![]() |
|
حقیقت نامه // نوجوان،کبک،قاتل - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: سبک زندگی اسلامی-ایرانی (/forum-32.html) +--- بخش: خانواده (/forum-73.html) +--- موضوع: حقیقت نامه // نوجوان،کبک،قاتل (/thread-35463.html) |
حقیقت نامه // نوجوان،کبک،قاتل - فدايي ولايت - ۱۶/مرداد/۹۳ ۱۲:۲۵ سلام میدونم این روزا یه سری بحثا تو تالار زیاد شده. تاپیکو بخونید متوجه میشید کدوم بحثا اما بذارید بگم ، چون چیزیه که کمتر بهش پرداخته شده من الان ، تابستون 93 ، یه نوجوون 17 ساله ام. تاپیکای مفصلم درباره ی ازدواجو که احتمالا به یاد دارید ( .)بیخودی نپیچونم قضیه رو . سوالم اینه : چرا من مجبورم گناه کنم؟ ( حالا منظورم از " من " ، کل جامعه ی نوجووناست ) چرا ؟ مگه جامعه اسلامی نیست ؟ - هه ... چه سوالیه ! خودمم میدونم نیست چرا من هرکاری میکنم ، آخرش چشمم به گناه باز میشه؟ چرا حتی اگه نخوام نگاه کنم ، مجبورم نگاه کنم ( و پیامد های بعد از اون ) ؟؟؟ این روزا ، دیگه جایی نمونده که بری و چشمت حتی اتفاقی ، به حرام باز نشه . حتی امامزاده کوه دور افتاده مون که ایندفعه فقط تونستم سرمو پایین بگیرم ، یه زیارت ساده کنم و برگردم . حتی نتونستم سر قبر فامیلا برم به جلو نگاه کنی...گناه عقب...گناه بالا...گناه پایین...گناه چپ...گناه راست...گناه و کل زندگی شده گناه . که گفتم ، پیامد هایی واسه نوجوونا و حتی همه داره . و احتمالا میدونید که این پیامد ها چی هستن میخوام رک صحبت کنم ، عادتم هم همین بوده . پس به قصد کشت جوابمو ندید ، من فقط دارم واقعیاتی رو که هممون کمو بیش باهاش آشنایی داریم اما از یادمون رفته ، رو میکنم . و هر جا رفتیم گناه ، گناه و باز هم گناه... و کسی نبود از ترکش بگه ، از درمانش خیلی از خانوما تو خیابونا خوش میچرخن...به خیالی که خوشگلن. اما به خیال من ، اونا یه قاتل پست فطرتی بیش نیستن . عین واقعیت : نه بیشتر و نه کمتر و من معمولا لعنشون میکنم . چون اون قاتل من و امثال منه و قاتل ، شایسته ی لعنه و جالب اینجاست که در جامعه ی به اسم اسلامی و در خانواده ی به اسم مذهبی ، هیچ کسی نیست که بگه چرا این جامعه اینطور شده؟ چرا نمیشه بدون گناه زندگی کرد اما من هستم . جامعه و خانواده ی کبک صفتیو میبینم...همه مشکلات جامعه مون هم تقصیر همین کبکیه که خیلی وقته سرش زیر برفه و اصلا علاقه نداره ببینه کیا قاتلن...کیا مقتولن...کیا دارن نابود میشن...! این کبک صفات خاص دیگه ای هم داره دیگه فکر کنم نیازی به توضیح نداشته باشه به قول یه تاپیکی : [i]هیس !! مسلمانان خوابیده اند...[/b] گاهی اوقات فکر میکنم مثل شخصیت اول بازی های sniper ام که خود یه تنه باید دنیارو عوض کنم! بگذریم... من بعنوان نوجوون 17 ساله تا حالا حتی یه ذره هم از نیازای عاطفیم برآورده نشده ! انگار نه انگار خانواده ای هست! دیگه چه برسه به سایر نیاز ها... - باشه . دنیا و جامعه خراب . پس حداقل بذار ازدواج کنم . هدف و درک از ازدواج به جای خود ، اما دلیلم برای ازدواج توی این سن ، حداقلش اینه که کمتر گناه کنم ( دوباره میگم ، هدف اصلی این نیست . اهداف و درک ازدواج به جای خود ، به اندازه کافی شنیدم ) - نه نمیشه .سنت پایینه ، کسی قبولت نمیکنه - بابا اگه طرف قبول کرد چی؟ - تو پول داری ؟ کار داری ؟ - هزار بار گفتم . ازدواج حتی دورادور . نمیخوام همین الان زیر سقف زندگی کنم که - به هر حال نه - چرا؟ - بچه جان ، تو هنوز نفهمیدی میخوام بپیچونمت؟؟ پس اینقدر گیر نده !!!
حالا من از طبقه هفتم جهنم دارم باهاتون حرف میزنم ، چون خبر از گناه های خودم دارم...گناهایی که اگه نبود مقصرهاشون ، اون گناه ها هم نبود . (همون قاتلا رومیگم) . گناهی که من انجام دادم اما باعثش یکی دیگه بود... و حالا من ، نوجوون ، تنهام و مثل همون اسنایپر ها ، خودم به تنهایی باید همه چیو راست و ریس کنم ! تنهایی که باعثش ، گند کاری نسل قبل بوده و حالا هم نسلی های من و بعد از من دارن چوبشو میخورن . حالا نکته خنده دارش هم اینجاست که از نظر همه ، مقصر خود ما نسل جدیدیا هستیم . تو فکر شما هم مطئنم که همینه ... چونه نزنید قدیما هفت تا خواهر برادر اینقدر سرشون با خودشون گرم بود و دور هم بودن که دیگه مشکلات عاطفی دوران نوجوونی و خیلی چیزای دیگه واسشون حل شده بود اما حالا من چی؟ یه داداش دارم 10 سال بزرگتر و بقیه هم نسلی هام هم همینطور و حالا ما شدیم مقصر. که چرا تنهاییم...چرا تو سن پایین میخوایم ازدواج کنیم...چرا دوستای حقیقیمون کمه...چرا اجتماعی نیستیم! که اگه بخوایم اجتماعی باشیم ، بازم بحث قاتلایی که همیشه هستن در میونه ! و همه این تقصیرا بخاطر گندکاری یه نسل بوده (همون کبک ها ) که اتفاقا به خودشون اجازه نمیدن حتی یه لحظه به این فکر کنن که مقصر ما نیستیم ، بلکه خودشونن من دارم تو آتیش میسوزم و زجر میبینم و شب و روزم شده گناه ، بخاطر چیزی که باعثش من نیستم و من هیکدوم از باعثان و بانیان این قضیه رو نمیبخشم. چه کبک ها و چه قاتل ها کبک ها هنوز هم نفهمیدن مشکل از خودشون بوده ، و به هر صورتی هم که هست فقط بلدن بگن سنت واسه ازدواج کمه و خلاصه ازین بهانه های مفتکی که همه ازش خبر داریم امیدوارم تونسته باشم بخشی از دِینمو به هم نسلی های با ظاهر گناهکارم ادا کنم اینهمه مطلبو ننوشتم که زیرش فقط تشکر بزنین...دوست دارم بحث کنم یکی بهم بگه چطور باید ازدواج کنم...چطور گناه نکنم! یا علی (علیه السلام) پاسخ به: حقیقت نامه // نوجوان،کبک،قاتل - sakineh110 - ۱۶/مرداد/۹۳ ۱۲:۴۵ بالاخره صبوری و گناه نکردن هم یه امتحانه که هر کسی سلامت ازش عبور نمیکنه شما هم حداقل تا کنکورت و هجده سالگی صبوری کن و خودتو با درس و کار و مرد زندگی بودن نشون بده، و بعد با استقلال کامل و رضایت والدین آستین بالا بزن
پاسخ به: حقیقت نامه // نوجوان،کبک،قاتل - فدايي ولايت - ۱۶/مرداد/۹۳ ۱۲:۵۱ ببخشید یادم رفته بود بگم حرفای کلیشه ای ممنوع خواهشا...! شما هم که کل بحث و ول کردین! پاسخ به: حقیقت نامه // نوجوان،کبک،قاتل - 59-11(یامهدی) - ۱۶/مرداد/۹۳ ۱۳:۳۲ توضیح اضافی نداره برادر من, - اگر از تمام راهکار هایی که تو اینترنت هست به نتیجه نرسیدید. و اگر با تمام راهکار هایی که دوستان قبلا فرمودند یا در ادامه در مورد خانوادتون مطرح خواهند کرد باز هم به نتیجه نرسیدید . - کار کنید, یک کار نسبتا سخت (منظور این که پشت میز نشینی نباشه و فردا صبح که از خواب بیدار میشید همچین یه خورده بدنتون کوفته شده باشه). - یا اینکه اگر تونستید روزه بگیرید , مثلا یک روز در میان - یا اینکه یک وقت ثابت و کافی رو برای ورزش تو برنامه هاتون قرار بدید - ساده نیست که حدیث فرمودند , اگر در آخرالزمان کسی گناه نکنه, هم رتبه اصحاب پیامبر رو داره . - در آخر اینکه, راهکار اول و آخر همون ازدواج هست , فعلا که تصمیم من برای دو یا سه سال بعد از قبولی دانشگاه هست, انشاءالله هم یک درآمد چند صد هزار تومانی باشه.قبول کردند که میشه, نشد هم که کس دیگه ... - خواهر و مخصوصا برادر بزرگتر هم که فکر کنم خیلی می تونه کمک کنه . ولی نکته اش این هست که , این مسئله مشکلیه که مردم مومن در آخرالزمان خواسته یا نا خواسته باهاش درگیرند, شما بفرمایید مثلا مردم غزه از دست تحریم ها و حملات نظامی به سمت کدوم مرز می تونن فرار کنند . سعی کنیم تو همین وضعیت بندگی خودمون رو برای خدا ثابت کنیم. برادر من , امتحان صبر , یک امتحانه , یک امتحان تکراری و کلیشه ای , برای همه ی بندگان خدا . پاسخ به: حقیقت نامه // نوجوان،کبک،قاتل - فدايي ولايت - ۱۶/مرداد/۹۳ ۱۳:۴۱ فکر کنم حتی 1 نفر هم منظورمو نفهمید!!! چرا "ازدواج" که کلا چند خط کوتاه دربارش نوشتمو اینقدر بولد میکنین ، اما بقیه بخشای حرفم مهم نیست؟ من توی این تاپیک فقط یک مسئله رو طرح نکردم. نمیدونم ، شاید اینقدر همه تاپیکا سطحی شدن که همه عادت کردن فقط رو یه چیز فوکوس کنن خب من ازدواج کنم...یه نوجوون دیگه چی؟! اصل بحث اصلا اینچیزا نیست عزیزان ! چیز های بزرگتری در میونه...یه کم تفکر کنید ! "یه کم" اونهمه مطلب ننوشتم که بیام مشاوره ازوداج بگیرم! پاسخ به: حقیقت نامه // نوجوان،کبک،قاتل - Mohammad Trust - ۱۶/مرداد/۹۳ ۱۴:۱۴ عرضم به خدمتت ، یادش به خیر 15 سالت بود 2 سال پیش ، چه سر و صدایی بلند شده بود. خب بگذریم. اول بگم که اگه جوونی توی این سن گناه نداشته باشه ، خدا شاهده حقشه به پیامبری مبعوث بشه ! یکم میخوام ریا کنم اولش ولی تا اخرش بخونید. من یه زمانی یه نفر رو میدیدم توی خیابون پاش میلنگه ، خودمو لنگ میگرفتم. کوچیک که بودیم ، خوراکی میبردیم مدرسه ، بعضی بچه ها میومدن و خب یا خودم تعارف میکردم و یا توی دنیای بچگی ، تک خوری و این حرفا ، حاضر بودم خودم نخون ولی چند نفر که دوست دارن بخورن. "یه زمانی حتی با دوچرخه بیرون نمیرفتم یا وقتی میرفتم که بچه ای که دوچرخه نداره ، منو نبینه ناراحت بشه" یه زمانی لباس نمیخریدم ، با اینکه خداروشکر اوضاع خونواده خوبه ، که کسی که پول نداره بخره ، ناراحت نشه یا اونم دلش بخواد و اذیت بشه. حتی الان هم میرم بیرون گاهی کفش نو نمیپوشم ، یه کفشی رو میپوشم که مال 4 سال پیشه ، در این حد که خیلی وقتا خونواده میگه این کشفارو دیگه بنداز بیرون. خیلی ناجورن ! باز نو نمیپوشم که کسی دلش نخواد. حتی وقتی میرفتیم بیرون ، مثلا ابجیم کنارم راه میرفت و کوچیک بود ، کم پیش میومد که دستشو بگیرم ، اخه همه پسر وقتی کوچیکن ، دوست دارن ابجی کوچولو داشته باشن ، دستشو وقتی بچه کوچیک توی راهمون بود نمیگرفتم که طرف دلش نخواد و ناراحت بشه و ... خلاصه اینقدر اینجوری فکر میکردم که توی سن 17-18 سالگی ، موهام شروع کرد به سفید شدن ، از بس که ناراحت میشدم از دست این اوضاع و اسم مایی که مسلمونه ! از گدایی که زیر بارون کنار خیابون خواب بود و داشت یخ مزد و من دلم نیومد کاپشنم رو بهش بدم ، اینقدر دلم سوخت که تا عمر دارم یادم میمونه ، دیگه هیچوقت ندیدمش که الان دستم یکم به دهنم میرسه بهش کمک کنم. از دختربچه ای که ادامس میفروخت و توی راه دانشگاه اویزون میشه به ادم که عمو ادامس میخوای و باز ... همه ی اینارو گفتم بدونی زیاد به فکر بقیه باشی ، پیر میشی ! من با 22 سال هر کسی میبنم مییگه 30 سالته ! از بس با این موضواع خودمو اذیت کردم وقتی سنم کمتر بود. خب دیگه توی سن پایین تر ، ادم پاکه ، دلش صافه و بیشتر غصه میخوره. در نتیجه فقط به فکر خودت باش ! گلیم خودتو از آب بکش بیرون ، بسته ! نگو من ازدواج کنم ، من گناه نکنم ، بقیه چی میشن ! اون مال حکومت ها و مردم مسلمونه !!! نه مایی که فقط اسم مسلمون رومونه. در مورد ازدواج گفتی که بحثش داغه ، توی این سن بهت میگن سنت کمه ، رفتی دانشگاه بهت میگن کار و درامد نداری (البته دانشجو پزشکی بشی یا یکی از دانشگاه های معتبر تهران شرایط فرق میکنه) . لیسانس که گرفتی بهت میگن ادامه تحصیل بده یا برو سربازی و اون موقع میگن کسی به سرباز زن نمیده ! خلاصه فقط اسممون مسلمونه. بوی از اسلام نبردیم. یکی نیست بشون بگه که فکرتون اشتباهه . حالا از 15 سالگی که واقعا زوده ، هی بگن زوده تا 20 سالگی ، از 20 بگن زوده تا 23-24 سالگی و .... به اینا میگن از خدا بیخبر. پدر مادر خودم واقعا خیلی زحمت میکشن واسم ، خیلی خوب تربیتم کردن ولی من نمیبخشمون توی این مورد . که واسم قدمی برنداشتن توی این زمینه. میپرسن تو که درست خوب بود ، شاگرد اول دانشگاه بودی ، چی شد که 10 ترمه شدی ، چی شد که یه ترم مشروط شدی ، وقتی بشون بگی فکرم مشغوله ازدواجه ، میگن خب فعلا بش فکر نکن و ورزش کن ! و تا اوضاعت بهتر بشه . حیف که پدر و مادرن وگرنه چنین کسیو باید زد !خب اگه میشد که خودم فکرش میکردم. شب و روز شما فقط نشده گناه ، مال خیلی ها شده ، گلیم خودتو از بکش بیرون فقط. گفتی راست گانه ، چپ گناه ، بالا گناه ، پایین گناه و ... اره درسته . توی چند خط اول بود که نوشتم در مورد دوچرخه ، برو بالا یه بار دیگه بخونش بعدش بیا پایین ، با اینکه سنمون کم بوده ، با دوچرخه نیومدم بیرون که بچه ای دلش نخواد ! حالا متاسفانه دخترای جامعه با هر وضعی بخوان میان بیرون و میگن چشمتو نگه دار ، به پسر 15 ساله میتونی بگی نگاه نکن ؟ بابا پسر 15 ساله خیلی کوچیکه ! نمیفهمه ، ولی شما میفهمی ، رعایت کن. البته اینم بگم که ما که توی ایرانیم وضعمون خیلی بهتره ! لطفا از این به بعد به کشور و خودمون نگو مسلمون ، به مسلمون ها توهین میشه ! پیامبر میگه نصف دین ازدواجه ! من زیاد کاری به حدیث و این چیزا ندارم ، زیاد ادم مذهبی ای نیستم ، ولی خب ما 50% روز ول کردیم ، چسبیدیم به اون 50% که اونم الکی به دست نمیاد. پاسخ به: حقیقت نامه // نوجوان،کبک،قاتل - میرزا احمد - ۱۶/مرداد/۹۳ ۱۵:۰۲ حالم از این بهم می خوره که دیگران رو مقصر قرار می دیم . ![]() پیچوندن و دور زدن شاید آدم رو آروم کنه ولی به وقتش بدجور طرف رو خفت می کنه . تمام این حرفا تکراریه و بار ها و بارها و بارها صحبت شده و به یه جا هایی هم رسیده . (تو همین تالار و جاهای دیگه ) فدايي ولايت عزیز این چیزیه که هست و با چشم بستن نمی تونی جلوش رو بگیری باهاش کنار بیا و دنبال یه راه حل بگرد و خودت رو بکش بالا . از دیگران هم توقع نداشته باش . یه نهال رو در نظر بگیر نهال کوچیکی که تو یه جنگل پر از درخت به دنیا میاد و درخت های بزرگتر راه نور رو براش بستن،منابع رو هم بیشتر از اون مصرف می کنن .این نهال محکوم به فناست. اما راه های دیگه رو دنبال می کنه و رشد می کنه و بلند می شه ، یا از بین می ره یا به نور می رسه . پاسخ به: حقیقت نامه // نوجوان،کبک،قاتل - aaaaa - ۱۶/مرداد/۹۳ ۱۵:۱۷ (۱۶/مرداد/۹۳ ۱۲:۲۵)فدايي ولايت نوشته است: |