![]() |
|
اينجا تن و حيا و حرمت با هم به آب داده مي شود - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: اخبار و سایر موضوعات (/forum-46.html) +--- بخش: اخبار جهان اسلام (/forum-16.html) +--- موضوع: اينجا تن و حيا و حرمت با هم به آب داده مي شود (/thread-8514.html) |
اينجا تن و حيا و حرمت با هم به آب داده مي شود - Aleyasin - ۱۵/مهر/۹۰ ۲۰:۵۴ چند روايت از پلاژهاي كاملا فرهنگي شمال كشور سواحلي كه به نظر مي رسد با توجه به وجود افراد بانفوذ و بومي تبديل به خلوتگاهي براي خوشگذراني هاي شبانه و روزانه برخي ها شده اند در غفلت نيروي انتظامي و ساير دوستان! راستي هفته دفاع مقدس براي اين بود كه از تلويزيون چند فيلم پخش شود و چند نفر جانباز و ايثارگر از خاطراتشان بگويند و چند كليپ و موسيقي و جشنواره و خلاص؟! دفاع مقدس ما امروز كجاست؟ پایگاه خبری انصارحزب الله:اين روزها واژه سفر براي هر قشري از جامعه يك طور تعريف مي شود، بعضي ها ترجيح مي دهند كه سفرهاي يك روزه بروند در همين حوالي خانه خودشان و بعضي هاي ديگر آن طرف آب را بيشتر مي پسندند مثلا آنتاليا و تايلند و امثالهم با تمام مسائل فرهنگي و غير فرهنگي اش. بويژه كه در هر زماني از شبانه روز، گوشي موبايل شما ميزبان اس ام اس هايي است كه شما را براي رفتن به آنتاليا تشويق مي كند با كمترين هزينه و بيشترين لذت!! اما براي بسياري از ما تفريحات در سواحل جنوب و شمال كشور خلاصه مي شود جايي كه اگر فرصت شود تني به آب بزنيم و از هواي لطيف و ساحل پر از آرامش دريا استفاده كنيم . اگرچه ما همچنان در كشور با بحران نظارت روبه رو هستيم خواندن اين سطرها تنها و تنها يك تلنگر است چرا كه همه ما آن را ديده و تجربه كرده ايم؛ اينكه برخي فكر مي كنند؛ سفر يعني خداحافظي با حريم خصوصي، خداحافظي با مسائل عرف و شرع و خداحافظي با همه چيز...اگر در تابستان امسال سري به سواحل شمال كشور و پلاژهايي كه به اصطلاح خانوادگي است، زده باشيد كلي توي ذوقتان خورده و در دل آرزو كرديد كه كاش در خانه مانده بوديد و شاهد برخي اتفاقات كاملا عادي شده در اين اماكن نظارت شده(!؟) نبوديد ... خدا را شكر كه تابستان تمام شد و حالا بهتر و بي سروصدا تر مي شود برخي از اين اماكن را پلمب كرد! روايت اول؛ شوي زنده با طعم عشوه گري جاده چالوس را به سمت نمك آبرود طي مي كنيم و بعد از آن به «سلمان شهر» مي رسيم يا به قول محلي ها «متل قو»؛ آخر تابستان است و جماعت مشتاق براي استفاده از آخرين فرصت ها براي تفريح تابستاني راهي شمال شده اند. پلاكاردهاي «ويلاي ساحلي»، «خانه خالي» در مسير مدام توي چشم است. معمولا بعدازظهرها سواحل شلوغ تر است. درست كنار يكي از برج هاي دو قلوي نيمه كاره اين شهر كه اين روزها سر و صداي زيادي كرده و متعلق به يكي از بزرگ ترين فروشندگان فرش ايران است يك پلاژ خانوادگي است . وارد اين پلاژ خانوادگي مي شويم با خوشامد گويي گرم و ورودي ۵ هزار توماني. پر از تخت هاي روبه درياست و صندلي هايي كه بايد براي نشستن روي آنها اجاره اش را بدهيد. تابلوي «لطفا شئونات اسلامي را رعايت كنيد» و «از پذيرش خانم هاي بد حجاب معذوريم» هم حسابي توي چشم است اما ... هنوز در هاگير واگير پيدا كردن جا براي نشستن هستيم كه تازه فهميديم كجا آمده ايم؛ سالن مد و يا ساحل جزيزه اي جدا از اين جمهوري اسلامي؛ نكند اينجا آنتالياست و ما خبر نداريم!؟ اينجا دختران بدون حجاب راه مي روند( شما بخوانيد عشوه گري مي كنند) و راحت تر از آب خوردن قليان و سيگار مي كشند آن هم كاملا حرفه اي و پسران هم شلوار هايي به تن دارند كه به زور خودشان را در تن نگه داشته اند . كمي خودمان را جمع جور مي كنيم ظاهرا ما اينجا مهجوريم و غريب با اين سرو و وضع. يك جورهايي نگاهمان مي كنند كه انگار از مريخ آمده ايم آن هم با مقنعه و بدون آرايش! محو تماشاي اين شوي ساحلي هستيم كه دو دختر ۱۸ و ۱۹ ساله ( چيزي در مورد سر و وضع شان نمي گوييم) سر ميز چند جوان كه مشغول سيگار كشيدن هستند مي روند. يكي از دخترها كه مي خواهد با كلامش بگويد كه لهجه انگليسي دارد و به آن فخر مي فروشد با فارسي دست و پا شكسته به يكي از پسرها مي گويد: «من مي خوام برم جت اسكي تو با من مي ياي؟» پسر هم كه محو تماشاست! هول و دستپاچه جواب مي دهد: «با من هستي؟ نمي دانم آخه من...». دختر بي معطلي مي گويد: «ولش كن مي رم با يكي ديگه...» و از نظر دور مي شود . در اين ساحل كه شهرت عمومي بين عام و خاص دارد انواع تفريحات آبي يافت مي شود از banana (چيزي شبيه تيوب به شكل موز كه يك قايق آن را با سرعت حمل مي كند، با ظرفيت ۴نفر) تا جت اسكي و قايق موتوري و... معمولا در اين سواحل جت اسكي از همه تفريحات پر طرفدار تر است. بنابراين ديدن شلوارهايي كه تا زانو بالا زده مي شوند و روسري هايي كه ديگر روي سر جايي براي آنها نيست كاملا طبيعي و غير از آن غيرمعمولي تلقي مي شود! آنهايي هم كه جت اسكي اجاره مي دهند سرو وضعشان خاص تر از آن چيزي است كه بشود صحبتي كرد؛ ظاهرا فضا و حضور در آنها تاثير عجيبي بر آنها هم گذاشته است؛ خالكوبي هاي عجيب و غريب و پوشيدن لباس هايي به اسم لب دريا براي آنها مجاز است وگاه نگاههايي كه شرمت مي شود از سنگيني شان سرت را بالا بگيري...براي خودشان دم و دستگاهي دارند و قوانيني كه قوانين حمورابي پيش آن پادشاه قوانين است. در گير و دار تماشاي اين افراد هستيم كه دو جت اسكي با هم تصادف مي كنند و بعد از كلي درگيري لفظي در حد بوندس ليگا(!) كه از دهان مبارك آقاي »آرش« (ظاهرا براي خودش كسي است آنجا) خارج مي شود حدود يك ميليون جريمه براي جت اسكي سوار بخت برگشته مي برند و تهديدش مي كنند كه اگر بخواهي شكايت كني ما هم از تو شكايت مي كنيم كه به كسب و كار ما ضربه زده اي...نكته قابل تامل اين است كه در اين فضاي فرهنگي - تفريحي نه از هلال احمر خبري است كه اگر كسي مجروح شد، غرق شد، اصلا مرد حداقل به سردخانه ببرنش و نه از نيروي انتظامي؛ هر كه تيغش تيزتر است گوش را بيشتر مي برد... نمي دانيم ته اين دعوا چه شد چون هنوز تماشايي در اين ساحل بسيار است . بعضي وقت ها آدم به چيزهايي كه با گوشش مي شنود و با چشمش مي بيند هم نمي تواند اعتماد كند اما با آن همه چيزهايي كه اينجا ديديم بايد خيلي چيزها را باور كنيم حتي غريب بودن حجاب و سر وضعمان را! اينجا در بي مسئوليتي نيروهاي مسئول، حرمت ها(اگر حرمتي در همجواري اين آبهاي آزاد مانده باشد) هم به راحتي خريد و فروش مي شود. دو آقاي نسبتا جوان در سمتي از پلاژ مشغول صحبت اند و سر قيمت چانه مي زنند، كارشان به دعوا كشيده اما دعوا سر قيمت چه چيزي؟! دعوا سر قيمت يك عدد انسان فروريخته در عصر ماشين است و هر كه بيشتر پول خرج كند، برنده است و اين برده داري نوين امروز ماست... نهايتا يكي شان حراجي را مي برد و پيروزمندانه سوار ماشينش مي شود و آن يك عدد انسان فروريخته مست غرور از زيبايي جواني اش را سوار ماشين مي كند ... مردي در بلندگو اعلام مي كند: «مفتخريم كه بهترين امكانات را به شما ارائه بدهيم با توجه به اينكه اين پلاژ خانوادگي است از شما تقاضا داريم كه شئونات اسلامي را رعايت كنيد باتشكر». لبخند تلخ و نگاهي به برج هايي كه تا چند وقت ديگر با قيمت هاي كذايي به فروش مي رسد و پشيماني از اينكه چرا اينجا آمديم تنها چيزي است كه از بازديد اين شوي زنده دستگيرمان مي شود؛ راهمان را كج مي كنيم تا شايد جاي ديگري را پيدا كنيم. روايت دوم؛ لطفا مزاحم نشويد؛ عكس هاي بدون حجاب كاملا خانوادگي بعد از يك تجربه پربار اين بار راهي يك پلاژ ديگر مي شويم چند كيلومتر آن طرف تر حدود ۲۰ دقيقه طول مي كشد تا به اين پلاژ كه ساحل خصوصي «هتل هايت» است برسيم. اين بار كمي اوضاع متعادل تر است. هم مي توان چادر هلال احمر را ديد و هم سربازاني كه ساحل متر مي كنند و وظيفه خطير هشدار عدم حضور در آب را دارند. اما از وضعيت اخلاقي و عمومي ظاهرا دست كمي از پلاژ قبلي ندارد. اينجا بازار بازي هايي مثل تاب تاب عباسي! داغ داغ است؛ با وجود اينكه بچه ها معمولا خواهان اين قبيل تفريحات اند اما انگار گروهي جوان ياد كودكي شان افتاده اند و گروهي سوار اين تاب مي شوند آن هم دختر و پسري( از ادامه توضيحات شرمنده ايم، لطفا شطرنجي بخوانيد!) ... اما اينجا هم روايت روسري و حجاب همان داستان قبلي است كسي تمايلي به داشتن حجاب ندارد و از آن طرف كسي اصراري و اجباري براي جلوگيري از كشف حجاب...نه سرباز جرات دارد حرفي بزند و نه مردم عادي انگار دور دور كشف حجاب است! روسري و شال ساده ترين چيزي است كه اينجا از سر مي افتد و بعد عكس هاي يادگاري كه از زواياي مختلف گرفته مي شود به هرحال عكس خانوادگي است و حريم حريم شخصي ! سرباز بخت برگشته كه نمي داند بايد تذكر بدهد يا ندهد جلو مي رود و چند دختر و پسر كه فيگور گرفته اند مي گويد «آقا لطفا به خانم ها بگوييد حجابشان را درست كنند» پسر جوان با لبخند تلخي مي گويد:« برو آقا جون اينجا هم نمي توانيم آزاد باشيم برو آقا برو قدمت رو بزن!» سرباز هم شبيه افرادي كه هيچ قدرتي ندارند و هيچ قوه قهريه اي هم از او حمايت نمي كند دوباره خواهشش را تكرار مي كند و دست آخر بي خيال قضيه مي شود ... خاطرم هست، مادر سه شهيد چندي پيش در گفت وگو با يك رسانه گفته بود: براي امر به معروف و نهي از منكر بايد زره بپوشيم! روايت سوم؛ تن و حيايي كه با هم به آب داده مي شود راهي شهر چالوس مي شويم و پلاژ معروف اين شهر. بزرگ ترين ساحل را اين پلاژ دارد ورودي هم اينجا همان مبلغ قبلي است. كمي مردمي تر است و عمومي تر؛ اينجا اما اجازه هر گونه داخل آب رفتن از شنا گرفته تا شيرجه و خيس كردن پا و ... به خانم ها داده مي شود. در دو پلاژ قبلي كمتر خانم ها تمايل به شنا در آب داشتند و همان قدم زدن ها و سيگار و در نهايت پا برهنه راه رفتن در ماسه ها... اما اينجا زنان تمايل دارند كه وارد آب شوند شايد چون فضا و جو عمومي اين طور طلب مي كند . نكته جالب اينجاست كه بخشي از درياي اين پلاژ براي آقايان سالم سازي شده است اما ظاهرا خانم ها از اين سالم سازي چيزي نصيبشان نشده است و شنا در دريا آن هم با لباس برايشان مجاز است. در اين بين آنهايي كه كمي ديدشان نسبت به مسايل بازتر! است بخشي از لباس خود را درآورده اند و بدون روسري و پوششي بلند، تن و حجاب و حيا را با هم به آب زده اند . آنهايي هم كه كمي پايبند حجاب اند به خيس كردن پاهايشان و يا آّب تني بالباس و تعويض سريع لباس هاي خيس قانع و راضي اند . اما هر چقدر كه ساحل عمومي را به سمت مراكز تفريحي و رفاهي طي مي كنيم شكل و شمايل افراد تغيير مي كند حتي صداي موسيقي خشن غربي نيز به گوش مي رسد و باز دختراني كه به سالن مد آمده اند و پسراني كه محو تماشايند. ساعت از ۱۰ گذشته است كه از اين پلاژ هم خداحافظي مي كنيم صداي دست زدن و گروهي كه مشغول رقص اند حسابي جلب توجه مي كند و باز تابلويي كه حسابي روي اعصابت رژه مي رود: «از ورود افراد بدحجاب معذوريم» و سوالي كه در ذهن مي ماند كه اين حجاب كه مي گويند دقيقا يعني چه؟ ! راستي دقت كرده ايد اين روزها هر كجا مي رويم بحث تفكيك جنسيتي و جلوگيري از اختلاط دختر و پسر در محيط كاملا فرهنگي دانشگاه داغ است؟! بنظر شما دانشگاه ها واجب تر است يا سواحل آنتاليا ببخشيد سواحل شمال كشور؟! سواحلي كه به نظر مي رسد با توجه به وجود افراد بانفوذ و بومي تبديل به خلوتگاهي براي خوشگذراني هاي شبانه و روزانه برخي ها شده اند در غفلت نيروي انتظامي و ساير دوستان! راستي هفته دفاع مقدس براي اين بود كه از تلويزيون چند فيلم پخش شود و چند نفر جانباز و ايثارگر از خاطراتشان بگويند و چند كليپ و موسيقي و جشنواره و خلاص؟! دفاع مقدس ما امروز كجاست؟ روايت چهارم؛ كبوترت را به آسمان بسپار! اطراف دانشكده آن قدر شلوغ است كه محال است سرموقع برسيم. ولي دل آدم پر مي كشد از اين همه جمعيت و عطر سيبي كه به مشامت مي رسد، درست مثل عطري كه شب هاي قدر در كوچه كوچه شهر به مشام مي رسيد. اينجا قطعه اي از بهشت است با فرزنداني از روح الله كبير(رحمة الله علیه) كه دقايقي ديگر در خاك آرام مي گيرد آن چند قطعه استخوان معجزه گوني كه از خاك طلاخيز جنوب برداشت كرده اند...جمعيت موج مي زند و تو دلت قرص مي شود از اين همه حجاب، اين همه عشق، اين همه ايمان...درست مثل همان شب هاي قدر، مثل روزها و شب هاي اعتكاف كه بي اختيار اشك حلقه مي زند توي دل آدم كه چقدر نسل ما، نسل عاشقي است، نسل مومني است و نسل دلداده اي است...از دور حلقه زده اند دور تابوت لاغر و سبك شهيد گمنام، كبوترهاشان را در دست گرفته اند كه به نشان عشق بر فراز اين خانه خاكي فرزند روح الله به آسمان بفرستند...چقدر رنگ چادرهاي مشكي شان، زيباست و چقدر آرام بخش... RE: اينجا تن و حيا و حرمت با هم به آب داده مي شود - amin015 - ۱۵/مهر/۹۰ ۲۱:۳۸ درسته متاسفانه ما که شمالی هستیم و خونمون تا دریا 15 دقیقه با ماشین فاصله داره سال به سال نمی ریم اگه هم بریم با دوستامون،خانواده که نمیان خیلی جالبه که برای دادن ویلا فقط ازت پول میخوان و با هر کسی که میخوای میتونی تا هر چند روز که دلت بخواد اونجا بمونی RE: اينجا تن و حيا و حرمت با هم به آب داده مي شود - mohamad - ۱۸/مهر/۹۰ ۱۶:۰۴ تشکر ساده برای این متن کم است باز هم تشکر RE: اينجا تن و حيا و حرمت با هم به آب داده مي شود - salgoogh12 - ۸/آبان/۹۰ ۱۴:۲۲ از نشان اسلام ما خبر دادی یا از مسلمانی ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ RE: اينجا تن و حيا و حرمت با هم به آب داده مي شود - MohammadSadra - ۸/آبان/۹۰ ۱۵:۱۶ از متن قشنگ شما خوشحال بشیم و تشکر کنیم، یا به حال زار خودمون گریه کنیم و خجالت بکشیم؟؟؟؟؟؟؟ این متن دوستمون تنها جمله ایه که به دلم میشینه. دیگه چی می تونیم بگیم؟؟؟؟؟؟؟ (۸/آبان/۹۰ ۱۴:۲۲)salgoogh12 نوشته است: از نشان اسلام ما خبر دادی RE: اينجا تن و حيا و حرمت با هم به آب داده مي شود - میلاد.م - ۸/آبان/۹۰ ۲۰:۵۵ بسم الله ضمن تشکر. اضافه کنیم به مطالب که درون تمامی ویلاها هم ماهواره به وفور یافت میشود و ویلای بدون ماهواره کمتر پیدا میشود(نگردید که نیست). |