![]() |
|
حکایت عبا و انگشتری حضرت آقا - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: مهدویت (/forum-18.html) +--- بخش: دفاع مقدس و شهدا (/forum-54.html) +--- موضوع: حکایت عبا و انگشتری حضرت آقا (/thread-30571.html) |
حکایت عبا و انگشتری حضرت آقا - عبدالرحیم - ۱۹/دی/۹۲ ۱۷:۲۱ بسم رب الشهدا و الصدیقین
به بهانه سالروز شهادت حاج احمد کاظمی حکایت عبا و انگشتری حضرت آقا روز عید قربان که آمده بودند در مسجد دانشگاه بالای سر پیکر شهیدان حادثه فالکون،سردار سلیمانی از ایشان یک انگشتر گرفت و یک عبا را و به آقا گفت:آن انگشتر را بدهید که خیلی باهاش نمار شب خوانده اید.وقتی خواستیم بابا را خاک کنیم،سردار سلیمانی رفت داخل قبر.عبای آقا را پهن کرد.مقداری تربت کربلا آورده بود.آن را روی عبا پخش کرد.بعدش بابا را گذاشتند داخل قبر و آن انگشتر را هم گذاشتند زیر زبان بابا. ![]() من و سعید هم بالای قبر ایستاده بودیم.آنجا هم خیلی سعید خیلی بی تابی میکرد.رفت پایین توی قبر و به زور از بابا جدایش کردیم.سردار سلیمانی و دکتر قالیباف هم خیلی متأثر بودند.عبا را دور بابا پیچیدند و…تمام شد! به ما اجازه ندادند بالای سر قبر بمانیم و ببینیم که دارند خاک میریزند روی بابا منبع : کتاب احمد – بنی لوحی سید علی شهدا را یاد کنیم ولو با صلوات پاسخ به: حکایت عبا و انگشتری حضرت آقا - عبدالرحیم - ۲۰/دی/۹۲ ۰:۲۰ بسم رب الشهدا و الصدیقین
تمنای شهادت....... ![]() کجایی حاج احمد… تا نجوایت برای تمنای شهادت را دوباره از زبان خودت بشنویم. کجایی حاج احمد… پاسخ به: حکایت عبا و انگشتری حضرت آقا - عبدالرحیم - ۲۰/دی/۹۲ ۱۴:۵۹ بسم رب الشهدا و الصدیقین
19 دی سالروز عروج شهید احمد کاظمی 19 دی 84 ، سقوط هواپیما و .......... او که رفت تا ایمن بمانیم گفت: خدای متعال رو بی نهایت سپاسگزارم که توفیق بهم داد که لباس شهدا رو به تن بکنم و خدا ان شاالله با این لباس مارو شهید بکنه و ما ناامید نشیم. وافعاً نمی دونم که چرا از جنگ به اینجا رسیدم ولی خدا رو شاهد می گیرم که هیچ روزی نیست که از این واماندگی از این کاروان غبطه و حسرت نخورم و قطعاً گیر در خودم هست. از خدا میخوام به حق حضرت فاطمه زهرا (علیه السلام) و به حق این مکان مقدس که متبرک به نام حضرت فاطمه زهراست من دوست داشتم تو نیروی هوایی شهید بشم اما تو نیروی زمینی دوران شهادت ما فرا می رسه و از خدا فقط همینو میخوام اگر که کاری کردم، رزمنده ای بودم، اگرم که گناهکار هستم به خاطر دوستان شهیدم خدا منو ببخشه و ما شرمنده نشیم و سرافکنده نباشیم، نمی خوایم که غیر از شهادت به اون دنیا وارد بشیم. ![]() و عاقبت هم بعد از سالها دوری در کنار شهید خرازی آرام گرفت ![]() تمام عمر این مرد بزرگ در جهاد و مبارزه گذشت از جنوب لبنان تا خاک وطن، تا دفاع از ولایت ... تا شهادت ای راهیان کوی محبت سفر بخیر .............................. تا باز کی بسوی هم افتد گزار ما شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات پاسخ به: حکایت عبا و انگشتری حضرت آقا - mirza47820 - ۲۰/آبان/۹۴ ۲۱:۱۴ (۱۹/دی/۹۲ ۱۷:۲۱)عبدالرحیم نوشته است:آخه این چه کارها و بدعتهایی هست . انگشتر بزاری زیر زبون میت که چی بشه . خدا همه انسان ها رو هدایت کنه . |