![]() |
|
شكست مسلمين در اندلس، عبرتى بزرگ - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: دشمن شناسی (/forum-14.html) +--- بخش: دشمن شناسی در اسلام (/forum-24.html) +--- موضوع: شكست مسلمين در اندلس، عبرتى بزرگ (/thread-5114.html) |
شكست مسلمين در اندلس، عبرتى بزرگ - idea - ۳۰/تیر/۹۰ ۱۲:۵۲ چكيده: افول هر حكومت و تمدنى عللى دارد و غروب آفتاب حكومت و تمدن بزرگ اسلامى در اندلس نيز از اين قانون مستثنى نيست . مهمترين آسيبى كه گريبانگير حكومت مسلمين در اندلس شد و فرجام ناخوشى را براى آن رقم زد، تفرقه و فساد اخلاقى بود و اين نكتهاى استبسيار حايز اهميت كه برابر آموزههاى دينى، بايد از آن عبرت گرفت . مقدمه تاريخ، آموزگارى ارزشمند است . از اين رو، خداوند در قرآن كريم، فراوان از تاريخ گذشتگان (اعم از خوبان و بدان) براى عبرت آموزى و هدايتبندگان سخن به ميان آورده و سفارش نموده است: «قد خلت من قبلكم سنن فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين» (2) پيش از شما، سنتهايى وجود داشت، (و هر قوم، طبق اعمال و صفات خود، سرنوشتهايى داشتند كه شما نيز همانند آن را داريد) پس در روى زمين گردش كنيد و ببينيد سرانجام تكذيب كنندگان (آيات خدا) چگونه بود . خوشا به سعادت مردمى كه از تاريخ گذشتگان آگاه گردند و عبرت بياموزند كه تاريخ درسهاى بسيار و گران سنگى دارد . اما افسوس كه به فرموده امير مؤمنان: «ما اكثر العبر و اقل الاعتبار .» (3) چه بسيارند عبرتها و چه اندك است، عبرت گرفتن . بر مسلمانان زيبنده نيست كه از گذشته تاريخ خود پند نگيرند و دوباره بلكه چند باره به سرنوشت گذشتگان دچار شوند . تاريخ اندلس از اين جهتبسيار خواندنى است; چرا تمدنى با آن همه عظمت و شكوه به سستى و اضمحلال گراييد . اين نوشتار در صدد است كه علل غروب خورشيد تابناك تمدن اسلامى را در اندلس بررسى كند; ليكن پيش از آن، نگاهى به شگفتىهاى تمدن اسلامى آن ديار خواهيم داشت . صبح اميد در سال 92 هجرى قمرى، موسى بن نصير (حاكم شمال آفريقا) با تهيه مقدمات لازم، لشكرى هفت هزار نفرى را به فرماندهى طارق بن زياد مهياى فتح شبه جزيره ايبرى (Iberia) كرد . (4) پس از به دست آوردن پيروزيهايى چند، موسى بن نصير نيز با نيروى كمكى وارد شبه جزيره شد (5) و طى مدت كوتاهى، تمام شبه جزيره ايبرى (اسپانيا و پرتقال) به دست مسلمانان فتح گرديد، حتى آنها از سلسله جبال پيرنه گذشتند و به خاك فرانسه رسيدند (6) و حكومت اسلامى اندلس را در شبه جزيره برقرار كردند كه تا سال 897 هجرى قمرى ادامه يافت . (7) شكوه تمدن اسلامى از آنجا كه اسلام، دين دانش، تفكر و تعقل است، هر كجا كه قدم گذاشت، نور دانش در آنجا درخشيد . اندلس نيز يكى از كشورهايى بود كه با تابيدن نور اسلام بر دلهاى مردمش، از ميان آنها انديشمندان بزرگى برخاستند كه سهمى به سزا در تمدن اسلامى بلكه بشرى ايفا كردند و دستاوردهاى شگرفى را به جهان علم عرضه نمودند . «لاين پل» مستشرق انگليسى مىنويسد: «اسپانيا هشت قرن در دست مسلمانان بود و نور تمدن آن، اروپا را نورانى ساخته بود . . . علوم و ادب و صنعت فقط در همين سرزمين اروپايى رونق داشت و از همين رهگذر بود كه علوم رياضى، فلكى، گياهشناسى، تاريخ، فلسفه و قانونگذارى فقط در اسپانياى اسلامى تكميل شده و نتيجه داده بود .» (8) جالب است كه بدانيم اين تحول و پيشرفت در اندلس زمانى بود كه اروپا گرفتار دوره ركود علمى قرون وسطى بود . دكتر «مارتينز مونتابث» مستشرق اسپانيايى مىگويد: «اگر حاكميت هشت قرنه اسلام بر اسپانيا نبود، هرگز اين كشور وارد گردونه تاريخ تمدن نمىشد . اين دوره در حالى كه اروپاى همسايه، اسير تيرگى جهل و عقب ماندگى بود، روشنايى خرد و فرهنگ را به آنجا منتقل كرد .» (9) با ايجاد مدارس رايگان، همگانى كردن آموزش و ترويج فرهنگ علم دوستى و دانش پژوهى در اندلس، بزرگانى در ميدان علم و اختراع قدم نهادند و تازههايى را به بشريت و جهان علم عرضه كردند . در پزشكى با ظهور افرادى چون على بن عباس، زهراوى، باهلى، ابن زهر، و . . . بدان پايه از تخصص علمى رسيدند كه جراحىهاى دقيق چشم را انجام مىدادند . (10) پرفسور «دالماس» استاد بيماريهاى زنان دانشكده پزشكى «مونته پليه» اعتراف مىكند: «تمدن مسلمانان منحصر به فن معمارى و نقش و نگار ساختمانها و مساجد پرشكوه نيست، بلكه شامل بسيارى از علوم و معارفى مىشود كه اساس علوم جديد به خصوص علوم گياهشناسى و پزشكى است .» (11) در فلسفه و عرفان با بزرگانى نظير ابن باجه، ابن رشد، ابن طفيل و ابن عربى، آثار ارزشمندى را از خود به ميراث گذاشتند . (12) ابن فرناس، زرقالى، مجريطى، ابن صغار قرطبى، بتروجى و . . . در رياضيات، هيئت، نجوم و شيمى، گامهاى بسيار بلندى برداشتند و مؤفقيتهاى بزرگى را كسب كردند . (13) مسلمانان اندلس در سايه دانش پژوهى و علم دوستى در اسلام، بدان پايه از پيشرفت در رشتههاى مختلف علمى، صنعت، كشاورزى، شهرسازى و زيباسازى شهرها رسيدند كه «جان دراپر») (Jhon w.Draper در «تاريخ پيشرفت فكر در اروپا» پس از توصيف شهر سازى و زيبا سازى شهر قرطبه (پايتخت اندلس) مىنويسد: «هفتصد سال بعد از اين تاريخ (زمانى كه قرطبه چنين شكوهى داشت) هم حتى يك چراغ در راههاى عمومى لندن و پاريس وجود نداشت و قرنها پس از اين تاريخ، افراد پياده در شهر لندن و پاريس در روزهاى بارانى تا قوزك پا در گل فرو مىرفتند .» (14) مهندسان مسلمان در معمارى به قلههاى رفيع اين دانش دستيافتند و چنان آثار ماندگارى را از خود به جاى گذاشتند كه امروزه بيش از 45 ميليون نفر جهانگرد سالانه از اين آثار بازديد مىكنند . (15) يكى از اين آثار كه مسجد جامع شهر قرطبه است، از شاهكارهاى معمارى است . مسجدى با 4868 متر مربع فضاى سرپوشيده و باز، 1293 ستون كه گاه ارتفاع آن به 9 متر مىرسد، ولى قطر آن 25 سانتيمتر است، در حالى كه در همان زمان ماهرترين مهندسان براى پيشگيرى از سقوط احتمالى چنين سقفهاى بلندى، قطر پايههاى سنگى ساختمان را كمتر از چهار متر قرار نمىدادند . (16) هر مسلمان بيدار دلى، با نيم نگاهى به تمدن پر شكوه اندلس، از خود مىپرسد: چرا اندلس از اوج قدرت، عظمت و شكوه به حضيض ذلت و خوارى كشيده شد و به خاك سياه نشست . علت آن را در كجا بايد جستجو كرد؟ آيا گردش روزگار چنين استيا نتيجه اعمال؟ آسيب شناسى حكومت اسلامى اندلس از جستجو در متون تاريخى مىتوان دو عامل را به عنوان آسيبهاى جدى و اساسى حكومت اسلامى اندلس برشمرد كه به ترتيب اهميت عبارت است از: 1- اختلاف و تفرقه: يكى از اركان مهم ثبات، امنيت و پيشرفت هر جامعهاى، وحدت است . در طول تاريخ، مردمى بر مشكلات و گرفتاريها فايق آمدند كه بر محور اتحاد گرد آمدند . اگر مسلمانان مؤفق شدند برق آسا شبه جزيره ايبرى را فتح كنند، در سايه وحدت بود . از اين رو، خداوند در قرآن كريم به اين نكته اساسى در حيات جامعه دستور داده است: «واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا» (17) همگى به ريسمان الهى چنگ زنيد و متفرق نشويد . همان طور كه وحدت مايه ثبات، امنيت، پيشرفت و سعادت است، اختلاف و تفرقه سبب ناامنى و عقب ماندگى است . مهمترين علتشكستحكومت مسلمانان در اندلس را نيز مىتوان در درگيرىهاى داخلى بين مسلمانان، بويژه حاكمان جستجو كرد . از نخستين روزهاى تشكيل حكومت اسلامى در اندلس، اختلاف و دشمنى ميان دو گروه از اعراب مضرى و قحطانى سر بر آورد و هيچ گاه به پايان نرسيد و هر گاه كه قدرت به دستيكى از آن دو مىافتاد، بر ديگرى ستم مىكرد و گروه مقابل به كارشكنى مىپرداخت. از ديگر كارهاى نادرست اعراب پس از ورود به اندلس اين بود كه خود را از بربرهاى شمال آفريقا (كه سهم بزرگى در فتح شبه جزيره ايبرى داشتند) برتر مىديدند و نصيب خود را بيشتر مىپنداشتند و آنان را به ديده حقارت مىنگريستند . اين نوع برخورد نيز اختلاف پر دامنهاى را در اندلس سبب شد كه در تمام مدت، كم و بيش ادامه داشت. آنگاه كه اين اختلافات شعله ور مىشد، چنان زبانه مىكشيد كه كسى را ياراى نزديك شدن به آن نبود و اگر كسى گامى براى صلح و آشتى جلو مىنهاد، در آتش اين دشمنى خاكستر مىشد . در يكى از اين آشوبها، روزى دانشمند بزرگى در مسجد جامع شهر قرطبه، همين كه ضمن اشاره به اين گونه اختلافات گفت «خدايا ميان ما صلح برقرار كن» ، بى درنگ كشته شد و ديگرى در همان مسجد به محض اين كه گفت «خدا، صلح را دوست دارد و به آن امر كرده است» ، در همان دم به قتل رسيد . (18) از نتايجشوم اين درگيرى ها، روى آوردن دو گروه مخالف به سوى دشمن مسيحى بود (كه براى چنين روزهايى لحظه شمارى مىكرد) و با باج دادن به مسيحيان، از آنان عليه يكديگر كمك مىخواستند و دشمن پليد نيز با نقشه هايش، آتش جدايى را شعلهورتر مىكرد . اوج اين اختلافات را بايد در زمان رخ نمودن حكومتهاى كوچك و مستقل در اندلس دانست كه هر دولتى براى حفظ يا توسعه قلمرو خود و چند صباحى تكيه زدن بر اريكه قدرت، با يكى از پادشاهان مسيحى عليه همسايگان مسلمانش پيمان همكارى مىبست . در طول هشت قرن حاكميت مسلمانان بر اندلس، سه بار حكومتيكپارچه و مقتدر اسلامى براثر اختلافات، خود سرىها و طمع ورزىهاى عدهاى به سستى گراييد و هر فردى بر گوشهاى از اين سرزمين حكم راند . هر گاه كه حكومت مركزى واحد از بين رفت و حاكميتهاى متعددى سر بر آوردند، ضعف، سستى و زبونى بر مسلمانان اندلس چيره شد كه پس از مدتى به ناچار به اتحاد رسيدند و هر زمان كه حكومت مركزى و يكپارچه به وجود آمد، عزت پيدا كردند و به پيروزى و پيشرفت دستيافتند . از اوايل قرن پنجم هجرى براى نخستين بار پس از بر پايى حكومت اسلامى در اندلس، حاكميتهاى كوچك و مستقل در نقاط مختلف آن پى در پى ظهور كردند و در مجموع 26 دولت مستقل به وجود آمد . (19) هر كدام از دولتها براى براى توسعه قلمرو خود با همسايگانش درگير بود و براى دستيابى به مقصود خود به مسيحيان باج مىداد تا حمايت آنان را جلب كند و آنان نيز از اين فرصت كمال استفاده را بردند و چون مارى زخم خورده زهر خود را ريختند و عقده شكستهاى چند صد ساله را از دل گشودند و انتقامى سخت گرفتند . چنان كه در جنگ بين مامون (حاكم بلنسيه) و ابن هود (حاكم سرقسطه) مامون پس از شكستخوردن از ابن هود، از «فرناند» پادشاه مسيحى كاستيل كمك طلبيد تا در صورت پيروزى، به او ماليات بدهد و با حمايت او بر ابن هود غلبه كرد . ابن هود نيز پس از شكست، هدايايى براى «فرناند» فرستاد و از او تقاضاى كمك كرد و با پشتيبانى او دوباره بر مامون پيروز شد . اين اختلاف، جنگ و خون ريزى با آتش بيارى پادشاهان مسيحى سه سال ادامه يافت . (20) جنگ و خون ريزى ميان حاكميتهاى كوچك و مستقل پيوسته ادامه داشت و اركان اين حكومتها را سست كرد و ديگر رمقى در آنها براى مبارزه با همسايگان مسيحى باقى نماند و اين بهترين فرصتبراى دشمن در كمين نشسته بود كه انتقام بگيرد . در اواخر قرن پنجم هجرى، حاكميتهاى كوچك مورد حمله بى امان «آلفونس» ، پادشاه ليون و در معرض نابودى قرار گرفتند و از اين رو، از يوسف بن تاشفين، حاكم مسلمان در شمال آفريقا كمك خواستند . با لشكر كشى يوسف به اندلس و شكست «آلفونس» دوباره حكومت واحد اسلامى به نام سلسله «مرابطين» در اندلس تشكيل شد و عزت به مسلمانان برگشت و عظمتيافتند . (21) ليكن حاكميت مرابطين نيم قرن بيشتر طول نكشيد كه مجددا تفرقه و اختلاف در جامعه اسلامى اندلس ريشه دوانيد و دولتهاى كوچك و مستقل مسلمان قد علم كردند (22) و حكومت مركزى تضعيف گرديد و پادشاهان مسيحى به طمع افتادند، اما طولى نكشيد كه سلسله «موحدون» (كه در شمال آفريقا حاكميت پيدا كرده بودند) دولتهاى كوچك را در اندلس جمع كردند و حاكميتيكپارچه و مقتدرى را در مقابل مسيحيان به وجود آوردند . از نخستين سالهاى قرن هفتم هجرى، سستى و زوال در پايههاى حكومت موحدون نمايان شد . مسيحيان ليون، ناوار، آراگون (كه بعد از تحمل شكستهاى پى در پى از يعقوب بن يوسف به دنبال فرصتبودند) يكباره به جنگ با محمد بن يعقوب شتافتند و با ضربهاى سهمگين بر سپاه او، انتقامى سخت گرفتند . (23) با تضعيف دولت مركزى، براى سومين بار حاكميتهاى كوچك و ضعيف در گوشه و كنار اندلس سر بر آوردند كه براى تجاوز به قلمرو يكديگر، به هم چنگ و دندان نشان مىدادند و در امضاى پيمان همكارى با مسيحيان براى از ميان برداشتن رقيبان خود، از همديگر گوى سبقت مىربودند و اين بهترين موقعيت را براى پادشاهان مسيحى فراهم كرد تا ضربه نهايى را بر پيكر حكومت اسلامى در اندلس وارد سازند و خود را براى هميشه از خطر آن برهانند . با دشمنى و تفرقهاى كه بين دولتهاى كوچك اسلامى در اندلس وجود داشت، مسيحيان به تدريج آنها را از ميان برداشتند . چنان كه در سال 636 هجرى قمرى، «بلنسيه» در سال 668 هجرى قمرى «مرسيه» و در سال 685 هجرى قمرى «ميورقه» را از دست مسلمانان گرفتند و اين روند ادامه پيدا كرد تا اين كه در پايان قرن هفتم هجرى، تنها حكومت «غرناطه» در دست مسلمانان باقى مانده بود . (24) از دردناكترين حوادث اين دوره، همكارى دولتبنى نصر (كه در غرناطه حكومت داشت) با «فرديناند» پادشاه ليون براى از ميان برداشتن ديگر حكومتهاى كوچك اسلامى در اندلس است; چنان كه در گشودن دروازه «شبيليه» و دره علياى وادى الكبير و لشكركشىهاى ديگر، دست در دست او نهاد و سرزمين اندلس را از خون برادران دينى خود رنگين كرد (25) تا حكومت او در غرناطه باقى بماند . ولى ديرى نپاييد كه با درهم پيچيده شدن پرونده ديگر حكومتهاى كوچك اسلامى، نوبتبه حكومتبنى نصر در غرناطه رسيد . مسيحيان از همان اواخر قرن هفتم هجرى حملات خود را به غرناطه آغاز كردند و هر از گاهى ضرباتى بر پيكر آن وارد ساختند و شهرى را به تصرف خود در آوردند تا اين كه در سال 897 هجرى قمرى به عمر آخرين حكومت اسلامى در اندلس پايان دادند . (26) 2- فساد اخلاقى: دومين عامل شكست مسلمين در اندلس را مىتوان روى كار آوردن حاكمان و بسيارى از مردم به بى تقوايى و بى بند و بارى دانست . فراگير شدن فساد در سطح حاكميت و جامعه، آنان را از توجه به صلاح و سلامت و پيشرفت جامعه باز داشت و حميت و غيرت دينى را در آنها از بين برد و آنچه كه برايشان اهميت داشت، قدرتطلبى و خوش گذرانى بود . در نتيجه، شهرها يكى پس از ديگرى از تحتحكومت آنان خارج گرديد و به تصرف دشمن درآمد . فساد در بين حكمرانان تا بدانجا پيش رفت كه «معتصم بن صمادح» حاكم «المريه» عاشق دخترى مسيحى شد و به زور او را از پدرش گرفت و بر سر همين موضوع به جنگ و خونريزى در ميان مسلمانان دست زد . (27) آنگاه كه حاكمان به عيش و عشرت آشكار پرداختند، مردم بسيارى از پى آنان روانه گشتند و دشمن مسيحى با طرحى شيطانى، ضربهاى سختبر پيكر جامعه اسلامى اندلس وارد ساخت . مسيحيان شمال، قراردادهايى را با حاكمان مسلمان بستند و طبق آن آزادانه به ايجاد تفريح گاه و مدرسه و انجام تجارت بين مسلمانان پرداختند; در مدارس خود به فرزندان مسلمان، افكار دينى مسيحيت را القا مىكردند و با به گردش در آوردن دختران زيباروى مسيحى در تفريح گاهها، جوانان مسلمان را به آنجا مىكشاندند و با ترويجخريد و فروش مشروبات الكلى، مردم مسلمان را از اعتقادات دينى خود دور مىساختند و به اين طريق فساد را در تمام پيكره جامعه اسلامى رسوخ دادند و آن را از درون تهى كردند . بدين ترتيب بود كه توان مقاومت را از آنان گرفتند . (28) چنان كه سروده ابن غسال در غم سقوط شهر «بربشتر» گواه صدق اين مدعاست . او پس از به تصوير كشيدن ددمنشىهاى دشمن در حمله و تصرف شهر، دليل گستاخى دشمن را در انجام اين كار چنين بيان مىكند: «اگر گناهان مسلمانان و فرو رفتن آنها در منجلاب معاصى بزرگ و كوچك نبود، هيچ گاه سواران مسيحى بر آنان پيروز نمىشدند . آرى! علت ضعف، گناهانشان بود . افراد فاسد كارهاى زشتخود را پنهان نمىكردند و آن هايى هم كه كار خوب انجام مىدادند، از روى ريا بود .» (29) بر اين اساس، اختلاف و فساد اخلاقى مهمترين علل اضمحلال حاكميت مسلمانان در اندلس ارزيابى مىگردد . اينك سزاوار است از خود بپرسيم: آيا تاريخ تكرار نمىشود; آيا نبايد از تاريخ اندلس عبرت آموخت; مگر غير از اين است كه مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمىشود؟ چرا بى توجه به نقشههاى دشمن بر طبل اختلاف و تفرقه مىكوبيم و از وحدت حول محور رهبرى غافل هستيم; منافع حزبى و گروهى را بر منافع انقلاب و كشور ترجيح مىدهيم; چرا در مقابل شبيخون فرهنگى دشمن اقدامى اساسى صورت نمىدهيم؟ آيا توطئه دشمن، يك توهم استيا اين كه توهم توطئه نيز توطئه دشمن است؟ اختصاص بودجه كلان از سوى دشمن براى نابودى جمهورى اسلامى واقعيت ندارد و يك توهم است؟ افزايش قارچ گونه باندهاى ترويج فحشا، مشروبات الكلى و انواع مواد مخدر در سطح جامعه، بويژه در ميان جوانان از روى نقشه و برنامه ريزى دشمنان نيست؟ القاى شبهات و ايجاد ترديد در بنيانهاى اعتقادى براى سست و متزلزل كردن باورهاى دينى مردم بدون طرح از پيش تهيه شده است؟ گسترش برنامههاى ضد اخلاق و عفت از طريق ماهواره، پخش انواع نوار، سى دى و پوستر مبتذل، هدف خاصى را دنبال نمىكند؟ چرا از خواب غفلتبيدار نمىشويم؟ چرا گامى اساسى براى حل مشكل و رويارويى با شيطان درون و بيرون بر نمىداريم؟ دشمنى كردن در ذات دشمن نهفته است و ذاتى اوست و ذاتى چيزى هرگز از آن جدا نمىشود ولى به فرموده امير مؤمنان: «من نام لم ينم عنه .» (30) كسى كه از دشمن غفلتبورزد، (بداند) كه دشمن از او غافل نخواهد شد . بياييم بر اساس دستور قرآن كريم در تاريخ گذشتگان سير كنيم و از آن عبرت بياموزيم و از آرمانها و اصول انقلاب اسلامى، امام و شهدا پاسدارى نماييم; چرا كه سنت الهى بر اين است: «ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم» (31) همانا خداوند سرنوشت هيچ گروهى را تغيير نمىدهد مگر آن كه آنان آنچه را كه در خودشان است تغيير دهند. پىنوشتها: 1) محقق، نويسنده و كارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسى 2) آل عمران/137 . 3) صبحى صالح، نهج البلاغه، دارالهجره، قم، ص 528، كلمه 297 . 4) نور الدين آل على، اسلام در غرب، انتشارات دانشگاه تهران، ص 45 . 5) محمد ابراهيم آيتى، اندلس يا تاريخ حكومت مسلمين در اروپا، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، ص 14 . 6) شكيب ارسلان، تاريخ فتوحات اسلامى در اروپا، ترجمه على دوانى، چاپخانه علميه، ص 45 . 7) محمد عبدالله عنان، صحنههاى تكان دهنده در تاريخ اسلام، ترجمه على دوانى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ص 314 . 8) محمد غزالى، اسلام و بلاهاى نوين، ترجمه مصطفى زمانى، انتشارات فراهانى، چاپ اول، ص 246 . 9) عبدالجبار الرفاعى، بيدارى اسلامى در اندلس امروز، ترجمه سيد حسن اسلامى، مجله آينه پژوهش، مهر و آبان 1371، شماره 15، ص 49 . 10) حسن وطنخواه، اسلام در اندلس، مجله مشكوة، پاييز 1370، شماره32، ص 115 . 11) شكيب ارسلان، پيشين، صص 313- 312 . 12) ر . ك: هانرى كاربن، تاريخ فلسفه اسلامى، ترجمه اسدالله مبشرى، انتشارات امير كبير، چاپ سوم، صص، 135، 136، 304- 298، 322- 319; مونتگو مرى وات، اسپانياى اسلامى، ترجمه محمد على طالقان، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص، 170، 156، 152 . 13) ر . ك: زيگريد هونكه، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه مرتضى رهبانى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1360، ص 169; محمدرضا حكيمى، دانش مسلمين، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، صص 157و 162; نور الدين آل على، پيشين، صص 332- 328; محمد مهدى عبد رب آبادى و ديگران، نامه دانشوران، ج3، ص 47 . 14) نور الدين آل على، پيشين، ص 311 . 15) حسن وطنخواه، پيشين، ص 116 . 16) ر . ك: همان، صص 113- 112; احمد بن محمد مقرى تلمسانى، نفح الطيب، دار الكتاب العربى، ج 2، ص 85 . 17) آل عمران/103 . 18) شكيب ارسلان، پيشين، ص 88 . 19) ر . ك: محمد ابراهيم آيتى، پيشين، صص 413- 411 . 20) ر . ك: محمد عبدالله عنان، پيشين، صص 153- 151 . 21) ر . ك: محمد ابراهيم آيتى، پيشين، صص 152- 131 . 22) ر . ك: همان، صص 114 و 113 . 23) ر . ك: مونتگرى مرى وات، پيشين، صص 127- 125 . 24) ر . ك: محمد ابراهيم آيتى، پيشين، ص 187 . 25) ر . ك: مونتگرى مرى وات، پيشين، 175 . 26) ر . ك: محمد ابراهيم آيتى، پيشين، صص 198- 189; محمد عبد الله عنان، پيشين، صص 314- 307 . 27) مصطفى نورانى اردبيلى، بررسى عقايد و اديان، 1386ق، ص 291 . 28) همان . 29) محمد ابراهيم آيتى، پيشين، ص 135 . 30) صبحى صالح، پيشين، ص 452، نامه 62 . 31) رعد/11 . نبرد آندلوس در ایران - خادم الرضا - ۸/مرداد/۹۰ ۱۸:۵۱ عاجرک الله یا مولا یا صاحب الزمان (علیه السلام) آندلس یادگاری از ضعف سخت ما هست تمدن اسلامی در دوره حكومت مسلمانان در این سرزمین هستند. سفری كوتاه به آندلس... آندلس یكی از 17 ایالتی است كه كشور اسپانیا را تشكیل میدهد. آندلس در جنوب اسپانیا واقع شده و رودخانه گوادالكویر به طول 657 كیلومتر كه بین دو رشته كوه سیئنا موره نا و سیئرا نوادا جریان دارد از میان این سرزمین پهناور میگذرد. آندلس شهرتش مدیون كاخها، مساجد قدیمی و باغهایی است كه یادگار تمدن اسلامی در دوره حكومت مسلمانان در این سرزمین هستند. سفری كوتاه به آندلس. «قد خلت من قبلكم سنن فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين» (2) پيش از شما، سنتهايى وجود داشت، (و هر قوم، طبق اعمال و صفات خود، سرنوشتهايى داشتند كه شما نيز همانند آن را داريد) پس در روى زمين گردش كنيد و ببينيد سرانجام تكذيب كنندگان (آيات خدا) چگونه بود . خوشا به سعادت مردمى كه از تاريخ گذشتگان آگاه گردند و عبرت بياموزند كه تاريخ درسهاى بسيار و گران سنگى دارد . اما افسوس كه به فرموده امير مؤمنان: «ما اكثر العبر و اقل الاعتبار .» (3) چه بسيارند عبرتها و چه اندك است، عبرت گرفتن . بر مسلمانان زيبنده نيست كه از گذشته تاريخ خود پند نگيرند و دوباره بلكه چند باره به سرنوشت گذشتگان دچار شوند . تاريخ اندلس از اين جهتبسيار خواندنى است; چرا تمدنى با آن همه عظمت و شكوه به سستى و اضمحلال گراييد . اين نوشتار در صدد است كه علل غروب خورشيد تابناك تمدن اسلامى را در اندلس بررسى كند; ليكن پيش از آن، نگاهى به شگفتىهاى تمدن اسلامى آن ديار خواهيم داشت . صبح اميد در سال 92 هجرى قمرى، موسى بن نصير (حاكم شمال آفريقا) با تهيه مقدمات لازم، لشكرى هفت هزار نفرى را به فرماندهى طارق بن زياد مهياى فتح شبه جزيره ايبرى (Iberia) كرد . (4) پس از به دست آوردن پيروزيهايى چند، موسى بن نصير نيز با نيروى كمكى وارد شبه جزيره شد (5) و طى مدت كوتاهى، تمام شبه جزيره ايبرى (اسپانيا و پرتقال) به دست مسلمانان فتح گرديد، حتى آنها از سلسله جبال پيرنه گذشتند و به خاك فرانسه رسيدند (6) و حكومت اسلامى اندلس را در شبه جزيره برقرار كردند كه تا سال 897 هجرى قمرى ادامه يافت . (7) شكوه تمدن اسلامى از آنجا كه اسلام، دين دانش، تفكر و تعقل است، هر كجا كه قدم گذاشت، نور دانش در آنجا درخشيد . اندلس نيز يكى از كشورهايى بود كه با تابيدن نور اسلام بر دلهاى مردمش، از ميان آنها انديشمندان بزرگى برخاستند كه سهمى به سزا در تمدن اسلامى بلكه بشرى ايفا كردند و دستاوردهاى شگرفى را به جهان علم عرضه نمودند . «لاين پل» مستشرق انگليسى مىنويسد: «اسپانيا هشت قرن در دست مسلمانان بود و نور تمدن آن، اروپا را نورانى ساخته بود . . . علوم و ادب و صنعت فقط در همين سرزمين اروپايى رونق داشت و از همين رهگذر بود كه علوم رياضى، فلكى، گياهشناسى، تاريخ، فلسفه و قانونگذارى فقط در اسپانياى اسلامى تكميل شده و نتيجه داده بود .» (8) جالب است كه بدانيم اين تحول و پيشرفت در اندلس زمانى بود كه اروپا گرفتار دوره ركود علمى قرون وسطى بود . دكتر «مارتينز مونتابث» مستشرق اسپانيايى مىگويد: «اگر حاكميت هشت قرنه اسلام بر اسپانيا نبود، هرگز اين كشور وارد گردونه تاريخ تمدن نمىشد . اين دوره در حالى كه اروپاى همسايه، اسير تيرگى جهل و عقب ماندگى بود، روشنايى خرد و فرهنگ را به آنجا منتقل كرد .» (9) با ايجاد مدارس رايگان، همگانى كردن آموزش و ترويج فرهنگ علم دوستى و دانش پژوهى در اندلس، بزرگانى در ميدان علم و اختراع قدم نهادند و تازههايى را به بشريت و جهان علم عرضه كردند . در پزشكى با ظهور افرادى چون على بن عباس، زهراوى، باهلى، ابن زهر، و . . . بدان پايه از تخصص علمى رسيدند كه جراحىهاى دقيق چشم را انجام مىدادند . (10) پرفسور «دالماس» استاد بيماريهاى زنان دانشكده پزشكى «مونته پليه» اعتراف مىكند: «تمدن مسلمانان منحصر به فن معمارى و نقش و نگار ساختمانها و مساجد پرشكوه نيست، بلكه شامل بسيارى از علوم و معارفى مىشود كه اساس علوم جديد به خصوص علوم گياهشناسى و پزشكى است .» (11) در فلسفه و عرفان با بزرگانى نظير ابن باجه، ابن رشد، ابن طفيل و ابن عربى، آثار ارزشمندى را از خود به ميراث گذاشتند . (12) ابن فرناس، زرقالى، مجريطى، ابن صغار قرطبى، بتروجى و . . . در رياضيات، هيئت، نجوم و شيمى، گامهاى بسيار بلندى برداشتند و مؤفقيتهاى بزرگى را كسب كردند . (13) مسلمانان اندلس در سايه دانش پژوهى و علم دوستى در اسلام، بدان پايه از پيشرفت در رشتههاى مختلف علمى، صنعت، كشاورزى، شهرسازى و زيباسازى شهرها رسيدند كه «جان دراپر») (Jhon w.Draper در «تاريخ پيشرفت فكر در اروپا» پس از توصيف شهر سازى و زيبا سازى شهر قرطبه (پايتخت اندلس) مىنويسد: «هفتصد سال بعد از اين تاريخ (زمانى كه قرطبه چنين شكوهى داشت) هم حتى يك چراغ در راههاى عمومى لندن و پاريس وجود نداشت و قرنها پس از اين تاريخ، افراد پياده در شهر لندن و پاريس در روزهاى بارانى تا قوزك پا در گل فرو مىرفتند .» (14) مهندسان مسلمان در معمارى به قلههاى رفيع اين دانش دستيافتند و چنان آثار ماندگارى را از خود به جاى گذاشتند كه امروزه بيش از 45 ميليون نفر جهانگرد سالانه از اين آثار بازديد مىكنند . (15) يكى از اين آثار كه مسجد جامع شهر قرطبه است، از شاهكارهاى معمارى است . مسجدى با 4868 متر مربع فضاى سرپوشيده و باز، 1293 ستون كه گاه ارتفاع آن به 9 متر مىرسد، ولى قطر آن 25 سانتيمتر است، در حالى كه در همان زمان ماهرترين مهندسان براى پيشگيرى از سقوط احتمالى چنين سقفهاى بلندى، قطر پايههاى سنگى ساختمان را كمتر از چهار متر قرار نمىدادند . (16) هر مسلمان بيدار دلى، با نيم نگاهى به تمدن پر شكوه اندلس، از خود مىپرسد: چرا اندلس از اوج قدرت، عظمت و شكوه به حضيض ذلت و خوارى كشيده شد و به خاك سياه نشست . علت آن را در كجا بايد جستجو كرد؟ آيا گردش روزگار چنين استيا نتيجه اعمال؟ آسيب شناسى حكومت اسلامى اندلس از جستجو در متون تاريخى مىتوان دو عامل را به عنوان آسيبهاى جدى و اساسى حكومت اسلامى اندلس برشمرد كه به ترتيب اهميت عبارت است از: 1- اختلاف و تفرقه: يكى از اركان مهم ثبات، امنيت و پيشرفت هر جامعهاى، وحدت است . در طول تاريخ، مردمى بر مشكلات و گرفتاريها فايق آمدند كه بر محور اتحاد گرد آمدند . اگر مسلمانان مؤفق شدند برق آسا شبه جزيره ايبرى را فتح كنند، در سايه وحدت بود . از اين رو، خداوند در قرآن كريم به اين نكته اساسى در حيات جامعه دستور داده است: «واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا» (17) همگى به ريسمان الهى چنگ زنيد و متفرق نشويد . همان طور كه وحدت مايه ثبات، امنيت، پيشرفت و سعادت است، اختلاف و تفرقه سبب ناامنى و عقب ماندگى است . مهمترين علتشكستحكومت مسلمانان در اندلس را نيز مىتوان در درگيرىهاى داخلى بين مسلمانان، بويژه حاكمان جستجو كرد . از نخستين روزهاى تشكيل حكومت اسلامى در اندلس، اختلاف و دشمنى ميان دو گروه از اعراب مضرى و قحطانى سر بر آورد و هيچ گاه به پايان نرسيد و هر گاه كه قدرت به دستيكى از آن دو مىافتاد، بر ديگرى ستم مىكرد و گروه مقابل به كارشكنى مىپرداخت. از ديگر كارهاى نادرست اعراب پس از ورود به اندلس اين بود كه خود را از بربرهاى شمال آفريقا (كه سهم بزرگى در فتح شبه جزيره ايبرى داشتند) برتر مىديدند و نصيب خود را بيشتر مىپنداشتند و آنان را به ديده حقارت مىنگريستند . اين نوع برخورد نيز اختلاف پر دامنهاى را در اندلس سبب شد كه در تمام مدت، كم و بيش ادامه داشت. آنگاه كه اين اختلافات شعله ور مىشد، چنان زبانه مىكشيد كه كسى را ياراى نزديك شدن به آن نبود و اگر كسى گامى براى صلح و آشتى جلو مىنهاد، در آتش اين دشمنى خاكستر مىشد . در يكى از اين آشوبها، روزى دانشمند بزرگى در مسجد جامع شهر قرطبه، همين كه ضمن اشاره به اين گونه اختلافات گفت «خدايا ميان ما صلح برقرار كن» ، بى درنگ كشته شد و ديگرى در همان مسجد به محض اين كه گفت «خدا، صلح را دوست دارد و به آن امر كرده است» ، در همان دم به قتل رسيد . (18) از نتايجشوم اين درگيرى ها، روى آوردن دو گروه مخالف به سوى دشمن مسيحى بود (كه براى چنين روزهايى لحظه شمارى مىكرد) و با باج دادن به مسيحيان، از آنان عليه يكديگر كمك مىخواستند و دشمن پليد نيز با نقشه هايش، آتش جدايى را شعلهورتر مىكرد . اوج اين اختلافات را بايد در زمان رخ نمودن حكومتهاى كوچك و مستقل در اندلس دانست كه هر دولتى براى حفظ يا توسعه قلمرو خود و چند صباحى تكيه زدن بر اريكه قدرت، با يكى از پادشاهان مسيحى عليه همسايگان مسلمانش پيمان همكارى مىبست . در طول هشت قرن حاكميت مسلمانان بر اندلس، سه بار حكومتيكپارچه و مقتدر اسلامى براثر اختلافات، خود سرىها و طمع ورزىهاى عدهاى به سستى گراييد و هر فردى بر گوشهاى از اين سرزمين حكم راند . هر گاه كه حكومت مركزى واحد از بين رفت و حاكميتهاى متعددى سر بر آوردند، ضعف، سستى و زبونى بر مسلمانان اندلس چيره شد كه پس از مدتى به ناچار به اتحاد رسيدند و هر زمان كه حكومت مركزى و يكپارچه به وجود آمد، عزت پيدا كردند و به پيروزى و پيشرفت دستيافتند . از اوايل قرن پنجم هجرى براى نخستين بار پس از بر پايى حكومت اسلامى در اندلس، حاكميتهاى كوچك و مستقل در نقاط مختلف آن پى در پى ظهور كردند و در مجموع 26 دولت مستقل به وجود آمد . (19) هر كدام از دولتها براى براى توسعه قلمرو خود با همسايگانش درگير بود و براى دستيابى به مقصود خود به مسيحيان باج مىداد تا حمايت آنان را جلب كند و آنان نيز از اين فرصت كمال استفاده را بردند و چون مارى زخم خورده زهر خود را ريختند و عقده شكستهاى چند صد ساله را از دل گشودند و انتقامى سخت گرفتند . چنان كه در جنگ بين مامون (حاكم بلنسيه) و ابن هود (حاكم سرقسطه) مامون پس از شكستخوردن از ابن هود، از «فرناند» پادشاه مسيحى كاستيل كمك طلبيد تا در صورت پيروزى، به او ماليات بدهد و با حمايت او بر ابن هود غلبه كرد . ابن هود نيز پس از شكست، هدايايى براى «فرناند» فرستاد و از او تقاضاى كمك كرد و با پشتيبانى او دوباره بر مامون پيروز شد . اين اختلاف، جنگ و خون ريزى با آتش بيارى پادشاهان مسيحى سه سال ادامه يافت . (20) جنگ و خون ريزى ميان حاكميتهاى كوچك و مستقل پيوسته ادامه داشت و اركان اين حكومتها را سست كرد و ديگر رمقى در آنها براى مبارزه با همسايگان مسيحى باقى نماند و اين بهترين فرصتبراى دشمن در كمين نشسته بود كه انتقام بگيرد . در اواخر قرن پنجم هجرى، حاكميتهاى كوچك مورد حمله بى امان «آلفونس» ، پادشاه ليون و در معرض نابودى قرار گرفتند و از اين رو، از يوسف بن تاشفين، حاكم مسلمان در شمال آفريقا كمك خواستند . با لشكر كشى يوسف به اندلس و شكست «آلفونس» دوباره حكومت واحد اسلامى به نام سلسله «مرابطين» در اندلس تشكيل شد و عزت به مسلمانان برگشت و عظمتيافتند . (21) ليكن حاكميت مرابطين نيم قرن بيشتر طول نكشيد كه مجددا تفرقه و اختلاف در جامعه اسلامى اندلس ريشه دوانيد و دولتهاى كوچك و مستقل مسلمان قد علم كردند (22) و حكومت مركزى تضعيف گرديد و پادشاهان مسيحى به طمع افتادند، اما طولى نكشيد كه سلسله «موحدون» (كه در شمال آفريقا حاكميت پيدا كرده بودند) دولتهاى كوچك را در اندلس جمع كردند و حاكميتيكپارچه و مقتدرى را در مقابل مسيحيان به وجود آوردند . از نخستين سالهاى قرن هفتم هجرى، سستى و زوال در پايههاى حكومت موحدون نمايان شد . مسيحيان ليون، ناوار، آراگون (كه بعد از تحمل شكستهاى پى در پى از يعقوب بن يوسف به دنبال فرصتبودند) يكباره به جنگ با محمد بن يعقوب شتافتند و با ضربهاى سهمگين بر سپاه او، انتقامى سخت گرفتند . (23) با تضعيف دولت مركزى، براى سومين بار حاكميتهاى كوچك و ضعيف در گوشه و كنار اندلس سر بر آوردند كه براى تجاوز به قلمرو يكديگر، به هم چنگ و دندان نشان مىدادند و در امضاى پيمان همكارى با مسيحيان براى از ميان برداشتن رقيبان خود، از همديگر گوى سبقت مىربودند و اين بهترين موقعيت را براى پادشاهان مسيحى فراهم كرد تا ضربه نهايى را بر پيكر حكومت اسلامى در اندلس وارد سازند و خود را براى هميشه از خطر آن برهانند . با دشمنى و تفرقهاى كه بين دولتهاى كوچك اسلامى در اندلس وجود داشت، مسيحيان به تدريج آنها را از ميان برداشتند . چنان كه در سال 636 هجرى قمرى، «بلنسيه» در سال 668 هجرى قمرى «مرسيه» و در سال 685 هجرى قمرى «ميورقه» را از دست مسلمانان گرفتند و اين روند ادامه پيدا كرد تا اين كه در پايان قرن هفتم هجرى، تنها حكومت «غرناطه» در دست مسلمانان باقى مانده بود . (24) از دردناكترين حوادث اين دوره، همكارى دولتبنى نصر (كه در غرناطه حكومت داشت) با «فرديناند» پادشاه ليون براى از ميان برداشتن ديگر حكومتهاى كوچك اسلامى در اندلس است; چنان كه در گشودن دروازه «شبيليه» و دره علياى وادى الكبير و لشكركشىهاى ديگر، دست در دست او نهاد و سرزمين اندلس را از خون برادران دينى خود رنگين كرد (25) تا حكومت او در غرناطه باقى بماند . ولى ديرى نپاييد كه با درهم پيچيده شدن پرونده ديگر حكومتهاى كوچك اسلامى، نوبتبه حكومتبنى نصر در غرناطه رسيد . مسيحيان از همان اواخر قرن هفتم هجرى حملات خود را به غرناطه آغاز كردند و هر از گاهى ضرباتى بر پيكر آن وارد ساختند و شهرى را به تصرف خود در آوردند تا اين كه در سال 897 هجرى قمرى به عمر آخرين حكومت اسلامى در اندلس پايان دادند . (26) 2- فساد اخلاقى: دومين عامل شكست مسلمين در اندلس را مىتوان روى كار آوردن حاكمان و بسيارى از مردم به بى تقوايى و بى بند و بارى دانست . فراگير شدن فساد در سطح حاكميت و جامعه، آنان را از توجه به صلاح و سلامت و پيشرفت جامعه باز داشت و حميت و غيرت دينى را در آنها از بين برد و آنچه كه برايشان اهميت داشت، قدرتطلبى و خوش گذرانى بود . در نتيجه، شهرها يكى پس از ديگرى از تحتحكومت آنان خارج گرديد و به تصرف دشمن درآمد . فساد در بين حكمرانان تا بدانجا پيش رفت كه «معتصم بن صمادح» حاكم «المريه» عاشق دخترى مسيحى شد و به زور او را از پدرش گرفت و بر سر همين موضوع به جنگ و خونريزى در ميان مسلمانان دست زد . (27) آنگاه كه حاكمان به عيش و عشرت آشكار پرداختند، مردم بسيارى از پى آنان روانه گشتند و دشمن مسيحى با طرحى شيطانى، ضربهاى سختبر پيكر جامعه اسلامى اندلس وارد ساخت . مسيحيان شمال، قراردادهايى را با حاكمان مسلمان بستند و طبق آن آزادانه به ايجاد تفريح گاه و مدرسه و انجام تجارت بين مسلمانان پرداختند; در مدارس خود به فرزندان مسلمان، افكار دينى مسيحيت را القا مىكردند و با به گردش در آوردن دختران زيباروى مسيحى در تفريح گاهها، جوانان مسلمان را به آنجا مىكشاندند و با ترويجخريد و فروش مشروبات الكلى، مردم مسلمان را از اعتقادات دينى خود دور مىساختند و به اين طريق فساد را در تمام پيكره جامعه اسلامى رسوخ دادند و آن را از درون تهى كردند . بدين ترتيب بود كه توان مقاومت را از آنان گرفتند . (28) چنان كه سروده ابن غسال در غم سقوط شهر «بربشتر» گواه صدق اين مدعاست . او پس از به تصوير كشيدن ددمنشىهاى دشمن در حمله و تصرف شهر، دليل گستاخى دشمن را در انجام اين كار چنين بيان مىكند: «اگر گناهان مسلمانان و فرو رفتن آنها در منجلاب معاصى بزرگ و كوچك نبود، هيچ گاه سواران مسيحى بر آنان پيروز نمىشدند . آرى! علت ضعف، گناهانشان بود . افراد فاسد كارهاى زشتخود را پنهان نمىكردند و آن هايى هم كه كار خوب انجام مىدادند، از روى ريا بود .» (29) بر اين اساس، اختلاف و فساد اخلاقى مهمترين علل اضمحلال حاكميت مسلمانان در اندلس ارزيابى مىگردد . اينك سزاوار است از خود بپرسيم: آيا تاريخ تكرار نمىشود; آيا نبايد از تاريخ اندلس عبرت آموخت; مگر غير از اين است كه مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمىشود؟ چرا بى توجه به نقشههاى دشمن بر طبل اختلاف و تفرقه مىكوبيم و از وحدت حول محور رهبرى غافل هستيم; منافع حزبى و گروهى را بر منافع انقلاب و كشور ترجيح مىدهيم; چرا در مقابل شبيخون فرهنگى دشمن اقدامى اساسى صورت نمىدهيم؟ آيا توطئه دشمن، يك توهم استيا اين كه توهم توطئه نيز توطئه دشمن است؟ اختصاص بودجه كلان از سوى دشمن براى نابودى جمهورى اسلامى واقعيت ندارد و يك توهم است؟ افزايش قارچ گونه باندهاى ترويج فحشا، مشروبات الكلى و انواع مواد مخدر در سطح جامعه، بويژه در ميان جوانان از روى نقشه و برنامه ريزى دشمنان نيست؟ القاى شبهات و ايجاد ترديد در بنيانهاى اعتقادى براى سست و متزلزل كردن باورهاى دينى مردم بدون طرح از پيش تهيه شده است؟ گسترش برنامههاى ضد اخلاق و عفت از طريق ماهواره، پخش انواع نوار، سى دى و پوستر مبتذل، هدف خاصى را دنبال نمىكند؟ چرا از خواب غفلتبيدار نمىشويم؟ چرا گامى اساسى براى حل مشكل و رويارويى با شيطان درون و بيرون بر نمىداريم؟ دشمنى كردن در ذات دشمن نهفته است و ذاتى اوست و ذاتى چيزى هرگز از آن جدا نمىشود ولى به فرموده امير مؤمنان: «من نام لم ينم عنه .» (30) كسى كه از دشمن غفلتبورزد، (بداند) كه دشمن از او غافل نخواهد شد . بياييم بر اساس دستور قرآن كريم در تاريخ گذشتگان سير كنيم و از آن عبرت بياموزيم و از آرمانها و اصول انقلاب اسلامى، امام و شهدا پاسدارى نماييم; چرا كه سنت الهى بر اين است: «ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم» (31)
همانا خداوند سرنوشت هيچ گروهى را تغيير نمىدهد مگر آن كه آنان آنچه را كه در خودشان است تغيير دهند.
RE: نبرد آندلوس در ایران - EMPERATOR - ۹/مرداد/۹۰ ۱۰:۱۹ خوندم با سختی !!! ای کاش این مطالب بلند را در چند ارسال دوستان بفرستند تا خواننده خسته نشه بد نبود که یه رنگ و لعابی هم بهش می دادید چشم آدم خسته میشه!! ولی مطلب خوبی بود استفاده کردیم اندلس،سیری در پیدایش وافول تمدن اسلامی در آن - حسن عزتي - ۱۰/آبان/۹۰ ۱۸:۳۷ غروب اندلس ------------------------------------------------------------------------- نگاهی به پیدایش و افول تمدن اسلامی در اندلس -------------------------------------------------------------------------۞۞ چند روز پیش مسئولی سرشناس در حضور جمعی از علما درباره عدم وجود تمدن اسلامی در اندلس صحبت کرد وگفت : من از علما عذر میخواهم چون من اعتقاد ندارم که در آندلس تمدن اسلامی برپا شده است،زیرا اگر تمدن اسلامی بر پا شده بود دیگر این تمدن از بین نمی رفت.مگر می شود کسی طعم واقعی تمدن اسلامی را با روح خود بچشد سپس سراغ چیزهایی دیگر برود. شاید در بین سخنان عجیب و غریبی که هر روز جامعه را تکان میدهد،این اظهار نظر مهم نباشد ،اما چون انکار امری بدیهی و تاریخی است،نوشتار زیر در چند قسمت متوالی تقدیم همسنگران خوبم در این تالار می کنم تا از موضوعات مربوط مطلع باشیم. البته شاید بتوان این اظهار نظر را در ادامه اظهار نظر چندی پیش برخی افراد دانست که هجوم فرهنگی را رد کردند،زیرا سرگذشت غم بار آندلس یک هجوم فرهنگی تمام عیار بود.هرچند امروز در برابر این هجوم فرهنگی ،بیداری اسلامی جوامع مسلمان را در می نوردد،امری که برخی آن را بیداری انسانی میدانند. ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞ پرداختن به موضوع اندلس از قديم در بين مسلمانان رايج بوده است و اهل تحقيق هرکدام بهگونهاي به آن نگاه ميکردهاند. در طول تاريخ اسلام هيچجا اتفاق نيفتاده بود و تاکنون نيز کسي سراغ ندارد که تمدن اسلامي و فرهنگ اسلامي در برابر ديگر فرهنگها مغلوب شده باشد، اما مسلمانان در اندلس با کمال ناباوري آن را به گونه غمبار و تلخي ديدند. اگر از شکوه تمدن اسلامي در اندلس باخبر باشيم و سپس مروري بر بيرون رانده شدن مسلمانان توسط اروپاييان بکنيم، بياختيار همانگونه که امروز بر سرگذشت فلسطين غصه ميخوريم بر سرگذشت اندلس نيز اندوهناک ميشويم. اگر به تعبير آن پير سفر کرده فلسطين پاره تن اسلام است، زماني نيز اندلس پاره تن اسلام بود که غصب و بهطور کل جدا شد و چه اندوهناک. [b]آنچه ميخوانيد مروري است گذرا بر حضور مسلمانان در قلب اروپاي امروزي تا بيرون شدن آنها و بعضي دلايل آن. بدون شک بحث در اين زمينه بسيار گسترده و در حد يک رساله پربار است. تمدن اسلامي در اندلس اندلس که قسمتي از اسپانياي امروزي را شامل ميشود قبل از فتح آن توسط مسلمانان، تحت سلطه روميان بود. در قرن پنجم ميلادي، قبايل «واندال» آن را از دست روميان خارج کردند که از آن به بعد به «اندالوسيا» يا سرزمين واندالها شهرت يافت که مسلمانان پس از فتح، نام آن را با کمي تغيير اندلس گذاشتند.1 اندلس قبل از فتح مسلمانان و در دوران گوتها در چنان فقر فرهنگي و اجتماعي بهسر ميبرد که بسياري از اهالي آن از جمله عامه مردم و بهويژه يهوديان، آرزوي رهايي از چنين وضعي را داشتند و وقتي مسلمانان به آنجا پا نهادند به آنان به چشم منجي نگاه ميکردند. حتي نوشتهاند يهوديان در کنار مسلمانان براي رهايي از اين وضع با گوتها ميجنگيدند.2 در اصل، فتح اندلس به خواهش بعضي از اهالي آن صورت گرفت. تبعيض، فقر، ظلم، ستم، رواج خرافات و جهل دستاورد حکومت گوتها براي آنان بود و بدين روي وقتي مسلمانان پرشور در رمضان سال 92 هجري به فرماندهي طارق بن زياد به آنجا پا نهادند بهگونهاي رفتار کردند که ظرف سه سال اکثر نواحي آن فتح شد. اندلس چنان سرزمين تشنهاي بود که مسلمانان خود نيز انتظار چنين واکنشي را هم نداشتند. ![]() مسلمانان پس از کار رزم، بهکار قلم و انديشه روي آوردند و از اندلس جهالت زده و تاريک، فرهنگ و تمدني ساختند که در قرن چهارم، قرطبه (معرب کوردوبا) مقر حکمراني اندلس به پايتخت فرهنگي جهان اسلام تبديل شد و به گفته خود اروپاييان در اين زمان پيشرفتهترين شهر اروپايي بود. اگر نيشابور در شرق ممالک اسلامي و بغداد در مرکز آن، جهان اسلام را تغذيه فرهنگي ميکردند؛ قرطبه نيز در غرب ممالک اسلامي چنين نقشي را داشت. سرزميني با سابقهاي بسيار متفاوت با تمدن شرقي و اسلامي و از لحاظ جغرافيايي بسيار دور از آن، بهجايگاهي دست يافت که بسياري از دانشمندان بزرگ و منحصر به فرد تمدن اسلامي را در خود پرورش داد؛ اندلس در اين مورد شباهت فراواني به سرزمين خودمان يعني ايران داشت. ![]() مسجد جامع قرطبه یا کوردوبای امروزی اگر سري به کتب تاريخ و... بزنيم شمار زيادي از اين دانشمندان را در رشتههاي مختلف ميبينيم که هر کدام در تمدن اسلامي جايگاه والايي داشتهاند. در اين دوران دانشمنداني در رشتههاي گوناگون از طب و نجوم گرفته تا گياهشناسي و تاريخ و ادبيات و فلسفه و عرفان و... را در بين آنها ميتوان ديد. اين دانشمندان تأثير زيادي بر تمدن بعدي اروپا گذاشتند که تمدن اسلامي اندلس نقش اصلي را در اين زمينه داشت. دانشمندان اندلس ابتدا به شرق ممالک اسلامي سفر کردند و به فراگيري دانش پرداختند و سپس به توليد علم و دانش روي آوردند و به تعبير امروزي نهضت نرم افزاري علم را شروع کردند که در قرن چهارم به اوج خود رسيد. در اين دوران اروپا مثل بچه يتيمي دنبال پدري مهربان ميگشت و چه پدري براي آنها مهربانتر از تمدن اسلامي بود؟ شهر طليطله امروزي، از نيمه قرن چهارم نقش مهمي در اندلس بازي کرد. دارالترجمه مهم اروپاييان در اين شهر توانست ميراث و اندوخته علمي، فرهنگي، هنري و ادبي مسلمانان را به آنها تقديم کند. آنها در اين راه بهگونهاي پيش رفتند که کمي بعد شهر طليطله را تصرف و نفوذ خود را بيشتر کردند. در قرن ششم 70 اثر ترجمه شده مسلمانان در يک مدرسه مسيحي در طليطله وجود داشت.3 در همين قرن جريان اقتباس علوم اسلامي به مناطق ديگري مانند فرانسه، آلمان، اروپاي مرکزي و انگليس رسيد.4 در حقيقت تهاجم اروپاييان تهاجمي فرهنگي ـ نظامي بود. شبيه به آنچه امروز اتفاق ميافتد. اگر در چند سال گذشته قره العين اهل ولايت؛ تهاجم فرهنگي غرب، استعمار فرانو، شبيخون فرهنگي را به مسؤلان گوشزد ميکرد همه برگرفته از چنين تجربه تلخي است. کاري که غربيان چند صد سال پيش با ما کردند. اگر به آثار پزشکي امروز اروپا سري بزنيد و يا شنيده باشيد، ميبينيد بعضي از اصطلاحات آن براي شما آشناست. تعجب نکنيد، اشتباه نکردهايد با يقين بدانيد که همه آنها ريشه اسلامي و عربي دارند. پينوشت: 1- مجله مشکوه، ش ?8، مقاله جلوههايي از تمدن اسلامي اندلس اثر سيدمحمد ثقفي. 2- همان. 3- مجله تاريخ اسلام، ش 1?. 4- همان. در ارسال بعدی به لطف خدا طب،دارو شناسی،هنر،ادبیات و فلسفه و عرفان اندلس را تشریح می دهم انشالله. یا علی (علیه السلام) مدد است. RE: اندلس،سیری در پیدایش وافول تمدن اسلامی در آن - حسن عزتي - ۱۱/آبان/۹۰ ۱۳:۴۸ بنام ستار معاصی عاصیان ------------------------------------------------------------------------------ ادامه تشریح اوضاع اندلس که بی گمان تشابهاتی به ایران امروزی خودمان دارد. کمی تامل در این نوشته ها نتایج خوبی را به دنبال خواهد داشت... ------------------------------------------------------------------------------ طب اندلس يکي از برجستهترين و درخشانترين نقاط تمدن اسلامي در اندلس، طب آن است که اروپا وامدار آن است و خود آنها نيز به اين مهم معترفند. زماني که طبيبان اروپاي قرون وسطي بيماران خود را به واسطه جهالت به خندهدارترين و فجيعترين وجه ميکشتند5، طبيبان مسلمان اندلسي پيچيدهترين و دقيقترين اعمال پزشکي و جراحي را انجام ميدادند. بهگونهاي که حتي در شرق عالم اسلامي، بهدليل دشواري، انجام نميگرفته است چه برسد به اروپايي که بيمار را بهطرز وحشتناک و خندهآوري ميکشتهاند. آثار اين پزشکان تا مدتها در اروپا تدريس ميشد و حتي در قرن 15 ميلادي در ونيز جزو اولين آثاري بود که چاپ ميشد. پزشکان برجستهاي همچون ابوالقاسم خلف بن عباس زهراوي که از بزرگترين جراحان مسلمان بود. وي سنگ بناي جراحي را در اروپا گذاشت. در طب داخلي نيز خاندان ابن زهر که حدود شش قرن پزشکان برجستهاي تقديم عالم اسلام کرده بود، در اين دوران چند پزشک مرد و دو پزشک برجسته زن را در اندلس تربيت کرد که همه از افتخارات اندلس بودند. ابومروان عبدالملک بن ابي العلاء ملقب به ابن زهر از اين خاندان بود. ديگر پزشکان مهم اندلس عبارتند از: ابن جلجل (بر وزن سنبل = سبکروح و خردمند) اندلسي، ابن وافد اندلسي و ابن خطيب اندلسي. ![]() داروشناسي در اندلس بيش از ساير مناطق اسلامي، کشاورزي و گياهشناسي و داروشناسي پيشرفت داشت. در اين مورد، آثار نويسندگاني چون ابن وافد طبيب، ابن بصال طليطلي، ابوالخير و ابن حجاج اشبيلي و بالاخره ابن عوام و ابن بيطار قابل توجه است. اما بزرگترين داروشناس در اسپانياي مسلمان، غافقي قرطبي (قرن 6 ق / 12م) بود که به عقيده محققان اروپايي غافقي، بيترديد داروشناسي نوآور و بهترين گياهشناس قرون وسطي و جهان اسلام بوده است. هنر اندلس هنر در اندلس پا به پاي علوم و فنون ديگر رشد يافت و چنان اوج گرفت که پس از مدتي به رقابت با شهري چون بغداد برخاست. آثار هنري مسلمانان در زمينههاي مختلف هنري مانند موسيقي، معماري و... آوازه بسياري داشت که از همين طريق به اروپا نيز منتقل شد. اوج هنر اندلس در معماري بود که شاهکارهاي عظيمي از آن برجاي ماند که هنوز هم شما را در شهرهاي «تولدو» و «کوردوبا» ميهمان معنويت اسلامي ميکند هرچند که مسيحيان بعضي از آنها از جمله مسجد جامع قرطبه را به کليسا تبديل کردند. مسجد جامع قرطبه يکي از شاهکارهاي معماري اسلامي و همچنين يکي از بزرگترين مساجد دنياي اسلام بوده است. اين مسجد، کتابخانهاي در جوار خود با 400 هزار جلد کتاب داشت. اثر معماري بينظير ديگري که تا امروز باقي مانده و از شاهکارهاي معماري اندلس است، کاخ «الحمرا» است که در قرن هشتم ساخته شده. اين کاخ در غرناطه يا گراناداي امروزي بنيان شد.6 ![]() ادبيات اندلس شايد کمي تعجب برانگيز باشد ولي اين واقعيتي است انکار ناپذير که بسياري از ادباي معروف عرب و جهان اسلام از اندلس برخاستند. اما سبب تعجب در اينست که اندلس در اروپا و در غربيترين نقطه ممالک اسلامي و عربي چگونه ميتوانست چنين نقشي پيدا کند؟ سخت کوشي، تلاش و کوشش، علم اندوزي و نيروي قوي و نهفته تمدن اسلامي آنها را به اين مقام رساند. چند تن از بهترين ادباي اين سرزمين را بشناسيد: ابن عبد ربه اندلسي، ابن قوطيه اندلسي، ابوبکر زبيدي مؤلف کتاب تاج العروس و ابن مالک نحوي اندلسي. پی نوشت: 5- در اين زمينه ر.ک: مجله تاريخ اسلام، ش 15. 6- اکثر مطالب مربوط به هنر معماري اندلس برگرفته از بخش معماري کتاب «نگرشي تاريخي بر رويارويي غرب با اسلام» نوشته دکتر جهانبخش ثواقب است. در ارسال بعدی از فلاسفه و عرفای اندلسی توضیح مختصری داده و به جان کلام و نتیجه گیری می پردازم.انشالله RE: اندلس،سیری در پیدایش وافول تمدن اسلامی در آن - حسن عزتي - ۱۲/آبان/۹۰ ۱۶:۵۲ بنام ستار معاصی عاصیان ----------------------------------------- شرحی کوتاه و سرانجام اندوهناک اندلس اسلامی ----------------------------------------- این ارسال آخرین مطالب شرح آندلس اسلامی در زمان خود است و عاقبت اندوهناک آنرا برای دوستان بیان خواهم نمود. مهمترین مطلب این داستان غمبار ولی واقعی ،نتیجه ایست که میتوان از این برهه از تاریخ داشت. خواهشمندم از دوستانی که مطالب را مطالعه نمودند در مورد نتیجه گیری آن در دنیای امروز و شرایط حاکم بر کشورمان تاملی داشته باشند تا بنده نیز در ارسال بعدی نظر خود را بیان کنم. فلاسفه و عرفا يکي از سرزمينهايي که در تمدن اسلامي، در باروري علوم فلسفي و عرفاني آن نقش به سزايي داشت، اندلس بود. ايران در شرق ممالک اسلامي نقشي شبيه به اندلس داشت. البته فلسفه و عرفان در ايران پايدار ماند ولي در اندلس زود افول کرد. فلاسفه بزرگي که در ذيل بهطور مختصر معرفي ميشوند، همسنگ فلاسفه ايراني بودند و در بعضي جنبهها برتري داشتند. در عرفان اگر ايران اعجوبهاي مانند مولوي را تقديم بهجامعه بشري کرد، اندلس ابن عربي را تحويل داد که به عقيده بسياري بزرگترين عارف مسلمان است و بعد از او نيز کسي به پايه او نرسيد. باروري هر تمدن را از تفکرات عقلي و فلسفي آن ميتوان شناخت. هر چه اين تفکرات عميقتر باشد، نشانگر پشتوانه قوياي است که اين تمدن را تغذيه ميکند. در اندلس اين اسلام بود که با نيروي معنوي قوي خود اين درخت تنومند را آبياري ميکرد. آنچه ميخوانيد اشارهاي به چند تن از اين ميوههاي پر بار تمدن اندلس است. ![]() ابن باجه اندلسي که از شهر زاراگوزاي امروزي برخاست، معروف بود به ابن باجه سرقسطي (معرب ساراگوسا). ابوالوليد محمد بن احمد بن رشد (متولد 520 ق)، ديگر فيلسوف اندلس است. ابن رشد کسي بود که فلسفه اسلامي و به خصوص گرايش مشائي آن را به اوج خود رساند و توانست افکار ارسطو را به بهترين وجه تشريح کند. نقد او بر تهافت الفلاسفه غزالي بسيار مشهور است. همچنين او طبيب بسيار حاذقي بود، بهگونهاي که مردم به دستورات پزشکي او مانند فتاواي فقهي او احترام ميگذاشتند. در اهميت مقام او در پزشکي همين بس که گفتهاند: اولين بار ابن رشدِ حکيم بود که نشان داد يک تن دوبار به بيماري آبله مبتلا نميشود. ابن طفيل ديگر فيلسوف اندلسي است که بيشتر با کتاب فلسفي داستاني خود حي بن يقظان مشهور است. اما از عرفاي اندلسي، عارف بزرگ محمدبن علي طائي حاتمي را ميتوان نام برد. وي مستغني از معرفي است، و ميتوان به کتابهاي فراواني که درباره او نوشته شده، مراجعه کرد. فتوحات مکيه و فصوص الحکم از آثار مهم اوست. وي اوج قله عرفان اسلامي محسوب ميشود و افکار او در بين ممالک اسلامي از قديم تا کنون، در ايران بيش از هرجايي رواج داشته است. آنچه از سرگذشت علما و انديشمندان اندلس خوانديد، بخش بسيار کوچکي از اين مجموعه بود. اگر بخواهيم محدثين، فقها و ديگر دانشمندان اين سرزمين را برشماريم، خود رساله جداگانهاي خواهد شد. سرانجام اندوهناک آنچه تاکنون خوانديد گزارشي خيلي کوتاه بود از طوفان تمدن اسلامي در اندلس. سرانجام اندلس چنان تلخ است که گويا به خوابي تلخ ميماند، ولي آنچه در اندلس اتفاق افتاد خواب نبود واقعيتي تلخ و جانکاه بود؛ تهاجمي فرهنگي، عقيدتي، نظامي و اجتماعي. مسلماناني که روزي با دعوت خود ساکنان اندلس وارد آن شده و به آنها خدمات زيادي کرده بودند اکنون با سرافکندگي آنجا را ترک ميکردند. مسلماناني که در اواخر قرن اول هجري با ايماني قوي و شور و شوقي معنوي پا با سرزمين واندالها گذاشته بودند، در اواخر قرن هشتم و نهم هجري چنان وضعشان رقت بار شد که مجبور بودند براي حفظ دين خود به مسيحيان ماليات بدهند! البته مسيحيان حتي به اين هم بسنده نکردند و پس از چندي آنها را مورد آذار و اذيت قرار دادند تا يا مسيحيت را قبول کنند و يا کشته شوند. مسلمانان در بدو ورود دين رحماني را براي آنها هديه آورده بودند اما اکنون با شمشير بيرون رانده ميشدند. دلايل اين امر چه بود؟ جوابهاي اين سؤال در عملکرد مسلمانان نهفته بود و اگر توسط محققان خوب بررسي شود، براي جامعه امروز ما بسيار مفيد است. اينکه تمدني که از لحاظ هنر، ادبيات، صنعت، فقه، حديث، فلسفه و عرفان چنين پشتوانه قوي داشت چرا بدين گونه شد، جاي سؤال دارد. سرزميني که بزرگترين عارف مسلمان از آن برخاست، چرا به وضعيت رقت بار عدم وجود معنويت دچار شد سؤال ديگري است که بايد به آن جواب داد. دوري مسلمانان و حکام آنها از دستورات ديني باعث شد که شور ايمان از دلهاي آنها بيرون برود و شيريني دنيا در دلهاي آنها نفوذ کند. طبيعت بکر و سرسبز اندلس با ثروتهاي فراوان خدادادي و غنيمتهاي جنگي بيشماري که به دست مسلمانان افتاد، پس از مدتي آنها را عافيت نشين کرد. وقتي فقط به فکر عافيت خود بودند و ديگر هم کيشان خود و حتي غيرمسلمانان را فراموش کردند، اختلافات دروني آنها نيز زياد شد. آنها رسالت خود را در اندلس فراموش کردند و عوض اينکه روز به روز با وحدت خود در اعتلاي کلمه اسلام بکوشند، با تفرقه خود در اعتلاي کاخ الحمرا و مانند آن کوشيدند، چشم بر واقعيتهاي اطراف خود بستند و شد آنچه شد. در اواخر قرن چهارم هجري که حکومت يکپارچه مسلمانان در اندلس از بين رفت، حکومت ملوک الطوايفي در بين آنها رايج شد و بهترين فرصت را در اختيار مسيحيان قرار داد تا ضربات ناجوانمردانه خود را فرود آورند. اگر مسلمانان کم کم رسالت خود را فراموش کرده و با حالتي انفعالي در اندلس زندگي ميکردند و در برابر سياستهاي مسيحيان با قدرت برخورد نميکردند اما مسيحيان با هدف متحد کردن اسپانيا و نيز باز پسگيري آن، نيرومندانه پا به ميدان گذاشتند. آنها با برنامهريزي دقيق، هجوم فرهنگي ـ نظامي خود را شروع کردند و در طي ساليان متمادي با استفاده از اختلافات ملوک الطوايفي مسلمانان، شهرهاي مهم مسلمان نشين اندلس را يک به يک باز پس گرفتند. زماني که مسيحيان در فکر حمله به مسلمانان بودند، حاکم مسلمانان اميران لشکرخود را فراخواند. امرايي که بايد خود را براي جنگ آماده ميکردند و همانند قرن اول سر خود را در راه خدا عاريه ميدادند، اکنون بهگونهاي آمدند که گويي ميخواهند به مجلس بزم بروند. گويند يکي از اين امرا با تعدادي اطرافيان بر اسباني کوه پيکر سوار شده بودند که نعل آنها از طلاي خالص بود. در دوران خواب آلودگي مسلمانان، شراب در شهر قرطبه به وفور يافت ميشد و يکي از کشيشان اين شهر انگور يک سال قرطبه را خريد و گفت قصد دارد تا آن را تبديل به شراب و در بين جوانان مسلمان پخش کند. مسلماناني که اروپاييان را به بيغيرتي متهم ميکردند که به زنان و دختران خود آزادي زيادي در حد رابطه بانامحرمان ميدهند در اين زمان خود چنان دلباخته ماهرويان سيمتن اروپايي شدند که مسيحيان، راه ديگري براي ضربهزدن به آنها يافتند و آن، اشاعه فحشا در بين مسلمانان بود. توهين به مقدسات مسلمانان، يکي ديگر از نقشههاي مسيحيان بود که در اين راه اهداف مرموزانهاي داشتند که اگر از جانب مسلمانان با آنها برخورد ميشد، مظلوم نمايي و جسارت بخشي به عوام از دستاوردهاي آنان بود. در مسير پياده کردن اهداف فرهنگي مهاجمان مسيحي، دارالترجمهاي که در قرن ششم در طليطله توسط آنها راه اندازي شده بود وسيله خوبي بود، بهويژه که در قبال استفاده از تمدن اسلامي، افکار سکولار و ملحدانه و مغرضانه مسيحي را در بين مسلمانان رواج ميدادند. افکار التقاطي که در اين دوران توسط آنها رايج شد و متأسفانه انفعال مسلمانان در برابر آن باعث شد اين افکار بسياري از مباني فکري مسلمانان را مخدوش کرده و زمينه را براي هجومهاي ديگر فراهم کند. اگر امروز بخواهيم به چنان سرنوشتي دچار نشويم بايد در برابر حملات فرهنگي غرب، حالت تهاجمي داشته باشيم و از انفعال بيرون بياييم و از رواج افکار التقاطگونه جلوگيري کنيم. در همين زمان ضعف مسلمانان، زمامداران آنها و امر به معروفکنندگان و نهي از منکرکنندگانشان احساس مسئوليت نميکردند؛ درست مثل دوران ما اگر کسي هم حرفي ميزد بهجايي نميرسيد. در همين زمان در قرطبه يکي از دانشمندان مسيحي يک مدرسه مجهز و بزرگ راه اندازي کرد و آن را به آموزش دانشجويان مسلمان اختصاص داد، آن هم بهطور رايگان! آيا تمام اينها بدون برنامه بود؟ آيا ميتوان ترويج مسيحيت در بين مسلمانان را با تسامح و تساهل مذهبي توجيه کرد؟ آيا امروز ترويج مسيحيت در بين جوانان ما، در بين دانشگاهيان و... بدون هدف است؟ آيا وفور کتابهاي تبليغ مسيحيت در خيابان انقلاب تهران تصادفي است؟ آيا اختلاف بين مسئولان ما، آنها را از رسالت خود بازنداشته است؟ اگر فکر کنيم که دنياي غرب با ما صادقانه برخورد خواهد کرد، سخت در اشتباه هستيم. خروج مسلمانان از اندلس را بخوانيد تا ببينيد رفتار ناجوانمردانه و وحشيانه اروپاييان چگونه بوده است. همان رفتاري را که امروز صهيونيستهاي جنايتکار با فلسطينيان ميکنند، مسيحيان نيز در دوران ضعف مسلمانها با آنها کردند. غرناطه يا «گرانادا»ي امروزي، شاهد خروج اندوهبار مسلمانان در اواخر قرن نهم بود. اين شهر شاهد کشتار بيرحمانه و فجيع مسلمانان توسط مسيحياني بوده که امروز خود را از ازل صلح دوست ميدانند! کشتاري که تاريخ کمتر به چشم خود ديده است. در حقيقت مسيحيان همزمان با تهاجم فرهنگي خود، تهاجم نظامي را نيز شروع کرده بودند. طليطله در سال 478ق، قرطبه در سال 634 ق و «اشبيليه» در سال 646 ق از دست مسلمانان خارج شده بود و غرناطه، آخرين سنگر آنها بود که در سال 898 ق مصادف با دوم ژانويه 1492م توسط کاستيل اروپايي فتح شد. سقوط غرناطه در جهان اسلام بسيار سر و صدا به پا کرد اما کار از کار گذشته بود. ![]() کشتار مسلمانان در اين شهر به حدي فجيع بود که روي چنگيز خان مغول را سفيد کرد. تمدني با آن همه شکوه و معنويت سقوط کرد و درس عبرتي شد براي آيندگان.7 آه و افسوس! ايکاش ميشد آن تمدن را فراموش يا انکار کرد تا صورت مسأله پاک شود، اما نميتوان تهاجم فرهنگي غرب را فراموش کرد . پی نوشت: 7-آن [/font][font=Arial]چه در بخش سقوط اندلس خوانديد مقداري از مطالب آن از کتاب آقاي ثواقب، بخش کشتار مسلمانان در اندلس برگرفته شده است . در ارسال پایانی خواهید دید انشالله: آنچه از سرگذشت اندلس ميتوان آموخت یا علی (علیه السلام) مدد است. RE: اندلس،سیری در پیدایش وافول تمدن اسلامی در آن - حسن عزتي - ۱۳/آبان/۹۰ ۱۴:۵۷ بنام ستار معاصی عاصیان ------------------------------------------------------------------------------------------------------ در این ارسال به نتیجه گیری در مورد تاریخ اندلس پرداخته ام.بسیار مفید است اگر روشن بین و واقع بین باشیم و در تفکراتمان به این روادید که در تاریخ رخ داده است تامل بیشتری داشته باشیم. ------------------------------------------------------------------------------------------------------ آنچه از سرگذشت اندلس ميتوان آموخت سرگذشت اندلس شبيه داستاني افسانهاي است که با خوشي شروع و با تلخي پايان ميپذيرد. داستاني تراژيک اما واقعي. جزء به جزء حوادث واقع شده در اندلس، عملکردها، نقاط ضعف و نقاط قوت آن امروز بسيار بهکار ما ميآيد. توجه به سرگذشت اندلس و تمدن با شکوه آن، از قديم نزد نخبگان و دانشمندان رايج بوده است، اما در اين ميان، مقام معظم رهبري (مدظله) در چندين مورد به اندلس اشاره و آن را عبرت آموز دانستهاند. سياست اندلسي کردن ايران، نقطه عطف اظهارات ايشان است که نشان ميدهد ايشان از سرگذشت اندلس، عميقا آگاه و از پياده شدن همان نقشهها در ايران نگران هستند. ايشان سياست امروز غربيان را در ادامه همان سياستهاي گذشته ميدانند. به عبارت ديگر، سياست اندلسي غرب در انديشه مقام معظم رهبري مساوي با تهاجم فرهنگي آنها است. مسئولان ما نيز بايد هجوم فرهنگي دشمن را بپذيرند تا به انکار تمدن اسلامي در اندلس نرسند، بايد بهجاي لفاظي با کلمات، افق ديد را بايد بالا برد. مقام معظم رهبري حدود 10 سال پيش در تذکري مهم و در تبين تهاجم فرهنگي غرب فرمودند:«سياست امروز، سياست اندلسي کردن ايران است». ايشان در ادامه با تأکيد بر اين موضوع گفتند: «موضوعي که من با شما در ميان ميگذارم، شکل موعظه ندارد؛ بلکه موضوعي اساسي است که با بهترين عناصر يک ملت ـ که شما جوانان باشيد ـ در ميان گذاشته ميشود. فقط شما مخاطب من نيستيد؛ اين سخن را جوانان سراسر کشور هم خواهند شنيد. نسل جوان کشور که بيش از نيمي از ملت و جمعيت کشور است، بايد بداند در مقابل آرزوهاي بزرگ، آرمانهاي بلند و هدفهاي مقدس و قابل قبول و موجه او چه موانعي وجود دارد.» ![]() مقام معظم رهبري سپس به روشنگري پرداخته و سياست اندلسي غربيان را چنين بيان کردند: «روزگاري مسلمانان در جنوب اروپا و در اسپانيا تا جنوب فرانسه، کشوري اسلامي بهوجود آوردند. اين کشور مهد تمدن شد و علم در اروپا از همان تمدن اندلسي قرون اوليه اسلام شکوفا گرديد. شکوفايي علم در آن سرزمين، داستانهايي دارد و خودِ غربيها نيز به آن معترفند. البته اکنون سعي ميکنند اين ورق را از تاريخ علم حذف و نام مسلمانان را بهکلي پاک کنند؛ اما خودِ آنها، اين تاريخ را ثبت کردهاند و البته در تواريخ ما هم ثبت شده است. اروپاييها وقتي خواستند اندلس را از مسلمانان پس بگيرند، اقدامي بلندمدت کردند. آن روز صهيونيستها نبودند؛ اما دشمنان اسلام و مراکز سياسي، عليه اسلام فعال بودند. آنها به فاسد کردن جوانان پرداختند و در اين راستا انگيزههاي مختلف مسيحي، مذهبي يا سياسي داشتند. يکي از کارها اين بود که تاکستانهايي را وقف کردند تا شراب آنها را بهطور مجاني در اختيار جوانان قرار دهند! جوانان را بهسمت زنان و دختران خود سوق دادند تا آنها را به شهوات آلوده کنند! گذشت زمان راههاي اصلي براي فاسد يا آباد کردن يک ملت را عوض نميکند. امروز هم آنها همين کار را ميکنند.»8 با توجه به آنچه گفته شد و بهدنبال آگاهي از سخنان مقام معظم رهبري، ما بايد بهجاي انکار تمدن اسلامي در اندلس، به علت از بين رفتن آن پي ببريم. اولين پيامد اين اظهار نظر آن مسئول محترم ، انکار تهاجم فرهنگي است. البته اين اظهار نظر، به سياست فرهنگي دولت و حواشي آن بر ميگردد. تاکنون در اکثر موضوعات فرهنگي صاحب نظر بودند، از مکتب ايراني گرفته تا موضوعات ديني مانند مديريت پيامبران و... اين يکي را هم بايد به آن اضافه کرد؛ شايد کم کم، مکتب اندلسي هم پيدا شود. از ايران باستان و منشور کوروش در شرقيترين نقطه عالم، شروع و به اندلس در غرب عالم رسيده است، خدا مورد بعدي را به خير کند. پی نوشت: 8 -سايت دفتر مقام معظم رهبري، بيانات در ديدار جوانان سيستان و بلوچستان، 06/12/1381. یا علی (علیه السلام) مدد است. RE: اندلس،سیری در پیدایش وافول تمدن اسلامی در آن - حسن عزتي - ۲۴/آبان/۹۰ ۱۳:۲۸ بنام ستار معاصی عاصیان با سلام کاشکی دوستان مطالب پیرامون اندلس را پیگیری کرده و در اون تامل میکردند تا پرده از بسیاری از جنایات وارده بر این جامعه اسلامی برداشته می شد. مواظب باشید...تاریخ قابل تکرار است...احتیاط کنید [/font] [font=Arial]یا علی (علیه السلام) مدد است. RE: اندلس،سیری در پیدایش وافول تمدن اسلامی در آن - Admirer - ۱۱/دی/۹۰ ۱۶:۵۳ سلام اگر کسی این مطلب رو مطالعه نکرده حتما مطالعه کنه!!! از شروع کننده ی تاپیک هم متشکرم
RE: اندلس،سیری در پیدایش وافول تمدن اسلامی در آن - حسن عزتي - ۱۱/دی/۹۰ ۱۷:۱۵ (۱۱/دی/۹۰ ۱۶:۵۳)Admirer نوشته است: سلام بنام ستار معاصی عاصیان الحمدلله بنده از زمانی که در مورد اندلس خواندم و تحقیق کردم نگاهی دیگر به رفتار های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در میهن اسلامیمان ایران پیدا نمودم. انشالله که مفید واقع گردد. |