![]() |
|
حسین علیه السلام آمد - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: اصول و عقاید شیعه (/forum-52.html) +--- بخش: تاریخ اسلام و تشیع (/forum-53.html) +--- موضوع: حسین علیه السلام آمد (/thread-39096.html) |
حسین علیه السلام آمد - عمار رهبری - ۳۱/اردیبهشت/۹۴ ۲۰:۵۶ حسین علیه السلام آمد تا آسمان خم بشود که به زمین تکیه کند. فرشتگان، دسته دسته از آسمان فرود می آیند؛ انگار کسی می آید! تمام کائنات، ایستاده اند تا ورودش را به نظاره بنشینند. نسیم، مژده آمدنش را در کوچه های مدینه جار می زند؛ انگار کسی می آید؛ کسی که تمام گل های زیبا، رایحه شان را از عطر خوش او وام گرفته اند؛ کسی که کشتی نجات و چراغ هدایت خواهد شد. با کوله باری از عشق و ایمان. می آید، تا شوکت ستم، فرو بریزد. تا همه پنجره های دنیا، رو به حق و حقیقت باز شوند؛ تا بنده اسارت و بندگی را از پای بشر باز کند؛ تا ریشه باورهای سبز و آسمانی، نخشکد؛ تا فریاد آزادی و آزادگی، در سینه ها یخ نزند و اسلام، جاودانه شود. پیش از تو، عشق یا نبود یا اگر بود، سرخ نبود. پیش از تو، زندگی ارزش دل بستن نداشت. پیش از تو، کودکی در آغوش مادرش، عشق را با اشک مادر نمی آموخت. Bahjat.ir پاسخ به: حسین علیه السلام آمد - آفتاب - ۳۱/اردیبهشت/۹۴ ۲۳:۰۱ آلاله های سرخِ همیشه عاشق، در امتداد نهر علقمه، سیرابِ شبنم های سحرگاهی می شوند و ثانیه ها، از حرکت باز می ایستند، تا تاریخ، در کربلا پا بگیرد و کربلا معنا بگیرد. علی علیه السلام ، در محراب خود، آرام نمی گیرد. اشک های مناجات، با لبخندِ مولا، در هم آمیخته اند و سجّاده او، را ز شکوفه های بهارْ نارنجِ تبسم شده است. فاطمه علیهاالسلام چشم هایش می خندد و قابله های آسمانی، او را در هاله ای از نور پوشانیده اند و حاملان عرش، در اشتیاق دیدار و تبرّک جستن مولودِ مبارک، آرام و قرار ندارند. ... و حسین علیه السلام می خندد؛ تبسم کودکانه ای که از آن بوی سیب می تراود و مظلومیت. آری! حسین می خندد و مروارید اشک، چونان دانه های تسبیح، در چشم های پیامبر، حلقه می زند. پاسخ به: حسین علیه السلام آمد - aaaaa - ۱/خرداد/۹۴ ۷:۴۷ روزي ما را به همراه رسول خدا _ص_ به صرف غذايي دعوت كرده بودند. هنگامي كه براي صرف غذا بيرون رفتيم، ناگاه حسين را ديديم كه در راه بازي مي كرد. رسول خدا _ص_كه او را ديد شتابان پيشاپيش مردم رفت و دستهاي خود را گشود، تا آن فرزند را در آغوش گيرد، ولي آن فرزند به اين سو و آن سو مي گريخت و با اين كار خود ،پيغمبر _ص_ را مي خنداند تا بالاخره رسول خدا _ص_ او را گرفت، و يك دست خود را بر چانه ي او نهاد و دست ديگرش را بر سر آن كودك گذارد و او را میبوسید و فرمود: حسين از من است و من از حسينم، خداوند دوست بدارد هر كس كه حسين را دوست دارد، حسين سبطي است از اسباط المستدرك على الصحيحين للحاكم 4820 هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ التعليق- من تلخيص الذهبي صحيح . سنن ابن ماجه 144 تعليق محمد فؤاد عبد الباقي في الزوائد إسناده حسن. رجاله ثقات حكم الألباني حسن
. كامل الزيارات، النص، ص: 53
پاسخ به: حسین علیه السلام آمد - عمار رهبری - ۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱ رهبر انقلاب: در شب عاشورا امام_حسین شعری میخواندند که حکایت از این میکرد که آخر عمرشان هست ... روایت میکند که حضرت داشتند شمشیرشان را آنجا تعمیر میکردند؛ آماده سازی! یعنی امام حسین نمیگفت که حالا ما که فردا بالأخره یک ساعت زودتر یا یک ساعت دیرتر رفتنی هستیم، حالا این شمشیر یک ذره هم کند بود بود، نخیر در راه خدا شمشیر نیروی رزمنده باید کند نباشد، یعنی توانائیهای او باید در حد اعلاء و حداکثر باشد. ۱۳۶۴/۷/۲ |