![]() |
|
سیمای یک مدیر نمونه - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: سبک زندگی اسلامی-ایرانی (/forum-32.html) +--- بخش: سبک زندگی (/forum-77.html) +--- موضوع: سیمای یک مدیر نمونه (/thread-24042.html) |
RE: سیمای یک مدیر نمونه - مجید املشی - ۱۱/فروردین/۹۲ ۲:۲۳ قَالُواْ لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذاً لَّخَاسِرُونَ «14» « (فرزندان یعقوب) گفتند: اگر گرگ او را بخورد، با آنكه ما گروهی قوی هستیم، در آن صورت ما زیانكار (و بیكفایت) خواهیم بود.» استفاده از تجربه بزرگترها گاهی بزرگترها از روی تجربه و آگاهی، احساس خطر میكنند، امّا جوانها به قدرت خود مغرورند و خطر را شوخی میگیرند. «و نحن عصبة» (پدر نگران، ولی فرزندان مغرور قدرت خود بودند.) خطر نفاق و نشانههای آن ظاهر فریبی و ابراز احساسات دروغین، از دسیسههای افراد دو رو و منافق است. (برادران در حضور پدر گفتند «انا اذاً لخاسرون»لیاقت داشتن (قدرت+ امین بودن) قوی بودن، دلیلی بر امین بودن نیست. (برادران یوسف قومی بودند، «نحن عصبة»، ولی امین نبودند) برخی برای رسیدن به اهداف شوم خود حتّی حاضرند از آبرو و شخصیّت خود صرف نظر كنند. برادران گفتند: اگر با وجود ما گرگ او را بخورد، ما دیگر در جامعه آبرویی نخواهیم داشت. «انّا اذاً لخاسرون» قبول مسئولیت یا انجام تکالیف اگر كسی مسئولیّتی را بپذیرد و خوب انجام ندهد، سرمایه، شخصیّت، آبرو و وجدان خود را در معرض خطر قرار داده و زیانكار خواهد بود. «لخاسرون» RE: سیمای یک مدیر نمونه - مجید املشی - ۱۳/فروردین/۹۲ ۸:۱۲ وَ جَآءُو عَلَی قَمِیصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَی مَا تَصِفُونَ «18»
«و پیراهن یوسف را آغشته به خونی دروغین (نزد پدر) آوردند. (پدر) گفت: چنین نیست، (كه یوسف را گرگ دریده باشد)، بلكه نفسِتان كاری (بد) را برای شما آراسته است. پس صبری جمیل و نیكو لازم است و خدا را بر آنچه (از فراق یوسف) میگویید، به استعانت میطلبم.» مراقبت از جوسازیها مراقب جوسازیها باشیم. (پیراهن خونین را نزد پدر آوردن، یك نوع مغلطه و جوسازی است.) «بدمٍ كذب» توجه به خطر شیطان و هوای نفس شیطان و نفس، گناه را نزد انسان زیبا جلوه میدهند و انجام آن را توجیه میكنند. «سوّلت لكم انفسكم» توجه به خطر مظلومنماییها فریب برخی مظلوم نماییها را نخوریم. (یعقوب، فریب پیراهن خونآلود و اشكها را نخورد بلكه گفت: امان از نفس شما.) «بل سولت لكم انفسكم» RE: سیمای یک مدیر نمونه - مجید املشی - ۱۵/فروردین/۹۲ ۱۰:۲۴ وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ ءَاتَیْنَاهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ «22» «و چون (یوسف) به رشد و قوّت خود رسید به او حُكم (نبوّت یا حكمت) و علم دادیم و ما اینگونه نیكوكاران را پاداش میدهیم.» به کارگیری علم و حکمت وجود علم و حكمت در كنار یكدیگر بسیار ارزشمند و كارساز است. «حكماً و علماً» بیان دلیل عزل و نصبها دلیلِ عزل و نصبها را برای مردم بیان كنیم. (چون یوسف نیكوكار بود، به او علم و حكمت دادیم.) «آتیناه حكماً... كذلك نجزی المحسنین» RE: سیمای یک مدیر نمونه - مجید املشی - ۱۷/فروردین/۹۲ ۱۶:۰۷ فَلَمَّا رَءَا قَمِیصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِنْ كَیْدِكُنَّ إِنَّ كَیْدَكُنَّ عَظِیمٌ«28» «پس همین كه (عزیز مصر) پیراهن او را دید كه از پشت پاره شده است، (حقیقت را دریافت و) گفت: بیشك این از حیله شما زنان است. البتّه حیله شما شگرف است.» خودداری از پیشداوریها قضاوت بر اساس ادلّه و بدور از حبّ و بغضها، مقتضای عدالت است. «فلمّا رأی قمیصه... قال انّه من كیدكنّ» قاطعیت در حكم و اجرا وقتی به نتیجه قطعی رسیدیم، در اعلان حكم تردید نكنیم. «فلمّا رأی... قال» پذیرفتن حرف حق عزیز مصر دارای عدالت نسبی و انصاف در برخورد با موضوعات بوده است. (چون بدون تحقیق كسی را متهم نكرد و پس از آن نیز حقّ را به یوسف داد) «فلمّا رأی... انّه من كیدكنّ» سخن حقّ را گرچه تلخ و بر ضرر باشد بپذیریم. (عزیز پذیرفت كه مقصّر همسر اوست) «انّه من كیدكنّ» استدلال و منطق استدلال منطقی، هر انسان منصفی را مطیع و منقاد میكند. (عزیز مصر، مطیع سخن شاهد شد) «شهد شاهد ... قال انّه من كیدكنّ» RE: سیمای یک مدیر نمونه - مجید املشی - ۱۸/فروردین/۹۲ ۹:۰۳ قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَی مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ«33» «(یوسف) گفت: پرودگارا! زندان برای من از آنچه مرا به سوی آن میخوانند محبوبتر است. و اگر حیله آنها را از من باز نگردانی، به سوی آنها تمایل میكنم و از جاهلان میگردم.» سعه صدر شخصیت انسان به روح اوبستگی دارد، نه جسم او. اگر روح آزاد باشد، زندان بهشت است واگر روح در فشار باشد، كاخ هم زندان میشود.«السجن احبّ» مقدم داشتن رضایت خدا بر رضایت مردم رضایت خداوند بر رضایت مردم و جمع ترجیح دارد. «ربّ السجن احبّ الی ممّا یدعوننی الیه» توجه به لطف خدا در مدیریت بحران هیچ كس بدون لطف خداوند، محفوظ نمیماند. «و الاّ تصرف عنّی...» در شرایط بحرانی تنها راه نجات، اتكا به خداوند است. عملگرایی عمل نكردن به دانستهها، انسان را در ردیف جاهلان قرار میدهد. «اكن من الجاهلین» RE: سیمای یک مدیر نمونه - مجید املشی - ۱۹/فروردین/۹۲ ۱۴:۰۶ مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلَّا أَسْمَآءً سَمَّیْتُموهَآ أَنتُمْ وَ ءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِیَّاهُ ذَ لِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ«40» «شما غیر خدا چیزی را عبادت نمیكنید مگر اسمهایی (بیمسمّی) كه شما وپدرانتان نامگذاری كردهاید (و) خداوند هیچ دلیلی (بر حقانیّت) آن نفرستاده است. كسی جز خدا حقّ فرمانروایی ندارد، او دستور داده كه جز او را نپرستید. این دین پا بر جا و استوار است، ولی اكثر مردم نمیدانند.» بسیاری از قدرتها، سازمانها، مؤسسات، سمینارها، قطعنامهها، ملاقاتها و حمایتها و محكومیتها و عناوین و القاب دیگر، اسمهای بیمسمّی و بتهای مدرن روزگار ما هستند كه بشر به جای خدا، دنبالهرو آنان شده است. «ما تعبدون ... اسماء سمّیتموها» توجه به اینکه همه جا سابقه حقانیت ندارد سابقه و قدمت دلیل حقانیّت نیست، گرچه شرك سابقه دارد ولی دلیل حقانیّت نیست و شما هیچ دلیلی ندارید. «سمّیتموها انتم و آبائكم ما انزل اللّه بها من سلطان» توجه به اینکه همه جا اكثریت حق نیست بیشتر مردم به استواری دین خدا جاهلند. «ذلك الدین القیّم و لكن اكثر النّاس لایعلمون» (یا جاهل بسیط كه به جهل خود آگاه است یا جاهل مركّب كه خیال میكند میداند ولی در واقع نمیداند) اعتماد برعقیده محكم و استوار جز بر عقیده محكم و استوار نباید اعتماد كرد. زیرا اعتماد به مكتب بی دلیل، محكوم است. «ذلك الدّین القیّم» RE: سیمای یک مدیر نمونه - مجید املشی - ۲۰/فروردین/۹۲ ۲۳:۲۳ ذَ لِكَ لِیَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی كَیْدَ الْخَآئِنِینَ«52» «(یوسف گفت این (اعاده حیثیّت) برای آن بود كه (عزیز) بداند من در نهان به او خیانت نكردهام و قطعاً خداوند نیرنگ خائنان را به جایی نمیرساند.» پرهیز از انتقام جویی شخص كریم درصدد انتقام نیست، بلكه به دنبال اعادهی حیثیّت و كشف حقیقت است. «ذلك لیعلم» رفع سوء ظنها سوءظنها را از اذهان برطرف كنیم. «ذلك لیعلم...» RE: سیمای یک مدیر نمونه - مجید املشی - ۲۳/فروردین/۹۲ ۱۵:۳۵ وَ قَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِی بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِی فَلَمَّا كَلَّمَهُ قَالَ إِنَّكَ الْیَوْمَ لَدَیْنَا مَكِینٌ أَمِینٌ«54» «و پادشاه گفت: یوسف را نزد من آورید تا وی را (مشاور) مخصوص خود قرار دهم. پس چون با او گفتگو نمود، به او گفت: همانا تو امروز نزد ما دارای منزلتی بزرگ و فردی امین هستی.» صداقت و امانت دو شرط اساسی پادشاه وقتی پی به صداقت و امانت یوسف میبرد و در او خیانتی نمییابد، او را برای خود برمیگزیند. اگر خداوند از بنده خیانت نبیند چه خواهد كرد!؟ حتماً او را برای خود بر خواهد گزید كه قرآن درباره پیامبران چنین تعبیری دارد: «و أنا اخترتك فاستمع لما یوحی» «و اصطنعتك لنفسی» انسان صادق و امین حتّی در جمع كافران نیز مقبول و مورد احترام است. («لدینا» شامل همهی كارگزاران میشود) «انّك الیوم لدینا مكین امین» مدیریت بر قلبها پادشاه با كلمه «لدینا» اعلام كرد كه یوسف در حكومت ما جایگاه دارد نه تنها در دل من، پس همه مسئولین باید از او اطاعت كنند. تفویض اختیار به افراد مجرب و شایسته پستهای بزرگ و كلیدی را به افراد شایسته و امتحان داده واگذار كنیم. «فلمّا كلّمه قال انّك الیوم...» RE: سیمای یک مدیر نمونه - مجید املشی - ۴/اردیبهشت/۹۲ ۶:۰۹ قَالُواْ إِن یَسْـرِقْ فَقَدْ سَـرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ فَأَسَـرَّهَا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَلَمْ یُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّكَاناً وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ«77»
«(برادران) گفتند: اگر او سرقت كند (جای تعجب نیست، زیرا) پیش از این نیز برادر او دزدی كرده بود. یوسف (این تهمت را) در دل خود پنهان داشت و (با آنكه ناراحت شده بود) به روی آنان نیاورد. (ولی) گفت: موقعیّت شما بدتر (از او)ست و خداوند به آنچه توصیف میكنید داناتر است.» استقامت و تحمل در برابر تهمتها و نیشها برای رسیدن به هدف باید تهمتها و نیشهایی را تحمّل كرد. «سرق اخ له من قبل» رازداری رازها را فدای احساسات نكنیم. افشاگری همیشه ارزش نیست. «و لم یبدها لهم» ضرورت صمیمیت در محیط كار آنجا كه صفا نیست، اتهام افراد زود پذیرفته میشود. آنجا كه صفا نیست، خلاف جزیی را كلی قلمداد میكنند. RE: سیمای یک مدیر نمونه - مجید املشی - ۶/اردیبهشت/۹۲ ۶:۲۱ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلَّا مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ إِنَّا إِذاً لَّظَالِمُونَ«79» «(یوسف) گفت: پناه به خدا از اینكه كسی را به جز آنكه متاعمان را نزد او یافتهایم، بگیریم. زیرا كه در این صورت حتماً ستمگر خواهیم بود.» مراعات مقررات، بر هر كس لازم است و قانون شكنی حتی برای عزیز مصر نیز ممنوع است. «معاذ اللَّه» نیكوكار قانونشكنی نمیكند. «من المحسنین قال معاذاللّه...» قانون شكنی، ظلم است. (نباید به درخواست این و آن مقرّرات را شكست.) «معاذ اللَّه ان ناخذ» دوری از احساسات به هنگام قضاوت قضاوت کننده نباید تحت تأثیر احساسات قرارگیرد. «قال معاذ اللّه» بیگناه نباید به جای گناهكار كیفر ببیند، هر چند خودش به اینكار رضایت داشته باشد. «معاذ اللَّه» |