![]() |
|
خنده حلال 3 (قوانین را در پست اول مطالعه بفرمائید.) - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: اخبار و سایر موضوعات (/forum-46.html) +--- بخش: سایر موضوعات (/forum-48.html) +---- بخش: اوقات فراغت (/forum-63.html) +---- موضوع: خنده حلال 3 (قوانین را در پست اول مطالعه بفرمائید.) (/thread-28652.html) |
RE: خنده حلال2(قوانین رادرپست اول مطالعه کنید.) - Atosa - ۱۹/مهر/۹۲ ۱۴:۳۰ ﺭﻓﯿﻘﻢ ﺑﻬﻢ ﭘﯿﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ:
ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻧﺒﺎﺕ ﭼﻨﺪﻩ ؟ ﮔﻔﺘﻢ :ﯾﺎ خدا ﯾﻪ ﮐﺎﺭﻩﻗﯿﻤﺖ ﻧﺒﺎﺕ ﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﭼﯿﮑﺎﺭ ؟ ﻧﻪ ﮔﻔﺖ : ﻧﻘﻞ ﭼﯽ ؟ ﮔﻔﺘﻢ : ﭼﯽ ﺷﺪﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝﮐﻨﯽ ﻧﻘﻞ ﻭ ﻧﺒﺎﺕ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ؟ ﻧﻪ ﺧﻮﺏ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﻬﺖ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﻢ ﺧﯿﻠﯽﺧﺮﯼ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻗﺪﯾﻢ ﻣﯿﮕﻦ ﺧﺮ ﭼﻪ ﺩﺍﻧﺪ ﻗﯿﻤﺖ ﻧﻘﻞ ﻭ ﻧﺒﺎﺕ اینم از رفقای ما :| RE: خنده حلال2(قوانین رادرپست اول مطالعه کنید.) - فانوس *7* - ۱۹/مهر/۹۲ ۱۵:۳۴ (۱۸/مهر/۹۲ ۲۳:۵۲)پرنیان نوشته است: پسرا موجودات خوشبختی نیستند چرا !!!! گزینه اول در مورد دخترای ایرانی هم هست اون دخترای اروپایی اند که بعد از ازدواج فامیلیشون تغییر می کنه دوم : مکالمه هاشون کوتاهه پس یعنی تنهان و حرف مشترک ندارن سوم : چون شستو شو بلد نیستن چهارم : قهر نمی کنن دعوا می کنن پنجم : اگر اون قدری که پسرا به موهاشون می رسیدن به برگ شلقم میرسدن تا الان هلو داده بود ششم : چون اصلا چیزی نمیخرن و آخر : از اینکه می بینن خودشون تنها بدسلیقه ی جمع نیستن خوشحالند دیدین این پسرای دم بخت میگن: من قصد ازدواج ندارم؟ یکی نیست بهشون بگه آخه عزیز من! ازدواج که قصد نمی خواد! پول می خواد که تو نداری! پسرا ناراحت نشنا اینا واقعیت بود فقط پاسخ: خنده حلال2(قوانین رادرپست اول مطالعه کنید.) - SAViOR - ۲۰/مهر/۹۲ ۰:۱۵ شاید ربطی به خنده حلال نداشته باشه ولی برام خیلی جالب بود !
خبرنگار خارجی: اگر هواپیمای اسرائیلی وارد خاک ایران شود و 10 بمب خود را بر روی شهر شما بریزد با چه می خواهید این هواپیما را منهدم کنید ؟ سرلشکر جعفری: مهم نیست هواپیما چند عدد بمب رو کجا می ریزد مهم اینست که موقع برگشت این هواپیما، اسرائیلی وجود نخواهد داشت که در آن فرود بیاید ! پاسخ: خنده حلال2(قوانین رادرپست اول مطالعه کنید.) - medad.sefid - ۲۰/مهر/۹۲ ۲:۵۸ اعتراف می کنم یه بار که سرما خورده بودم و گلوم به شدت ملتهب بود تو خونه دنبال یه ضد سرفه میگشتم یه شیشه دیدم روش نوشته بود باعصاره اکالیپتوس. همشو سرکشیدم خیلی تلخ وغلیظ بود..خفه شدم حالم بهم خورد (>0<) برگشتم دوباره نیگاش کردم دیدم پشتش نوشته : بُخوراکالیپتوس توجه :ازبلع محتویات جداخودداری شود (۰_o) (کاملا واقعی !! LOL )
RE: خنده حلال2(قوانین رادرپست اول مطالعه کنید.) - Patriot - ۲۰/مهر/۹۲ ۵:۱۴ (۲۰/مهر/۹۲ ۲:۵۸)medad.sefid نوشته است: بعدش چی کار کردین؟ شستشوی معده ؟؟ :: به دلیل نقض قوانین تالار، قسمتی از متن حذف شد :: ********* ****** نوشت : از اون بزرگواری که گفتند امام با حذف مرگ بر آمریکا موافق بودن خواهش می کنم هرچی از امام یادشونه همین الان بگن وگرنه ممکنه چند وقت دیگه ممکنه بشنویم که امام منظورشان این نبود که امریکا شیطان بزرگ است فقط می خواستند بگویند چقدر شیطون بلا هست این امریکا ... پاسخ به: خنده حلال2(قوانین رادرپست اول مطالعه کنید.) - Patriot - ۲۰/مهر/۹۲ ۱۴:۰۱ وقتی بچه رو با باباش تنها بذاری این می شه... . . . . . . . . . ![]() پاسخ به: خنده حلال2(قوانین رادرپست اول مطالعه کنید.) - Atosa - ۲۰/مهر/۹۲ ۲۲:۲۲ این قدری که من دنبال ی پست خوب میگردم تا واستون بذارم، ![]() دنبال نیمه گمشدم گشته بودم تاالان چندتا بچه هم داشتم . پاسخ به: خنده حلال2(قوانین رادرپست اول مطالعه کنید.) - Patriot - ۲۱/مهر/۹۲ ۱۳:۵۸ ![]() پاسخ به: خنده حلال2(قوانین رادرپست اول مطالعه کنید.) - علمدار133 - ۲۱/مهر/۹۲ ۲۳:۵۹ ديروز رفتم پرینتر قیمت کنم یه بچه ی 14-13 ساله با باباش اومده بود به یارو می گفت: Autodesk Maya که بهم دادین, محیط Google Android Studio رو دوست ندارم خیلی بچگانه است ... اومدم خونه توی گوگل جستجو کردم تا فهمیدم اینا که گفت چی هستن ... ![]() خدا میدونه من تا سن 15-14 سالگی بزرگترین دغدغه ی تکنولوژیکیم این بود که چجوری می تونم هم زمان رنگ قرمز و آبی این خودکار چند رنگه هارو بدم پایین
پاسخ به: خنده حلال2(قوانین رادرپست اول مطالعه کنید.) - shinay - ۲۲/مهر/۹۲ ۳:۳۶ پدر : پسرم دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی ؟؟ پسر : نه پدر ! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم ! پدر : اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس هست ! پسر : آهان اگر اینجوریه ، قبول !پدر به دیدار بیل گیتس می رود ! پدر : برای دخترت شوهری سراغ دارم ! بیل گیتس : اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند ! پدر : اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است ! بیل گیتس : اوه ، که اینطور ! در این صورت قبول است !پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود ! پدر : مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم ! مدیرعامل : اما من به اندازه کافی معاون دارم !! پدر : اما این مرد جوان داماد بیل گیتس هست !! مدیرعامل : اوه ، اگر اینطور است باشه ! قبول ! و معامله به این ترتیب انجام می شود . . . ![]() ![]()
|