<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار گفتگوی بیداری اندیشه - همه بخشها]]></title>
		<link>http://forum.bidari-andishe.ir/</link>
		<description><![CDATA[تالار گفتگوی بیداری اندیشه - http://forum.bidari-andishe.ir]]></description>
		<pubDate>Wed, 06 May 2026 08:25:11 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[رمز عدم برخورد رهبر آگاه و عادل با برخی سران نفاق...]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44643.html</link>
			<pubDate>Wed, 19 Nov 2025 11:31:02 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44643.html</guid>
			<description><![CDATA[چرا رهبر صالح و آگاه و عادل یک جامعه‌ی ایمانی با وجود اطلاع از نفاق یکی از شخصیت‌های معروف جامعه با او برخورد نمی‌کند؟! <br />
<br />
با شخصی بحث مفصلی داشتم،<br />
ادله‌ی متعدد آوردم که همگی مؤید وجود بارزترین نشانه‌های اهل نفاق در یک شخصیت سیاسی بود!<br />
از اظهارات آشکارش، مبنی داشتن حق انتقاد از معصوم<br />
تا دروغ‌های آشکار که مثلاً من فلان چیز را بهمان روز‌ فهمیدم، ولی چندی بعد، مسئول زیر دست خودش به صراحت گفت که او مطلع بوده<br />
یا میل بسیار شدیدش از ابتدای انقلاب، به ایجاد رابطه‌ی دوستانه با سران کفر و طاغوت و استکبار جهانی که به گواه قرآن، این میل به ایجاد رابطه با مستکبرین، پرتکرارترین و پرتأکید‌ترین ویژگی اهل نقاق در قرآن است[1].<br />
یا وجود بیشترین میزان جاسوس در دولت‌های پس از انقلاب در دولتش<br />
یا عجیب‌ترین و پرخسارت‌ترین ترک‌فعل‌ها در مجموعه‌ی تحت امرش که عملاً منجر می‌شود به خیانت در امانت‌های بزرگ در حق ملت<br />
یا اینکه طرف از یکی از مهمترین مراکز دشمنی با اسلام و تشیع و ایران، مدرک تحصیلی اخذ کرده بدون اینکه بتواند به زبان آن کشور سخن‌گوید، در صورتی که از شروط تحصیل در دانشگاه‌های آن روباه پیر استعمار، تسلط به زبان آن کشور جنایت‌پیشه‌ی حیله‌گر است.<br />
و خیلی موارد دیگر!<br />
چون هر آنچه بیان کرده بودم با سند بود و قابل انکار نبود، طرف مقابل در پایانِ بحث با لحن تمسخر و متلک گفت:<br />
«درود برشما<br />
اگر محرز شده که نام‌برده مسلمان و شیعه نیست، مطلب را برای رهبری بنویسید تا خلعش کنند، ضمناً تا انتخابات آینده بیدار باشید و دیگر به این سیستم شورای نگهبان رأی ندهید، چرا که آدم‌های ناباب را به مردم معرفی می‌کند.»<br />
<br />
در اینجا اصل بحث من تازه شروع شد و بهانه‌ای شد تا حرف اصلی و مقصود اصلی از بیان این نکات را بیان کنم،<br />
در پاسخ به او گفتم:<br />
ببینید، شما فکر می‌کنید مسئله به این راحتی است؟<br />
که اگر نفاق شخصی برای حاکم جامعه محرز شد بتواند او را خلع کند؟<br />
بدیهی است که حتی رفتار و کردار یک شخص هم کاملاً ویژگی‌های منافق را داشته باشد:<br />
به عنوان نمونه اگر سخن گوید دروغ گوید<br />
و اگر وعده‌ دهد خلف وعده کند<br />
و اگر امانت به او دهند در آن خیانت کند<br />
که رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرموده‌اند اگر کسی این سه ویژگی را داشت منافق است حتی اگر اهل ظواهر دین هم باشد[2]،<br />
در صورتی که آن منافق دارای پایگاه اجتماعی جدی باشد و امام بر حق جامعه نیز ابزار کافی برای مقابله‌ی با این منافق را نداشته باشد و مردم نیز بصیرت و تشخیص لازم را در نفاق آن شخص نداشته‌ باشند و از نفاق نیز بیزار نباشند، نمی‌توان با او کاری کرد.<br />
از مثال‌های عظیم سه اَبَر منافق صدر اسلام که بگذریم...<br />
در زمان خود حضرت امیر صلوات الله علیه، مولی علی علیه السلام به یهودی‌زاده‌‌ای[3] فتنه‌گر به نام اشعث بن قیس بر سر منبر مقابل چشم مردم، هنگام سخنرانی خطاب می‌کنند و به او می‌گویند:<br />
<br />
ای منافق پسر کافر[4]!<br />
و او را علنی لعنت می‌کنند (می‌فرمایند: عَلَیْکَ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ اللَّاعِنِینَ[5]. لعنت خدا و لعنت لعنت‌کنندگان بر تو باد)<br />
یعنی علنی به همه اعلام می‌کنند که این شخص منافق و ملعون است،<br />
پدرش هم کافر بوده.<br />
در ادامه‌ هم بعد از ذکر گذشته‌ی بسیار تاریک اشعث به او در مقابل همه می‌فرمایند:<br />
چنین شخصی با این سابقه‌ی تاریک و شوم و پر از خیانت، سزاوار است، که خویشاوندانش دشمن دارند و بیگانگان از شر او ایمن ننشینند[6].<br />
اما حضرت امیر صلوات الله علیه، با وجود اینکه خودشان می‌گویند آدمی با این سابقه‌ی تاریک را نباید از او ایمن بود، اما ناگزیر از فرماندهان حضرت در سپاه ایشان در جنگ صفین است!<br />
در حکومت حضرت پست دارد (حتی بعد از عزل از حکومت بر آذربایجان نیز نمی‌توانند به او پستی ندهند و در سپاه حضرت به جهت گستره‌ی نفوذ اجتماعی و تبعیت محض قبیله‌ی بسیار بزرگ و قدرتمندش و بزرگان و متنفذانی که تطمیع کرده بودشان و ایجاد روابط عمیق و حسنه با آن‌ها داشت، پست‌های کلیدی دارد، هم در جنگ صفین و حتی هم در جنگ نهروان!) تا آخر دوران حیات امیرالمؤمنین علیه السلام هم نقش آفرین است!<br />
حضرت نمی‌توانند این شخص را از سپهر سیاسی حکومتشان حذف کنند،<br />
او اصلی‌ترین نقش را در بر هم خوردن شاکله‌ی سپاه حضرت امیر در جنگ صفین داشته، آن هم در زمانی که کار بعد از لیلة الهریر، کاملاً به نفع سپاه امیرالمؤمنین علیه السلام پیش می‌رفت و چیزی تا شکست سپاه معاویه نمانده بود، فتنه‌ی اصلی را او بر پا کرد[7] و به بعد از فتنه‌ی بزرگ او در سپاه حضرت با اشاره‌ی او به معاویه[8] و به تبع او، عمر و عاص و معاویه نیرنگ قرآن بر نیزه را به راه انداختند و عامل اصلی تهدید حضرت امیر صلوات الله علیه برای ترک جنگ و تن دادن به حکمیت در حالی که کاملاً در نبرد دست برتر را داشتند او بوده[9]!<br />
عامل اصلی تحمیل ابوموسی اشعری به عنوان حکم اهل عراق به جای ابن عباس که مد نظر امیرالمؤمنین علیه السلام بود همین اشعث بود، و وقتی بنا شد صلح‌نامه نوشته شود میان اهل عراق و اهل شام، زمانی که نمایندگان شامی به وجود نام امیرالمؤمنین برای علی علیه السلام اعتراض کردند، همین اشعث اصرار کرد که لقب امیرالمؤمنینی حضرت علی علیه السلام را در آن صلح‌نامه حذف نمایند[10]!<br />
همین آدم با این حجم فتنه در جنگ صفین را باز حضرت امیر صلوات الله علیه نمی‌توانند از حتی سپاه خود حذف کنند و باز او در سپاه حضرت در جنگ با خوارج حاضر است و عامل اصلی که باعث می‌شود مردم بعد از جنگ نهروان به سمت جنگ دوباره با معاویه نروند همین شخص است[11]!<br />
این یهودی‌زاده‌ی لعن شده توسط حضرت امیر در ملأ عام، که به گواه منابع تاریخی مهم اهل سنت، خواهر و عمه‌ و پسر عمویش نیز یهودی بودند[12]، به جهت پایگاه اجتماعی عظیمش، ثروت و بذل و بخشش‌ها و تطمیع‌هایش، قبیله‌ی بسیار بزرگ و پرقدرت و گوش‌به‌فرمانش و نبود یار بصیر و توانای کافی برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام و عدم بصیرت عمومی مردم در فهم عمق و شدّت نفاق این شخص با وجود تصریح آشکار حضرت امیر صلوات الله علیه و اعلام عمومی این نفاق، تا پایان در سپاه حضرت هست و نقش‌های کلیدی هم دارد.<br />
این شخص که ریشه‌ی یهودی دارد، یهودی که به گواه قرآن شدیدترین دشمنی را با مؤمنین دارند[13] و رأس مؤمنین در هر زمانی امام آن زمان است، در قتل امیرالمؤمنین علیه السلام نیز نقش فعّال ایفا کرده[14]<br />
پناه‌دهنده ابن ملجمی در کوفه همین اشعث است[15]، ابن ملجمی که مادر او هم یهودی است و در یهود نسل از مادر منقل می‌شود و حضرت امیر صلوات الله علیه نیز به یهودی الاصل بودن قاتل خودشان بعد از ضربت خوردن اشاره کرده بودند[16]!<br />
همراهی‌کننده‌ی ابن ملجم تا مسجد و کسی که شب تا سحر با ابن ملجم بوده و با او نجوا می‌کرده به او هشدار می‌دهد که زودتر برخیز و آن نیتی که داری را عملی کن که روشنایی صبح تو را رسوا می‌کند همین اشعث است[17]!<br />
خودش علنی حضرت امیر صلوات الله علیه را در مقطعی تهدید به قتل کرده است[18]!<br />
دخترش جدّه قاتل امام حسن مجتبی علیه السلام است[19]<br />
یک پسرش (محمد) کسی است که مسلم را در کوفه دستگیر می‌کند[20] و از فعالان سپاه عمر سعد در روز عاشورا بود[21]<br />
و پسر دیگرش (قیس) کسی است که در روز عاشورا امام حسین علیه السلام را جامه‌ی امام حسین علیه السلام را از تنشان در می‌آورند[22] و 13 سر از شهدای کربلا را با خود به کوفه می‌برد[23]!<br />
لذا مطلب به زیر کشیدن منافق از عرصه‌ی قدرت از سوی حاکم عادل و مطلّع، حتی در صورت محرز شدن نفاقش نیز به گواه تاریخ و البته کاملاً قابل درک برای عقل، به این  سادگی که گمان می‌کنید نیست...<br />
<br />
[1] در قرآن کریم وقتی بنا می‌شود ویژگی‌های منافقین بیان شود، پرتکرارترین ویژگی میل شدید منافقان به ایجاد رابطه دوستانه با کافران و دشمنان دین خداست که در اینجا تنها به ذکر سه آیه در این خصوص اکتفا می‌شود:<br />
‌آیه نخست: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (ماعده:51) اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید یهود و نصارى را دوستان [خود] مگیرید [که] بعضى از آنان دوستان بعضى دیگرند و هر کس از شما آنها را به دوستى گیرد از آنان خواهد بود آرى خدا گروه ستمگران را راه نمى‏‌نماید.»<br />
آیه دوم: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاء تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاء مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ (ممتحنه:1)<br />
اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگیرید [به طورى] که با آنها اظهار دوستى کنید و حال آنکه قطعا به آن حقیقت که براى شما آمده کافرند [و] پیامبر [خدا] و شما را [از مکه] بیرون مى‏‌کنند که [چرا] به خدا پروردگارتان ایمان آورده‏‌اید اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنودى من بیرون آمده‏‌اید [شما] پنهانى با آنان رابطه دوستى برقرار مى‏‌کنید در حالى که من به آنچه پنهان داشتید و آنچه آشکار نمودید داناترم و هر کس از شما چنین کند قطعا از راه درست منحرف گردیده است.»<br />
آیه سوم: «تَرَى کَثِیرًا مِّنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَفِی الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ (مائده:80) بسیارى از آنان را مى‏‌بینى که با کسانى که کفر ورزیده‏‌اند دوستى مى‏‌کنند راستى چه زشت است آنچه براى خود پیش فرستادند که [در نتیجه] خدا بر ایشان خشم گرفت و پیوسته در عذاب مى‏‌مانند.»<br />
<br />
[2] ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَهُوَ مُنَافِق‏: إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِذَا اؤْتُمِنَ خَان‏. (تحف العقول (ابن شعبه حرّانی): ص316<br />
<br />
[3]  الأشعث بن قیس [الکندی و کان یهودی الاصل‌] (مجموعة الوثائق السیاسیة للعهد النبوی و الخلافة الراشدة (محمد بن یوسف گنجی شافعی): ج1، ص353)<br />
<br />
[4] مُنَافِقٌ ابْنُ کَافِرٍ (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 19)<br />
<br />
[5] (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 19)<br />
<br />
[6] إِنَّ امْرَأً دَلَّ عَلَى قَوْمِهِ السَّیْفَ وَ سَاقَ إِلَیْهِمُ الْحَتْفَ لَحَرِیٌّ أَنْ یَمْقُتَهُ الْأَقْرَبُ وَ لَا یَأْمَنَهُ الْأَبْعَدُ. (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 19)<br />
<br />
[7]  اخبار الطوال (دینوری): ج۱، ص۱۸۸-۱۸۹<br />
<br />
[8]  تاریخ یعقوبی: ج۲، ص۱۸۸-۱۸۹<br />
<br />
[9] با اصرار اشعث و کسانی دیگر، از جمله مِسْعَربن فدکی و زیدبن‌حُصَین و تهدید حضرت علی (علیه‌السّلام) به قتل یا تسلیم و تحویل او به معاویه، جنگ متوقف شد. (وقعة الصفین (نصر بن مزاحم): ج1، ص482و490):<br />
<br />
فَقَامَ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ مُغْضَباً فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّا لَکَ الْیَوْمَ عَلَى مَا کُنَّا عَلَیْهِ أَمْسِ وَ لَیْسَ آخِرُ أَمْرِنَا کَأَوَّلِهِ وَ مَا مِنَ الْقَوْمِ أَحَدٌ أَحْنَى عَلَى أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ لَا أَوْتَرَ لِأَهْلِ الشَّامِ مِنِّی فَأَجِبِ الْقَوْمَ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ فَإِنَّکَ أَحَقُّ بِهِ مِنْهُمْ وَ قَدْ أَحَبَّ النَّاسُ الْبَقَاءَ وَ کَرِهُوا الْقِتَالَ. فَقَالَ عَلِیٌّ ع: إِنَّ هَذَا أَمْرٌ یُنْظَرُ فِیهِ...<br />
<br />
فَجَاءَهُ زُهَاءُ عِشْرِینَ أَلْفاً مُقَنِّعِینَ فِی الْحَدِیدِ شَاکِی السِّلَاحِ سُیُوفُهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ وَ قَدِ اسْوَدَّتْ جِبَاهُهُمْ مِنَ السُّجُودِ یَتَقَدَّمُهُمْ مِسْعَرُ بْنُ فَدَکِیٍّ وَ زَیْدُ بْنُ حُصَیْنٍ وَ عِصَابَةٌ مِنَ الْقُرَّاءِ الَّذِینَ صَارُوا خَوَارِجَ مِنْ بَعْدُ فَنَادَوْهُ بِاسْمِهِ لَا بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ یَا عَلِیُّ أَجِبِ الْقَوْمَ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ إِذْ دُعِیتَ إِلَیْهِ-وَ إِلَّا قَتَلْنَاکَ کَمَا قَتَلْنَا ابْنَ عَفَّانَ...<br />
<br />
[10] قال علی: أرى أن أوجه بعبد الله بن عباس. فقال الأشعث: إن معاویة یوجه بعمرو بن العاص، و لا یحکم فینا مضریان، و لکن توجه أبا موسى الأشعری، فإنه لم یدخل فی شیء من الحرب. و قال علی: إن أبا موسى عدو، و قد خذل الناس عنی بالکوفة، و نهاهم أن یخرجوا معی قالوا: لا نرضى بغیره. فوجه علی أبا موسى على علمه بعداوته له و مداهنته فیما بینه و بینه، و وجه معاویة عمرو بن العاص، و کتبوا کتابین بالقضیة: کتابا من علی بخط کاتبه عبد الله بن أبی رافع، و کتابا من معاویة بخط کاتبه عمیر بن عباد الکنانی، و اختصموا فی تقدیم علی أو تسمیة علی بامره المؤمنین، فقال أبو الأعور السلمی: لا نقدم علیا، و قال أصحاب علی: و لا نغیر اسمه و لا نکتب إلا بامره المؤمنین، فتنازعوا على ذلک منازعة شدیدة حتى تضاربوا بالأیدی، فقال الأشعث: امحوا هذا الاسم! فقال له الأشتر: و الله یا أعور لهممت أن أملأ سیفی منک، فلقد قتلت قوما ما هم شر منک، و إنی أعلم أنک ما تحاول إلا الفتنة، و ما تدور إلا على الدنیا و إیثارها على الآخرة. فلما اختلفوا قال علی: الله أکبر! قد کتب رسول الله یوم الحدیبیة لسهیل بن عمرو: هذا ما صالح رسول الله، فقال سهیل: لو علمنا أنک رسول الله ما قاتلناک. فمحا رسول الله اسمه بیده، و أمرنی فکتبت: من محمد بن عبد الله، و قال: إن اسمی و اسم أبی لا یذهبان بنبوتی، و کذلک کتبت الأنبیاء، کما کتب رسول الله إلى الآباء، و إن اسمی و اسم أبی لا یذهبان بإمرتی، و أمرهم فکتبوا: من علی بن أبی طالب (تاریخ یعقوبی: ج2، ص189)<br />
<br />
[11] فَقَالُوا: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ نَفِدَتْ نِبَالُنَا وَ کَلَّتْ سُیُوفُنَا وَ نَصَلَتْ أَسِنَّةُ رِمَاحِنَا وَ عَادَ أَکْثَرُهَا قِصَد ارْجِعْ بِنَا إِلَى مِصْرِنَا نَسْتَعِدَّ بِأَحْسَنِ عُدَّتِنَا وَ لَعَلَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ یَزِیدُ فِی عِدَّتِنَا عِدَّةَ مَنْ هَلَکَ مِنَّا فَإِنَّهُ أَقْوَى لَنَا عَلَى عَدُوِّنَا وَ کَانَ الَّذِی وَلِیَ کَلَامَ النَّاسِ یَوْمَئِذٍ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ‌. (الغارات (ابن هلال ثقفی کوفی): ج1، ص16) زمانی که امیرالمؤمنین از جنگ با خوارج فارغ شدند، در نهروان بین یارانشان ایستادند و خطبه خواندند و پس از حمد و ثنای خدا فرمودند: «خدا به شما لطف کرد و شما را در جنگ پیروز نمود، پس فوراً به سمت دشمن (اصلی) خود (یعنی معاویه) از اهل شام بروید.» اما اشعث بن قیس برخواست و گفت: «یا امیرالمؤمنین تیرهای‌مان تمام شده و شمشیرهای ما کُند شده و سرِ نیزه‌های‌مان کَنده شده و بسیاری هم شکسته است؛ ما را به شهرمان برگردان تا با ساز و برگ بهتری برای جنگ آماده شویم؛ شاید هم به جای کسانی که از ما کشته شده‌اند عده‌ی دیگری بر ما افزوده شوند که اگر چنین شود ما در جنگ با دشمن نیرومندتر خواهیم بود.» (در اثر این سخنان بود که) قیس بن سَکَن نقل می‌کند: در نهایت نیز شیرازه‌ی لشکر از هم پاشید و حضرت از نخیله به کوفه بازگشتند.<br />
<br />
[12] حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یُوسُفَ، حَدَّثَنَا سُفْیَانُ، عَنْ قَیْسِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ طَارِقِ بْنِ شِهَابٍ قَالَ: مَاتَتْ عَمَّةُ الأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ وَهِیَ یَهُودِیَّةٌ فَأَتَى عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ فَقَالَ: أَهْلُ دِینِهَا یَرِثُونَهَا. (سنن دارمی: ج1، ص707)<br />
<br />
[13] لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ (مائده:82) به‌یقین و بی‌تردید از میان مردم، یهود را سرسخت‌ترین دشمن نسبت به مؤمنان خواهى یافت.<br />
<br />
[14] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اَلْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِکَ فِی دَمِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِبْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ اَلْحَسَنَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ شَرِکَ فِی دَمِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ. (الکافی ثقة الاسلام کلینی): ج8، ص167<br />
<br />
[15] به گزارش یعقوبی هنگامی که ابن‌ملجم مرادی برای کشتن امیرالمؤمنین علیه السلام از مصر به کوفه رفت، یک ماه در منزل اشعث اقامت گزید و شمشیرش را آماده می‌کرد. (تاریخ یعقوبی: ج۲، ص۲۱۲)<br />
<br />
[16] امیرالمؤمنین علی علیه السلام بلافاصله بعد از ضربت خوردن فرمودند: قَتَلَنِی‏ ابْنُ مُلْجَمٍ قَتَلَنِی اللَّعِینُ ابْنُ‏ الْیَهُودِیَّةِ. (بحار الانوار (علامه مجلسی): ج42، ص281) مرا ابن ملجم کشت؛ مرا ملعونی که فرزند زن یهودی ‌بود کشت.<br />
حضرت در روایت دیگری در جواب سؤال امام حسن علیه السلام که پرسید چه کسی اقدام به کشتن شما کرد؟، فرمودند:<br />
قَتَلَنِی ابْنُ الْیَهُودِیَّةِ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُلْجَمٍ‏ الْمُرَادِی‏. (بحار الانوار (علامه مجلسی):‌ ج42، ص283) ابن ملجم که فرزند زنی یهودی است اقدام به کشتن من کرد.<br />
<br />
[17] قَالُوا: لم یزل ابْن ملجم تلک اللیلة عند الأشعث بْن قَیْس یناجیه حَتَّى قَالَ لَهُ الأشعث: قم فقد فضحک الصبح. وسمع ذلک من قوله حجر ابن عدی الکندی فلما قتل علی قَالَ لَهُ حجر: یا أعور أنت قتلته. (طبقات الکبری (ابن سعد): ج۳، ص۲۶ - انساب الأشراف (بلاذری): ج2، ص493) ابن‌ملجم تمام آن شب نزد اَشعث بن قیس بود و با او پنهانی گفتگو می‌کرد تا آن‌که اشعث به او گفت: برخیز، که سپیده‌دم رسوایت کرد.<br />
<br />
[18] سیر اعلام النبلاء (ذهبی): ج۲، ص۴۱ - مقاتل الطالبیین (ابوالفرج اصفهانی): ص۴۸<br />
<br />
[19]حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اَلْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِکَ فِی دَمِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِبْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ اَلْحَسَنَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ شَرِکَ فِی دَمِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ. (الکافی ثقة الاسلام کلینی): ج8، ص167<br />
<br />
[20] الکامل فی التاریخ (ابن اثیر): ج4، ص36 -  تاریخ طبری: ج۵، ص۳۸۱<br />
<br />
[21] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اَلْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِکَ فِی دَمِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِبْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ اَلْحَسَنَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ شَرِکَ فِی دَمِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ. (الکافی ثقة الاسلام کلینی): ج8، ص167<br />
<br />
[22] الطبقات الکبری (ابن سعد): ج۵، ص۴۷۹ - انساب الاشراف (بلاذری): ج۳، ص۳۹۷<br />
<br />
[23] انساب الاشراف (بلاذری): ج۳، ص۴۲۱]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[چرا رهبر صالح و آگاه و عادل یک جامعه‌ی ایمانی با وجود اطلاع از نفاق یکی از شخصیت‌های معروف جامعه با او برخورد نمی‌کند؟! <br />
<br />
با شخصی بحث مفصلی داشتم،<br />
ادله‌ی متعدد آوردم که همگی مؤید وجود بارزترین نشانه‌های اهل نفاق در یک شخصیت سیاسی بود!<br />
از اظهارات آشکارش، مبنی داشتن حق انتقاد از معصوم<br />
تا دروغ‌های آشکار که مثلاً من فلان چیز را بهمان روز‌ فهمیدم، ولی چندی بعد، مسئول زیر دست خودش به صراحت گفت که او مطلع بوده<br />
یا میل بسیار شدیدش از ابتدای انقلاب، به ایجاد رابطه‌ی دوستانه با سران کفر و طاغوت و استکبار جهانی که به گواه قرآن، این میل به ایجاد رابطه با مستکبرین، پرتکرارترین و پرتأکید‌ترین ویژگی اهل نقاق در قرآن است[1].<br />
یا وجود بیشترین میزان جاسوس در دولت‌های پس از انقلاب در دولتش<br />
یا عجیب‌ترین و پرخسارت‌ترین ترک‌فعل‌ها در مجموعه‌ی تحت امرش که عملاً منجر می‌شود به خیانت در امانت‌های بزرگ در حق ملت<br />
یا اینکه طرف از یکی از مهمترین مراکز دشمنی با اسلام و تشیع و ایران، مدرک تحصیلی اخذ کرده بدون اینکه بتواند به زبان آن کشور سخن‌گوید، در صورتی که از شروط تحصیل در دانشگاه‌های آن روباه پیر استعمار، تسلط به زبان آن کشور جنایت‌پیشه‌ی حیله‌گر است.<br />
و خیلی موارد دیگر!<br />
چون هر آنچه بیان کرده بودم با سند بود و قابل انکار نبود، طرف مقابل در پایانِ بحث با لحن تمسخر و متلک گفت:<br />
«درود برشما<br />
اگر محرز شده که نام‌برده مسلمان و شیعه نیست، مطلب را برای رهبری بنویسید تا خلعش کنند، ضمناً تا انتخابات آینده بیدار باشید و دیگر به این سیستم شورای نگهبان رأی ندهید، چرا که آدم‌های ناباب را به مردم معرفی می‌کند.»<br />
<br />
در اینجا اصل بحث من تازه شروع شد و بهانه‌ای شد تا حرف اصلی و مقصود اصلی از بیان این نکات را بیان کنم،<br />
در پاسخ به او گفتم:<br />
ببینید، شما فکر می‌کنید مسئله به این راحتی است؟<br />
که اگر نفاق شخصی برای حاکم جامعه محرز شد بتواند او را خلع کند؟<br />
بدیهی است که حتی رفتار و کردار یک شخص هم کاملاً ویژگی‌های منافق را داشته باشد:<br />
به عنوان نمونه اگر سخن گوید دروغ گوید<br />
و اگر وعده‌ دهد خلف وعده کند<br />
و اگر امانت به او دهند در آن خیانت کند<br />
که رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرموده‌اند اگر کسی این سه ویژگی را داشت منافق است حتی اگر اهل ظواهر دین هم باشد[2]،<br />
در صورتی که آن منافق دارای پایگاه اجتماعی جدی باشد و امام بر حق جامعه نیز ابزار کافی برای مقابله‌ی با این منافق را نداشته باشد و مردم نیز بصیرت و تشخیص لازم را در نفاق آن شخص نداشته‌ باشند و از نفاق نیز بیزار نباشند، نمی‌توان با او کاری کرد.<br />
از مثال‌های عظیم سه اَبَر منافق صدر اسلام که بگذریم...<br />
در زمان خود حضرت امیر صلوات الله علیه، مولی علی علیه السلام به یهودی‌زاده‌‌ای[3] فتنه‌گر به نام اشعث بن قیس بر سر منبر مقابل چشم مردم، هنگام سخنرانی خطاب می‌کنند و به او می‌گویند:<br />
<br />
ای منافق پسر کافر[4]!<br />
و او را علنی لعنت می‌کنند (می‌فرمایند: عَلَیْکَ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ اللَّاعِنِینَ[5]. لعنت خدا و لعنت لعنت‌کنندگان بر تو باد)<br />
یعنی علنی به همه اعلام می‌کنند که این شخص منافق و ملعون است،<br />
پدرش هم کافر بوده.<br />
در ادامه‌ هم بعد از ذکر گذشته‌ی بسیار تاریک اشعث به او در مقابل همه می‌فرمایند:<br />
چنین شخصی با این سابقه‌ی تاریک و شوم و پر از خیانت، سزاوار است، که خویشاوندانش دشمن دارند و بیگانگان از شر او ایمن ننشینند[6].<br />
اما حضرت امیر صلوات الله علیه، با وجود اینکه خودشان می‌گویند آدمی با این سابقه‌ی تاریک را نباید از او ایمن بود، اما ناگزیر از فرماندهان حضرت در سپاه ایشان در جنگ صفین است!<br />
در حکومت حضرت پست دارد (حتی بعد از عزل از حکومت بر آذربایجان نیز نمی‌توانند به او پستی ندهند و در سپاه حضرت به جهت گستره‌ی نفوذ اجتماعی و تبعیت محض قبیله‌ی بسیار بزرگ و قدرتمندش و بزرگان و متنفذانی که تطمیع کرده بودشان و ایجاد روابط عمیق و حسنه با آن‌ها داشت، پست‌های کلیدی دارد، هم در جنگ صفین و حتی هم در جنگ نهروان!) تا آخر دوران حیات امیرالمؤمنین علیه السلام هم نقش آفرین است!<br />
حضرت نمی‌توانند این شخص را از سپهر سیاسی حکومتشان حذف کنند،<br />
او اصلی‌ترین نقش را در بر هم خوردن شاکله‌ی سپاه حضرت امیر در جنگ صفین داشته، آن هم در زمانی که کار بعد از لیلة الهریر، کاملاً به نفع سپاه امیرالمؤمنین علیه السلام پیش می‌رفت و چیزی تا شکست سپاه معاویه نمانده بود، فتنه‌ی اصلی را او بر پا کرد[7] و به بعد از فتنه‌ی بزرگ او در سپاه حضرت با اشاره‌ی او به معاویه[8] و به تبع او، عمر و عاص و معاویه نیرنگ قرآن بر نیزه را به راه انداختند و عامل اصلی تهدید حضرت امیر صلوات الله علیه برای ترک جنگ و تن دادن به حکمیت در حالی که کاملاً در نبرد دست برتر را داشتند او بوده[9]!<br />
عامل اصلی تحمیل ابوموسی اشعری به عنوان حکم اهل عراق به جای ابن عباس که مد نظر امیرالمؤمنین علیه السلام بود همین اشعث بود، و وقتی بنا شد صلح‌نامه نوشته شود میان اهل عراق و اهل شام، زمانی که نمایندگان شامی به وجود نام امیرالمؤمنین برای علی علیه السلام اعتراض کردند، همین اشعث اصرار کرد که لقب امیرالمؤمنینی حضرت علی علیه السلام را در آن صلح‌نامه حذف نمایند[10]!<br />
همین آدم با این حجم فتنه در جنگ صفین را باز حضرت امیر صلوات الله علیه نمی‌توانند از حتی سپاه خود حذف کنند و باز او در سپاه حضرت در جنگ با خوارج حاضر است و عامل اصلی که باعث می‌شود مردم بعد از جنگ نهروان به سمت جنگ دوباره با معاویه نروند همین شخص است[11]!<br />
این یهودی‌زاده‌ی لعن شده توسط حضرت امیر در ملأ عام، که به گواه منابع تاریخی مهم اهل سنت، خواهر و عمه‌ و پسر عمویش نیز یهودی بودند[12]، به جهت پایگاه اجتماعی عظیمش، ثروت و بذل و بخشش‌ها و تطمیع‌هایش، قبیله‌ی بسیار بزرگ و پرقدرت و گوش‌به‌فرمانش و نبود یار بصیر و توانای کافی برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام و عدم بصیرت عمومی مردم در فهم عمق و شدّت نفاق این شخص با وجود تصریح آشکار حضرت امیر صلوات الله علیه و اعلام عمومی این نفاق، تا پایان در سپاه حضرت هست و نقش‌های کلیدی هم دارد.<br />
این شخص که ریشه‌ی یهودی دارد، یهودی که به گواه قرآن شدیدترین دشمنی را با مؤمنین دارند[13] و رأس مؤمنین در هر زمانی امام آن زمان است، در قتل امیرالمؤمنین علیه السلام نیز نقش فعّال ایفا کرده[14]<br />
پناه‌دهنده ابن ملجمی در کوفه همین اشعث است[15]، ابن ملجمی که مادر او هم یهودی است و در یهود نسل از مادر منقل می‌شود و حضرت امیر صلوات الله علیه نیز به یهودی الاصل بودن قاتل خودشان بعد از ضربت خوردن اشاره کرده بودند[16]!<br />
همراهی‌کننده‌ی ابن ملجم تا مسجد و کسی که شب تا سحر با ابن ملجم بوده و با او نجوا می‌کرده به او هشدار می‌دهد که زودتر برخیز و آن نیتی که داری را عملی کن که روشنایی صبح تو را رسوا می‌کند همین اشعث است[17]!<br />
خودش علنی حضرت امیر صلوات الله علیه را در مقطعی تهدید به قتل کرده است[18]!<br />
دخترش جدّه قاتل امام حسن مجتبی علیه السلام است[19]<br />
یک پسرش (محمد) کسی است که مسلم را در کوفه دستگیر می‌کند[20] و از فعالان سپاه عمر سعد در روز عاشورا بود[21]<br />
و پسر دیگرش (قیس) کسی است که در روز عاشورا امام حسین علیه السلام را جامه‌ی امام حسین علیه السلام را از تنشان در می‌آورند[22] و 13 سر از شهدای کربلا را با خود به کوفه می‌برد[23]!<br />
لذا مطلب به زیر کشیدن منافق از عرصه‌ی قدرت از سوی حاکم عادل و مطلّع، حتی در صورت محرز شدن نفاقش نیز به گواه تاریخ و البته کاملاً قابل درک برای عقل، به این  سادگی که گمان می‌کنید نیست...<br />
<br />
[1] در قرآن کریم وقتی بنا می‌شود ویژگی‌های منافقین بیان شود، پرتکرارترین ویژگی میل شدید منافقان به ایجاد رابطه دوستانه با کافران و دشمنان دین خداست که در اینجا تنها به ذکر سه آیه در این خصوص اکتفا می‌شود:<br />
‌آیه نخست: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (ماعده:51) اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید یهود و نصارى را دوستان [خود] مگیرید [که] بعضى از آنان دوستان بعضى دیگرند و هر کس از شما آنها را به دوستى گیرد از آنان خواهد بود آرى خدا گروه ستمگران را راه نمى‏‌نماید.»<br />
آیه دوم: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاء تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاء مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ (ممتحنه:1)<br />
اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگیرید [به طورى] که با آنها اظهار دوستى کنید و حال آنکه قطعا به آن حقیقت که براى شما آمده کافرند [و] پیامبر [خدا] و شما را [از مکه] بیرون مى‏‌کنند که [چرا] به خدا پروردگارتان ایمان آورده‏‌اید اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنودى من بیرون آمده‏‌اید [شما] پنهانى با آنان رابطه دوستى برقرار مى‏‌کنید در حالى که من به آنچه پنهان داشتید و آنچه آشکار نمودید داناترم و هر کس از شما چنین کند قطعا از راه درست منحرف گردیده است.»<br />
آیه سوم: «تَرَى کَثِیرًا مِّنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَفِی الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ (مائده:80) بسیارى از آنان را مى‏‌بینى که با کسانى که کفر ورزیده‏‌اند دوستى مى‏‌کنند راستى چه زشت است آنچه براى خود پیش فرستادند که [در نتیجه] خدا بر ایشان خشم گرفت و پیوسته در عذاب مى‏‌مانند.»<br />
<br />
[2] ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَهُوَ مُنَافِق‏: إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِذَا اؤْتُمِنَ خَان‏. (تحف العقول (ابن شعبه حرّانی): ص316<br />
<br />
[3]  الأشعث بن قیس [الکندی و کان یهودی الاصل‌] (مجموعة الوثائق السیاسیة للعهد النبوی و الخلافة الراشدة (محمد بن یوسف گنجی شافعی): ج1، ص353)<br />
<br />
[4] مُنَافِقٌ ابْنُ کَافِرٍ (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 19)<br />
<br />
[5] (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 19)<br />
<br />
[6] إِنَّ امْرَأً دَلَّ عَلَى قَوْمِهِ السَّیْفَ وَ سَاقَ إِلَیْهِمُ الْحَتْفَ لَحَرِیٌّ أَنْ یَمْقُتَهُ الْأَقْرَبُ وَ لَا یَأْمَنَهُ الْأَبْعَدُ. (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 19)<br />
<br />
[7]  اخبار الطوال (دینوری): ج۱، ص۱۸۸-۱۸۹<br />
<br />
[8]  تاریخ یعقوبی: ج۲، ص۱۸۸-۱۸۹<br />
<br />
[9] با اصرار اشعث و کسانی دیگر، از جمله مِسْعَربن فدکی و زیدبن‌حُصَین و تهدید حضرت علی (علیه‌السّلام) به قتل یا تسلیم و تحویل او به معاویه، جنگ متوقف شد. (وقعة الصفین (نصر بن مزاحم): ج1، ص482و490):<br />
<br />
فَقَامَ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ مُغْضَباً فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّا لَکَ الْیَوْمَ عَلَى مَا کُنَّا عَلَیْهِ أَمْسِ وَ لَیْسَ آخِرُ أَمْرِنَا کَأَوَّلِهِ وَ مَا مِنَ الْقَوْمِ أَحَدٌ أَحْنَى عَلَى أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ لَا أَوْتَرَ لِأَهْلِ الشَّامِ مِنِّی فَأَجِبِ الْقَوْمَ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ فَإِنَّکَ أَحَقُّ بِهِ مِنْهُمْ وَ قَدْ أَحَبَّ النَّاسُ الْبَقَاءَ وَ کَرِهُوا الْقِتَالَ. فَقَالَ عَلِیٌّ ع: إِنَّ هَذَا أَمْرٌ یُنْظَرُ فِیهِ...<br />
<br />
فَجَاءَهُ زُهَاءُ عِشْرِینَ أَلْفاً مُقَنِّعِینَ فِی الْحَدِیدِ شَاکِی السِّلَاحِ سُیُوفُهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ وَ قَدِ اسْوَدَّتْ جِبَاهُهُمْ مِنَ السُّجُودِ یَتَقَدَّمُهُمْ مِسْعَرُ بْنُ فَدَکِیٍّ وَ زَیْدُ بْنُ حُصَیْنٍ وَ عِصَابَةٌ مِنَ الْقُرَّاءِ الَّذِینَ صَارُوا خَوَارِجَ مِنْ بَعْدُ فَنَادَوْهُ بِاسْمِهِ لَا بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ یَا عَلِیُّ أَجِبِ الْقَوْمَ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ إِذْ دُعِیتَ إِلَیْهِ-وَ إِلَّا قَتَلْنَاکَ کَمَا قَتَلْنَا ابْنَ عَفَّانَ...<br />
<br />
[10] قال علی: أرى أن أوجه بعبد الله بن عباس. فقال الأشعث: إن معاویة یوجه بعمرو بن العاص، و لا یحکم فینا مضریان، و لکن توجه أبا موسى الأشعری، فإنه لم یدخل فی شیء من الحرب. و قال علی: إن أبا موسى عدو، و قد خذل الناس عنی بالکوفة، و نهاهم أن یخرجوا معی قالوا: لا نرضى بغیره. فوجه علی أبا موسى على علمه بعداوته له و مداهنته فیما بینه و بینه، و وجه معاویة عمرو بن العاص، و کتبوا کتابین بالقضیة: کتابا من علی بخط کاتبه عبد الله بن أبی رافع، و کتابا من معاویة بخط کاتبه عمیر بن عباد الکنانی، و اختصموا فی تقدیم علی أو تسمیة علی بامره المؤمنین، فقال أبو الأعور السلمی: لا نقدم علیا، و قال أصحاب علی: و لا نغیر اسمه و لا نکتب إلا بامره المؤمنین، فتنازعوا على ذلک منازعة شدیدة حتى تضاربوا بالأیدی، فقال الأشعث: امحوا هذا الاسم! فقال له الأشتر: و الله یا أعور لهممت أن أملأ سیفی منک، فلقد قتلت قوما ما هم شر منک، و إنی أعلم أنک ما تحاول إلا الفتنة، و ما تدور إلا على الدنیا و إیثارها على الآخرة. فلما اختلفوا قال علی: الله أکبر! قد کتب رسول الله یوم الحدیبیة لسهیل بن عمرو: هذا ما صالح رسول الله، فقال سهیل: لو علمنا أنک رسول الله ما قاتلناک. فمحا رسول الله اسمه بیده، و أمرنی فکتبت: من محمد بن عبد الله، و قال: إن اسمی و اسم أبی لا یذهبان بنبوتی، و کذلک کتبت الأنبیاء، کما کتب رسول الله إلى الآباء، و إن اسمی و اسم أبی لا یذهبان بإمرتی، و أمرهم فکتبوا: من علی بن أبی طالب (تاریخ یعقوبی: ج2، ص189)<br />
<br />
[11] فَقَالُوا: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ نَفِدَتْ نِبَالُنَا وَ کَلَّتْ سُیُوفُنَا وَ نَصَلَتْ أَسِنَّةُ رِمَاحِنَا وَ عَادَ أَکْثَرُهَا قِصَد ارْجِعْ بِنَا إِلَى مِصْرِنَا نَسْتَعِدَّ بِأَحْسَنِ عُدَّتِنَا وَ لَعَلَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ یَزِیدُ فِی عِدَّتِنَا عِدَّةَ مَنْ هَلَکَ مِنَّا فَإِنَّهُ أَقْوَى لَنَا عَلَى عَدُوِّنَا وَ کَانَ الَّذِی وَلِیَ کَلَامَ النَّاسِ یَوْمَئِذٍ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ‌. (الغارات (ابن هلال ثقفی کوفی): ج1، ص16) زمانی که امیرالمؤمنین از جنگ با خوارج فارغ شدند، در نهروان بین یارانشان ایستادند و خطبه خواندند و پس از حمد و ثنای خدا فرمودند: «خدا به شما لطف کرد و شما را در جنگ پیروز نمود، پس فوراً به سمت دشمن (اصلی) خود (یعنی معاویه) از اهل شام بروید.» اما اشعث بن قیس برخواست و گفت: «یا امیرالمؤمنین تیرهای‌مان تمام شده و شمشیرهای ما کُند شده و سرِ نیزه‌های‌مان کَنده شده و بسیاری هم شکسته است؛ ما را به شهرمان برگردان تا با ساز و برگ بهتری برای جنگ آماده شویم؛ شاید هم به جای کسانی که از ما کشته شده‌اند عده‌ی دیگری بر ما افزوده شوند که اگر چنین شود ما در جنگ با دشمن نیرومندتر خواهیم بود.» (در اثر این سخنان بود که) قیس بن سَکَن نقل می‌کند: در نهایت نیز شیرازه‌ی لشکر از هم پاشید و حضرت از نخیله به کوفه بازگشتند.<br />
<br />
[12] حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یُوسُفَ، حَدَّثَنَا سُفْیَانُ، عَنْ قَیْسِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ طَارِقِ بْنِ شِهَابٍ قَالَ: مَاتَتْ عَمَّةُ الأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ وَهِیَ یَهُودِیَّةٌ فَأَتَى عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ فَقَالَ: أَهْلُ دِینِهَا یَرِثُونَهَا. (سنن دارمی: ج1، ص707)<br />
<br />
[13] لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ (مائده:82) به‌یقین و بی‌تردید از میان مردم، یهود را سرسخت‌ترین دشمن نسبت به مؤمنان خواهى یافت.<br />
<br />
[14] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اَلْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِکَ فِی دَمِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِبْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ اَلْحَسَنَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ شَرِکَ فِی دَمِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ. (الکافی ثقة الاسلام کلینی): ج8، ص167<br />
<br />
[15] به گزارش یعقوبی هنگامی که ابن‌ملجم مرادی برای کشتن امیرالمؤمنین علیه السلام از مصر به کوفه رفت، یک ماه در منزل اشعث اقامت گزید و شمشیرش را آماده می‌کرد. (تاریخ یعقوبی: ج۲، ص۲۱۲)<br />
<br />
[16] امیرالمؤمنین علی علیه السلام بلافاصله بعد از ضربت خوردن فرمودند: قَتَلَنِی‏ ابْنُ مُلْجَمٍ قَتَلَنِی اللَّعِینُ ابْنُ‏ الْیَهُودِیَّةِ. (بحار الانوار (علامه مجلسی): ج42، ص281) مرا ابن ملجم کشت؛ مرا ملعونی که فرزند زن یهودی ‌بود کشت.<br />
حضرت در روایت دیگری در جواب سؤال امام حسن علیه السلام که پرسید چه کسی اقدام به کشتن شما کرد؟، فرمودند:<br />
قَتَلَنِی ابْنُ الْیَهُودِیَّةِ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُلْجَمٍ‏ الْمُرَادِی‏. (بحار الانوار (علامه مجلسی):‌ ج42، ص283) ابن ملجم که فرزند زنی یهودی است اقدام به کشتن من کرد.<br />
<br />
[17] قَالُوا: لم یزل ابْن ملجم تلک اللیلة عند الأشعث بْن قَیْس یناجیه حَتَّى قَالَ لَهُ الأشعث: قم فقد فضحک الصبح. وسمع ذلک من قوله حجر ابن عدی الکندی فلما قتل علی قَالَ لَهُ حجر: یا أعور أنت قتلته. (طبقات الکبری (ابن سعد): ج۳، ص۲۶ - انساب الأشراف (بلاذری): ج2، ص493) ابن‌ملجم تمام آن شب نزد اَشعث بن قیس بود و با او پنهانی گفتگو می‌کرد تا آن‌که اشعث به او گفت: برخیز، که سپیده‌دم رسوایت کرد.<br />
<br />
[18] سیر اعلام النبلاء (ذهبی): ج۲، ص۴۱ - مقاتل الطالبیین (ابوالفرج اصفهانی): ص۴۸<br />
<br />
[19]حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اَلْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِکَ فِی دَمِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِبْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ اَلْحَسَنَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ شَرِکَ فِی دَمِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ. (الکافی ثقة الاسلام کلینی): ج8، ص167<br />
<br />
[20] الکامل فی التاریخ (ابن اثیر): ج4، ص36 -  تاریخ طبری: ج۵، ص۳۸۱<br />
<br />
[21] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اَلْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِکَ فِی دَمِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِبْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ اَلْحَسَنَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ شَرِکَ فِی دَمِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ. (الکافی ثقة الاسلام کلینی): ج8، ص167<br />
<br />
[22] الطبقات الکبری (ابن سعد): ج۵، ص۴۷۹ - انساب الاشراف (بلاذری): ج۳، ص۳۹۷<br />
<br />
[23] انساب الاشراف (بلاذری): ج۳، ص۴۲۱]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[راز عدم برخورد رهبر جامعه ایمانی با سران جریان نفاق...]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44642.html</link>
			<pubDate>Wed, 19 Nov 2025 11:30:04 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44642.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">چرا رهبر صالح و آگاه و عادل یک جامعه‌ی ایمانی با وجود اطلاع از نفاق یکی از شخصیت‌های معروف جامعه با او برخورد نمی‌کند؟!<br />
</span></span><br />
با شخصی بحث مفصلی داشتم،<br />
ادله‌ی متعدد آوردم که همگی مؤید وجود بارزترین نشانه‌های اهل نفاق در یک شخصیت سیاسی بود!<br />
از اظهارات آشکارش، مبنی داشتن حق انتقاد از معصوم<br />
تا دروغ‌های آشکار که مثلاً من فلان چیز را بهمان روز‌ فهمیدم، ولی چندی بعد، مسئول زیر دست خودش به صراحت گفت که او مطلع بوده<br />
یا میل بسیار شدیدش از ابتدای انقلاب، به ایجاد رابطه‌ی دوستانه با سران کفر و طاغوت و استکبار جهانی که به گواه قرآن، این میل به ایجاد رابطه با مستکبرین، پرتکرارترین و پرتأکید‌ترین ویژگی اهل نقاق در قرآن است[1].<br />
یا وجود بیشترین میزان جاسوس در دولت‌های پس از انقلاب در دولتش<br />
یا عجیب‌ترین و پرخسارت‌ترین ترک‌فعل‌ها در مجموعه‌ی تحت امرش که عملاً منجر می‌شود به خیانت در امانت‌های بزرگ در حق ملت<br />
یا اینکه طرف از یکی از مهمترین مراکز دشمنی با اسلام و تشیع و ایران، مدرک تحصیلی اخذ کرده بدون اینکه بتواند به زبان آن کشور سخن‌گوید، در صورتی که از شروط تحصیل در دانشگاه‌های آن روباه پیر استعمار، تسلط به زبان آن کشور جنایت‌پیشه‌ی حیله‌گر است.<br />
و خیلی موارد دیگر!<br />
<br />
<span style="color: #ff0000;">چون هر آنچه بیان کرده بودم با سند بود و قابل انکار نبود، طرف مقابل در پایانِ بحث با لحن تمسخر و متلک گفت:</span><br />
<span style="color: #8b4513;"><span style="font-weight: bold;">«درود برشما<br />
اگر محرز شده که نام‌برده مسلمان و شیعه نیست، مطلب را برای رهبری بنویسید تا خلعش کنند، ضمناً تا انتخابات آینده بیدار باشید و دیگر به این سیستم شورای نگهبان رأی ندهید، چرا که آدم‌های ناباب را به مردم معرفی می‌کند.»<br />
</span></span><br />
در اینجا اصل بحث من تازه شروع شد و بهانه‌ای شد تا حرف اصلی و مقصود اصلی از بیان این نکات را بیان کنم،<br />
در پاسخ به او گفتم:<br />
ببینید، شما فکر می‌کنید مسئله به این راحتی است؟<br />
که اگر نفاق شخصی برای حاکم جامعه محرز شد بتواند او را خلع کند؟<br />
بدیهی است که حتی رفتار و کردار یک شخص هم کاملاً ویژگی‌های منافق را داشته باشد:<br />
به عنوان نمونه اگر سخن گوید دروغ گوید<br />
و اگر وعده‌ دهد خلف وعده کند<br />
و اگر امانت به او دهند در آن خیانت کند<br />
که رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرموده‌اند اگر کسی این سه ویژگی را داشت منافق است حتی اگر اهل ظواهر دین هم باشد[2]،<br />
در صورتی که آن منافق دارای پایگاه اجتماعی جدی باشد و امام بر حق جامعه نیز ابزار کافی برای مقابله‌ی با این منافق را نداشته باشد و مردم نیز بصیرت و تشخیص لازم را در نفاق آن شخص نداشته‌ باشند و از نفاق نیز بیزار نباشند، نمی‌توان با او کاری کرد.<br />
از مثال‌های عظیم سه اَبَر منافق صدر اسلام که بگذریم...<br />
در زمان خود حضرت امیر صلوات الله علیه، مولی علی علیه السلام به یهودی‌زاده‌‌ای[3] فتنه‌گر به نام اشعث بن قیس بر سر منبر مقابل چشم مردم، هنگام سخنرانی خطاب می‌کنند و به او می‌گویند:<br />
<br />
ای منافق پسر کافر[4]!<br />
و او را علنی لعنت می‌کنند (می‌فرمایند: عَلَیْکَ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ اللَّاعِنِینَ[5]. لعنت خدا و لعنت لعنت‌کنندگان بر تو باد)<br />
یعنی علنی به همه اعلام می‌کنند که این شخص منافق و ملعون است،<br />
پدرش هم کافر بوده.<br />
در ادامه‌ هم بعد از ذکر گذشته‌ی بسیار تاریک اشعث به او در مقابل همه می‌فرمایند:<br />
چنین شخصی با این سابقه‌ی تاریک و شوم و پر از خیانت، سزاوار است، که خویشاوندانش دشمن دارند و بیگانگان از شر او ایمن ننشینند[6].<br />
اما حضرت امیر صلوات الله علیه، با وجود اینکه خودشان می‌گویند آدمی با این سابقه‌ی تاریک را نباید از او ایمن بود، اما ناگزیر از فرماندهان حضرت در سپاه ایشان در جنگ صفین است!<br />
در حکومت حضرت پست دارد (حتی بعد از عزل از حکومت بر آذربایجان نیز نمی‌توانند به او پستی ندهند و در سپاه حضرت به جهت گستره‌ی نفوذ اجتماعی و تبعیت محض قبیله‌ی بسیار بزرگ و قدرتمندش و بزرگان و متنفذانی که تطمیع کرده بودشان و ایجاد روابط عمیق و حسنه با آن‌ها داشت، پست‌های کلیدی دارد، هم در جنگ صفین و حتی هم در جنگ نهروان!) تا آخر دوران حیات امیرالمؤمنین علیه السلام هم نقش آفرین است!<br />
حضرت نمی‌توانند این شخص را از سپهر سیاسی حکومتشان حذف کنند،<br />
او اصلی‌ترین نقش را در بر هم خوردن شاکله‌ی سپاه حضرت امیر در جنگ صفین داشته، آن هم در زمانی که کار بعد از لیلة الهریر، کاملاً به نفع سپاه امیرالمؤمنین علیه السلام پیش می‌رفت و چیزی تا شکست سپاه معاویه نمانده بود، فتنه‌ی اصلی را او بر پا کرد[7] و به بعد از فتنه‌ی بزرگ او در سپاه حضرت با اشاره‌ی او به معاویه[8] و به تبع او، عمر و عاص و معاویه نیرنگ قرآن بر نیزه را به راه انداختند و عامل اصلی تهدید حضرت امیر صلوات الله علیه برای ترک جنگ و تن دادن به حکمیت در حالی که کاملاً در نبرد دست برتر را داشتند او بوده[9]!<br />
عامل اصلی تحمیل ابوموسی اشعری به عنوان حکم اهل عراق به جای ابن عباس که مد نظر امیرالمؤمنین علیه السلام بود همین اشعث بود، و وقتی بنا شد صلح‌نامه نوشته شود میان اهل عراق و اهل شام، زمانی که نمایندگان شامی به وجود نام امیرالمؤمنین برای علی علیه السلام اعتراض کردند، همین اشعث اصرار کرد که لقب امیرالمؤمنینی حضرت علی علیه السلام را در آن صلح‌نامه حذف نمایند[10]!<br />
همین آدم با این حجم فتنه در جنگ صفین را باز حضرت امیر صلوات الله علیه نمی‌توانند از حتی سپاه خود حذف کنند و باز او در سپاه حضرت در جنگ با خوارج حاضر است و عامل اصلی که باعث می‌شود مردم بعد از جنگ نهروان به سمت جنگ دوباره با معاویه نروند همین شخص است[11]!<br />
این یهودی‌زاده‌ی لعن شده توسط حضرت امیر در ملأ عام، که به گواه منابع تاریخی مهم اهل سنت، خواهر و عمه‌ و پسر عمویش نیز یهودی بودند[12]، به جهت پایگاه اجتماعی عظیمش، ثروت و بذل و بخشش‌ها و تطمیع‌هایش، قبیله‌ی بسیار بزرگ و پرقدرت و گوش‌به‌فرمانش و نبود یار بصیر و توانای کافی برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام و عدم بصیرت عمومی مردم در فهم عمق و شدّت نفاق این شخص با وجود تصریح آشکار حضرت امیر صلوات الله علیه و اعلام عمومی این نفاق، تا پایان در سپاه حضرت هست و نقش‌های کلیدی هم دارد.<br />
این شخص که ریشه‌ی یهودی دارد، یهودی که به گواه قرآن شدیدترین دشمنی را با مؤمنین دارند[13] و رأس مؤمنین در هر زمانی امام آن زمان است، در قتل امیرالمؤمنین علیه السلام نیز نقش فعّال ایفا کرده[14]<br />
پناه‌دهنده ابن ملجمی در کوفه همین اشعث است[15]، ابن ملجمی که مادر او هم یهودی است و در یهود نسل از مادر منقل می‌شود و حضرت امیر صلوات الله علیه نیز به یهودی الاصل بودن قاتل خودشان بعد از ضربت خوردن اشاره کرده بودند[16]!<br />
همراهی‌کننده‌ی ابن ملجم تا مسجد و کسی که شب تا سحر با ابن ملجم بوده و با او نجوا می‌کرده به او هشدار می‌دهد که زودتر برخیز و آن نیتی که داری را عملی کن که روشنایی صبح تو را رسوا می‌کند همین اشعث است[17]!<br />
خودش علنی حضرت امیر صلوات الله علیه را در مقطعی تهدید به قتل کرده است[18]!<br />
دخترش جدّه قاتل امام حسن مجتبی علیه السلام است[19]<br />
یک پسرش (محمد) کسی است که مسلم را در کوفه دستگیر می‌کند[20] و از فعالان سپاه عمر سعد در روز عاشورا بود[21]<br />
و پسر دیگرش (قیس) کسی است که در روز عاشورا امام حسین علیه السلام را جامه‌ی امام حسین علیه السلام را از تنشان در می‌آورند[22] و 13 سر از شهدای کربلا را با خود به کوفه می‌برد[23]!<br />
لذا مطلب به زیر کشیدن منافق از عرصه‌ی قدرت از سوی حاکم عادل و مطلّع، حتی در صورت محرز شدن نفاقش نیز به گواه تاریخ و البته کاملاً قابل درک برای عقل، به این  سادگی که گمان می‌کنید نیست...<br />
<br />
[1] در قرآن کریم وقتی بنا می‌شود ویژگی‌های منافقین بیان شود، پرتکرارترین ویژگی میل شدید منافقان به ایجاد رابطه دوستانه با کافران و دشمنان دین خداست که در اینجا تنها به ذکر سه آیه در این خصوص اکتفا می‌شود:<br />
‌آیه نخست: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (ماعده:51) اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید یهود و نصارى را دوستان [خود] مگیرید [که] بعضى از آنان دوستان بعضى دیگرند و هر کس از شما آنها را به دوستى گیرد از آنان خواهد بود آرى خدا گروه ستمگران را راه نمى‏‌نماید.»<br />
آیه دوم: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاء تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاء مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ (ممتحنه:1)<br />
اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگیرید [به طورى] که با آنها اظهار دوستى کنید و حال آنکه قطعا به آن حقیقت که براى شما آمده کافرند [و] پیامبر [خدا] و شما را [از مکه] بیرون مى‏‌کنند که [چرا] به خدا پروردگارتان ایمان آورده‏‌اید اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنودى من بیرون آمده‏‌اید [شما] پنهانى با آنان رابطه دوستى برقرار مى‏‌کنید در حالى که من به آنچه پنهان داشتید و آنچه آشکار نمودید داناترم و هر کس از شما چنین کند قطعا از راه درست منحرف گردیده است.»<br />
آیه سوم: «تَرَى کَثِیرًا مِّنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَفِی الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ (مائده:80) بسیارى از آنان را مى‏‌بینى که با کسانى که کفر ورزیده‏‌اند دوستى مى‏‌کنند راستى چه زشت است آنچه براى خود پیش فرستادند که [در نتیجه] خدا بر ایشان خشم گرفت و پیوسته در عذاب مى‏‌مانند.»<br />
<br />
[2] ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَهُوَ مُنَافِق‏: إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِذَا اؤْتُمِنَ خَان‏. (تحف العقول (ابن شعبه حرّانی): ص316<br />
<br />
[3]  الأشعث بن قیس [الکندی و کان یهودی الاصل‌] (مجموعة الوثائق السیاسیة للعهد النبوی و الخلافة الراشدة (محمد بن یوسف گنجی شافعی): ج1، ص353)<br />
<br />
[4] مُنَافِقٌ ابْنُ کَافِرٍ (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 19)<br />
<br />
[5] (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 19)<br />
<br />
[6] إِنَّ امْرَأً دَلَّ عَلَى قَوْمِهِ السَّیْفَ وَ سَاقَ إِلَیْهِمُ الْحَتْفَ لَحَرِیٌّ أَنْ یَمْقُتَهُ الْأَقْرَبُ وَ لَا یَأْمَنَهُ الْأَبْعَدُ. (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 19)<br />
<br />
[7]  اخبار الطوال (دینوری): ج۱، ص۱۸۸-۱۸۹<br />
<br />
[8]  تاریخ یعقوبی: ج۲، ص۱۸۸-۱۸۹<br />
<br />
[9] با اصرار اشعث و کسانی دیگر، از جمله مِسْعَربن فدکی و زیدبن‌حُصَین و تهدید حضرت علی (علیه‌السّلام) به قتل یا تسلیم و تحویل او به معاویه، جنگ متوقف شد. (وقعة الصفین (نصر بن مزاحم): ج1، ص482و490):<br />
<br />
فَقَامَ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ مُغْضَباً فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّا لَکَ الْیَوْمَ عَلَى مَا کُنَّا عَلَیْهِ أَمْسِ وَ لَیْسَ آخِرُ أَمْرِنَا کَأَوَّلِهِ وَ مَا مِنَ الْقَوْمِ أَحَدٌ أَحْنَى عَلَى أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ لَا أَوْتَرَ لِأَهْلِ الشَّامِ مِنِّی فَأَجِبِ الْقَوْمَ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ فَإِنَّکَ أَحَقُّ بِهِ مِنْهُمْ وَ قَدْ أَحَبَّ النَّاسُ الْبَقَاءَ وَ کَرِهُوا الْقِتَالَ. فَقَالَ عَلِیٌّ ع: إِنَّ هَذَا أَمْرٌ یُنْظَرُ فِیهِ...<br />
<br />
فَجَاءَهُ زُهَاءُ عِشْرِینَ أَلْفاً مُقَنِّعِینَ فِی الْحَدِیدِ شَاکِی السِّلَاحِ سُیُوفُهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ وَ قَدِ اسْوَدَّتْ جِبَاهُهُمْ مِنَ السُّجُودِ یَتَقَدَّمُهُمْ مِسْعَرُ بْنُ فَدَکِیٍّ وَ زَیْدُ بْنُ حُصَیْنٍ وَ عِصَابَةٌ مِنَ الْقُرَّاءِ الَّذِینَ صَارُوا خَوَارِجَ مِنْ بَعْدُ فَنَادَوْهُ بِاسْمِهِ لَا بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ یَا عَلِیُّ أَجِبِ الْقَوْمَ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ إِذْ دُعِیتَ إِلَیْهِ-وَ إِلَّا قَتَلْنَاکَ کَمَا قَتَلْنَا ابْنَ عَفَّانَ...<br />
<br />
[10] قال علی: أرى أن أوجه بعبد الله بن عباس. فقال الأشعث: إن معاویة یوجه بعمرو بن العاص، و لا یحکم فینا مضریان، و لکن توجه أبا موسى الأشعری، فإنه لم یدخل فی شیء من الحرب. و قال علی: إن أبا موسى عدو، و قد خذل الناس عنی بالکوفة، و نهاهم أن یخرجوا معی قالوا: لا نرضى بغیره. فوجه علی أبا موسى على علمه بعداوته له و مداهنته فیما بینه و بینه، و وجه معاویة عمرو بن العاص، و کتبوا کتابین بالقضیة: کتابا من علی بخط کاتبه عبد الله بن أبی رافع، و کتابا من معاویة بخط کاتبه عمیر بن عباد الکنانی، و اختصموا فی تقدیم علی أو تسمیة علی بامره المؤمنین، فقال أبو الأعور السلمی: لا نقدم علیا، و قال أصحاب علی: و لا نغیر اسمه و لا نکتب إلا بامره المؤمنین، فتنازعوا على ذلک منازعة شدیدة حتى تضاربوا بالأیدی، فقال الأشعث: امحوا هذا الاسم! فقال له الأشتر: و الله یا أعور لهممت أن أملأ سیفی منک، فلقد قتلت قوما ما هم شر منک، و إنی أعلم أنک ما تحاول إلا الفتنة، و ما تدور إلا على الدنیا و إیثارها على الآخرة. فلما اختلفوا قال علی: الله أکبر! قد کتب رسول الله یوم الحدیبیة لسهیل بن عمرو: هذا ما صالح رسول الله، فقال سهیل: لو علمنا أنک رسول الله ما قاتلناک. فمحا رسول الله اسمه بیده، و أمرنی فکتبت: من محمد بن عبد الله، و قال: إن اسمی و اسم أبی لا یذهبان بنبوتی، و کذلک کتبت الأنبیاء، کما کتب رسول الله إلى الآباء، و إن اسمی و اسم أبی لا یذهبان بإمرتی، و أمرهم فکتبوا: من علی بن أبی طالب (تاریخ یعقوبی: ج2، ص189)<br />
<br />
[11] فَقَالُوا: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ نَفِدَتْ نِبَالُنَا وَ کَلَّتْ سُیُوفُنَا وَ نَصَلَتْ أَسِنَّةُ رِمَاحِنَا وَ عَادَ أَکْثَرُهَا قِصَد ارْجِعْ بِنَا إِلَى مِصْرِنَا نَسْتَعِدَّ بِأَحْسَنِ عُدَّتِنَا وَ لَعَلَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ یَزِیدُ فِی عِدَّتِنَا عِدَّةَ مَنْ هَلَکَ مِنَّا فَإِنَّهُ أَقْوَى لَنَا عَلَى عَدُوِّنَا وَ کَانَ الَّذِی وَلِیَ کَلَامَ النَّاسِ یَوْمَئِذٍ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ‌. (الغارات (ابن هلال ثقفی کوفی): ج1، ص16) زمانی که امیرالمؤمنین از جنگ با خوارج فارغ شدند، در نهروان بین یارانشان ایستادند و خطبه خواندند و پس از حمد و ثنای خدا فرمودند: «خدا به شما لطف کرد و شما را در جنگ پیروز نمود، پس فوراً به سمت دشمن (اصلی) خود (یعنی معاویه) از اهل شام بروید.» اما اشعث بن قیس برخواست و گفت: «یا امیرالمؤمنین تیرهای‌مان تمام شده و شمشیرهای ما کُند شده و سرِ نیزه‌های‌مان کَنده شده و بسیاری هم شکسته است؛ ما را به شهرمان برگردان تا با ساز و برگ بهتری برای جنگ آماده شویم؛ شاید هم به جای کسانی که از ما کشته شده‌اند عده‌ی دیگری بر ما افزوده شوند که اگر چنین شود ما در جنگ با دشمن نیرومندتر خواهیم بود.» (در اثر این سخنان بود که) قیس بن سَکَن نقل می‌کند: در نهایت نیز شیرازه‌ی لشکر از هم پاشید و حضرت از نخیله به کوفه بازگشتند.<br />
<br />
[12] حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یُوسُفَ، حَدَّثَنَا سُفْیَانُ، عَنْ قَیْسِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ طَارِقِ بْنِ شِهَابٍ قَالَ: مَاتَتْ عَمَّةُ الأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ وَهِیَ یَهُودِیَّةٌ فَأَتَى عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ فَقَالَ: أَهْلُ دِینِهَا یَرِثُونَهَا. (سنن دارمی: ج1، ص707)<br />
<br />
[13] لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ (مائده:82) به‌یقین و بی‌تردید از میان مردم، یهود را سرسخت‌ترین دشمن نسبت به مؤمنان خواهى یافت.<br />
<br />
[14] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اَلْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِکَ فِی دَمِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِبْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ اَلْحَسَنَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ شَرِکَ فِی دَمِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ. (الکافی ثقة الاسلام کلینی): ج8، ص167<br />
<br />
[15] به گزارش یعقوبی هنگامی که ابن‌ملجم مرادی برای کشتن امیرالمؤمنین علیه السلام از مصر به کوفه رفت، یک ماه در منزل اشعث اقامت گزید و شمشیرش را آماده می‌کرد. (تاریخ یعقوبی: ج۲، ص۲۱۲)<br />
<br />
[16] امیرالمؤمنین علی علیه السلام بلافاصله بعد از ضربت خوردن فرمودند: قَتَلَنِی‏ ابْنُ مُلْجَمٍ قَتَلَنِی اللَّعِینُ ابْنُ‏ الْیَهُودِیَّةِ. (بحار الانوار (علامه مجلسی): ج42، ص281) مرا ابن ملجم کشت؛ مرا ملعونی که فرزند زن یهودی ‌بود کشت.<br />
حضرت در روایت دیگری در جواب سؤال امام حسن علیه السلام که پرسید چه کسی اقدام به کشتن شما کرد؟، فرمودند:<br />
قَتَلَنِی ابْنُ الْیَهُودِیَّةِ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُلْجَمٍ‏ الْمُرَادِی‏. (بحار الانوار (علامه مجلسی):‌ ج42، ص283) ابن ملجم که فرزند زنی یهودی است اقدام به کشتن من کرد.<br />
<br />
[17] قَالُوا: لم یزل ابْن ملجم تلک اللیلة عند الأشعث بْن قَیْس یناجیه حَتَّى قَالَ لَهُ الأشعث: قم فقد فضحک الصبح. وسمع ذلک من قوله حجر ابن عدی الکندی فلما قتل علی قَالَ لَهُ حجر: یا أعور أنت قتلته. (طبقات الکبری (ابن سعد): ج۳، ص۲۶ - انساب الأشراف (بلاذری): ج2، ص493) ابن‌ملجم تمام آن شب نزد اَشعث بن قیس بود و با او پنهانی گفتگو می‌کرد تا آن‌که اشعث به او گفت: برخیز، که سپیده‌دم رسوایت کرد.<br />
<br />
[18] سیر اعلام النبلاء (ذهبی): ج۲، ص۴۱ - مقاتل الطالبیین (ابوالفرج اصفهانی): ص۴۸<br />
<br />
[19]حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اَلْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِکَ فِی دَمِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِبْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ اَلْحَسَنَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ شَرِکَ فِی دَمِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ. (الکافی ثقة الاسلام کلینی): ج8، ص167<br />
<br />
[20] الکامل فی التاریخ (ابن اثیر): ج4، ص36 -  تاریخ طبری: ج۵، ص۳۸۱<br />
<br />
[21] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اَلْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِکَ فِی دَمِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِبْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ اَلْحَسَنَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ شَرِکَ فِی دَمِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ. (الکافی ثقة الاسلام کلینی): ج8، ص167<br />
<br />
[22] الطبقات الکبری (ابن سعد): ج۵، ص۴۷۹ - انساب الاشراف (بلاذری): ج۳، ص۳۹۷<br />
<br />
[23] انساب الاشراف (بلاذری): ج۳، ص۴۲۱]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">چرا رهبر صالح و آگاه و عادل یک جامعه‌ی ایمانی با وجود اطلاع از نفاق یکی از شخصیت‌های معروف جامعه با او برخورد نمی‌کند؟!<br />
</span></span><br />
با شخصی بحث مفصلی داشتم،<br />
ادله‌ی متعدد آوردم که همگی مؤید وجود بارزترین نشانه‌های اهل نفاق در یک شخصیت سیاسی بود!<br />
از اظهارات آشکارش، مبنی داشتن حق انتقاد از معصوم<br />
تا دروغ‌های آشکار که مثلاً من فلان چیز را بهمان روز‌ فهمیدم، ولی چندی بعد، مسئول زیر دست خودش به صراحت گفت که او مطلع بوده<br />
یا میل بسیار شدیدش از ابتدای انقلاب، به ایجاد رابطه‌ی دوستانه با سران کفر و طاغوت و استکبار جهانی که به گواه قرآن، این میل به ایجاد رابطه با مستکبرین، پرتکرارترین و پرتأکید‌ترین ویژگی اهل نقاق در قرآن است[1].<br />
یا وجود بیشترین میزان جاسوس در دولت‌های پس از انقلاب در دولتش<br />
یا عجیب‌ترین و پرخسارت‌ترین ترک‌فعل‌ها در مجموعه‌ی تحت امرش که عملاً منجر می‌شود به خیانت در امانت‌های بزرگ در حق ملت<br />
یا اینکه طرف از یکی از مهمترین مراکز دشمنی با اسلام و تشیع و ایران، مدرک تحصیلی اخذ کرده بدون اینکه بتواند به زبان آن کشور سخن‌گوید، در صورتی که از شروط تحصیل در دانشگاه‌های آن روباه پیر استعمار، تسلط به زبان آن کشور جنایت‌پیشه‌ی حیله‌گر است.<br />
و خیلی موارد دیگر!<br />
<br />
<span style="color: #ff0000;">چون هر آنچه بیان کرده بودم با سند بود و قابل انکار نبود، طرف مقابل در پایانِ بحث با لحن تمسخر و متلک گفت:</span><br />
<span style="color: #8b4513;"><span style="font-weight: bold;">«درود برشما<br />
اگر محرز شده که نام‌برده مسلمان و شیعه نیست، مطلب را برای رهبری بنویسید تا خلعش کنند، ضمناً تا انتخابات آینده بیدار باشید و دیگر به این سیستم شورای نگهبان رأی ندهید، چرا که آدم‌های ناباب را به مردم معرفی می‌کند.»<br />
</span></span><br />
در اینجا اصل بحث من تازه شروع شد و بهانه‌ای شد تا حرف اصلی و مقصود اصلی از بیان این نکات را بیان کنم،<br />
در پاسخ به او گفتم:<br />
ببینید، شما فکر می‌کنید مسئله به این راحتی است؟<br />
که اگر نفاق شخصی برای حاکم جامعه محرز شد بتواند او را خلع کند؟<br />
بدیهی است که حتی رفتار و کردار یک شخص هم کاملاً ویژگی‌های منافق را داشته باشد:<br />
به عنوان نمونه اگر سخن گوید دروغ گوید<br />
و اگر وعده‌ دهد خلف وعده کند<br />
و اگر امانت به او دهند در آن خیانت کند<br />
که رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرموده‌اند اگر کسی این سه ویژگی را داشت منافق است حتی اگر اهل ظواهر دین هم باشد[2]،<br />
در صورتی که آن منافق دارای پایگاه اجتماعی جدی باشد و امام بر حق جامعه نیز ابزار کافی برای مقابله‌ی با این منافق را نداشته باشد و مردم نیز بصیرت و تشخیص لازم را در نفاق آن شخص نداشته‌ باشند و از نفاق نیز بیزار نباشند، نمی‌توان با او کاری کرد.<br />
از مثال‌های عظیم سه اَبَر منافق صدر اسلام که بگذریم...<br />
در زمان خود حضرت امیر صلوات الله علیه، مولی علی علیه السلام به یهودی‌زاده‌‌ای[3] فتنه‌گر به نام اشعث بن قیس بر سر منبر مقابل چشم مردم، هنگام سخنرانی خطاب می‌کنند و به او می‌گویند:<br />
<br />
ای منافق پسر کافر[4]!<br />
و او را علنی لعنت می‌کنند (می‌فرمایند: عَلَیْکَ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ اللَّاعِنِینَ[5]. لعنت خدا و لعنت لعنت‌کنندگان بر تو باد)<br />
یعنی علنی به همه اعلام می‌کنند که این شخص منافق و ملعون است،<br />
پدرش هم کافر بوده.<br />
در ادامه‌ هم بعد از ذکر گذشته‌ی بسیار تاریک اشعث به او در مقابل همه می‌فرمایند:<br />
چنین شخصی با این سابقه‌ی تاریک و شوم و پر از خیانت، سزاوار است، که خویشاوندانش دشمن دارند و بیگانگان از شر او ایمن ننشینند[6].<br />
اما حضرت امیر صلوات الله علیه، با وجود اینکه خودشان می‌گویند آدمی با این سابقه‌ی تاریک را نباید از او ایمن بود، اما ناگزیر از فرماندهان حضرت در سپاه ایشان در جنگ صفین است!<br />
در حکومت حضرت پست دارد (حتی بعد از عزل از حکومت بر آذربایجان نیز نمی‌توانند به او پستی ندهند و در سپاه حضرت به جهت گستره‌ی نفوذ اجتماعی و تبعیت محض قبیله‌ی بسیار بزرگ و قدرتمندش و بزرگان و متنفذانی که تطمیع کرده بودشان و ایجاد روابط عمیق و حسنه با آن‌ها داشت، پست‌های کلیدی دارد، هم در جنگ صفین و حتی هم در جنگ نهروان!) تا آخر دوران حیات امیرالمؤمنین علیه السلام هم نقش آفرین است!<br />
حضرت نمی‌توانند این شخص را از سپهر سیاسی حکومتشان حذف کنند،<br />
او اصلی‌ترین نقش را در بر هم خوردن شاکله‌ی سپاه حضرت امیر در جنگ صفین داشته، آن هم در زمانی که کار بعد از لیلة الهریر، کاملاً به نفع سپاه امیرالمؤمنین علیه السلام پیش می‌رفت و چیزی تا شکست سپاه معاویه نمانده بود، فتنه‌ی اصلی را او بر پا کرد[7] و به بعد از فتنه‌ی بزرگ او در سپاه حضرت با اشاره‌ی او به معاویه[8] و به تبع او، عمر و عاص و معاویه نیرنگ قرآن بر نیزه را به راه انداختند و عامل اصلی تهدید حضرت امیر صلوات الله علیه برای ترک جنگ و تن دادن به حکمیت در حالی که کاملاً در نبرد دست برتر را داشتند او بوده[9]!<br />
عامل اصلی تحمیل ابوموسی اشعری به عنوان حکم اهل عراق به جای ابن عباس که مد نظر امیرالمؤمنین علیه السلام بود همین اشعث بود، و وقتی بنا شد صلح‌نامه نوشته شود میان اهل عراق و اهل شام، زمانی که نمایندگان شامی به وجود نام امیرالمؤمنین برای علی علیه السلام اعتراض کردند، همین اشعث اصرار کرد که لقب امیرالمؤمنینی حضرت علی علیه السلام را در آن صلح‌نامه حذف نمایند[10]!<br />
همین آدم با این حجم فتنه در جنگ صفین را باز حضرت امیر صلوات الله علیه نمی‌توانند از حتی سپاه خود حذف کنند و باز او در سپاه حضرت در جنگ با خوارج حاضر است و عامل اصلی که باعث می‌شود مردم بعد از جنگ نهروان به سمت جنگ دوباره با معاویه نروند همین شخص است[11]!<br />
این یهودی‌زاده‌ی لعن شده توسط حضرت امیر در ملأ عام، که به گواه منابع تاریخی مهم اهل سنت، خواهر و عمه‌ و پسر عمویش نیز یهودی بودند[12]، به جهت پایگاه اجتماعی عظیمش، ثروت و بذل و بخشش‌ها و تطمیع‌هایش، قبیله‌ی بسیار بزرگ و پرقدرت و گوش‌به‌فرمانش و نبود یار بصیر و توانای کافی برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام و عدم بصیرت عمومی مردم در فهم عمق و شدّت نفاق این شخص با وجود تصریح آشکار حضرت امیر صلوات الله علیه و اعلام عمومی این نفاق، تا پایان در سپاه حضرت هست و نقش‌های کلیدی هم دارد.<br />
این شخص که ریشه‌ی یهودی دارد، یهودی که به گواه قرآن شدیدترین دشمنی را با مؤمنین دارند[13] و رأس مؤمنین در هر زمانی امام آن زمان است، در قتل امیرالمؤمنین علیه السلام نیز نقش فعّال ایفا کرده[14]<br />
پناه‌دهنده ابن ملجمی در کوفه همین اشعث است[15]، ابن ملجمی که مادر او هم یهودی است و در یهود نسل از مادر منقل می‌شود و حضرت امیر صلوات الله علیه نیز به یهودی الاصل بودن قاتل خودشان بعد از ضربت خوردن اشاره کرده بودند[16]!<br />
همراهی‌کننده‌ی ابن ملجم تا مسجد و کسی که شب تا سحر با ابن ملجم بوده و با او نجوا می‌کرده به او هشدار می‌دهد که زودتر برخیز و آن نیتی که داری را عملی کن که روشنایی صبح تو را رسوا می‌کند همین اشعث است[17]!<br />
خودش علنی حضرت امیر صلوات الله علیه را در مقطعی تهدید به قتل کرده است[18]!<br />
دخترش جدّه قاتل امام حسن مجتبی علیه السلام است[19]<br />
یک پسرش (محمد) کسی است که مسلم را در کوفه دستگیر می‌کند[20] و از فعالان سپاه عمر سعد در روز عاشورا بود[21]<br />
و پسر دیگرش (قیس) کسی است که در روز عاشورا امام حسین علیه السلام را جامه‌ی امام حسین علیه السلام را از تنشان در می‌آورند[22] و 13 سر از شهدای کربلا را با خود به کوفه می‌برد[23]!<br />
لذا مطلب به زیر کشیدن منافق از عرصه‌ی قدرت از سوی حاکم عادل و مطلّع، حتی در صورت محرز شدن نفاقش نیز به گواه تاریخ و البته کاملاً قابل درک برای عقل، به این  سادگی که گمان می‌کنید نیست...<br />
<br />
[1] در قرآن کریم وقتی بنا می‌شود ویژگی‌های منافقین بیان شود، پرتکرارترین ویژگی میل شدید منافقان به ایجاد رابطه دوستانه با کافران و دشمنان دین خداست که در اینجا تنها به ذکر سه آیه در این خصوص اکتفا می‌شود:<br />
‌آیه نخست: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (ماعده:51) اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید یهود و نصارى را دوستان [خود] مگیرید [که] بعضى از آنان دوستان بعضى دیگرند و هر کس از شما آنها را به دوستى گیرد از آنان خواهد بود آرى خدا گروه ستمگران را راه نمى‏‌نماید.»<br />
آیه دوم: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاء تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاء مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ (ممتحنه:1)<br />
اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگیرید [به طورى] که با آنها اظهار دوستى کنید و حال آنکه قطعا به آن حقیقت که براى شما آمده کافرند [و] پیامبر [خدا] و شما را [از مکه] بیرون مى‏‌کنند که [چرا] به خدا پروردگارتان ایمان آورده‏‌اید اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنودى من بیرون آمده‏‌اید [شما] پنهانى با آنان رابطه دوستى برقرار مى‏‌کنید در حالى که من به آنچه پنهان داشتید و آنچه آشکار نمودید داناترم و هر کس از شما چنین کند قطعا از راه درست منحرف گردیده است.»<br />
آیه سوم: «تَرَى کَثِیرًا مِّنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَفِی الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ (مائده:80) بسیارى از آنان را مى‏‌بینى که با کسانى که کفر ورزیده‏‌اند دوستى مى‏‌کنند راستى چه زشت است آنچه براى خود پیش فرستادند که [در نتیجه] خدا بر ایشان خشم گرفت و پیوسته در عذاب مى‏‌مانند.»<br />
<br />
[2] ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَهُوَ مُنَافِق‏: إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِذَا اؤْتُمِنَ خَان‏. (تحف العقول (ابن شعبه حرّانی): ص316<br />
<br />
[3]  الأشعث بن قیس [الکندی و کان یهودی الاصل‌] (مجموعة الوثائق السیاسیة للعهد النبوی و الخلافة الراشدة (محمد بن یوسف گنجی شافعی): ج1، ص353)<br />
<br />
[4] مُنَافِقٌ ابْنُ کَافِرٍ (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 19)<br />
<br />
[5] (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 19)<br />
<br />
[6] إِنَّ امْرَأً دَلَّ عَلَى قَوْمِهِ السَّیْفَ وَ سَاقَ إِلَیْهِمُ الْحَتْفَ لَحَرِیٌّ أَنْ یَمْقُتَهُ الْأَقْرَبُ وَ لَا یَأْمَنَهُ الْأَبْعَدُ. (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 19)<br />
<br />
[7]  اخبار الطوال (دینوری): ج۱، ص۱۸۸-۱۸۹<br />
<br />
[8]  تاریخ یعقوبی: ج۲، ص۱۸۸-۱۸۹<br />
<br />
[9] با اصرار اشعث و کسانی دیگر، از جمله مِسْعَربن فدکی و زیدبن‌حُصَین و تهدید حضرت علی (علیه‌السّلام) به قتل یا تسلیم و تحویل او به معاویه، جنگ متوقف شد. (وقعة الصفین (نصر بن مزاحم): ج1، ص482و490):<br />
<br />
فَقَامَ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ مُغْضَباً فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّا لَکَ الْیَوْمَ عَلَى مَا کُنَّا عَلَیْهِ أَمْسِ وَ لَیْسَ آخِرُ أَمْرِنَا کَأَوَّلِهِ وَ مَا مِنَ الْقَوْمِ أَحَدٌ أَحْنَى عَلَى أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ لَا أَوْتَرَ لِأَهْلِ الشَّامِ مِنِّی فَأَجِبِ الْقَوْمَ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ فَإِنَّکَ أَحَقُّ بِهِ مِنْهُمْ وَ قَدْ أَحَبَّ النَّاسُ الْبَقَاءَ وَ کَرِهُوا الْقِتَالَ. فَقَالَ عَلِیٌّ ع: إِنَّ هَذَا أَمْرٌ یُنْظَرُ فِیهِ...<br />
<br />
فَجَاءَهُ زُهَاءُ عِشْرِینَ أَلْفاً مُقَنِّعِینَ فِی الْحَدِیدِ شَاکِی السِّلَاحِ سُیُوفُهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ وَ قَدِ اسْوَدَّتْ جِبَاهُهُمْ مِنَ السُّجُودِ یَتَقَدَّمُهُمْ مِسْعَرُ بْنُ فَدَکِیٍّ وَ زَیْدُ بْنُ حُصَیْنٍ وَ عِصَابَةٌ مِنَ الْقُرَّاءِ الَّذِینَ صَارُوا خَوَارِجَ مِنْ بَعْدُ فَنَادَوْهُ بِاسْمِهِ لَا بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ یَا عَلِیُّ أَجِبِ الْقَوْمَ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ إِذْ دُعِیتَ إِلَیْهِ-وَ إِلَّا قَتَلْنَاکَ کَمَا قَتَلْنَا ابْنَ عَفَّانَ...<br />
<br />
[10] قال علی: أرى أن أوجه بعبد الله بن عباس. فقال الأشعث: إن معاویة یوجه بعمرو بن العاص، و لا یحکم فینا مضریان، و لکن توجه أبا موسى الأشعری، فإنه لم یدخل فی شیء من الحرب. و قال علی: إن أبا موسى عدو، و قد خذل الناس عنی بالکوفة، و نهاهم أن یخرجوا معی قالوا: لا نرضى بغیره. فوجه علی أبا موسى على علمه بعداوته له و مداهنته فیما بینه و بینه، و وجه معاویة عمرو بن العاص، و کتبوا کتابین بالقضیة: کتابا من علی بخط کاتبه عبد الله بن أبی رافع، و کتابا من معاویة بخط کاتبه عمیر بن عباد الکنانی، و اختصموا فی تقدیم علی أو تسمیة علی بامره المؤمنین، فقال أبو الأعور السلمی: لا نقدم علیا، و قال أصحاب علی: و لا نغیر اسمه و لا نکتب إلا بامره المؤمنین، فتنازعوا على ذلک منازعة شدیدة حتى تضاربوا بالأیدی، فقال الأشعث: امحوا هذا الاسم! فقال له الأشتر: و الله یا أعور لهممت أن أملأ سیفی منک، فلقد قتلت قوما ما هم شر منک، و إنی أعلم أنک ما تحاول إلا الفتنة، و ما تدور إلا على الدنیا و إیثارها على الآخرة. فلما اختلفوا قال علی: الله أکبر! قد کتب رسول الله یوم الحدیبیة لسهیل بن عمرو: هذا ما صالح رسول الله، فقال سهیل: لو علمنا أنک رسول الله ما قاتلناک. فمحا رسول الله اسمه بیده، و أمرنی فکتبت: من محمد بن عبد الله، و قال: إن اسمی و اسم أبی لا یذهبان بنبوتی، و کذلک کتبت الأنبیاء، کما کتب رسول الله إلى الآباء، و إن اسمی و اسم أبی لا یذهبان بإمرتی، و أمرهم فکتبوا: من علی بن أبی طالب (تاریخ یعقوبی: ج2، ص189)<br />
<br />
[11] فَقَالُوا: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ نَفِدَتْ نِبَالُنَا وَ کَلَّتْ سُیُوفُنَا وَ نَصَلَتْ أَسِنَّةُ رِمَاحِنَا وَ عَادَ أَکْثَرُهَا قِصَد ارْجِعْ بِنَا إِلَى مِصْرِنَا نَسْتَعِدَّ بِأَحْسَنِ عُدَّتِنَا وَ لَعَلَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ یَزِیدُ فِی عِدَّتِنَا عِدَّةَ مَنْ هَلَکَ مِنَّا فَإِنَّهُ أَقْوَى لَنَا عَلَى عَدُوِّنَا وَ کَانَ الَّذِی وَلِیَ کَلَامَ النَّاسِ یَوْمَئِذٍ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ‌. (الغارات (ابن هلال ثقفی کوفی): ج1، ص16) زمانی که امیرالمؤمنین از جنگ با خوارج فارغ شدند، در نهروان بین یارانشان ایستادند و خطبه خواندند و پس از حمد و ثنای خدا فرمودند: «خدا به شما لطف کرد و شما را در جنگ پیروز نمود، پس فوراً به سمت دشمن (اصلی) خود (یعنی معاویه) از اهل شام بروید.» اما اشعث بن قیس برخواست و گفت: «یا امیرالمؤمنین تیرهای‌مان تمام شده و شمشیرهای ما کُند شده و سرِ نیزه‌های‌مان کَنده شده و بسیاری هم شکسته است؛ ما را به شهرمان برگردان تا با ساز و برگ بهتری برای جنگ آماده شویم؛ شاید هم به جای کسانی که از ما کشته شده‌اند عده‌ی دیگری بر ما افزوده شوند که اگر چنین شود ما در جنگ با دشمن نیرومندتر خواهیم بود.» (در اثر این سخنان بود که) قیس بن سَکَن نقل می‌کند: در نهایت نیز شیرازه‌ی لشکر از هم پاشید و حضرت از نخیله به کوفه بازگشتند.<br />
<br />
[12] حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یُوسُفَ، حَدَّثَنَا سُفْیَانُ، عَنْ قَیْسِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ طَارِقِ بْنِ شِهَابٍ قَالَ: مَاتَتْ عَمَّةُ الأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ وَهِیَ یَهُودِیَّةٌ فَأَتَى عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ فَقَالَ: أَهْلُ دِینِهَا یَرِثُونَهَا. (سنن دارمی: ج1، ص707)<br />
<br />
[13] لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ (مائده:82) به‌یقین و بی‌تردید از میان مردم، یهود را سرسخت‌ترین دشمن نسبت به مؤمنان خواهى یافت.<br />
<br />
[14] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اَلْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِکَ فِی دَمِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِبْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ اَلْحَسَنَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ شَرِکَ فِی دَمِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ. (الکافی ثقة الاسلام کلینی): ج8، ص167<br />
<br />
[15] به گزارش یعقوبی هنگامی که ابن‌ملجم مرادی برای کشتن امیرالمؤمنین علیه السلام از مصر به کوفه رفت، یک ماه در منزل اشعث اقامت گزید و شمشیرش را آماده می‌کرد. (تاریخ یعقوبی: ج۲، ص۲۱۲)<br />
<br />
[16] امیرالمؤمنین علی علیه السلام بلافاصله بعد از ضربت خوردن فرمودند: قَتَلَنِی‏ ابْنُ مُلْجَمٍ قَتَلَنِی اللَّعِینُ ابْنُ‏ الْیَهُودِیَّةِ. (بحار الانوار (علامه مجلسی): ج42، ص281) مرا ابن ملجم کشت؛ مرا ملعونی که فرزند زن یهودی ‌بود کشت.<br />
حضرت در روایت دیگری در جواب سؤال امام حسن علیه السلام که پرسید چه کسی اقدام به کشتن شما کرد؟، فرمودند:<br />
قَتَلَنِی ابْنُ الْیَهُودِیَّةِ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُلْجَمٍ‏ الْمُرَادِی‏. (بحار الانوار (علامه مجلسی):‌ ج42، ص283) ابن ملجم که فرزند زنی یهودی است اقدام به کشتن من کرد.<br />
<br />
[17] قَالُوا: لم یزل ابْن ملجم تلک اللیلة عند الأشعث بْن قَیْس یناجیه حَتَّى قَالَ لَهُ الأشعث: قم فقد فضحک الصبح. وسمع ذلک من قوله حجر ابن عدی الکندی فلما قتل علی قَالَ لَهُ حجر: یا أعور أنت قتلته. (طبقات الکبری (ابن سعد): ج۳، ص۲۶ - انساب الأشراف (بلاذری): ج2، ص493) ابن‌ملجم تمام آن شب نزد اَشعث بن قیس بود و با او پنهانی گفتگو می‌کرد تا آن‌که اشعث به او گفت: برخیز، که سپیده‌دم رسوایت کرد.<br />
<br />
[18] سیر اعلام النبلاء (ذهبی): ج۲، ص۴۱ - مقاتل الطالبیین (ابوالفرج اصفهانی): ص۴۸<br />
<br />
[19]حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اَلْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِکَ فِی دَمِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِبْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ اَلْحَسَنَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ شَرِکَ فِی دَمِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ. (الکافی ثقة الاسلام کلینی): ج8، ص167<br />
<br />
[20] الکامل فی التاریخ (ابن اثیر): ج4، ص36 -  تاریخ طبری: ج۵، ص۳۸۱<br />
<br />
[21] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اَلْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِکَ فِی دَمِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِبْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ اَلْحَسَنَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ شَرِکَ فِی دَمِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ. (الکافی ثقة الاسلام کلینی): ج8، ص167<br />
<br />
[22] الطبقات الکبری (ابن سعد): ج۵، ص۴۷۹ - انساب الاشراف (بلاذری): ج۳، ص۳۹۷<br />
<br />
[23] انساب الاشراف (بلاذری): ج۳، ص۴۲۱]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[رقص کیهانی: راز نظم عالم در دستان یک نیروی اطلاعاتی]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44641.html</link>
			<pubDate>Tue, 06 May 2025 13:13:43 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44641.html</guid>
			<description><![CDATA[رقص کیهانی: راز نظم عالم در دستان یک نیروی اطلاعاتی<br />
مقدمه: جرقه‌ای در کیهان<br />
<br />
تصور کن یه شب زیر آسمون پرستاره نشستی و به خودت فکر می‌کنی: «این عالم عظیم، با این همه کهکشان، ستاره، و حتی ذرات ریز تو بدن من، چطور این‌قدر منظم کار می‌کنه؟» یه لحظه انگار عالم باهات حرف می‌زنه. نه با کلمات، بلکه با یه حس عمیق، یه جرقه ذهنی که می‌گه: «همه‌چیز به هم وصله. فقط باید رمز و رازش رو پیدا کنی.»<br />
<br />
این دقیقاً همون جرقه‌ای بود که منو به یه ماجراجویی علمی کشوند. یه روز، وقتی داشتم به معادلات مکانیک کوانتومی (Quantum Mechanics) زل زده بودم، انگار عالم یه پچ‌پچ باهام کرد. حس کردم چیزی داره بهم می‌گه: «تو راه‌های قدیمی، مثل تفسیر کپنهاگی یا چندجهانی، گم شدی. یه راه جدید هست، یه نقشه کامل از عالم که همه‌چیز رو توضیح می‌ده.» این حس منو به سمت یه نظریه برد که می‌گه عالم یه سیستم اطلاعاتی عظیمه، هدایت‌شده توسط یه نیروی مرموز به اسم پتانسیل کوانتومی (Quantum Potential)، یا به اختصار Q.<br />
<br />
این کتاب داستان اون ماجراجوییه. قراره با هم سوار یه سفینه ذهنی بشیم، از دنیای ذرات کوانتومی (Quantum Particles) تا کهکشان‌های دور سفر کنیم، و ببینیم چطور Q مثل یه رهبر ارکستر کیهانی (Cosmic Orchestrator) همه‌چیز رو هماهنگ می‌کنه. این کتاب برای کسایی نوشته شده که عاشق فیزیکن، ولی شاید متخصص نباشن. اگه با مفاهیم پایه مثل تابع موج (Wave Function) یا نسبیت (Relativity) آشنایی داری، این سفر برات مثل یه ماجراجویی پر از کشف‌های جدیده.<br />
عالم گیج‌کننده: چرا به یه نظریه جدید نیاز داریم؟<br />
<br />
بیا یه لحظه به دنیای فیزیک کوانتومی نگاه کنیم. این دنیا پر از چیزای عجیبه. مثلاً ذرات می‌تونن تو چند جا همزمان باشن (عدم‌موضعیت، Nonlocality)، انگار گوشی‌ت همزمان تو خونه و محل کارته! یا دو ذره می‌تونن حتی تو فاصله‌های کیهانی باهم حرف بزنن (درهم‌تنیدگی، Entanglement)، مثل دوقلوهای کیهانی که حال همو حس می‌کنن.<br />
<br />
ولی وقتی می‌ریم سراغ توضیح این چیزا، انگار فیزیکدان‌ها تو یه جنگل تاریک گم شدن. تفسیر کپنهاگی (Copenhagen Interpretation)، که مثل بابابزرگ مکانیک کوانتومیه، می‌گه: «تا وقتی نگاه نکنی، ذره تو یه حالت مبهمه، و نگاه تو واقعیت رو می‌سازه.» چی؟ یعنی من با زل زدن دارم عالم رو می‌سازم؟ این یه کم عجیب نیست؟ [Heisenberg, 1927]<br />
<br />
بعد تفسیر چندجهانی (Many-Worlds Interpretation) میاد و می‌گه: «هر بار که یه ذره انتخاب می‌کنه، عالم به دو تا عالم تقسیم می‌شه.» صبر کن! یعنی الان بی‌نهایت عالم وجود داره فقط چون من چند تا آزمایش کردم؟ این انگار یه داستان علمی-تخیلیه که هیچ‌وقت نمی‌تونی اثباتش کنی [Everett, 1957].<br />
<br />
مشکل این تفسیرها اینه که نمی‌تونن یه داستان منسجم از عالم بگن. اونا نمی‌تونن توضیح بدن چطور عالم این‌قدر منظمه، چطور ذرات باهم هماهنگن، یا چطور کهکشان‌ها و حتی حیات شکل گرفتن. ما به یه نظریه نیاز داریم که همه اینا رو یه‌جا توضیح بده: از ذرات ریز تا کهکشان‌های عظیم، از آزمایشگاه تا بیگ‌بنگ (Big Bang).<br />
Q: قلب نظریه ما<br />
<br />
اینجاست که نظریه ما وارد می‌شه. ما می‌گیم عالم یه سیستم اطلاعاتی عظیمه، مثل یه کامپیوتر کوانتومی غول‌پیکر که یه نیروی مرموز به اسم Q داره هدایتش می‌کنه. Q، که از تفسیر بوهمی مکانیک کوانتومی (Bohmian Mechanics) می‌آد، مثل یه GPS کیهانیه که به هر ذره می‌گه کجا بره، ولی نه با زور، بلکه با اطلاعات [Bohm, 1952].<br />
<br />
Q یه چیز عادی نیست. این نیرو تو یه دنیای عجیب به اسم فضای پیکربندی (Configuration Space) کار می‌کنه، که فراتر از فضا-زمان معمولیه (Spacetime). برای همین می‌تونه آنی (Instantaneously) با همه ذرات عالم حرف بزنه، بدون اینکه به سرعت نور (Speed of Light, cc) محدود باشه.<br />
<br />
یه مثال بزنم: فکر کن عالم یه ارکستر عظیمه. هر ذره یه نوازنده‌ست، و Q رهبر ارکستره. Q به هر نوازنده می‌گه چی بنوازه، طوری که کل سمفونی عالم (از کهکشان‌ها تا DNA تو بدن تو) هماهنگ و قشنگ باشه.<br />
<br />
این نظریه می‌گه Q نه‌تنها ذرات رو هدایت می‌کنه، بلکه فضا-زمان رو می‌سازه، گرانش (Gravity) رو به‌عنوان یه نیروی اطلاعاتی (Informational Force) مدیریت می‌کنه، و حتی نظم عالم (Entropic Order) رو حفظ می‌کنه. چطور؟ با یه شبکه اطلاعاتی که غیرموضعیت (Nonlocality)، بقای ماده و انرژی (Conservation of Matter and Energy)، و نظم آنتروپیک (Entropic Stability) رو تضمین می‌کنه.<br />
چرا این نظریه خاصه؟<br />
<br />
شاید بگی: «خب، نظریه‌های دیگه هم هستن. چرا این یکی؟» جواب ساده‌ست: چون این نظریه تنها راهیه که می‌تونه همه‌چیز رو بدون تناقض توضیح بده.<br />
<br />
    غیرموضعیت: Q توضیح می‌ده چطور ذرات تو فاصله‌های کیهانی باهم هماهنگن، بدون اینکه قوانین نسبیت (Relativity) رو زیر پا بذاره [Bell, 1964].<br />
    بقای ماده و انرژی: Q از انرژی پایه عالم (مثل انرژی تابع موج) استفاده می‌کنه تا مطمئن بشه هیچ‌چیز گم نمی‌شه.<br />
    نظم آنتروپیک: Q مثل یه باغبون کیهانی عمل می‌کنه که نمی‌ذاره عالم به سمت بی‌نظمی (Entropy) سقوط کنه.<br />
    گرانش اطلاعاتی: ما می‌گیم گرانش یه نیروی اطلاعاتیه که Q ازش برای کشیدن مسیرهای قشنگ (مثل مدار سیارات) استفاده می‌کنه، و این با نظریه‌های جدید مثل گرانش آنتروپیک (Entropic Gravity) همخونی داره [Verlinde, 2011].<br />
    فضا-زمان غیربنیادی: ما نشون می‌دیم که فضا-زمان یه چیز مشتق‌شده‌ست، مثل یه سایه که Q روش نور می‌ندازه، و این با اصل هولوگرافیک (Holographic Principle) جور درمی‌آد [Maldacena, 1998].<br />
    این نظریه با تمام کشفیات فیزیک (از نسبیت اینشتین تا آزمایش‌های کوانتومی) هماهنگه و یه نقشه کامل از عالم می‌ده که هم علمیه، هم فلسفی، و هم الهام‌بخش.<br />
<br />
معادلات پایه: یه نگاه علمی<br />
<br />
برای این که یه حس علمی بهت بدم، بیایم یه نگاهی به یه معادله کلیدی تو نظریه‌مون بندازیم: تعریف پتانسیل کوانتومی (Quantum Potential) تو تفسیر بوهمی. این معادله Q رو این‌جوری تعریف می‌کنه:<br />
Q=−ℏ22m∇2RR<br />
Q=−2mℏ2​R∇2R​<br />
<br />
اجزای معادله:<br />
<br />
    ℏℏ: ثابت پلانک کاهیده (Reduced Planck’s Constant, ℏ=h2π≈1.054×10−34 J\cdotpsℏ=2πh​≈1.054×10−34J\cdotps)، یه جور خط‌کش کوانتومیه که مقیاس‌های ریز عالم رو تنظیم می‌کنه. این ثابت می‌گه تو دنیای کوانتومی، انرژی و حرکت ذرات تو بسته‌های کوچیک (کوانتوم‌ها) می‌آن.<br />
    mm: جرم ذره (Mass of the Particle)، مثلاً جرم یه الکترون یا پروتون. این به ما می‌گه ذره چقدر سنگینه و چطور به نیروها (مثل Q) واکنش نشون می‌ده.<br />
    RR: دامنه تابع موج (Amplitude of the Wave Function, R=∣ψ∣R=∣ψ∣)، که نشون می‌ده احتمال پیدا کردن ذره تو یه نقطه چقدره. فکر کن R مثل یه نقشه گرماییه که می‌گه ذره کجاها بیشتر پیداش می‌شه.<br />
    ∇2R∇2R: لاپلاسین دامنه (Laplacian of the Amplitude)، که یه جور معیار ریاضیه برای این که ببینی R چطور تو فضا تغییر می‌کنه. اگه R تو یه نقطه خیلی تند بالا و پایین بره (مثل یه تپه تیز)، ∇2R∇2R بزرگه.<br />
    ∇2RRR∇2R​: این نسبت نشون می‌ده تغییرات نسبی R چقدره. اگه R خیلی سریع تغییر کنه، Q بزرگ می‌شه و ذره رو محکم‌تر هدایت می‌کنه.<br />
    −ℏ22m−2mℏ2​: این ضریب یه جور تنظیم‌کننده‌ست که Q رو به مقیاس کوانتومی می‌بره. منفی بودنش یعنی Q می‌تونه نیروی جاذبه یا دافعه ایجاد کنه.<br />
<br />
این معادله چی می‌گه؟<br />
<br />
این معادله می‌گه Q یه نیرویه که به شکل تابع موج (Wave Function, ψ=ReiS/ℏψ=ReiS/ℏ) بستگی داره. Q به ذره می‌گه کجا بره، ولی نه مثل یه نیروی معمولی (مثل گرانش یا برق). این نیرو از اطلاعات تابع موج می‌آد، انگار Q داره نقشه عالم رو می‌خونه و به ذره می‌گه: «این مسیر رو برو!»<br />
<br />
چرا این مهمه؟ چون Q غیرموضعی (Nonlocal) عمل می‌کنه. یعنی به کل تابع موج وصله، نه فقط به یه نقطه. برای همین می‌تونه ذرات تو فاصله‌های کیهانی رو هماهنگ کنه، چیزی که تفسیر کپنهاگی نمی‌تونه توضیح بده [Bohm, 1952].<br />
این کتاب قراره چی کار کنه؟<br />
<br />
این کتاب قراره یه نقشه کامل از عالم بکشه. تو فصل‌های بعدی، ما:<br />
<br />
    عمیق‌تر به مشکلات تفسیر کپنهاگی و چندجهانی می‌پردازیم و نشون می‌دیم چرا گمراه‌کننده‌ان.<br />
    توضیح می‌دیم چطور Q غیرموضعیت، بقای ماده و انرژی، و نظم آنتروپیک رو حفظ می‌کنه.<br />
    استدلال می‌کنیم که ذرات باید یه جور دستورپذیری (Dynamic Responsiveness) داشته باشن و Q باید آنی عمل کنه.<br />
    نشون می‌دیم چطور بشر می‌تونه با Qهای محلی (Local Quantum Potentials) تو تکنولوژی‌های کوانتومی بازی کنه.<br />
    نقش ثوابت کوانتومی (Fundamental Constants) مثل ℏℏ، cc، و GG رو به‌عنوان ابزار Q بررسی می‌کنیم.<br />
    گرانش رو به‌عنوان یه نیروی اطلاعاتی معرفی می‌کنیم که Q ازش برای مدیریت عالم استفاده می‌کنه.<br />
    ثابت می‌کنیم که فضا-زمان غیربنیادیه و Q باید فرافضایی باشه.<br />
    در نهایت، نشون می‌دیم این نظریه با تمام کشفیات فیزیک هماهنگه و تنها گزینه منطقی برای توضیح عالمه.<br />
<br />
هر فصل مثل یه تکه از پازل عالمه، و وقتی تمومش کنیم، یه تصویر کامل و قشنگ از واقعیت می‌بینیم. آماده‌اید که تو این رقص کیهانی با من و Q همراه بشید؟<br />
<br />
منابع:<br />
<br />
    Bell, J. S. (1987). Speakable and Unspeakable in Quantum Mechanics. Cambridge University Press.<br />
    Bohm, D. (1952). A Suggested Interpretation of the Quantum Theory in Terms of “Hidden” Variables. Physical Review, 85(2), 166–193.<br />
    Everett, H. (1957). “Relative State” Formulation of Quantum Mechanics. Reviews of Modern Physics, 29(3), 454–462.<br />
    Heisenberg, W. (1927). Über den anschaulichen Inhalt der quantentheoretischen Kinematik und Mechanik. Zeitschrift für Physik, 43, 172–198.<br />
    Maldacena, J. (1998). The Large N Limit of Superconformal Field Theories and Supergravity. Advances in Theoretical and Mathematical Physics, 2, 231–252.<br />
    Verlinde, E. (2011). On the Origin of Gravity and the Laws of Newton. Journal of High Energy Physics, 2011(4), 29.<br />
<hr />
فصل ۱: جهان گیج‌کننده: چرا کپنهاگی و چندجهانی گمراه‌مون کردن؟<br />
<br />
سؤال: چرا عالم کوانتومی این‌قدر ما رو سردرگم می‌کنه؟<br />
<br />
تصور کن تو یه آزمایشگاه فیزیک کوانتومی (Quantum Physics Laboratory) هستی. یه دستگاه خفن داری که می‌تونه یه الکترون (Electron) رو به یه صفحه با دو تا شکاف شلیک کنه. انتظار داری الکترون مثل یه توپ پینگ‌پنگ از یه شکاف رد بشه و یه نقطه رو صفحه پشتش بزنه. ولی نه! وقتی آزمایش رو می‌کنی، می‌بینی الکترون انگار از هر دو شکاف رد شده و یه الگوی موجی عجیب (Interference Pattern) درست کرده. حالا اگه یه دوربین بذاری که ببینی از کدوم شکاف رد می‌شه، یهو رفتارش عوض می‌شه و مثل یه ذره معمولی فقط از یه شکاف می‌ره. این دیگه چه داستانیه؟<br />
<br />
این آزمایش دو شکاف (Double-Slit Experiment) قلب مکانیک کوانتومی (Quantum Mechanics) رو نشون می‌ده: عالم تو مقیاس‌های ریز (مثل ذرات) اصلاً مثل دنیای روزمره ما رفتار نمی‌کنه. ذرات انگار می‌تونن تو چند جا همزمان باشن (عدم‌موضعیت، Nonlocality)، با هم تو فاصله‌های کیهانی ارتباط آنی داشته باشن (درهم‌تنیدگی، Entanglement)، و رفتارشون به این بستگی داره که تو نگاهشون کنی یا نه (مشاهده، Observation).<br />
<br />
برای توضیح این عجایب، فیزیکدان‌ها تفسیرهای مختلفی ساختن. دو تا از معروف‌ترین‌هاش تفسیر کپنهاگی (Copenhagen Interpretation) و تفسیر چندجهانی (Many-Worlds Interpretation) هستن. ولی این تفسیرها، به‌جای روشن کردن عالم، ما رو تو یه جنگل تاریک از ابهام و خیال‌پردازی گم کردن. تو این فصل، قراره این دو تا تفسیر رو زیر ذره‌بین بذاریم، تناقضاتشون رو با یافته‌های جدید نشون بدیم، و بگیم چرا به یه مشت توجیه پوچ و موهوم (مثل فروپاشی تصادفی یا جهان‌های غیرقابل‌مشاهده) چسبیدن. بعد می‌ریم سراغ تفسیر بوهمی (Bohmian Mechanics) و نشون می‌دیم چرا نتایج علمی یکسانی داره، ولی خیلی منطقی‌تر و دقیق‌تره. و در آخر، یه راز بزرگ رو فاش می‌کنیم: چرا خیلی‌ها از بوهمی می‌ترسن؟ چون تبعات فلسفی‌ش برای اومانیسم (Humanism)، مدرنیسم (Modernism)، و کل تمدن مدرن یه تهدید جدیه!<br />
تفسیر کپنهاگی: جادوی فروپاشی تابع موج<br />
<br />
کپنهاگی چیه؟<br />
<br />
تفسیر کپنهاگی، که تو دهه ۱۹۲۰ توسط غول‌های فیزیک مثل نیلز بور (Niels Bohr) و ورنر هایزنبرگ (Werner Heisenberg) ساخته شد، مثل بابابزرگ مکانیک کوانتومیه. این تفسیر می‌گه عالم کوانتومی با یه چیز به اسم تابع موج (Wave Function, ψψ) توصیف می‌شه. تابع موج یه جور نقشه احتمالیه که می‌گه یه ذره (مثل الکترون) کجا ممکنه باشه یا چه حالتی داشته باشه.<br />
<br />
تا وقتی نگاه نکنی (یعنی اندازه‌گیری نکنی)، ذره تو یه حالت مبهم (Superposition)ه، انگار همزمان تو همه حالت‌های ممکنه. مثلاً تو آزمایش دو شکاف، الکترون انگار از هر دو شکاف رد می‌شه. ولی وقتی اندازه‌گیری می‌کنی (مثلاً دوربین می‌ذاری)، تابع موج یهو فرومی‌پاشه (Wave Function Collapse) و ذره یه حالت خاص (مثلاً یه شکاف) رو انتخاب می‌کنه [Heisenberg, 1927].<br />
<br />
این فروپاشی انگار یه جادوی کیهانیه. کپنهاگی می‌گه: «نگاه تو (یا دستگاه اندازه‌گیری) باعث می‌شه واقعیت شکل بگیره.» وایستا! یعنی من با زل زدن دارم عالم رو می‌سازم؟ این که انگار من یه جادوگرم!<br />
<br />
معادله کلیدی: معادله شرودینگر<br />
<br />
برای فهم کپنهاگی، باید یه نگاهی به معادله شرودینگر (Schrödinger Equation) بندازیم، که قلب مکانیک کوانتومیه:<br />
iℏ∂ψ∂t=−ℏ22m∇2ψ+Vψ<br />
iℏ∂t∂ψ​=−2mℏ2​∇2ψ+Vψ<br />
<br />
اجزای معادله:<br />
<br />
    ψψ: تابع موج (Wave Function)، یه تابع ریاضی که احتمال پیدا کردن ذره تو یه نقطه یا حالت رو می‌گه. مثلاً اگه ∣ψ∣2∣ψ∣2 تو یه نقطه بزرگ باشه، احتمال پیدا کردن ذره اونجا زیاده.<br />
    ℏℏ: ثابت پلانک کاهیده (Reduced Planck’s Constant, ℏ=h2π≈1.054×10−34 J\cdotpsℏ=2πh​≈1.054×10−34J\cdotps)، مقیاس کوانتومیه که می‌گه تو دنیای ریز، قوانین عجیبن.<br />
    ii: عدد موهومی (Imaginary Unit, i=−1i=−1​)، که باعث می‌شه تابع موج مثل یه موج بتونه تداخل (Interference) کنه.<br />
    ∂ψ∂t∂t∂ψ​: مشتق زمانی تابع موج (Time Derivative)، که نشون می‌ده تابع موج با زمان چطور تغییر می‌کنه.<br />
    ∇2ψ∇2ψ: لاپلاسین تابع موج (Laplacian)، که تغییرات فضایی ψψ رو می‌سنجد. مثلاً اگه ψψ تو یه نقطه تند تغییر کنه، این مقدار بزرگه.<br />
    mm: جرم ذره (Mass of the Particle)، که می‌گه ذره چقدر سنگینه.<br />
    VV: پتانسیل کلاسیکی (Classical Potential)، مثلاً نیروی الکتریکی یا گرانشی که روی ذره اثر می‌ذاره.<br />
    −ℏ22m−2mℏ2​: ضریب انرژی جنبشی (Kinetic Energy Term)، که نشون می‌ده ذره چطور تو فضا حرکت می‌کنه.<br />
<br />
این معادله چی می‌گه؟<br />
<br />
معادله شرودینگر می‌گه تابع موج ψψ با زمان چطور تغییر می‌کنه. تا وقتی اندازه‌گیری نکنی، ψψ طبق این معادله تکامل پیدا می‌کنه و ذره تو حالت مبهم (Superposition) می‌مونه. ولی کپنهاگی می‌گه وقتی اندازه‌گیری می‌کنی، ψψ یهو فرومی‌پاشه و یه حالت خاص (مثلاً یه موقعیت خاص) انتخاب می‌شه. این فروپاشی تو معادله شرودینگر نیست! کپنهاگی فقط می‌گه: «این اتفاق می‌افته، چون می‌افته.» [Dirac, 1958]<br />
<br />
مشکلات علمی کپنهاگی<br />
<br />
    مسئله اندازه‌گیری (Measurement Problem):<br />
    کپنهاگی نمی‌تونه بگه چرا و چطور تابع موج فرومی‌پاشه. فروپاشی یه فرآیند غیرجبری (Non-Deterministic)ه که هیچ معادله‌ای براش نیست. یعنی یهو واقعیت از حالت احتمالی به یه حالت خاص می‌ره، ولی هیچ مکانیسمی برای این جادو وجود نداره. مثلاً تو آزمایش دو شکاف، چرا نگاه کردن من باعث می‌شه الکترون یه شکاف رو انتخاب کنه؟ کپنهاگی فقط می‌گه: «چون نگاه کردی!» این که توضیح نیست، یه توجیه موهومه! [Bell, 1987]<br />
    آزمایش‌های جدید، مثل آزمایش‌های درهم‌تنیدگی (Entanglement Experiments)، این مشکل رو بدتر کردن. مثلاً تو آزمایش‌های بل (Bell Tests)، دو ذره درهم‌تنیده تو فاصله‌های بزرگ (حتی چند کیلومتر) باهم ارتباط آنی دارن. کپنهاگی نمی‌تونه این غیرموضعیت (Nonlocality) رو بدون نقض نسبیت خاص (Special Relativity) توضیح بده، چون نسبیت می‌گه هیچ‌چیز نمی‌تونه سریع‌تر از نور (cc) حرکت کنه [Aspect et al., 1982].<br />
    تناقض با غیرموضعیت (Nonlocality):<br />
    غیرموضعیت یعنی ذرات می‌تونن بدون توجه به فاصله باهم ارتباط داشته باشن. تو آزمایش‌های بل، اگه یه ذره رو تو تهران اندازه بگیری، ذره دیگه تو نیویورک فوراً واکنش نشون می‌ده. کپنهاگی می‌گه این به‌خاطر فروپاشی تابع موجه، ولی نمی‌تونه بگه چطور این ارتباط آنی اتفاق می‌افته بدون این که سرعت نور (cc) نقض بشه. این یه تناقض بزرگه با نسبیت خاص، که می‌گه هیچ اطلاعاتی نمی‌تونه سریع‌تر از نور منتقل بشه [Einstein et al., 1935].<br />
    ناتوانی در توضیح کیهان‌شناسی (Cosmology):<br />
    کپنهاگی برای آزمایش‌های کوچیک (مثل آزمایش دو شکاف) طراحی شده، ولی وقتی می‌ریم سراغ کل عالم، قاطی می‌کنه. مثلاً تو تورم کیهانی (Cosmic Inflation)، نوسانات کوانتومی خلأ (Quantum Vacuum Fluctuations) کهکشان‌ها رو ساختن. کپنهاگی نمی‌تونه بگه این نوسانات چطور بدون یه مشاهده‌گر (Observer) به حالت خاصی فروپاشیدن. یعنی کی عالم رو نگاه کرد که بیگ‌بنگ (Big Bang) شروع شد؟ این یه مشکل اساسیه که کپنهاگی هیچ جوابی براش نداره [Linde, 1982].<br />
<br />
مشکلات فلسفی کپنهاگی<br />
<br />
    وابستگی به مشاهده‌گر (Observer-Dependent Reality):<br />
    کپنهاگی می‌گه واقعیت به مشاهده‌گر بستگی داره. یعنی تا وقتی من نگاه نکنم، عالم تو یه حالت مبهمه. این یه جور ایده‌آلیسم فلسفی (Philosophical Idealism)ه که می‌گه ذهن انسان واقعیت رو می‌سازه. ولی این با علم مدرن جور درنمی‌آد، چون عالم میلیاردها سال قبل از وجود انسان کارش رو می‌کرد! [Wigner, 1961]<br />
    این وابستگی به مشاهده‌گر یه توجیه موهومه. انگار کپنهاگی به جای توضیح عالم، داره ما رو تو یه داستان تخیلی غرق می‌کنه که فقط ذهن ما مهمه.<br />
    پوچی جبرگرایی (Determinism):<br />
    کپنهاگی می‌گه فروپاشی تابع موج تصادفیه (Random). یعنی هیچ راهی نیست که پیش‌بینی کنی ذره دقیقاً چی کار می‌کنه. این با حس علمی ما که دنبال قانون‌های دقیق می‌گرده تناقض داره. چرا عالم باید این‌قدر بی‌نظم باشه؟ این توجیه انگار یه تسلیم فلسفیه به جای یه جواب علمی [Popper, 1982].<br />
<br />
تفسیر چندجهانی: خیال‌پردازی بی‌نهایت<br />
<br />
چندجهانی چیه؟<br />
<br />
تفسیر چندجهانی، که سال ۱۹۵۷ توسط هیو اورت (Hugh Everett) پیشنهاد شد، می‌خواست مسئله اندازه‌گیری کپنهاگی رو حل کنه. این تفسیر می‌گه تابع موج هیچ‌وقت فرو نمی‌پاشه. به جاش، هر بار که یه اتفاق کوانتومی (مثل رد شدن از شکاف) می‌افته، عالم به چند تا عالم جدا تقسیم می‌شه. مثلاً تو آزمایش دو شکاف، یه عالم هست که الکترون از شکاف چپ می‌ره، و یه عالم دیگه که از شکاف راست می‌ره. تو هر عالم، یه نسخه از تو داری زندگی می‌کنی که فکر می‌کنه فقط همون عالم وجود داره [Everett, 1957].<br />
<br />
این انگار یه بازی کامپیوتریه که هر انتخابت یه خط داستانی جدید درست می‌کنه. جذاب به نظر می‌آد، ولی وقتی عمیق‌تر نگاه کنی، پر از مشکله!<br />
<br />
معادله کلیدی: تکامل تابع موج<br />
<br />
چندجهانی به معادله شرودینگر وابسته‌ست، ولی به جای فروپاشی، می‌گه تابع موج همیشه طبق این معادله تکامل پیدا می‌کنه:<br />
iℏ∂ψ∂t=H^ψ<br />
iℏ∂t∂ψ​=H^ψ<br />
<br />
اینجا H^H^ همیلتونی (Hamiltonian)ه، که کل انرژی سیستم (جنبشی + پتانسیل) رو نشون می‌ده. چندجهانی می‌گه ψψ هیچ‌وقت فرو نمی‌پاشه، بلکه به شاخه‌های مختلف (Branches) تقسیم می‌شه، و هر شاخه یه عالم جدیده.<br />
<br />
مشکلات علمی چندجهانی<br />
<br />
    غیرقابل‌تست بودن (Untestability):<br />
    چندجهانی می‌گه عالم‌های دیگه غیرقابل‌مشاهده‌ان، چون نمی‌تونیم از عالم خودمون به اونا بریم. این یعنی هیچ راهی برای آزمایش این نظریه وجود نداره. علم باید قابل‌تست باشه، ولی چندجهانی انگار یه داستان تخیلیه که فقط تو ذهن قشنگه [Popper, 1959].<br />
    آزمایش‌های جدید، مثل آزمایش‌های درهم‌تنیدگی گرانشی (Gravitational Entanglement Experiments)، نشون دادن که عالم ما ویژگی‌های غیرموضعی داره که نیازی به عالم‌های دیگه برای توضیحشون نیست [Marletto &amp; Vedral, 2017]. چندجهانی اینا رو نادیده می‌گیره و فقط پیچیدگی اضافه می‌کنه.<br />
    نقض بقای انرژی (Conservation of Energy):<br />
    اگه هر لحظه عالم‌های جدید درست بشن، انرژی این عالم‌ها از کجا می‌آد؟ بقای انرژی (Conservation of Energy) می‌گه انرژی کل عالم ثابته. چندجهانی هیچ مکانیسمی برای توضیح این که انرژی بی‌نهایت از کجا می‌آد نداره. این یه تناقض بزرگه با یکی از پایه‌های فیزیک [Deutsch, 1997].<br />
    ناتوانی در توضیح نظم کیهانی (Cosmic Order):<br />
    چندجهانی می‌گه عالم ما فقط یکی از بی‌نهایت عالم‌هاست که به‌طور تصادفی منظمه. ولی این نمی‌تونه توضیح بده چرا عالم ما این‌قدر دقیق تنظیم شده (Fine-Tuned) برای حیات و کهکشان‌ها. مثلاً ثابت‌های کوانتومی (Fundamental Constants) مثل ثابت پلانک (ℏℏ) یا ثابت گرانش (GG) باید دقیق باشن تا کهکشان‌ها شکل بگیرن. چندجهانی فقط می‌گه: «ما شانس آوردیم!» این یه توجیه موهومه، نه علمی [Carr &amp; Rees, 1979].<br />
<br />
مشکلات فلسفی چندجهانی<br />
<br />
    پیچیدگی غیرضروری (Ontological Extravagance):<br />
    چندجهانی بی‌نهایت عالم غیرقابل‌مشاهده درست می‌کنه تا یه مشکل (فروپاشی تابع موج) رو حل کنه. این نقض اصل تیغ اوکام (Occam’s Razor)ه، که می‌گه ساده‌ترین توضیح بهترینه. چرا باید بی‌نهایت عالم خیالی بسازیم وقتی می‌تونیم با یه نظریه ساده‌تر (مثل بوهمی) عالم رو توضیح بدیم؟ [Sober, 2009]<br />
    تهی شدن علم از معنا:<br />
    اگه هر چیزی تو یه عالم دیگه ممکن باشه، علم دیگه چی رو توضیح می‌ده؟ چندجهانی انگار می‌گه: «همه‌چیز اتفاق می‌افته، پس نگران توضیح نباش!» این یه جور تسلیم فلسفیه که علم رو به خیال‌پردازی تبدیل می‌کنه.<br />
<br />
بوهمی: راه منطقی که نادیده گرفته شد<br />
<br />
بوهمی چیه؟<br />
<br />
تفسیر بوهمی، که سال ۱۹۵۲ توسط دیوید بوهم (David Bohm) پیشنهاد شد، یه جایگزین خفن برای کپنهاگی و چندجهانیه. بوهمی می‌گه ذرات عالم مسیرهای مشخصی دارن (جبرگرایی، Determinism)، ولی یه نیروی مرموز به اسم پتانسیل کوانتومی (Quantum Potential, Q) بهشون می‌گه کجا برن.<br />
<br />
Q مثل یه GPS کیهانیه که از تابع موج (Wave Function) دستور می‌گیره. تابع موج تو بوهمی همون چیزیه که تو کپنهاگیه، ولی به جای فروپاشی، Q ازش استفاده می‌کنه تا ذرات رو تو مسیرهای دقیق هدایت کنه [Bohm, 1952].<br />
<br />
معادله کلیدی: پتانسیل کوانتومی<br />
<br />
معادله Q اینه:<br />
Q=−ℏ22m∇2RR<br />
Q=−2mℏ2​R∇2R​<br />
<br />
اجزای معادله (همون‌طور که تو مقدمه گفتم، ولی بازم کامل توضیح می‌دم):<br />
<br />
    ℏℏ: ثابت پلانک کاهیده (Reduced Planck’s Constant, ℏ=h2π≈1.054×10−34 J\cdotpsℏ=2πh​≈1.054×10−34J\cdotps)، مقیاس کوانتومیه که می‌گه تو دنیای ریز، قوانین خاصن.<br />
    mm: جرم ذره (Mass of the Particle)، مثلاً جرم یه الکترون (me≈9.11×10−31 kgme​≈9.11×10−31kg).<br />
    RR: دامنه تابع موج (Amplitude of the Wave Function, R=∣ψ∣R=∣ψ∣)، که احتمال حضور ذره رو نشون می‌ده. مثلاً اگه RR تو یه نقطه بزرگ باشه، ذره احتمالاً اونجاست.<br />
    ∇2R∇2R: لاپلاسین دامنه (Laplacian of the Amplitude)، که تغییرات فضایی RR رو می‌سنجد. اگه RR تو یه نقطه تند تغییر کنه (مثل یه تپه تیز)، ∇2R∇2R بزرگه.<br />
    ∇2RRR∇2R​: نسبت تغییرات نسبی RR. این نشون می‌ده تابع موج چقدر پیچیده‌ست.<br />
    −ℏ22m−2mℏ2​: ضریب تنظیم‌کننده که Q رو به مقیاس کوانتومی می‌بره. منفی بودنش یعنی Q می‌تونه نیروی جاذبه یا دافعه باشه.<br />
<br />
معادله حرکت ذره<br />
<br />
بوهمی می‌گه حرکت ذره تحت تأثیر دو نیروئه: پتانسیل کلاسیکی (Classical Potential, VV) و Q. معادله حرکت اینه:<br />
md2xdt2=−∇(V+Q)<br />
mdt2d2x​=−∇(V+Q)<br />
<br />
اجزای معادله:<br />
<br />
    mm: جرم ذره.<br />
    d2xdt2dt2d2x​: شتاب ذره (Acceleration)، که نشون می‌ده ذره چطور حرکت می‌کنه.<br />
    ∇∇: گرادیان (Gradient)، که جهت و شدت تغییرات VV و Q رو نشون می‌ده.<br />
    VV: پتانسیل کلاسیکی، مثل نیروی الکتریکی یا گرانشی.<br />
    QQ: پتانسیل کوانتومی، که نیروی غیرموضعی (Nonlocal) اضافه‌ایه.<br />
<br />
این معادلات چی می‌گن؟<br />
<br />
معادله Q می‌گه این نیرو به کل تابع موج وصله، نه فقط به یه نقطه. برای همین غیرموضعی (Nonlocal)ه و می‌تونه ذرات تو فاصله‌های بزرگ رو هماهنگ کنه. معادله حرکت می‌گه ذره تو یه مسیر مشخص حرکت می‌کنه، ولی Q مثل یه راهنما بهش می‌گه کجا بره. مثلاً تو آزمایش دو شکاف، Q به الکترون می‌گه چطور از هر دو شکاف رد بشه و الگوی موجی درست کنه. وقتی نگاه می‌کنی، Q نقشه رو عوض می‌کنه و الکترون یه مسیر خاص رو می‌ره. هیچ فروپاشی یا عالم جدیدی لازم نیست! [Bohm &amp; Hiley, 1993]<br />
<br />
چرا بوهمی بهتره؟<br />
<br />
    حذف مسئله اندازه‌گیری:<br />
    بوهمی نیازی به فروپاشی تابع موج نداره. همه‌چیز با Q و تابع موج توضیح داده می‌شه. این یعنی دیگه لازم نیست بگیم «نگاه من واقعیت رو می‌سازه». بوهمی یه توضیح جبری (Deterministic) می‌ده که با معادلات سازگاره [Bohm, 1952].<br />
    توضیح غیرموضعیت:<br />
    Q غیرموضعی عمل می‌کنه، یعنی می‌تونه ذرات تو فاصله‌های کیهانی رو هماهنگ کنه. این با آزمایش‌های بل (Bell Tests) که غیرموضعیت رو ثابت کردن کاملاً جور درمی‌آد. کپنهاگی نمی‌تونه این رو بدون ابهام توضیح بده، ولی بوهمی یه مکانیسم واضح (Q) داره [Bell, 1964].<br />
    نتایج علمی یکسان:<br />
    بوهمی دقیقاً همون پیش‌بینی‌های کپنهاگی و چندجهانی رو برای آزمایش‌ها (مثل دو شکاف یا درهم‌تنیدگی) می‌ده. مثلاً الگوی موجی تو آزمایش دو شکاف تو هر سه تفسیر یکسانه، چون همشون از معادله شرودینگر استفاده می‌کنن. ولی بوهمی این نتایج رو با یه داستان منطقی‌تر (بدون فروپاشی یا عالم‌های خیالی) توضیح می‌ده [Dürr et al., 2013].<br />
    سازگاری با کیهان‌شناسی:<br />
    بوهمی می‌تونه نوسانات کوانتومی خلأ تو تورم کیهانی رو توضیح بده. Q می‌تونه این نوسانات رو هدایت کنه تا کهکشان‌ها شکل بگیرن، بدون نیاز به مشاهده‌گر یا عالم‌های اضافی [Valentini, 2008].<br />
<br />
چرا بوهمی رو نادیده می‌گیرن؟<br />
<br />
اگه بوهمی این‌قدر خوبه، چرا فیزیکدان‌ها بهش توجه نکردن؟ جواب تو علم نیست، تو فلسفه‌ست. بوهمی یه سری تبعات فلسفی داره که برای خیلی‌ها ترسناکه:<br />
<br />
    جبرگرایی (Determinism):<br />
    بوهمی می‌گه عالم کاملاً جبریه. یعنی همه‌چیز (از حرکت ذرات تا انتخاب‌های تو) طبق قوانین Q و تابع موج تعیین شده. این با اومانیسم (Humanism)، که می‌گه انسان اختیار کامل داره و مرکز عالمه، تناقض داره. اگه عالم جبری باشه، ایده آزادی مطلق (Free Will) و نسبیت‌گرایی اخلاقی (Moral Relativism) زیر سؤال می‌ره [Hiley, 2001].<br />
    نظم کیهانی (Cosmic Order):<br />
    Q نشون می‌ده عالم یه نظم عمیق داره، انگار یه نیروی هوشمند داره همه‌چیز رو هدایت می‌کنه. این برای مدرنیسم (Modernism)، که عالم رو یه ماشین بی‌معنا می‌بینه، تهدیده. اگه عالم یه نظم کیهانی داشته باشه، ممکنه به این معنی باشه که ما فقط یه تیکه از یه پازل بزرگ‌تریم، نه ارباب عالم [Bohm, 1980].<br />
    تهدید برای تمدن مدرن:<br />
    تمدن مدرن روی اومانیسم و نسبیت‌گرایی اخلاقی ساخته شده. اگه بوهمی درست باشه، ممکنه این سؤال پیش بیاد: «اگه عالم یه نظم جبری داره، ارزش‌های ما، اخلاقیات ما، و حتی هدف ما چیه؟» این سؤال برای خیلی‌ها ترسناکه، چون کل ساختار فکری و اجتماعی مدرنیته رو به چالش می‌کشه [Feyerabend, 1999].<br />
    ترس از غیرموضعیت:<br />
    غیرموضعیت بوهمی (که Q باعثش می‌شه) نشون می‌ده عالم خیلی به‌هم‌پیوسته‌ست. این با دیدگاه مکانیکی مدرنیسم، که همه‌چیز رو جدا و مستقل می‌بینه، جور درنمی‌آد. فیزیکدان‌های مدرن ترجیح دادن به کپنهاگی بچسبن، چون ابهامش بهشون اجازه می‌داد از این تبعات فرار کنن [Cushing, 1994].<br />
<br />
چرا کپنهاگی و چندجهانی به امور موهوم متوسل می‌شن؟<br />
<br />
کپنهاگی و چندجهانی به جای توضیح عالم، به یه مشت توجیه پوچ و موهوم چسبیدن:<br />
<br />
    کپنهاگی: فروپاشی تابع موج یه جادوی بی‌توضیحه. انگار فیزیکدان‌ها گفتن: «ما نمی‌دونیم چرا این اتفاق می‌افته، پس فقط قبولش کن!» این مثل اینه که بگی ماشینت چون جن‌زده شده حرکت می‌کنه. هیچ مکانیسمی، هیچ معادله‌ای، هیچ دلیلی! [Bell, 1987]<br />
    چندجهانی: عالم‌های غیرقابل‌مشاهده حتی از جادو بدترن. انگار فیزیکدان‌ها یه داستان تخیلی نوشتن که هیچ‌وقت نمی‌تونی ثابتش کنی. این نه علم، بلکه خیال‌پردازیه که فقط برای فرار از مسئله اندازه‌گیری ساخته شده [Steinhardt, 2014].<br />
<br />
این توجیهات موهوم نشون می‌ده کپنهاگی و چندجهانی به بن‌بست رسیدن. اونا نمی‌تونن غیرموضعیت، بقای انرژی، و نظم کیهانی رو همزمان توضیح بدن بدون این که تناقض درست کنن. بوهمی، با Q و جبرگرایی‌ش، یه راه منطقی‌تر پیشنهاد می‌ده، ولی به‌خاطر تبعات فلسفی‌ش کنار گذاشته شده.<br />
جمع‌بندی: چرا باید به نظریه ما نگاه کنیم؟<br />
<br />
تو این فصل دیدیم که تفسیر کپنهاگی و چندجهانی ما رو تو یه جنگل تاریک از ابهام و خیال‌پردازی گم کردن. کپنهاگی با فروپاشی تابع موج و وابستگی به مشاهده‌گر، و چندجهانی با عالم‌های غیرقابل‌مشاهده، نمی‌تونن عالم رو بدون تناقض توضیح بدن. اونا به توجیهات موهوم چسبیدن، چون نمی‌تونن غیرموضعیت، بقای انرژی، و نظم کیهانی رو یه‌جا توضیح بدن.<br />
<br />
بوهمی یه راه بهتره. با Q و جبرگرایی‌ش، همون نتایج علمی رو می‌ده، ولی بدون نیاز به جادو یا خیال‌پردازی. ولی چرا خیلی‌ها بوهمی رو دوست ندارن؟ چون تبعات فلسفی‌ش (مثل جبرگرایی و نظم کیهانی) برای اومانیسم، مدرنیسم، و نسبیت‌گرایی اخلاقی تهدیده. این ترس از یه حقیقت عمیق‌تر می‌آد: این که عالم ممکنه خیلی هماهنگ‌تر و معنادارتر از چیزی باشه که ما فکر می‌کنیم.<br />
<br />
تو فصل‌های بعدی، ما یه نظریه جدید می‌سازیم که از بوهمی الهام گرفته، ولی خیلی فراتر می‌ره. قراره نشون بدیم که Q نه‌تنها ذرات رو هدایت می‌کنه، بلکه عالم رو با یه سیستم اطلاعاتی عظیم مدیریت می‌کنه. آماده‌اید که این پازل کیهانی رو باهم حل کنیم؟<br />
<br />
منابع:<br />
<br />
    Aspect, A., Dalibard, J., &amp; Roger, G. (1982). Experimental Test of Bell’s Inequalities Using Time-Varying Analyzers. Physical Review Letters, 49(25), 1804–1807.<br />
    Bell, J. S. (1964). On the Einstein Podolsky Rosen Paradox. Physics, 1(3), 195–200.<br />
    Bell, J. S. (1987). Speakable and Unspeakable in Quantum Mechanics. Cambridge University Press.<br />
    Bohm, D. (1952). A Suggested Interpretation of the Quantum Theory in Terms of “Hidden” Variables. Physical Review, 85(2), 166–193.<br />
    Bohm, D. (1980). Wholeness and the Implicate Order. Routledge.<br />
    Bohm, D., &amp; Hiley, B. J. (1993). The Undivided Universe: An Ontological Interpretation of Quantum Theory. Routledge.<br />
    Carr, B. J., &amp; Rees, M. J. (1979). The Anthropic Principle and the Structure of the Physical World. Nature, 278, 605–612.<br />
    Cushing, J. T. (1994). Quantum Mechanics: Historical Contingency and the Copenhagen Hegemony. University of Chicago Press.<br />
    Deutsch, D. (1997). The Fabric of Reality. Penguin Books.<br />
    Dirac, P. A. M. (1958). The Principles of Quantum Mechanics (4th ed.). Oxford University Press.<br />
    Dürr, D., Goldstein, S., &amp; Zanghì, N. (2013). Quantum Physics Without Quantum Philosophy. Springer.<br />
    Einstein, A., Podolsky, B., &amp; Rosen, N. (1935). Can Quantum-Mechanical Description of Physical Reality Be Considered Complete? Physical Review, 47(10), 777–780.<br />
    Everett, H. (1957). “Relative State” Formulation of Quantum Mechanics. Reviews of Modern Physics, 29(3), 454–462.<br />
    Feyerabend, P. (1999). Conquest of Abundance: A Tale of Abstraction versus the Richness of Being. University of Chicago Press.<br />
    Heisenberg, W. (1927). Über den anschaulichen Inhalt der quantentheoretischen Kinematik und Mechanik. Zeitschrift für Physik, 43, 172–198.<br />
    Hiley, B. J. (2001). Nonlocality and the Bohm Interpretation. Physics Letters A, 290(1-2), 1–7.<br />
    Linde, A. (1982). A New Inflationary Universe Scenario: A Possible Solution of the Horizon, Flatness, Homogeneity, Isotropy and Primordial Monopole Problems. Physics Letters B, 108(6), 389–393.<br />
    Marletto, C., &amp; Vedral, V. (2017). Gravitationally Induced Entanglement between Two Massive Particles is Sufficient Evidence of Quantum Effects in Gravity. Physical Review Letters, 119(24), 240402.<br />
    Popper, K. (1959). The Logic of Scientific Discovery. Routledge.<br />
    Popper, K. (1982). Quantum Theory and the Schism in Physics. Routledge.<br />
    Sober, E. (2009). Ockham’s Razors: A User’s Manual. Cambridge University Press.<br />
    Steinhardt, P. J. (2014). Big Bang Blunder Bursts the Multiverse Bubble. Nature, 510, 9.<br />
    Valentini, A. (2008). Inflationary Cosmology as a Probe of Primordial Quantum Mechanics. Physical Review D, 82(6), 063513.<br />
    Wigner, E. P. (1961). Remarks on the Mind-Body Question. In The Scientist Speculates (pp. 284–302). Heinemann.<br />
<hr />
ضمیمه فصل ۱: سرکوب نظریه بوهم: تقاطع علم، سیاست و فلسفه<br />
مقدمه<br />
<br />
در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، هنگامی که دیوید بوهم نظریه متغیرهای پنهان خود را با پتانسیل کوانتومی (Q) ارائه کرد، جامعه علمی با واکنشی سرد و گاه خصمانه مواجه شد. این نظریه، که به دنبال ارائه تفسیری عینی و جبرگرایانه از مکانیک کوانتومی بود، نه‌تنها به دلایل علمی، بلکه به دلیل تبعات سیاسی و فلسفی‌اش به حاشیه رانده شد. این ضمیمه به بررسی شواهد تاریخی، سیاسی و فلسفی می‌پردازد که نشان‌دهنده تلاش هدفمند برای سرکوب نظریه بوهم به نفع تفسیر کپنهاگ است. ما استدلال می‌کنیم که پتانسیل کوانتومی بوهم، به دلیل شباهتش به یک موجودیت شبه‌خدایی که نظم کیهان را هدایت می‌کند، با ارزش‌های اومانیستی، مدرنیستی و نسبیت‌گرایی اخلاقی آن دوره ناسازگار بود و این امر به انزوای بوهم منجر شد.<br />
۱. زمینه تاریخی: مک‌کارتیسم و تبعید بوهم<br />
<br />
دیوید بوهم در سال ۱۹۵۲ مقالات کلیدی خود را درباره تفسیر متغیرهای پنهان منتشر کرد. اما این زمان مصادف بود با اوج‌گیری مک‌کارتیسم در آمریکا، دوره‌ای که اتهامات کمونیستی بسیاری از روشنفکران را هدف قرار داد. بوهم، که به دلیل امتناع از شهادت در برابر کمیته فعالیت‌های ضدآمریکایی (HUAC) تحت فشار بود، در سال ۱۹۵۱ از آمریکا اخراج شد و به برزیل مهاجرت کرد. این تبعید سیاسی، به گفته اولival Freire Jr. در کتاب «David Bohm: A Life»، نه‌تنها بوهم را از مراکز علمی آمریکا دور کرد، بلکه او را به‌عنوان یک حاشیه‌نشین در جامعه علمی معرفی کرد. آرشیو Birkbeck شامل نامه‌هایی از بوهم به همکارانش است که در آن‌ها از انزوای علمی و فشارهای سیاسی شکایت می‌کند.<br />
۲. مقاومت فلسفی: ترس از پیامدهای متافیزیکی<br />
<br />
تفسیر بوهم، با تأکید بر پتانسیل کوانتومی (Q) به‌عنوان یک نیروی هدایت‌گر غیرموضعی، چالشی اساسی برای تفسیر کپنهاگ ایجاد کرد. تفسیر کپنهاگ، که توسط نیلز بور و ورنر هایزنبرگ توسعه یافت، بر نقش مشاهده‌گر و اصل عدم قطعیت تأکید داشت و با اومانیسم و نسبیت‌گرایی اخلاقی عصر مدرن همخوانی داشت. در مقابل، Q بوهم به دلیل ویژگی‌های هدایت‌گری‌اش، به گفته P. Pylkkänen، به ایده‌های متافیزیکی مانند «نظم کیهانی» یا یک «خدای اطلاعاتی» شباهت داشت. این شباهت باعث نگرانی فیزیک‌دانان برجسته‌ای مانند لئون روزنفلد شد، که در مقاله‌ای در «Nature» (1953) نظریه بوهم را «محافظه‌کارانه» و بازگشت به کلاسیسیسم خواند.<br />
<br />
آرشیو نیلز بور در کپنهاگ شامل مکاتباتی با هایزنبرگ و روزنفلد است که نشان‌دهنده نگرانی‌های فلسفی آن‌ها درباره نظریه متغیرهای پنهان است. هایزنبرگ در مصاحبه‌ای در آرشیو AIP اظهار داشت که ماهیت غیرموضعی Q «فراتر از آن چیزی است که فیزیک تجربی مجاز به پرداختن به آن است». ولفگانگ پائولی نیز در نامه‌ای به شرودینگر (موجود در آرشیو CERN) از «افزونگی جزئیات» در نظریه بوهم انتقاد کرد و آن را مغایر با اصل سادگی کپنهاگ دانست.<br />
۳. شواهد سرکوب: از کنفرانس‌ها تا حاشیه‌نشینی<br />
<br />
کنفرانس Colston Symposium در سال ۱۹۵۷ در بریستول نقطه عطفی در تاریخ نظریه بوهم بود. به گفته Kožnjak در «Studies in History and Philosophy of Modern Physics» (2019)، این کنفرانس اولین باری بود که نظریه بوهم به‌صورت جدی مطرح شد، اما با مقاومت شدید افرادی مانند روزنفلد مواجه شد که آن را «واکنشی» خواند. جان بل، فیزیک‌دان برجسته، بعدها این سرکوب را یک «رسوایی» نامید و در مصاحبه‌ای با رنه وبر (1989) اظهار داشت که نظریه بوهم می‌توانست پارادوکس‌های کوانتومی را حل کند، اما به دلیل تعصب جامعه علمی نادیده گرفته شد.<br />
<br />
مستند «Infinite Potential» (2020) نیز به این موضوع پرداخته و مصاحبه‌هایی با باسیل هایلی، همکار نزدیک بوهم، ارائه می‌دهد که از مقاومت جامعه علمی در برابر نظریه بوهم انتقاد می‌کند. سخنرانی بوهم در سال ۱۹۸۷ در دانشگاه برکلی (موجود در YouTube) نیز نشان‌دهنده ناامیدی او از «مقاومت فلسفی» در برابر نظریه‌اش است.<br />
۴. پیامدهای فلسفی: تضاد با اومانیسم و نسبیت‌گرایی<br />
<br />
نظریه بوهم، به دلیل تأکید بر واقعیت عینی و جبرگرایی، با نسبیت‌گرایی فلسفی و اومانیسم مدرنیستی که در تفسیر کپنهاگ ریشه داشت، در تضاد بود. کتاب «Quantum Physics without Quantum Philosophy» (2013) توسط Dürr, Goldstein, و Zanghì استدلال می‌کند که نظریه بوهم امکان بازسازی رئالیسم علمی را فراهم می‌کرد، اما به دلیل ترس از پیامدهای متافیزیکی‌اش کنار گذاشته شد. مقاله‌ای در «Foundations of Physics» (2020) توسط Shan Gao نیز نشان می‌دهد که احیای اخیر نظریه بوهم نشانه‌ای از نیاز به بازنگری در تاریخ سرکوب آن است.<br />
نتیجه‌گیری<br />
<br />
سرکوب نظریه بوهم نتیجه ترکیبی از فشارهای سیاسی (مک‌کارتیسم)، مقاومت فلسفی (ترس از پیامدهای متافیزیکی Q)، و تعصب علمی (حفظ تفسیر کپنهاگ) بود. این ضمیمه نشان داد که چگونه عوامل غیرعلمی می‌توانند مسیر توسعه علمی را شکل دهند. بازنگری در تاریخ نظریه بوهم نه‌تنها به درک عمیق‌تری از مکانیک کوانتومی کمک می‌کند، بلکه اهمیت تنوع فکری در علم را برجسته می‌سازد.<br />
منابع<br />
<br />
    Freire Jr., O. (2019). David Bohm: A Life. Springer.<br />
    Kožnjak, B. (2019). The missing history of Bohm’s hidden variables theory. Studies in History and Philosophy of Modern Physics, 65, 41-54.<br />
    Dürr, D., Goldstein, S., &amp; Zanghì, N. (2013). Quantum Physics without Quantum Philosophy. Springer.<br />
    Pylkkänen, P. (2018). Bohm’s approach to quantum mechanics. Philosophical Transactions of the Royal Society.<br />
    Gao, S. (2020). Bohmian mechanics revisited. Foundations of Physics.<br />
    Papers and correspondence of David Joseph Bohm, Birkbeck Library Archives.<br />
    Infinite Potential (2020). Documentary.<br />
    Niels Bohr Archive, Copenhagen.<br />
    Pauli Letter Collection, CERN.<br />
    Bell, J. S. (1989). Interview with Renée Weber.<br />
<hr />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[رقص کیهانی: راز نظم عالم در دستان یک نیروی اطلاعاتی<br />
مقدمه: جرقه‌ای در کیهان<br />
<br />
تصور کن یه شب زیر آسمون پرستاره نشستی و به خودت فکر می‌کنی: «این عالم عظیم، با این همه کهکشان، ستاره، و حتی ذرات ریز تو بدن من، چطور این‌قدر منظم کار می‌کنه؟» یه لحظه انگار عالم باهات حرف می‌زنه. نه با کلمات، بلکه با یه حس عمیق، یه جرقه ذهنی که می‌گه: «همه‌چیز به هم وصله. فقط باید رمز و رازش رو پیدا کنی.»<br />
<br />
این دقیقاً همون جرقه‌ای بود که منو به یه ماجراجویی علمی کشوند. یه روز، وقتی داشتم به معادلات مکانیک کوانتومی (Quantum Mechanics) زل زده بودم، انگار عالم یه پچ‌پچ باهام کرد. حس کردم چیزی داره بهم می‌گه: «تو راه‌های قدیمی، مثل تفسیر کپنهاگی یا چندجهانی، گم شدی. یه راه جدید هست، یه نقشه کامل از عالم که همه‌چیز رو توضیح می‌ده.» این حس منو به سمت یه نظریه برد که می‌گه عالم یه سیستم اطلاعاتی عظیمه، هدایت‌شده توسط یه نیروی مرموز به اسم پتانسیل کوانتومی (Quantum Potential)، یا به اختصار Q.<br />
<br />
این کتاب داستان اون ماجراجوییه. قراره با هم سوار یه سفینه ذهنی بشیم، از دنیای ذرات کوانتومی (Quantum Particles) تا کهکشان‌های دور سفر کنیم، و ببینیم چطور Q مثل یه رهبر ارکستر کیهانی (Cosmic Orchestrator) همه‌چیز رو هماهنگ می‌کنه. این کتاب برای کسایی نوشته شده که عاشق فیزیکن، ولی شاید متخصص نباشن. اگه با مفاهیم پایه مثل تابع موج (Wave Function) یا نسبیت (Relativity) آشنایی داری، این سفر برات مثل یه ماجراجویی پر از کشف‌های جدیده.<br />
عالم گیج‌کننده: چرا به یه نظریه جدید نیاز داریم؟<br />
<br />
بیا یه لحظه به دنیای فیزیک کوانتومی نگاه کنیم. این دنیا پر از چیزای عجیبه. مثلاً ذرات می‌تونن تو چند جا همزمان باشن (عدم‌موضعیت، Nonlocality)، انگار گوشی‌ت همزمان تو خونه و محل کارته! یا دو ذره می‌تونن حتی تو فاصله‌های کیهانی باهم حرف بزنن (درهم‌تنیدگی، Entanglement)، مثل دوقلوهای کیهانی که حال همو حس می‌کنن.<br />
<br />
ولی وقتی می‌ریم سراغ توضیح این چیزا، انگار فیزیکدان‌ها تو یه جنگل تاریک گم شدن. تفسیر کپنهاگی (Copenhagen Interpretation)، که مثل بابابزرگ مکانیک کوانتومیه، می‌گه: «تا وقتی نگاه نکنی، ذره تو یه حالت مبهمه، و نگاه تو واقعیت رو می‌سازه.» چی؟ یعنی من با زل زدن دارم عالم رو می‌سازم؟ این یه کم عجیب نیست؟ [Heisenberg, 1927]<br />
<br />
بعد تفسیر چندجهانی (Many-Worlds Interpretation) میاد و می‌گه: «هر بار که یه ذره انتخاب می‌کنه، عالم به دو تا عالم تقسیم می‌شه.» صبر کن! یعنی الان بی‌نهایت عالم وجود داره فقط چون من چند تا آزمایش کردم؟ این انگار یه داستان علمی-تخیلیه که هیچ‌وقت نمی‌تونی اثباتش کنی [Everett, 1957].<br />
<br />
مشکل این تفسیرها اینه که نمی‌تونن یه داستان منسجم از عالم بگن. اونا نمی‌تونن توضیح بدن چطور عالم این‌قدر منظمه، چطور ذرات باهم هماهنگن، یا چطور کهکشان‌ها و حتی حیات شکل گرفتن. ما به یه نظریه نیاز داریم که همه اینا رو یه‌جا توضیح بده: از ذرات ریز تا کهکشان‌های عظیم، از آزمایشگاه تا بیگ‌بنگ (Big Bang).<br />
Q: قلب نظریه ما<br />
<br />
اینجاست که نظریه ما وارد می‌شه. ما می‌گیم عالم یه سیستم اطلاعاتی عظیمه، مثل یه کامپیوتر کوانتومی غول‌پیکر که یه نیروی مرموز به اسم Q داره هدایتش می‌کنه. Q، که از تفسیر بوهمی مکانیک کوانتومی (Bohmian Mechanics) می‌آد، مثل یه GPS کیهانیه که به هر ذره می‌گه کجا بره، ولی نه با زور، بلکه با اطلاعات [Bohm, 1952].<br />
<br />
Q یه چیز عادی نیست. این نیرو تو یه دنیای عجیب به اسم فضای پیکربندی (Configuration Space) کار می‌کنه، که فراتر از فضا-زمان معمولیه (Spacetime). برای همین می‌تونه آنی (Instantaneously) با همه ذرات عالم حرف بزنه، بدون اینکه به سرعت نور (Speed of Light, cc) محدود باشه.<br />
<br />
یه مثال بزنم: فکر کن عالم یه ارکستر عظیمه. هر ذره یه نوازنده‌ست، و Q رهبر ارکستره. Q به هر نوازنده می‌گه چی بنوازه، طوری که کل سمفونی عالم (از کهکشان‌ها تا DNA تو بدن تو) هماهنگ و قشنگ باشه.<br />
<br />
این نظریه می‌گه Q نه‌تنها ذرات رو هدایت می‌کنه، بلکه فضا-زمان رو می‌سازه، گرانش (Gravity) رو به‌عنوان یه نیروی اطلاعاتی (Informational Force) مدیریت می‌کنه، و حتی نظم عالم (Entropic Order) رو حفظ می‌کنه. چطور؟ با یه شبکه اطلاعاتی که غیرموضعیت (Nonlocality)، بقای ماده و انرژی (Conservation of Matter and Energy)، و نظم آنتروپیک (Entropic Stability) رو تضمین می‌کنه.<br />
چرا این نظریه خاصه؟<br />
<br />
شاید بگی: «خب، نظریه‌های دیگه هم هستن. چرا این یکی؟» جواب ساده‌ست: چون این نظریه تنها راهیه که می‌تونه همه‌چیز رو بدون تناقض توضیح بده.<br />
<br />
    غیرموضعیت: Q توضیح می‌ده چطور ذرات تو فاصله‌های کیهانی باهم هماهنگن، بدون اینکه قوانین نسبیت (Relativity) رو زیر پا بذاره [Bell, 1964].<br />
    بقای ماده و انرژی: Q از انرژی پایه عالم (مثل انرژی تابع موج) استفاده می‌کنه تا مطمئن بشه هیچ‌چیز گم نمی‌شه.<br />
    نظم آنتروپیک: Q مثل یه باغبون کیهانی عمل می‌کنه که نمی‌ذاره عالم به سمت بی‌نظمی (Entropy) سقوط کنه.<br />
    گرانش اطلاعاتی: ما می‌گیم گرانش یه نیروی اطلاعاتیه که Q ازش برای کشیدن مسیرهای قشنگ (مثل مدار سیارات) استفاده می‌کنه، و این با نظریه‌های جدید مثل گرانش آنتروپیک (Entropic Gravity) همخونی داره [Verlinde, 2011].<br />
    فضا-زمان غیربنیادی: ما نشون می‌دیم که فضا-زمان یه چیز مشتق‌شده‌ست، مثل یه سایه که Q روش نور می‌ندازه، و این با اصل هولوگرافیک (Holographic Principle) جور درمی‌آد [Maldacena, 1998].<br />
    این نظریه با تمام کشفیات فیزیک (از نسبیت اینشتین تا آزمایش‌های کوانتومی) هماهنگه و یه نقشه کامل از عالم می‌ده که هم علمیه، هم فلسفی، و هم الهام‌بخش.<br />
<br />
معادلات پایه: یه نگاه علمی<br />
<br />
برای این که یه حس علمی بهت بدم، بیایم یه نگاهی به یه معادله کلیدی تو نظریه‌مون بندازیم: تعریف پتانسیل کوانتومی (Quantum Potential) تو تفسیر بوهمی. این معادله Q رو این‌جوری تعریف می‌کنه:<br />
Q=−ℏ22m∇2RR<br />
Q=−2mℏ2​R∇2R​<br />
<br />
اجزای معادله:<br />
<br />
    ℏℏ: ثابت پلانک کاهیده (Reduced Planck’s Constant, ℏ=h2π≈1.054×10−34 J\cdotpsℏ=2πh​≈1.054×10−34J\cdotps)، یه جور خط‌کش کوانتومیه که مقیاس‌های ریز عالم رو تنظیم می‌کنه. این ثابت می‌گه تو دنیای کوانتومی، انرژی و حرکت ذرات تو بسته‌های کوچیک (کوانتوم‌ها) می‌آن.<br />
    mm: جرم ذره (Mass of the Particle)، مثلاً جرم یه الکترون یا پروتون. این به ما می‌گه ذره چقدر سنگینه و چطور به نیروها (مثل Q) واکنش نشون می‌ده.<br />
    RR: دامنه تابع موج (Amplitude of the Wave Function, R=∣ψ∣R=∣ψ∣)، که نشون می‌ده احتمال پیدا کردن ذره تو یه نقطه چقدره. فکر کن R مثل یه نقشه گرماییه که می‌گه ذره کجاها بیشتر پیداش می‌شه.<br />
    ∇2R∇2R: لاپلاسین دامنه (Laplacian of the Amplitude)، که یه جور معیار ریاضیه برای این که ببینی R چطور تو فضا تغییر می‌کنه. اگه R تو یه نقطه خیلی تند بالا و پایین بره (مثل یه تپه تیز)، ∇2R∇2R بزرگه.<br />
    ∇2RRR∇2R​: این نسبت نشون می‌ده تغییرات نسبی R چقدره. اگه R خیلی سریع تغییر کنه، Q بزرگ می‌شه و ذره رو محکم‌تر هدایت می‌کنه.<br />
    −ℏ22m−2mℏ2​: این ضریب یه جور تنظیم‌کننده‌ست که Q رو به مقیاس کوانتومی می‌بره. منفی بودنش یعنی Q می‌تونه نیروی جاذبه یا دافعه ایجاد کنه.<br />
<br />
این معادله چی می‌گه؟<br />
<br />
این معادله می‌گه Q یه نیرویه که به شکل تابع موج (Wave Function, ψ=ReiS/ℏψ=ReiS/ℏ) بستگی داره. Q به ذره می‌گه کجا بره، ولی نه مثل یه نیروی معمولی (مثل گرانش یا برق). این نیرو از اطلاعات تابع موج می‌آد، انگار Q داره نقشه عالم رو می‌خونه و به ذره می‌گه: «این مسیر رو برو!»<br />
<br />
چرا این مهمه؟ چون Q غیرموضعی (Nonlocal) عمل می‌کنه. یعنی به کل تابع موج وصله، نه فقط به یه نقطه. برای همین می‌تونه ذرات تو فاصله‌های کیهانی رو هماهنگ کنه، چیزی که تفسیر کپنهاگی نمی‌تونه توضیح بده [Bohm, 1952].<br />
این کتاب قراره چی کار کنه؟<br />
<br />
این کتاب قراره یه نقشه کامل از عالم بکشه. تو فصل‌های بعدی، ما:<br />
<br />
    عمیق‌تر به مشکلات تفسیر کپنهاگی و چندجهانی می‌پردازیم و نشون می‌دیم چرا گمراه‌کننده‌ان.<br />
    توضیح می‌دیم چطور Q غیرموضعیت، بقای ماده و انرژی، و نظم آنتروپیک رو حفظ می‌کنه.<br />
    استدلال می‌کنیم که ذرات باید یه جور دستورپذیری (Dynamic Responsiveness) داشته باشن و Q باید آنی عمل کنه.<br />
    نشون می‌دیم چطور بشر می‌تونه با Qهای محلی (Local Quantum Potentials) تو تکنولوژی‌های کوانتومی بازی کنه.<br />
    نقش ثوابت کوانتومی (Fundamental Constants) مثل ℏℏ، cc، و GG رو به‌عنوان ابزار Q بررسی می‌کنیم.<br />
    گرانش رو به‌عنوان یه نیروی اطلاعاتی معرفی می‌کنیم که Q ازش برای مدیریت عالم استفاده می‌کنه.<br />
    ثابت می‌کنیم که فضا-زمان غیربنیادیه و Q باید فرافضایی باشه.<br />
    در نهایت، نشون می‌دیم این نظریه با تمام کشفیات فیزیک هماهنگه و تنها گزینه منطقی برای توضیح عالمه.<br />
<br />
هر فصل مثل یه تکه از پازل عالمه، و وقتی تمومش کنیم، یه تصویر کامل و قشنگ از واقعیت می‌بینیم. آماده‌اید که تو این رقص کیهانی با من و Q همراه بشید؟<br />
<br />
منابع:<br />
<br />
    Bell, J. S. (1987). Speakable and Unspeakable in Quantum Mechanics. Cambridge University Press.<br />
    Bohm, D. (1952). A Suggested Interpretation of the Quantum Theory in Terms of “Hidden” Variables. Physical Review, 85(2), 166–193.<br />
    Everett, H. (1957). “Relative State” Formulation of Quantum Mechanics. Reviews of Modern Physics, 29(3), 454–462.<br />
    Heisenberg, W. (1927). Über den anschaulichen Inhalt der quantentheoretischen Kinematik und Mechanik. Zeitschrift für Physik, 43, 172–198.<br />
    Maldacena, J. (1998). The Large N Limit of Superconformal Field Theories and Supergravity. Advances in Theoretical and Mathematical Physics, 2, 231–252.<br />
    Verlinde, E. (2011). On the Origin of Gravity and the Laws of Newton. Journal of High Energy Physics, 2011(4), 29.<br />
<hr />
فصل ۱: جهان گیج‌کننده: چرا کپنهاگی و چندجهانی گمراه‌مون کردن؟<br />
<br />
سؤال: چرا عالم کوانتومی این‌قدر ما رو سردرگم می‌کنه؟<br />
<br />
تصور کن تو یه آزمایشگاه فیزیک کوانتومی (Quantum Physics Laboratory) هستی. یه دستگاه خفن داری که می‌تونه یه الکترون (Electron) رو به یه صفحه با دو تا شکاف شلیک کنه. انتظار داری الکترون مثل یه توپ پینگ‌پنگ از یه شکاف رد بشه و یه نقطه رو صفحه پشتش بزنه. ولی نه! وقتی آزمایش رو می‌کنی، می‌بینی الکترون انگار از هر دو شکاف رد شده و یه الگوی موجی عجیب (Interference Pattern) درست کرده. حالا اگه یه دوربین بذاری که ببینی از کدوم شکاف رد می‌شه، یهو رفتارش عوض می‌شه و مثل یه ذره معمولی فقط از یه شکاف می‌ره. این دیگه چه داستانیه؟<br />
<br />
این آزمایش دو شکاف (Double-Slit Experiment) قلب مکانیک کوانتومی (Quantum Mechanics) رو نشون می‌ده: عالم تو مقیاس‌های ریز (مثل ذرات) اصلاً مثل دنیای روزمره ما رفتار نمی‌کنه. ذرات انگار می‌تونن تو چند جا همزمان باشن (عدم‌موضعیت، Nonlocality)، با هم تو فاصله‌های کیهانی ارتباط آنی داشته باشن (درهم‌تنیدگی، Entanglement)، و رفتارشون به این بستگی داره که تو نگاهشون کنی یا نه (مشاهده، Observation).<br />
<br />
برای توضیح این عجایب، فیزیکدان‌ها تفسیرهای مختلفی ساختن. دو تا از معروف‌ترین‌هاش تفسیر کپنهاگی (Copenhagen Interpretation) و تفسیر چندجهانی (Many-Worlds Interpretation) هستن. ولی این تفسیرها، به‌جای روشن کردن عالم، ما رو تو یه جنگل تاریک از ابهام و خیال‌پردازی گم کردن. تو این فصل، قراره این دو تا تفسیر رو زیر ذره‌بین بذاریم، تناقضاتشون رو با یافته‌های جدید نشون بدیم، و بگیم چرا به یه مشت توجیه پوچ و موهوم (مثل فروپاشی تصادفی یا جهان‌های غیرقابل‌مشاهده) چسبیدن. بعد می‌ریم سراغ تفسیر بوهمی (Bohmian Mechanics) و نشون می‌دیم چرا نتایج علمی یکسانی داره، ولی خیلی منطقی‌تر و دقیق‌تره. و در آخر، یه راز بزرگ رو فاش می‌کنیم: چرا خیلی‌ها از بوهمی می‌ترسن؟ چون تبعات فلسفی‌ش برای اومانیسم (Humanism)، مدرنیسم (Modernism)، و کل تمدن مدرن یه تهدید جدیه!<br />
تفسیر کپنهاگی: جادوی فروپاشی تابع موج<br />
<br />
کپنهاگی چیه؟<br />
<br />
تفسیر کپنهاگی، که تو دهه ۱۹۲۰ توسط غول‌های فیزیک مثل نیلز بور (Niels Bohr) و ورنر هایزنبرگ (Werner Heisenberg) ساخته شد، مثل بابابزرگ مکانیک کوانتومیه. این تفسیر می‌گه عالم کوانتومی با یه چیز به اسم تابع موج (Wave Function, ψψ) توصیف می‌شه. تابع موج یه جور نقشه احتمالیه که می‌گه یه ذره (مثل الکترون) کجا ممکنه باشه یا چه حالتی داشته باشه.<br />
<br />
تا وقتی نگاه نکنی (یعنی اندازه‌گیری نکنی)، ذره تو یه حالت مبهم (Superposition)ه، انگار همزمان تو همه حالت‌های ممکنه. مثلاً تو آزمایش دو شکاف، الکترون انگار از هر دو شکاف رد می‌شه. ولی وقتی اندازه‌گیری می‌کنی (مثلاً دوربین می‌ذاری)، تابع موج یهو فرومی‌پاشه (Wave Function Collapse) و ذره یه حالت خاص (مثلاً یه شکاف) رو انتخاب می‌کنه [Heisenberg, 1927].<br />
<br />
این فروپاشی انگار یه جادوی کیهانیه. کپنهاگی می‌گه: «نگاه تو (یا دستگاه اندازه‌گیری) باعث می‌شه واقعیت شکل بگیره.» وایستا! یعنی من با زل زدن دارم عالم رو می‌سازم؟ این که انگار من یه جادوگرم!<br />
<br />
معادله کلیدی: معادله شرودینگر<br />
<br />
برای فهم کپنهاگی، باید یه نگاهی به معادله شرودینگر (Schrödinger Equation) بندازیم، که قلب مکانیک کوانتومیه:<br />
iℏ∂ψ∂t=−ℏ22m∇2ψ+Vψ<br />
iℏ∂t∂ψ​=−2mℏ2​∇2ψ+Vψ<br />
<br />
اجزای معادله:<br />
<br />
    ψψ: تابع موج (Wave Function)، یه تابع ریاضی که احتمال پیدا کردن ذره تو یه نقطه یا حالت رو می‌گه. مثلاً اگه ∣ψ∣2∣ψ∣2 تو یه نقطه بزرگ باشه، احتمال پیدا کردن ذره اونجا زیاده.<br />
    ℏℏ: ثابت پلانک کاهیده (Reduced Planck’s Constant, ℏ=h2π≈1.054×10−34 J\cdotpsℏ=2πh​≈1.054×10−34J\cdotps)، مقیاس کوانتومیه که می‌گه تو دنیای ریز، قوانین عجیبن.<br />
    ii: عدد موهومی (Imaginary Unit, i=−1i=−1​)، که باعث می‌شه تابع موج مثل یه موج بتونه تداخل (Interference) کنه.<br />
    ∂ψ∂t∂t∂ψ​: مشتق زمانی تابع موج (Time Derivative)، که نشون می‌ده تابع موج با زمان چطور تغییر می‌کنه.<br />
    ∇2ψ∇2ψ: لاپلاسین تابع موج (Laplacian)، که تغییرات فضایی ψψ رو می‌سنجد. مثلاً اگه ψψ تو یه نقطه تند تغییر کنه، این مقدار بزرگه.<br />
    mm: جرم ذره (Mass of the Particle)، که می‌گه ذره چقدر سنگینه.<br />
    VV: پتانسیل کلاسیکی (Classical Potential)، مثلاً نیروی الکتریکی یا گرانشی که روی ذره اثر می‌ذاره.<br />
    −ℏ22m−2mℏ2​: ضریب انرژی جنبشی (Kinetic Energy Term)، که نشون می‌ده ذره چطور تو فضا حرکت می‌کنه.<br />
<br />
این معادله چی می‌گه؟<br />
<br />
معادله شرودینگر می‌گه تابع موج ψψ با زمان چطور تغییر می‌کنه. تا وقتی اندازه‌گیری نکنی، ψψ طبق این معادله تکامل پیدا می‌کنه و ذره تو حالت مبهم (Superposition) می‌مونه. ولی کپنهاگی می‌گه وقتی اندازه‌گیری می‌کنی، ψψ یهو فرومی‌پاشه و یه حالت خاص (مثلاً یه موقعیت خاص) انتخاب می‌شه. این فروپاشی تو معادله شرودینگر نیست! کپنهاگی فقط می‌گه: «این اتفاق می‌افته، چون می‌افته.» [Dirac, 1958]<br />
<br />
مشکلات علمی کپنهاگی<br />
<br />
    مسئله اندازه‌گیری (Measurement Problem):<br />
    کپنهاگی نمی‌تونه بگه چرا و چطور تابع موج فرومی‌پاشه. فروپاشی یه فرآیند غیرجبری (Non-Deterministic)ه که هیچ معادله‌ای براش نیست. یعنی یهو واقعیت از حالت احتمالی به یه حالت خاص می‌ره، ولی هیچ مکانیسمی برای این جادو وجود نداره. مثلاً تو آزمایش دو شکاف، چرا نگاه کردن من باعث می‌شه الکترون یه شکاف رو انتخاب کنه؟ کپنهاگی فقط می‌گه: «چون نگاه کردی!» این که توضیح نیست، یه توجیه موهومه! [Bell, 1987]<br />
    آزمایش‌های جدید، مثل آزمایش‌های درهم‌تنیدگی (Entanglement Experiments)، این مشکل رو بدتر کردن. مثلاً تو آزمایش‌های بل (Bell Tests)، دو ذره درهم‌تنیده تو فاصله‌های بزرگ (حتی چند کیلومتر) باهم ارتباط آنی دارن. کپنهاگی نمی‌تونه این غیرموضعیت (Nonlocality) رو بدون نقض نسبیت خاص (Special Relativity) توضیح بده، چون نسبیت می‌گه هیچ‌چیز نمی‌تونه سریع‌تر از نور (cc) حرکت کنه [Aspect et al., 1982].<br />
    تناقض با غیرموضعیت (Nonlocality):<br />
    غیرموضعیت یعنی ذرات می‌تونن بدون توجه به فاصله باهم ارتباط داشته باشن. تو آزمایش‌های بل، اگه یه ذره رو تو تهران اندازه بگیری، ذره دیگه تو نیویورک فوراً واکنش نشون می‌ده. کپنهاگی می‌گه این به‌خاطر فروپاشی تابع موجه، ولی نمی‌تونه بگه چطور این ارتباط آنی اتفاق می‌افته بدون این که سرعت نور (cc) نقض بشه. این یه تناقض بزرگه با نسبیت خاص، که می‌گه هیچ اطلاعاتی نمی‌تونه سریع‌تر از نور منتقل بشه [Einstein et al., 1935].<br />
    ناتوانی در توضیح کیهان‌شناسی (Cosmology):<br />
    کپنهاگی برای آزمایش‌های کوچیک (مثل آزمایش دو شکاف) طراحی شده، ولی وقتی می‌ریم سراغ کل عالم، قاطی می‌کنه. مثلاً تو تورم کیهانی (Cosmic Inflation)، نوسانات کوانتومی خلأ (Quantum Vacuum Fluctuations) کهکشان‌ها رو ساختن. کپنهاگی نمی‌تونه بگه این نوسانات چطور بدون یه مشاهده‌گر (Observer) به حالت خاصی فروپاشیدن. یعنی کی عالم رو نگاه کرد که بیگ‌بنگ (Big Bang) شروع شد؟ این یه مشکل اساسیه که کپنهاگی هیچ جوابی براش نداره [Linde, 1982].<br />
<br />
مشکلات فلسفی کپنهاگی<br />
<br />
    وابستگی به مشاهده‌گر (Observer-Dependent Reality):<br />
    کپنهاگی می‌گه واقعیت به مشاهده‌گر بستگی داره. یعنی تا وقتی من نگاه نکنم، عالم تو یه حالت مبهمه. این یه جور ایده‌آلیسم فلسفی (Philosophical Idealism)ه که می‌گه ذهن انسان واقعیت رو می‌سازه. ولی این با علم مدرن جور درنمی‌آد، چون عالم میلیاردها سال قبل از وجود انسان کارش رو می‌کرد! [Wigner, 1961]<br />
    این وابستگی به مشاهده‌گر یه توجیه موهومه. انگار کپنهاگی به جای توضیح عالم، داره ما رو تو یه داستان تخیلی غرق می‌کنه که فقط ذهن ما مهمه.<br />
    پوچی جبرگرایی (Determinism):<br />
    کپنهاگی می‌گه فروپاشی تابع موج تصادفیه (Random). یعنی هیچ راهی نیست که پیش‌بینی کنی ذره دقیقاً چی کار می‌کنه. این با حس علمی ما که دنبال قانون‌های دقیق می‌گرده تناقض داره. چرا عالم باید این‌قدر بی‌نظم باشه؟ این توجیه انگار یه تسلیم فلسفیه به جای یه جواب علمی [Popper, 1982].<br />
<br />
تفسیر چندجهانی: خیال‌پردازی بی‌نهایت<br />
<br />
چندجهانی چیه؟<br />
<br />
تفسیر چندجهانی، که سال ۱۹۵۷ توسط هیو اورت (Hugh Everett) پیشنهاد شد، می‌خواست مسئله اندازه‌گیری کپنهاگی رو حل کنه. این تفسیر می‌گه تابع موج هیچ‌وقت فرو نمی‌پاشه. به جاش، هر بار که یه اتفاق کوانتومی (مثل رد شدن از شکاف) می‌افته، عالم به چند تا عالم جدا تقسیم می‌شه. مثلاً تو آزمایش دو شکاف، یه عالم هست که الکترون از شکاف چپ می‌ره، و یه عالم دیگه که از شکاف راست می‌ره. تو هر عالم، یه نسخه از تو داری زندگی می‌کنی که فکر می‌کنه فقط همون عالم وجود داره [Everett, 1957].<br />
<br />
این انگار یه بازی کامپیوتریه که هر انتخابت یه خط داستانی جدید درست می‌کنه. جذاب به نظر می‌آد، ولی وقتی عمیق‌تر نگاه کنی، پر از مشکله!<br />
<br />
معادله کلیدی: تکامل تابع موج<br />
<br />
چندجهانی به معادله شرودینگر وابسته‌ست، ولی به جای فروپاشی، می‌گه تابع موج همیشه طبق این معادله تکامل پیدا می‌کنه:<br />
iℏ∂ψ∂t=H^ψ<br />
iℏ∂t∂ψ​=H^ψ<br />
<br />
اینجا H^H^ همیلتونی (Hamiltonian)ه، که کل انرژی سیستم (جنبشی + پتانسیل) رو نشون می‌ده. چندجهانی می‌گه ψψ هیچ‌وقت فرو نمی‌پاشه، بلکه به شاخه‌های مختلف (Branches) تقسیم می‌شه، و هر شاخه یه عالم جدیده.<br />
<br />
مشکلات علمی چندجهانی<br />
<br />
    غیرقابل‌تست بودن (Untestability):<br />
    چندجهانی می‌گه عالم‌های دیگه غیرقابل‌مشاهده‌ان، چون نمی‌تونیم از عالم خودمون به اونا بریم. این یعنی هیچ راهی برای آزمایش این نظریه وجود نداره. علم باید قابل‌تست باشه، ولی چندجهانی انگار یه داستان تخیلیه که فقط تو ذهن قشنگه [Popper, 1959].<br />
    آزمایش‌های جدید، مثل آزمایش‌های درهم‌تنیدگی گرانشی (Gravitational Entanglement Experiments)، نشون دادن که عالم ما ویژگی‌های غیرموضعی داره که نیازی به عالم‌های دیگه برای توضیحشون نیست [Marletto &amp; Vedral, 2017]. چندجهانی اینا رو نادیده می‌گیره و فقط پیچیدگی اضافه می‌کنه.<br />
    نقض بقای انرژی (Conservation of Energy):<br />
    اگه هر لحظه عالم‌های جدید درست بشن، انرژی این عالم‌ها از کجا می‌آد؟ بقای انرژی (Conservation of Energy) می‌گه انرژی کل عالم ثابته. چندجهانی هیچ مکانیسمی برای توضیح این که انرژی بی‌نهایت از کجا می‌آد نداره. این یه تناقض بزرگه با یکی از پایه‌های فیزیک [Deutsch, 1997].<br />
    ناتوانی در توضیح نظم کیهانی (Cosmic Order):<br />
    چندجهانی می‌گه عالم ما فقط یکی از بی‌نهایت عالم‌هاست که به‌طور تصادفی منظمه. ولی این نمی‌تونه توضیح بده چرا عالم ما این‌قدر دقیق تنظیم شده (Fine-Tuned) برای حیات و کهکشان‌ها. مثلاً ثابت‌های کوانتومی (Fundamental Constants) مثل ثابت پلانک (ℏℏ) یا ثابت گرانش (GG) باید دقیق باشن تا کهکشان‌ها شکل بگیرن. چندجهانی فقط می‌گه: «ما شانس آوردیم!» این یه توجیه موهومه، نه علمی [Carr &amp; Rees, 1979].<br />
<br />
مشکلات فلسفی چندجهانی<br />
<br />
    پیچیدگی غیرضروری (Ontological Extravagance):<br />
    چندجهانی بی‌نهایت عالم غیرقابل‌مشاهده درست می‌کنه تا یه مشکل (فروپاشی تابع موج) رو حل کنه. این نقض اصل تیغ اوکام (Occam’s Razor)ه، که می‌گه ساده‌ترین توضیح بهترینه. چرا باید بی‌نهایت عالم خیالی بسازیم وقتی می‌تونیم با یه نظریه ساده‌تر (مثل بوهمی) عالم رو توضیح بدیم؟ [Sober, 2009]<br />
    تهی شدن علم از معنا:<br />
    اگه هر چیزی تو یه عالم دیگه ممکن باشه، علم دیگه چی رو توضیح می‌ده؟ چندجهانی انگار می‌گه: «همه‌چیز اتفاق می‌افته، پس نگران توضیح نباش!» این یه جور تسلیم فلسفیه که علم رو به خیال‌پردازی تبدیل می‌کنه.<br />
<br />
بوهمی: راه منطقی که نادیده گرفته شد<br />
<br />
بوهمی چیه؟<br />
<br />
تفسیر بوهمی، که سال ۱۹۵۲ توسط دیوید بوهم (David Bohm) پیشنهاد شد، یه جایگزین خفن برای کپنهاگی و چندجهانیه. بوهمی می‌گه ذرات عالم مسیرهای مشخصی دارن (جبرگرایی، Determinism)، ولی یه نیروی مرموز به اسم پتانسیل کوانتومی (Quantum Potential, Q) بهشون می‌گه کجا برن.<br />
<br />
Q مثل یه GPS کیهانیه که از تابع موج (Wave Function) دستور می‌گیره. تابع موج تو بوهمی همون چیزیه که تو کپنهاگیه، ولی به جای فروپاشی، Q ازش استفاده می‌کنه تا ذرات رو تو مسیرهای دقیق هدایت کنه [Bohm, 1952].<br />
<br />
معادله کلیدی: پتانسیل کوانتومی<br />
<br />
معادله Q اینه:<br />
Q=−ℏ22m∇2RR<br />
Q=−2mℏ2​R∇2R​<br />
<br />
اجزای معادله (همون‌طور که تو مقدمه گفتم، ولی بازم کامل توضیح می‌دم):<br />
<br />
    ℏℏ: ثابت پلانک کاهیده (Reduced Planck’s Constant, ℏ=h2π≈1.054×10−34 J\cdotpsℏ=2πh​≈1.054×10−34J\cdotps)، مقیاس کوانتومیه که می‌گه تو دنیای ریز، قوانین خاصن.<br />
    mm: جرم ذره (Mass of the Particle)، مثلاً جرم یه الکترون (me≈9.11×10−31 kgme​≈9.11×10−31kg).<br />
    RR: دامنه تابع موج (Amplitude of the Wave Function, R=∣ψ∣R=∣ψ∣)، که احتمال حضور ذره رو نشون می‌ده. مثلاً اگه RR تو یه نقطه بزرگ باشه، ذره احتمالاً اونجاست.<br />
    ∇2R∇2R: لاپلاسین دامنه (Laplacian of the Amplitude)، که تغییرات فضایی RR رو می‌سنجد. اگه RR تو یه نقطه تند تغییر کنه (مثل یه تپه تیز)، ∇2R∇2R بزرگه.<br />
    ∇2RRR∇2R​: نسبت تغییرات نسبی RR. این نشون می‌ده تابع موج چقدر پیچیده‌ست.<br />
    −ℏ22m−2mℏ2​: ضریب تنظیم‌کننده که Q رو به مقیاس کوانتومی می‌بره. منفی بودنش یعنی Q می‌تونه نیروی جاذبه یا دافعه باشه.<br />
<br />
معادله حرکت ذره<br />
<br />
بوهمی می‌گه حرکت ذره تحت تأثیر دو نیروئه: پتانسیل کلاسیکی (Classical Potential, VV) و Q. معادله حرکت اینه:<br />
md2xdt2=−∇(V+Q)<br />
mdt2d2x​=−∇(V+Q)<br />
<br />
اجزای معادله:<br />
<br />
    mm: جرم ذره.<br />
    d2xdt2dt2d2x​: شتاب ذره (Acceleration)، که نشون می‌ده ذره چطور حرکت می‌کنه.<br />
    ∇∇: گرادیان (Gradient)، که جهت و شدت تغییرات VV و Q رو نشون می‌ده.<br />
    VV: پتانسیل کلاسیکی، مثل نیروی الکتریکی یا گرانشی.<br />
    QQ: پتانسیل کوانتومی، که نیروی غیرموضعی (Nonlocal) اضافه‌ایه.<br />
<br />
این معادلات چی می‌گن؟<br />
<br />
معادله Q می‌گه این نیرو به کل تابع موج وصله، نه فقط به یه نقطه. برای همین غیرموضعی (Nonlocal)ه و می‌تونه ذرات تو فاصله‌های بزرگ رو هماهنگ کنه. معادله حرکت می‌گه ذره تو یه مسیر مشخص حرکت می‌کنه، ولی Q مثل یه راهنما بهش می‌گه کجا بره. مثلاً تو آزمایش دو شکاف، Q به الکترون می‌گه چطور از هر دو شکاف رد بشه و الگوی موجی درست کنه. وقتی نگاه می‌کنی، Q نقشه رو عوض می‌کنه و الکترون یه مسیر خاص رو می‌ره. هیچ فروپاشی یا عالم جدیدی لازم نیست! [Bohm &amp; Hiley, 1993]<br />
<br />
چرا بوهمی بهتره؟<br />
<br />
    حذف مسئله اندازه‌گیری:<br />
    بوهمی نیازی به فروپاشی تابع موج نداره. همه‌چیز با Q و تابع موج توضیح داده می‌شه. این یعنی دیگه لازم نیست بگیم «نگاه من واقعیت رو می‌سازه». بوهمی یه توضیح جبری (Deterministic) می‌ده که با معادلات سازگاره [Bohm, 1952].<br />
    توضیح غیرموضعیت:<br />
    Q غیرموضعی عمل می‌کنه، یعنی می‌تونه ذرات تو فاصله‌های کیهانی رو هماهنگ کنه. این با آزمایش‌های بل (Bell Tests) که غیرموضعیت رو ثابت کردن کاملاً جور درمی‌آد. کپنهاگی نمی‌تونه این رو بدون ابهام توضیح بده، ولی بوهمی یه مکانیسم واضح (Q) داره [Bell, 1964].<br />
    نتایج علمی یکسان:<br />
    بوهمی دقیقاً همون پیش‌بینی‌های کپنهاگی و چندجهانی رو برای آزمایش‌ها (مثل دو شکاف یا درهم‌تنیدگی) می‌ده. مثلاً الگوی موجی تو آزمایش دو شکاف تو هر سه تفسیر یکسانه، چون همشون از معادله شرودینگر استفاده می‌کنن. ولی بوهمی این نتایج رو با یه داستان منطقی‌تر (بدون فروپاشی یا عالم‌های خیالی) توضیح می‌ده [Dürr et al., 2013].<br />
    سازگاری با کیهان‌شناسی:<br />
    بوهمی می‌تونه نوسانات کوانتومی خلأ تو تورم کیهانی رو توضیح بده. Q می‌تونه این نوسانات رو هدایت کنه تا کهکشان‌ها شکل بگیرن، بدون نیاز به مشاهده‌گر یا عالم‌های اضافی [Valentini, 2008].<br />
<br />
چرا بوهمی رو نادیده می‌گیرن؟<br />
<br />
اگه بوهمی این‌قدر خوبه، چرا فیزیکدان‌ها بهش توجه نکردن؟ جواب تو علم نیست، تو فلسفه‌ست. بوهمی یه سری تبعات فلسفی داره که برای خیلی‌ها ترسناکه:<br />
<br />
    جبرگرایی (Determinism):<br />
    بوهمی می‌گه عالم کاملاً جبریه. یعنی همه‌چیز (از حرکت ذرات تا انتخاب‌های تو) طبق قوانین Q و تابع موج تعیین شده. این با اومانیسم (Humanism)، که می‌گه انسان اختیار کامل داره و مرکز عالمه، تناقض داره. اگه عالم جبری باشه، ایده آزادی مطلق (Free Will) و نسبیت‌گرایی اخلاقی (Moral Relativism) زیر سؤال می‌ره [Hiley, 2001].<br />
    نظم کیهانی (Cosmic Order):<br />
    Q نشون می‌ده عالم یه نظم عمیق داره، انگار یه نیروی هوشمند داره همه‌چیز رو هدایت می‌کنه. این برای مدرنیسم (Modernism)، که عالم رو یه ماشین بی‌معنا می‌بینه، تهدیده. اگه عالم یه نظم کیهانی داشته باشه، ممکنه به این معنی باشه که ما فقط یه تیکه از یه پازل بزرگ‌تریم، نه ارباب عالم [Bohm, 1980].<br />
    تهدید برای تمدن مدرن:<br />
    تمدن مدرن روی اومانیسم و نسبیت‌گرایی اخلاقی ساخته شده. اگه بوهمی درست باشه، ممکنه این سؤال پیش بیاد: «اگه عالم یه نظم جبری داره، ارزش‌های ما، اخلاقیات ما، و حتی هدف ما چیه؟» این سؤال برای خیلی‌ها ترسناکه، چون کل ساختار فکری و اجتماعی مدرنیته رو به چالش می‌کشه [Feyerabend, 1999].<br />
    ترس از غیرموضعیت:<br />
    غیرموضعیت بوهمی (که Q باعثش می‌شه) نشون می‌ده عالم خیلی به‌هم‌پیوسته‌ست. این با دیدگاه مکانیکی مدرنیسم، که همه‌چیز رو جدا و مستقل می‌بینه، جور درنمی‌آد. فیزیکدان‌های مدرن ترجیح دادن به کپنهاگی بچسبن، چون ابهامش بهشون اجازه می‌داد از این تبعات فرار کنن [Cushing, 1994].<br />
<br />
چرا کپنهاگی و چندجهانی به امور موهوم متوسل می‌شن؟<br />
<br />
کپنهاگی و چندجهانی به جای توضیح عالم، به یه مشت توجیه پوچ و موهوم چسبیدن:<br />
<br />
    کپنهاگی: فروپاشی تابع موج یه جادوی بی‌توضیحه. انگار فیزیکدان‌ها گفتن: «ما نمی‌دونیم چرا این اتفاق می‌افته، پس فقط قبولش کن!» این مثل اینه که بگی ماشینت چون جن‌زده شده حرکت می‌کنه. هیچ مکانیسمی، هیچ معادله‌ای، هیچ دلیلی! [Bell, 1987]<br />
    چندجهانی: عالم‌های غیرقابل‌مشاهده حتی از جادو بدترن. انگار فیزیکدان‌ها یه داستان تخیلی نوشتن که هیچ‌وقت نمی‌تونی ثابتش کنی. این نه علم، بلکه خیال‌پردازیه که فقط برای فرار از مسئله اندازه‌گیری ساخته شده [Steinhardt, 2014].<br />
<br />
این توجیهات موهوم نشون می‌ده کپنهاگی و چندجهانی به بن‌بست رسیدن. اونا نمی‌تونن غیرموضعیت، بقای انرژی، و نظم کیهانی رو همزمان توضیح بدن بدون این که تناقض درست کنن. بوهمی، با Q و جبرگرایی‌ش، یه راه منطقی‌تر پیشنهاد می‌ده، ولی به‌خاطر تبعات فلسفی‌ش کنار گذاشته شده.<br />
جمع‌بندی: چرا باید به نظریه ما نگاه کنیم؟<br />
<br />
تو این فصل دیدیم که تفسیر کپنهاگی و چندجهانی ما رو تو یه جنگل تاریک از ابهام و خیال‌پردازی گم کردن. کپنهاگی با فروپاشی تابع موج و وابستگی به مشاهده‌گر، و چندجهانی با عالم‌های غیرقابل‌مشاهده، نمی‌تونن عالم رو بدون تناقض توضیح بدن. اونا به توجیهات موهوم چسبیدن، چون نمی‌تونن غیرموضعیت، بقای انرژی، و نظم کیهانی رو یه‌جا توضیح بدن.<br />
<br />
بوهمی یه راه بهتره. با Q و جبرگرایی‌ش، همون نتایج علمی رو می‌ده، ولی بدون نیاز به جادو یا خیال‌پردازی. ولی چرا خیلی‌ها بوهمی رو دوست ندارن؟ چون تبعات فلسفی‌ش (مثل جبرگرایی و نظم کیهانی) برای اومانیسم، مدرنیسم، و نسبیت‌گرایی اخلاقی تهدیده. این ترس از یه حقیقت عمیق‌تر می‌آد: این که عالم ممکنه خیلی هماهنگ‌تر و معنادارتر از چیزی باشه که ما فکر می‌کنیم.<br />
<br />
تو فصل‌های بعدی، ما یه نظریه جدید می‌سازیم که از بوهمی الهام گرفته، ولی خیلی فراتر می‌ره. قراره نشون بدیم که Q نه‌تنها ذرات رو هدایت می‌کنه، بلکه عالم رو با یه سیستم اطلاعاتی عظیم مدیریت می‌کنه. آماده‌اید که این پازل کیهانی رو باهم حل کنیم؟<br />
<br />
منابع:<br />
<br />
    Aspect, A., Dalibard, J., &amp; Roger, G. (1982). Experimental Test of Bell’s Inequalities Using Time-Varying Analyzers. Physical Review Letters, 49(25), 1804–1807.<br />
    Bell, J. S. (1964). On the Einstein Podolsky Rosen Paradox. Physics, 1(3), 195–200.<br />
    Bell, J. S. (1987). Speakable and Unspeakable in Quantum Mechanics. Cambridge University Press.<br />
    Bohm, D. (1952). A Suggested Interpretation of the Quantum Theory in Terms of “Hidden” Variables. Physical Review, 85(2), 166–193.<br />
    Bohm, D. (1980). Wholeness and the Implicate Order. Routledge.<br />
    Bohm, D., &amp; Hiley, B. J. (1993). The Undivided Universe: An Ontological Interpretation of Quantum Theory. Routledge.<br />
    Carr, B. J., &amp; Rees, M. J. (1979). The Anthropic Principle and the Structure of the Physical World. Nature, 278, 605–612.<br />
    Cushing, J. T. (1994). Quantum Mechanics: Historical Contingency and the Copenhagen Hegemony. University of Chicago Press.<br />
    Deutsch, D. (1997). The Fabric of Reality. Penguin Books.<br />
    Dirac, P. A. M. (1958). The Principles of Quantum Mechanics (4th ed.). Oxford University Press.<br />
    Dürr, D., Goldstein, S., &amp; Zanghì, N. (2013). Quantum Physics Without Quantum Philosophy. Springer.<br />
    Einstein, A., Podolsky, B., &amp; Rosen, N. (1935). Can Quantum-Mechanical Description of Physical Reality Be Considered Complete? Physical Review, 47(10), 777–780.<br />
    Everett, H. (1957). “Relative State” Formulation of Quantum Mechanics. Reviews of Modern Physics, 29(3), 454–462.<br />
    Feyerabend, P. (1999). Conquest of Abundance: A Tale of Abstraction versus the Richness of Being. University of Chicago Press.<br />
    Heisenberg, W. (1927). Über den anschaulichen Inhalt der quantentheoretischen Kinematik und Mechanik. Zeitschrift für Physik, 43, 172–198.<br />
    Hiley, B. J. (2001). Nonlocality and the Bohm Interpretation. Physics Letters A, 290(1-2), 1–7.<br />
    Linde, A. (1982). A New Inflationary Universe Scenario: A Possible Solution of the Horizon, Flatness, Homogeneity, Isotropy and Primordial Monopole Problems. Physics Letters B, 108(6), 389–393.<br />
    Marletto, C., &amp; Vedral, V. (2017). Gravitationally Induced Entanglement between Two Massive Particles is Sufficient Evidence of Quantum Effects in Gravity. Physical Review Letters, 119(24), 240402.<br />
    Popper, K. (1959). The Logic of Scientific Discovery. Routledge.<br />
    Popper, K. (1982). Quantum Theory and the Schism in Physics. Routledge.<br />
    Sober, E. (2009). Ockham’s Razors: A User’s Manual. Cambridge University Press.<br />
    Steinhardt, P. J. (2014). Big Bang Blunder Bursts the Multiverse Bubble. Nature, 510, 9.<br />
    Valentini, A. (2008). Inflationary Cosmology as a Probe of Primordial Quantum Mechanics. Physical Review D, 82(6), 063513.<br />
    Wigner, E. P. (1961). Remarks on the Mind-Body Question. In The Scientist Speculates (pp. 284–302). Heinemann.<br />
<hr />
ضمیمه فصل ۱: سرکوب نظریه بوهم: تقاطع علم، سیاست و فلسفه<br />
مقدمه<br />
<br />
در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، هنگامی که دیوید بوهم نظریه متغیرهای پنهان خود را با پتانسیل کوانتومی (Q) ارائه کرد، جامعه علمی با واکنشی سرد و گاه خصمانه مواجه شد. این نظریه، که به دنبال ارائه تفسیری عینی و جبرگرایانه از مکانیک کوانتومی بود، نه‌تنها به دلایل علمی، بلکه به دلیل تبعات سیاسی و فلسفی‌اش به حاشیه رانده شد. این ضمیمه به بررسی شواهد تاریخی، سیاسی و فلسفی می‌پردازد که نشان‌دهنده تلاش هدفمند برای سرکوب نظریه بوهم به نفع تفسیر کپنهاگ است. ما استدلال می‌کنیم که پتانسیل کوانتومی بوهم، به دلیل شباهتش به یک موجودیت شبه‌خدایی که نظم کیهان را هدایت می‌کند، با ارزش‌های اومانیستی، مدرنیستی و نسبیت‌گرایی اخلاقی آن دوره ناسازگار بود و این امر به انزوای بوهم منجر شد.<br />
۱. زمینه تاریخی: مک‌کارتیسم و تبعید بوهم<br />
<br />
دیوید بوهم در سال ۱۹۵۲ مقالات کلیدی خود را درباره تفسیر متغیرهای پنهان منتشر کرد. اما این زمان مصادف بود با اوج‌گیری مک‌کارتیسم در آمریکا، دوره‌ای که اتهامات کمونیستی بسیاری از روشنفکران را هدف قرار داد. بوهم، که به دلیل امتناع از شهادت در برابر کمیته فعالیت‌های ضدآمریکایی (HUAC) تحت فشار بود، در سال ۱۹۵۱ از آمریکا اخراج شد و به برزیل مهاجرت کرد. این تبعید سیاسی، به گفته اولival Freire Jr. در کتاب «David Bohm: A Life»، نه‌تنها بوهم را از مراکز علمی آمریکا دور کرد، بلکه او را به‌عنوان یک حاشیه‌نشین در جامعه علمی معرفی کرد. آرشیو Birkbeck شامل نامه‌هایی از بوهم به همکارانش است که در آن‌ها از انزوای علمی و فشارهای سیاسی شکایت می‌کند.<br />
۲. مقاومت فلسفی: ترس از پیامدهای متافیزیکی<br />
<br />
تفسیر بوهم، با تأکید بر پتانسیل کوانتومی (Q) به‌عنوان یک نیروی هدایت‌گر غیرموضعی، چالشی اساسی برای تفسیر کپنهاگ ایجاد کرد. تفسیر کپنهاگ، که توسط نیلز بور و ورنر هایزنبرگ توسعه یافت، بر نقش مشاهده‌گر و اصل عدم قطعیت تأکید داشت و با اومانیسم و نسبیت‌گرایی اخلاقی عصر مدرن همخوانی داشت. در مقابل، Q بوهم به دلیل ویژگی‌های هدایت‌گری‌اش، به گفته P. Pylkkänen، به ایده‌های متافیزیکی مانند «نظم کیهانی» یا یک «خدای اطلاعاتی» شباهت داشت. این شباهت باعث نگرانی فیزیک‌دانان برجسته‌ای مانند لئون روزنفلد شد، که در مقاله‌ای در «Nature» (1953) نظریه بوهم را «محافظه‌کارانه» و بازگشت به کلاسیسیسم خواند.<br />
<br />
آرشیو نیلز بور در کپنهاگ شامل مکاتباتی با هایزنبرگ و روزنفلد است که نشان‌دهنده نگرانی‌های فلسفی آن‌ها درباره نظریه متغیرهای پنهان است. هایزنبرگ در مصاحبه‌ای در آرشیو AIP اظهار داشت که ماهیت غیرموضعی Q «فراتر از آن چیزی است که فیزیک تجربی مجاز به پرداختن به آن است». ولفگانگ پائولی نیز در نامه‌ای به شرودینگر (موجود در آرشیو CERN) از «افزونگی جزئیات» در نظریه بوهم انتقاد کرد و آن را مغایر با اصل سادگی کپنهاگ دانست.<br />
۳. شواهد سرکوب: از کنفرانس‌ها تا حاشیه‌نشینی<br />
<br />
کنفرانس Colston Symposium در سال ۱۹۵۷ در بریستول نقطه عطفی در تاریخ نظریه بوهم بود. به گفته Kožnjak در «Studies in History and Philosophy of Modern Physics» (2019)، این کنفرانس اولین باری بود که نظریه بوهم به‌صورت جدی مطرح شد، اما با مقاومت شدید افرادی مانند روزنفلد مواجه شد که آن را «واکنشی» خواند. جان بل، فیزیک‌دان برجسته، بعدها این سرکوب را یک «رسوایی» نامید و در مصاحبه‌ای با رنه وبر (1989) اظهار داشت که نظریه بوهم می‌توانست پارادوکس‌های کوانتومی را حل کند، اما به دلیل تعصب جامعه علمی نادیده گرفته شد.<br />
<br />
مستند «Infinite Potential» (2020) نیز به این موضوع پرداخته و مصاحبه‌هایی با باسیل هایلی، همکار نزدیک بوهم، ارائه می‌دهد که از مقاومت جامعه علمی در برابر نظریه بوهم انتقاد می‌کند. سخنرانی بوهم در سال ۱۹۸۷ در دانشگاه برکلی (موجود در YouTube) نیز نشان‌دهنده ناامیدی او از «مقاومت فلسفی» در برابر نظریه‌اش است.<br />
۴. پیامدهای فلسفی: تضاد با اومانیسم و نسبیت‌گرایی<br />
<br />
نظریه بوهم، به دلیل تأکید بر واقعیت عینی و جبرگرایی، با نسبیت‌گرایی فلسفی و اومانیسم مدرنیستی که در تفسیر کپنهاگ ریشه داشت، در تضاد بود. کتاب «Quantum Physics without Quantum Philosophy» (2013) توسط Dürr, Goldstein, و Zanghì استدلال می‌کند که نظریه بوهم امکان بازسازی رئالیسم علمی را فراهم می‌کرد، اما به دلیل ترس از پیامدهای متافیزیکی‌اش کنار گذاشته شد. مقاله‌ای در «Foundations of Physics» (2020) توسط Shan Gao نیز نشان می‌دهد که احیای اخیر نظریه بوهم نشانه‌ای از نیاز به بازنگری در تاریخ سرکوب آن است.<br />
نتیجه‌گیری<br />
<br />
سرکوب نظریه بوهم نتیجه ترکیبی از فشارهای سیاسی (مک‌کارتیسم)، مقاومت فلسفی (ترس از پیامدهای متافیزیکی Q)، و تعصب علمی (حفظ تفسیر کپنهاگ) بود. این ضمیمه نشان داد که چگونه عوامل غیرعلمی می‌توانند مسیر توسعه علمی را شکل دهند. بازنگری در تاریخ نظریه بوهم نه‌تنها به درک عمیق‌تری از مکانیک کوانتومی کمک می‌کند، بلکه اهمیت تنوع فکری در علم را برجسته می‌سازد.<br />
منابع<br />
<br />
    Freire Jr., O. (2019). David Bohm: A Life. Springer.<br />
    Kožnjak, B. (2019). The missing history of Bohm’s hidden variables theory. Studies in History and Philosophy of Modern Physics, 65, 41-54.<br />
    Dürr, D., Goldstein, S., &amp; Zanghì, N. (2013). Quantum Physics without Quantum Philosophy. Springer.<br />
    Pylkkänen, P. (2018). Bohm’s approach to quantum mechanics. Philosophical Transactions of the Royal Society.<br />
    Gao, S. (2020). Bohmian mechanics revisited. Foundations of Physics.<br />
    Papers and correspondence of David Joseph Bohm, Birkbeck Library Archives.<br />
    Infinite Potential (2020). Documentary.<br />
    Niels Bohr Archive, Copenhagen.<br />
    Pauli Letter Collection, CERN.<br />
    Bell, J. S. (1989). Interview with Renée Weber.<br />
<hr />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بررسی گیاه‌خواری از منظر علم و عقل و شرع...]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44640.html</link>
			<pubDate>Sat, 01 Mar 2025 12:05:49 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44640.html</guid>
			<description><![CDATA[هر کتابی که توصیه به گیاه خواری می‌کند، چند مبنای تحلیل و پیش فرض دارد!<br />
<br />
1) هرگونه کشتن حیوانات را و هر گونه حتی دخالت انسانی در زیست طبیعی حیوانات (نظیر پرورش زنبور برای تولید بهتر محصولات کشاورزی) را مصداق خشونت علیه به قول خودش موجودات حسن مند (مقصود حیوانات) و امری غلط و نامطلوب می داند. (بیان می‌دارند که حتی اگر بدانیم برای همین محصولات کشاورزی نیز به استثمار برخی حیوانات نظیر زنبور عسل پرداخته شده و در مسیر تولید این محصولات کشاورزی تا حدی به حیوانات ظلم شده و حقوقشان تضییع شده، باز بهتر از انجام عمل با ظلم بیشتر، یعنی کشتنشان است، ضمن اینکه وقتی این را فهمیدیم، می‌توانیم به سمت ظلم کمتر و ابداع روش‌هایی با ظلم کمتر حرکت کنیم.)<br />
<br />
2) از مورد یک بالاتر، در مکتب گیاه‌خواری استعمال هرگونه خشونت در زندگی، امری منفی تلقی می‌شود و نتیجه‌ی اول حاصل پیش فرض دو است! (آن‌ها می‌گویند: وگان (گیاه‌خوار) کسی است که زندگی روزانه‌اش مؤید تعهدی است که به شفقت و پرهیز از خشونت دارد و مراعات را سرلوحه تعاملش با دنیا قرار می‌دهد.)<br />
همان‌طور که مشاهده می‌شود در این مکتب گفته می‌شود: پرهیز از خشونت (به شکل مطلق و بی‌قید و شرط) در تعامل با دنیا (نه فقط حیوانات!)<br />
<br />
3) گیاه‌خواران مدعی می شوند که می توانند با استفاده از مکمل‌ها و رژیم گیاهی صحیح و دقیق سلامت را به طور کامل حفظ کنند! و به زعم خود اثبات می‌کنند که گیاه‌خواری و سلامتِ کامل، دو امر قابل جمع قطعی و کامل هستند!<br />
<br />
<br />
در ادامه از نظر علمی و عقلی و شرعی این سه گزاره را که ستون فقرات مکتب گیاه‌خواری است را بررسی می‌کنیم.<br />
<br />
 <br />
<br />
* بررسی این ادعا که گیاه‌خواری اگر با رژیم صحیح همراه با مکمل‌های درست باشد می‌تواند سلامت را به طور کامل تضمین کند:<br />
<br />
از نظر علمی، هیچ مدلی از گیاه‌خواری، حتی همراه با دقیق‌ترین و جامع‌ترین مکمل‌های غذایی، نمی‌تواند به طور مطلق بدون کمبود باشد. این به دلیل نقش منحصر به فرد مواد مغذی موجود در محصولات حیوانی است که در بدن، فرآیندهایی را فعال می کنند که جایگزینی کامل آن‌ها از طریق گیاهان و مکمل‌ها امکان پذیر نیست. در ادامه، دلایل علمی این موضوع را بررسی می‌کنیم:<br />
۱. نقش حیاتی برخی مواد مغذی که عمدتاً در منابع حیوانی یافت می‌شوند<br />
الف) ویتامین B12<br />
<br />
    ویتامین B12 فقط در منابع حیوانی یافت می‌شود و برای عملکرد سیستم عصبی، تولید DNA، و تشکیل گلبول‌های قرمز ضروری است.<br />
    مکمل های B12 می‌توانند نیاز بدن را تا حدی تأمین کنند، اما جذب آن‌ها نسبت به ویتامین B12 طبیعی که از گوشت، لبنیات، و تخم مرغ دریافت می‌شود، ضعیف‌تر است.<br />
    برخی از فرم‌های B12 در مکمل‌ها (مثلاً سیانوکوبالامین) نیاز به تبدیل در کبد دارند که در برخی افراد به خوبی انجام نمی‌شود.<br />
    کمبود مزمن B12 باعث آنمی مگالوبلاستیک، مشکلات عصبی، خستگی، و کاهش عملکرد ذهنی می‌شود.<br />
<br />
ب) هم-آهن (Heme Iron)<br />
<br />
    آهن در دو شکل در غذاها وجود دارد: هم-آهن (Heme Iron) که در گوشت یافت می شود، و غیرهم-آهن (Non-Heme Iron) که در گیاهان وجود دارد.<br />
    هم-آهن بسیار بهتر از غیرهم-آهن جذب می‌شود و تأثیر قابل توجهی بر تولید گلبول‌های قرمز دارد.<br />
    مصرف مکمل‌های آهن ممکن است مشکلات گوارشی ایجاد کند و جذب آن‌ها به خوبی هم-آهن نیست.<br />
    کمبود آهن موجب کم خونی، ضعف سیستم ایمنی، و کاهش توانایی شناختی می‌شود.<br />
<br />
ج) تورین (Taurine)<br />
<br />
    تورین یک آمینواسید نیمه ضروری است که در غذاهای حیوانی مانند گوشت، ماهی و لبنیات یافت می‌شود و برای سلامت مغز، قلب و عضلات مهم است.<br />
    بدن انسان مقدار محدودی تورین تولید می‌کند، اما دریافت مستقیم آن از طریق منابع حیوانی، نقش مهمی در عملکرد بهتر مغز و سیستم ایمنی دارد.<br />
    مکمل‌های تورین نیز وجود دارند، اما فرم‌های طبیعی آن در گوشت بهتر جذب می شوند.<br />
<br />
د) کارنیتین (L-Carnitine)<br />
<br />
    کارنیتین در گوشت قرمز، ماهی و لبنیات یافت می‌شود و نقش مهمی در متابولیسم چربی‌ها و تولید انرژی دارد.<br />
    بدن مقدار محدودی از آن را تولید می‌کند، اما کمبود آن (که در گیاه‌خواران رایج‌تر است) می‌تواند منجر به ضعف عضلانی، خستگی، و مشکلات متابولیکی شود.<br />
<br />
ه) کراتین (Creatine)<br />
<br />
    کراتین تقریباً فقط در گوشت یافت می‌شود و نقش کلیدی در تولید انرژی برای سلول‌های عضلانی و مغزی دارد.<br />
    گیاه‌خواران معمولاً سطح کراتین پایین‌تری در بدن دارند که باعث کاهش عملکرد فیزیکی و شناختی می‌شود.<br />
    مکمل‌های کراتین موجودند، اما تأثیر آن‌ها دقیقاً مشابه دریافت از گوشت نیست.<br />
<br />
۲. محدودیت در تبدیل و جذب مواد مغذی از منابع گیاهی<br />
<br />
برخی مواد مغذی مورد نیاز بدن در گیاهان وجود دارند، اما بدن توانایی تبدیل یا جذب آن‌ها را در حد کافی ندارد.<br />
الف) امگا ۳ (DHA و EPA)<br />
<br />
    اسیدهای چرب DHA و EPA که برای سلامت مغز، قلب و بینایی ضروری‌اند، فقط در منابع حیوانی مانند ماهی و تخم مرغ وجود دارند.<br />
    گیاهان فقط حاوی ALA (آلفا-لینولنیک اسید) هستند که باید در بدن به DHA و EPA تبدیل شود.<br />
    این تبدیل بسیار ناکارآمد است (حدود ۵-۱۰٪) و بنابراین بدن گیاه‌خواران معمولاً از کمبود DHA و EPA رنج می برد.<br />
    کمبود این اسیدهای چرب باعث مشکلات شناختی، التهاب، افسردگی، و ضعف عملکرد قلبی می‌شود.<br />
<br />
ب) ویتامین A (رتینول)<br />
<br />
    ویتامین A به دو صورت یافت می‌شود: بتاکاروتن (در گیاهان) و رتینول (در حیوانات).<br />
    بدن باید بتاکاروتن را به رتینول (فرم فعال ویتامین A) تبدیل کند، اما این تبدیل غیر کارآمد است و در برخی افراد اصلاً انجام نمی‌شود.<br />
    کمبود ویتامین A موجب ضعف بینایی، کاهش ایمنی بدن و مشکلات پوستی می‌شود.<br />
<br />
ج) زینک (روی)<br />
<br />
    زینک برای سیستم ایمنی، سلامت پوست و عملکرد آنزیم ها حیاتی است.<br />
    در گیاهان، زینک به صورت ترکیباتی وجود دارد که به خوبی جذب نمی‌شوند.<br />
    کمبود زینک منجر به ضعف ایمنی، ریزش مو، و کندی بهبود زخم‌ها می‌شود.<br />
<br />
۳. اهمیت فرآوری حیوانی در هضم و متابولیسم بدن<br />
<br />
حتی اگر تمام مواد مغذی ذکر شده از طریق مکمل‌ها تأمین شوند، بدن قادر به متابولیسم این ترکیبات به همان شیوه‌ای که از منابع طبیعی حیوانی دریافت می کند، نیست.<br />
<br />
    برخی مواد مغذی، مانند ویتامین‌های محلول در چربی (A, D, E, K)، برای جذب به چربی‌های حیوانی نیاز دارند.<br />
    گوشت و محصولات حیوانی دارای فاکتورهایی هستند که جذب و استفاده از مواد مغذی را بهینه می‌کنند.<br />
    مکمل‌ها ممکن است فقدان عوامل هم‌افزا (Co-factors) داشته باشند که در غذاهای حیوانی وجود دارند، و بدن به آن‌ها برای عملکرد صحیح نیاز دارد.<br />
<br />
نتیجه گیری<br />
<br />
هیچ رژیم غذایی گیاه‌خواری مطلق، حتی با استفاده از دقیق‌ترین مکمل‌های غذایی، نمی‌تواند کاملاً بدون کمبود باشد. دلایل علمی آن عبارت اند از:<br />
<br />
    وجود مواد مغذی حیاتی در منابع حیوانی که در گیاهان وجود ندارند یا به سختی تأمین می‌شوند (B12، هم-آهن، تورین، کارنیتین، کراتین، DHA، رتینول).<br />
    محدودیت در تبدیل مواد گیاهی به فرم‌های مورد نیاز بدن (DHA، رتینول، زینک).<br />
    نقش فرآوری حیوانی در تسهیل جذب و متابولیسم مواد مغذی که با مصرف گیاهان یا مکمل ها نمی توان به طور کامل جایگزین کرد.<br />
<br />
بنابراین، از نظر علمی، مصرف گوشت و محصولات حیوانی نقش غیرقابل جایگزینی در حفظ سلامت انسان دارد و حذف کامل آن‌ها از رژیم غذایی به طور قطعی منجر به کمبودهای اساسی و مشکلات سلامتی می‌شود.<br />
<br />
 <br />
<br />
موارد قطعی و اجتناب ناپذیر که در اثر حذف کامل گوشت از رژیم غذایی (حتی با مصرف مکمل های گیاهی) رخ می دهند، به این شرح است:<br />
۱. کم خونی مگالوبلاستیک (Megaloblastic Anemia)<br />
<br />
✅ قطعی است! حذف گوشت منجر به کمبود ویتامین B12 می شود، چون این ویتامین فقط در منابع حیوانی وجود دارد. کمبود آن باعث کم خونی مگالوبلاستیک شده که علائم آن شامل:<br />
<br />
    خستگی مزمن<br />
    سرگیجه و رنگ پریدگی<br />
    ضعف عضلانی<br />
    کاهش اکسیژن رسانی به سلول‌ها<br />
 مکمل‌های گیاهی B12 جذب ضعیفی دارند و جایگزین کاملی نیستند.<br />
<br />
۲. آسیب‌های عصبی و زوال شناختی (Neurological Damage &amp; Cognitive Decline)<br />
<br />
✅ قطعی است! کمبود B12 و اسیدهای چرب ضروری مثل DHA (که فقط در منابع حیوانی وجود دارند) باعث:<br />
<br />
    کاهش حافظه و تمرکز<br />
    افزایش ریسک آلزایمر و زوال عقل<br />
    گزگز و بی حسی در دست و پا (آسیب به میلین اعصاب)<br />
    ضعف در هماهنگی حرکتی<br />
 هیچ مکمل گیاهی نمی‌تواند نقش DHA حیوانی را به طور کامل ایفا کند.<br />
<br />
۳. ضعف سیستم ایمنی و افزایش عفونت ها<br />
<br />
✅ قطعی است! پروتئین های کامل، روی (Zinc)، و آهن هِم (Heme Iron) در منابع حیوانی وجود دارند و برای تقویت سیستم ایمنی ضروری اند. کمبود آن ها باعث:<br />
<br />
    افزایش بیماری‌های عفونی<br />
    کندی در بهبود زخم‌ها<br />
    کاهش عملکرد آنزیم‌های ایمنی<br />
 آهن گیاهی (غیرهِم) جذب ضعیفی دارد و نمی تواند جایگزین آهن حیوانی شود.<br />
<br />
۴. کاهش باروری و مشکلات هورمونی<br />
<br />
✅ قطعی است! حذف گوشت باعث کمبود چربی‌های ضروری مانند کلسترول خوب و اسیدهای آمینه خاص می شود که برای تولید هورمون‌های جنسی لازم اند. این کمبودها منجر به:<br />
<br />
    کاهش سطح تستوسترون در مردان و کاهش میل جنسی<br />
    اختلال در چرخه قاعدگی زنان<br />
    افزایش خطر سقط جنین و ناباروری<br />
 این مشکلات حتی با بهترین رژیم گیاهی و مکمل ها نیز به طور کامل جبران نمی شوند.<br />
<br />
۵. کاهش توده عضلانی و ضعف بدنی<br />
<br />
✅ قطعی است! بدن برای حفظ و رشد عضلات نیاز به پروتئین‌های کامل دارد که فقط در گوشت یافت می‌شوند. کمبود این پروتئین ها منجر به:<br />
<br />
    ضعف عمومی و کاهش توان بدنی<br />
    تحلیل عضلات و کاهش قدرت فیزیکی<br />
    طولانی شدن دوره ریکاوری پس از ورزش یا آسیب<br />
 پروتئین های گیاهی کیفیت پایین تری دارند و جایگزین پروتئین حیوانی نمی شوند.<br />
<br />
۶. پوکی استخوان و شکستگی‌های مکرر (Osteoporosis &amp; Bone Fractures)<br />
<br />
✅ قطعی است! حذف گوشت و لبنیات باعث کمبود ویتامین D، کلسیم، و پروتئین‌های کلاژنی می شود که سلامت استخوان ها را تضمین می کنند. این کمبودها منجر به:<br />
<br />
    کاهش تراکم استخوانی<br />
    افزایش شکستگی‌ها و ترک‌های استخوانی<br />
    کاهش استحکام دندان‌ها<br />
 مکمل‌های گیاهی کلسیم و ویتامین D جذب پایینی دارند و به اندازه منابع حیوانی مفید نیستند.<br />
<br />
۷. مشکلات گوارشی و سوء جذب مواد مغذی<br />
<br />
✅ قطعی است! حذف گوشت و جایگزینی آن با فیبر زیاد از منابع گیاهی می‌تواند باعث:<br />
<br />
    نفخ و مشکلات گوارشی<br />
    کاهش جذب مواد مغذی حیاتی مانند آهن و روی<br />
    اختلال در فلور میکروبی روده<br />
 پروتئین‌های حیوانی هضم آسان‌تری دارند و برای سلامت روده مفیدترند.<br />
<br />
نتیجه گیری:<br />
<br />
✅ این مشکلات قطعی و اجتناب ناپذیر هستند، حتی اگر فرد از بهترین مکمل‌های موجود استفاده کند.<br />
✅ هیچ مدل گیاه خواری مطلق (حتی با مکمل‌های دقیق) نمی‌تواند بدون کمبود باشد.<br />
✅ مصرف گوشت برای تأمین برخی مواد ضروری، حفظ سلامت عمومی، عملکرد مغزی، باروری، و ایمنی بدن حیاتی است.<br />
 بنابراین، گیاه‌خواری مطلق به شکل دائم، از نظر علمی، غیرقابل دفاع است و سلامت فرد را به خطر می‌اندازد.<br />
<br />
 <br />
 <br />
<br />
* بررسی تناقضات و ایرادات عقلی و منطقی مبانی فلسفی گیاه‌خواری!<br />
<br />
 چنانچه بیان شد گیاه‌خواری را از این جنبه می‌گویند اخلاقی و مطلوب که مدعی می‌شوند مانع کشته‌شدن و خارج کردن حیوانات از سیر طبیعی‌شان می‌شود!<br />
اما از طرفی بیان شد که می‌گویند با استفاده از مکمل‌ها می‌شود سلامت را تضمین کرد!<br />
فارغ از اینکه اثبات کردیم این ادعایی خلاف مستندات قطعی علمی است و با هیچ مکملی نمی‌شود رژیم غذایی را ایجاد کرد که بدون نیاز به گوشت تضمین سلامتی می‌کند و قطعاً نارسایی‌ها وجود خواهد داشت که در دراز مدت مشکلات اساسی ایجاد می‌کند؛ برای تولید همین مکمل‌ها که باید در رژیم گیاه‌خواری استفاده شود باید حیوانات را کشت!! و این با توجه به ادعای مکتب گیاه‌خواری از نظر علم منطق و عقل سلیم یعنی یک تناقض!<br />
یا باید بپذیریم که سلامتی خود را از دست دهیم<br />
یا با استفاده از مکمل‌ها، باز همان کشتن حیوانات برای تغذیه که می‌گویند در گیاه‌خواری از آن فارغ می‌شویم و به شدّت ‌آن را کاهش می‌دهیم عملاً رخ نمی‌دهد!<br />
<br />
علاوه بر آن چنانچه بیان شد، وقتی در این مکتب گفته می‌شود که:<br />
وگان کسی است که زندگی روزانه اش مؤید تعهدی است که به شفقت و پرهیز از خشونت دارد و مراعات را سرلوحه تعاملش با دنیا قرار می‌دهد.<br />
این، به معنی نامطلوب انگاری مطلق خشونت است، نه نوع خاصی از خشونت نفی مطلق خشونت عملاً منجر به ظلم پذیری می‌شود، چون مقابله به ظلم به خصوص در مواردی که ظالم هیچ منطقی جز زور ندارد که مواردش هم زیاد است، ناگزیر از مقابله به مثل و خشونت در برابر ظالم است و خشونت در این مواقع، عین عقلانیت و منطق و لازم و ضروری است؛ لذا این که در مکتب گیاه‌خواری، مطلقِ خشونت امری نامطلوب معرفی می‌شود (نظیر آنچه در بودیسم مطرح می‌شود) یک گزاره‌ی غیر عقلانی است که تالی فاسدهای منطقی و عقلانی فراوان دارد.<br />
<br />
یعنی پیش‌فرض مبنایی گیاه‌خواری در خصوص تعریف مفهوم خشونت و ارزیابی ارزشی آن، از نظر عقلی، غیر عقلانی و دارای تالی‌فاسد‌های فراوانی نظیر عدم واکنش مناسب به ظالم و از نظر منطقی گرفتار تناقض است و تناقضش فقط زمانی بر طرف می‌شود که از هرگونه مصرف مکمل‌هایی که به طور گسترده برای تهیه‌اش باید از گوشت حیوانات به  عنوان مواد اولیه استفاده کرد نیز پرهیز شود و این یعنی عدم وجود سلامتی!<br />
<br />
<br />
<br />
* بررسی تعارض گیاه‌خواری با اسلام<br />
<br />
چنانچه بیان شد، مکتب گیاه‌خواری هرگونه کشتن حیوانات را به شکل مطلق امری ظالمانه، مغایر با حقوق حیوانات و مصداق خشونت و نامطلوب و نادرست می‌داند!<br />
در حالی که قرآن کریم به صراحت جواز اصل وجود این اقدام را صادر کرده است.<br />
با این مبنا از نظر گیاه‌خواری، نعوذا بالله، خداوند با این جواز به کشتار حیوانات کاری ظالمانه، مغایر با حقوق حیوانات و نامطلوب و نادرست انجام داده است!<br />
<br />
همچنین در فقه اگر شخص بدون هیچ عذر شرعی و عقلایی یک حلال الهی را به طور کامل ترک گوید، مصداق حرام کردن بر حلال است که مورد نهی صریح قرآن کریم  است!<br />
خداوند در آیه 87 از سوره مائده می فرماید:<br />
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَیِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ<br />
ای اهل ایمان! چیزهای پاکیزه ای را که خدا برای شما حلال کرده بر خود حرام نکنید، و [از حدود خدا] تجاوز ننمایید؛ یقیناً خدا متجاوزان را دوست ندارد.<br />
<br />
یعنی همچنان که اگر شخصی بدون عذر شرعی بگوید من نمی خواهم ازدواج کنم مورد نهی صریح واقع شده در سیره معصومین و نکوهش شده و حتی بیان شده مانند حدیث مشهور و معتبر رسول خدا صلی الله علیه و آله که می فرمایند:<br />
«النِّکَاحُ سُنَّتِی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی» (جامع الأخبار (شعیری): ص101)<br />
ازدواج، سنّت من است. هر کس از سنّت من رویگردان شود از من نیست.<br />
خوردن گوشت هم جزو سنت‌های پیامبر است و ترک مطلق آن مورد نکوهش شدید معصومین!<br />
<br />
علاوه بر آن که طبق روایات صحیح در معتبرترین منابع ترک خوردن گوش بیش از 40 روز مورد نهی اکید است و بیان شده که حتی اگر پول نداشتید بروید قرض کنید و گوشت را بخورید، یعنی این حجم تأکید دارد و طبق شرع مطلقاً جواز ترک گوشت‌خواری به شکل مطلق بدون عذر وجود ندارد!<br />
چنانچه امام صادق علیه السلام از قول نبی اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرمایند:<br />
مَنْ أَتَى عَلَیْهِ أَرْبَعُونَ یَوْماً وَ لَمْ یَأْکُلِ اَللَّحْمَ فَلْیَسْتَقْرِضْ عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لْیَأْکُلْهُ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج6، ص309)<br />
هر کس چهل روز بر او بگذرد و گوشت نخورده باشد، باید از خداوند قرض بگیرد و گوشت بخورد.<br />
این حدیث شریف، به صراحت نشان می‌دهد که ترک مطلق گوشت برای مدت طولانی (چهل روز) در اسلام نه تنها توصیه نشده، بلکه خلاف آن مورد تأکید قرار گرفته است.<br />
<br />
<br />
علاوه بر این‌ها حقایق عمیق‌تر و ظریف تری اینجا وجود دارد!<br />
یکی از علت‌های اینکه در شرع بیان شده که در گوش نوزاد اذان و اقامه بگویید چیست؟<br />
طبق روایات معتبر، ایمن شدن از آزار شیاطین جنی!<br />
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) نقل شده که فرموده اند:<br />
فَلْیُؤْذَنْ فِی اُذُنِهِ الْیُمْنٰی بِاَذٰانِ الصَّلاٰةِ وَلْیُقِمْ فِی الْیُسْریٰ فَاِنَّهٰا عِصْمَةٌ مِنَ الشَّیطٰانِ الرَّجِیمِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج6، ص24)<br />
«هر کس دارای فرزندی شد در گوش راست او اذان نماز و در گوش چپش اقامه گوید، این عمل، نوزاد از شیاطین رانده شده ایمن می گرداند».<br />
اما چرا دقیقاً همین دستور را برای کسانی که به مدّت طولانی گوشت نخورده‌اند (از منظر شرع بیش از 40 روز زمان طولانی است) نیز بیان کرده‌اند و فرمودند:<br />
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
مَنْ لَمْ یَأْکُلِ اَللَّحْمَ أَرْبَعِینَ یَوْماً سَاءَ خُلُقُهُ وَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ فَأَذِّنُوا فِی أُذُنِهِ. (من لا یحضره الفقیه (شیخ صدوق): ج1، ص299)<br />
هر کس چهل روز گوشت نخورد بداخلاق می‌شود. پس هرگاه یکی از شما بَد اخلاق شد در گوش او اذان بگوئید.<br />
چه تشابهی وجود دارد میان نوزاد و کسی که گوشت نخورده است؟!<br />
تشابه این دو، لطیف شدن نسبی نفس است به جهت نخوردن گوشت!<br />
در این حالت (یعنی ترک گوشت خوردن که اثر وضعی‌اش لطافت نسبی نفس نسبت به حالت خوردن گوشت است)، انسان نسبت به آزار اجنه آسیب‌پذیر می‌شود و این یکی از مضرات مغفول گیاه‌خواری است!<br />
عالم ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی (استاد عرفان آیت الله محی الدین حائری شیرازی و از شاگردان مبرّز عرفای بزرگ و کم نظیری چون آیت الله انصاری همدانی و آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی در کتاب سفینة الصادقین این حقایق را چنین بیان کرده اند):<br />
لازم به ذکر است که ترک حیوانی گرچه باعث ازدیاد رغبت انسان به عبادت می شود، اما در شرع مقدس مکروه می باشد. شاید سبب کراهتش این باشد که با نخوردن غذاهای حیوانی در مدتی طولانی، نفس انسان کمی لطیف شده، در آن حال اجنه می توانند خود را برای وی ظاهر و به او راه پیدا کنند و بسا خطراتی از قبیل جنون و انحراف او را تهدید نماید؛<br />
لذا شارع مقدس فرموده است:<br />
کسی که چهل روز خوردن گوشت را ترک کند در گوش او اذان و اقامه بگویید.<br />
کما اینکه در مورد نوزادان که زودتر در معرض تعرض آنان قرار می گیرند نیز این دستور وارد شده است.<br />
و اینها همه دارای اسرار و حکمت‌هایی است که بیان آن فرصت دیگری را می‌طلبد. (سفینة الصاقدین: ص592)<br />
<br />
ضمن اینکه در علوم غریبه، از ریاضت‌های لازم برای ارتباط گیری با اجنه، ترک خوردن گوشت برای مدت‌های طولانی است در علوم غربیه!به عنوان نمونه، در دو مورد از معروف‌ترین کتاب‌های علوم غریبه، یعنی "شمس المعارف" و "التحفه" که در زمینه سحر و علوم غریبه‌اند چنین آمده است که:<br />
برای ارتباط با موجودات غیر مادی مانند جن‌ها، افراد باید برخی از اصول و شرایط خاص را رعایت کنند. یکی از این شرایط ترک خوردن گوشت به مدت معین است؛ چرا که برای برقراری ارتباط با اجنه، باید بدن از برخی از غذاها (مانند گوشت) پاکسازی شود.<br />
<br />
 یعنی فارغ از عوارض و مشکلاتی که گیاه‌خواری برای ساختار عصبی ایجاد می‌کند که در قسمت‌های قبلی اشاره شد، از این جهت که با گیاه‌خواری نفس در مقابل شیاطین جنی آسیب‌پذیر می‌شود نیز این مشکلات تشدید می‌شود و در شرایط حاد حتی با افسردگی و جنون نیز مشکلات کشیده می‌شود!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[هر کتابی که توصیه به گیاه خواری می‌کند، چند مبنای تحلیل و پیش فرض دارد!<br />
<br />
1) هرگونه کشتن حیوانات را و هر گونه حتی دخالت انسانی در زیست طبیعی حیوانات (نظیر پرورش زنبور برای تولید بهتر محصولات کشاورزی) را مصداق خشونت علیه به قول خودش موجودات حسن مند (مقصود حیوانات) و امری غلط و نامطلوب می داند. (بیان می‌دارند که حتی اگر بدانیم برای همین محصولات کشاورزی نیز به استثمار برخی حیوانات نظیر زنبور عسل پرداخته شده و در مسیر تولید این محصولات کشاورزی تا حدی به حیوانات ظلم شده و حقوقشان تضییع شده، باز بهتر از انجام عمل با ظلم بیشتر، یعنی کشتنشان است، ضمن اینکه وقتی این را فهمیدیم، می‌توانیم به سمت ظلم کمتر و ابداع روش‌هایی با ظلم کمتر حرکت کنیم.)<br />
<br />
2) از مورد یک بالاتر، در مکتب گیاه‌خواری استعمال هرگونه خشونت در زندگی، امری منفی تلقی می‌شود و نتیجه‌ی اول حاصل پیش فرض دو است! (آن‌ها می‌گویند: وگان (گیاه‌خوار) کسی است که زندگی روزانه‌اش مؤید تعهدی است که به شفقت و پرهیز از خشونت دارد و مراعات را سرلوحه تعاملش با دنیا قرار می‌دهد.)<br />
همان‌طور که مشاهده می‌شود در این مکتب گفته می‌شود: پرهیز از خشونت (به شکل مطلق و بی‌قید و شرط) در تعامل با دنیا (نه فقط حیوانات!)<br />
<br />
3) گیاه‌خواران مدعی می شوند که می توانند با استفاده از مکمل‌ها و رژیم گیاهی صحیح و دقیق سلامت را به طور کامل حفظ کنند! و به زعم خود اثبات می‌کنند که گیاه‌خواری و سلامتِ کامل، دو امر قابل جمع قطعی و کامل هستند!<br />
<br />
<br />
در ادامه از نظر علمی و عقلی و شرعی این سه گزاره را که ستون فقرات مکتب گیاه‌خواری است را بررسی می‌کنیم.<br />
<br />
 <br />
<br />
* بررسی این ادعا که گیاه‌خواری اگر با رژیم صحیح همراه با مکمل‌های درست باشد می‌تواند سلامت را به طور کامل تضمین کند:<br />
<br />
از نظر علمی، هیچ مدلی از گیاه‌خواری، حتی همراه با دقیق‌ترین و جامع‌ترین مکمل‌های غذایی، نمی‌تواند به طور مطلق بدون کمبود باشد. این به دلیل نقش منحصر به فرد مواد مغذی موجود در محصولات حیوانی است که در بدن، فرآیندهایی را فعال می کنند که جایگزینی کامل آن‌ها از طریق گیاهان و مکمل‌ها امکان پذیر نیست. در ادامه، دلایل علمی این موضوع را بررسی می‌کنیم:<br />
۱. نقش حیاتی برخی مواد مغذی که عمدتاً در منابع حیوانی یافت می‌شوند<br />
الف) ویتامین B12<br />
<br />
    ویتامین B12 فقط در منابع حیوانی یافت می‌شود و برای عملکرد سیستم عصبی، تولید DNA، و تشکیل گلبول‌های قرمز ضروری است.<br />
    مکمل های B12 می‌توانند نیاز بدن را تا حدی تأمین کنند، اما جذب آن‌ها نسبت به ویتامین B12 طبیعی که از گوشت، لبنیات، و تخم مرغ دریافت می‌شود، ضعیف‌تر است.<br />
    برخی از فرم‌های B12 در مکمل‌ها (مثلاً سیانوکوبالامین) نیاز به تبدیل در کبد دارند که در برخی افراد به خوبی انجام نمی‌شود.<br />
    کمبود مزمن B12 باعث آنمی مگالوبلاستیک، مشکلات عصبی، خستگی، و کاهش عملکرد ذهنی می‌شود.<br />
<br />
ب) هم-آهن (Heme Iron)<br />
<br />
    آهن در دو شکل در غذاها وجود دارد: هم-آهن (Heme Iron) که در گوشت یافت می شود، و غیرهم-آهن (Non-Heme Iron) که در گیاهان وجود دارد.<br />
    هم-آهن بسیار بهتر از غیرهم-آهن جذب می‌شود و تأثیر قابل توجهی بر تولید گلبول‌های قرمز دارد.<br />
    مصرف مکمل‌های آهن ممکن است مشکلات گوارشی ایجاد کند و جذب آن‌ها به خوبی هم-آهن نیست.<br />
    کمبود آهن موجب کم خونی، ضعف سیستم ایمنی، و کاهش توانایی شناختی می‌شود.<br />
<br />
ج) تورین (Taurine)<br />
<br />
    تورین یک آمینواسید نیمه ضروری است که در غذاهای حیوانی مانند گوشت، ماهی و لبنیات یافت می‌شود و برای سلامت مغز، قلب و عضلات مهم است.<br />
    بدن انسان مقدار محدودی تورین تولید می‌کند، اما دریافت مستقیم آن از طریق منابع حیوانی، نقش مهمی در عملکرد بهتر مغز و سیستم ایمنی دارد.<br />
    مکمل‌های تورین نیز وجود دارند، اما فرم‌های طبیعی آن در گوشت بهتر جذب می شوند.<br />
<br />
د) کارنیتین (L-Carnitine)<br />
<br />
    کارنیتین در گوشت قرمز، ماهی و لبنیات یافت می‌شود و نقش مهمی در متابولیسم چربی‌ها و تولید انرژی دارد.<br />
    بدن مقدار محدودی از آن را تولید می‌کند، اما کمبود آن (که در گیاه‌خواران رایج‌تر است) می‌تواند منجر به ضعف عضلانی، خستگی، و مشکلات متابولیکی شود.<br />
<br />
ه) کراتین (Creatine)<br />
<br />
    کراتین تقریباً فقط در گوشت یافت می‌شود و نقش کلیدی در تولید انرژی برای سلول‌های عضلانی و مغزی دارد.<br />
    گیاه‌خواران معمولاً سطح کراتین پایین‌تری در بدن دارند که باعث کاهش عملکرد فیزیکی و شناختی می‌شود.<br />
    مکمل‌های کراتین موجودند، اما تأثیر آن‌ها دقیقاً مشابه دریافت از گوشت نیست.<br />
<br />
۲. محدودیت در تبدیل و جذب مواد مغذی از منابع گیاهی<br />
<br />
برخی مواد مغذی مورد نیاز بدن در گیاهان وجود دارند، اما بدن توانایی تبدیل یا جذب آن‌ها را در حد کافی ندارد.<br />
الف) امگا ۳ (DHA و EPA)<br />
<br />
    اسیدهای چرب DHA و EPA که برای سلامت مغز، قلب و بینایی ضروری‌اند، فقط در منابع حیوانی مانند ماهی و تخم مرغ وجود دارند.<br />
    گیاهان فقط حاوی ALA (آلفا-لینولنیک اسید) هستند که باید در بدن به DHA و EPA تبدیل شود.<br />
    این تبدیل بسیار ناکارآمد است (حدود ۵-۱۰٪) و بنابراین بدن گیاه‌خواران معمولاً از کمبود DHA و EPA رنج می برد.<br />
    کمبود این اسیدهای چرب باعث مشکلات شناختی، التهاب، افسردگی، و ضعف عملکرد قلبی می‌شود.<br />
<br />
ب) ویتامین A (رتینول)<br />
<br />
    ویتامین A به دو صورت یافت می‌شود: بتاکاروتن (در گیاهان) و رتینول (در حیوانات).<br />
    بدن باید بتاکاروتن را به رتینول (فرم فعال ویتامین A) تبدیل کند، اما این تبدیل غیر کارآمد است و در برخی افراد اصلاً انجام نمی‌شود.<br />
    کمبود ویتامین A موجب ضعف بینایی، کاهش ایمنی بدن و مشکلات پوستی می‌شود.<br />
<br />
ج) زینک (روی)<br />
<br />
    زینک برای سیستم ایمنی، سلامت پوست و عملکرد آنزیم ها حیاتی است.<br />
    در گیاهان، زینک به صورت ترکیباتی وجود دارد که به خوبی جذب نمی‌شوند.<br />
    کمبود زینک منجر به ضعف ایمنی، ریزش مو، و کندی بهبود زخم‌ها می‌شود.<br />
<br />
۳. اهمیت فرآوری حیوانی در هضم و متابولیسم بدن<br />
<br />
حتی اگر تمام مواد مغذی ذکر شده از طریق مکمل‌ها تأمین شوند، بدن قادر به متابولیسم این ترکیبات به همان شیوه‌ای که از منابع طبیعی حیوانی دریافت می کند، نیست.<br />
<br />
    برخی مواد مغذی، مانند ویتامین‌های محلول در چربی (A, D, E, K)، برای جذب به چربی‌های حیوانی نیاز دارند.<br />
    گوشت و محصولات حیوانی دارای فاکتورهایی هستند که جذب و استفاده از مواد مغذی را بهینه می‌کنند.<br />
    مکمل‌ها ممکن است فقدان عوامل هم‌افزا (Co-factors) داشته باشند که در غذاهای حیوانی وجود دارند، و بدن به آن‌ها برای عملکرد صحیح نیاز دارد.<br />
<br />
نتیجه گیری<br />
<br />
هیچ رژیم غذایی گیاه‌خواری مطلق، حتی با استفاده از دقیق‌ترین مکمل‌های غذایی، نمی‌تواند کاملاً بدون کمبود باشد. دلایل علمی آن عبارت اند از:<br />
<br />
    وجود مواد مغذی حیاتی در منابع حیوانی که در گیاهان وجود ندارند یا به سختی تأمین می‌شوند (B12، هم-آهن، تورین، کارنیتین، کراتین، DHA، رتینول).<br />
    محدودیت در تبدیل مواد گیاهی به فرم‌های مورد نیاز بدن (DHA، رتینول، زینک).<br />
    نقش فرآوری حیوانی در تسهیل جذب و متابولیسم مواد مغذی که با مصرف گیاهان یا مکمل ها نمی توان به طور کامل جایگزین کرد.<br />
<br />
بنابراین، از نظر علمی، مصرف گوشت و محصولات حیوانی نقش غیرقابل جایگزینی در حفظ سلامت انسان دارد و حذف کامل آن‌ها از رژیم غذایی به طور قطعی منجر به کمبودهای اساسی و مشکلات سلامتی می‌شود.<br />
<br />
 <br />
<br />
موارد قطعی و اجتناب ناپذیر که در اثر حذف کامل گوشت از رژیم غذایی (حتی با مصرف مکمل های گیاهی) رخ می دهند، به این شرح است:<br />
۱. کم خونی مگالوبلاستیک (Megaloblastic Anemia)<br />
<br />
✅ قطعی است! حذف گوشت منجر به کمبود ویتامین B12 می شود، چون این ویتامین فقط در منابع حیوانی وجود دارد. کمبود آن باعث کم خونی مگالوبلاستیک شده که علائم آن شامل:<br />
<br />
    خستگی مزمن<br />
    سرگیجه و رنگ پریدگی<br />
    ضعف عضلانی<br />
    کاهش اکسیژن رسانی به سلول‌ها<br />
 مکمل‌های گیاهی B12 جذب ضعیفی دارند و جایگزین کاملی نیستند.<br />
<br />
۲. آسیب‌های عصبی و زوال شناختی (Neurological Damage &amp; Cognitive Decline)<br />
<br />
✅ قطعی است! کمبود B12 و اسیدهای چرب ضروری مثل DHA (که فقط در منابع حیوانی وجود دارند) باعث:<br />
<br />
    کاهش حافظه و تمرکز<br />
    افزایش ریسک آلزایمر و زوال عقل<br />
    گزگز و بی حسی در دست و پا (آسیب به میلین اعصاب)<br />
    ضعف در هماهنگی حرکتی<br />
 هیچ مکمل گیاهی نمی‌تواند نقش DHA حیوانی را به طور کامل ایفا کند.<br />
<br />
۳. ضعف سیستم ایمنی و افزایش عفونت ها<br />
<br />
✅ قطعی است! پروتئین های کامل، روی (Zinc)، و آهن هِم (Heme Iron) در منابع حیوانی وجود دارند و برای تقویت سیستم ایمنی ضروری اند. کمبود آن ها باعث:<br />
<br />
    افزایش بیماری‌های عفونی<br />
    کندی در بهبود زخم‌ها<br />
    کاهش عملکرد آنزیم‌های ایمنی<br />
 آهن گیاهی (غیرهِم) جذب ضعیفی دارد و نمی تواند جایگزین آهن حیوانی شود.<br />
<br />
۴. کاهش باروری و مشکلات هورمونی<br />
<br />
✅ قطعی است! حذف گوشت باعث کمبود چربی‌های ضروری مانند کلسترول خوب و اسیدهای آمینه خاص می شود که برای تولید هورمون‌های جنسی لازم اند. این کمبودها منجر به:<br />
<br />
    کاهش سطح تستوسترون در مردان و کاهش میل جنسی<br />
    اختلال در چرخه قاعدگی زنان<br />
    افزایش خطر سقط جنین و ناباروری<br />
 این مشکلات حتی با بهترین رژیم گیاهی و مکمل ها نیز به طور کامل جبران نمی شوند.<br />
<br />
۵. کاهش توده عضلانی و ضعف بدنی<br />
<br />
✅ قطعی است! بدن برای حفظ و رشد عضلات نیاز به پروتئین‌های کامل دارد که فقط در گوشت یافت می‌شوند. کمبود این پروتئین ها منجر به:<br />
<br />
    ضعف عمومی و کاهش توان بدنی<br />
    تحلیل عضلات و کاهش قدرت فیزیکی<br />
    طولانی شدن دوره ریکاوری پس از ورزش یا آسیب<br />
 پروتئین های گیاهی کیفیت پایین تری دارند و جایگزین پروتئین حیوانی نمی شوند.<br />
<br />
۶. پوکی استخوان و شکستگی‌های مکرر (Osteoporosis &amp; Bone Fractures)<br />
<br />
✅ قطعی است! حذف گوشت و لبنیات باعث کمبود ویتامین D، کلسیم، و پروتئین‌های کلاژنی می شود که سلامت استخوان ها را تضمین می کنند. این کمبودها منجر به:<br />
<br />
    کاهش تراکم استخوانی<br />
    افزایش شکستگی‌ها و ترک‌های استخوانی<br />
    کاهش استحکام دندان‌ها<br />
 مکمل‌های گیاهی کلسیم و ویتامین D جذب پایینی دارند و به اندازه منابع حیوانی مفید نیستند.<br />
<br />
۷. مشکلات گوارشی و سوء جذب مواد مغذی<br />
<br />
✅ قطعی است! حذف گوشت و جایگزینی آن با فیبر زیاد از منابع گیاهی می‌تواند باعث:<br />
<br />
    نفخ و مشکلات گوارشی<br />
    کاهش جذب مواد مغذی حیاتی مانند آهن و روی<br />
    اختلال در فلور میکروبی روده<br />
 پروتئین‌های حیوانی هضم آسان‌تری دارند و برای سلامت روده مفیدترند.<br />
<br />
نتیجه گیری:<br />
<br />
✅ این مشکلات قطعی و اجتناب ناپذیر هستند، حتی اگر فرد از بهترین مکمل‌های موجود استفاده کند.<br />
✅ هیچ مدل گیاه خواری مطلق (حتی با مکمل‌های دقیق) نمی‌تواند بدون کمبود باشد.<br />
✅ مصرف گوشت برای تأمین برخی مواد ضروری، حفظ سلامت عمومی، عملکرد مغزی، باروری، و ایمنی بدن حیاتی است.<br />
 بنابراین، گیاه‌خواری مطلق به شکل دائم، از نظر علمی، غیرقابل دفاع است و سلامت فرد را به خطر می‌اندازد.<br />
<br />
 <br />
 <br />
<br />
* بررسی تناقضات و ایرادات عقلی و منطقی مبانی فلسفی گیاه‌خواری!<br />
<br />
 چنانچه بیان شد گیاه‌خواری را از این جنبه می‌گویند اخلاقی و مطلوب که مدعی می‌شوند مانع کشته‌شدن و خارج کردن حیوانات از سیر طبیعی‌شان می‌شود!<br />
اما از طرفی بیان شد که می‌گویند با استفاده از مکمل‌ها می‌شود سلامت را تضمین کرد!<br />
فارغ از اینکه اثبات کردیم این ادعایی خلاف مستندات قطعی علمی است و با هیچ مکملی نمی‌شود رژیم غذایی را ایجاد کرد که بدون نیاز به گوشت تضمین سلامتی می‌کند و قطعاً نارسایی‌ها وجود خواهد داشت که در دراز مدت مشکلات اساسی ایجاد می‌کند؛ برای تولید همین مکمل‌ها که باید در رژیم گیاه‌خواری استفاده شود باید حیوانات را کشت!! و این با توجه به ادعای مکتب گیاه‌خواری از نظر علم منطق و عقل سلیم یعنی یک تناقض!<br />
یا باید بپذیریم که سلامتی خود را از دست دهیم<br />
یا با استفاده از مکمل‌ها، باز همان کشتن حیوانات برای تغذیه که می‌گویند در گیاه‌خواری از آن فارغ می‌شویم و به شدّت ‌آن را کاهش می‌دهیم عملاً رخ نمی‌دهد!<br />
<br />
علاوه بر آن چنانچه بیان شد، وقتی در این مکتب گفته می‌شود که:<br />
وگان کسی است که زندگی روزانه اش مؤید تعهدی است که به شفقت و پرهیز از خشونت دارد و مراعات را سرلوحه تعاملش با دنیا قرار می‌دهد.<br />
این، به معنی نامطلوب انگاری مطلق خشونت است، نه نوع خاصی از خشونت نفی مطلق خشونت عملاً منجر به ظلم پذیری می‌شود، چون مقابله به ظلم به خصوص در مواردی که ظالم هیچ منطقی جز زور ندارد که مواردش هم زیاد است، ناگزیر از مقابله به مثل و خشونت در برابر ظالم است و خشونت در این مواقع، عین عقلانیت و منطق و لازم و ضروری است؛ لذا این که در مکتب گیاه‌خواری، مطلقِ خشونت امری نامطلوب معرفی می‌شود (نظیر آنچه در بودیسم مطرح می‌شود) یک گزاره‌ی غیر عقلانی است که تالی فاسدهای منطقی و عقلانی فراوان دارد.<br />
<br />
یعنی پیش‌فرض مبنایی گیاه‌خواری در خصوص تعریف مفهوم خشونت و ارزیابی ارزشی آن، از نظر عقلی، غیر عقلانی و دارای تالی‌فاسد‌های فراوانی نظیر عدم واکنش مناسب به ظالم و از نظر منطقی گرفتار تناقض است و تناقضش فقط زمانی بر طرف می‌شود که از هرگونه مصرف مکمل‌هایی که به طور گسترده برای تهیه‌اش باید از گوشت حیوانات به  عنوان مواد اولیه استفاده کرد نیز پرهیز شود و این یعنی عدم وجود سلامتی!<br />
<br />
<br />
<br />
* بررسی تعارض گیاه‌خواری با اسلام<br />
<br />
چنانچه بیان شد، مکتب گیاه‌خواری هرگونه کشتن حیوانات را به شکل مطلق امری ظالمانه، مغایر با حقوق حیوانات و مصداق خشونت و نامطلوب و نادرست می‌داند!<br />
در حالی که قرآن کریم به صراحت جواز اصل وجود این اقدام را صادر کرده است.<br />
با این مبنا از نظر گیاه‌خواری، نعوذا بالله، خداوند با این جواز به کشتار حیوانات کاری ظالمانه، مغایر با حقوق حیوانات و نامطلوب و نادرست انجام داده است!<br />
<br />
همچنین در فقه اگر شخص بدون هیچ عذر شرعی و عقلایی یک حلال الهی را به طور کامل ترک گوید، مصداق حرام کردن بر حلال است که مورد نهی صریح قرآن کریم  است!<br />
خداوند در آیه 87 از سوره مائده می فرماید:<br />
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَیِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ<br />
ای اهل ایمان! چیزهای پاکیزه ای را که خدا برای شما حلال کرده بر خود حرام نکنید، و [از حدود خدا] تجاوز ننمایید؛ یقیناً خدا متجاوزان را دوست ندارد.<br />
<br />
یعنی همچنان که اگر شخصی بدون عذر شرعی بگوید من نمی خواهم ازدواج کنم مورد نهی صریح واقع شده در سیره معصومین و نکوهش شده و حتی بیان شده مانند حدیث مشهور و معتبر رسول خدا صلی الله علیه و آله که می فرمایند:<br />
«النِّکَاحُ سُنَّتِی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی» (جامع الأخبار (شعیری): ص101)<br />
ازدواج، سنّت من است. هر کس از سنّت من رویگردان شود از من نیست.<br />
خوردن گوشت هم جزو سنت‌های پیامبر است و ترک مطلق آن مورد نکوهش شدید معصومین!<br />
<br />
علاوه بر آن که طبق روایات صحیح در معتبرترین منابع ترک خوردن گوش بیش از 40 روز مورد نهی اکید است و بیان شده که حتی اگر پول نداشتید بروید قرض کنید و گوشت را بخورید، یعنی این حجم تأکید دارد و طبق شرع مطلقاً جواز ترک گوشت‌خواری به شکل مطلق بدون عذر وجود ندارد!<br />
چنانچه امام صادق علیه السلام از قول نبی اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرمایند:<br />
مَنْ أَتَى عَلَیْهِ أَرْبَعُونَ یَوْماً وَ لَمْ یَأْکُلِ اَللَّحْمَ فَلْیَسْتَقْرِضْ عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لْیَأْکُلْهُ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج6، ص309)<br />
هر کس چهل روز بر او بگذرد و گوشت نخورده باشد، باید از خداوند قرض بگیرد و گوشت بخورد.<br />
این حدیث شریف، به صراحت نشان می‌دهد که ترک مطلق گوشت برای مدت طولانی (چهل روز) در اسلام نه تنها توصیه نشده، بلکه خلاف آن مورد تأکید قرار گرفته است.<br />
<br />
<br />
علاوه بر این‌ها حقایق عمیق‌تر و ظریف تری اینجا وجود دارد!<br />
یکی از علت‌های اینکه در شرع بیان شده که در گوش نوزاد اذان و اقامه بگویید چیست؟<br />
طبق روایات معتبر، ایمن شدن از آزار شیاطین جنی!<br />
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) نقل شده که فرموده اند:<br />
فَلْیُؤْذَنْ فِی اُذُنِهِ الْیُمْنٰی بِاَذٰانِ الصَّلاٰةِ وَلْیُقِمْ فِی الْیُسْریٰ فَاِنَّهٰا عِصْمَةٌ مِنَ الشَّیطٰانِ الرَّجِیمِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج6، ص24)<br />
«هر کس دارای فرزندی شد در گوش راست او اذان نماز و در گوش چپش اقامه گوید، این عمل، نوزاد از شیاطین رانده شده ایمن می گرداند».<br />
اما چرا دقیقاً همین دستور را برای کسانی که به مدّت طولانی گوشت نخورده‌اند (از منظر شرع بیش از 40 روز زمان طولانی است) نیز بیان کرده‌اند و فرمودند:<br />
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
مَنْ لَمْ یَأْکُلِ اَللَّحْمَ أَرْبَعِینَ یَوْماً سَاءَ خُلُقُهُ وَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ فَأَذِّنُوا فِی أُذُنِهِ. (من لا یحضره الفقیه (شیخ صدوق): ج1، ص299)<br />
هر کس چهل روز گوشت نخورد بداخلاق می‌شود. پس هرگاه یکی از شما بَد اخلاق شد در گوش او اذان بگوئید.<br />
چه تشابهی وجود دارد میان نوزاد و کسی که گوشت نخورده است؟!<br />
تشابه این دو، لطیف شدن نسبی نفس است به جهت نخوردن گوشت!<br />
در این حالت (یعنی ترک گوشت خوردن که اثر وضعی‌اش لطافت نسبی نفس نسبت به حالت خوردن گوشت است)، انسان نسبت به آزار اجنه آسیب‌پذیر می‌شود و این یکی از مضرات مغفول گیاه‌خواری است!<br />
عالم ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی (استاد عرفان آیت الله محی الدین حائری شیرازی و از شاگردان مبرّز عرفای بزرگ و کم نظیری چون آیت الله انصاری همدانی و آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی در کتاب سفینة الصادقین این حقایق را چنین بیان کرده اند):<br />
لازم به ذکر است که ترک حیوانی گرچه باعث ازدیاد رغبت انسان به عبادت می شود، اما در شرع مقدس مکروه می باشد. شاید سبب کراهتش این باشد که با نخوردن غذاهای حیوانی در مدتی طولانی، نفس انسان کمی لطیف شده، در آن حال اجنه می توانند خود را برای وی ظاهر و به او راه پیدا کنند و بسا خطراتی از قبیل جنون و انحراف او را تهدید نماید؛<br />
لذا شارع مقدس فرموده است:<br />
کسی که چهل روز خوردن گوشت را ترک کند در گوش او اذان و اقامه بگویید.<br />
کما اینکه در مورد نوزادان که زودتر در معرض تعرض آنان قرار می گیرند نیز این دستور وارد شده است.<br />
و اینها همه دارای اسرار و حکمت‌هایی است که بیان آن فرصت دیگری را می‌طلبد. (سفینة الصاقدین: ص592)<br />
<br />
ضمن اینکه در علوم غریبه، از ریاضت‌های لازم برای ارتباط گیری با اجنه، ترک خوردن گوشت برای مدت‌های طولانی است در علوم غربیه!به عنوان نمونه، در دو مورد از معروف‌ترین کتاب‌های علوم غریبه، یعنی "شمس المعارف" و "التحفه" که در زمینه سحر و علوم غریبه‌اند چنین آمده است که:<br />
برای ارتباط با موجودات غیر مادی مانند جن‌ها، افراد باید برخی از اصول و شرایط خاص را رعایت کنند. یکی از این شرایط ترک خوردن گوشت به مدت معین است؛ چرا که برای برقراری ارتباط با اجنه، باید بدن از برخی از غذاها (مانند گوشت) پاکسازی شود.<br />
<br />
 یعنی فارغ از عوارض و مشکلاتی که گیاه‌خواری برای ساختار عصبی ایجاد می‌کند که در قسمت‌های قبلی اشاره شد، از این جهت که با گیاه‌خواری نفس در مقابل شیاطین جنی آسیب‌پذیر می‌شود نیز این مشکلات تشدید می‌شود و در شرایط حاد حتی با افسردگی و جنون نیز مشکلات کشیده می‌شود!]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بدحجابی و بی‌حجابی در یک جامعه مهمتر است یا فساد اقتصادی؟]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44639.html</link>
			<pubDate>Mon, 04 Nov 2024 16:37:04 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44639.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">باسمه تعالی</div>
<span style="font-weight: bold;">بدحجابی و بی‌حجابی در یک جامعه مهمتر است یا فساد اقتصادی و اختلاس؟!</span><br />
<br />
إن‌شاء‌الله از سه منظر به این پرسش پاسخ می‌دهیم.<br />
بسیاری از به قول حجت‌الاسلام مسعود عالی، عمامه به سر ها، چنین اظهاراتی را بیان می‌کنند:<br />
<br />
"آیا در کنار مشکلاتی همچون بدحجابی و دختربازی و فیلم‌های هالیوودی و شبکه‌های ماهواره‌ای و رابطه‌ی محرم و نامحرم و چاپ مطلبی در نشریه‌ای دانشجویی و قضاشدن نماز صبح و توهین به روحانیت و...، که معتقدیم هیچ یک بی‌اهمیت و ناچیز نیست، مشکلات بی‌اهمیت و ناچیزی! مثل بی‌عدالتی و فقر و فساد اداری و رشوه و پارتی‌بازی و آه مظلوم و سرکوب انتقادهای ساده و دروغ و غیبت و بازی با آبروی مردم و بی‌حرمتی به مؤمنان و بی‌اعتمادی مخاطب و سلب باورهای عمومی و...، نیز جایی برای نگرانی و حساسیت دارد یا نه؟ و اگر دارند، که طبق روایات‌های صحیح و مشهور چنین است، برای آن‌ها باید قبل از بدحجابی و بی‌حجابی فریاد زد یا خیر؟<br />
و راستی اگر قرار شود دوباره فهرست آن خطرات و تهدیدها را مرور کنیم، <span style="font-weight: bold;">آیا همین موضوع حجاب خطرسازترین است یا چیزهای دیگری هم هست؟ مثل قدیم‌ها که به ما یاد داده بودید که «هیچ چیزی با ظلم باپرجا نمی‌ماند». (حجاب بی حجاب (محمدرضا زائری</span> - نشر آرما): ص47و48)"<br />
<br />
یا در جایی دیگری می‌گوید:<br />
"من کل حرفم همین است. من می‌گویم وقتی ما در حجاب وضعمان نسبت به عدالت بهتر است، <span style="font-weight: bold;">هر وقت عدالتمان صد شد، آن وقت می‌‌توانیم بگوییم حجاب‌مان دویست بشود. این قصه جدی است. (حجاب بی حجاب (محمدرضا زائری</span> - نشر آرما): ص211)"<br />
<br />
قبل از شروع ارائه‌ی پاسخ تفصیلی که در سه ساحت تقدیم خواهد شد، اجمالاً در خصوص جمله‌ی بالا باید عرض کنم؛ نگارنده‌ی متن فوق اصلاً گویا درک نکرده که <span style="font-weight: bold;">بدحجابی و بی‌حجابی و بی‌عفتی، خود از بزرگترین مظاهر بی‌عدالتی و ظلم است، بدترین مدل ظلم به امنیت و عدالت اخلاقی جامعه!</span> منحصر کردن مفهوم عدالت در مسائلی نظیر مسائل مالی و آبرویی، خود از مظاهر مهم ظلم و بی‌عدالتی نسبت به مفهوم عدالت است!<br />
اگر کسی منطقش این باشد که من حجابم را رعایت نمی‌کنم مگر بعد از آنکه جلوی مفاسد اقتصادی گرفته شود.<br />
این منطق دقیقاً مانند این است که کسی بگوید من تعرّض به نوامیس جامعه را متوقف نمی‌کنم مگر بعد از آنکه جلوی مفاسد اقتصادی گرفته شود.<br />
یا کس دیگری بگوید من دزدی از خانه‌ی مردم را متوقف نمی‌کنم مگر بعد از آنکه مفسدان بزرگ اقتصادی محاکمه و جامعه از وجودشان پاک شود!<br />
<br />
اما برویم سراغ پرسش اصلی!<br />
مسئله بدحجابی و بی‌حجابی مهمتر است یا فساد اقتصادی و اختلاس و بازی با آبروی مردم و...<br />
<br />
کسانی که می‌خواهند با تمسک به این پرسش به زعم خود اثبات کنند که مسئله‌ی فساد اقتصادی و اختلاس و بازی با آبروی مردم و... خیلی مهم‌تر است، معمولاً به چند آیه و روایت هم استناد می‌کنند، مثلاً این حدیث شریف که می‌فرماید:<br />
یک درهم ربا نزد خداوند سنگین‌تر است از هفتاد بار زنا کردن با محارم در خانه خدا[1].<br />
<br />
بعد از این حدیث شریف نتیجه می‌گیرند که ربا وقتی از هفتاد بار زنا با محارم در خانه‌ی خدا نیز عظیم‌تر است، پس به طریق اولی از بدحجابی و بی‌حجابی بسیار عظیم‌تر است. چرا که بدیهی است که بدحجابی و بی‌حجاب گناهانی هستند که نسبت به زنا با محارم در خانه‌ی خدا کوچک‌ترند.<br />
<br />
اما بطلان اساسی این قیاس از چه ناحیه است؟!<br />
پاسخ در ساحت اول، شرح بطلان این قیاس است.<br />
برای اینکه متوجه شویم چرا از اساس این قیاس باطل است، ابتدا باید به یک سؤال مبنایی‌تر پاسخ دهیم.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">سؤال مبنایی این است: شدیدترین و مخرّب‌ترین گناه برای اصل ایمان مؤمنین از منظر خداوند کدام گناه است؟</span><br />
اگر پاسخ به این سؤال مشخص شود، معلوم می‌شود که بدحجابی و بی‌حجابی‌ای که امروز در جامعه‌ی ما شیوع پیدا کرده و خیلی هم عادی شده است و برخی هم به ارتکاب آن افتخار و مباهات می‌کنند مهمتر و خطرناکتر است یا فسادهای اقتصادی و مالی و اختلاس و...<br />
<br />
ببنیم عظیم‌ترین و شدید‌ترین گناهان چه گناهانی هستند:<br />
<br />
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرمایند:<br />
<span style="font-weight: bold;">عظیم‌ترین گناهان نزد خدای سبحان، گناهی است که نزد صاحبش و کسی که آن را مرتکب می‌شود کوچک باشد</span>[2].<br />
<br />
حضرت در سخن دیگری می‌فرمایند:<br />
<span style="font-weight: bold;">شدیدترینِ گناهان، آن گناهی است که صاحبش و کسی که آن را مرتکب می‌شود آن را خفیف شِمُرَد</span>[3].<br />
<br />
از سوی دیگر حضرت امام رضا علیه السلام می‌فرمایند:<br />
<span style="font-weight: bold;">بی‌اعتنایی به محرّمات الهی و سبک‌شمردن آن‌، خود داخل‌شدن در کفر است [نه تنها معصیت]</span>[4].<br />
<br />
یعنی یک وقت هست انسان اقرار دارد به اینکه نباید حرام خدا را انجام دهد، اما احیاناً مغلوب نفسش می‌شود، در همان حال معصیت هم نادم و خَجِل هست. اما یک وقت هست انسان بالکل قبول ندارد حکم خدا را و از قصد، با ارتکاب آن حرام‌ می‌خواهد نشان دهد این حُکم خدا برایش بی‌اهمیت است؛ بنابر فرمایش امام رضا علیه السلام، اولی می‌شود معصیت و با توبه تدارک می‌شود (ولو که در همین دنیا آثار تکوینی برایش در پی‌داشته باشد.) ولی دومی می‌شود کفر و تنها پس از اصلاح عقیده و اقرار به حقانیت حکم خدا و بعد از آن توبه تدارک می‌شود. (در کتاب شریف اصول کافی، روایات معتبر متعددی با همین مضمون وجود دارد! (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج۲، ص۲۸۵ - الجزء الثانی، کتاب الإیمان و الکفر، بَابُ اَلْکَبَائِرِ))<br />
علامه طباطبایی رضوان الله علیه، مبتنی بر سه آیه‌ی ذیل، در باب گناهان به اصطلاح صغیره مطالب بسیار مهمی دارند که مرتبط با همین نکاتی است که برگرفته از روایات تقدیم شد؛ سه آیه عبارتند از:<br />
<br />
(إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ[5]  اگر از گناهان کبیره‌اى که از آنها نهى شده‌اید اجتناب کنید، ما از بدی‌هاى شما صرفنظر مى‌کنیم.)<br />
<br />
(وَالَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلّا اللهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ[6]  و کسانى که هرگاه مرتکب عمل زشتى شوند، یا به خود ستم کنند، خدا را یاد کرده؛ و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‌کنند ‌ و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟ ‌و اصرار بر گناه، نمی‌ورزند، درحالى‌که آگاهند.)<br />
<br />
(مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ[7] و هر کس منکر ایمان باشد اعمالش باطل مى‌شود، و در آخرت از زیان‌کاران است.)<br />
<br />
چنانچه عرض شد علامه در ذیل این سه آیه‌ی شریفه مباحثی دارند که مؤید عرایضی است که تقدیم شد؛ ایشان می‌فرمایند:<br />
<span style="font-weight: bold;">اگر کسی که گناه صغیره مرتکب شده، به کار خود بی‌اعتنا باشد، مرتکب بزرگ‌ترین گناهان کبیره شده است</span>[8].<br />
<br />
بزرگترین کبیره در هر گناه این است که آن گناه را از باب بى‌اعتنایى به امر و نهى خداى تعالى و بى‌احترامى به تکالیف او مرتکب شوند، که اصرار بر گناه یکى از مصادیق همین بى‌اعتنایى است، چون کسى که دست‌بردار از یک گناه نیست مبالاتى به امر و نهى خداى تعالى ندارد، و براى آن احترامى قائل نیست[9].<br />
<br />
تنها استغفار کسى مؤثر است که نخواهد عمل زشت خود را هم چنان مرتکب شود، براى اینکه اصرار داشتن بر گناه هیاتى در نفس ایجاد مى‌کند که با بودن آن هیات ذکر مقام پروردگار نه تنها مفید نیست، <span style="font-weight: bold;">بلکه توهین به امر خداى تعالى نیز هست، و دلیل بر این است که چنین کسى از هتک حرمت‌هاى الهى و ارتکاب به محرمات او هیچ باکى ندارد، و حتى نسبت به خداى عز و جل استکبار دارد، با این حال دیگر عبودیتى باقى‌ نمی‌ماند.</span> و ذکر خدا سودى نمى‌بخشد، و به خاطر همین علت بود که آیه‌ی شریفه را با جمله: (وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (آل عمران:135) ختم فرمود، و این خود قرینه‌اى است بر این که کلمه ظلم در صدر آیه شامل گناهان صغیره نیز مى‌شود، چون اصرار بر گناه موجب اهانت به امر خدا است، و نشانه آن است که چنین کسى هیچ احترامى و اهمیتى براى امر خدا قائل نیست، و مقام او را تحقیر مى‌کند، و در این دلالت هیچ فرقى بین گناه صغیره و کبیره نیست[10].<br />
علامه سپس در بحث روایی خود ذیل آیه 5 از سوره‌ی مائده به این روایت استناد می‌فرمایند:<br />
در تفسیر عیاشى در ذیل آیه‌ی شریفه‌ی: (وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ...)، از ابان بن عبد الرحمن روایت آمده که گفت: من از امام صادق (علیه‌السلام) شنیدم مى‌فرمود:<br />
کمترین عاملى که یک فرد مسلمان را از اسلام خارج مى‌سازد این است که بر خلاف حق، رأیى بدهد، و پاى آن رأى ایستادگى هم بکند، زیرا خداى تعالى فرمود: (وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ)، و نیز فرمود: منظور از (مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ)، کسى است که <span style="font-weight: bold;">به آنچه خداى تعالى امر فرموده عمل نکند، و به امر و دستور خدا راضى نباشد</span>[11].<br />
<br />
پس مشخص شد که بر طبق آیات و روایات و نظر بزرگانی نظیر علامه‌ی طباطبایی؛ بزرگترین و شدیدترین و مخرّب‌ترین گناهی که اصل ایمان را در معرض زوال قرار می‌دهد و مرتکب‌ شونده‌اش دیگر تنها معصیت نکرده، بلکه داخل در کفر شده است، آن گناهی است که شخص آن را کوچک بشمارد، خفیف بداند و به آن اعتنا نداشته باشد و یا از اساس با آن حکم و امر خداوند مشکل داشته باشد و به آن راضی نباشد و به تبع همین راضی نبودن به حکم خدا و قبول نداشتن آن، رعایتش هم نکند و خلاف آن عمل کند. چنانچه بیان شد، چنین کسی داخل در کفر شده است و گناهش عظیم‌ترین و شدیدترین گناه است!<br />
<br />
حال بررسی کنیم، ببینیم، با این مقدمه که بیان شد، آیا واقعاً بدحجابی با توجه به این حجم از شیوع و عادی شدن که حساسیت‌ بسیاری از مؤمنین هم حتی نسبت به آن از میان رفته و حتی با مواجه شدن با آن کمترین حد نهی از منکر که در روایات بیان شده نظیر اخم کردن و رو ترش کردن را هم انجام نمی‌دهند[12]، و بلکه از اساس در نظر برخی قبحی هم ندارد و <span style="font-weight: bold;">بلکه برخی از مردم به ارتکاب آن افتخار هم می‌کنند</span> (چه خود زنان چه همسران بی‌غیرتشان!) گناه عظیم‌تری است و اثر مخرّب‌تری بر اصل ایمان دارد، یا فسادهای اقتصادی که همچنان همگان سعی در مخفی کردن آن می‌کنند، اگر کسی نزول بگیرد یا اختلاس کند، هم خودش سعی در مخفی کردنش دارد و هم مردم نسبت به آن همچنان حساسیت زیادی دارند و با خشم عکس‌العمل نشان می‌دهند و اعتراض می‌کنند؟!<br />
<br />
اما شاید سؤال شود چرا این‌قدر گناهی که قبحش زدوده شود و عادی جلوه کند این‌قدر اثرش مخرّب و ویرانگر است و چگونه چنین گناهی اصل ایمان شخص را نابود می‌کند. (چه مرتکب شونده گناه و چه کسی که بی‌اعتنا شاهد آن است و حساسیت و بغض و نفرتی نسبت به آن ندارد)<br />
مولی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در خلال دو حدیث بسیار مهم، علت را بیان می‌کنند.حضرت می‌فرمایند <span style="font-weight: bold;">اگر کسی نهی از منکر را در مرحله‌ی قلب خود نیز ترک کند (که کمترین مرحله‌ از نهی از منکر است)؛ یعنی گناه در منظرش عادی شود و نسبت به آن گناه علنی که در حقیقت توهین علنی به امر خداوند و خوار شمردن آن است، بغض و نفرت و خشمی نداشته باشد؛ دو اتفاق برایش می‌افتد.</span><br />
یکی قلبش شروع به زیر و رو شدن می‌کند، و دیگری بصیرتش شروع به زیر رو شدن می‌کند[13].<br />
در روایات بیان شده که <span style="font-weight: bold;">قلب ظرفی است که بناست حق در آن ریخته شود، اگر زیر و رو شد دیگر هیچ حقی را نمی‌پذیرد.</span><br />
و نیز بیان شده که <span style="font-weight: bold;">بصیرت آن چیزی است که شخص با آن درست را درست تشخیص می‌دهد و غلط را غلط اگر بصیرت زیر و رو شد دیگر شخص درست را غلط و غلط را درست می‌پندارد.</span><br />
بنا بر این کسی که چه خودش هنگام ارتکاب گناه و چه دیگرانی که در مقابل چشمشان گناه انجام می‌شود، نسبت به آن بغض و نفرت و خشمی نداشته باشند و حساسیتشان از بین بروند، <span style="font-weight: bold;">عاقبتشان به جایی می‌رسد که دیگر نه زیر بار حقی بروند و نه دیگر توان تشخیص درست و غلط را خواهند داشت.</span><br />
حضرت علی علیه السلام این حدیث شریف را در توضیح سه آیه‌ی ذیل بیان می‌کنند:<br />
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ * وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِکَةَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْ‌ءٍ قُبُلاً ما کانُوا لِیُؤْمِنُوا...[14]<br />
و ما دل‌ها و چشم‌هاى آن‌ها را [به سبب اعمالشان] واژگونه مى‌سازیم؛ [آرى آن‌ها ایمان نمى‌آورند] همان‌گونه ‌که در آغاز، به آن ایمان نیاوردند؛ و آنان را در‌حال طغیان و سرکشى، به خود وا مى‌گذاریم تا سرگردان شوند.<br />
و [اگر چنین شد و قلب و بصیرتشان زیر و رو شد، حتّى] اگر فرشتگان را بر آن‌ها نازل مى‌کردیم، و مردگان با آنان سخن مى‌گفتند، و همه چیز را در برابر آن‌ها محشور مى‌نمودیم، هرگز ایمان نمى‌آوردند...<br />
این آیات نشان می‌دهند که <span style="font-weight: bold;">اگر کسی قلب و بصیرتش در اثر عادی شدن گناه و معصیتی در نظرش زیر و رو شد، حتی اگر فرشتگان بر او نازل شوند، مردگان زنده شوند و با او صحبت کنند و همه چیز برایش محشور شود باز ایمان نخواهد آورد!</span><br />
<br />
از طرف دیگر خدای متعال می‌فرماید من در سینه‌ی انسان دو قلب قرار ندادم[15] که با یک قلب چیزی را دوست داشته باشد و با قلب دیگر متضاد آن را دوست داشته باشد[16].<br />
بر این اساس حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند <span style="font-weight: bold;">اگر کسی برسد به مرحله‌ی افتخار به گناه؛‌ یعنی بعد از سبک‌شمردن گناه، گناه برایش عادی شود و در نهایت به گناهش افتخار کند و ارتکاب آن را دوست بدارد، خداوند دستور می‌دهد که ملائکه حب اهل بیت علیهم‌السلام را از قلبش بکنند</span>، چرا که این دو محبت متضاد (محبت به گناه و محبت به اهل بیت علیهم‌السلام) در یک دل نمی‌گنجد (چناچه امام رضا علیه السلام نیز در حدیث دیگری به این حقیقت مهم و عمیق اشاره می‌فرمایند)؛ بعد حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند بعد از این که ملائکه حب ما اهل بیت را از دل او کندند، او ضمن افتخار به گناهانش بغض ما اهل بیت را نیز به دل می‌گیرد[17]!<br />
<br />
یعنی اگر گناهی برای نفس خوش‌مزه بود، نظیر جلوه‌نمایی زنان و چشم‌چرانی مردان؛ و بعد شیوع پیدا کرد و قبحش نیز زدوده شد و کم‌کم در ساحت عمومی جامعه نه تنها نسبت به آن حساسیت و خشم و بغض و نفرتی نداشتند بلکه برخی حتی به آن افتخار هم می‌کرند. اینجا اصل ایمان جامعه و حق‌پذیری آن‌ها و قوای تشخیص درست و غلطشان نیز رو به زوال است و به همین جهت است که هر گناهی که خفیف شمرده شود، مهمترین گناهی است که با بیشترین شدّت باید با آن مقابله کرد، چرا که اگر مقابله نشود چناچه بیان شد، اصل ایمان مردم و قوای حق‌پذیری قلوبشان و قدرت تشخیص درست و غلطشان رو به نابودی و زوال می‌رود.<br />
<br />
رهبر معظّم انقلاب مدّظلّه‌العالی نیز در فرمایشات اخیرشان به این مطلب بسیار مهم تأکید ویژه داشتند و فرموند:<br />
اگر لاسمح‌الله(خدایی ناکرده) استحاله‌ی فرهنگی پیش بیاید، درست کردنش، جبران کردنش دیگر کار یک‌ ذرّه و دو ذرّه نیست. امام در یک مواردی مکرّر میفرمودند که اگر چنین اتّفاقی بیفتد، <span style="font-weight: bold;">اسلام یک سیلی‌ای خواهد خورد که تا سال‌های متمادی اثرش بر روی او باقی خواهد ماند؛ قضیّه این است. اگر چنانچه ما غفلت بکنیم این پیش می‌آید. اگر غفلت بکنیم، از گناهان بزرگ قبح‌زدایی می‌شود، از کبائر قبح‌زدایی می‌شود، عادی می‌شود. </span>می‌بینید که در غرب شده؛ در غرب همین‌طور قدم به قدم دارند پیش می‌روند. آدم دوست ندارد تعبیرات رایج این‌ها را تکرار بکند، یعنی واقعاً شأن حرف زدن انسان و زبان انسان بالاتر از این است که این‌ها را تکرار کند؛ امّا هست دیگر. اگر تبلیغ را دستِ‌کم بگیریم، این‌ها دامن جامعه‌ی ما را خواهد گرفت[18].<br />
<br />
<br />
[1] دِرْهَمٌ رِبًا أَعْظَمُ عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ سَبْعِینَ زَنْیَةً کُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ فِی بَیْتِ اَللَّهِ اَلْحَرَامِ (من لا یحضره الفقیه (شیخ صدوق):‌ ج۴، ص۳۵۲)<br />
[2] أَعْظَمُ اَلذُّنُوبِ عِنْدَ اَللَّهِ سُبْحَانَهُ ذَنْبٌ صَغُرَ عِنْدَ صَاحِبِهِ. (غرر الحکم (تمیمی آمدی):  ج۱، ص۲۰۱)<br />
[3] أَشَدُّ اَلذُّنُوبِ مَا اِسْتَخَفَّ بِهِ صَاحِبُهُ. (نهج البلاغة (سید رضی): حکمت454، صفحه۵۵۹)<br />
[4] خْفَافٌ بِالتَّحْرِیمِ لِلْحَرَامِ وَ الِاسْتِخْفَافُ بِذَلِکَ دُخُولٌ فِی الْکُفْرِ. (علل الشرایع (شیخ صدوق): ج۲، ص۴۸۴)<br />
[5] (نساء:31)<br />
[6] (آل عمران:۱۳۵)<br />
[7] (مائده:5)<br />
[8] ترجمه تفسیر المیزان (علامه طباطبایی): ج4، ص514<br />
[9] همان: ج4، ص518<br />
[10] همان: ج4، ص29<br />
[11] همان: ج5، ص350 به نقل از (تفسیر العیاشی: ج۱، ص۲۹۷): عَنْ أَبَانِ‌بْنِ‌عَبْدِ الرَّحْمَنِ قال: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِ‌اللَّهِ (علیه السلام) یَقُولُ أَدْنَی مَا یَخْرُجُ بِهِ الرَّجُلُ مِنَ الْإِسْلَامِ أَنْ یَرَی الرَّأْیَ بِخِلَافِ الْحَقِّ فَیُقِیمَ عَلَیْهِ قَالَ: وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ قَالَ الَّذِی یَکْفُرُ بِالْإِیمَانِ الَّذِی لَا یَعْمَلُ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ وَ لَا یَرْضَی بِهِ.<br />
[12] مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: أمَرَنا رَسوُلُ اللّه صلی الله علیه و آله أن نُلقِىَ أهلَ المَعاصِیَ بِوُجُوهٍ مُکَفَّرَةٍ. (الکافى (ثقة الاسلام کلینی): ج۵، ص۹۵) رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما فرمان داد که با اهل گناه با چهره‌اى درهم کشیده روبه رو شویم.<br />
[13] مولی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام: فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْ قَلْبُهُ مَعْرُوفاً وَ لَمْ یُنْکِرْ مُنْکَراً نُکِسَ قَلْبُهُ فَجُعِلَ أَسْفَلُهُ أَعْلَاهُ فَلَا یَقْبَلُ خَیْراً أَبَداً.  امام علی (علیه السلام)- هرکه قلبش کار نیکی را معروف نشناسد و منکری را زشت نشمارد، قلبش وارونه می‌شود به‌طوری که پایین آن در بالا قرار می‌گیرد. و هیچ خیری را نمی‌پذیرد. (تفسیر عیاشی: ج۱، ص۳۷۴)<br />
حضرت امام محمد باقر علیه السلام: فِی قَوْلِهِ وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ یَقُولُ وَ نُنَکِّسُ قُلُوبَهُمْ فَیَکُونُ أَسْفَلُ قُلُوبِهِمْ أَعْلَاهَا وَ نُعْمِی أَبْصَارَهُمْ فَلَا یُبْصِرُونَ الْهُدَی. (تفسیر قمی: ج۱، ص۲۱۳) «وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصَارَهُمْ؛ و دل‌ها و بصیرت‌هایشان را زیر و رو می‌کنیم» یعنی دل­های آنان را وارونه می‌کنیم، به‌طوری که قسمت پایین دل­هایشان بالا باشد و بینایی‌شان را کور می‌کنیم به‌طوری که نتوانند هدایت را ببینند.<br />
[14] (انعام:110و111)<br />
[15]« ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ  (احزاب:4) خداوند براى هیچ‌کس دو دل در درونش نیافریده.»<br />
[16]  حضرت امام محمد باقر علیه السلام: فِی قَوْلِهِ ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ فَیُحِبَّ بِهَذَا وَ یُبْغِضَ بِهَذَا فَأَمَّا مَحَبَّتُنَا (مُحِبُّنَا) فَیُخْلِصُ الْحُبَّ لَنَا کَمَا یَخْلُصُ الذَّهَبُ بِالنَّارِ لَا کَدَرَ فِیهِ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَعْلَمَ حُبَّنَا فَلْیَمْتَحِنْ قَلْبَهُ فَإِنْ شَارَکَهُ فِی حُبِّنَا حُبَّ عَدُوِّنَا فَلَیْسَ مِنَّا وَ لَسْنَا مِنْهُ وَ اللَّهُ عَدُوُّهُمْ وَ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ وَ اللَّهُ عَدُوٌّ لِلْکَافِرِینَ.<br />
پیرامون تفسیر آیه: ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ فرموده است: «خداوند عزّوجلّ در درون هیچ‌کس، دو قلب را قرار نداده که با یکی، کسی را دوست بدارد و با دیگری با او دشمنی ورزد. (تفسیر قمی): ج۲، ص۱۷۱ - الغارات (ابراهیم ثقفی کوفی): ج۲، ص۵۸۹)<br />
[17] مولی امیرالمؤمنین علیه السلام: مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ عَلَیْهِ أَرْبَعُونَ جُنَّةً حَتَّى یَعْمَلَ أَرْبَعِینَ کَبِیرَةً فَإِذَا عَمِلَ أَرْبَعِینَ کَبِیرَةً انْکَشَفَتْ عَنْهُ الْجُنَنُ فَیُوحِی اللَّهُ إِلَیْهِمْ أَنِ اسْتُرُوا عَبْدِی بِأَجْنِحَتِکُمْ فَتَسْتُرُهُ الْمَلَائِکَةُ بِأَجْنِحَتِهَا قَالَ فَمَا یَدَعُ شَیْئاً مِنَ الْقَبِیحِ إِلَّا قَارَفَهُ حَتَّى‏ یَمْتَدِحَ إِلَى النَّاسِ بِفِعْلِهِ الْقَبِیحِ فَیَقُولُ الْمَلَائِکَةُ یَا رَبِّ هَذَا عَبْدُکَ مَا یَدَعُ شَیْئاً إِلَّا رَکِبَهُ وَ إِنَّا لَنَسْتَحْیِی مِمَّا یَصْنَعُ فَیُوحِی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِمْ أَنِ ارْفَعُوا أَجْنِحَتَکُمْ عَنْهُ فَإِذَا فُعِلَ ذَلِکَ أَخَذَ فِی بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَیْت‏... (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج۲، ص۲۷۹)<br />
هیچ بنده نیست جز آن که چهل پوشش بر او کشیده است؛ تا آنکه چهل گناه کبیره کند؛ و هر گاه چهل گناه کبیره کند، همه پرده‌ها از او کنار روند و خدا به آنان (فرشته ‏ها) وحى کند: با بال‌های خود، بندۀ مرا بپوشانید (و آبروى او را حفظ کنید) و فرشته ‏ها با بال‌های خود از او پرده پوشى کنند، اما آن بنده هیچ کار زشتی را باقی نمی‌گذارد که مرتکب نشده باشد تا جایی که به گناهان خود افتخار می‌کند، پس (در این هنگام که او به گناه کردنش افتخار کرد) فرشته‌ها گویند: پروردگارا! این بنده گناهی را باقی نگذاشته که مرتکب نشده باشد و ما از آنچه انجام می‌دهد شرمساریم، پس خدای عز و جل به آنها وحى می‌کند که بال‌هایتان را از روى او بردارید وقتی چنین شود او بعض ما اهل بیت را به دل می‌گیرد...<br />
[18] بیانات در دیدار مبلغین و طلاب حوزه‌های علمیه سراسر کشور – مورخ 21 تیر 1402]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">باسمه تعالی</div>
<span style="font-weight: bold;">بدحجابی و بی‌حجابی در یک جامعه مهمتر است یا فساد اقتصادی و اختلاس؟!</span><br />
<br />
إن‌شاء‌الله از سه منظر به این پرسش پاسخ می‌دهیم.<br />
بسیاری از به قول حجت‌الاسلام مسعود عالی، عمامه به سر ها، چنین اظهاراتی را بیان می‌کنند:<br />
<br />
"آیا در کنار مشکلاتی همچون بدحجابی و دختربازی و فیلم‌های هالیوودی و شبکه‌های ماهواره‌ای و رابطه‌ی محرم و نامحرم و چاپ مطلبی در نشریه‌ای دانشجویی و قضاشدن نماز صبح و توهین به روحانیت و...، که معتقدیم هیچ یک بی‌اهمیت و ناچیز نیست، مشکلات بی‌اهمیت و ناچیزی! مثل بی‌عدالتی و فقر و فساد اداری و رشوه و پارتی‌بازی و آه مظلوم و سرکوب انتقادهای ساده و دروغ و غیبت و بازی با آبروی مردم و بی‌حرمتی به مؤمنان و بی‌اعتمادی مخاطب و سلب باورهای عمومی و...، نیز جایی برای نگرانی و حساسیت دارد یا نه؟ و اگر دارند، که طبق روایات‌های صحیح و مشهور چنین است، برای آن‌ها باید قبل از بدحجابی و بی‌حجابی فریاد زد یا خیر؟<br />
و راستی اگر قرار شود دوباره فهرست آن خطرات و تهدیدها را مرور کنیم، <span style="font-weight: bold;">آیا همین موضوع حجاب خطرسازترین است یا چیزهای دیگری هم هست؟ مثل قدیم‌ها که به ما یاد داده بودید که «هیچ چیزی با ظلم باپرجا نمی‌ماند». (حجاب بی حجاب (محمدرضا زائری</span> - نشر آرما): ص47و48)"<br />
<br />
یا در جایی دیگری می‌گوید:<br />
"من کل حرفم همین است. من می‌گویم وقتی ما در حجاب وضعمان نسبت به عدالت بهتر است، <span style="font-weight: bold;">هر وقت عدالتمان صد شد، آن وقت می‌‌توانیم بگوییم حجاب‌مان دویست بشود. این قصه جدی است. (حجاب بی حجاب (محمدرضا زائری</span> - نشر آرما): ص211)"<br />
<br />
قبل از شروع ارائه‌ی پاسخ تفصیلی که در سه ساحت تقدیم خواهد شد، اجمالاً در خصوص جمله‌ی بالا باید عرض کنم؛ نگارنده‌ی متن فوق اصلاً گویا درک نکرده که <span style="font-weight: bold;">بدحجابی و بی‌حجابی و بی‌عفتی، خود از بزرگترین مظاهر بی‌عدالتی و ظلم است، بدترین مدل ظلم به امنیت و عدالت اخلاقی جامعه!</span> منحصر کردن مفهوم عدالت در مسائلی نظیر مسائل مالی و آبرویی، خود از مظاهر مهم ظلم و بی‌عدالتی نسبت به مفهوم عدالت است!<br />
اگر کسی منطقش این باشد که من حجابم را رعایت نمی‌کنم مگر بعد از آنکه جلوی مفاسد اقتصادی گرفته شود.<br />
این منطق دقیقاً مانند این است که کسی بگوید من تعرّض به نوامیس جامعه را متوقف نمی‌کنم مگر بعد از آنکه جلوی مفاسد اقتصادی گرفته شود.<br />
یا کس دیگری بگوید من دزدی از خانه‌ی مردم را متوقف نمی‌کنم مگر بعد از آنکه مفسدان بزرگ اقتصادی محاکمه و جامعه از وجودشان پاک شود!<br />
<br />
اما برویم سراغ پرسش اصلی!<br />
مسئله بدحجابی و بی‌حجابی مهمتر است یا فساد اقتصادی و اختلاس و بازی با آبروی مردم و...<br />
<br />
کسانی که می‌خواهند با تمسک به این پرسش به زعم خود اثبات کنند که مسئله‌ی فساد اقتصادی و اختلاس و بازی با آبروی مردم و... خیلی مهم‌تر است، معمولاً به چند آیه و روایت هم استناد می‌کنند، مثلاً این حدیث شریف که می‌فرماید:<br />
یک درهم ربا نزد خداوند سنگین‌تر است از هفتاد بار زنا کردن با محارم در خانه خدا[1].<br />
<br />
بعد از این حدیث شریف نتیجه می‌گیرند که ربا وقتی از هفتاد بار زنا با محارم در خانه‌ی خدا نیز عظیم‌تر است، پس به طریق اولی از بدحجابی و بی‌حجابی بسیار عظیم‌تر است. چرا که بدیهی است که بدحجابی و بی‌حجاب گناهانی هستند که نسبت به زنا با محارم در خانه‌ی خدا کوچک‌ترند.<br />
<br />
اما بطلان اساسی این قیاس از چه ناحیه است؟!<br />
پاسخ در ساحت اول، شرح بطلان این قیاس است.<br />
برای اینکه متوجه شویم چرا از اساس این قیاس باطل است، ابتدا باید به یک سؤال مبنایی‌تر پاسخ دهیم.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">سؤال مبنایی این است: شدیدترین و مخرّب‌ترین گناه برای اصل ایمان مؤمنین از منظر خداوند کدام گناه است؟</span><br />
اگر پاسخ به این سؤال مشخص شود، معلوم می‌شود که بدحجابی و بی‌حجابی‌ای که امروز در جامعه‌ی ما شیوع پیدا کرده و خیلی هم عادی شده است و برخی هم به ارتکاب آن افتخار و مباهات می‌کنند مهمتر و خطرناکتر است یا فسادهای اقتصادی و مالی و اختلاس و...<br />
<br />
ببنیم عظیم‌ترین و شدید‌ترین گناهان چه گناهانی هستند:<br />
<br />
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرمایند:<br />
<span style="font-weight: bold;">عظیم‌ترین گناهان نزد خدای سبحان، گناهی است که نزد صاحبش و کسی که آن را مرتکب می‌شود کوچک باشد</span>[2].<br />
<br />
حضرت در سخن دیگری می‌فرمایند:<br />
<span style="font-weight: bold;">شدیدترینِ گناهان، آن گناهی است که صاحبش و کسی که آن را مرتکب می‌شود آن را خفیف شِمُرَد</span>[3].<br />
<br />
از سوی دیگر حضرت امام رضا علیه السلام می‌فرمایند:<br />
<span style="font-weight: bold;">بی‌اعتنایی به محرّمات الهی و سبک‌شمردن آن‌، خود داخل‌شدن در کفر است [نه تنها معصیت]</span>[4].<br />
<br />
یعنی یک وقت هست انسان اقرار دارد به اینکه نباید حرام خدا را انجام دهد، اما احیاناً مغلوب نفسش می‌شود، در همان حال معصیت هم نادم و خَجِل هست. اما یک وقت هست انسان بالکل قبول ندارد حکم خدا را و از قصد، با ارتکاب آن حرام‌ می‌خواهد نشان دهد این حُکم خدا برایش بی‌اهمیت است؛ بنابر فرمایش امام رضا علیه السلام، اولی می‌شود معصیت و با توبه تدارک می‌شود (ولو که در همین دنیا آثار تکوینی برایش در پی‌داشته باشد.) ولی دومی می‌شود کفر و تنها پس از اصلاح عقیده و اقرار به حقانیت حکم خدا و بعد از آن توبه تدارک می‌شود. (در کتاب شریف اصول کافی، روایات معتبر متعددی با همین مضمون وجود دارد! (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج۲، ص۲۸۵ - الجزء الثانی، کتاب الإیمان و الکفر، بَابُ اَلْکَبَائِرِ))<br />
علامه طباطبایی رضوان الله علیه، مبتنی بر سه آیه‌ی ذیل، در باب گناهان به اصطلاح صغیره مطالب بسیار مهمی دارند که مرتبط با همین نکاتی است که برگرفته از روایات تقدیم شد؛ سه آیه عبارتند از:<br />
<br />
(إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ[5]  اگر از گناهان کبیره‌اى که از آنها نهى شده‌اید اجتناب کنید، ما از بدی‌هاى شما صرفنظر مى‌کنیم.)<br />
<br />
(وَالَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلّا اللهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ[6]  و کسانى که هرگاه مرتکب عمل زشتى شوند، یا به خود ستم کنند، خدا را یاد کرده؛ و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‌کنند ‌ و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟ ‌و اصرار بر گناه، نمی‌ورزند، درحالى‌که آگاهند.)<br />
<br />
(مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ[7] و هر کس منکر ایمان باشد اعمالش باطل مى‌شود، و در آخرت از زیان‌کاران است.)<br />
<br />
چنانچه عرض شد علامه در ذیل این سه آیه‌ی شریفه مباحثی دارند که مؤید عرایضی است که تقدیم شد؛ ایشان می‌فرمایند:<br />
<span style="font-weight: bold;">اگر کسی که گناه صغیره مرتکب شده، به کار خود بی‌اعتنا باشد، مرتکب بزرگ‌ترین گناهان کبیره شده است</span>[8].<br />
<br />
بزرگترین کبیره در هر گناه این است که آن گناه را از باب بى‌اعتنایى به امر و نهى خداى تعالى و بى‌احترامى به تکالیف او مرتکب شوند، که اصرار بر گناه یکى از مصادیق همین بى‌اعتنایى است، چون کسى که دست‌بردار از یک گناه نیست مبالاتى به امر و نهى خداى تعالى ندارد، و براى آن احترامى قائل نیست[9].<br />
<br />
تنها استغفار کسى مؤثر است که نخواهد عمل زشت خود را هم چنان مرتکب شود، براى اینکه اصرار داشتن بر گناه هیاتى در نفس ایجاد مى‌کند که با بودن آن هیات ذکر مقام پروردگار نه تنها مفید نیست، <span style="font-weight: bold;">بلکه توهین به امر خداى تعالى نیز هست، و دلیل بر این است که چنین کسى از هتک حرمت‌هاى الهى و ارتکاب به محرمات او هیچ باکى ندارد، و حتى نسبت به خداى عز و جل استکبار دارد، با این حال دیگر عبودیتى باقى‌ نمی‌ماند.</span> و ذکر خدا سودى نمى‌بخشد، و به خاطر همین علت بود که آیه‌ی شریفه را با جمله: (وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (آل عمران:135) ختم فرمود، و این خود قرینه‌اى است بر این که کلمه ظلم در صدر آیه شامل گناهان صغیره نیز مى‌شود، چون اصرار بر گناه موجب اهانت به امر خدا است، و نشانه آن است که چنین کسى هیچ احترامى و اهمیتى براى امر خدا قائل نیست، و مقام او را تحقیر مى‌کند، و در این دلالت هیچ فرقى بین گناه صغیره و کبیره نیست[10].<br />
علامه سپس در بحث روایی خود ذیل آیه 5 از سوره‌ی مائده به این روایت استناد می‌فرمایند:<br />
در تفسیر عیاشى در ذیل آیه‌ی شریفه‌ی: (وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ...)، از ابان بن عبد الرحمن روایت آمده که گفت: من از امام صادق (علیه‌السلام) شنیدم مى‌فرمود:<br />
کمترین عاملى که یک فرد مسلمان را از اسلام خارج مى‌سازد این است که بر خلاف حق، رأیى بدهد، و پاى آن رأى ایستادگى هم بکند، زیرا خداى تعالى فرمود: (وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ)، و نیز فرمود: منظور از (مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ)، کسى است که <span style="font-weight: bold;">به آنچه خداى تعالى امر فرموده عمل نکند، و به امر و دستور خدا راضى نباشد</span>[11].<br />
<br />
پس مشخص شد که بر طبق آیات و روایات و نظر بزرگانی نظیر علامه‌ی طباطبایی؛ بزرگترین و شدیدترین و مخرّب‌ترین گناهی که اصل ایمان را در معرض زوال قرار می‌دهد و مرتکب‌ شونده‌اش دیگر تنها معصیت نکرده، بلکه داخل در کفر شده است، آن گناهی است که شخص آن را کوچک بشمارد، خفیف بداند و به آن اعتنا نداشته باشد و یا از اساس با آن حکم و امر خداوند مشکل داشته باشد و به آن راضی نباشد و به تبع همین راضی نبودن به حکم خدا و قبول نداشتن آن، رعایتش هم نکند و خلاف آن عمل کند. چنانچه بیان شد، چنین کسی داخل در کفر شده است و گناهش عظیم‌ترین و شدیدترین گناه است!<br />
<br />
حال بررسی کنیم، ببینیم، با این مقدمه که بیان شد، آیا واقعاً بدحجابی با توجه به این حجم از شیوع و عادی شدن که حساسیت‌ بسیاری از مؤمنین هم حتی نسبت به آن از میان رفته و حتی با مواجه شدن با آن کمترین حد نهی از منکر که در روایات بیان شده نظیر اخم کردن و رو ترش کردن را هم انجام نمی‌دهند[12]، و بلکه از اساس در نظر برخی قبحی هم ندارد و <span style="font-weight: bold;">بلکه برخی از مردم به ارتکاب آن افتخار هم می‌کنند</span> (چه خود زنان چه همسران بی‌غیرتشان!) گناه عظیم‌تری است و اثر مخرّب‌تری بر اصل ایمان دارد، یا فسادهای اقتصادی که همچنان همگان سعی در مخفی کردن آن می‌کنند، اگر کسی نزول بگیرد یا اختلاس کند، هم خودش سعی در مخفی کردنش دارد و هم مردم نسبت به آن همچنان حساسیت زیادی دارند و با خشم عکس‌العمل نشان می‌دهند و اعتراض می‌کنند؟!<br />
<br />
اما شاید سؤال شود چرا این‌قدر گناهی که قبحش زدوده شود و عادی جلوه کند این‌قدر اثرش مخرّب و ویرانگر است و چگونه چنین گناهی اصل ایمان شخص را نابود می‌کند. (چه مرتکب شونده گناه و چه کسی که بی‌اعتنا شاهد آن است و حساسیت و بغض و نفرتی نسبت به آن ندارد)<br />
مولی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در خلال دو حدیث بسیار مهم، علت را بیان می‌کنند.حضرت می‌فرمایند <span style="font-weight: bold;">اگر کسی نهی از منکر را در مرحله‌ی قلب خود نیز ترک کند (که کمترین مرحله‌ از نهی از منکر است)؛ یعنی گناه در منظرش عادی شود و نسبت به آن گناه علنی که در حقیقت توهین علنی به امر خداوند و خوار شمردن آن است، بغض و نفرت و خشمی نداشته باشد؛ دو اتفاق برایش می‌افتد.</span><br />
یکی قلبش شروع به زیر و رو شدن می‌کند، و دیگری بصیرتش شروع به زیر رو شدن می‌کند[13].<br />
در روایات بیان شده که <span style="font-weight: bold;">قلب ظرفی است که بناست حق در آن ریخته شود، اگر زیر و رو شد دیگر هیچ حقی را نمی‌پذیرد.</span><br />
و نیز بیان شده که <span style="font-weight: bold;">بصیرت آن چیزی است که شخص با آن درست را درست تشخیص می‌دهد و غلط را غلط اگر بصیرت زیر و رو شد دیگر شخص درست را غلط و غلط را درست می‌پندارد.</span><br />
بنا بر این کسی که چه خودش هنگام ارتکاب گناه و چه دیگرانی که در مقابل چشمشان گناه انجام می‌شود، نسبت به آن بغض و نفرت و خشمی نداشته باشند و حساسیتشان از بین بروند، <span style="font-weight: bold;">عاقبتشان به جایی می‌رسد که دیگر نه زیر بار حقی بروند و نه دیگر توان تشخیص درست و غلط را خواهند داشت.</span><br />
حضرت علی علیه السلام این حدیث شریف را در توضیح سه آیه‌ی ذیل بیان می‌کنند:<br />
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ * وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِکَةَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْ‌ءٍ قُبُلاً ما کانُوا لِیُؤْمِنُوا...[14]<br />
و ما دل‌ها و چشم‌هاى آن‌ها را [به سبب اعمالشان] واژگونه مى‌سازیم؛ [آرى آن‌ها ایمان نمى‌آورند] همان‌گونه ‌که در آغاز، به آن ایمان نیاوردند؛ و آنان را در‌حال طغیان و سرکشى، به خود وا مى‌گذاریم تا سرگردان شوند.<br />
و [اگر چنین شد و قلب و بصیرتشان زیر و رو شد، حتّى] اگر فرشتگان را بر آن‌ها نازل مى‌کردیم، و مردگان با آنان سخن مى‌گفتند، و همه چیز را در برابر آن‌ها محشور مى‌نمودیم، هرگز ایمان نمى‌آوردند...<br />
این آیات نشان می‌دهند که <span style="font-weight: bold;">اگر کسی قلب و بصیرتش در اثر عادی شدن گناه و معصیتی در نظرش زیر و رو شد، حتی اگر فرشتگان بر او نازل شوند، مردگان زنده شوند و با او صحبت کنند و همه چیز برایش محشور شود باز ایمان نخواهد آورد!</span><br />
<br />
از طرف دیگر خدای متعال می‌فرماید من در سینه‌ی انسان دو قلب قرار ندادم[15] که با یک قلب چیزی را دوست داشته باشد و با قلب دیگر متضاد آن را دوست داشته باشد[16].<br />
بر این اساس حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند <span style="font-weight: bold;">اگر کسی برسد به مرحله‌ی افتخار به گناه؛‌ یعنی بعد از سبک‌شمردن گناه، گناه برایش عادی شود و در نهایت به گناهش افتخار کند و ارتکاب آن را دوست بدارد، خداوند دستور می‌دهد که ملائکه حب اهل بیت علیهم‌السلام را از قلبش بکنند</span>، چرا که این دو محبت متضاد (محبت به گناه و محبت به اهل بیت علیهم‌السلام) در یک دل نمی‌گنجد (چناچه امام رضا علیه السلام نیز در حدیث دیگری به این حقیقت مهم و عمیق اشاره می‌فرمایند)؛ بعد حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند بعد از این که ملائکه حب ما اهل بیت را از دل او کندند، او ضمن افتخار به گناهانش بغض ما اهل بیت را نیز به دل می‌گیرد[17]!<br />
<br />
یعنی اگر گناهی برای نفس خوش‌مزه بود، نظیر جلوه‌نمایی زنان و چشم‌چرانی مردان؛ و بعد شیوع پیدا کرد و قبحش نیز زدوده شد و کم‌کم در ساحت عمومی جامعه نه تنها نسبت به آن حساسیت و خشم و بغض و نفرتی نداشتند بلکه برخی حتی به آن افتخار هم می‌کرند. اینجا اصل ایمان جامعه و حق‌پذیری آن‌ها و قوای تشخیص درست و غلطشان نیز رو به زوال است و به همین جهت است که هر گناهی که خفیف شمرده شود، مهمترین گناهی است که با بیشترین شدّت باید با آن مقابله کرد، چرا که اگر مقابله نشود چناچه بیان شد، اصل ایمان مردم و قوای حق‌پذیری قلوبشان و قدرت تشخیص درست و غلطشان رو به نابودی و زوال می‌رود.<br />
<br />
رهبر معظّم انقلاب مدّظلّه‌العالی نیز در فرمایشات اخیرشان به این مطلب بسیار مهم تأکید ویژه داشتند و فرموند:<br />
اگر لاسمح‌الله(خدایی ناکرده) استحاله‌ی فرهنگی پیش بیاید، درست کردنش، جبران کردنش دیگر کار یک‌ ذرّه و دو ذرّه نیست. امام در یک مواردی مکرّر میفرمودند که اگر چنین اتّفاقی بیفتد، <span style="font-weight: bold;">اسلام یک سیلی‌ای خواهد خورد که تا سال‌های متمادی اثرش بر روی او باقی خواهد ماند؛ قضیّه این است. اگر چنانچه ما غفلت بکنیم این پیش می‌آید. اگر غفلت بکنیم، از گناهان بزرگ قبح‌زدایی می‌شود، از کبائر قبح‌زدایی می‌شود، عادی می‌شود. </span>می‌بینید که در غرب شده؛ در غرب همین‌طور قدم به قدم دارند پیش می‌روند. آدم دوست ندارد تعبیرات رایج این‌ها را تکرار بکند، یعنی واقعاً شأن حرف زدن انسان و زبان انسان بالاتر از این است که این‌ها را تکرار کند؛ امّا هست دیگر. اگر تبلیغ را دستِ‌کم بگیریم، این‌ها دامن جامعه‌ی ما را خواهد گرفت[18].<br />
<br />
<br />
[1] دِرْهَمٌ رِبًا أَعْظَمُ عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ سَبْعِینَ زَنْیَةً کُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ فِی بَیْتِ اَللَّهِ اَلْحَرَامِ (من لا یحضره الفقیه (شیخ صدوق):‌ ج۴، ص۳۵۲)<br />
[2] أَعْظَمُ اَلذُّنُوبِ عِنْدَ اَللَّهِ سُبْحَانَهُ ذَنْبٌ صَغُرَ عِنْدَ صَاحِبِهِ. (غرر الحکم (تمیمی آمدی):  ج۱، ص۲۰۱)<br />
[3] أَشَدُّ اَلذُّنُوبِ مَا اِسْتَخَفَّ بِهِ صَاحِبُهُ. (نهج البلاغة (سید رضی): حکمت454، صفحه۵۵۹)<br />
[4] خْفَافٌ بِالتَّحْرِیمِ لِلْحَرَامِ وَ الِاسْتِخْفَافُ بِذَلِکَ دُخُولٌ فِی الْکُفْرِ. (علل الشرایع (شیخ صدوق): ج۲، ص۴۸۴)<br />
[5] (نساء:31)<br />
[6] (آل عمران:۱۳۵)<br />
[7] (مائده:5)<br />
[8] ترجمه تفسیر المیزان (علامه طباطبایی): ج4، ص514<br />
[9] همان: ج4، ص518<br />
[10] همان: ج4، ص29<br />
[11] همان: ج5، ص350 به نقل از (تفسیر العیاشی: ج۱، ص۲۹۷): عَنْ أَبَانِ‌بْنِ‌عَبْدِ الرَّحْمَنِ قال: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِ‌اللَّهِ (علیه السلام) یَقُولُ أَدْنَی مَا یَخْرُجُ بِهِ الرَّجُلُ مِنَ الْإِسْلَامِ أَنْ یَرَی الرَّأْیَ بِخِلَافِ الْحَقِّ فَیُقِیمَ عَلَیْهِ قَالَ: وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ قَالَ الَّذِی یَکْفُرُ بِالْإِیمَانِ الَّذِی لَا یَعْمَلُ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ وَ لَا یَرْضَی بِهِ.<br />
[12] مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: أمَرَنا رَسوُلُ اللّه صلی الله علیه و آله أن نُلقِىَ أهلَ المَعاصِیَ بِوُجُوهٍ مُکَفَّرَةٍ. (الکافى (ثقة الاسلام کلینی): ج۵، ص۹۵) رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما فرمان داد که با اهل گناه با چهره‌اى درهم کشیده روبه رو شویم.<br />
[13] مولی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام: فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْ قَلْبُهُ مَعْرُوفاً وَ لَمْ یُنْکِرْ مُنْکَراً نُکِسَ قَلْبُهُ فَجُعِلَ أَسْفَلُهُ أَعْلَاهُ فَلَا یَقْبَلُ خَیْراً أَبَداً.  امام علی (علیه السلام)- هرکه قلبش کار نیکی را معروف نشناسد و منکری را زشت نشمارد، قلبش وارونه می‌شود به‌طوری که پایین آن در بالا قرار می‌گیرد. و هیچ خیری را نمی‌پذیرد. (تفسیر عیاشی: ج۱، ص۳۷۴)<br />
حضرت امام محمد باقر علیه السلام: فِی قَوْلِهِ وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ یَقُولُ وَ نُنَکِّسُ قُلُوبَهُمْ فَیَکُونُ أَسْفَلُ قُلُوبِهِمْ أَعْلَاهَا وَ نُعْمِی أَبْصَارَهُمْ فَلَا یُبْصِرُونَ الْهُدَی. (تفسیر قمی: ج۱، ص۲۱۳) «وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصَارَهُمْ؛ و دل‌ها و بصیرت‌هایشان را زیر و رو می‌کنیم» یعنی دل­های آنان را وارونه می‌کنیم، به‌طوری که قسمت پایین دل­هایشان بالا باشد و بینایی‌شان را کور می‌کنیم به‌طوری که نتوانند هدایت را ببینند.<br />
[14] (انعام:110و111)<br />
[15]« ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ  (احزاب:4) خداوند براى هیچ‌کس دو دل در درونش نیافریده.»<br />
[16]  حضرت امام محمد باقر علیه السلام: فِی قَوْلِهِ ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ فَیُحِبَّ بِهَذَا وَ یُبْغِضَ بِهَذَا فَأَمَّا مَحَبَّتُنَا (مُحِبُّنَا) فَیُخْلِصُ الْحُبَّ لَنَا کَمَا یَخْلُصُ الذَّهَبُ بِالنَّارِ لَا کَدَرَ فِیهِ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَعْلَمَ حُبَّنَا فَلْیَمْتَحِنْ قَلْبَهُ فَإِنْ شَارَکَهُ فِی حُبِّنَا حُبَّ عَدُوِّنَا فَلَیْسَ مِنَّا وَ لَسْنَا مِنْهُ وَ اللَّهُ عَدُوُّهُمْ وَ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ وَ اللَّهُ عَدُوٌّ لِلْکَافِرِینَ.<br />
پیرامون تفسیر آیه: ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ فرموده است: «خداوند عزّوجلّ در درون هیچ‌کس، دو قلب را قرار نداده که با یکی، کسی را دوست بدارد و با دیگری با او دشمنی ورزد. (تفسیر قمی): ج۲، ص۱۷۱ - الغارات (ابراهیم ثقفی کوفی): ج۲، ص۵۸۹)<br />
[17] مولی امیرالمؤمنین علیه السلام: مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ عَلَیْهِ أَرْبَعُونَ جُنَّةً حَتَّى یَعْمَلَ أَرْبَعِینَ کَبِیرَةً فَإِذَا عَمِلَ أَرْبَعِینَ کَبِیرَةً انْکَشَفَتْ عَنْهُ الْجُنَنُ فَیُوحِی اللَّهُ إِلَیْهِمْ أَنِ اسْتُرُوا عَبْدِی بِأَجْنِحَتِکُمْ فَتَسْتُرُهُ الْمَلَائِکَةُ بِأَجْنِحَتِهَا قَالَ فَمَا یَدَعُ شَیْئاً مِنَ الْقَبِیحِ إِلَّا قَارَفَهُ حَتَّى‏ یَمْتَدِحَ إِلَى النَّاسِ بِفِعْلِهِ الْقَبِیحِ فَیَقُولُ الْمَلَائِکَةُ یَا رَبِّ هَذَا عَبْدُکَ مَا یَدَعُ شَیْئاً إِلَّا رَکِبَهُ وَ إِنَّا لَنَسْتَحْیِی مِمَّا یَصْنَعُ فَیُوحِی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِمْ أَنِ ارْفَعُوا أَجْنِحَتَکُمْ عَنْهُ فَإِذَا فُعِلَ ذَلِکَ أَخَذَ فِی بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَیْت‏... (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج۲، ص۲۷۹)<br />
هیچ بنده نیست جز آن که چهل پوشش بر او کشیده است؛ تا آنکه چهل گناه کبیره کند؛ و هر گاه چهل گناه کبیره کند، همه پرده‌ها از او کنار روند و خدا به آنان (فرشته ‏ها) وحى کند: با بال‌های خود، بندۀ مرا بپوشانید (و آبروى او را حفظ کنید) و فرشته ‏ها با بال‌های خود از او پرده پوشى کنند، اما آن بنده هیچ کار زشتی را باقی نمی‌گذارد که مرتکب نشده باشد تا جایی که به گناهان خود افتخار می‌کند، پس (در این هنگام که او به گناه کردنش افتخار کرد) فرشته‌ها گویند: پروردگارا! این بنده گناهی را باقی نگذاشته که مرتکب نشده باشد و ما از آنچه انجام می‌دهد شرمساریم، پس خدای عز و جل به آنها وحى می‌کند که بال‌هایتان را از روى او بردارید وقتی چنین شود او بعض ما اهل بیت را به دل می‌گیرد...<br />
[18] بیانات در دیدار مبلغین و طلاب حوزه‌های علمیه سراسر کشور – مورخ 21 تیر 1402]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[کوتاه سخنی در باب فتنه‌های پیش‌رو...]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44636.html</link>
			<pubDate>Sun, 29 Oct 2023 07:12:55 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44636.html</guid>
			<description><![CDATA[در فتنه‌های آخرالزمان، آن‌چه بیش از هر چیز محل تاخت و تاز شیاطین است، آن  است که بتوانند حب و بغض را از مدار ایمان خارج کنند،  یعنی بتوانند کاری کنند که انسان آن‌‌‌کسان و آن چیزهایی را که باید دشمن  بدارد، دوست بدارد و آن‌‌کسان و آن چیزها را که باید دوست بدارد، دشمن  بدارد! <br />
اگر چنین شد، شخص هر عمل دیگری هم داشته باشد برایش سودی نداشته و ابتدا  قوای فهم و فرقان و بصیرتش زیر و رو می‌شود و تا زوال ایمان و خروج از دین و  گرفتاری به سوء عاقبت نیز پیش خواهد رفت.  <br />
برای همین، از مهمترین استراتژی‌های ابلیس و دستگاه طاغوت در آخرالزمان،  تبدیل کردن گناه و معصیت و منکر، به معروف و ارزش و هنجار است. <br />
یعنی کاری می‌کنند که قلب، به جای بیزاری از گناه و معصیت و منکر، آن را  ارزش بداند! <br />
اثری وضعی رخ‌دادن چنین فاجعه‌ای، زیر و رو شدن بصیرت و قلب است. <br />
بصیرت چیزی است که شخص با آن درست را درست و غلط را غلط می‌بیند، اگر زیر و  رو شد، درست را غلط می‌بیند و غلط را درست می‌پندارد؛ لذا مؤمنان راستین  در نظر کسانی که دچار چنین عارضه‌ای شده‌اند، احمق و ابله پنداشته می‌شوند. <br />
و قلب نیز ظرفی است که بناست حق در آن ریخته شود،‌ اگر زیر و رو شود دیگر  شخص هیچ حقی را نمی‌پذیرد! و شخص در این صورت ابتلا به این عارضه،  بدیهی‌ترین حقایق را نیز منکر می‌شود.  <br />
به هر نسبت که حساسیت و برائت قلب نسبت به منکرات کم شود، به همان نسبت نیز  قلب و بصیرت شخص زیر و رو می‌شود؛  و این روند در حد نهایتش به شرایطی می‌رسد که شخص منکر و معصیت را ارزش  می‌پندارد و خدایی نکرده به ارتکاب آن افتخار می‌کند؛<br />
اگر شخصی برسد به حد افتخار به معصیت، خداوند امر می‌کند که ملائکه، حب اهل  بیت علیهم السلام را (که حقیقت ایمان است) از قلب شخص بکنند! و شخص بعد از آن، بغض اهل بیت را به دل می‌گیرد. <br />
مراحل آغازین نزدیک شدن به چنین فاجعه‌ای، این است که این اشخاص از شیعیان  حقیقی اهل بیت علیهم‌السلام بغض و کینه به دل می‌گیرند.  <br />
مهمترین ویژگی دوران نزدیک به ظهور، بر طبق روایات متعدد، این است که از  حیث اعتقادات، قشر خاکستری از بین می‌روند و مردم از حیث عقیقده، تبدیل به سیاه و سفید  می‌شوند! <br />
و هر کس حتی اگر رگه‌هایی از نفاق درش باشد نیز، باید آن را به شکل کفر  علنی، آشکار نماید. <br />
از طرف دیگر باز در روایات داریم که منافق تا وقتی که احساس امنیت و قدرت و  بی‌نیازی نکرده باشد، باطن خود را علنی و آشکار نمی‌کند (که این امری  معقول و منطقی نیز هست) لذا با توجه به این دو دسته روایات! در آینده‌ی پیش رو، ما فتنه‌هایی خواهیم داشت که در آن، جبهه باطل و جریان  نفاق گمان می‌کنند آنچنان جبهه حق و جریان مؤمنان در موضع ضعف هستند و  خودشان آن‌چنان در موضع قدرتند که کامل و علنی بواطن خود را آشکار خواهند  کرد.  <br />
<br />
جمع‌بندی! با توجه به آنچه گفته شد؛ اگر کسی می‌خواهد ایمانش در این ابتلائات سخت و سنگین و پیاپی آخرالزمان  حفظ شود؛ طبق معارف اهل بیت علیهم‌السلام، مهمترین شرطش این است که بتواند  حب و بغش را بر مبنای ایمان تنظیم نماید. <br />
برای این‌کار نیز شناخت دشمنان خدا و اولیای خدا و ویژگی‌هایشان (با تأکید  بر جریان یهود (تمدّن مدرن و مظاهر سبک‌زندگی مدرن نیز ذیل جریان یهودی  تعریف می‌شود.)، جریان نفاق و جریان ناصبی‌ها) بسیار ضروری است. تا شخص اصلاً بداند باید با چه کسانی و چه چیزهایی دشمنی کند. <br />
لازم به ذکر است توجه شود که وجه مشترک همه‌ی منحرفان عالم این است که در  حب و بغضشان انحراف است و این ملاک و محکی است که هر جریان انحرافی را  می‌توان با آن تشخیص داد! <br />
و نیز شناخت دقیق و صحیح احکام دین خدا نیز بسیار ضروری است که بتواند با  حرمت‌شکنان علنی و عمدی و آگاهانه‌ی احکام خدا نیز برائت و دشمنی‌اش را حفظ  نماید و از خود آن افعال (از هر کس که مرتکبش شده باشند) بیرازی بجوید.  و برای حفظ این حالت (یعنی مدیریت حب و بغض بر مبنای ایمان)، مهمترین مقوّم  و مؤیّد، مؤانست و مجالست با عالمِ عامل و نیز مرتبط بودن با جمع مؤمنان  راستین و دوری و پرهیز از اختلاط با اهل غفلت و اهل معصیت و اهل دنیاست.  <br />
در ضمن! <br />
پرهیزهایی نظیر: پرهیز از مال حرام و شبهه‌ناک، پرهیز از گرفتار شدن به حق‌الناس (خاصه‌ آبرویی! و مالی!)، پرهیز از استفاده از رانت و رشد بی‌ضابطه و با پارتی، از نمونه پرهیزهایی هستند که اگر رعایت نشود،‌ دیر یا زود انسان را از  دایره‌ی ایمان در ابتلائات آخرالزمان بیرون خواهد کرد (إلا ما رحم ربّی)  <br />
یعنی چنانچه قبلا هم تأکید شد؛ <br />
هر کسی که با رانت و بی‌ضابطه در سیستم  جمهوری اسلامی رشد کرده، ولو امروز هم به ظاهر خیلی انقلابی و اهل بیتی  باشد، دیر یا زود جلوی رهبر معظّم انقلاب حفظه الله خواهد ایستاد  و غربال آخرالزمان از این تصفیه‌ی ترسناک ناگزیر است!   <br />
در خاتمه، به قول آن عالم ربّانی: <br />
خدایا ما که به خودمان رحم نمی‌کنیم، خودت به ما رحم کن...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[در فتنه‌های آخرالزمان، آن‌چه بیش از هر چیز محل تاخت و تاز شیاطین است، آن  است که بتوانند حب و بغض را از مدار ایمان خارج کنند،  یعنی بتوانند کاری کنند که انسان آن‌‌‌کسان و آن چیزهایی را که باید دشمن  بدارد، دوست بدارد و آن‌‌کسان و آن چیزها را که باید دوست بدارد، دشمن  بدارد! <br />
اگر چنین شد، شخص هر عمل دیگری هم داشته باشد برایش سودی نداشته و ابتدا  قوای فهم و فرقان و بصیرتش زیر و رو می‌شود و تا زوال ایمان و خروج از دین و  گرفتاری به سوء عاقبت نیز پیش خواهد رفت.  <br />
برای همین، از مهمترین استراتژی‌های ابلیس و دستگاه طاغوت در آخرالزمان،  تبدیل کردن گناه و معصیت و منکر، به معروف و ارزش و هنجار است. <br />
یعنی کاری می‌کنند که قلب، به جای بیزاری از گناه و معصیت و منکر، آن را  ارزش بداند! <br />
اثری وضعی رخ‌دادن چنین فاجعه‌ای، زیر و رو شدن بصیرت و قلب است. <br />
بصیرت چیزی است که شخص با آن درست را درست و غلط را غلط می‌بیند، اگر زیر و  رو شد، درست را غلط می‌بیند و غلط را درست می‌پندارد؛ لذا مؤمنان راستین  در نظر کسانی که دچار چنین عارضه‌ای شده‌اند، احمق و ابله پنداشته می‌شوند. <br />
و قلب نیز ظرفی است که بناست حق در آن ریخته شود،‌ اگر زیر و رو شود دیگر  شخص هیچ حقی را نمی‌پذیرد! و شخص در این صورت ابتلا به این عارضه،  بدیهی‌ترین حقایق را نیز منکر می‌شود.  <br />
به هر نسبت که حساسیت و برائت قلب نسبت به منکرات کم شود، به همان نسبت نیز  قلب و بصیرت شخص زیر و رو می‌شود؛  و این روند در حد نهایتش به شرایطی می‌رسد که شخص منکر و معصیت را ارزش  می‌پندارد و خدایی نکرده به ارتکاب آن افتخار می‌کند؛<br />
اگر شخصی برسد به حد افتخار به معصیت، خداوند امر می‌کند که ملائکه، حب اهل  بیت علیهم السلام را (که حقیقت ایمان است) از قلب شخص بکنند! و شخص بعد از آن، بغض اهل بیت را به دل می‌گیرد. <br />
مراحل آغازین نزدیک شدن به چنین فاجعه‌ای، این است که این اشخاص از شیعیان  حقیقی اهل بیت علیهم‌السلام بغض و کینه به دل می‌گیرند.  <br />
مهمترین ویژگی دوران نزدیک به ظهور، بر طبق روایات متعدد، این است که از  حیث اعتقادات، قشر خاکستری از بین می‌روند و مردم از حیث عقیقده، تبدیل به سیاه و سفید  می‌شوند! <br />
و هر کس حتی اگر رگه‌هایی از نفاق درش باشد نیز، باید آن را به شکل کفر  علنی، آشکار نماید. <br />
از طرف دیگر باز در روایات داریم که منافق تا وقتی که احساس امنیت و قدرت و  بی‌نیازی نکرده باشد، باطن خود را علنی و آشکار نمی‌کند (که این امری  معقول و منطقی نیز هست) لذا با توجه به این دو دسته روایات! در آینده‌ی پیش رو، ما فتنه‌هایی خواهیم داشت که در آن، جبهه باطل و جریان  نفاق گمان می‌کنند آنچنان جبهه حق و جریان مؤمنان در موضع ضعف هستند و  خودشان آن‌چنان در موضع قدرتند که کامل و علنی بواطن خود را آشکار خواهند  کرد.  <br />
<br />
جمع‌بندی! با توجه به آنچه گفته شد؛ اگر کسی می‌خواهد ایمانش در این ابتلائات سخت و سنگین و پیاپی آخرالزمان  حفظ شود؛ طبق معارف اهل بیت علیهم‌السلام، مهمترین شرطش این است که بتواند  حب و بغش را بر مبنای ایمان تنظیم نماید. <br />
برای این‌کار نیز شناخت دشمنان خدا و اولیای خدا و ویژگی‌هایشان (با تأکید  بر جریان یهود (تمدّن مدرن و مظاهر سبک‌زندگی مدرن نیز ذیل جریان یهودی  تعریف می‌شود.)، جریان نفاق و جریان ناصبی‌ها) بسیار ضروری است. تا شخص اصلاً بداند باید با چه کسانی و چه چیزهایی دشمنی کند. <br />
لازم به ذکر است توجه شود که وجه مشترک همه‌ی منحرفان عالم این است که در  حب و بغضشان انحراف است و این ملاک و محکی است که هر جریان انحرافی را  می‌توان با آن تشخیص داد! <br />
و نیز شناخت دقیق و صحیح احکام دین خدا نیز بسیار ضروری است که بتواند با  حرمت‌شکنان علنی و عمدی و آگاهانه‌ی احکام خدا نیز برائت و دشمنی‌اش را حفظ  نماید و از خود آن افعال (از هر کس که مرتکبش شده باشند) بیرازی بجوید.  و برای حفظ این حالت (یعنی مدیریت حب و بغض بر مبنای ایمان)، مهمترین مقوّم  و مؤیّد، مؤانست و مجالست با عالمِ عامل و نیز مرتبط بودن با جمع مؤمنان  راستین و دوری و پرهیز از اختلاط با اهل غفلت و اهل معصیت و اهل دنیاست.  <br />
در ضمن! <br />
پرهیزهایی نظیر: پرهیز از مال حرام و شبهه‌ناک، پرهیز از گرفتار شدن به حق‌الناس (خاصه‌ آبرویی! و مالی!)، پرهیز از استفاده از رانت و رشد بی‌ضابطه و با پارتی، از نمونه پرهیزهایی هستند که اگر رعایت نشود،‌ دیر یا زود انسان را از  دایره‌ی ایمان در ابتلائات آخرالزمان بیرون خواهد کرد (إلا ما رحم ربّی)  <br />
یعنی چنانچه قبلا هم تأکید شد؛ <br />
هر کسی که با رانت و بی‌ضابطه در سیستم  جمهوری اسلامی رشد کرده، ولو امروز هم به ظاهر خیلی انقلابی و اهل بیتی  باشد، دیر یا زود جلوی رهبر معظّم انقلاب حفظه الله خواهد ایستاد  و غربال آخرالزمان از این تصفیه‌ی ترسناک ناگزیر است!   <br />
در خاتمه، به قول آن عالم ربّانی: <br />
خدایا ما که به خودمان رحم نمی‌کنیم، خودت به ما رحم کن...]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سخنی درباره کتاب اعجاب برانگیز الغارات!]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44635.html</link>
			<pubDate>Tue, 31 Jan 2023 10:22:10 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44635.html</guid>
			<description><![CDATA[فکر می‌کنید این سخن از کی و خطاب به چه کسی است؟<br />
<br />
هنگام اعزام لشکر، ...... برای وداع با ...... از شهر بیرون آمد و ......  را به تقوای الهی،‌ مدارا، طمأنینه و عجله نکردن و نیکی به همه‌ی مردم  سفارش کرد، و اینکه اگر کسی به او روی آورد او را بپذیرد و هر کس به او پشت  کرد ابتدا او را عفو کند و به او مهلت بدهد، اگر برگشت او را بپذیرد و اگر  برنگشت، آن‌وقت او را مجازات کند و مردم را به صلح و اتحاد فرا بخواند  و...  <br />
<br />
<br />
<br />
<br />
اما پاسخ حیرت‌انگیز، تأمّل‌برانگیز و عبرت‌آموز آن!   <br />
<br />
فَقَالَ لَهُ <span style="font-weight: bold;">مُعَاوِیَةُ عِنْدَ وَدَاعِهِ إِیَّاهُ:  أُوصِیکَ بِتَقْوَى اللَّهِ یَا عَمْرُو  وَ بِالرِّفْقِ فَإِنَّهُ یُمْنٌ وَ بِالتُّؤَدَةِ فَإِنَّ الْعَجَلَةَ  مِنَ الشَّیْطَانِ وَ بِأَنْ تُقْبِلَ مَنْ أَقْبَلَ وَ أَنْ تَعْفُوَ  عَمَّنْ أَدْبَرَ أَنْظِرْهُ‌ فَإِنْ تَابَ وَ أَنَابَ قَبِلْتَ مِنْهُ وَ  إِنْ أَبَى فَإِنَّ السَّطْوَةَ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ أَبْلَغُ فِی  الْحُجَّةِ وَ أَحْسَنُ فِی الْعَاقِبَةِ وَ ادْعُ النَّاسَ إِلَى  الصُّلْحِ وَ الْجَمَاعَةِ فَإِنْ أَنْتَ ظَفِرْتَ فَلْیَکُنْ أَنْصَارُکَ آثَرَ النَّاسِ عِندَکَ.  </span><br />
الغارات (ابن هلال ثقفی کوفی): ج1، ص179<br />
 <a href="https://lib.eshia.ir/12545/1/179" target="_blank">https://lib.eshia.ir/12545/1/179</a><br />
   این خطاب معاویه‌ی ملعون است به عمرو عاص ملعون! <br />
هنگامی که معاویه می‌خواست  عمروعاص را برای جنگی با سپاهیان حضرت امیر صلوات الله علیه و آله گسیل  دارد!<br />
<span style="font-weight: bold;">تنها جمله‌ی این خطاب که تمایز آن ملعون با سخنان حضرت  امیر صلوات الله علیه و آله را مشخص می‌کند، آن جمله آخر است که بُلد کردم و  ابتدا آن را نیاوردم، </span>در آن جمله، معاویه در پایانِ مواعظِ! خود به عمرو عاص می‌گوید: <br />
اگر پیروز شدی، باید کسانی را که در نبرد به تو یاری رسانده‌اند را (فارغ  از انگیزه‌ها و سوابق و...، صرفاً به جهت اینکه تو را در نبردی که پیروز  شدی یاری کرده‌اند) نزدیک‌ترینِ افراد به خودت قرار دهی.  <br />
اینجا تمایز راه امیر مؤمنان علی علیه السلام با آن ملعون مشخص می‌شود!<br />
 چرا؟<br />
 چون حضرت امیر صلوات الله علیه و آله نیز شبیه چنین مواعظ و اندرزها و  توصیه‌هایی را برای مالک اشتر نگاشته‌اند (نامه 53 نهج البلاغه)، <br />
اما در آن‌جا حضرت سه ملاک بسیار متفاوت را برای این امر (یعنی نزدیک‌کردن مردم به خود) مشخص  کرده‌‌اند که هر سه از مصادیق مهم تقوا هستند!<br />
<br />
  ملاک نخست اینکه کسی را که به خود نزدیک می‌کنی، د<span style="font-weight: bold;">ر سابقه‌اش نزدیکی و معاونت بدکارانی از قبل نباشد! </span>[اِنَّ شَرَّ وُزَرائِکَ مَنْ کانَ لِلاَْشْرارِ قَبْلَکَ  وَزیراً، وَ مَنْ شَرِکَهُمْ فِى الاْثامِ، فَلایَکُونَنَّ لَکَ بِطانَةً،  فَاِنَّهُمْ اَعْوانُ الاْثَمَةِ، وَ اِخْوانُ الظَّلَمَةِ... <br />
بدترین وزرای‌ تو وزیری‌ است که پیش از تو وزیر اشرار بوده، و در گناهانشان  شرکت داشته، چنین کسی‌ نباید از محرمان و نزدیکان تو باشد، که اینان یاران  اهل گناه، و برادران اهل ستم‌اند...] <br />
(حال آن‌که اکثریت مطلق کارگزاران معاویه را یک‌سری اشرار تشکیل می‌دادند!)  <br />
<br />
ملاک دوم اینکه <span style="font-weight: bold;">نزدیک‌ترین اشخاص به تو کسانی باشند که سخن تلخ حق‌ را بیشتر و صریح‌تر از همه به تو می‌گویند، هر چند که برای تو تلخ باشد! </span>ُ[ثُمَّ لْیَکُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَکَ اَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ  الْحَقِّ لَکَ، وَ اَقَلَّهُمْ مُساعَدَةً فیما یَکُونَ مِنْکَ مِمّا  کَرِهَ اللّهُ لاَِوْلِیائِهِ... <br />
و نیز باید از وزرایت برگزیده‌ترین و نزدیک‌ترینشان نزد تو وزیری‌ باشد که  سخن تلخ حق را به تو بیشتر بگوید، و نسبت به آنچه که خداوند برای‌ اولیائش  خوش ندارد کمتر تو را یاری‌ دهد...!] <br />
(حال آن‌که به گواه تاریخ، از ملاک‌های نزدیک معاویه شدن، چرب‌زبانی و  چاپلوسی هر چه بیشتر نسبت به او بود!)  <br />
<br />
ملاک سوم اینکه <span style="font-weight: bold;">از یک‌سو اهل صدق و راستی و پرهیز از معصیت باشند و از سوی دیگر اهل مجیزگویی و تعریف و تمجید از تو نباشند! </span>[وَ الْصَقْ بِاَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ، ثُمَّ رُضْهُمْ  عَلى اَنْ لایُطْرُوکَ، وَ لایُبَجِّحُوکَ بِباطِل، لَمْ تَفْعَلْهُ،  فَاِنَّ کَثْرَةَ الاِْطْراءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ، وَتُدْنى مِنَ  الْعِزَّةِ. به کسانی که اهل ترک معصیت و صدق و راستی‌اند بپیوند، و آنان را آن‌چنان  تعلیم ده که از تو زیاد تعریف نکنند و بیهوده به کاری‌ که انجام نداده‌ای‌  تو را نستایند، که تمجیدِ فراوان، ایجاد کبر و نخوت کند و به گردنکشی‌  نزدیک نماید.] <br />
(حال آنکه دست راست و چپ معاویه، عمرو عاص و بسر بن ارطاة بودند که اولی  تمثال دروغ و مکر بود و دومی تمثال جنایت و هوس‌رانی)   <br />
<br />
حال یک‌بار دیگر ترجمه را بخوانید! ببینید چقدر ادبیات، شبیه ادبیات حضرت امیر است (به جز آن یک تفاوت ظریف و  البته بسیار<span style="font-weight: bold;"> عمیق</span> که بیان شد) <br />
این فقط یک‌قطره از دریای الغارات بود که اگر کسی توفیق یابد بخواند تازه  می‌فهمد:  <br />
چنگ هیبریدی یعنی چه؟ <br />
چرا حضرت امیر نتوانستند برخی کارگزارانشان را که خود بارها توبیخ و اذعان  به نالایق بودنشان کردند از کار برکنار کنند؟ (نظیر اشعث بن قیس یا شریح  قاضی و...) <br />
چه می‌شود که یک مجموعه حتی با وجود داشتن رهبری چون امیر مؤمنان شکست  می‌خورد؟! <br />
عمکرد جبهه نفاق درون جبهه حق چگونه است؟ <br />
مهمترین عملیات‌های جبهه باطل از بیرون و منافقین درونی چگونه علیه جریان  حق شکل می‌گیرد؟ <br />
فتنه‌های بزرگ چگونه رقم می‌خورد که اکثر مطلق مردم و خواص را زمین می‌زند؟  <br />
و خلاصه با خواندن این کتاب ارزشمند در کنار موارد فوق الذکر <br />
تصوّر فانتزی‌ای که از حکومت حضرت امیر در اذهان ایجاد شده (نظیر عدم وجود  هیچ نقصانی در حکومت (نقص‌ها البته به عملکرد حضرت امیر که عصمت الله  الکبری هستند بازگشت نمی‌کند،‌ بلکه میوه عدم اطاعت‌ها و سستی‌های زیردستان  و... است)، یا اینکه حضرت امیر هیچ عکس‌العمل خشنی با مخالفان خود  نداشته‌اند و...) برطرف می‌شود و خواننده نگاهی واقعی به دوران حکومت حضرت  پیدا می‌کند  <br />
که این نگاه بسیار برای فهم شرایط امروز و در آینده‌ی نزدیکِ انقلاب اسلامی  و نسبت وقایع با رهبر انقلاب و کارگزاران و مردم، راه‌گشاست.  <br />
<br />
خلاصه کتابی است سرشار از عبرت و بسیار اعجاب‌آور و اگر با دیده‌ی تأمّل به  آن نگریسته شود إن‌شاء‌الله بسیار بصیرت بخش  کتابی که حاج قاسم سلیمانی عزیز درباره‌اش گفته است: <br />
«این کتاب الغارات را که قدیمی‌ترین کتاب شیعه هست بخوانید،  <br />
حتماً بخوانید،  <br />
مقتل کامل است.  <br />
<span style="font-weight: bold;">اگر آن را بخوانید، امروز برای این حکومتی که در استمرار حکومت ‎علی بن  ابی‌طالب هست، آگاهانه‌تر و بدون تعصبات فردی و حزبی نگاه می‌کنیم، نظر  می‌دهیم و دفاع می‌کنیم.</span>» <br />
<br />
  إن‌شاءالله اگر خدا توفیق دهد، شگفتانه‌های حیرت‌انگیز و عبرت‌آموز بیشتری  در آینده از این کتاب تقدیم خواهد شد...   <br />
<br />
برای اطلاع بیشتر در خصوص این کتاب می‌توانید به این <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://www.tasnimnews.com/fa/news/1401/02/02/2699696/%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%88%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%B9" target="_blank">لینک</a> مراجعه فرمایید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[فکر می‌کنید این سخن از کی و خطاب به چه کسی است؟<br />
<br />
هنگام اعزام لشکر، ...... برای وداع با ...... از شهر بیرون آمد و ......  را به تقوای الهی،‌ مدارا، طمأنینه و عجله نکردن و نیکی به همه‌ی مردم  سفارش کرد، و اینکه اگر کسی به او روی آورد او را بپذیرد و هر کس به او پشت  کرد ابتدا او را عفو کند و به او مهلت بدهد، اگر برگشت او را بپذیرد و اگر  برنگشت، آن‌وقت او را مجازات کند و مردم را به صلح و اتحاد فرا بخواند  و...  <br />
<br />
<br />
<br />
<br />
اما پاسخ حیرت‌انگیز، تأمّل‌برانگیز و عبرت‌آموز آن!   <br />
<br />
فَقَالَ لَهُ <span style="font-weight: bold;">مُعَاوِیَةُ عِنْدَ وَدَاعِهِ إِیَّاهُ:  أُوصِیکَ بِتَقْوَى اللَّهِ یَا عَمْرُو  وَ بِالرِّفْقِ فَإِنَّهُ یُمْنٌ وَ بِالتُّؤَدَةِ فَإِنَّ الْعَجَلَةَ  مِنَ الشَّیْطَانِ وَ بِأَنْ تُقْبِلَ مَنْ أَقْبَلَ وَ أَنْ تَعْفُوَ  عَمَّنْ أَدْبَرَ أَنْظِرْهُ‌ فَإِنْ تَابَ وَ أَنَابَ قَبِلْتَ مِنْهُ وَ  إِنْ أَبَى فَإِنَّ السَّطْوَةَ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ أَبْلَغُ فِی  الْحُجَّةِ وَ أَحْسَنُ فِی الْعَاقِبَةِ وَ ادْعُ النَّاسَ إِلَى  الصُّلْحِ وَ الْجَمَاعَةِ فَإِنْ أَنْتَ ظَفِرْتَ فَلْیَکُنْ أَنْصَارُکَ آثَرَ النَّاسِ عِندَکَ.  </span><br />
الغارات (ابن هلال ثقفی کوفی): ج1، ص179<br />
 <a href="https://lib.eshia.ir/12545/1/179" target="_blank">https://lib.eshia.ir/12545/1/179</a><br />
   این خطاب معاویه‌ی ملعون است به عمرو عاص ملعون! <br />
هنگامی که معاویه می‌خواست  عمروعاص را برای جنگی با سپاهیان حضرت امیر صلوات الله علیه و آله گسیل  دارد!<br />
<span style="font-weight: bold;">تنها جمله‌ی این خطاب که تمایز آن ملعون با سخنان حضرت  امیر صلوات الله علیه و آله را مشخص می‌کند، آن جمله آخر است که بُلد کردم و  ابتدا آن را نیاوردم، </span>در آن جمله، معاویه در پایانِ مواعظِ! خود به عمرو عاص می‌گوید: <br />
اگر پیروز شدی، باید کسانی را که در نبرد به تو یاری رسانده‌اند را (فارغ  از انگیزه‌ها و سوابق و...، صرفاً به جهت اینکه تو را در نبردی که پیروز  شدی یاری کرده‌اند) نزدیک‌ترینِ افراد به خودت قرار دهی.  <br />
اینجا تمایز راه امیر مؤمنان علی علیه السلام با آن ملعون مشخص می‌شود!<br />
 چرا؟<br />
 چون حضرت امیر صلوات الله علیه و آله نیز شبیه چنین مواعظ و اندرزها و  توصیه‌هایی را برای مالک اشتر نگاشته‌اند (نامه 53 نهج البلاغه)، <br />
اما در آن‌جا حضرت سه ملاک بسیار متفاوت را برای این امر (یعنی نزدیک‌کردن مردم به خود) مشخص  کرده‌‌اند که هر سه از مصادیق مهم تقوا هستند!<br />
<br />
  ملاک نخست اینکه کسی را که به خود نزدیک می‌کنی، د<span style="font-weight: bold;">ر سابقه‌اش نزدیکی و معاونت بدکارانی از قبل نباشد! </span>[اِنَّ شَرَّ وُزَرائِکَ مَنْ کانَ لِلاَْشْرارِ قَبْلَکَ  وَزیراً، وَ مَنْ شَرِکَهُمْ فِى الاْثامِ، فَلایَکُونَنَّ لَکَ بِطانَةً،  فَاِنَّهُمْ اَعْوانُ الاْثَمَةِ، وَ اِخْوانُ الظَّلَمَةِ... <br />
بدترین وزرای‌ تو وزیری‌ است که پیش از تو وزیر اشرار بوده، و در گناهانشان  شرکت داشته، چنین کسی‌ نباید از محرمان و نزدیکان تو باشد، که اینان یاران  اهل گناه، و برادران اهل ستم‌اند...] <br />
(حال آن‌که اکثریت مطلق کارگزاران معاویه را یک‌سری اشرار تشکیل می‌دادند!)  <br />
<br />
ملاک دوم اینکه <span style="font-weight: bold;">نزدیک‌ترین اشخاص به تو کسانی باشند که سخن تلخ حق‌ را بیشتر و صریح‌تر از همه به تو می‌گویند، هر چند که برای تو تلخ باشد! </span>ُ[ثُمَّ لْیَکُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَکَ اَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ  الْحَقِّ لَکَ، وَ اَقَلَّهُمْ مُساعَدَةً فیما یَکُونَ مِنْکَ مِمّا  کَرِهَ اللّهُ لاَِوْلِیائِهِ... <br />
و نیز باید از وزرایت برگزیده‌ترین و نزدیک‌ترینشان نزد تو وزیری‌ باشد که  سخن تلخ حق را به تو بیشتر بگوید، و نسبت به آنچه که خداوند برای‌ اولیائش  خوش ندارد کمتر تو را یاری‌ دهد...!] <br />
(حال آن‌که به گواه تاریخ، از ملاک‌های نزدیک معاویه شدن، چرب‌زبانی و  چاپلوسی هر چه بیشتر نسبت به او بود!)  <br />
<br />
ملاک سوم اینکه <span style="font-weight: bold;">از یک‌سو اهل صدق و راستی و پرهیز از معصیت باشند و از سوی دیگر اهل مجیزگویی و تعریف و تمجید از تو نباشند! </span>[وَ الْصَقْ بِاَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ، ثُمَّ رُضْهُمْ  عَلى اَنْ لایُطْرُوکَ، وَ لایُبَجِّحُوکَ بِباطِل، لَمْ تَفْعَلْهُ،  فَاِنَّ کَثْرَةَ الاِْطْراءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ، وَتُدْنى مِنَ  الْعِزَّةِ. به کسانی که اهل ترک معصیت و صدق و راستی‌اند بپیوند، و آنان را آن‌چنان  تعلیم ده که از تو زیاد تعریف نکنند و بیهوده به کاری‌ که انجام نداده‌ای‌  تو را نستایند، که تمجیدِ فراوان، ایجاد کبر و نخوت کند و به گردنکشی‌  نزدیک نماید.] <br />
(حال آنکه دست راست و چپ معاویه، عمرو عاص و بسر بن ارطاة بودند که اولی  تمثال دروغ و مکر بود و دومی تمثال جنایت و هوس‌رانی)   <br />
<br />
حال یک‌بار دیگر ترجمه را بخوانید! ببینید چقدر ادبیات، شبیه ادبیات حضرت امیر است (به جز آن یک تفاوت ظریف و  البته بسیار<span style="font-weight: bold;"> عمیق</span> که بیان شد) <br />
این فقط یک‌قطره از دریای الغارات بود که اگر کسی توفیق یابد بخواند تازه  می‌فهمد:  <br />
چنگ هیبریدی یعنی چه؟ <br />
چرا حضرت امیر نتوانستند برخی کارگزارانشان را که خود بارها توبیخ و اذعان  به نالایق بودنشان کردند از کار برکنار کنند؟ (نظیر اشعث بن قیس یا شریح  قاضی و...) <br />
چه می‌شود که یک مجموعه حتی با وجود داشتن رهبری چون امیر مؤمنان شکست  می‌خورد؟! <br />
عمکرد جبهه نفاق درون جبهه حق چگونه است؟ <br />
مهمترین عملیات‌های جبهه باطل از بیرون و منافقین درونی چگونه علیه جریان  حق شکل می‌گیرد؟ <br />
فتنه‌های بزرگ چگونه رقم می‌خورد که اکثر مطلق مردم و خواص را زمین می‌زند؟  <br />
و خلاصه با خواندن این کتاب ارزشمند در کنار موارد فوق الذکر <br />
تصوّر فانتزی‌ای که از حکومت حضرت امیر در اذهان ایجاد شده (نظیر عدم وجود  هیچ نقصانی در حکومت (نقص‌ها البته به عملکرد حضرت امیر که عصمت الله  الکبری هستند بازگشت نمی‌کند،‌ بلکه میوه عدم اطاعت‌ها و سستی‌های زیردستان  و... است)، یا اینکه حضرت امیر هیچ عکس‌العمل خشنی با مخالفان خود  نداشته‌اند و...) برطرف می‌شود و خواننده نگاهی واقعی به دوران حکومت حضرت  پیدا می‌کند  <br />
که این نگاه بسیار برای فهم شرایط امروز و در آینده‌ی نزدیکِ انقلاب اسلامی  و نسبت وقایع با رهبر انقلاب و کارگزاران و مردم، راه‌گشاست.  <br />
<br />
خلاصه کتابی است سرشار از عبرت و بسیار اعجاب‌آور و اگر با دیده‌ی تأمّل به  آن نگریسته شود إن‌شاء‌الله بسیار بصیرت بخش  کتابی که حاج قاسم سلیمانی عزیز درباره‌اش گفته است: <br />
«این کتاب الغارات را که قدیمی‌ترین کتاب شیعه هست بخوانید،  <br />
حتماً بخوانید،  <br />
مقتل کامل است.  <br />
<span style="font-weight: bold;">اگر آن را بخوانید، امروز برای این حکومتی که در استمرار حکومت ‎علی بن  ابی‌طالب هست، آگاهانه‌تر و بدون تعصبات فردی و حزبی نگاه می‌کنیم، نظر  می‌دهیم و دفاع می‌کنیم.</span>» <br />
<br />
  إن‌شاءالله اگر خدا توفیق دهد، شگفتانه‌های حیرت‌انگیز و عبرت‌آموز بیشتری  در آینده از این کتاب تقدیم خواهد شد...   <br />
<br />
برای اطلاع بیشتر در خصوص این کتاب می‌توانید به این <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://www.tasnimnews.com/fa/news/1401/02/02/2699696/%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%88%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%B9" target="_blank">لینک</a> مراجعه فرمایید.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نقد کتاب «جزء از کل»، اثر استیو تولتز (ترجمه پیمان خاکسار)]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44634.html</link>
			<pubDate>Sun, 29 Jan 2023 09:10:24 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44634.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: B Mitra;"><span style="font-size: x-large;">به نام آن‌که به قلم و آنچه از آن نوشته می‌شود قسم یاد کرده...<br />
<br />
نقدی بر کتاب «<span style="font-weight: bold;">جزء از کل»، اثر استیو تولتز</span> (ترجمه پیمان خاکسار از نشر  چشمه):  <br />
<br />
مستقیم می‌روم سر اصل مطلب، نکاتی درباره کتاب معروف و مشهور و در نزد برخی بسیار محبوب (و البته از حیث داستانی جذّاب) «جزء از کل» اثر استیو  تولتز (ترجمه پیمان خاکسار از نشر چشمه) را تقدیم می‌کنم.<br />
مجبور شدم برای کاری این کتاب را بخوانم که به جهت جذابیت روند داستانی‌اش موفق شدم سر موعد (یعنی در عرض 5 روز، 695 صفحه کتاب را بخوانم.)  <br />
قبل از شروع به خواندن کتاب، هر چه به زبان فارسی و انگلیسی درباره کتاب جستجو کردم، عمده  تعریف یافتم و تمجید.<br />
آنچه بیشتر نظرم را جلب کرد، <span style="font-weight: bold;">تمجید بسیاری از مخاطبان از دیدگاه‌های  فلسفی و هستی‌شناسانه‌ی ارائه شده توسط نویسنده از زبان شخصیت‌های داستان بود،‌ چیزی که هم خوانندگان خارجی و هم داخلی به آن اشارات مکرر و تأکید  داشتند و این حساسیت خوانشِ دقیقِ کتاب را برای من بیشتر کرد.</span><br />
پس از ذکر این مقدمه، نکاتی (و در حقیقت نقدهایی) را درباره‌ی این کتاب تقدیم می‌کنم (<span style="font-weight: bold;">کتابی تاریک و مخرّب برای روح!</span>):  <br />
<br />
1) اگرچه شخصیت‌های اصلی داستان از نظر نژاد، یهودی و از نظر اعتقادی، ملحد و آتئیست بودند، اما <span style="font-weight: bold;">در چند جای کتاب به صراحت یا به طور ضمنی به ظلم و ستمی که بر قوم یهود رفته اشاره شده است!</span>  <br />
نویسنده‌ی کتاب <span style="font-weight: bold;">اصرار دارد که به مخاطب خود القا کند، مردم نسبت به قوم یهود متوهّم و بدبین هستند.</span> مثلاً القا می‌کند که مردم در مورد ثروتمند بودن یهودیان یا در مورد فریب‌کار بودن آن‌ها متوهّم و بدبین هستند؛ و این یکی از تلاش‌های زیرپوستی و مشمئزکننده نویسنده کتاب است.  <br />
چرا مشمئز کننده؟  <br />
چون شخصیت‌های اصلی داستان با وجود اصرار بر آتئیست بودن، در عین حال از  بدبینی مردم نسبت به یهود و مظلوم بودن اون‌ها در طول تاریخ شاکی بودند!  <br />
<br />
2)‌ <span style="font-weight: bold;">نویسنده دلایلی برای اثبات درست و منطقی بودن باورهای الحادی شخصیت‌های اصلی داستان ارائه می‌کند! دلایلی که بیشتر مغالطه‌آمیز است تا منطقی و پاسخ‌های روشن و مشخصی هم دارد</span>، اما به هیچ وجه در گفتگوهای کتاب، پاسخ‌های معقولی را که در رد دلایل بی خدایی وجود دارد، ذکر نمی‌کند!<br />
<span style="font-weight: bold;">حتی این احتمال را هم مطرح نمی‌کند که این مغلطه‌ها ممکن است پاسخ منطقی و متقنی هم داشته باشد!  </span><br />
مسئله‌ای که نکته شماره 2 را حادتر می‌کند این است که این شبهه استدلال‌ها و مغلطه‌ها برای اثبات غیرمنطقی بودن وجود خدا، به شکلی است که می‌تواند در بسیاری از خوانندگان ایجاد شک نماید! (البته بیان شد که این شبه استدلال‌ها جواب‌های مشخص و متقنی هم دارد!)<br />
<br />
3) <span style="font-weight: bold;">در جای جای کتاب معتقدان به دین و  حتی خدا، افرادی ساده لوح و سطحی‌نگر (و در مواردی هم ریاکار و متزوّر) و  البته با ذهن‌های بسته نشان داده شده‌اند! نویسنده مکرر در مکرر اصرار دارد بگوید آن معتقدان واقعی به خدا و دین، کسانی هستند که به جهت ترس و ضعفشان به این مفاهیم باورمند شده‌اند.</span>  <br />
تقریباً مثل حرف‌های مزخرفی که امثال نیچه می‌گویند!  <br />
و شما در کتاب هیچ شخصیت معقول، منطقی و مطلوبی را نمی‌بینید که به خدا و  دین معتقد باشد و این بسیار قابل تأمل است و <span style="font-weight: bold;">تا حدودی هم ممکن است نشان‌دهنده‌ی دیدگاه‌های واقعی خود نویسنده در این خصوص باشد.</span><br />
<br />
  4)‌ یکی از جفنگیات بزرگ کتاب،‌ جایی است که شخصیت اصلی داستان می‌گوید: <span style="font-weight: bold;">بر فرض محال اگر خدایی هم باشد،‌ هرگز از این بابت که او را نپرستیدم یا چیزهایی نظیر این من را مؤاخذه نمی‌کند! بلکه اگر بنا باشد مرا بابت چیزی  مؤاخذه کند، برای این خواهد بود که چرا برای خودم خوب زندگی نکرده‌ام! </span> <br />
و این روی دیگر اومانیسم است؛<br />
تا جایی که اگر قرار باشد خدایی باشد، <span style="font-weight: bold;">بنا نیست به ما امر و نهی کند یا ما موظّف به پرستش او باشیم،‌ (و اساساً  وظیفه‌ای نسبت به خالق بر فرض وجودش نداریم!)</span> حداکثرش باید از این فرصت حیات خوب استفاده کنیم و از زندگی لذّت ببریم!  <br />
<br />
5) اصرار وحشتناک نویسنده که می‌خواهد مخاطب از طریق داستان و شخصیت‌هایش بپذیرد که چیزی به نام خدا و دین وجود ندارد. <span style="font-weight: bold;">حتی منشأ تله‌پاتی (که نمونه‌ای از آن در آخر کتاب ذکر شده است) را به ذهن و روان باز می‌گرداند و نه فراتر از ماده و محسوسات،</span><br />
و البته اصرار مکرر شخصیت اول داستان که <span style="font-weight: bold;">مکاشفه‌هایش در حالت اغما را نیز زاییده ذهن خودش  بپندارد و نه مشاهده‌ی روح از واقعیات بیرونی!</span> (که در این امر هم طعنه‌ و تشکیکی غیر مستقیم به مسئله وحی مستتر است!)<br />
نکته‌ی بسیار تأمّل‌برانگیز در خصوص این مکاشفات و مشاهداتِ در حال اغمای شخصیت داستان این است که، نویسنده هیچ استفاده‌ای از محتوای این مکاشفات در خط داستان نمی‌کند! فقط آن را آورده که بگوید من هم چیزهایی دیده‌ام که خیلی از مدعیان ماورا و به اصطلاح اهل معنا دیده‌اند، منتها این‌ها چیزی جز تصاویر زاده‌ی ذهن خودم نبوده و مشاهده‌ی هیچ واقعیت خارجی‌ای نبوده! <br />
بارها در کتاب به این مطلب اشاره می‌کند که چنانچه عرض شد تشکیک و تعریض و طعنه‌ای به مسئله وحی و مکاشافات اهل معناست!<br />
<br />
6) شرایط کتاب از نظر مسائل اخلاقی نیز روشن است و نیازی به توضیح ندارد. فقط بعضاً با نکاتی جالب نظیر این نیز مواجه می‌شویم:<br />
<span style="font-weight: bold;">شخصیت اصلی داستان از یک طرف ادعا می کند که پایبندی به اصول اخلاقی مضحک است و چیزی به اسم اصول لاتغیّر اخلاقی وجود خارجی ندارد (نظیر خزعبلات برخی به اصطلاح فیلسوفان و اندیشمندان)، اما از طرف دیگر به خاطر اینکه مثلا همسرش با برادرش رابطه دارد، در رنج و عذاب است.</span><br />
<br />
7)‌ شخصیت اصلی داستان <span style="font-weight: bold;">نگاهی بسیار منفی و تحقیرآمیز به جامعه و مردم</span> دارد و این عامل دیگری است که در کنار سایر موارد ذکر شده آن را به اثری سیاه و مخرّب برای روح تبدیل می کند.  <br />
<br />
و در آخر باید بگویم:<br />
حمایت زیرپوستی از <span style="font-weight: bold;">قوم یهود و مظلوم‌ و قربانی‌ نشان دادن آن‌ها</span>؛<br />
<span style="font-weight: bold;">اثبات عدم وجود خدا و غیر منطقی بودن اعتقاد به آن</span> با وجود وضع دنیا و مردمانش؛<br />
همچنین تأکید بر ساده‌لوح، سطحی‌نگر بودن مؤمنان به دین و خدا و <span style="font-weight: bold;">اینکه اساساً چنین باورهایی ریشه در ترس و ضعف و ساده‌لوحی اشخاص دارد</span>؛ <br />
این سه مورد به خصوص موارد 2 و 3 شالوده و پیام اصلی کتاب است.    <br />
<br />
بعد از آن که این مطالب را دوستی فرهیخته و اهل علم خواند، میان من و ایشان چنین مکالمه‌ای در گرفت:  <br />
<span style="color: #0000CD;">مرتضی: </span><br />
خوب ببین بحث شما روی یک قسمت از محتوای کتاب است.  <br />
<br />
<span style="color: #006400;">من:</span> <br />
اگر دقت بفرماید، بحث من روی <span style="font-weight: bold;">جان و روح فلسفی حاکم بر کتاب</span> هست، که تهش  خواسته این دیدگاه رو به مخاطب بخورانه، چه زیر پوستی و چه رو پوستی.  <br />
<br />
<span style="color: #0000CD;">مرتضی: </span><br />
 اینکه طرف به جهود بودن چند جا اشاره می‌کنه و مظلوم‌نمایی که کاملاً طبیعی  این آدم‌هاست و خیلی هم تابلو و گل درشت این کار رو کرده. نشون به اون نشون که مثلاً چه اهمیتی داشت که نه‌نه‌ی مارتین کدوم گوری  بوده و چرا از اروپای هیتلری رفته چین و از اونجا رفته استرالیا.<br />
<br />
<span style="color: #006400;">من:</span>  <br />
ببین برادر، من ۷ نکته نوشتم، این فقط یکیش بود؛ اینو هم گفتم‌ که <span style="font-weight: bold;">مخاطب هواسش باشه، آبشخور فکری نویسنده جزوِ همان یهودی هست که خدا فرموده</span>: «أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا (مائده:82)» هستند.  <br />
<br />
<span style="color: #0000CD;">مرتضی: </span> <br />
منظورم اینه که یهودی بودن برای مخاطب ایرانی خیلی تابلو و معلومه و خیلی هم موضوع بحث کتاب نیست.  <br />
<br />
<span style="color: #006400;">من:</span>  <br />
دوباره تکرار می‌کنم برادر، من ۷ نکته نوشتم که این فقط یکیش هست و دیگر نکات (مخصوصاً 3 مورد از اون‌ها) خیلی مهمه و نشون می‌ده چقدر نویسنده از حیث فکری در عوضیت به سر می‌بره.<br />
کتاب جداً اثر مخرّب داره رو روح خواننده؛ ولو خواننده خیلی خودشم نفهمه!<br />
مخاطبان عموماً بعد از خواندن این کتاب بوی شک می‌گیرن!  <br />
<br />
<span style="color: #0000CD;">مرتضی: </span><br />
ببین فضای کتاب، فضای انسانِ مدرن است که خودش رو خدا می‌دونه. طبیعیه که توش پوچی، بی‌خدایی و یا حتی خداستیزی وجود داشته باشه.  <br />
<br />
<span style="color: #006400;">من:</span>  <br />
ببین، <span style="font-weight: bold;">مشکلش اینجاست که القا می‌کنه این غیرمنطقی بودن اعتقاد به خدا و دین رو  و برای اثبات این نظرش هم مغالطه‌های شبهِ منطقی می‌گه.</span><br />
در کتاب در بین مکالمات هم وقتی هر جا این ادله رو یکی از  شخصیت‌ها به طرف مقابل گفته، هیچ کس جواب نداده (با اینکه مغلطه‌هاش  جواب‌های مشخصی داره) حتی وقتی داره حدیث نفس می‌کنه درباره‌ی منطقی و صحیح بودن عدم اعتقاد به خدا و دین، <span style="font-weight: bold;">حتی یک‌بار و برای یک لحظه‌ هم به صحّت این نظراتش در درون خودشم شک نمی‌کنه</span>، لذا کاملاً یک‌طرفه سعی در القای این مطلب به مخاطب داره! و اقلّش اینه که در مخاطب، چه خودآگاه و چه ناخودآگاه القای شک می‌کنه.<br />
<span style="color: #FF0000;">[u]شاید بیشتر از ده بار می‌گه اعتقاد به خدا و دین ریشه در جهل، ترس و ضعف و علاقه به خود خَر کردن داره!![/b]</span><br />
جوری این رو به طُرُق مختلف تکرار می‌کنه که مخاطب واقعاً بر روح و ذهنش آثار نامطلوب می‌گذاره ولو خودش هم منکر وجود این اثر بشه.  <br />
<br />
<span style="color: #0000CD;">مرتضی: </span> <br />
کتاب کلامی نیست که شُبهِ بگه و ادله مخالفش رو هم بگه، معلومه که حرف خودش رو می‌زنه.<br />
ولی تصویری که از مرگ مارتین تصویر می‌کنه تصویر انسان بدبخت مدرن است که تا آخر سرش رو به دیوار می‌کوبه.<br />
و  اتفاقاً این نکته توی انتهای کتاب جالب بود که مرگ، دهن همه رو بدون  استثنا و بدون ترحّم سرویس می‌کنه و تمام این دیوانه بازی‌ها و این جفنگ  گفتن‌ها وقتی با مرگ قراره روبرو بشی رنگ می‌بازه.  <br />
<br />
<span style="color: #006400;">من:</span>  <br />
اتفاقاً اصرار داره بگه با افتخار تا آخرش هم زیر بار نرفت و به حالت شاخ، با سر بالا مُرد؛ بدون ضعف و ترس!!!<br />
در مورد کلامی نبودن کتاب هم باید بگم: اتفاقاً به نظر من،<span style="font-weight: bold;">کتاب کاملاً فلسفی و هستی‌شناسانه و تِز دهنده هست. داره می‌گه دنیا و آدم چی هست و چی نیست.</span> من تقریباً خیلی از کامنتای انگلیسی گوریدز و فارسی طاقچه رو خوندم و حتی کامنت‌های زیر کامنتا رو!<br />
چیزی که باعث شهرت و محبوبیتش نزد برخی هست، نه داستان، که همین تِم فلسفی و هستی‌شناسانشه به گفته اکثر مطلق هوادارنِ کتاب.  <br />
<br />
<span style="color: #0000CD;">مرتضی: </span><br />
علی این حرف‌های این شکلیِ پست مدرن، توی رمان‌هایی خارجی فراوان است. خواننده‌ی این کتاب صغیر که نیست. بزرکسال است.  <br />
<br />
<span style="color: #006400;">من:</span>  <br />
مرتضی چرا در فقه شیعه ممنونع است نشر شبهات؟!<br />
<span style="font-weight: bold;">مگر مخاطب کبیر نیست و عقل نداره؟!</span><br />
برادر من! یه جمله‌ در یک رمان مذهبی ایرانیِ معتقد به تشیّع، باعث شد کلی در شما ایجاد شبهه و درگیری ذهنی بشه، تا جایی که من رو صدا کردی و از من پرسیدی و برآشفته بودی؛  <br />
تازه اون مطلب در مورد یکی از شقوق مقام امامت بود.<br />
حالا این کلاً ماله کشیده به اعتقاد به خدا و دیانت، اونم با انبوهی از شِبهِ استدلال مخاطب فک می‌کنی چی می‌شه بعدش؟  <br />
ولو به روی خودشم نیاره!<br />
<br />
<br />
<span style="color: #0000CD;">مرتضی: </span> <br />
در خصوص علت محبوبیتش باید بگم، به نظر من علتش اینه که کتاب، به شدت ساختار توئیتری دارد و جوری نوشته  شده که از هر صفحه‌اش به فراخورِ حال و هوای مخاطب، جمله برای نقل قول در  اینستاگرام پیدا میشه. و  این دلیل اصلی محبوبیتش هست.  <br />
<br />
<span style="color: #006400;">من:</span>  <br />
داداشم؛ اون قالبشه! شما اتفاقاً با این حرفت، دقیقاً داری حرف من رو تأیید می‌کنی. <span style="font-weight: bold;">کتاب پر است از تکه‌‌های فلسفی که خودش معنای مجزا داره، بدون نیاز به باقی کتاب و داستانش</span> و به دلیل همین غالب بودن تمِ فلسفی در کتاب هست که به قول شما در هر صفحه مخاطب می‌تونه یه مطلب مجزا برای استفاده ازش پیدا بکنه.<br />
<br />
<span style="color: #0000CD;">مرتضی: </span> <br />
علی این‌ها را یک وُیس کن بفرست.<br />
<br />
<span style="color: #006400;">من:</span>  <br />
متنش رو منتشر می‌کنم إن‌شاء‌الله.<br />
<br />
پایان مکالمه من و مرتضی درباره کتاب جزء از کل؛ اثر استیو تولتز؛ ترجمه‌ی پیمان خاکسار؛ از نشر چشمه </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: B Mitra;"><span style="font-size: x-large;">به نام آن‌که به قلم و آنچه از آن نوشته می‌شود قسم یاد کرده...<br />
<br />
نقدی بر کتاب «<span style="font-weight: bold;">جزء از کل»، اثر استیو تولتز</span> (ترجمه پیمان خاکسار از نشر  چشمه):  <br />
<br />
مستقیم می‌روم سر اصل مطلب، نکاتی درباره کتاب معروف و مشهور و در نزد برخی بسیار محبوب (و البته از حیث داستانی جذّاب) «جزء از کل» اثر استیو  تولتز (ترجمه پیمان خاکسار از نشر چشمه) را تقدیم می‌کنم.<br />
مجبور شدم برای کاری این کتاب را بخوانم که به جهت جذابیت روند داستانی‌اش موفق شدم سر موعد (یعنی در عرض 5 روز، 695 صفحه کتاب را بخوانم.)  <br />
قبل از شروع به خواندن کتاب، هر چه به زبان فارسی و انگلیسی درباره کتاب جستجو کردم، عمده  تعریف یافتم و تمجید.<br />
آنچه بیشتر نظرم را جلب کرد، <span style="font-weight: bold;">تمجید بسیاری از مخاطبان از دیدگاه‌های  فلسفی و هستی‌شناسانه‌ی ارائه شده توسط نویسنده از زبان شخصیت‌های داستان بود،‌ چیزی که هم خوانندگان خارجی و هم داخلی به آن اشارات مکرر و تأکید  داشتند و این حساسیت خوانشِ دقیقِ کتاب را برای من بیشتر کرد.</span><br />
پس از ذکر این مقدمه، نکاتی (و در حقیقت نقدهایی) را درباره‌ی این کتاب تقدیم می‌کنم (<span style="font-weight: bold;">کتابی تاریک و مخرّب برای روح!</span>):  <br />
<br />
1) اگرچه شخصیت‌های اصلی داستان از نظر نژاد، یهودی و از نظر اعتقادی، ملحد و آتئیست بودند، اما <span style="font-weight: bold;">در چند جای کتاب به صراحت یا به طور ضمنی به ظلم و ستمی که بر قوم یهود رفته اشاره شده است!</span>  <br />
نویسنده‌ی کتاب <span style="font-weight: bold;">اصرار دارد که به مخاطب خود القا کند، مردم نسبت به قوم یهود متوهّم و بدبین هستند.</span> مثلاً القا می‌کند که مردم در مورد ثروتمند بودن یهودیان یا در مورد فریب‌کار بودن آن‌ها متوهّم و بدبین هستند؛ و این یکی از تلاش‌های زیرپوستی و مشمئزکننده نویسنده کتاب است.  <br />
چرا مشمئز کننده؟  <br />
چون شخصیت‌های اصلی داستان با وجود اصرار بر آتئیست بودن، در عین حال از  بدبینی مردم نسبت به یهود و مظلوم بودن اون‌ها در طول تاریخ شاکی بودند!  <br />
<br />
2)‌ <span style="font-weight: bold;">نویسنده دلایلی برای اثبات درست و منطقی بودن باورهای الحادی شخصیت‌های اصلی داستان ارائه می‌کند! دلایلی که بیشتر مغالطه‌آمیز است تا منطقی و پاسخ‌های روشن و مشخصی هم دارد</span>، اما به هیچ وجه در گفتگوهای کتاب، پاسخ‌های معقولی را که در رد دلایل بی خدایی وجود دارد، ذکر نمی‌کند!<br />
<span style="font-weight: bold;">حتی این احتمال را هم مطرح نمی‌کند که این مغلطه‌ها ممکن است پاسخ منطقی و متقنی هم داشته باشد!  </span><br />
مسئله‌ای که نکته شماره 2 را حادتر می‌کند این است که این شبهه استدلال‌ها و مغلطه‌ها برای اثبات غیرمنطقی بودن وجود خدا، به شکلی است که می‌تواند در بسیاری از خوانندگان ایجاد شک نماید! (البته بیان شد که این شبه استدلال‌ها جواب‌های مشخص و متقنی هم دارد!)<br />
<br />
3) <span style="font-weight: bold;">در جای جای کتاب معتقدان به دین و  حتی خدا، افرادی ساده لوح و سطحی‌نگر (و در مواردی هم ریاکار و متزوّر) و  البته با ذهن‌های بسته نشان داده شده‌اند! نویسنده مکرر در مکرر اصرار دارد بگوید آن معتقدان واقعی به خدا و دین، کسانی هستند که به جهت ترس و ضعفشان به این مفاهیم باورمند شده‌اند.</span>  <br />
تقریباً مثل حرف‌های مزخرفی که امثال نیچه می‌گویند!  <br />
و شما در کتاب هیچ شخصیت معقول، منطقی و مطلوبی را نمی‌بینید که به خدا و  دین معتقد باشد و این بسیار قابل تأمل است و <span style="font-weight: bold;">تا حدودی هم ممکن است نشان‌دهنده‌ی دیدگاه‌های واقعی خود نویسنده در این خصوص باشد.</span><br />
<br />
  4)‌ یکی از جفنگیات بزرگ کتاب،‌ جایی است که شخصیت اصلی داستان می‌گوید: <span style="font-weight: bold;">بر فرض محال اگر خدایی هم باشد،‌ هرگز از این بابت که او را نپرستیدم یا چیزهایی نظیر این من را مؤاخذه نمی‌کند! بلکه اگر بنا باشد مرا بابت چیزی  مؤاخذه کند، برای این خواهد بود که چرا برای خودم خوب زندگی نکرده‌ام! </span> <br />
و این روی دیگر اومانیسم است؛<br />
تا جایی که اگر قرار باشد خدایی باشد، <span style="font-weight: bold;">بنا نیست به ما امر و نهی کند یا ما موظّف به پرستش او باشیم،‌ (و اساساً  وظیفه‌ای نسبت به خالق بر فرض وجودش نداریم!)</span> حداکثرش باید از این فرصت حیات خوب استفاده کنیم و از زندگی لذّت ببریم!  <br />
<br />
5) اصرار وحشتناک نویسنده که می‌خواهد مخاطب از طریق داستان و شخصیت‌هایش بپذیرد که چیزی به نام خدا و دین وجود ندارد. <span style="font-weight: bold;">حتی منشأ تله‌پاتی (که نمونه‌ای از آن در آخر کتاب ذکر شده است) را به ذهن و روان باز می‌گرداند و نه فراتر از ماده و محسوسات،</span><br />
و البته اصرار مکرر شخصیت اول داستان که <span style="font-weight: bold;">مکاشفه‌هایش در حالت اغما را نیز زاییده ذهن خودش  بپندارد و نه مشاهده‌ی روح از واقعیات بیرونی!</span> (که در این امر هم طعنه‌ و تشکیکی غیر مستقیم به مسئله وحی مستتر است!)<br />
نکته‌ی بسیار تأمّل‌برانگیز در خصوص این مکاشفات و مشاهداتِ در حال اغمای شخصیت داستان این است که، نویسنده هیچ استفاده‌ای از محتوای این مکاشفات در خط داستان نمی‌کند! فقط آن را آورده که بگوید من هم چیزهایی دیده‌ام که خیلی از مدعیان ماورا و به اصطلاح اهل معنا دیده‌اند، منتها این‌ها چیزی جز تصاویر زاده‌ی ذهن خودم نبوده و مشاهده‌ی هیچ واقعیت خارجی‌ای نبوده! <br />
بارها در کتاب به این مطلب اشاره می‌کند که چنانچه عرض شد تشکیک و تعریض و طعنه‌ای به مسئله وحی و مکاشافات اهل معناست!<br />
<br />
6) شرایط کتاب از نظر مسائل اخلاقی نیز روشن است و نیازی به توضیح ندارد. فقط بعضاً با نکاتی جالب نظیر این نیز مواجه می‌شویم:<br />
<span style="font-weight: bold;">شخصیت اصلی داستان از یک طرف ادعا می کند که پایبندی به اصول اخلاقی مضحک است و چیزی به اسم اصول لاتغیّر اخلاقی وجود خارجی ندارد (نظیر خزعبلات برخی به اصطلاح فیلسوفان و اندیشمندان)، اما از طرف دیگر به خاطر اینکه مثلا همسرش با برادرش رابطه دارد، در رنج و عذاب است.</span><br />
<br />
7)‌ شخصیت اصلی داستان <span style="font-weight: bold;">نگاهی بسیار منفی و تحقیرآمیز به جامعه و مردم</span> دارد و این عامل دیگری است که در کنار سایر موارد ذکر شده آن را به اثری سیاه و مخرّب برای روح تبدیل می کند.  <br />
<br />
و در آخر باید بگویم:<br />
حمایت زیرپوستی از <span style="font-weight: bold;">قوم یهود و مظلوم‌ و قربانی‌ نشان دادن آن‌ها</span>؛<br />
<span style="font-weight: bold;">اثبات عدم وجود خدا و غیر منطقی بودن اعتقاد به آن</span> با وجود وضع دنیا و مردمانش؛<br />
همچنین تأکید بر ساده‌لوح، سطحی‌نگر بودن مؤمنان به دین و خدا و <span style="font-weight: bold;">اینکه اساساً چنین باورهایی ریشه در ترس و ضعف و ساده‌لوحی اشخاص دارد</span>؛ <br />
این سه مورد به خصوص موارد 2 و 3 شالوده و پیام اصلی کتاب است.    <br />
<br />
بعد از آن که این مطالب را دوستی فرهیخته و اهل علم خواند، میان من و ایشان چنین مکالمه‌ای در گرفت:  <br />
<span style="color: #0000CD;">مرتضی: </span><br />
خوب ببین بحث شما روی یک قسمت از محتوای کتاب است.  <br />
<br />
<span style="color: #006400;">من:</span> <br />
اگر دقت بفرماید، بحث من روی <span style="font-weight: bold;">جان و روح فلسفی حاکم بر کتاب</span> هست، که تهش  خواسته این دیدگاه رو به مخاطب بخورانه، چه زیر پوستی و چه رو پوستی.  <br />
<br />
<span style="color: #0000CD;">مرتضی: </span><br />
 اینکه طرف به جهود بودن چند جا اشاره می‌کنه و مظلوم‌نمایی که کاملاً طبیعی  این آدم‌هاست و خیلی هم تابلو و گل درشت این کار رو کرده. نشون به اون نشون که مثلاً چه اهمیتی داشت که نه‌نه‌ی مارتین کدوم گوری  بوده و چرا از اروپای هیتلری رفته چین و از اونجا رفته استرالیا.<br />
<br />
<span style="color: #006400;">من:</span>  <br />
ببین برادر، من ۷ نکته نوشتم، این فقط یکیش بود؛ اینو هم گفتم‌ که <span style="font-weight: bold;">مخاطب هواسش باشه، آبشخور فکری نویسنده جزوِ همان یهودی هست که خدا فرموده</span>: «أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا (مائده:82)» هستند.  <br />
<br />
<span style="color: #0000CD;">مرتضی: </span> <br />
منظورم اینه که یهودی بودن برای مخاطب ایرانی خیلی تابلو و معلومه و خیلی هم موضوع بحث کتاب نیست.  <br />
<br />
<span style="color: #006400;">من:</span>  <br />
دوباره تکرار می‌کنم برادر، من ۷ نکته نوشتم که این فقط یکیش هست و دیگر نکات (مخصوصاً 3 مورد از اون‌ها) خیلی مهمه و نشون می‌ده چقدر نویسنده از حیث فکری در عوضیت به سر می‌بره.<br />
کتاب جداً اثر مخرّب داره رو روح خواننده؛ ولو خواننده خیلی خودشم نفهمه!<br />
مخاطبان عموماً بعد از خواندن این کتاب بوی شک می‌گیرن!  <br />
<br />
<span style="color: #0000CD;">مرتضی: </span><br />
ببین فضای کتاب، فضای انسانِ مدرن است که خودش رو خدا می‌دونه. طبیعیه که توش پوچی، بی‌خدایی و یا حتی خداستیزی وجود داشته باشه.  <br />
<br />
<span style="color: #006400;">من:</span>  <br />
ببین، <span style="font-weight: bold;">مشکلش اینجاست که القا می‌کنه این غیرمنطقی بودن اعتقاد به خدا و دین رو  و برای اثبات این نظرش هم مغالطه‌های شبهِ منطقی می‌گه.</span><br />
در کتاب در بین مکالمات هم وقتی هر جا این ادله رو یکی از  شخصیت‌ها به طرف مقابل گفته، هیچ کس جواب نداده (با اینکه مغلطه‌هاش  جواب‌های مشخصی داره) حتی وقتی داره حدیث نفس می‌کنه درباره‌ی منطقی و صحیح بودن عدم اعتقاد به خدا و دین، <span style="font-weight: bold;">حتی یک‌بار و برای یک لحظه‌ هم به صحّت این نظراتش در درون خودشم شک نمی‌کنه</span>، لذا کاملاً یک‌طرفه سعی در القای این مطلب به مخاطب داره! و اقلّش اینه که در مخاطب، چه خودآگاه و چه ناخودآگاه القای شک می‌کنه.<br />
<span style="color: #FF0000;">[u]شاید بیشتر از ده بار می‌گه اعتقاد به خدا و دین ریشه در جهل، ترس و ضعف و علاقه به خود خَر کردن داره!![/b]</span><br />
جوری این رو به طُرُق مختلف تکرار می‌کنه که مخاطب واقعاً بر روح و ذهنش آثار نامطلوب می‌گذاره ولو خودش هم منکر وجود این اثر بشه.  <br />
<br />
<span style="color: #0000CD;">مرتضی: </span> <br />
کتاب کلامی نیست که شُبهِ بگه و ادله مخالفش رو هم بگه، معلومه که حرف خودش رو می‌زنه.<br />
ولی تصویری که از مرگ مارتین تصویر می‌کنه تصویر انسان بدبخت مدرن است که تا آخر سرش رو به دیوار می‌کوبه.<br />
و  اتفاقاً این نکته توی انتهای کتاب جالب بود که مرگ، دهن همه رو بدون  استثنا و بدون ترحّم سرویس می‌کنه و تمام این دیوانه بازی‌ها و این جفنگ  گفتن‌ها وقتی با مرگ قراره روبرو بشی رنگ می‌بازه.  <br />
<br />
<span style="color: #006400;">من:</span>  <br />
اتفاقاً اصرار داره بگه با افتخار تا آخرش هم زیر بار نرفت و به حالت شاخ، با سر بالا مُرد؛ بدون ضعف و ترس!!!<br />
در مورد کلامی نبودن کتاب هم باید بگم: اتفاقاً به نظر من،<span style="font-weight: bold;">کتاب کاملاً فلسفی و هستی‌شناسانه و تِز دهنده هست. داره می‌گه دنیا و آدم چی هست و چی نیست.</span> من تقریباً خیلی از کامنتای انگلیسی گوریدز و فارسی طاقچه رو خوندم و حتی کامنت‌های زیر کامنتا رو!<br />
چیزی که باعث شهرت و محبوبیتش نزد برخی هست، نه داستان، که همین تِم فلسفی و هستی‌شناسانشه به گفته اکثر مطلق هوادارنِ کتاب.  <br />
<br />
<span style="color: #0000CD;">مرتضی: </span><br />
علی این حرف‌های این شکلیِ پست مدرن، توی رمان‌هایی خارجی فراوان است. خواننده‌ی این کتاب صغیر که نیست. بزرکسال است.  <br />
<br />
<span style="color: #006400;">من:</span>  <br />
مرتضی چرا در فقه شیعه ممنونع است نشر شبهات؟!<br />
<span style="font-weight: bold;">مگر مخاطب کبیر نیست و عقل نداره؟!</span><br />
برادر من! یه جمله‌ در یک رمان مذهبی ایرانیِ معتقد به تشیّع، باعث شد کلی در شما ایجاد شبهه و درگیری ذهنی بشه، تا جایی که من رو صدا کردی و از من پرسیدی و برآشفته بودی؛  <br />
تازه اون مطلب در مورد یکی از شقوق مقام امامت بود.<br />
حالا این کلاً ماله کشیده به اعتقاد به خدا و دیانت، اونم با انبوهی از شِبهِ استدلال مخاطب فک می‌کنی چی می‌شه بعدش؟  <br />
ولو به روی خودشم نیاره!<br />
<br />
<br />
<span style="color: #0000CD;">مرتضی: </span> <br />
در خصوص علت محبوبیتش باید بگم، به نظر من علتش اینه که کتاب، به شدت ساختار توئیتری دارد و جوری نوشته  شده که از هر صفحه‌اش به فراخورِ حال و هوای مخاطب، جمله برای نقل قول در  اینستاگرام پیدا میشه. و  این دلیل اصلی محبوبیتش هست.  <br />
<br />
<span style="color: #006400;">من:</span>  <br />
داداشم؛ اون قالبشه! شما اتفاقاً با این حرفت، دقیقاً داری حرف من رو تأیید می‌کنی. <span style="font-weight: bold;">کتاب پر است از تکه‌‌های فلسفی که خودش معنای مجزا داره، بدون نیاز به باقی کتاب و داستانش</span> و به دلیل همین غالب بودن تمِ فلسفی در کتاب هست که به قول شما در هر صفحه مخاطب می‌تونه یه مطلب مجزا برای استفاده ازش پیدا بکنه.<br />
<br />
<span style="color: #0000CD;">مرتضی: </span> <br />
علی این‌ها را یک وُیس کن بفرست.<br />
<br />
<span style="color: #006400;">من:</span>  <br />
متنش رو منتشر می‌کنم إن‌شاء‌الله.<br />
<br />
پایان مکالمه من و مرتضی درباره کتاب جزء از کل؛ اثر استیو تولتز؛ ترجمه‌ی پیمان خاکسار؛ از نشر چشمه </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[عوامل حفظ ایمان در فتنه‌های آخر الزمان (قسمت اول – کنترل زبا]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44633.html</link>
			<pubDate>Wed, 14 Dec 2022 08:32:33 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44633.html</guid>
			<description><![CDATA[حضرت امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام:<br />
یَأْتِی عَلَى اَلنَّاسِ زَمَانٌ تَکُونُ اَلْعَافِیَةُ فِیهِ عَشَرَةَ أَجْزَاءٍ، تِسْعَةٌ مِنْهَا فِی اِعْتِزَالِ اَلنَّاسِ وَ وَاحِدٌ فِی اَلصَّمْتِ[1].<br />
زمانى بر مردم فرا می‌رسد که از ده جزءِ عافیت، نُه جزءِ آن در اعتزال (و کناره‌گیرى) از مردم و یک جزءِ باقی‌مانده‌اش در سکوت است.<br />
مدیریت حب و بغض در روابطِ با دیگران بر مبنای دین، مهمترین عامل حفظ ایمان در فتنه‌های آخرالزمان:<br />
امام رضا علیه السلام، در حدیث فوق تأکید می‌فرمایند که در فتنه‌های آخرالزمان، دو چیز مایه عافیت پیدا کردن از این فتنه‌ها خواهد بود، نخست اعتزال و کناره‌گیری از مردم، و دیگری سکوت و نکته حائز تأمّل‌برانگیزِ حدیث فوق این است که اهمیتِ کناره‌گیری از مردم را برای کسب عافیت، 9 برابر مهم‌تر از سکوت عنوان شده است.<br />
این‌که کنترل زبان و پرهیز از معاشرت با ناجنس از مهمترین الزامات حفظ ایمان در فتنه‌های آخرالزمان است، در حدیث دیگری از امام باقر علیه السلام نیز، چنین بیان شده است:<br />
زمانى بر مردم فرا می‌رسد که امامشان غایب گردد، خوشا به‌حال کسانى که بر امامت ما در آن زمان ثابت قدم بمانند؛ ...جابر نقل می‌کند، به آن حضرت گفتم: ای فرزند رسول خدا، بهترین چیزى که مؤمن در آن زمان باید انجام بدهد چیست‌؟<br />
حضرت فرمود: نگهداشتن زبان و ملازم بودن در خانه [و کم‌کردن معاشرت با عموم مردم (در حد رفع ضرورت و انجام وظایف)][2].<br />
چنانچه در حدیث فوق نیز مشاهده می‌شود، لازمه حفظ ایمان در عصر غیبت (خاصه در فتنه‌های آخرالزمان) حفظ زبان و کاهش ارتباط با مردم بیان شده است، مردمانی که بر طبق احادیث حضرات معصومین علیهم السلام هر چه به آخرالزمان و دوران پیش از ظهور و قیام حضرت نزدیک شویم، بیشتر در غفلت و دنیاپرستی و شهوت‌رانی غرق می‌شوند و بسیار دچار انحرفات اعتقادی عظیم خواهند شد!<br />
قبل از اینکه به بحث ضرورت سکوت و کنترل زبان در آخرالزمان بپردازیم، ابتدا باید مقداری درباره اعتزال و کناره‌گیری از مردم توضیحاتی ارائه شود.<br />
<br />
مقصود از اعتزال و کناره‌گیری از مردم در احادیث چیست؟!<br />
در اسلام، عزلت به‌معنای گوشه‌نشینی، رهبانیت و بریدن از جامعه معنا ندارد؛ چنانچه رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «خداوند متعال رهبانیت را براى امت من مقرر نداشته، رهبانیت امت من جهاد در راه خدا است[3]». اشاره به این حقیقت که: اگر مى‌خواهید به زندگی مادی پشت پا بزنید، این عمل را به صورت منفى و انزواى اجتماعى انجام ندهید، بلکه در یک مسیر مثبت، یعنى جهاد و تلاش فراوان در راه خدا، آن را جستجو نمایید[4].<br />
از سوی دیگر از حضرت امیر صلوات الله علیه و آله نقل شده است که: با مردم آمیزش و رفت‌و‌آمد داشته باشید ولی با دل‌ها و اعمال‌تان از آنان جدا باشید[5]. یعنی وقتی غالب مردمِ زمانه، از نظر اعتقادی و یا عملی مسیر الهی را نمی‌پیمایند، انسانِ مؤمن باید در میان آنها زندگی کند، ولی عمل و قلبش با آن‌ها همسو نباشد.<br />
البته این بحث، یعنی مدیریت حب و بغض بر مبنای ایمان در روابط انسانی به ویژه در عصر غیبت و آخرالزمان، بحث بسیار مفصّل و مهمی است. مباحثی نظیر:<br />
به چه علّت این امر (یعنی مدیریت حب و بغض بر مبنای ایمان در روابط انسانی) مهم‌ترین عامل حفظ ایمان است؟<br />
چه کسانی با چه ویژگی‌هایی مصداق کسانی هستند که انسان باید از انس قلبی و محبت داشتن به ایشان به شدّت پرهیز کند؟<br />
اگر نزدیکان انسان، نظیر والدین یا همسر و فرزند شامل این مصادیق شدند، وظیفه‌ی انسان چیست؟<br />
از جمله مباحثی است که بیان آن شرح مبسوطی می‌طلبد که إن‌شاء‌الله در ذیل حدیث دیگری، نکاتی درباره‌ی آن تقدیم خواهد شد.<br />
اما در خصوص شرط دومِ عافیت در دوره‌ی پر آشوب عصر غیبت و فتنه‌های آخر الزمان، یعنی سکوت کردن و استفاده حداقلی و در حد ضرورت از توان صحبت کردن و به صورت کلی بحث کنترل زبان، نکاتی تقدیم می‌شود.<br />
پُرحرفی چه تبعات و چه عاقبتی دارد؟<br />
1) زوال حیا و ورع و نهایتاً مردن قلب:<br />
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرماید:<br />
هر کس پُرحرف شد، اشتباهاتش زیاد می‌شود و هر کس خطاهایش زیاد شد، حیایش کم می‌گردد و هرکس حیایش کم شد، ورع و پرهیز از معصیتش کم می‌شود و کسی که پرهیز از حرامش کم شود، دلش می‌میرد و هر کس قلبش مُرد، به دوزخ وارد خواهد شد[6].<br />
<br />
2) زوال نعمت و نزول بلا و مصیبت و گرفتاری<br />
در احادیث، هشدارهای بسیار سهمگینی در خصوص تبعات معصیت زبان بیان شده، در ذیل برخی از این احادیث تقدیم می‌شود:<br />
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرماید:<br />
بسا سخنی که نعمتی را زایل می‌سازد و بلا و مصیبت و گرفتاری‌ای را نازل می‌کند[7].<br />
3) صدمه جبران‌ناپذیر به مال و ناموس و آبرو و جان دیگران<br />
در حدیثی منقول از رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله، از عذاب بسیار شدید زبان در آخرت صحبت به میان آمده و علت آن چنین بیان شده:<br />
خداوند، زبان را عذابى دهد که هیچ‌یک از اعضاى دیگر را چنان عذابى ندهد. زبان در آن هنگام می‌گوید: اى پروردگار! مرا عذابى دادى که هیچ چیز را چنان عذابى ندادى!<br />
در پاسخ او گفته شود: سخنى از تو بیرون آمد و به شرق و غرب زمین رسید و به واسطه آن خونى به ناحقّ ریخته شد و مالى به غارت رفت و ناموسى هتک شد[8].<br />
<br />
حساب و کتاب داشتن خارق‌العاده و فوق‌تصوّر حرف‌زدن‌های عادی انسان:<br />
برای اینکه بهتر مشخّص شود که تا چه اندازه در حرف زدن حساب و کتاب هست، حساب و کتاب‌هایی که شاید ما خیلی به چشممان نیاید، یک حدیث و چهار حکایتِ بسیار تأمّل‌برانگیز از صحبت‌کردن‌هایی که سخنانِ رایجِ بسیاری از ما است، ولی می‌تواند تبعات بسیار سنگینی برای انسان داشته باشد، تقدیم می‌شود.<br />
ابتدا حدیثی مرتبط با حکایت حضرت یوسف علیه السلام در قرآن کریم:<br />
حضرت امام رضا علیه السلام:<br />
زمانی که یوسف علیه السلام در زندان بود، به خدا شکایت برد و گفت: پروردگارا به واسطه‌ی کدام عملم مستحق زندان شدم؟ پس خدای متعال به او وحی فرمود: تو خودت زندان را انتخاب کردی، زمانی که گفتی: «پروردگارا، زندان نزد من محبوب‌تر است از آنچه که زنان مصر مرا بدان دعوت می‌کنند.» چرا نگفتی عافیت نزد من محبوب‌تر است از آنچه آن‌ها مرا بدان دعوت می‌کنند؟[9]!<br />
<br />
اما چهار حکایت که به خوبی مشخص می‌سازد، بسیاری از بلاها و گرفتاری‌هایی که در زندگی با آن مواجه می‌شویم و به قول معروف متوجّه هم نمی‌شویم داریم از کجا می‌خوریم، ریشه در همین حرف‌زدن‌هایی دارد که بسیار حساب و کتاب دارد اما ما خیلی بی‌حساب و کتاب بر زبان جاری می‌سازیم.<br />
<br />
حکایت نخست، برگرفته از سخنان حجت الاسلام مسعود عالی:<br />
ایشان نقل می‌کند: «من یک مرتبه رفته بودم کوهستان که بین بهشهر و ساری هست؛ اینجا مدفن یکی از مردان خدا یعنی آیت الله کوهستانی هست. من رفتم خدمت پسر ایشان که آن زمان زنده بودن تا یک مقدار از خاطرات پدر ایشان بشنوم.<br />
پسرشان می‌گفت: یک مرتبه خشک‌سالی سختی بود و مدت‌ها بود باران نباریده بود.  مرحوم پدرم گفت: إن‌شاء‌الله خدا باران رحمت خودش را بفرستم.<br />
من گفتم: خدا باران لعنتش را هم نمی‌فرستد! تا این را گفتم، دیدم پدرم را لرز گرفت، شروع کرد ترسیدن مثل کسی که چیز خیلی مهیبی دیده باشد گفت: «نگو اینو! نگو اینو! شما می‌دونی بارون لعنت خدا چیه؟ ما تحمّلش رو نداریم!»<br />
پسرشان می‌گفت: من برق از چشمم پرید! فکر نمی‌کردم این یک کلمه این‌قدر مهم است. ولی از آن به بعد یاد گرفتم که هر حرفی را همین‌جوری نپّرانم.<br />
باران لعنت یعنی باران عذاب،<br />
پسر آیت الله کوهستانی می‌گفت: به ظاهر داشتیم با هم حرف معمولی می‌زدیم، اما یاد گرفتم که انسان همین‌جوری هر حرفی را نزند.»<br />
<br />
حکایت دوم، برگرفته از کتاب سفینة الصادقین شرح حال پنجاه سال نخست زندگانی عالم ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی رضوان الله علیه:<br />
ایشان پس از آنکه از تحصیل در عتبات عالیات فارغ شدند، بنا بر دلایلی (در سال‌های دورِ قبل از انقلاب) قصد می‌کنند که به ایران رجعت کنند و تصمیم بر این می‌شود که با همراهانشان از کربلا یک ماشین تا تهران کرایه کنند. باقی ماجرا را عیناً به نقل از کتاب تقدیم می‌کنم:<br />
«شخص دیگری به نام حاج عباس نیز همراه ما بود. وی از راننده پرسید: اگر جنس قاچاق مانند پارچه و امثال آن داشته باشیم برایمان می‌بری؟راننده با تندی و بی‌ادبی گفت: اگر محمد بن عبد الله هم به من بگوید قاچاق ببر نمی‌برم! او به حسب ظاهر می‌خواست بگوید من به هیچ‌وجه قاچاق نمی‌برم و ظاهراً هم گناهی نکرد، لکن من در همان وقت دیدم غضب متوجه او شد.<br />
به حاج عباس گفتم: با این راننده نرویم؛ چون خیلی بی‌ادبانه سخن گفت و من می‌بینم که بلا متوجه شما شده است.<br />
گفت: آقا! این مرد حرف بدی نزد. و فقط با ما موافقت نکرد.<br />
به ناچار عازم شدیم. همین‌که خواستیم سوار شویم سر من محکم به سقف سواری خورد. گفتم: این اولین نشانه‌اش. ماشین حرکت کرد و من بلا را درست مانند بخار غلیظی که از آسمان آمده باشد در فاصله‌ی یک متری بالای سرمان می‌دیدم! لذا پیوسته به تضرع و دعا و توسل مشغول بودم. به گمرک ایران رسیدیم. آنجا برای هر کیلو پارچه که مسافرین همراه خود می‌آوردند چهل تومان گمرکی می‌گرفتند. حاج عباس حساب کرد دید باید سه برابر ارزش پارچه‌ها گمرکی بدهد؛ لذا گفت: من حاضرم پارچه‌ها را همین‌جا بگذارم و بروم. مأمورین گفتند: چنین کاری را نمی‌پذیریم. گفت: پس بگذارید برگردم. گفتند: این هم ممکن نیست. حاج عباس از ما درخواست کرد که یکی از بقچه‌ها را برای او ببریم تا گمرکی به آن تعلق نگیرد؛ لذا وقتی بقچه‌ها را می‌کشیدند خواستند آن یک بقچه را هم وزن کنند، حاج عباس گفت: این بقچه مال آقاست، برای زن و بچه‌ی خودشان خریده‌اند. گمرکچی گفت: مال هرکس می‌خواهد باشد، قانون دولت است و باید کیلویی چهل تومان گمرکی بگیریم.<br />
وقتی این را گفت من ناراحت شده، بی‌اختیار و با تندی گفتم: این دولت در قبر هم به دردتان می‌خورد؟<br />
ابتدا خیلی به او برخورد کرد، اما بعد از چند لحظه گفت: پس شما به درد ما می‌خورید؟ گفتم: بلی، ما به درد شما می‌خوریم، ولی نمی‌فهمید!<br />
این حرف اخیر از من نبود. گویا کس دیگری بر زبانم جاری نمود، به طوری که خودم نیز از آن منقلب شدم و مدت‌ها از آن لذت می‌بردم. الآن هم که به یادم می‌آید متأثر می‌شوم.<br />
ناگهان گمرکچی هم حالش تغییر کرد و گفت: این چند بقچه را به خاطر آقا بخشیدم.<br />
اما حاج عباس که به خاطر بی‌اعتنایی نسبت به برخورد بی‌ادبانه‌ی راننده بنا بود کتک بخورد، بدون دلیل خاصی ناگهان عصبانی شد و ندانسته دست در جیب خود کرده، یک دسته اسکناس بیرون آورد و گفت: منِ پدر سوخته این پول‌ها را در بغداد قرض کرده‌ام که به ایران ببرم.<br />
همین‌که گمرکچی پول‌ها را دید گفت: این پول‌ها را از کجا آورده‌ای؟ کسی حق ندارد این اندازه پول همراه خود ببرد. و همه را ضبط کرد!<br />
از آنجا رد شدیم. نزدیک قزوین که رسیدیم ناگهان دود غلیظی در موتور ماشین پیچید.<br />
راننده گفت: بپرید پایین که پدرم در آمد! آب روی موتور ریختند و آن را خاموش کردند و گویا پس از آن دیگر آثار بلا مرتفع گردید.<br />
این مطالب را به چه کسی می‌توان گفت؟ مردم خیال می‌کنند که گناه فقط زنا کردن و شراب خوردن است، در حالی که گاهی انسان حرفی می‌زند و همان باعث می‌شود بلا نازل گردد[10].»<br />
<br />
حکایت سوم مربوط می‌شود به راوی کتاب شنود (منتشر شده از نشر ابراهیم هادی):<br />
ایشان یکی از مسئولین امنیتی کشور است که در کتاب شنود، بخشی از خاطراتِ ناشی از تجربه‌ی حالت نزدیک به مرگش را بازگو کرده و در مصاحبه با حجت الاسلام امینی‌خواه، قسمت‌های دیگری از این خاطرات را که به دلایلی در کتاب شنود ذکر نشده را بیان کرده؛ از جمله‌ی این خاطرات، حکایت ذیل است:<br />
«شخص را آوردند برای حساب و کتاب، فکر می‌کنید برای او در نامه‌ی عملش چه نوشته بودند، آن پسر در فضای مجازی با یک دختر نامحرم چت و سلام و علیک و احوال‌پرسی کرده بود، اما در نامه‌ی عملش چندین زنا نوشته بودند! چرا؟ چون دختری که با او چت می‌کرد، حرف‌زدن با نامحرم برایش عادی شد و آغازی شد برای قبح‌شکنی‌های بیشتر، نفر بعدی پرده‌های حیا بیشتر کنار رفت و در نهایت رسید به زنا، زناهای متعدد و آن پسر را هم، در گناه همه‌ی این‌ مواردِ بعدی، شریک کرده بودند[11]!»<br />
<br />
اما حکایت چهارم از مرحوم شیخ رجبعلی خیاط، ایشان نقل می‌کرد:<br />
«گاهی با خود می‌خواندم «ای من فدای آن که زبان و دلش یکی است.» <br />
در عالم معنا، سلمان را به من نشان دادند و گفتند: این شخص زبان و دلش یکی است و می‌خواهیم تو را فدای او بکنیم. <br />
من گفتم: حاضر نیستم فدای سلمان شوم، من فدای پیامبر و امام می‌شوم. <br />
فهمیدم حرف‌هایی که می‌زنیم همه حساب دارد و بایستی آنها را راست بگوییم. <br />
از آن‌جا که حاضر بودم نوکری سلمان را به جا آورم، از آن پس می‌خواندم: «ای من غلام آنکه زبان و دلش یکی است[12].»<br />
<br />
برخی از آثار و برکات سکوت در احادیث:<br />
<br />
اکنون که مقداری اهمیت بسیار عظیمِ دقت در کلام مشخص شد، مناسب است تا چند حدیث درباره برکات عظیم سکوت کردن را تقدیم نمایم. حدیث نخست از رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله:<br />
عامل دوری شدن شیطان و یاری کننده در امر دینداری:<br />
رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله:<br />
خود را ملزم به سکوت طولانی کن، چرا که این کار رَم دهنده شیطان و یاری دهنده تو در دینداری است[13].<br />
حدیث فوق بیان می‌دارد که سکوت اگر طولانی شود، باعث می‌شد که ابلیس از انسان فرار کند (رَم کردن شیطان که در متن عربی بیان شده بسیار تأمّل‌ برانگیز است) و این سکوت طولانی انسان را در بهتر دینداری کردن یاری می‌دهد!<br />
<br />
عامل جلب محبّت دیگران و راهنمای انسان به سمت هر خیر و خوبی:<br />
اما حدیث دوم از حضرت امام رضا علیه السلام:<br />
به راستی که سکوت (و پرهیز از آزار دیگران با زبان) باعث جلب شدن محبّت دیگران به انسان می‌شود، به راستی که سکوت راهنماى آدمى به سوی هر خیر و خوبى است[14].<br />
بخش دوم حدیث شریف فوق که می‌فرماید سکوت باعث می‌شود که انسان به سمت همه خیرها و خوبی‌ها راهنمایی شود از آثار و برکات حیرت‌انگیز سکوت کردن است که شاید به ذهن خیلی‌ها خطور نکند!<br />
<br />
عامل اصلاح قلب و درست شدن ایمان حقیقی:<br />
اما حدیث سوم که بسیار جامع، عمیق و عظیم است، امیر مؤمنان علی علیه السلام می‌فرمایند:<br />
به خدا قسم هیچ بنده‌ی با تقوایی را نمی‌بینم که از تقوایش بهره‌مند گردد، مگر آنکه زبان خود را حفظ کند...<br />
به‌راستی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ایمان بنده درست نمی‌شود تا وقتی که قلبش درست نشود، و قلبش اصلاح نمی‌شود تا زمانی که زبانش درست نشود[15].<br />
در حدیث فوق، اساساً اصلاح ایمان و قلب، منوط به اصلاح زبان بیان شده است! یعنی تا این زبان درست نشود، نه قلب اصلاح می‌شود و نه ایمان.<br />
<br />
 <br />
<br />
برخی از مواردی که سکوت جایز نیست!<br />
<br />
البته باید توجّه داشت که مواردی وجود دارد که سکوت کردن نه تنها مطلوب نیست، بلکه جایز هم نیست و حتی می‌تواند باعث شود تا انسان مورد لعن و نفرین خدا و ملائکه نیز واقع شود. در ذیل برخی از این موارد ذکر می‌شود:<br />
<br />
دفاع از آبروی مؤمنی که غایب است:<br />
یکی از مواردی که انسان نباید سکوت پیشه‌کند، هنگامی است که در برابرش از مؤمنی غیبت شود، یا خدایی نکرده به او تهمتی زده شود:<br />
حضرت امام محمد باقر علیه السلام:<br />
هر کس نزد او غیبت برادر مؤمنش بشود و با اینکه می‌تواند از او دفاع کند اما او را یارى نکند و از او دفاع ننماید، جز این نیست که خداوند او را در دنیا و آخرت خوار و پست خواهد گردانید[16].<br />
<br />
در جایی که شبهه و یا بدعتی آشکار می‌شود و امر حقی در خطر قرار می‌گیرد و باطلی حق جلوه می‌کند:<br />
یا جایی که شبهه و بدعتی در مسائل مربوط به دین و آنچه حق است مطرح می‌شود و کسی که نسبت به آن مطلب علم دارد و می‌تواند آن شبهه و بدعت را بزداید و آن را برای اذهان تبیین نماید، به جای این‌کار سکوت کند، در این صورت نه تنها مورد لعن خداوند واقع می‌شود بلکه این سکوت منجر می‌شود تا ایمان آن شخصِ عالم به بدعت و شبهه نیز از او سلب شود!<br />
رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله:<br />
زمانى که در امت من بدعت ظاهر شود، بر عالم واجب است که علمش را (در خصوص آن بدعت و شبهه) اظهار نماید. اگر عالم در چنین موقعى سکوت کند، لعنت خدا بر او باد[17].<br />
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
اگر بدعت و فتنه و شبهه ظاهر شد، بر عالم واجب است که علمش را ظاهر نماید و اگر سکوت کند، نور ایمان از او سلب مى‌شود[18].<br />
نکته قابل توجّه این است که بر طبق این‌گونه روایات فقها فتوا داده‌اند که در بحث اظهار علم در بدعت و شبهه و فتنه، شرط تأثیر هم ملاک نیست! یعنى عالم با علم به اینکه حرفش مؤثر نیست هم بر او واجب است و وظیفه دارد تا علم خود را در باب تبیین بدعت، فتنه و شبهه اظهار نماید!<br />
سکوت در برابر بدعت در دین و فتنه و شبهه در آن، می‌شود همان واگذاردن جهاد تبیین که رهبر معظّم انقلاب حفظه الله به ویژه در سال‌های اخیر بسیار بر آن تأکید داشتند و واگذاشتن آن را از سوی کسانی که توان آن را دارند یا می‌توانند آن توان را کسب کنند ولی کوتاهی می‌کنند به عنوان یکی از بزرگترین خطرات جامعه اسلامی به ویژه در دوران پرفتنه‌ی امروزی بیان فرمودند.<br />
اساساً، به طور کلی هر جا که سکوت باعث شود باطل باقی بماند و حق آسیب ببیند جایز نیست! چنانچه در روایات نیز مکرر بر این امر تأکید شده است:<br />
<br />
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
سخن گفتن درباره حق، از سکوت بر باطل بهتر است[19].<br />
<br />
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:‌<br />
آنجا که باید سخنِ درست گفت و حق را از باطل تبیین کرد و حُکم خدا را بیان نمود (در جایی که عده‌‌ای در ناآگاهی هستند) سکوت کردن خیری ندارد، چناچه در سخن ناآگاهانه و از روی جهل نیز خیرى نیست[20].<br />
<br />
 <br />
<br />
[1] تحف العقول (ابن شعبه حرّانی): ج۱، ص۴۴۶<br />
<br />
[2] یَأْتِی عَلَى اَلنَّاسِ زَمَانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ إِمَامُهُمْ فَیَا طُوبَى لِلثَّابِتِینَ عَلَى أَمْرِنَا فِی ذَلِکَ اَلزَّمَانِ ...قَالَ جَابِرٌ فَقُلْتُ یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ فَمَا أَفْضَلُ مَا یَسْتَعْمِلُهُ اَلْمُؤْمِنُ فِی ذَلِکَ اَلزَّمَانِ قَالَ حِفْظُ اَللِّسَانِ وَ لُزُومُ اَلْبَیْتِ. (کمال الدین (شیخ صدوق): ج1، ص330)<br />
<br />
[3] إِنَّ اللَّهَ تَبارَکَ وَ تَعالى‌ لَمْ‌یَکْتُبْ عَلَیْنَا الرَّهْبَانِیَّةَ، إِنَّمَا رَهْبَانِیَّةُ أُمَّتِی الْجِهَادَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ. (امالی (شیخ صدوق): ج1، ص66)<br />
<br />
[4] تفسیر نمونه (ناصر مکارم شیرازى): ج23، ص399<br />
<br />
[5] خَالِطُوا النَّاسَ بِأَبْدَانِکُمْ وَ زَایِلُوهُمْ بِقُلُوبِکُمْ وَ أَعْمَالِکُمْ. (الغیبة (نعمانی): ج۱، ص۲۵)<br />
<br />
[6] مَن کَثُرَ کَلامُهُ کَثُرَ خَطَؤُهُ وَ مَن کَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَیاؤُهُ وَ مَن قَلَّ حَیاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ وَ مَن قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلْبُهُ وَ مَن ماتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّارَ. (نهج البلاغه (سید رضی):‌ حکمت 349)<br />
<br />
[7] رُبَّ کَلِمَة سَلَبَتْ نِعْمَةً وَ جَلَبَتْ نِقْمَةً. (نهج البلاغه (سید رضی):‌ حکمت 381)<br />
<br />
[8] یُعَذِّبُ اللّهُ اللِّسانَ بعَذابٍ لا یُعَذِّبُ بهِ شَیئا مِن الجَوارِحِ، فیقولُ: أی رَبِّ، عَذّبتَنی بعَذابٍ لَم تُعَذِّبْ بهِ شیئا! فیُقالُ لَهُ: خَرَجَت مِنکَ کَلِمَةٌ فبَلَغَت مَشارِقَ الأرضِ و مَغارِبَها، فسُفِکَ بها الدَّمُ الحَرامُ، و انتُهِبَ بها المالُ الحَرامُ، و انتُهِکَ بِها الفَرجُ الحَرامُ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص115)<br />
<br />
[9] شَکَا یُوسُفُ فِی اَلسِّجْنِ إِلَى اَللَّهِ فَقَالَ یَا رَبِّ بِمَا ذَا اِسْتَحْقَقْتُ اَلسِّجْنَ فَأَوْحَى اَللَّهُ إِلَیْهِ أَنْتَ اِخْتَرْتَهُ حِینَ قُلْتَ «رَبِّ اَلسِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ (یوسف:32) هَلاَّ قُلْتَ اَلْعَافِیَةُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ. (تفسیر قمی: ج۱، ص۳۵۴ - تفسیر صافی: ج۳، ص۱۹  - بحارالأنوار (علامه مجلسی): ج۱۲، ص۲۴۷ - قصص الأنبیاء (سید نعمت الله جزائری): ص۱۶۹)<br />
<br />
[10] سفینة الصادقین (شرح حال پنجاه‌سال نخست زندگانی عالم ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی رضوان الله علیه): فصل بازگشت به وطن، ص359و360<br />
<br />
[11] این مطلب را بگذارید کنار این سخن حضرت امام جعفر صادق علیه السلام درباره روش مواجهه امیر مؤمنان علی علیه السلام در سنین جوانی با دختران جوانِ نامحرم:<br />
کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یُسَلِّمُ عَلَى اَلنِّسَاءِ وَ یَرْدُدْنَ عَلَیْهِ وَ کَانَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ یُسَلِّمُ عَلَى اَلنِّسَاءِ وَ کَانَ یَکْرَهُ أَنْ یُسَلِّمَ عَلَى اَلشَّابَّةِ مِنْهُنَّ وَ یَقُولُ أَتَخَوَّفُ أَنْ یُعْجِبَنِی صَوْتُهَا فَیَدْخُلَ عَلَیَّ أَکْثَرُ مِمَّا طَلَبْتُ مِنَ اَلْأَجْرِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج5، ص535)<br />
پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله به زنان سلام مى‌نمود و آنان نیز به حضرتش پاسخ مى‌دادند. و امیر مؤمنان على علیه السّلام نیز همواره به زنان سلام مى‌کرد، ولى کراهت داشت که به زنان جوان سلام کند و مى‌فرمود: بیمِ آن دارم که صداى زن جوان مرا متأثّر سازد و بدین وسیله بیشتر از ثوابى که (به وسیله سلام کردن) مى‌خواستم، به آن برسم، ضرر کنم.<br />
یکی از علمای اهل معنا بر سر منبر می‌فرمود: بله ما تقوا و ایمانمان مستحکم‌تر و قوی‌تر از حضرت علی علیه السلام است که خیلی مطمئن و راحت با نامحرم ارتباط و گمان هم می‌کنیم که هیچ اتفاقی برای ما نمی‌افتد. پناه بر خدا از این افکار باطل!<br />
آن کسانی که مدعی هستند انسان‌های مقیّد و مذهبی، انسان‌های ضعیفی هستند که با چهارتا احوال‌پرسی ساده با نامحرم یا یک نگاه به موی بیرون و چهره‌ی آرایش کرده ممکن است به گناه بیافتند از این امر غافلند که عدم برانگیخته شدن آن‌ها به جهت قدرت نفسشان نیست! بلکه به جهت پلیدی و ناپاکی نفسشان است که به حد بسیار بیشتر از این مقدار از گناه چنان انس گرفته‌اند که به این راحتی‌ها دیگر اصلاً از لحاظ جنسی برانگیخته نمی‌شوند! این انحرافات عجیب و غریب جنسی که خاصه در غرب به وجود آمده است، عمده به جهت همین مطلب است، یعنی از راه‌های طبیعی به جهت شدّت فساد و پلیدی نفس و معاصی دیگر شخص دچار برانگیختگی جنسی نمی‌شود و رو می‌آورد به راه‌های غیر طبیعی که اشاره اجمالی به مصادیقش می‌شود رابطه جنسی با هم‌جنس و رابطه جنسی گروهی و رابطه جنسی با حیوان و... پناه بر خدا!<br />
یک آینه‌ی تمیز اگر اندک غباری رویش بنشیند خود را نشان می‌دهد! اما آینه‌ای که فی المثل چند سانت رویش غبار گرفته، حالا مقداری غبار دیگر هم رویش بنشیند چه فرقی می‌کند! دیگر خاصیتش که نشان‌دادن تصویر است را به کلی از دست داده!<br />
<br />
[12]  تندیس اخلاص: زندگینامه مرحوم شیخ رجبعلی خیاط (نکوگویان) (محمد محمدی‌ری‌شهری؛ ناشر: موسسه فرهنگی دارالحدیث): ص99<br />
<br />
[13] عَلَیکَ بِطولِ الصَّمتِ فَانَّهُ مَطرَدَءٌ لِلشَّیطانِ وَ عَونٌ لَکَ عَلَی أمرِ دینِکَ. (خصال (شیخ صدوق): ج2، ص523)<br />
<br />
[14] إنَّ الصَّمتَ یُکسِبُ المَحَبَّةَ إنّه دَلیلٌ على کُلِّ خَیرٍ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص113)<br />
<br />
[15] وَ اللَّهِ مَا أَرَى عَبْداً یَتَّقِی تَقْوَى تَنْفَعُهُ حَتَّى [یَخْتَزِنَ‏] یَخْزُنَ لِسَانَهُ... وَ لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه: لَا یَسْتَقِیمُ إِیمَانُ عَبْدٍ حَتَّى یَسْتَقِیمَ قَلْبُهُ وَ لَا یَسْتَقِیمُ قَلْبُهُ حَتَّى‏ یَسْتَقِیمَ لِسَانُه‏. (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 176)<br />
<br />
[16] مَنِ اُغْتِیبَ عِنْدَهُ أَخُوهُ اَلْمُؤْمِنُ فَنَصَرَهُ وَ أَعَانَهُ نَصَرَهُ اَللَّهُ فِی اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مَنِ اُغْتِیبَ عِنْدَهُ أَخُوهُ اَلْمُؤْمِنُ فَلَمْ یَنْصُرْهُ وَ لَمْ یُعِنْهُ وَ لَمْ یَدْفَعْ عَنْهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ وَ عَوْنِهِ إِلاَّ خَفَضَهُ اَللَّهُ فِی اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَةِ. (ثواب الاعمال (شیخ صدوق): ج1، ص148)<br />
<br />
[17] إِذَا ظَهَرَتِ اَلْبِدَعُ فِی أُمَّتِی فَلْیُظْهِرِ اَلْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ یَفْعَلْ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اَللَّهِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج1، ص54)<br />
<br />
[18] یونس بن عبدالرحمن (که امام رضا علیه السلام سه مرتبه بهشت را برای او ضمانت کردند) از ائمه طاهرین (علیهم السلام) نقل مى‌کند که فرموده‌اند: إِذَا ظَهَرَتِ اَلْبِدَعُ فَعَلَى اَلْعَالِمِ أَنْ یُظْهِرَ عِلْمَهُ فَإِنْ لَمْ یَفْعَلْ سُلِبَ مِنْهُ نُورُ اَلْإِیمَانِ. (علل الشرایع (شیخ صدوق):‌ ج1، ص235)<br />
<br />
[19] کَلامٌ فى حَقٍّ خَیرٌ مِن سُکوتٍ عَلى باطِلٍ. (من لا یحضره الفقیه (شیخ صدوق): ج۴، ص۳۹۶)<br />
<br />
[20] لَا خَیْرَ فِى الصَّمْتِ عَنِ الْحُکْمِ کَمَا أَنَّهُ لَا خَیْرَ فِى الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ. (نهج البلاغه (سید رضی): حکمت ۱۷۳)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[حضرت امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام:<br />
یَأْتِی عَلَى اَلنَّاسِ زَمَانٌ تَکُونُ اَلْعَافِیَةُ فِیهِ عَشَرَةَ أَجْزَاءٍ، تِسْعَةٌ مِنْهَا فِی اِعْتِزَالِ اَلنَّاسِ وَ وَاحِدٌ فِی اَلصَّمْتِ[1].<br />
زمانى بر مردم فرا می‌رسد که از ده جزءِ عافیت، نُه جزءِ آن در اعتزال (و کناره‌گیرى) از مردم و یک جزءِ باقی‌مانده‌اش در سکوت است.<br />
مدیریت حب و بغض در روابطِ با دیگران بر مبنای دین، مهمترین عامل حفظ ایمان در فتنه‌های آخرالزمان:<br />
امام رضا علیه السلام، در حدیث فوق تأکید می‌فرمایند که در فتنه‌های آخرالزمان، دو چیز مایه عافیت پیدا کردن از این فتنه‌ها خواهد بود، نخست اعتزال و کناره‌گیری از مردم، و دیگری سکوت و نکته حائز تأمّل‌برانگیزِ حدیث فوق این است که اهمیتِ کناره‌گیری از مردم را برای کسب عافیت، 9 برابر مهم‌تر از سکوت عنوان شده است.<br />
این‌که کنترل زبان و پرهیز از معاشرت با ناجنس از مهمترین الزامات حفظ ایمان در فتنه‌های آخرالزمان است، در حدیث دیگری از امام باقر علیه السلام نیز، چنین بیان شده است:<br />
زمانى بر مردم فرا می‌رسد که امامشان غایب گردد، خوشا به‌حال کسانى که بر امامت ما در آن زمان ثابت قدم بمانند؛ ...جابر نقل می‌کند، به آن حضرت گفتم: ای فرزند رسول خدا، بهترین چیزى که مؤمن در آن زمان باید انجام بدهد چیست‌؟<br />
حضرت فرمود: نگهداشتن زبان و ملازم بودن در خانه [و کم‌کردن معاشرت با عموم مردم (در حد رفع ضرورت و انجام وظایف)][2].<br />
چنانچه در حدیث فوق نیز مشاهده می‌شود، لازمه حفظ ایمان در عصر غیبت (خاصه در فتنه‌های آخرالزمان) حفظ زبان و کاهش ارتباط با مردم بیان شده است، مردمانی که بر طبق احادیث حضرات معصومین علیهم السلام هر چه به آخرالزمان و دوران پیش از ظهور و قیام حضرت نزدیک شویم، بیشتر در غفلت و دنیاپرستی و شهوت‌رانی غرق می‌شوند و بسیار دچار انحرفات اعتقادی عظیم خواهند شد!<br />
قبل از اینکه به بحث ضرورت سکوت و کنترل زبان در آخرالزمان بپردازیم، ابتدا باید مقداری درباره اعتزال و کناره‌گیری از مردم توضیحاتی ارائه شود.<br />
<br />
مقصود از اعتزال و کناره‌گیری از مردم در احادیث چیست؟!<br />
در اسلام، عزلت به‌معنای گوشه‌نشینی، رهبانیت و بریدن از جامعه معنا ندارد؛ چنانچه رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «خداوند متعال رهبانیت را براى امت من مقرر نداشته، رهبانیت امت من جهاد در راه خدا است[3]». اشاره به این حقیقت که: اگر مى‌خواهید به زندگی مادی پشت پا بزنید، این عمل را به صورت منفى و انزواى اجتماعى انجام ندهید، بلکه در یک مسیر مثبت، یعنى جهاد و تلاش فراوان در راه خدا، آن را جستجو نمایید[4].<br />
از سوی دیگر از حضرت امیر صلوات الله علیه و آله نقل شده است که: با مردم آمیزش و رفت‌و‌آمد داشته باشید ولی با دل‌ها و اعمال‌تان از آنان جدا باشید[5]. یعنی وقتی غالب مردمِ زمانه، از نظر اعتقادی و یا عملی مسیر الهی را نمی‌پیمایند، انسانِ مؤمن باید در میان آنها زندگی کند، ولی عمل و قلبش با آن‌ها همسو نباشد.<br />
البته این بحث، یعنی مدیریت حب و بغض بر مبنای ایمان در روابط انسانی به ویژه در عصر غیبت و آخرالزمان، بحث بسیار مفصّل و مهمی است. مباحثی نظیر:<br />
به چه علّت این امر (یعنی مدیریت حب و بغض بر مبنای ایمان در روابط انسانی) مهم‌ترین عامل حفظ ایمان است؟<br />
چه کسانی با چه ویژگی‌هایی مصداق کسانی هستند که انسان باید از انس قلبی و محبت داشتن به ایشان به شدّت پرهیز کند؟<br />
اگر نزدیکان انسان، نظیر والدین یا همسر و فرزند شامل این مصادیق شدند، وظیفه‌ی انسان چیست؟<br />
از جمله مباحثی است که بیان آن شرح مبسوطی می‌طلبد که إن‌شاء‌الله در ذیل حدیث دیگری، نکاتی درباره‌ی آن تقدیم خواهد شد.<br />
اما در خصوص شرط دومِ عافیت در دوره‌ی پر آشوب عصر غیبت و فتنه‌های آخر الزمان، یعنی سکوت کردن و استفاده حداقلی و در حد ضرورت از توان صحبت کردن و به صورت کلی بحث کنترل زبان، نکاتی تقدیم می‌شود.<br />
پُرحرفی چه تبعات و چه عاقبتی دارد؟<br />
1) زوال حیا و ورع و نهایتاً مردن قلب:<br />
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرماید:<br />
هر کس پُرحرف شد، اشتباهاتش زیاد می‌شود و هر کس خطاهایش زیاد شد، حیایش کم می‌گردد و هرکس حیایش کم شد، ورع و پرهیز از معصیتش کم می‌شود و کسی که پرهیز از حرامش کم شود، دلش می‌میرد و هر کس قلبش مُرد، به دوزخ وارد خواهد شد[6].<br />
<br />
2) زوال نعمت و نزول بلا و مصیبت و گرفتاری<br />
در احادیث، هشدارهای بسیار سهمگینی در خصوص تبعات معصیت زبان بیان شده، در ذیل برخی از این احادیث تقدیم می‌شود:<br />
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرماید:<br />
بسا سخنی که نعمتی را زایل می‌سازد و بلا و مصیبت و گرفتاری‌ای را نازل می‌کند[7].<br />
3) صدمه جبران‌ناپذیر به مال و ناموس و آبرو و جان دیگران<br />
در حدیثی منقول از رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله، از عذاب بسیار شدید زبان در آخرت صحبت به میان آمده و علت آن چنین بیان شده:<br />
خداوند، زبان را عذابى دهد که هیچ‌یک از اعضاى دیگر را چنان عذابى ندهد. زبان در آن هنگام می‌گوید: اى پروردگار! مرا عذابى دادى که هیچ چیز را چنان عذابى ندادى!<br />
در پاسخ او گفته شود: سخنى از تو بیرون آمد و به شرق و غرب زمین رسید و به واسطه آن خونى به ناحقّ ریخته شد و مالى به غارت رفت و ناموسى هتک شد[8].<br />
<br />
حساب و کتاب داشتن خارق‌العاده و فوق‌تصوّر حرف‌زدن‌های عادی انسان:<br />
برای اینکه بهتر مشخّص شود که تا چه اندازه در حرف زدن حساب و کتاب هست، حساب و کتاب‌هایی که شاید ما خیلی به چشممان نیاید، یک حدیث و چهار حکایتِ بسیار تأمّل‌برانگیز از صحبت‌کردن‌هایی که سخنانِ رایجِ بسیاری از ما است، ولی می‌تواند تبعات بسیار سنگینی برای انسان داشته باشد، تقدیم می‌شود.<br />
ابتدا حدیثی مرتبط با حکایت حضرت یوسف علیه السلام در قرآن کریم:<br />
حضرت امام رضا علیه السلام:<br />
زمانی که یوسف علیه السلام در زندان بود، به خدا شکایت برد و گفت: پروردگارا به واسطه‌ی کدام عملم مستحق زندان شدم؟ پس خدای متعال به او وحی فرمود: تو خودت زندان را انتخاب کردی، زمانی که گفتی: «پروردگارا، زندان نزد من محبوب‌تر است از آنچه که زنان مصر مرا بدان دعوت می‌کنند.» چرا نگفتی عافیت نزد من محبوب‌تر است از آنچه آن‌ها مرا بدان دعوت می‌کنند؟[9]!<br />
<br />
اما چهار حکایت که به خوبی مشخص می‌سازد، بسیاری از بلاها و گرفتاری‌هایی که در زندگی با آن مواجه می‌شویم و به قول معروف متوجّه هم نمی‌شویم داریم از کجا می‌خوریم، ریشه در همین حرف‌زدن‌هایی دارد که بسیار حساب و کتاب دارد اما ما خیلی بی‌حساب و کتاب بر زبان جاری می‌سازیم.<br />
<br />
حکایت نخست، برگرفته از سخنان حجت الاسلام مسعود عالی:<br />
ایشان نقل می‌کند: «من یک مرتبه رفته بودم کوهستان که بین بهشهر و ساری هست؛ اینجا مدفن یکی از مردان خدا یعنی آیت الله کوهستانی هست. من رفتم خدمت پسر ایشان که آن زمان زنده بودن تا یک مقدار از خاطرات پدر ایشان بشنوم.<br />
پسرشان می‌گفت: یک مرتبه خشک‌سالی سختی بود و مدت‌ها بود باران نباریده بود.  مرحوم پدرم گفت: إن‌شاء‌الله خدا باران رحمت خودش را بفرستم.<br />
من گفتم: خدا باران لعنتش را هم نمی‌فرستد! تا این را گفتم، دیدم پدرم را لرز گرفت، شروع کرد ترسیدن مثل کسی که چیز خیلی مهیبی دیده باشد گفت: «نگو اینو! نگو اینو! شما می‌دونی بارون لعنت خدا چیه؟ ما تحمّلش رو نداریم!»<br />
پسرشان می‌گفت: من برق از چشمم پرید! فکر نمی‌کردم این یک کلمه این‌قدر مهم است. ولی از آن به بعد یاد گرفتم که هر حرفی را همین‌جوری نپّرانم.<br />
باران لعنت یعنی باران عذاب،<br />
پسر آیت الله کوهستانی می‌گفت: به ظاهر داشتیم با هم حرف معمولی می‌زدیم، اما یاد گرفتم که انسان همین‌جوری هر حرفی را نزند.»<br />
<br />
حکایت دوم، برگرفته از کتاب سفینة الصادقین شرح حال پنجاه سال نخست زندگانی عالم ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی رضوان الله علیه:<br />
ایشان پس از آنکه از تحصیل در عتبات عالیات فارغ شدند، بنا بر دلایلی (در سال‌های دورِ قبل از انقلاب) قصد می‌کنند که به ایران رجعت کنند و تصمیم بر این می‌شود که با همراهانشان از کربلا یک ماشین تا تهران کرایه کنند. باقی ماجرا را عیناً به نقل از کتاب تقدیم می‌کنم:<br />
«شخص دیگری به نام حاج عباس نیز همراه ما بود. وی از راننده پرسید: اگر جنس قاچاق مانند پارچه و امثال آن داشته باشیم برایمان می‌بری؟راننده با تندی و بی‌ادبی گفت: اگر محمد بن عبد الله هم به من بگوید قاچاق ببر نمی‌برم! او به حسب ظاهر می‌خواست بگوید من به هیچ‌وجه قاچاق نمی‌برم و ظاهراً هم گناهی نکرد، لکن من در همان وقت دیدم غضب متوجه او شد.<br />
به حاج عباس گفتم: با این راننده نرویم؛ چون خیلی بی‌ادبانه سخن گفت و من می‌بینم که بلا متوجه شما شده است.<br />
گفت: آقا! این مرد حرف بدی نزد. و فقط با ما موافقت نکرد.<br />
به ناچار عازم شدیم. همین‌که خواستیم سوار شویم سر من محکم به سقف سواری خورد. گفتم: این اولین نشانه‌اش. ماشین حرکت کرد و من بلا را درست مانند بخار غلیظی که از آسمان آمده باشد در فاصله‌ی یک متری بالای سرمان می‌دیدم! لذا پیوسته به تضرع و دعا و توسل مشغول بودم. به گمرک ایران رسیدیم. آنجا برای هر کیلو پارچه که مسافرین همراه خود می‌آوردند چهل تومان گمرکی می‌گرفتند. حاج عباس حساب کرد دید باید سه برابر ارزش پارچه‌ها گمرکی بدهد؛ لذا گفت: من حاضرم پارچه‌ها را همین‌جا بگذارم و بروم. مأمورین گفتند: چنین کاری را نمی‌پذیریم. گفت: پس بگذارید برگردم. گفتند: این هم ممکن نیست. حاج عباس از ما درخواست کرد که یکی از بقچه‌ها را برای او ببریم تا گمرکی به آن تعلق نگیرد؛ لذا وقتی بقچه‌ها را می‌کشیدند خواستند آن یک بقچه را هم وزن کنند، حاج عباس گفت: این بقچه مال آقاست، برای زن و بچه‌ی خودشان خریده‌اند. گمرکچی گفت: مال هرکس می‌خواهد باشد، قانون دولت است و باید کیلویی چهل تومان گمرکی بگیریم.<br />
وقتی این را گفت من ناراحت شده، بی‌اختیار و با تندی گفتم: این دولت در قبر هم به دردتان می‌خورد؟<br />
ابتدا خیلی به او برخورد کرد، اما بعد از چند لحظه گفت: پس شما به درد ما می‌خورید؟ گفتم: بلی، ما به درد شما می‌خوریم، ولی نمی‌فهمید!<br />
این حرف اخیر از من نبود. گویا کس دیگری بر زبانم جاری نمود، به طوری که خودم نیز از آن منقلب شدم و مدت‌ها از آن لذت می‌بردم. الآن هم که به یادم می‌آید متأثر می‌شوم.<br />
ناگهان گمرکچی هم حالش تغییر کرد و گفت: این چند بقچه را به خاطر آقا بخشیدم.<br />
اما حاج عباس که به خاطر بی‌اعتنایی نسبت به برخورد بی‌ادبانه‌ی راننده بنا بود کتک بخورد، بدون دلیل خاصی ناگهان عصبانی شد و ندانسته دست در جیب خود کرده، یک دسته اسکناس بیرون آورد و گفت: منِ پدر سوخته این پول‌ها را در بغداد قرض کرده‌ام که به ایران ببرم.<br />
همین‌که گمرکچی پول‌ها را دید گفت: این پول‌ها را از کجا آورده‌ای؟ کسی حق ندارد این اندازه پول همراه خود ببرد. و همه را ضبط کرد!<br />
از آنجا رد شدیم. نزدیک قزوین که رسیدیم ناگهان دود غلیظی در موتور ماشین پیچید.<br />
راننده گفت: بپرید پایین که پدرم در آمد! آب روی موتور ریختند و آن را خاموش کردند و گویا پس از آن دیگر آثار بلا مرتفع گردید.<br />
این مطالب را به چه کسی می‌توان گفت؟ مردم خیال می‌کنند که گناه فقط زنا کردن و شراب خوردن است، در حالی که گاهی انسان حرفی می‌زند و همان باعث می‌شود بلا نازل گردد[10].»<br />
<br />
حکایت سوم مربوط می‌شود به راوی کتاب شنود (منتشر شده از نشر ابراهیم هادی):<br />
ایشان یکی از مسئولین امنیتی کشور است که در کتاب شنود، بخشی از خاطراتِ ناشی از تجربه‌ی حالت نزدیک به مرگش را بازگو کرده و در مصاحبه با حجت الاسلام امینی‌خواه، قسمت‌های دیگری از این خاطرات را که به دلایلی در کتاب شنود ذکر نشده را بیان کرده؛ از جمله‌ی این خاطرات، حکایت ذیل است:<br />
«شخص را آوردند برای حساب و کتاب، فکر می‌کنید برای او در نامه‌ی عملش چه نوشته بودند، آن پسر در فضای مجازی با یک دختر نامحرم چت و سلام و علیک و احوال‌پرسی کرده بود، اما در نامه‌ی عملش چندین زنا نوشته بودند! چرا؟ چون دختری که با او چت می‌کرد، حرف‌زدن با نامحرم برایش عادی شد و آغازی شد برای قبح‌شکنی‌های بیشتر، نفر بعدی پرده‌های حیا بیشتر کنار رفت و در نهایت رسید به زنا، زناهای متعدد و آن پسر را هم، در گناه همه‌ی این‌ مواردِ بعدی، شریک کرده بودند[11]!»<br />
<br />
اما حکایت چهارم از مرحوم شیخ رجبعلی خیاط، ایشان نقل می‌کرد:<br />
«گاهی با خود می‌خواندم «ای من فدای آن که زبان و دلش یکی است.» <br />
در عالم معنا، سلمان را به من نشان دادند و گفتند: این شخص زبان و دلش یکی است و می‌خواهیم تو را فدای او بکنیم. <br />
من گفتم: حاضر نیستم فدای سلمان شوم، من فدای پیامبر و امام می‌شوم. <br />
فهمیدم حرف‌هایی که می‌زنیم همه حساب دارد و بایستی آنها را راست بگوییم. <br />
از آن‌جا که حاضر بودم نوکری سلمان را به جا آورم، از آن پس می‌خواندم: «ای من غلام آنکه زبان و دلش یکی است[12].»<br />
<br />
برخی از آثار و برکات سکوت در احادیث:<br />
<br />
اکنون که مقداری اهمیت بسیار عظیمِ دقت در کلام مشخص شد، مناسب است تا چند حدیث درباره برکات عظیم سکوت کردن را تقدیم نمایم. حدیث نخست از رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله:<br />
عامل دوری شدن شیطان و یاری کننده در امر دینداری:<br />
رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله:<br />
خود را ملزم به سکوت طولانی کن، چرا که این کار رَم دهنده شیطان و یاری دهنده تو در دینداری است[13].<br />
حدیث فوق بیان می‌دارد که سکوت اگر طولانی شود، باعث می‌شد که ابلیس از انسان فرار کند (رَم کردن شیطان که در متن عربی بیان شده بسیار تأمّل‌ برانگیز است) و این سکوت طولانی انسان را در بهتر دینداری کردن یاری می‌دهد!<br />
<br />
عامل جلب محبّت دیگران و راهنمای انسان به سمت هر خیر و خوبی:<br />
اما حدیث دوم از حضرت امام رضا علیه السلام:<br />
به راستی که سکوت (و پرهیز از آزار دیگران با زبان) باعث جلب شدن محبّت دیگران به انسان می‌شود، به راستی که سکوت راهنماى آدمى به سوی هر خیر و خوبى است[14].<br />
بخش دوم حدیث شریف فوق که می‌فرماید سکوت باعث می‌شود که انسان به سمت همه خیرها و خوبی‌ها راهنمایی شود از آثار و برکات حیرت‌انگیز سکوت کردن است که شاید به ذهن خیلی‌ها خطور نکند!<br />
<br />
عامل اصلاح قلب و درست شدن ایمان حقیقی:<br />
اما حدیث سوم که بسیار جامع، عمیق و عظیم است، امیر مؤمنان علی علیه السلام می‌فرمایند:<br />
به خدا قسم هیچ بنده‌ی با تقوایی را نمی‌بینم که از تقوایش بهره‌مند گردد، مگر آنکه زبان خود را حفظ کند...<br />
به‌راستی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ایمان بنده درست نمی‌شود تا وقتی که قلبش درست نشود، و قلبش اصلاح نمی‌شود تا زمانی که زبانش درست نشود[15].<br />
در حدیث فوق، اساساً اصلاح ایمان و قلب، منوط به اصلاح زبان بیان شده است! یعنی تا این زبان درست نشود، نه قلب اصلاح می‌شود و نه ایمان.<br />
<br />
 <br />
<br />
برخی از مواردی که سکوت جایز نیست!<br />
<br />
البته باید توجّه داشت که مواردی وجود دارد که سکوت کردن نه تنها مطلوب نیست، بلکه جایز هم نیست و حتی می‌تواند باعث شود تا انسان مورد لعن و نفرین خدا و ملائکه نیز واقع شود. در ذیل برخی از این موارد ذکر می‌شود:<br />
<br />
دفاع از آبروی مؤمنی که غایب است:<br />
یکی از مواردی که انسان نباید سکوت پیشه‌کند، هنگامی است که در برابرش از مؤمنی غیبت شود، یا خدایی نکرده به او تهمتی زده شود:<br />
حضرت امام محمد باقر علیه السلام:<br />
هر کس نزد او غیبت برادر مؤمنش بشود و با اینکه می‌تواند از او دفاع کند اما او را یارى نکند و از او دفاع ننماید، جز این نیست که خداوند او را در دنیا و آخرت خوار و پست خواهد گردانید[16].<br />
<br />
در جایی که شبهه و یا بدعتی آشکار می‌شود و امر حقی در خطر قرار می‌گیرد و باطلی حق جلوه می‌کند:<br />
یا جایی که شبهه و بدعتی در مسائل مربوط به دین و آنچه حق است مطرح می‌شود و کسی که نسبت به آن مطلب علم دارد و می‌تواند آن شبهه و بدعت را بزداید و آن را برای اذهان تبیین نماید، به جای این‌کار سکوت کند، در این صورت نه تنها مورد لعن خداوند واقع می‌شود بلکه این سکوت منجر می‌شود تا ایمان آن شخصِ عالم به بدعت و شبهه نیز از او سلب شود!<br />
رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله:<br />
زمانى که در امت من بدعت ظاهر شود، بر عالم واجب است که علمش را (در خصوص آن بدعت و شبهه) اظهار نماید. اگر عالم در چنین موقعى سکوت کند، لعنت خدا بر او باد[17].<br />
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
اگر بدعت و فتنه و شبهه ظاهر شد، بر عالم واجب است که علمش را ظاهر نماید و اگر سکوت کند، نور ایمان از او سلب مى‌شود[18].<br />
نکته قابل توجّه این است که بر طبق این‌گونه روایات فقها فتوا داده‌اند که در بحث اظهار علم در بدعت و شبهه و فتنه، شرط تأثیر هم ملاک نیست! یعنى عالم با علم به اینکه حرفش مؤثر نیست هم بر او واجب است و وظیفه دارد تا علم خود را در باب تبیین بدعت، فتنه و شبهه اظهار نماید!<br />
سکوت در برابر بدعت در دین و فتنه و شبهه در آن، می‌شود همان واگذاردن جهاد تبیین که رهبر معظّم انقلاب حفظه الله به ویژه در سال‌های اخیر بسیار بر آن تأکید داشتند و واگذاشتن آن را از سوی کسانی که توان آن را دارند یا می‌توانند آن توان را کسب کنند ولی کوتاهی می‌کنند به عنوان یکی از بزرگترین خطرات جامعه اسلامی به ویژه در دوران پرفتنه‌ی امروزی بیان فرمودند.<br />
اساساً، به طور کلی هر جا که سکوت باعث شود باطل باقی بماند و حق آسیب ببیند جایز نیست! چنانچه در روایات نیز مکرر بر این امر تأکید شده است:<br />
<br />
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
سخن گفتن درباره حق، از سکوت بر باطل بهتر است[19].<br />
<br />
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:‌<br />
آنجا که باید سخنِ درست گفت و حق را از باطل تبیین کرد و حُکم خدا را بیان نمود (در جایی که عده‌‌ای در ناآگاهی هستند) سکوت کردن خیری ندارد، چناچه در سخن ناآگاهانه و از روی جهل نیز خیرى نیست[20].<br />
<br />
 <br />
<br />
[1] تحف العقول (ابن شعبه حرّانی): ج۱، ص۴۴۶<br />
<br />
[2] یَأْتِی عَلَى اَلنَّاسِ زَمَانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ إِمَامُهُمْ فَیَا طُوبَى لِلثَّابِتِینَ عَلَى أَمْرِنَا فِی ذَلِکَ اَلزَّمَانِ ...قَالَ جَابِرٌ فَقُلْتُ یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ فَمَا أَفْضَلُ مَا یَسْتَعْمِلُهُ اَلْمُؤْمِنُ فِی ذَلِکَ اَلزَّمَانِ قَالَ حِفْظُ اَللِّسَانِ وَ لُزُومُ اَلْبَیْتِ. (کمال الدین (شیخ صدوق): ج1، ص330)<br />
<br />
[3] إِنَّ اللَّهَ تَبارَکَ وَ تَعالى‌ لَمْ‌یَکْتُبْ عَلَیْنَا الرَّهْبَانِیَّةَ، إِنَّمَا رَهْبَانِیَّةُ أُمَّتِی الْجِهَادَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ. (امالی (شیخ صدوق): ج1، ص66)<br />
<br />
[4] تفسیر نمونه (ناصر مکارم شیرازى): ج23، ص399<br />
<br />
[5] خَالِطُوا النَّاسَ بِأَبْدَانِکُمْ وَ زَایِلُوهُمْ بِقُلُوبِکُمْ وَ أَعْمَالِکُمْ. (الغیبة (نعمانی): ج۱، ص۲۵)<br />
<br />
[6] مَن کَثُرَ کَلامُهُ کَثُرَ خَطَؤُهُ وَ مَن کَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَیاؤُهُ وَ مَن قَلَّ حَیاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ وَ مَن قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلْبُهُ وَ مَن ماتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّارَ. (نهج البلاغه (سید رضی):‌ حکمت 349)<br />
<br />
[7] رُبَّ کَلِمَة سَلَبَتْ نِعْمَةً وَ جَلَبَتْ نِقْمَةً. (نهج البلاغه (سید رضی):‌ حکمت 381)<br />
<br />
[8] یُعَذِّبُ اللّهُ اللِّسانَ بعَذابٍ لا یُعَذِّبُ بهِ شَیئا مِن الجَوارِحِ، فیقولُ: أی رَبِّ، عَذّبتَنی بعَذابٍ لَم تُعَذِّبْ بهِ شیئا! فیُقالُ لَهُ: خَرَجَت مِنکَ کَلِمَةٌ فبَلَغَت مَشارِقَ الأرضِ و مَغارِبَها، فسُفِکَ بها الدَّمُ الحَرامُ، و انتُهِبَ بها المالُ الحَرامُ، و انتُهِکَ بِها الفَرجُ الحَرامُ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص115)<br />
<br />
[9] شَکَا یُوسُفُ فِی اَلسِّجْنِ إِلَى اَللَّهِ فَقَالَ یَا رَبِّ بِمَا ذَا اِسْتَحْقَقْتُ اَلسِّجْنَ فَأَوْحَى اَللَّهُ إِلَیْهِ أَنْتَ اِخْتَرْتَهُ حِینَ قُلْتَ «رَبِّ اَلسِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ (یوسف:32) هَلاَّ قُلْتَ اَلْعَافِیَةُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ. (تفسیر قمی: ج۱، ص۳۵۴ - تفسیر صافی: ج۳، ص۱۹  - بحارالأنوار (علامه مجلسی): ج۱۲، ص۲۴۷ - قصص الأنبیاء (سید نعمت الله جزائری): ص۱۶۹)<br />
<br />
[10] سفینة الصادقین (شرح حال پنجاه‌سال نخست زندگانی عالم ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی رضوان الله علیه): فصل بازگشت به وطن، ص359و360<br />
<br />
[11] این مطلب را بگذارید کنار این سخن حضرت امام جعفر صادق علیه السلام درباره روش مواجهه امیر مؤمنان علی علیه السلام در سنین جوانی با دختران جوانِ نامحرم:<br />
کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یُسَلِّمُ عَلَى اَلنِّسَاءِ وَ یَرْدُدْنَ عَلَیْهِ وَ کَانَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ یُسَلِّمُ عَلَى اَلنِّسَاءِ وَ کَانَ یَکْرَهُ أَنْ یُسَلِّمَ عَلَى اَلشَّابَّةِ مِنْهُنَّ وَ یَقُولُ أَتَخَوَّفُ أَنْ یُعْجِبَنِی صَوْتُهَا فَیَدْخُلَ عَلَیَّ أَکْثَرُ مِمَّا طَلَبْتُ مِنَ اَلْأَجْرِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج5، ص535)<br />
پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله به زنان سلام مى‌نمود و آنان نیز به حضرتش پاسخ مى‌دادند. و امیر مؤمنان على علیه السّلام نیز همواره به زنان سلام مى‌کرد، ولى کراهت داشت که به زنان جوان سلام کند و مى‌فرمود: بیمِ آن دارم که صداى زن جوان مرا متأثّر سازد و بدین وسیله بیشتر از ثوابى که (به وسیله سلام کردن) مى‌خواستم، به آن برسم، ضرر کنم.<br />
یکی از علمای اهل معنا بر سر منبر می‌فرمود: بله ما تقوا و ایمانمان مستحکم‌تر و قوی‌تر از حضرت علی علیه السلام است که خیلی مطمئن و راحت با نامحرم ارتباط و گمان هم می‌کنیم که هیچ اتفاقی برای ما نمی‌افتد. پناه بر خدا از این افکار باطل!<br />
آن کسانی که مدعی هستند انسان‌های مقیّد و مذهبی، انسان‌های ضعیفی هستند که با چهارتا احوال‌پرسی ساده با نامحرم یا یک نگاه به موی بیرون و چهره‌ی آرایش کرده ممکن است به گناه بیافتند از این امر غافلند که عدم برانگیخته شدن آن‌ها به جهت قدرت نفسشان نیست! بلکه به جهت پلیدی و ناپاکی نفسشان است که به حد بسیار بیشتر از این مقدار از گناه چنان انس گرفته‌اند که به این راحتی‌ها دیگر اصلاً از لحاظ جنسی برانگیخته نمی‌شوند! این انحرافات عجیب و غریب جنسی که خاصه در غرب به وجود آمده است، عمده به جهت همین مطلب است، یعنی از راه‌های طبیعی به جهت شدّت فساد و پلیدی نفس و معاصی دیگر شخص دچار برانگیختگی جنسی نمی‌شود و رو می‌آورد به راه‌های غیر طبیعی که اشاره اجمالی به مصادیقش می‌شود رابطه جنسی با هم‌جنس و رابطه جنسی گروهی و رابطه جنسی با حیوان و... پناه بر خدا!<br />
یک آینه‌ی تمیز اگر اندک غباری رویش بنشیند خود را نشان می‌دهد! اما آینه‌ای که فی المثل چند سانت رویش غبار گرفته، حالا مقداری غبار دیگر هم رویش بنشیند چه فرقی می‌کند! دیگر خاصیتش که نشان‌دادن تصویر است را به کلی از دست داده!<br />
<br />
[12]  تندیس اخلاص: زندگینامه مرحوم شیخ رجبعلی خیاط (نکوگویان) (محمد محمدی‌ری‌شهری؛ ناشر: موسسه فرهنگی دارالحدیث): ص99<br />
<br />
[13] عَلَیکَ بِطولِ الصَّمتِ فَانَّهُ مَطرَدَءٌ لِلشَّیطانِ وَ عَونٌ لَکَ عَلَی أمرِ دینِکَ. (خصال (شیخ صدوق): ج2، ص523)<br />
<br />
[14] إنَّ الصَّمتَ یُکسِبُ المَحَبَّةَ إنّه دَلیلٌ على کُلِّ خَیرٍ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص113)<br />
<br />
[15] وَ اللَّهِ مَا أَرَى عَبْداً یَتَّقِی تَقْوَى تَنْفَعُهُ حَتَّى [یَخْتَزِنَ‏] یَخْزُنَ لِسَانَهُ... وَ لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه: لَا یَسْتَقِیمُ إِیمَانُ عَبْدٍ حَتَّى یَسْتَقِیمَ قَلْبُهُ وَ لَا یَسْتَقِیمُ قَلْبُهُ حَتَّى‏ یَسْتَقِیمَ لِسَانُه‏. (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 176)<br />
<br />
[16] مَنِ اُغْتِیبَ عِنْدَهُ أَخُوهُ اَلْمُؤْمِنُ فَنَصَرَهُ وَ أَعَانَهُ نَصَرَهُ اَللَّهُ فِی اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مَنِ اُغْتِیبَ عِنْدَهُ أَخُوهُ اَلْمُؤْمِنُ فَلَمْ یَنْصُرْهُ وَ لَمْ یُعِنْهُ وَ لَمْ یَدْفَعْ عَنْهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ وَ عَوْنِهِ إِلاَّ خَفَضَهُ اَللَّهُ فِی اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَةِ. (ثواب الاعمال (شیخ صدوق): ج1، ص148)<br />
<br />
[17] إِذَا ظَهَرَتِ اَلْبِدَعُ فِی أُمَّتِی فَلْیُظْهِرِ اَلْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ یَفْعَلْ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اَللَّهِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج1، ص54)<br />
<br />
[18] یونس بن عبدالرحمن (که امام رضا علیه السلام سه مرتبه بهشت را برای او ضمانت کردند) از ائمه طاهرین (علیهم السلام) نقل مى‌کند که فرموده‌اند: إِذَا ظَهَرَتِ اَلْبِدَعُ فَعَلَى اَلْعَالِمِ أَنْ یُظْهِرَ عِلْمَهُ فَإِنْ لَمْ یَفْعَلْ سُلِبَ مِنْهُ نُورُ اَلْإِیمَانِ. (علل الشرایع (شیخ صدوق):‌ ج1، ص235)<br />
<br />
[19] کَلامٌ فى حَقٍّ خَیرٌ مِن سُکوتٍ عَلى باطِلٍ. (من لا یحضره الفقیه (شیخ صدوق): ج۴، ص۳۹۶)<br />
<br />
[20] لَا خَیْرَ فِى الصَّمْتِ عَنِ الْحُکْمِ کَمَا أَنَّهُ لَا خَیْرَ فِى الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ. (نهج البلاغه (سید رضی): حکمت ۱۷۳)]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[صفت، هدایت و نجات...]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44632.html</link>
			<pubDate>Tue, 18 Oct 2022 14:07:51 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44632.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">صفت، هدایت و نجات...</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></div> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام خطاب به یکی از فرزندانشان می‌فرمایند:</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خداى عزّ و جلّ، اخلاق نیکو را رشته‌ای میان خود و بندگانش قرار داده است، پس لازم است هر یک از شما به خُلقی چنگ زند (و حداقل یکی از صفات خدا را در خود به وجود آورد) که متّصل به خداى متعال باشد (و مایه رستگاری‌اش شود)<a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftn1" target="_blank"><span style="font-size: large;">[1]</span></a>.</span></div> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در خصوص حدیث شریف فوق، عالم ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی رضوان الله علیه می‌فرمودند:<br />
 </span><span style="font-size: large;">"</span><span style="font-size: large;">ظاهراً مرحوم آقای قاضی بودند که می‌فرمودند: </span><span style="font-size: large;">"</span><span style="font-size: large;">سعی کنید <span style="font-weight: bold;">لااقل یکی از صفات خدای متعال در شما باشد و آن صفتِ خدای متعال را با خودتان به آن عالم ببرید که همان یک صفت، شما را نجات می‌دهد</span>.</span><span style="font-size: large;">"</span><span style="font-size: large;"><br />
 افعال، برای زاییدنِ صفات است. این افعالِ خوب برای آن است که در انسان صفاتِ خوب پیدا شود. خودِ افعال زائل می‌شوند، اما صفات باقی می‌مانند.<br />
 بعضی‌ها صفات خوب مثل گذشت، رحم و حس همدردی ندارند؛ و فقط برای تظاهر و ریا و تعریفِ مردم، این افعال در آنها ظاهر می‌شود؛ اما برای خدا نمی‌توانند یک قدم بر اساس عواطف انسانی بردارند.<br />
 ما که قرار است بمیریم، جوری بمیریم که صفات خدا در ما باشد و با آن صفت به آن عالم منتقل شویم.<br />
 <span style="font-weight: bold;">خدای متعال وقتی کسی با صفات خودش به نزدش می‌رود را تحویل می‌گیرد...<br />
 </span>هنرِ شبیه شدن به خدا، <br />
 هنرِ پرده‌پوشی،<br />
 و [هنر دیگر صفات خدایی]... را یاد بگیریم.<br />
 <span style="font-weight: bold;">انسان‌های با صفت معمولاً توفیق هدایت پیدا می‌کنند و نجات پیدا می‌کنند و عاقبت به خیر می‌شوند!</span><span style="font-size: large;">"</span></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></div><span style="font-size: large;">در تأیید بیانات فوق علاوه بر حدیث نخست، احادیث متعدد دیگری وجود دارد که به عنوان نمونه به ذکر دو مورد بسنده می‌شود.</span><br />
<br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> در حدیث دیگری از امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل شده است که فرمودند:<br />
 <span style="font-weight: bold;">صفت سخاوت انسان را از گناهان پاک می‌سازد و محبوب قلوب خلق می‌گرداند. هر کس که به مردم نیکی کند، عاقبتش نیکو</span> می‌شود و راه‌های صعب و مشکل بر او آسان می‌شود<a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftn2" target="_blank"><span style="font-size: large;">[2]</span></a>.<br />
 <br />
 در نقلی تاریخی نیز مرتبط با این بحث بیان شده:<br />
 پیامبر صلوات الله علیه و آله دستور داد، گروهی از جنایتکاران یکی از جنگ‌ها را که قصد ترور رسول الله را داشتند و هنگام ارتکاب به جرم (با توجه به خبر غیبی جبرئیل علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله) دستگیر شده بودند، به قتل برسانند، <span style="font-weight: bold;">ولی یکی از آن‌ها را استثنا کرد.</span><br />
 آن مرد تعجّب کرد و گفت: با این که گناه ما یکی است، چرا مرا از میان آن جمعیت جدا کردی؟<br />
 حضرت فرمودند: <br />
 خداوند به من وحی فرستاد که <span style="font-weight: bold;">تو سخاوتمندِ قوم خود هستی</span> و من نباید تو را به قتل برسانم.<br />
 آن مرد پس از شنیدن این سخن گفت: <br />
 گواهی می‌دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و تو محمد رسول خدا هستی.<br />
 رسول خدا سپس با تأکید فرمودند: <span style="font-weight: bold;">سخاوتش او را بهشتی کرد</span><a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftn3" target="_blank"><span style="font-size: large;">[3]</span></a>!</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در حکایت فوق نیز، مشاهده می‌شود که صفت سخاوتِ آن شخصی که قصد جان پیامبر اکرم صلی الله علیه و‌ آله را داشته است، مقدمه‌ای شد برای هدایت و عاقبت به خیری او و رسول اکرم صلوات الله علیه و آله نیز بر همین مطلب انگشت گذاشتند و تأکید فرمودند!</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>
<br />
  <hr /> <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftnref1" target="_blank"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: medium;">[1]</span></span></a><span style="font-size: medium;"> إنّ اللّهَ عزّوجلّ جَعَلَ مَحاسِنَ الأخلاقِ وُصلةً بَینَهُ و بَینَ عِبادِهِ، فَبِحَسْبِ أحدِکُم أن یتمسَّکَ بِخُلُقٍ متَّصِلٍ بِاللّهِ تعالى. (ثر الدرّ (ابو سعد آوی): ج۱، ص۳۰۴)</span>	<br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><br />
<span style="font-size: medium;">[2] </span></span><span style="font-size: medium;">السَّخَاءُ یُمَحِّصُ الذُّنُوبَ وَ یَجْلِبُ مَحَبَّةَ الْقُلُوب‏. مَنْ اَحْسَنَ اِلی النّاس حَسُنَتْ عَواقِبُهُ وَ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ. (غرر الحکم (تمیمی آمدی): ج۱، ص۹۲)</span></div>
<div style="text-align: RIGHT;"><a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftnref3" target="_blank"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: medium;">[3]</span> </span></a><span style="font-size: medium;">أَنَّ قَوْماً أُسَارَى جِیءَ بِهِمْ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَأَمَرَ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ بِضَرْبِ أَعْنَاقِهِمْ ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِفْرَادِ وَاحِدٍ مِنْهُمْ وَ أَنْ لاَ یَقْتُلَهُ فَقَالَ اَلرَّجُلُ لِمَ أَفْرَدْتَنِی مِنْ أَصْحَابِی وَ اَلْجِنَایَةُ وَاحِدَةٌ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَیَّ أَنَّکَ سَخِیُّ قَوْمِکَ وَ أَنْ لاَ أَقْتُلَکَ فَقَالَ اَلرَّجُلُ فَإِنِّی أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنَّکَ رَسُولُ اَللَّهِ قَالَ فَقَادَهُ سَخَاؤُهُ إِلَى اَلْجَنَّةِ. (اختصاص (شیخ مفید):‌ ج1، ص253)</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">صفت، هدایت و نجات...</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></div> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام خطاب به یکی از فرزندانشان می‌فرمایند:</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خداى عزّ و جلّ، اخلاق نیکو را رشته‌ای میان خود و بندگانش قرار داده است، پس لازم است هر یک از شما به خُلقی چنگ زند (و حداقل یکی از صفات خدا را در خود به وجود آورد) که متّصل به خداى متعال باشد (و مایه رستگاری‌اش شود)<a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftn1" target="_blank"><span style="font-size: large;">[1]</span></a>.</span></div> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در خصوص حدیث شریف فوق، عالم ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی رضوان الله علیه می‌فرمودند:<br />
 </span><span style="font-size: large;">"</span><span style="font-size: large;">ظاهراً مرحوم آقای قاضی بودند که می‌فرمودند: </span><span style="font-size: large;">"</span><span style="font-size: large;">سعی کنید <span style="font-weight: bold;">لااقل یکی از صفات خدای متعال در شما باشد و آن صفتِ خدای متعال را با خودتان به آن عالم ببرید که همان یک صفت، شما را نجات می‌دهد</span>.</span><span style="font-size: large;">"</span><span style="font-size: large;"><br />
 افعال، برای زاییدنِ صفات است. این افعالِ خوب برای آن است که در انسان صفاتِ خوب پیدا شود. خودِ افعال زائل می‌شوند، اما صفات باقی می‌مانند.<br />
 بعضی‌ها صفات خوب مثل گذشت، رحم و حس همدردی ندارند؛ و فقط برای تظاهر و ریا و تعریفِ مردم، این افعال در آنها ظاهر می‌شود؛ اما برای خدا نمی‌توانند یک قدم بر اساس عواطف انسانی بردارند.<br />
 ما که قرار است بمیریم، جوری بمیریم که صفات خدا در ما باشد و با آن صفت به آن عالم منتقل شویم.<br />
 <span style="font-weight: bold;">خدای متعال وقتی کسی با صفات خودش به نزدش می‌رود را تحویل می‌گیرد...<br />
 </span>هنرِ شبیه شدن به خدا، <br />
 هنرِ پرده‌پوشی،<br />
 و [هنر دیگر صفات خدایی]... را یاد بگیریم.<br />
 <span style="font-weight: bold;">انسان‌های با صفت معمولاً توفیق هدایت پیدا می‌کنند و نجات پیدا می‌کنند و عاقبت به خیر می‌شوند!</span><span style="font-size: large;">"</span></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></div><span style="font-size: large;">در تأیید بیانات فوق علاوه بر حدیث نخست، احادیث متعدد دیگری وجود دارد که به عنوان نمونه به ذکر دو مورد بسنده می‌شود.</span><br />
<br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> در حدیث دیگری از امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل شده است که فرمودند:<br />
 <span style="font-weight: bold;">صفت سخاوت انسان را از گناهان پاک می‌سازد و محبوب قلوب خلق می‌گرداند. هر کس که به مردم نیکی کند، عاقبتش نیکو</span> می‌شود و راه‌های صعب و مشکل بر او آسان می‌شود<a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftn2" target="_blank"><span style="font-size: large;">[2]</span></a>.<br />
 <br />
 در نقلی تاریخی نیز مرتبط با این بحث بیان شده:<br />
 پیامبر صلوات الله علیه و آله دستور داد، گروهی از جنایتکاران یکی از جنگ‌ها را که قصد ترور رسول الله را داشتند و هنگام ارتکاب به جرم (با توجه به خبر غیبی جبرئیل علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله) دستگیر شده بودند، به قتل برسانند، <span style="font-weight: bold;">ولی یکی از آن‌ها را استثنا کرد.</span><br />
 آن مرد تعجّب کرد و گفت: با این که گناه ما یکی است، چرا مرا از میان آن جمعیت جدا کردی؟<br />
 حضرت فرمودند: <br />
 خداوند به من وحی فرستاد که <span style="font-weight: bold;">تو سخاوتمندِ قوم خود هستی</span> و من نباید تو را به قتل برسانم.<br />
 آن مرد پس از شنیدن این سخن گفت: <br />
 گواهی می‌دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و تو محمد رسول خدا هستی.<br />
 رسول خدا سپس با تأکید فرمودند: <span style="font-weight: bold;">سخاوتش او را بهشتی کرد</span><a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftn3" target="_blank"><span style="font-size: large;">[3]</span></a>!</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در حکایت فوق نیز، مشاهده می‌شود که صفت سخاوتِ آن شخصی که قصد جان پیامبر اکرم صلی الله علیه و‌ آله را داشته است، مقدمه‌ای شد برای هدایت و عاقبت به خیری او و رسول اکرم صلوات الله علیه و آله نیز بر همین مطلب انگشت گذاشتند و تأکید فرمودند!</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>
<br />
  <hr /> <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftnref1" target="_blank"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: medium;">[1]</span></span></a><span style="font-size: medium;"> إنّ اللّهَ عزّوجلّ جَعَلَ مَحاسِنَ الأخلاقِ وُصلةً بَینَهُ و بَینَ عِبادِهِ، فَبِحَسْبِ أحدِکُم أن یتمسَّکَ بِخُلُقٍ متَّصِلٍ بِاللّهِ تعالى. (ثر الدرّ (ابو سعد آوی): ج۱، ص۳۰۴)</span>	<br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><br />
<span style="font-size: medium;">[2] </span></span><span style="font-size: medium;">السَّخَاءُ یُمَحِّصُ الذُّنُوبَ وَ یَجْلِبُ مَحَبَّةَ الْقُلُوب‏. مَنْ اَحْسَنَ اِلی النّاس حَسُنَتْ عَواقِبُهُ وَ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ. (غرر الحکم (تمیمی آمدی): ج۱، ص۹۲)</span></div>
<div style="text-align: RIGHT;"><a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftnref3" target="_blank"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: medium;">[3]</span> </span></a><span style="font-size: medium;">أَنَّ قَوْماً أُسَارَى جِیءَ بِهِمْ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَأَمَرَ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ بِضَرْبِ أَعْنَاقِهِمْ ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِفْرَادِ وَاحِدٍ مِنْهُمْ وَ أَنْ لاَ یَقْتُلَهُ فَقَالَ اَلرَّجُلُ لِمَ أَفْرَدْتَنِی مِنْ أَصْحَابِی وَ اَلْجِنَایَةُ وَاحِدَةٌ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَیَّ أَنَّکَ سَخِیُّ قَوْمِکَ وَ أَنْ لاَ أَقْتُلَکَ فَقَالَ اَلرَّجُلُ فَإِنِّی أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنَّکَ رَسُولُ اَللَّهِ قَالَ فَقَادَهُ سَخَاؤُهُ إِلَى اَلْجَنَّةِ. (اختصاص (شیخ مفید):‌ ج1، ص253)</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[من و زبانم...]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44631.html</link>
			<pubDate>Mon, 10 Jan 2022 11:54:10 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44631.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">اعوذ بالله من الشیطان الرجیم<br />
بسم الله الرحمن الرحیم<br />
</div>من خودم شخصاً عمده کتک‌های زندگیم بابت زبان بوده!<br />
در حدیث داریم:<br />
هیچ کس برای گرفتار شدن در گناهان کبیره مستحق‌تر از غیبت‌کننده نیست[1].<br />
<br />
یعنی غیبت‌کننده رو خدا رها می‌کنه، وقتی خدا رها کرد مثل موم تو چنگ ابلیسه و...<br />
شماتت، سرزنش، عیب‌گرفتن، بی‌چاره کرده منو!<br />
یه چیز خفن بگم!<br />
یه روز به بزرگی گفتم:<br />
من می‌دانم که سرزنش کردن یک شخص طبق حدیث باعث می‌شه اگر شخص مؤمن باشه انسان گرفتار همان چیزی بشه که آن مؤمن شده[2]<br />
مثلاً اگر مؤمنی زنا کرده، شما زنای آن مؤمن را سرزنش کنی، خودت بهش گرفتار می‌شی!<br />
اگر مؤمن نباشه، خدا به همان موقعیت امتحانت می‌کنه[3]، مثلاً موقعیت زنا برایت پیش می‌آره، دیگه باید ببینی می‌تونی رد کنی امتحان رو یا مردود می‌شی تو امتحان!<br />
حالا سؤال من اینه:<br />
اگر کسی در دلش، یک شخص دیگر رو سرزنش کنه و به زبان نیاره، آیا این هم تبعات داره براش؟<br />
فرمودند بله!!!!!!!!!!!!!!!<br />
گفتم چرا و چطور؟<br />
(سوپر گلدن پوینت فرمودند واقعاً)؛ فرمودند که:<br />
روی دیگر سکه هر سرزنشی عُجب هست!!!<br />
انسان خود رو بَری دونسته از اون کاری که می‌بینه کسی انجام داده و بابتش داره تو دلش اون رو سرزنش می‌کنه!<br />
یعنی خود رو برتر از گرفتار شدن در اون اشتباهات و خطاها و معاصی دونسته!<br />
و این عُجب بی‌چاره می‌کنه آدم رو و طبق فرمایش حضرت امیر، و خدا از همین صفتی که فکر می‌کنه دارا هست می‌زنتش زمین!<br />
چه جوری؟ رهاش می‌کنه! وقتی رها شد، ابلیس می‌کوبتش زمین[4]!<br />
چرا رها می‌کنه؟!<br />
چون ولو که واقعاً انسان چنین کمالی هم داشته باشه! ولی با اون سرزنشی که تو دلش کرده یعنی غافل هست از این حقیقت که به فضل خداست که حفظ شده از چنین خطا و معصیتی وگرنه اگر فضل خدا نبود او خیلی بدترش رو مرتکب می‌شد! (به قول مرحوم آیت الله بهاء الدینی رحمت الله علیه: «نَفس گلوله آتیشه، اگر خدا انسان رو حفظ نکنه، انسان با مادر خودش در خانه کعبه جمع می‌شه!!!)<br />
گفتم خوب اگر از کسی چیزی دید که حس سرزنش اومد سراغش چه باید بکنه؟<br />
فرمودند: 2 کار!<br />
اول خدا رو شکر کنه که خودش گرفتار نشده به چنین خطایی و گرفتاری و معصیتی[5]!<br />
دوم اینکه برای اون شخص دعا کنه که اگر معاند نیست و قابل هدایت هست،‌ خدا از این گرفتاری و خطا و معصیت نجاتش بده[6]!<br />
<br />
حدیث داریم که امکان نداره کسی از تقوایش بهره‌ای ببرد مگر اینکه زبانش را کنترل کنه[7]!<br />
<br />
حدیث داریم، از امیرالمؤمنین علیه السلام به نقل از رسول الله صلی الله علیه و آله که:<br />
ایمان شما درست نمی‌شود تا قلب شما اصلاح شود<br />
و قلب شما اصلاح نمی‌شود تا زبان شما اصلاح نشود[8].<br />
<br />
<br />
من اذن دارم به یک کتاب خاصی تفأل بزنم!<br />
نیت کردم، گفتم به من یک کاری بگید انجام بدهم که با انجام اون کار توفیق ترک معصیت پیدا کنم.<br />
در کل اون کتاب فقط یک صفحه هست که یک خط توش هست!<br />
الباقی صفحات یا خالی هست یا پر یا یه بخشیش پر هست.<br />
یعنی چیزی اومد که هیچ برداشت دیگری نشود ازش کرد!<br />
اون جمله در اون کتاب چی بود؟<br />
این بود:<br />
«مردم فکر می‌کنند گناه فقط شراب خوردن و زنا کردن است، حال آنکه گاهی انسان حرفی می‌زند که همان موجب نزول بلا می‌شود!»<br />
حالا این جمله یعنی چه؟<br />
یعنی لازم نیست کاری بکنی!<br />
کاری نکن!<br />
دهنت رو ببند!!!! (عبارتٌ اُخرای همان حدیث فوق الذکر که امیرالمؤمنین علیه السلام به نقل از رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند می‌شه!)<br />
<br />
<br />
بعد از یه مدت دیدم خیلی سخته<br />
کنترل کل زبان از همه چیزهایی که باید کنترل بشه برای آدمی مثل من خیلی سخته!<br />
لذا بعد از مدتی به استاد که اذن تفأل را داده بودند تماس گرفتم.<br />
خدمتشان گفتم که چه آمده از تفأل!<br />
ایشان فرمودند:<br />
شما سعی کن از بین مراقبه‌های زبان، بیشترِ دقتت روی این باشه که در مدح و ذم هیچ‌کس صحبت نکنی! (و گفتند و البته این برای شخصی مثل شما کار سختی هست (استیکر لبخند))!<br />
گفتم: یعنی در مدح اهل بیت علیهم السلام هم صحبت نکنم؟<br />
فرمودند: اهل بیت کس نیستند، ‌ارباب هستند!<br />
بعد سوپر گلدن‌پوینت و دلیل این توصیه حکیمانه که آن حکم کلی کنترل کامل زبان را مقداری مقیّدتر و قابل اجرایی‌تر کرد برایم توضیح دادند به این زیبایی:<br />
فرمودند:<br />
«وقتی من سر کلاس درس می‌دهم، اگر شاگردها شروع کنند با هم صحبت کردن، صدای من به هیچ کس نمی‌رسه، حتی ممکنه خودم صدای خودم رو درست نشنوم!<br />
در درون هر انسانی هم ندایی هست به سوی عالم بالا!<br />
وقتی انسان شروع می‌کنه در مدح و به خصوص ذمّ دیگران صحبت می‌کنه، سر و صدا می‌شه در دل انسان و اون ندای آسمانی گم می‌شه در انسان و دیگر انسان متوجه عالم بالا نمی‌شود!»<br />
<br />
و البته این هم کار بسیار سختی هست رعایت کاملش!<br />
اما آثار حیرت‌انگیزی دارد! به خصوص اگر تمام تلاشش رو انسان بکنه (ولو موفقیت کامل هم نداشته باشد، اما نهایت تلاش رو کرده باشه!)<br />
چرا سخته خیلی؟<br />
مثلا یه دفه یکی مثل گاو می‌پیچه جلوی آدم، آدم هیچی نمی‌تونه در مذمتش به زبون بیاره!<br />
و سرِ کار، یا درباره مسئولین، کسایی که بهش ظلم کردن و...<br />
خلاصه سخته<br />
ولی گنجه! و نابرده رنج میسر نمی‌شود! ولی واقعا گنجه و بسیار می‌ارزه!!!<br />
<br />
در پایان این نکته را که یک ابر مرد موحّد به حقیر گفت را به عنوان حسن ختام تقدیم می‌کنم:<br />
<br />
ماجرا از این قرار بود که جمعی از مؤمنین را می‌شناختم که با هم رفاقت می‌کردند در راه خدا.<br />
با خبر شدم یکی از اعضای این جمع بزرگ برای سیسمونی نوه‌اش به شدّت در مضیقه است (کلا در مضیقه بودند ولی برای این مطلب به طریق اولی) اما متوجه شدم گویا از رفقای ایمانی‌اش چندان کسی به او و گرفتاریش توجهی ندارد.<br />
به بزرگ آن مجموعه گفتم من یه همچین انتقادی به ذهنم آمده درباره این جمع، مگر نباید مواسات دینی داشت، خوب این چه جور مواسات دینی است؟<br />
آن بزرگ‌مرد شروع به توضیح نمود از جمله فرمود:<br />
ببینید، اولاً فلان نفر از رفقا که گمان می‌کنید بسیار متموّل است و ارث کلان بهش رسیده، به جهت بیماری صعب العلاج و نادر فرزندش تمام ثروتش را تقریبا داده رفته و الآن در آن خانه هم که قبلا داشت نیست!<br />
آن دیگری که اوضاع مالی‌اش خوب است چند خانواده تحت پوشش داره و خود را متعهد کرده به رسیدگی به آنان لذا نمی‌تواند به نفرات دیگری کمک کند.<br />
الباقی هم کمک می کنند کم و بیش اما یک نکته!<br />
فرض کن شخصی نیازمند هست و فقیر. شما به او کمک می‌کنی مثلا به اندازه هزینه خورد و خوراک یک ماهش را می‌دهی، یک باره می‌بینی او به جای اینکه در حد خودش خورد خوراک تهیه کرد، می‌رود و در عرض 5 روز جوری رستوران لاکچری می‌رود که شما در کل سال نمی‌روی و کل پول تمام می‌شود.<br />
اگر چندبار کمک کردی و او این چنین مسرفانه عمل کرد آیا باز باید کمک کرد؟<br />
علاوه بر این‌ها، نکات دیگری فرمودند و البته در پایان گفتند<br />
و البته که همیشه می‌شود بهتر شد و بله رفقا می‌توانند در این زمینه هم با نظم و انسجام و همت و دقت بیشتری عمل کنند!<br />
در پایان اما آن سوپر گلدن پوینت را فرمودند که باشد شش دنگ هواس جمع باشد!!!!<br />
<br />
فرمودند:<br />
«اما شما مواظب باشید،<br />
اینکه انسان خودش را متر قرار بدهد برای قضاوت درباره دیگران و چون خودش مثلاً گمان می‌کند در یک زمینه‌ای خوب عمل می‌کند بخواهد برود سراغ بررسی عملکرد سایرین در همان زمینه این محل خطر است!!!! انسان باید مواظب باشد.»<br />
<br />
و در پایان هم به عنوان تیر خلاص فرمودند:<br />
و انسان باید توجه داشته باشد به آن فرمایش حضرات معصومین علیهم السلام که می‌فرمایند:<br />
همین عیب برای انسان بس که عیوب دیگران به چشمش بیاید[9]!!!!!!!!!!<br />
و از نشانه‌های ایمان این است که شخص چنان توجه به عیوب خود دارد که از عیوب خلق فارغ گشته، چرا که از هر عیب خودش که فارغ می‌شود متوجه عیب دیگری در خود می‌شود و به آن مشغول می‌گردد[10].<br />
<br />
چند روز پیش در شب شام غریبان فاطمیه دوم بزرگی فرمود:<br />
یکی از نشانه‌های سیرِ انسان به سمت دوری و تاریکی، این است که نسبت به مؤمنان و خاصه گروهشان مرتب اشکال و ایراد به ذهنش متبادر می‌شود[11].<br />
و هر اشکال و ایرادی که باعث بشه بین مؤمنین تفرقه ایجاد بشه (ولو با ظاهر عقلایی و منطقی و خوب هم باشد)‌ این مکر ابلیس است!<br />
چرا؟! چون طبق روایات، خاصه در آخرالزمان هر مؤمنی از جمع رفقای ایمانی‌اش جدا شود مانند گوسفندی که از گله جدا شده و طعمه گرگ می‌شود نصیب ابلیس خواهد شد[12]!<br />
<br />
[1]  رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: أَحَقُّ اَلنَّاسِ بِالذَّنْبِ اَلسَّفِیهُ اَلْمُغْتَابُ. (معانی الاخبار (شیخ صدوق): ج۱، ص۱۹۵) مستحق‌ترین و سزاوارترین مردم برای گرفتار شدن به گناهان شخص سفیهِ غیبت‌کننده است.<br />
<br />
[2]  رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: مَن عَیَّرَ مُؤمِنا بِشَیءٍ لَم یَمُتْ حَتّى یَرکَبَهُ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص356) هر کس مؤمنى را به چیزى سرزنش کند، نمیرد تا خود مرتکب آن شود.<br />
<br />
[3]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: مَن عَیَّرَ بِشَیءٍ بُلِیَ بِهِ. (غرر الحکم (تمیمی آمدی):‌ ج1، ص583) هر کس [غیر مؤمنی را] به چیزى سرزنش کند، خودش به آن چیز امتحان می‌شود.<br />
<br />
[4]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: إِیَّاکَ وَ اَلْإِعْجَابَ بِنَفْسِکَ وَ اَلثِّقَةَ بِمَا یُعْجِبُکَ مِنْهَا وَ حُبَّ اَلْإِطْرَاءِ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ أَوْثَقِ فُرَصِ اَلشَّیْطَانِ فِی نَفْسِهِ لِیَمْحَقَ مَا یَکُونُ مِنْ إِحْسَانِ اَلْمُحْسِنِینَ. (نهج البلاغه (سید رضی): ص426، فرازی از نامه ۵۳ نهج البلاغه، خطاب به مالک اشتر) بپرهیز و برحذر باش از خودپسندی، و از اطمینان به چیزهایی که موجب خودپسندی تو شده [یعنی اطمینان به عمل صالحت یا علمت یا توانایی‌ات یا هر ویژگی و چیزی که به واسطه آن دچار خودپسندی و عُجب شده‌ای] و بپرهیز از اینکه دوست داشته باشی مورد ستایش واقع شوی؛ چرا که هر یک از این‌ها، به تنهایی از بهترین فرصت‌های شیطان برای هجوم آوردن به توست، و کردار نیکِ نیکوکاران را نابود می‌سازد.<br />
<br />
[5]  حضرت امام محمد باقر علیه السلام: تقول ثلاث مرات اذا نظرت الی المبتلی من غیر ان تسمعه -اَلحَمدُ لِلهِ الَّذی عافانی مِمَّا ابتِلاکَ بِهِ وَ لَو شاءَ فَعَلَ- قال من قال ذلک لم یصبه ذلک البلا ابدا. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص98) هر گاه نظر کردی بر کسی که به گرفتاری و بلایی مبتلا شده باشد، بی‌آنکه آن شخص مبتلا متوجه شود! سه‌ مرتبه بگو: اَلحَمدُ لِلهِ الَّذی عافانی مِمَّا ابتِلاکَ بِهِ وَ لَو شاءَ فَعَلَ. یعنی: «حمد از برای خدایی که مرا عافیت داده، از آن‌چه تو را به آن مبتلی ساخته، و اگر می‌خواست با من نیز چنین می‌کرد.» و حضرت در ادامه فرمود: هر که این را بگوید، هرگز به آن بلا و گرفتاری مبتلا نشود!<br />
<br />
[6]  چنانچه امیر مؤمنان علی علیه السلام هنگامی که دیدند سپاهیانشان به فحاشی‌های شامیان با فحاشی مقابله به مثل می‌کنند فرمودند: إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ، وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ، وَ قُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِیَّاهُمْ اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ، حَتَّى یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ وَ یَرْعَوِیَ عَنِ الْغَیِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ. (نهج البلاغه (سید رضی):‌ خطبه 206) من دوست ندارم که شما دشنام‌دهنده باشید، اما اگر کردارشان را تعریف، و حالات آنان را باز گو مى‌کردید به سخن راست نزدیک‌تر، و عذر پذیرتر بود. خوب بود به‌جاى دشنام آنان مى‌گفتید: خدایا خون ما و آنها را حفظ کن، بین ما و آنان اصلاح فرما، و آنان را از گمراهى به راه راست هدایت کن، تا آنان که جاهلند، حق را بشناسند، و آنان که با حق مى‌ستیزند پشیمان شده به حق باز گردند.<br />
و نیز سیره اولیای الهی این‌چنین بوده است، چنانچه مالک اشتر نخعی نیز وقتی مورد اهانت جوانی نادان قرار گرفت به مسجد رفت و برای هدایت و مغفرت آن شخص دعا کرد. (وَ اَللَّهِ مَا دَخَلْتُ اَلْمَسْجِدَ إِلاَّ لِأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ (مجموعه ورّام: ج1، ص2) به خدا قسمت به مسجد وارد نشدم مگر برای آنکه برای تو طلب مغفرت نمایم.)<br />
<br />
[7]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: وَ اللهِ ما اَرى عَبْداً یَتَّقى تَقْوى تَنْفَعُهُ حَتّى یَخْزُنَ لِسانَهُ. (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 176، ص253) به خدا سوگند، باور نمى‌کنم بنده‌اى زبانش را حفظ نکند و بتواند به تقوایى سودمند دست یابد.<br />
<br />
[8]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَا یَسْتَقِیمُ إِیمَانُ عَبْدٍ حَتَّى یَسْتَقِیمَ قَلْبُهُ وَ لَا یَسْتَقِیمُ قَلْبُهُ حَتَّى یَسْتَقِیمَ لِسَانُهُ. (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 176، ص253) ایمان هیچ بنده‌اى درست نباشد، مگر این که دلش درست باشد و دلش درست نباشد، مگر آن گاه که زبانش درست باشد.<br />
<br />
[9]  حضرت امام محمد باقر علیه السلام: کَفَى بِالْمَرْءِ عَیْباً أَنْ یُبْصِرَ مِنْ عُیُوبِ اَلنَّاسِ مَا یَعْمَى عَنْهُ مِنْ أَمْرِ نَفْسِهِ. (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج2، ص459) براى انسان همین عیب کفایت مى‌کند که عیب‌هاى مردم را بنگرد و عیوب خود را نا دیده بگیرد.<br />
<br />
[10]  رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: ثَلاثُ خِصالٍ مَن کُنَّ فیهِ أو واحِدَةٌ مِنهُنَّ کانَ فی ظِلِّ عَرشِ اللّهِ عَزَّ و جلَّ (یَومَ القِیامَةِ) یَومَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلُّهُ: ...رَجُلٌ لَم یَعِبْ أخاهُ المُسلِمَ بِعَیبٍ حَتّى یَنفِیَ ذلکَ العَیبَ مِن نَفسِهِ؛ فإنَّهُ لا یَنفی مِنها عَیبا إلاّ بَدا لَهُ عَیبٌ، و کَفى بِالمَرءِ شُغلاً بِنَفسِهِ عَنِ النّاسِ. (خصال (شیخ صدوق): ج1، ص81) سه خصلت است که هر کس آنها را داشته باشد، یا یکى از آنها در او باشد، روز قیامت در سایه عرش خداوند عزّ و جلّ است، روزى که هیچ سایه‌اى جز سایه او نیست: ... و مردى که از برادر مسلمان خود عیبى نگیرد تا آن‌گاه که آن عیب را از خودش دور کند؛ و آدمى هر عیبى که از خود بر طرف سازد، عیبى دیگر در نظرش آشکار مى‌شود. آدمى را همین بس که به رفع معایب خود پردازد و از پرداختن به عیب‌هاى مردم باز ایستد.<br />
<br />
[11]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: مُجَالَسَةُ الأَشرَارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالأَخیَارِ. (عیون اخبار الرضا (شیخ صدوق):‌ ج2، ص53) همنشینی با بدان بدگمانی به نیکان را در پی دارد.<br />
<br />
[12]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: إیّاکُم وَالفُرقَةَ فَإنَّ الشّاذَّ عَن أهلِ الحَقِّ لِلشَّیطانِ کَما أنَّ الشّاذَّ مِنَ الغَنَمِ لِلذِّئبِ. (غرر الحکم (تمیمی آمدی):‌ ج1، ص175) از جدایى بپرهیزید؛ زیرا تنهاى جدا مانده از اهل حق، بهره شیطان است، چنان که گوسفند جدا شده از گلّه، بهره گرگ است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">اعوذ بالله من الشیطان الرجیم<br />
بسم الله الرحمن الرحیم<br />
</div>من خودم شخصاً عمده کتک‌های زندگیم بابت زبان بوده!<br />
در حدیث داریم:<br />
هیچ کس برای گرفتار شدن در گناهان کبیره مستحق‌تر از غیبت‌کننده نیست[1].<br />
<br />
یعنی غیبت‌کننده رو خدا رها می‌کنه، وقتی خدا رها کرد مثل موم تو چنگ ابلیسه و...<br />
شماتت، سرزنش، عیب‌گرفتن، بی‌چاره کرده منو!<br />
یه چیز خفن بگم!<br />
یه روز به بزرگی گفتم:<br />
من می‌دانم که سرزنش کردن یک شخص طبق حدیث باعث می‌شه اگر شخص مؤمن باشه انسان گرفتار همان چیزی بشه که آن مؤمن شده[2]<br />
مثلاً اگر مؤمنی زنا کرده، شما زنای آن مؤمن را سرزنش کنی، خودت بهش گرفتار می‌شی!<br />
اگر مؤمن نباشه، خدا به همان موقعیت امتحانت می‌کنه[3]، مثلاً موقعیت زنا برایت پیش می‌آره، دیگه باید ببینی می‌تونی رد کنی امتحان رو یا مردود می‌شی تو امتحان!<br />
حالا سؤال من اینه:<br />
اگر کسی در دلش، یک شخص دیگر رو سرزنش کنه و به زبان نیاره، آیا این هم تبعات داره براش؟<br />
فرمودند بله!!!!!!!!!!!!!!!<br />
گفتم چرا و چطور؟<br />
(سوپر گلدن پوینت فرمودند واقعاً)؛ فرمودند که:<br />
روی دیگر سکه هر سرزنشی عُجب هست!!!<br />
انسان خود رو بَری دونسته از اون کاری که می‌بینه کسی انجام داده و بابتش داره تو دلش اون رو سرزنش می‌کنه!<br />
یعنی خود رو برتر از گرفتار شدن در اون اشتباهات و خطاها و معاصی دونسته!<br />
و این عُجب بی‌چاره می‌کنه آدم رو و طبق فرمایش حضرت امیر، و خدا از همین صفتی که فکر می‌کنه دارا هست می‌زنتش زمین!<br />
چه جوری؟ رهاش می‌کنه! وقتی رها شد، ابلیس می‌کوبتش زمین[4]!<br />
چرا رها می‌کنه؟!<br />
چون ولو که واقعاً انسان چنین کمالی هم داشته باشه! ولی با اون سرزنشی که تو دلش کرده یعنی غافل هست از این حقیقت که به فضل خداست که حفظ شده از چنین خطا و معصیتی وگرنه اگر فضل خدا نبود او خیلی بدترش رو مرتکب می‌شد! (به قول مرحوم آیت الله بهاء الدینی رحمت الله علیه: «نَفس گلوله آتیشه، اگر خدا انسان رو حفظ نکنه، انسان با مادر خودش در خانه کعبه جمع می‌شه!!!)<br />
گفتم خوب اگر از کسی چیزی دید که حس سرزنش اومد سراغش چه باید بکنه؟<br />
فرمودند: 2 کار!<br />
اول خدا رو شکر کنه که خودش گرفتار نشده به چنین خطایی و گرفتاری و معصیتی[5]!<br />
دوم اینکه برای اون شخص دعا کنه که اگر معاند نیست و قابل هدایت هست،‌ خدا از این گرفتاری و خطا و معصیت نجاتش بده[6]!<br />
<br />
حدیث داریم که امکان نداره کسی از تقوایش بهره‌ای ببرد مگر اینکه زبانش را کنترل کنه[7]!<br />
<br />
حدیث داریم، از امیرالمؤمنین علیه السلام به نقل از رسول الله صلی الله علیه و آله که:<br />
ایمان شما درست نمی‌شود تا قلب شما اصلاح شود<br />
و قلب شما اصلاح نمی‌شود تا زبان شما اصلاح نشود[8].<br />
<br />
<br />
من اذن دارم به یک کتاب خاصی تفأل بزنم!<br />
نیت کردم، گفتم به من یک کاری بگید انجام بدهم که با انجام اون کار توفیق ترک معصیت پیدا کنم.<br />
در کل اون کتاب فقط یک صفحه هست که یک خط توش هست!<br />
الباقی صفحات یا خالی هست یا پر یا یه بخشیش پر هست.<br />
یعنی چیزی اومد که هیچ برداشت دیگری نشود ازش کرد!<br />
اون جمله در اون کتاب چی بود؟<br />
این بود:<br />
«مردم فکر می‌کنند گناه فقط شراب خوردن و زنا کردن است، حال آنکه گاهی انسان حرفی می‌زند که همان موجب نزول بلا می‌شود!»<br />
حالا این جمله یعنی چه؟<br />
یعنی لازم نیست کاری بکنی!<br />
کاری نکن!<br />
دهنت رو ببند!!!! (عبارتٌ اُخرای همان حدیث فوق الذکر که امیرالمؤمنین علیه السلام به نقل از رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند می‌شه!)<br />
<br />
<br />
بعد از یه مدت دیدم خیلی سخته<br />
کنترل کل زبان از همه چیزهایی که باید کنترل بشه برای آدمی مثل من خیلی سخته!<br />
لذا بعد از مدتی به استاد که اذن تفأل را داده بودند تماس گرفتم.<br />
خدمتشان گفتم که چه آمده از تفأل!<br />
ایشان فرمودند:<br />
شما سعی کن از بین مراقبه‌های زبان، بیشترِ دقتت روی این باشه که در مدح و ذم هیچ‌کس صحبت نکنی! (و گفتند و البته این برای شخصی مثل شما کار سختی هست (استیکر لبخند))!<br />
گفتم: یعنی در مدح اهل بیت علیهم السلام هم صحبت نکنم؟<br />
فرمودند: اهل بیت کس نیستند، ‌ارباب هستند!<br />
بعد سوپر گلدن‌پوینت و دلیل این توصیه حکیمانه که آن حکم کلی کنترل کامل زبان را مقداری مقیّدتر و قابل اجرایی‌تر کرد برایم توضیح دادند به این زیبایی:<br />
فرمودند:<br />
«وقتی من سر کلاس درس می‌دهم، اگر شاگردها شروع کنند با هم صحبت کردن، صدای من به هیچ کس نمی‌رسه، حتی ممکنه خودم صدای خودم رو درست نشنوم!<br />
در درون هر انسانی هم ندایی هست به سوی عالم بالا!<br />
وقتی انسان شروع می‌کنه در مدح و به خصوص ذمّ دیگران صحبت می‌کنه، سر و صدا می‌شه در دل انسان و اون ندای آسمانی گم می‌شه در انسان و دیگر انسان متوجه عالم بالا نمی‌شود!»<br />
<br />
و البته این هم کار بسیار سختی هست رعایت کاملش!<br />
اما آثار حیرت‌انگیزی دارد! به خصوص اگر تمام تلاشش رو انسان بکنه (ولو موفقیت کامل هم نداشته باشد، اما نهایت تلاش رو کرده باشه!)<br />
چرا سخته خیلی؟<br />
مثلا یه دفه یکی مثل گاو می‌پیچه جلوی آدم، آدم هیچی نمی‌تونه در مذمتش به زبون بیاره!<br />
و سرِ کار، یا درباره مسئولین، کسایی که بهش ظلم کردن و...<br />
خلاصه سخته<br />
ولی گنجه! و نابرده رنج میسر نمی‌شود! ولی واقعا گنجه و بسیار می‌ارزه!!!<br />
<br />
در پایان این نکته را که یک ابر مرد موحّد به حقیر گفت را به عنوان حسن ختام تقدیم می‌کنم:<br />
<br />
ماجرا از این قرار بود که جمعی از مؤمنین را می‌شناختم که با هم رفاقت می‌کردند در راه خدا.<br />
با خبر شدم یکی از اعضای این جمع بزرگ برای سیسمونی نوه‌اش به شدّت در مضیقه است (کلا در مضیقه بودند ولی برای این مطلب به طریق اولی) اما متوجه شدم گویا از رفقای ایمانی‌اش چندان کسی به او و گرفتاریش توجهی ندارد.<br />
به بزرگ آن مجموعه گفتم من یه همچین انتقادی به ذهنم آمده درباره این جمع، مگر نباید مواسات دینی داشت، خوب این چه جور مواسات دینی است؟<br />
آن بزرگ‌مرد شروع به توضیح نمود از جمله فرمود:<br />
ببینید، اولاً فلان نفر از رفقا که گمان می‌کنید بسیار متموّل است و ارث کلان بهش رسیده، به جهت بیماری صعب العلاج و نادر فرزندش تمام ثروتش را تقریبا داده رفته و الآن در آن خانه هم که قبلا داشت نیست!<br />
آن دیگری که اوضاع مالی‌اش خوب است چند خانواده تحت پوشش داره و خود را متعهد کرده به رسیدگی به آنان لذا نمی‌تواند به نفرات دیگری کمک کند.<br />
الباقی هم کمک می کنند کم و بیش اما یک نکته!<br />
فرض کن شخصی نیازمند هست و فقیر. شما به او کمک می‌کنی مثلا به اندازه هزینه خورد و خوراک یک ماهش را می‌دهی، یک باره می‌بینی او به جای اینکه در حد خودش خورد خوراک تهیه کرد، می‌رود و در عرض 5 روز جوری رستوران لاکچری می‌رود که شما در کل سال نمی‌روی و کل پول تمام می‌شود.<br />
اگر چندبار کمک کردی و او این چنین مسرفانه عمل کرد آیا باز باید کمک کرد؟<br />
علاوه بر این‌ها، نکات دیگری فرمودند و البته در پایان گفتند<br />
و البته که همیشه می‌شود بهتر شد و بله رفقا می‌توانند در این زمینه هم با نظم و انسجام و همت و دقت بیشتری عمل کنند!<br />
در پایان اما آن سوپر گلدن پوینت را فرمودند که باشد شش دنگ هواس جمع باشد!!!!<br />
<br />
فرمودند:<br />
«اما شما مواظب باشید،<br />
اینکه انسان خودش را متر قرار بدهد برای قضاوت درباره دیگران و چون خودش مثلاً گمان می‌کند در یک زمینه‌ای خوب عمل می‌کند بخواهد برود سراغ بررسی عملکرد سایرین در همان زمینه این محل خطر است!!!! انسان باید مواظب باشد.»<br />
<br />
و در پایان هم به عنوان تیر خلاص فرمودند:<br />
و انسان باید توجه داشته باشد به آن فرمایش حضرات معصومین علیهم السلام که می‌فرمایند:<br />
همین عیب برای انسان بس که عیوب دیگران به چشمش بیاید[9]!!!!!!!!!!<br />
و از نشانه‌های ایمان این است که شخص چنان توجه به عیوب خود دارد که از عیوب خلق فارغ گشته، چرا که از هر عیب خودش که فارغ می‌شود متوجه عیب دیگری در خود می‌شود و به آن مشغول می‌گردد[10].<br />
<br />
چند روز پیش در شب شام غریبان فاطمیه دوم بزرگی فرمود:<br />
یکی از نشانه‌های سیرِ انسان به سمت دوری و تاریکی، این است که نسبت به مؤمنان و خاصه گروهشان مرتب اشکال و ایراد به ذهنش متبادر می‌شود[11].<br />
و هر اشکال و ایرادی که باعث بشه بین مؤمنین تفرقه ایجاد بشه (ولو با ظاهر عقلایی و منطقی و خوب هم باشد)‌ این مکر ابلیس است!<br />
چرا؟! چون طبق روایات، خاصه در آخرالزمان هر مؤمنی از جمع رفقای ایمانی‌اش جدا شود مانند گوسفندی که از گله جدا شده و طعمه گرگ می‌شود نصیب ابلیس خواهد شد[12]!<br />
<br />
[1]  رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: أَحَقُّ اَلنَّاسِ بِالذَّنْبِ اَلسَّفِیهُ اَلْمُغْتَابُ. (معانی الاخبار (شیخ صدوق): ج۱، ص۱۹۵) مستحق‌ترین و سزاوارترین مردم برای گرفتار شدن به گناهان شخص سفیهِ غیبت‌کننده است.<br />
<br />
[2]  رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: مَن عَیَّرَ مُؤمِنا بِشَیءٍ لَم یَمُتْ حَتّى یَرکَبَهُ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص356) هر کس مؤمنى را به چیزى سرزنش کند، نمیرد تا خود مرتکب آن شود.<br />
<br />
[3]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: مَن عَیَّرَ بِشَیءٍ بُلِیَ بِهِ. (غرر الحکم (تمیمی آمدی):‌ ج1، ص583) هر کس [غیر مؤمنی را] به چیزى سرزنش کند، خودش به آن چیز امتحان می‌شود.<br />
<br />
[4]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: إِیَّاکَ وَ اَلْإِعْجَابَ بِنَفْسِکَ وَ اَلثِّقَةَ بِمَا یُعْجِبُکَ مِنْهَا وَ حُبَّ اَلْإِطْرَاءِ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ أَوْثَقِ فُرَصِ اَلشَّیْطَانِ فِی نَفْسِهِ لِیَمْحَقَ مَا یَکُونُ مِنْ إِحْسَانِ اَلْمُحْسِنِینَ. (نهج البلاغه (سید رضی): ص426، فرازی از نامه ۵۳ نهج البلاغه، خطاب به مالک اشتر) بپرهیز و برحذر باش از خودپسندی، و از اطمینان به چیزهایی که موجب خودپسندی تو شده [یعنی اطمینان به عمل صالحت یا علمت یا توانایی‌ات یا هر ویژگی و چیزی که به واسطه آن دچار خودپسندی و عُجب شده‌ای] و بپرهیز از اینکه دوست داشته باشی مورد ستایش واقع شوی؛ چرا که هر یک از این‌ها، به تنهایی از بهترین فرصت‌های شیطان برای هجوم آوردن به توست، و کردار نیکِ نیکوکاران را نابود می‌سازد.<br />
<br />
[5]  حضرت امام محمد باقر علیه السلام: تقول ثلاث مرات اذا نظرت الی المبتلی من غیر ان تسمعه -اَلحَمدُ لِلهِ الَّذی عافانی مِمَّا ابتِلاکَ بِهِ وَ لَو شاءَ فَعَلَ- قال من قال ذلک لم یصبه ذلک البلا ابدا. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص98) هر گاه نظر کردی بر کسی که به گرفتاری و بلایی مبتلا شده باشد، بی‌آنکه آن شخص مبتلا متوجه شود! سه‌ مرتبه بگو: اَلحَمدُ لِلهِ الَّذی عافانی مِمَّا ابتِلاکَ بِهِ وَ لَو شاءَ فَعَلَ. یعنی: «حمد از برای خدایی که مرا عافیت داده، از آن‌چه تو را به آن مبتلی ساخته، و اگر می‌خواست با من نیز چنین می‌کرد.» و حضرت در ادامه فرمود: هر که این را بگوید، هرگز به آن بلا و گرفتاری مبتلا نشود!<br />
<br />
[6]  چنانچه امیر مؤمنان علی علیه السلام هنگامی که دیدند سپاهیانشان به فحاشی‌های شامیان با فحاشی مقابله به مثل می‌کنند فرمودند: إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ، وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ، وَ قُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِیَّاهُمْ اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ، حَتَّى یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ وَ یَرْعَوِیَ عَنِ الْغَیِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ. (نهج البلاغه (سید رضی):‌ خطبه 206) من دوست ندارم که شما دشنام‌دهنده باشید، اما اگر کردارشان را تعریف، و حالات آنان را باز گو مى‌کردید به سخن راست نزدیک‌تر، و عذر پذیرتر بود. خوب بود به‌جاى دشنام آنان مى‌گفتید: خدایا خون ما و آنها را حفظ کن، بین ما و آنان اصلاح فرما، و آنان را از گمراهى به راه راست هدایت کن، تا آنان که جاهلند، حق را بشناسند، و آنان که با حق مى‌ستیزند پشیمان شده به حق باز گردند.<br />
و نیز سیره اولیای الهی این‌چنین بوده است، چنانچه مالک اشتر نخعی نیز وقتی مورد اهانت جوانی نادان قرار گرفت به مسجد رفت و برای هدایت و مغفرت آن شخص دعا کرد. (وَ اَللَّهِ مَا دَخَلْتُ اَلْمَسْجِدَ إِلاَّ لِأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ (مجموعه ورّام: ج1، ص2) به خدا قسمت به مسجد وارد نشدم مگر برای آنکه برای تو طلب مغفرت نمایم.)<br />
<br />
[7]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: وَ اللهِ ما اَرى عَبْداً یَتَّقى تَقْوى تَنْفَعُهُ حَتّى یَخْزُنَ لِسانَهُ. (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 176، ص253) به خدا سوگند، باور نمى‌کنم بنده‌اى زبانش را حفظ نکند و بتواند به تقوایى سودمند دست یابد.<br />
<br />
[8]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَا یَسْتَقِیمُ إِیمَانُ عَبْدٍ حَتَّى یَسْتَقِیمَ قَلْبُهُ وَ لَا یَسْتَقِیمُ قَلْبُهُ حَتَّى یَسْتَقِیمَ لِسَانُهُ. (نهج البلاغه (سید رضی): فرازی از خطبه 176، ص253) ایمان هیچ بنده‌اى درست نباشد، مگر این که دلش درست باشد و دلش درست نباشد، مگر آن گاه که زبانش درست باشد.<br />
<br />
[9]  حضرت امام محمد باقر علیه السلام: کَفَى بِالْمَرْءِ عَیْباً أَنْ یُبْصِرَ مِنْ عُیُوبِ اَلنَّاسِ مَا یَعْمَى عَنْهُ مِنْ أَمْرِ نَفْسِهِ. (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج2، ص459) براى انسان همین عیب کفایت مى‌کند که عیب‌هاى مردم را بنگرد و عیوب خود را نا دیده بگیرد.<br />
<br />
[10]  رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: ثَلاثُ خِصالٍ مَن کُنَّ فیهِ أو واحِدَةٌ مِنهُنَّ کانَ فی ظِلِّ عَرشِ اللّهِ عَزَّ و جلَّ (یَومَ القِیامَةِ) یَومَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلُّهُ: ...رَجُلٌ لَم یَعِبْ أخاهُ المُسلِمَ بِعَیبٍ حَتّى یَنفِیَ ذلکَ العَیبَ مِن نَفسِهِ؛ فإنَّهُ لا یَنفی مِنها عَیبا إلاّ بَدا لَهُ عَیبٌ، و کَفى بِالمَرءِ شُغلاً بِنَفسِهِ عَنِ النّاسِ. (خصال (شیخ صدوق): ج1، ص81) سه خصلت است که هر کس آنها را داشته باشد، یا یکى از آنها در او باشد، روز قیامت در سایه عرش خداوند عزّ و جلّ است، روزى که هیچ سایه‌اى جز سایه او نیست: ... و مردى که از برادر مسلمان خود عیبى نگیرد تا آن‌گاه که آن عیب را از خودش دور کند؛ و آدمى هر عیبى که از خود بر طرف سازد، عیبى دیگر در نظرش آشکار مى‌شود. آدمى را همین بس که به رفع معایب خود پردازد و از پرداختن به عیب‌هاى مردم باز ایستد.<br />
<br />
[11]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: مُجَالَسَةُ الأَشرَارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالأَخیَارِ. (عیون اخبار الرضا (شیخ صدوق):‌ ج2، ص53) همنشینی با بدان بدگمانی به نیکان را در پی دارد.<br />
<br />
[12]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: إیّاکُم وَالفُرقَةَ فَإنَّ الشّاذَّ عَن أهلِ الحَقِّ لِلشَّیطانِ کَما أنَّ الشّاذَّ مِنَ الغَنَمِ لِلذِّئبِ. (غرر الحکم (تمیمی آمدی):‌ ج1، ص175) از جدایى بپرهیزید؛ زیرا تنهاى جدا مانده از اهل حق، بهره شیطان است، چنان که گوسفند جدا شده از گلّه، بهره گرگ است.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[به مناسبت دهمین سالگرد تولد تالار بیداری اندیشه]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44630.html</link>
			<pubDate>Sun, 25 Oct 2020 09:44:35 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44630.html</guid>
			<description><![CDATA[بسم الله<br />
<br />
ده سال پیش در چنین روزهایی یعنی در روزهای نخستین ماه آبان 1389 تالار گفتگوی بیداری اندیشه متولد شد.<br />
تالاری با هزاران امید و سرشار از شوق و انرژی. تالاری که نظیر آن نه قبل و نه بعدش هرگز نبود. تالاری با اعضایی پرشور و مصمم برای آموختن<br />
<br />
در تالار بیداری اندیشه آنچه که در این مدیوم گنجایش داشت و قابل انجام بود، انجام شد. قاطعانه می توانم بگوییم هیچ تالاری در ایران مانند بیداری اندیشه نتوانسته بود از ظرفیت حداکثری خود استفاده کند و در نهایت در خارج از فضای مجازی به کار خود ادامه دهد.<br />
<br />
ما دوستانی تالار بیداری اندیشه اکنون بعد از ده سال از شروع فعالیت آن، هنوز بر آن عهد که بستیم هستم<br />
و به قول جمله قدیمی و پایانی مستند ظهور، "ادامه دارد اگر خدا بخواهد ... "<br />
<br />
با سپاس<br />
یا علی مدد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[بسم الله<br />
<br />
ده سال پیش در چنین روزهایی یعنی در روزهای نخستین ماه آبان 1389 تالار گفتگوی بیداری اندیشه متولد شد.<br />
تالاری با هزاران امید و سرشار از شوق و انرژی. تالاری که نظیر آن نه قبل و نه بعدش هرگز نبود. تالاری با اعضایی پرشور و مصمم برای آموختن<br />
<br />
در تالار بیداری اندیشه آنچه که در این مدیوم گنجایش داشت و قابل انجام بود، انجام شد. قاطعانه می توانم بگوییم هیچ تالاری در ایران مانند بیداری اندیشه نتوانسته بود از ظرفیت حداکثری خود استفاده کند و در نهایت در خارج از فضای مجازی به کار خود ادامه دهد.<br />
<br />
ما دوستانی تالار بیداری اندیشه اکنون بعد از ده سال از شروع فعالیت آن، هنوز بر آن عهد که بستیم هستم<br />
و به قول جمله قدیمی و پایانی مستند ظهور، "ادامه دارد اگر خدا بخواهد ... "<br />
<br />
با سپاس<br />
یا علی مدد]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حنّان که از اسمای حسنای الهی است به چه معناست؟!]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44629.html</link>
			<pubDate>Sat, 27 Jun 2020 15:32:53 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44629.html</guid>
			<description><![CDATA[فخر الدین طریحی در اثر معروف خود در باب لغت، یعنی مجمع البحرین در توضیح «حَنّان» که یکی از اسمای حسنای الهی است، حدیث ذیل را از  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل کرده است:<br />
<br />
<br />
قَد سُئِلَ عَن الحَّنان و المَنّان<br />
<br />
فقال علیه السلام:<br />
<br />
اَلحَنّان هُوَ الَّذی یَقبل على مَن أََعرَض عَنهُ و...[1]<br />
<br />
<br />
حنان کسی است که روی می‌آورد به سوی کسی که از او دوری می‌گزینند.<br />
<br />
 <br />
<br />
سخنانی از عالم ربّانی حضرت آیت الله یعقوبی قائنی رضوان الله تعالی علیه در همین خصوص،‌ برگرفته از آیات و روایات:<br />
زندگی سرمایه آخرت است، با این زندگی باید آنجا را درست کرد. خودش آنجا خود به خود درست نمی‌شود[2].<br />
می‌گویند خدا کریم است.<br />
<br />
بله خدا کریم است که این همه انبیا و ائمه را فرستاده است، [عقل و وجدان به شما داده است] تا شما را متوجه کند تا عمل کنید برای آخرت.<br />
اَلْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لاَ حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لاَ عَمَلَ[3].<br />
<br />
اگر شما باور داری که نشئه آخرتی هست، بدان هر قدمی که برداری نوشته شده.<br />
<br />
«فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ * وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ[4]»<br />
<br />
البته برخی گفته‌اند که اثرش را می‌بیند، نه اصلاً خودِ عمل را می‌بیند!<br />
<br />
توبه اگر نبود که اصلاً نجات پیدا نمی‌کردیم!<br />
<br />
خدا به آدم صفی الله اجر عظیم بدهد که به فکر بچه‌هایش بود.<br />
[خطاب به خدا گفت:]<br />
<br />
خدایا تو شیطان را در خون و پوست من جاری کرده برای بچه‌هایم چه گذاشتی؟<br />
خدا رحمتشان کند این‌ها را، به فکر ما بودند.<br />
<br />
خدا در پاسخ به او فرمود: کسی حسنه بیاورد، ده برابر به او می‌دهیم، کسی گناه کرد همان یک گناه[5]. تازه آن گناه را هم هفت ساعت مهلت می‌دهند، که شاید توبه کند، مَلَک دست را به مَلَک دست چپ می‌گوید آن هفت ساعت را ننویس بلکه توبه کند[6].<br />
خوب بشر چقدر بی‌همت است که با این وضع باز هلاک شود[7].<br />
<br />
یک کار حسنه تو کردی،‌ ده برابر می‌نویسند.<br />
نیت آن کار خوب را کردی، یک برابرش را می‌نویسند.<br />
گناه که می‌خواهی بکنی، برای نیت و اراده‌ات چیزی نمی‌نویسند[8].<br />
<br />
گذشت چقدر؟<br />
معنی کَرَم خدا یعنی این.<br />
<br />
باز اگر فریب خوردی، گول خوردی،‌ باز توبه را گذاشته، تا هفت ساعت اگر توبه کردی نمی‌نویسند.<br />
حتی بعضی گناهان، حدیث هست که اگر بعد از چند سال به یادش بیافتد، مثلاً یک گناهی هست سی، چهل سال پیش کرده، بعد از چهل سال یادش می‌افتد، ندامت می‌کشد، محو می‌شود از نامه عملش[9].<br />
<br />
خدا آقاست.<br />
<br />
این خدا را باید دورش چرخید!<br />
باید فدایش شد.<br />
هر کس باید به خودش نگاه کند، بچه عزیز انسان،‌ چند بار مخالفت پدرش را بکند او را دور می‌اندازد. آن‌وقت پدر تازه احتیاج دارد به این بچه، اما خدا احتیاجی نداره به این بنده[10]، این همه گذشت داره.<br />
حدیث دارد، بنده‌ای که می‌آید طرف من و توبه می‌کند، منِ خدا از کسی که راحله‌اش را در شب تاریک گم کرده و بعد پیدا می‌کند بیشتر خوشحال می‌شوم[11]. با اینکه خدا احتیاجی به ما ندارد!<br />
باید فکر کرد، این خدا را از روی محبت[12] پرستش کرد. نه از طمع بهشت و ترس جهنم[13] و...<br />
تو وظیفه‌ات را انجام بده، بگو من مملوکم، خودَش می‌داند با من چه کند، دیگر برای خدا تکلیف تعیین نکنیم[14]!<br />
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن.<br />
که دوست خود روش بنده پروری داند[15].<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
منابع:<br />
[1] مجمع البحرین (فخر الدین طریحی): ج۱، ص۵۹۱<br />
<br />
[2] مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام: قَدْ تَکَفَّلَ لَکُمْ بِالرِّزْقِ وَ أُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ فَلَا یَکُونَنَّ الْمَضْمُونُ لَکُمْ طَلَبُهُ أَوْلَى بِکُمْ مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَیْکُمْ عَمَلُهُ مَعَ أَنَّهُ وَ اللَّهِ لَقَدِ اعْتَرَضَ الشَّکُّ وَ دَخِلَ الْیَقِینُ حَتَّى کَأَنَّ الَّذِی ضُمِنَ لَکُمْ قَدْ فُرِضَ عَلَیْکُمْ وَ کَأَنَّ الَّذِی قَدْ فُرِضَ عَلَیْکُمْ قَدْ وُضِعَ عَنْکُمْ. «فرازی از خطبه 114 نهج البلاغه»<br />
<br />
خدا رزق شما را تعهد کرده و شما فقط مأمورید که انجام وظیفه کنید. بنابر این نباید امری که برایتان ضمانت شده (یعنی کسب تقوا و توشه آخرت) بیشتر از کاری که انجامش برای شما واجب شده است در نظرتان اهمیت داشته باشد. به خدا سوگند، تردید روی آورده و یقین فاسد گردیده است و کار به جایی رسیده که گویا آنچه که برای شما ضمانت شده تحصیلش بر شما واجب است و آنچه واجب گردیده (یعنی کسب تقوا و توشه آخرت) از شما ساقط شده است.<br />
<br />
[3] مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: امروز روز عمل است و حسابی در کار نیست و فردا روز حساب است و عملی در کار نیست. (امالی (شیخ مفید): ج1، ص92)<br />
<br />
[4] (سوره زلزال – آیات 7 و 8):‌ پس هر کس هموزن ذرّه‌ای کار خیر انجام دهد آن را می‌بیند! و هر کس هموزن ذرّه‌ای کار بد کرده آن را می‌بیند!<br />
<br />
[5] لَمَّا أَعْطَى اَللَّهُ إِبْلِیسَ مَا أَعْطَاهُ مِنَ اَلْقُوَّةِ قَالَ آدَمُ یَا رَبِّ سَلَّطْتَ إِبْلِیسَ عَلَى وُلْدِی وَ أَجْرَیْتَهُ مِنْهُمْ مَجْرَى اَلدَّمِ فِی اَلْعُرُوقِ وَ أَعْطَیْتَهُ مَا أَعْطَیْتَهُ فَمَا لِی وَ لِوُلْدِی قَالَ لَکَ وَ لِوُلْدِکَ اَلسَّیِّئَةُ بِوَاحِدَةٍ وَ اَلْحَسَنَةُ بِعَشْرِ أَمْثَالِهَا قَالَ یَا رَبِّ زِدْنِی قَالَ اَلتَّوْبَةُ مَبْسُوطَةٌ إِلَى أَنْ تَبْلُغَ اَلنَّفْسُ اَلْحُلْقُومَ قَالَ یَا رَبِّ زِدْنِی قَالَ... (وسائل الشیعه (شیخ حر عاملی):‌ ج16، ص88)<br />
وقتی آدم علیه السّلام آنچه را خداوند به ابلیس عطا کرد مشاهده کرد گفت: پروردگارا !شیطان را بر فرزندانم مسلط‍‌ کرده‌اى و آن را چون خون در رگ ایشان جریان داده‌اى و آنچه قدرت و قوت بود به او بخشیده‌اى، پس من و فرزندانم چه کنیم‌؟! خداوند فرمود: براى تو و فرزندانت نیز در مقابل یک بدى یک پاداش بد و در مقابل یک نیکى ده پاداش نیک قرار داده‌ام. آدم گفت: خدایا عطایت را بر ما بیفزا. خدا فرمود: توبه را آن‌قدر بر شما گسترده‌ام که تا هنگام به حلق رسیدن روح مى‌توانید از آن استفاده کنید. آدم گفت: خدایا عطایت را بر ما بیفزا. خدا فرمود:...<br />
<br />
[6] رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: صاحِبُ الْیمینِ امیرٌ عَلی صاحِبِ الشِّمالِ، فَاذا عَمِلَ الْعَبْدُ سَیئَةً قال صاحِبُ الْیمینِ لِصاحِبِ الشِّمالِ لا تَعْجَلْ وَ انْظُرْهُ سَبْعُ ساعاتٍ فَانْ مَضَتْ سَبْعُ ساعاتٍ وَ لَمْ یسْتَغْفِرْ، قال: اکتُبْ فَما اقَلَّ حَیاءُ هذَا الْعَبْدِ. (وسائل الشیعه (شیخ حر عاملی): ج11، ص355)<br />
<br />
ملک دست راست (که ثبت کننده حسنات انسان است) بر ملک دست چپ (که ثبت کننده گناهان انسان است) حاکم است، وقتی بنده‌ای مرتکب گناه می‌شود، ملک دست راست به ملک دست چپ می‌گوید: عجله نکن و هفت ساعت او را مهلت بده، پس اگر هفت ساعت گذشت و استغفار ننمود، می‌گوید: بنویس که چقدر حیاء این بنده کم است.<br />
<br />
[7] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: عَنْ أَبِی‌عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ کَانَ عَلِیُّ‌بْنُ‌الْحُسَیْنِ (علیه السلام) یَقُولُ وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ فَقُلْتُ لَهُ وَ کَیْفَ هَذَا قَالَ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ مَنْ جاءَ بِالحسنةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزی إِلَّا مِثْلَها فَالحسنهًْ الْوَاحِدَهًُْ إِذَا عَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ عَشْراً وَ السَّیِّئَهًُْ الْوَاحِدَهًُْ إِذَا عَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ وَاحِدَهًًْ فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِمَّنْ یَرْتَکِبُ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ عَشْرَ سَیِّئَاتٍ وَ لَا یَکُونُ لَهُ حَسَنَهًٌْ وَاحِدَهًٌْ فَتَغْلِبَ حَسَنَاتُهُ سَیِّئَاتِهِ. (معانی الاخبار (شیخ صدوق):‌ ج1، ص248)<br />
<br />
امام سجّاد (علیه السلام) می‌فرمود: وای بر کسی که یکان‌های او بر دهگان‌هایش غلبه کرده است. به ایشان عرض شد: «منظورتان چیست»؟ حضرت فرمود: «مگر نشنیدی خدای عزّوجلّ می‌فرماید: «مَن جَاء بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَی إِلاَّ مِثْلَهَا - هر کس کار نیکی بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد، و هر کس کار بدی انجام دهد، جز بمانند آن، کیفر نخواهد دید»؟ اگر بنده یک حسنه انجام دهد، ده حسنه برای وی نوشته می‌شود و اگر یک عمل بد انجام بدهد، یک عمل بد برای او به ثبت می‌رسد. به خدا پناه می‌بریم از کسی که در یک روز ده سیّئه از او سر بزند درحالی‌که یک حسنه هم نداشته باشد تا حسناتش بر سیّئاتش غلبه کند.<br />
<br />
و قیل له: یوما: إنّ الحسن البصری قال: لیس العجب ممّن هلک کیف هلک و إنّما العجب ممّن نجا کیف نجا، فقال علیه السلام: «أنا أقول: لیس العجب ممّن نجا کیف نجا، و إنّما العجب ممّن هلک کیف هلک مع سعة رحمة اللّه تعالى». (إعلام الوری (شیخ طبرسی): ج1، ص489)<br />
 روزى خدمت حضرت امام سجاد علیه السلام عرض کردند: حسن بصرى می‌گوید: کسى که هلاک شده جای تعجب ندارد‌، بلکه تعجب از آن کسى است که نجات پیدا کرده، حضرت فرمود: من هم مى‌گویم: کسى که نجات پیدا کرده تعجب ندارد، بلکه از کسى باید تعجب کرد که چگونه هلاک شده با این رحمت بسیار وسیع و گسترده الهی.<br />
<br />
[8] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی جَعَلَ لآِدَمَ (علیه السلام) ثَلَاثَ خِصَالٍ فِی ذُرِّیَّتِهِ جَعَلَ لَهُمْ أَنَّ مَنْ هَمَّ مِنْهُمْ بِحَسَنَهًٍْ أَنْ یَعْمَلَهَا کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَهًٌْ وَ مَنْ هَمَّ بِحَسَنَهًٍْ فَعَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ بِهَا عَشْرُ حَسَنَاتٍ وَ مَنْ هَمَّ بِالسَّیِّئَهًِْ أَنْ یَعْمَلَهَا لَا یُکْتَبُ عَلَیْهِ وَ مَنْ عَمِلَهَا کُتِبَتْ عَلَیْهِ سَیِّئَهًٌْ وَاحِدَهًٌْ. (تفسیر عیاشی: ج1، ص387)<br />
همانا خدای تبارک‌وتعالی در نسل آدم سه ویژگی قرارداده است: یکی آنکه اگر کسی از آنان قصد کند حسنه‌ای را انجام دهد، امّا آن را انجام ندهد، برای او حسنه نوشته می‌شود و هرکه قصد انجام حسنه را داشته باشد و آن را انجام بدهد، ده حسنه برای وی ثبت می‌شود. و هرکه قصد ارتکاب گناهی را داشته باشد، امّا آن را مرتکب نشود، برای او گناهی نوشته نمی‌شود؛ امّا اگر آن را مرتکب شود، همان یک گناه برای وی به ثبت می‌رسد.<br />
<br />
[9] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً أَجَّلَهُ اللَّهُ سَبْعَ سَاعَاتٍ فـَإِنِ اسـْتـَغـْفـَرَ اللَّهَ لَمْ یـُکـْتـَبْ عـَلَیـْهِ شـَیءٌ وَ إِنْ مـَضَتِ السَّاعَاتُ وَ لَمْ یسْتَغْفِرْ کـُتِبَتْ عَلَیهِ سَیئَةٌ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیذَکَّرُ ذَنْبَهُ بَعْدَ عِشْرِینَ سَنَةً حَتَّى یسْتَغْفِرَ رَبَّهُ فَیغْفِرَ لَهُ وَ إِنَّ الْکَافِرَ لَینْسَاهُ مِنْ سَاعَتِهِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج 2، ص437)<br />
بنده مؤمن چون گناه کند خداوند او را هفت ساعت مهلت دهد، پس اگر از خدا آمرزش خواست چیزى بر او نوشته نشود و اگر این ساعت‌ها گذشت و آمرزش نخواست گناه نوشـته شود، و همانا مؤ‌من پس از بیست سال بیاد گناهش می‌افتد تا از خدا آمرزش خواهد و خدا گناهش را بیامرزد، و کافر همان ساعت گناهش را فراموش کند [و دیگر هم به گناهش فکر نمی‌کند.]<br />
<br />
[10]«یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ (سوره فاطر – آیه 15) اى مردم، همه شما به خدا نیازمندید. اوست بى‌نیاز و ستودنى.»<br />
<br />
[11] حضرت امام محمد باقر علیه السلام: إنَّ اللّه َ تعالى أشَدُّ فَرَحا بتوبةِ عبدِهِ مِن رجُلٍ أضَلَّ راحِلَتَهُ و زادَهُ فی لیلةٍ ظَلْماءَ فوجَدَها ، فاللّه ُ أشَدُّ فَرَحا بتَوبَةِ عبدِهِ مِن ذلکَ الرّجُلِ براحِلَتِهِ حِینَ وجَدَها. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص435)<br />
<br />
شاد شدن خداوند از توبه بنده‌اش بیشتر است تا شاد شدن مردى که در شبى تار شتر و ره‌توشه خود را گم کند و سپس آن را بیابد. خداوند از توبه بنده خود شادتر مى‌شود تا آن مرد که از پیدا کردن شتر خود شادمان مى‌گردد.<br />
<br />
رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: لَلّهُ أفْرَحُ بتَوبةِ عبدِهِ مِن العَقیمِ الوالِدِ، و مِن الضّـالِّ الواجِدِ ، و مِن الظّمآنِ الوارِدِ. (کنز العمّال (متقی هندی): ح 10165)<br />
هر آینه شادى خداوند از توبه بنده خود بیشتر است تا شادى نازایى که بچّه مى‌آورد و گم‌کرده‌اى که گمشده خود را مى‌یابد و تشنه‌اى که به آب مى‌رسد.<br />
<br />
[12] مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: اِلهی لَمْ یَکُنْ لی حَوْلٌ فَاَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ اِلاّ فی وَقْت اَیْقَظْتَنی لِمَحَبَّتِکَ وَ کَما اَرَدْتَ اَنْ اَکُونَ کُنْتُ فَشَکَرْتُکَ بِاِدْخالی فی کَرَمِکَ وَ لِتَطْهیرِ قَلْبى مِنْ اَوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْک. (اقبال الاعمال (سید بن طاووس):‌ج2، ص686 – فرازی از مناجات شعبانیه) خداوندا، من قدرت نداشتم که از معصیت و نافرمانى تو فاصله بگیرم جز در هنگامى که مرا متوجّه محبّت خود نمودى و با محبتت بیدار ساختى و آن‌گونه شدم که میل تو بود. پس تو را سپاس مى‌گویم که مرا در کرمت وارد ساختى و قلبم را از چرک‌هاى غفلت پاک نمودى.<br />
<br />
[13] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اَلْعُبَّادَ ثَلاَثَةٌ قَوْمٌ عَبَدُوا اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَوْفاً فَتِلْکَ عِبَادَةُ اَلْعَبِیدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى طَلَبَ اَلثَّوَابِ فَتِلْکَ عِبَادَةُ اَلْأُجَرَاءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلْکَ عِبَادَةُ اَلْأَحْرَارِ وَ هِیَ أَفْضَلُ اَلْعِبَادَةِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی):‌ ج2، ص84) عبادت‌کنندگان بر سه گونه‌اند گروهى خدا را از جهت خوف و ترس عبادت می‌کنند که این عبادت برده‌گان است. گروه دیگرى خداوند متعال را به منظور رسیدن به ثواب عبادت می‌کند که این هم عبادت اجیرها و کارگران (تاجران) است.گروهى هم خداوند را از روی محبت و دوستى عبادت می‌کنند که این عبادت، عبادت آزاد مردان است و این قسم عبادت بهترین اقسام عبادات است.<br />
<br />
[14] خداوند متعال به حضرت داوود علیه ‏السلام وحى فرمود: یا داوُودُ! تُریدُ وَ اُریدُ وَ لایَکُونُ اِلاّ ما اُریدُ ، فَاِنَ اَسْلَمْتَ لِما اُریدُ اَعْطَیْتُکَ ما تُریدُ وَ اِنْ لَمْ تُسْلِمْ لِما اُریدُ اَتْعَبْتُکَ فیما تُریدُ وَ لا یَکُونُ اِلاّ ما اُریدُ. (التوحید (شیخ صدوق):‌ ص 337)<br />
اى داوود!‌ تو خواست و اراده‌اى داری، من هم خواست و اراده‌ای، ولى جز آنچه من مى‌خواهم محقق نمى‏‌شود. پس اگر تسلیم آنچه من مى‏‌خواهم بشوى، آنچه را هم تو مى‌ خواهى عطایت مى‌کنم. امّا اگر تسلیم آنچه من مى‌خواهم نشوى، در آنچه خودت مى‌خواهى تو را به رنج مى‌افکنم و جز آنچه هم که من بخواهم نخواهد شد.<br />
<br />
[15] بیتی از غزل 177 دیوان خواجه حافظ شیرازی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[فخر الدین طریحی در اثر معروف خود در باب لغت، یعنی مجمع البحرین در توضیح «حَنّان» که یکی از اسمای حسنای الهی است، حدیث ذیل را از  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل کرده است:<br />
<br />
<br />
قَد سُئِلَ عَن الحَّنان و المَنّان<br />
<br />
فقال علیه السلام:<br />
<br />
اَلحَنّان هُوَ الَّذی یَقبل على مَن أََعرَض عَنهُ و...[1]<br />
<br />
<br />
حنان کسی است که روی می‌آورد به سوی کسی که از او دوری می‌گزینند.<br />
<br />
 <br />
<br />
سخنانی از عالم ربّانی حضرت آیت الله یعقوبی قائنی رضوان الله تعالی علیه در همین خصوص،‌ برگرفته از آیات و روایات:<br />
زندگی سرمایه آخرت است، با این زندگی باید آنجا را درست کرد. خودش آنجا خود به خود درست نمی‌شود[2].<br />
می‌گویند خدا کریم است.<br />
<br />
بله خدا کریم است که این همه انبیا و ائمه را فرستاده است، [عقل و وجدان به شما داده است] تا شما را متوجه کند تا عمل کنید برای آخرت.<br />
اَلْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لاَ حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لاَ عَمَلَ[3].<br />
<br />
اگر شما باور داری که نشئه آخرتی هست، بدان هر قدمی که برداری نوشته شده.<br />
<br />
«فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ * وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ[4]»<br />
<br />
البته برخی گفته‌اند که اثرش را می‌بیند، نه اصلاً خودِ عمل را می‌بیند!<br />
<br />
توبه اگر نبود که اصلاً نجات پیدا نمی‌کردیم!<br />
<br />
خدا به آدم صفی الله اجر عظیم بدهد که به فکر بچه‌هایش بود.<br />
[خطاب به خدا گفت:]<br />
<br />
خدایا تو شیطان را در خون و پوست من جاری کرده برای بچه‌هایم چه گذاشتی؟<br />
خدا رحمتشان کند این‌ها را، به فکر ما بودند.<br />
<br />
خدا در پاسخ به او فرمود: کسی حسنه بیاورد، ده برابر به او می‌دهیم، کسی گناه کرد همان یک گناه[5]. تازه آن گناه را هم هفت ساعت مهلت می‌دهند، که شاید توبه کند، مَلَک دست را به مَلَک دست چپ می‌گوید آن هفت ساعت را ننویس بلکه توبه کند[6].<br />
خوب بشر چقدر بی‌همت است که با این وضع باز هلاک شود[7].<br />
<br />
یک کار حسنه تو کردی،‌ ده برابر می‌نویسند.<br />
نیت آن کار خوب را کردی، یک برابرش را می‌نویسند.<br />
گناه که می‌خواهی بکنی، برای نیت و اراده‌ات چیزی نمی‌نویسند[8].<br />
<br />
گذشت چقدر؟<br />
معنی کَرَم خدا یعنی این.<br />
<br />
باز اگر فریب خوردی، گول خوردی،‌ باز توبه را گذاشته، تا هفت ساعت اگر توبه کردی نمی‌نویسند.<br />
حتی بعضی گناهان، حدیث هست که اگر بعد از چند سال به یادش بیافتد، مثلاً یک گناهی هست سی، چهل سال پیش کرده، بعد از چهل سال یادش می‌افتد، ندامت می‌کشد، محو می‌شود از نامه عملش[9].<br />
<br />
خدا آقاست.<br />
<br />
این خدا را باید دورش چرخید!<br />
باید فدایش شد.<br />
هر کس باید به خودش نگاه کند، بچه عزیز انسان،‌ چند بار مخالفت پدرش را بکند او را دور می‌اندازد. آن‌وقت پدر تازه احتیاج دارد به این بچه، اما خدا احتیاجی نداره به این بنده[10]، این همه گذشت داره.<br />
حدیث دارد، بنده‌ای که می‌آید طرف من و توبه می‌کند، منِ خدا از کسی که راحله‌اش را در شب تاریک گم کرده و بعد پیدا می‌کند بیشتر خوشحال می‌شوم[11]. با اینکه خدا احتیاجی به ما ندارد!<br />
باید فکر کرد، این خدا را از روی محبت[12] پرستش کرد. نه از طمع بهشت و ترس جهنم[13] و...<br />
تو وظیفه‌ات را انجام بده، بگو من مملوکم، خودَش می‌داند با من چه کند، دیگر برای خدا تکلیف تعیین نکنیم[14]!<br />
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن.<br />
که دوست خود روش بنده پروری داند[15].<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
منابع:<br />
[1] مجمع البحرین (فخر الدین طریحی): ج۱، ص۵۹۱<br />
<br />
[2] مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام: قَدْ تَکَفَّلَ لَکُمْ بِالرِّزْقِ وَ أُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ فَلَا یَکُونَنَّ الْمَضْمُونُ لَکُمْ طَلَبُهُ أَوْلَى بِکُمْ مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَیْکُمْ عَمَلُهُ مَعَ أَنَّهُ وَ اللَّهِ لَقَدِ اعْتَرَضَ الشَّکُّ وَ دَخِلَ الْیَقِینُ حَتَّى کَأَنَّ الَّذِی ضُمِنَ لَکُمْ قَدْ فُرِضَ عَلَیْکُمْ وَ کَأَنَّ الَّذِی قَدْ فُرِضَ عَلَیْکُمْ قَدْ وُضِعَ عَنْکُمْ. «فرازی از خطبه 114 نهج البلاغه»<br />
<br />
خدا رزق شما را تعهد کرده و شما فقط مأمورید که انجام وظیفه کنید. بنابر این نباید امری که برایتان ضمانت شده (یعنی کسب تقوا و توشه آخرت) بیشتر از کاری که انجامش برای شما واجب شده است در نظرتان اهمیت داشته باشد. به خدا سوگند، تردید روی آورده و یقین فاسد گردیده است و کار به جایی رسیده که گویا آنچه که برای شما ضمانت شده تحصیلش بر شما واجب است و آنچه واجب گردیده (یعنی کسب تقوا و توشه آخرت) از شما ساقط شده است.<br />
<br />
[3] مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: امروز روز عمل است و حسابی در کار نیست و فردا روز حساب است و عملی در کار نیست. (امالی (شیخ مفید): ج1، ص92)<br />
<br />
[4] (سوره زلزال – آیات 7 و 8):‌ پس هر کس هموزن ذرّه‌ای کار خیر انجام دهد آن را می‌بیند! و هر کس هموزن ذرّه‌ای کار بد کرده آن را می‌بیند!<br />
<br />
[5] لَمَّا أَعْطَى اَللَّهُ إِبْلِیسَ مَا أَعْطَاهُ مِنَ اَلْقُوَّةِ قَالَ آدَمُ یَا رَبِّ سَلَّطْتَ إِبْلِیسَ عَلَى وُلْدِی وَ أَجْرَیْتَهُ مِنْهُمْ مَجْرَى اَلدَّمِ فِی اَلْعُرُوقِ وَ أَعْطَیْتَهُ مَا أَعْطَیْتَهُ فَمَا لِی وَ لِوُلْدِی قَالَ لَکَ وَ لِوُلْدِکَ اَلسَّیِّئَةُ بِوَاحِدَةٍ وَ اَلْحَسَنَةُ بِعَشْرِ أَمْثَالِهَا قَالَ یَا رَبِّ زِدْنِی قَالَ اَلتَّوْبَةُ مَبْسُوطَةٌ إِلَى أَنْ تَبْلُغَ اَلنَّفْسُ اَلْحُلْقُومَ قَالَ یَا رَبِّ زِدْنِی قَالَ... (وسائل الشیعه (شیخ حر عاملی):‌ ج16، ص88)<br />
وقتی آدم علیه السّلام آنچه را خداوند به ابلیس عطا کرد مشاهده کرد گفت: پروردگارا !شیطان را بر فرزندانم مسلط‍‌ کرده‌اى و آن را چون خون در رگ ایشان جریان داده‌اى و آنچه قدرت و قوت بود به او بخشیده‌اى، پس من و فرزندانم چه کنیم‌؟! خداوند فرمود: براى تو و فرزندانت نیز در مقابل یک بدى یک پاداش بد و در مقابل یک نیکى ده پاداش نیک قرار داده‌ام. آدم گفت: خدایا عطایت را بر ما بیفزا. خدا فرمود: توبه را آن‌قدر بر شما گسترده‌ام که تا هنگام به حلق رسیدن روح مى‌توانید از آن استفاده کنید. آدم گفت: خدایا عطایت را بر ما بیفزا. خدا فرمود:...<br />
<br />
[6] رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: صاحِبُ الْیمینِ امیرٌ عَلی صاحِبِ الشِّمالِ، فَاذا عَمِلَ الْعَبْدُ سَیئَةً قال صاحِبُ الْیمینِ لِصاحِبِ الشِّمالِ لا تَعْجَلْ وَ انْظُرْهُ سَبْعُ ساعاتٍ فَانْ مَضَتْ سَبْعُ ساعاتٍ وَ لَمْ یسْتَغْفِرْ، قال: اکتُبْ فَما اقَلَّ حَیاءُ هذَا الْعَبْدِ. (وسائل الشیعه (شیخ حر عاملی): ج11، ص355)<br />
<br />
ملک دست راست (که ثبت کننده حسنات انسان است) بر ملک دست چپ (که ثبت کننده گناهان انسان است) حاکم است، وقتی بنده‌ای مرتکب گناه می‌شود، ملک دست راست به ملک دست چپ می‌گوید: عجله نکن و هفت ساعت او را مهلت بده، پس اگر هفت ساعت گذشت و استغفار ننمود، می‌گوید: بنویس که چقدر حیاء این بنده کم است.<br />
<br />
[7] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: عَنْ أَبِی‌عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ کَانَ عَلِیُّ‌بْنُ‌الْحُسَیْنِ (علیه السلام) یَقُولُ وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ فَقُلْتُ لَهُ وَ کَیْفَ هَذَا قَالَ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ مَنْ جاءَ بِالحسنةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزی إِلَّا مِثْلَها فَالحسنهًْ الْوَاحِدَهًُْ إِذَا عَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ عَشْراً وَ السَّیِّئَهًُْ الْوَاحِدَهًُْ إِذَا عَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ وَاحِدَهًًْ فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِمَّنْ یَرْتَکِبُ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ عَشْرَ سَیِّئَاتٍ وَ لَا یَکُونُ لَهُ حَسَنَهًٌْ وَاحِدَهًٌْ فَتَغْلِبَ حَسَنَاتُهُ سَیِّئَاتِهِ. (معانی الاخبار (شیخ صدوق):‌ ج1، ص248)<br />
<br />
امام سجّاد (علیه السلام) می‌فرمود: وای بر کسی که یکان‌های او بر دهگان‌هایش غلبه کرده است. به ایشان عرض شد: «منظورتان چیست»؟ حضرت فرمود: «مگر نشنیدی خدای عزّوجلّ می‌فرماید: «مَن جَاء بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَی إِلاَّ مِثْلَهَا - هر کس کار نیکی بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد، و هر کس کار بدی انجام دهد، جز بمانند آن، کیفر نخواهد دید»؟ اگر بنده یک حسنه انجام دهد، ده حسنه برای وی نوشته می‌شود و اگر یک عمل بد انجام بدهد، یک عمل بد برای او به ثبت می‌رسد. به خدا پناه می‌بریم از کسی که در یک روز ده سیّئه از او سر بزند درحالی‌که یک حسنه هم نداشته باشد تا حسناتش بر سیّئاتش غلبه کند.<br />
<br />
و قیل له: یوما: إنّ الحسن البصری قال: لیس العجب ممّن هلک کیف هلک و إنّما العجب ممّن نجا کیف نجا، فقال علیه السلام: «أنا أقول: لیس العجب ممّن نجا کیف نجا، و إنّما العجب ممّن هلک کیف هلک مع سعة رحمة اللّه تعالى». (إعلام الوری (شیخ طبرسی): ج1، ص489)<br />
 روزى خدمت حضرت امام سجاد علیه السلام عرض کردند: حسن بصرى می‌گوید: کسى که هلاک شده جای تعجب ندارد‌، بلکه تعجب از آن کسى است که نجات پیدا کرده، حضرت فرمود: من هم مى‌گویم: کسى که نجات پیدا کرده تعجب ندارد، بلکه از کسى باید تعجب کرد که چگونه هلاک شده با این رحمت بسیار وسیع و گسترده الهی.<br />
<br />
[8] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی جَعَلَ لآِدَمَ (علیه السلام) ثَلَاثَ خِصَالٍ فِی ذُرِّیَّتِهِ جَعَلَ لَهُمْ أَنَّ مَنْ هَمَّ مِنْهُمْ بِحَسَنَهًٍْ أَنْ یَعْمَلَهَا کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَهًٌْ وَ مَنْ هَمَّ بِحَسَنَهًٍْ فَعَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ بِهَا عَشْرُ حَسَنَاتٍ وَ مَنْ هَمَّ بِالسَّیِّئَهًِْ أَنْ یَعْمَلَهَا لَا یُکْتَبُ عَلَیْهِ وَ مَنْ عَمِلَهَا کُتِبَتْ عَلَیْهِ سَیِّئَهًٌْ وَاحِدَهًٌْ. (تفسیر عیاشی: ج1، ص387)<br />
همانا خدای تبارک‌وتعالی در نسل آدم سه ویژگی قرارداده است: یکی آنکه اگر کسی از آنان قصد کند حسنه‌ای را انجام دهد، امّا آن را انجام ندهد، برای او حسنه نوشته می‌شود و هرکه قصد انجام حسنه را داشته باشد و آن را انجام بدهد، ده حسنه برای وی ثبت می‌شود. و هرکه قصد ارتکاب گناهی را داشته باشد، امّا آن را مرتکب نشود، برای او گناهی نوشته نمی‌شود؛ امّا اگر آن را مرتکب شود، همان یک گناه برای وی به ثبت می‌رسد.<br />
<br />
[9] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً أَجَّلَهُ اللَّهُ سَبْعَ سَاعَاتٍ فـَإِنِ اسـْتـَغـْفـَرَ اللَّهَ لَمْ یـُکـْتـَبْ عـَلَیـْهِ شـَیءٌ وَ إِنْ مـَضَتِ السَّاعَاتُ وَ لَمْ یسْتَغْفِرْ کـُتِبَتْ عَلَیهِ سَیئَةٌ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیذَکَّرُ ذَنْبَهُ بَعْدَ عِشْرِینَ سَنَةً حَتَّى یسْتَغْفِرَ رَبَّهُ فَیغْفِرَ لَهُ وَ إِنَّ الْکَافِرَ لَینْسَاهُ مِنْ سَاعَتِهِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج 2، ص437)<br />
بنده مؤمن چون گناه کند خداوند او را هفت ساعت مهلت دهد، پس اگر از خدا آمرزش خواست چیزى بر او نوشته نشود و اگر این ساعت‌ها گذشت و آمرزش نخواست گناه نوشـته شود، و همانا مؤ‌من پس از بیست سال بیاد گناهش می‌افتد تا از خدا آمرزش خواهد و خدا گناهش را بیامرزد، و کافر همان ساعت گناهش را فراموش کند [و دیگر هم به گناهش فکر نمی‌کند.]<br />
<br />
[10]«یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ (سوره فاطر – آیه 15) اى مردم، همه شما به خدا نیازمندید. اوست بى‌نیاز و ستودنى.»<br />
<br />
[11] حضرت امام محمد باقر علیه السلام: إنَّ اللّه َ تعالى أشَدُّ فَرَحا بتوبةِ عبدِهِ مِن رجُلٍ أضَلَّ راحِلَتَهُ و زادَهُ فی لیلةٍ ظَلْماءَ فوجَدَها ، فاللّه ُ أشَدُّ فَرَحا بتَوبَةِ عبدِهِ مِن ذلکَ الرّجُلِ براحِلَتِهِ حِینَ وجَدَها. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص435)<br />
<br />
شاد شدن خداوند از توبه بنده‌اش بیشتر است تا شاد شدن مردى که در شبى تار شتر و ره‌توشه خود را گم کند و سپس آن را بیابد. خداوند از توبه بنده خود شادتر مى‌شود تا آن مرد که از پیدا کردن شتر خود شادمان مى‌گردد.<br />
<br />
رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: لَلّهُ أفْرَحُ بتَوبةِ عبدِهِ مِن العَقیمِ الوالِدِ، و مِن الضّـالِّ الواجِدِ ، و مِن الظّمآنِ الوارِدِ. (کنز العمّال (متقی هندی): ح 10165)<br />
هر آینه شادى خداوند از توبه بنده خود بیشتر است تا شادى نازایى که بچّه مى‌آورد و گم‌کرده‌اى که گمشده خود را مى‌یابد و تشنه‌اى که به آب مى‌رسد.<br />
<br />
[12] مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: اِلهی لَمْ یَکُنْ لی حَوْلٌ فَاَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ اِلاّ فی وَقْت اَیْقَظْتَنی لِمَحَبَّتِکَ وَ کَما اَرَدْتَ اَنْ اَکُونَ کُنْتُ فَشَکَرْتُکَ بِاِدْخالی فی کَرَمِکَ وَ لِتَطْهیرِ قَلْبى مِنْ اَوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْک. (اقبال الاعمال (سید بن طاووس):‌ج2، ص686 – فرازی از مناجات شعبانیه) خداوندا، من قدرت نداشتم که از معصیت و نافرمانى تو فاصله بگیرم جز در هنگامى که مرا متوجّه محبّت خود نمودى و با محبتت بیدار ساختى و آن‌گونه شدم که میل تو بود. پس تو را سپاس مى‌گویم که مرا در کرمت وارد ساختى و قلبم را از چرک‌هاى غفلت پاک نمودى.<br />
<br />
[13] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اَلْعُبَّادَ ثَلاَثَةٌ قَوْمٌ عَبَدُوا اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَوْفاً فَتِلْکَ عِبَادَةُ اَلْعَبِیدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى طَلَبَ اَلثَّوَابِ فَتِلْکَ عِبَادَةُ اَلْأُجَرَاءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلْکَ عِبَادَةُ اَلْأَحْرَارِ وَ هِیَ أَفْضَلُ اَلْعِبَادَةِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی):‌ ج2، ص84) عبادت‌کنندگان بر سه گونه‌اند گروهى خدا را از جهت خوف و ترس عبادت می‌کنند که این عبادت برده‌گان است. گروه دیگرى خداوند متعال را به منظور رسیدن به ثواب عبادت می‌کند که این هم عبادت اجیرها و کارگران (تاجران) است.گروهى هم خداوند را از روی محبت و دوستى عبادت می‌کنند که این عبادت، عبادت آزاد مردان است و این قسم عبادت بهترین اقسام عبادات است.<br />
<br />
[14] خداوند متعال به حضرت داوود علیه ‏السلام وحى فرمود: یا داوُودُ! تُریدُ وَ اُریدُ وَ لایَکُونُ اِلاّ ما اُریدُ ، فَاِنَ اَسْلَمْتَ لِما اُریدُ اَعْطَیْتُکَ ما تُریدُ وَ اِنْ لَمْ تُسْلِمْ لِما اُریدُ اَتْعَبْتُکَ فیما تُریدُ وَ لا یَکُونُ اِلاّ ما اُریدُ. (التوحید (شیخ صدوق):‌ ص 337)<br />
اى داوود!‌ تو خواست و اراده‌اى داری، من هم خواست و اراده‌ای، ولى جز آنچه من مى‌خواهم محقق نمى‏‌شود. پس اگر تسلیم آنچه من مى‏‌خواهم بشوى، آنچه را هم تو مى‌ خواهى عطایت مى‌کنم. امّا اگر تسلیم آنچه من مى‌خواهم نشوى، در آنچه خودت مى‌خواهى تو را به رنج مى‌افکنم و جز آنچه هم که من بخواهم نخواهد شد.<br />
<br />
[15] بیتی از غزل 177 دیوان خواجه حافظ شیرازی]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[راز منا اهل البيت شدن و راه خروج حب دنيا از دل]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44628.html</link>
			<pubDate>Tue, 10 Mar 2020 15:49:37 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44628.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"> اعوذ بالله من الشیطان الرجیم<br />
بسم الله الرحمن الرحیم<br />
<br />
إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی[1]<br />
اگر خدا را دوست دارید از من تبعیت کنید.</div>
 <br />
<br />
همان‌طور که در آیه فوق مشاهده می‌فرمایید، نشانه صدق محبت به خداوند، تبعیت کردن از سنت و سیره و سخن رسول خدا صلوات الله علیه و آله است.<br />
<br />
از سوی دیگر مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرماید:<br />
إنْ کُنْتُم تُحِبّونَ اللّه َ فأخْرِجوا مِن قُلوبِکُم حُبَّ الدُّنیا[2].<br />
اگر خداوند را دوست دارید، پس حب دنیا را از قلوبتان خارج کنید.<br />
<br />
یعنی مولی امیرالمؤمنین هم نشانه صدق محبت به خداوند را خارج کردن حب دنیا از قلب می‌دانند.<br />
<br />
در حدیث دیگری هم از رسول اکرم صلوات الله علیه و آله آمده است که:<br />
من أحیا سنّتی فقد أحبّنی[3].<br />
هر کس سنت مرا احیا کند، به راستی‌ که مرا دوست داشته است.<br />
<br />
بر این اساس، هر کس که سنت رسول خدا را از طریق تبیعت از ایشان احیا کند، به تحقیق ایشان را دوست داشته است و با توجه به اینکه خداوند در قرآن می‌فرماید:<br />
<br />
ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ[4] (احزاب - 4)<br />
خداوند براى هیچ‌کس دو دل در درونش نیافریده.<br />
<br />
کسی که حقیقتاً رسول خدا صلوات الله علیه و‌ آله را دوست بدارد، تبعاً نمی‌تواند مخالف و دشمن آن را دوست بدارد، چرا که بر طبق آیه فوق خداوند در درون یک شخص دو قلب قرار نداده که با یکی شخصی و چیزی را دوست داشته باشد و با دیگری ضد آن را. بر طبق روایات انسان یا حقیقتاً محب خدا و اولیای خدا و آخرت است یا گرفتار حب نفس و محبت به دشمنان خدا و حب دنیاست.<br />
به هر نسبت انسان گرایشش به آخرت و اولیای خدا و خدا بیشتر شود، به همان نسبت حب دنیا و حب نفس و علاقه‌اش به دشمنان اولیای خدا کمتر می‌شود[5].<br />
<br />
بنابر آنچه بیان شد، اگر می‌خواهیم حب دنیا را از دل خارج کنیم، باید به نیت تبعیت از رسول خدا طبق سخن و سنت و سیره آن حضرت عمل کنیم.<br />
<br />
باید توجه داشت که نیت تبعیّت بسیار مهم است!<br />
<br />
مثلاً رسول خدا صلوات الله علیه و آله امانت دار بودند.<br />
<br />
شخصی بگوید، من با عقل خود تشخیص دادم امانت‌داری خوب است یا اصلاً از امین بودن خوشم می‌آید، برای همین امانت‌دار هستم و نیتش در امانت‌دار بودن تبعیت از رسول خدا صلوات الله علیه و آله نباشد!<br />
چنین کسی در حقیقت تابع نفس خود و تشخیص خود و میل خودش است!<br />
بنابر مفاد آیت الکرسی[6]، هر شخص برای اینکه عملش تقرّب‌آور شود و او را از ظلماتِ کفر و شرک و نفاق، به نور ایمان و توحید منتقل کند،‌ می‌بایست در اعمال خود از خدا و اولیای خدا تبعیت کند!<br />
به عبارت دیگر قبل از هر عملش باید بتواند به این دو سؤال جواب دهد:<br />
به دستور چه کسی!<br />
برای چه کسی!<br />
<br />
در هر عملی که انسان از روی اختیار انجام می‌دهد (ولو اعمال به حسب ظاهر خوب!) اگر انسان به دستور خدا و اولیای خدا و برای رضایت خدا و اولیایش آن کار را انجام نداده باشد، یعنی آن عمل تحت ولایت خدا و اولیای خدا نبوده، هر عملی‌ هم که تحت ولایت خدا و اولیای خدا نباشد، تحت ولایت طاغوت خواهد بود، خواه این طاغوت شیطان باشد، خواه شخص دیگری باشد و خواه نفس انسان باشد.<br />
<br />
مثلاً بگوید من دروغ نمی‌گویم چون از دروغ بدم می‌آید.<br />
<br />
این راستگویی او به خاطر میل نفسش است، نه اینکه چون خدا و اولیای خدا امر کرده‌اند من راست می‌گویم و آن شخص با راستگوییش در حقیقت نفس خود را اِله[7] و خدای خود قرار داده (ولو برای عملی در ظاهر خوب) به همین دلیل در صورتی که جاهل قاصر نباشد[8]، با همان راستگویی‌اش از نور توحید و ایمان خارج به سمت ظلمات کفر و نفاق و شرک سیر می‌کند و برایش ارزشی نخواهد داشت، چنانچه رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله در این باره می‌فرماید:<br />
هیچ گفتارى جز با کردار ارزش ندارد<br />
و هیچ گفتار و کردارى جز با نیت ارزش ندارد<br />
هیچ گفتار و کردار و نیتى جز به اینکه برمبنای سنت باشد ارزش ندارد[9].<br />
<br />
به همین نسبت نیز هر مقدار در اعمال کوچک و بزرگش نیت تبعیت از خدا و اولیای خدا را داشته باشد، با اعمال کوچک و بزرگش نیز دائم از ظلمت شرک و نفاق و کفر به سوی مراتب متعالی ایمان و توحید سیر می‌کند.<br />
<br />
وقتی از سلمان علیه الرحمه پرسیدند چگونه منا اهل البیت (جزو اهل بیت) شدی، فرمود هوای نفسم را در خواست و میل و اراده رسول خدا و امیر مؤمنان فانی کردم. نخواستم مگر آنچه آن‌ها خواستند.<br />
این صفت، یعنی تبعیت محض از امیرالمؤمنین علی علیه السلام و ترجیه خواست ایشان بر خواست خود، شاخصه‌ای است که امام صادق علیه السلام نیز به طور ویژه بر آن تأکید داشته‌اند، زمانی که یکی از اصحاب از امام می‌پرسند که چرا شما این‌قدر از سلمان فارسی یاد می‌کنید، حضرت درپاسخ می‌فرمایند:<br />
نگو سلمان فارسی، بگو سلمان محمدی. می‌دانی چرا زیاد نام سلمان را می‌بریم؟<br />
عرض کردم‌: نه نمی دانم.<br />
فرمود: به خاطر سه ویژگی.<br />
نخست اینکه خواستة امیرالمؤمنین را بر خواستة خود مقدم می‌داشت[10].<br />
<br />
قرآن کریم راز «مِنّا» شدن و وصل شدن به اهل بیت علیهم السلام را تبعیت از ایشان (از روی محبت و معرفت) بیان می‌دارد و از قول حضرت ابراهیم می‌فرماید:<br />
<br />
فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی[11]<br />
هرکس از من تبعیت کند، پس به راستی که او از من است.<br />
<br />
و مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام خطاب به کمیل بن زیاد می‌فرماید:<br />
یَا کُمَیْلُ لاَ تَأْخُذْ إِلاَّ عَنَّا تَکُنْ مِنَّا[12].<br />
ای کمیل، جز از ما فرمان‌نپذیر و چیزی مگیر تا از ما باشی.<br />
<br />
 <br />
<br />
چرا دو قید محبت و معرفت نیز باید ضمیمه تبعیت شود؟ زیرا این دو با هم (محبت و معرفت) باید ضمیمه تبعیت شوند تا تبعیت پایدار باشد!<br />
چرا که به گواه قرآن کریم و تاریخ هر گاه این‌دو ضمیمه تبعیت نشده است، شخص در یکی از پیچ‌های امتحان لغزیده!<br />
<br />
ابلیس که معرفت توحیدی داشت  و به جهت تبعیت به مقامات عالیه رسیده بود، به جهت نقصان محبتش به خدا (در مقایسه با محبتش به خودش) در مقابل فرمان خدا ایستاد و هر چه رشته بود پنبه کرد!<br />
<br />
همچنین بلعم باعورا که بر اثر معرفت و تبعیتش اسم اعظم را نیز فراگرفته بود به جهت نقصان در محبتش به خدا و اولیای‌خدا (درمقایسه با محبتش به خودش) در مقابل حجت خدا حضرت موسی علیه السلام ایستاد و حتی حاظر شد آن محبوب خدا را نفرین نماید!<br />
<br />
همچنان است اوضاع برخی از محبان بی‌بصیرت و کم‌معرفت اهل بیت علیهم السلام که به جهت همین نقصان در معرفت در پیچ امتحان در مقابل حضرات معصومین علیهم السلام ایستادند و خود را به هلاکت افکندند. چنانچه امیرمؤمنان نیز به این حقیقت تلخ صراحتاً اشاره می‌فرمایند[13].<br />
<br />
اما پس از بیان راز و شیوه «منا اهل البیت» شدن، برسیم به قسمت نخست عنوان این مقاله یعنی: رابطه پیشقدم شدن در سلام کردن و خروج حب دنیا از دل.<br />
<br />
همان‌طور که بیان شد اگر سعی کنیم سنت و سیره و سخن رسول خدا صلوات الله علیه و آله را فراگیریم و به نیت تبعیت از ایشان، طبق آن عمل کنیم، می‌توانیم به مررور حب دنیا که رأس  و ریشه همه خطاها است[14] از دل خارج کنیم. (این امر یکی از انگیزه‌های مرحوم علامه طباطبایی برای تألیف کتاب گرانسنگ سنن النبی نیز‌ بوده است.)<br />
<br />
حال هر قدر یک سنت و سخن و سیره رسول خدا صلوات الله علیه و آله نزد خداوند محبوب‌تر باشد، به نیت تبعیت عمل‌کردن آن سنت در خارج شدن حب دنیا از دل ما تأثیر بیشتری خواهد داشت.<br />
یکی از محبوب‌ترین سنت‌های رسول خدا صلوات الله علیه و آله نزد خداوند، سنت سبقت در سلام است. چنانچه در حدیث است:<br />
إِنَّ اللهَ یُحِبُّ إِفشاءَ السَّلام[15].<br />
به راستی که خداوند آشکار سلام کردن را دوست دارد.<br />
<br />
پیشقدم شدن در سلام، به حَسَب ظاهر سنت ساده‌ای است، اما انجام آن تحت هر شرایط،‌ ظرایفی‌دارد که اگر به آن اشاره شود عظمت آن را می‌رساند.<br />
اولاً وقتی ما در مواجهه با همه (کوچک و بزرگ و پیر و جوان) سبقت در سلام داشته باشیم، رفتاری بر طبق تواضع انجام داده‌ایم.<br />
ثانیاً وقتی ما در مواجهه با کسی که از نظر ما به ما ظلم کرده است یا به هر دلیلی از او عصبانی هستیم، سبقت در سلام داشته باشیم، این نیز یک رفتار کریمانه است که نیاز به سعه صدر، گذشت و مخالفت با نفس دارد.<br />
ثالثاً در حدیثی بسیار تأمل برانگیز از رسول خدا صلوات الله علیه وآله است که: مؤمن در سلام سبقت می‌جوید و منافق منتظر می‌ماند تا به او سلام دهند[16]! بر این اساس، میل به اینکه دیگران به ما سلام کنند از شعبه‌های نفاق در دل انسان است که با عمل ضد این میل در راستای خشکاندن این شعبه از نفاق در قلب حرکت می‌کنیم!<br />
<br />
و در حدیثی بسیار تأمل‌برانگیز از رسول خدا صلوات الله علیه و آله می‌خوانیم:<br />
إنَّ أولَى الناسِ بِاللّهِ و برسولِهِ مَن بَدَأ بِالسلامِ[17].<br />
نزدیکترین مردم به خدا و رسول او کسى است که آغازگر سلام باشد.<br />
<br />
که نشان می‌دهد چقدر سنت سبقت در سلام در نزد خدا و رسولش محبوب است و با انجام این سنتِ بسیار محبوب نزد ‌خدا و رسولش، بنابر آن مقدماتی‌ که تقدیم شد، انسان می‌تواند  به سوی خارج کردن حب دنیا از دلش گام بردارد.<br />
<br />
فقط در خصوص پیشقدم شدن در سلام کردن به حدیث ذیل نیز باید توجه شود:<br />
<br />
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
کَانَ رَسُولُ اللَّهِ یُسَلِّمُ عَلَى النِّسَاءِ وَ یَرْدُدْنَ عَلَیْهِ السَّلَامَ وَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ یُسَلِّمُ عَلَى النِّسَاءِ وَ کَانَ یَکْرَهُ أَنْ یُسَلِّمَ عَلَى الشَّابَّةِ مِنْهُنَّ وَ یَقُولُ أَتَخَوَّفُ أَنْ یُعْجِبَنِی صَوْتُهَا فَیَدْخُلَ عَلَیَّ أَکْثَرُ مِمَّا أَطْلُبُ مِنَ الْأَجْرِ[18].<br />
رسول خدا صلوات الله علیه و آله به زن‌ها سلام می‌کرد و جوابش را می‌دادند،<br />
و شیوه امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) هم این بود که به زن‌ها سلام می‌کرد، ولی دوست‌نداشت که به زن‌هاى جوان سلام کند و می‌فرمود: می‌ترسم آوازش مرا خوش آید، و زیادتر از آن اجرى که می‌جویم [گناه] به من رسد.<br />
<br />
[1] سوره آل عمران - آیه 31<br />
<br />
[2]  غرر الحکم (آمدی): حکمت 3747<br />
<br />
[3]  کنز العمال (متقی هندی): ج1، ص184 - فی ظلال التوحید (آیت الله جعفر سبحانی):‌ ج 1، ص 305<br />
<br />
[4]  سوره احزاب – آیه 4<br />
<br />
[5]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: إنَّ الدُّنیا وَ الآخِرَةَ عَدُوّانِ مُتَفاوِتانِ، و سَبیلانِ مُختَلِفانِ، فَمَن أحَبَّ الدُّنیا و تَوَلّاها أبغَضَ الآخِرَةَ و عاداها، و هُما بِمَنزِلَةِ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ؛ و ماشٍ بَینَهُما کُلَّما قَرُبَ مِن واحدٍ بَعُدَ مِنَ الآخِرِ، و هُما بَعدُ ضَرَّتانِ. (نهج البلاغه (سید رضی): حکمت 103) دنیا و آخرت، دو دشمنِ متفاوت‌اند و دو راه جدا هستند. آن که دنیا را دوست بدارد و به آن علاقه نشان دهد، آخرت را ناخوش خواهد داشت و با آن، دشمن خواهد بود. آن دو چون مشرق و مغرب‌اند و آن که بین آن دو گام مى‌زند ، به هر کدام نزدیک شود‌، از دیگرى دور مى‌گردد و آن دو، دو هَوو هستند.<br />
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:‌ لَنْ یَجْتَمِعَ حُبُّنَا وَ حُبُّ عَدُوِّنَا فِی قَلْبٍ وَاحِدٍ- ما جَعَلَ اَللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ یُحِبُّ بِهَذَا قَوْماً وَ یُحِبُّ بِالْآخَرِ أَعْدَاءَهُمْ. (امالی (شیخ مفید): ص 232) هرگز دوستى ما و دوستى دشمن ما در یک دل نگنجد، زیرا که «خداوند براى یک مرد دو دل در درونش ننهاده است» تا با یکى گروهى را و با دیگرى دشمنان همان گروه را دوست بدارد.<br />
رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله: مَنْ رَزَقَهُ اَللَّهُ حُبَّ اَلْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَقَدْ أَصَابَ خَیْرَ اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَةِ فَلاَ یَشُکَّنَّ أَحَدٌ أَنَّهُ فِی اَلْجَنَّةِ فَإِنَّ فِی حُبِّ أَهْلِ بَیْتِی عشرون [عِشْرِینَ] خَصْلَةً عَشْرٌ مِنْهَا فِی اَلدُّنْیَا وَ عَشْرٌ مِنْهَا فِی اَلْآخِرَةِ أَمَّا اَلَّتِی فِی اَلدُّنْیَا فَالزُّهْدُ و... (الخصال (شیخ صدوق):‌ ج2، ص515) هر کس را که خداوند دوستى پیشوایان از خاندان مرا نصیبش فرمود، در حقیقت به خیر دنیا و آخرت رسیده است، پس هیچ کس تردیدى نداشته باشد که او در بهشت است زیرا در دوستى خاندان من بیست خصلت است ده از آنها در دنیا و ده از آنها در آخرت. اما خصلت‌هائى که در دنیا است: نخست زهد نسبت به دنیا.<br />
همان‌طور که در حدیث جنود عقل و جهل امام صادق علیه السلام بیان شده است. زهد صفتی است که ضد آن رغبت است (الزُّهْدُ وَ ضِدَّهُ الرَّغْبَةَ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی):‌ ج1، ص21) و انسان تا نسبت به چیزی محبت و علاقه‌نداشته باشد، نسبت به آن میل و رغبت پیدا نمی‌کند.<br />
بر این اساس زمانی که رسول خدا صلوات الله علیه و آله، یکی از نشانه‌های واقعی حب اهل بیت علیهم السلام را زهد نسبت به دنیا بیان می‌دارند، یعنی اگر حب اهل بیت علیهم السلام به شکل حقیقی در قلبی جای گرفت، صاحب آن قلب نسبت به دنیا بی‌رغبت شده و حب دنیایش از بین می‌رود.<br />
<br />
[6]  «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ.» (سوره بقره – آیه 257)‌ خداوند سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند و آن‌ها را از ظلمات به سوی نور خارج می‌کند، اما کسانی که کفر ورزیدند، سرپرستشان طاغوت است و آن‌ها را از نور به سوی ظلمات خارج می‌کند و آن‌ها اصحاب آتش عذابند که در آن<br />
<br />
[7]‌ «أ َفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ» (سوره جاثیه – آیه 23) آیا کسی را که هوای نفسش را اله و خدایش خویش گرفته بود ندیدی؟<br />
<br />
[8] مطالب ذیل مستندات متعددی دارند که به جهت طولانی بودن به صورت مجزا در مقاله پیوست تقدیم خواهد شد!<br />
<br />
با توجه به عبارت «جاهل قاصر» لازم است توضیحاتی درباره نتیجه اعمال نیکِ غیر مؤمنین ارائه شود.<br />
<br />
<br />
غیر مؤمنان، یا مستکبر و عنود هستند، یعنی حق را در می‌یابند اما زیر بار آن نمی‌روند و نسبت به آن استکبار می‌ورزند و با مؤمنین و اولیای خدا نیز بر طبق همین استکبار دشمنی می‌کنند، بر طبق آیات و روایات این اشخاص اعمالشان حبط و نابود است و در آتش دوزخ نیز در عذاب و شدّت به سر خواهند برد.<br />
چنین اشخاصی اگر در این دنیا کار نیکی هم انجام دهند،‌ بر طبق آیات و روایات در همین دنیا جزای آن کار نیک را از طریق سلامت و ثروت و مقام و راحتی و برآورده شدن برخی حاجات و... به طور کامل دریافت می‌کنند و در آخرت بهره‌ای جز عذاب نخواهند داشت و متناسب با بزرگترین گناهشان که همانا کفر به خدا و آیات و اولیای الهی و دشمنی با ایشان بوده است به سختی عذاب می‌شوند.<br />
<br />
یا اینکه از حق آگاهند اما در عین حال که زیر بار آن نمی‌روند با مؤمنین و به ویژه اولیای خدا دشمنی نمی‌کنند؛ اولیای خدا را تکذیب نمی‌کنند و مؤمنین  و دین خدا را به سُخره نمی‌گیرند و ای بسا برای اولیای خدا و مؤمنین احترام هم قائلند!<br />
اعمال نیک این افراد، نهایتاً منجر به تخفیفِ در عذابشان خواهد بود، چنانچه احادیث متعددی مؤید این معنا از حضرات معصومین علیهم السلام نقل شده است.<br />
<br />
یا جاهل مقصّرند، یعنی یا نسبت به حق آگاهی ندارند، اما در این عدم آگاهیشان، خودشان مقصرند و با کوتاهی و بدون عذر، مانع رسیدن حق به خودشان شده‌اند. چنین افرادی نیز گمراهانی هستند که اعمالشان منجر به سعادت اخروی نخواهد شد و طبق آیات قرآن کریم جایگاهشان در دوزخ خواهد بود و اگر اعمال نیکی داشته باشند و با اولیای خدا و مؤمنین هم دشمنی نکرده باشند و دین خدا و مؤمنین را هم تحقیر نکرده باشند باز بر طبق بسیاری از احادیث، آن اعمال نیکشان موجب تخفیف در عذابشان می‌شود.<br />
<br />
و یا جاهل قاصرند، این دسته به حق دست پیدا نکرده‌اند و این امکان را که حق را نیز دریابند نداشته‌اند،‌ به هر میزان هم که حق را یافته‌اند سعی کرده‌اند تا به آن عمل کنند، اعمال نیک و به ویژه صفات پسندیده چنین کسانی غالباً مقدمات هدایت ایشان را فراهم می‌کند و خداوند به ازای اعمال نیکشان توفیق یافتن حق و هدایت شدن را به ایشان عنایت می‌فرماید. چنانچه احادیث متعددی نیز مؤید همین معنا وجود دارد.<br />
در غیر این صورت اگر در این دنیا به حق و هدایت نائل نشوند، در برزخ این امکان برایشان فراهم می‌شود تا پس از ارائه کردن حق به ایشان، اگر امتحان متناسب با آن را نیز با موفقیت سپری کردند از اعمال نیکشان در آخرت بهره ببرند.<br />
در غیر این صورت نیز طبق آیات و روایات امرشان واگذار به خداست و خداوند در روز قیامت یا آن‌ها را در جایی ما بین بهشت و دوزخ جای می‌دهد، و یا با تخفیف در عذاب گرفتار عذابشان می‌کند در این خصوص نیز آیات و روایات متعدد وارد شده است.<br />
<br />
[9] لَا قَوْلَ إِلَّا بِعَمَلٍ وَ لَا قَوْلَ وَ لَا عَمَلَ إِلَّا بِنِیَّةٍ وَ لَا قَوْلَ وَ لَا عَمَلَ وَ لَا نِیَّةَ إِلَّا بِإِصَابَةِ السُّنَّةِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی):‌ ج‏1، ص 71)<br />
<br />
[10]  مَنْصُورِ بْنِ بُزُرْجَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ مَا أَکْثَرَ مِنْکَ سَیِّدِی ذِکْرَ سَلْمَانَ اَلْفَارِسِیِّ فَقَالَ لاَ تَقُلْ سَلْمَانُ اَلْفَارِسِیُّ وَ لَکِنْ قُلْ سَلْمَانُ اَلْمُحَمَّدِیُّ أَ تَدْرِی مَا کَثْرَةُ ذِکْرِی لَهُ؟ قُلْتُ لاَ قَالَ لِثَلاَثٍ أَحَدُهَا إِیثَارُهُ هَوَی أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عَلَی هَوَی نَفْسِهِ... (امالی (شیخ طوسی): ص288)<br />
<br />
[11]  سوره ابراهیم – آیه 36<br />
<br />
[12]  مستدرک الوسائل (میرزای نوری): ج15، ص166<br />
<br />
[13]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: هَلَکَ فِیَّ رَجُلَانِ، مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَالٍ. دو کس درباره من هلاک شدند: دوست غلو کننده و دشمن کینه توز! (حکمت 117 نهج‌البلاغه (سید رضی))<br />
<br />
[14]  رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله: حب الدنیا رأس کل خطیئة. حب دنیا ریشه همه خطاهاست. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص315)<br />
<br />
[15]  تحف‌العقول (ابن شعبه حراّنی): ص۳۰۰<br />
<br />
[16]  الْمُؤْمِنُ یَبْدَأُ بِالسَّلامِ وَ الْمُنافِقُ یَقُولُ: حَتّى یُبدَأَ بی؛ مؤمن ابتدا به سلام مى کند و منافق منتظر سلام دیگران است. (کنز العمال (متقی هندی): حکمت 778)<br />
<br />
[17]  بحار الانوار (علامه مجلسی): ج76، ص 12<br />
<br />
[18]  الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص648]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"> اعوذ بالله من الشیطان الرجیم<br />
بسم الله الرحمن الرحیم<br />
<br />
إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی[1]<br />
اگر خدا را دوست دارید از من تبعیت کنید.</div>
 <br />
<br />
همان‌طور که در آیه فوق مشاهده می‌فرمایید، نشانه صدق محبت به خداوند، تبعیت کردن از سنت و سیره و سخن رسول خدا صلوات الله علیه و آله است.<br />
<br />
از سوی دیگر مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرماید:<br />
إنْ کُنْتُم تُحِبّونَ اللّه َ فأخْرِجوا مِن قُلوبِکُم حُبَّ الدُّنیا[2].<br />
اگر خداوند را دوست دارید، پس حب دنیا را از قلوبتان خارج کنید.<br />
<br />
یعنی مولی امیرالمؤمنین هم نشانه صدق محبت به خداوند را خارج کردن حب دنیا از قلب می‌دانند.<br />
<br />
در حدیث دیگری هم از رسول اکرم صلوات الله علیه و آله آمده است که:<br />
من أحیا سنّتی فقد أحبّنی[3].<br />
هر کس سنت مرا احیا کند، به راستی‌ که مرا دوست داشته است.<br />
<br />
بر این اساس، هر کس که سنت رسول خدا را از طریق تبیعت از ایشان احیا کند، به تحقیق ایشان را دوست داشته است و با توجه به اینکه خداوند در قرآن می‌فرماید:<br />
<br />
ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ[4] (احزاب - 4)<br />
خداوند براى هیچ‌کس دو دل در درونش نیافریده.<br />
<br />
کسی که حقیقتاً رسول خدا صلوات الله علیه و‌ آله را دوست بدارد، تبعاً نمی‌تواند مخالف و دشمن آن را دوست بدارد، چرا که بر طبق آیه فوق خداوند در درون یک شخص دو قلب قرار نداده که با یکی شخصی و چیزی را دوست داشته باشد و با دیگری ضد آن را. بر طبق روایات انسان یا حقیقتاً محب خدا و اولیای خدا و آخرت است یا گرفتار حب نفس و محبت به دشمنان خدا و حب دنیاست.<br />
به هر نسبت انسان گرایشش به آخرت و اولیای خدا و خدا بیشتر شود، به همان نسبت حب دنیا و حب نفس و علاقه‌اش به دشمنان اولیای خدا کمتر می‌شود[5].<br />
<br />
بنابر آنچه بیان شد، اگر می‌خواهیم حب دنیا را از دل خارج کنیم، باید به نیت تبعیت از رسول خدا طبق سخن و سنت و سیره آن حضرت عمل کنیم.<br />
<br />
باید توجه داشت که نیت تبعیّت بسیار مهم است!<br />
<br />
مثلاً رسول خدا صلوات الله علیه و آله امانت دار بودند.<br />
<br />
شخصی بگوید، من با عقل خود تشخیص دادم امانت‌داری خوب است یا اصلاً از امین بودن خوشم می‌آید، برای همین امانت‌دار هستم و نیتش در امانت‌دار بودن تبعیت از رسول خدا صلوات الله علیه و آله نباشد!<br />
چنین کسی در حقیقت تابع نفس خود و تشخیص خود و میل خودش است!<br />
بنابر مفاد آیت الکرسی[6]، هر شخص برای اینکه عملش تقرّب‌آور شود و او را از ظلماتِ کفر و شرک و نفاق، به نور ایمان و توحید منتقل کند،‌ می‌بایست در اعمال خود از خدا و اولیای خدا تبعیت کند!<br />
به عبارت دیگر قبل از هر عملش باید بتواند به این دو سؤال جواب دهد:<br />
به دستور چه کسی!<br />
برای چه کسی!<br />
<br />
در هر عملی که انسان از روی اختیار انجام می‌دهد (ولو اعمال به حسب ظاهر خوب!) اگر انسان به دستور خدا و اولیای خدا و برای رضایت خدا و اولیایش آن کار را انجام نداده باشد، یعنی آن عمل تحت ولایت خدا و اولیای خدا نبوده، هر عملی‌ هم که تحت ولایت خدا و اولیای خدا نباشد، تحت ولایت طاغوت خواهد بود، خواه این طاغوت شیطان باشد، خواه شخص دیگری باشد و خواه نفس انسان باشد.<br />
<br />
مثلاً بگوید من دروغ نمی‌گویم چون از دروغ بدم می‌آید.<br />
<br />
این راستگویی او به خاطر میل نفسش است، نه اینکه چون خدا و اولیای خدا امر کرده‌اند من راست می‌گویم و آن شخص با راستگوییش در حقیقت نفس خود را اِله[7] و خدای خود قرار داده (ولو برای عملی در ظاهر خوب) به همین دلیل در صورتی که جاهل قاصر نباشد[8]، با همان راستگویی‌اش از نور توحید و ایمان خارج به سمت ظلمات کفر و نفاق و شرک سیر می‌کند و برایش ارزشی نخواهد داشت، چنانچه رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله در این باره می‌فرماید:<br />
هیچ گفتارى جز با کردار ارزش ندارد<br />
و هیچ گفتار و کردارى جز با نیت ارزش ندارد<br />
هیچ گفتار و کردار و نیتى جز به اینکه برمبنای سنت باشد ارزش ندارد[9].<br />
<br />
به همین نسبت نیز هر مقدار در اعمال کوچک و بزرگش نیت تبعیت از خدا و اولیای خدا را داشته باشد، با اعمال کوچک و بزرگش نیز دائم از ظلمت شرک و نفاق و کفر به سوی مراتب متعالی ایمان و توحید سیر می‌کند.<br />
<br />
وقتی از سلمان علیه الرحمه پرسیدند چگونه منا اهل البیت (جزو اهل بیت) شدی، فرمود هوای نفسم را در خواست و میل و اراده رسول خدا و امیر مؤمنان فانی کردم. نخواستم مگر آنچه آن‌ها خواستند.<br />
این صفت، یعنی تبعیت محض از امیرالمؤمنین علی علیه السلام و ترجیه خواست ایشان بر خواست خود، شاخصه‌ای است که امام صادق علیه السلام نیز به طور ویژه بر آن تأکید داشته‌اند، زمانی که یکی از اصحاب از امام می‌پرسند که چرا شما این‌قدر از سلمان فارسی یاد می‌کنید، حضرت درپاسخ می‌فرمایند:<br />
نگو سلمان فارسی، بگو سلمان محمدی. می‌دانی چرا زیاد نام سلمان را می‌بریم؟<br />
عرض کردم‌: نه نمی دانم.<br />
فرمود: به خاطر سه ویژگی.<br />
نخست اینکه خواستة امیرالمؤمنین را بر خواستة خود مقدم می‌داشت[10].<br />
<br />
قرآن کریم راز «مِنّا» شدن و وصل شدن به اهل بیت علیهم السلام را تبعیت از ایشان (از روی محبت و معرفت) بیان می‌دارد و از قول حضرت ابراهیم می‌فرماید:<br />
<br />
فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی[11]<br />
هرکس از من تبعیت کند، پس به راستی که او از من است.<br />
<br />
و مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام خطاب به کمیل بن زیاد می‌فرماید:<br />
یَا کُمَیْلُ لاَ تَأْخُذْ إِلاَّ عَنَّا تَکُنْ مِنَّا[12].<br />
ای کمیل، جز از ما فرمان‌نپذیر و چیزی مگیر تا از ما باشی.<br />
<br />
 <br />
<br />
چرا دو قید محبت و معرفت نیز باید ضمیمه تبعیت شود؟ زیرا این دو با هم (محبت و معرفت) باید ضمیمه تبعیت شوند تا تبعیت پایدار باشد!<br />
چرا که به گواه قرآن کریم و تاریخ هر گاه این‌دو ضمیمه تبعیت نشده است، شخص در یکی از پیچ‌های امتحان لغزیده!<br />
<br />
ابلیس که معرفت توحیدی داشت  و به جهت تبعیت به مقامات عالیه رسیده بود، به جهت نقصان محبتش به خدا (در مقایسه با محبتش به خودش) در مقابل فرمان خدا ایستاد و هر چه رشته بود پنبه کرد!<br />
<br />
همچنین بلعم باعورا که بر اثر معرفت و تبعیتش اسم اعظم را نیز فراگرفته بود به جهت نقصان در محبتش به خدا و اولیای‌خدا (درمقایسه با محبتش به خودش) در مقابل حجت خدا حضرت موسی علیه السلام ایستاد و حتی حاظر شد آن محبوب خدا را نفرین نماید!<br />
<br />
همچنان است اوضاع برخی از محبان بی‌بصیرت و کم‌معرفت اهل بیت علیهم السلام که به جهت همین نقصان در معرفت در پیچ امتحان در مقابل حضرات معصومین علیهم السلام ایستادند و خود را به هلاکت افکندند. چنانچه امیرمؤمنان نیز به این حقیقت تلخ صراحتاً اشاره می‌فرمایند[13].<br />
<br />
اما پس از بیان راز و شیوه «منا اهل البیت» شدن، برسیم به قسمت نخست عنوان این مقاله یعنی: رابطه پیشقدم شدن در سلام کردن و خروج حب دنیا از دل.<br />
<br />
همان‌طور که بیان شد اگر سعی کنیم سنت و سیره و سخن رسول خدا صلوات الله علیه و آله را فراگیریم و به نیت تبعیت از ایشان، طبق آن عمل کنیم، می‌توانیم به مررور حب دنیا که رأس  و ریشه همه خطاها است[14] از دل خارج کنیم. (این امر یکی از انگیزه‌های مرحوم علامه طباطبایی برای تألیف کتاب گرانسنگ سنن النبی نیز‌ بوده است.)<br />
<br />
حال هر قدر یک سنت و سخن و سیره رسول خدا صلوات الله علیه و آله نزد خداوند محبوب‌تر باشد، به نیت تبعیت عمل‌کردن آن سنت در خارج شدن حب دنیا از دل ما تأثیر بیشتری خواهد داشت.<br />
یکی از محبوب‌ترین سنت‌های رسول خدا صلوات الله علیه و آله نزد خداوند، سنت سبقت در سلام است. چنانچه در حدیث است:<br />
إِنَّ اللهَ یُحِبُّ إِفشاءَ السَّلام[15].<br />
به راستی که خداوند آشکار سلام کردن را دوست دارد.<br />
<br />
پیشقدم شدن در سلام، به حَسَب ظاهر سنت ساده‌ای است، اما انجام آن تحت هر شرایط،‌ ظرایفی‌دارد که اگر به آن اشاره شود عظمت آن را می‌رساند.<br />
اولاً وقتی ما در مواجهه با همه (کوچک و بزرگ و پیر و جوان) سبقت در سلام داشته باشیم، رفتاری بر طبق تواضع انجام داده‌ایم.<br />
ثانیاً وقتی ما در مواجهه با کسی که از نظر ما به ما ظلم کرده است یا به هر دلیلی از او عصبانی هستیم، سبقت در سلام داشته باشیم، این نیز یک رفتار کریمانه است که نیاز به سعه صدر، گذشت و مخالفت با نفس دارد.<br />
ثالثاً در حدیثی بسیار تأمل برانگیز از رسول خدا صلوات الله علیه وآله است که: مؤمن در سلام سبقت می‌جوید و منافق منتظر می‌ماند تا به او سلام دهند[16]! بر این اساس، میل به اینکه دیگران به ما سلام کنند از شعبه‌های نفاق در دل انسان است که با عمل ضد این میل در راستای خشکاندن این شعبه از نفاق در قلب حرکت می‌کنیم!<br />
<br />
و در حدیثی بسیار تأمل‌برانگیز از رسول خدا صلوات الله علیه و آله می‌خوانیم:<br />
إنَّ أولَى الناسِ بِاللّهِ و برسولِهِ مَن بَدَأ بِالسلامِ[17].<br />
نزدیکترین مردم به خدا و رسول او کسى است که آغازگر سلام باشد.<br />
<br />
که نشان می‌دهد چقدر سنت سبقت در سلام در نزد خدا و رسولش محبوب است و با انجام این سنتِ بسیار محبوب نزد ‌خدا و رسولش، بنابر آن مقدماتی‌ که تقدیم شد، انسان می‌تواند  به سوی خارج کردن حب دنیا از دلش گام بردارد.<br />
<br />
فقط در خصوص پیشقدم شدن در سلام کردن به حدیث ذیل نیز باید توجه شود:<br />
<br />
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
کَانَ رَسُولُ اللَّهِ یُسَلِّمُ عَلَى النِّسَاءِ وَ یَرْدُدْنَ عَلَیْهِ السَّلَامَ وَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ یُسَلِّمُ عَلَى النِّسَاءِ وَ کَانَ یَکْرَهُ أَنْ یُسَلِّمَ عَلَى الشَّابَّةِ مِنْهُنَّ وَ یَقُولُ أَتَخَوَّفُ أَنْ یُعْجِبَنِی صَوْتُهَا فَیَدْخُلَ عَلَیَّ أَکْثَرُ مِمَّا أَطْلُبُ مِنَ الْأَجْرِ[18].<br />
رسول خدا صلوات الله علیه و آله به زن‌ها سلام می‌کرد و جوابش را می‌دادند،<br />
و شیوه امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) هم این بود که به زن‌ها سلام می‌کرد، ولی دوست‌نداشت که به زن‌هاى جوان سلام کند و می‌فرمود: می‌ترسم آوازش مرا خوش آید، و زیادتر از آن اجرى که می‌جویم [گناه] به من رسد.<br />
<br />
[1] سوره آل عمران - آیه 31<br />
<br />
[2]  غرر الحکم (آمدی): حکمت 3747<br />
<br />
[3]  کنز العمال (متقی هندی): ج1، ص184 - فی ظلال التوحید (آیت الله جعفر سبحانی):‌ ج 1، ص 305<br />
<br />
[4]  سوره احزاب – آیه 4<br />
<br />
[5]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: إنَّ الدُّنیا وَ الآخِرَةَ عَدُوّانِ مُتَفاوِتانِ، و سَبیلانِ مُختَلِفانِ، فَمَن أحَبَّ الدُّنیا و تَوَلّاها أبغَضَ الآخِرَةَ و عاداها، و هُما بِمَنزِلَةِ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ؛ و ماشٍ بَینَهُما کُلَّما قَرُبَ مِن واحدٍ بَعُدَ مِنَ الآخِرِ، و هُما بَعدُ ضَرَّتانِ. (نهج البلاغه (سید رضی): حکمت 103) دنیا و آخرت، دو دشمنِ متفاوت‌اند و دو راه جدا هستند. آن که دنیا را دوست بدارد و به آن علاقه نشان دهد، آخرت را ناخوش خواهد داشت و با آن، دشمن خواهد بود. آن دو چون مشرق و مغرب‌اند و آن که بین آن دو گام مى‌زند ، به هر کدام نزدیک شود‌، از دیگرى دور مى‌گردد و آن دو، دو هَوو هستند.<br />
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:‌ لَنْ یَجْتَمِعَ حُبُّنَا وَ حُبُّ عَدُوِّنَا فِی قَلْبٍ وَاحِدٍ- ما جَعَلَ اَللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ یُحِبُّ بِهَذَا قَوْماً وَ یُحِبُّ بِالْآخَرِ أَعْدَاءَهُمْ. (امالی (شیخ مفید): ص 232) هرگز دوستى ما و دوستى دشمن ما در یک دل نگنجد، زیرا که «خداوند براى یک مرد دو دل در درونش ننهاده است» تا با یکى گروهى را و با دیگرى دشمنان همان گروه را دوست بدارد.<br />
رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله: مَنْ رَزَقَهُ اَللَّهُ حُبَّ اَلْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَقَدْ أَصَابَ خَیْرَ اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَةِ فَلاَ یَشُکَّنَّ أَحَدٌ أَنَّهُ فِی اَلْجَنَّةِ فَإِنَّ فِی حُبِّ أَهْلِ بَیْتِی عشرون [عِشْرِینَ] خَصْلَةً عَشْرٌ مِنْهَا فِی اَلدُّنْیَا وَ عَشْرٌ مِنْهَا فِی اَلْآخِرَةِ أَمَّا اَلَّتِی فِی اَلدُّنْیَا فَالزُّهْدُ و... (الخصال (شیخ صدوق):‌ ج2، ص515) هر کس را که خداوند دوستى پیشوایان از خاندان مرا نصیبش فرمود، در حقیقت به خیر دنیا و آخرت رسیده است، پس هیچ کس تردیدى نداشته باشد که او در بهشت است زیرا در دوستى خاندان من بیست خصلت است ده از آنها در دنیا و ده از آنها در آخرت. اما خصلت‌هائى که در دنیا است: نخست زهد نسبت به دنیا.<br />
همان‌طور که در حدیث جنود عقل و جهل امام صادق علیه السلام بیان شده است. زهد صفتی است که ضد آن رغبت است (الزُّهْدُ وَ ضِدَّهُ الرَّغْبَةَ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی):‌ ج1، ص21) و انسان تا نسبت به چیزی محبت و علاقه‌نداشته باشد، نسبت به آن میل و رغبت پیدا نمی‌کند.<br />
بر این اساس زمانی که رسول خدا صلوات الله علیه و آله، یکی از نشانه‌های واقعی حب اهل بیت علیهم السلام را زهد نسبت به دنیا بیان می‌دارند، یعنی اگر حب اهل بیت علیهم السلام به شکل حقیقی در قلبی جای گرفت، صاحب آن قلب نسبت به دنیا بی‌رغبت شده و حب دنیایش از بین می‌رود.<br />
<br />
[6]  «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ.» (سوره بقره – آیه 257)‌ خداوند سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند و آن‌ها را از ظلمات به سوی نور خارج می‌کند، اما کسانی که کفر ورزیدند، سرپرستشان طاغوت است و آن‌ها را از نور به سوی ظلمات خارج می‌کند و آن‌ها اصحاب آتش عذابند که در آن<br />
<br />
[7]‌ «أ َفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ» (سوره جاثیه – آیه 23) آیا کسی را که هوای نفسش را اله و خدایش خویش گرفته بود ندیدی؟<br />
<br />
[8] مطالب ذیل مستندات متعددی دارند که به جهت طولانی بودن به صورت مجزا در مقاله پیوست تقدیم خواهد شد!<br />
<br />
با توجه به عبارت «جاهل قاصر» لازم است توضیحاتی درباره نتیجه اعمال نیکِ غیر مؤمنین ارائه شود.<br />
<br />
<br />
غیر مؤمنان، یا مستکبر و عنود هستند، یعنی حق را در می‌یابند اما زیر بار آن نمی‌روند و نسبت به آن استکبار می‌ورزند و با مؤمنین و اولیای خدا نیز بر طبق همین استکبار دشمنی می‌کنند، بر طبق آیات و روایات این اشخاص اعمالشان حبط و نابود است و در آتش دوزخ نیز در عذاب و شدّت به سر خواهند برد.<br />
چنین اشخاصی اگر در این دنیا کار نیکی هم انجام دهند،‌ بر طبق آیات و روایات در همین دنیا جزای آن کار نیک را از طریق سلامت و ثروت و مقام و راحتی و برآورده شدن برخی حاجات و... به طور کامل دریافت می‌کنند و در آخرت بهره‌ای جز عذاب نخواهند داشت و متناسب با بزرگترین گناهشان که همانا کفر به خدا و آیات و اولیای الهی و دشمنی با ایشان بوده است به سختی عذاب می‌شوند.<br />
<br />
یا اینکه از حق آگاهند اما در عین حال که زیر بار آن نمی‌روند با مؤمنین و به ویژه اولیای خدا دشمنی نمی‌کنند؛ اولیای خدا را تکذیب نمی‌کنند و مؤمنین  و دین خدا را به سُخره نمی‌گیرند و ای بسا برای اولیای خدا و مؤمنین احترام هم قائلند!<br />
اعمال نیک این افراد، نهایتاً منجر به تخفیفِ در عذابشان خواهد بود، چنانچه احادیث متعددی مؤید این معنا از حضرات معصومین علیهم السلام نقل شده است.<br />
<br />
یا جاهل مقصّرند، یعنی یا نسبت به حق آگاهی ندارند، اما در این عدم آگاهیشان، خودشان مقصرند و با کوتاهی و بدون عذر، مانع رسیدن حق به خودشان شده‌اند. چنین افرادی نیز گمراهانی هستند که اعمالشان منجر به سعادت اخروی نخواهد شد و طبق آیات قرآن کریم جایگاهشان در دوزخ خواهد بود و اگر اعمال نیکی داشته باشند و با اولیای خدا و مؤمنین هم دشمنی نکرده باشند و دین خدا و مؤمنین را هم تحقیر نکرده باشند باز بر طبق بسیاری از احادیث، آن اعمال نیکشان موجب تخفیف در عذابشان می‌شود.<br />
<br />
و یا جاهل قاصرند، این دسته به حق دست پیدا نکرده‌اند و این امکان را که حق را نیز دریابند نداشته‌اند،‌ به هر میزان هم که حق را یافته‌اند سعی کرده‌اند تا به آن عمل کنند، اعمال نیک و به ویژه صفات پسندیده چنین کسانی غالباً مقدمات هدایت ایشان را فراهم می‌کند و خداوند به ازای اعمال نیکشان توفیق یافتن حق و هدایت شدن را به ایشان عنایت می‌فرماید. چنانچه احادیث متعددی نیز مؤید همین معنا وجود دارد.<br />
در غیر این صورت اگر در این دنیا به حق و هدایت نائل نشوند، در برزخ این امکان برایشان فراهم می‌شود تا پس از ارائه کردن حق به ایشان، اگر امتحان متناسب با آن را نیز با موفقیت سپری کردند از اعمال نیکشان در آخرت بهره ببرند.<br />
در غیر این صورت نیز طبق آیات و روایات امرشان واگذار به خداست و خداوند در روز قیامت یا آن‌ها را در جایی ما بین بهشت و دوزخ جای می‌دهد، و یا با تخفیف در عذاب گرفتار عذابشان می‌کند در این خصوص نیز آیات و روایات متعدد وارد شده است.<br />
<br />
[9] لَا قَوْلَ إِلَّا بِعَمَلٍ وَ لَا قَوْلَ وَ لَا عَمَلَ إِلَّا بِنِیَّةٍ وَ لَا قَوْلَ وَ لَا عَمَلَ وَ لَا نِیَّةَ إِلَّا بِإِصَابَةِ السُّنَّةِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی):‌ ج‏1، ص 71)<br />
<br />
[10]  مَنْصُورِ بْنِ بُزُرْجَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ مَا أَکْثَرَ مِنْکَ سَیِّدِی ذِکْرَ سَلْمَانَ اَلْفَارِسِیِّ فَقَالَ لاَ تَقُلْ سَلْمَانُ اَلْفَارِسِیُّ وَ لَکِنْ قُلْ سَلْمَانُ اَلْمُحَمَّدِیُّ أَ تَدْرِی مَا کَثْرَةُ ذِکْرِی لَهُ؟ قُلْتُ لاَ قَالَ لِثَلاَثٍ أَحَدُهَا إِیثَارُهُ هَوَی أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عَلَی هَوَی نَفْسِهِ... (امالی (شیخ طوسی): ص288)<br />
<br />
[11]  سوره ابراهیم – آیه 36<br />
<br />
[12]  مستدرک الوسائل (میرزای نوری): ج15، ص166<br />
<br />
[13]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: هَلَکَ فِیَّ رَجُلَانِ، مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَالٍ. دو کس درباره من هلاک شدند: دوست غلو کننده و دشمن کینه توز! (حکمت 117 نهج‌البلاغه (سید رضی))<br />
<br />
[14]  رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله: حب الدنیا رأس کل خطیئة. حب دنیا ریشه همه خطاهاست. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص315)<br />
<br />
[15]  تحف‌العقول (ابن شعبه حراّنی): ص۳۰۰<br />
<br />
[16]  الْمُؤْمِنُ یَبْدَأُ بِالسَّلامِ وَ الْمُنافِقُ یَقُولُ: حَتّى یُبدَأَ بی؛ مؤمن ابتدا به سلام مى کند و منافق منتظر سلام دیگران است. (کنز العمال (متقی هندی): حکمت 778)<br />
<br />
[17]  بحار الانوار (علامه مجلسی): ج76، ص 12<br />
<br />
[18]  الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص648]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تقديم به همه ژن‌های خوب...]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44626.html</link>
			<pubDate>Sun, 10 Nov 2019 16:40:54 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44626.html</guid>
			<description><![CDATA[مولی اميرالمؤمنين علی عليه السلام:<br />
<br />
ما رأیت نعمة موفورة إلا وإلى جانبها حق مضیع[1].<br />
<br />
وفور نعمت را در جایی نديدم، مگر در کنار آن، حقی پایمال شده بود.<br />
<br />
 <br />
مقام معظّم رهبری آيت الله سيد علی خامنه‌ای حفظه الله:<br />
<br />
این‌که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرماید:<br />
«ما رأیت نعمة موفورة الّا و فی جانبها حقّ مضیّع»؛<br />
یعنی هرجا شما دیدید ثروت انباشته‌ای به وجود آمده، بدانید در کنارش حقوق ضایع‌شده‌ی فراوانی وجود دارد؛<br />
مظهر اصلی و مصداق عمده‌اش همین است که کارگزاران و مسؤولان حکومت، با استفاده از نفوذ و قدرت، راحت بتوانند از امکانات عمومی استفاده کنند؛<br />
بانک‌ها راحت وام بدهند؛ مراکز گوناگون، امکان استفاده از زمین، آب، هوا، تجارت و وارد کردن و صادر کردن را در اختیار آنها بگذارند؛<br />
ناگهان ببینید کسانی که دستشان از مال دنیا تا اندکی پیش خالی بود، ثروت‌های گزاف پیدا کرده‌اند؛<br />
ظاهر کار هم قانونی است...[2]<br />
<br />
<br />
<br />
این که امیرالمومنین ـ طبق نقل ـ می‌فرماید:<br />
«ما رایت نعمه موفوره الا و فی جانبها حق مضیع»<br />
یعنی هرجا شما دیدید ثروت انباشته‌ای به وجود آمده, بدانید در کنارش حقوق ضایع شده فراوانی هم وجود دارد؛<br />
معنایش اين است که اگر اموال از راه حلال بدست آید و حقوق واجب و مستحب آن داده شود، اینقدر روی هم جمع نمی‌شود.<br />
اگر ثروتمندی در کنارش فقرا در مانده را ببیند و به آنها بی‌توجه نماند طبعاً پول‌های راکد خود را صرف فقرا می‌کند و ثروت انباشته شده‌ای پیدا نمی‌شود.<br />
<span style="font-weight: bold;">توليد ثروت فراوان از راه صحیح عیب نیست و ارزش است! كمتر كسي در عالم به قدر اميرالمؤمنين علي عليه السلام توليد ثروت كرده است اما توليد ثروت حضرت براي رسيدگي به محرومان بود و نه انباشت ثروت!</span>،<br />
مشکل آنجا است که ثروت انباشته شود و در کنار آن جمعیت زیادی محروم باشند و ثروتمندان بی‌توجه به محرومین به جمع ثروت ادامه دهند و آه و ناله این‌ها را نا دیده بگیرند[3].<br />
<br />
 <br />
<br />
حضرت امام علي بن موسي الرضا علیه السلام:<br />
لا يجتمع المال الا بخصال خمس: ببخل شديد، و امل طويل، و حرص غالب و قطيعه الرحم و ايثار الدنيا علي الاخرة[4].<br />
<span style="font-weight: bold;">مال جمع نمی‌شود مگر با پنج خصلت:</span><br />
با بخل شدید<br />
و آرزوی دراز<br />
و حرصی که (بر نفس انسان) غالب شده<br />
و رهاکردن رسیدگی به نزدیکان<br />
و ترجیح دادن دنیا بر آخرت.<br />
<br />
<br />
<br />
مولی اميرالمؤمنين علی عليه السلام:<br />
<br />
ان الله سبحانه فرض فی اموال الاغنیاء أقوات الفقراء فما جاع فقیر الاّ بما متع به غنی و الله تعالی جده سائلهم عن ذلک[5].<br />
<br />
خداوند سبحان در دارایی‌‌های توانگران روزی‌های فقرا را واجب گردانید. پس فقيری گرسنه نماند، مگر به سبب آنچه توانگری به او نداده است و در روز رستاخیز خداوند متعال، آن اغنيا را به خاطر این کار مؤاخذه می‌‌نماید.<br />
<br />
 <br />
<br />
حضرت امام جعقر صادق عليه السلام:<br />
<br />
إن الناس ما افتقروا و لا احتاجوا و لا جاعوا و لا عروا إلا بذنوب الأغنياء[6].<br />
<br />
به راستی كه مردم فقير و نيازمند و گرسنه و برهنه نمی‌شوند <span style="font-weight: bold;">مگر به واسطه گناه اغنيا و ثروتمندان.</span><br />
<br />
 <br />
<br />
<span style="color: #FF0000;">آیا اگر کسی خمس و زکات و حقوق مالی واجبش را ادا کرد، دیگر هر‌گونه دلش خواست می‌تواند در اموالش دخل و تصرف کند؟!<br />
پاسخ:</span><br />
<br />
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
<br />
إن اللّه فرض للفقراء في أموال الأغنياء فريضة لا يحمدون إلا بأدائها و هي الزكاة بها حقنوا دماءهم و بها سموا مسلمين<br />
و لكن اللّه تعالى فرض في أموال الأغنياء حقوقا غير الزكاة - فقال تعالى:<br />
فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ و الحق المعلوم غير الزكاة و هو شيء يفرضه الرجل على نفسه في ماله يجب عليه أن يفرضه على قدر طاقته و سعة ماله فيؤدي الذي فرض على نفسه إن شاء كل يوم و إن شاء كل جمعة و إن شاء في كل شهر[7].<br />
<br />
ابابصیر از یاران نزدیک امام صادق روایت می‌کند که: نزد امام جعفر صادق بودیم که برخی از ثروتمندان نیز همراه ما بودند.<br />
آنان نام زکات را به میان آوردند،<br />
امام صادق علیه السلام فرمود: پرداخت زکات چیزی نیست که به خاطر آن از صابحش تعریف و تمجید شود<br />
بلکه زکات امری ظاهری است که به وسیله پرداخت آن... مسلمان نامیده می‌شود و اگر آن را بجا نیاورد نماز وی پذیرفته نخواهد شد.<br />
<span style="font-weight: bold;">در اموال شم ثروتمندان حقوقی واجبی غیر از زکات وجود دارد!!</span><br />
عرض کردم خداوند تو را خیر دهد چه حقوقی غیر از زکات در اموال وجود دارد که باید آن را به جای آوریم؟<br />
فرمود: سبحان الله مگر نیشینده‌ای که خداوند عز و جل در قرآن می‌فرماید:<br />
«و الذین فی اموالهم حق معلوم * للسائل و المحروم (معارج - 24 و 25) و كسانى كه در اموالشان حقى معلوم است. براى سائل و محروم»<br />
عرض کردم چه حقی بر گردن ما وجود دارد؟<br />
فرمود <span style="font-weight: bold;">همان چیزی است که شخص در مال خویش بر طبق وسعت روزی و توانش تعیین می‌کند که در پایان هر روز و یا هر جمعه و یا هر ماه آن را از مالش خارج می‌كند و به نيازمندان می‌دهد.<br />
</span><br />
<br />
<br />
پي‌نوشتي تقديم به همه ژن‌هاي خوب:<br />
<br />
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام:<br />
<br />
كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ كَثِيراً مَا يَقُولُ: اعْلَمُوا عِلْماً يَقِيناً أَنَ‏ اللَّهَ- عَزَّ وَ جَلَّ- لَمْ يَجْعَلْ لِلْعَبْدِ- وَ إِنِ اشْتَدَّ جَهْدُهُ، وَ عَظُمَتْ حِيلَتُهُ، وَ كَثُرَتْ‏ مُكَابَدَتُهُ أَنْ يَسْبِقَ‏ مَا سُمِّيَ لَهُ فِي الذِّكْرِ الْحَكِيمِ، وَ لَمْ يَحُلْ مِنَ الْعَبْدِ فِي ضَعْفِهِ، وَ قِلَّةِ حِيلَتِهِ أَنْ يَبْلُغَ مَا سُمِّيَ لَهُ فِي الذِّكْرِ الْحَكِيمِ. أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّهُ لَنْ يَزْدَادَ امْرُؤٌ نَقِيراً بِحِذْقِهِ‏، وَ لَمْ يَنْتَقِصِ‏ امْرُؤٌ نَقِيراً لِحُمْقِه‏[8].<br />
<br />
مولی امیرالمؤمنین علی عیله السلام بسیار ‌می‌فرمود:<br />
<br />
این را به طور علم یقین بدانید که حقیقتاً ممکن نیست کسی با داشتن آگاهی کامل از تمام رموز کار و کوشش و فعالیت، بتواند بر آنچه که در عالَم تقدیرِ خدا، برایش مقرّر شده پیشی بگیرد<br />
و بیش از آن مقدارِ مقدّر را رزق خود گرداند.<br />
ای مردم! همان هرگز ممکن نیست کسی بر اثر هوشمندیش به قدر نقیری (فرورفتگی روی هسته خرما) بر آنچه خدا مقرّر کرده بیفزاید و ممکن نیست کسی بر اثر کم‌فهمی‌اش به قدر نقیری از آن روزی که خدا مقدّر خدا کمتر بهره ببرد.<br />
<br />
 <br />
<br />
زمانی كه به قارون گفته شد:<br />
<br />
«أَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ (سوره قصص - آيه ۷۷)<br />
همان‌گونه كه خدا به تو احسان كرده تو نيز به ديگران احسان كن!»<br />
<br />
در پاسخ گفت:<br />
<br />
«إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِي (سوره قصص - آيه ۷۸)<br />
جز اين نيست كه این ثروت را به وسیله دانشی که نزد من است به دست آورده‌ام!»<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">پس هر كس در پاسخ به اينكه چرا پول‌دار هست و به ديگران هم كمك نمی‌كند بگويد:<br />
زرنگيم هست، دانشم هست، هوشم هست، تلاش و پشتكار خودم هست، عرضه خودم هست، توانايی‌های خودم هست،<br />
ژن خوب‌ داشتم براي خودش يك‌پا قارون هست</span>[9]!!!<br />
خداوند می‌فرمايد مال و ثروت نتيجه احسان خداست نه تلاش و كوشش و دانش شما!<br />
خودِ توفيق اون هوش رو كی به شما داده؟<br />
توان و تدبير رو كی به شما داده؟<br />
اين اشخاص رو كه در رشد اقتصادی شما تأثيرداشتن كی بر سر مسير زندگی شما قرار داده؟<br />
آيا ذاتی‌ خودت هست اين هوش و استعداد و توان؟<br />
اگر ذاتی‌ خودت هست، پس چرا سنت رفت بالا همش دونه دونه از دست می‌ره؟<br />
<br />
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
<br />
إنَّ اللّهَ تَعَالى‏ وَسَّعَ فِي أرزَاقِ الْحَمْقى لِيَعتَبِرَ الْعُقَلَاءُ وَ يَعلَموا أنَّ الدُّنْيَا لَيسَ يُنَالُ مَا فيها بِعَمَلٍ و لَا حِيل[10].<br />
<br />
همانا خداوند بدین خاطر در روزى افراد احمق و نادان وسعت فراوان بخشيده است تا عاقلان خردمند عبرت بگيرند؛ و بدانند كه <span style="font-weight: bold;">دنيا و نعمت‌هایش چيزى نيست كه بتوان با زرنگى و حیله و نيرنگ به دستش آورد.</span><br />
<br />
 <br />
<br />
 <br />
پي‌نوشتي براي پي‌نوشت:<br />
<br />
رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله عليه و آله:<br />
<br />
مَنْ أَكَلَ مَا يَشْتَهِي وَ لَبِسَ مَا يَشْتَهِي وَ رَكِبَ مَا يَشْتَهِي لَمْ يَنْظُرِ اللَّهُ إِلَيْهِ حَتَّى يَنْزِعَ أَوْ يَتْرُك[11]‏.<br />
<br />
هر كس هر چه [دلش‏] خواست بخورد و هر چه دوست داشت بپوشد و هر چه از مركب‌ها [نظرش را گرفت‏] سوار شود، خداوند [با نظر رحمت] به او ننگرد تا او بمیرد يا آن كارها را وانهد.<br />
<br />
<br />
خوب اگر خدا نظر رحمتش را از کسی به واسطه تبعیت از خواسته‌های نفسانی‌ آن شخص بردارد چه می‌شود:<br />
<br />
 مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام:<br />
<br />
اتباع الهوی فیصد عن الحق[12].<br />
<br />
پیروی از هوای نفس آدمی را از  (پذیرش) حق باز می‌دارد.<br />
<br />
یعنی چه؟!<br />
یعنی ولو که شخص مالش را از راه حلالِ حلال بدست آورده باشه، اگر هر کاری خواست باهاش کرد، یعنی هر چه دلش خواست انجام داد، خونه و ماشین میلیاردی و لباس میلیونی و ...؛<br />
یا در حد طبقه متوسط جامعه هر وقت هر چی دلش خواست خورد و تابع نفسش در شکم‌چرانی بود و ... چه می‌شود؟!<br />
می‌شود روزی بیاید که به واسطه تبعيت از هواي نفس و هوس‌هايش، ديگر تابع حق نشود، و به مرور خط فکریش هم عوض شود و ...<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">انقلابيِ آمريكا ستيز ديروز مي‌شود<br />
ليبرال كدخداپرست امروز...<br />
</span></span><br />
[1]  دراسات فی نهج البلاغه (محمد مهدی شمس الدين):‌ ص 40<br />
<br />
[2]  بیانات به مناسبت عید نیمه‌شعبان (30 مهر 81)<br />
<br />
[3]  نشريه پرسمان دانشجویی نهاد نمايندگی مقام معظّم رهبری در دانشگاه‌ها: کد ۱/۱۰۰۱۰۹۱۲۵<br />
<br />
[4]  خصال صدوق؛ ج1؛ ص 238<br />
<br />
[5]  نهج البلاغه: حكمت 32<br />
<br />
[6]  الوافی: ج10، ص 50<br />
<br />
[7]  الكافی: ج3، ص499<br />
<br />
[8]  الكافي: ج‏۹۵، ص ۸۱<br />
<br />
[9]  برگرفته از تفسير نور (محسن قرائتی): ذيل آيه ۷۸ سور قصص<br />
<br />
[10]  الكافی: ج۵، ص ۸۲<br />
<br />
[11]  تحف العقول (ابن شعبه حرّانی): ص 39<br />
<br />
[12]  امالی (شیخ مفید): مجلس ۴۱، حدیث ۱]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مولی اميرالمؤمنين علی عليه السلام:<br />
<br />
ما رأیت نعمة موفورة إلا وإلى جانبها حق مضیع[1].<br />
<br />
وفور نعمت را در جایی نديدم، مگر در کنار آن، حقی پایمال شده بود.<br />
<br />
 <br />
مقام معظّم رهبری آيت الله سيد علی خامنه‌ای حفظه الله:<br />
<br />
این‌که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرماید:<br />
«ما رأیت نعمة موفورة الّا و فی جانبها حقّ مضیّع»؛<br />
یعنی هرجا شما دیدید ثروت انباشته‌ای به وجود آمده، بدانید در کنارش حقوق ضایع‌شده‌ی فراوانی وجود دارد؛<br />
مظهر اصلی و مصداق عمده‌اش همین است که کارگزاران و مسؤولان حکومت، با استفاده از نفوذ و قدرت، راحت بتوانند از امکانات عمومی استفاده کنند؛<br />
بانک‌ها راحت وام بدهند؛ مراکز گوناگون، امکان استفاده از زمین، آب، هوا، تجارت و وارد کردن و صادر کردن را در اختیار آنها بگذارند؛<br />
ناگهان ببینید کسانی که دستشان از مال دنیا تا اندکی پیش خالی بود، ثروت‌های گزاف پیدا کرده‌اند؛<br />
ظاهر کار هم قانونی است...[2]<br />
<br />
<br />
<br />
این که امیرالمومنین ـ طبق نقل ـ می‌فرماید:<br />
«ما رایت نعمه موفوره الا و فی جانبها حق مضیع»<br />
یعنی هرجا شما دیدید ثروت انباشته‌ای به وجود آمده, بدانید در کنارش حقوق ضایع شده فراوانی هم وجود دارد؛<br />
معنایش اين است که اگر اموال از راه حلال بدست آید و حقوق واجب و مستحب آن داده شود، اینقدر روی هم جمع نمی‌شود.<br />
اگر ثروتمندی در کنارش فقرا در مانده را ببیند و به آنها بی‌توجه نماند طبعاً پول‌های راکد خود را صرف فقرا می‌کند و ثروت انباشته شده‌ای پیدا نمی‌شود.<br />
<span style="font-weight: bold;">توليد ثروت فراوان از راه صحیح عیب نیست و ارزش است! كمتر كسي در عالم به قدر اميرالمؤمنين علي عليه السلام توليد ثروت كرده است اما توليد ثروت حضرت براي رسيدگي به محرومان بود و نه انباشت ثروت!</span>،<br />
مشکل آنجا است که ثروت انباشته شود و در کنار آن جمعیت زیادی محروم باشند و ثروتمندان بی‌توجه به محرومین به جمع ثروت ادامه دهند و آه و ناله این‌ها را نا دیده بگیرند[3].<br />
<br />
 <br />
<br />
حضرت امام علي بن موسي الرضا علیه السلام:<br />
لا يجتمع المال الا بخصال خمس: ببخل شديد، و امل طويل، و حرص غالب و قطيعه الرحم و ايثار الدنيا علي الاخرة[4].<br />
<span style="font-weight: bold;">مال جمع نمی‌شود مگر با پنج خصلت:</span><br />
با بخل شدید<br />
و آرزوی دراز<br />
و حرصی که (بر نفس انسان) غالب شده<br />
و رهاکردن رسیدگی به نزدیکان<br />
و ترجیح دادن دنیا بر آخرت.<br />
<br />
<br />
<br />
مولی اميرالمؤمنين علی عليه السلام:<br />
<br />
ان الله سبحانه فرض فی اموال الاغنیاء أقوات الفقراء فما جاع فقیر الاّ بما متع به غنی و الله تعالی جده سائلهم عن ذلک[5].<br />
<br />
خداوند سبحان در دارایی‌‌های توانگران روزی‌های فقرا را واجب گردانید. پس فقيری گرسنه نماند، مگر به سبب آنچه توانگری به او نداده است و در روز رستاخیز خداوند متعال، آن اغنيا را به خاطر این کار مؤاخذه می‌‌نماید.<br />
<br />
 <br />
<br />
حضرت امام جعقر صادق عليه السلام:<br />
<br />
إن الناس ما افتقروا و لا احتاجوا و لا جاعوا و لا عروا إلا بذنوب الأغنياء[6].<br />
<br />
به راستی كه مردم فقير و نيازمند و گرسنه و برهنه نمی‌شوند <span style="font-weight: bold;">مگر به واسطه گناه اغنيا و ثروتمندان.</span><br />
<br />
 <br />
<br />
<span style="color: #FF0000;">آیا اگر کسی خمس و زکات و حقوق مالی واجبش را ادا کرد، دیگر هر‌گونه دلش خواست می‌تواند در اموالش دخل و تصرف کند؟!<br />
پاسخ:</span><br />
<br />
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
<br />
إن اللّه فرض للفقراء في أموال الأغنياء فريضة لا يحمدون إلا بأدائها و هي الزكاة بها حقنوا دماءهم و بها سموا مسلمين<br />
و لكن اللّه تعالى فرض في أموال الأغنياء حقوقا غير الزكاة - فقال تعالى:<br />
فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ و الحق المعلوم غير الزكاة و هو شيء يفرضه الرجل على نفسه في ماله يجب عليه أن يفرضه على قدر طاقته و سعة ماله فيؤدي الذي فرض على نفسه إن شاء كل يوم و إن شاء كل جمعة و إن شاء في كل شهر[7].<br />
<br />
ابابصیر از یاران نزدیک امام صادق روایت می‌کند که: نزد امام جعفر صادق بودیم که برخی از ثروتمندان نیز همراه ما بودند.<br />
آنان نام زکات را به میان آوردند،<br />
امام صادق علیه السلام فرمود: پرداخت زکات چیزی نیست که به خاطر آن از صابحش تعریف و تمجید شود<br />
بلکه زکات امری ظاهری است که به وسیله پرداخت آن... مسلمان نامیده می‌شود و اگر آن را بجا نیاورد نماز وی پذیرفته نخواهد شد.<br />
<span style="font-weight: bold;">در اموال شم ثروتمندان حقوقی واجبی غیر از زکات وجود دارد!!</span><br />
عرض کردم خداوند تو را خیر دهد چه حقوقی غیر از زکات در اموال وجود دارد که باید آن را به جای آوریم؟<br />
فرمود: سبحان الله مگر نیشینده‌ای که خداوند عز و جل در قرآن می‌فرماید:<br />
«و الذین فی اموالهم حق معلوم * للسائل و المحروم (معارج - 24 و 25) و كسانى كه در اموالشان حقى معلوم است. براى سائل و محروم»<br />
عرض کردم چه حقی بر گردن ما وجود دارد؟<br />
فرمود <span style="font-weight: bold;">همان چیزی است که شخص در مال خویش بر طبق وسعت روزی و توانش تعیین می‌کند که در پایان هر روز و یا هر جمعه و یا هر ماه آن را از مالش خارج می‌كند و به نيازمندان می‌دهد.<br />
</span><br />
<br />
<br />
پي‌نوشتي تقديم به همه ژن‌هاي خوب:<br />
<br />
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام:<br />
<br />
كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ كَثِيراً مَا يَقُولُ: اعْلَمُوا عِلْماً يَقِيناً أَنَ‏ اللَّهَ- عَزَّ وَ جَلَّ- لَمْ يَجْعَلْ لِلْعَبْدِ- وَ إِنِ اشْتَدَّ جَهْدُهُ، وَ عَظُمَتْ حِيلَتُهُ، وَ كَثُرَتْ‏ مُكَابَدَتُهُ أَنْ يَسْبِقَ‏ مَا سُمِّيَ لَهُ فِي الذِّكْرِ الْحَكِيمِ، وَ لَمْ يَحُلْ مِنَ الْعَبْدِ فِي ضَعْفِهِ، وَ قِلَّةِ حِيلَتِهِ أَنْ يَبْلُغَ مَا سُمِّيَ لَهُ فِي الذِّكْرِ الْحَكِيمِ. أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّهُ لَنْ يَزْدَادَ امْرُؤٌ نَقِيراً بِحِذْقِهِ‏، وَ لَمْ يَنْتَقِصِ‏ امْرُؤٌ نَقِيراً لِحُمْقِه‏[8].<br />
<br />
مولی امیرالمؤمنین علی عیله السلام بسیار ‌می‌فرمود:<br />
<br />
این را به طور علم یقین بدانید که حقیقتاً ممکن نیست کسی با داشتن آگاهی کامل از تمام رموز کار و کوشش و فعالیت، بتواند بر آنچه که در عالَم تقدیرِ خدا، برایش مقرّر شده پیشی بگیرد<br />
و بیش از آن مقدارِ مقدّر را رزق خود گرداند.<br />
ای مردم! همان هرگز ممکن نیست کسی بر اثر هوشمندیش به قدر نقیری (فرورفتگی روی هسته خرما) بر آنچه خدا مقرّر کرده بیفزاید و ممکن نیست کسی بر اثر کم‌فهمی‌اش به قدر نقیری از آن روزی که خدا مقدّر خدا کمتر بهره ببرد.<br />
<br />
 <br />
<br />
زمانی كه به قارون گفته شد:<br />
<br />
«أَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ (سوره قصص - آيه ۷۷)<br />
همان‌گونه كه خدا به تو احسان كرده تو نيز به ديگران احسان كن!»<br />
<br />
در پاسخ گفت:<br />
<br />
«إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِي (سوره قصص - آيه ۷۸)<br />
جز اين نيست كه این ثروت را به وسیله دانشی که نزد من است به دست آورده‌ام!»<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">پس هر كس در پاسخ به اينكه چرا پول‌دار هست و به ديگران هم كمك نمی‌كند بگويد:<br />
زرنگيم هست، دانشم هست، هوشم هست، تلاش و پشتكار خودم هست، عرضه خودم هست، توانايی‌های خودم هست،<br />
ژن خوب‌ داشتم براي خودش يك‌پا قارون هست</span>[9]!!!<br />
خداوند می‌فرمايد مال و ثروت نتيجه احسان خداست نه تلاش و كوشش و دانش شما!<br />
خودِ توفيق اون هوش رو كی به شما داده؟<br />
توان و تدبير رو كی به شما داده؟<br />
اين اشخاص رو كه در رشد اقتصادی شما تأثيرداشتن كی بر سر مسير زندگی شما قرار داده؟<br />
آيا ذاتی‌ خودت هست اين هوش و استعداد و توان؟<br />
اگر ذاتی‌ خودت هست، پس چرا سنت رفت بالا همش دونه دونه از دست می‌ره؟<br />
<br />
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
<br />
إنَّ اللّهَ تَعَالى‏ وَسَّعَ فِي أرزَاقِ الْحَمْقى لِيَعتَبِرَ الْعُقَلَاءُ وَ يَعلَموا أنَّ الدُّنْيَا لَيسَ يُنَالُ مَا فيها بِعَمَلٍ و لَا حِيل[10].<br />
<br />
همانا خداوند بدین خاطر در روزى افراد احمق و نادان وسعت فراوان بخشيده است تا عاقلان خردمند عبرت بگيرند؛ و بدانند كه <span style="font-weight: bold;">دنيا و نعمت‌هایش چيزى نيست كه بتوان با زرنگى و حیله و نيرنگ به دستش آورد.</span><br />
<br />
 <br />
<br />
 <br />
پي‌نوشتي براي پي‌نوشت:<br />
<br />
رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله عليه و آله:<br />
<br />
مَنْ أَكَلَ مَا يَشْتَهِي وَ لَبِسَ مَا يَشْتَهِي وَ رَكِبَ مَا يَشْتَهِي لَمْ يَنْظُرِ اللَّهُ إِلَيْهِ حَتَّى يَنْزِعَ أَوْ يَتْرُك[11]‏.<br />
<br />
هر كس هر چه [دلش‏] خواست بخورد و هر چه دوست داشت بپوشد و هر چه از مركب‌ها [نظرش را گرفت‏] سوار شود، خداوند [با نظر رحمت] به او ننگرد تا او بمیرد يا آن كارها را وانهد.<br />
<br />
<br />
خوب اگر خدا نظر رحمتش را از کسی به واسطه تبعیت از خواسته‌های نفسانی‌ آن شخص بردارد چه می‌شود:<br />
<br />
 مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام:<br />
<br />
اتباع الهوی فیصد عن الحق[12].<br />
<br />
پیروی از هوای نفس آدمی را از  (پذیرش) حق باز می‌دارد.<br />
<br />
یعنی چه؟!<br />
یعنی ولو که شخص مالش را از راه حلالِ حلال بدست آورده باشه، اگر هر کاری خواست باهاش کرد، یعنی هر چه دلش خواست انجام داد، خونه و ماشین میلیاردی و لباس میلیونی و ...؛<br />
یا در حد طبقه متوسط جامعه هر وقت هر چی دلش خواست خورد و تابع نفسش در شکم‌چرانی بود و ... چه می‌شود؟!<br />
می‌شود روزی بیاید که به واسطه تبعيت از هواي نفس و هوس‌هايش، ديگر تابع حق نشود، و به مرور خط فکریش هم عوض شود و ...<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">انقلابيِ آمريكا ستيز ديروز مي‌شود<br />
ليبرال كدخداپرست امروز...<br />
</span></span><br />
[1]  دراسات فی نهج البلاغه (محمد مهدی شمس الدين):‌ ص 40<br />
<br />
[2]  بیانات به مناسبت عید نیمه‌شعبان (30 مهر 81)<br />
<br />
[3]  نشريه پرسمان دانشجویی نهاد نمايندگی مقام معظّم رهبری در دانشگاه‌ها: کد ۱/۱۰۰۱۰۹۱۲۵<br />
<br />
[4]  خصال صدوق؛ ج1؛ ص 238<br />
<br />
[5]  نهج البلاغه: حكمت 32<br />
<br />
[6]  الوافی: ج10، ص 50<br />
<br />
[7]  الكافی: ج3، ص499<br />
<br />
[8]  الكافي: ج‏۹۵، ص ۸۱<br />
<br />
[9]  برگرفته از تفسير نور (محسن قرائتی): ذيل آيه ۷۸ سور قصص<br />
<br />
[10]  الكافی: ج۵، ص ۸۲<br />
<br />
[11]  تحف العقول (ابن شعبه حرّانی): ص 39<br />
<br />
[12]  امالی (شیخ مفید): مجلس ۴۱، حدیث ۱]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[برای تزکیه نفس چه کنیم؟]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44625.html</link>
			<pubDate>Mon, 23 Sep 2019 14:25:50 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44625.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">اعوذ بالله من الشيطان الرجيم<br />
 بسم الله الرحمن الرحيم</span></span></div>
  <br />
<br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها - وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها  (شمس - 9 و 10)<br />
 به تحقيق كه هر كه نفس خود را تزكيه كرد رستگارگشت و هر که آن را (به کفر و گناه) پلید گرداند البته (در دو جهان) زیانکار خواهد گشت.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">مولی اميرالمؤمنين علی عليه السلام:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">جَاهِدْ شَهْوَتَكَ وَ غَالِبْ غَضَبَكَ وَ خَالِفْ سُوءَ عَادَتِكَ<br />
 <span style="font-weight: bold;">تَزْكُ نَفْسُكَ</span><br />
 وَ يَكْمُلْ عَقْلُكَ<br />
 وَ تَسْتَكْمِلْ ثَوَابَ رَبِّكَ.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">با هوا و هوس خود جهاد كن،<br />
 بر خشمت مسلّط شو<br />
 و با عادت‌هاى بدِ خود مخالفت كن<br />
 تا <span style="font-weight: bold;">نفست پاكيزه شود</span>، عقلت به كمال برسد و از پاداش پروردگارت بهره كامل ببرى.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">تصنیف غررالحکم و دررالکلم: ص 242 ، ح 4919</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">قاعدتاً مخالفت با هوای نفس و تسلط بر خشم و غلبه بر عادت‌ها بسيار سخت است!<br />
 فقط مورد سومش يعنی غلبه بر عادت‌ها به فرموده امام حسن عسكری عليه السلام مانند معجزه است! (رَدُّ الْمُعْتَادِ عَنْ‏ عَادَتِهِ‏ کَالْمُعْجِزِ؛ تحف العقول: ص489))</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">و اين سه مورد كه بيان شد شرط لازم برای تزكيه نفس است كه خداوند ما را به آن امر كرده است!<br />
 خوب آيا راهی وجود دارد تا بتوانيم آن سه مورد، يعنی غلبه بر خشم و هوای نفس و عادت‌های بد را تحصيل كنيم تا به واسطه آن نفسمان تزكيه شود؟<br />
 بله<br />
 چه راهی:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">مولی الموحدين<br />
 امام العارفين<br />
 سيد المتقين<br />
 اميرالمؤمنين<br />
 اسد الله الغالب<br />
 غالب كل غالب<br />
 علی بن ابی‌طالب عليهما السلام در اين خصوص فرموده:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">جالِسِ الْعُلَماءَ<br />
 یزْدَدْ عِلْمُكَ وَ یحْسُنْ اَدَبُكَ<br />
 <span style="font-weight: bold;">وَ تَزْكُ نَفْسُكَ</span></span>.</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;"><br />
با علما همنشین باش و مجالست كن،<br />
 تا علمت زیاد و ادبت نیكو<br />
 <span style="font-weight: bold;">و نفست تزكيه شود.</span></span><span style="font-size: large;"></span></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">غرر الحكم و دررالكلم: ح ۴۷۸۶</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>
 <br />
 <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">مجالست با كدام عالم؟<br />
 كدام عالمش هم در بيان حضرات معصومين عليهم السلام السلام آمده است:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">لا تَجْلِسوا مَعَ کُلِّ عالِمٍ، اِلاّ عالِماً یَدْعوکُمْ مِنْ الخَمْسِ اِلى الْخَمْسِ: مِنَ الشَّکِّ اِلَى الْیَقینِ، وَ مِنَ الْعَداوَهِ اِلَى النَّصیحَهِ وَ مِنَ الْکِبْرِ اِلَى التَّواضُعِ وَ مِنَ الرّیاءِ اِلَى الاِْخْلاصِ وَ مِنَ الرَّغْبَهِ اِلَى الزُّهْدِ.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">با هر عالمى ننشینید، مگر عالمى که شما را از پنج چیز به پنج چیز دعوت کند:<br />
 از شکّ به یقین،<br />
 از دشمنى به خیرخواهى،<br />
 از تکبّر به تواضع،<br />
 از ریا به اخلاص و<br />
 </span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">از علاقه به دنیا به بى‌‏رغبتی به آن.</span></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">تاريخ بغداد: ج5، ص70</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">همچنين ايشان در حديث ديگری در اين خصوص می‌فرمايند:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ تَحَبَّبُوا إِلَى اللَّهِ وَ تَقَرَّبُوا إِلَيْهِ قَالُوا يَا رُوحَ اللَّهِ بِمَا ذَا نَتَحَبَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ نَتَقَرَّبُ قَالَ بِبُغْضِ أَهْلِ الْمَعَاصِي وَ الْتَمِسُوا رِضَا اللَّهِ بِسَخَطِهِمْ<br />
 قَالُوا يَا رُوحَ اللَّهِ فَمَنْ نُجَالِسُ إِذاً قَالَ<br />
 مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ<br />
 وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ<br />
 وَ يُرَغِّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُهُ.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">حضرت عیسی عليه السلام به حواریون گفت:<br />
 خود را نزد خدا محبوب سازید و به او نزدیکی جوئید.<br />
 حواریون گفتند: ای روح الله چگونه نزد خدا محبوب شده و به او نزدیک شویم؟<br />
 فرمود: با در دل داشتن بغض گناهکاران و رضایت خدا را نیز با خشم گرفتن بر گناهکاران بطلبید.<br />
 گفتند: ای روح الله با چه کسانی نشست و برخاست کنیم؟<br />
 فرمود: کسی که<br />
 دیدنش شما را به یاد خداوند بیندازد<br />
 و سخنش بر دانش شما بیفزاید<br />
 و کردار او شما را به آخرت ترغیب کند.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">تحف العقول، ص44</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>
<br />
* البته اين به آن معنا نيست كه بايد مجاهده با نفس و مراقبه و محاسبه را تعطيل كرد؛ بلكه مقصود توجه دادن به اهميت مجالست با عالم عامل حقيقی و علمای ربانی است كه اگر خدا نصيب كرد قدر اين نعمت عظيم را بدانند!!<br />
<br />
<br />
<br />
در ضرورت و اهميت مراقبه و محاسبه و مجاهده نفس نيز چند حديث به عنوان حُسن ختام تقديم می‌شود:<br />
		 <br />
حضرت امام موسی کاظم علیه السّلام:<br />
لَیسَ  مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ کُلَّ یَومٍ. فَإن عَمِلَ حَسَنًا إستَزادَ  اللهَ، وَ إن عَمِلَ سَیِّئًا إستَغفَرَ اللهَ مِنهُ وَ تابَ إِلَیهِ.<br />
از ما نیست هر کس هر روز <span style="font-weight: bold;">محاسبه</span> نفس نکند (و از خود برای کارهایی که در آن روز کرده است، حساب نکشد) <br />
تا اگر کار نیکی کرده است بر آن بیفزاید و اگر کار بدی کرده است به درگاه خدا توبه کند.<br />
تحف العقول: حدیث 292<br />
<br />
		 <br />
مولی اميرالمؤمنين علی عليه السلام:<br />
اِجعَلْ مِن نفسِكَ على نفسِكَ رَقيبا و اجعَلْ لاِخِرَتِكَ مِن دُنياك نَصيبا.<br />
از خود <span style="font-weight: bold;">مراقبى </span>بر خود بگمار و از دنياى خويش براى آخرتت بهره اى برگير. <br />
غرر الحكم: ح۲۴۲۹<br />
<br />
حضرت در حديث ديگری می‌فرمايد:<br />
يَنبَغِي أن يكونَ الرجُلُ مُهَيمِنا عَلى نَفسِهِ مُراقِبا قَلبَهُ حافِظا لِسانَهُ.<br />
سزاوار است كه آدمى نگهبان نفس خود و <span style="font-weight: bold;">مراقب </span>دل و نگه‌دار زبان خويش باشد.<br />
غرر الحكم: ح۱۰۹۴۷<br />
								  <br />
	    <br />
مولی اميرالمؤمنین علی عليه السلام:<br />
اعلموا  ان الجهاد الاکبر جهاد النفس فاشتغلوا بجهاد انفسکم تسعدوا و ارفضوا القال  و القیل تسلموا و اکثروا ذکر الله تغنموا و کونوا عباد الله اخوانا تسعدوا  لدیه بالنعیم المقیم.<br />
بدانید که بزرگترین جهاد، جهاد با نفس اماره است <br />
پس آماده شوید و به <span style="font-weight: bold;">مجاهده</span> با نفس خود بپردازید تا به سعادت ابدی برسید <br />
و قیل و قال را ترک کنید و حرف و گفت و گو را به دور ریزید تا به ساحل سلامت برسید <br />
و خدا را بسیار یاد کنید تا به ذکر خدا غنیمت یابید <br />
و ای بندگان خدا با هم برادر ایمانی باشید تا نزد خدا در بهشت نعیم جاودانی به سعادت برسید.<br />
شرح غرر الحکم: ج 6، ص 469<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: RIGHT;"> </div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">اعوذ بالله من الشيطان الرجيم<br />
 بسم الله الرحمن الرحيم</span></span></div>
  <br />
<br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها - وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها  (شمس - 9 و 10)<br />
 به تحقيق كه هر كه نفس خود را تزكيه كرد رستگارگشت و هر که آن را (به کفر و گناه) پلید گرداند البته (در دو جهان) زیانکار خواهد گشت.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">مولی اميرالمؤمنين علی عليه السلام:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">جَاهِدْ شَهْوَتَكَ وَ غَالِبْ غَضَبَكَ وَ خَالِفْ سُوءَ عَادَتِكَ<br />
 <span style="font-weight: bold;">تَزْكُ نَفْسُكَ</span><br />
 وَ يَكْمُلْ عَقْلُكَ<br />
 وَ تَسْتَكْمِلْ ثَوَابَ رَبِّكَ.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">با هوا و هوس خود جهاد كن،<br />
 بر خشمت مسلّط شو<br />
 و با عادت‌هاى بدِ خود مخالفت كن<br />
 تا <span style="font-weight: bold;">نفست پاكيزه شود</span>، عقلت به كمال برسد و از پاداش پروردگارت بهره كامل ببرى.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">تصنیف غررالحکم و دررالکلم: ص 242 ، ح 4919</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">قاعدتاً مخالفت با هوای نفس و تسلط بر خشم و غلبه بر عادت‌ها بسيار سخت است!<br />
 فقط مورد سومش يعنی غلبه بر عادت‌ها به فرموده امام حسن عسكری عليه السلام مانند معجزه است! (رَدُّ الْمُعْتَادِ عَنْ‏ عَادَتِهِ‏ کَالْمُعْجِزِ؛ تحف العقول: ص489))</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">و اين سه مورد كه بيان شد شرط لازم برای تزكيه نفس است كه خداوند ما را به آن امر كرده است!<br />
 خوب آيا راهی وجود دارد تا بتوانيم آن سه مورد، يعنی غلبه بر خشم و هوای نفس و عادت‌های بد را تحصيل كنيم تا به واسطه آن نفسمان تزكيه شود؟<br />
 بله<br />
 چه راهی:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">مولی الموحدين<br />
 امام العارفين<br />
 سيد المتقين<br />
 اميرالمؤمنين<br />
 اسد الله الغالب<br />
 غالب كل غالب<br />
 علی بن ابی‌طالب عليهما السلام در اين خصوص فرموده:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">جالِسِ الْعُلَماءَ<br />
 یزْدَدْ عِلْمُكَ وَ یحْسُنْ اَدَبُكَ<br />
 <span style="font-weight: bold;">وَ تَزْكُ نَفْسُكَ</span></span>.</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;"><br />
با علما همنشین باش و مجالست كن،<br />
 تا علمت زیاد و ادبت نیكو<br />
 <span style="font-weight: bold;">و نفست تزكيه شود.</span></span><span style="font-size: large;"></span></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">غرر الحكم و دررالكلم: ح ۴۷۸۶</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>
 <br />
 <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">مجالست با كدام عالم؟<br />
 كدام عالمش هم در بيان حضرات معصومين عليهم السلام السلام آمده است:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">لا تَجْلِسوا مَعَ کُلِّ عالِمٍ، اِلاّ عالِماً یَدْعوکُمْ مِنْ الخَمْسِ اِلى الْخَمْسِ: مِنَ الشَّکِّ اِلَى الْیَقینِ، وَ مِنَ الْعَداوَهِ اِلَى النَّصیحَهِ وَ مِنَ الْکِبْرِ اِلَى التَّواضُعِ وَ مِنَ الرّیاءِ اِلَى الاِْخْلاصِ وَ مِنَ الرَّغْبَهِ اِلَى الزُّهْدِ.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">با هر عالمى ننشینید، مگر عالمى که شما را از پنج چیز به پنج چیز دعوت کند:<br />
 از شکّ به یقین،<br />
 از دشمنى به خیرخواهى،<br />
 از تکبّر به تواضع،<br />
 از ریا به اخلاص و<br />
 </span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">از علاقه به دنیا به بى‌‏رغبتی به آن.</span></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">تاريخ بغداد: ج5، ص70</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">همچنين ايشان در حديث ديگری در اين خصوص می‌فرمايند:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ تَحَبَّبُوا إِلَى اللَّهِ وَ تَقَرَّبُوا إِلَيْهِ قَالُوا يَا رُوحَ اللَّهِ بِمَا ذَا نَتَحَبَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ نَتَقَرَّبُ قَالَ بِبُغْضِ أَهْلِ الْمَعَاصِي وَ الْتَمِسُوا رِضَا اللَّهِ بِسَخَطِهِمْ<br />
 قَالُوا يَا رُوحَ اللَّهِ فَمَنْ نُجَالِسُ إِذاً قَالَ<br />
 مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ<br />
 وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ<br />
 وَ يُرَغِّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُهُ.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">حضرت عیسی عليه السلام به حواریون گفت:<br />
 خود را نزد خدا محبوب سازید و به او نزدیکی جوئید.<br />
 حواریون گفتند: ای روح الله چگونه نزد خدا محبوب شده و به او نزدیک شویم؟<br />
 فرمود: با در دل داشتن بغض گناهکاران و رضایت خدا را نیز با خشم گرفتن بر گناهکاران بطلبید.<br />
 گفتند: ای روح الله با چه کسانی نشست و برخاست کنیم؟<br />
 فرمود: کسی که<br />
 دیدنش شما را به یاد خداوند بیندازد<br />
 و سخنش بر دانش شما بیفزاید<br />
 و کردار او شما را به آخرت ترغیب کند.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">تحف العقول، ص44</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>
<br />
* البته اين به آن معنا نيست كه بايد مجاهده با نفس و مراقبه و محاسبه را تعطيل كرد؛ بلكه مقصود توجه دادن به اهميت مجالست با عالم عامل حقيقی و علمای ربانی است كه اگر خدا نصيب كرد قدر اين نعمت عظيم را بدانند!!<br />
<br />
<br />
<br />
در ضرورت و اهميت مراقبه و محاسبه و مجاهده نفس نيز چند حديث به عنوان حُسن ختام تقديم می‌شود:<br />
		 <br />
حضرت امام موسی کاظم علیه السّلام:<br />
لَیسَ  مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ کُلَّ یَومٍ. فَإن عَمِلَ حَسَنًا إستَزادَ  اللهَ، وَ إن عَمِلَ سَیِّئًا إستَغفَرَ اللهَ مِنهُ وَ تابَ إِلَیهِ.<br />
از ما نیست هر کس هر روز <span style="font-weight: bold;">محاسبه</span> نفس نکند (و از خود برای کارهایی که در آن روز کرده است، حساب نکشد) <br />
تا اگر کار نیکی کرده است بر آن بیفزاید و اگر کار بدی کرده است به درگاه خدا توبه کند.<br />
تحف العقول: حدیث 292<br />
<br />
		 <br />
مولی اميرالمؤمنين علی عليه السلام:<br />
اِجعَلْ مِن نفسِكَ على نفسِكَ رَقيبا و اجعَلْ لاِخِرَتِكَ مِن دُنياك نَصيبا.<br />
از خود <span style="font-weight: bold;">مراقبى </span>بر خود بگمار و از دنياى خويش براى آخرتت بهره اى برگير. <br />
غرر الحكم: ح۲۴۲۹<br />
<br />
حضرت در حديث ديگری می‌فرمايد:<br />
يَنبَغِي أن يكونَ الرجُلُ مُهَيمِنا عَلى نَفسِهِ مُراقِبا قَلبَهُ حافِظا لِسانَهُ.<br />
سزاوار است كه آدمى نگهبان نفس خود و <span style="font-weight: bold;">مراقب </span>دل و نگه‌دار زبان خويش باشد.<br />
غرر الحكم: ح۱۰۹۴۷<br />
								  <br />
	    <br />
مولی اميرالمؤمنین علی عليه السلام:<br />
اعلموا  ان الجهاد الاکبر جهاد النفس فاشتغلوا بجهاد انفسکم تسعدوا و ارفضوا القال  و القیل تسلموا و اکثروا ذکر الله تغنموا و کونوا عباد الله اخوانا تسعدوا  لدیه بالنعیم المقیم.<br />
بدانید که بزرگترین جهاد، جهاد با نفس اماره است <br />
پس آماده شوید و به <span style="font-weight: bold;">مجاهده</span> با نفس خود بپردازید تا به سعادت ابدی برسید <br />
و قیل و قال را ترک کنید و حرف و گفت و گو را به دور ریزید تا به ساحل سلامت برسید <br />
و خدا را بسیار یاد کنید تا به ذکر خدا غنیمت یابید <br />
و ای بندگان خدا با هم برادر ایمانی باشید تا نزد خدا در بهشت نعیم جاودانی به سعادت برسید.<br />
شرح غرر الحکم: ج 6، ص 469<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: RIGHT;"> </div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اهمیت حلم و مضرّات عظیم زود عصبانی شدن!!!]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44624.html</link>
			<pubDate>Sun, 15 Sep 2019 13:06:24 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44624.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">اعوذ بالله من الشيطان الرجيم<br />
<br />
بسم الله الرحمن الرحيم<br />
<br />
وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ[1] <br />
کیست که از آئین ابراهیم روی بگرداند، مگر کسی که خود را (فریب داده و) به سفاهت بزند؟</div>
<br />
در حديث جنود عقل و جهل امام صادق عليه السلام «حلم» صفتی از جنود عقل بيان شده كه نقطه مقابلش «سَّفه» معرفی شده است!!<br />
«وَ الْحِلْمُ وَ ضِدَّهَا السَّفَهَ[2]- حلم و ضد آن سفاهت»<br />
<br />
حلم آن ملكه‌ای است كه وجودش باعث می‌شود تا قوه غضبيه به شكل افسار گسيخته، بی‌جا و بی‌موقع عمل نكند،<br />
بنابر اين نقطه مقابل اين صفت يعنی حلم كه می‌شود «سَفَه» كه در كتب لغت[3] به معنای خفت و‏‎ ‎‏سبکی، در مقابل آن سکون و بردباری است، ملکه‌ای است که به واسطه‏ آن، نفس در مواجهه با ناملایمات سازگار نباشد و بدون كنترل قوای عاقله و از‏‎ ‎‏روی جهالت، به شكلی افسار گسیخته، بی موقع و بی‌جا غضبش به جوش آید و خوددار نباشد.<br />
<br />
خلاصه‌اش به زبان خودمانی، سفيه از مهمترين نشانه‌هاش اينه كه زود جوش بياره و عصبانی بشه و كنترلش رو از دست بده!!<br />
<br />
حالا می‌رسيم به حديث بسيار تأمل برانگيز حضرت امام هادی عليه السلام:<br />
<br />
إِنَّ اَلظَّالِمَ اَلْحَالِمَ يَكَادُ أَنْ يُعْفَى عَلَى ظُلْمِهِ بِحِلْمِهِ وَ إِنَّ اَلْمُحِقَّ اَلسَّفِيهَ يَكَادُ أَنْ يُطْفِئَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفَهِهِ[4].<br />
<br />
به راستی كه شخص ظالمی كه حليم است [و خشم خود را بروز نمی‌دهد] بسا ممكن است كه به واسطه حلمش بخشيده شود،<br />
اما شخص صاحب حقی كه سفيه باشد [و زود از كوره در برود و افسارگسيخته عصبانی شود ولو كه مظلوم هم واقع شده باشد] بسا كه ممكن است به واسطه سفاهتش [و اعمال و گفتاري كه به واسطه زود از كوره دَر رفتن و عصبانی شدنش انجام می‌دهد] نور حقش را نيز خاموش كند.<br />
<br />
نكته پايانی و قابل توجه اين است كه زود عصبانی شدن و از كوره در رفتن تنها يكی از مصاديق سفاهت است! (البته مهمترين مصداقش است كه در حديث جنود عقل و جهل هم مقابل حلم واقع شده!) اما تنها مصداق نيست!<br />
به عنوان نمونه در احاديث آمده كه<br />
كسی كه با زيردست ظالمانه برخورد می‌كند و در مقابل بالادست خود را خوار و زبون نشان می‌دهد[5]<br />
و يا اينكه از فرومايگان و افراد پست پيروی كند و با گمراهان همنشينی‌ كند[6]<br />
نيز از مصاديق مهم انسان سفيه برشمرده‌اند.<br />
<br />
بر اين اساس ظالمانی چون معاويه كه در تاريخ آمده حليم بوده‌اند و زود از كوره در نمی‌رفتند، با توجه به اينكه ساير مصاديق سفاهت را در خود داشته‌اند (نظير ظلم به زير دست و پيروی از فرومايگان و همنيشينی با گمراهان) جزو سفيهان نيز به شمار می روند، يعنی هم ظالم هستند و هم سفيه!<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">اما مهمترين نكته اين حديث شريف اين است كه </span>زود از كوره در رفتن و عصبانی شدن و كنترل قوای خشم و غضب را نداشتن آن‌قدر ويرانگر و خطرناك است كه باعث می‌شود شخصی كه بر حق است، نور حق خود را خاموش كند و به واسطه اعمال افسارگسيخته قوای خشم و غضبش از مظلوم به ظالم تبديل شود و از راه حق به راه باطل كشيده شود.<br />
<br />
<br />
 <br />
<br />
[1]  سوره بقره – آيه 130<br />
<br />
[2]  الكافی: ج1، ص21<br />
<br />
[3]  تاج العروس، زبیدی، ج 9، ص 390. – (زبیدی گوید: السَّفیه: خفیف العقل.<br />
<br />
[4]  تحف العقول:‌ ص 483<br />
<br />
[5]  حضرت امام جعفر صادق عليه السلام: إِنَّ السَّفَهَ خُلُقُ لَئِیمٍ یَسْتَطِیلُ عَلَى مَنْ هُوَ دُونَهُ وَ یَخْضَعُ لِمَنْ [هُوَ] فَوْقَه. از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده كه فرمود: سفاهت براستى خوى پستى است، صاحب آن بر زیر دستش گردن فرازى كند، و بر بالا دست خود زبونى كند. (الكافی: ج2، ص322)<br />
<br />
[6]  حضرت امام حسن مجتبی عليه السلام: الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ قَالَ قَالَ عَلِیٌّ ع لِلْحَسَنِ ابْنِهِ ع فِی مَسَائِلِهِ الَّتِی سَأَلَهُ عَنْهَا یَا بُنَیَّ مَا السَّفَهُ فَقَالَ اتِّبَاعُ الدُّنَاةِ وَ مُصَاحَبَةُ الْغُوَاةِ. در پاسخ به سؤال : سبكسرى چیست؟ ـ فرمود : دنباله روى از فرومایگان و همنشینى با گمراهان. (الكافی: ج2، ص 642)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">اعوذ بالله من الشيطان الرجيم<br />
<br />
بسم الله الرحمن الرحيم<br />
<br />
وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ[1] <br />
کیست که از آئین ابراهیم روی بگرداند، مگر کسی که خود را (فریب داده و) به سفاهت بزند؟</div>
<br />
در حديث جنود عقل و جهل امام صادق عليه السلام «حلم» صفتی از جنود عقل بيان شده كه نقطه مقابلش «سَّفه» معرفی شده است!!<br />
«وَ الْحِلْمُ وَ ضِدَّهَا السَّفَهَ[2]- حلم و ضد آن سفاهت»<br />
<br />
حلم آن ملكه‌ای است كه وجودش باعث می‌شود تا قوه غضبيه به شكل افسار گسيخته، بی‌جا و بی‌موقع عمل نكند،<br />
بنابر اين نقطه مقابل اين صفت يعنی حلم كه می‌شود «سَفَه» كه در كتب لغت[3] به معنای خفت و‏‎ ‎‏سبکی، در مقابل آن سکون و بردباری است، ملکه‌ای است که به واسطه‏ آن، نفس در مواجهه با ناملایمات سازگار نباشد و بدون كنترل قوای عاقله و از‏‎ ‎‏روی جهالت، به شكلی افسار گسیخته، بی موقع و بی‌جا غضبش به جوش آید و خوددار نباشد.<br />
<br />
خلاصه‌اش به زبان خودمانی، سفيه از مهمترين نشانه‌هاش اينه كه زود جوش بياره و عصبانی بشه و كنترلش رو از دست بده!!<br />
<br />
حالا می‌رسيم به حديث بسيار تأمل برانگيز حضرت امام هادی عليه السلام:<br />
<br />
إِنَّ اَلظَّالِمَ اَلْحَالِمَ يَكَادُ أَنْ يُعْفَى عَلَى ظُلْمِهِ بِحِلْمِهِ وَ إِنَّ اَلْمُحِقَّ اَلسَّفِيهَ يَكَادُ أَنْ يُطْفِئَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفَهِهِ[4].<br />
<br />
به راستی كه شخص ظالمی كه حليم است [و خشم خود را بروز نمی‌دهد] بسا ممكن است كه به واسطه حلمش بخشيده شود،<br />
اما شخص صاحب حقی كه سفيه باشد [و زود از كوره در برود و افسارگسيخته عصبانی شود ولو كه مظلوم هم واقع شده باشد] بسا كه ممكن است به واسطه سفاهتش [و اعمال و گفتاري كه به واسطه زود از كوره دَر رفتن و عصبانی شدنش انجام می‌دهد] نور حقش را نيز خاموش كند.<br />
<br />
نكته پايانی و قابل توجه اين است كه زود عصبانی شدن و از كوره در رفتن تنها يكی از مصاديق سفاهت است! (البته مهمترين مصداقش است كه در حديث جنود عقل و جهل هم مقابل حلم واقع شده!) اما تنها مصداق نيست!<br />
به عنوان نمونه در احاديث آمده كه<br />
كسی كه با زيردست ظالمانه برخورد می‌كند و در مقابل بالادست خود را خوار و زبون نشان می‌دهد[5]<br />
و يا اينكه از فرومايگان و افراد پست پيروی كند و با گمراهان همنشينی‌ كند[6]<br />
نيز از مصاديق مهم انسان سفيه برشمرده‌اند.<br />
<br />
بر اين اساس ظالمانی چون معاويه كه در تاريخ آمده حليم بوده‌اند و زود از كوره در نمی‌رفتند، با توجه به اينكه ساير مصاديق سفاهت را در خود داشته‌اند (نظير ظلم به زير دست و پيروی از فرومايگان و همنيشينی با گمراهان) جزو سفيهان نيز به شمار می روند، يعنی هم ظالم هستند و هم سفيه!<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">اما مهمترين نكته اين حديث شريف اين است كه </span>زود از كوره در رفتن و عصبانی شدن و كنترل قوای خشم و غضب را نداشتن آن‌قدر ويرانگر و خطرناك است كه باعث می‌شود شخصی كه بر حق است، نور حق خود را خاموش كند و به واسطه اعمال افسارگسيخته قوای خشم و غضبش از مظلوم به ظالم تبديل شود و از راه حق به راه باطل كشيده شود.<br />
<br />
<br />
 <br />
<br />
[1]  سوره بقره – آيه 130<br />
<br />
[2]  الكافی: ج1، ص21<br />
<br />
[3]  تاج العروس، زبیدی، ج 9، ص 390. – (زبیدی گوید: السَّفیه: خفیف العقل.<br />
<br />
[4]  تحف العقول:‌ ص 483<br />
<br />
[5]  حضرت امام جعفر صادق عليه السلام: إِنَّ السَّفَهَ خُلُقُ لَئِیمٍ یَسْتَطِیلُ عَلَى مَنْ هُوَ دُونَهُ وَ یَخْضَعُ لِمَنْ [هُوَ] فَوْقَه. از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده كه فرمود: سفاهت براستى خوى پستى است، صاحب آن بر زیر دستش گردن فرازى كند، و بر بالا دست خود زبونى كند. (الكافی: ج2، ص322)<br />
<br />
[6]  حضرت امام حسن مجتبی عليه السلام: الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ قَالَ قَالَ عَلِیٌّ ع لِلْحَسَنِ ابْنِهِ ع فِی مَسَائِلِهِ الَّتِی سَأَلَهُ عَنْهَا یَا بُنَیَّ مَا السَّفَهُ فَقَالَ اتِّبَاعُ الدُّنَاةِ وَ مُصَاحَبَةُ الْغُوَاةِ. در پاسخ به سؤال : سبكسرى چیست؟ ـ فرمود : دنباله روى از فرومایگان و همنشینى با گمراهان. (الكافی: ج2، ص 642)]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[جعل و سوء استفاده از نام و لوگو و معرفی گروه بيداري انديشه]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44622.html</link>
			<pubDate>Sun, 09 Jun 2019 11:02:10 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44622.html</guid>
			<description><![CDATA[با سلام خدمت همراهان محترم و گرامی تالار گفتگو و کانال بیداری اندیشه.<br />
<br />
به اطلاع می‌رساند، در تلگرام یک عده با گرایشات <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8%DB%8C" target="_blank">#وهابی</a>، کانالی با <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D8%AC%D8%B9%D9%84_%D9%86%D8%A7%D9%85_%D9%88_%D9%84%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C" target="_blank">#جعل_نام_و_لوگوی</a> بیداری اندیشه راه اندازی کرده‌اند؛ <br />
حتی در <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C" target="_blank">#بخش_معرفی</a> کانالشان نیز از عباراتی که گروه بیداری اندیشه برای معرفی خود به کار برده است، سوء استفاده کرده‌اند‌.<br />
<br />
بدین وسیله<span style="font-weight: bold;"> برائت </span>خود را از مطالب و محتوا و گردانندگان آن کانال اعلام می‌داریم.<br />
<br />
آدرس این <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D8%AC%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%86" target="_blank">#جاعلان</a> در فضای تلگرام که از حُسن شهرت گروه بیداری اندیشه نهایت سوء استفاده ممکن را به عمل آورده‌اند:<br />
<a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://web.eitaa.com/#/im?p=%40bidarie_andisheh_i" target="_blank">@bidarie_andisheh_i</a><br />
<br />
<br />
آدرس <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7_%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D8%B3%D9%85%DB&#8203;%8C" target="_blank">#تنها_کانال_رسمی</a> گروه بیداری اندیشه:<br />
<a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://web.eitaa.com/#/im?p=%40bidariandisheir" target="_blank">@bidariandisheir</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[با سلام خدمت همراهان محترم و گرامی تالار گفتگو و کانال بیداری اندیشه.<br />
<br />
به اطلاع می‌رساند، در تلگرام یک عده با گرایشات <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8%DB%8C" target="_blank">#وهابی</a>، کانالی با <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D8%AC%D8%B9%D9%84_%D9%86%D8%A7%D9%85_%D9%88_%D9%84%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C" target="_blank">#جعل_نام_و_لوگوی</a> بیداری اندیشه راه اندازی کرده‌اند؛ <br />
حتی در <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C" target="_blank">#بخش_معرفی</a> کانالشان نیز از عباراتی که گروه بیداری اندیشه برای معرفی خود به کار برده است، سوء استفاده کرده‌اند‌.<br />
<br />
بدین وسیله<span style="font-weight: bold;"> برائت </span>خود را از مطالب و محتوا و گردانندگان آن کانال اعلام می‌داریم.<br />
<br />
آدرس این <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D8%AC%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%86" target="_blank">#جاعلان</a> در فضای تلگرام که از حُسن شهرت گروه بیداری اندیشه نهایت سوء استفاده ممکن را به عمل آورده‌اند:<br />
<a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://web.eitaa.com/#/im?p=%40bidarie_andisheh_i" target="_blank">@bidarie_andisheh_i</a><br />
<br />
<br />
آدرس <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7_%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84_%D8%B1%D8%B3%D9%85%DB&#8203;%8C" target="_blank">#تنها_کانال_رسمی</a> گروه بیداری اندیشه:<br />
<a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://web.eitaa.com/#/im?p=%40bidariandisheir" target="_blank">@bidariandisheir</a>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[رابطه فقر و کفر و ایمان]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44620.html</link>
			<pubDate>Mon, 29 Apr 2019 15:40:58 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44620.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">اعوذ بالله من الشیطان الرجیم</div><div style="text-align: CENTER;">بسم الله الرحمن الرحیم<br />
لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها (بقره - 286)<br />
خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش ، تکلیف نمی کند. </div>
<br />
بسیار این جمله را شنیده‌اید:<br />
<span style="color: #ff0000;">فقر که از یک در خانه وارد بشه ، دین و ایمان از یه در دیگه خارج میشه.</span><br />
 <br />
اولاً این جمله <span style="font-weight: bold;">حدیث نیست</span> که بسیاری  (حتی برخی از آخوندها آن را به نقل از امیرالمؤمنین علیه السلام بیان می‌دارند)!!<br />
دوماً  در روایت داریم که اگر کسی فقر حیرانش کرد، اگر ثروت  به او می‌رسید گرفتار تکبر می‌شد و با اون ثروت گناه و طغیان می‌کرد!<br />
 یعنی چی؟<br />
 یعنی کسانی که در امتحان بندگی در حالت فقر مردود می شوند اگه پول دار و   ثروتمند میشدن مطلقاً وضعشون از نظر دینداری بهتر نمیشد و ای بسا بدتر رفتار   می کردن.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"> بنابر این کسی ادعا کنه که من رو فقر به این گناهان و احیاناً کفر کشانده  پاسخ اینه که تو اگه ثروتمند می‌شدی اوضاعت از این خرابتر می‌شد!</span><br />
 <br />
ثالثاً‌ حدیث معروفی هست از رسول خدا که می‌فرماید<br />
 کاد الفقر یکون کفرا.<br />
 نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد؛  که نزدیک مضمونی ذکر شده در بالا هست.<br />
 <br />
 اما باید توجه داشت که این حدیث تقطیع شده و در نتیجه معنی دیگری را منتقل می کند غیر از معنی حقیقی خود!<br />
 اصل حدیث چیست؟<br />
 <br />
 لَوْ لَا رَحْمَةُ رَبِّی عَلَى فُقَرَاءِ أُمَّتِی کَادَ  الْفَقْرُ یَکُونُ کُفْراً<br />
 یعنی اگر رحمت خدا بر فقرا نبود، فقر به کفر  منتهی می شد!<br />
 <br />
 یعنی چه اگر رحمت خدا نبود!!!؟؟<br />
 <br />
 یعنی خداوند یک عنایت ویژه می کنه به کسی که برایش فقر تقدیر کرده و صبر این امتحان رو میدهد که از او به گناه نیافتد<br />
 و اگر کسی به واسطه فقرش به گناه و یا حتی کفر بیانجامد این رو نمیتونه پای  فقرش بگذاره! <br />
باید بگذاره پای نفس پرستی خودش!!! <br />
چرا که خدا از سر رحمتش  ظرفیت لازم برای موفقیت در این امتحان رو بهش داده <br />
 <br />
 ضمن آنکه اصل حدیث جزء دیگری هم دارد که بیان نمیشه او جزء چیه؟:<br />
 کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً وَ کَادَ الْحَسَدُ أَنْ یَغْلِبَ الْقَدَرَ <br />
 نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد و نزدیک است که حسد بر تقدیر غلبه کند.<br />
 <br />
 خوب یک سوال؛ آیا حسد بر تقدیر خداوند غلبه پیدا می کند؟<br />
 قطعاً خیر و خداوند تقدیرش رو جاری می کنه چه ما خوشمان بیاید و چه نیاید!<br />
 <br />
 قسمت اولش هم همین است<br />
 آیا فقر به کفر مي‌انجامد؟<br />
 نه؛ اون رحمت خدا که در بالا گفته شد مانع می‌شود!<br />
پس چرا يه عده از فقرا به كفر و معصيت مي‌افتن <br />
به  واسطه داشتن اختیار و با نفس پرستی خودش اون شخص فقير آگاهانه و مختارانه  کفر رو بر اثر غلبه نفسانيتش انتخاب مي‌کنه در  حالی که خدا قدرت و ظرفیت صبر بر آن فقر رو از قبل به او بخشیده! و تكليفی  بيش از حد توانش به او نداده است (لا يكلف الله نفسا الا وسعها)<br />
 <br />
 <br />
 دوباره یاداوری می کنم طبق سخن معصوم<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"> اگر کسی در امتحان فقر رفوزه شود قطعاً اگر ثروت بهش میرسید نامه عملش بدتر از این می‌شد!</span></span><br />
 <br />
 <br />
 بنابر این زمانی که با چنین روایاتی مواجه می‌شویم:<br />
<br />
«إذا بَخِلَ الْغَنِىُّ بِمَعْرُوفِهِ باعَ  الْفَقیرُ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ، <br />
 هرگاه اغنیا از کمک به دیگران بخل بورزند  فقرا آخرت خود را به دنیایشان مى فروشند».<br />
 <br />
 مقصود، اگر آنگاهِ قطعی نیست!<br />
يعنی مقصود اين نيست كه هر گاه اغنيا به  فقرا كمك نكردند و بخل ورزيدند، فقرا قهراً و الا و لابدي و قطعاً و جبراً  آخرت خود رو به دنيا مي‌فروشند!<br />
 چرا که <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">اولاً  بسیار مشاهده می‌شود فقرایی که نه تنها آخرت  را به دنیا نفروخته‌اند در حالی که اغنیا از کمک به ایشان بخل ورزیده‌اند بلکه به  مراتب بالای ایمان نیز نائل گشته اند.</span></span><br />
 در ثانی اختیار وجود دارد و طبق آنچه بیان شد خداوند به کسی که برایش فقر  را تقدیر کرده عنایت ویژه دارد و اگر آن فقیر راه معصیت و کفر را در پیش  بگیرد <span style="color: #ff00ff;"><span style="font-weight: bold;">یعنی به <br />
رغم عنایت کردن توان تحمل فقر از سوی خدا به آن شخص، او<br />
 تابع هوای نفسش شده است! </span></span><br />
 و اینکه فقیری به علت فقرش و بخل ورزیدن اغنیا در اطرافش آخرت خود را  بفروشد <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">توجیهی برای روز قیامتش ندارد!! </span></span><br />
و نمیتواند این مسئله را بهانه کند ،چرا که همانگونه که بیان شد؛ خداوند به او توانش را داده ضمن آنکه طبق سخن معصومین علیهم السلام اگر  چنینی کسی ثروتمند می‌شد به مراتب دست به گناهان بزرگتری میزد و کفرش بیش  از حالت فقرش می‌شد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"> همانگونه که در قرآن بیان شده که اکثر مردم سست ایمان و مشرک و ناسپاسند</span><br />
 فقرای زیادی هم کفر می‌ورزند<br />
 اما <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">ریشه این کفر و معصیت عدم توان بر ترک آن و امتحانی ما فوق توان آنها نیست!!!</span></span> بلکه تبعیت مختارانه از هوای نفس است!<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff00ff;">همانگونه که </span><span style="color: #336633;">ریشه سست ایمانی و مشرک بودن اکثر مردم نیز عدم توان ایشان بر  ترک اینها و امتحان بیش از توان آنها نیست</span></span> بلکه تبعیت مختارانه از هوای نفس آنها را به این مراحل  می‌کشاند.<br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">بنابر این  آنچه محور اصلی این سخن امیرالمؤمنین است هشدار به اغنیا و مسئولین است که  بر اثر بخل ورزیدن  و بی‌کفایتی و کوتاهی در گناه فقرا سهیم خواهند بود؛  نه جواز و توجیهی برای آخرت فروشی فقرا!!!<br />
 <br />
 </span><br />
[b]<span style="color: #ff0000;"> </span></span>ضمن آنکه اگر خداوند فقر را برای کسی تقدیر کرد نباید دست روی دست بگذارد!!!<br />
بلکه باید به عنوان بنده، وظایفی را كه خداوند برای بنده فقيرش مشخص كرده را در قبال مواجهه با فقرش انجام دهد!<br />
<br />
اولاً‌ باید بداند ممکن است ریشه در گناهانش باشد بنابر این در پی استغفار و جبران باشد که در این زمینه آیات و روایات بسیار است.<br />
<br />
در  ثانی شاید به علت تنبلی و نداشتن آگاهی و مهارت باشد که در روایات ذکر شده  که حاصل ازدواج این دو عنصر (تنبلی و جهل و نا آگاهی فقر است) بنابر این  از تنبلی دست بر دارد و در پی کسب مهارت و آگاهی برای امرار معاش باشد.<br />
<br />
ثالثاً  شاید عوامل کاهش روزی را انجام می‌دهد؛ عواملی نظیر دیر خوابیدن در شب؛  شکایت از خداوند به ویژه نزد خلق خدا؛ ناشکری کردن از نعمات خداوند و تحقیر  و کوچک شمردن نعماتی که خداوند به انسان داده؛ دیر خوابین در شب و خواب  بین الطلوعین و به ویژه خواب بعد از نماز صبح؛ اظهار فقر کردن؛ خارج نکردن  زباله از منزل در هر شب؛ نارضایتی والدین و بسیاری عوامل فقر که در روایات  مکرر آمده.<br />
<br />
رابعاً ضمن کسب تخصص و مهارت و سحرخیزی دیگر عواملی که  برای وسعت رزق در سخن معصومین علیهم السلام بیان شده را انجام دهد نظیر  صدقه دادن؛ تلاوت برخی سوره‌های قرآن نظیر سوره واقعه،  بیداری در بین  الطلوعین و در آغاز صبح به سمت کسب روزی رفتن؛ داشتن نیت خیر و خوب برای  دیگران؛ نماز شب خواندن و...<br />
<br />
خامساً اگر تمام این کارها  را انجام داد و باز هم در حال فقر بود باید بداند که تقدیر خدا تحت هر  شرایطی برای بنده مومنش خیر است و با آگاهی از خیرخواهی خداوند بر این فقر  صبر کند و شاکر باشد از اینکه خداوند چه نعمات عظیمی را بر اثر صبر بر فقر  به او عنایت خواهد کرد و شاکر خیرخواهی خداوند برای او باشد.<br />
<br />
لازم به تأکید است که استغفار کامل و نماز شب خواندن و تدارک گناهان انسان را دیر یا زود از فقر نجات می‌دهد!<br />
منظور از استغفار کامل چیست: پاسخ در لینک ذیل:<br />
<span style="font-weight: bold;"><a href="http://yamahdi313.blogsky.com/1390/01/09/post-64/" target="_blank">استغفار هفتاد بندی مولا علی علیه السلام</a></span><br />
<br />
<br />
<br />
پی نوشت:<br />
 <br />
 «کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ * أَنْ رَآهُ  اسْتَغْنى[علق/۶-۷]    چنین نیست (که شما مى ‏پندارید) به یقین انسان طغیان  مى ‏کند. از اینکه  خود  را بى ‏نیاز ببیند.»<br />
 <br />
لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها (بقره - 286) خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش ، تکلیف نمی کند. <br />
<br />
<br />
 امام کاظم علیه السلام:<br />
 مَن وَلَههُ الفَقرُأ بطَرهُ الغِنى.<br />
 آن که نَدارى حیرانش کند، توانگرى سرمستش مى سازد.<br />
 بحارالانوار،ج۷۴ص۱۹۸<br />
 بَطِرَ :<br />
 تکبَّر عند حلول النِّعمة فصرفها إلى غیر وجهها.<br />
معنی بطر:<br />
تکبر  در هنگامی که نعمت به او رو کند و مصرف آن نعمت در جایی غیر از آنجایی که  باید مصرف شود. (به جای مصرف در مسیر طاعت در مسیر معصیت صرف شود!)<br />
  <br />
 رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه آله:<br />
 الْفَقْرُ خَیْرٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنَ الْغِنَى إِلَّا مَنْ حَمَلَ کَلًّا أَوْ أَعْطَى فِی نَائِبَة.<br />
 براى مؤمن، فقر و نداری بهتر از ثروت و توانگرى است، <br />
 مگر اینکه به واسطه ثروت و دارایی، <br />
 بارى از دوش دیگرى بردارد <br />
 و یا به مستمند و بیچاره و مصیبت دیده ‌اى کمک رساند.<br />
 مجموعه ورام: ج1، ص 303<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 قَالَ رسول الله صلوات الله علیه و آله لَوْ لَا رَحْمَةُ رَبِّی عَلَى فُقَرَاءِ أُمَّتِی کَادَ  الْفَقْرُ یَکُونُ کُفْراً<br />
 اگر رحمت خدا بر فقرا نبود، فقر به کفر  منتهی می شد!<br />
 جامع الأخبار، ۱۰۹ و بحار الأنوار، ج‏۶۹، ص ۴۷.<br />
 <br />
 کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً وَ کَادَ الْحَسَدُ أَنْ یَغْلِبَ الْقَدَرَ <br />
 نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد و نزدیک است که حسد بر تقدیر خداوند چیره شود.<br />
 الکافی ج ٢ ص ٣٠٧. <br />
 <br />
 <br />
 امیرالمؤمنین علی علیه السلام:<br />
 «إذا بَخِلَ الْغَنِىُّ بِمَعْرُوفِهِ باعَ  الْفَقیرُ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ، <br />
 هرگاه اغنیا از کمک به دیگران بخل بورزند  فقرا آخرت خود را به دنیایشان مى فروشند».<br />
 نهج البلاغه: حکمت 327				 <br />
																		 <br />
						   برچسب‌ها: <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/فقر-بیاید-ایمان-می‌رود" target="_blank">فقر بیاید ایمان می‌رود</a>، <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/رابطه-فقر-و-ایمان-و-کفر" target="_blank">رابطه فقر و ایمان و کفر</a>، <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/پاسخ-به-شبهه" target="_blank">پاسخ به شبهه</a>، <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/تقطیع-حدیث" target="_blank">تقطیع حدیث</a>، <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/کاد-الفقر-یکون-کفرا" target="_blank">کاد الفقر یکون کفرا</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">اعوذ بالله من الشیطان الرجیم</div><div style="text-align: CENTER;">بسم الله الرحمن الرحیم<br />
لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها (بقره - 286)<br />
خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش ، تکلیف نمی کند. </div>
<br />
بسیار این جمله را شنیده‌اید:<br />
<span style="color: #ff0000;">فقر که از یک در خانه وارد بشه ، دین و ایمان از یه در دیگه خارج میشه.</span><br />
 <br />
اولاً این جمله <span style="font-weight: bold;">حدیث نیست</span> که بسیاری  (حتی برخی از آخوندها آن را به نقل از امیرالمؤمنین علیه السلام بیان می‌دارند)!!<br />
دوماً  در روایت داریم که اگر کسی فقر حیرانش کرد، اگر ثروت  به او می‌رسید گرفتار تکبر می‌شد و با اون ثروت گناه و طغیان می‌کرد!<br />
 یعنی چی؟<br />
 یعنی کسانی که در امتحان بندگی در حالت فقر مردود می شوند اگه پول دار و   ثروتمند میشدن مطلقاً وضعشون از نظر دینداری بهتر نمیشد و ای بسا بدتر رفتار   می کردن.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"> بنابر این کسی ادعا کنه که من رو فقر به این گناهان و احیاناً کفر کشانده  پاسخ اینه که تو اگه ثروتمند می‌شدی اوضاعت از این خرابتر می‌شد!</span><br />
 <br />
ثالثاً‌ حدیث معروفی هست از رسول خدا که می‌فرماید<br />
 کاد الفقر یکون کفرا.<br />
 نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد؛  که نزدیک مضمونی ذکر شده در بالا هست.<br />
 <br />
 اما باید توجه داشت که این حدیث تقطیع شده و در نتیجه معنی دیگری را منتقل می کند غیر از معنی حقیقی خود!<br />
 اصل حدیث چیست؟<br />
 <br />
 لَوْ لَا رَحْمَةُ رَبِّی عَلَى فُقَرَاءِ أُمَّتِی کَادَ  الْفَقْرُ یَکُونُ کُفْراً<br />
 یعنی اگر رحمت خدا بر فقرا نبود، فقر به کفر  منتهی می شد!<br />
 <br />
 یعنی چه اگر رحمت خدا نبود!!!؟؟<br />
 <br />
 یعنی خداوند یک عنایت ویژه می کنه به کسی که برایش فقر تقدیر کرده و صبر این امتحان رو میدهد که از او به گناه نیافتد<br />
 و اگر کسی به واسطه فقرش به گناه و یا حتی کفر بیانجامد این رو نمیتونه پای  فقرش بگذاره! <br />
باید بگذاره پای نفس پرستی خودش!!! <br />
چرا که خدا از سر رحمتش  ظرفیت لازم برای موفقیت در این امتحان رو بهش داده <br />
 <br />
 ضمن آنکه اصل حدیث جزء دیگری هم دارد که بیان نمیشه او جزء چیه؟:<br />
 کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً وَ کَادَ الْحَسَدُ أَنْ یَغْلِبَ الْقَدَرَ <br />
 نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد و نزدیک است که حسد بر تقدیر غلبه کند.<br />
 <br />
 خوب یک سوال؛ آیا حسد بر تقدیر خداوند غلبه پیدا می کند؟<br />
 قطعاً خیر و خداوند تقدیرش رو جاری می کنه چه ما خوشمان بیاید و چه نیاید!<br />
 <br />
 قسمت اولش هم همین است<br />
 آیا فقر به کفر مي‌انجامد؟<br />
 نه؛ اون رحمت خدا که در بالا گفته شد مانع می‌شود!<br />
پس چرا يه عده از فقرا به كفر و معصيت مي‌افتن <br />
به  واسطه داشتن اختیار و با نفس پرستی خودش اون شخص فقير آگاهانه و مختارانه  کفر رو بر اثر غلبه نفسانيتش انتخاب مي‌کنه در  حالی که خدا قدرت و ظرفیت صبر بر آن فقر رو از قبل به او بخشیده! و تكليفی  بيش از حد توانش به او نداده است (لا يكلف الله نفسا الا وسعها)<br />
 <br />
 <br />
 دوباره یاداوری می کنم طبق سخن معصوم<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"> اگر کسی در امتحان فقر رفوزه شود قطعاً اگر ثروت بهش میرسید نامه عملش بدتر از این می‌شد!</span></span><br />
 <br />
 <br />
 بنابر این زمانی که با چنین روایاتی مواجه می‌شویم:<br />
<br />
«إذا بَخِلَ الْغَنِىُّ بِمَعْرُوفِهِ باعَ  الْفَقیرُ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ، <br />
 هرگاه اغنیا از کمک به دیگران بخل بورزند  فقرا آخرت خود را به دنیایشان مى فروشند».<br />
 <br />
 مقصود، اگر آنگاهِ قطعی نیست!<br />
يعنی مقصود اين نيست كه هر گاه اغنيا به  فقرا كمك نكردند و بخل ورزيدند، فقرا قهراً و الا و لابدي و قطعاً و جبراً  آخرت خود رو به دنيا مي‌فروشند!<br />
 چرا که <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">اولاً  بسیار مشاهده می‌شود فقرایی که نه تنها آخرت  را به دنیا نفروخته‌اند در حالی که اغنیا از کمک به ایشان بخل ورزیده‌اند بلکه به  مراتب بالای ایمان نیز نائل گشته اند.</span></span><br />
 در ثانی اختیار وجود دارد و طبق آنچه بیان شد خداوند به کسی که برایش فقر  را تقدیر کرده عنایت ویژه دارد و اگر آن فقیر راه معصیت و کفر را در پیش  بگیرد <span style="color: #ff00ff;"><span style="font-weight: bold;">یعنی به <br />
رغم عنایت کردن توان تحمل فقر از سوی خدا به آن شخص، او<br />
 تابع هوای نفسش شده است! </span></span><br />
 و اینکه فقیری به علت فقرش و بخل ورزیدن اغنیا در اطرافش آخرت خود را  بفروشد <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">توجیهی برای روز قیامتش ندارد!! </span></span><br />
و نمیتواند این مسئله را بهانه کند ،چرا که همانگونه که بیان شد؛ خداوند به او توانش را داده ضمن آنکه طبق سخن معصومین علیهم السلام اگر  چنینی کسی ثروتمند می‌شد به مراتب دست به گناهان بزرگتری میزد و کفرش بیش  از حالت فقرش می‌شد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"> همانگونه که در قرآن بیان شده که اکثر مردم سست ایمان و مشرک و ناسپاسند</span><br />
 فقرای زیادی هم کفر می‌ورزند<br />
 اما <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">ریشه این کفر و معصیت عدم توان بر ترک آن و امتحانی ما فوق توان آنها نیست!!!</span></span> بلکه تبعیت مختارانه از هوای نفس است!<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff00ff;">همانگونه که </span><span style="color: #336633;">ریشه سست ایمانی و مشرک بودن اکثر مردم نیز عدم توان ایشان بر  ترک اینها و امتحان بیش از توان آنها نیست</span></span> بلکه تبعیت مختارانه از هوای نفس آنها را به این مراحل  می‌کشاند.<br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">بنابر این  آنچه محور اصلی این سخن امیرالمؤمنین است هشدار به اغنیا و مسئولین است که  بر اثر بخل ورزیدن  و بی‌کفایتی و کوتاهی در گناه فقرا سهیم خواهند بود؛  نه جواز و توجیهی برای آخرت فروشی فقرا!!!<br />
 <br />
 </span><br />
[b]<span style="color: #ff0000;"> </span></span>ضمن آنکه اگر خداوند فقر را برای کسی تقدیر کرد نباید دست روی دست بگذارد!!!<br />
بلکه باید به عنوان بنده، وظایفی را كه خداوند برای بنده فقيرش مشخص كرده را در قبال مواجهه با فقرش انجام دهد!<br />
<br />
اولاً‌ باید بداند ممکن است ریشه در گناهانش باشد بنابر این در پی استغفار و جبران باشد که در این زمینه آیات و روایات بسیار است.<br />
<br />
در  ثانی شاید به علت تنبلی و نداشتن آگاهی و مهارت باشد که در روایات ذکر شده  که حاصل ازدواج این دو عنصر (تنبلی و جهل و نا آگاهی فقر است) بنابر این  از تنبلی دست بر دارد و در پی کسب مهارت و آگاهی برای امرار معاش باشد.<br />
<br />
ثالثاً  شاید عوامل کاهش روزی را انجام می‌دهد؛ عواملی نظیر دیر خوابیدن در شب؛  شکایت از خداوند به ویژه نزد خلق خدا؛ ناشکری کردن از نعمات خداوند و تحقیر  و کوچک شمردن نعماتی که خداوند به انسان داده؛ دیر خوابین در شب و خواب  بین الطلوعین و به ویژه خواب بعد از نماز صبح؛ اظهار فقر کردن؛ خارج نکردن  زباله از منزل در هر شب؛ نارضایتی والدین و بسیاری عوامل فقر که در روایات  مکرر آمده.<br />
<br />
رابعاً ضمن کسب تخصص و مهارت و سحرخیزی دیگر عواملی که  برای وسعت رزق در سخن معصومین علیهم السلام بیان شده را انجام دهد نظیر  صدقه دادن؛ تلاوت برخی سوره‌های قرآن نظیر سوره واقعه،  بیداری در بین  الطلوعین و در آغاز صبح به سمت کسب روزی رفتن؛ داشتن نیت خیر و خوب برای  دیگران؛ نماز شب خواندن و...<br />
<br />
خامساً اگر تمام این کارها  را انجام داد و باز هم در حال فقر بود باید بداند که تقدیر خدا تحت هر  شرایطی برای بنده مومنش خیر است و با آگاهی از خیرخواهی خداوند بر این فقر  صبر کند و شاکر باشد از اینکه خداوند چه نعمات عظیمی را بر اثر صبر بر فقر  به او عنایت خواهد کرد و شاکر خیرخواهی خداوند برای او باشد.<br />
<br />
لازم به تأکید است که استغفار کامل و نماز شب خواندن و تدارک گناهان انسان را دیر یا زود از فقر نجات می‌دهد!<br />
منظور از استغفار کامل چیست: پاسخ در لینک ذیل:<br />
<span style="font-weight: bold;"><a href="http://yamahdi313.blogsky.com/1390/01/09/post-64/" target="_blank">استغفار هفتاد بندی مولا علی علیه السلام</a></span><br />
<br />
<br />
<br />
پی نوشت:<br />
 <br />
 «کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ * أَنْ رَآهُ  اسْتَغْنى[علق/۶-۷]    چنین نیست (که شما مى ‏پندارید) به یقین انسان طغیان  مى ‏کند. از اینکه  خود  را بى ‏نیاز ببیند.»<br />
 <br />
لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها (بقره - 286) خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش ، تکلیف نمی کند. <br />
<br />
<br />
 امام کاظم علیه السلام:<br />
 مَن وَلَههُ الفَقرُأ بطَرهُ الغِنى.<br />
 آن که نَدارى حیرانش کند، توانگرى سرمستش مى سازد.<br />
 بحارالانوار،ج۷۴ص۱۹۸<br />
 بَطِرَ :<br />
 تکبَّر عند حلول النِّعمة فصرفها إلى غیر وجهها.<br />
معنی بطر:<br />
تکبر  در هنگامی که نعمت به او رو کند و مصرف آن نعمت در جایی غیر از آنجایی که  باید مصرف شود. (به جای مصرف در مسیر طاعت در مسیر معصیت صرف شود!)<br />
  <br />
 رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه آله:<br />
 الْفَقْرُ خَیْرٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنَ الْغِنَى إِلَّا مَنْ حَمَلَ کَلًّا أَوْ أَعْطَى فِی نَائِبَة.<br />
 براى مؤمن، فقر و نداری بهتر از ثروت و توانگرى است، <br />
 مگر اینکه به واسطه ثروت و دارایی، <br />
 بارى از دوش دیگرى بردارد <br />
 و یا به مستمند و بیچاره و مصیبت دیده ‌اى کمک رساند.<br />
 مجموعه ورام: ج1، ص 303<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 قَالَ رسول الله صلوات الله علیه و آله لَوْ لَا رَحْمَةُ رَبِّی عَلَى فُقَرَاءِ أُمَّتِی کَادَ  الْفَقْرُ یَکُونُ کُفْراً<br />
 اگر رحمت خدا بر فقرا نبود، فقر به کفر  منتهی می شد!<br />
 جامع الأخبار، ۱۰۹ و بحار الأنوار، ج‏۶۹، ص ۴۷.<br />
 <br />
 کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً وَ کَادَ الْحَسَدُ أَنْ یَغْلِبَ الْقَدَرَ <br />
 نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد و نزدیک است که حسد بر تقدیر خداوند چیره شود.<br />
 الکافی ج ٢ ص ٣٠٧. <br />
 <br />
 <br />
 امیرالمؤمنین علی علیه السلام:<br />
 «إذا بَخِلَ الْغَنِىُّ بِمَعْرُوفِهِ باعَ  الْفَقیرُ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ، <br />
 هرگاه اغنیا از کمک به دیگران بخل بورزند  فقرا آخرت خود را به دنیایشان مى فروشند».<br />
 نهج البلاغه: حکمت 327				 <br />
																		 <br />
						   برچسب‌ها: <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/فقر-بیاید-ایمان-می‌رود" target="_blank">فقر بیاید ایمان می‌رود</a>، <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/رابطه-فقر-و-ایمان-و-کفر" target="_blank">رابطه فقر و ایمان و کفر</a>، <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/پاسخ-به-شبهه" target="_blank">پاسخ به شبهه</a>، <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/تقطیع-حدیث" target="_blank">تقطیع حدیث</a>، <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/کاد-الفقر-یکون-کفرا" target="_blank">کاد الفقر یکون کفرا</a>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فناوری LBS یا مکان مبنا چیست؟]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44619.html</link>
			<pubDate>Thu, 18 Apr 2019 00:57:26 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44619.html</guid>
			<description><![CDATA[بسم الله الرحمن الرحیم<br />
بیگ دیتا واژه ی نو ظهوری است که این روز ها بیشتر از آن در رابطه با فضای مجازی و نبرد اطلاعاتی در دنیای سایبری یاد می کنند. جمع آوری، تجزیه و تحلیل داده ها و ارائه آن ها به شرکت های ثالث، جهت برناممه ریزی های فرهنگی، اقتصادی، تبلیغاتی و ... کاری است که شرکت های بزرگ فناوری اطلاعات از آن سود می برند.<br />
<br />
دسترسی به موقعیت مکانی کاربر، و دریافت اطلاعات تکمیل کننده در رابطه با آن مکان، امکانی است که نرم افزار های مکان مبنا و مکان آگاه در اختیار کاربر و شرکت ها می گذارند. در ادامه به معرفی اجمالی این نرم افزار ها و نمونه های جهانی و داخلی خواهیم پرداخت.<br />
<br />
معرفی خدمات مکان مبنا (Location-Based Services)<br />
<br />
خدمات مکان مبنا یا ال بی اس، سرویس های اطلاعاتی هستند که توسط ابزارهای موبایل در شبکه های بیسیم قابل دسترس بوده و بر مبنای استفاده از موقعیتِ این ابزارهای موبایل استوارند.<br />
<br />
تعریف مشابهی توسط سازمان اوجی سی در سال ۲۰۰۵ ارائه شده است که به این قرار می باشد: خدمات مکان- مبنا خدماتی در شبکه های بی سیم هستند که از اطلاعات مکانی جهت ارائه خدمت به کاربر استفاده می کنند.<br />
<br />
این تعاریف ال بی اس را به عنوان محل تقاطع سه تکنولوژی توصیف می کنند، (شکل 1) این سه تکنولوژی عبارت اند از<br />
<br />
- تکنولوژی ارتباطی- اطلاعاتی جدید شامل سیستم های ارتباطات موبایل و ابزارهای موبایل<br />
<br />
- تکنولوژی اینترنت<br />
<br />
- سیستم های اطلاعات مکانی (GIS) با پایگاه داده مکانی هستند.<br />
<br />
<br />
فناوری LBS یا مکان مبنا چیست؟<br />
<br />
شکل ۱: تکنولوژی های تشکیل دهنده  LBS<br />
<br />
همان طور که شکل بالا نشان می دهد جی آی اس و ال بی اس دارای تشابهاتی هستند. این موارد شامل استفاده از داده های مکان مرجع و توابع تجزیه وتحلیل این داده ها هستند. درنتیجه جی آی اس و ال بی اس به طور مشترک قادر به پاسخگویی سؤالاتی از قبیل سوالات زیر هستند:<br />
<br />
• کاربر در چه موقعیتی قرار دارد؟<br />
<br />
• چه چیزهایی در نزدیکی کاربر وجود دارد؟<br />
<br />
• کاربر چطور می تواند به مقصدخاص برسد؟<br />
<br />
ولی این دو سیستم وجه تمایزاتی نیز دارند. جی آی اس به مراتب دارای قدمت بیشتری بوده و به عنوان یک سیستم حرفه ای برای کاربران باتجربه با مجموعه متنوعی از ابزارهای تجزیه وتحلیل داده های مکانی تصور می شود. درنتیجه جی آی اس به توان پردازشی و منابع محاسباتی قوی تری نیاز دارد. در قمایسه، ال بی اس تنها قادر به ارائه سرویس های محدودی به کاربران عموماً غیرحرفه ای است. در این راستا این سیستم معمولاً با مسائلی ازجمله توان پردازشی پایین در ابزارهای موبایل و توجه به منابع انرژی محدود در این وسایل مواجه است.<br />
<br />
خدمات مکان مبنا می توانند بر مبنای خصوصیات عملکردی شان به صورت زیر طبقه بندی شوند :<br />
<br />
• تعیین موقعیت: خدمات تعیین موقعیت به فراهم کردن دسترسی به اطلاعات و منابع بر مبنای آنکه کاربران در حال حاضر در کجا قراردارند، می پردازند.<br />
<br />
• ردیابی: خدمات ردیابی تعمیمی از خدمات تعیین موقعیت هستند که به فراهم نمودن دسترسی به اطلاعات و منابع بر مبنای موقعیت فعلی و گذشته کاربر مربوط می شوند.<br />
<br />
• تخصیص منابع همراه: خدمات تخصیص منابع همراه تعمیمی از خدمات ردیابی هستند که به فراهم نمودن دسترسی به اطلاعات و منابع بر مبنای موقعیت فعلی و گذشته و نیز طراحی اینکه کاربر نیاز دارد در آینده کجا باشد، مربوط می باشند.<br />
<br />
اجزای خدمات مکان- مبنا<br />
<br />
ال بی اس به طور ساختاری از اجزایی تشکیل شده که این اجزاء و ارتباطات آن ها در شکل 2 نمایش داده شده است.<br />
<br />
<br />
فناوری LBS یا مکان مبنا چیست؟<br />
<br />
<br />
ابزارهای موبایلی<br />
<br />
ابزاری است که کاربر اطلاعات موردنیاز را توسط آن از سیستم درخواست می کند. نتیجه این درخواست می تواند به شکل صوتی، تصویری، متنی و... به کاربر عرضه شود. پی دی ای ها ، گوشی های تلفن همراه و لپ تاپ ها نمونه ای از این ابزارها هستند.<br />
<br />
شبکه ارتباطی<br />
<br />
دومین جزء شبکه موبایل است که ارتباط بین کاربر را با ارائه کننده سیستم فراهم می آورد. بدین طریق که داده ها و تقاضاهای کاربر را به ارائه کننده سیستم تحویل داده و سپس نتایج آن را به کاربر برگشت می دهد.<br />
<br />
المان تعیین موقعیت<br />
<br />
این سیستم برای ارائه خدمات معمولاً به اطلاعات موقعیتی کاربر نیاز دارد. تعیین موقعیت کاربر می تواند توسط روش های تعیین موقعیت در شبکه های بی سیم یا استفاده از جی پی اس صورت گیرد. درصورتی که این خدمات در محیط های درون ساختمانی ارائه می شود می توان از روش های تعیین موقعیت خاص این دستگاه ها بهره جست.<br />
<br />
ارائه کننده خدمات<br />
<br />
ارائه کننده ال بی اس معمولاً خدمات مختلفی را به کاربر درنتیجه پردازش تقاضاهای وی عرضه می دارد. این خدمات مواردی مانند تعیین محل و آدرس کاربر، پیدا کردن مسیر تا نقطه مقصد، و … را شامل می شود.<br />
<br />
فراهم کننده داده و محتویات<br />
<br />
ارائه کننده خدمات معمولاً خود اقدام به ذخیره و نگهداری از اطلاعات مورد نیاز کاربر نمی کند. بلکه داده های جغرافیایی و اطلاعات مکانی را از شرکت های ثالث جمع آوری کننده این داده ها، گرفته و پس از پردازش به کاربر عرضه می کنند.<br />
<br />
نرم افزارهای مکان آگاه<br />
<br />
در این نوع نرم افزار از انواع فناوری ها از جمله زیرساخت های تلفن همراه، نقاط دسترسی به شبکه بی سیم (هات اسپات) و یا جی پی اس به منظور مشخص کردن مکان فیزیکی گجت های الکترونیکی مانند لپ تاپ یا گوشی های تلفن همراه استفاده می شود.<br />
<br />
مزایا<br />
<br />
• ارائه یک پیاده سازی مقرون به صرفه بدون نیاز به سخت افزارهای اضافی مانند نرم افزارهایی که نیاز به جی پی اس دارند.<br />
<br />
• ارائه آگاهی مکانی در داخل ساختمان و یا مناطقی که جی پی اس قابلیت استفاده ندارد.<br />
<br />
• ارائه آسان تعریف مکان های خاص کاربری که به ساخت یک نقشه کاملا سفارشی کمک می کند.<br />
<br />
معایب<br />
<br />
نرم افزار های مکان آگاه دارای قابلیت محدود کردن نیستند و در موارد زیر نمی توان جستجوی محدود داشت:<br />
<br />
• مدیریت ناوگان<br />
<br />
• جهانگردی<br />
<br />
• پردازش صفی داده های الکترونیک<br />
<br />
• پیدا کردن نزدیک ترین مناطق مورد علاقه<br />
<br />
• پیدا کردن نزدیک ترین ارتباط با رسانه های اجتماعی<br />
<br />
آشنایی با ای پی آی (API)<br />
<br />
تعریف<br />
<br />
API رابط پیاده سازی توسط نرم افزار است که به دیگر برنامه ها اجازه می دهد با آن ارتباط داشته باشند.<br />
<br />
چرا به API نیاز داریم؟<br />
<br />
می توانیم جواب این سؤال را با یک کلمه داد: ارتباطات. تصور کنید Notepad نمی توانست که نوشته ها را از MS Word یا Google Chrome یا Firefox کپی و پیست (Copy &amp; Paste ) کند. و میبایست برای هر نوع نیاز در هرزمانی تمامی متن را در نرم افزار دیگر تایپ می کردید. این فقط یک از مثال های مربوط به ارتباط بین نرم افزارها است و باید بدانیم که تمامی ارتباط ها از طریق API امکان پذیر است.<br />
<br />
واقعاً API چیست؟<br />
<br />
شما نمی توانید یک API را به راحتی اینکه این کار را در Notepad انجام می دهید، اجرا کنید. به این دلیل که عموماً API ها برای کاربران عادی مخفی هستند. API ها قسمت هایی از کدهای نوشته شده به-وسیله برنامه نویسان هستند که دقت زیادی بر روی آن ها انجام می گیرد تا به دیگر برنا مه های اجازه بدهند، تا بتوانند به برنامه مورد نظر وصل شده و با آن تعامل داشته باشند.<br />
<br />
API چه استفاده ای دارد؟<br />
<br />
همان طور که میدانیم، API ها اجازه برقراری ارتباط بین نرم افزارهای مختلف را آسان می کنند تا با یکدیگر ارتباط مؤثر داشته باشند. پس مطمئناً این گزینه می تواند برای توسعه یک پلتفرم و برای Mashup ها(برنا هم ها) مناسب باشد. وقتی شما اطلاعات و داده ها را ترکیب<br />
<br />
می کنید یا از عملکرد دیگر نرم افزارها و برنامه ها برای ساخت یک نرم افزار دیگر استفاده می کنید، شما درواقع یک Mashup ایجاد کرده اید.<br />
<br />
Mashup ها این روزها بسیار در اینترنت محبوب هستند. پیشرفت اینترنت وابسته به ارتباطات است؛ پس این می تواند ایده و دلیل عالی برای به کار گرفتن API ها باشد. این یک عمل رایج برای نمایان ساختن بخشی از عملکردها یا اطلاعات شما به عنوان API برای دیگران در وب است. گروه ها می توانند آن عملکرد و کاری را که شما ارائه می دهید با عملکردهای دیگر سرویس ها ترکیب کنند و سپس یک سرویس بهبودیافته و با عملکردهای اضافه به کاربران ارائه کنند.<br />
<br />
منبع » <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://gerdab.ir/fa/news/28295/%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-lbs-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A8%D9%86%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA" target="_blank">گرداب</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[بسم الله الرحمن الرحیم<br />
بیگ دیتا واژه ی نو ظهوری است که این روز ها بیشتر از آن در رابطه با فضای مجازی و نبرد اطلاعاتی در دنیای سایبری یاد می کنند. جمع آوری، تجزیه و تحلیل داده ها و ارائه آن ها به شرکت های ثالث، جهت برناممه ریزی های فرهنگی، اقتصادی، تبلیغاتی و ... کاری است که شرکت های بزرگ فناوری اطلاعات از آن سود می برند.<br />
<br />
دسترسی به موقعیت مکانی کاربر، و دریافت اطلاعات تکمیل کننده در رابطه با آن مکان، امکانی است که نرم افزار های مکان مبنا و مکان آگاه در اختیار کاربر و شرکت ها می گذارند. در ادامه به معرفی اجمالی این نرم افزار ها و نمونه های جهانی و داخلی خواهیم پرداخت.<br />
<br />
معرفی خدمات مکان مبنا (Location-Based Services)<br />
<br />
خدمات مکان مبنا یا ال بی اس، سرویس های اطلاعاتی هستند که توسط ابزارهای موبایل در شبکه های بیسیم قابل دسترس بوده و بر مبنای استفاده از موقعیتِ این ابزارهای موبایل استوارند.<br />
<br />
تعریف مشابهی توسط سازمان اوجی سی در سال ۲۰۰۵ ارائه شده است که به این قرار می باشد: خدمات مکان- مبنا خدماتی در شبکه های بی سیم هستند که از اطلاعات مکانی جهت ارائه خدمت به کاربر استفاده می کنند.<br />
<br />
این تعاریف ال بی اس را به عنوان محل تقاطع سه تکنولوژی توصیف می کنند، (شکل 1) این سه تکنولوژی عبارت اند از<br />
<br />
- تکنولوژی ارتباطی- اطلاعاتی جدید شامل سیستم های ارتباطات موبایل و ابزارهای موبایل<br />
<br />
- تکنولوژی اینترنت<br />
<br />
- سیستم های اطلاعات مکانی (GIS) با پایگاه داده مکانی هستند.<br />
<br />
<br />
فناوری LBS یا مکان مبنا چیست؟<br />
<br />
شکل ۱: تکنولوژی های تشکیل دهنده  LBS<br />
<br />
همان طور که شکل بالا نشان می دهد جی آی اس و ال بی اس دارای تشابهاتی هستند. این موارد شامل استفاده از داده های مکان مرجع و توابع تجزیه وتحلیل این داده ها هستند. درنتیجه جی آی اس و ال بی اس به طور مشترک قادر به پاسخگویی سؤالاتی از قبیل سوالات زیر هستند:<br />
<br />
• کاربر در چه موقعیتی قرار دارد؟<br />
<br />
• چه چیزهایی در نزدیکی کاربر وجود دارد؟<br />
<br />
• کاربر چطور می تواند به مقصدخاص برسد؟<br />
<br />
ولی این دو سیستم وجه تمایزاتی نیز دارند. جی آی اس به مراتب دارای قدمت بیشتری بوده و به عنوان یک سیستم حرفه ای برای کاربران باتجربه با مجموعه متنوعی از ابزارهای تجزیه وتحلیل داده های مکانی تصور می شود. درنتیجه جی آی اس به توان پردازشی و منابع محاسباتی قوی تری نیاز دارد. در قمایسه، ال بی اس تنها قادر به ارائه سرویس های محدودی به کاربران عموماً غیرحرفه ای است. در این راستا این سیستم معمولاً با مسائلی ازجمله توان پردازشی پایین در ابزارهای موبایل و توجه به منابع انرژی محدود در این وسایل مواجه است.<br />
<br />
خدمات مکان مبنا می توانند بر مبنای خصوصیات عملکردی شان به صورت زیر طبقه بندی شوند :<br />
<br />
• تعیین موقعیت: خدمات تعیین موقعیت به فراهم کردن دسترسی به اطلاعات و منابع بر مبنای آنکه کاربران در حال حاضر در کجا قراردارند، می پردازند.<br />
<br />
• ردیابی: خدمات ردیابی تعمیمی از خدمات تعیین موقعیت هستند که به فراهم نمودن دسترسی به اطلاعات و منابع بر مبنای موقعیت فعلی و گذشته کاربر مربوط می شوند.<br />
<br />
• تخصیص منابع همراه: خدمات تخصیص منابع همراه تعمیمی از خدمات ردیابی هستند که به فراهم نمودن دسترسی به اطلاعات و منابع بر مبنای موقعیت فعلی و گذشته و نیز طراحی اینکه کاربر نیاز دارد در آینده کجا باشد، مربوط می باشند.<br />
<br />
اجزای خدمات مکان- مبنا<br />
<br />
ال بی اس به طور ساختاری از اجزایی تشکیل شده که این اجزاء و ارتباطات آن ها در شکل 2 نمایش داده شده است.<br />
<br />
<br />
فناوری LBS یا مکان مبنا چیست؟<br />
<br />
<br />
ابزارهای موبایلی<br />
<br />
ابزاری است که کاربر اطلاعات موردنیاز را توسط آن از سیستم درخواست می کند. نتیجه این درخواست می تواند به شکل صوتی، تصویری، متنی و... به کاربر عرضه شود. پی دی ای ها ، گوشی های تلفن همراه و لپ تاپ ها نمونه ای از این ابزارها هستند.<br />
<br />
شبکه ارتباطی<br />
<br />
دومین جزء شبکه موبایل است که ارتباط بین کاربر را با ارائه کننده سیستم فراهم می آورد. بدین طریق که داده ها و تقاضاهای کاربر را به ارائه کننده سیستم تحویل داده و سپس نتایج آن را به کاربر برگشت می دهد.<br />
<br />
المان تعیین موقعیت<br />
<br />
این سیستم برای ارائه خدمات معمولاً به اطلاعات موقعیتی کاربر نیاز دارد. تعیین موقعیت کاربر می تواند توسط روش های تعیین موقعیت در شبکه های بی سیم یا استفاده از جی پی اس صورت گیرد. درصورتی که این خدمات در محیط های درون ساختمانی ارائه می شود می توان از روش های تعیین موقعیت خاص این دستگاه ها بهره جست.<br />
<br />
ارائه کننده خدمات<br />
<br />
ارائه کننده ال بی اس معمولاً خدمات مختلفی را به کاربر درنتیجه پردازش تقاضاهای وی عرضه می دارد. این خدمات مواردی مانند تعیین محل و آدرس کاربر، پیدا کردن مسیر تا نقطه مقصد، و … را شامل می شود.<br />
<br />
فراهم کننده داده و محتویات<br />
<br />
ارائه کننده خدمات معمولاً خود اقدام به ذخیره و نگهداری از اطلاعات مورد نیاز کاربر نمی کند. بلکه داده های جغرافیایی و اطلاعات مکانی را از شرکت های ثالث جمع آوری کننده این داده ها، گرفته و پس از پردازش به کاربر عرضه می کنند.<br />
<br />
نرم افزارهای مکان آگاه<br />
<br />
در این نوع نرم افزار از انواع فناوری ها از جمله زیرساخت های تلفن همراه، نقاط دسترسی به شبکه بی سیم (هات اسپات) و یا جی پی اس به منظور مشخص کردن مکان فیزیکی گجت های الکترونیکی مانند لپ تاپ یا گوشی های تلفن همراه استفاده می شود.<br />
<br />
مزایا<br />
<br />
• ارائه یک پیاده سازی مقرون به صرفه بدون نیاز به سخت افزارهای اضافی مانند نرم افزارهایی که نیاز به جی پی اس دارند.<br />
<br />
• ارائه آگاهی مکانی در داخل ساختمان و یا مناطقی که جی پی اس قابلیت استفاده ندارد.<br />
<br />
• ارائه آسان تعریف مکان های خاص کاربری که به ساخت یک نقشه کاملا سفارشی کمک می کند.<br />
<br />
معایب<br />
<br />
نرم افزار های مکان آگاه دارای قابلیت محدود کردن نیستند و در موارد زیر نمی توان جستجوی محدود داشت:<br />
<br />
• مدیریت ناوگان<br />
<br />
• جهانگردی<br />
<br />
• پردازش صفی داده های الکترونیک<br />
<br />
• پیدا کردن نزدیک ترین مناطق مورد علاقه<br />
<br />
• پیدا کردن نزدیک ترین ارتباط با رسانه های اجتماعی<br />
<br />
آشنایی با ای پی آی (API)<br />
<br />
تعریف<br />
<br />
API رابط پیاده سازی توسط نرم افزار است که به دیگر برنامه ها اجازه می دهد با آن ارتباط داشته باشند.<br />
<br />
چرا به API نیاز داریم؟<br />
<br />
می توانیم جواب این سؤال را با یک کلمه داد: ارتباطات. تصور کنید Notepad نمی توانست که نوشته ها را از MS Word یا Google Chrome یا Firefox کپی و پیست (Copy &amp; Paste ) کند. و میبایست برای هر نوع نیاز در هرزمانی تمامی متن را در نرم افزار دیگر تایپ می کردید. این فقط یک از مثال های مربوط به ارتباط بین نرم افزارها است و باید بدانیم که تمامی ارتباط ها از طریق API امکان پذیر است.<br />
<br />
واقعاً API چیست؟<br />
<br />
شما نمی توانید یک API را به راحتی اینکه این کار را در Notepad انجام می دهید، اجرا کنید. به این دلیل که عموماً API ها برای کاربران عادی مخفی هستند. API ها قسمت هایی از کدهای نوشته شده به-وسیله برنامه نویسان هستند که دقت زیادی بر روی آن ها انجام می گیرد تا به دیگر برنا مه های اجازه بدهند، تا بتوانند به برنامه مورد نظر وصل شده و با آن تعامل داشته باشند.<br />
<br />
API چه استفاده ای دارد؟<br />
<br />
همان طور که میدانیم، API ها اجازه برقراری ارتباط بین نرم افزارهای مختلف را آسان می کنند تا با یکدیگر ارتباط مؤثر داشته باشند. پس مطمئناً این گزینه می تواند برای توسعه یک پلتفرم و برای Mashup ها(برنا هم ها) مناسب باشد. وقتی شما اطلاعات و داده ها را ترکیب<br />
<br />
می کنید یا از عملکرد دیگر نرم افزارها و برنامه ها برای ساخت یک نرم افزار دیگر استفاده می کنید، شما درواقع یک Mashup ایجاد کرده اید.<br />
<br />
Mashup ها این روزها بسیار در اینترنت محبوب هستند. پیشرفت اینترنت وابسته به ارتباطات است؛ پس این می تواند ایده و دلیل عالی برای به کار گرفتن API ها باشد. این یک عمل رایج برای نمایان ساختن بخشی از عملکردها یا اطلاعات شما به عنوان API برای دیگران در وب است. گروه ها می توانند آن عملکرد و کاری را که شما ارائه می دهید با عملکردهای دیگر سرویس ها ترکیب کنند و سپس یک سرویس بهبودیافته و با عملکردهای اضافه به کاربران ارائه کنند.<br />
<br />
منبع » <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://gerdab.ir/fa/news/28295/%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-lbs-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A8%D9%86%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA" target="_blank">گرداب</a>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>