![]() |
|
کارگاه " معنویت " (بررسی مباحث مطرح شده ) - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: مهدویت (/forum-18.html) +--- بخش: قرارگاه منتظران (/forum-69.html) +---- بخش: برنامه های عبادی و اخلاقی (/forum-80.html) +---- موضوع: کارگاه " معنویت " (بررسی مباحث مطرح شده ) (/thread-14298.html) |
کارگاه " معنویت " (بررسی مباحث مطرح شده ) - Agha sayyed - ۲۳/اسفند/۹۰ ۲۲:۵۶ بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم خداوند را شاکریم که ما را آدمی آفرید ؛ خداوند را شاکریم که ما را مسلمان قرار داد ؛ خداوند را شاکریم که ما را محب و دوستدار معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) نمود ؛ و انشاالله با استعانت از او و اهتمام ،به درجه شیعه شدن نائل گردیم . مدتی است که کارگاه معنویت با هدف رشد و تعالی همگی دوستداران اهل بیت و رسیدن به مقام قرب الهی راه اندازی شده است ، هرچند که این حقیر توقع بیشتری از دوستان برای شرکت در کلاسهای این کارگاه روحانی داشتم . بهر حال با همفکری با دوست خوبمان جناب MESSENGER ،قرار بر این شد که این کارگاه بصورت یکهفته در میان برگزار گردد تا عزیزان فرصت بیشتری برای خود سازی داشته باشند و در هفته های که کلاس درس برگزار نمی گردد ، کلاسی تحت عنوان "بررسی مباحث مطرح شده در کارگاه معنویت" تشکیل شده و در آن به بررسی باید ها و نبایدهای مطرح شده میپردازیم و اینکه این مسائل چه هستند و راه رسیدن به انجام دادن و یا ندادن آنها چگونه است. تمامی دوستان میتوانند در بحث شرکت نموده و راهکارهای خود را با توجه به نکات زیر قرار دهند: از قرار دادن پستهایی که تنها نظر شخصی خودشان است پرهیز نمایند . تمامی نوشته ها باید مبتنی بر آیات و روایات باشند. ذکر منبع چه در مورد آیات و روایات ، وچه در مورد مقالات بزرگان الزامی است. دوستان میتوانند سؤالات خود را در این تاپیک مطرح نموده و جوابهای خود را نیز در همین تاپیک بگیرند. انشاالله خداوند ما را از متمسکین معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) قرار دهد . انشاالله اولین کلاس جمعه این هفته ، با موضوعیت هفته سیزدهم " کارگاه معنویت " . اللهم عجل لولیک الفرج موفق باشید و خدایی . RE: کارگاه " معنویت " (بررسی مباحث مطرح شده ) - Agha sayyed - ۲۶/اسفند/۹۰ ۲۳:۱۲ بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم کارگاه معنویت 13 " خدمت رسانی و خوبی به مردم " خدمت یعنی چه؟ این عملی است که بسیاری از عرفا و بزرگان دربارهاش چنین گفتهاند و شنیدهایم که عبادت به جز خدمت خلق نیست. یکی از بالاترین نقاط اوج در بحثهای معرفتی و عرفانی، آنجاییست که انسان به دیگران خدمت میکند. خدمت، اقدامى است كه به خاطر اداى حقوق متقابل (مستقیم یا با واسطه) انجام مىشود و گسترهاى به وسعت تمام عوامل دخیل در جامعه بشرى دارد; از انسان تا خدا و از حیوان تا جهان طبیعت. در بعضی از تعابیر آمده است که خدمت به خلق، کفارهی گناهان بزرگ است. ما برای اینکه خدمت را تعریف کنیم اول باید توجه کنیم که این بحث از کجا شروع میشود؛ نقطهی عزیمت و خاستگاه ما در بحث خدمت، نوع نگاه ما به انسان و هستی است. یعنی انسانی که عالم برای او خلق شده و دین برای خدمت به او آمده و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا که این انسان به کمال و رشد برسد؛ اگر من به این انسان محبت داشته باشم و به او توجه کنم و به خاطر او از خودم گذشت کنم، این لحظهایست که خدمت از اینجا آغاز میشود. و تمام عبادت در این است که من از خودم بگذرم و یکی از نکاتی که در ماه رمضان هم توصیه شده بود همین مطلب بود. امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند: کسی که هنگام مراجعهی یک محتاج به او، لبخند نزند و اگر میتواند و قادر است، گره از کار فرد محتاج باز نکند، این آدم به پیامبر و امام ـ امیرالمؤمنین ـ و خدا ایمان ندارد. اگر فرد محتاجی به شما مراجعه کرد، اگر حل مشکل او در توان شما نیست، پیگیری کنید تا توسط دیگری مشکلش حل شود. و اگر غیر از این عمل کنید ولایت ما اهلبیت را ندارید دعای بسیار زیبایی در ماه رمضان توصیه شده بود که بعد از هر نماز بخوانیم: اللهم ادخل علی اهل القـبور السُرور... و البته در مکاشفهای یکی از اولیاء الهی از زبان امام زمان (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) میشنود که در حقیقت این دعا، دعا برای ظهور ما است. چون هر چه در آن میخواهید جز با ظهور ما محقق نمیشود. ما در این دعا میخوانیم که: خدایا هر فقیری را بینیاز کن، هر تشنهای را سیراب کن، هر گرسنهای را سیر کن. هر زندانی را آزاد کن . این روزها عکسهایی در اینترنت و در رسانه ها دیده می شود که دل هر صاحب دلی را اسفناک می کند ؛ از مادری که بچهاش جلوی چشمانش جان میداد. یا از آن پدری که همراه چهار فرزندش، به سمت مرز راه افتاده بود و به مرز نرسیده، سه فرزندش تلف شده بودند. زمانی که من و خانوادهام سر سفرهی غذا با شادی و راحتی نشستهایم، اگر من فکر کنم که کسانی هستند که همزمان با من نفس میکشند اما آرامش و امنیت ندارند، چیزی برای خوردن ندارند یا زیر شکنجه به سر میبرند و یا هزاران مشکل دیگر... از اینجا توجه من به انسان شروع میشود. یکی از اهداف هدف خلقت انسان ، بالا بردن توجه ما به این مسائل است. در حالی که الآن اگر چنین کسی به ما مراجعه کند آنقدر بهانه میآوریم که مبادا طرف از ما چیزی بخواهد. روایت است از امام باقر (علیهالسلام) که به جابر فرمودند: جابر! آیا کافیست کسی فقط اظهار محبت به ما و ادعای تشیع ما را کند؟ و سپس فرمودند: به خدا قسم شیعیان ما کسانی هستند که تقوا دارند و از خدا اطاعت میکنند. جابر! نشانههای شیعیان ما اینهاست: تواضع، خشوع، امانتداری، یاد خدا بودن، روزه، نماز، خدمت و مهربانی به پدر و مادر، رسیدگی به همسایهی محتاج و فقیر و بدهکار و رسیدگی به یتیم. و در روایت دیگر است که اگر کسی سر سیر به بالش گذاشت در حالی که همسایهاش گرسنه است، مسلمان نیست. با این اوصاف واقعاً ما چقدر مسلمانیم؟ آیا منی که در حل مشکلات مردم کوتاهی میکردم انتظار دارم خداوند دعایم را زود اجابت کند؟ اینجا این سؤال مطرح است که آیا منی که در حل مشکلات مردم کوتاهی میکردم انتظار دارم خداوند دعایم را زود اجابت کند؟ مسئولی که مردم را معطل خودش میکند برای فلان جلسه و بهمان کار، آیا توقع دارد در روز قیامت معطلش نکنند؟ ما وقتی به یکدیگر بد میکنیم، به خودمان بد کردهایم. هر کس حاجتی برای برادر مؤمنش برآورده کند، خداوند برای او [ثواب ] طوافی و طوافی و طوافی مینویسد. [حضرت همین طور شمرد] تا به ده طواف رسید حال ببینیم که پاداش خدمت به مردم چیست ؟ در منابع روایی، تعبیرات حیرت زایی از پاداش خدمت به خلق و مردم شده است که به نمونههایی اشاره میشود: 1.برتر از ده طواف اسحاق بن عمار میگوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: «یَا إِسْحَاقُ مَنْ طَافَ بِهَذَا الْبَیْتِ طَوَافاً وَاحِداً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ أَلْفَ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَیِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ أَلْفَ دَرَجَةٍ وَ غَرَسَ لَهُ أَلْفَ شَجَرَةٍ فِی الْجَنَّةِ وَ کَتَبَ لَهُ ثَوَابَ عِتْقِ أَلْفِ نَسَمَةٍ حَتَّی إِذَا صَارَ إِلَی الْمُلْتَزَمِ فَتَحَ اللَّهُ لَهُ ثَمَانِیَةَ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَیُقَالُ لَهُ ادْخُلْ مِنْ أَیِّهَا شِئْتَ؛ [ وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، مؤسسه آل البیت، ج 13، ص304.] ای اسحاق! هرکه این خانه (کعبه) را یک بار طواف کند خداوند برای او هزار حسنه مینویسد و هزار سیئه از او محو میکند و هزار درجه او را بالا میبرد و هزار درخت برای او در بهشت میکارد و ثواب آزاد کردن هزار بنده برایش مینویسد، تا به ملتزم میرسد هشت در بهشت را برای او میگشاید و سپس به او میفرماید: از هر کدام از آنها که خواستی وارد شو.» گفتم: فدایت شوم. همه اینها برای کسی است که طواف میکند؟ فرمود: نَعَمْ أَ فَلَا أُخْبِرُکَ بِمَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْ هَذَا؟؛ بله. آیا به تو خبر ندهم از چیزی که از این هم با فضیلت تر است؟» عرض کردم: آری. فرمود: «مَنْ قَضَی لِأَخِیهِ الْمُؤْمِنِ حَاجَةً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ طَوَافاً وَ طَوَافاً حَتَّی بَلَغَ عَشَرَةَ؛ [ همان] هر کس حاجتی برای برادر مؤمنش برآورده کند، خداوند برای او [ثواب ] طوافی و طوافی و طوافی مینویسد. [حضرت همین طور شمرد] تا به ده طواف رسید.» 2. برآورده شدن صدهزار حاجت حضرت صادق(علیه السلام) فرموده است: «مَنْ قَضَی لِأَخِیهِ الْمُؤْمِنِ حَاجَةً قَضَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ- یَوْمَ الْقِیَامَةِ مِائَةَ أَلْفِ حَاجَةٍ مِنْ ذَلِکَ أَوَّلُهَا الْجَنَّةُ وَ مِنْ ذَلِکَ أَنْ یُدْخِلَ قَرَابَتَهُ وَ مَعَارِفَهُ وَ إِخْوَانَهُ الْجَنَّةَ بَعْدَ أَنْ لَا یَکُونُوا نُصَّابا؛ [ اصول کافی، همان، ج 2، ص 193، ح 1 و شبیه آن در بحارالانوار، ج 71، ص 311، ح 64، و ص 285، ح 7 و 8.] کسی که یکی از خواستههای برادر مؤمنش را برآوردف خداوند در روز قیامت، صد هزار خواسته او را برمی آورد که نخستین آنها بهشت است واز جمله این پاداش آن است که خویشان و آشنایان و برادران دینی او را نیز وارد بهشت می کندف به این شرط که ناصبی (به دشمنی اهل بیت) نباشند.» 3. برتر از هزار بنده آزاد کردن حضرت صادق(علیه السلام) در حدیث دیگری فرموده است: «قَضَاءُ حَاجَةِ الْمُؤْمِنِ خَیْرٌ مِنْ عِتْقِ أَلْفِ رَقَبَةٍ وَ خَیْرٌ مِنْ حُمْلَانِ أَلْفِ فَرَسٍ فِی سَبِیلِ اللَّه؛ [ کافی، همان، ج 3؛ بحارالانوار، ج 71، ص 324 و اختصاص، شیخ مفید، ص 26.] روا ساختن حاجت مؤمن، از آزاد ساختن هزار بنده و بارکردن هزار اسب در راه خدا (فرستادن به جهاد) بهتر است.» 4. برطرف شدن گرفتاری ما موظفیم برای رفع گرفتاریهای خود تلاش کنیم؛ ولی بدانیم راه رفع گرفتاریها فقط تلاش مستقیم برای برداشتن آن گرفتاری نیست. گاه برآوردن حاجت دیگران و گره از کار دیگران گشودن، صدها گره از زندگی ما را باز میکند. رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ فِی عَوْنِ الْمُؤْمِنِ مَا دَامَ الْمُؤْمِنُ فِی عَوْنِ أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ وَ مَنْ نَفَّسَ عَنْ أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ کُرْبَةً مِنْ کُرَبِ الدُّنْیَا نَفَّسَ اللَّهُ عَنْهُ سَبْعِینَ کُرْبَةً مِنْ کُرَبِ الآْخِرَة؛ [ بحارالانوار، همان، ج 71، ص 312، ح 69.] به راستی خداوند، مؤمن را تا زمانی که برادر مؤمن خود را یاری رساند، یاری میکند و کسی که یک گرفتاری از گرفتاریهای برادر مؤمنش را در دنیا بر طرف کند، خداوند هفتاد گرفتاری، از گرفتاریهای آخرت او را برطرف میکند.» البته رفع گرفتاری برادران مؤمن، در رفع گرفتاری دنیوی نیز مؤثر است. خدمت رسانی به مردم در همین دنیا به انسان آرامش و انبساط درونی میدهد و در روایات نیز به آن اشاره شده است 5. امنیت در قیامت کسی که در سختیها و گرفتاریهای مردم، آنها را یاری برساند و با برآوردن حاجات آنان به آنها آرامش هدیه کند، خداوند در سخت ترین مراحل زندگی پس از مرگ، یعنی قیامت به او امنیت و آرامش اعطا میکند. در بیان موسی بن جعفر(علیه السلام) آمده است: «إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً فِی الْأَرْضِ یَسْعَوْنَ فِی حَوَائِجِ النَّاسِ- هُمُ الآْمِنُونَ یَوْمَ الْقِیَامَة؛ [ همان، ص 319 ح 87] برای خداوند در روی زمین، بندگانی هستند که در راه رفع حوایج مردم تلاش میکنند. آنان در روز قیامت، ایمن اند.» البته خدمت رسانی به مردم در همین دنیا به انسان آرامش و انبساط درونی میدهد و در روایات نیز به آن اشاره شده است.[ همان، ص 319، ح 85] 6. خوشحالیهای متعدد برآوردن حاجات مردم و خوشحال کردن خلق، هم زمینه خوشحالی خدا و رسولش را فراهم میکند و هم عامل خوشحالی انسان در دنیا و عالم قبر میشود. امام باقر(علیه السلام) به نقل از رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «مَنْ سَرَّ مُؤْمِناً فَقَدْ سَرَّنِی وَ مَنْ سَرَّنِی فَقَدْ سَرَّ اللَّه؛[همان] کسی که مؤمنی را خوشحال کند، مرا خوشحال کرده است. و کسی که مرا خوشحال کند، خدا را خوشحال کرده است درجه خود را ارتقا دهید امام على بن الحسین علیه السلام خطاب به شیعیان مىفرمود: «اى شیعیان ما! بهشت دیر یا زود از دستشما نمىرود اما براى ارتقاى درجات آن كوشش كنید و بدانید میان شما بالاترین درجات و زیباترین كاخها و سراها و بناها در بهشت از آن كسانى است كه در پاسخ دادن به نداى مؤمنان نیكوتر باشند و همدردیشان با فقراى مؤمن بیشتر باشد. بدانید خداوند گاهى یكى از شما را به سبب یك سخن پاك كه با برادر تنگدستش بگوید، بیشتر از مسافتیك صد هزار سال كه با گامهایش بپیماید، به بهشت نزدیك مىكند، اگر چه از عذاب شدگان به آتش جهنم باشد. پس نیكى كردن به برادر خود را كوچك نشمارید زیرا آن نیكى، روزى براى شما سودمند است كه هیچ چیز جایش را نمىگیرد.» گرهگشایی گشودن گره از کار گرفتاران از برترین لذتهای معنوی است. نشاندن نشاط و شادی در دل انسانها و زدودن رنج و مشقت از چهره دردمندان، بسیار سرور آفرین است. عارفان بر این باورند که راه انس با خدا، احسان به خلق است. اگر کسی بخواهد حال دعا داشته باشد و از ذکر و مناجات با خدا لذت ببرد، باید برای خدا، در خدمت خلق خدا باشد. شیخ رجبعلی خیاط از عارفان معاصر سفارش میکند: «اگر میخواهی به حقیقت توحید راه پیدا کنی، به خلق خدا احسان کن.» همچنین در سخنی دیگر میگوید: «آنچه پس از انجام فرایض، حال بندگی خدا را در انسان ایجاد میکند، نیکی به مردم است». امیرمؤمنان علی علیهالسلام در حدیثی بسیار نغز میفرماید: همانا خدا را بندگانی است که به آنان نعمتهای ویژهای میدهد تا به سود مردمان به کار گیرند. پس تا هنگامی که از آن ببخشند، نعمتها را در دست آنان وامینهد و چون از بخشش باز ایستند، نعمتها را از ایشان بستاند و دیگران را بدان مخصوص کند. این نیز کلام خدمتگزار گمنام کوفه در شبهای تار است که به جابر فرمود: آن که نعمت خدا بر او بسیار بود، نیاز مردمان به او بسیار بوَد. پس هر که در آن نعمتها برای خدا کار کند، خدا نعمتها را برای وی پایدار کند و آنکه آن را چنان که واجب است به مصرف نرساند، نعمت او را ببرد و نیست گرداند. ایمان گرائی و سود رسانی: فکر و اندیشه، و یا تامل و تدبر آن گاه ارزش حقیقی و عینی خویش را نشان میدهد که منجر به ایمان و عمل و تلاش شود وگرنه تفکری که بدنبالش ایمان و عمل نباشد مطلوب و کارساز نیست. به همین جهت امام حسن عسکری تاکید فرمود که شیعیان به دو خصلت توجه داشته باشند «خصلتان لیس فوقَهما شیءٌ: الایمانُ بالله، و نفعِ الاخوان دو خصلت است که برتر از آن چیزی نیست، ایمان به خداوند و فایده رساندن به دیگران». پیام متن: 1. خدمترسانی به مردم و گرهگشایی از کار آنان، از برترین و لذتبخشترین اعمال است. 2. خدمت به خلق خدا، راه قرب به خداوند را هموار میسازد. 3. صرف نعمتهای الهی در راه بندگان خدا، یکی از عوامل پایداری نعمتهاست. منابع: سایت حوزه سایت تبیان کتاب تحف العقول در پایان دوستان را دعوت به مطالعه رساله حقوق امام سجاد علیه السلام در باب خدمت گزاری به مردم مینمایم . اللهم عجل لولیک الفرج موفق باشید و خدایی . RE: کارگاه " معنویت " (بررسی مباحث مطرح شده ) - Agha sayyed - ۲۷/اسفند/۹۰ ۰:۵۶ بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم کارگاه معنویت 13 " ترک حرص و طمع " از جمله رذایل دیردرمان اخلاقی، صفات نکوهیده حرص و آز است که گاه آدمی را تا پرتگاه سقوط فرو می کشد.فزونی خواهی و حرص و طمع موجب می شود كه آنان از آن چه دارند لذت نبرند و همواره در جست وجوی آن چه دور از دسترس ایشان است تلاش بیهوده كنند و از آن چه دارند به خوبی بهره مند نگردند. این گونه است كه انسان آزمند ذلت و خواری را به خود می پذیرد و از عزت و كرامت و شرافت دور می شود. این همان است که سبب می شود انسان به حلال اکتفا نکرده و چشم به حرام بدوزد و برای دستیابی به آن انواع مکر و حیله را به کار ببرد نداشتن روحیه قناعت و برعکس داشتن حرص و طمع است. ضدّ قناعت، طمع و حرص است كه این حالت، بسیاری را دچار حرام و پایمال كردن حقوق دیگران كرد و در نهایت آنها را به خاك سیاه نشاند و آبروى آنها را بر باد داد. كسى كه داراى بیمارى طمع است، علاقه دارد كه یك روزه ثروتمند شود و ثروت انبوهى را به دست بیاورد. به این منظور مجبور مىشود خود را به مكر، حیله، كلاهبردارى و نیرنگ آلوده كند. برای مصون ماندن از لقمه حرام و عوارض ناگوار دنیوی و اخروی آن باید نفس را وادار کرد تا به حلال قانع باشد و به بیش از آن چشم طمع ندوزد. ناگفته پیداست که این امر غیر داشتن هدف و تلاش برای رسیدن به آن از راه شرعی می باشد. امام صادق علیه السلام فرمود: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْخَلْقَ وَ خَلَقَ مَعَهُمْ أَرْزَاقَهُمْ حَلَالًا طَیِّباً فَمَنْ تَنَاوَلَ شَیْئاً مِنْهَا حَرَاماً قُصَّ بِهِ مِنْ ذَلِكَ الْحَلَالِ. خداى بزرگ خلایق را آفرید، و براى آنان روزى حلال و پاكیزه نیز آفرید. پس اگر کسی بخشی از آن را از راه حرام به دست آورد و مصرف كند؛ از قسمت حلال روزى او كاسته خواهد شد.(1) استاد انصاریان می نویسد: ذرّهاى حرام در مدار رزق الهى قرار ندارد. اینهایى كه حرام مىخورند، آیا از حلال روزى آنان مقدر نشده است؟ روایات مىگویند: چرا. در قیامت نشانش مىدهند كه در طول سال چقدر حرام خورده است، در حالى كه چقدر از حلال روزى او كرده بودهاند و او به جاى این كه به دنبال حلال برود، به دنبال حرام رفته است. جالب اینجا است كه هیچ چیزى اضافهتر از حلال نیز نصیب او نشده، همان مقدار حلال را از طرق حرام به دنبالش رفته و فقط بارى به دوش خود گذاشته است؛ چون به مردم ظلم كرده و با دست خود راهى به طرف جهنّم به روى خود باز كرده است و الا اگر به دنبال حرام نمىرفت، خدا حتماً حلال را از كانالهاى كسب، كار، زحمت، صنعت، هنر، كشاورزى و تجارت به او مىرساند .(2) دانشمندان علم اخلاق نیز در تعریف حرص می گویند: «صفتی است نفسانیّه که آدمی را وا می دارد بر جمع نمودن زاید از آنچه به آن احتیاج دارد و این صفت یکی از شعب حبّ دنیا و از جمله صفات مهلکه و اخلاق مضلّه است.(3) گویند روزی هارون الرشید به خاصّان و ندیمان خود گفت: من دوست دارم شخصی كه خدمت رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مشرف شده و از آن حضرت حدیثی شنیده است، زیارت كنم تا بلاواسطه از آن حضرت، آن حدیث را برای من نقل كند. ملازمان هارون درصدد پیدا كردن چنین شخصی برآمدند و در اطراف و اكناف تفحص نمودند، هیچ كس را نیافتند به جز پیرمردی كه قوای طبیعی خود را از دست داده و از حال رفته و جز نفس و یك مشت استخوان، چیزی از او باقی نمانده بود. او را در زنبیلی گذارده و با نهایت درجه مراقبت و احتیاط به دربار هارون وارد كرده و به نزد او بردند. هارون بسیار مسرور و شاد گشت كه به منظور خود رسیده و كسی كه رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را زیارت كرده است و از او حدیثی شنیده، دیده است. هارون گفت: ای پیرمرد: خودت پیامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را دیدهای؟ عرض كرد: بلی. هارون گفت: كی دیدهای؟ عرض كرد: در سن طفولیت بودم، روزی پدرم دست مرا گرفت و به خدمت رسول الله برد و من دیگر خدمت آن حضرت نرسیدم تا از دنیا رحلت فرمود. هارون گفت: بگو ببینم در آن روز از رسول خدا، سخنی شنیدی یا نه؟ عرض كرد: بلی، آن روز از رسول خدا این سخن را شنیدم كه میفرمود: «یشیب ابن آدم و تشب معه خصلتان: الحرص و طول الامل؛ فرزند آدم پیر میشود و هر چه بسوی پیری میرود به موازات آن، دو صفت در او جوان میگردد، یكی حرص و دیگری آرزوی دراز». هارون بسیار شادمان و خوشحال شد كه روایتی را فقط با یك واسطه از زبان رسول خدا شنیده است، دستور داد یك كیسه زر به عنوان عطا و جایزه به پیرمرد دادند و او را بیرون بردند. همین كه خواستند او را از صحن دربار به بیرون ببرند، پیرمرد ناله ضعیف خود را بلند كرد كه مرا به نزد هارون برگردانید كه با او سخنی دارم. گفتند: نمیشود. گفت: چارهای نیست، باید سئوالی از هارون بنمایم و سپس خارج شوم. زنبیل حامل پیرمرد را دوباره به نزد هارون آوردند. هارون گفت: چه خبر است؟ پیرمرد عرض كرد: سئوالی دارم. هارون گفت: بگو، پیرمرد گفت: حضرت سلطان، بفرمایید این عطایی كه امروز به من عنایت كردید، فقط عطای امسال است یا هر ساله عنایت خواهید فرمود؟ هارون الرشید صدای خندهاش بلند شد و از روی تعجب گفت: «صدق رسول الله، یشیب ابن آدم... راست گفت رسول خدا كه هر چه فرزند آدم رو به پیری و فرسودگی رود، دو صفت حرص و آرزوی طولانی در او جوان میگردد». این پیرمرد رمق ندارد و من گمان نمیبرم كه تا درِ دربار زنده بماند، حال میگوید: آیا این عطا اختصاص به این سال دارد یا هر ساله خواهد بود. حرص ازدیاد اموال و آرزوی طویل او را بدین سرحد آورده كه باز هم برای خود عمری پیش بینی میكند و درصدد اخذ عطای دیگری است. حکایتی از طمع بیجا ابراهیم ادهم بلخی ابتدا در بلخ پادشاه زاده بود و به سبب وقایعی، ترك مال و منصب كرد و به تزكیه نفس و زهد روی آورد. نوشتهاند: روزی در قصر خود نشسته بود و بیرون را تماشا میكرد، ناگاه دید مرد فقیری در سایه قصر او نشست و كیسه نانی كهنه را باز كرد و یك قرص نان از آن بیرون آورد و خورد و روی آن آبی آشامید و به راحتی خوابید. ابراهیم با خود گفت: هر گاه نفس انسان به این مقدار غذا قناعت كند و راحت بخوابد، پس چرا من برای مظاهر دنیا در زحمت باشم و هنگام مردن هم نتیجهای نداشته باشد؟! پس به كلی ترك مملكت و ریاست كرد و لباس فقر پوشید و از بلخ هجرت كرد. نقل است: روزی خواست داخل حمام شود. مرد حمامی چون لباسهای بسیار كهنه او را دید، به حمام راهش نداد. ابراهیم گفت: جای تعجب است كه انسان بدون مال را به حمام راه نمیدهند، پس چگونه بدون طاعت و انجام اعمال نیك، طمع دارد داخل بهشت شود. (4) توجه به آیه 6 سوره هود علیه السلام خداوند متعال در این آیه خود را متکفل تامین روزی خلایق و بندگان خود معرفی می کند و می فرماید: وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها؛ هیچ جنبدهاى در زمین نیست مگر اینكه روزىِ او بر عهده خداست. اگر کسی باور کند که عالَم به طور کامل در دست قدرت خداوند متعال است و جز او موثر مستقلی در عالم وجود ندارد آنگاه آنچه را که با تلاش از راه حلال به دست می آورد روزی خدا می داند و به بیش از آن هم چشم نمی دوزد توجه به این دسته آیات، ایمان و اعتماد به خدا و نیز روحیه قناعت و اکتفا به دستاورد حلال و موجود را در انسان قوت می بخشد و سبب می شود تا فکر و دست انسان به سمت لقمه و کسب حرام، متمایل هم نشود حکایتی دیگر : روزي شخصي با حضرت عيسي همسفر شد. به کنار رودخانهاي رسيدند، در آنجا نشسته سفره پهن کردند. سه نان داشتند، دو تا را خوردند و يکي در سفره ماند. حضرت عيسي به سوي رودخانه رفت تا آب بخورد، وقتي برگشت ديد نان سوم در سفره نيست. از دوستش پرسيد: نان سوم چه شد؟ او گفت: نميدانم! در ادامه به بياباني رسيدند، حضرت عيسي مجدداً پرسيد آن نان چه شد؟ دوستش گفت نميدانم. اصرار حضرت عيسي نتيجهاي نداد. سپس حضرت عيسي مقداري شن از زمين برداشت و فرمود: به اذن خدا طلا شود! شنها طلا شدند. حضرت طلاها را سه قسمت کرده و به دوستش گفت: يک قسمت مال من، قسمت دوم مال تو، قسمت سوم مال آن کسي که نان سوم را خورده است. دوستش فوري گفت: آن نان را من خوردهام. حضرت عيسي فرمود: همه اين طلاها مال تو، تو به درد دنيا ميخوري، نه همسفري با من! سپس حضرت عيسي جدا شده و رفت. مدتي بعد دو نفر از راه رسيدند و ديدند که دوست حضرت عيسي مشغول جمع کردن طلاها است. خواستند او را بکشند تا دو نفري صاحب طلا شوند، اما او پيشنهاد کرد مرا نکشيد و اين طلاها را به سه قسمت تقسيم ميکنيم. آنها هم پذيرفتند. پس از مدتي يکي از اين سه نفر جهت تهيه غذا به شهر رفت. او با خود فکر کرد، بهتر است غذا را مسموم کنم تا آن دو نفر کشته شده و همه طلاها را من بردارم. آن دو نفر هم تصميم گرفتند وقتي سومي از شهر آمد، او را بکشند تا طلاها را دو نفري تقسيم کنند. وقتي نفر سوم از شهر آمد آن دو او را کشتند و مشغول غذا خوردن شدند. سپس آن دو نفر هم با خوردن غذاي مسموم مردند. مدتي بعد حضرت عيسي برگشت و از همانجا عبور کرد، ديد هر سه جنازه کنار طلاها افتادهاند. فرمود: اين است دنيا طلبي!از آن برحذر باشيد که فريبتان ندهد.(5) امام صادق عليهالسلام ميفرمايد: «مثل الدنيا کمثل ماء البحر کلما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتي يقتله» (6) يعني «دنيا مانند آب درياست که هر چه شخص تشنه از آن بيشتر بياشامد، تشنگياش بيشتر شود تا او را بکشد». و در جايي ديگر ميفرمايد: «حب الدنيا راس کل خطيئة» يعني «حب و علاقه شديد به دنيا، سرچشمه همه خطاها و گناهان است». (7) حال بايد اين سوال را مطرح کرد که وقتي دنيا طلبي مايه هر گونه خطا و گناهي بوده و فرد تشنه دنيا را تا سرحد مرگ به کام خود ميکشد، چگونه ميتواند مايه آرامش و راحتي بشر باشد! آري تعلق قلبي به دنيا آرامش بخش نيست، بلکه خود مايه اندوه و ياس و نااميدي است. در اين رابطه امام صادق عليهالسلام ميفرمايد: «من تعلق قلبه بالدنيا تعلق قلبه بثلاث خصال: هم لا يغني و امل لا يدرک و رجاء لا ينال» يعني «هر کس دل به دنيا بندد، به سه خصلت دلبسته است: اندوهي که پايان ندارد و آرزويي که به چنگ نيايد و اميدي که بدان نرسد».(8) نتیجه حرص یکی از صفات رذیله ای است که اولیای دین نسبت به آن هشدار داده اند این صفت نکوهیده که از فروع قوّة شهویه انسانی است آدمی را زمین گیر می کند و او را از پرواز بسوی آسمان فضایل باز می دارد. مانند پرنده ای که تا اراده پرواز می کند سنگ و یا وزنه سنگین بسته شده به پای او، او را از پرواز باز می دارد و در نتیجه زمینی می شود و از آسمانی شدن محروم می گردد. سخنان معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) حدیث (1) امام على عليه السلام : اَعجَبُ ما فِى النسانِ قَلبُهُ وَ لَهُ مَوارِدُ مِنَ الحِكمَةِ وَ اَضدادٌ مِن خِلافِها فَاِن سَنَحَ لَهُ الرَّجاءُ اَذَ لَّهُ الطَّمَعُ وَ اِن هاجَ بِهِ الطَّمَعُ اَهلَكَهُ الحِرصُ وَ اِن مَلَكَهُ اليَأسُ قَتَلَهُ السَفُ... فَكُلُّ تَقصيرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ كُلُّ اِفراطٍ بِهِ مُفسِدٌ؛ شگفتترين عضو انسان قلب اوست و قلب مايه هايى از حكمت و ضد حكمت دارد. اگر آرزو به آن دست دهد، طمع خوارش مى گرداند و اگر طمع در آن سر بركشد، حرص نابودش مىكند و اگر نااميدى بر آن مسلّط شود، اندوه، او را مىكُشد... هر كوتاهى برايش زيانبار است و هر زيادهروى برايش تباهى آفرين. (علل الشرايع، ص 109، ح 7) حدیث (2) امام على عليه السلام : اَلكَفُّ عَمّا فى أَيدِى النّاسِ عِفَّةٌ وَكِبَرُ هِمَّةٍ؛ طمع نداشتن به آنچه در نزد مردم است، (نشان) عزت نفس و بلند همتى است. (غررالحكم، ج1، ص365، ح1387) حدیث (3) امام على عليهالسلام : أَعظَمُ النّاسِ ذُلاًّ الطّامِعُ الحَريصُ المُريبُ؛ ذليل ترين مردم، كسى است كه طمعكار، حريص و وسوسه گر باشد. (غررالحكم، ج2، ص 259، ح2549) حدیث (4) امام على عليهالسلام : اَکثَرُ مَصَارعِ العُقُولِ تَحتَ بُرُوقِ المَطَامِعِ؛ قربانگاه عقلها غالبا در پرتو طمعها است. (محاضرات، ج1، ص251) حدیث (5) امام على عليهالسلام : الطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ؛ طمع ورزى ، بردگيِ هميشگى است. (نهج البلاغه، حکمت180) حدیث (6) امام سجاد علیه السلام: الخیرَ کُلُّهُ قَد اجتَمَعَ فی قَطعِ الطّمعِ عمّا فی أَیدِی النّاس؛ تمامیِ خیر و خوبی در بریدن طمع و چشم نداشتن به آنچه که در دستان مردم جمع شده، است. (جهادالنفس، ص276) حدیث (7)امام باقر عليه السلام: مَثَلُ الْحَريصِ عَلَى الدُّنْيا مَثَلُ دودَةِ القَزِّ: كُلَّمَا ازْدادَتْ مِنَ القَزِّ عَلى نَفْسِها لَـفّـا كانَ أَبْعَدَ لَها مِنَ الْخُروجِ حَتّى تَموتَ غَمّا؛ حريص به دنيا، همانند كرم ابريشم است كه هر چه بيشتر دور خود مىتند، خارج شدن از پيله بر او سختتر مىشود، تا آنكه از غصه مىميرد. (كافى، ج 2، ص 316، ح 7) حدیث (8)امام علی علیه السلام: أَغنَى الغنياءِ مَن لَم يَكُن لِلحِرصِ أَسيرا؛ بى نيازترين بى نيازان كسى است كه اسير حرص نباشد. (كافى، ج8، ص244، 388) حدیث (9)امام علی علیه السلام: اَلحِرصُ موقِعٌ فى كَثيرِ العُيوبِ؛ حرص انسان را به عيب هاى زيادى مبتلا مى كند. (بحار الانوار، ج77، ص 187، ح37) حدیث (10)پيامبر صلى الله عليه و آله: إِيّاكُم وَالشُّحَّ فَإِنَّما هَلَكَ مَن كانَ قَبلَكُم بِالشُّحِّ اَمَرَهُم بِالبُخلِ فَبَخِلوا وَأَمَرَ هُم بِالقَطيعَةِ فَقَطَعوا وَأَمَرَهُم بِالفُجورِ فَفَجَروا؛ از حرص بپرهيزيد كه پيشينيان شما در نتيجه حرص هلاك شدند، حرص آنها را به بخل وادار كرد و بخيل شدند. به قطع رحم وادار كرد و قطع رابطه كردند با خويشاوندان. به بدى وادارشان كرد و بدكار شدند. (غررالحكم، ج2، ص 460، ح3295) حدیث (11)امام علی علیه السلام: إِنَّ الدُّنيا مَشغَلَةٌ عَن غَيرِها وَلَم يُصِب صاحِبُها مِنها شَيئا إِلاّ فَتَحَت لَهُ حِرصا عَلَيها وَلَهَجا بِها وَلَن يَستَغنىَ صاحِبُها بِما نالَ فيها عَمّا لَم يَبلُغهُ مِنها؛ براستى كه دنيا آدمى را به كلّى سرگرم خود مى سازد و دنياپرست به چيزى از آن نرسد، مگر آن كه باب حرص و شيفتگى به آن بر رويش گشوده شود و به آنچه از اين دنيا دست يافته اكتفا نمى كند تا در پى چيزى كه بدست نياورده نرود. (بحارالأنوار، ج78، ص453، ح21) حدیث (12)امام حسين عليه السلام: لَيسَتِ العِفَّةُ بِما نِعَةٍ رِزقا وَلاَ الحِرصُ بِجالِبٍ فَضلاً وَإِنَّ الرِّزقَ مَقسومٌ وَالجَلَ مَحتومٌ وَاستِعمالَ الحِرصِ طالِبُ المَآثِمِ؛ نه خوددارى از حرام و ناپسند، مانع روزى مى شود و نه حرص روزىِ بيشتر مى آورد، كه روزى تقسيم شده و اجل حتمى است و حرص به سوى گناه مى كشد. (غررالحكم، ج5، ص 294، ح8439) حدیث (13)امام صادق عليه السلام: حُرِمَ الحَريصُ خَصلَتَينِ وَلَزِمَتهُ خَصلَتانِ: حُرِمَ القَناعَةَ فَافتَقَدَ الرّاحَةَ وَحُرِمَ الرِّضا فَافتَقَدَ اليَقينَ؛ حريص از دو خصلت محروم شده و در نتيجه دو خصلت را با خود دارد: از قناعت محروم است و در نتيجه آسايش را از دست داده است، از راضى بودن محروم است و در نتيجه يقين را از دست داده است. (غررالحكم، ج3، ص 330، ح4634) پی نوشت ها : 1. اصول کافی جلد 5 ص 81 2. حلال و حرام مالی ص232 3. معراج السعادة، نراقی، ص364 4. مقاله حرص و آرزوی طولانی ، علی مهدوی 5. محمد محمدي اشتهاردي، داستان دوستان، ج 1، ص 256 6. اصول کافي، ج 3، ص 205 7. وسايل الشيعه، ج 16، ص 9 8. اصول کافي، ج 4، ص 9 اللهم عجل لولیک الفرج موفق باشید و خدایی . RE: کارگاه " معنویت " (بررسی مباحث مطرح شده ) - Agha sayyed - ۱۱/فروردین/۹۱ ۰:۲۴ بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم سال نو، سال مهدی طلبان ، مبارک کارگاه معنویت14 " ادب " در اسلام اهمیت زیادى به مسأله رعایت آداب ، و بر خورد توأم با احترام و ادب با همه کس ، و هر گروه ، وارد شده است و از آنجا که این مبحث جای صحبت بسیار دارد ، تنها اشاراتی گذرا خواهیم داشت به مباحث مختلف در این باب . برای ورود به بحث از روایاتی از معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) مدد می جوییم: امام على (علیه السلام ) مى فرماید: اَلادابُ حُلَل مُجَدَدَة ؛ رعایت ادب همچون لباس فاخر و زینتى و نو است. و در جاى دیگر مى فرماید: اَلادَبُ یُغنى عَن الحَسب ؛ ادب انسان را از افتخارات پدران و نیاکان بى نیاز مى کند. در حدیث از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : خمس من لم تکن فیه لم یکن فیه کثیر مستمتع !قیل و ما هن یا ابن رسول الله ؟قال : الدین و العقل و الحیأ و حسن الخلق و حسن الادب ؛ پنج چیز است که در هر کس نباشد صفات و امتیازات قابل ملاحظه اى نخواهد داشت . عرض کردند: اى فرزند رسول الله آنها چیست ؟ فرمود: دین و عقل و حیا و حسن خلق و حسن ادب. و نیز در حدیث دیگرى از همان امام (علیه السلام ) مى خوانیم که فرمود: لایَطمَعن ذُو الکِبَر فى الثَّناء الحُسن ، و لا الخُب فى کثرة الصِّدیق ، و لاالسى ء الاَدب فى الشَّرَف : افراد متکبر هرگز نباید انتظار ذکر خیر از سوى مردم داشته باشند و نه افراد نیرنگ باز انتظار کثرت دوستان ، و نه افراد بى ادب انتظار شرف و آبرو. به همین دلیل هنگامى که در زندگى پیشوایان بزرگ اسلام دقت مى کنیم مى بینیم که دقیقترین نکات مربوط به ادب را حتى با افراد کوچک رعایت مى کردند. اصولا دین مجموعه اى است از آداب : ادب در برابر خدا، ادب در مقابل پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) و پیشوایان معصوم (علیهم السلام )، ادب در مقابل استاد و معلم ، و پدر و مادر، و عالم و دانشمند نظر قرآن درباره ادب : دقت در آیات قرآن مجید نشان مى دهد خداوند با آن مقام عظمت هنگامى که با بندگان خود سخن مى گوید آداب را کاملا رعایت مى کند. جایى که چنین است تکلیف مردم در مقابل خدا و پیغمبرش روشن است. در حدیثى مى خوانیم : هنگامى که آیات آغاز سوره مؤ منون نازل شد، و یک سلسله آداب اسلامى را به آنها دستور داد، از جمله مسأله خشوع در نماز ، پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله ) که قبلا به هنگام نماز گاه به آسمان نظر مى افکند دیگرسر بر نمى داشت ، و دائما به زمین نگاه مى فرمود. در مورد پیامبر خدا نیز این موضوع تا آن حد مهم است که قرآن صریحا در آیات فوق مى گوید صدا را بلندتر از صداى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) کردن و در مقابل او جار و جنجال راه انداختن موجب حبط اعمال و از بین رفتن ثواب است . روشن است تنها رعایت این نکته در برابر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) کافى نیست ، بلکه امور دیگرى که از نظر سؤ ادب همانند صداى بلند و جار و جنجال است نیز در محضرش ممنوع است و باذکر این نوع از بی ادبی مسلمانان را از هر گونه بی ادبی بر حذر میدارد. در آیه 63 سوره نور نیز مى خوانیم : «لَا تَجْعَلُوا دُعَاء الرَّسُولِ بَیْنَكُمْ كَدُعَاء بَعْضِكُم بَعْضًا » ؛ هنگامى که پیامبر را صدا مى زنید با ادب و احترامى که شایسته او است صدا کنید نه همچون صدا زدن یکدیگر. جالب اینکه قرآن در آیات فوق رعایت ادب را در برابر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) نشانه پاکى قلب و آمادگى آن براى پذیرش تقوى ، و سبب آمرزش و اجر عظیم مى شمرد، در حالى که بى ادبان را همچون چهار پایان بى عقل معرفى مى کند! حتى بعضى از مفسران آیات مورد بحث را توسعه داده گفته اند مراحل پائینتر، مانند علما و دانشمندان و رهبران فکرى و اخلاقى را نیز شامل مى شود، مسلمانان موظفند در برابر آنها نیز آداب را رعایت کنند. البته در برابر امامان معصوم (علیهم السلام ) این مسأله روشنتر است . بسیاری از ما اصلا به این نکته حیاتی دقت نمیکنیم . به راحتی به دیگران توهین میکنیم و اسمش را شوخی میگذاریم ، در مقابل پدر و مادر و معلممان به هر نحوی که دوست داشته باشیم صحبت میکنیم و اصلا متوجه شأن آنها نیستیم در کوی و برزن عربده کشان صحبت میکنیم و میخندیم احترام به بزرگترها را سال هاست به دست فراموشی سپرده ایم . کی توجه میکند که اسلام سفارش کرده در راه رفتن مراعات بزرگترها را بکنید و پشت سر آنها راه بروید ؟ و به جای این همه بی احترامی و بی ادبی انتظار احترام و ارزش را هم داریم . باید آگاه بود کسی که احترام میخواهد باید احترام بگذارد کسی که ادب میخواهد باید آداب را بداند و رعایت کند . آداب سخن در لسان قرآن وروایات 1- نیكو سخن گفتن و رعایت عفت كلام در آیات مختلف قرآن كریم، خداوند متعال با پیامبران، ملائكه، مؤمنان، عموم مردم و حتى با كفار و مشركان، ادب در كلام را كاملاً رعایت مىكند. به مؤمنان نیز دستور مىدهد با دیگران زیبا سخن گفته و از به زبان آوردن گفتار زشت و بىادبانه (حتّى در مقابل كافران و ابلهان) دورى گزینند: «با مردم (به زبان) خوش سخن بگویید »(1) و نیز مىفرماید : « و به بندگانم بگو: آنچه را كه بهتر است بگویند ، كه شیطان میانشان را به هم مىزند ، زیرا شیطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است .»(2) 2- آهستگى در كلام آهسته سخن گفتن از بهترین و زیباترین آداب گفتار و نشانه ادب است. قرآن مجید مسلمانان را به رعایت این خصلت بزرگ و با ارزش دعوت كرده و صداى افرادى كه با فریاد سخن مىگویند را به صداى درازگوش تشبیه نموده است : «[لقمان به فرزند خود گفت: اى پسرك من] در راه رفتن خود میانهرو باش، و صدایت را آهستهساز، كه بدترین آوازها بانگ خران است .»(3) شیوههاى سخن در قرآن كریم براى هر گفت و شنودى نوع و شیوهاى خاص از گفتار توصیه شده مانند: قول حسن، قول معروف، قول كریم؛ و استفاده از بعضى شیوهها مورد نهى قرار گرفته است، مانند: مكالمه با صداى بلند، یا با ناز و كرشمه دربرابر نامحرمان . - گفتار مؤمنان با یكدیگر الف. استوارى كلام: با پایه و اساس سخن گفتن را خداوند متعال به مؤمنان دستور مىدهد و به آنان تأكید مىكند، اینگونه با یك دیگر سخن بگوید: «اى كسانى كه ایمان آوردهاید، از خدا پروا دارید و سخنى استوار گویید .»(4) ب. سوژه به دشمن ندادن: بر مؤمنان لازم است علاوه بر استوار سخن گفتن؛ به گونهاى تكلّم كنند كه كفّار، مشركان و منافقان آنان را به استهزا نگیرند ، و به عبارت دیگر: مؤمنان باید با یكدیگر به گونهاى سخن بگویند كه سوژه به دشمن ندهند. آیه 104 بقره بیان كننده همین مطلب است: « اى كسانى كه ایمان آوردهاید، نگویید: « راعنا» و بگویید: «انظرنا» و [این توصیه را] بشنوید، و كافران را عذابى دردناك است ». - سخن گفتن با پدر و مادر قرآن كریم براى پدر و مادر مقام و جایگاه بلندى را قائل است و در آیات 23 و 24 سوره مباركه اسراء دستورهاى بسیار مهمّى را به فرزندان مىدهد که همه حاکی از مقام و ارزش آنان است . آهسته سخن گفتن از بهترین و زیباترین آداب گفتار و نشانه ادب است. قرآن مجید مسلمانان را به رعایت این خصلت بزرگ و با ارزش دعوت كرده و صداى افرادى كه با فریاد سخن مىگویند را به صداى درازگوش تشبیه نموده است : «[لقمان به فرزند خود گفت: اى پسرك من] در راه رفتن خود میانهرو باش، و صدایت را آهستهساز، كه بدترین آوازها بانگ خران است.» - سخن گفتن با فرزندان بر والدین لازم است در گفت و شنود با فرزندان خود نكاتى را رعایت كنند؛ الف - ادب و مهربانى و دلسوزى در آیات مختلف قرآن، پیامبران الهى مانند: نوح، ابراهیم، یعقوب و لقمان(علیه السلام) فرزندانشان را با كلمهى «یابنّى» مورد خطاب قرار دادهاند؛(5) و این كلمه، علاوه بر این كه رعایت ادب را نسبت به فرزند همراه دارد دلسوزى و شفقت را نیز مى رساند .(6) ب- اندرز و نصیحت داستانهاى مختلفى را كه قرآن مجید از پیامبر الهى(علیه السلام) نقل كرده است ، بیان كنندهى این مطلب است كه بزرگواران ، فرزندانشان را با استفاده از بهترین روش ، یعنى مؤدبانه و با مهربانى و دلسوزى ، موعظه و نصیحت و پند و اندرز داده و خطرات دنیایى و آ خرتى كردار و پندار را به آنان گوشزد مىكردند : « و یاد كن هنگامى را كه لقمان به پسر خویش - در حالى كه وى را اندرز مىداد - گفت: اى فرزندم، به خدا شرك میاور كه به راستى شرك ستمى بزرگ است».(7) کوتاه سخن اینکه مسأله رعایت ادب در برابر کبیر و صغیر بخش مهمى از دستورات اسلامى را شامل مى شود که از حوصله این اجمال بیرون است وبا دقت در زندگی آن بزرگواران به عمق این مسئله پی میبریم . در اینجا این بحث را با حدیثى از امام سجاد على بن الحسین (علیهم السلام ) در رساله حقوق در مورد رعایت ادب در برابر استاد پایان مى دهیم ، فرمود: حق کسى که ترا تعلیم و تربیت مى دهد این است که او را بزرگ دارى ، مجلسش را محترم بشمرى ، به سخنانش کاملا گوش فرادهى ، و رو به روى او بنشینى ، صدایت را از صداى او برتر نکنى ، و هر گاه کسى از او سؤ الى کند تو مبادرت به جواب ننمائى ، در محضرش با کسى سخن نگوئى ، و نزد او از هیچکس غیبت نکنى ، اگر پشت سر از او بد گویند دفاع کنى ، عیوبش را مستور دارى ، و فضائلش را آشکار سازى ، با دشمنانش همنشین نشوى ، و دوستانش را دشمن ندارى ، هنگامى که چنین کنى فرشتگان الهى گواهى مى دهند که تو به سراغ او رفته اى و براى خدا از او علم آموخته اى نه براى خلق خدا. رابطه عقل و ادب حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: «أَلأَدَبُ فی الإنسانِ کَشَجَرَةٍ أَصلُهَا العَقلُ » ادب در انسان مانند درختی است كه ریشه اش عقل است. حضرت ادب را در انسان به درختی تشبیه فرموده است که ریشه او عقل است. ما وقتی به روایاتمان مراجعه می کنیم، می بینیم یک رابطه مستقیم بین عقل و ادب مطرح می شود. روایات متعدّدی داریم که در آنها رابطه بین عقل و ادب را با تعبیرات مختلفه مطرح می کند. مثلاً در روایتی از علی (علیه السلام) آمده است: « کُلُّ شَئٍ یَحتاجُ أِلَی العَقلِ وَ العَقلُ یَحتاجُ إِلَی الأَدَبِ » هر چیزی به عقل احتیاج دارد و عقل محتاج ادب است. حضرت در این روایت احتیاج عقل را به ادب مطرح می¬فرماید، یعنی اگر عقل بود و ادب نبود، این عقل بی فایده است. این مفهوم روایت است. در روایتی دیگر از علی (علیه السلام): « لَنْ یَنجَعَ أَلأَدَبُ حَتّی یُقارِنَهُ العَقلُ » ادب سود نمی دهد مگر آنكه همراه با عقل شود. ادب به عقل محتاج است، و عقل به ادب. حضرت یک رابطه تنگاتنگ بین عقل و ادب برقرار می کند. تعبیرات زیاد دیگری در این رابطه داریم. مانند: «نِعمَ قَرینُ العَقلِ أَلأَدَبُ » بهترین همنشین عقل ادب است. «لا أَدَبَ لِمَن لا عَقلَ لَهُ » كسی كه عقل ندارد، ادب ندارد. امثال این تعبیرات زیاد است نمونه بارز از ادب روایت شده که عباس، بی اجازه در کنار امام حسین علیهالسلام نمینشست و اگر پس از اجازه مینشست، مانند عبد خاضع، دوزانو در برابر مولایش مینشست.(8) کانَ کَالعَبدِ الذلیل بَینَ یدَیِ الوَلیِّ الجَلیلِ؛ عباس همچون برده های حلقه به گوش در برابر امام علیهالسلام بود.(9) عباس علیهالسلام، هرگز امام زمان خوبیش را برادر نمیگفت؛ بلکه همواره امام حسین را : سیدی و مولای؛ یا اباعبدالله؛ یابن رسول الله؛ خطاب میکرد . جز در مورد آخرین ساعت عمر، در لحظه شهادت، که صدا زد، «برادر، برادرت را دریاب».(10) هنگامه ظهور برترین ادب و احترام قمر بنی هاشم، هنگام ورود او به شریعه بود. لحظهای که دست در آب فروبرد تا کام تشنه خود را جرعهای بنوشاند، ناگاه یاد عطش مولای خود نمود و بیدرنگ آب از دست خود فروریخت و تشنه از شریعه خارج شد.(11) ایمان و وفا سایه بالای تو بود
ایثار علی نقش به سیمای تو بود گر لب نزدی به آب دریا عباس دریای ادب میان لبهای تو بود(12) در انتها چند نکته را متذکر میشویم: 1- مومن، منزوی نیست، بلکه با مال و اخلاق خوب خود، با مردم معاشرت میکند. 2- پرهیز از لغو در گفتار، شنیدن، دیدن و معاشرت، کمالی است که در همه ادیان الهی از آن ستایش شده است. 3- اسلام، با آداب و رسوم جاهلی و خرافی مبارزه میکند و پیروی از آداب و رسوم و عقاید نیاکان اگر مستند به عقل و کتاب آسمانی نباشد محکوم است. 4- ایمان، مستلزم رعایت ادب و آداب اجتماعی است. 5- پایبندی به آداب و رسوم غیرالهی، زندگی را فلج میکند. 6- تربیت و آموختن آداب اسلامی را قبل از بلوغ کودکان شروع کنیم. 7- از آداب گفتگو، معرفی كردن خود است. 8- از آداب سفر، داشتن همسفر و تدارک غذا است. 9- «سلام»، شعار اسلام است. بزرگ نیز به کوچک، سلام میکند. توفیق ادب از ادب پر نور گشته این فلک و ز ادب معصوم و پاک آمد ملک از خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم ماند از لطف رب بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش بر همه آفاق زد مولوی پی نوشتها: (1) بقره ، آیه 83 (2)اسراء ، آیه 53 (3) لقمان ، آیه 19 (4) احزاب ، آیه 70 (5)هود ، 42؛ صافات ، 102؛ یوسف ، آیه 5؛ لقمان، آیات 13 و 16 و 17 (6)صافى ، فیض كاشانى ، ج 4 ، ص 96 ؛ المیزان ، محمدحسین طباطبایى ، ج 11 ، ص 82 (7)لقمان ، 13 (8) محمد محمدی اشتهاردی، پرچمدار نینوا، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1378، چ 2، ص43. (9) امیرحسین علیقلی، هفتاد و دو درس زندگی از سیره عملی حضرت ابوالفضلالعباس، انتشارات عابد، چ 2، ص44. (10)همان. (11)سپهسالار عشق، ص101. (12)سیدرضا مؤید خراسانی، از آینه ایثار، ص63 منابع: سایت تبیان تفسیر نمونه سایت آیت الله آقا مجتبی تهرانی ربّنا ! حوّل حالنا الی احسن الحال اللهم عجل لولیک الفرج موفق باشید و خدایی . RE: کارگاه " معنویت " (بررسی مباحث مطرح شده ) - Agha sayyed - ۱۲/فروردین/۹۱ ۱۱:۴۷ بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم سال نو، سال مهدی طلبان ، مبارک کارگاه معنویت14 " ترک کفران نعمت " صحبت در باب نعمت بسیار گسترده است . انشاالله در این پست بصورت چکیده از نعمت و لزوم شکرگزاری خواهیم گفت و بدنبال آن از ناسپاسی و کفران نعمت . قبل از شروع بحث لازم است چند نکته بدانیم: از ریشه فعل " شَکَرَ " در قرآن مجید 75 آیه موجود است . از ریشه فعل " نَعَمَ " در قرآن مجید 68 آیه موجود است .(آیاتی که نعمت و نعمت رسانی الهی در آنها آمده است) تعداد زیاد آیات در این باب خود نشان اهمیت وافر شکر و شکرگزاری از نعمات الهی را برای ما بیان میدارد. همچنین 30 حدیث و روایت تنها در باب شکرگزاری در کتاب اصول کافی آمده است . در نهج البلاغه ، نهج الفصاحه ، تحف العقول ، غررالحکم و بسیاری دیگر از کتب احادیث ،روایات متعدد برای شکر و عدم نعمت زوالی آمده است که امیدوارم دوستان خود برای مطالعه به این کتب مراجعه نمایند. نعمت ها همه زندگی ما را تشکیل می دهد؛ اما ما از بسیاری از آنها غافل هستیم و تنها برخی از چیزها مانند ثروت انبوه و آسایش و رفاه را نعمت می دانیم. کمتر دیده شده کسی از نعمت وجود سخن بگوید و خدا را بدان سپاس گوید. نعمت چیست؟ (*) حالت خوب و بهره ها و برخورداری ها و آن چه مایه خوبی و خوشی انسان است، «نعمت» نام دارد. از این رو مال و ثروت، تن درستی و سلامتی، عقل و شعور، خانه و مَرکب، خوردنی ها و نوشیدنی ها، امنیّت و آسایش، جوانی و توانایی جسمی و... نعمت به شمار می آید. در منابع دینی و آیات و روایات، تعبیرهای مختلفی به کار رفته که همه از این واژه گرفته شده است. خیر رسانی به دیگران را «اِنعام»، برخورداری از نعمت را «تنعّم»، رفاه و آسایش را «نَعما»، نعمت فراوان و دل پذیر را «نعیم» و مرکب ها و چهار پایان را «اَنعام» گویند.(1) نیز گفته اند که نَعما، نعمت های باطنی است و آلا، نعمت های ظاهری و آشکار.(2) شاید بعضی افراد از کاستی ها و مشکلات زندگی بنالند و از آن چه مایه رنج و غم آنان است، شکوه کنند، اما وقتی به انبوه نعمت هایی بنگرند که از آغاز تولد تا دم مرگ در اختیارشان قرار داده شده و از آنها بهره می برند، این ناله و شِکوه کاسته خواهد شد و زبان شکر و حمد خواهند گشود. نعمت مادی و معنوی اغلب عادت کرده ایم که وقتی نعمت گفته می شود، سراغ امکانات و برخورداری های مادی برویم و از نعمت های معنوی و درونی و نامحسوس، غافل شویم. در کنار نعمت هایی همچون: میوه ها، سبزیجات، نوشیدنی ها، حیوانات دامی، لبنیات، فرآورده های دریایی، پوشیدنی ها، جواهرات و مال و ثروت، بدن سالم و جوانی، زیبایی و تناسب اندام، بینایی چشم و شنوایی گوش و صدها نمونه دیگر، می توان به نعمت هایی از قبیل: عقل، عاطفه، فطرت توحید، حسّ معنوی، خداشناسی و مسلمانی، محبت به اهل بیت، توفیق انجام کارهای نیک، برخورداری از والدین، امنیت و آسایش، هدایت به حق، زیارت گاه های اولیای دین، ولایت و امامت، فرهنگ و علوم ائمه، منابع قرآنی و حدیثی، پشتوانه فرهنگی و غنای مکتبی، مواعظ و پندهای گذشتگان، عبادت و بندگی در آستان پروردگار و... اشاره کرد که بسی ارزش مندند و بر آنها هم باید خدا را ستود و شکر کرد. پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در توجه دادن به این نعمت های معنوی فرموده است: «مَن لم یر للّه عزّ و جلّ علیه نعمةً الاّ فی مطعمٍ او مشربٍ او ملبسٍ فقد قصر عمله و دنا عذابه؛(3) کسی که از نعمت های خدا درباره خودش جز خوردنی و نوشیدنی و پوشیدنی را نبیند و نشناسد، عملش کوتاه و عذابش نزدیک است.» حدیث فوق شاید اشاره به این باشد که چنین غافلی از نعمت های غیر مادی خدا، وظیفه حق شناسی و سپاس گزاری نعمت را آن گونه که شایسته است انجام نمی دهد و به دلیل این قصور و کفران نعمت، دچار قهر خدا و سلب نعمت می شود. در روایات است که مردی از فقر و تنگ دستی به امام صادق (علیه السلام) شکایت کرد. حضرت فرمود: تو فقیر و بینوا نیستی. آن شخص تأکید کرد که فقیرم و چیزی در بساط ندارم، اگر می خواهی کسی را بفرست تا وضع زندگی مرا بررسی کند. حضرت فرمود: آیا حاضری این محبت و ولایتی را که به ما اهل بیت داری در مقابل مثلاً هزاران دینار از دست بدهی و از آن بیزاری بجویی؟ گفت: هرگز و به هیچ قیمت. امام فرمود: پس نگو فقیرم، چون از نعمتی برخورداری که حاضر نیستی آن را در برابر ثروت زیاد، از دست بدهی! (4) این روایت نشان می دهد که نباید نعمت را فقط در مادیّات دید، بلکه باید نعمت های معنوی و ارزشی را هم شناخت و خدا را سپاس گزاری کرد. نعمت ظاهری و باطنی از تقسیم بندی های دیگر نعمت و شناخت انواع آنها، نعمت ظاهری و باطنی و آشکار و نهان است. خداوند در شمارش نعمت های فراوان خود بر بندگان، از وفور نعمت های ظاهر و باطن یاد می کند و می فرماید: «اسبغ علیکم نعمه ظاهرةً و باطنةً؛(5) خداوند، نعمت های خود را، چه آشکار و چه پنهان بر شما سرشار ساخت.» اما نعمت ظاهری و باطنی چیست؟ در این زمینه، روایاتی وجود دارد. پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در حدیثی به ابن عباس فرمود: نعمتِ آشکار خدا، اسلام است و این خلقتِ تام و آراسته ای که داری و رزقی که به تو عطا کرده است، اما نعمت باطنی آن است که بدی های عمل تو را بر مردم پوشانده و تو را رسوا نساخته است. امام باقر (علیه السلام) در حدیثی دیگر فرموده است: نعمت آشکار، پیامبر خدا و دین او و معرفت پروردگار و توحید است، اما نعمت نهان، ولایت و دوستی ما اهل بیت است.(6) تفسیر خواجه عبدالله هم، نعمت ظاهر را اسلام و قرآن، و نعمت باطن را پوشاندن عیوب و تعجیل نکردن در عقوبت دانسته است. به بیان دیگر، ظاهر را آن چه دانسته است که برای مردم دیده می شود؛ مثل جاه و مال و خدمت کاران و اولاد، و باطن را اخلاق و علم و نیرو بر شمرده است.(7) و در بیانی عرفانی، در تفسیر نعمت های ظاهری و باطنی گفته است: «بدان که عالمیان سه گروه اند: گروهی ابنای دنیایند، به نعمت ظاهر مشغول شده؛ گروهی ابنای آخرت اند، در نعمت باطن آویخته؛ سومین، ابنای ازل اند که در شهود منعم و رازِ ولی نعمت با نعمت نپرداختند، نه صید دنیا شدند، نه قید عقبی گشتند... .»(8) با توجه به این که قرآن از «حسنه دنیا» و «حسنه آخرت» یاد می کند، تقسیم نعمت به ظاهری و باطنی و مادّی و معنوی و دنیوی و اخروی، پذیرفتنی است. نعمت بی شمار از نکاتی که در نعمت شناسی باید به آن توجه داشت، بی شمار بودن نعمت های الهی است، به حدی که نمی توان آنها را به شمارش در آورد. در قرآن نیز مکرّر بر این نکته تأکید شده است؛ از جمله در این آیه: «و ان تعدّوا نعمة الله لا تحصوها؛(9) اگر نعمت های خدا را بشمارید، هرگز آنها را به شماره نخواهید آورد.» در احادیث رسول، در خطبه های امیرالمؤمنین، در دعاهای امام سجاد در صحیفه سجادیه، در روایات ائمه معصومین (علیهم السلام) فراوان بر این نکته تأکید شده است. قرآن کریم نیز که «بی شمار» بودن نعمت های الهی را یادآور می شود و این که از توان احصا و شمارش بشر خارج است، در سراسر قرآن، نعمت های خدا را بازگو می کند، تا بشر یکی از هزاران و قطره ای از اقیانوس نعمت ها را بشناسد و از یاد نبرد و در سایه این معرفت، به ادای حق الهی بپردازد. هر چند، ادای شکر این همه نعمت، میسّر نیست. سعدی گوید: از دست و زبان که بر آید کز عهده شکرش به در آید امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در ناتوانی انسان از حمد خدا و شمارش نعمت هایش می فرماید: «الحَمد لِلّه الذی لا یَبلُغ مَدَحتُه القائلونَ و لا یُحصی نَعمائه العادّون؛(10) خداوندی را سپاس که گویندگان هرگز به کنه مدح و ثنای او نمی رسند و شمارندگان، نعمت های او را نمی توانند بشمارند.» یکی از آثار ارزنده دینی و حدیثی، «توحید مفضّل» است که حضرت صادق (علیه السلام) آن را به شاگرد خود مفضّل آموخته و نعمت های بسیار و شگفتی های عظیمی از خلقت و آفرینش الهی را ترسیم کرده است. رابطه نعمت و محبت از آثار مهم نعمت شناسی، ایجاد محبت خداوند در دل بندگان است که سبب می شود عبادت ها هم عارفانه و عاشقانه انجام گیرد. ما از هر کس که خیری دیده و بهره ای برده باشیم، به او علاقه مند می شویم. یادکرد نعمت ها و برخورداری ها، انسان را به صاحب نعمت متوجه می سازد و یاد ولی نعمت، محبت او را در دل پدید می آورد. خداوند به حضرت داوود (علیه السلام) وحی فرمود که مرا نزد بندگانم محبوب گردان و محبت آنان را به سوی من بگردان. داوود (علیه السلام) عرض کرد: خدایا! خودم به تو محبت دارم، مردم را چگونه دوست دار تو سازم؟ خداوند فرمود: از راه یادآوری نعمت هایم مرا محبوبشان ساز: «اذکر ایادیّ عندهم فإنک إذا ذکرت ذلک لهم احبّونی؛(11) نعمت های مرا نزد آنان یاد کن، که اگر چنین کنی آنان مرا دوست خواهند داشت.» این که در قرآن کریم، این همه نعمت های خدا ذکر شده(12) و سوره الرّحمن ، پر است از یاد آلا و نعمت های الهی و در جایی هم فرمان می دهد که از نعمت پروردگار یاد کنید: «و امّا بنعمة ربّک فحدّث»(13) همه برای توجه دادن به صاحب نعمت و از این رهگذر برای ایجاد «حبّ الهی» و کشاندن بندگان به وادی ذکر و عبادت و ادای حق بندگی است. از رسالت های مهم پیامبران نیز یادآوری نعمت های فراموش شده پروردگار است تا از طریق این یاد، به وظیفه عبودیت خود عمل کنند: «و یذکّروهم منسّی نعمته...».(14) تعبیر «اذکروا نعمة الله علیکم» که توصیه به یاد کردن نعمت های خداست، بارها در آیات قرآن آمده است. یادآوری نعمت، غفلت انسان را می زداید. وقتی غفلت باشد، انسان قدر نعمت ها را نمی داند و گاهی از یاد می برد که غرق در نعمت است. از راه های یاد کردن نعمت و توجه به آنها، مقایسه خود با محرومان از نعمت و یا تصوّر نداشتن نعمت است. در سخنان امام علی (علیه السلام) آمده است: «انّما یعرف قدر النّعم بمقاساة ضدّها؛(15) قدر نعمت ها را کسی می شناسد که آنها را با ضدّش مقایسه کند»؛ یعنی قدر تن درستی را بیمار می داند، قدر آسایش را گرفتار می شناسد، قدر بینایی را نابینا می فهمد، قدر امنیّت را دچار فتنه و ناامنی می شناسد و قدر جوانی را پیر می فهمد. به قول سعدی در گلستان: «قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید». همو نقل می کند که هرگز از رنج و محنتی ننالیده بود. در دمشق، کفش او را می برند و پا برهنه می ماند و از بی کفشی می نالد. کسی را می بیند که پا ندارد. خدا را شکر می کند که اگر کفش ندارد، پا دارد. این همان قدرشناسی از نعمت ها و داشته ها در مقایسه با فقدانِ آن است.(16) رابطه نعمت و سپاس «شکر»، یکی از مراتب کمال انسان است و شاکران محبوب خدایند. حالت شکر و سپاس، وقتی در انسان پدید می آید که نعمت شناس باشد و هر چه نعمت دارد همه را از خدا بداند و برخورداری خود را از نعمت های الهی فوق استحقاق خود تصوّر کند و همیشه خود را مدیون لطف خدا ببیند، در نتیجه احساس تکلیف کند که زبان به شکر خدا بگشاید. آن که نعمت ها را نشناسد، شاکر نخواهد بود. آن که نعمت ها را بشناسد، ولی صاحب نعمت را نشناسد، باز هم شاکر نخواهد شد. این جمله که در دعاهای ماست: «ما بنا من نعمةٍ فمنک...؛ هر نعمتی که داریم از توست»، نشان دهنده معرفت و بصیرت انسان و شناخت او از نعمت و ولی نعمت است. پس شکر، فقط دیدن و شناختِ نعمت نیست، بلکه شناختِ مُنعم هم هست. در تعریف «شکر» سخنان بسیاری گفته اند که بیشتر آنها به شناخت نعمت ارتباط می یابد؛ از جمله این که گفته اند: شکر، عبارت است از ظهور اثر نعمت خدا بر زبان بنده اش به صورت ثنا و اعتراف، و در دل او به صورت شهود و محبت، و در اعضا و اندام او به صورت فرمانبرداری و اطاعت. در سخنان ذالنّونِ مصری هم چنین آمده است: شکر نعمتِ آن که از تو برتر است، به «اطاعت» است و آن که با تو برابر است، به «پاداش» است و آن که از تو فروتر است، به «نیکی» با اوست.(17) رابطه شکر با دوام نعمت شکر نعمت، نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند آن که نعمت و قدر و قیمت آن را می شناسد، در پی افزایش و بقای آن است. سلب نعمت و از دست رفتن آنها علل و عواملی دارد که در نعمت شناسی، توجه به عوامل نعمت سوز هم مهم است. از سخنان امام علی (علیه السلام) است که فرمود: «ایّها الناس! انّ للّه فی کلّ نعمةٍ حقّاً، فمن ادّاه زاده و من قصّر عنه خاطر بزوال النّعمة و تعجّل العقوبة...؛(18) ای مردم! برای خدا در هر نعمتی بر گردن شما حقی است. هر کس آن را ادا کند، خدا آن نعمت را می افزاید و هر کس کوتاهی کند، نعمت را در معرض زوال و خود را در معرض عقوبت قرار داده است.» این مضمون به صورت های مختلف در روایات آمده است. حتی در حدیثی به عنوان یک قاعده کلّی بیان شده که ما برای دوام نعمت الهی و افزایش آن هیچ چیزی را همچون «شکر» نمی شناسیم و برای زوال نعمت، هیچ عاملی را مانند کفران و ناسپاسی نمی دانیم. نظامی گنجوی گوید: حقِّ نعمت شناختن در کار نعمت افزون دهد به نعمت خوار در مقابل، ناسپاسی یا به کارگیری نعمت در مسیر نادرست و گناه و بر خلاف خواسته و رضای صاحب نعمت، موجب از دست رفتنِ لیاقت برخورداری از نعمت می گردد. خداوند گروهی از بنی اسرائیل را یاد می کند که ایمان به خدا داشتند و رزق و روزی خدا از هر طرف فراوان به سوی آنان سرازیر بود، اما چون نسبت به نعمت های خدا ناسپاسی کردند، خداوند جامه گرسنگی و ترس بر آنان پوشاند و به کیفر کارهایشان دچار قحطی و ناامنی شدند: «فکفرت بانعم اللّه فأذا قها اللّه لباس الجوع و الخوف بما کانوا یصنعون».(19) بدترین کفران نعمت، استفاده از داده های خدا در مسیر معصیت است. امام علی (علیه السلام) می فرماید: «اقلّ ما یلزمکم اللّه الاّ تستعینوا بنعمه علی معاصیه؛(20) کمترین چیزی که خداوند بر شما لازم ساخته، آن است که از نعمت های الهی در راه معصیت او استفاده نکنید.» گاهی ممکن است کسانی ظالم و گنه کار باشند، ولی خدا نعمت را از آنان سلب نکند. این نباید مایه غرور گردد، زیرا یکی از سنّت های خدا، «استدراج» است؛ یعنی با وجود عصیان و طغیان، هم چنان نعمت هایش را بر تبه کاران استمرار می بخشد و این نوعی امتحان است تا آنان را در شرایطی که بار گناه سنگین تری دارند و غرق در معاصی شده اند مؤاخذه کند و به شدیدترین کیفر برساند. پایان این بحث را حدیثی نورانی از امام علی (علیه السلام) قرار می دهیم که به سه نعمت بزرگِ توان گری، تن درستی و پاک دلی اشاره می فرماید: «إنّ من النّعم سعة المال، و افضل من سعة المال صحّة البدن، و افضل من صحّة البدن تقوی القلب؛(21) از جمله نعمت ها، وسعت مال و توان گری است، برتر از ثروت مندی، صحت بدن و تن درستی است و برتر از سلامت جسم، تقوای قلب است.» امید است با چشم باز و بصیرت عمیق، نعمت های نهان و آشکار، مادی و معنوی، کوچک و بزرگ و دنیوی و اخرویِ خدا را بشناسیم و «نعمت شناسی»، ما را به «شکرگزاری» بکشاند و با شکر به درگاه خدا، وسیله «تداوم نعمت» را فراهم آوریم و از «ناسپاسی» و استفاده سوء از نعمت های خدا در راه خلافِ رضای او پرهیز کنیم. پی نوشت ها: 1) راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، واژه نعم. 2) مجمع البحرین، واژه نعمت. 3) میزان الحکمه، ح 20404. 4) بحارالانوار، ج 64، ص 147. 5) لقمان (31) آیه 20. 6) مجمع البیان، ذیل آیه یاد شده. 7) میبدی، کشف الاسرار، ج 7، ص 504. 8) همان، ص 510. 9) ابراهیم (14) آیه 34؛ نحل (16) آیه 18. 10) نهج البلاغه، خطبه 1. 11) بحارالانوار، ج 14، ص 38. 12) از جمله ر.ک: فاطر آیه 4، بقره آیه 231، آل عمران آیه 103، اعراف آیه 69 و 74. 13) ضحی (93) آیه 11. 14) نهج البلاغه، خطبه 1. 15) غررالحکم و دررالکلم، ح 3879. 16) باب سوم، حکایت 19. 17) محاضرات الادباء، ج 1، ص 373. 18) بحارالانوار، ج 78، ص 43. 19) نحل (16) آیه 112. 20) نهج البلاغه، حکمت 330. 21) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 19، ص (*) :"خلاصه مقاله استاد جواد محدثی در باب نعمت شناسی" انشاالله قسمت دوم مطالب بدنباله خواهد آمد.. ربّنا ! حوّل حالنا الی احسن الحال اللهم عجل لولیک الفرج موفق باشید و خدایی . بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم سال نو، سال مهدی طلبان ، مبارک ادامه مبحث : کفران نعمت منجر به زوال نعمتها میشود؛ زیرا خداوند حكیم است نه بىحساب چیزى به كسى میبخشد و نه بىجهت چیزى را از كسى میگیرد اما آنها كه ناسپاسى میكنند با زبان حال میگویند ما لایق این نعمت نیستیم و حكمت خداوند ایجاب میكند كه این نعمت را از آنها بگیرد و آنها كه شكر نعمت را بجا میآورند در واقع میگویند ما لایق و شایسته ایم، نعمت را بر ما افزون کن. کفران نعمت واژه کفران، به معنای پوشاندن چیزی است[1] و از آنجا که شخص در واقع سعی در پوشاندن ارزش نعمت می کند به عمل او کفران نعمت میگویند. شخص در مواجهه با نعمات الهی، یا نعمت را در قلب خود بی اهمیت می شمارد، یا با زبان سخنی میگوید که نشانه بی اعتنایی نسبت به نعمت و بی ارزش بودن آن است و یا گاهی در عمل به آن اهمیت نمی دهد و بجای استفاده نیکو و بجا از آن، نعمتهای الهی را در مسیر سوء و نابجا استفاده میکند که این همان مصداق کفران نعمت است.[2] لذا امام صادق(علیه السلام) میفرمایند: شکر نعمت آن است که از گناهان پرهیز شود.[3] کفران نعمت در آیات در قرآن آیات بسیاری در نکوهش کفران نعمت وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم: «و (همچنین به خاطر بیاورید) هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت، اگر شکرگزاری کنید (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است.»[4] در آیه دیگری، در سوره نمل خداوند، شکر و کفران نعمت را فایده و ضرری برای خود بنده میداند؛ زیرا اگر خداوند، بندگان را از ناسپاسى برحذر مى دارد و به سپاسگزارى دعوت مى نماید بخاطر این نیست که براى او تفاوتى مى کند؛ چرا که خداوند در فرض ناسپاسى نیز در بسیارى از اوقات به لطف و کرم خویش ادامه مى دهد شاید بیدار شوند و خود را از انعام پروردگار، بر اثر ناسپاسى محروم نکنند بلکه این شکرگزاری به سود خود بنده میباشد: «.. و هر کس شکر کند به نفع خود شکر می کند و هر کس کفران نماید (به زیان خویش نموده است که) پروردگار من غنی و کریم است.»[5] و در آیه ای دیگر برای کسانی که کفران نعمت می کنند مثلی زده و می فرماید: «خداوند (براى آنها كه كفران نعمت می كنند) مثلى زده است: منطقه آبادى را كه امن و آرام و مطمئن بوده و همواره روزيش بطور وافر از هر مكانى فرا می رسيد اما نعمت خدا را كفران كردند و خداوند بخاطر اعمالى كه انجام می دادند لباس گرسنگى و ترس را در اندامشان پوشانيد.»[6] کفران نعمت در روایات با توجه به روایات بسیار گسترده در باب کفران نعمت درمی یابیم که یکی از بزرگترین موانعی که در مسیر تکامل روح انسان و تهذیب نفس موجود است، ناسپاسی از نعمات خداوند و ترک تشکر از آنهاست که ائمه معصومین(علیه السلام) در بیانات متعددی زشتی و عواقب شوم آن را بیان کرده اند: 1. در روایتی از پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمده است که میفرمایند: گناهی که زودتر از همه گناهان عقوبتش دامان انسان را میگیرد، کفران نعمت است.[7] 2. امام علی(علیه السلام) میفرمایند: کفران نعمت، سبب لغزش قدمها و سلب نعمتها میگردد.[8] 3. امام سجاد(علیه السلام) می فرمایند: گناهانی که نعمتهای الهی را تغییر می دهند، ظلم بر مردم و تغییر دادن عادت در امور خیر و کفران نعمت و ترک شکر است.[9] عوامل کفران نعمت 1. داشتن آرزوهای دراز: داشتن آرزوهای دراز، انسان را به آنچه ندارد و شاید هرگز هم به آنها نرسد، دلبسته و امیدوار می کند. به همین جهت آدمی نعمتهای الهی را که در دست دارد کوچک می شمرد و نسبت به آنها بی اعتناست و شکر آنها را بجا نمی آورد، لذا پیامدهای شوم کفران نعمت در دنیا و آخرت گریبان گیر او می شود. امام علی(علیه السلام) می فرمایند: از آرزوهای دراز بپرهیزید که زیبایی نعمت های الهی را از نظر شما می برد و آنها را نزد شما کوچک میکند و به کمی شکر (و کفران نعمت) از سوی شما منتهی می شود.[10] 2. عدم معرفت نسبت به نعمتها: گاهی قصور در شکر نعمت ها از این سرچشمه می گیرد که انسان نسبت به نعمت ها، معرفت کامل و وافی ندارد و اصولا به نعمت های الهی نمی اندیشد. توجه به نعمت های مادی و معنوی، از جمله هدایت انبیاء و نزول کتاب آسمانی و... به انسان نشان خواهد داد که خداوند چه مواهب عظیمی را در اختیار او قرار داده است[11] و موجب برانگیخته شدن حس شکرگزاری در انسان خواهد شد، اما متأسفانه بشر تا نعمتی از او سلب نشود قدر و منزلت آن را ندانسته و شکر آن را بجا نمی آورد. 3. ناچیز شمردن نعمتها: یکی دیگر از عوامل ناشکری، به حساب نیاوردن نعمت های ارزشمند خداوند است که در اختیار ما قرار داده است و ادعا کردن به این که خداوند نعمتی به من نداده است. لذا خداوند در قرآن کریم درباره فزونی نعمت ها می فرماید: «و اگر نعمتهای خدا را بشمارید، هرگز نمی توانید آن را احصا[12] کنید.»[13] 4. مقایسه کردن خود با سایر افراد: یکی دیگر از عوامل ناسپاسی و کفران نعمت مقایسه کردن سطح زندگی افراد با هم است. هر چقدر توجه انسان نسبت به زندگی دیگران بیشتر می شود، به همان اندازه توجه و رضایتش از زندگی خود کاسته می شود و به مرور زمان و با پیشروی آن منجر به کفران نعمت و طلبکاری ازخداوند میگردد. در ابتدا خدا نعمتهای مادی و معنوی خویش را شامل حال اقوام میکند. چنانچه نعمتهای الهی را وسیله ای برای تکامل خویش ساخته و از آن در مسیر حق مدد گرفته و شکر آن را که همان استفاده صحیح است، به جا آورند؛ نعمتش را پایدار و بلکه افزون میسازد، اما هنگامی که این مواهب وسیله ای برای طغیان، سرکشی، ظلم، بیدادگری، تبعیض، ناسپاسی و غرور و آلودگی گردد؛ در این هنگام نعمتها را میگیرد و یا آن را به بلا و مصیبت تبدیل میکند. بنابراین دگرگونیها همواره از ناحیه ماست وگرنه مواهب الهی زوال ناپذیر است. عواقب کفران نعمت ناسپاسى و کفران نعمت آثار سوء گسترده اى از نظر معنوى و مادى در زندگى انسانها دارد که به بیان برخی می پردازیم: 1. عدم معرفت خدا: ناسپاسى از نعمات خداوند سبب میشود كه انسان از معرفت خدا دور بماند و اين بزرگترين خسران و زيان است. بزرگان علم در مورد انگيزه معرفة الله به سراغ اين مسأله رفته اند كه شكر نعمت، نخستين انگيزه شناخت پروردگار است؛ زيرا تشكر و سپاسگزارى از بخشنده نعمت، يك امر وجدانى است؛ انسان هنگامى كه خود را غرق نعمت می بيند و می داند اين همه نعمت در درون و برون وجود او است و اینها از خود او نيست به فكر تشكر از بخشنده نعمت می افتد و همين امر راه خداشناسى را براى او هموار می سازد ولى ناسپاسان نه اعتنائى به نعمت دارند و نه بخشنده نعمت و لذا از معرفة الله نيز محروم میشوند.[14] 2. عدم تشکر از مخلوق: ناسپاسى در برابر نعمت هاى خالق سبب می شود كه انسان در برابر مخلوق نيز ناسپاس می شود، نه تنها ارزشى براى محبتها وخدمات بى شائبه ديگران قائل نشود، بلكه خود را طلبكار آنان بداند و اين صفت سبب تنفر و بيزارى مردم از چنين افرادی می شود و به اين ترتيب ناسپاسان گرفتار انزواى اجتماعى و نداشتن يار و ياور، در برابر مشكلات زندگى خواهند شد.[15] 3. زوال نعمت: کفران نعمت منجر به زوال نعمتها می شود؛ زيرا خداوند حكيم است نه بى حساب چيزى به كسى می بخشد و نه بى جهت چيزى را از كسى میگيرد اما آنها كه ناسپاسى می كنند با زبان حال می گويند ما لايق اين نعمت نيستيم و حكمت خداوند ايجاب می كند كه اين نعمت را از آنها بگيرد و آنها كه شكر نعمت را بجا می آورند در واقع می گويند ما لايق و شايسته ايم، نعمت را بر ما افزون کن. امام صادق(علیه السلام) در این باره می فرمایند: اگر سپاسگزاری کنی نعمت ها پایدار است و اگر کفران ورزی، دیری نمی پاید.[16] 4. مجازات زودرس: کفران نعمت یکی از صفات مهلکه ای است که مجازاتش خیلی زود در همین دنیا نیز گریبان انسان را میگیرد. امام رضا(علیه السلام) در این باره می فرمایند: سریع ترین مجازات ها، مجازات کفران نعمت است.[17] 5. عدم احساس خوشبختی: کسانی که نعمتهای ارزشمند و بیشمار خداوند را نمی بینند و آن را انکار می کنند و همیشه نق میزند که خدا به ما چیزی نداده و یا کسانی که از نعمتهای خدا در راه گناه استفاده میکنند، هیچوقت در دنیا احساس خوشبختی و رضایت نمی کنند و پیوسته احساس کمبود و خلأ می کنند. 6. سلب آرامش: یکی از عواقب کفران نعمت، سلب آرام از زندگی آدمی است. خداوند در آيات 15تا 17 سوره سبأ به اين علل و عوامل اشاره ميكند و از مردم مي خواهد كه با بهره گيري درست از نعمت ها و شكر و سپاس آن زمينه های بقاء و استمرار آسایش را فراهم آورند.[18] راه درمان 1. کسب معرفت نسبت به انواع نعمت ها: نخستین راه تحصیل شکرگزاری، کسب معرفت و تفکر در انواع نعمت های ظاهری و باطنی خداوند است؛ چرا که توجه و تفکر در این نعمات، ریشه های ناسپاسی را در انسان می سوزاند و روح شکرگزاری را در انسان تقویت میکند.[19] 2. توجه به زندگی افراد پایین تر: یکی دیگر از راه های مؤثر در درمان ناسپاسی توجه به زندگی افرادی است که در سطح پایین تری قرار دارند و از نعمات کمتری برخوردار هستند. انسان هر قدر در زندگی افراد کم بضاعت بنگرد، روح شکرگزاری در او تقویت میشود؛ چرا که خود را در جایگاه او تصور میکند و ازاینکه زندگی مانند او ندارد، خدا را شکر میکند. اما بر عکس، هر چه به زندگی انسانهای بالاتر بنگرد وسوسه های شیطانی او را به ناسپاسی و ناشکری دعوت می کنند. 3. توجه به اهمیت شکرگزاری: توجه به آیات و روایاتی که در باب شکرگزاری وارد شده است، انسان را به کسب این صفت و بهره مندی از عواقب آن ترغیب می کند. پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در این باره می فرمایند: کسی که چیزی بخورد و شکر کند، اجر او مثل کسی است که برای خدا روزه گیرد و کسی که بدن او صحیح باشد و شکر نماید، اجر او مثل اجر مریضی است که صبر کند و اجر غنی شاکر، مثل اجر فقیر قانع است.[20] 4. توجه به بلای نازل شده: انسان باید به این مسأله بيانديشد كه هر مصيبت و بلايى از بلاهاى دنيا که بر او فرود آيد بدتر از آن هم تصور می شود، لذا باید شكر كند كه گرفتار بدتر از آن نشود. نقل شده است كسى به يكى از بزرگان شكايت برد و گفت: دزد به خانه من آمده و همه چيز را با خود برده است، به او گفت: برو شكر خدا كن كه اگر به جاى آن دزد شيطان به خانه تو می آمد و ايمان تو را می برد چه می كردى؟[21] باب شکر در کتاب اربعین حدیث امام خمینی(رحمة الله علیه) بدان که شکر عبارت است از قدردانی نعمت منعم و آثار این قدردانی در قلب به طوری بروز کند و در زبان به طوری و در افعال و اعمال به طوری. اما در قلب آثارش از قبیل خضوع و خشوع ومحبت و خشیت و امثال آن است و در زبان، ثنا و مدح و حمد و در جوارح، اطاعت و استعمال جوارح در رضای منعم وامثال اینهاست. از حضرت داود(علیه السلام) نقل شده که گفت:ای پرورد گار چگونه شکر تو کنم با آن که شکر نعمت دیگری است و شکری خواهد؟ خدای تعالی وحی فرمود به سوی او:" ای داود وقتی که دانستی که هر نعمتی که به تو متوجه است از من است، شکر مرا کرده ای". کسی که نظر به اسباب دارد و تاثیر موجودات را مستقل می داند و نعمت ها را به ولی نعم و صاحب آن ار جاع نمی کند، این کفران به نعمت حق تعالی است. تا کی و چند این قلوب مرده ما کفران نعم حق کند و به عالم و اوضاع و به اشخاص آن متعلق شود؟ این تعلقات و توجهات، کفران نعمت ذات مقدس است و ستر رحمت اوست. از اینجا معلوم می شود که قیام به حق شکر، کار هر کس نیست، چنانچه خداوند می فر ماید:" و قلیل من عبادی الشکور" کمتر بنده ای است که معرفت نعم حق را آن طور که سزاوار است داشته باشد . از حضرت صادق(علیه السلام) از حضرت رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حدیث کند که فرمود:" خورنده شکر کننده اجر و مزد او مثل مرد روزه دار در راه خداست و کسی که در عافیت و سلامت است و شاکر است اجرش مثل کسی است که مبتلا باشد و صبر داشته باشد و کسی که نعمت به او عطا شده و شاکر است، اجر او مثل کسی است که محروم از عطا ست و قانع و راضی است به آنچه خداوند به او عطا فرموده است . خداوند یکی از مهم ترین عوامل افزایش نعمت را تقوا برمی شمارد و در آیاتی از جمله 56 سوره مائده و 69 سوره اعراف از کسب تقوا و محافظت بر آن به عنوان عامل زمینه ساز و فراوانی نعمت ها یاد می کند. در یک کلام ایمان و عمل صالح براساس آموزه های عقلانی و عقلایی و شرعی مهم ترین عامل جلب و افزایش نعمت است که در این آیات برآن تأکید شده است. پی نوشت ها: [1] - اصفهانی، راغب؛ ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن کریم، ترجمه خسروی حسینی، سید غلامرضا، تهران، انتشارات مرتضوی، 1375، چاپ دوم، ص451، ذیل ماده کفر [2] - مکارم شیرازی، ناصر؛ اخلاق در قرآن، قم، انتشارات امام علی بن ابیطالب، 1378، ج3، ص60 [3] - کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق؛ اصول کافی، ترجه مصطفوی، سید جواد، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت(علیه السلام)، ج2، ص95 [4] - ابراهیم / 7 [5] - نمل / 40 [6] - نحل / 112 [7] - مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء ، 1403 ق، چاپ دوم، ج66، ص70 [8] - آمدي، عبدالواحد بن محمد ؛ غرر الحکم و درر الکلم، ترجمه: هاشم رسولي محلاتي، قم، دارالکتاب الاسلامي، 1381، ج4، ص630 [9] - مجلسی، محمد باقر؛ پیشین، ج70، ص375 [10] - آمدي، عبدالواحد بن محمد ؛ پیشین، حدیث1375 [11] - مکارم شیرازی، ناصر؛ پیشین، ج3، ص63 و 64 [12] - به معنی شمارش کردن [13] - نحل / 18 [14] - مکارم شیرازی، ناصر؛ پیشین، ج3، ص62 [15] - همان [16] - کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق؛ پیشین، ج2، ص77 [17] - حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه، بیروت-لبنان، احیاء تراث عربی، 1370 ، ج16، ص312 [18] - سبأ / 15- 17 [19] - نراقی، احمد؛ معراج السعاده، قم، موسسه فرهنگی انتشاراتی طوبای محبت، چاپ اول، 1385 ، ص680 [20] - همان، ص675 [21] - فیض کاشانی، محسن؛ المحجه البیضاء فی تهذیب الحیاء، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به حوزه علمیه قم ، ج7، ص227 منابع این گفتار: سایت تبیان سایت ام الکتاب اصول کافی جلد 3 اربعین احادیث امام خمینی (قدس السّره) ربّنا ! حوّل حالنا الی احسن الحال اللهم عجل لولیک الفرج موفق باشید و خدایی . RE: کارگاه " معنویت " (بررسی مباحث مطرح شده ) - Agha sayyed - ۲۷/فروردین/۹۱ ۲۳:۳۰ بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم السلام علیکِ یا بنت رسول الله یا فاطمة الزهرا کارگاه معنویت 15 " تواضع " تواضع یکی از خصلت های نیکوست که در آیات و روایات مورد تأکید و ستایش قرار گرفته است. علاوه بر آیاتی که به طور مستقیم در مورد تواضع وارد شده است، تمامی آیاتی که مؤمنین را از تکبر منع کرده اند و متکبران را مورد نکوهش قرار داده اند نیز در واقع به این صفت توصیه می کنند. تواضع يکي از اصول مسلم اخلاقي است و انسان با تواضع مي تواند بالاترين درجات را کسب نمايد زيرا: مَن تَواضَعَ رَفَعَةُالله. هر کس فروتني را پيشه سازد خداوند تعالي مقام او را بالا مي برد. اما آنچه که در اينجا مورد بحث ما است آن است که تواضع مي تواند مايه ي تقويت دوستي شود. برعکس، هرگونه تکبر و بزرگ نمايي بين دوستان صميميت را از بين مي برد و موجب تفرقه مي شود. امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: ثَلاثُ تورثُ المَحَبَّة الدِّينُ و التَّواضُعُ و البَدَلُ سه چيز دوستي را در پي دارد ، دينداري، فروتني و بخشش.(1) و امام علي (عليه السلام): إِذا تَفَقَّهَ الرَّفيعُ تَواضَعَ؛ انسان بلند مرتبه چون به فهم و دانايى رسد، متواضع مى شود.(2) نصر بن احمد ساماني به پسر خود وصيت کرد: اي فرزند! اگر اراده کرده اي که مملکتي را که ما با مشقّت فراوان به دست آورده ايم، براي تو بماند نه به خزانه اعتماد کن که مال در معرض زوال است و نه بر لشکريان دل ببند که مرد سپاهي منقلب الحال است بلکه تکيه بر بستر دوام مملکت و قيام حکم به دوستي و کرم نما و در تواضع بيفزا که دوستی و تواضع و کرم، خلايق را دلگرم مي سازد و هر که صيد دام محبت و تواضع گردد هرگز رهايي نيابد. پس يکی از عوامل مهم تقويت دوستی تواضع و فروتنی است همان گونه که در حديث شريف آمده است، هنگامی که شخص در مقابل دوستان خود تکبر کند ، با او اعلام جدايی کرده و امام رضا(عليه السلام) نيز يکي از آداب رفاقت را تواضع دانسته: إصحَبِ الصِّديقَ بالتَّواضُع و العَدُّوِّ بالتَّحَرُّز و العامَّه باالبُشر. با دوست فروتني و با دشمن احتياز و با عامه ي مردم با خوشرويي همراهي کن. مرحوم نراقى در «معراج السعادة» در تعریف تواضع مى گوید: «تواضع عبارت است از شكست نفسى كه نگذارد آدمى خود را بالاتر از دیگرى ببیند و لازمه آن كردار و گفتار چندى است كه دلالت بر تعظیم دیگران و اكرام ایشان مى كند» از يکی از علمای معاصر نقل شده است که در يکي از نيمه شب ها وی از خواب بيدار می شود و حس می کند که صدايی از داخل حياط می آيد. بيرون می رود و می بيند که دزدی آمده و ميوه های باغچه را جمع کرده ولی طوری سنگين است که نمی تواند آن را بلند کند و به دوش بيندازد. ايشان خيلی آهسته وارد حياط می شود و بدون آنکه آن شخص متوجه شود، کمک مي کند تا وی گونی را بلند کند و بر دوش بگذارد. ناگهان دزد متوجه مي شود که شخصی آمده. نگاه مي کند و مي بيند که آن جناب است. ابتدا عذرخواهی می کند اما آن عالم در جواب با کمال ادب و تواضع به ايشان مي فرمايد: خير آقا، شما به منزل پدرتان آمده ايد و نيازي به گرفتن اجازه نداريد و با اصرار زياد وی را مجبور مي کند ميوه ها را با خود ببرد. فرداي آن روز دزد به محضر اين عالم مي آيد و توبه مي کند و از آن پس انسانی مومن و پرهيزکار مي شود. آري اگر تواضع و ادب چنين در روحيات اشخاص خلافکار تاثيرگذار است قطعاً اثر آن در جان و روح دوستان با ايمانی که برای زندگی خود دوستی و محبت و ارادت را برگزيده اند به مراتب بيشتر و عميق تر است. در برابر چه کسانی تواضع نماییم ؟ تواضع در برابر خداوند اگر انسان یقین کند که خداوند بدون استحقاق و طلب او را خلق کرده و برایش نعمت های بی اندازه و شماره قرار داده و هرچه هست و هرچه دارد، همه از اوست؛ حالتی در نفس پیدا می شود که از آن به شکستگی و ذلت در برابر بزرگی حق تعبیر می شود. امام صادق علیه السلام در ضمن حدیثى فرمود: «كَمَالُ الْعَقْلِ فِی ثَلَاثَةٍ التَّوَاضُعِ لِلَّهِ وَ حُسْنِ الْیَقِینِ وَ الصَّمْتِ إِلَّا مِنْ خَیْرٍ...؛ كمال عقل در سه چیز است، یكى از آنها تواضع براى خدا است...؛ زیرا هر عقل کاملی حکم به لزوم فروتنی و ذلت در مقابل مالک و خالق و منعم(نعمت دهنده) خویش می کند».(3) لازمه این حالت، اطاعت و انقیاد در برابر او و سعی در فرمانبرداری او از روی اخلاص است. انسان باید همیشه به دنبال تحصیل رضای خداوند باشد و خود را همیشه در انجام وظایف بندگی مقصر ببیند؛ چون او را آن طوری که سزاوار است، نپرستیده است. یکی از مصادیق تواضع در برابر خداوند، شکر گزاری و تواضع در برابر نعمت های اوست. مستحب است هر وقت نعمت تازه ای به انسان رسید بلکه هرگاه به یاد نعمت گذشته افتاد، سجده شکر کند. انسان مؤمن نعمت را بزرگ می بیند و گرامی می دارد ، چرا که همه ی آنان از آنِ محبوب و منعم حقیقی است . یکی دیگر از موارد تواضع در برابر خداوند بزرگ داشتن شعائر و حرمات الهی و همچنین گرامی داشتن قرآن مجید و اسماء شریفه خداوند است که نباید بدون طهارت آنها را مس کرد و مخصوصاً نباید در دست و پا بیافتند و پا به سوی آن دراز شود . تواضع در برابر پیامبر و امامان علیهم السلام از بالاترین آثار تواضع با خداوند، تواضع با پیغمبر و امامان علیهم السلام است؛ زیرا ایشان بندگان خاص خدا و نمایندگان و خلفای اویند و تواضع با آنها تواضع در مقابل خداست. از موارد تواضع نسبت به ایشان مس نکردن اسمای آنها بدون طهارت و مقدم نشدن بر قبورشان در نماز است. وقتی که نامشان برده می شود، باید با تجلیل و احترام اسمای مبارکشان را به زبان جاری ساخت و بر ایشان درود و سلام فرستاد. تواضع با مردم اگر مردم را بدون در نظر گرفتن عناوین آنها در نظر بگیریم، همه در عرض و مساوی یکدیگرند و همگی مخلوق و مقهور و تحت تربیت رب العالمین اند و چنانچه هر کس در هر مقامی که باشد، حق تکبر کردن و بزرگی فروختن به دیگری را - عقلاً و شرعاً – ندارد؛ همچنین استحقاق تواضع و خضوع از دیگری را نیز ندارد. مانند غلامان سلطان که هیچ یک حق تکبر کردن بر دیگری را ندارد و استحقاق تواضع از دیگری نیز برای او نیست؛ چون همه مانند یکدیگرند و چنانچه اگر غلامی به دیگری تکبر کند، مورد مذمت و ملامت عقلا قرار می گیرد . همچنین اگر کسی توقع تواضع و فروتنی از دیگری داشته باشد، عقلا او را مذمت و ملامت می کنند؛ چون همه مانند یکدیگرند. لکن بعضی از افراد بشر عنوان ویژه ای می گیرند که عقل و شرع آن را تعظیم و امر به اکرام و احترام آن کرده است، در این صورت استحقاق فروتنی را پیدا می کنند و دیگران باید برای ایشان تواضع و فروتنی نمایند؛ مانند عنوان پدر و مادری که عقلاً و شرعاً سزاوار است فرزندانشان در برابر آنها فروتنی کنند و در حقیقت تواضع برای والدین، تواضع برای خداست؛ چرا که آنها واسطه ربوبیت پروردگارند (خداوند به وسیله پدر و مادر کودک را پرورش می دهد) و خدا به اکرام آنها امر کرده است ؛ مانند عنوان ایمان و تقوی که باید برای هر صاحب ایمان و تقوایی فروتنی کرد؛ زیرا مؤمن وابسته به خداست و مورد نظر و اکرام اوست. اوصاف متواضعین در قرآن به نظر می رسد، منشأ بسیاری از بیماری های روانی در انسان ها عدم اعتقاد به خداوند و عدم اتکای انسان بر منبع عظیم وحی الهی است. اگر انسان این نقطه اتکای اساسی و مهم را از دست بدهد، سیل حوادث و بحران های روانی او را فرا می گیرد و روان او را آماج تیرهای آفات و امراض قرار می دهد. خداوند می فرماید: «الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِینَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِیمِی الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ» (4) و بشارت بده متواضعان و تسلیم شوندگان را همان ها که وقتی نام خدا برده می شود دل هایشان مملو از خوف خدا می گردد و آن ها که در برابر مصائبی که به آنان می رسد شکیبا و استوارند و آن ها که نماز را بر پا می دارند و از آن چه روزیشان داده ایم اتفاق می کند. در این آیه چهار ویژگی متواضعین ذکر شده که عبارتند از 1- خوف از پروردگار 2- صبر و شکیبایی 3- اقامه نماز 4- انفاق 1- در سوره فرقان آمده: «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا» (5) بندگان خدا آن کسانی هستند که با تواضع و فروتنی راه می روند. معنی کلمه هون: هون به طوری که راغب در مفردات گفته به معنای تذلل و تواضع است و بنابراین به نظر می رسد که مقصود از راه رفتن در زمین نیز کنایه از زندگی کردنشان در بین مردم و معاشرتشان با آنان باشد.(6) در مجمع البیان در ذیل آیه فوق از امام صادق علیه السلام روایتی آمده است که فرمود: کسانی هستند که وقتی راه می روند، همان طور که طبیعت ایشان است، قدم برمی دارند؛ در راه رفتن تصنع نمی کنند و غیرطبیعی و با تکبر راه نمی روند. 2- «وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً» (7)؛ و با غرور بر زمین راه مرو که خداوند متکبران را دوست ندارد و در راه رفتن اعتدال را رعایت کن. 3- « وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ» (8)؛ و روی زمین با تکبر راه مرو؛ نمی توانی زمین را بشکافی، و طول قامتت هرگز به کوه ها نمی رسد . دعوت پیامبر اسلام به تواضع در برابر مومنین 1- «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» (9) ؛ در برابر هر یک از مؤمنان که از تو پیروی می کند بال فروتنی فرودآر. دستور تواضع به فرزندان در برابر پدر و مادر «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَة» (10) نمونههایى از تواضع اولیاى الهى 1ـ شخص اوّل آفرینش كه پیامبر اكرم (صلى اللَّه علیه و آله) است، آن گونه مىنشست كه هیچ امتیازى بر دیگران نداشت و افرادى كه وارد مجلس مىشدند و حضرت را نمىشناختند ، مىپرسیدند: كدام یك از شما پیامبر است؟ « ایكم رسول الله» (11) 2ـ در سفرى كه براى تهیه غذا هر كس كارى را به عهده گرفت، پیامبر نیز كارى را به عهده گرفت و فرمود: جمع كردن هیزم با من.(12) 3ـ همین كه پیامبر اكرم (صلى اللَّه علیه و آله) دیدند براى نشستنِ بعضى فرش نیست ، عباى خود را دادند تا چند نفرى روى عباى حضرت بنشینند .(13) پوشیدن لباس ساده، سوار شدن بر الاغ برهنه ، شیر دوشیدن، همنشینى با بردگان ، سلام كردن به اطفال ، وصله كردن كفش و لباس ، پذیرفتن دعوت مردم ، جارو كردن منزل ، دست دادن به تمام افراد و سبك نشمردن غذا از سیرههاى حضرت بود . (14) 4ـ برخى شیعیان خواستند به احترام امام صادق علیه السلام حمّام را خلوت و به اصطلاح قُرق كنند، حضرت اجازه نداد و فرمود: « لا حاجة لى فى ذلك المؤمن اخف من ذلك ؛ نیازى به این كار نیست، زندگى مؤمن سادهتر از این تشریفات است .» (15) 5 ـ هر چه اصرار كردند كه سفرهى امام رضا (علیه السلام) از سفره غلامان جدا باشد، آن حضرت نپذیرفت . 6ـ شخصى در حمّام ، امام رضا (علیه السلام) را نشناخت و از او خواست تا او را كیسه بكشد ، حضرت بدون معرّفى خود و با كمال وقار تقاضاى او را قبول كرد . همین كه آن شخص حضرت را شناخت ، شروع به عذرخواهى كرد وحضرت نیز او را دلدارى دادند . (16) از نشانههاى برجستهى اهل ایمان!! یکی از سوره هایی که در خود درس های تازه و جذابی برای سعادت زندگی دنیا و آخرت را دارا می باشد ، سوره لقمان است . از صفاتی که در این سوره به طور محسوس مطرح شده است ، بیان صفتی زیبا به نام تواضع است که به آن سفارش شده و از نشانه های بندگان خوب خداوند معرفی شده است . * از نشانههاى برجستهى اهل ایمان!! « وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ ؛ و روى خود را از مردم (به تكبّر) بر مگردان، و در زمین مغرورانه راه مرو، زیرا خداوند هیچ متكبّر فخر فروشى را دوست ندارد. »(لقمان 18) « تصعیر» ؛ نوعى بیمارى است كه شتر به آن گرفتار مىشود و گردنش كج مىشود . لقمان به فرزندش مىگوید: تو بر اساس تكبّر مثل شترِ بیمار، گردنت را با مردم كج نكن . « مرح» ؛ به معناى شادى زیاد است كه در اثر مال و مقام به دست مىآید. «مختال» ؛ به كسى گویند كه بر اساس خیال و توهّم خود را برتر مىداند ، و « فخور» به معناى فخرفروش می باشد . تكبّر، هم توهین به مردم است، هم زمینه ساز رشد كدورتهاى جدید و هم تحریك كنندهى كینههاى درونى قدیم . در حدیث مىخوانیم : « هر كس با تكبّر در زمین راه رود ، زمین و هر موجودى كه زیر آن و روى آن است ، او را لعنت مىكنند. » (تفسیر نور الثقلین) پیامهای آیه : 1ـ با مردم ، چه مسلمان و چه غیر مسلمان ، با خوشرویى رفتار كنیم : «لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ» 2ـ تكبّر ممنوع است ، حتّى در راه رفتن : «لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً» 3ـ از عامل خشنودى خداوند براى تشویق و از ناخشنودى او براى ترك زشتىها و گناهان استفاده كنیم : «إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ» 4ـ به موهومات ، خیالات و بلندپروازىها ، خود را گرفتار نسازیم : «مُخْتالٍ» 5ـ بر مردم فخر فروشى نكنیم : «إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ» ربّنا ! حوّل حالنا الی احسن الحال اللهم عجل لولیک الفرج موفق باشید و خدایی . بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم السلام علیکِ یا بنت رسول الله یا فاطمة الزهرا ادامه مبحث: به نام تواضع خود را خار نکنید ! اسلام اجازه نمى دهد كسى به نام تواضع، خود را تحقیر كند و در نظرها سبك و موهون سازد و كرامت انسانى خویش را پایمال كند. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: « إِنَّ اللّه فَوَّضَ إِلَى المُؤمِنِ اُمورَهُ كُلَّها وَلَم یُفَوِّض إِلَیهِ أَن یَكونَ ذَلیلاً أَما تَسمَعُ اللّه تَعالى یَقولُ: (وَ لِلّهِ العِزَّةُ وَلِرَسولِهِ وَلِلمُؤمِنینَ)؟ فَالمُؤمِنُ یَكونُ عَزیزا وَلا یَكونُ ذَلیلاً قالَ: إِنَّ المُؤمِنَ أَعَزُّ مِنَ الجَبَلِ لأَنَّ الجَبَلَ یُستَقَلُّ مِنهُ بِالمَعاوِلِ وَالمُؤمِنُ لایُستَقَلُّ مِن دینِهِ بِشَىْءٍ ؛ خداوند اختیار همه كارها را به مؤمن داده اما این اختیار را به او نداده است كه ذلیل باشد. مگر نشنیده اى كه خداى تعالى مى فرماید: عزت از آن خدا و رسولش و مؤمنین است؟ پس، مؤمن عزیز است و ذلیل نیست . [در ادامه] فرمودند: مؤمن از كوه محكم تر است، زیرا از كوه با ضربات تیشه كم مى شود اما با هیچ وسیله اى از دین مؤمن نمى توان كاست».(17) عزت نفس خود را حفظ کنید با توجه به تعالیم اسلامی، انسان باید در تمامی حالات عزت نفس خود را حفظ کند. عزت نفس به این معناست که انسان ارزش ذاتی خود را بشناسد و آن را با انجام کارهای پست و زشت و تحقیر کردن از بین نبرد. این معنا در برخی از آیات و روایات مورد توجه قرار گرفته است. امام علی علیه السلام در وصیت به امام حسن علیه السلام فرموده است: « کرِم نَفسَکَ مَن کُلِ دَنیَه وَ اِن ساقَتکَ اِلَی الرَغائبِ فَإِنَکَ لَن تَعتاضَ بِما تَبذُلُ مَن نَفسِکَ عَوِضاً؛ خود را از تن دادن به هر کار پستی گرامی دار اگر چه آن کار تو را به خواسته هایت برساند؛ زیرا در برابر آنچه از شخصیت خود از دست می دهی عوضی دریافت نمی داری».(18) درحدیث نبوی آمده است: «اُطْلُبوُا الْحَوائِجَ بِعِزَّة الاْنْفُسِ ؛ اگر حاجتی به دیگران دارید از آنها بخواهید، ولی با عزت نفس بخواهید ».(19)این حدیث بیان می کند که برای حاجتی که دارید، خودتان را نزد دیگران پست و ذلیل نکنید ، عزتتان را حفظ کنید. اگر حاجت و نیازی دارید آن را طرح کنید، نیاز خودتان را با قیمت از دست رفتن عزتتان رفع نکنید. مهم این است كه در عین تواضع، شخصیت اجتماعى انسان ضایع نشود و خوار و ذلیل و بى مقدار نگردد. اگر تواضع به صورت صحیح انجام شود، نه تنها چنین اثرى نخواهد داشت؛ بلكه به عكس ارزش او در جامعه بالاتر مى رود. به همین دلیل در روایات اسلامى از امام على علیه السلام آمده است: « بِالتَّوَاضُعِ تَکُونُ الرَّفْعَةُ؛ تواضع انسان را بالا مى برد».(20)حقیقت این است كه تعریف تواضع از نشانه هاى آن جدا نیست؛ زیرا یكى از بهترین راه هاى تعریف یك موضوع، ذكر نشانه هاى گوناگون آن است. تواضع ناپسند اگر چه تواضع در برابر خداوند و مؤمنین یکی از ارزش های انسانی و صفات پسندیده می باشد، ولی این گونه نیست که در تعالیم اسلامی، این خصلت در تمامی موارد و در مقابل تمامی افراد پسندیده محسوب شود؛ بلکه از نظر دین اسلام برخی از اقسام تواضع نکوهیده می باشند؛ چنانچه برخی از اقسام تکبر مورد سفارش قرار گرفته اند. تواضع برای کافر و فاسق افرادی هستند که نباید در برابر آنها هیچ گونه خضوع و فروتنی کرد؛ بلکه باید برابر آنها برتری جست مانند کفار. در برابر کافر نباید هیچ گونه تواضع کرد؛ زیراآنان مورد بغض خداوند بوده و خود را از درجه انسانیت ساقط کرده و از هر پستی پست تر می باشند ؛ بلکه فردای قیامت آرزو می کنند که ای کاش خاک می بودند: « إِنّا أَنْذَرْناکُمْ عَذابًا قَریبًا یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنی کُنْتُ تُرابًا ؛ و ما شما را از عذاب نزدیکی بیم دادیم. این عذاب در روزی خواهد بود که انسان آنچه را از قبل با دست های خود فرستاده می بیند و کافر می گوید: ای کاش خاک بودم (و گرفتار عذاب نمی شدم)».(21) قرآن می فرماید: « وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقی ؛ و هرگز چشمان خود را به نعمتهای مادّی، که به گروههایی از آنان دادهایم، میفکن! اینها شکوفههای زندگی دنیاست؛ تا آنان را در آن بیازماییم؛ و روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است» تواضع برای متکبران در برابر انسان متکبر که دیگران را کوچک و خوار می کند نیز نباید متواضع بود ، زیرا : اولاً ، خضوع در برابر متکبر یک نوع ذلت و خواری است که عقلاً و شرعاً ناپسند است. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: « إِنَّ اللّه فَوَّضَ إِلَى المُؤمِنِ اُمورَهُ كُلَّها وَلَم یُفَوِّض إِلَیهِ أَن یَكونَ ذَلیلاً أَما تَسمَعُ اللّه تَعالى یَقولُ: (وَ لِلّهِ العِزَّةُ وَلِرَسولِهِ وَلِلمُؤمِنینَ)؟ فَالمُؤمِنُ یَكونُ عَزیزا وَلا یَكونُ ذَلیلاً قالَ: إِنَّ المُؤمِنَ أَعَزُّ مِنَ الجَبَلِ لأَِنَّ الجَبَلَ یُستَقَلُّ مِنهُ بِالمَعاوِلِ وَالمُؤمِنُ لایُستَقَلُّ مِن دینِهِ بِشَىْءٍ؛ خداوند اختیار همه كارها را به مؤمن داده اما این اختیار را به او نداده است كه ذلیل باشد. مگر نشنیده اى كه خداى تعالى مى فرماید: عزت از آن خدا و رسولش و مؤمنین است . پس، مؤمن عزیز است و ذلیل نیست. [در ادامه] فرمودند: مؤمن از كوه محكم تر است، زیرا از كوه با ضربات تیشه كم مى شود اما با هیچ وسیله اى از دین مؤمن نمى توان كاست».(22) ثانیاً ، تواضع برای متکبر، سبب جرأتش بر انجام و ادامه کارهای ناشایست می شود؛ چنانچه اگر در برابر او فروتنی نکنند، ممکن است متنبه شده و تکبر را ترک نماید. پس از باب امر به معروف و نهی از منکر باید در برابر او تکبر کرد. تواضع فقیر برای ثروتمند تواضع برابر اغنیا و ثروتمندان اگر به ملاحظه ثروت و طمع به مال دنیا از آنها باشد، مورد نهی قرآن مجید و روایات است. در قرآن می فرماید: « وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقی ؛ و هرگز چشمان خود را به نعمتهای مادّی، که به گروههایی از آنان دادهایم، میفکن! اینها شکوفههای زندگی دنیاست؛ تا آنان را در آن بیازماییم؛ و روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است».(23) در حقیقت تواضع به ثروتمندان به جهت ثروتشان خضوع به مال دنیاست که آن را مؤثر دانسته و از خدا غافل شده و این شرک به خداست عوامل مؤثر بر فروتنی و تواضع تحقیقات نشان داده كه یكی از اصلیترین علل تواضع و فروتنی افراد در رابطه عاطفیای است كه فرد در دوران نوزادی با مادر خود دارد. این رابطه عاطفی كه دلبستگی بین مادر و كودك را تشكیل میدهد، اگر از نوع دلبستگی ایمن باشد، نوعی احساس ایمنی برای كودك فراهم میآورد كه برای رشد و تسریع فروتنی و تواضع در سالهای بعد فرد اهمیت دارد. دلبستگی ایمن موجب میشود كه كودك یاد بگیرد كه بازخوردهای مثبت و منفی، هردو، ارزشمندند. پس نكته مهم در تواضع و فروتنی سبك تربیتی والدین است. روانشناسان مثبتگرا در همین زمینه چند توصیه مهم دارند كه در زیر به آنها اشاره میشود. 1) برای سنجش رفتارهای كودكان استانداردهای خیلی بالا را معیار قرار ندهید. به عبارت دیگر، از كمالگرایی افراطی در ایجاد نظم، در انجام دادن تكالیف، در بازی و یا در خورد و خوراك پرهیز كنید. 2) بگذارید او برای خودش و با توجه به شرایطش شاخصهایی برای ارزیابی خود بسازد. تأكید شدید بر صرف عملكرد خوب، ظاهر خوب یا دیگر موارد بیرونی گاه نتایج مطلوبی به بار نمیآورد. از دیگران بخواهید که در مواقع لزوم از شما انتقاد کنند و با روی باز پذیرای انتقاد آنها باشید. 3) تشویق یا انتقاد به موقع در حد و اندازه خود و برای رفتاری خاص و با توضیح كافی نیكو است. 4) از مقایسههای تكراری فرزندتان با دیگر همسن و سالهایش پرهیز كنید. 5) با كودك طوری ارتباط برقرار نكنید یا طوری سخن نگویید یا رفتار نكنید كه احساس كند از دیگران برتر یا حقیرتر است. ممكن است بعضی از والدین با این حرف كه نباید كودك را خوار و حقیر كرد موافق باشند، اما استدلال كنند كه القای احساس برتری به كودك موجب میشود عزت نفس او بالا برود. در این مورد تنها به این نكته اشاره میشود كه القای عزت نفس بالا به كودك تیغ دولبهای است كه میتواند به خودشیفتگی فرد منجر شود و درست ضد خود عمل كند. بنابراین، ارتباط عادی و معمولی با كودك مناسبتر از ایجاد عزت نفس كاذب در او است. برای رفع خود شیفتگی چه کنیم؟ 1-سعی کنید به مدت یک هفته فضائل و نقاط قوت خود را در معرض نمایش نگذارید و به تغییراتی که در این مدت در روابط بین فردی شما رخ میدهد توجه کنید. 2-در پایان هر روز، عملی را که برای تأثیر گذاشتن روی دیگران و جلب توجه آنها انجام دادهاید شناسایی کنید و بکوشید که دیگر این کار را انجام ندهید. اگر احساس کردید که از بعضی نظرها نسبت به شخص دیگری برتری دارید، سعی کنید خودنمایی نکنید و کاری نکنید که دیگران نیز متوجه این قضیه شوند. 4- زمانی که در جمعی هستید که هر یک از اعضای آن سعی میکنند خودنمایی کنند، شما این کار را انجام ندهید. 5- سعی کنید زمانی که در جمعی حضور دارید، بیشتر از افراد دیگر صحبت نکنید و شنونده خوبی باشید. 6- سعی کنید وضعیت ظاهری و پوشش شما به گونهای باشد که در اولین نگاه، فروتنی شما به طرف مقابل منتقل شود. به گفتارتان نیز توجه کنید. 7- اگر فردی از بعضی نظرها بر شما برتری داشت، از صمیم قلب از وی تعریف کنید. 8- از منابع طبیعی متواضعانه استفاده کنید. مثلاً از محصولات بازیافتی استفاده کنید یا مصرف محصولاتی را که به طبیعت آسیب میرسانند محدود کنید. 9- اشتباهات خود را بپذیرید و در صورت لزوم، حتی از کسانی که کوچکتر از شما هستند عذرخواهی کنید. 10- از انرژی جنسی خود متواضعانه بهره گیرید و به همسرتان متعهد باشید. 11- از یک دوست قابل اعتماد بخواهید که ضعفهایتان را به شما بگوید. 12- سعی کنید هر روز 20 مورد مثبت را در زندگی خود به خاطر بیاورید و به خاطر آنها شکرگزاری کنید. 13- ضعفهایتان را شناسایی کنید. 14- زمانی که موضوع خنده دیگران هستید، با آنها همراه شوید و به خودتان بخندید. خودتان را زیادی جدی نگیرید. 15- سعی کنید با افرادی که در جایگاهی پایینتر از شما قرار دارند آشنا شوید و رابطه دوستی برقرار کنید. 16- با دقت در رفتار و اعمال افراد موفقی که هیچگاه فروتنی خود را از دست ندادهاند از آنها الگوبرداری کنید. 17- بکوشید در محل کار خود با همه افراد، صرفنظر از مقام آنها، رفتار یکسانی داشته باشید. 18- با به خاطر آوردن عظمت ذات الهی و محدودیتهایتان به عنوان یک انسان، فروتنی را در خود تقویت کنید. سخن آخر خدمت به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) خدمت به امام زمان علیه السّلام، آن هم در حدّ توان، و سعی و جدّیت در این راه، تکلیف و وظیفه مؤمن است. ملائکه و انبیاء خدمت به آن حضرت را افتخار خود می دانند و پیامبر عظیم الشأن و بزرگی هم چون حضرت خضر علی نبیّنا و آله و علیه السّلام در خدمت ایشان می باشد. قال الصادق علیه السّلام: وَ لَو اَدرَکتُهُ لَخَدَمتُهُ ایّامَ حَیوتی.(24) امام صادق علیه السّلام می فرمایند: اگر او را درک می کردم[و به او می رسیدم] تمام ایّام زندگی خود، به او خدمت می کردم. خدمت به مؤمن از مستحبّات اکید اسلامی و دارای ثواب عظیم است و از صفات ممتاز و برجسته مؤمنان حقیقی و بزرگان دین می باشد و مؤمن راستین را می توان از شدّت اهتمام او در خدمت به مخلوق خداوند متعال شناخت، پس خدمت به آن حضرت که صاحب عصر و رئیس و مولای مؤمنان می باشد، برترین عبادت ها و طاعت ها است. قال عیسی بن مریم علیهما السّلام: یا مَعشَرَ الحَوارییّنَ لی اِلَیکُم حاجَةٌ اُقضُوها لی. قالُوا: قُضِیَت حاجَتُکَ یا روحَ اللهِ فَقامَ، فَقَبَّلَ اَقدامَهُم [اَو فی بَعضِ النُّسَخِ، فَغَشَّلَ اَقدامَهُم] فَقالُوا: کُنّا نَحنُ حَقٌّ [اَحَقُّ] بِهذا یا روُحَ اللهِ. فَقالَ: اِنَّ اَحَقَّ النّاسِ بِالخِدمَةِ، العالِمُ. اَنَّما تَواضَعتُ هکذا لِکَیما تَتَواضَعُوا بَعدی فِی النّاسِ کَتَواضُعی لَکُم. (25) حضرت عیسی علی نبیّنا و آله و علیه السّلام فرمودند: ای گروه حواریّون! من خواسته ای از شما دارم، آن را برایم برآورید. گفتند: ای روح الله! خواسته تو چیست؟ پس آن حضرت ایستادند و پاهای آن ها را، شستند، گفتند: ای روح الله! ما سزاوارتریم که این عمل را انجام دهیم. آنگاه حضرت فرمودند: سزاوارترین مردم برای خدمت نمودن، عالم است همانا من این چنین تواضع کردم تا شما نیز بعد از من در میان مردم تواضع کنید، همان گونه که من برای شما تواضع و فروتنی نمودم. حضرت مهدی علیه السّلام سزاوارترین افراد است که به او خدمت شود؛ و اسباب و علل و موجبات بسیاری است که آن حضرت را برای آن که به او خدمت شود، از همه کس سزاوارتر و محق تر می نماید. خدمت به حضرت حجّة علیه السّلام از راه خدمت به دوستان، پیروان و شیعیان او به دست می آید؛ به عنوان مثال: رفع حوائج و دفع مشکلات و حلّ و فصل امور آن ها در حقیقت خدمت به آن حضرت است. هم چنین برپایی محافل و مجالس ذکر، تألیف یا نشر کتب مربوط به آن حضرت، بنای حوزه های علمیه و ...، اگر قصد خدمت به آن حضرت باشد، خدمت به آن بزرگوار به حساب می آید. مصادیق خدمت به امام علیه السّلام بسیارند که باید با قصد و نیّت خدمت به آن حضرت انجام گیرند. این توضیح لازم است که خدمت، با نصرت فرق دارد؛ خدمت اخص از نصرت است و بین آن ها عموم و خصوص مطلق است، یعنی هر خدمتی، نصرت است، اما هر نصرتی خدمت نیست. خدمت از راه مباشرت و به طور مستقیم به دست می آید، امّا نصرت و یاری، به مباشرت و عمل مستقیم فرد نیاز ندارد و می تواند بدون مباشرت و به صورت غیر مستقیم و به واسطه فرد دیگر انجام گیرد. به عبارت دیگر، در خدمت، خادم باید خود مباشرت داشته و مستقیم وارد عمل شود و به شخصه اقدام نماید، اما در نصرت، ناصر می تواند به واسطه فرد دیگر، یاری و نصرت خود را انجام دهد. دیگر این که خدمت، در ضمن خود، تواضع و فروتنی و اظهار کوچکی خادم برای مخدوم را در بر دارد. بر خلاف نصرت و یاری که این گونه نیست. لازم به ذکر است، اگر نصرت به نیّت خدمت بوده و در آن مباشرت باشد، خدمت به شمار می آید. پی نوشتها : (1): تحف العقول، ص 316 (2): غررالحكم، ج3، ص133 (3): مستدرک الوسائل، ج 11،ص296 (4): سوره حج، 34، 35 (5): فرقان، آیه 63 (6): تفسیر المیزان، علامه سید محمد حسین طباطبایی، ج 15، ص 345 (7): لقمان، آیه 18 و 19 (8): اسرا، آیه 37 (9): حجر، آیه 88 و شعرا، آیه 215 (10): اسرا، آیه 24 (11): بحار، ج 47، ص 47 (12): بحار، ج 47، سیره پیامبر (13): بحار، ج 16، ص 235 (14): بحار، ج 16، ص 155 و بحار، ج 73، ص 208 (15): بحار، ج 47، ص 47 (16): بحار، ج 49، ص 99 (17): التهذیب، ج6، ص179 (18): نهج البلاغه، نامه 31 (19): کنزالعمال، ج6، ص 518 (20): غرر الحکم، ج 7، ص 405 (21): نبأ: 40 (22): التهذیب، ج6، ص179 (23): طه: 131 (24): بحارالانوار ج51 ص148 باب6 ح22 (25): کافی ج1 ص37 باب صفة العلماء ح6 منبع : سایت تبیان ربّنا ! حوّل حالنا الی احسن الحال اللهم عجل لولیک الفرج موفق باشید و خدایی . RE: کارگاه " معنویت " (بررسی مباحث مطرح شده ) - Agha sayyed - ۲۸/فروردین/۹۱ ۲۱:۳۸ بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم السلام علیکِ یا بنت رسول الله یا فاطمة الزهرا کارگاه معنویت 15 " ترک قطع رحم " قطع رحم به معنای رسیدگی نکردن و محبت نداشتن نسبت به نزدیکان است. این امر در اسلام بسیار ناپسند شمرده شده و تاکید گردیده که از آن اجتناب نمایید. خداوندکسانی را که با خویشاوندان خود قطع رابطه میکنند ، در سه جای قرآن (سوره های بقره: 27 و رعد: 25 و محمد: 23-22) مورد لعن و نفرین قرار داده است. امام صادق(علیه السلام) از جدش امام سجاد (علیه السلام) نقل نموده که فرمود: «از معاشرت و دوستی با کسی که با بستگان خود قطع رحم کرده بپرهیز، زیرا چنین کسی را در سه جای کتاب خدا (قرآن) مورد لعن و نفرین یافتهام.» (1) همچنین در جای دیگر میفرماید: «به خدا پناه میبریم از گناهانی که مایه تسریع نابودی است، مرگها را نزدیک و شهرها را از ساکنین خالی میسازد و آن گناهان، قطع رحم، آزردن پدر و مادر و ترک احسان و نیکی (به آنان) است» (2) در همین راستا امام علی(علیه السلام) میفرمایند: « قطع رحم و عاق پدر و مادر شدن از زشتترین گناهان است.» (3) وقتی به ما دستور می دهند: «از همنشینی با کسی که از خویشانش بریده است، بپرهیز»(4)، وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به غایبان و حاضران امتش و کسانی که هنوز به دنیا نیامدهاند، تا روز قیامت سفارش میکند با خویشان خود بپیوندند، هرچند میان ایشان به اندازه یک سال راه رفتن فاصله باشد؛ یعنی صله ارحام از اموری است که خدای متعال آن را بخشی از دین قرار داده است.(5) مردی از قبیله «خثعم» خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و عرض کرد: «برترین چیز در اسلام چیست؟» حضرت فرمود: «ایمان به خداوند». مرد پرسید: «بعد از آن چیست؟» حضرت پاسخ داد:«صله رحم». مرد دوباره پرسید: «بعد از آن چیست؟» حضرت فرمود: «امر به معروف و نهی از منکر». مرد دوباره پرسید: «مبغوض ترین اعمال نزد خداوند کدام است ؟». حضرت هم پاسخ داد: «برای خدا شریک قرار دادن». عرض کرد: «پس از آن کدام است؟». حضرت فرمود: «گسستن از خویشاوندان». مرد پرسید: «پس از آن چیست؟» و حضرت پاسخ داد: «به بدی ها دستور دادن و از خوبی ها نهی کردن».(6) داوود رقی هم در همین زمینه از امام صادق علیه السلام چنین نقل می کند و میگوید: خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودم. ناگاه فرمود: «ای داوود، روز پنج شنبه که اعمال شما (شیعیان) بر من عرضه شد، در میان کارهای تو عملی مرا خوشحال کرد و آن این بود که تو نسبت به پسر عمویت صله رحم انجام دادی. همانا این پیوند تو، در برابر قطع ارتباط او، سبب نزدیک شدن مرگ اوست» رحم و خویشاوندان یک جلوه ای از رحمت خدا است که او بین این جمع محبت انداخته است . و یکی از عوامل آسان شدن مرگ این است که این رحمت را پس نزده و آن را قطع نکنیم . وقتی یکی از برترین چیزها در اسلام صله رحم و دیدار با خویشاوندان و یکی از مبغوض ترین ها هم گسستن از اقوام و خویشان است، پس چرا به دلایل واهی و کوچکی که می توان با بزرگواری و کرم از آن ها چشم پوشی مرد، این گونه نسبت به هم بی مهری کنیم و گاه سال ها هم به دیدار یکدیگر نرویم؟ ... چرا بگذاریم فاصله های میان مان آنقدر زیاد شود که فقط سالی یک بار، نوروز که می شود به یکدیگر سری بزنیم و دیداری تازه کنیم؟ ... . اسلام برای چیزهایی که سبب پیوند با خویشان می شود، حد خاصی تعیین نشده؛ بلکه آن را به فهم عمومی واگذار مرده است. در عادات و سنت های مردم، نزدیک یا دور بودن بستگان تفاوت دارد. ممکن است عملی نسبت به یکی از نزدیکان پیوند به شمار آید، اما نسبت به دیگری که نزدیکتر است، قطع رابطه باشد. در موارد تردید، باید جانب احتیاط را مراعات کنیم تا مبادا مرتکب گناه کبیره قطع رحم شویم . وقتی کمترین چیزی که به وسیله آن، این پیوند بر قرار می شود، رفت و آمد و سلام کردن است، چرا از همدیگر دریغ کنیم؟ ... در بعضی از موارد اکتفا به این مقدار کافی نیست. اگر یکی از اقوام مان فقیر باشد و دیگری ثروتمند، صله رحم به وسیله کمکهای مالی و دفع ضرر از آن ها هم تحقق پیدا می کند ... اگر هیچ توجهی به مشکلات اقوام نداشته باشیم؛ قطع رحم کردیم ... تحقق صله رحم به اوضاع و احوال و موقعیت و زمان بستگی دارد. هدیهدادن، دلجویی کردن، دید و باز دید، خود داری از آزار، تمسخر و تحقیر نکردن، عیادت هنگام بیماری، شرکت در مجالس شادی و غم،پذیرفتن دعوت در اعیاد و میهمانی ها و هر کاری که سبب می شو،د مردم بگویند اینان ارتباط خانوادگی شایسته ای دارند، سبب تحقق صله رحم است. این ها چقدر زمان می برند یا چقدر سخت و طاقت فرسا هستند، که نسبت به آن بخل می ورزیم؟ ... با قهر کردن، جواب سلام ندادن، ترش رویی، شرکت نکردن در محافل، کمک نکردن در گرفتاری ها، گله های نا به جا و امثال آن، قطع رحم می کنیم و پیوند های مان را از هم می گسلیم ... . می گویند مردی در محضر امام صادق علیه السلام از بستگانش شکوه کرد. حضرت فرمود: «خشم خود را فرو ببر و به آن ها نیکی کن». مرد عرض کرد: «آن ها با منچنین و چنان میکنند و رعایتحالم را نمیکنند». حضرت فرمود: «آیا تو هم میخواهی مثل آن ها قطع رحم کنی و به آن ها احسان نکنی؟! اگر چنین کنی، خداوند متعال در دنیا و آخرت، نظر لطفش را از شما بر میدارد.(7) صله ارحام در قرآن خداوند ما را به صله ارحام بسیار سفارش كرده است. در قرآن كریم مىخوانیم: «... واتقوا الله الذى تساء لون به والارحام ان الله كان علیكم رقیبا.» (نساء/1)؛ و بترسید از خدایى كه به نام او از یكدیگر مىپرسید.(همگى به عظمت او اعتراف مىكنید و هرگاه مىخواهید از یكدیگرچیزى بپرسید و بگیرید، نام مقدس او را مطرح مىكنید و مىگویید تو را به خدا...) و از خویشاوندان بهراسید. - كه مبادا قطع رابطه كنید- همانا خداوند رقیب (و مراقب) شماست. «والذین یصلون ما امرالله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون الحساب... اولئك لهم عقبى الدار.» (رعد/21 و22)؛ - عاقلان كسانى هستند- كه آنچه خداوند متعال امر به پیوند آن كرده (مانند صله رحم و دوستى پدر و مادر و محبت اهل ایمان) اطاعت مىكنند و از خدا مىترسند و به سختى هنگام حساب مىاندیشند ... اینها در عاقبت جایگاهى نیكو دارند. «فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فىالارض و تقطعوا ارحامكم. اولئك الذین لعنهم الله فاصمهم و اعمى ابصار هم» (محمد/22- 23)؛ آیا شما(منافقان) اگر از فرمان خدا و اطاعت قرآن روى بگردانید، یا در زمین فساد و قطع رحم كنید، بازهم امید (نجات) دارید. همین منافقان هستند كه خدا آنها را لعن كرده، گوش و چشمشان را كر و كور گردانیده است. من خداي رحمانم و رحِم را از نام خود اشتقاق نمودهام در حديث قدسي آمده است كه خداوند فرمود: انا الرحمن و هذه الرحم، ششقت لها من اسمي فمن وصلته و من قطعها قطعته. (8) خداوند سبحان فرمود: من رحمان هستم و نام رحم را از اسم خود مشتق نموده ام، پس هر كس صله رحم كند و با بستگان خود پيوند نمايد من او را با رحمت صله خواهم كرد، و هر كس قطع رحم كند من رحمت خود را از او قطع خواهم نمود. صله ارحام در روایات صله رحم حساب را آسان و شما را از گناه نگه ميدارد امام صادق عليه السلام فرمود: ان صلة الرحم و البر ليهونان الحساب و يعصمان من الذنوب فصلوا ارحامكم و يعصمان من الذنوب فصلوا ارحامكم و بروا باخوانكم و لو بحسن السلام و رد الجواب. (9) صله رحم و نيكي كردن به برادران حساب را در قيامت آسان ميكند، و آن دو، آدمي را از گناه محافظت مينمايد پس شما با ارحام خود صله كنيد و به برادران خود نيكي نماييد، اگر چه به سلام كردن و نيكو جواب دادن باشد. امير مؤ منان صلي الله عليه و آله ميفرمايد: زكوة اليسار بر الجيران و صلة الارحام. (10) زكات كساني كه از تسهيلات مالي برخوردارند نيكي به همسايگان و صله ارحام است. با رحِمتان صله كنيد اگرچه مسافت يكسال راه باشد از توصيههاي اكيد پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله در صله رحم ميخوانيم: كه فرمود: اوصي الشاهد من امتي و الغائب منهم و من في اصلاب الرجال و ارحام النسأ الي يوم القيامة ان يصل الرحم و ان كانت منه علي مسيرة السنة فان ذالك من الدين. (11) فرمود: آنان كه حاضرند از امت من، و آنانكه غايباند و آنان كه از اصلاب پدران و ارحام مادران تا روز قيامت به دنيا ميآيند سفارش ميكنم كه صله رحم نمايند، اگر چه فاصله آن تا ارحامشان به مسافت يك سال باشد، چه آنكه صله رحم از مسائل مهم دين است. امام سجاد عليه السلام در دعاي مكارم الاخلاق ميفرمايد: و من عقوق ذوي الارحام المبره و من خذلان الاقربين النصره. (12) بار الها جدائي از ارحام را به نيكي و پيوستگي مبدل فرما و ترك ياري بستگان را به حمايت و نصرت تبديل فرما، يعني خدايا توفيقم بده كه ارحام خدمت و احسان نمايم. قطع رحم حساب آخرت را دشوار مينمايد قرآن شريف تسهيلات حسابرسي اعمال آدمي را مرهون صله رحم ميداند و ميفرمايد: و الذين يصلون ما امر الله به ان يوصل و يخشعون ربهم و يخافون سوء الحساب. (13) خردمندان با ايمان كساني هستند كه دستور باريتعالي را در مورد اشخاصي كه امر به صله رحم آنها فرموده اطاعت ميكنند و از خداوند و حسابرسي او بيم دارند. قطع رحم موجب قطع فيض الهي ميگردد ارحام در صله با هم موجب خدمت و احسان به همديگرند، هر گاه يكي نسبت به ديگري موجبات ايذأ را فراهم نمايد، فيض الهي نسبت به هر دو قطع ميگردد، و اين داستان مردي است كه به محضر رسول خدا عليه السلام رسيد، فقال يا رسول الله: ان لي اهلا قد كنت اصلهم و هم يوذوني و قد اردت رفضهم فقال له رسول الله: اذا يرفضكم الله جميعا. (14) آن مرد گفت: يا رسول الله من ارحامي دارم و آنها را صله ميكنم ولي آنان مرا آزار ميدهند ميخواهم تركشان كنم. حضرت فرمود: در اين صورت خداوند هر دو شما را ترك خواهد كرد، يعني خدا فيض و رحمت خود را از شما خواهد بريد. بهترين صله ارحام بازداشتن اذيت از ارحام است در صله ارحام از پيشوايان معصوم عليه السلام سفارش شديم به هديه و چيزي براي خويشاوندان خويش ببريم و هديه كنيم، يعني بهترين صله رحم هديه، معتني به چيز قابل توجهي است كه خويشاوندان اعلي به ادني، و مالدار نسبت به مستضعف تأمين خواهد شد. خلاصه اينكه بهتر است صله رحم به هديهاي تحقق يابد اگر چه به يك شربت آب باشد، ولي بهترين صله (كف الاذي عن الرحم ) ميباشد كه انسان آزار و اذيت خويش را از خويشاوندان خود باز دارد و اين حديث حضرت ابي الحسن الرضا عليه السلام از جد بزرگوارشان حضرت صادق عليه السلام است فرمود: صل رحمك ولو بشربه من المأ و افضل ما توصل به الرحم كف الذي عنها (15) صله رحم نما اگر چه به شربت آبي باشد، بهترين صله رحم خوداري ار ايذأ و اذيت ار ارحام است. حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام صله رحم را كه نقش مهمي در تأمين نيازمنديهاي جوامع بشري دارد از اوصاف شريفترين و گراميترين انسانها ميداند، و ميفرمايد: صله الارحام من افضل شيم الكرام. (16) صله رحم از بزرگترين خوي و منش مردمان كريم النفس و بزرگوار است. صله رحم موجب محبت ميان خويشاوندان و خواري دشمن است حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در سخن حكيمانه خويش صله رحم را موجب مهر و محبت در بين خويشاوندان دانسته و موجب ذلت و خواري دشمنان دين و اسلام و مسلمين معرفي فرموده است در اين مورد است بيان آن حضرت كه فرمود: صله الرحم توجت المحبه و تكبت العدو. صله رحم محبوبيت ببار مياورد، و موجب خواري و ذلت دشمن است. تحليل اين بيان اين است كه صله و پيوند خويشاوندي با هدايا و تحف موجبات صفا و صميميت و محبت و هماهنگي و وحدت را در بين امت فراهم ميسازد. و ايجاد اين تفاهم و تراحم و خدمات متقابل در بين ارحام مسلمين موجب خشم و غيظ دشمن ميگردد، چرا كه آنان وحدت و همبستگي و پيوند مسلمين را هرگز به صلاح خود و آرمان خود نميدانند. فلذا از صله ارحام مسلمانان و خاصه شيعه بشدت عصباني و پريشانند. بلي اميرالمؤ منين عليه السلام خذلان در بين ارحام را تضييع حقوق خويشاوندان معرفي نموده و ميفرمايد: من دلائل الخذلان الا ستهانه بحقوق الاخوان. (17) يكي از موجبات خذلان و محروم ماندن از نصرت دگران ناچيز شمردن حقوق برادران است. بنابراين از صله رحم با ابعاد وسيعش استقبال نمائيم. با رحمت اگر چه به يك جرعه آب، صله كن صل رحمتك ولو بشربه من المأ. (18) امام رضا عليه السلام فرمود: با ارحامتان صله كنيد اگر چه به يك شربت آبي باشد. بنابراين صله رحم متضمن ديدار از رحم و اعطأ هديهاي ميباشد خاصه اگر در راستاي خانوادههاي متنفذ و مالدار شايسته است با اهدأ يك قطعه فرش يا يك دستگاه يخچال، و وسائل رفاهي ديگر كه فاقد آنند هديه برند و تا بدينوسيله صله رحم آنان از ارزش والاي معنوي و رضا و خشنودي پروردگار مهربان برخوردار باشد. مؤ من با رحم خويش حتما صله مينمايد در قضأ حوائج مؤ من خاصه رحم باشد از رسول خدا عليه السلام است كه فرمود: من كان يومن بالله و اليوم الاخر فليصل رحمه. (19) هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد، پس با رحمتش صله كند. يعني خويشاوندان خود را دوست بدارد و به آنان احساس لازم را بنمايد. ايضا از پيامبر است كه فرمود: من احب ان يبسط له في رزقه، و يوخر له في اجله فليصل رحمه. اگر كسي دوست دارد كه روزيش زياد گردد و فراوان شود، و اجلش تأخير بيفتد پس بايد با رحمتش صله كند. يعني صله ارحام روزي را فراوان سازد و عمر را طولاني كند، و در رأس كارهاي خير انسان است، خاصه كه توأم با حل مشكل رحم و تأمين نيازمنديهايشان بوده باشد. ادامه مبحث: نیكى به خویشان در مقابل بدى آنها چنانچه بعضى از اقوام قطع رابطه كنند، باز هم جدا شدن و قطع ارتباط با آنها جایز نیست. امیرمومنان(علیه السلام) مىفرماید: «صلوا ارحامكم و ان قطعوكم.» (20) با ارحام ارتباط داشته باشید، هرچند آنها از شما بریده باشند. مردى در محضر امام صادق(علیه السلام) از بستگانش شكوه كرد. حضرت فرمود: خشم خود را فرو ببر. - و به آنها نیكى كن- عرض كرد: آنها با من چنین و چنان مىكنند. (و رعایتحالم را نمىكنند) حضرت فرمود: آیا تو هم مىخواهى مثل آنها قطع رحم كنى و به آنها احسان نكنى؟! اگر چنین كنى، خداوند متعال (در دنیا و آخرت) نظرلطفش را از شما بر مىدارد. (21) داود رقى مىگوید: خدمت امام صادق(علیه السلام) نشسته بودم. ناگاه فرمود: اى داود، روز پنج شنبه كه اعمال شما(شیعیان) بر من عرضه شد، در میان كارهاى تو عملى مرا خوشحال كرد و آن این بود كه تو نسبت به پسرعمویت صله رحم انجام دادى. همانا این پیوند تو، در برابر قطع ارتباط او، سبب نزدیك شدن مرگ اوست. داود رقى مىگوید: پسر عمویى داشتم كه معاند و خبیث بود. متوجه شدم در گرفتارى و پریشانى است. پیش از آن كه به سوى مكه حركت كنم، مقدارى پول برایش فرستادم تا زندگىاش تامین شود. چون به مدینه آمدم، امام صادق(علیه السلام) این چنین مرا با خبر ساخت. (22) آثار صله رحم پیامبر گرامى اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و امامان معصوم علیهم السلام براى صله رحم آثار و فواید بسیار ذكر كردهاند. بخشى از آن عبارتاست از: 1- محبوبیت نزد خداوند. 2- بهره مند شدن از پشتیبانى خداوند. 3- افزایش روزى. 4- طول عمر. 5- ورود به بهشت. 6- برطرف شدن فقر و بیچارگى. 7- آباد شدن شهرها. 8- آسان شدن حساب در قیامت و پاك شدن از گناه. 9- نجات از مرگهاى ناهنجار. 10- محبوبیت در خانواده و... . بعضى از روایاتى كه در آنها به این آثار اشاره شده را در اینجا می آوریم: 1- پیامبر گرامى اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: هر كس براى من یك چیز را ضمانت كند من براى او چهار چیز را ضمانت خواهم كرد. صله رحم انجام دهد. خداوند او را دوست دارد؛ روزىاش را توسعه مىدهد؛عمرش را طولانى مىسازد و او را در بهشتى كه وعده داده وارد مىكند. (23) 2- پیامبراسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: صله رحم شهرها را آباد مىسازد وعمرها را طولانى مىكند، هر چند اهلش از نیكان نباشند. (24) 3- عبدالله بن طلحه مىگوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم كه فرمود: شخصى خدمت پیامبراكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمد و عرض كرد: خویشانى دارم كه من با آنها ارتباط دارم، ولى آنها مرا مىآزارند؛ قصد دارم ازآنها جدا شوم. حضرت فرمود: هركس تو را محروم ساخت، تو او را محروم نكن؛ هركس از تو برید و جدا شد، تو با او قطع رابطه نكن و هر كس به تو ستم كرد، عفوش كن. اگر چنین كردى، خداوند عزوجل پشتیبانت خواهد بود. (25) امام صادق(علیه السلام) فرمود: صله رحم، خلق را نیكو، آدم را سخاوتمند و نفس را پاكیزه مىسازد. (26) آن حضرت همچنین فرمود: صله رحم، مرگ را به تاخیر مىاندازد؛ سبب دوستى درخانواده مىگردد؛ حساب قیامت را آسان مىكند و از گناهان آدمى مىكاهد. پس با خویشان خود پیوند بر قرار كنید و به برادرانتان نیكى كنید، هرچند با خوب سلام كردن و جواب سلام دادن باشد. (27) آنچه که اجل معلّق را، دور میکند 1ـ ترک گناه ـ امام صادق (علیه السّلام) میفرماید: مردم بیش از آن که به سبب فرا رسیدن اجل (طبیعی) خود بمیرند، بر اثر گناهان خویش در میگذرند.(28) 2ـ صدقه ـ امـام عـلی (علیه السّلام) میفـرمایند: با صـدقه دادن،عـمـرها طـولانی میشود.(29) 3ـ صلهی ارحام اگر بخواهیم علل و عواملی که زمینه ساز تاخیر در اجل معلق است دسته بندی کنیم می توانیم آن را در چهار چیز اصلی سامان دهیم که عبارتند از: 1- اجابت دعوت الهی و پذیرش اسلام و ایمان 2- اطاعت از پیامبران 3- عبادت الهی 4- تقوا امام رضا (علیه السّلام) میفرمایند: ما برای زیاد شدن عمر، وسیلهای جز صلهی ارحام نمیشناسیم. چه بسا مردی که 3 سال از عمرش باقی مانده، امّا به خاطر صلهی رحم، خداوند آن باقی مانده را سی سال اضافه میکند.(یعنی 33سال) و خداوند آنچه راکه میخواهد انجام میدهد و کسی که از عمرش 33 سال باقی مانده است و به واسطهی قطع رحم خداوند سی سال از عمرش برمیدارد وآن را به 3 سال کاهش میدهد .(30) ـ امام باقر یا امام صادق (علیه السّلام) (تردید از راوی است) به میسر فرمود: گمان میکنم به خویشاوندان خود نیکی میکنی؟ عرض کرد: آری من در نوجوانی در بازار برای کسی کار میکردم و تنها دو درهم مزد میگرفتم.یک درهم را به عمّهام و یک درهم را به خالهام میدادم. امام (علیه السّلام) فرمود: به خدا سوگـند دوبار مرگـت نزدیک شـد، ولی به خاطر این صلهی رحم به تأخیر افتاد.(31) اگر بخواهیم علل و عواملی که زمینه ساز تاخیر در اجل معلق است دسته بندی کنیم می توانیم آن را در چهار چیز اصلی سامان دهیم که عبارتند از: 1- اجابت دعوت الهی و پذیرش اسلام و ایمان 2- اطاعت از پیامبران 3- عبادت الهی 4- تقوا. پیوند خویشاوندى را استوار سازید انظروا ذوى ارحامكم، فصلوهم یهون الله علیكم الحساب»؛ خویشاوندانتان را دریابید و پیوند خویش با آنان را استوار گردانید تا خداوند روز قیامت حسابرسى را بر شما سبك و آسان گیرد. (32) و در راستاى همان استوار ساختن پیوند برادرى و نیز دورى از قهر و تفرقه، نخست پیوند با خویشاوندان مورد تاكید قرار گرفته است. خداوند درباره "صله رحم" یعنى پیوستن به خویشاوندان، چنین مىفرماید: "انما یتذكر اولوالالباب الذین یوفون بعهدالله ولا ینقضون المیثاق. و الذین یصلون ما امر الله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب"(رعد/ 21- 19)؛ خداوند فقط به خردمندان تذكر مىدهد و هشیارشان مىسازد، همان كسانى كه به عهد الهى وفادار مىمانند و پیمان خویش با خدا را نمىشكنند. آنان كه به آنچه خداوند فرمان داده است كه بپیوندند، مىپیوندند و از پروردگارشان مىترسند از بدی حساب در روز قیامت هراس دارند . و پس از بیان ویژگیهاى دیگرى از این گروه خردمندان، ادامه مىدهد: "و الذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه و یقطعوا ما امر الله به ان یوصل و یفسدون فى الارض اولئك لهم اللعنة و لهم سوء الدار(رعد/ 25)؛ و كسانى كه پس از پیمان بستن با خداوند، پیمان مىشكنند و پیوند خویش با خویشاوند مىگسلند و در زمین فساد و تباهى مىكنند، لعنت و نفرین خدا بر آنان باد و جایگاهى دردناك بهره و نصیبشان! حضرت امیرالمومنین در یكى از سخنان خود، به یكى از ثمرات صله رحم اشاره فرموده است، به همان مطلبى كه از رسول خدا شنیده است. امام صادق از پدران خویش، از حضرت على علیه السلام نقل مىكند كه آن جناب از قول پیامبر فرمود: صله رحم حسابرسى روز قیامت را آسان مىكند و از مرگ دلخراش پیشگیرى مىنماید. «عن ابى عبدالله، عن آبائه، عن على - علیهم السلام - قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله: صلة الرحم تهون الحساب و تقى میتة السوء.»(33) مضمون فوق اینگونه هم نقل شده است: عن ابى جعفر علیه السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله بر ّالوالدین و صلة الرحم یهونان الحساب. ثم تلا هذه الایه: "والذین یصلون ما امر الله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون و الحساب."(34) سفارش به صله رحم آنقدر فراوان است و روایات نقل شده در این زمینه چنان زیاد، كه در این مختصر جز به برخى از آن بیانات راهگشا نمىتوان اشاره كرد: پیامبر درباره تاثیر صله رحم بر فراوانى و تاخیر اجل فرمود: هر كس كه شادمان و مسرور مىشود از این كه روزىاش فراوان شود و اجلش دیر فرارسد پس باید كه صله رحم كند. «من سره ان یبسط له فى رزقه، و ینسا له فى اجله فلیصل رحمه.»(35) امام باقر علیه السلام نیز درباره تاثیرات صله رحم فرمود: صله ارحام اعمال دینى آدمى را پاكیره مىسازد و دارایى را فزونى مىبخشد و بلا را برطرف مىسازد و حساب روز قیامت را آسان مىكند و مرگ را به تأخیر مىاندازد. (قال ابوجعفر علیه السلام، صلة الارحام تزكى الاعمال و تنمى الاعمال، و تدفع البلوى، و تیسر الحساب و تنسى ء فى الرزق.) (36) صله رحم داراى مراتبى است. پیامبر صلى الله علیه و آله در این باره فرمود: صله رحم كن، هر چند به شربتى از آب، برترین چیزى كه مىتوان به وسیله آن صله رحم كرد بازداشتن دیگران از آزار اوست. در دنیا صله رحم كنید، هر چند به یك سلام. (قال رسول الله صلى الله علیه و آله: صل رحمك و لو بشربه من ماء و افضل ما یوصل به الرحم كف الاذى عنها. و قال صلى الله علیه و آله: صلوا ارحامكم فى الدنیا و لو بسلام.)(37) آثار صله رحم چنان است كه همه را در برمىگیرد. چنانچه حضرت على علیه السلام از پیامبر اکرم نقل مىكند كه فرمود: صله رحم سرزمینها را آباد مىكند و عمرها را طولانى مىسازد، هر چند كه اهل آن سرزمین خوبان نباشند. (عن على علیه السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله: صله الرحم تعمر الدیار و تزید فى الاعمار، و ان كان اهلها غیر اخیار.) (38) همچنین از پیامبر نقل است كه فرمود: ان القوم لیكونون فجره ولا یكونون برره. فیصلون ارحامهم فتنمى اموالهم و تطول اعمارهم"؛ شرط صله رحم عمل متقابل نیست. یعنى ما وظیفه داریم صله رحم كنیم، هر چند متقابلا این امر صورت نگیرد. دستور صریح در این مورد این است كه امیرالمومنین فرمود: به خویشاوندان بپیوندید، هر چند آنها از شما بگسلند. (صلوا ارحامكم و ان قطعوكم. و قال ابوذر: اوصانى رسول الله صلى الله علیه و آله ان اصل رحمى و ان ادبرت.)(39) به همان شدت و اهمیت كه درباره صله رحم سخن گفتهاند، درباره قطع رحم نهى اكید فرموده، و آثار سوئى براى آن برشمردهاند. از جمله آن كه: - قاطع رحم به بهشت نمیرود. (40) - قطع رحم موجب سرعت مرگ و كوتاهى عمر مىشود. (41) - قطع رحم داراییها را به باد مىدهد. (42) - سرزمینها را ویران مىسازد. (43) - نسل آدمى را منقطع مىكند. (44) پینوشتها: 1.سفینهالبحار، ج1، ماده رحم 2.اصول کافی، ج 2، ص 448 3.میزان الحکمه، ج 4، ص 89 4.اصول کافی، ج 4، ص 46 5.همان، ج 2، ص 120 6.شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج 11، ص 396، ح 11 7.اصول کافی، ج 4، ص 48 8.جامع السادات، ج 2، ص 252 9.كافي، ج 2، ص 157 10.فهرست موضوعي غرر، ص 133 11.كافي، ج 2، ص 151 12.مكارم الاخلاق، ص 361، 364 13.سوره 13، ايه 21 14.ميزان الحكمه، ص 87 15.كافي، ج 2 ص 151 16.فهرست غررالحكم، ص 134 17.فهرست موضوعي غررت ص 89 18.مشكوه الانوار، ص 52 19.الترغيب و الترهيب، ج 3 20.وسائل الشیعه، ج 11، ص 75 21.ترجمه اصول كافى، ج 4، ص 48 22.بحارالانوار، ج 74، ص 93 23.همان، ص 94 24.همان 25.همان، ص 100 26.همان، ص 114 27.همان، ص 94 28.همان مدرک، ج1، باب الاجل 29.همان مدرک 30.اخلاق عملی، ص 544، اصول کافی، ج2، ص 150 31.همان مدرک 32.نهج البلاغه، وصیت حضرت به امام حسن علیه السلام 33.بحارالانوار، ج 71، ص 94 34.تفسیر عیاشى، ج 2، ص 223 35.بحار الانوار، ج 71، ص 9 36.اصول كافى، ج 2، ص 150 37.بحارالانوار، ج 71، صص 103 و 104 38.بحارالانوار، ج 71، ص 94 39.بحارالانوار، ج 72، صص 91 و 92 40.بحارالانوار، ج 71، ص 91 41.بحارالانوار، ج 71، ص 94 و 138 42.بحارالانوار، ج 71، ص 138 43.بحارالانوار، ج 71، ص 134 44.بحارالانوار، ج 71، ص 134 منبع: سایت تبیان ربّنا ! حوّل حالنا الی احسن الحال اللهم عجل لولیک الفرج موفق باشید و خدایی . |