![]() |
|
در محضر شیخ محمود شبستری (رحمة الله علیه) - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: اصول و عقاید شیعه (/forum-52.html) +--- بخش: علم و عقل در اسلام (/forum-57.html) +--- موضوع: در محضر شیخ محمود شبستری (رحمة الله علیه) (/thread-18737.html) صفحه: 1 2 |
در محضر شیخ محمود شبستری (رحمة الله علیه) - محمدهادی - ۳۱/تیر/۹۱ ۱۷:۵۰ ای پیداتر از هر پیدائی، و ای آشكارتر از هر هویدائی، پیدائی تو با پنهانی تو سازگار، و پنهانی تو چون پیدائی تو آشكار،نه پیدائی ترا از پنهانی میان، و نه پنهانی ترا از پیدائی كران. ای هستی كه هیچ نیستی در هستی تو فرود نیاید،وهیچ نیستی هستی ترا نشاید، نسبت هستی تو با نیستیها: كل یوم هو فی شأن، و نسبت نیستی ها با هستی تو: كل من علیها فان. (از مقدمه حق الیقین شیخ محمود) خب چه کنیم تو تالار بخشی برای ذوقیات و عرفانیات نیست مجبور شدم که تو این بخش این موضوع رو باز کنم ابیاتی از گلشن راز و ... از آثار شیخ محمود آورده بشن، استفاده کنیم (خصوصا از کتاب مفاتیح الاعجاز که شرح گلشن راز و شاهکار شمس الدین (و حقا شمس الدین) لاهیجی (قدس سره القدوسی) است، آورده بشه) قبل از ورود فکر کنم، خوب باشه که راجع به شیخ محمود عرایضی تقدیم بشه: شيخ سعد الدين محمود بن امين الدين عبد الكريم بن يحيى شبسترى تبريزى از عارفان مشهور قرن هشتم و از شاعران متوسط پارسىگوى آن عهد است. ولادتش بسال 687 هجرى در شبستر از قراء نزديك بتبريز اتفاق افتاد و تربيتش در تبريز صورت گرفت و در تصوّف مريد و شاگرد شيخ بهاء الدين يعقوب تبريزى بوده و علاوهبراين در سفرهاى درازى كه داشته بخدمت مشايخ بزرگ رسيده و از آنان كسب فيض كرده بود. بسبب جامعيتى كه شيخ شبسترى در علوم معقول و منقول كسب كرده بود بزودى شهرت و مرجعيت يافته و با مشاهير عصر خود مراوده و مكاتبه داشته بود. ضمن سفرهايى كه در ايران و خارج از ايران كرده بود چندى نيز در كرمان رحل اقامت افگند و اولاد و احفاد او در آن سامان باقى ماندند و طايفهيى را بنام «خواجگان» تشكيل دادند. وفات شيخ را باختلاف در سالهاى 718 و 719 و 720 نوشتهاند و ازين ميان تاريخ 720 بيشتر در مراجع مذكور افتاده و مقبولتر است و حتى بر سنگ قبر او نيز ثبت شده و در آنجا نوشتهاند كه وى هنگام وفات سى و سه ساله بود و بدين تقدير ولادتش همچنانكه در صدر اين مقال نوشتهام 687 هجريست. مقبره شيخ در قصبه شبستر باقى و زيارتگاه مردم است و در آن مقبره شيخ در كنار استادش شيخ بهاء الدين يعقوب بخاك سپرده شد. استاد جوادی آملی از بزرگانی به عظمت یاد می نمود که با سن کم شاهکار کرده اند که از جمله آنها شیخ محمود رو نام برد (در کنار عین القضاة (رحمة الله علیه) و شیخ اشراق) مرحوم آیت الهی سعادت پرور هم به گلشن راز توجه ویژه داشت و تقریرات بیانات علامه و نیز افاضات خودشان را در مجموعه ای گرد آورده اند. مرحوم علامه طهرانی از ایشان و گلشن راز با عظمت یاد کرده و در مواردی مختلف بیانات ذیل را افاده نموده اند: عارف عاليقدر مفخر شيعه اثناعشريّه: شيخ محمود بن عبد الكريم نجم الدّين شبسترى كه از معاريف عرفاى قرن هفتم هجرى ماست تغمّده الله بأعلى درجات رضوانه در جای دیگر: رباعيّات يوسف هروى در طبّ و اشعار خواجه نصير الدّين طوسى در نجوم و «نصاب الصّبيان» أبو نصر فراهى در لغت و «گلشن راز» شبسترى چنان شيرين است كه انسان براى رفع ملال بدانها زمزمه ميكند تا خاطر بسته را انبساطى فراهم شود، و لذّت تكرار آن كدورت دل را بزدايد. و در موضعی دیگر: بهترين و زيباترين كسى كه آن را (وحدت وجود) با شعر و نظم به رشته تحرير درآورده است و حقّاً كار بديعى انجام داده است، عارف تبريزى شبسترى در كتاب معروف خود «گلشن راز» است. استاد جوادی یه جا دیگه میگه: عرفان گلشن راز مشهود صاحبدلان است [سرچشمه انديشه جلد 1ْ - صفحه 186] RE: در محضر شیخ محمود شبستری (رحمة الله علیه) - محمدهادی - ۱/مرداد/۹۱ ۱۱:۳۰ شیخ محمود در پاسخ این سوال که: که شد بر سر وحدت واقف آخر شناسای چه آمد عارف آخر می فرماید: کسی بر سر وحدت گشت واقف
که او واقف نشد اندر مواقف دل عارف شناسای وجود است وجود مطلق او را در شهود است به جز هست حقیقی هست نشناخت از آن رو هستی خود پاک در باخت وجود تو همه خار است و خاشاک برون انداز از خود جمله را پاک برو تو خانهٔ دل را فرو روب مهیا کن مقام و جای محبوب چو تو بیرون شدی او اندر آید به تو بی تو جمال خود نماید .... RE: در محضر شیخ محمود شبستری (رحمة الله علیه) - محمدهادی - ۲/مرداد/۹۱ ۱۵:۴۸ کسی بر سر وحدت گشت واقف که او واقف نشد اندر مواقف سر وحدت، یعنی مقام فنا، یعنی مقامی که در آن هر گونه شرک از جان انسان زدوده می شود، و مقامیست که انسان در آن محبوب حضرت حق تعالی می گردد. شیخ محمود می فرماید که کسی به این مقام نایل می شه که در مراحل سیر الی الله در هیچ موطنی متوقف نشود، اصلا امتیاز انسان همین عدم توقف اوست. زبان ملائکه آن است که «و ما منا الا وله مقام معلوم»؛ یعنی مقام ما مشخص است، دیگر بیش از اینی که هستیم نمی تونیم باشیم، به خاطر همین جبرییل در معراج فرمود: لو دنوت انمله لاحترقت برخی از اهل الله در تأویل کریمه «یا اهل یثرب لا مقام لکم»؛ گفتند که یعنی ای اهل یثرب انسانیت، شما مقام مشخصی ندارید و می توانید در سیر صعودی عروج داشته باشید و مراتب را طی کنید، چنانکه حضرت رسول صلی الله علیه و آله به مقام قاب قوسین او ادنی نایل گشت. توجه کنید ملایک لهم مقام معلوم داشتند ولی اهل یثرب لا مقام لهم. حتی از بیان یکی از اعاظم اهل الله (که نام نبردنش شاید اولی باشه) استفاده می شود که: سایر موجودات غیر از نفس انسانی دارای مقام معلوم هستند و تنها انسان است که مقام معلوم ندارد. البته باید توجه داشت که بنا بر حرکت جوهری اگر موجودات عالم ماده در مسیر تکامل قرار بگیرند و انسان شوند هم از مقام معلوم داشتن مبرا می شوند. مثلا یک تکه سنگ اگر به همان صورت باقی بماند، مقامی معلوم دارد اما اگر فرسایش یافته و در مسیر تکاملی قرار گیرد و گیاه شود و خوراک موجودی شود و آن موجود غذای انسان شود و ... دیگر صیرورت یافته.. از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم به انسان سر زدم .... شبستری می فرماید اگر می خواهی که به سر وحدت واقف شی نباید در مسیرت به مقامی که داری بسنده کنی و متوقف شوی. مواقف برای ما که اندر خم یک کوچه ایم، همان مال و اولاد و ... است اما برای کسانی که در سیر الی الله هستند مسایلی دیگر هست که ممکن است توقف گاه آنها باشد، امثال بنده با عروسکی متوقف می شوند ولی عروسکی که بالاتر از ما ها را متوقف می کند ممکن است کرامات و مکاشفات صوری باشد و .... به هر حال تا زمانی که سفر من الخلق الی الحق تمام نشه، کسی بر سر وحدت واقف نخواهد شد. یادم باشه نکته لطیف مولانا روح الله خمینی رو بیارم که تازه چه وقت ما مسافر خواهیم بود. RE: در محضر شیخ محمود شبستری (رحمة الله علیه) - محمدهادی - ۴/مرداد/۹۱ ۱۹:۵۰ تو پست قبلی عرض شد که و به هر کسی نمیشه مسافر به سوی خدا گفت؛ این مطلب طولانی میشه توضیحش، اما به اجمال سپریش می کنیم ، شاید تو برخی دیگر از ابیات شیخ محمود بیاد و مفصلتر تبیین شه: مسافر کیست؟چه کسی راحل به سوی حق است؟ که میشه بهش همانطور که در دعای ابوحمزه آمده، گفت ان الراحل الیک قریب المسافة مرحوم امام خیلی زیبا در آداب الصلوة (که به قول خودشون برای عوام نوشتنش و سر الصلوة رو برای خواص)؛ می فرمایند: تا انسان را نظر به خويشتن و كمال و جمالِ متوهّم خود است، از جمال مطلق و كمال صرفْ محجوب و مهجور است؛ و اوّل شرط سلوك الى اللَّه خروج از اين منزل است، بلكه ميزان در رياضت حق و باطل همين است. پس هر سالك كه با قدم انانيّت و خودبينى و در حجاب انّيّت و خودخواهى طىّ منزل سلوك كند، رياضتش باطل و سلوكش الى اللَّه نيست، بلكه الى النفس است: «مادر بتها بت نفس شما است». قَالَ تَعالى: وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً الَى اللَّه وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللَّه. هجرت صورى و صورت هجرت عبارت است از هجرت به تن از منزل صورى به سوى كعبه يا مشاهد اولياء (علیه السلام)؛ و هجرت معنوى خروج از بيت نفس و منزل دنيا است الى اللَّه و رسوله؛ و هجرت به سوى رسول و ولىّ نيز هجرت الى اللَّه است. و ما دام كه نفس را تعلّقى به خويش و توجّهى به انّيّت است مسافر نشده؛ و تا بقاياى انانيّت در نظر سالك است و جدران شهر خودى و اذان اعلام خودخواهى مختفى نشده، در حكم حاضر است نه مسافر و مهاجر.آداب الصلوه؛ ص8 RE: در محضر شیخ محمود شبستری (رحمة الله علیه) - محمدهادی - ۵/مرداد/۹۱ ۱۶:۰۱ حدیثی داریم از مولانا امام حسن عسگری روحی لتراب القدامه الفداء حضرت فرمود: الوصول إلى اللَّه سفر لا يدرك، إلا بامتطاء الليل. يعنى، رسيدن به لقاء خداوند سفرى است كه تنها مركوب راهوار آن شب زنده دارى است. از بیان حضرت استفاده میشه که سفر به سوی حق ممکن است و این سفر مقصدی دارد و آن وصول به حق تعالی است. ابن وصول به حق تعالی، همان وقوف بر سر وحدت است که شیخ محمود به آن اشاره کرد و گفت برای رسیدن به آن نباید در توقفگاه ها، متوقف شد و از همه راهزن ها و قاطعان طریق و همه موانع گذر باید کرد. حضرت روحی فداه می فرمایند این سفر اگر می خواهد که به مقصد برسد (توجه داشته باشید که این سفر مورد نظر ما تازه سفر اول از اسفار اربعه است یعنی من الخلق الی الحق)؛ باید سوار مرکبی شد که آن تهجد است. استاد جوادی در مقدمه بر سر الصلوة امام راحل، مطالب خیلی زیبایی را افاده نمود و از جمله آنکه به این حدیث شریف اشاره نموده و نکاتی را از آن استخراج نموده اند که از جمله آنها: * وصول به لقاى حق ممكن است نه ممتنع. * وصول به لقاى خدا با حركت و سلوك است نه با سكون و تحجر. * راه وصول طولانى است و مركب راهوار مىطلبد. * چون خدا همه جاست و با همه چيز است، وصول به لقاى او هجرت از همه جا و ترك همه چيز است. یه نکته جالبی رو عرض کنم و آن اینکه: مرحوم عارف علامه طهرانی می فرمایند: حقير در شهر شوّال 1413 هجريّه قمريّه مبتلا به سكته قلبى شدم و چهار شب در بخش سى سى يو و نه شب در بخش عمومى بيمارستان قائم مشهد بسترى بودم تا بحمد الله مرخّص كردند و به منزل آمدم و فعلًا كم و بيش به كارهاى علمى دست به كار گرديدهام. روزى يكى از علماء بزرگ به ديدن حقير آمدند فقط با يك نفر از طلّاب كه همراهشان بود، و در بنده منزل هم غير از خود حقير و بنده زاده بزرگ: حاج سيد محمّد صادق كسى نبود. قبل از ابتلاى به بيمارى خداوند توفيق داده بود كه: شبها به تهجّد و قيام ليل اشتغال داشتم؛ در بيمارى اين توفيق نبود؛ و پس از رجعت به منزل، با وجود بيدارى قهرى ساعات متوالى در شبها، گويا به واسطه عدم همّت و نقصان اهتمام، اين امر مهمّ مدّتى طبعاً ترك شده بود. جناب معظّم له كه به ديدن حقير آمدند پس از مدّتى احوال پرسى و تعارفات معموله بدون مقدّمه فرمودند: در «بحارالانوار» ديدهام كه: از امام روايت است كه: قِيَامُ اللَّيْلِ يا صَلَوةُ اللَّيْل (فرمودند: من ترديد دارم و اينك درست به خاطر ندارم) مَطِيَّةُ اللَّيْلِ. «قيام در شبهايا نماز در شبها- مركب راهوار شب براى حركت و وصول به مقصود است.» بنده سكوت كردم و فقط گوش مىدادم، و گويا اين را ارشاد براى خود نگرفتم و تصميمى براى ادامه نماز شب براى من پيدا نشد. و چون باز از اين طرف و آن طرف سخن به ميان آمد فرمودند: در «بحارالانوار» ديدهام كه: قِيَامُ اللَّيْلِ يا صَلَوةُ اللَّيْلِ مَطِيَّةُ اللَّيْلِ. و خداوند هم در قرآن مىفرمايد: إنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِىَ أشَدُّ وَطْئًا وَ أقْوَمُ قِيلًا. و چون حقير مى دانستم كه: بنده زاده اهل تهجّد است، اين مطالب ايشان بدون مقدّمه و سخن قبلى كه ابتداءً انشاء كردند براى تنبّه و بيدارى حقير است كه حتّى در حال مرض و كسالت هم نبايد از اين امر مهمّ دست برداشت و آن را با ديده سُست و كم أهمّيتى نظر نمود. امام شناسی جلد 14، ص 280 و 281 انشاءالله در پست بعدی می ریم سراغ بیت بعدی RE: در محضر شیخ محمود شبستری (رحمة الله علیه) - محمدهادی - ۶/مرداد/۹۱ ۱۸:۵۲ دل عارف شناسای وجود است وجود مطلق او را در شهود است آنچه که در آدمی، سزاوار آن است که شناسای حق تعالی گردد، دل است. در حدیث قدسی داریم: لا يَسَعُنِي أَرْضِي وَ لَا سَمَائِي وَ لَكِنْ يَسَعُنِي قَلْبُ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ ذعلب یمانی از حضرت امیر ارواحنا فداه پرسید: یا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ قَالَ وَيْلَكَ يَا ذِعْلِبُ مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ كَيْفَ رَأَيْتَهُ قَالَ وَيْلَكَ يَا ذِعْلِبُ لَمْ تَرَهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَان و در مناجات شعبانیه هم فرمود: انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک مسأله مهمی که در اینجا وجود دارد آن است که دل چیست و مسأله دیگر ان است که آیا دل داشتن به عبارتی مدرِک حق را دارا بودن، آیا اکتسابی است و یا آنکه همه آن را دارا هستند! RE: در محضر شیخ محمود شبستری (رحمة الله علیه) - محمدهادی - ۸/مرداد/۹۱ ۰:۰۸ دل عارف شناسای وجود است همانظور که عرض شد در روایات آنچه که به عنوان مدرِک و شناسای حضرت حق معرفی شده است، قلب است که عنوان «دل» به آن اشاره دارد. برای پاسخ به این سوال که آیا «دل» اکتسابیست و یا آنکه همه از آن بهره مندند ولی به نحو محجوب. به عبارت دیگر عارف آن را کسب کرده و یا آنکه آن را داشته و تنها حجاب را از آن زدوده است، باید بدانیم که اصلا «دل» و «قلب» چیست و چه معانیی دارد! واژه قلب ظاهرا 127 بار به صورت های مختلف در قرآن عزیز ذکر شده است، ولی به نظر می آد که همه آنها به یک معنا به کار نرفتند. مثلا خداوند یک جا در مورد بدکاران می فرماید لهم قلوب لا یفقهون بها، یعنی آنها قلب دارند (نه اینکه فاقد آن باشند) ولی از آن بهره نمی برند که ظاهرا اینجا منطور تعقل است و قلب به معنای عقل به کار رفته است زیرا فعل یفقهون را به آن نسبت داده است. و حضرت حق در جای دیگر می فرماید : ...لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید استاد جوادی آملی در مورد این کریمه در معرفت شناسی در قرآن ص311بیان خیلی زیبایی داره: يعني در اين قرآن ذكري است براي صاحبان قلب و يا براي كسي كه القاي سمع نسبت به سخنان صاحب دل كرده «و هو شهید» هم یعنی مستمع شاهد است نه مستمع غايب (توجه: كسی كه به كلام صاحبدل گوش ميدهد ولي درست آن را درك نميكند يا آن را درك ميكند ولي ايمان نميآورد يا ايمان هم ميآورد ولي در تمام عمر اطاعت نميكند مستمع غايب است نه شاهد) و خداوند مستمع شاهد را در رديف صاحبدل بهرهمند از قرآن ميداند. از این آیه شریفه بر می آید که انگار این قلب نصیب هر کسی نیست؛ امیر المومنین على عليه السّلام در توضيح این آیه فرمود: من آن صاحب قلب سليمى هستم كه ربّ جليل در آيه فوق به آن اشاره فرمود. مرحوم امام خمینی هم در چهل حدیث بیانی جالب دارند که فعلا این شماره رو با آن به پایان می بریم: «قلب» را اطلاقات بسيار و اصطلاحات بيشمارى است. پيش اطباء و عامه مردم اطلاق شود بر پارچه گوشت صنوبرى كه با قبض و بسط آن خون در شريانها جريان پيدا كند، و در آن توليد روح حيوانى، كه بخار لطيفى است، گردد. و پيش حكما به بعضى مقامات نفس اطلاق شود. و اصحاب عرفان براى آن مقدمات و مراتبى قائلاند كه غور در بيان اصطلاحات آنها خارج از وظيفه است. و در قرآن كريم و احاديث شريفه، در مقامات مختلفه، به هر يك از معانى متداوله بين عامه و خاصه اطلاق شده است، چنانچه: «إذ القلوب لدى الحناجر» به معناى متعارف پيش اطباء، و لهم قلوب لا يفقهون بها. به معنى متداول در السنه حكما، و إنّ في ذلك لذكرى لمن كان له قلب أو ألقى السّمع و هو شهيد بر طبق اصطلاح عرفا جريان يافته. پس حاصل آن شد که قلب اطلاقات گوناگون دارد و اجمالا از آیات استفاده می شه که نوعی از قلب را همگان دارا هستند و نوعی دیگر را اوحدی از مردم از آن بهره مند می شوند. RE: در محضر شیخ محمود شبستری (رحمة الله علیه) - محمدهادی - ۹/مرداد/۹۱ ۱۹:۴۴ در فقره ای از روایت شریفی که ابو بصیر از وجود مبارک امام صادق علیه السلام نقل کرده، حضرت می فرماید: َ لَيْسَتِ الرُّؤْيَةُ بِالْقَلْبِ كَالرُّؤْيَةِ بِالْعَيْنِ تَعَالَى همانطور که گفته شد از روایات بر می آید که ، قلب مرتبه ای از جان آدمیست که می تواند به مقام ادراک و معرفت شهودی حق تعالی نائل شود. حتی در آیات ابتدایی سوره نجم که حق تعالی به معراج حضرت رسول صلی الله علیه و آله اشاره می کند و نیل ایشان به مقام قاب قوسین او ادنی، در ادامه می فرماید ما کذب الفواد ما رأی یعنی رویت را به فواد (یعنی دل) نسبت داد. باید توجه داشت که فعلا تعریف را تعریف نکردیم، به صورت اصطلاح علمی. اما این دل کسب کردنیست یا آنکه جزء دارایی های ما محسوب می شود؟ اگر جزء دارایی های است، پس چرا ما به مقام شهود ربّ، و مرتبه لم اعبد ربا لم اره نایل نشدیم؟ ممکن است اینکه بگوییم دل کسب کردنیست، و ما در ابتدا آن را نداریم و باید آن را با حرکت تکاملی کسب نماییم. ممکن است بگوییم جزء دارایی های ما هست، ولی گرفتار حجابه. ممکن است بگوییم ما هم ربّ را شهود می کنیم، ولی از آن غافلیم و به عبارتی علم به شهودمان نداریم. این بیت که : سالها دل طلب جام جم از ما می گرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد ناظر به اینه که ما دل رو داریم؛ اما بر این مبنا که نفس در ابتدای حدوث، جسمانی است یا روحانی و یا ... این مطلب باید طرح شه. بگذریم و از بحق دور نشویم، که این مسایل خود بحثی جدا را در فضای مباحث معرفت فلسفی نفس می طلبد. ولی به هر حال چنانکه شیخ محمود گفت: دل عارف شناسای وجود است وجود مطلق او را در شهود است نکته آخر در مورد این بیت اینکه این شناسایی دل علم حضوری است نه حصولی و استدلالی. دل بود مرأت وجه ذوالجلال در دل صافی نماید حق جمال حق نگنجد در زمین و آسمان در دل مومن بگنجد این بدان شیخ محمد بهاری فرموده است: روزی در صفه حجره برای پخش ناهار برنج پاک می کردم. در بین، متذکر و حدانیت باریتعالی شدم، ناگهان استاد برای من وحدت عددی را توضیح داد.برخاستم و از استاد پرسیدم که چگونه بر اسرار من آگاه شدید، فرمود خداوند قلب مؤمن را آیینه جهان نمام قرار داده. اکنون نیاز تو در قلب من منعکس شد. RE: در محضر شیخ محمود شبستری (رحمة الله علیه) - حسن.س. - ۹/مرداد/۹۱ ۲۲:۳۷ با عرض تشکر از محمد هادی عزیز ![]() آنطوری که بنده حقیر در کتب بزرگان دیده ام قلب و شناخت آن عملا جایگاه اساسی در فتح منازل سلوکی دارد. برادر درخواست دارم درباره ی قلب بیشتر مطلب قرار دهید!!! اگر مقدور است ببینید بلاخره قلب را داریم و باید بیابیم یا در سیر حرکت جوهری باید آن را حاصل کنیم؟؟؟(البته در مقصد کلی چنان فرقی نمی کند!!! یافتن یا ساختن عملا یک راه است.) مراتب آن را بیان کنید و رابطه ی آن را در سلسله ی نفس انسان با عقل و خیال و روح تبیین فرمایید؟؟؟مخصوصا اینکه کشف و شهود و حقیقت برخی صفات از آن سرچشمه می گیرد. در آیه دیدم که تعقل به قلب نسبت داده شده است.آیا در اینجا تعقل حضوری مد نظر است یا عقل فلسفی بروزی و مرتبه ای از قلب دانسته شده است؟؟؟ در آیه ای داریم القلوب التی فی الصدور،آیا جایگاه قلب صدر است و اگر است وسوسه شیطان در صدر چه معنایی دارد اگر قلمرو حضور او خیال است؟؟؟ خود صدر در برخی متون به معنای روح گرفته شده است آیا قابل تایید و تبیین است؟؟؟ حدیثی داریم که معصوم(علیه السلام) می فرماید: قلب جایگاه ایمان، صدر جایگاه اسلام، فواد جایگاه معرفت و لب جایگاه ذکر است. خلاصه آنچه که در متون و کتب معرفت النفس یا دیگر متون حکماء و عرفا دیده اید بیان فرمایید؟؟؟ بسیار متشتاق و سپاسگزارم محمد هادی عزیز. یا علی(علیه السلام) مدد. RE: در محضر شیخ محمود شبستری (رحمة الله علیه) - محمدهادی - ۹/مرداد/۹۱ ۲۳:۲۴ با عرض تشکر از برادر عزیزم حسن آقا اگر به نظر تون از بحث خارج نمیشیم بحث کنیم عنوان تاپیک مربوط به اشعار شیخ محموده فکر کنم یه تاپیک برای این مطالبی که گفتید لازم باشه که درش مراتب نفس تشریح بشن: روح، قلب، سر و سر السر و .... ولی هر چه شما بفرمایید ![]() حکم آنچه تو فرمایی |