تالار گفتگوی بیداری اندیشه
عصمت انبیا و اهل بیت - نسخه مناسب چاپ

+- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir)
+-- بخش: اصول و عقاید شیعه (/forum-52.html)
+--- بخش: اصول عقاید شیعه (/forum-19.html)
+--- موضوع: عصمت انبیا و اهل بیت (/thread-29536.html)

صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10


عصمت انبیا و اهل بیت - mahdy30na - ۲۹/آبان/۹۲ ۲۳:۳۵

سلام
باتوجه به بحثی که در
دلایل خلافت شیخین ابوبکر عمر عثمان بعد از پیامبر ( ص )مباحثه
از سوی خانم عایشه بر موضوع
(۲۹/آبان/۹۲ ۱۷:۲۸)عایشه نوشته است:  بسم الله الرحمن الرحیم


جناب مهدی سینا نوشتید:
"حال در طول تاریخ جایی دارید که حضرت علی شبیه به این جمله را گفته باشد؟"


در نهج البلاغه صفحه 335 سیدناعلی فرمودند:
"فإنّي لست في نفسي بفوق أن أخطئ ولا آمن ذلك من فعلي»
زیرا من برتر از این نیستم ‌که‌ خطا کنم، و از خطا در کارم ایمن نيستم."
و
سیدنا علی درنهج‏البلاغه صفحه 104 در دعای خود میفرماید:
"خدایا از من درگذر آن‌چه را که تو از من بهتر می‌دانی، اگر بر من شمارش کردی باعفو و بخش برمن برشمار، خدایا از من درگذر آن‌چه را من وعده داده بودم ولی به آن وفا نکردم، خدایا از من درگذر آن‌چه را به زبان نزد تو تقرب نمودم، سپس قلبم مخالفت کرد، خدایا عفو کن مرا از اشارات چشم، و الفاظ نا بجا و آرزوهای باطل قلب ولغزش‌های زبان».

می‌بینید که او به گناه و به بازگشت بسوی خدا بعد از توبه و اشاره های چشم و شهوت‌های دل و لغزش‌های زبان دعا کرده اند. .."

مطرح شد ، تصمیم گرفتیم که در موضوع عصمت بیشتر صحبت کنیم
در این سلسله مباحث سعی شد که از عصمت انبیا تا عصمت خاندان ال طاها مورد برسی قرار بگیره و اثبات کنیم که هم انبیا معظم و هم اهل بیت خاندان رسالت دارای عصمت میباشند و هم اینکه بحث عصمت هم همانند امامت ، موهبی است از سوی خدای متعال.
پیش از اغاز به بحث لازم میدونم که جواب خانم عایشه رو بدم تا شبهه و موضوعی باقی نمونه که ایشون هرچی زودتر به پاسخ های خودشون برسن.
بسم الله الرحمن الرحیم
خانم عایشه سلام علیکم

در پاسخ به شما لازم هست اول چند نکته رو خدمت شما عرض کنم بعد به پاسخ بپردازم.
در ادرس دادن لطف کنید ادرس رو طبق خطبه و کدام نگارنده بفرمایید نه اینکه نهج البلاغه صفحه ... . این دیگه از ابتداییات هستش.
بعد خدمت شما عرض کنم که ، متن رو لطف کنید حداقل متن اصلی به همراه متن ترجمه قرار بدید تا ببینیم که ایا ترجمه صورت گرفته معادل خود متن هست یا اینکه ترجمه ذوقی ( چون قبلا مشاهده شده بود که نقل میکردند بعد با مراجعه به متن هم میدیدم که اصلا متن ترجمه شده هم اونی نبود که نقل شده بود)
بعد از کمی مقدمه میرسیم به جواب شما

اصل كلام اميرمؤمنان عليه السلام
اميرمؤمنان عليه السلام در خطبه 216 نهج البلاغه مى‌فرمايد:

فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَلَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي.

پس، از گفتن حق، از مشورت در عدالت خوددارى نكنيد، زيرا خود را برتر از آن كه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمى‏دانم، مگر آن كه خداوند( كسيكه به من از خودم مالك تر است) مرا حفظ فرمايد.

نهج البلاغه عبده، ج2، ص201، خطبه216؛
الكليني الرازي، أبي جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الكافي، ج8، ص356، تحقيق و تصحيح وتعليق علي أكبر الغفاري، ناشر: دار الكتب الإسلامية - طهران، الطبعةالرابعة،1362 هـ.ش. در واقع معناي كلام امام عليه السلام اين مي شود:

روشن است كه اميرمؤمنان عليه السلام و نيز تمامى انبياء همانند انسان‌هاى ديگر داراى دو قوه عقل و شهوت هستند. آن‌ها نيز همانند ما قادر هستند كه اشتباه كنند و يا مرتكب گناه شوند؛ اما تفاوتى كه آن‌ها با بقيه مردم عادى دارند، در اين است كه لطف خداوند هميشه شامل حال آن‌ها است، پس امام عليه السلام در اين خطبه،‌ نه تنها خود را معصوم مى‌داند؛ بلكه سر منشأ اين عصمت را نيز لطف خداوند مى‌داند.

اين گفته اميرمؤمنان عليه السلام دقيقا بر طبق همان تعريفى است كه شيعه از عصمت دارد؛ يعنى آن‌ها قدرت بر انجام گناه را دارند؛ اما لطف خداوند هميشه شامل حال آن‌ها است و آن‌ها را از گناه و خطا باز مى‌دارد.

شيخ مفيد رضوان در این باره اين چنين می گوید:

العصمة لطف يفعله الله تعالى بالمكلف بحيث يمتنع منه وقوع المعصية وترك الطاعة مع قدرته عليهما.
عصمت، لطفى از جانب خداوند است كه شامل حال مكلف مى‌شود و او را از وقوع در معصيت و ترك اطاعت باز مى‌دارد؛ با اين كه آن شخص قادر به انجام آن‌ دو است.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ)، النكت الإعتقادية و رسائل اخري، ص37، تحقيق: رضا مختاري، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، الطبعة: الثانية، 1414 هـ - 1993 م. توضيحات: چاپ كنگره هزارمين سالگرد رحلت شيخ مفيد.

سخن امام عليه السلام با تعريفى كه شيخ مفيد از عصمت دارد، دقيقا عين هم هستند و تفاوتى با يكديگر ندارند.

درست است كه آن حضرت در صدر كلام خود فرموده است:

لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَلَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي.

خود را برتر از آن كه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمى‏دانم.

اما در ذيل كلام خود بلافاصله براى دفع توهم نفى عصمت، امكان خطا از خويش را با جمله استثنائيه نفى نموده و فرموده‌اند:

إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي.

مگر اينكه خداوند مرا در برابر خويشتن خويشم كفايت كند كه او بيش از خود من قلمرو هستيم را مالك مي‏باشد.

به عبارت ديگر امام عليه السلام با اين تعبير يكى از زيباترين مظاهر توحيد افعالى را رقم زده و صريحا بيان فرموده‏اند كه: «اگر لطف خدا شامل حال بنده‏اش نگردد هيچ‏كس نمي‏تواند فى نفسه و با استقلال خود را از خطا و لغزش مصونيت بخشد.»

اگر كسى فقط نگاهش به صدر كلام امير المؤمنين عليه السلام باشد و به ذيل آن توجهينكند، مثل اين است که صدر آيه شريفه 110 سوره کهف را بخواند كه مى فرمايد:

قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ
و ذيل آيه را کنار بگذارد:
يُوحَى إِلَيَّ
آيا اين نظر، نظر ظلم و جفا نگرى نيست؟!

در سوره ابراهيم، آيه 11 مى‌فرمايد:

قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ

پسوند آيه هم اين است:

وَ لَكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ.

هم‌چنين تعبيرى که حضرت يوسف (عليه السلام) دارد:

وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي. يوسف/53.

در نتيجه،‌ استفاده عدم عصمت از گفتار اميرمؤمنان عليه السلام، گفتارى است نسنجيده و غير قابل قبول.

این از پاسخ به موضوع شما که تاجایی که نیاز بود جواب داده شد.
اما دوستان گرامی ان شالله بحث عصمت از انبیا تا اهل بیت رو در مجال بعد پیش میگیریم.
هدف از این بحث روشن شدن بحث عصمت هست که باید فرستاده خدا ان رو داشته باشه و این داشتن هم لطف خدا هست به فستاده او.
ان شا لله بحث کلی و مکفی رو در اینده دنبال خواهیم کرد.
چون بحث سلسله ای هست دوستان لطف کنن و تاجایی که ممکن هست صبر و شکیبایی کنند تا بحث تکمیل بشه.

اگه سوال و شبهه و مطلبی بود لطف کنین پیام خصوصی بدید تا اگه لازم بود در پست صحبت بشه و یا شاید در سیر کلی مبحث باشه ولی دیر زود بشه مطالب.

با تشکر از همه دوستان مخصوصا خانم عایشه که موجبات ارایه مطالب با کیفیت بیشتر را فراهم میکنند.



پاسخ به: عصمت انبیا و اهل بیت - mahdy30na - ۲/آذر/۹۲ ۱۴:۲۰

بسم الله الرحمن الرحیم

پیش نیاز دانستن بحث عصمت

مقصود از عصمت پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وامامان اين است
«مصونيت پيامبر و امامان در مقابل گناه و خطا، چه در ساحت اعتقادات و چه در ساحت عمل؛ همچنين مصونيت پيامبران از خطا در ناحيه تلقى و ابلاغ وحى»
بنا بر اين گستره عصمت انبياء عبارت است از:
«ارتكاب گناه صغيره يا كبيره، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن بر پيامبران(علیه السلام) جايز نيست. همچنين جايز نيست نسبت خطا و اشتباه و سهو و نسيان به آنها داده شود».

بنابراين انبياء(علیه السلام) يك حد نصاب خاصي از عصمت را برخوردار هستند كه عبارت است از:
عصمت از ارتكاب گناه صغيره و كبيره
عصمت از هر گونه خطا در دريافت وحي
عصمت از هر گونه خطا در حفظ و نگهداري وحي
عصمت از هر گونه خطا در ابلاغ وحي
عصمت از هر گونه خطا در اجراء و پياده كردن شريعت الهي

2. بسياري از نسبت هاي گناه كه به انبياء(علیه السلام) داده شده است از قبيل «ترك اولي» است.
گناه به معناي اصطلاحي عبارت است از سرپيچي و تخلف از قانون و تجاوز از خطوط قرمزي است كه خداوند آنها را براي انسان ترسيم كرده است، بر چنين گناهي عذاب و عقاب الهي مترتب است.
پيامبران(علیه السلام) به براهين عقلي و نقلي از آلودگي به چنين گناهاني پاك و مبرا هستند و قرآن كريم هرگز چنين گناهي را به پيامبران عظيم الشأن(علیه السلام) نسبت نداده است.
اما در مورد «ترك اولي» بايد گفت:

1. نهي الهي در مورد آن جنبه تحريمي ندارد و مستلزم هيچ عذاب و عقوبت نمي باشد.
2. ترك آن عقلاً بهتر و شايسته تر از انجام آن است.
3. كسي كه ترك اولي را مرتكب شده، عملي را انجام داده كه تناسبي با شأن و جايگاه شامخ او ندارد.

به عبارت ديگر ترك اولي به اين معناست كه اگر آن كار را انجام نمي داد، بهتر و شايسته تر بود.
آنچه در مورد پيامبران ياد شده ذكر كرده ايد همه از اين سنخ است . به عبارت ديگر اوامر و نواهى الهى دو قسم است: الف. قانونى، ب. ارشادى.
قسم اول تكليف است و خداوند به طور جدى، خواستار انجام آن مى‏باشد و براى عمل به آن پاداش و در ترك آن عذاب قرار داده است.
قسم دوم در حقيقت تكليفى از ناحيه پروردگار نيست؛ بلكه خداوند بدان وسيله آدمى را به حكم عقل يا واقعيتى تكوينى - كه نتيجه آن عمل است - ارشاد مى‏كند؛
مانند طبيبى كه به مريض دستور مى‏دهد: فلان غذا را نخور. اين دستور يك تكليف قانونى نيست كه اگر خلاف كند، او را به مجازات رسانند؛ بلكه به اين معنا است كه تخلّف از آن با بهبود يافتن او ناسازگار است.
به عنوان مثال بهشتى كه آدم در آن بوده، مرحله قبل از تكليف و تشريع بوده و نهى در آن، جنبه ارشادى داشته است؛ زيرا آن درخت، داراى ويژگى و اثر تكوينى خاصى بوده كه چون از آن خوردند، عورت‏هايشان آشكار شد: «فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما»؛ طه (20)، آيه 121. و به عبارت ديگر غرايز حيوانى و شهوانى در آنها پديد آمد. از اين‏رو شرايط زيستى ديگرى، متناسب با وضعيت پديد آمده براى آنان، لازم شد. بنابراين حضرت آدم مرتكب گناه تكليفى نشد؛ ولى در عين حال عمل او متناسب با مقام منيع آموزگارى ملائك نيز نبود و به جهت وضعيت پديد آمده، ديگر آن بهشت جاى مناسبى براى او نبود. از همين جا معناى آياتى مثل «وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏» طه (20)، آيه 121. و ... روشن مى‏شود كه اين عصيان، به معناى گناه اصطلاحى نيست؛ بلكه سرپيچى در مقابل نهى ارشادى است كه شايسته جايگاه رفيع حضرت آدم نبوده است.
در رابطه با اينكه عصيان حضرت آدم، در برابر نهى قانونى خداوند نبود، دلايل چندى وجود دارد؛ از جمله:
1. بعد از آيه «وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏» ، بلافاصله قرآن مجيد مى‏فرمايد: «ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى‏»؛ طه (20)، آيه 122 و 123. «سپس پروردگارش او را برگزيد و بر او ببخشود و [ وى را] هدايت كرد».
برگزيدگى شخصيتى از سوى خداوند، نشانه مقام بلند او است و اگر خطايى از او سر زده بود، در حد گناه و از بين رفتن عصمت نبوده است. در صورتى كه اگر نافرمانى در برابر دستور قانونى بود، از ظلم‏هايى است كه با مقام پيامبرى سازگار نيست؛ چنان كه درپاسخ به دعاي حضرت ابراهيم‏عليه السلام مى‏فرمايد: «لا يَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ» ؛بقره (2)، آيه 24. «پيمان (امامت و پيامبرى) من به بيدادگران نمى‏رسد».
براى آگاهى بيشتر ر.ك: الف. طباطبايى، سيد محمدحسين، تفسير الميزان، آيه 124 سوره بقره؛ب. معرفت، محمد هادى، تنزيه انبياء، (قم: نبوغ، چاپ اول، 1374)، صص 226 - 256.
2. هيچ‏گاه خداوند وعده عذاب در برابر آن نداده و تنها به مشقّت و رنج دنيايى اشاره فرموده است: «فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى‏»؛ طه (20)، آيه 117.؛ «[ شيطان‏] شما (آدم و حوا) را از بهشت خارج نسازد كه به رنج و سختى مى‏افتيد».
3. قرآن نزول شريعت و هدايت را - كه در بردارنده احكام مولوى و تكليفى است - متأخر از هبوط حضرت آدم معرفى كرده است: «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّى هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ * وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» ؛بقره (2)، آيه 37 و 38. «گفتيم همگى از آنجا [ بر زمين ]فرود آييد، پس آن گاه كه هدايتى از من به سوى شما آيد، كسانى كه از هدايت من پيروى كنند، خوف و اندوهى بر ايشان نباشد و آنان كه كفر ورزيده و آيات ما را تكذيب كردند؛ آن گروه اصحاب آتش‏اند و در آن جاويدان».

بنابراين زمانى كه حضرت آدم‏عليه السلام در بهشت بود، هدايت تشريعى و دستورات واجب از ناحيه الهى صادر نشده بود و اين گونه امور مربوط به حيات زمينى انسان است.
توبه نيز به حسب حال انسان‏ها متفاوت است و همه انبيا و اوليا، پيوسته در درگاه الهى به توبه و استغفار مشغول بوده‏اند؛ زيرا:
الف. توبه و انابه از بهترين شيوه‏هاى تواضع دربرابر پروردگار است.
ب. اولياى خدا حتى كارهاى نيكشان را در مقابل جلالت و عظمت پروردگار ناچيز و مايه شرمندگى دانسته، توبه مى‏كردند.
ج. توبه مردم عادى از گناه است؛ ولى اوليا و اوصيا از اينكه ذره‏اى از خدا غافل شوند، توبه مى‏كردند.

راى آگاهى بيشتر ر.ك:معرفت، محمد هادى، تنزيه انبياء، (قم: نبوغ، چاپ اول، 1374)، صص 177 - 182؛ يوسفيان، حسن و شريفى، احمد حسين، پژوهشى در عصمت معصومان، (تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، چاپ اول 1377)، ص 226.
در ابتدا گفتني است؛برخي اشتباهات در حد ترك اولي است.يعني بهتر بود انجام نمي گرفت. و يا در زمان ديگري انجام مي گرفت.آنچه از برخي پيامبران سرزده است,اين گونه بوده است.وبه معناي گناه زشتي و نافرماني دستور قانونی خدا نيست.جهت توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم:
عصمت اسم مصدر از عصم است و عصم با معناى منع كردن و بازداشتن است. اين منع گاهى به نحو سلب اختيار است و گاهى به نحو فراهم كردن وسائل و مقدماتى است كه فرد بتواند به اختيار خود از كار خوددارى كند.(معجم مقاييس اللغة ج: 4 ص: 331) ابن زجاج از بزرگان لغويون عرب اصل عصمت را ريسمان مى‏دانسته و بيان داشته كه سپس توسعه معنايى پيدا كرده و در معناى توسعه يافته به هر وسيله‏اى كه باعث حفظ چيزى شود، عصمت گفته مى‏شود.(لسان العرب ج: 12 ص: 405) شيخ مفيد از بزرگان علماء متقدم شيعه نيز عصمت را به معناى ريسمان گرفته است و فرموده عصمت مانند اين است كه به فردى كه در حال غرق شدن است، ريسمانى داده شود تا به وسيله آن خود را نجات دهد.(اوائل المقالات شيخ مفيد، تصحيح‏دكتر مهدى محقق، انتشارات دانشگاه تهران ص: 6)


بنابراين در معناى لغوى عصمت دو امر ملحوظ است:
اول) كمك از جانب غير كه براى ديگرى محافظى و ريسمانى قرار دهد.
دوم) استفاده از ريسمان به اختيار خود. اين معنا را روايات ما نيز تاييد مى‏كنند. چنانكه از امير المؤمنين صلى الله عليه وآله وسلم وارده شده كه «ان التقوى عصمة لك فى حياتك» «تقوى نگهدارنده (ريسمان) تو در زندگانيت است»( غررر الحكم و در رالكم عبدالواحد آمدى با شرح فارسى تصحيح مير جلال الدين محدث ارموى. انتشارات دانشگاه تهران ج: 2 ص: 509 همچنين ر. ج. حديث شماره 3390 ج: 2 ص: 206)
اما معناى اصطلاحى عصمت نيرويى است كه انسان را از وقوع در خطا و از ارتكاب گناه باز مى‏دارد، اين نيرو درونى است نه بيرونى و باعث مى‏شود كه انسان خطا و اشتباه و گناه نكند. به عبارت ديگر عصمت ملكه‏اى است نفسانى كه انسان را از اينكه در خطاء واقع شود و مرتكب گناه گردد، باز مى‏دارد.(تفسير الميزان ج: 2 ص:134 و 138 ذيل آيه 213 سوره بقره‏) بنابراين عصمت مستند به اختيار آدمى است اما توفيق الهى هم مى‏خواهد. يعنى معصوم به عصمت الهى (ريسمان الهى) معصوم است و اختيار او علت تامه ملكه عصمت نيست.(
تفسير الميزان ج: 2 ص: 445 ذيل آيه 286 بقره و ج: 5 ص: 162- 164 ذيل آيه 33 سوره يوسف‏)
در تعريف فوق به چند مطلب اشاره شده است:
اول: عصمت ملكه است. ملكه در مقابل حال قرار دارد و عبارت است از صفت راسخ نفسانى زوال‏ناپذير كه در آن تغييرى نيست. اما حال صفتى نفسانى است كه ثابت و هميشگى نباشد. بنابراين عصمت صفتى است كه در نفس رسوخ كرده و انسان را از گناهان باز مى‏دارد، هر چند قدرت بر انجام گناه را از او سلب نمى‏كند.( پژوهشى در عصمت معصومان حسن يوسفيان و احمد حسين شريفى. ناشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، چاپ اول زمستان 77 ص: 29)
دوم: عصمت، انسان را از خطاء و گناه باز مى‏دارد. اما منظور از خطاء و اشتباه اين است كه انسان معصوم در گرفتن وحى و تبليغ رسالت و تصميمات خود و امثال آنها اشتباه نمى‏كند.
به عبارت ديگر در دريافت حقيقت و تطبيق آن و بيان آن مصون از اشتباه است.
اما منظور از عدم ارتكاب گناه هم اين است كه چون گناه عبارت از هتك حرمت بندگى و مخالفت با دستورات حضرت حق است و در هر حال يا به زبان و يا در عمل با مقام بندگى منافات دارد، انسان معصوم در درون خود حالتى ثابت دارد كه او رااز افتادن در دره مخالفت باز مى‏دارد و به او اجازه گناه و اشتباه نمى‏دهد.( تفسير الميزان ج: 2 ص: 136)
سوم: اين نيروى درونى و ملكه نفسانى در كسانى است كه قابليت و شانيت آن را داشته باشند.
مثلا درباره ماشين حساب و رايانه نمى‏شود گفت كه داراى ملكه‏اى است كه به واسطه آن اشتباه نمى‏كنند يا حيوانات از گناه مصون هستند. يا حتى ملائكه از خطاء و اشتباه و گناه معصوم هستند. زيرا آنها شانيت گناه و قابليت اشتباه ندارند و از ابتداى آفرينش به گونه‏اى خلق شده‏اند كه خطاء و گناه درباره آنها معنى ندارد.

مستنداتی برای اثبات وجود دارد که در اینده بحث میشه.



پاسخ به: عصمت انبیا و اهل بیت - Atosa - ۲/آذر/۹۲ ۱۶:۳۱

سلام!
خانم عایشه نوشتن:

========================================================================
اینکه پيامبراز اشتباه و خطا مصون نبودند، به نقل قرآن اين موضوع ثابت مي شود.
خداي تعالي خطاب به پيامبر ميفرمايد:
خداوند تو را بخشيد، چرا پيش از آن كه راستگويان و دروغ گويان را بشناسي، به آنها اجازه دادي؟! (سوره توبه آیه 43)
یا اي پيغمبر ! چرا چيزي را كه خدا بر تو حلال كرده است ، به خاطر خوشنود ساختن همسرانت ، بر خود حرام مي‌كني‌ ؟ خداوند آمرزگارمهرباني است. (سوره تحریم آیه 1)
اين قبيل آيات در قرآن مجيد نشان ميدهندكه پيامبر گاهي دچار اشتباه هم مي شده است و به كساني اجازه ميداده كه از جنگ تخلّف كنند يا به خاطررضاي همسرانش خود را به سختي ميافكنده است و از امر حلالي خود را محروم ميساخته است.
ولي فرق پيامبر با ديگران در اين بود كه خداي سبحان او را از اشتباهش آگاه ميفرمود وبه اصلاح دستور ميداد، امّا اين نوع ارتباط ميان خدا و غير پيامبر نبود. لذا آنها اشتباه ميكردند امّا چون مقام نبوت نداشتند خدا آنها را بوسيله‌ی وحي مطلع نمي كرد و خاندان پيامبرهم شامل همين حكم ميشدند و اشتباهاتي در تاريخ از آنها نقل شده.
ازآن گذشته آياتي صريح در قرآن کریم آمده كه نسبت نسيان و فراموشي به پیامبرمیدهد.
ازقبيل: (کهف 24) : «خدايت را ياد كن چون دچار فراموشي شدي».
كه در سوره‌ی كهف آمده وپیامبر به مشركان مكّه كه درباره‌ی اصحاب كهف سؤال كرده بودند، وعده داد فردا پاسخ شما را از پيك وحي ميگيرم ولي گفتن «إن شاء الله»را از ياد برد، و وحي الهي براي تربيت رسول خدا مدتي نيامده و پس از تأخير چنين نازل شد كه:
يعني: «در هيچ موردي مگو كه من آنرا فردا انجام ميدهم مگر آنكه بگوئي: اگرخدا بخواهد و خداي خود را بياد آور چون فراموش كردي».
دراين صورت اهل بيت پيامبرچگونه از همه نوع فراموشي يا اشتباه مصون بودند؟
مگرخداي تعالي به پيامبرش نفرمود:
يعني: «اگر شيطان ياد مرا از دل تو فراموش كرد بعد از ياد آوري مجدد من، ديگر با ظالمان منشين». (سوره انعام- آیه 68)

معنی معصوم مگه ای نیس ک اشتباه نکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس اگه پیامبر اشتباه کرده خدا اصلاح کرده پس معصوم نمیشه ک ......


پاسخ به: عصمت انبیا و اهل بیت - mahdy30na - ۲/آذر/۹۲ ۱۸:۴۸

تعریف خطا و اشتباه رو بفرماید
تا به سوال شما جواب بدم.
ممکنه من خطا رو چیزی جبران ناپذیر بدونم ولی شما یک مسئله کوچک. و همچنین اشتباه رو هم ممکن هست من بگم در نوع ابلاغ اشتباه شده ولی شما بگین که نه در نوع فرمانی که خدا اشتباه صورت نمیگیره ( اینها مثال بود نه چیز دیگه )
حالا شما این رو بگین تا براتون بگم موضوع چیه.
فقط قبلش یکبار دیگه مطالب بالا رو بخونین شاید پرسش شما جوابش داده شده باشه.
حداقلش این هست که پیامبران گناه نمیکنن .

(۲/آذر/۹۲ ۱۶:۳۱)Atosa نوشته است:  سلام!
خانم عایشه نوشتن:

========================================================================
اینکه پيامبراز اشتباه و خطا مصون نبودند، به نقل قرآن اين موضوع ثابت مي شود.
خداي تعالي خطاب به پيامبر ميفرمايد:
خداوند تو را بخشيد، چرا پيش از آن كه راستگويان و دروغ گويان را بشناسي، به آنها اجازه دادي؟! (سوره توبه آیه 43)
یا اي پيغمبر ! چرا چيزي را كه خدا بر تو حلال كرده است ، به خاطر خوشنود ساختن همسرانت ، بر خود حرام مي‌كني‌ ؟ خداوند آمرزگارمهرباني است. (سوره تحریم آیه 1)
اين قبيل آيات در قرآن مجيد نشان ميدهندكه پيامبر گاهي دچار اشتباه هم مي شده است و به كساني اجازه ميداده كه از جنگ تخلّف كنند يا به خاطررضاي همسرانش خود را به سختي ميافكنده است و از امر حلالي خود را محروم ميساخته است.
ولي فرق پيامبر با ديگران در اين بود كه خداي سبحان او را از اشتباهش آگاه ميفرمود وبه اصلاح دستور ميداد، امّا اين نوع ارتباط ميان خدا و غير پيامبر نبود. لذا آنها اشتباه ميكردند امّا چون مقام نبوت نداشتند خدا آنها را بوسيله‌ی وحي مطلع نمي كرد و خاندان پيامبرهم شامل همين حكم ميشدند و اشتباهاتي در تاريخ از آنها نقل شده.
ازآن گذشته آياتي صريح در قرآن کریم آمده كه نسبت نسيان و فراموشي به پیامبرمیدهد.
ازقبيل: (کهف 24) : «خدايت را ياد كن چون دچار فراموشي شدي».
كه در سوره‌ی كهف آمده وپیامبر به مشركان مكّه كه درباره‌ی اصحاب كهف سؤال كرده بودند، وعده داد فردا پاسخ شما را از پيك وحي ميگيرم ولي گفتن «إن شاء الله»را از ياد برد، و وحي الهي براي تربيت رسول خدا مدتي نيامده و پس از تأخير چنين نازل شد كه:
يعني: «در هيچ موردي مگو كه من آنرا فردا انجام ميدهم مگر آنكه بگوئي: اگرخدا بخواهد و خداي خود را بياد آور چون فراموش كردي».
دراين صورت اهل بيت پيامبرچگونه از همه نوع فراموشي يا اشتباه مصون بودند؟
مگرخداي تعالي به پيامبرش نفرمود:
يعني: «اگر شيطان ياد مرا از دل تو فراموش كرد بعد از ياد آوري مجدد من، ديگر با ظالمان منشين». (سوره انعام- آیه 68)

معنی معصوم مگه ای نیس ک اشتباه نکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس اگه پیامبر اشتباه کرده خدا اصلاح کرده پس معصوم نمیشه ک ......


شما به نقل قول از خانم عایشه اوردین این متن رو ، فقط بفرمایین که اشتباهات اهل بیت پیامبر چی بوده ؟
خاندان پيامبرهم شامل همين حكم ميشدند و اشتباهاتي در تاريخ از آنها نقل شده.

ان شاالله قبل از بیان مطالب جدید این مشکل رو حل میکنیم تا باهم قدم به قدم پیش بریم


رسول خدا کاری انجام میدادند که لازم بود و برای بهتر بودنش خدا میفرمود این بهتر است ، نه اینکه پیامبر خدا اشتباه کنه .
پیامبری که اشتباه کنه از کجا معلوم تو بقیه موارد اشتباه نکنه؟
البته شما حق دارین بگین پیابر اشتباه کرد چون تو کتابای شما با اسانید معتبر( از نگاه خودتون ) وجود داره .


پاسخ به: عصمت انبیا و اهل بیت - Atosa - ۲/آذر/۹۲ ۲۲:۱۹

(۲/آذر/۹۲ ۱۸:۴۸)mahdy30na نوشته است:  شما به نقل قول از خانم عایشه اوردین این متن رو ، فقط بفرمایین که اشتباهات اهل بیت پیامبر چی بوده ؟
خاندان پيامبرهم شامل همين حكم ميشدند و اشتباهاتي در تاريخ از آنها نقل شده.

این حرفو خانم عایشه گفتن ازخودشون بپرسین!!!!!!!!!!
ولی ایشون بی سند و الکی هیچوقت حرف نمیزنه!!!!!!!!!!!!
بحثو عوض نکنین!!!!!!!!!!!
شما ب سوال من جواب بدین درباره پیامبر


پاسخ به: عصمت انبیا و اهل بیت - علی 110 - ۳/آذر/۹۲ ۱۲:۱۱

بسم الله الرحمن الرحیم
خدای را شاکر هستیم که به دستور خدا عمل می کنیم و برای فهم قرآن به سراغ مفسران بر حق قرآن می رویم که علم کتاب نزد آنها است!!!!!!!!!!!!!!!!
خود قرآن تأکید دارد که این قرآن توسط رسول خدا و جانشینان بر حقش یعنی ائمه که علم کتاب نزد ایشان است باید تبیین شود تا عموم مردم که با عقل ناقص خود به سراغ آیات می روند هر تفسیر که خواستند از آیات قرآن نداشته باشند.
برای تبیین این مسئله قسمتی از تاپیک
پاسخی به کسانی که می گویند فقط قرآن (حسبنا کتاب الله)!!!!!


را تقدیم می کنم ابتدا
حسبنا کتاب الله (کتاب خدا ما را بس است) یکی از جمله هایی است که خلیفه ثانی در زمانی که رسول خدا امر کردند که چیزی بیاورید که بگویم بنویسید و باعث شود بعد از من گمراه نشوید، به زبان آورد
مخالف صریح حکم خدا در قرآن است که میفرماید
این قرآن باید تبیین شود
آنهم توسط رسول خدا و جانشینان بر حقش


وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ
ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (44- نحل)
و ما اين ذكر [قرآن‏] را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى و شايد انديشه كنند! (44)

خدا خیلی چیزها را در قرآن اشاره کرده تبیین آن با رسول خدا و جانشینان بر حقش که میشوند ائمه هست
به طور مثال چگونگی خواندن نماز که ستون دین و مرز کفر ایمان در قرآن نیامده تبیین آن توسط رسول الله بوده

در مورد این گونه جملات:


نقل قول:
فقط قرآن مجید، نه تفسیر

اگر منظور از تفسیر، روایت خود اهل بیت باشد کفر به این آیه و دستور قرآن است:

وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (44- نحل)
و ما اين ذكر [قرآن‏] را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى و شايد انديشه كنند! (44)
و پیروی از یکی از بزرگترین انحرافات اعتقادی تاریخ اسلام است که همانا حسبنا کتاب الله است (کتاب خدا ما را بس است)



اگر هر کس با عقل ناقصش بخواهد آیات قرآن را تفسیر کند کار می کشد به همین جایی که کشیده
در حالی که خدا امر کرده است به وحدت، همه ی فرقه های مختلف اسلامی برای اثبات حقانیت خود به همین قرآن استشهاد می کنند و این نشان می دهد که قرآن به تنهایی بدون مفسر الهی کارگشا نیست


در تأیید همین مطلب به روایت زیر توجه فرماید:
منصور بن حازم گويد: بامام صادق (علیه السلام) عرض كردم، همانا خدا برتر و بزرگوارتر از اينست كه بخلقش شناخته شود (زيرا صفات مخلوق در او نيست و معرفت او موهبتى است از خودش و پيغمبران فقط راهنمائى ميكنند) بلكه مخلوقات به خدا شناخته شوند، (بوسيله نور وجودى كه از خدا بمخلوق افاضه شود و آنها پديد آمده‏ اند يعنى بوسيله صفاتى كه خود او براى خودش بيان كرده است شناخته می شود)
فرمود: راست گفتى.
عرضكردم: كسى كه بداند براى او پروردگاريست سزاوار است كه بداند براى آن پروردگار خرسندى و خشم است و خرسندى و خشم او جز بوسيله وحى يا فرستاده او معلوم نشود.
و كسى كه بر او وحى نازل نشود بايد كه در جستجوى پيغمبران باشد و چون ايشان را بيابد بايد بداند كه ايشان حجت خدايند و اطاعتشان لازمست،
من بمردم (اهل سنت) گفتم: آيا شما ميدانيد كه پيغمبر حجت خدا بود در ميان خلقش؟
گفتند: آرى.
گفتم: چون پيغمبر درگذشت، حجت خدا بر خلقش كيست؟
گفتند: قرآن،
من در قرآن نظر كردم و ديدم سنى و تفويضى مذهب و حتی زنديقى كه به آن ايمان ندارد، براى مباحثه و غلبه بر دیگران در مجادله به آن استدلال ميكنند، (و آيات قرآن را به رأى و سليقه خويش بر اعتقاد خود تطبيق ميكنند)

پس دانستم كه قرآن بدون قيم (سرپرستى كه آن را طبق واقع و حقيقت تفسير كند) حجت نباشد و آن قيم هر چه نسبت بقرآن گويد حق است، پس بايشان گفتم: قيم‏ قرآن كيست؟
گفتند: ابن مسعود قرآن را ميدانست، عمر هم ميدانست، حذيفة هم ميدانست،
گفتم تمام قرآن را؟
گفتند: نه، من كسي را نديدم كه بگويد كسى جز على (علیه اسلام) تمام قرآن را ميدانست و چون مطلبى (در مورد قرآن) ميان مردمى باشد كه هر کس گويد: نميدانم و دیگری گويد نميدانم و دیکری هم گويد نميدانم و تنها اين (على بن ابى طالب) گويد که همه را ميدانم (و از کسی سوال نمی کند و همه از او سوال می کنند)، پس گواهى دهم كه على (علیه السلام) قيم قرآن باشد و اطاعتش لازم است و اوست حجت خدا بعد از پيغمبر بر مردم و اوست كه هر چه نسبت بقرآن گويد حق است،
حضرت فرمود: خدايت رحمت كند.
أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج‏1، ص: 238- کتاب حجت، باب اضطرار به حجت

اما برسیم به شبهه ی قدیمی که به زعم نا آگاهان به علم کتاب نشان دهنده معصوم نبودن رسول مکرم خداست (پناه می بریم به خدا از این توهین بزرگ به خدا و رسولش چرا که این ادعای باطل حکیم بودن و هادی بودن خداوند را زیر سوال می برد چرا که بر طبق فرمان خدا در قرآن کریم همه باید بی چون چرا از رسول خدا اطاعت کنند
وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿۱- انفال﴾

از خدا پروا داريد و با يكديگر سازش نماييد و اگر ايمان داريد از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد (۱)

، حال اگر رسول خدا از خطا مصون نباشد خداوند نه حکیم است و نه هادی و امر به اطاعت از خطا کار کرده که ناسازگار با حکمت است و خود با این کار گمراه کننده است به جای هادی بودن، پناه می برم به خدا از این نسبتهای سخیف به ساحت ربوبی خداوند و رسول مکرم اسلام )

اما پاسخ به این شبهه در خصوص آیه 43 سوره ی توبه:

عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ ﴿۴۳﴾

خدايت ببخشايد چرا پيش از آنكه [حال] راستگويان بر تو روشن شود و دروغگويان را بازشناسى به آنان اجازه دادى (۴۳)

علی بن محمد بن جهم نقل کرده است که گفت: در مجلس مأمون حضور داشتم و امام رضا علیه السلام نیز حضور داشت.

مأمون به او گفت: ای فرزند رسول خدا! مگر نمی گویی که پیامبران معصومند؟ گفت بلی

مأمون از ایشان پرسید: ای ابوالحسن! پس این سخن خدای تبارک و تعالی چه می شود: عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُم؟

امام رضا علیه السلام فرمود: این جمله از جمله آیه هایی است که مورد خطاب آنها به ظاهر متوجه شخص خاصی است امام کسی دیگر را

اراده کرده است. خدای عز و جل با آن عبارت، پیامبرش را که سلام و درود خدا بر او و اهل بیت او باد، مورد خطاب قرار داده اما

منظور وی امت اوست. و همچنین است قول خداوند تبارک و تعال که می فرماید:

لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ ﴿۶۵- زمر﴾

اگر شرك ورزى حتما كردارت تباه و مسلما از زيانكاران خواهى شد (۶۵)

و نیز این فرموده ی خداوند عز و جل:

وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا ﴿۷۴- الاسراء﴾

و اگر تو را استوار نمى‏داشتيم قطعا نزديك بود كمى به سوى آنان متمايل شوى (۷۴)

مأمون گفت: راست گفتی ای فرزند رسول خدا.[1]

[1
] عیون اخبار الرضا، ج1، ص 180، ح1

این شبهه ی قدیمی (عدم عصمت انبیا بنابر ظاهر برخی آیات قرآن) از مجموعه شبهاتی است که مأمون و برخی دیگر از به اصطلاح علمای اهل سنت به خدمت حضرت امام رضا علیه السلام عرضه داشتند و ایشان مفصل آنها را پاسخ گفته اند برای نمونه قسمتهایی از آنها را تقدیم می کنم:


اباصلت هروی می‌گوید: « مأمون امام رضا علیه السلام و دانشمندان سایر ادیان را جمع کرد تا با هم مناظره کنند.
در این جلسه، علی بن محمد بن جهم گفت: « ای پسر رسول الله! شما به عصمت انبیاء اعتقاد دارید؟»
امام فرمود:« بله

گفت: « پس معنی این آیات چیست که خداوند می‌فرماید:
« و آدم نسبت به پروردگارش معصیت کرد » (سوره طه،آیه21 )
یا در مورد حضرت یونس می‌فرماید:« پس او گمان کرد که خداوند قدرت ندارد روزی او را بدهد.» (سوره انبیاء،آیه 87)
یا در مورد حضرت یوسف می‌فرماید:« زلیخا قصد یوسف کرد و یوسف قصد زلیخا.» (آیه 24 سوره یوسف)
یا در مورد حضرت داود می‌فرماید:« دانست که به عشق آن زن گرفتار شده.» (آیه 24 سوره ص)
و یا درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید:« و تو در دل خود می‌کنی آنچه را که خدا آشکار می کند.» (آیه 37 سوره احزاب)»

معصیت آدم در بهشت
حضرت رضا علیه السلام فرمود:« [b]وای بر تو! از خدا بترس و به پیامبران خدا نسبت‌های زشت نده و کتاب خدا را تأویل نکن
!
خداوند می‌فرماید: « قرآن را جز خداوند و عالمان راستین کسی نمی‌داند.»
معنای معصیت آدم این است که خداوند او را برای بهشت خلق نکرده بود. معصیت آدم در بهشت بود نه در زمین و این نافرمانی برای این بود که قضا و قدر خداوند جریان پیدا کند: خدا می‌خواست او را در زمین، حجت و خلیفه خود قرار دهد. اما پس از آنکه حضرت آدم به زمین فرود آمد و حجت خداوند شد، از خطا و لغزش ایمن شد. لذا خداوند می فرماید: « خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر عالمیان برگزید.» (آیه 33 سوره آل عمران)
معنای قدر
و اما آیه‌ای که درباره حضرت یونس است، یعنی او دانست که خداوند روزی را بر او تنگ نخواهد کرد و اگر معنای کلام او این بود که دانست خداوند قدرت ندارد، کافر می‌شد.
در قرآن مجید و زبان عربی کلمه « قدر » معانی مختلفی دارد، مثلاً « الله یبسط الزرق لمن یشاء و یقدر » یعنی خداوند برای هر کس که بخواهد، روزی را وسیع قرار می‌دهد یا تنگ می‌گرداند، یا می‌فرماید:« قدر علیه رزقه » یعنی خداوند بر او تنگ گرفت. اما آنجا که می‌فرماید:« ضرب الله مثلاً عبدا مملوکا یقدر علی شیء » یعنی « بنده‌ای که قدرت هیچ کاری را ندارد » یا آنجا که می‌فرماید:« قد جعل الله بکل شی قدراً » یعنی خداوند برای هر چیزی اندازه‌ای معین قرار داده است. پس کلام حضرت یونس که می‌گفت " لن نقدر" یعنی خداوند بر او تنگ نمی‌گیرد، نه اینکه قدرت ندارد.
قصد یوسف علیه السلام
اما آیه‌ای که درباره حضرت یوسف است یعنی زلیخا همت گماشت بر معصیت و یوسف همت گماشت بر کشتن او، چون حضرت یوسف در نظر داشت اگر زلیخا او را به فحشا و ارتکاب معصیت مجبور کند، وی را بکشد.
لذا خداوند میفرماید « و کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشاء » (ما اینچنین یوسف را از سوء و فحشاء برگرداندیم و محفوظ داشتیم) سوء همان کشتن و فحشاء همان زنا بود.
پس حضرت یوسف قصد زلیخا نکرد، بلکه به کشتن او همت گماشت.
قضیه حضرت داود علیه السلام
اما قضیّه حضرت داود نظر پیشینیان شما در این باره چیست؟
علی بن محمد بن جهم گفت: « میگویند داود در محراب خود نماز میخواند، شیطان بصورت پرنده زیبایی خود را به او نشان داد، داود نماز خود را قطع کرد و بدنبال پرنده رفت تا او را بگیرد، پرنده پرید، تا بالاخره داود به پشت بام رفت و چشمش به زن اوریا افتاد و شیفته جمال او شد.
پس شوهر او را که در جبهه جنگ بود دستور داد تا در صف مقدم بگذارند . . . تا بالاخره او کشته شد و داود زن او را گرفت. »
حضرت رضا علیه السلام از شنیدن این سخنان بسیار ناراحت شد و دست مبارکش را به پیشانی اش زد و فرمود: « شما پیامبر خدا را به خوار داشتن نماز و سهل انگاری نسبت داده اید. زهی نادانی و زهی نسبتهای ناروا به معصومین!»
علی بن جهم گفت: « پس تقصیر داود چه بود؟»
حضرت فرمود: « داود چنین گمان داشت که در روی زمین کسی از او داناتر نیست، لذا خداوند دو فرشته را فرستاد و آنها از بالای دیوار محراب نزد او رفتند و نزاعی کردند و از داود حکم خواستند.
حضرت داود علیه السلام عجله کرد و بدون شاهد و بینه حکم خود را صادر نمود. مگر نشنیده ای که خداوند فرمود: « یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق»؛ (ای داود ما تو را در زمین خلیفه خود قرار دادیم پس بین مردم به حق حکم کن)»
علی بن جهم گفت: « پس قضیه اوریا چیست؟»
امام فرمود: « در زمان حضرت داود، هر گاه مردی از دنیا می رفت، زنش هرگز شوهر نمی کرد.
حضرت داود علیه السلام به امر خداوند این ازدواج را مباح کرد و این قضیه در نظر اوریا بسیار گران آمد. معلوم می شود که اوریا خودش زنده بود.
ببینید چگونه تاریخ را تحریف می کنند؟!
تقوای پیامبر اکرم
اما آیه ای که درباره رسول خدا است معنایش این است که خدای متعال نام همسران حضرت رسول اکرم را برای او فاش کرده بود. یکی از آنها زینب دختر جحش بود که در آن روز همسر زید بن حارثه بود. رسول خدا نام او را نزد خود مخفی می داشت و برای کسی نقل نمی کرد تا منافقین به او تهمت نزنند.
لذا آیه آمد که تو نباید از مردم بترسی بلکه باید از خدا ترسید و خداوند هیچ زنی را برای مردی تزویج نکرد مگر حواء را برای آدم و زینب را برای رسول خدا و زهرا را برای امیرالمؤمنین علیهم السلام.»
در این هنگام علی بن جهم به گریه افتاد و گفت: « یا بن رسول الله! من از گفته های خود توبه کردم و دیگر درباره پیامبران الهی از اینگونه سخنان نخواهم گفت. »

و اما نمونه ای دیگر از مناظرات امام رضا در مسئله ی عصمت انبیا با شخص مأمون:
علی بن محمد بن الجهم گفت:
در جلسه مامون در حالیکه امام رضا (علیه السلام) نزد او بودحاضر شدم،
مامون به امام رضا (علیه السلام) گفت : ای فرزند رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آیا شما نمی گویید که پیامبران معصوم هستند؟
حضرت (علیه السلام) فرمودند: بله،
مامون گفت: پس مرا از سخن خداوند عزوجل در مورد حضرت ابراهیم (علیه السلام) خبر بده،
پس زمانیکه شب او را فرا گرفت ستاره ای دید گفت این پروردگار من است؟
حضرت ع فرمودند: حضرت ابراهیم (علیه السلام) در جمع سه گروه قرار داشت،
گروهی ستاره زهره را می پرستیدند ،
گروهی ماه را
و گروهی دیگر خوشید را
و این در زمانی بود که حضرت ابراهیم (علیه السلام) از مخفیگاهی که در آنجا پنهانش کرده بودند خارج شد.
زمانیکه شب او را فرا گرفت ستاره زهره را دید از روی انکار و استخبار گفت: این پروردگار من است؟
پس زمانیکه ستاره زهره غروب کرد گفت: من غروب کننده ها را دوست ندارم زیرا غروب کردن از صفت پدیده های حادث (مسبوق به عدم) می باشد نه از صفات قدیم (ازلی)،
زمانیکه ماه را در حال طلوع دید از روی انکار و استخبار گفت: این پروردگار من است؟ زمانیکه که ماه غروب کرد گفت: اگر پروردگارم مرا هدایت نکند بی شک از گروه گمراهان خواهم بود.
منظورش این بود که اگر پرورگارم هدایتم نمی کرد مسلما از گروه گمراهان می گردیدم.
زمانیکه صبح گردید و خورشید را در حال طلوع دید باز از روی انکار و استخبار و نه اقرار گفت: این پروردگار من است؟ این از زهره و ماه بزرگتر است، زمانیکه خورشید نیز غروب کرد به سه گروه پرستندگان زهره و ماه و خورشید گفت: ای قوم من از آنچه که شما آنرا شریک خداوند تعالی قرار می دهید برائت می جویم من وجه (روی) خود را خالصانه به سوی ابداع کننده آسمان ها و زمین کردم و مشرک نیستم.
حضرت ابراهیم ع از آنچه گفت می خواست بطلان دینشان را برایشان روشن کند و برایشان ثابت کند که عبادت برای کسی که دارای صفت زهره و ماه و خورشید صحیح نیست و همانا عبادت تنها برای خالق آنها و خالق آسمانها و زمین صحیح می باشد و این احتجاج (ادعا با برهان و استدلال) بر قومش را خداوند تعالی به او الهام کرد و به او داد همانطور که خداوند تعالی فرمود: و آن حجت ما بود که به ابراهیم (برای احتجاج) بر قومش دادیم
پس مامون گفت: ای فرزند رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آفرین بر شما.

در خانه اگر کسی هست یک حرف بس است
حال آنکه حرفها زده شده است
خدایا شکر که مولایم علی شد



پاسخ به: عصمت انبیا و اهل بیت - عایشه - ۳/آذر/۹۲ ۱۵:۵۵

(۲/آذر/۹۲ ۱۸:۴۸)mahdy30na نوشته است:  شما به نقل قول از خانم عایشه اوردین این متن رو ، فقط بفرمایین که اشتباهات اهل بیت پیامبر چی بوده ؟
خاندان پيامبرهم شامل همين حكم ميشدند و اشتباهاتي در تاريخ از آنها نقل شده.

ان شاالله قبل از بیان مطالب جدید این مشکل رو حل میکنیم تا باهم قدم به قدم پیش بریم


بسم الله الرحمن الرحیم

به عنوان نمونه در نامه 71 نهجالبلاغه نامهاي از سیدناعلي آمده كه به فرماندار خود در شيرازمنذر بن جارود عبدي، نوشته است به این شرح:

(أما بعد، فإن صلاح أبيك غرّني منك و ظننت أنك تتبع هديه وتسلك سبيله)

يعني:«شايستگي پدرت مرا درباره‌ی تو فريب داد و گمان كردم كه دنبال هدايت او ميروي و از طريقي كه پدرت رفت رهسپار ميشوي».

منذر بن جارود كسي بود كه سیدنا علي درباره‌ی وي اشتباه كرد و او را به حكومت شيراز فرستاد كه او هم 4000 درهم از بيت المال را تصرف كرده به نزد معاويه گريخت (چنانكه شارحين نهج البلاغه نوشتهاند).

ميبينيدكه اشتباهي رخ داده ولي خداوند فرشتهاي نازل نفرمود و به سیدنا علي وحي نكرد و او را از خيانت منذر بن جارود خبر نداد بلكه پس از گريختن وي، سیدنا علي از حال او و به تاراج رفتن اموال مردم آگاه شد.





پاسخ به: عصمت انبیا و اهل بیت - mahdy30na - ۳/آذر/۹۲ ۱۶:۲۳

علیک السلام

(۳/آذر/۹۲ ۱۵:۵۵)عایشه نوشته است:  بسم الله الرحمن الرحیم

به عنوان نمونه در نامه 71 نهج‌البلاغه نامه‌اي از سیدناعلي آمده كه به فرماندار خود در شيرازمنذر بن جارود عبدي، نوشته است به این شرح:


(أما بعد، فإن صلاح أبيك غرّني منك و ظننت أنك تتبع هديه وتسلك سبيله)


يعني:«شايستگي پدرت مرا درباره‌ی تو فريب داد و گمان كردم كه دنبال هدايت او مي‌روي و از طريقي كه پدرت رفت رهسپار مي‌شوي».


منذر بن جارود كسي بود كه سیدنا علي درباره‌ی وي اشتباه كرد و او را به حكومت شيراز فرستاد كه او هم 4000 درهم از بيت المال را تصرف كرده به نزد معاويه گريخت (چنانكه شارحين نهج البلاغه نوشته‌اند).


مي‌بينيدكه اشتباهي رخ داده ولي خداوند فرشته‌اي نازل نفرمود و به سیدنا علي وحي نكرد و او را از خيانت منذر بن جارود خبر نداد بلكه پس از گريختن وي، سیدنا علي از حال او و به تاراج رفتن اموال مردم آگاه شد.


شارحین نهج البلاغه؟ کدومیکی ؟ ادرس میفرمایید لطفا تا بیشتر با ایشان اشنا بشیم.

قبلش بفرمایید که ایا عصمت انبیا رو قبول کردین با این جمله که فرمودین بر انبیا اگاهی میرسید توسط فرشته؟ تا بعد من جواب شما رو درباره این خطبه بدم.
این رو دوباره مطالعه بفرمایید و بعدا جواب ن رو بدید.
در تعريف فوق به چند مطلب اشاره شده است:
اول: عصمت ملكه است. ملكه در مقابل حال قرار دارد و عبارت است از صفت راسخ نفسانى زوال‏ناپذير كه در آن تغييرى نيست. اما حال صفتى نفسانى است كه ثابت و هميشگى نباشد. بنابراين عصمت صفتى است كه در نفس رسوخ كرده و انسان را از گناهان باز مى‏دارد، هر چند قدرت بر انجام گناه را از او سلب نمى‏كند.( پژوهشى در عصمت معصومان حسن يوسفيان و احمد حسين شريفى. ناشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، چاپ اول زمستان 77 ص: 29)
دوم: عصمت، انسان را از خطاء و گناه باز مى‏دارد. اما منظور از خطاء و اشتباه اين است كه انسان معصوم در گرفتن وحى و تبليغ رسالت و تصميمات خود و امثال آنها اشتباه نمى‏كند.
به عبارت ديگر در دريافت حقيقت و تطبيق آن و بيان آن مصون از اشتباه است.
اما منظور از عدم ارتكاب گناه هم اين است كه چون گناه عبارت از هتك حرمت بندگى و مخالفت با دستورات حضرت حق است و در هر حال يا به زبان و يا در عمل با مقام بندگى منافات دارد، انسان معصوم در درون خود حالتى ثابت دارد كه او رااز افتادن در دره مخالفت باز مى‏دارد و به او اجازه گناه و اشتباه نمى‏دهد.( تفسير الميزان ج: 2 ص: 136)
سوم: اين نيروى درونى و ملكه نفسانى در كسانى است كه قابليت و شانيت آن را داشته باشند.
مثلا درباره ماشين حساب و رايانه نمى‏شود گفت كه داراى ملكه‏اى است كه به واسطه آن اشتباه نمى‏كنند يا حيوانات از گناه مصون هستند. يا حتى ملائكه از خطاء و اشتباه و گناه معصوم هستند. زيرا آنها شانيت گناه و قابليت اشتباه ندارند و از ابتداى آفرينش به گونه‏اى خلق شده‏اند كه خطاء و گناه درباره آنها معنى ندارد.


پاسخ به: عصمت انبیا و اهل بیت - وحید110 - ۳/آذر/۹۲ ۱۶:۵۵

نقل قول:ميبينيدكه اشتباهي رخ داده ولي خداوند فرشتهاي نازل نفرمود و به سیدنا علي وحي نكرد و او را از خيانت منذر بن جارود خبر نداد بلكه پس از گريختن وي، سیدنا علي از حال او و به تاراج رفتن اموال مردم آگاه شد.

در این مورد به پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم چیزی نگفته بودند

وَمِمَّنْ حَوْلَکُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُواْ عَلَی النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلَی عَذَابٍ عَظِیمٍ

و بعضی از اعراب صحرانشین که اطراف شما هستند افرادی منافقند و از اهل مدینه نیز گروهی بر نفاق خود خو گرفته اند. تو آنان را نمی شناسی. ما آنان را می شناسیم. به زودی آنان را به طور مکرّر عذاب خواهیم کرد، سپس به سوی عذابی بزرگ برده می شوند.






و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی

اگر ممکنه یه توضیحی هم در این مورد بدید

تشکر





پاسخ به: عصمت انبیا و اهل بیت - mahdy30na - ۳/آذر/۹۲ ۱۶:۵۸

یچیزی جا موند که حیفم اومد از شما نپرسم
ایا قرار هست که همه اعمال از سوی نبی و جانشین او به وسیله بعد غیر انسانی صورت بگیره؟ یعنی باید همیشه وحی بیاد ؟اگه اینجوری نگاه کنیم فکر نمیکنین همون حرفایی که در زمان صدر اسلام به نبی اکرم میزدند همونجوری باقی میموند؟
مستنداتی هست که میگفتند محمد ساحر است و ... . بعدشم قرار نیست که انسان از اختیار و قوه اعمال خودش بیرون و ب جبر وارد بشه.

ایا انبیا مامور به ظاهر بودن یا به باطن؟
همونقدر که شما میتونین ایراد بچکانه بگیرین و سفسطه کنین همونقدر هم دست ما برای پاسخ پر هست و میشه با مباحث منطقی و ... جواب داد.فقط خواهش میکنم سوالات و دلایل کودکانه نگین که وقت بقیه رو تلف میکنین.

خودتون فکر کردین که چرا پیامبر رو اینقد پایین اوردن که حتی از انسان معمولی هم بعضی وقتا پیامبر پایینتر هست>
نمونه

دثنا أَحْمَدُ قال حدثنا بن وَهْبٍ قال أخبرنا عَمْرٌو أَنَّ مُحَمَّدَ بن عبد الرحمن الْأَسَدِيَّ حدثه عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ قالت دخل عَلَيَّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَعِنْدِي جَارِيَتَانِ تُغَنِّيَانِ بِغِنَاءِ بُعَاثَ فَاضْطَجَعَ على الْفِرَاشِ وَحَوَّلَ وَجْهَهُ وَدَخَلَ أبو بَكْرٍ فَانْتَهَرَنِي وقال مِزْمَارَةُ الشَّيْطَانِ عِنْدَ النبي صلى الله عليه وسلم فَأَقْبَلَ عليه رسول اللَّهِ عليه السَّلَام فقال دَعْهُمَا فلما غَفَلَ غَمَزْتُهُمَا فَخَرَجَتَا .

... عائشه مي گويد : رسول خدا بر من وارد شدند در حاليكه در نزد من دو كنيز بودند كه ترانه هاي بعاث (يكي از روزهاي جنگ جاهليت ) را مي خواندند پس حضرت بر روي تشك دراز كشيده و روي خود را برگرداندند ؛ ابو بكر نيز وارد شده و مرا منع كرد و گفت : آلات شيطان در نزد رسول خدا؟ رسول خدا روي به او كرده و گفت : رهايش كن ؛ وقتي كه او غافل شد به آن دو اشاره كردم و بيرون رفتند .

صحيح البخاري (الجامع الصحيح المختصر) ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، ج 1ح907، ص 323 و ج 3 ص 1064، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

صحيح مسلم ، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، ج 2 ص 609، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

بعد شما هم تعریفی از خطا و اشنباه ارایه ندادین تا معلوم بشه در نگاه شما چه معنی میده .
این از عدم مطالعه مباحث داره .

برای نمونه عرض کنم خدمت شما : هر خطایی گناه نیست؛ از این‌رو در فارسی، «خطا» را به «اشتباه» معنا کرده‌اند. اما برخی از خطاها گناه است. بدین جهت، جملة «خطا گناهی است که از روی عمد نباشد، یعنی از روی سهو، اشتباه و بدون توجه انجام شده باشد»[. فرهنگ فارسی عمید، حسن عمید، ذيل واژة خطاء.]، درست نیست. تکلیف، متفرع بر توجه و التفات است. سهو و نسیان در اعمال، مشمول حکم تکلیفی نمی‌شود. اگر انسان پاک، از روی خطا و اشتباه شرابی را به جای آب بنوشد، این عمل سهوی او، ارتکاب گناه محسوب نمی‌شود. برخی از روایات، هرگونه سهو و خطایی را از انبیاي الهی و امامان معصوم نفی می‌کنند. مراد این روایات، عدم صدور گناه سهوی از سوی آنان است. بحارالانوار، ج17، ص 108 و 109.
اما پاسخ به سوال شما که چرا اشتباه کرد Sad موضوع خطبه 71 )

1- عصمت انبیا و ائمه اطهار علیهم السلام دارای دلیل و برهان عقلی است که طبق آن برهان هر پیامبری ( اعم از رسول و غیر رسول ) و هر وصی پیامبری باید معصوم از گناه و خطا و اشتباه و سهو و نسیان باشد.
مبنای این مساله لزوم وجود اعتمادی است که باید در بین یک سفیر الهی و مردم وجود داشته باشد تا مردم بر اساس آن اعتماد بتوانند هدایت الهی را از آنان دریافت کنند. اگر خللی در اعتماد به واسطه گناه یا خطا یا اشتباه یا سهو و نسیان، وارد شود، مردم از آنان تبعیت نمی کنند. اگر هم تبعیت کنند، با شک و تردید خواهد بود. بنابراین در عمل به راهنمائی ها و هدایت های آن ها دچار سستی می شوند ، و این به معنی از بین رفتن هدف برانگیخته شدن انبیا و تعیین ائمه علیهم السلام می باشد.

2- مفاد عصمت انبیاء و ائمه بر اساس اصلی که بیان شد محدوده حد اقلی روشنی دارد، اما در برخی حوزه ها می تواند شامل برخی امور که گناه و عیب محسوب نمی شود. اما در عین حال نوعی انتخاب غیر دقیق است وارد گردد و به همین جهت در پاره ای از امور ما معتقد به ترک اولی از جانب معصومان هستیم و برخی از انتخاب های آنان را انتخاب هایی می دانیم که می توانست بهتر صورت بپذیرد مانند داستان حضرت آدم (1) (علیه السلام) یا حضرت نوح (علیه السلام)(2) .

3- نکته دقیقی که باید در کنار اصل اولیه عقلی قرار بگیرد آن است که معصومان در عین این که دارای ساحت ملکوتی و ارتباط با عالم غیب بودند و در این واسطه گری هیچ خطا و اشتباهی قابل قبول نیست و عصمت مطلق در آن ضرورت دارد، اما در عین حال جنبه دیگری هم داشتند که مرتبط با حیث بشری آنان بود، یعنی رسالت الگو و اسوه بودن آنان برای توده افراد جامعه که به همین دلیل ایشان در زندگی عادی خود همانند سایر افراد زندگی می کردند و امور شخصی و اجتماعی و حتی ساختارهای حکومتی خود را مبتنی بر علم غیب و امور ماورائی بنا نمی نمودند.

روش و رفتار آنان در زندگی، در معاملات، معاشرت، زناشویی، پوشیدن، نوشیدن، خوردن، خوابیدن، تندرستى و بیماری، صلح و جنگ، فقر و توانگری، حکومت و سیاست، در اکثر موارد مثل سایر مردم بود، مثلاً پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و امامان(علیه السلام) منافقان را خوب مى شناختند و مى دانستند که آن‌ها ایمان واقعى ندارند، ولى هرگز با آن‌ها مانند کفار برخورد نمى کردند، بلکه از نظر معاشرت و ازدواج و دیگر احکام با آن‌ها مانند سایر مسلمانان رفتار می کردند.

هم چنین هنگامی که در مسند قضاوت و حل و فصل مشکلات مردم مى نشستند، مطابق قوانین قضایى اسلام حکم مى کردند و از علم خداداى خود استفاده نمى کردند. در موردى که دلیل شرعى مثلاً بر قاتل بودن متهمى وجود نداشت، امام یا پیامبر با تکیه بر علم غیب، حکم قصاص صادر نمى کرد. پیامبر به صراحت می فرمود :

« إنّما أقضى بينكم بالبيّنات و الأيمان‏ (3)
جز اين نيست كه من ميان شما بر اساس دلايل و سوگندها قضاوت مى‏كنم‏ »
روشن است که در چنین ساختاری چه بسا فردی با قسم دروغ حق دیگری را ضایع می کند و احیانا پیامبر از این امر هم آگاه است، اما در حکومت و قضاوت روال عادی و طبیعی را در پیش می گرفت و در این گونه امور تفاوتی بین حکم حکومتی و فقاهتی و قضاوت نیست. زیرا افتاء و قضاوت خود از شئون حاکم مسلمین است و این امور از هم جدا نیستند.

با توجه به نکاتی که بیان شد بنابر آن دلیل عقلی قطعی ما یقین داریم که پیامبران و اوصیای آن ها معصوم می باشند. پس هر دلیل نقلی که معنای ظاهرش خلاف این مطلب را برساند، در مقابل دلیل عقلی و یقینی تاب مقاومت ندارد و یا باید در صحت سندی آن تردید کرد و یا باید به معنای غیر ظاهری خود تاویل و تفسیر شود که این امر در موارد مختلف شرایط گوناگونی به خود می گیرد.

اما در خصوص روایات مورد اشاره شما اگر نوع اشتباه و خطائی که در آن و در عزل و نصب ها و مانند آن به امام نسبت داده شده به حدی باشد که با مقام عصمت امام واقعا منافات داشته باشد و باعث سلب اعتماد توده جامعه از امام گردد و یا ضرر غیر قبال جبرانی به دین و جامعه وارد سازد به هیچ وجه نمی توان آن را در خصوص امام پذیرفت و ما هم هیچ اصراری در پذیرش این قبیل نقل ها در حق ائمه علیهم السلام نداریم.

اما در بسیاری از موارد این قبیل امور مانند شکست ها و پیروزی ها عزل و نصب افراد مختلف و مانند آن چنان که گفتیم بر اساس مصلحت امت و نقطه مهم رسالت و وظایف ایشان بوده که در این گونه امور الگوی دیگران باشند و در عین برخورداری از علم غیب و شناخت حقیقت افراد موظف بودند بر حسب ظاهر عمل کرده و بهترین فرد ممکن را در مسئولیتی بگمارند، هرچند وی در آینده از روی سوء اختیار خود اشتباهی را مرتکب گردد.

مثلا امام علی (علیه السلام) در مورد یکی از عمال خود به نام منذر بن جارود عبدی که مرتکب خطا و اشتباه ش می نویسد:
«...همانا، شايستگى پدرت مرا نسبت به تو خوشبين نمود و گمان كردم همانند پدرت مى‏باشى و راه او راه مى‏روى. ناگهان به من خبر دادند، كه در هواپرستى چيزى فروگذار نكرده، و توشه‏اى براى آخرت خود باقى نگذاشته‏اى، دنياى خود را با تباه كردن آخرت آبادان مى‏كنى‏ ... »(4)

در این مورد ازعبارت روشن است که امام (علیه السلام) به ظاهر حال منذر و نیز پیشینه خوب خانوادگی او نگاه کرده ، طبق ظاهر حال او را شایسته گرفتن این مقام دیده است، ولی وقتی خلافی از او سر زد، بلافاصله عکس العمل نشان داد و او را بازخواست نمود. »
این امر حاکی از اشتباه حضرت در عملکرد نیست. بلکه بر اساس وظیفه اصلی و به صلاح کلی امت است تا بعد از امام ضوابط انتخاب افراد را بدانند هرچند از درون آن ها مطلع نیستند، پس به طور کلی ائمه هم مامورند به ظاهر عمل کنند، نه علم خود به واقع را به کار ببندند.

به همین جهت در ادامه این ماجرا در تاریخ نقل شده است که وقتی امام او را بازخواست کرد و صعصعه یکی از یاران خاص امام خواست شفاعت او را بکند، امام فرمود: اگر سوگند بخورد که من این کار را نکرده ام ، او را آزاد خواهم کرد. این همان عمل به ظاهر است که باید پیامبران و ائمه علیهم السلام از آن تبعیت می کردند.(5) و نتیجه آن نه منافات با عصمت دارد و نه نقصی بر عملکرد و رفتاراین بزرگواران است.


پی نوشت ها:
1. طه (20) آیه 121.
2. انبیاء (21) آیه 87.
3. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ه ش، ج 7، ص 414.
4. سید رضی ، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نشر مشهور، قم 1379 ش، نامه 71، ص 615 .
5. ناصر مکارم شیرازی، پیام امیرالمومنین (علیه السلام)، دارال‍ک‍ت‍ب‌الاس‍لام‍ی‍ه‌‏‫ ت‍ه‍ران‌، 1375‬ش، ج 11، نامه 71.