تالار گفتگوی بیداری اندیشه
معرفی داستان ضد کابالیستی( لطفا نظر دهید) - نسخه مناسب چاپ

+- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir)
+-- بخش: سبک زندگی اسلامی-ایرانی (/forum-32.html)
+--- بخش: معرفی کتاب (/forum-36.html)
+--- موضوع: معرفی داستان ضد کابالیستی( لطفا نظر دهید) (/thread-32798.html)

صفحه: 1 2


معرفی داستان ضد کابالیستی( لطفا نظر دهید) - Bidel.s - ۲۲/فروردین/۹۳ ۱۴:۵۲

سلام من دارم یه کتاب، با محتوی ضد کابالا می نویسم. یک رمان شش جلدی هستش که در حال حاضر، جلد اول تمام شده. خواستم چند خط از صفحه اول رو قرار بدم تا ببینم نظرتون چیه:


انسان دو دست دارد. انسان دو پا دارد. چشم دارد. گوش دارد. انسان لمس می کند. انسان راه می رود. می بیند. می شنود. انسان سخن می گوید، نگاه می کند، فکر می کند. از همه مهمتر! یک انسان، انسان های دیگر را نابود می کند. این مفهمومی بود که در زندگی ام به من تحمیل کردند. سپس گفتند که تو انسانی پس باید رسم انسانیت را به جای آوری!
این طبیعت توست! باید یک تیزی به دست بگیری. به هم نوع خودت نگاه کنی. ترس و بی دست و پایی در وجودش موج می زند. اینطور نیست! سمتش برو. مراقب باش که فرار نکند. با چشمانش به تو خیره شده است. با قلبش به خنجرت خیره شده است. می لرزد. التماس می کند. اشک میریزد. اما تو گوش نمی کنی. تو کاری را می کنی که دلت می خواهد. دلت می خواهد! آری! چه احساس زیبایی است. رها هستی و می توانی بر سر وجود هم نوعانت تصمیم بگیری. قدم بردار. سمتش برو. خنجر زیر گلویش بگذار. فریاد می کشد؟ غلط میکند! تو در حال ادای رسم انسانیت هستی. اوست که گستاخی می کند. نوک خنجرت را زیر گلویش بفشار. گلویش فرو می رود. در یک لحظه سوراخی روی رگش باز می شود. خون فواره می زند. مانند لوله خالی آب خرخر می کند. مانند گاو تکان می خورد. دست و پا میزند. در چشمانش بغض و کینه موج می زند. در دهانش خون سرخ، موج می زند. رهایش کن. روی زمین می افتد. مرگ حتمی در انتظار اوست. بوی شبح مرگ را میدهد. تا به حال مرگ را زیر پایت احساس کرده بودی؟ چهره اش پر از سوال است. چرا مرا کشتی؟ خم شو و دهانت را نزدیک گوشش کن. یک پاسخ دندان شکن: این طبیعت من است!


این هم یه خلاصه کوچیک از جلد اول:
داوود حافظه اش رو از دست داده و چیزی از گذشته اش نمی دونه. خانواده اش رو گم کرده. توی آلتور به هوش اومده. شهری که مردم از ترس قبالا ها به اونجا پناه آوردن. هم زمان با داوود، یک جنایت کار در شهر هرکاری میخواد می کنه و کسی نیست که اونو پیدا کنه. مردم میگن که اون یه قبالاست...


پاسخ به: معرفی داستان ضد کابالیستی( لطفا نظر دهید) - HermeS - ۲۲/فروردین/۹۳ ۱۵:۲۰

شروع کوبنده، گیرا و پر احساسی داشت. جملات کوتاه و مسلسل وار متن خواننده را در همان شروع کار در گیر و شوکه می کند.
بخش پایانی و جمله آخر تیر خلاص متن بود که پیام خودش را کامل کرد...این طبیعت من است...

اگر اغراق در داستان نباشد و جانب انصاف در آن رعایت شده باشد بی شک خواننده ارتباط بهتری با آن برقرار خواهد کرد.

پاراگراف اول را که من دوست داشتم به هر حال. من هم داستان نویسی را دوست دارم و گاهی پاراگراف های بی هدفی را تفننی می نویسم. داستان نمی شود گفت اما به هر حال نمایی از زندگی...جهان...طبیعت...


پاسخ به: معرفی داستان ضد کابالیستی( لطفا نظر دهید) - Bidel.s - ۲۲/فروردین/۹۳ ۱۵:۲۹

ممنون از نظرتون. یه توضیح بیشتر در مورد داستان:
داستان اول شخصه. چند پاراگراف جلوتر که نذاشتمش اینجا می فهمید که شش سال از به هوش اومدن داوود گذشته و داره با دست خودش اینا رو می نویسه. این شبیه به یه مقدمه واسه شروعه. خود داستان فوق العاده منطقیه. یعنی خبری از مسائل علمی تخیلی افراطی نیست. داستان بیشتر جنبه ی تراژدی و حماسی با چاشنی عاطفی و عاشقانه داره. جذابیت داستان روی مسائل اجتماعی و انسانی هست.
قریب به هشت ماه روی پروتکل یحود و خیلی چیز های دیگه مثل جناح های اصلی جامعه جهانی و اتفاقات مهم جهان و تاثیراتشون روی عقاید و نگرش ها کار کردم تا آخر سر ازشون یه داستان سمبولیک در آوردم.


پاسخ به: معرفی داستان ضد کابالیستی( لطفا نظر دهید) - HermeS - ۲۲/فروردین/۹۳ ۱۵:۴۹

متاسفانه اگاهی بخشی و بالاتر بردن آگاهی اجتماع که اینقدر روی آن مانور داده می شود بهترین راهش هنر و سرگرمی است که با خواننده ارتباط عاطفی و روحی برقرار می کندو امروز اگر مقابله و حمله فرهنگی هم هست با زبان غیر مستقیم و هنر بیان می شود اما در کشور خودمان تمام مقابله ها صریح و به شکل بیانیه و سخنرانی هست که فقط یک قشر خاصی محدودی را جذب می کند.
اگر اشتباه نکنم دو سال پیش یک نویسنده امریکایی درباره امام زمان و شهر سامرا یک داستان تاریخی نوشته بود که واسم خودم خیلی عجیب بود. کسی از آن طرف دنیا جای اینکه مقاله پر طمطراق بنویسد و سخنرانی کند با داستان، به سامرا و ناشناخته ترین تعالیم شیعه سرک می کشد!!

ما شالا دوستان هم چقدر نظر می دهند. بچه هایک اهنّی، یک اوهونّی...!
دوست گرامی این داستان را برای کی می خواهی بنویسی؟ این ها؟!!
یا آنها که حتی زحمت امدن به این سایت را به خود نداده اند؟ کدام بهتر اند؟ کدام فعال ترند؟.کدام مشتاق ترند؟.
گاهی فکر می کنم آدم زبان انگلیسی یاد بگیرد و با آن بنویسد بهتر است!


پاسخ به: معرفی داستان ضد کابالیستی( لطفا نظر دهید) - Bidel.s - ۲۲/فروردین/۹۳ ۱۸:۴۱

همانطور که گفتم جلد یک داستان تمام شده است. از شما هم ممنونم که نظر دادید و همراه بودید. من حتی اگر یک خواننده باشد، خواهم نوشت. چند ماه دیگر دنبال ناشر خواهم گشت.
از این کتاب قصد درآمد زایی ندارم. مانند اثر های مشابه قصد عقده خالی کردن هم ندارم. حتی شده اگه راهی برای سرمایه گذاری ناشرین نباشه با پول خودم چاپ کنم.
برادر عزیز. گوش مردم ما اوضاع ژرمن های زمان هیتلر را دارد. دنبال سخنرانی آتشین و صریح هستند. اما بالاخره آن کسی که میخواهم این کتاب خواهد دید و خواهد خواند، حتی شده رایگان و در اینترنت!

گروه سرخ از تابستان فعالیت های شدید العمل خود را شروع خواهد کرد.
گروه سرخ از شما تشکر می کند.


پاسخ به: معرفی داستان ضد کابالیستی( لطفا نظر دهید) - Eve - ۲۲/فروردین/۹۳ ۱۹:۴۱

اگه جایی برای دانلود میزارید لینکش رو بذارید لطفا Smile


پاسخ به: معرفی داستان ضد کابالیستی( لطفا نظر دهید) - Bidel.s - ۲۲/فروردین/۹۳ ۲۰:۵۵

ببخشید اما من می خوام اول تمام سعی ام رو بکنم که بتونم این کتاب رو به تایید وزارت ارشاد و در انتها به چاپ برسانم.
یکی دو ماه تلاش خواهم کرد و اگر نشد آخر سر در یک فایل پی دی اف انتشار میدهم.


پاسخ به: معرفی داستان ضد کابالیستی( لطفا نظر دهید) - aaaaa - ۲۲/فروردین/۹۳ ۲۱:۴۱

احسنت
خیلی جالب بود خصوصا دو سه خطی که راجع به داوود بود.
من حتما این کتاب رو خواهم خواند.


پاسخ به: معرفی داستان ضد کابالیستی( لطفا نظر دهید) - Bidel.s - ۲۲/فروردین/۹۳ ۲۲:۲۷

(۲۲/فروردین/۹۳ ۲۱:۴۱)aaaaa نوشته است:  احسنت
خیلی جالب بود خصوصا دو سه خطی که راجع به داوود بود.
من حتما این کتاب رو خواهم خواند.
ممنون. به نظر خودم جلد دوم و ششم بهترین خواهد بود. امیدوارم پس از چاپ شما عزیزان از داستان راضی باشید.


پاسخ به: معرفی داستان ضد کابالیستی( لطفا نظر دهید) - HermeS - ۲۲/فروردین/۹۳ ۲۳:۰۲

(۲۲/فروردین/۹۳ ۱۸:۴۱)bidel نوشته است:  همانطور که گفتم جلد یک داستان تمام شده است. از شما هم ممنونم که نظر دادید و همراه بودید. من حتی اگر یک خواننده باشد، خواهم نوشت. چند ماه دیگر دنبال ناشر خواهم گشت.
از این کتاب قصد درآمد زایی ندارم. مانند اثر های مشابه قصد عقده خالی کردن هم ندارم. حتی شده اگه راهی برای سرمایه گذاری ناشرین نباشه با پول خودم چاپ کنم.
برادر عزیز. گوش مردم ما اوضاع ژرمن های زمان هیتلر را دارد. دنبال سخنرانی آتشین و صریح هستند. اما بالاخره آن کسی که میخواهم این کتاب خواهد دید و خواهد خواند، حتی شده رایگان و در اینترنت!

گروه سرخ از تابستان فعالیت های شدید العمل خود را شروع خواهد کرد.
گروه سرخ از شما تشکر می کند.
با نظریه ای که درباره خواننده ها دادید موافقم: "من حتی اگر یک خواننده باشد، خواهم نوشت."