تالار گفتگوی بیداری اندیشه
فیلم ماتریکس و ارتباط با فراماسونها - نسخه مناسب چاپ

+- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir)
+-- بخش: افشای صنعت سرگرمی (/forum-25.html)
+--- بخش: صنعت سینما و هالیوود (/forum-26.html)
+--- موضوع: فیلم ماتریکس و ارتباط با فراماسونها (/thread-27107.html)

صفحه: 1 2


فیلم ماتریکس و ارتباط با فراماسونها - عدالت - ۳۰/تیر/۹۲ ۱۵:۳۷

به نام خدا

نقد زیر، حاوی نکات بسیار جالب و عمیقی در مورد قسمت اول فیلم ماتریکس میباشد که توسط آقای پوریا صادق در سایت نقد فارسی درج شده. هرچند بر بعضی از قسمتهای نقد ایشان هم نقدهایی وارد است ولی مطالعه مطلب ایشان خالی از لطف نیست و حقایقی را افشا میکند.


مقدمه : سال 1999 ، شرکت برادران وارنر ، فیلمی به کارگردانی تهیه کنندگی برادران واچفسکی را به روی پرده برد . فیلمی با موضوعی نامتعارف و صد البته عواملی فوق العاده از جمله جلوه های ویژه که در سال 2000 نامزد و برنده چهار اسکار بهترین ادیت فیلم ، بهترین جلوه های ویژه ، بهترین ادیت صدا و صد البته بهترین موسیقی متن شد . در آن زمان ماتریکس در ذهنیت جهانی حفره ای ایجاد کرد به نام بی اعتمادی ،

حفره ای که کاملا با اعتماد می توان گفت هدف اصلی فیلم بود ، حفره ای که باید ایجاد می شد و کمبودی بزرگ در بشر امروزی بود ولی به نظر من حفره آنچنان که باید باز نشد ، نه اینکه ضعف فیلم بود بلکه این مسئله از ضعف و عدم آگاهی مردم جهان سرچشمه می گرفت . بعضی فیلم ماتریکس را به دلیل تخیلی بودنش رد می کنند ، بعضی ها این را قبول کرده اند ولی فقط به خاطر همان ویژگی ، تخیل ، ولی بعضی آگاهتر آنرا به خاطر درون مایه اش قبول کرده اند ، که بازهم در گروه آخر چند گروهی وجود دارد ، تعدادی از این گروه هنوز به منظور اصلی ماتریکس حتی نزدیک هم نشده اند . در اینجا لازم است به گروهی دیگر هم اشاره کنم ،

گروهی که شخصا آنها را احمقانی کامل می دانم ، منظورم این نیست که نمی فهمند ، منظورم این است که میفهمند ولی هزاران حرف بیجهت را بار این فیلم ها می کنند و در آن حد عقل و فکر ندارند که چنین فیلمی ، زندگیشان را عوض می کند ، دوستان زندگی ای را می گویم که خودم از روزی که حقیقت آنرا درک کرده ام ، لحظه ای آرامش فکر ندارم ، شاید آرامشم را از من گرفته باشد ولی به زندگیم هدفی والا بخشیده است . کسانی که سریعا با نمادگذاری های خویش سعی در نابودی این فیلم ها دارند

بدانید به یک دلیل سراغ چنین کاری می روند ، که با بد کردن دیگری خود را خوب جلوه دهند و این افراد از گفتن واقعیت بسیار هراس دارند ، یک مثال ساده ، این چند وقته بحث فراماسون باب دهان شده ، ولی به یک نکته توجه کنید ، فقط در مورد نمادگذاری ها حرف زده می شود ، در مورد چرای آنها جوابی داده نمی شود و اینکه فقط نمادگذاری ها نشان داده شده و هزاران امور دیگر که بسیار وحشتناک ترند به شما نشان داده نمی شود ، هدف آگاه کردن شما نیست ، هدف خوب نشان داد خود با بد جلوه دادن دیگری است ،

نمی گویم طرف دیگر خوب است ولی ..... بهتر است به تحلیل فیلم ماتریکس که من آنرا بهترین فیلم تاریخ سینما می دانم بپردازیم ، انشاالله در آینده در مقاله ای مفصلا به بحث های پیرامون فیلم هم می پردازیم ولی الان وقت تحلیل فیلم است .نکته ای دیگر قبل از تحلیل ، سه گانه ماتریکس از لحاظ داستانی و از گفته های کارگردانان فیلم کامل کننده هم هستند ، من هم این مسئله را قبول دارم از لحاظ ماتریکسی من سه فیلم را به یک اندازه می بینم ، از لحاظ عمق مفاهیم اجتماعی هم من آنها را در یک سطح میبینم ،

هر سه فیلم به سوی یک هدف ، آگاهی می روند ولی بنظرم مقدمه سه گانه یعنی قسمت اول عمقی تر به ماجرا پرداخته بود ، در اینجا به فقط به تحلیل قسمت اول این فیلم می پردازم ، نه اینکه دو سری دیگر را ضعیف بدانم ، به این دلیل که تحلیل سه فیلم به این آسانی ها نخواهد بود و نیاز به هزاران خط دارد ، برای همین و برای اینکه حق مطلب را ادا کرده باشم به تحلیل مقدمه می پردازم و سعی می کنم هرچه خلاصه تر و کامل تر آنرا به شما تقدیم کنم ، تا شاید بتوانم آگاهی ابتدایی را ایجاد کرده ، جرقه ای کوچک ایجاد کنم برای گام هایی بزرگ تر در راه آگاه تر کردن .

"جهان تغییر کرده است ، من آنرا در آبها حس می کنم ، من آنرا در زمین احساس می کنم ، بویش را در هوا استشمام می کنم"
(فیلم ارباب حلقه ها )

میدونم که اونجایی ، دیگه می تونم احساست کنم ، میدونم که ترسیدی ، تو از ما میترسی ، تو از تغییر می ترسی ، من از آینده خبر ندارم ، من نیومدم بهت بگم که این ماجرا چطوری قراره تموم بشه ، من اومدم که بگم چطوری میخواد شروع بشه ، میخوام این گوشی رو بگذارم و بعد به مردم چیزهایی رو نشون بدم که تو نمی خوای ببینن ، من دنیای بدون تو رو نشونشون میدم ، دنیایی بدون قوانین ، بدون نظارت ، بدون مرز و محدودیت ، دنیایی که در اون ، همه چیز ممکنه .

بخش اول : جهان امروز


مورفیس باور داره که اون برگزیده است ( برگزیده خواهد آمد) ، تو چطور ؟ مهم نیست من به چی باور دارم . تو هم باور نداری ، نه ؟
اتفاق بزرگ پیش بینی شده ، آیا اتفاق خواهد افتاد ؟ تو به آن باور داری مهم نیست من به چی باور دارم ولی خود را برای آن آماده خواهم کرد ، جهان همیشه زیر ابرهای تاریک غفلت باقی نخواهد ماند .

تلفن کنترل می شود ، دنیا کنترل می شود ، مطمئنی که این خط کنترل نمیشه ؟ آره معلومه که مطمئنم ، از کجا ؟ از کجا اینگونه در مورد اطراف خود مطمئن هستید ؟ از کجا مطمئن هستید که جهانی که در آن زندگی می کنید همانیست که می بینید ، از کجا به عقایدتان در مورد نظم این جهان مطمئنید ؟ از کجا ؟

موسیقی فوق العاده ای که شک و تردید را در رگ هایتان به راه می اندازد شنیده می شود ، مطمئنی که این خط کنترل نمیشه ؟ آره معلومه که مطمئنم ، پلیس ، دست ها روی سر !

کمی فکر کنید چقدر در مورد اطراف خود مطمئنید ؟

در چشمانش ترسی وجود ندارد ، آگاه ، ناآگاهان را خوب می شناسد و راحت می تواند به وسیله آگاهی خود آنها را از پای در آورد ، چه کسی این مسئله را خوب می داند ، آگاهی دیگر ، مامور های ماتریکس ، حالا سوال ، آگاهان چه کسانی هستند ، آگاهان کسانی هستند که فرستاده شده اند ، برای چه ؟ به آن هم خواهیم رسید .

" ستوان " ، " اوه لعنت " ، " ستوان ، به شما دستورات ویژه ای داده شده بود " ، " من فقط وظیفه ام رو انجام میدم ..." ، " دستورات فقط برای محافظت از شما بود " ، ستوان می خندد ، " فکر کنم خودمون بتونیم از پس یه دختر کوچولو بربیایم "، مامورین ویژه ( یا بهتر است بگویم ممتاز ) بدون توجه به ستوان به طرف اتاقی که در آن ترینتی با ماموران است می روند ، ستوان : " من دوتا واحد فرستادم ! الان دارند اون رو پایین میارند ! " ، مامور ممتاز : " نه ستوان ، اونا الان مردن "

الان پیش خود می گویید ، چه تحلیلی ، فیلنامه را جلوی ما گذاشته و بهش میگه تحلیل ، صبر داشته باشید ، ماتریکس آنقدر عمیق است که حتی نمی توان از جمله ای از آن گذشت ولی من بازهم سعی می کنم آنرا خلاصه کنم و فقط بخش های اصلی آنرا مورد بررسی قرار دهم ، مسئله ای که ماتریکس را برای اشخاصی همانند من خاص می کند ، شروع فوق العاده آن است ، در 6 دقیقه اول فیلم هدف فیلم برای شما مشخص می شود ، شاید بعضی از حرف هایم کمی گنگ باشند ولی بدانید حقیقتند و شاید بعضی ها به خاطر ندانستن حقیقت آنرا درک نکنند ، ولی نگران نباشید ، به زودی همگان آگاه خواهند شد .

از تحلیل دور نشویم ، سخنانی که بین ستوان و مامور ویژه ماتریکس رد و بدل می شود مسئله ای بزرگ را در بر دارد ، چه بدانید چه ندانید جامعه بشری حال از دو گروه تشکیل شده ، گروهی که به آنها گروه ممتاز می گویند ، و گروهی که به آنها مردم عادی می گویند ، سریعا به طرف حکومت نروید ، آنها هم جز گروه عادی حساب می شوند ، گروهی ممتاز گروهی خاص است که تمام امور به طور کاملا غیر مستقیمی در دستانشان است ، تمام ثروت ها ، البته بازهم گروه سومی وجود دارند که من به آنها آگاهان جامعه می گویم ، گروهی که به مبارزه با گروه ممتاز( ماتریکس) با آگاه کردن مردم عادی ( مردم زندانی در ماتریکس) برخواسته اند ولی آگاهی به این راحتی ها ممکن نخواهد بود ، در صحبت های مامور و ستوان می بینیم ، ستوان تا حدودی با مامورین آشناست میداند آنها قدرت تصمیم گیری بالاتری نسبت به ستوان دارند ولی ستوان نمی ترسد ( نترسیدن بدون آگاهی نتیجه ای ندارد ) ستوان دختر را دست کم می گیرد ولی مامورین ( گروه ممتاز ) نه ، چون می دانند که چه قدرتی ( آگاهی ) در دستان گروه آگاه قرار دارد . ستوان نشانی از ناآگاهی عمیق مردم عادی جامعه است و همینطور نشانی از برده بودن نظام دولتی در دستان گروه ممتاز .


جامعه آگاه هم همانند جامعه ممتاز ، دنیای خود را کاملا می شناسد و از اطلاعات خود استفاده درست را می کند ، جامعه عادی بر او هم به این سادگی غلبه نخواهند کرد . چه بخواهید و چه نخواهید ، ما مردم عادی هستیم و آنقدر ناآگاهیم که اگر آگاه شویم ، از شدت ترس زندگیمان به لرزه خواهد افتاد .

لحظه تعقیب و گریز فرا می رسد ، ترینیتی با دیدن ماموران ( جامعه ممتاز ) فرار را می پسندد ، زیرا باقی ماندن او بهتر از جنگ است ، او با قدرت گروه ممتاز آشناست و میداند که برای شکست آنان چیزی بیش از یک جنگ عادی نیاز است ( به این خاطر که گروه ممتاز طی یک سال یا صد سال به این قدرت و آگاهی نرسیده اند ، آنها هزاران سال است که وجود دارند و هزاران چیز را سازماندهی می کنند و آنقدر غلط نوشته اند و پاک کرده اند که دیگر به اشتباه بر نخورند ولی یک مسئله وجود دارد " پیروزان نهایی ، صالحان خواهند بود" ) ، فیلم برداری و موزیک فوق العاده فیلم به این لحظه ها بسیار کمک می کنند ، ترینیتی و مامور را می بینیم که با سرعت می دوند و پلیس ها ( مردم عادی ) ، حتی به پای آنها هم نمی رسند . اینجا با صحنه ای فوق العاده رو به رو می شویم ، پرش ترینیتی و مامور ویژه از روی سقف و جمله پلیس : این غیر ممکنه ، بازهم یک سوال : چقدر به باورهای خود اطمینان دارید ، این را بدانید بسیاری از این غیر ممکن ها در اطراف شما وجود دارد و شما آنها را نمی بینید که به محض دیدن همین جمله شما خواهد بود ، با عین ناباوری می گوید :این غیر ممکنه ، مسئله اینجاست ، ممکن هایی که برای شما تعریف شما بسیار محدود هستند مگر نه خیلی غیرممکنه ها در نگاه ما ، در واقعیت امکان دارند .

ترینیتی به باجه تلفن می رود ، یک دفعه کامیون زباله دور می زند ، مامور ویژه داخل آن است ، آنها در همه جا هستند ، جاهایی که توقعش را ندارید ، جاهایی که در فکرتان نمی گنجد ، این دنیای در حال حاضر دنیای تحت کنترل آنهاست ، آنها همه جا می توانند باشند . این واقعیت است دوستان ، چه بخواهید ، چه نخواهید !

ترینیتی باید پنهان شود ، باید در تاریکی پنهان شود ، ولی در تاریکی هم خطرهایی وجود دارند .

شاید این فکر که نویسنده سعی در القا مطلبی دارد ، الان در ذهن شما بوجود آمده باشه ، من به شما این حق را کاملا می دهم ، و برای اثبات قسمت هایی از سخنرانی های جورج چارلین یکی از شخصیت های معروف آمریکایی در زیر آمده که از طریق سایت های مختلف می تونید ویدیو های این سخنرانی ها را نیز بدست آورید ( البته چارلین اعتقاد داشت که خدایی وجود نداره
، که به خاطر مسائلی که میدونم ، نه تنها به چارلین بلکه به خیلی از آمریکایی های دیگه هم داشتن این اعتقاد رو حق میدم ، ولی اصل ماجرا حرفهاش در مورد جامعه ست) .

" احتمالا متوجه شدید که احساس من راجع به اون جنگ ، اونطوری نیست که به من گفته شده و از ما انتظار میره ...... ، می فهمید ، من میگم ذهن من اونطوری کار نمی کنه ، من متوجه شدم که کاری که می کنم ، خیلی احمقانست ، بهش میگن فکر کردن ، و من یه آمریکایی خوب نیستم چون دوست دارم خودم نظرم رو شکل بدم ، من اونطوری که بهم گفته میشه حرکت نمی کنم ، متاسفانه بیشتر آمریکایی ها همونطور حرکت می کنند که بهشون دستور داده میشه .... ... دارم در مورد مالکان واقعی صحبت می کنم ، مالکان بزرگ ، ثروتمند ، .. بد .... مالکان تجاری ثروتمند و بزرگ که تصمیمات مهم رو کنترل می کنند ، سیاستمداران رو جدی نگیرید ، به اونا ربطی نداره ، ... ، شما مالک دارید ، اونا مالک شما ، مالک همه چیز هستند ، مالک همه زمین های مهم .... و اونها تقریبا تمام اخبار و اطلاعاتی که شما می شنوید رو کنترل می کنند ، شما تو مشت اونا هستید ، و سالانه میلیون ها دلار خرج تبلیغات می کنند تا آونچه رو که می خوان به شما تحمیل کنند .... اونا جامعه ای از شهروندانی که بتونند منتقدانه فکر کنند رو نمی خوان، شما می خواین خوب بفهمید ، اما اونا نمی خوان ، برخلاف منافعشونه .. اونا فقط کارگرای مطیع می خوان "
تمامی سخنرانی بالا کاملا و مستقیما از روی سخنرانی آقای چارلین بدون هیچ تغییری بوده ، قبل از اینکه کسی بخواهد شروع به انتقاد کند بگویم که همانند فیلم ماتریکس ، موضوع یک نهاد و یا یک کشور نیست ، موضوع تمامی این بشریت است . امیدورام بعد از همین متن کمی به جستجو بپردازید تا با حقایقی بیشتر رو به رو شوید .

بخش دوم : جامعه امروزی ، مردم به ظاهر در رفاه و در عین حال ناآگاه

به اتاق نیو می رویم ، شخصیت اصلی داستان ، روی صفحه مانیتور چه چیزی در حال جستجو و اسکن است ، اخبار .... اخباری دنیای امروز ، اخباری که با کمک هم به طرف هدفی می روند و برنامه ریزی شده هستند ، هرچقدر هم در آنها جستجو کنید ، همه یک هدف دارند . اخبار همه در مورد مورفیس هستند و ندیده می توان گفت هیچ کدام دیدگاه خوبی نسبت به مورفیس ندارند ، کاملا قابل درک است ، یکی از قدرت های رسانه ، چگونه شخصیتی را تخریب کنیم ، یک مثال ساده ، تا حالا دیدگاه یک آمریکایی در مورد مسلمان ها ، اعراب ، ایرانیان را شنیده اید ؟ به نظر شما از کجا نشات گرفته و چرا ؟

نئو در حال گوش دادن به موسیقی است ، در اطرافش تکنولوژی است ، تکنولوژی زندگی او را هم در بر گرفته یا می توان گفت زندگی او را هم محدود کرده و اوهم زیر کنترل است ، کامپیوتر ، موسیقی که در گوش او خوانده می شود همه و همه نگاه به تاثیرات دارند که چگونه شما را از خیلی چیزها ( مخصوصا خودتان ) دور می کنند .

بازهم اتفاقی غیرممکن ، روی صفحه نمایش کامپیوتر نئو برای او پیام هایی می آید که از کنترل او خارج اند ، تعجب او به این خاطر است که نمی داند چقدر محدود است و چه حد از واقعیت و قدرت ها و توانایی ها را نمی بیند .

به شماره درب آپارتمان او دقت کنید ، بعدا به دردتان خواهد خورد .

وابستگی به تکنولوژی ، وابستگی به لذت ، هزاران دلار پول فقط برای تفریح ، خودمان هم می دانیم داریم به کجا می رویم . تو منجی من هستی ، عیسی مسیح خصوصی من ، منجی برای شما به چه معناست ؟ چی ؟ شوخی کردی !! آیا ارزش منجی را می دانی که آنرا به شوخی میگیری !!!! ، چه دیدگاه خامی نسبت به اعتقادات ، یعنی اینقدر اعتقادات بی معنا شده اند ، آیا این مسئله اتفاقی بوده ؟ یا کسانی در آن دست داشته اند ؟ .

تا حالا این حس رو داشتی که ندونی که بیداری یا هنوز داری خواب می بینی ؟ ( مشکل با درک کردن آنچه واقعا حقیقت است )
به نظرم باید خودت رو از پریز بکشی بیرون ( کنار کار کمی هم تفریح لازمه ) ، کار و تفریح ، چه تعریف زیبایی از زندگی !!!
خرگوش سفید ! نئو با دیدن آن سریعا به یاد مطلبی که در صفحه مانیتورش دیده بود می افتد و مهمانی را قبول می کند ، او به چیزی شک دارد ، مسئله ای درست نیست ، او حاضر است برای فهمیدن واقعیت خطر کند .

دوربین و موسیقی وحشیانه صحنه را به نمایش در می آورند ، رقص ، پایکوبی ، س ک س و در آخر به نیو می رسد ، کسی که فهمیده مشکلی در حقیقت وجود دارد ، او دیگر این مسائل تحمیل شده را نمی بیند ، او دیگر توسط تفریحاتی که برای دور کردن او از واقعیت در جامعه رشد کرده اند کور نمی شود ، جامعه ممتاز دیگر نمی تواند با مخفی کاری هایش او را بی چشم نگه دارد ، او بینا شده . در مورد دجال شنیده اید ؟ در مورد تهاجم فرهنگی چطور ؟ فکر کرده اید چیزی مثل تهاجم فرهنگی به همین کوچکی است که تلویزیون به شما می گوید ؟ من کلمه دجال را بیشتر برای آن می پسندم ، نه من خیلی های دیگر و به شما می گویم ، چیزی به نام تهاجم فرهنگی فقط برای شما ایرانیان نیست ! بلکه برای تک تک مردم زمین است ، چه آمریکایی ، چه اسرائیلی ، چه انگلیسی و چه و چه و چه !!! دجال به عرب ها بر میگردد ، اگر شتری زخمی می شد ، آنها بر روی زخمش قیر می ریختند تا هرکس آن شتر را ببیند ، آنرا سالم فرض کند ولی در واقع شتر در حال نابودی بود ، منظورم را متوجه شدید ؟ شما را کور کرده اند ، سریع به خود نگیرید که من ایرانی را می خواهند کور کنند ! این مقصود برای همه است ، همه دنیا ، حالا چرا ؟ اینجاست که باید خودتان آستینی بالاا بزنید .

سلام نئو - اسم منو از کجا می دونی - من خیلی چیزا در مورد تو می دونم معلوم است که او توقع ندارد کسی نئو را بشناسد ، معلوم است او هنوز دنیای اطراف خود را کامل نشناخته است .

اومدم بگم که تو در خطری ، من اومدم که بهت هشدار بدم ، - چیرو ؟ - اونا مراقب هستند نیو -چه کسانی ؟ ترینیتی دلیل آرامش نداشتن نیو را بیان می کند ! تو دنبال اون می گردی ، منم دنبالش می گشتم ، ولی وقتی پیداش کردم بهم گفت دنبال اون نبودم بلکه دنبال یه جواب بودم اون سوال ما هدایت میکنه ، حال سوال چیست ؟ ماتریکس چیه ؟ یا می تونم بهتر بگم " حقیقت چیه ؟ " ، پاسخ اون بیرونه نیو ، بیرون از این دیوار ها ، بیرون از این رسانه ها ، اون دنبالت می گرده ، پیدات می کنه اگه خودت بخوای .

نئو دوباره دیر از خواب بیدار شده ، او قوانین جامعه اش را نقص کرده ، او شهروند مطیعی نبوده و چندباری به قوانین احترام نگذاشته است ، او از مسیر عادی بودن و مقرراتی بودن خارج شده ، مطمئنا بدون اینکه پرسیده شود چرا با او برخورد خواهد شد .

نیو به حقیقت نزدیک است ، پستی برای او آمده ، یک تلفن ، تلفن سریعا زنگ می خورد ، نمی دونم برای دیدن چیزی که می خوام نشونت بدم آمادگی داری یا نه ، اما متاسفانه وقت زیادی نداریم . آنها به دنبال نئو آمده اند ، ممتازها ، دلیلش بسیار واضح است . نیو با کمک مورفیس کمی از دست آنها فرار می کند ، تا به اتاقی میرسد ، مورفیس از او می خواهد که از لبه ساختمان عبور کند ولی ترس جلوی نیو را می گیرد ، او می بازد ، او ترسید .

بازهم به یکی از قسمت های جذاب داستان می رسیم ، قسمتی که مثالی دیگر از وضع فعلی است . شما یک زندگی دوگانه دارید آقای اندرسون ، در یکی کارمندی بسیار تابع عواملی که اجتماع از شما خواسته هستید ، حتی به صاحبخانتان رد حمل کیسه زباله کمک می کنید ( به جزئیات دقت کنید ، آنها همه چیز را می دانند ، شما تحت کنترلید ) ، و در دیگری ، هکری به نام نئو که تمامی قوانین مربوط به کامپیوتر را شکسته اید ( بازهم دقت کنید ، آنها گناه های نئو را می دانند ، ولی تا حالا به آنها بی محلی می کرده اند چون مشکلی برایشان پیش نمی آورده و به مسیرشان کمک هم می کرده است ) یکی از این زندگی ها آینده ای داره و دیگری نه .



RE: فیلم ماتریکس و ارتباط با فراماسونها - مجتبی110 - ۳۱/تیر/۹۲ ۲۳:۰۶

نقد جالبی بود! اما یک موردی مبهم برای من وجود داره که بهش اشاره نشد. اونهم دیالوگ پایانی فیلم هست که نئو می گه:
می دونم که اونجایی....
دیگه می تونم احساست کنم ...
میدونم که ترسیدی... تو از ما می ترسی ..
تو از تغییر می ترسی ...
ما از آینده خبر نداریم من نیومدم بهت بگم که این ماجرا چطوری قراره تموم بشه ..
من اومدم یگم که چطوری می خواد شروع بشه...
من می خوام این گوشی رو بزارم و بعد به این مردم چیزی رو نشون بدم که تو نمی خوای ببینن....
من دنیای بدون وجود تو رو بهشون نشون میدم.
دنیایی بدون نظارت بدون قوانین ، بدون مرز و محدودیت .
دنیایی که در اون هر چیزی ممکنه
دیگه بعد از اون چی بشه ، انتخابش رو به تو واگذار می کنم


مخاطب این دیالوگ کیه؟ قطعا یک انسان نمی تونه باشه! پس ... . ابا دارم نظرم رو نسبت به این دیالوگ بگم. من اصولاً به کمتر فیلمی مشکوک می شم اما به این فیلم به خاطر دیالوگ پایانیش مشکوکم!... مشکوک!!!


RE: فیلم ماتریکس و ارتباط با فراماسونها - Reza2035 - ۱/مرداد/۹۲ ۳:۲۳

نقل قول:مخاطب این دیالوگ کیه؟ قطعا یک انسان نمی تونه باشه! پس ... . ابا دارم نظرم رو نسبت به این دیالوگ بگم. من اصولاً به کمتر فیلمی مشکوک می شم اما به این فیلم به خاطر دیالوگ پایانیش مشکوکم!... مشکوک!!!

با سلام

مخاطب این دیالوگ دیسیپلین(نظم خشک) حاکم بر سیستم مدرنیسمه !
نئو در فیلم ماتریکس نمادی از اختیار و ماتریکس نماد جبره ...سوال مورفیوس در دیدار اول با نئو رو به خاطرتون میاد ؟ به تقدیر اعتقاد داری ؟
نئو : نه چون نمیخوام باور کنم که زندگیم دست خودم نیست ( نقل به مضمون)

دقت کردید چقدر در این فیلم سه گانه نئو در ایستگاه های مترو یک طرفه گیر میکنه ؟ یعنی فقط میتونه انتخابی که سیستم براش فراهم کرده رو انتخاب کنه که میشه مسیر یک طرفه ! در قسمت دوم وقتی در عالم مجازی گیر میکنه باز در ایستگاه مترو یک طرفه میمونه ! نئو داره برای مبارزه با مفهومی به نام کنترل و نظارت سیستم مبارزه میکنه همون بحثی که با کنسول شهر زایان در قسمت دوم راجع بهش بحث میکنند.

در قسمت دوم نئو وقتی میره پیش آرشیتکت تا ماتریکس رو دوباره بازنویسی کنن آرشیتکت بهش میگه ما قبلا 6 بار زایان رو نابود کردیم و این بار هم اونو نابود میکنیم تو دو انتخاب داری !

1.بری معشوقه ات رو نجات بدی که در این صورت زایان نابود میشه
2.بری زایان رو نجات بدی که در این صورت زایان نابود خواهد شد .

نئو به عنوان نماد اختیار و فرار از جبرگرایی آرشیتکت که گفته ما 6 بار زایان رو نابود کردیم و اگه تو به پیشگویی اوراکل عمل نکنی زایان بنابر جبر حاکم بر ماتریکس نابود میشه مجددا نئو اختیار و فرار از کنترل رو انتخاب میکنه و سراغ ترینیتی میره و به مورفیوس میگه : پیشگویی دروغه ! ماشین ها زایان رو نابود میکنند . در صورتی که اگه اگه نئو تن به جبر و دیسیپلین سیستم میداد زایان باقی میموند و به قول آرشیتکت ماتریکسی جدید بازنویسی میشد .

در واقع نئو تمامی مفاهیم کنترل رو در فیلم به وسیله اختیاری که برای خودش قائله به چالش میکشه :

1.کنترل سیستم
2.پیشگویی اوراکل به عنوان باور دینی
3.فلسفه مدرنیسم

در قسمت سوم شاهدیم که نئو برای حل مشکل زایان به وسیله ی کشتی لوگوس به شهر سرورهای ماتریکس میره ( نکته : لوگوس واژه یونانی به معنای کلمه است که یکی از ریشه های فلسفه است---جهان مجازی ماتریکس در کامپیوترها بوجود امده بر پایه ی اعداد 0 و 1است که ان هم یکی از ریشه های فلسفه ات که از فیثاغورسیون نشات میگیرد )
نئو میخواد به وسیله فلسفه ای که از لوگوس ریشه میگیره بر فلسفه ی خشک و ریاضی وار 0 و 1 ماشین ها غلبه کنه که این جدال در نبرد نهایی بین نئو و مامور اسمیت که جبر کامل را در ماتریکس ایجاد کرده اتفاق میفته . در این نبرد نئو شکست میخوره و به عنوان تنها نماد اختیار در فیلم کشته میشود .
خب جهانی رو بدون اختیار تصور کنید ؟ وقتی اختیار در سیستمی تعریف نشه مسلما جبر هم بی معنی خواهد بود به عنوان مثال فکر کنید جهانی رو که در اون همیشه روزه و مردم با مفهوم شب اشنایی ندارن پس خود به خود تعریف روز و روشنایی اون بی معنی میشه پس ما شاهد این هستیم که مامور اسمیت با همه کپی های خودش به عنوان جبر محض در فیلم نابود میشه .
و در آخر هم شاهد این هستیم که ماشین ها با انسان ها به صلح و توافق میرسن شاید نتیجه گیری فیلم که صلح باشه راه بسیار خوبی برای پایان این همه درگیری نباشه ولی اگه انیمیشن animatrix رو ببینیم این واژه اونقدر هم ناملموس و بی معنی هم نمیشه چون در انیمیشن به قسمت های گمشده داستان ماتریکس پرداخته میشه :

بشر پس از دستیابی به پدیده هوش مصنوعی شروع با ساختن ربات هایی میکنه که کارهاشو انجام بده به تدریج به قدری این ربات ها پیشرفته میشن که از سیستم ماشینی خودشون خسته میشن و به دنبال جایی هستن که در اون اختیار داشته باشن پس به یه منطقه تبعید میشن و در اون کشوری رو شکل میدن که به زودی یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان میشه تا جایی که انسان های روی زمین بدون وجود اونها نابود میشن و این بار نوبت به ربات ها میرسه که انسانی که با نعمت اختیار و تصمیم گیری آزادانه به دنیا اومده رو به بند کنترل و نظارت بکشن که از اون به عنوان رنسانس دوم یاد میشه .


یا علی


RE: فیلم ماتریکس و ارتباط با فراماسونها - Justice Bringer - ۱/مرداد/۹۲ ۳:۳۶

(۳۱/تیر/۹۲ ۲۳:۰۶)110 نوشته است:  مخاطب این دیالوگ کیه؟ قطعا یک انسان نمی تونه باشه! پس ... . ابا دارم نظرم رو نسبت به این دیالوگ بگم. من اصولاً به کمتر فیلمی مشکوک می شم اما به این فیلم به خاطر دیالوگ پایانیش مشکوکم!... مشکوک!!!

به نظرم واضح ــه که مخاطب این دیالوگ خداست که توی فیلم 2 و 3 هم کاراکتر خدا رو نشون دادن دیگه !

همون بنده خدا کت شلوار سفیده که تو 1 اتاق نشسته بود، مشخص بود که خداست !

در آخر فیلم هم به ظاهر از اوراکل شکست خورد ! یعنی اوراکل تو برنامه ای که ریخته بود تغییر ایجاد کرد (سرنوشتی که خدا مقدر کرده بود رو تغییر داد و آخرالزمان رو به نفع خودش تغییر داد) !


RE: فیلم ماتریکس و ارتباط با فراماسونها - Imam12 - ۱/مرداد/۹۲ ۱۳:۵۵

اگه توجه کرده باشید سازندگان این فیلم برادران واچفسکی بعد ماتریکس فیلم v for vendeta رو ساختن که در اون فیلم هم شخصیت اصلی به مبارزه با نظام حاکم جهانی میره و یکی و یکی سیاستمداران خودکامه و مستبد رو از پا در میاره در نهایت شخصیت v مردم رو بیدار میکنه و دست سیاستمداران رو برای مردم رو میکنه


RE: فیلم ماتریکس و ارتباط با فراماسونها - مجتبی110 - ۲/مرداد/۹۲ ۱۶:۲۹

(۱/مرداد/۹۲ ۳:۳۶)MaTeY نوشته است:  به نظرم واضح ــه که مخاطب این دیالوگ خداست که توی فیلم 2 و 3 هم کاراکتر خدا رو نشون دادن دیگه !

همون بنده خدا کت شلوار سفیده که تو 1 اتاق نشسته بود، مشخص بود که خداست !

در آخر فیلم هم به ظاهر از اوراکل شکست خورد ! یعنی اوراکل تو برنامه ای که ریخته بود تغییر ایجاد کرد (سرنوشتی که خدا مقدر کرده بود رو تغییر داد و آخرالزمان رو به نفع خودش تغییر داد) !
بنده قسمت های 2 و 3 این فیلم رو تماشا نکردم! ب این اوصاف در قسمت های دو و سه فیلمساز پیام فیلم رو واضح تر به مخاطب رسونده!!


RE: فیلم ماتریکس و ارتباط با فراماسونها - عدالت - ۲/مرداد/۹۲ ۱۷:۴۶

به نام خدا

در مورد برادران وایچوفسکی که الان دیگه شدن خواهر و برادر، چیزی که جالبه تضاد بسیار عمیق در تفکرات آنهاست به طور مثال در همین سری فیلمهای ماتریکس یکی به نعل میکوبند یکی به میخ یعنی از یک طرف سیستم کنترلی نظام ممتاز به قول خودشون رو زیر سوال میبرن و حتی نمادهای آنها را، ولی از یک طرف تمام این انسانها بسیج شدن تا زایون را نجات دهند.خوب زایون چی میتونه باشه بجز نماد صهیون یا همان یهودیها خوب اینجا تضاد عمیقی پیش میاد چون همه کم و بیش میدانیم که اکثریت طبقه ممتاز حاکم بر دنیا به نوعی صهیونیست یا یهودی یا پیرو کابالا یا کافر یا شیطانپرست یا فراماسون هستند یا در فیلم بعدی خود یعنی v for vendeta، از یکطرف نظام استبدادی حاکم بر امپراطوری انگلیس را نقد میکند و تصویری از قرآن در حمایت از قرآن و آزادی مذهبی در موزه آزادی طلبان نشان میدهد و از آنطرف در همان مثلا موزه،‌ تصاویری از همجنسبازان در کنار قرآن وجود دارد در حالیکه در همان قرآن همجنسبازان لعن شده اند و توسط خداوند متعال نابود گشته اند ((قوم لوط)). یعنی منظور این است که تفکر وایچوفسکیها بسیار متناقض است و هر چند نکات مثبت فرآوانی در ان وجود دارد ولی نکات منفی آن هم کم از نکات مثبتش نیست، خوب شاید بخاطر سیستمی که در آن فیلم میسازند مجبورند در کنار مفاهیم الهی چند مفهوم شیطانی هم به تصویر بکشند، البته شاید.

نکته دیگری راجب به وایچوفسکیها تغییر جنسیت یکی از برادران بود، حال نمیدانم که او دوجنسی بوده یا به قول غربیها ترنس سکچوال بوده و بنا به نظر پزشک تغییر جنسیت داده یا واقعا دوست داشته که زن باشد و به نوعی سندروم میل به زنانگی و همجنسبازی داشته.

به هر حال اینکار او کمی اهداف دیگر آنها را زیر سوال میبرد چون اگر اشتباه نکنم در اولین فیلم یا دومین فیلم هالیوودیه وایچوفسکیها به نام قاتلین ، داستان حول محور دو زن میگردد که حتی یکی از آنها شوهر هم دارد و این دو زن تمایلات همجنسگرایانه به یکدیگر دارند یا در همین سری فیلمهای ماتریکس اگر نقش زنان پررنگتر از مردان نباشد، برابر با آنها میباشد و یادمان باشد رسیدن نئو به ماتریکس کاملا به علت فداکاری ترینیتی میباشد و در واقع اگر ترینیتی نبود نئو هم هیچگگاه به ماتریکس نمیرسید.

به هر حال در مقابله با این گونه فیلمها که چند لایه هستند و حرفهایی برای گفتن دارند، از تفکرات پنهان در لایه های زیرین هم نباید غافل شد. چون جملات پایانی قسمت سوم ماتریکس ناخودآگاه انسان را به یاد خدا و نافرمانی از فرامین او، و انسان محوری و انسان خدایی یا اومانیسم میاندازد و در واقع انسان را حاکم بر تقدیر خود میداند.



RE: فیلم ماتریکس و ارتباط با فراماسونها - yashar1374 - ۲/مرداد/۹۲ ۱۹:۳۰

خیلی خوب بود اما اگه کمی تصویر به کار می بردید بهتر می شد ...


RE: فیلم ماتریکس و ارتباط با فراماسونها - Reza2035 - ۳/مرداد/۹۲ ۰:۲۳

نقل قول:در مورد برادران وایچوفسکی که الان دیگه شدن خواهر و برادر، چیزی که جالبه تضاد بسیار عمیق در تفکرات آنهاست

برادر بزرگوارم جناب عدالت واچوفسکی ها تفکر پست مدرن دارند یعنی با هر چیزی که ایجاد نظم میکند مخالف هستن ...به خاطر همین قران و همجنس گرایی در کنار یکدیگر تعریف میشوند چون قران هم مخالف به زنجیر کشیدن انسان است و انسان را ازاد میخواهد و از نظر واچوفسکی این به زنجیر کشیدن ها شامل همجنس بازی هم میشود چون شخصی میخواهد همجنس باز شود پس ما حق کنترل وی را نداریم .

در ماتریکس زایان شهر انسان هاست و بقیه نماد ها را ماشین های سیستم ساز کنترل گر تعریف میکنند پس باید نماد کنترل از بین برود نه نماد انسان مختار !

برادر عزیزمان گفتند که آرشیتکت در فیلم ماتریکس خداست اما بهتر بود یک تعریفی هم از خدا در ماتریکس ارائه میکردند که دچار شک و ابهام نشویم ... طبق نظر فیلسوفان غربی و تورات خدا , همان شخص ساعت سازیست که بعد از ساخت ساعت ان را کوک کرده و رها میکند ولی در نسخه 1 ماتریکس مورفیوس و به نئو میگوید که بعد از ساخت ماتریکس شخصی درون ان متولد شد که ما بعدا متوجه میشویم ان شخص آرشیتکت است . درواقع نه تنها این خدا ساعت ساز نیست بلکه معلول جهان مجازی ماتریکس است !
این تعریف از خدا که چیزی را خلق نکرده و فقط وظیفه بازسازی ماتریکس را دارد و به صورت ابزاری از ان استفاده میشود به نظر کامل نیست و او فقط وظیفه دارد نظم و کنترل را در سیستم مجازی ماتریکس حفظ کند و بیشتر نماد کنترل در مدرنیته است تا خدا !
کسی که با علم خشک ریاضی وظیفه دارد نگذارد سازه ی ماتریکس نابود شود که معنای اسمش هم به فارسی میشود معمار استفاده از واژه خدا به نظر کمی نادرست می اید

واچوفسکی ها شاید تفکر دوست داشتنی و تا حدودی نزدیک به حرفهای الهی داشته باشند ولی به دلیل اینکه سیستم جایگزین کنترل و نظم را ارائه نمیکنند تنها به یک آنارشی و بی نظمی میرسند تا جایی که وقتی میخواهند راجع حقیقت در اخرین ساخته خود اطلس ابر سخن بگویند به تناسخ بودایی و شرقی میرسند و حقیقت را دری توصیف میکنند که با عبور از ان وارد دنیایی جدید میشویم که باز باید نظم و کنترل حاکم بر ان را از بین ببریم !!!

بهتره که بگیم واچوفسکی ها دارن روی یک دایره به دوره خودشون میچرخن چون حاضر نیستن چیزی به اسم منجی و خدا رو توی باورشون بذارند چرا که منجی و خدا ایجاد نظم و حاکمیت میکنند !


یا علی


RE: فیلم ماتریکس و ارتباط با فراماسونها - Justice Bringer - ۳/مرداد/۹۲ ۲:۱۳

آقا رضا،

من بیشتر با توجه به دیالوگای خودشون (دیالوگای آرکیتکت و نئو) تو فیلم 2 و کاراکتری که تو فیلم برای آرکیتکت تعریف میشه (کاراکتری خاکستری) و مفهوم *Destiny = تقدیر* و همچنین المان های تصویری (چون توی هالیوود غالبا خدا و لوسیفر رو سرتاسر سفید پوش نشون میدن !) اشاره کردم که آرکیتکت همون خداست !

الان دقیقاً دیالوگای فیلم یادم نیست که استناد کنم بهشون، ولی این یادمه که بعد از دیدن این 3گانه تقریبا مطمئن شدم که اون بنده خدا آرکیتک خدای ماتریکس !

و بازم میرسیم به همون بحث همیشگی ، که به نظر بنده باید دیدمون رو به هالیوود عوض کنیم. چون شواهد زیادی هستن که نشون میدن فیلم سازا (حتی گنده تریناشون) مستقل نیستن و کاری رو انجام میدن که بهشون گفته میشه ! کوچیکترینش همین ماجرای 11 سپتامبر و اشارات اون تو فیلمای هالیوود هستش !

باید هالیوود رو به شکل یه تیم فوتبال ببینیم و این کمپانی ها و کارگردانا و تهیه کننده ها و فیلمنامه نویسا و بازیگرا رو باید بازیکنای این تیم بدونیم که همه از فرمان مربی پیروی می کنن و تاکتیکایی که مربی میگه رو اجرا میکنن و تحت تمرین و زیر نظر مربی هستن و ... !

و زرنگی ما اینه که اول خودمون متوجه بشیم که این مربی کیه ، بعد دیگران رو هم آگاه کنیم !


من واقعا به این باور دارم !