اصول دین؟ - Ye Rahgozar - ۱۴/اسفند/۹۳ ۱۶:۱۷
درود
گفته شده اصول دین تحقیقیست؟ حال سوالی دارم، اگر اصول دین تحقیقیست، چطور کسی که والدینش مسلمان بوده اند حق ندارد، به دینی غیر از اسلام گرایش پیدا کند؟ مگر اصول دین تحقیقی نیست؟ پس دیگر دین موروثی بی معناست و تحقیق هم حداقل چند سال زمان می برد
یحتمل در جواب خواهید گفت نه افراد حق دارن قلباً دینی غیر از اسلام را برگزینند اما علناً نباید اعلام کنند!!!!!
فی الواقع این مصداق هر آنچه برای خود می پسندی برای دیگران بپسند است؟!!
گذشته از آن وقتی افراد نتوانند دینی غیر از اسلام را تبلیغ کنند و باورهای قلبیشان را ترویج کنند، دیگر تحقیق به چه معناست؟ تحقیق وقتی معنا دارد که همگان بتوانند به راحتی عقایدشان را تبلیغ و ترویج کنند
پاسخ به: اصول دین؟ - mahdy30na - ۱۴/اسفند/۹۳ ۱۶:۵۰
بسم الله الرحمن الرحیم
لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
بقره 256 (۱۴/اسفند/۹۳ ۱۶:۱۷)Ye Rahgozar نوشته است: درود
گفته شده اصول دین تحقیقیست؟ حال سوالی دارم، اگر اصول دین تحقیقیست، چطور کسی که والدینش مسلمان بوده اند حق ندارد، به دینی غیر از اسلام گرایش پیدا کند؟ مگر اصول دین تحقیقی نیست؟ پس دیگر دین موروثی بی معناست و تحقیق هم حداقل چند سال زمان می برد
یحتمل در جواب خواهید گفت نه افراد حق دارن قلباً دینی غیر از اسلام را برگزینند اما علناً نباید اعلام کنند!!!!!
فی الواقع این مصداق هر آنچه برای خود می پسندی برای دیگران بپسند است؟!!
گذشته از آن وقتی افراد نتوانند دینی غیر از اسلام را تبلیغ کنند و باورهای قلبیشان را ترویج کنند، دیگر تحقیق به چه معناست؟ تحقیق وقتی معنا دارد که همگان بتوانند به راحتی عقایدشان را تبلیغ و ترویج کنند

ارجا به موضوع
لا إکراهَ فِی الدّین
و
پیرامون آیه لا اکراه فی الدین و استفاده های ابزاری از آن
اگه قانعتون نکرد بگید
درباره قسمت اخر صحبتتون :
(۱۴/اسفند/۹۳ ۱۶:۱۷)Ye Rahgozar نوشته است: گذشته از آن وقتی افراد نتوانند دینی غیر از اسلام را تبلیغ کنند و باورهای قلبیشان را ترویج کنند، دیگر تحقیق به چه معناست؟ تحقیق وقتی معنا دارد که همگان بتوانند به راحتی عقایدشان را تبلیغ و ترویج کنند

در دنیای امروز که هرکسی داره دیانت خودش رو از ملحد تا مومن تبلیغ میکنه دیگه این صحبت شما کمی بی انصافیه
شما از چه سنی مکلف میشین که از دستورات اسلامی پیروی کنین ؟
15 سالگی
خوب تو این 15 سال نمیشه تحقیق کرد؟چه معلم تو مدرسه و چه غیره در فضا های دیگه
شما رفتارها رو میسنجی یا گفته ها رو؟
در پناه خدا باشید
پاسخ به: اصول دین؟ - السا - ۱۴/اسفند/۹۳ ۲۰:۱۹
اصول دین تحقیقی ست و دینی ک بدون تحقیق ب دست اومده باشه و صرفا موروثی باشه ارزش و اعتبار چندانی نداره
البته این رو هم لحاظ کنید ک هر کسی ب اندازه وسع و توانایی خودش بازخواست میشه ازش ... لا یکلف الله نفسا الا وسعها
کسی ک آگاهانه و با چشم باز و بدون قصد و غرض و جهت گیری ها بره دنبال انتخاب دینش، بدون شک، اسلام رو انتخاب می کنه
البته ممکنه کسی، دینی غیر از اسلام رو کامل بدونه و بهش عمل کنه (گرچه ... !)
این آدم نظرش محترم و طبق قوانین و آداب خودش زندگی کنه
اما اینکه میگید
نقل قول:وقتی افراد نتوانند دینی غیر از اسلام را تبلیغ کنند و باورهای قلبیشان را ترویج کنند، دیگر تحقیق به چه معناست؟
یکمی دوختن دوغ و دروازه ب هم محسوب میشه! 
ی آدم آزاده بره تحقیق کنه و دینی رو ک نهایتا بهش رسید رو انتخاب کنه و طبق اون حد و سقف کمالش رو پیدا کنه و راهش رو بره
این تمام شد و رفت
اگه واقعا و قلبا و عقلا دوست داره راه درست رو پیدا کنه و ایرادهایی ک ب نظرش ب اسلام وارده رو درباره شون بدونه، بره با یک عالم ب این امور بحث کنه و تحقیق کنه
شما مطمئن باشید باور قلبی ای ک درست باشه و برحق باشه، عینا تایید شده و تاکید شده توی اسلام وجود داره، شما درباره ش حرف بزنید و آدم ها رو ب اون بخونید ... خودتون رو مقید ب اسامی و الفاظ نکنید ... اینکه اسم این کار خوب و باور قلبی صحیح، اسلامه یا هر چیز دیگه ای مهم نیست، مهم اون باوری هست ک بر حقه
اسلام، چیزی بجز راه درست زندگی نیست <<-- ظاهر جمله خیلی کلیشه ایه، اما کلیشه ای نخونیدش 
حالا اسم این راه درست زندگی رو شما هرچیزی دوست دارید بذارید
اون مقوله درست و برحق رو تبلیغ کنید، اگه کسی ب شما ایراد گرفت بفرستیدش پیش من
پاسخ به: اصول دین؟ - پارمیس - ۱۴/اسفند/۹۳ ۲۳:۱۲
(۱۴/اسفند/۹۳ ۱۶:۵۰)mahdy30na نوشته است: در دنیای امروز که هرکسی داره دیانت خودش رو از ملحد تا مومن تبلیغ میکنه دیگه این صحبت شما کمی بی انصافیه
سلام.
یعنی به نظرتون اگر کسی به اشتباه یا درست به این نتیجه رسید که دینشو تغییر بده بهش اجازه این کار داده میشه؟؟؟(در ایران)
پاسخ به: اصول دین؟ - mahdy30na - ۱۵/اسفند/۹۳ ۱۵:۴۸
(۱۴/اسفند/۹۳ ۲۳:۱۲)کوروش بزرگ نوشته است: سلام.
یعنی به نظرتون اگر کسی به اشتباه یا درست به این نتیجه رسید که دینشو تغییر بده بهش اجازه این کار داده میشه؟؟؟(در ایران)
سلام
شما تحقیق کن
اگه دیانتی رو که پیدا میکنی به واقع برتری و سعادت رو در اون میبینی ( با عقل سلیم نه عقل دنیا پرست ) متوجه میشین که چه دیانتی برتر از اسلام.( اسلام علاوه بر اینکه اخرین دین و ختم کننده هست نقصانی هم در اون نیست مگر اینکه به بهانه ای واهی بخواین بگین چنین نقصانهایی وجود داره )
شما مثلا ببنین کسایی که بهایی هستن علتشون طبق نص کتاب اقدس ( نقدش بصورت مفصل تو همین تالار داره قرار میگیره ) برای نمونه برتریش فقط یه تکبیر بیشتر از اسلام تو نماز میت داره ، مسیحیت هم با توجه به تفرقی که وجود داره و همچنین بحث تثلیث که طبق مستندات محکم و استدلالات فراوان ؛ این مسیحیت رد میشه و ایین موسوی هم طبق ایات شریف قران تکلیفش مشخصه.
ایا شما دیانتی الهی غیر از اسلام براتون میمونه؟
غیر از اینها شما دیانتی دیگه مشناسین؟
اگه بلی معرفی کنین تا ما هم بریم و تحقیق کنیم تا شاید رستار شدیم ولی قبلش خدمتتون بمگم ما به همین شیعه 12 امامی بودن خودمون باقی میونیم نه از روی تعصب بلکه به خاطر پویایی و همچنین مبانی اصیلش .
حالا باشد تا دوستان اهل تحقیق هم رستاگار بشوند ان شاء الله
متن پیشنهادی برای شمایی که پرسشگر هستین
تغيير ديننقل قول:
- من میخواستم بدونم که چرا اسلام یک دین اجباری و زوری هستش؟
- چطور هر انسانی میتواند مسلم شود ولی هیچ مسلمی نمیتواند ترک دین کند ؟
- چطور یک یهودی میتونه مسلمون بشه؟ولی یک مسلمون نمیتونه که
- یهودی بشه؟
- برای چی نمیشه دین اسلام رو ترک کرد یا از اون اشکالی گرفت؟
- چرا یک دین اجباری ست ؟
- چرا نمیشه با دین اسلام شوخی کرد؟[همونطور که مسیحیان با دین و شریعت خود شوخی میکنند
پاسخ:
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی پاسخ: با اين ادعاي شما موافق نيستيم و به نظر مي رسد قضاوت شما هم در مورد اسلام نادرست است و هم در مورد ساير اديان؛ از نظر جهان بيني اسلامي همه انسان ها از آزادي، اختيار و قدرت بر تصميم گيري برخوردارند. خودشان سرنوشت خويش را رقم مي زنند. اسلام از راه هاي گوناگون مي كوشد انديشه بشر را از اسارت باطل برهاند. آدمي با ديد باز و وسعت نظر بينديشد و داوري كند و دين و آيين حق را برگزيند. اين سخن قرآن است كه مي گويد: «به آن بندگاني مژده باد كه همه سخنان را مي شنوند و بهترين را برمي گزينند».(1) « چون به ايشان گفته شود كه از آن چه از سوي خدا فرود آمده است، پيروي كنيد، گويند: نه، به همان راهي مي رويم كه پدران ما مي رفتند. حتي اگر پدران شان بي خرد و گمراه بوده اند!»(2) آيه اخير، انسان ها را توبيخ مي كند كه چگونه به راه پدران و تقليد از آنان رفتند ، شايد پدران آن ها درك نمي كردند. پس تقليد در دين از نظر قرآن محكوم است. در روايات تصريح شده كه تقليد در دين، نه فقط از پدر و مادر مردود است، حتي تقليد در عقايد از شخصيت هاي بزرگ هم جايز نيست.(3) البته بدان معنا نيست كه بايد ديني غير از دين پدران انتخاب نمود، بلكه چه بسا راه و دين پدران حق باشد، اما در هر صورت انتخاب دين بايد با استدلال و آگاهي و تحقيق باشد، پس اسلام خود سفارش به تحقيق و تامل و بررسي مي نمايد و از اين امر هيچ پرهيز و ابائي ندارد. بالاتر از همه اين ها اسلام به صراحت هر نوع اجبار و اكراه در تحميل دين را رد كرده مي فرمايد:« لَا اِكرَاهَ فِي الدِّينِ (4) در دين اكره و اجباري نيست»، زيرا اصولاً دين و اعتقاد به عنوان يك امر دروني ، قابليت اجبار و تحميل كردن يا اجباري شدن ندارد؛ دين و اعتقاد مربوط به قلب و درون انسان است و حوزه درون و قلب و دل انسان اصلاً اجبار بردار نيست. به همين خاطر دين حقيقي هر انساني همان چيزي است كه در اعماق قلب خود بدان پايبند است و آن را حق مي داند و با عقل و جان خود به حقانيت آن رسيده است. اسلام همه افراد را به ضرورت رسيدن به چنين ديني تشويق نموده است. از هر نوع تقليد كوركورانه در اصول و مباني معرفتي و ديني مذمت نموده است. آنچه در مورد برخورد حكومت اسلامي با مسلماناني كه دين خود را تغيير مي دهند مطرح است مربوط به مساله ارتداد است، اما ارتداد اصلاً ارتباطي با حوزه اعتقاد فردي ندارد، بلكه حقيقتي اجتماعي است؛ به همين خاطر اولين شرط ارتداد، اظهار كردن ارتداد است. معناي دقيق تر آن موضع گيري در مقابل اسلام در جامعه است؛ بنابراين مساله ارتداد مربوط به جامعه مي شود و يك جرم اجتماعي و سياسي در جامعه اسلامي است. در نتيجه هر فردي پس از رسيدن به بلوغ فكري و جسمي، به حكم عقل و البته به تصريح اسلام، موظف است كه دين حق را يافته و مباني فكري و اعتقادي خود را بر اساس استدلالات عقلي و برهاني پايه ريزي نمايد؛ البته اين بدان معنا نيست كه لازم باشد انسان تفكرات قبلي خود و باورهاي مبتني بر فطرت دروني خود را به كناري نهاده، آن ها را انكار نمايد، بلكه به مقتضاي رشد فكري و عقلي لازم است براي دفع شبهات و اشكالات عقلي، پايه هاي فكري خود را بر اساس تفكر و برهان و استدلال استوار نمايد. شرط لازم در اين مسير بهره مندي از ابزار لازم براي شناخت حقيقت و برخورداري از راهكارهاي درك حقيقت و دور كردن ذهن و فكر از هر نوع پيش داوري و معيار قرار دادن انصاف و حقيقت جويي است؛ بر اين اساس اگر فردى در خانواده مسلمان تشخيص داد كه دين اسلام بر حق نيست، مىتواند -بلكه بايد- به حكم عقل و طبق ديدگاه اسلام، دين ديگري را انتخاب كند و در اين زمينه هيچ مشكلي براي او پيش نخواهد آمد. اما در جامعهاى كه بر اساس اعتقادات و باورهاى دينى، قوانين، رفتارهاى اجتماعى و فردى، اميال و آرزوهاى انسانها و ارزشهاى اخلاقى شان شكل گرفته كه هر يك از اين موارد كاركردهاى بسيارى در زندگى فردى و اجتماعى دارد، حق ندارد در برابر دين و اعتقادات عمومي جامعه موضعگيرى نموده و درصدد تخريب آن ها باشد، زيرا آثار نامطلوب در زندگى فردى و اجتماعى ايجاد خواهد كرد و باعث تزلزل اركان اجتماعى خواهد شد. آري پذيرش دين به عنوان يك مسئله فردي امري انتخابي است . انسان در انتخاب آن آزاد است و با دليل يا بي دليل مي تواند براي خود ديني انتخاب نمايد، اين نكته اي است كه در قرآن نيز مورد تأييد و تأكيد قرار گرفته، اما انسان حق ندارد از آزادي سوء استفاده كند. به بهانه آزادي، اعتقادات جامعه را تهديد نمايد. امنيت فكري و فرهنگي اجتماع را متزلزل و مختل كند. حكم ارتداد براي چنين موردي است و اين سخن مورد پذيرش عقل و عرف است. ضرورت اين مطلب آن گاه روشن تر مي شود كه بدانيم اعتقادات ديني در افراد گوناگون جامعه وضعيتي متفاوت دارد. بسياري از افراد در همه جوامع اعتقادات خود را بر اساس باورهاي عمومي و فضاي اجتماعي و انطباق آن ها با دريافت هاي فطري خود بنا نموده اند. چندان قابليت و امكان بررسي و تحليل عميق عقلي و منطقي براي آنان فراهم نيست، در نتيجه اين گونه تخريب فكري و عقيدتي بيش ترين اثر منفي را در آنان گذاشته، بدون آن كه زمينه رسيدن آنان به حقيقت را فراهم سازد. بنابراين ارتداد از اين جهت كه افكار عمومى و ايمان مردم را متزلزل مىكند، اظهار آن روا و شايسته نيست، به همين خاطر با وجود يك سرى شرايط اسلام با مرتد برخورد مىكند. اما اگر فرد باور خود را رواج نداده و به امنيت فكرى و فرهنگى جامعه آسيبى وارد نكرد، حكومت اسلامي به او كارى نداشته و حكم ارتداد هم بر او جاري نمي شود و عقيدهاش نزد خودش محترم است. توجه به اين نكته هم سودمند است كه حكم ارتداد در اديان آسمانى ديگر (مسيحيت و يهود ) نيز وجود داشته، به صراحت در كتب مقدس آنان بيان شده،(5) زيرا طبيعى است كه هر دينى براى محافظت از كيان خود، راهكارهايى را براى وحدت پيروانش و جلوگيري از زمينه سازي براي ترديد و ابهام و تشكيك در آن انديشيده باشد؛ اين حكم و سخت گيري در اين خصوص كاملا عقلاني و عرفي و متناسب با توجه به مجموعه افراد جامعه و در مسير نگاه رحيمانه به همه انسان ها است. حكم مرتد حقيقي تنها در برخي مواردِ خاص بسيار سخت بوده و اعدام است. (6) اما نه هر انكار و تشكيكي در دين اسلام ارتداد محسوب مي شود و نه هر فردي به صرف تغيير دين، خونش مباح شده، اعدام مي شود؛ بلكه حكم زنان مرتد و همچنين كساني كه ابتدا مسلمان نبوده و بعد مسلمان شده اند كه مرتد ملي ناميده مي شوند اعدام نيست. در نتيجه از چهار قسم مرتد ملي و فطري (كساني كه مسلمان زاده اند) از زنان و مردان، تنها مرتد فطري مرد به اتفاق بسياري از فقها، آن هم در شرايط خاص و با حصول شرايط متعدد مستحق مرگ است. در خصوص ديگر گروه ها رفتار و برخوردهاي متفاوت ديگري اعمال مي شود.(7) اما در مورد شوخي با دين منظور شما چندان روشن نيست، اگر منظورتان نفس استفاده از نمادهاي ديني در برنامه هاي ظنز باشد اين مساله تا حدودي در جامعه ما هم رواج دارد و تلقي هاي نادرست از دين و حتي افراد به ظاهر متدين كه دچار تضاد رفتاري و اعتقادي هستند سوژه بسياري از آثار طنز قرار مي گيرند و فيلم هايي نظير مارمولك و اخراجي ها و زير نور ماه و ... هم خالي از اين موارد نيست. اما اگر منظورتان چيزي شبيه آن چه در برخي فيلم هاي غربي رخ مي دهد باشد كه موضوعات مبنائي ديني مانند انبياء و رهبران ديني و حتي خدا را به گونه هاي مختلف دست مايه برنامه هاي طنز قرار مي دهند بايد گفت اين امر نتيجه بي ارزشي و جايگاه نازل دين و ارزش هاي ديني در نزد مسيحيان است و نظير اين امر به هيچ وجه در بين ساير اديان مانند يهوديان و بودائيان و هندوها و ... ديده نمي شود. در واقع همواره موضوعي دستمايه خنده و استهزاء قرار مي گيرد كه از اهميت چنداني برخوردار نيست و ارزش و جايگاه قابل توجهي ندارد و متاسفانه موضوعات ديني در نزد بسياري از غربيان اين گونه است، در حالي كه همين افراد حاضر نيستند ارزش هاي ملي و اسطوره هاي خود و حتي خطوط قرمز سياسي خود را وارد عرصه طنز و استهزاء كنند. در كشور ما و همه كشورهاي اسلامي كه گرايش هاي ديني در آنها پررنگ است نيز موضوعات مبنايي ديني بخاطر اهميت و جايگاهي كه دارند داراي همين وضعيت و ضوابط قانوني در كنار خواست افكار عمومي اجازه خروج از مرز احترام و تقدس قابل قبول در برابر اين موضوعات را نمي دهد و اين امر كاملا منطقي و به جاست، همان گونه كه جامعه ايراني ما جازه اهانت و استهزاء به بزرگان تاريخ و ادبيات و هنر اين مملكت را نمي دهد.
پی نوشتها: 1. زمر (39) آيه 18. 2. بقره (2) آيه 170؛ مائده(5) آيه 104. 3. علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت - لبنان، 1404 ه ق، ج 23، ص 103. 4. بقره (2) آيه 256. 5. كتاب مقدس، تورات، سفر تثنيه، فصل 13؛ عهد جديد (انجيل)، نامهاي به مسيحيان عبراني، بند 10. 6. خمينى، تحرير الوسيلة، مؤسسه دار العلم، قم بيتا، ج 1، ص 118. 7. عبد الكريم موسوي اردبيلي، فقه الحدود و التعزيرات، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1413 ق، ص 840.
و
تغيير دين
نقل قول:
آيا کسي که مسلمان است و از قبل دين اسلام را پذيرفته است، مي تواند دين خود را تغيير داده و به ادياني چون مسيحيت و يهوديت و ... برود.
اين مساله در اصطلاح فقهي ارتداد است و نه تنها عقلا جايز نيست ، بلکه از نظر ديني نیز جرم تلقي شده و داراي احکام کيفري است که البته باید توجه داشت که این احکام آنگاه اجرا می شود که فرد ارتدادش را در جامعه علنی نماید وگرنه تا زمانی که بصورت شخصی و تنها در اعتقاد خویش باشد احکام اجتماعی اش بر آن بار نمی شود. در قلمرو حقوق و آزادىهاى مذهبى، مسأله ارتداد، از مهمترين و حساسترين موضوعات شمرده مىشود. ارتداد چيست؟ «ارتداد» كه از واژه «رد» گرفته شده، در لغت به معناى بازگشت است.
در فرهنگ دينى، بازگشت به كفر ارتداد و ردّه ناميده مىشود، راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، ص 192و193. البته مسأله ارتداد و احكام جزايى مترتب بر آن به اسلام اختصاص ندارد. در برخى ديگر از اديان و مذاهب بزرگ نيز هر گاه كسى از دين برگزيده و منتخب روى گرداند ،كافر به شمار مىآيد و بدان سبب كه از دين سابق برگشته، مرتد خوانده و مجازات مىشود. عهد قديم، سفر توريه مثنى، فصل 13؛ عهد جديد، نامهاى به مسيحيان يهودى نژاد عبرائيان، بند10، جمله26-32. در فرهنگ اسلامى از آن جهت كه دين حقيقى نزد خدا اسلام است، آل عمران (3)، آيه 19. هر كس خداى متعال يا وحدانيت وى، حيات پس از مرگ(معاد)، شريعت اسلامى يا نبوت حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را باور نداشته باشد، كافر قلمداد مىشود. طبرسى، ابوعلى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج 1-2، ص128. البته جوهره همه اديان الهى واحد است؛ گرچه به مقتضاى تفاوت شرايط اجتماعى، شرايع نيز تفاوت مىيابند؛ در هر عصرى، تنها يك شريعت بر حق است و ساير شرايع، به دليل تفاوت شرايط قبلى يا وقوع تحريف، نسخ مىشود. رشيدرضا، محمد، تفسير المنار، ج 6، ص 416-417. احترام اسلام براى شريعتهاى پيش، مانند يهوديت و مسيحيت، صرفاً به دليل تحمل و بردبارى و تسامح عملى و تأييد همزيستى مسالمتآميز است نه پذيرش حقانيت و اصالت كنونى آنها. مصباح يزدى، محمدتقى، پرسشها و پاسخها (آزادى و پلوراليسم)، ج 4. ص 38 و62-78. بنابراين، چنان كه علامه مطهرى مىفرمايد: «كافى نيست كه انسان يك دينى داشته باشد و حداكثر اين باشد كه آن دين، منتسب به يكى از پيامبران آسمانى باشد، با اين استدلال كه همه اديان آسمانى از لحاظ اعتبار، در همه وقت يكسان هستند،؛ بلكه دين حق در هر زمانى يكى بيش نيست و بر همه كس لازم است كه در هر زمان، پيغمبر صاحب شريعت از سوى خدا در آن عصر را اطاعت كنند تا آنكه نوبت به حضرت خاتم الانبيا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسيده است.
در اين زمان، اگر كسى بخواهد به سوى خدا راهى را بجويد، بايد از دستورهاى دين او راهنمايى بجويد و به حكم صريح قرآن، دينى جز اسلام پذيرفته نيست. آل عمران (3)، آيه 85. و حتى اگر مراد از اسلام، خصوص دين ما نباشد؛ بلكه منظور(معناى لغوى آن يعنى) تسليم خدا شدن باشد، بايد دانست كه حقيقت تسليم در هر زمانى شكلى داشته و در اين زمان، شكل آن همان شريعت محمدى(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است و قهراً كلمه اسلام بر آن منطبق مىگردد و بس؛ چه اينكه اين شريعت، آخرين دستور الهى است و همواره بايد از آخرين دستورها تبعيت كرد.
البته بايد توجه داشت كه ميان پيامبران اختلاف و نزاعى وجود ندارد، لكن انسان بايد همه پيامبران را قبول داشته باشد بقره (2)، آيه 285. و بداند كه پيامبران سابق، مبشر پيامبران لاحق، خصوصاً خاتم و افضل آنها، بودهاند و پيامبران لاحق، مصدق پيامبران سابق بودهاند. صف (61)، آيه 6؛ بقره (2)، آيه 146. پس لازمه ايمان به همه پيامبران - كه مورد تأكيد قرآن است بقره (2)، آيه 136. - اين است كه در هر زمانى تسليم شريعت همان پيامبرى باشيم كه دوره او است». مطهرى، مرتضى، عدال الهى، ص 296-300. البته كفار به سه گروه تقسيم مىشوند: 1. اهل كتاب: يهودىها و مسيحىها 2. شبيه اهل كتاب: زرتشتىها. بر اساس روايات، زرتشتيان داراى كتاب آسمانى بودند كه در طول تاريخ از ميان رفته است. 3. مشركان و ساير كفار ر.ك: كتب فقهى شيعه و اهل سنت؛ بخش جهاد. قرآن كريم، همواره اهل كتاب را از مشركان جدا كرده است؛ براى مثال مىفرمايد: «ما يودالذين كفروا من اهل الكتاب و لا المشركين أن ينزل عليكم من خير ... .»؛ بقره (2)، آيه 105. از اين رو، با آنكه يهوديان حضرت «عزير» و مسيحيان حضرت «عيسى(علیه السلام)» را پسر خدا مىدانستند، مشرك ناميده توبه (9)، آيه 30 و 31؛ مائده (5)، آيات 17 و 72 و 73. نشدهاند و در اسلام روش برخورد و تعامل با آنان مانند مشركين نيست. طباطبايى، سيدمحمدحسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج 9، ص 281 - 282. هر مسلمانى كه منكر دين اسلام گردد، مرتد نام مىگيرد امام خمينى، تحريرالوسيله، ج2، ص 499؛ ابنقدامه (از فقهاى بزرگ اهلسنت)، المغنى، ج 10، ص74. و مجازاتى سخت بر او تحميل مىشود. عوامل ارتداد امورى كه سبب كفر مىشود، هر گاه از سوى يك مسلمان صورت پذيرد، عوامل تحقق ارتداد نيز به شمار مىآيد. اين امور عبارت است از: 1. انكار اصل دين: مانند انكار وجود خدا، وحدانيت وى، رسالت حضرت ختمى مرتبت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) يا معاد و حيات پس از مرگ. با انكار يكى از اين امور فرد كافر مىشود؛ مثلاً اگر به خدا ايمان داشته باشد، ولى به شريعت حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ايمان نياورد، كافر شمرده مىشود؛ «الكافر هو من انتحل غير الاسلام». ر.ك: كتب فقهى باب نجاسات، از جمله: شرايع الاسلام و تحرير الوسيله. 2. انكار يكى از احكام ضرورى و بديهى دين اسلام:؛ ر.ك: كتب فقهى باب نجاسات، از جمله: شرايع الاسلام و تحريرالوسيله. مانند انكار وجوب نماز يا روزه. هر مسلمانى مىداند در دين اسلام نماز و روزه واجب است.
ممكن است كسى منكر اصل دين اسلام و شريعت محمدى(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نشود؛ ولى به دليل انكار يكى از احكام ضرورى اسلام كافر گشته، حكم ارتداد بر وى جارى گردد؛ «الكافر هو من... و انتحله(يعنى الاسلام) و جحد ما يعلم من الدين ضرورة». موسوى عاملى، سيد محمد، مدارك الاحكام فى شرح شرايع الاسلام، ج 2، ص 294. البته فقها در اين مسأله كه آيا صرف انكار يكى از ضروريات دين موجب كفر و ارتداد مىشود - مانند بهائيان، قاديانىها و افرادى چون كسروى كه پيامبر را تكذيب نمىكنند ولى مىگويند شما معانى كلمات پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را نمىفهميد - نجفى، محمدحسن، جواهر الكلام، ج 41، ص 601 و ج 6، ص 488 و 49؛ موسوى اردبيلى، سيدعبدالكريم، فقه الحدود و التغريرات، ص 839. يا بايد مستلزم انكار اصل دين باشد و فرد به اين نكته توجه داشته باشد خويى، سيدابوالقاسم، التنقيح فى شرح العروة الوثقى، ج 3، ص 58 - 59 و 61؛ امام خمينى، تحريرالوسيله، ج 1، ص 115. - مثلاً انكار وجوب نماز و روزه، به اين معنا باشد كه من قبول ندارم در اسلام چنين حكمى وضع شده، پس (نعوذ الله) پيامبر دروغ گفته است - اختلاف نظر دارند. اگر منكر جديد الاسلام به شمار آيد يا دور از كشورهاى اسلامى زندگى كند، به گونهاى كه روشن نبودن بداهت اين حكم نزد وى ممكن باشد، به كفر وى حكم نمىشود. نجفى، محمدحسن، جواهر الكلام، ج 6، ص 49. 3. انكار يكى از احكام قطعى ولى غير ضرورى اسلام:؛ همان. هر گاه كسى به طور مشخص بداند مثلاً روزه در عيد فطر حرام است يا روزه مسافر(جز در موارد خاص) باطل است و يا پوشش اسلامى بانوان واجب است، ولى با وجود اين منكر آن گردد، مرتد مىشود؛ چون اين امر به انكار رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) يا تكذيب آن حضرت مىانجامد. البته لازم نيست انكار دين يا ا حكام شريعت مقدس حتماً با گفتار صريح و آشكار باشد. هر گفتار يا كردارى كه سبب تكذيب، انكار، عيب گذارى و ناقص شمردن، تمسخر و استهزاى دين اسلام يا اهانت به مقدسات مانند حكم به ارتداد خانمى از سوى حضرت امام خمينى(رحمة الله علیه) كه در مصاحبه راديويى به مناسبت تولد حضرت زهرا(سلام الله علیها) در پاسخ به اين پرسش كه الگوى شما كيست، گفته بود: خانم اوشين الگوى من است؛ چون حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به چهارده قرن قبل تعلق داشتهاند. و كوچك شمردن و دست برداشتن از آن گردد، موجب تحقق كفر و ارتداد مىشود؛ مانند افكندن قرآن در كثافات يا پاره يا تيرباران كردن آن.
از اين روى، هر رفتار و گفتارى كه نتيجه آن عدم حقانيت دين اسلام و در نتيجه بىفايده بودن اعتقاد به آن باشد، موجب كفر و ارتداد مىگردد. نجفى، محمدحسن، جواهرالكلام، ج 6، ص 48 و ج 41، ص 600. يكى از نمونههاى روشن آن حكم حضرت امام خمينى درباره سلمان رشدى و مرتد خواندن او است. سلمان رشدى با صراحت به نفى و انكار اسلام نپرداخت؛ ولى به نحوى مزورانه و شرم آور به ساحت مقدس قرآن كريم، پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و همسران و برخى از ياران آن حضرت توهين كرد - اين خود جرمى جداگانه به نام«سب النبى» است و مجازات مستقل دارد - و مسأله وحى و نزول قرآن را به سُخره گرفت.
او به خواننده كتابش تلقين مىكند كه رسالت پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و نزول قرآن كريم، دروغ و - معاذ الله - ساخته ذهن نبى اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است و حتى بعضى از سخنان شيطان نيز در قرآن گنجانيده شده است. انواع مرتد در فقه اسلامى مرتد دو نوع است و هر يك احكامى جداگانه دارد: الف. مرتد فطرى: كسى است كه پدر يا مادر يا والدينش هنگام انعقاد نطفه وى مسلمان بوده، بعد از بلوغ، آيين اسلام را پذيرفته و سپس به كفر روى آورده است؛ مانند سلمان رشدى كه پدرش مسلمان است.
ب. مرتد ملى: كسى است كه پدر و مادرش هنگام انعقاد نطفه وى كافر بودهاند؛ بعد از بلوغ، اظهار كفر كرده، سپس مسلمان شده و بعد از آن به كفر باز گشته است. امام خمينى، تحريرالوسيله، ج 1، ص 499. البته برخى از فقها نيز اسلام يا كفر پدر يا مادر هنگام ولادت طفل را شرط دانستهاند نه هنگام انعقاد نطفه. خويى، سيدابوالقاسم، مبانى تكملة المنهاج، ج 1، ص 325. فرزندان نابالغ، از جهت اسلام و كفر، تابع آيين پدر و مادرند. نجفى، محمدحسن، جواهر الكلام، ج 41، ص 602؛ امام خمينى، تحريرالوسيله، ج 2، ص 498. هر گاه يكى از والدين مسلمان باشد، فرزند، مسلمان شمرده مىشود؛(اسلامِ حكمى) چون اسلام بر كفر برترى دارد و تابعيت برتر براى فرزند منظور مىشود. همان، ج 6، ص 49. اگر پدر و مادر هر دو كافر باشند، فرزند نيز در حكم كافر است. همان، ص 44 و 45. البته بايد توجه داشت، براى حكم به ارتداد و اجراى مجازات آن، اسلامِ حكمى كفايت نمىكند.
بايد فرد، خودش پس از بلوغ، اسلام را انتخاب كند و سپس كفر بورزد. مجازات ارتداد؛ همان. ج 41، ص 603 و 605 و 617. اگر مرتد فطرى مرد باشد، علاوه بر برخى از احكام مدنى مانند فسخ پيمان نكاح و جدايى از همسر بدون نياز به طلاق و تقسيم اموال بين ورثه، به اعدام محكوم است و توبهاش، از جهت ظاهرى، پذيرفته نمىشود يعنى اگر با اعتقاد و باور قلبى توبه كند، خداى متعال مىپذيرد و نماز و عبادتش صحيح است؛ اما بر جريان حكم اعدامش تأثير ندارد.
اگر مرتد ملى توبه كند، پذيرفته مىشود؛ حتى قبل از جريان هر گونه حكمى، نخست وى را به توبه و بازگشت به ا سلام دعوت مىكنند و سه روز - برخى از فقها مانند شيخ طوسى گفتهاند به قدر لازم - همان، ص 613. به او مهلت مىدهند. اگر در اين مدت توبه كرد، آزاد مىشود؛ و گرنه به اعدام محكوم مىگردد.
البته زن مرتد، از هر نوع كه باشد كشته نمىشود. او را به توبه فرا مىخوانند، چنانچه توبه كرد، آزادش مىكنند؛ و گرنه در زندان باقى مىماند، هنگام نماز تازيانه مىخورد و در تنگناى معيشتى قرار مىگيرد تا توبه كند. امام خمينى، تحريرالوسيله، ج 2، ص 624؛ نجفى، محمدحسن، جواهر الكلام، ج 41، ص 605 - 616. موضوع ارتداد و آثار حقوقى اش در شريعت و فقه اسلام به اندازهاى روشن و بديهى است كه درباره اصل حكم كمترين ترديدى وجود ندارد و همه مذاهب فقهى آن را پذيرفتهاند؛ موسوى اردبيلى، فقه الحدود و التعزيرات، ص 836 و ابن قدامه، المغنى، ج 10، ص 76. البته درباره جزئياتش اختلاف نظرهايى ديده مىشود؛ براى مثال، بر اساس رأى مشهور اهل سنت، بين مرتد ملى و فطرى يا زن و مرد تفاوتى وجود ندارد؛ - هر نوع كه باشد - ابتدا به توبه دعوت مىشود، چنانچه توبه كرد آزاد و گرنه كشته مىشود. الجزيرى، عبدالرحمن، الفقه على المذاهب الاربعة، ج 5، ص 424. ابوحنيفه، مانند فقهاى شيعه، بين زن و مرد فرق گذاشته است. الكاسانى، ابوبكر، بدايع الصنايع، ج 7، ص 135. حسن بصرى نيز معتقد است مرتد، بىآنكه به توبه دعوت گردد، كشته مىشود. ابن قدامة، المغنى، ج 10، ص 76. ماهيت جرم ارتداد هر جرم از سه عنصر قانونى، مادى و روانى تشكيل مىشود.
الف. عنصر قانونى؛ مراد از عنصر قانونى، «جرم شناخته شدن در قانون» است؛ چون هيچ عملى جرم نيست مگر اينكه قبلاً قانونى آن فعل يا ترك فعل را جرم شناخته و برايش مجازات تعيين كرده باشد.
همان گونه كه گفته شد، در نظام حقوقى اسلام، ارتداد جرم شناخته و مجازات آن بيان شده است. در قوانين جزايى جمهورى اسلامى ايران، درباره ارتداد نصى وجودندارد؛ ولى چون اصل چهارم قانون اساسى، همه قوانين جمهورى اسلامى ايران را بر احكام شريعت اسلام مبتنى دانسته است و اصل 167 قانون اساسى مقرر مىدارد «قاضى موظف است كوشش كند حكم هر دعوى را در قوانين مدونه بيابد و اگر نيابد، با استناد به منابع معتبر اسلامى يا فتاواى معتبر، حكم قضيه را صادر نمايد و نمىتواند به بهانه سكوت يا نقض يا اجمال يا تعارض قوانين مدونه، از رسيدگى به دعوى و صدور حكم امتناع ورزد» و چون دعوى مذكور به دعاوى مدنى اختصاص يا انصراف ندارد، بايد براساس منابع فقهى مرتد را مجرم شناخت و به مجازات حكم كرد. ب. عنصر مادى ارتداد؛ عنصر مادى يعنى عنصر خارجى، ملموس و محسوس كه به سبب آن ارتداد عينيت مىيابد؛ به عبارت ديگر، اظهار موجبات ارتداد، عنصر مادى اين پديده به شمار مىآيد.
البته ارتداد با انكار قلبى حاصل مىشود؛ ولى آنچه مجازات دنيوى بر آن مترتب مىگردد، ارتدادى است كه با گفتار يا رفتار اظهار شود؛ مانند سخنرانى، نوشتن كتاب، مقاله و... . ارتداد تا وقتى ابراز نشود، جرم حقوقى نيست و كسى حق تحقيق و تفحص و تفتيش عقايد ندارد. فقه الحدود و التعزيرات، ص 859. افزون بر اين، اگر مسلمانى اظهار كفر كند و پس از آن مدعى شود تحت فشار يا اكراه به چنين كارى مبادرت ورزيده است، چنانچه احتمال آن وجود داشته باشد، ادعايش پذيرفته مىشود. همان. ج. عنصر روانى ارتداد؛ عنصر روانى يعنى قصد مجرمانه داشتن. برخى از متفكران معاصر، مانند راشد الغنوشى و شيخ محمد عبده، معتقدند ارتداد، از آن جهت كه جرمى سياسى و اقدامى عملى عليه حكومت اسلامى است، مجازات دارد. بنابراين، مجازات ارتداد تعزيرى است و صرف تغيير دين جرم شمرده نمىشود. مظفرى، محمدحسين، نابردبارى مذهبى، ص 82 - 83. اما آيات و روايات نشان مىدهد خود ارتداد، يعنى «صرف تغيير دين و عقيده»، موضوع حكم است نه همراه شدن آن با جرائم ديگر؛ براى نمونه توجه به آيات سوره «محمد» آيه 25، «مائده» آيه 54، «بقره» آيه 217 و رواياتى كه شيعه و سنى از رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل فرمودند محدث نورى، مستدرك الوسايل، ج 3، ص 242؛ المغنى، ج10، ص76. و نيز روايات نقل شده از امام باقر(علیه السلام) شيخ طوسى، تهذيب الاحكام، ج 10، ص 161، ح 553. و على بن جعفر از امام كاظم(علیه السلام) همان، ص 159، ح 544. سودمند مىنمايد. در آيات و روايات ديگر، جزئيات بحث آمده است؛ ولى قيدى كه بتوان به يارى آن ارتداد را جرمى سياسى و اقدام عليه نظام حاكم اسلامى قلمداد كرد، به چشم نمىخورد. البته برخى آيات از جمله آيه 217 سوره بقره و مخصوصاً آيه 72 سوره آل عمران نشان مىدهد ارتداد به عنوان يك جريان فتنه انگيز براى ايجاد تزلزل درباورهاى دينى مسلمانان از سوى دشمنان داخلى و خارجى مطرح بود. خداوند متعال مىفرمايد: «و جمعى از اهل كتاب [يهودىها به پيروان خود ]گفتند [برويد در ظاهر] به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ايمان بياوريد و در پايان روز كافر شويد[ و از آيين اسلام بازگرديد ]شايد آنها از آيين خود بازگردند» آلعمران (3)، آيه 72. اين آيه صريح در تلقى ارتداد به عنوان يك توطئه است.
در واقع، نه اسلام آوردن آنان حقيقى بود و نه كفرشان در تحقيق علمى ريشه داشت. اين كردار آنها مقدمهاى بود براى ايجاد تزلزل درباورهاى دينى مردم مسلمان تا آنان از خود بپرسند اگر اسلام حق و درست است، پس چرا اهل كتاب كه از بشارات آسمانى پيشين آگاهند، از آن بازگشتند؟ اين كار آنها به واسطه حسادت بود نه خيرخواهى. بقره (2)، آيه 109. عامل سوم هوس برخى از مسلمانان است. شيطان اين كار ناروا را نزد آنان خوب جلوه مىدهد و از جاهطلبى و ديگر مطامع پست دنيوى براى فريفتن و پيوند زدنشان با دشمنان بهره مىبرد. محمد (47)، آيات 25-30. چه بسا بتوان به واسطه قرائن و شواهد مذكور در اين آيات، مجازات مذكور در روايات را به ترتب آثار اجتماعى بر ارتداد افراد مقيد دانست؛ يعنى هر گاه كسى كه از دين خارج شده، با تبليغ ارتداد خود، در اذهان عمومى ترديد و شبهه پديد آورد و روحيه ايمانى جامعه را تضعيف كند، با آن مجازات روبهرو مىشود. ر.ك: مصباح يزدى، محمدتقى، جزوه دين و آزادى. بنابراين، ارتداد به عنوان اخلال در نظم عمومى ترديد و فتنه انگيزى جرم شمرده مىشود نه به عنوان يك جرم سياسى و اقدام عليه نظام حاكم. پس، بر خلاف نظر شيخ محمد عبده و راشد الغنوشى، مجازات ارتداد از باب حدود الهى است نه تعزيرات. از اين روى، همه فقهاى شيعه و سنى بحث ارتداد را در باب حدود مطرح كردهاند. به همين جهت، در روايات آمده است: «بر امام واجب است؛ على الامام» نه «امام مىتواند؛ للأمام» كه ناظر به تعزير باشد. با تعليل مذكور، فتنه انگيزى به عنوان قصد مجرمانه در جرم ارتداد، عنصر روانى آن را تشكيل مىدهد؛ ولى فتاواى فقها، مانند عمده يا همه روايات، مطلق است. بدين ترتيب، شايد جرم ارتداد در زمره جرائم صرفاً مادى قرار گيرد. جرائم صرفاً مادى جرائمى است كه تنها باانجام عمل مادى از سوى افراد و بدون در نظر گرفتن قصد مجرمانه يا وجود تقصير جزايى از ناحيه مرتكب، عنصر روانى جرم تحقق پيدا مىكند؛ مانند صدور چك بىمحل. وليدى، محمد صالح، حقوق جزاى عمومى، ج 2 (جرم)، ص323 - 324. در اين گونه موارد، قانونگذار صرف تحقق كارى را اماره قانونى يا فرض قانونى در اماره قانونى. اثبات خلاف اماره ممكن است و در اين صورت رفع اثر مىشود؛ اما اگر قانون گذار چيزى را به عنوان فرض قانون لحاظ كند، در صورت اثبات خلاف آن مطلب نيز آثار حقوقىاش مرتفع نمىشود.(ر.ك: الوسيط، عبدالرزاق سنهورى، ج1 و كتابهاى ادله اثبات دعوى).
بر قصد فاعل منظور مىكند؛ مثلاً در مسأله حرمت اجتماع زن و مرد نامحرم، فقها معتقدند اجتماع زن و مرد نامحرم در يك فضاى بسته، هر چند قصد گناه نداشته باشند، حرام و ممنوع است. حكمت منع از ارتداد در اين استنباط جلوگيرى از نفوذ بيگانگان و استفاده از ضعف فكرى افراد سست ايمان است؛ به عبارت ديگر، آن قدر اين شيوه براى ايجاد تزلزل درباورهاى دينى مردم مؤثر و رايج و در عين حال شيوه ساده است كه قانون گذار به كسى اجازه نمىدهد به آن نزديك شود، خواه مرتد قصد مجرمانه داشته باشد يا نه. فلسفه مجازات مرتد در تفكر الحادى اومانيستى غرب، انسان جايگزين خدا شده است و محور همه ارزشها قلمداد مىشود؛ حقوق و قانون چيزى است كه انسانها وضع مىكنند و براساس ميل آنها تنظيم مىگردد. در اين نظام، معيار حقانيت و مشروعيت هر قانون و حكومتى، خواست مردم است.of the authority of government... )Art.12/3/universal Dec.of Human Rights.( The will of the people shall be the basis از اين رو، انسان حاكم بر سرنوشت خويش است و هيچ كسِ ديگر، حتى خداى متعال حق ندارد برايش تصميم بگيرد. به همين سبب، اومانيسم به ليبراليسم، يعنى اباحهگرى، مىانجامد و دولت نيز جز تأمين رفاه و لذتهاى مادى افراد وظيفهاى ندارد.
در فرهنگ ليبراليسم سخن از اميال، شهوت و تمنيات است نه حكمت و مصلحت؛ قواعد و مقررات آن گاه اعتبار دارند كه در جهت برخوردارى مردم از خواستههاى نفسانى و رسيدن به هوسهايشان تنظيم شوند؛ به گونهاى كه حتى عقل نيز در اين ساحت فقط خدمت گزار و ابزار سنجش كم و كيف لذت است.ر.ك: آنتونى آربلاستر، ليبراليسم غرب ظهور و سقوط، ترجمه عباس مخبر دزفولى. بر اين اساس، حق همجنس بازى به همان اندازه مقدس و قابل دفاع و از حقوق طبيعى انسان قلمداد مىشود كه حق پرستش خداى متعال در عقايد مذهبى مقدس و قابل دفاع است؛ to LegaL phiLosophy; u.s.A:Wadsworth publishing Company,6991,p.641.Altman Andrew; Arguing About law,An Introduction و چون حق پرستش خدا اين قدر بىارزش شمرده مىشود، تغيير مذهب به سليقه افراد و مطلقاً آزاد است و كسى حق ندارد از آن جلوگيرى كند.ماده 18 اعلاميه جهانى حقوق بشر.
اما در فرهنگ اسلامى، انسان موجودى دو بُعدى(مادى و معنوى) است؛ حكومت بايد در جهت تأمين منافع مادى (دنيوى) و اخروى (معنوى) مردم تلاش كند و منافع مادى بايد مقدمهاى براى تأمين منافع اخروى و معنوى به شمار آيد.
از اين رو، هنگام تزاحم و تعارض، مصالح معنوى مقدم است. خداى متعال به مقتضاى لطف و حكمتش براى تأمين مصالح دنيوى و اخروى، شريعتى آسمانى به بشر ارزانى داشته است. در اين زمان، پذيرش عقايد اسلامى و اجرا كردن قوانين آن تنها راه نيل به آن مصالح شمرده مىشود. دين مقدس اسلام بنيانهاى اصلى ساختار فكرى خود را بر پايه خردمندى بشر نهاده، همواره انسانها را به بهرهگيرى از فروغ عقل و تعالىِ انديشه و جدال فكرى صحيح سفارش كرده است.
از اين رو، بزرگترين خيانت به بشر آن است كه با فتنه انگيزى فضاى فكرى جامعه را آلوده ساخت و اذهان عمومى را در تشخيص حق و باطل مشوش كرد.
اعدام و مجازات مرتد در برابر جنگ روانى و تبليغاتى عليه اسلام و مسلمانان، سدّى مستحكم به شمار مىآيد. دولت اسلامى، همان گونه كه موظف است در صورت مسموم شدن آب شهر آفت زدايى كند و آب سالم براى مردم فراهم آورد، وظيفه دارد در صورت مسموميت يا آلودگى فضاى فكرى جامعه و شيوع عقايد گمراه كننده در جهت سالم سازى آن بكوشد. هفته نامه پرتو، 2/10/81. (سخنرانى آيت الله مصباح يزدى) بنابراين، مجازات مرتد اقدامى شايسته و بازدارنده است تا ديگران دريابند نمىتوانند ارزشهاى جامعه را ناديده بگيرند و هر روز به دينى جديد روى آورند. مجازات ارتداد براى استفاده بهينه از آزادى مذهبى و ايجاد فضاى سالم براى بهرهبردارى شايسته از آن است نه محدود ساختن آزادى مذهبى. اسلام از پيروان خود پيروى كوركورانه و بىدليل را نمىپذيرد.
هر گاه كسى تحت تأثير پدر و مادر و محيط و عوامل ديگر به اسلام گردن نهد با توبيخ اين آيين روبهرو مىشود. اسلام معتقد است پيروانش بايد براساس دليلهاى منطقى و دور از ابهام و پيچيدگى كه فرا راه همگان قرار دارد، به مبانى مذهبى پايبند گردند وگرنه صرف اظهار ايمان و به كار بستن مقررات دينى، بدون اتكا به اصول علمى درست، هيچ ارزشى ندارد.
اسلام مانند مسيحيت كنونى و ديگر مذاهب ساختگى نيست كه قلمرو ايمان را از قلمرو منطق و استدلال جدا بداند. در اسلام، ايمان به مبادى مذهب و ريشههاى عقايد بايد از منطق و استدلال سرچشمه گيرد.
اگر از مسيحيان كنونى بپرسيم: چگونه ممكن است خدا در عين آنكه يكى است، سه تا(أب و ابن و روح القدس)باشد؟ پاسخ مىدهند: قلمرو ايمانى از قلمرو عقل و منطق جدا است!ولى اسلام مىگويد: «به بندگانم آنهايى كه همه گونه حرفها را مىشنوند و در ميان آنها نيكوترينشان را انتخاب مىكنند، بشارت بده اينان كسانى هستند كه از ناحيه خدا هدايت يافتند و اينان صاحبان خردند». زمر (29)، آيه 18. قرآن كريم از كسانى كه براى خدا شريك قائل شدهاند يا به سبب تعصب مذهبى و غرور ملى بهشت را مخصوص خود و خود را ملت برگزيده خدا مىدانند، دليل و برهان مىخواهد و مىفرمايد: «قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين»؛ بقره (2)، آيه 111؛ انبياء (21)، آيه 24؛ نحل (16)، آيه 64. بنابراين، اسلام پيش از آنكه كسى را به عنوان پيرو بپذيرد، به او هشدار مىدهد چشم و گوش خود را باز كند و درباره آيينى كه مىخواهد بپذيرد، آزادانه بينديشد؛ چنانچه از لحاظ عمق و استدلال روحش را قانع ساخت - البته حتماً قانع مىسازد - در شمار پيروانش در آيد و گرنه حق دارد هر چه بيشتر دربارهاش تحقيق و بررسى كند.
قرآن مجيد به پيامبرش دستور مىدهد: «اگر يكى از مشركان به تو پناهنده شد به او پناه بده تا گفتار خدا را بشنود آنگاه به امانگاهش برسان؛ اين به خاطر آن است كه آنها مردمى نادانند». توبه (9)، آيه 6. در پى اين فرمان، فردى به نام «صفوان» خدمت پيامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شرفياب گرديد و از حضرتش خواست اجازه دهد دو ماه در مكه بماند و درباره اسلام تحقيق كند شايد حقيقت و درستى آن برايش روشن گردد و در زمره پيروانش درآيد. پيامبر فرمود: من، به جاى دو ماه، چهار ماه به تو مهلت و امان مىدهم. اسدالغابه، ج 3، ص 22. بر همين اساس، اسلام هشدار مىدهد چشم و گوش خود را باز و دلايل و منطق اين دين را دقيقاً بررسى كنيد، اگر شما را قانع نكرد و مجذوب اصالت و واقعيت خود نساخت، در برابرش گردن ننهيد: «لا اكراه فى الدين»؛ بقره (2)، آيه 256. ولى هر گاه مسلمان شديد، ديگر نمىتوانيد از آن باز گرديد. اين سختگيرى، علاوه بر آنكه سبب مىشود مردم دين را امرى سَرسَرى و تشريفاتى ندانند و در پذيرش و انتخابش بيشتر دقت كنند، راه سودجويى را بر مغرضان و دشمنان كينه توز اسلام مىبندد تا نتوانند از اين راه، آيين ميليونها مسلمان را بازيچه اميال شوم خود قرار دهند و در انظار عمومى آن را از اعتبار ساقط كنند. البته اسلام براى زنان مرتد، بدان سبب كه از نظر سازمان دفاعى و فكرى نوعاً از مردها ضعيف ترند و زودتر تحت تأثير قرار مىگيرند، كيفرى آسانترى در نظر گرفته است. قربانى، زينالعابدين، اسلام و حقوق بشر، ص 480-482. اساساً خداى متعال انسان را آزاد ولى هدفمند آفريده است. از اين رو، آزادى و حق انتخاب انسان موهبتى الهى براى نيل به كمال شمرده مىشود.
به همين جهت، از نظر اسلام، بت پرستى و شرك و كفر و الحاد در شأن انسان نيست؛ خداوند شرك و كفر را از انسان نمىپذيرد زمر (29)، آيه 7. و مشركان را نمىبخشد؛ «ان الله لايغفر أن يشرك به و يغفر ما دون ذلك...»؛ نساء (4)، آيه 116.
امیدوارم پاسختون رو با توجه به گفته ها و این دو متن کامل گرفته باشید.
[/b]
پاسخ به: اصول دین؟ - Ye Rahgozar - ۱۵/اسفند/۹۳ ۲۳:۳۱
نقل قول:اين مساله در اصطلاح فقهي ارتداد است و نه تنها عقلا جايز نيست ، بلکه از نظر ديني نیز جرم تلقي شده و داراي احکام کيفري است که البته باید توجه داشت که این احکام آنگاه اجرا می شود که فرد ارتدادش را در جامعه علنی نماید وگرنه تا زمانی که بصورت شخصی و تنها در اعتقاد خویش باشد احکام اجتماعی اش بر آن بار نمی شود. در قلمرو حقوق و آزادىهاى مذهبى، مسأله ارتداد، از مهمترين و حساسترين موضوعات شمرده مىشود.
کاملاً جوابمو گرفتم = قدرت دست ماست، حق تبلیغ باوری غیر از باور ما رو نداری، مردم نادان و احمقن، حرف نزن، ممکنه گمراه شن، ما حق مطلقیم!
پاینده باشید....
پاسخ به: اصول دین؟ - mahdy30na - ۱۶/اسفند/۹۳ ۱:۱۵
(۱۵/اسفند/۹۳ ۲۳:۳۱)Ye Rahgozar نوشته است: کاملاً جوابمو گرفتم = قدرت دست ماست، حق تبلیغ باوری غیر از باور ما رو نداری، مردم نادان و احمقن، حرف نزن، ممکنه گمراه شن، ما حق مطلقیم!
پاینده باشید....
برداشت شما از پاسخ به خانم کوروش بزرگ رو برای پاسخ خودتون انتخاب میکنید> ایا اینقدر راحت دست از تحقیق برمیدارید؟
اگر دلیلی بر بی حقی اسلام اصیل دارین دلیل بیارید «قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين»
بقره (2)، آيه 111؛ انبياء (21)، آيه 24؛ نحل (16)، آيه 64. شما که خدا رو قبول داشتی چرا احکام و شریعتش رو قبول نداری؟ جناب رهگذر پیشنهاد میکنم مطلب پایینی رو بخونین چون برای شخص شما دارم قرار میدم.
و اما پاسخ به جناب یک رهکذر در دو نقل قول قرار میگیره که امید وارم بصورت کامل مطالعه بفرمایند
اشاره «تحقیقی بودن اصول دین، پیشفرضها و لوازم منطقی» عنوان مقالهای است که در یکی از سایتهای اینترنتی ارائه شده است. در این مقاله نویسنده، اصل تحقیق در اصول دین را مورد بررسی قرار داده و پیش فرض هایی را برای آن مطرح کرده که عملا چنین کاری را ناممکن نشان دهد. از طرفی بیان میدارد که اگر قرار است اصول دین به صورت تحقیق و نه تقلید صورت گیرد باید شرایطی رعایت شود که از جمله آنها آزادی مطلق در حوزه اندیشه، نوشتار و گفتار و همچنین آزادی افراد جامعه در حوزه عمل و رفتار هستند. ایشان در ادامه مدعی است که در جوامع اسلامی صداقتی در مورد بیان این اصل وجود ندارد؛ زیرا اولا مخالفان نمیتوانند و یا در ترس و اضطراب قرار دارند که بخواهند اندیشههای خود را مطرح کنند و ثانیا افراد جامعه را وادار به پذیرش دین واحد میکنند و همه نهادهای تبلیغی تنها به تبلیغ یک دین میپردازند. در چنین فضای استبدادیی نمیتوان دم از تحقیقی بودن اصول دین زد. آنچه در این نوشتار میآید بیان اشکالات این دیدگاه و دور بودن نویسنده از واقعیت موجود در جامعه اسلامی است. در شماره قبل (مقدار و میزان تحقیق، کشف واقعیت یا تخریب حقیقت) قسمتی از مطالب نویسنده ذکر و اشکالات آن بیان گردید. در این شماره به سایر اشکالات آن پرداخته میشود. در شماره قبل به این عناوین پرداخته شد: 1- چرایی تحقیق در دین 2- مقدار و میزان تحقیق 3- عمل به دین قبل از تحقیق 4- کشف واقعیت یا تخریب حقیقت؟ در این شماره به این عناوین پرداخته میشود: 1- راه فطرت در تحقیق 2- پیامد شکاکیت 3- آزادی تفکر، عقیده و بیان در اسلام 4- آزادی عقیده و ارتداد 5- دو سوال از پویندگان راه حقیقت چکیده مقاله محورهای سخن نویسنده به صورت خلاصه چنین است: 1- تحقیقی بودن اصول دین، اصلی است مسلم که عقل و شرع و وجدان آن را تایید مینماید. 2- یکی از پیش فرضهای این اصل ما قبل دینی دانستن حق و باطل است؛ دین را با حق میسنجیم نه حق را با دین. 3- قبل از تحقیق، ما نسبت به مسائل شک داریم؛ زیرا هنوز تحقیق نکردهایم و تحقیقات دیگران برای ما حجیتی ندارد. 4- عمل به احکام دین قبل از تحقیق، نادرست و بی معناست؛ پس دیگران را خصوصا نوجوانان به این کار وادار نکنیم. 5- شرط لازم تحقیق، مطالعه در دلایل طرفین است؛ پس باید عقاید و گفتار مخالفین آزادانه مطرح شود و جلوی کتب ضلال و عقاید انحرافی گرفته نشود. 6- تحقیق امری زمانبر است. 7- شک در مبانی اندیشه برای هر فردی که تحقیق نکرده جائز بلکه واجب است؛ حتی آنان که تحقیق نموده اند نباید جزمیت به خرج دهند؛ زیرا ممکن است تحقیقاتشان ناقص یا نادرست باشد. پس باید کمک کنیم دیگران در اعتقادات خود شک کنند؛ زیرا آنچه از قبل، از پدران به ارث برده انگیزه تحقیق را زائل میکند. 8- باید به نتیجه تحقیق هر چه باشد تن داد. حکم ارتداد تن ندادن به نتیجه تحقیق است. 9- چرا نهادهای تبلیغی تنها یک دین را ترویج میکنند و آزادی برای اندیشههای دیگران نیست؟ 10- بسته بودن جامعه و محروم بودن افراد از ارائه دیدگاه و در نتیجه صادقانه نبودن مساله تحقیقی بودن دین است. تذکر
- محورهای 6-1 در نقل قول 1 مورد بررسی قرار میگیره و در نقل قول 2 به محورهای 10-7 پرداخته میشود.
بخش اول در نقل قول اول
نقل قول:بررسی و نقد مقدمه از آموزههای دین مبین اسلام این است که اصول اعتقادی خود را تنها از طریق بررسی عقلانی و توجه به فطرت، میپذیرد. این دین، آموزههای خویش را بر اساس فطرت پاک انسانی و بر پایه عقلانیت، استوار نموده است و هر طرحی که چنین ویژگی را داشته باشد، سزاوار جاودانگی و همگانی بودن است و میتواند کاروان بشری را برای همشه تاریخ رهبری نماید. در مقابل این یقین مبتنی بر عقلانیت، شک و تردید قرار دارد. عصری که ما در آن زندگی میکنیم از نظر دینی – خصوصاً برای طبقه جوان – عصر اضطراب و دودلی و بحران است. نیازهای عصر و زمان، یک سلسله تردیدها و سوالها بوجود آورده و سوالات کهنه و فراموش شده را نیز از نو مطرح ساخته است.[1] شک و تردید برای کسانی که به دنبال حقیقت هستند سکوی پرواز و معبر خوبی میباشد؛ اما برای عده ای که آن را منزل گاه قرار دادهاند بسیار ویران کننده و آزار دهنده است. شک مقدمه یقین است، پرسش مقدمه وصول و اضطراب، مقدمه آرامش است. اسلام که این همه دعوت به تفکر و ایقان میکند، به طور ضمنی میفهماند که حالت اولیه بشر، جهل و شک و تردید است و با تفکر و اندیشه صحیح باید به سر منزل ایقان و اطمینان رسید. آنچه میتواند مایه تاسف باشد این است که شک یک فرد او را به سوی تحقیق نراند.[2] اما آیا همه جهات شک و تردید و همه گونه ترویج آن درست است؟ آیا ترویج شک و تردید در بستری نامناسب و با هدف تخریب و فتنه در جامعه را میتوان آزادی اندیشه و بیان نامید؟ آیا این امر در حقیقت تضییع حقوق دیگران نیست؟ آنچه نویسنده مقاله در نوشتار خود بیان داشته در قسمتی از موارد درست است اما نتایجی که ایشان گرفته اند و همچنین پاره ای از مطالبی که بیان میدارند اشتباه و از طرفی دور از واقعیت است. اینکه تحقیقی بودن دین امری عقلی و شرعی است و اینکه شک مقدمه یقین و انگیزه ای برای تحقیق است و یا اینکه مطالعه در ادله طرفین از لوازم تحقیق است و اینکه نباید دیگران را به اجبار به پذیرش دینی واداشت، همه مطالبی صحیح است اما ایشان توجه نکرده اند که: الف) مقدار تحقیقی که شرع و همچنین عقل از افراد خواسته یکسان نیست. از عدهای تحقیقی اجمالی و سبک و از عدهای تحقیقی در حد وسیع و گسترده خواسته شده است. ب) همه سوالات و اندیشهها به منظور کشف حقیقت مطرح نمیشود، و یا همه سوالات و اشکالها در بستری مناسب روی نمیدهد. عده ای با انگیزههای شیطنت آمیز، حقایق را در پرده مغالطات پوشیده داشته تا دیگران را به انحراف انداخته و جلوی شکوفایی فطرت را بگیرند. ج) همان گونه که فرد در قبال خود وظیفهای دارد، دیگران نیز در قبال او مسئولیتی دارند. پدر و مادر نمیتوانند و نباید هلاکت فرزند خود را ببینند و کاری برای او نکنند. د) واقعیت موجود در خانوادههای مسلمان و جامعه اسلامی مخالف نظر نویسنده در تحمیل عقاید است. در جامعه، سوالات و اشکالات در بستر مناسب، آزادانه مطرح میشود. و)... در حقیقت ایشان مسائل مختلفی را در مساله واحدی نتیجه گرفتهاند و یا حکم موضوعی خاص را برای موضوعی عام قرار دادهاند و همین باعث خلط مطلب و مغالطه در کلام گردیده است. برای بررسی آنچه به صورت مختصر بیان شد و نقدهای وارده بر سخن نویسنده، مطالب ذیل بیان میشود. چرایی تحقیق در دین به نظر علمای اسلام دو عامل عمده در وجود آدمی است كه او را به سمت كشف جواب سؤالات دینی به حركت در میآورد. آن دو نیروی محركه درونی عبارتند از فطرت و عقل. فطرت: انسان ذاتاً موجودی حقیقتجو و كمال طلب است. هیچ انسانی روی كره خاكی یافت نمیشود كه حقیقتاً از یافتن حقیقت ناخرسند یا از كمال بیزار باشد، انسان در سایه همین حس درونی، همواره در پی پاسخ این پرسش بوده كه آیا عالم مبدائی دارد یا نه؟ این كسانی كه مدعی ارتباط با او بوده و خود را نبی مینامند در ادعای خود صادقند یا خیر؟ و آیا آدمی در پس عمر چند روزه اش بقا خواهد داشت یا نیست و نابود خواهد شد؟ اینها سؤالاتی است كه هر انسانی که ذهن سالمی دارد، در مدت عمر خود بارها با آن مواجه میشود، اما موضع گیری افراد نسبت به این سوالات متفاوت است. برخی به این ندای درونی پاسخ مثبت داده درصدد تحقیق برمی آیند ولی برخی دیگر تنبلی كرده این سوالات را با شعبده بازیهای نفس اماره چنان در لابلای دهها و صدها توجیه پنهان میكنند كه گویی از اساس چنین سوالاتی مطرح نبوده است. عقل: عامل درونی دوم كه آدمی را به تحقیق درباره اصول دین سوق میدهد، عقل است. زمانی كه آدمی با احتمال وجود خدا و نبوت و معاد روبرو میشود، از خود میپرسد: اگر خدا حقیقتا وجود داشته باشد چه؟ اگر مدعیان در ادعای خود صادق باشند چه؟ اگر معادی در كار باشد چه؟ عقل میفهمد كه اگر این احتمالات درست باشند و انسان به آنها اعتنا نكند با ضرر فوق العادهای مواجه خواهد شد. بنابر این عقل برای دفع ضرر احتمالی بر خود واجب میداند كه به دنبال تحقیق در اصول دین باشد. اگر كسی احتمال دهد كه داخل كفش او عقربی وجود دارد، به این احتمال ترتیب اثر میدهد، پس چگونه به این سوالهای فوق العاده مهم ترتیب اثر ندهد در حالی كه نفع و ضرر مربوط به این سوالها فوق العاده عظیم و ابدی است. این سوالات برای همگان مطرح است و همگان باید بدنبال پاسخهای تحقیقی آن بر آیند. بر اساس آنچه گفته شد نادرستی این سخن نویسنده روشن میشود که میگوید: "برای تحقیق در دین، باید دیگران را کمک کنیم تا در دین شک کنند، و بدون آن انگیزه ای برای تحقیق بوجود نمیآید "؛ زیرا محرک اصلی آدمی برای جستجو و تحقیق، نیروی فطرت و عقل است نه شک و تردید. عقل آدمی این توانایی را دارد که مطالب درون ذهن را دائما مورد ارزیابی مجدد قرار دهد. از طرفی آدمی موجودی است که کشف و جستجوی حقیقت، در ذات او نهاده شده و اگر گرفتار هوای نفس نباشد لحظهای از پاسخ به سوالات درونی خویش که برای او بسیار سرنوشتساز است، غافل نمیماند. اگر عقل، دلایل محکمی بر خلاف آنچه تا کنون بدان یقین داشته بیابد فوراً آن مساله یقینی، متزلزل شده و آن دلایل، اندیشه جدیدی را جایگزین اندیشه او میکند. (مگر اینکه تعصب و جمود و یا اغراض مادی بر شخص حاکم باشد که آن مساله دیگری است) کسی که اسلام و یا دین دیگر را پذیرفته است لزومی ندارد برای تحقیق در سایر ادیان به هر آنچه معتقد است شک کند و سپس به تحقیق بپردازد؛ بلکه همین که در مسیر تحقیق با دلایل محکمی برخورد کند، آن دلایل به میزان استحکام خود، اندیشه محقق را زیرو رو میکند. علاوه بر اینکه، تفکر و عقیده امری درونی است و اجبار در آن امکان ندارد؛ یعنی نمیتوان دیگران را مجبور نمود آن گونه که ما م خواهیم فکر کنند. میتوان جسم فردی را اسیر نمود و میتوان در اثر اجبار، کاری کرد که زبان او نیز هم آهنگ شود اما اینکه او به آن مطلب مورد نظر ما عقیده پیدا کند به نحو اجبار ممکن نیست. مقدار و میزان تحقیق سوالی که مطرح است این است که عقل و همچنین شرع چه مقدار و میزان تحقیق را در اصول دین لازم شمردهاند؟ آیا برای همه افراد جامعه یک سطح از تحقیق را لازم دانسته و یا نه، نسبت به افراد مختلف، مقدار و میزان متفاوتی از تحقیق را لازم دانستهاند؟ پاسخ عقل و شرع به این پرسش، گزینه دوم است؛ یعنی آنها مراتب و سطوح مختلفی را برای افراد لازم میدانند. آن میزان تحقیقی که عقل برای عموم افراد لازم میشمارد به میزانی است که فرد بتواند برای عقیده ای که بر گزیده است، دلیل و حجت محکمی داشته باشد. درباره بیشتر از این مقدار، آنچه عقل لازم میشمارد مراجعه به متخصصین و کسانی است که امین و مورد وثوق او باشند، اما همین عقل برای افراد خاصی که توانایی لازم را دارند، تحقیق را در سطحی عمیق تر و دقیق تر لازم شمرده است. عقل از آنها خواسته تا همه شبهات و اندیشههای دیگران را مورد ارزیابی قرار دهند و به کشف حقایق بپردازد. این اصل عقلی در بسیاری از مسائل دیگر نیز جاری است. مثلا فردی که بیمار شده است لازم است اطلاعاتی درباره بیماری و درمان و مراجعه به پزشک را بداند مانند اینکه برای درمان خود طریقه مناسبی را برگزیند، حرف هر کسی را در درمان نپذیرد و... این مقدار را عقل برای همگان، لازم میشمارد، اما در اینکه خود نیز به فراگیری طریقه درمان بپردازد و نظرات دانشمندان طب را در این باره به دست آورد و کتب مختلف طبی را مطالعه کند؛ دیگر این تحقیق را لازم نمیشمارد. (هر چند که اگر چنین چیزی برای همگان ممکن بود، منعی در فراگیری آن نداشت). اما این سطح گسترده و عمیق تحقیق در علوم طبی را برای افرادی لازم و واجب میشمارد. شرع نیز درباره میزان تحقیق به این دو سطح توجه داشته است. سطح عمومی تحقیق را در دین برای همگان واجب عینی دانسته است؛ یعنی باید همه به فراگیری آن بپردازند و سطح عمیق آن را واجب کفایی دانسته است؛ یعنی بر عدهای لازم و واجب است به بررسی گسترده دین بپردازند. اینان حکم مرزبانانی هستند که به دفاع از عقاید حقه پرداخته و شبهات را پاسخ میگویند. امام معصوم میفرماید: عالمان شیعه مرزبانان فکر و اندیشه هستند که جلوی شیطان و لشکریان او را میگیرند و کسانی که از نظر اندیشه در ضعف هستند را یاری مینمایند. [3] حاصل آنکه تحقیق در دین در دو سطح است: 1- سطح عادی که برای اکثر افراد جامعه میباشد. در این سطح، آن مقدار تحقیق لازم است که باعث حصول اطمینان قلبی شود. حصول یقین نیز در افراد، مختلف است. برای برخی یقین از طریق تعلیم و فراگرفتن آن از محققین حاصل میشود و برای برخی یقین با ادله اجمالی هم حاصل میشود. بنابراین بر مکلف است که اصول دین خود را فرا گرفته و در دفع شبهات و اندیشههای انحرافی، به متخصصین این فن مراجعه نماید. این عمل فرد یعنی مراجعه به اهل فن نیز روشی منطقی و معقول میباشد و خود گونهای از اشکال استدلال منطقی است. حضرت آیت الله تبریزی از مراجع تقلید در پاسخ این سوال که آیا رجوع به علم فقیه در اصول دین تقلید محسوب میشود یا نه، فرمودند: معنای تقلید نکردن در اصول دین این نیست که فرد هر مطلبی که به نظر او میرسد را اخذ کند؛ بلکه در اعتقاد و یقین باید از منابع و مدارک معتبر بهره گرفته شود و لو آن مدرک اجمالی باشد. مانند اینکه اگر بداند که فقهاء برجسته و متبحر همه در فلان مساله اعتقادی هم نظر هستند و بداند که اگر آن مساله حق و صحیح نبود هرگز چنین توافقی حاصل نمیشد؛ این خود دلیلی اجمالی بر صحیح بودن اعتقاد به آن مساله است.[4] 2- سطح عالی که ویژه خواص است. این سطح تنها برکسانی که توانایی خاصی در کلام و استدلال دارند و میتوانند در مقابله با خصم اقامه دلیل نمایند و نظرات آنها را باطل کنند، واجب و لازم است. آنها اندیشهها و شبهات گوناگون را رصد کرده و همه علومی که در این زمینه لازم است را فرا میگیرند تا بتوانند از دین دفاع کنند. نکته قابل توجه اینکه هرکسی که پیرو عقیدهای میباشد باید بتواند حجت و دلیلی محکم در محکمه عقل اقامه کنند. که اگر چنین کند حتی اگر به حقیقت هم نرسیده باشد مجزی است. همین گونه است مراجعه او به متخصص. در صورتی که متخصیص به وظیفه خود عمل نکنند و پیروان خود را در گمراهی قرار دهند، مسئولیت انحراف آنان را بر عهده دارند. این مطلب در کلام بزرگان دین اسلام نیز مطرح شده است. پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میفرمایند: دو دسته از امت من هستند كه هر گاه صالح باشند مردم درست صالح اند و هر گاه فاسد باشند مردم را فاسد كنند. آنان زمامداران و دانشمندان هستند. [5] نکته دیگر آنکه اصول اعتقادی نیز بر دو قسم است و تحقیق در آنها متفاوت است: 1- مسائل اصلی دین و مذهب که عبارتند از شناخت خدای سبحان و شناخت انبیاء و اولیای الهی، اعتقاد به جهان آخرت و غیره. در این مسائل تحصیل علم و یقین بر مکلفین واجب است. 2- سایر مسائل دینی مثل احوال بعد از مرگ و حساب و بهشت و نار و غیره. در این مسائل تحصیل معرفت برای مکلف واجب نیست بلکه واجب، سپردن قلب به آن چیزی است که واقع است و از روایات پیامبر و اهل بیت رسیده است.[6] بر این اساس نادرستی سخن نویسنده روشن میشود که لازمه تحقیق را مطالعه و تامل و تعمق در دلایل طرفین دعوا، آنهم به نحو جامع بیان داشته است؛ زیرا درست است که این سطح از تحقیق هم واجب شمرده شده اما این مقدار برای افرادی است که توانمندی لازم را داشته باشند. نه برای همگان. تحقیقی که در اصول دین برای عموم لازم است، تحقیقی اجمالی و به میزان استعداد خود آنها میباشد. ثانیاً بعد از اینکه پایههای دین توسط عقل به اثبات رسید، بسیاری از حقایق را میتوان از معارف وحیانی به دست آورد و دیگر لزومی ندارد برای به دست آوردن آنها فرد شخصا به جستجو بپردازد. ثالثاً بر خلاف آنچه نویسنده تصور نموده است لازم نیست برای باطل دانستن یک عقیده به همه جوانب آن عقیده پرداخت؛ بلکه همین که يكي از اصول اساسی آن متزلزل شود، اعتبار کل آن ساقط میشود؛ مثلا برای تحقیق در درستی یا نادرستی آیین ستاره پرستی، همین که نیازمندی ستاره ثابت شود و ثابت شود که خداوند نمیتواند موجودی نیازمند باشد، اساس عقیده ویران شده و دیگر نیازی به مراجعه به همه اندیشه آنان نیست. استدلالی که نویسنده چیدهاند، مغالطه آمیز است. ایشان از عقل و شرع دلیل میآورد که تحقیق واجب است؛ اما در مقام بیان میان دو سطح تحقیق فرقی نگذاشته و حکم دسته دوم را بر دسته اول قرار میدهند. این از باب مغالطه جمع مسائل در یک مساله است که در کتب منطقی بطلان آن ثابت شده است. [7] نکته دیگر آنکه نویسنده میگوید: "حق و باطل اموری ماقبل دینی هستند. دین را با حق میسنجیم نه حق را با دین". در این عبارت دو احتمال وجود دارد. که یکی درست و دیگری نادرست است. اگر مقصود نویسنده بیان فی الجمله باشد؛ امری صحیح و مورد قبول است؛ اما اگر منظور ایشان کلی باشد، دیگر نمیتواند سخن درستی باشد. زیرا درست است که قبل از پذیرش دین، باید حقانیت برخی مسائل اثبات شود و ستونهایی را بر اساس خرد بنا نهاد؛ اما بسیاری از مسائل دیگر است که دین آنها را بیان میدارد و بشر با تجربه و عقل خویش هرگز نمیتواند به آنها دست یابد. عمل به دین قبل از تحقیق نویسنده میگوید: عمل به احکام دین قبل از تحقیق نادرست و بی معناست. پس نباید دیگران، خصوصا نوجوانان را به این کار وادار کنیم. در اینجا بیان چند نکته ضروری است: 1- انسانها دو گونه مسئولیت و وظیفه دارند. مسئولیتی نسبت به خویشتن و مسئولیتی نسبت به دیگران. این وظایف با هم متفاوت است. وظیفه هر فرد نسبت به خود، این است که ندای فطرت و سخن عقل خویش را درباره سوالاتی که برایش مطرح است، پاسخ دهد و آنها را سرکوب ننماید و در این راه در حد توان به مطالعه و تحقیق بپردازد. بعد از یافتن حقیقت وظیفهای را نسبت به دیگران پیدا میکند. او موظف است دیگران را به راه صحیح راهنمایی نماید و جلوی انحرافات آنها را بگیرند. اگر بینی که نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینی گناه است پدر و مادر اگر به فرزند خود علاقه دارند آنهم علاقهای از روی تعقل؛ معلم اگر نسبت به دانش آموزان خود علاقه مند است، حاکمان جامعه اگر دلسوز افراد و شهروندان خویش میباشند، در عین حالی که زمینه را برای انتخاب و تحقیق آنها فراهم میکنند، باید جلوی آنچه را موجب افساد و هلاکت محبوبان خویش میباشد، نیز بگیرند. آیا میشود در مورد فرزندی که بیمار شده است، پدر و مادر بگویند: باید او را آزاد گذاشت تا خود انتخاب کند. اگر خواست به پزشک مراجعه نماید و اگر نخواست، نه؟ آیا اگر چنین کنند او را گرامی داشتهاند و دلسوز او بوده اند؟ نویسنده میگوید پدر و مادر و سایرین نباید به فرزندشان عقیده ای را تحمیل کننند؟ بله این مطلب صحیح است. اساسا اسلام ایمان از روی اجبار را نمیپذیرد. منتها اگر فرزند بر خلاف تفکر و عقل بر دست و پای خود زنجیر زد و راه چاه را پیش گرفت، باید پدر و مادر او را راهنمایی کنند و جلوی افرادی که با مغالطات و شبهات، حقایق را وارونه به او نشان میدهند بگیرند. احترام به فرزند در آزادی او در هر چه انتخاب میکند نیست. اگر او انتخاب کرد که درس نخواند آیا باز باید او ار آزاد گذاشت؟ آیا این احترام، بی احترامی به شخصیت و استعدادهای او نیست؟ یکی از فلسفههای امر به معروف و نهی از منکر در اسلام، همین احساس مسئولیت و علاقه مند بودن نسبت به سرنوشت دیگران است. در حدیثی، پیامبر گرامی اسلام میفرمایند: یک فرد گنهکار در میان مردم همانند کسی است که با جمعی سوار کشتی شده و هنگامی که وسط دریا قرار گرفت، تبری بردارد و به سوراخ کردن زیر پای خود پردازد. اگر به او اعتراض کنند در جواب بگوید که من در سهم خودم تصرف میکنم. اگر دیگران او را از این عمل باز ندارند، طولی نمیکشد که آب دریا به داخل کشتی نفوذ کرده و یکباره همگی در دریا غرق میشوند.[8] 2- فرضی که نویسنده مقاله بیان میدارند هرگز با واقعیت موجود در انقلاب اسلامی مطابقت ندارد. ایشان تصور نموده در خانه و مدرسه، دانش آموزان را به پذیرش دین واحد تحمیل میکنند لذا میگوید:" نهاد آموزش و پرورش نیز به جاي تدريس اجباري و تحميل اعتقادات يك دين خاص به دانش آموزان بايد روحيه تحقيق و مطالعه و جستجوي حقيقت را در آنها پرورش دهد... پدر و مادر نيز در ترتيب فرزند خود بايد همين استراتژي را در پيش گيرند." در حالی که هرگز چنین اجبار و تحمیلی در مدارس اسلامی و در خانوادهها رایج نیست. در جامعه اسلامی، افراد در انتخاب دین خویش آزاد هستند. اگر از مردم و جوانان، درباره اصول دین سوال شود اکثر افراد به اندازه توان و معرفت خود، دلیل و برهان میآورند و نمیگویند چون پدران ما گفتهاند: خدا هست ما نیز چنین نظری را برگزیدهایم. حتی اگر از نوجوانان کم سن و سال نیز در این باره سوال شود باز به فکر فرو میروند تا پاسخ شما را با دلیلی از جهان هستی و عظمت آن بیان کنند؛ اما اگر از همین افراد درباره فروع دین سوال شود، میگویند: چون مرجع تقلید من چنین گفته، من هم چنین میکنم. این گویای دور بودن نویسنده از واقعیت موجود در جامعه اسلامی و خانوادههای آنان است. بله آزادی تفکر و انتخاب، غیر از رفتاری است که به آزادی دیگران لطمه میزند و یا غیر از شبهاتی است که عقیده صحیح دیگران را متزلزل میسازد. 3- در جامعهای که اکثریت قریب به اتفاق آن، دین اسلام را برگزیدهاند و قانون اساسی خویش را بر مدار آن سامان داده اند مسلما افراد آن جامعه موظف به رعایت دستورات آن دین میباشند. چون اکثریت خواسته اند، آیین اسلام در مدارس تدریس میشود آن هم بر اساس استدلال و برهان (رجوع به کتب درسی مدارس گویای این حقیقت است) و صدا و سیما و نهادهای تبلیغی نیز به تبلیغ آن میپردازند. اجرای احکام اسلامی در جامعه نیز چنین است به عنوان نمونه وقتی اکثریت، حجاب را به عنوان تکریم و حفظ کرامت زن پذیرفته اند، نمیشود عده ای فضای عمومی را با بیحجابی آلوده نمایند. بنابراین باید میان آزادیهای فردی و آزادیهای جمعی فرق قائل شد. شخص در حریم خصوصی خویش آزاد است اما در حریم جامعه باید ضوابط اجتماعی را رعایت نماید. آیین اسلام از آنجا که مطابق با فطرت آدمی میباشد و برنامهای است که خدای حکیم متناسب با انسان و برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت او طراحی نموده است اگر به صورت صحیح به دیگران رسیده میشد فوقالعاده مورد پذیرش قرار میگرفت. شاهد آن هم رشد وسیع اسلام با این همه هجمهها علیه آن در سراسر جهان است کشف واقعیت یا تخریب حقیقت؟ سوالات و اندیشههایی که از ناحیه مخالفین صورت میگیرد چند گونه است: 1- گاه سوال، به صورت منطقی و در بستری مناسب طرح شده و سوال کننده به دنبال کشف حقیقت است. این گونه سوالات و اندیشهها در جامعه اسلامی هیچ منعی نداشته و آزادانه قابل طرح است. نگاهی به مراکز متعدد پاسخگویی و همچنین آزادی نشر کتب اندیشمندان مختلف اعم از مذاهب غیر شیعی و سایر ادیان در جامعه اسلامی، دلیل روشنی بر این مدعی است. 2-اما دستهای دیگر از شبهات و اندیشهها مغالطه آمیز و به منظور تخریب (و نه حقیقت جویی) افکار عمومی خصوصا جوانان و در بستری یک سویه و نامناسب طرح شده که باطل را با پوشش زر ورقی زیبا به مخاطب عرضه میکند. اسلام، اجازه انتشار چنین اندیشههایی را نداده است تا فضای عمومی جامعه سالم مانده و آزادی و حقوق افراد حفظ شود. در حقیقت این دسته را نمیتوان اندیشه و یا نظریه نامید؛ زیرا این افکار همانند ویروسهای رایانهای درصدد تخریب برنامهها و نامناسب نمودن فضا هستند و همیشه از بستری نامناسب استفاده میکنند. خواننده به این مطلب توجه دارد که همه نظریات از روی فحص و تحقیق پدیدار نمیگردد و همه تحقیقها برخوردار از شرایط یک تحقیق استوار و مطابق با اصول و معیارهای منطقی نیست؛ چه بسیار تحقیقها که چیزی جز شبح و کاریکاتوری از تحقیق نیست و تحقیق نماست نه تحقیق راه گشا. آیا اگر کسی مدعی شود که با تحقیق و پژوهش فکری و علمی به این نتیجه رسیده است که زندگی اجتماعی بشر به نظم و قانون نیازی ندارد، یا حمایت از محرومان و ستمدیدگان ناپسند است، میتوان آن را بر عقاید عمومی بشر که بر خلاف این دو نظریه است ترجیح داد؟ یا این که باید این دو عقیده را تخطئه کرد و به حکم این که بر خلاف مصالح بشری است، آن را مردود اعلان کرد.[9] لذا باید بین کسانی که بدنبال کشف حقیقت هستند و کسانی که به تخریب بنیانهای فکری دیگران میپردازند فرق گذاشت. تشخیص و قضاوت نسبت به این موارد نیز به عهده عقل سلیم و فطرت ناب آدمی و پیامبران الهی میباشد. خانواده و نهادهای جامعه باید جلوی شبهات تخریب کننده و متزلزل کننده ایمان را بگیرند. تا افراد بتوانند آزادانه به کسب معارف حقیقی پرداخته و سعادت خویش را رقم زنند. مسلما تحقیق نیازمند فضایی مناسب است؛ شبهات متعدد و سرکشی قوای شهوانی و غیره با چنین حقیقتی ناسازگار است. قرآن کریم حقیقت اندیشههای انحرافی و باطل را بیان داشته و مسلمین را از آنها بر حذر داشته است. از آنجا که دشمنان اسلام همواره سعی میکنند کیش و آیین خود را بر مسلمانان تحمیل کنند و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمینمایند. قرآن کریم از مسلمانان خواسته است روابط خود را با بیگانگان تنظیم کنند و آنگونه که با سایر مسلمین رابطه دارند با آنان نباشند تا دشمنان نتوانند اندیشههای باطل خود را در پوششی زیبا بر مسلمین القا نموده و آیین حق آنان را بربایند. قرآن کریم میفرماید: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، دشمن من و دشمن خود را به دوستى اختيار مكنيد. شما با آنان طرح دوستى مىافكنيد و حال آنكه ايشان به سخن حقى كه بر شما آمده است ايمان ندارند. در ادامه میفرماید: اگر به شما دست یابند، دشمنتان هستند و دست و زبانشان را به بدی به سوی شما میگشایند و دوست دارند که کافر شوید. [10] نتیجه گیری آنچه نویسنده مقاله در نوشتار خود بیان داشته در قسمتی از موارد درست است؛ اما نتایجی که ایشان گرفتهاند و همچنین پارهای مطالبی که بیان میدارند اشتباه و از طرفی دور از واقعیت است. اینکه تحقیقی بودن دین امری عقلی و شرعی است و اینکه شک مقدمه یقین و انگیزهای برای تحقیق است و یا اینکه مطالعه در ادله طرفین از لوازم تحقیق است و اینکه نباید دیگران را به اجبار به پذیرش دینی واداشت، همه مطالبی صحیح است؛ اما ایشان میان فروع مساله فرقی نگذاشتهاند و برای همه حکم واحدی قرار دادهاند و یا حکم بخشی را برای بخش دیگر قرار دادهاند. در حقیقت ایشان دچار مغالطه جمع مسائل در مساله واحد شدهاند. محور پاسخها به اشکالات نویسنده به صورت خلاصه چنین است: 1- تحقیق در دین در دو سطح است: الف  سطح عادی که برای اکثر افراد جامعه میباشد. در این سطح، آن مقدار تحقیق لازم است که باعث حصول اطمینان قلبی شود و بیشتر از آن خواسته نشده است. ب ) سطح عالی که ویژه خواص است. این سطح تنها برکسانی که توانایی خاصی در کلام و استدلال دارند و میتوانند در مقابله با خصم اقامه دلیل نمایند و نظرات آنها را باطل کنند، واجب و لازم است. عدم جواز وارد شدن افراد عادی در پیچ و خم استدلالها و مغالطات، به دلیل نداشتن توانایی و وقت لازم و گم شدن در انبوه شبهات است؛ اما وارد شدن در همین شبهات و سوالات برای دسته دیگر نه تنها حرام نیست بلكه لازم میباشد. آنان با غور در این مسائل به دفاع از مرزهای اعتقادی مردم میپردازند. 2- سوالات و اندیشههایی که از ناحیه مخالفین صورت میگیرد چند گونه است: گاه سوال، به صورت منطقی و در بستری مناسب طرح شده و سوال کننده به دنبال کشف حقیقت است. این گونه از سوالات و اندیشهها در جامعه اسلامی هیچ منعی نداشته و آزادانه قابل طرح است؛ اما دستهای دیگر از شبهات و اندیشهها مغالطه آمیز و به منظور تخریب افکار عمومی خصوصا جوانان و در بستری یک سویه و نامناسب طرح شده که باطل را با پوشش زر ورقی زیبا به مخاطب عرضه میکند. اسلام و هر انسان عاقلی، اجازه انتشار چنین اندیشههایی را نمیدهد. 3- همه نظریات از روی فحص و تحقیق پدیدار نمیگردد و همه تحقیقها برخوردار از شرایط یک تحقیق استوار و مطابق با اصول و معیارهای منطقی نیست؛ چه بسیار تحقیقها که چیزی جز شبح و کاریکاتوری از تحقیق نیست. آیا اگر کسی مدعی شود که با تحقیق و پژوهش فکری و علمی به این نتیجه رسیده است که زندگی اجتماعی بشر به نظم و قانون نیازی ندارد، یا حمایت از محرومان و ستمدیدگان ناپسند است، میتوان آن را بر عقاید عمومی بشر که بر خلاف این دو نظریه است ترجیح داد؟ 4- همان گونه که فرد در قبال خود وظیفه ای دارد، دیگران نیز در قبال او مسئولیتی دارند. پدر و مادر نمیتوانند و نباید هلاکت فرزند خود را ببینند و کاری برای او نکند. 5- واقعیت موجود در خانوادههای مسلمان و جامعه اسلامی مخالف نظر نویسنده در تحمیل عقاید است. در جامعه، سوالات و اشکالات در بستر مناسب، آزادانه مطرح میشود. اگر از مردم و جوانان، درباره اصول دین سوال شود اکثر افراد برای شما به اندازه توان و معرفت خود، دلیل و برهان میآورند و نمیگوید چون پدران ما گفتهاند: خدا هست ما نیز چنین نظری را برگزیدهایم. 6- اسلام بر اساس فطرت بشر استوار و در صدد زدودن غبارهای فطرت و باز نمودن غل و زنجیرهایی است که بشر به دست خود یا دیگران بر او زدهاند. افکار و اندیشههای انحرافی، فطرت پاک آدمی را در پستوی حجاب مغالطات مخفی نموده و تشخیص راه درست را از فرد میرباید. از ورود چنین سارقانی مسلما باید جلوگیری شود. مطالب مرتبط: تحقيقي بودن اصول دين (2) (آزادي تفكر، عقيده و بيان در اسلام ) كتابنامه: 1) قرآن كريم. 2) طبرسی، احمد ابن علی؛ احتجاج، ترجمه غفارى مازندرانى، نشر مرتضی، 1403ق. 3) مكارم شيرازي ،ناصر؛ تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه ،قم، 1374ش. 4) تبریزی، جواد؛ الانوار الالهیه فیالمسائلالعقائدیه ، دارالصدیقه الشهیده، قم، پنجم، 1385 ش. 5) دیلمی، حسن؛ ارشاد القلوب، ترجمه رضايى، اسلامیه، 1377 ش. 6) سلیمانی امیری، عسکری؛ معیار اندیشه، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمة الله علیه)، اول ،قم،1381ش. 7) ربانی گلپایگانی، علی؛ آزادی و دمکراسی از دیدگاه اسلام و لیبرالیسم، موسسه مذاهب اسلامی ،قم، اول 1382ش. 8) مطهري، مرتضي؛ مجموعه آثار ج 1، عدل الهی، انتشارات صدرا، 1385ش.
[1] . مطهري، مرتضي؛ مجموعه آثار ج1، عدل الهی ،ص 37.
[2] . همان ص 37 با اقتباس
[3] . احتجاج، ترجمه غفارى مازندرانى، ج4، ص 1.
[4] . الانوار الاهیه ، ص 76.
[5] . ارشاد القلوب ، ترجمه رضايى، ج1، ص 172.
[6] . همان ص 75 با تلخیص
[7] ر.ک. معیار اندیشه، ص 145.
[8] . تفسير نمونه ، ج 2 ، ص 28 .
[9] . آزادی و دمکراسی از دیدگاه اسلام و لیبرالیسم ، ص 152.
[10] . سوره ممتحنه/1
بخش دوم چون متنش کامل قرار نمیگیره در اولین ارسال که بدون محدودیت قرار بگیره قرار میدم
پاسخ به: اصول دین؟ - mahdy30na - ۱۶/اسفند/۹۳ ۱۸:۳۶
مقدمه در شماره قبل پارهای از اشکالات نویسنده بیان و مورد نقد قرار گرفت. اشکال اصلی نویسنده این است که ایشان میان سطوح تحقیق و همچنین میان اندیشهها در اینکه به انگیزه کشف حقیقت بیان میشوند یا تخریب و انحراف افکار دیگران، فرق قائل نشدهاند و برای همه حکم واحدی نمودهاند. این مساله مغالطه جمع مسائل در مساله واحد است. حاصل آنچه آنجا بیان شد چنین است: 1- تحقیق در دین در دو سطح است و هر کدام برای افرادی لازم شمرده شده است: الف) سطح عادی که برای اکثر افراد جامعه میباشد. در این سطح، آن مقدار تحقیق لازم است که باعث حصول اطمینان قلبی شود. ب) سطح عالی که ویژه خواص است. این سطح تنها برکسانی که توانایی خاصی در کلام و استدلال دارند و میتوانند در مقابله با خصم اقامه دلیل نمایند و نظرات آنها را باطل کنند، واجب و لازم است. عدم جواز وارد شدن افراد عادی در پیچ و خم استدلالها و مغالطات، به دلیل نداشتن توانایی و وقت لازم و گم شدن در انبوه شبهات است؛ اما وارد شدن در همین شبهات و سوالات برای دسته دیگر نه تنها حرام نیست؛ بلكه لازم میباشد. آنان با غور در این مسائل به دفاع از مرزهای اعتقادی مردم میپردازند. 2- سوالات و اندیشههایی که از ناحیه مخالفین صورت میگیرد چند گونه است: الف) گاه سوال، به صورت منطقی و در بستری مناسب طرح شده و سوال کننده به دنبال کشف حقیقت است. اینگونه از سوالات و اندیشهها در جامعه اسلامی هیچ منعی نداشته و آزادانه قابل طرح است. ب) اما دستهای دیگر از شبهات و اندیشهها مغالطهآمیز و به منظور تخریب افکار عمومی خصوصا جوانان و در بستری یک سویه و نامناسب طرح شده که باطل را پوشش زر ورقی زیبا به مخاطب عرضه میکند. اسلام و هر انسان عاقلی، اجازه انتشار چنین اندیشه هایی را نمیدهد. 3- همه نظریات از روی فحص و تحقیق پدیدار نمیگردد و همه تحقیقها برخوردار از شرایط یک تحقیق استوار و مطابق با اصول و معیارهای منطقی نیست؛ چه بسیار تحقیقها که چیزی جز شبح و کاریکاتوری از تحقیق نیست. آیا اگر کسی مدعی شود که با تحقیق و پژوهش فکری و علمی به این نتیجه رسیده است که زندگی اجتماعی بشر به نظم و قانون نیازی ندارد، یا حمایت از محرومان و ستمدیدگان ناپسند است، میتوان آن را بر عقاید عمومی بشر که بر خلاف این دو نظریه است ترجیح داد ؟ 4- همانگونه که فرد در قبال خود وظیفهای دارد، دیگران نیز در قبال او مسئولیتی دارند. پدر و مادر نمیتوانند و نباید هلاکت فرزند خود را ببینند و کاری برای او نکند. 5- واقعیت موجود در خانواده های مسلمان و جامعه اسلامی مخالف نظر نویسنده در تحمیل عقاید است. در جامعه، سوالات و اشکالات در بستر مناسب، آزادانه مطرح میشود. اگر از مردم و جوانان، درباره اصول دین سوال شود اکثر افراد برای شما به اندازه توان و معرفت خود، دلیل و برهان میآورند و نمیگوید چون پدران ما گفتهاند: خدا هست ما نیز چنین نظری را برگزیدهایم. در این شماره نیز قسمت دیگری از اشکالات مقاله بیان و نقد میشود: راه فطرت و عقل در تحقیق دو سوالی که در این بحث مطرح است این است: 1- آیا انگیزه آدمی برای تحقیق، تنها شک و شکاکیت است. پس باید دیگران را به شک واداشت؟ یا نه امور دیگری نیز عامل جستجو گری انسان است؟ آیا موتور محرکه انسان برای دستیابی به حقایق را تنها باید شک دانست و دیگران را به تشکیک در اندیشههای خود تشویق نمود یا نقش اساسی برای تحقیق را امور دیگری بازی میکند؟ 2- چگونه فضای مناسب برای تحقیق فراهم میشود؟ آیا باز گذاشتن دربها به سوی همه اندیشهها و لو اندیشههای مخرب و ویرانگر باعث ایجاد فضای مناسب است یا نه؟ آنچه مسلم است این است که شک و تردید میتواند انگیزه ساز برای جستجو باشد اما تنها عامل نیست. عقل و نیروی فطرت آدمی نیز انگیزهساز برای تحقیق هستند. عقل حجتی است که در انسانها به ودیعه قرار داده شده و مانند چراغی، مسیر حق و باطل را روشن مینماید. کسی که از عقل سلیم خویش بهره گیرد و بر اساس معیارهای آن حرکت کند راه درست و صحیح را در پیش گرفته است. آنچه اسلام با آن مخالف است نادیده گرفتن عقل و برگزیدن راهی است که خلاف عقل سلیم باشد. لذا اگر فردی با تحقیق و اندیشه و تلاش حقیقی خود به این نتیجه رسید که آیینی حق است و بر اساس آن عمل نمود در نزد خدای متعال معذور است و مومن به دستورات الهی میباشد؛ زیرا او بر اساس عقلی عمل کرده که از ناحیه خداوند، حجت قرار داده شده است. «إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَینِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً» خداوند دو حجت را برای مردم قرار داده است: انبیاء و معصومین که حجت ظاهری میباشند و عقل که حجت درونی است.[1] فطرت نیز ودیعهای الهی در جان انسانها است و در صورتی که به اسارت درنیامده باشد میتواند حقایق را نمایان کند. یکی از فلسفههای ارسال پیامبران، شکوفا نمودن استعدادها و برداشتن بندها از روی فطرت و تفکر آدمی است. حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) در خطبه اول نهج البلاغه میفرمایند: «لیستأدوهم میثاق فطرته و یذكّروهم منسىّ نعمته و یحتجّوا علیهم بالتّبلیغ و یثیروا لهم دفائن العقول».[2] خدا پیامبران را یكى بعد از دیگرى فرستاد تا به انسان بگویند: اى انسان! تو در آن عمق فطرتت با خداى خودت پیمانى بستهاى، ما آمدهایم وفاى به آن پیمان را بخواهیم و نعمتهاى خدا را كه مورد غفلت و نسیان بشر است به یاد بشر بیاوریم، بشر را توجّه دهیم به چیزى كه از آن غافل است. تعبیر بعدى از همه اینها عمیقتر است: «و یثیروا لهم دفائن العقول». «دفائن» یعنى گنجینهها، دفینهها، گنجها. پیغمبران آمدند مردم را آگاه كنند كه در عمق روح شما، در اعماق عقلهاى شما و در اعماق ضمیر باطن شما گنجها وجود دارد، خودتان غافلید؛ آمدند روى گنجها را عقب بزنند تا بشر متوجّه بشود كه عجب! این همه گنج در ما وجود داشته و ما بىخبر بودیم؟![3] آیین اسلام بر پایه همین فطرت و عقل سلیم استوار است و در صدد زدودن غبارهای فطرت و باز نمودن غل و زنجیرهایی است که بشر به دست خود یا دیگران بر او زدهاند. فطرت آدمی راهی بسیار نزدیک و سهلالوصول برای شناخت خدا و اصول ضروری دین میباشد و برای بسیاری از افرادی که آلوده به اوهام و کدورتهای گناه و نفس اماره نشدهاند راهی مطمئن و مناسب است. مانند آن پیرزن که در حال نخریسی از او سوال شد، از کجا میگویی که خدا وجود دارد. وی لحظهای دست از حرکت دادن چرخ برداشت و گفت: اگر من لحظهای این چرخ کوچک را نگردانم بیحرکت میماند و خود به خود نمیتواند به حرکت ادامه دهد. چگونه میتوان باور کرد، چرخ با عظمت این جهان در گردش است درحالی که خالقی نداشته باشد. یا سخن عرب سادهای که از او سوال شد آیا جهان را آفریدگاری است؟ گفت: اى واى! از روی جای پا، میتوان جاده را یافت. چگونه آسمان بر افراشته با این لطافت و زمین با این سنگینى، دلالت بر آفریدگار خبیر نمىكند؟[4] آیا چنین استدلالهای ساده و در عین حال استواری بر وجود خداوند و نظیر آن بر وجود نبوت و معاد برای افراد عادی که آینه فطرتشان به زنگار شبهات آلوده نشده است کار دشواری است!؟ درباره سوال دوم هم باید گفت: یکی از شرایط مهم تحقیق همانگونه که نویسنده هم بیان داشته، آماده سازی بستر و شرایط است. منتها برخلاف آنچه وی تصور کرده است فراهم شدن بستر مناسب، به آزادی همه اندیشهها نیست؛ زیرا برخی از اندیشهها باعث آلودگی فضا شده و دید عقل را مختل و شفافیت فطرت از بین میبرد؛ لذا برای تحقیق صادقانه باید جلوی اینگونه اندیشهها گرفته شود. افکار و اندیشههای انحرافی، فطرت پاک آدمی را در پستوی حجاب مغالطات مخفی نموده و تشخیص راه درست را از فرد میرباید. از ورود چنین سارقانی مسلماً باید جلوگیری شود. معیار در تشخیص این اندیشهها نیز عقل سلیم و انسانهایی است که اندیشههای آنها خالی از هرگونه نقص و خطا؛ یعنی معصومین است. این دو متصل به سرچشمه حقیقت و راستی؛ یعنی ذات باری تعالی هستند. بنابراین در مقابل دیدگاه نویسنده مقاله باید گفت: اولا: انگیزه تحقیق تنها شک و تردیدنیست و برای تحقیق صحیح، ترویج شک و تردید در جامعه لازم نیست. ثانیا: ایجاد بستر مناسب برای تحقیق به معنای آزاد گذاشتن تمام اندیشهها حتی اندیشههای مخرب و خرافی نیست. ثالثا: عقل و فطرت ودیعههایی هستند که اگر آزادی حقیقی داشته باشند میتوانند حقایق را به صورت درست به نمایش بگذارند. پیامد شکاکیت نویسنده میگوید: «تحقیق حدّی ندارد و حتی اگر سالها تحقیق نمودیم باز نباید آنچه به دست آوردیم را حقیقت و قطعی بدانیم... حتی آنها هم كه در اصول دین خود تحقیق كرده و به نتیجهای خاص رسیدهاند، نباید جزمیت به خرج دهند و پرونده اصول دین را مختومه اعلام كنند. آنها نیز باید بدانند كه ممكن است تحقیقاتشان ناقص و یا نادرست بوده و لذا نباید به نتیجه حاصله اطمینان قطعی و جزمی داشته باشند. در عالم اندیشه و تفكر پرونده هیچ موضوعی را نمیتوان و نباید مختومه اعلام كرد». در نقد این سخن باید به چند نکته توجه داشت: 1- چرا نباید قطع و یقین داشت؟ وقتی شخص بر اساس اصول منطقی به تحقیق پرداخته و از مواد یقینی در مقدمات خود استفاده نموده و ساختار اندیشه خود را بر اساس هندسه منطقی بنا نموده باشد، یقین برای او حاصل میشود. اگر ثابت شد که مجموع اضلاع یک مثلث برابر با دو قائمه است دیگر لازم نیست برای حکم قطعی نمودن، منتظر نظرات دیگران بود و یا نسبت به این حکم دائماً تردید داشت که چه بسا روزی نقض شود. لازم نیست که همیشه در تحقیقات از روش استقراء بهره گرفته شود؛ قیاس و برهان، روشهای محکمتری نسبت به روش استقراء میباشند. اساساً بشر برای تشخیص حقیقت از خطا و جلوگیری از اشتباهات فکری، علمی را تدوین نموده است که همان علم منطق است.[sup][sup][5][/sup][/sup][sup] [/sup]بکار گیری اصول آن، پوینده حقیقت را توانمند میسازد که هم به گزاره های صحیح و یقینی دست یابد و هم معیاری برای تشخیص اندیشههای حق از باطل داشته باشد . هر کس بر اساس قوائد منطقی و اصول مسلم عقلی و با روشی درست به تحقیق بپردازد به هر نتیجهای دست یابد برای او معتبر است و باید بدان عمل کند. بله کسی که به صورت ناقص تحقیق نموده و یا در فضایی مسموم شده توسط رسانهها و مغالطات و امور نفسانی اندیشهای را برگزیده است او نمیتواند ادعا کند من به نتیجه قطعی رسیدهام؛ زیرا ادله اندیشه او دچار نقص و خلل است. از طرفی بر اساس سخن نویسنده، دیگر هیچ قانون علمی را نباید ثابت دانست و هر لحظه باید امکان تزلزل آن را داد. این اندیشه چیزی جز اندیشه شکاکیت نیست که بطلان آن واضح است و در کتب معرفتشناسی ادله بطلان این اندیشه به روشنی بیان شده است.[sup][sup][6][/sup][/sup][sup] [/sup] 2- نویسنده سخنی میگوید که با آن، سخن خود را نقض میکند؛ یعنی سخن او خودبرانداز است؛ زیرا میگوید: در عالم اندیشه هیچ موضوعی مختومه نیست. از وی سوال میکنیم آیا همین حکم شما فراگیر و کلی نیست؟ اگر چنین است خود سخن شما نیز یک اندیشه است پس نباید بر درستی و صحت آن تاکید داشته باشید. بنابراین شما سخنی را گفتهاید که مفاد آن با خود آن ناسازگار است. با چنین اندیشه بیماری نمیتوان اندیشههای دیگر را نقد نمود. 3- عالم واقع که محتویات فکری از آنها حکایت میکند، یک امر بیشتر نیست؛ یعنی از میان چند نظر علمی متعارض یکی از آنها بیشتر مطابق با واقع و حق نمیباشد. مثلا از میان این عقیده که معتقد است خداوند متعال یکی بیش نیست و این عقیده که میگوید سه تا است، مسلما یکی بیشتر صحیح و مطابق با واقع نمیباشد. نمیشود همه آنها صحیح باشد؛ زیرا در واقع یا خداوند یکی است و یا سه تا، هر دو که امکان ندارد. بنابراین وقتی اندیشهای را به صورت مستدل برگزیدیم، میتوانیم بسیاری از اندیشههای مخالف را به راحتی رد کنیم و دیگر نیازی به مراجعه به اندیشههای معتقدان آن مکتب نیست. کسی که با تحقیق به این نتیجه رسید که خداوند نمیتواند نیازمند به جسم باشد، برای او بطلان کسانی که اشیاء را پرستش میکند مسلم شده است. نکته دیگر اینکه اگر نظریهای مطابق با واقع باشد برای همیشه صادق است؛ یعنی این مطلب که در عالم واقع خداوند واحد است و شخص با دلیل به آن رسیده است همیشه حق میباشد و هرگز تغییری نمیکند. آزادی تفکر، عقیده و بیان در اسلام آیا اساسا اسلام طرفدار آزادی فکر و عقیده است یا نه؟ برای شناخت این مساله ابتدا باید، آزادی تفکر و فرق آن با آزادی عقیده و آزادی بیان، دانسته شود تا هم پاسخ این سوال روشن شود و همچنین خلطی که نویسنده نموده و همه را به یک چشم دیده است، آفتابی شود. آزادی تفکر: یکی از ویژگیهای انسان که او را از سایر حیوانات ممتاز میسازد، برخورداری از استعداد و توان تفکر است. تفکر از جهت ارزشی به دو گونه سازنده و زیان بار تقسیم میشود. تفکر در نظام آفرینش به انگیزه کشف حقایق هستی که میتواند انسان را به آفریدگار علیم و حکیم رهنمون کند یا طبیعت را در خدمت آسایش و سعادت بشر قرار دهد، تفکری مثبت و سازنده و مطلوب است. اما تفکر در جهان، تاریخ و مانند آن برای مقاصد نفسانی و شیطانی و تسلط بر انسانها و بهرهکشی از آنان و ارضای تمایلات حیوانی بدون در نظر گرفتن اصول و ارزشهای انسانی تفکری ویرانگر و زیانبار است. در جهانبینی اسلامی، تفکر مثبت و سازنده به عنوان برترین عبادت به شمار آمده است و از تفکر زیان بار و گمراه کننده نکوهش و نهی شده است. این از جهت اخلاقی میباشد اما از جهت حقوقی و قانونی محدودیت و منعی در تفکر نیست. به طور مثال کسی را به خاطر تفکر در گناه، تحت پیگرد قانونی و مجازات قرار نمیدهند.[7]اصلا اجبار دیگران بر اینکه در موضوعی تفکر نکنند و یا اجبار آنها بر تفکری خاص ممکن نیست؛ زیرا اندیشه امری درونی است. آزادی عقیده: آزادی عقیده با آزادی در تفکر متفاوت است. حتی لازمه آن هم نیست؛ زیرا عقیده و آیینی که فرد برمیگزیند همیشه از اندیشه و تفکر او بر نمیخیزد و ممکن است ناشی از عواطف، احساسات، عادات و تعصبها و مانند آنها باشد. در این صورت فکر و اندیشه آدمی اسیر و زندانی است. آزادی عقیده به این معنا نه تنها مفید نیست؛ بلکه زیان بارترین اثرات را برای فرد و جامعه به دنبال دارد. آیا در مورد انسانی که سنگی را میپرستد، باید بگوییم چون فکر کرده و به طور منطقی به این جا رسیده است و به این دلیل که عقیده او محترم است، پس باید به عقیده او احترام بگذاریم و با بت پرستی او مخالفت نکنیم؟ یا باید کاری کنیم که عقل و فکر او از اسارت این عقیده آزاد شود، مانند کاری که ابراهیم خلیل الله(علیه السلام) کرد. وی با شکستن بتها و گذاشتن تبر بر دوش بت بزرگ، فکر بت پرستان را از اسارت رها ساخت و از خواب تقلید و عادات نادرست نیاکانشان بیدار کرد. چنانکه قرآن کریم میفرماید: «فرجعوا الی انفسهم فقالوا انتم الظالمون»؛[8] آنان را از خود بیگانگی نجات داد و به خود آورد. قرآن کریم در جای دیگر، دعوت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را دعوت در مسیر نجات انسان از اسارت و قید و بند جهالت، خرافات و عقاید بی اساس، دانسته میفرماید: «و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم»[9] او زنجیر ها و بارهای سنگینی که بر دوش مردم بود برمی دارد. آزادی بیان: آزادی بیان، همچون آزادی اندیشه و تفکر، یکی از حقوق طبیعی و فطری انسان است. بیان، گفتار و نوشتار، آیینه افکار و عقاید انسان میباشد که آنها را مینمایاند و چون در افکار و عقاید بشری، حق و باطل راه مییابد. بنابراین دستاورد بیان نیز میتواند رنگ حق یا باطل و صواب و خطا را به خود بگیرد. به همین خاطر است که در دیدگاه اسلام، آزادی بیان در چهارچوب قانون و با رعایت اصول و معیارهای عقلی و شرعی، پذیرفته است و در این جهت تفاوتی میان این که عقیده و دیدگاهی که بیان میشود حق است یا باطل وجود ندارد. این مطلب در قانون جمهوری اسلامی ایران چنین آمده است: نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند، مگر آن که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد و تفصیل آن را قانون معین میکند.[10] همان گونه که یاد آور شدیم، آزادی بیان مشروط به این است که ارزشهای انسانی و اسلامی و مصالح عمومی و احکام دینی رعایت شود. بر این اساس، فتنهانگیزی، توطئهگری، اغفال و فریبکاری و کوشش در جهت منحرف ساختن افکار و عقاید و اخلاق مردم، به بهانه آزادی بیان پذیرفته و مجاز نیست. حاصل آنکه آنچه از نظر اسلام درباره تفکر، عقیده و بیان مورد محدودیت قرار گرفته است، انحرافات بشر و جلوگیری از مسیری است که فرد خود را به هلاکت میاندازد و یا جلوگیری از بیان عقاید و سخنانی است که از روی فتنهانگیزی و اغفال و فریبکاری دیگران صورت میگیرد. در حقیقت اسلام بدنبال رهایی انسان از اسارت و اعطای آزادی واقعی به او میباشد. آنچه نویسنده بدان توجه نکرده اند فرق میان آزادی در حیطه تفکر با آزادی عقیده و بیان میباشد. معیار در تشخیص عقاید صحیح از سقیم، عقلانیت سلیم است. عقایدی که از روی تفکر و تعقل برخواسته است را باید بها داد و آزاد گذاشت. این عقاید باعث ترقی و تکامل فرد و سعادت اوست؛ اما در مقابل عقایدی که کوچکترین مایهای از فکر ندارد را باید منع نمود؛ زیرا برعکس گونه قبل جلوگیری این عقاید باعث رشد و سعادت فرد است، چون مبارزه با چنین عقایدی باز نمودن زنجیرهایی است که به دست و پای فکر و عقل زده شده است. اسلام از یک طرف با بتپرستی به شدت مبارزه میکند و از طرف دیگر (بعد از باز شدن غل و زنجیرها) به همان بتپرست میگوید: اگر میخواهی خدا را بپذیری باید با عقل آزاد بپذیری. بر روی زمین، گیاهان، خلقت حیوانات و در خلقت خودت مطالعه کن تا از مجرای علم به توحید، نبوت و معاد برسی؛[11] «ان فی خلق السماوات و الارض و اختلاف الیل و النهار لآیات لاولی الالباب»[12] الان در جامعه اسلامی ایران، پرسیدن هر سوالی از مراکز پاسخگویی و یا عالمان دین ممکن است و هر گز با این پاسخ مواجه نمیشوند که: چرا سوال کردی؟ آیین اسلام به جهت دارا بودن منطقی محکم و عقلانی هرگز نسبت به شبهات و سوالاتی که از مسیر صحیح مطرح شده است موضع رد نگرفته است. سیره بزرگان دین از معصومین و عالمان راستین تشیع در طول تاریخ نیز چنین بوده است. آنچه مورد نهی است، ترویج شبهات و مطالب مغالطهآمیز در میان توده مردم که با منطق اسلام آشنایی کاملی ندارند و بدبین نمودن آنها نسبت به حقیقت آن است . آزادی عقیده و ارتداد عارض شدن شک و تردید پدیده ای است که در اختیار انسان قرار ندارد. نمیتوان فردی را بدین جهت مورد نکوهش و بازخواست قرار داد. آری آنچه مذموم است این است که شک و تردید در انسان باقی بماند و راه فحص و تحقیق را نپیماید و برای معالجه این بیماری ذهنی و فکری خویش چاره اندیشی نکند. در حدیث رفع آمده است که خداوند امت اسلامی را به نه چیز مواخذه نخواهد کرد، یکی از آنها عبارت است از وسوسه فکری درباره جهان آفرینش.[13] حق تحقیق و انتخاب عقیده و حتی تغییر عقیده از کسی سلب نشده است؛ زیرا تحقیق و تفحص و انتخاب عقیده نه تنها ممنوع نیست، بلکه مورد دعوت و تاکید اسلام است و در قوانین کیفری اسلام برای امور یاد شده کیفری مقرر نشده است. البته منظور از تحقیق و تفحص، جستجوی علمی است، نه دخالت در امور فردی دیگران. تغییر عقیده نیز به خودی خود مستوجب کیفر و حدی نیست. بیان عقیده نیز در اصل آزاد است؛ اما اگر اظهار و بیان عقیدهای با حق فطری و انسانی و شرعی افراد جامعه تعارض داشته باشد به حکم اینکه حقوق جامعه بر فرد مقدم است، مقتضای حکم عقل و وحی این است که مصالح عمومی بر مصلحت فردی رجحان داده شود. به همین دلیل است که در جوامع بشری جاسوسی کردن برای دشمن مجاز نیست و برای چنین فردی شدیدترین مجازاتها در نظر گرفته میشود. در حالی که بنابر اصل آزادی فرد در ایجاد رابطه با حکومتها، دیگر نباید کسی متعرض او شود. حتی با مقیاس دموکراتیک نیز دفاع از حقوق جامعه یا اکثر افراد جامعه ایجاب میکند که با مرتد برخورد شود و اجازه داده نشود که وی با عمل خود به عقیده اکثریت اهانت کند و سبب وهن و سستی در عقاید بر حق مردم عادی گردد.[14] نویسنده تصور نموده است حکم ارتداد یا منع از نشر کتب ضلال و گمراه کننده مخالف با آزادی انسان در انتخاب دین است، و از این مقدمه نتیجه گرفته است که پس حکم تحقیقی بودن دین در اسلام از روی صداقت نیست. در حالی که مقدمهای که او استدلال خود را بر آن بنا نموده است نادرست است؛ زیرا هرگز حکم ارتداد و یا منع انتشار افکار گمراه کننده با آزادی انتخاب، مخالف نیست حتی بالاتر، آزادی جامعه و تامین حقوق دیگران در گرو اجرای آن است. کسی که عقیده خویش را در دل نگاه میدارد(هر عقیدهای باشد) و یا شبهات ذهنی برای او ایجاد شده است، حکم مرتد بر او جاری نمیشود. اجرای حکم ارتداد به خاطر اظهار و بیان او صورت میگیرد که باعث وهن دین و سست شدن ایمان دیگران است. درباره ارتداد این دو نکته قابل توجه است: 1- راه اسلام با کسی که مرتد شده است و گرفتار شبهه و مشکل فکری شده است بحث و گفتگوی علمی است تا شبهه او برطرف شود، حال اگر پس از روشن شدن حقیقت، وی همچنان بر انکار خود پافشاری کند، در آن صورت احکام مرتد درباره او اجرا خواهد شد. چنین فردی اهل منطق و انصاف نیست و از طرفی چون عمل او سبب رخنه و تردید در عقاید برحق دیگران میشود، ارتداد او با حقوق دیگران تعارض خواهد داشت. 2- حکم ارتداد در حقیقت به اظهار و بیان عقیده او مربوط میشود که یک عمل و رفتار اجتماعی است و با حقوق جامعه در تعارض است و چون در تعارض حق فرد با حقوق جامعه، حقوق جامعه تقدم دارد، بنابراین حکم اسلام درباره مرتد دفاع از حقوق جامعه به شمار میرود. این یکی از اصول عقلایی است که همه مکاتب فلسفی و حقوقی آن را پذیرفتهاند و اگر اختلافی هست در مصادیق است.[15] دو سوال در پایان خوب است دو سوال را از افراد آزاد اندیش بپرسیم: 1- آیا اگر کسی به سمت پرتگاهی در حرکت است که خود میاندیشد مسیر درستی را طی میکند و ما این صحنه را مشاهده میکنیم، اگر ساکت بنشینیم کار شایستهای را انجام دادهایم و یا اگر او را راهنمایی کنیم و جلوی او را بگیریم(حتی اگر خودش مخالفت کند) تا از فعل خویش آگاه شود؟ 2- آیا پدر و مادری که علاقهمند به فرزند خود هستند، اگر فرزندشان بیمار شود به خاطر اینکه او راحت باشد و اجباری برای انتخاب او نباشد کار را به خود او واگذار میکنند که هر دوایی خواست بخورد؟ آیا پذیرش این محدودیت و عمل کردن به دستور طبیب باعث آزادی بدن از بیماری نیست؟ آیا پایبندی به دین، ثمرهاش جز آزادی همه ارزشهای انسانی از اسارت کورانها و طغیانهای درونی و بیرونی است؟ نتیجهگیری سخن نویسنده مقاله در مواردی درست است؛ اما نتایجی که بر آن بار میکنند و همچنین پارهای مطالبی که بیان میدارند نادرست است. محور پاسخها به اشکالات نویسنده به صورت خلاصه چنین است: 1- تنها انگیزه تحقیق شک نیست؛ بلکه بیشترین انگیزه آدمی از روی فطرت حقیقتجوی انسانی نشأت میگیرد. 2- واقعیت موجود در خانوادههای مسلمان و جامعه اسلامی مخالف نظر نویسنده در تحمیل عقاید است. در جامعه، سوالات و اشکالات در بستر مناسب، آزادانه مطرح میشود. اگر از مردم و جوانان، درباره اصول دین سوال شود اکثر افراد برای شما به اندازه توان و معرفت خود، دلیل و برهان میآورند و نمیگوید چون پدران ما گفتهاند: خدا هست ما نیز چنین نظری را برگزیدهایم. 3- در جامعهای که اکثریت قریب به اتفاق آن، دین اسلام را برگزیدهاند و قانون اساسی خویش را بر مدار آن سامان دادهاند مسلماً افراد آن جامعه موظف به رعایت دستورات آن دین میباشند. به عنوان نمونه وقتی اکثریت، حجاب را به عنوان تکرم و حفظ کرامت زن پذیرفتهاند، نمیشود عدهای فضای عمومی را با بیحجابی آلوده نمایند. بنابراین باید میان آزادیهای فردی و آزادیهای جمعی فرق قائل شد. شخص در حریم خصوصی خویش آزاد است؛ اما در حریم جامعه باید ضوابط اجتماعی را رعایت نماید. 4- آنچه از نظر اسلام درباره تفکر، عقیده و بیان، مورد محدودیت قرار گرفته است، انحرافات بشر و جلوگیری از مسیری است که فرد خود را به هلاکت میاندازد و یا جلوگیری از بیان عقاید و سخنانی است که از روی فتنهانگیزی و اغفال و فریبکاری دیگران صورت میگیرد. در حقیقت اسلام به دنبال رهایی انسان از اسارت و اعطای آزادی واقعی به او میباشد. آنچه نویسنده بدان توجه نکرده اند فرق میان آزادی در حیطه تفکر با آزادی عقیده و بیان میباشد. 5- اسلام بر اساس فطرت بشر استوار و در صدد زدودن غبارهای فطرت و باز نمودن غل و زنجیرهایی است که بشر به دست خود یا دیگران بر او زدهاند. افکار و اندیشههای انحرافی، فطرت پاک آدمی را در پستوی حجاب مغالطات مخفی نموده و تشخیص راه درست را از فرد میرباید. از ورود چنین سارقانی مسلما باید جلوگیری شود. بر خلاف نظر نویسنده، تحقیق آنگاه صادقانه روی میدهد که افراد در فضایی مناسب بتوانند مطالب خود را بیابند نه در فضایی که حق، زشت و باطل زیبا جلوه داده شده است. 6- نویسنده سخنی میگوید که با آن، سخن خود را نقض میکند. میگوید: در عالم اندیشه هیچ موضوعی مختومه نیست. سوال میکنیم آیا همین حکمی که شما دادید فراگیر و کلی نیست؟ 7- حصول یقین در منطق شرایطی دارد که وقتی آن شرایط حاصل شد، وصول به نتیجه قطعی و یقینی خواهد بود. وقتی ثابت شد که مجموع اضلاع یک مثلث برابر با دو قائمه است؛ دیگر لازم نیز برای حکم قطعی نمودن منتظر نظرات دیگران باشیم. از طرفی بر اساس سخن نویسنده دیگر، هیچ قانون علمی نباید ثابت باشد و هر لحظه امکان تزلزل آن هست. این اندیشه چیزی جز اندیشه شکاکیت نیست که برای بطلان آن در کتب معرفت شناسی ادله روشن و محکمی بیان شده است. 8- افراد در انتخاب عقیده و بیان آزاد هستند؛ اما اگر بیان عقیده آنها با حق فطری و انسانی و شرعی افراد جامعه در تعارض باشد به حکم عقل مصالح عمومی بر مصلحت فرد رحجان داده میشود. به همین دلیل است که در جوامع بشری جاسوسی کردن برای دشمن مجاز نیست و برای چنین فردی شدیدترین مجازاتها در نظر گرفته میشود. حتی با مقیاس دموکراتیک نیز دفاع از حقوق جامعه یا اکثر افراد جامعه ایجاب میکند که با مرتد برخورد شود و اجازه داده نشود که وی با عمل خود به عقیده اکثریت اهانت کند و سبب وهن و سستی در عقاید بر حق مردم عادی گردد. 9- اجرای حکم مرتد به خاطر اظهار و بیان او صورت میگیرد که باعث وهن دین و سست شدن ایمان دیگران میشود. ثانیا: بعد از آن در حق او صورت میگیرد که شبهات ذهنی او با بحث و گفتگو بیان شده و او مغرضانه بر اندیشه باطل خود جمود داشته باشد. مطالب مرتبط: تحقيقي بودن اصول دين (1) (مقدار و ميزان تحقيق، كشف واقعيت يا تخريب حقيقت) كتابنامه: 1) قرآن كریم. 2) ربانی گلپایگانی، علی؛ آزادی و دمکراسی از دیدگاه اسلام و لیبرالیسم، قم، موسسه مذاهب اسلامی، 1382، اول. 3) سید رضی، نهج البلاغه، قم، هجرت، 1414ق، اول. 4) علامه مجلسی، بحار الأنوار، تهران، اسلامیه، بی تا. 5) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران. 6) مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار، ج 24، انتشارات صدرا، 1385ش. 7) ......................؛ مجموعه آثار، ج 3، انتشارات صدرا، 1385ش. 8) ......................؛ مجموعه آثار، ج 6، اصول فلسفه و روش رئالیسم، انتشارات صدرا، 1385ش. 9) مهدوی دامغانی، محمود؛ روضة الواعظین، ترجمه مهدوى دامغانى، تهران، نشر نی، 1366ش، اول.
[1] . بحار الأنوار ، ج1، ص 138.
[2] . نهج البلاغة، ص 44.
[3] . مجموعه آثار، ج 3، ص 607.
[4] . روضة الواعظين، ص 64.
[5]. مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار، ج 6، اصول فلسفه و روش رئالیسم ،ص 161.
[6]. برای مطالعه بیشتر رجوع شود به کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم/علامه طباطبایی، کتاب معرفت شناسی/حسن معلمی و کتاب درسهایی از کلام جدید/دکتر حبیب الله طاهری.
[7] . آزادی و دمکراسی از دیدگاه اسلام و لیبرالیسم ،ص 80 با تلخیص.
[8] . سوره انبیاء /64.
[9] . سوره اعراف / 157.
[10] . قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، اصل 24.
[11] . مجموعه آثار ج 24، ص 328.
[12] . آل عمران ، 190.
[13] . آزادی و دمکراسی از دیدگاه اسلام و لیبرالیسم، ص 147.
[14] . همان ص 151.
[15] . همان، ص 149 همراه با تلخیص.
پاسخ به: اصول دین؟ - Ye Rahgozar - ۱۸/اسفند/۹۳ ۱۳:۴۵
چه کپی پیست جالبی! دوست عزیز بنده هم میتونم 100ها خط کپی کنم و بعد هم به راحتی در همین تاپیک پیست بفرمایم!! 
کوتاه و مختصر جواب عرایضم را بدهید! لطفاً!
پاسخ به: اصول دین؟ - مجتبی110 - ۱۸/اسفند/۹۳ ۱۴:۲۶
دوست عزیز زیاد اینجا حرص نزن!
ما دست جمع یک عده مسلمون شناسنامه ای هستیم که گهگداری توهم اینو می زنیم که خیلی تحقیقی و اثباتی به حقایق رسیدیم! نه کسی اینجا ادعای پاسخگویی رو داره نه می تونه این ادعا رو داشته باشه!
در مورد آزادی عقیده هم اگر واقعا چیزی می خوای بدونی، رجوع کن به آقای جوادی آملی!
|