تالار گفتگوی بیداری اندیشه
جهان من که بی خدا میشود... - نسخه مناسب چاپ

+- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir)
+-- بخش: اصول و عقاید شیعه (/forum-52.html)
+--- بخش: علم و عقل در اسلام (/forum-57.html)
+--- موضوع: جهان من که بی خدا میشود... (/thread-34316.html)

صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12


جهان من که بی خدا میشود... - مرهم - ۲۷/خرداد/۹۳ ۱۸:۵۲

نمیدونم چه فکر کردی وقتی تیتر رو خوندی و اومدی تو ... اما خوش اومدی ... فقط امیدوارم الکی اینجا رو شلوغ نندازی و مقاومت نکنی ...


راستش امروز یه خورده میخوام بزنم به سیم آخر ... یه چیزایی بگم که بزرگای تالار لبشون رو گاز بگیرن و بگن تو دیگه چرا؟


گاهی جهان چقدر بی خدا میشود...

قبل از ورود به تاپیک قبل از هر گونه اظهار نظری دو قانون رو باید رعایت کنی وگرنه حق اظهار نظر نداری.

1. اوردن هرگونه آیه و روایت و حدیث در این تاپیک ممنوعه
2. چیزهایی که حس میکنی رو بنداز تو سطل آشغال و خودت حقیقیت رو بردار بیار اینجا ... چیزهایی که اطمینان 100% داری. نه تلقین های که از بچگی بهت کردن و حالا فکر میکنی واقعی ان.




خدا کجاست؟
آیا خدا برای منه انسان کافیه؟
آیا خدا مهربانه؟


کل زندگی ما داره بر پایه قانون جذب جلو میره. اون خدایی هم که ما قبول داریم همون موجود انتزاعیه . میگم موجود چون خودم به وجودش آوردم . با تخیلم.

حالا قبول کردم که این موجود انتزاعی خیلی مهربونه خیلی قادره و کلی صفت دیگه براش گذاشتم...
. اون وقت میشینم دعا میکنم . که شاید این خدای انتزاعی اون رو به استجابت برسونه . این شاید یعنی تو ایمانم ضعیفم
حالا دو حالت داره:
هر وقت شرایط زندگی بر حسب اتفاق جور شد دعای من به استجابت میرسه .
هر وقت هم نشد که مثلا دعای من به استجابت نرسیده. اون وقت هم میگیم شاید حکمت خدای انتزاعی من نخواست!!!

جالبه ...نه؟

چقدر میتونی ادعا کنی که خدای تو حقیقیه و انتزاعی نیست؟

من نمیگم یقینا کل جهان حقیقی بی خداست . من دارم میگم کل جهانی که من توش زندگی میکنم بی خداست و من به معنای حقیقی یک ملحدم .

تا جایی که من فهمیدم من دسترسی به خدای حقیقی ندارم .این که چرا دسترسی ندارم ؟ نمیدونم ! .


اما میدونم اون خدایی که من بهش دسترسی دارم صداش میکنم خدا یک موجود انتزاعیه من در آوردیه.


خداییش کی حس کردیم که خدا بهمون نظر کرده؟کی خدا رو حس میکنیم؟
شاید بعد خوندن یه شعر رومانتیک - یا رفتن به یه فضایی که اسم خدا روش بوده
یا بعد از نمازهات؟ میدونی چرا همچین حسی داری؟ چون بهت گفتن خدا بعد از نماز منتظرته... بر اساس این تلقین همچین حسی برات بوجود اومده.
به وجود اومدن حس زیاد چیز سختی نیست... حس کردن خدا یک تلقینه.


قانون راز که خیلی ها از طریق اون به خیلی چیزها رسیدن . یعنی جهان بی خدایی که من توش نیرومندم. یعنی یک بی خدایی محض .که حقیقت هم داره. این بی خدایی محض جواب داده. !!!

و البته اموزه های دین ما هم این مسئله داره اثبات میکنه. میدونید کجا؟
اونجایی که میگیم خدا گفته: ادعونی استجب لکم. .
یعنی باور داشته باش ک خدای تو (خدای انتزاعی تو) هرچیزی رو که بخوای بهت میده... بخواه و دو مورد به دست اوردنش مطمئن باش !!!!

در اموزه های ما اومده به خدا اعتماد کن . این یعنی پله اول برای قانون راز....
برای رسیدن به اصل قانون راز باید اعتماد کنی ... حالا تو قدرت نداری فورا به خودت اعتماد کنی ... بیا برایت یک خدای انتزاعی میسازیم به او اعتمادکن تا بعدا شاید سر عقل بیایی .. که بفهمی این خدا عروسکیست تو ،خود همه کاره ای ...

حالا بستگی به این داره که تو چقدر به خدای انتزاعیت ایمان داری؟
اگر خیلی ایمان داری .. بهش اعتماد میکنی اون وقت اون قدر دعاهات رو میگی تا بر اساس قانون راز بهش برسی ... نه بر اساس قدرت خدای انتزاعی...(که یک موجود تصوری قدرتی نداره یقینا!!!)


تا حالا دیدید که یکی خیلی گناهکاره (نه روزه ای نه نمازی نه حجابی ...)اما همچین چیزی رو که طلب میکنه به دست میاره...؟

اما حالا یکی پیدا میشه همه فکر میکنن دیگه بهشتی اصیله... از ترس حقیقی بودن جهنم هی مراقب واجباتشه اما دعاهاش انگار نه انگار ..

بعد در توجیه میگه هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند ...

من این جمله رو بر اساس رحمانیت خدایی که در اموزه هامونه نمیتونم هضم کنم . اخر جام زهر گرفتن از دست دوست که نشد لذت...

توجیه دیگرشون اینه که خدا از ناله ی ما خوشش میاد و به همین دلیل به فرشتگانش میگوید به این ها ندهید تا بیشتر سمت من بیایند...

جمــــــــــــــــــع کنید این توجیهان مزخرف رو که حتی منطق یه بچه دو ساله هم قبولش نمیکنه ...


اون کسی که واجبات رو انجام نمیده و از خدای انتزاعی خودش میخواد و استجابت رو میگیره دلیلش ایمان بالاییه که به خدای انتزاعیش داره...

اما منی که از ترس جهنم واجبات رو انجام میدم ... امان از ایمانم ...




خلاصه :

از خدای انتزاعی باید گذشت ...
جهان حقیقی که در تصور من است یک جهان بیخداست. اموزه هایم و چیزهایی که از قوانین این جهان دیدم:
ابتدا به من می اموزد که خدایی داشته باشم ...بعد بفهمم این خدایی انتزاعی بود..پس معنای راز را میفهمم

آن وقت که راز را کشف کردم ، کشف میکنم که این جهان جهانی بی خداست و من باید متکی به خود زندگی کنم ...





نگید رفتم چهارتا کتاب خوندم اینا رو میگم ... راستش اینا همه حرفای خودم بود ... چون کمی با اموزه های دینیم متفاوتن عذاب وجدان تلقینی دارم Sad
هنوز نمیدونم کدوم درسته ... و چه ....


یه دکتری یه متخصصی بیاد بگه من چمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/


پاسخ به: جهان من که بی خدا میشود... - Bidel.s - ۲۷/خرداد/۹۳ ۲۰:۳۶

برای فراتر ها نباید فرشته بود زیرا که بالش را می سوزانند. باید انسان بود.

رفتم و سر جایم نشستم.در فکر فرو رفته بود.خواستم درباره احوالاتم صحبت کنم:
- جمال! من وقتی از مخفیگاه فرار کردم... می خواستم به خفاش شب برسم.
به من خیره شد:
- نه برای اینکه گیرش بندازم... آخه می دونی؟ من یه خواب هایی می بینم. خواب های عجیبی که فکر می کنم مربوط به گذشته ام باشه. اون روز که خفاش شب اومده بود مخفیگاه و اون نقاشی رو روی زمین کشید من یه خوابی دیده بودم. صبحش یه خوابی دیدم
خجالت می کشیدم ادامه دهم اما دیگر شروع کرده بودم:
- یه دختر بود. اون دختر مربوط بود به گذشته ام. یعنی امید وارم که اینطور باشه.
- عاشق اون دختر شده بودی.
- آره!... واسه همین دنبال خفاش شب رفتم. منو به یه کلبه بردم. اونجا منتظرش بودم که بیاد و منو به گذشته ام ببره.
ساکت بود. به حرف هایم گوش می داد و سرش را به نشانه همراهی تکان می داد:
- من تو اون کلبه به جنون رسیدم. به چیز هایی می دیدم. توهم بودن. همه توهم بودن. منو دیوانه می کردن. کسایی رو می دیدم که واقعیت نداشتن.
سخنم را قطع کرد:
- اونا واقعیت داشتن.
مکث کرد. تعجب کرده بودم. می خواست دلایل خود را در غالب کلمات بیان کند اما نمی توانست. کمی لب هایش را تکان داد و آخر سر گفت:
- من... حدس می زنم چیز هایی که تو دیدی واقعیت داشتن... و این واقعیت عاملی داشته که من بهش می گم... بهش می گم... قدرت سوم... گاهی وقت ها چیز هایی می بینی که آرزو می کنی ای کاش ندیده بودیش. اما دیگه دیر شده. این چیز ها حقیقت هایی هستن که انسان ظرفیت آشنایی با اونا رو نداره. اگه اون ها را ببینه، حس کنه، درک کنه، دیوانه می شه. می شه یه کسی مثل شوذب حلاج. میشه یه گوشه گیر، منزوی میشه و همونجا جون می ده. گاهی وقت ها هم جنون تمام وجودشو فرا میگیره. دست به کاری میزنه که ازش بعیده. کاری که از یک انسان بعیده...
به من نگاه کرد. هیچ حالتی رو در چهره ام راه نداده بودم. ادامه داد:
- من تمام واقعیت رو از آشوب نگفتم... کولاج که به آلتور اومد قبر های دسته جمعی دید. این درسته. این قبرها در ابعادی بسیار بزرگ و با دیواره های چوبی و سنگی بوده اند. قبالا ها با ظرافت خاصی این گور ها رو ساختند، به طرزی که تا به حال هیچ کسی نتونسته اونها رو بشکنه و وارد بشه. اما چیزی که مهمه خود قبالا ها بودند... نزدیک به چند ده هزار قبالا اونجا روی زمین افتاده و مرده بودند. اونها رو کشته بودند. تو فکر می کردی که خفاش شب یه قبالاست. حالا فرض کن که هست. چطور تونستی اون رو بکشی؟
متوجه حرفش شدم:
- اون گریه می کرد. جلوی جسد خانم آزادمنش افتاده بود و گریه می کرد. - چرا گریه می کرد؟ نمی خواد به من بگی. اون چیزی رو دیده بود که قدرت سوم جلوی چشماش آورده بود. تو باید از قدرت سوم ممنون باشی. اما به وقتش از اون باید متنفر هم باشی. تو با بقیه فرق داری. چونکه یه جنایت کار یا شاید یه قبالا رو کشتی. هیچ کس تو آلتور جرات این کار رو نداره!
یاد صحنه ی مرگ خفاش شب افتادم.پرسید:
- جمال! خفاش شب تو لحظه ی مرگ یه چیزی به من گفت.گفت آسمان...
به ذهنم فشار آوردم:
- گفت آسمان... آسمان بار امانت نکشید.
خشکش زد.چند لحظه چیزی نگفت.چشمانش سرخ شد.سر در گریبان کرد.قطرات اشک از روی گونه هایش بر ریش سفیدش چکید.پرسیدم:
- جمال؟
چیزی نگفت:
- اون چی بهم گفت؟
چند لحظه سخنش را در زبان چرخاند.سپس گریه کنان گفت:
- آسمان بار امانت نتوانست کشید... قرعه کار به نام من دیوانه زدند.
به هق هق افتاد.رفتارش مرا یاد مردی انداخت که زیر تخت در کلبه دیده بودم.با اشاره ی دست گفت:
- میشه تنهام بذاری؟ ... لطفا
در داستان شش جلدی رویای سیاه ثابت خواهم کرد که انسان به چیزی فراتر از یک معبود نیاز داره.
[font=B Nazanin][/font]



پاسخ به: جهان من که بی خدا میشود... - Reza2035 - ۲۷/خرداد/۹۳ ۲۰:۴۷

منطقی ترین حرفهایی که توی این مدت دارم توی تالار میخونم Blush فقط میتونم مهر تائید بهش بزنم .
خودم رو عرض میکنم ... من هیچ وقت توی عمرم با اون خدایی که توی قران هست ارتباطی نداشتم ...هیچ وقت با اون پدر مهربان ارتباطی نداشتم , به قول شما موجودی که خودم خلقش کردم !
چقدر از اون حقائق ناب فاصله داریم و فکر میکنیم چقدر محبوب خدا هستیم ! واقعا حرفاتون به دلم نشست


پاسخ به: جهان من که بی خدا میشود... - MohammadSadra - ۲۷/خرداد/۹۳ ۲۰:۵۴

اینهمه تاپیک اثبات وجود خدا داریم تو این تالار چرا اونها رو مطالعه نمی کنید. مثلاً این یکی از بهترین هاشه.

قدم اول: وجود خدا اینگونه ثابت میشود!!!

باز هم هست. مناظره آقای الهی با مادی گراها هم هست.

در مورد خودم کمی سر به هواتر بودم. من دوست دارم خدا رو تست کنم (بالاخره ماها مهندسیم دیگه) راستی وقتی اون ما رو تست می کنه چرا ما اون رو تست نکنیم.

بهترین روش تست که من امتحان کردم، راستی آزمایی بعضی از وعده های الهی تو کتابش بود. مثلاً گفته بود شما به خدا قرض بدید من چند برابرش می کنم.

خوب شما هم تستش کنید. اگر جواب داد راسته اگر نه دروغه.


پاسخ به: جهان من که بی خدا میشود... - Eve - ۲۷/خرداد/۹۳ ۲۱:۰۲

خوندن حرفاتون ترسناک بود! خیلی. چند وقت قبل منم به این قضیه قکر کردم اما کشش ندادم...میترسیدم که چی به سر اعتقاداتم میاد.... کاش بشه خدای حقیقی رو بشناسیم.....
واقعیتش من از عظمت خدای قرآن میترسم.... اونطور نمیتونم حرف بزنم باهاش....


پاسخ به: جهان من که بی خدا میشود... - Reza2035 - ۲۷/خرداد/۹۳ ۲۱:۱۱

نقل قول: اینهمه تاپیک اثبات وجود خدا داریم تو این تالار چرا اونها رو مطالعه نمی کنید. مثلاً این یکی از بهترین هاشه.

محمد صدرای عزیزم .
بحث اثبات خدا نیست , اصلا من حرفهایی که توی اون تاپیک ها زده شده رو نخونده قبول دارم ... به خدا من دنبال خیلی از تفکرات رفتم , منطقی ترین و کامل ترین حرفها رو اسلام میزنه توی همه ی زمینه ها ...منتهی این باوری که داریم به خدا و ائمه باور کن از ظلم به خدا بدتره , شما ها رو نمیدونم ولی من واقعا مشکل دارم با این خدایی که توی باورم هست !

بیوتئولوژی

اگر کسی تونست حتما این فایل رو دانلود کنه , من که تا چندین ماه تحت تاثیر این سخنرانی بودم ...وحشتناکه حرفهایی که توش زده میشه ! دقیقا همین حرفهایی که توی این تاپیک مطرح شده و چندین برابر وحشتناک تر .
-------------------------------------------

پ.ن : کسانی که جرات شنیدن ندارند دانلود نکنن , جدی میگم


پاسخ به: جهان من که بی خدا میشود... - میرزا احمد - ۲۷/خرداد/۹۳ ۲۱:۱۲

عجیبه Dodgy
ذره ذره این دنیا توان اثبات وجود خدا و خدایی بودن رو داره !‌
واقعا شما دیگه چرا ؟‌Undecided


پاسخ به: جهان من که بی خدا میشود... - مرهم - ۲۷/خرداد/۹۳ ۲۱:۲۱

اثبات خدا
اثبات خدا ...


مشکل ما همینه که سرمون رو میکنیم تو چهار تا کتاب فلسفه بعد میگیم خب خدا اثبات شد...
خدایی که با جمله و چند تا معادله بخواداثبات بشه بد تر از خدای انتزاعی منه ..


من همش میترسیدم از بیان این حرفها... سعی میکردم فکر نکنم ... ولی فکر کردم... و چیزی که از زندگیم به دست اوردم رو نوشتم...

همون طور که شما میفرمایید اقای محمد صدرا من خدا رو تست کردم..
خدایی که من تست کردم نتیجش شد اثبات انتزاعی بود و صناعی بود اون خدایی که من به وحدانیت میشناسم.


خدایی وجود نداره...
خدا برای جهانی که من توش زندگی میکنم یعنی خود من ... نیروهای درون من ... تفکر من...
من وقتی از نماز خوندنم لذت میبرم که خدای انتزاعیم در در اعلا ترین درجه تقدس فرض کنم ...
و وقتی میگویم شاید خدا ب. ا ش.د ی. ا. ن. ب. ا .ش.د نمازم میشود ... نوک زدن دارکوب به درخت...


اخه شما که مثلا خدا رو میشناسید چی از خداتون دیدید؟
قرض الحسنه؟
یه جایی یه خیر مالی کردید ... اتفاقی بعدش یه پولی هم بهتون رسید بعد گفتید ها ... این حتما جز موهبتهای الهی ...
کو اثبات؟؟؟؟
سندش کو؟؟؟؟؟

یعنی تو این دنیا دیگه به هیشکی پول نرسید الا اونی که قرض الحسنه داده؟؟؟

هیچ کس تو این دنیا سرطانش خوب نشده الا کسی که رفته دخیل بسته؟؟؟؟

برید امتحان کننده های قانون راز رو در سطح جهان بشناسید...
اون وقت میبینید خدای تو کسی نیست جز نیروی درون تو...

(۲۷/خرداد/۹۳ ۲۱:۱۲)میرزا احمد نوشته است:  عجیبه Dodgy
ذره ذره این دنیا توان اثبات وجود خدا و خدایی بودن رو داره !‌
واقعا شما دیگه چرا ؟‌Undecided


من نمیگم خدا نیست .. من میگم خدا تفکر توعه ... میتونید بهم اثبات کنید نیست؟


پاسخ به: جهان من که بی خدا میشود... - صبح صادق - ۲۷/خرداد/۹۳ ۲۱:۲۷

بسم رب الحیدر
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی بن ابیطالب(علیه السلام)


شما رو نمی دونم ...
اما دنیای من که اصلاٌ بی خدا نمیشه ...
حتی اگر خدایی که دارم موجودی باشه انتزاعی که خودم خلقش کردم ...
دوست دارم خدایی که خلقش کردم رو ...
خدای من حتی اگه خدای دنیای حقیقی نباشه(که هست) ...
صدامو می شنوه ...
اگه چیزی بهم می ده از بزرگی شه ...
اگه چیزی که می خوام رو بهم نده حتماٌ حکمتی توش هست ...
اگه نماز نخونم تنبیهم می کنه ...
اگه نماز بخونم به خاطر لطف اونه که توفیق شکرش رو بهم داده ...
خدایی که تو دنیای منه یه پیامبر داره که رحمته برای تمام عالمیان ...
خدای من یه دردانه داره که اسمش فاطمه است ...
دردانه ای که باعث خلقت جهانه ...
راستی من تو دنیام یه اربابم برا خودم دارم ...
اربابم قراره شب اول قبر بیاد و شفاعتم رو بکنه ...
...
آخ که چه دنیای قشنگی ...



پاسخ به: جهان من که بی خدا میشود... - مرهم - ۲۷/خرداد/۹۳ ۲۱:۳۲

(۲۷/خرداد/۹۳ ۲۱:۲۷)علویون نوشته است:  بسم رب الحیدر
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی بن ابیطالب(علیه السلام)


شما رو نمی دونم ...
اما دنیای من که اصلاٌ بی خدا نمیشه ...
حتی اگر خدایی که دارم موجودی باشه انتزاعی که خودم خلقش کردم ...
دوست دارم خدایی که خلقش کردم رو ...
خدای من حتی اگه خدای دنیای حقیقی نباشه(که هست) ...
صدامو می شنوه ...
اگه چیزی بهم می ده از بزرگی شه ...
اگه چیزی که می خوام رو بهم نده حتماٌ حکمتی توش هست ...
اگه نماز نخونم تنبیهم می کنه ...
اگه نماز بخونم به خاطر لطف اونه که توفیق شکرش رو بهم داده ...
خدایی که تو دنیای منه یه پیامبر داره که رحمته برای تمام عالمیان ...
خدای من یه دردانه داره که اسمش فاطمه است ...
دردانه ای که باعث خلقت جهانه ...
راستی من تو دنیام یه اربابم برا خودم دارم ...
اربابم قراره شب اول قبر بیاد و شفاعتم رو بکنه ...
...
آخ که چه دنیای قشنگی ...

روی صحبت تاپیک با افرادی همچون شما نیست...

کودک که بودم قول چراغ جادو را باور میکردم . اما بعدها فهمیدم او ساخته ی خیال بود

شما بهتره بفرمایید با قصه های خدای انتزاعیتان از خواب زمستانی لذت ببرید ...

بالاخره در جهانی که همه کورا کسی که یک چشم داره پادشاهه... من مقام پادشاهی رو بهتون میدم...
به سلامت .....
خدای انتزاعیتان حفظتان کند