![]() |
|
عرفان های سرخ پوستی - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: دشمن شناسی (/forum-14.html) +--- بخش: دشمن شناسی در اسلام (/forum-24.html) +---- بخش: فرقه های انحرافی (/forum-60.html) +---- موضوع: عرفان های سرخ پوستی (/thread-3839.html) |
عرفان های سرخ پوستی - nooromahdi - ۱۷/خرداد/۹۰ ۱۸:۲۸ بنابراین در عرفان سرخ پوستی فرد می آموزد، که چگونه با اسرار طبیعت آشنا شود، و در آن ذوب و فانی گردد تا از نیروهای آن به سود خود استفاده نماید. با این رویکرد عقیده مانا Mana)) که به اشیاء که منبع نیرو هستند و جاندار انگاری(Animism) مظاهر طبیعی از اصول عقاید آنها است. محمود کریمی راسخون عرفان سرخ پوستی از نوع عرفان های طبیعت گر است؛ به این معنا که متعلق شهود در آن، وحدت روح طبیعت و فنای نهایی سالک در نیروی طبیعت است. طبیعت گرایی از آنجا آغاز شد که انسان دعوت انبیاء را فراموش و به اندیشه منهای وحی و این جهانی خود تکیه کرد و کوشید تا نیاز خود را به قدسیت و پرستش ارضا کند؛ از این رو چون روزی، نعمت و نیز بلا و محنت زندگی خویش را در طبیعت دید، ایمان آورد و پنداشت که طبیعت دارای نیرویی برتر، ناشناخته، رمز آلود و مستقل است که می توان با آن، معنویت گرایی خدا خواهی فطری را پاسخ گفت. بنابراین، پس از آن که با توجه به سود و زیان خود به شناختی سطحی از طبیعت رسید، با نظر عمیق تر در خود، این را یافت که با شیوه هایی در اندیشه و عمل می تواند با نیروی مرموز طبیعی ارتباط بر قرار کرده، از آن بهره برداری کند. بنابراین در عرفان سرخ پوستی فرد می آموزد، که چگونه با اسرار طبیعت آشنا شود، و در آن ذوب و فانی گردد تا از نیروهای آن به سود خود استفاده نماید. با این رویکرد عقیده مانا Mana)) که به اشیاء که منبع نیرو هستند و جاندار انگاری(Animism) مظاهر طبیعی از اصول عقاید آنها است. عرفان سرخ پوستی زیر مجموعه عرفانهای آمریکای به شمار می روند، که به صورت عمده در آمریکای جنوبی- به ویژه مکزیک- گسترش یافته است. عرفانهای سرخ پوستی به سه دسته تقسیم می شوند؛ عرفان ساحری، تولتک و سو هستند. «ساحری» یکی از مشهورترین و مهم ترین انواع عرفان سرخ پوستی عرفان ساحری است، که نام دیگر آن عرفان عقاب است. دوان خوان نام این طریقت را ساحری نهاده است. به باور وی ساحری طریقتی است که از مردان اهل معرفت قوم تولتک در مکزیک کهن به جای مانده است. به پندار وی این نوع از ساحری با معنای رایج آن متفاوت می باشد. کارلوس کاستاندا در معرفی دوخوان و مکتب وی نام جادوگری و جادوگر را برگزیده است. او معتقد است دون خوان به این اصطلاحات بیشتر راغب بوده است. کاستاندا ادعا می کند با نگاه جدی تر و دقیقتر باید مکتب او را معرفت و پیروانش را اهل معرفت نامید. «کارلوس کاستاندا» از معروف ترین و اصلی ترین طرفداران این جریان است. کاستاندا دارای شخصیتی مرموز است. به طور مثال مشخص نیست در کدام کشور به دنیا آمده، متولد چه سالی است!! کارلوس سزار سالوادور آراندا کاستاندا (به اسپانیایی: Carlos Cesar Salvador Arana Castaneda) (زاده ۲۵ دسامبر ۱۹۲۵ پرو – درگذشته ۲۷ آوریل ۱۹۹۸) در روستاى جوکرى، نزدیک سائوپائولو، یکى از شهرهاى پرجمعیت برزیل، دیده به جهان گشود. پدرش «سزار آنا برونگارى» و مادرش «سوزانا کاستاندا» نام داشت. وى تحصیلات خود را در مدرسه اى در بوینس آیرس آغاز کرد و در سن شانزده سالگى (۱۹۵۱م.) به لوس آنجلس آمریکا سفر کرد. او به مجسمه سازى علاقه ى زیادى نشان مى داد، از این رو، مدتى در رشته ى مجسمه سازى و نقاشى تحصیل کرد، اما چنان که او مى گفت، خود را فاقد خلاقیت و قدرت تخیل کافى براى این کار یافت. پس از مدتى مجسمه سازى را رها کرد و در دانشگاه کالیفرنیا در رشته ى مردم شناسى به تحصیل خود ادامه داد. کاستاندا در سال ۱۹۶۰ میلادى به مکزیک سفر کرد تا رساله ى دکترى خود را با موضوع «گیاهان دارویى» سامان بخشد، او مى گوید: عرفان سرخ پوستی عرفان سرخ پوستی در تابستان ۱۹۶۰ میلادى، به عنوان دانشجوى مردم شناسى دانشگاه کالیفرنیاى لوس آنجلس، چندین سفر به جنوب غربى آمریکا کردم تا اطلاعاتى درباره ى گیاهان طبى جمع آورى کنم که سرخپوستان این منطقه استفاده کردند. رویدادهایى را که در اینجا وصف مى کنم در خلال یکى از سفرهایم رخ داد. در شهرى مرزى منتظر یک اتوبوس سریع السیر بودم و با دوستى صحبت مى کردم که راهنما و دستیار تحقیقاتى من بود. ناگهان دوستم به طرفم خم شد و زمزمه کنان گفت: مرد پیر و سپید موى سرخپوستى که جلوى پنجره نشسته است، اطلاعات زیادى درباره ى گیاهان و به خصوص درباره ى پیوته(Peyote) دارد. از دوستم خواستم تا مرا به این پیرمرد معرفى کند. دوستم به او سلام گفت و سپس به سویش رفت و با او دست داد. پس از آن که کمى صحبت کردند، دوستم اشاره کرد تا به آنها ملحق شوم، ولى فوراً مرا با پیرمرد تنها گذاشت، حتى آن قدر به خود زحمت نداد تا ما را به یکدیگر معرفى کند. سرخپوست اصلاَ دستپاچه به نظر نمى رسید. من اسم خود را به اوگفتم و او هم گفت اسمش جان Juan است و حاضر است به من خدمت کند. او به زبان اسپانیایى حرف مى زد و طرز تکلمش رسمى بود. ابتدا من به او دست دادم و بعد مدتى ساکت ماندیم. سکوتى مصنوعى نبود، بلکه هر دو طرف آرامش طبیعى و راحتى داشتیم. گرچه چهره ى تیره و گردن او پر از چین و چروک بود و سن زیاد او را نشان مى داد، ولى بدن چابک و ورزیده اى داشت. میان کارلوس کاستاندا و دون خوان دوستى ژرف و استوارى پدید مى آید، که پس از مدتى، دون خوان خود را «استاد ساحرى» معرفى مى کند. شخصى که صاحب معرفت عظیمى است. اطلاعات زیادى در مورد شخصیت دون خوان وجود ندارد؛ زیرا تنها مجراى شناخت دون خوان، ادعاهاى کارلوس کاستانداست. دون خوان ظاهراً در سال ۱۸۹۱ میلادى در جنوب غرب آمریکا، واقع در آریزوناى مکزیک به دنیا آمد. و پدرش در جنگ میان اقوام مکزیکى کشته شده است. از این رو، خویشاوندانش پرورش دون خوان ده ساله را بر عهده گرفتند. دون خوان در ۲۵ سالگى با ساحرى به نام جولیان Julian آشنا مى شود و راه ساحرى را فرا مى گیرد. درگروهى از ساحران به آموزش هاى خود ادامه مى دهد تا به مقام استادى مى رسد. سپس آشنایى او با کارلوس کاستاندا آغاز مى شود. کاستاندا به تدریج از هدف اصلى سفر به مکزیک، یعنى گردآورى اطلاعات در مورد گیاهان طبى، دست بر مى دارد و براى آشنایى با اصول و اسرار ساحرى، شاگردى دون خوان را مى پذیرد. دوران آموزش کاستاندا از سال ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۱ میلادى به طول مى انجامد. به نظر مى رسد کاستاندا در سال ۱۹۶۵ میلادى به میل خود، آموزش ها را قطع کند، اما دوباره به آموزه هاى دون خوان تن مى دهد. و سرانجام اینکه، کارلوس کاستاندا در سال ۱۹۷۳ میلادى موفق به کسب درجه ى دکترى در رشته ى مردم شناسى از دانشگاه کالیفرنیا شد و در سال ۱۹۸۸ و در سن ۷۳ سالگى بر اثر سرطان کبد در منطقه ى وست وود درگذشت. در همان سال مرگ کاستاندا، یعنى ۱۹۸۸، سازمان کاستاندا براى حمایت از آثار و افکار او تشکیل و دو حلقه فیلم به نام «گذر جادویى کاستاندا» تولید کرد. همچنان فیلمى درباره ى زندگى کاستاندا به کارگردانى توروجان بر روى پرده هاى سینمایى آمریکا به نمایش درآمد. کتابهای وی عبارتند از: ۱) آموزش هاى (تعلیمات) دون خوان ۲) سفر به دیگر سو ۳) افسانه ى قدرت ۴) حلقه ى قدرت ۵) هدیه ى عقاب ۶) آتشى از درون ۷) قدرت سکوت ۸) هنر رویا دیدن ۹) حرکات جادویى ۱۰) چرخ زمان ۱۱) جنبه ى فعال بى نهایت ۱۲) حقیقتى دیگر ابهاماتی در زندگی کاستاندا آنچه گذشت، براساس اظهارات خود کاستاندا بود. اما اسناد مربوط به مهاجرت وى به ایالات متحده آمریکا حکایت از آن دارد که او متولد ۱۹۲۵ میلادى است و زاده ى برزیل نیست، بلکه در کشور پرو متولد شده است. او مدعى بود که پدرش ادیب است، اما مجله ى Timeپدر کاستاندا را طلاساز معرفى مى کند. او خود گفته است که هیچ گونه علاقه اى به مکاتب عرفانى و راز آلود ندارد، اما همسر سابقش مدعى است که عرفان و مکاتب راز آلود تنها موضوعى است که سالیان دراز درباره ى آن گفتگو مى کرده اند. در این که چرا کاستاندا سال تولد، کشورش و… را پنهان کرده، محل بحث است! و شاید به دلیل وجود اصل «نفى گذشته ى شخصى» در آموزه هاى دون خوان باشد. آیا این مى تواند آموزه هاى کاستاندا را تضعیف کند!؟ « مبانی فکری» آنچه از مبانی فکری و اندیشه های و باورهای تولتک ها یا ساحران شمنیسم می توان در کتابهای کاستاندا بدانها دست یافت فراوان است. مهم ترین مبانی فکری ساحری دون خوان را می توان در طریقت معنوی، گیاهان اقتدار، دین، انسان و جهان، متوقف کردن گفتگوی درونی و دنیا، اولین، دومین و سومین قدرت و تمامیت نفس، کمین و شکار کردن، فیوضات عقاب و هسته های تجریدی روح و موجودات غیر آلی یا غیر ارگانیک بر شمرد. «آموزه ها» در دو محور به طور خلاصه می توان عرفان ساحری معرفی نمود؛ ۱٫بصیرت: منظور از بصیرت دیدن حقایق پنهان دنیا و طبیعت است. بصیرت، آمادگی دریافت ظرفیت ها و حقیقت پدیده های طبیعی است، که اگر کسی به آن دست یابد، راه استفاده از نیروی طبیعت به رویش گشوده می شود و می تواند از آن به اراده ی خود از قدرت آنها بهره بگیرد. آنها می گویند:«افراد جوان من هرگز نباید کار کنند. کسانی که کار می کنند، نمی توانند به رؤیاها دست یابند و حکمت، همواره در رؤیا به دست می آید» مراد از رؤیا همان بصیرت نسبت به رموز دنیا است. ۲٫اقتدار:برای سلوک مراتبی لازم است از جمله، مقام «مرد شناخت» است. یک جنگ جو شکارچی بی نقصی است که به شکار می رود. اگر در این شکار موفق شود، مردشناخت(اهل معرفت) می شود. پایین ترین مراتب اقتدار جادوگری است؛ یعنی کسی که دنیا را متوقف کرده و نیروهای جهان را به کار می گیرد و با آنها هدایت می شود. «تولتک» تولتک برگرفته از نام یک قوم یا نژاد است. در نوشته ها آمده آنان زنان و مردانی خردمند بودند، که هزاران سال پیش برای رهایی از رنج و هدایت و حفظ معرفت معنوی انسان پدید آمده بودند. در این عرفان استادان(ناوال ها) به راحتی مطالب را در اختیار شاگردان قرار نمی دادند، اما بعد از فتح قاره ی امریکا و سوء استفاده های زیادی که از نو آموزان تولتک، صورت گرفت زمینه ای شد که بر مخفی کاری خود افزودند. به بدین جهت بود که مطالب آنان سینه به سینه انتقال یافت. بزرگان تولک ها پیش بینی کردند، روزی زمینه ی مناسبی برای انتقال حکمت های آنان فرا خواهد رسید. «آموزه ها» آموزه های تولتک عبارتند از: ۱٫ رؤیا: قائل هستند که هر چه که می بینیم و می شنویم، چیزی جز یک رؤیا نیست. «انسان در بیداری رؤیا می بیند، در خواب هم رؤیای دیگری. رؤیا دیدن فعالیت مهم ذهن است و ذهن هر لحظه و در تمام شبانه روز در حال دیدن رؤیا است». ۲٫ سه روش برای شادی، آرامش، عشق و بینش معنوی را سه هزار سال پیش مطرح نموده اند: الف- تسلط بر آگاهی: برای آزاد بودن باید بدانیم از کجا آمده ایم و به دنبال چه می گردیم. آگاهی سبب می شود گرد و غباری که اطراف ذهن ما را فرا گرفته کنار رود، انسان در این صورت در می یابد که در رؤیا است. ب- تسلط بر دگرگونی: برای این که رؤیا های زندگی را چگونه تغییر دهیم به این روش نیاز داریم. هدف دگرگونی نظم بخشیدن به بی سروسامانی ها و صدای درون است. ج-تسلط بر عشق: مراد از عشق همان نیت است. زمانی که به رؤیاها تسلط یافتیم، بر تمام رؤیاها تسلط یافته ایم. در این زمان انسان با الوهیت یکی می شود و هرگاه عملی انجام داد، عمل او بیانی از الوهیت است و این غایت انسان و هدف نهایی تولتکهاست. «میثاق چهار گانه» مهمترین روش ها در بین این سه روش عرفانی، تسلط بر دگرگونی است. در تولتک ها چهار میثاق بزرگ مطرح است؛ ۱٫ با کلام خود گناه نکنید؛ که مهم ترین میثاق است، چرا که کلام نیرویی برای خلق و آفرینش است. ۲٫هیچ چیز را به خود نسبت ندهید؛ هر کسی به شما هتاکی نمود، این فحش به خود او بر می گردد و نباید به خود بگیرید. در موردی که شما را گرامی داشتن نیز آن را نباید به خود بگیرید. به طور کلی اگر شما چیزی را به خود بگیرید، در این صورت زهر درون انسان جریان می یابد و او به دام رؤیای دوزخ گرفتار شده است. میثاق دوم و میثاق های بعدی ره آورد میثاق اولی است. ۳٫تصورات باطل نکنید؛ تمام غم و اندوه ها ریشه ی در ارزیابی های نادرست، حدس و گمان ها دارد. از طریق اصلاح تصورات است که می توان بر دیگران تسلط یافت. زمانی اگر فردی گمانی نسبت به دیگران نداشت، می تواند با افراد بهترین رابطه را بر قرار نماید. ۴٫همواره بیشترین توان و تلاش خود را بکار گیرید؛ چرا که هرگز احساس پشیمانی نخواهید داشت. هر گاه نهایت تلاش را داشته باشید احساس، انگیزه ی بالا و پرشوری خواهید داشت. بهترین پیامد تلاش بالا این است که فرد از خود راضی می شود. در این صورت اهل گذشت می شود و به دنبال پاداش نمی باشد. «سو یا چپُق مقدس» پایه گذار این جریان شخصی به نام گوزن سیاه است. گفته می شود او دارای علم مقدسی بود، که از اجدادش به او رسیده بود، و او از شهودهایش نیروهای خاصی کسب نمود که از آن برای بهروزی قومش بهره برد. منابع: ویکی پدیا باشگاه اندیشه Bashgah.net اداره مشاوره نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه ها Akhlagh.porsemani.ir کتب و نشریات: آیین ساحری کارلوس کاستاندا/ عبدالحسین مشکانی سبزواری/ شهاب الدین کاستاندا، مارگارت رایان، سفر جادویی با کارلوس کاستاندا کاستاندا، کارلوس، آتشی از درون، ترجمه: صالحی، ادیب کاستاندا، کارلوس، حرکات جادویی، ترجمه: کندری، مهران کاستاندا، کارلوس، چرخ زمان کاستاندا، کارلوس، حقیقتی دیگر کاستاندا، کارلوس، سفر به دیگر سو، ترجمه: قهرمان، دل آرا واعظی نیا، حسین، مقاله «عرفان سرخ پوست»، مجله حوزه، شماره ی ۱۲۰ فعالی، محمدتقی، آفتاب و سایه ها کاستاندا، کارلوس، هدیه ی عقاب کاستاندا، کارلوس، جنبه ی فعال بی نهایت، ترجمه: علیزاده سقطی، فرامرز لوتگه، لوتارار، کاستاندا و آموزش های دون خوان توفیقى، حسین، آشنایى با ادیان بزرگ ناس، جان بى، تاریخ جامع ادیان، ترجمه: حکمت، على اصغر کاستاندا، کارلوس، آموزش هاى دون خوان، ترجمه: کندرى، مهران کاستاندا، کارلوس، حلقه ى قدرت، ترجمه: کندرى، مهران کاستاندا، کارلوس، قدرت سکوت، ترجمه: کندرى، مهران هفته نامه – پگاه حوزه – ۱۳۸۸ – شماره ۲۶۸، آذر نگرش بر آراء و اندیشه های کارلوس کاستاندا/محمد تقی فعالی/سازمان ملی جوان/اول. جریان شناسی ضد فرهنگ/عبدالحسین خسروپناه/موسسه فرهنگی حکمت نوین عرفان حقیقی و عرفانهای کاذب/ احمد حسین شریفی/صهبای یقین جریان شناسی انتقادی عرفان های نوظهور/ حمید رضا مظاهری سیف |