تالار گفتگوی بیداری اندیشه
حافظ شناسی - نسخه مناسب چاپ

+- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir)
+-- بخش: سبک زندگی اسلامی-ایرانی (/forum-32.html)
+--- بخش: هنر و معماری اسلامی (/forum-33.html)
+--- موضوع: حافظ شناسی (/thread-16300.html)



حافظ شناسی - سجاد313 - ۱۶/اردیبهشت/۹۱ ۲۳:۱۰

به نام خدا
سلام علیکم
ولادت حافظ
در مورد زندگی و تاريخ تولد يا ازدواج يا هر تاريخ ديگری که شاعر در شعرش به آن اشاره نکرده است، اختلاف نظر بسيار زياد است. در قديمی ترين نسخه ی دائرة المعارف بريتانيکا که در کتابخانه ی لندن موجود است سال تولد خواجه را نامعلوم دانسته اند اما به يقين اين تاريخ ما بين سالهای 700 تا 726 است. دائرة المعارف بزرگ فرانسه نيز همين نکته را در نظر دارد. ضمنا در باب تولد اين شاعر علاوه بر رومنبع اروپايی معتبر منابع ايرانی نيز نتوانسته اند اين پراندگی آرا را کم نمايند.
در ابتدا بايد متذکر شويم آنست که آنچه مهم است افکار بلند و نغز وشيوای اوست حال تفاوتی در تولد وی چه در سال 701 يا در سال 730 وجود ندارد. ولی طبق قصيده زير اين سال بايد ما بين 716 تا 721 باشد. وی اين قصيده را در مدح سلطان جلال الدين مسعود شاه اينجو سروده است:
خســرو دادگـرا شــير دلا بـــحر کفــا اي جــــلال تـــو بـه انــواع هنر ارزانی
هم آفاق گرفت و همه اطراف گشاد حيث مسعودی و آوازه شد سالطانی
لذا چون شاه مسعود در سال 743 در جنگی که با يکی از امرای مغول بنام ياغی باستی کرد شکست خورد و قبل از آن نيز در سال 740 در مقابل امير پير حسين به هزيمت افتاد و فرار کرد و اينکه بعيد است که اين قطعه سراسر مدح برای پيش از اينها باشد، حافظ بايد در آن سالها حداقل 25 سال داشته باشد، پس بايد تقريبا در سالها ی 715 تا 716 ه.ق بدنيا آمده باشد. در اين بين مرحوم دکتر غنی معتقد است بسال 717 ه.ق و مرحوم دستغيب شيرازی از قول فرصت، تولد را بسال 725 ه.ق می داند.

زندگينامه حافظ
شاعر شيرين سخن، خواجه شمس الدين محمد حافظ که در اوئل قرن هشتم هجری قمری پا به عرصه وجود گذارد، پس از تولد محمد ناميده شد و با توجه با القابی که در آن دوران بنابر دلائل معقول به اشخاص می داند و او نيز که حافظ قرآن کريم بود به حافظ مقلب شد. همچنين بخاطر آنکه وی در علوم و فنون ديگر هم کمالات زيادی داشت به او القاب ديگری نيز دادند که از آن جمله:
شمس الدين و الدنيا، لسان الغيب، کاشف الحقائق، زبدة المتکلمين و ترجمان الاسرار و ... و همچنين چون در آن زمان به بزرگان و دانشمندان خواجه اطلاق می شد به وی نيز که از بزرگان زمان بود خواجه اطلاق شده است.
موطن اصلی حافظ ظاهرا کوپای اصفهان و محل سکونت جدش غياث الدين اصفهان بوده است. غياث الدين پسری به نام بهاء الدين داشت که همان پدر حافظ می باشد. غياث الدين همواره زندگی خود را از قيل و غال دور نگه می داشت و همواره به تجارت سرگرم بود، به همين دليل زندگی مرفه و آرامی داشت. در اثر تشنجات نيمه ی دوم قرن هفتم ه.ق که اصفهان کانون بلوا شد.
غياث الدين به همراه خانواده به شيراز هجرت کرد. اين در زمانی بود که آبش خاتون از اتابکان فارس بر شيراز حکومت می کرد. (660 تا 680)
غياث الدين پس از ورود به شيرازدر محله ای نزديک دروازه کازرون بنام محله ی شيادان خانه ای خريد و به تجارت مشغول شد و پس از مدتی از افراد سرشناس و موفق شد.
در اين زمان به دليل آنکه شيراز و ملوک تابعه در دست امرای طيبی بود، از مزاحمتها و حملات گاه و بيگاه سپاه مغول در امان بود. زيرا شيوخ اين مناطق از ثروتمندان منطقه نيز بودند غالبا به تقوی و پاکدامنی شهرت داشتند و از ايلخانان به عزت اسلام شهرت يافتند و امتيازات بسياری می گرفتند، ايلخانان چون پاکدامنی آنها را ديده بودند سرپرستی املاک خاصه را در بسياری از مناطق به عهده ی آنها داده بودند.
بهاالدين پس از چندی مورد توجه شيخ عبدالله کازرونی که در همسايگی حجره ی آنها بود قرار گرفت و به بهاالدين گفت که حاضر است دخترش را به عقد او درآورد. پس از آن با قبولی بهاالدين آن دختر به عقد او درآمد.
زمانی نگذشته بود که غياث الدين فوت کرد. پس از آن بهاالدين به تنهايی به کسب و کار مشغول شد و پس از مدتی صاحب 3پسر به نامهای خليل، عادل و محمد و يک دختر گرديد. رونق کار آنها بسيار زياد شده بود که بهاالدين دچار بيماری شد. در ابتدا وی فکر می کرد يک مريضی ساده است ولی بعد از مدتی بيماری وی رو به شدت گذارد تا جايی که بهاالدين توان رفتن به حجره را پيدا نکرد. حکما نيز کاری از پيش نبردند و حال بهاالدين روز به روز وخيم می گشت. بيماری او چند ماهی به طول انجاميد و هيچ کدام از اطبا نتوانستند کاری از پيش ببرند تا آنکه بهاالدين در يک شب سرد زمستانی فوت کرد. اين در حالی بود که محمد تنها هشت سال داشت.
پس از فوت پدر، پسران به امور تجاری حجره پرداختن تا اينکه بعد از دوسال به دلايلی نا معلوم از آن شهر کوچ نمودند و حافظ و مادر و خواهرش در شيراز باقی ماندند و به علت عدم کسب و کارفشار زيادی به آنها آمد.
در اين زمان حتی از خانواده ی همسر بهاالدين نيز هيچ اطلاعی در سدت نيست که چرا در آن اوضاع به آنها کمک نکردند.
خواجه پس از مدتی در سن 8-9 سالگی به مردی که در همسايگی آنها بود سپرده شد، ولی پس از مدتی آثار سوء اخلاق در اين مرد ظاهر گشت و لذا حافظ از نزد او بيرون رفت. پس از مدتی وی توانست در يک نانوايی کار پيدا کند. در مجاورت نانوايی که حافظ در آن مشغول به کار بود مکتبی بود که دوستداران علم و ادب و بخصوص طالبين علوم و فنون قرآنی را به خود جذب می کرد.
حافظ نيز با پرداخت کمی از دستمزد خود در آنجا به تعليم و آموزش مشغول شد و بدين کار تا حدی جديت ورزيد تا حافظ کل قرآن گرديد. اين گونه نقل شده استکه حافظ آنقدر فعال بود که استاد نيز از کار او به وجد می آمد و مورد توجه قرارش می داد.
نقل شده است که در آن نزديکی مردی بود که بزازی داشتاين مرد علاوه بر آن شعر می گفت از قوانين شعری نيز آگاه بود و حافظ نيز اشعار سروده ی خود را به منظور تصحيح يا تاييد برای او می خواند، اما اشعار حافظ از اصول بر خوردار نبود و به همين دليل مورد استهزاء ديگران قرار می گرفت. در اين زمينه نکته ای در کتابها تثب شده است:
آمده است که حافظ در يادگيری علوم و سرودن اشعار دچار مشکل بود لذا نذر نمود که به مدت چهل شب به عبادت بپردازد تا حاجت روا گردد. آنگاه با خلوص 40 شبانه روز با رياضت به عبادت پرداخت. گويند حافظ در شب 40 در اثر خستگی فراوان به حالت نيمه هوشيار رفته بود امير المومنين در هيبت سقايی به او جام آبی تعارف کرد، حافظ پس از چندين بار رد کردن بالاخره جرعه ای از آن آب خورد و بقيه را دور ريخت و جام را پس داد و ناگهان نه جام و نه درويش در آنجا بودند. پس از آن فهميد که کلمات زيبای قرآن در برابر چشمش رژه می روند و آن آب جرعه ای از دريای علم و دانش و ادب بوده است.
حافظ نيز در اشاعرش به اين نکته اشاره ی صريحی دارد و می گويد:
دوش وقت ســحــر از غـصـه نـجاتم دادند وانــدر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
بيخــود از شــعشعه ی پرتوی زاتم کردند باده از جــام تـجـــلی صفـــاتـم دادنــد
چه مبارک سحری بود چه فرحنده شبی آن شـــب قـدر کـه اين تازه براتم دادند
گويند در آن زمان معتقد بودند هر کس 40 شبانه روز با رياضت به عبادت بپردازد در شب چهلم حاجت روا گشته و چشمش به جمال پر نور امير المومنين روشن خواهد شد.
قابل ذکر است در آن موقع حکما فارس غالبا در دوران صلح، برای جلب توجه مردم از دانشمندان حمايت می کردند و از علم و ادب نيز حمايت می کردند کما اينکه سعدی و حافظ مربوط به همين دوره اند.
قوام الدين عبدالله شيرازی که حافظ علوم حکيمانه و دروس دينی را نزد وی آموخته است درمورد اشعار حافظ گفته است: اشعار او سخن ديگری است و کلماتش را بايد به بند کشيد. از جمله اساتيد حافظ می توان به علامه مير سيد شريف جرجانی (حمکت، فلسفه، اخلاق و علوم قرآنی) اشاره کرد. گويند حافظ در بسياری از علوم و فنون مهارت داشت:
دروسی که حافظ آموخته است عبارتند از:
قرآن کريم: حافظ در محضر قوام الدين عبدالله شيرازی به آموزش قرآن کريم پرداخته استو با پشتکار حافظ قرآن شد و توانست قرآن را در چهار ده روايت از حفظ بخواند.
عشقت رسد به فرياد گر خود به سان حافظ

قرآن زبر بخوانی در چهار ده روايت
منظور از چهار ده روايت چه بوده است؟
در قرن دوم ه.ق هفت نفر حافظ قرآن بودند که قرائت آنان مورد تائيد همگان بود. اين قاريان که قراء سبعه هستند هر کدام دو راوی دارند که در نتيجه 14 روايت از قرائت قرآن از راويان اين هفت قاری شکل می گيرد و منظور چنين است که حافظ به سبک و سياق تمام اين چهار ده نفر راوی، قرآن را می توانست از حفظ بخواند که خود هنری بس بزرگ بود.
کشاف ز مخشری: از ديگر کتبی که حافظ به مطالعه و تحقيق در آن پرداخت و حتی تفسيری به آن نيز نگاشت کتاب کشاف زمخشری می باشد که مطالب آن پيرامون مباحث قرآنی و توضيح و تفسير آيات مبارکه است.
کشف الفنون: اين کتاب نوشته ی سراج الدين عمر عقلانی بود که حافظ آنرا مطالعه نموده است.
حکمت و الهيات: وی در اين باره نيز کتب بزرگانی چون بيضاوی، قطب الدين رازی، بو علی سينا و ديگر دانشمندان متقدم بهره برده است. که عبارتند از: مطالع شرح مطالع، طوالع انوار، مطالع فی شرح اطوالع و ...
زبان و ادبيات عرب: حافظ به قدری در اين علم پيشرف کرد که وی استاد مسلم زبان عرب گرديد و توانست اشعاری در غالب و موزون عربی بگويد که تنها از کسانی بر می آيد که به زبان عربی مسلط باشند. حتی در اين زمينه از شيخ اجل سعدی نيز برتر است.
خواجه در مدت عمر خود همواره در صدد کسب دانش بوده است و می توان گفت وی هرگز عمر خود را به بطالت نگذرانده است:
علم و فضلی که به چهل سال دلم جمع کرد

ترسم آن نرگس مستانه به يغما ببرد
لکن خواجه پس از دورانی طولانی که در مکاتب مختلف به تحصيل علوم و فنون روز پرداخت به اين نتيجه رسيد که علوم ظاهری انسان را به يقين نمی رساند و در همين راستا با خانقاه و صوفيان نيز حشر و نشر داشت و با اتکا به خداوند متعال طی طريق نمود.
بکوی عشق منه بی دليل راه قدم

که من بخويش نمودم صد اهتمام و نشد
آنچنانکه از اين شعر بر می آيد خواجه ظاهرا در اين مرحله از سير و سلوک عرفانی به ناديده هايی آگاه گرديده و مراحل کمال را گام به گام پيموده است و می فرماید:
نيست در دايره يک نقطه خلاف از کم و بيش

که من اين مسئله بی چون و چرا می بينم

در خــــرابــات مـــغــان نــور خــدا مــی بــيـنم اين عـجـب بـين که چه نوری زکجا می بينم
غزليات عارفانه اين حکيم خردمند و شاعر فرزانه در اين دوران آيينه تمام نمای افکار و روحيات خدا جويانه او بوده است و اگر شاعر هر شعری را بنا به تاريخ سرودن آن در جای خود قرار می داد به راحتی می توانستيم سير عرفانی او را درک کنيم ولی بعد از مرگ حافظ اشعار وی بصورت الفبايی منظم شد.
ازدواج و خانواده ی حافظ
طبق اطلاعات کسب شده از دائرة المعارف بريتانيکا و فرانسه و همچنين مندرجات متون کهن خواجه تا اواسط عمر خويش مجرد بود و به دلائلی که شايد فقر و نداری بوده است ازدواج ننموده است. خواجه در اواسط عمر خويش ازدواج ننموده است و از اين ازدواج بسيار شاد و خرسند بوده است و در اين باره شعر خود وی شاهد خوبی بر اين مدعاست:
مرا عهديست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کويش را چو جان خويشتن دارم
مر در خانه سـروری هـست کـندر سـايه قدش فراغ سـرو بستانی و شمشاد چمن دارم

شرابی خوشگذارم هست و ياری چون نگارم هست ندارد ياری چنين عيشی که من دارم
ولی روزگار با روح لطيف و سراسر نوازشگر وی سر جنگ داشته بطوريکه از گفتارش بر می آيد همسر از جان عزيزترش ناگهانی رخت از اين جهان بربست و راه سرای باقی را در پيش گرفت:
آن يــار کــزو خــانه مــا جـــای پــری بــود سرتاقدمش چون پری از عيب بری بود
دل گفت فروکش کنم اين شهر به پويش بيچاره نـدانـسـت که يارش سفری بود
طبق مندرجات مرات الصفا خو
ا
جه دو فرزند داشت که يکی را در کودکی از دست داده و ديگری را که شاه نعمان ناميده مي شده در عنفوان جوانی. وی در سفری به هندوستان مريض و بيمار گشت و همان جا فوت کرد. او را در شهر برهان پور در نزديکی قلعه ی اسير خاکش کردند. گويند حافظ بسيار پريشان بود و می گويد:
بلبلی خون دلی خورد و گلی حـاصـل کرد باد غيرت به صدش خار پريشان دل کرد
طوطی را به هوای شکرش دل خوش بود ناگهان سـيل فـنـا نـقـش امـل باطل کرد
وفات حافظ
اما در مورد وفات اختلاف نظر بسيار کم است. زيرا اشعاری وجود دارند که در آنها به سال ابجد، سال وفات وی ذکر گرديده است و به اين دلايل می توان سال وفات وی را 791 تا 792 ذکر کرد. پس اگر سال تولد وی را 715 تا 721 و وفات وی را 791 تا 792 ه.ق فرض کنيم، حافظ تقريبا 70 تا 76 سال عمر کرده است.
حافظ که در شيراز چشم به جهان گشوده بود همواره به سرزمين و موطن خود علاقه وافر داشته است. او بارها در اشعارش از اماکنی که در اين خطه بوده است ياد کرده است و با آنچنان عشقی سخن گفته که در اعماق قلب خواننده اثر می گذارد:
زرکــن آبــــاد مـــا صـــد لـــوحــش الله که عمر خضر می بخشد زلالش

نمی دهند اجاذت مرا به سير و سفر نســيم بـاد مصلا و آب رکن آباد
گويند که در آن دوران ظاهرا تفريحگاههای زيادی بوده است که زيباترين آنها گلگشت مصلی بوده است. حتی سعدی نيز به آن اشاره کرده است. خواجه بارها در شعرش به کلمه ی گلگشت و مصلی اشاره کرده است که نشانه ی عشق فراوان وی به اين مکان بوده است.
او در سال 791 يا 792 ه.ق وفات نمود. او را پس از وفات در محل مورد علاقه اش گلگشت مصلی بخاک سپردند. در سال 856 بفرمان ابوالقاسم بابر که از نوادگان شاهرخ ابن تيمور بود بر مزارش آرامگاهی زيبا ساختند و اطراف آرامگاه را به گل و سبزه آراسته و باغ زيبای حافظ را ايجاد نمودند. اين مکان در زمان کريم خان زند تجديد بنا گرديد و با شکلی بسيار زيبا تزيين شد.

* ديوان حافظ همراه با زندگينامه و تعبير غزليات (1379) - بر اساس نسخه ی علامه قزوينی و قاسم غنی
مقدمه ذکر شده به قلم حميد هاشمی
چاپخانه آريان - انتشارات فرهنگ قلم - تهران
آرامگاه حافظ
بنای اصلی آرامگاه حافظ از آثار دوره ی کريم خان زند می باشد و مربوط به سال 1187 ه.ق می باشد. بنای اوليه دارای ايوانی با چهار ستون سنگی در وسط بوده است که از جانب شما و جنوب محل عبور داشته است و در دو سمت آن دو اتاق بنا کرده بودند. قبر حافظ خارج از اين بنا و در وسط قبرستان پشت آن قرار داشت. در دوره های بعد نرده های آهنی در اطراف قبر گذارده بودند که صورت مناسبی نداشت. بارگاه حافظ بين سالهای 1314 تا 1317 ه.ش به صورت کنونی در آمده است.
سنگهای ابنيه کريم خانی که جهت ادامه ی خيابان زند شيراز خراب گرديد(؟) به محوطه ی اين آرامگاه منتقل شده است. با حفظ بناي قبلی و چهار ستون آن، 16 ستون يکپارچه ی سنگی نظير آن تهيه نمودند و ايوان بزرگ بيستونی کنونی را به طول 56 متر با تزئينات نقاشی و گچ بری و کاشيکاری تماما به سبک قديم شيراز ايجاد نمدند.
بنای اصلی آرامگاه نيز به صورت سکويی با هشت ستون سنگی يکپارچه و سقف مسين و تزيينات کاشی کاری و اشعار در محل قبر وسط ايوان بزرگ در باغ دوم ايجاد گرديد. در کنار قبر حافظ مقبره ی اهلی شيرازی و فرصت الدوله شيرازی نيز وجود دارد.
فی امان الله

به نام خدا
سلام علیکم
اگر هم دنیا به سر آید , ای حافظ آسمانی آرزو دارم که تنها با تو و در کنار تو باشم و چون برادری , هم در شادی و هم در غمت شرکت جویم . همراه تو باده نوشم و چون تو عشق ورزم , زیرا این افتخار زندگی من و مایه حیات من است . ای طبع سخن گوی من , اکنون که از حافظ ملکوتی الهام گرفته ای به نیروی خود نغمه سرایی کن و آهنگی ناگفته پیش آر , زیرا امروز پیرتر و جوانتر از همیشه ای .
گوته

فی امان الله


RE: حافظ شناسی - Havbb 110 - ۱۶/اردیبهشت/۹۱ ۲۳:۲۱

به قول یکی از اساتید ، اشعار حافظ عصاره ی اشعار همه ی شاعرهای قبلیه....


RE: حافظ شناسی - سجاد313 - ۱۸/اردیبهشت/۹۱ ۰:۰۶

به نام خدا
گرداورنده مهدی یوسفی

1) مسلماني پاک اعتقاد و راسخ در علم است.(1) چه علم را به معناي ايمان بگيريم، چنان که بعضي از قدماي مفسران گرفته اند، چه به معناي معارف گوناگون و معارف ديني به خصوص علم کلام، عرفان نظري، و از همه بالاتر و والاتر علوم قرآني؛ و مهمترين وجهه ي همت او قرآن شناسي است.
(2)
2) حافظي که من مي شناسم ايمانش آميزه اي از معنويت و رهيافت عرفاني حافظ مشروح تر خواهد آمد.
(3)
3) حافظ در اصول عقايد، يعني مکتب کلامي، پيرو اشعري و در فروع (مذهب فقهي) شافعي است، و در عين حال آشکارا گرايش به تشيع دارد. اما شيعي کامل عيار نيست و مسلم است که مثل هم مسلمان پاک اعتقاد بي تعصب صاحبدلي دوستدار خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام است.
(4)
4) طنز حافظ درباره مقدماتي چون نماز و روزه و حج و مسجد و تسبيح و سجاده و خرقه و خانقاه حاکي از اين است که «درد دين» دارد. مي کوشد به مدد طنز و در کمال خوشباشي و کرامت نفس و عظمت روح، بدون تلخ زباني و هجو، ارزشهاي تحريف شده را از تحريف و تباهي براند. في المثل آنجا که مي گويد:
زاهد چو از نماز تو کاري نمي رود
هم مستي شبانه و راز و نياز من

يا:

در نمازم خم ابروي تو با ياد آمد
حالتي رفت که محراب به فرياد آمد
مرادش تخفيف ارزش نماز نيست. او نيز نماز را معراج مؤمن و مناجات و رازگويي بنده با پروردگار و رويکرد به غيب و قدس مي داند. اما بر آن است که:
نماز درخم آن ابروان محرابي
کسي کند که به خون جگر طهارت کرد
طهارت ارنه به خون جگر کند عاشق
به قول مفتي عشقش درست نيست نماز
که تلميح به اين حرف ژرف حلاج دارد: رکعتان في العشق لا يصح وضوء هما الاّ بالدم. (5)
آري مي گويد و همه مي دانيم که اگر هم قرآن را به چارده روايت بخواني، سرانجام آنچه يا آن که دستت را مي گيرد و از سجن صورت مي رهاند و بر سرير معني مي نشاند و به راستاي رستگاري مي کشاند عشق است.
5) حافظ دو پيام بزرگ دارد که درباره ي آنها درکتاب حاضر سخن گفته ايم: عشق و رندي. و درباره ي رندي اشارات کوتاه ديگري در همين پيشگفتار خواهيم داشت.
6) حافظ طبع حساسي در برابر زيبايي و ظرافت ناز و نوشهاي زندگي دارد. او زهد را فقط در مناعت نفس و طهارت روح مي داند؛ نه در رياضت کشيهاي بيمارگونه و رهبانيت هايي که با ريا و رعونت آميخته است.

پي نوشتها:
1.

« اين کجا و آن کجا» نوشته ي سعيد سيرجاني. کيهان فرهنگي. سال پنجم، شماره ي 10، ديماه 1367، ص 41-44.
2.

«بوي جان» نوشته ي نصرالله پورجوادي. نشر دانش. سال نهم، شماره ي دوم، بهمن و اسفند 1367، ص 5-11.
3.

مقاله ي «چارده روايت» در کتاب حاضر در شرح اين بيت: عشقت رسد به فرياد ارخود به سان حافظ / قرآن زبر بخواني در چارده روايت.
4.

«حافظ و اشعريگري» در کتاب حاضر. از طريق فهرست کلمات شرح شده، جست وجو کنيد.
5. براي تفصيل در اين باب

حافظ نامه، ص 540
فی امان الله


RE: حافظ شناسی - سجاد313 - ۲۴/اردیبهشت/۹۱ ۲۳:۰۸

به نام خدا
سلام علیکم
دیدگاه امام خامنه ای درباره حافظ: اما امام خامنه ای می فرمایند که حافظ پس از دوره عشق مادی، به عرفان رسیده است. لذا مدعیان عرفان حافظ در همه عمر و همه دیوانش را افراط می شمرند و هم آنان که حافظ را یکسره اسیر عشق مادی و تمتعات دنیایی می دانند. امام خامنه ای می گویند، شواهد و قرائنی هست که حافظ دل در گروه می و مه جبینان داشته است، اما در ادامه، منقلب شده است و عارفانه به وصال حق رسیده است. ایشان برای ادعای خود دلایلی ذکر کرده اند که در ادامه می آید. این سخنرانی در کنگره حافظ شناسی در سال ۱۳۶۷ مطرح شده است نه الان که سال ۱۳۹۱ است.
گله گزاری از منتقدین حافظ: «وجود این قبیل اشعار را که در سراسر دیوان حافظ پراکنده است و ندای یک عرفان والای مصفای غیبی را می دهد، ندیده می گیرند و می گویند این آدم به خدا و قیامت و دین معتقد نبوده است. شبیه همین جفا، شاید یک مرحله پایینتر، جفای کسانی است که علی رغم این همه شعر عرفانی و این همه شعر اخلاقی در دیوان حافظ، جهان بینی او را جهان بینی شک و بی خبری و بی اطلاعی از غیب و معرفت جهانی و انسانی معرفی کرده اند و او را یک انسان معتقد به دم غنیمتی و دمدمی مزاجی و اسیر شهوات روزمره زندگی و نیازهای پست و حقیر مادی دانسته اند.»
بلاشک حافظ عارف شده است: «بنده جهان بینی حافظ را جهان بینی عرفانی می دانم. بلاشک حافظ، یک عارف است. البته وقتی ما می گوییم او یک عارف است، منظورمان این نیست که از اولی که رفت مکتب و از مکتب آمد بیرون، یک عارف شبیه بایزید بسطامی بود تا آخر عمرش. بلکه مردی بوده که هفتاد هفتاد و پنج سال عمر کرده است و اگر سی سال آخر عمرش را هم با عرفان گذرانده باشد، خوب، یک عارف است. عرفای بزرگ هم از اول بسم الله زندگیشان که عارف نبودند. بالاخره یک دورانی را گذرانده اند یا دوران عادی را و یا دوران کسب و تجارت را و یا دوران علم و تحصیل و فضل و یا حتی دوران فسق و فجور را. یک مرتبه هم به خاطر حادثه ای یا به خاطر هر دلیلی، به معنویت و نور راه پیدا کرده اند و عارف شده اند. ما می گوییم حافظ عارف گشته به وصال حق رسیده و از دنیا رفته است۱
جهان بینی حافظ عرفانی است: «جهان بینی حافظ آنچنان که به عنوان جهان بینی او می شود معرفی کرد و سخن آخر حافظ است بدون شک جهان بینی عرفانی است.»
جواب اشکال زبان شعر حافظ: «ممکن است سؤال کنید که اگر او عارف بوده، چرا به این زبان حرف زده است. پاسخ این است که این زبان، زبان رایج عرفا و متذوقین اسلام از زمان محی الدین عربی تا زمان حافظ و از زمان حافظ تا امروز بوده است.»۲
حافظ عشق مجازی هم داشته است: «من ادعا نمی کنم که همه شعر حافظ در سراسر دیوانش شعر عارفانه است، بلکه به عکس، من این را هم یک افراط می دانم که ما حتی شعرهای واضحی را که هیچ محمل عرفانی ندارد، عارفانه بدانیم:
گر آن شیرین پـسر، خونم بریزد دلا چون شیر مادر، کن حلالش
این ۳ را دیگر نمی شود گفت که عرفان است. نمی شود گفت که جعفر آباد، روح انسانی است و مصلّا، فیض ازلی است. جعفر آباد و مصلّا در شیراز موجود است، و یا مثلا؛ خوشا شیراز و وضع بی مثالش»
برخی از اشعار مطلوب عرفا هم محمل عشق مادی دارد: «بعضی از اشعاری که عرفا از آن زیاد استفاده می کنند اشعاری هستند که می تواند به معنای ظاهری، عشقی مادی به حساب بیاید. در دوره ای از عمرش، شاعر این طور حرف زده است. به نظر من، هر دو طرف تحلیلهای اغراق آمیز می کنند. مبالغه است که ما بگوییم تمامی اشعار حافظ به تعبیری بالاخره به دین و عرفان و قرآن مربوط می شود. هیچ اصراری نیست که ما بیاییم همه اشعار او را به این معنا حمل کنیم. آنکه با شعر آشناست می فهمد که چنین نیست.»
عشق اولین و بارزترین مظهر جهان بینی عرفانی حافظ: «اولا بارزترین مظهر این جهان بینی در کلام حافظ، عشق است و این بدان خاطر است که بشر در راه طولانیی که درمراحل سلوک دارد تا به لقاء الله برسد، این سیر از منزل یقظه شروع می شود و این منازل، جز با شهپر عشق امکان ندارد که طی شود. بدون محبت و بدون عشق و جذبه عاشقانه، هیچ سالکی نمی تواند این طریق را پشت سر بگذارد. لذا در جهان بینی عرفانی و درمکتب عرفا، عشق و محبت جایگاه بسیار برجسته ای دارد و در دیوان حافظ هم این معنا موج می زند:
طفیل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری»
یک استبعاد برای نفی عارف بودن حافظ: «این، نفس یک عارف است. امکان ندارد کسی بدون پایه والایی از عرفان، این گونه سخن بگوید.
وحدت وجود بحثی عرفانی در کلام حافظ: «در مباحث عرفان نظری، وحدت وجود که یکی از اصلی ترین مباحث عرفان است در کلمات حافظ، فراوان دیده می شود.
هر دو عالم یک فروغ روی اوست گفـتمت پیدا و پنـهان نیـز هم»
حیرت از مباحث عرفانی حافظی: «یکی دیگر از مباحث عرفانی موجود در مکتب عرفا »مسئله حیرت» است. همان چیزی که متأسفانه در کلام کسانی که حیرت عارف را درک نکرده اند به «شک» تعبیر شده است. شک یعنی تردید در ریشه قضایا، در حالی که این غیر از حیرت عارف است…»
بی اعتنایی به دنیا از مباحث عرفانی است: «بی اعتنایی به دنیا دید عارفانه است. اینکه تعبیرات مربوط به بی اعتنایی را مربوط به رندی او بدانیم درست نیست… بی اعتنا به دنیا، مال آن انسان مستغنی است و مستغنی ۴کسی است که دلش با خدا آشناست:
غـــلــام هــــمـــت آنــم کـــه زیــــر چـــــــرخ کبـــــود ز هــــر چـــه رنـگ تـعـلق پـــذیــرد آزاد اسـت
درین بازار اگر سودی است با درویش خرسند است الهی منعمم گردان به درویشی و خرسندی
این مال یک آدم رند و عرقخور پلاس در خانه عرق فروش نیست. آن چهره زشتی که بعضی از حافظ ترسیم می کنند، مال یک عارف پاکباخته نیست.»
سوء ظن به استدلال، نشان عرفان حافظ: «از جمله خصوصیات عارفانه حافظ در دیوانش، سوء ظن او به استدلال است که این مال عرفاست: که کس نگشود و نگشاید، به حکمت این معما را»
سالوس ستیزی نشان عرفان: «سالوس ستیزی حافظ هم از همین قبیل است ؛ بحث عرفانی است. یکی از بیت الغزلهای دیوان حافظ، سالوس ستیزی است. خواجه دشمن نفاق و دورنگی است و تزویر در هر کس که باشد چه در شیخ، چه در صوفی، چه در امیر، برای او فرق نمی کند. با تزویر مخالف است. این هم ناشی از همان دید عرفانی است:
گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود تا ریا ورزد و سالوس، مسـلمان نشود
این حرف یک عارف است و زبان و نفس حافظ، زبان و نفس یک عارف است. راست هم می گوید. اصلا اسلام یعنی تسلیم در مقابل پروردگار و محو شدن در او و امر او، با تزویر و ریا که شرک است نمی سازد. آزادگی ای که در حافظ مشاهده می شود، ناشی از همین بینش عرفانی است.»
شخصیت حافظ: «حافظ به هیچ وجه آن رند میکده نشین اسیر می و مطرب و مه جبینان که بعضی تصویر کرده اند، نیست و باز تکرار می کنم که منظور من از حافظ، آن شخصیتی است که از حافظ در تاریخ ماندگار است. یعنی آن بخش اصلی و عمده عمر حافظ که بخش پایانی آن است. نمی گویم که در طول عمرش این نبوده، شاید هم بوده است، البته قرائنی هم بر این معنا دلالت می کند، اما حافظ لا اقل در ثلث آخر زندگیش یک انسان وارسته و والا بوده است.»۵
حافظ آدم تحصیلکرده ای بوده است: اولا یک عالم زمانه است، یعنی درس خوانده و تحصیلکرده و مدرسه رفته است.»
حافظ وابسته به فرقه ای از متصوفه نبوده است: «در اینکه وابسته به فرقه ای از متصوفین هم نیست، شاید شکی نباشد. یعنی هیچ یک از فرق متصوفه، نمی توانند ادعا کنند که حافظ جزو سلسله آنهاست، زیرا برای او هیچ مرشدی، شیخی، قطبی بیان نشده و بعید هم به نظر می رسد که او قطبی و شیخی داشته باشد و در این دیوان که از افراد زیادی در آن سخن رفته است، از آن مرشد و معلم سخنی نرفته باشد. البته در اشعار او اشاره ای است به اینکه بدون پیر، راه عشق را نمی توان طی کرد:
به راه عشق منه بی دلیل راه قدم که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد۶
سه نکته از نویسنده وبلاگ
الف. تنزه و نه تنجس زبانی، هیجکدام دلیل تنزه و تنجس فرد نیست: گاهی هست که انسان در حوزه زبان، دارای یک تنزهی هست که در حوزه رفتار فاقد آن است و حتی ممکن است گاه برعکس هم باشد. منظور آن است که، نه تنزه زبانی و استفاده از برخی مضامین عرفانی دلیل قطعی برای عارف بودن است نه تنجس زبانی و دم از عشق پسر زدن، دلیل قطعی برای آلودگی به گناه شهوترانی با پسران است. البته قرینه نسبتا خوبی است.
ب. در سخنرانی امام خامنه ای آمده (که خود ایشان می فرمایند به دلیل تنگنای وقت، استعجالا مطالبی را برای ارائه تنظیم کرده اند) دلیلی بر عارف بودن حافظ نیامده است؛ بلکه فقط قراین و استظهاراتی بر آن ذکر شده است و نیز چندین استبعاد بر نفی عرفان از ایشان. البته ادعای عارف بودن حافظ، صراحتا و مکرر ذکر شده است، اما سخن ما بر سر دلیل است.
ج. یک نکته دیگر که نباید فراموش شود، این است که اگر نخبگان اجتماعی، ادبی و … را مورد بی مهری قرار دهیم و هر کس را به دلیلی حتی موجه، از خود برانیم، هم از وزن واقعی یک نخبه در جامعه محروم شده ایم و هم اینکه وزن جبهه دشمن را با هل دادن این نخبه به سوی آنها، سنگین کرده ایم؛ یعنی دو باخت به دست آورده ایم. البته گاهی خطر انطواء و در خودگرفتن یک فرد یا جریان به قدری زیاداست که باید برخورد صریحی با مساله کرد. یا دست کم صدای مخالفی هم در میان باش که به یکباره چنین کسی الگوی جامعه نشود. اینک بخش هایی از این سخنرانی تاریخی و زیبا که در مورد شخصیت حافظ و جهان بینی وی است؛ بخش بسیار زیبایی از این سخنرانی در تحلیل شعر و عناصر شعری حافظ بوده است که به دلیل عدم مناسبت با هدف مقاله، ذکر نمی شود.
مطلب مرتبط: تحلیل استراتژیک انسان شناسی عرفانی و نقد حافظ
ــــــــــععععععععععععععععععععععععععــــــــــ
۱. بنابر این نظر، به طور طبیعی انتظار است که حافظ چندین غزل جانانه را به شکرانه توبه و این عنایت عظیم الهی و واقعه حیاتی زندگی اش و نجات از حضیض شهوت رانی به اوج عرفان سروده باشد. باید دیوان حافظ را با این نگاه هم بررسی کرد و البته احتمال دارد که آنچه در دیوان حافظ است، همه اشعار حافظ نباشد.
۲. ظاهرا راز زایش این زبان هم دو چیز است؛ الف. تاثیر و پیشگامی شعر عربی بر فارسی که معمولا آلوده به شراب و زن بوده است؛ ب. و نیز اینکه برخی از شاعران بزرگ ما در ابتدا هوسران و اهل شهوت بوده اند و چنانکه گفته شده است، بعدا منقلب شده اند، اما به هر دلیل، واژه ها و مضامین شان را توبه نداده اند؛ بلکه همان واژه های آلوده را در معنای دیگری به کار برده اند؛ که به نظر می رسد از منظر ادبیات اسلامی، لطفی نداشته باشد. البته دلیل قطعی بر انقلاب هویت اینها به معنای اسلامی هم شاید وجود نداشته باشد؛ چون توبه واقعی تا مغز استخوان آدم را عوض می کند و به هر چه مربوط به دوران جهنمی زندگی بوده، به غایت نفرت می نگرد.
۳. ابیاتی از ادامه غزل:
خوشا شیراز و وضــع بی‌مثالــــش خـــداونـــــــدا نـــگــه دار از زوالـــش
به شـیراز آی و فیــض روح قـدسی بــجــــوی از مــردم صاحـب کمـالش
صـبا زان لولـی شنگول سـرمست چـه داری آگهی چـون است حـالش
گر آن شــیرین پــســـر خـونم بریزد دلـا چون شــیـر مــادر کـن حـلـالش
مـکن از خــــواب بیـــدارم خــــدا را که دارم خـلوتـی خـوش با خیـالش
چـرا حافظ چو می‌ترسیدی از هجر نکــــردی شـکــــر ایـام وصـــالـــش
به نظر می رسد که این ابیات نیز در عشق مجازی و پسربازی باشد:
ای نازنین پـــــســر تو چه مذهب گرفته ای که ت خــــــــون ما حــلال تر از شیر مادر است
بگشــــــا بـــــند قـــــبا تا بگشـــاید دل من که گشـــــادی که مرا بود ز پـهــــــــــلوی تو بود
فــــدای پیـــــراهن چـــاک ماهــــرویان باد هزار جـــــــــامه تقــــــــــوی و خرقه پرهـــــــــیز
چو پـــــیراهـــــــن شــــوم آسوده خــــــاطر گرت همـــچون قـــبا گیـــــــــــرم در آغـــــــوش
چــــارده سـاله بتــی چابک و شیرین دارم که به جان حلقه به گوش است مه چارده اش
دلبرم شـاهد و طفل است و به بازی روزی بکشـــــد زارم و در شــــــــرع نباشد گنهــــش
۴. در این اشعار، حافظ خود را غلام همت آن آزادگان معرفی می کند نه اینکه بگوید من آزده ام. یا در شعر دوم می گوید که خدایا! مرا از وضع فعلی به وضعیت درویشان خرسند برسان؛ نه اینکه خودش درویش خرسندی باشد. باید دید در آن اشعار عشقی مربوط به دوران هوسرانی حافظ، بی اعتنایی به دنیا ذکر شده است یا نه؟ چون بی اعتنایی هم بر اساس عشق مجازی است و هم در پی عشق حقیقی.
۵. اگر واقعا حافظ از ابراز گرایشهای عشقی مجازی اش توبه کره باشد، که ان شاء الله چنین بوده است، باید برای پرسشهای منطقی زیر، پاسخی پیدا کرد:
الف. چرا این اشعار هنوز در دیوان حافظ هست؟ آیا او توصیه به حذف آن کرده بود و گلندام گوش نکرده است یا اساسا این اشعار به حافظ بسته شده است و یا اینکه حافظ …
ب. بسیار منطقی و ضروری بود که این حادثه عظمی و بسیار مهم یعنی حرکت از حضیض شهوتبارگی و میخوارگی به اوج عرفان را در چندین غزل جشن و شکرگزاری می کرد. براستی آیا غزلی توبه ای از حافظ در این باره وجود دارد؟
ج. شواهدی در دست است که حافظ در آخر پیری هم معرکه گیری کرده است؛ مثلا این غزلها را با وجود شواهدی بر شاهدبازی، و سروده شدن در دوران پیری و تجربه مندی حافظ:
پــیرانه سرم عشق جــوانـی به سر افــتاد وان راز که در دل بـــــنهـفـتم به در افتاد
گر جــان بدهــد سنگ سـیه، لــعـــل نگردد با طـیـنت اصلی چه کند؟ بـد گـهر افـتاد
آن نیست که حافـظ را رنـدی بشد از خاطر کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد
پـدر تــجـربه، ای دل! تویی آخـــر ز چه روی طمع مهر و وفا زین پـــسـران می داری
۶. اینکه حافظ استادی در عرفان برای خودش معرفی نمی کند، و نیز شیخ و قطبی در تصوف؛ و از سویی می گوید که بدو استاد رفتیم و نشد، شاید بیشتر نشان عارف نبودن وی باشد تا عارف بودن وی.
فی امان الله



پاسخ به: حافظ شناسی - محمدهادی - ۲۱/بهمن/۹۳ ۱۸:۳۱

چه کنیم اشعار حافظ را بهتر بفهمیم؟
حضرت استاد شوشتری فرمودند:
یک روز از استادم آقای آیت الله حسن زاده آملی پرسیدم:
بهترین شرحی که بر دیوان حافظ نوشته شده، کدام شرح است تا مطالعه کنیم، بلکه اشعار خواجه را بفهمیم؟
فرمودند:
"یک دوره ی أسفار ملاصدرا،
یک دوره اشارات ابن سینا و
یک دوره یکی از تفاسیر شریف قرآن مجید،
همه ی اینها را که خواندید و فهمیدید،
تازه دیوان حافظ را خواهید فهمید".
کتاب قبول اهل دل، تألیف حجت الاسلام والمسلمین موسوی مطلق، صفحه ی 208

به نقل از:
http://baorafa.blogfa.com/post/508