تالار گفتگوی بیداری اندیشه
چرا عده ای از زنان از حجاب گریزانند؟ - نسخه مناسب چاپ

+- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir)
+-- بخش: اصول و عقاید شیعه (/forum-52.html)
+--- بخش: فروع دین (/forum-75.html)
+---- بخش: عفاف و حجاب (/forum-49.html)
+---- موضوع: چرا عده ای از زنان از حجاب گریزانند؟ (/thread-40899.html)



چرا عده ای از زنان از حجاب گریزانند؟ - vahrakan - ۲۶/دی/۹۴ ۱۲:۱۸

[تصویر: 10787.jpg]

قسمت اول


شناخت عوامل فرهنگی - اجتماعی

کم پوشیدگی و نیمه برهنگی برای عده ای راهی برای نفوذ به دنیای افراد غیر همجنسی است. زیرا زمانی که اندام زن کم پوشش می‌شود پارسایی و متانت مرد دستخوش هوس می‌گردد. نگاههای خیره، پرده از روحیات و تمایلات مرد به کنار می‌زند و جنبه‌های ضعف یا مرد را به زن می‌شناساند. زن با نگاه خیره‌ی مرد از ویژگی‌های خود و نقش آن در تحریک هیجانات مردان اطلاعاتی به دست می‌آورد و دنیای متلاطم و اسرارآمیز مردان و راه گمراه کردن آنها را بهتر می‌شناسد.
از طرفی در بیشتر مواقع علت خودنمایی، احساس ضعف شخصیت نیست، بلکه فرد نیروی متراکم آزاد نشده ای در درونش احساس می‌کند که نمی داند از چه راهی باید آن را آزاد کند و دیگران را از وجود آن باخبر سازد.
اندام زن چه کم پوشش باشد یا به قصد دلبری - به گونه ای تحریک آمیز - پوشانده شود، منبع نیرومند ایجاد جاذبه و تحریک امیال جنسی است و بسیار کم رخ می‌دهد که زن از تعقیب نگاه‌ها در امان باشد.
راستی در جلوه گری زن چه اسراری نهفته است و در افکار و اوهام مرد پس از نگاه به زن چه می‌گذرد و زن از امواج نگاه‌ها چه می‌داند؟
اینها پرسش‌هایی است که این بخش بدانها پاسخ می‌دهد.

راز ناپوشیدگی دختران و زنان
رفتار و انگیزه‌های زن همانند آفرینش وی اسرارآمیز و شگفت آوراست. زن اگر در اصل زندگی کردن خود بی هدف باشد حرکات زنانه اش بی هدف و انگیزه نیست. بنابراین، ساده اندیشی است اگر گمان شود که علت بی توجهی بانوان به پوشیدگی اندامشان، فقط سستی ایمان است. از طرفی چون عوامل و انگیزه‌های رفتار آنان به طور دقیق و کامل شناسایی نمی شود برای درمانش کوششی نتیجه بخش صورت نمی‌گیرد و انتظار می‌رود که یک نسخه برای هر نوع رفتار آنان مؤثر واقع شود. بیان «عوامل کم توجهی دختران و زنان به پوشیدگی» را در سه گفتار دنبال می‌کنیم:
اول: شناخت عوامل فرهنگی و اعتقادی
دوم: تحلیل عوامل و انگیزه‌های روانی
سوم: شناسایی عوامل اجتماعی
در هر گفتار کوشش شده است تا تحلیل‌ها با بیان راه حل همراه باشد و از نشان دادن دارد، بدون ارائه درمان، اجتناب شود.

عوامل فرهنگی و اعتقادی

1. آگاهی ناچیز

از نظرسنجی و تحقیق هشت ساله نویسنده پیرامون علت کم توجهی دختران و زنان به حجاب، این نتیجه به دست آمد که اساسی ترین علت این پدیده ناآگاهی است. از پانصد نفر بانوی کم حجاب، اظهارات هشتاد درصد از آنان نشان داد که بی اطلاعی از فواید و آثار پوشیدگی و پیامدهای ناپوشیدگی، اصلی ترین عامل کم حجابی ایشان است.
برخی از نتایج آن نظرسنجی به قرار زیر است:
الف) در میان بانوان بی تفاوت به حجاب، برخی دخترانی از خانواده‌های مذهبی بودند که خانواده ایشان در توجیه و تربیت آنان موفق نبوده‌اند. مادران این گروه اظهار کرده‌اند که با همه اعتقاد خود به خوبی حجاب، نتوانسته‌اند دلایل قانع کننده ای به فرزندشان ارائه کنند.
ب) عاده ای از دختران و زنان، پوششی ناکامل خود را کافی می‌دانستند.
ج) به اظهار عده‌ای دیگر، مراعات پوشش اسلامی دشوار و مانع از فعالیتهای اجتماعی است. بعضی با اعتقاد به لزوم پوششی بهتر، اعتراف می‌کردند که برای این کار باید ایمان زیادی داشت که آنها از آن بی بهره‌اند.
د) گروهی بدین سبب به پوشیدگی خود اهمیت نمی‌دادند که حجاب را در زندگی شان عامل خوشبختی و موفقیت یا پیشرفت نمی‌دانستند و نقش آن را خنثی می‌پنداشتند. نزد این عده نه فقط حجاب، بلکه بیشتر امور اخلاقی، عامل خوشبختی یا پیشرفت نیست.(1)
2. سستی و تزلزل ایمان
منشأ نیمه برهنگی و بی توجهی به پوشش، جز ناآگاهی، سستی و تزلزل اعتقادی است. برای معتقد کردن دختران و زنان به حجاب، تنها دانش افزایی آنان چاره‌ی کار نیست. تا زمانی که فرد به خداوند و حکیم بودن او و نیز به وجود روز واپسین، اعتقاد نداشته باشد بسیار دشوار است که بتوان در وی اعتقاد و رفتاری پایدار نسبت به این موضوع پدید آورد.
هنوز آدمیان ژرفناکی گفتار حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را در نیافته‌اند که چرا آن همه بر رعایت حقوق زنان و گرامیداشت مقام آنان تأکید می‌ورزید. او می‌دانست زنان به موجب لطافت روحی، شیفته‌ی محبت و احترام‌اند و اگر ایمان استواری نداشته باشند در پی سیراب ساختن حس محبت خواهی خویش، به شیوه‎های ناروا رو خواهند کرد و خود و دیگران را به رنج و مخاطره می‌افکنند.
هرگاه زن در محیط خانه شکوه معنوی و عظمت خویش را نیابد، آن را در جای دیگر جستجو می‌کند و انجام هر رفتاری که وی را آسان تر به مقصود رساند برایش روا جلوه می‌دهد. وقتی به جنبه‌های معنوی زن توجّه نشود ناچار می‌شود برای حفظ همان یک بخش باقی مانده، آنچه در توان دارد عرضه کند. در آن صورت پاره‌ای از ابعاد وجودش برای وی و جامعه اش ناشناخته می‌ماند یا به مخاطره می‌افتد.
در پاره‌ای از جملات رهبران آسمانی، این موضوع مورد تأکید قرار گرفته است که پدر وظیفه دارد دخترانش را گرمی بدارد، به آنها محبت بورزد و هدایای خود را نخست به آنها دهد و سپس به پسران. نیز مرد علاقه خود به همسرش را به زبان آورد و بگوید که او را دوست دارد. این اظهار علاقه و خرسندی، زن را به خانه و شوهر دلخوش و امیدوار می‌سازد و حس احترام خواهی و جلب توجّه را در او ارضا می‌کند و از جلوه گری در حضور بیگانگان باز می‌دارد. بی سبب نیست که گفته‌اند: برای زن فقط یک بدبختی و مصیبت وجود دارد و آن هنگامی است که حس کند کسی او را دوست ندارد. از طرفی گاه تبعیض میان فرزندان و مقایسه ویژگیهای آنها با یکدیگر، حس خودنمایی آنها را تحریک می‌کند. فرد شکست خورده و تحقیر شده می‌کوشد تا به وسیله جلوه گری و دلبری در مجامع، حقارت و شکست خود را جبران کند. در واقع راز بسیاری از ناپوشیدگی بانوان همان مقایسه‌های ناروا و بی اعتنایی و بی مهری‌ها است که آنها در خانه مشاهده کرده‌اند.
شاید دیده باشید که چون به بانوان کم پوشش خیره نشوید و بدون نگاه، به آنها احترام شایان گزارید بی درنگ خود را بهتر می‌پوشانند. زیرا احساس می‌کنند با فردی رو به رویند که توجّه به ظواهر، او را از توجّه به جنبه‌های معنوی زن، غافل نکرده است. بنابراین در مقابل چنین فردی خود را نیازمند جلوه نمایی و دلبری نمی بینند.

3. الگوهای ناپذیرفته

الگوهای تربیتی را از عوامل تأثیرگذار بر تربیت افراد یاد کرده‌اند. چه دختران و پسران پرتلاش، پاک و با تربیت که رفتار خود را حاصل پیروی از الگویی یاد می‌کنند که سراسر شایستگی و کمال بوده است. از طرفی وجود برخی الگوها نقش تخریبی دارد و سبب گریز افراد از ارزش‌های اخلاقی می‌شود. آنچه بدین گفتار مربوط است وجود بانوانی است که از همه‌ی آنچه اسلام از یک زن مسلمان خواسته است گویا فقط حجاب را وظیفه دانسته‌اند؛ غافل از اینکه دینداری زن فقط به دارا بودن حجاب نیست.
«دشمنان همواره کوشیده‌اند که بین حجاب و دین پیوندی ناگسستنی به وجود آورند. آنها تمام دینداری زن را در حجاب داری او خلاصه کرده‌اند. سپس با همین دستاویز، تهاجمی بزرگ برای مقابله با حجاب در کشورهای اسلامی آغاز گردید و چون حجاب را از زن مسلمان گرفتند گویی همه دینش را به یغما بردند. از آن پس، زن مسلمان نمازش، روزه اش و هر چه نمای دین داشت از دست داد؛ حال آنکه در خیلی از کشورها، زن مسلمان هم بی حجاب بود و هم دیندار شناخته می‌شد. بنابراین، بی مبالاتی نسبت به حجاب هرگز نباید به بی دینی پایان پذیرد یا به مفهوم آن انگاشته شود.» حجاب یکی از ده‌ها شرط مسلمانی زن است. صفات دیگری وجود دارد که بدون آنها نمی توان زنی را مؤمن یا حتی مسلمان معتقد شمرد. برای خیلی از زنان حجاب - در حد چادری معمولی - آسانترین علامت مسلمانی شناخته شده است؛ در حالی که قرآن چون ویژگی‌های زن مسلمان را برمی شمارد حجاب را در زمره صفاتی دیگر، نشان مسلمانی او می‌داند. در گفتارهای امامان تا می‌خوانیم که هرگاه زنی با خانواده خود بدرفتار باشد جایگاهش دوزخ است. چه باحجاب باشد یا بی حجاب. کسی که مردم از دست و زبانش در آسایش نباشند مسلمان نیست؛ زن باشد یا مرد، باحجاب باشد یا بی حجاب. چه سود که زنی باحجاب باشد اما کثیف و ژولیده، بدخلق و بدزبان! شرور و فتنه جو! نادان یا حسود!
حجاب زمانی جاذبه دارد که دیگر دافعه‌ها در وجود زن راه نیافته باشد. هر گاه زنی از میان همه صفات خوب تنها به داشتن پوشش اسلامی بسنده کند هرگز نخواهد توانست دیگر زنان را به حجاب و اسلام دعوت کند، بلکه همگان را از اسلام و مذهب متنفر می‌سازد. وقتی بانویی پوشش اسلامی به تن می‌کند باید بداند که مسئولیتش افزون
شده است.
«برخی از دختران و زنان باحجاب بدین اعتقاد که نباید با بیگانه به ملایمت سخن بگویند، در برخورد با مردان از به جای آوردن آداب صحیح اجتماعی پرهیز می‌کنند و حتی نسبت به فامیل و آشنایان نیز از احوالپرسی متداول دریغ می‌ورزند؛ غافل از اینکه این گونه رفتار غیرعادی که گاه فراتر از حدود شرع است در نگاه بسیاری از مردم، جلوه قهرآمیز و خشن دارد. هنگام برخورد با چنین افرادی انسان احساس می‌کند کینه و خشونت وجودشان را اشغال کرده است.»(5)
سلام و احوالپرسی را با متانت پاسخ گفتن، به معنای بروز خشونت و بدخلقی نیست. افراد به منظور احترام و جویا شدن از سلامتی و شادمانی یکدیگر است که به هم سلام می‌کنند، نه برای مشاهده ترشرویی و قهر، خدای متعال به بندگان خود سفارش می‌کند که او اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها او ردوها...(6) چون به شما درود گفته شد به شیوه ای بهتر از آن درود گویید یا همان را در پاسخ برگردانید. در اخبار خوانده ایم که امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به زنان جوان سلام نمی کرد،(7) اما هرگز نشنیده ایم که سلام کسی را با ترشرویی پاسخ گفته باشد.

4. احساس محدودیت، خشونت و سختگیری

این احساس که پایبندی به نوعی پوشش تعریف شده، انسان را محدود می‌سازد و نیروی اختیار و انتخاب او را سلب می‌کند، نه تنها در میان دختران نوجوان و جوان، که در میان زنان نیز راه یافته است. آدمی اگر فرد یا پدیده ای را بپسندد و به خوبی‌های آن - با وجود برخی سختی‌ها در رابطه با آن - معتقد شود، در حفظ ارتباط خود با آن تردید نمی کند و هرگونه تلخی و سختی را تحمل می‌کند؛ ولی چون تصمیم به پذیرش آن یا اعتقاد و اطلاعی به خوبی‌هایش نداشته باشد کمترین دشواری در راه ارتباط خود با آن فرد یا پدیده را نوعی خسارت می‌داند.(8)
اینکه «جوانی از اقسام دیوانگی است»(9) تعبیری حکیمانه است که پشتوانه ای بسی علمی و روان شناختی دارد. رشد جسمی و تحولات روانی و روحی، موجی از سازش ناپذیری را در آنان پدید می‌آورد که رفتارهای ایشان را از جانب اعتدال خارج می‌کند و روح عصیان و سنت شکنی را نزدشان عادی جلوه می‌دهد. « بسیاری از قداست‌ها ممکن است در ذهنشان فرو بریزد و آنچه را مهم و گرامی و عزیز می‌دانستند رها کرده، در بوته فراموشی گذارند.»(10) ضوابط و آداب و سنن را خرافه بپندارند و بی توجهی به آن را علامت رشد فکری و اجتماعی بشناسند و در مواردی دوست داشته باشند با امر و نهی‌ها به مخالفت برخیزند. زیرا امر و نهی دیگران را - هر چند خیرخواهانه بدانند - نوعی تجاوز به حریم خود می‌شناسند و به خود حق می‌دهند که نافرمانی اش کنند؛ گرچه در این اقدام به زحمت افتند و طرد شوند. جوان "استقلال رأی" را با تحمل ضرر، بر "تسلیم با منفعت" ترجیح می‌دهد. به شیوهای افراطی و گاه بیمارگونه در پی اثبات هویت و نشان دادن شخصیت مستقل خویش برمی آید و برای اثبات این امر از هر موقعیت و امکانات استفاده می‌کند. دوره‌ی نوجوانی (Adolescence) و جوانی را باید دوره‌ی تضمین و استمرار استقلال فکری یاد کرد. اگر فردی نوعی پوشش و رفتار اجتماعی را مناسب شأن و شخصیت آنان بداند، از آنجا که می‌پندارند این سفارش نوعی تعیین تکلیف و محدود کردن اختیار و اراده آنان است، پیش از آنکه درصدد ارزیابی خوبی یا بدی آن نظر برآیند ممکن است در پی گریز و مخالفت باشند و چه بسا گاه به رفتار معکوس رو کنند.
کوشش برای استقلال فکری و بلوغ شخصیتی سبب می‌شود که به هنگام فراخواندن وی به پوشیدگی ‌اندام و رعایت انضباط دوست داشته باشد با انتخاب نوعی لباس کم پوشش تر، استقلال رأی و تصمیم خود را بیازماید. او با این کار در پی فساد آفرینی یا آزرده سازی والدین نیست. می‌خواهد باور کند و به دیگران بباوراند که بزرگ شده است و خود درباره‌ی طرز لباس پوشیدن و بیرون رفتنش تصمیم می‌گیرد. این دوره آزمون شاید کوتاه مدت باشد، ولی نزد وی دوره‌ای لازم شمرده می‌شود؛ گرچه ممکن است سرآغاز انحرافات دیگری شود که اصلاح رفتار آینده او را دچار مشکل سازد.
پدیده «خودآزمایی استقلال فکری» در دختران ممکن است در طرز پوشش آنان رخ بنماید و در پسران در انجام کارهای دور از نزاکت و اخلاق. گاه دختران در این سن به انجام کارهای ناروا رو می‌کنند، بی آنکه از زشتی آن غافل باشند. آنها به ناصواب بودن رفتار خود تا حدی آگاهی دارند، اما گویا هنوز نتوانسته‌اند در محدوده ای کم آسیب تر، استقلال خود را بیازمایند. با تأسف، در همین دوره معمولاً انجام یک سلسله رفتارها
که به آنها طعم شیرینی از استقلال چشانده است سبب انحرافشان می‌شود. از آن نمونه با برگزینی دوستان غیرهمجنس می‌خواهند نشان دهند که بزرگ شده و دارای قدرت جاذبه‌ی اجتماعی‌اند؛ غافل از آنکه همین امر آغاز انحراف و عامل آسیب پذیری آنان است.
افزون بر آنچه گذشت، تمایل به نوگرایی و بی اعتنایی به آداب و رسوم متداول نزد بزرگ ترها، سبب بروز رفتارهای عجیب و ناشیانه جوانان می‌شود. آنچه اجتماع می‌پسندد برایشان زیبا جلوه می‌کند، هر چند بر پیکر ایشان خنده آور باشد. مهم محبوب شدن نزد همسالان و جلوه کردن نزد دیگران است.
با توجه به آنچه گذشت باید پذیرفت که خشونت و سختگیری والدین هرگاه بدون توجیه منطقی و برگرفته از سلیقه باشد، یکی از عواملی است که برخلاف انتظار، روح تسلیم و سازش فرزند را به سرکشی و گستاخی مبذل می‌کند. برای تربیت دختران نسبت به رعایت پوشش اسلامی باید با شیوه صحیح عاطفی و توجیه منطقی گام برداشت و فقط تهدید و عتاب و سرزنش راه چاره نیست.
نکته حایز اهمیت اینکه نباید از خردسالی به دختران تفهیم کرد که «دختر موجودی مقید، محدود و تحت سلطه است و پسر به عکس، موجودی آزاد، قدرتمند و سلطه گر.» این تفکر و تعریفی متضاد از زن و مرد، دختر را به کوشش تلافی جویانه و سرکشی وا می‌دارد. زیرا از سوی والدین توجیه و تحلیل منطقی و قانع کننده ای برای چنین آزادی و تقیدی نمی شنود. به همین سبب در بیرون خانه - دور از نگاه والدین – به بروز رفتاری رو می‌کند که البته بیشتر نمای آزادی دارد نه حقیقت آزادی.

خلاصه

از آنجا که جوان در مرحله‌ی کسب شخصیت و آزمون اراده و انتخاب است و روح عصیان و سنت شکنی در وی شدید است، می‌کوشد تا در رفتار خود شیوه ای پیش گیرد که به تسلیم پذیری و تقید گرایی متهم نشود و به نو گرایی و قداست شکنی شناخته و موجودی مستقل و آزاد معرفی گردد. در این میان، دختر که در مقایسه با پسر، خود را در خانواده، محدودتر و مقیدتر می‌بیند و از توجیه این تفاوت گذاری عاجز می‌ماند با شروع دوره‌ی جوانی به آداب و رسوم متداول - به پندار او دیکته شده از سوی بزرگترها - بی اعتنایی می‌کند و از آن نمونه، در پوشش خود شیوه‌ی افسار گسیختگی پیش می‌گیرد و اصول لازم خودنگاهداری را بی مورد و کم ارزش و هر نوع پایبندی دینی را بر خود دشوار و تلخ می‌داند.
این حالت در زنان نیز وجود دارد، اما تحلیل روان شناختی رفتار آنان به گونه ای دیگر است. در میان زنان کم توجه به حجاب کسانی یافت می‌شوند که سختگیری و تعصب والدین خود را نسبت به طرز پوشیدن لباسی از یاد نبرده‌اند و از طرفی به خاطر ندارند که اعضای خانواده شان در مورد فواید پوشش اسلامی و آثار زیانبار کم پوششی به آنها آموزشی داده باشند.
گاه نیز سختگیری‌های بی مورد اعضای خانواده در امور عادی زندگی سبب می‌شود که دختر پس از ازدواج بیشتر اصول محدودیت آور را - هر چند آن را به نفع خود بداند - برای چشیدن طعم آزادی، زیر پا گذارد. از آن نمونه اینکه در خانه‌ی پدر کمتر به سفر می‌رفته یا تفریح خانوادگی به نادرت رخ می‌داده و مهمانی، جشن و لذایذ مشروع در زندگی اش جایگاهی نداشته است.

پیشگیری و درمان
در طریق پیشگیری از رفتارهای نابهنجار اجتماعی دختران که ناشی از چنین عاملی است و نیز برای درمان، نکاتی در خور توجّه و سزاوار پی گیری است:
1. پیش از هر چیز باید دانست که علت بروز این رفتار دختر یا زن، احساسی محدودیت و خشونت یا در خطر دیدن روحیه استقلال طلبی و نوگرایی است. در این حالت باید از فرد دلجویی کرد و به وی تفهیم نمود که هیچ گاه مراعات ضوابط صحیح اجتماعی در روابط خود با دیگران، به معنای محرومیت و محدودیت و سلب آزادی و انتخاب نیست. سلامت زندگی ما آدمیان در هر زمینه نیازمند رعایت ضوابط اخلاقی و اصول اجتماعی است. بی اعتنایی به این ضوابط نه نشان رشد فرهنگی است و نه علامت استقلال و شخصیت فرد.
2. باید دانست که معمولاً این دوره، زودگذر است، ولی اگر فرد در همین ایام کوتاه با کسانی معاشرت داشته باشد که زمینه‌های آلودگی اخلاقی در آنها فراهم تر است، ممکن است دوره کوتاه استقلال طلبی وی طولانی گردد یا انحراف تازه‌ای را برای فرد پدید آورد. از طرفی نباید این مرحله کوتاه را با موضع گیریهای تند و تخریبی، طولانی کرد و استحکام بخشید. معمولاً آدمی زمانی که به لجاجت و مقابله واداشته شود نفع خود را نیز در نظر نمی گیرد و به بهای تحمل هر آسیب، بر روش اشتباه خود پافشاری می‌کند.
گاه سختگیری والدین در ازدواج دختران، عامل بی توجهی آنان به پوشش می‌گردد. آنها بدین شیوه پدر و مادر را در تنگنا قرار می‌دهند تا به ازدواجشان رضایت دهند.
3. از دشوارترین وظایف والدین و مربیان، ارائه تصویر و تفسیر صحیح از وجود زن و مرد است. گاه والدین با رفتار خود، از وجود پسر و دختر تعریفی ارائه می‌کنند که با اصول دینی سازگاری ندارد. آنها باید زن و مرد را مکمل یکدیگر بشناسانند، نه ضد هم تفاوت گذاشتن میان آزادی پسر و دختر در خانه و بیرون آن، باید با توجیه منطقی صورت گیرد. تفاوت غیر منطقی و توجیه ناپذیر سبب می‌شود دختر در جایی که میدان را برای آزادی خود گشاده ببیند شتابان به آن رو کند و حتی مصالح خود و خانواده اش را در نظر نگیرد و تنها بدین بیندیشد که هر روز بیشتر از قبل، مثل مرد شود.
دختران نیز بهتر است بدانند انتظار رعایت پاره‌ای اصول انضباطی از سوی آنها به معنای آزادتر بودن پسران و محدود بودن دختران نیست. آسیب پذیر بودن دختر است که سبب می‌شود از او انتظار داشته باشند که اصول انضباطی را بیشتر مراعات کند.
4. از آنجا که دختران و زنان، به طور معمول آزادی را برای گسترش زشتی و بی بند و باری جستجو نمی کنند اگر مربیان چنین وانمود کنند که آنها این رفتارها را به منظور گسترش فساد دنبال می‌کنند ناخواسته به ایشان تلقین می‌شود که گویا خواهان گسترش فسادند. از این رو روز به روز از پاکی فاصله می‌گیرند.

5. خودباختگی
در جامعه شناسی صنعتی، خودباختگی فرهنگی مقدمه وابستگی فرهنگی و سیاسی شمرده شده است. تا آن زمان که ارزش‌های معنوی ملتی در نزد آنان بی مقدار نشود فریفته ارزش‌های پوشالی بیگانه نمی گردند؛ چنانکه عکس این امر نیز جاری است.
از آن زمان که غرب اصول اخلاقی و معنویت و بلکه انسانیت را دور افکند، ناچار به علم و رفاه و صنعت، بیشتر بها داد، تا بدین وسیله خلأ فرهنگی خویش را جبران نماید. غرب در این جایگزینی بسیار زیرکانه شخصیت شاید نتوان انسان متعادلی را یافت که شخصیت اجتماعی نزد او بی ارج باشد و به دارا شدن آن خرسند نگردد و برای کسب آن نکوشد. اما آنچه در این زمینه دانستنی است اینکه میان بهره مند بودن از شخصیت
پیش رفت و توانست گروهی بیشمار از مردمان دیگر فرهنگها را بفریبد و به فرهنگ خود جذب کند. از آن پس، شرق نشینان، مجذوب رفاه و علم و صنعت و اختراعات غرب شدند و آنچه خود داشتند خرد پنداشتند و غرب در نگاه شان عظمت و شکوه یافت. چه پربها است این جمله حکمت آمیز زمانی که دنیا به مردمی رو کند خوبی‌های دیگران را هم به آنان عاریه می‌دهد و چون پشت کند خوبی‌های خود آنان را نیز از ایشان سلب می‌کند.
پس از این، از سوی ما شرقیان، پدیده‌ی مقایسه و محک زنی و کشف معیارها آغاز شد و چنان پنداشتیم که آنها با دارا بودن نبوغ و دانش و تخضص، همه چیزشان ستودنی است و آنچه ما داریم سراسر نکوهش زا است. رفته رفته این خودباختگی، شرق را همانند نوزاد پرندهای ساخت که منتظر مادر است که غذا در دهانش گذارد.
با گذشت زمان، این خودباختگی برای انسان شرقی معیاری کلی استخراج کرد: آنچه او (انسان شرقی) معتقد است و انجام می‌دهد با عقب افتادگی پیوند دارد، چنانکه آنچه آنها (انسان غربی) معتقدند و در پیش گرفته‌اند با پیشرفت رابطه دارد.
پس از این مرحله، نمونه یابی آغاز گردید. در آنجا زنانی یافت شدند که بدون پوشش مناسب، به مدارج علمی و سیاسی و اقتصادی دست یافته بودند و در اینجا بانوانی با بهترین پوشش، در پایین ترین مرتبه اجتماعی، علمی و اقتصادی.
این خودباختگی، به تدریج تبلیغات و برنامه‌های فرهنگی را هم در بر گرفت و تاکنون، در فیلمهای سینمایی و تلویزیونی و مطبوعات، زنان با حجاب بیشتر به صورت خدمتکار خانه یا مدرسه، فالگیر و جادوگر و عناصر ژولیده و بی ادب نمایش داده می‌شوند و بی حجابان، نظیف و مؤذب و با فرهنگ !
آن مغالطه - که غربیان با زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی و دینی، رشد کردند و ما را اعتقاد به این اصول، عقب نگه داشت - بی خردانی چون رضا شاه پهلوی را هم فریفت. وی در نامهای به محمود جم، که کشف حجاب در کابینه‌ی او انجام گرفت، نوشت:
این چادر چاقچورها را چطور می‌شود از بین برد! دو سال است که این موضوع فکر مرا به خود مشغول داشته. از وقتی که به ترکیه رفتم و زنهای آنها را دیدم که پیچه و حجاب را دور ‌انداخته و دوش به دوش مردها کار می‌کنند، دیگر از هر چه زن چادری است بدم آمده است.(11)
پاسخ کوتاه این مغالطه‌ها این است که آنچه آنان را به پیش برد کنار نهادن اصول اخلاقی و معیارهای دینی مانند حجاب نبود؛ چنانکه مانع پیشرفت ما نیز در نظر گرفتن معیارهای دینی مانند حجاب نیست. پارهای از مسایل را مردمان هر کشوری بها دهند کشورشان توسعه می‌یابد، هر چند به معیارهای اخلاقی و دینی پایبند نباشند. و آن که به آن مسایل بها ندهد عقب می‌ماند، هر چند به اخلاق و دین پایبند باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. برای بررسی و تحلیل این نظر، به کتاب راز یک فریب (جلد سوم سری کتابهای «خوب زندگی کنیم») از همین نویسنده، مراجعه فرمایید.
2. وسائل الشیعه، ج 14، باب 3، ص 10.
3. منظور آن نیست که زن می‌تواند بدون حجاب هم دیندار باشد. سخن در این است که همه‌ی دینداری در حجاب خلاصه نمی شود.
4. حریم عفاف، ص 11 و 12، با تصرف.
5. تحلیلی بر روابط دختر و پسر در ایران، ص 44 و 41، با تصرف. از طرفی برخی تصور می‌کنند رعایت آداب اجتماعی به این است که با هر مرد بیگانه به نرمی سخن بگویند یا می‌پندارند که کسانی مانند برادر شوهر جزو محارم هستند و می‌توان با آنان شوخی کرد و گرم صحبت شد.
6. سوره نساء، آیه‌ی 86.
7. اصول کافی، ج 2، ص 648.
8. درباره عوامل تأثیرگذار بر علایق و تصمیم‌های آدمی، ر، ک: زمینه روان شناسی، ریتا.
ل، اتکینسون، ترجمه‌ی جمعی از محققان، ج 2، ص357-366.
9. بحارالانوار، ج 17، ص 49. (از فرموده‌های پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است.)
10. دنیای نوجوانی دختران، ص132.
11. تاریخ بیست ساله ایران، حسین مکی، ج 2، ص 261، به نقل حکایت کشف حجاب، ص 22.

منبع مقاله :

غلامی، یوسف؛ (1392)، اخلاق و رفتارهای جنسی، قم: دفتر نشر معارف، چاپ ششم



پاسخ به: چرا عده ای از زنان از حجاب گریزانند؟ - vahrakan - ۲۷/دی/۹۴ ۱۰:۴۱


چرا برخی از زنان از حجاب گریزانند؟


قسمت دوم


[تصویر: 10788.jpg]

[b]
شناخت عوامل و انگیزه‌های روانی
1. جستجوی شخصیت
شاید نتوان انسان متعادلی را یافت که شخصیت اجتماعی نزد او بی ارج باشد و به دارا شدن آن خرسند نگردد و برای کسب آن نکوشد. اما آنچه در این زمینه دانستنی است اینکه میان بهره مند بودن از شخصیت اجتماعی و احساس درونی شخصیت تفاوت است. گاه کسی از موقعیت اجتماعی برخوردار است، ولی خود احساس شخصیت نمی کند. در این صورت بی آنکه کسی متوجه باشد احساس کمبود شخصیت او را رنج می دهد. در میان مردان سرشناسی جهان برخی را عقده ای ترین افراد بشر یاد کرده اند. بتهون (موزیکدان مشهور) یکی از آنان است.(1)
چه افراد ثروتمند، عالی رتبه و سرشناسی که از احساس حقارت و کمبود شخصیت رنج می برند. علت این احساس رنج آور را باید چنین یاد کرد:
در نهان آدمی یک مرکز سنجش و جستجو وجود دارد که «خویشتن» فرد یعنی تفکرات، رفتارها و آرزوهای او را ارزیابی و قیمت گذاری می کند. آن مرکز در درون هر فردی که شخصیت او دچار اختلال، و فطرت وی دستخوش تغییر نشده باشد، به انجام وظیفه می پردازد. از ابعاد دقت آن مرکز ارزیابی یکی آن است که میان شخصیت حقیقی فرد و آنچه به وسیله آنها موقعیت و نفوذ اجتماعی یافته است، تمایز و تفاوت می نهد. ارزش فرد را که به فضایل درونی و صفات انسانی اوست با نمودار بیرونی او که خانه و پوشاک و شغل و ماشین و... است، از یکدیگر جدا می سازد و هر دو را متمایز از یکدیگر به شخص تفهیم می کند. (2)
نوشته اند: زمانی ناصرالدین شاه در حمام از کیسه کش خود پرسید آیا می توانی مرا قیمت کنی؟ وی گفت: اگر در امان باشم، آری! سپس گفت: قیمت شما یک صد تومان است!
شاه با تعجب پرسید: این که گفتی فقط بهای همان کیسه ای است که در داست توست!
کیسه کش به شوخی گفت: من هم قیمت همان کیسه را گفتم و گرنه خود شما که قیمتی ندارید!
بنابراین هرگاه خویشتن آدمی را دیگری هم بتواند قیمت گذاری کند خود شخص آن را بهتر می تواند بسنجد و ارزش گذاری نماید. آنگاه که فرد در اندیشه فرو می‌رود تا ارزش خویشتن را که به تفکرات، رفتارهای انسانی و آرزوهای بهادار است، بسنجد و چیزی در درون نمی یابد، به بخش دیگر وجود خود یعنی امکانات رفاهی زندگی، شغل، امتیازات جسمی و ظاهری و... رو می کند تا به کمک آنها منزلت نایافته را به شکل مجسمه ای توخالی، تصویرسازی و ترسیم کند و از هیچ، چیزی بسازد و از رنج پوچی رها شود. آن دستگاه خودکار درونی که می توان آن را «نفس» «وجدان» یا «خویشتن خودآگاه» نامید یک دم از فعالیت باز نمی ایستد و پیوسته از وضعیت زندگی و کمبودهای معنوی و انسانی شخصی، به خود او خبر می‌دهد. وقتی فرد مطلع شود که معتقدات، همّت ها، آرزوها و کوشش‌های او عناصر ارزنده‌ای است احساس ارزش (self Steem) می کند و امنیت و سلامت روانی می یابد و چون آنها را پوچ و بی مقدار ببیند، به ناهنجاری شخصیت و اضطراب دچار می گردد.
در فرموده ای آسمانی می خوانیم: بل الانسان علی نفسه بصیرة و لو القی معاذیره(4): آدمی به نفس خود بهتر آگاهی دارد، هر چند در ظاهر، عذر آورد. تا خود را آرام سازد.]
یعنی چون فرد در اندیشه فرو می‌رود و در خود چیزی از ارزش ها نمی بیند و میان «تصور از خود چنان که هست» (SelfImage) و «تصور از خود چنان که باید باشد» (Ideal Self Image) فاصله‌ی زیاد مشاهده کرده، در مقابل بزرگی دیگران احساس شکست و کمبود می کند، مکانیسم دفاعی او به کار می افتد تا آن ناتوانی واقعی یا حتی خیالی را به کمک پدیده جایگزین آن جبران کند. (5) گاهی به خودستایی رو می کند و زمانی به تحقیر آنچه دیگران دارند.
شاید گاه بچه ها را به هنگام بازی دیده باشید که وقتی یکی از آنها به داشتن اسباب بازی مخصوصی فخر می فروشد دیگری که آن اسباب بازی را ندارد ناچار به دارا بودن چیزی افتخار می کند که آن یکی ندارد، تا رنج نداشتن آن اسباب بازی را کمتر احساس کند. این پدیده در سراسر زندگی انسان حکمفرما است و خصوصاً آنها که در خانواده های غیر دینی رشد کرده اند و ارزشهای اخلاقی و فرهنگ پوشش در میانشان بهایی ندارد، بیشتر بدان گرفتارند. آنها چون خود را با معیارهای اخلاقی می سنجند و میان آنچه هستند و آنچه دوست دارند باشند، فاصله می بینند و بهایی برای خود نمی یابند به ارزشهای ظاهری چنگ می‌زنند. نقدترین ابزار برای آنان، ظاهر زندگی، لباسهای فاخر و چهره یا اندام زیبا است. این ابزارها را گاه زنان فاسد نیز دارایند.
این تفاوت میان باطن و ظاهر، گواه آن است که هرچه آدمی از باطن تهی تر می شود توجّه او به ظاهر بیشتر می گردد.(6) نمای ظاهر (وضع لباس، خانه، ماشین، طرز سخن گفتن و نشستن و غذا خوردن، کیف دستی و کفش و اموری از این نمونه) بهترین ابزار پوشانیدن ضعفهای ناپیدای شخصیتی است و این نکته را وجدان عادی ترین مردم می داند و از آن استفاده می کند.

2. اثبات لیاقت
بعضی از رفتارهای اجتماعی مانند ارائه آثار هنری، نشان دادن پیشرفت تحصیلی و محصول کار و فعالیت تولیدی و توصیف وضعیت مرفه زندگی، گاه به منظور اثبات لیاقت و توانایی صورت می گیرد. این رفتار اگر از احساس ضعف نباشد، نوعی نیاز طبیعی و روانی و فراهم آور زمینه رشد و تعالی استعدادها و عامل معرفی فرد به اجتماع و سبب تشویق دیگران به فعالیت است.
به گفته یک پژوهشگر:
چه بسا زنها که در خیاطی، هنرهای دستی یا پرورش کودکان زحماتی کشیده و منظومه ها یا قصایدی سراییده اند، نه به منظور اینکه از این راه شهرت و افتخاری به دست آورند یا پس از قرنها به یادبود آنها مجسمه بر پا نمایند؛ بلکه با این مقصود که لیاقت خود را در نظر کسانی که طرف علاقه آنها هستند آشکار ساخته، از این راه محبت آنان را بیشتر به خود جلب نمایند.
میل به رجحان داشتن، به زن لذت می بخشد. می خواهد یقین کند که همگان به وجودش احتیاج وافر دارند. برای همین است که بیشتر مادرها کارهای اطفالشان را خود انجام می‌دهند و بزرگ ترین فداکاریها را تحمل می کنند تا معلوم شود که واقعاً اموری از او برمی‌آید که از دیگری ساخته نیست.(7)
جلوه رفتار زن و مرد در جلب شخصیت، متفاوت است.(8) زن بخشی از شخصیت خود را در جلب حمایت و عنایت مرد دنبال می‌کند، اما نه فقط در اینکه به اندام و چهره و موی او بنگرند و شیفته اش شوند. بیشتر آنها در این جلب توجه، در جستجوی هدفی بالاترند و پسند آمدن چشم و لب زیبا و اندام، برایشان هدف نهایی نیست؛ هر چند مردان و حتی خود زنان، گاه آن هدف و انگیزه اصلی را نمی شناسند یا از آن غفلت می ورزند.
در نگاه سطحی مردم، دختران سست ایمان، از آنجا که قدر و بهای خود را نمی‌دانند به رفتارهای تحریک آمیز روی می‌کنند؛ حال آنکه حقیقت، فراتر از این است. آنها با جلب توجه بیگانه امید دارند که بتوانند نظر مرد را به شخصیت و موقعیت عاطفی و جنبه های نهفته در وجود خود جلب کنند.
نمی توان گفت افراد خودنما (Self disclosing) پیوسته به سبب احساس ضعفِ شخصیت، به خودنمایی رو کرده اند. در بسیاری از موارد علت خودنمایی، احساس ضعف شخصیت نیست، بلکه فرد نیروی متراکم آزاد نشده ای در درونش احساس می‌کند که نمی داند از چه راهی باید آن را آزاد کند و دیگران را از وجود آن باخبر سازد. بنابراین از بخشی از نیروی آماده و آشکار خود استفاده می کند تا شاید بتواند راهی برای نفوذ در دلها بیابد و قدرت و استعداد خود را به اثبات رساند.
هر دختر و زنی، هر چند کم دانش و سست ایمان باشد، بیش از آنچه مردان می‌پندارند برای شخصیت خود ارزش قائل است و خود را به داشتن دو امتیاز، شایسته والاترین احترامات می شناسد:
1. جنبه های غیر مادی که هدف آفرینش زن بوده است.
2. برخورداری از ظرافتهای زنانه که نزد مرد بسی دارای اهمیت است.
دختر یا زنی که با پوشیدن لباسی کمتر می کوشد نظر افراد را به امتیازات ظاهری خود جلب کند تمام هدفش به رخ کشیدن ظرافتهای زنانه نیست. این هدف، دام هدفی والاتر و مهم تر است. او می‌خواهد بدین وسیله تماشاگرش را مجذوب توانایی خود کند و دلخوشی شود که دیگران در وی چیزی یابیده اند که در خور توجّه است.
شیفتگی مرد برگرفته از احساس نیاز او به زن است. مرد در وجود زن امتیازاتی - مانند استعدادها و جاذبه های زنانه - می بیند که خود ندارد و می داند که در هیچ موقعیت نمی تواند بدان دست یابد. اما از آنجا که جلوه ظاهر اندام زن برای مرد بسیار فریبنده و جاذبه آفرین است، پیش از آنکه آن جلوه، پرده از قدرت معنوی زن بردارد، مرد را گرفتار خود می کند و زن نیز از هدف اصلی اش دور می‌ماند و او را بیش از پیش به زیباسازی ظاهر مشغول می سازد و گویا فراموش می کند که در آن همه کوششها برای جلب توجه مرد، به هدفی دیگر نظر داشته است که از آن دور مانده است.
آنچه این حقیقت را به اثبات می رساند یکی آن است که پس از
تشکیل زندگی زناشویی، هرگاه زن احساس کند همسرش او را فقط برای زیبایی، موقعیت خانوادگی یا دارایی وی برگزیده است رنجیده خاطر خواهد شد و ارزش اصیل خود را نزد شوهر فراموش شده می پندارد.

3. آزمودن توانایی خود
«ترس و اضطراب موهوم»، از خصوصیات دختران نوجوان است. آنها گاه از عواملی ناشناخته بیمناک اند و مرموزانه و بسیار با احتیاط سعی می کنند به تدریج بر این ترس و اضطراب ناشناخته غلبه یابند.(9) شاید علت اضطراب آنان نامعلوم بودن پاسخ پرسش هایی از این نمونه باشد:
آینده من چگونه است؟
آیا من خواهم توانست نظر همسر آینده ام را جلب کنم؟
آیا در میان همسالان، فردی محبوب و پذیرفته ام؟
آیا در وجودم عیبی نیست که افراد را از من دور سازد؟
گاهی دختر و حتی زن از زیبایی و کارآمدی خود با اطلاع است، اما چندان اعتماد و امید ندارد که بتواند به وسیله آن در دلها نفوذ کند. می خواهد به توانایی اش ایمان بیاورد و آنگاه در سایه این اعتماد به نفس، اطمینان خاطر بیابد و به زندگی دلگرم شود.
اعتماد و اطمینان خاطر زمانی به دست خواهد آمد که فرد تواناییهای خود را محک بزند و از میزان آن اطلاع یابد. برای این کار یکی از راهها - برای زنی که ایمانش کامل نیست - به ظهور رساندن جلوه های اندام و ظرافتهای زنانه است.

4. اشتیاق به پسندیدگی و تحسین برانگیزی
تمایل به برانگیختن احساسات دیگران و اشتیاق به پسندیدگی و پذیرفتگی، شاید نیرومندترین محرک زندگی زن باشد. با موفقیت در این تمایل، زن در پیری هم شاداب خواهد زیست. اشتباه مردان این است که تصور می‌کنند اگر دختر یا زنی به طنازی و تحریک مردی پرداخت حتماً به وی علاقه مند است؛ حال آنکه معمولاً چنین نیست.
یک هدف زن از جلوه گری و ارائه خوش آهنگی صدایش، مجذوب کردن روح افراد است. او بدین می اندیشد که وجودش مورد تحسین و تمجید و مایه شگفتی قرار گیرد. سرشت مرد نیز گویا چنان است که بیش از توجّه به شاهکارهای روحی زن و امتیازاتی مانند لطافت طبع و برخورداری از اندیشه قوی مجذوب زیبایی و دلربایی او می شود و بدین وسیله زن هم از درون مایه‌ی معنوی خود غفلت می ورزد و روز به روز به همان سمتی می شتابد که تحسین انگیزتر و جاذبه آورتر است. پذیرفته شدن نزد مردم - به ویژه آشنایان - و مورد پسند ذوقها قرار گرفتن، زن را آرامش و امنیت می بخشد و اندوه آرزوهای برباد رفته و ناکامی ها را از او دور می سازد. شاید برای همین است که رفتارهای نامناسب اجتماعی و نیمه برهنگی، بیشتر از دختران و زنانی مشاهده می شود که در زندگی با شکست رو به رو شده اند، یا نتوانسته اند محبت فردی را به خود جلب کنند، یا امتیازات خود را نزد آشنایان به اثبات رسانند. می گویند: «زن از فداکاری و حتی مرگ وحشت ندارد. تنها بیمناک است که قبل از مرگ آنهایی که در اطراف او گرد آمده و مورد علاقه اویند آن طوری که باید او را نشناخته و به شخصیت حقیقی او پی نبرده باشند.»(10)
آیا می توان زن را بدین تمایل ذاتی که دوست دارد با تقدیم رایگان بخشی از توانایی هایش مورد احترام و تحسین قرار گیرد، سرزنش کرد؟ آیا این احساس هدیه خدا به اوست یا جلوه نوعی انحراف؟ آیا بانوان پاکدامن و باحجاب از چنین تمایلی بی بهره اند؟ آنها در ارضای حس تحسین برانگیزی و پذیرفتگی اجتماعی چه می کنند؟
حقیقت آن است که این احساس هدیه خدا و جزو سرشت زن است و زن پاکدامن و تربیت شده نیز از آن گزیری ندارد، جز آنکه با نداشتن اعتقادات صحیح دینی، ضوابط آن در نظر گرفته نمی شود و آنچه هدیه خدا است عامل لغزش و انحراف می گردد.
در پی هدف دار کردن چنین تمایل ذاتی و به منظور بهره برداری هر چه بیشتر از آن و در امان ماندن اجتماع از آثار زیانبار انحراف آن، این اصول را باید از نظر دور نداشت:
1. زمانی که دختران و زنان با آموزه های دینی تربیت نشوند مرز تمایل آنان به جلوه گری و تحسین برانگیزی گسترش می یابد و اشتیاق ایشان به پسند آمدن و پذیرفته شدن، به نوعی بی قراری می انجامد. دیگر تنها بدین دلخوش و آرام نیستند که نزد دوستان و فامیل، دوست داشتنی، زیبا، ستودنی و مورد پسند قرار گیرند. می خواهند در حوزه ای وسیع تر - حتی نزد اشخاصی که توقع محبت و انتظار احترام از آنها ندارند - محبوب دلارا جلوه نمایند. با این طرز فکر، محیط خانه و مجالس خانوادگی، برای چنین تمایل و انتظاری، کوچک است و هر پدیده بازدارنده مانند حجاب برای زن عامل ناکامی شناخته می شود. او آزادی را برای گسترش فساد نمی جوید. می خواهد محیط بهره وری از خود را گسترش دهد و دایره‌ی مشتاقان خود را توسعه بخشد و از اینکه شمار بیشتری را مجذوب خویش سازد، لذت ببرد و ذوق «مورد پسند دیگران واقع شدن» را سیراب و ارضا کند.
وظیفه‌ی والدین، مربیان و همسران است که پیش از انحراف این احساسی، در هدایت فرد بشتابند. به او تفهیم کنند که رها کردن این تمایل نه تنها او را آرامش نمی بخشد، در جلب نظر افراد، او را بی قرار می کند. نیز باید: در توجه به استعدادها، خواسته ها و عواطف دختران و زنان بکوشند تا امیال ارضا نشده آنان ایشان را به جلب توجه بیگانگان دچار نسازد.
گاهی دختران و زنان به علت نازیبایی، نداشتن اندام موزون و نقصی بدنی - هر چند بسیار ساده مانند جوش صورت - احساسی کمبود و نگرانی می کنند و می پندارند که کسی بدانها توجهی ندارد. این افراد به دلجویی و توجه، بیشتر نیازمندند و خود نیز باید نیروهای درونی و استعدادهایشان را به سمتی سوق دهند که موفقیت آمیزتر است. صدها نیروی باطنی شگفت در هر فرد وجود دارد که اگر شناخته و شکوفا شود همگان را دچار حیرت و شیفته فرد خواهد کرد و فرد برای کشف آن رموز چندان نیازمند خودنمایی نیست.
2. هر گاه اشتیاق وافر دختر و زن به طنازی و دلبری، هدایت و مهار نشود به تدریج روح خفته گناه، شخصی را به انجام امور ناروا علاقه مند می سازد و از موضوعی ساده مسأله ای دشوار پدید خواهد آورد که زمینه لغزش و انحراف ایشان را گسترش می دهد. زن با ضمیری بی آلایش به
خودنمایی می پردازد و مرد که از بی آلایشی زن آگاهی ندارد آن رفتار را نوعی اظهار تمایل به گناه تلقی می کند و به دام زن گرفتار می‌شود و خود و او را رسوا می سازد.

5. کشف دنیای اسرارآمیز درون
در فرموده یکی از دانشمندترین مردان تاریخ، حضرت جعفر صادق (علیه السلام) می خوانیم:
حیا دارای ده بهره و سهم است که نه بخش آن در زنان و یک سهم در مردان است. از آن نه سهم زنان، چون ایشان عادت زنانه شوند یک سهم زایل می شود. چون ازدواج کند یک سهم و چون باردار شود سهم دیگری از حیای او زدوده می شود. با تولد فرزند سهم دیگر آن زایل می شود و آنگاه فقط پنج سهم برای وی باقی می ماند.... اگر پاکدامنی بورزد آن پنج سهم برایش باقی می ماند.(11)
چگونه عادت زنانه، ازدواج، بارداری و تولد فرزند سبب کاستی حیای زن می شود؟ آیا خوب است با ترک ازدواج و جلوگیری از بارداری، این حیا را حفظ کرد؟ آیا پیشگیری از رخداد این چهار پدیده برای زن ممکن و روا است؟
این حدیث یکی از ژرف ترین احادیث و دربردارنده‌ی اسرار مهمی است. شک نیست که با سیر طبیعی زندگی، زن نمی تواند از این چهار رخداد بگریزد. بنابراین در از دست دادن آن چهار سهم حیا چاره ای ندارد و بلکه باید برای از دست دادن آن سخت شادمان باشد. چون در هر مرحله به شگفتیهای تازه ای از وجودش پی می برد و دریچه ای از اطلاعات یا لذت های زندگی به رویش گشوده می شود.(12)
ازدواج و بارداری و تولد و پرورش فرزند، به زندگی یکنواخت زن شور تازه می بخشد و گنجینه احساسات، عواطف و غرایز او را که در اعماق وجودش نهفته است، بیرون می کشد و لذت مشاهده و استفاده از آن را به وی می چشاند. باید پذیرفت که در وجود همه ما انواع تمایلات و توان انجام هر کاری نهفته است که تا زمینه‌ی شکوفایی و بهره جویی از آن پیش نیاید، شناخته و شکوفا نمی شود.
چنانکه کشف نیروی باطنی خود، در موقعیت مناسب، استعدادها را پرورش می دهد، کشف آن در زمان نامناسب، بحران ساز است. در پی تحقیق و گفتگو با چندین نفر از دختران فریب خورده زندانی این حقیقت برای من بیش از پیش روشن شد که یکی از عوامل لغزش این افراد آشنا شدن زود هنگام و یکباره آنها با ویژگی ها و استعدادهای زنانه خود بوده است. آنها در اثر گفتگو و تماس با افراد بیگانه به ماهیت خود پی برده و خویشتن را زودتر از زمان لازم یا در موقعیت نامناسب شناخته و چون از فهم دینی و ایمان بهره‌ای نداشته اند به لغزش دچار شده اند. وقایع اجتماعی و تجربه ها نشان می دهد که برهنگی و کم پوشیدگی دختران، ماهیت زنانه آنان را بسیار زودتر از زمان مناسب به ایشان می شناساند و مانند بلوغ زود هنگام، ایشان را دچار وسوسه و آلودگی می کند.
ناپوشیدگی زنان و دختران، از آنجا که جاذبه آنها را علنی می کند، مردان را مجذوب و شیفته می سازد و همین شیفتگی بر روحیه زن تأثیر می نهد. احساس می‌کند با چنین رفتاری، نگاه‌ها را در جستجوی رموز وجود خود بی قرار می‌کند و کسانی برای پی بردن به ویژگی های او و توجه کردن به آن در تکاپویند. با خود می‌گوید حال که کسی در صدد شناخت نیروی جاذبه آفرین من است چرا خود را با پوشش، از چنین توجهی بی بهره کنم!
شاید سرّ اینکه بعضی از بانوان قبل از ازدواج بیشتر در صدد جلوه گری و دلبری هستند و پس از ازدواج حتی برای همسرشان خودآرایی نمی کنند یکی همین امر باشد که زن وقتی مرد را به خویش علاقه مند ببیند تا حدی منظور اصلی خودنمایی و عشوه گری وی از بین می رود. اگر زنی دیده شود که پس از ازدواج همچنان در حضور بیگانه شیوه خودنمایی پیش گرفته است احتمالاً پاسخ عواطف درونی خویش را نزد شوهر نیافته است.

6. شوق نظاره‌ی شادمانی دیگران
اشتیاق زن به برانگیختن احساسات دیگران و تحسین برانگیزی، یکی بدان علت است که او از مشاهده‌ی هیجان و خوشی اطرافیانش دلشاد می گردد. همین دیگرخواهی سبب می شود که وی لذت های مربوط به خود را فراموش کند و زندگی و فداکاری را بیشتر برای دیگران بخواهد و به همین علت است که از قدردانی یا ناسپاسی اطرافیانش بیش از حد انتظار، شادمان یا آزرده می شود. دیگر دوستی او سبب می‌شود که اگر کسی در کنارش نباشد تا زن به او شادی بچشاند بی قرار و پژمرده شده، جانش در شکنجه قرار می گیرد.
«مغز زن مانند ذره بینی است که احساسات سایرین را قوی تر و شدیدتر جلوه می دهد و از همین رو به جلب لذت و دفع آلام دیگران بیش از کسب شادی و دفع اندوه خویش می اندیشد و گاه خود را قربانی
شادی و لذت آنها می کند.»(13) دور نیست که بگوییم بخشی از فعالیتها و خدمات زن در خانه یا حتی شادی آفرینی های او در مجالس جشن، به همین سبب است که دیگران را مسرور کند و مورد محبت آنها واقع شود. در میان آنچه زن برای تحریک احساسات دیگران - در بیرون از حریم خانواده - و شادی رساندن به آنها در دست دارد آماده ترین وسیله اندام اوست. زن از بیقراری مرد در توجّه به اندام و سیمای خود باخبر است و از رنج یا خرسندی مرد اطلاع دارد. بدین سبب می کوشد تا با جلوه دادن آنچه مرد را شادمان می کند به او لذت بچشاند و خود از این شادمان سازی تسکین یابد. زن در این داد و ستد بدانچه خود از دست می دهد توجّه ندارد و تنها بدین می اندیشد که با رفتار و طنازی اش قلبی را به هیجان وادارد و به او لذت ببخشد. جز خود زن هیچ کس نمی تواند خرسندی درونی او را در چنین حالت درک کند. (دقت شود.)

پیشگیری و درمان
شادمان شدن از لذت چشاندن به دیگران، جزو سرشت زن است و پاکدامنی یا بی تفاوتی فرد به رعایت اصول اخلاقی، در آن تأثیر ندارد؛ جز آنکه دختران و زنان پاکدامن این حسّ را به نوعی دیگر جستجو و ارضا می کنند و چه بسا سرچشمه‌ی این عطش درونی در ایشان جوشنده تر از افراد سست ایمان است. زیرا فطرت و نهاد ایشان سالم تر و متعادل تر است و به طور طبیعی حس فداکاری و علاقه به دیگران در آنها شدیدتر است.
رواتر این است که زن پیش از جستجوی شادمانی افراد،
شادمانی های پایدار و حقیقی را بشناسد، تا کوشش وی در شاداب ساختن دیگران به هدر نرود و به جای سواد رسانی، تباهی نیافریند. فرد جوانی را به لحظه ای فریفته‌ی زیبایی و دلربایی خود کردن و رشته‌ی محبت او و همسرش را گسستن یا به انجام گناهی آلوده ساختن، مایه‌ی شادمانی واقعی نیست.
بنابراین پیوسته باید در انجام هر کار به جوانب آن نیز اندیشید که مبادا نوعی شادی آفرینی در حقیقت تلخکامی برای خود و دیگران به دنبال آورد.
البته کسی را بدین ویژگی که از شادمانی دیگران دلشاد می شود، نمی توان سرزنش کرد، بلکه باید او را بدین صفت ستود و تشویق کرد. آنچه مایه ی اندوه و سزاوار پیشگیری است اینکه دختر یا زنی بخواهد با ناپوشیدگی اندامش به دلربایی بپردازد تا دیگران را خشنود کند. هرگاه آدمی تنها به خود تعلق داشت کسی به داشتن چنین اندیشه ای، بر او خرده نمی گرفت. اما هر یک از ما، چنان که به خویشتن تعلق داریم، به آفریدگار خود و همه هستی پیوسته ایم. شادمانی ای که با یک نیم نگاه اوج گیرد، با نگاهی دیگر به حسرت مبدل می شود. چه عشق ها و علاقه ها و برانگیختگیهای زودگذر که عمری اندوه به بار آورده است.

7. ناکامی جنسی
در میان مردان، نوعی بیماری جسمی یا روانی وجود دارد که فرد به مباشرت با یک همسر قانع نیست و ناچار همسران متعدد برمی گزیند. اما زن هر چند در میل جنسی، فزون خواه باشد در صورت سلامت اخلاقی هرگز خواهان چند همسری نیست و بلکه از آن تنفر دارد. به فرموده امام صادق (علیه السلام) چهار چیز هرگز از چهار چیز سیر نمی شود: زمین از باران، چشم از نگاه، زن از مرد، دانش پژوه از دانش اندوزی.(14) با این حال، با انحراف جنسی و بیماری اخلاقی یا کوتاهی شوهر در وظایف زناشویی، این رفتار استثنا می پذیرد و زن نیز چه بسا با دارا بودن همسر، از ناکامی جنسی رنج ببرد.
ناکامی جنسی گاه حقیقی است و گاه مجازی. درنوع اول فرد حقیقتاً بر اثر محرومیت، ناکام مانده است؛ اما در نوع دوم عواملی سبب شده است که او «احساس ناکامی» کند. در زمانی که فرد بر اثر ارتباطات آزاد با غیرهمجنس، به تنوع طلبی و فزون خواهی گرفتار می شود حقیقتاً ناکام نیست، ولی «احساس ناکامی» او را می رنجاند و به رفتارهای آزادانه تر آلوده می سازد.
طبیعت عادت پذیر آدمی طوری است که هر گاه طعم شیرین چیزی را بچشد به تدریج بدان خو می کند؛ تا جایی که ترک آن برایش دشوار می شود. در مسایل جنسی این پدیده شدّت و پیچیدگی خاصی دارد. اگر فردی در موقعیت ویژه به انجام کاری تمایل یافت و بدان خو کرد دیگر نمی تواند از چشیدن طعم آن به آسانی چشم بپوشد.(15) در زنان، عادت همصحبتی با مردان - چنانچه با سهل انگاری اخلاقی و ناپوشیدگی بیامیزد - پس از مدّت زمان کوتاهی، نوعی تمایل به بیگانه را در آنان پدید می آورد که فرد به سبب آن از گفتگو و تماس با افراد غیر همجنس لذّت می برد. چشیدن طعم گناه روز به روز این تمایل را افزون می سازد و آن را به نوعی انحراف اخلاق مبدل می کند. در آن صورت، زن هر چند همسر داشته باشد نهادی ناآرام می‌یابد که از جلب توجه مردان احساس خرسندی می کند و خود را به بروز چنین رفتاری نیازمند می بیند.
پیش از هر چیز باید دانست که تنوع طلبی غرایز و لذت جویی زن، دارای مراتب مختلف است، ولی دو محور فرعی و اصلی دارد:
1- جلب علاقه و محبت فرد غیر همجنس (محور فرعی)
2- برقراری رابطه‌ی زناشویی (محور اصلی)
زنان تا آن هنگام که به اصول اخلاقی و حجاب معتقدند این هر دو تمایل را نسبت به یک فرد (همسر) بروز می دهند. زن مسلمان تربیت یافته در صدد برانگیختن توجّه و علاقه فرد بیگانه نیست و پیوسته از آن پرهیز می کند؛ ولی چون از تربیت دینی دور شود و به ناپوشیدگی اندام و موها عادت کند رفته رفته آن تمایل اول را که پیش از این فقط نسبت به همسرش به کار می‌بست، نسبت به دیگران نیز بروز می دهد و ناخودآگاه دوست دارد زیباییهای خود را به همسر محدود نسازد و بدین وسیله حسّ جلب علاقه و محبت افراد غیر همجنسی را که در وجودش مهار نشده است ارضا کند؛ حشی که تا پیش از این به خوبی به وسیله‌ی همسر ارضا می شد و او در این زمینه احساس کمبودی نمی کرد. آنها در این مرحله، همچنان تمایل نوع دوم را برای شوهر حفظ می کنند.
رفته رفته انحراف در تمایل اوّل (جلب محبت فرد غیر همجنس)، به تمایل نوع دوم نیز سرایت می کند و همسخنی با بیگانه و جلب توجّه و محبت آنان، روح انحراف یافته فرد را دستخوش انحراف تازه ای می کند و تمایل به برقراری رابطه صمیمی تر با بیگانه در وی تشدید می گردد و به تدریج کشش نوع دوم نیز به وجود می آید؛ چنانکه فساد اخلاق و متلاشی شدن نظام خانواده در غرب همین گونه پدید آمد.
در جوامع غربی پس از بیدار شدن این حسّ در زنان، به سبب نامحدود بودن آزادیهای جنسی، برقراری رابطه با غیر همسر متداول گردید و هیچ کس دیگری را از آن باز نداشت و نکوهش نکرد. (16) اما در شرق، آن حسّ بیدار شده، از آنجا که زمینه ظهورش کمتر فراهم است، به شکلی دیگر رخ می نماید. در اینجا زنان کم پوشش چون شرایط اجتماعی را برای ارضای تمایلات انحراف یافته‌ی خود نامساعد می بینند می کوشند در همان حد که ممکن است این حس را ارضا کنند. از همین رو، ناپوشیدگی بدن برای آنان بهترین و آخرین وسیله ارضای آن حسّ ناکام مانده است.(17) رفتار برخی از این زنان گاه چنان پیام دار است که بیننده هیچ تردید نمی کند که آنها از طغیان غرایز ناکام مانده رنج می برند. این رفتارها را باید نوعی شهوترانی خاموش دانست که نقش آشکاری از خود بر جای نمی‌نهد و به راحتی نمی توان به رخداد آن، گواه گرفت و شخصی را بدان متهم نمود.

8. آشنا شدن با دنیای اسرارآمیز مردان
در بعضی از خانواده‌ها که اصول اخلاقی و ضوابط اجتماعی به درستی به فرزندان آموخته نمی شود، سلیقه ها، نما و تفسیر احکام خداوند را موهوم می کند و فرزندان - به ویژه دختران - افراد غیر همجنسی را موجودی ناامن، با دنیایی مرموز، می شناسند که باید در هر حال از او
گریخت. نامحرم در نظر آنان واژه ای هراس آور و برخورد با او دارای آداب و انضباط ویژه است که گویا از عهده هر کس برنمی‌آید. این طرز تفکر بیش از آنکه عامل شناخت باشد زمینه ساز پیدایش سلیقه‌های ناموزون و رکود اخلاقی است.
حس کنجکاوی که در دوره نوجوانی و جوانی، فرد را به شناخت بیشتر پدیده‌ها سوق می دهد، شخصی را وامی دارد تا هر پدیده را که پیش از این او را به پرهیز از آن هشدار می‌داده اند، بیازماید و از موارد مصرف آن و خطرهای احتمالی اش اطلاعاتی به دست آورد و حتی اگر این آزمودن به شهامت و تحمل ضرر ناچیز نیازمند باشد از آن نگریزد تا تجربه اش کند.
برای کسی که سالها وی را بدون توجیه و دلیل منطقی، از مرد بیم داده و از برخورد با او هراسناک ساخته اند یک راه شناخت و آزمودن مرد، رو آوری به اوست. چنین شخصی چون جز پاره ای هشدارها، اطلاعاتی درباره‌ی موجود مذکر ندارد دوست دارد از روحیات و تمایلات او چیزهایی بداند. می خواهد بفهمد مردان با چشم اندازی به زنان در جستجوی چه هستند. چه عامل جاذبه آفرین زن، مرد را به شیفتگی وامی دارد!
کم پوشیدگی و نیمه برهنگی برای عده ای راهی برای نفوذ به دنیای افراد غیر همجنس است. زیرا زمانی که اندام زن کم پوشش می شود پارسایی و متانت مرد و نیز حیای زن دستخوش هوس می گردد. نگاه های خیره، پرده از روحیات و تمایلات مرد به کنار می زند و جنبه های ضعفی مرد را به زن می شناساند. زن با هر حرکتی که نگاه خیره مرد را به دنبال آورد از ویژگی های خود و نقش آن در تحریک هیجانات مردان اطلاعاتی به دست می آورد و دنیای متلاطم و اسرارآمیز مردان و راه گمراه کردن آنها را بهتر می شناسد.
در امان داشتن دختران، مستلزم پرهیز دادن افراطی آنان از پسران و مردان نیست. آموزش و راهنمایی دختران بدین شیوه، گاه تأثیر عکس دارد و آنها را در پی شناخت و آزمون گروه غیر همجنس، ناخواسته به دنیای آنان نزدیک تر می‌کند. آن پرهیز دادن ها زمانی تأثیر صحیح دارد که با اصول تربیتی و سفارشهای منطقی آمیخته باشد. بدین منظور باید نکات زیر در نظر گرفته شود.
1. در تشریح و بیان هر موضوع و خاطره، از افراط و دروغ سازی پرهیز کرد و رخدادهای تجربه شده را همان گونه که به وقوع پیوسته اند، برای جوان بیان کرد و هرگز برای ایجاد ترس اضافی، به تحریف واقعیت رو ننمود. اگر از پسری یا مردی نسبت به زنی رفتاری ناروا صورت پذیرفته است با درج مطالب غیر واقعی، مسئله تشدید نگردد و حادثه بزرگ تر از آنچه بوده نشان داده نشود.
2. در تعلیم اصول دینی قدم فراتر از آنچه دین خواسته است ننهیم و نخواهیم پرهیزگارتر از آن باشیم که خداوند خواسته است. بدین منظور بایست چنانکه از رفتارهای ممنوع یاد می‌شود از آنچه حلال است نیز استفاده شود و دختران در انجام آنچه خدا روا دانسته است آزاد باشند؛ هر چند سزاوار است که این آزادی با دقت خود فرد و نظارت والدین او همراه باشد. در فرموده ای از حضرت محمد امین تا می خوانیم: بهترین زنان کسانی اند که در برابر شوهر رام و در مقابل دیگران نفوذ ناپذیرند. نیز فرمود: آنها با محارم خود مهربان و با بیگانه متین و خود نگهدارند.(18)
چنانکه در زندگی نامه بانو فاطمه زهرا (علیه السلام) آورده اند، آن حضرت به ندرت با نامحرمان گفتگو و برخورد داشته است، ولی زمانی که لازم می شد، در حضور مردان چنان استوار سخن می گفت که کمتر مردی می توانست همانند وی با صلابت از حق خود دفاع کند.
شرم نسبت به افراد غیر همجنسی، زمانی حافظ حدود و شئون رفتار دختر و پسر با یکدیگر است، که درون مایه ای از دلایل منطقی با خود داشته باشد. آن شرم افراطی که مورد نکوهش قرار گرفته است عامل زبونی و ترس است نه حافظ پاکدامنی. «شرم افراطی گاه فرد را چنان زبون می سازد که در مقابل افراد غیر همجنسی، اراده را از او سلب می کند، تا جایی که ناخواسته تسلیم می شود.»(19)
هر مربی هوشمند وظیفه دارد رعایت حدود و ضوابط را به متربی خود بیاموزد. به او یاد دهد که در ارتباط با هر فرد - محرم باشد یا نامحرم - باید اصولی در نظر گرفته شود. این اصول گاهی بازدارنده و بیم دهنده است و گاه تعریف کننده روابط انسانی و اسلامی، فرد غیر همجنسی، هیولا نیست. موجودی است با طبیعتی متفاوت با جنسیت ما؛ جز آنکه اصول و آداب اجتماعی و مذهبی رابطه با وی، مخصوص به خود است. در نظر گرفتن این اصول نیز نه تنها از ارزش اجتماعی انسان نمی‌کاهد، موقعیت و منزلت او را نزد سایرین بالا می‌برد و نشانگر اشنایی فرد با ضوابط اخلاقی و اجتماعی است.

پی‌نوشت‌ها:

1. پیرامون وضعیت این گروه، ر، ک: کتاب روان شناسی مَرَضی، ایروین جی. ساراسون و...، فصل 8 (مبحث اختلالات شخصیت).
2. این موضوع را در مبحث «تصویر خود» (self Imege) در کتاب های روان شناسی در بخش «عوامل مؤثر در بروز اختلالات رفتاری» جستجو کنید.
3. درباره تأثیر ناکامی بر شخصیت، ر، ک: زمینه روان شناسی، دکتر محمد پارسا، ص 236-248.
4. سوره قیامت، آیه 14 و 15.
5. پدیده‌ی مکانیسم‌های دفاعی و موضوع جبران (comaensation) را در کتاب های روانشناسی در مبحث ناکامی و تعارض (frustration - conflict) مطالعه فرمایید.
6. این موضوع به معنای بی اهمیتی به ظواهر (تمیزی، بهداشت و شیک پوشی) نیست.
7. روح زن، ص 50- 52، با تصرف.
8. درباره‌ی تفاوت های رفتاری زن و مرد، ر، ک: بنیادشناسی رفتار، مسعود غفاری.
9. این ترس گاهی طبیعی است و گاه «مرضی». درباره‌ی انواع ترسی های مرضی (Phobia) ر، ک: روان شناسی مرضی، ایروین جی، ساراسون....
10. روح زن، ص 64، با تصرف.
11. بحارالانوار، ج 103، ص 244 و245.
12. عادت زنانه گرچه اندکی با کسالت و رنج آمیخته است پدیدهای طبیعی و نشانه قدرت باروری زن است.
13. روح زن، ص 20، با تصرف.
14. بحارالانوار، ج 1، ص 221.
15. درباره چگونگی تأثیرگذاری عادت ها بر رفتار و تفکر انسان، ر، ک: عادت از دیدگاه روان شناسی، علی محمد گودرزی.
16. در این باره، ر ک: میل جنسی و فرو نشانی آن در جوامع نامتمدن، برانیلا و مالینوفسکی، ترجمه‌ی محسن ثلاثی.
17. علت ناپوشیدگی و برهنگی زنان غرب را باید در امور دیگر جستجو کرد. در این باره به کتاب راز یک فریب (از سری کتابهای «خوب زندگی کنیم) مراجعه فرمایید.
18. ر. ک: وسائل الشیعه، ج 14، باب 6، ح 8؛ مستدرک الوسائل، کتاب النکاح، باب 8، ح 3.
19. تحلیلی بر روابط دختر و پسر در ایران، ص 34، با تصرف.

منبع مقاله :

غلامی، یوسف؛ (1392)، اخلاق و رفتارهای جنسی، قم: دفتر نشر معارف، چاپ ششم