تالار گفتگوی بیداری اندیشه
چند لحظه در اين عمري كه بدو بدو مي‌دويم به اين جملات دل‌بديم - نسخه مناسب چاپ

+- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir)
+-- بخش: مهدویت (/forum-18.html)
+--- بخش: قرارگاه منتظران (/forum-69.html)
+--- موضوع: چند لحظه در اين عمري كه بدو بدو مي‌دويم به اين جملات دل‌بديم (/thread-43326.html)

صفحه: 1 2


چند لحظه در اين عمري كه بدو بدو مي‌دويم به اين جملات دل‌بديم - III I III - ۷/تیر/۹۶ ۱۳:۳۰

رَبِّ ..
پروردگارا

... لَوِ اطَّلَعَ الْیَوْمَ عَلى ذَنْبى غَیْرُکَ ما فَعَلْتُهُ
اگر كس دیگرى جز تو بر گناهم آگاه مى‌شد آن گناه را انجام نمى‌دادم

وَلَوْ خِفْتُ تَعْجیلَ الْعُقوُبَهِ لاَ اجْتَنَبْتُهُ
و اگر از زود به کیفر رسیدن مى‌ترسیدم باز هم خوددارى مى‌کردم

لا لاِنَّکَ اَهْوَنُ النّاظِرینَ وَ اَخَفُّ الْمُطَّلِعینَ [عَلَىَّ]
و اینکه با این وصف گناه کردم، نه براى آن بود که تو كم‌اهميت‌ترين بینندگانى و يا بي‌مقدارترين مطلع شوندگان هستي

بَلْ لاِنَّکَ یارَبِّ خَیْرُ السّاتِرینَ وَاَحْکَمُ الْحاکِمینَ وَاَکْرَمُ الاْکْرَمینَ سَتّارُ الْعُیوُبِ غَفّارُ الذُّنوُبِ عَلاّمُ الْغُیوُبِ تَسْتُرُ
بلکه براى آن بود که تو اى پروردگار من بهترین پوشندگان و حکم‌کننده‌ترین حاکمان و گرامى‌ترین گرامیان و بسيار پوشاننده‌گناهان و آمرزنده معاصي هستي و همه را به کرمت مى پوشانى.

...
اَنَا یا رَبِّ الَّذى لَمْ اَسْتَحْیِکَ...
منم پروردگارا، آن کسى که در خلوت از تو شرم نکردم!

اَنَا صاحِبُ الدَّواهِى الْعُظْمى
منم صاحب مصیبتها و ماجراهاى بزرگ (يعني بقيش رو از بس زشت است از شرم نمي‌گم)

اَنَا الَّذى عَلى سَیِّدِهِ اجْتَرى
منم کسى که بر آقاى خود گستاخي كردم

... اَنَا الَّذى حینَ بُشِّرْتُ بِها خَرَجْتُ اِلَیْها اَسْعى
منم آن کسى که هرگاه نوید گناهى را به من مى‌دادند بسویش شتابان مى رفتم

اَنَا الَّذى اَمْهَلْتَنى فَمَا ارْعَوَیْتُ
منم که مهلتم دادى ولى من به خود نیامدم

وَ سَتَرْتَ عَلىَّ فَمَا اسْتَحْیَیْتُ
و بر من پوشاندى ولي من حيا نكردم

وَعَمِلْتُ بِالْ مَعاصى فَتَعَدَّیْتُ وَاَسْقَطْتَنى مِنْ عَیْنِکَ فَما بالَیْتُ
و نافرمانیها کردم و از حدّ گذراندم و از چشم خود مرا انداختى و من اعتنا نکردم

فَبِحِلْمِکَ اَمْهَلَتْنى وَبِسِتْرِکَ سَتَرْتَنى حَتّى کَاَنَّکَ اَغْفَلْتَنى
پس باز هم به بردباریت مهلتم دادى و به پرده پوشیت مرا پوشاندى تا بدانجا که گویا از من غافل شدي

وَ مِنْ عُقوُباتِ الْمَعاصى جَنَّبْتَنى حَتّى کَاَنَّکَ اسْتَحْیَیْتَنى
و از کیفرهاى گناهان مرا دور داشتى تا به حدى که گویا تو از من حيا کرده‌اى



پايان قسمت اول از فرازهايي از دعاي بسيار تأمل برانگيز ابوحمزه ثمالي


پاسخ به: چند لحظه در اين عمري كه بدو بدو مي‌دويم به اين جملات دل‌بديم - III I III - ۱۰/تیر/۹۶ ۷:۵۴

كسي نيست كه بخواهد در مورد اين عبارات سخني بگويد

لمحاتي بيانديشد و چيزي بگويد؟


پاسخ به: چند لحظه در اين عمري كه بدو بدو مي‌دويم به اين جملات دل‌بديم - III I III - ۱۰/تیر/۹۶ ۱۱:۱۸

كسي نيست صحبت كنيم

در اين دوران كه روز‌ها را به سرعت به شب مي‌رسانيم

دغدغه‌هاي اساسي ما، آنها كه فقدانش ما را مضطرب مي‌كند، غالباً بهتر خوردن، بهتر پوشيدن، مسكن بهتر، مركب بهتر و...
يعني همان دغدغه‌هايي كه بهائم و چهارپايان هم دغدغه اصليشان هست چرا دمي و لحظه‌اي به اين نمي‌انديشيم كه:

از كجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود، به كجا مي‌روم آخر؟!

به قول مولا اميرالمؤمنين علي عليه السلام:
رَحِمَ اللّهُ اِمْرَاً عَلِمَ مِن أینَ وَفی أینَ وَ إلی أینَ.

خدا رحمت كند كسي را كه بداند از كجاست، در كجاست و به كجاست.

اصلاً چند نفر از ما به اين مطلب فكر مي‌كنيم كه براي چي زندگي مي‌كنيم
قرار تهش به چي برسيم.


آيا چه مي‌شود كه اندكي به فرازهاي ذكر شده در ارسال نخست بيانديشيم؟!


پاسخ به: چند لحظه در اين عمري كه بدو بدو مي‌دويم به اين جملات دل‌بديم - Bidel.s - ۱۰/تیر/۹۶ ۱۳:۰۹

کسی که به این چیزا فکر می کنه دیگه صحبت نمی کنه


پاسخ به: چند لحظه در اين عمري كه بدو بدو مي‌دويم به اين جملات دل‌بديم - سدرة المنتهی - ۱۰/تیر/۹۶ ۱۶:۱۲

چه میشه گفت در برابر این همه مهر و مرحمت ...

چه میشه گفت در مقابل این همه نعمت ...

چه میشه گفت در مقابل این خدای با شخصیت و بزرگ منش


اون که ما رو با لطف بسیار از نیستی بوجود آورد و چیزهایی بما بخشید که به مخیلمون نمی گنجید که حتی بخوایم با دعا و طلب بدستشون بیاریم! قبل اینکه بخوایم برامون بهترین ها رو جلو جلو فرستاد.


من با وجودش خیلی احساس خوشبختی می کنم. و شرمنده ام از اینکه نمی تونم اونطور که درخور و شایسته ی خداست بنده ی خوب و مایه سربلندی و شادی حضرت حق باشم.

ان شالله بشم
و فداش بشم.


پاسخ به: چند لحظه در اين عمري كه بدو بدو مي‌دويم به اين جملات دل‌بديم - III I III - ۱۱/تیر/۹۶ ۹:۲۲

ديگه كسي نبود؟
چرا نمي‌تونيم جملات ذكر شده در ارسال نخست را در يادمون حفظ كنيم و به طرفة العيني همه چي يادمون ميره؟


پاسخ به: چند لحظه در اين عمري كه بدو بدو مي‌دويم به اين جملات دل‌بديم - MohammadSadra - ۱۱/تیر/۹۶ ۹:۳۴

(۱۱/تیر/۹۶ ۹:۲۲)III I III نوشته است:  ديگه كسي نبود؟
چرا نمي‌تونيم جملات ذكر شده در ارسال نخست را در يادمون حفظ كنيم و به طرفة العيني همه چي يادمون ميره؟
گرفتاریم، درمان رو هم بلد نیستیم


پاسخ به: چند لحظه در اين عمري كه بدو بدو مي‌دويم به اين جملات دل‌بديم - III I III - ۱۱/تیر/۹۶ ۱۰:۵۸

(۱۱/تیر/۹۶ ۹:۳۴)MohammadSadra نوشته است:  گرفتاریم، درمان رو هم بلد نیستیم
برادرم، آيا آنقدر مهم نيست كه به دنبال پيدا كردن راه‌هاي درمانش باشيم؟

يه بزرگي مي‌گفت آدم بايد يه گوشه بنشينه به گناهانش فكر كنه
به اين كه دير يا زود، بايد به زير خاك و بعد از اين دنيا وضعيتش چه جوري بايد فكر كنه
اگه ديد با اين فكرها متأثر نميشه ببينه چه بلايي سر خودش آورده كه هيچ تأثري از ياداوري گناهانش و ياد مرگ پيدا نمي‌كنه
حال به نظر شما چرا ما به اين روز افتاديم؟


پاسخ به: چند لحظه در اين عمري كه بدو بدو مي‌دويم به اين جملات دل‌بديم - MohammadSadra - ۱۱/تیر/۹۶ ۱۲:۴۸

(۱۱/تیر/۹۶ ۱۰:۵۸)III I III نوشته است:  برادرم، آيا آنقدر مهم نيست كه به دنبال پيدا كردن راه‌هاي درمانش باشيم؟

بله مهمه. خیلی هم مهمه. یکی بیاد درد ما رو تشخیص بده درمان رو هم بگه. تو رو خدا یکی رو به ما نشون بدید.

(۱۱/تیر/۹۶ ۱۰:۵۸)III I III نوشته است:  يه بزرگي مي‌گفت آدم بايد يه گوشه بنشينه به گناهانش فكر كنه
به اين كه دير يا زود، بايد به زير خاك و بعد از اين دنيا وضعيتش چه جوري بايد فكر كنه
اگه ديد با اين فكرها متأثر نميشه ببينه چه بلايي سر خودش آورده كه هيچ تأثري از ياداوري گناهانش و ياد مرگ پيدا نمي‌كنه
حال به نظر شما چرا ما به اين روز افتاديم؟
گناه رو می دونم. بهش هم معترفم. قبول هم دارم بده قبول هم دارم مقصرم

اما

انقدری که باید دردم نمی گیره. نمی دونم مرض چیه. نمیدونم درمان چیه.

اما

یه باری نشسته بودم کتاب لقاء الله آقا میرزا جوادآقای ملکی تبریزی رو می خودنم نوشته بود

درد دلیست که به بیماری حب دنیا دچار شده. درمان هم همون کتابه در فصل های بعدی گفته بود.

اما باز من آدم نشدم چند ماه کتاب رو میزه من هم دست بهش نزدم.

نمی دونم دردم چیه (این حرف ها برای دهن من گنده بود به نظرم. من در حد کتاب آقای میرزا جوادآقا ملکی تبریزی نبودم. نمی دونم؟)


پاسخ به: چند لحظه در اين عمري كه بدو بدو مي‌دويم به اين جملات دل‌بديم - III I III - ۱۱/تیر/۹۶ ۱۳:۴۴

پاسخ يكي از دوستان در خصوص دعوت به حضور در اين تاپيك و البته مشابه اين پاسخ را نيز از ديگر دوستاني دريافت كردم..
... نوشته است:سلام برادر گرامی...ممنون از این اینکه به فکر ماهم هستی....و ممنون از تایپیک خوبت......والا تو این یه هفته سرم خیلی شلوغه و اصلا وقت ندارم. که تو تایپیک شرکت کنم....انشالله هفته ی آتی در خدمتم.....
Smile
تمام حرف من هم همين هست عزيز دل برادر
ما برامون اين چيزها در حد اكسيژن نيست مطلقاً دورچين چلو كباب هست كه حالا نبود هم اتفاق خيلي خاصي نميونفته
از كجا معلوم ما برسيم به هفته بعد كه هيچ به فردا برسيم
خدا به همه ما كمك كنه

(۱۱/تیر/۹۶ ۱۲:۴۸)MohammadSadra نوشته است:  بله مهمه. خیلی هم مهمه. یکی بیاد درد ما رو تشخیص بده درمان رو هم بگه. تو رو خدا یکی رو به ما نشون بدید.

گناه رو می دونم. بهش هم معترفم. قبول هم دارم بده قبول هم دارم مقصرم

اما

انقدری که باید دردم نمی گیره. نمی دونم مرض چیه. نمیدونم درمان چیه.

اما

یه باری نشسته بودم کتاب لقاء الله آقا میرزا جوادآقای ملکی تبریزی رو می خودنم نوشته بود

درد دلیست که به بیماری حب دنیا دچار شده. درمان هم همون کتابه در فصل های بعدی گفته بود.

اما باز من آدم نشدم چند ماه کتاب رو میزه من هم دست بهش نزدم.

نمی دونم دردم چیه (این حرف ها برای دهن من گنده بود به نظرم. من در حد کتاب آقای میرزا جوادآقا ملکی تبریزی نبودم. نمی دونم؟)
سپاس از مشاركت ارزشمند شما
خوب داريم به يه جاهايي ميرسيم
بله
گناه خيلي مهم هست
و حب دنيا

ديگه؟؟!!

مشاركت بيشتر اگر باشه بحث به جاهاي بهتري مي‌رسه
جستجو كنيم

ببينيم چه چيزهايي قلب رو ميميراند
چه چيزهايي قلب رو زنده مي‌كند
اينها در آيات وروايات و سيره اولياي دين نظير همين ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي رحمت الله عليه آمده
منتظريم