تالار گفتگوی بیداری اندیشه
متن و شرح رساله حقوق امام سجاد عليه السلام - نسخه مناسب چاپ

+- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir)
+-- بخش: اصول و عقاید شیعه (/forum-52.html)
+--- بخش: اخلاق اسلامی و سیره معصومین (/forum-44.html)
+--- موضوع: متن و شرح رساله حقوق امام سجاد عليه السلام (/thread-16576.html)

صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12


RE: متن و شرح رساله حقوق امام سجاد عليه السلام - mahdy30na - ۱۷/مرداد/۹۱ ۳:۱۷

روش پذيرفتن صدقه
نكته ديگر در حقوق صدقه ، اين كه وظيفه اى هم براى گيرنده صدقه است كه اولا بايد عزت نفس خود را حفظ كند و دست نياز پيش اين و آن دراز نكند به تعبير امام صادق عليه السلام :
شيعتنا مَن لا يساءل الناس و لو مات جوعا(وسايل الشيعه ، ج 9، ص 443، حديث 12448).
((شيعيان ما كسانى هستند كه اگر از گرسنگى بميرند، دست حاجت پيش ‍ ديگران دراز نمى كنند)).
ثانيا اگر كسى از آنها دستگيرى كرد، به حكم وجوب عقلى ، وظيفه اش شكر منعم و شكرگزارى است . امام هشتم عليه السلام فرموده اند:
مَن لم يشكر المنعم من المخلوقين لم يشكر اللّه عز و جل (وسايل الشيعه ، ج 16، ص 313، حديث 21638.).
((كسى كه شاكر مردم نباشد، شكر خدا را به جاى نياورده است )).
در روايت ديگرى از امام اميرالمومنين عليه السلام وارد شده است :
مَن صَنعَ بمثل ما صُنِعَ اليه فانَّما كَافَاءَهُ و مَن اءَضعفَهُ كان شكورا و مَن شكر كان كريما(كافى ، ج 4، ص 28، حديث 1، وسايل الشيعه ، ج 16، ص 306، حديث 21612.).
((كسى كه در مقابل خدمت ، خدمتى تقديم دارد پاداش عمل را داده ؛ و كسى كه خدمت مضاعف كند شكور است ؛ و انسان شاكر از كرامت اخلاقى برخوردار است )).
شكرگزارى وظيفه اى است كه موجب تشويق انسان ها براى انجام خدمات و خيرات مى شود. مبادا انسان نيازمند دچار روحيه اى بشود كه برخورد او در مقابل كسانى كه به او خدمت مى كنند طورى باشد كه انسان ها را از انجام خدمت و عمل خير پشيمان كند.



RE: متن و شرح رساله حقوق امام سجاد عليه السلام - mahdy30na - ۱۹/مرداد/۹۱ ۲:۴۱

سلام
امیدوارم دوستان خسته نشده باشن از این مباحث ( یکم سنگین هستش برای کسایی که بدونن و عمل نکنن " اول به خودم میگم") به امید خدا وارد بخشی دیگر از کتاب دورمانده شده حضرت علی بن حسین (علیه السلام) شدیم.
13 - حقّ حجّ

و حقُّ الحجِّ اءَن تَعلَم اءنّه وفادة الى ربك و فِرار اليه مِن ذنوبك و بهِ قَبُول تَوبَتِكَ و قَضَاءَ الفَرضِ الَّذى اءوجبَهُ اللّه عليك .
((و اَما حَق حجّ اين است كه بدانى حجّ، زيارت و مهمانى خدا و فرار از گناهان به سوى اوست ، توبه تو با حج پذيرفته مى شود و به وسيله آن ، عملى كه خدا بر تو واجب كرده است ، ادا مى شود)).
مناسك حجّ يكى از عباداتى است كه براى خيمه دين به منزله ركن و ستون است . امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
بُنِىَ الاِسلام عَلَى خَمس على الصَّلاة و الزَّكاة و الحجّ و الصّوم و الوِلايَةِ( وسايل الشيعه ، ج 1، ص 22، حديث 24).
((اسلام بر پنج چيز بنيان نهاده شده است : نماز، زكات ، حج ، روزه و ولايت اهل بيت عليهم السلام )).
در سخنى ديگر از امام صادق عليه السلام وارد شده است كه فرمودند:
مَن مَاتَ و لَم يَحُجَّ حَجَّةَ الاِسلام فَليَمُت اِن شَاءَ يَهودِيّا و اِن شَاءَ نَصرانِيّا( مستدرك الوسايل ، ج 10، ص 166، حديث 11770).
((كسى كه فريضه حج به ذمّه اش باشد و انجام ندهد، هنگام وفات به او مى گويند: تو مسلمان نيستى ؛ مخيّر هستى كه در زمره يهوديان از دنيا بروى يا در زمره نصارى )).
علت اين مطلب هم روشن است ؛ چرا كه بى اعتنايى به يكى از اركان دين است و در حقيقت بى اعتنايى به مهمانى و دعوت ميزبانى مثل خداوند متعال است . بنابراين تعجب برانگيز نيست كه نتيجه بى اعتنايى و پشت كردن به دعوت ميزبانى مثل ذات ذوالجلال الهى ، خارج شدن از زمره مسلمانان باشد. دعوت حضرت حق در قرآن به صراحت اينگونه بيان شده است :
و للّه على الناس حجّ البيت مَن استطاع اليه سبيلا و مَن كفر فان اللّه غنى عن العالمين ( مستدرك الوسايل ، ج 10، ص 166، حديث 11770).
((خداوند حج بيت اللّه را بر كسانى كه توانايى دارند واجب فرموده و اگر كسى تمرد كند (و به حج نرود به خود زيان رسانده است )، خدا از همه مخلوقاتش بى نياز است )).
به يقين است اين دعوت الهى ، فوايدى براى مدعو و مهمان دربر دارد، كه اگر مهمان دعوت شده كفر ورزيد و بى اعتنايى كرد، نقصى در ذات ذوالجلال الهى وارد نمى شود؛ چرا كه او بى نياز از مهمان دارى است ، بنابراين ميزبانى او براى نفع رساندن به مهمان است ؛ نه بهره مندى خود، خداوند خطاب به حضرت ابراهيم عليه السلام مى فرمايد:
و اَذِّن فى الناس بالحجّ ياءتوك رجالا و على كلّ ضامِر ياءتين من كلِ فَجّ عميق ( مستدرك الوسايل ، ج 10، ص 166، حديث 11770).
((همگان را به حج بيت اللّه دعوت كن كه در آينده سواره و پياده از راههاى دور به نزد تو (خانه خدا) خواهند آمد)).
ابراهيم عليه السلام وقتى خانه خدا را تجديد بنا كرد، مامور شد از همان زمان تا روز قيامت مردم را به حج دعوت كند و اين يك مهمانى خاص ‍ است كه سابقه اى چنين طولانى دارد و جالب است به اين نكته هم اشاره كنيم كه امام سجاد عليه السلام در بيان حقوق حج ، تعبيرى دارند كه مى فرمايند: فرار اليه من ذنوبك بدان كه عمل حج ، فرار از گناهان است به سوى خدا؛ يعنى گريختن از خود و اتصال به مبداء آفرينش . نظير اين تعبير در سوره مباركه ذاريات آمده است :
ففرّوا الى اللّه انّى لكم منه نذير مبين ( مستدرك الوسايل ، ج 10، ص 167، حديث 11770).
((به سوى خدا بگريزيد و من بيم دهنده آشكارم )).
مرحوم صدوق در كتاب ((من لا يحضره الفقيه )) در تفسير اين آيه آورده اند كه :
ففرّوا الى اللّه يعنى حجّوا الى اللّه و من اتخذ مَحمِلا للحجِّ كان كَمَن ارتَبِطَ فَرَسا فى سبيل اللّه ( مستدرك الوسايل ، ج 10، ص 168، حديث 11770).
((به سوى خدا بگريزيد يعنى حج خانه خدا را به جاى آوريد و اگر كسى مركبى براى سفر حج تهيه كند، مانند كسى است كه براى جهاد فى سبيل اللّه مركبى فراهم كرده است )).

خدا نصیب تمام آرزو مندان بکنه حج رو ، ای خدا بطلب بیایم پیشت.



RE: متن و شرح رساله حقوق امام سجاد عليه السلام - mahdy30na - ۲۰/مرداد/۹۱ ۱:۱۶

ويژگيهاى حرم امن الهى در روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه حضرت مى فرمايند: مَن دَخَلَ الحَرَمِ منَ النَّاس مُستَجِيرا بهِ فهو آمِن مِن سَخَط اللّه و مَن دَخَلَهُ من الوَحشِ و الطَّيرِ كان آمِنا مِن اَن يُهَاجَ اَو يُؤ ذَى حتَّى يَخرُجَ منَ الحرَمِ(كافى ، ج 4، ص 226، حديث 1، وسايل الشيعه ، ج 12، ص 557، حديث 17077.). ((اگر كسى از انسان ها داخل حرم شود، در پناه خداست و از سخط الهى ايمن است و هر حيوان و پرنده اى كه در اين محدوده وارد شود از هرگونه تهاجم و آزار و اذيتى ، ايمن است تا از اين محدوده خارج شود)). قرآن در سوره مباركه مائده تصريح مى فرمايد: يا ايها الَّذين آمنوا لا تقتلوا الصِّيد و اَنتم حُرُم (سوره مائده ، آيه 95). ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! در حال احرام هر چند به محدوده حرم گام نگذاشته باشيد شكار نكنيد)). و در آيه قبل از آن مى فرمايد: يا ايُّها الَّذين آمنوا لِيَبلُوَنَّكُم اللّه بشى ء منَ الصَّيد تَنالُهُ اَيدِيكُم و رِمَاحُكُم لِيَعلَمَ اللّه مَن يَخافُهُ بالغَيبِ فمَنِ اعتَدى بَعدَ ذلك فلهُ عذاب اليم (سوره مائده ، آيه 94). ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خداوند شما را به چيزى از شكار كه (به نزديك شما مى آيد، به طورى كه ) دست ها و نيزه هايتان به آن مى رسد، مى آزمايد؛ تا معلوم شود چه كسى در نهان از خدا مى ترسد؛ و هر كسى بعد از آن تجاوز كند، مجازات دردناكى خواهد داشت )). بنابر تصريح قرآن ، اين يك امتحان الهى است كه خداوند حيوانات را در دسترس محرم قرار مى دهد تا مشخص شود چه كسى از عهده اين امتحان برمى آيد. در حال احرام و در محدوده حرم ، بيست و چهار چيز بر انسان حرام است . غير از صيد، هر نوع لذت بردن از محرم اعم از نگاه كردن نگاه با شهوت ، عقد ازدواج حتى براى غير، استعمال بوى خوش ، پوشيدن لباس دوخته ، زينت كردن ، نظر كردن به آيينه ، پوشاندن همه روى پا، بيان كلمات نامربوط و فسوق و جدال ، حتى قتل حيوانات موذى كه بر بدن انسان مى نشينند، استفاده از انگشتر به عنوان زينت براى مرد و زن ، روغن مالى و كندن موى از بدن ، پوشاندن سر براى مرد، پوشاندن چهره براى زن ، قرار گرفتن زير سايه ، بيرون آوردن خون از بدن ، چيدن ناخن ، كندن دندان ، كندن هر نوع روييدنى در حرم ، حمل و همراه داشتن هر نوع سلاح . اينها همه ممنوع است . از سوى ديگر هر چيزى كه روح و دل را به تيرگى و اشتغال به خود سوق مى دهد، ممنوع است ؛ مثلا نظر به آيينه و به خود مشغول شدن ، فرار از سرما و گرما و به زينت و تدهين (چرب كردن ، روغن ماليدن ، (لغت نامه دهخدا، ج 13، ص 510).) خود مشغول شدن و يا زبان به هرزگى گشودن ، همه اينها غيرمجاز است ؛ چرا كه مشقات حج را بر خود خريده اى كه از خود سقر كنى و ترك حيوانيت خود كنى ؛ نه بدين جهت كه سوءاستفاده كنى . بلكه بدين معنا كه از جنبه هاى حيوانى نفس اعراض ‍ كنى . بنابراين حج افضل عبادات است ؛ چرا كه علاوه بر همه اين اسرار، هم نماز و ذكر است ، هم روزه و ترك است و هم زكات و ايثار. در روايتى كه از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم در باب نماز به آن اشاره كرديم حضرت فرموده اند: انَّما فُرِضَتِ الصَّلاةُ و اُمِرَ بالحجِّ والطَّوافِ و اُشعِرَتِ المَنَاسِكُ لاقامَةِ ذكر اللّه ، فاذا لم يكن فى قَلبك للمَذكُور الَّذى هو المقصود و المُبتَغِى عَظَمَتُهُ هيبة فما قيمةُ ذكركَ(محجة البيضاء، ج 1، ص 350). ((خداوند، نماز را واجب و امر به حج و طواف كرد و آن مناسك را معين فرمود، تا نام و ياد خدا باقى بماند. وقتى كه در قلب تو نشانه اى از عظمت و هيبت خدا نيست ، چه تاثيرى در ذكر گفتن ها و اعمال خشك و بى روح خواهد بود؟)). استعدادهاى روح انسانى در سايه اين عبادات ، به خصوص عبادت حج كه يك عبادت جامع و مشتمل بر بسيارى از عبادات ديگر است ، به فعليت در مى آيد. در روايت ديگرى از رسول اكرم صلى اللّه عليه و اله و سلم نقل شده كه فرموده اند: الناس معادن كمعادن الذَّهَبِ و الفضَّة (بحارالانوار، ج 58، ص 65، حديث 51). ((انسان مانند معادن طلا و نقره است )). تا اين معادن در معرض تابش نور خورشيد قرار نگيرند و تا در اندرون ، متحمل انواع زلزله ها و تحركات زيروروكننده نشوند و در معرض توفان هاى سهمگين طبيعى و سرما و گرما قرار نگيرند، همان سنگ هاى بى ارزش و بى مقدار باقى مى مانند، اما اگر سالها بگذرد يك سنگ زير آفتاب و ساير عوارض طبيعى كه در تكوين آن دخيل است ، لعل مى گردد و دُرّ درخشان يا عقيق يمن مى شود. روح انسانى نيز در معرض تابش نور عبادات ، تفضلات ، عنايات و رحمت الهى بارور مى شود و استعدادها و قواى نهفته او با پذيرش تعبدات ، تربيت شده و به فعليت مى رسد و در يك كلام بايد از خود هجرت كرد. و مَن يخرُج من بَيتِه مُهاجِرا الى اللّه و رسوله ثم يُدرِكهُ المَوتُ فقد وَقَعَ اءَجرُهُ على اللّه (سوره نساء، آيه 100). ((هركس به قصد خدا و رسولش از خانه بيرون رود و در آن هنگام مرگ او فرارسد پاداش او با خداست )). اگر انسان توانست از خود مهاجرت كند و نفس حيوانى ، خواهش ها و شهوات نفسانى را زير پا گذارد به الى ربّك المنتهى (سوره نجم ، آيه 42) رسيده است ؛ يعنى به مقصد نهايى و به آن مراد نظرى خويش واصل شده است و اين وصول جز با تعبد و تسليم محض در مقابل خالق آفرينش امكان پذير نيست ؛ به عنوان نمونه ، در امر حج ، اسرار بسيارى بر همه ما پوشيده است . چرا در داخل حرم صيد نكنيم ؟ چرا بايد سعى ميان صفا و مروه را به جاى آوريم آن هم با آن كيفيت و شيوه مخصوص ؟ چرا بايد گوسفند، شتر و يا گاو بكشيم ؟ جواب هيچ يك را نمى دانيم . همه اين امور اعمال تعبدى و اسرارآميزى است كه به تعبير آيه كريمه قرآن براى آزمايش است ، آن جا كه درباره مساله صيد فرموده است : يا ايها الَّذين آمنوا ليبلونّكم اللّه بشى ء من الصيد تناله ايديكم و رماحكم ليعلم اللّه من يخافه بالغيب (سوره مائده ، آيه 94). ((خدا شما را به وسيله صيدى كه در دسترس و تيررس شماست ، امتحان مى كند تا اين كه معلوم شود چه كسى از عهده اين امتحان برمى آيد)). خلاصه ، اعمال عبادى حج ، يك سلسله از تعبديات محض است كه در سايه آن ، استعدادها و نيروهاى بالقوه نهفته در ذات انسان رشد مى كند و تربيت مى شود و گوهر ارزشمند انسانى از ميان همه پليدى ها و ناپاكى ها جلوه و بروز پيدا مى كند. روايتى از اباالحسن الرضا عليه السلام را كه مرحوم صدوق رحمة اللّه در ((علل الشرايع )) نقل كرده است بيان مى كنيم ؛ حضرت در روايت مفصلى ، اسرار اعمال و واجبات را ذكر مى فرمايند و از جمله درباره عمل حج مى فرمايند: انّما اُمِروا بالحجّ لعِلَّةِ الوِفادَةِ الى اللّه عزو جل و طَلَبِ الزِّيادةِ و الخُروجِمن كلِّ ما اقتَرَفَ العَبد تائِبا ممَّا مَضَى مُستَاءنِفا لِمَا يَستَقبِلُ مع ما فيه من اخراجِ الاَموال و تَعَبِ الابدان و الاشتِغَالِ عن الاهلِ و الوَلَدِ و حَظرِ النَّفسِ عن اللَّذَّاتِ شاخصا فى الحَرِّ و البَردِ ثابتا على ذلك دائِما مع الخضوع و الاستكانَةِ والتَّذَلُّلِ(علل الشرايع ، ص 273، عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج 2، ص 126). اگر كسى سوال كند كه علت وجوب حج چيست ؟ گفته خواهد شد كه با اين شكل ، به پيشگاه خداوند عزوجل وارد مى شويم و اين عمل افزون خواسوره ابراهيم ، آيه 34.هى از الطاف و نعمت هاى بى منتهاى او است ؛ نعمت هاى بى انتهايى كه به تعبير قرآن و ان تعدوا نمعت اللّه لا تحصوها(922) اگر انسان با دقت به نعمت ها و تفضلات الهى ، نسبت به خود و اطرافيانش بنگرد، قادر به شمارش نعمت هاى بى پايان خداوند نخواهد بود. حج مهاجرت و خارج شدن از محيطى است كه با دست خود آلوده كرده است ؛ رهايى از قيدوبندهايى است كه خود به دست و پاى خويش پيچيده است و حج آغاز مسير جديد، درست و صحيحى است كه ديگر در آن غفلت و طغيانى نباشد؛ چون در اين عمل ، بايد مال خود را مصرف كند و نفس را به انفاق و ايثار و گذشت تربيت كند. از خسّت ، بخل و خصيصه زراندوزى پرواكند و از آنچه كه تاكنون بدان عادت كرده است ؛ يعنى از جمع آورى مال و ثروت ، اعراض كند و در راه وصال محبوب و خانه او از مال اندوخته بگذرد و رنج سفر و دورى عزيزان را به شوق لقاى محبوب به جان بخرد و آن چنان اين شيرينى وصال او را مشتاق كند كه دورى از اهل و هزينه كردن مال و سختى راه و سرما و گرما براى او هيچ مهم نباشد و از آن ها پروايى نداشته باشد و چون محبوب و ذات ذوالجلال الهى خريدار خضوع و تذلل است ، او با عمل حج ، ريشه غرور و كبر را از بن بركند .


RE: متن و شرح رساله حقوق امام سجاد عليه السلام - mahdy30na - ۲۲/مرداد/۹۱ ۲:۲۱

اخلاص در عمل حج
تا مجرد از همه تعلقات و وابستگى ها نشوى ، راهى به كوى دوست نمى برى ديون مالى و اخلاقى و تعهدات ديگران را بپرداز كه شايد منتهاى اين راه ، خانه وصل باشد و حضرت دوست بخواهد كه تو آن جا بمانى و بيارامى ؛ طورى عمل كن كه اميد به بازگشت نداشته باشى ؛ يعنى خود را از همه تعلقات ، ابتلائات و دل مشغولى ها جدا كن . تعبير قابل توجهى است ؛ امام عليه السلام مى فرمايند: در اين مسير به هيچ چيز جز ذات ذوالجلال الهى فكر نكن و نينديش و تكيه گاهى جز خدا براى خود تصور مكن . زاد و راحله ، دوست ، رفيق ، همراه ، قدرت ، جوانى ، مال و ثروتى كه همراه مى برى ، هيچ كدام براى تو پشتوانه مطمئنى نيست . حضرت در ادامه مى فرمايند:
قال : من ادّعى رضى اللّه و اءعتمد على شى ء سواهُ صيَّرَهُ عليه عدوّا و وَبالا، ليَعلَم اَنَّهُ ليس له قوَّة و لا حيلة و لا لاحد الا بعصمَةِ اللّه و توفيقهِ و استعِدَّ استعداد مَن لا يرجو الرّجوع و اءحسِن الصحبَةَ، و راعِ اءوقات فرائض ‍ اللّه و سنن نبيّه صلى اللّه عليه و آله و سلم ، و ما يجب عليك من الادب و الاحتمال و الصّبر و الشّكر و الشّفقة و السخاء و ايثار الزّاد على دوام الاوقات (بحارالانوار، ج 96، ص 124، حديث 1).
مراقب باش كه اگر كسى مدعى طلب رضاى خدا باشد، اما بر غيرخدا تكيه كند، چه بسا همه آنچه گفته شد - زاد، راحله ، دوست ، توانايى ، جوانى و مال - وبال گردن او شود تا خدا به او بفهماند كه هيچ قوه و قدرتى جز اراده خدا كارساز نيست . فقط خدا بايد توفيق دهد و او بايد مصون و محفوظ بدارد و چون در اين راه ، همراه با ديگرانى ، بايد با آنان حسن معاشرت و همراهى صحيح داشته باشى و ديگر اين كه مراعات اوقات نماز و ساير فرايض را بكن كه از دست ندهى .
اظهار محبت نسبت به خداوند
خوب است در اين جا سخنان زيباى سيدالشهدا، اباعبداللّه عليه السلام را كه نمونه عرفان ، شناسايى و عشق به ذات ذوالجلال الهى است به زبان جارى كنيم كه مى فرمايند:
الهى تردُّدنى فى الاثار يوجب بُعد المزار فاجمعنى عليك بخدمة توصلنى اليك ، كيف يستدلّ بما هو فى وجوده مُفتقر اليك اَيَكون لغيرك من الظُّّهور ما ليس لك حتى يكون هو المُظهر لك (مفاتيح الجنان ، ص 450 (دعاى روز عرفه ).).
((خدايا! از بس به آثار نعمت هاى تو فكر كرده و انديشيده ام ، از تو دور شده ام . خدايا! چگونه چيزهايى را دليل بر تو قرار دهم كه براى وجود و بقايشان به تو نيازمندند؟ آيا بقيه موجودات و مخلوقات بروز و ظهورشان از تو بيشتر است ، تا ما در سايه روشنايى آنها به تو دلالت شويم )).
متى غِبتَ حتى تحتاج الى دليل يَدُلُّ عليك و متى بعدت حتى تكون الاثار هى التى توصل اليك عَمِيَت عين لا تراك عليها رقيبا و خَسِرَت صفقةُ عبد لم تجعل له من حبّك نصيبا( مفاتيح الجنان ، ص 451 (دعاى روز عرفه ).).
((خدايا تو كى غيبت كرده و پنهان شده اى تا براى يافتن تو محتاج دليلى باشيم و كى دور شده اى تا به وسيله آثار و علايم به سوى تو راهنمايى شويم . چشم دلى كه تو را نمى بيند كور باد. خدايا! انسانى كه از محبت ، دوستى و عشق تو هيچ بهره اى نداشته باشد، جز زيان و خسران حاصلى نخواهد برد)).
حج امتحان الهى
در تكميل اين سخن ، فرمايش اميرالمومنين عليه السلام در خطبه مباركه قاصعه را نقل مى كنيم ؛ حضرت مى فرمايند:
لكنَّ اللّه سبحانه اءراد اءن يكون الاتِّباع لرسله و التصديق بكتبه والخشوع لوجهه و الاستكانة لامره و الاستسلام لطاعته اءمورا له خاصَّة لا تشوبها من غيرها شائبة و كلما كانت البلوى و الاختبار اعظم كانت المثوبة والجزاء اءجزل (نهج البلاغه ، ص 114، خطبه 192).
((اراده خدا اين است كه پيروى از انبيا و تصديق كتابهاى الهى ، خشوع ، خضوع ، ذلت و در حقيقت تسليم و مطيع امر بودن ، فقط و فقط در انحصار ذات ذوالجلال ربوبى باشد و در اين جهت هيچ كس با خدا شريك نباشد. هرچه مسير امتحان سخت تر و مشكل تر و بزرگتر باشد، اجر و ثواب و لطف الهى نيز بيشتر خواهد بود)).
سپس حضرت به حج مثال مى زنند و مى فرمايند:
اَلا تَرَون ان اللّه سبحانه اختبر الاولين من لدن آدم عليه السلام الى الاخرين من هذاالعالم باءحجار لا تضر و لا تنفع و لا تبصر و لا تسمع فجعلها بيته الحرام الَّذى جعله للناس قياما ثم باءَوَعر بقاع الارض حجرا و اقلّ نتائق الدنيا مَدَرا و اَضيَقِ بطون الاودية قُطرا بين جبال خَشِنَة و رِمَال دَمِثَة و عيون وَشِلَة ( نهج البلاغه ، ص 114، خطبه 192).
((آيا نمى بينى همه بندگان خداوند از آدم ابوالبشر تا آخرين انسان ها مامور به خضوع و خشوع در مقابل سنگ هايى شده اند كه هيچ ضرر و نفعى براى كسى ندارند؛ نه مى شنوند و نه مى بينند، اما خداوند، همين سنگ ها را بيت با حرمت خود قرار داده است براى عبادت مردم ، و آن را در صعب العبورترين سنگلاخ ‌ها و بى آب و علف ترين و كم حاصل ترين سرزمين ها در تنگ ترين دره ها، ميان كوه هايى سخت و ريگ هاى نرمى كه عبور از آنها دشوار است و چشمه هايى كم آب و جدا از هم قرار داده است )).
خوب است به اجمال به اين نكته اشاره كنيم كه بيت اللّه الحرام فقط به دست ابراهيم عليه السلام ساخته نشده است . هم در اين روايت و هم در آيات كريمه قرآن ، تصريح شده است كه خانه خدا، بيت اللّه الحرام و كعبه به دست آدم ابوالبشر ساخته شد و در توفان نوح ، خراب شد كه ابراهيم خليل الرحمن عليه السلام ماءمور تجديد بناى آن شد. خداوند وقتى ابراهيم عليه السلام را مامور كرد، او آمد و زن و فرزندش را در آن جا گذاشت و گفت :
ربَّنا انِّى اَسكَنتُ من ذُرّيّتى بوَاد غيرَ ذِى زَرع عند بيتك الحرام (سوره ابراهيم ، آيه 37).
((خدايا! خانواده ام را در بيابان خشكى نزد خانه تو سكونت دادم )).
هنوز مامور به ساختن خانه نشده است ، اما مى گويد: زن و فرزندم را نزد ((بيتك الحرام )) گذاشتم و رفتم . سپس امام اميرالمومنين عليه السلام درباره موقعيت بد اين سرزمين به تفصيل سخن گفته و بعد در آخر مى فرمايند:
يهلِّلون للّه حوله و يَرمُلون على اَقدامهم شُعثا غُبرا له قد نبذوا السَّرابيل وراء ظهورهم و شوَّهوا باعفاء الشعور محاسن خَلقِهِم ( نهج البلاغه ، ص 115، خطبه 192).
((انسانها مامور شده اند گرداگرد خانه كلمه تهليل لا اله الا اللّه بر زبان رانند و در حالى كه جامه ها را از تن بيرون آورده اند، خاك آلوده و موپريشان دوان دوان راه روند و با واگذاشتن موها خلقت نيكوى خود را زشت كنند)).
حضرت در ادامه مى فرمايند:
و لكن اللّه يختبر عباده بانواع الشّدائد و يتعبّدهم بانواع المجاهد و يبتليهم بضروب المكاره اخراجا للتّكبّر من قلوبهم و اسكانا للتَّذلُّل فى نفوسهم و ليجعل ذلك ابوابا فُتُحا الى فضله و اسبابا ذُلُلا لعفوه ( نهج البلاغه ، ص 115، خطبه 192).
((لكن خداوند بندگانش را به انواع شدايد و سختى ها مى آزمايد، و با مجاهدت ها به بندگى وادارشان مى كند و به ناخوشايندها آزمايششان مى كند تا خودپسندى را از دل هايشان بزدايد، و خوارى و فروتنى را در جان هايشان جايگزين فرمايد، و آن را درهايى قرار دهد كه به سوى بخشش ‍ او گشوده گشته و وسيله هايى سازد براى آمرزش او)).
آنچه بيان شد برخى از اسرار حج بود و اميدواريم خداوند متعال به همه انسان هاى مومن ، اين روحيه را كرامت فرمايد كه زمينه ساز رشد و كمال انسان است .
روايتى را كه از امام هشتم اباالحسن الرضا عليه السلام به نقل مرحوم صدوق ذكر كرديم ، ذيلى دارد كه مى تواند بحث بسيار جالب و جذابى در تتمه مباحث حج باشد. اصل روايت اين بود كه حضرت به عنوان سوال فرمودند كه :
فاءن قال : فَلِم اُمر بالحج ؟ قيل لعلّة الوفادة الى اللّه عزَّ وَ جَلّ و طلب الزياده ... مع ما فيه من التّفقه و نقل اءخبار الائمة عليهم السلام الى كل صقع و ناحية كما قال اللّه عزوجل : ((فلو لا نفر من كلّ فرقة منهم طائفة ليتفقّهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون (سوره توبه ، آيه 122.)))(علل الشرايع ، ص 273، عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج 2، ص 126).
علاوه بر اسرار معنوى و عرفانى كه در احكام عبادى حج نهفته است ، اين سفر مايه يادگيرى و آگاه شدن از مسائل فقهى است و پس از آن نشر آموخته ها و معلومات در همه نواحى عالم ، به حكم وجوب شرعى كه از آيه نفر استفاده مى شود و مورد استدلال امام عليه السلام نيز قرار گرفته است .
حضرت مى فرمايند: مردمى كه به حج مى روند، به حضور امام عليه السلام مشرف مى شوند؛ مسائل و احكام شرعى خود را از محضر او فرامى گيرند و به هر ناحيه و منطقه اى كه رفتند، آموخته هاى خود را به ديگران مى آموزند؛ چون خداوند فرموده است : به يقين همه نمى توانند زندگى عادى خود را رها نموده و كوچ كنند؛ بنابراين عده خاصى بايد مهاجرت كنند، تا به محضر امام عليه السلام شرفياب شوند و دين را از روى فهم ، فرا بگيرند و به هنگامى كه به نزد قوم خود باز ميگردند، ايشان را انذار و تحذير كنند و ديگران هم بايد از بيان افرادى كه محضر امام عليه السلام را درك كرده اند، تحذير شوند و بياموزند.
نكته مهم اين است كه وقتى انسان اعمال عبادى حج را انجام داد، و ضمير و باطن خود را تطهير كرد و از همه آلودگى ها و پليدى ها منزه ساخت ، استعداد پذيرش احكام و علوم الهى را پيدا مى كند و مى تواند آنها را از سرچشمه هاى اصلى فرا گيرد و به حكم وظيفه مقرر كه در آيه نَفر(فَلَو لا نَفَر مِن كلِّ فرقَة مِنهُم طائِفَة لِيَتَفَقَّهوا فى الدِّينِ و لِيُنذِروا قَومَهُم اذارجَعوا اليهم لَعَلَّهم يَحذَرون (سوره توبه ، آيه 122).) بدان اشاره شده است ، آموخته را با خود به ارمغان مى برد و در انتشار آنها مى كوشد. اين نكته بسيار مهم است كه امام عليه السلام در آثار و فوايد عمل عبادى حج ذكر مى فرمايند.[align=CENTER]هرکی حج میخواد ،زیارت روضه منوره حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بارگاه مقدس حضرت امیر (علیه السلام) ، زیارت قبر مطهر امام حسین (علیه السلام) ،بارگاه سلطان ایران امام رضا (ع ) همین امشب از خدا براتشو طلب کنه.[align=CENTER]خدا قسمت همه آرزومندان کنه ، امین یا رب العالمین. صلوات


RE: متن و شرح رساله حقوق امام سجاد عليه السلام - mahdy30na - ۲۳/مرداد/۹۱ ۰:۴۶

حيات پس از مرگ
از منظر معارف دينى در اين كه همه انسان ها بعد از مرگ نابود نمى شوند، بلكه به عالم ديگرى منتقل مى شوند، هيچ بحثى وجود ندارد. اين مطلب كه بعد از زندگى در دنيا، زندگى جديدى را در عالم ديگر آغاز مى كنند، مورد اتفاق همه اديان الهى است . علاوه بر اين كه اصلا مرگ و ممات ، نيستى و فنا نيست ، بلكه مخلوقى از مخلوقات به سوى او مى رود. خداوند متعال در سوره مباركه ملك مى فرمايد:
الَّذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم اءيّكم اءحسن عملا(سوره ملك ، آيه 2).
((خداوند مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك از شما بهتر عمل مى كنيد)).
همانگونه كه خداوند حيات را آفريده ، مرگ هم از آفريده هاى اوست . در سوره مباركه واقعه مى خوانيم :
نحن قدَّرنا بينكم الموت و ما نحن بمسبوقين # على اَن نُبَّدِّل اَمثالكم و نُنشِئَكم فى ما لا تعلمون ( سوره واقعه ، 60 و 61).
((ما در ميان شما مرگ را مقدر ساختيم ؛ و هرگز كسى بر ما پيشى نمى گيرد، تا گروهى را به جاى گروه ديگرى بياوريم و شما را در جهانى كه نمى دانيد آفرينش تازه اى ببخشيم )).
مرگ ، تقدير الهى است كه غير از ذات لايزال الهى كسى چنين تقديرى نكرده است و معناى مرگ اين است كه ما اين اجسام شما را تبديل مى كنيم . در حقيقت ، هويت اصلى انسان كه روح اوست در اين عالم يك قالب دارد و در دنياى ديگر كه عالم برزخ است ، قالبى ديگر.پس واضح است كه مرگ نابودى ، عدم و فنا نيست ؛ بلكه انتقال از عالمى به عالم ديگر است . حال آيا كسانى كه به آن عالم منتقل مى شوند، به اين عالم هم اشرافى دارند يا نه ؟ از آيات الهى استفاده مى شود كه همه افرادى كه از اين دنيا مى روند به اين دنيا اشراف ندارند تا بتوانند اقداماتى انجام دهند كه در وضعيت و سرنوشت آنها در عالم ديگر تاثير داشته باشد.
رب ارجعون # لعلّى اءعمل صالحا فيما تركت كَلّا انَّها كلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون (سوره مومنون ، آيه 99 و 100.).
((وقتى مرگ فرا رسيد مى گويد: پروردگار من ! مرا بازگردانيد؛ شايد در آنچه ترك كردم و كوتاهى نمودم عمل صالحى انجام دهم ، ولى به او مى گويند: چنين نيست ! اين سخنى است كه او به زبان مى گويد و اگر بازگردد، كارش ‍ همچون گذشته است ؛ و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند)).
وقتى پيك مرگ به سراغ آنها مى آيد، مى فهمند كه خطاهاى دوران حيات و زندگى شان بايد جبران شود؛ از خدا استمداد مى كنند و فرصتى مى خواهند كه دوباره به اين دنيا برگردند؛ خداوند مى فرمايد: ديگر امكان بازگشت به دنيا و حركت و فعاليت در آن وجود ندارد و دست شما از دنيا كوتاه است . آنچه بنابر نص آيات كريمه قرآن متيقن است ، براى بعضى از انسان ها اين ويژگى بعد از انتقال به عالم ديگر محفوظ است و آن گروه ، شهدا هستند. در سوره مباركه آل عمران آمده است :
و لا تحسبنّ الَّذين قتلوا فى سبيل اللّه امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون (سوره آل عمران ، آيه 169.).
((اى پيامبر! هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند)).
و يا در جاى ديگر مى فرمايد:
و لا تقولوا لمن يُقتل فى سبيل اللّه اموات بل احياء و لكن لا تشعرون ( سوره بقره ، آيه 154.).
((و به آنها كه در راه خدا كشته مى شوند، مرده نگوييد؛ بلكه آنان زنده اند، ولى شما نمى فهميد)).
كسانى كه در راه خدا كشته مى شوند از مرگان نيستند كه دستشان از اين دنيا كوتاه باشد؛ يعنى نشاه ديگر تا قيامت براى همگان برزخى است كه منزل ركود و ثمره چينى از افعال و رفتار است ؛ اما براى منزل حيات ، رشد و علو درجه است و بدون شك همه شهدا در درجه و رتبه موخر از امام و پيشوايان معصوم عليه السلام خود هستند و براى امام و حجت الهى كه مقدم بر همه شهداست ، يقينا اين امتياز محفوظ خواهد بود.



RE: متن و شرح رساله حقوق امام سجاد عليه السلام - mahdy30na - ۲۴/مرداد/۹۱ ۱۵:۳۷

سلام
زنده و شاهد بودن پيامبر و ائمه عليهم السلام
مرحوم كلينى در كافى روايتى را به سند صحيح از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه :
اتى العبّاس اميرالمومنين عليه السلام فقال : يا علىّ انَّ الناس قد اجتمعوا اَن يدفنوا رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فى بقيع المصلّى و اَن يؤُمّهم رجل منهم فخرج اميرالمومنين عليه السلام الى الناس فقال : يا ايها الناس انّ رسول اللّه صلى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم امام حيّا و ميّتا و قال : انّى اُدفن فى البقعة التى اُقبَضُ فيها، ثم قام على الباب فصلى عليه ثم امر الناس ‍ عَشَرَة عَشَرَة يصلون عليه ثم يخرجون (كافى ، ج 1، ص 451، حديث 37.).
((در روز رحلت رسول اللّه صلى اللّه عليه و اله و سلم عباس بن عبدالمطلب به حضور اميرالمومنين عليه السلام آمد و گفت : مردم و مسلمان ها تصميم گرفته اند كه جنازه پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم را در بقيع دفن كنند. يكى از خودشان هم به امامت بايستد و بر پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نماز بخواند. اميرالمومنين عليه السلام از خانه بيرون آمد و مقابل مردم ايستاد و فرمود: مردم ! پيغمبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم زنده و مرده اش امام است و نماز غير امام بر امام معنا ندارد و بعد فرمودند كه رسول اللّه صلى اللّه عليه و اله و سلم فرمودند: من در همان جايى كه قبض ‍ روح مى شوم و از دنيا مى روم ، بايد دفن شوم ، سپس حضرت اميرالمومنين عليه السلام به تنهايى مقابل در حجره اى كه جنازه رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم در آن جا بود ايستاد و نماز خواند. دستور داد مردم ده نفر ده نفر آمدند نماز خواندند و از حجره خارج شدند)).
از اين روايت استفاده مى شود كه به هر حال ، پيامبر، در حيات و ممات ، امام است و امامت و پيشوايى او با مرگ و انتقال او به نشاه ديگر از بين نمى رود.
امام صادق عليه السلام روايتى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل مى كنند كه فرمودند:
حياتى خير لكم و مماتى خير لكم ، فامّا حَياتى فانَّ اللّه هَداكُم بِى مِنَ الضَّلالَة ، و اَنقَذَكم من شَفاحُفرَة من النّار، و امَّا مَمَاتى فانَّ اعمالكم تعرض ‍ علىّ، فما كان مِن حُسنِ استَزدَدتَ اللّه لكم و ما كان من قبيح استغفرت اللّه لكم (بحارالانوار، ج 22، ص 550، حديث 2.).

((زندگى من و مردنم براى شما خير است . خداوند با زندگى من شما را هدايت كرد و شما را از آتش نجات داد؛ و با مرگ من ، اعمال شما به من عرضه مى شود؛ اگر شما كار خوب كرده باشيد، من براى شما از خدا پاداش ‍ مضاعف مى طلبم و اگر كار قبيح و زشتى از شما صادر شده باشد، من از خداوند متعال طلب مغفرت مى كنم )).
خداوند در قرآن مى فرمايد:
و ما كان اللّه ليعذّبهم و انت فيهم (سوره انفال ، آيه 33).
((مادامى كه تو در ميان اين مردم هستى ، خدا آنها را عذاب نخواهد كرد)).
معناى اين عبارت روشن است ؛ بعد از وفات رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم عذابى از نوع آنچه امم سابق به آن گرفتار شدند، بر امت پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نازل نشد. اين وعده الهى است . امروز هم گويى در ميان ماست . بنابراين به دليل حياتى كه رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم در ميان دارد، از عذاب مصون و محفوظيم . در ادامه روايت قبل ، آمده است :
فقال له رجل من المنافقين : و كيف ذاك يا رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم و قد رَمَمتَ؟ يعنى صرت رميما فقال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم : كلّا ان اللّه حرّم لُحومنا على الارض فلا تطعم منها شيئا( بحارالانوار، ج 22، ص 550، حديث 2.).
((مرد منافقى به حضرت عرض كرد: اى پيامبر! چگونه مى شود كه تو مرده باشى و استخوانهاى تو پوسيده شود، اما اعمال ، به تو عرضه شود؟ پيغمبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فرمودند: خداوند گوشت ما را بر زمين حرام كرده است و زمين ، هرگز گوشت انبيا و اولياى خدا را نمى بلعد)).
روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام در تاييد اين مطلب آمده است :
ما من نبىّ و لا وصىّ يبقى فى الارض من ثلاثة ايّام حتى يُرفع بروحه و عظمه و لحمه الى السماء و انما يؤ تى مواضع آثارهم و يبلّغونهم من بعيد السّلام و يسمعونهم على آثارهم من قريب ( مستدرك الوسايل ، ج 10، ص 188، حديث 11819.).

((هر ولى و پيامبرى از دنيا برود، خداوند بعد از سه روز روح و گوشت و استخوان و جسد او را به آسمان مى برد. آنها زنده اند، مردم به زيارت محل دفن آنها مى آيند و يا از راه دور بر ايشان سلام مى فرستند. آنها انبيا و اوليا عليهم السلام - سلام را مى شنوند - و مشرف بر زندگى مردمند)).
و بر اين اساس در قرآن هم آمده است :
انَّ اللّه و ملائكته يُصَلُّون على النبى يا ايها الَّذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما(سوره احزاب ، آيه 56).
((خدا و ملائكه الهى بر پيامبر درود و سلام مى فرستند، شما مومنان هم بر او سلام و درود بفرستيد و كاملا تسليم فرمان او باشيد)).

اين ناظر به حيات پيامبر صلى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّمَّست كه در آن خداوند مومنان را موظف كرده است تا بر پيامبر سلام كنند و حيات و ممات هم شرط نشده است . بر اين اساس در نماز موظفيم كه بگوييم السلام عليك ايها النبى و رحمه اللّه و بركاته يعنى هم بر پيامبر و هم بر آله پيامبر درود بفرستيم . و حتى طبق مبانى فقهى بعضى از اهل سنت ، اگر بر آل رسول اللّه درود فرستاده نشود، نماز درست نيست ( مغنى ابن قدامه ، ج 1، ص 318 و 319.).
در اذن دخول زيارات رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم و ائمه طاهرين عليهم السلام هم اين عبارت را مى خوانيم :
اللّهم انى وقفت على باب من ابواب بيوت نبيك صلواتك عليه و آله فقد منعت الناس اءن يدخلوا الا باذنه فقلت ((يا ايها الَّذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النّبى الا اءن يؤ ذن لكم ))(53) اللّهم انى اءعتقد ان رسولك و خلفائك عليهم السلام احياء عندك يرزقون يَرَونَ مَقَامى و يَسمَعون كَلامى و يَردّون سَلامى و اءَنَّك حجبت عن سمعى كلامهم (البلدالامين ، ص 275، مصباح الكفعمى ، ص 472، باب 41 (باب زيارات ).).
[/b]
((خدايا! بر درى از درهاى خانه پيامبر صلى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم ايستاده ام و تو منع كرده اى كه مردم ، بدون اجازه او وارد شوند و فرموده اى : اى كسانى كه ايمان آورده ايد، داخل خانه پيامبر نشويد مگر آن كه به شما اجازه دهد. خدايا! ما معتقديم پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم و همه خلفاى او زنده اند و نزد تو روزى مى خورند. ما را مى بينند و سخن ما را مى شنوند و سلام ما را پاسخ مى دهند؛ اما تو بر گوش هاى ما پرده كشيده اى و ما نمى شنويم )).
اينها، دلايل اشتياق شيعيان به زيارت مرقد مطهر رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم و ائمه اطهار عليهم السلام مى باشد. علاوه بر اين ، قرآن كريم در سوره مباركه صافات يك جا به همه انبيا درود مى فرستد و مى فرمايد:
سلام على المرسلين (سوره صافات ، آيه 181).
و بعد به بعضى از انبيا تك تك سلام مى كند:
سلام على نوح فى العالمين ( سوره صافات ، آيه 79.) سلام على ابراهيم (سوره صافات ، آيه 109) سلام على موسى و هارون (سوره صافات ، آيه 120) سلام على آل ياسين ( سوره صافات ، آيه 130.).
[b]يا در آيه اى كه اخيرا به آن اشاره كرديم مى فرمايد:

ان اللّه و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الَّذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما( سوره احزاب ، آيه 56.).
((خدا و ملائكه الهى بر پيامبر درود و سلام مى فرستند، شما مومنان هم بر او سلام و درود بفرستيد و كاملا تسليم فرمان او باشيد)).
[/b]
علاوه بر اين آيات ، مساله وجوب يا استحباب سلام بر پيامبر، در نماز است كه باعث اختلاف فقهاى عامه و شيعه نيز شده است كه موافقان وجوب آن گفته اند كه اگر ارتباط انبيا و اولياى الهى عليهم السلام به طور كامل با عالم دنيا، قطع شده بود، ما اينگونه مامور به سلام بر آنها نبوديم .



RE: متن و شرح رساله حقوق امام سجاد عليه السلام - mahdy30na - ۲۵/مرداد/۹۱ ۱:۴۴

سلام
زنده بودن پيامبر صَلى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم از نظر آيات
دليل بر زنده بودن پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم بعد از مرگ ، آيه شريفه سوره مباركه نساء است كه مى فرمايد:
و لو اءنهم اذ ظلموا اءنفسهم جاءوك فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توابا رحيما( سوره نساء، آيه 64.).
اين آيه به خوبى دلالت مى كند بر اين كه اگر گناهكارانى بودند و نزد پيامبر آمدند و استغفار كردند و پيغمبر هم براى آنها طلب غفران كرد، خداوند آنها را مى آمرزد. در همان زمان نزول وحى ، براى اصحاب و حاضران در زمان پيامبر صلى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم اين مطلب چنين مفهوم شده بود كه اگر بعد از وفات آن حضرت هم بر تربت رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مشرف شوند، مطمئن به آمرزش خود برمى گردند. سمهودى در جلد چهارم ((وفاء الوفاء)) موارد متعددى از آن را نقل مى كند.
شاهد ديگر آيه شريفه سوره حجرات است كه مى فرمايد:
يا ايها الَّذين آمنوا لا ترفعوا اءصواتكم فوق صوت النبى (سوره حجرات ، آيه 2.).
((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! صداى خود را فراتر از صداى پيامبر نكنيد)).
در حال حاضر كسانى كه به حرم مطهر نبوى صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مشرف مى شوند، مى بينند كه وهابيون اين آيه را در بالاى روضه نبويه نصب كرده اند و به استناد اين آيه ، مردم را از اين كه صدايشان را بلند كنند، منع مى كنند. و اين دليل آن است كه آنان كه الان توهم مى كنند كه پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مرده و ارتباطش با اين عالم قطع شده است ، چندان بدان معتقد نيستند و به اين آيه كريمه استدلال مى كنند.
علاوه بر اين ، استناد به اين آيه ، سابقه دار و در سيره و سنت مسلمانان موجود بوده است . در تواريخ نوشته اند در هياهوى دفن امام مجتبى عليه السلام كه بنى اميه جمع شدند و مانع از دفن پيكر مطهر حضرت در كنار مرقد مطهر پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم شدند، غوغايى به پا شد و سيدالشهدا عليه السلام با استناد به همين آيه كريمه ، مردم را امر به سكوت كردند و فرمودند: مگر فراموش كرده ايد كه خداوند فرمود: لا ترفعوا اءصواتكم فوق صوت النبى و بعد از استشهاد حضرت به اين آيه كريمه ، همه ، حتى دشمنان و بنى اميه هم كه در آنجا حضور داشتند، استدلال حضرت را پذيرفته ، سكوت كردند(كافى ، ج 1، ص 302، حديث 3.).
در نهايت از اين آيه كريمه و روايات چند نكته استفاده مى شود: اول اين كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم ، اوليا، انبيا و شهدا داراى حياتى هستند كه كاملا اشراف بر حيات دنيوى دارند؛ نكته دوم اينكه توسل به قبور پيامبر، ائمه اطهار عليهم السلام و قبور انبيا و اولياى الهى و شفيع قرار دادن آنها در درگاه الهى امرى بسيار واضح و مورد قبول عامه مسلمانان بوده است ؛ نكته سوم اين كه زيارت قبور انبياى الهى و به خصوص رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم و ائمه طاهرين عليهم السلام نه تنها جايز است ، بلكه در بسيارى از موارد، مستحب مؤ كد است ؛ و گاه نيز اگر احيانا معناى زيارت نكردن و به يكى از اين قبور، بى اعتنايى نمودن ، و پشت كردن به حرمت اهل بيت عليهم السلام باشد و جنبه جفا و ستم پيدا كند، شايد حرام باشد.
زيارت و توسل به پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم

دوستان نمیشه قسمت مهمتر رو جدا کرد همش کاربردیه
نكته ديگر اين كه صرف نظر از اشكالات واهى و بى اساسى كه ابن تيميه و به تبع او محمد بن عبدالوهاب دارند، و مساله زيارت و توسل به پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم و اهل بيت عليهم السلام پس از مرگ آنها نزد ائمه اربعه اهل سنت پذيرفته شده است ؛ به عنوان نمونه ، يك مورد آن را مالك بن انس امام مالكيه نقل مى كنيم كه به منصور خليفه عباسى مى گويد:
يا اميرالمومنين ! لا ترفع صوتك فى هذا المسجد فان اللّه تعالى ادّب قوما فقال : ((لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى ))( سوره حجرات ، آيه 2.) و مدح قوما فقال : ((ان الَّذين يغضّون اصواتهم عند رسول اللّه ))( سوره حجرات ، آيه 3) و ذمّ قوما: فقال : ((ان الَّذين ينادونك من وراء الحجرات ))(سوره حجرات ، آيه 4.) و اءن حرمته ميّتا كحرمته ميّتا حيّا، فاستكان لها ابوجعفر، فقال : يا اباعبداللّه استقبل القبلة وادعو اءم استقبل رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فقال : لم تصرف وجهك عنه و هو وسيلتك و وسيلة اءبيك آدم عليه السلام الى اللّه يوم القيامة بل استقبله و استشفع به ، فيشفعك اللّه تعالى ، قال اللّه تعالى : ((و لو اءنهم اذ ظّلموا انفسهم جآؤ وك فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توّابا رّحيما(سوره نساء، آيه 64)))( وفاء الوفاء، ج 4، ص 1376.).
وقتى منصور براى زيارت ، به حرم نبوى مشرف شده بود، مالك به او مى گويد: خليفه ! تو حق ندارى در اين مسجد صدايت را بلند كنى . خداوند اين ادب را به مردم آموخت كه در حضور رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم صداى خود را بلند نكنند. و آن عده اى را كه در محضر رسول خدا صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم جسارت و بى ادبى مى كردند مذمت فرمود كه مثل افراد عادى از پشت ديوار همديگر را صدا مى زدند. سپس گفت : در اين مسجد، صداى خود را بلند نكن كه حرمت مرده او همانند حرمت زنده اوست . زنده و مرده اش تفاوتى ندارد. منصور اين مطلب را خيلى راحت از مالك پذيرفت و بعد سوال كرد: حالا كه چنين است در اين مسجد رو به قبله بايستم و دعا بخوانم و از خدا چيزى بخواهم ، يا رو به روضه پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم بايستم و طلب حاجت كنم ؟ امام مالكيه در جواب مى گويد: چرا رويت را از روضه پيامبر برگردانى در حالى كه او وسيله تو در پيشگاه الهى است و نه تنها وسيله تو، بلكه وسيله پدرت آدم در آمرزش گناهان او بود. رويت را به سوى او كن و به وسيله او طلب شفاعت كن . سپس به اين آيه استشهاد كرد و گفت : اگر مردم هنگامى كه بر نفس خود ظلم كردند، پيش پيامبر آمده و از او بخواهند كه براى آنها از خدا طلب مغفرت كند، خدا آنها را مى آمرزد. پس رويت را به سمت روضه كن و از پيامبر حاجت بخواه و از طريق او به خدا توسل پيدا كن )).
در اين روايت و امثال آن كه در منابع عامه ، فراوان يافت مى شود، زيارت پيغمبر، يك امر متعارف و مستحبى بوده است . بلكه در آن جا به جاى اين كه رو به قبله بايستند، رو به قبر رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مى كردند و او را وسيله شفاعت و استغفار خود قرار مى دادند.
نكته ديگر اين كه در سيره فاطمه اطهر سلام اللّه عليها مى بينيم كه در همان مدت كوتاهى كه بعد از وفات رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم در قيد حيات بودند، مكرر به زيارت قبر پدر مى آمدند و با پدر گفتگو مى كردند. در روايت دارد كه :
و اءخذت قبضة من تراب قبره صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فوضعتها على عينيها و انشدَّت ماذا على من شمّ تربة احمد ان لا يشمّ مدى الزّمان غواليا (بحارالانوار، ج 79، ص 106، حديث 53، الغدير، ج 5، ص 147، حديث 1.).
((مشتى از خاك تربت مطهر پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم را برمى داشت و آن را بر چشمانش مى گذاشت و گريه مى كرد و با پدر سخن مى گفت . چه سرزنشى است بر آن كه تربت مطهر پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم را بوييده ؛ اگر تا آخر عمر هيچ عطرى را نبويد)).
پس زيارت و تبرك جستن به تربت و خاك پيامبر صلى اللّه عليه وآله و سلم امر متعارفى بوده است . با وجود آن همه محذورات و محدوديت ها و آزارهايى كه فاطمه اطهر عليهاالسلام با آن مواجه بودند، زيارت قبر حضرت رسول خدا صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم براى او امرى ضرورى بود.
يكى از صحابى جليل القدرى كه فعل آنها مورد استناد فقهاى اهل سنت است ، ابوايوب انصارى است . نوشته اند:
اءقبل مروان يوما، فوجد رجلا واضعا وجهه على القبر، فقال اتدرى ما تصنع ؟ فاقبل عليه ، فاذا هو ابوايوب ، فقال : نعم ، جئت رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم و لم آت الحجر( مسند حنبل ، ج 6، ص 587، حديث 23074.).
((روزى مروان وارد روضه رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم شد و ديد مردى صورتش را روى قبر مطهر گزارد؛ صدايش بلند شد كه مى فهمى چه مى كنى ؟ آن مرد كه ابوايوب انصارى بود گفت : آرى به زيارت رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده ام نه به زيارت يك سنگ )).
معلوم مى شود كه در اين ميان ، رفتن به مرقد رسول اللّه و زيارت آن براى آنها از ويژگى خاصى برخوردار بوده است .
درباره بلال نوشته اند:
اتى قبر النبى صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فجعل يبكى عنده و يمرّغ وجهه عليه ( الغدير، ج 5، ص 147، حديث 2.).
((مى آمد و بر تربت رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم حاضر مى شد و گريه مى كرد و صورتش را به خاك قبر رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم تبرك مى كرد)).
بنابراين روايت و رواياتى كه در آغاز بحث ، در باب زيارات خوانديم كه مَن حَجَّ بَيت ربِّى و لَم يَزرنى فَقَد جَفَانِى (مستدرك الوسايل ، ج 10، ص 186، حديث 11810) كسى كه به حج خانه خدا مشرّف شود و به زيارت من نيايد، به من ستم كرده است و يا مَن زارَنِى حَيّا اَو مَيِّتا كُنت له شَفيعا يَومَ القيامة (وسايل الشيعه ، ج 14، ص 336، حديث 19343.) كسى كه قبر مرا زيارت كند، من در قيامت شفيع او خواهم بود. و يا من زار قبرى بعد موتى كان كمن هاجر الىَّ فى حياتى ( تهذيب الاحكام ، ج 6، ص 3، حديث 1، وسايل الشيعه ، ج 14، ص 337، حديث 19344.) كسى كه بعد از وفات من ، به زيارت قبر من بيايد، مانند كسى است كه در زمان حيات من ، مرا زيارت كرده است . نه تنها بر زيارت قبور، مخصوصا قبر مطهر رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم هيچ اشكالى مترتب نيست ، بلكه همانگونه كه گفته شد، زيارت مرقد مطهر رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم و ائمه طاهرين عليهم السلام مورد تاكيد بوده و سنت و سيره صحابه و تابعين از صحابه و همين گونه متشرّعين تا زمان سلطه وهابى ها بوده است . دليل روشن آن هم ، ساختمان هاى با عظمتى است كه بر بقاع متبركه و قبور اوليا و صالحين ساخته شد. حتى ساختمان هايى كه هم اكنون نيز در كشورهاى سنى نشين غير از عربستان ، بر قبور علماى خود ساخته اند، همه حكايت از سنتى دارد كه متعارف بودن زيارت قبور بزرگان را مى رساند و بر آن تاكيد مى كند.
زيارت اين مرقدهاى مطهر علاوه بر آثار و فوايدى كه به نقل منابع عامه دارد، داراى آثار بسيار ارزشمندى است كه در ك .تب روايى شيعه به بعضى از آنها اشاره شده است كه اينك به برخى از آنها اشاره مى كنيم :
مرحوم ابن قولويه در كتاب ارزشمند ((كامل الزّيارات )) كه يكى از منابع معتبر و مورد استناد شيعه است ، روايتى را نقل مى كند كه امام حسين عليه السلام روزى به پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم عرض مى كند:
ما جزاء من زارك فقال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم : يا بُنَىّ مَن زارَنِى حَيّا اَو مَيِّتا اَو زَارَ اَبَاكَ اَو زَارَ اَخَاكَ اَو زَارَكَ كَانَ حَقَّا عَلَىَّ اَن اَزورَهُ يَومَالقِيَامَةِ و اُخَلِّصه من ذنوبه (كامل الزّيارات ، ص 40، حديث 2، وسايل الشيعه ، ج 14، ص 336، حديث 19343).
((پاداش كسى كه توفيق زيارت شما را پيدا كند چيست ؟ پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فرمودند: فرزندم ! هر كسى در زمان حيات و يا بعد از مرگم ، من يا پدر يا برادرت يا تو را زيارت كند، بر من است كه روز قيامت ، به زيارت او بروم ، تا او را از گرفتارى گناهانش نجات دهم )).
بحث بعدی شیرینیش بیشتره ، دنبال میکنین دیگه؟



RE: متن و شرح رساله حقوق امام سجاد عليه السلام - mahdy30na - ۲۶/مرداد/۹۱ ۲۳:۵۹

فضيلت زيارت امامان معصوم عليهم السلام
اما درباره زيارت هاى ديگر، مثل زيارت اميرالمومنين عليه السلام شخصى به نام يونس بن ابى وهب قصرى مى گويد: من وارد مدينه شدم و خدمت امام صادق عليه السلام شرفياب شدم و عرض كردم :
جُعلت فداك اتيتك و لم ازر اميرالمومنين عليه السلام ، قال : بئس ما صنعت لو لا انك من شيعتنا ما نظرت اليك الا تزور من يزوره اللّه مع الملائكة و يزوره الانبياء و يزوره المؤ منون ، قلت : جعلت فداك ما علمت ذلك ، قال : اءعلم انّ اميرالمومنين عليه السلام اءفضل عند اللّه من الائمه كلهم و له ثواب اعمالهم و على قدر اعمالهم فُضِّلوا(كافى ، ج 4، ص 579، حديث 3).
((من از مسير كوفه براى ديدار شما آمدم ، ولى موفق نشدم مرقد اميرالمومنين عليه السلام را زيارت كنم . راوى مى گويد: امام صادق عليه السلام فرمودند: خيلى كار بدى كردى ! اگر تو از شيعيان ما نبودى ، من به تو نگاه نمى كردم . چگونه است كه تو به زيارت نرفتى ؟ در حالى كه خدا، ملائكه و انبياى الهى و مومنين همه به زيارت پدرم اميرالمومنين عليه السلام مى روند! گفتم : من اين مقدار فضيلت را نمى دانستم . بعد امام عليه السلام فرمودند: نزد خداوند جايگاه و منزلت پدرم اميرالمومنين عليه السلام از همه ائمه عليهم السلام بالاتر است و اجر و پاداش همه ائمه عليهم السلام در نامه عمل ايشان ضبط است )).

براى زيارت حضرت سيدالشهدا عليه السلام روايات و تاكيدات بسيار زيادى داريم كه به يك نمونه از آن اشاره مى كنيم كه روايت از نظر سند بسيار قوى است ؛ محمد بن اسماعيل بن بزيع از قول امام صادق عليه السلام ميگويد كه حضرت فرمودند:
من اءتى قبر الحسين عليه السلام عارفا بحقه كتبه اللّه فى اءعلى عليين (وسايل الشيعه ، ج 14، ص 418، حديث 19495، مستدرك الوسايل ، ج 10، ص 250، حديث 11949).
((كسى كه قبر ابى عبداللّه الحسين عليه السلام را با معرفت و شناخت كامل زيارت كند خداوند جايگاه او را در اعلا عليين قرار مى دهد)).

نبايد به سادگى از كنار اين روايات گذشت . با توجه به كتاب وحى بايد ببينيم عليين چه جايگاهى است ؟ در سوره مباركه مطففين آيه شريفه هجدهم به بعد مى فرمايد:
كلّا كتاب الابرار لفى عليين # و ما ادراك ما عليين # كتاب مرقوم # يشهده المقربون # ان الابرار لفى نعيم # على الارائك ينظرون (سوره مطففين ، آيه 18 - 23.).
((چنان نيست (كه آنها درباره معاد مى پندارند)، بلكه نامه اعمال نيكان در ((عليين )) است ؛ و تو چه مى دانى ((عليين )) چيست ؟؛ نامه اى رقم خورده و سرنوشتى است قطعى ؛ كه مقربان شاهد آنند؛ مسلما نيكان در انواع نعمتند؛ بر تخت هاى زيباى بهشتى تكيه كرده و (به زيبايى هاى بهشت ) مى نگرند)).
تعبير عجيبى است ؛ در قرآن ، عليين بالاترين منزلت و جايگاه ابرار و خوبان در پيشگاه الهى است كه در حقيقت مقربين و ابرار درگاه الهى در آن جا شاهد لقاى پروردگارند. ولى در اين روايت مى فرمايد: زائر قبر ابى عبداللّه عليه السلام نه در عليين ، بلكه در اعلى عليين است و در مقابلش ‍ مى فرمايد:
كَلا انَّ كتاب الفُجَّار لَفِى سِجِّين # و مَا اَدرَاكَ مَا سِجِّين # $ كلا انَّهم عن ربَّهم يومئذ لَمَحجوبون (سوره مطففين ، آيه 7 - 15).
((چنين نيست كه آنها درباره قيامت مى پندارند به يقين نامه اعمال بدكاران در ((سجين )) است ؛ و تو چه مى دانى ((سجين )) چيست ؟؛ چنين نيست (كه مى پندارند) بلكه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند)).

سجّين جايى است كه از ساكنانش توفيق لقاى الهى سلب مى شود. پس ‍ نكته مهم اين است كه موقع شنيدن و خواندن روايات بايد با توجه به آيات كريمه قرآن آنها را بفهميم . يعنى كسى كه در عليين است ، پيوند و ارتباط مستقيم با ذات ذوالجلال الهى دارد و با چشم دل او را مى بيند و كسى كه در سجين است ، رابطه او با خدا بريده مى شود.
طبق اين آيات و روايت ، روايات ديگر هم معنى مى يابد:

مَن زَارَ قَبر اَبى عبداللّه الحسين عليه السلام بِشَطِّ الفُرات كان كَمَن زَارَ اللّه فَوقَ عَرشِهِ( وسايل الشيعه ، ج 14، ص 411، حديث 19480.).
((كسى كه اباعبداللّه عليه السلام را در كربلا زيارت كند، مانند كسى است كه خدا را در عرش اعلا زيارت كرده است )).
اين همان يشهده المقرَّبون (سوره مطففين ، آيه 20.) است كه در عليين است .


درباره زيارت ابالحسن الرضا عليه السلام ، محمد بن ابى نصر بزنطى مى گويد: در كتاب امام رضا عليه السلام خواندم كه فرمودند:
اَبلِغ شيعَتِى اَنَّ زيارتى تبلغ عنداللّه عزَّ وَ جَلّ اَلفَ حَجَّة ، قال : فقلت لابى جعفر عليه السلام : اَلف حَجَّه ؟ قال : اِى واللّه و اَلفَاَلفَ حَجَّة لِمَن زَارَهُ عارِفا بِحَقِّهِ(من لا يحضره الفقيه ، ج 2، ص 349، حديث 24، وسايل الشيعه ، ج 14، ص 566، حديث 19835).
((به شيعيان من بگو كه زيارت قبر من معادل هزار حج است . من اين مطلب را براى امام جواد عليه السلام عرض كردم و گفتم كه آيا واقعا ثواب زيارت قبر پدرتان ، معادل هزار حج است ؟ فرمود: نه هزار حج ، بلكه هزارهزار حج . بلكه به شرط اينكه عارف به حق او باشد)).

نكته اى كه در همه اين روايات بايد به آن توجه كرد اين است كه ارزش و ثمره زيارت آن جاست كه زيارت قبور اين بزرگان ، از شخص رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم تا ساير ائمه طاهرين عليهم السلام همراه با شناخت باشد. در زيارت وارث مى خوانيم :
السلام عليك يا وارث آدم صفوة اللّه ، يا وارث نوح نبى اللّه ، يا وارث ابراهيم خليل اللّه ، يا وارث موسى كليم اللّه ، و يا وارث عيسى روح اللّه (مفاتيح الجنان ، ص 704 (زيارت مطلقه امام حسين عليه السلام ).).
يعنى به زيارت ابى عبداللّه عليه السلام كه مى رويم ، در حقيقت به زيارت كسى رفته ايم كه آنچه انبياى سلف داشته اند، همه نزد او است ؛ آدم ، نوح ، ابراهيم ، موساى كليم و هم سخن خدا، عيساى روح اللّه ، كه خدا آن همه اقتدار به او عنايت كرده ، همه ريزه خوار خوان ابى عبداللّه عليه السلام هستند، چرا كه :
و بِنا عُرِفَ اللّه و بنا وحَّدَ اللّه و لولانا ما عُرف اللّه (كافى ، ج 1، ص 145، حديث 10، بحارالانوار، ج 26، ص 106، حديث 5).
((به وسيله ما خداوند شناخته شد و به وسيله ما به يكتايى معروف گشت و اگر ما نبوديم خداوند شناخته نمى شد)).

امامت محور و اساس اصول دين است . اگر كسى امام را بشناسد، خدا را شناخته است ؛ نبوت و معاد را شناخته است . اگر امام را بشناسد، همه فضايل و مكارم اخلاقى و انسانى را درك كرده است . شناخت امام ، همراه با تعبد يك ارزش است . اگر براى ما شيعيان سناختى كافى و كامل از امام حاصل بشود، به عالى ترين مراتب انسانى صعود خواهيم كرد؛ و اگر اين توفيق حاصل نشود، به وادى ضلالت سقوط خواهيم كرد؛ چرا كه :
من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية (وسايل الشيعه ، ج 16، ص 246، حديث 21475، بحارالانوار، ج 32، ص 321).
((هركس بميرد و امام زمانش را نشناسد، مانند كسى است كه در كفر جاهليت از دنيا رفته است )).

پس آنچه مهم است ضرورت معرفت امام است . چه بسيار كسانى بودند كه قرآن را از حفظ مى خواندند، به بسيارى از فروع و احكام احاطه داشتند و حتى عمل مى كردند، اما به شناخت كافى از امام زمان خود نرسيدند. درباره خوارج ، يا درباره كسانى كه روز عاشورا رو در روى اباعبداللّه عليه السلام قرار گرفتند، بسيار گفته اند.
درباره مرّة بن منقذ قاتل على اكبر عليه السلام مى گويند: در شب عاشورا، يك ختم قرآن مى كند. اما اين قرآن خواندن و اينگونه دين دارى منهاى شناخت امام ، اعتقادات خشك و بى روحى است كه چنين انسانهاى جانى و به دور از آداب و تربيت اسلامى حاصل آن است . اما اگر همراه با شناخت امام عليه السلام و آگاهى و تحقيق و عاطفه صحيح و مهر و محبت به ظاهر كمال انسانى كه مقام عصمت است ، بود، آن وقت ارزش پيدا مى كند.
بنابر آنچه ذكر شد حيات و ممات امام عليه السلام مساوى است و هركس ‍ به هنگام حيات و بعد از مرگ توفيق زيارت امام عليه السلام را پيدا كند، اين زيارت براى او تحول و دگرگونى روحى ايجاد مى كند.
بنابراين ، مطلب مهم در زيارت قبور ائمه عليهم السلام و شخص رسول اكرم صلى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم اين است كه با عرفان و شناخت كامل به اين زيارت توفيق پيدا كند و اين زيارت بتواند يك توفان روحى و دگرگونى اساسى در اندرون آلوده انسان به وجود بياورد؛ و يا انسانهاى پاك و منزهى كه اين توفيق را پيدا مى كنند، موجب تعالى بيشتر روحى آنها و علو درجه معنويشان شود. اميدواريم كه خداوند اين وسايل و ابزار را براى ما شيعيان حفظ بفرمايد.



RE: متن و شرح رساله حقوق امام سجاد عليه السلام - mahdy30na - ۲۷/مرداد/۹۱ ۲۳:۳۰

14 - حق قربانى

و اءَمَّا حَقُّ الهَدى فَاءَن تُخلص بها الارادة الى ربك و التّعرض لرحمته و قبوله و لا تريد عيونَ النّاظرين دونه فاذا كنتَ كذلك لم تكن متكلّفا و لا مُتَصَنِّعا و كنتَ انّما تقصد الى اللّه واعلم اَنَّ اللّه يُراد باليسير و لا يراد بالعسير كما اراد بخَلقه التيسير و لم يرد بهم التعسير و كذلك التّذلُّل اولى بك من اتَّدَهقُن لان الكُلفة و المئونة فى المُتَدَهقِنين فامّا التذلل و التَّمَسكن فلا كلفة فيهما و لا مئونة عليهما لانهما الخلقة و هما موجودان فى الطبيعة و لا قوة الا باللّه .
((اما حَق قربانى اين است كه با نيت و اراده خالص براى خدايت و جهت دستيابى به رحمت و قبول او انجام بگيرد؛ نه براى جلب نظر حاضران و شاهدانى غير از او؛ كه اگر براى خدا بود، نه خودنمايى است ؛ نه ظاهرسازى ، بلكه نيت تو فقط اوست و بدان كه رضاى الهى با آنچه سهل و آسان است قابل دسترسى است ؛ نه با دشوارى ها؛ همان گونه كه خدا هم از بندگانش تكليف دشوار نخواسته ، بلكه آنچه خدا مى خواهد، همان سهل و آسانى هاست . و بدان كه براى تو فروتنى و خضوع شايسته تر از خودنمايى و اظهار قدرت است ؛ چه خودنمايى و ولخرجى ، كار طالبان قدرت و قدرتمداران است ، اما فروتنى و خضوع از خودنمايى و پرخرجى به دور است ؛ زيرا با قانون آفرنيش موافق است و در فطرت و طبيعت آدمى نهاده شده است )).
به نظر مى رسد، امام عليه السلام از ميان همه اعمال متعدد عمره و حج ، قربانى را برگزيده و براى آن حقوقى ذكر فرموده اند كه الهام گرفته از وحى و قرآن شريف است ؛ زيرا قرآن هم در چند آيه روى مساله قربانى تاكيد فرموده و توصيه ها و اسرارى نيز درباره آن بيان شده است .
نكته مهم اين است كه ما بدانيم قربانى از امورى است كه در عصر جاهليت متداول و متعارف بوده و ثروتمندان و صاحبان قدرت براى اينكه تمكن ثروت و قدرت مالى خود را به رخ ديگران بكشند، در انتخاب قربانى و ذبح انواع حيوانات با يكديگر مسابقه مى گذاشتند و در حقيقت اين كار وسيله تفاخر و خودنمايى در ميان آنها بوده است .
بنابراين همانگونه كه در بحث حقوق اصل عبادى حج بيان كرديم (و از خطبه قاصعه اميرالمومنين عليه السلام نيز به خوبى استفاده مى شود) فريضه حج از زمان آدم ابوالبشر عليه السلام يك واجب الهى بوده و در همه اديان الهى به نوعى مورد توصيه بوده است و همان گونه كه به تدريج از زمان ابراهيم عليه السلام به بعد بيت اللّه الحرام به بت و شرك آلوده شد و همه عبادات در آن هم به شرك و ريا و خودپرستى مبتلا شد، ساير فرايض و واجبات مرتبط با آن ، از جمله قربانى هم به نوعى ، گرفتار آلودگى و انحراف شد. در سوره مباركه ، حج فرمان حج را كه خداوند متعال به ابراهيم عليه السلام صادر فرمود، يادآور شد كه :
وَاذِّن فى النّاس بالحجِّ ياءتوكَ رجالا و على كلِّ ضَامِر ياءتِين مِن كلِّ فجّ عَميق ( سوره حج ، آيه 27.).
((به مردم اعلام كن پياده يا سواره براى اعمال حج از راههاى دور و نزديك بيايند)).

به فوايد حج اشاره مى كند و مى فرمايد:
لَيَشَهدوا مَنَافع لهم و يَذكروا اسمَاللّه فى ايَّام مَعلومَات على ما رَزَقَهُم من بَهيمَة الاَنعَام فكُلوا مِنها و اَطعَموا البَائِسِ الفَقير( سوره حج ، آيه 28).
((تا بتوانند با اين عمل ، منافعى را كه خداوند در آن نهاده است ، به دست بياورند. از گوشت قربانى بعد از آن كه نام خدا را به زبان آوردند و با ياد او ذبح كردند، مى توانند هم خود بخورند و هم به افراد فقير و نيازمند هديه كنند)).

بعد از همه نكاتى كه در اين چند آيه بيان ميفرمايد، نكته قابل توجه و شاهد بحث ما اين است كه مى فرمايد:
و لكلِّ امَّة جَعَلنَا منسكا لِيَذكروا اسمَ اللّه على ما رزقهم من بهيمة الانعم فَاِلَهُكُم اِلَه وَاحد فَلَهُ اَسلَمُوا و بَشِّرِ المُخبِتِينَ( سوره حج ، آيه 34.).
((همه امم گذشته مناسك و قربانگاه خاص خود را داشته اند، تا با ذكر نام خدا بر چهارپايان و قربانى هايى كه انجام مى دهند تسليم و تواضع خود را در پيشگاه پروردگار متعال اثبات كنند)).

از اين آيه روشن مى شود كه نه تنها اصل عمل حج ، سابقه دار است ، بلكه به نص آيات كريمه قرآن قربانى هم از زمان هاى دور امرى متعارف و متداول بوده است . در چند آيه بعد مى فرمايد:
لن ينال اللّه لحومها و لا دمآؤ ها و لكن يناله التقوى منكم ( سوره حج ، آيه 37.).
((گوشت و خون قربانى به خدا نمى رسد؛ بلكه نشانه تقوا، پاكيزگى و تسليم شما در پيشگاه الهى است كه علت غايى و هدف نهايى از همه واجبات الهى است )).

تشريع و جعل نماز، روزه ، زكات ، حج و ساير عبادات نيز براى اين هدف غايى و نهايى است . فرمايش امام سجاد عليه السلام در بيان حقوق قربانى ناظر به همين نكات است كه مبادا خود را گرفتار همان خلق وخوى عصر جاهليت كنيد؛ چرا كه در اين مساله راه اغواى شيطان براى انحراف در نيت و خودنمايى و تظاهر باز است . براى رسيدن به اين هدف خود را مبتلا به رياكارى و تظاهر نكنيد و خود را به تكلف و زحمت نيندازيد؛ يعنى نه تنها در اين اعمال آن نتيجه معنوى تقوا براى شما حاصل نخواهد شد، بلكه همان گونه كه در مباحث گذشته نيز ذكر كرديم هديه به خدا، يك عمل عبادى است و نيت در همه اعمال عبادى از جمله هدى و قربانى ، بايد خالص باشد و اگر خودنمايى و تظاهر در آن راه پيدا كند، موجب حبط و نابودى آن مى شود؛ چون همان گونه كه مكرر يادآور شديم رياكارى و تظاهر در تضاد ماهوى با عبادت است .
عبادت ، يعنى عمل خالص فقط براى خدا. وقتى عملى ، براى خودنمايى و اظهار قدرت و اثبات رياست انجام شد، يقينا در تضاد ماهوى با فلسفه عبادت خواهد بود. متاسفانه از قديم چنين بوده است كه هركس پول بيشتر دارد بايد صاحب قدرت سياسى و اجتماعى هم باشد و هرگز شايستگى ها تعيين كننده نبوده اند. امام عليه السلام سفارش مى كنند كه مبادا خود را به اين خصيصه زشت مبتلا كنيد. خداوند همواره خريدار لياقت ها، شايستگى ها، اعمال خالص و نيت هاى پاكيزه است . بنابراين ، امام عليه السلام در مساله قربانى روى اين نكته تاكيد مى فرمايند كه اين عمل شما، خالصانه براى خداوند متعال انجام شود و براى اين كه رحمت الهى را تحصيل كنيد و كار شما مورد قبول درگاه خدا قرار گيرد، شاهدانى غير از خدا را در نظر نگيريد.

در بيان امام سجاد عليه السلام به مذمت صريح از چند صفت زشت اخلاقى برمى خوريم :
يكى تكلف است ؛ دوم مصانعه ؛ سوم ولخرجى و يا پرخرجى ؛ چهارم تدهقن ، رياست طلبى و خان منشى ؛ پنجم دشوار پنداشتن فرامين الهى و عدم تطابق آن با فطرت بشر.



RE: متن و شرح رساله حقوق امام سجاد عليه السلام - mahdy30na - ۲۹/مرداد/۹۱ ۰:۲۲

نشاط در عبادت
عبادت بايد با نشاط و اشتياق انجام گيرد. اسلام ، دين رفق ، مدارا و سهولت است ؛ گرچه گاهى از اين معنا سوءاستفاده هايى هم شده است ، ولى بايد گفت : اين سهولت و مدارا به معناى اغماض از واجبات نيست ؛ زيرا عكس ‍ آن بى اعتنايى به فرامين الهى است كه خود نوعى تكلف و خلاف سهله و سمحه است . سهله و سمحه و به تعبير ديگر يسر و سهولت در متن فرمانهاى دين نهفته است و عمل برخلاف فرمان هاى دين ، خلاف سهله و سمحه است .
صاحب وسايل الشيعه داستان مفصلى را به نقل از امام صادق عليه السلام آورده است كه به خلاصه آن اشاره مى كنيم :
مسلمانى ، همسايه اى مسيحى داشت . در پى نصيحت هاى مكرر مسلمان ، مسيحى تصميم گرفت مسلمان شود. اول صبح مرد مسلمان مسيحى را به مسجد برد. بعد از نماز و تعقيبات ، همين كه مسيحى مسلمان خواست برگردد، گفت : صبر كن ! تا طلوع آفتاب ، اذكار مستحبى داريم . تازه مسلمان نشست . مقدارى كه گذشت ، مسلمان گفت : امروز، نيت روزه كن تا در مسجد بمانيم و نماز ظهر را نيز بخوانيم . نماز ظهر را هم به جماعت خواندند. مسيحى بى چاره كه تازه مسلمان شده بود، خواست برگردد. همسايه مسلمان گفت : بمان ، نماز عصر را هم بخوانيم ، بعد برويم . نماز عصر را هم كه خواندند، گفت : تا مغرب چيزى نمانده ، بمان تا نماز مغرب را هم بخوانيم و بعد برويم . مقدارى كه گذشت ، گفت : صبر كن نماز عشا را هم بخوانيم . نماز عشا را هم خواندند و برگشتند. فردا صبح كه مسلمان به سراغ او رفت كه وى را دوباره به مسجد ببرد، مسيحى گفت : اين دين شما، آدم بى كار مى خواهد. برو كس ديگرى را پيدا كن .
اطلب لهذا الدّين مَن هو افرغُ منّى و انا انسان مسكين و علىَّ عيال فقال ابوعبداللّه عليه السلام : ادخَلَه فى شى ء اخرجه منه ( وسايل الشيعه ، ج 16، ص 161، حديث 21242).

((براى مسلمان كسى را كه از من فارغ البال تر باشد پيدا كن . من آدم گرفتار و فقيرى هستم و زن و بچه دارم . و امام عليه السلام فرمودند: وى اين فرد را مسلمان كرد بعد با دست خود او را از دين بيرون كرد)).
يسر، آسانى و يا به تعبيرى سهله و سمحه مربوط به اين جهات از دين است ؛ نه آنچه كه برخى تصور كرده اند.
از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
ان هذا الدين متين فاوغلوا فيه برفق و لا تُكَرِّهوا عبادة اللّه الى عباداللّه (كافى ، ج 2، ص 86، حديث 1، وسايل الشيعه ، ج 1، ص 109، حديث 269).
((اساس دين بر متانت استوار است و چون دين ، دين استوار و متينى است ، با رفق و مدارا در دين وارد شويد. رفتار شما همراه با رفق و مدارا باشد. بندگان خدا را به عبادت مجبور نكنيد؛ چون عبادت يك امر فطرى و طبيعى است و با اجبار و اكراه سازگار نيست )).

انَّ اللّه عزَّ وَ جَلّ رفيق يحبُّ الرِّفق و يعطى على الرفق و ما لا يعطى على العنف ( كافى ، ج 2، ص 119، حديث 5.).
((خدا رفيق است يعنى خداوند اهل مدارا با بندگان است و رفق را دوست دارد و براى رفق و مدارا، عطايا و اجرى قرار داده است كه با زور و جبر، حاصل نمى شود)).

عبدالعزيز قراطيسى از روات مى گويد: امام صادق عليه السلام به من فرمودند:
يا عبدالعزيز! ان الايمان عشر درجات بمنزلة السُّلم يُصعد منه مرقاة بعد مرقاة : فلا يقولنّ صاحب الاثنين لصاحب الواحد لست على شى ء حتى ينتهى الى العاشر فلا تّسقط مَن هو دونك فيسقطك مَن هو فوقك و اذا راءيت من هو اءسفل منك بدرجة فارفعه اليك برفق و لا تحملنَّ عليه ما لا يطيق فتكسره فان مَن كسر مومنا فعَليه جبره ( کافى ، ج 2، ص 44، حديث 2، وسايل الشيعه ، ج 16، ص 162، حديث 21244.).
((اى عبدالعزيز! ايمان ، مانند يك نردبان ده پله است ، كه از هر پله اى به تدريج بايد بالا رفت . اينگونه نباشد كه اگر كسى چند پله بالاتر از ديگرى قرار گرفته است ، به آن كسى كه در پله پايين تر است ، بگويد تو بهره اى از ايمان ندارى . نبايد باعث سقوط كسى شوى كه در ايمان پايين تر از توست ؛ چه بسا ممكن است بالاتر از تو، باعث سقوط تو شود. اگر كسى از نظر ايمان يك يا چند درجه از تو پاييتر است ، بايد با رفق و مدارا، دست او را بگيرى و او را صعود دهى ؛ نه اين كه باعث سقوط بيشتر او بشوى . اگر كسى باعث شكسته شدن مومنى شود، بايد آن را جبران كند)).
شايد مراد از شكستن مومن ، شكستن يا خلل در مبانى اعتقادى اوست . با رفق و مدارا در امور، موفقيت هاى چشم گيرى براى انسان حاصل مى شود.
امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
مَن كان رفيقا فى امره نال ما يريد من الناس (كافى ، ج 2، ص 120، حديث 16، وسايل الشيعه ، ج 15، ص 273، حديث 20429.).
((اگر كسى با رفق و مدارا رفتار كند، به آنچه كه از مردم مى خواهد و از آنان انتظار دارد، مى رسد)).
مفهومش اين است كه اگر رفق و مدارا نباشد، رسيدن به مطلوب ميسر نخواهد بود. اگر بخواهد با زورگويى ، تكلف و اجبار به مطلوبش نايل شود، به يقيق شكست مى خورد. چه بسا تندگويى و زورگويى در ارشاد و هدايت ديگران نتيجه معكوس مى دهد. هشام بن احمد نقل مى كند كه :
جرى بينى و بين رجل من القوم كلام فقال لى : ارفُق بهم فان كفر احدهم فى غصبه و لا خير فيمن كان كفره فى غضبه (كافى ، ج 2، ص 119، حديث 10، وسايل الشيعه ، ج 15، ص 271، حديث 20488).
((ميان من و شخصى گفتگويى واقع شد. حضرت به من فرمودند: اى هشام ! با آنها مدارا كن كه برخى از آنها هنگام غضب ايمان خود را از دست مى دهند و كافر مى شوند؛ و آنكه در هنگام غضب كافر شود، خيرى در او نيست )).
كسى ممكن است در حال غضب و عصبانيت سخنى بگويد كه به كفر و شرك بيانجامد. نقطه مقابل آن سماحت است كه مى فرمايند: السماح وجه من الرَّباح ( وسايل الشيعه ، ج 17، ص 388، حديث 22813.) كسى كه با سماحت ، گشادگى و حسن خلق با مسائل مواجه شود، نتيجه مى گيرد.
اكنون اگر برخى سخت گيرى ها را مشاهده كنيم ، ريشه آن ، عدم رفق و مدارا است . علاوه بر اين كه منشا اخلاقى نيز دارد؛ چرا كه شخص نتوانسته است خلق وخوى خود را با موازين معارف اخلاقى دين ، تطبيق دهد. سخت گيرى و عصبانيت ، ريشه در جهل ، نادانى و بى اطلاعى از موازين شرع دارد؛ يعنى صرف نظر از اين كه از موازين اخلاقى دور است ، با موازين شرع نيز منطبق نيست . سرّ اين كه مى گويند: متولى اداره امور مردم بايد اعلم باشد، اين است كه گاه در اثر نادانى و كم اطلاعى ، دست به كارهايى مى زند كه جايگاه مدير جامعه را لكه دار مى كند و منزلت مديريت را از بين مى برد و اگر خداى ناكرده دانسته چنين كند، نشانه عدم صلاحيت اوست ؛ چون اگر بداند و خلاف كند، خلاف عدالت رفتار كرده است و شرط اصلى مدير و حاكم عدالت را از دست داده است . و ممكن نيست كه مصلح ، غيرصالح باشد؛ چون اصطلاحا معطى شى ء، نمى تواند فاقد شى ء باشد. بنابراين ، از مساله سماحت و سهولت ، به اين نتيجه مى رسيم كه كسى كه عالما و عامدا حريم ها را در محرمات الهى بشكند و در ملاءعام و با مفاخره به هتك حرمت قوانين الهى بپردازد، باب سماحت و سهولت را بسته است كه بدون شك ، حاكم اسلامى بايد از باب نهى از منكر به مقابله با جرم و تعطيل آن همت گمارد. ولى اگر جرمى در خفا و پنهان صورت گرفت و تظاهرى در كار نبود و موجب اشاعه جرم و گناه نشد، سماحت و سهولت ، مشكلى ايجاد نخواهد كرد.