<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار گفتگوی بیداری اندیشه - اصول عقاید شیعه]]></title>
		<link>http://forum.bidari-andishe.ir/</link>
		<description><![CDATA[تالار گفتگوی بیداری اندیشه - http://forum.bidari-andishe.ir]]></description>
		<pubDate>Fri, 15 May 2026 02:58:07 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[راز منا اهل البيت شدن و راه خروج حب دنيا از دل]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44628.html</link>
			<pubDate>Tue, 10 Mar 2020 15:49:37 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44628.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"> اعوذ بالله من الشیطان الرجیم<br />
بسم الله الرحمن الرحیم<br />
<br />
إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی[1]<br />
اگر خدا را دوست دارید از من تبعیت کنید.</div>
 <br />
<br />
همان‌طور که در آیه فوق مشاهده می‌فرمایید، نشانه صدق محبت به خداوند، تبعیت کردن از سنت و سیره و سخن رسول خدا صلوات الله علیه و آله است.<br />
<br />
از سوی دیگر مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرماید:<br />
إنْ کُنْتُم تُحِبّونَ اللّه َ فأخْرِجوا مِن قُلوبِکُم حُبَّ الدُّنیا[2].<br />
اگر خداوند را دوست دارید، پس حب دنیا را از قلوبتان خارج کنید.<br />
<br />
یعنی مولی امیرالمؤمنین هم نشانه صدق محبت به خداوند را خارج کردن حب دنیا از قلب می‌دانند.<br />
<br />
در حدیث دیگری هم از رسول اکرم صلوات الله علیه و آله آمده است که:<br />
من أحیا سنّتی فقد أحبّنی[3].<br />
هر کس سنت مرا احیا کند، به راستی‌ که مرا دوست داشته است.<br />
<br />
بر این اساس، هر کس که سنت رسول خدا را از طریق تبیعت از ایشان احیا کند، به تحقیق ایشان را دوست داشته است و با توجه به اینکه خداوند در قرآن می‌فرماید:<br />
<br />
ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ[4] (احزاب - 4)<br />
خداوند براى هیچ‌کس دو دل در درونش نیافریده.<br />
<br />
کسی که حقیقتاً رسول خدا صلوات الله علیه و‌ آله را دوست بدارد، تبعاً نمی‌تواند مخالف و دشمن آن را دوست بدارد، چرا که بر طبق آیه فوق خداوند در درون یک شخص دو قلب قرار نداده که با یکی شخصی و چیزی را دوست داشته باشد و با دیگری ضد آن را. بر طبق روایات انسان یا حقیقتاً محب خدا و اولیای خدا و آخرت است یا گرفتار حب نفس و محبت به دشمنان خدا و حب دنیاست.<br />
به هر نسبت انسان گرایشش به آخرت و اولیای خدا و خدا بیشتر شود، به همان نسبت حب دنیا و حب نفس و علاقه‌اش به دشمنان اولیای خدا کمتر می‌شود[5].<br />
<br />
بنابر آنچه بیان شد، اگر می‌خواهیم حب دنیا را از دل خارج کنیم، باید به نیت تبعیت از رسول خدا طبق سخن و سنت و سیره آن حضرت عمل کنیم.<br />
<br />
باید توجه داشت که نیت تبعیّت بسیار مهم است!<br />
<br />
مثلاً رسول خدا صلوات الله علیه و آله امانت دار بودند.<br />
<br />
شخصی بگوید، من با عقل خود تشخیص دادم امانت‌داری خوب است یا اصلاً از امین بودن خوشم می‌آید، برای همین امانت‌دار هستم و نیتش در امانت‌دار بودن تبعیت از رسول خدا صلوات الله علیه و آله نباشد!<br />
چنین کسی در حقیقت تابع نفس خود و تشخیص خود و میل خودش است!<br />
بنابر مفاد آیت الکرسی[6]، هر شخص برای اینکه عملش تقرّب‌آور شود و او را از ظلماتِ کفر و شرک و نفاق، به نور ایمان و توحید منتقل کند،‌ می‌بایست در اعمال خود از خدا و اولیای خدا تبعیت کند!<br />
به عبارت دیگر قبل از هر عملش باید بتواند به این دو سؤال جواب دهد:<br />
به دستور چه کسی!<br />
برای چه کسی!<br />
<br />
در هر عملی که انسان از روی اختیار انجام می‌دهد (ولو اعمال به حسب ظاهر خوب!) اگر انسان به دستور خدا و اولیای خدا و برای رضایت خدا و اولیایش آن کار را انجام نداده باشد، یعنی آن عمل تحت ولایت خدا و اولیای خدا نبوده، هر عملی‌ هم که تحت ولایت خدا و اولیای خدا نباشد، تحت ولایت طاغوت خواهد بود، خواه این طاغوت شیطان باشد، خواه شخص دیگری باشد و خواه نفس انسان باشد.<br />
<br />
مثلاً بگوید من دروغ نمی‌گویم چون از دروغ بدم می‌آید.<br />
<br />
این راستگویی او به خاطر میل نفسش است، نه اینکه چون خدا و اولیای خدا امر کرده‌اند من راست می‌گویم و آن شخص با راستگوییش در حقیقت نفس خود را اِله[7] و خدای خود قرار داده (ولو برای عملی در ظاهر خوب) به همین دلیل در صورتی که جاهل قاصر نباشد[8]، با همان راستگویی‌اش از نور توحید و ایمان خارج به سمت ظلمات کفر و نفاق و شرک سیر می‌کند و برایش ارزشی نخواهد داشت، چنانچه رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله در این باره می‌فرماید:<br />
هیچ گفتارى جز با کردار ارزش ندارد<br />
و هیچ گفتار و کردارى جز با نیت ارزش ندارد<br />
هیچ گفتار و کردار و نیتى جز به اینکه برمبنای سنت باشد ارزش ندارد[9].<br />
<br />
به همین نسبت نیز هر مقدار در اعمال کوچک و بزرگش نیت تبعیت از خدا و اولیای خدا را داشته باشد، با اعمال کوچک و بزرگش نیز دائم از ظلمت شرک و نفاق و کفر به سوی مراتب متعالی ایمان و توحید سیر می‌کند.<br />
<br />
وقتی از سلمان علیه الرحمه پرسیدند چگونه منا اهل البیت (جزو اهل بیت) شدی، فرمود هوای نفسم را در خواست و میل و اراده رسول خدا و امیر مؤمنان فانی کردم. نخواستم مگر آنچه آن‌ها خواستند.<br />
این صفت، یعنی تبعیت محض از امیرالمؤمنین علی علیه السلام و ترجیه خواست ایشان بر خواست خود، شاخصه‌ای است که امام صادق علیه السلام نیز به طور ویژه بر آن تأکید داشته‌اند، زمانی که یکی از اصحاب از امام می‌پرسند که چرا شما این‌قدر از سلمان فارسی یاد می‌کنید، حضرت درپاسخ می‌فرمایند:<br />
نگو سلمان فارسی، بگو سلمان محمدی. می‌دانی چرا زیاد نام سلمان را می‌بریم؟<br />
عرض کردم‌: نه نمی دانم.<br />
فرمود: به خاطر سه ویژگی.<br />
نخست اینکه خواستة امیرالمؤمنین را بر خواستة خود مقدم می‌داشت[10].<br />
<br />
قرآن کریم راز «مِنّا» شدن و وصل شدن به اهل بیت علیهم السلام را تبعیت از ایشان (از روی محبت و معرفت) بیان می‌دارد و از قول حضرت ابراهیم می‌فرماید:<br />
<br />
فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی[11]<br />
هرکس از من تبعیت کند، پس به راستی که او از من است.<br />
<br />
و مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام خطاب به کمیل بن زیاد می‌فرماید:<br />
یَا کُمَیْلُ لاَ تَأْخُذْ إِلاَّ عَنَّا تَکُنْ مِنَّا[12].<br />
ای کمیل، جز از ما فرمان‌نپذیر و چیزی مگیر تا از ما باشی.<br />
<br />
 <br />
<br />
چرا دو قید محبت و معرفت نیز باید ضمیمه تبعیت شود؟ زیرا این دو با هم (محبت و معرفت) باید ضمیمه تبعیت شوند تا تبعیت پایدار باشد!<br />
چرا که به گواه قرآن کریم و تاریخ هر گاه این‌دو ضمیمه تبعیت نشده است، شخص در یکی از پیچ‌های امتحان لغزیده!<br />
<br />
ابلیس که معرفت توحیدی داشت  و به جهت تبعیت به مقامات عالیه رسیده بود، به جهت نقصان محبتش به خدا (در مقایسه با محبتش به خودش) در مقابل فرمان خدا ایستاد و هر چه رشته بود پنبه کرد!<br />
<br />
همچنین بلعم باعورا که بر اثر معرفت و تبعیتش اسم اعظم را نیز فراگرفته بود به جهت نقصان در محبتش به خدا و اولیای‌خدا (درمقایسه با محبتش به خودش) در مقابل حجت خدا حضرت موسی علیه السلام ایستاد و حتی حاظر شد آن محبوب خدا را نفرین نماید!<br />
<br />
همچنان است اوضاع برخی از محبان بی‌بصیرت و کم‌معرفت اهل بیت علیهم السلام که به جهت همین نقصان در معرفت در پیچ امتحان در مقابل حضرات معصومین علیهم السلام ایستادند و خود را به هلاکت افکندند. چنانچه امیرمؤمنان نیز به این حقیقت تلخ صراحتاً اشاره می‌فرمایند[13].<br />
<br />
اما پس از بیان راز و شیوه «منا اهل البیت» شدن، برسیم به قسمت نخست عنوان این مقاله یعنی: رابطه پیشقدم شدن در سلام کردن و خروج حب دنیا از دل.<br />
<br />
همان‌طور که بیان شد اگر سعی کنیم سنت و سیره و سخن رسول خدا صلوات الله علیه و آله را فراگیریم و به نیت تبعیت از ایشان، طبق آن عمل کنیم، می‌توانیم به مررور حب دنیا که رأس  و ریشه همه خطاها است[14] از دل خارج کنیم. (این امر یکی از انگیزه‌های مرحوم علامه طباطبایی برای تألیف کتاب گرانسنگ سنن النبی نیز‌ بوده است.)<br />
<br />
حال هر قدر یک سنت و سخن و سیره رسول خدا صلوات الله علیه و آله نزد خداوند محبوب‌تر باشد، به نیت تبعیت عمل‌کردن آن سنت در خارج شدن حب دنیا از دل ما تأثیر بیشتری خواهد داشت.<br />
یکی از محبوب‌ترین سنت‌های رسول خدا صلوات الله علیه و آله نزد خداوند، سنت سبقت در سلام است. چنانچه در حدیث است:<br />
إِنَّ اللهَ یُحِبُّ إِفشاءَ السَّلام[15].<br />
به راستی که خداوند آشکار سلام کردن را دوست دارد.<br />
<br />
پیشقدم شدن در سلام، به حَسَب ظاهر سنت ساده‌ای است، اما انجام آن تحت هر شرایط،‌ ظرایفی‌دارد که اگر به آن اشاره شود عظمت آن را می‌رساند.<br />
اولاً وقتی ما در مواجهه با همه (کوچک و بزرگ و پیر و جوان) سبقت در سلام داشته باشیم، رفتاری بر طبق تواضع انجام داده‌ایم.<br />
ثانیاً وقتی ما در مواجهه با کسی که از نظر ما به ما ظلم کرده است یا به هر دلیلی از او عصبانی هستیم، سبقت در سلام داشته باشیم، این نیز یک رفتار کریمانه است که نیاز به سعه صدر، گذشت و مخالفت با نفس دارد.<br />
ثالثاً در حدیثی بسیار تأمل برانگیز از رسول خدا صلوات الله علیه وآله است که: مؤمن در سلام سبقت می‌جوید و منافق منتظر می‌ماند تا به او سلام دهند[16]! بر این اساس، میل به اینکه دیگران به ما سلام کنند از شعبه‌های نفاق در دل انسان است که با عمل ضد این میل در راستای خشکاندن این شعبه از نفاق در قلب حرکت می‌کنیم!<br />
<br />
و در حدیثی بسیار تأمل‌برانگیز از رسول خدا صلوات الله علیه و آله می‌خوانیم:<br />
إنَّ أولَى الناسِ بِاللّهِ و برسولِهِ مَن بَدَأ بِالسلامِ[17].<br />
نزدیکترین مردم به خدا و رسول او کسى است که آغازگر سلام باشد.<br />
<br />
که نشان می‌دهد چقدر سنت سبقت در سلام در نزد خدا و رسولش محبوب است و با انجام این سنتِ بسیار محبوب نزد ‌خدا و رسولش، بنابر آن مقدماتی‌ که تقدیم شد، انسان می‌تواند  به سوی خارج کردن حب دنیا از دلش گام بردارد.<br />
<br />
فقط در خصوص پیشقدم شدن در سلام کردن به حدیث ذیل نیز باید توجه شود:<br />
<br />
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
کَانَ رَسُولُ اللَّهِ یُسَلِّمُ عَلَى النِّسَاءِ وَ یَرْدُدْنَ عَلَیْهِ السَّلَامَ وَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ یُسَلِّمُ عَلَى النِّسَاءِ وَ کَانَ یَکْرَهُ أَنْ یُسَلِّمَ عَلَى الشَّابَّةِ مِنْهُنَّ وَ یَقُولُ أَتَخَوَّفُ أَنْ یُعْجِبَنِی صَوْتُهَا فَیَدْخُلَ عَلَیَّ أَکْثَرُ مِمَّا أَطْلُبُ مِنَ الْأَجْرِ[18].<br />
رسول خدا صلوات الله علیه و آله به زن‌ها سلام می‌کرد و جوابش را می‌دادند،<br />
و شیوه امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) هم این بود که به زن‌ها سلام می‌کرد، ولی دوست‌نداشت که به زن‌هاى جوان سلام کند و می‌فرمود: می‌ترسم آوازش مرا خوش آید، و زیادتر از آن اجرى که می‌جویم [گناه] به من رسد.<br />
<br />
[1] سوره آل عمران - آیه 31<br />
<br />
[2]  غرر الحکم (آمدی): حکمت 3747<br />
<br />
[3]  کنز العمال (متقی هندی): ج1، ص184 - فی ظلال التوحید (آیت الله جعفر سبحانی):‌ ج 1، ص 305<br />
<br />
[4]  سوره احزاب – آیه 4<br />
<br />
[5]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: إنَّ الدُّنیا وَ الآخِرَةَ عَدُوّانِ مُتَفاوِتانِ، و سَبیلانِ مُختَلِفانِ، فَمَن أحَبَّ الدُّنیا و تَوَلّاها أبغَضَ الآخِرَةَ و عاداها، و هُما بِمَنزِلَةِ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ؛ و ماشٍ بَینَهُما کُلَّما قَرُبَ مِن واحدٍ بَعُدَ مِنَ الآخِرِ، و هُما بَعدُ ضَرَّتانِ. (نهج البلاغه (سید رضی): حکمت 103) دنیا و آخرت، دو دشمنِ متفاوت‌اند و دو راه جدا هستند. آن که دنیا را دوست بدارد و به آن علاقه نشان دهد، آخرت را ناخوش خواهد داشت و با آن، دشمن خواهد بود. آن دو چون مشرق و مغرب‌اند و آن که بین آن دو گام مى‌زند ، به هر کدام نزدیک شود‌، از دیگرى دور مى‌گردد و آن دو، دو هَوو هستند.<br />
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:‌ لَنْ یَجْتَمِعَ حُبُّنَا وَ حُبُّ عَدُوِّنَا فِی قَلْبٍ وَاحِدٍ- ما جَعَلَ اَللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ یُحِبُّ بِهَذَا قَوْماً وَ یُحِبُّ بِالْآخَرِ أَعْدَاءَهُمْ. (امالی (شیخ مفید): ص 232) هرگز دوستى ما و دوستى دشمن ما در یک دل نگنجد، زیرا که «خداوند براى یک مرد دو دل در درونش ننهاده است» تا با یکى گروهى را و با دیگرى دشمنان همان گروه را دوست بدارد.<br />
رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله: مَنْ رَزَقَهُ اَللَّهُ حُبَّ اَلْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَقَدْ أَصَابَ خَیْرَ اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَةِ فَلاَ یَشُکَّنَّ أَحَدٌ أَنَّهُ فِی اَلْجَنَّةِ فَإِنَّ فِی حُبِّ أَهْلِ بَیْتِی عشرون [عِشْرِینَ] خَصْلَةً عَشْرٌ مِنْهَا فِی اَلدُّنْیَا وَ عَشْرٌ مِنْهَا فِی اَلْآخِرَةِ أَمَّا اَلَّتِی فِی اَلدُّنْیَا فَالزُّهْدُ و... (الخصال (شیخ صدوق):‌ ج2، ص515) هر کس را که خداوند دوستى پیشوایان از خاندان مرا نصیبش فرمود، در حقیقت به خیر دنیا و آخرت رسیده است، پس هیچ کس تردیدى نداشته باشد که او در بهشت است زیرا در دوستى خاندان من بیست خصلت است ده از آنها در دنیا و ده از آنها در آخرت. اما خصلت‌هائى که در دنیا است: نخست زهد نسبت به دنیا.<br />
همان‌طور که در حدیث جنود عقل و جهل امام صادق علیه السلام بیان شده است. زهد صفتی است که ضد آن رغبت است (الزُّهْدُ وَ ضِدَّهُ الرَّغْبَةَ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی):‌ ج1، ص21) و انسان تا نسبت به چیزی محبت و علاقه‌نداشته باشد، نسبت به آن میل و رغبت پیدا نمی‌کند.<br />
بر این اساس زمانی که رسول خدا صلوات الله علیه و آله، یکی از نشانه‌های واقعی حب اهل بیت علیهم السلام را زهد نسبت به دنیا بیان می‌دارند، یعنی اگر حب اهل بیت علیهم السلام به شکل حقیقی در قلبی جای گرفت، صاحب آن قلب نسبت به دنیا بی‌رغبت شده و حب دنیایش از بین می‌رود.<br />
<br />
[6]  «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ.» (سوره بقره – آیه 257)‌ خداوند سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند و آن‌ها را از ظلمات به سوی نور خارج می‌کند، اما کسانی که کفر ورزیدند، سرپرستشان طاغوت است و آن‌ها را از نور به سوی ظلمات خارج می‌کند و آن‌ها اصحاب آتش عذابند که در آن<br />
<br />
[7]‌ «أ َفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ» (سوره جاثیه – آیه 23) آیا کسی را که هوای نفسش را اله و خدایش خویش گرفته بود ندیدی؟<br />
<br />
[8] مطالب ذیل مستندات متعددی دارند که به جهت طولانی بودن به صورت مجزا در مقاله پیوست تقدیم خواهد شد!<br />
<br />
با توجه به عبارت «جاهل قاصر» لازم است توضیحاتی درباره نتیجه اعمال نیکِ غیر مؤمنین ارائه شود.<br />
<br />
<br />
غیر مؤمنان، یا مستکبر و عنود هستند، یعنی حق را در می‌یابند اما زیر بار آن نمی‌روند و نسبت به آن استکبار می‌ورزند و با مؤمنین و اولیای خدا نیز بر طبق همین استکبار دشمنی می‌کنند، بر طبق آیات و روایات این اشخاص اعمالشان حبط و نابود است و در آتش دوزخ نیز در عذاب و شدّت به سر خواهند برد.<br />
چنین اشخاصی اگر در این دنیا کار نیکی هم انجام دهند،‌ بر طبق آیات و روایات در همین دنیا جزای آن کار نیک را از طریق سلامت و ثروت و مقام و راحتی و برآورده شدن برخی حاجات و... به طور کامل دریافت می‌کنند و در آخرت بهره‌ای جز عذاب نخواهند داشت و متناسب با بزرگترین گناهشان که همانا کفر به خدا و آیات و اولیای الهی و دشمنی با ایشان بوده است به سختی عذاب می‌شوند.<br />
<br />
یا اینکه از حق آگاهند اما در عین حال که زیر بار آن نمی‌روند با مؤمنین و به ویژه اولیای خدا دشمنی نمی‌کنند؛ اولیای خدا را تکذیب نمی‌کنند و مؤمنین  و دین خدا را به سُخره نمی‌گیرند و ای بسا برای اولیای خدا و مؤمنین احترام هم قائلند!<br />
اعمال نیک این افراد، نهایتاً منجر به تخفیفِ در عذابشان خواهد بود، چنانچه احادیث متعددی مؤید این معنا از حضرات معصومین علیهم السلام نقل شده است.<br />
<br />
یا جاهل مقصّرند، یعنی یا نسبت به حق آگاهی ندارند، اما در این عدم آگاهیشان، خودشان مقصرند و با کوتاهی و بدون عذر، مانع رسیدن حق به خودشان شده‌اند. چنین افرادی نیز گمراهانی هستند که اعمالشان منجر به سعادت اخروی نخواهد شد و طبق آیات قرآن کریم جایگاهشان در دوزخ خواهد بود و اگر اعمال نیکی داشته باشند و با اولیای خدا و مؤمنین هم دشمنی نکرده باشند و دین خدا و مؤمنین را هم تحقیر نکرده باشند باز بر طبق بسیاری از احادیث، آن اعمال نیکشان موجب تخفیف در عذابشان می‌شود.<br />
<br />
و یا جاهل قاصرند، این دسته به حق دست پیدا نکرده‌اند و این امکان را که حق را نیز دریابند نداشته‌اند،‌ به هر میزان هم که حق را یافته‌اند سعی کرده‌اند تا به آن عمل کنند، اعمال نیک و به ویژه صفات پسندیده چنین کسانی غالباً مقدمات هدایت ایشان را فراهم می‌کند و خداوند به ازای اعمال نیکشان توفیق یافتن حق و هدایت شدن را به ایشان عنایت می‌فرماید. چنانچه احادیث متعددی نیز مؤید همین معنا وجود دارد.<br />
در غیر این صورت اگر در این دنیا به حق و هدایت نائل نشوند، در برزخ این امکان برایشان فراهم می‌شود تا پس از ارائه کردن حق به ایشان، اگر امتحان متناسب با آن را نیز با موفقیت سپری کردند از اعمال نیکشان در آخرت بهره ببرند.<br />
در غیر این صورت نیز طبق آیات و روایات امرشان واگذار به خداست و خداوند در روز قیامت یا آن‌ها را در جایی ما بین بهشت و دوزخ جای می‌دهد، و یا با تخفیف در عذاب گرفتار عذابشان می‌کند در این خصوص نیز آیات و روایات متعدد وارد شده است.<br />
<br />
[9] لَا قَوْلَ إِلَّا بِعَمَلٍ وَ لَا قَوْلَ وَ لَا عَمَلَ إِلَّا بِنِیَّةٍ وَ لَا قَوْلَ وَ لَا عَمَلَ وَ لَا نِیَّةَ إِلَّا بِإِصَابَةِ السُّنَّةِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی):‌ ج‏1، ص 71)<br />
<br />
[10]  مَنْصُورِ بْنِ بُزُرْجَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ مَا أَکْثَرَ مِنْکَ سَیِّدِی ذِکْرَ سَلْمَانَ اَلْفَارِسِیِّ فَقَالَ لاَ تَقُلْ سَلْمَانُ اَلْفَارِسِیُّ وَ لَکِنْ قُلْ سَلْمَانُ اَلْمُحَمَّدِیُّ أَ تَدْرِی مَا کَثْرَةُ ذِکْرِی لَهُ؟ قُلْتُ لاَ قَالَ لِثَلاَثٍ أَحَدُهَا إِیثَارُهُ هَوَی أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عَلَی هَوَی نَفْسِهِ... (امالی (شیخ طوسی): ص288)<br />
<br />
[11]  سوره ابراهیم – آیه 36<br />
<br />
[12]  مستدرک الوسائل (میرزای نوری): ج15، ص166<br />
<br />
[13]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: هَلَکَ فِیَّ رَجُلَانِ، مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَالٍ. دو کس درباره من هلاک شدند: دوست غلو کننده و دشمن کینه توز! (حکمت 117 نهج‌البلاغه (سید رضی))<br />
<br />
[14]  رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله: حب الدنیا رأس کل خطیئة. حب دنیا ریشه همه خطاهاست. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص315)<br />
<br />
[15]  تحف‌العقول (ابن شعبه حراّنی): ص۳۰۰<br />
<br />
[16]  الْمُؤْمِنُ یَبْدَأُ بِالسَّلامِ وَ الْمُنافِقُ یَقُولُ: حَتّى یُبدَأَ بی؛ مؤمن ابتدا به سلام مى کند و منافق منتظر سلام دیگران است. (کنز العمال (متقی هندی): حکمت 778)<br />
<br />
[17]  بحار الانوار (علامه مجلسی): ج76، ص 12<br />
<br />
[18]  الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص648]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"> اعوذ بالله من الشیطان الرجیم<br />
بسم الله الرحمن الرحیم<br />
<br />
إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی[1]<br />
اگر خدا را دوست دارید از من تبعیت کنید.</div>
 <br />
<br />
همان‌طور که در آیه فوق مشاهده می‌فرمایید، نشانه صدق محبت به خداوند، تبعیت کردن از سنت و سیره و سخن رسول خدا صلوات الله علیه و آله است.<br />
<br />
از سوی دیگر مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرماید:<br />
إنْ کُنْتُم تُحِبّونَ اللّه َ فأخْرِجوا مِن قُلوبِکُم حُبَّ الدُّنیا[2].<br />
اگر خداوند را دوست دارید، پس حب دنیا را از قلوبتان خارج کنید.<br />
<br />
یعنی مولی امیرالمؤمنین هم نشانه صدق محبت به خداوند را خارج کردن حب دنیا از قلب می‌دانند.<br />
<br />
در حدیث دیگری هم از رسول اکرم صلوات الله علیه و آله آمده است که:<br />
من أحیا سنّتی فقد أحبّنی[3].<br />
هر کس سنت مرا احیا کند، به راستی‌ که مرا دوست داشته است.<br />
<br />
بر این اساس، هر کس که سنت رسول خدا را از طریق تبیعت از ایشان احیا کند، به تحقیق ایشان را دوست داشته است و با توجه به اینکه خداوند در قرآن می‌فرماید:<br />
<br />
ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ[4] (احزاب - 4)<br />
خداوند براى هیچ‌کس دو دل در درونش نیافریده.<br />
<br />
کسی که حقیقتاً رسول خدا صلوات الله علیه و‌ آله را دوست بدارد، تبعاً نمی‌تواند مخالف و دشمن آن را دوست بدارد، چرا که بر طبق آیه فوق خداوند در درون یک شخص دو قلب قرار نداده که با یکی شخصی و چیزی را دوست داشته باشد و با دیگری ضد آن را. بر طبق روایات انسان یا حقیقتاً محب خدا و اولیای خدا و آخرت است یا گرفتار حب نفس و محبت به دشمنان خدا و حب دنیاست.<br />
به هر نسبت انسان گرایشش به آخرت و اولیای خدا و خدا بیشتر شود، به همان نسبت حب دنیا و حب نفس و علاقه‌اش به دشمنان اولیای خدا کمتر می‌شود[5].<br />
<br />
بنابر آنچه بیان شد، اگر می‌خواهیم حب دنیا را از دل خارج کنیم، باید به نیت تبعیت از رسول خدا طبق سخن و سنت و سیره آن حضرت عمل کنیم.<br />
<br />
باید توجه داشت که نیت تبعیّت بسیار مهم است!<br />
<br />
مثلاً رسول خدا صلوات الله علیه و آله امانت دار بودند.<br />
<br />
شخصی بگوید، من با عقل خود تشخیص دادم امانت‌داری خوب است یا اصلاً از امین بودن خوشم می‌آید، برای همین امانت‌دار هستم و نیتش در امانت‌دار بودن تبعیت از رسول خدا صلوات الله علیه و آله نباشد!<br />
چنین کسی در حقیقت تابع نفس خود و تشخیص خود و میل خودش است!<br />
بنابر مفاد آیت الکرسی[6]، هر شخص برای اینکه عملش تقرّب‌آور شود و او را از ظلماتِ کفر و شرک و نفاق، به نور ایمان و توحید منتقل کند،‌ می‌بایست در اعمال خود از خدا و اولیای خدا تبعیت کند!<br />
به عبارت دیگر قبل از هر عملش باید بتواند به این دو سؤال جواب دهد:<br />
به دستور چه کسی!<br />
برای چه کسی!<br />
<br />
در هر عملی که انسان از روی اختیار انجام می‌دهد (ولو اعمال به حسب ظاهر خوب!) اگر انسان به دستور خدا و اولیای خدا و برای رضایت خدا و اولیایش آن کار را انجام نداده باشد، یعنی آن عمل تحت ولایت خدا و اولیای خدا نبوده، هر عملی‌ هم که تحت ولایت خدا و اولیای خدا نباشد، تحت ولایت طاغوت خواهد بود، خواه این طاغوت شیطان باشد، خواه شخص دیگری باشد و خواه نفس انسان باشد.<br />
<br />
مثلاً بگوید من دروغ نمی‌گویم چون از دروغ بدم می‌آید.<br />
<br />
این راستگویی او به خاطر میل نفسش است، نه اینکه چون خدا و اولیای خدا امر کرده‌اند من راست می‌گویم و آن شخص با راستگوییش در حقیقت نفس خود را اِله[7] و خدای خود قرار داده (ولو برای عملی در ظاهر خوب) به همین دلیل در صورتی که جاهل قاصر نباشد[8]، با همان راستگویی‌اش از نور توحید و ایمان خارج به سمت ظلمات کفر و نفاق و شرک سیر می‌کند و برایش ارزشی نخواهد داشت، چنانچه رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله در این باره می‌فرماید:<br />
هیچ گفتارى جز با کردار ارزش ندارد<br />
و هیچ گفتار و کردارى جز با نیت ارزش ندارد<br />
هیچ گفتار و کردار و نیتى جز به اینکه برمبنای سنت باشد ارزش ندارد[9].<br />
<br />
به همین نسبت نیز هر مقدار در اعمال کوچک و بزرگش نیت تبعیت از خدا و اولیای خدا را داشته باشد، با اعمال کوچک و بزرگش نیز دائم از ظلمت شرک و نفاق و کفر به سوی مراتب متعالی ایمان و توحید سیر می‌کند.<br />
<br />
وقتی از سلمان علیه الرحمه پرسیدند چگونه منا اهل البیت (جزو اهل بیت) شدی، فرمود هوای نفسم را در خواست و میل و اراده رسول خدا و امیر مؤمنان فانی کردم. نخواستم مگر آنچه آن‌ها خواستند.<br />
این صفت، یعنی تبعیت محض از امیرالمؤمنین علی علیه السلام و ترجیه خواست ایشان بر خواست خود، شاخصه‌ای است که امام صادق علیه السلام نیز به طور ویژه بر آن تأکید داشته‌اند، زمانی که یکی از اصحاب از امام می‌پرسند که چرا شما این‌قدر از سلمان فارسی یاد می‌کنید، حضرت درپاسخ می‌فرمایند:<br />
نگو سلمان فارسی، بگو سلمان محمدی. می‌دانی چرا زیاد نام سلمان را می‌بریم؟<br />
عرض کردم‌: نه نمی دانم.<br />
فرمود: به خاطر سه ویژگی.<br />
نخست اینکه خواستة امیرالمؤمنین را بر خواستة خود مقدم می‌داشت[10].<br />
<br />
قرآن کریم راز «مِنّا» شدن و وصل شدن به اهل بیت علیهم السلام را تبعیت از ایشان (از روی محبت و معرفت) بیان می‌دارد و از قول حضرت ابراهیم می‌فرماید:<br />
<br />
فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی[11]<br />
هرکس از من تبعیت کند، پس به راستی که او از من است.<br />
<br />
و مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام خطاب به کمیل بن زیاد می‌فرماید:<br />
یَا کُمَیْلُ لاَ تَأْخُذْ إِلاَّ عَنَّا تَکُنْ مِنَّا[12].<br />
ای کمیل، جز از ما فرمان‌نپذیر و چیزی مگیر تا از ما باشی.<br />
<br />
 <br />
<br />
چرا دو قید محبت و معرفت نیز باید ضمیمه تبعیت شود؟ زیرا این دو با هم (محبت و معرفت) باید ضمیمه تبعیت شوند تا تبعیت پایدار باشد!<br />
چرا که به گواه قرآن کریم و تاریخ هر گاه این‌دو ضمیمه تبعیت نشده است، شخص در یکی از پیچ‌های امتحان لغزیده!<br />
<br />
ابلیس که معرفت توحیدی داشت  و به جهت تبعیت به مقامات عالیه رسیده بود، به جهت نقصان محبتش به خدا (در مقایسه با محبتش به خودش) در مقابل فرمان خدا ایستاد و هر چه رشته بود پنبه کرد!<br />
<br />
همچنین بلعم باعورا که بر اثر معرفت و تبعیتش اسم اعظم را نیز فراگرفته بود به جهت نقصان در محبتش به خدا و اولیای‌خدا (درمقایسه با محبتش به خودش) در مقابل حجت خدا حضرت موسی علیه السلام ایستاد و حتی حاظر شد آن محبوب خدا را نفرین نماید!<br />
<br />
همچنان است اوضاع برخی از محبان بی‌بصیرت و کم‌معرفت اهل بیت علیهم السلام که به جهت همین نقصان در معرفت در پیچ امتحان در مقابل حضرات معصومین علیهم السلام ایستادند و خود را به هلاکت افکندند. چنانچه امیرمؤمنان نیز به این حقیقت تلخ صراحتاً اشاره می‌فرمایند[13].<br />
<br />
اما پس از بیان راز و شیوه «منا اهل البیت» شدن، برسیم به قسمت نخست عنوان این مقاله یعنی: رابطه پیشقدم شدن در سلام کردن و خروج حب دنیا از دل.<br />
<br />
همان‌طور که بیان شد اگر سعی کنیم سنت و سیره و سخن رسول خدا صلوات الله علیه و آله را فراگیریم و به نیت تبعیت از ایشان، طبق آن عمل کنیم، می‌توانیم به مررور حب دنیا که رأس  و ریشه همه خطاها است[14] از دل خارج کنیم. (این امر یکی از انگیزه‌های مرحوم علامه طباطبایی برای تألیف کتاب گرانسنگ سنن النبی نیز‌ بوده است.)<br />
<br />
حال هر قدر یک سنت و سخن و سیره رسول خدا صلوات الله علیه و آله نزد خداوند محبوب‌تر باشد، به نیت تبعیت عمل‌کردن آن سنت در خارج شدن حب دنیا از دل ما تأثیر بیشتری خواهد داشت.<br />
یکی از محبوب‌ترین سنت‌های رسول خدا صلوات الله علیه و آله نزد خداوند، سنت سبقت در سلام است. چنانچه در حدیث است:<br />
إِنَّ اللهَ یُحِبُّ إِفشاءَ السَّلام[15].<br />
به راستی که خداوند آشکار سلام کردن را دوست دارد.<br />
<br />
پیشقدم شدن در سلام، به حَسَب ظاهر سنت ساده‌ای است، اما انجام آن تحت هر شرایط،‌ ظرایفی‌دارد که اگر به آن اشاره شود عظمت آن را می‌رساند.<br />
اولاً وقتی ما در مواجهه با همه (کوچک و بزرگ و پیر و جوان) سبقت در سلام داشته باشیم، رفتاری بر طبق تواضع انجام داده‌ایم.<br />
ثانیاً وقتی ما در مواجهه با کسی که از نظر ما به ما ظلم کرده است یا به هر دلیلی از او عصبانی هستیم، سبقت در سلام داشته باشیم، این نیز یک رفتار کریمانه است که نیاز به سعه صدر، گذشت و مخالفت با نفس دارد.<br />
ثالثاً در حدیثی بسیار تأمل برانگیز از رسول خدا صلوات الله علیه وآله است که: مؤمن در سلام سبقت می‌جوید و منافق منتظر می‌ماند تا به او سلام دهند[16]! بر این اساس، میل به اینکه دیگران به ما سلام کنند از شعبه‌های نفاق در دل انسان است که با عمل ضد این میل در راستای خشکاندن این شعبه از نفاق در قلب حرکت می‌کنیم!<br />
<br />
و در حدیثی بسیار تأمل‌برانگیز از رسول خدا صلوات الله علیه و آله می‌خوانیم:<br />
إنَّ أولَى الناسِ بِاللّهِ و برسولِهِ مَن بَدَأ بِالسلامِ[17].<br />
نزدیکترین مردم به خدا و رسول او کسى است که آغازگر سلام باشد.<br />
<br />
که نشان می‌دهد چقدر سنت سبقت در سلام در نزد خدا و رسولش محبوب است و با انجام این سنتِ بسیار محبوب نزد ‌خدا و رسولش، بنابر آن مقدماتی‌ که تقدیم شد، انسان می‌تواند  به سوی خارج کردن حب دنیا از دلش گام بردارد.<br />
<br />
فقط در خصوص پیشقدم شدن در سلام کردن به حدیث ذیل نیز باید توجه شود:<br />
<br />
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
کَانَ رَسُولُ اللَّهِ یُسَلِّمُ عَلَى النِّسَاءِ وَ یَرْدُدْنَ عَلَیْهِ السَّلَامَ وَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ یُسَلِّمُ عَلَى النِّسَاءِ وَ کَانَ یَکْرَهُ أَنْ یُسَلِّمَ عَلَى الشَّابَّةِ مِنْهُنَّ وَ یَقُولُ أَتَخَوَّفُ أَنْ یُعْجِبَنِی صَوْتُهَا فَیَدْخُلَ عَلَیَّ أَکْثَرُ مِمَّا أَطْلُبُ مِنَ الْأَجْرِ[18].<br />
رسول خدا صلوات الله علیه و آله به زن‌ها سلام می‌کرد و جوابش را می‌دادند،<br />
و شیوه امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) هم این بود که به زن‌ها سلام می‌کرد، ولی دوست‌نداشت که به زن‌هاى جوان سلام کند و می‌فرمود: می‌ترسم آوازش مرا خوش آید، و زیادتر از آن اجرى که می‌جویم [گناه] به من رسد.<br />
<br />
[1] سوره آل عمران - آیه 31<br />
<br />
[2]  غرر الحکم (آمدی): حکمت 3747<br />
<br />
[3]  کنز العمال (متقی هندی): ج1، ص184 - فی ظلال التوحید (آیت الله جعفر سبحانی):‌ ج 1، ص 305<br />
<br />
[4]  سوره احزاب – آیه 4<br />
<br />
[5]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: إنَّ الدُّنیا وَ الآخِرَةَ عَدُوّانِ مُتَفاوِتانِ، و سَبیلانِ مُختَلِفانِ، فَمَن أحَبَّ الدُّنیا و تَوَلّاها أبغَضَ الآخِرَةَ و عاداها، و هُما بِمَنزِلَةِ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ؛ و ماشٍ بَینَهُما کُلَّما قَرُبَ مِن واحدٍ بَعُدَ مِنَ الآخِرِ، و هُما بَعدُ ضَرَّتانِ. (نهج البلاغه (سید رضی): حکمت 103) دنیا و آخرت، دو دشمنِ متفاوت‌اند و دو راه جدا هستند. آن که دنیا را دوست بدارد و به آن علاقه نشان دهد، آخرت را ناخوش خواهد داشت و با آن، دشمن خواهد بود. آن دو چون مشرق و مغرب‌اند و آن که بین آن دو گام مى‌زند ، به هر کدام نزدیک شود‌، از دیگرى دور مى‌گردد و آن دو، دو هَوو هستند.<br />
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:‌ لَنْ یَجْتَمِعَ حُبُّنَا وَ حُبُّ عَدُوِّنَا فِی قَلْبٍ وَاحِدٍ- ما جَعَلَ اَللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ یُحِبُّ بِهَذَا قَوْماً وَ یُحِبُّ بِالْآخَرِ أَعْدَاءَهُمْ. (امالی (شیخ مفید): ص 232) هرگز دوستى ما و دوستى دشمن ما در یک دل نگنجد، زیرا که «خداوند براى یک مرد دو دل در درونش ننهاده است» تا با یکى گروهى را و با دیگرى دشمنان همان گروه را دوست بدارد.<br />
رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله: مَنْ رَزَقَهُ اَللَّهُ حُبَّ اَلْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَقَدْ أَصَابَ خَیْرَ اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَةِ فَلاَ یَشُکَّنَّ أَحَدٌ أَنَّهُ فِی اَلْجَنَّةِ فَإِنَّ فِی حُبِّ أَهْلِ بَیْتِی عشرون [عِشْرِینَ] خَصْلَةً عَشْرٌ مِنْهَا فِی اَلدُّنْیَا وَ عَشْرٌ مِنْهَا فِی اَلْآخِرَةِ أَمَّا اَلَّتِی فِی اَلدُّنْیَا فَالزُّهْدُ و... (الخصال (شیخ صدوق):‌ ج2، ص515) هر کس را که خداوند دوستى پیشوایان از خاندان مرا نصیبش فرمود، در حقیقت به خیر دنیا و آخرت رسیده است، پس هیچ کس تردیدى نداشته باشد که او در بهشت است زیرا در دوستى خاندان من بیست خصلت است ده از آنها در دنیا و ده از آنها در آخرت. اما خصلت‌هائى که در دنیا است: نخست زهد نسبت به دنیا.<br />
همان‌طور که در حدیث جنود عقل و جهل امام صادق علیه السلام بیان شده است. زهد صفتی است که ضد آن رغبت است (الزُّهْدُ وَ ضِدَّهُ الرَّغْبَةَ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی):‌ ج1، ص21) و انسان تا نسبت به چیزی محبت و علاقه‌نداشته باشد، نسبت به آن میل و رغبت پیدا نمی‌کند.<br />
بر این اساس زمانی که رسول خدا صلوات الله علیه و آله، یکی از نشانه‌های واقعی حب اهل بیت علیهم السلام را زهد نسبت به دنیا بیان می‌دارند، یعنی اگر حب اهل بیت علیهم السلام به شکل حقیقی در قلبی جای گرفت، صاحب آن قلب نسبت به دنیا بی‌رغبت شده و حب دنیایش از بین می‌رود.<br />
<br />
[6]  «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ.» (سوره بقره – آیه 257)‌ خداوند سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند و آن‌ها را از ظلمات به سوی نور خارج می‌کند، اما کسانی که کفر ورزیدند، سرپرستشان طاغوت است و آن‌ها را از نور به سوی ظلمات خارج می‌کند و آن‌ها اصحاب آتش عذابند که در آن<br />
<br />
[7]‌ «أ َفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ» (سوره جاثیه – آیه 23) آیا کسی را که هوای نفسش را اله و خدایش خویش گرفته بود ندیدی؟<br />
<br />
[8] مطالب ذیل مستندات متعددی دارند که به جهت طولانی بودن به صورت مجزا در مقاله پیوست تقدیم خواهد شد!<br />
<br />
با توجه به عبارت «جاهل قاصر» لازم است توضیحاتی درباره نتیجه اعمال نیکِ غیر مؤمنین ارائه شود.<br />
<br />
<br />
غیر مؤمنان، یا مستکبر و عنود هستند، یعنی حق را در می‌یابند اما زیر بار آن نمی‌روند و نسبت به آن استکبار می‌ورزند و با مؤمنین و اولیای خدا نیز بر طبق همین استکبار دشمنی می‌کنند، بر طبق آیات و روایات این اشخاص اعمالشان حبط و نابود است و در آتش دوزخ نیز در عذاب و شدّت به سر خواهند برد.<br />
چنین اشخاصی اگر در این دنیا کار نیکی هم انجام دهند،‌ بر طبق آیات و روایات در همین دنیا جزای آن کار نیک را از طریق سلامت و ثروت و مقام و راحتی و برآورده شدن برخی حاجات و... به طور کامل دریافت می‌کنند و در آخرت بهره‌ای جز عذاب نخواهند داشت و متناسب با بزرگترین گناهشان که همانا کفر به خدا و آیات و اولیای الهی و دشمنی با ایشان بوده است به سختی عذاب می‌شوند.<br />
<br />
یا اینکه از حق آگاهند اما در عین حال که زیر بار آن نمی‌روند با مؤمنین و به ویژه اولیای خدا دشمنی نمی‌کنند؛ اولیای خدا را تکذیب نمی‌کنند و مؤمنین  و دین خدا را به سُخره نمی‌گیرند و ای بسا برای اولیای خدا و مؤمنین احترام هم قائلند!<br />
اعمال نیک این افراد، نهایتاً منجر به تخفیفِ در عذابشان خواهد بود، چنانچه احادیث متعددی مؤید این معنا از حضرات معصومین علیهم السلام نقل شده است.<br />
<br />
یا جاهل مقصّرند، یعنی یا نسبت به حق آگاهی ندارند، اما در این عدم آگاهیشان، خودشان مقصرند و با کوتاهی و بدون عذر، مانع رسیدن حق به خودشان شده‌اند. چنین افرادی نیز گمراهانی هستند که اعمالشان منجر به سعادت اخروی نخواهد شد و طبق آیات قرآن کریم جایگاهشان در دوزخ خواهد بود و اگر اعمال نیکی داشته باشند و با اولیای خدا و مؤمنین هم دشمنی نکرده باشند و دین خدا و مؤمنین را هم تحقیر نکرده باشند باز بر طبق بسیاری از احادیث، آن اعمال نیکشان موجب تخفیف در عذابشان می‌شود.<br />
<br />
و یا جاهل قاصرند، این دسته به حق دست پیدا نکرده‌اند و این امکان را که حق را نیز دریابند نداشته‌اند،‌ به هر میزان هم که حق را یافته‌اند سعی کرده‌اند تا به آن عمل کنند، اعمال نیک و به ویژه صفات پسندیده چنین کسانی غالباً مقدمات هدایت ایشان را فراهم می‌کند و خداوند به ازای اعمال نیکشان توفیق یافتن حق و هدایت شدن را به ایشان عنایت می‌فرماید. چنانچه احادیث متعددی نیز مؤید همین معنا وجود دارد.<br />
در غیر این صورت اگر در این دنیا به حق و هدایت نائل نشوند، در برزخ این امکان برایشان فراهم می‌شود تا پس از ارائه کردن حق به ایشان، اگر امتحان متناسب با آن را نیز با موفقیت سپری کردند از اعمال نیکشان در آخرت بهره ببرند.<br />
در غیر این صورت نیز طبق آیات و روایات امرشان واگذار به خداست و خداوند در روز قیامت یا آن‌ها را در جایی ما بین بهشت و دوزخ جای می‌دهد، و یا با تخفیف در عذاب گرفتار عذابشان می‌کند در این خصوص نیز آیات و روایات متعدد وارد شده است.<br />
<br />
[9] لَا قَوْلَ إِلَّا بِعَمَلٍ وَ لَا قَوْلَ وَ لَا عَمَلَ إِلَّا بِنِیَّةٍ وَ لَا قَوْلَ وَ لَا عَمَلَ وَ لَا نِیَّةَ إِلَّا بِإِصَابَةِ السُّنَّةِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی):‌ ج‏1، ص 71)<br />
<br />
[10]  مَنْصُورِ بْنِ بُزُرْجَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ مَا أَکْثَرَ مِنْکَ سَیِّدِی ذِکْرَ سَلْمَانَ اَلْفَارِسِیِّ فَقَالَ لاَ تَقُلْ سَلْمَانُ اَلْفَارِسِیُّ وَ لَکِنْ قُلْ سَلْمَانُ اَلْمُحَمَّدِیُّ أَ تَدْرِی مَا کَثْرَةُ ذِکْرِی لَهُ؟ قُلْتُ لاَ قَالَ لِثَلاَثٍ أَحَدُهَا إِیثَارُهُ هَوَی أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عَلَی هَوَی نَفْسِهِ... (امالی (شیخ طوسی): ص288)<br />
<br />
[11]  سوره ابراهیم – آیه 36<br />
<br />
[12]  مستدرک الوسائل (میرزای نوری): ج15، ص166<br />
<br />
[13]  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: هَلَکَ فِیَّ رَجُلَانِ، مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَالٍ. دو کس درباره من هلاک شدند: دوست غلو کننده و دشمن کینه توز! (حکمت 117 نهج‌البلاغه (سید رضی))<br />
<br />
[14]  رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله: حب الدنیا رأس کل خطیئة. حب دنیا ریشه همه خطاهاست. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص315)<br />
<br />
[15]  تحف‌العقول (ابن شعبه حراّنی): ص۳۰۰<br />
<br />
[16]  الْمُؤْمِنُ یَبْدَأُ بِالسَّلامِ وَ الْمُنافِقُ یَقُولُ: حَتّى یُبدَأَ بی؛ مؤمن ابتدا به سلام مى کند و منافق منتظر سلام دیگران است. (کنز العمال (متقی هندی): حکمت 778)<br />
<br />
[17]  بحار الانوار (علامه مجلسی): ج76، ص 12<br />
<br />
[18]  الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص648]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تجلی خیرا یره و شرا یره در حکایت شاگرد سلوکی و یک موش... (بس]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44599.html</link>
			<pubDate>Tue, 18 Sep 2018 11:20:25 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44599.html</guid>
			<description><![CDATA[بزرگان و اولیای الهی فرموده اند دعای روز دوشنبه یکی از بهترین دعاها  برای کسانی است که حق الناس و حق الله بر گردن دارند و درصدد تدارک آن هست و  توفیق جبران را از درگاه الهی مسئلت دارند.<br />
و طالبان سلوک الی الله باید بدانند که با حق الله و به ویژه حق الناس نمی‌شود قدم از قدم برداشت!<br />
<br />
به  قول یکی از شاگردان مبرّز استادِ استاد تا انسان حق الله و حق الناس را  پاک نکرده است اصلاً در کلاسِ استادِ استاد ثبت نام نکرده است! ولو که  سال‌ها باشد که بیاید و برود.<br />
یکی از شاگردان عارف سوخته آیت الله انصاری همدانی رضوان الله تعالی علیه در جوانی و اوایل سلوک خود به ایشان گفت:<br />
من در نوجوانی موشی را آزار دادم، الآن برای جبران چه باید بکنم؟<br />
ایشان در پاسخ فرموده‌ بودند: باید به موش‌ها خدمت کنی!<br />
آن شاگرد، بنده خدا دیگر رویش نشده بود بپرسد یعنی چه این حرف، چه کاری دقیقا باید انجام دهم.<br />
<br />
خود  آن شاگرد بزرگوار تعریف می‌کند که یکی دو روز بعد در خانه نشسته بودند و  می‌بینند که یک موشی در حوض افتاده و دست و پا می‌زند و نزدیک است که غرق  شود.<br />
ایشان به سرعت می‌رود و موش را نجات می‌دهد و می‌فرمایند یکباره  به دلم الهام شد که این نجات به جای آن آزار. (و این شد همان خدمت به موشی  که استادشان به ایشان گفته بودند.)<br />
شاگرد اول استادِ استاد می‌فرمود:<br />
این حکایت بسیار نکته دارد.<br />
اولاً نكته‌‌ای كه بسيار مايه‌ی خوف است:<br />
اینکه انسان ببيند چقدر کار دقیق است! [فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ ، وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ (سوره زلزال - آيه 7)]<br />
همه چیز حساب و کتاب دارد و انسان باید به شدّت مراقب دفتر اعمالش باشد!<br />
این طور نیست که یِلخی و گُتره‌ای باشد و بگیم ما هم اون لا لوها روز قیامت رد می‌شویم!<br />
نه از این خبرها نیست و حساب و کتاب بسیار دقیق است و این مایه خوف است و عاملی قوی در بالابردن دقت انسان در اعمالش!<br />
كه در روايات معصومين عليهم السلام هم آمده است:<br />
لَیسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یحَاسِبْ نَفْسَهُ فِی كُلِّ یوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزَادَ اللَّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَیئاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ تَابَ إِلَیهِ» [كافي: ج۲، ص۴۵۳]؛<br />
«از ما نیست کسی که هر روز از خودش حساب نکشد که اگر کار نیکی کرده، از خدا طلب فزونی نماید و اگر کار زشتی مرتکب گشته است، از خدا طلب بخشش کند و توبه نماید».<br />
<br />
در ثانی یک نکته بسیار امیدوار کننده هم دارد كه بسيار مايه‌ی رجاست!!!<br />
آن چیست؟<br />
<br />
این  که اگر کسی حقیقتاً طالب توبه و تدارک باشد خدای ارحم الرحمینی که بسیار  بیش از بنده‌ها مشتاق نجات آنهاست اسبابش را فراهم می‌سازد!!!!<br />
در همين حكايت چگونه در مدتی بسیار کوتاه، اولاً آن گناه را به یاد آن شاگرد بزرگوار انداخت، در ثانی راه حل را هم به وسیله استاد به او گفت و در آخر هم موقعیت جبرانش را هم برایش فراهم  کرد!!!<br />
این حکایت تجلی واقعی این آیه شریفه است:<br />
<br />
وَظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَیْهِ ثُمَّ تَابَ  عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ﴿سوره توبه - آیه 118﴾<br />
و  دانستند که پناهی جز خداوند ندارند، پس خداوند به ایشان توجه نمود و توفیق توبه عنایت کرد و برای همین هم ایشان توبه کردند و (همان خدایی که توفیق توبه به ایشان داده بود توبه ایشان را پذیرفت و) به راستی که خداوند بسیار  توبه پذیر و مهربان است.<br />
<br />
البته توجه به یک نکته بسیار مهم است!<br />
در  این دعای روز دوشنبه شخصِ دعا کننده پس از برشمردن حقوق الهی‌ای که  ضایع کرده است و مظلمه‌ها و حق‌الناس‌هایی که برگردن دارد با توجه به اینکه  وسع و توانش برای جبران این‌ها نارساست از خدا می‌خواهد که خداوند به  کَرَمَش آنها را جبران نماید.<br />
فَقَصُرَتْ یَدِی وَ ضَاقَ وُسْعِی عَنْ رَدِّهَا إِلَیْهِ وَ التَّحَلُّلِ مِنْهُ،<br />
و دستم کوتاه شده و وسعم نمی رسد از پرداخت آن حق یا طلب حلالیت از او،<br />
فَأَسْأَلُکَ  یَا مَنْ یَمْلِکُ الْحَاجَاتِ، وَ هِیَ مُسْتَجِیبَةٌ لِمَشِیَّتِهِ، وَ  مُسْرِعَةٌ إِلَى إِرَادَتِهِ، أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ  مُحَمَّدٍ، وَ أَنْ تُرْضِیَهُ عَنِّی بِمَا [بِمَ ] شِئْتَ، وَ تَهَبَ لِی  مِنْ عِنْدِکَ رَحْمَةً،<br />
از تو می خواهم  ای کسی که رفع نیازها در اختیار اوست، و آن حاجات در مقابل مشیت او اجابت  پذیر و به جانب اراده اش شتابانند؛ که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستی،  و آن بنده را که بر او ستمی کردم هرگونه که خواهی از من راضی گردانی، و از  جانب خود مرا رحمت عطا نمایی،<br />
<br />
نکته در اینجا چیست؟<br />
نکته این است که باید حواسمان باشد مانند بنی اسرائیل نباشیم که زمانی که خدا به ایشان امر کرد بروند با عمالقه بجنگند گفتند تو با خدایت برو به جنگ  آنها ما اینجا نشسته‌ایم:<br />
<br />
قَالُوا یَا مُوسَى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَدًا مَا دَامُوا فِیهَا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ ﴿سوره مائده - آیه  24﴾<br />
گفتند اى موسى تا وقتى آنان در آن [شهر]ند ما هرگز پاى در آن ننهیم تو و پروردگارت برو[ید] و جنگ کنید که ما همین جا مى ‏نشینیم.<br />
<br />
اینجا ما هم بگیم خدایا ما نمی‌تونیم جبران کنیم خودت برو جبران کن!<br />
نه این معنا و منظور این دعا نیست!<br />
از نشانه‌های استجابت این دعا این است که به مانند حکایتی که درباره نجات موش ذکر شد، خداوند توفیق و مقدمات جبران آنها را برای شما فراهم می‌کند!<br />
<br />
یعنی مثلاً پولی می‌رساند که شما بروی به کسی که به مالش صدمه زدی بدهی<br />
قلب کسی را که شما به او ظلم کرده‌ای نسبت به شما نرم می‌کند و شما مجال می‌یابی و جرأت می‌کنی در فضایی آرام از او حلالیت بطلبی<br />
و ...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[بزرگان و اولیای الهی فرموده اند دعای روز دوشنبه یکی از بهترین دعاها  برای کسانی است که حق الناس و حق الله بر گردن دارند و درصدد تدارک آن هست و  توفیق جبران را از درگاه الهی مسئلت دارند.<br />
و طالبان سلوک الی الله باید بدانند که با حق الله و به ویژه حق الناس نمی‌شود قدم از قدم برداشت!<br />
<br />
به  قول یکی از شاگردان مبرّز استادِ استاد تا انسان حق الله و حق الناس را  پاک نکرده است اصلاً در کلاسِ استادِ استاد ثبت نام نکرده است! ولو که  سال‌ها باشد که بیاید و برود.<br />
یکی از شاگردان عارف سوخته آیت الله انصاری همدانی رضوان الله تعالی علیه در جوانی و اوایل سلوک خود به ایشان گفت:<br />
من در نوجوانی موشی را آزار دادم، الآن برای جبران چه باید بکنم؟<br />
ایشان در پاسخ فرموده‌ بودند: باید به موش‌ها خدمت کنی!<br />
آن شاگرد، بنده خدا دیگر رویش نشده بود بپرسد یعنی چه این حرف، چه کاری دقیقا باید انجام دهم.<br />
<br />
خود  آن شاگرد بزرگوار تعریف می‌کند که یکی دو روز بعد در خانه نشسته بودند و  می‌بینند که یک موشی در حوض افتاده و دست و پا می‌زند و نزدیک است که غرق  شود.<br />
ایشان به سرعت می‌رود و موش را نجات می‌دهد و می‌فرمایند یکباره  به دلم الهام شد که این نجات به جای آن آزار. (و این شد همان خدمت به موشی  که استادشان به ایشان گفته بودند.)<br />
شاگرد اول استادِ استاد می‌فرمود:<br />
این حکایت بسیار نکته دارد.<br />
اولاً نكته‌‌ای كه بسيار مايه‌ی خوف است:<br />
اینکه انسان ببيند چقدر کار دقیق است! [فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ ، وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ (سوره زلزال - آيه 7)]<br />
همه چیز حساب و کتاب دارد و انسان باید به شدّت مراقب دفتر اعمالش باشد!<br />
این طور نیست که یِلخی و گُتره‌ای باشد و بگیم ما هم اون لا لوها روز قیامت رد می‌شویم!<br />
نه از این خبرها نیست و حساب و کتاب بسیار دقیق است و این مایه خوف است و عاملی قوی در بالابردن دقت انسان در اعمالش!<br />
كه در روايات معصومين عليهم السلام هم آمده است:<br />
لَیسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یحَاسِبْ نَفْسَهُ فِی كُلِّ یوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزَادَ اللَّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَیئاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ تَابَ إِلَیهِ» [كافي: ج۲، ص۴۵۳]؛<br />
«از ما نیست کسی که هر روز از خودش حساب نکشد که اگر کار نیکی کرده، از خدا طلب فزونی نماید و اگر کار زشتی مرتکب گشته است، از خدا طلب بخشش کند و توبه نماید».<br />
<br />
در ثانی یک نکته بسیار امیدوار کننده هم دارد كه بسيار مايه‌ی رجاست!!!<br />
آن چیست؟<br />
<br />
این  که اگر کسی حقیقتاً طالب توبه و تدارک باشد خدای ارحم الرحمینی که بسیار  بیش از بنده‌ها مشتاق نجات آنهاست اسبابش را فراهم می‌سازد!!!!<br />
در همين حكايت چگونه در مدتی بسیار کوتاه، اولاً آن گناه را به یاد آن شاگرد بزرگوار انداخت، در ثانی راه حل را هم به وسیله استاد به او گفت و در آخر هم موقعیت جبرانش را هم برایش فراهم  کرد!!!<br />
این حکایت تجلی واقعی این آیه شریفه است:<br />
<br />
وَظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَیْهِ ثُمَّ تَابَ  عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ﴿سوره توبه - آیه 118﴾<br />
و  دانستند که پناهی جز خداوند ندارند، پس خداوند به ایشان توجه نمود و توفیق توبه عنایت کرد و برای همین هم ایشان توبه کردند و (همان خدایی که توفیق توبه به ایشان داده بود توبه ایشان را پذیرفت و) به راستی که خداوند بسیار  توبه پذیر و مهربان است.<br />
<br />
البته توجه به یک نکته بسیار مهم است!<br />
در  این دعای روز دوشنبه شخصِ دعا کننده پس از برشمردن حقوق الهی‌ای که  ضایع کرده است و مظلمه‌ها و حق‌الناس‌هایی که برگردن دارد با توجه به اینکه  وسع و توانش برای جبران این‌ها نارساست از خدا می‌خواهد که خداوند به  کَرَمَش آنها را جبران نماید.<br />
فَقَصُرَتْ یَدِی وَ ضَاقَ وُسْعِی عَنْ رَدِّهَا إِلَیْهِ وَ التَّحَلُّلِ مِنْهُ،<br />
و دستم کوتاه شده و وسعم نمی رسد از پرداخت آن حق یا طلب حلالیت از او،<br />
فَأَسْأَلُکَ  یَا مَنْ یَمْلِکُ الْحَاجَاتِ، وَ هِیَ مُسْتَجِیبَةٌ لِمَشِیَّتِهِ، وَ  مُسْرِعَةٌ إِلَى إِرَادَتِهِ، أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ  مُحَمَّدٍ، وَ أَنْ تُرْضِیَهُ عَنِّی بِمَا [بِمَ ] شِئْتَ، وَ تَهَبَ لِی  مِنْ عِنْدِکَ رَحْمَةً،<br />
از تو می خواهم  ای کسی که رفع نیازها در اختیار اوست، و آن حاجات در مقابل مشیت او اجابت  پذیر و به جانب اراده اش شتابانند؛ که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستی،  و آن بنده را که بر او ستمی کردم هرگونه که خواهی از من راضی گردانی، و از  جانب خود مرا رحمت عطا نمایی،<br />
<br />
نکته در اینجا چیست؟<br />
نکته این است که باید حواسمان باشد مانند بنی اسرائیل نباشیم که زمانی که خدا به ایشان امر کرد بروند با عمالقه بجنگند گفتند تو با خدایت برو به جنگ  آنها ما اینجا نشسته‌ایم:<br />
<br />
قَالُوا یَا مُوسَى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَدًا مَا دَامُوا فِیهَا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ ﴿سوره مائده - آیه  24﴾<br />
گفتند اى موسى تا وقتى آنان در آن [شهر]ند ما هرگز پاى در آن ننهیم تو و پروردگارت برو[ید] و جنگ کنید که ما همین جا مى ‏نشینیم.<br />
<br />
اینجا ما هم بگیم خدایا ما نمی‌تونیم جبران کنیم خودت برو جبران کن!<br />
نه این معنا و منظور این دعا نیست!<br />
از نشانه‌های استجابت این دعا این است که به مانند حکایتی که درباره نجات موش ذکر شد، خداوند توفیق و مقدمات جبران آنها را برای شما فراهم می‌کند!<br />
<br />
یعنی مثلاً پولی می‌رساند که شما بروی به کسی که به مالش صدمه زدی بدهی<br />
قلب کسی را که شما به او ظلم کرده‌ای نسبت به شما نرم می‌کند و شما مجال می‌یابی و جرأت می‌کنی در فضایی آرام از او حلالیت بطلبی<br />
و ...]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نکته طلایی در تفسیر آیه (وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ )]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44589.html</link>
			<pubDate>Wed, 23 May 2018 14:11:56 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44589.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">اعوذ بالله من الشیطان الرجیم</div><div style="text-align: CENTER;">بسم الله الرحمن الرحیم</div><div style="text-align: CENTER;">
<br />
وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُه (1)</div><div style="text-align: CENTER;">و هر کس به ایمان کفر بورزد، به تحقیق که عملش نابود گردد.</div><div style="text-align: CENTER;">.</div><div style="text-align: CENTER;">.</div><div style="text-align: CENTER;">.</div><div style="text-align: RIGHT;">در قرآن کریم در چندین مورد از عبارت "من یکفر" استفاده شده است و در تمامی این موارد اشاره شده است به:</div><div style="text-align: RIGHT;">1- کفر ورزیدن به خداوند.(2)</div><div style="text-align: RIGHT;">2- کفر ورزیدن به خداوند، ملائکه، کتب آسمانی  و روز قیامت. (3)</div><div style="text-align: RIGHT;">3- کفر ورزیدن  به کتب آسمانی . (4)</div><div style="text-align: RIGHT;">4- کفر ورزیدن به آیات خداوند. (5)</div><div style="text-align: RIGHT;">اما  جز آیه ای که در ابتدا نقل شده است، در جای دیگری نیامده که هر کس به  ایمان کفر بورزد؛ در ظاهر، عبارت کفر به ایمان، عبارتی مبهم است، اساساً  ایمان لوازمی دارد که کسی که مؤمن به آن لوازم باشد، ایمان در او محقق می  شود و کسی که به آن لوازم کافر باشد، کفر ورزیدنش محقق می شود، همانگونه  که  در آیات دیگر قرآن کریم هم، کفر به خدا و روز قیامت و کتب آسمانی و  آیات خداوند که همگی لوازم ایمان هستند را نشانه های تحقق کفر معرفی کرده  است.</div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">حال باید دید مقصود از کفر به ایمان چه چیز است!</span></div><div style="text-align: RIGHT;">در روایات تفسیری، مصادیقی برای این لازمه ایمان، که اگر به آن کفر ورزیده شود همه اعمال حبط می شود بر شمرده شده </span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">که از مهمترین و پر تکرار ترین این مصادیق، </div><div style="text-align: RIGHT;">پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهما السلام است </span></div><div style="text-align: RIGHT;">که به حقیقت ایمان تعبیر شده است  و کافران به ولایت مولا علی علیه السلام، مصداق کسانی هستند که اعمالشان همگی حبط و نابود است.</div><div style="text-align: RIGHT;">به عنوان نمونه ای از این روایات تفسیری، <span style="color: #006600;">حضرت امام محمد باقر علیه السلام</span>  در خصوص مقصود ایمان در این آیه  می فرماید:</div><div style="text-align: RIGHT;">
اَلْإِیمَانُ فِی بَطْنِ اَلْقُرْآنِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَمَنْ کَفَرَ بِوَلاَیَتِهِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ. (6)</div><div style="text-align: RIGHT;">
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">مقصود از ایمان در بطن قرآن، علی بن ابی طالب علیه السلام است و هر کس به ولایت ایشان کفر بورزد به تحقیق که عملش نابود است.</span></span></div><div style="text-align: RIGHT;">
 در تبیین اینکه <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">بر چه اساسی، مقصود ایمان در این آیه وجود مبارک مولی الموحدین امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابی طالب علیهما السلام است، </span></span>به <span style="color: #006600;">حدیثی از رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله استناد </span>می شود که علاوه بر بسیاری از منابع شیعی، در منابع اهل سنت نیز نقل شده است؛ و آن حدیثی است که رسول مکرّم <span style="color: #990099;">در روز جنگ احزاب</span> (خندق) هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام به نبرد با عمر بن عبدود رفت بیان فرمود:</div><div style="text-align: RIGHT;">
برزَ الإیمانُ کلُّه إلی الشِّرکِ کلِّه (7)</div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">امروز همه ایمان در برابر همه شرک آشکار شد.<br />
</span></span></div><div style="text-align: RIGHT;">
اگر دقت شود در این حدیث نبوی و به حدیث امام محمد باقر علیه السلام که در بالا ذکر شد<span style="font-weight: bold;"> تطابق بسیار ظریف و دقیقی مشاهده می شود.<br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span>امام باقر علیه السلام فرمودند، بطن ایمان در قرآن ولایت امیرالمؤمنین است.</div><div style="text-align: RIGHT;">
بطن یعنی چیزی که ظاهر نیست، در روز خندق رسول خدا در بیان خود از فعل بَرَز(8)  استفاده فرمودند که یعنی آشکار شد؛ چیزی باید مخفی باشد که آشکار شود، آن چه که مخفی بوده چه بوده است؟، بلی اینکه <span style="font-weight: bold;">حقیقت ایمان  وجود مبارک مولی الموحّدین امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهما السلام است</span> که همان بطن ایمان است که در روایت امام باقر علیه السلام نیز بیان شده اند.</div><div style="text-align: RIGHT;">
بنابر این <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006633;">ایمان یکی از نام های امیرالمؤمنین علیه السلام است</span></span> که در موارد دیگری هم در قرآن حضرت به این نام خوانده شده اند؛ از جمله:</div><div style="text-align: RIGHT;">
در آیه شریفه: </div><div style="text-align: RIGHT;">
حَبَّبَ إِلَیکُمُ الْإِیمانَ (9)</div><div style="text-align: RIGHT;">
خداوند ایمان را در نزد خدا شما محبوب گرداند.</div><div style="text-align: RIGHT;">
در کتاب شریف کافی، از امام صادق علیه السلام روایت شده است که مقصود از ایمان در این آیه که در نزد مؤمنین محبوب شده است، وجود مبارک مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.(10)</div><div style="text-align: RIGHT;">
بنابر  این، مهمترین مصداق ایمان که کفر ورزیدن به آن،  باعث حبط و نابودی همه  اعمال می شود پذیرش ولایت مولی الموحدین، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب  علیهم السلام است. (که <span style="color: #ff00ff;">علامه طباطبایی رحمت الله علیه و آله نیز بر همین اساس در تفسیر خود به این حقیقت اشاره کرده اند.</span>(11))</div><div style="text-align: RIGHT;">
لازم  به ذکر است که این سیاق تفسیری، سیاق تفسیری خود معصومین علیهم السلام  است، به عنوان نمونه، زمانی که مأمون (لعنت الله علیه) از حضرت امام رضا  علیه السلام درباره امتیازات اهل بیت پیامبر نسبت به امت پیامبر در قرآن  پرسید، به عنوان یکی از پاسخ ها امام رضا علیه السلام فرمود:</div><div style="text-align: RIGHT;">خدا در قرآن می فرماید:<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">«فَسْأَلُوا اَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُم لاتَعْلَمُونَ»؛(12) <br />
</span></div>«اگر نمی‏دانید از اهل ذکر (آگاهان) بپرسید.»<br />
و فرمود: ما اهل ذکر هستیم، اگر نمی‏دانید از ما خانواده (اهل بیت علیهم‏السلام ) بپرسید.<br />
<br />
مأمون لعنت الله علیه در پاسخ به این سخن امام رضا علیه السلام گفت:<br />
برخی از اندیشمندان گفتند: به نظر ما مقصود خداوند از اهل ذکر علمای یهود و نصاری هستند که به برخی از مسائل آگاهی دارند.<br />
<br />
امام علیه السلام در پاسخ فرمود:<br />
<br />
سبحان  اللّه‏!  اگر ما پرسیدیم و آنها هم به دین خود دعوت کردند و گفتند: دین ما  بهتر از  دین اسلام است، آیا چنین کاری بر ما جایز است؟!<br />
<br />
مأمون گفت: ای اباالحسن! آیا ممکن است این سخن را بیشتر شرح دهید تا خلاف ادّعای اینها ثابت شود.  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><div style="text-align: RIGHT;"><div style="text-align: RIGHT;">حضرت فرمود: بلی، </div><div style="text-align: RIGHT;">«ذکر» رسول اللّه‏ است و ما نیز اهل [و خانواده] آن حضرت هستیم. این معنا در کتاب خداوند بیان شده است، آنجا که می‏ فرماید:   </div><div style="text-align: JUSTIFY;">«فَاتَّقُوا  اللّه‏ یااوُلیِ الالْبابِ الَّذینَ آمَنُوا قَدْ اَنْزَلَ  اللّه‏  اِلَیْکُمْ ذِکْرا رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللّه‏   مُبَیِّناتٍ»؛(13) <br />
«تقوای الهی پیشه کنید ای خردمندانی که ایمان آورده‏ اید! </div><div style="text-align: JUSTIFY;">زیرا خداوند  ذکر را بر شما فرستاد؛ رسولی که آیات روشن خدا را بر شما تلاوت می‏کند». </div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">پس  ذکر، رسول اللّه‏ است و ما هم اهل ذکر هستیم.</span></span> (14) </div></div></div>
<br />
<br />
التماس دعا برای مرحوم پدرم...<br />
<br />
منابع:<br />
(1) سوره مائده - آیه 5<br />
(2) (سوره بقره - آیه 256) - (سوره زخرف - آیه 33)<br />
(3) (سوره نساء - آیه 136)<br />
(4)  (سوره بقره - آیه 121) - (سوره هود - آیه 17)<br />
(5) (سوره آل عمران - آیه 19) - (سوره مائده - آیه 115)<br />
(6)  تفسیر فرات کوفی: ص 121 - بحار الانوار: ج35، ص 348 - با همین مضمون:  بصائر الدرجات: ص 97 - مناقب: ص94 - روضة الواعظین: ص106 - تفسیر عیّاشی:  ج1، ص297 - تفسیر البرهان: ج2، ص 254<br />
(7)  در منابع شیعی:  ارشاد القلوب (دیلمی): ج2 ، ص64   - إثبات الهداة (شیخ حر  عاملی): ج 3، ص 456  -   الطرائف: (سید بن طاووس):  ج1،  ص 60 -   بحار  الأنوار (علامه مجلسی): ج 39 ، ص 3  -    إحقاق الحق  (قاضی نور الله  تستری):  ج16، ص 405  -  کنزالفوائد  (ابوالفتح کراجکی): ج1،  ص 137  - البرهان (علامه بحرانی): ج 4 ، ص433 -<br />
تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة: (علامه سید عبدالحسین شرف الدین): ج1،  ص444<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">در منابع اهل سنت: </span></span>  ینابیع المودة (القندوزی): ج1، ص 281 - شواهد التنزیل (حاکم حسکانی): ج 2،  ص16  -  شرح نهج البلاغة (ابن ابی الحدید): ج 19، ص61 -  وسیلة النجاة  (مولوی محمد مبین هندی): ص 84  - حیاة الحیوان الکبری (کمال الدین محمد  دمیری):  ج 1، ص 249 - تاریخ مستبصر (شیبانی دمشقی): ج1، ص 68<br />
(8) بّرّز در کتب لغت (به عنوان نمونه کتاب قاموس) چنین معنی شده است: ظهر بعد خفاء (ظاهر شدن چیزی بعد از آنکه مخفی بود)<br />
(9) سوره حجرات - آیه 7<br />
(10)  أبی عبد الله علیه السلام فی قوله تعالى: "و هدوا إلى الطیب من القول و  هدوا إلى صراط الحمید" قال: ذاک حمزة و جعفر و عبیدة وسلیمان و أبو ذر و  المقداد بن الأسود و عمار هدوا إلى أمیر المؤمنین علیه السلام  و قوله:  "حبب إلیکم الایمان و زینه فی قلوبکم (یعنی أمیر المؤمنین) و کره إلیکم  الکفر و الفسوق و و العصیان" الأول و الثانی و الثالث. (الکافی: ج1، ص 426)<br />
(11) المیزان فی التفسیر القرآن: ج5، ص 218<br />
(12) سوره انبیا - آیه 7<br />
(13) سوره طلاق - آیه 10 و 11<br />
(14) عیون اخبار الرضا: ج1، ص 493]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">اعوذ بالله من الشیطان الرجیم</div><div style="text-align: CENTER;">بسم الله الرحمن الرحیم</div><div style="text-align: CENTER;">
<br />
وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُه (1)</div><div style="text-align: CENTER;">و هر کس به ایمان کفر بورزد، به تحقیق که عملش نابود گردد.</div><div style="text-align: CENTER;">.</div><div style="text-align: CENTER;">.</div><div style="text-align: CENTER;">.</div><div style="text-align: RIGHT;">در قرآن کریم در چندین مورد از عبارت "من یکفر" استفاده شده است و در تمامی این موارد اشاره شده است به:</div><div style="text-align: RIGHT;">1- کفر ورزیدن به خداوند.(2)</div><div style="text-align: RIGHT;">2- کفر ورزیدن به خداوند، ملائکه، کتب آسمانی  و روز قیامت. (3)</div><div style="text-align: RIGHT;">3- کفر ورزیدن  به کتب آسمانی . (4)</div><div style="text-align: RIGHT;">4- کفر ورزیدن به آیات خداوند. (5)</div><div style="text-align: RIGHT;">اما  جز آیه ای که در ابتدا نقل شده است، در جای دیگری نیامده که هر کس به  ایمان کفر بورزد؛ در ظاهر، عبارت کفر به ایمان، عبارتی مبهم است، اساساً  ایمان لوازمی دارد که کسی که مؤمن به آن لوازم باشد، ایمان در او محقق می  شود و کسی که به آن لوازم کافر باشد، کفر ورزیدنش محقق می شود، همانگونه  که  در آیات دیگر قرآن کریم هم، کفر به خدا و روز قیامت و کتب آسمانی و  آیات خداوند که همگی لوازم ایمان هستند را نشانه های تحقق کفر معرفی کرده  است.</div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">حال باید دید مقصود از کفر به ایمان چه چیز است!</span></div><div style="text-align: RIGHT;">در روایات تفسیری، مصادیقی برای این لازمه ایمان، که اگر به آن کفر ورزیده شود همه اعمال حبط می شود بر شمرده شده </span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">که از مهمترین و پر تکرار ترین این مصادیق، </div><div style="text-align: RIGHT;">پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهما السلام است </span></div><div style="text-align: RIGHT;">که به حقیقت ایمان تعبیر شده است  و کافران به ولایت مولا علی علیه السلام، مصداق کسانی هستند که اعمالشان همگی حبط و نابود است.</div><div style="text-align: RIGHT;">به عنوان نمونه ای از این روایات تفسیری، <span style="color: #006600;">حضرت امام محمد باقر علیه السلام</span>  در خصوص مقصود ایمان در این آیه  می فرماید:</div><div style="text-align: RIGHT;">
اَلْإِیمَانُ فِی بَطْنِ اَلْقُرْآنِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَمَنْ کَفَرَ بِوَلاَیَتِهِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ. (6)</div><div style="text-align: RIGHT;">
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">مقصود از ایمان در بطن قرآن، علی بن ابی طالب علیه السلام است و هر کس به ولایت ایشان کفر بورزد به تحقیق که عملش نابود است.</span></span></div><div style="text-align: RIGHT;">
 در تبیین اینکه <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">بر چه اساسی، مقصود ایمان در این آیه وجود مبارک مولی الموحدین امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابی طالب علیهما السلام است، </span></span>به <span style="color: #006600;">حدیثی از رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله استناد </span>می شود که علاوه بر بسیاری از منابع شیعی، در منابع اهل سنت نیز نقل شده است؛ و آن حدیثی است که رسول مکرّم <span style="color: #990099;">در روز جنگ احزاب</span> (خندق) هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام به نبرد با عمر بن عبدود رفت بیان فرمود:</div><div style="text-align: RIGHT;">
برزَ الإیمانُ کلُّه إلی الشِّرکِ کلِّه (7)</div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">امروز همه ایمان در برابر همه شرک آشکار شد.<br />
</span></span></div><div style="text-align: RIGHT;">
اگر دقت شود در این حدیث نبوی و به حدیث امام محمد باقر علیه السلام که در بالا ذکر شد<span style="font-weight: bold;"> تطابق بسیار ظریف و دقیقی مشاهده می شود.<br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span>امام باقر علیه السلام فرمودند، بطن ایمان در قرآن ولایت امیرالمؤمنین است.</div><div style="text-align: RIGHT;">
بطن یعنی چیزی که ظاهر نیست، در روز خندق رسول خدا در بیان خود از فعل بَرَز(8)  استفاده فرمودند که یعنی آشکار شد؛ چیزی باید مخفی باشد که آشکار شود، آن چه که مخفی بوده چه بوده است؟، بلی اینکه <span style="font-weight: bold;">حقیقت ایمان  وجود مبارک مولی الموحّدین امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهما السلام است</span> که همان بطن ایمان است که در روایت امام باقر علیه السلام نیز بیان شده اند.</div><div style="text-align: RIGHT;">
بنابر این <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006633;">ایمان یکی از نام های امیرالمؤمنین علیه السلام است</span></span> که در موارد دیگری هم در قرآن حضرت به این نام خوانده شده اند؛ از جمله:</div><div style="text-align: RIGHT;">
در آیه شریفه: </div><div style="text-align: RIGHT;">
حَبَّبَ إِلَیکُمُ الْإِیمانَ (9)</div><div style="text-align: RIGHT;">
خداوند ایمان را در نزد خدا شما محبوب گرداند.</div><div style="text-align: RIGHT;">
در کتاب شریف کافی، از امام صادق علیه السلام روایت شده است که مقصود از ایمان در این آیه که در نزد مؤمنین محبوب شده است، وجود مبارک مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.(10)</div><div style="text-align: RIGHT;">
بنابر  این، مهمترین مصداق ایمان که کفر ورزیدن به آن،  باعث حبط و نابودی همه  اعمال می شود پذیرش ولایت مولی الموحدین، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب  علیهم السلام است. (که <span style="color: #ff00ff;">علامه طباطبایی رحمت الله علیه و آله نیز بر همین اساس در تفسیر خود به این حقیقت اشاره کرده اند.</span>(11))</div><div style="text-align: RIGHT;">
لازم  به ذکر است که این سیاق تفسیری، سیاق تفسیری خود معصومین علیهم السلام  است، به عنوان نمونه، زمانی که مأمون (لعنت الله علیه) از حضرت امام رضا  علیه السلام درباره امتیازات اهل بیت پیامبر نسبت به امت پیامبر در قرآن  پرسید، به عنوان یکی از پاسخ ها امام رضا علیه السلام فرمود:</div><div style="text-align: RIGHT;">خدا در قرآن می فرماید:<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">«فَسْأَلُوا اَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُم لاتَعْلَمُونَ»؛(12) <br />
</span></div>«اگر نمی‏دانید از اهل ذکر (آگاهان) بپرسید.»<br />
و فرمود: ما اهل ذکر هستیم، اگر نمی‏دانید از ما خانواده (اهل بیت علیهم‏السلام ) بپرسید.<br />
<br />
مأمون لعنت الله علیه در پاسخ به این سخن امام رضا علیه السلام گفت:<br />
برخی از اندیشمندان گفتند: به نظر ما مقصود خداوند از اهل ذکر علمای یهود و نصاری هستند که به برخی از مسائل آگاهی دارند.<br />
<br />
امام علیه السلام در پاسخ فرمود:<br />
<br />
سبحان  اللّه‏!  اگر ما پرسیدیم و آنها هم به دین خود دعوت کردند و گفتند: دین ما  بهتر از  دین اسلام است، آیا چنین کاری بر ما جایز است؟!<br />
<br />
مأمون گفت: ای اباالحسن! آیا ممکن است این سخن را بیشتر شرح دهید تا خلاف ادّعای اینها ثابت شود.  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><div style="text-align: RIGHT;"><div style="text-align: RIGHT;">حضرت فرمود: بلی، </div><div style="text-align: RIGHT;">«ذکر» رسول اللّه‏ است و ما نیز اهل [و خانواده] آن حضرت هستیم. این معنا در کتاب خداوند بیان شده است، آنجا که می‏ فرماید:   </div><div style="text-align: JUSTIFY;">«فَاتَّقُوا  اللّه‏ یااوُلیِ الالْبابِ الَّذینَ آمَنُوا قَدْ اَنْزَلَ  اللّه‏  اِلَیْکُمْ ذِکْرا رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللّه‏   مُبَیِّناتٍ»؛(13) <br />
«تقوای الهی پیشه کنید ای خردمندانی که ایمان آورده‏ اید! </div><div style="text-align: JUSTIFY;">زیرا خداوند  ذکر را بر شما فرستاد؛ رسولی که آیات روشن خدا را بر شما تلاوت می‏کند». </div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">پس  ذکر، رسول اللّه‏ است و ما هم اهل ذکر هستیم.</span></span> (14) </div></div></div>
<br />
<br />
التماس دعا برای مرحوم پدرم...<br />
<br />
منابع:<br />
(1) سوره مائده - آیه 5<br />
(2) (سوره بقره - آیه 256) - (سوره زخرف - آیه 33)<br />
(3) (سوره نساء - آیه 136)<br />
(4)  (سوره بقره - آیه 121) - (سوره هود - آیه 17)<br />
(5) (سوره آل عمران - آیه 19) - (سوره مائده - آیه 115)<br />
(6)  تفسیر فرات کوفی: ص 121 - بحار الانوار: ج35، ص 348 - با همین مضمون:  بصائر الدرجات: ص 97 - مناقب: ص94 - روضة الواعظین: ص106 - تفسیر عیّاشی:  ج1، ص297 - تفسیر البرهان: ج2، ص 254<br />
(7)  در منابع شیعی:  ارشاد القلوب (دیلمی): ج2 ، ص64   - إثبات الهداة (شیخ حر  عاملی): ج 3، ص 456  -   الطرائف: (سید بن طاووس):  ج1،  ص 60 -   بحار  الأنوار (علامه مجلسی): ج 39 ، ص 3  -    إحقاق الحق  (قاضی نور الله  تستری):  ج16، ص 405  -  کنزالفوائد  (ابوالفتح کراجکی): ج1،  ص 137  - البرهان (علامه بحرانی): ج 4 ، ص433 -<br />
تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة: (علامه سید عبدالحسین شرف الدین): ج1،  ص444<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">در منابع اهل سنت: </span></span>  ینابیع المودة (القندوزی): ج1، ص 281 - شواهد التنزیل (حاکم حسکانی): ج 2،  ص16  -  شرح نهج البلاغة (ابن ابی الحدید): ج 19، ص61 -  وسیلة النجاة  (مولوی محمد مبین هندی): ص 84  - حیاة الحیوان الکبری (کمال الدین محمد  دمیری):  ج 1، ص 249 - تاریخ مستبصر (شیبانی دمشقی): ج1، ص 68<br />
(8) بّرّز در کتب لغت (به عنوان نمونه کتاب قاموس) چنین معنی شده است: ظهر بعد خفاء (ظاهر شدن چیزی بعد از آنکه مخفی بود)<br />
(9) سوره حجرات - آیه 7<br />
(10)  أبی عبد الله علیه السلام فی قوله تعالى: "و هدوا إلى الطیب من القول و  هدوا إلى صراط الحمید" قال: ذاک حمزة و جعفر و عبیدة وسلیمان و أبو ذر و  المقداد بن الأسود و عمار هدوا إلى أمیر المؤمنین علیه السلام  و قوله:  "حبب إلیکم الایمان و زینه فی قلوبکم (یعنی أمیر المؤمنین) و کره إلیکم  الکفر و الفسوق و و العصیان" الأول و الثانی و الثالث. (الکافی: ج1، ص 426)<br />
(11) المیزان فی التفسیر القرآن: ج5، ص 218<br />
(12) سوره انبیا - آیه 7<br />
(13) سوره طلاق - آیه 10 و 11<br />
(14) عیون اخبار الرضا: ج1، ص 493]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[توحید و خداشناسی]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44559.html</link>
			<pubDate>Tue, 01 May 2018 16:20:39 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44559.html</guid>
			<description><![CDATA[اندیشه در باره خداوند جزو لاینفک حیات انسانی است و آثار عمیق آن بر زندگی انسان بر هیچ کس پوشیده نیست. فلاسفه، عرفا و متکلمان اسلامی مباحث گوناگونی در باب خداشناسی مطرح کرده اند. اما پر واضح است که کامل ترین و دقیق ترین شناخت را باید در کلام معصومین(علیه السلام) جویا شد. نخستین سخن همه پیامبران و امامان (سلام الله علیهم) که در سرلوحه تبلیغات آنها و مکاتب آسمانی می‏درخشد، یکتایی پرستی و پرهیز از هرگونه شرک است، شرک و انحراف از صراط توحید و یکتاپرستی، ظلم بزرگ است، که حضرت لقمان (علیه السلام)در نصایحش به فرزند خود به آن تصریح دارد، در این نصیحت دو مطلب مورد توجه قرار گرفته: نخست این که از شرک باید پرهیز کرد. یعنی خدا را یافت، و او را به عنوان یکتا و بی‏همتا شناخت، مطلب دوم این که شرک ظلم بزرگ است.[1] <br />
<span style="color: #ffffff;"><a href="http://saftysign.ir" target="_blank"><span style="color: #E5E7EE;"> تابلو استيل </span></a></span><br />
در مورد مطلب اول یعنی اعتقاد به این که جهان سازنده و آفریدگار دارد، انسان نباید بی‏تفاوت باشد، فطرت و نهاد انسان و قانون علیت و براهین دیگر بیانگر آن است که جهان را ذات پاک خدا آفریده؛ چرا که ممکن نیست ‏با دیدن آن همه نقش عجب بر در و دیوار وجود، فکر او را نکرد و به او اعتقاد نیافت. بعد از خدایابی، باید خدا را شناخت و در شناخت‏خدا نخستین چیزی که مطرح می‏شود یکتایی و بی‏همتایی خدا است، او ذات پاک و بسیط و یکتا است و غبار شرک، هرگز بر دامن کبریایی او نخواهد نشست. بر همین اساس صفات او عین ذات او است، زیرا خداوند وجودی است که از هر جهت‏بی‏نهایت است، به همین دلیل هیچ صفت کمالی در بیرون ذات او وجود ندارد، چرا که او کمال مطلق است، بنابراین نمی‏توان صفت کمالی را خارج از وجود او تصور کرد. برای این که در صراط توحید قدم برداریم، و از هرگونه شرک پاک باشیم، باید بدانیم که توحید شاخه‏های متعددی دارد، (چنان که به همین مناسبت‏شرک دارای شاخه‏های مختلفی است). در میان دانشمندان عقاید معروف است که توحید دارای چهار شاخه اصلی است که عبارتند از: 1 - توحید ذات 2 - توحید صفات 3 - توحید عبادت (یعنی پرستش تنها شایسته ذات پاک خدا است) 4 - توحید افعال. هر یک از این شاخه‏ها نیز به شاخه‏های دیگر تقسیم می‏شوند. به همین نسبت، شرک نیز دارای شاخه‏های گوناگون است، مانند: شرک در ذات به این معنا که معتقد باشیم خدا در ذاتش بیش از یکی است، مثل عقیده دوگانه پرستان که اعتقاد به اهریمن خدای شرور و بدی‏ها، و یزدان خدای خیر و نیکی‏ها است، و مثل عقیده تثلیث مسیحیان که معتقدند که خدا همان «اب، ابن و روح القدس‏» است و این سه در عین آن که سه است، یکی شده و درهم آمیخته شده‏اند . و مانند شرک در صفات که بگوییم، صفات خدا جدای از ذات خدا است . و مانند شرک در عبادت، یعنی در پرستش برای خدا شریک قایل شویم، که غالبا مبارزه پیامبران با مشرکان، در مورد همین شرک بود، که آنها در پرستش، چیزهای دیگر را نیز می‏پرستیدند، و آن را شریک خدا قرار می‏دادند. و مانند شرک افعالی که در مقابل توحید افعالی قرار گرفته، به این معنا که اعتقاد داشته باشیم موجود دیگری در آفرینش پدیده‏ها، یا در ربوبیت و اداره و تدبیر نظام جهان با خدا شرکت دارد. همچنین در مالکیت و حاکمیت جهان. بنابراین باید از هرگونه شرک پرهیز نمود، تا بتوان در پرتو توحید ناب حرکت کرد.[2] شرک به قدری مورد نفرت است که به طور جدی باید از آن -حتی به اندازه یک لحظه  پرهیز کرد، چنان که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به یکی از یارانش به نام عبدالله بن مسعود فرمود: «ایاک ان تشرک بالله طرفة عین، و ان نشزت بالمنشار او قطعت او صلبت او حرقت‏بالنار"؛ از همتا قراردادن برای خدا حتی به اندازه یک چشم به هم زدن اجتناب کن، هرچند با اره تو را بریده بریده کنند، یا تو را قطعه قطعه نمایند، یا به دار آویزند و یا در آتش بسوزانند.» [3]مردی به محضر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمد و پرسید: بالاترین مرحله علم چیست؟ پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در پاسخ فرمود: «شناخت‏خدا آن گونه که شایسته او است‏» آن گاه در توضیح افزود: «این که بدانی خدا نه مثلی دارد، نه شبیهی، و او را به عنوان معبود واحد، خالق، قادر، اول، آخر، ظاهر و باطن بشناسی، که نه همتایی دارد و نه مانندی، این است ‏حقیقت معرفت‏خدا.»[4] هنگام جنگ جمل که آتش جنگ به شدت شعله ور بود، مردی جلو آمد و گفت: «ای امیرمؤمنان! آیا تو می‏گویی خداوند واحد است؟» در این هنگام سپاهیان به او حمله و انتقاد کردند که اکنون چه وقت این سؤال است، حضرت علی (علیه السلام) به سپاهیان فرمود: او را به حالش بگذارید، آنچه که این عرب از ما می‏خواهد، ما از گروه دشمن می‏خواهیم (و به خاطر آن می‏جنگیم). سپس فرمود: ای اعرابی! این که می‏گوییم خدا واحد است چهار معنا دارد که دو معنای آن ناروا، و دو معنای آن صحیح و ثابت است، اما آن دو معنای ناروا: 1 - این که کسی بگوید خدا واحد است و مقصودش واحد عددی باشد، یعنی یکی که دو ندارد، در صورتی که خدا یکتایی است که نداشتن دومی برای او تصور ندارد، بنابراین داخل در اعداد نمی‏شود. 2 - کسی بگوید خدا واحد است و منظورش از واحد، نوعی از جنس باشد، این نیز درست نیست، زیرا مفهومش شبیه تراشی برای خدا است، اما آن دو معنای صحیح، یکی این است که او یکتا است و هیچ گونه شبیه ندارد، دوم این که بگویی او «احدی المعنی‏» است، یعنی ذات او نه در وجود خارجی و نه عقل و وهم قابل تقسیم و تجزیه نیست[5]<br />
<br />
<br />
[1] لقمان، (31)، آیه‏/13،"وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ".<br />
<br />
[2]پاسدار اسلام : آبان 1380، شماره 239.  <br />
<br />
[3] علامه مجلسی، بحارالانوار، ج‏77، ص‏107.					 <br />
<br />
[4] بحار، ج‏3، ص‏14.<br />
<br />
[5] بحار، ج‏3، ص‏206 و 207.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[اندیشه در باره خداوند جزو لاینفک حیات انسانی است و آثار عمیق آن بر زندگی انسان بر هیچ کس پوشیده نیست. فلاسفه، عرفا و متکلمان اسلامی مباحث گوناگونی در باب خداشناسی مطرح کرده اند. اما پر واضح است که کامل ترین و دقیق ترین شناخت را باید در کلام معصومین(علیه السلام) جویا شد. نخستین سخن همه پیامبران و امامان (سلام الله علیهم) که در سرلوحه تبلیغات آنها و مکاتب آسمانی می‏درخشد، یکتایی پرستی و پرهیز از هرگونه شرک است، شرک و انحراف از صراط توحید و یکتاپرستی، ظلم بزرگ است، که حضرت لقمان (علیه السلام)در نصایحش به فرزند خود به آن تصریح دارد، در این نصیحت دو مطلب مورد توجه قرار گرفته: نخست این که از شرک باید پرهیز کرد. یعنی خدا را یافت، و او را به عنوان یکتا و بی‏همتا شناخت، مطلب دوم این که شرک ظلم بزرگ است.[1] <br />
<span style="color: #ffffff;"><a href="http://saftysign.ir" target="_blank"><span style="color: #E5E7EE;"> تابلو استيل </span></a></span><br />
در مورد مطلب اول یعنی اعتقاد به این که جهان سازنده و آفریدگار دارد، انسان نباید بی‏تفاوت باشد، فطرت و نهاد انسان و قانون علیت و براهین دیگر بیانگر آن است که جهان را ذات پاک خدا آفریده؛ چرا که ممکن نیست ‏با دیدن آن همه نقش عجب بر در و دیوار وجود، فکر او را نکرد و به او اعتقاد نیافت. بعد از خدایابی، باید خدا را شناخت و در شناخت‏خدا نخستین چیزی که مطرح می‏شود یکتایی و بی‏همتایی خدا است، او ذات پاک و بسیط و یکتا است و غبار شرک، هرگز بر دامن کبریایی او نخواهد نشست. بر همین اساس صفات او عین ذات او است، زیرا خداوند وجودی است که از هر جهت‏بی‏نهایت است، به همین دلیل هیچ صفت کمالی در بیرون ذات او وجود ندارد، چرا که او کمال مطلق است، بنابراین نمی‏توان صفت کمالی را خارج از وجود او تصور کرد. برای این که در صراط توحید قدم برداریم، و از هرگونه شرک پاک باشیم، باید بدانیم که توحید شاخه‏های متعددی دارد، (چنان که به همین مناسبت‏شرک دارای شاخه‏های مختلفی است). در میان دانشمندان عقاید معروف است که توحید دارای چهار شاخه اصلی است که عبارتند از: 1 - توحید ذات 2 - توحید صفات 3 - توحید عبادت (یعنی پرستش تنها شایسته ذات پاک خدا است) 4 - توحید افعال. هر یک از این شاخه‏ها نیز به شاخه‏های دیگر تقسیم می‏شوند. به همین نسبت، شرک نیز دارای شاخه‏های گوناگون است، مانند: شرک در ذات به این معنا که معتقد باشیم خدا در ذاتش بیش از یکی است، مثل عقیده دوگانه پرستان که اعتقاد به اهریمن خدای شرور و بدی‏ها، و یزدان خدای خیر و نیکی‏ها است، و مثل عقیده تثلیث مسیحیان که معتقدند که خدا همان «اب، ابن و روح القدس‏» است و این سه در عین آن که سه است، یکی شده و درهم آمیخته شده‏اند . و مانند شرک در صفات که بگوییم، صفات خدا جدای از ذات خدا است . و مانند شرک در عبادت، یعنی در پرستش برای خدا شریک قایل شویم، که غالبا مبارزه پیامبران با مشرکان، در مورد همین شرک بود، که آنها در پرستش، چیزهای دیگر را نیز می‏پرستیدند، و آن را شریک خدا قرار می‏دادند. و مانند شرک افعالی که در مقابل توحید افعالی قرار گرفته، به این معنا که اعتقاد داشته باشیم موجود دیگری در آفرینش پدیده‏ها، یا در ربوبیت و اداره و تدبیر نظام جهان با خدا شرکت دارد. همچنین در مالکیت و حاکمیت جهان. بنابراین باید از هرگونه شرک پرهیز نمود، تا بتوان در پرتو توحید ناب حرکت کرد.[2] شرک به قدری مورد نفرت است که به طور جدی باید از آن -حتی به اندازه یک لحظه  پرهیز کرد، چنان که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به یکی از یارانش به نام عبدالله بن مسعود فرمود: «ایاک ان تشرک بالله طرفة عین، و ان نشزت بالمنشار او قطعت او صلبت او حرقت‏بالنار"؛ از همتا قراردادن برای خدا حتی به اندازه یک چشم به هم زدن اجتناب کن، هرچند با اره تو را بریده بریده کنند، یا تو را قطعه قطعه نمایند، یا به دار آویزند و یا در آتش بسوزانند.» [3]مردی به محضر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمد و پرسید: بالاترین مرحله علم چیست؟ پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در پاسخ فرمود: «شناخت‏خدا آن گونه که شایسته او است‏» آن گاه در توضیح افزود: «این که بدانی خدا نه مثلی دارد، نه شبیهی، و او را به عنوان معبود واحد، خالق، قادر، اول، آخر، ظاهر و باطن بشناسی، که نه همتایی دارد و نه مانندی، این است ‏حقیقت معرفت‏خدا.»[4] هنگام جنگ جمل که آتش جنگ به شدت شعله ور بود، مردی جلو آمد و گفت: «ای امیرمؤمنان! آیا تو می‏گویی خداوند واحد است؟» در این هنگام سپاهیان به او حمله و انتقاد کردند که اکنون چه وقت این سؤال است، حضرت علی (علیه السلام) به سپاهیان فرمود: او را به حالش بگذارید، آنچه که این عرب از ما می‏خواهد، ما از گروه دشمن می‏خواهیم (و به خاطر آن می‏جنگیم). سپس فرمود: ای اعرابی! این که می‏گوییم خدا واحد است چهار معنا دارد که دو معنای آن ناروا، و دو معنای آن صحیح و ثابت است، اما آن دو معنای ناروا: 1 - این که کسی بگوید خدا واحد است و مقصودش واحد عددی باشد، یعنی یکی که دو ندارد، در صورتی که خدا یکتایی است که نداشتن دومی برای او تصور ندارد، بنابراین داخل در اعداد نمی‏شود. 2 - کسی بگوید خدا واحد است و منظورش از واحد، نوعی از جنس باشد، این نیز درست نیست، زیرا مفهومش شبیه تراشی برای خدا است، اما آن دو معنای صحیح، یکی این است که او یکتا است و هیچ گونه شبیه ندارد، دوم این که بگویی او «احدی المعنی‏» است، یعنی ذات او نه در وجود خارجی و نه عقل و وهم قابل تقسیم و تجزیه نیست[5]<br />
<br />
<br />
[1] لقمان، (31)، آیه‏/13،"وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ".<br />
<br />
[2]پاسدار اسلام : آبان 1380، شماره 239.  <br />
<br />
[3] علامه مجلسی، بحارالانوار، ج‏77، ص‏107.					 <br />
<br />
[4] بحار، ج‏3، ص‏14.<br />
<br />
[5] بحار، ج‏3، ص‏206 و 207.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اصول عقاید شیعه]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44482.html</link>
			<pubDate>Thu, 22 Mar 2018 20:11:58 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44482.html</guid>
			<description><![CDATA[اصول عقاید یعنی باورهای ریشه ای که به منزلۀ ریشه برای درخت گفتار، کردار و نیّات ما می باشد. این ریشه اگر در حقیقت باشد، تمام محصولات آن مطلوب و مفید بوده و اگر ریشه در زمینی آلوده قرار گیرد، تمام محصولات آن آلوده و خبیث خواهد بود.<br />
<span style="color: #FFFFFF;"> تابلوسازی </span><br />
<br />
اصول عقاید باید بر اساس تعقّل و تحقیق باشد، نه تقلید<br />
<br />
تقلید در اصول اعتقادی و باورهای ریشه ای کاملاً مردود بوده و این عرصه، کاملاً تحقیقی و تعقلّی است.<br />
<br />
تحقیق و تعقّل، برای ...<br />
	<br />
تحقیق و تعقّل، برای حصول ایمان و در مرتبۀ بالاتر یقین است. ایمانی بر اساس برهان و تحقیق باشد ارزشمند و پایدار بوده و ایمانی با تقلید و تعبّد صرف باشد، فاقد اعتبار بوده و پایدار نیز نخواهد ماند. ایمان به متعلّقات ایمان که عبارتند از: توحید، معاد، کتب آسمانی، رسولان الهی، ملائکۀ مأمور، آیات الهی که نشانه هایی از حقایقی عِلوی دارند و ...<br />
<br />
اصل اوّل: توحید<br />
	<br />
توحید یعنی یگانه دانستن خداوند و نپذیرفتن هر گونه شریک در عرض او. کسانیکه خداوند را به عنوان یگانه خالق خویش، یگانه معبود خویش و یگانه ربّ و پروردگار خویش نپذیرند مشرکند. <br />
اغلب مردم شرک در ربوبیّت دارند، یعنی خداوند را در خالقیّت و الوهیّت می پذیرند، ولیکن خداوند را در ربوبیّت قبول ندارند و مربّی و پروردگار خویش را غیر خدا قرار داده و مدیریّت خدا را در زندگی، تن نمی دهند.<br />
<br />
اصل دوم: نبوّت<br />
	<br />
نبوّت مقامی مابین حقّ و خلق است. پیامبران به واسطۀ روح الهی خویش با حقّ نسبت دارند و به واسطۀ نفس انسانی خویش با خلق مرتبط اند. بنابراین واسطۀ فیض در تمام ابعاد بین حقّ و خلق اند. اینان علاوه بر اینکه وساطت فیض را دارا هستند به عنوان الگو و اسوۀ خلق، برای نیل به حقّ می باشند و پیروی بی قید و شرط از آنان حکم عقل خالص است. شیاطین با معرّفی و تبلیغ الگوهای دروغین و اسطوره های فاسد در این نوع ایمان بندگان، اخلال می نمایند.<br />
<br />
اصل سوم: معاد<br />
	<br />
اصل معاد یعنی عالم به سوی حقیقتی بی نهایت در حال حرکت بوده و نظامی هدفدار در عالم وجود دارد. کسانیکه دنیا را نهایت مطلب و غایت طلب، می پندارند سخت در اشتباهند و از غایت مندی عالم غافل می باشند. دشمنان حقّ با ایجاد جلوه های فریبندۀ دنیا و برای رسیدن به مقاصد پست خویش سعی در زدودن این باور داشته و اصل معاد را انکار می نمایند. <br />
<br />
اصل چهارم: امامت<br />
	<br />
امامت حقیقتی در طول نبوّت و جلوه ای دیگر از ولایت سفرای حقّ است. برای هر عصری، حجّتی است و برای هر قومی هدایتگری، آنانکه امام زمان خویش را نشناسند به مرگ جاهلیّت می میرند و از هدایت الهی بی بهره خواهند ماند. چرا که در آیۀ 7 سوره رعد می فرماید: «... إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ » یعنی: ...تو فقط بيم دهنده‏ اى! و براى هر گروهى هدايت كننده‏ اى است‏<br />
<br />
اصل پنجم: عدل<br />
	<br />
اصل عدالت برای جدا شدن تفکّر شیعی، از تفکّر اشاعره بوده و برای تمایز از تفکّر باطل آنان، در اصول عقاید مذهب شیعه گنجانده شده است. این اصل از اصول مذهب است، نه مکتب. مانند اصل امامت که ما را از تفکّر اشاعره و معتزله متمایز می نماید و از اصول مذهب شیعه به شمار می روند.<br />
جنبش فرهنگی منادیان فتح<br />
	<br />
پیام آور علم، عمل، عشق و عدل، از دو منبع عقل و وحی، دست آوردی از ایرانیان برای جهانیان،<br />
<br />
منبع : JF72 .ir]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[اصول عقاید یعنی باورهای ریشه ای که به منزلۀ ریشه برای درخت گفتار، کردار و نیّات ما می باشد. این ریشه اگر در حقیقت باشد، تمام محصولات آن مطلوب و مفید بوده و اگر ریشه در زمینی آلوده قرار گیرد، تمام محصولات آن آلوده و خبیث خواهد بود.<br />
<span style="color: #FFFFFF;"> تابلوسازی </span><br />
<br />
اصول عقاید باید بر اساس تعقّل و تحقیق باشد، نه تقلید<br />
<br />
تقلید در اصول اعتقادی و باورهای ریشه ای کاملاً مردود بوده و این عرصه، کاملاً تحقیقی و تعقلّی است.<br />
<br />
تحقیق و تعقّل، برای ...<br />
	<br />
تحقیق و تعقّل، برای حصول ایمان و در مرتبۀ بالاتر یقین است. ایمانی بر اساس برهان و تحقیق باشد ارزشمند و پایدار بوده و ایمانی با تقلید و تعبّد صرف باشد، فاقد اعتبار بوده و پایدار نیز نخواهد ماند. ایمان به متعلّقات ایمان که عبارتند از: توحید، معاد، کتب آسمانی، رسولان الهی، ملائکۀ مأمور، آیات الهی که نشانه هایی از حقایقی عِلوی دارند و ...<br />
<br />
اصل اوّل: توحید<br />
	<br />
توحید یعنی یگانه دانستن خداوند و نپذیرفتن هر گونه شریک در عرض او. کسانیکه خداوند را به عنوان یگانه خالق خویش، یگانه معبود خویش و یگانه ربّ و پروردگار خویش نپذیرند مشرکند. <br />
اغلب مردم شرک در ربوبیّت دارند، یعنی خداوند را در خالقیّت و الوهیّت می پذیرند، ولیکن خداوند را در ربوبیّت قبول ندارند و مربّی و پروردگار خویش را غیر خدا قرار داده و مدیریّت خدا را در زندگی، تن نمی دهند.<br />
<br />
اصل دوم: نبوّت<br />
	<br />
نبوّت مقامی مابین حقّ و خلق است. پیامبران به واسطۀ روح الهی خویش با حقّ نسبت دارند و به واسطۀ نفس انسانی خویش با خلق مرتبط اند. بنابراین واسطۀ فیض در تمام ابعاد بین حقّ و خلق اند. اینان علاوه بر اینکه وساطت فیض را دارا هستند به عنوان الگو و اسوۀ خلق، برای نیل به حقّ می باشند و پیروی بی قید و شرط از آنان حکم عقل خالص است. شیاطین با معرّفی و تبلیغ الگوهای دروغین و اسطوره های فاسد در این نوع ایمان بندگان، اخلال می نمایند.<br />
<br />
اصل سوم: معاد<br />
	<br />
اصل معاد یعنی عالم به سوی حقیقتی بی نهایت در حال حرکت بوده و نظامی هدفدار در عالم وجود دارد. کسانیکه دنیا را نهایت مطلب و غایت طلب، می پندارند سخت در اشتباهند و از غایت مندی عالم غافل می باشند. دشمنان حقّ با ایجاد جلوه های فریبندۀ دنیا و برای رسیدن به مقاصد پست خویش سعی در زدودن این باور داشته و اصل معاد را انکار می نمایند. <br />
<br />
اصل چهارم: امامت<br />
	<br />
امامت حقیقتی در طول نبوّت و جلوه ای دیگر از ولایت سفرای حقّ است. برای هر عصری، حجّتی است و برای هر قومی هدایتگری، آنانکه امام زمان خویش را نشناسند به مرگ جاهلیّت می میرند و از هدایت الهی بی بهره خواهند ماند. چرا که در آیۀ 7 سوره رعد می فرماید: «... إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ » یعنی: ...تو فقط بيم دهنده‏ اى! و براى هر گروهى هدايت كننده‏ اى است‏<br />
<br />
اصل پنجم: عدل<br />
	<br />
اصل عدالت برای جدا شدن تفکّر شیعی، از تفکّر اشاعره بوده و برای تمایز از تفکّر باطل آنان، در اصول عقاید مذهب شیعه گنجانده شده است. این اصل از اصول مذهب است، نه مکتب. مانند اصل امامت که ما را از تفکّر اشاعره و معتزله متمایز می نماید و از اصول مذهب شیعه به شمار می روند.<br />
جنبش فرهنگی منادیان فتح<br />
	<br />
پیام آور علم، عمل، عشق و عدل، از دو منبع عقل و وحی، دست آوردی از ایرانیان برای جهانیان،<br />
<br />
منبع : JF72 .ir]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مغلطه حسن روحانی در سخنرانی 22 بهمن]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44224.html</link>
			<pubDate>Mon, 12 Feb 2018 11:29:20 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44224.html</guid>
			<description><![CDATA[مغلطه حسن روحانی در سخنرانی امروز<br />
<br />
روحانی در مراسم 22 بهمن اعلام کرد:" روایت داریم اگر چهل نفر بگویند فلانی آدم خوبی است بخشیده می شود. حالا 400 نفرگفتند فلانی خوب است بپذیریم.یک جناح شهادت داد بپذیریم. "<br />
<br />
شایداگر  یک  کت و شلواری از این روایت قصد بهره برداری سیاسی  و مصادره به مطلوب داشت قابل نکوهش نبود اما یک روحانی شیعه چرا؟<br />
<br />
حدیت و ترجمه را ببینید:<br />
<br />
إذا ماتَ المُؤمنُ فَحَضَر جِنازتَه أربعونَ رَجُلًا مِن المؤمنینَ فَقالوا: اللّهمَّ إنّا لا نَعلمُ مِنهُ إلّا خَیرًا و أنتَ أعلَمُ بِه مِنّا! قالَ اللهُ تبارکَ و تَعالَى: إنّى قَد أجَزْتُ شَهادتَکُم و غَفَرتُ لَه ما عَلِمتُ ممّا لا تَعلَمونَ. <br />
<br />
 «هنگامیکه مؤمنى از دنیا برود چهل مؤمن بر جنازه او شهادت دهند: خدایا ما جز نیکى از او چیزى نمى‏دانیم، درحالیکه تو از ما به او آگاهترى! خداى متعال مى‏فرماید: من شهادت شما را در حقّ این مؤمن امضاء و تنفیذ نمودم، و از او براى آنچه که از او می‏دانم و شما نمى‏دانید درگذشتم و او را مورد عفو و مغفرت خویش قرار دادم.»<br />
<br />
اول:شرط دعا برای آن میت، مومن بودن وی است و چهل مومن برای هر کسی شهادت نمی دهند و مومن بودن فرد  شرط  و مجوز شهادت است<br />
دوم: آن چهل نفر هم باید مومن باشند و هر جمع چهل نفره ای صلاحیت این کار را ندارند.<br />
سوم: طرف باید میت باشد یعنی هیچ رفتار و عمل دنیوی دیگر برایش متصور نیست.<br />
چهارم: طرف آن چهل نفر خداوند است نه حکومت<br />
<br />
حالا روحانی فرد را جایگزین"مومن" می کند. زنده را جایگزین میت می کند حکومت را جایگزین خدا و حدیث را تعمیم می دهد.<br />
چهل نفر مومن راهم به 400 نفر انسان یا یک جناح سیاسی توسعه می دهد.<br />
تازه ایشان حقوق دان هم هست.خب اگر این هم می تواند روش مناسبی برای انتخابات باشد که برایش سخنرانی نمی کنند و با سخنرانی حل نمی شود .در قالب طرح یا لایحه مسله را دنبال می کنند.<br />
<br />
دلنوشته های یک طلبه <br />
<a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://t.me/mohamadrezahadadpour" target="_blank">منبع</a><br />
<br />
پ ن پ  اگر اندازه ی یک سر سوزن هم فکر می کردم طرف سواد دینی داره کلا مطمئن شدم که نداره]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مغلطه حسن روحانی در سخنرانی امروز<br />
<br />
روحانی در مراسم 22 بهمن اعلام کرد:" روایت داریم اگر چهل نفر بگویند فلانی آدم خوبی است بخشیده می شود. حالا 400 نفرگفتند فلانی خوب است بپذیریم.یک جناح شهادت داد بپذیریم. "<br />
<br />
شایداگر  یک  کت و شلواری از این روایت قصد بهره برداری سیاسی  و مصادره به مطلوب داشت قابل نکوهش نبود اما یک روحانی شیعه چرا؟<br />
<br />
حدیت و ترجمه را ببینید:<br />
<br />
إذا ماتَ المُؤمنُ فَحَضَر جِنازتَه أربعونَ رَجُلًا مِن المؤمنینَ فَقالوا: اللّهمَّ إنّا لا نَعلمُ مِنهُ إلّا خَیرًا و أنتَ أعلَمُ بِه مِنّا! قالَ اللهُ تبارکَ و تَعالَى: إنّى قَد أجَزْتُ شَهادتَکُم و غَفَرتُ لَه ما عَلِمتُ ممّا لا تَعلَمونَ. <br />
<br />
 «هنگامیکه مؤمنى از دنیا برود چهل مؤمن بر جنازه او شهادت دهند: خدایا ما جز نیکى از او چیزى نمى‏دانیم، درحالیکه تو از ما به او آگاهترى! خداى متعال مى‏فرماید: من شهادت شما را در حقّ این مؤمن امضاء و تنفیذ نمودم، و از او براى آنچه که از او می‏دانم و شما نمى‏دانید درگذشتم و او را مورد عفو و مغفرت خویش قرار دادم.»<br />
<br />
اول:شرط دعا برای آن میت، مومن بودن وی است و چهل مومن برای هر کسی شهادت نمی دهند و مومن بودن فرد  شرط  و مجوز شهادت است<br />
دوم: آن چهل نفر هم باید مومن باشند و هر جمع چهل نفره ای صلاحیت این کار را ندارند.<br />
سوم: طرف باید میت باشد یعنی هیچ رفتار و عمل دنیوی دیگر برایش متصور نیست.<br />
چهارم: طرف آن چهل نفر خداوند است نه حکومت<br />
<br />
حالا روحانی فرد را جایگزین"مومن" می کند. زنده را جایگزین میت می کند حکومت را جایگزین خدا و حدیث را تعمیم می دهد.<br />
چهل نفر مومن راهم به 400 نفر انسان یا یک جناح سیاسی توسعه می دهد.<br />
تازه ایشان حقوق دان هم هست.خب اگر این هم می تواند روش مناسبی برای انتخابات باشد که برایش سخنرانی نمی کنند و با سخنرانی حل نمی شود .در قالب طرح یا لایحه مسله را دنبال می کنند.<br />
<br />
دلنوشته های یک طلبه <br />
<a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://t.me/mohamadrezahadadpour" target="_blank">منبع</a><br />
<br />
پ ن پ  اگر اندازه ی یک سر سوزن هم فکر می کردم طرف سواد دینی داره کلا مطمئن شدم که نداره]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آیا خدا اشتباه کرد؟!!!]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44185.html</link>
			<pubDate>Sun, 04 Feb 2018 10:32:02 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44185.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: large;">سلام<br />
دوستان جواب این متن رو میخواستم کمک کنید</span></span><br />
<br />
آیا خدا اشتباه کرد؟!!!<br />
یک روز تلویزیون بخشی از پیشرفت های شگرف چین در 30 40 سال اخیر را نشان میداد؛ دود از مغزم بلند شد. یادم آمد روزهایی را که سجاده زیر بغل به نماز جمعه میرفتیم تا از خدا بخواهیم که کافران را نابود، کشورمان را آباد، زندگیمان را پربرکت، تنمان را سالم، دلمان را شاد و عمرمان را دراز گرداند؛ اما نمیدانم چه شد که سر از اینجا در آوردیم. آیا خدا اشتباه کرد؟!<br />
و همه چیزهایی را که همه ما ملت ایران در مدت نزدیک به 40 سال با اشک و آه و توسل به مقام کبریایی خودش، عزت و آبروی 14 معصوم، پهلوی شکسته زهرا(علیه السلام)، فرق شکسته علی(علیه السلام)، سر بریده  حسین(علیه السلام)، دست قطع شده  عباس، علی اکبر جوان، علی اصغر خردسال و با گرو گذاشتن خون شهدا، امام شهدا، ناله و ضجه  مادران، پدران و همسر شهدا، اشک یتیمان شهدا، حرمت میلیونها جلسه  قرائت قرآن، مفاتیح‌الجنان، جلسات دعای ندبه، کمیل، سمات، ابوحمزه و غیره ما از خدا میخواستیم، همه را به چینی ها کمونیست خدانشناس، داده و در عوض همه  درد و رنج روحی و جسمی، فقر، خرابی مملکت، بیکاری و فحشا، خرابی اعصاب و روان، خزانه خالی، لشکر معتادین، ده ها میلیون پرونده قضایی، تهمت، افترا،دروغ، دزدی ها و اختلاس های میلیاردی، چپاول بیت المال توسط کسانی که خود را مرد خدا میخوانند، برترین مقامها در منفی ترین ها ، پایین ترین مقام ها در موضوعات مثبت، خشکسالی های ممتد و غیره<br />
همه را یکجا به ما داده.<br />
اشکال کار کجا بود؟!<br />
یادم میآید در خیابان منتهی به نماز جمعه، چادر و روسری و جانماز چینی به وفور دیده میشد و بعدها، قرآن چینی و مهرچینی نیز اضافه گردید. <br />
شاید خدا به خاطر مهربانی چینی ها، تمام موهبت ها را به آنها داده، چرا که بازار مملکت را پر کرده‌اند از تمام وسایل زندگی، از سفیدی قند تا سیاهی زغال؛ تا ما، وقت گرانبهایمان را با خیال راحت برای کسب جواز بهشت به دعا و عبادت بگذرانیم.<br />
یا شاید رهبران چین، مدیران فرصت طلب و زیرکی بودند! یا شاید چراغ عقل ما و رهبرانمان خاموش شده بود و در بی خبری و توهم به سر میبردیم! شاید هم هردو!<br />
آیا سجاده به دست شدیم، چراغ عقلمان خاموش شد؟! یا اول چراغ عقلمان خاموش شد که سجاده به دست شدیم؟!<br />
آیا امید نجاتی باقیمانده ست؟!<br />
آیا رهبران ما از عالم توهم بیرون و به دنیای واقعیت ها پا گذاشته‌اند؟!<br />
مگر اسلام ناب فقط مال ما نبود؟!<br />
مگر دیگران کافر، نجس، گمراه، منحرف و در  ضلالت نبودند ؟!<br />
مگر ما تنها هدایت یافتگان راه حق نبودیم؟!<br />
چرا کارمان به اینجا کشید؟!<br />
مگر کافران هرروزه با بی حجابی، دنسینگ، شادی و خنده، اعصاب خدا را خورد نمیکنند؟!<br />
آخر داعشی ها هم میگفتند که خدا به ما وعده داده که کسانی که در زمین خدا فساد میکنند باید به دست ما تنبیه و نابود شوند تا زمین از وجود ناپاکان وکافران خالی وتمییز شود....(التماس تفکر)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: large;">سلام<br />
دوستان جواب این متن رو میخواستم کمک کنید</span></span><br />
<br />
آیا خدا اشتباه کرد؟!!!<br />
یک روز تلویزیون بخشی از پیشرفت های شگرف چین در 30 40 سال اخیر را نشان میداد؛ دود از مغزم بلند شد. یادم آمد روزهایی را که سجاده زیر بغل به نماز جمعه میرفتیم تا از خدا بخواهیم که کافران را نابود، کشورمان را آباد، زندگیمان را پربرکت، تنمان را سالم، دلمان را شاد و عمرمان را دراز گرداند؛ اما نمیدانم چه شد که سر از اینجا در آوردیم. آیا خدا اشتباه کرد؟!<br />
و همه چیزهایی را که همه ما ملت ایران در مدت نزدیک به 40 سال با اشک و آه و توسل به مقام کبریایی خودش، عزت و آبروی 14 معصوم، پهلوی شکسته زهرا(علیه السلام)، فرق شکسته علی(علیه السلام)، سر بریده  حسین(علیه السلام)، دست قطع شده  عباس، علی اکبر جوان، علی اصغر خردسال و با گرو گذاشتن خون شهدا، امام شهدا، ناله و ضجه  مادران، پدران و همسر شهدا، اشک یتیمان شهدا، حرمت میلیونها جلسه  قرائت قرآن، مفاتیح‌الجنان، جلسات دعای ندبه، کمیل، سمات، ابوحمزه و غیره ما از خدا میخواستیم، همه را به چینی ها کمونیست خدانشناس، داده و در عوض همه  درد و رنج روحی و جسمی، فقر، خرابی مملکت، بیکاری و فحشا، خرابی اعصاب و روان، خزانه خالی، لشکر معتادین، ده ها میلیون پرونده قضایی، تهمت، افترا،دروغ، دزدی ها و اختلاس های میلیاردی، چپاول بیت المال توسط کسانی که خود را مرد خدا میخوانند، برترین مقامها در منفی ترین ها ، پایین ترین مقام ها در موضوعات مثبت، خشکسالی های ممتد و غیره<br />
همه را یکجا به ما داده.<br />
اشکال کار کجا بود؟!<br />
یادم میآید در خیابان منتهی به نماز جمعه، چادر و روسری و جانماز چینی به وفور دیده میشد و بعدها، قرآن چینی و مهرچینی نیز اضافه گردید. <br />
شاید خدا به خاطر مهربانی چینی ها، تمام موهبت ها را به آنها داده، چرا که بازار مملکت را پر کرده‌اند از تمام وسایل زندگی، از سفیدی قند تا سیاهی زغال؛ تا ما، وقت گرانبهایمان را با خیال راحت برای کسب جواز بهشت به دعا و عبادت بگذرانیم.<br />
یا شاید رهبران چین، مدیران فرصت طلب و زیرکی بودند! یا شاید چراغ عقل ما و رهبرانمان خاموش شده بود و در بی خبری و توهم به سر میبردیم! شاید هم هردو!<br />
آیا سجاده به دست شدیم، چراغ عقلمان خاموش شد؟! یا اول چراغ عقلمان خاموش شد که سجاده به دست شدیم؟!<br />
آیا امید نجاتی باقیمانده ست؟!<br />
آیا رهبران ما از عالم توهم بیرون و به دنیای واقعیت ها پا گذاشته‌اند؟!<br />
مگر اسلام ناب فقط مال ما نبود؟!<br />
مگر دیگران کافر، نجس، گمراه، منحرف و در  ضلالت نبودند ؟!<br />
مگر ما تنها هدایت یافتگان راه حق نبودیم؟!<br />
چرا کارمان به اینجا کشید؟!<br />
مگر کافران هرروزه با بی حجابی، دنسینگ، شادی و خنده، اعصاب خدا را خورد نمیکنند؟!<br />
آخر داعشی ها هم میگفتند که خدا به ما وعده داده که کسانی که در زمین خدا فساد میکنند باید به دست ما تنبیه و نابود شوند تا زمین از وجود ناپاکان وکافران خالی وتمییز شود....(التماس تفکر)]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[دوستان  کسی خدا را میتواند ثابت کند]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44156.html</link>
			<pubDate>Mon, 22 Jan 2018 18:25:40 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44156.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام به دوستان تالار <br />
من عضو جدیدم <br />
کسی میتواند  خدا را ثابت کند ؟<br />
من چنتا سایت خوندم و در یوتیوب با فردی به نام <br />
من زئوس هستم <br />
اشنا شدم <br />
و با  مرام و مسلک شک گرایی و خدا ناباوری اشنا شدم <br />
و الان میخواهم جواب شما را بدونم <br />
چگونه میتوان خدا را ثابت کرد ؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام به دوستان تالار <br />
من عضو جدیدم <br />
کسی میتواند  خدا را ثابت کند ؟<br />
من چنتا سایت خوندم و در یوتیوب با فردی به نام <br />
من زئوس هستم <br />
اشنا شدم <br />
و با  مرام و مسلک شک گرایی و خدا ناباوری اشنا شدم <br />
و الان میخواهم جواب شما را بدونم <br />
چگونه میتوان خدا را ثابت کرد ؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[رسول خدا : علی بعد از من ولی هر مومنی هست]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44088.html</link>
			<pubDate>Tue, 02 Jan 2018 02:53:48 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44088.html</guid>
			<description><![CDATA[به نام خدا"رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) : علی (علیه السلام) بعد از من ولی همه مومنین هست"<br />
<br />
روایتی در کتب اهل سنت هست که اکثر علمای اونها تصحیح سند کردند ، و عده ی قلیلی که میدانستند دلالت این حدیث برای اونها مشکل ساز هست ، تلاش کردند تا به بهانه های جالبی ، نسبت کذب به این حدیث بدن<br />
ابتدا بگم که میخوایم از کجا به کجا بریم تا دنبال کردن بحث راحت باشه این حدیث سه سند صحیح دارد که مدعی هستند ، در دو تا از این اسناد راوی شیعه هست ، ما ابتدا ثابت میکنیم که راوی شیعه ضرری به اعتبار حدیث نمیزند دوما بیان خواهیم کرد که در سند سوم که آن هم تصحیح شده هست ، اصلا راوی شیعه نیست سپس بهانه ی جالب ابن تیمیه را ذکر میکنیم و پاسخ میدهیم .<br />
<br />
سند اول را از کتاب مسند احمد بن حنبل میبینیم :<br />
<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/n739_1.png" border="0" alt="[تصویر: n739_1.png]" /><br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/h4do_2.png" border="0" alt="[تصویر: h4do_2.png]" /><br />
<br />
<br />
<br />
خب ، همانطور که مشاهده میکنید محقق کتاب آقای حمزه الزین سند این روایت را صحیح بیان کرده منتها در سند این روایت شخصی به نام " اجلح الکندی " هست که مدعی هستند شیعه بوده و این بهانه ای شده برای رد روایاتش ، که وثاقت او را ثابت خواهیم کرد.البته در همین پاورقی محقق کتاب به موثق بودن ایشان اشاره کرده.و اما سند دوم از کتاب ابی داود طیالسی :<br />
<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/bonp_1.png" border="0" alt="[تصویر: bonp_1.png]" /><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/ta51_2.png" border="0" alt="[تصویر: ta51_2.png]" /><br />
<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/9tkz_3.png" border="0" alt="[تصویر: 9tkz_3.png]" /><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
اینجا هم سند دیگری برای این حدیث بیان شده و محقق کتاب آقای الترکی ، سند آنرا "حسن (نیکو ، معتبر ) " بیان کرده در این سند نام شخصی به اسم جعفر بن سلیمان هست که مدعی هستند شیعه بوده و این هم بهانه ای شده برای رد این سند ، البته محقق همین کتاب نیز در ادامه پاروقی به "صدوق " (بسیار راستگو )" بودن راوی اشاره کرده .قبل از اینکه به سند سوم بپردازیم ، گریزی به نوشته های شیخ ناصرالدین البانی بزنیم.او از معاصرین و تند رو های سلفی بوده که خیلی نزد سعودی ها مقام والایی داره و تالیفات گسترده ای داره و انصافا خدمات زیادی را به گروه وهابیت کرده هست ، تالیفات مشترکی هم با "بن باز " مفتی اعظم وقت عربستان داشته و از کار های علمی اش میشود به بررسی سندی اکثر کتب اهل سنت اشاره کرد که همه روایات معتبر را در کتابی به اسم " سلسلة الأحاديث الصحيحة " و همه روایات ضعیف و دروغ را در کتابی به نام "سلسلة الأحاديث الضعیفة " جمع آوری کرده هست.تصویر زیر از جلد پنجم کتاب سلسله صحیحه ایشان گرفته شده :<br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/d3yn_sahiha05_0261.jpg" border="0" alt="[تصویر: d3yn_sahiha05_0261.jpg]" /><br />
<br />
<br />
در اینجا آقای آلبانی درمورد همین حدیث مورد بحث ما گفتگو میکنه و به اینجا میرسد که برخی این حدیث را رد کرده اند به این بهانه که در هر کدام از دو سندش ، یک راوی شیعی وجود دارد.اجلح و جعفر بن سلیمان <br />
آلبانی در پاسخ به این اشکال میگوید : آنچیزی که بدرد ما میخورد "صدق و حفظ " راوی هست و مذهب او بین خودش هست و خدای خودش سپس یک دلیل جالب هم برای سخنش ذکر میکند ، میگوید :ابن حبان ( که متاسفانه در تند روی علیه شیعه یکه تاز هست-توضیح خودم- ) همین روایت را صحیح دانسته ، با اینکه ابن حبان به شیعه بودن او علم داشته و حتی گفته به شیخین بغض میورزید !البته البانی در ادامه "جعفر بن سلیمان " را شیعه ای دانسته که بغض شیخین نداشته که خیلی به بحث ما مربوط نیست.پس تا اینجای کار برای این حدیث دو سند آوردیم که محققین آن کتب ، تصحیح کرده بودند و بیان کردیم که شیعه بودن راوی هم ضرری به اعتبارش نمیزند.خصوصا اینکه آقای آلبانی این حرف را در بررسی سند همین حدیث بیان کرده.البته آلبانی یک سر نخ جالبی به ما میدهد :<img src="http://uupload.ir/files/x9hy_263.png" border="0" alt="[تصویر: x9hy_263.png]" />آلبانی میگوید : برای این حدیث سند دیگری هست که اصلا راوی شیعه ندارد در همین مسند احمد و همین کتاب ابی داود طیالسی سند دیگرش ذکر شده که ( علاوه بر محققین همان دو کتاب -توضیح خودم ) حاکم نیشابوری هم در کتاب مستدرک خودش نقل و تصحیح کرده و ذهبی هم با او موافقت کرده ( یعنی صحیح دانسته ) و همانطور هست که آن دو میگویند.(یعنی آلبانی هم صحیح میداند)<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/gmcm_1.png" border="0" alt="[تصویر: gmcm_1.png]" /><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/jldl_2.png" border="0" alt="[تصویر: jldl_2.png]" /><br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/lzn_3.png" border="0" alt="[تصویر: lzn_3.png]" /><br />
<br />
<br />
<br />
خب ، پس تا اینجا ثابت شد این حدیث سه سند صحیح دارد که در سومین آنها ، تمام راویان غیر شیعه اند .البته این بی انصافی هست که منتقدین این حدیث ، برای فریب مخاطبان خود سند سوم را ذکر نمیکنند تا به مخاطب القا شود که این حدیث را راویان شیعه جعل کرده اند.البته برخی دیگر که اعتبار سند را فهمیده اند ، سعی میکنند محتوای آن را مورد خدشه قرار دهند و بنده در هر کتابی که به این حدیث اشکال شده بود ، سخن جدیدی نیافتم بجز اینکه همه آنها اشکالات ابن تیمیه را تکرار کرده بودند.پس ما وقتی به اشکالات ابن تیمیه پاسخ دهیم در واقع به اشکالات همه پاسخ دادیم (البته آلوسی سعی کرده در رد این حدیث ابتکار به خرج بده که به او هم میرسیم.)ابن تیمیه میگوید :<br />
<span style="color: #333333;"><span style="font-size: x-large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">وَمِثْلُ قَوْلِهِ: " «أَنْتَ وَلِيِّي فِي كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي» " فَإِنَّ هَذَا </div></span></span><span style="color: #333333;"><span style="font-size: x-large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">مَوْضُوعٌ بِاتِّفَاقِ أَهْلِ الْمَعْرِفَةِ بِالْحَدِيثِ</div></span></span><span style="color: #333333;"><span style="font-size: x-large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"> </div></span></span><br />
<a href="http://lib.efatwa.ir/44445/5/36" target="_blank">مصدر</a><br />
<br />
حدیث " تو ولی من برای همه مومنین بعد از من هستی " ، پس جعلی هست به اتفاق اهل معرفت به حدیث !<br />
چه جالب<br />
اینهمه عالم از ابن حبان و حاکم نیشابوری متقدم تا ذهبی متاخر و البانی معاصر و محققین همان کتاب ها میگن حدیث صحیح هست ، ابن تیمیه بدون ارائه هیچ مدرکی ، میگوید اتفاق نظر بر جعلی بودن آن هست !<br />
این نوع مباحثه نهایت بی انصافی مولف رو میرساند<br />
البته او برای رد این حدیث دلیل دیگری هم میاره که این یکی از قبلی عجیب تر هست:<br />
<br />
<span style="color: #333333;"><span style="font-size: x-large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">فَالْوِلَايَةُ الَّتِي هِيَ ضِدُّ الْعَدَاوَةِ لَا تَخْتَصُّ بِزَمَانٍ، وَأَمَّا الْوِلَايَةُ الَّتِي هِيَ الْإِمَارَةُ فَيُقَالُ فِيهَا: </div></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: x-large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">وَالِي كُلِّ مُؤْمِنٍ <span style="color: #333333;">بَعْدِي</span></div></span></span><br />
<a href="http://lib.efatwa.ir/44445/7/391/%D9%88%D9%84%DB%8C_%DA%A9%D9%84_%D9%85%D9%88%D9%85%D9%86" target="_blank">مصدر</a><br />
<br />
<br />
ولایتی که ضد دشمنی هست اختصاصی به زمان نداره (منظورش اینه اگر پیامبر میخواست بگه با علی دشمن نباشید ، نیازی به لفظ "بعدی " نبود ) و اگر مقصود از ولایت ، امارت ( خلافت ) باشد ، باید میگفت "والی " همه مومنین بعد از من.<br />
یعنی ابن تیمیه با سختی میخواهد بیان کند که لفظ "ولی" دلالتی بر خلافت و امارت و واجب بودن اطاعت و وجوب پیروی و اینها نداره ، اگر مقصود پیامبر این بود باید میگفت "والی " نه "ولی "<br />
اما پاسخ :<br />
خیلی خوب هست که ابن تیمیه در اینجا خلیفه دوم را به بیسوادی متهم میکند ، چون در صحیح بخاری و صحیح مسلم که به ادعای اهل سنت همه متون آنها صحیح هست ، ماجرایی نقل شده که ضمن آن خلیفه دوم میگوید ابوبکر ولی پیامبر بود و حالا من ولی پیامبر و ولی ابوبکر هستم.<br />
عجب ، عمر نمیداند معنای ولی چیست ، اما ابن تیمیه میداند!<br />
<br />
روایت از این قرار هست که حضرت علی و عباس عموی پیامبر نزد خلیفه دوم رفتند ، عمر گفت : پیامبر از دنیا رفت و ابوبکر گفت من  ولی پیامبر هستم عباس به دنبال  سهم اش از برادر زاده اش (یعنی پیامبر ) بود و علی هم به دنبال ارث همسرش از پیامبر .<br />
ابوبکر گفت انبیا ارث نمیگذارند اما شما  او را دروغگو و حیله گر و گناه کار و خائن میدانستید (= نقل مسلم ، در صحیح بخاری سانسور شده به چنین و چنان میدانستید)  در حالیکه تابع حق بود<br />
ابوبکر مرد و من ولی پیامبر و ولی ابوبکر شدم  و شما مرا هم دروغگو و حیله گر و گناه کارو خائن میدانستید درحالیکه من تابع حق بودم ...<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/u8da_صحيح_مسلم.jpg" border="0" alt="[تصویر: u8da_صحيح_مسلم.jpg]" /><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/w49t_کاذبا.jpg" border="0" alt="[تصویر: w49t_کاذبا.jpg]" /><br />
<br />
خب ، اگر ابن تیمیه واقعا اهل علم بود باید پاسخ میداد که به چه دلیل خلیفه دوم لفظ "ولی " را دقیقا به معنای امیر و خلیفه استفاده کرده.<br />
<br />
و در پایان یه نگاهی هم به سخن عجیب آلوسی میکنیم.<br />
او میداند که معنای حدیث چی هست ، پس بر خلاف آلبانی سعی میکنه جوری القا کنه که اصلا این روایت هیچ تعارضی  با عقیده اهل سنت نداره<br />
وی میگوید : این حدیث دروغ هست اما خلاف عقیده اهل سنت نیست ، چون پیامبر میخواست علی بعد از او به ولایت برسد که بالاخره رسید و لفظ "بعدی " دلالتی ندارد که حتما بلافاصله بعد از خودش باشد.<img src="images/smilies/biggrin.png" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><br />
خب با این توجیح ایشون ، تکلیف خلفا سه گانه چی میشه که تا زنده بودند به این توصیه رسول الله عمل نکردند و تا زنده بودن آنها امیرمومنان به  ولایت نرسید؟<br />
 ( من قبلا این عبارات رو تابستان از الوسی دیده بودم اما هر چه جستجو زدم پیدا نکردم ، شاید هم از شخص دیگری بوده و ذهن من یاری نمیکنه )<br />
<br />
پس این حدیث سه سند دارد<br />
هر سه تا صحیح هست<br />
یکی از  آنها هم که اصلا راوی شیعه ندارد و همه غیر شیعه هستند<br />
پاسخ سخنان عجیب ابن تیمیه و آلوسی هم بیان شد<br />
بنده اشکال دیگری ندیدم<br />
مبارکفوری هم که به این حدیث اشکال گرفته ، همان اشکالات قبلی رو جمع آوری کرده و حرف جدیدی نزده<br />
البته خیلی های دیگم این حدیث را معتبر دانستند<br />
مثل ابن حجر عسقلانی و ...<br />
که بخواهیم همه را ذکر کنیم ، باید چندین تاپیک بزنیم<br />
<br />
<br />
بنظرم اومد این روایت و تصاویر کتب آن ، شاید مورد استفاده دوستان قرار بگیرد<br />
<br />
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم  العن اعدائهم<br />
<hr />
راستی یچیزی رو یادم رفت بگم<br />
<br />
البانی در همان تصویری که به شماره 263 گذاشتم<br />
بعد از اثبات حدیث ، میگه من حقیقتا تعجب میکنم از ابن تیمیه که جرات کرده این حدیث را انکار <img src="images/smilies/dodgy.png" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Dodgy" title="Dodgy" /><br />
<br />
البته ما تعجب نمیکنیم ، از ابن تیمیه انکار متواتر کم نیست<img src="images/smilies/biggrin.png" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به نام خدا"رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) : علی (علیه السلام) بعد از من ولی همه مومنین هست"<br />
<br />
روایتی در کتب اهل سنت هست که اکثر علمای اونها تصحیح سند کردند ، و عده ی قلیلی که میدانستند دلالت این حدیث برای اونها مشکل ساز هست ، تلاش کردند تا به بهانه های جالبی ، نسبت کذب به این حدیث بدن<br />
ابتدا بگم که میخوایم از کجا به کجا بریم تا دنبال کردن بحث راحت باشه این حدیث سه سند صحیح دارد که مدعی هستند ، در دو تا از این اسناد راوی شیعه هست ، ما ابتدا ثابت میکنیم که راوی شیعه ضرری به اعتبار حدیث نمیزند دوما بیان خواهیم کرد که در سند سوم که آن هم تصحیح شده هست ، اصلا راوی شیعه نیست سپس بهانه ی جالب ابن تیمیه را ذکر میکنیم و پاسخ میدهیم .<br />
<br />
سند اول را از کتاب مسند احمد بن حنبل میبینیم :<br />
<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/n739_1.png" border="0" alt="[تصویر: n739_1.png]" /><br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/h4do_2.png" border="0" alt="[تصویر: h4do_2.png]" /><br />
<br />
<br />
<br />
خب ، همانطور که مشاهده میکنید محقق کتاب آقای حمزه الزین سند این روایت را صحیح بیان کرده منتها در سند این روایت شخصی به نام " اجلح الکندی " هست که مدعی هستند شیعه بوده و این بهانه ای شده برای رد روایاتش ، که وثاقت او را ثابت خواهیم کرد.البته در همین پاورقی محقق کتاب به موثق بودن ایشان اشاره کرده.و اما سند دوم از کتاب ابی داود طیالسی :<br />
<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/bonp_1.png" border="0" alt="[تصویر: bonp_1.png]" /><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/ta51_2.png" border="0" alt="[تصویر: ta51_2.png]" /><br />
<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/9tkz_3.png" border="0" alt="[تصویر: 9tkz_3.png]" /><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
اینجا هم سند دیگری برای این حدیث بیان شده و محقق کتاب آقای الترکی ، سند آنرا "حسن (نیکو ، معتبر ) " بیان کرده در این سند نام شخصی به اسم جعفر بن سلیمان هست که مدعی هستند شیعه بوده و این هم بهانه ای شده برای رد این سند ، البته محقق همین کتاب نیز در ادامه پاروقی به "صدوق " (بسیار راستگو )" بودن راوی اشاره کرده .قبل از اینکه به سند سوم بپردازیم ، گریزی به نوشته های شیخ ناصرالدین البانی بزنیم.او از معاصرین و تند رو های سلفی بوده که خیلی نزد سعودی ها مقام والایی داره و تالیفات گسترده ای داره و انصافا خدمات زیادی را به گروه وهابیت کرده هست ، تالیفات مشترکی هم با "بن باز " مفتی اعظم وقت عربستان داشته و از کار های علمی اش میشود به بررسی سندی اکثر کتب اهل سنت اشاره کرد که همه روایات معتبر را در کتابی به اسم " سلسلة الأحاديث الصحيحة " و همه روایات ضعیف و دروغ را در کتابی به نام "سلسلة الأحاديث الضعیفة " جمع آوری کرده هست.تصویر زیر از جلد پنجم کتاب سلسله صحیحه ایشان گرفته شده :<br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/d3yn_sahiha05_0261.jpg" border="0" alt="[تصویر: d3yn_sahiha05_0261.jpg]" /><br />
<br />
<br />
در اینجا آقای آلبانی درمورد همین حدیث مورد بحث ما گفتگو میکنه و به اینجا میرسد که برخی این حدیث را رد کرده اند به این بهانه که در هر کدام از دو سندش ، یک راوی شیعی وجود دارد.اجلح و جعفر بن سلیمان <br />
آلبانی در پاسخ به این اشکال میگوید : آنچیزی که بدرد ما میخورد "صدق و حفظ " راوی هست و مذهب او بین خودش هست و خدای خودش سپس یک دلیل جالب هم برای سخنش ذکر میکند ، میگوید :ابن حبان ( که متاسفانه در تند روی علیه شیعه یکه تاز هست-توضیح خودم- ) همین روایت را صحیح دانسته ، با اینکه ابن حبان به شیعه بودن او علم داشته و حتی گفته به شیخین بغض میورزید !البته البانی در ادامه "جعفر بن سلیمان " را شیعه ای دانسته که بغض شیخین نداشته که خیلی به بحث ما مربوط نیست.پس تا اینجای کار برای این حدیث دو سند آوردیم که محققین آن کتب ، تصحیح کرده بودند و بیان کردیم که شیعه بودن راوی هم ضرری به اعتبارش نمیزند.خصوصا اینکه آقای آلبانی این حرف را در بررسی سند همین حدیث بیان کرده.البته آلبانی یک سر نخ جالبی به ما میدهد :<img src="http://uupload.ir/files/x9hy_263.png" border="0" alt="[تصویر: x9hy_263.png]" />آلبانی میگوید : برای این حدیث سند دیگری هست که اصلا راوی شیعه ندارد در همین مسند احمد و همین کتاب ابی داود طیالسی سند دیگرش ذکر شده که ( علاوه بر محققین همان دو کتاب -توضیح خودم ) حاکم نیشابوری هم در کتاب مستدرک خودش نقل و تصحیح کرده و ذهبی هم با او موافقت کرده ( یعنی صحیح دانسته ) و همانطور هست که آن دو میگویند.(یعنی آلبانی هم صحیح میداند)<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/gmcm_1.png" border="0" alt="[تصویر: gmcm_1.png]" /><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/jldl_2.png" border="0" alt="[تصویر: jldl_2.png]" /><br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/lzn_3.png" border="0" alt="[تصویر: lzn_3.png]" /><br />
<br />
<br />
<br />
خب ، پس تا اینجا ثابت شد این حدیث سه سند صحیح دارد که در سومین آنها ، تمام راویان غیر شیعه اند .البته این بی انصافی هست که منتقدین این حدیث ، برای فریب مخاطبان خود سند سوم را ذکر نمیکنند تا به مخاطب القا شود که این حدیث را راویان شیعه جعل کرده اند.البته برخی دیگر که اعتبار سند را فهمیده اند ، سعی میکنند محتوای آن را مورد خدشه قرار دهند و بنده در هر کتابی که به این حدیث اشکال شده بود ، سخن جدیدی نیافتم بجز اینکه همه آنها اشکالات ابن تیمیه را تکرار کرده بودند.پس ما وقتی به اشکالات ابن تیمیه پاسخ دهیم در واقع به اشکالات همه پاسخ دادیم (البته آلوسی سعی کرده در رد این حدیث ابتکار به خرج بده که به او هم میرسیم.)ابن تیمیه میگوید :<br />
<span style="color: #333333;"><span style="font-size: x-large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">وَمِثْلُ قَوْلِهِ: " «أَنْتَ وَلِيِّي فِي كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي» " فَإِنَّ هَذَا </div></span></span><span style="color: #333333;"><span style="font-size: x-large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">مَوْضُوعٌ بِاتِّفَاقِ أَهْلِ الْمَعْرِفَةِ بِالْحَدِيثِ</div></span></span><span style="color: #333333;"><span style="font-size: x-large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"> </div></span></span><br />
<a href="http://lib.efatwa.ir/44445/5/36" target="_blank">مصدر</a><br />
<br />
حدیث " تو ولی من برای همه مومنین بعد از من هستی " ، پس جعلی هست به اتفاق اهل معرفت به حدیث !<br />
چه جالب<br />
اینهمه عالم از ابن حبان و حاکم نیشابوری متقدم تا ذهبی متاخر و البانی معاصر و محققین همان کتاب ها میگن حدیث صحیح هست ، ابن تیمیه بدون ارائه هیچ مدرکی ، میگوید اتفاق نظر بر جعلی بودن آن هست !<br />
این نوع مباحثه نهایت بی انصافی مولف رو میرساند<br />
البته او برای رد این حدیث دلیل دیگری هم میاره که این یکی از قبلی عجیب تر هست:<br />
<br />
<span style="color: #333333;"><span style="font-size: x-large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">فَالْوِلَايَةُ الَّتِي هِيَ ضِدُّ الْعَدَاوَةِ لَا تَخْتَصُّ بِزَمَانٍ، وَأَمَّا الْوِلَايَةُ الَّتِي هِيَ الْإِمَارَةُ فَيُقَالُ فِيهَا: </div></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: x-large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">وَالِي كُلِّ مُؤْمِنٍ <span style="color: #333333;">بَعْدِي</span></div></span></span><br />
<a href="http://lib.efatwa.ir/44445/7/391/%D9%88%D9%84%DB%8C_%DA%A9%D9%84_%D9%85%D9%88%D9%85%D9%86" target="_blank">مصدر</a><br />
<br />
<br />
ولایتی که ضد دشمنی هست اختصاصی به زمان نداره (منظورش اینه اگر پیامبر میخواست بگه با علی دشمن نباشید ، نیازی به لفظ "بعدی " نبود ) و اگر مقصود از ولایت ، امارت ( خلافت ) باشد ، باید میگفت "والی " همه مومنین بعد از من.<br />
یعنی ابن تیمیه با سختی میخواهد بیان کند که لفظ "ولی" دلالتی بر خلافت و امارت و واجب بودن اطاعت و وجوب پیروی و اینها نداره ، اگر مقصود پیامبر این بود باید میگفت "والی " نه "ولی "<br />
اما پاسخ :<br />
خیلی خوب هست که ابن تیمیه در اینجا خلیفه دوم را به بیسوادی متهم میکند ، چون در صحیح بخاری و صحیح مسلم که به ادعای اهل سنت همه متون آنها صحیح هست ، ماجرایی نقل شده که ضمن آن خلیفه دوم میگوید ابوبکر ولی پیامبر بود و حالا من ولی پیامبر و ولی ابوبکر هستم.<br />
عجب ، عمر نمیداند معنای ولی چیست ، اما ابن تیمیه میداند!<br />
<br />
روایت از این قرار هست که حضرت علی و عباس عموی پیامبر نزد خلیفه دوم رفتند ، عمر گفت : پیامبر از دنیا رفت و ابوبکر گفت من  ولی پیامبر هستم عباس به دنبال  سهم اش از برادر زاده اش (یعنی پیامبر ) بود و علی هم به دنبال ارث همسرش از پیامبر .<br />
ابوبکر گفت انبیا ارث نمیگذارند اما شما  او را دروغگو و حیله گر و گناه کار و خائن میدانستید (= نقل مسلم ، در صحیح بخاری سانسور شده به چنین و چنان میدانستید)  در حالیکه تابع حق بود<br />
ابوبکر مرد و من ولی پیامبر و ولی ابوبکر شدم  و شما مرا هم دروغگو و حیله گر و گناه کارو خائن میدانستید درحالیکه من تابع حق بودم ...<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/u8da_صحيح_مسلم.jpg" border="0" alt="[تصویر: u8da_صحيح_مسلم.jpg]" /><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://uupload.ir/files/w49t_کاذبا.jpg" border="0" alt="[تصویر: w49t_کاذبا.jpg]" /><br />
<br />
خب ، اگر ابن تیمیه واقعا اهل علم بود باید پاسخ میداد که به چه دلیل خلیفه دوم لفظ "ولی " را دقیقا به معنای امیر و خلیفه استفاده کرده.<br />
<br />
و در پایان یه نگاهی هم به سخن عجیب آلوسی میکنیم.<br />
او میداند که معنای حدیث چی هست ، پس بر خلاف آلبانی سعی میکنه جوری القا کنه که اصلا این روایت هیچ تعارضی  با عقیده اهل سنت نداره<br />
وی میگوید : این حدیث دروغ هست اما خلاف عقیده اهل سنت نیست ، چون پیامبر میخواست علی بعد از او به ولایت برسد که بالاخره رسید و لفظ "بعدی " دلالتی ندارد که حتما بلافاصله بعد از خودش باشد.<img src="images/smilies/biggrin.png" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><br />
خب با این توجیح ایشون ، تکلیف خلفا سه گانه چی میشه که تا زنده بودند به این توصیه رسول الله عمل نکردند و تا زنده بودن آنها امیرمومنان به  ولایت نرسید؟<br />
 ( من قبلا این عبارات رو تابستان از الوسی دیده بودم اما هر چه جستجو زدم پیدا نکردم ، شاید هم از شخص دیگری بوده و ذهن من یاری نمیکنه )<br />
<br />
پس این حدیث سه سند دارد<br />
هر سه تا صحیح هست<br />
یکی از  آنها هم که اصلا راوی شیعه ندارد و همه غیر شیعه هستند<br />
پاسخ سخنان عجیب ابن تیمیه و آلوسی هم بیان شد<br />
بنده اشکال دیگری ندیدم<br />
مبارکفوری هم که به این حدیث اشکال گرفته ، همان اشکالات قبلی رو جمع آوری کرده و حرف جدیدی نزده<br />
البته خیلی های دیگم این حدیث را معتبر دانستند<br />
مثل ابن حجر عسقلانی و ...<br />
که بخواهیم همه را ذکر کنیم ، باید چندین تاپیک بزنیم<br />
<br />
<br />
بنظرم اومد این روایت و تصاویر کتب آن ، شاید مورد استفاده دوستان قرار بگیرد<br />
<br />
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم  العن اعدائهم<br />
<hr />
راستی یچیزی رو یادم رفت بگم<br />
<br />
البانی در همان تصویری که به شماره 263 گذاشتم<br />
بعد از اثبات حدیث ، میگه من حقیقتا تعجب میکنم از ابن تیمیه که جرات کرده این حدیث را انکار <img src="images/smilies/dodgy.png" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Dodgy" title="Dodgy" /><br />
<br />
البته ما تعجب نمیکنیم ، از ابن تیمیه انکار متواتر کم نیست<img src="images/smilies/biggrin.png" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[به کجا!!!]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44020.html</link>
			<pubDate>Sat, 09 Dec 2017 10:26:48 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44020.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام شرکت در نماز جماعت از اجر بالای برخوردار هست که بیش از ده نفر رو ملائکه نمی تونن اجرش را بنویسن...<br />
بین دو نماز یا همان بین صلاتین تسبیحات خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها از اجر بسیاری برخوردار است که بنده نکته ای را یادآورو توصیه می کنم تا از این اشتباه برخی ها بیرون آیند و امید واهی ندهند که خدا قبول میکنه...<br />
اذکار به سه ذکر الله اکبر ،الحمدالله و سبحان الله تقسیم میشه که هر کدام 33 مرتبه و الله اکبر 34 مرتبه را شامل میشه و سر نماز از زبان مردم اینگونه می شنوی:<br />
الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکب، الله اکب، الله اکب، الله اک، الله ا، الله ، الله .... و الا آخر...که انتهای این ذکر فقط شخص از زبانش یک "لا" بیرون می اید! خب چرا؟؟؟<br />
حال ذکر الحمدالله:<br />
الحمدالله، الحمدالله، الحمدالله، الحمدالله، الحمدالله، الحمدالله، الحمدالله، الحمدالله، الحمد، الحمد، الحمد، الحمد،الحم،الحم،الحم،الحم<br />
انتهای این ذکر که برسند فقط الف و لام می ماند!!! برای چه؟؟؟<br />
ذکر سبحان الله هم همینطور انتهایش فقط "سُب" می ماند!<br />
عجله دارند؟عجله ندارند؟عادت است؟عادت نیست؟ از قصد؟بی قصد؟<br />
کجا می خواهی بروی؟<br />
دربرابر خدا اینگونه اذکار را می گویی؟<br />
برخی ها می گویند دیر بگوییم از صلوات های "إن الله وملائكته يصلون على النبي يا أيها الذين آمنوا صلوا عليه وسلموا تسليما" جا می مانیم!!!<br />
خب جا بمان بهترش این که اذکار رو درست گفتی خودت هم در دلت ان االله بگو و سه صلوات بفرست...<br />
ان شا ءالله بر این جزئیات بیشتر دقت کنیم و اصلاح کنیم و امید واهی ندهیم که ول کن بابا خدا قبول میکنه!!!<br />
التماس دعای فرج]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام شرکت در نماز جماعت از اجر بالای برخوردار هست که بیش از ده نفر رو ملائکه نمی تونن اجرش را بنویسن...<br />
بین دو نماز یا همان بین صلاتین تسبیحات خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها از اجر بسیاری برخوردار است که بنده نکته ای را یادآورو توصیه می کنم تا از این اشتباه برخی ها بیرون آیند و امید واهی ندهند که خدا قبول میکنه...<br />
اذکار به سه ذکر الله اکبر ،الحمدالله و سبحان الله تقسیم میشه که هر کدام 33 مرتبه و الله اکبر 34 مرتبه را شامل میشه و سر نماز از زبان مردم اینگونه می شنوی:<br />
الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکب، الله اکب، الله اکب، الله اک، الله ا، الله ، الله .... و الا آخر...که انتهای این ذکر فقط شخص از زبانش یک "لا" بیرون می اید! خب چرا؟؟؟<br />
حال ذکر الحمدالله:<br />
الحمدالله، الحمدالله، الحمدالله، الحمدالله، الحمدالله، الحمدالله، الحمدالله، الحمدالله، الحمد، الحمد، الحمد، الحمد،الحم،الحم،الحم،الحم<br />
انتهای این ذکر که برسند فقط الف و لام می ماند!!! برای چه؟؟؟<br />
ذکر سبحان الله هم همینطور انتهایش فقط "سُب" می ماند!<br />
عجله دارند؟عجله ندارند؟عادت است؟عادت نیست؟ از قصد؟بی قصد؟<br />
کجا می خواهی بروی؟<br />
دربرابر خدا اینگونه اذکار را می گویی؟<br />
برخی ها می گویند دیر بگوییم از صلوات های "إن الله وملائكته يصلون على النبي يا أيها الذين آمنوا صلوا عليه وسلموا تسليما" جا می مانیم!!!<br />
خب جا بمان بهترش این که اذکار رو درست گفتی خودت هم در دلت ان االله بگو و سه صلوات بفرست...<br />
ان شا ءالله بر این جزئیات بیشتر دقت کنیم و اصلاح کنیم و امید واهی ندهیم که ول کن بابا خدا قبول میکنه!!!<br />
التماس دعای فرج]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[عیدی غدیر و شرط چالشی یه سید]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43609.html</link>
			<pubDate>Thu, 07 Sep 2017 19:30:23 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43609.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام و عرض ادب به خواهران و برادران تالاریم از هر طیفی.<br />
<br />
پیشاپیش عیدغدیر رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم جمعه ی خوبی داشته باشید. غرض از مزاحمت اینکه ، امکان ملاقات و هدیه دادن ممکن نیست،<br />
<br />
بجاش برای یک نفر که عزیزترین و دوست داشتنی ترین شخص زندگیتونه دعای سلامتی ، عاقبت بخیری و مغفرت می کنم و 14 صلوات برای ایشون میفرستم.<br />
<br />
نیازی نیست حتما اشاره کنید چه کسی هست ، نیت کافیه. هدفم اینه که شب عیدی بیاد بیاریم عزیزانی که شاید دیگه در بین ما نیستن ، یا هستن و دیگه نمیتونیم ازشون خبری بگیریم و یا هستن و از دیده ما غایب!  و این دلی که از فراموشی و غصه و گذر زمان سخت شده کمی آروم بگیره.<br />
<br />
<br />
چه کسی تو زندگیه شما از خودتون برای دعای یه سید تو روز غدیر مهم تره؟ <span style="font-weight: bold;"> از خودت بگذر</span><br />
<br />
---<br />
بی زحمت با یک صلوات توی تاپیک منو مطلع کنید.<br />
ان شالله که لایق باشم و واسطه خیر بسیار ...<br />
<br />
<br />
عیدتون مبارک <img src="images/smilies/heart.png" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><img src="images/smilies/heart.png" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام و عرض ادب به خواهران و برادران تالاریم از هر طیفی.<br />
<br />
پیشاپیش عیدغدیر رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم جمعه ی خوبی داشته باشید. غرض از مزاحمت اینکه ، امکان ملاقات و هدیه دادن ممکن نیست،<br />
<br />
بجاش برای یک نفر که عزیزترین و دوست داشتنی ترین شخص زندگیتونه دعای سلامتی ، عاقبت بخیری و مغفرت می کنم و 14 صلوات برای ایشون میفرستم.<br />
<br />
نیازی نیست حتما اشاره کنید چه کسی هست ، نیت کافیه. هدفم اینه که شب عیدی بیاد بیاریم عزیزانی که شاید دیگه در بین ما نیستن ، یا هستن و دیگه نمیتونیم ازشون خبری بگیریم و یا هستن و از دیده ما غایب!  و این دلی که از فراموشی و غصه و گذر زمان سخت شده کمی آروم بگیره.<br />
<br />
<br />
چه کسی تو زندگیه شما از خودتون برای دعای یه سید تو روز غدیر مهم تره؟ <span style="font-weight: bold;"> از خودت بگذر</span><br />
<br />
---<br />
بی زحمت با یک صلوات توی تاپیک منو مطلع کنید.<br />
ان شالله که لایق باشم و واسطه خیر بسیار ...<br />
<br />
<br />
عیدتون مبارک <img src="images/smilies/heart.png" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><img src="images/smilies/heart.png" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ایا مرجع دینی نقش امام را دارند ورهبری نقش خلیفه را دارند ؟]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43594.html</link>
			<pubDate>Tue, 05 Sep 2017 13:39:36 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43594.html</guid>
			<description><![CDATA[با سلام خدمت همه گرامین <br />
در جریان بحثی که جناب فروتقه داشتن در  باره  خلیفه و امام ، که در اینجا صورت گرفت ، بعد از بسته شدن تاپیک ، با  رد و  بدل شدن پیامهایی بین ایشون و بنده چندین موضع نو ایجاد شد .<br />
با  اینکه  از ایشون اجازه برای نشر پیامها گرفته شد _ چون طبق چه قوانین تالار  و چه  قوانین اخلاقی نشر مطالب خصوصی خلاف شرع بود _ مطالبی که رد و بدل  شد اینجا  نشر پیدا میکنه بدون قیچی خوردن .<br />
<br />
دوستان نسبت به موضع و  نگاهی که  ایشون به عنوان یه شیعه _ البته گاه کاهی عقاید سلفی توش رویت  میشه _  دوستان اگه میل داشتن پاسخ و اعلام کنند که موافق دیدگاه و یا  مخالف هستن و  به چه علت .<br />
<br />
عنوان تاپیک معین و حال پیامها رو مطالعه بفرمایید <br />
<blockquote><cite>نقل قول:</cite><blockquote><cite>Mforootaghe نوشته است:</cite>با نام ویاد خدا<br />
  <br />
سلام وشب شما بخیر <br />
  <br />
چون مبحث مسدود بود <br />
  <br />
چون  امامت  وخلافت که ازشئون آن است مربوط به اصول دین است ودر اصول دین تحقیق  باید  کرد لذا بدون نیاز به سند روائی باید گفت کدام خردمندی میپذیرد که  کسی  خلیفه باشد اما مردم با وی بیعت نکنند ؟اگر درآن 5 سال هم با امام  علی  بیعت نمیشد کلیه امامان ما همگی خانه نشین بودند ولی امامت آنها  برقرار بود  ومردم وحکومت را نصیحت وهدایت میکردند.<br />
  <br />
واما درمورد  خلفای ثلاث  وامویان وعباسیان و عثمانیان ورهبران جمهوری اسلامی و...بدون  اینکه وارد  تاریخ بشوم که کاری دشوار است اگر مقبولیت داشتند که در مقابل  مردم مسوول  بودند واگر نداشتند غاصب حق موفق باشید</blockquote>
<blockquote><cite>mahdy30na نوشته است:</cite>سلام و عرض احترام <br />
 تشکر بابت بحثی که داشتیم .<br />
 <br />
  جانشین  پیامبر ، بعد از زمان ایشان کسی است که تمام شئون منهای نبوت  را  داراست .  گرچه به ظاهر حضرت خلیفه نبوده باشن به نظر عامه اما این فقط  نظر  اهل تسنن  هست .<br />
 موفق باشید .</blockquote></blockquote>
<blockquote><cite>نقل قول:</cite><blockquote><cite>mahdy30na نوشته است:</cite><blockquote><cite>Mforootaghe نوشته است:</cite>بنام خدا<br />
درود وسپاس<br />
مساله نظر اهل سنت ویا شیعه نیست مساله واقعیتی است که باید دیده شود موفق باشید</blockquote>
سلام <br />
مدتی نبودم .<br />
مسئله  اینه  به قدری مغالطه و فشار وارد شد بر این موضوع از سوی اهل عامه که هر  قسمت  این مفهوم رو چرخوندن تا از مدار خارج بشه و موفق شدن .<br />
کسی که ادعای شیعه بودن داره با این حرفهاش جور در نمیاد .<br />
امیدوارم مفاهیم رو درست درک کنین تا درگیر حواشی نشین .<br />
امام  جانشین  بلافصل نبی از سمت خدا هست . خلیفه نماینده نبی است . حال خودتون  حساب  کنین کسی که امامت رو قبول نداره جایگاهش کجاست . امام تا هست اگر  نماینده  معین کرد که بحث تقویض هست . اگه این فعل صورت نگرفت مساوی با  خطبه  شقشقیه میشه .<br />
البته شیعه نیاز به بیعت و ... نداره فقط همه اینها  رو  پایین میاره که بگه عزیزم من دستم خالی نیست میام پایین تا تو بهم  برسی و  درست رو بگیرم .<br />
موفق باشین .</blockquote></blockquote>
<br />
<blockquote><cite>نقل قول:</cite><blockquote><cite>mahdy30na نوشته است:</cite><blockquote><cite>Mforootaghe نوشته است:</cite><div style="text-align: RIGHT;">با نام ویاد خدا</div>  <div style="text-align: RIGHT;">درود برشما وتشکر</div>  <div style="text-align: RIGHT;">ببینید  مساله  امامت دنباله نبوت است وفرمان الهی در غدیر همین امر بوده است .اگر  اهل  سنت ویا بخشی ازآن امامت را قبول ندارند ما باآنها کاری نداریم ما  معتقد  برامامت هستیم .اگر بجای <span style="color: #FF1493;">اختلاط امر خلافت با امامت</span> روی مساله امامت کار میکردیم اهل سنت با ما کنار می آمدند ولی اصرار ما برچیزی بود که عملا بی نتیجه بود وارزش چندانی هم نداشت <span style="color: #C71585;">(ارزش خلافت درنظر مولا برابر با آب بینی بز بود) </span>.امر  خلافت  با بیعت مردم عملی میشود نه اینکه در فضای ذهن وجوددارد.پیامبر در  مکه  پیامبر بودند ودر مدینه هم همچنین اما درمکه خلافت نداشتند ولی در  مدینه  چرا. <span style="color: #FF1493;">پس بجای اصرار برخلافت که فایده عملی هم نداشت وندارد باید درامر امامت پافشاری کنیم . </span>اگر هردوطرف برحداکثر نظرات خود بایستند تا قیامت همین است موفق باشید</div>																    </blockquote>
بنده قصد بحث با شما رو ندارم چون افکاری بسته و سلفی دارید .<br />
ارزش خلافت ؟ ببخشید اون خلافتی که اهل بیعت دنبالش بودن یا شانی که امام داشت ؟ <br />
وقتی  قوه  درک معانی رو درون خودتون میبندید و دنبال حرف های صد من یک غاز اهل  سلف  هستین نتیجه ای جز این حرفا رو نمیشه از شما انتظار نداشت .<br />
امامت دنباله راه نبوت و خلافت شانی از شئون هست نه اینکه خلافت والاتر از امامت باشه .<br />
کمی دقت کنین .<br />
کسی که خودش رو به خواب بزنه رو نمیشه بیدار کرد. نمونه به حد اعلا موجوده . <br />
خود حضرت بر خلافت ادعا داشتن یا امامت ؟ ایا مولا خودشون نمیدونستن چه بیان کنن ؟ <br />
واقعا جای تامل هست از هدفتون .<br />
موفق باشید .</blockquote></blockquote>
<br />
<blockquote><cite>mahdy30na نوشته است:</cite><blockquote><cite>Mforootaghe نوشته است:</cite><div style="text-align: RIGHT;">با نام ویاد خدا</div>  <div style="text-align: RIGHT;">درود برشما وشب بخیر</div>  <div style="text-align: RIGHT;">من نمیدانم افکار بسته یا سلفی چیست؟ وهرگز بشما هم اتهامی نمی زنم مطلب من روشن است.</div>  <div style="text-align: RIGHT;">بله خلافت شانی از امامت است اما این شان منوط به بیعت مردم است وارزش این امررا هم مولا صریحا فرموده اند جای شبهه ای نیست.</div>  <div style="text-align: RIGHT;">بهرحال  امر  خلافت  وامامت دو اصطلاح برای دو واقعیت بیرونی است امامت نصب الهی  است  وخلافت  مبتنی بربیعت است ومثالهای آنرا هم قبلا درمورد مولا وپیامبر  زدم .<span style="color: #FF0000;"> درعصر ما مراجع حکم امام را دارند ورهبری حکم خلیفه </span>ولذا اولی نیاز به بیعت ندارد اما دومی منوط به رای مردم یا مستقیم(امام راحل) ویا غیر مستقیم (رهبری) است موفق باشید</div></blockquote>
سلام<br />
هرچی میخام ندید بگیرم انحراف رو نمیشه .<br />
مراجع حکم امام و رهبری حکم خلیفه ؟<br />
با اجازتون میخوام این نقل قول شما رو بدون کم و کاست توی بحث نقل قول کنم تا دوستان حداقل پاسخ شما رو بدن .<br />
البته کلام شما و مطالب پشین هنوز مستنداد و ادله هرچند ضعیف هم براش مطرح نشد .<br />
اگه اجازه میدید نقل کنم . وگرنه همینجا محفوظ خواهد ماند .</blockquote>
<br />
<blockquote><cite>Mforootaghe نوشته است:</cite>با نام ویاد خدا<br />
درود برشما وتشکر<br />
بله  حتما  نقل کنید چرا که باور من همین است. مرجع دینی نقش امام را دارند  ورهبری  نقش خلیفه که در یک زمان مانند پیامبر وامام علی ع(بمدت 5سال) ودر  عصر امام  زمان یکی میشود پیروز باشید</blockquote>
<br />
این قسمتها رو فقط برای تذکر به دوستان نقل میکنم وگرنه در مکاتبات موجود نیست :<br />
<br />
<br />
نگاهی به این داشته باشین <br />
<blockquote><cite>نقل قول:</cite> و دعايش هم مستجاب شد. <br />
و امّا در زمان عثمان - که هيچ حساب و کتابي نبود - به خواست عثمان و اطرافيانش از بني‌اميه، آن را بين خودشان تقسيم مي‌کرد.<br />
اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام)  اعلام مي‌فرمايد که دشواري‌هايي  که بر عقل‌ها و بر قلوب سنگين مي‌آيد در  شرايطي که هست، تاريکي‌هاست و  برداشتن اين تاريکي‌ها را شما برنمي‌تابيد و  آن حضرت اوضاعي را که از جنگ  جمل، صفين و نهروان جلو آمد، مشاهده  مي‌فرمود. <br />
اين اتمام‌حجّت بر آنهايي بود که با آن اصرار و  التماس  خواستار بيعت شدند و حضرت را قسم دادند و گفتند: آيا نمي‌بيني که  اسلام به  چه حالي گرفتار شده است؟ فرمود: «من اجابت مي‌کنم، ولي بدانيد من  اگر  بپذيرم، به آنچه مي‌دانم عمل مي‌کنم» <br />
اينجا سخن از اين بود که  شما اگر مرا مي‌خواهيد، بايد روش مرا  در نفي بدعت‌ها و بازگشت به عهد  پيغمبر‌(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)  - كه فراموش شده است -  بپذيريد. <br />
موقف، موقف خاصی بود كه ارزش‌هاي اسلامي، ضعيف و يا دستخوش تحريف و يا تبديل به ضدّارزش شده بود.</blockquote>
و اما درباره اب بینی بز<br />
در خطبه شقشقیه می فرماید:دانيد . سوگند به کسى که دانه را شکافته و جانداران را آفريده ،<span style="color: #FF0000;"><span style="color: #C71585;"> که اگر انبوه آن جماعت نمى‏بود</span><span style="color: #4682B4;"> ، يا گرد آمدن ياران حجت را بر من تمام نمى‏کرد</span><span style="color: #0000CD;"> و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگى ستمکاران و گرسنگى ستمکشان خاموشى نگزينند</span> ،<span style="color: #FF1493;"> افسارش را بر گردنش مى‏افکندم و رهايش مى‏کردم و در پايان با آن همان مى‏کردم که در آغاز کرده بودم .<span style="color: #FF0000;"> و مى‏ديديد که دنياى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم کم ارج‏تر است .<br />
<br />
فقط اون اب بینی بز رو میخونین در حالی که کلام امام رو کامل باید دید<br />
<br />
 یا آن گاه که مالک اشتر از طرف علی (علیه السلام) نامزد حکومت <br />
مصر  شد،  آن حضرت نامه ای برای مردم مصر نوشت در آن نامه جریان صدر اسلام را  نقل  می کند تا آنجا که می فرماید: «امسکت یدی حتی رایت راجعه الناس قد رجعت  عن  الاسلام یدعون الی محق دین محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فخشیت ان لم انصر الاسلام و اهله  اری  فیه ثلما او هدما تکون المصیبة به علی اعظم من فوت ولایتکم التی انما  هی  متاع ایام قلائل؛<span style="color: #C71585;"> من اول دستم را پس کشیدم تا آنکه  دیدم گروهی از مردم  از اسلام برگشتند (مرتد شدند؛ اهل رده) و مردم را به  محو دین محمد دعوت می  کنند، <span style="color: #FF0000;">ترسیدم که اگر در این  لحظات حساس اسلام و مسلمین را یاری نکنم خرابی  یا شکافی در اساس اسلام  خواهم دید که مصیبت آن بر من از مصیبت از دست رفتن  چند روزه خلافت بسی  بیشتر است.» (نامه 62)<br />
 امیر مؤمنان در همان روز اولی که مردم به ایشان برای بیعت هجوم آوردند  فرمودند: <span style="color: #FF0000;">من سرپرستی و حکومت بر شما مردم را قبول می کنم به شرطی که «[b]<span style="color: #0000CD;">تا  جایی که در توان دارم عدل را برقرار سازم و حکومت زمانی برای من ارزش دارد  که در سایه عدالت و مساوات باشد.</span> <span style="color: #FF0000;">اگر به واسطه ی این حق که خدا در اختیار  من قرار داده نتوانم ظلم ظالم را سرکوب و حق مظلوم را باز پس گیرم؛ این  حکومت ارزش ندارد.</span>» پس حکومتی برای علی بی ارزش بود که در سایه عدالت و  مساوات نباشد. <span style="font-size: large;"><span style="color: #0000CD;">اما اگر حکومت در سایه عدالت، مساوات و برابری باشد آن موقع  است که ارزش پیدا می کند.<br />
</span></span></span></span></span></span></span></span><br />
دوستانی  که گه گاه میگن امام سکوت  کردن برای گرفتن حقشون که خلافت بود و نیاز به  بیعت داشتن برای خلافت ، این  دوستان نه جایگاه امامت رو درک میکنن و نه  مقام جانشین پیامبر رو .<br />
کسی  که برگرده بگه حتی اگه انسان جبار و دائم  الخمر و ... باشه اما خلیفه هم  باشه جانشین پیامبر هست و قیام علیه اون  خلیفه _ حاکم _ جایز نیست ولی اگه  کسی قیام کرد و پیروز شد و حکومت رو  بدست اورد اینم میشه خلیفه ، هیچ فرقی  با کسی که بگه امام باشه ولی خلیفه  هم درکنارش هیچ فرقی نداره .<br />
توی کتب تاریخی که بعد خلفای راشدین رو حکومت ملوکانه نقل میکنن .  اینارو گفتم تا بعدا حرفهایی شنیدین نگین از کجا اومده .<br />
<br />
<br />
و اما منتظرم دوستان کمک کنن و دکترین جناب فروتقه رو تحلیل کنن که :<br />
<blockquote><cite>Mforootaghe نوشته است:</cite>با نام ویاد خدا<br />
درود برشما وتشکر<br />
بله  حتما  نقل کنید چرا که باور من همین است. مرجع دینی نقش امام را دارند  ورهبری  نقش خلیفه که در یک زمان مانند پیامبر وامام علی ع(بمدت 5سال) ودر  عصر امام  زمان یکی میشود پیروز باشید</blockquote>
من  فقط موندم اگه رهبری نقش  خلیفه رو دارن ، خودشونم که مرجع هستن _ البته  ممکنه جناب فروتقه مرجعیت  رهبری رو بپذیرن یا نه _ خوب تناقض پیش میاد و  برای درک این مفهوم که :<br />
<div style="text-align: CENTER;"><blockquote><cite>Mforootaghe نوشته است:</cite><span style="color: #FF0000;"> مراجع حکم امام را دارند ورهبری حکم خلیفه</span></blockquote>
<br />
توضیح کسی داشت بیان کنه . ایام غدیر و فاطمیه دوستان و غیر نظراتی شاد بیان میکنن که ادم گاهی نیاز هست اطلاع داشته باشه /<br />
ببخشین اگه یکم نا منظم شد</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[با سلام خدمت همه گرامین <br />
در جریان بحثی که جناب فروتقه داشتن در  باره  خلیفه و امام ، که در اینجا صورت گرفت ، بعد از بسته شدن تاپیک ، با  رد و  بدل شدن پیامهایی بین ایشون و بنده چندین موضع نو ایجاد شد .<br />
با  اینکه  از ایشون اجازه برای نشر پیامها گرفته شد _ چون طبق چه قوانین تالار  و چه  قوانین اخلاقی نشر مطالب خصوصی خلاف شرع بود _ مطالبی که رد و بدل  شد اینجا  نشر پیدا میکنه بدون قیچی خوردن .<br />
<br />
دوستان نسبت به موضع و  نگاهی که  ایشون به عنوان یه شیعه _ البته گاه کاهی عقاید سلفی توش رویت  میشه _  دوستان اگه میل داشتن پاسخ و اعلام کنند که موافق دیدگاه و یا  مخالف هستن و  به چه علت .<br />
<br />
عنوان تاپیک معین و حال پیامها رو مطالعه بفرمایید <br />
<blockquote><cite>نقل قول:</cite><blockquote><cite>Mforootaghe نوشته است:</cite>با نام ویاد خدا<br />
  <br />
سلام وشب شما بخیر <br />
  <br />
چون مبحث مسدود بود <br />
  <br />
چون  امامت  وخلافت که ازشئون آن است مربوط به اصول دین است ودر اصول دین تحقیق  باید  کرد لذا بدون نیاز به سند روائی باید گفت کدام خردمندی میپذیرد که  کسی  خلیفه باشد اما مردم با وی بیعت نکنند ؟اگر درآن 5 سال هم با امام  علی  بیعت نمیشد کلیه امامان ما همگی خانه نشین بودند ولی امامت آنها  برقرار بود  ومردم وحکومت را نصیحت وهدایت میکردند.<br />
  <br />
واما درمورد  خلفای ثلاث  وامویان وعباسیان و عثمانیان ورهبران جمهوری اسلامی و...بدون  اینکه وارد  تاریخ بشوم که کاری دشوار است اگر مقبولیت داشتند که در مقابل  مردم مسوول  بودند واگر نداشتند غاصب حق موفق باشید</blockquote>
<blockquote><cite>mahdy30na نوشته است:</cite>سلام و عرض احترام <br />
 تشکر بابت بحثی که داشتیم .<br />
 <br />
  جانشین  پیامبر ، بعد از زمان ایشان کسی است که تمام شئون منهای نبوت  را  داراست .  گرچه به ظاهر حضرت خلیفه نبوده باشن به نظر عامه اما این فقط  نظر  اهل تسنن  هست .<br />
 موفق باشید .</blockquote></blockquote>
<blockquote><cite>نقل قول:</cite><blockquote><cite>mahdy30na نوشته است:</cite><blockquote><cite>Mforootaghe نوشته است:</cite>بنام خدا<br />
درود وسپاس<br />
مساله نظر اهل سنت ویا شیعه نیست مساله واقعیتی است که باید دیده شود موفق باشید</blockquote>
سلام <br />
مدتی نبودم .<br />
مسئله  اینه  به قدری مغالطه و فشار وارد شد بر این موضوع از سوی اهل عامه که هر  قسمت  این مفهوم رو چرخوندن تا از مدار خارج بشه و موفق شدن .<br />
کسی که ادعای شیعه بودن داره با این حرفهاش جور در نمیاد .<br />
امیدوارم مفاهیم رو درست درک کنین تا درگیر حواشی نشین .<br />
امام  جانشین  بلافصل نبی از سمت خدا هست . خلیفه نماینده نبی است . حال خودتون  حساب  کنین کسی که امامت رو قبول نداره جایگاهش کجاست . امام تا هست اگر  نماینده  معین کرد که بحث تقویض هست . اگه این فعل صورت نگرفت مساوی با  خطبه  شقشقیه میشه .<br />
البته شیعه نیاز به بیعت و ... نداره فقط همه اینها  رو  پایین میاره که بگه عزیزم من دستم خالی نیست میام پایین تا تو بهم  برسی و  درست رو بگیرم .<br />
موفق باشین .</blockquote></blockquote>
<br />
<blockquote><cite>نقل قول:</cite><blockquote><cite>mahdy30na نوشته است:</cite><blockquote><cite>Mforootaghe نوشته است:</cite><div style="text-align: RIGHT;">با نام ویاد خدا</div>  <div style="text-align: RIGHT;">درود برشما وتشکر</div>  <div style="text-align: RIGHT;">ببینید  مساله  امامت دنباله نبوت است وفرمان الهی در غدیر همین امر بوده است .اگر  اهل  سنت ویا بخشی ازآن امامت را قبول ندارند ما باآنها کاری نداریم ما  معتقد  برامامت هستیم .اگر بجای <span style="color: #FF1493;">اختلاط امر خلافت با امامت</span> روی مساله امامت کار میکردیم اهل سنت با ما کنار می آمدند ولی اصرار ما برچیزی بود که عملا بی نتیجه بود وارزش چندانی هم نداشت <span style="color: #C71585;">(ارزش خلافت درنظر مولا برابر با آب بینی بز بود) </span>.امر  خلافت  با بیعت مردم عملی میشود نه اینکه در فضای ذهن وجوددارد.پیامبر در  مکه  پیامبر بودند ودر مدینه هم همچنین اما درمکه خلافت نداشتند ولی در  مدینه  چرا. <span style="color: #FF1493;">پس بجای اصرار برخلافت که فایده عملی هم نداشت وندارد باید درامر امامت پافشاری کنیم . </span>اگر هردوطرف برحداکثر نظرات خود بایستند تا قیامت همین است موفق باشید</div>																    </blockquote>
بنده قصد بحث با شما رو ندارم چون افکاری بسته و سلفی دارید .<br />
ارزش خلافت ؟ ببخشید اون خلافتی که اهل بیعت دنبالش بودن یا شانی که امام داشت ؟ <br />
وقتی  قوه  درک معانی رو درون خودتون میبندید و دنبال حرف های صد من یک غاز اهل  سلف  هستین نتیجه ای جز این حرفا رو نمیشه از شما انتظار نداشت .<br />
امامت دنباله راه نبوت و خلافت شانی از شئون هست نه اینکه خلافت والاتر از امامت باشه .<br />
کمی دقت کنین .<br />
کسی که خودش رو به خواب بزنه رو نمیشه بیدار کرد. نمونه به حد اعلا موجوده . <br />
خود حضرت بر خلافت ادعا داشتن یا امامت ؟ ایا مولا خودشون نمیدونستن چه بیان کنن ؟ <br />
واقعا جای تامل هست از هدفتون .<br />
موفق باشید .</blockquote></blockquote>
<br />
<blockquote><cite>mahdy30na نوشته است:</cite><blockquote><cite>Mforootaghe نوشته است:</cite><div style="text-align: RIGHT;">با نام ویاد خدا</div>  <div style="text-align: RIGHT;">درود برشما وشب بخیر</div>  <div style="text-align: RIGHT;">من نمیدانم افکار بسته یا سلفی چیست؟ وهرگز بشما هم اتهامی نمی زنم مطلب من روشن است.</div>  <div style="text-align: RIGHT;">بله خلافت شانی از امامت است اما این شان منوط به بیعت مردم است وارزش این امررا هم مولا صریحا فرموده اند جای شبهه ای نیست.</div>  <div style="text-align: RIGHT;">بهرحال  امر  خلافت  وامامت دو اصطلاح برای دو واقعیت بیرونی است امامت نصب الهی  است  وخلافت  مبتنی بربیعت است ومثالهای آنرا هم قبلا درمورد مولا وپیامبر  زدم .<span style="color: #FF0000;"> درعصر ما مراجع حکم امام را دارند ورهبری حکم خلیفه </span>ولذا اولی نیاز به بیعت ندارد اما دومی منوط به رای مردم یا مستقیم(امام راحل) ویا غیر مستقیم (رهبری) است موفق باشید</div></blockquote>
سلام<br />
هرچی میخام ندید بگیرم انحراف رو نمیشه .<br />
مراجع حکم امام و رهبری حکم خلیفه ؟<br />
با اجازتون میخوام این نقل قول شما رو بدون کم و کاست توی بحث نقل قول کنم تا دوستان حداقل پاسخ شما رو بدن .<br />
البته کلام شما و مطالب پشین هنوز مستنداد و ادله هرچند ضعیف هم براش مطرح نشد .<br />
اگه اجازه میدید نقل کنم . وگرنه همینجا محفوظ خواهد ماند .</blockquote>
<br />
<blockquote><cite>Mforootaghe نوشته است:</cite>با نام ویاد خدا<br />
درود برشما وتشکر<br />
بله  حتما  نقل کنید چرا که باور من همین است. مرجع دینی نقش امام را دارند  ورهبری  نقش خلیفه که در یک زمان مانند پیامبر وامام علی ع(بمدت 5سال) ودر  عصر امام  زمان یکی میشود پیروز باشید</blockquote>
<br />
این قسمتها رو فقط برای تذکر به دوستان نقل میکنم وگرنه در مکاتبات موجود نیست :<br />
<br />
<br />
نگاهی به این داشته باشین <br />
<blockquote><cite>نقل قول:</cite> و دعايش هم مستجاب شد. <br />
و امّا در زمان عثمان - که هيچ حساب و کتابي نبود - به خواست عثمان و اطرافيانش از بني‌اميه، آن را بين خودشان تقسيم مي‌کرد.<br />
اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام)  اعلام مي‌فرمايد که دشواري‌هايي  که بر عقل‌ها و بر قلوب سنگين مي‌آيد در  شرايطي که هست، تاريکي‌هاست و  برداشتن اين تاريکي‌ها را شما برنمي‌تابيد و  آن حضرت اوضاعي را که از جنگ  جمل، صفين و نهروان جلو آمد، مشاهده  مي‌فرمود. <br />
اين اتمام‌حجّت بر آنهايي بود که با آن اصرار و  التماس  خواستار بيعت شدند و حضرت را قسم دادند و گفتند: آيا نمي‌بيني که  اسلام به  چه حالي گرفتار شده است؟ فرمود: «من اجابت مي‌کنم، ولي بدانيد من  اگر  بپذيرم، به آنچه مي‌دانم عمل مي‌کنم» <br />
اينجا سخن از اين بود که  شما اگر مرا مي‌خواهيد، بايد روش مرا  در نفي بدعت‌ها و بازگشت به عهد  پيغمبر‌(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)  - كه فراموش شده است -  بپذيريد. <br />
موقف، موقف خاصی بود كه ارزش‌هاي اسلامي، ضعيف و يا دستخوش تحريف و يا تبديل به ضدّارزش شده بود.</blockquote>
و اما درباره اب بینی بز<br />
در خطبه شقشقیه می فرماید:دانيد . سوگند به کسى که دانه را شکافته و جانداران را آفريده ،<span style="color: #FF0000;"><span style="color: #C71585;"> که اگر انبوه آن جماعت نمى‏بود</span><span style="color: #4682B4;"> ، يا گرد آمدن ياران حجت را بر من تمام نمى‏کرد</span><span style="color: #0000CD;"> و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگى ستمکاران و گرسنگى ستمکشان خاموشى نگزينند</span> ،<span style="color: #FF1493;"> افسارش را بر گردنش مى‏افکندم و رهايش مى‏کردم و در پايان با آن همان مى‏کردم که در آغاز کرده بودم .<span style="color: #FF0000;"> و مى‏ديديد که دنياى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم کم ارج‏تر است .<br />
<br />
فقط اون اب بینی بز رو میخونین در حالی که کلام امام رو کامل باید دید<br />
<br />
 یا آن گاه که مالک اشتر از طرف علی (علیه السلام) نامزد حکومت <br />
مصر  شد،  آن حضرت نامه ای برای مردم مصر نوشت در آن نامه جریان صدر اسلام را  نقل  می کند تا آنجا که می فرماید: «امسکت یدی حتی رایت راجعه الناس قد رجعت  عن  الاسلام یدعون الی محق دین محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فخشیت ان لم انصر الاسلام و اهله  اری  فیه ثلما او هدما تکون المصیبة به علی اعظم من فوت ولایتکم التی انما  هی  متاع ایام قلائل؛<span style="color: #C71585;"> من اول دستم را پس کشیدم تا آنکه  دیدم گروهی از مردم  از اسلام برگشتند (مرتد شدند؛ اهل رده) و مردم را به  محو دین محمد دعوت می  کنند، <span style="color: #FF0000;">ترسیدم که اگر در این  لحظات حساس اسلام و مسلمین را یاری نکنم خرابی  یا شکافی در اساس اسلام  خواهم دید که مصیبت آن بر من از مصیبت از دست رفتن  چند روزه خلافت بسی  بیشتر است.» (نامه 62)<br />
 امیر مؤمنان در همان روز اولی که مردم به ایشان برای بیعت هجوم آوردند  فرمودند: <span style="color: #FF0000;">من سرپرستی و حکومت بر شما مردم را قبول می کنم به شرطی که «[b]<span style="color: #0000CD;">تا  جایی که در توان دارم عدل را برقرار سازم و حکومت زمانی برای من ارزش دارد  که در سایه عدالت و مساوات باشد.</span> <span style="color: #FF0000;">اگر به واسطه ی این حق که خدا در اختیار  من قرار داده نتوانم ظلم ظالم را سرکوب و حق مظلوم را باز پس گیرم؛ این  حکومت ارزش ندارد.</span>» پس حکومتی برای علی بی ارزش بود که در سایه عدالت و  مساوات نباشد. <span style="font-size: large;"><span style="color: #0000CD;">اما اگر حکومت در سایه عدالت، مساوات و برابری باشد آن موقع  است که ارزش پیدا می کند.<br />
</span></span></span></span></span></span></span></span><br />
دوستانی  که گه گاه میگن امام سکوت  کردن برای گرفتن حقشون که خلافت بود و نیاز به  بیعت داشتن برای خلافت ، این  دوستان نه جایگاه امامت رو درک میکنن و نه  مقام جانشین پیامبر رو .<br />
کسی  که برگرده بگه حتی اگه انسان جبار و دائم  الخمر و ... باشه اما خلیفه هم  باشه جانشین پیامبر هست و قیام علیه اون  خلیفه _ حاکم _ جایز نیست ولی اگه  کسی قیام کرد و پیروز شد و حکومت رو  بدست اورد اینم میشه خلیفه ، هیچ فرقی  با کسی که بگه امام باشه ولی خلیفه  هم درکنارش هیچ فرقی نداره .<br />
توی کتب تاریخی که بعد خلفای راشدین رو حکومت ملوکانه نقل میکنن .  اینارو گفتم تا بعدا حرفهایی شنیدین نگین از کجا اومده .<br />
<br />
<br />
و اما منتظرم دوستان کمک کنن و دکترین جناب فروتقه رو تحلیل کنن که :<br />
<blockquote><cite>Mforootaghe نوشته است:</cite>با نام ویاد خدا<br />
درود برشما وتشکر<br />
بله  حتما  نقل کنید چرا که باور من همین است. مرجع دینی نقش امام را دارند  ورهبری  نقش خلیفه که در یک زمان مانند پیامبر وامام علی ع(بمدت 5سال) ودر  عصر امام  زمان یکی میشود پیروز باشید</blockquote>
من  فقط موندم اگه رهبری نقش  خلیفه رو دارن ، خودشونم که مرجع هستن _ البته  ممکنه جناب فروتقه مرجعیت  رهبری رو بپذیرن یا نه _ خوب تناقض پیش میاد و  برای درک این مفهوم که :<br />
<div style="text-align: CENTER;"><blockquote><cite>Mforootaghe نوشته است:</cite><span style="color: #FF0000;"> مراجع حکم امام را دارند ورهبری حکم خلیفه</span></blockquote>
<br />
توضیح کسی داشت بیان کنه . ایام غدیر و فاطمیه دوستان و غیر نظراتی شاد بیان میکنن که ادم گاهی نیاز هست اطلاع داشته باشه /<br />
ببخشین اگه یکم نا منظم شد</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[قربانی شدن نفس به تیغ اطاعت]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43580.html</link>
			<pubDate>Fri, 01 Sep 2017 19:24:18 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43580.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: Tahoma;">روز عيد قربان نقطه عطف آزادى در تاريخ اسارت ‏ها و بردگى‏ هاي دنیوی بود، روزی که نفس به تيغ اطاعت قرباني شد، عید قربان عيد بندگي و صداقت، صلابت و ايمان، خواري شيطان و اقتدار انسان است، عيدى كه در آن حضرت ابراهيم (علیه السلام) در دو راهى انتخابیِ سخت می ايستد، ملائك نفسها را حبس می كنند، ابراهيم در كنار رسالت خويش به نمايشى سرخ فراخوانده ‏شده تا قبل از آنکه کارد را بر گلوي اسماعيل نهد، اول بر گلوي نفس خويش بگذارد و اينجا همان نقطه رويارويى همه انسان با همه شيطان است، صحنه رقابت آسمان با زمين است و ابراهیم بايد ميان اسماعيل و پروردگارش يكى را بر‏گزيند.</span><br />
  <br />
<span style="font-family: Tahoma;">عید قربان بالاترين نقطه‏ دلدادگی و اوج مقام بشر است، عاقلانه ‏ترين جنون دلدادگى ها‏ست، جايى كه آنچه هست معرفت است نه مصلحت، معراجی از عشق معجزه آسای اراده بشريست، زیبائی خنجر عريانِ ابراهیم، با حنجره اسماعيل است و اسماعيل لحظه اي سست نشد، او ردای روشن ايمان و تسلیم را در آغوش کشيده بود تا اوج تجلي و شکوفايی روح ايثار را به همگان بیاموزد، عید قربان، عيد پيروزي وظيفه بر غريزه و اوج تجلي شکوفايی روح ايثار است و پاک ترین عیدهاست، اين پاکی و ريزش گناهان مبارک تان باد، عید قربان بر همه مسلمانان جهان مبارک باد.</span><br />
  <br />
<span style="font-family: Tahoma;"><img src="http://up.upinja.com/8si3c.jpg" border="0" alt="[تصویر: 8si3c.jpg]" /> </span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: Tahoma;">روز عيد قربان نقطه عطف آزادى در تاريخ اسارت ‏ها و بردگى‏ هاي دنیوی بود، روزی که نفس به تيغ اطاعت قرباني شد، عید قربان عيد بندگي و صداقت، صلابت و ايمان، خواري شيطان و اقتدار انسان است، عيدى كه در آن حضرت ابراهيم (علیه السلام) در دو راهى انتخابیِ سخت می ايستد، ملائك نفسها را حبس می كنند، ابراهيم در كنار رسالت خويش به نمايشى سرخ فراخوانده ‏شده تا قبل از آنکه کارد را بر گلوي اسماعيل نهد، اول بر گلوي نفس خويش بگذارد و اينجا همان نقطه رويارويى همه انسان با همه شيطان است، صحنه رقابت آسمان با زمين است و ابراهیم بايد ميان اسماعيل و پروردگارش يكى را بر‏گزيند.</span><br />
  <br />
<span style="font-family: Tahoma;">عید قربان بالاترين نقطه‏ دلدادگی و اوج مقام بشر است، عاقلانه ‏ترين جنون دلدادگى ها‏ست، جايى كه آنچه هست معرفت است نه مصلحت، معراجی از عشق معجزه آسای اراده بشريست، زیبائی خنجر عريانِ ابراهیم، با حنجره اسماعيل است و اسماعيل لحظه اي سست نشد، او ردای روشن ايمان و تسلیم را در آغوش کشيده بود تا اوج تجلي و شکوفايی روح ايثار را به همگان بیاموزد، عید قربان، عيد پيروزي وظيفه بر غريزه و اوج تجلي شکوفايی روح ايثار است و پاک ترین عیدهاست، اين پاکی و ريزش گناهان مبارک تان باد، عید قربان بر همه مسلمانان جهان مبارک باد.</span><br />
  <br />
<span style="font-family: Tahoma;"><img src="http://up.upinja.com/8si3c.jpg" border="0" alt="[تصویر: 8si3c.jpg]" /> </span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آیا اینها صیحه آسمانی هستند؟]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43572.html</link>
			<pubDate>Wed, 30 Aug 2017 04:14:16 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43572.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام و خسته نباشید<br />
آیا این صداها صیحه آسمانی هستند<br />
<br />
<a href="http://www.aparat.com/v/01yo8" target="_blank">http://www.aparat.com/v/01yo8</a><br />
<a href="http://www.aparat.com/v/6yKvY" target="_blank">http://www.aparat.com/v/6yKvY</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام و خسته نباشید<br />
آیا این صداها صیحه آسمانی هستند<br />
<br />
<a href="http://www.aparat.com/v/01yo8" target="_blank">http://www.aparat.com/v/01yo8</a><br />
<a href="http://www.aparat.com/v/6yKvY" target="_blank">http://www.aparat.com/v/6yKvY</a>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ماجرای  بحث بنده با یک سنی....]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43535.html</link>
			<pubDate>Sat, 19 Aug 2017 13:38:34 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43535.html</guid>
			<description><![CDATA[ali_ah, [19.08.17 11:50]<br />
[In reply to ??]<br />
کتاب های اهل سنت رو قبول دارین دیگه؟<br />
<br />
??, [19.08.17 11:51]<br />
خب تمام روایات که صحیح نیست <br />
اونچه که کاملا مورد پذیرش هست کتاب قرآن و صحیحین بخاری و مسلم هست و بقیه خدشه برشون وارد هست<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 11:52]<br />
آیه ولایت رو قبول دارین؟<br />
<br />
??, [19.08.17 11:52]<br />
بالا در مورد چند آیه صحبتی کردیم مقداری<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 11:53]<br />
وقتی پیامبر  بعد از شنیدن آیه ولایت سریع به مسج رفتن و گفتن چه کسی در حال رکوع صدقه داده است<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 11:53]<br />
و بقیه به امام علی (علیه السلام) اشاره کردند<br />
<br />
??, [19.08.17 11:54]<br />
روایت با منبعش رو بیارید<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 11:54]<br />
«اِنّما وَلیّکم الله و رسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون»<br />
<br />
«ولیّ شما تنها خدا و رسول او و کسانی که ایمان آورده‌اند؛<br />
<br />
همان کسانی که نماز را بر پا می‌دارند و در حال رکوع نماز زکات می‌پردازند، می‎باشند.» (سوره مائده، آیه 55)<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 11:55]<br />
[In reply to ??]<br />
66  نفر از مفسرا،مورخان و بزرگان اهل سنت از جمله طبری  ،رازی،ثعلبی،قشیری،خوارزمی،ابن حجرو ابن کثیر این آیه رو درباره ی حضرت  علی(علیه السلام) دونستن<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 11:56]<br />
آیه تطهیر رو قبول دارین؟<br />
<br />
??, [19.08.17 11:57]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
۱.روایت با منبعش بیارید از کتب صحیح<br />
۲.اثبات کنید که الدپذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکات و هم راکعون فقط حضرت علی است<br />
<br />
??, [19.08.17 11:57]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
آیه قرآن هست نمیشه که قبول نکرد<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 11:58]<br />
[In reply to ??]<br />
من دیگه از بزرگان خودتون روایت کردم<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 11:58]<br />
[In reply to ??]<br />
نَّمَا  یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ  وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا » [احزاب/33] ؛ خدا می خواهد پلیدی را از شما  دورکند و شما را چنان که باید پاک دارد<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:00]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
ـ  با تدبر در ظاهر آیه تطهیر این حقیقت به دست می‌آید که در خود آیه قرینه  صارفه و معارضی موجود است که مانع از ورود زنان پیامبر یا دیگر نزدیکان  حضرت ، در شمول اهل بیت می‌شود؛ زیرا تمامی ضمایری که در آیات مورد بحث به  زنان پیامبر بر می‌گردد ،‌ به صیغه جمع مؤنث آمده است ؛ حال آن که همه  ضمایر جمله « انما...» به صورت جمع مذکر است. اگر واقعاً این آیه زنان  پیامبر را هم شامل می‌شد ،‌ چه انگیزه‌ای سبب شده است همه ضمیرها به یکباره  از جمع مؤنث به صیغه جمع مذکر برگردانده شود؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:00]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
من روایتی ندیدم <br />
گفتید اینها گفته اند گفتم از کتب صحیح روایتش رو بیارید <br />
خب  منم میگم رسول خدا گفتند بعد از من مالک بن اشتر نخعی وصی و خلیفه منه  و  فلانی و فلانی و غیره و ذلک هم نقل کرده اند . این نشد جواب<br />
<br />
??, [19.08.17 12:00]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
خب این چه ربطی به بر حق بودن شیعیان داره؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:02]<br />
[In reply to ??]<br />
خب پیامبر فرمودن اینها(پنج تن آل عبا) از اهل بیت من هستن<br />
<br />
??, [19.08.17 12:02]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
پس ادعای شیعیان هم رد میشه چون حضرت صدیقه طاهره بنت رسول الله هم در بین اون افراد بودن که نقل میکنند زیر عبا جمع شدند.<br />
<br />
حضرت زهرا مونث بودند نه مذکر<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:03]<br />
[In reply to ??]<br />
من گفتم جمع مونث نیامده<br />
<br />
??, [19.08.17 12:06]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
خب ربطی نداره ، اگر بحث ضمائر هست باید مونث هم شامل میشد <br />
خب جمع نیامده،حال که جمع نیامده مفرد و مثنی میتواند داخل آیه شود؟<br />
خیلی خب ، میگوییم خانم عایشه جزء افراد هست . خانم حفصه هم هست <br />
جمع هم نیست<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:08]<br />
[In reply to ??]<br />
در  اين بخش به روايتي از عايشه همسر پیامبر اشاره مي‌کنيم. عایشه ضمن تصريح  به اين امر که مراد از اهل بيت در آیه تطهیر، اهل بيت خاص پيامبر ـ صلّي  الله عليه و آله ـ هستند، زنان پيامبر ـ از جمله عايشه ـ را از شمول آية‌  تطهير خارج مي‌شمارد.<br />
<br />
ثعلبي در تفسيرش چنین آورده است: هنگامي که از  عايشه دربارة‌ جنگ جمل و دخالتش در آن جنگ ويران‌گر سؤال کردند،گفت: اين  يک تقدير الهي بود! هنگامي که درباره‌ي علي ـ عليه السّلام ـ از او  پرسیدند، گفت: "تسألني عن أحبّ الناس الي رسول اللّه و زوج احبّ الناس الي  رسول اللّه؛ لقد رأيت علياً‌ و فاطمه و حسناً و حسيناً و جمعَ‌ رسول اللّه  بثوب عليهم ثم قال: اللّهم هؤلاء اهل‌بيتي و حامتي فأذهب عنهم الرجس و  طهّرهم تطهيرا. قالت: فقلتُ يا رسول اللّه أنا من أهلک؟<br />
 فقال: تنخيّ فإنک إلي خيرٍ"9<br />
<br />
يعني  از من درباره‌ي کسي سؤال مي‌کنيد که محبوب‌ترين مردم نزد پيامبر بود و  همسر محبوب‌ترين مردم نزد رسول خدا بود؛ من با چشم خود ديدم علي و فاطمه و  حسن و حسين را که پيامبر آن‌ها را در زير پارچه‌اي جمع کرده و فرمود:  خداوندا! اينان خاندان و اهل‌بیت من‌اند. رجس و پليدي را از آن‌ها دور کن و  از آلودگي‌ها پاکشان فرما! من گفتم: اي رسول خدا! آيا من نيز از آن‌ها  هستم؟ فرمود: تو فاصله بگير! تو بر خير و نيکي هستي (اما جزو اين جمع  نیستي)!<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:08]<br />
9 . طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان، ج 7 و 8، ص 559.??<br />
<br />
??, [19.08.17 12:10]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
طبرسی از علمای شیعه هست و ثعلبی هم از افرادی نیست که بر کتبش خدشه ای نباشد<br />
<br />
??, [19.08.17 12:11]<br />
از کتب خودتان روایت میارید؟ <br />
جالب هست!!!!<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:15]<br />
دکتر  تيجاني در کتاب "فسئلوا اهل الذکر"، سي منبع از منابع معتبر اهل سنت را  شماره مي‌کند که نزول آيه‌ي تطهير را درباره‌ي این پنج نفر مي‌دانند. وی در  پايان اضافه مي‌کند که علمايي از اهل سنت که اين آيه را مربوط به اهل بيت  پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌دانند، زيادند و ما به همين مقدار  اکتفا مي‌کنيم.<br />
<br />
??, [19.08.17 12:15]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
بر فرض صحت حدیث کساء از احادیث خود شیعیان <br />
زمان وقوع آن حادثه پیامبر تنها بود و بعد حسنین وارد شدند بعد علی بن ابی طالب بعد خانم صدیقه طاهره وارد شد و پنج نفر شدند <br />
طبق آن روایت جبرئیل نیز وارد شد <br />
ام  المومنین خدیجه کبری گفتند من هم وارد شوم رسول خدا فرمودند تو بر خیر و  نیکی هستی ولی نمیتوانی وارد شوی(مضمون روایت که اصلش در حدیث کساء هست)<br />
<br />
پس یا روایت حدیث کساء مخدوش هست و جعلی یا این روایت مخدوش هست<br />
<br />
??, [19.08.17 12:17]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
بنده گفتم روایت را با منبع بگذارید ، اگر جوابی دارید .<br />
نگفتم بروید منابع از کتب دست چندم بیاورید که در آنجا نام برده . نام بردن برای بنده کفایت نمیکند <br />
لطف کنید روایت را با منبعش بیاورید از کتب #صجیح<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:19]<br />
تفسیر البرهان رو هم قول ندارید؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:19]<br />
ب<br />
<br />
??, [19.08.17 12:21]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
تفسیر برهان متعلق به کی هست؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:22]<br />
[In reply to ??]<br />
سید هاشم بحرانی..ول کنید  شیعه هستن...<br />
<br />
??, [19.08.17 12:22]<br />
بله شیعه هستند<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:24]<br />
من یه سوال بپرسم؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:24]<br />
کتب اهل سنت زیاد هست ، اما همانطور که خیلی از روایات شیعیان رد میشه یا ضعیف هست در بین اهل سنت هم همینگونه هست <br />
لذا نمیتوان با استدلال بر اینکه این روایت در کتاب فلان عالم اهل سنت آمده آن را پذیرفت <br />
<br />
باید  روایت معتبر باشد<br />
<br />
??, [19.08.17 12:24]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
بفرمایید<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:25]<br />
قبر حضرت زهرا (سلام الله علیها)کجاست؟<br />
<br />
r S, [19.08.17 12:25]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
سخت نباشه <img src="images/smilies/happy.png" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" /><br />
<br />
??, [19.08.17 12:25]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
مدینه<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:25]<br />
[In reply to ??]<br />
کجاش؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:25]<br />
کسی نمیداند<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:26]<br />
[In reply to ??]<br />
چرا کسی نمیدونه؟<br />
<br />
<br />
??, [19.08.17 12:26]<br />
خب حتما دلایل خودشان رو داشتند <br />
قبر حضرت علی کرم الله وجه نیز تا سالها مخفی بود<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:27]<br />
[In reply to ??]<br />
در کتاب های خود شما هم نوشته..به خاط اینکه نمیخواست بعضی ها بیان سر قبرش....حالا به من بگید چرا نمیخواست بعضیا بیان سر قبرش؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:27]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
روایت معتبر + سند را بیاورید لطفا<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:28]<br />
[In reply to ??]<br />
برادر دیگه اینو واقعا کتاب های شما هم نوشتن....<br />
<br />
??, [19.08.17 12:28]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
گفتم که شاید دلایل خودشان را داشتند <br />
چرا حضرت علی قبرشان مخفی بود؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:28]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
خب بیاورید . البینه علی المدعی <br />
شما ادعا میکنید هست روایتش را بیاورید<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:30]<br />
[In reply to ??]<br />
شيخ  مفيد در کتاب «الارشاد» آورده است که: قبر آنحضرت بنابه وصيّتي که نموده  بود، مخفي ماند تا سقوط دولت بني اميّه که دشمني و کينه ورزي شديدي نسبت به  آنحضرت داشتند و چون قدرت به دست بني عباس افتاد، در زمان امامت امام صادق  ـ عليه السلام ـ توسط آن حضرت قبر مطهر جد بزرگوارش آشکار شد.(2)...شما  اول سوال بنده رو جواب بدید...<br />
<br />
??, [19.08.17 12:32]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
۱.شیخ مفید از اکابر علمای شیعه هست نه اهل سنت <br />
۲.دلیلش فقط وصیت بوده که مخفی باشد؟<br />
خب حضرت زهرا هم وصیت کرد تا مخفی باشد <br />
حضرت علی چرا وصیت کرد که مخفی باشد؟<br />
خب حضرت زهرا هم مثل همان<br />
چرا وقتی بحث از حضرت زهرا میکنید میگویید نخواسته کسی زیر تابوتش بیاید <br />
اما درباره حضرت علی میگویید وصیت بوده و تمام؟<br />
جواب سوال شما در همین هست<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:33]<br />
[In reply to ??]<br />
از بزرگان خودتون هم بپرسید تایید میکنند<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:34]<br />
صحیح بخاری کتاب المغازي قبول دارید دیگه...؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:34]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
این نشد جواب بنده .<br />
خب  اگر بنا بر این باشد که هرچیزی من بروم از بزرگانم سوال کنم که پس چرا  دارم با شما بحث میکنم . کتب شیعه ها هست میرفتم از علمایمان میپرسیدم که  این صحیح هست یا خیر <br />
آنها هم تایید یا رد میکردند . <br />
شما حتی روایت را نمی آورید و میگویید از علمایتان سوال کن<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:34]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:35]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
صحیح بخاری بله اما بر المغازی بحث هست و ممکنه مورد خدشه واقع بشه روایاتش<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:35]<br />
حضرت  فاطمه سلام الله عليها بر ابوبكر غضب نمود، با وى قهر كرد و با او سخنى  نگفت تا از دنيا رفت، حضرت پس از پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شش ماه زندگى كرد در اين شش  ماه علی ع با ابوبكر بيعت نکرد.وعلی بدن فاطمه س را شبانه به خاک سپرد  وخلیفه را خبر نکرد.صحیح بخاری کتاب المغازي، باب غزوة خيبر ص 1549<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:36]<br />
پیامبر  ص فرمودند: فاطمه پاره تن من است هر کس اورا خشمگین کند مرا خشمگین نموده  است صحيح البخارى (ص 710، ح 3714)، كتاب فضائل الصحابة، ب12<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:37]<br />
حالا متوجه شدید حضرت فاطمه میخواست چه کسانی سر قبرش ندن؟؟یا اصلا چرا میخواست قبرش مخفی بمونه؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:38]<br />
غدیر رو قبول دارید؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:39]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
اینها دلیل نمیشه <br />
گفتم که حضرت علی هم شبانه و مخفیانه دفن شدند<br />
این روایات هم من باید بروم ببینم<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:39]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:39]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
انچه روایات ما اورده اند بله<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:40]<br />
[In reply to ??]<br />
بر فرض که پیامبر گفتند هر کس مرا دوست دارد علی راهم دوست بدارد....<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:40]<br />
درسته دیگه<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:40]<br />
&gt;؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:40]<br />
اول روایت را بیاورید و بعد روی آن بحث کنید<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:41]<br />
[In reply to ??]<br />
آقا شما مگه همینو نمیگید؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:41]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
مگر اهل سنت اینو نمیگن؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:42]<br />
خب اگر میگن شما روایتش را بیاورید۰<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:45]<br />
[In reply to ??]<br />
روایت شما چی آوردن؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:48]<br />
[In reply to ??]<br />
بسیاری  از علمای اهل سنت معنی مولا در این آیه را برتری و افضلیت دانستند: بخاري و  ابوجعفر طبري«تفسير طبري»، ج 9، ص 117، و ابوالحسن واحدي در «وسيط»، و  ابوالفرج ابن جوزي تفسير ابن جوزي: «زاد المسير»؛ و محمّدبن طلحة  شافعي«مطالب السّوول» ص 16، وسبط ابن جوزي«تذكره خواصّ الامه» ص 19، و  تفتازاني در «شرح مقاصد» نقل از ابوعبيده ص 288؛ و ابن صبّاغ مالكي«الفصول  المهمه» ص 27 طبع سنگي، و ص 25 از طبع حروفي نجف، و سيوطي«تفسير جلالين»، و  غيرهم می‌باشند.<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:49]<br />
خوب حالا داشتم میگفتم...البته جای تعجب هست که شما درباره ی این اعتقادات خودتون هم از من روایت میخواید<br />
<br />
??, [19.08.17 12:50]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
چند بار تا حالا گفتیم روایت بیارید به علاوه سند<br />
شما از کتب اهل تشیع نقل میارید که ارجاع دادن به ده منبع که کمتر کسی میتواند برود و رجوع کند به کتب<br />
<br />
??, [19.08.17 12:50]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
چون شما نه بحث بلدید و نه مناظره که برایتان تعجب است<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:51]<br />
[In reply to ??]<br />
شما گفتید من غدیر رو قبول دارم اما براساس روایات خودمون...خب حالا بفرمایید روایات خودتون چی هست؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:51]<br />
میگویید  حدیث غدیر که گفته از مولی و ولایت ولفظ مولی هم به معنای امام به کار نمی  رود، این از یک جهت و اما از جهت دیگر آن حضرت صلى الله علیه وسلم   فرمودند هر کس من مولای او هستم پس علی  مولای اوست، یعنی در زمان حیات و  بعد از رحلت آن حضرت، پس اگر این قول دلیل بر ولایت علی باشد، لازمه اش این  است که باید در زمان پیامبر صلى الله علیه وسلم  هم سرپرستی و مسئولیت  امور را داشته باشد چرا که او بنابر این قول شریک آن حضرت  در رهبری و  ولایت است در حالی که کسی که شریک رسوخدا  نیست وبه فرض اگر این روایت  دلالت اولویت کند، لازم نیست بر الویت در رهبری و خلافت دلالت کند اگر چنین  می بود،همانا می فرمودند: “اللهم وال فی تصرفه وعاد من لم یکن کذلک<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:52]<br />
[In reply to ??]<br />
معنای مولی از نظر شما چی هست؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:52]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
گفتم در آنچه که در روایات خود ما آمده باشه . شما که اهل سنت را رد میکنید و ادعا دارید باید دلیل بیاورید و رد کنید نه بنده <br />
ما گفتیم از کجا معلوم شیعه بر حق باشد <br />
شما تبلیغ میکنید بر بطلان راه اهل سنت<br />
<br />
??, [19.08.17 12:53]<br />
[In reply to ??]<br />
يعني: خداوند یاور کسی باش که تحت اختیار و فرمان اوست و دشمن کسی باش که تحت اختیار او نیست.<br />
<br />
لازم نبود پیامبر صلى الله علیه وسلم  امتش را در سر در گمی قرار دهد تا در بین شان نزاع بوجود آید.<br />
<br />
نعوذ  بالله پیامبر صلى الله علیه وسلم  مردم آزار بود؟ پس حدیث ((من کنت مولاه.  . . ) فقط دلالت بر قدرت و منزلت والای علی  می کند، اگر غیر از این باشد  جا دارد که بپرسیم اگر مقصود پیامبر  از این مطلب خلافت بوده چه چیزی مانع  شد که در آن اجتماع انبوه  و بی سابقه که به روایتی هشتاد هزار و به روایتی  دیگر یکصد بیست و چهار هزار نفر بوده اند خلافت علی  را با عبارتی واضح و  صریح که غیر قابل تغییر باشد اعلان نکند.مثلا مي توانست بگويد اي مردم علي  بعد از من جانشين من است و با او بيعت كنيد مشكل حل بود<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:53]<br />
[In reply to ??]<br />
خوبه خودت هم جواب درست و حسابی نداری بدی<br />
<br />
??, [19.08.17 12:54]<br />
دکتر  محمد جواد مشکور می نویسد: مطلبی که بر ما مجهول است این است، که چرا در  اجتماع سقیفه کسی از مهاجر و انصار سخنی از حدیث غدیر با وجود مسلمیت آن به  میان نیاورده است.<br />
<br />
اگر طرفداران حضرت علی از این حدیث که از تاریخ  صدور آن کمتر از یک سال می گذشت[3]و بایستی همه کسانی که در حجه الوداع  حاضر بودند آن را بخاطر داشته باشند ذکر می کردند، سرنوشت اسلام طوری دیگر  می شد.<br />
<br />
((نعوذ بالله همه مرتد شدند و حکم پیامبر را نادیده گرفتند و  یک نفر نبود که بگوید پیامبر صلى الله علیه وسلم  در حجه الوداع چنین  فرمودند)).<br />
<br />
پاسخ دوم: مولی دارای معانی زیادی می باشد من جمله، سید،  آقا، ارباب، بنده، آزاد کننده، بنده آزاد شده، ولی نعمت، نعمت دهنده،  شریک، پسر، پسر عمو، خواهر زاده، عمو، داماد نزدیک، قریب خویشاوند، پیرو،  تابع.اما مولي به معني امامت يا خلافت نيومده است<br />
<br />
??, [19.08.17 12:55]<br />
در اینجا (مولی) به معنای دوست است، نه خلیفه چنانچه در سوره محمد آیه ده خداوند می فرماید:<br />
<br />
﴿ذَلِکَ  بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْکَافِرِینَ لا  مَوْلَى لَهُمْ﴾ (محمد: 11). یعنی: “این به سبب آن است که خداوند دوست (کار  ساز) مسلمان است و به سبب آن است که کافران را هیچ کار سازی نیست”. و نیز  در سوره دخان آیه 41 خداوند می فرماید:<br />
<br />
﴿یَوْمَ لا یُغْنِی مَوْلىً  عَنْ مَوْلىً شَیْئاً وَلا هُمْ یُنْصَرُونَ﴾ (الدخان: 41). یعنی: “روزی که  دفع نکند هیچ دوستی از دوست دیگر چیزی را و نصرت داده نمی شود”.<br />
<br />
و چندین آیه دیگر که در همه مولی به معنای دوست است و مطلقاً به معنای خلیفه بکار نرفته است.<br />
<br />
سوم:  حضرت رسولخدا همان طور که گفتیم پس از قضیه غدیر خم حضرت ابوبکر را در مدت  بیماری به جای خود به مسجد فرستاد اگر حضرت علی خلیفه می بود باید او را  به مسجد می فرستاد<br />
<br />
??, [19.08.17 12:55]<br />
چهارم: اگر علی خلیفه  بود تقاضای عباس عمویش در هنگام بیماری پیغمبر که علی  نزد آن حضرت صلى  الله علیه وسلم  برود و از او درخواست تعیین خلیفه نماید بیمورد خواهد بود<br />
<br />
??, [19.08.17 12:55]<br />
پنجم:   در نهج البلاغه خطبه (91) حضرت علی مقام وزارت را برای خود انتخاب می  فرماید. کسی که به امر خدا و رسول خلیفه شده باشد حق ندارد از امر خدا و  رسول تخلف نماید. و به وزارت غیر خلیفه تن در دهد.<br />
<br />
??, [19.08.17 12:56]<br />
ششم:  نهج البلاغه خطبه (37) حضرت علی می فرماید:[8]من به موجب عهد و میثاقی که  در گردن داشتم، با خلفا بیعت کردم. کسی که خودش خلیفه است، چگونه برای بیعت  با دیگران عهد و میثاق می بندد. اعتراف به عهد و میثاق برای بیعت با  دیگران دلیل روشنی است بر اینکه حضرت علی دارای مقام خلافت نبوده و موضوع  غدیر خم ارتباطی با امر خلافت نداشته است.<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:56]<br />
[In reply to ??]<br />
بر فرض که به معنای دوست باشه....دوستی اینه که همسرش رو کتک بزنن...هیزم در خونش بیارن؟؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:56]<br />
دلایل زیاده <br />
بازهم میخواید بیارم؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:57]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
کی گفته ؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:58]<br />
دوما  اینکه مگه آیا صحابه نمیدانستن پیامبر با امام علی دوستی عمیقی داشتن؟  حالا خدا میاد برای اینکه این دوستی رو نشون بده (که همه میدونستن)آیه مهم  نازل میکنه؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:58]<br />
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما»<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:59]<br />
 برگردم به سوال شما .......سه دليل اصلي بر حق بودن شيعه اثناعشری<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:59]<br />
يك. ديدگاه قرآن‏<br />
1.  از نظر قرآن، رهبرى و امامت امت، اصالتاً بايد به دست معصوم و دور از  هرگونه كژى باشد. اين نكته با تعابيرى مختلف در كتاب الهى بيان شده است؛ از  جمله هنگامى كه ابراهيم(علیه السلام) به امامت رسيد و خداوند به او فرمود: «إِنِّى  جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»؛ بقره (2)، آيه 124. ابراهيم(علیه السلام) آن منصب الهى  را براى فرزندانش درخواست كرد «قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِى»؛ ولى در پاسخ  آمد: «لايَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ» ؛ همان ؛ «عهد من به ستمكاران  نمى‏رسد». آيه بالا نشان مى‏دهد كه امامت منصبى الهى است - نه به انتخاب  افراد - و به كسانى اعطا مى‏شود كه از هر ظلمى (اعتقادى، اخلاقى و رفتارى)  پاك و مبرّا باشند و نفى مطلق ظلم، مساوى با عصمت است.<br />
2. در آيه ابلاغ  نيز مى‏فرمايد: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ  رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما»؛ مائده (5)، آيه 67. و به دنبال آن  براى تحقق اين مسأله (معرفى و اعلام ولايت اميرمؤمنان(علیه السلام) در غدير خم) آيه  «بلَّغْتَ رِسالَتَهُ» اكمال دين نازل شد. بنابراين خداوند با اعلام ولايت و  جانشينى حضرت على(علیه السلام)، كامل شدن دين اسلام را اعلام كرد و فرمود:  «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ  نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ . الْإِسْلامَ دِيناً؛ مائده (5)، آيه 3 ؛ جهت  آشنايى بيشتر با امامت در قرآن نگا : ناصر، مكارم شيرازى، پيام قرآن  (تفسير نمونه موضوعى)، (تهران : دارالكتب الاسلامية، چاپ چهارم، 1377)، ج  9.<br />
<br />
??, [19.08.17 13:01]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
کی گفته این آیه درباره این موضوعه؟<br />
<br />
??, [19.08.17 13:01]<br />
بالا سوالی بود <br />
چرا در سقیفه هیچ کسی نگفت ماجرای غدیر و خلافت را؟<br />
چرا در زمانی که ادعا میکنید هجوم بردند به طرف خانه علی بن ابی طالب کسی حرفی از غدیر نزد؟<br />
چرا بعد از آن ماجرا کسی حرفی از غدیر نزد <br />
اگر ۱۲۴ هزار نفر شاهد غدیر بودند <br />
چرا هیچ کسی حرفی نمیزد ؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 13:03]<br />
[In reply to ??]<br />
اینکه تو غدیر پیام بر همچین حرفی زده که هیچ شکی نیست....حالا اینکه یه عده بخاطر پول و مقامو جایگاه انکار کنند جای تعجب نیست<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 13:04]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
دو. ديدگاه عقلى‏<br />
1. لزوم رهبرى در جامعه، امرى انكارناپذير است.<br />
2. رهبرى در جامعه اسلامى، بايد براساس احكام و قوانين الهى باشد.<br />
3.احكام  الهى به دست كسى اجرا مى‏شود كه به طور كامل به زواياى آن احكام، آگاه و  نسبت به آنها متعهّد باشد. به عبارت ديگر اگر پيامبر نيست، پيشواى امت - از  نظر شرايط و اوصاف - بايد نزديك‏ترين فرد به آن حضرت باشد.<br />
4. به شهادت  تاريخ و گواهى بسيارى از صحابه و تابعين و اعتراف خلفا، هيچ كس در جهات  ياد شده قابل مقايسه با امامان معصوم(علیه السلام) نبوده است. حتى خلفا در موارد  بسيارى، احساس نياز به آنان مى‏كردند؛ چنان كه خليفه دوم خود الف. محمد  عبدالرؤف، المناوى، فيض القدير، شرح الجامع الصغير، (بيروت :  دارالكتبالعلمية، الطبعة الاولى)، ج 4، ص 470 يعنى، «اگر على(علیه السلام) نبود هر  آينه عمر بارها اعلام كرد: «لولا على لهلك عمر» ؛ ب. جمال الدين محمد،  الزرندى الحنفى، نظم الدرر السمطين فى فضائل المصطفى والمرتضى والبتول  والسبطين، (مكتبة اميرالمؤمنين العامة، الطبعة الاولى، 1377ه.ق - 1958م)،  ص130. هلاك مى‏گشت».<br />
<br />
??, [19.08.17 13:05]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
بله امام باید معصوم باشد و کسی بحث بر امامت نکرد و کسی هم ادعایی ندارد خلفای راشدین از ائمه بوده اند بلکه میگویند خلیفه اند <br />
<br />
در ثانی آیه بلغ و آیه اکمال رو شماها میگویید درباره حضرت علی است <br />
خصوصا ایه اکمال که مانند آیه تطهیر هیچ توجیهی برای قبل و بعدش ندارید<br />
<br />
??, [19.08.17 13:07]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
این توجیهی بیش به نظر نمیاد <br />
تا به امری بر میخورید میگویید پول و مقام <br />
کدوم پول؟ برای امر کوفه در تاریخ آمده که بن زیاد به روسای قبائل و ... پولهای زیادی داد ولی در اینجا چرا نیست؟<br />
چرا ادعای بی اساس؟<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 13:13<br />
<br />
[In reply to ??]<br />
به سبب حساسیت موضوع، پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در ابلاغ پیام نگران بود، اما خداوند با وعده «‌واللّهُ یعْصِمُکَ مِنَ الناس‌» از او رفع نگرانی کرد. با توجه به منتفی بودن نزول آیه درباره مشرکان قریش و اهل کتاب، روشن می‌گردد که مصداق «‌ناس‌» در آیه تبلیغ، منافقان درون جامعه اسلامی است. پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در معرفی علی (علیه السلام) به عنوان جانشین خود نگران مخالفت و کارشکنی آنان بود، زیرا:<br />
<br />
    حضرت علی به عنوان شخصیتی قاطع و انعطاف‌ناپذیر شناخته شده بود.[۱۷]<br />
    نومسلمانانی که علی (علیه السلام) پیش‌تر در جنگ‌ها بستگانشان را به قتل رسانده بود، کینه او را در دل داشتند.<br />
    علی (علیه السلام) به هنگام وفات پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، ۳۳ ساله بود و پذیرش رهبری او در جامعه‌ای که سن افراد و شیخوخیت ملاک مهمی در تصدی مناصب بود، امر ساده‌ای نبود. این امر در جنگ تبوک که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، حضرت علی را به جای خود در مدینه قرار داد یا در واپسین لحظات عمر خود اسامة بن زید را به فرماندهی منصوب کرد، بروز یافت.[۱۸]<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 13:14]<br />
بوالفتوح رازی، ج۴، ص۲۷۶<br />
طبری، تاریخ، ج۳، ص ۱۸۶؛ ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۵۹<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 13:16]<br />
ابن عساکر با سند خود از ابی سعید خدری نقل می‌کند: «آيه «يا ايها الرسول بلغ ...» در غدير خم بر رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) و در شأن علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السلام) نازل شده است».[3]<br />
ابن أبي حاتم ، ابن مردويه، واحدی، بدرالدین عینی و نیشابوری نیز همین روایت را از  ابی‌سعيد خدری نقل کرده‌اند.[4]<br />
<br />
بررسی سندی روایت<br />
در سند این حدیث افراد زیر وجود دارند که نظر علمای رجال اهل سنت در مورد آنها را نقل می‌کنیم تا ثابت شود روایت صحیح السند است.<br />
1. ابوبکر وجیه بن طاهر<br />
ذهبی: «شیخ عالم عادل ....».[5]<br />
2. ابو حامد الازهری<br />
ذهبی: « عادل صادق است ...».[6]<br />
3. ابو محمد المخلدی<br />
ذهبی: «امامی صادق و شیخ عادل است ».[7]<br />
4. محمد بن حمدون<br />
ذهبی: «حافظ کبیر ... وحاکم گفته از ثقات و...».[8]<br />
5. محمدبن ابراهیم الحوانی<br />
خطیب بغدادی: «ثقه است».[9]<br />
6. الحسسن بن حماد سجادة<br />
ذهبی: «ثقه و صاحب سنة است».[10]<br />
7. علی بن عابس<br />
ابن حجرعسقلانی: «دارقطنی می‌گوید: معتبر است». [11]<br />
8. ابو الجخاف<br />
ذهبی: «ثقه  و ابو حاتم می‌گوید : صالح الحدیث است». [12]<br />
9. عطیه عوفی<br />
ابن حجر: «ثقه است ان شاءالله  و برای او احادیث صالحه است».[13]<br />
<br />
??, [19.08.17 13:16]<br />
بازهم یه تکه از یه کتاب <br />
لابد بازهم اگر من بگم تاریخ طبری قابل خدشه هست فرار کردم نه؟<br />
واقعا خنداوره نوع بحث کردنتون <br />
حتی روایت کامل هم نمی آورید <br />
خودتان روایت را با دقت بخوانید بعد<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 13:16]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
[1]. منهاج السنة النبویة، ابن تیمیه، مؤسسه قرطبة، ج ۷، ص ۳۱۵.<br />
[2]. سلسله احاديث صحيح ج 5 ص 488.<br />
[3]. «اخبرنا أبو بكر وجيه بن طاهر، نا أبو حامد الأزهری، نا أبو محمد المخلّدی، أنا أبو بكر محمد بن حمدون، أنا محمد بن إبراهيم الحلواني، نا الحسن بن حمّاد سجادة، نا علی بن عابس، عن الأعمش وأبی الجحّاف، عن عطية، عن أبی سعيد الخدری قال نزلت هذه الآية  {يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك}  على رسول الله (صلى‌الله‌عليه‌وسلم ) يوم غدير خم في علی بن أبي طالب ».تاریخ مدینه دمشق، ج42، ص 237<br />
[4]. تفسير آلوسي، ج 6، ص 193؛ أسباب النزول واحدي، ص 115؛ عمده القاري، شرح صحيح بخاري، ج 18،ص 206؛ تفسير نيشابوري، ج 6، ص 129 و 130.الدر المنثور، ج 2، ص 298؛ أسباب نزول الآيات، واحدي نيشابوري، ص 135؛ شواهد التنزيل، حاكم حسكاني، ج 1، ص 250؛ فتح القدير، شوكاني، ج 2، ص 60.<br />
[5]. سیر الاعلام النبلاء، ج20، ص109، موسسه الرساله، بیروت.<br />
[6]. همان، ج18، ص254.<br />
[7]. همان، ج16، ص539.<br />
[8]. تذکرة الحفاظ، ج3، ص708، دار احیاء التراث العربی.<br />
[9]. تاریخ بغداد، ج1، ص415.<br />
<br />
??, [19.08.17 13:17]<br />
خب حالا کی گفته ایه اکمال ربطی به حضرت علی داره؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 13:19]<br />
بحث راجع به آیه تبلیغ هست که شما گفتید که چه ربطی به امام علی دارد...منم با سند اهل تسنن گفتم که در روز غدیر نازل شده...و خدا به پیامبر گفتند که اگر این رو ابلاغ نکنی انگار رسالتت رو انجام ندادی<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 13:19]<br />
کتب شیعه که هیچ حداقل یه سری به کتب اهل تسنن بزنید....انشالله ادامه بحث تا وقتی دیگر....یا علی<br />
<br />
??, [19.08.17 13:26]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
۱.آیه تطهیر آوردید براش جوابی نداشتید <br />
۲.آیه زکات آوردید و براش جوابی نداشتید <br />
۳.آیه ابلاغ رو آوردید و گفتید در روز غدیر نازل شده ولی <br />
۴.آیه اکمال رو آوردید و نگفتید چه ربطی به بحث غدیر و وصایت داره <br />
۵.سوال بنده رو در اکثر جاها توجیه کردید یا جواب ندادید مثل بحث آیه تطهیر و قضیه سقیفه و سالهای بعد و ...<br />
<br />
شما شاید براتون قابل توجیه باشه ولی برای ما نیست <br />
که اینهمه اشخاص وجود داشته باشند در غدیر و اینهمه شاهد<br />
نه در ماجرای قبل از خلافت ها و ته ماجرای خلافت جناب ابوبکر و نه خلافت  جناب عمر و نه خلافت جناب عثمان هیچ کسی بلند نشد که حرفی بزنه از غدیر و ادعا میکنید که پول و مقام باعث شده <br />
پول و مقام برای چندین هزار نفر؟<br />
برای چند سال؟<br />
۲۵ سال؟<br />
لطف کنید بجای توجیه کردن بیجا دلیل بیاورید نه ادعایی که حتی در کتب هم ثبت نشده چه با سند قوی چه ضعیف<br />
<br />
??, [19.08.17 13:26]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
یا الله<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 13:28]<br />
[In reply to ??]<br />
شما علمای خودتون رو قبول ندارید .. بخاری که معروف ترین اهل سنت هست رو گفتید باید برم ببینم  روایتش درسته یا نه.....به هر حال ادامه بحث تا بعد<br />
<br />
??, [19.08.17 13:35]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
گفتم باید برم ببینم - لطف کنید حرف توی دهن کسی نگذارید <br />
باید برم ببینم این روایت در کتاب صحیح بخاری هست یا خیر.<br />
<br />
شما هم اگر خواستید بحث کنید مسائل قبلی رو تموم کنید و نرید ده تا مسئله ناقص دیگه مطرح کنید . ممنون<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
د<span style="font-size: medium;"><span style="color: #FF0000;">وستان عزیز اگر احساس میکنید میتونید کمک کنید ممنون میشم...<br />
<br />
پ ن:<br />
<br />
ali_ah منم</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[ali_ah, [19.08.17 11:50]<br />
[In reply to ??]<br />
کتاب های اهل سنت رو قبول دارین دیگه؟<br />
<br />
??, [19.08.17 11:51]<br />
خب تمام روایات که صحیح نیست <br />
اونچه که کاملا مورد پذیرش هست کتاب قرآن و صحیحین بخاری و مسلم هست و بقیه خدشه برشون وارد هست<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 11:52]<br />
آیه ولایت رو قبول دارین؟<br />
<br />
??, [19.08.17 11:52]<br />
بالا در مورد چند آیه صحبتی کردیم مقداری<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 11:53]<br />
وقتی پیامبر  بعد از شنیدن آیه ولایت سریع به مسج رفتن و گفتن چه کسی در حال رکوع صدقه داده است<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 11:53]<br />
و بقیه به امام علی (علیه السلام) اشاره کردند<br />
<br />
??, [19.08.17 11:54]<br />
روایت با منبعش رو بیارید<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 11:54]<br />
«اِنّما وَلیّکم الله و رسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون»<br />
<br />
«ولیّ شما تنها خدا و رسول او و کسانی که ایمان آورده‌اند؛<br />
<br />
همان کسانی که نماز را بر پا می‌دارند و در حال رکوع نماز زکات می‌پردازند، می‎باشند.» (سوره مائده، آیه 55)<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 11:55]<br />
[In reply to ??]<br />
66  نفر از مفسرا،مورخان و بزرگان اهل سنت از جمله طبری  ،رازی،ثعلبی،قشیری،خوارزمی،ابن حجرو ابن کثیر این آیه رو درباره ی حضرت  علی(علیه السلام) دونستن<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 11:56]<br />
آیه تطهیر رو قبول دارین؟<br />
<br />
??, [19.08.17 11:57]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
۱.روایت با منبعش بیارید از کتب صحیح<br />
۲.اثبات کنید که الدپذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکات و هم راکعون فقط حضرت علی است<br />
<br />
??, [19.08.17 11:57]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
آیه قرآن هست نمیشه که قبول نکرد<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 11:58]<br />
[In reply to ??]<br />
من دیگه از بزرگان خودتون روایت کردم<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 11:58]<br />
[In reply to ??]<br />
نَّمَا  یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ  وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا » [احزاب/33] ؛ خدا می خواهد پلیدی را از شما  دورکند و شما را چنان که باید پاک دارد<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:00]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
ـ  با تدبر در ظاهر آیه تطهیر این حقیقت به دست می‌آید که در خود آیه قرینه  صارفه و معارضی موجود است که مانع از ورود زنان پیامبر یا دیگر نزدیکان  حضرت ، در شمول اهل بیت می‌شود؛ زیرا تمامی ضمایری که در آیات مورد بحث به  زنان پیامبر بر می‌گردد ،‌ به صیغه جمع مؤنث آمده است ؛ حال آن که همه  ضمایر جمله « انما...» به صورت جمع مذکر است. اگر واقعاً این آیه زنان  پیامبر را هم شامل می‌شد ،‌ چه انگیزه‌ای سبب شده است همه ضمیرها به یکباره  از جمع مؤنث به صیغه جمع مذکر برگردانده شود؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:00]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
من روایتی ندیدم <br />
گفتید اینها گفته اند گفتم از کتب صحیح روایتش رو بیارید <br />
خب  منم میگم رسول خدا گفتند بعد از من مالک بن اشتر نخعی وصی و خلیفه منه  و  فلانی و فلانی و غیره و ذلک هم نقل کرده اند . این نشد جواب<br />
<br />
??, [19.08.17 12:00]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
خب این چه ربطی به بر حق بودن شیعیان داره؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:02]<br />
[In reply to ??]<br />
خب پیامبر فرمودن اینها(پنج تن آل عبا) از اهل بیت من هستن<br />
<br />
??, [19.08.17 12:02]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
پس ادعای شیعیان هم رد میشه چون حضرت صدیقه طاهره بنت رسول الله هم در بین اون افراد بودن که نقل میکنند زیر عبا جمع شدند.<br />
<br />
حضرت زهرا مونث بودند نه مذکر<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:03]<br />
[In reply to ??]<br />
من گفتم جمع مونث نیامده<br />
<br />
??, [19.08.17 12:06]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
خب ربطی نداره ، اگر بحث ضمائر هست باید مونث هم شامل میشد <br />
خب جمع نیامده،حال که جمع نیامده مفرد و مثنی میتواند داخل آیه شود؟<br />
خیلی خب ، میگوییم خانم عایشه جزء افراد هست . خانم حفصه هم هست <br />
جمع هم نیست<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:08]<br />
[In reply to ??]<br />
در  اين بخش به روايتي از عايشه همسر پیامبر اشاره مي‌کنيم. عایشه ضمن تصريح  به اين امر که مراد از اهل بيت در آیه تطهیر، اهل بيت خاص پيامبر ـ صلّي  الله عليه و آله ـ هستند، زنان پيامبر ـ از جمله عايشه ـ را از شمول آية‌  تطهير خارج مي‌شمارد.<br />
<br />
ثعلبي در تفسيرش چنین آورده است: هنگامي که از  عايشه دربارة‌ جنگ جمل و دخالتش در آن جنگ ويران‌گر سؤال کردند،گفت: اين  يک تقدير الهي بود! هنگامي که درباره‌ي علي ـ عليه السّلام ـ از او  پرسیدند، گفت: "تسألني عن أحبّ الناس الي رسول اللّه و زوج احبّ الناس الي  رسول اللّه؛ لقد رأيت علياً‌ و فاطمه و حسناً و حسيناً و جمعَ‌ رسول اللّه  بثوب عليهم ثم قال: اللّهم هؤلاء اهل‌بيتي و حامتي فأذهب عنهم الرجس و  طهّرهم تطهيرا. قالت: فقلتُ يا رسول اللّه أنا من أهلک؟<br />
 فقال: تنخيّ فإنک إلي خيرٍ"9<br />
<br />
يعني  از من درباره‌ي کسي سؤال مي‌کنيد که محبوب‌ترين مردم نزد پيامبر بود و  همسر محبوب‌ترين مردم نزد رسول خدا بود؛ من با چشم خود ديدم علي و فاطمه و  حسن و حسين را که پيامبر آن‌ها را در زير پارچه‌اي جمع کرده و فرمود:  خداوندا! اينان خاندان و اهل‌بیت من‌اند. رجس و پليدي را از آن‌ها دور کن و  از آلودگي‌ها پاکشان فرما! من گفتم: اي رسول خدا! آيا من نيز از آن‌ها  هستم؟ فرمود: تو فاصله بگير! تو بر خير و نيکي هستي (اما جزو اين جمع  نیستي)!<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:08]<br />
9 . طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان، ج 7 و 8، ص 559.??<br />
<br />
??, [19.08.17 12:10]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
طبرسی از علمای شیعه هست و ثعلبی هم از افرادی نیست که بر کتبش خدشه ای نباشد<br />
<br />
??, [19.08.17 12:11]<br />
از کتب خودتان روایت میارید؟ <br />
جالب هست!!!!<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:15]<br />
دکتر  تيجاني در کتاب "فسئلوا اهل الذکر"، سي منبع از منابع معتبر اهل سنت را  شماره مي‌کند که نزول آيه‌ي تطهير را درباره‌ي این پنج نفر مي‌دانند. وی در  پايان اضافه مي‌کند که علمايي از اهل سنت که اين آيه را مربوط به اهل بيت  پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌دانند، زيادند و ما به همين مقدار  اکتفا مي‌کنيم.<br />
<br />
??, [19.08.17 12:15]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
بر فرض صحت حدیث کساء از احادیث خود شیعیان <br />
زمان وقوع آن حادثه پیامبر تنها بود و بعد حسنین وارد شدند بعد علی بن ابی طالب بعد خانم صدیقه طاهره وارد شد و پنج نفر شدند <br />
طبق آن روایت جبرئیل نیز وارد شد <br />
ام  المومنین خدیجه کبری گفتند من هم وارد شوم رسول خدا فرمودند تو بر خیر و  نیکی هستی ولی نمیتوانی وارد شوی(مضمون روایت که اصلش در حدیث کساء هست)<br />
<br />
پس یا روایت حدیث کساء مخدوش هست و جعلی یا این روایت مخدوش هست<br />
<br />
??, [19.08.17 12:17]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
بنده گفتم روایت را با منبع بگذارید ، اگر جوابی دارید .<br />
نگفتم بروید منابع از کتب دست چندم بیاورید که در آنجا نام برده . نام بردن برای بنده کفایت نمیکند <br />
لطف کنید روایت را با منبعش بیاورید از کتب #صجیح<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:19]<br />
تفسیر البرهان رو هم قول ندارید؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:19]<br />
ب<br />
<br />
??, [19.08.17 12:21]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
تفسیر برهان متعلق به کی هست؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:22]<br />
[In reply to ??]<br />
سید هاشم بحرانی..ول کنید  شیعه هستن...<br />
<br />
??, [19.08.17 12:22]<br />
بله شیعه هستند<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:24]<br />
من یه سوال بپرسم؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:24]<br />
کتب اهل سنت زیاد هست ، اما همانطور که خیلی از روایات شیعیان رد میشه یا ضعیف هست در بین اهل سنت هم همینگونه هست <br />
لذا نمیتوان با استدلال بر اینکه این روایت در کتاب فلان عالم اهل سنت آمده آن را پذیرفت <br />
<br />
باید  روایت معتبر باشد<br />
<br />
??, [19.08.17 12:24]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
بفرمایید<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:25]<br />
قبر حضرت زهرا (سلام الله علیها)کجاست؟<br />
<br />
r S, [19.08.17 12:25]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
سخت نباشه <img src="images/smilies/happy.png" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" /><br />
<br />
??, [19.08.17 12:25]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
مدینه<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:25]<br />
[In reply to ??]<br />
کجاش؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:25]<br />
کسی نمیداند<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:26]<br />
[In reply to ??]<br />
چرا کسی نمیدونه؟<br />
<br />
<br />
??, [19.08.17 12:26]<br />
خب حتما دلایل خودشان رو داشتند <br />
قبر حضرت علی کرم الله وجه نیز تا سالها مخفی بود<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:27]<br />
[In reply to ??]<br />
در کتاب های خود شما هم نوشته..به خاط اینکه نمیخواست بعضی ها بیان سر قبرش....حالا به من بگید چرا نمیخواست بعضیا بیان سر قبرش؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:27]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
روایت معتبر + سند را بیاورید لطفا<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:28]<br />
[In reply to ??]<br />
برادر دیگه اینو واقعا کتاب های شما هم نوشتن....<br />
<br />
??, [19.08.17 12:28]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
گفتم که شاید دلایل خودشان را داشتند <br />
چرا حضرت علی قبرشان مخفی بود؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:28]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
خب بیاورید . البینه علی المدعی <br />
شما ادعا میکنید هست روایتش را بیاورید<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:30]<br />
[In reply to ??]<br />
شيخ  مفيد در کتاب «الارشاد» آورده است که: قبر آنحضرت بنابه وصيّتي که نموده  بود، مخفي ماند تا سقوط دولت بني اميّه که دشمني و کينه ورزي شديدي نسبت به  آنحضرت داشتند و چون قدرت به دست بني عباس افتاد، در زمان امامت امام صادق  ـ عليه السلام ـ توسط آن حضرت قبر مطهر جد بزرگوارش آشکار شد.(2)...شما  اول سوال بنده رو جواب بدید...<br />
<br />
??, [19.08.17 12:32]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
۱.شیخ مفید از اکابر علمای شیعه هست نه اهل سنت <br />
۲.دلیلش فقط وصیت بوده که مخفی باشد؟<br />
خب حضرت زهرا هم وصیت کرد تا مخفی باشد <br />
حضرت علی چرا وصیت کرد که مخفی باشد؟<br />
خب حضرت زهرا هم مثل همان<br />
چرا وقتی بحث از حضرت زهرا میکنید میگویید نخواسته کسی زیر تابوتش بیاید <br />
اما درباره حضرت علی میگویید وصیت بوده و تمام؟<br />
جواب سوال شما در همین هست<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:33]<br />
[In reply to ??]<br />
از بزرگان خودتون هم بپرسید تایید میکنند<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:34]<br />
صحیح بخاری کتاب المغازي قبول دارید دیگه...؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:34]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
این نشد جواب بنده .<br />
خب  اگر بنا بر این باشد که هرچیزی من بروم از بزرگانم سوال کنم که پس چرا  دارم با شما بحث میکنم . کتب شیعه ها هست میرفتم از علمایمان میپرسیدم که  این صحیح هست یا خیر <br />
آنها هم تایید یا رد میکردند . <br />
شما حتی روایت را نمی آورید و میگویید از علمایتان سوال کن<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:34]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:35]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
صحیح بخاری بله اما بر المغازی بحث هست و ممکنه مورد خدشه واقع بشه روایاتش<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:35]<br />
حضرت  فاطمه سلام الله عليها بر ابوبكر غضب نمود، با وى قهر كرد و با او سخنى  نگفت تا از دنيا رفت، حضرت پس از پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شش ماه زندگى كرد در اين شش  ماه علی ع با ابوبكر بيعت نکرد.وعلی بدن فاطمه س را شبانه به خاک سپرد  وخلیفه را خبر نکرد.صحیح بخاری کتاب المغازي، باب غزوة خيبر ص 1549<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:36]<br />
پیامبر  ص فرمودند: فاطمه پاره تن من است هر کس اورا خشمگین کند مرا خشمگین نموده  است صحيح البخارى (ص 710، ح 3714)، كتاب فضائل الصحابة، ب12<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:37]<br />
حالا متوجه شدید حضرت فاطمه میخواست چه کسانی سر قبرش ندن؟؟یا اصلا چرا میخواست قبرش مخفی بمونه؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:38]<br />
غدیر رو قبول دارید؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:39]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
اینها دلیل نمیشه <br />
گفتم که حضرت علی هم شبانه و مخفیانه دفن شدند<br />
این روایات هم من باید بروم ببینم<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:39]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:39]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
انچه روایات ما اورده اند بله<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:40]<br />
[In reply to ??]<br />
بر فرض که پیامبر گفتند هر کس مرا دوست دارد علی راهم دوست بدارد....<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:40]<br />
درسته دیگه<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:40]<br />
&gt;؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:40]<br />
اول روایت را بیاورید و بعد روی آن بحث کنید<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:41]<br />
[In reply to ??]<br />
آقا شما مگه همینو نمیگید؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:41]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
مگر اهل سنت اینو نمیگن؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:42]<br />
خب اگر میگن شما روایتش را بیاورید۰<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:45]<br />
[In reply to ??]<br />
روایت شما چی آوردن؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:48]<br />
[In reply to ??]<br />
بسیاری  از علمای اهل سنت معنی مولا در این آیه را برتری و افضلیت دانستند: بخاري و  ابوجعفر طبري«تفسير طبري»، ج 9، ص 117، و ابوالحسن واحدي در «وسيط»، و  ابوالفرج ابن جوزي تفسير ابن جوزي: «زاد المسير»؛ و محمّدبن طلحة  شافعي«مطالب السّوول» ص 16، وسبط ابن جوزي«تذكره خواصّ الامه» ص 19، و  تفتازاني در «شرح مقاصد» نقل از ابوعبيده ص 288؛ و ابن صبّاغ مالكي«الفصول  المهمه» ص 27 طبع سنگي، و ص 25 از طبع حروفي نجف، و سيوطي«تفسير جلالين»، و  غيرهم می‌باشند.<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:49]<br />
خوب حالا داشتم میگفتم...البته جای تعجب هست که شما درباره ی این اعتقادات خودتون هم از من روایت میخواید<br />
<br />
??, [19.08.17 12:50]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
چند بار تا حالا گفتیم روایت بیارید به علاوه سند<br />
شما از کتب اهل تشیع نقل میارید که ارجاع دادن به ده منبع که کمتر کسی میتواند برود و رجوع کند به کتب<br />
<br />
??, [19.08.17 12:50]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
چون شما نه بحث بلدید و نه مناظره که برایتان تعجب است<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:51]<br />
[In reply to ??]<br />
شما گفتید من غدیر رو قبول دارم اما براساس روایات خودمون...خب حالا بفرمایید روایات خودتون چی هست؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:51]<br />
میگویید  حدیث غدیر که گفته از مولی و ولایت ولفظ مولی هم به معنای امام به کار نمی  رود، این از یک جهت و اما از جهت دیگر آن حضرت صلى الله علیه وسلم   فرمودند هر کس من مولای او هستم پس علی  مولای اوست، یعنی در زمان حیات و  بعد از رحلت آن حضرت، پس اگر این قول دلیل بر ولایت علی باشد، لازمه اش این  است که باید در زمان پیامبر صلى الله علیه وسلم  هم سرپرستی و مسئولیت  امور را داشته باشد چرا که او بنابر این قول شریک آن حضرت  در رهبری و  ولایت است در حالی که کسی که شریک رسوخدا  نیست وبه فرض اگر این روایت  دلالت اولویت کند، لازم نیست بر الویت در رهبری و خلافت دلالت کند اگر چنین  می بود،همانا می فرمودند: “اللهم وال فی تصرفه وعاد من لم یکن کذلک<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:52]<br />
[In reply to ??]<br />
معنای مولی از نظر شما چی هست؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:52]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
گفتم در آنچه که در روایات خود ما آمده باشه . شما که اهل سنت را رد میکنید و ادعا دارید باید دلیل بیاورید و رد کنید نه بنده <br />
ما گفتیم از کجا معلوم شیعه بر حق باشد <br />
شما تبلیغ میکنید بر بطلان راه اهل سنت<br />
<br />
??, [19.08.17 12:53]<br />
[In reply to ??]<br />
يعني: خداوند یاور کسی باش که تحت اختیار و فرمان اوست و دشمن کسی باش که تحت اختیار او نیست.<br />
<br />
لازم نبود پیامبر صلى الله علیه وسلم  امتش را در سر در گمی قرار دهد تا در بین شان نزاع بوجود آید.<br />
<br />
نعوذ  بالله پیامبر صلى الله علیه وسلم  مردم آزار بود؟ پس حدیث ((من کنت مولاه.  . . ) فقط دلالت بر قدرت و منزلت والای علی  می کند، اگر غیر از این باشد  جا دارد که بپرسیم اگر مقصود پیامبر  از این مطلب خلافت بوده چه چیزی مانع  شد که در آن اجتماع انبوه  و بی سابقه که به روایتی هشتاد هزار و به روایتی  دیگر یکصد بیست و چهار هزار نفر بوده اند خلافت علی  را با عبارتی واضح و  صریح که غیر قابل تغییر باشد اعلان نکند.مثلا مي توانست بگويد اي مردم علي  بعد از من جانشين من است و با او بيعت كنيد مشكل حل بود<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:53]<br />
[In reply to ??]<br />
خوبه خودت هم جواب درست و حسابی نداری بدی<br />
<br />
??, [19.08.17 12:54]<br />
دکتر  محمد جواد مشکور می نویسد: مطلبی که بر ما مجهول است این است، که چرا در  اجتماع سقیفه کسی از مهاجر و انصار سخنی از حدیث غدیر با وجود مسلمیت آن به  میان نیاورده است.<br />
<br />
اگر طرفداران حضرت علی از این حدیث که از تاریخ  صدور آن کمتر از یک سال می گذشت[3]و بایستی همه کسانی که در حجه الوداع  حاضر بودند آن را بخاطر داشته باشند ذکر می کردند، سرنوشت اسلام طوری دیگر  می شد.<br />
<br />
((نعوذ بالله همه مرتد شدند و حکم پیامبر را نادیده گرفتند و  یک نفر نبود که بگوید پیامبر صلى الله علیه وسلم  در حجه الوداع چنین  فرمودند)).<br />
<br />
پاسخ دوم: مولی دارای معانی زیادی می باشد من جمله، سید،  آقا، ارباب، بنده، آزاد کننده، بنده آزاد شده، ولی نعمت، نعمت دهنده،  شریک، پسر، پسر عمو، خواهر زاده، عمو، داماد نزدیک، قریب خویشاوند، پیرو،  تابع.اما مولي به معني امامت يا خلافت نيومده است<br />
<br />
??, [19.08.17 12:55]<br />
در اینجا (مولی) به معنای دوست است، نه خلیفه چنانچه در سوره محمد آیه ده خداوند می فرماید:<br />
<br />
﴿ذَلِکَ  بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْکَافِرِینَ لا  مَوْلَى لَهُمْ﴾ (محمد: 11). یعنی: “این به سبب آن است که خداوند دوست (کار  ساز) مسلمان است و به سبب آن است که کافران را هیچ کار سازی نیست”. و نیز  در سوره دخان آیه 41 خداوند می فرماید:<br />
<br />
﴿یَوْمَ لا یُغْنِی مَوْلىً  عَنْ مَوْلىً شَیْئاً وَلا هُمْ یُنْصَرُونَ﴾ (الدخان: 41). یعنی: “روزی که  دفع نکند هیچ دوستی از دوست دیگر چیزی را و نصرت داده نمی شود”.<br />
<br />
و چندین آیه دیگر که در همه مولی به معنای دوست است و مطلقاً به معنای خلیفه بکار نرفته است.<br />
<br />
سوم:  حضرت رسولخدا همان طور که گفتیم پس از قضیه غدیر خم حضرت ابوبکر را در مدت  بیماری به جای خود به مسجد فرستاد اگر حضرت علی خلیفه می بود باید او را  به مسجد می فرستاد<br />
<br />
??, [19.08.17 12:55]<br />
چهارم: اگر علی خلیفه  بود تقاضای عباس عمویش در هنگام بیماری پیغمبر که علی  نزد آن حضرت صلى  الله علیه وسلم  برود و از او درخواست تعیین خلیفه نماید بیمورد خواهد بود<br />
<br />
??, [19.08.17 12:55]<br />
پنجم:   در نهج البلاغه خطبه (91) حضرت علی مقام وزارت را برای خود انتخاب می  فرماید. کسی که به امر خدا و رسول خلیفه شده باشد حق ندارد از امر خدا و  رسول تخلف نماید. و به وزارت غیر خلیفه تن در دهد.<br />
<br />
??, [19.08.17 12:56]<br />
ششم:  نهج البلاغه خطبه (37) حضرت علی می فرماید:[8]من به موجب عهد و میثاقی که  در گردن داشتم، با خلفا بیعت کردم. کسی که خودش خلیفه است، چگونه برای بیعت  با دیگران عهد و میثاق می بندد. اعتراف به عهد و میثاق برای بیعت با  دیگران دلیل روشنی است بر اینکه حضرت علی دارای مقام خلافت نبوده و موضوع  غدیر خم ارتباطی با امر خلافت نداشته است.<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:56]<br />
[In reply to ??]<br />
بر فرض که به معنای دوست باشه....دوستی اینه که همسرش رو کتک بزنن...هیزم در خونش بیارن؟؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:56]<br />
دلایل زیاده <br />
بازهم میخواید بیارم؟<br />
<br />
??, [19.08.17 12:57]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
کی گفته ؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:58]<br />
دوما  اینکه مگه آیا صحابه نمیدانستن پیامبر با امام علی دوستی عمیقی داشتن؟  حالا خدا میاد برای اینکه این دوستی رو نشون بده (که همه میدونستن)آیه مهم  نازل میکنه؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:58]<br />
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما»<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:59]<br />
 برگردم به سوال شما .......سه دليل اصلي بر حق بودن شيعه اثناعشری<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 12:59]<br />
يك. ديدگاه قرآن‏<br />
1.  از نظر قرآن، رهبرى و امامت امت، اصالتاً بايد به دست معصوم و دور از  هرگونه كژى باشد. اين نكته با تعابيرى مختلف در كتاب الهى بيان شده است؛ از  جمله هنگامى كه ابراهيم(علیه السلام) به امامت رسيد و خداوند به او فرمود: «إِنِّى  جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»؛ بقره (2)، آيه 124. ابراهيم(علیه السلام) آن منصب الهى  را براى فرزندانش درخواست كرد «قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِى»؛ ولى در پاسخ  آمد: «لايَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ» ؛ همان ؛ «عهد من به ستمكاران  نمى‏رسد». آيه بالا نشان مى‏دهد كه امامت منصبى الهى است - نه به انتخاب  افراد - و به كسانى اعطا مى‏شود كه از هر ظلمى (اعتقادى، اخلاقى و رفتارى)  پاك و مبرّا باشند و نفى مطلق ظلم، مساوى با عصمت است.<br />
2. در آيه ابلاغ  نيز مى‏فرمايد: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ  رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما»؛ مائده (5)، آيه 67. و به دنبال آن  براى تحقق اين مسأله (معرفى و اعلام ولايت اميرمؤمنان(علیه السلام) در غدير خم) آيه  «بلَّغْتَ رِسالَتَهُ» اكمال دين نازل شد. بنابراين خداوند با اعلام ولايت و  جانشينى حضرت على(علیه السلام)، كامل شدن دين اسلام را اعلام كرد و فرمود:  «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ  نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ . الْإِسْلامَ دِيناً؛ مائده (5)، آيه 3 ؛ جهت  آشنايى بيشتر با امامت در قرآن نگا : ناصر، مكارم شيرازى، پيام قرآن  (تفسير نمونه موضوعى)، (تهران : دارالكتب الاسلامية، چاپ چهارم، 1377)، ج  9.<br />
<br />
??, [19.08.17 13:01]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
کی گفته این آیه درباره این موضوعه؟<br />
<br />
??, [19.08.17 13:01]<br />
بالا سوالی بود <br />
چرا در سقیفه هیچ کسی نگفت ماجرای غدیر و خلافت را؟<br />
چرا در زمانی که ادعا میکنید هجوم بردند به طرف خانه علی بن ابی طالب کسی حرفی از غدیر نزد؟<br />
چرا بعد از آن ماجرا کسی حرفی از غدیر نزد <br />
اگر ۱۲۴ هزار نفر شاهد غدیر بودند <br />
چرا هیچ کسی حرفی نمیزد ؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 13:03]<br />
[In reply to ??]<br />
اینکه تو غدیر پیام بر همچین حرفی زده که هیچ شکی نیست....حالا اینکه یه عده بخاطر پول و مقامو جایگاه انکار کنند جای تعجب نیست<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 13:04]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
دو. ديدگاه عقلى‏<br />
1. لزوم رهبرى در جامعه، امرى انكارناپذير است.<br />
2. رهبرى در جامعه اسلامى، بايد براساس احكام و قوانين الهى باشد.<br />
3.احكام  الهى به دست كسى اجرا مى‏شود كه به طور كامل به زواياى آن احكام، آگاه و  نسبت به آنها متعهّد باشد. به عبارت ديگر اگر پيامبر نيست، پيشواى امت - از  نظر شرايط و اوصاف - بايد نزديك‏ترين فرد به آن حضرت باشد.<br />
4. به شهادت  تاريخ و گواهى بسيارى از صحابه و تابعين و اعتراف خلفا، هيچ كس در جهات  ياد شده قابل مقايسه با امامان معصوم(علیه السلام) نبوده است. حتى خلفا در موارد  بسيارى، احساس نياز به آنان مى‏كردند؛ چنان كه خليفه دوم خود الف. محمد  عبدالرؤف، المناوى، فيض القدير، شرح الجامع الصغير، (بيروت :  دارالكتبالعلمية، الطبعة الاولى)، ج 4، ص 470 يعنى، «اگر على(علیه السلام) نبود هر  آينه عمر بارها اعلام كرد: «لولا على لهلك عمر» ؛ ب. جمال الدين محمد،  الزرندى الحنفى، نظم الدرر السمطين فى فضائل المصطفى والمرتضى والبتول  والسبطين، (مكتبة اميرالمؤمنين العامة، الطبعة الاولى، 1377ه.ق - 1958م)،  ص130. هلاك مى‏گشت».<br />
<br />
??, [19.08.17 13:05]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
بله امام باید معصوم باشد و کسی بحث بر امامت نکرد و کسی هم ادعایی ندارد خلفای راشدین از ائمه بوده اند بلکه میگویند خلیفه اند <br />
<br />
در ثانی آیه بلغ و آیه اکمال رو شماها میگویید درباره حضرت علی است <br />
خصوصا ایه اکمال که مانند آیه تطهیر هیچ توجیهی برای قبل و بعدش ندارید<br />
<br />
??, [19.08.17 13:07]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
این توجیهی بیش به نظر نمیاد <br />
تا به امری بر میخورید میگویید پول و مقام <br />
کدوم پول؟ برای امر کوفه در تاریخ آمده که بن زیاد به روسای قبائل و ... پولهای زیادی داد ولی در اینجا چرا نیست؟<br />
چرا ادعای بی اساس؟<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 13:13<br />
<br />
[In reply to ??]<br />
به سبب حساسیت موضوع، پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در ابلاغ پیام نگران بود، اما خداوند با وعده «‌واللّهُ یعْصِمُکَ مِنَ الناس‌» از او رفع نگرانی کرد. با توجه به منتفی بودن نزول آیه درباره مشرکان قریش و اهل کتاب، روشن می‌گردد که مصداق «‌ناس‌» در آیه تبلیغ، منافقان درون جامعه اسلامی است. پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در معرفی علی (علیه السلام) به عنوان جانشین خود نگران مخالفت و کارشکنی آنان بود، زیرا:<br />
<br />
    حضرت علی به عنوان شخصیتی قاطع و انعطاف‌ناپذیر شناخته شده بود.[۱۷]<br />
    نومسلمانانی که علی (علیه السلام) پیش‌تر در جنگ‌ها بستگانشان را به قتل رسانده بود، کینه او را در دل داشتند.<br />
    علی (علیه السلام) به هنگام وفات پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، ۳۳ ساله بود و پذیرش رهبری او در جامعه‌ای که سن افراد و شیخوخیت ملاک مهمی در تصدی مناصب بود، امر ساده‌ای نبود. این امر در جنگ تبوک که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، حضرت علی را به جای خود در مدینه قرار داد یا در واپسین لحظات عمر خود اسامة بن زید را به فرماندهی منصوب کرد، بروز یافت.[۱۸]<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 13:14]<br />
بوالفتوح رازی، ج۴، ص۲۷۶<br />
طبری، تاریخ، ج۳، ص ۱۸۶؛ ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۵۹<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 13:16]<br />
ابن عساکر با سند خود از ابی سعید خدری نقل می‌کند: «آيه «يا ايها الرسول بلغ ...» در غدير خم بر رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) و در شأن علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السلام) نازل شده است».[3]<br />
ابن أبي حاتم ، ابن مردويه، واحدی، بدرالدین عینی و نیشابوری نیز همین روایت را از  ابی‌سعيد خدری نقل کرده‌اند.[4]<br />
<br />
بررسی سندی روایت<br />
در سند این حدیث افراد زیر وجود دارند که نظر علمای رجال اهل سنت در مورد آنها را نقل می‌کنیم تا ثابت شود روایت صحیح السند است.<br />
1. ابوبکر وجیه بن طاهر<br />
ذهبی: «شیخ عالم عادل ....».[5]<br />
2. ابو حامد الازهری<br />
ذهبی: « عادل صادق است ...».[6]<br />
3. ابو محمد المخلدی<br />
ذهبی: «امامی صادق و شیخ عادل است ».[7]<br />
4. محمد بن حمدون<br />
ذهبی: «حافظ کبیر ... وحاکم گفته از ثقات و...».[8]<br />
5. محمدبن ابراهیم الحوانی<br />
خطیب بغدادی: «ثقه است».[9]<br />
6. الحسسن بن حماد سجادة<br />
ذهبی: «ثقه و صاحب سنة است».[10]<br />
7. علی بن عابس<br />
ابن حجرعسقلانی: «دارقطنی می‌گوید: معتبر است». [11]<br />
8. ابو الجخاف<br />
ذهبی: «ثقه  و ابو حاتم می‌گوید : صالح الحدیث است». [12]<br />
9. عطیه عوفی<br />
ابن حجر: «ثقه است ان شاءالله  و برای او احادیث صالحه است».[13]<br />
<br />
??, [19.08.17 13:16]<br />
بازهم یه تکه از یه کتاب <br />
لابد بازهم اگر من بگم تاریخ طبری قابل خدشه هست فرار کردم نه؟<br />
واقعا خنداوره نوع بحث کردنتون <br />
حتی روایت کامل هم نمی آورید <br />
خودتان روایت را با دقت بخوانید بعد<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 13:16]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
[1]. منهاج السنة النبویة، ابن تیمیه، مؤسسه قرطبة، ج ۷، ص ۳۱۵.<br />
[2]. سلسله احاديث صحيح ج 5 ص 488.<br />
[3]. «اخبرنا أبو بكر وجيه بن طاهر، نا أبو حامد الأزهری، نا أبو محمد المخلّدی، أنا أبو بكر محمد بن حمدون، أنا محمد بن إبراهيم الحلواني، نا الحسن بن حمّاد سجادة، نا علی بن عابس، عن الأعمش وأبی الجحّاف، عن عطية، عن أبی سعيد الخدری قال نزلت هذه الآية  {يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك}  على رسول الله (صلى‌الله‌عليه‌وسلم ) يوم غدير خم في علی بن أبي طالب ».تاریخ مدینه دمشق، ج42، ص 237<br />
[4]. تفسير آلوسي، ج 6، ص 193؛ أسباب النزول واحدي، ص 115؛ عمده القاري، شرح صحيح بخاري، ج 18،ص 206؛ تفسير نيشابوري، ج 6، ص 129 و 130.الدر المنثور، ج 2، ص 298؛ أسباب نزول الآيات، واحدي نيشابوري، ص 135؛ شواهد التنزيل، حاكم حسكاني، ج 1، ص 250؛ فتح القدير، شوكاني، ج 2، ص 60.<br />
[5]. سیر الاعلام النبلاء، ج20، ص109، موسسه الرساله، بیروت.<br />
[6]. همان، ج18، ص254.<br />
[7]. همان، ج16، ص539.<br />
[8]. تذکرة الحفاظ، ج3، ص708، دار احیاء التراث العربی.<br />
[9]. تاریخ بغداد، ج1، ص415.<br />
<br />
??, [19.08.17 13:17]<br />
خب حالا کی گفته ایه اکمال ربطی به حضرت علی داره؟<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 13:19]<br />
بحث راجع به آیه تبلیغ هست که شما گفتید که چه ربطی به امام علی دارد...منم با سند اهل تسنن گفتم که در روز غدیر نازل شده...و خدا به پیامبر گفتند که اگر این رو ابلاغ نکنی انگار رسالتت رو انجام ندادی<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 13:19]<br />
کتب شیعه که هیچ حداقل یه سری به کتب اهل تسنن بزنید....انشالله ادامه بحث تا وقتی دیگر....یا علی<br />
<br />
??, [19.08.17 13:26]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
۱.آیه تطهیر آوردید براش جوابی نداشتید <br />
۲.آیه زکات آوردید و براش جوابی نداشتید <br />
۳.آیه ابلاغ رو آوردید و گفتید در روز غدیر نازل شده ولی <br />
۴.آیه اکمال رو آوردید و نگفتید چه ربطی به بحث غدیر و وصایت داره <br />
۵.سوال بنده رو در اکثر جاها توجیه کردید یا جواب ندادید مثل بحث آیه تطهیر و قضیه سقیفه و سالهای بعد و ...<br />
<br />
شما شاید براتون قابل توجیه باشه ولی برای ما نیست <br />
که اینهمه اشخاص وجود داشته باشند در غدیر و اینهمه شاهد<br />
نه در ماجرای قبل از خلافت ها و ته ماجرای خلافت جناب ابوبکر و نه خلافت  جناب عمر و نه خلافت جناب عثمان هیچ کسی بلند نشد که حرفی بزنه از غدیر و ادعا میکنید که پول و مقام باعث شده <br />
پول و مقام برای چندین هزار نفر؟<br />
برای چند سال؟<br />
۲۵ سال؟<br />
لطف کنید بجای توجیه کردن بیجا دلیل بیاورید نه ادعایی که حتی در کتب هم ثبت نشده چه با سند قوی چه ضعیف<br />
<br />
??, [19.08.17 13:26]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
یا الله<br />
<br />
ali_ah, [19.08.17 13:28]<br />
[In reply to ??]<br />
شما علمای خودتون رو قبول ندارید .. بخاری که معروف ترین اهل سنت هست رو گفتید باید برم ببینم  روایتش درسته یا نه.....به هر حال ادامه بحث تا بعد<br />
<br />
??, [19.08.17 13:35]<br />
[In reply to ali_ah]<br />
گفتم باید برم ببینم - لطف کنید حرف توی دهن کسی نگذارید <br />
باید برم ببینم این روایت در کتاب صحیح بخاری هست یا خیر.<br />
<br />
شما هم اگر خواستید بحث کنید مسائل قبلی رو تموم کنید و نرید ده تا مسئله ناقص دیگه مطرح کنید . ممنون<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
د<span style="font-size: medium;"><span style="color: #FF0000;">وستان عزیز اگر احساس میکنید میتونید کمک کنید ممنون میشم...<br />
<br />
پ ن:<br />
<br />
ali_ah منم</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چرا از حدیث «اما الحوادث الواقعة» نواب خاص  برداشت نمی شود]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43534.html</link>
			<pubDate>Sat, 19 Aug 2017 08:33:44 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43534.html</guid>
			<description><![CDATA[منبع سوال: <a href="http://www.askdin.com/showthread.php?t=60285" target="_blank">http://www.askdin.com/showthread.php?t=60285</a><br />
<br />
<span style="color: #333333;"><div style="text-align: JUSTIFY;">سلام</div></span><br />
<span style="color: #333333;"><div style="text-align: JUSTIFY;">یک حدیثی برای اثبات نیابت عامه ی حضرت ولی عصر در زمان غیبت مطرح میشود که با تحقیقی که من انجام دادم، دو شخص از راویان آن در حدیث شناسی مجهولند. که البته توجیهاتی برای رفع ابهام از آنها نوشته شده است. ولی به فرض صحت این حدیث که درواقع یک خط از یک نامه ی نسبتا طولانی میباشد، چطور این نتیجه گرفته شده است که منظور از "اما الحوادث الواقعه" حوادث کل زمانها بوده است و این یک حکم کلی است؟</div></span><br />
<span style="color: #333333;"><div style="text-align: JUSTIFY;">و همچنین منظور از "رواه حدیثنا" نواب خاص امام زمان در زمان غیبت صغری نیستند (کما اینکه این نامه در هان زمان نوشته شده است).</div></span><br />
<span style="color: #333333;"><div style="text-align: JUSTIFY;">و ثالثا، چرا لفظ حدیث مفرد آمده و از "احادیث" استفاده نشده است که حالت جامع و کلی داشته باشد؟</div></span><br />
<span style="color: #333333;"><div style="text-align: JUSTIFY;">و رابعا، وقتی در آخر این جمله از محمدبن عثمان که یکی از نواب خاص است نام میبرد و او را دعای خیر میکند آیا حضرت بطور غیر مستقیم "رواه حدیثنا" را معرفی نمیکند که کیست؟</div></span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #333333;"><div style="text-align: JUSTIFY;">پس با توجه به سه اشکال فوق، آیا نمیتوان این قسمت از این نامه را این چنین برداشت کرد:<br />
یک واقعه ای در آن زمان برای نویسنده ی نامه پیش آمده بوده، و یا برایش سوال شده بوده است. برای همین نامه ای برای امام زمان میفرستد و از ایشان سوال میپرسد. امام زمان به او میگوید قضیه را از نواب خاص من(4 نفر مشهور) پیگیری بکند که آنها حجیت دارند از طرف من بر شما. همچنین وقتی لفظ حدیث را مفرد می آورد یعنی منظور یک مسئله ی خاص بوده است که آن مسئله را این افراد نائب خاص میدانند. همچنین نام یکی از آنها را به صراحت در انتهای جمله اش می آورد که معرفی اش کرده باشد!<br />
حتی در آخر نامه میگوید درباره چیزهایی که به تو مربوط نمیشود نیز سوال نپرس. و این احتمال را قوی میکند که سوالات نویسنده ی نامه مربوط به مسائل زمانه ی خود بوده و توصیه امام زمان نیز درباره ی آن مطلب خاص رجوع به نواب خاص ایشان در همان زمان بوده است.</div></span></span><br />
<br />
<span style="color: #333333;"><div style="text-align: JUSTIFY;">اگر تحلیل فوق را نمیپذیرید لطفا بگویید چرا نمیپذرید و کجای آن مشکل دارد؟</div></span><br />
<span style="color: #333333;"><div style="text-align: JUSTIFY;">همچنین اثبات کنید که این مسئله تنها یک مسئله مربوط به نویسنده ی نامه نبوده است و منظور کل مسائل عصر غیبت بوده است. همچنین منظور از روایان حدیث ما، نواب خاص نبوده اند و بلکه کل فقهای شیعه بوده اند. و اینکه چرا لفظ حدیث مفرد آمده است و احادیث نیامده که مشخص شود منظور فقها بوده اند که همه ی احادیث را میدانند و نه یک حدیث خاص!</div></span><br />
<br />
<span style="color: #444444;"><div style="text-align: JUSTIFY;">اسحاق بن يعقوب مى گويد : از محمد بن عثمان عمرى ( ره ) خواستم كه نامه اى از من به حضرت قائم برساند ، در آن نامه پيرامون مسائلى برايم دشوار آمده بود سئولاتى كرده بودم ، بعد بخط مولايمان صاحب الزمان " ع " در توقيع چنين آمده بود : " اما آنچه را درباره آن سئوال كرده بودى ، خداوند تورا ارشاد فرمايد ودر قضيه منكرين من از اهل بيت ما وعمو زاده ها يمان خداوند شما را ثابت قدم بدارد ، بدان خداوند با كسى خويشاوندى ندارد ، كسى كه مرا انكار كند از من نيست ، وسرنوشت او سرنوشت پسر نوح ( ع ) است . اما سرنوشت عمويم جعفر وفرزندان او ، سرنوشت برادران يوسف ( ع ) است . نوشيدن آبجو ( فقاع ) حرام است اما نوشيدن شلماب ( نوعى شراب ) مانعى ندارد ، واما اموالتان را نمى پذيريم مگر اينكه پاكيزه شوند ، هر كس مى خواهد ارتباط بر قرار سازد و هركس مى خواهد قطع رابطه نمايد ، آنچه را كه خدا به من داده بهتر از آن است كه به شما داده است واما ظهور فرج ، مربوط به خداى متعال است ووقت گذاران دروغ گفتند . واما سخن كسانى كه مدعى شدند حسين ( ع ) كشته نشده ، كفر است ودورغ است وگمراهى . واما در حوادث ورخدادهايى كه پيش مىآيد به راويان احاديث ما ، رجوع كنيد ، زيرا آنان حجت من بر شما ومن حجت بر آنان هستم . واما محمد بن عثمان ( ره ) مورد اعتماد من بوده ونامه او نامه من است واما محمد بن علي بن مهزيار اهوازى ، خداوند دل او را اصلاح مى گرداند وشك وترديد او را بر طرف مى سازد . وآنچه را كه به ما رساندى ، نمى پذيريم مگر آنچه را كه پاك وپاكيزه باشد ، وپول زن نوازنده ، حرام است . واما محمد بن شاذان بن نعيم ، مردى از شيعيان وپيروان ما اهل بيت است . واما ابو الخطاب محمد بن ابى زينب اجدع ، فردى ملعون بوده ويارانش نيز ملعون هستند با پيروان آنها همنشينى نكن . زيرا من از آنها بيزار وپدرانم نيز از آنها بيزارند .</div></span><br />
<span style="color: #444444;"><div style="text-align: JUSTIFY;">واما كسانى كه به زور اموال ما را مى گيرند ، پس اگر كسى از آن اموال چيزى را حلال شمرد وآنرا بخورد همانا آتش مى خورد . واما خمس ، براى شيعيان ما مباح شده ، و تا زمان ظهور وفرج ، بر آنها حلال است از آن مصرف نمايند ، تا فرزندانى نكو از آنان بوجود آيد ، نه تبهكار . اما پشيمانى كسانى كه در دين خدا شك وترديد كردند راجع به آنچه به ما رسانده بودند هر كس از اين كار پشيمان شد ما هم بر آن اصرارى نداريم وما نيازى به ارتباط با اهل شك وترديد نداريم . واما بوجود آمدن غيبت ، خداوند عزوجل مى فرمايد : " اى كسانى كه ايمان آورده ايد درباره چيزهايى كه اگر آشكار شود به سود شما نيست ، سئوال نكنيد " هيچ يك از پدران من نبودند مگر اينكه بيعت فرمانرواى ظالم زمان خود بر گردنش بود ، ومن آنگاه كه بايد ظهور كنم ظهور مى كنم وبيعتى از هيچيك از سركشان ستمكار را بر گردن ندارم .</div></span><br />
<span style="color: #444444;"><div style="text-align: JUSTIFY;">اما چگونگى سود بردن بواسطه من در زمان غيبتم ، مانند سود بردن از خورشيد است آنگاه كه در پشت أبر از ديده ها پنهان شود ، براستى من حافظ ونگاهبان زمينيان هستم همانگونه كه ستارگان حافظ اهل آسمانند ،<span style="color: #ff0000;"> از آنچه كه ارتباطى به شما ندارد سئوال نكنيد وشما مكلف به آنچه مسئول آن نيستيد نخواهيد بود ودر تعجيل فرج دعاى زياد بكنيد زيرا آن فرج شماست </span>، وسلام ودرود بر تو اى اسحاق بن يعقوب وبر كسانى كه پيروى حق كنند .</div></span><br />
<span style="color: #333333;"><div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #444444;"><span style="font-weight: bold;">متن روايت:</span></span></div></span><span style="color: #444444;"><div style="text-align: JUSTIFY;">كمال الدين : ج 2 ص 483 ب 45 ح 4 - حدثنا محمد بن محمد بن عصام الكليني رضي الله عنه قال : حدثنا محمد بن يعقوب الكليني ، عن إسحاق بن يعقوب قال : سألت محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه أن يوصل لي كتابا قد سألت فيه عن مسائل أشكلت علي ، فوردت في التوقيع بخط مولانا صاحب الزمان عليه السلام : " أما ما سألت عنه أرشدك الله وثبتك من أمر المنكرين لي من أهل بيتنا وبني عمنا ، فأعلم أنه ليس بين الله عز وجل وبين أحد قرابة ، ومن أنكرني فليس مني ، وسبيله سبيل ابن نوح عليه السلام . أما سبيل عمي جعفر وولده فسبيل إخوة يوسف عليه السلام . أما الفقاع فشربه حرام ، ولا بأس بالشلماب ، وأما أموالكم فلا نقبلها إلا لتطهروا ، فمن شاء فليصل ومن شاء فليقطع ، فما آتاني الله خير مما آتاكم . وأما ظهور الفرج فإنه إلى الله تعالى ذكره ، وكذب الوقاتون . وأما قول من زعم أن الحسين عليه السلام لم يقتل فكفر وتكذيب وضلال . <span style="color: #ff0000;">وأما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا ، فإنهم حجتي عليكم وأنا حجة الله عليهم . وأما محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه وعن أبيه من قبل ، فإنه ثقتي وكتابه كتابي</span> . وأما محمد بن علي بن مهزيار الأهوازي فسيصلح الله له قلبه ويزيل عنه شكه . وأما ما وصلتنا به فلا قبول عندنا إلا لما طاب وطهر ، وثمن المغنية حرام . وأما محمد بن شاذان  بن نعيم فهو رجل من شيعتنا أهل البيت . وأما أبو الخطاب محمد بن أبي زينب الأجدع فملعون ، وأصحابه ملعونون ، فلا تجالس أهل مقالتهم ، فإني منهم بريء ، وآبائي عليهم السلام منهم براء . وأما المتلبسون بأموالنا ، فمن استحل منها شيئا فأكله فإنما يأكل النيران . وأما الخمس فقد أبيح لشيعتنا وجعلوا منه في حل إلى وقت ظهور أمرنا ، لتطيب ولادتهم ولا تخبث .</div></span><br />
<span style="color: #444444;"><div style="text-align: JUSTIFY;">وأما ندامة قوم قد شكوا في دين الله عز وجل على ما وصلونا به، فقد أقلنا من استقال ، ولا حاجة ( لنا ) في صلة الشاكين. وأما علة ما وقع من الغيبة فإن الله عز وجل يقول : ( يا أيها الذين آمنوا لا تسألوا عن أشياء إن تبد لكم تسؤكم ) . إنه لم يكن أحد من آبائي عليهم السلام إلا وقد وقعت في عنقه بيعة لطاغية زمانه ، وإني أخرج حين أخرج ولا بيعة لاحد من الطواغيت في عنقي . وأما وجه الانتفاع بي في غيبتي فكالانتفاع بالشمس إذا غيبتها عن الابصار السحاب ، وإني لأمان لأهل الأرض كما أن النجوم أمان لأهل السماء ، فأغلقوا باب السؤال عما لا يعنيكم ، ولا تتكلفوا علم ما قد كفيتم ، وأكثروا الدعاء بتعجيل الفرج ، فإن ذلك فرجكم . والسلام عليك يا إسحاق بن يعقوب وعلى من اتبع الهدى</div></span><br />
<br />
<span style="color: #333333;"><div style="text-align: JUSTIFY;">با تشکر </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[منبع سوال: <a href="http://www.askdin.com/showthread.php?t=60285" target="_blank">http://www.askdin.com/showthread.php?t=60285</a><br />
<br />
<span style="color: #333333;"><div style="text-align: JUSTIFY;">سلام</div></span><br />
<span style="color: #333333;"><div style="text-align: JUSTIFY;">یک حدیثی برای اثبات نیابت عامه ی حضرت ولی عصر در زمان غیبت مطرح میشود که با تحقیقی که من انجام دادم، دو شخص از راویان آن در حدیث شناسی مجهولند. که البته توجیهاتی برای رفع ابهام از آنها نوشته شده است. ولی به فرض صحت این حدیث که درواقع یک خط از یک نامه ی نسبتا طولانی میباشد، چطور این نتیجه گرفته شده است که منظور از "اما الحوادث الواقعه" حوادث کل زمانها بوده است و این یک حکم کلی است؟</div></span><br />
<span style="color: #333333;"><div style="text-align: JUSTIFY;">و همچنین منظور از "رواه حدیثنا" نواب خاص امام زمان در زمان غیبت صغری نیستند (کما اینکه این نامه در هان زمان نوشته شده است).</div></span><br />
<span style="color: #333333;"><div style="text-align: JUSTIFY;">و ثالثا، چرا لفظ حدیث مفرد آمده و از "احادیث" استفاده نشده است که حالت جامع و کلی داشته باشد؟</div></span><br />
<span style="color: #333333;"><div style="text-align: JUSTIFY;">و رابعا، وقتی در آخر این جمله از محمدبن عثمان که یکی از نواب خاص است نام میبرد و او را دعای خیر میکند آیا حضرت بطور غیر مستقیم "رواه حدیثنا" را معرفی نمیکند که کیست؟</div></span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #333333;"><div style="text-align: JUSTIFY;">پس با توجه به سه اشکال فوق، آیا نمیتوان این قسمت از این نامه را این چنین برداشت کرد:<br />
یک واقعه ای در آن زمان برای نویسنده ی نامه پیش آمده بوده، و یا برایش سوال شده بوده است. برای همین نامه ای برای امام زمان میفرستد و از ایشان سوال میپرسد. امام زمان به او میگوید قضیه را از نواب خاص من(4 نفر مشهور) پیگیری بکند که آنها حجیت دارند از طرف من بر شما. همچنین وقتی لفظ حدیث را مفرد می آورد یعنی منظور یک مسئله ی خاص بوده است که آن مسئله را این افراد نائب خاص میدانند. همچنین نام یکی از آنها را به صراحت در انتهای جمله اش می آورد که معرفی اش کرده باشد!<br />
حتی در آخر نامه میگوید درباره چیزهایی که به تو مربوط نمیشود نیز سوال نپرس. و این احتمال را قوی میکند که سوالات نویسنده ی نامه مربوط به مسائل زمانه ی خود بوده و توصیه امام زمان نیز درباره ی آن مطلب خاص رجوع به نواب خاص ایشان در همان زمان بوده است.</div></span></span><br />
<br />
<span style="color: #333333;"><div style="text-align: JUSTIFY;">اگر تحلیل فوق را نمیپذیرید لطفا بگویید چرا نمیپذرید و کجای آن مشکل دارد؟</div></span><br />
<span style="color: #333333;"><div style="text-align: JUSTIFY;">همچنین اثبات کنید که این مسئله تنها یک مسئله مربوط به نویسنده ی نامه نبوده است و منظور کل مسائل عصر غیبت بوده است. همچنین منظور از روایان حدیث ما، نواب خاص نبوده اند و بلکه کل فقهای شیعه بوده اند. و اینکه چرا لفظ حدیث مفرد آمده است و احادیث نیامده که مشخص شود منظور فقها بوده اند که همه ی احادیث را میدانند و نه یک حدیث خاص!</div></span><br />
<br />
<span style="color: #444444;"><div style="text-align: JUSTIFY;">اسحاق بن يعقوب مى گويد : از محمد بن عثمان عمرى ( ره ) خواستم كه نامه اى از من به حضرت قائم برساند ، در آن نامه پيرامون مسائلى برايم دشوار آمده بود سئولاتى كرده بودم ، بعد بخط مولايمان صاحب الزمان " ع " در توقيع چنين آمده بود : " اما آنچه را درباره آن سئوال كرده بودى ، خداوند تورا ارشاد فرمايد ودر قضيه منكرين من از اهل بيت ما وعمو زاده ها يمان خداوند شما را ثابت قدم بدارد ، بدان خداوند با كسى خويشاوندى ندارد ، كسى كه مرا انكار كند از من نيست ، وسرنوشت او سرنوشت پسر نوح ( ع ) است . اما سرنوشت عمويم جعفر وفرزندان او ، سرنوشت برادران يوسف ( ع ) است . نوشيدن آبجو ( فقاع ) حرام است اما نوشيدن شلماب ( نوعى شراب ) مانعى ندارد ، واما اموالتان را نمى پذيريم مگر اينكه پاكيزه شوند ، هر كس مى خواهد ارتباط بر قرار سازد و هركس مى خواهد قطع رابطه نمايد ، آنچه را كه خدا به من داده بهتر از آن است كه به شما داده است واما ظهور فرج ، مربوط به خداى متعال است ووقت گذاران دروغ گفتند . واما سخن كسانى كه مدعى شدند حسين ( ع ) كشته نشده ، كفر است ودورغ است وگمراهى . واما در حوادث ورخدادهايى كه پيش مىآيد به راويان احاديث ما ، رجوع كنيد ، زيرا آنان حجت من بر شما ومن حجت بر آنان هستم . واما محمد بن عثمان ( ره ) مورد اعتماد من بوده ونامه او نامه من است واما محمد بن علي بن مهزيار اهوازى ، خداوند دل او را اصلاح مى گرداند وشك وترديد او را بر طرف مى سازد . وآنچه را كه به ما رساندى ، نمى پذيريم مگر آنچه را كه پاك وپاكيزه باشد ، وپول زن نوازنده ، حرام است . واما محمد بن شاذان بن نعيم ، مردى از شيعيان وپيروان ما اهل بيت است . واما ابو الخطاب محمد بن ابى زينب اجدع ، فردى ملعون بوده ويارانش نيز ملعون هستند با پيروان آنها همنشينى نكن . زيرا من از آنها بيزار وپدرانم نيز از آنها بيزارند .</div></span><br />
<span style="color: #444444;"><div style="text-align: JUSTIFY;">واما كسانى كه به زور اموال ما را مى گيرند ، پس اگر كسى از آن اموال چيزى را حلال شمرد وآنرا بخورد همانا آتش مى خورد . واما خمس ، براى شيعيان ما مباح شده ، و تا زمان ظهور وفرج ، بر آنها حلال است از آن مصرف نمايند ، تا فرزندانى نكو از آنان بوجود آيد ، نه تبهكار . اما پشيمانى كسانى كه در دين خدا شك وترديد كردند راجع به آنچه به ما رسانده بودند هر كس از اين كار پشيمان شد ما هم بر آن اصرارى نداريم وما نيازى به ارتباط با اهل شك وترديد نداريم . واما بوجود آمدن غيبت ، خداوند عزوجل مى فرمايد : " اى كسانى كه ايمان آورده ايد درباره چيزهايى كه اگر آشكار شود به سود شما نيست ، سئوال نكنيد " هيچ يك از پدران من نبودند مگر اينكه بيعت فرمانرواى ظالم زمان خود بر گردنش بود ، ومن آنگاه كه بايد ظهور كنم ظهور مى كنم وبيعتى از هيچيك از سركشان ستمكار را بر گردن ندارم .</div></span><br />
<span style="color: #444444;"><div style="text-align: JUSTIFY;">اما چگونگى سود بردن بواسطه من در زمان غيبتم ، مانند سود بردن از خورشيد است آنگاه كه در پشت أبر از ديده ها پنهان شود ، براستى من حافظ ونگاهبان زمينيان هستم همانگونه كه ستارگان حافظ اهل آسمانند ،<span style="color: #ff0000;"> از آنچه كه ارتباطى به شما ندارد سئوال نكنيد وشما مكلف به آنچه مسئول آن نيستيد نخواهيد بود ودر تعجيل فرج دعاى زياد بكنيد زيرا آن فرج شماست </span>، وسلام ودرود بر تو اى اسحاق بن يعقوب وبر كسانى كه پيروى حق كنند .</div></span><br />
<span style="color: #333333;"><div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #444444;"><span style="font-weight: bold;">متن روايت:</span></span></div></span><span style="color: #444444;"><div style="text-align: JUSTIFY;">كمال الدين : ج 2 ص 483 ب 45 ح 4 - حدثنا محمد بن محمد بن عصام الكليني رضي الله عنه قال : حدثنا محمد بن يعقوب الكليني ، عن إسحاق بن يعقوب قال : سألت محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه أن يوصل لي كتابا قد سألت فيه عن مسائل أشكلت علي ، فوردت في التوقيع بخط مولانا صاحب الزمان عليه السلام : " أما ما سألت عنه أرشدك الله وثبتك من أمر المنكرين لي من أهل بيتنا وبني عمنا ، فأعلم أنه ليس بين الله عز وجل وبين أحد قرابة ، ومن أنكرني فليس مني ، وسبيله سبيل ابن نوح عليه السلام . أما سبيل عمي جعفر وولده فسبيل إخوة يوسف عليه السلام . أما الفقاع فشربه حرام ، ولا بأس بالشلماب ، وأما أموالكم فلا نقبلها إلا لتطهروا ، فمن شاء فليصل ومن شاء فليقطع ، فما آتاني الله خير مما آتاكم . وأما ظهور الفرج فإنه إلى الله تعالى ذكره ، وكذب الوقاتون . وأما قول من زعم أن الحسين عليه السلام لم يقتل فكفر وتكذيب وضلال . <span style="color: #ff0000;">وأما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا ، فإنهم حجتي عليكم وأنا حجة الله عليهم . وأما محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه وعن أبيه من قبل ، فإنه ثقتي وكتابه كتابي</span> . وأما محمد بن علي بن مهزيار الأهوازي فسيصلح الله له قلبه ويزيل عنه شكه . وأما ما وصلتنا به فلا قبول عندنا إلا لما طاب وطهر ، وثمن المغنية حرام . وأما محمد بن شاذان  بن نعيم فهو رجل من شيعتنا أهل البيت . وأما أبو الخطاب محمد بن أبي زينب الأجدع فملعون ، وأصحابه ملعونون ، فلا تجالس أهل مقالتهم ، فإني منهم بريء ، وآبائي عليهم السلام منهم براء . وأما المتلبسون بأموالنا ، فمن استحل منها شيئا فأكله فإنما يأكل النيران . وأما الخمس فقد أبيح لشيعتنا وجعلوا منه في حل إلى وقت ظهور أمرنا ، لتطيب ولادتهم ولا تخبث .</div></span><br />
<span style="color: #444444;"><div style="text-align: JUSTIFY;">وأما ندامة قوم قد شكوا في دين الله عز وجل على ما وصلونا به، فقد أقلنا من استقال ، ولا حاجة ( لنا ) في صلة الشاكين. وأما علة ما وقع من الغيبة فإن الله عز وجل يقول : ( يا أيها الذين آمنوا لا تسألوا عن أشياء إن تبد لكم تسؤكم ) . إنه لم يكن أحد من آبائي عليهم السلام إلا وقد وقعت في عنقه بيعة لطاغية زمانه ، وإني أخرج حين أخرج ولا بيعة لاحد من الطواغيت في عنقي . وأما وجه الانتفاع بي في غيبتي فكالانتفاع بالشمس إذا غيبتها عن الابصار السحاب ، وإني لأمان لأهل الأرض كما أن النجوم أمان لأهل السماء ، فأغلقوا باب السؤال عما لا يعنيكم ، ولا تتكلفوا علم ما قد كفيتم ، وأكثروا الدعاء بتعجيل الفرج ، فإن ذلك فرجكم . والسلام عليك يا إسحاق بن يعقوب وعلى من اتبع الهدى</div></span><br />
<br />
<span style="color: #333333;"><div style="text-align: JUSTIFY;">با تشکر </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زیارت یک شیعه حقیقی]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43483.html</link>
			<pubDate>Wed, 02 Aug 2017 03:59:14 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43483.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="http://s9.picofile.com/file/8302325726/20398391_1910027255989451_2618671513473122304_n.jpg" border="0" alt="[تصویر: 20398391_1910027255989451_2618671513473122304_n.jpg]" /></div>
<br />
خانه گلین و محقری در نزدیکی و زیر سایه حرم امیرعالّم علی ابن ابی طالب برای زندگی دارد، که هزاران هزار صفحه کتاب و تحقیق را که با دست خود نگاشته را نیز در آن نگهداری می کند. آرام است و بی سر وصدا<br />
<br />
<br />
محال است ذره ای تفاخر و تکبر در او ببینید. عربی و فارسی را شیرین سخن می گوید و خنده را برای انتشار صمیمیت ضمیمه آن می کند تا ابهت شخصیت بزرگش تو را از سخن گفتن باز ندارد.<br />
<br />
زیرانداز او یک پوستین قهوه ای رنگ است که همرنگ عبای پیچیده به دور سید است<br />
کمتر کتابی از کتب قدما را می بینید که در قدر و منزلت ائمه علیهم السلام سخن گفته باشد و تحقیق سید در آن دیده نشود.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">عشق عمیق او به اهل البیت و تعصیب عجیب وغریب او به دیانت و شرع از او اعجوبه ای مثال زدنی ساخته است. در کلامش هر گاه به نام حضرت ولی عصر ارواحنافداه می رسد احترام به مقام حضرتش در تمام وجود سید دیده می شود.<br />
</span><br />
<br />
وقتی از آثارش سخنی به میان می آید می گوید: مهدی(نام کوچک ایشان) در فلان کتاب تحقیق کرده و نوشته...<br />
<br />
وقتی سوالی را از ایشان پرسیدم، یک جعبه خالی موز را از جوانی مطالبه کرد، ونوشته هایی را از آن بیرون کشید و گفت در این کتاب چاپ نشده مهدی(خود ایشان) جواب شما را نوشته...<br />
<br />
خیلی سخت است که انسان خودش را نگه دارد و با وجود هزاران هزار صفحه تتبع و تحقیق و پشت سر گذاشتن سالیان دراز در علم و معرفت خود را هیچ بداند و برای خود حریمی نسازد ظاهرا مجاورت با قطب عجایب امیرالمومنین در ایجاد این اعجوبه ها بی تاثیر نمی باشد که نمونه های فراوانی از این دست را تاریخ از شهر نجف برای ما به نمایش می گذارد.<br />
<br />
<br />
آری "آیت الله سید محمد مهدی خرسان" فقیه ای متبحر و  متتبع است که در حیطه های مختلف علم و معرفت قلم زنی نموده است و بوی بزرگانی چون علامه مجلسی را می توان از وجود او استشمام نمود.<br />
<br />
در این سفر از او اجازه خواستم از ایشان عکس بگیرم ضمن قرائت شعری از ادبای عرب فرمودند: من چه ارزشی دارم که عکسم ارزش داشته باشد اما همه فضلا ، علما و اهل تحقیق، که ایشان را درک کرده اند مقام و قدر منزلت او را می شناسند.<br />
امیدوارم که مردم به دامان این عالمان راستین باز گردند و از فیوضات آنان بهره مند شوند.<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حضرت آیت الله العظمی سید محمد مهدی خرسان حفظه الله تعالی<br />
از فقها و محققین بزرگ ساکن نجف اشرف و امام جماعت مسجد شیخ انصاری سوق الحویش</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="http://s9.picofile.com/file/8302325726/20398391_1910027255989451_2618671513473122304_n.jpg" border="0" alt="[تصویر: 20398391_1910027255989451_2618671513473122304_n.jpg]" /></div>
<br />
خانه گلین و محقری در نزدیکی و زیر سایه حرم امیرعالّم علی ابن ابی طالب برای زندگی دارد، که هزاران هزار صفحه کتاب و تحقیق را که با دست خود نگاشته را نیز در آن نگهداری می کند. آرام است و بی سر وصدا<br />
<br />
<br />
محال است ذره ای تفاخر و تکبر در او ببینید. عربی و فارسی را شیرین سخن می گوید و خنده را برای انتشار صمیمیت ضمیمه آن می کند تا ابهت شخصیت بزرگش تو را از سخن گفتن باز ندارد.<br />
<br />
زیرانداز او یک پوستین قهوه ای رنگ است که همرنگ عبای پیچیده به دور سید است<br />
کمتر کتابی از کتب قدما را می بینید که در قدر و منزلت ائمه علیهم السلام سخن گفته باشد و تحقیق سید در آن دیده نشود.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">عشق عمیق او به اهل البیت و تعصیب عجیب وغریب او به دیانت و شرع از او اعجوبه ای مثال زدنی ساخته است. در کلامش هر گاه به نام حضرت ولی عصر ارواحنافداه می رسد احترام به مقام حضرتش در تمام وجود سید دیده می شود.<br />
</span><br />
<br />
وقتی از آثارش سخنی به میان می آید می گوید: مهدی(نام کوچک ایشان) در فلان کتاب تحقیق کرده و نوشته...<br />
<br />
وقتی سوالی را از ایشان پرسیدم، یک جعبه خالی موز را از جوانی مطالبه کرد، ونوشته هایی را از آن بیرون کشید و گفت در این کتاب چاپ نشده مهدی(خود ایشان) جواب شما را نوشته...<br />
<br />
خیلی سخت است که انسان خودش را نگه دارد و با وجود هزاران هزار صفحه تتبع و تحقیق و پشت سر گذاشتن سالیان دراز در علم و معرفت خود را هیچ بداند و برای خود حریمی نسازد ظاهرا مجاورت با قطب عجایب امیرالمومنین در ایجاد این اعجوبه ها بی تاثیر نمی باشد که نمونه های فراوانی از این دست را تاریخ از شهر نجف برای ما به نمایش می گذارد.<br />
<br />
<br />
آری "آیت الله سید محمد مهدی خرسان" فقیه ای متبحر و  متتبع است که در حیطه های مختلف علم و معرفت قلم زنی نموده است و بوی بزرگانی چون علامه مجلسی را می توان از وجود او استشمام نمود.<br />
<br />
در این سفر از او اجازه خواستم از ایشان عکس بگیرم ضمن قرائت شعری از ادبای عرب فرمودند: من چه ارزشی دارم که عکسم ارزش داشته باشد اما همه فضلا ، علما و اهل تحقیق، که ایشان را درک کرده اند مقام و قدر منزلت او را می شناسند.<br />
امیدوارم که مردم به دامان این عالمان راستین باز گردند و از فیوضات آنان بهره مند شوند.<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حضرت آیت الله العظمی سید محمد مهدی خرسان حفظه الله تعالی<br />
از فقها و محققین بزرگ ساکن نجف اشرف و امام جماعت مسجد شیخ انصاری سوق الحویش</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[عالمی که در ۲۵ سالگی مجتهد شد و چشم برزخی داشت]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43417.html</link>
			<pubDate>Wed, 19 Jul 2017 09:55:40 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43417.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">(بسم الله الرحمن الرحیم)</span></div><span style="font-size: medium;"> </span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">تولیت پیشین مسجد مقدس جمکران می‌گوید: در  جست‌وجوی استاد اخلاق و به توصیه آیت‌الله بهجت، سراغ «حاج‌آقا رضا آسید  صفی» رفتیم و ایشان را در گوشه‌ای از قم در بیغوله‌ای یافتیم که درب  خانه‌اش داشت از جا کنده می‌شد!</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"> «سیدرضا بهاءالدینی» در نهم فروردین 1287 شمسی در قم به دنیا آمد. وی  از 19 سالگی در حوزه درس آیت‌‏الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی شرکت جست و  مورد لطف استاد قرار گرفت.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">آیت‌الله بهاءالدینی پس از رحلت استاد، در درس حضرات  آیات: سیدصدرالدین صدر، سید محمد حجت کوه‌‏کمره‏ای، سیدمحمدتقی خوانساری و  سیدحسین بروجردی حاضر شد و در 25 سالگی اجازه اجتهاد گرفت.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
  <span style="font-size: medium;"><img src="http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1395/04/26/13950426000447_PhotoL.jpg" border="0" alt="[تصویر: 13950426000447_PhotoL.jpg]" /></span>  <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">ایشان همزمان با پشت سر گذاردن دروس سطح و ورود به  درس خارج، خود تدریس سطوح را آغاز کرد و پس از کسب مدارج بالا‌تر، حلقه درس  خارج خود را تشکیل داد. این عالم ربانی از آن پس به مدت بیش از پنجاه سال،  به تدریس و تربیت طلاب در حوزه علمیه قم مشغول شد و تنها در اواخر عمر به  دلیل کسالت و بیماری، از آن باز ماند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
  <span style="font-size: medium;"><img src="http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1395/04/27/13950427000702_PhotoL.jpg" border="0" alt="[تصویر: 13950427000702_PhotoL.jpg]" /></span>  <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">آیت‌الله بهاءالدینی، از نمونه‏‌های روحانیان زاهد و  عامل بود؛ به نماز شب و رعایت جزئیات مسائل اخلاقی پایبندی بسیار داشت و  از علاقمندان عالمان آزاده به شمار می‌‏رفت. ایشان شیفته کسانی همچون  آیت‌الله سیدحسن مدرس بود و حتی با حالت بیماری نیز زیارت قبر او در کاشمر  را از یاد نمی‌‏برد. این عارف سترگ، در تحمل مصائب و سختی‏‌ها صبور بود و  به خواندن قرآن و ادعیه شوق فراوان داشت. به دفاع از حریم ایران اسلامی  اهمیت فوق‌‏العاده می‌‏داد و به همین خاطر، به رغم کهولت سن و رنج بیماری،  چندین بار در زمان جنگ در جبهه‏‌ها حضور یافت و با نفس رحمانی خود،  روحیه‌بخش رزمندگان اسلام بود.</span><br />
  <span style="font-size: medium;"><img src="http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1395/04/27/13950427000709_PhotoL.jpg" border="0" alt="[تصویر: 13950427000709_PhotoL.jpg]" /></span>  <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">سرانجام این فقیه عارف پس از 89 سال زندگی زاهدانه،  در 28 تیرماه 1376 در قم به لقاءالله پیوست و در مسجد بالاسر حضرت  معصومه(سلام الله علیها) به خاک سپرده شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">* زندگی حاج‌آقا رضا در بیغوله!</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">حجت‌الاسلام صدیقی درباره این عالم ربانی می‌گوید:  مرحوم آیت‌الله بهاء‌الدینی(رحمة الله علیه) اهل ذکر و ریاضت نبود اما چشم برزخی داشت و  اهل تشرف بود و مکاشفاتی هم داشت.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">حجت‌الاسلام والمسلمین وافی تولیت پیشین مسجد جمکران  نقل می‌کند: سال‌ها پیش به همراه آقای مصباح به خدمت آیت‌الله فکور یزدی  رفتیم و به ایشان عرض کردیم حوزه با این عظمت، درس اخلاقی ندارد و فقط  طلبه‌ها درس می‌خوانند و برای خودسازی، راهنمایی ندارند و بابی هم در این  زمینه باز  نشده لذا شما بیاید یک درس اخلاق را شروع کنید. ایشان فرمود من  از شما محتاج‌ترم اگر کسی را پیدا کردید من را نیز خبر کنید! خیلی ناراحت و  نگران شدیم، گفتیم شما چه کسی را پیشنهاد می‌کنید که ما به خدمت وی برویم  ایشان فرمودند: آیت‌الله بهجت. خدمت آیت‌الله بهجت که رسیدیم به ایشان عرض  کردیم ما به محضر آقای فکور رفتیم و ایشان در پاسخ ما گفت خودمان  محتاج‌تریم، گفتیم فردی را به ما معرفی کنید ایشان شما را معرفی کردند و  آقای بهجت نیز گفت من هم همان حرفی را می‌زنم که آقای فکور گفته است. گفتیم  پس تکلیف ما چیست، سرگردانیم و تشنه‌ایم یک آبی به ما نشان دهید! فرمودند  بروید پیش حاج‌آقا رضا. آن روزها مرحوم آقای بهاءالدینی به نام بهاء‌الدینی  مشهور نبود به ایشان می‌گفتند حاج‌آقا رضا آسید صفی! نام پدر مرحوم  بهاءالدینی آسید صفی بود و ایشان نیز به همین نام مطرح بود. ایشان را در  یکی از گوشه‌های شهر قم یافتیم؛ در یک بیغوله‌ای که درب خانه آن داشت از جا  کنده می‌شد! در زدیم سید آمد پشت در و ماجرا را برای او تعریف کردیم و  گفتیم بالاخره آخرین پناه ما شمایید، شما ما را رد نکنید و ایشان پذیرفت.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در ادامه نیز توصیه‌هایی از آیت‌الله بهاءالدینی را مرور می‌کنیم.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
  <span style="font-size: medium;"><img src="http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1395/04/27/13950427000711_PhotoL.jpg" border="0" alt="[تصویر: 13950427000711_PhotoL.jpg]" /></span>  <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">* در آخرت فقط عمل صالح خریدار دارد</span></span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">حقیقت بندگی، اخلاص است. یعنی اگر همه چیز و همه کار را برای خدا انجام دادید و بقیه را پوچ بدانید، این اخلاص و بندگی است.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">اخلاص همان توحید عملی است؛ یعنی در اعمال که برای  عبودیت حق انجام می‌دهد، غیر از خدای تعالی کسی در آنها سهمی ندارد.  عبادت‌های اسلام هم سازنده‌ نفوس انسانی و الهی است. نماز و روزه و حج و  جهاد، ...، همه سازنده‌اند؛ یعنی نهاد انسان را می‌سازند و باطن او را  اصلاح می‌کنند. در نفوس الهی، شرور و فساد نیست، ولی عباداتی سازنده است که  اخلاص در آن‌ها باشد. اگر بشر در عمل خود، غیر خدا را شرکت ندهد، عبادات،  او را از مرحله‌ حیوانیت به مرحله انسانیت می‌رسد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">شریک عمل ممکن است مخلوق حق باشد، ممکن است اقتصاد  باشد، ممکن است مقام باشد، که اگر در کارهای خدا شرکت کند، عمل را از اخلاص  خارج می‌کند. مقدار کمی از نماز با اخلاص، بشر را از محرمات الهی نهی کند،  از غیبت و تهمت نهی کند، باید با آن تقوا و ایمان پیدا کند. اگر کسی نماز  خوانده است و دید سازنده نیست، بداند نمازش معیوب است. قبولی اعمال از همین  جا تجربه می‌شود اگر ظواهر و منویات او مورد رضای حق است، این نماز، نماز  پاکی است.  عبادات اسلام برای این است که انسان بسازد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در آخرت، اعمال بازارشان کساد است و خریدار ندارد مگر عمل خالص.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">شیطان به خاطر ما از درگاه خدا رانده شد. وقتی  خداوند حضرت آدم (علیه السلام) را خلق کرد و فرمود: سجده کنید، همه ملائکه سجده کردند  مگر ابلیس که تکبر کرد و سجده نکرد. گفت: خدایا من بهتر از او هستم من از  آتش خلق شده‌ام و او از خاک. آنگاه رانده شد حالا که رانده شد کینه ما را  به دل گرفت چون به خاطر ما از درگاه خدا رانده شد گفت: «فَبِعِزَّتِکَ  لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ»؛  خدایا! به عزتت قسم، همه بنی‌آدم را گمراه می‌کنم مگر آن عده که عبادتشان  خالص باشد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">خالص آن است که به طمع بهشت نباشد، از ترس جهنم هم  نباشد، خدا را دوست داشته باشد و برای خدا کار بکند. همان طور که حضرت  امیر(علیه السلام) برای خدا اطعام کرد، نه توقع مزد دارند نه توقع اینکه مردم  تعریفشان را بکنند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
  <span style="font-size: medium;"><img src="http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1395/04/27/13950427000710_PhotoL.jpg" border="0" alt="[تصویر: 13950427000710_PhotoL.jpg]" /></span>  <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">* «معصیت» انسان را به شیطان نزدیک می‌کند</span></span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">انسان از یک طرف به جایی می‌رسد که جبرئیل هم  نمی‌تواند همراه او برود و از یک طرف مسیری را طی می‌کند که گرگ‌ها هم از  پشت سرش بر می‌گردند و می‌گویند ما تا این اندازه حاضر نیستیم؛ این هر دو  اختیارش دست خود بشر است: «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا  وَإِمَّا کَفُورًا».</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">خیال نکنید که انسان از روز اول، معصیت کار بوده است  اشتباهات، تو را بیچاره کرده است همچنان که بشر از اول معتاد نیست.  کج‌سلیقگی مبتلایش کرده و الان دیگر نمی‌تواند کاری بکند. کج سلیقگی در  اسلام و در راه حق و باطل از همه بدتر است.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">ما هنوز خدا را نمی‌شناسیم منشأ آن این است که آلوده  هستیم اگر می‌خواهی خدای تعالی به تو کمک کند و از برکات خدا کمال استفاده  را بکنی با حرف نمی‌شود. در خلوت و جلوت باید محرمات الهی را ترک کرد،  باید توطئه‌ها، دروغگویی‌ها، تهمت‌ها، کم‌فروشی‌ها، کلاه گذاری‌ها و  شیطنت‌ها را که اسمش را عقل گذاشته‌ایم کنار بگذاریم.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">منشأ همه اشتباهات، خود انسان است ما به آن انسان  کامل کاری نداریم چون به آن نمی‌رسیم. باید همت ما این باشد که کسی را  آزرده نکنیم، مال کسی را نبریم، غیبت کسی را نکنیم و برای نجات از رذایل  اخلاقی تلاش کنیم. «عمل صالح» انجام واجبات الهی و ترک محرمات است اینها  ایمان را تقویت می‌کند، معصیت و نافرمانی خدا کار را به جایی می‌رساند که  ایمان را از انسان سلب می‌کند اینگونه نیست که بگویید ما ایمان داشتیم و  الان هم داریم.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">اگر در مسیر شیطان قرار گرفتی و حرکت شما حرکت  شیطانی بود این ایمان هم از شما گرفته می‌شود؛ «ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ  الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوءَى أَنْ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا  بِهَا یَسْتَهْزِئُون» عاقبت امر مردم معصیت کار این است که دیگر ایمان هم  ندارند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">معصیت، انسان را به شیطان نزدیک می‌کند و بندگی خدا، انسان را به خدا.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">(بسم الله الرحمن الرحیم)</span></div><span style="font-size: medium;"> </span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">تولیت پیشین مسجد مقدس جمکران می‌گوید: در  جست‌وجوی استاد اخلاق و به توصیه آیت‌الله بهجت، سراغ «حاج‌آقا رضا آسید  صفی» رفتیم و ایشان را در گوشه‌ای از قم در بیغوله‌ای یافتیم که درب  خانه‌اش داشت از جا کنده می‌شد!</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"> «سیدرضا بهاءالدینی» در نهم فروردین 1287 شمسی در قم به دنیا آمد. وی  از 19 سالگی در حوزه درس آیت‌‏الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی شرکت جست و  مورد لطف استاد قرار گرفت.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">آیت‌الله بهاءالدینی پس از رحلت استاد، در درس حضرات  آیات: سیدصدرالدین صدر، سید محمد حجت کوه‌‏کمره‏ای، سیدمحمدتقی خوانساری و  سیدحسین بروجردی حاضر شد و در 25 سالگی اجازه اجتهاد گرفت.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
  <span style="font-size: medium;"><img src="http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1395/04/26/13950426000447_PhotoL.jpg" border="0" alt="[تصویر: 13950426000447_PhotoL.jpg]" /></span>  <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">ایشان همزمان با پشت سر گذاردن دروس سطح و ورود به  درس خارج، خود تدریس سطوح را آغاز کرد و پس از کسب مدارج بالا‌تر، حلقه درس  خارج خود را تشکیل داد. این عالم ربانی از آن پس به مدت بیش از پنجاه سال،  به تدریس و تربیت طلاب در حوزه علمیه قم مشغول شد و تنها در اواخر عمر به  دلیل کسالت و بیماری، از آن باز ماند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
  <span style="font-size: medium;"><img src="http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1395/04/27/13950427000702_PhotoL.jpg" border="0" alt="[تصویر: 13950427000702_PhotoL.jpg]" /></span>  <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">آیت‌الله بهاءالدینی، از نمونه‏‌های روحانیان زاهد و  عامل بود؛ به نماز شب و رعایت جزئیات مسائل اخلاقی پایبندی بسیار داشت و  از علاقمندان عالمان آزاده به شمار می‌‏رفت. ایشان شیفته کسانی همچون  آیت‌الله سیدحسن مدرس بود و حتی با حالت بیماری نیز زیارت قبر او در کاشمر  را از یاد نمی‌‏برد. این عارف سترگ، در تحمل مصائب و سختی‏‌ها صبور بود و  به خواندن قرآن و ادعیه شوق فراوان داشت. به دفاع از حریم ایران اسلامی  اهمیت فوق‌‏العاده می‌‏داد و به همین خاطر، به رغم کهولت سن و رنج بیماری،  چندین بار در زمان جنگ در جبهه‏‌ها حضور یافت و با نفس رحمانی خود،  روحیه‌بخش رزمندگان اسلام بود.</span><br />
  <span style="font-size: medium;"><img src="http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1395/04/27/13950427000709_PhotoL.jpg" border="0" alt="[تصویر: 13950427000709_PhotoL.jpg]" /></span>  <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">سرانجام این فقیه عارف پس از 89 سال زندگی زاهدانه،  در 28 تیرماه 1376 در قم به لقاءالله پیوست و در مسجد بالاسر حضرت  معصومه(سلام الله علیها) به خاک سپرده شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">* زندگی حاج‌آقا رضا در بیغوله!</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">حجت‌الاسلام صدیقی درباره این عالم ربانی می‌گوید:  مرحوم آیت‌الله بهاء‌الدینی(رحمة الله علیه) اهل ذکر و ریاضت نبود اما چشم برزخی داشت و  اهل تشرف بود و مکاشفاتی هم داشت.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">حجت‌الاسلام والمسلمین وافی تولیت پیشین مسجد جمکران  نقل می‌کند: سال‌ها پیش به همراه آقای مصباح به خدمت آیت‌الله فکور یزدی  رفتیم و به ایشان عرض کردیم حوزه با این عظمت، درس اخلاقی ندارد و فقط  طلبه‌ها درس می‌خوانند و برای خودسازی، راهنمایی ندارند و بابی هم در این  زمینه باز  نشده لذا شما بیاید یک درس اخلاق را شروع کنید. ایشان فرمود من  از شما محتاج‌ترم اگر کسی را پیدا کردید من را نیز خبر کنید! خیلی ناراحت و  نگران شدیم، گفتیم شما چه کسی را پیشنهاد می‌کنید که ما به خدمت وی برویم  ایشان فرمودند: آیت‌الله بهجت. خدمت آیت‌الله بهجت که رسیدیم به ایشان عرض  کردیم ما به محضر آقای فکور رفتیم و ایشان در پاسخ ما گفت خودمان  محتاج‌تریم، گفتیم فردی را به ما معرفی کنید ایشان شما را معرفی کردند و  آقای بهجت نیز گفت من هم همان حرفی را می‌زنم که آقای فکور گفته است. گفتیم  پس تکلیف ما چیست، سرگردانیم و تشنه‌ایم یک آبی به ما نشان دهید! فرمودند  بروید پیش حاج‌آقا رضا. آن روزها مرحوم آقای بهاءالدینی به نام بهاء‌الدینی  مشهور نبود به ایشان می‌گفتند حاج‌آقا رضا آسید صفی! نام پدر مرحوم  بهاءالدینی آسید صفی بود و ایشان نیز به همین نام مطرح بود. ایشان را در  یکی از گوشه‌های شهر قم یافتیم؛ در یک بیغوله‌ای که درب خانه آن داشت از جا  کنده می‌شد! در زدیم سید آمد پشت در و ماجرا را برای او تعریف کردیم و  گفتیم بالاخره آخرین پناه ما شمایید، شما ما را رد نکنید و ایشان پذیرفت.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در ادامه نیز توصیه‌هایی از آیت‌الله بهاءالدینی را مرور می‌کنیم.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
  <span style="font-size: medium;"><img src="http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1395/04/27/13950427000711_PhotoL.jpg" border="0" alt="[تصویر: 13950427000711_PhotoL.jpg]" /></span>  <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">* در آخرت فقط عمل صالح خریدار دارد</span></span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">حقیقت بندگی، اخلاص است. یعنی اگر همه چیز و همه کار را برای خدا انجام دادید و بقیه را پوچ بدانید، این اخلاص و بندگی است.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">اخلاص همان توحید عملی است؛ یعنی در اعمال که برای  عبودیت حق انجام می‌دهد، غیر از خدای تعالی کسی در آنها سهمی ندارد.  عبادت‌های اسلام هم سازنده‌ نفوس انسانی و الهی است. نماز و روزه و حج و  جهاد، ...، همه سازنده‌اند؛ یعنی نهاد انسان را می‌سازند و باطن او را  اصلاح می‌کنند. در نفوس الهی، شرور و فساد نیست، ولی عباداتی سازنده است که  اخلاص در آن‌ها باشد. اگر بشر در عمل خود، غیر خدا را شرکت ندهد، عبادات،  او را از مرحله‌ حیوانیت به مرحله انسانیت می‌رسد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">شریک عمل ممکن است مخلوق حق باشد، ممکن است اقتصاد  باشد، ممکن است مقام باشد، که اگر در کارهای خدا شرکت کند، عمل را از اخلاص  خارج می‌کند. مقدار کمی از نماز با اخلاص، بشر را از محرمات الهی نهی کند،  از غیبت و تهمت نهی کند، باید با آن تقوا و ایمان پیدا کند. اگر کسی نماز  خوانده است و دید سازنده نیست، بداند نمازش معیوب است. قبولی اعمال از همین  جا تجربه می‌شود اگر ظواهر و منویات او مورد رضای حق است، این نماز، نماز  پاکی است.  عبادات اسلام برای این است که انسان بسازد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در آخرت، اعمال بازارشان کساد است و خریدار ندارد مگر عمل خالص.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">شیطان به خاطر ما از درگاه خدا رانده شد. وقتی  خداوند حضرت آدم (علیه السلام) را خلق کرد و فرمود: سجده کنید، همه ملائکه سجده کردند  مگر ابلیس که تکبر کرد و سجده نکرد. گفت: خدایا من بهتر از او هستم من از  آتش خلق شده‌ام و او از خاک. آنگاه رانده شد حالا که رانده شد کینه ما را  به دل گرفت چون به خاطر ما از درگاه خدا رانده شد گفت: «فَبِعِزَّتِکَ  لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ»؛  خدایا! به عزتت قسم، همه بنی‌آدم را گمراه می‌کنم مگر آن عده که عبادتشان  خالص باشد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">خالص آن است که به طمع بهشت نباشد، از ترس جهنم هم  نباشد، خدا را دوست داشته باشد و برای خدا کار بکند. همان طور که حضرت  امیر(علیه السلام) برای خدا اطعام کرد، نه توقع مزد دارند نه توقع اینکه مردم  تعریفشان را بکنند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
  <span style="font-size: medium;"><img src="http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1395/04/27/13950427000710_PhotoL.jpg" border="0" alt="[تصویر: 13950427000710_PhotoL.jpg]" /></span>  <br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">* «معصیت» انسان را به شیطان نزدیک می‌کند</span></span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">انسان از یک طرف به جایی می‌رسد که جبرئیل هم  نمی‌تواند همراه او برود و از یک طرف مسیری را طی می‌کند که گرگ‌ها هم از  پشت سرش بر می‌گردند و می‌گویند ما تا این اندازه حاضر نیستیم؛ این هر دو  اختیارش دست خود بشر است: «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا  وَإِمَّا کَفُورًا».</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">خیال نکنید که انسان از روز اول، معصیت کار بوده است  اشتباهات، تو را بیچاره کرده است همچنان که بشر از اول معتاد نیست.  کج‌سلیقگی مبتلایش کرده و الان دیگر نمی‌تواند کاری بکند. کج سلیقگی در  اسلام و در راه حق و باطل از همه بدتر است.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">ما هنوز خدا را نمی‌شناسیم منشأ آن این است که آلوده  هستیم اگر می‌خواهی خدای تعالی به تو کمک کند و از برکات خدا کمال استفاده  را بکنی با حرف نمی‌شود. در خلوت و جلوت باید محرمات الهی را ترک کرد،  باید توطئه‌ها، دروغگویی‌ها، تهمت‌ها، کم‌فروشی‌ها، کلاه گذاری‌ها و  شیطنت‌ها را که اسمش را عقل گذاشته‌ایم کنار بگذاریم.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">منشأ همه اشتباهات، خود انسان است ما به آن انسان  کامل کاری نداریم چون به آن نمی‌رسیم. باید همت ما این باشد که کسی را  آزرده نکنیم، مال کسی را نبریم، غیبت کسی را نکنیم و برای نجات از رذایل  اخلاقی تلاش کنیم. «عمل صالح» انجام واجبات الهی و ترک محرمات است اینها  ایمان را تقویت می‌کند، معصیت و نافرمانی خدا کار را به جایی می‌رساند که  ایمان را از انسان سلب می‌کند اینگونه نیست که بگویید ما ایمان داشتیم و  الان هم داریم.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">اگر در مسیر شیطان قرار گرفتی و حرکت شما حرکت  شیطانی بود این ایمان هم از شما گرفته می‌شود؛ «ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ  الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوءَى أَنْ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا  بِهَا یَسْتَهْزِئُون» عاقبت امر مردم معصیت کار این است که دیگر ایمان هم  ندارند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">معصیت، انسان را به شیطان نزدیک می‌کند و بندگی خدا، انسان را به خدا.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بررسی ادله ولایت فقیه]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43360.html</link>
			<pubDate>Sun, 09 Jul 2017 01:56:11 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43360.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;">بسم الله الرحمن الرحیم</div>  <div style="text-align: RIGHT;">با سلام خدمت کاربران و کارشناسان محترم<br />
  </div><div style="text-align: RIGHT;">بحث پیرامون ولایت فقیه یکی از بحث هایی است که کمتر در سایت بیداری اندیشه به آن پرداخته شده و جای خالی آن در لابلای بحثهای عقیدتی و سیاسی احساس میشود. همانطور که میدانید برخی از افراد این اصل را از ملزومات مذهب تشیع میدانند و در مقابل عده ای هم مخالف این اصل هستند و مسند ولایت فقیه را یکی از بدعتهای بوجود آمده در مذهب تشیع اعلام میکنند. همانطور که در مورد ولایت بلافصل حضرت علی (علیه السلام) و امامت سایر ائمه معصوم تحقیق کردن و به حقانیت آنها ایمان آوردن ضروری است عقل حکم میکند که در مورد این مسئله ی مهم هم تحقیق و سپس قبول یا رد کنیم. قبل از وارد شدن به بحث گفتن این نکته ضرورت دارد که صحبت بر سر مسند ولایت فقیه هست نه شخص خاصی. </div><div style="text-align: RIGHT;">برای شروع بحث یکی از ادله ی عقلی که توسط آیت الله مصباح یزدی بیان شده را از سایت ایشان کپی میکنم و در انتها دلیل مخالفان برای رد آنرا ذکر میکنم. جزییات این ادله ی عقلی را میتوانید در سایت ایشان مطالعه بفرمائیید. دوستان کارشناس عزیز لطف بفرمایند و در بیان سایر ادله عقلی و نقلی همیاری کنند شاید به امید خدا به نتیجه مطلوب رسیدیم.<br />
 </div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #3366CC;">الف ـ ادلّه عقلى</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;">دليل عقلى اوّل: اين دليل بطور خلاصه از مقدمات ذيل تشكيل مى‌شود:</div>  <div style="text-align: RIGHT;">الف ـ براى تأمين مصالح فردى و اجتماعى بشر و جلوگيرى از هرج و مرج</div>  <div style="text-align: RIGHT;">و فساد و اختلال نظام، وجود حكومت در جامعه ضرورى و لازم است.</div>  <div style="text-align: RIGHT;">ب ـ حكومت ايده آل و عالى ترين و مطلوب ترين شكل آن، حكومتى است كه امام معصوم <span style="color: #003300;">(</span><span style="color: #003300;">عليه السلام</span><span style="color: #003300;">)</span> در رأس آن باشد و جامعه را اداره كند.</div>  <div style="text-align: RIGHT;">ج ـ بر اين اساس كه هنگامى كه تأمين و تحصيل يك مصلحت لازمو ضرورى در حدّ مطلوب و ايده آل آن ميسّر نباشد بايد نزديك ترين مرتبه به حدّ مطلوب را تأمين كرد، لذا در بحث ما هم هنگامى كه مردم از مصالح حكومت معصوم <span style="color: #003300;">(</span><span style="color: #003300;">عليه السلام</span><span style="color: #003300;">)</span> محروم بودند بايد بدنبال نزديك ترين مرتبه به  حكومت معصوم باشيم.</div>  <div style="text-align: RIGHT;">د ـ اقربيت و نزديكى يك حكومت به حكومت معصوم <span style="color: #003300;">(</span><span style="color: #003300;">عليه السلام</span><span style="color: #003300;">)</span> در سه امر اصلى متبلور مى‌شود: يكى علم به احكام كلّى اسلام (فقاهت)، دوّم  شايستگى روحى و اخلاقى به گونه‌اى كه تحت تأثير هواهاى نفسانى و تهديد و تطميع‌ها قرار نگيرد (تقوى)، و سوّم كارآيى در مقام مديريت جامعه كه خود به خصلت‌ها و صفاتى از قبيل درك سياسى و اجتماعى، آگاهى از مسائل بين المللى، شجاعت در برخورد با دشمنان و تبهكاران، حدس صائب در تشخيص اولويت هاو... قابل تحليل است.<br />
<br />
<span style="color: #c71585;"><span style="font-weight: bold;">منبع: <a href="http://mesbahyazdi.com/farsi/?../lib/velayat/ch05.htm" target="_blank">http://mesbahyazdi.com/farsi/?../lib/velayat/ch05.htm</a></span></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"> </div><div style="text-align: RIGHT;">آیت الله مصباح یزدی برای اثبات مقدمه ج دو مثال ذکر کرده اند و اینطور بیان میکنند که: </div><div style="text-align: RIGHT;">مقدّمه سوّم اين استدلال شايد به تعبيرى مهم ترين مقدمه آن باشد. براى توضيح اين مقدّمه بهتر است از يكى، دو مثال استفاده كنيم:</div>  <div style="text-align: RIGHT;">فرض كنيد ده نفر انسان، آن هم انسان هاى ممتاز و برجسته كه وجود هر يك براى جامعه بسيار مفيد و مؤثّر است در حال غرق شدن هستند و ما اگر با همه امكانات و تجهيزات و افراد نجات غريقى كه در اختيار داريم وارد عمل شويم فقط مى‌توانيم جان هفت نفر از آنها را نجات دهيم و سه نفر ديگر غرق خواهند شد. در چنين وضعيتى عقل سليم چه حكمى مى‌كند؟ آيا مى‌گويد چون نجات جان همه اين ده نفر ممكن نيست و سه نفر آنان قطعاً غرق خواهند شد، ديگر لزومى ندارد شما دست به هيچ اقدامى بزنيد؟ يا مى‌گويد اگر نجات جان همه ممكن بود البتّه بايد براى نجات جان همه ده نفر اقدام كنيم امّا اگر نجات جان همه ده نفر ممكن نبود در مورد هفت نفر باقى مانده تفاوتى نمى‌كند همه هفت نفر را نجات</div><div style="text-align: RIGHT;">  </div><div style="text-align: RIGHT;">دهيم يا شش نفر را نجات دهيم يا پنج نفر را و يا آن كه فقط براى نجات جان يك نفر اقدام كنيم و به هر حال در صورتى كه نجات جان همه ممكن نباشد آن چه ضرورت دارد اصل اقدام براى نجات است امّا على رغم امكان نجات جان همه هفت نفر باقى مانده، تفاوتى نمى‌كند كه براى نجات جان همه هفت نفر اقدام كنيم يا اين كه مثلاً فقط جان دو نفر يا حتّى يك نفر را نجات دهيم؟ و يااين كه قضاوت و حكم قطعى عقل اين است كه اگر نجات جان همه ده نفر (مصلحت تام و كامل) ممكن نيست بايد براى نجات جان همه هفت نفر باقى مانده (نزديك ترين مرتبه به مصلحت تامّ و كامل) اقدام كنيم و مجاز نيستيم حتّى يك نفر را كنار بگذاريم؛ تا چه رسد به اين كه بخواهيم مثلاً پنج يا شش نفر ديگر را هم به حال خود رها كنيم و براى نجات جان آنان هيچ اقدامى ننماييم؟ مسلّم است كه قضاوت و حكم قطعى عقل همين گزينه سوّم خواهد بود و هيچ گزينه ديگرى از نظر عقل قابل قبول نيست.</div><div style="text-align: RIGHT;">و يا فرض كنيد انسانى در دريا مورد حمله كوسه واقع شده و ما اگر براى نجات جان او هم اقدام كنيم قطعاً كوسه يك يا دو پاى او را قطع خواهد كرد و خلاصه اگر هم موّفق شويم او را نجات دهيم حتماً دچار نقص عضو خواهد شد.</div>  <div style="text-align: RIGHT;">سؤال اين است كه در اين صحنه عقل ما چه حكمى مى‌كند؟ آيا مى‌گويد چون بالاخره نمى‌توانيم او را كاملا صحيح و سالم بيرون بياوريم بنابراين ديگر لازم نيست كارى انجام دهيم بلكه كافى است بنشينيم و تماشا كنيم چه پيش مى‌آيد؟ يا عقل هر انسان عاقل و با وجدانى قطعاً حكم مى‌كند كه گر چه يقيناً يك يا دوپاى او قطع مى‌شود و دچار نقص عضو خواهد شد امّا به هر حال بايد براى نجات جانش اقدام كرد و عدم</div>  <div style="text-align: RIGHT;">مكان نجات او بطور كاملا صحيح و سالم (مصلحت صد در صد) مجوّز عدم اقدام براى نجات يكانسانِ يك پا(مصلحت ناقص) و تماشاى خورده شدن او توسّط كوسه نخواهد بود؟ به نظر مى‌رسد پاسخ روشن است.<br />
قضاوت و حكم عقل در اين دو مثال در واقع بر مبناى يك قاعده كلّى است كه مورد قبول و اذعان عقل است؛ همان قاعده‌اى كه مقدّمه سوّم استدلال ما را تشكيل مى‌دهد:</div><div style="text-align: RIGHT;">
«هنگامى كه تأمين و تحصيل يك مصلحت لازم و ضرورى در حدّ مطلوب و ايده آل آن ميسّر نباشد بايد نزديك ترين مرتبه به حدّ مطلوب را تأمين كرد.»<br />
 <br />
و بحث فعلى ما هم در واقع يكى از مصاديق و نمونه هاى همين قاعده كلّى است.</div>
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">و اما دلایل مخالفین برای رد این ادله ی عقلی:<br />
</span></span>  <div style="text-align: RIGHT;">در موارد الف و ب مخالفتی وجود ندارد و اختلاف بر سر موارد ج و د می باشد. در مورد مثالهایی که آیت الله مصباح یزدی برای اثبات مقدمه ج ذکر کردند باید گفت که عقل در مورد نجات دادن فردی که در حال غرق شدن هست حکمی ندارد بلکه این یک حکم شرعی است که آدم جان انسان بی گناه را نجات بدهد. در مورد نجات جان 7 نفر از 10 نفر باز عقل حکمی ندارد و این شرع است که حکم میکند انسان جان هر تعدادی را که می تواند نجات دهد. لذا ایشان مقدمه ای که آورده اند اصلا یک مقدمه عقلی نیست. شاید بتوان گفت در مورد این مثال دل آدم می سوزد وا فراد غرق شده را تا آنجایی که بتواند نجات می دهد نه اینکه این یک حکم عقلی باشد. از طرفی دیگر اگر یک حکم عقلی می بود می بایست در مورد تمام افراد بشر صدق میکرد. مثلا همانطور که تمام افراد بشر بنا بر حکم عقل دست خود را به سمت آتش نمیبرند چون میدانند که باعث سوختگی میشود در اینجا هم تمام افراد بشر می بایست در صورت مشاهده غرق شدن فردی دیگر مبادرت به نجات وی کنند و این در صورتی است که خیلی از افراد همچنین کاری را انجام نمیدهند. در مورد مثال کوسه هم عقل حکمی ندارد بلکه یک حکم اخلاقی و شرعی ست. دلیل دیگر اینکه این یک قاعده ی کلی نیست که در هر کجا به تمام یک چیز نتوانستیم دست یابیم باید به بخشی از آن که می توانیم دست یابیم. این قاعده در خیلی از امور صدق نمیکند. مثلا فرض کنید روزه ماه رمضان از ساعت 4 صبح تا 8 شب است. اگر فردی نتواند تمام این 16 ساعت را روزه بگیرد آیا می توان گفت که بهتر است 10 ساعت آنرا روزه بگیرد؟ واضح است که همچنین امری هم از نظر عقل و هم از نظر شرع مورد قبول نیست. خب دلایل بطلان مقدمه ج ذکر شد و از آنجایی که اثبات این مقدمه شرط قبول مقدمه د است پس در صورت باطل بودن مقدمه ج مقدمه د هم خود بخود باطل می شود. </div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;">بسم الله الرحمن الرحیم</div>  <div style="text-align: RIGHT;">با سلام خدمت کاربران و کارشناسان محترم<br />
  </div><div style="text-align: RIGHT;">بحث پیرامون ولایت فقیه یکی از بحث هایی است که کمتر در سایت بیداری اندیشه به آن پرداخته شده و جای خالی آن در لابلای بحثهای عقیدتی و سیاسی احساس میشود. همانطور که میدانید برخی از افراد این اصل را از ملزومات مذهب تشیع میدانند و در مقابل عده ای هم مخالف این اصل هستند و مسند ولایت فقیه را یکی از بدعتهای بوجود آمده در مذهب تشیع اعلام میکنند. همانطور که در مورد ولایت بلافصل حضرت علی (علیه السلام) و امامت سایر ائمه معصوم تحقیق کردن و به حقانیت آنها ایمان آوردن ضروری است عقل حکم میکند که در مورد این مسئله ی مهم هم تحقیق و سپس قبول یا رد کنیم. قبل از وارد شدن به بحث گفتن این نکته ضرورت دارد که صحبت بر سر مسند ولایت فقیه هست نه شخص خاصی. </div><div style="text-align: RIGHT;">برای شروع بحث یکی از ادله ی عقلی که توسط آیت الله مصباح یزدی بیان شده را از سایت ایشان کپی میکنم و در انتها دلیل مخالفان برای رد آنرا ذکر میکنم. جزییات این ادله ی عقلی را میتوانید در سایت ایشان مطالعه بفرمائیید. دوستان کارشناس عزیز لطف بفرمایند و در بیان سایر ادله عقلی و نقلی همیاری کنند شاید به امید خدا به نتیجه مطلوب رسیدیم.<br />
 </div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #3366CC;">الف ـ ادلّه عقلى</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;">دليل عقلى اوّل: اين دليل بطور خلاصه از مقدمات ذيل تشكيل مى‌شود:</div>  <div style="text-align: RIGHT;">الف ـ براى تأمين مصالح فردى و اجتماعى بشر و جلوگيرى از هرج و مرج</div>  <div style="text-align: RIGHT;">و فساد و اختلال نظام، وجود حكومت در جامعه ضرورى و لازم است.</div>  <div style="text-align: RIGHT;">ب ـ حكومت ايده آل و عالى ترين و مطلوب ترين شكل آن، حكومتى است كه امام معصوم <span style="color: #003300;">(</span><span style="color: #003300;">عليه السلام</span><span style="color: #003300;">)</span> در رأس آن باشد و جامعه را اداره كند.</div>  <div style="text-align: RIGHT;">ج ـ بر اين اساس كه هنگامى كه تأمين و تحصيل يك مصلحت لازمو ضرورى در حدّ مطلوب و ايده آل آن ميسّر نباشد بايد نزديك ترين مرتبه به حدّ مطلوب را تأمين كرد، لذا در بحث ما هم هنگامى كه مردم از مصالح حكومت معصوم <span style="color: #003300;">(</span><span style="color: #003300;">عليه السلام</span><span style="color: #003300;">)</span> محروم بودند بايد بدنبال نزديك ترين مرتبه به  حكومت معصوم باشيم.</div>  <div style="text-align: RIGHT;">د ـ اقربيت و نزديكى يك حكومت به حكومت معصوم <span style="color: #003300;">(</span><span style="color: #003300;">عليه السلام</span><span style="color: #003300;">)</span> در سه امر اصلى متبلور مى‌شود: يكى علم به احكام كلّى اسلام (فقاهت)، دوّم  شايستگى روحى و اخلاقى به گونه‌اى كه تحت تأثير هواهاى نفسانى و تهديد و تطميع‌ها قرار نگيرد (تقوى)، و سوّم كارآيى در مقام مديريت جامعه كه خود به خصلت‌ها و صفاتى از قبيل درك سياسى و اجتماعى، آگاهى از مسائل بين المللى، شجاعت در برخورد با دشمنان و تبهكاران، حدس صائب در تشخيص اولويت هاو... قابل تحليل است.<br />
<br />
<span style="color: #c71585;"><span style="font-weight: bold;">منبع: <a href="http://mesbahyazdi.com/farsi/?../lib/velayat/ch05.htm" target="_blank">http://mesbahyazdi.com/farsi/?../lib/velayat/ch05.htm</a></span></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"> </div><div style="text-align: RIGHT;">آیت الله مصباح یزدی برای اثبات مقدمه ج دو مثال ذکر کرده اند و اینطور بیان میکنند که: </div><div style="text-align: RIGHT;">مقدّمه سوّم اين استدلال شايد به تعبيرى مهم ترين مقدمه آن باشد. براى توضيح اين مقدّمه بهتر است از يكى، دو مثال استفاده كنيم:</div>  <div style="text-align: RIGHT;">فرض كنيد ده نفر انسان، آن هم انسان هاى ممتاز و برجسته كه وجود هر يك براى جامعه بسيار مفيد و مؤثّر است در حال غرق شدن هستند و ما اگر با همه امكانات و تجهيزات و افراد نجات غريقى كه در اختيار داريم وارد عمل شويم فقط مى‌توانيم جان هفت نفر از آنها را نجات دهيم و سه نفر ديگر غرق خواهند شد. در چنين وضعيتى عقل سليم چه حكمى مى‌كند؟ آيا مى‌گويد چون نجات جان همه اين ده نفر ممكن نيست و سه نفر آنان قطعاً غرق خواهند شد، ديگر لزومى ندارد شما دست به هيچ اقدامى بزنيد؟ يا مى‌گويد اگر نجات جان همه ممكن بود البتّه بايد براى نجات جان همه ده نفر اقدام كنيم امّا اگر نجات جان همه ده نفر ممكن نبود در مورد هفت نفر باقى مانده تفاوتى نمى‌كند همه هفت نفر را نجات</div><div style="text-align: RIGHT;">  </div><div style="text-align: RIGHT;">دهيم يا شش نفر را نجات دهيم يا پنج نفر را و يا آن كه فقط براى نجات جان يك نفر اقدام كنيم و به هر حال در صورتى كه نجات جان همه ممكن نباشد آن چه ضرورت دارد اصل اقدام براى نجات است امّا على رغم امكان نجات جان همه هفت نفر باقى مانده، تفاوتى نمى‌كند كه براى نجات جان همه هفت نفر اقدام كنيم يا اين كه مثلاً فقط جان دو نفر يا حتّى يك نفر را نجات دهيم؟ و يااين كه قضاوت و حكم قطعى عقل اين است كه اگر نجات جان همه ده نفر (مصلحت تام و كامل) ممكن نيست بايد براى نجات جان همه هفت نفر باقى مانده (نزديك ترين مرتبه به مصلحت تامّ و كامل) اقدام كنيم و مجاز نيستيم حتّى يك نفر را كنار بگذاريم؛ تا چه رسد به اين كه بخواهيم مثلاً پنج يا شش نفر ديگر را هم به حال خود رها كنيم و براى نجات جان آنان هيچ اقدامى ننماييم؟ مسلّم است كه قضاوت و حكم قطعى عقل همين گزينه سوّم خواهد بود و هيچ گزينه ديگرى از نظر عقل قابل قبول نيست.</div><div style="text-align: RIGHT;">و يا فرض كنيد انسانى در دريا مورد حمله كوسه واقع شده و ما اگر براى نجات جان او هم اقدام كنيم قطعاً كوسه يك يا دو پاى او را قطع خواهد كرد و خلاصه اگر هم موّفق شويم او را نجات دهيم حتماً دچار نقص عضو خواهد شد.</div>  <div style="text-align: RIGHT;">سؤال اين است كه در اين صحنه عقل ما چه حكمى مى‌كند؟ آيا مى‌گويد چون بالاخره نمى‌توانيم او را كاملا صحيح و سالم بيرون بياوريم بنابراين ديگر لازم نيست كارى انجام دهيم بلكه كافى است بنشينيم و تماشا كنيم چه پيش مى‌آيد؟ يا عقل هر انسان عاقل و با وجدانى قطعاً حكم مى‌كند كه گر چه يقيناً يك يا دوپاى او قطع مى‌شود و دچار نقص عضو خواهد شد امّا به هر حال بايد براى نجات جانش اقدام كرد و عدم</div>  <div style="text-align: RIGHT;">مكان نجات او بطور كاملا صحيح و سالم (مصلحت صد در صد) مجوّز عدم اقدام براى نجات يكانسانِ يك پا(مصلحت ناقص) و تماشاى خورده شدن او توسّط كوسه نخواهد بود؟ به نظر مى‌رسد پاسخ روشن است.<br />
قضاوت و حكم عقل در اين دو مثال در واقع بر مبناى يك قاعده كلّى است كه مورد قبول و اذعان عقل است؛ همان قاعده‌اى كه مقدّمه سوّم استدلال ما را تشكيل مى‌دهد:</div><div style="text-align: RIGHT;">
«هنگامى كه تأمين و تحصيل يك مصلحت لازم و ضرورى در حدّ مطلوب و ايده آل آن ميسّر نباشد بايد نزديك ترين مرتبه به حدّ مطلوب را تأمين كرد.»<br />
 <br />
و بحث فعلى ما هم در واقع يكى از مصاديق و نمونه هاى همين قاعده كلّى است.</div>
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">و اما دلایل مخالفین برای رد این ادله ی عقلی:<br />
</span></span>  <div style="text-align: RIGHT;">در موارد الف و ب مخالفتی وجود ندارد و اختلاف بر سر موارد ج و د می باشد. در مورد مثالهایی که آیت الله مصباح یزدی برای اثبات مقدمه ج ذکر کردند باید گفت که عقل در مورد نجات دادن فردی که در حال غرق شدن هست حکمی ندارد بلکه این یک حکم شرعی است که آدم جان انسان بی گناه را نجات بدهد. در مورد نجات جان 7 نفر از 10 نفر باز عقل حکمی ندارد و این شرع است که حکم میکند انسان جان هر تعدادی را که می تواند نجات دهد. لذا ایشان مقدمه ای که آورده اند اصلا یک مقدمه عقلی نیست. شاید بتوان گفت در مورد این مثال دل آدم می سوزد وا فراد غرق شده را تا آنجایی که بتواند نجات می دهد نه اینکه این یک حکم عقلی باشد. از طرفی دیگر اگر یک حکم عقلی می بود می بایست در مورد تمام افراد بشر صدق میکرد. مثلا همانطور که تمام افراد بشر بنا بر حکم عقل دست خود را به سمت آتش نمیبرند چون میدانند که باعث سوختگی میشود در اینجا هم تمام افراد بشر می بایست در صورت مشاهده غرق شدن فردی دیگر مبادرت به نجات وی کنند و این در صورتی است که خیلی از افراد همچنین کاری را انجام نمیدهند. در مورد مثال کوسه هم عقل حکمی ندارد بلکه یک حکم اخلاقی و شرعی ست. دلیل دیگر اینکه این یک قاعده ی کلی نیست که در هر کجا به تمام یک چیز نتوانستیم دست یابیم باید به بخشی از آن که می توانیم دست یابیم. این قاعده در خیلی از امور صدق نمیکند. مثلا فرض کنید روزه ماه رمضان از ساعت 4 صبح تا 8 شب است. اگر فردی نتواند تمام این 16 ساعت را روزه بگیرد آیا می توان گفت که بهتر است 10 ساعت آنرا روزه بگیرد؟ واضح است که همچنین امری هم از نظر عقل و هم از نظر شرع مورد قبول نیست. خب دلایل بطلان مقدمه ج ذکر شد و از آنجایی که اثبات این مقدمه شرط قبول مقدمه د است پس در صورت باطل بودن مقدمه ج مقدمه د هم خود بخود باطل می شود. </div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[رسالت حضرت محمد جهانی است]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43354.html</link>
			<pubDate>Thu, 06 Jul 2017 01:58:22 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43354.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">						 نماینده ولی‌فقیه در آذربایجان غربی گفت: حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای تمام  جهانیان مبعوث شده‌اند و رسالت ایشان تنها برای عرب نیست بلکه تمام بشریت  را شامل می‌شود.</span>					 <div style="text-align: JUSTIFY;">						  </div>					 <div style="text-align: CENTER;">						 <img src="http://sebghah.ir/images/spacer.gif" border="0" alt="[تصویر: spacer.gif]" /></div>											  <span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">
	 حجت‌الاسلام والمسلمین سید مهدی قریشی در جلسه تفسیر نهج‌البلاغه به خطبه  ۲۶ اشاره کرد و گفت: حضرت علی (علیه السلام) در این خطبه به وضعیت زندگی عرب جاهلی  قبل از بعث پیامبر اشاره می‌کنند و می‌فرمایند: «خداوند، محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را مبعوث  داشت که بیم دهنده جهانیان باشد و امین وحى او و شما اى جماعت عرب‌ها، پیش  از آن، بدترین آیین را داشتید و در بدترین جای‌ها به سر مى‌بردید و در  زمین‌هاى سنگلاخ و ناهموار مى‌زیستید و با مارهاى سخت و کرّ هم‌خانه بودید.  آبى تیره و ناگوار مى‌نوشیدید و طعامى درشت و خشن مى‌خوردید و خون یکدیگر  مى‌ریختید و از خویش و پیوند بریده بودید. بتان در میان شما برپا بودند و  خود غرقه گناه بودید».<br />
	 امام‌جمعه ارومیه اظهار کرد: حضرت علی (علیه السلام) در ادامه این خطبه به دوران قبل  از بیعت خود نیز اشاره کرده و می‌فرمایند: «هر جاى نگریستم، براى خود  یاورى جز اهل‌بیتم نیافتم و نخواستم که آنها به کام مرگ روند. دیده فرو  بستم، با آنکه خاشاک در دیده داشتم و شرنگ نامرادى نوشیدم، با آنکه استخوان  در گلویم شکسته بود و غم گلویم را فشرده بود و من شکیبایى مى‌ورزیدم؛ و به  چیزى تلخ‌تر از حنظل که به کامم ریخته بودند، صبر کردم؛ تا بهایى نگرفت  بیعت نکرد آنکه فروخت سودى نکرد و آنکه خرید خوار و ذلیل شد. جنگ را آماده  شوید و ساز و برگ نبرد مهیا دارید که آتش کارزار افروخته شده و شعله آن  بالا گرفته است. پایدارى ورزید که پایدارى بیش از هر سلاح دیگر پیروزى را  میسر گرداند».<br />
	 وی اظهار داشت: عرب جاهلی دچار انحراف بودند و با دین فاصله داشتند  به‌گونه‌ای که برای اشیایی مانند چوب، سنگ و... که با دستان خویش درست  می‌کردند تعظیم کرده و آنان را خدای خویش دانسته و پرستش می‌کردند.<br />
	 حجت‌الاسلام والمسلمین قریشی افزود: در دوران جاهلیت نه تنها قطع رحم  می‌کردند بلکه به نزدیکان خویش که والدین و فرزندان خویش بودند نیز رحم  نکرده و فرزندان خویش را زنده به گور می‌کردند.<br />
	 وی ادامه داد: عرب جاهلی علاقه زیادی به جنگ و خونریزی داشت و به بهانه‌ای  کسی را می‌کشت و بعد افراد آن مقتول به قصاص او برمی‌خاستند و این نزاع و  درگیری ادامه پیدا می‌کرد.<br />
	 امام‌جمعه ارومیه خاطرنشان کرد: امروزه نیز همین کشتن افراد با بهانه واهی  در دنیا رواج دارد و آمریکا به بهانه تسلیحات شیمیایی به سوریه حمله  می‌کند و مردم را به خاک و خون می‌کشد و بعد معلوم می‌شود اصلاً سلاح  شیمیایی در کار نبوده است.<br />
	 وی با بیان اینکه برخی از پیامبران فقط برای قوم، گروه، شهر و محل خاصی  مبعوث بودند، تصریح کرد: حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای تمام جهانیان مبعوث شده‌اند و  رسالت ایشان تنها برای عرب نیست بلکه تمام خلایق را شامل می‌شود.<br />
	 نماینده ولی‌فقیه در آذربایجان‌ غربی عنوان کرد: پیامبر در دورانی به  رسالت برگزیده شد که همانگونه که گفته شد مردم آن دوران و دیار، بهره‌ای از  خدا و دین نبرده بودند و اسلام با وضع قوانینی سعی کرد تا فرهنگ آنان را  تغییر دهد.<br />
	 وی اضافه کرد: اسلام در زمانی که عرب جاهلی جنگ و کشتار راه می‌انداخت گفت  که کشتن یک نفر، به مثابه کشتن تمام مردم و نجات یک فرد، نجات تمام مردم  است.<br />
	 حجت‌الاسلام والمسلمین قریشی در ادامه گفت: خداوند در پاسخ پرستش بتان از  سوی اعراب جاهلیت می‌گوید بتانی که می‌‌پرستید حتی توانایی آفریدن یک مگس  یا گرفتن غذایی که برداشته را ندارند ولی شما چگونه آنان را خالق خویش و  آسمان‌ها و زمین می‌دانید.<br />
	 وی با اشاره به اینکه امروزه نیز بت‌پرستی در کشورهایی مانند هندوستان،  چین، ژاپن و... رواج دارد، یادآور شد: همه ما باید قدردان و شاکر خداوند  باشیم که ما را با پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و اهل‌بیت (علیه السلام) آشنا کرد تا آنان ما را به راه  راست و یکتاپرستی هدایت کنند.<br />
	 حجت‌الاسلام والمسلمین قریشی انذار و بشارت را در کنار هم دانست و اذعان  کرد: زیاده روی در هر دو مورد سبب انحراف از دین می‌شود و آنگونه که در  روایات ما هست باید هم از عذاب خدا ترسید و هم به بهشت و پاداش او امیدوار  بود.<br />
	 استاد پیشین <a href="http://urmiainfo.com/places/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%85%db%8c%d9%87/" target="_blank"><span style="font-weight: bold;">دانشگاه ارومیه</span></a> در ادامه به ماجرای نادیده گرفتن حق حضرت علی (علیه السلام) در جانشینی پیامبر  (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اشاره و ابراز کرد: بنا به گفته حضرت علی (علیه السلام) حق جانشینی ایشان گرفته  شد و ایشان به خاطر جدا شدن از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و کمک نکردن مردم، به خدا شکایت  می‌کنند و آن دوران را دورانی توصیف می‌کنند که جز، اهل‌بیتش کسی از ایشان  حمایت و دفاع نکرد.<br />
 </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">						 نماینده ولی‌فقیه در آذربایجان غربی گفت: حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای تمام  جهانیان مبعوث شده‌اند و رسالت ایشان تنها برای عرب نیست بلکه تمام بشریت  را شامل می‌شود.</span>					 <div style="text-align: JUSTIFY;">						  </div>					 <div style="text-align: CENTER;">						 <img src="http://sebghah.ir/images/spacer.gif" border="0" alt="[تصویر: spacer.gif]" /></div>											  <span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">
	 حجت‌الاسلام والمسلمین سید مهدی قریشی در جلسه تفسیر نهج‌البلاغه به خطبه  ۲۶ اشاره کرد و گفت: حضرت علی (علیه السلام) در این خطبه به وضعیت زندگی عرب جاهلی  قبل از بعث پیامبر اشاره می‌کنند و می‌فرمایند: «خداوند، محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را مبعوث  داشت که بیم دهنده جهانیان باشد و امین وحى او و شما اى جماعت عرب‌ها، پیش  از آن، بدترین آیین را داشتید و در بدترین جای‌ها به سر مى‌بردید و در  زمین‌هاى سنگلاخ و ناهموار مى‌زیستید و با مارهاى سخت و کرّ هم‌خانه بودید.  آبى تیره و ناگوار مى‌نوشیدید و طعامى درشت و خشن مى‌خوردید و خون یکدیگر  مى‌ریختید و از خویش و پیوند بریده بودید. بتان در میان شما برپا بودند و  خود غرقه گناه بودید».<br />
	 امام‌جمعه ارومیه اظهار کرد: حضرت علی (علیه السلام) در ادامه این خطبه به دوران قبل  از بیعت خود نیز اشاره کرده و می‌فرمایند: «هر جاى نگریستم، براى خود  یاورى جز اهل‌بیتم نیافتم و نخواستم که آنها به کام مرگ روند. دیده فرو  بستم، با آنکه خاشاک در دیده داشتم و شرنگ نامرادى نوشیدم، با آنکه استخوان  در گلویم شکسته بود و غم گلویم را فشرده بود و من شکیبایى مى‌ورزیدم؛ و به  چیزى تلخ‌تر از حنظل که به کامم ریخته بودند، صبر کردم؛ تا بهایى نگرفت  بیعت نکرد آنکه فروخت سودى نکرد و آنکه خرید خوار و ذلیل شد. جنگ را آماده  شوید و ساز و برگ نبرد مهیا دارید که آتش کارزار افروخته شده و شعله آن  بالا گرفته است. پایدارى ورزید که پایدارى بیش از هر سلاح دیگر پیروزى را  میسر گرداند».<br />
	 وی اظهار داشت: عرب جاهلی دچار انحراف بودند و با دین فاصله داشتند  به‌گونه‌ای که برای اشیایی مانند چوب، سنگ و... که با دستان خویش درست  می‌کردند تعظیم کرده و آنان را خدای خویش دانسته و پرستش می‌کردند.<br />
	 حجت‌الاسلام والمسلمین قریشی افزود: در دوران جاهلیت نه تنها قطع رحم  می‌کردند بلکه به نزدیکان خویش که والدین و فرزندان خویش بودند نیز رحم  نکرده و فرزندان خویش را زنده به گور می‌کردند.<br />
	 وی ادامه داد: عرب جاهلی علاقه زیادی به جنگ و خونریزی داشت و به بهانه‌ای  کسی را می‌کشت و بعد افراد آن مقتول به قصاص او برمی‌خاستند و این نزاع و  درگیری ادامه پیدا می‌کرد.<br />
	 امام‌جمعه ارومیه خاطرنشان کرد: امروزه نیز همین کشتن افراد با بهانه واهی  در دنیا رواج دارد و آمریکا به بهانه تسلیحات شیمیایی به سوریه حمله  می‌کند و مردم را به خاک و خون می‌کشد و بعد معلوم می‌شود اصلاً سلاح  شیمیایی در کار نبوده است.<br />
	 وی با بیان اینکه برخی از پیامبران فقط برای قوم، گروه، شهر و محل خاصی  مبعوث بودند، تصریح کرد: حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای تمام جهانیان مبعوث شده‌اند و  رسالت ایشان تنها برای عرب نیست بلکه تمام خلایق را شامل می‌شود.<br />
	 نماینده ولی‌فقیه در آذربایجان‌ غربی عنوان کرد: پیامبر در دورانی به  رسالت برگزیده شد که همانگونه که گفته شد مردم آن دوران و دیار، بهره‌ای از  خدا و دین نبرده بودند و اسلام با وضع قوانینی سعی کرد تا فرهنگ آنان را  تغییر دهد.<br />
	 وی اضافه کرد: اسلام در زمانی که عرب جاهلی جنگ و کشتار راه می‌انداخت گفت  که کشتن یک نفر، به مثابه کشتن تمام مردم و نجات یک فرد، نجات تمام مردم  است.<br />
	 حجت‌الاسلام والمسلمین قریشی در ادامه گفت: خداوند در پاسخ پرستش بتان از  سوی اعراب جاهلیت می‌گوید بتانی که می‌‌پرستید حتی توانایی آفریدن یک مگس  یا گرفتن غذایی که برداشته را ندارند ولی شما چگونه آنان را خالق خویش و  آسمان‌ها و زمین می‌دانید.<br />
	 وی با اشاره به اینکه امروزه نیز بت‌پرستی در کشورهایی مانند هندوستان،  چین، ژاپن و... رواج دارد، یادآور شد: همه ما باید قدردان و شاکر خداوند  باشیم که ما را با پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و اهل‌بیت (علیه السلام) آشنا کرد تا آنان ما را به راه  راست و یکتاپرستی هدایت کنند.<br />
	 حجت‌الاسلام والمسلمین قریشی انذار و بشارت را در کنار هم دانست و اذعان  کرد: زیاده روی در هر دو مورد سبب انحراف از دین می‌شود و آنگونه که در  روایات ما هست باید هم از عذاب خدا ترسید و هم به بهشت و پاداش او امیدوار  بود.<br />
	 استاد پیشین <a href="http://urmiainfo.com/places/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%85%db%8c%d9%87/" target="_blank"><span style="font-weight: bold;">دانشگاه ارومیه</span></a> در ادامه به ماجرای نادیده گرفتن حق حضرت علی (علیه السلام) در جانشینی پیامبر  (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اشاره و ابراز کرد: بنا به گفته حضرت علی (علیه السلام) حق جانشینی ایشان گرفته  شد و ایشان به خاطر جدا شدن از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و کمک نکردن مردم، به خدا شکایت  می‌کنند و آن دوران را دورانی توصیف می‌کنند که جز، اهل‌بیتش کسی از ایشان  حمایت و دفاع نکرد.<br />
 </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>