تالار گفتگوی بیداری اندیشه
آیا بهائیان کافرند؟ چرا نه - نسخه مناسب چاپ

+- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir)
+-- بخش: دشمن شناسی (/forum-14.html)
+--- بخش: دشمن شناسی در اسلام (/forum-24.html)
+---- بخش: فرقه های انحرافی (/forum-60.html)
+---- موضوع: آیا بهائیان کافرند؟ چرا نه (/thread-40976.html)

صفحه: 1 2 3 4 5 6 7


آیا بهائیان کافرند؟ چرا نه - mahdy30na - ۱۰/بهمن/۹۴ ۲۳:۵۳

سلام دوستان یه سوال دارم ،آیا بهائیان کافرند؟
  • اگر بلی چرا ؟
  • اگر خیر چرا ؟
پیش از پاسخ لطفا این متن رو بخونین ...

کافر در لغت به معني بي دين، بي خدا و ضد مومن است. به بيان فقها كافر يعني كسي كه منكر خدا باشد و يا براي خداوند متعال شريك قائل باشد و يا اينكه پيغمبري حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبدالله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را قبول نداشته باشد و نيز به كسي كافر مي گويند كه ضروري دين يعني، چيزي را مثل نماز و روزه كه همه مسلمانان جزء دين اسلام مي دانند منكر شود.
رساله توضيح المسائل با متن فتاوي آقاي بروجردي و حواشي آيات عظام- جاويدان و فراهاني- علميه- مسئله 107- صفحه 30

اما بهائيان به خداوند يکتا (بدون شريک) ايمان دارند و خدايي جز او را نمي پرستند و اين موضوع در اکثر آثار بهايي ذکر شده است. به عنوان مثال، در نماز وسطي و يکي از نماز هاي سه گانه ديانت بهايي آيه زير را مي خوانيم: « اشهد بوحدانيتک و فردانيتک و بأنک انت الله لا اله الا انت» يعني شهادت مي دهم به وحدانيت و فردانيت تو و به اين که تو خدايي هستي که خدايي جز تو نيست.
  • پیش از این که خطوط بعد رو نقل قول کنم پیشنهاد میکنم این متون رو با تامل بخونین :
لا اله الا انا المسجون الفرید _ آثار قلم اعلى - جلد اول (كتاب مبين)‏
خدایی جز من زندانی تنها نیست
این اصلا شریک خدا بودن نیستا Wink
عبدالبهاء در ص 254 و 255 مکاتیب جلد2 آورده

" اظهار الوهیت و ربوبیت بسیاری نمودند... و جمال مبارک (بهاء الله) در قصیده عزّورقائیه می فرماید

کلّ الالوه من رشح امری تالّهت ******** و کلّ الربوب من طفح حکمی تربّت
یعنی همه معبودها از تراوش امر من معبود شده اند و همه پروزرگار ها از سر ریز حکم من پروردگار شده اند.

اینم خود جناب حسین علی نوری گفته ها

پس شریک خدا شد و حتی همه خدایان هم از ایشون حکم گرفتن
ایا منکر نبوت هم شد؟
تو ص 54 کتاب اقتدارات ببین چی گفته :" قد بعثنی الله و ارسلنی الیکم بایات بینات و اصدق ما بین ایدیکم من کتب الله و صحائفه و ما نزل فی البیان"
یعنی خود را مبعوث از جانب خداوند متعالی و مصدق آیین باب می داند.
  • خوب پس تا اینجا دونمونه از مطالب رو رویت کردید ! مطالب بازم هست ولی بسته
در ادامه چی هست ؟

اما در مورد بي دين بودن، بايد گفت که ديانت بهايي يک دين کاملاً مستقل است که از طرف خداي يگانه براي بشر فرستاده شده است. بهائيان تمام پيامبران قبل را (حضرت آدم و ابراهيم و نوح و موسي و عيسي و محمد و ساير پيامبران) را قبول دارند و آنها را چون پيامبرخودشان، حضرت بهاء الله، دوست دارند. اگر يك بهائي پيامبران ديگر را قبول نداشته باشد و پيروان آنها را دوست نداشته باشد، بهائي حقيقي نيست. بهائيان پيامبران الهي را مانند حلقه هاي زنجيري مي دانند که سر آغازشان پروردگار يکتا است ودر نتيجه انکار حتي يکي از رسولان الهي به معني پاره شدن اين زنجير و جدا شدن از ريسمان محکم الهي است. اقرار به حقانيت پيامبران قبل و شرح کتب و آثارشان، معاني باطني از استعارات و تشبيهات موجوده در کتب آسماني مختلف در بسياري از آثار ديانت بهايي از جمله کتاب مستطاب ايقان آمده است.

  • این حرف که دیانتی مستقل هست ، پیشنهاد میکنم مراجعه کنید به بحث خاتمیت که بحثش مفصل شده *بهائیت و خاتمیت*( تا اینحا خسته نشین)
اساسا طبق نص صریح موسس بهائیت پیامبر اکرم اخرین رسول و پیامبر بود ولی چی شد یهو پیامبر جدید اومدHuh
همه رو اونجا توضیح داده شده و نیازی به تکرار نیست فقط بگم خوب این شخص موسس قبل از این ادعا گفته که : میرزا حسینعلی در صفحه ۲۹۳ اشراقات می نویسد:

« اَلصَلوةُ و السَّلامُ عَلی سَیِّدِ العالَم و مُرَبّیِ الاُمَمِ الذی بِه انتَهَتِ الرِسالَةُ وَالنُّبوَه و عَلی آلِه وَ اَصحابِه دائِماً اَبَداً سَرمَداً»
سلام و درود بر آقای اهل عالم و پرورش دهنده ی امت ها کسی که به او نبوت و رسالت پایان یافته و بر خاندان و دوستانش سلام و درود دائمی و ابدی و سرمدی باد.
خوب پس بحث خاتمیت هم اینجا تکلیفش تغیریبا معلوم شد . پس دیگه ایشون پیامبر نیست .

در مورد قبول داشتن پيغمبري حضرت محمد بايد گفت ما بهائيان نه تنها حضرت محمد را قبول داشته بلكه اورا بعنوان خاتم (به معناي نگين) پيامبران مي شناسيم. حضرت بهاالله در حمد و ثناي حضرت محمّد و خاتميّت ايشان و سلام بر امامان مذهب شيعه چنين فرموده اند: «جوده العظيم الصّلوة و السّلام علي سيّد العالم و مربّي الامم الّذي به انتهت الرّسالة و النّبوّة و علي آله و اصحابه دائماً ابداً سرمدا[ اشراقات – صفحه ۲۹۳]
بحث خاتم رو فقط یک نکته میگم و بعد شما بازم مراجعه کنین به همون خاتمیت
چه خاتم ( به معنای انگشتر هم بگیری و چه معنای اخر ) بازم شما به این میرسی که رسالت و نبوت تمام شد چرا که :
شما که میگید اسلام رو قبول دارید و ... پس این حدیث که سندا و محتوا صحیحی داره رو چطور رد میکنید که :
انا خاتم الانبیاء و انت یا علیّ خاتم الاوصیاء. ( قسمت خاتم اوصیا رو چطور سر هم میارین که ایا امام علی انگشتیر و نگین اوصیا بود؟ ) اصلا اینهم بگیریم که خاتم به فتح و کسر و ضمه ... بنگریم میشه این
1- خاتِم بر وزن "حافِظ" که به صورت اسم فاعل است و مفاد آن ختم کننده است.
2- خاتَم به فتح تا، بر وزن "عالَم" و معنی آن آخر و آخرین است.
3- خاتَم بر وزن "عالَم" به معنی چیزی که با آن اسناد و نامه ها را مُهر می‌کردند.
4- خاتَمَ به فتح تا و میم بر وزن "ضَارَبَ" فعل ماضی از باب مضاربه، یعنی کسی که پیامبران الهی را ختم کرد.
پس پاسخ شما بسی بی تامل و بی تدبیری هست و ناچار باید ختمیت رو بپذیرید. ( البته اینجا هم مثل کلمه مولا در غدیر دست به تحریف زدند و ... )

اما ادامه سخن بهائیان ،
حضرت عبدالبها نيز در مقام دفاع از شأن حضرت رسول چنين فرموده اند: «امّا حضرت محمّد ، اهل اروپا و امريکا بعضي روايات از حضرت رسول شنيده‌اند و صدق انگاشته‌اند و حال آنکه راوي يا جاهل بوده و يا مبغض و اکثر راويها قسّيسها بوده‌اند و همچنين بعضي از جهله اسلام روايتهاي بي اصل از حضرت محمّد نقل کردند و بخيال خود مدح دانستند . مثلاً بعضي از مسلمانان جاهل کثرت زوجات را مدار ممدوحيّت دانسته و کرامت قرار داده زيرا اين نفوس جاهله تکثّر زوجات را از قبيل معجزات شمرده‌اند و استناد مورّخين اروپا اکثرش بر اقوال اين نفوس جاهله است . مثلاً شخص جاهلي در نزد قسّيسي گفته که دليل بزرگواري شدّت شجاعت و خونريزيست و يک شخص از اصحاب حضرت محمّد در يک روز صد نفر را در ميدان حرب سر از تن جدا کرد آن قسّيس گمان نمود که في الحقيقه برهان دين محمّد قتل است . و حال آنکه اين صرف اوهام است بلکه غزوات حضرت محمّد جميع حرکت دفاعي بوده و برهان واضح آنکه سيزده سال در مکّه چه خود و چه احبّايش نهايت اذيّت را کشيدند و در اين مدّت هدف تير جفا بودند بعضي اصحاب کشته گشتند و اموال به يغما رفت و سائرين ترک وطن مألوف نمودند و به ديار غربت فرار کردند و خود حضرت را بعد از نهايت اذيّت مصمّم به قتل شدند لهذا نصف شب از مکّه بيرون رفتند و بمدينه هجرت فرمودند. با وجود اين اعدا ترک جفا نکردند بلکه تعاقب تا حبشه و مدينه نمودند…[ مفاوضات- صفحه 14 ]»
  • همچنين حضرت ولي امرالله درباب هدايت خلق به سوي خالق مي فرمايند: «… اين است که حضرت مسيح و حضرت محمّد و حضرت بهاءالله کشف نقاب نمودند و نداي الهي را در قالب عنصري مجسّم فرمودند تا كلّ بتقرّب الهي فائز گرديم و به آذان ترابي آن ندا را اجابت نمائيم و پي بحقيقتش بريم …[ قرن بديع- صفحه 776 ]»
  • اینم یکی دیگه
"کما انتم تقرئون فی الکتاب بانّ الله لما ختم النبوّه بحبیبه بشر العباد بلقائه و کان ذلک حتم محتوم "
(مائده آسمانى - جلد ۴- صفحه ۶۵)
همانطور که شما در قرآن می خوانید ، خدای بزرگ آنگاه که نبوت را به حبیبش پایان بخشید ، بندگان را به لقاء خود بشارت داد و این امری حتمی است.
  • اما از اینجا دیگه بحث خاتمیت تموم میشه و بحث جدید مطرح میشه

در بيان ديگر،گفته مي شود که کافر کسي است که حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد. کافران در قرآن چنين توصيف شده اند: « أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَإِن يَشَأِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلَى قَلْبِكَ وَيَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ وَيُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ»[سوره شوري – آيه 24] يعني آيا مى‏گويند بر خدا دروغى بسته است پس اگر خدا بخواهد بر دلت مهر مى نهد و خدا باطل را محو و حقيقت را با كلمات خويش پا برجا مى‏كند اوست كه به راز دلها داناست. پس طبق اين آيه باطل محو شدني است، اما ديانت بهايي پس از 160 سال با قدرتي روز افزون به جلو پيش مي رود و نه تنها از قدرت آن کاسته نشده بلکه حقانيتش روز به روز جلوه گر تر مي شود. چون انتشار امر باطل در ميان مردمان خلاف عدل خداوند است در صورتي که امر بهائي روز به روز بيشتر گسترش مي يابد، مي توان نتيجه گرفت که دين بهايي برحق است و نوشته هاي رديه نويسان امروز نا حق است چرا که که سخنانشان به راحتي، در مدتي اندک محو شده، باطل بودن آنها مشخص مي شود.

جالبه که خد این اقایان به دروغی بودن و .. چه میگن و استناد به قرانی که در واقعه دشت بدشت ( زمان باب نسخ شد و .. ( به واقعه دشت بدشت مراجعه کنید Wink)
  • دوستان 160 سال رو داشته باشین و اینهم کنارش مشروعیت بیت العدل رو داشته باشین که :
" ای احبّای الهی، بايد وليّ امر اللّه در زمان حيات خويش من هو بعده را تعيين نمايد تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد ."( الواح وصاياى مباركه حضرت عبدالبهاء- صفحه ١٣)
"حضرت عبدالبهآء راجع به وظائف ولايت امر اللّه در الواح وصايا ميفرمايد اوست " مُبيّن آيات اللّه " و اين عيناً عبارتی است که آن حضرت در موقع اعتراض ناقضين ميثاق به مقام تبيين از نصوص مبارکهء حضرت بهآءاللّه اختيار فرموده در ردّ آنان اظهار ميداشتند و نيز ميفرمايد : " و من بعده بکراً بعد بکر يعنی در سلاله او . " و ايضاً ميفرمايد : حصن متين امر اللّه به اطاعت من هو وليّ امراللّه محفوظ و مصون ماند و اعضای بيت عدل و جميع اغصان و افنان و ايادی امر اللّه بايد کمال اطاعت و تمکين و انقياد و توجّه و خضوع و خشوع را به وليّ امر اللّه داشته باشند ."(دور بهائی - صفحات ٨٠ و 81) یعنی چی؟ ولی امر نداشتن بیت العدل یعنی چی؟ یعنی اصلا مشروعیت نداره این سازمانSmile «بدون این مؤسسه - و ولی امرالله - وحدت و اساس در خطر افتد و بنیانش متزلزل گردد و از منزلتش بکاهد و از واسطه ی فیضی که بر عواقب امور طی دهور احاطه دارد بالنده بی نصیب ماند و هدایتی که جهت تعیین حدود و وظایف منتخبین ضروری است، سلب شود» ( ارکان نظم بدیع، ص46.) یعنی عدم مشروعیت
بعدشم این سازمان میدونین که هنوز هنوزه چند جرم رو براش هیچ حدی قرار نداده ؟ این یعنی رشدCool
وقتی شوقی افندی به تعیین جانشین اقدام نمیکنه ( ولی امر بعدی ) گواه عدم اعتقاد خودش به جایگاهی که خودش و باباش و رهبران بهائی به گزاف برای ولی امر تعیین کردند، نیست؟!Huh
عجب حقانیتی داره این دیانتWink

همچنين در قرآن کريم تاکيد شده که « اگر او (محمد) به دروغ سخناني بر ما مي بست حتما او را به دست راست خود مي گرفتيم سپس رگ گردنش را قطع مي کرديم وشما هيچ يک بر دفاع از او قادر نبوديد و اين قرآن پندي براي پرهيزگاران است»[ سوره حاقة – آيات 39 – 47 ]. طبق اين آيه خداوند به کسي که به دروغ مطالبي عليه او بگويد فرصت نمي دهد و از بروز حرفهاي باطل جلوگيري مي کند. اما گسترش و قدرت آئين بهايي باطل نبودن آن را ثابت مي کند. حضرت بهاءالله در يکي از مناجات هاي خود بي تاثير بودن و محو شدن سخنان کافران را اين گونه بيان مي فرمايند:
گرجمله کائنات کافر گردند بر دامن کبرياش ننشيند گرد

اینم اخرین قسمت این حرف :
ایه رو چه قشنگ ترجمه کردن ایناHeart بعدشم این ایات رو از ایه 44 ترجمه کرده میگهم 39 . این حالا هیچی . پیش میاد.
اما ایات مبارک :
وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ * فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ* وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ
44 -48 سوره حاقه
پس مراقب باشین تو نقل هایی که براتون میشه.
باطل نبودن دیانت؟! واقعا ؟ بابا خدا و نبی و رسول و ... همه یکی هستی و تازه خدا بزرگه مرحله اخر این موسستونه که از پوست و گوشت و استخونه و دنیا اومده و مرده بعد میگی دیانت ما کاذبه نیست ؟
با شعرش موافقم ، ولی جالبه که قشنگ خودشون رو رو میکنن برای توضیح و نفسیر و تاویل .
تا نقد بعد در پناه خدا.
متن نقل قول شده از سایتهایبهایی بود که نخواستیم اسمش تبلیغ بشه Rose
نگارش یافته در 10-11-94
mahdy30na
  • پ.ن : وقتی یه چی رو اقرار میکنی و تاریخ ثبت میکنه ، مرد باش و روش بمون چرا میزنی زیرش.
  • پ.ن : کتاب اقدس صفحه 111 میگه چی؟ و الذی یتکلم بغیر مانزل فی الواحی انه لیس منی:کسی که به غیر از آنچه در الواح من نازل شده تکلم کند از من نیست .و در صفحه 101 :ان الذی یاول ما نزل من سماء الوحی و یخرجه عن الظاهر انه ممن حرف کلمة الله العلیا و کان من الا خسرین فی کتاب مبین: کسی که آنچه از سماء وحی نازل شده را تاویل می‏کند و آن را از معنی ظاهرش خارج می‏سازد از کسانی است که کلمه الله علیا را تحریف مس کند و از کسانی است که از خاسران در کتاب مبین محسوب می‏گردد.
پ.ن : عجله ای شد ببخشین اگه یکم نا هماهنگه ولی دوست دارم خودتون هم نظراتتون رو بگین و حداقل بگین این چقدر رات میگن تو حرفاشون و حقانیتشون.
فقط نگین راستگو .. چون برای همونم مدارک موجوده.



پاسخ به: آیا بهائیان کافرند؟ چرا نه - میم.حسین.الف - ۱۱/بهمن/۹۴ ۱:۳۰

در واقع قصد جعل زدن یک دین از روی دین الهی را داشتند
عده ای نشتند و با خود فکر کردند خب موسی آمد عیسی آمد محمد آمد چرا بها الله نیاید
بها الله آمد وصی گذاشت برای خود البته با شک که بالاخره بگذارد یا نگذارد و ظاهرا علی السویه شده موضوع (ولی انصافا هیچ کدام از انبیا خدا نشدند اینو نمی دونم از کجا آوردن شاید گفتن خب ما که دستمون تو کاره حالا بزار یه خدای مجسم هم بسازیم)

نقل قول:
لا اله الا انا المسجون الفرید _ آثار قلم اعلى - جلد اول (كتاب مبين)‏
خدایی جز من زندانی تنها نیست

این اصلا شریک خدا بودن نیستا
[تصویر: wink.png]
عبدالبهاء در ص 254 و 255 مکاتیب جلد2 آورده

" اظهار الوهیت و ربوبیت بسیاری نمودند... و جمال مبارک (بهاء الله) در قصیده عزّورقائیه می فرماید

کلّ الالوه من رشح امری تالّهت ******** و کلّ الربوب من طفح حکمی تربّت
یعنی همه معبودها از تراوش امر من معبود شده اند و همه پروزرگار ها از سر ریز حکم من پروردگار شده اند.

اینم خود جناب حسین علی نوری گفته ها
البته این معنای شراکت نمی دهند بلکه به معنای خدا شدن انسان هست اینجا جا دارد یک خداپدربیامورزی به کفن دزد اول بگیم (ما یک وحدت خدایی داریم _آیه 17سوره انفعال_اما هم با حلول و اتحاد و هم با کسب ربوبیت متفاوت است بر اساس لیس کمثله شی)

امکان دارد این عقیده بر اساس برداشت غلط از حدیث قدسی باشد؟؟؟
"عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی فانی اقول کن فیکون"


حالا چون با فتوای علامه برجودی آغاز کرید یک روایت هم بگوییم از کلاس فلسفه ایشان
خب در آن زمان وضع حوزه با امروزه متفاوت بوده فلسفه بنا به دلایلی جایگاه خوشی نداشته و آیت الله برجوردی هم با امثال علامه طباطبایی که روی فلسفه تمرکز می کردند مخالفت می کردند البته ایشون مخالف فلسفه نبودند به خاطر فشار ها و تسلط تفکرات توده ای و عدم ظریفت های موجود ناچارا چنین رویه را پیاده می کردند . ایشون در نامه خطاب به آقای منتظری چنین بیان می کنند که زمانی در اصفهان مشغول تلمیذ فلسفه بودند یکی از طالب که از کلاس درس فلسفه آخوند کاشی خارج شده بود می گفت :"من الان یک تکه خدا هستم"
حکایت همین هاست

نقل قول:ديانت بهايي پس از 160 سال با قدرتي روز افزون به جلو پيش مي رود و نه تنها از قدرت آن کاسته نشده بلکه حقانيتش روز به روز جلوه گر تر مي شود.
Happy (تا حالا این شکلک رو استفاده نکرده بودم) ستنیسم با تفسیر از بهایت به حق تر است یا هندوئیسم یا بودیسم . اینگونه تفسیرها هم هنر می خواهد چون به هیچ عقل سلیم و غیرسلیم خطور نمی کند

یک مختصر هم جسارتا راجب کافر عرض کنیم ،آنچه در ابتدای متن آمده فتوا بودشاید ارتباط آن با موضوع کمی دشوار شود پس پایه و مفاهیم کلی را بیان می کنم که درک تضاد بهایت با آنها روشن تر می شود کفر اقسام و تعاریف متفاوتی دارد زیاد شرح نمی دهم فقط به کلیت اکتفا می کنیم
در لغت به معنای "پوشاندن" و "پنهان کردن" است و گاهی مترادف "انکار" می شود
"شب" را "کافر" می نامند یا برگ درختان بارور را "کافور" در ادبیات فارسی هم زیاد استعمال این واژه را می بیند اما نه به معنای عامه
حال این معنای عام چیست در واقع همان مفهومی است که از فقه گرفته شده و در محاورت مورد استفاده قرار می گیرد
وقتی ما به طور کلی "کافر" را بکار می بریم یعنی غرض همان معنایی که در فقه اسلام است مگر به معنای خاص بکار ببریم که معنای لغوی آن می باشد --مثال--> من به آقای علی اکبر تهرانی کافر هستم یعنی این فاسد را انکار می کنم و ادعایش را رد می کنم

اما در فقه وقتی یکی از سه قسم یا هر سه آن هم زمان ظاهر شود گفته می شود کفر ابراز شده و شخص ابراز کننده فاعل آن یعنی کافر می باشد

1-انکار توحید (می توان به طور کلی گفت انکار الوهیت)
2-انکار رسالت (یهودیان در عصر مسیح (علیه السلام) نسبت به نصاری کافر بودند چرا رسالت عیسی(علیه السلام) مردود می دانند)
3-انکار شریعت (همان ضروریات دین یا اصول می باشد)

با توجه به مقاله فوق هر سه مورد تواما در بهایت مشهود است


پاسخ به: آیا بهائیان کافرند؟ چرا نه - mahdy30na - ۱۱/بهمن/۹۴ ۱۰:۳۳

سلام و تشکر از حسین گرامیBlush
متن خود اون مقاله با این فتوا شروع شده بودSmile

اگه دوستان میل داشتند ( میلی نیست اجباریه ) تو بخث شرکت کنن و نطر بدن . دوست حقیقت کجاییBig Grin
البته این موسس گرامی هم ادعای ربوبی داشت هم الوهیConfused تو الواحش اینو گفته ( نمونه ج۱، ص۳۱و ص۱۰۵ لوح مبارک خطاب به شیخ محمدتقی مجتهد اصفهانی معروف به نجفی (لوح شیخ) حق تفسیر هم ندارن چون نهی شدن از این کارا. (ر.ک به پ.ن دوم)

وقتی دین جدید میاری احه اخوی نوری ، چرا دیگه میگی من خدام .اگه میگی خدایی چرا میگی شریعت اوردم از طرف خدا .
اگه دوستان کتاب
تنبیه النائمین _ نوشته خواهر همین خدا هست _ رو یکم مطالعه کنن متوجه میشن این خدا و پیامبر ، چه بوده چه شدهBlush
چون تو این کتاب همه چی این خدا رو شده از تحصیلات تا ...
فقط یه قسمت رو قرار میدم براتون :
" یا معاشر المنصفین ببینید و بشنویدکه این مدعی شمس حقیقت چه می گوید ؟ اشهدکم بالله هیچ شخص با شعور، چنین سخنی می گوید و چنین ادعائی می نماید؟! اگر نقطه بیان از جانب خدا ، و احکامش متبع بوده ،تو چه می گوئی؟!...چه بسیار عجب است که از گفتن این عبارات خجالت نکشیده اید .بالجمله عقل سلیم و ذهن مستقیم حکم می کند که قبل از انتشار احکام سابق و اجرای امر اول چنین دعوائی باطل و از درجه اعتنا و اعتبار ساقط است مگر آن کسی که اول آمد نعوذ بالله دعوایش دروغ و صرف برهانش کذب محض بوده است و الا بعد از تصدیق امر او و قبول برهان او نمی تواند در زمره آنان که یومنون ببعض الکتاب و یکفرون ببعض باشد..." (ص و 28-27 همین کتاب) این خواهر گرامی هیچوقت به برادرشایمان نیاورد و به دیانت باب باقی موندBig Grin


پاسخ به: آیا بهائیان کافرند؟ چرا نه - reza_mzd_91 - ۳۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۵:۲۱

(۱۰/بهمن/۹۴ ۲۳:۵۳)mahdy30na نوشته است:  سلام دوستان یه سوال دارم ،آیا بهائیان کافرند؟
  • اگر بلی چرا ؟
  • اگر خیر چرا ؟
پیش از پاسخ لطفا این متن رو بخونین ...

کافر در لغت به معني بي دين، بي خدا و ضد مومن است. به بيان فقها كافر يعني كسي كه منكر خدا باشد و يا براي خداوند متعال شريك قائل باشد و يا اينكه پيغمبري حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبدالله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را قبول نداشته باشد و نيز به كسي كافر مي گويند كه ضروري دين يعني، چيزي را مثل نماز و روزه كه همه مسلمانان جزء دين اسلام مي دانند منكر شود.
رساله توضيح المسائل با متن فتاوي آقاي بروجردي و حواشي آيات عظام- جاويدان و فراهاني- علميه- مسئله 107- صفحه 30

اما بهائيان به خداوند يکتا (بدون شريک) ايمان دارند و خدايي جز او را نمي پرستند و اين موضوع در اکثر آثار بهايي ذکر شده است. به عنوان مثال، در نماز وسطي و يکي از نماز هاي سه گانه ديانت بهايي آيه زير را مي خوانيم: « اشهد بوحدانيتک و فردانيتک و بأنک انت الله لا اله الا انت» يعني شهادت مي دهم به وحدانيت و فردانيت تو و به اين که تو خدايي هستي که خدايي جز تو نيست.
  • پیش از این که خطوط بعد رو نقل قول کنم پیشنهاد میکنم این متون رو با تامل بخونین :
لا اله الا انا المسجون الفرید _ آثار قلم اعلى - جلد اول (كتاب مبين)‏
خدایی جز من زندانی تنها نیست
این اصلا شریک خدا بودن نیستا Wink
عبدالبهاء در ص 254 و 255 مکاتیب جلد2 آورده

" اظهار الوهیت و ربوبیت بسیاری نمودند... و جمال مبارک (بهاء الله) در قصیده عزّورقائیه می فرماید

کلّ الالوه من رشح امری تالّهت ******** و کلّ الربوب من طفح حکمی تربّت
یعنی همه معبودها از تراوش امر من معبود شده اند و همه پروزرگار ها از سر ریز حکم من پروردگار شده اند.

اینم خود جناب حسین علی نوری گفته ها

پس شریک خدا شد و حتی همه خدایان هم از ایشون حکم گرفتن
ایا منکر نبوت هم شد؟
تو ص 54 کتاب اقتدارات ببین چی گفته :" قد بعثنی الله و ارسلنی الیکم بایات بینات و اصدق ما بین ایدیکم من کتب الله و صحائفه و ما نزل فی البیان"
یعنی خود را مبعوث از جانب خداوند متعالی و مصدق آیین باب می داند.
  • خوب پس تا اینجا دونمونه از مطالب رو رویت کردید ! مطالب بازم هست ولی بسته
در ادامه چی هست ؟

اما در مورد بي دين بودن، بايد گفت که ديانت بهايي يک دين کاملاً مستقل است که از طرف خداي يگانه براي بشر فرستاده شده است. بهائيان تمام پيامبران قبل را (حضرت آدم و ابراهيم و نوح و موسي و عيسي و محمد و ساير پيامبران) را قبول دارند و آنها را چون پيامبرخودشان، حضرت بهاء الله، دوست دارند. اگر يك بهائي پيامبران ديگر را قبول نداشته باشد و پيروان آنها را دوست نداشته باشد، بهائي حقيقي نيست. بهائيان پيامبران الهي را مانند حلقه هاي زنجيري مي دانند که سر آغازشان پروردگار يکتا است ودر نتيجه انکار حتي يکي از رسولان الهي به معني پاره شدن اين زنجير و جدا شدن از ريسمان محکم الهي است. اقرار به حقانيت پيامبران قبل و شرح کتب و آثارشان، معاني باطني از استعارات و تشبيهات موجوده در کتب آسماني مختلف در بسياري از آثار ديانت بهايي از جمله کتاب مستطاب ايقان آمده است.

  • این حرف که دیانتی مستقل هست ، پیشنهاد میکنم مراجعه کنید به بحث خاتمیت که بحثش مفصل شده *بهائیت و خاتمیت*( تا اینحا خسته نشین)
اساسا طبق نص صریح موسس بهائیت پیامبر اکرم اخرین رسول و پیامبر بود ولی چی شد یهو پیامبر جدید اومدHuh
همه رو اونجا توضیح داده شده و نیازی به تکرار نیست فقط بگم خوب این شخص موسس قبل از این ادعا گفته که : میرزا حسینعلی در صفحه ۲۹۳ اشراقات می نویسد:

« اَلصَلوةُ و السَّلامُ عَلی سَیِّدِ العالَم و مُرَبّیِ الاُمَمِ الذی بِه انتَهَتِ الرِسالَةُ وَالنُّبوَه و عَلی آلِه وَ اَصحابِه دائِماً اَبَداً سَرمَداً»
سلام و درود بر آقای اهل عالم و پرورش دهنده ی امت ها کسی که به او نبوت و رسالت پایان یافته و بر خاندان و دوستانش سلام و درود دائمی و ابدی و سرمدی باد.
خوب پس بحث خاتمیت هم اینجا تکلیفش تغیریبا معلوم شد . پس دیگه ایشون پیامبر نیست .

در مورد قبول داشتن پيغمبري حضرت محمد بايد گفت ما بهائيان نه تنها حضرت محمد را قبول داشته بلكه اورا بعنوان خاتم (به معناي نگين) پيامبران مي شناسيم. حضرت بهاالله در حمد و ثناي حضرت محمّد و خاتميّت ايشان و سلام بر امامان مذهب شيعه چنين فرموده اند: «جوده العظيم الصّلوة و السّلام علي سيّد العالم و مربّي الامم الّذي به انتهت الرّسالة و النّبوّة و علي آله و اصحابه دائماً ابداً سرمدا[ اشراقات – صفحه ۲۹۳]
بحث خاتم رو فقط یک نکته میگم و بعد شما بازم مراجعه کنین به همون خاتمیت
چه خاتم ( به معنای انگشتر هم بگیری و چه معنای اخر ) بازم شما به این میرسی که رسالت و نبوت تمام شد چرا که :
شما که میگید اسلام رو قبول دارید و ... پس این حدیث که سندا و محتوا صحیحی داره رو چطور رد میکنید که :
انا خاتم الانبیاء و انت یا علیّ خاتم الاوصیاء. ( قسمت خاتم اوصیا رو چطور سر هم میارین که ایا امام علی انگشتیر و نگین اوصیا بود؟ ) اصلا اینهم بگیریم که خاتم به فتح و کسر و ضمه ... بنگریم میشه این
1- خاتِم بر وزن "حافِظ" که به صورت اسم فاعل است و مفاد آن ختم کننده است.
2- خاتَم به فتح تا، بر وزن "عالَم" و معنی آن آخر و آخرین است.
3- خاتَم بر وزن "عالَم" به معنی چیزی که با آن اسناد و نامه ها را مُهر می‌کردند.
4- خاتَمَ به فتح تا و میم بر وزن "ضَارَبَ" فعل ماضی از باب مضاربه، یعنی کسی که پیامبران الهی را ختم کرد.
پس پاسخ شما بسی بی تامل و بی تدبیری هست و ناچار باید ختمیت رو بپذیرید. ( البته اینجا هم مثل کلمه مولا در غدیر دست به تحریف زدند و ... )

اما ادامه سخن بهائیان ،
حضرت عبدالبها نيز در مقام دفاع از شأن حضرت رسول چنين فرموده اند: «امّا حضرت محمّد ، اهل اروپا و امريکا بعضي روايات از حضرت رسول شنيده‌اند و صدق انگاشته‌اند و حال آنکه راوي يا جاهل بوده و يا مبغض و اکثر راويها قسّيسها بوده‌اند و همچنين بعضي از جهله اسلام روايتهاي بي اصل از حضرت محمّد نقل کردند و بخيال خود مدح دانستند . مثلاً بعضي از مسلمانان جاهل کثرت زوجات را مدار ممدوحيّت دانسته و کرامت قرار داده زيرا اين نفوس جاهله تکثّر زوجات را از قبيل معجزات شمرده‌اند و استناد مورّخين اروپا اکثرش بر اقوال اين نفوس جاهله است . مثلاً شخص جاهلي در نزد قسّيسي گفته که دليل بزرگواري شدّت شجاعت و خونريزيست و يک شخص از اصحاب حضرت محمّد در يک روز صد نفر را در ميدان حرب سر از تن جدا کرد آن قسّيس گمان نمود که في الحقيقه برهان دين محمّد قتل است . و حال آنکه اين صرف اوهام است بلکه غزوات حضرت محمّد جميع حرکت دفاعي بوده و برهان واضح آنکه سيزده سال در مکّه چه خود و چه احبّايش نهايت اذيّت را کشيدند و در اين مدّت هدف تير جفا بودند بعضي اصحاب کشته گشتند و اموال به يغما رفت و سائرين ترک وطن مألوف نمودند و به ديار غربت فرار کردند و خود حضرت را بعد از نهايت اذيّت مصمّم به قتل شدند لهذا نصف شب از مکّه بيرون رفتند و بمدينه هجرت فرمودند. با وجود اين اعدا ترک جفا نکردند بلکه تعاقب تا حبشه و مدينه نمودند…[ مفاوضات- صفحه 14 ]»
  • همچنين حضرت ولي امرالله درباب هدايت خلق به سوي خالق مي فرمايند: «… اين است که حضرت مسيح و حضرت محمّد و حضرت بهاءالله کشف نقاب نمودند و نداي الهي را در قالب عنصري مجسّم فرمودند تا كلّ بتقرّب الهي فائز گرديم و به آذان ترابي آن ندا را اجابت نمائيم و پي بحقيقتش بريم …[ قرن بديع- صفحه 776 ]»
  • اینم یکی دیگه
"کما انتم تقرئون فی الکتاب بانّ الله لما ختم النبوّه بحبیبه بشر العباد بلقائه و کان ذلک حتم محتوم "
(مائده آسمانى - جلد ۴- صفحه ۶۵)
همانطور که شما در قرآن می خوانید ، خدای بزرگ آنگاه که نبوت را به حبیبش پایان بخشید ، بندگان را به لقاء خود بشارت داد و این امری حتمی است.
  • اما از اینجا دیگه بحث خاتمیت تموم میشه و بحث جدید مطرح میشه

در بيان ديگر،گفته مي شود که کافر کسي است که حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد. کافران در قرآن چنين توصيف شده اند: « أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَإِن يَشَأِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلَى قَلْبِكَ وَيَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ وَيُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ»[سوره شوري – آيه 24] يعني آيا مى‏گويند بر خدا دروغى بسته است پس اگر خدا بخواهد بر دلت مهر مى نهد و خدا باطل را محو و حقيقت را با كلمات خويش پا برجا مى‏كند اوست كه به راز دلها داناست. پس طبق اين آيه باطل محو شدني است، اما ديانت بهايي پس از 160 سال با قدرتي روز افزون به جلو پيش مي رود و نه تنها از قدرت آن کاسته نشده بلکه حقانيتش روز به روز جلوه گر تر مي شود. چون انتشار امر باطل در ميان مردمان خلاف عدل خداوند است در صورتي که امر بهائي روز به روز بيشتر گسترش مي يابد، مي توان نتيجه گرفت که دين بهايي برحق است و نوشته هاي رديه نويسان امروز نا حق است چرا که که سخنانشان به راحتي، در مدتي اندک محو شده، باطل بودن آنها مشخص مي شود.

جالبه که خد این اقایان به دروغی بودن و .. چه میگن و استناد به قرانی که در واقعه دشت بدشت ( زمان باب نسخ شد و .. ( به واقعه دشت بدشت مراجعه کنید Wink)
  • دوستان 160 سال رو داشته باشین و اینهم کنارش مشروعیت بیت العدل رو داشته باشین که :
" ای احبّای الهی، بايد وليّ امر اللّه در زمان حيات خويش من هو بعده را تعيين نمايد تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد ."( الواح وصاياى مباركه حضرت عبدالبهاء- صفحه ١٣)
"حضرت عبدالبهآء راجع به وظائف ولايت امر اللّه در الواح وصايا ميفرمايد اوست " مُبيّن آيات اللّه " و اين عيناً عبارتی است که آن حضرت در موقع اعتراض ناقضين ميثاق به مقام تبيين از نصوص مبارکهء حضرت بهآءاللّه اختيار فرموده در ردّ آنان اظهار ميداشتند و نيز ميفرمايد : " و من بعده بکراً بعد بکر يعنی در سلاله او . " و ايضاً ميفرمايد : حصن متين امر اللّه به اطاعت من هو وليّ امراللّه محفوظ و مصون ماند و اعضای بيت عدل و جميع اغصان و افنان و ايادی امر اللّه بايد کمال اطاعت و تمکين و انقياد و توجّه و خضوع و خشوع را به وليّ امر اللّه داشته باشند ."(دور بهائی - صفحات ٨٠ و 81) یعنی چی؟ ولی امر نداشتن بیت العدل یعنی چی؟ یعنی اصلا مشروعیت نداره این سازمانSmile «بدون این مؤسسه - و ولی امرالله - وحدت و اساس در خطر افتد و بنیانش متزلزل گردد و از منزلتش بکاهد و از واسطه ی فیضی که بر عواقب امور طی دهور احاطه دارد بالنده بی نصیب ماند و هدایتی که جهت تعیین حدود و وظایف منتخبین ضروری است، سلب شود» ( ارکان نظم بدیع، ص46.) یعنی عدم مشروعیت
بعدشم این سازمان میدونین که هنوز هنوزه چند جرم رو براش هیچ حدی قرار نداده ؟ این یعنی رشدCool
وقتی شوقی افندی به تعیین جانشین اقدام نمیکنه ( ولی امر بعدی ) گواه عدم اعتقاد خودش به جایگاهی که خودش و باباش و رهبران بهائی به گزاف برای ولی امر تعیین کردند، نیست؟!Huh
عجب حقانیتی داره این دیانتWink

همچنين در قرآن کريم تاکيد شده که « اگر او (محمد) به دروغ سخناني بر ما مي بست حتما او را به دست راست خود مي گرفتيم سپس رگ گردنش را قطع مي کرديم وشما هيچ يک بر دفاع از او قادر نبوديد و اين قرآن پندي براي پرهيزگاران است»[ سوره حاقة – آيات 39 – 47 ]. طبق اين آيه خداوند به کسي که به دروغ مطالبي عليه او بگويد فرصت نمي دهد و از بروز حرفهاي باطل جلوگيري مي کند. اما گسترش و قدرت آئين بهايي باطل نبودن آن را ثابت مي کند. حضرت بهاءالله در يکي از مناجات هاي خود بي تاثير بودن و محو شدن سخنان کافران را اين گونه بيان مي فرمايند:
گرجمله کائنات کافر گردند بر دامن کبرياش ننشيند گرد

اینم اخرین قسمت این حرف :
ایه رو چه قشنگ ترجمه کردن ایناHeart بعدشم این ایات رو از ایه 44 ترجمه کرده میگهم 39 . این حالا هیچی . پیش میاد.
اما ایات مبارک :
وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ * فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ* وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ
44 -48 سوره حاقه
پس مراقب باشین تو نقل هایی که براتون میشه.
باطل نبودن دیانت؟! واقعا ؟ بابا خدا و نبی و رسول و ... همه یکی هستی و تازه خدا بزرگه مرحله اخر این موسستونه که از پوست و گوشت و استخونه و دنیا اومده و مرده بعد میگی دیانت ما کاذبه نیست ؟
با شعرش موافقم ، ولی جالبه که قشنگ خودشون رو رو میکنن برای توضیح و نفسیر و تاویل .
تا نقد بعد در پناه خدا.
متن نقل قول شده از سایتهایبهایی بود که نخواستیم اسمش تبلیغ بشه Rose
نگارش یافته در 10-11-94
mahdy30na
  • پ.ن : وقتی یه چی رو اقرار میکنی و تاریخ ثبت میکنه ، مرد باش و روش بمون چرا میزنی زیرش.
  • پ.ن : کتاب اقدس صفحه 111 میگه چی؟ و الذی یتکلم بغیر مانزل فی الواحی انه لیس منی:کسی که به غیر از آنچه در الواح من نازل شده تکلم کند از من نیست .و در صفحه 101 :ان الذی یاول ما نزل من سماء الوحی و یخرجه عن الظاهر انه ممن حرف کلمة الله العلیا و کان من الا خسرین فی کتاب مبین: کسی که آنچه از سماء وحی نازل شده را تاویل می‏کند و آن را از معنی ظاهرش خارج می‏سازد از کسانی است که کلمه الله علیا را تحریف مس کند و از کسانی است که از خاسران در کتاب مبین محسوب می‏گردد.
پ.ن : عجله ای شد ببخشین اگه یکم نا هماهنگه ولی دوست دارم خودتون هم نظراتتون رو بگین و حداقل بگین این چقدر رات میگن تو حرفاشون و حقانیتشون.
فقط نگین راستگو .. چون برای همونم مدارک موجوده.
اگر بهاییان تمام پیامبران قبل از خود را قبول دارند، خب پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفته که آخرین فرستاده خداست و بعداز او پیامبری نخواهد آمد .



پاسخ به: آیا بهائیان کافرند؟ چرا نه - mahdy30na - ۳۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۷:۰۵

(۳۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۵:۲۱)reza_mzd_91 نوشته است:  
نقل قول: [/url]سلام دوستان یه سوال دارم ،آیا بهائیان کافرند؟
  • اگر بلی چرا ؟
  • اگر خیر چرا ؟
پیش از پاسخ لطفا این متن رو بخونین ...

کافر در لغت به معني بي دين، بي خدا و ضد مومن است. به بيان فقها كافر يعني كسي كه منكر خدا باشد و يا براي خداوند متعال شريك قائل باشد و يا اينكه پيغمبري حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبدالله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را قبول نداشته باشد و نيز به كسي كافر مي گويند كه ضروري دين يعني، چيزي را مثل نماز و روزه كه همه مسلمانان جزء دين اسلام مي دانند منكر شود.
رساله توضيح المسائل با متن فتاوي آقاي بروجردي و حواشي آيات عظام- جاويدان و فراهاني- علميه- مسئله 107- صفحه 30

اما بهائيان به خداوند يکتا (بدون شريک) ايمان دارند و خدايي جز او را نمي پرستند و اين موضوع در اکثر آثار بهايي ذکر شده است. به عنوان مثال، در نماز وسطي و يکي از نماز هاي سه گانه ديانت بهايي آيه زير را مي خوانيم: « اشهد بوحدانيتک و فردانيتک و بأنک انت الله لا اله الا انت» يعني شهادت مي دهم به وحدانيت و فردانيت تو و به اين که تو خدايي هستي که خدايي جز تو نيست.
  • پیش از این که خطوط بعد رو نقل قول کنم پیشنهاد میکنم این متون رو با تامل بخونین :
لا اله الا انا المسجون الفرید _ آثار قلم اعلى - جلد اول (كتاب مبين)‏
خدایی جز من زندانی تنها نیست
این اصلا شریک خدا بودن نیستا [تصویر: wink.png]
عبدالبهاء در ص 254 و 255 مکاتیب جلد2 آورده

" اظهار الوهیت و ربوبیت بسیاری نمودند... و جمال مبارک (بهاء الله) در قصیده عزّورقائیه می فرماید

کلّ الالوه من رشح امری تالّهت ******** و کلّ الربوب من طفح حکمی تربّت
یعنی همه معبودها از تراوش امر من معبود شده اند و همه پروزرگار ها از سر ریز حکم من پروردگار شده اند.

اینم خود جناب حسین علی نوری گفته ها

پس شریک خدا شد و حتی همه خدایان هم از ایشون حکم گرفتن
ایا منکر نبوت هم شد؟
تو ص 54 کتاب اقتدارات ببین چی گفته :" قد بعثنی الله و ارسلنی الیکم بایات بینات و اصدق ما بین ایدیکم من کتب الله و صحائفه و ما نزل فی البیان"
یعنی خود را مبعوث از جانب خداوند متعالی و مصدق آیین باب می داند.
  • خوب پس تا اینجا دونمونه از مطالب رو رویت کردید ! مطالب بازم هست ولی بسته
در ادامه چی هست ؟

اما در مورد بي دين بودن، بايد گفت که ديانت بهايي يک دين کاملاً مستقل است که از طرف خداي يگانه براي بشر فرستاده شده است. بهائيان تمام پيامبران قبل را (حضرت آدم و ابراهيم و نوح و موسي و عيسي و محمد و ساير پيامبران) را قبول دارند و آنها را چون پيامبرخودشان، حضرت بهاء الله، دوست دارند. اگر يك بهائي پيامبران ديگر را قبول نداشته باشد و پيروان آنها را دوست نداشته باشد، بهائي حقيقي نيست. بهائيان پيامبران الهي را مانند حلقه هاي زنجيري مي دانند که سر آغازشان پروردگار يکتا است ودر نتيجه انکار حتي يکي از رسولان الهي به معني پاره شدن اين زنجير و جدا شدن از ريسمان محکم الهي است. اقرار به حقانيت پيامبران قبل و شرح کتب و آثارشان، معاني باطني از استعارات و تشبيهات موجوده در کتب آسماني مختلف در بسياري از آثار ديانت بهايي از جمله کتاب مستطاب ايقان آمده است.

اساسا طبق نص صریح موسس بهائیت پیامبر اکرم اخرین رسول و پیامبر بود ولی چی شد یهو پیامبر جدید اومد[تصویر: huh.png]
همه رو اونجا توضیح داده شده و نیازی به تکرار نیست فقط بگم خوب این شخص موسس قبل از این ادعا گفته که : میرزا حسینعلی در صفحه ۲۹۳ اشراقات می نویسد:

« اَلصَلوةُ و السَّلامُ عَلی سَیِّدِ العالَم و مُرَبّیِ الاُمَمِ الذی بِه انتَهَتِ الرِسالَةُ وَالنُّبوَه و عَلی آلِه وَ اَصحابِه دائِماً اَبَداً سَرمَداً»
سلام و درود بر آقای اهل عالم و پرورش دهنده ی امت ها کسی که به او نبوت و رسالت پایان یافته و بر خاندان و دوستانش سلام و درود دائمی و ابدی و سرمدی باد.
خوب پس بحث خاتمیت هم اینجا تکلیفش تغیریبا معلوم شد . پس دیگه ایشون پیامبر نیست .

در مورد قبول داشتن پيغمبري حضرت محمد بايد گفت ما بهائيان نه تنها حضرت محمد را قبول داشته بلكه اورا بعنوان خاتم (به معناي نگين) پيامبران مي شناسيم. حضرت بهاالله در حمد و ثناي حضرت محمّد و خاتميّت ايشان و سلام بر امامان مذهب شيعه چنين فرموده اند: «جوده العظيم الصّلوة و السّلام علي سيّد العالم و مربّي الامم الّذي به انتهت الرّسالة و النّبوّة و علي آله و اصحابه دائماً ابداً سرمدا[ اشراقات – صفحه ۲۹۳]
بحث خاتم رو فقط یک نکته میگم و بعد شما بازم مراجعه کنین به همون خاتمیت
چه خاتم ( به معنای انگشتر هم بگیری و چه معنای اخر ) بازم شما به این میرسی که رسالت و نبوت تمام شد چرا که :
شما که میگید اسلام رو قبول دارید و ... پس این حدیث که سندا و محتوا صحیحی داره رو چطور رد میکنید که :
انا خاتم الانبیاء و انت یا علیّ خاتم الاوصیاء. ( قسمت خاتم اوصیا رو چطور سر هم میارین که ایا امام علی انگشتیر و نگین اوصیا بود؟ ) اصلا اینهم بگیریم که خاتم به فتح و کسر و ضمه ... بنگریم میشه این
1- خاتِم بر وزن "حافِظ" که به صورت اسم فاعل است و مفاد آن ختم کننده است.
2- خاتَم به فتح تا، بر وزن "عالَم" و معنی آن آخر و آخرین است.
3- خاتَم بر وزن "عالَم" به معنی چیزی که با آن اسناد و نامه ها را مُهر می‌کردند.
4- خاتَمَ به فتح تا و میم بر وزن "ضَارَبَ" فعل ماضی از باب مضاربه، یعنی کسی که پیامبران الهی را ختم کرد.
پس پاسخ شما بسی بی تامل و بی تدبیری هست و ناچار باید ختمیت رو بپذیرید. ( البته اینجا هم مثل کلمه مولا در غدیر دست به تحریف زدند و ... )

اما ادامه سخن بهائیان ،
حضرت عبدالبها نيز در مقام دفاع از شأن حضرت رسول چنين فرموده اند: «امّا حضرت محمّد ، اهل اروپا و امريکا بعضي روايات از حضرت رسول شنيده‌اند و صدق انگاشته‌اند و حال آنکه راوي يا جاهل بوده و يا مبغض و اکثر راويها قسّيسها بوده‌اند و همچنين بعضي از جهله اسلام روايتهاي بي اصل از حضرت محمّد نقل کردند و بخيال خود مدح دانستند . مثلاً بعضي از مسلمانان جاهل کثرت زوجات را مدار ممدوحيّت دانسته و کرامت قرار داده زيرا اين نفوس جاهله تکثّر زوجات را از قبيل معجزات شمرده‌اند و استناد مورّخين اروپا اکثرش بر اقوال اين نفوس جاهله است . مثلاً شخص جاهلي در نزد قسّيسي گفته که دليل بزرگواري شدّت شجاعت و خونريزيست و يک شخص از اصحاب حضرت محمّد در يک روز صد نفر را در ميدان حرب سر از تن جدا کرد آن قسّيس گمان نمود که في الحقيقه برهان دين محمّد قتل است . و حال آنکه اين صرف اوهام است بلکه غزوات حضرت محمّد جميع حرکت دفاعي بوده و برهان واضح آنکه سيزده سال در مکّه چه خود و چه احبّايش نهايت اذيّت را کشيدند و در اين مدّت هدف تير جفا بودند بعضي اصحاب کشته گشتند و اموال به يغما رفت و سائرين ترک وطن مألوف نمودند و به ديار غربت فرار کردند و خود حضرت را بعد از نهايت اذيّت مصمّم به قتل شدند لهذا نصف شب از مکّه بيرون رفتند و بمدينه هجرت فرمودند. با وجود اين اعدا ترک جفا نکردند بلکه تعاقب تا حبشه و مدينه نمودند…[ مفاوضات- صفحه 14 ]»
  • همچنين حضرت ولي امرالله درباب هدايت خلق به سوي خالق مي فرمايند: «… اين است که حضرت مسيح و حضرت محمّد و حضرت بهاءالله کشف نقاب نمودند و نداي الهي را در قالب عنصري مجسّم فرمودند تا كلّ بتقرّب الهي فائز گرديم و به آذان ترابي آن ندا را اجابت نمائيم و پي بحقيقتش بريم …[ قرن بديع- صفحه 776 ]»
  • اینم یکی دیگه
"کما انتم تقرئون فی الکتاب بانّ الله لما ختم النبوّه بحبیبه بشر العباد بلقائه و کان ذلک حتم محتوم "
(مائده آسمانى - جلد ۴- صفحه ۶۵)
همانطور که شما در قرآن می خوانید ، خدای بزرگ آنگاه که نبوت را به حبیبش پایان بخشید ، بندگان را به لقاء خود بشارت داد و این امری حتمی است.
  • اما از اینجا دیگه بحث خاتمیت تموم میشه و بحث جدید مطرح میشه

در بيان ديگر،گفته مي شود که کافر کسي است که حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد. کافران در قرآن چنين توصيف شده اند: « أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَإِن يَشَأِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلَى قَلْبِكَ وَيَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ وَيُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ»[سوره شوري – آيه 24] يعني آيا مى‏گويند بر خدا دروغى بسته است پس اگر خدا بخواهد بر دلت مهر مى نهد و خدا باطل را محو و حقيقت را با كلمات خويش پا برجا مى‏كند اوست كه به راز دلها داناست. پس طبق اين آيه باطل محو شدني است، اما ديانت بهايي پس از 160 سال با قدرتي روز افزون به جلو پيش مي رود و نه تنها از قدرت آن کاسته نشده بلکه حقانيتش روز به روز جلوه گر تر مي شود. چون انتشار امر باطل در ميان مردمان خلاف عدل خداوند است در صورتي که امر بهائي روز به روز بيشتر گسترش مي يابد، مي توان نتيجه گرفت که دين بهايي برحق است و نوشته هاي رديه نويسان امروز نا حق است چرا که که سخنانشان به راحتي، در مدتي اندک محو شده، باطل بودن آنها مشخص مي شود.

جالبه که خد این اقایان به دروغی بودن و .. چه میگن و استناد به قرانی که در واقعه دشت بدشت ( زمان باب نسخ شد و .. ( به واقعه دشت بدشت مراجعه کنید [تصویر: wink.png])
  • دوستان 160 سال رو داشته باشین و اینهم کنارش مشروعیت بیت العدل رو داشته باشین که :
" ای احبّای الهی، بايد وليّ امر اللّه در زمان حيات خويش من هو بعده را تعيين نمايد تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد ."( الواح وصاياى مباركه حضرت عبدالبهاء- صفحه ١٣)
"حضرت عبدالبهآء راجع به وظائف ولايت امر اللّه در الواح وصايا ميفرمايد اوست " مُبيّن آيات اللّه " و اين عيناً عبارتی است که آن حضرت در موقع اعتراض ناقضين ميثاق به مقام تبيين از نصوص مبارکهء حضرت بهآءاللّه اختيار فرموده در ردّ آنان اظهار ميداشتند و نيز ميفرمايد : " و من بعده بکراً بعد بکر يعنی در سلاله او . " و ايضاً ميفرمايد : حصن متين امر اللّه به اطاعت من هو وليّ امراللّه محفوظ و مصون ماند و اعضای بيت عدل و جميع اغصان و افنان و ايادی امر اللّه بايد کمال اطاعت و تمکين و انقياد و توجّه و خضوع و خشوع را به وليّ امر اللّه داشته باشند ."(دور بهائی - صفحات ٨٠ و 81) یعنی چی؟ ولی امر نداشتن بیت العدل یعنی چی؟ یعنی اصلا مشروعیت نداره این سازمان[تصویر: happy.png] «بدون این مؤسسه - و ولی امرالله - وحدت و اساس در خطر افتد و بنیانش متزلزل گردد و از منزلتش بکاهد و از واسطه ی فیضی که بر عواقب امور طی دهور احاطه دارد بالنده بی نصیب ماند و هدایتی که جهت تعیین حدود و وظایف منتخبین ضروری است، سلب شود» ( ارکان نظم بدیع، ص46.) یعنی عدم مشروعیت
بعدشم این سازمان میدونین که هنوز هنوزه چند جرم رو براش هیچ حدی قرار نداده ؟ این یعنی رشد[تصویر: cool.png]
وقتی شوقی افندی به تعیین جانشین اقدام نمیکنه ( ولی امر بعدی ) گواه عدم اعتقاد خودش به جایگاهی که خودش و باباش و رهبران بهائی به گزاف برای ولی امر تعیین کردند، نیست؟![تصویر: huh.png]
عجب حقانیتی داره این دیانت[تصویر: wink.png]

همچنين در قرآن کريم تاکيد شده که « اگر او (محمد) به دروغ سخناني بر ما مي بست حتما او را به دست راست خود مي گرفتيم سپس رگ گردنش را قطع مي کرديم وشما هيچ يک بر دفاع از او قادر نبوديد و اين قرآن پندي براي پرهيزگاران است»[ سوره حاقة – آيات 39 – 47 ]. طبق اين آيه خداوند به کسي که به دروغ مطالبي عليه او بگويد فرصت نمي دهد و از بروز حرفهاي باطل جلوگيري مي کند. اما گسترش و قدرت آئين بهايي باطل نبودن آن را ثابت مي کند. حضرت بهاءالله در يکي از مناجات هاي خود بي تاثير بودن و محو شدن سخنان کافران را اين گونه بيان مي فرمايند:
گرجمله کائنات کافر گردند بر دامن کبرياش ننشيند گرد

اینم اخرین قسمت این حرف :
ایه رو چه قشنگ ترجمه کردن اینا[تصویر: heart.png] بعدشم این ایات رو از ایه 44 ترجمه کرده میگهم 39 . این حالا هیچی . پیش میاد.
اما ایات مبارک :
وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ * فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ* وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ
44 -48 سوره حاقه
پس مراقب باشین تو نقل هایی که براتون میشه.
باطل نبودن دیانت؟! واقعا ؟ بابا خدا و نبی و رسول و ... همه یکی هستی و تازه خدا بزرگه مرحله اخر این موسستونه که از پوست و گوشت و استخونه و دنیا اومده و مرده بعد میگی دیانت ما کاذبه نیست ؟
با شعرش موافقم ، ولی جالبه که قشنگ خودشون رو رو میکنن برای توضیح و نفسیر و تاویل .
تا نقد بعد در پناه خدا.
متن نقل قول شده از سایتهایبهایی بود که نخواستیم اسمش تبلیغ بشه [تصویر: rose.png]
نگارش یافته در 10-11-94
mahdy30na
  • پ.ن : وقتی یه چی رو اقرار میکنی و تاریخ ثبت میکنه ، مرد باش و روش بمون چرا میزنی زیرش.
  • پ.ن : کتاب اقدس صفحه 111 میگه چی؟ و الذی یتکلم بغیر مانزل فی الواحی انه لیس منی:کسی که به غیر از آنچه در الواح من نازل شده تکلم کند از من نیست .و در صفحه 101 :ان الذی یاول ما نزل من سماء الوحی و یخرجه عن الظاهر انه ممن حرف کلمة الله العلیا و کان من الا خسرین فی کتاب مبین: کسی که آنچه از سماء وحی نازل شده را تاویل می‏کند و آن را از معنی ظاهرش خارج می‏سازد از کسانی است که کلمه الله علیا را تحریف مس کند و از کسانی است که از خاسران در کتاب مبین محسوب می‏گردد.
پ.ن : عجله ای شد ببخشین اگه یکم نا هماهنگه ولی دوست دارم خودتون هم نظراتتون رو بگین و حداقل بگین این چقدر رات میگن تو حرفاشون و حقانیتشون.
فقط نگین راستگو .. چون برای همونم مدارک موجوده.
اگر بهاییان تمام پیامبران قبل از خود را قبول دارند، خب پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفته که آخرین فرستاده خداست و بعداز او پیامبری نخواهد آمد .

الان علت نقل قول این بحث چی بود من متوجه نشدم.اگه دوستان متوحه شدن بگن ممنون میشم.
اگه نقدی هست بفرمایید تا پاسخ بدم .


پاسخ به: آیا بهائیان کافرند؟ چرا نه - سعدی - ۳۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۷:۱۵

سلام
نقل قول:لا اله الا انا المسجون الفرید
یه سرچ که در این مورد زدم، دیدم اینو طوری تفسیرش می کنند که تناقضش با توحید رفع بشه. میگن گاهی اوقات خدا احوال بندگانش رو به خودش نسبت میده.

شاید گوینده این متن قصد ادعای خدایی داشته و کاری هم ندارم که این توجیه منطقیه یا نه. اما این نشون میده که پیروانش چنین ادعایی رو قبول ندارند.

تقریباً 6 میلیارد نفر در دنیا هستند که به صورت رسمی برخی از اصول دین ما رو قبول ندارند. پس میشن کافر. این چیزی نیست که بخوایم خیلی در موردش بحث کنیم.

مسئله اصلی اینه که وظیفه ما در مقابلشون چیه؟


پاسخ به: آیا بهائیان کافرند؟ چرا نه - عمار94 - ۳۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۹:۲۰

در چند روز گذشته در تاپیک های مختلف سعی کردیم دین و نحوه ی نگرش به دین را یاد بگیریم .
قرار بر این بود که دچار سفسطه ی وجود (ادیان) نشویم ، دین فقط یک دین واحد است و بعد از درک و فهمیدن دین یکتا ، میتوان نسبت بقیه ی مکاتب را به دین سنجید ، اما این مکاتب دین نیستند .
سوال ؟؟ از کجا بفهمیم که خودمان به همان دین اصلی معتقدیم و جزو مکاتب تحریف یافته نیستیم ؟
جواب : اگر شناخت ما از روی عقل و منطق ، بررسی همه جانبه و غیرجانبدارانه ، شنیدن سوالات منتقیدن و پاسخ های منطقی به آن سوالات باشد میتوان مطمئن شد که ما پیرو دین واقعی هستیم /

اصل مطلب :
بهاییت را چگونه بررسی کنیم ؟ آیا بررسی تک عبارات و جملات منسوب به این جریان میتواند راهگشا باشد ؟
جواب:
بررسی تک عبارات میتواند راهگشا باشد اما راه بهتری برای بررسی این جریان وجود دارد .
بهاییت خودش را در امتداد جریان واقعی دین میداند ، دین اصلی از زمان حضرت آدم شروع گشته و در طول زمان با رسالت پیامبران الوالعزم تجلی بیشتری یافته ، برای شناخت دین باید سیره ی پیامبران را مطالعه کرد .
هر پیامبری که مبعوث شده پیامبران قبل خود را تایید کرده و مژده ی پیامبر بعدی را هم اعلام کرده ، به جز پیامبر خاتم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که پیامبران قبلی را تائید فرمودند اما با صراحت اعلام نمودند که خاتم پیامبران هستند .
جریان بهائیت برای چسباندن خود به دین یکتا مجبور بود که پیامبران قبلی را تائید کند ( که ظاهرا این اقدام زیاد سخت و پیچیده نیست )
اما از طرفی چون آخرین پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ختم نبوت را اعلام کرده بودند ، جریان بهاییت در اتصال خود به (دین) دچار واپاشی بنیادی و ورود به سفسطه و مغلطه می نماید و از همین جا میتوان به جعلی بودنش پی برد.
سوال : آیا کافر بدتر است یا بهایی؟
جواب : کافر تعریف مخصوص به خود را دارد و البته همه ی کافران در یک سطح نیستند و با بررسی منطقی میتوان درک کرد بهاییت به دلیل ایجاد دین ساختگی و استفاده از آن در جهت مقابله با دین اصلی در بدترین مرحله ی کفر قرار دارند و شاید بتوان به دلیل گپ ایجاد شده کافر و بهایی را از هم جدا کرد و آنها را پست تر از تمام کفر روی زمین دانست


پاسخ به: آیا بهائیان کافرند؟ چرا نه - mahdy30na - ۱/خرداد/۹۵ ۶:۱۸

(۳۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۷:۱۵)سعدی نوشته است:  سلام
یه سرچ که در این مورد زدم، دیدم اینو طوری تفسیرش می کنند که تناقضش با توحید رفع بشه. میگن گاهی اوقات خدا احوال بندگانش رو به خودش نسبت میده.

شاید گوینده این متن قصد ادعای خدایی داشته و کاری هم ندارم که این توجیه منطقیه یا نه. اما این نشون میده که پیروانش چنین ادعایی رو قبول ندارند.

تقریباً 6 میلیارد نفر در دنیا هستند که به صورت رسمی برخی از اصول دین ما رو قبول ندارند. پس میشن کافر. این چیزی نیست که بخوایم خیلی در موردش بحث کنیم.

مسئله اصلی اینه که وظیفه ما در مقابلشون چیه؟


خوب بازم بزارین اینم تکرار کنم ولی فقط تیتر وار نقل میکنم ( دوستان دوست داشتن تو مباحث پیشین مرور کنن)
در اکثر اوقات ٬وقتی که بحث ادعای خدایی باب و بهاء مطرح می شود ٬بهائیان شروع می کنند و بیانات باب وبهاء وعبدالبهاء را یکی یکی تأویل و تفسیر می کنند٬درحالیکه در بهائیت تأویل وتفسیر نهی شده است. دراین ارتباط میتوان به اسناد زیراشاره کرد:
-جناب بهاء الله می فرمایند:
-" اِنَّ الَّذِی یُؤَوِّلُ مَا نُزِّلَ مِنْ سَمَاءِ الْوَحْی وَ یِخْرِجُهُ عَنِ الظَّاهِرِ اِنَّهُ مِمَّنْ حَرَّفَ کَلِمَةَ‌اللّهِ الْعُلْیَا وَ کَانَ مِنَ الْاَخْسَرِیْنَ فِی کِتابٍ مُبِینٍ"(کتاب اقدس- ص ١٠٢(
معنی: هر کس آنچه را که از آسمان وحی نازل شده تاویل و تفسیر نماید و معانی عبارات را از ظاهر آنها خارج کند از آنانست که کلام بلند پایه پروردگار را دگرگون کرده و در کتاب آشکار از زیانکاران است.
۲- " آنچه مقصود الهی است در الواح ظاهراً واضحاً معلوم و واضح است و احدی بتأویل کلمات الهیّه مامور نبوده و نخواهد بود نشهد ان الْمُؤَوِّلِیْنَ فِی هَذَا الْیَوْمِ هُمُ الْمُتَوَهِّمِوْنَ". (ص ٢-٤٥١ ج ٣ امرو خلق(
۳- " الیوم یوم تاویل نیست چه که اریاح تصریح در مرور است " (ص ٤٤٦ ج ٣ امر و خلق (
۴- " باید بکمال استقامت بر امراللّه قیام نمائیدو بآنچه نازل شده برحسب ظاهر عامل شوی).ص ٣٤١ گنجینه حدود و احکام)
5 - " کلمه الهیّه را تأویل مکنید و از ظاهر آن محجوب می مانید چه که احدی بر تأویل مطّلع نه الّا اللّه و نفوسی که از ظاهر کلمات غافلند و مدعی عرفان معانی باطنیّه ، قسم باسم اعظم که آن نفوس کاذب بوده و خواهند بود."
(ص ٣٤٠ گنجینه حدود و احکام و با دو تفاوت جزئی در ص ٤٥٣ ج ٣ امر و خلق)

۶-" جناب عبدالبهاء بیان کرده اند:" از جمله وصایای حتمیّه و نصایح صریحه اسم اعظم این است که ابواب تأویل را مسدود نمائید و بصریح کتاب یعنی بمعنی لغوی مصطلح قوم تمسّک جوئید ".(ص ٣٤١ گنجینه حدودو احکام (
۷- همچنین ذکر نمودند که:"الیوم تکلیف کل این است که آنچه از قلم اعلی نازل آن را اتّباع نمایند و آنچه بیان صریح واضح این عبد است اعتقاد کنند ابداً تاویل و تفسیر ننمایند و تلویح ندانند".
(منتخباتى از مکاتیب حضرت عبدالبهاء - جلد ۴ - صفحه ۲۸۳)

۸- اشراق خاوری (مبلغ بهائی)در صفحه ۲۱ قاموس مختصر ایقان آورده:
"علم تاویل مخصوص است به خدا و راسخون در علم که مظاهر مقدسه و اولیای ملهم بالهامات غیبیه هستند."
از اینها گذشته ، در ارتباط با مقام خدایی جناب بهاء الله ، خود عبدالبهاء بیان کرده که:

"ای مقبل الی الله و منقطع الی الله مقام مظاهر قبل نبوت کبری بوده و مقام حضرت اعلی الوهیت شهودی و مقام جمال اقدس اقدم احدیت ذات هویت وجودی و رتبه این عبد عبودیت محضه صرفه بحته حقیقی و هیچ تفسیر و تاویلی ندارد ."(کتاب تاریخ حضرت صدر الصدور- نصر الله رستگار- ص۲۰۷ )
(۳۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۷:۱۵)سعدی نوشته است:  
تقریباً 6 میلیارد نفر در دنیا هستند که به صورت رسمی برخی از اصول دین ما رو قبول ندارند. پس میشن کافر. این چیزی نیست که بخوایم خیلی در موردش بحث کنیم.
مسئله اصلی اینه که وظیفه ما در مقابلشون چیه؟ نگاه این افراد که شما اونها رو کافر میدونین نسبت به ما چیه و چه فعل ی در حق ما دارن صورت میدن؟


پاسخ به: آیا بهائیان کافرند؟ چرا نه - سعدی - ۱/خرداد/۹۵ ۱۵:۱۲

سلام
بله قبول دارم که این توجیه آوردنها منطقی نیست. اما آوردن همین توجیهات نشون میده که بهاء رو به عنوان خدا قبول ندارند، هر چند که خودش چنین ادعایی داشته باشه.
نقل قول:نگاه این افراد که شما اونها رو کافر میدونین نسبت به ما چیه و چه فعل ی در حق ما دارن صورت میدن؟
رفتار رو باید به صورت دو طرفه دید. گاهی اوقات رفتارها متقابل اند.
به نظرم درست ترین راه برای مقابله با اعتقادات غلط، ترویج علم و منطق است. اگر می خواهید کسی رو از نادرستی عقیده اش مطلع کنید، به اعتقاداتش توهین نکنید چون جبهه میگیره. بلکه سعی کنید در مقابل این سوال قرارش بدید که "از کجا می دانی اعتقاداتت درست است؟"

اگر من تصمیم گیر بودم، یه دوره اجباری منطق براشون می گذاشتم. مثلاً به عنوان یه واحد درسی.


پاسخ به: آیا بهائیان کافرند؟ چرا نه - mahdy30na - ۱/خرداد/۹۵ ۱۷:۴۳

(۱/خرداد/۹۵ ۱۵:۱۲)سعدی نوشته است:  سلام
بله قبول دارم که این توجیه آوردنها منطقی نیست. اما آوردن همین توجیهات نشون میده که بهاء رو به عنوان خدا قبول ندارند، هر چند که خودش چنین ادعایی داشته باشه.
رفتار رو باید به صورت دو طرفه دید. گاهی اوقات رفتارها متقابل اند.

به نظرم درست ترین راه برای مقابله با اعتقادات غلط، ترویج علم و منطق است. اگر می خواهید کسی رو از نادرستی عقیده اش مطلع کنید، به اعتقاداتش توهین نکنید چون جبهه میگیره. بلکه سعی کنید در مقابل این سوال قرارش بدید که "از کجا می دانی اعتقاداتت درست است؟"

اگر من تصمیم گیر بودم، یه دوره اجباری منطق براشون می گذاشتم. مثلاً به عنوان یه واحد درسی.

سلام کسی که به اصل و اوامر شریعت خودش ( بر فرض که بهاییت شریعت باشه _ از نگاه بهاییا هست _ ) اشنا نباشه و یا خلافش عمل کنه دیگه کلامش معلومه برای چی هست .
خدا محدود نیست و این نشون میده که هرجا بیان شده ید الله منظور چیز دیگه ای هست ، تفسیر نمیشه بلکه بیان میشه به تاویل ولی وقتی بهاییت حتی تفسیر و تاویل و .. رو جایز نمیدونن و حکم به حرمت دادن حق استفاده از این ابزار رو ندارن و اگه استفاده کنن دست به حرمت زدن . کسی که پیرو یک شریعت هست اگه خالق رو قبول نکنه دیگه با عقل جور نمیاد که پیرو اون شریعت باشه .

قانون اساسی و شرع هرکدام حدودی رو مشخص کردن که باید به اونها عمل بشه .
مثلا اصول 13-14به ترتیب اقلیتهای دینی و رعایت حقوق انسانی رو مطرح کرده حالا بماند اصول 26 و 40 ق.ا که بحث ازادی .... رو مطرح میکنه .بازم از کتاب گنچینه احکام و حدود بهایی براتون حکمی رو نقل کنم که در کنار این اصول بازرید و نتیجه بگیرید.
باب هفتاد و پنجم
در وجوب اطاعت حکومت و نهی از طبع کتاب بدون اجازه حکومت
حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح عزيزاللّه خان ورقا ميفرمايند قوله تعالی: "باری بنصّ قاطع جمالمبارک روحی لاحبّائه الفدا ابداً بدون اذن و اجازه حکومت جزئی و کلّی نبايد حرکتی کرد. و هر کس بدون اذن حکومت ادنی حرکتی نمايد مخالفت بامر مبارک کرده است و هيچ عذری از او مقبول نيست. اين امر الهی است ملعبه صبيان (ملعبه صبيان: بازيچه اطفال) نيست که نفسی چنين مستحسن شمرده و بميزان عقل خود بسنجد و نافع داند. عقول بمنزله ترابست و اوامر الهيّه نصوص ربّ الارباب. تراب چگونه مقابلی با فيوضات آسمانی نمايد لعمرک هذا وهم مشهود و کلّ من خالف سيقع فی خسران مبين."
(گنجينه‌ي حدود احكام باب 75)
پس اگه باز هم این قسمت رو رعایت نکنن دیگه تابع دیانت خودشون نیستن .
اگه این حکم نسخ شده بفرمایید که ما این قسمت رو جو نواسخ بدونیم.

فقط قبل از همه اینها باید بدونین که بعد از جناب باب باید یه هزار سال میشد بعد جناب حسین علی نوری بیان که این اتفاق یکم زودتر رخ میده ( خدا دلش میگیره میگه من زود تر بیام حیفه دنیا بدون خدا بمونه ) حالا بازم برای همین حرف که باید هزار سال باشه بازم دست به دامن اسلام میشن( ایه مبارکه : یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فی‏ یَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ _ سجده 5) که بازم گیرو و گور داره این موضوع برای اینا . یه جمع و تفریق بریم براشون باب کی مبعوث شد؟ البته از نگاه بابیه تولد سید علی محمد شیرازی معروف به باب، در سال ۱۲۳۵ هجری قمری و شروع ادعایش در سال ۱۲۶۰ بود و با توجه با آغاز دعوت پیامبر معظم اسلام صل الله علیه و اله و سلم، فاصله میان این دو، ۱۲۷۳ سال می شود نه هزار سالی که بهائیان مدعی آن هستند و ۲۷۳ سال اضافه بر ادعای خودشان می آید.
بین خودمان بماند، سران بهائیت با یک حساب سر انگشتی عجولانه پیش خود گفته اند: حضرت مهدی در سال ۲۶۰ به امامت رسید و علی محمد نیز ۱۲۶۰ شروع به بیان ادعاهایش کرد، این فاصله هزار سال است و یک جوری به آن هزار سال سوره سجده بچسبانیم شاید درست شد.
خوب و در پایان شایان ذکر است که اگر بهائیت، آغاز ظهور خود را پایان دوران ائمه اطهار علیهم السلام به حساب می آورد، باید توجه داشت که پیشوایان معصوم اسلام علیهم السلام، دوازده نفرند نه یازده نفر و اگر بنا را بر باور آنان بگذاریم که سید علی محمد باب شیرازی را امام دوازدهم می دانند،باید آغاز این هزار سال را از سال ۱۲۶۶ قمری بگیریم که در نتیجه می بایست سال میعاد بهائیت و ظهور پیامبرشان، ۲۲۶۶ قمری باشد یعنی حدود هشتصد و خرده ای سال دیگر.
پس تا سال ۲۲۶۶ قمری سکوت کنید، در آن سال ادعای خود را مطرح کنید…
پس هر حق و حقوقی که دارین برید و زمان خودش تشریف بیارین .
تو مباحث سعی شده فقط از منابع امری( برای بهاییت ) از منباع دسته اول اهل سنت ( برای وهایبت ) استفاده بشه و هیچ توهینی صورت نکرته اگه حرفی هم زده شده خودشون به هودشون زدن و بنده فقط تذکار دهنده بودم . پس توهین نداریم تو بحثا ولی طرف مقابل دست به توهین و حتی با ایجاد جنگ روانی و شانتاژ و .... سعی بر مظلوم نمایی کردن.
بهاییا اول ثابت کنن که بهاییت دین هست بعد بفرماد قدم بعدی رو با هم برداریم.
جناب سعدی ، ما تو بحث سعی نداریم بگیم دین و تفکر ما درست هست و مال شما غلط ، ما میگیم که شما چنین مطالبی داری و چنین و چنان ، اگه شما هم به دین و شریعت من ایراد میگیری بیا و مطرح کن ولی صحیح مطرح کن .مزاع نداریم چون بی فایده هست .
موفق باشید و پیشا پیش تولد منجی عالم بشریت هم بر همه منتظران مبارک.