![]() |
|
چرا به سراغ قرآن می رویم؟! - نسخه مناسب چاپ +- تالار گفتگوی بیداری اندیشه (http://forum.bidari-andishe.ir) +-- بخش: اصول و عقاید شیعه (/forum-52.html) +--- بخش: اصول عقاید شیعه (/forum-19.html) +---- بخش: قرآن مجید (/forum-50.html) +---- موضوع: چرا به سراغ قرآن می رویم؟! (/thread-9744.html) |
چرا به سراغ قرآن می رویم؟! - N.Mahdavian - ۲۲/آبان/۹۰ ۲۱:۳۱ به نام خدا قرآن ، سخن خدا و خدای همه سخنها اولین امتیازش این است كه كلام خالق است . میگویند : « كلام الملوك ، ملوك الكلام » 1 حرف خدا ، خدای حرفهاست . « تا مرد سخن نگفته باشد ، عیب و هنرش نهفته باشد .» یعنی هویّت انسان با حرفهای نشان داده می شود . تجلی خدا در كلمات خداست . لذا خدا و قرآن یك خاصیت دارند. مردم به موسی گفتند خدا را میخواهیم با چشم ببینیم . مگر علم را میشود ، دید؟ مگر عشق را میشود دید؟ مهر دیدنی نیست. سواد را نمیبینیم . ولی وقتی میبینیم کسی خوب حرف میزند ، پی به سوادش میبریم. گفتند ما میخواهیم خدا را ببینیم. قرآن گفت :خدا دیدنی نیست ، اما « فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ...» تجلی خدا كوه را تكهتكه كرد .از آثار هرچیز می توان به خالق و پدید آورنده ی آن پی برد . كلمات ، آیات و سورههای قرآن ، اعجاز الهی قرآن معجزه است . قرآن 114 سوره دارد . فرمود : « فَأْتُوا...» بیاورید « بِمثلِ هَذَا القُرآن». «ِمثل هَذَا القُرآن» یعنی شما 114 سوره بیاورید . یك قرآنی مثل قرآن بیاورید . یك مرتبه 104 تایش را بخشید و فرمود : « فَأْتُوا بِعَشرِ سُوَر» 10 سوره بیاورید ، بعد از این 10 تا 9 تایش را بخشید . فرمود : « فَأْتُوا بِسُورَةٍ » 2 یك سوره بیاورید . در هر كلام قرآن چند معجزه است . تقدیم و تأخیر های قرآن معجزه است ،هیچ حرفی در قرآن بدون حساب وکتاب نیامده است .کلماتش ، آهنگش ، نحوه چینش کلمات ، همه و همه معجزه است . قرآن بیمه است چرا به سراغ قرآن برویم؟ قرآن بیمه است . به چه دلیل ؟ گفته است : « وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ »3 ما قرآن را فرستادیم لَحافِظُونَ» آیهی قرآن است. یعنی ما قرآن را حفظ میكنیم . » قرآن ، تاریخ مصرف ندارد تاریخ مصرف ندارد . به قول حدیث : « لَمْ یَجْعَلْه ُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ ... فَهُوَ فِی كُلِّ زَمَانٍ جَدِید »4 قرآن مثل خورشید است . اینطور نیست كه خورشید برای زمان خاصی باشد .میگوید قرآن مثل خورشید است. «لَا تَفْنَى عَجَائِبُه» 5 عجایب قرآن فانی نمیشود. مثل ساختمان نیست. این ساختمان لوكس است اما یك مهندس میآید و در كنارش یك لوكستر میسازد. اما قرآن یك لحظه از هیچ گردونهای خارج نمیشود. همیشه حرف نو دارد . قرآن جامع است ، در همهی زمینهها حرف دارد . قصه بخواهیم ، صدها قصه در قرآن است. گفتگوی تمدنها میخواهیم ، تمام قالوها و قلها گفتگوی تمدنهاست . احتجاج بخواهیم ، در قرآن هست . استدلال در قرآن هست . برهان در قرآن هست . موعظه و اخلاق در قرآن وجود دارند بن بست ندارد بعضیها میگویند خوب آخرش؟ انگشتها بنبست دارد. 10 تا، دیگر انگشت یازدهمی نداریم . اما قرآن میگوید : «لا تحصی» قابل احصاء نیست . جامعیّت قرآن برای همه اقشار جامعه قرآن جامع است . آمده است كه امام صادق فرمود : « فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِ » عوام عبارات قرآن برایشان خوب است . مثل دریا .نگاه به دریا ! كسی كه شنا بلد نیست ، همین كه به دریا نگاه میكند ، كیف میكند . یعنی ظاهر دریا برای آدمهای عوام وعادی جالب است . « وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ » ، درقرآن اشاراتی است . برای آدمهای خواص ، در قرآن یك اشاراتی است ، كد میدهد. رمز است ، یعنی برای افراد خاص رمز است . « وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِیَاءِ» اولیای خدا ، از لطیفههای قرآن استفاده میكنند ، « وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِیَاءِ » حقایق قرآن برای انبیاست . 6 روایت داریم قرآن بطن دارد . بطنش بطن دارد. قرآن مثل دریا است . پوسته ی دریا را آدمهای عوام نگاه میكنند ، و از آن لذت میبرند . آنهایی كه شنا بلد نیستند ، كنار دریا می مانند . آنهایی كه بیشتر بلد هستند ، میروند و شنا می کنند . شناگران ماهر "غواص ها "، میتوانند از عمق دریا چیزهایی کشف کنند . قرآن جامع است، در همهی زمینهها حرف دارد. قصه بخواهیم، صدها قصه در قرآن است. گفتگوی تمدنها میخواهیم، تمام قالوها و قلها گفتگوی تمدنهاست. احتجاج بخواهیم، در قرآن هست. استدلال در قرآن هست. برهان در قرآن هست. موعظه و اخلاق در قرآن وجود دارند. كمش هم مفید است بعضی چیزها صد در صدش مفید است. اگر 99 درصد باشد بیفایده است. مثل این كه آب در چهل متری است و شما 39 متر طناب داشته باشی. اگر آب چاه 40 متری باشد و شما 39 متر هم طناب داشته باشی باز هم تشنه می مانید. ولی قرآن مثل مغز بادام است. مغز بادام یك دانهاش مفید است، یك تنش هم مفید است. گاهی وقتها یك آیه سرنوشت كسی را عوض میكند. یك آیهاش هم مفید است . یك حرف زائد ندارد «لا یَأْتیهِ الْباطِل» 7 در قرآن خبری از حرف زاید نیست .حتی در جاهایی که به ظاهر گفته می شود که زائد است ، برای هدفی آورده شده است . [/b] .................................................. برگرفته از: تالار گفتمان قرآنی
RE: چرا به سراغ قرآن می رویم؟! - Mitsonary - ۲۲/آبان/۹۰ ۲۱:۴۰ حالا این خوبه که بدونیم واسه چی میریم سراغ قرآن؟! بعضی ها اصلا هوس رفتن به سراغ قرآن رو نمی کنند!!! :s RE: چرا به سراغ قرآن می رویم؟! - N.Mahdavian - ۲۵/آبان/۹۰ ۱۵:۳۱ (۲۲/آبان/۹۰ ۲۱:۴۰)Sms4815 نوشته است: حالا این خوبه که بدونیم واسه چی میریم سراغ قرآن؟! اینو قبول دارم ولی مهمش اینه مایی که خودمونو خیلی دست بالا می گیریم و خودمونو قرآن خون میدونیم، واقعا بدونیم چرا میریم سراغش!! آخه بعضی ها به این خاطر که مثلا والدینشون گفته قرآن خوبه قرآن بخون میرن سراغ این کتاب مقدس! مهم اینه که ما شناخت واقعی پیدا کنیم و بریم دنبال این که واقعا دلیل این همه تاکید بر خوندن قرآن چیه ممنون از نظرتون! یا علی RE: چرا به سراغ قرآن می رویم؟! - alitalebi - ۲۵/آبان/۹۰ ۱۵:۴۳ به نظرم میشه از راه های زیادی به سراغ قران بریم حتما نیاز نیست بریم سراغ قرآن رو تاقچه تا کتاب خونه میتونیم قران رو بریزیم تو گوشی خودمون حداقل یک صفحه در روز بخونیم.یا قران صوتی بریزیم تو گوشی دیگه طرف چه قدر تنبل و بی خیال باشه که نره ببینه خدش بهش چی گفته RE: چرا به سراغ قرآن می رویم؟! - N.Mahdavian - ۲۶/آبان/۹۰ ۹:۳۲ (۲۵/آبان/۹۰ ۱۵:۴۳)alitalebi نوشته است: به نظرم میشه از راه های زیادی به سراغ قران بریم حتما نیاز نیست بریم سراغ قرآن رو تاقچه تا کتاب خونه بله درسته! خداییش الان چقدر از جوونا از صبح تا شب هندزفری تو گوششونه؟ خب چی میشه به قول شما تو گوشیش قرآن صوتی داشته باشه و به اون گوش بده... من نمیگم 24ساعته قرآن گوش بده یا قرآن بخونه... حداقل در روز یه مقداری بخونه این ویژگی هایی که من درمورد قرآن گذاشتم فقط گوشه ای از ویژگی های قرآنه... آدم وقتی شروع به خوندن قرآن می کنه، تازه تاثیر سخنان خدا رو در زندگیش احساس می کنه... یا علی RE: چرا به سراغ قرآن می رویم؟! - Resistance - ۲۶/آبان/۹۰ ۱۰:۳۷ "تازه به دوران رسیده" ،"بی جنبه" و "بی ظرفیت" این اوصافی در مورد افرادی بکار می رود که تا کمی اوضاع معیشتشان فرق می کند بکلی رفتار و منش آن ها هم فرق می کند به قول معروف دیگر خدا را هم بنده نیستند ،نه جواب سلام کسی را می دهند و نه از رفاقت های و صمیمیت ها گذشته اثری می ماند . بعد وصف بی جنبه بودن را در مورد اینان بکار می برند که فلانی جنبه ثروت و شهرت و ... را نداشت . ![]() وصف افراد بی جنبه در قرآن انسانهاى کم ظرفیت هنگامى که بجایى رسیدند و برترى مختصرى از نظر مقام و ثروت بر دیگران یافتند، غالبا گرفتار بلاى غرور مى شوند، نخست سعى مى کنند امکانات خود را به رخ دیگران بکشند، و آن را وسیله برترى جویى قرار دهند، جمع شدن مگس صفتان را دور این شیرینى دلیل بر نفوذ خویشتن در دلها قرار دهند، این همان است که قرآن با جمله« أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مالًا وَ أَعَزُّ نَفَرا...»،(کهف34) ؛ من به مال از تو بیشتر و به افراد پیروزترم. از آن یاد کرده است. خودبینى و خودپسندیشان سبب مى شود که برترى مادى را دلیل بر قرب در درگاه پروردگار بدانند، و براى خویشتن مقام فوق العاده اى نزد او قائل شوند، و بگویند اگر به سوى خدا بازگردیم و معاد و آخرتى در کار باشد جاى ما در آنجا از اینجا هم بهتر است!! «وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیراً مِنْها مُنْقَلَباً» (کهف ،36). خداوند می فرماید: ''نه فقر دلیل ذلت است و نه ثروت دلیل عزت.'' دوستان خدا که روحشان همچون اوقیانوس است و سختترین طوفان ها در آنان اثر نمى کند، چون کوه در مقابل حوادث سخت ایستاده اند و چون کاه در مقابل فرمان خدا، دنیا را به آنها ببخشى دست و پاى خود را گم نمى کنند و جهان را از آنها بگیرى خم به ابرو نمى آورند!
همه انسان ها به نوعی بی جنبه اندخداوند متعال می فرماید: هنگامى که به انسان نعمت مى بخشیم (از حق) روى مى گرداند، و متکبرانه دور مى شود، و هنگامى که کمترین بدى به او مى رسد (از همه چیز) مأیوس مى گردد. به یکى از ریشه دارترین بیماری هاى اخلاقى" انسانهاى تربیت نایافته" اشاره کرده مى گوید: " هنگامى که به این انسان نعمت مى بخشیم (غرور و استکبار به او دست مى دهد) به پروردگار خود پشت مى کند و با حالت تکبر، دور مى شود" «وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى بِجانِبِهِ» (اسراء /83)؛ '' اما هنگامى که نعمت را از او سلب کنیم، و حتى مختصر ناراحتى به او برسد یأس و نومیدى سر تا پاى او را فرا مى گیرد" «وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ کانَ یؤُسا» (اسرا / 83). انسانهاى بى ایمان و یا ضعیف الایمان به هنگام روى آوردن نعمتها آن چنان مغرور مى شوند که به کلى بخشنده نعمتها را بدست فراموشى مى سپارند، نه تنها فراموشش مى کنند بلکه یک حالت بى اعتنایى و اعتراض و استکبار در برابر او به خود مى گیرند. ![]() یعنى آنها بقدرى کم ظرفیتند که با مختصر گرفتارى، دست و پاى خود را گم مى کنند و رشته افکارشان به کلى در هم مى ریزد و ظلمت یأس و نومیدى بر قلبشان سایه مى افکند. هنگامى که از آن حال سقوط مى کنند یا گرفتار شدائد مى شوند، چنان بیچاره و زبون و دستپاچه و مایوس مى گردند که انسان باور نمى کند اینها همان آدمهاى سابقند! آرى چنین است حال همه افراد کوته فکر، بى ایمان و کم ظرفیت، به عکس دوستان خدا که روحشان همچون اوقیانوس است و سختترین طوفان ها در آنان اثر نمى کند، چون کوه در مقابل حوادث سخت ایستاده اند و چون کاه در مقابل فرمان خدا، دنیا را به آنها ببخشى دست و پاى خود را گم نمى کنند و جهان را از آنها بگیرى خم به ابرو نمى آورند! عجب اینکه این انسانهاى خود باخته کم تحمل که حالاتشان در بسیارى از سوره هاى قرآن آمده است (یونس 12- لقمان 32- فجر- 15 و 16- فصلت 48 و 49) در حال سختى، خداپرست مى شوند و به فطرت الهى، و خویشتن خویش باز مى گردند، اما با فرو نشستن طوفان حادثه، چنان تغییر جهت مى دهند که گویى هرگز نام خدا را نشنیده اند. این بلاى بزرگى است، زیرا سبب مى شود که هرگز نتوانند در زندگى موضع گیرى مستقل و صحیحى داشته باشند، تنها راه درمان این بیمارى خطرناک بالا بردن سطح فکر در پرتو علم و ایمان، و ترک وابستگى و اسارت در چنگال مادیات، و قبول زهد و پارسایى به معنى سازنده است. انسانهاى کم ظرفیت هنگامى که بجایى رسیدند و برترى مختصرى از نظر مقام و ثروت بر دیگران یافتند، غالبا گرفتار بلاى غرور مى شوند، نخست سعى مى کنند امکانات خود را به رخ دیگران بکشند، و آن را وسیله برترى جویى قرار دهند، جمع شدن مگس صفتان را دور این شیرینى دلیل بر نفوذ خویشتن در دلها قرار دهند،
جالب توجه اینکه قرآن، تکبر و غرور را که یک خوى خطرناک درونى است مستقیما مورد بحث قرار نداده بلکه روى پدیده هاى ظاهرى آن، حتى ساده ترینش، انگشت گذاشته، و از طرز راه رفتن متکبران و مغروران خودخواه و بى مغز سخن گفته است، اشاره به اینکه تکبر و غرور، حتى در سطح ساده ترین آثارش، مذموم و ناپسند و شرم آور است و نیز اشاره به اینکه صفات درونى انسان، هر چه باشد خواه و ناخواه خود را در لابلاى اعمالش نشان مى دهد، در طرز راه رفتنش، در نگاه کردنش، در سخن گفتنش و در همه کارش. به همین دلیل تا به کوچکترین پدیده اى از این صفات در اعمال برخوردیم باید متوجه شویم که خطر نزدیک شده و آن خوى مذموم در روح ما لانه کرده است و فورا به مبارزه با آن برخیزیم. ضمنا از آنچه گفتیم به خوبى مى توان دریافت که هدف قرآن از آنچه در آیه فوق آمده (همچنین در سوره لقمان و بعضى دیگر از سوره هاى قرآن) این است که کبر و غرور را به طور کلى، محکوم کند، نه تنها در چهره خاصى یعنى راه رفتن. چرا که غرور سرچشمه بیگانگى از خدا و خویشتن، و اشتباه در قضاوت، و گم کردن راه حق، و پیوستن به خط شیطان، و آلودگى به انواع گناهان است. خدایا از تو می خواهیم که به همه بندگانت جنبه عطا کنی تا وقتی به نعمتی رسیدیم غرور وجودمان را نگیرد و هر گاه به ما سختی و رنجی رسید به زانو در نیاییم . آمین بخش قرآن تبیان
|