کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 5 رای - 4.2 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سلمان را بیشتر بشناسیم
۱۱:۴۸, ۱۹/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #1
آواتار
سلمان را بیشتر بشناسیم

در اینجا باید برای شناخت بیشتر سلمان، نگاهی کوتاه به روایات اسلامی ‏می افکنیم:‏

‏1- امام علی علیه السلام نام سلمان را «سلسل» گذاشت و او را با این لقب ‏باد می کرد. شاید بدان خاطر بود که ‏پیامبر صلی الله علیه و آله در شأن سلمان فرموده بود:‏
‏«سلسل یمنح الحکمه؛ سلمان آبشار گوارایی است که حکمت و دانش ‏از او تراوش می کند.» (1)‏

‏2- ابن بریده می گوید:« رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:« خداوند ‏مرا فرمان داد تا چهار نفر را دوست بدارم و به من خبر داد که آنها را ‏دوست می دارد، آنها عبارتند از: علی علیه السلام، سلمان، ابوذر و ‏مقداد.» (2)‏

‏3- امام صادق علیه السلام فرمود:‏
‏«ان سلمان علم الاسم الاعظم؛ سلمان به اسم اعظم آگاهی دارد.» (3)‏

‏4- پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:« بهشت مشتاق ‏دیدار تو و عمار و سلمان و ابوذر است.» (4)‏
‏5- امام کاظم علیه السلام فرمود:« وقتی که روز قیامت می شود، منادی ‏خدا ندا می کند: «کجایند حواریون ( یاران مخصوص) پیامبر صلی الله ‏علیه آله که عهد شکنی نکردند و در صراط پیامبر صلی الله علیه و آله ‏باقی ماندند؟» سلمان و مقداد و ابوذر برمی خیزند.»(5)‏

‏6- امام باقر علیه السلام فرمود: « بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله ‏همه ی افراد جز سلمان، ابوذر و مقداد در راه (صحیح ) اسلام متزلزل ‏شدند.» (6)‏

‏7- امام علی علیه السلام و امام صادق علیه السلام فرمودند: « سلمان، علم ‏پیشینیان و آیندگان را می داند و او دریایی است که هر چه از آن ‏استفاده شود، کم نمی شود و او جزء خاندان ما اهلبیت است.»‏

‏8- در ماجرای جنگ خندق، در سال پنجم هجری، طبق پیشنهاد سلمان، ‏قرار شد در برابر دشمن خندق (کانال به عنوان سنگر) حفر کنند، رسول ‏خدا صلی الله علیه و آله حفر آن را بین مسلمانان تقسیم کرد و برای هر ‏ده نفر کندن چهل ذراع (حدود 20 متر) را تعیین نمود، (7) سلمان فردی ‏نیرومند و کارآمد بود، مهاجران گفتند: سلمان از ما است ( یعنی نام او را ‏در لیست مهاجران دیگر در گروه های ده نفری ما قرار دهید).‏
انصار گفتند: سلمان از ما است.‏
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «سلمان از ما اهلبیت است».(8)‏
این جمله (سلمان از ما اهلبیت است) تنها در این مورد( جنگ خندق ) ‏گفته نشده، بلکه این تعبیر به طور مطلق از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله ‏و امام علی علیه السلام و بعضی امامان علیهم السلام دیگر در موارد ‏مختلف، آمده است.(9)‏

على بن ابى طالب(عليه السلام) سلمان فارسى را نظير لقمان حكيم دانسته و فرمودند: «سلمانُ الفارسى كلقمان الحكيم»;53 سلمان فارسى همانند لقمان حكيم است.

مطالب دیگری که در مورد سلمان گفته شده به طور صریح، این ‏موضوع را تأیید می کنند؛ مثلا امیرمؤمنان علی علیه السلام در شأن ‏سلمان (در پاسخ حذیفه که درباره ی سلمان سؤال کرده بود) فرمود:‏
‏«ما اقول فی رجل خلق من طینتنا و روحه مقرونه بروحنا، خصه الله تعالی ‏من العلوم باولها و آخرها و ظاهرها و سرها و علانیتها؛ من درباره ی ‏کسی که از سرشت ما آفریده شده و روحش با روح ما آمیخته شده، چه ‏می توانم بگویم، خداوند او را به آغاز و انجام علوم و ظاهر و باطن و ‏رموز دانش ها، اختصاص داده است.» (10)‏

عارف قرن هفتم، محی الدین ابن عربی ( متوفی 638 ه.ق) در شرح ‏جمله ی ( سلمان منا اهل البیت) می گوید:‏
‏«اضافه و پیوند سلمان به اهلبیت علیهم السلام در این عبارت، بیانگر ‏گواهی رسول خدا صلی الله علیه و آله به مقام عالی طهارت سلمان ‏است، زیرا منظور از قرار دادن سلمان به عنوان جزیی از اهلبیت، جزئ ‏نسبی نیست. بنابراین، این پیوند مربوط به صفات است. نتیحه اینکه: ‏وجود سلمان از نظر خصلت های انسانی با وجود اهلبیت نبوت، گره ‏خورده است... پس سلمان در سطح عالی مقام انسانیت در کنار اهلبیت ‏علیهم السلام می درخشد.»



سلمان یک شیعه ی حقیقی ‏

جماعتی از شیعیان در خراسان، برای زیارت حضرت رضا علیه السلام ‏به در خانه ی آن حضرت رفتند. اجازه ی ورود طلبیدند، آن حضرت به ‏آنها اجازه نداد، پس از چند روز رفت و آمد، به آنها اجازه ی ورود ‏داده شد و به محضر آن حضرت رسیدند. آنها هنگام اجازه گرفتن، به ‏دربان گفته بودند:« ما از شیعیان امام علی علیه السلام هستیم».‏
حضرت رضا علیه السلام به آنها فرمود:‏
‏«و یحکم انما شیعه امیرالمؤمنین، الحسن و الحسین و سلمان و ابوذر و ‏المقداد و عمار و محمد بن ابی بکر، الذین لم یتخالفوا شیئا من اوامره؛ ‏ وای بر شما! شیعیان امیرمؤمنان علی علیه السلام عبارت بودند از: حسن ‏علیه السلام، حسین علیه السلام، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار ومحمد بن ‏ابی بکر آنانکه هیچگاه از اوامر علی علیه السلام مخالفت نکردند و ‏همواره پیرو آن حضرت بودند.»(13)‏

اسرار فاش نشدنی
هنگامی که سلمان ازدواج کرد، شب زفاف در اطاق خلوت به همسرش ‏گفت: «خلیلم رسول خدا صلی الله علیه و آله سفارش (مستحبی) کرده ‏که وقتی یکی از ما کنار همسر خود قرار گرفتیم، از عبادت و اطاعت ‏خدا غافل نباشیم.» سپس بی درنگ هر دو برای نماز آماده شدند، سلمان ‏در جلو و عروس پشت، ساعاتی را به عبادت گذراندند و سپس به ‏بستر رفتند.‏
صبح که شد، عده ای به حضور سلمان آمدند، در حین گفتگو ‏پرسیدند: «همسرت را چگونه یافتی؟» و این سؤال از طرف آنان، سه بار ‏تکرار شد.‏
سلمان در پاسخ فرمود: خداوند پرده ها را از این جهت قرار داده که ‏اسرار و مسایل خصوصی افراد فاش نگردد، از رسول خدا صلی الله علیه ‏و آله شنیدم که فرمود:‏
‏«المتحدث عن ذلک کالحمارین یتشامان فی الطریق؛ آن کس که این ‏گونه اسرار را فاش می کند و با کسی در این باره گفتگو می نماید، ‏مانند دو الاغ هستند که در جاده همدیگر را بو می کنند».(14)‏

ارزش احترام گذاشتن به مؤمن
سلمان می گوید: «روزی به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله رفتم . آن ‏حضرت بر متکایی تکیه کرده بود، آن متکا را کنار من گذاشت تا بر آن ‏تکیه کنم، سپس به من فرمود: «ای سلمان هر مسلمانی که وارد بر برادر ‏مسلمانش گردد و آن برادر مسلمان به احترام او، متکایی کنار او ‏بگذارد، حتما خداوند گناهان آن برادر مسلمان را می آمرزد.»(15)‏

کرامت عجیبی از سلمان
روزی ابوذر غفاری به دیدن سلمان رفت. دیگ غذای سلمان روی ‏آتش بود، به هنگام سخن، دیگ غذا وارونه شد ولی از آب گوشت آن ‏چیزی نریخت، ابوذر بسیار تعجب کرد.‏
سلمان دیگ را برداشت و روی آتش نهاد، برای بار دوم در حین سخن، ‏دیگ سرازیر شد، ولی باز هم چیزی از آن نریخت، ابوذر که شگفت ‏زده شده بود، از منزل خارج شد و در این باره فکر می کرد. ناگاه با ‏علی علیه السلام برخورد کرد، علی علیه السلام از او پرسید: «چرا از ‏منزل سلمان بیرون آمدی؟ و چرا ناراحتی هستی؟»‏
ابوذر ماجرا را گفت. امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «ای ابوذر! اگر ‏آنچه سلمان می داند برای تو بازگو کند (چون اندیشه ی تو کشش آن را ‏ندارد) خواهی گفت: خدا قاتل سلمان را رحمت کند (که مثلا خیال می ‏کنی که او این کارها را به وسیله ی سحر و جادو انجام می دهد).‏
ای ابوذر! سلمان از باب های الهی است، کسی که او را درست بشناسد ‏و بپذیرد، مؤمن است و کسی که او را انکار کند و فضایل او را نپذیرد ‏کافر است و سلمان از ما اهلبیت است.» (16)‏

شرکت سلمان در جنگ ها
اکثرسیره نویسان، می نویسد، نخستین جنگی که سلمان در آن شرکت کرد، جنگ خندق ‏بود (در سال پنجم هجرت) زیرا پس از آنکه از بردگی آزاد گردید، ‏نخستین جنگی که پیش آمد جنگ خندق بود و سلمان در همین جنگ ‏نقشه ی حفر خندق را پیشنهاد کرد و مورد قبول پیامبر صلی الله علیه ‏وآله واقع شد و به فرمان آن حضرت خندق ( کانال بزرگ و عمیق) را ‏کندند و وقتی دشمن رسید، نتوانست از آن عبور کند و وارد مدینه ‏گردد و گفت: این نیرنگ را عرب نمی دانست، این از عجم است. توان ‏جسمی سلمان در این جنگ به حدی بود که مطابق نیروی ده نفر در ‏کندن خندق ، کارساز بود.‏

در جنگ طائف، در سال هشتم هجرت، پس از فتح حنین مشرکان وارد ‏قلعه ی طائف شدندکه با دروازه ها و دژهای بلند محاصره شده بود، ‏مسلمانان مدتی برای فتح قلعه کوشیدند ولی نتیجه نگرفتند، یکی از ‏کارهای مسلمانان، ساختن منجنیق بود، برای ساختن این دستگاه از ‏سلمان نظرخواهی کردند و این دستگاه با دخالت و نظارت مستقیم ‏سلمان ساخته شد و سپاه اسلام به وسیله ی آن به سوی دشمن، سنگ ‏پرتاب می کردند، گر چه در آنجا با این وسیله نیز نتوانستند قلعه را فتح ‏کنند، ولی رعب و وحشت سختی بر دل دشمن افکندند که بعدها برای ‏تسلیم و عقب نشینی دشمن، بسیار مؤثر بود. (19)‏

شایستگی های سلمان از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله ‏
امام علی علیه السلام فرمود: «روزی سلمان در محضر رسول خدا صلی ‏الله علیه و آله نشسته بود، شخص مغروری آمد و سلمان را با کمال ‏گستاخی از محضر آن حضرت دور کرد و خود به جای سلمان نشست. ‏پیامبر صلی الله علیه و آله به قدری خشمگین شد که چشمانش سرخ ‏گردید و رگ آبی میان دو چشمش آشکار شد و با تندی به او گفت: ‏تو مردی را از جایش دور ساختی که خداوند او را در آسمان و رسول ‏خدا صلی الله علیه و آله در زمین دوست دارد و آن حضرت مکرر ‏دوستی خود را آشکار نموده است! ‏

تو مردی را دور می کنی که هر گاه جبرئیل نزد من آمد، امر می کرد تا ‏سلام خدا را به او برسانم، مگر نمی دانی که سلمان از من است، هر ‏کس به او جفا کند به من جفا کرده است و هر کسی او را بیازارد، مرا ‏آزرده است و هر کس او را دور کند، مرا دور کرده است.‏

آیا نمی دانی سلمان کیست؟ خداوند به من امر کرده تا پیشاپیش او را از ‏هنگام مرگ و بلاهای آینده که به مردم می رسد و از گفتار نشان دهنده ‏حق از باطل آگاه سازم!»‏
آن شخص گستاخ، پس از عذرخواهی گفت: مگر سلمان مجوسی ‏‏(زرتشتی) نبود و سپس مسلمان شد؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نه، او مجوسی نبود، بلکه از روی تقیه ( ‏و حفظ جان از خطر مرگ) اظهار شرک می کرد، ولی در باطن مؤمن و ‏یکتاپرست بود. ای اعرابی! همان گونه که خداوند فرموده است:‏
‏«ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا؛ آنچه رسول خدا صلی ‏الله علیه و آله برای شما آورده است، بگیرید و آنچه را نهی کرده است، ‏خودداری کنید.»(21)‏
از رسول خدا صلی الله علیه و آله پیروی کن و سخن او را انکار نکن تا ‏سزاوار عذاب نگردی، همواره مطیع او باش تا در صف مؤمنان قرار ‏گیری .»(22)‏

آرزوی مرگ
سلمان به دو خصلت علاقه ی بسیار داشت:‏
‏1-‏سجده برای خدا.‏
‏2-‏همنشینی با افراد خوش کلام و درستکار . ‏
به طوری که می گفت: اگر سجده برای خدا و همنشینی با افرادی ‏که سخن زیبا و پاک دارند نبود، آرزوی مرگ می کردم. (23)‏

درجه و مقام سلمان ‏
امام صادق علیه السلام فرمود: «ایمان دارای ده درجه است، مقداد ‏در درجه ی هشتم آن، ابوذر در درجه ی نهم و سلمان در درجه ی ‏دهم آن قرار داشت.»‏
نیز فرمود: «به خدا سوگند، علی علیه السلام «محدث» بود و ‏سلمان نیز «محدث» بود.»‏
ابوبصیر عرض کرد:« این سخن را توضیح بده».‏
امام صادق علیه السلام فرمود:« خداوند، فرشته ای را به سوی ‏آنها فرستاد و مطالب را به گوش آنها می خواند.» (25)‏

یک خبر غیبی از سلمان ‏
از خبرهای غیبی سلمان، این بود که سال ها قبل از جنگ جمل، ‏شتری را برای فروش به مدینه آوردند، سلمان آن شتر را می زد.‏
به سلمان گفتند: «این حیوان است، چرا آن را می زنی؟»‏
سلمان در پاسخ گفت: «این شتر، حیوان نیست، بلکه عسکر پسر ‏کنعان جنی است.» و به صاحبش می گفت: «این عسکر را در ‏اینجا نفروش، آن را به محل «حواب» ببر و در آنجا پول خوبی ‏برای آن می دهند.»‏
آن شتر را در مدینه به هفتصد درهم خریدند و همانگونه که سلمان ‏پیشگویی کرده بود، عایشه در جنگ جمل بر آن شتر سوار شد و ‏به جنگ با علی علیه السلام و سپاهش پرداخت. (26)‏
به راستی چرا سلمان آن شتر را می زد؟ و این زدن چه پیامی ‏داشت؟ سلمان با زدن شتر می خواست تنفر خود را از هر چیزی ‏که وسیله و عامل کمک به افرادی که به جنگ اولیای خدا می ‏روند، آشکار کند و پیوند مقدس خود را به علی علیه السلام اظهار ‏نماید و به مسلمانان پیام دهد که خشم و نفرت خود را ازحامیان ‏باطل آشکار کنید و به اولیای خدا بپیوندید.‏

سلمان، مسلمان بافراست و هوشمند
امام باقر علیه السلام در شأن و مقام سلمان فرمود:‏
‏«کان سلمان من المتوسمین؛ سلمان از هوشمندان بود.»(27)‏

توضیح اینکه در قرآن در آیه ی 75 سوره ی حجر می خوانیم:‏
‏«ان فی ذلک لآیات للمتوسمین؛ در این (عذاب قوم لوط) برای ‏هوشیاران، نشانه هایی است.»‏
‏«متوسم» یعنی کسی که تیزهوش است و حقایق را با هوش و ‏سرعت انتقال و ذهن آماده ی خود، درک می کند.‏
از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «متوسم، پیامبر صلی ‏الله علیه و آله بود و من بعد از او و سپس امامان علیهم السلام از ‏دودمان من.»(28)‏

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:‏
‏«اتقوا فراسه المؤمن فانه ینظر بنور الله؛ مراقب فراست و ‏هوشمندی مؤمن باشید که او با نور خدا می بیند.»(29)‏
آری چنین فراستی برای سلمان که به تأیید امام معصوم علیه ‏السلام رسیده است، بیانگر اوج علم و درایت و شناخت قوی ‏سلمان درباره ی حقایق و اسرار است.‏

اشعار جالب در شأن و مقام سلمان

ز سلمان که بودی سر داستان ‏
که دانش به او بود همداستان
نه بنشست بر تخت دانشوری
به دانشوری همچو او سروری
ندیده دو بیننده ی روزگار
چه او دانش آموز اندوزکار
بگنج نهانی، زبانش کلید
ز سیماش، راز نهانی پدید
به دانشوری همچو او کس نبود
پیمبر مر او را به دانش ستود
چنین گفت: کازاهلبیت من است
چه ایشان به من یکدل و یکتن است‏

روایتی از پسر سلمان ( تحفه ی بهشتی) ‏
در کتاب مهج الدعوات آمده است که عبدالله پسر سلمان گفت:‏
پدرم سلمان فرمود: ده روز بعد از رحلت رسول خدا صلی الله ‏علیه و آله از منزل بیرون آمدم، حضرت علی علیه السلام را ‏دیدم، به من فرمود: ای سلمان! بعد از رسول خدا صلی الله علیه و ‏آله نسبت به ما جفا کردی!‏
عرض کردم ای ابوالحسن! آیا مثل تو شایسته ی جفا است؟ (عذرم ‏این است که) غم فراق رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا گرفته، ‏از این رو نتوانستم به خدمت شما برسم.‏
فرمود: ای سلمان! نزد فاطمه(سلام الله علیها) برو که مشتاق دیدار توست و ‏می خواهد هدیه ای که از بهشت برایش آمده به تو عطا کند.‏
به محضر فاطمه (سلام الله علیها) رفتم، به من فرمود: نسبت به ما بی مهری ‏کردی که اینجا نمی آیی.‏
عرض کردم: آیا سزاوار است که من به شما بی مهری کنم؟!‏

حضرت عرض کرد: بنشین و درست بیندیش که چه می گویم، من ‏دیروز در همین مکان، کنار در بسته، نشسته بودم و در غم فراق ‏رسول خدا صلی الله علیه و آله و قطع وحی، فرو رفته بودم که ‏ناگاه دیدم در بسته ، باز شد و سه دختر به طرف من آمدند، که ‏کسی را به حسن جمال و خوشبویی آنها ندیده بودم، برخاستم و ‏پرسیدم: آیا شما از اهل مکه هستید یا از اهل مدینه؟
گفتند: ای دختر رسول خدا! ما اهل زمین نیستیم، خداوند ما را از ‏بهشت فرستاده است، زیرا بسیار مشتاق دیدار تو بودیم.‏
از یکی از آنها که به نظر بزرگتر از دیگران بود، پرسیدم: نام تو ‏چیست؟
گفت: من مقدوده هستم و این نام به این خاطر است که خداوند مرا ‏برای مقداد آفریده است.‏
از دیگری پرسیدم: نام توچیست؟
گفت: من ذره هستم و این نام به خاطر آن است که خداوند مرا ‏برای ابوذر آفریده است .‏
از سومی پرسیدم: نام تو چیست؟
گفت: من سلمی هستم و این نام به خاطر آن است که خداوند مرا ‏برای آزاد شده ی پدرت سلمان آفریده است.‏
آنگاه چند عدد از خرمای بهشتی به من داد که از برف سفیدتر و ‏از مشک خوشبوتر بود.‏
سلمان می گوید: آنگاه یکی از آن خرماها را به من داد و فرمود: ‏امشب با این رطب افطار کن و فردا هسته اش را برایم بیاور.‏

رطب را گرفتم و از منزل بیرون آمدم، به هر کس می رسیدم، می ‏پرسید: ای سلمان! گویا همراه تو مشک است. می گفتم:آری.‏
شب شد و با آن افطار کردم، ولی هسته نداشت؛ فردای آن روز به ‏حضور فاطمه (سلام الله علیها) رفتم و گفتم: خرما هسته نداشت.‏

فرمود: چگونه هسته داشته باشد، با آنکه از درخت بهشتی است و ‏آن درخت را خداوند در دارالسلام بهشت افشانده و پاداش دعایی ‏است که صبح و شام می خوانم و پدرم آن را به من آموخته و ‏سفارش کرده است که همواره آن دعا را بخوانم.‏
گفتم: آن دعا را به من بیاموز.‏
فرمود: اگر می خواهی بیماری تب به سراغ تو نیاید، این دعا را ‏همواره بخوان، من آن دعا را آموختم و به بیش از هزار نفر از ‏مردم مدینه و مکه که به بیماری تب مبتلا بودند، تعلیم دادم. همه ‏ی آنها از این بیماری شفا یافتند، دعا این است:‏
‏«بسم الله الرحمن الرحیم - بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم ‏الله نور علی نور، بسم الله الذی هو مدبر الامور، بسم الله الذی خلق ‏النور من النور، الحمدلله الذی خلق النور من النور، و انزل النور ‏علی الطور فی کتاب مسطور فی رق منشور بقدر مقدور علی نبی ‏محبور، الحمدلله الذی هو بالعز مذکور و بالفخر مشهور و علی ‏السراء و الضراء مشکور و صلی الله علی سیدنا محمد و آله ‏الطیبین الطاهرین.» (32)‏

سلمان چون در پشت سر مولا علی قدم بر می داشت پا جای پای حضرت می گذاشت

سلام، درود و رحمت خدا بر او باد


منبع: کتاب رابطه ی ایران با اسلام و تشیع
نویسنده: محمد ‏محمدی اشتهاردی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۵۸, ۲۰/فروردین/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۲۳:۵۹ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


[تصویر: 800px-Salman_Pak.jpg]
مقبره یِ سلمانِ فارسی در شهرکی به نام سلمان پاک، در جنوب شهرِ بغداد، پایتختِ عِراق

با سلام به همه دوستان همراه
دراين تایپیک با چهره پر فروغ و شخصيت استثنايى سلمان فارسی آشنا خواهيم شد.
کسی که پس از فراز و نشيب هاى گوناگون در زندگى حقجويانه اش و پيمودن راههايى طولانى و سفرهايى پر ماجرا، بالاءخره به حق رسيد و خدا را شناخت و مزد آن همه تلاش را براى رسيدن به راه درست و مكتب الهى ، دراسلام يافت .

آنكه در راه طلب خسته نگردد هرگز
پاى پر آبله و باديه پيماى من است


در راه حق طلبى ، حتى به بردگى هم گرفتار شد ولى در نهايت ، به هدف رسيد و در اسلام مقامى بس والا يافت و مدال افتخارآفرين سلمان ،از خانواده من است را از جانب پيامبر دريافت نمود.
در دوران شكوفايى نهضت اسلام ، خدمات ارزنده اى نمود و از ياران بسيار نزديك و مقرب پيامبر شد و پس از رحلت آن حضرت ، همواره در راه حق ، استوار و ثابت قدم ماند.
در زهد و تقوا، زبانزد خاص و عام بود.
در عبادت و جهاد، نمونه بشارت مى رفت .
در علم و ايمان ، سرآمد روزگار خود بود.
تواضع و فروتنى اش ، ايمان و اخلاصش نسبت به اهلبيت ، پايدارى اش در راه حق و استوارى اش در خط ولايت ، خضوع و خشوعش ، عدالت و كمالش ، همه و همه ، الگو و اسوه اى براى طالبان راه در ميان آنهمه بيراهه و انحراف بود.
سلمان ، به افتخار اسلام نايل گشت ، توسط پيامبر آزاد شد، مدتى حاكم مداين بود، و در همه حال ، گامى از راه دين كنار نرفت .
سلمان ، اين عصاره فضيلت ها و كمالات ، در سال 35هجرى ، با فرجامى نيك و عاقبتى خداپسند، به ديدار حق شتافت .
اين ، خلاصه ای بود از چهره اين صحابى بزرگ و شخصيت بى نظير عالم اسلام كه در اين مقدمه اشاره شد.

به نقل از کتاب

[تصویر: salman_wa_belal.jpg]

فهرست مطالب

سلمان از زبان خودش
فضيلت هاى برجسته سلمان
علم
ولايت
زهد
عبادت
كرامات
سلمان منا اهل البيت
نقش سلمان در جنگ ها
شجاعت سلمان در جنگ
ابتكارات نظامى سلمان
سلمان و حكومت مدائن
وفات سلمان
سخنانى از سلمان
زيارت سلمان
زيارت جناب سلمان ره


اگر خدا به خواهد ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۴۶, ۲۰/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #3
آواتار
سلمان از زبان خودش

سلمان را بى واسطه از زبان خودش بشناسيم . در حديثى طولانى ، سلمان زندگى و تاريخچه حيات پيش از اسلام خود را اينگونه بيان كرده است :
در روستاى جى اصفهان (در بعضى روايات ، از اهل شيراز بيان شده است بحارالانوار) دهقان زاده اى بودم كه پدرم در زمين خود كشاورزى مى كرد و به من علاقه زيادى داشت .

در آيين مجوس (مرحوم علامه طباطبائى ، مجوس را يكى از اديان چهار گانه آسمانى دانسته است) خيلى زحمت كشيدم ، هميشه مواظب آتشى بودم كه مى افروختيم و نمى گذاشتم كه خاموش شود.


پدرم باغى داشت ، روزى مرا به آنجا فرستاد. در راه به كليساى مسيحيان رسيديم . صداى نماز و نيايش آنها، مرا مجذوب ساخت .
براى كسب خبر بيشتر به درون صومعه رفتم . با ديدن مراسم نيايش آنان ، با خود گفتم ، اين دين بهتر از آيين ماست . تا غروب همانجا ماندم و به باغ پدرم نرفتم تا اينكه كسى را به دنبال من فرستاد.
بدنبال اين رغبت و علاقه ، از مركز دين آنان پرسيدم ؛ گفتند: در شام است .


چون پيش پدرم برگشتم مشاهدات خود و علاقه خويش را نسبت به معبد و آيين آنان ابراز كردم . پدرم با من در اين باره بحث كرد و گفتگوهايمان به مشاجره كشيد تا اينكه مرا زندانى ساخت و بر پاهايم زنجير بست .

به مسيحيان پيغام دادم كه من دين آنان را برگزيده ام . هر گاه قافله اى از شام بر آنان وارد شود مرا باخبر سازند تا همراهشان به شام بروم . و چنين كردم . از بند پدر گريخته و همراه كاروان به شام رفتم و به حضور اسقف ، كه رئيس ‍ كليسا و عالم بزرگشان بود رفته ، داستان خويش را برايش نقل كردم ، پيش او بودم و به عبادت و درس مى پرداختم.

پس از فوت آن اسقف كه مردى دنيا دوست بود، جانشين وى را كه به امور آخرت راغب تر و در دين كوشاتر بود، بيشتر دوست داشتم . محبت شديد من نسبت به او، ديرى نپائيد، زيرا مرگ او هم فرا رسيد.قبل از فوتش از او راهنمائى خواستم و پرسيدم كه پس از خود، مرا به خدمت چه كسى توصيه مى كنى ؟ و او مرا به مردى در موصل راهنمائى كرد. پس از مدتى كه در موصل بودم ، با فوت او، براى آينده امور دين خود، سراغ عابدى در نصيبين رفتم و پس از وى هم ، آهنگ سفر به عموريه - يكى از شهرهاى روم - كردم و ضمن استفاده از محضر اسقف آنجا، براى امرار معاش خود چند گاو و گوسفند خريدم .

به آن شخص گفتم : پس از خود، مرا به التزام و خدمت چه كسى سفارش ‍ مى كنى ؟ گفت من كسى را كه مثل خودم باشد سراغ ندارم . ولى تو در عصرى زندگى مى كنى كه بعثت پيامبرى بر اساس آئين حق ابراهيم (ع ) نزديك است . آن پيامبر به سرزمينى داراى نخلستان كه بين دو بيابان سنگلاخ واقع شده هجرت مى كند. اگر توانستى خود را به او برسان .

از نشانه هاى آن پيامبر اينست كه : صدقه نمى خورد، ولى هديه قبول مى كند و ميان دو كتف او نشانه نبوت نقش بسته است ، اگر او را ببينى حتما مى شناسى .
روزى همراه قافله اى كه از جزيرة العرب بود به سوى آن ديار روان شدم . آنها از روى ستم ، مرا در وادى القرى به يك يهودى فروختند. مدتى به خيال اينكه اين محل پر درخت ، همان سرزمين موعود است بسربردم ولى آنجا نبود. روزى يك يهودى مرا از آن مرد خريد و بهمراه خود برد تا اينكه به شهر مدينه رسيديم .
در مدينه ، در باغ خرماى آن شخص كار مى كردم .


مدتى گذشت . خداوند آن پيامبر را برانگيخت و... بالاءخره پس از سالهائى چند كه از بعثت مى گذشت به مدينه هجرت كرد و در قبا ميان طايفه بنى عمروبن عوف فرود آمد. از گفتگوى مالك خود با يكى از عموزادگانش پى بردم كه آن پيامبر كه در جستجويش هستم هموست . شبانه بصورت مخفى از خانه آن شخص بيرون آمده خود را به قبا رساندم . خدمت پيامبر رسيدم . چند نفر هم در حضورش بودند. گفتم : شما در اينجا غريب و مسافريد. من مقدارى غذا همراه دارم كه نذر كرده ام صدقه بدهم . و چه كسى از شما سزاوارتر...

پيامبر به اصحاب خود فرمود: بخوريد به نام خدا. ولى خودش دست به غذا نزد. پيش خود گفتم : اين نخستين نشانه ، كه پيامبر صدقه نخورد.
فرداى آنروز، مجددا همراه با غذائى خدمتش رسيدم و از روى احترام ، بعنوان هديه تقديمش كردم . به اصحابش فرمود: بخوريد به نام خدا. و خودش نيز با آنان ميل فرمود. گفتم : اين نشانه دوم . او هديه را پذيرفت .
در جستجوى نشانه سوم بودم . پس از چند روز او را همراه اصحابش در قبرستان بقيع ديدم . دو عبا در بر داشت . يكى را پوشيده و يكى را به شانه انداخته بود. پشت سرش قرار گرفتم تا مهر نبوت را ببينم . همينكه متوجه مقصود من شد عبا را از دوش خود برداشت و من آن علامت و مهر نبوت را، آنگونه كه توصيفش را شنيده بودم ديدم . خود را روى پايش ‍ انداخته و بر آن بوسه زدم و گريه كردم .

از من ماجرا را پرسيد و من داستان و سرگذشت خويش را براى آنحضرت بازگو كردم . از آن پس ، مسلمان شدم ولى چون برده بودم از شركت در جنگ بدر و احدمحروم ماندم .
ولى به پيشنهاد پيامبر با صاحب و مالك خود مكاتبه (مكاتبه نوعى قرارداد است ميان برده و مالك او، كه به تدريج در مقابل پرداخت قيمت خودش ‍ به مالك ، آزاد مى شود) نمودم و با يارى و كمك مسلمين و عنايت خداوند آزاد گرديدم و اينك بعنوان يك مسلمان آزاد، زندگى مى كنم و در جنگ خندق و ساير جنگها شركت كرده ام . ( بحارالانوار ج 22 ص 355 و 362. شرح ابن ابى الحديد ج 18 ص 37 و ترجمه سيره ابن هشام ص 189 و طبقات ج 4 ص 75. لازم به تذكر است كه جزئيات سرگذشت سلمان در اسناد ياد شده ، در بعضى موارد با هم تفاوت هائى دارد و همه يك جور نقل نكرده اند.)


در دير بود جايم به حرم رسيد پايم
به هزار زدم تا، در كبريا زدم من
قدم شهود بر بارگه قدم نهادم
علم وجود در پيشگه خدا زدم من
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۲۰, ۲۱/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #4
آواتار
به زودی مطالب بسیار حیرت انگیزی به کمک برادر عزیزم -ALi- در اختیار شما عزیزان قرار میدیم تا بهتر درک کنیم عظمت سلمان فارسی
سلمان یکی از نعمتهای بزرگ خدا به جهان بشریت هست!!!!!!!!!!!!!!!!!
سلمان بزرگواری هست که خداوند با وجود او میخواس به من و شما بفهماند که میتوانید منا اهل البیت شوید!!!!!!!!!
و این کمال مقامی هست که برای غیر 14 معصوم میتوان متصور شد

روزی سلمان و ابوذر و مولا علی در راهی میرفتند
ابوذر وقتی برمیگرده میبینه که تنها 2 جای پا روی زمین هست، یکی مال خودش و یکی هم مال مولا علی، تعجب میکنه میبینه سلمان پشت سر مولا علی حرکت میکنه و پاش رو دقیقاً در جایی میگذاره که مولا علی در اونجا قدم گذاشتند
بعد از جدا شدن مولا از سلمان میپرسه تو چرا اینکارو کردی؟
سلمان جواب میده میگه جایی که مولا علی نقشی بر زمین میزنند من که باشم که بخواهم نقش دیگری بیافرینم
این یعنی شیعه، شیعه یعنی مشایعت کننده، یعنی همان اعتقادی را داشتن که مولا دارد، یعنی همان رفتاری رو داشتن که مولا دارد ،یعنی همان اعتقادی رو داشتن که مولا دارد، یعنی....


از سلمان میپرسن چه جوری منّا اهل البیت شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میگه هوای نفسم رو فانی کردم در مطلوب رسول الله و مولا علی

یکی از آرزوهای من اینه که خدا توفیق بده تا زمان ظهور رو درک کنم و سلمان فارسی رو که جزو 313 نفر هستند و از یاران رجعتی حضرت حجت هستند رو زیارت کنم

خدایا ما را به کمال آن چیزی که قابلیت شدنش را در ما قرار داده ای برسان و ما را عبد و بنده ی خود کن و از شیعیان مولا علی قرار ده
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم و لعنت علی اعدائهم اجمعین و جعلنا من خیر انصاره و المستشهدین بین یدیه

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۷:۰۵, ۱۸/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #5
آواتار
داستان جالب سلمان فارسی

" سلمان" اهل جنديشاپور بود. با پسر حاكم وقت رفاقت و دوستى محكم و

ناگسستنى داشت، روزى با هم براى صيد به صحرا رفتند، ناگاه چشم آنها

به راهبى افتاد كه به خواندن كتابى مشغول بود، از او راجع به كتاب مزبور

سؤالاتى كردند راهب در پاسخ آنها گفت: كتابى است كه از جانب خدا نازل

شده و در آن فرمان به اطاعت خدا داده و نهى از معصيت و نافرمانى او كرده

است، در اين كتاب از زنا و گرفتن اموال مردم به ناحق نهى شده است، اين

همان" انجيل" است كه بر عيسى مسيح نازل شده.

گفتار راهب در دل آنان اثر گذاشت و پس از تحقيق بيشتر بدين او گرويدند به

آنها دستور داد كه گوشت گوسفندانى كه مردم اين سرزمين ذبح مى‏كنند

حرام است از آن نخورند.

سلمان و فرزند حاكم وقت روزها هم چنان از او مطالب مذهبى می آموختند

روز عيدى پيش آمد حاكم، مجلس ميهمانى ترتيب داد و از اشراف و بزرگان

شهر دعوت كرد، در ضمن از پسرش نيز خواست كه در اين مهمانى شركت

كند، ولى او نپذيرفت.

در اين باره به او زياد اصرار نمودند، اما پسر اعلام كرد كه غذاى آنها بر او حرام

است، پرسيدند اين دستور را چه كسى به تو داده؟ راهب مزبور را معرفى

كردحاكم راهب را احضار نموده به او گفت: چون اعدام در نظر ما گران

و كار بسيار بدى است تو را نمى‏كشيم ولى از محيط ما بيرون برو! سلمان و

دوستش در اين موقع راهب را ملاقات كردند، وعده ملاقات در" دير موصل"

گذاشته شد، پس از حركت راهب، سلمان چند روزى منتظر دوست با

وفايش بود، تا آماده حركت گردد، او هم همچنان سرگرم تهيه مقدمات سفر

بود ولى سلمان بالاخره طاقت نياورده تنها به راه افتاد.

در دير موصل سلمان بسيار عبادت مى‏كرد، راهب مذكور كه سرپرست اين

دير بود او را از عبادت زياد بر حذر داشت مبادا از كار بيفتد، ولى سلمان

پرسيد آيا عبادت فراوان فضيلتش بيشتر است يا كم عبادت كردن؟ در پاسخ

گفت:البته عبادت بيشتر اجر بيشتر دارد.

عالم دير پس از مدتى به قصد بيت المقدس حركت كرد و سلمان را با خود به

همراه برد در آنجا به سلمان دستور داد كه روزها در جلسه درس علماى

نصارى كه در آن مسجد منعقد می شد حضور يابد و كسب دانش كند.

روزى سلمان را محزون يافت، علت را جويا شد، سلمان در پاسخ گفت تمام

خوبيها نصيب گذشتگان شده كه در خدمت پيامبران خدا بوده‏اند.

عالم دير به او بشارت داد كه در همين ايام در ميان ملت عرب پيامبرى ظهور

خواهد كرد كه از تمام انبياء برتر است، عالم مزبور اضافه كرد من پير شده‏ام،

خيال نمى‏كنم او را درك نمايم، ولى تو جوانى اميدوارم او را درك كنى ولى

اين را نيز بدان كه اين پيامبر نشانه‏هايى دارد از جمله نشانه خاصى بر شانه

او است، او صدقه نمى‏گيرد، اما هديه را قبول مى‏كند.

در بازگشت آنها به سوى موصل در اثر جريان ناگوارى كه پيش آمد سلمان

عالم دير را در بيابان گم كرد.

دو مرد عرب از قبيله بنى كلب رسيدند، سلمان را اسير كرده و بر شتر سوار

نموده به مدينه آوردند و او را به زنى از قبيله" جهينه" فروختند! سلمان و

غلام ديگر آن زن به نوبت روزها گله او را به چرا مى‏بردند، سلمان در اين مدت

مبلغى پول جمع‏آورى كرد و انتظار بعثت پيامبر اسلام ص را مى‏كشيد.

در يكى از روزها كه مشغول چرانيدن گله بود رفيقش رسيد و گفت: خبر

دارى امروز شخصى وارد مدينه شده و تصور مى‏كند پيامبر و فرستاده خدا

است؟! سلمان به رفيقش گفت: تو اينجا باش تا من بازگردم، سلمان وارد

شهر شد، در جلسه پيامبر حضور پيدا كرد اطراف پيامبر اسلام مى‏چرخيد و

منتظر بود پيراهن پيامبر كنار برود و نشانه مخصوص را در شانه او مشاهده

كند.پيامبر ص متوجه خواسته او شد، لباس را كنار زد، سلمان نشانه مزبور

يعنى اولين نشانه را يافت، سپس به بازار رفت، گوسفند و مقدارى نان خريد

و خدمت پيامبر آورد، پيامبر فرمود چيست؟ سلمان پاسخ داد: صدقه است،

پيامبر فرمود: من به آنها احتياج ندارم به مسلمانان فقير ده تا مصرف كنند.

سلمان بار ديگر به بازار رفت مقدارى گوشت و نان خريد و خدمت رسول اكرم

آورد، پيامبر پرسيد اين چيست؟ سلمان پاسخ داد هديه است، پيامبر فرمود:

بنشين. پيامبر و تمام حضار از آن هديه خوردند، مطلب بر سلمان آشكار

گشت زيرا هر سه نشانه خود را يافته بود.

در اين ميان سلمان راجع به دوستان و رفيق و راهبان دير موصل سخن به

ميان آورد، و نماز، روزه و ايمان آنها به پيامبر و انتظار كشيدن بعثت وى را

شرح داد.كسى از حاضران به سلمان گفت آنها اهل دوزخند! اين سخن بر

سلمان گران آمد، زيرا او يقين داشت اگر آنها پيامبر را درك میكردند از او

پيروى مینمودند.



اينجا بود كه‏ آيه: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ

بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا

هُمْ يَحْزَنُون‏ [سوره البقرة (2): آيه 62] بر پيامبر نازل گرديد و اعلام داشت:

آنها كه به اديان حق ايمان حقيقى داشته‏اند و پيغمبر اسلام را درك نكرده‏اند


داراى اجر و پاداش مؤمنان خواهند بود.

تفسير نمونه، ج‏1، ص: 288
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲:۴۶, ۲۳/مهر/۹۰
شماره ارسال: #6
آواتار
با سلام
کلیه مطالبی که در زیر میخوانید از سایتهای دیگر جمع آوری شده است.

سلمان فارسی یا روزبه از صحابه ایرانی مشهور محمد، پیامبر اسلام بود که محمد او را از اهل بیت خواند. او با این که پسر یکی از زمین داران ایران بود، زرتشتی باقی نماند و سال‌ها در پی حقیقت و دین راستین به سرزمین‌های گوناگون سفر کرد که در همین سفرها در سرزمینی به بردگی درآمد و سپس توسط محمد آزاد گشت. سلمان فارسی که دانش‌های ایرانیان را می‌دانست از مشاوران محمد، از جمله طراح اصلی حفر خندق در جنگ خندق بوده‌است. او در انتهای عمر خود والی مدائن گردید.

زادگاه و کودکی
سلمان فرزند یک زمین دار ایرانی بود.از شهرهای گوناگونی چون: کازرون فارس، اصفهان، دشت ارژن استان فارس به عنوان زادگاه سلمان فارسی یاد شده‌است. برخی از محققان او را از خاندانی مزدکی می‌دانند و برخی معتقدند از طبقه برگزیدگان جامعه مانوی بوده‌است.
سلمان فارسی از طبقه برگزیدگان جامعه مانوی بوده‌است و چون دین مانی را بر دین زرتشتی ترجیح داده بود مجبور به فرار از ایران شد.
پدر سلمان «بدخشان کاهن‏» (روحانى زرتشتى) بود و کار همیشگى‏اش هیزم نهادن بر شعله آتش. با اینکه سلمان در میان خاندان و محیطى زرتشتى دیده به جهان گشود، ولى هرگز در برابر آتش سر فرود نیاورد و به خداى یکتا اعتقاد یافت. سلمان در دوران کودکى مادرش را از دست داد و عمه‏اش سرپرستى او را به عهده گرفت.
سلمان، بعد از آنکه دریافت قرار است او را شش ماه با اعمال شاقه زندانى سازند و پس از آن اگر به آیین نیاکانش ایمان نیاورد اعدامش کنند، با همکارى عمه‏اش گریخت و روانه بیابان شد. در بیابان کاروانى دید که به سوى شام مى‏رفت; پس به مسافران پیوست و رهسپار سرزمینهاى ناشناخته گردید.

ایمان به مانی
سلمان فارسی از طبقه برگزیدگان جامعه مانوی بوده‌است و چون دین مانی را بر دین زرتشتی ترجیح داده بود مجبور به فرار از ایران شد.

ایمان به مسیحیت
او در زمانی که پسری بیش نبود به مسیحیت روی آورد. او سپس برای تحصیل دین به سوریه رفت. ابوریحان بیرونی در «الآثار الباقیه عن القرون الخالیه» می‌نویسد: «انجیل سبعین (بلامس) نام انجیلی است که سلام پسر عبدالله سلام از زبان سلمان فارسی نوشته‌است.» او پس از فوت استادش همراه با کاروانی رهسپار شبه جزیره عربستان شد. چون وعده ظهور پیامبری را شنیده بود. در راه کاروان مورد حمله قرار می‌گیرد و او به اسارت در آمد و مردی یهودی از مدینه او را به بردگی خرید و به یثرب برد.

ایمان به اسلام
روایت مستند و پذیرفته‌شده‌ای میان مورخان شیعه و غیر شیعه هست که سلمان چون علائم پیامبر خاتم را شنیده بود روزی ظرفی خرما برای پیامبر آورد و گفت صدقه‌است محمد آن را نپذیرفت. روز دیگری ظرفی خرما آورد و در پاسخ محمد گفت که صدقه نیست و هدیه‌است که محمد آن را پذیرفت. سلمان از این رویداد (که نخوردن صدقه از سوی محمد را ثابت می‌کرد) و بررسی دیگر نشانه‌ها به پیامبری او ایمان آورد و با کمک وی آزاد شد و کم‌کم بزرگ‌ترین صحابه محمد و علی شد.
در تاریخ گزیده حمداله مستوفی آمده‌است که روزبه (سلمان فارسی) پس از فرار از ایران در حوالی حجاز توسط قبیله بنی کلب به بردگی گرفته شد و به قبیله دیگری فروخته شد تا اینکه سرانجام در شمار بردگان محمد، پیامبر اسلام درآمد و محمد سلمان فارسی را از بردگی آزاد کرده و از مشاوران خود قرار داد.
در سفینة البحار آمده‌است هنگامی که محمد به مدینه هجرت کرد با دعوت محمد با دین اسلام آشنا شد و مسلمان شد و محمد با مولای او قراردادی بست که سلمان کار کند و از درآمدهای خود، خود را آزاد کند. پیامبر و مسلمانان مدینه به او کمک کردند که بهای خود را (به مبلغ چهل نهال خرما و چهل وقیه-هر وقیه معادل چهل درهم) به یهودی بپردازد و آزاد شود.

روایات مربوط به سلمان فارسی
- در روایتی حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرموده است: «من مامور شده ام چهار نفر را دوست بدارم و دستور بدهم که آنان را دوست بدارند. این چهار نفر عبارتند از: علی(علیه السلام)، سلمان فارسی، ابوذر و مقداد.»
- روزی سلمان نزد پیامبر نشسته بود. مرد عربی به پیش پیامبر آمد و سلمان را از جایش بلند کرد و بر جای او نشست. خشم چهره ی پیامبر را پوشانید به گونه ای که عرق از پیشانی و میانه ی چشمانش جوشید. پیامبر فرمود: ای اعرابی، مردی را از جایش بلند کردی که هیچ گاه نبود که جبرئیل بر من نازل شود مگر این که از حداوند پیام و فرمان آورد که به سلمان سلام برسانم.
- روزی فردی به نام«انس» از پیامبر پرسید: ای پیامبر خدا، پس از شما دانش را از چه کسی بیاموزیم؟ پیامبر پاسخ داد: علی(علیه السلام) و سلمان.
- روزی سلمان در مجلس پیامبر وارد شد. یاران پیامبر و پیامبر از سلمان تعجیل کردند و او را در بالای مجلس نشاندند. عمربن خطاب گفت: این عجم کیست که این گونه در میان اعراب بر صدر می نشیند؟ پیامبر بالای منبر رفت و گفت:« سلمان فارسی دریای بی پایانی است که خشک نمی شود، گنجینه ای است که پایان نمی پذیرد. سلمان از اهل بیت است و چشمه ای است که از آن حکمت و برهان می تراود و به دست می آید.»
- طیق روایتی از امام صادق روزی سلمان مشغول غذا پختن بود که ابوذر به پیش او رفت. ابوذر مشاهده کرد دیگ غذا سرنگون شد و چیزی از غذا ریخته نشد. شلمان دیگر را روی اجاق گذاشت اما باز هم دیگ سرنگون شد و چبزی از آن روی زمین نریخت و باز سلمان آن را روی اجاق گذاشت. ابوذر با مشاهده ی این صحنه ی عجیب درحالی که سخت وحشت زده بود و آن صحنه برایش غیرقابل تحمل بود از خانه بیرون دوید و با امام علی برخورد کرد و موضوع را با آن حضرت در میان گذاشت. امیرالمومنین که از طرفی مقام معجزه آسای سلمان را می دانست به او گفت: ای سلمان با برادرت مدارا داشته باش و عملی را که او توانایی درک آن را ندارد انجام نده.
- از پیامبر روایت شده است که بهشت مشتاق سه نفر است: علی(علیه السلام)، سلمان فارسی و عمار یاسر.
- ابوعمر والکندی می گوید: روزی نزد امام علی بودیم. از او خواستیم درباره ی اصحاب پیامبر توضیح دهد. او درباره ی سلمان گفت:«سلمان مثل لقمان حکیم است. او از اهل بیت است، علم اول و آخر را دریافته است. کتاب اول و آخر را خوانده است. او دریایی است مواج و تمام نشدنی.»

سلمان و خندق
جنگ خندق در میان جنگ های پیامبر، جنگی ممتاز است. در این جنگ یهودیان رهسپار مکه شدند و با قریش مذاکره کردند و همکاری خود را در جنگ علیه پیامبر اعلام نمودند. یهودیان غیر از قریش دو قبیله ی دیگر را نیز با خود همراه کردند و در کل حدود ده هزار نفر بودند.
مسلمانان نیز برای دفاع از شهر و مردم شهر هرکدام پیشنهادی می دادند. سرانجام پیامبر پیشنهاد سلمان را نیک و پسندیده برشمرد و دستور داد خندق را حفر کنند. حفر خندق بعد از شش روز به اتمام رسید. وقتی مشرکان خندق را دیدند بسیار متعجب شدند.
ابن اسحاق درباره ی چگونگی رویارویی مشرکان با خندق نوشته است:«هرگز عرب خندق ندیده بودند و چون بیامدند و خندق را دیدند که در حوالی مدینه کنده شده بود، تعجب کردند و گفتند که این حیله ای است که عرب هرگز نمی دانستند.»

وفات
او در سال 35 هجري در اواخر خلافت عثمان و يا در سال 36 هـ ق از جهان رخت بربست طبق مطالبي که از تاريخ رسيده اميرالمؤمنين علي عليه السلام، شخصاً با طيّ طريق غير عادي براي غسل، کفن، نماز و دفن او از مدينه به مدائن رفت. عمر و حدّاقل که همه با آن موافقت دارند 250 سال بوده است.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۳۱, ۲۳/مهر/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
کاش منابعتون رو هم ذکر می کردید..

امضای Hadith
بیایید ارتباطمان را هر روز با حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) حفظ کنیم.
حتی به اندازه ی خواندن یک دعای فرج و
یـا ذکر صلواتی با تقدیم ثواب آن به امام زمانمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)..
و یار امام زمانمان باشیم،حداقل به اندازه ی ترک یک گــــــناه..

[تصویر: Marg.jpg]

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۴۸, ۲۳/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/مهر/۹۰ ۱۲:۵۱ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #8
آواتار
زلال وحی


«وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الّذینَ یَدْعُونَ رَبّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیّ ِ یُریدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیاةِ الدّنْیا ... ؛ با کسانی که صبح و شام پروردگارشان را می خوانند و خشنودی او را می خواهند، شکیبایی پیشه کن و دو دیده ات را از آنان بر مگیر که زیور زندگی دنیا را بخواهی...». [1]
ابن مسعود روایت کرده است که این آیه درباره سلمان، ابوذر، صهب، عمار و برخی دیگر از اصحاب پیامبر نازل شد. ماجرای نزول آن این است که روزی شخصی به نام عیینه بن حصین نزد رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمد و سلمان فارسی نیز آنجا حضور داشت. عیینه گفت: ای رسول خدا! هر زمان ما به حضور شما می رسیم، این مرد را بیرون کن و از خود دور گردان. هرگاه ما بیرون رفتیم، او وارد شود. پس از سخنان این مرد، آیه یاد شده نازل شد و پروردگار به پیامبر فرمان داد که مردان پاکی همچون سلمان را از خود دور نکن.[2]
افزون بر این، پاره ای از آیات قرآن کریم، به تعبیر مفسرین با اشاره به شرایط و سابقه سلمان بر پیامبر نازل شده است که عبارت است از: قصص: 52؛ مائده: ؛ بقره: 62؛ جمعه: 3؛ زمر: 17 و 18؛ محمد: 38.
یک جرعه آفتاب سلمان فارسی
«از شش چیز در شگفتم: سه چیز آن مرا می خنداند و سه چیز دیگر به گریه ام می اندازد. آن سه چیز که مرا به گریه می اندازد: جدایی از دوستان محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، هراس و وحشت قیامت و ایستادن در پیشگاه خدای عزّوجلّ است.
و اما آن سه چیزی که مرا به خنده وا می دارد: یکی کسی است که در پی دنیاست، حال آنکه مرگ در پی اوست. دیگری کسی که در غفلت به سر می برد، حال آنکه از او غافل نیستند؛ یعنی خداوند ناظر اعمال اوست و سومی کسی که دهانش به خنده باز می شود، در صورتی که نمی داند آیا خداوند از او خشنود است یا ناخشنود».[3]
ابوذر
«سلمان و بلال را دیدم که به سوی پیامبر می آیند. ناگاه سلمان بر پای رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) افتاد و شروع به بوسیدن آن کرد. پیامبر او را از این کار بازداشت و سپس به او فرمود: ای سلمان! رفتاری را که عجم ها با شهریاران خود می کنند با من نکن! من بنده ای از بندگان خدا هستم و مانند بنده غذا می خورم و مانند بنده نشست و برخاست می کنم».[4]
پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
«سَلمانُ مِنّا اَهْلَ البَیتِ؛ سلمان از ما اهل بیت است».[5]
ابوسعید از سلمان
«مَثَل مؤمن در دنیا، مَثَل حال بیماری است که پزشک او همواره همراه اوست و به چگونگی درد و درمان او آگاه است. هرگاه بیمار بخواهد غذای نامناسبی بخورد که به سلامتی بدنش زیان برساند، طبیب، او را از خوردن آن غذا بازمی دارد. طبیب دل سوز و مهربان، همواره مراقب اوست تا زمانی که بیماری او بهبود یابد. حالات یک مؤمن نیز چنین است. در دنیا چیزهای بیشتری را می خواهد و خواسته های فراوانی دارد، ولی خداوند بخشنده از روی مهربانی، او را از انجام دادن کارها و رسیدن به خواسته های خلاف مصلحتش بازمی دارد تا این گونه از گزند حوادث در امان بماند و رفتارش مایه رضایت پروردگار باشد و خداوند او را وارد بهشت کند».[6]
اشاره سلمان پاک سهیلا بهشتی
سلمان فارسی که نام او پیش از مسلمان شدن، روزبه بود، در روستای جی اصفهان در یک خانواده زرتشتی به دنیا آمد. او از همان دوران نوجوانی، به جست وجوی حقیقت برآمد و تا رسیدن به آن تلاش بسیار کرد و رنج های فراوانی متحمل شد و در این راه از هیچ خطری نهراسید. او پس از آشنایی با آیین مسیحیت و مهاجرتش به شام و از آنجا به جزیرة العرب، گمشده خود را در آنجا یافت و به دین اسلام گروید و پیامبر او را سلمان نامید.
سلمان ضمن آموختن معارف و فراگیری ارزش های والای انسانی از محضر رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، در عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی، به عنوان یکی از صحابه خاص پیامبر به فعالیت پرداخت. او در میدان مبارزه با کفار و مشرکان، حضوری مؤثر داشت و با طرح و برنامه های جالب و مبتکرانه، سپاهیان اسلام را یاری می داد. او در جنگ احزاب، پیشنهاد حفر خندق را به پیامبر داد که مورد تأیید و موافقت آن حضرت و اصحاب قرار گرفت که در نهایت موجب پیروزی حق بر باطل شد. همچنین سلمان در جنگ طائف، روش به کارگیری منجنیق را به مسلمانان ارائه داد.
پس از رحلت پیامبر، سلمان علاوه بر گام برداشتن در مسیر آن حضرت و تمسک به سیره او، در دفاع از ولایت و اثرگذاری بر شیعه شدن ایرانیان مدائن کوشید.[7]
پارسای پارسی
در وجود سلمان ارزش های متعالی و فضیلت های گوناگونی وجود داشت که برخی از آنها نمود و جلوه بیشتری دارد. یکی از فضایل سلمان و ویژگی های او، تلاش برای کسب علم و آگاهی بود، تا جایی که برخی از روایات، او را نظیر لقمان حکیم دانسته اند. علی(علیه السلام) از سلمان به عنوان دانا به علوم گذشتگان و آیندگان یاد کرده است. ویژگی دیگر سلمان، زهد او بود. آن بزرگوار هیچ گاه اسیر جاذبه های فریبنده زندگی نشد و در پارسایی، الگو و نمونه مسلمانان بود و به زهدش مثل می زدند و هنوز هم در ستایش از کسی که به اوج تقوا و پارسایی رسیده باشد، به عنوان سلمان عصر یاد می کنند. زهد و وارستگی سلمان، از ایمان عمیق و سرشار او سرچشمه می گرفت. در زمان آغاز حکومت مدائن، مردم به سبب ذهنیت گذشته خود از حاکمان که کاخ های مجلل و لباس های فاخر داشتند، گمان می کردند که حاکم جدید با چنین جلال و شکوهی وارد شهر می شود. برای آنان باورکردنی نبود که پیرمردی با لباس ساده و سوار بر مرکب و بدون خدمتگزار، بتواند شهری باشکوه چون مدائن را اداره کند. او مدت ها در مدائن خانه نداشت و محل سکونتش، سایه درختان و یا دیوارها بود.[8]
مدائن از شهرهای سرسبز و افسانه ای ساسانیان در ایران بود که مسلمانان آن را فتح کردند. خلیفه دوم با مشورت امام علی(علیه السلام) سلمان را حاکم آنجا کرد. سلمان در ایام حکومت خود، بیت المال را صرف مردم می کرد و حتی حقوق شخصی خود را به نفع جامعه و نیازمندان خرج می کرد. او در زندگی و حکومت خود به قدری ساده زیست بود که مورد اعتراض خلیفه قرار گرفت. او در ایام حاکمیت خود، قدرت و حاکمیت را از مسیر حق گرایی دور نکرد و از موقعیت امیری خود برای دنیای خویش ذخیره نیندوخت.
سلمان با الهام از شیوه عملی پیامبر مسجد را مرکز تعلیم و تربیت و هدایت و پایگاه فعالیت های اجتماعی ساخته بود و خود در مسجد برای مردم، سوره یوسف را تفسیر می کرد تا در سایه آن، آنان با درس های عفت و صداقت و شیوه درست حکومت آشنا شوند. برخوردها و خلقیّات سلمان او را محبوب دل ها کرده بود و او بر قلوب مردم حکومت می کرد. از همین رو، در هنگام بیماری سلمان که به وفاتش انجامید، مردم به شدت ناراحت و افسرده بودند و دسته دسته به عیادتش می رفتند و از صمیم قلب برای بهبودش دعا می کردند، اما او که چشم به دنیا نداشت، سبک بال به سوی معبودش پر کشید.[9]
گفتار مجری یار راستین پیامبر
دین مبین اسلام از آغاز تولد، شاهد تربیت و پرورش افراد برجسته و وارسته ای بود که گام به گام با پیامبر پیش رفتند و هیچ زمان دچار گمراهی و انحراف نشدند. یکی از این شخصیت ها که نژاد ایرانی داشت و موجب افتخار این مرز و بوم است، سلمان است که از یاران خاص و حواریون آن حضرت به شمار می آید. اسلام آوردن سلمان، برآمده از انگیزه احساسی و عاطفی یا مصلحت جویی نبود، بلکه او پس از اینکه در جست وجوی دین حق، از وطنش مهاجرت کرد و رنج های زیادی در این راه کشید، با اسلام آشنا شد و به علت اقناع فکری و پذیرش قلبی، اسلام آورد.
سلمان، یار راستین پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، پس از رحلت آن حضرت، سعی در زنده نگه داشن سنت و سیره رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) داشت. دوران استانداری او در مدائن، آمیخته با زهد و تقوا و اخلاص بود و با عدالتی مثال زدنی که نشئت گرفته از راه و روش امام علی(علیه السلام) بود، سراسر حکمت و عبرت و تعهد و مسئولیت را به نمایش گذاشت که می تواند به عنوان یک الگوی ناب، مورد استفاده و بهره برداری جوامع امروز بشری قرار گیرد.
نکته ها
نام سلمان، پیش از اسلام آوردنش روزبه بود. پس از پذیرش اسلام، پیامبر او را سلمان نامید. کنیه او را نیز «ابوعبدالله» و «سلمان الخیر» نامیدند.
یکی از جریان هایی که سلمان در آن حضور داشت، جریان پیمان اخوت بود که به دستور پیامبر میان مهاجران و انصار برقرار شد. در این رویداد تاریخی، سلمان با ابوذر غفاری پیمان برادری بست.
سلمان، حدود بیست سال استاندار مدائن بود و پیش از او، مدتی حذیفه بن یمان، حاکم مدائن بود و در زمانی که استاندار مدائن نبود، چندی با سکونت در آن شهر، به تبلیغ و ترویج اسلام می پرداخت. سلمان و حذیفه هر دو شیعه امام علی(علیه السلام) بودند و روش علی گونه آنان، در گرایش مردم ایران به تشیع، نقش مهمی داشت.
سلمان در یک دهه از عمر خود که هم زمان و همراه بود با معاشرت و انس با پیامبر، می کوشید درباره قرآن بیاموزد و بیندیشد و تا آنجا که ممکن بود، از رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بپرسد. او به علت دانش گسترده اش در شناخت ادیان بزرگ الهی، به ویژه آیین یهود و مسیح، این امکان را داشت که بهتر و دقیق تر در مفاهیم آیات بیندیشد.
زلال قلم سلمان پاک
روزبه، در کشاکش درونش همواره به دنبال تکیه گاهی امن و ایمن از تهاجم تردیدهای یأس آور می گشت. با آیین های گوناگون آشنا شد و آنها را پویید، اما جز بر حیرت و گمگشتگی اش نیفزود. نوری در درونش سوسو می زد که هر چقدر به آن نزدیک تر می شد، به حقیقت و اطمینان راهی که می رفت، بیشتر ایمان می آورد. او در پی حقیقت و دین حق بود که با «بشارت ظهور احمد» آشنا شد و این بار دینی را از روی تحقیق برگزید که در مقابل شبهه ها و تردیدهای جانکاه و خردسوز، استوار ماند و رنگ نباخت. او به سوی آخرین فرستاده خدا هدایت شد و وقتی رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را دید، مرگش فرا رسید. آری، روزبه مُرد و از خاکسترش سلمان، زاده شد؛ «یُحیِی الْحَیّ مِنَ الْمَیِّتِ.» اسلام که از مطهِّرات است، او را بسان آب، زلال و پاک کرد. سلمان پاک، از آن هنگام که بنده خدا شد، دیگر در بند کسی نبود. او آزاد و رها به دریای یقین رسید و در ساحل آرامش آن، پیامبرگونه و علی وار زندگی کرد.
شعر
چون علی در عالم مردانگی
خرد شو تا شاه مردانت کنند
همچو سلمان در مسلمانی بکوش
ای مسلمان تا که سلمانت کنند
حسینی جوهری
نه هر کس شد مسلمان، گشت سلمان
که هر کس شد علی، مولای ما نیست
فیض کاشانی
ز سلمان که بودی سرِ راستان
که دانش به او بود هم داستان
به دانشوری همچو او کس نبود
پیمبر مر او را به دانش ستود
چنین گفت: کز اهل بیت من است
چو ایشان به من یک دل و یک تن است
نفس الرحمان، ص 151
هر که را رای و روی سلمانی است
آخرین منزلش مسلمانی است
کوتاه و گویا
در میان پیروان رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، بعد از علی(علیه السلام)، سلمان فارسی برترین و دانشمندترین و پرهیزگارترین مسلمان جهان است.
سلمان فارسی، از مفاخر بزرگ ملی و دینی کشور ایران شمرده می شود.
سلمان فارسی، الگوی یک مسلمان کمال جو، وارسته و خودساخته است.
اخلاص و پارسایی سلمان فارسی تا جایی است که مورد ستایش پیامبر و ائمه(علیه السلام) قرار گرفته است.
سلمان، به برکت گوهر وجودی محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، محمدی شد و نشان افتخار «اهل بیت» گرفت.
سلمان فارسی، نمونه اعجاب انگیز تکامل معنوی انسان آزاد و حقیقت جو است.
سلمان چه در زمان حیات پیامبر و چه پس از رحلت او، همواره مدافع آن حضرت و خاندان رسالت بود.
در ایمان محکم و استوار سلمان همین بس که در مدت عمر طولانی خود، اندکی از مسیر مسلمانی و سیره رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) منحرف نشد.
آورده اند که ... درس فروتنی
رفتار سلمان، چنان متواضعانه و زندگی اش چنان ساده بود که غریبه ها، هرگز درنمی یافتند که او حاکم شهر است. روزی سلمان، در راه می رفت. مردی را دید که از شام می اید و بار خرما و انجیر به دوش دارد. مرد شامی که از به دوش کشیدن بار سنگین، خسته شده بود، با دیدن سلمان که ظاهری ساده و فقیرانه داشت، به خیال اینکه او باربر است، صدایش کرد تا در رساندن بار به مقصد، به او کمک کند و اجرتی بگیرد.
سلمان بار را به دوش گرفت و همراه مرد شامی به راه افتاد. مردم در برخورد با سلمان سلام می کردند و از او به عنوان امیر یاد می کردند و عده ای به سرعت به طرف سلمان آمدند تا بار را از او بگیرند. مرد غریب شامی که تازه فهمیده بود این عابر و رهگذر، امیر مدائن، سلمان فارسی است، با وحشت و خجالت و عذرخواهی فراوان برای گرفتن بار از امیر، پیش آمد، ولی سلمان قبول نکرد و گفت: «باید بار را تا مقصد برسانم!...».
آن گاه فرمود: «در این حمل بار سه ویژگی وجود دارد و به همین سبب من این بار را برایت حمل کردم. نخست اینکه کبر را از من دور می کند دوم اینکه یکی از مسلمانان را در مورد حاجتی که داشته یاری کرده ام و سوم اینکه اگر من این بار را برایت نمی آوردم، ممکن بود فرد دیگری که از من ضعیف تر است، ناگزیر شود این بار را حمل کند».[10]
انفاق در راه خدا
روزی پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) یک درهم به سلمان و یک درهم به ابوذر داد. سلمان درهم خود را انفاق کرد و به بینوایی بخشید، ولی ابوذر با آن لوازمی خرید. روز بعد پیامبر دستور داد آتشی افروختند. سنگی نیز روی آن گذاشتند. همین که سنگ گرم شد و حرارت و شعله های آتش در سنگ اثر کرد، سلمان و ابوذر را فراخواند و فرمود: «هر کدام باید بالای این سنگ بروید و حساب درهم دیروز را پس بدهید.»
سلمان بدون درنگ و ترس، پای بر سنگ گذاشت و گفت: «در راه خدا انفاق کردم» و پایین آمد. وقتی که نوبت به ابوذر رسید، ترس او را فراگرفت. از اینکه پای برهنه روی سنگ داغ بگذارد و خرید خود را شرح دهد، وحشت داشت. پیامبر فرمود: «از تو گذشتم؛ زیرا حسابت به طول می انجامد، ولی بدان که صحرای محشر از این سنگ داغ تر است».[11]
نامه پندآموز
سلمان زمانی که در مدائن بود، نامه ای از ابودرداء دریافت کرد که در آن زمان، او از سوی عمر مسئولیت قضاوت در شام را برعهده داشت. ابودرداء در نامه نوشته بود: سلام بر تو، بعد از آنکه از همدیگر جدا شدیم، خداوند ثروت و فرزندانی به من بخشیده است و در سرزمین مقدس (شام و بیت المقدس) سکونت کرده ام. سلمان در پاسخ او چنین نوشت: «سلام بر تو، برای من نوشته ای که خداوند ثروت و فرزند به تو بخشیده است، ولی بدان که سعادت در افزایش ثروت و فرزند نیست، بلکه سعادت در افزایش بردباری است. همچنین آن گاه که علم تو برایت سودمند باشد.
نوشته ای که در آن سرزمین مقدس (بیت المقدس و اطراف آن) زندگی می کنی، ولی این را بدان که سرزمین برای کسی جانشینِ عمل نمی شود. کارهای نیک انجام بده، آن گونه که گویی عمل خود را می بینی. خودت را آماده مرگ کن، گویا که در حال مرگ هستی و باید از این دنیا بروی.» سلمان حکیم در نامه دیگری برای ابودرداء چنین نگاشت: «زمین کسی را مقدس نمی کند، بلکه رفتار انسان است که به او قداست می بخشد».[12]
نظر شما چیه؟
1. مستشرقان چه شبهات و تحریفاتی نسبت به شخصیت سلمان و نقش او وارد کرده اند و دلیل آن چیست؟
2. سلمان فارسی در زمان خلفای راشدین چه فعالیت های اجتماعی و فرهنگی داشت؟
3. چرا سلمان فارسی در جنگ های بدر و احد شرکت نکرد؟
4. دلیل برتری سلمان در بین صحابه پیامبر، پس از امام علی(علیه السلام) چیست؟
5. سیره و رفتار سلمان با مردم در زمانی که والی مدائن بود چگونه بود؟
6. ویژگی های حکومت سلمان در مدائن چه بود؟
نظر ما اینه...
سزاوار است برنامه سازان ارجمند به محورهای زیر توجه فرمایند:
الف) زندگی سلمان فارسی پیش از اسلام آوردن:
ـ زادگاه، تبار و خانواده سلمان
ـ دوران کودکی و نوجوانی سلمان
ـ محیط خانوادگی، اجتماعی و دینی او
ـ آشنایی او با ایین مسیحیت
ـ ترک وطن و مهاجرت او
ب) زندگی سلمان فارسی پس از اسلام آوردن:
ـ آشنایی سلمان با پیامبر و اسلام
ـ چگونگی اسلام آوردن او
ـ ویژگی ها و فضیلت های برجسته سلمان
ـ نقش سلمان در جنگ ها
ـ سلمان و حکومت مدائن و سیره مدیریتی او
ـ حکایاتی از زندگی سلمان
ـ سخنان حکمت آمیز سلمان
ـ جایگاه سلمان نزد پیامبر و اهل بیت(علیه السلام)
ـ خدمات سلمان به اسلام و نقش او در توسعه اسلام
ـ وفات سلمان فارسی
کتابستان
1
. عاملی، سید جعفر مرتضی، سلمان فارسی، ترجمه: سید محمد حسینی، قم، جامعه مدرسین، 1370.
2. صادقی اردستانی، احمد، سلمان فارسی، استاندار مدائن، قم، دفتر تبلیغات، 1376.
3. ماهرویی، محمدرضا، سیمای سلمان فارسی، قم، معارف، 1382.
4. محدثی، جواد، آشنایی با اسوه ها: سلمان فارسی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، .
5. سبیتی، عبدالله، سلمان فارسی، ترجمه: اسماعیل عبادی، اصفهان، محبان، 1385.
6. جعفری، حسین، مهاجر حقیقت: پژوهشی در زندگانی سلمان فارسی، قم، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، 1385.
7. مهاجرانی، سید عطاءالله، بررسی سیر زندگی و حکمت و حکومت سلمان فارسی، تهران، اطلاعات، .
8. مجیب مصری، حسین، سلمان فارسی در ترازوی ادب و تحقیق، ترجمه: حسین یوسفی آملی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1373.
9. قدیانی، عباس، اسوه های ایثار: نگاهی به زندگانی سلمان فارسی، تهران، فردابه، 1381 .
10. زرگری نژاد، غلامحسین، سلمان فارسی، تهران، همراه، 1375.
پینوشتها:
[1]. کهف: 28.
[2]. طبرسی، مجمع البیان، قم، ناصرخسرو، 1418 هـ .ق، ج 5 و 6، صص 717 و 718.
[3]. محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ترجمه: حمیدرضا شیخی، قم، دارالحدیث، 1379، ج 9، ح 15169.
[4]. همان، ج 8، ح 13096.
[5]. حسین بن محمدتقی نوری، نفس الرحمن فی فضائل سلمان، تحقیق: جواد قیومی، تهران، آفاق، 1411 هـ .ق.
[6]. احمد بن عبدالله ابونعیم، حلیه الاولیاء، بیروت، دارالکتاب العربی، 1407 هـ .ق، ج 1، صص 206 و 207.
[7]. حسین جعفری، مهاجر حقیقت، قم، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، 1385، صص 29 ـ 40.
[8]. جواد محدثی، سلمان فارسی، قم، دفتر تبلیغات، 1371، صص 15 ـ 24.
[9]. همان، صص 46 ـ 54.
[10]. جواد محدثی، آشنایی با اسوه ها: سلمان فارسی، همان، ص53.
[11]. همان، ص 125؛ به نقل از: موسی خسروی، پند تاریخ، ج 1، ص 190.
[12]. مهاجر حقیقت، ص 124.

منبع
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۱۵, ۳۰/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #9
آواتار
مطالب عالی بود واقعا عالی بود
سپاس
یاعلی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۱۹, ۳۰/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #10
آواتار
پیشنهاد میکنم دوستان کتاب سلمان پاک نوشته ی دکتر شریعتی رو بخونن.

کتابی با حجم نچندان زیاد ولی با بعد های بسیار بسیار مختلف که واقعا اون موقع تازه میفهمیم سلمان توی اون زمان چه مردی بوده
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  زید بن حارثه را بیشتر بشناسیم... N.Mahdavian 2 1,389 ۳۰/تیر/۹۱ ۱۶:۴۹
آخرین ارسال: N.Mahdavian

پرش در بین بخشها:


بالا