تالار گفتگوی بیداری اندیشه
کجائید ای شهیدان خدایی - نسخه مناسب چاپ

+- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir)
+-- بخش: مهدویت (/forum-18.html)
+--- بخش: دفاع مقدس و شهدا (/forum-54.html)
+--- موضوع: کجائید ای شهیدان خدایی (/thread-913.html)

صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48


پاسخ به: کجائید ای شهیدان خدایی - شهیدطیبه واعظی - ۱۴/مرداد/۹۴ ۹:۵۹

کلام شهدا
برادران همرزم در سنگر دانشگاه! خدا را فراموش نكنيد.حرمت خون آنها[ شهدا] را حفظ كنيد و آن را پايمال نكنيد! داريوش ساکي
خاطرات شهدا
نمی‌خواست زیر بار آن مسئولیت برود؛ می‌گفت: دل شیر می‌خواهد قبول این جور مسئولیتها... . مسئولیت كمی نبود؛ می‌خواستند او را فرماندة تیپ كنند. نشسته بود گوشة اتاق و گریه می‌كرد. چند روزی محمد این طوری بود. پدرش هم متوجه این شد كه محمد تو حال خودش نیست. یك دفعه سرزده وارد اتاق شد و دید محمد گریه می‌كند. گفت: آخر پسر!‌ آدمی به سن و سال تو كه گریه نمی‌كند، بگو مشكلت چیست؟ منتظر بود محمد مثلاً‌ بگوید: در فلان عملیات شكست خورده‌اند یا در كارش گره كوری افتاده است. اصرار پدر زبانش را باز كرد: راستش نمی‌دانم اینها برای چه می‌خواستند مرا فرماندة تیپ كنند. پدرش ‌‌گفت: ‌اینكه ناراحتی ندارد محمد! گریه‌ات برای این بود؟! محمد گفت: آخر، گاهی می‌شود كه نیروهای زیادی زیر دست می‌باشند. چه طور می‌شود سرنوشت این همه آدم پاك و معصوم را به دست گرفت و با خیال راحت زندگی كرد؟ نگرانم از این مسئولیت سنگین. انگار آتش كف دست آدم می‌گذارند. بالاخره از پدر خواست استخاره كند. خوب آمد. و محمد شروع كرد؛ شروعی سبز كه پایانی سرخ داشت. «محمد بنیادی كهن» در تاریخ 13/8/62 نزدیك غروب به شهادت لبخند زد شهید محمد بنيادي كهن
منبع : ر.ک: پلاک 17، ص 4 و 5



پاسخ به: کجائید ای شهیدان خدایی - شهیدطیبه واعظی - ۱۵/مرداد/۹۴ ۱۴:۲۷

کلام شهدا
مسلّماً در این راه امر به معروف و نهی از منکر،ازمردم نادان زیان خواهید دید؛تحمل کنید و بر عزم راسختان پایدار باشید. سردار حاج عبدالحسین برونسی
خاطرات شهدا
رفته بود نظام وظيفه. بهش گفته بودند «چرا از سربازى فرار كردى؟» گفته بود «بازم مى كنم.» گفته بودند «يعنى چى؟» گفته بود «من زن دارم بچه دارم، خرج دارن، هيچ كس رو هم غير از من ندارن. اگه سربازيم رو تهرون نندازين بازم فرار مى كنم.» پاى برگه سربازيش نوشته بودند «ادامه خدمت در قرارگاه فرودگاه». شده بود سرباز فرودگاه مهرآباد. شهید بروجردی
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | عباس رمضانی



پاسخ به: کجائید ای شهیدان خدایی - شهیدطیبه واعظی - ۲۰/مرداد/۹۴ ۸:۳۵

کلام شهدا
شب و روز در تلاشیم که چگونه وقت خود را با چرت و پرت تلف کنیم. شهید سعید خیرآبادی
خاطرات شهدا
هنگام دیدن آموزش در بندرعباس، در یكی از ساختمانهای نیروی هوایی ارتش به سر می‌بریم. حدود 170 نفر آنجا استقرار داشتند. برای همین به سرعت سرویسهای بهداشتی كثیف می‌شد؛ اما صبح كه از خواب برمی‌خاستیم، سرویسها تمیز بود؛ از تمیزی برق می‌زد. هیچ كس نمی‌دانست آنها را چه كسی نظافت می‌كند. اواسط دوره، «قباد شمس‌الدینی» ـ پیرمردی 67 ساله ـ كه در آن سن و سال همراه ما شنا یاد گرفته بود، نزد من آمد و با چشمانی گریان گفت: حاج احمد دارد من را می‌كشد. با تعجب پرسیدم: چرا؟ اشك ‌ریزان گفت: همیشه می‌خواستم بدانم چه كسی دستشوییها را می‌شوید. یك شب بیدار ماندم و كشیك دادم. وقتی صدای آب از دستشویی شنیدم، آهسته به طرف صدا رفتم. چشمم به حاج احمد افتاد. جارو و شیلنگ به دست داشت و در حال نظافت بود. سعی كردم جارو و شیلنگ را از او بگیرم؛ ولی به من گفت كه چرا بیدار مانده‌ام و بعد قول گرفت كه آن موضوع را به كسی بازگو نكنم. گفتم: پس چرا به من گفتی؟ گفت: این راز داشت مرا می‌كشت شهید احمد شول
منبع : راوي: محمود حاجي زاده، ر.ك: شميم عشق ص 28



پاسخ به: کجائید ای شهیدان خدایی - شهیدطیبه واعظی - ۲۳/مرداد/۹۴ ۱۲:۰۳

کلام شهدا
این دنیا ، با همه ی بلندی هایش ، کوتاه و با همه ی زیبایی هایش ، زشت و کَریه است . وقتی دل از یاد خدا غافل شد ، آنگاه خانه ی شیطان می گردد و شما را تباه می کند .از معصیت بپرهیزید که حقیقت ، تقواست و معصیت ، انسان را ذلیل و پست و بی مقدار و ناتوان می کند . شهید سیداحمد رحیمی
خاطرات شهدا
در یك زمستان سرد سردار شهید محمدناصر ناصری به بیرجند آمد. چیزی از آمدنش نگذشته بود كه قرار شد برای انجام مأموریتی همراهش به قائن بروم. ماشینی از سپاه گرفتم و دونفری راهی آنجا شدیم. چون وقت زیادی نداشت و می‌بایست دو - سه روز دیگر به منطقه برود، تصمیم گرفت در همان مأموریت سری به روستای گازار بزند و دوستان و اقوامش را ببیند. من هم چون در آنجا كاری داشتم، از آن تصمیم خوشحال شدم. آن روستا تقریباً در مسیر راه ما بود. در یكی از آبادیهای بین راه، درست موقعی كه می‌خواستم تغییر مسیر بدهم و بروم سمت گازار، دستش را گذاشت روی فرمان و گفت: چی كار داری می‌كنی؟ حیرت زده گفتم: دارم می‌روم گازار دیگه حاج آقا! در آن آبادی یك پایگاه بسیج بود. از من خواست ماشین را آنجا ببرم. با همان حیرت و تعجب پرسیدم: برای چی؟ گفت: برای اینكه بتوانیم یك جای مطمئن پاركش كنیم. پرسیدم: پارك برای چی حاج آقا؟ با خونسردی گفت: حالا به تو می‌گویم. در آن زمان هوا سرد و سوزناك بود و از آسمان برف می‌بارید. وقتی علت این كار را پرسیدم، گفت: این ماشین و بنزینش مال بیت المال است و ما چون در گازار كار شخصی داریم، حق نداریم از آن استفاده كنیم. به حرفش اعتراض كردم. اعتقاد راسخی داشتم كه او آن قدر به گردن تشكیلات حق دارد كه حتی می‌تواند ماشین را جزء املاك شخصی خودش به حساب آورد؛ ولی ایشان از آن طرز برداشت من ناراحت شد و گفت: ما برای حفظ نظام و انقلاب فقط داریم وظیفه مان را انجام می‌دهیم و نباید چنین توقعات نابجایی داشته باشیم. درحالی كه به طرف جاده می‌رفت، ادامه داد: اینها یك رخنه‌های به ظاهر كوچك است كه شیطان از همان جاها در وجود آدم نفوذ می‌كند و كم كم كار را به جایی می‌رساند كه خدای ناكرده به اسم حق و حقوق واین حرفها، میلیون میلیون از بیت المال را می‌كشد بالا و خم به ابرو هم نمی‌آورد. آن روز حدود یك ساعت زیر بارش برف، در آن سوز و سرما كنار جاده ایستادیم تا ماشین رسید و سوارمان كرد. شهید محمد ناصر ناصري
منبع : راوی: محمدعلی پردل؛ ر. ك: كلید فتح بستان، صص 272 - 273



پاسخ به: کجائید ای شهیدان خدایی - شهیدطیبه واعظی - ۲۵/مرداد/۹۴ ۸:۳۵

کلام شهدا
به تمام دوستان و برادران عزيزم يادآور مي‏شوم که گناه انسان را به سقوط مي‏کشاند. گناه نکنيد. احمد تاجبخش
خاطرات شهدا
فاصله ى ساختمان سپاه تا مركز مخابرات چند كيلومترى مى شد. هر وقت مى خواست زنگ بزند به خانه، مى رفت مخابرات. هر جا مى رفت، خانواده اش را مى برد. وسايلشان يك وانت نمى شد. گوشه ى اتاق چند تا جعبه ى مهمات بود كه وسايلشان را مى گذاشتند توى آن ها و يك يخ دان به جاى يخچال. توى آن گرماى جنوب فقط يك پنكه داشتند. اتاق كارش از اين هم ساده تر بود، مثل حجره ى دوره ى طلبگيش. عبدالله ميثمي
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران


پاسخ به: کجائید ای شهیدان خدایی - شهیدطیبه واعظی - ۲۷/مرداد/۹۴ ۲۰:۳۵

کلام شهدا
شما را به تقوی و ترس از خدا سفارش می کنم، و اینکه دنیا را نخواهید هر چند شما را بجوید و اندوهناک نشوید بر چیزی از دنیا که از شما رفته شده باشد و راست و درست سخن گویید و برای پاداش یافتن (در آخرت) کار کنید . طلبه شهید شهاب الدین ادریس آبادی
خاطرات شهدا
پسرم از روی پله ها افتاد.دستش شکست. بیشتر از من عبدالحسین هول کرد.بچه را که داشت به شدت گریه می کرد،بغل گرفت. از خانه دوید بیرون.چادر سرم کردم و دنبالش رفتم.ماتم برد وقتی دیدم دارد می رود طرف خیابان. تا من رسیدم به اش،یک تاکسی گرفت. درآن لحظه ها،ماشین سپاه جلوی خانه پارک بود. شهید عبد الحسين برونسي
منبع : برگرفته از پايگاه منبرك



پاسخ به: کجائید ای شهیدان خدایی - شهیدطیبه واعظی - ۲۸/مرداد/۹۴ ۱۸:۳۱

کلام شهدا
هر شهید کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنه خون اوست ، و زمان انتظار می کشد تا پای آن شهید بدان کربلا رسد و آنگاه خون شهید جاذبه ی خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را از آن ، به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن هیچ راهی جز شهادت وجود ندارد... شهید سیدمرتضی آوینی
خاطرات شهدا
و این دنیا، دنیایی است که در روز دهم مهرش بچه ها با دست خالی تانک های دشمن را بین کشتارگاه و راه آهن تکه پاره کردند و بعد در حالی که دشمن پا به فرار بود، به جای تعقیب او روی سنگفرش داغ خیابان و در هوای دم کرده مهرماه با آبی که از زره پوش دشمن به غنیمت گرفته بودند، وضو گرفته به نماز ایستادند. زیرا که خورشید در وقت غروب بود. وقت برای جنگیدن بسیار اما برای نماز اندک و مگر نه اینکه ما برای نماز می جنگیم؟! شهید بهروز مرادي
منبع : برگرفته ازسايت شهيدان



پاسخ به: کجائید ای شهیدان خدایی - شهیدطیبه واعظی - ۳۰/مرداد/۹۴ ۲۰:۲۸

کلام شهدا
مادر پیـری دارم،1 زن، 3 بـچه قــد و نیـم قـد. از دار دنـیا چیـزی نـدارم جـز یک پـیام: قـیامـت یقـه تـان را مـی گـیرم اگـر ولـی فقـیه را تـنهـا بگـذاریـد! شهید مجید محمودی
خاطرات شهدا
مدتی قبل از شهادتش، در حال عبور از خیابان سعدی قزوین بودم که ناگهان عباس را دیدم. او معلولی را که از هر دو پا عاجز بود و توان حرکت نداشت، بر دوش گرفته بود و برای اینکه شناخته نشود، پارچه‌ای نازک بر سر کشیده بود. من او را شناختم و با این گمان که خدای ناکرده برای بستگان حادثه‌ای رخ داده است، پیش رفتم. سلام کردم و با شگفتی پرسیدم: چه اتفاقی افتاده عباس؟ به کجا می‌روی؟ او که با دیدن من غافلگیر شده بود، اندکی ایستاد و گفت: پیرمرد را برای استحمام به گرمابه می‌برم. او کسی را ندارد و مدتی است که به حمام نرفته. با دیدن این صحنه، تکانی خوردم و در دل روح بلند او را تحسین کردم. شهيد عباس بابايي
منبع : به نقل از فرهنگ نيوز



پاسخ به: کجائید ای شهیدان خدایی - شهیدطیبه واعظی - ۵/شهریور/۹۴ ۱۱:۴۴

کلام شهدا
و ما دریافته ایم که همه قدرت ها در مشتی نهفته که به راه خدا گره خورده است اگر انسان پای در راه خدا بگذارد و بر ترس از مرگ غلبه کند هیچ قدرتی در برابر او یارای ایستادگی ندارد.
سيد مرتضي آويني
خاطرات شهدا
زمانی كه مسعود كفیل افشاری، مسئول امور مالی سپاه مراغه بود، دستور داد: دیگر برای سپاه نان تازه نگیرید! از این حرف شگفت زده شدم. مطمئن بودم مسئله مهمی پیش آمده است وگرنه، مسعود چنین سخنی نمی‌گفت. از دیگران كه مسئله را پرسیدم، ضمن تأیید دستور مسعود گفتند: مسعود، اتاقی را كه خرده نان و نانهای خشك را در آن می‌ریختند دیده است.... با این گزارش، همه چیز را فهمیدم. دیگر برای سپاه نان تازه نیاوردند و همه بچه‌ها، حتی خود مسعود از خرده نانها استفاده كردند. وی معتقد بود بیت المال نباید به هدر برود مسعود كفيل افشاري
منبع : ر. ك: گلهای عاشورایی، ج 2، ص 160.



پاسخ به: کجائید ای شهیدان خدایی - شهیدطیبه واعظی - ۷/شهریور/۹۴ ۱۱:۳۵

کلام شهدا

"در هجوم فرهنگی‌ای که غرب و شرق برای ما ترسیم کرده، ما می‌خواهیم با ابزار فرهنگی دشمن کار بکنیم و ابزار فرهنگی دشمن را استفاده کردن به معنی این است که دشمن دارد ما را دور می‌زند.ابزار فرهنگی مثل ابزار نظامی نیست که مثلا بگوییم ما یک تانک از آنها گرفتیم و دقیقا یک ساعت قبل این در دست دشمن بوده و الان که دست ماست از آن علیه دشمن استفاده می‌کنیم. ابزار فرهنگی پیام خاص خود را هم دنبال خودش می‌آورد. مساله اینکه سوژه های هنری سینمایی چطور شکل می‌گیرد، چرا هنوز حل نشده؟ ما هنوز نتوانسته ایم مساله استفاده ابزاری از زن در فیلم را که برای بالا بردن جذابیت است، حل کنیم؟ و از آن طرف هم نتوانسته ایم کارهای گیرا و جذابی را بدون اینکه ابزارهای آنها را به کار ببریم، ارائه کنیم و اگر هم شده بسیار کم رنگ است چون ما با ملاک ها و معیارهای آنها می خواهیم هنر اسلامی خلق کنیم. اصلا آن معیارها برای اینجا ساخته نشده است. مثل اینکه ما دماسنج را برداریم و بخواهیم طول را با آن اندازه بگیریم! محمد تقي شرعي
خاطرات شهدا
از اصفهان به قم می رفت صدای آهنگ مبتذلی که راننده گوش می کرد اونو آزار می داد. رفت و با خوشرویی به راننده گفت: اگه امکان داره یا نوار و خاموش کنید یا برای خودتون بذارین راننده با تمسخر گفت اگه ناراحتی می تونی پیاده بشی چند لحظه ای رفت توی فکر: هوای سرد، بیابان، تاریکی و ... اینبار به راننده گفت اگه خاموش نکنی پیاده میشم راننده هم نه کم گذاشت نه زیاد پدال ترمز و فشار داد و وایساد و گفت بفرما! پیاده شد. اتوبوس هنوز خیلی دور نشده بود که ایستاد، همین که به اتوبوس رسید راننده بهش گفت بیا بالا جوون، نوار و خاموش کردم. وقتی سالها بعد خبر شهادتش رو به آیت الله بهاءالدینی دادن ایشون در حالی که به عکسش نگاه میکرد فرمود: امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) از من یه سرباز خواست ، من هم صاحب این عکسو معرفی کردم. سردار شهید حجت الاسلام جلال افشار
منبع : برگرفته از پايگاه معبر سايبري بيت الشهدا