![]() |
|
سکوت یا فریاد؟! - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: اصول و عقاید شیعه (/forum-52.html) +--- بخش: تاریخ اسلام و تشیع (/forum-53.html) +--- موضوع: سکوت یا فریاد؟! (/thread-7151.html) |
سکوت یا فریاد؟! - tyujhgfd - ۱۰/شهریور/۹۰ ۲۲:۳۹ صلح امام حسن(عليه السلام) و زواياي پنهان و معقول آن امام دوم شیعیان، بزرگ مردی است که دوست و دشمن در مورد فضلیتهای اخلاقی و صفات انسانی وی تردید ندارند؛ بهگونهای که همه مورخان، حتی آنان که آشکارا مواضعی خصمانه علیه اهل بیت پیامبر (صليالله عليه وآله وسلم) داشتهاند، ناچار به اعتراف در مقابل بزرگی و کرامت او شدهاند. با این حال چراییِ صلح امام حسن (علیهالسلام) با معاویه، همواره از پرسشهای ثابت درباره تاریخ زندگانی آن حضرت بوده است. این پرسش آنگاه جدیتر میشود که با قیام خونین کربلا مقایسه شود. چرا امام حسن (علیهالسلام) دست از جنگ با معاویه برداشت؛ در حالیکه برادرش امام حسین (علیهالسلام) در مقابل معاویه و فرزندش تا پای جان ایستاد و جنگید؟ به این پرسش، پاسخهای متفاوتی دادهاند که هر یک در جای خود درست و آموزنده است. اما بهنظر میرسد در این میان نکتهای پنهان و مغفول مانده که اتفاقا از آموزندهترین درسهای زندگی آن حضرت است و این نوشتار کوتاه، در پی توجه به همان نکته درس آموز است. بعون الله و توفیقه. حقیقت آن است که ریشه اصلی همه سؤالهای اعتراضآمیز درباره رفتار سیاسی و اجتماعی امام حسن (علیهالسلام) بر این پیش فرض نادرست استوار است که میپندارند: تنها وظیفه ما در مقابل بدعت و ستم، جهاد و شهادت است که البته انجام آن بسیار دشوار و نشانه شجاعت است. بنابراین پذیرش صلح، فرار از تکلیف و انتخاب آسایش و راحتی بهجای تلاش در راه خداست. نتیجه طبیعی چنین پندار باطلی، پیدایش این سؤال است که چرا امام معصومی باید بهجای تحمل سختی جهاد و مبارزه، به صلح و عافیتطلبی رو آورد و امامی دیگر نه؟! مگر هر دو، حجت خدا و راهنمای عمل به تکلیف نیستند؟ پس این دوگانگی در عمل، چگونه توجیه میشود؟ اتفاقا مغالطه منطقی و منشأ قضاوتهای نادرست همین است که اولا وظیفه و تکلیف شرعی را همواره منحصر در جنگ و درگیری دیدهاند و ثانیا جهاد و مبارزه را همواره سختتر و طاقتفرساتر از صلح و آتشبس دانستهاند و حال آنکه این هر دو، نادرست و باطل است. نه تکلیف منحصر در قیام است و نه قبول صلح آسانتر از تن دادن به شهادت و این همان درسی است که باید در مکتب امام مجتبی (علیهالسلام) آموخت. ایشان به بشر که آنچه مهم است عمل به تکلیف است؛ چه جنگ باشد و چه صلح. به همان اندازه که فرار از جنگ (در آنجا که وظیفه ما جهاد است) زشت و مذموم است، شانه خالی کردن از صلح (در آنجا که تکلیف ما آتشبس است) هم قابل سرزنش و مؤاخذه است. شاید برای همین است که پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) چند دهه قبل از آن حادثه، تکرار میکرد که حسن و حسین (علیهماالسلام) هر دو امام و الگوی عمل به وظیفه هستند؛ چه برخیزند و چه بنشینند! «... الحسن و الحسین هذان ابنای امامان قاما او قعدا». ( علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۳۰۷). مهمتر آنکه گاه نشستن و مصالحه، سختتر از ایستادن و مبارزه است؛ واقعیتی که بیش از هر مقطع تاریخی در مورد پذیرش آتشبس از سوی امام حسن (علیهالسلام) قابل مشاهده و تصدیق است. غفلت بزرگی که موجب تحلیل اشتباه درباره پیشوای دوم شیعیان شده، همین است که پنداشتهاند «فعل»، همیشه سختتر از «ترک» است و حال آنکه در بسیاری مواقع فریاد زدن و جان دادن آسانتر از سکوت و زنده ماندن است؛ گرچه به دیده دقت، سکوت در اینجا بالاترین فریاد است و شدیدترین مبارزه. چهکسی باور میکند که سکوت غیرتمندترین مرد تاریخ، علی (علیهالسلام)، در برابر بياحترامي به همسر با وفا و یگانهاش آسانتر از دست بردن به شمشیر باشد؟! بیتردید فشاری که بر روح و جسم آن حضرت وارد شد تا در آن لحظات تلخ و شوم برای بقای دین دم فرو بندد و به تاراج رفتن حق خود را ببیند، بسیار سنگینتر و جانسوزتر از فشاری است که در صحنههای نبرد جانانه با دشمنان خدا و رسول بر او وارد شد. جالب است بدانیم که به تعبیر شهید مطهری (مجموعه آثار، ج۱۶، ص۴۹۰): علی (علیهالسلام) در کلمات خود به دو موقف خطیر در دو مورد اشاره میکند و موقف خود را در این دو مورد، ممتاز و منحصر به فرد میخواند؛ یعنی او در هر یک از این دو مورد خطیر تصمیمی گرفته که کمتر کسی در جهان در چنان شرایطی میتواند چنان تصمیمی بگیرد. علی در یکی از این دو مورد حساس سکوت کرده است و در دیگری قیام؛ سکوتی شکوهمند و قیامی شکوهمندتر. موقف سکوت علی (علیهالسلام) همین است که شرح دادیم. سکوت و مدارا در برخی شرایط بیش از قیامهای خونین نیرو و قدرت تملک نفس میخواهد. مردی را در نظر بگیرید که مجسمه شجاعت و شهامت و غیرت است، هرگز به دشمن پشت نکرده و پشت دلاوران از بیمش میلرزد؛ اوضاع و احوالی پیش میآید که مردمی سیاستپیشه از موقع حساس استفاده میکنند و کار را بر او تنگ میگیرند تا آنجا که همسر بسیار عزیزش مورد اهانت قرار میگیرد و او خشمگین وارد خانه میشود و با جملههایی که کوه را از جا میکند شوهر غیور خود را مورد عتاب قرار میدهد و میگوید : «پسر ابوطالب! چرا به گوشه خانه خزیدهای؟ تو همانی که شجاعان از بیم تو خواب نداشتند؛ اکنون در برابر مردمی ضعیف سستی نشان میدهی؟ای کاش مرده بودم و چنین روزی را نمیدیدم.» علی (علیهالسلام) خشمگین از ماجراها، از طرف همسری که بینهایت او را عزیز میدارد این چنین تهییج میشود. اینچه قدرتی است که علی را از جا نمیکند؟! پس از استماع سخنان زهرا (سلاماللهعلیها)، با نرمی او را آرام میکند که: نه، من فرقی نکردهام، من همانم که بودم، مصلحت چیز دیگر است. تا آنجا که زهرا را قانع میکند و از زبان زهرا میشنود: حَسْبِی اللهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل. ابن ابیالحدید در ذیل خطبه ۲۱۵ این داستان معروف را نقل میکند: روزی فاطمه (سلاماللهعلیها)، علی (علیهالسلام) را دعوت به قیام کرد. در همینحال فریاد مؤذن بلند شد که «اَشْهَدُ اَن مُحَمدا رَسولُ الله.» علی (علیهالسلام) به زهرا (سلاماللهعلیها) فرمود: آیا دوست داری این فریاد خاموش شود؟ فرمود: نه. فرمود: سخن من جز این نیست. اما قیام شکوهمند و منحصر به فرد علی (علیهالسلام) که به آن میبالد و میگوید احدی دیگر جرأت چنین کاری را نداشت، قیام در برابر خوارج بود: فَاَنا فَقَأْتُ عَینَ الْفِتْنَه وَ لَمْ یکنْ لِیجْتَرِی عَلَیها اَحَدٌ غَیری بَعْدَ اَنْ ماجَ غَیهَبُها وَ اشْتَد کلَبُها. تنها من بودم که چشم این فتنه را در آوردم؛ احدی غیر از من جرأت بر چنین اقدامی نداشت. هنگامی دست به چنین اقدامی زدم که موج تاریکی و شبههناکی آن بالا گرفته، هاری آن فزونی یافته بود. داستان صلح امام حسن (علیهالسلام) هم تکرار داستان سکوت پدر او است. تلخی و فشار این صلح را بهراحتی نمیتوان تصور کرد. او مردی است که از ابتدای خلافت، علیه معاویه و سلطنت نامشروعش شوریده است. بارها به تهدیدها و تطمیعهای او «نه» گفته و یارانش را به جهادی بیامان فراخوانده است. اما آن اصحاب سست عنصر، جز خمودی و خامی هنر دیگری از خود نشان ندادهاند. شمار بسیاری با بهانههای واهی از همراهی او در جنگ سرباز زدهاند و گروه اندکی نیز که با او به حرکت در آمدهاند، فریب نیرنگهای دشمن را خورده و با دریافت پول اندک یا وعده دروغ، شبانه به اردوگاه دشمن گریختهاند. اینک امام مجتبی (علیهالسلام) است و غمی بیپایان؛ غم حفاظت از میراث پیامبر و علی (علیهماالسلام). اینک اوست و سرنوشت اسلام. در چنین اوضاعی پذیرش شهادت و ملاقات با پدر و مادر و آرمیدن در جوار رحمت حق، شیرینترین آرزویی است که او میتواند داشته باشد؛ در حالیکه پذیرش آتشبس و زیستن در دنیایی که معاویه حکمفرمای آن است، شکنجهای است که هر لحظه سختتر از صدها بار مرگ خونین در میدان است. اما چه باک که این سکوت و صلح، مایه بقای دین خدا و عمل به تکلیف است. اینجاست که شهادتطلبی عافیتجویی است، نه صلحطلبی؛ بهویژه آنکه همان همرهان سست عنصر، اکنون به مدعیان زیادهخواهی تبدیل شدهاند که اقدام امام خویش را مایه ذلت خود مینامند و در گذر از کوچه و خیابان به طعنه چنین سلامش میدهند که «السلام علیک یا مذل المؤمنین»! (بحار الانوار، ج۷۵، ص۲۸۶ ). او بار سنگین این همه جهل و جعل را پذیرفت تا اسلام و مسلمانان را از گردنهای بس خطرناک و لغزنده نجات دهد؛ تدبیر بینظیر و شجاعانهای که تمام خطرها را از دین و دینداران دور کرد؛ تا آنجا که امام صادق (علیهالسلام) در مورد صلح ایشان فرمود: «... و الله للذی صنعه الحسن بن علی (علیهماالسلام) کان خیرا لهذه الامه مما طلعت علیه الشمس.» (بحار الانوار، ج ۴۴، ص۲۵) RE: سکوت یا فریاد؟! - علی 110 - ۱۱/شهریور/۹۰ ۱:۲۰ ضمن تشکر از مقاله ی ارزشمندتون برادر اگه میشه روی فونت و ویرایش ظاهری مطالب ارسالی بیشتر کارکنید دوستان گله میکنند که چشمانمان در میاید برای مطالعه ی مطالب با تشکر و یاعلی RE: سکوت یا فریاد؟! - tyujhgfd - ۱۱/شهریور/۹۰ ۱۰:۴۳ چشم در مقاله بعدی سعی میکنم فونت و رنگ بهتری استفاده کنم RE: سکوت یا فریاد؟! - ريحانه الرسول - ۱۶/شهریور/۹۰ ۴:۱۹ ميشه لطفا تغييرات رو همين جا اعمال كنيد باور كنيد خوندن مطلب خيلي كار سختيه. همه كه مثل علي آقا 110 نيستن كه با توجه تمام متن ها رو ميخونن ما چشمامون يكم تنبله نمي تونيم اين خط هاي ريز رو بخونيم خداوند به شما جزاي خير عنايت كنه انشا الله RE: سکوت یا فریاد؟! - army313 - ۱۶/شهریور/۹۰ ۱۱:۱۷ ممنو ن از شما .عالی بود.شبهات زیادی به این موضوع وارد شده پاسخ به: سکوت یا فریاد؟! - رضوانه - ۱/آذر/۹۲ ۱۴:۳۰ ***شعری از سید حمیدرضا برقعی شاعر جوان کشورمان برای امام علی(علیه السلام)***
سکوت عین سکوت است، بی همانند است که پیشوند ندارد، بدون پسوند است زبان رسمی اهل طریقت است سکوت سکوت حرف کمی نیست، عین سوگند است زمین یخ زده را گرم می کند آرام سکوت، معجزه آفتاب تابنده است سکوت پاسخ دندان شکن تری دارد سکوت مغلطهها را جواب کوبنده است سکوت ناله و نفرین، سکوت دشنام است سکوت پند و نصیحت، سکوت لبخند است سکوت کرد علی سالهای پی در پی همان علی که در قلعه را ز جا کنده است علی به واقعه جنگید با زبان سکوت که ذوالفقار علی در نیام برّنده است علی به واقعه کار مهم تری دارد که آیه آیه کتاب خدا پراکنده است از آن سکوت چه باید نوشت؟ حیرانم! از آن سکوت که لحظه به لحظه اش پند است از آن سکوت که در عصر خود نمیگنجد از آن سکوت که ماضی و حال و آینده است از آن سکوت که نامش عقب نشینی نیست از آن سکوت که هنگام جنگ ترفند است از آن سکوت که دستان حیله را بسته و دور گردن فتنه طناب افکنده است سکوت کرد علی تا عرب خیال کند ابو هریره به فن بیان هنرمند است صحابهای که فقط یک سوال شرعی داشت پیاز عکه به ذی حجه دانهای چند است؟! علی خلیفه شود پیرمرد بیغوله یکی است در نظرش با حسن که فرزند است ملاک او به رگ و ریشه نیست، از این رو؛ محمد بن ابوبکر آبرومند است علی خلیفه شود شیوه حکومت او برای عدهای از قوم ناخوشایند است ستانده میشود آن رفتههای بیت المال ازین درخت اگر میوهای کسی کنده است اگر به پای کنیزانشان شده خلخال اگر به گردن دوشیزگان گلوبند است علی خلیفه شد آخر اگر چه دیر ولی چقدر بر تنش این پیرهن برازنده است کنون لباس خلافت چنان زنی باشد که توبه کار شده، از گذشته شرمنده است برادرم به تریج قبات برنخورد که ناگزیر زبان قصیده برّنده است اگرچه روی زبان زبیر تبریک است اگرچه بر لب امثال طلحه لبخند است اگرچه دور و بر او صحابه جمع شدند ولیکن از دلشان باخبر خداوند است دوباره پشت در خانه علی غوغاست دوباره کوچهای از بوی دود آکنده است |