کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 3.75 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قصه ی دو مدعی انتظار (علی 110 و abbas313)
۲۲:۱۰, ۲۰/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/آذر/۹۰ ۲۳:۳۰ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
این یک داستان واقعی است از دو نفر که پیش خودشان فکر میکردند که منتظرند علی 110 و abbas313


البته اکثر شما علی 110 را میشناسید

گاو پیشانی سفید تالار
اما قصه از چه قرار است
قصه از این قرار است که سر یک قضیه ای (گویا سربازی معاف شده) قرار شد به این جناب abbas313 شام بدهد
با هم قرار گذاشتند میدان ونک که نزدیک محل کار هر دو باشد
شب بود شاید نزدیک ساعت 8 ، همونطور که به سمت میدان تجریش قدم میزدند یکباره علی 110 چشمش افتاد به یک پسر بچه که در اون سرمای شدید گوشه خیابان فال میفروخت،
هر دو فالی از آن پسرک خریدند، علی 110 رو کرد به عباس313 و گفت:
عباس میدانی که من هر وقت این بندگان خدا را میبینم یاد چی می افتم؟
گفت: نه نمیدونم
علی 110 گفت: یاد اینکه اونی که باید باشه نیست!!!!!! یاد غیبتش
بعد همونطور که بالاتر میرفتیم خیابان ولیعصر رو رسیدیم به نمایندگی فروش محصولات مرسدس بنز
بعد دوباره علی 110 گفت: عباس میدانی اینها را هم که مبینیم یاد چی می افتم
عباس گفت : لابد باز هم یاد آقا می افتی که نیست
علی 110 گفت : آره
و بعد همانطور که با هم صحبت کردند رفتند و رفتند تارسیدند به جایی که قرار بود علی آقا شام بدهد وارد شدند و غذا را سفارش دادند غذا خوردنشان که تمام شد
شکمها که جلو آمد
لحظه ای علی 110 به فکر فرو رفت
نظری انداخت به عکسی که در تصویر مشاهده میکنید


:

نظری هم به شکم انباشته از غذایش
نگاهی هم به صورت حساب فاجعه آمیزش
رقم پرداختی برای شام دو مثلاً آدمیزاد شده بود بیش از 24000 تومن
کمی به فکر فرو رفت!
با خود گفت: آخه الاغ تو رو چه به ادعای انتظار امام زمان،
با این رقم پرداختی شامی که کوفت کردی میتونستی ده تا از همون بدبختایی که سر راه دیدی رو سیر کنی
آخه تو به چه درد حضرت حجت میخوری؟
این همه وِر وِر میکنی از صبح تا شب، بیا پای عمل و امتحان چه میکنی؟؟؟
میدانم این تاپیک برای من مثل تف سر بالا است
اما چه کنم واقعیت تلخی است که نشان میدهد من و امثال من در اون موقع امتحان چه قدر فاصله داریم
با آن چیزی که مَنِش شیعیان و یاوران حقیقی حضرت حجت است امتحان که شاخ و دُم نداره
همین وقایع و تصمیم گیری ها و عملکرد های زندگی روزمره امتحان ما است و فرق ما با امثال اون بندگان مقرب خداست که خود حضرت به ایشان سر میزدند و هیچ اهل سر صدا هم نبودند، فقط این هست که مثل یک بنده ی خدا بندگی کردند و صادق بودند
مثل این بنده ی خدا:
حکایت اون آقای قفل ساز رو میگم
خلاصش اینه که مردی خیلی دوست داشت امام زمان رو ببینه
به هر دری زد و اینقدر پیله کرد تا بلاخره نمیدونم توی خواب یا بیداری بش گفتن که
اگه میخوای آقا رو ببینی برو فلان شهر توی بازار یه آقای قفل سازی هست آقا رو
اونجا میبینی
رفت رسید دید پیرمردی هست صاحب مغازه قفل سازی یه آقا هم تشریف دارن یه
پیرزن هم اونجا به عنوان مشتری بود
خواست بره جلو و عرض ادب کنه احتمالا بش فهموندن که آروم باش فقط تماشا کن
پیرزن: آقای قفل ساز این قفل را از من میخری
قفل ساز : خانم این قفلت کلید هم داره؟
پیرزن: نه
قفل ساز : اگه کلید داشت ۹ قران قیمتش بود حالا که نداره ۸ قران یک قران هم من
منفعت میخوام ۷ قران ازت می خرم اگه راضی هستی پول روبدم
پیرزن: آقا با من شوخی نکن من از اول بازار به هر کی گفتم این قفل رو ۲ قران بخره
گفتند گرونه
قفل ساز : نه مادر شوخی نمیکنم قیمتش همینه که گفتم پول رو بدم؟
پیرزن: خدا اجرت بده پول روبده
و بدین ساز معامله انجام شد
بعد احتمالا آقا به این مضمون به اون مرد فرمودند نمیخواد دنبال این ورد و اون ورد واین
کار و اون کار برین که منو ببینین
شما اینجوری باشین من خودم می آیم پیش شما
حالا ما چرا جوری نباشیم که امام زمان س پیش ما ها هم بیان ؟!؟!؟
1
پی نوشتها: *برگرفته از: محمدرضا باقی اصفهانی، عنایات حضرت مهدی(علیه السلام) به علما و طلاب، ص204-202، به نقل از: سرمایه سخن، ج1. 1 .ملاقات با امام عصر، ص268.

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۳۰, ۲۰/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/آذر/۹۰ ۱:۰۰ توسط abbas313.)
شماره ارسال: #2
آواتار
با سلام خدمت دوستان عزیز
خلاصه اون شب درس بزرگی بهمون داد ، حداقلش این بود که فهمیدیم انتظار به حرف نیست. واقعا می شد بجای سفارش های آنچنانی غذاهای ساده تری سفارش داد و مایه تفاوت رو به چند فقیر کمک کرد تا هم کیف دنیا رو ببریم و هم خیر آخرت رو. این موضوع رو در درجه اول به خودم متذکر میشم. میشه با کم کردن ذره ای از تجملات زندگیمون هم دلبستگی به دنیارو کنترل کنیم هم به داد نیازمند ها برسیم.
واقعا اگر خدا حفظم نکنه، چیزی جز یه مدعی نیستم
پناه به خدا
یا علی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۳۲, ۲۰/آذر/۹۰
شماره ارسال: #3

سلام والتماس دعا..
منظورتون اينه اگه بخوايم آقا رو ببينيم نبايد شام بريم بيرون؟؟؟ Big GrinWink
من بيشتر ترجيح ميدم امام زمان دوستم داشته باشه. همين كه بدونم از من راضي كافيه. حالا ديدن پيشكش. اون مال اونايي كه نوربالا ميزنن ما رو چه به ديدن امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)!! نميدونم فيلم خداحافظ رفيق و ديدين يا نه؟ يه جاش هيچ وقت از خاطرم نميره . اونجايي كه شهدا داشتند با موتور رد ميشدند اون اقا رفتگره ديدشون اما اون اقا مومني(برادر خانومه) كه داشت قران يا دعا ميخوند چيزي نديد.. دل بايد خدايي شه تا چشم اجازه ديدن پيدا كنه. فرمانده دله .. اي كاش فيلم يه تكه نان و ببينيد مال كمال تبريزيه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۳۹, ۲۰/آذر/۹۰
شماره ارسال: #4
آواتار
(۲۰/آذر/۹۰ ۲۲:۳۲)yamin نوشته است:  
من بيشتر ترجيح ميدم امام زمان دوستم داشته باشه. همين كه بدونم از من راضي كافيه. حالا ديدن پيشكش.


رفیق این بحث بیشتر از اینکه روی دیدن آقا تاکید داشته باشه، روی منتظر بودن و جزو یاران آنحضرت قرار گرفتن تاکید داره.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۱۱, ۲۰/آذر/۹۰
شماره ارسال: #5
آواتار
علی اقا بهتر نبود کمتر به خودتون بد و بیراه بگید؟
خدا بخواد علی 110 هستید ها!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۲۵, ۲۰/آذر/۹۰
شماره ارسال: #6
آواتار
بسم الله النور
چه ساده هیچی از انتظار نفهمیدنم به رخم کشیده شد
و چه تلخ بود لبخند بعد از خوندن این مطلب
و به این فکر کردم که چقدر انتظار نکات ظریف و نغز توش داره و هیچوقت بهش توجه نکردم
تلنگر اساسی زدید با این تاپیک
باز هم ممنون نمیدونم چرا شاید ربطی هم نداشته باشه ولی یاد یه بیت شعر افتادم
آنچه ما کردیم هیچ نابینا نکرد
در میان خانه گم کردیم صاحبخانه را
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۵۸, ۲۰/آذر/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
سلام
این روزا اصلا حالم خوب نیست
نمی دونم چرا دارم اینجا این حرفا رو می زنم
شاید به خاطر اینه که اینجا پره از دلای پاک
شاید می خوام یه جورایی التماس کنم که منم دعا کنید آدم بشم
تو این چند روزا فهمیدم که آدم نیستم
منتظر بودن پیش کشم
به خدا از دست نفسم داغونم
بعضی وقتا فکر می کنم که آقا چه زجری می کشه وقتی من اسم شیعه بودنو یدک می کشم
چند وقت پیش یه حراجی بزرگ بود کل پولی که پس انداز کرده بودمو برداشتم و واسه خرید رفتم
دم پاساژ یه بچه بود که کنار ترازوش داشت مشقاشو می نوشت اونم تو این هوایی که من با اون همه لباس داشتم یخ می کردم
به خدا شرمندم از آقا
پیش خودم گفتم کمک کردن به اینا ینی بالا بردن آمار تعداد گداهای جامعه و نمی دونم اگه یکی بیاد تهران نمی گه این همه گدا اینجا چیکار می کنن و با این کارم دارن به این بچه و آینده اش ظلم می کنم؟؟؟
خلاصه به زور خودمو قانع کردم که یه وقت از پولی که واسه خریدم کنار گذاشتم کم نشه...
به خدا شرمندم
با اینکه می دونم می تونستم از هزارتا راه دیگه کمک نه انجام وظیفه کنم....
آخه منی که اینقدر انسانیت ندارم چطوری ادعای شیعه بودن کنم؟؟؟؟
بچه ها قسمتون می دم دعام کنید آدم شم
دیگه خسته شدم از آدم نبودن
.......
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۱۲, ۲۱/آذر/۹۰
شماره ارسال: #8

"الا و ان لکل ماموم اماما یقتدی به و یستضیء بنوره الا و ان امامکم قد اکتفی من بطمریه و من طعامه بقرصیه الا و انکم لا تقدرون علی ذلک

و لكن أعينوني
بورعِ و إجتهادِ و عقهِ و سدادِ.



خود حضرت فرموده ما نمی تونیم مثل او باشیم اما گفته

" با پرهيزكاري و تلاش فراوان و پاكدامني و راستي مرا ياري دهيد."

ما که نمی تونیم همه فقرا رو غنی کنیم . همه گرسنه ها رو سیر. ولی دعا میتونیم بکنیم اللهم اغن کل فقیر . اللهم اشبع کل جاعع....

در صورتی که کل جامعه خمس و زکات رو پرداخت کنه . فقیری باقی نمی مونه. ما می تونیم تلاش کنیم این فرهنگ جا بیافته .

البته همین که شما از این قضیه ناراحتی نشون می ده خیلی کارت درسته ها ... Wink
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۵۰, ۲۱/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/بهمن/۹۰ ۱۹:۳۵ توسط zarati313.)
شماره ارسال: #9
آواتار
دوستی رو می شناختم که همیشه سعی می کرد مسیرهایی رو که با سواری می رفت
پیاده بره و پول کرایه تاکسی رو می نداخت صندوق صدقات!!!

یا گاهی می خواست بستنی یا تنقلاتی بخره تو مغازه بر می گشت و پولش رو می نداخت صندوق صدقات!!

در مباحث مالی است که حقیقت دینداری های ما بهتر مشخص می شود!!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۳:۵۷, ۲۱/آذر/۹۰
شماره ارسال: #10
آواتار
به نام نامی حق
من در مورد انتظار نمی خواهم فلسفی صحبت کنم یا بگم آره من منتظرم یا اینکه بگم نه نیستم و بد و بیراه بگم.نه...
میخوام بگم مساله مالی و اینها شاید مانع باشه ولی مسئله اصلی تعلق به دنیاست.
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
امام زمان واسه سیر کردن گرسنه ها نمیاد واسه نجات فکر همه انسانها از این جمله میاد:
تا پول نباشه....نمی شود، تا اسم بزرگ نباشه.....نمی شود، تا زورش زیاد نباشه....نمیشود، تا ظاهرش شبیه ما نباشه...نمیشود
........
منتظر بودن واسه کسی که میدونی وقتی بیاد گره از همه دغدغه های بشر باز میکنه خیلی سخته....


یک روز یه دانشجوی دختر از من سر کلاس پرسید:"استاد وقتی اقتصاد اسلامی بشه باز هم امام زمان میاد؟"همه خندیدند. گفتم:" نمیدونم. " دختر عجیب تو حال غریبی بود. ظاهرش شبیه اونایی نبود که تو این تالار هستن. به قولی از اون قیافه ها بود. وسط اون همه همهمه و خنده های ریز ریز گفت: " استاد، ما شنیدیم وقتی امام زمان بیاد دیگه هیچ دختری بی شوهر نمیمونه" همه خندیدند.بیشتر و بیشتر...
نمیدانم این روایت به شما احساسی داد ولی به من احساس عجز داد در مقابل یه بنده خوب خدا که خیلی از من منتظر تره. چون که وقتی در پاسخش گفتم: " از کجا میدونی وقتی بیاد یارش هستی؟؟؟"
هیچی نگفت.
دختر دیگه هرگز اون قیافه ای نشد. شد معمولی تر از معمولی و ساکت تر از همیشه. دختر مرد. اما منتظر مرد. سر سجده و نماز صبح.
این قصه آوا مرادی بود. دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی، دختری که هرگز به کسی نگفت و هرگز هم هیچ کس نفهمید که چی شد. اما واسه من خیلی درسها داشت. درس اینکه منتظر نگاه میکنه ببینه تو سپاه خودیه یا دشمن. منتظر نگاه میکنه ببینه از آقا چی میخواد. نوشته آخر آوا مرادی این جمله بود:
" من از آقا فقط یه چیز میخوام....میخوام عروس خوبی باشم."
منتظر بودن لیاقت میخواد.منتظر مصلح باید صالح باشه مثل خود مصلح وگرنه مصلح دشمنشه.


پا ورقی:
آوا مرادی دانشجوی من بود که بیماری لاعلاج مغزی داشت. همین بیماری باعث رجوعش به هر دکه و مذهب و مسلکی شده بود. اما وقتی فهمیده بود دیگه درمانی براش نیست از خدا خواسته بود بتونه عشق رو درک کنه.بهش گفته بودن برو سراغ دوستی اونجا یه دوست پسر خوب میتونه ارضات کنه. اما از وقتی اراده میکنه که بره دنبال اینکار شبها دچار کابوس میشه و حالش وخیم میشه تا اینکه کتابی به دستش میرسه که چیزهایی درباره ظهور توش بوده و این سبب تحولش میشه.
همه این مطالب رو زمانی فهمیدم که دیگه نبود. مادرش میگفت روزهای آخر بهم میگفت: " مامان دیر فهمیدم عشق چیه"


امیدوارم همه حس و حال انتظارتون ، واقعی و حقیقی باشه.
من بنده آن دمم که ساقی گوید / یک جام دگر بگیر و من نتوانم
در پناه حق

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  مراقب باشیم که انتظار ما ،انتظار یهودی نباشد! الهی313 0 799 ۴/تیر/۹۳ ۲۰:۰۱
آخرین ارسال: الهی313

پرش در بین بخشها:


بالا