![]() |
|
مشاعره - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: اخبار و سایر موضوعات (/forum-46.html) +--- بخش: سایر موضوعات (/forum-48.html) +---- بخش: اوقات فراغت (/forum-63.html) +---- موضوع: مشاعره (/thread-9787.html) |
RE: مشاعره - آیلار - ۷/مهر/۹۲ ۱:۵۳ لب فروبسته ام از ناله و فریاد ولی دل ماتمزده در سینه من نوحه گر است
---- گریه و خنده آهسته و پیوسته من همچو شمع سحر آمیخته با یکدیگر است --------- داغ جانسوز من از خنده خونین پیداست ----> ای بسا خنده که از گریه غم انگیزتر است <---- رهی معیری -------- RE: مشاعره - عبدالرحمن - ۷/مهر/۹۲ ۱:۵۶ تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است همواره مرا کوی خرابات مُقام است از ننگ چه گویی؟ که مرا نام ز ننگ است! وز نام چه پرسی؟ که مرا ننگ ز نام است RE: مشاعره - آیلار - ۷/مهر/۹۲ ۲:۰۶ ایـام زمـانه از کسی دارد ننگ کــو در غـم ایـام نـشیند دلتـنگ
می خور تو در آبگینه با ناله چنگ ز آن پيش که آبگینه آید بر سنگ خیام RE: مشاعره - عبدالرحمن - ۷/مهر/۹۲ ۲:۴۴ نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری تو به دست خویش فرمای اگرم کنی عذابی دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی عجبست اگر نگردد که بگردد آسیابی من نباشم با خرزوخان میخواین مشاعره کنید؟
RE: مشاعره - آیلار - ۸/مهر/۹۲ ۲:۰۵ رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خراب شب گرد مبتلا کن ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده بر آب دیده ما صد جای آسیا(ب) کن خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن مولوی فراقRE: مشاعره - عبدالرحمن - ۸/مهر/۹۲ ۲:۱۶ شبِ فِراق نخواهم دُواج دیبا را که شب دراز بُوَد خوابگاه تنها را ز دست رفتنِ دیوانه، عاقلان دانند که احتمال نماندست ناشکیبا را گرش ببینی و دست از تُرنج بشناسی روا بود که ملامت کنی زلیخا را RE: مشاعره - آیلار - ۸/مهر/۹۲ ۲:۲۸ گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم گفتم به از ترنجی لیکن بدست نائی گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی گفتم از آنکه هستم سرگشتهئی هوائی گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند ----->>>گفتم حدیث مستان سری بود خدائی<<<----- خواجو کرمانی پروانه ![]() ![]() ![]() RE: مشاعره - عبدالرحمن - ۸/مهر/۹۲ ۲:۳۶ من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش چون به فـــکر سوختن افتاده ای مردانـــــه باش من نمی گویم که عاقل باش یا دیوانه باش گــــر به جانــان آشنایی از جــــهان بیگانه باش گر شبی در خانه اﻯ جانانه مهمانت کنند گول نعمت را مخور، مشغول صاحب خانه باش RE: مشاعره - پرنیان - ۹/مهر/۹۲ ۲:۱۰ ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
محصول دعا در ره جانانه نهادیم در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم حافظ فرزانه RE: مشاعره - درست پسند - ۹/مهر/۹۲ ۷:۵۰ یک عشرتی افراشتی، صد تخم فتنه کاشتی
در شهر ما نگذاشتی، یک عاقلی فرزانهای مولانا حکمت |