تالار گفتگوی بیداری اندیشه
طلاق عاطفی - نسخه مناسب چاپ

+- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir)
+-- بخش: سبک زندگی اسلامی-ایرانی (/forum-32.html)
+--- بخش: خانواده (/forum-73.html)
+--- موضوع: طلاق عاطفی (/thread-34898.html)

صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10


طلاق عاطفی - زینب خانوم - ۱۷/تیر/۹۳ ۷:۲۴

[تصویر: 1309941902100908309607.jpg]
سلام خدمت همه شما دوستان!
متاسفانه اخیراً معضل طلاق عاطفی توی جامعه خیلی بیشتر از طلاق دادگاهی داره باب میشه...
توی این تاپیک میخوایم در مورد علل طلاق های عاطفی صحبت کنیم...
اول یه توضیحی در مورد طلاق عاطفی بدم...
طلاق عاطفی به سردی و بی تفاوتی حضور همسر در خونه میگن...
یعنی زن و شوهر زیر یه سقف زندگی میکنن، اما کاری به هم ندارن...
این تاپیک گفتگو محوره و دوستان یه لطفی بکنن و توی هر پست یه مشکل رو مطرح کنن تا بقیه روی اون بحث کنن...
نمونه هایی که مطرح میشه، بعداً به صورت تیتر وار توی همین پست اول قرار میگیره...
در پایان هر بحث هم یه جمع بندی میکنیم و لینک اون جمع بندی بازم توی همین پست اول قرار میگیره...
فقط دوستان یه لطف دیگه هم بکنن، تا علت اول به نتیجه نرسیده، به علت دوم نپردازن...

شروع کنین...
بسم الله...
  1. محبت یکطرفه
  2. گذشته عشقی
  3. تکنولوژی
  4. نارضایتی جنسی
  5. فرزند
  6. اختلاف سطح هوش



پاسخ به: طلاق عاطفی - صبا - ۱۷/تیر/۹۳ ۱۰:۳۱

سلام

اولین و بزرگترین دلیل طلاق عاطفی اینکه هر کدوم از زوجین فقط انتظار توجه ، محبت ،گذشت ،....از طرف مقابل رو داره
البته این نظر بنده است...............


پاسخ به: طلاق عاطفی - ترنم - ۱۷/تیر/۹۳ ۱۱:۵۹

سلام.Smile

اگه دوست داشتين مطالب اينجا رو هم بخونيد.

التماس دعا


پاسخ به: طلاق عاطفی - mobina147 - ۱۷/تیر/۹۳ ۱۳:۰۰

دخالت های خانواده شوهر بیپولی ناباروری خیانت همه اینا میتونه عامل باشه


پاسخ به: طلاق عاطفی - زینب خانوم - ۱۷/تیر/۹۳ ۱۳:۴۵

ترنم جان!
مطالب شما بسیار عالی بود...
من هم به همه دوستان توصیه میکنم که حتماً از این لینک استفاده کنن...
مبینا جان!
قرار شد پله پله بریم جلو...
بعدشم اینایی که شما گفتین بیشتر به طلاق دادگاهی میخوره تا طلاق عاطفی...
و اما در مورد نظر صبا خانم میخوای بحث کنیم...

(۱۷/تیر/۹۳ ۱۰:۳۱)صبا نوشته است:  اولین و بزرگترین دلیل طلاق عاطفی اینکه هر کدوم از زوجین فقط انتظار توجه ، محبت ،گذشت ،....از طرف مقابل رو داره

به نظر شما چرا همسرها کمتر محبت میکنن و بیشتر توقع دارن که همسرشون بهش محبت کنه؟
آیا ازدواج کردن یا معامله؟
چرا گرو کشی میکنن؟
فلان جا تو به من محبت نکردی، منم به تو نمیکنم...
این وسط مقصر اصلی کیه؟
از اونجایی که گفتگو محوره، دوست دارم همه شما دوستان اول نظراتتون رو بگین، بعد من بگم...
موافق و مخالف...
مادامی که در چارچوب قوانین تالار و رعایت ادب باشه به شدت ازش استقبال میشه...Smile


پاسخ به: طلاق عاطفی - nasimesaba - ۱۷/تیر/۹۳ ۱۵:۰۴

(۱۷/تیر/۹۳ ۱۳:۴۵)moze84 نوشته است:  به نظر شما چرا همسرها کمتر محبت میکنن و بیشتر توقع دارن که همسرشون بهش محبت کنه؟
آیا ازدواج کردن یا معامله؟
چرا گرو کشی میکنن؟
فلان جا تو به من محبت نکردی، منم به تو نمیکنم...
این وسط مقصر اصلی کیه؟

منم موافقم وقتی که فقط و فقط از طرف مقابل انتظار داشته باشیم احتمالا خیلی زود به اینجا میرسیم چون همه چی باید دو طرفه باشه ، البته با گذشت و درک متقابل

1-شاید فک میکنیم که اگه محبت از طرف ما باشه و بی پاسخ بمونه اونوقت غرورم جریحه دار میشه، یا اینکه چرا از طرف من؟؟؟
اول اون باید پیشقدم بشه

2-در اکثر مواقع ازدواج رو با معامله اشتباه میگیریم و یادمون میره که ما هم باید تلاش 100 درصدی کنیم واسه خوشبختیه شریک زندگیمون

3-گرو کشی یکی از بدترین هاشه و سعی میکنیم کوچکتین چیزی رو که میبینم تو یه فرصت مناسب تلافی کنیم و عملا یع تیشه برداریم و به ذیشه رابطمون بزنیم

البته همه اینها نظر شخصیه و شاید اشتباه باشه

خوشحال میشم منم از نظر دوستان استفاده کنم چون شاید این مشکلی باشه که در کمین همه ما باشه


پاسخ به: طلاق عاطفی - شیدا - ۱۷/تیر/۹۳ ۱۵:۱۱

سلام به دوستان بزرگوار
طاعات همگی مقبول ان شاءالله

یکی از دلایل سوال اول میتونه اختلاف فرهنگی یا اخلاقی خانواده ها باشه
ممکنه یکی از طرفین در خانواده ای بزرگ شده باشه که همیشه کارها در ازای گروکشی ها بوده ولی طرف مقابل نه
( یه همجین چیزی دیدم که میگم و به قول دوستم شکاف فرهنگی بین خانواده ها )


یکی دیگه میتونه از عدم آمادگی واقعی طرفین برای ازدواج باشه( البته این به نظرم عامل اصلی طلاق عاطفی باشه)
همه فک میکنن دختر و پسر به یه سنی رسیدن دیگه آماده ازدواجن حال اینکه یه دختر و پسر 30 ساله هم ممکنه آمادگی ازدواج رو نداشته باشن منظورم اینه که خودشونو برای پذیرفتن یه تغییر بزرگ در زندگی آماده نکردن علی رغم اینکه فک میکنن کاملا آماده هستن وقتی وارد زندگی میشن چون این آمادگی رو در خودشون ایجاد نکردن کوچک ترین چیزها هم ناراحتشون میکنه
( البته این ربطی به ازدواج نداره ، من خودم دنبال یه تغییری بودم و دوست داشتم اتفاق بیفته ولی به همون دلایل بالا چون آمادگی پذیرش اون تغییر رو در خودم ایجاد نکرده بودم تو اون برهه زمانی خیلی اذیت شدم. " آمادگی پذیرش تغییرات" رو میشه به خیلی چیزا بسطش داد.)


فک کنم هر کسی قصد ازدواج داره اول باید خودشو آماده کنه واسه ازدواج و پذیرفتن تغییرات جدید و مهم تو زندگیش
این نامه رو هم بخونن دوستان خیلی قشنگ توضیح داده


*یه دفه نشسته بودم پای صحبت دو نسل متفاوت یکی دوستم و یکی یه خانوم شصت ساله دقیقا هر دو با توجه تفاوت سنی ای که داشتن مضمون حرفشون این بود که ازدواج در واقع یه جور معامله ست و محبت و لطف طرف مقابل رو در ازای خدماتی که ارائه میدی دریافت میکنی. این تفکر غالب افراد اجتماعه
همه حرفی که ازشون شنیدم به نوعی بیانگر طلاق عاطفی بود


پاسخ به: طلاق عاطفی - nasimesaba - ۱۷/تیر/۹۳ ۱۵:۱۹

با اختلاف فرهنگی موافقم

یه بار بایکی صحبت کردم که تازه عروس بود ، از طرز حرف زدن با شوهرش اصلا خوشم نیومد و احساس کردم که خیلی نسبت به همسرش سرده وقتی ازش پرسیدم و که چرا این جوری میگی یا اینکه چرا با محبت بیشتری رفتار نمیکنی؟در جواب به من گفت ما اصلا رسم نداریم و از این حرفا
یعنی محبت کردن و با عشق و احترام حرف زدن و صدا زدن همسر براشون غریبه بود و اینو خارج از رسوم میدونستن و چون ندیده بودن ، یاد نگرفته بودن و به عنوان لوس بازی بهش نگاه میکردن


پاسخ به: طلاق عاطفی - soora - ۱۷/تیر/۹۳ ۱۵:۳۸

طلاق عاطفی !
دختری رو.می‌شناختم که ازدواج کرده بود بهم میگفت من به شوهرم احترام میزارم اما دوستش ندارم!
دلیل شو پرسیدم گفت قبل از ازدواج آقای دیگه ای رو دوست داشته که به هر دلیلی نشده!
میگفت هنوز اون آقا رو دوست داره، همسرش فقط یه مرد و یه هم خونه ی قابل احترامه که به اصرار خانواده باهاش ازدواج کرده ، دوشت داشتن و محبتی در کار نیست
فکر کنم یکی از دلایل طلاق عاطفی به گذشته عاطفی آدم ها ربط داشته باشه...


پاسخ به: طلاق عاطفی - زینب خانوم - ۱۷/تیر/۹۳ ۱۶:۰۵

سورا جان!
به گذشته عاطفی هم میرسیم...
فعلاً بحث سر یه چیز دیگه است...
این که چرا هر کدوم از زوجین میخوان که طرفشون بهشون محبت کنه...
حالا من یه چیزی بگم؟
اینو احتمالاً خیلی ها نمونه اش رو توی فامیل دیدن...
باباهای ما و حتی پدربزرگای ما این روزا خیلی منت مامانا و مامان بزرگامون رو میکشن...
اما من به وفور دیدم که خانم ها محلی به این رفتارها نمیدن...
لزوماً بعد از قهر نه ها!!!
مثلاً خانم غذا میاره پای سفره، آقا میگه به به! دست خانم گلم درد نکنه. چه کرده...
خانم هم بلافاصله بهش میگه خوبه خوبه، خودت رو لوس نکن، اون کفگیرو بده به من...
و یا حالت های مشابه که خیلی زیاده...
دلیلش هم در اکثر موارد اینه:
آقایون در عنفوان جوانی و اوایل ازدواج، زیاد محبت نمیکنن و معمولاً خانم ها از ترس خراب شدن زندگیشون هی محبت میکنن...
وقتی هم میبینن از این راه جواب نمیده، از یه راه دیگه...
هیچی بهتر از مثال نیست...
مثلاً یه زوج تازه ازدواج کرده رو در نظر بگیرین...
خانم همسرش که میاد خونه، بلافاصله میره سراغش و بهش خوشآمد میگه...
بعد که همسرش نشسته و تلویزیون میبینه، میره میشینه کنارش و دستش رو میگیره...
اما همسرش با اون یکی دست کانال تلویزیون رو عوض میکنه...
همین جا از فرصت استفاده کنم و یه توصیه به آقایون تازه متاهل شده بکنم...
به قول یه روانشناسی، خانم ها بانک هستن...
محبت رو برای روزگار پیری و کوری تون ذخیره کنین...
اوایل خانم ها خیلی محبت میکنن و شاید بیش از حد میکنن و همین باعث میشه که مردها کمی عقب برن...
بعد خانم از اینهمه محبت کردن و محبت ندیدن زده میشه...
بعد مرحله بعدی شروع میشه که معمولاً با بچه دار شدن و پا به سن گذاشتن شروع میشه...
حالا دیگه خانم یه کس دیگه ای رو داره که بهش محبت کنه و اونم بهش محبت کنه، لذا از همسر میبره...
وقتی به سن 50-60 سالگی میرسن، حالا مردها هستن که میخوان به همسرشون محبت کنن و محبت زنشون رو هم جلب کنن، که دیگه کار از کار گذشته و زن دیگه تمایلی به این کار نداره...
باز دوستان به حق به تفاوت فرهنگی اشاره کردن...
دخترها و پسرهایی که این اخلاق ها رو از مامان و باباشون ندیدن و فکر میکنن این کارا مسخره بازیه...
شیدا جون خیلی خوب عدم آمادگی رو توضیح دادن که به نظر منم خیلی مهمه...
ماها حاضر نیستیم شرایطمون تغییر کنه بلکه دیگری به آرامش برسه و به تبع اون ما هم آرام بشیم...
اما باز یه نکته دیگه...
از محبت و احترامی که همسرمون بهمون میذاره سوء استفاده نکنیم که طرف بگه "عجب غلطی کردم!"
اگه همسرمون، چه زن و چه شوهر، داره به من محبت میکنه، کاری نکنیم که دلسرد بشه...
تو ذوق طرف مقابل نزنیم...
اگه این اتفاق بیفته، پشت بندش گرو کشی پیش میاد...
یادته من فلان جا به تو احترام گذاشتم، اما تو محل ندادی. منم دیگه احترام نمیذارم...
یا کاری که تو با من کردی رو سرت میارم تا بفهمی چه حسی داره...
این کارا فقط و فقط روابط رو بدتر میکنه...
حتی المقدور همدیگه رو بهتره که سر لج نندازیم...
بازم دوستان ادامه بدن...
من به شخصه دارم استفاده میکنم...Smile