![]() |
|
امام خمینی و آسیب شناسی انقلاب اسلامی !!! - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: دشمن شناسی (/forum-14.html) +--- بخش: جنگ نرم (/forum-41.html) +--- موضوع: امام خمینی و آسیب شناسی انقلاب اسلامی !!! (/thread-12819.html) صفحه: 1 2 |
امام خمینی و آسیب شناسی انقلاب اسلامی !!! - MESSENGER - ۱۴/بهمن/۹۰ ۱۱:۳۹ واژه علوم اجتماعی وارد شده و به معنای مطالعه علل بیماری و عوارض و علایم غیر عادی می باشد. منظور از آسیب شناسی انقلاب اسلامی، بررسی موانع داخلی و خارجی رویاروی انقلاب اسلامی ایران در ابعاد فرهنگی،اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است. هر انقلابی دارای آفات و آسیبهایی می باشد که در دراز مدت منجر به تغییر ماهوی انقلاب می گردد شناخت این آسیبها و برخورد با آنها زمینه ساز ادامه حرکت انقلابی می باشد، امام خمینی به عنوان یک رهبر انقلابی آسیبهای انقلاب را با توجه به ماهیت انقلاب چنین معرفی می نماید:
--- وجود روحانیت متحجر و مقدسنما و روحانینمایان --- لغزش از اسلام --- اعمال خلاف،برای معرفی کردن اسلام --- نفوذ افراد غیر صالح در مراکز قدرت --- اعمال خلاف به اسم اسلام --- سستی در پیاده کردن احکام و مقررات اسلام --- خودرأیی و خارج از مقررات و قانون عمل کردن --- اختلاف و تضعیف دستگاهها و قوای دیگر کشور --- خروج از سادهزیستی و گرایش به اشرافیگری --- بیصبری در برابر کمبودها --- ایجاد اختلاف و تشتت در دانشگاهها --- مخالفت با اسلام ناب تحت عنوان آزادی و دمکراسی --- گسترش فرهنگ غرب و غربزدگی --- اختلاف بین شیعه و سنی --- یک بعدی نگریستن به اسلام --- عدول از حمایت از محرومین و پابرهنهها وجود روحانیت متحجر و مقدسنما و روحانینمایان در میان روحانیت هم افرادی یافت میشوند که یا به واسطة وابستگی و یا انحراف، تیشه به ریشة اسلام میزنند. خطر آنان برای اسلام و روحانیت، کمتر از دشمنان نیست، بلکه ضربات آنان مؤثرتر و خطرناکتر است. بایستی حوزههای علمیه با دقت و هوشیاری مراقب نفوذ و حضور این گروه از روحانیت – اگرچه اندک هستند – باشند. برخی با ادعای ولایت، با اساس ولایت مخالفت میکنند و مشی آنان بخصوص در مواقع خطر – مانند تهاجم همه جانبه آمریکا و جنگ تحمیلی -، عدم همراهی با ملت است. «به هر حال خصوصیات بزرگی چون قناعت و شجاعت و صبر و زهد و طلب علم و عدم وابستگی به قدرتها و مهمتر از همه احساس مسئولیت در برابر تودهها، روحانیت را زنده و پایدار و محبوب ساخته است و چه عزتی بالاتر از اینکه روحانیت با کمی امکانات، تفکر اسلام ناب را بر سرزمین افکار و اندیشه مسلمانان جاری ساخته است و نهال مقدس فقاهت در گلستان حیات و معنویت هزاران محقق به شکوفه نشسته است. راستی اگر کسی فکر کند که استعمار، روحانیت را با این همه مجد و عظمت و نفوذ تعقیب نکرده و نمیکند، سادهاندیشی نیست؟ مسئله کتاب آیات شیطانی کاری حساب شده برای زدن ریشه دین و دینداری و در رأس آن اسلام و روحانیت است. یقیناً اگر جهانخواران میتوانستند، ریشه و نام روحانیت را میسوختند ولی خداوند همواره حافظ و نگهبان این مشعل مقدس بوده است و انشاءالله از این پس نیز خواهد بود، به شرط آنکه حیله و مکر و فریب جهانخواران را بشناسیم. البته بدان معنا نیست که ما از همه روحانیون دفاع کنیم، چرا که روحانیون وابسته و مقدسنما و تحجرگرا هم کم نبودند و نیستند. در حوزههای علمیه هستند افرادی که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدی فعالیت دارند. امروز عدهای با ژست مقدس تقدسمآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام میزنند که گویی وظیفهای غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدسنمایان احمق در حوزههای علمیه کم نیست. طلاب عزیز لحظهای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند، اینها مروج اسلام امریکاییاند و دشمن رسولالله. آیا در مقابل این افعیها نباید اتحاد طلاب عزیز حفظ شود؟ استکبار وقتی که از نابودی مطلق روحانیت و حوزهها مأیوس شد، دو راه برای ضربه زدن انتخاب نمود؛ یکی راه ارعاب و زور ودیگری راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر. وقتی حربه ارعاب و تهدید چنان کارگر نشد، راههای نفوذ تقویت گردید. اولین و مهمترین حرکت، القای شعار جدایی دین از سیاست است که متأسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازهای کارگر شده است تا جایی که دخالت در سیاست دون شأن فقیه و ورود در معرکه سیاسیون تهمت وابستگی به اجانب را به همراه میآورد؛ یقیناً روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشتهاند. گمان نکنید که تهمت وابستگی و افترای بیدینی را تنها اغیار به روحانیت زده است، هرگز؛ ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب کاریتر از اغیار بوده و هست.» «من یک مطلبی را باید بگویم به همه ملت ایران و به همه روحانیین ایران: من خوف این را دارم که بعضی از این معممینی که در بین روحانیون، خودشان را جا زدهاند و خرابکاری دارند میکنند، در بعض از جاهایی که اینها یک چیزی دستشان آمده است، من خوف این را دارم که اینها چهره اسلام را برگردانند از آن که هست. من به روحانیین ایران میگویم به اینکه، این اشخاصی که خودشان را جا زدند یا رفتند در کمیته یا رفتند در کجا، این اشخاص را شما به مردم معرفی کنید که اینها ربطی به ما ندارند. یک وقت ما میفهمیم که سر تا ته ایران کمیتة امام درست شده. این امام کیست که کمیته(اش) درست شده است؟ چه اطلاعی از این دارد؟ ما بیاطلاع بودیم. هر که خودش خواسته یک کاری بکند با اسم فلان.» «ما که میگوییم که شیعه حضرت امیر – سلاماللهعلیه – هستیم و الآن کشور شیعه در معرض خطر است، الآن کشور شیعه در معرض خطر است، اسلام در معرض خطر است، ما باز کنار بنشینیم و بگوییم که ما چکار به این کارها داریم، ما چه بکنیم، متأثریم از اینکه جوانهای ما چه میشوند، ما هم متأثریم. حضرت امیر هم متأثر بوده از اینکه جوانها چه میشدند، اما مینشسته خانه و بگویند من متأثرم؟! یا میرفتند جنگ و خودشان جنگ میکردند و در عین حال هم برای آنهایی که شهید شده بودند متأثر بودند. ما هی کنار بنشینیم و هی بگوییم که ما میخواهیم چه بکنیم، چه فلان، از این حرفهایی که خودشان میزنند و از مصالح اسلام و مصالح مسلمین و از این چیزی که الآن برای کشور ما پیش آمده است، برای اسلام پیش آمده. مسئله، مسئله تشیع نیست، مسئله اسلام است، مسئله مذهب نیست. همه مذاهب الآن در معرض خطرند. الآن که قدرتهای بزرگ احساس این معنا کردند که اسلام یک همچو قدرتی دارد که میتواند یک جمعیت چهل و چند میلیونی را در مقابل همه وادار کند و بایستد و بگوید نه این و نه او، حالایی که فهمیدند این قدرت، قدرت اسلام است نه قدرت ملت، قدرت اسلام است که دنیا را دارد به خیال آنها به خطر میاندازد، حالا آنها برای اصل اسلام دارند نقشه میکشند، ما حالا بنشینیم بگوییم که ما اهل ولایت هستیم. اگر شما اهل ولایتید، چرا الآن کشور ولایت در معرض خطر است و نشستید؟ این البته یک عدد معدودیاند، قابل ذکر نیستند اینها. چرا ما غفلت داریم از این معانی؟ ما اظهار میکنیم ما شیعه امیرالمؤمنینایم. ما برویم ببینیم امیرالمؤمنین در مصالح اسلامی چه کردند، برای مصالح اسلام چه کردند. آن وقتی که زمان رسولالله بود بسیاری از اشخاص آن وقت بودند که جنگ میخواست بشود نمیرفتند، اگر میرفتند کنارهگیری میکردند، آن کسی که از همه مقدم بود ایشان بودند. بعد از رسولالله هم که مدتهای طولانی ملتها محروم ماندند از قیادت ایشان، ایشان باز کنار نبود. ایشان باز برای حفظ مصالح مسلمین همراه بود، صبر میکرد، ولی در آن وقت هیچ وقت اصلاً اظهار مخالفت نمیکرد. بعد از اینکه آنها متکفل امور بودند، ایشان اهل مشورت آنها بود، راهنمایی میکرد، بچههایش را میفرستاد به جنگ. حالا ما بنشینیم بگوییم که ما اهل ولایت هستیم! شما اهل دیانت هم نیستید، اهل ولایت هستید؟! آن وقتی که با ایشان بیعت کردند – البته ایشان هم در عین حالی که خودش را حق میدانست میگفت که بروید یکی دیگر را – میدانست اینها یک اشخاصی نیستند که اهل کار باشند، ولی خوب، فشار آوردند به ایشان، با ایشان بیعت کردند. آن وقت هم سه تا جنگی که شد، سه تا جنگ با کسانی بود که اظهار اسلام میکردند، کسانی بودند که میگفتند فریاد میزدند ما مسلمانیم. جنگها با مسلمانها بود. حالا شما میگویید مسلمان با مسلمان مگر جنگ؟ پس شما اعتراض به حضرت امیر هم دارید، برای اینکه جنگ حضرت امیر سه تا جنگشان هر سه با مسلمانها بود. مسلمانی که میخواهد اسلام را از بین ببرد از کافر هم بدتر است.» منابع: . صحیفه امام، ج 21، ص 277 و 278 صحیفه امام، ج 12، ص 468 صحیفه امام، ج 20، ص 23 و 24
RE: امام خمینی و آسیب شناسی انقلاب اسلامی !!! - MESSENGER - ۱۴/بهمن/۹۰ ۱۹:۲۶ اعمال خلاف، برای معرفی کردن اسلام
«اما باید توجه داشته باشید که امروز یک خطر بزرگی جلوی پای ماست، که من از این خطر بیشتر میترسم تا از خطر اینه بیایند و بریزند و بکشند و ما را از بین ببرند. و آن خطر این است که نبادا ما پاهایمان را انحرافی برداریم؛ قدمهای انحرافی برداریم و مکتبمان را بد منعکس کنیم، اسلام را بد معرفی کنیم. آنکه مهم است این است که مکتب به قدرت خودش باقی باشد، ولو ما همه از بین برویم. ما شیعه ائمه اطهار هستیم. ائمه اطهار اکثراً یا کشته شدند یا (مسموم) شدند؛ لکن مکتبشان محفوظ بود. کشته شد، مکتبش محفوظ بود. بلکه مکتب را زنده کرد. با این کشته شدن مکتب را زنده کرد. سیدالشهدا دیدند که مکتب دارد از بین میرود. قضیه قیام سیدالشهدا و قیام امیرالمؤمنین در مقابل معاویه، قیام انبیا در مقابل قدرتمندان و کفار مسئله این نیست که بخواهند یک مملکت (را) بگیرند. همه عالم پیش آنها هیچ است. مکتب آنها این نیست، مقصد آنها این نیست، که کشورگشایی بکنند. اینهایی که از اسلام تعریف میکنند که کشورگشایی کرد، اینها اسلام را نمیشناسند چه است. خیال میکنند اسلام هم مثل رژیم، اسلام مثل امریکا میماند که هر چه کشورش وسیعتر بهتر. کشورگشایی انبیا سنخش فرق دارد با کشورگشایی سلاطین. سلاطین برای دنیایشان فریاد میزنند؛ برای دنیایشان کشورگشایی میکنند؛ برای قدرت شیطانیشان کشورگشایی میکنند؛ انبیا میروند که یک جمعیتی را آدم کنند؛ توی سرش میزنند که آدم بشو. آنها کشورگشاییشان برای این است که انسان درست کنند. حضرت سیدالشهدا – سلاماللهعلیه – دیدند که معاویه و پسرش، خداوند لعنتشان کند، اینها دارند مکتب را از بین میبرند؛ دارند اسلام را وارونه جلوه میدهند. اسلامی که آمده است برای اینکه انسان درست کند، نیامده است قدرت برای خودش درست کند، آمده انسان درست کند، اینها، این پدر و پسر، - مثل این پدر و پسر – اسلام را وارونه داشتند نشان میدادند. شرب خمر می کردند، امام جماعت هم بودند! مجالسشان مجالس لهو و لعب بود، همه چیز تویش بود، دنبالش هم جماعت بود، امام جماعت هم میشدند. امام جماعت قمارباز! امام جمعه هم بودند و منبر هم میرفتند و اهل منبر هم بودند. منبر هم میرفتند! به اسم خلافت رسولالله بر ضد رسولالله قیام کرده بودند. فریادشان «لاالهالاالله» بود، و بر ضد الوهیت قیام کرده بودند. اعمالشان، رفتارشان رفتار شیطانی، لکن فریادشان فریاد خلیفه رسولالله! این است که مکتب را متزلزل میکند؛ و یک وقت در دنیا منعکس میشود که اسلام هم همین است. من خوف این را دارم امروز. و خدایا به فریاد اسلام برس! امروز (مبادا) که مکتب ما منحرف جلوه داده بشود: یا از اعمال من و شما؛ یا از اعمال کمیتهها؛ یا از اعمال دادگاهها؛ یا از اعمال ادارات و وزارتخانهها، و امثال ذلک. رژیم سابق برای ما خطر نداشت رژیم سابق ادعا نمیکرد که من (اسلامی هستم) ادعایش را میکرد، لکن کسی از آن قبول نمیکرد. رژیم سابق خطری نداشت. اگر معممی در رژیم سابق یک کار خلاف میکرد، میگفتند این ساواکی است؛ این درباری است؛ این ساواکی است. امروز که ساواکی در کار نیست و همه دفن شدهاند، اگر از شما آقایان یک چیزی صادر بشود، میگویند جمهوری اسلامی این است. مکتب ما متزلزل میشود. مسئولیتتان زیاد است آقایان! خیال نکنید که بروید یک حرفی بزنید، و چیزی نشده. خیر، هر یک از شما مسئولیت دارید، و مسئولیت بزرگ. خیلی بزرگ. امروز مکتب ما بسته به اعمال ماست. مکتب ما بسته به اعمال روحانیین است. اگر روحانیین ساق خدای نخواسته یک حرف خلاف، یک کار خلاف میکردند، مردم خود او را یک طعن و لعنی میکردند، ولو یک دستهشان هم میگفتند روحانیون این جورند. آخرش این بود که میگفتند روحانیون این جور (هستند)؛ اما رژیم رژیم اسلامی نبود. نمیگفتند رژیم اسلامی. نمیگفتند مکتب اسلام این طوری است. امروز قلمهای دشمنهای ما در خارج، و گاهی در داخل، برداشته شده است، قلمفرسایی میشود که مکتب ما را بد جلوه بدهند.» «یک نگرانی دیگری که ما داریم این است که دوستهایی که نادان هستند توجه به مسائل ندارند موجب این بشوند که اسلام را طور دیگری نشان بدهند. ما امروز رژیم جمهوری اسلامی داریم؛ ما امروز تمام قشرهایمان مدعی هستند که جمهوری اسلامی هستیم، که رژیم ما جمهوری اسلامی است؛ دادگاههای ما دادگاههای اسلامی است، کمیتههای ما کمیتههای اسلامی، پاسدارهای ما پاسدار اسلامی، ارتش ما، ژاندارمری ما، شهربانی ما، قوای انتظامی ما، اسلامی؛ دولت ما اسلامی؛ ادارات ما اسلامی؛ ما همچو ادعا داریم؛ من خوف آن دارم که به واسطه قشرهایی که غرض ندارند لکن نادان هستند کارهایی صورت بگیرد که مکتب ما را آلوده کند و بد معرفی کند؛ ما شکست بخوریم در مکتب؛ اسلام دفن بشود. اگر کمیتهها، چه آنهایی که در آنها بعض معممین هست و چه آنهایی که نیست، اگر خدای نخواسته بر خلاف موازین اسلامی عمل کنند، مکتب ما را شکست میدهند و این مسئولیت بزرگی است برای معممین.اگر خدای نخواسته در شهرستانها، در جاهایی که علما و روحانیون هستند، یک اختلاف نظری باشد که منتهی به اختلاف ظاهر بشود، مکتب ما خدشهدار میشود و این مسئولیت بزرگی است متوجه به روحانیین. اگر دادگاههای ما بر خلاف موازین اسلامی، بر خلاف عدالت، رفتار کنند، مکتب ما خدشهدار میشود. اگر پاسدارهای ما، که پاسدار جمهوری اسلامی هستند، پاسدار انقلاب اسلامی هستند، کاری بکنند که بر خلاف موازین پاسداری باشد، مکتب ما خدشهدار میشود و این مسئولیت بزرگی است. ما اگر در رژیم سابق شکست میخوردیم و کشته میشدیم لکن مکتبمان محفوظ بود، غم نداشتیم؛ نگرانی نداشتیم. ما اگر در رژیم سابق بعض کارهای خلاف – فرض کنید – میکردیم، به مکتبمان مربوط نبود.امروز اگر کار خلاف بکنیم مکتب شکست میخورد. مصیبت آن است که مکتب شکست بخورد.» «آنی که اهمیت دارد این است که وجهه اسلام محفوظ باشد؛ صورت اسلام آن طوری که هست باشد. امروز که دست ما افتاده یک جوری نمایش ندهیم که بگویند اسلام این است. یکوقت میگویند که فلان آدم این طوری است، این اشکالی ندارد؛ فلان شخص این طوری است. یکوقت اگر بنا شد که مثلاً در قشر معممین، خدای نخواسته، در قشر علما، خدای نخواسته، یک مطلب خلافی واقع بشود، دو تا مطلب خلاف واقع بشود، مردم میگویند که خوب، اینها نمایندگان اسلام هستند، نمایندگان اسلام هم همین طورند؛ پس معلوم میشود اسلام این طوری است. کمیتههایی که برای کمیته اسلامی هست و کمیته در حکومت اسلامی هست اگر چنانچه یک قضیهای بر آن واقع بشود، صورت اسلام را بد نمایش میدهد، و اگر یک همچو کاری به دست ماها واقع بشود، جرمی است که بخشودنی نیست؛ پیش خدای تبارک و تعالی بخشودنی نیست. این مثل سایر گناهها نیست. این یک گناه بزرگی است که اسلام را ما در خطر انداختیم؛ اسلام را بر خلاف آن چیزی که هست نمایش دادیم.» «اگر ما هم در این مبارزهای که میکردیم شکست میخوردیم، کشته میشدیم، اسلام از او ضرری نمیدید؛ بلکه اسلام نفع میدید؛ برای اینکه یک جبهه مجاهد اسلامی با یک عده طاغوت مبارزه کردند، مبارزهشان هم بین حق و باطل بود، منتها باطل قوهاش زیاد بود، و آنهایی که اهل حق بودند شهید شدند. لکن حالا وضع چه جور است؟ آن وقت رژیم، رژیم طاغوتی بود و حکومت وقت، حکومت طاغوتی بود و همه دستگاهها دستگاههای طاغوتی بودند. ولکن حالا که حکومت ما میگوییم اسلامی، همهتان رأی دادید به جمهوری اسلامی و رژیم تغییر کرد از رژیم سلطنتی به حکومت جمهوری اسلامی، الآن ما که معمم هستیم و شما که پاسدار هستید و سایر قشرهایی که در این مملکت هستند، همه در حکومت اسلامی هستید، همه ما در جمهوری اسلامی واقعیم، الآن رژیم ما جمهوری اسلامی است، آن خطری که الآن متوجه به ماست خطر کشته شدن نیست؛ خطر شکست یک جمعیت اسلامی در مقابل طاغوت نیست؛ آنها اصلاً خطر نیست. آن خطری که الآن برای ماست این است که مکتب ما شکست بخورد؛ اسلام شکست بخورد. این خطر بزرگترین خطری است که الآن متوجه به ماست.» منبع:صحیفه امام، ج 11، ص 499 صحیفه امام، ج 8، ص 335-337 صحیفه امام، ج 8، ص 479 صحیفه امام، ج 8، ص 4 صحیفة امام، ج 8، صص484
RE: امام خمینی و آسیب شناسی انقلاب اسلامی !!! - MESSENGER - ۱۵/بهمن/۹۰ ۲۰:۵۹ لغزش از اسلام لغزش روحانیون و علماء حوزههای علمیه از اسلام و مبانی آن و اصول اخلاقی و آنچه مر و زیطلبگی است، خطری است که این قشر را تهدید میکند، بویژه آنکه این لغزش، انعکاس نامطلوبی را در جامعه و مردم به وجود میآورد. «از خدا بخواهید که ماها از لغزش دور باشیم. خودتان بخواهید برای خودتان، و برای همه ملت. ملت بخواهد برای خودش، و برای علما دعا کنند که این طبقه لغزش پیدا نکنند که به لغزش آنها اسلام در خطر است. همه ما مکلفیم. همه مسؤولیم و کلکم راع و کلکم مسؤول این برای همه است. لکن به عهده شما بیشتر است. شماها باید بیشتر رعایت بکنید. بیشتر در این پستی که هستید، که مسند اسلام است، بیشتر مراعات بکنید. بیشتر مردم را مراعات کنید. جامعه را بیشتر تربیت کنید و همه مسؤولیم و همه مسؤولید، و هر کس سعه نفوذش بیشتر است، مسؤولیتش بیشتر است.» اعمال خلاف به اسم اسلام «امروز مردم متوجه به اسلامند، آنها هم به اسلام روی آوردهاند. مردم انقلابی شدهاند. یک دسته دیگر جوانهایشان را دادند، یک دسته دیگر اموالشان از بین رفته، یک قشر دیگر فریاد زدند، و اینها توی خانهها نشسته بودند. اگر کمک نمیکردند، لااقل کاری نداشتند. تماشا میکردند ببینند کی جلو میافتد. در خارج نشسته بودند؛ در خارج ایران. در داخل ایران نشسته بودند و نظر دوخته بودند که ببینند کدام طایفهای که با هم دارند جنگ میکنند غلبه میکنند. هر کدام غلبه کردند بروند زیر علم آنها. حالا مسلمانها غلبه کردند، آمدهاند زیر بیرق مسلمانها. لکن شیطنتشان را دست برنمیدارند. زیر (پرده توطئه میکنند) در ظاهر فریاد میکنند و اسلام را ترویج میکنند و رژیم سابق را “طاغوت” میگویند و رژیم فعلی را “جمهوری اسلامی” میگویند. لکن در زیر پرده مخالفت میکنند با اسلام. مخالفت میکنند با جمهوری اسلامی. اگر امروز کارتر پیش بیاید، اینها سینهزن برای کارترند، حالا هم در زیر دارند سینه میزنند برایش. الآن هم روابط با امریکا، هم مستقیم هست هم معالواسطه. هر کس پیش بیاید آن طوری است. منافقین این طورند. اصلاً این صفت منافقین است. در زمان رسولالله هم آن گرفتاریی که اسلام برای منافقین داشت و از دست منافقین داشت، از دست کفار نداشت. کفار ایستاده بودند در مقابل هم و جنگ هم میکردند و تو سر هم میزدند و پیش میبردند و یا عقب مینشستند. لکن با منافقین چه بکنند؟ منافقی که آمده و میگوید من برای اسلام هستم و اسلام آوردم؟ و مثل اسلام ابوسفیان و دارودسته او، با او چه بکنند؟ این که دارد میگوید من مسلمانم، با مسلمان که نمیشود کاری کرد، این که ظاهرش آمده و اسلام و نماز هم میخواند و جماعت هم میخواند و پای منبر رسولالله هم مینشیند و اشک هم میریزد، با این که نمیشود کاری کرد. امروز هم مسلمانها مبتلای به دستهای از منافقین هستند که کار این مسلمانها با این منافقین مشکلتر است، تا کارشان با محمدرضا، محمدرضا ایستاده بود و میزد و میکشت. و تکلیف ملت با او معلوم بود. ملت میرفت به جنگش. اما یک دستهای که در ظاهر اظهار اسلام میکنند، در ظاهر برای اسلام دعوت میکنند، در ظاهر حرف اسلام میزنند، قلمهایشان و قدمهایشان برای اسلام است، لکن زیر پرده با اسلام مخالفاند. مخالفت با اسلام میکنند در زیر پرده. با اینها باید چه بکنیم؟ کار با اینها بسیار مشکل است. و حل مسئله منافقین (دشوار است) پیغمبر اکرم هم نمیتوانست حل بکند. حضرت امیر هم گرفتار اینها بود و حلش نمیشد بکنی. حلش مشکل است.» «توجه داشته باشید کی دارد خلاف میکند به اسم اسلام، کی دارد خرابکاری میکند به اسم اسلام؛ اگر عمامه سرش است بزنیدش کنار، خود معممین بزنندشان کنار؛ اگر توی پاسدارهاست، پاسدارهای مسلح مسلم – اسلامی – که همه زحمت را به عهده دارند بزنندشان کنار؛ اگر در ارتش است، ارتشیها بزنندشان کنار؛ ژاندارمری است، آنها بزنند؛ توی بازار است، بازاریها بزنندشان کنار؛ توی کارخانههاست، آنها بزنندشان کنار. اینها در هر جایی میخواهند یک نفوذی بکنند و یک افسادی بکنند به اسم اسلام و این خطر است برای نهضت شما. با اسم “اسلام” میخواهند این اسلام را در بین مردم خود مملکت، مشوه نمایش بدهند، بد صورتش نمایش بدهند. این یک جرم بزرگی است که آنها مرتکب میشوند. ما هم اگر ساکت باشیم جرم است برای ما. باید بگوییم. باید شماها عمل کنید. کسانی که با اسم اسلام میآیند و میخواهند خرابکاری بکنند و مثلاً، یک کارهای زشتی بکنند و خلاف اسلام بکنند، بدانید اینها اسلامی نیستند، اینها ضد اسلام هستند، ضد انقلاب هستند، نفوذ کردهاند در بین جمعیتها. همه جا هست ملت ما باید هوشیار باشد. الآن هوشیاری بیشتر لازم است از اول. اول آن کسی که مخالف با اسلام بود میشناختندش مردم. سازمان امنیت را همه مردم میگفتند: اینها بر خلاف ملت و اسلام هستند: میشناختند این را. این سردمدارها هم مردم میشناختندشان، چون میشناختندشان با آنها مبارزه میکردند. مبارزه با آنها آسان بود. منافقها هستند که بدتر از کفارند. آن که میگوید مسلمان هستم و به ضد اسلام عمل میکند و میخواهد به ضد اسلام عمل بکند، آن است که در قرآن بیشتر از آنها تکذیب شده تا دیگران. ما سوره منافقین داریم، اما سوره کفار نداریم. سوره منافقین داریم که برای منافقین، از اول شروع میکند اوصافشان را میگوید.اسلام همیشه گرفتار یک همچو جمعیتهایی بوده است. در صدر اسلام زیاد (بودند). در زمان حکومت امیرالمؤمنین – سلاماللهعلیه – زیاد اینها بودند. در زمان خود پیغمبر اکرم – صلیاللهعلیهوآله – زیاد بودند و همین طور در طول تاریخ، اسلام گرفتار یک همچون مصایبی بوده ا ست و گرفتار اینکه اشخاصی هم از خود مسلمانها (منافق بودهاند.) مردم خوب، مردم اسلامی گول میخوردند از اینها، از این اشخاصی که با صورت اسلامی میآمدند و (تظاهر به اسلام) میکردند، گول میخوردند.» «امروز که جمهوری اسلامی است، و به اسم اسلام هر کسی الآن مشغول یک کاری هست، امروز چنانچه یک خطایی واقع بشود، یک اشتباهاتی واقع بشود، یا خدای نخواسته یک عمدی واقع بشود، امروز پای اسلام حساب میشود. آنها هم که بخواهند فضولی کنند، و قلمهای مسمومی که در داخل و خارج الآن مشغول توطئه هستند و میبینند که منافع خودشان و اربابانشان از دست رفته، و باید یک فکری بکنند که اوضاع را منقلب کنند، آنها مشغول این هستند که یک چیزی ببینند، این را اضافه کنند و آن قدر که میتوانند باد بزنند به آن تا این نهضت را لکهدار کنند.» منبع:صحیفة امام، ج 11، صص 233 و 234 صحیفة امام، ج 12، صص 470 و 471
RE: امام خمینی و آسیب شناسی انقلاب اسلامی !!! - MESSENGER - ۱۷/بهمن/۹۰ ۰:۰۸ نفوذ افراد غیر صالح در مراکز قدرت علاقههای خارج از چارچوب شرع و قانون، یکی از خطراتی است که مسئولان و مدیران را تهدید میکند. علاقههای خانوادگی، گروهی و رفاقتها گاه بر مصالح عمومی و مصالح نظام، غالب میشود. مسئولان علاوه بر آنکه وظیفه دارند مانع نفوذ افراد غیر صالح در مراکز قدرت و مناصب نظام و انجمنها شوند، مکلفند با اینگونه افراد با قاطعیت برخورد نمایند و اگر مسئولی تحت تأثیر آنان از حوزه مشروعیت نظام خارج شد، با او نیز برخورد نمایند. حضرت امام خمینی قدسسره خود در حساسترین لحظات انقلاب اسلامی و عمر مبارکشان، با حاصل عمرشان این برخورد را نمودند و به همه فهماندند که نظام با هیچ کس عقد اخوت نبسته است. در انتخاب کاندیداها و معرفی آنها به مردم نیز باید همین مسأله ملاک باشد. مصلحت نظام و حفظ آن در جهت اسلام و مردم، اولی بر هر چیز دیگر است. شوراهای شهر، انجمنهای اسلامی دانشجویی و سایر صنوف، انتصابات در حوزههای مدیریتی همه و همه بایستی بخاطر خدا و رعایت شرایط تقوا، طرفداری از مردم، اعتقاد به جمهوری اسلامی، عدم انحراف از مکتب اسلام و نداشتن سوابق سوء باشد و پس از آن، با هر تخلف و انحرافی به شدت برخورد شود. «باید شما توجه بکنید که انجمنهای اسلامی طوری باشند، اشخاصی باشند، که آزمایش شده باشند، سوابق آنها معلوم باشد، کارهایی که قبل از انقلاب میکردند معلوم باشد، کارهایی که بعد از انقلاب کردهاند معلوم باشد که – خدای نخواسته – در انجمنهای اسلامی یک وقت وضعی پیش نیاید که توجه شما سلب بشود از واقعیت و یک وقت ببینید که انجمن اسلامی هم گرایش پیدا کرده است به شرق یا گرایش پیدا کرده است به غرب. در همه انجمنهای اسلامی این سفارش را من کردهام مکرر. و در انجمنهای اسلامی دانشگاهها، علم و صنعت، اهمیتش از همه جا بیشتر است و باید با تمام قدرت، با تمام توجه و با تمام بررسی، این معنا را شما پیگیر باشید که در انجمنهای اسلامی شما، اشخاص منحرف نباشد و بدانید که امروز چون نمیتوانند به اسم غیر اسلام یک مسئلهای را عنوان کنند با اسم اسلام درست میکنند. همان منحرفین هم با اسم اسلام میخواهند مسائل خودشان را پخش کنند. همان اشخاصی هم که اسلام را سد راه خودشان میدانند و با اسلام صددرصد مخالف هستند با اسم اسلام وارد میدان میشوند، نه اینکه وارد بشوند و بگویند ما مسلمان نیستیم، نه، خطر آنها خیلی زیاد نیست. خطر آنهایی که با اسم اسلام در ادارات، در دانشگاه، در سایر ارگانهای دیگر، با اسم اسلام وارد میشوند و به اسلام اعتقاد ندارند بیشتر از خطر آنهایی است که اسلام را میگویند ما قبول نداریم و چهرهشان واضح است؛ مردم از آنها احتراز میکنند و آنها نمیتوانند یک خطر مهمی داشته باشند. باید انجمنهای اسلامی و خصوصاً، انجمنهای اسلامی دانشگاهها، توجه به این معنا را داشته باشند.» «ما از – روی هم رفته – جامعهمان هیچ نگرانی نداریم. روی هم رفته، جامعه ما یک جامعه اسلامی است و دارد رو به اسلام میرود، اما از این خصوصیات و افراد نادر، که گاهی وقتها اشخاص بسیار خطرناکی هستند، از اینها نگرانی هست که مبادا در هر جا که اینها بتوانند وارد بشوند و با ورود خودشان، انحراف ایجاد بکنند. و ما نباید سهل انگاری کنیم که خوب، یک نفر آمده است – فرض کنید – در این محل و خرابکارها، دیگران نیستند، نه، یک نفر فاسد یک وقت میبینید که یک انجمنی را فاسد میکند و یک کشوری را رو به فساد میکشاند. ما باید توجه به این مسائل داشته باشیم. این حدود الهی که خدای تبارک و تعالی قرار داده و یک فرد اگر در داخل منزلش هم یک کاری بکند که بیرون منعکس بشود، او را تعقیب و مجازات میکنند، برای این (است) که اینهایی که این طور فسادها را در یک مملکتی میکنند، ولو توی خانهای این کار را میکنند، این کمکم سرایت میکند و جامعه را رو به فساد میبرد. خدای رحمان و رحیمی که با همه بندگانش رحمت دارد و میخواهد همه بندگانش به سلامت و سعادت باشند، به حسب تشریع، این طور فرموده است. آن وقت یک نفر آدمی که بیاید در خیابان و شمشیرش را بکشد، چاقویش را بکشد و بخواهد مردم را تهدید کند، بگویند که این را باید بکشید، این برای این نیست که این یک آدم یک همچو کاری کرده یک دشمنی با این آدم است، این برای این است که اگر این را رها کنند یک کشور کمکم کشیده میشود به فساد؛ فساد یک فرد، دو فرد، چهار فرد، اینور، آنور. اگر منحصر به خودشان بود حرفی نبود، اما فساد سرایت میکند، اخلاق فاسد سرایت میکند به همه، کمکم میبیند یک وقت یک کشوری فاسد شد اسلام از اول جلویش را خواسته بگیرد؛ گفته این کسی که این فساد را کرده، باید با او این جور رفتار کنید تا از اول نگذارد رشد پیدا کند این فساد.» «فعالیتهای اسلامی در دانشگاهها، که از سایر جاها حساستر است، یعنی از دانشگاهها باید انسانها درست بشوند و بعد هم مقدرات مملکت ما به دست همینهاست که از دانشگاهها بیرون میآیند و چنانچه میدانید چون مقدرات مملکت دست جوانهایی است که بعد از (آنکه از) دانشگاه که بیرون آمدند دیگر مشغول فعالیت میشوند و مملکت دست اینهاست، از این جهت است که آنهایی که میخواهند مملکت ما به یک سر و سامانی نرسد روی دانشگاه حساسیت دارند و دانشگاه را نمیخواهند که یک دانشگاه مفید برای جامعه مملکت ما باشد. این یک مطلبی است که باید خیلی با هوشیاری در آن دقت بشود که مبادا ما بگوییم انجمن اسلامی و کذا و رخنه کنند در ما و همین انجمن اسلامی را به اسم انجمن اسلامی منحرفش کنند. اینها یک شیاطینی هستند؛ یعنی خارجیها، آنهایی که میخواهند که همه چیز ما را ببرند و دانشگاهی نباشد تا بتوانند مقابلشان بایستد، دانشگاه روحانی نباشد تا بتواند مقابلشان بایستد – آنها ممکن است در همین انجمنهای اسلامی هم عمالشان رخنه بکنند و منحرف بکنند؛ با اسم اسلام، مسائلی دیگر را پیش بیاورند. باید خیلی از کسانی که در این انجمنها وارد هستند هوشیار باشند که دیگران نفوذ نکنند و آنها متحرک به حرکت دیگران نباشند. در خیلی از جاها همین طور دارد میشود و شده است و سابقاً هم بوده است که با همان اسم اسلام و با اسم قرآن و امثال ذلک، چیزهایی که مربوط به اسلام نبوده بلکه بر خلاف مسیر اسلام بوده است تحویل جامعه میدادند.» منبع:. صحیفه امام، ج 14، ص 362 صحیفه امام، ج 16، ص 172 صحیفه امام، ج 10، ص 65
RE: امام خمینی و آسیب شناسی انقلاب اسلامی !!! - MESSENGER - ۱۷/بهمن/۹۰ ۲۳:۴۸ سستی در پیاده کردن احکام و مقررات اسلام مسئولین و مدیران نظام اسلامی، برای تحقق بخشیدن به اسلام و خدمتگزاری عادلانه به مردم، منصوب و انتخاب شدهاند. مشروعیت آنان در این مسأله نهفته است. هر نوع سستی در پیاده نمودن مقررات اسلام و از دست دادن فرصتها و دقت نکردن در اجرای کامل مقررات و قوانین اسلام و لحاظ کردن خوشامدها و بدگوییهای دشمنان و معاندان، خطر بزرگی است که نظام را از ناحیه مدیرانش تهدید میکند. این تهدید بایستی به فرصت تبدیل شود. فرصت خدمتگزاری به اسلام و نظام اسلامی، فرصت اجرای کامل احکام اسلام که رأیها و فداکاریها و حضورها، همه در این جهت بوده است. «وقتی که ما دیدیم که – یا شما دیدید که – یک رژیمی اسلام را دارد وارونه میکند، به اسم عدالت اسلامی دارد ظلم را ترویج میکند، میخواهد اسلام را اینجوری معرفی کند؛ یکوقت میایستد میگوید من کاری به اسلام ندارم، این سبکتر است تکلیف برای انسان. یکوقت یک کسی قرآن طبع میکند و زیارت سیدالشهدا، حضرت رضا – سلاماللهعلیه – میرود و در ملاءعام نماز میخواند و حرفهایش هم این است که «عدالت اسلامی را ما میخواهیم جاری کنیم، ما میخواهیم اسلام را» و آن وقت اسلام را که فریاد میزند «ما اسلام را میخواهیم درست کنیم»، وارونه درست میکنند؛ اینجاست که تکلیف مشکل است. اینجاست که اسلام در خطر است؛ که انعکاسش در خارج و گاهی هم در داخل، اگر اینها موفق میشدند در داخل هم گاهی انعکاس این بود که «خوب، همین است دیگر، رژیم اسلامی همین است»! ما قیاممان، شما قیامتان برای خدا باید باشد. وقتی دین خدا را انسان در خطر دید برای خدا باید قیام کند. وقتی احکام اسلام را در خطر دید برای خدا باید قیام کند. توانست، عمل کرده به وظیفه و پیش هم برده؛ نتوانست، عمل به وظیفه کرده. گاهی وقتها تقیه حرام است. آن وقتی که انسان دید که دین خدا در خطر است نمیتواند تقیه بکند. آن وقت باید هر چه بشود برود. تقیه در فروع است، در اصول نیست. تقیه برای حفظ دین است. جایی که دین در خطر بود جای تقیه نیست، جای سکوت نیست. حالا ما ببینیم وظیفهمان چیست. تا حالا انجام دادید وظایف اسلامیتان را – و خداوند به همه شما اجر عنایت کند – تا حالا همه با هم دست به هم دادید، جناح روحانی، جناح دانشگاهی، جناح بازاری، جناح ادای، جناح ارتشی – یک قشرشان البته همه دست به هم دادند و این دیوار بلندی که واقع شده بود بین ملت و آن چیزی که باید به آن برسد – و اسلام – آن را شکستید. خداوند به شما اجر عنایت کند. اما حالا تمام شده دیگر قضیه؟ ما حالا دیگر آسوده هستیم و هر کدام باید برویم سراغ کارهایمان یا خیر، آسوده نیستیم باز هم؟ باز هم بین راه هستیم؟ الآن ما باز محتوای اسلام را، واقعیت اسلام را در ایران پیاده نکردیم. ما، همه ما رأی دادیم به جمهوری اسلامی؛ صحیح. با رأی تنها اسلام نمیآید. به حسب رسمیت، رسمیت مملکت ایران الآن جمهوری اسلامی است، به حسب رأی همه مردم؛ اما محتوای اسلام باید در این جمهوری اسلامی تحقق پیدا بکند. فقط ما بگوییم جمهوری اسلامی و همه جهاتش غیر اسلامی باشد، این اسلام نمیشود که! آن هم سابق میگفت اسلام! معاویه هم داد میکرد اسلام! نماز جماعت هم میرفت میخواند، امام جماعت هم بود. خلفای بنیالعباس هم بعضیشان از فضلا و علما بودند و بعضیشان – یا همهشان – هم نماز جماعت میخواندند و آداب صوری را عمل میکردند؛ لکن محتوای اسلام را اینها، محتوای قرآن را اینها میخواستند تهی کنند. اینها با اعمالشان میخواستند که یک اسلام منهای محتوا مثل حالا؛ اسلام منهای روحانیت اسلام منهای محتواست. محتوای اسلام را اینها دارند درست میکنند. اینها میخواستند که یک اسلامی (…) «اسلام را قبول داریم»؛ بله، اسلام اما الفاظ فقط! دیگر از حد لفظ نرود به محتوا.» «این همه زحمت کشیدید شماها. خداوند همهتان را حفظ کند. و این همه زن و مرد این کشور و خصوصاً این خانمها که در صف اول بودند، در این نهضت. و آن قدر زحمت کشیدند برای اینکه اسلام تحقق پیدا بکند. همه نظرشان به این بود که یک جمهوری اسلامی، یک عدل الهی پیدا بشود. اگر خدای نخواسته از ما و از شما یک مطلبی درست بشود و ظاهر بشود که بر خلاف عدالت اسلامی بوده، بر خلاف احکام اسلام بوده است، آنهایی که نشستهاند و دارند نگاه میکنند به شماها، که یک خدشهای پیدا بکنند و این را بردارند زیادش کنند و بگویند. اینها نمیگویند که این آقای حسن و این آقای حسین بد کرده. اینها میگویند که سپاه پاسداران این جور. آنهایی هم که صالح هستند، برای خاطر یک عملی که انجام میگیرد، آنها هم در ردیف اینها حسابش میکنند. اسباب این میشود که بروند از اینجا بالاتر، بگویند جمهوری اسلامی این طوری است. اسباب این میشود یک قدم بالاتر بروند، بگویند اسلام همین است. عرضه کنند.» «باید چه بکنیم آقا! خوب فکری بنشینید بکنید. بیایید تهران جمع بشوید همهتان. سران قوم بنشینید. فرض کنید، شما در رأس پاسداران هستید شما آقایان. آنها هم که در رأس کمیته هستند. آنها هم که در رأس چیزهای دیگر هستند. بنشینند با هم شور کنید. صحبت کنید. یک ضوابط درست کنید. ضوابط را منتشر کنید. قوه اجراییه داشته باشید. آن مقداری که شما باید برای حفظ آبروی اسلام زحمت بکشید در کردستان آن قدر مهم نیست. کردستان را از ما همه گیرند مهم نیست. اما آنی که مهم است این است، آنی که مهم است این معناست که اسلام را از دست ما بگیرند. ما اسلام را میخواهیم، و الا نه کرد از اسلام بیرون است و نه ترک از اسلام بیرون است، و نه هیچ وقت آنها میل دارند که بیرون بروند. اما مسئله این است که باید همه جا قوانین اسلام باشد. اگر بنا باشد که هر جا آدم برود میبیند که (دائماً) مردم دارند شکایت میکنند. زن و بچه مردم میآیند گریه میکنند. میآیند (التماس) میکنند. من هم خسته دارم میشوم. خدا میداند که من در آن رژیم سابق هیچ وقت از هیچ چیز خسته نمیشدم، هر فشاری میآوردند بر من خسته نمیشدم، حالا دارم از خودمان خسته میشوم. آخر چرا باید این طور باشد. یک فکری بکنید. اگر دیر بجنبید اسلام را در خطر تضییع و رفتن آبرویش قرار دادهاید. مسئولیم همه ما. هر کاری از من برآید میکنم. هر کاری هم از شما (میآید) باید بکنید. هر کدام از آقایان باید بکنند. هر کار هم از شورای انقلاب است باید بکنند. هر فردی که بر خلاف موازین اسلام دارد عمل میکند بزنند توی سرش. بیرونش کنند. هر فردی که دارد دعوت به کمونیستی میکند به خیال خودش که برای خدمت به اسلام، خوب بیرونش کنند از آن محل. اینکه معنی ندارد که ما بنشینیم و هر که هر کاری دلش میخواهد بکند، و هر که هر غلطی میخواهد بکند، و ما هم بنشینیم و تماشاگر مسئله باشیم.» «ما نگفتیم که احکام اسلام که جاری میشود، یک تکهاش جاری بشود. همین جاری بشود که جاسوسی نشود و – نمیدانم – تفتیش نشود؟ این تکهاش هم هست که اگر یک نفر بخواهد کار خلاف بکند، آن یک نفر را مردم مأمورند نهیاش کنند. اگر منتهی نشد، به کمیته، به کلانتری به جاهای دیگر اطلاع بدهند که این، یک همچه کاری کرده. آنها هم باید بگیرند و تحویل بدهند به دادگاه. این طور نیست که حالا ما یک تکه از اسلام را بگوییم، آنها سوء استفاده کنند. طرفین قضیه است. نباید ما تعدی بکنیم و ظلم بکنیم و تفتیش از داخل خانههای مردم بکنیم، نباید هم آنها خیال کنند که نخیر، دیگر گذشت مسائل، هر کاری میخواهیم بکنیم؛ یک دغدغه درست کنند. اگر اطلاع پیدا شد صحیح که عشرتکده در یک جایی هست، یک جایی میکده هست، یک جایی قمارخانه هست، اینها همهشان باید جلوگیری بشود. و اگر کسی بیرون هم آمد و یک کاری را، اگر خلاف بود انجام داد، آن هم باید جلوگیری بشود. آنی که هست این است که ما احکام خدا را میخواهیم جاری بشود. احکام خدا آن طرفش هست، این طرفش هم هست؛ آن طرف که نباید با مردم طوری کرد که مردم در خانههایشان مطمئن نباشند، در زندگیشان، در تجارتشان، در کسبشان مطمئن نباشند. دولت اسلامی باید مردم را مطمئن کنند در همه چیز. در سرمایههایشان، در کسبشان، در کارخانههاشان، در همه چیز، مردم در آرامش باشند و دولت ابداً نمیتواند که تاذی بکند به آنها و نباید تاذی بکند. و اگر یک کسی تاذی کرد آن تادیب خواهد شد. از آن ور هم اگر سوء استفاده بخواهند بکنند آنهایی که مخالف با اسلام هستند، حالا بیایند توی خیابان کار خلاف بکنند؛ برای اینکه حالا دیگر باید آرامش باشد، این خلاف اسلام است. ما نمیگوییم ارامش باشد، هر کسی بخواهد آزادی غربی باشد، بیاید بیرون – مثلاً – مشروب بخورد، یا دکان باز بکند برای خودش. این آزادی در حدود احکام اسلام است در حدود اخلاق انسانی است نه اینکه – مثلاً – آزاد باشد هر کاری دلش میخواهد توی خیابانها بکند. در هر صورت تمام قطبهای اسلام را باید ما ملاحظه بکنیم؛ هم آن جهاتی که نباید پاسدار و پاسبان و این طور چیزها به مردم تعدی بکنند و نباید آنها هم خیال بکنند که حالا که این طور شد، پس ما هر کاری دلمان میخواهد بکنیم. نخیر، این طور نیست؛ آن با شدت سرکوب خواهد شد. اگر کسی فسق بکند در خارج، متجاهر بشود، هر نحو فسقی باشد، به شدت باید دولت با او عمل کند و پاسدارها و پاسبانها و اینها مأمورند به اینکه با آنها شدت کنند. اگر کسی آمد و نهی کردند، او نکرد، باید او را بگیرند و تحویل بدهند.» «من حالا هیچ نگرانی ندارم چون اکثر افراد را میشناسم و میدانم که اکثراً متعهد و متدین هستند، بلکه نگرانی من از این است که نکند سستی کنیم و در پیاده کردن اسلام دقت لازم را ننماییم بعداً اشکال پیش بیاید. نکند مثل مشروطه شود که آقایان تلاش کردند و مشروطه را بنا گذاشتند، آن وقت چند نفر از سیاسیون مستبد، مشروطهخواه شدند و حکومت را گرفتند و هر دوره مجلس را بدتر از دوره قبل تشکیل دادند. امروز من هیچ ترسی ندارم، ولی ترسم از آن است که مبادا ما مسائل را به صورتی محکم تحویل دسته بعد ندهیم، ترسم از آن است که مبادا از حرفهای خارجیها بترسیم و در پیاده کردن احکام خدا سستی کنیم. ما باید همه چیز را به همان قوتی که امروز دارد، تحویل دسته بعد دهیم، و آنها هم کوشش کنند که به همان قوت تحویل دسته بعد دهند. ما باید بنیان را محکم کنیم و به دسته بعد دهیم تا پیش خدا مقصر نباشیم. باید هیچ سستی نکنیم و از این ترس نداشته باشیم که فلان رادیو یا دولت خارجی چه میگوید، رادیوها باید به ما فحش بدهند. آن روزی را که امریکا از ما تعریف کند باید عزا گرفت. آن روز که کارتر و ریگان از ما تعریف کنند معلوم میشود در ما اشکالی پیدا شده است، آنها باید فحش بدهند و ما هم باید محکم کارمان را انجام دهیم. شورای نگهبان بدون ملاحظه از هیچ کس فقط و فقط خدا را در نظر بگیرند. احکام اولیه باید جاری شود و آن روز هم که اضطراری پیش آمد، احکام ثانویه که آن هم حکم خداست را باید جاری نمایند. باید بنیان از امروز محکم شود.» منبع:صحیفه امام، ج 8، ص 10-12 صحیفه امام، ج 11، ص 251 و 252 صحیفه امام، ج 11، ص 316 صحیفه امام، ج 17، ص 161 و 162 صحیفه امام، ج 18، ص 242
RE: امام خمینی و آسیب شناسی انقلاب اسلامی !!! - MESSENGER - ۱۹/بهمن/۹۰ ۲۳:۳۲ خودرأیی و خارج از مقررات و قانون عمل کردن قانون شکنی از سوی هر کسی باشد، قبیح و زشت است بویژه اگر از طرف کسانی باشد که برای عمل به قانون و گستردن آن در جامعه منصوب یا انتخاب شدهاند. قانون شکنی و قانون گریزی منتهی به خودرأیی و استبداد، رانتخواری و بیعدالتی و رابطهگرایی میشود و این خطری است برای انسجام و اعتماد جامعه و مدیران آن، آن هم در نظامی که محبت و اعتماد متقابل مردم و مسئولین مهمترین عامل پیشرفت و موفقیت است. «این مقدمه را که من عرض کردم برای این است که ما الآن در معرض یک خطر عظیم واقع هستیم که این خطر از خطر رژیم سابق برای ما بیشتر است؛ و آن، خطر افسار گسیختگی است. خطر افسار گسیختگی که انسان بعد از اینکه خودش را آزاد دید، بعد از اینکه دیوارهای استبداد را شکسته دید، بعد از اینکه از زندان 35 میلیونی بیرون آمد، حالا افسار گسیخته بشود؛ هر چه میخواهد بکند. یعنی بر خلاف آن تعلیماتی که انبیا از صدر عالم تا حالا آوردهاند که مهار کنند این قوای انسان را، مهار کنند این قدرتهایی که انسان دارد، مهار کنند این شهواتی که انسان دارد، حالا که ما، ملت ما، به واسطه همتی که کردند و به واسطه آن ایمانی که داشتند، خدای تبارک و تعالی آنها را موفق کرد و غالب شدهاند بر طاغوت، حالا مهار گسیخته بشود. این خطر، خطر بزرگی است، که تعالیم انبیا را به باد میدهد؛ زحمتهای رسول اکرم را به باد میدهد؛ آبروی اسلام را از بین میبرد. الآن آبروی اسلام بسته است به اعمال شما مردم ایران، که مردم همه عالم متوجهند به اینکه ببینند چه میکنید. اینکه الآن آزادی به دست شما آمد و از اختناق بیرون رفتید، آیا چه میکنید؟ آیا افسار گسیخته شدید؟ دیگر حدی ندارد کارها؟ مرزی ندارد کارها؟ پاسدارید و تفنگ دارید و قوه دارید و قدرت دارید، به خانهها میریزید، مال مردم را میبرید، هتک آبروی مردم را میکنید؟ یا نه؛ تربیت، تربیت اسلامی است؛ حد و مرز دارد، حدود دارد در اسلام. اگر – چنانچه – یک کسی با دیگری هم دشمنی داشته باشد – که در اسلام نباید داشته باشد – اگر چنانچه کسی فرزند کسی را کشته باشد، حقی که اسلام به او داده این است که روی موازین آن قصاص بکنند. هیچ حق دیگری ندارد.» «یک نکتهای که هست که هم برای عزیزان سپاه ما و هم برای سایر قوای مسلحه ما و هم برای همه کس مفید است و وضع دنیا را هم با این نکته میشود سنجید، این است که قدرت اگر چنانچه به دست اشخاص غیر مهذب برسد خطر دارد. قدرت خودش یک کمال است. خدای تبارک و تعالی قادر است، لکن چنانچه قدرت به دست اشخاص فاسد برسد همین کمال را به فساد میکشانند. دنیا امروز گرفتار این است که قدرت در دست اشخاصی است که از انسانیت بهره ندارند. ابرقدرتها، قدرتهای بزرگ جز به فکر اضافه کردن قدرت خودشان و پایمال کردن مظلومان هیچ فکری ندارند. آنهایی هم که پیوسته به آنها هستند، آنها هم چون سنخ ذاتشان همان است نظیر آنها عمل میکنند. قدرت اگر در دست انسان کامل باشد، کمال برای ملتها ایجاد میکند. اگر قدرت در دست انبیا باشد، اولیا باشد باعث میشود که سلامت در جهان تحقق پیدا کند، کمال در جهان تحقق پیدا بکند. و چنانچه در دست زورمندانی باشد که عاقل نیستند، مهذب نیستند مصیبت بار میآورد. امروز که مشاهده میکنید که این دو قدرت بزرگ یا چند قدرت بزرگ در عالم حکمفرمایی میکنند، و برای خودشان حق این امر را قائل هستند که ملتهای دیگر باید در تحت سلطه ما باشند، این فکر اگر همراهش قدرت باشد مصیبت بار میآورد. قدرت در دست ظالم، دنیا را به فساد میکشاند. و اگر چنانچه در رتبههای پایین هم بیاییم قدرت در دست یک نفر انسانی که از آن قدرتهای بزرگ بهره ندارد، در همان محیطی که قدرت دارد آنجا را به فساد میکشاند. آنها عالم را به فساد میکشانند، اینها یک کشور را یا دو کشور را. و پایینتر بیاییم، اگر قدرت در دست یک آدمی باشد که در یک محله هست، آن محله را به فساد میکشد. در یک خانواد هست، آن خانواده را به فساد میکشد.» منبع:صحیفه امام، ج 18، ص 242 صحیفه امام، ج 8، ص 256 صحیفه امام، ج 18، ص 206
RE: امام خمینی و آسیب شناسی انقلاب اسلامی !!! - MESSENGER - ۲۱/بهمن/۹۰ ۲۳:۳۳ اختلاف و تضعیف دستگاهها و قوای دیگر کشور تمامی نهادهای کشور که در قانون اساسی پیشبینی و برای انجام وظایفی مأمور شدهاند، بایستی با قوت بتوانند کارهای خود را انجام دهند. تضعیف هر یک از این نهادها به اخلال در روند پیشرفت کشور منتهی خواهد شد. این تضعیف به هر علت و بهانهای که باشد، اختلاف و تنازع بین دستگاههای متولی اداره کشور و مدیران را باعث خواهد شد و بایستی از آن جلوگیری شود. مدیران اولین کسانی هستند که میبایستی در برابر زمزمهها و نفوذیهای اختلافانداز، مقاومت نمایند و یکپارچگی و انسجام و وحدت مدیریت را در کشور حفظ نمایند. «بنده یک مسئلهای را که در نظر دارم و لازم میدانم که به همه ملت این مسئله را عرض کنم، و درباره او احساس خطر میکنم و ناراحتی دارم، آن این است که ما در مسئله سابق که بعضیها راجع به شورای نگهبان صحبتهایی کرده بودند احساس کردیم که وظیفه هست ما مسئله را یک طوری حلش کنیم، و مهم این بود که من از اختلافات که داشت پیدا میشد خائف بودم. معالأسف این نصیحتی که من کردم که اختلافات قطع بشود، نمیدانم چه دستهای مرموزی در کار است که همان را موجب اختلافات قرار دادند. در چندین روز پیش یک اعلامیهای آوردند اینجا که من دیدم – بدون امضا البته – این اعلامیه بیاشکال یا از یک آدم بیعقلی صادر شده است و یا از یک آدم شیطانی، یا از یک دوست نادان، یا از دشمن شیطان. و او اینکه، آن مطلبی را که من راجع به شورای محترم نگهبان نوشته بودم بالایش طبع کرده بودند و در ذیلش با یک عبارت زنندهای گفته بودند که این آقایاناند که فلان هستند، و اسماء اشخاص محترم و متعهد که بعضی از اینها را من در طول انقلاب میشناسم، فعالیت کردند، کتک خوردند، زجر کشیدند، حبس رفتند و با انقلاب بودند تا حالا. آن چیزی که من را نگران میکند این است که دنبال هر مطلبی یک شیطان هم پیدا میشود که میخواهد آن را منحرف کند. شیطان، خدای تبارک و تعالی را – به تعبیر من – تهدید کرد به اینکه من نمیگذارم که بندگان تو اطاعت تو را بکنند. وقتی خودش رانده شد، گفت که – من نمیگذارم آنها دیگر – نمیتوانی ببینی دیگر اشخاصی را که به تو علاقهمند باشند، مگر آنهایی که خالصاند. کلیه چیزهایی که در آن بوی اختلاف میآید این بلااشکال از شیطان است که دشمن قسم خورده است که ما را منحرف کند. من خوف این را دارم که در این ماه مبارک رمضان که ماه تهذیب نفس است و همه را خدا به ضیافت خودش دعوت کرده است، ما با صاحب خانه کاری بکنیم که عنایتش از ما برگردد. گویندگان در مجالس، اهل منبر، اهل علم، خطبای جمعه، کسانی که قبل از خطبه صحبت میکنند بدانند که مسئلهای که بنده را ناراحت کرده است و میکند این است که در این کشور اختلاف ایجاد بشود.» «شما ملت عزیز با قدرت خودتان، با ایمان خودتان، با تحولی که درتان واقع شد، دست تبهکاران را در داخل و دست غارتگران را که از خارج دراز شده بود قطع کردید. شما یک حکومت طاغوتی را برداشتید و به جای او یک حکومت اسلامی گذاشتید. شمایی که این کار را کردید باید دنبالش باشید تا نگهش دارید، نمیشود که انسان یک کاری بکند و نیمه کاره رهایش کند. امروز که اسلام و جمهوری اسلامی در دست شما و ما و همه ملت ایران امانت است، اگر چنانچه خلاف بکنیم، خلاف مصالح جمهوری اسلامی بکنیم، خلاف مصالح اسلام بکنیم، به این امانت خیانت کردیم، و در پیشگاه مقدس حق تعالی مجرم و خائن هستیم. خیانت همهاش این نیست که منافقین میکنند، آنها هم یک قسمش است. خیانت آن نیست که صدام میکند، آن هم یک قسمش است. آنهایی که در داخل با اسمهای مختلف ضربه میخواهند بزنند به اسلام و با اسم امور مختلفهای به حکومت اسلامی میخواهند ضربه بزنند، اینها هم خیانت کردند. گاهی خیانت اینها راه را باز میکند برای اینکه آنهایی که مثل صدام و منافقین هستند راهشان باز بشود و خیانت بالاتر را بکنند. ما که میگوییم که مسلمان هستیم، شیعه علیبنابیطالب هستیم، باید ببینیم که شیوه علیبنابیطالب چی بود. همین علیبنابیطالب که رسول خدا او را به جای خودش نصب کرد، بیست و چند سال برای مصالح اسلامی موافقت کرد با اشخاصی که به عقیده او غاصب مقام بودند، برای اینکه مصالح اسلام اقتضا میکرد. اگر حضرت آن وقت میخواست معارضه بکند، اسلام در خطر بود. مایی که میگوییم مسلمان هستیم، باید مصالح اسلام را در نظر بگیریم، نه مصالح شخصی خودمان را. باید ببینیم که امروز ضربه زدن به مجلس شورای اسلامی، ضربه زدن به شورای نگهبان، ضربه زدن به رئیسجمهور، ضربه زدن به دولت اسلامی، این میسازد با شیعه بودن با علیبنابیطالب؟ آن بیست و چند سال برای مصالح اسلامی موافقت کرد، بچههایش را به جنگ فرستاد. امروز مصالح اسلامی اقتضا میکند که همه ما با هم باشیم، هر روز یک نغمهای بلند نکنیم برای تضعیف دولت، برای تضعیف مجلس، برای تضعیف شخصیتها.» منبع:صحیفه امام، ج 18، ص 475 و 476 صحیفه امام، ج 19، ص 66 و 67 خروج از سادهزیستی و گرایش به اشرافیگری مسئولین نظام و مدیران جمهوری اسلامی ایران، میبایستی با حفظ مشی سادهزیستی و پرهیز از اشرافیگری و تجملگرایی و تشریفاتزدگی، اعتبار و اعتماد مدیریتی نظام را در میان مردم حفظ کنند. مردم، مسئولان و مدیران نظام را خدمتگزار و تشنة خدمت میدانند و با حضور و شعور و رأی خود، همواره بر این مسأله تأکید داشتهاند. خطر بزرگی برای نظام مدعی عدالت است که مدیران آن بسوی تجمیع ثروت با استفاده از رانتها و امکانات مدیریتی بروند و از مردم فاصله طبقاتی بگیرند و از احساس دردها و مشکلات مردم، دور بمانند. «اگر بخواهید بیخوف و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابرقدرتان و سلاحهای پیشرفته آنان و شیاطین و توطئههای آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از میدان به در نکند، خود را به ساده زیستن عادت دهید و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید. مردان بزرگ که خدمتهای بزرگ برای ملتهای خود کردهاند اکثر ساده زیست و بیعلاقه به زخارف دنیا بودهاند. آنها که اسیر هواهای پست نفسانی و حیوانی بوده و هستند برای حفظ یا رسیدن به آن تن به هر ذلت و خواری میدهند؛ و در مقابل زور و قدرتهای شیطانی خاضع، و نسبت به تودههای ضعیف ستمکار و زورگو هستند. ولی وارستگان به خلاف آنانند. چرا که با زندگانی اشرافی و مصرفی نمیتوان ارزشهای انسانی – اسلامی را حفظ کرد. جوانان ایران و زنان و مردان که در زمان طاغوت با تربیت طاغوتی بار آمده بودند هرگز نتوانستند با قدرت طاغوتی مقابله کنند. ولی آنگاه که به دست توانای حق – جل و علا – به انسان انقلابی دور از علایق شیطانی متحول شدند آن قدرت عظیم را سرکوب کردند. دستهای جنایتکاری که جوانان عزیز را در رژیم سابق به مراکز فساد کشاند و از انسانهای آزاد، عروسکهای مصرفی تراشید انگیزه و نقشهشان این بود که هر خیانتی که در کشور واقع میشود و هر چه به سر ملت و ذخایر ارزنده آن میآید و هر چه زنجیرهای استعمار به دست و پای مردم محکمتر میشود، در مقابل بیتفاوت باشند یا به حمایت همان رویه برخیزند. امروز هم قشر فعال در جبههها و پشت جبههها همان طبقات محروم ساده زیست هستند. و در بین آنان از آن وابستگاه و دلبستگان به علایق دنیا اثری نمیبینید.» «پسرم! این اشارتها نه برای آن است که امثال من و شما راهی برای معرفت الله و عبادت الله به آن گونه که حق او است، پیدا کنیم با آن که از اعرف موجودات به حق تعالی و حق عبادت و بندگی او – جل و علا – نقل شده است: ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدنا حق عبادتک بلکه برای آن است که عجز خویش را بفهمیم و ناچیزی خود را درک کنیم و خاک بر فرق انانیت و انیت خود ریزیم بلکه از سرکشی این غول بکاهیم، باشد که توفیق یابیم مهاری و لگامی بر او زنیم، که از خطر عظیمی که جان را یادش میسوزاند، رهایی یابیم. و هان! آن خطر که در لحظات آخر جدایی از این عالم و کوچ به سوی جایگاه ابدی است، آن است که آن کس که مبتلا به حب نفس است و دنبال آن حب دنیا – با ابعاد مختلف آن – است که در حال احتضار و کوچ بعض امور بر انسان ممکن است کشف شود و دریابد که مأمور خداوند او را از محبوب و معشوق او جدا میکند، با دشمنی خدا و غضب و نفرت از او – جل و علا – کوچ کند و این عاقبت و پیآمد حب نفس و دنیا است و در روایات اشارت به آن شده است. شخصی متعبد و مورد وثوق نقل میکرد که «بر بالین محتضری رفتم و او گفت: ظلمی را که خدا بر من میکند هیچ کس نکرده، او مرا از این بچههایم که با خون دل پرورش دادم میخواهد جدا کند. و من برخاستم و رفتم و او جان داد «شاید بعض عبارات که نقل کردم اختلاف مختصری با آنچه آن عالم متعبد گفتند داشته باشد، در هر صورت آنچه گفتم اگر احتمال صحت هم داشته باشد، به قدری مهم است که انسان باید برای چاره آن فکری بکند. ما اگر ساعتی تفکر کنیم در موجودات عالم، که خود نیز از آنهاییم و بیاییم که هیچ موجودی از خود چیزی ندارد و آنچه به او همه رسیده، الطافی است الهی و موهبتهایی است عاریت، و الطافی که خداوند منان به ما فرموده چه قبل از آمدن ما به دنیا و چه در حال زیستن از طفولیت تا آخر عمر و چه پس از مرگ به واسطه هدایتکنندگانی که مأمور هدایت ما بودهاند، شاید بارقهای از حب او – جل و علا – که محجوب از آن هستیم در ما پیدا شود و پوچی و بیمحتوایی خود را دریابیم و راهی به سوی او – جل و علا – برای ما باز شود یا لااقل از کفر جحودی نجات یابیم و افکار معارف الهی و جلوههای رحمانی را برای خود مقامی محسوب نکنیم و به آن افتخار نکنیم که تا ابد محبوس در چاه ویل خودخواهی و خودبینی شویم.» منبع:صحیفه امام، ج 18، ص 471 صحیفه امام، ج 16، ص 215 و 216
RE: امام خمینی و آسیب شناسی انقلاب اسلامی !!! - mojtaba14 - ۲۲/بهمن/۹۰ ۰:۴۷ باید چه طبقه روحانی و چه دانشگاهی، با کمال جدیت به تحصیل علم هر یک در محیط خود ادامه دهند. این زمزمه بسیار ناراحت کننده که اخیراً بین بعضی از جوانان شایع شده که درس خواندن چه فایده ای دارد،مطلبی است انحرافی و مطمئنا یا از روی جهالت و بی خبریست و یا با سوءنیت و از القائات طاغوتی شیطانی است که میخواهند طلاب علوم دینی را از علوم اسلامی باز دارند که احکام اسلام به طاق نسیان سپرده شود و محو آثار دیانت به دست خودمان تحقق پیدا کند و جوانان دانشگاهی ما را انگل و متکی به قشرهای استعماری بار بیاورند که همه کسی چون همه چیز،وارداتی باشد و احتیاج به اجنبی در تمام ابعاد و رشته ها علمی هر چه بیشتر روز افزون شود و این خطر بزرگی است که کشور راهر چه بیشتر به عقب میراند.اگر علوم اسلامی مردانی متخصص نداشت ، تا اکنون آثار دیانت محو شده بودو اگر پس از این نداشته باشد، این سد عظیم مقابل اجانب منهدم میشود و راه برای استثمار گران هر جه بیشتر باز میشود و اگر دانشگاهها خالی از مردانی دانشمند و متخصص شوند ، اجانب منفعت طلب چون سرطان در تمام کشور ریشه دوانده و زمام امور اقتصادی و علمی ما را بدست میگیرند و سرپرستی میکنند. باید جوانان با این فکر غلط استثماری مبارزه کنند و بهترین و مؤثرترین راه مبارزه با اجنبی ،مجهز شدن به سلاح علم دین و دنیاست و خالی کردن این سنگر و دعوت به خلع این سلاح،خیانت به اسلام و مملکت اسلامی است.صحیفه نور. ج 2. صفحه 20 شما داشجویان عزیز خودتان در صدد باشید که از غربزدگی بیرون بیایید و گمشده خود را پیدا کنید . شرق ، فرهنگ اصیل خود را گم کرده است و شما که میخواهید مستقل و آزاد باشید باید مقاومت کنیدو باید همه قشرها بنای ابن را بگذارند که خودشان باشند. باید کشاورزان در صدد باشند که روزی خودشان را از زیر زمین بیرون بیاورند و کارخانه ها خود کفا باشندتا صنایع کشورمان رشد پیدا کند. همچنین دانشگاهها خودکفا و مستقل باشند تا نیاز به غرب نداشته باشیم. جوانان ما ،دانشمندان ما اساتید دانشگاههای مااز غرب نترسند، اراده کنند در مقابل غرب قیام کنند ونترسند. صحیفه نور. ج11. صفحه 186 RE: امام خمینی و آسیب شناسی انقلاب اسلامی !!! - MESSENGER - ۲۲/بهمن/۹۰ ۱۸:۱۷ بیصبری در برابر کمبودها تودة مردم، عموماً از لحاظ اقتصادی در برابر تغییرات آسیبپذیرند و بسیاری از آنان در تأمین مایحتاج ضروری دچار مشکلات و تنگناهایی میباشند. از یک سو بر مسئولین نظام اسلامی و ثروتمندان و کارخانهداران و بازاریان است که نسبت به رفع این تنگناها و مشکلات اقدام نمایند – چه به صورت درازمدت و حل معیشت مردم و چه در کوتاهمدت با رفع نیازهای ضروری آنان – و از سوی دیگر بر مردم انقلابی و مسلمان است که با صبر و تحمل سختیها و کاستیها، مسئولان را در سیاستگذاری و برنامهریزی و امکان خدمترسانی، یاری نمایند و با بیصبریهای احتمالی، راه را برای سوءاستفادهکنندگان هموار نسازند. «برادران عزیز و خواهران محترم، در این هنگام که ابرقدرتها و قدرتها از هر طرف برای نابودی جمهوری اسلامی و اسلام عزیز بر ما یورش کردهاند، با غفلت از وظیفه و سهلانگاری، دین و دنیای این ملت مظلوم در خطر است. برای حفظ نوامیس و شرف خود صبر را پیشه کنید، و به خطار بعض کمبودها و گرانی اجناس سستی به خود راه ندهید. گرانفروشان و محتکران بیانصاف گمان نکنند که این ظلم در حال حاضر چون سایر احوال است، امروز این نحو جنایات که ممکن است به شکست جمهوری اسلامی منتهی شود، کوشش در تضعیف اسلام است. اینجانب خوف آن دارم که خداوند قهار بر شما غضب فرماید و خدای نخواسته تر و خشک با هم بسوزند و راه گریزی در کار نباشد، «اعوذ بالله من غضب الحلیم» بهتر است بازاریان محترم که استوانه فعال جمهوری اسلامی میباشند توطئه این بیانصافها را که لکه ننگی بر دامان آنان هستند، با تدبیرات عاقلانه خنثی نمایند.» «برنامهریزی در جهت رفاه متناسب با وضع عامه مردم توأم با حفظ شعائر و ارزشهای کامل اسلامی و پرهیز از تنگ نظریها و افراط گراییها و نیز مبارزه با فرهنگ مصرفی که بزرگترین آفت یک جامعه انقلابی است و تشویق به تولیدات داخلی و برنامهریزی در جهت توسعه صادرات و گسترش مبادی صدور کالا و خروج از تکیه به صادرات نفت و نیز آزادی صادرات و واردات و به طور کلی تجارت بر اساس قانون و با نظارت دولت در نوع و قیمت.» «مسائلی که شما الآن (مطرح) کردید مسائلی است که مکرر صحبت شده است. عرض میکنم که در فکر هستیم، و شما مطمئن باشید که اسلام برای مستضعفین است. من اشخاصی که سرمایهدار بودند، اشخاصی که عرض میکنم کارخانهدار بودند، مکرر اینجا جمعیتشان گاهی آمدند، من با آنها صحبت کردم گفتم به اینکه نمیشود این طور که یک دستهای آنطور زندگی بکنند و حتی برای سگهایشان اتومبیل داشته باشند؛ و یک دسته دیگر توی این زاغهها باشند که هر ده نفرشان توی سوراخی. این اصلاً قابل تحمل نیست. و من اعلام خطر کردم به آنها، گفتم اگر خدای نخواسته یک وقت در متن اسلام انفجار پیدا بشود – یک وقت این است که در زمان طاغوت یک چیزی واقع میشد، خوب، میگفتند طاغوت است، و ماها هم به آنها میگفتیم که انشاءالله اسلام اگر تحقق پیدا بکند، کارها انشاءالله درست میشود، و حالا هم همان معنا را میگوییم، یک وقت این است که در اسلام خدای نخواسته یک یأسی پیدا بشود، برای خاطر اینکه ما نتوانیم این اشخاص فاسد را بکشیم یک قدری پایین، و این مستضعفین را یک قدری بالا و به هم نزدیکشان بکنیم – اگر یک انفجاری پیدا بشود با یأس از اسلام، هیچ قدرتی نمیتواند خاموشش کند. و این خطری است که برای این طبقهای که به فکر نیستند. من به آنها نصیحت کردم. حالا هم به همه کسانی که دارای اموال زیاد هستند نصیحت میکنم که شما فکر بکنید، بدانید که اگر خدای نخواسته این جمعیت مأیوس بشوند، انفجار در آنها پیدا بشود، همه شما و همه ما از بین خواهیم رفت. باید فکری بنشینید بکنید خودتان، خودتان فکر بکنید، البته آنها فکر نکنند، ما فکر میکنیم، این طور نیست که ما فکر نکنیم. ما با وجوه شرعیه، با ولایت الهیه با آنها عمل میکنیم.» منبع:صحیفه امام، ج 17، ص 391 و 392 صحیفه امام، ج 21، ص 158 و 159 صحیفه امام، ج 10، ص 347،348 ایجاد اختلاف و تشتت در دانشگاهها اختلاف اگر چه در تمامی اقشار و سطوح جامعه، سم مهلک برای عزت و استقلال ملت و کشور است، لیکن در میان برخی اقشار از حساسیت و تأثیرگذاری بیشتری برخوردار است. به مسأله اختلاف در میان روحانیت اشاره شد. اختلاف در دانشگاهها، - که بایستی همت در آموزش علم و تحقیق و خودکفایی فنی و فنآوری کشور داشته باشند – موجب عقبماندگی علمی میشود و از لحاظ سیاسی و فکری، زمینة نفوذ بیگانگان و غیرخودیها و انحراف دانشجویان را فراهم میسازد. «آن چیزی که الآن همه ما باید بدنبال آن باشیم و جدیت داشته باشیم این است که شما در دانشگاه و ما در مدرسهها و آقایان در شهرها و همه در همه جا مردم را دعوت کنند به وحدت کلمه و اینکه از این تشتت دست بردارند. با وحدت کلمه و توجه به اینکه ما همه یک جمهوری اسلامی عدل میخواهیم، یک حکومت اسلامی عدل میخواهیم، یک حکومتی که همه آزاد فکر کنند، آزاد نظر بدهند – عرض میکنم – آزاد عمل بکنند، استقلال داشته باشند در همه چیز. ما یک همچو (حکومتی) را میخواهیم درست بکنیم. تا این وحدت کلمه نباشد، تا اینکه همین معنایی که این سد را شکست محفوظ نگه نداشته باشیم، نمیتوانیم به آن مطلب برسیم. و من الآن خوف این معنا را دارم که این تشتتهایی که گمان هم ندارم که همین طور بیخودی شده باشد، من خوف این را دارم که … اگر این (وحدت) حفظ نشود، نه شما دیگر امید داشته باشید که یک دانشگاه مستقل داشته باشید؛ و نه ما امید داشته باشیم که یک مسجد و محراب مستقل داشته باشیم. و اگر انشاءالله، امیدوارم بشود، همه ما مجتمع باشیم، همه ما نظر صحیحی داشته باشیم، فکر نکنیم که شما از ما جدا و ما از شما جدا، همه مسلم، همه دارای – عرض میکنم – عقیده اسلامی، همه توجه به اینکه کشورمان مستقل باشد، مال خودمان باشد، منافعش مال خودمان باشد، زحمت مردم مال خودشان باشد، معنویاتش درست بشود، مادیاتش درست بشود، همه این چیزها، اگر این مطلب محفوظ بماند و همه با هم باشیم، همان طوری که تا حالا بودیم، پیروز هستیم انشاءالله. و تا آخر میرسیم. شما راحت (با) علوم دانشگاه تربیت کنید اشخاص را؛ ما هم راحت میتوانیم به طلبگی خودمان ادامه بدهیم.» منبع:. صحیفه امام، ج 8، صص 440 و 441
RE: امام خمینی و آسیب شناسی انقلاب اسلامی !!! - mohammad790 - ۲۳/بهمن/۹۰ ۱۰:۰۵ سلام ممنون از جناب mesenger عزیز که بازهم با تاپیک های درخشانشون بخش رو نورانی کردند. پیشنهاد میکنم به دوستان حتما این تاپیک رو مطالعه بفرمایند. در شرایط کنونی بسیار بسیار مهم است. یا علی |