اگر خلیفه دوم غاصب است چرا سلمان حکومت را قبول کرد؟ - سنت - ۶/مهر/۹۱ ۲۱:۵۱
شما شیعیان جواب دهید ، اگر سلمان خلفا را ناحق می دانست پس چطور از خلیفه دوم ( فاروق اعظم=جداکننده حق
از باطل ) پست و مقام گرفت ! شرط می بندم این قسمت تاریخ را نشنیده اید که عمر رضی الله عنه ،سلمان را به سمت
والی مدائن منصوب کرد !
والله که روحانیت تشیع ،تاریخ اسلام را به شما به صورت گزینشی به شما می گویند.
RE: اگر خلیفه دوم غاصب است چرا سلمان حکومت را قبول کرد؟ - علی 110 - ۶/مهر/۹۱ ۲۲:۱۰
خدا را شکر که این موجودات می آیند و به زعم خود میخواهند شبهه افکنی کنند و حقانیت تشیع را خدشه دار کنند اما با وجود خود عامل تجلی حقانیت تشیع میشوند
به زودی جوابی مبسوط و متقن به این شبهه ی آبکی این موجود خواهم داد دوستان إن شاء الله!
RE: اگر خلیفه دوم غاصب است چرا سلمان حکومت را قبول کرد؟ - azade - ۶/مهر/۹۱ ۲۲:۵۵
خیلی جالبه ، مثل اینکه به این نتیجه رسیدید که اگر از طریق اختلاف افکنی بین شیعه و سنی و شبهه افکنی های واهی در مکتب شیعه به حضور در تالار بپردازید ، میتونید پشت اسمتون مخفی بشید و خودتون رو یک سنی معرفی کنید
اما باید بگم که قبلا با ارسالهاتون ثابت شد که این اسم فقط یک بهانه ست ،من که یاد دارم توهین های شما رو به خلفای محترم از نظر سنی ها!
RE: اگر خلیفه دوم غاصب است چرا سلمان حکومت را قبول کرد؟ - علی 110 - ۶/مهر/۹۱ ۲۲:۵۸
ابتدا یک پاسخ اجمالی
بعد یک سند متقن
و بعد یک پاسخ تفصیلی
پاسخ اجمالی اینکه: بعد از فتح ایران توسط مسلمین حذیفة بن یمان که از مردان برجسته و اصلح اسلام بود به عنوان والی مدائن منصوب شد اما صراحت لهحه و افشاگریهای حذیفه در بیان حقایق در خصوص حقانیت امیرالمومنین و غاصب بودن خلیفه باعث شد تا دستگاه خلافت او را به مدینه فرا بخواند
خلیفه ی دوم بعد از مشورت با امیرالمومنین سلمان را که هم کیاست و تدبیرش مورد تأیید بود و هم از بزرگان صحابه و علمای بزرگ اسلام بود و هم از تبار خود ایرانی ها بود را به عنوان حاکم مداین برگزید
و سلمان تنها پس از امر مولا علی این منصب را پذیرفت
و این ربطی به حق دانستن خلیفه ی دوم ندارد
چرا که جلوگیر از ظلم بیشتر در هر مرحله و به هر نحو مطلوب است
و استانداری سلمان هم باعث برقراری عدل بیشتر و وقوع ظلم کمتر بود و سلمان هم از هر نظر بر این امر توانا بود
این جواب اجمالی
اما سند متقن:
هنگامی که سلمان در مدائن استقرار یافت، افرادی از طرفداران خلیفه ی دوم، شیوه حکومت داری سلمان را به خلیفه گزارش دادند
عمر نامه ای سرزنش آمیز به سلمان نوشت مبنی بر اینکه:
نقل قول:
1- در مورد حذیفة بن یمان فرمانروای سابق مدائن گزارشاتی به من می رسد، او را تحت نظر بگیر و کنترل کن و در این مورد مسامحه و کوتاهی نکن!
2-به من گزارش رسیده که حصیر بافی میکنی و نان جوین میخوری و با اتخاذ چنین روشی شکوه مقام استانداری شکسته می شود و مردم بر حکومت جرئت پیدا میکنند!
3- گزارش رسیده که تو حقیق سالانه خود را در زندگی خود به مصرف نمی رسانی و به مستندان میدهی و خود فقیرانه زندگی میکنی!
4- روشی که برای خود برگزیده این مانند حصیر بافی و خوردن نان جوین و ... باعث می شود که حکومت نزد مردم خوار گردد و عرب در برابر عجم کوچک جلوه کند!
و این طور که به نظر می رسد تو ضعیف و بیعلاقه بکار هستی و این به آن علت است که در زهد افراط میکنی
و اما پاسخ دندان شکن و متقن سلمان بر طبق آیات قرآن و سنت رسول خدا به خلیفه ی ثانی غاصب خلافت
نقل قول:
بسم الله الرحمن الرحیم
از سلمان آزاد شده ی پیامبر، به عمر بن خطاب
نامه ی سرزنش کننده و ملامت بار تو به من رسید!
نوشته بودی که مرا امیر مردم مداین کرده ای و دستور داده ای که در صدد تحقیق از کارها و رفتار حذیفه برایم و کارهای نیک و بدش را گزارش دهم، درحالی که خداوند در کتاب خود آن جا که از تجسس و غیبت نهی میکند و به اجتناب از بسیاری از گمانها دستور میدهد (سوره ی حجرات آیه 12) مرا از این کار نهی کرده است، بنابر این در کار حذیفه با اطاعت از دستور تو، خدا را نافرمانی نمیکنم!
و اما اینکه از حصیربافی و نان جوین خوردن من ایراد گرفته بودی.
این، چیزی نیست كه یك مؤمن به خاطر آن ملامت شود.
سوگند به خدا، نان جو خوردن و حصیر بافتن و از مردم بی نیاز بودن و چشم به سفره دیگران ندوختن، نزد خداوند محبوب تر و به تقوا نزدیك تر است. من پیامبر را دیدم كه وقتی نان جوین می یافت، می خورد و ناراحت هم نبود.
به خدا سوگند، آن چه دندانم بتواند نرم كند تا از گلو فرو برود، در نظر من تفاوتی نمی كند كه نان گندم و مغز گوسفند باشد یا آرد جو.
اما اینکه از عطای من نوشته بودی، من برای روز نیاز و تهیدستی ام (آخرت) آن را پیش می فرستم!
اما این كه گفته ای با رفتارم حكومت را ضعیف و خوار كرده و خود را زبون ساخته ام تا آن جا كه اهل مداین از فرمانروایی من بی خبرند و مرا همچون پلی برای عبور یا باربری برای كشیدن بارهایشان می پندارند و این موجب سستی و خواری حكومت الهی است؛
پس بدان كه خواری در مسیر طاعت خدا، محبوب تر از عزت در نافرمانی خدا است. می دانی كه پیامبر خدا هم با مردم نزدیك بود و با آنان انس و الفت داشت و در عین حال كه پیامبر و زمامدار بود، مردم با او بسیار نزدیك بودند. مگر نه این كه پیامبر غذای ساده می خورد و لباس خشن می پوشید و همه طبقات مردم نزد او مساوی بودند؟
ای عمر! مگر پیامبر نفرمود كه هر كس سرپرست هفت نفر از مسلمانان شود و عدالت نكند، با خشم خدا روبه رو خواهد شد؟ كاش من، با این خواری و ضعفی كه تو گفته ای، از حكومت مداین به سلامت بگذرم.
من که از حکومت بر یک شهر ترسانم حالِ آن کس که پس از پیامبر بر تمام امت حکومت می کند چگونه خواهد بود؟!
خداوند فرموده است خانه آخرت از آنِ كسانی است كه در روی زمین، قصد سركشی و نافرمانی ندارند و عاقبت برای متقین است.
بدان که حکومت من برای اقامه ی حدود خدادر میان مردم است و این به راهنمایی یک شخص دانا و راهنما صورت می گیرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و من بر اساس شیوه و روش او عمل میکنم!!!!!!!!!!!!
منبع این نامه ی روشنگر : حياة القلوب، ج4، ص: 1639
و اما به زودی فرازهایی از خطبه های کوبنده ی سلمان علیه السلام در احقاق حق غصب شده ی مولا علی را تقدیم میکنم
و همچنین سخنانی که به خلیفه ی اول پس از غصب خلافت در مدینه بیان فرموده را تقدیم میکنم!
RE: اگر خلیفه دوم غاصب است چرا سلمان حکومت را قبول کرد؟ - سید ابراهیم - ۶/مهر/۹۱ ۲۳:۰۵
بسم الله خیلی خوشحالم که این موجود! با طرح سوالاتش بر اثبات حقانیت مذهب حقه شیعه پا می فشارد راستش حقیر همین الان پاسخ را دارم ولی چون علی آقا فرمودند دیگر جسارت نکرده و منتظر می مانیم تا خود علی عزیز جواب دهند. اینطوری بهتره تا یک نفر پاسخگو باشه که بحث منظم تر بره جلو. از دوستان دیگر هم خواهش می کنم که منتظر بمانند ......راستی
خداوند متعال را سپاسگذاریم که دشمنان ما را از جاهلان قرار داد.
یا علی علیه السلام مدد
RE: اگر خلیفه دوم غاصب است چرا سلمان حکومت را قبول کرد؟ - علی 110 - ۶/مهر/۹۱ ۲۳:۱۸
و اما دفاع سلمان از ساحت ولایت و جانشینی امیرالمومنین در مقابل خیلفه ی غاصب اول
نقل قول:
سپس سلمان فارسى برخاسته و به زبان فارسى گفت: «كرديد و نكرديد و ندانید چه کردید»-
- اى ابو بكر هنگام پيشامدهاى مجهول به چه كسى تكيه خواهى كرد، و چون از جواب پرسشى درمانده شوى به كه پناه مىبرى، و در تقدّم بر كسى كه از تو داناتر و به پيامبر نزديكتر، و به تأويل قرآن و سنّت پيامبر عالمتر است چه عذر و بهانهاى دارى؟!
همو كه پيامبر در زمان حيات خود او را مقدّم داشته، و پيش از رحلت به رعايت حقّ او توصيه فرموده بود،
حال اينكه شما آن فرمايش را پشت گوش انداخته و سفارشش را ترك نموده و آن پيمان را نقض كرديد، و نيز دستور آن حضرت را در اطاعت از فرماندهى اسامة بن- زيد سرپيچى كرديد،
و اين فرمايش پيامبر بخاطر اين بود كه از اين گونه اعمال جلوگيرى فرموده و تخلّف شما را از فرمانش روشن و ثابت نمايد،
و زودا كه همه چيز بر تو روشن گردد، آن روز كه بار معاصى بر دوشت سنگينى نموده و روانه قبرت شوى، و هر آنچه مرتكب شده را با خود به زير خاك ببرى، پس بهتر است كه هر چه زودتر به راه حقّ بازگشته، و از خطاى بزرگى كه نمودهاى به درگاه خداوند توبه نمايى، كه اين كار در روز تنهاييت در گور، روزى كه يارانت از تو دست مىكشند نجاتبخشتر است،
و با اينكه تو نيز مانند ما شنيدهاى و همچون ما ديدهاى، ولى با اين حال اين شنيدهها و ديدهها تو را از كارى كه مىكنى باز نداشت،
امرى كه در قيام تو به آن هيچ فايدهاى براى اسلام و مسلمين نياورد، از خدا بترس! از خدا بترس! و بفكر خود باش! كه هر آن كس ديگرى را [از كارى كه مىكند] ترساند؛ راه عذر را بر او بسته است، پس از آن اشخاصى مباش كه به خدا و حقّ پشت كرده و استكبار نمودند.
احتجاج-ترجمه جعفرى، ج1، ص: 175
متن عربی کلام روشنگرایانه ی سلمان سلام خدا بر او باد:
نقل قول:
ثُمَّ قَامَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ وَ قَالَ
كرديد وَ نكرديد
أَيْ فَعَلْتُمْ وَ لَمْ تَفْعَلُوا وَ قَدْ كَانَ امْتَنَعَ مِنَ الْبَيْعَةِ قَبْلَ ذَلِكَ حَتَّى وُجِئَ عُنُقُهُ فَقَالَ يَا أَبَا بَكْرٍ إِلَى مَنْ تُسْنِدُ أَمْرَكَ إِذَا نَزَلَ بِكَ مَا لَا تَعْرِفُهُ وَ إِلَى مَنْ تَفْزَعُ إِذَا سُئِلْتَ عَمَّا لَا تَعْلَمُهُ وَ مَا عُذْرُكَ فِي تَقَدُّمِكَ عَلَى مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْكَ وَ أَقْرَبُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ وَ أَعْلَمُ بِتَأْوِيلِ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ وَ مَنْ قَدَّمَهُ النَّبِيُّ ص فِي حَيَاتِهِ وَ أَوْصَاكُمْ بِهِ عِنْدَ وَفَاتِهِ فَنَبَذْتُمْ قَوْلَهُ وَ تَنَاسَيْتُمْ وَصِيَّتَهُ وَ أَخْلَفْتُمُ الْوَعْدَ- وَ نَقَضْتُمُ الْعَهْدَ وَ حَلَلْتُمُ الْعَقْدَ الَّذِي كَانَ عَقَدُهُ عَلَيْكُمْ مِنَ النُّفُوذِ تَحْتَ رَايَةِ أُسَامَةَ بْنِ زَيْدٍ حَذَراً مِنْ مِثْلِ مَا أَتَيْتُمُوهُ وَ تَنْبِيهاً لِلْأُمَّةِ عَلَى عَظِيمِ مَا اجْتَرَمْتُمُوهُ مِنْ مُخَالَفَةِ أَمْرِهِ فَعَنْ قَلِيلٍ يَصْفُو لَكَ الْأَمْرُ وَ قَدْ أَثْقَلَكَ الْوِزْرُ وَ نُقِلْتَ إِلَى قَبْرِكَ وَ حَمَلْتَ مَعَكَ مَا كَسَبَتْ يَدَاكَ فَلَوْ رَاجَعْتَ الْحَقَّ مِنْ قَرِيبٍ وَ تَلَافَيْتَ نَفْسَكَ وَ تُبْتَ إِلَى اللَّهِ مِنْ عَظِيمِ مَا اجْتَرَمْتَ كَانَ ذَلِكَ أَقْرَبَ إِلَى نَجَاتِكَ يَوْمَ تَفَرَّدُ فِي حُفْرَتِكَ وَ يُسَلِّمُكَ ذَوُو نُصْرَتِكَ فَقَدْ سَمِعْتَ كَمَا سَمِعْنَا وَ رَأَيْتَ كَمَا رَأَيْنَا فَلَمْ يَرْدَعْكَ ذَلِكَ عَمَّا أَنْتَ مُتَشَبِّثٌ بِهِ مِنْ هَذَا الْأَمْرِ الَّذِي لَا عُذْرَ لَكَ فِي تَقَلُّدِهِ وَ لَا حَظَّ لِلدِّينِ وَ لَا الْمُسْلِمِينَ فِي قِيَامِكَ بِهِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِي نَفْسِكَ فَقَدْ أَعْذَرَ مَنْ أَنْذَرَ وَ لَا تَكُونُ كَمَنْ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَر
الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص: 77
|