![]() |
|
جايگاه جنّ، شيطان و جادوگر در عالم (10 قسمت کامل) - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: دشمن شناسی (/forum-14.html) +--- بخش: انجمن های مخفی (فراماسونری، ایلومناتی، بیلدربرگ) (/forum-15.html) +---- بخش: شیطان پرستی (/forum-45.html) +---- موضوع: جايگاه جنّ، شيطان و جادوگر در عالم (10 قسمت کامل) (/thread-537.html) صفحه: 1 2 |
جايگاه جنّ، شيطان و جادوگر در عالم (10 قسمت کامل) - zarati313 - ۴/دی/۸۹ ۱۰:۳۴ یا هو بنده یکی از ارادتمندان آیت الله بهجت بوده و هستم به این سبب همیشه توصیه ها و کتب راجع به ایشان رو مطالعه می کردم و هنوز هم ادامه دارد که واقعا حاوی نکات ارزشمند و ظریفی است. چندین جا خوانده بودم که ایشان در پایان دیدارهاشون با افراد گوناگون اینطور دعا می فرمودند: ...خداوند شما را از شر شیاطین جن و انس محفوظ بدارد... در جایی دیگر خواندم ایشان جهت محفوظ ماندن توصیه بر این ذکر فرموده اند: براي محفوظ ماندن هر صبح و غروب سه بار بگويد: (أَللهُمَّ اجعَلِني فِي دِرعِكَ الحَصينَةِ الّتي تَجعَلُ فيها مَن تُريد: خداوندا، مرا در زره نگهدارنده و قوي خود - كه هر كس را بخواهي در آن قرار مي دهي - قرار بده!)[گوهرهاي حكيمانه:14] این دو مورد برام عجیب بود یعنی به اهمیت مسئله استعاذه (یعنی پناه بردن به خدا از شر شیاطین) پی نبرده بودم. تا اینکه مقاله فراماسونری دجال آخرالزمان رو خوندم که انصافا عالی است و بعد مستند ظهور به دستم رسید اما با این همه هنوز اهمیت این موضوع رو درک کاملی نکرده بودم و دوست داشتم بیشتر بدونم. داشتم راجع به چشم زخم تحقیق می کردم که دیدم جایی مطلبی رو از کتابی با این عنوان نقل کرده :جايگاه جنّ، شيطان و جادوگر در عالم. درضمن متوجه شدم نویسنده کتاب جناب اصغر طاهرزاده است نویسنده کتابی که چندی پیش به توصیه دوست و برادرم علی110 مطالعه کردم که اونهم کتاب خوبی بود. نام کتاب گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی بود. القصه کتاب جايگاه جنّ، شيطان و جادوگر در عالم دانلود کرده و خوندم . دیدم وه چه خبره!! لینک دانلود: http://lobolmizan.ir/files/articlefile/article_152_Jenn.doc این کتاب به من دید و عمق بیشتری داد نمی دونید که چقدر از خوندن این کتاب لذت بردم این کتاب به بسیاری از پرسش های در زمینه جن و شیطان، جادوگری و سحر، چشم زخم و .. به خوبی پاسخ داده. واقعا چقدر دانستن لذت بخشه، دوست دارم شما رو هم در این لذت و معرفت سهیم کنم تصمیم گرفتم انشا ا.. قسمت های مهم و گزیده این کتاب ارزشمند رو براتون بگذارم تا شما رو هم در این لذت فهم دین و شناخت دشمن سهیم کنم. قسمت 1 واقعيت اين است که هميشه انسانها در صدد بودند از رازهاي عالم وجود آگاهي يابند تا بتوانند از تأثير و نقش آنها در زندگي خود بهره گيرند و با ملکوت عالم مأنوس باشند. قرآن نيز انسانها را به اين امر تشويق کرده و فرموده: «أَوَ لَمْ يَنْظُرُوا في مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ...» و علاوه بر اين؛ قرآن با تشويق مؤمنان به تدبّر در آيات کتاب خداوند عميقترين و دقيقترين اسرار و سنن واقعي عالمِ وجود را در اختيار انسانها قرار ميدهد تا عطش رازآموزي انسان را به صورتي صحيح سيراب کند. ولي از آنجايي که خداوند در مقابل هر غذاي حلالي غذاي حرامي نيز قرار داده تا معلوم شود چهکسي طالب حق است و چه کسي طالب ارضاي نفس امّاره، در مورد توجه به غيب هم موضوع همينگونه است ، و انسانهاي گرفتار نفس امّاره بدون آنکه بدانند؛ نحوهي رويکردشان به راز و امور غيبي، رويکردي وَهمي و بيثمر مي باشد، که نمونههاي اين رويکرد انحرافي را در جادوگران ميتوان ملاحظه کرد. همانطور كه ميدانيد و قرآن هم به ما خبر داده است بالاخره مجموعهاي از قواي غيبي در عالم موجود است که اگر بخواهيم انواع آنها را بشماريم به اين صورت است که متوجه باشيم، اصل همه غيبها حضرت غيب الغيوب يعني حضرت رب العالمين است، خداوند غائبي است كه تمام عالم تحت تأثير و سيطرهي اوست. ملائكه نيز از حقايق غيبياند که بر عالم و آدم تأثير ميگذارند و علاوه بر تدبير عالم، به اولياءالهي نيز كمك ميكنند. از جمله قواي غيبي عالم که ميتوانند تأثيرگذار باشند، جنيان هستند، حالا چه از جهت مثبت و چه از جهت منفي. جنّياني را که نقش منفي دارند شياطين مينامند. و باز از جمله موجودات غيبي که ميتوانند تأثيرگذار باشند، نفس انسانها است، بعضي از انسانها ميتوانند بر روح و روان ساير انسانها تأثير بگذارند. ميتوان از وجودات غيبي، درست استفاده كرد، همچنانکه ميشود از انوار آنها محروم شد. همانطور که ميتوان از خدا استفاده کرد و قلب را آماده پذيرش انوار الهي نمود، ميشود با پشتکردن به دين الهي، از انوار حضرت ربالعالمين محروم شد. حال اگر خود را از انوار الهي محروم کرديم، قواي غيبي منفي جاي آن را ميگيرد. زيرا همانطور که اين يک قاعده است كه: «ديو چون بيرون رود فرشته درآيد»، عكس آن هم هست که: «فرشته چو بيرون رود ديو درآيد» ديو همان شيطان است. از قديميها شنيدهايد که ميگفتند در حمامها اگر صبح زود ميرفتيم جنيان را ميديديم. چون اولاً: وقتي تنها در حمام بودند جنيان را ميديدند زيرا تنهايي؛ خيالپرور است. ثانياً: در آن فضا به جهت بخارِ زياد، اكسيژن به اندازه كافي موجود نبود و لذا به بدن فشار ميآورد و قوهي وَهميه قوي ميشد، وقتي قوه وهميه قوي شد انسان هرچه را انتظار دارد ميسازد، آنقدر هم شديد ميسازد كه از آن تأثير ميگيرد. البته نميخواهم وجود جن را رد كنم، فعلاً ميخواهيم نقش قواي نفس روشن شود، تا آرامآرام برسيم به جايگاه جن و ملك و سِحر. موقعي که طرف از خيالات خود تأثير ميگيرد آن قدر به خيال خود اجازهي رشد داده است که آن خيال ميتواند روي بدنش او تأثير گذارد. حتماً شنيدهايد طرف خواب رفيقش را ديد که صحراي محشر است رفيقي که در جهنّم بود، جلو او را گرفت که يك ريال از تو طلبكار هستم بده وگرنه نميگذارم از پل صراط به سوي بهشت رد شوي، گفت اينجا که پول ندارم، گفت پس بگذار براي اينكه يك کمي خنك شوم انگشتم را روی بدنت بگذارم، از سوزِ تماس انگشت او روي بدنش فرياد کشيد و بيدار شد، ديد راستيراستي آن جاي بدنش زخم شده است و به شدت ميسوزد. آري خيالِ طرف، به عالم قيامت سير كرد و تحت تأثير آن عالَم قرار گرفت و آن تأثير را به بدن منتقل کرد. بدن او كه به قيامت نرفت، بدنش در رختخواب خوابيده بود، روحش به قيامت رفت و از آن عالَم متأثر شد ولي بدنش زخم شد. اگر كسي قاعده خيال را بشناسد بسياري از اسرار تفکر برايش حل و روشن ميشود و ميبيند نقش خيال تا کجاها گسترش دارد و روح ما با قدرت فوقالعادهاي که دارد، چگونه بر جسم ما تأثير ميگذارد. روح اگر از ملك تأثير بگيرد مثل آنها «عِباد مُكرم» ميشود، اما اگر انسان دريچهي روح خود را به سوي وسوسه باز كرد، شيطان داخل ميشود، وقتي شيطان آمد، بستگي دارد كه شما چطور دعوتش كنيد اگر كم دعوتش كنيد، و نور ملائکه را به کلي در خود خاموش نکرده باشيد جنگ بين ملك و شيطان در جان شما شروع ميشود، گاهي غلبه با آن است و گاهي غلبه با اين. مثلاً ملک به قلب الهام ميکند که خدا انسان را تنها نميگذارد، به خدا توکل کن و اضطراب به خود راه نده. چيزي نميگذرد شيطان ميآيد و وسوسه ميکند که نه آقا اگر دير بجنبي بدبخت ميشوي، با رشوه هم که شده بايد اين کار را بکني. باز ملک با الهاماتش به دادمان ميرسد و باز شيطان با وسوسههايش فکر ما را به دست ميگيرد و همينطور جنگ بين ملك و شيطان هست تا اينكه يا قلب مَلَكي ميشود يا شيطاني. عموماً از چهل سال به بعد تكليف آدمها معلوم ميشود. اگر انسان بيشتر ميدان را به شيطان داد، اينقدر او جلو ميآيد تا تمام قلب را شيطاني کند. حالا كه تمام قلب انسان شيطاني شد، ديگر خودش را كاملاً در اختيار شيطان ميگذارد، که کار جادوگران حرفهاي از اين قرار است. از اينرو جادوگري حرام است چون جادوگر کارهايي ميکند که شيطان به کمکش بيايد و در همين رابطه مجبور ميشود به هر پستي و رذالتي تن دهد. يكي از همينها كه عجيب هم زحمت كشيده بود چندين سال رفته بود آمريكا از آن جادوگران آمريكايي درس گرفته بود بعد هم رفته بود شيراز به قول خودش چهارسال هم در شيراز آموزش ديده بود، آنقدر ظاهرش خراب بود كه نگاهش هم که ميکردي شيطنت را در نگاهش ميديدي و اذيت ميشدي. استاد شيرازياش که يک خانم بوده به او دستور داده بود بايد مدتي خون بخوري و در مدفوع خود بنشيني- تا روحش پست شود و بتواند با شيطانها مرتبط گردد- شهيد مطهري«رحمةاللهعليه» در تفسير سوره جن ميفرمايند: رويهم رفته جنيان نسبت به انسانها در درجهي وجودي پائينتري هستند. حال شما حساب کنيد شيطانها که از جنيانِ پست هستند چه اندازه پائين ميباشند و براي ارتباط با آنها چقدر بايد روح را پست کرد. پایان قسمت اول انشاا.. ادامه دارد قسمت های بعدی را در همین پست دنبال فرمائید RE: جايگاه جنّ، شيطان و جادوگر در عالم (قسمت1) - بیداری اندیشه - ۴/دی/۸۹ ۱۹:۲۸ آقای زراتی عزیز. ممنون بابت زحمتی که کشیدین. اتفاقا بنده هم این کتاب رو چند وقت پیش خوندم و دنبال فرصتی بودم که برای استفاده دوستان بگذارم اما فرصت نمیکردم. البته اینکه چکیده و نکات مهم رو میگذارین خیلی بهتره. فقط خواستم برای اینکه واقعا پی ببریم به مفهوم استعاذه به خدا از شر شیطان دو کتاب معرفی کنم که هر دو خواندنی هستن و چشم و گوش ما رو باز می کنن. اگر می تونین در تمکمیل کتاب آقای طاهرزاده اینها رو بخونین. یکی کتاب استعاذه شهید دستغیب هست. کتابهای این عارف بزرگ واقعا نکات ارزشمندی داره. یکی هم کتاب ابلیس نامه در دو جلد که عزیزی زحمت کشیدن تمام احادیث در مورد ابلیس و جن و رویت اونها رو جمع کردن و دسته بندی موضوعی کردن. از زمانیکه این کتابها رو خوندم سعی میکنم هر جایی که کوچکترین احساس خطری بابت انجام گناهی بکنم سریع پناه ببرم به خدا از شر شیطان که حضورش در بین ما بسیار پر رنگ تر و موثرتر از اون چیزی هست که فکرش رو میکنیم. لااقل کتاب اول رو سعی کنین بخونین. ان شاءالله که همیشه پناه بردن به خدا از شر دشمن قدرتمند قسم خوردمون رو فراموش نکنیم و برامون عادت بشه. جايگاه جنّ، شيطان و جادوگر در عالم (قسمت 2) - zarati313 - ۵/دی/۸۹ ۱۱:۰۷ درجهي وجودي جنّيان جنّيها به عنوان موجودات مختار، هم صنف خوب دارند و هم صنف بد. اما چه خوب و چه بد، از نظر درجهي وجودي، نسبت به انسان در درجهي وجودي پايينتري هستند و اگر كسي بخواهد با آنها ارتباط برقرار كند بايد پايين بيايد. به همين جهت در سوره جن مشخص است که رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)مستقيماً با جنيان ارتباط برقرار نکردند بلکه خداوند به پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خبر ميدهد و ميفرمايد: «قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا * يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدًا»؛ اي پيامبر! بگو به من وحى شده است كه تنى چند از جنيان گوش فرا داشتند و گفتند راستى ما قرآنى شگفتآور شنيديم كه به راه راست هدايت مىكند پس به آن ايمان آورديم و هرگز كسى را شريك پروردگارمان قرار نخواهيم داد. (البته بنده با این گفته جناب طاهرزاده مخالفم و این آیه دلیل محکمی بر برداشت ایشان نیست، ارتباط با اجنه از دو راه ممکن است یا بسیار پست شوی و یا اینکه آنقدر کمال یابی تا در اثر قدرت ایمان فرد آنها مسخر او شوند مانند حضرت سلیمان، امامان ما و علما، مثلا ملا احمد نراقی به جنیان مومن درس می داد) با اين وصف؛ جادوگران با بدترين جنيان و شرورترين آنها ارتباط برقرار ميکنند. قرآن در مورد جنس شيطان و شخصيت او ميفرمايد: «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ، أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاء مِن دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ، بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا»؛ و ياد كن هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم آدم را سجده كنيد پس همه جز ابليس سجده كردند، او از گروه جن بود، پس از فرمان پروردگارش سرپيچيد. آيا با اين حال او و نسلش را به جاى من دوستان خود مىگيريد و حال آنكه آنها دشمن شمايند و چه بد جانشينانى براى ستمگرانند. آيهي فوق ميفرمايد: اولاً؛ شيطان از جنس جنيان است، با تواناييهاي خاصي که جنيان دارند. ثانياً؛ از امر بندگي پروردگارش سر باز زده است. چون شيطان جادوگران را مال خودش ميداند، در راستاي هدف فاسدي که آنها دارند کمکشان ميكند. البته دو نوع جادوگر داريم؛ جادوگران قلابي که به واقع جادوگر نيستند و بيشتر با حدسيات کار ميکنند و خيالاتي را به افرادي که به آنها رجوع ميکنند القاء مينمايند و آنها هم از سر سادگي ميپذيرند. ولي بعضي از جادوگران به کمک شياطين کارهايي از دستشان برميآيد، قرآن در رابطه با جادوگران نوع دوم ميفرمايد: «وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّياطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيمَانُ وَلَكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُواْ، يعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ، وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَينِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يفَرِّقُونَ بِهِ بَينَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيتَعَلَّمُونَ مَا يضُرُّهُمْ وَلاَ ينفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يعْلَمُونَ»؛ و يهوديان آنچه را كه شيطان در رابطه با سلطنت سليمان گفتند، پيروى كردند، در حاليکه سليمان كفر نورزيد ليكن آن شيطانها به كفر گراييدند كه به مردم سحر مىآموختند. و نيز از آنچه بر آن دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود پيروى كردند با اينكه آن دو فرشته هيچكس را تعليم سحر نمىكردند مگر آنكه قبلا به او مىگفتند ما وسيلهي آزمايشى براى شما هستيم پس زنهار كافر نشوى ولى آنها از آن دو فرشته چيزهايى مىآموختند كه به وسيله آن ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند، هر چند بدون اذن خدا نمىتوانستند به وسيله سحر به احدى زيان برسانند. و خلاصه چيزى مىآموختند كه برايشان زيان داشت و سودى بديشان نمىرسانيد و قطعاً يهوديان دريافته بودند كه هر كس خريدار اين متاع باشد در آخرت بهرهاى ندارد، وه كه چه بد بود آنچه به جان خريدند اگر مىدانستند. بحث مفصل اين آيه را به بعد موکول ميکنيم. ولي عنايت بفرماييد که خداوند در آيهي فوق ميفرمايد: شياطين به مردم سحر ميآموزند. پس موضوعِ نقش شياطين در آموزشِ سحر به جادوگرانِ واقعي چيزي است که قرآن نيز به آن اشاره کرده است. جنّيان و سرعت انتقال اشياء قرآن ميفرمايد: وقتي هدهد براي حضرت سليمان خبر آورد که يك خانمي با اين خصوصيات در قوم سبا هست، حضرت فرمودند چه كسي ميتواند تخت او را اينجا بياورد؟ دو كس بلند شدند يکي عفريت جن و ديگري جناب حضرت عاصف بن برخيا. عفريت يعني شرور، معلوم است يکي از جنّيانِ شرور در خدمت حضرت بوده و حضرت او را اسير كرده بودند و از اين طريق نقش ايمان را در اسيرکردن جنيان شرور به ما مينمايانند. آيا شياطين بايد سر به سر ما بگذارند يا ما بايد كاري كنيم كه آنها تحت قدرت ما باشند؟ قرآن ميفرمايد: «قَالَ عِفْريتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ» عفريت جن گفت: من ميتوانم تخت آن خانم را قبل از آن که از جايتان بلند شويد و جلسه تمام شود بياورم، پس معلوم ميشود جنيان چنين تواني دارند، منتها تواناييهاي آنها در زمان انجام ميگيرد و به همين جهت گفت: قبل از اينکه جلسهتان تمام شود آن تخت را ميآورم. در حالي که عاصفبنبرخيا عرض کرد قبل از آنکه چشمت به هم بخورد ميآورم. يعني کار عاصف در بيزمان و در عالمي فوق عالم ماده صورت ميگيرد. عرض بنده آن است که اين آيه نشان ميدهد جنيان ميتوانند با سرعت زياد چيزي را جابجا کنند. حتي شنيدهايد كه گاهي ميگويند چيزهايمان که گم شده، جنيها بردهاند، دروغ نيست، البته بعضيها خودشان يادشان ميرود چيزهايشان را كجا گذاشتهاند، بيخودي گردن جنّيها ميگذارند اما بالأخره جنّيها ميتوانند اين كار را بكنند. اخيراً خواهري فريب خانمي را خورده بود که کارهاي غيرعادي انجام ميداد و به او گفته بود ميخواهم شما را با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آشنا كنم، او را به جمکران ميبرد و ميگفت به من دستور دادهاند بايد با پاي برهنه دور مسجد جمکران بدويم. اين خانم ميگفت در مسيري که از اصفهان به طرف قم ميرفتيم يك مرتبه همانطور که پهلوي من نشسته بود لباسش عوض شد. بنده عرض کردم اين با جنيها ارتباط دارد. ابتدا نميپذيرفت و اين کارها را حمل بر کرامت ميکرد، ميگفت مثلاً همانطور که داخل اتاق ايستاده يك دفعه چادرش عوض ميشود، يا براي ما ميوه تازه ميآورند که مثلش در بازار نيست. ميگفت: کفشهايمان گم شد، بعد از چند روز گفت: کفشها زير مبل خانه مادرتان است. بنده براساس همان کاري که عفريتِ جن انجام داده عرض کردم اين با جنيان ارتباط دارد و هيچ کرامتي هم در کار نيست، به او بيمحلي کنيد وگرنه پاي جنيان را خودتان در زندگيتان باز ميکنيد. جادوگران واقعی با رياضتهاي سخت، پدر خود را در ميآورند تا با جنيان مرتبط شوند تا آنها خبرهايي نيمهکاره و بهدرد نخور را براي آنها بياورند و شما را به خودشان مشغول کنند. شما از خود نميپرسيد اگر اين جادوگران کاري ميتوانستند بکنند، چرا اول براي خودشان نميکردند، چرا اکثر آنها فقير و بدبختاند؟ با دقت در آيه 102 سوره بقره که عرض شد در مورد جادوگران ميفرمايد: «وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ»؛ آنها هرگز نميتوانند ضرر بزنند «إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ» مگر اين که خدا بخواهد. زيرا اين سنت خداست كه آدمهاي نادان تنبيه شوند. حال سنتِ تنبيه آدم نادان صورتهاي مختلف دارد، يک صورتش اينكه ماشين به او ميزند، يا دزد اموال او را ميبرد. يكي از صورتهاي تنبيه خدا اين است كه با مسئول ادارهاش درگير ميشود و او حقوقش را كم ميكند، يكي هم اينكه از طريق جادوگران ضربه ميخورد. پس يكي از راههايي كه خدا آدمها را تنبيه ميكند از طريق جادوگر است، نه اينكه جادوگر همه كاره است و هر کاري خواست ميتواند بکند. مگر دزد همه كاره است، چرا دزد به دلش ميافتد اين ماشين را ببرد، چرا ماشين ديگري را نميبرد؟ اينها همه روي حساب است و همه در مسيري که خداوند اذن بدهد انجام ميشود، و اذن خدا هم بيحکمت نيست. پایان قسمت دوم قسمت های بعدی را در همین پست دنبال فرمائید RE: جايگاه جنّ، شيطان و جادوگر در عالم (قسمت 2) - بیداری اندیشه - ۵/دی/۸۹ ۲۰:۱۲ زراتی جان اگر لطف می کردین تمام قسمتها رو در یک پست میگذاشتین خیلی بهتر بود. بعدا تکه تکه میشه و گم میشه. بحث معماری که من چند تاپیک گذاشتم به این دلیل بود که عکسها اونقدر زیاد بود که بارگذاری صفحه با چند پست پر از تصویر خیلی طول می کشید. اما این مطلب اون مشکل رو نداره. به نظر حقیر جمع بودن مطالب در یک پست خیلی بهتره. من با اجازه مطالب رو بهم الحاق میکنم. بحث هم منتقل شد به دشمن شناسی در اسلام. RE: جايگاه جنّ، شيطان و جادوگر در عالم (قسمت1 و 2) - zarati313 - ۷/دی/۸۹ ۱:۵۴ قسمت سوم پس يکي از راههايي كه خداوند براي بعضيها به عنوان تنبيه قرار داد از طريق جادوگران و جنيان است. البته اينها آزاد نيستند که بتوانند هر بلايي سر هر کس بياورند، درست است قدرت ما به جنيان نميرسد، اما قدرت خدا به آنها ميرسد. پس نبايد خودمان را در مقابل قدرت جادوگران دستبسته بدانيم و فکر کنيم خداوند سرنوشت ما را در دست آنها قرار ميدهد. يكي بگويد نكند فلاني دارد براي من جادو ميكند، مگر دست خودش است! اگر خدا مصلحت بداند و زمينه را ما با بيايماني خود فراهم کرده باشيم، طبق مصلحت الهي، خداوند از آن طريق ما را تنبيه ميکند، راه نجات هم برگشت به بندگي خدا است و راضيبودن به آنچه خداوند براي ما مقدر کرده است. اگر بنا نيست خدا مرا تنبيه كند، هيچ جادوگري نميتواند کاري بکند، خودتان شنيدهايد كه جادوگران ميگويند فلاني ضد جادو است. نه، او ضد جادو نيست، به جادوگران بايد گفت: شما فکر ميکنيد آنجايي که جادو ميکنيد، جادو بود که اثر کرد ما خودمان با آرزوهاي دنيايي زمينهي تأثير جادوي شما را فراهم کرديم. آري خداوند ميفرمايد: شيطان و قبيلهي او شما را ميبينند و شما آنها را نميبينيد؛ «...إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ...» ولي با اينکه ميفرمايد آنها شما را ميبينند، در جاي ديگر ما را متوجه ميکنند نهتنها وسعت ديد آنها محدود است و به عمق عقلها و قلبها دسترسي ندارند، حتي به حريم مادي اولياء الهي نيز نميتوانند وارد شوند. قرآن ميفرمايد: «فَلَمَّا قَضَيْنَا عَلَيْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَن لَّوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ»؛ پس چون مرگ را بر سليمان مقرر داشتيم جز موريانه كه عصاى او را به تدريج مىخورد افراد را از مرگ او آگاه نگردانيد، پس چون [سليمان] فرو افتاد براى جنّيان روشن گرديد كه اگر غيب مىدانستند در آن عذاب خفتآور باقى نمىماندند. از آيهي فوق بر ميآيد که اگر ما اجازهي ورود به جنّيان ندهيم از بسياري از احوالات و افکار ما غافلاند و ميتوان با واردشدن در قلعهي شريعت الهي از تيررس حيلههاي آنها به دور بود. اينطور نيست که فکر کنيم حال که آنها ما را ميبينند و ما آنها را نميبينيم آنها اجازه داشته باشند بهراحتي وارد حريم شخصي ما شوند و با ما مقابله نمايند. جالب است که جنّيان طبق آيهي فوق اقرار ميکنند که؛ «لَّوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ» اگر از غيب آگاهي داشتيم در عذاب خوارکننده گرفتار نميمانديم. اين ميرساند که اولاً؛ اينها جنّيانِ شروري بودهاند که حضرت سليمان آنها را در اسارت خود درآورده بودند. ثانياً؛ با همهي زرنگي که داشتهاند نفهميدند حضرت سليمان رحلت کردهاند. لازم است در رابطه با نقش جادوگران، سخن خدا را يک اصل بگيريم که ميفرمايد: «وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ» هيچ جادوگري، هيچ ضرري به کسي نميتواند برساند، مگر به اذن خدا. پس اشکال در ما است که زمينه تأثير شيطان را در خود فراهم ميکنيم. در جواب اينکه سؤال فرموديد چرا سحر حرام است؟ عرض ميکنم سحر يک نوع جهتگيري به طرف عوامل غيرالهي است و لذا هم فعل ساحر حرام است، هم فعل آنکس که نزد ساحر ميرود. حتي از ظاهر آيات برميآيد که سِحر از مشروبخوردن و قماركردن بدتر است. و چون در سحر جهت ساحر و شخصي که به ساحر رجوع ميکند، غير الهي است به هيچ نتيجهاي نخواهند رسيد. زيرا قرآن ميفرمايد: «وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى»؛ ساحر هيچ وقت نه رستگار ميشود و نه نتيجه ميگيرد و نه نتيجه ميدهد، هر جا بيايد. چون آن ساحراني هم که حرفهاي هستند با ضعيفترين و پستترين جنيان ارتباط دارند، جنيانِ فهميده و عاقل هيچوقت به جادوگران اعتنا نميکنند. مگر آدمهاي ضعيف و نفهم در بين ما انسانها کاري ميتوانند بکنند که جنيان نفهم بتوانند کاري بکنند؟ در دنياي خودمان آدمهاي سودجو و خودخواه ميتوانند به آدمهاي ساده و ضعيف و بيدين زور بگويند. در رابطه با جنها هم آنهايي که سادهتر و ترسو هستند به تسخير جادوگران در ميآيند، آنهايي که ميشود با حيله و تهديد در اختيار گرفت. خود جنها هم از اين تسخيرها که به دست جادوگران انجام ميشود ناراحتند، مثل آدمهايي که از دست ارباب خود ناراحتاند ولي توان و هنر مخالفت ندارند، لذا جنّيان تسخيرشده اگر در فرصتي توانستند به خود جادوگران ضربه بزنند حتماً ميزنند. آقاي ايوبي قائني در کتاب «سفينةالصادقين» قضيهاي را نقل ميکنند از فردي که چند جن در اختيار داشت و از اين طريق بقيه را مورد آزار و اذيت قرار ميداد و در يک غافلگيري همان جنها او را خفه کردند. پایان قسمت سوم قسمت های قبلی و بعدی را در همین پست دنبال فرمائید انشاا.. ادامه دارد RE: جايگاه جنّ، شيطان و جادوگر در عالم (قسمت 4) - zarati313 - ۹/دی/۸۹ ۱۵:۳۷ قسمت چهارم جايگاه چشمزخم پرسيدهايد آيا چشم زخم تأثير دارد؟ بله چشم زخم تأثير دارد، قرآن هم به آن اشاره دارد و ميفرمايد: «وَإِن يكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ * وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ»؛ محققاً آنها که کافر شدند وقتي قرآن را شنيدند نزديک شد با چشمهاي خود تو را به زمين بيندازند و گفتند او ديوانه است- در حاليکه اين حرفها همه از شدت خشمشان بود- و قرآن چيزي جز ذکر الهي براي عالميان نيست. رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در تفسير آيه فوق فرمودند: «چشم زخم، حق است» نيز ميفرمايد: «إِنَّ الْعَيْنَ لَتُدْخِلُ الرَّجُلَ الْقَبْرَ وَ تُدْخِلُ الْجَمَلَ الْقِدْر» چشمزخم؛ مرد سالم را در قبر و شتر سالم را در ديگ ميکند. حالا بر شخصيتي مثل پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اثر نميكند بحث ديگري است. مگر ميشود روح قدرتمند رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تحت تأثير روحهاي تنگ قرار گيرد؟ آري روحها ميتوانند بر همديگر تأثير گذارند ولي شرطش آن است که آن روحها از همديگر تأثيرپذير باشند. در موضوع چشمزخم قضيه از اين قرار است که بعضي از روحها در عين تنگنظري، در تمرکز روي موضوعي رشد كردهاند، همانطور که بعضي از روحها در عين وسعت، در تمرکز روي موضوعي رشد كردهاند. اين كه مي فرمايند: نگاه به صورت مقدس اميرالمؤمنين (علیه السلام) ثواب دارد، به جهت بهرهمندي از روح متعالي آن حضرت است. چون روحي كه پشت اين صورت قرار دارد آنقدر با بركت و نسبت به بقيه دلسوز و مهربان ميباشد که انسان با نظر به آن حضرت از آن روح متأثر ميشود. يا اينكه ميگويند به ديدن ارحام برويد تا روحتان تغذيه شود، چون ارحام نظر لطف به ما ميکنند و روحمان وسعت مييابد. ائمه که جاي خود دارد، حتي علمائي که روي خود زحمت کشيدهاند ميتوانند آنچنان روح انسان را تحت تأثير قرار دهند که ميل او تغيير کند. يكي از رفقاي خوب ما ميگفت دلم ميخواست از يک سلسله افکار راحت شوم ولي زورم به خودم نميرسيد، خدمت يكي از علماء رفتم و عرض کردم حاج آقا شما به من بفرمائيد اين افكار را از ذهنم دور بريزم. آن عالم قضيه دستش بود به من دستور دادند كه ديگر آنطور فکر نکنيد و آن افکار را دور بريزيد. رفيق ما ميفرمود بعد از آن ديگر آن فکرها از ذهنم رفت. آري تأثير افکار بر افکار يک واقعيت است ولي اكثر آنهايي كه دنبال فالگير و رمال و احضار روح ميروند تاوان جدا شدن از روح اولياء و علماء رباني را ميدهند. از منبر و مسجد و روحاني جداشدن آرامآرام کار را به رجوع به فالگير، رمال و جادوگر و شيطان ميکشاند. روح انسان طوري است که نياز دارد با بقيه ارتباط برقرار کند، حتي در سير و سلوک اين قدر که ارتباط با استاد مؤثر است کتاب مؤثر نيست، کتاب در مرتبه دوم است، چون تأثير جنبههاي روحاني استادِ واقعي سرعت سير را بيشتر ميکند. همانطور که روحهاي پاك ميتوانند از خود انوار معنوي القاء کنند و عزمها را در توجه به معنويات زياد نمايند و در نتيجه انسان قدرت تمرکز در مسائل توحيدي نصيبش شود، بعضي از روحها چون در مسائل پست متمركز شدهاند، ميتوانند روح افراد را تحت تأثير تنگ نظري خود قرار دهند و در نتيجه بدن انسان چون تحت تأثير روح است، آسيب ببيند. شايد طرف خودش نداند که حسود است ولي وقتي امکاناتي را در زندگي شما ديد نميتواند تحمل کند، روحي كه شديداً به حسادتش ميدان بدهد به طوري که سختش باشد كه مثلاً شما عينك خود را عوض كردهايد، به عينك که نگاه ميكند، شرايط از بينرفتن آن پيش ميآيد، يا ميشكند و يا گم ميشود و ...، اين روح مثل يک مرتاض شده است که سالها روح خود را روي موضوعي متمرکز کرده، با اين فرق که روح خود را در توجه به افراد متمرکز کردهاند و در اثر آن تمرکز و آن حسادت در برخورد با ديگران - حتي ناخودآگاه- بر روح افراد تأثير ميگذارند به طوري که جسم آنها هم تحت تأثير قرار ميگيرد، و يا روح آنها به سوي جهتي سير ميکند که موجب هلاکتشان ميشود. به همين جهت به ما فرمودهاند امکانات خود را خيلي به نمايش نگذاريد. اميرالمؤمنين(علیه السلام) از دوران کودکي مکرر پيش ميآمد که چشمهايشان درد ميگرفت. به طوري كه ايشان در جنگ خيبر در آن شبي که فردايش خيبر را فتح کردند، آنقدر چشمشان درد ميكرده است كه وقتي پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند؛ فردا پرچم را به كسي ميدهم كه كرّار است و فرّار نيست. اصحاب ميگويند به همهكس فكر ميكرديم به غير از اميرالمومنين.(علیه السلام) پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آب دهان مبارکشان را بر چشمان اميرالمومنين(علیه السلام) ماليدند. حضرت علي(علیه السلام) ميفرمايند؛ ديگر براي هميشه چشمانم خوب شد. چون رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با اين عمل روح اميرالمؤمنين(علیه السلام) را تحت تأثير روح خود قرار دادند. در خاطرات آيت الله بروجردي داريم که ايشان در دوره ميانسالي چشمشان ضعيف ميشود و خيلي غصه ميخورند که مطالعه و تحقيقاتشان مختل شده است، ميگويند در بين دسته عزاداران امام حسين(علیه السلام) كه گِل روي سرشان ماليده بودند يك کمي از آن گلها را به چشمانم ماليدم و تا سن 80 سالگي ديگر نيازي به عينك نداشتند. چون از طريق گِلهاي سر عزاداران سيدالشهداء(علیه السلام) به نور آن حضرت متصل شدند و روحشان تحت تأثير نور حضرت سيدالشهداء(علیه السلام)، به نحو بهتري قدرت تدبير بدنشان را پيدا کرد. عرضم اين بود؛ روحي كه بيست سال است حسادتش را مدام رشد داده است آنقدر در تنگ نظري رشد کرده كه وقتي به شما نگاه ميكند بر جسم و روح شما تأثير ميگذارد. در مورد ميدان عمل انساني که قدرت چشمزخم زدن دارد موضوع بر همان اساسي است که خداوند در مورد ساحران فرمود که: «وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ»؛ آنها نميتوانند به احدي ضرر برسانند مگر به اذن خدا. همانطور که شما از ديگر عوامل ممکن است به اذن الهي ضربه بخوريد، چشمزخم هم از آن عوامل است، زمينهي تأثير در شما بايد فراهم باشد، مثل سرما خوردگي که زمينه تأثير ويروسِ آن در شما بايد باشد، و يا مثل فريب خوردن از افراد که با تحريک خيالْ انسان را فريب ميدهند. ريشهي تمام اين تأثيرات، در تأثيرپذيري روح در خود انسان است. كسي كه توكلش به خدا كم است بيشتر تحت تأثير قرار ميگيرد و به اسبابهاي دنيايي اميدوار ميشود. روحي که با خداي واحد به نحو مطلوب مرتبط نيست، جهت روحش در آرزوهاي دنيايي پراکنده است و لذا عزم واحد ندارد و جهت روحش به همان اندازه ضعيف ميشود و تحت تأثير روح فردي قرار ميگيرد که قدرت چشمزخم دارد. مگر ميشود هم چشمزخم نخوري و سحر و جادو بر تو اثر نكند و هم سجده و ركوع طولاني نداشته باشي؟ اكثر مردمي كه به نحو مطلوب به عبادت نميپردازند عموماً از شيطان بازي ميخورند، حال يا جادوگران بازيشان ميدهد يا خيالاتشان تحت تأثير تبليغات قرار ميگيرد، فرق نميكند، اگر برايت جادو هم نکنند، هزار جورِ ديگر جادو شدهاي، نجات از اين خطرات را بايد با ركوع و سجود حل كنيم. ما هستيم که بايد با اصلاح خود تأثير چشمزدن آنها را به صفر برسانم. پایان قسمت های قبلی و بعدی را در همین پست دنبال فرمائید انشاا.. ادامه دارد RE: جايگاه جنّ، شيطان و جادوگر در عالم (قسمت1 و 2 و 3 و 4) - علی 110 - ۱۱/دی/۸۹ ۱۶:۵۷ جناب زراتی عزیز تلخیص و تنظیم خوب این مطالب ارزشمند ممنونم لازم بود بیش از دکمه تشکر از شما برای این پست تشکر کنم یا علی RE: جايگاه جنّ، شيطان و جادوگر در عالم (قسمت 5) - zarati313 - ۱۳/دی/۸۹ ۱۳:۲۵ قسمت 5 مراحل آشنايي با عالم غيب براي ارتباط با عالم غيب چند کار بايد انجام داد: اول کسب معارف صحيح، اينكه شنيدهايد خواب عالِم از يك عمر عبادت جاهل نتيجهاش بيشتر است، به خاطر اين است كه عالِم از طریق معارف صحیح جان خود را به سوي حقايق یقینی سير ميدهد. شما بيش از اينكه مشغول عبادات و ذكر باشيد در کسب معارف تلاش کنيد تا بفهميد غيب چيست و چه خصوصياتي دارد. كتابهاي علماء بزرگ و تدبر در آيات قرآن و روايات ائمه معصومينعلیهم السلام عقل و دل را متوجه حقايق ميکند، و عبادات و ذکر، وسيلهي اُنس با آن حقايق است. در روايات ما تأکيد ميشود، خداوند اينقدر كه با عالم صحبت ميكند با عابد صحبت نميكند، حتي ميفرمايند: خواب عالم بهتر از عبادت جاهل است. عالم واقعي هم کسي است که با حقايق عالم مرتبط است. آري پس از کسب معارف، و اينکه متوجه شديم چه حقايقي در عالم هستي، وجود دارد، موضوع دومي که به کمک ما ميآيد «اخلاق» است. بالاخره كبر و حسد و خودخواهي و امثال آنها نميگذارد قلب ما جلو برود و با غيب آشنا شود. براي پاکشدن از رذائل بايد برنامه داشت، يکمرتبه و با يک تصميم نميشود از رذائل اخلاقي آزاد شد. بايد کتابهاي مهم اخلاقي را مطالعه کرد و از روايات مطرح شده در اين امور استفاده نمود تا آرامآرام از ظلمات رذائل اخلاقي درآئيم و حجاب بين ما و عالم غيب برطرف شود، و مسلم است تا برنامهي ائمه معصومين علیهم السلام را که خودشان مجسمهي فضائلاند، دنبال نکنيم، نتيجه نميگيريم. اخلاقي كه عرض ميکنم منظورم دستورات اخلاقي ائمه علیهم السلام است در كتابهايي مثل کتابي که امام خميني«رضواناللهتعاليعليه» تنظيم کردهاند به نام «شرح حديث جنود عقل و جهل» و يا كتابي كه آيت الله بهجت«حفظهالله» توصيه کردهاند و تحت عنوان «جهاد با نفس» ترجمه و چاپ شده است. ايشان ميفرمايند: «هر روز سعي کنيد يک حديث از کتاب جهاد نفسِ وسائلالشيعه را مطالعه کنيد و به آن عمل کنيد، بعد از يک سال خواهيد ديد حتماً عوض شدهايد، مانند دارويي که انسان مصرف کند و بعد از مدتي احساس بهبودي ميکند». چون روايات با نور بصيرت امامان معصوم علیهم السلام مطرح شده ولذا آن نور را به قلب شما منتقل ميکند. {ان حدیثنا یحی القلوب : احادیث ما قلبها را زنده می کند: امام باقر ع} در کنار کسب معارف و اخلاق، آنچه بايد رعايت شود «آداب و احکام» است، رعايت حلال و حرام الهي از يک طرف و رعايت دستورات عبادي مثل نماز و رکوع و سجود از طرف ديگر؛ روح را متوجه عالمي ديگر ميکند و در نتيجه انسان اسير دنيا و حوادث آن نميشود. بر همين اساس تأکيد ميکنيم در کنار معارف حقه و اخلاق فاضله، رعايت حلال و حرام الهي موجب تعادل روح و اتصال آن به حقايق عالم هستي ميگردد. پس از طي مراحل سهگانهي فوق؛ مرحلهي قلبيكردن معارف پيش ميآيد تا انسان إنشاءالله بتواند با حقايق غيبي مأنوس شود و جان او به عالم حقايق منتقل گردد. تعبیری زیبا از وضو وقتي شما جهت وضوگرفتن به آب نگاه ميكنيد و آن را به صورت ميزنيد و ميگوييد «اَللَّهُمَ بَيِّضْ وَجْهِي»؛ پروردگارا روي مرا سفيد کن. نظر به جنبه باطني آب داريد براي سفيدکردن باطن خود از گناهان، پس معلوم است در اين وضوگرفتن موضوعِ انتقال جان از عالم محسوس به عالم غيب مدّ نظر است و لذا اگر مراحل سهگانه درست طي شود و قلب نيز آماده گردد، وقتي جهت وضو به آب نگاه ميکنيد، به آب مطلق منتقل ميشويد که سراسر نور است و عرش الهي بر آن قرار دارد و خداوند در رابطه با آن ميفرمايد: «وَ کانَ عَرشُهُ عَلَي الماء»؛ و عرش او بر آب قرار داشت. پس راه ارتباط با عالم غيب را بايد براي جان خود برنامهريزي كنيد. چگونگي کنترل خيال فرموده بوديد چه کار کنيم خيالاتمان ذهن ما را مشغول نکند و وسوسهها دست از سر ما بردارد؟ بايد عرض کنم عزيزان! اشکال کار آن است که ما براي دفع خيالات برنامهريزي نميكنيم. اگر با برنامهريزي حسابشده، آرامآرام خود را مشغول تفكر و تذكر نماييم، به جاي خيالات و وسوسهها، نور معارف بر قلب ما تجلي ميکند. آيت الله حسنزاده«حفظهالله» ميفرمودند؛ «در دوران جواني حساب كردم اگر ذهن خودم را مشغول نكنم ذهنم مرا مشغول ميكند». واقعاً همينطور است که اگر به ذهن برنامه ندهيد، آن با خيالات بيپايه به شما برنامه ميدهد. ما مأمور به تدبر در قرآن هستيم و به کمک نهجالبلاغه و روايات ميتوانيم ذهن و انديشه را به پرواز درآوريم. ذهن شما از همان صبح که بلند ميشويد شما را مشغول ميکند که چه کسي بد است، چه کسي خوب است، چي بخور، كجا برو، ولي اگر به آن برنامه بدهيد آن هم يک برنامه الهي، آن را به کمالاتي که خودتان ميخواهيد ميکشانيد. وقتي متوجه شديد بايد معارف خود را قلبي بكنيد با همين رويکرد، ذهن را جهت ميدهيد. اگر نماز ميخوانيد با هدفِ نظر به حق، قلب را در صحنه ميآوريد، اگر کار و فعاليت مادي داريد، با هدفِ خدمت به خلق خدا، قلب را در صحنه نگه ميداريد. در ملاقاتِ شبلي با امام سجاد(علیه السلام) داريم که حضرت در برگشت از حج از او پرسيدند: آيا هنگامي که احرام به تن كردي جامهي گناه فروگذاردي تا جامهي طاعت بپوشي؟ و آنگاه که به ميقات وارد شدي، قصدت ملاقات خدا بود؟ آنگاه که طواف کردي، قصدت آن بود که به خدا پناه بري؟ گفت: نه، فرمودند: پس حج نگزاردهاي. امام سجاد(علیه السلام) به شبلي ميخواهند بگويند بايد اعمالِ عبادي، قلبي شود تا به واقع آن اعمال انجام شده باشد. وقتي ده سال، بيست سال، همچنان قلب متوجه حقايق شد، آرامآرام چشمش باز ميشود و با آنها مأنوس ميگردد و به مقام فرقان و بصيرت ميرسد و ديگر آنچنان جذب آن عوالم ميشود كه خيالات واهي جذبه ندارند كه انسان را به خودشان مشغول كنند. قسمت های قبلی و بعدی را در همین پست دنبال فرمائید انشاا.. ادامه دارد RE: جايگاه جنّ، شيطان و جادوگر در عالم (قسمت1 تا 5 ) - zarati313 - ۱۷/دی/۸۹ ۱:۵۳ قسمت 6 استراق سمع شياطين راه استفاده از عالم غيب و مأنوسشدن با آن عالم همچنان كه عرض شد، مشخص است، هرچند امکان سوء استفاده از عالم غيب نيز وجود دارد و كافران و شياطين راه سوء استفاده از آن را برگزيدهاند. قرآن در رابطه با اين موضوع ميفرمايد: «وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاء بُرُوجًا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ * وَحَفِظْنَاهَا مِن كُلِّ شَيْطَانٍ رَّجِيمٍ * إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِينٌ»؛ ما در آسمان، عوامل نمايش آيات الهي و زينتهايي را براي آنهايي که ميتوانند آن حقايق غيبي را بنگرند قرار داديم، و آن زيبائيهاي معنوي را از هر شيطانِ رانده شدهاي حفظ کرديم تا دست تجاوز او به آن معاني نرسد، مگر آن که دزدانه چيزي از آن حقايق بشنود که در آن صورت شهاب آشکاري او را دنبال ميکند. آيات فوق؛ موضوع استراق سمع شياطين را مطرح ميکند که ميروند از حقايق غيبي آسمانِ معنا چيزي بگيرند، که در آن صورت شهاب مبين يعني انوار روشنگر معنوي ملائكه به دنبال آن مطلب دزديده شده ميآيد تا شياطين را رسوا کند و نگذارد آنها ادعا کنند به حقايق آسماني راهيافتهاند. به عبارت ديگر شياطين سعي دارند از طريق ارتباط با عالم غيب چيزهايي بهدست آورند و از آنها سوء استفاده کنند. کفار و شياطين سخت در تلاشاند تا به رازهاي آسماني دست يابند و آنها را مورد سوء استفاده قرار دهند ولي قرآن ميفرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء»؛ آنهايي که آيات ما را تکذيب ميکنند و در مقابل آنها استکبار ميورزند، براي آنها درهاي آسمان گشوده نميشود. روشن است که در اينجا منظور از آسمان، آسمانِ زمين نيست، زيرا کفار به اين آسمان دست مييابند. از آيه فوق روشن ميشود که غير مؤمنين، به معناي واقعي نميتوانند از حقايق معنوي بهرهمند شوند تا قلب آنها چيزي از آن معاني را کشف کند، پس عملاً با آن چه شيطان به آنها القاء ميکند به سر ميبرند. در آيات 16 به بعد سوره حجر که عرض شد؛ ميفرمايد ما در آن آسمان، بروج و عوامل روشنگري گذاشتهايم. بروج آسمان مثل ملائكهاند، همانطور كه عقل در آسمانِ جان انسان مثل ستارهي روشنگر عمل ميكند. در آيات مورد بحث يعني آيات 18- 16 سوره حجر در ادامه ميفرمايد: بروج را در آسمان قرار داديم، «وَحَفِظْنَاهَا مِن كُلِّ شَيْطَانٍ رَّجِيمٍ»؛ و از طريق آن بروج آسمان را از هر شيطان رجيمي حفظ كرديم و در نتيجه آنها نميتوانند در آن نفوذ کنند و از حقايق غيبي آن بهرهمند گردند «إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِينٌ»؛ مگر اينكه آن شيطانها در آسمان غيب استراق سمع كنند و مقداري از حقايق آن را بدزدند. پيغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ائمهعلیهم السلام به عالم غيب نظر ميكنند و از آن براي جان خود زينتهاي معنوي اَخذ ميکنند، شياطين هم ميروند گوش مينشينند تا خبرهايي را از عالم غيب بدزدند. خبرهاي دزديدهشدهي ناقص، همانهايي است که شياطين در اختيار جادوگرها و كاهنان قرار ميدهند تا آنها حوادث آينده را پيشگويي کنند، و چون از عالم غيب است به ظاهر درست در ميآيد ولي چون دزدي است، بيبرکت و نيمهکاره است. در همين رابطه در ادامه ميفرمايد: «فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِينٌ»؛ يعني يک نور روشنگر و رسواکنندهاي از طرف ملائكه آن خبر دزديدهشده را دنبال ميکند، در نتيجه بيثمري آن معلوم ميشود و جادوگر رسوا ميگردد. در رجوع به جادوگران دو چيز را فراموش نكنيد. اولاً: خبري که ميدهند نيمه كاره است. ثانياً: چيزي نميگذرد که پوچي و بيثمري آن روشن ميشود. اگر کمي به آيات فوق توجه فرمایيد نکات ارزشمندي در اختيارتان ميگذارد. قرآن ميفرمايد بله جادوگر و کاهن از غيب خبر ميدهند، اما خبرشان را از جن و شيطان گرفتهاند و خبر آنها خبر دزدي است و پشت سر آن خبر، شهابِ ملائكه ميآيد و نميگذارند آب خوش از گلوي آنها پايين برود. هیپنوتيزم هیپنوتيزم يک نوع تمرکز روح است بر روح طرف مقابل و نسبت به تمرکزهايي که موجب تصرف در امور مادي ميشود آسانتر است. طرف با دستوراتي كه ميگيرد ذهنش را روي موضوعي خاص متمرکز ميکند و چون تمركز، قدرت ميآورد ميتواند اراده خود را بر اراده طرف مقابلش تحميل کند - به شرطي که هيپنوتيزمشونده مقاومت نکند - تمرکز علاوه بر عمل هيپنوتيزم در ساير امور تا آنجا قدرت ميآورد که انسان ميتواند چهار قالب يخ را با يک ضربه بشکند. درست است که با قدرت کامل، دستش را روي يخها ميکوبد، ولي آنچه نقش اصلي را دارد تمرکز ذهن اوست روي يخها. حرکت دست تمرکز او را کامل ميکند. تمركزي که در هيپنوتيزم نياز است، آسانتر است از تمرکزي که در «ذِن» لازم است. هيپنوتيزمکننده با تمركز، روح طرفِ مقابل را تحت تأثير خود قرار ميدهد موقتي بودن تأثير هيپنوتيزم توجه داشته داشته باشيد جايگاه تأثير هيپنوتيزم خيالِ طرف مقابل است و تأثير آن هم به اندازه پايداري خيال است. در جلسهاي که بنده نيز حاضر بودم به طرف گفت شما بعد كه بيدار ميشويد يك ربع نميتوانيدصحبت كنيد، او هم وقتي بيدار شد واقعاً هرچه تلاش کرد صحبت كند نتوانست، چون قوه خيال او تحت اراده خودش نبود، به نفس او القاء شده بود که نميتواند يک ربع صحبت کند، با اينكه از حالت هيپنوتيزم در آمده بود، در مرتبهاي از نفس خود و با ارادهي خود ميخواست صحبت کند، ولي مرتبه ديگر نفس او که تحت تأثير خيالش بود قادر به صحبتکردن نبود. جايگاه انرژيدرماني انرژيدرماني هم يکنوع هيپنوتيزم است. اگر كسي دستش طوري درد ميکند که نميتواند بالا بياورد، در واقع نفس او ارادهاي قوي در حرکتدادن دستش ندارد در نتيجه دست او ضعيف شده و متقابلاً اراده او براي مقابله با ضعفِ دست او نيز ضعيف شده است و لذا نميتواند دست خود را بالا بياورد. حالا فردي که با تمرکز ميتواند اراده خود را به او منتقل کند، به شخص القاء ميکند که تو ميتواني دست خود را بالا بياوري، و اين تصور را در خيال او تثبيت ميکند. اگر نفسِ او اين تلقين را پذيرفت، دست خود را بالا ميآورد، و اگر درمان درد او به اين است كه چند روز دستش را تكان بدهد، تكان ميدهد و بعد هم که اين خيال رفت، چون چند روز دست خود را تكان داد، دستش خوب ميشود، ولي تأثير هيپنوتيزم در همان چند روز بود، بقيه مربوط به بدن خودِ اوست. نوعِ ديگری از انرژي درماني هست كه با هيپنوتيزم فرق ميکند، از آنجايي که نفس بعضي از افراد تكويناً و به صورت خدادادي قدرت انتقال دارد، ميتوانند اراده و توانايي خود را به ديگري منتقل نمايند. در مورد انبياء الهي و ائمه معصومينعلیهم السلام موضوعِ شفادادن فرق ميکند، قلب آنها مظهر اسماء الهي است، حال اگر مصلحت بدانند اسم خاصي را که مناسب رفع مشکل طرف است القاء ميكنند و مشکل حل ميشود. حضرت عيسي(علیه السلام) مظهر اسم حَيّاند و لذا مرده را زنده ميكنند. حضرت پروردگار در اين امور به واسطهي ذات مقدس حضرت عيسي(علیه السلام) بر روح و روان طرف جلوه ميکند. بعضيها با القائات ساده، خيالِ طرف را تحت تأثير قرار ميدهند، آن آدم ساده هم فکر ميکند طرف کاري برايش کرده است. داستان عبدالملك مروان از تعبيرکنندگان خواب پرسيد من چند سال ديگر حكومت ميكنم؟ هيچ كدام چيزي نگفتند، او عصباني شد و آنها را تهديد به مرگ کرد. يكي از آنها گفت قربان؛ شما چهل سال ديگر حکومت ميکنيد، پرسيد از كجا ميگويي؟ گفت امشب حضرتعالي چهل دُرّ قرمز در خواب ميبينيد که هر دُرّ، نشانهي يك سال حكومت شما است. خليفه با اين اميد که امشب چهل دُرّ قرمز را در خواب ببيند خوابيد، فردا که بيدار شد گفت به آن مُعبّر جايزههاي فراوان بدهيد، چون به واقع من چهل دُرّ قرمز در خواب ديدم. بقيه مُعبّرها از همکارشان پرسيدند تو چطوري آن حرف را زدي؟ گفت: ميدانيد که خليفه آدم ساده و زودباوري است و به همين جهت هر چيزي به او تلقين كنيد در خاطرش ميماند. من به او تلقين كردم چهل دُرّ قرمز در خواب ميبيند، خيال او چهل دُرّ براي خودش ساخت و به دنبال آن بود که در خواب آن چهل دُرّي را که خودش ساخته بود ديد. و از اين طريق جان خودم و شما را نجات دادم. از اين كارها زياد ميشود، گاهي خودمان نميدانيم که چقدر تحت تأثير خيالاتي هستيم كه به ما تلقين شده است. اگر انسان با اصول و با عقل و وَحي الهي زندگي نكند زندگياش پر از تلقين است، هر چند ظاهر طرف تحصيل کرده است ولي زندگياش پر است از همين تلقينات غير واقعي که نه پايه استدلالي دارد و نه پايه الهي. قسمت های قبلی و بعدی را در همین پست دنبال فرمائید انشاا.. ادامه دارد RE: جايگاه جنّ، شيطان و جادوگر در عالم (قسمت1 تا 7) - zarati313 - ۲۳/دی/۸۹ ۲۰:۰۸ قسمت هفتم جايگاه دعانويس سؤال: آيا کار دعانويس هم مثل کار جادوگر و رمّال است؟ جواب: خير؛ ما در سيره ائمه معصومين علیهم السلام داريم که دعايي را مينوشتند و در عين اين که ميخواندند، نزد خود ميگذاشتند، حتي از امام رضا(علیه السلام) داريم که دعايي را در يقه خود گذاشته بودند، که به حرز امام رضا(علیه السلام) مشهور است. مرحوم شيخ عباس قمي«رحمةاللهعليه» در حاشيهي مفاتيحالجنان حرزهايي را که ائمهعلیهم السلام استفاده ميکردند آورده است. پس اگر خود شما يا کس ديگري دعايي را بنويسد و به اميد دفع فتنه نزد خود نگه داريد، کار درستي است، منتها بايد دقت بفرمائيد که طرفي که براي شما دعا مينويسد، واقعاً از متون مورد اعتماد استفاده کند نه اين که چيزهايي را به نام دعا از خودش در آورده باشد. نگهداري قرآن در نزد خود يک نوع وسيلهي دفع فتنه است و يک نوع حرز به حساب ميآيد. بر همين اساس قديميها قرآنهاي بسيار کوچک را در محفظهاي که آب به آن نرسد قرار ميدادند و به گردن کودکان ميانداختند. دعا و قرآن؛ هم خواندنش خوب است و هم نزد آدم باشد خوب است ولي اين خطكشيدنها که به نام دعا ميدهند چيز مطمئني نيست سؤال: شما فرموديد طبق آيهي قرآن «وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ»؛ هيچ جادوگر و رمّالي نميتواند كسي را اذيت كند مگر اينكه خدا براساس مصلحت خويش بخواهد او را تنبيه كند، پس چيزهايي مثل انگشتر فيروزه و «اِنْ يَكاد» در دفع موانع چه نقشي دارد؟ جواب: درست است که كسي نميتواند كسي را اذيت كند يا به كسي نفع برساند ولي حال اگر خدا فرموده براي دفع خطر مثلاً اين انگشتر را در دست كنيد به جهت آن است که استفاده از اينها استفاده از يک قاعدهاي است که در نظام عالم جاري است، مثل رفع تشنگي از طريق آب خوردن. درست است که کسي نميتواند شما را اذيت کند ولي اگر ميخواهيد تشنگي را رفع کنيد بايد آب بخورید. البته استفاده از انگشترهاي مقدس و يا ادعيه موجب آمادهشدن شرايط بهتر است و اگر بقيهي شرايط موجود نباشد آنها به خودي خود نتيجهي مطلوب را نميدهد. با توجه به توحيد صمدي آيا ديگر جايي براي غير ميماند که در زندگي ما بخواهد منشأ اثر باشد؟ به همين جهت به ما فرمودهاند براي دفع سِحر و چشمزخم، آيةالکرسي بخوانيد و آن را نوشته در نزد خود و در خانه خود قرار دهيد، تا با نور توحيد، نقش و تأثير هر غيري از صحنهي جان و زندگي شما دفع شود، شرط آن توجه به توحيدي است که در آيةالکرسي مطرح است. وقتي در آيةالکرسي ميگويي: «اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ»؛ قلب شما تصديق ميکند که جز او معبودي نيست و او حي و قيوم است و تمام حيات و قيام هر کس از اوست. در چنين حالتي تمام توجه جان انسان متوجه خدا ميشود، و مسلّم در اين حالت از نور پروردگار بهرهمند ميگردد. از آيةالکرسي نبايد غافل شد. از پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ميپرسند بهترين آيهاي كه بر شما نازل شد کدام آيه است؟ ميفرمايند: آيةالكرسي و نيز فرمودند: هر چيزي قلهاي دارد قلهي قرآن آيةالكرسي است. يا ميفرمايند: آيةالكرسي بزرگترين آيهي قرآن است. سؤال: آيا رؤيت بصري جنّيّان ممكن است؟ جواب: ما اگر تصميم بگيريم و برنامه ريزي كنيم جنّيّان را ببينيم كار بدي ميكنيم اثرش هم منفي است، روحمان خراب ميشود. اما اگر جنّيّان خودشان بخواهند خود را نشان دهند، آن اشکال ندارد. آيتاللهحسينيتهراني در کتاب «نگرشي بر مقاله قبض و بسط تئوريك شريعت» نقل ميکنند كه علامه طباطبايي«رحمةاللهعليه» فرمودند در تهران که بودم آقا سيد نورالدين - آقازاده کوچک ايشان- آمد و گفت آقاي بحريني که توان احضار جنّ را دارد در تهران است، آيا ميخواهيد او را نزد شما بياورم؟ آقا ميفرمايند: اشکال ندارد - دقت بفرماييد؛ علامه طباطبايي دنبال اين كارها نميروند- بالاخره بحريني آمد، گفت يك چادر بياوريد و دورش را بگيريد، ما دور چادر را گرفتيم، حدود دو وجب از زمين فاصله داشت، در اين حال جنّيان را حاضر کرد و صداي غلغله و همهمه شديدي زير چادر برخواست و يك موج بسيار شديدي چادر را تکان ميداد و ميلرزند به طوريکه نزديک بود چادر از دست ما خارج شود، بعد گفت زير چادر را نگاه كنيد، ديديم آدمکهايي به قامت دو وجب زير چادر بودند، تکان ميخوردند و رفت و آمد داشتند. من با كمال فراست متوجه بودم كه اين صحنه چشم بندي و صحنهسازي نباشد، ديدم نه، صد در صد وقوع امر خارجي است. پس اينکه سؤال فرموديد آيا جنّيان را ميتوان با رؤيت بصري ديد، ظاهراً ممکن است، ولي حساب کنيد آن طرف كه توانسته جنّيّان را حاضر كند عمرش را ضايع كرده است تا جنّيان را ببيند و نشان دهد. ولي يک وقت است پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و يا يکي از اولياء الهيعلیهم السلام بر اساس قدرتي که خدا به آنها ميدهد ميتوانند بر جنّيان تسلط يابند و آنها را تسخير کنند، آن موضوعش جداست و تسخيري که حضرت سليمان(علیه السلام) داشتند از اين نوعِ اخير است. سؤال: آيا با هر انساني يك جنّ به نام همزاد متولد ميشود؟ جواب: نه؛ چنين چيزي درست نيست، آنقدر حرف بيپايهاي است که اصلاً احتياجي نيست درباره اش بحث كنيم، کسي که چنين ادعايي کرده بايد دليل بياورد چگونه به اين مطلب رسيده است. آري خداوند ميفرمايد: «وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ»؛ هركس از ياد خدا روي برگرداند براي او شيطاني كه او را همراهي كند قرار ميدهيم. كه اين ربطي به همزاد ندارد، بلكه همراهي شيطان است با كسي كه از ياد خدا روي برگردانده. یک حدیث قدسی کلیدی و زیبا به عزت و جلال و بزرگوارى و رفعتم بر عرشم سوگند كه آرزوى هركس را كه به غير من اميد بندد، به نوميدى بَدَل ميكنم. و به او نزد مردم جامه خوارى ميپوشانم، و او را از تقرب خود ميرانم و از فضلم دور ميكنم. آيا او در گرفتاريها به غير من آرزو مىبندد، در صورتى كه گرفتاريها به دست من است؟ و به غير من اميدوار مىشود و در فكر خود درِ خانهي جز مرا ميكوبد؟ با آنكه كليدهاى همه درهاى بسته نزد من است و درِ خانهي من براى كسى كه مرا بخواند باز است. كيست كه در گرفتاريهايش به من اميد بسته و من اميدش را قطع كرده باشم؟ كيست كه در كارهاى بزرگش به من اميدوار گشته و من اميدش را از خود بريده باشم؟ من آرزوهاى بندگانم را نزد خود محفوظ داشته و آنها به حفظ و نگهدارى من راضى نگشتند، و آسمانهايم را از كسانى كه از تسبيحم خسته نشوند (فرشتگان) پر كردم و به آنها دستور دادم كه درهاى ميان من و بندگانم را نبندند. ولى آنها به قول من اعتماد نكردند، مگر آن بنده نميداند كه چون حادثهاى از حوادث من او را بكوبد، كسى جز به اذن من آن را از او برندارد، پس چرا از من روىگردان است؟ من با جُود و بخشش خود آنچه را از من نخواسته به او ميدهم سپس آن را از او ميگيرم، و او برگشتش را از من نميخواهد و از غير من ميخواهد؟ او در باره من فكر ميكند كه ابتدا و پيش از خواستن او عطا ميكنم، ولى چون از من بخواهد به سائل خود جواب نميگويم؟ مگر من بخيلم كه بندهام مرا بخيل ميداند؟ مگر هر جُود و كرمى از من نيست؟ مگر عفو و رحمت دست من نيست؟ مگر من محل آرزوها نيستم؟ پس چهکسي ميتواند آرزوها را پيش از رسيدن به من قطع كند؟ آيا آنها كه به غير من اميد دارند نميترسند؟ اگر همهي اهل آسمانها و زمينم به من اميد بندند، و به هريك از آنها به اندازهي اميدوارى همه دهم، به قدر عضو مورچهاى از ملكم كاسته نشود، چگونه كاسته شود از ملكى كه من سرپرست او هستم؟ پس بدا به حال آنها كه از رحمتم نوميدند، و بدا به حال آنها كه نافرمانيم كنند و از من پروا نكنند. (الكافي، ج2، ص 67 ، باب التفويض إلى الله و التوكل عليه.) قسمت های قبلی و بعدی را در همین پست دنبال فرمائید انشاا.. ادامه دارد |