تالار گفتگوی بیداری اندیشه
برنامه ی سلوک در نامه های سالکان - نسخه مناسب چاپ

+- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir)
+-- بخش: سبک زندگی اسلامی-ایرانی (/forum-32.html)
+--- بخش: معرفی کتاب (/forum-36.html)
+--- موضوع: برنامه ی سلوک در نامه های سالکان (/thread-16480.html)

صفحه: 1 2 3


برنامه ی سلوک در نامه های سالکان - یا صاحب الزمان - ۲۲/اردیبهشت/۹۱ ۱۶:۵۷

بسم اللّه الرحمن الرحیم
نام کتاب :
برنامه ی سلوک در نامه های سالکان هست که به اهتمام دکتر علی شیروانی جمع آوری شده .
با آثاری از عارفان بزرگ و وارسته :
امام خمینی , بهاری همدانی , حسینقلی همدانی , سید بن طاووس , سید احمد کربلایی , ملکی تبریزی , علامه ی حلی .
ان شاء اللّه در پست های بعد مطالبی از این کتاب ارزشمند را که گمشده ی دیرینه ی خود را در آن یافتم تقدیم خواهم کرد .


RE: برنامه ی سلوک در نامه های سالکان - یا صاحب الزمان - ۲۴/اردیبهشت/۹۱ ۱۷:۲۳

نامه ی (1) :
برگرفته از نامه ی حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) به گرامی فرزندشان سید احمد خمینی , نوشته شده در تاریخ 26 تیر 63 , چاپ شده در کتاب نقطه ی عطف .

بسم الله الرحمن الرحیم

[حاصل برتری جوئیها]
.... و این رنج رقابت در همه ی اقشار هست , از ثروتمند و قدرتمند گرفته تا طبقات دیگر , لکن هر چه بالا برود به همان اندازه درد و رنج رقابت بالا می رود , و آنچه مایه ی نجات انسان ها و آرامش قلوب است وارستگی و گسستگی از دنیا و تعلقات آن است که با ذکر و یاد دائمی خدای متعال حاصل می شود . (1)
آنان که در صدد برتری ها به هر نحو هستند , چه برتری در علوم , حتّی الهیِ آن , یا در قدرت و شهرت , کوشش در افزایش رنج خود می کنند .
وارستگان از قیود مادّی که خود را از این دام ابلیس تا حدودی نجات داده اند در همین دنیا در سعادت و بهشت رحمتند .

[میزان در اعمال]
پسرم ! نه گوشه گیری صوفیانه دلیلِ پیوستن به حق است , و نه ورود در جامعه و تشکیل حکومت , شاهد گسستن از حق . میزان در اعمال انگیزه های آنهاست .
چه بسا عابد و زاهدی که گرفتار دام ابلیس است و آن دام گستر , با آنچه مناسب او است , چون خودبینی و غرور و عجب و بزرگ بینی و تحقیر خلق اللّه و شرک خفی و امثال آنها , او را از حق دور و به شرک می کشاند و چه بسا متصدّی امور حکومت که با انگیزه ی الهی به معدن قرب حق نائل می شود ... پس میزان عرفان و حرمان , انگیزه است .
هر قدر انگیزه ها به نور فطرت نزدیکتر باشند و از حُجُب , حتّی حُجُب نور وارسته تر , به مبدأ نور وابسته ترند , تا آنجا که سخن از وابستگی نیز کفر است .
پسرم ! از زیر بار مسئولیت انسانی که خدمت به حق در صورتِ خدمت به خلق است شانه خالی مکن , که تاخت و تاز شیطان در این میدان , کمتر از میدان تاخت و تاز در بین مسئولین و دست اندرکاران نیست , و دست و پا برای بدست آوردن مقام , هر چه باشد , چه مقام معنوی و چه مادی مزن , به عذر آن که می خواهم به معارف الهی نزدیک شوم , یا خدمت به عباداللّه نمایم , که توجه به آن از شیطان است , چه رسد که کوشش برای به دست آمردن آن .
پسرم ! سوره ی مبارکه ی حشر را مطالعه کن , که گنجینه هایی از معارف و تربیت در آن است , و ارزش دارد که انسان یک عمر در آنها تفکر کند , و از آنها به مدد الهی توشه ها بردارد , خصوصاً آیات اواخر آن از آنجا که می فرماید :
یا اَیُّها الذَّینَ آمنوا اتَّقوا اللّهَ وَلتَنظُر ما قدَّمَت لِغَد وَ اتَّقوا اللّه اِنَّ اللّه خَبیر بما تَعمَلُونَ (2)
تا آخر سوره .

[باید معارف به قلب برسد ]
... کوشش کن کلمه ی توحید را که بزرگترین کلمه است , و والاترین جمله است , از عقلت به قلبت برسانی , که حظّ عقل همان اعتقاد جازم برهانی است , و این حاصل برهان اگر با مجاهدت و تلقین به قلب نرسد , فایده و اثرش ناچیز است .
چه بسا بعض از همین اصحابِ برهان عقلی و استدلالِ فلسفی بیشتر از دیگران در دام ابلیس و نفس خبیث ( پای استدلالیان چوبین بود ) , و آنگاه این قدم برهانی و عقلی تبدیل به قدم روحانی و ایمانی می شود که از افق عقل به مقام قلب برسد , و قلب باور کند آنچه را استدلال اثبات عقلی کرده است .
پسرم ! مجاهده کن که دل را به خدا بسپاری و مؤثری جز او نداری .
(1) اشاره است به مضمون آیه ی شریفه ی 28 سوره ی مبارکه ی رعد :
الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر اللّه الا بذکر اللّه تطمئن القلوب ...
آنان که ایمان آوردند و دلهایشان با یاد خدا آرام گیرد . هان ! با یاد خدا دلها آرام گیرد .
(2) سوره ی مباره ی حشر , آیه ی 18 :
ای آنان که ایمان آورده اید , از خدا پروا کنید , و هر کس بنگرد برای فردا ( قیامت ) چه پیش فرستاده , و تقوای خدا پیشه سازید , خدا بدانچه انجام می دهید آگاه است .

ان شاء اللّه ادامه خواهد داشت ....


RE: برنامه ی سلوک در نامه های سالکان - یا صاحب الزمان - ۲۷/اردیبهشت/۹۱ ۱۹:۲۲

[بی توجهی به ثنای ثناجویان]
پسرم ! چه خوب است به خود تلقین کنی , و به باور خود بیاوری یک واقعیت را که مدح مداحان و ثنای ثناجویان چه بسا که انسان را به هلاکت برساند , و از تهذیب نفس دور و دورتر سازد .
تأثیر سوء ثنای جمیل در نفس آلوده ی ما , مایه ی بدبختیها و دورافتادگی ها از پیشگاه مقدس حق _جلّ و علا _ برای ضعفاء النفوس خواهد بود , و شاید عیبجویی ها و شایعه پراکنی ها برای علاج معایب نفسانی ما سودمند باشد , که هست , همچون عمل جراحی دردناک که موجب سلامت مریض می شود .
آنان که با ثناهای خود ما را از جوار حق دور می کنند , دوستانی هستند که با دوستی خود به ما دشمنی می کنند و آنان که پندارند با عیب گویی و فحاشی و شایعه سازی به ما دشمنی می کنند , دشمنانی هستند که با عمل خود ما را اگر لایق باشیم , اصلاح می کنند ؛ و در صورت دشمنی به ما دوستی می نمایند . من و تو اگر این حقیقت را باور کنیم , و حیله های شیطانی و نفسانی بگذارند واقعیات را آن طور که هستند ببینیم , آنگاه از مدح مدّاحان و ثنای ثناجویان آن طور پریشان می شویم که امروز از عیب جویی دشمنان و شایعه سازی بدخواهان ؛ و عیب جویی را آن گونه استقبال می کنیم که امروز از مداحی ها و یاوه گوییهای ثناخوانان .اگر آنچه ذکر شد به قلبت برسد , از ناملایمات و دروغ پردازیها ناراحت نمی شوی , و آرامش قلب پیدا می کنی , که ناراحتیها اکثراً از خودخواهی است . خداوند همه ی ما را از آن نجات مرحمت فرماید .

[آفات نسیان حق]
... نسیانِ حق موجب نسیانِ انفس می شود , چه "نسیان" به معنیِ فراموشی باشد یا به معنی ترک , در هر دو معنی هشدار شکننده ای است :
لازمه ی فراموشی حق تعالی آن است که انسان خود را فراموش کند , یا بگوید حق تعالی او را به فراموشی از نفس خود کشاند , و در همه ی مراحل سابق , صادق است . در مرحله ی عمل آن کس که خدا را و حضور او _جلّ و علا_ را فراموش کند , به فراموشی از خویشتنِ خویش مبتلا شود یا کشیده شود , بندگی خود را فراموش کند , از مقام عبودیت به فراموشی کشیده شود و کسی که نداند چی است , و کی است , و چه وظیفه دارد و چه عاقبت ؟ شیطان در او حلول نموده و به جای خویشتن او نشسته ؛ و شیطان عامل عصیان و طغیان است و اگر به خود نیاید و به یاد حق برنگردد و به همین حال طغیان و عصیان از این جهان منتقل شود شاید به صورت شیطان مطرود حق تعالی درآید . و به معنی دیگرش که به معنی ترک باشد , دردناکتر است , زیرا اگر ترک اطاعت حق و ترک حق موجب شود که حق او را ترک کند و عنایات خود را از او قطع فرماید , شک نیست که به خذلان دنیا و آخرت منتهی شود , در ادعیه ی شریفه ی معصومین (علیه السلام) می بینیم دعا برای عدم ایکال ما به نفس خویش تأکید شده است ؛ چه آنان (علیه السلام) می دانستند پی آمدهای این مصیبت را ؛ و ما از آن غافل هستیم .

ان شاء اللّه ادامه خواهد داشت ....



RE: برنامه ی سلوک در نامه های سالکان - یا صاحب الزمان - ۲۸/اردیبهشت/۹۱ ۱۱:۳۲

[نه مأیوس باش و نه مغرور]
پسرم ! گناهان را , هر چند کوچک به نظرت باشند , سبک مشمار " اُنظر الی مَن عَصَیت " (1) و با این نظر , همه ی گناهان , بزرگ و کبیره است . به هیچ چیز مغرور مشو و خدای تبارک و تعالی را که همه چیز از اوست , و اگر عنایت رحمانیش از موجودات سراسر عالم وجود لحظه ای منقطع شود اثری , حتّی از انبیاء مرسلین و ملائکه ی مقرّبین باقی نخواهد ماند , چون همه ی عالم جلوه ی رحمانیت او _جلّ و علا_ است , و رحمت رحمانی او_جلّ و علا_ بطور مستمر ( با کوتاهی لفظ و تدبیر ) مبقی نظام وجود است " ولا تکرار فی تجلّیه جلّ وعلا " و گاهی تعبیر شود از آن به بسط و قبض علی سبیل الاستمرار . در هر حال حضور او را فراموش مکن و مغرور به رحمت او مباش , چنانکه مأیوس نباید باشی , و مغرور به شفاعت شافعان (علیه السلام) مباش که همه ی آنها موازین الهی دارد , و ما از آنها بی خبریم . مطالعه در ادعیه ی معصومین (علیه السلام) و سوز و گداز آنان از خوف حق و عذاب او سرلوحه ی افکار و رفتارت باشد .
هواهای نفسانی و شیطانیِ نفس امّاره ما را به غرور وا می دارد و از این راه به هلاکت می کشاند .

[آفات حبّ دنیا]
پسرم ! هیچگاه دنبال تحصیل دنیا , اگر چه حلال او باشد , مباش که حبّ دنیا , گر چه حلالش باشد , رأس همه ی خطایا است , چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنیای حرام می کشاند . تو جوانی و با قدرت جوانی که حق داده است می توانی اولین قدم انحراف را قطع کنی و نگذاری به قدم های دیگر کشیده شوی که هر قدمی , قدم هایی در پی دارد , و هر گناهی _ گر چه کوچک_ به گناهان بزرگ و بزرگتر انسان را کشد , به طوری که گناهان بسیار بزرگ در نظر انسان ناچیز آید , بلکه گاهی اشخاص به ارتکاب بعض کبائر به یکدیگر فخر می کنند , و گاهی به واسطه ی شدّت ظلمات و حجاب های دنیوی , منکر به نظر معروف , و معروف منکر می گردد.
(1) بنگر چه کسی را نافرمانی کرده ای .

ان شاء اللّه ادامه خواهد داشت ....



RE: برنامه ی سلوک در نامه های سالکان - MAHDI59 - ۲۸/اردیبهشت/۹۱ ۱۲:۱۸

(۲۸/اردیبهشت/۹۱ ۱۱:۳۲)یا صاحب الزمان نوشته است:  

[آفات حبّ دنیا]
پسرم ! هیچگاه دنبال تحصیل دنیا , اگر چه حلال او باشد , مباش که حبّ دنیا , گر چه حلالش باشد , رأس همه ی خطایا است
این جمله برای امثال بنده خیلی خیلی سنگینه و شاید درکش خیلی خیلی سخت!Blush


RE: برنامه ی سلوک در نامه های سالکان - وحید110 - ۲۸/اردیبهشت/۹۱ ۱۴:۴۴

البته حب دنیا مهدی جان . نه داشتن دنیا .

حب الدنیا یعنی پول دوستی که باعث میشه به خاطر مال هر کاری بکنی حرام بخوری . ربا بدی . رشوه بگبری و ...

اما اگر از راه حلال تلاش کنی به قصد قربی خیلی هم خوبه مثل خود مولا که ثرونتمند بود اما حب مال نداشت . بخشنده بود و ...

اگر مثلا ماشین طرف از بین رفت نشینه یقه خدا را بگیره و ....

در واقع در ادبیات عرفانی خود واژه دنیا معادل حب دنیا حساب میشه . هر چیزی که غیر از تحصیل رضای محبوب باشه میشه دنیا ...

استفاده از نعمت به نوعی شکر نعمته

یا حق


RE: برنامه ی سلوک در نامه های سالکان - یا صاحب الزمان - ۲۸/اردیبهشت/۹۱ ۲۱:۳۷

چند وقت پیش جمله ای روی دیوار دانشگاه از امام خمینی (رحمة الله علیه) دیدم که رنگ و روش هم رفته بود ولی خیلی زیبا بود و تأمل برانگیز !
نوشته بود :

دانش باید همراه تزکیه باشد و اصلاً تزکیه مقدم بر دانش است .

التماس دعا .


RE: برنامه ی سلوک در نامه های سالکان - یا صاحب الزمان - ۲۹/اردیبهشت/۹۱ ۱۶:۳۹

نامه 2 :
محرم راز , سفارش نامه ی حضرت امام (رحمة الله علیه) به جناب احمد آقا در تاریخ 27 ربیع الثانی 1408 .

بسم اللّه الرحمن الرحیم

.... از این مخلوقات میان تهی , پوچ و هیچ , باکی نداشته باش و چشم امیدی هرگز به آنها مبند , که چشم داشتن به غیر شرک است و باک از غیر _ جلّ و علا _ کفر .
پسرم ! تا نعمت جوانی را از دست ندادی فکر اصلاح خود باش که در پیری همه چیز را از دست می دهی . یکی از مکاید شیطان که شاید بزرگترین آن باشد , که پدرت بدان گرفتار بوده و هست _ مگر رحمت حق تعالی دستگیر او باشد _ استدراج است .
در عهد نوجوانی شیطان باطن , که بزرگترین شیطان اوست , او را از فکر اصلاح خود باز می دارد , و امید می دهد که وقت زیاد است , اکنون فصل برخورداری از جوانی است , و هر آن و هر ساعت و هر روز که بر انسان می گذرد , درجه درجه او را با وعده های پوچ از این فکر باز می دارد تا ایام جوانی را از او بگیرد , و آنگاه که جوانی رو به اتمام است , او را به امید اصلاح در پیری سرخوش می کند و در ایام پیری نیز این وسوسه ی شیطانی از او دست نکشد , و وعده ی توبه در اخر عمر می دهد , و در آخر عمر و شهود موت , حق تعالی را در نظر او مبغوض ترین موجود جلوه می دهد که محبوب او که دنیاست از دستش گرفته است . این حال اشخاصی است که نور فطرت در آنها به کلی خاموش نشده است , و اشخاصی هستند که غرقاب دنیا آنها را از اصلاح دور نگهداشته , و غرور دنیا سر تا پای آنان را فرا گرفته است . من خود چنین اشخاصی را در اهل علم اصطلاحی دیده ام و اکنون بعض آنها در قید حیاتند و ادیان را هیچ و پوچ می دانند .
پسرم ! توجه کن که هیچ یک از ما نمی تواند مطمئن باشد که به این دام شیطانی نیفتد .
عزیزم ! ادعیه ی ائمه ی معصومین (علیه السلام) را بخوان و ببین که حسنات خود را سیئات می دانند , و خود را مستحق عذاب می دانند , و به جز رحمت حق به چیزی نمی اندیشند , و اهل دنیا و آخوندهای شکم پرور این ادعیه را تأویل می کنند , چون حق _ جلّ و علا _ را نشناخته اند .

ان شاء اللّه ادامه خواهد داشت ...



RE: برنامه ی سلوک در نامه های سالکان - یا صاحب الزمان - ۳۰/اردیبهشت/۹۱ ۱۹:۳۷

در هر درجه که هستی بکوش , و اخلاص خود را زیادت کن , و اوهان نفس و وساوس شیطان را از دل بیرون نما ؛ البته نتیجه برایت حاصل می شود , و راهی به حقیقت پیدا می کنی , و طریق هدایت برای تو باز می شود , و خداوند تبارک و تعالی از تو دستگیری می فرماید .

امام خمینی (رحمة الله علیه)


RE: برنامه ی سلوک در نامه های سالکان - یا صاحب الزمان - ۳۱/اردیبهشت/۹۱ ۱۱:۱۱

نامه ی 3 :
برگرفته از نامه ی حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) به خانم فاطمه طباطبایی , چاپ شده در کتاب باده ی عشق .

بسم اللّه الرحمن الرحیم

فاطی عزیزم !
بالاخره بر من نوشتن چند سطر را تحمیل کردی , و عُذر پیری و رنجوری و گرفتاری را نپذیرفتی . اکنون از آفات پیری و جوانی سخن را آغاز می کنم که من هر دو مرحله را درک کرده , یا بگو به پایان رسانده ام , و اکنون در سراشیبی برزخ یا دوزخ با عُمّال حضرت ملک الموت دست به گریبان هستم , و فردا نامه ی سیاهم بر من عرضه می شود , و مُحاسبه ی عمر تباه شده ام را از خودم می خواهند و جوابی ندارم , جُز امید به رحمت آن که " وَسِعَت رَحمَتُهُ کُلََّ شَی ءٍ " (1) , " وَ لا تَقنَطوا مِن رَحمَةِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ یَغفِرُ الذُّنوبَ جَمیعاً " (2) را بر رحمةً للعالمین نازل فرموده است ؛ گیرم مشمول این نحو آیات کریمه شوم , لکن عروج به حرم کبریا و صعود به جوار دوست و ورود به ضیافت اللّه , که باید با قدم خود به آن رسید , چه می شود ؟ در جوانی که نشاط و توان بود با مکاید شیطان و عامل آن که نفس امّاره است , سرگرم به مفاهیم و اصطلاحات پُر زرق و برقی شدم که نه از آنها جمعیّت حاصل شد نه حال , و هیچگاه در صدد به دست آوردن روحِ آنها برگرداندن ظاهرِ آنها به باطن و ملک آنها به ملکوت برنیامدم , و گفتم :
از قیل و قال مدرسه ام حاصلی نشد
جُز حرف دلخراش پس از آن همه خروش
و چنان به عمق اصطلاحات و اعتبارات فرو رفتم و بجای رفع حُجب , به جمع کُتب پرداختم که گوئی در کون و مکان خبری نیست جُز یک مُشت ورق پاره که به اسم علوم انسانی و معارف الهی و حقایق فلسفی طالب را که به فطرت اللّه مفطور است , از مقصد بازداشته و در حجاب اکبر فرو بُرده .
اسفار اربعه با طول و عرضش از سفر به سوی دوست بازم داشت ؛ نه از فتوحات , فتحی حاصل و نه از فصوص الحکم , حکمتی دست داد ؛ چه رسد به غیر آنها که خود داستان غم انگیز دارد , و چون به پیری رسیدم , در هر قدم آن مبتلا به استدراج شدم , تا به کهولت و مافوق آن , که الان با آن دست به گریبانم " وَ مِنکُم مَن یُرَدُّ اِلی اَرذَلِ العُمُرِ لِکَیلا یَعلَمَ مِن بَعدِ عِلم شَیئاً " (3) .
و چون دخترم از این مرحله فرسنگ ها دوری و طعم آن را نچشیدی - که خدایت به آن برساند , با حذف عوارض آن - از من توقع نوشتار و گفتار , آن هم نظم و نثر به هم آمیخته می کنی و ندانی که من نه نویسنده ام و نه شاعر و نه سخن سرا . و تو ای دختر عزیزم که غوره نشده حلوا شدی , بدان که یک روزی خواهی بر جوانی که به همین سرگرمی ها یا بالاتر از آن از دستت رفت , همچون من عقب مانده از قافله ی عُشاق دوست , خدای نخواسته بار سنگینِ تأسف را به دوش می کشی ؛ پس از این پیر بی نوا بشنو که این بار را به دوش دارد و زیر آن خم شده است , به این اصطلاحات که دام بزرگ ابلیس است , بَسنده مکن و در جستجوی او - جلّ و علا - باش . جوانی ها و عیش و نوش های آن بسیار زودگذر است , که من خود همه ی مراحلش را طی کردم , و اکنون با عذاب جهنمی آن دست به گریبانم , و شیطان درونی دست از جانم برنمی دارد تا - پناه به خدای تعالی - آخر ضربه را بزند , ولی یأس از رحمت واسعه ی خداوند , خود از کبائر عظیم است و خدا نکند که معصیت کاری مُبتلای به آن شود .
گویند حجاج بن یوسف , آن جنایت کار تاریخ , در آخر عُمرش گفته است که خدایا مرا بیامرز , گرچه می دانم همه می گویند نمی امرزی , و شافعی که این را شنید گفت : اگر چنین گفته شاید . و من ندانم که آن شقی تئفیق چنین امری را پیدا کرده یا نه , و می دانم که از هر چه بدتر یأس است , و تو ای دخترم ! مغرور به رحمت مباش که غفلت از دوست کنی , و مأیوس مباش که خَسِر الدنیا و الاخرة شوی .
خداوندا به حق اصحاب پنج گانه کساء , احمد و فاطی و حسن و رضا ( یاسر ) و علی را که از دودمان رسول گرامی و وصی اویند و به این افتخار می کنم و می کنند , از شرور شیطانی و هواهای نفسانی مصون دار .
در اینجا کلام من ختم شد و حجت حق بر من تمام شد .

والسلام .

(1) رحمتش همه چیز را فرا گرفته است .
(2) [ زمر / 53 ] : از رحمت خدا مأیوس مشوید , زیرا خدا همه ی بندگان را می آمرزد .
(3) [ نحل / 70 ] : و از میان شما کسی را به پیری می رساند تا هر چه را آموخته است از یاد ببرد .