![]() |
|
*بهائیت و خاتمیت* - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: دشمن شناسی (/forum-14.html) +--- بخش: دشمن شناسی در اسلام (/forum-24.html) +---- بخش: فرقه های انحرافی (/forum-60.html) +---- موضوع: *بهائیت و خاتمیت* (/thread-25850.html) صفحه: 1 2 |
*بهائیت و خاتمیت* - mahdy30na - ۱۳/خرداد/۹۲ ۱۳:۰۱ بسم الله الرحمن الرحیم بهائیت و خاتمیت نویسندگان: حمید فلاحتی، مهدی فاطمی نیا با آغاز خلقت انسان، خداوند متعال انبیا را برای هدایت بشر به سوی خاکیان دربند هواها و تعلقات مادی گسیل داشت تا در پرتو هدایت هادیان الهی، آدمی را سدره نشین کوی جانان کنند. سیر هدفدار تکامل بشر به دست توانمند معلمان حقیقی انسانیت با بعثت بیش از صد و بیست هزار فرستاده، به جایی رسید که خداوند مهر اتمام نبوت و رسالت را بر پرونده فرستادگان خود زد و اسلام را به عنوان شریعت آسمانی جاویدان ثبت کرد. اسلام، کامل ترین و آخرین دین الهی و پیامبر آن، آخرین رسول الهی است که بعد از او پیامبر دیگری نخواهد آمد: «ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین»؛(احزاب /40) محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست؛ همانا او فرستاده خدا و پایان دهنده پیامبران است. همه مسلمانان بر ختم نبوت اتفاق نظر دارند و بر اساس مستندات فراوان قرآنی و روایی، همواره ختم نبوت را امری واقع شده تلقی نموده اند و هیچ گاه اندیشه ظهور پیغمبر دیگری بر خاطر مسلمانان راستین نگذشته و انکار خاتمیت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را همانند انکار یگانگی خدا و یا انکار قیامت دانسته اند و منکر ضروری دین، از ایمان و اسلام عاری است. اگر تلاشی و کوششی در میان اندیشوران اسلامی در مورد خاتمیت صورت گرفته تنها برای پی بردن به عمق این اندیشه و کشف راز ختم نبوت بوده است. بهائیان و خاتمیت میرزا حسینعلی نوری که خود را پیامبر می دانست و مدعی بود کتابی آسمانی برای مردم به ارمغان آورده است(فالله قد کنت راقدا حزتنی نفحات الوحی وکنت صامتا انطقتی ربک القدیر؛ به خدا سوگند خواب بودم نفحات وحی مرا بیدار کرد و من ساکت بودم پروردگار توانای تو مرا ناطق گردانید. «حسینعلی نوری، مجموعه الواح، ص 234».) در مقابل اجماع مسلمانان و آیات و روایات زیادی که بر خاتمیت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) دلالت می کرد؛ برای آن که بتواند عده ای را به پراکنده گویی های خود مشغول سازد، به تأویل، تفسیر و توجیه آیات و روایات بر اساس پندارهای خود پرداخت. چنان که در معنای خاتمیت گفت: در این رتبه، اولیت نفس آخریت و آخریت نفس اولیت باشد... و اگر بصر حدید یافت شود مشاهده می نماید که مظهر اولیت و آخریت و ظاهریت و باطنیت این ذوات مقدسه و ارواح مجرده و انفس الهیه هستند.(میرزا حسینعلی نوری، ایقان، ص 127) برای مثال می گوید هر پیغمبر نسبت به پیغمبر قبل خود آخر و نسبت به پیغمبر بعد از خود اول است. بهائیان برای پاسخ به پرسش های بی شمار مردم که نشان از قطعی بودن ختم نبوت و رسالت در نزد آنان داشت، توجیهاتی خلاف واقع بیان کرده اند. در این نوشته به بررسی و نقد تعدادی از پندارهای آنان پرداخته می شود. ادامه دارد ...
RE: *بهائیت و خاتمیت* - mahdy30na - ۱۶/خرداد/۹۲ ۰:۳۲ بسم الله الرحمن الرحیم پندار اول: تجدید شریعت! مهم ترین دلیل روشنفکران بهائی در رد خاتمیت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله)، لزوم تجدید شریعت است؛ به عقیده آنان وقتی عقل، لزوم تجدید شریعت را ثابت کرد خاتمیت بی معنا می شود: چون از نظر عقل، لزوم تجدید شریعت اثبات شود بالطبع بطلان خاتمیت و اشتباه ناس راجع به عدم تجدید شریعت ثابت می شود.(روحی و روشنی، خاتمیت، ص 65) عباس افندی برای اثبات لزوم تجدید شریعت، دنیا را به انسان مریضی تشبیه می کند که امراض مختلفی بر آن عارض می شود و بالطبع معالجات او به مقتضای بیماریش متفاوت است. پس شریعتی که مربوط به عالم جسم است باید بر اساس زمان تعییر کند: عالم امکان مثل هیکل انسان گاهی صحت دارد، گاهی علیل و مریض است، لهذا معالجات نظر به اختلاف امراض متفاوت است... مراد آن است که آن قسم از شریعت الله که تعلق به عالم جسمانی دارد و آن تغییر و تبدیل حاصل می کند و این نظر به اقتضای زمان است.(روحی و روشنی، خاتمیت، ص 67) عبدالبهاء برای اثبات لزوم نو شدن ادیان الهی، تعالیم الهیه را دو قسم می داند که بخشی اساس و بقیه فروع آنند: اساس ادیان الهی یکی است و هیچ گاه دست خوش تغییر نمی شود، اما فروعات به جسمانیات تعلق دارد و برحسب اقتضای زمان و مکان تغییر می کند.(روحی و روشنی، خاتمیت، ص 68) ادامه دارد...
![]() RE: *بهائیت و خاتمیت* - mahdy30na - ۱۷/خرداد/۹۲ ۲۲:۰۲ بسم الله الرحمن الرحیم پاسخ : اول این که تغییر و تحول دائمی ماده دلیلی بر لزوم تغییر قوانین نیست؛ چرا که قوانین و نظام ها - خواه نظام های طبیعی و یا نظام های اجتماعی منطبق بر نوامیس طبیعی - مشمول این قانون نیست. ستارگان و منظومه های شمسی پدید می آیند و پس از چندی فرسوده و فانی می گردند اما قانون جاذبه هم چنان پا برجاست؛ گیاهان و جانوران زاده می شوند، می زایند و می میرند ولی قوانین زیست شناسی هم چنان زنده است. حال انسان ها و قانون زندگی شان نیز هم چنین است؛ شخص پیغمبر از دنیا می رود، ولی قانون آسمانی او زنده است. دوم این که لازمه ی تفسیر نیازمندی های بشر، تغییر اصول و قواعد اساسی زندگی انسان نیست، چرا که نیازمندی ها، دو گونه است: قسمتی از نیازمندی ها از عمق ساختمان جسمی و روحی بشر و از طبیعت زندگی اجتماعی سر چشمه می گیرد، این نیازمندی های جسمی است، مانند نیاز به خوراک، پوشاک، همسر و یا روحی؛ مانند: نیاز به علم، زیبایی، احترام و یا نیازهای اجتماعی است از قبیل معاشرت، عدالت، آزادی، تا انسان، انسان است و تا زندگی او زندگی اجتماعی است آن نیازمندی ها وجود دارد. این نیازمندی عامل حرکت دهنده بشر به سوی توسعه و کمال زندگی است. بخشی از نیازمندی های دیگر انسان که از نیازمندی های اوّلی او ناشی می شود نیاز به انواع زندگی است، که در هر عصر و زمان دیگر متفاوت است؛ این نیازمندی از توسعه و کمال زندگی ناشی می شود و باعث توسعه ی بیشتر و کمال بالاتر است. با توسعه و گسترش تمدن، نیازمندی های جدیدی در جامعه به وجود می آید و باعث ایجاد یک سلسله قوانین فرعی مانند مقررات راهنمای با توسعه شهرها می شود؛ اما توسعه عوامل تمدن، قوانین حقوقی و جزایی و مدنی مربوط به داد و ستدها، وکالت ها، غصب ها، ضمان ها و امثال آن را اگر مبتنی بر عدالت و حقوق فطری واقعی باشد، دچار تغییر نمی کند چه رسد به قوانین مربوط به ارتباط انسان با خدا یا رابطه انسان با طبیعت.( استاد شهید مطهری، مجموعه آثار، ج3، ص 184 -183.) سوم اینکه سلسله مقرراتی که مربوط به شرایط خاص زمانی و مکانی است و در جوامع مختلف متفاوت می شود، در اسلام برای آن ها یک سلسله اصول کلی تعیین شده که با توجه به اصول کلی، جزئیات آن براساس نیازمندی های عصر و جوامع مختلف به وسیله کارشناسان اسلامی (فقها) تعیین می شود.(جعفرسبحانی، خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، ترجمه رضا استادی، ص 153.) چهارم اینکه اسلام قوانین خود را بر اساس فطرت پایه ریزی کرده است. و با وجود این امتیاز و دیگر خصوصیات منحصر به فرد اسلام است که توانسته تمام نیازهای بشری را در امتداد عصرها و قرن ها برآورده سازد. ادامه دارد...
![]() RE: *بهائیت و خاتمیت* - nasimesaba - ۱۸/خرداد/۹۲ ۱۵:۱۶ با تشکر از زحمات شما منتظر مطالب ارزشمند شما هستم. راستی اگه ممکنه راجع به آیاتی که بهائیان به رای خود تفسیر کرده اند هم صحبت بفرمائید. و یا راجع به حکم ازدواج با محارم ، چون من در ایم مورد نکات زیادی تو اینترنت پیدا کردم که حتی بیت العدل هم مهر تایید بر این باطل زده و میخوام بدونم که تا چه حد درسته ، چون خودشوم منکر این قضایا میشن و میگن که دروغه یا در مورد اون قسمتی که عبدالبها ادعای خدایی میکنه میشه با آدرس از کتاب خودشون منو راهنمایی کنید؟ با تشکر التماس دعا RE: *بهائیت و خاتمیت* - mahdy30na - ۱۸/خرداد/۹۲ ۱۷:۰۴ بسم الله الرحمن الرحیم ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبييّن
(احزاب/40) محمد پدر هيچيک از شما نيست، بلکه وي رسول خدا و خاتم پيامبران است. سلام این پست رو اثتثنا بدونین چون میخواستم جواب رو دوستان دیپر هم بدونن. شما اول نگاه کنید که ایا این دیانت قران را تا کجا قبول دار حال کسی ادعای دیانت جدید بکنه کلا bogh تشریف داره. قال رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم):یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی" یعنی پیامبر اکرم فرمود: ای علی تو برای من بمنزله هارون نسبت به حضرت موسی هستی ولی بعد از من پیامبری نخواهد بود. کافی ج8/ ص 106- بحار ج5/ ص 20. این چظور با دیانت جدید جور میاد؟ تازه خود صاحبان مکاتب اقرار کرده اند که اخرین رسول نبی اکرم بوده و امام زمان هم فرزند ایشون و مباحث دیگه ، چطور میشه این ها این جملات خودشونو زیر پا بزارن؟ به اقرار رئیس این مکتب که گفته : در بخشی از آن دعا جناب بهاالله در وصف خویش می گوید : " و فیه ولد من لم یلد و لم یولد ! فطوبی لمن یتغمس فی بحر المعانی من هذا البیان " ( رساله ی ایام تسعه : 25 ) "امشب کسی زاده شد که نه زاده می شود و نه می زاید ! پس خوشا به حال کسی که از از این سخن در دریای معانی و حقایق غوته ور شود ." به این ترتیب آفریننده ی تمام هستی در دوم محرم سال 1233 هجری قمری ، از جهان غیب قدم به عالم امکان گذاشت و به دنیا آمد . تا قبلش این خدا کجا بوده ؟؟؟؟ آثار قلم اعلی ، نام مجموعه ای از آثار اوست . جلد اول این مجموعه ، کتاب مبین نام دارد . در این کتاب ، با این گفته جناب میرزا حسین علی مواجه می شویم : " أن استمع ما یوحی من شطر البلاء علی بقعه المحنه و الابتلاء من سدره القضاء أنّه لا اله الا انا مسجون الفرید " " بشنو آن چه را از سوی محل بلابر محل محنت و رنج از سدره ی قضا وحی می شود که : هیچ معبوی نیست مگر من که زندانی و تنهایم . " جناب میرزا حسین علی ( بهاالله ) در یکی دیگر از آثار خود به نام لوح ابن الذءب صفحه 42 چنین می گوید : " إن الذی خلق العالم لنفسه قد حبس فی أخرب البلاد " " کسی که جهان را برای خود آفرید در خراب ترین سرزمین ها زندانی شده است . " دقت کنین که خدا در زمانی بعد از حداقل از زمان اسلام دنیا اومده و در زندان مونده و توان ازاد کردن خودش رو نداشته. در مورد ازدواج با محارم : ![]() در این دیانت مثل اینکه فقط زن پدر جزو محارم محسوب میشود و حتی دختر و عمه و خاله و ... نامحرم و حلال برای ازدواج هستن : در حرمت ازدواج با زن پدر در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:"قد حرّمت عليکم ازواج آبائکم." ( بند ۱۰۷) ولی در رساله سوال و جواب ، سوال 50 در مورد حرمت ازدواج با اقارب سوال شده که ميرزا حسينعلي در جوابش چنين گفته :" اين امور به امناي بيت العدل راجع است ". که در پي آن ، در پيام 15 ژانويه 1981بيت العدل چنين آمده است :" شما راجع به محدوديت هاي حاکم بر ازدواج با اقارب ، سواي موردي که ازدواج با زن پدر را ممنوع مي سازد ، سوال کرده ايد بيت العدل همچنين خواسته اند به اطلاع شما برسانيم که آن معهد اعلي !، هنوز موقعيت را براي صدور قوانين تکميلي راجع به ازدواج با اقارب ، مقتضي نمي داند بنابر اين در حال حاضر تصميم گيري در اين مورد بعهده خود نفوس مومنه محول شده" بیت العدل هرچی بگه درسته چون : خداوند بر هر شهری واجب کرده است که در آنجا بیت العدلی تشکیل داده و به عدد بهاء که نه یا زیادتر در آن مجلس اجتماع نمایند و تصور کنند که گویا به محضر پروردگار داخل شده آنکه را نادیدنی است می بینند و باید این نه نفر اشخاص امین و وکلای خدا باشند بر مردم و در مصالح بندگان خدا مشاورت کنند بطوری که در امور خودشان شور می کنند و آن حکم و دستوری را که بهتر است اختیار نمایند و همین طور حکم کرده است خدای عزیز و غفار. اقدس صفحه ۹ سطر ۹ قبلش بگم که کلا بیت العدل اصلا مشروعیت نداره چون : [align=CENTER]در بیت العدل باید امر الله میبود ولی چون جناب شوقی افندی دارای فرزند ذکور نبوده و شرط بوده که فرزند ذکور باید جای پای پدر بزاره و این گروه رو همراهی کنه و ...کلا اولین و اخرین ایراد اساسی : چرا یک فرد هم خدا و هم نبی و هم موعود محسوب میشه؟ مگه خدا کمبود داره که خودش رو به شکل های مختلف ظاهر کنه؟ ان شا الله به این مباحث کلا و بصورت مقاله جدا رسیدگی میکنیم.[size=medium][size=medium] [align=CENTER]در انتها بازم بخونین اینارو :ادعای بندگی خدا[size=medium]: او در ابتدا ادعای بندگی خدا را داشت و در کتاب مبین گفته است: "پاک و منزه است خدایی که بر بنده اش از ابرهای قضاء، تیرهای بلا را نازل کرد و مرا در صبر و بردباری نیکو دید.[کتاب مبین ص 3 س 10] ادعای "من یظهره اللهی" [color=#800080][font=Tahoma][size=medium]: محمد علی باب در کتاب هایش از مقام "من یظهره اللهی" زیاد سخن گفته و حسینعلی بهاء می گوید: "من یظهره الله که باب به آن بشارت داده است خود من هستم.[در این باره نگاه کنید به کتاب: دانشنامه جهان اسلام ج 4 ص 744-733] ادعای رجعت:[color=#800080][font=Tahoma][size=medium] وی خطاب به پاپ می گوید: "ای پاپ پرده های حجاب را پاره کن که پروردگار در سایه ابرها آمد.[کتاب مبین ص 49 س 6.] در اینجا حسینعلی خود را حضرت مسیح می داند که رجعت کرده است. ادعای پیغمبری: در کتاب اقدس در موارد متعددی خود را پیامبر خدا معرفی می کند [align=CENTER]این بیچاره چند شغله بود واسه همین نمیدونست تو کجا باید کدوم شغل رو ایفا نقش کنه. در مجال بعد در ادامه بحث اصلی توضیحاتی هست که میگم. ![]() 16 شام تا طلوع ه؟ در واقعه بدشت که اسلام منسوخ شد . برای مطالعه بهتر رجوع کنید به محاکمه و بررسی باب و بهاء صفحه ی ۱۱۹ تا ۱۲۲ بعدش نگاه کنید که اصلا خدای این مکتب انحرافی کی هست بعد به این فکر کنید که این خدا و نبی و امام ، که همگی یکنفر هستند بعد وقتی در در واقعه بدشت که اتفاق افتاد اعلام کردند که دیانت اسلام نسخ شد و .... . این حدیث که : حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أبَداً إلَى يَوْمِ الْقِيَمَةِ، وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أبَداً إلَى يَوْمِ الْقِيَمَةِ . خودش ردی حدیثی بر ادعای این نسخ اسلام و همچنین ایه «إنّا نحنُ نَزّلنا الذِّكرَ و انّا له لَحافِظون» (حجر / 9) . ![]() RE: *بهائیت و خاتمیت* - mahdy30na - ۱۹/خرداد/۹۲ ۱۷:۰۵ سلام در مورد بیت العدل این رو ببینید بیت العدل خیلی راحت تر از من توضیح داده
RE: *بهائیت و خاتمیت* - mahdy30na - ۲۷/خرداد/۹۲ ۲۲:۰۸ بسم الله الرحمن الرحیم راز ماندگاری و جاویدانی اسلام را در برخی از این ویژگی ها می توان شناخت: وارد کردن عقل در حریم دین: هیچ دینی مانند اسلام با عقل پیوند نزدیک نداشته و برای او حقی قائل نشده است. احترام اسلام برای عقل به حدی است که آن را یکی از منابع احکام و استنباط خود معرفی کرده است و فقهای اسلام، منابع احکام را کتاب، سنت، عقل و اجماع معرفی کرده اند. رابطه ی ناگسستنی عقل و شرح در کلام فقهای اسلامی این گونه بیان شده است: کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل؛ هرچه را عقل دریابد، شرع بر طبق آن حکم می کند و هرچه شرع حکم کند مبنای عقلی دارد.(استاد شهید مطهری، مجموعه آثار، ج3، ص 190.) جامعیت و به تعبیر قرآن؛ «وسطیت»(«جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس»؛ بقره /143.) مهم ترین رکن جاوید ماندن اسلام، توجه به همان جوانب مادی، روحی، فردی و اجتماعی است. جامعیت و همه جانبه بودن تعلیمات اسلامی مورد قبول اسلام شناسان است.( استاد شهید مطهری، مجموعه آثارج3، ص 190.) اسلام برای احتیاجات ثابت و دائم بشر قوانین ثابت و بدون تغییری در نظر گرفته و برای اوضاع و احوال متغیر او وضع متغیری را پیش بینی کرده است. اصول ثابت در هر وضع جدید و متغیری قانون فرعی خاص و متناسبی تولید می کند. مانند قانون کلی اسلام در مورد آمادگی در مقابل تهاجم دشمنان: «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه»؛(انفال /60) تا آخرین حد امکان در برابر دشمن نیرو تهیه کنید و نیرومند باشید. این آیه بیان گر آن است که تیر و شمشیر و نیزه و اسب از نظر اسلام اصالت ندارد و جزء هدف های اسلامی نیست. آنچه اصالت دارد این است که مسلمانان باید در هر عصر و زمانی تا آخرین حد امکان از لحاظ قوای نظامی و دفاعی در برابر دشمن قوی باشند.(انفال /60) در اسلام رابطه میان احکام اسلامی با مصالح و مفاسد واقعی رابطه علی و معلولی بیان شده و احکام تابع یک سلسله مصالح و مفاسد واقعی است و این مصالح و مفاسد در یک درجه نیستند. به همین دلیل در فقه اسلامی بابی به نام «تزاحم» یا «اهم و مهم» باز شده و اسلام به علمای اسلامی اجازه داده است، در موارد تزاحم درجه اهمیت مصلحت ها را با توجه به راهنمایی های خود اسلام بسنجد و مصالح مهم تر را بر مصالح کم اهمیت تر ترجیح دهند. نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) می فرماید: اذاجتمعت حرمتان طرحت الصغری للکبری؛ آن جا که دو امر واجب الاحترام جمع شد باید از کوچک تر به خاطر بزرگ تر صرف نظر کرد.( به نقل از: استاد شهید مطهری، مجموعه آثار، ج3، ص 193.) ادامه دارد
RE: *بهائیت و خاتمیت* - mahdy30na - ۲/تیر/۹۲ ۱۰:۵۳ سلام و عرض تبریک به مناسبت فردا روزی که میلاد یگانه منجی بشریت و اخرین فرزند دردانه افرینش حضرت مهدی موعود (عج ) بسم الله الرحمن الرحیم وجود قواعد و اصول حاکم بر سراسر احکام و مقررات اسلامی قواعدی تسلط و حکومت دارند. در حقیقت اسلام برای این قواعد، حق «وتو» قائل شده است، مانند قاعده ی «حرج» و قاعده «لاضرر».( به نقل از: استاد شهید مطهری، مجموعه آثار، ج3، ص 194.) اختیارات حکومت اسلامی اسلام به حکومت اسلامی اختیاراتی داده که در درجه اول مربوط به حکومت شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و بعد از ایشان به حکومت امام و از امام به هر حکومت شرعی دیگر منتقل می شود: «النبی اولی بالمومنین من انفسهم»؛( احزاب /6.) پیغمبر از خود مؤمنان بر آنها حق تسلط بیشتری دارد. حکومت اسلامی در شرایط جدید و نیازمندی های نوظهور می تواند با توجه به اصول و مبانی اساسی اسلامی یک سلسله مقررات وضع نماید که در گذشته موضوعاً منتفی بوده است.(احزاب/195) پنجم آنکه معجزه نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) (قرآن)، معجزه ای جاوید است. زیرا قرآن از سنخ علم و معرفت است و غیر از علم و معرفت هر چیز دیگری که تصور شود مربوط به سایر قوای ادراکی انسان بوده، عمومیت آن امکان ندارد، زیرا ممکن نیست همه بشر آن را ببینند یا بشنوند مانند عصای موسی یا نغمه داوود که مربوط به زمان خاصی بوده است.بر خلاف علم و معرفت که می تواند برای همه و تا ابد معجزه باشد.(المیزان، ج1، ص 60.) وجود معجزه ای ابدی دلیلی بر جاودان بودن آن شریعت است. در غیر این صورت معجزه نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) مانند انبیای قبل از خود منحصر به عصر خاصی بود. حال که حکمت خداوند متعال بر جاوید ماندن اسلام قرار گرفته است به طور حتم، خداوند پاسخ به نیازهای بشر را به درازای جاودانگی شریعت اسلام در آن قرار داده است. ششم این که در گفتار پیشوایان بهائی، تناقض های بسیاری وجود دارد. رهبران بهائی در ردّ خاتمیت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) قائل به لزوم تجدید شریعت با توجه به وجود مقتضات زمان و مکان در زمان های مختلف شدند. آنها معتقدند با ایجاد تمدن ها و پیشرفت ها نیازهای بشر متفاوت شده؛ پس شریعتی متناسب باید آورده شود. با این وجود، چگونه میرزا حسینعلی نوری برای ظهور پیامبر بعد از خود هزار سال بعد را تعیین کرده است: من یدعی امرا قبل اتمام الف سنه کامله انه کذاب مفتر... و من یوول هذه الایه او یغیرها بغیر ما نزل فی الظاهر انه محروم من روح الله و رحمته التی سبقت للعالمین؛( حسینعلی نوری، اقدس، ص 11) یعنی: کسی که قبل از پایان یافتن هزار سال کامل امر جدیدی را ادعا کند به درستی که او دروغگو است... و کسی که این آیه را تاویل کند با تغییر دهد به غیر از ظاهری که نازل شده است همانا از رحمت الهی که بر عالمیان سبقت گرفته محروم است. پس سرنوشت تحولاتی که بعد از او تا این هزار سال رخ داده و می دهد چه خواهد بود یا آنها در پی آن هستند که هیچ پیشرفتی در این هزار سال در جوامع بشری اتفاق نیفتد و یا تمدنی شکوفا نشود. پندار دوم : اتمام نبوت و رسالت خداوند متعال در قرآن مجید خاتمیت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) را با صراحت اعلام داشته است: «ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین وکان الله بکل شیء علیما»؛(احزاب /40) محمد (صلی الله علیه و آله) پدر یکی از مردان شما نیست لکن او رسول خدا و خاتم انبیاست. میرزا حسینعلی نوری که می دانست ادعایش با وجود صراحت کلام الهی در خاتمیت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) مقبول نخواهد بود؛ به پیروان خود هشدار داده و می گوید: ایاکم ان یمنعکم ذکر النبی عن هذا النباء الاعظم؛( میرزا حسینعلی نوری، اقدس، ص 158.) بپرهیزید از این که بیان «نبی» ( در آیات قرآن) شمار از این خبر بزرگ (ظهور پیامبری خودش) باز دارد. لذا بهائیان برای منحرم کردن اذهان پیروان خود به توجیهات سست و برداشت هایی بر خلاف ظاهر آیه پرداختند تا ادعای خود را مطابق آیات الهی جلوه دهند. توجیه اول: در آیه ی «... خاتم النبیین» سخن از اتمام نبوت به میان آورده است نه اتمام رسالت و میرزا حسینعلی رسول بهائیان است: خداوند در قرآن آن حضرت را رسول خدا و خاتم انبیا معرفی نموده نه خاتم رسولان تا مدل بر عدم بعثت بعد از آن حضرت باشد.(روحی روشنی، خاتمیت، ص 7) بهائیان تفاوت نبی و رسول را در این می دانند که رسول دارای کتاب و شریعت مستقلی است بر خلاف نبی: رسول کسی است که دارای شریعت مستقله و کتاب تازه باشد به خلاف نبی که مقام ترویج و تبیین دارد.(روحی روشنی، خاتمیت، ص 8) ولی نسبت بین رسول و نبی را عموم و خصوص من وجه ذکر می کنند و می گوید: ممکن است شخصی هم رسول و هم نبی باشد و ممکن است رسول باشد و نبی نباشد و ممکن است نبی باشد و رسول نباشد.(روحی روشنی، خاتمیت، ص 10) ادامه دارد... عیدتون مبارک فقط یک شب دیگر باقیست
![]() RE: *بهائیت و خاتمیت* - mahdy30na - ۶/تیر/۹۲ ۱۲:۱۷ بسم الله الرحمن الرحیم بر اساس این استدلال از ختم نبوت رسالت لازم نمی آید در نتیجه آنچه در قرآن بیان شده ختم نبوت است نه ختم رسالت. پاسخ ![]() درست است بین رسول و نبی تفاوت وجود دارد، ولی آنچه در تفاوت نبی و رسول در روایات اهل بیت وارد شده است؛ نبی آنچه را که به او وحی می شود در خواب می بیند و رسول کسی است که ملک را می بیند و با او سخن می گوید. نویسندگان بهائی نیز به تفاوت نبی و رسول در دریافت وحی به صورت مستقیم از جانب خداوند اعتراف کرده اند: نبی کسی است که ملهم به الهامات الهیه بوده و از آینده غیب سخن بگوید... اولی رسول پیغمبران مستقل را نامند که مستقیماً به وسیله امواج روحانی و اشعه رحمانی با ذات منیع لایدرک الهی ارتباط داشته و دارای کتاب جدید و شرع جدید می باشد. احکام قبلیه را منسوخ کرده، تعالیم جدیدی وضع می کنند.(روحی روشنی، خاتمیت، ص21) بنابراین در رسول، امتیازها و خصوصیاتی لازم است که در نبی معتبر نیست از قبیل: مأمور باشد آنچه به او وحی شده است را برای مردم یا گروهی تبلیغ نماید؛ دارای شریعت جداگانه ای باشد؛دارای کتاب آسمانی باشد.(خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، ص 28 -27.) با توجه به مطالب بیان شده نبی، اعم از رسول است و هرکس که رسول باشد حتماً نبی هم خواهد بود و ممکن است نبی باشد و رسول نباشد یعنی آن امتیاز و ویژگی اضافی را نداشته باشد، پس بین رسول و نبی، عموم و خصوص مطلق است نه عموم و خصوص من وجه که «روحی روشنی» آن را ادعا کرد. چرا که رسالت از نظر مصداق اخص از نبوت است؛ در نتیجه هر رسولی نبی هست ولی هر نبی رسول نیست و با پایان پذیرفتن نبوت - که اعم است - رسالت - که اخص می باشد - به طور قطع پایان می پذیرد، زیرا بر اساس قانون های ثابت شده ی عقلی «ارتفاع اعم مستلزم ازتفاع اخص است» (المیزان، ج2، ص 150.) و هنگامی که قرآن مجید می فرماید نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) خاتم النبیین است لازمه آن پایان یافتن رسالت است. بنابراین نه تنها بعد از نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله)، رسولی نخواهد آمد بلکه نبییی هم از سوی خداوند بلند مرتبه مبعوث نخوهد شد و به تعبیر دقیق تر لازمه ی خاتم انبیا بودن پیامبر آن است که رسالت از خبرهای غیبی برداشته شود، پس هنگامی که این خبر قطع شود رسالت هم قطع می شود و از این جا خاتم نبیین بودن پیامبر آشکار می گردد که مستلزم این است که پیامبر خاتم رسل هم باشد.(المیزان، ج16، ص 325.) حاصل آن که: بهائیان که می گویند در آیه شریفه پایان پذیرفتن نبوت اشاره شده نه اتمام رسالت، نادرست است، و با پذیرفتن خاتمیت در نبوت باید خاتمیت در رسالت را هم پذیرفت. توجیه دوم: توجیه دیگری که بهائیان در مورد آیه شریفه «... خاتم النبیین» مطرح کرده اند و آن را دست آویزی برای رد اتمام شریعت های الهی به وسیله پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله) قرار داده اند این است که: در قرائت عاصم از آیه شریفه، «خاتم» به فتح «تاء» قرائت شده است.در این صورت مقصود از «خاتم النبیین» زینت دهنده انبیاء پیشین است نه ختم کننده آنان.(روحی روشن، خاتمیت، ص25) یا مراد از آن تصدیق کننده انبیای سابق است.(روحی روشن، خاتمیت، ص28) ادامه دارد...
RE: *بهائیت و خاتمیت* - mahdy30na - ۱۱/تیر/۹۲ ۱۲:۲۵ بسم الله الرحمن الرحیم پاسخ: اول اینکه در کتاب های لغت، «الخاتم» ( با کسره تاء و فتح آن) هر دو به معنای «عاقبه کل شی؛ پایان هر چیز» و «ما یختم به؛ آنچه به وسیله او ختم می شود»( المنجد فی اللغه.) آمده است. در کتاب های تفسیر هم خاتم (به فتح تاء) با توجه به معنای لغویش «ما یختم به» معنا شده است: به عقیده تمام مفسران و دانشمندان علم لغت، خاتم النبین چه به کسر تاء باشد و چه به فتح آن به معنای آخرین پیامبران و ختم کننده آنان است و اصلا دیده نشده که خاتم را بر انسانی اطلاق کنند و از آن معنای زینت یا تصدیق کننده اراده نمایند.( خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، ص 24.) اگر خاتم به معنای انگشتر هم استعمال شده از باب مجاز است، زیرا در قدیم اسم خود را بر روی انگشتر حک می نمودند و با آن پایان نامه ها را مهر می زدند، و چون از انگشتر برای پایان دادن به نامه استفاده می شد لفظ خاتم در مورد انگشتر به کار برده شد. حاصل آن که: معنا کردن «خاتم النبیین» به زینت دهنده انبیا یا تصدیق کننده آنان، استعمال لفظ در غیر معنای حقیقی است در حالی که لفظ باید در معنای رایج و متعارف خود به کار رود. یا در صورت استعمال یک لفظ در غیر معنای حقیقی باید قرینه و نشانه ای باشد تا شنونده و خواننده به وسیله آن قرینه، مقصود گوینده و نویسنده را دریابد؛ ولی در این آیه هیچ قرینه و نشانه ای وجود ندارد تا دلیلی باشد بر این که معنای حقیقی خاتم النبیین مورد نظر نبوده و از آن معنای غیر حقیقی و مجازی اراده شده است. از سوی دیگر بهائیان «خاتم» را در آیه تصدیق کننده معنا می کنند. اگر منظور از «خاتم» در آیه تصدیق کننده باشد، باید میان آن حضرت و خاتم به معنای تصدیق کننده شباهتی وجود داشته باشد. و چنین شباهتی موجود نیست، زیرا «خاتم» وسیله و ابزار تصدیق نامه و نوشته است نه این که خود «خاتم» تصدیق کننده باشد، چون شخصی که نامه را می نویسد، به وسیله مهر صحت آن نامه را تصدیق می کند. این شخص تصدیق کننده است و خاتم وسیله تصدیق به شمار می رود. نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله)، خود تصدیق کننده ی پیامبران پیشین است نه این که وسیله تصدیق باشد.( خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، ص 26.) علاوه بر آن، قرآن در مواردی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را تصدیق کننده معرفی می کند؛ کلمه ی «مصدق»( آل عمران /50؛ مائده/ 46؛ فاطر /31؛ احقاف /30؛ صف /6) را به کار برده است نه لفظ خاتم را. نکته دیگر آنکه بهائیان در دام تناقض گویی گرفتار آمده اند، چرا که؛ خاتمیت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) اعتراف نموده اند. نمونه اول: میرزا حسینعلی نوری از پیامبر اسلام به عنوان شخصی که نبوت و رسالت به وسیله ایشان ختم شده است یاد می کند؛ و السلام علی سید العالم و مربی الامم الذی به انتهت الرساله و النبوه و علی آله و اصحابه؛ ( میرزا حسینعلی نوری، اشراقات و چند لوح دیگر، ص 292.) و سلام بر سرور عالمیان و مربی امت ها کسی که به وسیله ی او رسالت و نبوت پایان یافت و سلام بر آل او اصحابش باد. نمونه دوم: محمد علی قائنی یکی از عقاید بهائیان را خاتم رسولان بودن حضرت محمد بیان کرده است: ما بهائیان... حضرت رسول، محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) را عقل کل و ختم رسل می دانیم.(محمد علی قائمی، دروس الدیانه، ص 13.) ادامه دارد...
|