![]() |
|
ماه رمضان:خودسازی به سبک شهدا - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: مهدویت (/forum-18.html) +--- بخش: دفاع مقدس و شهدا (/forum-54.html) +--- موضوع: ماه رمضان:خودسازی به سبک شهدا (/thread-27071.html) صفحه: 1 2 |
ماه رمضان:خودسازی به سبک شهدا - fiftynine - ۲۸/تیر/۹۲ ۱۱:۳۶ بسم رب الشهدا و الصدیقین سلام . ماه رمضان است و شیاطین در زنجیر و بهترین موقعیت برای خودسازی و نزدیکی به خدا. شهدای گرامی ما نیز نمونه های بارز برای نزدیکی به خدا و خودسازی بوده اند. به همین جهت این موضوع را ایجاد کردم تا با هم اینجا بیاییم و هر چه بیشتر از آنان بیاموزیم. از دوستان هم خواهشمندم اگر در این زمینه سخن، خاطره و یا هر موضوع مرتبط دیگری از شهدا دارند، قرار دهند. طاعات و عباداتتون قبول التماس دعا یا علی ******************************************************************************************** برای اینکه بتونی توی زندگیت سوار بر مرکب نفست بشی و به راحتی به سرمنزل مقصود برسی، باید به نشانه هایی که توی راه میبینی آشنا باشی و به خوبی عمل کنی: اگر میخوای توی زندگیت مؤفق باشی و جریمه سنگینی رو نپردازی باید در تک تک لحظات زندگیت حواست به این تابلو باشه: ![]() [/b] « پا گذاشتن بر خون شهـــداء ممنوع » [b]خیلی وقت ها شده که سردوراهی گیر کردی...آره؟ گیج شدی؟ ![]() « دوراهی دنیا و آخرتــــ » نمیدونی کدوم راه رو انتخاب کنی؟ میشه سرت رو بالا بگیری؟ میشه چشمات رو بیشتر باز کنی؟ دیدیش؟ آره همینه... ![]() شهدا برای تو یه چراغ راهنما گذاشتن... ببین هرجا که بویی از شهـــداء میده همون بهترین راهه و تو رو از سرگردونی نجات میده. اگر میخوای مثل بعضیا جزب باد نشی ببین شهدا برای کدوم راه چراغ سبز رو روشن کردن....همونجا برو. ![]() « نماد حزبــــ باد » حالا برو بشین فکرکن ببین کدوم یکی از راه هایی که پیش روت هستن رو شهدا چراغ سبز نشون میدن...همون رو انتخاب کن: ![]() خب حالا که راهت رو انتخاب کردی ، برای اینکه بتونی در طول مسیر مرکب نفست رو آروم نگه داری تا علیه تو طغیان نکنه باید اینکارو کنی: 1. سعی کن برخی آزادی های حیوانی رو برای نفست محدود کنی و خودت افسار نفست رو در دست بگیری. ![]() « نفس اماره در حصار ماست » 2.باید حواست باشه که برای لحظه ای هم نباید خودت رو در معرض گناه قرار بدی و همیشه باید از اون دوری کنی و لو یک شب. ![]() « توقف مطلقاً در مجلس گناه ممنوع » 3.هر شب برای خودت یه ایست بازرسی قرار بده....موبایلت رو چک کن، حرفات و دوستات رو چک کن، کارهایی رو که کردی چک کن......اگر دیدی بویی غیر از شهدا میدن، نفست رو اعمال قانون کن و برای یه روز رو توی پارکینگ روزه بخوابون. ![]() « به کجا چنین شتابان ای نفس اماره؟......وقت محاسبه نفسه » [b]کم کم داری به آخرای راه میرسی.... ![]() راستی!یادم رفت بهت بگم که حواست رو خوب جمع تا سالم به مقصد برسی چون این جاده بدجور لغزنده است: ![]() برای اینکه از گزند وسوسه های این راه در امان باشی، دستت رو توی دستان پر مهر و محبت خدا بزار....
و برای خودسازی خودت تلاش کن... ********************************************************************************************** قوانین شهید سید مجتبی علمدار برای نزدیکی به خدا قانون اول خداوندا ! اعتراف می کنم به این که قران را نشناختم و به آن عمل نکردم .حداقل روزی ۱۰ آیه قران را باید بخوانم ، اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیل نتوانستم این ۱۰ آیه را بخوانم روز بعد باید حتما یک جزء کامل بخوانم تاریخ اجرا : ۴/۵/۱۳۶۹ قانون دوم پروردگارا اعتراف می کنم از این که نمازم را به معنا خواندم و حواسم جای دیگری بود در نتیجه دچار شک در نماز شدم . حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم اگر به هر دلیل نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم روز بعد باید نماز قضای یک ۲۴ ساعت را بخوانم . تاریخ اجرا : ۱۱/۵/۱۳۶۹ قانون سوم خدایا اعتراف می کنم از این که مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشد.حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرب بخوانم اگر به هر دلیل نتوانستم روز بعد باید ۲۰ ریال صدقه و ۸ رکعت نماز قضا به جا بیاورم. تاریخ اجرا ۲۶/۵/۱۳۶۹ قانون چهارم خدایا اعتراف می کنم از این که شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم حداقل در هر هفته باید دو شب نماز شب بخوانم و بهتر است شب پنج شنبه و شب جمعه باشد اگر به هر دلیل نتوانستم شبی را به جا بیاورم باید به جای هر شب ۵۰ ریال صدقه و ۱۱ رکعت نماز را به جا بیاورم . تاریخ اجرا : ۱۶/۶/۱۳۶۹ قانون پنجم خدایا اعتراف میکنم به اینکه (خدا میبیند ) را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خود کار کردم.حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبحهای جمعه سوره الرحمن را بخوانم.اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم باید هفته بعد ۴ صبح زیارت عاشورا و یک جز قران بخوانم و اگر صبح جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم باید قضای آنرا در اولین فرصت به اضافه ۲ حزب قران بخوانم. تاریخ اجرا :۱۳/۷/۱۳۶۹ قانون ششم حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجده های نمازهای واجب صلوات بفرستم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم باید به ازای هر صلوات ۱۰ ریال صدقه بدهم و ۱۰۰ صلوات بفرستم. تاریخ اجرا : ۱۸/۸/۱۳۶۹ قانون هفتم حداقل باید در هر بیست و چهار ساعت ۷۰ بار استغفار کنم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم در بیست و چهار ساعت بعدی باید ۳۰۰ بار استغفار کنم و باز هم ۳۰۰ به ۶۰۰ تبدیل می شود. تاریخ اجرا : ۳۰/۹/۱۳۶۹ قانون هشتم هر کجا که نماز را تمام میخوانم باید ۲ روز روزه بگیرم.بهتر است که دوشنبه و پنجشنبه باشد.اگر به هر دلیل نتوانستم این عمل را انجام دهم در هفته بعد باید به جای دو روز ۳ روز و به ازای هر روز ۱۰۰ریال صدقه بپردازم. تاریخ اجرا : ۱۹/۱۱/۱۳۶۹ قانون نهم در هر روز باید ۵ مسئله از احکام حضرت امام (رحمة الله علیه) را بخوانم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم روز بعد باید ۱۵ مسئله را بخوانم. تاریخ اجرا : ۱۴/۱/۱۳۷۰ قانون دهم در هر بیست و چهار ساعت باید ۵ بار تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای نماز های یومیه و ۲ بار هم برای نماز قضا بگویم.اگر به هر دلیل نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم باید به ازای هر یکبار ۳ مرتبه این عمل را تکرار کنم. تاریخ اجرا : ۱۵/۳/۱۳۷۰ RE: ماه رمضان:خودسازی به سبک شهدا - fiftynine - ۳۰/تیر/۹۲ ۱۱:۵۱ شهید ابراهیم هادی : « مشکل کارهای ما این است که برای رضای همه کار می کنیم، به جز رضای خدا» با ابراهیم از ورزش صحبت می کردیم می گفت: وقتی برای ورزش یا مسابقات کشتی می رفتم، همیشه با وضو بودم. همیشه هم قبل از کشتی دو رکعت نماز می خواندم. پرسیدم : چه نمازی؟ گفت : دو رکعت نماز مستحبی! از خدا می خواستم یک وقت تو مسابقه حال کسی را نگیرم! ابرهیم به هیچ وجه گرد گناه نمی چرخید. برای همین الگویی برای تمام دوستان بود. حتی حرفی جایی که حرفی از گناه زده می شد، سریع موضوع را عوض می کرد. هر وقت می دید بچه ها مشغول غیبت هستند، مرتب می گفت صلوات بفرست! و یا به هر صریقی موضوع بحث را عوض می کرد. بارها خودش را به کارهای سخت مشغول می کرد . زمانی هم که علت آن را می پرسیدیم می گفت : برای نفس آدم این کارها لازمه. شهید جعفر جنگروی تعریف می کرد : پس از اتمام هیئت نشسته بودیم دور هم. داشتیم با بچه ها حرف می زدیم. ابراهیم در گوشه دیگری نشسته بود. توی حال خودش بود. وقتی بچه ها رفتند. آمدم پیش ابراهیم. هنوز متوجه حضور من نشده بود. با تعجب دیدم هر چند لحظه ، سوزنی را به صورتش و پشت پلک چشمش می زند. با تعجب گفتم چی کار می کنی داش ابرام؟! تازه متوجه حضور من شده بود. از جا پرید. از حال خودش خارج شد . بعد مکثی کرد و گفت: هیچی، هیچی، چیزی نیست! گفتم به جون ابرام نمیشه . باید بگی برای چی سوزن زدی تو صورتت. مکثی کرد و خیلی آرام مثل آدم هایی که بغض کرده اند گفت: سزای چشمی که به نامحرم بیفته همینه. تا آن زمان نمی فهمیدم که ابراهیم چه می کند و این حرفش چه معنی دارد . ولی بعد ها وقتی تاریخ زندگی بزرگان را می خواندم . دیدم که آنها برای جلوگیری از آلوده شدن به گناه خودشان را تنبیه می کردند RE: ماه رمضان:خودسازی به سبک شهدا - fiftynine - ۱/مرداد/۹۲ ۱۱:۵۶ اوائل طلبگی ایشان، پدرش به دیدن او آمده بود و برایش اورکتی خریده بود. امّا هرگز آن لباس را به تن او ندیدم. آن شهید بزرگوار در بین راه آن را به فقیری هدیه داده بود . عباس عبادت را به نحو کامل انجام میداد و من کمتر دیده بودم که تزلزل در روحیّة عبادی او روی داده باشد و در عبادت زیاده روی نمیکرد و هیچ گاه از عبادت زده نمیشد و به ندرت اتّفاق می افتاد که نماز شب نخواند. هر وقت از قم عازم نجف آباد می شد به جای سوغات برای اقوام و خویشان خود، کتاب میخرید و میگفت : «جهل، مقدمه انحراف اخلاقی است». عباس به خود سازی اهمیت میداد، به برنامههای جمعی که در جهت خودسازی مفید بود، خیلی علاقه داشت. روزها را روزه میگرفت به ویژه روزهای پنج شنبه؛ یک روز همراه با خانواده به باغ رفته بودند، عبّاس بر سر حوض آب به فکر فرو رفته بود. وقتی علّت را میپرسیدند، چیزی نمیگفت. ولی هنگامی که پدرش اصرار میکرد، جواب میداد: «پدر جان! مگر نمیدانی که رهبر انقلاب توصیه کرده پنج شنبه ها را جهت خودسازی روزه بگیریم....» (راوی همرزمان و خانواده طلبه شهید عباسعلی ابوترابی) RE: ماه رمضان:خودسازی به سبک شهدا - fiftynine - ۲/مرداد/۹۲ ۱۰:۲۰ ساندیس منطقه که بودیم تازه ساندیس هلو آورده بودند که خوشمزه و شیرین بود. البته قبل از آن ساندیس انگور هم بود. به مصطفی گفتم: بریم ساندیس بخوریم! من یک ساندیس هلو خوردم و به مصطفی گفتم: بردار! ولی مصطفی گفت: من ساندیس انگور می خورم. من اون موقع متوجه نشدم که به خاطر وابسته نشدن به آنها این کار را کرده بود. (به نقل از مجید حیاطیان هم رزم شهید سید مصطفی واجدی) آبشار روزی به همراه حسین به اطراف مشهد رفتیم. بعد از طرقبه، به چشمهای رسیدیم که آبی صاف و خنک داشت و از ارتفاع چند متری، بصورت آبشار به پایین میآمد. حسین پیراهنش را درآورد و کمرش را زیر آبشار قرار داد، و سعی میکرد که بتواند فشار آب و سردی آن را تحمل کند. به او گفتم، چرا چنین میکنی؟ گفت: باید خودمان را بسازیم تا بتوانیم در مقابل شکنجه های ساواک مقاومت کنیم.(راوی:خانواده شهید حسین علم الهدی) وضو حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه) دستورات ده گانه ای را برای خودسازی داده بودند که روزه ی دوشنبه و پنجشنبه یکی از آن ها بود و علی تا آخرین روز حیات پر برکت اش مقید به انجام آن بود. معتقد بود اگر وضو گرفتی و نماز حاجت نخواندی، به خودت جفا کردی. به بچه ها توصیه می کرد هر کاری را که با وضو انجام دهید،برای رضای خداوند است و هر بار که با تجدید وضو می کرد، می گفت «این وضوی تازه، نماز خواندن داره». (راوی: خانواده شهید صیاد شیرازی) RE: ماه رمضان:خودسازی به سبک شهدا - fiftynine - ۲/مرداد/۹۲ ۱۷:۲۲ روزه کوهی... سال 52 بود. یه شب تو خوابگاه رفتم اتاقش. تنها بود... نشستیم به حرف زدن. اولش چون من رو خوب نمی شناخت حرف سیاسی نمی زد، ولی بعدش خیلی چیزا گفت؛از سیاهی اون دوره ( شاهنشاهی) و از راه تاریکی که در پیش هست. از توشه ای که این راه لازم داره ؛ توشه ای که غیر از دینداری و خودسازی چیز دیگه ای نمی تونه باشه... بعدها که هم خونه شدیم فهمیدم واقعا تو خودسازی خیلی جدیه و روش های خاصی هم داره؛ البته به منم یاد می داد. مثلا هیچ وقت برای غذا دو تا ژتون نمی گرفتیم و همیشه دو نفری یه غذا می خوردیم. یا مثلا بهم می گفت: جمعه روزه بگیریم و بعد بریم کوه! میگفت: هم ورزشه ، هم عبادت و هم تقویت اراده. وقتی هم می رفت ارومیه ، صبح تا شب تو باغچه شون کار می کرد و ناهار هم فقط یه کم نون و ماست می خورد. در کنار اینا هیچ وقت مطالعه اش ترک نمی شد؛ مخصوصا به خوندن قرآن خیلی اهمیت می داد و نمازش کامل و مرتب بود... ( نرم افزار سرداران عشق/ شهید مهدی باکری) RE: ماه رمضان:خودسازی به سبک شهدا - fiftynine - ۶/مرداد/۹۲ ۱۲:۱۴ یه نوجوان 16ساله بود از محله های پایین شهر تهران.چون بابانداشت خیلی بدتربیت شده بود. خودش می گفت: گناهی نشد که من انجام ندم. تا اینکه یه نوار روضه حضرت زهرا (سلام الله علیها) زیر و رویش کرد.بلند شد اومد جبهه. یه روز به فرمانده مون گفت:من از بچگی حرم امام رضا (علیه السلام ) نرفتم.می ترسم شهید بشم و حرم آقا رو نبینم.یک 48ساعته به من مرخصی بدین برم حرم امام رضا (علیه السلام) زیارت کنم و برگردم ... اجازه گرفت و رفت مشهد.دو ساعت توی حرم زیارت کرد و برگشت جبهه. توی وصیت نامه اش نوشته بود:در راه برگشت از حرم امام رضا (علیه السلام) ، توی ماشین خواب حضرت رو دیدم.آقا بهم فرمود: حمید! اگر همینطور ادامه بدهی خودم میام می برمت... یه قبری برای خودش اطراف پادگان کنده بود.نیمه شبا تا سحر می خوابید داخل قبرگریه می کرد و می گفت:یا امام رضا (علیه السلام) منتظر وعده ام..آقا جان چشم به راهم نذار... توی وصیتنامه ساعت شهادت،روزشهادت و مکان شهادتش رو هم نوشته بود.شهید که شد،دیدیم حرفاش درست بوده.دقیقاتوی روز،ساعت و مکانی شهیـد شدکه تووصیت نامه اش نوشته بود! *خاطره ای ازشهید حمید محمودی* RE: ماه رمضان:خودسازی به سبک شهدا - fiftynine - ۶/مرداد/۹۲ ۱۹:۵۱ مادر یک شهیده 14 ساله درباره دفتر خودسازی زینب کمایی، این گونه روایت میکند: زینب در دفتر خودسازی خود جدولی کشیده بود که بیست مورد داشت؛ از نماز به موقع، یاد مرگ، همیشه با وضو بودن، خواندن نماز شب، نماز غفیله و نماز امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ورزش صبحگاهی، قرآن خواندن بعد از نماز صبح، حفظ کردن سورههای قرآن کریم، دعا کردن در صبح و ظهر و شب، کمتر گناه کردن تا کمخوردن صبحانه، ناهار و شام. دخترم جلوی این موارد ستونهایی کشیده بود و هر شب بعد از محاسبه کارهایش جدول را علامت میزد؛ من وقتی جدول را دیدم به یاد سادگی زینب در پوشیدن و خوردن افتادم به یاد آن اندام لاغر و نهیفش که چند تکه استخوان بود، به یاد آن روزههای مداوم و افطارهای ساده، به یاد نماز شبهای طولانی و بیصدایش، به یاد گریههای او در سجدههایش و دعاهایی که در حق امام خمینی(رحمة الله علیه) داشت. زینب در عمل، تکتک موارد آن جدول خودسازی و خیلی از چیزهایی که در آن جدول نیامده بود را رعایت میکرد.
![]() RE: ماه رمضان:خودسازی به سبک شهدا - fiftynine - ۷/مرداد/۹۲ ۱۴:۱۹ سلام این داستان کمی طولانی ولی واقعاً ارزش خواندن دارد، انشاالله شما هم لذت ببرید «این داستان مربوط به شبهایی است که در پادگان لشکر 8 نجف اشرف در کنار شهر شوشتر مستقرّ شده بودیم. گردان حضرت رسول صلی الله علیه و آله قزوین به عنوان گردان غوّاص انتخاب شده بود؛ گردانی که در اوایل سال 1365 و با تبلیغات گسترده ایران که امسال سال تعیین کننده در جنگ خواهد بود، از مخلص ترین و عاشق ترین نیروها شکل گرفته بود. سحرها وقتی برای نماز آماده می شدیم و به کنار تانکرها می آمدیم، صدای جانسوزی از اطراف محوطه گردان به گوش می رسید؛ ناله های نیمه شب دلنوازی که از حنجره عاشقی بی قرار بر می خاست و زمزمه های عاشقانه ای که از فراق یار، بی قراری می کرد. همه دوست داشتند بدانند صاحب صدا کیست؟ از بچه های نگهبان می شنیدیم که این برنامه خیلی زودتر از اذان صبح هر روز دنبال می شود و خود شاهد بودم که هر روز جانسوزتر از قبل ادامه می یابد. با کنجکاوی که داشتم، او را پیدا کردم. او شانزده سال بیشتر نداشت. با قد و قواره ای کوچک، همیشه لبخند ملیح بر لب داشت و چهره استوار و مصمّمش حکایت از روحی بلند داشت. پیش تر در دوران راهنمایی او را دیده بودم و حدود یک سال از من کوچک تر بود. بسیار مؤدّب، موقّر و پاکیزه بود و الآن در رشته ریاضی ـ فیزیک درس می خواند و از تیزهوشان دبیرستان بود. پایبندی عجیبی به انجام واجبات و حتّی مستحبات داشت و در مکروهات و مباحات هم اهل احتیاط بود. هر چه به او نزدیک تر می شدم، خود را حقیرتر می دیدم. گویا دریایی موّاج از معنویات بود که با همه جوش و خروش عاشقانه اش، آرامش عجیبی در برخوردها و برنامه های فردی و اجتماعی داشت. هر چه جلوتر می رفتم، حالات معنوی او فزونی می یافت؛ به گونه ای که در شبهای سرد زمستان 1365 و قبل از عملیات کربلای 4 در اروندکنار، می دیدم که برنامه های شبانه اش ادامه داشت. برنامه ریزی و نظم در عبادتهای مستمرّ و دلنشین، مطالعات عمیق دینی و تفکّر، ادب در برخوردها و مهرورزی و کمک به دیگران بر جاذبه اش می افزود و همگان را مجذوب خود می کرد؛ اما با این حال، خلوت را دوست می داشت. وقتی کتاب «رساله لقاء اللّه» مرحوم ملکی تبریزی را در کتابهایم دید، پیشنهاد مطالعه و مباحثه آن را به من داد و من مشتاقانه پذیرفتم. اصرار داشت که من کتاب را بخوانم و توضیح دهم. بارها می شد که من می خواندم، ولی مطلب را نمی فهمیدم و او با ادبی خاص، مطلب را آن چنان باز می کرد که گویا بارها آنها را تدریس کرده و در فلسفه و عرفان صاحب نظر است. با این حال، با حالتی سؤال گونه می پرسید که آیا درست گفته است؟ بعد از شهادتش در جزیره امّ الرصاص، نوشته ای از برنامه های روزانه اش به دستم رسید که البته خود از نزدیک شاهد اجرای آنها بودم و بعدها فهمیدم که گویا با مرحوم سعادت پرور (پهلوانی) هم در ارتباط بوده است. در ذیل به برنامه های روزانه آن شهید عارف و سالکِ الی اللّه که عین عبارات و نوشته های اوست، اشاره می کنم: 1. تمام مواظبت بر ادای واجبات و ترک محرّمات با کمال دقّت؛ 2. کمال مراقبت در همه روز؛ 3. محاسبه هنگام خواب؛ 4. تدارک وتنبیه و مجازات؛ 5. ساعتی خلوت با خدا یا گریه و زاری و خضوع و خشوع؛ 6. چون از ذکر خسته شدی، سر به گریبان فکر فرو بری؛ 7. هفتاد مرتبه استغفار صباحا و مساءً؛ 8. هر شب و عصر جمعه صد مرتبه سوره قدر؛ 9. مواظبت بر تهجّد و برخواستن لیل و قرائت قرآن تا طلوع آفتاب؛ 10. تمام مواظبت بر دوام توجّه به حضرت حجّت علیه السلام و بعد از هر نماز دعای غیبت، سه مرتبه توحید و دعای فرج؛ 11. تسبیح حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام بعد از هر نماز واجب و قرائت آیة الکرسی قبل از خواب؛ 12. سجده شکر بعد از بیداری از خواب و خواندن آیات آخر سوره آل عمران با توجه در معنا؛ 13. دعای صحیفه بعد از نماز واجب ترک نشود.» این برنامه مراقبت ویژه ای بود که یک نوجوان شانزده ساله به آن عمل می کرد و پس از شهادت او در جیب لباسش پیدا شد. RE: ماه رمضان:خودسازی به سبک شهدا - fiftynine - ۷/مرداد/۹۲ ۱۸:۳۰ هفته ی دوم یه کاغذ آورد خونه و چسبوند به دیوار اتاق. برنامه ی خودسازی بود که امام سفارش می کردند. مهدی گفت:" از همین امروز شروع می کنیم". 1-یکی از توصیه ها ورزش بود.صبح ها زود بیدار می شدیم.مهدی پنجره ها رو باز می کرد و دور اتاق می دویدیم و ورزش می کردیم. 2-هر هفته دوشنبه و پنج شنبه روزه می گرفتیم. 3-خرج خونه رو حساب می کردیم، از دو هزار و هشتصد تومن حقوق، دویست تومن موند.مهدی چون مدتی شهردار بود، خانواده های نیازمند رو می شناخت.براشون مایحتاج خرید. 4-برنامه ی بعدی، آموزش رانندگی بود.مهدی تاکید داشت حتما یاد بگیرم. 5-خواندن کتاب های شهید مطهری رو هم شروع کردیم.به خواهرش گفته بود، با هم بخوانیم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــ خاطره ای از شهید مهدی باکری/نیمه پنهان ماه، جلد6،ص18و19 RE: ماه رمضان:خودسازی به سبک شهدا - fiftynine - ۹/مرداد/۹۲ ۱۲:۵۵ خاطره ی کمین دشمنان برای خودسازی شماست هر شب می رفتیم گشت، می خوردیم به کمین عراقی ها. دست هم رو، حسابی خوانده بودیم. آمدیم گزارش دادیم به علی آقا. محکم و قاطع گفت: «یه جای کار شما عیب داره!» اولش نگرفتیم که منظورش چیه. گفتیم از هر طرف که می ریم، گشتی های عراقی مقابلمان سبز میشن. سرش رو پایین انداخت و گفت: «مشکل درون شماست. برید ببینید چه گناهی روز قبل مرتکب شدهاید. خدای متعال این کمین های دشمن رو مقابلتان گذاشته تا روی خودتان کار کنید، برید.شهید سردار علی چیت سازیان راوی: حسین بختیاری (برگرفته از کتاب دلیل) |