![]() |
|
داستان غم انگيز زبير - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: اصول و عقاید شیعه (/forum-52.html) +--- بخش: تاریخ اسلام و تشیع (/forum-53.html) +--- موضوع: داستان غم انگيز زبير (/thread-3636.html) |
داستان غم انگيز زبير - rezakarimi - ۱۰/خرداد/۹۰ ۱۴:۲۸ در تاريخ اسلام ريزش ها و رويش ها فراوان بوده اند و ما بايد از آنها عبرت بگيريم. اما براي من داستان زبير بسيار غم انگيزتر است. چرا؟ چون او با بقيه فرق داشت او مثل سلمان از اهل بيت بود! او خودش خوب بود اما وقتي زندگي اش به تفصيل رسيد به گذشته اش پشت كرد. براي فهم حقيقي ماجراي زبير اول زندگي اش را مرور كنيم (اين بند بر گرفته از مجله راه، شماره50 و51، ص72 است): مي گويند در راه اسلام اولين شمشير را زبير كشيد، در هيچ يك از غزوات غايب نبود و به او گفتندسيف الاسلام. مي گويندپيامبر فرمود هر نبي حواري اي دارد و حواري من زبير است. به عنوان چهارمين و پنجمين مسلمان از اونام برده اند. در شواري شش نفره تنها كسي بود كه به علي عليه السلام رأي داد و در سقيفه و در غربت كوچه هاي بني هاشم (كه همه مردم مرتد شدند جز سه چهارنفر)، او براي اهل بيت شمشير كشيد. اما تحليل هاي مورخين بر اين است كه او در زمان خليفه سوم دچار روحيه اشرافي شد طوري كه ثروتي كه از او باقي ماند را بسيار زيادتر از سقف مال حلالي كه اميرالمؤمنين عليه اسلام اعلام فرمودند (4هزار درهم) گزارش كرده اند: 35ميليون تا 52 ميلون درهم و هزار كنيز و اسب و خانه هاي در مصر و كوفه و اسكندريه! آيا اين تمام ماجراي داستان غم انگيز زبير بود؟ نه، سخن اصلي باقي است. علت اصلي ارتداد او اشرافيت نبود بلكه «زبير دائماً از ما اهل بيت بود تا اينكه فرزند شومش، عبدالله، رشد كرد» (حكمت453نهج البلاغه). از خانواده فاسد و رفيق بد شنيده بوديم اما پسر آدمي چگونه پدر را منحرف مي كند؟! به نظر من ايمان بايد تفصيل پيدا كند، خطاب قرآن كه مي گويد يا ايهاالذين امَنوا امِنوا (نساء/136). يعني اي كساني كه ايمان داريد ايمانتان را تفصيل بدهيد و به همه چيزهايي كه بايد ايمان بياوريد ايمان بياوريد، همانطور كه در ادامه مي گويد به خدا و رسول و ملائكه و كتب ايمان بياوريد. زبير اول مؤمن بود اما حقيقت تلخ اين است كه خداوند از امكان جنگ ميان مؤمنين خبر داده است! و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا ... و گرچه وظيفه اوليه صلح بين برادران است اما ممكن است يكي بر ديگري ستم كند پس به خاطر حقيقتي تلخ اجازه صادر شده كه فقاتلوا التي تبغي...(حجرات/9). به نظرم مهمترين مصداق اين جنگ جنگ جمل است و مهمترين مصاديق اين مومنين زبير. زبير پيوسته با ايمانش جنگيد اما اين ايمان وقتي بود كه پاره تن زبير از او جدا نشده و رشد نكرده بود. وقتي فرزند آدمي بزرگ مي شود ايمان محك مي خورد تا ببينيم آيا ظرفيت سير از ايمان (اجمالي) به ايمان (تفصيلي) وجود دارد يا نه؟ و ديديم كه زبير طاقت تفصيل نداشت ... و اي كاش زبير وارث نداشت... RE: داستان غم انگيز زبير - yektasepas - ۱۰/خرداد/۹۰ ۱۵:۱۸ بسم الله الرحمن الرحیم
مطلبتان خیلی عالی بود و در عین حال غم انگیزخدایا به ما کمک کن که هیشه تابع ولایت باشیم وکمکمان کن غذای حرام نخوریم گناه نکنیم و امتحان سخت هم نشویم و با کسانی که ریزش کرده اند همراه نشویم و کمکمان کن حق طلب باشیم و بین تو و خودمان تورا انتخاب کنبم . RE: داستان غم انگيز زبير - فاطمه خانم - ۱۰/خرداد/۹۰ ۱۶:۱۷ با تشكر از مطلب شما يك چيز رو هم من اضافه كنم. زبير از حداقل افرادي بود كه در تشييع جنازه حضرت زهرا حضور داشت. بله و باز هم در اينجا به حرف امام راحل مي رسيم كه ميفرمايند: " ملاك حال افراد است " RE: داستان غم انگيز زبير - parisan - ۱۰/خرداد/۹۰ ۱۸:۳۶ حالا معنای دعای: خدایا عاقبت مان را به خیر کن ! را می فهمم!! عاقبت بخیری یعنی با ایمان و با اعتقاد و در نهایت مسلمان بمیری... RE: داستان غم انگيز زبير - MESSENGER - ۱۲/خرداد/۹۰ ۱۰:۴۸ دعای امام سجاد(علیه السلام) از صحیفه سجّادیه در طلب "عاقبت بخیری" ای آنکه ذکر گویان تو، با ذکر تو به شرافت رسند؛ شکر گزارانت با شکر تو رستگاری یابند، و اطاعت کنندگانت به اطاعت تو برکشتی نجات راه یابند؛ بر محمّد و آلش درود فرست.. و به روشنای یاد خودت، روشنی هر ذکر دیگری را در دل هامان خاموش کن.. به شیرینی شکر خودت، زبانمان را از هر سپاس دیگری بازدار و در عمل به اطاعت خودت، اعضامان را از اطاعت غیر نگهدار… (آمین یا رب العالمین) RE: داستان غم انگيز زبير - بیداری اندیشه - ۱۲/خرداد/۹۰ ۱۱:۴۱ یادم افتاد به داستان خضر نبی که بچه ای خردسال رو به امر خدا کشت. وقتی حضرت موسی علت رو جویا شدند، از قول خداوند چنین فرمودند: سوره کهف: و اما آن نوجوان پدر و مادرش با ايمان بودند، ما نخواستيم او آنها را به طغيان و كفر وادارد. (80) ما اراده كرديم كه پروردگارشان فرزند پاكتر و پرمحبت تري بجاي او به آنها بدهد. (81) همین الان چه بسا اتفاق می افته که خانواده ای کودک و نوجوان و جوان خودش رو از دست میده. البته خدایی ناکرده منظورم این نیست که همه این مرگها یعنی کودک بزرگ می شده ملحد می شده اما کار خدا بی حکمت نیست. ممکنه صلاح پدر و مادر در این باشه. موردی بود که زنی از همسایه های ما که در کلاس قرآن شرکت میکرد، متاسفانه با شبهاتی که فرزندش توی خونه مطرح کرده بود، نسبت به عصمت امامان شک کرده بود و حتی ایمانش رو نسبت به اونها از دست داده بود. خدایا پناه می بریم به تو از چنین فرزندانی. RE: داستان غم انگيز زبير - paradise - ۱۲/خرداد/۹۰ ۱۵:۰۹ به نام خدا امير المؤمنين عليٌّ عليهالسلام : ما سَألتُ ربِّي أولادا نُضْرَ الوَجهِ، ولاسَألتُهُ وَلَدا حسَنَ القامَةِ ، ولكنْ سَألتُ ربِّي أولادا مُطِيعِينَ للّهِ وَجِلِينَ مِنهُ ؛ حتّى إذا نَظَرتُ إلَيهِ وهُو مُطيعٌ للّهِ قَرَّت عَيني. امام على عليهالسلام : مـن از پروردگار خود نه فرزندانى زيبارو خواستم و نه فرزندى خوش قد و قامت ، بلكه از پروردگارم فرزندانى خواستم كه فرمانبردار خدا باشند و از او بترسند ، تا وقتى به او نگاه كنم و ببينم از خداوند فرمان مىبرد ، چشمم روشن شود . بحار الأنوار : 104 / 98 / 66 منتخب ميزان الحكمة : 612 RE: داستان غم انگيز زبير - yektasepas - ۱۷/خرداد/۹۰ ۱۱:۴۸ بسم الله الرحمن الرحیم یکی از دوستان برای من مطلبی نعریف کردکه بی ربط با مطالب دوستان در بالا نیست . ا و گفت یک نفر بود که یک پسر داشت و این پسرش خیلی برایش عزیز بود و همه کار برایش می کرد حتی در زمان طاغوت که صدتا و یکی نمی دانستند جشن تولد چیست برایش جشن تولد می گرفت و ازپسرش عکس می انداخت. تا اینکه یک روز اینها با خانواده به تفریح می روند ،.در آن حوالی قنات بوده و آب هم در آن جریان داشته پسر این فرد می افتد داخل قنات این مرد این قدر گریه و زاری می کند و به خدا می گوید من پسرم را می خواهم .اطرافیان به او می گویند به رضای خدا راضی باش او جواب می دهد راضی نمی شوم من فقط پسرم را می خواهم . بعد از این حرف آن مرد در چند قنات آن طرف تر بعد از چند ساعت جنازه ی بچه پیدا می شود .آن مرد این قدر شیون می کند تا خداوند دعایش را مستجاب می کند و بچه اش را بر می گرداند. خلاصه به صورت معجزه آسایی در حالی که همه ناامید شده بودند بچه نجات پیدا می کند. اما بعد از حدود 40 سال که از این ماجرا می گذرد دائما اطرافیان از او می شنیدند که کاش آن روز برای برگشتن بچه ام اینقدر اصرار نکرده بودم و به رضای خدا راضی می شدم.می دانید چرا ؟ به خاطر اینکه آن بچه بزرگ می شود و پزشک می شود و بعد از آن جذب سازمان خبیث و کثیف منافقین می شود و به جبهه می رود و تعدادزیادی از مجروحین مظلوم را به شهادت می رسانده و بعضی راهم که نمی توانسته به شهادت برساند دست و پاهایشان را قطع می کرده است و ناقصشان می کرده تا اینکه بعد از مدتی رسوامی شود و به سزای این عمل ننگینش می رسد و اعدام می شود . خداوند عذابش را زیاد کند . ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین وجعلنا للمومنین اماما پروردگارا هسران و فرزندانی به ما ببخش که روشنی چشم ما باشندو ما را امام قرار بده برای مومنین .. رب اجعلنی مقیم الصلوة و من ذریتی پروردگارا مرا از نماز گزاران قرار بده و فرزندان مرا (۱۲/خرداد/۹۰ ۱۵:۰۹)paradise نوشته است: [color=#FF1493]به نام خدا امير المؤمنين عليٌّ عليهالسلام : ما سَألتُ ربِّي أولادا نُضْرَ الوَجهِ، ولاسَألتُهُ وَلَدا حسَنَ القامَةِ ، ولكنْ سَألتُ ربِّي أولادا مُطِيعِينَ للّهِ وَجِلِينَ مِنهُ ؛ حتّى إذا نَظَرتُ إلَيهِ وهُو مُطيعٌ للّهِ قَرَّت عَيني. امام على عليهالسلام : مـن از پروردگار خود نه فرزندانى زيبارو خواستم و نه فرزندى خوش قد و قامت ، بلكه از پروردگارم فرزندانى خواستم كه فرمانبردار خدا باشند و از او بترسند ، تا وقتى به او نگاه كنم و ببينم از خداوند فرمان مىبرد ، چشمم روشن شود . بحار الأنوار : 104 / 98 / 66 منتخب ميزان الحكمة : 612 چه جالب خداوند نیز به پاس داشت این اخلاص و ایثار علاوه بر امام حسن و امام حسین _علیهم السلام_ قمر بنی هاشم را که در زیبایی و خوش قدو قامتی شهره بودند را به ایشان عنایت فرمود. RE: داستان غم انگيز زبير - محب الزهرا - ۱۷/خرداد/۹۰ ۱۲:۳۰ سلام شناسنامه و نسب زبير ابو منذر، هشام بن محمد بن السائب الکلبي در کتاب مثالب الصحابه آورده است که عوام پدر زبير پسر خويلد نبود بلکه غلام او بود، چون خويلد او را پسر خوانده بود به او منسوب گرديد، و قاعده اي بود عرب را در زمان جاهليت که هرگاه مي خواستند که غلام خود را نسبت به خود دهند و داخل سازند او را در نسب خود، آن غلام را آزاد مي کردند و او را زن مي دادند از قبيله عرب. (در بحار ج 32 ص 218 آمده: اما زبير، پس پدر او ملاح بود در شهر جده، و او بسيار زيبا روي بود، پس خويلد او را ادعا نمود (پسر خود خوانده) و عبدالمطلب صفيه را به او تزويج نمود) در کتاب فصول الحق ذکر شده: محمد بن السائب در کتاب خود نقل نمود: روزي عدي بن حاتم به مجلس معاويه پليد آمد، و حال آنکه يک چشم او در جنگ جمل از ديدن بازمانده بود، و عبدالله ابن زبير با جمعي از قريش و غيرقريش در آن مجلس بودند. پس عبدالله گفت: يا عدي در کدام وقت اين چشم تو را اين قضيه پيش آمده است. گفت: در وقتي که پدر تو از معرکه قتال گريخت و کشت آنکه او را کشت، و تو را شتر خواست که ضربتي بزند از او گريختي و از جنگ گاه بيرون شدي. (سفينه البحار ج 2 ص 438) RE: داستان غم انگيز زبير - Gryffen - ۱۷/خرداد/۹۰ ۱۳:۵۷ یه سوال دارم زبیر همون کسی که تو مختار نامه اقای کیانیان نقشش رو بازی می کنه؟؟؟؟؟؟؟ ![]() ![]() ![]() همونی که والی مکه درسته؟؟؟ اگه اون جوری باشه که آل زبیر همیشه با آل علی مخالفت دارن در ضمن زبیر به این دلیل با یزیر بیعت نکرد چون می خواست والی عراق عرب بشه.
|