تالار گفتگوی بیداری اندیشه
و اسکار تعلق می گیرد به سبک زندگی آمریکایی! - نسخه مناسب چاپ

+- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir)
+-- بخش: افشای صنعت سرگرمی (/forum-25.html)
+--- بخش: صنعت سینما و هالیوود (/forum-26.html)
+--- موضوع: و اسکار تعلق می گیرد به سبک زندگی آمریکایی! (/thread-38987.html)



و اسکار تعلق می گیرد به سبک زندگی آمریکایی! - Admirer - ۲۱/اردیبهشت/۹۴ ۸:۵۴

...و اسکار تعلق می گیرد به سبک زندگی آمریکایی!




[تصویر: 87_TC_1182_1424717436570_13763058_ver1.0_640_480.jpg]


آرنون میلچان، تهیه کننده فیلم مرد پرنده ای (نفر اول از چپ) در کنار آلخاندرو گونزالس ایناریتو ، کارگردان فیلم (نفر دوم از راست) هنگام دریافت اسکار بهترین فیلم سال 2014



وقتی در بخش پایانی مراسم اسکار سال گذشته، آرنون میلچان (تهیه کننده اصلی فیلم "12 سال یک برده") به همراه دیگر تهیه کنندگان فیلم به روی سن رفت تا اسکار بهترین فیلم سال 2013 را دریافت کند، هنوز آنچنان اخبار و به خصوص مستندی که در مورد میلچان در نوامبر 2013 از Channel 2 به نمایش درآمد، در سطح وسیع منتشر نشده بود. مستندی به نام Uvda که در آن سابقه رییس کمپانی معروف ریجنسی به تصویر کشیده شده بود. سابقه ای که حکایت از ماموریت های اطلاعاتی ویژه برای اسراییل و تامین ابزار و ادوات نظامی جهت تکمیل برنامه هسته ای و دستیابی رژیم صهیونیستی به سلاح اتمی داشت، آن هم در زمانی که دولت جان اف کندی نیز با دستیابی اسراییل به پروژه هسته ای مخالفت می کرد و براساس اسناد منتشر شده، یکی از دلائل ترور کندی همین ابراز مخالفت بوده است. میلچان همچنین تهیه موشک ها و سلاح های کشتار جمعی برای این رژیم را به عهده داشت به گونه ای که شیمون پرز در همان فیلم مستند از وی به عنوان مامور استثنایی اسراییل یاد کرده است.

خود میلچان در همان فیلم مستند اظهار کرده که وی هر کاری انجام داده در جهت منافع کشورش یعنی اسراییل بوده (در همان مستند افرادی مانند رابرت دو نیرو و بن افلک که از دوستان نزدیک میلچان بوده اند هم به این نکته اشاره داشته اند) و تاکید داشته که هالیوودی ها چندان از یک دلال اسلحه دل خوشی نداشته و به هر حال ترجیح می دهند با یک فیلمنامه نویس همکاری داشته باشند تا یک تامین کننده سلاح های کشتار جمعی !

اما وقتی در انتهای مراسم اسکار هشتاد و هفتم که 22 فوریه 2015 در دالبی تئاتر لس آنجلس برگزار شد، بازهم فیلم دیگری از آرنون میلچان به نام "مرد پرنده ای" ، برنده اسکار بهترین فیلم سال اعلام گردید و بازهم میلچان به همراه عوامل فیلمش همچون آلخاندرو گونزالس ایناریتو (کارگردان فیلم) و مایکل کیتون و اما استون و و ادوارد نورتون و نائومی واتس (بازیگران فیلم) و همچنین تهیه کنندگان همکارش به روی سن مراسم رفت، به نظر آمد که سخن آرنون میلچان در آن فیلم مستند مبنی بر ترجیح هالیوودی ها، چندان صحیح نبوده و گویا آنها به همکاری با یک دلال اسلحه و تامین کننده سلاح های کشتار جمعی آن هم برای رژیمی که رسما از سوی مجامع جهانی، جنایتکار جنگی و مصداق آپارتاید خوانده شده، راغب تر هستند تا سینماگرانی مانند لینک لیتر و دیمین چزل و مورتن تیلدام و وس اندرسون و ...

ادامه دارد...



پاسخ به: و اسکار تعلق می گیرد به سبک زندگی آمریکایی! - Admirer - ۲۲/اردیبهشت/۹۴ ۱۳:۱۶

شاید یکی از دلائل ترجیح امثال آرنون میلچان به تهیه کننده و فیلمسازانی حتی مانند اسکات رودین (از تهیه کنندگان پرقدرت هالیوود که امسال نیز با فیلم "هتل بزرگ بوداپست" در بسیاری از مراسم اهدای جوایز حضور داشت) آن است که تولید کننده ای همچون میلچان، به خوبی می تواند ذائقه یا تم هرسال هالیوود و مراسم اسکار را تشخیص داده یا به خوبی در جریان آن قرار گیرد و یا اینکه از جمله افرادی باشد که آن تم مورد نظر را تعیین می کنند. او سال گذشته هم در تشخیص تم قهرمان ایدئولوژیک آمریکایی خصوصا با موضوع ظاهرا ضد برده داری موفق عمل کرد، به طوریکه فیلم "12 سال یک برده" را با وجود ساختار ضعیف و داستانی معمولی اما به مهمترین جوایز سینمایی سال آمریکا رسانید و آن را در اوج ویترین سینمای هالیوود قرار داد.

[تصویر: arnonbibishimon.jpg]

از راست: بنیامین نتانیاهو (نخست وزیر رژیم صهیونیستی) ، آرنون میلچان (تهیه کننده هالیوود و فیلم هایی مانند مرد پرنده ای و 12 سال بردگی) و شیمون پرز (رییس رژیم صهیونیستی)



تشخیص آنکه هر سال کدام تم در سینمای هالیوود، اصل قرار گرفته و توجه اعضای آکادمی به آن جلب می شود، کار چندان دشواری نیست ، کافیست به مجموعه سیاست ها و چالش هایی که هر سال آمریکا با آن روبروست و یا قرار است با آن مواجه گردد، دقت کنیم. گاهی تعیین این چالش ها چندان در کف اختیار مالکان ایالات متحده (مجموعه ای از صاحبان کمپانی های فیلمسازی و اسلحه سازی و پول سازی یعنی بانک داران و کارتل ها و تراست های اقتصادی) نیست مانند قضیه جنبش 99 درصدی وال استریت و زمانی هم بنا بر منافع اقتصادی از سوی همین مالکان رقم زده می شود مثل قهرمان تراشی و منجی گرایی و یا ماجرای یازده سپتامبر. اما به هر حال و در هر دو صورت این موسسات استراتژیک یا همان تینک تنک ها هستند که سیاست های پیش رو را تعیین می کنند که البته نمایندگان همان مالکان در این مراکز نیز حضور دارند و در مجموع دولت در سایه ایالات متحده آمریکا را بوجود می آورند.

چنانچه برای سالی که قضیه جنبش وال استریت در صدر مسائل قرار داشت، فیلم های برگزیده هالیوود و اسکار ، تم ضد این جنبش و حمایت از سرمایه داری را داشتند و سال گذشته که هژمونی آمریکا در خاورمیانه به خطر افتاده بود برای تبلیغ برروی قهرمان بازی و منجی گرایی آمریکایی ، منتخبین اسکار و مراسمی مانند آن، سمت و سویی اینچنین گرفتند.

ادامه دارد...



پاسخ به: و اسکار تعلق می گیرد به سبک زندگی آمریکایی! - amirabdi - ۲۲/اردیبهشت/۹۴ ۱۶:۵۸

درود
کاری به بقیه ی فیلم ها ندارم،ولی فیلم مرد پرنده واقعا داستان عمیق و معنا داری داشت،شما کافیه بری چندتا نقد بخونی ازش


پاسخ به: و اسکار تعلق می گیرد به سبک زندگی آمریکایی! - Admirer - ۲۳/اردیبهشت/۹۴ ۱۰:۳۳

اما در طی یکی دو سال اخیر که مراکز استراتژیک ایالات متحده نتایج بررسی های خود را از یک دهه حضور نظامی آمریکا و غرب در خاورمیانه و کشورهایی مانند عراق و افغانستان با نمره منفی ارزیابی کرده اند ، یک نوع عقب نشینی تاکتیکی در زمینه نظامی (مثل به حاشیه کشاندن نیروهای نظامی در عراق) و سیاست نشان دادن هویج برجسته تر شده است. همواره در شرایطی که ایالات متحده از دوران پرتنش نظامی گذر کرده و جبهه جنگ نرم را عمده کرده ، در این جبهه مقوله تبلیغ سبک زندگی ایدئولوژیک آمریکایی محور اصلی این جنگ نرم قرار داشته است. اساس این نوع سیاست در سالهای پس از جنگ جهانی دوم و توسط سرویس های اطلاعاتی و نظامی آمریکا پی ریزی شد و محور سیاست های تهاجم آمریکا و غرب در طی سالهای جنگ سرد قرار داشت.

[تصویر: AAA8457.jpg]

اسناد منتشره سازمان CIA در شصتمین سالگرد تاسیس آن حکایت دارد که همکاری نیروهای نظامی ، سرویس های جاسوسی و اطلاعاتی و استودیوهای فیلمسازی پس از جنگ جهانی دوم و مواجهه با خطر کمونیسم از یک سو و بسط ایدئولوژی آمریکایی در جهان از سوی دیگر باعث شد تا عبارتی تحت عنوان "جنگ صلیبی برای آزادی" یا Crusade for Freedom در محافل آمریکایی مطرح شود. عبارتی که پیش از هر موضوعی یک مبارزه فوق محرمانه از جانب پنتاگون ، نیروی دریایی ، شورای امنیت ملی و دفنر هماهنگی عملیاتی وابسته به سازمان CIA را طراحی می نمود تا به اصطلاح پیام آزادی را در بطن فیلم های آمریکایی درج نماید.

روزجمعه 16 دسامبر 1955 یک مجمع سری توسط ستاد مشترک ارتش آمریکا برگزار شد تا در این زمینه بحث کند که چطور می تواند از ایده "جنگ صلیبی برای آزادی" بهره برداری کند.

در یک گزارش فوق محرمانه از ستاد مشترک ارتش آمریکا به فرماندهی عملیات دریایی در معرفی "آزاداندیشی نظامی" که در 16 دسامبر 1955 ارائه شده بود، "جنگ صلیبی برای آزادی" چنین تعریف شده بود:

"... جنگ صلیبی برای آزادی برای این منظور طراحی شده بود تا اصولی را روش زندگی آمریکایی براساس آن در مقابل سیستم ضدآمریکایی قرار می گیرد را توضیح دهد و غربی ها را برای فهم و درک مخاطره ای که دنیای آنان را تهدید می کند ، بیدار نماید و انگیزه و محرکی برای مبارزه با این تهدید در آنها ایجاد نماید..."

ادامه دارد...



پاسخ به: و اسکار تعلق می گیرد به سبک زندگی آمریکایی! - نورالسادات - ۲۴/اردیبهشت/۹۴ ۳:۵۲

توجه توجه :


نکته قابل توجه در مورد میلچان افشاء ماهیت حقیقی اون به عنوان جاسوس صهیونیست ها و فعالیت های پیچیده او درزمینه پیشبرد اهداف جنگ طلبانه اسرائیل در عرصه های مختلف از جمله سلاح های اتمی هست که مدتیه به موضوع جنجالی رسانه های غربی تبدیل شده است ...


در یکی از صحبتهاش خوندم که گفت بود درقبال تمام خوشخدمتیهام به اسراییل هیچ پولی دریافت نکردم وهرچه کردم بهخاطر علاقه قلبی که نسبت به این کشورو تفکرات شون دارم هست...



پاسخ به: و اسکار تعلق می گیرد به سبک زندگی آمریکایی! - Admirer - ۲۴/اردیبهشت/۹۴ ۸:۲۸

در ادامه این گزارش فوق محرمانه آمده بود که برای چنین ایده ای یک شعار طراحی کردند : "جنگ صلیبی برای آزادی". در واقع "جنگ صلبیی برای آزادی" فرمولی برای تبلیغ سبک زندگی یا Life Stile ایدئولوژیک آمریکایی بود.

سرانجام در سال 1956 ، برای اجرای شعار یاد شده ، توسط کارشناسان پنتاگون فرمولی تدوین شد و در ژوئن و ژوییه 1956 نمایندگان ستاد مشترک ارتش آمریکا در کالیفرنیا با گروهی از شخصیت های هالیوود ، چندین نشست تحت عنوان "کنفرانس کالیفرنیا" برگزار کردند . نمایندگان هالیوود در این نشست ها عبارت بودند از :

جان فورد(کارگردان)، مریان سی کوپر(تهیه کننده)، جان وین(بازیگر) و وارد باند(بازیگر) .

در گزارش روسای ستاد مشترک ارتش از "کنفرانس کالیفرنیا در مورد مجموعه فیلم های آمریکایی "و "آزاداندیشی نظامی" نوشته کورنلیوس وندربیلت ویتنی آمده بود :

"...این نشست ها که در دفتر متروگلدوین مه یر جان فورد برگزار می شد تا 6 هفته طول کشید. طی یادداشتی به تاریخ 5 ژوییه 1956 ، جان وین اظهار داشت که در کار سینمایی که توسط خود وی انجام می شود ، طرح "جنگ صلیبی برای آزادی" بایستی با دقت استفاده شود. برای این کار شب بعد جان وین همه را به خانه اش در خیابان لوییس 4570 دعوت نمود . بعد از شام فیلم های "آنها بی مصرف بودند" و "مرد آرام"به نمایش گذارده شد و توسط جان وین و جان فورد بررسی و تحلیل شد تا روشی که در آن نگرش های مطلوب و دلپسند برای الگوهای فرهنگی نیروی دریایی و دنیای آزادی که در ایندو فیلم آمده ، آنالیز شود..."

فرانسیس ساندرس ، روزنامه نگار و پژوهش گر معروف آمریکایی در کتاب "جنگ سرد فرهنگی : سازمان سیا در عرصه فرهنگ و هنر" درباره نشست های فوق می نویسد:

"...کورنلیوس وندربیلت ویتنی که گزارش فوق را ترتیب داده بود ، خود از تهیه کنندگان مشهور بود که در دهه 1930 با دیوید سلزنیک کارهای مشترک متعددی داشت از جمله فیلم های "ستاره ای متولد می شود"، "ربکا"و "برباد رفته" و در سال 1954 موسسه سینمایی ویتنی C.V. را دایر نمود و اظهار داشت برای آنچه که باید به عنوان یک سری فیلم آمریکایی با ایده "جنگ صلیبی برای آزادی" تهیه کنم ، قصد دارم ویژگی های آمریکا را به مردم نشان دهم تا مخاطبان ما در سراسر جهان تحت تاثیر این ویژگی ها قرار بگیرند و آن را تنها راه وصول به آزادی بینگارند..."

ادامه دارد...



پاسخ به: و اسکار تعلق می گیرد به سبک زندگی آمریکایی! - Admirer - ۲۷/اردیبهشت/۹۴ ۸:۵۳

[تصویر: bio2_05.jpg]

در 23 آوریل 1953 سیسیل ب دومیل(فیلمساز مشهور و سازنده آثاری مانند"سامسون و دلیله"و دو نسخه"ده فرمان"در سال های 1923و 1956) به عنوان مشاور مخصوص دولت در سینمای هالیوود منصوب شد و سازمانی به نام MPS را برای توزیع آثاری که در جهت شعار "جنگ صلیبی برای آزادی" ساخته شده بودند ، بوجود آورد که با امکانات 135 پست خدماتی در 87 کشور جهان ، شبکه توزیع عظیمی برای فیلم و سینمای آمریکا ایجاد کرد. در گزارشات ترنر شلتون به سیسیل ب دومیل در مورد MPS در تاریخ 11 ماه مه 1953 تحت عنوان "سرویس فیلم های سینمایی" این گونه آمده است:

"...این مرکز با بهره مندی از بودجه های بی دریغ دولتی به مرکز تولید فیلم موثری تبدیل شده که همه جور امکانات و تسهیلاتی را که یک کمپانی فیلمسازی باید داشته باشد، در خود دارد. کارگردان و تهیه کنندگانی را به استخدام در آورده و برای ساخت فیلم ها تعیین نموده که اهداف مورد علاقه ایالات متحده را به بهترین نحو مطلوب محقق سازند"

مرکز MPS نمادهای مخفی مانند نشان"دفتر هماهنگ سازی عملیاتی" را برروی فیلم ها جهت توزیع جهانی پیشنهاد کرد و در ژوئن 1954 این مرکز 37 فیلم که به طور مشخص سبک زندگی آمریکایی را تبلیغ می کرد و یا فرهنگ های مخالف این سبک زندگی را تحقیر یا منکوب می کرد، برای نمایش در پشت به اصطلاح پرده آهنین لیست نمود از جمله:

"پیتر پن"، "داستان جولسن" ، "داستان گلن میلر" ، "پسری از اوکلاهما" ، "تعطیلات در رم" ، "زنان کوچک" ، "قایق نمایشی" ، "مرد" ، "آلیس در سرزمین عجایب" و "هیات اجرایی" .

فرانسیس ساندرس نویسنده ، روزنامه نگار و پژوهشگر معروف آمریکایی در کتاب "جنگ سرد فرهنگی: سازمان سیا در عرصه فرهنگ و هنر "درباره ادامه این روند تبلیغ سبک زندگی ایدئولوژیک آمریکایی می نویسد :

"...جان فورد در سال 1946 ، کمپانی فیلمسازی خود را دایر نمود . در این کار ، سرمایه گذاران اصلی علاوه بر فورد و مریان سی کوپر ، کلیه متصدیان سرویس اطلاعاتی / جاسوسی OSS ( که در آن زمان توسط ترومن منحل شد) بودند که شامل ویلیام داناوان ، اولی دورینگ که یکی از اعضای شرکت حقوقی وال استریت داناوان بود ، دیوید بروس ، ویلیام وندر بیلت می شدند. فورد کاملا با این ایده موافق بود که سرویس های اطلاعاتی همچون OSS یا CIA باید برای مخاطبان هالیوود پیام القاء نمایند و از آنها خواست تا تعداد متنابهی نسخه از کتابچه "جنگ صلیبی برای آزادی" را در اختیارش قرار دهند تا بتواند آنها را به فیلمنامه نویس ها بدهد و آنان را با اصطلاحات و مفاهیم مورد نظر سرویس های اطلاعاتی آشنا نمایند..."

"وارد باند" ، بازیگر همیشگی بسیاری از فیلم های جان فورد ، از سوی کمپانی اطلاعاتی / سینمایی آرگوسی متعلق به جان فورد، به عنوان نماینده اتحادیه فیلم و سینمای آمریکا مسئول محافظت از ایدئولوژی آمریکایی در تولیدات هالیوود بود. اتحادیه ای که بنا به نوشته فرانسیس ساندرس اساسا برای تصفیه افراد مخالف با ایدئولوژی و آرمان های آمریکا و کمک به کمیته فعالیت های ضد آمریکایی مک کارتی تشکیل شده بود.

فرانسیس ساندرس می نویسد :

"قرار بود در این فیلم ها علاوه بر تبلیغ "جنگ صلیبی برای آزادی" با بیان الزامات آمریکا دوستی، وظیفه شناسی، عکس العمل در برابر دستور، برتری مرد قهرمان (یک اسطوره آمریکایی ) ارج نهاده شود. در این راستا جان وین که قادر به انجام هر کار فوق العاده ای به نظر می رسید، به صورت یک مدل آمریکایی یا مظهر آمریکایی مآبی معرفی شد."

[تصویر: sEMxD.jpg]

در طول سالهای پس از جنگ همواره ارائه سبک زندگی ایدئولوژیک آمریکایی به عنوان برنده ترین سلاح غرب در جنگ نرم با دشمنان ایدئولوژیکش، اصلی ترین محور سینمای هالیوود بوده که ظاهرا غیر سیاسی ترین و هنری ترین آثار این سینما را هم دربر می گرفته است و در هر سال بعدی از ابعاد همان سبک زندگی، بیشتر در کادر دوربین اسکاری ها قرار داشته است. اما در سال جاری کلیت سبک زندگی و ابعاد مختلف آن، یک جا برجسته شد و نسبت فیلم ها با اسکار براساس نزدیکی و دوری آنها با همین سبک زندگی یا Life Stile تعیین شد.

آنچه در بخش های آینده می آید بررسی اجمالی فیلم های برگزیده یا رد شده مراسم اسکار براساس همین فرمول است.

ادامه دارد...



پاسخ به: و اسکار تعلق می گیرد به سبک زندگی آمریکایی! - Admirer - ۲۸/اردیبهشت/۹۴ ۱۱:۰۵

فضیلت غیر منتظره جهالت


[تصویر: boyhood-poster.jpg]


پسربچگی

Boyhood



می توان گفت که فیلم "پسر بچگی" محوری ترین فیلم امسال سینمای هالیوود بود. فیلمی که از نخستین روزهای نمایش خود در اوایل سال 2014 در جشنواره ساندنس و اولین اکران عمومی اش در اوایل تابستان (5 ژوئن) تا روزی که مراسم اسکار برگزار شد، تقریبا یک سال متوالی اکران های مختلف در کشورهای گوناگون و جشنواره های ریز و درشت را تجربه کرد. در حالی که آخرین اکران عمومی اش چند روز پس از برگزاری مراسم اسکار در شیلی آغاز شد. فیلم "پسربچگی" در طی سال 2014 علاوه بر 120 نامزدی دریافت جایزه، حدود 150 جایزه دریافت کرد که رکورد قابل توجهی در عرصه جایزه و جایزه بگیری سینمایی به ثبت رساند. فیلمی که رکوردهای دیگری هم برجای گذاشت از جمله طولانی ترین زمان تولید که در حدود 12 سال به طول انجامید.

اما "پسربچگی" را می توان نمونه ای کامل از نئورئالیسم در سینمای امروز دانست که یادآور آثاری همچون "امبرتو د" ویتوریو دسیکاست تا آن حد که حتی گره های دراماتیک فیلم هایی همچون "دزد دوچرخه" یا "رم شهر بی دفاع" و یا "وسوسه" (که از آثار نمونه ای نئورئالیسم ایتالیا به شمار می آیند) را نیز ندارد.

می توان گفت ریچارد لینک لیتر ( نویسنده و کارگردان فیلم) پس از آن تجارب پرگویانه و شخصی 3 گانه "پیش از طلوع" (1995) ، "قبل از غروب" (2004) و "پیش از نیمه شب" (2013) در فیلم "پسربچگی" ، لحن بیانی و ساختار مورد نظر خویش را یافته و از یک قصه معمولی و یک خطی ، اثری بیرون کشیده که می تواند سبک سینمایی دقیق، هماهنگ و متناسب با به روزترین موضوع سینمای هالیوود باشد. آنچه که در طی این سالها، تولیدکنندگان و فیلمسازان این کارخانه رویاسازی از ابداعش عاجز مانده بودند و برای بیان تم های محوری خود، ناگزیر به ساختارهای کهنه و هزاران بار تجربه شده متوسل می شدند و سعی می کردند موضوعات جدید را درون آن فرم های کلیشه ای بسته بندی نمایند که اغلب پاسخ مناسبی هم دریافت نمی کردند.

اما اینک ریچارد لینک لیتر، در سینمای هالیوود کاری کرده است کارستان. فرم سینمایی که او برای موضوع ظاهرا ساده اما بسیار عمیق و تاثیر گذارش به کار گرفته می تواند مبدع سبکی جدید وحتی ژانری تازه باشد که اساسا با آن نئورئالیسم فیلم "امبرتو دی" نیز تفاوت های بنیادین دارد که دسیکا در آن فیلم به روایت جزییات زندگی بسیار ساده و کسالت بار مردی تنها و گوشه گیر می پرداخت که در سالهای پس از جنگ و در بحران اقتصادی ناشی از آن، درون زندگی محقرانه خود غرق می شد و حتی مرگ نیز جوابش می کرد. دسیکا و زاواتینی ( فیلمنامه نویسش ) در آن روزگار یعنی اوایل دهه 50 میلادی و در اوج بحران های پس از جنگ در اروپا گفتند که فقط یک زندگی را روایت کرده اند اما یک زندگی به غایت تلخ و سیاه و ترحم برانگیز.

ادامه دارد...



پاسخ به: و اسکار تعلق می گیرد به سبک زندگی آمریکایی! - Admirer - ۲۹/اردیبهشت/۹۴ ۱۰:۱۵

اما لینک لیتر اگرچه به همان اندازه معمولی، حکایت یک زندگی ساده و عادی امروز در آمریکا را بازگفته اما این زندگی به گونه ای واقع گرایانه، پویا و سرحال و با نشاط است ، نه اینکه فراز و نشیب و تلخ و شیرین و سختی و دشواری نداشته باشد، که در آن صورت با واقعیت فاصله می گرفت. لینک لیتر ماجرای خانواده ای را در طی 12 سال به گونه ای نقل می کند که تلخی و شیرینی ها و فراز و نشیب ها در عبورشان از مراحل مختلف زندگی تاثیری ندارد و آنها راه و مسیری را که باید بروند، می روند و زندگی معمولی خود را به جاهایی که می خواهند، می رسانند.


ماجرای زندگی پسربچه ای به نام میسون و مادر و خواهرش که از پدر جدا زندگی می کنند. قصه از 12 سالگی میسون آغاز می شود؛ مادر سخت کار می کند و زندگی محقرانه ای می گذراند. پسربچه و خواهرش به مدرسه می روند و پدر نیز که در شهرهایی دور از هیوستن (محل زندگی میسون) مثل آلاسکا کار و زندگی می کند، گاه گاهی به آنها سر زده و بچه ها را به گردش می برد. مادر درس می خواند و با استادش روابط نزدیکی برقرار کرده و سپس با او ازدواج می کند اما این ازدواج آخر و عاقبت ندارد و به دلیل بد رفتاری ناپدری با بچه ها، به جدایی می انجامد. ازدواج سوم با یک سرباز کهنه کار که از جبهه جنگ عراق بازگشته و اینک نگهبان است نیز به همان دلیل قبلی نافرجام است اما در این میان بچه ها بزرگ می شوند و مادر، خود در دانشگاه درس می دهد و پدر، ازدواج دیگری کرده و بچه دار شده است. خواهر به دانشگاه می رود و میسون هم دوران تحصیلی اش را با موفقیت طی می کند و به دانشگاه می رسد و ...

شاید تا اینجا بتوان شباهت هایی مابین این فیلم و فیلم معروف مارتین اسکورسیزی در سال 1973 یعنی "آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند"، یافت. آن فیلم هم داستان زنی به نام آلیس بود که با تنها پسرش تام، آمریکا را زیر پا می گذاشت تا بتواند زندگی دلخواهش را پیدا کند و در این راه یکی دوبار هم ازدواج می کرد و هر بار به دلیل بدرفتاری همسرش با تام ، جدا می شد.

اما لینک لیتر به گونه ای همه این ماجراها را روایت می کند، گویی شاهد نوعی روزمره گی جذاب و غیر کلیشه ای هستیم! (و همین نقطه تفاوت فیلم "پسر بچگی" با "امبرتو دی" است). او به عمد همه گره ها و تعلیق ها و درگیری ها و فراز و نشیب ها و نقاط دراماتیک که می تواند آن روزمره گی را برهم بزند، از روال فیلم خارج می کند و حتی صحنه هایی که ممکن است اندکی هیجان و اضطراب ایجاد نماید، از فیلمنامه بیرون می آورد یا اصلا نمی گذارد، بوجود آید (مانند مثلا درگیری مادر با ناپدری ها بر سر رفت و آمد میسون یا دعواهای میسون با آنها یا هیجان قبولی دختر در دانشگاه و یا ... برخوردهای فیزیکی که در فیلم "آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند" وجود داشت).

فی المثل در صحنه ای ناپدری اول به دنبال نوشیدنی است و هنگامی که آن را می یابد و میسون را نیز به نوشیدن دعوت می کند، متوجه می شویم چند سال سپری شده و اتفاقات بسیاری بر خانواده گذشته است. یا در صحنه ای دیگر که میسون در آستانه بلوغ ، دیر وقت به خانه آمده و با ناپدری دوم درگیری لفظی پیدا کرده و با تهدید او، برای خوابیدن داخل خانه می شود، صبحی که بیدار شده و به مادرش صبح بخیر می گوید و می خواهد صبحانه بخورد ، معلوم می شود که روزها از آن شب جر و بحث با ناپدری گذشته ، مادر از او جدا شده ، خانه شان عوض شده و خواهر نیز برای دانشگاه به شهری دیگر رفته است. یعنی به استیلیزه ترین حالت یک ماجرای دراماتیک روایت شده تا خللی به اصل فیلم وارد نسازد.

چنین شبه جامپ کات هایی که نقاط ملودرام قصه را نادیده می گیرند، باعث می شود مخاطب برروی روند عادی زندگی خانواده میسون متمرکز شده و آنچه در این روند می گذرد ، مورد توجه قرار گیرد. مسیری که از دل آن آدم هایی بیرون می آیند که در زندگی شان موفق هستند، با آن کنار می آیند، پله های ترقی را طی می کنند و اگرچه از هم دور شده یا تنها می شوند و یا در روابطشان شکست می خورند اما آن دوری ها و شکست ها و تنهایی ها را با ابعادی دیگر از جذابیت های همان زندگی جبران می کنند.

می توان در یک کلام گفت که ریچارد لینک لیتر در فیلم "پسربچگی"، خیلی سرراست و بدون لکنت و شسته و رفته، یک سبک زندگی عادی آمریکایی را به نمایش می گذارد. همان روالی که در زندگی معمولی آمریکاییان می تواند وجود داشته باشد و آنها از خلال آن رشد کرده و به آرزوهایشان برسند. این سبک زندگی، ویژگی ها و خصوصیاتی دارد که برخی از آنها را به اختصار می تواند فرموله کرد: خانواده بدون پدر، ازدواج و طلاق های مکرر، روابط بی بند و بار، ارتباطات نامشروع ، افراط در خوردن مشروبات الکلی ، استعمال مواد مخدر و ...و سرگرمی هایی مانند فونبال آمریکایی ، راگبی ، موسیقی جاز و کانتری ، پارتی های مختلف و ...

آنها شرک و بت پرستی و میهن پرستی افراطی را از همان دوران دبستان می آموزند. در یکی از صحنه های اولیه فیلم که دوربین ما را به مدرسه می برد، در ابتدا، ادای سوگند دانش آموزان را برای وفاداری به رییس جمهوری آمریکا شاهدیم و بعد موضوع انشایی درباره خدایان و الهه ها به آنها داده می شود و قرار می شود که هریک درباره یکی از این خدایان بنویسند!

...و گویا همه اینها در کنار تحصیل و عشق و کار و ...آدم ها را رشد داده و ظاهرا کسی را به بدبختی و خسران و حضیض دچار نمی سازد. این خلاصه آنچه است که لینک لیتر و تهیه کننده ها و کمپانی های حامی اش یعنی یونیورسال و پارامونت و یونایتد پپکچرز و ...که همگی از کمپانی های اصلی هالیوود به شمار می روند ، در فیلم "پسربچگی" بیان می کنند.

ادامه دارد...