تالار گفتگوی بیداری اندیشه
نقد معنویت‌گرایی‌های مدرن و معنویت‌های شرقی - نسخه مناسب چاپ

+- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir)
+-- بخش: دشمن شناسی (/forum-14.html)
+--- بخش: دشمن شناسی در اسلام (/forum-24.html)
+---- بخش: فرقه های انحرافی (/forum-60.html)
+---- موضوع: نقد معنویت‌گرایی‌های مدرن و معنویت‌های شرقی (/thread-44644.html)



نقد معنویت‌گرایی‌های مدرن و معنویت‌های شرقی - علی 110 - ۳۰/خرداد/۰۵ ۱۰:۵۶

مجموعه یادداشت‌های نقد معنویت‌گرایی‌های مدرن و معنویت‌های شرقی

چرا هسته مرکزی معنویت‌گرایی مدرن (نظیر: new age spirituality) و معنویت‌های شرقی (نظیر: بودیسم، هندوییسم، ذن، تائوئیسم) با هسته مرکزی اسلام اهل‌بیت (صلوات الله علیهم اجمعین) در تعارض بنیادین است؟
پاسخ به پرسش فوق یک مورد خاص نیست، بلکه مجموعه‌ای از موارد، در سطوح مختلف است؛
در اینجا به یکی از مهمترین آن‌ها یعنی مسئله‌ی تعریف انسان کامل و غایت اخلاقی و معنوی در هر یک از این دو نحله‌ی فکری می‌پردازیم:
۱. اختلاف در تعریف انسان و غایت و مسیر سلوک و کامل
در معنویت‌های مدرن و سنت‌های معنوی شرقی، مسئله‌ی بنیادی انسان این است:
انسان گرفتار چیست؟
پاسخ غالب:
دلبستگی،
خودمحوری،
توهم «من» مستقل (ایگو)،
واکنش‌های هیجانی،
عدم حضورِ ذهن، در زمان حال
چسبیدن ذهن به دوگانه‌ها.
پس مسیر نجات یا بیداری، حرکت به سمت رهایی از این اسارت‌هاست.
در این نگاه، خشم، نفرت و دشمنی، غالباً نشانه‌ای از درگیر بودن انسان با نفس واکنش‌گر تلقی می‌شود.
آرمان و مطلوب نهایی در این نحله‌ها، رسیدن به حالتی است که انسان تحت سلطه‌ی واکنش‌های درونی نباشد.
در این سنت‌ها:
باید هرگونه خشم، نفرت، برائت و دلبستگی دوگانه از وجود انسان زایل شود.
ذهن از «واکنش‌گری نفسانی» و «چسبیدن به قضاوت‌های خوب/بد» رها گردد.
انسان باید به حالتی از آرامش عمیق، تعادل و عدم دلبستگی برسد، که فراتر از تقابل‌های درونی و بیرونی است.
خشم و نفرت، حتی اگر نسبت به «باطل» باشد، در نهایت به عنوان مانع روشنایی ذهن و گرفتاری در دوگانگی دیده می‌شوند.
آرمان و مطلوب نهایی، عبور از خود (ایگو) و دوگانگی است تا به وحدت و سکون درونی دست یابد.

اما در انسان‌شناسی اسلامی، مخصوصاً در قرائت شیعی، مبتنی بر معارف قرآن و اهل‌بیت صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین، مسئله‌ی اصلی اساساً چیز دیگری است:
انسان صرفاً موجودی نیست که باید از تعلقات آزاد شود؛ انسان موجودی است که باید تمام ارکان وجودش تابع حق و در مسیر حق باشد.
یعنی مسئله فقط «آزاد شدن» نیست؛ بلکه «بندگی صحیح و موضع صحیح در برابر حق و باطل» است.
اینجا قوای انسان نابود نمی‌شوند، بلکه تربیت می‌شوند و جهت می‌یابند:
محبت باید برای حق باشد.
بغض باید برای باطل باشد.
غضب باید علیه ظلم باشد.
شهوت باید تحت عقل باشد.
همه‌ی قوا باید در جایگاه خود قرار بگیرند.
پس مشکل در اصل وجود غضب نیست؛ مشکل در بی‌مهار بودن غضب و خروج آن از فرمان عقل و شرع و ولایت است.


۲. اختلاف در جایگاه خشم و برائت
در معنویت‌های شرقی مذکور و معنویت‌گرایی مدرن، ایده‌آل معنوی این است که ریشه‌ی نفرت و خشم از نفس کنده شود؛ چون این‌ها را محصول گرفتار بودن در دوگانگی ذهن می‌بیند.
اما در منطق شیعی:
وجود «بغض» فی‌نفسه نقص نیست.
چون اگر انسان هیچ نفرتی نسبت به کفر، شرک، نفاق، باطل، ظلم، فساد و تجاوز به حق نداشته باشد، ارکان ایمان در او دچار اختلال شده و شخص دچار فقدان تشخیص ارزشی شده است و مسئله ابداً فقط آرامش نیست.
اینجا مفهوم «برائت» اهمیت پیدا می‌کند.
در ساختار اعتقادی شیعه منبعث از قرآن کریم و روایات نبوی و مبانی عقلی، ایمان فقط «تولی» نیست؛ «تولی و تبری» است:
محبت نسبت به حق،
و بیزاری از باطل.
بنابراین حذف اصل برائت، از نگاه شیعی و در واقع در منطق قرآن و سیره‌ی نبوی، حذف یک رکن از ارکان ساختار ایمان است.



۳. تفاوت دو مدل انسان کامل
در معنویت‌گرایی‌های مدرن و سنت‌های معنوی شرقی،
انسان کامل = انسانی که از اسارت واکنش‌ها، نفرت‌ها و دوگانگی‌های ذهنی عبور کرده است و رها شده باشد.
در انسان‌شناسی اهل‌بیت صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین:
انسان کامل = انسانی که تمام قوای وجودی‌اش را در مسیر حق تنظیم کرده است؛ نه انسانی بدون قوه غضب، بلکه انسانی که غضبش الهی، عقلانی و عادلانه و تابع شرع و ولایت شده است.
بنابراین گلوگاه اختلاف اینجاست:
آیا کمال انسان یعنی فراتر رفتن از هرگونه تقابل و تعلق؟
یا یعنی تنظیم همه تعلقات و تقابل‌ها بر محور حق و حقیقت؟
از منظر شیعی، آرامش هدف نهایی مستقل نیست؛ آرامش باید محصول قرار گرفتن در مسیر حق باشد. (که در ادبیات قرآن کریم به آن سکینه گفته می‌شود (یعنی آرامش پایدار ناشی از ایمان مستقر در قلب)
یعنی:
آرامش بدون حق، می‌تواند به سازگاری با باطل تبدیل شود.
اما حق همراه با عقل، آرامشی می‌دهد که همراه با بصیرت، عدالت، مقاومت و برائت است.
پس اگر هسته‌ی مرکزی معنویت‌های شرقی و معنویت‌گرایی مدرن، بر مبنای هدف غاییِ عبور از هر گونه دوگانگی که یک سوی آن هرگونه خشم و برائت است می‌باشد و آن را به عنوان فضیلت نهایی معرفی می‌کند،
از منظر شیعی این صرفاً یک اختلاف اخلاقی کوچک نیست؛ بلکه اختلاف در مرکز تعریف انسان و مسیر کمال او است.
یعنی میان این دو نحله، دقیقاً تضاد در تعریف انسان کامل است:
در یک دستگاه: انسان کامل = رها شده از خشم و برائت (حتی نسبت به باطل).
در دستگاه دیگر: انسان کامل = کسی که تمام ابعاد وجودش و هر حرکت اختیاری‌اش، دارای محبت و بغض جهت‌دار الهی است.


۴. نتیجه عملی و فرهنگی
ترویج تفکرات به اصطلاح معنوی شرقی (نظیر بودیسم و هندوییسم و تائویسم و ذن و...) یا معنویت‌گرایی‌های مدرن (نظیر: new age spirituality) در عمل، تضعیف مرکزی‌ترین هستهٔ تعریف ایمان شیعی است:
یعنی تضعیف روحیه برائت، غیرت دینی، ظلم‌ستیزی و مقاومت اخلاقی.
برعکس، تقویت نگاه شیعی، لزوماً آرامش مورد ادعای این مکاتب به اصطلاح معنویت‌گرا را به چالش می‌کشد، چون آن‌ها آرامش را تابعی از حق می‌داند، نه مستقل از آن.
این گلوگاه، یکی از عمیق‌ترین نقاط افتراق میان «معنویت رهایی‌محور شرقی/مدرن» و «معنویت حق‌محور اسلامی» است.
آرامش در اسلام مطلوب است، اما فقط وقتی که در نسبت با حق و عدالت معنا پیدا کند؛ نه وقتی که به قیمت بی‌تفاوتی نسبت به باطل تمام شود.


۴. تعارض در تعریف حقیقت
از یک‌منظر، حتی مبنای تعارض و اختلاف میان این دو نحله، از این‌ هم عمیق‌تر و بنیادی‌تر است
اختلاف اصلی میان این دو نحله، در پاسخ به این پرسش اساسی نهفته است:
آیا واقعیت دارای جهت ارزشی عینی است یا نه؟
در تفکر شیعی مبتنی بر تحلیل عقلی آیات و روایات:
حق و باطل واقعیت خارجی دارند.
خیر و شر واقعیت دارند.
عدل و ظلم واقعیت دارند.
قرب و بُعد از خدا واقعیت دارند.
ولایت و برائت واقعیت دارند.
پس محبت و بغض نیز باید تابع این واقعیت‌های عینی باشند.

اما در معنویت‌های مدرن نظیر نیو ایج یا سنت‌های به اصطلاح معنوی شرقی نظیر بودیسم و هندوییسم و تائویسم و ذن و...:
تأکید اصلی بر عبور از دوگانه‌سازی‌های ذهنی است.
در نتیجه مسئله اصلی دیگر «حق و باطل» نیست؛
بلکه «آرامش و هماهنگی با جریان هستی» است.
اگر این تفسیر را بپذیریم، آن‌گاه تعارض بسیار عمیق‌تر می‌شود.
زیرا نزاع فقط بر سر خشم نیست.
نزاع بر سر تعریف حقیقت است.

اگر همه صورت‌های بغض و برائت حذف شوند، چگونه می‌توان:
+ از جهاد دفاع کرد؟
+ از نهی از منکر دفاع کرد؟
+ از برائت کفار و مشرکین و منافقین دفاع کرد؟
+ از دشمنی و مقابله با ظلم و فساد دفاع کرد؟
این پرسش‌ها واقعاً چالش جدی برای هر دستگاه معنوی‌ای هستند که فضیلت نهایی را در رفع مطلق تقابل‌های ارزشی ببیند.
در نتیجه:
«اختلاف اصلی فقط بر سر آرامش یا خشم نیست؛ بلکه بر سر این است که آیا کمال انسان در عبور از تقابل حق و باطل تعریف می‌شود یا در قرار گرفتن آگاهانه و جهت‌دار در جانب حق و در برابر باطل.
در منطق شیعه، محبت و بغض هر دو می‌توانند عبادت باشند؛ بلکه حقیقت ایمان و عبودیت این است که هر شخص در هر امری که از سر آگاهی و اختیار انجام می‌دهد، همه‌ی ارکان وجودش از نیت تا عملش را تابع حق نماید و
برای خدا دوست بدارد
برای خدا دشمن بدارد.
بنابراین محل اصلی اختلاف، خشم و آرامش نیست؛ بلکه حقیقت و واقعیت است.
تا زمانی که حق و باطل، عدل و ظلم و خیر و شر دارای وجود و تمایز حقیقی باشند، حذف کامل برائت و دافعه نسبت به باطل نه‌تنها قابل تبیین نیست، بلکه مبنای هرگونه مقاومت در برابر ظلم و فساد را نیز با چالش مواجه می‌سازد؛
و تولی و تبری، محبت و بغض، و دفاع و برائت، صرفاً واکنش‌های روانی نیستند؛ بلکه لوازم طبیعیِ شناخت حقیقت‌اند.
از این‌رو، تعارض میان این دو نحله پیش از آنکه اخلاقی باشد، وجودشناختی و حقیقت‌شناختی است.
نزاع بر سر تعریف حقیقت است؛ نه صرفاً نزاع بر سر روش رسیدن به آرامش.


۵. چالش ظلم و فساد در معنویت‌های رهایی‌محور
یکی از پرسش‌های بنیادینی که در برابر معنویت‌گرایی‌های مدرن (نظیر نیوایج) و بسیاری از سنت‌های معنوی شرقی (نظیر بودیسم، هندوییسم، تائوئیسم و ذن) قرار می‌گیرد، این است:
در برابر ظلم، فساد، تجاوز، جنایت و تعدی چه باید کرد؟
اگر هدف نهایی سلوک، عبور از دوگانگی‌ها، رهایی از تقابل‌های ارزشی و خاموش کردن خشم، نفرت و برائت باشد، آنگاه نسبت انسان با پدیده‌ای به نام ظلم چگونه تعریف می‌شود؟
زیرا پیش از هر واکنشی به ظلم، ابتدا باید خودِ ظلم دارای واقعیت عینی باشد.
باید بتوان گفت:
این فعل واقعاً ظلم است.
این رفتار واقعاً فساد است.
این عمل واقعاً شر است.
اما اگر همه این‌ها در نهایت محصول قضاوت‌های ذهنی، تعلقات نفسانی یا دوگانه‌سازی‌های ذهن تلقی شوند، آنگاه مبنای عینی برای محکوم کردن ظلم نیز متزلزل می‌شود.
در چنین وضعی این پرسش پدید می‌آید:
اگر ظلم صرفاً مرتبه‌ای از توهم یا محصول نگاه دوگانه‌ساز ذهن باشد، اساساً چرا باید با آن مقابله کرد؟

حتی اگر گفته شود که ظلم در سطحی از واقعیت پذیرفته می‌شود (که حتی با همین حرف دچار تناقض داخلی می‌شوند! اما عیبی ندارد برای پیش‌برد بحث این تناقض درونی بزرگشان را هم می‌پذیریم و منطقاً پیش می‌رویم ببینیم به کجا می‌رسیم)،
باز مسئله دیگری پدید می‌آید:
مقابله مؤثر با ظلم و فساد نیازمند نوعی انگیزش فعال برای دفع تهدید است.
اما هنگامی که سلوک مطلوب در خاموش شدن خشم، نفرت، برائت و هرگونه تقابل ارزشی تعریف شود، منشأ این انگیزش از کجا تأمین خواهد شد؟
زیرا میان این دو گزاره (نه فقط به گواه فلسفه و منطق و تجربیات عینی،‌ بلکه به گواه علوم اعصاب، روان‌شناسی تکاملی و زیست‌شناسی) تنش آشکاری وجود دارد:
+ از یک سو گفته می‌شود انسان باید از خشم و نفرت عبور کند.
+ از سوی دیگر انتظار می‌رود در برابر ظلم و فساد نیز واکنش مؤثر نشان دهد.
حال آنکه در تجربه عادی انسان و حتی در بسیاری از تحلیل‌های روان‌شناختی علم مدرن، مقابله با تهدید، تجاوز و بی‌عدالتی، نیازمند نوعی نیروی دفع‌کننده و بازدارنده است.
البته مقصود از این سخن، دفاع از غضب کور، انتقام‌جویی یا هیجان افسارگسیخته نیست؛ بلکه سخن از آن مرتبه‌ای از غضب عقلانی و جهت‌دار است که انسان را به مقابله با ظلم و دفاع از حق وامی‌دارد.

در منطق شیعه، راه‌حل این مسئله روشن است:
مشکل در اصل غضب نیست؛
مشکل در غضبِ بی‌ضابطه است.
همان‌گونه که شهوت باید مهار شود نه نابود،
غضب نیز باید تربیت شود نه ریشه‌کن.
ازاین‌رو انسان کامل در منطق اهل‌بیت علیهم‌السلام کسی نیست که هیچ بغض و برائتی نداشته باشد؛ بلکه کسی است که محبت و بغض او هر دو تابع حق باشند.
او برای خدا دوست می‌دارد،
برای خدا دشمن می‌دارد،
برای خدا خشمگین می‌شود،
و برای خدا از خشم خودداری می‌کند.
بنابراین از منظر شیعی، حذف مطلق بغض، برائت و غضب نه تنها راه‌حلی برای مسئله شر و ظلم ارائه نمی‌کند، بلکه این پرسش را پدید می‌آورد که در غیاب این نیروهای جهت‌دار، اساساً چه سازوکاری برای مقاومت در برابر ظلم، فساد، تجاوز و باطل باقی خواهد ماند.
به همین دلیل، نزاع میان این دو دستگاه صرفاً نزاعی اخلاقی بر سر «آرام بودن یا خشمگین بودن» نیست؛ بلکه نزاعی عمیق‌تر بر سر امکان دفاع از حق، عدالت و مبارزه با ظلم است.


در بله ما را دنبال کنید:‌
https://ble.ir/chebekhanim110


این یادداشت در حقیقت نقد آثار اشخاصی چون:
Eckhart Tolle (اکهار توله) نیوایج، معنویت مدرن، متأثر از ذن و تائو
Thich Nhat Hanh (تیک‌نات‌هان) بودیسم ذن (مهایانه)
Deepak Chopra (دیپاک چوپرا) نیوایج + ودانتا/آیورودا
Paulo Coelho (پائولو کوئیلو) معنویت‌گرایی ادبی، تلفیقی (نه دقیقاً یک مکتب شرقی)
Wayne Dyer (وین دایر) نیوایج و تفکر مثبت
Louise Hay (لوئیز هی) نیوایج، شفابخشی ذهنی
Dalai Lama (دالای لاما) بودیسم تبتی (وَجره‌یانه)
Osho (اوشو) نئو-هندوییسم، تلفیق ذن، تانترا و معنویت مدرن
Alan Watts (آلن واتس) ذن + تائوئیسم + معرفی شرقی به غرب
Lao Tzu (Laozi) (لائو تزو)‌ تائوئیسم کلاسیک، نویسنده/منسوب به «تائو ته چینگ»