![]() |
|
درد دلی با کربلا - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: مهدویت (/forum-18.html) +--- بخش: قرارگاه منتظران (/forum-69.html) +---- بخش: مناسبت ها و دعوت ها (/forum-38.html) +---- موضوع: درد دلی با کربلا (/thread-3750.html) صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 |
RE: درد دلی با کربلا - hesam110 - ۲۷/شهریور/۹۰ ۱۴:۰۷ رفقا یه مطلبی رو می گم خوب روش فکر کنین. همونطوری که هممون قبول داریم که حضرت سید الشهدا (علیه السلام) نگین سلیمان به حلقه خاتم هست. آیا قبول دارید که این تاپیک هم نگین سلیمان این سایت هست. قربون همه عاشقای حضرت ابا عبدالله (علیه السلام) یا علی التماس 2a RE: درد دلی با کربلا - حسن عزتي - ۲۷/شهریور/۹۰ ۱۷:۰۵ بنام ستار معاصی عاصیان قسمتی از بحر طویل سید حمید رضا برقعی که بسیار به دل عاشقان کربلای ارباب می نشینه،اگر دلتون هوایی شد یادی هم ازین جامونده کنید(دوستانم جمعه عازمند به حرم ارباب،دلشکسته ام دعام کنید): عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی... RE: درد دلی با کربلا - saloomeh - ۲۷/شهریور/۹۰ ۱۷:۱۹ آقای عزتی متشکر لذت بردیم . برقرار باشید یا حق
RE: درد دلی با کربلا - hajiali.m - ۲۷/شهریور/۹۰ ۱۸:۴۰ آنان را که از مرگ می ترسند از کربلا می رانند. سوخته دلی و سوخته جانی را جز از بازار عشق نمی توان خرید چرا که جز پروانگان بی پروای عشق، کسی جرأت بال سپردن به شعله ی این شمع را ندارد. RE: درد دلی با کربلا - paradise - ۲۸/شهریور/۹۰ ۹:۲۲ نمیدانم تو را در ابر دیدم یا کجا دیدم به هر جایی که رو کردم فقط روی تو را دیدم تو را در مثنوی، در نی، تو را در های و هو، در هی تو را در بند بند نالههای بیصدا دیدم تو مانند ترنم، مثل گل، عین غزل بودی تو را شکل توسل، مثل ندبه، چون دعا دیدم دوباره لیلة القدر آمد و شوریدگیهایم تب شعر و غزل گل کرد و شور نینوا دیدم شب موییدن شب آمد و موییدن شاعر شکستم در خودم از بس که باران بلا دیدم صدایت کردم و آیینهها تابید در چشمم نگاهم را به دالان بهشتی تازه وا دیدم نگاهم کردی و باران یک ریز غزل آمد نگاهت کردم و رنگین کمانی از خدا دیدم تو را در شمعها، قندیلها، در عود، در اسپند دلم را پَرزنان در حلقه پروانهها دیدم تو را پیچیده در خون، در حریر ظهر عاشورا تو را در واژههای سبز رنگ ربنا دیدم تو را در آبشار وحی جبرائیل و میکائیل تو را یک ظهر زخمی در زمین کربلا دیدم تو را دیدم که میچرخید گردت خانه کعبه خدا را در حرم گم کرده بودم، در شما دیدم شبیه سایه تو کعبه دنبالت به راه افتاد تو حج بودی، تو را هم مروه دیدم، هم صفا دیدم شب تنهای عاشورا و اشباحی که گم گشتند تو را در آن شب تاریک، «مصباح الهدی» دیدم در اوج کبر و در اوج ریای شام ـ ای کعبه ـ تو را هم شانه و هم شان کوی کبریا دیدم دمی که اسبها بر پیکر تو تاخت آوردند تو را ای بیکفن، در کسوت آل عبا دیدم دلیل مرتضی! شبه پیمبر! گریه زهرا(سلام الله علیها) تو را محکمترین تفسیر راز «انّما» دیدم هجوم نیزهها بود و قنوت مهربان تو تو را در موج موج ربنا در «آتنا» دیدم تو را دیدم که داری دست در دستان ابراهیم تو را با داغ حیدر، کوچه کوچه، پا به پا دیدم تو را هر روز با اندوه ابراهیم، همسایه تو را با حلق اسماعیل، هر شب همصدا دیدم همان شب که سرت بر نیزهها قرآن تلاوت کرد تو را در دامن زهرا(سلام الله علیها) و دوش مصطفی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دیدم تنور خولی و تنهایی خورشید در غربت تو را در چاه حیدر همنوای مرتضی دیدم سرت بر نیزه قرآن خواند و جبرائیل حیران ماند و من از کربلا تا شام را غار حرا دیدم به یحیی و سیاوش جلوه میبخشد گل خونت تو را ای صبح صادق با امام مجتبی(علیه السلام) دیدم تو را دلتنگ در دلتنگی شامی غریبانه تو را بیتاب در بیتابی طشت طلا دیدم شکستم در قصیده، در غزل، ای جان شور و شعر تو را وقتی که در فریاد «ادرک یا اخا» دیدم تمام راه را بر نیزهها با پای سر رفتی به غیرت پا به پای زینب کبری(سلام الله علیها) تو را دیدم دل و دست از پلیدیهای این دنیا شبی شستم که خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم چنان فواره زد خون تو تا منظومهی شمسی که از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا دیدم تصور از تفکر ماند و خون تو تداوم یافت تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا دیدم علیرضا قزوه RE: درد دلی با کربلا - hajiali.m - ۲۸/شهریور/۹۰ ۱۳:۰۶ با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد ولی یا حسین گفتن کجا با حسین بودن کجا!!!!!!!!!! عکس حرم آقامون حسین علیه السلام 2 قرن پیش - saloomeh - ۲۸/شهریور/۹۰ ۱۳:۱۸ به بام بر شده ام از سپیده تو بگویم اذان به وقت گلوی بریده تو بگویم اذان به وقت گلویی که قطعه قطعه غزل شد غزل غزل شده ام تا قصیده تو بگویم هزار مرتبه آتش شدم نشد که غروبی زخیمه های به آتش کشیده تو بگویم به بام بر شده ام تشنه با صدای بریده اذان به وقت گلوی بریده تو بگویم علیرضا قزوه ![]() [font=tahoma][/font] RE: درد دلی با کربلا - Agha sayyed - ۲۸/شهریور/۹۰ ۱۹:۴۹ سلام علیکم دوستان ، با هم بریم عراق ، سفر نجف و کرببلا و کاظمین. هیچ کلامی گویاتر از تصویر پیدا نکردم. نوروز 1388 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() موفق باشید و خدایی. RE: درد دلی با کربلا - حسن عزتي - ۲۹/شهریور/۹۰ ۱۱:۵۲ بنام ستار معاصی عاصیان چه کربلاست که عالم به هوش می آید هنوز ناله زینب به گوش می آید چه کربلاست کز آن بوی سیب می آید هنوز ناله طفلی غریب می آید RE: درد دلی با کربلا - sayed reza - ۳۰/شهریور/۹۰ ۱۴:۴۰ جاداره که بگم موقعی که اونجا بودیم. کاروان ما روحانیش که بار اولش بود که میومد. مداح هم نداشت. مدیر هم که قربونش برم... خدا به همه شون اجر بده. یه روز رفتم حرم امام حسین (علیه السلام) دیدم یه صدایی میاد. آره یکی داشت روضه میخوند. روضه ها!!! عجب سوزی داشت کجا؟ زیر گنبد دقیقا روبه روی ضریح تو فاصله ی یه متری. اونایی که رفتن میدونن خادم های حرم نمیذارن کسی اونجا چیزی بخونه. میگن برو تو صحن. ولی عجب روضه ای بود. جا نبود که بشینیم. داشتم دنبال جا میگشتم که بشینم و دل بزنم به دریا و حواسم اصلا نبود که چی میگه. ولی نمیدونم چرا اشکام میومد. به زحمت یه جا پیدا کردم. نشستم دیگه نفهمیدم کی تموم شد. در اصل روضه ی بدون آهنگ یا درددل بود. داشت میگفت که بچه ها میدونید چرا این کفترا میرن تا حرم عباس و بر میگردن؟ میرن اونجا نمیشینن میان اینجا میشینن. آخه عباس که دست نداره بهشون غذا بده.(چه حالی بود اون لحظه) و یه تیکه ی دیگه: نمیدونم تا حالا رفتید پایین کنار قبر عباس یا نه. اخه چرا انقدر قبرش کوچیکه؟ مگه عباس رشید نبود؟ چیکارش کردن؟ همین جا ها بود که یکی از خادم ها اومد گفت برید تو حیاط و بساطمون رو جمع کرد. اون بنده ی خدا گریه اش شدید تر شد. گفت امام حسین میبینی اینجا هم نمیذارن راحت باشیم. این جمله همان و رنگ خادم رفتن همان. داشتم میرفتم که دیدم هنوز داره با طرف حرف میزنه که احتمالا از دلش دربیاره یه روضه ی سه نفره هم شرکت کردیم. خدا قسمت همه بکنه انشاالله. هر چی غریب تر باحال تر. اینو با گوشت و خون حس کرده ام. رفتم حرم حضرت عباس داشتم از کنار ضریح رد میشدم که یه صدای ضعیف شنیدم. نگو بنده ی خدا نذر کرده بود کنار ضریح حضرت عباس روضه بخونه. اونا هم که نمیذاشتن مجبور بود آروم بخونه. یک بنده خدای دیگه هم سمت چپش وایساده بود و اروم گریه میکرد. منم دیدم سمت راستش خالیه رفتم سمت راستش ایستادم ولی حیف که دیگه آخرش بود التماس دعا یاعلی |