تالار گفتگوی بیداری اندیشه
شكست مسلمين در اندلس، عبرتى بزرگ - نسخه مناسب چاپ

+- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir)
+-- بخش: دشمن شناسی (/forum-14.html)
+--- بخش: دشمن شناسی در اسلام (/forum-24.html)
+--- موضوع: شكست مسلمين در اندلس، عبرتى بزرگ (/thread-5114.html)



شكست مسلمين در اندلس، عبرتى بزرگ - idea - ۳۰/تیر/۹۰ ۱۲:۵۲

چكيده:
افول هر حكومت و تمدنى عللى دارد و غروب آفتاب حكومت و تمدن بزرگ اسلامى در اندلس نيز از اين قانون مستثنى نيست . مهمترين آسيبى كه گريبان‏گير حكومت مسلمين در اندلس شد و فرجام ناخوشى را براى آن رقم زد، تفرقه و فساد اخلاقى بود و اين نكته‏اى است‏بسيار حايز اهميت كه برابر آموزه‏هاى دينى، بايد از آن عبرت گرفت .

مقدمه
تاريخ، آموزگارى ارزشمند است . از اين رو، خداوند در قرآن كريم، فراوان از تاريخ گذشتگان (اعم از خوبان و بدان) براى عبرت آموزى و هدايت‏بندگان سخن به ميان آورده و سفارش نموده است:

«قد خلت من قبلكم سنن فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين‏» (2)

پيش از شما، سنتهايى وجود داشت، (و هر قوم، طبق اعمال و صفات خود، سرنوشت‏هايى داشتند كه شما نيز همانند آن را داريد) پس در روى زمين گردش كنيد و ببينيد سرانجام تكذيب كنندگان (آيات خدا) چگونه بود .

خوشا به سعادت مردمى كه از تاريخ گذشتگان آگاه گردند و عبرت بياموزند كه تاريخ درسهاى بسيار و گران سنگى دارد . اما افسوس كه به فرموده امير مؤمنان: «ما اكثر العبر و اقل الاعتبار .» (3)
چه بسيارند عبرتها و چه اندك است، عبرت گرفتن .

بر مسلمانان زيبنده نيست كه از گذشته تاريخ خود پند نگيرند و دوباره بلكه چند باره به سرنوشت گذشتگان دچار شوند . تاريخ اندلس از اين جهت‏بسيار خواندنى است; چرا تمدنى با آن همه عظمت و شكوه به سستى و اضمحلال گراييد .

اين نوشتار در صدد است كه علل غروب خورشيد تابناك تمدن اسلامى را در اندلس بررسى كند; ليكن پيش از آن، نگاهى به شگفتى‏هاى تمدن اسلامى آن ديار خواهيم داشت .

صبح اميد
در سال 92 هجرى قمرى، موسى بن نصير (حاكم شمال آفريقا) با تهيه مقدمات لازم، لشكرى هفت هزار نفرى را به فرماندهى طارق بن زياد مهياى فتح شبه جزيره ايبرى (Iberia) كرد . (4)

پس از به دست آوردن پيروزيهايى چند، موسى بن نصير نيز با نيروى كمكى وارد شبه جزيره شد (5) و طى مدت كوتاهى، تمام شبه جزيره ايبرى (اسپانيا و پرتقال) به دست مسلمانان فتح گرديد، حتى آنها از سلسله جبال پيرنه گذشتند و به خاك فرانسه رسيدند (6) و حكومت اسلامى اندلس را در شبه جزيره برقرار كردند كه تا سال 897 هجرى قمرى ادامه يافت . (7)

شكوه تمدن اسلامى
از آنجا كه اسلام، دين دانش، تفكر و تعقل است، هر كجا كه قدم گذاشت، نور دانش در آنجا درخشيد . اندلس نيز يكى از كشورهايى بود كه با تابيدن نور اسلام بر دلهاى مردمش، از ميان آنها انديشمندان بزرگى برخاستند كه سهمى به سزا در تمدن اسلامى بلكه بشرى ايفا كردند و دستاوردهاى شگرفى را به جهان علم عرضه نمودند . «لاين پل‏» مستشرق انگليسى مى‏نويسد:

«اسپانيا هشت قرن در دست مسلمانان بود و نور تمدن آن، اروپا را نورانى ساخته بود . . . علوم و ادب و صنعت فقط در همين سرزمين اروپايى رونق داشت و از همين رهگذر بود كه علوم رياضى، فلكى، گياه‏شناسى، تاريخ، فلسفه و قانونگذارى فقط در اسپانياى اسلامى تكميل شده و نتيجه داده بود .» (8)

جالب است كه بدانيم اين تحول و پيشرفت در اندلس زمانى بود كه اروپا گرفتار دوره ركود علمى قرون وسطى بود . دكتر «مارتينز مونتابث‏» مستشرق اسپانيايى مى‏گويد:

«اگر حاكميت هشت قرنه اسلام بر اسپانيا نبود، هرگز اين كشور وارد گردونه تاريخ تمدن نمى‏شد . اين دوره در حالى كه اروپاى همسايه، اسير تيرگى جهل و عقب ماندگى بود، روشنايى خرد و فرهنگ را به آنجا منتقل كرد .» (9)

با ايجاد مدارس رايگان، همگانى كردن آموزش و ترويج فرهنگ علم دوستى و دانش پژوهى در اندلس، بزرگانى در ميدان علم و اختراع قدم نهادند و تازه‏هايى را به بشريت و جهان علم عرضه كردند . در پزشكى با ظهور افرادى چون على بن عباس، زهراوى، باهلى، ابن زهر، و . . . بدان پايه از تخصص علمى رسيدند كه جراحى‏هاى دقيق چشم را انجام مى‏دادند . (10)

پرفسور «دالماس‏» استاد بيماريهاى زنان دانشكده پزشكى «مونته پليه‏» اعتراف مى‏كند: «تمدن مسلمانان منحصر به فن معمارى و نقش و نگار ساختمان‏ها و مساجد پرشكوه نيست، بلكه شامل بسيارى از علوم و معارفى مى‏شود كه اساس علوم جديد به خصوص علوم گياه‏شناسى و پزشكى است .» (11)

در فلسفه و عرفان با بزرگانى نظير ابن باجه، ابن رشد، ابن طفيل و ابن عربى، آثار ارزشمندى را از خود به ميراث گذاشتند . (12) ابن فرناس، زرقالى، مجريطى، ابن صغار قرطبى، بتروجى و . . . در رياضيات، هيئت، نجوم و شيمى، گامهاى بسيار بلندى برداشتند و مؤفقيتهاى بزرگى را كسب كردند . (13)

مسلمانان اندلس در سايه دانش پژوهى و علم دوستى در اسلام، بدان پايه از پيشرفت در رشته‏هاى مختلف علمى، صنعت، كشاورزى، شهرسازى و زيباسازى شهرها رسيدند كه «جان دراپر») (Jhon w.Draper در «تاريخ پيشرفت فكر در اروپا» پس از توصيف شهر سازى و زيبا سازى شهر قرطبه (پايتخت اندلس) مى‏نويسد: «هفتصد سال بعد از اين تاريخ (زمانى كه قرطبه چنين شكوهى داشت) هم حتى يك چراغ در راههاى عمومى لندن و پاريس وجود نداشت و قرن‏ها پس از اين تاريخ، افراد پياده در شهر لندن و پاريس در روزهاى بارانى تا قوزك پا در گل فرو مى‏رفتند .» (14)

مهندسان مسلمان در معمارى به قله‏هاى رفيع اين دانش دست‏يافتند و چنان آثار ماندگارى را از خود به جاى گذاشتند كه امروزه بيش از 45 ميليون نفر جهانگرد سالانه از اين آثار بازديد مى‏كنند . (15)

يكى از اين آثار كه مسجد جامع شهر قرطبه است، از شاهكارهاى معمارى است . مسجدى با 4868 متر مربع فضاى سرپوشيده و باز، 1293 ستون كه گاه ارتفاع آن به 9 متر مى‏رسد، ولى قطر آن 25 سانتيمتر است، در حالى كه در همان زمان ماهرترين مهندسان براى پيشگيرى از سقوط احتمالى چنين سقفهاى بلندى، قطر پايه‏هاى سنگى ساختمان را كمتر از چهار متر قرار نمى‏دادند . (16)

هر مسلمان بيدار دلى، با نيم نگاهى به تمدن پر شكوه اندلس، از خود مى‏پرسد: چرا اندلس از اوج قدرت، عظمت و شكوه به حضيض ذلت و خوارى كشيده شد و به خاك سياه نشست . علت آن را در كجا بايد جستجو كرد؟ آيا گردش روزگار چنين است‏يا نتيجه اعمال؟

آسيب شناسى حكومت اسلامى اندلس
از جستجو در متون تاريخى مى‏توان دو عامل را به عنوان آسيب‏هاى جدى و اساسى حكومت اسلامى اندلس برشمرد كه به ترتيب اهميت عبارت است از:

1- اختلاف و تفرقه:
يكى از اركان مهم ثبات، امنيت و پيشرفت هر جامعه‏اى، وحدت است . در طول تاريخ، مردمى بر مشكلات و گرفتاريها فايق آمدند كه بر محور اتحاد گرد آمدند . اگر مسلمانان مؤفق شدند برق آسا شبه جزيره ايبرى را فتح كنند، در سايه وحدت بود . از اين رو، خداوند در قرآن كريم به اين نكته اساسى در حيات جامعه دستور داده است: «واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا» (17)
همگى به ريسمان الهى چنگ زنيد و متفرق نشويد .

همان طور كه وحدت مايه ثبات، امنيت، پيشرفت و سعادت است، اختلاف و تفرقه سبب ناامنى و عقب ماندگى است . مهمترين علت‏شكست‏حكومت مسلمانان در اندلس را نيز مى‏توان در درگيرى‏هاى داخلى بين مسلمانان، بويژه حاكمان جستجو كرد . از نخستين روزهاى تشكيل حكومت اسلامى در اندلس، اختلاف و دشمنى ميان دو گروه از اعراب مضرى و قحطانى سر بر آورد و هيچ گاه به پايان نرسيد و هر گاه كه قدرت به دست‏يكى از آن دو مى‏افتاد، بر ديگرى ستم مى‏كرد و گروه مقابل به كارشكنى مى‏پرداخت.

از ديگر كارهاى نادرست اعراب پس از ورود به اندلس اين بود كه خود را از بربرهاى شمال آفريقا (كه سهم بزرگى در فتح شبه جزيره ايبرى داشتند) برتر مى‏ديدند و نصيب خود را بيشتر مى‏پنداشتند و آنان را به ديده حقارت مى‏نگريستند . اين نوع برخورد نيز اختلاف پر دامنه‏اى را در اندلس سبب شد كه در تمام مدت، كم و بيش ادامه داشت.

آنگاه كه اين اختلافات شعله ور مى‏شد، چنان زبانه مى‏كشيد كه كسى را ياراى نزديك شدن به آن نبود و اگر كسى گامى براى صلح و آشتى جلو مى‏نهاد، در آتش اين دشمنى خاكستر مى‏شد .

در يكى از اين آشوبها، روزى دانشمند بزرگى در مسجد جامع شهر قرطبه، همين كه ضمن اشاره به اين گونه اختلافات گفت «خدايا ميان ما صلح برقرار كن‏» ، بى درنگ كشته شد و ديگرى در همان مسجد به محض اين كه گفت «خدا، صلح را دوست دارد و به آن امر كرده است‏» ، در همان دم به قتل رسيد . (18)

از نتايج‏شوم اين درگيرى ها، روى آوردن دو گروه مخالف به سوى دشمن مسيحى بود (كه براى چنين روزهايى لحظه شمارى مى‏كرد) و با باج دادن به مسيحيان، از آنان عليه يكديگر كمك مى‏خواستند و دشمن پليد نيز با نقشه هايش، آتش جدايى را شعله‏ورتر مى‏كرد . اوج اين اختلافات را بايد در زمان رخ نمودن حكومتهاى كوچك و مستقل در اندلس دانست كه هر دولتى براى حفظ يا توسعه قلمرو خود و چند صباحى تكيه زدن بر اريكه قدرت، با يكى از پادشاهان مسيحى عليه همسايگان مسلمانش پيمان همكارى مى‏بست .

در طول هشت قرن حاكميت مسلمانان بر اندلس، سه بار حكومت‏يكپارچه و مقتدر اسلامى براثر اختلافات، خود سرى‏ها و طمع ورزى‏هاى عده‏اى به سستى گراييد و هر فردى بر گوشه‏اى از اين سرزمين حكم راند . هر گاه كه حكومت مركزى واحد از بين رفت و حاكميت‏هاى متعددى سر بر آوردند، ضعف، سستى و زبونى بر مسلمانان اندلس چيره شد كه پس از مدتى به ناچار به اتحاد رسيدند و هر زمان كه حكومت مركزى و يكپارچه به وجود آمد، عزت پيدا كردند و به پيروزى و پيشرفت دست‏يافتند .

از اوايل قرن پنجم هجرى براى نخستين بار پس از بر پايى حكومت اسلامى در اندلس، حاكميت‏هاى كوچك و مستقل در نقاط مختلف آن پى در پى ظهور كردند و در مجموع 26 دولت مستقل به وجود آمد . (19) هر كدام از دولت‏ها براى براى توسعه قلمرو خود با همسايگانش درگير بود و براى دست‏يابى به مقصود خود به مسيحيان باج مى‏داد تا حمايت آنان را جلب كند و آنان نيز از اين فرصت كمال استفاده را بردند و چون مارى زخم خورده زهر خود را ريختند و عقده شكست‏هاى چند صد ساله را از دل گشودند و انتقامى سخت گرفتند . چنان كه در جنگ بين مامون (حاكم بلنسيه) و ابن هود (حاكم سرقسطه) مامون پس از شكست‏خوردن از ابن هود، از «فرناند» پادشاه مسيحى كاستيل كمك طلبيد تا در صورت پيروزى، به او ماليات بدهد و با حمايت او بر ابن هود غلبه كرد . ابن هود نيز پس از شكست، هدايايى براى «فرناند» فرستاد و از او تقاضاى كمك كرد و با پشتيبانى او دوباره بر مامون پيروز شد . اين اختلاف، جنگ و خون ريزى با آتش بيارى پادشاهان مسيحى سه سال ادامه يافت . (20)

جنگ و خون ريزى ميان حاكميت‏هاى كوچك و مستقل پيوسته ادامه داشت و اركان اين حكومتها را سست كرد و ديگر رمقى در آنها براى مبارزه با همسايگان مسيحى باقى نماند و اين بهترين فرصت‏براى دشمن در كمين نشسته بود كه انتقام بگيرد .

در اواخر قرن پنجم هجرى، حاكميت‏هاى كوچك مورد حمله بى امان «آلفونس‏» ، پادشاه ليون و در معرض نابودى قرار گرفتند و از اين رو، از يوسف بن تاشفين، حاكم مسلمان در شمال آفريقا كمك خواستند . با لشكر كشى يوسف به اندلس و شكست «آلفونس‏» دوباره حكومت واحد اسلامى به نام سلسله «مرابطين‏» در اندلس تشكيل شد و عزت به مسلمانان برگشت و عظمت‏يافتند . (21)

ليكن حاكميت مرابطين نيم قرن بيشتر طول نكشيد كه مجددا تفرقه و اختلاف در جامعه اسلامى اندلس ريشه دوانيد و دولت‏هاى كوچك و مستقل مسلمان قد علم كردند (22) و حكومت مركزى تضعيف گرديد و پادشاهان مسيحى به طمع افتادند، اما طولى نكشيد كه سلسله «موحدون‏» (كه در شمال آفريقا حاكميت پيدا كرده بودند) دولت‏هاى كوچك را در اندلس جمع كردند و حاكميت‏يكپارچه و مقتدرى را در مقابل مسيحيان به وجود آوردند . از نخستين سالهاى قرن هفتم هجرى، سستى و زوال در پايه‏هاى حكومت موحدون نمايان شد . مسيحيان ليون، ناوار، آراگون (كه بعد از تحمل شكست‏هاى پى در پى از يعقوب بن يوسف به دنبال فرصت‏بودند) يكباره به جنگ با محمد بن يعقوب شتافتند و با ضربه‏اى سهمگين بر سپاه او، انتقامى سخت گرفتند . (23)

با تضعيف دولت مركزى، براى سومين بار حاكميت‏هاى كوچك و ضعيف در گوشه و كنار اندلس سر بر آوردند كه براى تجاوز به قلمرو يكديگر، به هم چنگ و دندان نشان مى‏دادند و در امضاى پيمان همكارى با مسيحيان براى از ميان برداشتن رقيبان خود، از همديگر گوى سبقت مى‏ربودند و اين بهترين موقعيت را براى پادشاهان مسيحى فراهم كرد تا ضربه نهايى را بر پيكر حكومت اسلامى در اندلس وارد سازند و خود را براى هميشه از خطر آن برهانند .

با دشمنى و تفرقه‏اى كه بين دولتهاى كوچك اسلامى در اندلس وجود داشت، مسيحيان به تدريج آن‏ها را از ميان برداشتند . چنان كه در سال 636 هجرى قمرى، «بلنسيه‏» در سال 668 هجرى قمرى «مرسيه‏» و در سال 685 هجرى قمرى «ميورقه‏» را از دست مسلمانان گرفتند و اين روند ادامه پيدا كرد تا اين كه در پايان قرن هفتم هجرى، تنها حكومت «غرناطه‏» در دست مسلمانان باقى مانده بود . (24)

از دردناك‏ترين حوادث اين دوره، همكارى دولت‏بنى نصر (كه در غرناطه حكومت داشت) با «فرديناند» پادشاه ليون براى از ميان برداشتن ديگر حكومت‏هاى كوچك اسلامى در اندلس است; چنان كه در گشودن دروازه «شبيليه‏» و دره علياى وادى الكبير و لشكركشى‏هاى ديگر، دست در دست او نهاد و سرزمين اندلس را از خون برادران دينى خود رنگين كرد (25) تا حكومت او در غرناطه باقى بماند . ولى ديرى نپاييد كه با درهم پيچيده شدن پرونده ديگر حكومت‏هاى كوچك اسلامى، نوبت‏به حكومت‏بنى نصر در غرناطه رسيد . مسيحيان از همان اواخر قرن هفتم هجرى حملات خود را به غرناطه آغاز كردند و هر از گاهى ضرباتى بر پيكر آن وارد ساختند و شهرى را به تصرف خود در آوردند تا اين كه در سال 897 هجرى قمرى به عمر آخرين حكومت اسلامى در اندلس پايان دادند . (26)

2- فساد اخلاقى:
دومين عامل شكست مسلمين در اندلس را مى‏توان روى كار آوردن حاكمان و بسيارى از مردم به بى تقوايى و بى بند و بارى دانست . فراگير شدن فساد در سطح حاكميت و جامعه، آنان را از توجه به صلاح و سلامت و پيشرفت جامعه باز داشت و حميت و غيرت دينى را در آنها از بين برد و آنچه كه برايشان اهميت داشت، قدرت‏طلبى و خوش گذرانى بود . در نتيجه، شهرها يكى پس از ديگرى از تحت‏حكومت آنان خارج گرديد و به تصرف دشمن درآمد . فساد در بين حكمرانان تا بدانجا پيش رفت كه «معتصم بن صمادح‏» حاكم «المريه‏» عاشق دخترى مسيحى شد و به زور او را از پدرش گرفت و بر سر همين موضوع به جنگ و خون‏ريزى در ميان مسلمانان دست زد . (27)

آنگاه كه حاكمان به عيش و عشرت آشكار پرداختند، مردم بسيارى از پى آنان روانه گشتند و دشمن مسيحى با طرحى شيطانى، ضربه‏اى سخت‏بر پيكر جامعه اسلامى اندلس وارد ساخت .

مسيحيان شمال، قراردادهايى را با حاكمان مسلمان بستند و طبق آن آزادانه به ايجاد تفريح گاه و مدرسه و انجام تجارت بين مسلمانان پرداختند; در مدارس خود به فرزندان مسلمان، افكار دينى مسيحيت را القا مى‏كردند و با به گردش در آوردن دختران زيباروى مسيحى در تفريح گاه‏ها، جوانان مسلمان را به آنجا مى‏كشاندند و با ترويج‏خريد و فروش مشروبات الكلى، مردم مسلمان را از اعتقادات دينى خود دور مى‏ساختند و به اين طريق فساد را در تمام پيكره جامعه اسلامى رسوخ دادند و آن را از درون تهى كردند . بدين ترتيب بود كه توان مقاومت را از آنان گرفتند . (28) چنان كه سروده ابن غسال در غم سقوط شهر «بربشتر» گواه صدق اين مدعاست . او پس از به تصوير كشيدن ددمنشى‏هاى دشمن در حمله و تصرف شهر، دليل گستاخى دشمن را در انجام اين كار چنين بيان مى‏كند:

«اگر گناهان مسلمانان و فرو رفتن آن‏ها در منجلاب معاصى بزرگ و كوچك نبود، هيچ گاه سواران مسيحى بر آنان پيروز نمى‏شدند . آرى! علت ضعف، گناهانشان بود .

افراد فاسد كارهاى زشت‏خود را پنهان نمى‏كردند و آن هايى هم كه كار خوب انجام مى‏دادند، از روى ريا بود .» (29)

بر اين اساس، اختلاف و فساد اخلاقى مهم‏ترين علل اضمحلال حاكميت مسلمانان در اندلس ارزيابى مى‏گردد .

اينك سزاوار است از خود بپرسيم: آيا تاريخ تكرار نمى‏شود; آيا نبايد از تاريخ اندلس عبرت آموخت; مگر غير از اين است كه مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمى‏شود؟ چرا بى توجه به نقشه‏هاى دشمن بر طبل اختلاف و تفرقه مى‏كوبيم و از وحدت حول محور رهبرى غافل هستيم; منافع حزبى و گروهى را بر منافع انقلاب و كشور ترجيح مى‏دهيم; چرا در مقابل شبيخون فرهنگى دشمن اقدامى اساسى صورت نمى‏دهيم؟ آيا توطئه دشمن، يك توهم است‏يا اين كه توهم توطئه نيز توطئه دشمن است؟ اختصاص بودجه كلان از سوى دشمن براى نابودى جمهورى اسلامى واقعيت ندارد و يك توهم است؟ افزايش قارچ گونه باندهاى ترويج فحشا، مشروبات الكلى و انواع مواد مخدر در سطح جامعه، بويژه در ميان جوانان از روى نقشه و برنامه ريزى دشمنان نيست؟ القاى شبهات و ايجاد ترديد در بنيان‏هاى اعتقادى براى سست و متزلزل كردن باورهاى دينى مردم بدون طرح از پيش تهيه شده است؟ گسترش برنامه‏هاى ضد اخلاق و عفت از طريق ماهواره، پخش انواع نوار، سى دى و پوستر مبتذل، هدف خاصى را دنبال نمى‏كند؟ چرا از خواب غفلت‏بيدار نمى‏شويم؟

چرا گامى اساسى براى حل مشكل و رويارويى با شيطان درون و بيرون بر نمى‏داريم؟ دشمنى كردن در ذات دشمن نهفته است و ذاتى اوست و ذاتى چيزى هرگز از آن جدا نمى‏شود ولى به فرموده امير مؤمنان: «من نام لم ينم عنه .» (30)
كسى كه از دشمن غفلت‏بورزد، (بداند) كه دشمن از او غافل نخواهد شد .

بياييم بر اساس دستور قرآن كريم در تاريخ گذشتگان سير كنيم و از آن عبرت بياموزيم و از آرمانها و اصول انقلاب اسلامى، امام و شهدا پاسدارى نماييم; چرا كه سنت الهى بر اين است:

«ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم‏» (31)

همانا خداوند سرنوشت هيچ گروهى را تغيير نمى‏دهد مگر آن كه آنان آنچه را كه در خودشان است تغيير دهند.

پى‏نوشت‏ها:

1) محقق، نويسنده و كارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسى
2) آل عمران/137 .
3) صبحى صالح، نهج البلاغه، دارالهجره، قم، ص 528، كلمه 297 .
4) نور الدين آل على، اسلام در غرب، انتشارات دانشگاه تهران، ص 45 .
5) محمد ابراهيم آيتى، اندلس يا تاريخ حكومت مسلمين در اروپا، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، ص 14 .
6) شكيب ارسلان، تاريخ فتوحات اسلامى در اروپا، ترجمه على دوانى، چاپخانه علميه، ص 45 .
7) محمد عبدالله عنان، صحنه‏هاى تكان دهنده در تاريخ اسلام، ترجمه على دوانى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ص 314 .
8) محمد غزالى، اسلام و بلاهاى نوين، ترجمه مصطفى زمانى، انتشارات فراهانى، چاپ اول، ص 246 .
9) عبدالجبار الرفاعى، بيدارى اسلامى در اندلس امروز، ترجمه سيد حسن اسلامى، مجله آينه پژوهش، مهر و آبان 1371، شماره 15، ص 49 .
10) حسن وطنخواه، اسلام در اندلس، مجله مشكوة، پاييز 1370، شماره‏32، ص 115 .
11) شكيب ارسلان، پيشين، صص 313- 312 .
12) ر . ك: هانرى كاربن، تاريخ فلسفه اسلامى، ترجمه اسدالله مبشرى، انتشارات امير كبير، چاپ سوم، صص، 135، 136، 304- 298، 322- 319; مونتگو مرى وات، اسپانياى اسلامى، ترجمه محمد على طالقان، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص، 170، 156، 152 .
13) ر . ك: زيگريد هونكه، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه مرتضى رهبانى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1360، ص 169; محمدرضا حكيمى، دانش مسلمين، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، صص 157و 162; نور الدين آل على، پيشين، صص 332- 328; محمد مهدى عبد رب آبادى و ديگران، نامه دانشوران، ج‏3، ص 47 .
14) نور الدين آل على، پيشين، ص 311 .
15) حسن وطنخواه، پيشين، ص 116 .
16) ر . ك: همان، صص 113- 112; احمد بن محمد مقرى تلمسانى، نفح الطيب، دار الكتاب العربى، ج 2، ص 85 .
17) آل عمران/103 .
18) شكيب ارسلان، پيشين، ص 88 .
19) ر . ك: محمد ابراهيم آيتى، پيشين، صص 413- 411 .
20) ر . ك: محمد عبدالله عنان، پيشين، صص 153- 151 .
21) ر . ك: محمد ابراهيم آيتى، پيشين، صص 152- 131 .
22) ر . ك: همان، صص 114 و 113 .
23) ر . ك: مونتگرى مرى وات، پيشين، صص 127- 125 .
24) ر . ك: محمد ابراهيم آيتى، پيشين، ص 187 .
25) ر . ك: مونتگرى مرى وات، پيشين، 175 .
26) ر . ك: محمد ابراهيم آيتى، پيشين، صص 198- 189; محمد عبد الله عنان، پيشين، صص 314- 307 .
27) مصطفى نورانى اردبيلى، بررسى عقايد و اديان، 1386ق، ص 291 .
28) همان .
29) محمد ابراهيم آيتى، پيشين، ص 135 .
30) صبحى صالح، پيشين، ص 452، نامه 62 .
31) رعد/11 .


نبرد آندلوس در ایران - خادم الرضا - ۸/مرداد/۹۰ ۱۸:۵۱

عاجرک الله یا مولا یا صاحب الزمان (علیه السلام)



آندلس یادگاری از ضعف سخت ما هست
تمدن اسلامی در دوره حكومت مسلمانان در این سرزمین هستند.
سفری كوتاه به آندلس...

آندلس یكی از 17 ایالتی است كه كشور اسپانیا را تشكیل می‌دهد. آندلس در جنوب اسپانیا واقع شده و رودخانه گوادالكویر به طول 657 كیلومتر كه بین دو رشته كوه سیئنا موره نا و سیئرا نوادا جریان دارد از میان این سرزمین پهناور می‌گذرد. آندلس شهرتش مدیون كاخ‌ها، مساجد قدیمی و باغ‌هایی است كه یادگار تمدن اسلامی در دوره حكومت مسلمانان در این سرزمین هستند. سفری كوتاه به آندلس.


[تصویر: L00914196950.jpg]

[تصویر: L00914197064.jpg]




«قد خلت من قبلكم سنن فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين‏» (2)

پيش از شما، سنتهايى وجود داشت، (و هر قوم، طبق اعمال و صفات خود، سرنوشت‏هايى داشتند كه شما نيز همانند آن را داريد) پس در روى زمين گردش كنيد و ببينيد سرانجام تكذيب كنندگان (آيات خدا) چگونه بود .

خوشا به سعادت مردمى كه از تاريخ گذشتگان آگاه گردند و عبرت بياموزند كه تاريخ درسهاى بسيار و گران سنگى دارد . اما افسوس كه به فرموده امير مؤمنان: «ما اكثر العبر و اقل الاعتبار .» (3)
چه بسيارند عبرتها و چه اندك است، عبرت گرفتن .

بر مسلمانان زيبنده نيست كه از گذشته تاريخ خود پند نگيرند و دوباره بلكه چند باره به سرنوشت گذشتگان دچار شوند . تاريخ اندلس از اين جهت‏بسيار خواندنى است; چرا تمدنى با آن همه عظمت و شكوه به سستى و اضمحلال گراييد .

اين نوشتار در صدد است كه علل غروب خورشيد تابناك تمدن اسلامى را در اندلس بررسى كند; ليكن پيش از آن، نگاهى به شگفتى‏هاى تمدن اسلامى آن ديار خواهيم داشت .

صبح اميد
در سال 92 هجرى قمرى، موسى بن نصير (حاكم شمال آفريقا) با تهيه مقدمات لازم، لشكرى هفت هزار نفرى را به فرماندهى طارق بن زياد مهياى فتح شبه جزيره ايبرى (Iberia) كرد . (4)

پس از به دست آوردن پيروزيهايى چند، موسى بن نصير نيز با نيروى كمكى وارد شبه جزيره شد (5) و طى مدت كوتاهى، تمام شبه جزيره ايبرى (اسپانيا و پرتقال) به دست مسلمانان فتح گرديد، حتى آنها از سلسله جبال پيرنه گذشتند و به خاك فرانسه رسيدند (6) و حكومت اسلامى اندلس را در شبه جزيره برقرار كردند كه تا سال 897 هجرى قمرى ادامه يافت . (7)

شكوه تمدن اسلامى
از آنجا كه اسلام، دين دانش، تفكر و تعقل است، هر كجا كه قدم گذاشت، نور دانش در آنجا درخشيد . اندلس نيز يكى از كشورهايى بود كه با تابيدن نور اسلام بر دلهاى مردمش، از ميان آنها انديشمندان بزرگى برخاستند كه سهمى به سزا در تمدن اسلامى بلكه بشرى ايفا كردند و دستاوردهاى شگرفى را به جهان علم عرضه نمودند . «لاين پل‏» مستشرق انگليسى مى‏نويسد:

«اسپانيا هشت قرن در دست مسلمانان بود و نور تمدن آن، اروپا را نورانى ساخته بود . . . علوم و ادب و صنعت فقط در همين سرزمين اروپايى رونق داشت و از همين رهگذر بود كه علوم رياضى، فلكى، گياه‏شناسى، تاريخ، فلسفه و قانونگذارى فقط در اسپانياى اسلامى تكميل شده و نتيجه داده بود .» (8)

جالب است كه بدانيم اين تحول و پيشرفت در اندلس زمانى بود كه اروپا گرفتار دوره ركود علمى قرون وسطى بود . دكتر «مارتينز مونتابث‏» مستشرق اسپانيايى مى‏گويد:

«اگر حاكميت هشت قرنه اسلام بر اسپانيا نبود، هرگز اين كشور وارد گردونه تاريخ تمدن نمى‏شد . اين دوره در حالى كه اروپاى همسايه، اسير تيرگى جهل و عقب ماندگى بود، روشنايى خرد و فرهنگ را به آنجا منتقل كرد .» (9)

با ايجاد مدارس رايگان، همگانى كردن آموزش و ترويج فرهنگ علم دوستى و دانش پژوهى در اندلس، بزرگانى در ميدان علم و اختراع قدم نهادند و تازه‏هايى را به بشريت و جهان علم عرضه كردند . در پزشكى با ظهور افرادى چون على بن عباس، زهراوى، باهلى، ابن زهر، و . . . بدان پايه از تخصص علمى رسيدند كه جراحى‏هاى دقيق چشم را انجام مى‏دادند . (10)

پرفسور «دالماس‏» استاد بيماريهاى زنان دانشكده پزشكى «مونته پليه‏» اعتراف مى‏كند: «تمدن مسلمانان منحصر به فن معمارى و نقش و نگار ساختمان‏ها و مساجد پرشكوه نيست، بلكه شامل بسيارى از علوم و معارفى مى‏شود كه اساس علوم جديد به خصوص علوم گياه‏شناسى و پزشكى است .» (11)

در فلسفه و عرفان با بزرگانى نظير ابن باجه، ابن رشد، ابن طفيل و ابن عربى، آثار ارزشمندى را از خود به ميراث گذاشتند . (12) ابن فرناس، زرقالى، مجريطى، ابن صغار قرطبى، بتروجى و . . . در رياضيات، هيئت، نجوم و شيمى، گامهاى بسيار بلندى برداشتند و مؤفقيتهاى بزرگى را كسب كردند . (13)

مسلمانان اندلس در سايه دانش پژوهى و علم دوستى در اسلام، بدان پايه از پيشرفت در رشته‏هاى مختلف علمى، صنعت، كشاورزى، شهرسازى و زيباسازى شهرها رسيدند كه «جان دراپر») (Jhon w.Draper در «تاريخ پيشرفت فكر در اروپا» پس از توصيف شهر سازى و زيبا سازى شهر قرطبه (پايتخت اندلس) مى‏نويسد: «هفتصد سال بعد از اين تاريخ (زمانى كه قرطبه چنين شكوهى داشت) هم حتى يك چراغ در راههاى عمومى لندن و پاريس وجود نداشت و قرن‏ها پس از اين تاريخ، افراد پياده در شهر لندن و پاريس در روزهاى بارانى تا قوزك پا در گل فرو مى‏رفتند .» (14)

مهندسان مسلمان در معمارى به قله‏هاى رفيع اين دانش دست‏يافتند و چنان آثار ماندگارى را از خود به جاى گذاشتند كه امروزه بيش از 45 ميليون نفر جهانگرد سالانه از اين آثار بازديد مى‏كنند . (15)

يكى از اين آثار كه مسجد جامع شهر قرطبه است، از شاهكارهاى معمارى است . مسجدى با 4868 متر مربع فضاى سرپوشيده و باز، 1293 ستون كه گاه ارتفاع آن به 9 متر مى‏رسد، ولى قطر آن 25 سانتيمتر است، در حالى كه در همان زمان ماهرترين مهندسان براى پيشگيرى از سقوط احتمالى چنين سقفهاى بلندى، قطر پايه‏هاى سنگى ساختمان را كمتر از چهار متر قرار نمى‏دادند . (16)

هر مسلمان بيدار دلى، با نيم نگاهى به تمدن پر شكوه اندلس، از خود مى‏پرسد: چرا اندلس از اوج قدرت، عظمت و شكوه به حضيض ذلت و خوارى كشيده شد و به خاك سياه نشست . علت آن را در كجا بايد جستجو كرد؟ آيا گردش روزگار چنين است‏يا نتيجه اعمال؟

آسيب شناسى حكومت اسلامى اندلس
از جستجو در متون تاريخى مى‏توان دو عامل را به عنوان آسيب‏هاى جدى و اساسى حكومت اسلامى اندلس برشمرد كه به ترتيب اهميت عبارت است از:

1- اختلاف و تفرقه:
يكى از اركان مهم ثبات، امنيت و پيشرفت هر جامعه‏اى، وحدت است . در طول تاريخ، مردمى بر مشكلات و گرفتاريها فايق آمدند كه بر محور اتحاد گرد آمدند . اگر مسلمانان مؤفق شدند برق آسا شبه جزيره ايبرى را فتح كنند، در سايه وحدت بود . از اين رو، خداوند در قرآن كريم به اين نكته اساسى در حيات جامعه دستور داده است: «واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا» (17)
همگى به ريسمان الهى چنگ زنيد و متفرق نشويد .

همان طور كه وحدت مايه ثبات، امنيت، پيشرفت و سعادت است، اختلاف و تفرقه سبب ناامنى و عقب ماندگى است . مهمترين علت‏شكست‏حكومت مسلمانان در اندلس را نيز مى‏توان در درگيرى‏هاى داخلى بين مسلمانان، بويژه حاكمان جستجو كرد . از نخستين روزهاى تشكيل حكومت اسلامى در اندلس، اختلاف و دشمنى ميان دو گروه از اعراب مضرى و قحطانى سر بر آورد و هيچ گاه به پايان نرسيد و هر گاه كه قدرت به دست‏يكى از آن دو مى‏افتاد، بر ديگرى ستم مى‏كرد و گروه مقابل به كارشكنى مى‏پرداخت.

از ديگر كارهاى نادرست اعراب پس از ورود به اندلس اين بود كه خود را از بربرهاى شمال آفريقا (كه سهم بزرگى در فتح شبه جزيره ايبرى داشتند) برتر مى‏ديدند و نصيب خود را بيشتر مى‏پنداشتند و آنان را به ديده حقارت مى‏نگريستند . اين نوع برخورد نيز اختلاف پر دامنه‏اى را در اندلس سبب شد كه در تمام مدت، كم و بيش ادامه داشت.

آنگاه كه اين اختلافات شعله ور مى‏شد، چنان زبانه مى‏كشيد كه كسى را ياراى نزديك شدن به آن نبود و اگر كسى گامى براى صلح و آشتى جلو مى‏نهاد، در آتش اين دشمنى خاكستر مى‏شد .

در يكى از اين آشوبها، روزى دانشمند بزرگى در مسجد جامع شهر قرطبه، همين كه ضمن اشاره به اين گونه اختلافات گفت «خدايا ميان ما صلح برقرار كن‏» ، بى درنگ كشته شد و ديگرى در همان مسجد به محض اين كه گفت «خدا، صلح را دوست دارد و به آن امر كرده است‏» ، در همان دم به قتل رسيد . (18)

از نتايج‏شوم اين درگيرى ها، روى آوردن دو گروه مخالف به سوى دشمن مسيحى بود (كه براى چنين روزهايى لحظه شمارى مى‏كرد) و با باج دادن به مسيحيان، از آنان عليه يكديگر كمك مى‏خواستند و دشمن پليد نيز با نقشه هايش، آتش جدايى را شعله‏ورتر مى‏كرد . اوج اين اختلافات را بايد در زمان رخ نمودن حكومتهاى كوچك و مستقل در اندلس دانست كه هر دولتى براى حفظ يا توسعه قلمرو خود و چند صباحى تكيه زدن بر اريكه قدرت، با يكى از پادشاهان مسيحى عليه همسايگان مسلمانش پيمان همكارى مى‏بست .

در طول هشت قرن حاكميت مسلمانان بر اندلس، سه بار حكومت‏يكپارچه و مقتدر اسلامى براثر اختلافات، خود سرى‏ها و طمع ورزى‏هاى عده‏اى به سستى گراييد و هر فردى بر گوشه‏اى از اين سرزمين حكم راند . هر گاه كه حكومت مركزى واحد از بين رفت و حاكميت‏هاى متعددى سر بر آوردند، ضعف، سستى و زبونى بر مسلمانان اندلس چيره شد كه پس از مدتى به ناچار به اتحاد رسيدند و هر زمان كه حكومت مركزى و يكپارچه به وجود آمد، عزت پيدا كردند و به پيروزى و پيشرفت دست‏يافتند .

از اوايل قرن پنجم هجرى براى نخستين بار پس از بر پايى حكومت اسلامى در اندلس، حاكميت‏هاى كوچك و مستقل در نقاط مختلف آن پى در پى ظهور كردند و در مجموع 26 دولت مستقل به وجود آمد . (19) هر كدام از دولت‏ها براى براى توسعه قلمرو خود با همسايگانش درگير بود و براى دست‏يابى به مقصود خود به مسيحيان باج مى‏داد تا حمايت آنان را جلب كند و آنان نيز از اين فرصت كمال استفاده را بردند و چون مارى زخم خورده زهر خود را ريختند و عقده شكست‏هاى چند صد ساله را از دل گشودند و انتقامى سخت گرفتند . چنان كه در جنگ بين مامون (حاكم بلنسيه) و ابن هود (حاكم سرقسطه) مامون پس از شكست‏خوردن از ابن هود، از «فرناند» پادشاه مسيحى كاستيل كمك طلبيد تا در صورت پيروزى، به او ماليات بدهد و با حمايت او بر ابن هود غلبه كرد . ابن هود نيز پس از شكست، هدايايى براى «فرناند» فرستاد و از او تقاضاى كمك كرد و با پشتيبانى او دوباره بر مامون پيروز شد . اين اختلاف، جنگ و خون ريزى با آتش بيارى پادشاهان مسيحى سه سال ادامه يافت . (20)

جنگ و خون ريزى ميان حاكميت‏هاى كوچك و مستقل پيوسته ادامه داشت و اركان اين حكومتها را سست كرد و ديگر رمقى در آنها براى مبارزه با همسايگان مسيحى باقى نماند و اين بهترين فرصت‏براى دشمن در كمين نشسته بود كه انتقام بگيرد .

در اواخر قرن پنجم هجرى، حاكميت‏هاى كوچك مورد حمله بى امان «آلفونس‏» ، پادشاه ليون و در معرض نابودى قرار گرفتند و از اين رو، از يوسف بن تاشفين، حاكم مسلمان در شمال آفريقا كمك خواستند . با لشكر كشى يوسف به اندلس و شكست «آلفونس‏» دوباره حكومت واحد اسلامى به نام سلسله «مرابطين‏» در اندلس تشكيل شد و عزت به مسلمانان برگشت و عظمت‏يافتند . (21)

ليكن حاكميت مرابطين نيم قرن بيشتر طول نكشيد كه مجددا تفرقه و اختلاف در جامعه اسلامى اندلس ريشه دوانيد و دولت‏هاى كوچك و مستقل مسلمان قد علم كردند (22) و حكومت مركزى تضعيف گرديد و پادشاهان مسيحى به طمع افتادند، اما طولى نكشيد كه سلسله «موحدون‏» (كه در شمال آفريقا حاكميت پيدا كرده بودند) دولت‏هاى كوچك را در اندلس جمع كردند و حاكميت‏يكپارچه و مقتدرى را در مقابل مسيحيان به وجود آوردند . از نخستين سالهاى قرن هفتم هجرى، سستى و زوال در پايه‏هاى حكومت موحدون نمايان شد . مسيحيان ليون، ناوار، آراگون (كه بعد از تحمل شكست‏هاى پى در پى از يعقوب بن يوسف به دنبال فرصت‏بودند) يكباره به جنگ با محمد بن يعقوب شتافتند و با ضربه‏اى سهمگين بر سپاه او، انتقامى سخت گرفتند . (23)

با تضعيف دولت مركزى، براى سومين بار حاكميت‏هاى كوچك و ضعيف در گوشه و كنار اندلس سر بر آوردند كه براى تجاوز به قلمرو يكديگر، به هم چنگ و دندان نشان مى‏دادند و در امضاى پيمان همكارى با مسيحيان براى از ميان برداشتن رقيبان خود، از همديگر گوى سبقت مى‏ربودند و اين بهترين موقعيت را براى پادشاهان مسيحى فراهم كرد تا ضربه نهايى را بر پيكر حكومت اسلامى در اندلس وارد سازند و خود را براى هميشه از خطر آن برهانند .

با دشمنى و تفرقه‏اى كه بين دولتهاى كوچك اسلامى در اندلس وجود داشت، مسيحيان به تدريج آن‏ها را از ميان برداشتند . چنان كه در سال 636 هجرى قمرى، «بلنسيه‏» در سال 668 هجرى قمرى «مرسيه‏» و در سال 685 هجرى قمرى «ميورقه‏» را از دست مسلمانان گرفتند و اين روند ادامه پيدا كرد تا اين كه در پايان قرن هفتم هجرى، تنها حكومت «غرناطه‏» در دست مسلمانان باقى مانده بود . (24)

از دردناك‏ترين حوادث اين دوره، همكارى دولت‏بنى نصر (كه در غرناطه حكومت داشت) با «فرديناند» پادشاه ليون براى از ميان برداشتن ديگر حكومت‏هاى كوچك اسلامى در اندلس است; چنان كه در گشودن دروازه «شبيليه‏» و دره علياى وادى الكبير و لشكركشى‏هاى ديگر، دست در دست او نهاد و سرزمين اندلس را از خون برادران دينى خود رنگين كرد (25) تا حكومت او در غرناطه باقى بماند . ولى ديرى نپاييد كه با درهم پيچيده شدن پرونده ديگر حكومت‏هاى كوچك اسلامى، نوبت‏به حكومت‏بنى نصر در غرناطه رسيد . مسيحيان از همان اواخر قرن هفتم هجرى حملات خود را به غرناطه آغاز كردند و هر از گاهى ضرباتى بر پيكر آن وارد ساختند و شهرى را به تصرف خود در آوردند تا اين كه در سال 897 هجرى قمرى به عمر آخرين حكومت اسلامى در اندلس پايان دادند . (26)

2- فساد اخلاقى:
دومين عامل شكست مسلمين در اندلس را مى‏توان روى كار آوردن حاكمان و بسيارى از مردم به بى تقوايى و بى بند و بارى دانست . فراگير شدن فساد در سطح حاكميت و جامعه، آنان را از توجه به صلاح و سلامت و پيشرفت جامعه باز داشت و حميت و غيرت دينى را در آنها از بين برد و آنچه كه برايشان اهميت داشت، قدرت‏طلبى و خوش گذرانى بود . در نتيجه، شهرها يكى پس از ديگرى از تحت‏حكومت آنان خارج گرديد و به تصرف دشمن درآمد . فساد در بين حكمرانان تا بدانجا پيش رفت كه «معتصم بن صمادح‏» حاكم «المريه‏» عاشق دخترى مسيحى شد و به زور او را از پدرش گرفت و بر سر همين موضوع به جنگ و خون‏ريزى در ميان مسلمانان دست زد . (27)

آنگاه كه حاكمان به عيش و عشرت آشكار پرداختند، مردم بسيارى از پى آنان روانه گشتند و دشمن مسيحى با طرحى شيطانى، ضربه‏اى سخت‏بر پيكر جامعه اسلامى اندلس وارد ساخت .

مسيحيان شمال، قراردادهايى را با حاكمان مسلمان بستند و طبق آن آزادانه به ايجاد تفريح گاه و مدرسه و انجام تجارت بين مسلمانان پرداختند; در مدارس خود به فرزندان مسلمان، افكار دينى مسيحيت را القا مى‏كردند و با به گردش در آوردن دختران زيباروى مسيحى در تفريح گاه‏ها، جوانان مسلمان را به آنجا مى‏كشاندند و با ترويج‏خريد و فروش مشروبات الكلى، مردم مسلمان را از اعتقادات دينى خود دور مى‏ساختند و به اين طريق فساد را در تمام پيكره جامعه اسلامى رسوخ دادند و آن را از درون تهى كردند . بدين ترتيب بود كه توان مقاومت را از آنان گرفتند . (28) چنان كه سروده ابن غسال در غم سقوط شهر «بربشتر» گواه صدق اين مدعاست . او پس از به تصوير كشيدن ددمنشى‏هاى دشمن در حمله و تصرف شهر، دليل گستاخى دشمن را در انجام اين كار چنين بيان مى‏كند:

«اگر گناهان مسلمانان و فرو رفتن آن‏ها در منجلاب معاصى بزرگ و كوچك نبود، هيچ گاه سواران مسيحى بر آنان پيروز نمى‏شدند . آرى! علت ضعف، گناهانشان بود .

افراد فاسد كارهاى زشت‏خود را پنهان نمى‏كردند و آن هايى هم كه كار خوب انجام مى‏دادند، از روى ريا بود .» (29)

بر اين اساس، اختلاف و فساد اخلاقى مهم‏ترين علل اضمحلال حاكميت مسلمانان در اندلس ارزيابى مى‏گردد .

اينك سزاوار است از خود بپرسيم: آيا تاريخ تكرار نمى‏شود; آيا نبايد از تاريخ اندلس عبرت آموخت; مگر غير از اين است كه مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمى‏شود؟ چرا بى توجه به نقشه‏هاى دشمن بر طبل اختلاف و تفرقه مى‏كوبيم و از وحدت حول محور رهبرى غافل هستيم; منافع حزبى و گروهى را بر منافع انقلاب و كشور ترجيح مى‏دهيم; چرا در مقابل شبيخون فرهنگى دشمن اقدامى اساسى صورت نمى‏دهيم؟ آيا توطئه دشمن، يك توهم است‏يا اين كه توهم توطئه نيز توطئه دشمن است؟ اختصاص بودجه كلان از سوى دشمن براى نابودى جمهورى اسلامى واقعيت ندارد و يك توهم است؟ افزايش قارچ گونه باندهاى ترويج فحشا، مشروبات الكلى و انواع مواد مخدر در سطح جامعه، بويژه در ميان جوانان از روى نقشه و برنامه ريزى دشمنان نيست؟ القاى شبهات و ايجاد ترديد در بنيان‏هاى اعتقادى براى سست و متزلزل كردن باورهاى دينى مردم بدون طرح از پيش تهيه شده است؟ گسترش برنامه‏هاى ضد اخلاق و عفت از طريق ماهواره، پخش انواع نوار، سى دى و پوستر مبتذل، هدف خاصى را دنبال نمى‏كند؟ چرا از خواب غفلت‏بيدار نمى‏شويم؟

چرا گامى اساسى براى حل مشكل و رويارويى با شيطان درون و بيرون بر نمى‏داريم؟ دشمنى كردن در ذات دشمن نهفته است و ذاتى اوست و ذاتى چيزى هرگز از آن جدا نمى‏شود ولى به فرموده امير مؤمنان: «من نام لم ينم عنه .» (30)
كسى كه از دشمن غفلت‏بورزد، (بداند) كه دشمن از او غافل نخواهد شد .

بياييم بر اساس دستور قرآن كريم در تاريخ گذشتگان سير كنيم و از آن عبرت بياموزيم و از آرمانها و اصول انقلاب اسلامى، امام و شهدا پاسدارى نماييم; چرا كه سنت الهى بر اين است:

«ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم‏» (31)
همانا خداوند سرنوشت هيچ گروهى را تغيير نمى‏دهد مگر آن كه آنان آنچه را كه در خودشان است تغيير دهند.


RE: نبرد آندلوس در ایران - EMPERATOR - ۹/مرداد/۹۰ ۱۰:۱۹

خوندم با سختی !!!

ای کاش این مطالب بلند را در چند ارسال
دوستان بفرستند تا خواننده خسته نشه
بد نبود که یه رنگ و لعابی هم بهش می دادید
چشم آدم خسته میشه!! ولی مطلب خوبی بود
استفاده کردیم



اندلس،سیری در پیدایش وافول تمدن اسلامی در آن - حسن عزتي - ۱۰/آبان/۹۰ ۱۸:۳۷


غروب اندلس



-------------------------------------------------------------------------
نگاهی به پیدایش و افول تمدن اسلامی در اندلس
-------------------------------------------------------------------------

۞۞ چند روز پیش مسئولی سرشناس در حضور جمعی از علما درباره عدم وجود تمدن اسلامی در اندلس صحبت کرد وگفت : من از علما عذر میخواهم چون من اعتقاد ندارم که در آندلس تمدن اسلامی برپا شده است،زیرا اگر تمدن اسلامی بر پا شده بود دیگر این تمدن از بین نمی رفت.مگر می شود کسی طعم واقعی تمدن اسلامی را با روح خود بچشد سپس سراغ چیزهایی دیگر برود.



شاید در بین سخنان عجیب و غریبی که هر روز جامعه را تکان میدهد،این اظهار نظر مهم نباشد ،اما چون انکار امری بدیهی و تاریخی است،نوشتار زیر در چند قسمت متوالی تقدیم همسنگران خوبم در این تالار می کنم تا از موضوعات مربوط مطلع باشیم.


البته شاید بتوان این اظهار نظر را در ادامه اظهار نظر چندی پیش برخی افراد دانست که هجوم فرهنگی را رد کردند،زیرا سرگذشت غم بار آندلس یک هجوم فرهنگی تمام عیار بود.هرچند امروز در برابر این هجوم فرهنگی ،بیداری اسلامی جوامع مسلمان را در می نوردد،امری که برخی آن را بیداری انسانی میدانند.



۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞

پرداختن به موضوع اندلس از قديم در بين مسلمانان رايج بوده است و اهل تحقيق هرکدام به‎گونه‎اي به آن نگاه مي‎کرده‎اند. در طول تاريخ اسلام هيچ‎جا اتفاق نيفتاده بود و تاکنون نيز کسي سراغ ندارد که تمدن اسلامي و فرهنگ اسلامي در برابر ديگر فرهنگ‎‎ها مغلوب شده باشد، اما مسلمانان در اندلس با کمال ناباوري آن را به گونه غم‎بار و تلخي ديدند. اگر از شکوه تمدن اسلامي در اندلس باخبر باشيم و سپس مروري بر بيرون رانده شدن مسلمانان توسط اروپاييان بکنيم، بي‎اختيار همان‎گونه که امروز بر سرگذشت فلسطين غصه مي‎خوريم بر سرگذشت اندلس نيز اندوهناک مي‎شويم. اگر به تعبير آن پير سفر کرده فلسطين پاره تن اسلام است، زماني نيز اندلس پاره تن اسلام بود که غصب و به‎طور کل جدا شد و چه اندوهناک.

[b]آن‎چه مي‎خوانيد مروري است گذرا بر حضور مسلمانان در قلب اروپاي امروزي تا بيرون شدن آن‎ها و

بعضي دلايل آن. بدون شک بحث در اين زمينه بسيار گسترده و در حد يک رساله پربار است.






تمدن اسلامي در اندلس

اندلس که قسمتي از اسپانياي امروزي را شامل مي‎شود قبل از فتح آن توسط مسلمانان، تحت سلطه روميان بود. در قرن پنجم ميلادي، قبايل «واندال» آن را از دست روميان خارج کردند که از آن به بعد به «اندالوسيا» يا سرزمين واندال‎ها شهرت يافت که مسلمانان پس از فتح، نام آن را با کمي تغيير اندلس گذاشتند.1 اندلس قبل از فتح مسلمانان و در دوران گوت‎‎ها در چنان فقر فرهنگي و اجتماعي به‎سر مي‎برد که بسياري از اهالي آن از جمله عامه مردم و به‎ويژه يهوديان، آرزوي ر‎هايي از چنين وضعي را داشتند و وقتي مسلمانان به آن‎جا پا نهادند به آنان به چشم منجي نگاه مي‎کردند. حتي نوشته‎اند يهوديان در کنار مسلمانان براي ر‎هايي از اين وضع با گوت‎‎ها مي‎جنگيدند.2 در اصل، فتح اندلس به خواهش بعضي از اهالي آن صورت گرفت. تبعيض، فقر، ظلم، ستم، رواج خرافات و جهل دستاورد حکومت گوت‎‎ها براي آنان بود و بدين روي وقتي مسلمانان پرشور در رمضان سال 92 هجري به فرماندهي طارق بن زياد به آن‎جا پا نهادند به‎گونه‎اي رفتار کردند که ظرف سه سال اکثر نواحي آن فتح شد. اندلس چنان سرزمين تشنه‎اي بود که مسلمانان خود نيز انتظار چنين واکنشي را هم نداشتند.

[تصویر: 1.gif]



مسلمانان پس از کار رزم، به‎کار قلم و انديشه روي آوردند و از اندلس جهالت زده و تاريک، فرهنگ و تمدني ساختند که در قرن چهارم، قرطبه (معرب کوردوبا) مقر حکمراني اندلس به پايتخت فرهنگي جهان اسلام تبديل شد و به گفته خود اروپاييان در اين زمان پيشرفته‎ترين شهر اروپايي بود. اگر نيشابور در شرق ممالک اسلامي و بغداد در مرکز آن، جهان اسلام را تغذيه فرهنگي مي‎کردند؛ قرطبه نيز در غرب ممالک اسلامي چنين نقشي را داشت. سرزميني با سابقه‎اي بسيار متفاوت با تمدن شرقي و اسلامي و از لحاظ جغرافيايي بسيار دور از آن، به‎جايگاهي دست يافت که بسياري از دانشمندان بزرگ و منحصر به فرد تمدن اسلامي را در خود پرورش داد؛ اندلس در اين مورد شباهت فراواني به سرزمين خودمان يعني ايران داشت.

[تصویر: 100226_448.jpg]
مسجد جامع قرطبه یا کوردوبای امروزی




اگر سري به کتب تاريخ و... بزنيم شمار زيادي از اين دانشمندان را در رشته‎‎هاي مختلف مي‎بينيم که هر کدام در تمدن اسلامي جايگاه والايي داشته‎اند. در اين دوران دانشمنداني در رشته‎‎هاي گوناگون از طب و نجوم گرفته تا گياه‎شناسي و تاريخ و ادبيات و فلسفه و عرفان و... را در بين آن‎ها مي‎توان ديد.


اين دانشمندان تأثير زيادي بر تمدن بعدي اروپا گذاشتند که تمدن اسلامي اندلس نقش اصلي را در اين زمينه داشت. دانشمندان اندلس ابتدا به شرق ممالک اسلامي سفر کردند و به فراگيري دانش پرداختند و سپس به توليد علم و دانش روي آوردند و به تعبير امروزي نهضت نرم افزاري علم را شروع کردند که در قرن چهارم به اوج خود رسيد.

در اين دوران اروپا مثل بچه يتيمي دنبال پدري مهربان مي‎گشت و چه پدري براي آن‎ها مهربان‎تر از تمدن اسلامي بود؟


شهر طليطله امروزي، از نيمه قرن چهارم نقش مهمي در اندلس بازي کرد. دارالترجمه مهم اروپاييان در اين شهر توانست ميراث و اندوخته علمي، فرهنگي، هنري و ادبي مسلمانان را به آن‎ها تقديم کند. آن‎ها در اين راه به‎گونه‎اي پيش رفتند که کمي بعد شهر طليطله را تصرف و نفوذ خود را بيشتر کردند. در قرن ششم 70 اثر ترجمه شده مسلمانان در يک مدرسه مسيحي در طليطله وجود داشت.3 در همين قرن جريان اقتباس علوم اسلامي به مناطق ديگري مانند فرانسه، آلمان، اروپاي مرکزي و انگليس رسيد.4
در حقيقت تهاجم اروپاييان تهاجمي فرهنگي ـ نظامي بود. شبيه به آن‎چه امروز اتفاق مي‎افتد. اگر در چند سال گذشته قره العين اهل ولايت؛ تهاجم فرهنگي غرب، استعمار فرانو، شبيخون فرهنگي را به مسؤلان گوشزد مي‎کرد همه برگرفته از چنين تجربه تلخي است. کاري که غربيان چند صد سال پيش با ما کردند.
اگر به آثار پزشکي امروز اروپا سري بزنيد و يا شنيده باشيد، مي‎بينيد بعضي از اصطلاحات آن براي شما آشناست. تعجب نکنيد، اشتباه نکرده‎ايد با يقين بدانيد که همه آن‎ها ريشه اسلامي و عربي دارند.




پي‎نوشت:

1- مجله مشکوه، ش ?8، مقاله جلوه‎هايي از تمدن اسلامي اندلس اثر سيدمحمد ثقفي.
2- همان.
3- مجله تاريخ اسلام، ش 1?.
4- همان.



در ارسال بعدی به لطف خدا طب،دارو شناسی،هنر،ادبیات و فلسفه و عرفان اندلس را تشریح می دهم انشالله.
یا علی (علیه السلام) مدد است.




RE: اندلس،سیری در پیدایش وافول تمدن اسلامی در آن - حسن عزتي - ۱۱/آبان/۹۰ ۱۳:۴۸

بنام ستار معاصی عاصیان

------------------------------------------------------------------------------
ادامه تشریح اوضاع اندلس که بی گمان تشابهاتی به ایران امروزی خودمان دارد.
کمی تامل در این نوشته ها نتایج خوبی را به دنبال خواهد داشت...

------------------------------------------------------------------------------




طب اندلس


يکي از برجسته‎ترين و درخشان‎ترين نقاط تمدن اسلامي در اندلس، طب آن است که اروپا وام‎دار آن است و خود آن‎ها نيز به اين مهم معترفند. زماني که طبيبان اروپاي قرون وسطي بيماران خود را به واسطه جهالت به خنده‎دارترين و فجيع‎ترين وجه مي‎کشتند5، طبيبان مسلمان اندلسي پيچيده‎ترين و دقيق‎ترين اعمال پزشکي و جراحي را انجام مي‎دادند. به‎گونه‎اي که حتي در شرق عالم اسلامي، به‎دليل دشواري، انجام نمي‎گرفته است چه برسد به اروپايي که بيمار را به‎طرز وحشتناک و خنده‎آوري مي‎کشته‎اند. آثار اين پزشکان تا مدت‎ها در اروپا تدريس مي‎شد و حتي در قرن 15 ميلادي در ونيز جزو اولين آثاري بود که چاپ مي‎شد.


پزشکان برجسته‎اي همچون ابوالقاسم خلف بن عباس زهراوي که از بزرگ‎ترين جراحان مسلمان بود. وي سنگ بناي جراحي را در اروپا گذاشت. در طب داخلي نيز خاندان ابن زهر که حدود شش قرن پزشکان برجسته‎اي تقديم عالم اسلام کرده بود، در اين دوران چند پزشک مرد و دو پزشک برجسته زن را در اندلس تربيت کرد که همه از افتخارات اندلس بودند. ابومروان عبدالملک بن ابي العلاء ملقب به ابن زهر از اين خاندان بود. ديگر پزشکان مهم اندلس عبارتند از: ابن جلجل (بر وزن سنبل = سبک‎روح و خردمند) اندلسي، ابن وافد اندلسي و ابن خطيب اندلسي.


[تصویر: 002.jpg]




داروشناسي‎



در اندلس بيش از ساير مناطق اسلامي، کشاورزي و گياه‎شناسي و داروشناسي پيشرفت داشت. در اين مورد، آثار نويسندگاني چون ابن وافد طبيب، ابن بصال طليطلي، ابوالخير و ابن حجاج اشبيلي و بالاخره ابن عوام و ابن بيطار قابل توجه است. اما بزرگ‎ترين داروشناس در اسپانياي مسلمان، غافقي قرطبي (قرن 6 ق / 12م) بود که به عقيده‎ محققان اروپايي غافقي، بي‎ترديد داروشناسي نوآور و بهترين گياه‎شناس قرون وسطي و جهان اسلام بوده است.






هنر اندلس


هنر در اندلس پا به پاي علوم و فنون ديگر رشد يافت و چنان اوج گرفت که پس از مدتي به رقابت با شهري چون بغداد برخاست. آثار هنري مسلمانان در زمينه‎‎هاي مختلف هنري مانند موسيقي، معماري و... آوازه بسياري داشت که از همين طريق به اروپا نيز منتقل شد.




اوج هنر اندلس در معماري بود که شاهکار‎هاي عظيمي از آن برجاي ماند که هنوز هم شما را در شهر‎هاي «تولدو» و «کوردوبا» ميهمان معنويت اسلامي مي‎کند هرچند که مسيحيان بعضي از آن‎ها از جمله مسجد جامع قرطبه را به کليسا تبديل کردند. مسجد جامع قرطبه يکي از شاهکار‎هاي معماري اسلامي و همچنين يکي از بزرگ‎ترين مساجد دنياي اسلام بوده است. اين مسجد، کتابخانه‎اي در جوار خود با 400 هزار جلد کتاب داشت.




اثر معماري بي‎نظير ديگري که تا امروز باقي مانده و از شاهکار‎هاي معماري اندلس است، کاخ «الحمرا» است که در قرن هشتم ساخته شده. اين کاخ در غرناطه يا گراناداي امروزي بنيان شد.6


[تصویر: Alhambra-3.jpg]








ادبيات اندلس



شايد کمي تعجب برانگيز باشد ولي اين واقعيتي است انکار ناپذير که بسياري از ادباي معروف عرب و جهان اسلام از اندلس برخاستند. اما سبب تعجب در اينست که اندلس در اروپا و در غربي‎ترين نقطه ممالک اسلامي و عربي چگونه مي‎توانست چنين نقشي پيدا کند؟ سخت کوشي، تلاش و کوشش، علم اندوزي و نيروي قوي و نهفته تمدن اسلامي آن‎ها را به اين مقام رساند. چند تن از بهترين ادباي اين سرزمين را بشناسيد:


ابن عبد ربه اندلسي، ابن قوطيه اندلسي، ابوبکر زبيدي مؤلف کتاب تاج العروس و ابن مالک نحوي اندلسي.






پی نوشت:


5- در اين زمينه ر.ک: مجله تاريخ اسلام، ش 15.


6- اکثر مطالب مربوط به هنر معماري اندلس برگرفته از بخش معماري کتاب «نگرشي تاريخي بر رويارويي غرب با اسلام» نوشته دکتر جهانبخش ثواقب است.





در ارسال بعدی از فلاسفه و عرفای اندلسی توضیح مختصری داده و به جان کلام و نتیجه گیری
می پردازم.انشالله



RE: اندلس،سیری در پیدایش وافول تمدن اسلامی در آن - حسن عزتي - ۱۲/آبان/۹۰ ۱۶:۵۲

بنام ستار معاصی عاصیان


-----------------------------------------
شرحی کوتاه و سرانجام اندوهناک اندلس اسلامی
-----------------------------------------


این ارسال آخرین مطالب شرح آندلس اسلامی در زمان خود است و عاقبت اندوهناک آنرا برای دوستان بیان خواهم نمود.
مهمترین مطلب این داستان غمبار ولی واقعی ،نتیجه ایست که میتوان از این برهه از تاریخ داشت.
خواهشمندم از دوستانی که مطالب را مطالعه نمودند در مورد نتیجه گیری آن در دنیای امروز و شرایط حاکم بر کشورمان تاملی داشته باشند تا بنده نیز در ارسال بعدی نظر خود را بیان کنم.


فلاسفه و عرفا


يکي از سرزمين‎‎هايي که در تمدن اسلامي، در باروري علوم فلسفي و عرفاني آن نقش به سزايي داشت، اندلس بود. ايران در شرق ممالک اسلامي نقشي شبيه به اندلس داشت. البته فلسفه و عرفان در ايران پايدار ماند ولي در اندلس زود افول کرد. فلاسفه بزرگي که در ذيل به‎طور مختصر معرفي مي‎شوند، هم‎سنگ فلاسفه ايراني بودند و در بعضي جنبه‎‎ها برتري داشتند. در عرفان اگر ايران اعجوبه‎اي مانند مولوي را تقديم به‎جامعه بشري کرد، اندلس ابن عربي را تحويل داد که به عقيده بسياري بزرگ‎ترين عارف مسلمان است و بعد از او نيز کسي به پايه او نرسيد. باروري هر تمدن را از تفکرات عقلي و فلسفي آن مي‎توان شناخت. هر چه اين تفکرات عميق‎تر باشد، نشانگر پشتوانه قوي‎اي است که اين تمدن را تغذيه مي‎کند. در اندلس اين اسلام بود که با نيروي معنوي قوي خود اين درخت تنومند را آبياري مي‎کرد. آن‎چه مي‎خوانيد اشاره‎اي به چند تن از اين ميوه‎‎هاي پر بار تمدن اندلس است.


[تصویر: 100224_984.jpg]
ابن باجه اندلسي که از شهر زاراگوزاي امروزي برخاست، معروف بود به ابن باجه سرقسطي (معرب ساراگوسا). ابوالوليد محمد بن احمد بن رشد (متولد 520 ق)، ديگر فيلسوف اندلس است. ابن رشد کسي بود که فلسفه اسلامي و به خصوص گرايش مشائي آن را به اوج خود رساند و توانست افکار ارسطو را به بهترين وجه تشريح کند. نقد او بر تهافت الفلاسفه غزالي بسيار مشهور است. همچنين او طبيب بسيار حاذقي بود، به‎گونه‎اي که مردم به دستورات پزشکي او مانند فتاواي فقهي او احترام مي‎گذاشتند. در اهميت مقام او در پزشکي همين بس که گفته‎اند: اولين بار ابن رشدِ حکيم بود که نشان داد يک تن دوبار به بيماري آبله مبتلا نمي‎شود. ابن طفيل ديگر فيلسوف اندلسي است که بيشتر با کتاب فلسفي داستاني خود حي بن يقظان مشهور است.


اما از عرفاي اندلسي، عارف بزرگ محمدبن علي طائي حاتمي را مي‎توان نام برد. وي مستغني از معرفي است، و مي‎توان به کتاب‎‎هاي فراواني که درباره او نوشته شده، مراجعه کرد. فتوحات مکيه و فصوص الحکم از آثار مهم اوست. وي اوج قله عرفان اسلامي محسوب مي‎شود و افکار او در بين ممالک اسلامي از قديم تا کنون، در ايران بيش از هرجايي رواج داشته است.


آنچه از سرگذشت علما و انديشمندان اندلس خوانديد، بخش بسيار کوچکي از اين مجموعه بود. اگر بخواهيم محدثين، فقها و ديگر دانشمندان اين سرزمين را برشماريم، خود رساله جداگانه‎اي خواهد شد.


[تصویر: thumbnail.php?file=islamandolos_73286450...icle_large]


سرانجام اندوهناک



آن‎چه تاکنون خوانديد گزارشي خيلي کوتاه بود از طوفان تمدن اسلامي در اندلس. سرانجام اندلس چنان تلخ است که گويا به خوابي تلخ مي‎ماند، ولي آن‎چه در اندلس اتفاق افتاد خواب نبود واقعيتي تلخ و جانکاه بود؛ تهاجمي فرهنگي، عقيدتي، نظامي و اجتماعي. مسلماناني که روزي با دعوت خود ساکنان اندلس وارد آن شده و به آن‎ها خدمات زيادي کرده بودند اکنون با سرافکندگي آن‎جا را ترک مي‎کردند. مسلماناني که در اواخر قرن اول هجري با ايماني قوي و شور و شوقي معنوي پا با سرزمين واندال‎ها گذاشته بودند، در اواخر قرن هشتم و نهم هجري چنان وضع‎شان رقت بار شد که مجبور بودند براي حفظ دين خود به مسيحيان ماليات بدهند! البته مسيحيان حتي به اين هم بسنده نکردند و پس از چندي آن‎ها را مورد آذار و اذيت قرار دادند تا يا مسيحيت را قبول کنند و يا کشته شوند. مسلمانان در بدو ورود دين رحماني را براي آن‎ها هديه آورده بودند اما اکنون با شمشير بيرون رانده مي‎شدند. دلايل اين امر چه بود؟ جواب‎‎هاي اين سؤال در عملکرد مسلمانان نهفته بود و اگر توسط محققان خوب بررسي شود، براي جامعه امروز ما بسيار مفيد است.


اين‎که تمدني که از لحاظ هنر، ادبيات، صنعت، فقه، حديث، فلسفه و عرفان چنين پشتوانه قوي داشت چرا بدين گونه شد، جاي سؤال دارد. سرزميني که بزرگ‎ترين عارف مسلمان از آن برخاست، چرا به وضعيت رقت بار عدم وجود معنويت دچار شد سؤال ديگري است که بايد به آن جواب داد.


دوري مسلمانان و حکام آن‎ها از دستورات ديني باعث شد که شور ايمان از دل‎هاي آن‎ها بيرون برود و شيريني دنيا در دل‎هاي آن‎ها نفوذ کند. طبيعت بکر و سرسبز اندلس با ثروت‎‎هاي فراوان خدادادي و غنيمت‎‎هاي جنگي بي‎شماري که به دست مسلمانان افتاد، پس از مدتي آن‎ها را عافيت نشين کرد. وقتي فقط به فکر عافيت خود بودند و ديگر هم کيشان خود و حتي غيرمسلمانان را فراموش کردند، اختلافات دروني آن‎ها نيز زياد شد. آن‎ها رسالت خود را در اندلس فراموش کردند و عوض اين‎که روز به روز با وحدت خود در اعتلاي کلمه اسلام بکوشند، با تفرقه خود در اعتلاي کاخ الحمرا و مانند آن کوشيدند، چشم بر واقعيت‎‎هاي اطراف خود بستند و شد آن‎چه شد. در اواخر قرن چهارم هجري که حکومت يک‎پارچه مسلمانان در اندلس از بين رفت، حکومت ملوک الطوايفي در بين آن‎ها رايج شد و بهترين فرصت را در اختيار مسيحيان قرار داد تا ضربات ناجوانمردانه خود را فرود آورند. اگر مسلمانان کم کم رسالت خود را فراموش کرده و با حالتي انفعالي در اندلس زندگي مي‎کردند و در برابر سياست‎‎هاي مسيحيان با قدرت برخورد نمي‎کردند اما مسيحيان با هدف متحد کردن اسپانيا و نيز باز پس‎گيري آن، نيرومندانه پا به ميدان گذاشتند.


آن‎ها با برنامه‎ريزي دقيق، هجوم فرهنگي ـ نظامي خود را شروع کردند و در طي ساليان متمادي با استفاده از اختلافات ملوک الطوايفي مسلمانان، شهر‎هاي مهم مسلمان نشين اندلس را يک به يک باز پس گرفتند. زماني که مسيحيان در فکر حمله به مسلمانان بودند، حاکم مسلمانان اميران لشکرخود را فراخواند. امرايي که بايد خود را براي جنگ آماده مي‎کردند و همانند قرن اول سر خود را در راه خدا عاريه مي‎دادند، اکنون به‎گونه‎اي آمدند که گويي مي‎خواهند به مجلس بزم بروند. گويند يکي از اين امرا با تعدادي اطرافيان بر اسباني کوه پيکر سوار شده بودند که نعل آن‎ها از طلاي خالص بود.


در دوران خواب آلودگي مسلمانان، شراب در شهر قرطبه به وفور يافت مي‎شد و يکي از کشيشان اين شهر انگور يک سال قرطبه را خريد و گفت قصد دارد تا آن را تبديل به شراب و در بين جوانان مسلمان پخش کند.


مسلماناني که اروپاييان را به بي‎غيرتي متهم مي‎کردند که به زنان و دختران خود آزادي زيادي در حد رابطه بانامحرمان مي‎دهند در اين زمان خود چنان دلباخته ماهرويان سيم‌تن اروپايي شدند که مسيحيان، راه ديگري براي ضربه‎زدن به آن‎ها يافتند و آن، اشاعه فحشا در بين مسلمانان بود.




توهين به مقدسات مسلمانان
، يکي ديگر از نقشه‎‎هاي مسيحيان بود که در اين راه اهداف مرموزانه‎اي داشتند که اگر از جانب مسلمانان با آن‎ها برخورد مي‎شد، مظلوم نمايي و جسارت بخشي به عوام از دستاورد‎هاي آنان بود.


در مسير پياده کردن اهداف فرهنگي مهاجمان مسيحي، دارالترجمه‎اي که در قرن ششم در طليطله توسط آن‎ها راه اندازي شده بود وسيله خوبي بود، به‎ويژه که در قبال استفاده از تمدن اسلامي، افکار سکولار و ملحدانه و مغرضانه مسيحي را در بين مسلمانان رواج مي‎دادند. افکار التقاطي که در اين دوران توسط آن‎ها رايج شد و متأسفانه انفعال مسلمانان در برابر آن باعث شد اين افکار بسياري از مباني فکري مسلمانان را مخدوش کرده و زمينه را براي هجوم‎‎هاي ديگر فراهم کند. اگر امروز بخواهيم به چنان سرنوشتي دچار نشويم بايد در برابر حملات فرهنگي غرب، حالت تهاجمي داشته باشيم و از انفعال بيرون بياييم و از رواج افکار التقاط‎گونه جلوگيري کنيم.


در همين زمان ضعف مسلمانان، زمامداران آن‎ها و امر به معروف‎کنندگان و نهي از منکر‎کنندگان‎شان احساس مسئوليت نمي‎کردند؛ درست مثل دوران ما اگر کسي هم حرفي مي‎زد به‎جايي نمي‎رسيد.


در همين زمان در قرطبه يکي از دانشمندان مسيحي يک مدرسه مجهز و بزرگ راه اندازي کرد و آن را به آموزش دانشجويان مسلمان اختصاص داد، آن هم به‎طور رايگان!


آيا تمام اين‎ها بدون برنامه بود؟ آيا مي‎توان ترويج مسيحيت در بين مسلمانان را با تسامح و تساهل مذهبي توجيه کرد؟ آيا امروز ترويج مسيحيت در بين جوانان ما، در بين دانشگاهيان و... بدون هدف است؟ آيا وفور کتاب‎هاي تبليغ مسيحيت در خيابان انقلاب تهران تصادفي است؟ آيا اختلاف بين مسئولان ما، آن‎ها را از رسالت خود بازنداشته است؟ اگر فکر کنيم که دنياي غرب با ما صادقانه برخورد خواهد کرد، سخت در اشتباه هستيم. خروج مسلمانان از اندلس را بخوانيد تا ببينيد رفتار ناجوانمردانه و وحشيانه اروپاييان چگونه بوده است. همان رفتاري را که امروز صهيونيست‎‎هاي جنايتکار با فلسطينيان مي‎کنند، مسيحيان نيز در دوران ضعف مسلمان‎ها با ‎آن‎ها کردند. غرناطه يا «گرانادا»ي امروزي، شاهد خروج اندوهبار مسلمانان در اواخر قرن نهم بود. اين شهر شاهد کشتار بي‎رحمانه و فجيع مسلمانان توسط مسيحياني بوده که امروز خود را از ازل صلح دوست مي‎دانند! کشتاري که تاريخ کمتر به چشم خود ديده است. در حقيقت مسيحيان هم‎زمان با تهاجم فرهنگي خود، تهاجم نظامي را نيز شروع کرده بودند.


طليطله در سال 478ق، قرطبه در سال 634 ق و «اشبيليه» در سال 646 ق از دست مسلمانان خارج شده بود و غرناطه، آخرين سنگر آن‎ها بود که در سال 898 ق مصادف با دوم ژانويه 1492م توسط کاستيل اروپايي فتح شد. سقوط غرناطه در جهان اسلام بسيار سر و صدا به پا کرد اما کار از کار گذشته بود.


[تصویر: 5c8c16eddce0cbbea29930bd2bd4f581.jpg]
کشتار مسلمانان در اين شهر به حدي فجيع بود که روي چنگيز خان مغول را سفيد کرد. تمدني با آن همه شکوه و معنويت سقوط کرد و درس عبرتي شد براي آيندگان.7


آه و افسوس! اي‎کاش مي‎شد آن تمدن را فراموش يا انکار کرد تا صورت مسأله پاک شود، اما نمي‎توان تهاجم فرهنگي غرب را فراموش کرد .


پی نوشت:

7-آن
[/font][font=Arial]
چه در بخش سقوط اندلس خوانديد مقداري از مطالب آن از کتاب آقاي ثواقب، بخش کشتار مسلمانان در اندلس برگرفته شده است


.



در ارسال پایانی خواهید دید انشالله: آن‎چه از سرگذشت اندلس مي‎توان آموخت


یا علی (علیه السلام) مدد است.


RE: اندلس،سیری در پیدایش وافول تمدن اسلامی در آن - حسن عزتي - ۱۳/آبان/۹۰ ۱۴:۵۷

بنام ستار معاصی عاصیان


------------------------------------------------------------------------------------------------------


در این ارسال به نتیجه گیری در مورد تاریخ اندلس پرداخته ام.بسیار مفید است اگر روشن بین و واقع بین باشیم و در تفکراتمان به این روادید که در تاریخ رخ داده است تامل بیشتری داشته باشیم.


------------------------------------------------------------------------------------------------------


آن‎چه از سرگذشت اندلس مي‎توان آموخت


سرگذشت اندلس شبيه داستاني افسانه‎اي است که با خوشي شروع و با تلخي پايان مي‎پذيرد. داستاني تراژيک اما واقعي. جزء به جزء حوادث واقع شده در اندلس، عملکردها، نقاط ضعف و نقاط قوت آن امروز بسيار به‎کار ما مي‎آيد. توجه به سرگذشت اندلس و تمدن با شکوه آن، از قديم نزد نخبگان و دانشمندان رايج بوده است، اما در اين ميان، مقام معظم رهبري (مدظله) در چندين مورد به اندلس اشاره و آن را عبرت آموز دانسته‎اند. سياست اندلسي کردن ايران، نقطه عطف اظهارات ايشان است که نشان مي‎دهد ايشان از سرگذشت اندلس، عميقا آگاه و از پياده شدن همان نقشه‎‎ها در ايران نگران هستند. ايشان سياست امروز غربيان را در ادامه همان سياست‎‎هاي گذشته مي‎دانند. به عبارت ديگر، سياست اندلسي غرب در انديشه مقام معظم رهبري مساوي با تهاجم فرهنگي آن‎ها است. مسئولان ما نيز بايد هجوم فرهنگي دشمن را بپذيرند تا به انکار تمدن اسلامي در اندلس نرسند، بايد به‎جاي لفاظي با کلمات، افق ديد را بايد بالا برد.


مقام معظم رهبري حدود 10 سال پيش در تذکري مهم و در تبين تهاجم فرهنگي غرب فرمودند:«سياست امروز، سياست اندلسي کردن ايران است».


ايشان در ادامه با تأکيد بر اين موضوع گفتند: «موضوعي که من با شما در ميان مي‎گذارم، شکل موعظه ندارد؛ بلکه موضوعي اساسي است که با بهترين عناصر يک ملت ـ که شما جوانان باشيد ـ در ميان گذاشته مي‎شود. فقط شما مخاطب من نيستيد؛ اين سخن را جوانان سراسر کشور هم خواهند شنيد. نسل جوان کشور که بيش از نيمي از ملت و جمعيت کشور است، بايد بداند در مقابل آرزو‎هاي بزرگ، آرمان‎هاي بلند و هدف‎هاي مقدس و قابل قبول و موجه او چه موانعي وجود دارد.»

[تصویر: rahbari_qaraati.jpg]



مقام معظم رهبري سپس به روشنگري پرداخته و سياست اندلسي غربيان را چنين بيان کردند:


«روزگاري مسلمانان در جنوب اروپا و در اسپانيا تا جنوب فرانسه، کشوري اسلامي به‎وجود آوردند. اين کشور مهد تمدن شد و علم در اروپا از همان تمدن اندلسي قرون اوليه اسلام شکوفا گرديد. شکوفايي علم در آن سرزمين، داستان‎هايي دارد و خودِ غربي‎ها نيز به آن معترفند. البته اکنون سعي مي‎کنند اين ورق را از تاريخ علم حذف و نام مسلمانان را به‎کلي پاک کنند؛ اما خودِ آن‎ها، اين تاريخ را ثبت کرده‎اند و البته در تواريخ ما هم ثبت شده است.


اروپايي‎ها وقتي خواستند اندلس را از مسلمانان پس بگيرند، اقدامي بلندمدت کردند. آن روز صهيونيست‎ها نبودند؛ اما دشمنان اسلام و مراکز سياسي، عليه اسلام فعال بودند. آن‎ها به فاسد کردن جوانان پرداختند و در اين راستا انگيزه‎‎هاي مختلف مسيحي، مذهبي يا سياسي داشتند. يکي از کار‎ها اين بود که تاکستان‎هايي را وقف کردند تا شراب آن‎ها را به‎طور مجاني در اختيار جوانان قرار دهند! جوانان را به‎سمت زنان و دختران خود سوق دادند تا آن‎ها را به شهوات آلوده کنند! گذشت زمان راه‎هاي اصلي براي فاسد يا آباد کردن يک ملت را عوض نمي‎کند. امروز هم آن‎ها همين کار را مي‎کنند.»8


با توجه به آن‎چه گفته شد و به‎دنبال آگاهي از سخنان مقام معظم رهبري، ما بايد به‎جاي انکار تمدن اسلامي در اندلس، به علت از بين رفتن آن پي ببريم. اولين پيامد اين اظهار نظر آن مسئول محترم ، انکار تهاجم فرهنگي است.


البته اين اظهار نظر، به سياست فرهنگي دولت و حواشي آن بر مي‎گردد. تاکنون در اکثر موضوعات فرهنگي صاحب نظر بودند، از مکتب ايراني گرفته تا موضوعات ديني مانند مديريت پيامبران و... اين يکي را هم بايد به آن اضافه کرد؛ شايد کم کم، مکتب اندلسي هم پيدا شود. از ايران باستان و منشور کوروش در شرقي‎ترين نقطه عالم، شروع و به اندلس در غرب عالم رسيده است، خدا مورد بعدي را به خير کند.

پی نوشت:
8 -سايت دفتر مقام معظم رهبري، بيانات در ديدار جوانان سيستان و بلوچستان، 06/12/1381.


یا علی (علیه السلام) مدد است.


RE: اندلس،سیری در پیدایش وافول تمدن اسلامی در آن - حسن عزتي - ۲۴/آبان/۹۰ ۱۳:۲۸

بنام ستار معاصی عاصیان
با سلام
کاشکی دوستان مطالب پیرامون اندلس را پیگیری کرده و در اون تامل میکردند تا پرده از بسیاری از جنایات وارده بر این جامعه اسلامی برداشته می شد.
مواظب باشید...تاریخ قابل تکرار است...احتیاط کنید
[/font]
[font=Arial]یا علی (علیه السلام) مدد است.



RE: اندلس،سیری در پیدایش وافول تمدن اسلامی در آن - Admirer - ۱۱/دی/۹۰ ۱۶:۵۳

سلام

اگر کسی این مطلب رو مطالعه نکرده حتما مطالعه کنه!!!

از شروع کننده ی تاپیک هم متشکرمHeart


RE: اندلس،سیری در پیدایش وافول تمدن اسلامی در آن - حسن عزتي - ۱۱/دی/۹۰ ۱۷:۱۵

(۱۱/دی/۹۰ ۱۶:۵۳)Admirer نوشته است:  سلام

اگر کسی این مطلب رو مطالعه نکرده حتما مطالعه کنه!!!

از شروع کننده ی تاپیک هم متشکرمHeart


بنام ستار معاصی عاصیان


الحمدلله
بنده از زمانی که در مورد اندلس خواندم و تحقیق کردم نگاهی دیگر به رفتار های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در میهن اسلامیمان ایران پیدا نمودم.

انشالله که مفید واقع گردد.