![]() |
|
سلام بر تو ای مادر حضرت ماه - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: مهدویت (/forum-18.html) +--- بخش: قرارگاه منتظران (/forum-69.html) +---- بخش: مناسبت ها و دعوت ها (/forum-38.html) +---- موضوع: سلام بر تو ای مادر حضرت ماه (/thread-16175.html) |
سلام بر تو ای مادر حضرت ماه - saloomeh - ۱۲/اردیبهشت/۹۱ ۱۰:۲۹ به بهانه سالروز وفات حضرت ادب نگیر از شب من آفتاب فردا را *** نبند روی من آن چشمههای زیبا را تو گاهواره ماه و ستارهها هستی *** خدا به نام تو کرده است آسمانها را تو در ادامه هاجر به خاک آمدهای *** که باز سجده کنی امتحان عظمی را خدا سپرده بدستت چهار اسماعیل *** که چشمه چشمه گلستان کنند دنیا را چه کردهای که به آغوش مهربانی تو *** سپردهاند جگر گوشههای زهرا علیهاالسلام را بگو چه بر سر بانوی آب آمده است *** که باز میشنوم رود رود دریا را تبر چگونه شکستهست شاخه و برگ تو را *** چطور خم شدهای بر زمین، سپیدارا! بخوان! دوباره بخوان با گلوی مرثیهها *** حدیث تشنهترین دستهای صحرا را از آسمان به زمین آمده است گیسویت *** که سربلند کند دختران حوّا را پانته آصفایی نامش فاطمه دختر حزام بن خالد عامری و مادرش ثمامه بود. در حدود سال پنجم هجری در کوفه و یا اطراف آن متولد گردید. وی در عصر خود یکی از زنان با فضیلت، پرهیزگار، عابد، با تقوا و در شعر و حدیث سرآمد دیگران بود. پدران ام البنین در دوران قبل از اسلام جزو دلیران عرب محسوب می شدند و مورخان آنان را به دلیری در هنگام نبرد ستوده اند. چنانکه ابوالفرج اصفهانی در کتاب خود دلیری و شجاعت اجداد ام البنین را متذکر شده است . افزون بر این، آنان علاوه بر شجاعت و قهرمانی، پیشوای قوم خود نیز بودند، چنانکه سلاطین زمان در برابر ایشان سر تسلیم فرود می آوردند . بی جهت نیست که عقیل بن ابی طالب به امیرالمؤمنین( ع) می گفت: در میان عرب از پدران ام البنین شجاع تر و قهرمان تر یافت نمی شود گروهی از مورخان بر آنند که علی(علیه السلام) با ام البنین بعد از شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) ازدواج نمود . دسته ای دیگر می گویند که این امر بعد از ازدواج حضرتش با امامه بوده، اما در هر حال ، مسلم است این ازدواج بعد از شهادت صدیقه کبری صورت گرفته است . گویند عقیل بن ابی طالب که آشنا به انساب عرب بود، پیشنهاد ازدواج ام البنین را به حضرت علی (علیه السلام) داد. حضرت این انتخاب را پسندید و او را به خواستگاری نزد پدر ام البنین فرستاد. حضرت علی ( ع ) با ام البنین ازدواج کرد. ثمره این ازدواج چهار پسر به نامهای عباس( ۲۶- ۶۱ق)، عبدا... ( ۳۶-۶۱ق)، عثمان ( ۳۸-۶۱ق) و جعفر( ۴۰-۶۱ق) بود که تمامی آنها در کربلا به شهادت رسیدند و سرور همه آنان حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) بود . ......... RE: سلام بر تو ای مادر حضرت ماه - حسن عزتي - ۱۲/اردیبهشت/۹۱ ۱۲:۳۸ بسم الله الرحمن الرحيم تقديم به ساحت قدسي مادر حضرت ماه،حضرت ام البنين (سلام الله علیها)
بدون ماه قدم می زنم سحر ها را
گرفته اند از این آسمان قمرها را چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است رسانده است به خانم کسی خبرها را نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده گرفته اند از این پیر زن، پسر ها را چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش بیاورند برایش فقط سپرها را نشسته است سر راه ، روضه می خواند که در بیاورد آه ...آه رهگذرها را ندیده است اگر چه ولی خبر دارد سر عمود عوض کرده شکل سرها را کنار آب دوتا دست بر روی یک دست رسانده است به ما خانم این خبرها را علی اکبر لطیفیان RE: سلام بر تو ای مادر حضرت ماه - saloomeh - ۱۲/اردیبهشت/۹۱ ۱۲:۴۵ ای بانی اشک و روضه های سقا ای فاطمه ی دوّم بیت مولا از دامن تو روح ادب را آموخت آن تشنه ی بی دست کنار دریا روضه مادر عباس علیه السلام RE: سلام بر تو ای مادر حضرت ماه - meshkat - ۱۲/اردیبهشت/۹۱ ۱۲:۴۷ بسم الله النور قطره ای از فضایل بیکران مادر حضرت ماه دانش و دانایی از ویژگیهای مهم زندگی انسانهای برجسته، علم و دانش آنان است که بسان نوری درخشان جداکننده حق از باطل است و سرچشمه جوشان این نعمت الهی علمی است که از خداوند متعال، معلم اول، آموخته و میآموزند. زندگانی امالبنین همواره با بصیرت و نور دانش همراه بوده است و این ویژگی والا در جای جای کتب تاریخی ذکر شده است و ما را با عظمت این بانوی عالمه و فاضله آشنا میسازد. علاقه امالبنین به اهل بیت(علیه السلام) و بصیرت دینی او به امامتبه قدری بود که در باره او مینویسند: برای عظمت و معرفت و بصیرت امالبنین کافی است که او هر گاه بر امیرالمؤمنین وارد میشد و حسنین مریض بودند با ملاطفت و مهربانی با آنها صحبت میکرد و از صمیم قلب با آنها برخورد میکرد چونان مادری مهربان و دلسوز. (1) او همسرش را تنها همسر نمیدانست که قبل از همسر او را امام و «ولی» خویش میداند و همچنین به این دو بزرگوار، حسنین، به جهت عشق به امامت و ولایت و به خاطر اتصال آنها با ولی خویش اینچنین محبت و ارادت نشان میدهد. یکی دیگر از مظاهر بصیرت و بینش این بانو که مبتنی بر علم و معرفت اوست جریان صحبت او با «بشیر» است. «بشیر» پس از واقعه کربلا به مدینه باز میگردد و از وقایع جانسوز کربلا و کربلاییها برای اهل مدینه سخن میگوید. مورخان مینویسند: پس از واقعه کربلا بشیر در مدینه امالبنین را ملاقات میکند تا خبر شهادت فرزندانش را به او بدهد. امالبنین پس از دیدن وی میگوید: از حسین(علیه السلام) مرا خبر بده. بشیر میگوید: عباس را کشتند. امالبنین باز میگوید: از حسین(علیه السلام) مرا خبر بده. و به همین ترتیب خبر شهادت هر چهار فرزند بزرگوارش را به او میدهد. امالبنین با صبر و بصیرتی بینظیر میگوید: «یا بشیر اخبرنی عن ابی عبدالله الحسین(علیه السلام). اولادی و من تحت الخضراء کلهم فداء لابی عبدالله الحسین(علیه السلام).» ای بشیر خبر از [امام من]اباعبدالله الحسین بده فرزندان من و همه آنچه زیر این آسمان مینایی است فدای اباعبدالله(علیه السلام) باد. و آنگاه که بشیر خبر شهادت مولا و امام او، حسین بنعلی(علیه السلام) را میدهد آهی کشیده و با دنیایی از غم و اندوه میگوید: آه که بندهای (رگهای) قلبم را پاره پاره کردی. (2) این نهایتبینش و بصیرت و علم و دانایی است که محور زندگی فردی امام و مولای او باشد. کمال بندگی و عبادت نیز همین است که آدمی خود و تعلقات خود را در جهتخواست محبوب ازلی، خداوند یکتا، فدا کرده و از آنها بگذرد. 1-قمر بنیهاشم، مقرم، ص۱۶. 2-تنقیح المقال، ج۳، ص ۷۰ و منتهی الامال، حاج شیخ عباس قمی، ص۲۲۶. RE: سلام بر تو ای مادر حضرت ماه - saloomeh - ۱۲/اردیبهشت/۹۱ ۱۲:۵۹ اینجا بقیع است درست با چشمهای سُست که از پشت پنجرهها پی در پی مینگری، در یک مرثیه مواج فرو میریزی. دیگر نه خود را به جا میآوری و نه جز اشک را مینگری. تا احساس بیقراری، طعم شور چشمها را میچشد، بغضهای بهاری خود را میتکانی، عباس علیهالسلام را میبینی که ایستاده است. عباس ایستاده است و خاک ام البنین، بوی مشک عباس و عَلَم ابوالفضل علیهالسلام را میدهد. اینجا بقیع است، چند قدم اشک که جلوتر میروی، عباس را در ناگهانترین عظمت میبینی که چشم به بیانتهاترین مفهوم گمنام، دوخته است. آه، پنجرههای دیوار بقیع! آه از این بیقراری مجسم! آه از این شیدایی آتش افروز! اینجا بقیع است. هنوز آفتاب بر نتافته است که غربتی گره خورده، به گوشه بقیع را مینگری که رنگ و بوی عباس را در امتداد کوچههای مدینه، در بقیع میپراکند. ما میرویم و دیده ما بین کوچههاست *** چون دامن نسیم رها بین کوچههاست آه، بقیع! یا مرا آتش بزن، یا نالهام را به گوش ام البنین، برسان. بقیع! نمیدانم چرا به قبر ام البنین که میرسم، عطشی شدید سراسر احساس را فرا میگیرد. ای مأوای مهربانیهای پر پر! ای دغدغه غربت! ای که نامت رعشه بر اشکهای من میاندازد! میخواهم یک آسمان بغض در تو درنگ کنم و دریا دریا و باران باران و ناله ناله در تو جاری شوم. آه، بقیع! انحنای نحیف نگاه من، طاقت درشتی اشکهای مرا ندارد. ای پاییز پرستوهای یکپارچه آتش! تکیه بر غربت مدام تو میزنم و سلام میفرستم به مادر عباس، به مادر حماسه. سلام، ام البنین! سلام بر تو که در حاشیه سکوت بقیع آرام گرفتی، تا چون همیشه، حاشیه نشین و قدم سوز غربت تربت مخفی فاطمه علیهاالسلام باشی. همسر عدالت! این منم که از پشت پنجرهها، به هوای تو دخیل میبندم؛ چونان غنچهای که به نسیم شکفتن دخیل میبندد. این منم که گلدان خالی دستهایم را به سمت تابش شکوفایی تو دراز کردهام تا در این خشکسالی رخصت، ترانه در ترانه، جوانه بزنم و بهانه در بهانه از تو بگویم. «ای که هر صبحی که از مشرق بتافت *** همچو چشمه مشرقت در جوش یافت در دل من تا سپیده روشنی است *** بایدت گفتن هر آنچه گفتنی است» ای که کنیهات «ام العشق» است و لقبت «ام الوفا»! کاروان در کاروان اشک از پشت پنجرههای بقیع، رهسپار کربلا میشوم، تا از گذرگاه گریه بگذرم. آفتاب در جستجوی رنجوری خویش تا سطح سپیده دم کبود شده است. ای طاقتت قاطع! در غروب رنجوری جان مجروح خویش، چشم انتظار کدام بیقراری بودی که این چنین، عزلت نشین عزّتی و عظمت. ام البنین! معجزه پیامبر صلیاللهعلیهوآله شق القمر بود و معجزه تو «ماه پاره پاره». هنوز که هنوز است، عطر دستهای عباس به گردن گلهای یاس مانده است. ای کربلای ممتد مهرورزی! ای شکوه شِکوهناپذیر! ای حرمت بیحدّ! در مدینه ماندی تا دوشادوش عشق، حجم سنگین و رنگین داغ را از شانههای پیامبر برداری! ای نقطه کانون کربلا و مدینه! در مدینه ماندی تا دوش به دوش شیون و شیدایی و پهلو به پهلو بیقراری، سنگ صبور فاطمه علیهاالسلام باشی. ماندی تا چون همیشه، فاطمه را در این داغ غم گستر، دستگیری کنی. ام البنین، «ای همسر فضیلت! ای مادر شجاعت! ای که تمام زنان حجاز رنجبران توأند و تو رنجبر فاطمه علیهاالسلام ، درود بر تو که تا آخرین لحظه، دست از ایمان خود بر نداشتی! درود بر تو که یک عمر، فاطمی زیستی و یک مدینه، کربلا گریستی! بارورِ باوری زلالتر از اقیانوسها بودی و چشم به راه ستارهای روشنتر از فانوسها مدینه در مدینه ماندی و چشم به راه بیرق بیقرار عباس، غربت بقیع را با اشکهای زلال خویش شستشو دادی. ام البنین، ای قرینه غریب «ام المصایب»، ای که پشت تنهاییات خم شد، امّا خم به ابروان بارانی خویش نیانداختی ـ که تو مادر عباسی و همسر علی علیهالسلام ـ ! چهار ستون پیکر تو ـ «عباس، جعفر، عثمان و عبدالله» ـ قطعه قطعه شد، امّا ایمان تو استوار ماند و قلب تو قرصتر از ماه شبهای مدینه! اگرچه در کربلا نبودی تا حزن هزار دلهرگی را از دوش حسین علیهالسلام برداری، امّا در مدینه ایستادی تا نبض عاشورا را در مدینه به جریان اندازی. اینجا بقیع است. درست با چشمهای مست که از پشت پنجرههای پی در پی مینگری، در یک مرثیه مکرر و مواج فرو میریزی؛ دیگر نه خود را به جای میآوری و نه جز اشک را مینگری. محمد کامران اقدام RE: سلام بر تو ای مادر حضرت ماه - meshkat - ۱۲/اردیبهشت/۹۱ ۱۳:۰۷ اي به بنين تو درود همه فاطمـه يا فاطمـه يا فاطمـه
بــاغ گــل يــاس سـلام عليک مـــادر عبــاس ســلام عـليک
اي همه از خود سفرت تاحسين اذن دخـول حــرمت ياحسين
سايـــهنشين حـــرم آفتــاب غــرق شــده در کــرم آفتاب
فـــاطمه دوم حيــدر شــدي مادر يک ماه و سه اختر شدي
طوبـي، طوبـي لک زيـن احترام دختـر زهـرا بـه تو گويد سلام قـدر تـو گـوي شرف از ناس برد ارث ادب را ز تــو عبــاس بــرد
جز تو کـه بـر شيـرخدا شيـر زاد؟ جز تو کـه بـر شيـر علي شير داد
جز تو که در کرب و بلاي حسين چـار پسـر کــرده فـداي حسين
چـار پســر دادي و زيــن افتخــار شــد حــرم چــار امــامت مــزار
پــاسخ آن وفــا و احســاس تــو فاطمــه شــد مــادر عبـاس تــو چـار پسـر داشتـي اي جـان پاک رفـت غريبانــه تنـت زيـر خـاک
ليـک جوانــان عــرب ره سپـــر در پـي تابـوت تــو همچـون پسر
بــر لبشـان نالـه يا فاطمه اشـک فشاندنـد بــرايت همـه
ديــده اوتـاد بــرايت گـريست سيــدسجّاد بــرايت گــريست
نيست عجب اينکه به ترفيع تو فاطمـه آيــد پــي تشييـع تو
بـه غيـرت و وفا و احساس تو بـه خـون پيشانـي عبـاس تو
ناله جانسوز تو در گوش ماست چوبه ي تابوت تو بر دوش ماست
بـاز هـم آي ماه شهادت فروز مراسـم دفـن تـو مـيبود روز
بـر در بيـت تـو شـرارت نشد بر گل روي تـو جسـارت نشد ضربــه بـه بـازوت نزد هيچکس لگــد بـه پهلـوت نـزد هيچکس
کـاش شـود جـاري اشـک همه از حـرمت تــا حـرم فاطمه
«ميثــم» آلـــوده دل ســوخته چشم بـه سـوي حـرمت دوخته
ذکر دل اوست به هر صبح شام تـا کـه دهـد بـر تو مکرر سلام
بــاغ گــل يــاس سلام عليک مــادر عبـــاس ســلام عليک [font=Arial][/font]
RE: سلام بر تو ای مادر حضرت ماه - سید ابراهیم - ۱۲/اردیبهشت/۹۱ ۱۳:۰۹ [/font]مطالبی کوتاه از کتاب سقای آب و ادب استاد سیدمهدی شجاعی:((...کلام مادر به اینجا که رسید ، ناگهان برق غریبی درچشمهایش درخشید . با جدیتی بی سابقه اما همراه با ملاطفت مرا از جا بلند کرد ، مقابلخودش نشاند و گفت :ببین ! عباس من !نسبت تو و فرزندان فاطمه ، نسبت برادر با برادرو خواهر نیست . همچنان که نسبت من با علی ، نسبت همسر و شوهر نیست . نمی دانم به دستتضرع کدام دخیل بسته ای یا دعای نیمه شب کدام دلشکسته ای یا نفس اعجازگر کدام رسولکمر به کرامت بسته ای ، خدا لباس کنیزی این خاندان را بر تنم پوشاند . این لباس آنقدربر تن من گشاد بود که من در آن گم می شدم اگر خدا دست مرا نمی گرفت . این وصلت ، هزارانپا از سر من زیاد بود اگر دست خدا مرا از زمین بلند نمی کرد . تو مبادا گمان کنی کهما همسان و همشان این خانواده ی بی نظیریم . اینها تافته های جدا بافته عالمند . اینهازمینی نیستند . آسمانی اند . خاکی نیستند ، افلاکی اند. اینها جانشینان و کارگزارانخدا در زمین اند . خدا به اهل زمین منت گذاشته است که این دردانه های خود را چند صباحیراهی زمین کرده است . آسمان و زمین و ماه و خورشید ، از صدقه سر اینها آفریده شده است. پدرت معلم مسیح بوده است در گهواره نور و منادای کلیم بوده است در کوه طور . مباداپدر را به لفظ خالی پدر صدا کنی !مبادا حسن و حسین را برادر خطاب کنی !مبادا زینب وام کلثوم را خواهر بخوانی ! آقای من ! و بانوی من ! این صمیمانه ترین خطاب تو باشدبا سروران و موالی ات . مبادا از پشت سرشان قدمی فرا پیش بگذاری !مبادا پیش از آنها دست به غذا ببری ! مبادا پیشاز آنها آب بنوشی !))واین است مادر عاشقان عالم....معلم فداکاری وایمان است ام البنین.[font=Times New Roman] RE: سلام بر تو ای مادر حضرت ماه - پرستوی مهاجر - ۱۲/اردیبهشت/۹۱ ۱۴:۱۶ قـدر تـو گـوی شرف از ناس برد
ارث ادب را ز تــو عبــاس بــرد جز تو کـه بـر شیـرخدا شیـر زاد؟ جز تو کـه بـر شیـر علی شیر داد RE: سلام بر تو ای مادر حضرت ماه - saloomeh - ۱۲/اردیبهشت/۹۱ ۱۷:۵۶ روانشناسان معتقدند تفاوتهای فردی فراوانی بین افراد وجود دارد، اینطور نیست که بتوانیم معیارهای عام و فراگیر را برشماریم و بگوییم چنانچه در این موارد، همسطح بودید بنابراین، هم کفو هستید. با توجه به اصل تفاوتهای فردی، همسطح هر کسی به طور موردی فرق می کند. لذا حساسیت های نبی مکرم اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در مورد حضرت فاطمه(سلام الله علیها) زیاد بود و در مورد سایر خواهرهای ایشان حساسیتی نداشتند. ایشان در مورد ازدواج حضرت فاطمه می فرمودند که : «تصمیم ازدواج ایشان با من نیست» امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: « اگر علی (علیه السلام) نبودند از حضرت آدم تا هنگام قیامت، همسری هم شان و هم رتبه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) پید ا نمی شد». یکی از شرایط هم کفوی این است که «المسلم کفو المسلمه»، دختر و پسر مسلمان همسری را که هم کیش و هم آیین خود باشند، انتخاب کنند که این معیار متأسفانه امروز کمرنگ شده است. دقت حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) در انتخاب ام البنین و آن نکته ای که به محمد بن حنفیه فرمودند بیانگر آن است که بخش عظیمی از شخصیت فرزند از طریق ژنتیک (ژنها – کروموزومها) منتقل می شود. البته کروموزومها تمام صفات را به طور کامل منتقل نمی کنند. این صفات در مرحله تجزیه و ترکیب شیمیایی و در فرآیند رشد فیزیولوژیک زمینه بروز بعضی از صفات شخصیتی را فراهم می کنند. آیا در اسلام بیشتر بر ویژگیهای شخصیتی مادر تأکید شده است یا ویژگیهای پدر هم حائز اهمیت می باشد؟ همانطور که روایاتی در مورد دقت در گزینش مادر وجود دارد، در مورد ویژگی های پدر هم توصیه هایی شده است. اما در اسلام صفات مادر دارای اهمیت بیشتری می باشد، به خاطر اینکه در اسلام، ازدواج فرهنگ خاصی دارد، برخلاف بعضی از کشورها که انتخاب و گزینش دو طرفه است یا زن، مرد را می یابد یا مرد، زن را می یابد، در اسلام مرد همسرش را برمی گزیند. چون مقید است که حریم و آن حالت خودنگهداری و حرمت و شأن زن ارج نهاده شود. اسلام توصیه می کند که در انتخاب همسر دقت کنید که این ویژگیها در نسل بعدی نمود می یابد. بطور نمونه حضرت علی (علیه السلام) در انتخاب ام البنین با راهنمایی عقیل که حسب و نسب شناس بود، دانستند که کدام یک از تیره های عرب شجاع هستند تا حضرت عباس با آن شجاعت رشد کرد. اما حضرت علی (علیه السلام) وقتی حضرت محمد بن حنفیه را به صف دشمن می فرستادند، او عقب می نشست. باز حضرت او را کمک می کرد، او دوباره بازمی گشت. حضرت به ایشان فرمودند: پسرم تو فرزند من هستی، ولی در برخورد با دشمن مانند من نیستی، بلکه تو در بحران شکنی ناتوانی و به مادرت رفته ای. لذا آدم ترسو و بزدل از لحاظ شخصیت و بافت ژنیتیکی فرزندی مانند خود می پروراند. هر چند گفته می شود بسیاری از خصوصیات با تربیت و آموزش تصحیح می شود، اما اگر پایه و مبانی صفر باشد، با تلاش فراوان هم، اثر کمی عاید خواهد شد. به هر حال باید دستمایه اولیه باشد تا در محیط شکوفا شود.
RE: سلام بر تو ای مادر حضرت ماه - saloomeh - ۱۳/اردیبهشت/۹۱ ۱۰:۲۵ چه قدر پاک و مطهّر بودید! افتخار بیشتر از اینکه ما در فرزندان فاطمه علیهاالسلام باشی؟! قداست بالاتر از اینکه محرم دردهای علی علیهالسلام باشی؟! بانو! دیگر شنیدن قصّه فرات و ادب سقّای تشنه لب، مرا به شگفتی نمیخواند، آن سقّا که از مشک ادب تو، سیراب شود و عبّاس نشود، عجیب است. یا ام البنین علیه السلام مددی
|