تالار گفتگوی بیداری اندیشه
حسد - نسخه مناسب چاپ

+- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir)
+-- بخش: اصول و عقاید شیعه (/forum-52.html)
+--- بخش: اخلاق اسلامی و سیره معصومین (/forum-44.html)
+--- موضوع: حسد (/thread-29089.html)



حسد - پرنیان - ۷/آبان/۹۲ ۱۱:۴۸

يكى از بيمارى هاى خطرناكى كه بسيارى گرفتار آنند و كمتر كسى يافت مى شود كه از آن پيراسته باشد، حسد است كه آن را به فارسى رشك مى گويند.
حسد، هم براى فرد زيان دارد و هم براى جامعه ؛ و علماى اخلاق آن را يكى از نكوهيده ترين صفت ها شمرده اند، زيرا زيان حسد دو گونه است : از طرفى به حسود زيان مى رساند، و از طرفى كسى را كه به او حسد برده شده است ، يعنى ، محسود را در خطر نيستى و نابودى قرار مى دهد و بيشتر افراد هر جامعه اى ، در يكى از اين دو موقعيت قرار دارند و هنگامى كه اكثر افراد جامعه اى در خطر قرار گرفتند ادامه حيات آن جامعه و بقاى آن بسيار بعيد به نظر مى رسد.
حسد چيست ؟
گفته اند: حسد آرزومندى دور شدن نعمتى از كسى ، و رسيدن آن به خود حسود است . قسمت دوم تعريف را نمى توان پذيرفت ؛ زيرا گاه مى شود كه حسود خودش آن نعمت را دارد و با وجود آن ، حسد مى ورزد، و گاه مى شود كه حسود زيان خويش ، بلكه مرگ را مى خواهد، تا نعمت آن كس ‍ سلب شود. داستان هايى كه از حسودان شنيده شده است و يا رفتارهايى كه از آن ها ديده مى شود، بر سخن ما گواه مى باشد؛ پس حسد تنها همان بدخواهى و آرزومندى زوال نعمت است و بس .
حسد در هر طبقه اى هست
حسد در تمام طبقات موجود است و اختصاص به دسته اى مخصوص ‍ ندارد؛ هم در طبقات بالا يافت مى شود، و هم در طبقات پايين ؛ گمان نرود كه طبقه عالى به واسطه برخوردارى از ناز و نعمت ، پاكيزه از حسد هستند؛ بلكه گرفتاران اين بيمارى مهلك و خطرناك در اين دسته فراوانند.
شايد يكى از علل آن كه ديكتاتورها، رجال و بزرگان كشور خود را نابود مى كنند، حسد آن ها باشد؛ چون نمى توانند ببينند به جز خودشان كسى ديگر، ثروتى يا شخصيتى و مقامى دارد - هر چند خودشان بالاتر از آن را داشته باشند - ولى بر همان اندازه اى كه ديگران دارند، رشك مى برند؛ گاهى رشك آن ها چنان طغيان مى كند كه رحم از دلشان مى رود و همه را از دم تيغ مى گذرانند و پس از آن كه همه را نابود كردند و نيروى اساسى كشور را ضعيف نمودند، خود نيز توانايى زيست كردن و مقاومت در برابر دشمنان را از دست مى دهند؛ لذا به سرانجامى شوم دچار مى شوند.
پس همان طور كه از زيردست به زبردست حسد مى شود، از بالا به پايين و از مهتر به كهتر نيز، بسيار است و از مساوى به مساوى نيز خواهد بود؛ بلكه اين گونه حسد فراوان است و بيشتر در ميان خويشان و دوستان اتفاق مى افتد.
حسد در سياستمداران و علما
در دو دسته از مردم حسد بسيار يافت مى شود: يكى رجال سياست و ديگر رجال علم .
فرقى كه هست ، آن است كه حسودان دسته دوم از لحاظ موقعيتى كه دارند، نمى توانند دليرانه و آشكارا حسد خود را اعمال نمايند و به طور جدى از رقيب خرده گيرى يا انتقاد كنند؛ بلكه پيوسته منتظر فرصت مى باشند تا موقعى مناسب پيدا شود و مقصود خود را با اشاره يا طرز ديگرى عملى سازند، و گاه مى شود كه تقوى از آنان جلوگيرى كرده ، خوددارى مى كنند و حسد را مى كوبند؛ ولى سياستمداران حسود، حسد را به طور آشكارا و دليرانه اعمال مى كنند و با شدتى هر چه تمام تر زبان انتقاد مى گشايند تا رقيب را خانه نشين كرده ، از صحنه بيرون كنند و موقعيت خويش را مستحكم سازند.

حسد ايمان را مى سوزاند
كتاب وسائل الشيعه از امام باقر و امام صادق (علیه السلام) روايت مى كند كه : ((حسد ايمان را مى خورد؟ چنان چه آتش هيزم را مى خورد)) زيرا كوچك ترين مرتبه اظهار حسد، بدگويى و غيبت است ؛ غيبت ، يعنى ، آشكار ساختن نقاط سياه و ضعيف ديگران ، و اسلام آن را از گناهان بزرگ شمرده است .
اگر حسود به وسيله غيبت و نشر نقاط ضعف ، نتوانست به مقصد برسد، پا را بالاتر نهاده ، تهمت مى زند و افترا مى بندد و به نشر اكاذيب و خبرهاى دروغين مى پردازد. اگر در اين مرحله هم موفقيتى به دست نياورد، به سوى جنايت و غارت مى رود و اگر از او ساخته نباشد و يا اقدام شخص خود را مصلحت نداند، ديگران را به اين كارها تحريك مى كند كه به مال يا به ناموس محسود، دست تعدى دراز كنند.
اگر در اين مرحله هم به مقصد نرسيد در مقام نابودى او بر مى آيد و به هر وسيله اى كه در دسترس او باشد در اين كار پافشارى مى كند، شايد بتواند به مقصد پليد خود برسد.
اگر در اين راه هم شكست خورد، جز سوختن و ساختن و خودخورى ، چاره اى ندارد. هميشه بايد از سوزش اين نيش درونى بر خود بپيچد و با همه بستيزد تا هنگامى كه مرگ گريبانش را بگيرد؛ پس حسود در تمام مراتب ، جنايت پيشه و گناهكار است و گذشتن روزگار، حسدش را مى افزايد و گناهانش بيش تر مى شود و ايمانش كم تر مى گردد؛ آرى حسد ايمان را مى سوزاند، چنان چه آتش هيزم را مى سوزاند.





پاسخ به: حسد - پرنیان - ۸/آبان/۹۲ ۱۱:۵۸

حسود نادان
در زمان هادى - چهارمين پادشاه عباسى - مردى با همسايه اش كه آدمى با شخصيت و معنون بود حسد مى ورزيد؛ هر چه كوشيد، نتوانست نعمت هاى او را از كفش بيرون كند و از اورنگ سعادت به زير آورد، تا اين كه روزى براى رسيدن به مقصود نقشه اى طرح كرد:
غلامى خريد و به وى گفت : پس از مرگ من آزاد هستى ، و آن گاه به او سه هزار درهم داد و از او خواست كه نقشه احمقانه اش را اجرا كند:
نيم شبى غلام را از خواب بيدار كرد و به بالاى بام همسايه اش برد و كارد تيزى را كه آماده كرده بود به غلام داد و از او خواست كه سرش را ببرد؛ هر چند غلام ابا كرد سودى نبخشيد و در اثر اصرار زياد، بالاخره غلام تسليم او شد. حسود رو به قبله خوابيد و غلام چند رگ اصلى گردنش را بريد سپس ‍ او را به خود واگذاشت و رفت . حسود نادان تا صبح در خون مى غلطيد و از درد و رنج بر خود مى پيچيد تا جان داد.
مرد نادان آخرين نقشه اى كه براى نابودى همسايه خود كشيده بود اين بود كه با چنين وصفى تن به كشتن خويش دهد، تا همسايه اش را به جرم قتل وى دستگير و اعدام كنند. همسايه بى چاره و بى گناه ، دستگير گرديد و به زندان افكنده شد؛ ولى از آن جايى كه خدا يار مظلومان و بى گناهان است ، سرانجام نقشه احمقانه مقتول نادان فاش گرديد و مرد همسايه آزاد شد و خون آن سياه بخت به دست خويش به هدر رفت .
نابودى خويش و زيان ديگرى
در مَثَل است كه خر، مرگ خود را مى خواهد، تا به صاحبش زيان رسد!
نادانى خر چنين اقتضا مى كند كه براى انتقام ، به زيان قطعى خويش تن دهد، تا زيانى مشكوك به صاحبش برسد! بسيار معامله عجيبى است ! صد در صد به زيان خود و يك در صد به زيان ديگرى ! نابودى قطعى خود را مى خواهد، تا نيش خارى در پاى ديگرى بخلد! حيات و هستى خود را مى فروشد، تا سر مويى از ديگرى كم شود.
حسود چنين است ؛ زيرا رشك ، چشم و گوشش را بسته است ؛ شعورش را از ميان برده و ادراكاتش را آلوده كرده است ؛ نمى تواند درست فكر كند و تشخيص صحيح بدهد و براى رسيدن به هدف شوم خويش ، نقشه اى صحيح طرح كند؛ لذا نقشه هايش در آغاز، خودش را مى سوزاند و سپس ‍ ديگرى را.
عجب اين جاست كه حسود بر اثر اختلال ادراك به چنين وضعيتى خشنود است ؛ چون عقل سالم بر او حكومت نمى كند، تا دريابد كه نقشه نابودى خويش را كشيدن براى به دام انداختن ديگرى خردمندانه نيست . و اين گونه فكر، نمونه اى از جنون و ديوانگى است .
سرّ حقيقى پيدايش اين گونه افكار در حسود آن است كه پس از آن كه حسود از آزار رسانيدن به ديگرى نوميد شد و ديد كارى از دستش ساخته نيست ، مى خواهد به تصور آزار او - آرى فقط به تصور آزار ديگرى - دل خوش باشد؛ زيرا بر فرض هم منظورش عملى شود و آن ديگرى زيان بيند، در اين وقت يا حسود زنده نمى باشد و يا بر فرض زنده بودن ، در حالى نيست كه بتواند لذت ببرد؛ زيرا خودش هم در اثر مبارزه ناتوان شده است ؛ پس به همان تصور باطل دل خوش مى كند و نيش و سوزش درونى خود را به اين نوش داروى احمقانه ، مرهم مى نهد و خود را موفق مى پندارد كه خود نوعى جنون است .
حسد و تقدير
رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود:
((كاد الحسد ان يغلب القَدَر؛ تاثير حسد به حدى مى رسد كه نزديك مى شود تقدير را تغيير دهد.))
شايد مراد چنين باشد كه گاه حسد به قدرى آتش افروزى مى كند كه قَدَر الهى را تغيير مى دهد؛ زيرا همان طور كه قضاى الهى قابل تغيير نيست ؛ قدر خدا قابل تغيير است ؛ مثلا حسود مى كوشد كه محسود را از نعمتى تهى دست كند و اگر در اين كار كام ياب گرديد، اگر بگوييم قدر را تغيير داده است ، دور نرفته ايم .
فرض مى كنيم تقدير چنين بوده است كه آن شخص با چنين نعمتى زندگى كند، ولى حسود جلوگير شد كه مقدَّر، محقق شود، و نيز مى توان تغيير تقدير را در خود حسود تصوير كرد؛ مثلا، چنين بوده است كه او عمرى دراز با آسايش زندگى كند؛ ولى حسد، او را چنان در رنج انداخت كه بهره اش ، مرگ تدريجى و عمر كوتاه گرديد.
خدا از حسود بيزار است
تاييد بر معنى نخست ، روايت ديگرى است از رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) كه مى فرمايد:
((قالَ اللهُ عزَّوجَل لِموسى بن عمران : لا تَحسدنَّ الناسَ على ما اتيتهم من فضلى و لا تمدّنَّ عَينَيكَ الى ذلكَ و لا تتَبعهُ نفسَك فانَّ الحاسِدَ ساخِط لِنعمتى صادّ لقسم الذى قسمتُ بينَ عبادى و مَن يَكُ كذلكَ فلستُ منهُ و ليسَ منى ؛
خداى عزوجل به موسى بن عمران فرمود بر آن چه من در اثر مهر خود به مردم داده ام ، رشك مبر و چشمانت را به آن مدوز و خود را دنبال آن مينداز؛ زيرا كه حسود بر نعمتهاى من خشمگين است و از نصيبى كه براى بندگانم تعيين كرده ام جلوگيرى مى كند، و هر كس چنين باشد، از من نيست و من از او نيستم .))
آرى كسى كه از نعمت دادن خدا به كسى خشمناك باشد و بخواهد رحمت الهى را بر بندگان سد كند، خداى بزرگ از او بيزار است و كسى كه خدا از او بيزار باشد، بدبخت ترين خلق خدا خواهد بود.



پاسخ به: حسد - پرنیان - ۱۱/آبان/۹۲ ۱۲:۴۰

نشانه هاى حسود
نكته قابل توجه
گفتار در نشانه هاى حسود است و پيش از ورود در اين سخن ، بايد اين نكته را تذكر دهم .
نشانه هايى كه ذكر مى شود، هر كدام به تنهايى تنها نشانه قطعى حسد نيستند، و مردمانى كه حسود نيستند، نيز داراى بعضى از اين صفات مى باشند؛ پس اگر نمونه اى از آن ها در كسى ديده شد، نبايد حكم كرد كه او حسود است ؛ بلكه ذكر اين نشانه ها براى خود انسان است كه هر گاه يكى از آن ها را در خود يافت ، خويشتن را تحت مطالعه قرار دهد كه آيا بدين بيمارى گرفتار شده است يا نه ، و در صورتى كه بيمار است ، در پى درمان بر آيد تا هم خود را از سوختن در آتش حسد نجات دهد، و هم ديگران را.
انتقاد شديد
يكى از نشانه هاى حسود، آن است كه در انتقاد شديد است و بدگويى مى كند و هميشه خرده گيرى هاى او از مقدارى كه شايسته است ، افزون تر است ؛ بلكه بزرگ ترين علت بدگويى ، حسد است .
گاهى حسود با سكوت خود از كسى بدگويى مى كند؛ چنان چه اگر در حضورش از كسى بدگويى شد، او با سكوتش بدگويان را تاءييد مى كند.
بدگويى هاى حسودان نيز با توجه به وضعى كه دارند، مختلف مى باشد.
تملق در حضور
حسودان بدگو دو دسته اند: دسته اى در حضور متملق و چاپلوسند و پشت سر بدگوى و مفترى .
امام صادق (علیه السلام) فرمود: ((لقمان به فرزند خود گفت : حسود سه نشانه دارد پشت سر بدگويى مى كند؛ در حضور تملق مى گويد؛ در مصيبت شماتت مى كند.))
اين دسته اضافه بر حسد، نفاق و دورويى نيز دارند، و قبلا گفته شد كه هنگامى كه حسد با بى عرضگى همراه باشد، بدين صورت جلوه مى كند.
بى شرمى
دسته ديگر، حسودانى هستند كه علاوه بر حسد، وقاحت و درندگى را نيز دارا هستند؛ اينان شرم نكرده ، در حضور، بدگويى كرده ، سخنان ناهنجار مى گويند؛ گويى حيا را نبوييده اند.
عجب اين جاست كه اين رفتار خود را پسنديده مى شمارند و آن را صراحت لهجه نام مى گذارند؛ در صورتى كه بايد اين صفت را بى حيايى نام نهاد.
آرى بى جهت آبروى بندگان خدا را بردن و نسبت به مردمى شريف بى احترامى روا داشتن ، جز بى شرمى ، چيز ديگرى نيست . اينان گاهى به صورت شوخى و استهزا و متلك گفتن ، مقصود خود را انجام مى دهند. بدگويى ناپسند است ، خواه در جلسه خصوصى باشد، خواه در مجالس ‍ بزرگ ؛ خواه در روزنامه باشد، خواه به صورت بيانيه در آيد؛ قبيح به هر لباس كه درآيد، قبيح است .
كوتاهى در تعريف
نشانه ديگر حسود آن است كه در ستودن دارندگان فضيلت ، كوتاهى مى كند، دمى كه سخن از پاكان و پرهيزكاران به ميان آيد، حسود لب فرو مى بندد و از ستايش آنان خوددارى مى كند.
اگر حسود مجبور شود كسى را بستايد، به تعبير معروف ، كم مى گذارد يعنى اگر مورد از لحاظ مدح شايسته ده باشد، حسود بيش از يك را نمى گويد.
اميرالمؤمنين فرمود:
(( الثناء باكثر من الاستحقاق ملق و التقصير عن الاستحقاق عى او حسد؛ ستودن بيش تر از شايستگى تملق است و كمتر از شايستگى ، ناتوانى در سخن ، يا حسد است .))
باور نكردن فضيلت
بسيارى هستند كه فضايل ديگران را باور نمى كنند، اگر آخوند باشند، كسى را مجتهد يا عادل نمى شمارند؛ اگر سياستمدار باشند، كلمه خدمت گزار و ميهن دوست را درباره كسى استعمال نمى كنند؛ اگر بازارى باشند، كاسب و تاجرى را به درست كارى نمى شناسند و هم چنين در ساير طبقات اجتماع ، از زن و مرد و بزرگ و كوچك .
عجب اين جاست كه اين روش ناپسند خود را دليل پاكى خود مى دانند با آن كه سوءظن به مردم ، يكى از بدترين صفات است .
شماتت در مصيبت
نشانه ديگر حسود كه امام صادق (علیه السلام) از لقمان نقل فرموده است ، شماتت در مصيبت است .
شماتت در مصيبت ، شادمانى كردن از حادثه ناگوارى است كه براى كسى رخ دهد. حسود در اين هنگام شادمان مى شود؛ زيرا به مقصود خود - كه رنج ديگران است - رسيده است و همين معنى را قرآن درباره حسد اهل كتاب نسبت به مسلمانان بيان مى كند:
((و ان تصبكم سيئة يفرحوا بها؛ اگر به شما زيانى برسد، آنان خشنود مى شوند.))
امام صادق (علیه السلام) به سفيان ثورى چنين فرمود: ((پدرم مرا از رفاقت سه كس ‍ نهى كرده است : با كسى كه بر نعمتى رشك برد؛ با كسى كه در مصيبت ديگرى شادمان شود؛ با كسى كه سخن چينى كند.))
مصيبت زده را بايد ترحم كرد؛ دست گيرى و يارى نمود؛ در غمش شركت كرد و دردى از دلش برداشت .
فطرت انسانى اقتضا مى كند كه انسان از رنج ديگران رنجيده شود؛ ولى براى حسود پليد، رنج ديگران گنج است !