<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار گفتگوی بیداری اندیشه -  صنعت سینما و هالیوود ]]></title>
		<link>http://forum.bidari-andishe.ir/</link>
		<description><![CDATA[تالار گفتگوی بیداری اندیشه - http://forum.bidari-andishe.ir]]></description>
		<pubDate>Thu, 14 May 2026 20:41:26 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[تحلیل سریال ضد ایرانی The Handmaid’s Tale (سرگذشت ندیمه)]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44538.html</link>
			<pubDate>Wed, 25 Apr 2018 12:40:49 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44538.html</guid>
			<description><![CDATA[به دلیل تغییراتی که در مقاله ایجاد می شود، بهتر است از لینک زیر به مقاله دسترسی پیدا کنید:<br />
<span style="font-size: large;"><a href="http://inaghd.ir/the-handmaids-tale-2017/" target="_blank">http://inaghd.ir/the-handmaids-tale-2017/</a></span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">سریال «سرگذشت ندیمه» The Handmaid’s Tale که بر اساس <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA_%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85%D9%87" target="_blank">رمانی به همین نام</a> مربوط به سال 1985 نوشته مارگارت اتوود Margaret Atwood نویسنده کانادایی ساخته شده، سریال تلویزیونی آمریکایی ساخته بروس میلر Bruce Miller و ارائه‌ای از شبکه اینترنتی هولو Hulu می باشد. فصل اول آن‌که پخشش از آوریل ۲۰۱۷ شروع شد شامل ۱۰ اپیزود بود و پخش فصل دوم آن در آوریل ۲۰۱۸ شروع خواهد شد و شامل ۱۳ اپیزود خواهد بود. این مجموعه‌ی بسیار پر افتخار، موفق به کسب 13 نامزدی و 8 جایزه از جشنواره‌ی امی سال ۲۰۱۷ و 3 نامزدی و 2 جایزه از گلدن گلوب 2018 شده و جوایز متفرقه زیادی نیز به آن تعلق گرفته است.</span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">با توجه به جوایز زیادی که یکی پس از دیگری به این سریال تعلق می گرفت و تِم فمنیستی آن که تمِ سال هست و در فیلم های امسال جشنواره ها فراگیر بود (به طور شاخص می توان به فیلم های اسکاری The Shape of Water ,<a href="http://inaghd.ir/lady-bird-2017/" target="_blank">Lady bird</a> ,<a href="http://inaghd.ir/three-billboards-outside-ebbing-missouri-2017/" target="_blank">Three Billboards Outside Ebbing, Missouri</a> و I, Tonya اشاره کرد) و علیرغم صحبت های کاربرانی که از ریتم کند داستان کمی شاکی بودند، شروع به تماشای سریال کردم.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">چکیده داستان را شاید بتوان در چند جمله تعریف کرد! ما اتفاقات و تحرکات کوچکی را که می شنیدیم، جدی نگرفتیم و دیدیم که یک دفعه حکومت عوض شد و دیکتاتوری مذهبی کشور را فرا گرفت، الان به شدت پشیمانیم که چرا همان موقع نفهمیدیم چه اتفاقی دارد می افتد و جلویش نه‌ایستادیم، حال وقت قیام زنان است!!</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">از ابتدای شروع سریال، جالبترین موضوع برایم این بود که دیالوگ ها، فضای حاکم بر اثر و نمادهای مختلفی که وجود داشت من را به یاد تصویر رسانه ای شدیدا سیاهی که غرب همیشه از کشور مذهبی مثل ایران سعی داشته نمایش دهد، می انداخت. تصور می کردم این اثر و حکومت مذهبی تمامیت‌خواهش به گونه ای به حکومت مذهبی آرمانی پساآخرالزمانی ای مثل آنچه که اسلام باور دارد یا آنچه می توان به حکومت حضرت مسیح پس از بازگشتش تصور کرد رجوع می کند و به نوعی داستان خود را طبق رسم متداول داستان نویسی که به دیرین گونه ها و گونه های واقعی موجود در جهان برای الگو گرفتن ارجاع می دهند، از آنها وام گرفته است. اما سعی داشته به سیاه ترین شکل ممکن با کم و زیاد کردن و وارونه نشان دادن المان هایی، این فضا را مطابق میل خودش بازسازی کند. در واقع این سریال علاوه بر هدف قرار دادن <span style="color: #339966;">مذهب و کشورهای مذهبی (اسلامی) امروز</span> به نوعی تشکیل <span style="color: #339966;">هر حکومت آرمانی مذهبی در آینده</span> را نیز سیاه جلوه می دهد. یک موردی که در قسمت های پایانی تر به نظرم آمد این بود که سعی شده فضای تاریک و خفقان آور داستان کمی تلطیف شود، شاید در جهت حداکثری نگاه داشتن دیدِ اعتراضی به چنین حکومت هایی حتی اگر نتوان در دنیای امروز با کار رسانه ای، به سیاه ترین شکل ممکن آنها را نشان داد!</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/04/the-handmaids-tale-women-poster-800-40.jpg" border="0" alt="[تصویر: the-handmaids-tale-women-poster-800-40.jpg]" /></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #008080;">تصویر پوستر اصلی سریال</span></div></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">دو نکته خیلی مهم را می توان با توجه به این اثر توضیح داد:</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #0000ff;">نکته مهم اول: </span>سیستم کار رسانه های غرب (به عبارتی یهودیان، با توجه به اینکه اساسا رسانه در جهان توسط مالکان یهودی اداره می شوند! که خودش جداگانه جای بحث دارد) طی سالیان دراز به بلوغ رسیده اند و امروز خیلی نظام مند، هماهنگ و عالی جلو می روند. به این شکل که تئوری ها و دکترین های خود را توسط برترین و نخبه ترین نویسنده ها در عالی ترین شکل هنری به رشته تحریر در می آورند و علاوه بر حمایت رسانه ای شدید در جهت فروش بالای کتاب های نوشته شده، با آوردن آنها به مدیوم سینما و سریال های تلویزیونی، تاثیر و کار رسانه ای برای آنها را تکمیل می کنند. جشنواره ها و پروپاگاندای خبری هم در بهترین شکل در کنار معروف تر شدن این آثارِ استراتژیک نقش ایفا می کنند. و این چرخه‌ی کامل هست که توانسته چنین قدرتی ایجاد کند که ذهن اکثر مردم را کم و زیاد به غرب و سیاست هایش گرایش دهد. (اینجا بهتر است دوباره اشاره کنم که آثار جشنواره ای، برخلاف اظهارات برخی از دوستان فقط به دلایل سیاسی انتخاب نمی شوند. و همانطور که توضیح دادم، با سیستم یکپارچه ای طرف هستیم که خروجی آن، آثاری شاهکار، برای جشنواره ها در جهت سیاست های آن ها، فراهم می آورد)</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #0000ff;">نکته مهم دوم:</span> اساسا غرب حکومت لیبرال دموکراسی در حال سقوط! (این را از این جهت عرض می کنم که در سال های اخیر کتاب های زیادی در این باره به چاپ رسیده و به بحثی جدی در بین اندیشمندان غربی تبدیل شده. و به نوعی با انتخاب یک رئیس جمهور ضد سیستم، نشانه های این اتفاق هر بار خود را بیشتر نمایان می کند) خود را با تمام نواقصش بهترین نسخه ممکن می داند و در تولیدات رسانه ای خود نیز هر گونه فردی که برای تغییر وضعیت موجود ظهور کند و یا هر طرح و مدل جایگزینی که مطرح شود را سیاه و کثیف به تصویر می کشد (در فیلم های بلاک باستری ابر قهرمانی که روز به روز بیشتر می شوند و همچنین پویانمایی های تولید شده که شاید بتوان بطور شاخص انیمیشن <a href="http://inaghd.ir/zootopia-2016/" target="_blank">Zootopia</a> و Up را نام برد این امر خیلی واضح قابل رویت هست)</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/02/x-men-apo-800-40.jpg" border="0" alt="[تصویر: x-men-apo-800-40.jpg]" /></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #008080;">ظاهراً تشابه زیادی در این‌گونه فیلم‌های آخرالزمانی دیده می‌شود و همگی به بشر امروزی القا می‌کنند شما زمانی حسرت زندگی این روزهای خود را می‌خورید و قدر جهان کنونی خود را بدانید. اگر به‌دقت به این مفهوم بنگریم هرگونه تلاش و آرزو برای دنیایی بهتر به چالش کشیده شده و عاقبت آن تاریک به نمایش در می‌آید.</span></div></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">برخی از نمادها و مفاهیمی که در سریال وجود دارند و راهنما و جهت دهنده (چه مستقیم و غیر مستقیم) برای ذهن ببینده می باشند را سعی می کنم لیست کنم:</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– حکومتی به شدت مذهبی و ضد مدرنیستی که دستاوردهای غرب (از جمله آزادی های افسارگسیخته جنسی) را زیر پا می گذارد. تمام دیالوگ ها و حتی قوانین و رفتارهای مردم بر اساس کتاب مقدس می باشد (در حدی که میتوان آن را با حکومت های آرمانی الهی پس از ظهور حضرت عیسی در مسیحیت یا در اسلام و یهودیت مقایسه کرد!)</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– زنان جامعه، پوشیده و نسبتا تا حد زیادی پوشش شبیه آنچه مربوط به ادیان الهی هست را دارا می باشند.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/02/the-handmaids-tale-women-800-40.jpg" border="0" alt="[تصویر: the-handmaids-tale-women-800-40.jpg]" /></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– همجنسگراها مجازات (اعدام) می شوند (حتی از تیر چراغ برق و با استفاده از جرثقیل شبیه آنچیزی که به انقلاب اسلامی نسبت می دهند و در فیلم هایی مثل آرگو می توانید این را به وضوح ببینید) و شبیه سازی مراسمی مثل سنگسار برای مجازات افراد خاطی از قوانین الهی.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/04/the-handmaids-tale-stone-1100-40.jpg" border="0" alt="[تصویر: the-handmaids-tale-stone-1100-40.jpg]" /><br />
در توضیحی که در قسمت اول سریال داده می شود، با گذاشتن کلاه بر سر هر فرد اعدامی، دلیل اجرای این حکم را نشان می دهند و جالب است در صحنه ای گذرا در قسمت دوم و بطور مشخص و با منظور، فردی که نماد ستاره داوود صهیون را روی کلاهش دارد به دارکشیده شده است!</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/02/the-handmaids-tale-star.jpg" border="0" alt="[تصویر: the-handmaids-tale-star.jpg]" /></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– تشویق (اجبار) به دوری از فاحشگی و همجنسبازی و به جای آن فراخوانده شدن به فرزندآوری.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">–  قطع کردن دست به عنوان مجازات، که با مجازاتی که در اسلام مطرح هست مشابهت دارد.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/04/the-handmaids-tale-women-hand-800-40.jpg" border="0" alt="[تصویر: the-handmaids-tale-women-hand-800-40.jpg]" /></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– اشاره به ازدواج موقت! (concubine) و در ادامه از اینکه این موضوع با آموزه های آنها مطابقت دارد نام برده می شود! در اینجا به نوعی شاید از مفهوم ازدواج با کنیزان یا رفتار با زنان بیوه در جنگ ها، آنچنان که در اسلام هست نیز الگو گرفته شده باشد.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– کشت گیاهان بصورت ارگانیک و دوری از تراریخته <img src="http://forum.bidari-andishe.ir/https://s.w.org/images/core/emoji/2.4/svg/1f642.svg" border="0" alt="[تصویر: 1f642.svg]" /></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– اشاره به دستگیری دانشمندان و به نوعی قبول نداشتن علوم آکادمیک غربی!</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– اشاره زیاد به حملات تروریست ها و اینکه بعد از آن هست که حکومت شدیدا مذهبی حاکم می شود که زن ها را از مالکیت کنار می گذارد و فمنیسم را قبول ندارد!</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– اشاره به اینکه چیزی در وجود برخی از مردم (اشاره به یک همجنسگرا) هست که نمیتوانن از آنها بگیرند و آخر سر، کار خود را انجام می دهند. (به نوعی قهرمان جلوه دادن همجنسگرایان و دیگر انحرافات جنسی در کنار ایجاد حس ترحم برای آنان، تم اصلی هست که امروزه توسط هالیوود به شدت عرضه می شود. برای مثال شاید در آثار خواهران! واچووسکی مثل ابر اطلس یا سریال Sense8 این نقش منجی گونه دگرباش ها، خیلی واضح تر قابل مشاهده باشد. متاسفانه امروزه تبلیغ همجنسگرایی به حدی رسیده که در اکثر سریال ها و در بسیاری از فیلم ها مشاهده می شود. فراموش نکنیم امسال سالی بود که فیلم های نامزد اسکار دارای تبلیغ برای همجنسگرایان، از نظر تعداد رکورد تمام دوران ها را شکستند!)</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– نوع رفتار کشورهای غربی با پناهنده ها در واقعیت امروز جهان با آن چیزی که از پناهنده های سوری و بقیه کشورهای درگیر با تروریسم سراغ داریم به بدترین شکل ممکن می باشد ولی در قسمت نهایی در یک حالت متناقض می بینید که دولت کانادا به بهترین شکل ممکن از یک پناهنده استقبال می کند و آن را تحویل می گیرد!</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– اشاره به اینکه اسم گروهی که میخواهند حاکم شوند “پسران یعقوب Son of Jacob” هست، و استفاده از نماد چشم و استفاده زیاد در دیالوگ ها بطوریکه همه چیز را زیرنظر چشم می دانند (under his eye) اینها را شاید در کنار نمایش نماد ستاره صهیون روی کلاه فرد اعدامی، بتوان جنبه دیگری از داستان دانست!!</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/04/the-handmaids-tale-symboles-1100-40.jpg" border="0" alt="[تصویر: the-handmaids-tale-symboles-1100-40.jpg]" /></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #008080;">نمادهای اصلی پرچم و حکومت گیلیاد</span></div></span></span><span style="font-weight: bold;">در نهایت باید بدانیم که این سریال سفارشی و جوایزی که ثابت شده تا جای ممکن به دلایل سیاسی اهدا می شوند، به زعم بنده (دقت شود همانطور که همیشه گفته ام این قسمت ها برداشت های شخصی بنده می باشد) با حوادث دومینووار ایران مثل تظاهرات به سمت اغتشاش گراییده اخیر یا قضیه دروایش نعمت الهی و تشویق زنان جامعه به قیام که هر چند ریشه های داخلی پر رنگی دارد و فساد و عملکرد ضعیف مسئولین در این سالها به نوعی در آن دخیل است ولی ریشه های محرک بیرونی اش خیلی مشهود و روشن می باشد و با کار رسانه ای شدید غربی جلو رفته است و با تکرار هر چند مدت یکبار ایران را در سیکل تنش زایی قرار می دهد، بی ارتباط نبوده و ساخته شدن این سریال در این زمان خاص شاید (فقط شاید!) قسمتی از پازل کار رسانه ای این ماجرا و دستگاه رسانه ای یکپارچه غرب باشد. بویژه اگر بدانیم که توجه ویژه جشنواره های معروف اروپایی و آمریکایی آن هم به شکلی عجیب پشت سر این سریال بوده و اینکه گذشته این جشنواره ها نشان می دهد که چقدر به موقع نقش سیاسی خود را ایفا می کنند! در واقع این سریال به خوبی می تواند برای خبرگزاری های غربی و انتشار اخبار دروغ و یا اغراق شده شان همراهی اذهان عمومی را به ارمغان بیاورد!<span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"> </span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">اگر خدا بخواهد سعی می کنم در آینده آثار دیستوپیایی که در چند سال اخیر ساخته شده را نیز در حد توان تحلیل کنم و با کمک شما دقیق تر این جریانی که در چند سال اخیر خیلی پر رنگ دنبال می شود را بهتر بشناسیم، آثاری که فعلا به ذهنم میرسد چهارگانه Hunger Games، سه گانه Maze Runner و چهارگانه Divergent می باشند، شما هم اگر اثر دیگری یا نکاتی در این راستا به ذهنتان می رسد برایم بنویسید.</span></span>برخی از کامنت‌های نوشته شده در وبسایت‌های دیگر:</span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/02/the-handmaids-tale-30nama.jpg" border="0" alt="[تصویر: the-handmaids-tale-30nama.jpg]" /></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/02/the-handmaids-tale-DibaMoviez.jpg" border="0" alt="[تصویر: the-handmaids-tale-DibaMoviez.jpg]" /></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">اسماعیل</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">شما مذهبیون ذهنتون واقعا خرابه. به نظرم قضیه ایران خیلی تو بورس بود و اینم یک حکومت مذهبی و قیام علیه اونو نشون میده برای همین هم اینقدر جایزه گرفته و طبیعی هم هست و اصلا چیز بزرگی نیست، مثل جایزه های فیلم های فمنیستی و زنانه امسال به خاطر جنبش metoo و یا یکسری مذهبیون با توهم نوشته بودن که جایزه های اسکار امسال بدون استثنا همه ته مایه انتقام و جنگ طلبی داشتن و باید منتظر حرکت های نظامی آمریکا تو سال اخیر باشیم، این یکی ولی خیلی خنده دار بود دیگه</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">Persian Leopard (زومجی)</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">وضعیت جامعه تو این سریال برای ما ایرانی ها خیلی هم غریب نیست!</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">The Good Guy (زومجی)</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">چقدر این سریال شبیه به جامعه خودمون بود . یعنی قشنگ میشه تک تک جزئیات اون رو به روند رفتاری جامعه و حقوق مدنی/شهروندی و قوانین داخلی نسبت داد . البته بهتره از گفتن نسبت دادن خودداری بشه و باید گفت بطور دقیق همون چیزی است که در واقعیت شاهدش هستیم . البته شاید یک سری جزئیات کوچک باشن که فرق داشته باشن ولی مفهوم کلی و اصلی بسیار شبیه به هم هستن.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">farah (زومجی)</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">تشکر میکنم از نقد بسیار عالی شما ازین سریال<br />
راستش من اینقدر دیدن سریال واسم سخت بود که مجبور بودم وسط بعضی قسمتها فیلم رو متوقف میکردم و بلند میشدم و قدم میزدم تا اروم بشم .شاید چون من هم خانم هستم برای من دیدن این سریال باتوجه به مشابهت وحشتناکش با جامعه ام بیشتر از حد معمول سخت بود</span></span><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">Iran and Gilead: Two Late-Twentieth-Century Monotheocracies, as Seen Through Diaries</span><span style="color: #0000ff;">بعد نوشتن متن اولیه برای این سریال در جوستجوهای بعدی به جمله بالا در نسخه اصلی کتاب رسیدم و درستی تحلیلم بیشتر از پیش برایم اطمینان شد، مثل اینکه هدف اصلی از نوشته شدن این رمان، انقلاب و حکومت اسلامی ایران بوده است و احتمالا ساخته شدن سریالی بر اساس آن در این زمانِ به خصوص هم قدم بعدی در این راستا بوده است. البته این را بگویم که مسلما این سریال وسعت بیشتری را در نظر گرفته و تقریبا تمام کشورهای اسلامی (بطور عام تر مذهبی) را به نوعی هدف قرار داده است و در کنار آن ذهنیتی ایجاد کرده که هر نوع حکومت دینی آرمانی برای مخاطب سیاه جلوه کند.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/04/the-handmaids-tale-feminism-800-40.jpg" border="0" alt="[تصویر: the-handmaids-tale-feminism-800-40.jpg]" /></span></span><span style="font-weight: bold;">تعریف غرب از <span style="color: #000000;"><a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://en.wikipedia.org/wiki/Feminism" target="_blank">فمنیسم</a></span>، تعریفی تاسف بار است که ظاهری زیبا ولی عمقی سیاه و کثیف دارد!</span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">رشد فزاینده و عجیب آمار تجاوز و خشونت علیه زنان در غرب و تضعیف امنیت زنان در جامعه (با توجه به آمارهای سازمان ملل)، در اصل ناشی از ذات این تمدن لیبرال و نسخه ای است که برای جهان می‌پیچد. اما غول رسانه ای غرب (در صدر آن هالیوود) با چنان قدرتی هیپونیزتم کننده مسائل حاشیه ای را برای مردم برجسته می کند که کسی به اینکه شاید مشکل خیلی ریشه ای تر است فکرش هم خطور نکند یا اگر اینچنین شود هیچ نسخه جایگزینی موجود نباشد، توجه شود که این دستگاه رسانه ای بیشتر از هر چیزی نسخه های جایگزین را قبلا خفه کرده و به سیاه ترین شکل ممکن نمایش داده است تا حتی افرادی که دنبال نسخه جایگزین می گردند نیز دوباره در گرداب رسانه ها غرق شوند. غرب هیچ وقت به ریشه ها نمی پردازد، مثلا برای رشد هرچه بیشتر صنعت پورن تلاش می کند و قاچاق به شدت بالا و تاسف بار دختران جوان و خودکشی های زیادی که در این صنعت رخ می دهد را نادیده می گیرد، سلامت روانی انسان های حاضر در این صنعت و مردم سراسر جهان که تحت تاثیر آن در حال نابودی است را نادیده می گیرد و زمین بازی را با بازوی سحرآمیز رسانه ای خود عوض می کند تا کسی به ریشه ها نپردازد . . .</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">بنا به کمبود وقت و طولانی شدن این مقاله، اگر خدا بخواهد در آینده در مقاله ای جدید و مفصل، فمنیسم را زیر ذره بین خواهیم برد ولی در حال حاضر توصیه می کنم <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://www.1film.ir/normal-version/movie/enghelab-e-jensi-1" target="_blank">مستند انقلاب جنسی 1 و 2</a> که اخیرا منتشر شده را خریداری کرده و ببینید و همچنین می توانید در ادامه به <a href="http://inaghd.ir/feminism-taraneh-alidoosti/" target="_blank">مقاله خیلی خوبی که در این باره قبلا در سایت قرار گرفته</a> نگاهی بیندازید.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">بازیگران و کاراکترهای اصلی سریال:<br />
ـ <span style="font-style: italic;">الیزابت ماس Elisabeth Moss در نقش جون آزبرن/ آفرد، یک زن که هنگام تلاش برای فرار از کشور به همراه همسر و دخترش بازداشت شده و حالا تبدیل به یک ندیمه شده.ـ جوزف فاینز</span> Joseph Fiennes در نقش فرمانده فرد واترفورد، یک مقام عالی‌رتبه دولتی و ارباب آفرد. هم او و هم همسرش نقش مهمی در تشکیل گیلاد ایفا کردند.<br />
ـ <span style="font-style: italic;">ایوان استراهوفسکی</span> Yvonne Strahovski در نقش سرنا جوی واترفورد همسر فرد که قبلاً یک فعال فرهنگی بوده.<br />
ـ <span style="font-style: italic;">الکسیس بلدل</span> Alexis Bledel در نقش امیلی/ آفگلن یک ندیمه و دوست و همراهِ خرید آفرد، او قبلاً استاد دانشگاه در رشته زیست‌شناسی سلولی بوده و همسر و یک پسر داشته.<br />
ـ <span style="font-style: italic;">مدلین بروئر</span> Madeline Brewer در نقش جینین/ آفوارن یک ندیمه که هم‌زمان با آفرد وارد رِد سنتر برای آموزش می‌شود و با آفرد دوست می‌شود. به دلیل ناسازگاری چشم راست او را به‌عنوان تنبیه تخلیه می‌کنند و او از لحاظ ذهنی ناپایدار می‌شود.<br />
ـ <span style="font-style: italic;">آن داود Ann Dowd در نقش آنت لیدیا، زنی که مسئول نظارت بر آموزش ندیمه‌هاست. او خشن و بی‌رحم است و ندیمه‌ها را با مجازات بدنی سخت تنبیه می‌کند در عین حال برای ندیمه‌ها اهمیت قائل است و عمیقاً به مأموریت آن‌ها و آموزه‌های گیلاد معتقد است.ـ او تی فگبنل</span> OT Fagbenle در نقش لوک بانکل، همسرِ جون (آفرد) پیش از ظهور گیلاد. چون جون همسر دوم او بوده طبق قانون گیلاد ازدواج آن‌ها باطل محسوب شده و دختر آن‌ها نیز نامشروع محسوب می‌شود. ابتدا جون تصور می‌کند که او کشته شده است اما بعدها معلوم می‌شود که او موفق به فرار به کانادا شده است.<br />
ـ <span style="font-style: italic;">مکس مینگلا</span> Max Minghella در نقش نیک بلین، راننده فرمانده واترفورد. او به آفرد علاقه دارد و بین آن دو رابطه عاطفی برقرار می‌شود. در نهایت معلوم می‌شود که او یک “چشم ” است (جاسوس گیلاد).<br />
ـ <span style="font-style: italic;">سمیرا وایلی</span> Samira Wiley در نقش مویرا، بهترین دوست جون از زمان کالج، او پیش از ورود آفرد در رِد سنتر بوده ولی پیش از فرستاده شدن پیش یک ارباب موفق به فرار می‌شود اما دوباره دستگیر شده و تبدیل به یک جِزبِل (فاحشه) با نام روبی می‌شود.<br />
ـ <span style="font-style: italic;">آماندا بروگل</span> Amanda Brugel در نقش ریتا، یک مارتا (خدمتکار) در خانه واترفورد. او زمانی یک پسر داشته که در سن ۱۹ سالگی در جنگ داخلی کشته می‌شود.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">تفاوت سریال با کتاب:<br />
سریال «سرگذشت ندیمه» بسیار به کتاب اصلی وفادار بوده اما تفاوت‌های نیز با آن دارد. یکی از جزئیات اصلی که در سریال تغییر کرده این است تمام ایدئولوژی نژادی گیلاد علیه غیر سفید پوستان که در کتاب بود را حذف کرده. در کتاب، زنان سیاه پوست و دورگه به‌عنوان ندیمه به خدمت گرفته نمی‌شوند؛ در بهترین حالت از آن‌ها به‌عنوان مارتا استفاده می‌شود و در اکثر اوقات آن‌ها را به کلونی‌ها فرستاده می‌شوند تا در حین کار بمیرند؛ اما در سریال ندیمه‌های سیاه پوست نیز دیده می‌شود.‌<br />
یکی دیگر از تفاوت‌های سریال با کتاب این است که در کتاب هرگز اشاره‌ای به نام اصلی آفرد نمی‌شود اما در سریال نام اصلی او در انتهای اپیزود اول مشخص می‌شود. از دیگر تفاوت‌ها سرنوشت همسر و فرزند آفرد است که در کتاب مشخص نیست. دربخش مدرنیزه کردن سریال نسبت به کتاب٬ ندیمه‌ها گشواره‌های با فرستنده جی پی اس دارند که برای ردگیری آنها استفاده می‌شوند. این چیزی است که درداستان کتاب که در سال ۱۹۸۵ نوشته شده وجود ندارد.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">در نهایت خلاصه ای از داستان آمده در <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA_%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85%D9%87" target="_blank">کتاب </a>را می توانید در زیر بخوانید:</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">فضای داستان</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">داستان در شهر کمبریج در ماساچوست ایالات متحدهٔ آمریکا رخ می‌دهد. پس از ترور رئیس‌جمهور آمریکا با گلوله و به رگبار بستن همهٔ اعضای کنگره ایالات متحده، نسبت دادن آن به اسلام‌گرایان تندرو و اعلام وضعیت فوق‌العاده، انقلابی در کشور رخ می‌دهد، قانون اساسی لغو شده و حکومتی تمامیت‌خواه مسیحی به نام جمهوری گیلاد تشکیل می‌شود. در این حکومت جدید آزادی‌های فردی اکثر شهروندان پایمال می‌شود و همهٔ ادیان به جز دین رسمی کشور، ازدواج مجدد، طلاق، سقط جنین، هم‌جنس‌گرایی غیرقانونی اعلام می‌شود. متخلفان مذهبی و سیاسی اگر بخت یارشان باشد به مناطق سمی و خطرناک که کولونی نامیده می‌شوند فرستاده می‌شوند، وگرنه در بیشتر موارد با طناب دار اعدام شده و به «دیوار» (ظاهراً دیوار دانشگاه کمبریج) آویخته می‌شوند تا مایهٔ عبرت بقیه باشند.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">در سرزمین گیلاد بیشتر مردم به دلایلی که در مؤخزهٔ داستان می‌آید عقیم هستند، این مسئله بابت فجایع زیست‌محیطی است که بعضی نواحی کشور را غیرقابل سکونت کرده و احتمالاً به حوادثی در نیروگاه‌های هسته‌ای و پایگاه‌های دفع مواد سمی مرتبط است. به همین خاطر زنان بارور که ازدواج نکرده‌اند یا ازدواجشان مورد قبول حکومت نیست، به عنوان «ندیمه» در اختیار خانواده‌های تراز اول قرار می‌گیرند تا شاید برای آنها بچه‌ای بیاورند. زنان مجرد عقیم تبعید می‌شوند. طبق تعبیر حکومت، عقیم بودن مردان ممکن نیست و این مشکل تنها از جانب زنان ممکن است پیش بیاید.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">سرویس امنیتی مخوف</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">فضای جمهوری گیلاد رعب‌آور و پرتنش است، از آنجا که همه از مأموران مخفی حکومت در هراسند. هر لحظه ممکن است کسی نشانه‌ای مبنی بر بی‌اعتقادی یکی از شهروندان به اصول و حقانیت حاکمیت گیلاد ببیند، و ـ از روی اعتقادات شخصی به این اصول یا در اکثر موارد برای خوش‌خدمتی و به دست آوردن امتیازی که شاید آیندهٔ سیاه او را به تعویق بیندازد ـ به سرویس امنیتی-جاسوسی حکومت که چشمان خدا (Eyes of God) نام دارد گزارش کند. این سرویس امنیتی که گسترشی از سازمان سیا است تقریباً اجازهٔ انجام هر کاری را دارد، با اتوموبیل‌های سیاه‌رنگ با شیشه‌های دودی و چراغ گردان هر کسی را که بخواهد بازداشت می‌کند و مورد شکنجه قرار می‌دهد. اعضای بلندپایهٔ حکومت هم با این که معمولاً خود یکی از این چشمان خدا هستند، از آسیب آنها مصون نیستند و نمی‌توانند اعمال آنان را زیر سؤال ببرند.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">طبقه‌بندی اجتماعی زنان</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">یکی از وجوه برجستهٔ حکومت جمهوری گیلاد، تبعیض جنسی شدید در مورد زنان است. حکومت گیلاد با تفسیر انجیل به نفع خود، نظامی تمامیت‌خواه ایجاد کرده که در آن زنان به این طبقات اجتماعی تقسیم می‌شوند:</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">همسران (Wives): زنان فرمانده‌ها هستند که طبقهٔ حاکم جمهوری گیلاد را تشکیل می‌دهند. لباس همسران آبی است.<br />
دختران (Daughters): دختران طبیعی یا به فرزندی پذیرفته شدهٔ فرماندهان هستند. تا زمان ازدواج (که خیلی زود و حدود ۱۴ سالگی صورت می‌گیرد) لباس سفید می‌پوشند.<br />
خاله‌ها (Aunts): مسئول آموزش و نظارت بر ندیمه‌ها هستند، و نسبت به بقیه زنان کمی اختیار عمل دارند. لباس آنها قهوه‌ای است.<br />
ندیمه‌ها (Handmaids): زنان باروری هستند که وظیفه‌شان تولید بچه برای همسران است. نقش ندیمه‌ها بر اساس داستان زنان یعقوب در سفر پیدایش است که چون خود نمی‌توانستند برای او فرزندی بیاورند، ندیمه‌هایشان را وادار کردند با شوهرشان نزدیکی کند و از هنگام زایمان بچهٔ آنها را تصاحب کرده و فرزند خود خواندند. این زنان به هر فرمانده‌ای که تعلق می‌گیرند، نام او به آنها تعلق می‌گیرد. مانند آفرد Offred (آف فرد Of fred متعلق به فرد) که به فرمانده فرد تعلق دارد. رنگ لباس ندیمه‌ها قرمز است.<br />
مارتاها (Marthas): زنان نابارور مسن‌تری هستند که انجام کارهای خانگی طبقهٔ حاکم را به عهده دارند لباس مارتاها سبز است.<br />
همسران ارزان (Econowives): زنانی هستند که با مردانی از طبقهٔ نازل‌تر ازدواج کرده‌اند و وظایف مختلف زنان یعنی همسری، انجام وظایف خانه‌داری و آوردن بچه را به عهده دارند. لباس آنها هم راه‌راه آبی، قرمز و سبز است.</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به دلیل تغییراتی که در مقاله ایجاد می شود، بهتر است از لینک زیر به مقاله دسترسی پیدا کنید:<br />
<span style="font-size: large;"><a href="http://inaghd.ir/the-handmaids-tale-2017/" target="_blank">http://inaghd.ir/the-handmaids-tale-2017/</a></span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">سریال «سرگذشت ندیمه» The Handmaid’s Tale که بر اساس <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA_%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85%D9%87" target="_blank">رمانی به همین نام</a> مربوط به سال 1985 نوشته مارگارت اتوود Margaret Atwood نویسنده کانادایی ساخته شده، سریال تلویزیونی آمریکایی ساخته بروس میلر Bruce Miller و ارائه‌ای از شبکه اینترنتی هولو Hulu می باشد. فصل اول آن‌که پخشش از آوریل ۲۰۱۷ شروع شد شامل ۱۰ اپیزود بود و پخش فصل دوم آن در آوریل ۲۰۱۸ شروع خواهد شد و شامل ۱۳ اپیزود خواهد بود. این مجموعه‌ی بسیار پر افتخار، موفق به کسب 13 نامزدی و 8 جایزه از جشنواره‌ی امی سال ۲۰۱۷ و 3 نامزدی و 2 جایزه از گلدن گلوب 2018 شده و جوایز متفرقه زیادی نیز به آن تعلق گرفته است.</span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">با توجه به جوایز زیادی که یکی پس از دیگری به این سریال تعلق می گرفت و تِم فمنیستی آن که تمِ سال هست و در فیلم های امسال جشنواره ها فراگیر بود (به طور شاخص می توان به فیلم های اسکاری The Shape of Water ,<a href="http://inaghd.ir/lady-bird-2017/" target="_blank">Lady bird</a> ,<a href="http://inaghd.ir/three-billboards-outside-ebbing-missouri-2017/" target="_blank">Three Billboards Outside Ebbing, Missouri</a> و I, Tonya اشاره کرد) و علیرغم صحبت های کاربرانی که از ریتم کند داستان کمی شاکی بودند، شروع به تماشای سریال کردم.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">چکیده داستان را شاید بتوان در چند جمله تعریف کرد! ما اتفاقات و تحرکات کوچکی را که می شنیدیم، جدی نگرفتیم و دیدیم که یک دفعه حکومت عوض شد و دیکتاتوری مذهبی کشور را فرا گرفت، الان به شدت پشیمانیم که چرا همان موقع نفهمیدیم چه اتفاقی دارد می افتد و جلویش نه‌ایستادیم، حال وقت قیام زنان است!!</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">از ابتدای شروع سریال، جالبترین موضوع برایم این بود که دیالوگ ها، فضای حاکم بر اثر و نمادهای مختلفی که وجود داشت من را به یاد تصویر رسانه ای شدیدا سیاهی که غرب همیشه از کشور مذهبی مثل ایران سعی داشته نمایش دهد، می انداخت. تصور می کردم این اثر و حکومت مذهبی تمامیت‌خواهش به گونه ای به حکومت مذهبی آرمانی پساآخرالزمانی ای مثل آنچه که اسلام باور دارد یا آنچه می توان به حکومت حضرت مسیح پس از بازگشتش تصور کرد رجوع می کند و به نوعی داستان خود را طبق رسم متداول داستان نویسی که به دیرین گونه ها و گونه های واقعی موجود در جهان برای الگو گرفتن ارجاع می دهند، از آنها وام گرفته است. اما سعی داشته به سیاه ترین شکل ممکن با کم و زیاد کردن و وارونه نشان دادن المان هایی، این فضا را مطابق میل خودش بازسازی کند. در واقع این سریال علاوه بر هدف قرار دادن <span style="color: #339966;">مذهب و کشورهای مذهبی (اسلامی) امروز</span> به نوعی تشکیل <span style="color: #339966;">هر حکومت آرمانی مذهبی در آینده</span> را نیز سیاه جلوه می دهد. یک موردی که در قسمت های پایانی تر به نظرم آمد این بود که سعی شده فضای تاریک و خفقان آور داستان کمی تلطیف شود، شاید در جهت حداکثری نگاه داشتن دیدِ اعتراضی به چنین حکومت هایی حتی اگر نتوان در دنیای امروز با کار رسانه ای، به سیاه ترین شکل ممکن آنها را نشان داد!</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/04/the-handmaids-tale-women-poster-800-40.jpg" border="0" alt="[تصویر: the-handmaids-tale-women-poster-800-40.jpg]" /></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #008080;">تصویر پوستر اصلی سریال</span></div></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">دو نکته خیلی مهم را می توان با توجه به این اثر توضیح داد:</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #0000ff;">نکته مهم اول: </span>سیستم کار رسانه های غرب (به عبارتی یهودیان، با توجه به اینکه اساسا رسانه در جهان توسط مالکان یهودی اداره می شوند! که خودش جداگانه جای بحث دارد) طی سالیان دراز به بلوغ رسیده اند و امروز خیلی نظام مند، هماهنگ و عالی جلو می روند. به این شکل که تئوری ها و دکترین های خود را توسط برترین و نخبه ترین نویسنده ها در عالی ترین شکل هنری به رشته تحریر در می آورند و علاوه بر حمایت رسانه ای شدید در جهت فروش بالای کتاب های نوشته شده، با آوردن آنها به مدیوم سینما و سریال های تلویزیونی، تاثیر و کار رسانه ای برای آنها را تکمیل می کنند. جشنواره ها و پروپاگاندای خبری هم در بهترین شکل در کنار معروف تر شدن این آثارِ استراتژیک نقش ایفا می کنند. و این چرخه‌ی کامل هست که توانسته چنین قدرتی ایجاد کند که ذهن اکثر مردم را کم و زیاد به غرب و سیاست هایش گرایش دهد. (اینجا بهتر است دوباره اشاره کنم که آثار جشنواره ای، برخلاف اظهارات برخی از دوستان فقط به دلایل سیاسی انتخاب نمی شوند. و همانطور که توضیح دادم، با سیستم یکپارچه ای طرف هستیم که خروجی آن، آثاری شاهکار، برای جشنواره ها در جهت سیاست های آن ها، فراهم می آورد)</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #0000ff;">نکته مهم دوم:</span> اساسا غرب حکومت لیبرال دموکراسی در حال سقوط! (این را از این جهت عرض می کنم که در سال های اخیر کتاب های زیادی در این باره به چاپ رسیده و به بحثی جدی در بین اندیشمندان غربی تبدیل شده. و به نوعی با انتخاب یک رئیس جمهور ضد سیستم، نشانه های این اتفاق هر بار خود را بیشتر نمایان می کند) خود را با تمام نواقصش بهترین نسخه ممکن می داند و در تولیدات رسانه ای خود نیز هر گونه فردی که برای تغییر وضعیت موجود ظهور کند و یا هر طرح و مدل جایگزینی که مطرح شود را سیاه و کثیف به تصویر می کشد (در فیلم های بلاک باستری ابر قهرمانی که روز به روز بیشتر می شوند و همچنین پویانمایی های تولید شده که شاید بتوان بطور شاخص انیمیشن <a href="http://inaghd.ir/zootopia-2016/" target="_blank">Zootopia</a> و Up را نام برد این امر خیلی واضح قابل رویت هست)</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/02/x-men-apo-800-40.jpg" border="0" alt="[تصویر: x-men-apo-800-40.jpg]" /></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #008080;">ظاهراً تشابه زیادی در این‌گونه فیلم‌های آخرالزمانی دیده می‌شود و همگی به بشر امروزی القا می‌کنند شما زمانی حسرت زندگی این روزهای خود را می‌خورید و قدر جهان کنونی خود را بدانید. اگر به‌دقت به این مفهوم بنگریم هرگونه تلاش و آرزو برای دنیایی بهتر به چالش کشیده شده و عاقبت آن تاریک به نمایش در می‌آید.</span></div></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">برخی از نمادها و مفاهیمی که در سریال وجود دارند و راهنما و جهت دهنده (چه مستقیم و غیر مستقیم) برای ذهن ببینده می باشند را سعی می کنم لیست کنم:</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– حکومتی به شدت مذهبی و ضد مدرنیستی که دستاوردهای غرب (از جمله آزادی های افسارگسیخته جنسی) را زیر پا می گذارد. تمام دیالوگ ها و حتی قوانین و رفتارهای مردم بر اساس کتاب مقدس می باشد (در حدی که میتوان آن را با حکومت های آرمانی الهی پس از ظهور حضرت عیسی در مسیحیت یا در اسلام و یهودیت مقایسه کرد!)</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– زنان جامعه، پوشیده و نسبتا تا حد زیادی پوشش شبیه آنچه مربوط به ادیان الهی هست را دارا می باشند.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/02/the-handmaids-tale-women-800-40.jpg" border="0" alt="[تصویر: the-handmaids-tale-women-800-40.jpg]" /></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– همجنسگراها مجازات (اعدام) می شوند (حتی از تیر چراغ برق و با استفاده از جرثقیل شبیه آنچیزی که به انقلاب اسلامی نسبت می دهند و در فیلم هایی مثل آرگو می توانید این را به وضوح ببینید) و شبیه سازی مراسمی مثل سنگسار برای مجازات افراد خاطی از قوانین الهی.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/04/the-handmaids-tale-stone-1100-40.jpg" border="0" alt="[تصویر: the-handmaids-tale-stone-1100-40.jpg]" /><br />
در توضیحی که در قسمت اول سریال داده می شود، با گذاشتن کلاه بر سر هر فرد اعدامی، دلیل اجرای این حکم را نشان می دهند و جالب است در صحنه ای گذرا در قسمت دوم و بطور مشخص و با منظور، فردی که نماد ستاره داوود صهیون را روی کلاهش دارد به دارکشیده شده است!</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/02/the-handmaids-tale-star.jpg" border="0" alt="[تصویر: the-handmaids-tale-star.jpg]" /></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– تشویق (اجبار) به دوری از فاحشگی و همجنسبازی و به جای آن فراخوانده شدن به فرزندآوری.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">–  قطع کردن دست به عنوان مجازات، که با مجازاتی که در اسلام مطرح هست مشابهت دارد.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/04/the-handmaids-tale-women-hand-800-40.jpg" border="0" alt="[تصویر: the-handmaids-tale-women-hand-800-40.jpg]" /></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– اشاره به ازدواج موقت! (concubine) و در ادامه از اینکه این موضوع با آموزه های آنها مطابقت دارد نام برده می شود! در اینجا به نوعی شاید از مفهوم ازدواج با کنیزان یا رفتار با زنان بیوه در جنگ ها، آنچنان که در اسلام هست نیز الگو گرفته شده باشد.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– کشت گیاهان بصورت ارگانیک و دوری از تراریخته <img src="http://forum.bidari-andishe.ir/https://s.w.org/images/core/emoji/2.4/svg/1f642.svg" border="0" alt="[تصویر: 1f642.svg]" /></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– اشاره به دستگیری دانشمندان و به نوعی قبول نداشتن علوم آکادمیک غربی!</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– اشاره زیاد به حملات تروریست ها و اینکه بعد از آن هست که حکومت شدیدا مذهبی حاکم می شود که زن ها را از مالکیت کنار می گذارد و فمنیسم را قبول ندارد!</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– اشاره به اینکه چیزی در وجود برخی از مردم (اشاره به یک همجنسگرا) هست که نمیتوانن از آنها بگیرند و آخر سر، کار خود را انجام می دهند. (به نوعی قهرمان جلوه دادن همجنسگرایان و دیگر انحرافات جنسی در کنار ایجاد حس ترحم برای آنان، تم اصلی هست که امروزه توسط هالیوود به شدت عرضه می شود. برای مثال شاید در آثار خواهران! واچووسکی مثل ابر اطلس یا سریال Sense8 این نقش منجی گونه دگرباش ها، خیلی واضح تر قابل مشاهده باشد. متاسفانه امروزه تبلیغ همجنسگرایی به حدی رسیده که در اکثر سریال ها و در بسیاری از فیلم ها مشاهده می شود. فراموش نکنیم امسال سالی بود که فیلم های نامزد اسکار دارای تبلیغ برای همجنسگرایان، از نظر تعداد رکورد تمام دوران ها را شکستند!)</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– نوع رفتار کشورهای غربی با پناهنده ها در واقعیت امروز جهان با آن چیزی که از پناهنده های سوری و بقیه کشورهای درگیر با تروریسم سراغ داریم به بدترین شکل ممکن می باشد ولی در قسمت نهایی در یک حالت متناقض می بینید که دولت کانادا به بهترین شکل ممکن از یک پناهنده استقبال می کند و آن را تحویل می گیرد!</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">– اشاره به اینکه اسم گروهی که میخواهند حاکم شوند “پسران یعقوب Son of Jacob” هست، و استفاده از نماد چشم و استفاده زیاد در دیالوگ ها بطوریکه همه چیز را زیرنظر چشم می دانند (under his eye) اینها را شاید در کنار نمایش نماد ستاره صهیون روی کلاه فرد اعدامی، بتوان جنبه دیگری از داستان دانست!!</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/04/the-handmaids-tale-symboles-1100-40.jpg" border="0" alt="[تصویر: the-handmaids-tale-symboles-1100-40.jpg]" /></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #008080;">نمادهای اصلی پرچم و حکومت گیلیاد</span></div></span></span><span style="font-weight: bold;">در نهایت باید بدانیم که این سریال سفارشی و جوایزی که ثابت شده تا جای ممکن به دلایل سیاسی اهدا می شوند، به زعم بنده (دقت شود همانطور که همیشه گفته ام این قسمت ها برداشت های شخصی بنده می باشد) با حوادث دومینووار ایران مثل تظاهرات به سمت اغتشاش گراییده اخیر یا قضیه دروایش نعمت الهی و تشویق زنان جامعه به قیام که هر چند ریشه های داخلی پر رنگی دارد و فساد و عملکرد ضعیف مسئولین در این سالها به نوعی در آن دخیل است ولی ریشه های محرک بیرونی اش خیلی مشهود و روشن می باشد و با کار رسانه ای شدید غربی جلو رفته است و با تکرار هر چند مدت یکبار ایران را در سیکل تنش زایی قرار می دهد، بی ارتباط نبوده و ساخته شدن این سریال در این زمان خاص شاید (فقط شاید!) قسمتی از پازل کار رسانه ای این ماجرا و دستگاه رسانه ای یکپارچه غرب باشد. بویژه اگر بدانیم که توجه ویژه جشنواره های معروف اروپایی و آمریکایی آن هم به شکلی عجیب پشت سر این سریال بوده و اینکه گذشته این جشنواره ها نشان می دهد که چقدر به موقع نقش سیاسی خود را ایفا می کنند! در واقع این سریال به خوبی می تواند برای خبرگزاری های غربی و انتشار اخبار دروغ و یا اغراق شده شان همراهی اذهان عمومی را به ارمغان بیاورد!<span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"> </span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">اگر خدا بخواهد سعی می کنم در آینده آثار دیستوپیایی که در چند سال اخیر ساخته شده را نیز در حد توان تحلیل کنم و با کمک شما دقیق تر این جریانی که در چند سال اخیر خیلی پر رنگ دنبال می شود را بهتر بشناسیم، آثاری که فعلا به ذهنم میرسد چهارگانه Hunger Games، سه گانه Maze Runner و چهارگانه Divergent می باشند، شما هم اگر اثر دیگری یا نکاتی در این راستا به ذهنتان می رسد برایم بنویسید.</span></span>برخی از کامنت‌های نوشته شده در وبسایت‌های دیگر:</span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/02/the-handmaids-tale-30nama.jpg" border="0" alt="[تصویر: the-handmaids-tale-30nama.jpg]" /></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/02/the-handmaids-tale-DibaMoviez.jpg" border="0" alt="[تصویر: the-handmaids-tale-DibaMoviez.jpg]" /></span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">اسماعیل</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">شما مذهبیون ذهنتون واقعا خرابه. به نظرم قضیه ایران خیلی تو بورس بود و اینم یک حکومت مذهبی و قیام علیه اونو نشون میده برای همین هم اینقدر جایزه گرفته و طبیعی هم هست و اصلا چیز بزرگی نیست، مثل جایزه های فیلم های فمنیستی و زنانه امسال به خاطر جنبش metoo و یا یکسری مذهبیون با توهم نوشته بودن که جایزه های اسکار امسال بدون استثنا همه ته مایه انتقام و جنگ طلبی داشتن و باید منتظر حرکت های نظامی آمریکا تو سال اخیر باشیم، این یکی ولی خیلی خنده دار بود دیگه</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">Persian Leopard (زومجی)</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">وضعیت جامعه تو این سریال برای ما ایرانی ها خیلی هم غریب نیست!</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">The Good Guy (زومجی)</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">چقدر این سریال شبیه به جامعه خودمون بود . یعنی قشنگ میشه تک تک جزئیات اون رو به روند رفتاری جامعه و حقوق مدنی/شهروندی و قوانین داخلی نسبت داد . البته بهتره از گفتن نسبت دادن خودداری بشه و باید گفت بطور دقیق همون چیزی است که در واقعیت شاهدش هستیم . البته شاید یک سری جزئیات کوچک باشن که فرق داشته باشن ولی مفهوم کلی و اصلی بسیار شبیه به هم هستن.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">farah (زومجی)</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">تشکر میکنم از نقد بسیار عالی شما ازین سریال<br />
راستش من اینقدر دیدن سریال واسم سخت بود که مجبور بودم وسط بعضی قسمتها فیلم رو متوقف میکردم و بلند میشدم و قدم میزدم تا اروم بشم .شاید چون من هم خانم هستم برای من دیدن این سریال باتوجه به مشابهت وحشتناکش با جامعه ام بیشتر از حد معمول سخت بود</span></span><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">Iran and Gilead: Two Late-Twentieth-Century Monotheocracies, as Seen Through Diaries</span><span style="color: #0000ff;">بعد نوشتن متن اولیه برای این سریال در جوستجوهای بعدی به جمله بالا در نسخه اصلی کتاب رسیدم و درستی تحلیلم بیشتر از پیش برایم اطمینان شد، مثل اینکه هدف اصلی از نوشته شدن این رمان، انقلاب و حکومت اسلامی ایران بوده است و احتمالا ساخته شدن سریالی بر اساس آن در این زمانِ به خصوص هم قدم بعدی در این راستا بوده است. البته این را بگویم که مسلما این سریال وسعت بیشتری را در نظر گرفته و تقریبا تمام کشورهای اسلامی (بطور عام تر مذهبی) را به نوعی هدف قرار داده است و در کنار آن ذهنیتی ایجاد کرده که هر نوع حکومت دینی آرمانی برای مخاطب سیاه جلوه کند.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;"><img src="http://inaghd.ir/wp-content/uploads/2018/04/the-handmaids-tale-feminism-800-40.jpg" border="0" alt="[تصویر: the-handmaids-tale-feminism-800-40.jpg]" /></span></span><span style="font-weight: bold;">تعریف غرب از <span style="color: #000000;"><a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://en.wikipedia.org/wiki/Feminism" target="_blank">فمنیسم</a></span>، تعریفی تاسف بار است که ظاهری زیبا ولی عمقی سیاه و کثیف دارد!</span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">رشد فزاینده و عجیب آمار تجاوز و خشونت علیه زنان در غرب و تضعیف امنیت زنان در جامعه (با توجه به آمارهای سازمان ملل)، در اصل ناشی از ذات این تمدن لیبرال و نسخه ای است که برای جهان می‌پیچد. اما غول رسانه ای غرب (در صدر آن هالیوود) با چنان قدرتی هیپونیزتم کننده مسائل حاشیه ای را برای مردم برجسته می کند که کسی به اینکه شاید مشکل خیلی ریشه ای تر است فکرش هم خطور نکند یا اگر اینچنین شود هیچ نسخه جایگزینی موجود نباشد، توجه شود که این دستگاه رسانه ای بیشتر از هر چیزی نسخه های جایگزین را قبلا خفه کرده و به سیاه ترین شکل ممکن نمایش داده است تا حتی افرادی که دنبال نسخه جایگزین می گردند نیز دوباره در گرداب رسانه ها غرق شوند. غرب هیچ وقت به ریشه ها نمی پردازد، مثلا برای رشد هرچه بیشتر صنعت پورن تلاش می کند و قاچاق به شدت بالا و تاسف بار دختران جوان و خودکشی های زیادی که در این صنعت رخ می دهد را نادیده می گیرد، سلامت روانی انسان های حاضر در این صنعت و مردم سراسر جهان که تحت تاثیر آن در حال نابودی است را نادیده می گیرد و زمین بازی را با بازوی سحرآمیز رسانه ای خود عوض می کند تا کسی به ریشه ها نپردازد . . .</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">بنا به کمبود وقت و طولانی شدن این مقاله، اگر خدا بخواهد در آینده در مقاله ای جدید و مفصل، فمنیسم را زیر ذره بین خواهیم برد ولی در حال حاضر توصیه می کنم <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://www.1film.ir/normal-version/movie/enghelab-e-jensi-1" target="_blank">مستند انقلاب جنسی 1 و 2</a> که اخیرا منتشر شده را خریداری کرده و ببینید و همچنین می توانید در ادامه به <a href="http://inaghd.ir/feminism-taraneh-alidoosti/" target="_blank">مقاله خیلی خوبی که در این باره قبلا در سایت قرار گرفته</a> نگاهی بیندازید.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">بازیگران و کاراکترهای اصلی سریال:<br />
ـ <span style="font-style: italic;">الیزابت ماس Elisabeth Moss در نقش جون آزبرن/ آفرد، یک زن که هنگام تلاش برای فرار از کشور به همراه همسر و دخترش بازداشت شده و حالا تبدیل به یک ندیمه شده.ـ جوزف فاینز</span> Joseph Fiennes در نقش فرمانده فرد واترفورد، یک مقام عالی‌رتبه دولتی و ارباب آفرد. هم او و هم همسرش نقش مهمی در تشکیل گیلاد ایفا کردند.<br />
ـ <span style="font-style: italic;">ایوان استراهوفسکی</span> Yvonne Strahovski در نقش سرنا جوی واترفورد همسر فرد که قبلاً یک فعال فرهنگی بوده.<br />
ـ <span style="font-style: italic;">الکسیس بلدل</span> Alexis Bledel در نقش امیلی/ آفگلن یک ندیمه و دوست و همراهِ خرید آفرد، او قبلاً استاد دانشگاه در رشته زیست‌شناسی سلولی بوده و همسر و یک پسر داشته.<br />
ـ <span style="font-style: italic;">مدلین بروئر</span> Madeline Brewer در نقش جینین/ آفوارن یک ندیمه که هم‌زمان با آفرد وارد رِد سنتر برای آموزش می‌شود و با آفرد دوست می‌شود. به دلیل ناسازگاری چشم راست او را به‌عنوان تنبیه تخلیه می‌کنند و او از لحاظ ذهنی ناپایدار می‌شود.<br />
ـ <span style="font-style: italic;">آن داود Ann Dowd در نقش آنت لیدیا، زنی که مسئول نظارت بر آموزش ندیمه‌هاست. او خشن و بی‌رحم است و ندیمه‌ها را با مجازات بدنی سخت تنبیه می‌کند در عین حال برای ندیمه‌ها اهمیت قائل است و عمیقاً به مأموریت آن‌ها و آموزه‌های گیلاد معتقد است.ـ او تی فگبنل</span> OT Fagbenle در نقش لوک بانکل، همسرِ جون (آفرد) پیش از ظهور گیلاد. چون جون همسر دوم او بوده طبق قانون گیلاد ازدواج آن‌ها باطل محسوب شده و دختر آن‌ها نیز نامشروع محسوب می‌شود. ابتدا جون تصور می‌کند که او کشته شده است اما بعدها معلوم می‌شود که او موفق به فرار به کانادا شده است.<br />
ـ <span style="font-style: italic;">مکس مینگلا</span> Max Minghella در نقش نیک بلین، راننده فرمانده واترفورد. او به آفرد علاقه دارد و بین آن دو رابطه عاطفی برقرار می‌شود. در نهایت معلوم می‌شود که او یک “چشم ” است (جاسوس گیلاد).<br />
ـ <span style="font-style: italic;">سمیرا وایلی</span> Samira Wiley در نقش مویرا، بهترین دوست جون از زمان کالج، او پیش از ورود آفرد در رِد سنتر بوده ولی پیش از فرستاده شدن پیش یک ارباب موفق به فرار می‌شود اما دوباره دستگیر شده و تبدیل به یک جِزبِل (فاحشه) با نام روبی می‌شود.<br />
ـ <span style="font-style: italic;">آماندا بروگل</span> Amanda Brugel در نقش ریتا، یک مارتا (خدمتکار) در خانه واترفورد. او زمانی یک پسر داشته که در سن ۱۹ سالگی در جنگ داخلی کشته می‌شود.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">تفاوت سریال با کتاب:<br />
سریال «سرگذشت ندیمه» بسیار به کتاب اصلی وفادار بوده اما تفاوت‌های نیز با آن دارد. یکی از جزئیات اصلی که در سریال تغییر کرده این است تمام ایدئولوژی نژادی گیلاد علیه غیر سفید پوستان که در کتاب بود را حذف کرده. در کتاب، زنان سیاه پوست و دورگه به‌عنوان ندیمه به خدمت گرفته نمی‌شوند؛ در بهترین حالت از آن‌ها به‌عنوان مارتا استفاده می‌شود و در اکثر اوقات آن‌ها را به کلونی‌ها فرستاده می‌شوند تا در حین کار بمیرند؛ اما در سریال ندیمه‌های سیاه پوست نیز دیده می‌شود.‌<br />
یکی دیگر از تفاوت‌های سریال با کتاب این است که در کتاب هرگز اشاره‌ای به نام اصلی آفرد نمی‌شود اما در سریال نام اصلی او در انتهای اپیزود اول مشخص می‌شود. از دیگر تفاوت‌ها سرنوشت همسر و فرزند آفرد است که در کتاب مشخص نیست. دربخش مدرنیزه کردن سریال نسبت به کتاب٬ ندیمه‌ها گشواره‌های با فرستنده جی پی اس دارند که برای ردگیری آنها استفاده می‌شوند. این چیزی است که درداستان کتاب که در سال ۱۹۸۵ نوشته شده وجود ندارد.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">در نهایت خلاصه ای از داستان آمده در <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA_%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85%D9%87" target="_blank">کتاب </a>را می توانید در زیر بخوانید:</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">فضای داستان</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">داستان در شهر کمبریج در ماساچوست ایالات متحدهٔ آمریکا رخ می‌دهد. پس از ترور رئیس‌جمهور آمریکا با گلوله و به رگبار بستن همهٔ اعضای کنگره ایالات متحده، نسبت دادن آن به اسلام‌گرایان تندرو و اعلام وضعیت فوق‌العاده، انقلابی در کشور رخ می‌دهد، قانون اساسی لغو شده و حکومتی تمامیت‌خواه مسیحی به نام جمهوری گیلاد تشکیل می‌شود. در این حکومت جدید آزادی‌های فردی اکثر شهروندان پایمال می‌شود و همهٔ ادیان به جز دین رسمی کشور، ازدواج مجدد، طلاق، سقط جنین، هم‌جنس‌گرایی غیرقانونی اعلام می‌شود. متخلفان مذهبی و سیاسی اگر بخت یارشان باشد به مناطق سمی و خطرناک که کولونی نامیده می‌شوند فرستاده می‌شوند، وگرنه در بیشتر موارد با طناب دار اعدام شده و به «دیوار» (ظاهراً دیوار دانشگاه کمبریج) آویخته می‌شوند تا مایهٔ عبرت بقیه باشند.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">در سرزمین گیلاد بیشتر مردم به دلایلی که در مؤخزهٔ داستان می‌آید عقیم هستند، این مسئله بابت فجایع زیست‌محیطی است که بعضی نواحی کشور را غیرقابل سکونت کرده و احتمالاً به حوادثی در نیروگاه‌های هسته‌ای و پایگاه‌های دفع مواد سمی مرتبط است. به همین خاطر زنان بارور که ازدواج نکرده‌اند یا ازدواجشان مورد قبول حکومت نیست، به عنوان «ندیمه» در اختیار خانواده‌های تراز اول قرار می‌گیرند تا شاید برای آنها بچه‌ای بیاورند. زنان مجرد عقیم تبعید می‌شوند. طبق تعبیر حکومت، عقیم بودن مردان ممکن نیست و این مشکل تنها از جانب زنان ممکن است پیش بیاید.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">سرویس امنیتی مخوف</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">فضای جمهوری گیلاد رعب‌آور و پرتنش است، از آنجا که همه از مأموران مخفی حکومت در هراسند. هر لحظه ممکن است کسی نشانه‌ای مبنی بر بی‌اعتقادی یکی از شهروندان به اصول و حقانیت حاکمیت گیلاد ببیند، و ـ از روی اعتقادات شخصی به این اصول یا در اکثر موارد برای خوش‌خدمتی و به دست آوردن امتیازی که شاید آیندهٔ سیاه او را به تعویق بیندازد ـ به سرویس امنیتی-جاسوسی حکومت که چشمان خدا (Eyes of God) نام دارد گزارش کند. این سرویس امنیتی که گسترشی از سازمان سیا است تقریباً اجازهٔ انجام هر کاری را دارد، با اتوموبیل‌های سیاه‌رنگ با شیشه‌های دودی و چراغ گردان هر کسی را که بخواهد بازداشت می‌کند و مورد شکنجه قرار می‌دهد. اعضای بلندپایهٔ حکومت هم با این که معمولاً خود یکی از این چشمان خدا هستند، از آسیب آنها مصون نیستند و نمی‌توانند اعمال آنان را زیر سؤال ببرند.</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">طبقه‌بندی اجتماعی زنان</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">یکی از وجوه برجستهٔ حکومت جمهوری گیلاد، تبعیض جنسی شدید در مورد زنان است. حکومت گیلاد با تفسیر انجیل به نفع خود، نظامی تمامیت‌خواه ایجاد کرده که در آن زنان به این طبقات اجتماعی تقسیم می‌شوند:</span></span><span style="color: #2c2f34;"><span style="font-size: large;">همسران (Wives): زنان فرمانده‌ها هستند که طبقهٔ حاکم جمهوری گیلاد را تشکیل می‌دهند. لباس همسران آبی است.<br />
دختران (Daughters): دختران طبیعی یا به فرزندی پذیرفته شدهٔ فرماندهان هستند. تا زمان ازدواج (که خیلی زود و حدود ۱۴ سالگی صورت می‌گیرد) لباس سفید می‌پوشند.<br />
خاله‌ها (Aunts): مسئول آموزش و نظارت بر ندیمه‌ها هستند، و نسبت به بقیه زنان کمی اختیار عمل دارند. لباس آنها قهوه‌ای است.<br />
ندیمه‌ها (Handmaids): زنان باروری هستند که وظیفه‌شان تولید بچه برای همسران است. نقش ندیمه‌ها بر اساس داستان زنان یعقوب در سفر پیدایش است که چون خود نمی‌توانستند برای او فرزندی بیاورند، ندیمه‌هایشان را وادار کردند با شوهرشان نزدیکی کند و از هنگام زایمان بچهٔ آنها را تصاحب کرده و فرزند خود خواندند. این زنان به هر فرمانده‌ای که تعلق می‌گیرند، نام او به آنها تعلق می‌گیرد. مانند آفرد Offred (آف فرد Of fred متعلق به فرد) که به فرمانده فرد تعلق دارد. رنگ لباس ندیمه‌ها قرمز است.<br />
مارتاها (Marthas): زنان نابارور مسن‌تری هستند که انجام کارهای خانگی طبقهٔ حاکم را به عهده دارند لباس مارتاها سبز است.<br />
همسران ارزان (Econowives): زنانی هستند که با مردانی از طبقهٔ نازل‌تر ازدواج کرده‌اند و وظایف مختلف زنان یعنی همسری، انجام وظایف خانه‌داری و آوردن بچه را به عهده دارند. لباس آنها هم راه‌راه آبی، قرمز و سبز است.</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نقش سینمای ھالیوود در اقتصاد آمریکا و مقایسه آن باسینمای ایر]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44485.html</link>
			<pubDate>Sun, 25 Mar 2018 14:18:38 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44485.html</guid>
			<description><![CDATA[مقدمه<br />
شاید در نگاه اول قرابت آنچنانی میان سینما و اقتصاد وجود نداشته باشد اما با ورود تکنولوژی به عرصه فرھنگ و ھنر<br />
و شکل گیری مقوله «صنعت فرھنک»بحث ارتباط اقتصاد و سینما از دو منظر مثبت و منفی از طریق حوزه ھای جامعه<br />
شناختی ،فلسفه و ارتباطات مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.<br />
<a href="http://saftysign.ir" target="_blank"><span style="color: #E5E7EE;"> تابلو برجسته </span></a><br />
والتر بنیامین فیلسوف مشھور چپ آلمانی معتقد بود:با تکثیر آثار ھنری ،این آثار منش اصلی یعنی قداست و تجلی<br />
خاص خویش را از کف دادند.ولی آدورنو با تذکربه بنیامین یادآور می شودکه این ھمگانی شدن ھنر فقط یک معنا<br />
دارد،ھنر تابع قانون بازار می شود .(آدورنو،43)<br />
ماکس ھورکھایمر و تئودور آدورنو حضور تکنولوژی در عرصه ھنر را موجب از بین رفتن اصالت اثر ھنری می دانستند وجمله معروف آدورنو نیز موئد ھمین نکته می باشد که اعضای خانواده اکنون با گرامافون به موسیقی گوش می دھند<br />
به جای آنکه خودشان بنوازند .(ھمان،44)<br />
ولی امروزه حراج ھای میلیاردی آثار ھنری،موضوع معیشت ھنرمندان و ارتباط تنگاتنگ تبلیغات و سرمایه داری ضرورت بیشتری را در ارتباط ھنر و اقتصاد موجب گردیده است .البته تفکر چپ انتقادی شآن و استقلال برای ھنر قائلند و<br />
اساسا ارتباط ھنر با پول و بازار را موجب به ابتذال کشیده شدن ھنر می دانند ولی در جامعه لیبرال سرمایه داری<br />
ھنر نیز مانند سایر حوزه ھای زندگی بشر ارتباط تنگاتنگی با سرمایه داری دارد و از یک طرف ھنر برای ادامه حیات<br />
نیاز به حمایت بنگاه ھای اقتصادی دارد و از طرف دیگر جامعه سرمایه داری در امر تبایغات و درآمد بیشتر به ھنر و<br />
ھنرمندان به عنوان یک ابزار نگاه می کند.<br />
در آمریکا بخش عظیمی از درآمدھای خود را از بخش ھنر و فرھنگ به دست می آورند .مد،تبلیغات و فیلم سازی از<br />
جمله حوزه ھای پردرآمد بخش ھنر و فرھنگ می باشند.<br />
بھر صورت میان این دو نوع نگرش تفریطی و افراطی شاید بتوان با قائل شدن یک نگاه اعتدال گونه این مقوله را<br />
منطقی و اصولی مورد بحث و بررسی قرار دارد .یعنی اینکه می شود برخلاف چپ ھا کاملا به مقوله اقتصاد و ھنر<br />
بصورت منفی نگاه نکرد و یا اینکه ھمچون لیبرال سرمایه داری آنقدر ابزارگونه به ھنر نگاه نکنیم که موجب ابتذال آن<br />
گردیم .شکی نیست که جامعه ھنری بویژه سینما به عنوان ھنر مورد بحث در این مقاله برای ادامه حیات خود نیاز به<br />
فعالیت اقتصادی و توجه به این مھم دارد .اما سینما چگونه به این مقوله وارد می شود؟و کارکرد سینما در اقتصاد و<br />
نقش اقتصاد در سینما چیست؟<br />
این موارد بصورت خلاصه در ادامه مورد بحث قرار خواھیم داد اما نکته جالب در مورد سینما آن است که این ھنر<br />
به عنوان یک ھنر نمایشی در ھمه جوامع بویژه آمریکا علاوه بر کارکردھای ساختاری در بخش محتوا نیز توجیحات<br />
اقتصادی و مادی را نیز در خود دارد و بسیاری از فیلم ھای آمریکایی تاکنون صرفا پردازش اقتصادی و یا راه حلی<br />
اقتصادی برای وضعیت کشور بوده اند.<br />
ما اوج این وضعیت و این گونه از کارکرد سینما را در سینمای آمریکا «ھالیوود» می بینیم ،اما قبل از ھر چیز ھالیوود<br />
چیست؟<br />
ھالیوود چیست؟<br />
ھالیوود (wood-holly)ناحیه ای در لس آنجلس (کالیفرنیا)آمریکاست که در شمال غربی مرکز شھر واقع شده است .<br />
شھرت ھالیوود به خاطر استودیوھای فیلم سازی آن است و واژه ھالیوود اغلب به عنوان کنایه ای برای صنعت سینما<br />
و تلویزیون به کار برده می شود .امروزه بسیاری از صنعت ھای فیلم سازی در مناطقی ھمانند «بریانک» و «وست<br />
ساید»پراکنده شده اند .ولی صنایع فرعی مھم ھمانند تدوین ،جلوه ھای وسایل فیلم ،پیش تولید و کمپانی ھای<br />
نوری در ھالیوود باقی مانده اند .<br />
<br />
بسیاری از سالن ھای تئاتر تاریخی ھالیوود برای صحنه ھای کنسرت ھا و تئاترھای مھم و میزبانی مراسم آکادمی<br />
اسکار بکار می روند .ھالیوود مقصد مشھوری برای زندگانی ھای شبانه و توریست ھا و خانه ای برای کسانی که<br />
قدم بر شھرت می گذارنده است .(مک لوھان،45)<br />
ھالیوود اگرچه رسانه اصلی جامعه آمریکا محسوب می شود و کاراکترھای آن توجیحی برای سیاست ھای سلطه<br />
جویانه غرب می باشند اما خود دارای رسانه ھای فراوان دیگری است که در خدمت او ھستند ،شاید بشود گفت<br />
«ھالیوود رسانه آمریکاست و آمریکا رسانه ھالییود»<br />
ھالیوود در تمام بحران ھا و اتفاقات به داد جامعه آمریکا رسیده است ھر گاه بحرانی اتفاق افتاده است حال سیاسی<br />
یا اقتصادی ھالیوود وارد گود شده است و به توجیح سیاست ھای آمریکا پرداخته است بویژه در قضیه جنگ آمریکا<br />
علیه به اصطلاح «تروریسم»، ھالیوود با ساخت بی نھایت فیلم ھای میلیاردی به تبیین و تشریح و توجیح سیاست<br />
ھای آمریکا پرداختند.ھم چنین در بحران اخیر مالی که دامن آمریکا و اکثر کشورھای غربی را گرفته بود ھالیوود از یک<br />
طرف با ساخت فیلم ھایی پیرامون ھمین موضوع سعی در وارونه جلوه دادن حقایق داشت و از طرف دیگر کمک نمود<br />
تا سیاست مداران آمریکایی را به عنوان عامل شکل گیری این بحران تبرئه نماید و از طرف دیگر خود عامل درآمدزایی<br />
بالا برای اقتصاد آمریکا باشد.بطور مثال در تابستان سال 2011 به رغم کاھش شدید اقتصادی آمریکا و افزایش نرخ<br />
بیکاری فروش تابستانی تا اواسط آگوست 3/8 میلیارد بود و تعداد تماشاگران سینما نسبت به سال گذشته 2/8<br />
افزایش یافته است.(ویژه نامه جنگ نرم)<br />
ھالیوود یک پدیده اجتماعی ،فرھنگی و صنعتی است و بزرگ ترین و تاثیرگذارترین مرکز تولید فرھنگی جھان در یک<br />
قرن گذشته بوده است .اما پیش از ھر چیز ھالیوود شکلی از تولید صنعتی محصولات فرھنگی است وبه قول ادوارد<br />
جی اپستاین نویسنده کتاب «اقتصاد دان ھالیوودی :واقعیت مالی پنھان در فیلم»،ھالیوود یک ماشین پول سازی<br />
است ،اما این ماشین پول سازی چگونه کار می کند .اپستاین می گوید :که تا سال 1948 استودیوھای ھالیوودی<br />
تنھا یک منبع درآمد گیشه سینما بود ،اما با فراگیری تلویزیون ،استودیوھای ھالیوودی مجبور شدند راه ھای جدیدی<br />
را برای درآمدزایی پیدا کنند .روش جدید آن ھا تمرکز بر بازسرگرمی ھای خانگی بود .تا سال 2003 درآمدھای<br />
استودیوھای ھالیوودی از بازار سرگرمی خانگی،تلویزیون،ویدئو بازیھای رایانه ای و دی وی دی ،پنج برابر بیشتر از<br />
فروش فیلم ھا در گیشه بود.(اپستاین،98)<br />
در اقتصاد جدید صنعت سرگرمی نه تنھا فروش گیشه ای فیلم ھا سھم کمتری در درآمدھا دارد، بلکه با توجه به<br />
رشد فزاینده ھزینه ھای بازاریابی فیلم ھا برای اکران سینمایی ،سود ناشی از فروش فیلم ھا به شدت کاھش یافته<br />
است و حتی در برخی موارد به صفر رسیده استوھم اکنون تقریبا تمام درآمد استودیوھای ھالیوودی از فروش<br />
محصولات خانگی (مانند دی وی دی فیلم ھا) و پخش تلویزیونی تولیدات شان است.<br />
این امر موجب شده است که استودیوھا و شرکت ھای فیلم سازی بتوانند محصولات خود را حتی به آدم ھایی که<br />
اھل سینما رفتن نیستند بفروشند و این در واقع ھمان حقوق مادی و معنوی فیلم ھا و سریال ھای تلویزیونی است<br />
که تولید کرده اند.با فروش این حقوق از طریق رسانه ھای مختلف تولید استودیوھا حتی از فیلم ھایی که چندین<br />
دھه پیش تولید شده اند ھم درآمدزایی دارند.<br />
مثلا استودیو شرکت تایم وارنر (شرکت مادی استودیو فیلم سازی برادران وارنر )را در نظر بگیرید .این شرکت بیش از<br />
45 ھزار ساعت فیلم،کارتون وبرنامه تلویزیونی تولید کرده است این برنامه ھا به بیش از 40 زبان دنیا دوبله شده و یا<br />
با زیرنویس فروخته شده اند و در بیش از 175 کشور جھان از طریق شبکه ھای تلویزیونی ،ماھواره ای ،کابلی<br />
و...پخش می شوند.این محصولات معمولا با روش «یا ھمه یا ھیچ»که مطابق قوانین ضد انحصاری آمریکا در این<br />
ممنوع است فروخته می شوند.در این روش محصولات در بسته ای که شامل یک یا چند فیلم پرطرفدار و تعدادی<br />
فیلم کم طرفدار و یا ارزان قیمت است فروخته می شوند .در واقع با این شیوه فیلم ھایی که در شرایط عادی شانس<br />
چندانی برای فروخته شدن ندارند به شکلی اجباری به مشتریان ارایه می شوند که خود موجب افزایش سود شرکت<br />
ھا می شوند.<br />
بر اساس اعلام شرکت برادران وارنر در سال 2009 فقط برنامه ھای تلویزیونی که به این شکل فروخته شده اند بیش<br />
از 2 میلیارد سود برای این شرکت در بر داشته اند.چنین درآمدی ،حتی با کسر ھزینه ھای جانبی و حقوق کارکنان به<br />
راحتی می تواند ھزینه فیلم ھای جدید یک شرکت را تامین کند.<br />
و البته استودیوھا درآمد ھنگفتی را از طریق فروش و کرایه dvd ھا نصیب شرکت ھا می کنند اگرچه فروش dvd و<br />
مجموعه ھای تلویزیونی طی سال ھای اخیر اندکی کاھش یافته اند. اما یک روش جدید برای درآمدزایی در حال<br />
ظھور است . حقوق دیجیتالی برای پخش اینترنتی با این که در شرایط فعلی این روش درآمد اندکی را نصیب استودیو<br />
ھا می کند اما با افزایش استفاده از تلفن ھای ھمراه ھوشمند ،نت بوک ھا –تبلت ھا ،کنسول ھای بازی و دیگر<br />
ابزارھای دیجیتال مشابه در بلند مدت پیش بینی می شود که درآمدھای پخش اینترنتی به شکل نجومی افزایش<br />
یابد.<br />
اپستاین می گوید :نبوغ ھالیوود در این جاست که این مساله را که مخاطبان فیلم ھا خیال را به واقعیت ترجیح می<br />
دھند به خوبی درک کرده است و ھمین موضوع است که ذات تجارت فیلم و محصولات را شکل می دھد.<br />
اپستاین که در سال 2000 نیز کتاب «فیلم ھای بزرگ:پول و قدرت در ھالیوود» را منتشر کرده است ،در مورد یکی از<br />
روش ھای دیگر درآمدزایی شرکت ھای بزرگ فیلم سازی می گوید:<br />
«امروزه فیلم ھا با استفاده از یک فایل دیجیتالی به شکل دیجیتالی به نمایش در می آیند .اما شرکت ھای فیلم<br />
سازی استودیوھا و شرکت ھای توزیع فیلم ھمچنان برای پخش دیجیتالی پول دریافت می کنند.آن ھا این مسئله را<br />
به شکل عمومی مطرح نمی کنند .آن ھا برای آنچه کپی دیجیتالی می خوانند پول می گیرند آن ھم در صورتی که<br />
یک کپی دیجیتالی فقط 50 دلار ھزینه دارد .بنابر این یک تقلب بزرگ در جریان است و آن ھا برای چیزی پول می گیرند<br />
که وجود ندارد.<br />
آمار فروش فیلم ھا<br />
روزنامه ھا و وب سایت ھای اینترنتی مختلف در دوره ھای زمانی مختلف(ھفتگی یا ماھانه) آمار فروش فیلم ھا را<br />
اعلام می کنند .اما این آمار چه معنایی دارد .آیا مثلا اگر فروش ھفتگی فیلم شرکت الف 100 میلیون دلار بود به این<br />
معنی است که این شرکت 100 میلیون دلار درآمد داشته است ؟در واقع این طور نیست بلکه در آمریکا حدود 40 تا<br />
50 درصد این درآمد به سینماھای نمایش دھنده می رسد و در دیگر نقاط جھان این درصد حتی از این ھم بیشتر<br />
است با افزایش بی سابقه ھزینه ھای تبلیغات و بازاریابی فیلم ھا که در برخی موارد برابر 50 درصد ھزینه ھای تولید<br />
فیلم است سود شرکت ھای فیلم سازی به شدت کاھش یافته است و حتی در بسیاری موارد تولید و نمایش فیلم<br />
ھا زیان ده شده است .(طباطبایی،214)<br />
به طور کلی در آمریکا 40 ھزار سالن نمایش فیلم در 7 ھزار مجموعه سینمایی وجود دارد .صنعت سینمای این کشور<br />
حدود 2 میلیون و پانصد ھزار شغل ایجاد کرده است و حقوق سالیانه کارکنان این صنعت حدود 41/1 میلیارد دلار است<br />
.جالب است که بیش از ھفتاد درصد صادرات آمریکا از طریق کالاھای فرھنگی صورت میگیرد و البته با اتفاقاتی که در<br />
فن آوری ھای جھانی ایجاد شده است ،سیطره و ھژمونی آمریکا در جھان بیشتر از طریق فرھنگی می باشد و مھم<br />
تر اینکه این نوع از سلطه پایدارتر و قوی تر می باشد .این نوع صادرات کالا علاوه بر درآمد مستیقیمی که از فروش<br />
شان عاید کشور صادر کننده می شود موجب تغییرات ساختاری و فرھنگی در کشور مقصد می گردند و به اصطلاح<br />
استحاله فرھنگی ایجاد می نمایند.(ھمان،162)<br />
یک فیلم می تواند علاوه بر فروش خود بانی تبلیغ برای نوع خاصی از پوشش و یا یک کالای جدید برای کشور مقصد<br />
باشد و حتی امروزه با تمرکز قدرت ھای بزرگ بر موضوع فوتبال از قابلیت ھای آن در جھت منافع اقتصادی استفاده<br />
می نمایند<br />
نفوذ ھالیوود در کشورھای دیگر فرھنگ و تمدن آن کشورھا را نیز در معرض نابودی قرار داده است .ھالیوود مبلغ<br />
کوکاکولا،محصولات فورد و مک دونالد می باشد.<br />
منھای این نقش ان چنانکه پیشتر اشاره شد خود درآمد ناشی از فروش مستقیم محصولات فرھنگی غرب نیز رقم<br />
بسیار بالایی است بگونه ای که گفته می شود درآمد ناشی از فروش فیلم سیصد به کارگردانی مک اسنایدر که<br />
تحریف تاریخ ودر جھت ایران ھراسی و اھانت به فرھنگ و تمدن ایرانیان بود فروشی بیش از درآمد ناخالص ملی<br />
کشورمان در یک سال داشت.<br />
<br />
<br />
بھر حال راجع به ھالیوود و کارکردھای اقتصادی آن می توان زیاد گفت و نوشت اما شاید برای روشن شدن بھتر این<br />
موضوع بد نباشد مقایسه ای داشته باشیم میان ھالیوود و سینمای سایر کشورھا بویژه کشور خودمان ایران.<br />
اما در اینجا آمار کوتاھی از درآمد بازیکنان را به عنوان نمونه تقدیم می کنیم:<br />
در گزارش نشریه فوربس در سال 2011 آمده است : دستمزد ستاره ھای ھالیوود ھیچ وقت قاعده مشخصی نداشته<br />
است و این که بخواھید میزان دستمزد یک بازیگر را با استعداد و توانایی حقیقی او مقایسه کنید جای بحث دارد.<br />
در سال 2011»شاتر آیلند» و «آغاز»(تلقین) با بازی دی کاپریو روی ھم بیش از 1/2 میلیارد دلار در دنیا فروختند و<br />
باعث شدند درآمد این بازیگر به 77 دلار برسد.<br />
از سوی دیگر جانی دپ با 50 میلیون دلار و اسمیت با 36 میلیون دلار وضع بدی نداشتند، حتی تام ھنکس بازیگر<br />
پیش کسوت ھالیوود که فیلم جدید او«لری کراون» در گیشه ھای فروش خیلی موفق نبود،درآمد معقولی داشت.<br />
درآمد ھنکس در مقایسه با دی کاپریو ناچیز به نظر می رسد،اما 35 میلیون دلار او باز 5 میلیون دلار بیشتر از درآمد<br />
آنجلینا جولی و سارا جسیکا پارکر است که ماه پیش به اتفاق صدرنشین فھرست پردرآمدترین بازیگران زن ھالیوود<br />
شدند.<br />
این رقم ھا را دقیق شویم متوجه فاصله این درآمدھا حتی با پر درآمدترین شغل ھا در کشورھای فقیر می شویم.<br />
بعد از دی کاپریو ،جانی دپ با 50 میلیون دلار ،ادام سندلر با 40 میلیون دلار سوم و ویل اسمیت با 39 میلیون دلار در<br />
رتبه چھارم قرار دارد.این قراردادھا از قراردادھای نجومی ستارگان فوتبال نیز بیشتر است. بھر حال این موارد صرفا<br />
جھت نمونه بود تا روشن شود فیلم و سینمایی که درآمد بازیکنانش در این حد باشد چه بودجه ھای ھنگفتی را در<br />
پشت سر خود دارد.<br />
ھالیوود و سینمای جھان<br />
کل سرمایه گذاری سینما در جھان در سال 2004، 22 میلیارد و 601 میلیون دلار بوده است که ھمین حدود نیز از<br />
اکران به سینما بازگشته است بنابراین سود اصلی سینما در جھان از نمایش ھای خانگی و تلویزیونی حاصل می<br />
شود.<br />
قیمت تمام شده یک فیلم به طور متوسط در آمریکا 22میلیون دلاراست و در ھند 120 میلیون تومان است .بنابراین<br />
ھندیھا با115میلیون دلار در سال 926فیلم می سازند.البته از این تعداد حدودا 100 فیلم مطرح و از میان آنھا فقط 20<br />
فیلم برتر وجود دارد و سطح بقیه نازل است.<br />
در ایران قیمت تمام شده ھر فیلم به طور متوسط 250 میلیون است .در ایران ھر سال 50 تا 70 فیلم ساخته می<br />
شود .<br />
از نظر درآمد سالن نیز آمار جالبی وجود دارد و تفاوت کشورھای بزرگ عرصه فرھنگ با کشورھای کوچک به وضوح<br />
نشان داده می شود .در آمریکا 10 میلیارد،در ژاپن 2 میلیارد، در انگلیس و فرانسه 1 میلیارد و ھند 700 میلیون دلار<br />
درآمد دارد.پس با این اختلاف فاحش طبیعی است که آمریکا با سینمای ھالیوود خود نفوذ گسترده ای در جھان<br />
داشته باشد.<br />
ھمین درآمد و البته اھمیتی که مردم برای سینما قائلند موجب شده است طی سا ل ھای اخیر تعداد سالن سینما<br />
در آمریکا از 26 ھزار به 36، فرانسه از 4300 به 5300 ،در آلمان از 3700 به 4800 ،اسپانیا 1800 به 4300،ژاپن 1700<br />
به 3800 ،کره 629 به 1400،ترکیه 410 به 1030 و در ایران قبل از انقلاب 500 سالن وجود داشت که اکنون 300 سالن<br />
باقی مانده است که از این تعداد فقط 220 مورد فعال است و این تقلیل ظرفیت سینمای ما به 1/4 قبل رسیده است.<br />
کل درآمد ما از سینما در ایران در سال ھای اخیر حداکثر 20 میلیارد تومان است که از این مقدار 50 درصد سھم<br />
سینماھا و 35 درصد الی 40 درصد درآمد تولید کننده و 10 تا 15 درصد ھم ھزینه اکران مثل تبلیغ است . یعنی یک<br />
ھزارم درآمد کل سینما در جھان از آن ایران است . و این آمارھا ھرگز نمی تواند رضایت بخش باشد .(ھمان،69(<br />
حالا شما به این وضعیت اسف بار تعطیلی سالن ھای سینما در کشور را اضافه نمایید. متاسفانه مثل قارچ در کشور<br />
تالارھای عروسی و مجتمع ھای تفریحی خالی از فضاھای فرھنگی رشد می کند ولی سالن ھای سینما بنا به علت ھای مختلف پشت سر ھم تعطیل می شوند. کمبود مخاطب مشکل اصلی سینمای ماست و آن نیز به علت ضعف محتوایی و ساختاری در سینمای ماست .بحران کپی رایت و تکثیر خیابانی نیز مزید بر علت گردیده اند. شعارھا و سیاست ھای فراوانی جھت نجات وضعیت سینما طی این سالھا داده شده است اما تاکنون ھیچ کدام کار ساز نبوده است. کسادی بازار سینما به ساختار و محتوای فیلم ھا نیز سرایت کرده است و طی سال ھای اخیر ماحصل سینمای ما انگشت شمار فیلم ھای خوب بوده است و مابقی مجموعه ای است از فیلم ھای به ظاھر طنز و آکنده از لودگی است که به صرف حضور چند چھره ی کلیشه ای توقع جذب مخاطب را داریم.  این در حالی است که سینمای ما دارای جایگاه و اعتبار بسیار بالایی است و تاکنون برخلاف سایر ھنرھا توانسته است در عرصه جانی بدرخشد و چھره ھای مطرحی را به سینمای جھان معرفی نماید .ھمین امسال بود که در مراسم جھانی اسکار فیلم «جدایی نادر از سیمین» توانست اسکار بخش بھترین فیلم خارجی را از آن خود کند و حالا اصغر فرھادی به عنوان کارگردانی جھانی مطرح می باشد .البته قبل از فرھادی عباس کیارستمی،محسن مخملبلف ،جعفر پناھی و... به عنوان چھره ھای جھانی شناخته می شوند. زمانی سوزان سانتاگ گفته بود:من اصلا ادبیات شما را نمی شناسم اما از آنجا که سینمای شما خوب است،شک ندارم که ادبیات تان ھم خوب است . ولی متاسفانه در حال حاضر سینمای ما اصلا وضعیت خوبی ندارد و دخل و خرج آن با ھم جور نمی شود و نه تنھا کمکی به اقتصاد کشور نمی کند که خود محتاج یاری و حمایت بخش دولتی می باشد و جالب آنکه نمی توان دورنمایی روشنی نیز برای آن متصور شد . اما شاید بد نباشد در پایان آسیب شناسی کوتاھی در مورد مشکلات سینمای ایران داشته باشیم و ببینیم ریشه این مشکلات و نارسایی ھا در کجاست .شاید اولین و تاثیرگذارترین موضوعی که به ذھن متبادر می شود آمد و رفت مدیران سینمایی در کشور است و مدیر تا اینکه بیاید و برنامه ھای خود را پیاده نماید متوجه می شود موعد رفتن است .نکته دیگر این است که بیشتر مدیران سینمایی ما غیر سینمایی ھستند و بدرستی دغدغه ی سینمای ما را نمی دانند. اما یکی دیگر از مشکلات سینمای ما عدم مشروعیت این سینما می باشد .این سینما مطابق با موازین و اعتقادات مردم نیست و ھنوز ھم ساختار سینمای ما نسبت به قبل از انقلاب تغییر چندانی نکرده است و حتی بسیاری از ھمان چھره ھا ھنوز در سینما حضور دارند. و البته بیشمار موارد دیگر را می توان به عنوان مشکل نام برد ولی راه حل برای گریز از این مشکلات چیست ؟که در این میان می توان موارد زیر را به عنوان راه حل برای نجات سینمای ایران توصیه نمود: اول اینکه باید در تولید چه در بخش ھای فنی و چه موضوع به سطح استاندار برسیم و سعی کنیم از ابتذال دوری گزینیم متاسفانه دیده می شود گاھی برای بالا بردن آمارھا به ساخت و تولید ھر نوع فیلمی مبادرت می ورزیم. اما مشکل بزرگ و زیربنایی سینمای ما کمبود سالن ھای سینما می باشد در آمارھای قبلی که ارایه گردید این معضل تا حدی اشاره شد ولی باید دانست که این مشکل تا مادامی که پابرجاست برنامه ریزی در سایر بخش ھا چندان منطقی نیست در بسیاری از شھرستانھای ما حتی یک سالن کوچک سینما نیز موجود نمی باشد. و البته راه حل سوم و موثر این است که تولید مشترک و پخش جھانی را جدی بگیریم . متاسفانه در کشور ما ھر گونه موفقیتی در عرصه جھانی بد تعبیر می شود و ما آن را به توھم توطئه نسبت می دھیم ما ھنوز نتوانسته ایم تکلیف خود را با سینمای جھان مشخص نماییم.موفقیت در عرصه جھانی ھنر ھرگز نمی تواند از شان و اعتبار اثر ھنری بکاھد بلکه برعکس به تقویت سینما می تواند کمک بنماید. <br />
<br />
نتیجه گیری :<br />
<br />
<br />
ھدف این تحقیق صرفا مروری کوتاه بر مقوله سینما و یکی از مھمترین حوزه ھای مرتبط با آن یعنی اقتصاد می باشد .ما در این تحقیق از روش کتابخانه ای استفاده کردیم ھم چنین سایت ھای مرتبط با این مقوله را بررسی کردیم.و قرابت و نیاز سینما و اقتصاد را تا حدودی مطرح نمودیم و البته نقش و جایگاه صنعت فرھنگ در دنیای جدید را اشاره کردیم و ھمان گونه که اشاره شد در حال حاضر یکی از منابع درآمد کشورھا در حیات اقتصادی شان از راه فروش تولیدات صنعتی می باشد و البته اینکه در این راه باید مراقب بود که این درھم آمیختگی به اصالت ھنر ضربه و خدشه ای وارد ننماید، اصلی اساسی و مھم می باشد.<br />
<br />
 منابع :<br />
1 -علی طباطبایی الف،ھالیوود و فرجام آن،تھران ،نشر ھلال ،1386<br />
2 -رشید پور ع،اقتصاد فرھنگ و ھنر ،تھران ،فکر بکر ،1387<br />
3 -دادلی الف،تئوری اساسی فیلم ،مسعود مدنی ،انتشارات عکس معاصر ،1365 <br />
4-درباره سینما(سینما به روایت مک لوھان)،فارابی،پائیز 1386 <br />
5-ھورکھایمر و آدورنو،دیالکتیک روشنگری ،ترجمه مراد فرھادپور و امید مھرگان ، گام نو ، 1387<br />
artyasuj.ir<br />
نویسنده : محسن خرامین]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مقدمه<br />
شاید در نگاه اول قرابت آنچنانی میان سینما و اقتصاد وجود نداشته باشد اما با ورود تکنولوژی به عرصه فرھنگ و ھنر<br />
و شکل گیری مقوله «صنعت فرھنک»بحث ارتباط اقتصاد و سینما از دو منظر مثبت و منفی از طریق حوزه ھای جامعه<br />
شناختی ،فلسفه و ارتباطات مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.<br />
<a href="http://saftysign.ir" target="_blank"><span style="color: #E5E7EE;"> تابلو برجسته </span></a><br />
والتر بنیامین فیلسوف مشھور چپ آلمانی معتقد بود:با تکثیر آثار ھنری ،این آثار منش اصلی یعنی قداست و تجلی<br />
خاص خویش را از کف دادند.ولی آدورنو با تذکربه بنیامین یادآور می شودکه این ھمگانی شدن ھنر فقط یک معنا<br />
دارد،ھنر تابع قانون بازار می شود .(آدورنو،43)<br />
ماکس ھورکھایمر و تئودور آدورنو حضور تکنولوژی در عرصه ھنر را موجب از بین رفتن اصالت اثر ھنری می دانستند وجمله معروف آدورنو نیز موئد ھمین نکته می باشد که اعضای خانواده اکنون با گرامافون به موسیقی گوش می دھند<br />
به جای آنکه خودشان بنوازند .(ھمان،44)<br />
ولی امروزه حراج ھای میلیاردی آثار ھنری،موضوع معیشت ھنرمندان و ارتباط تنگاتنگ تبلیغات و سرمایه داری ضرورت بیشتری را در ارتباط ھنر و اقتصاد موجب گردیده است .البته تفکر چپ انتقادی شآن و استقلال برای ھنر قائلند و<br />
اساسا ارتباط ھنر با پول و بازار را موجب به ابتذال کشیده شدن ھنر می دانند ولی در جامعه لیبرال سرمایه داری<br />
ھنر نیز مانند سایر حوزه ھای زندگی بشر ارتباط تنگاتنگی با سرمایه داری دارد و از یک طرف ھنر برای ادامه حیات<br />
نیاز به حمایت بنگاه ھای اقتصادی دارد و از طرف دیگر جامعه سرمایه داری در امر تبایغات و درآمد بیشتر به ھنر و<br />
ھنرمندان به عنوان یک ابزار نگاه می کند.<br />
در آمریکا بخش عظیمی از درآمدھای خود را از بخش ھنر و فرھنگ به دست می آورند .مد،تبلیغات و فیلم سازی از<br />
جمله حوزه ھای پردرآمد بخش ھنر و فرھنگ می باشند.<br />
بھر صورت میان این دو نوع نگرش تفریطی و افراطی شاید بتوان با قائل شدن یک نگاه اعتدال گونه این مقوله را<br />
منطقی و اصولی مورد بحث و بررسی قرار دارد .یعنی اینکه می شود برخلاف چپ ھا کاملا به مقوله اقتصاد و ھنر<br />
بصورت منفی نگاه نکرد و یا اینکه ھمچون لیبرال سرمایه داری آنقدر ابزارگونه به ھنر نگاه نکنیم که موجب ابتذال آن<br />
گردیم .شکی نیست که جامعه ھنری بویژه سینما به عنوان ھنر مورد بحث در این مقاله برای ادامه حیات خود نیاز به<br />
فعالیت اقتصادی و توجه به این مھم دارد .اما سینما چگونه به این مقوله وارد می شود؟و کارکرد سینما در اقتصاد و<br />
نقش اقتصاد در سینما چیست؟<br />
این موارد بصورت خلاصه در ادامه مورد بحث قرار خواھیم داد اما نکته جالب در مورد سینما آن است که این ھنر<br />
به عنوان یک ھنر نمایشی در ھمه جوامع بویژه آمریکا علاوه بر کارکردھای ساختاری در بخش محتوا نیز توجیحات<br />
اقتصادی و مادی را نیز در خود دارد و بسیاری از فیلم ھای آمریکایی تاکنون صرفا پردازش اقتصادی و یا راه حلی<br />
اقتصادی برای وضعیت کشور بوده اند.<br />
ما اوج این وضعیت و این گونه از کارکرد سینما را در سینمای آمریکا «ھالیوود» می بینیم ،اما قبل از ھر چیز ھالیوود<br />
چیست؟<br />
ھالیوود چیست؟<br />
ھالیوود (wood-holly)ناحیه ای در لس آنجلس (کالیفرنیا)آمریکاست که در شمال غربی مرکز شھر واقع شده است .<br />
شھرت ھالیوود به خاطر استودیوھای فیلم سازی آن است و واژه ھالیوود اغلب به عنوان کنایه ای برای صنعت سینما<br />
و تلویزیون به کار برده می شود .امروزه بسیاری از صنعت ھای فیلم سازی در مناطقی ھمانند «بریانک» و «وست<br />
ساید»پراکنده شده اند .ولی صنایع فرعی مھم ھمانند تدوین ،جلوه ھای وسایل فیلم ،پیش تولید و کمپانی ھای<br />
نوری در ھالیوود باقی مانده اند .<br />
<br />
بسیاری از سالن ھای تئاتر تاریخی ھالیوود برای صحنه ھای کنسرت ھا و تئاترھای مھم و میزبانی مراسم آکادمی<br />
اسکار بکار می روند .ھالیوود مقصد مشھوری برای زندگانی ھای شبانه و توریست ھا و خانه ای برای کسانی که<br />
قدم بر شھرت می گذارنده است .(مک لوھان،45)<br />
ھالیوود اگرچه رسانه اصلی جامعه آمریکا محسوب می شود و کاراکترھای آن توجیحی برای سیاست ھای سلطه<br />
جویانه غرب می باشند اما خود دارای رسانه ھای فراوان دیگری است که در خدمت او ھستند ،شاید بشود گفت<br />
«ھالیوود رسانه آمریکاست و آمریکا رسانه ھالییود»<br />
ھالیوود در تمام بحران ھا و اتفاقات به داد جامعه آمریکا رسیده است ھر گاه بحرانی اتفاق افتاده است حال سیاسی<br />
یا اقتصادی ھالیوود وارد گود شده است و به توجیح سیاست ھای آمریکا پرداخته است بویژه در قضیه جنگ آمریکا<br />
علیه به اصطلاح «تروریسم»، ھالیوود با ساخت بی نھایت فیلم ھای میلیاردی به تبیین و تشریح و توجیح سیاست<br />
ھای آمریکا پرداختند.ھم چنین در بحران اخیر مالی که دامن آمریکا و اکثر کشورھای غربی را گرفته بود ھالیوود از یک<br />
طرف با ساخت فیلم ھایی پیرامون ھمین موضوع سعی در وارونه جلوه دادن حقایق داشت و از طرف دیگر کمک نمود<br />
تا سیاست مداران آمریکایی را به عنوان عامل شکل گیری این بحران تبرئه نماید و از طرف دیگر خود عامل درآمدزایی<br />
بالا برای اقتصاد آمریکا باشد.بطور مثال در تابستان سال 2011 به رغم کاھش شدید اقتصادی آمریکا و افزایش نرخ<br />
بیکاری فروش تابستانی تا اواسط آگوست 3/8 میلیارد بود و تعداد تماشاگران سینما نسبت به سال گذشته 2/8<br />
افزایش یافته است.(ویژه نامه جنگ نرم)<br />
ھالیوود یک پدیده اجتماعی ،فرھنگی و صنعتی است و بزرگ ترین و تاثیرگذارترین مرکز تولید فرھنگی جھان در یک<br />
قرن گذشته بوده است .اما پیش از ھر چیز ھالیوود شکلی از تولید صنعتی محصولات فرھنگی است وبه قول ادوارد<br />
جی اپستاین نویسنده کتاب «اقتصاد دان ھالیوودی :واقعیت مالی پنھان در فیلم»،ھالیوود یک ماشین پول سازی<br />
است ،اما این ماشین پول سازی چگونه کار می کند .اپستاین می گوید :که تا سال 1948 استودیوھای ھالیوودی<br />
تنھا یک منبع درآمد گیشه سینما بود ،اما با فراگیری تلویزیون ،استودیوھای ھالیوودی مجبور شدند راه ھای جدیدی<br />
را برای درآمدزایی پیدا کنند .روش جدید آن ھا تمرکز بر بازسرگرمی ھای خانگی بود .تا سال 2003 درآمدھای<br />
استودیوھای ھالیوودی از بازار سرگرمی خانگی،تلویزیون،ویدئو بازیھای رایانه ای و دی وی دی ،پنج برابر بیشتر از<br />
فروش فیلم ھا در گیشه بود.(اپستاین،98)<br />
در اقتصاد جدید صنعت سرگرمی نه تنھا فروش گیشه ای فیلم ھا سھم کمتری در درآمدھا دارد، بلکه با توجه به<br />
رشد فزاینده ھزینه ھای بازاریابی فیلم ھا برای اکران سینمایی ،سود ناشی از فروش فیلم ھا به شدت کاھش یافته<br />
است و حتی در برخی موارد به صفر رسیده استوھم اکنون تقریبا تمام درآمد استودیوھای ھالیوودی از فروش<br />
محصولات خانگی (مانند دی وی دی فیلم ھا) و پخش تلویزیونی تولیدات شان است.<br />
این امر موجب شده است که استودیوھا و شرکت ھای فیلم سازی بتوانند محصولات خود را حتی به آدم ھایی که<br />
اھل سینما رفتن نیستند بفروشند و این در واقع ھمان حقوق مادی و معنوی فیلم ھا و سریال ھای تلویزیونی است<br />
که تولید کرده اند.با فروش این حقوق از طریق رسانه ھای مختلف تولید استودیوھا حتی از فیلم ھایی که چندین<br />
دھه پیش تولید شده اند ھم درآمدزایی دارند.<br />
مثلا استودیو شرکت تایم وارنر (شرکت مادی استودیو فیلم سازی برادران وارنر )را در نظر بگیرید .این شرکت بیش از<br />
45 ھزار ساعت فیلم،کارتون وبرنامه تلویزیونی تولید کرده است این برنامه ھا به بیش از 40 زبان دنیا دوبله شده و یا<br />
با زیرنویس فروخته شده اند و در بیش از 175 کشور جھان از طریق شبکه ھای تلویزیونی ،ماھواره ای ،کابلی<br />
و...پخش می شوند.این محصولات معمولا با روش «یا ھمه یا ھیچ»که مطابق قوانین ضد انحصاری آمریکا در این<br />
ممنوع است فروخته می شوند.در این روش محصولات در بسته ای که شامل یک یا چند فیلم پرطرفدار و تعدادی<br />
فیلم کم طرفدار و یا ارزان قیمت است فروخته می شوند .در واقع با این شیوه فیلم ھایی که در شرایط عادی شانس<br />
چندانی برای فروخته شدن ندارند به شکلی اجباری به مشتریان ارایه می شوند که خود موجب افزایش سود شرکت<br />
ھا می شوند.<br />
بر اساس اعلام شرکت برادران وارنر در سال 2009 فقط برنامه ھای تلویزیونی که به این شکل فروخته شده اند بیش<br />
از 2 میلیارد سود برای این شرکت در بر داشته اند.چنین درآمدی ،حتی با کسر ھزینه ھای جانبی و حقوق کارکنان به<br />
راحتی می تواند ھزینه فیلم ھای جدید یک شرکت را تامین کند.<br />
و البته استودیوھا درآمد ھنگفتی را از طریق فروش و کرایه dvd ھا نصیب شرکت ھا می کنند اگرچه فروش dvd و<br />
مجموعه ھای تلویزیونی طی سال ھای اخیر اندکی کاھش یافته اند. اما یک روش جدید برای درآمدزایی در حال<br />
ظھور است . حقوق دیجیتالی برای پخش اینترنتی با این که در شرایط فعلی این روش درآمد اندکی را نصیب استودیو<br />
ھا می کند اما با افزایش استفاده از تلفن ھای ھمراه ھوشمند ،نت بوک ھا –تبلت ھا ،کنسول ھای بازی و دیگر<br />
ابزارھای دیجیتال مشابه در بلند مدت پیش بینی می شود که درآمدھای پخش اینترنتی به شکل نجومی افزایش<br />
یابد.<br />
اپستاین می گوید :نبوغ ھالیوود در این جاست که این مساله را که مخاطبان فیلم ھا خیال را به واقعیت ترجیح می<br />
دھند به خوبی درک کرده است و ھمین موضوع است که ذات تجارت فیلم و محصولات را شکل می دھد.<br />
اپستاین که در سال 2000 نیز کتاب «فیلم ھای بزرگ:پول و قدرت در ھالیوود» را منتشر کرده است ،در مورد یکی از<br />
روش ھای دیگر درآمدزایی شرکت ھای بزرگ فیلم سازی می گوید:<br />
«امروزه فیلم ھا با استفاده از یک فایل دیجیتالی به شکل دیجیتالی به نمایش در می آیند .اما شرکت ھای فیلم<br />
سازی استودیوھا و شرکت ھای توزیع فیلم ھمچنان برای پخش دیجیتالی پول دریافت می کنند.آن ھا این مسئله را<br />
به شکل عمومی مطرح نمی کنند .آن ھا برای آنچه کپی دیجیتالی می خوانند پول می گیرند آن ھم در صورتی که<br />
یک کپی دیجیتالی فقط 50 دلار ھزینه دارد .بنابر این یک تقلب بزرگ در جریان است و آن ھا برای چیزی پول می گیرند<br />
که وجود ندارد.<br />
آمار فروش فیلم ھا<br />
روزنامه ھا و وب سایت ھای اینترنتی مختلف در دوره ھای زمانی مختلف(ھفتگی یا ماھانه) آمار فروش فیلم ھا را<br />
اعلام می کنند .اما این آمار چه معنایی دارد .آیا مثلا اگر فروش ھفتگی فیلم شرکت الف 100 میلیون دلار بود به این<br />
معنی است که این شرکت 100 میلیون دلار درآمد داشته است ؟در واقع این طور نیست بلکه در آمریکا حدود 40 تا<br />
50 درصد این درآمد به سینماھای نمایش دھنده می رسد و در دیگر نقاط جھان این درصد حتی از این ھم بیشتر<br />
است با افزایش بی سابقه ھزینه ھای تبلیغات و بازاریابی فیلم ھا که در برخی موارد برابر 50 درصد ھزینه ھای تولید<br />
فیلم است سود شرکت ھای فیلم سازی به شدت کاھش یافته است و حتی در بسیاری موارد تولید و نمایش فیلم<br />
ھا زیان ده شده است .(طباطبایی،214)<br />
به طور کلی در آمریکا 40 ھزار سالن نمایش فیلم در 7 ھزار مجموعه سینمایی وجود دارد .صنعت سینمای این کشور<br />
حدود 2 میلیون و پانصد ھزار شغل ایجاد کرده است و حقوق سالیانه کارکنان این صنعت حدود 41/1 میلیارد دلار است<br />
.جالب است که بیش از ھفتاد درصد صادرات آمریکا از طریق کالاھای فرھنگی صورت میگیرد و البته با اتفاقاتی که در<br />
فن آوری ھای جھانی ایجاد شده است ،سیطره و ھژمونی آمریکا در جھان بیشتر از طریق فرھنگی می باشد و مھم<br />
تر اینکه این نوع از سلطه پایدارتر و قوی تر می باشد .این نوع صادرات کالا علاوه بر درآمد مستیقیمی که از فروش<br />
شان عاید کشور صادر کننده می شود موجب تغییرات ساختاری و فرھنگی در کشور مقصد می گردند و به اصطلاح<br />
استحاله فرھنگی ایجاد می نمایند.(ھمان،162)<br />
یک فیلم می تواند علاوه بر فروش خود بانی تبلیغ برای نوع خاصی از پوشش و یا یک کالای جدید برای کشور مقصد<br />
باشد و حتی امروزه با تمرکز قدرت ھای بزرگ بر موضوع فوتبال از قابلیت ھای آن در جھت منافع اقتصادی استفاده<br />
می نمایند<br />
نفوذ ھالیوود در کشورھای دیگر فرھنگ و تمدن آن کشورھا را نیز در معرض نابودی قرار داده است .ھالیوود مبلغ<br />
کوکاکولا،محصولات فورد و مک دونالد می باشد.<br />
منھای این نقش ان چنانکه پیشتر اشاره شد خود درآمد ناشی از فروش مستقیم محصولات فرھنگی غرب نیز رقم<br />
بسیار بالایی است بگونه ای که گفته می شود درآمد ناشی از فروش فیلم سیصد به کارگردانی مک اسنایدر که<br />
تحریف تاریخ ودر جھت ایران ھراسی و اھانت به فرھنگ و تمدن ایرانیان بود فروشی بیش از درآمد ناخالص ملی<br />
کشورمان در یک سال داشت.<br />
<br />
<br />
بھر حال راجع به ھالیوود و کارکردھای اقتصادی آن می توان زیاد گفت و نوشت اما شاید برای روشن شدن بھتر این<br />
موضوع بد نباشد مقایسه ای داشته باشیم میان ھالیوود و سینمای سایر کشورھا بویژه کشور خودمان ایران.<br />
اما در اینجا آمار کوتاھی از درآمد بازیکنان را به عنوان نمونه تقدیم می کنیم:<br />
در گزارش نشریه فوربس در سال 2011 آمده است : دستمزد ستاره ھای ھالیوود ھیچ وقت قاعده مشخصی نداشته<br />
است و این که بخواھید میزان دستمزد یک بازیگر را با استعداد و توانایی حقیقی او مقایسه کنید جای بحث دارد.<br />
در سال 2011»شاتر آیلند» و «آغاز»(تلقین) با بازی دی کاپریو روی ھم بیش از 1/2 میلیارد دلار در دنیا فروختند و<br />
باعث شدند درآمد این بازیگر به 77 دلار برسد.<br />
از سوی دیگر جانی دپ با 50 میلیون دلار و اسمیت با 36 میلیون دلار وضع بدی نداشتند، حتی تام ھنکس بازیگر<br />
پیش کسوت ھالیوود که فیلم جدید او«لری کراون» در گیشه ھای فروش خیلی موفق نبود،درآمد معقولی داشت.<br />
درآمد ھنکس در مقایسه با دی کاپریو ناچیز به نظر می رسد،اما 35 میلیون دلار او باز 5 میلیون دلار بیشتر از درآمد<br />
آنجلینا جولی و سارا جسیکا پارکر است که ماه پیش به اتفاق صدرنشین فھرست پردرآمدترین بازیگران زن ھالیوود<br />
شدند.<br />
این رقم ھا را دقیق شویم متوجه فاصله این درآمدھا حتی با پر درآمدترین شغل ھا در کشورھای فقیر می شویم.<br />
بعد از دی کاپریو ،جانی دپ با 50 میلیون دلار ،ادام سندلر با 40 میلیون دلار سوم و ویل اسمیت با 39 میلیون دلار در<br />
رتبه چھارم قرار دارد.این قراردادھا از قراردادھای نجومی ستارگان فوتبال نیز بیشتر است. بھر حال این موارد صرفا<br />
جھت نمونه بود تا روشن شود فیلم و سینمایی که درآمد بازیکنانش در این حد باشد چه بودجه ھای ھنگفتی را در<br />
پشت سر خود دارد.<br />
ھالیوود و سینمای جھان<br />
کل سرمایه گذاری سینما در جھان در سال 2004، 22 میلیارد و 601 میلیون دلار بوده است که ھمین حدود نیز از<br />
اکران به سینما بازگشته است بنابراین سود اصلی سینما در جھان از نمایش ھای خانگی و تلویزیونی حاصل می<br />
شود.<br />
قیمت تمام شده یک فیلم به طور متوسط در آمریکا 22میلیون دلاراست و در ھند 120 میلیون تومان است .بنابراین<br />
ھندیھا با115میلیون دلار در سال 926فیلم می سازند.البته از این تعداد حدودا 100 فیلم مطرح و از میان آنھا فقط 20<br />
فیلم برتر وجود دارد و سطح بقیه نازل است.<br />
در ایران قیمت تمام شده ھر فیلم به طور متوسط 250 میلیون است .در ایران ھر سال 50 تا 70 فیلم ساخته می<br />
شود .<br />
از نظر درآمد سالن نیز آمار جالبی وجود دارد و تفاوت کشورھای بزرگ عرصه فرھنگ با کشورھای کوچک به وضوح<br />
نشان داده می شود .در آمریکا 10 میلیارد،در ژاپن 2 میلیارد، در انگلیس و فرانسه 1 میلیارد و ھند 700 میلیون دلار<br />
درآمد دارد.پس با این اختلاف فاحش طبیعی است که آمریکا با سینمای ھالیوود خود نفوذ گسترده ای در جھان<br />
داشته باشد.<br />
ھمین درآمد و البته اھمیتی که مردم برای سینما قائلند موجب شده است طی سا ل ھای اخیر تعداد سالن سینما<br />
در آمریکا از 26 ھزار به 36، فرانسه از 4300 به 5300 ،در آلمان از 3700 به 4800 ،اسپانیا 1800 به 4300،ژاپن 1700<br />
به 3800 ،کره 629 به 1400،ترکیه 410 به 1030 و در ایران قبل از انقلاب 500 سالن وجود داشت که اکنون 300 سالن<br />
باقی مانده است که از این تعداد فقط 220 مورد فعال است و این تقلیل ظرفیت سینمای ما به 1/4 قبل رسیده است.<br />
کل درآمد ما از سینما در ایران در سال ھای اخیر حداکثر 20 میلیارد تومان است که از این مقدار 50 درصد سھم<br />
سینماھا و 35 درصد الی 40 درصد درآمد تولید کننده و 10 تا 15 درصد ھم ھزینه اکران مثل تبلیغ است . یعنی یک<br />
ھزارم درآمد کل سینما در جھان از آن ایران است . و این آمارھا ھرگز نمی تواند رضایت بخش باشد .(ھمان،69(<br />
حالا شما به این وضعیت اسف بار تعطیلی سالن ھای سینما در کشور را اضافه نمایید. متاسفانه مثل قارچ در کشور<br />
تالارھای عروسی و مجتمع ھای تفریحی خالی از فضاھای فرھنگی رشد می کند ولی سالن ھای سینما بنا به علت ھای مختلف پشت سر ھم تعطیل می شوند. کمبود مخاطب مشکل اصلی سینمای ماست و آن نیز به علت ضعف محتوایی و ساختاری در سینمای ماست .بحران کپی رایت و تکثیر خیابانی نیز مزید بر علت گردیده اند. شعارھا و سیاست ھای فراوانی جھت نجات وضعیت سینما طی این سالھا داده شده است اما تاکنون ھیچ کدام کار ساز نبوده است. کسادی بازار سینما به ساختار و محتوای فیلم ھا نیز سرایت کرده است و طی سال ھای اخیر ماحصل سینمای ما انگشت شمار فیلم ھای خوب بوده است و مابقی مجموعه ای است از فیلم ھای به ظاھر طنز و آکنده از لودگی است که به صرف حضور چند چھره ی کلیشه ای توقع جذب مخاطب را داریم.  این در حالی است که سینمای ما دارای جایگاه و اعتبار بسیار بالایی است و تاکنون برخلاف سایر ھنرھا توانسته است در عرصه جانی بدرخشد و چھره ھای مطرحی را به سینمای جھان معرفی نماید .ھمین امسال بود که در مراسم جھانی اسکار فیلم «جدایی نادر از سیمین» توانست اسکار بخش بھترین فیلم خارجی را از آن خود کند و حالا اصغر فرھادی به عنوان کارگردانی جھانی مطرح می باشد .البته قبل از فرھادی عباس کیارستمی،محسن مخملبلف ،جعفر پناھی و... به عنوان چھره ھای جھانی شناخته می شوند. زمانی سوزان سانتاگ گفته بود:من اصلا ادبیات شما را نمی شناسم اما از آنجا که سینمای شما خوب است،شک ندارم که ادبیات تان ھم خوب است . ولی متاسفانه در حال حاضر سینمای ما اصلا وضعیت خوبی ندارد و دخل و خرج آن با ھم جور نمی شود و نه تنھا کمکی به اقتصاد کشور نمی کند که خود محتاج یاری و حمایت بخش دولتی می باشد و جالب آنکه نمی توان دورنمایی روشنی نیز برای آن متصور شد . اما شاید بد نباشد در پایان آسیب شناسی کوتاھی در مورد مشکلات سینمای ایران داشته باشیم و ببینیم ریشه این مشکلات و نارسایی ھا در کجاست .شاید اولین و تاثیرگذارترین موضوعی که به ذھن متبادر می شود آمد و رفت مدیران سینمایی در کشور است و مدیر تا اینکه بیاید و برنامه ھای خود را پیاده نماید متوجه می شود موعد رفتن است .نکته دیگر این است که بیشتر مدیران سینمایی ما غیر سینمایی ھستند و بدرستی دغدغه ی سینمای ما را نمی دانند. اما یکی دیگر از مشکلات سینمای ما عدم مشروعیت این سینما می باشد .این سینما مطابق با موازین و اعتقادات مردم نیست و ھنوز ھم ساختار سینمای ما نسبت به قبل از انقلاب تغییر چندانی نکرده است و حتی بسیاری از ھمان چھره ھا ھنوز در سینما حضور دارند. و البته بیشمار موارد دیگر را می توان به عنوان مشکل نام برد ولی راه حل برای گریز از این مشکلات چیست ؟که در این میان می توان موارد زیر را به عنوان راه حل برای نجات سینمای ایران توصیه نمود: اول اینکه باید در تولید چه در بخش ھای فنی و چه موضوع به سطح استاندار برسیم و سعی کنیم از ابتذال دوری گزینیم متاسفانه دیده می شود گاھی برای بالا بردن آمارھا به ساخت و تولید ھر نوع فیلمی مبادرت می ورزیم. اما مشکل بزرگ و زیربنایی سینمای ما کمبود سالن ھای سینما می باشد در آمارھای قبلی که ارایه گردید این معضل تا حدی اشاره شد ولی باید دانست که این مشکل تا مادامی که پابرجاست برنامه ریزی در سایر بخش ھا چندان منطقی نیست در بسیاری از شھرستانھای ما حتی یک سالن کوچک سینما نیز موجود نمی باشد. و البته راه حل سوم و موثر این است که تولید مشترک و پخش جھانی را جدی بگیریم . متاسفانه در کشور ما ھر گونه موفقیتی در عرصه جھانی بد تعبیر می شود و ما آن را به توھم توطئه نسبت می دھیم ما ھنوز نتوانسته ایم تکلیف خود را با سینمای جھان مشخص نماییم.موفقیت در عرصه جھانی ھنر ھرگز نمی تواند از شان و اعتبار اثر ھنری بکاھد بلکه برعکس به تقویت سینما می تواند کمک بنماید. <br />
<br />
نتیجه گیری :<br />
<br />
<br />
ھدف این تحقیق صرفا مروری کوتاه بر مقوله سینما و یکی از مھمترین حوزه ھای مرتبط با آن یعنی اقتصاد می باشد .ما در این تحقیق از روش کتابخانه ای استفاده کردیم ھم چنین سایت ھای مرتبط با این مقوله را بررسی کردیم.و قرابت و نیاز سینما و اقتصاد را تا حدودی مطرح نمودیم و البته نقش و جایگاه صنعت فرھنگ در دنیای جدید را اشاره کردیم و ھمان گونه که اشاره شد در حال حاضر یکی از منابع درآمد کشورھا در حیات اقتصادی شان از راه فروش تولیدات صنعتی می باشد و البته اینکه در این راه باید مراقب بود که این درھم آمیختگی به اصالت ھنر ضربه و خدشه ای وارد ننماید، اصلی اساسی و مھم می باشد.<br />
<br />
 منابع :<br />
1 -علی طباطبایی الف،ھالیوود و فرجام آن،تھران ،نشر ھلال ،1386<br />
2 -رشید پور ع،اقتصاد فرھنگ و ھنر ،تھران ،فکر بکر ،1387<br />
3 -دادلی الف،تئوری اساسی فیلم ،مسعود مدنی ،انتشارات عکس معاصر ،1365 <br />
4-درباره سینما(سینما به روایت مک لوھان)،فارابی،پائیز 1386 <br />
5-ھورکھایمر و آدورنو،دیالکتیک روشنگری ،ترجمه مراد فرھادپور و امید مھرگان ، گام نو ، 1387<br />
artyasuj.ir<br />
نویسنده : محسن خرامین]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[من وابسته ام ...]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44222.html</link>
			<pubDate>Mon, 12 Feb 2018 03:04:55 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44222.html</guid>
			<description><![CDATA[من <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://khabarban.com/17145553/صحبت_های_آتشین_ابراهیم_حاتمی_کیا_پس_از_دریافت_سیمرغ" target="_blank">فیلمساز</a> وابسته‌ام. من <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://khabarban.com/17145553/صحبت_های_آتشین_ابراهیم_حاتمی_کیا_پس_از_دریافت_سیمرغ" target="_blank">فیلمساز</a> این نظامم. من 30 سال است که روی این سن می‌آیم و می‌روم، بار اولم نیست.<br />
 <br />
دلم می خواهد از بچه های سازمان اوج تشکر کنم . دوستانی که زحمت  می کشند و واژه سربازان گمنام امام زمان را باید به آن‌ها اطلاق کرد.   متاسفم که می شنوم برخی از همکاران از جمله ایشان (رضا رشیدپور) واژه سازی  می کنند و فیلم های ارگانی و نهادی و سازمانی می گویند . من افتخار می کنم  فیلمی ساختم درباره مدافعان حرم. افتخار می کنم که برای ساختن این فیلم از  عزیزی مثل حاج قاسم سلیمانی جایزه گرفتم. افتخار می کنم از سوی بچه های  سپاه که زحمت کشیدند و امثال من را رشد دادند، حمایت شدم. <br />
 <br />
 اگر خانه سینما به محل کارآفرینی تبدیل شود، من کارآفرینم  چراکه یک سال در کنار گروه سازنده فیلم بودیم و  رزق به آنها رساندیم.  امثال آقای رضا رشیدپور واژه هایی می سازند که در سازمان صدا  و سیما باب  می شود. اعتراض می کنم به تلویزیون زیرا افرادی دعوت می‌کنند که باید از  این نوع نگاه دفاع کنند اما به یکباره  به اپوزیسیون تبدیل می شوند از  مسئولین شبکه سه و دو شکایتم را به خدا می برم بابت رفتار زشت شان در این  مدت که با فیلم روا داشتند. <br />
 <br />
سردار سلیمانی برای به وقت شام گریست. اف به کسانی  که گفتند به وقت شام فیلم کمدی است. من غصه می خورم در جایی هستم که اینجا  نگاهداری و محافظتش دست بچه‌هایی است که در  به وقت شام به آن ها اشاره شد .  این لجبازی را به خدا شکایت می برم. این نگاه نگاه زشتی است برای این  مملکت. <br />
<br />
<img src="http://media.shabestan.ir/Original/1395/01/23/IMG13014231.jpg" border="0" alt="[تصویر: IMG13014231.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://www.mizanonline.ir/files/fa/news/1396/2/20/1123427_694.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1123427_694.jpg]" /><br />
<br />
بدون ریش ، از خیلی ها با ریشه تر است...<img src="images/smilies/heart.png" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><br />
<br />
راه آوینی ادامه دارد ...<br />
<br />
آیا مسئولین مملکت وابسته هستند ...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[من <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://khabarban.com/17145553/صحبت_های_آتشین_ابراهیم_حاتمی_کیا_پس_از_دریافت_سیمرغ" target="_blank">فیلمساز</a> وابسته‌ام. من <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://khabarban.com/17145553/صحبت_های_آتشین_ابراهیم_حاتمی_کیا_پس_از_دریافت_سیمرغ" target="_blank">فیلمساز</a> این نظامم. من 30 سال است که روی این سن می‌آیم و می‌روم، بار اولم نیست.<br />
 <br />
دلم می خواهد از بچه های سازمان اوج تشکر کنم . دوستانی که زحمت  می کشند و واژه سربازان گمنام امام زمان را باید به آن‌ها اطلاق کرد.   متاسفم که می شنوم برخی از همکاران از جمله ایشان (رضا رشیدپور) واژه سازی  می کنند و فیلم های ارگانی و نهادی و سازمانی می گویند . من افتخار می کنم  فیلمی ساختم درباره مدافعان حرم. افتخار می کنم که برای ساختن این فیلم از  عزیزی مثل حاج قاسم سلیمانی جایزه گرفتم. افتخار می کنم از سوی بچه های  سپاه که زحمت کشیدند و امثال من را رشد دادند، حمایت شدم. <br />
 <br />
 اگر خانه سینما به محل کارآفرینی تبدیل شود، من کارآفرینم  چراکه یک سال در کنار گروه سازنده فیلم بودیم و  رزق به آنها رساندیم.  امثال آقای رضا رشیدپور واژه هایی می سازند که در سازمان صدا  و سیما باب  می شود. اعتراض می کنم به تلویزیون زیرا افرادی دعوت می‌کنند که باید از  این نوع نگاه دفاع کنند اما به یکباره  به اپوزیسیون تبدیل می شوند از  مسئولین شبکه سه و دو شکایتم را به خدا می برم بابت رفتار زشت شان در این  مدت که با فیلم روا داشتند. <br />
 <br />
سردار سلیمانی برای به وقت شام گریست. اف به کسانی  که گفتند به وقت شام فیلم کمدی است. من غصه می خورم در جایی هستم که اینجا  نگاهداری و محافظتش دست بچه‌هایی است که در  به وقت شام به آن ها اشاره شد .  این لجبازی را به خدا شکایت می برم. این نگاه نگاه زشتی است برای این  مملکت. <br />
<br />
<img src="http://media.shabestan.ir/Original/1395/01/23/IMG13014231.jpg" border="0" alt="[تصویر: IMG13014231.jpg]" /><br />
<br />
<img src="http://www.mizanonline.ir/files/fa/news/1396/2/20/1123427_694.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1123427_694.jpg]" /><br />
<br />
بدون ریش ، از خیلی ها با ریشه تر است...<img src="images/smilies/heart.png" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><br />
<br />
راه آوینی ادامه دارد ...<br />
<br />
آیا مسئولین مملکت وابسته هستند ...]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[این مطلب ناقص هست بجایش به inaghd.ir/Mother-2017 رجوع کنید.]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44087.html</link>
			<pubDate>Mon, 01 Jan 2018 23:28:29 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44087.html</guid>
			<description><![CDATA[برای اطلاع بیشتر می توانید توضیحات کامل فیلم را در <a href="http://inaghd.ir/post/Mother-2017" target="_blank">http://inaghd.ir/post/Mother-2017</a> بخوانید.<br />
<br />
این تئوری خیلی مهم و جدی هست و با توجه به یهودی بودن آرنوفسکی و نگاه کابالاییش تو فیلم هاش به خصوص نوح، سرچشمه و پای خیلی محتمل به نظر میرسه و با تئوری شیطان بودن مادر! هم جور در میاد، در واقع مادر لایه های بیشتری رو متوجه خودش میکنه:<br />
خدا که از این میزان گناه بنده هایش عاصی شده و از طرفی شیفته آنهاست، فرزندِ لاورنس را به آنها می دهد تا آرام شوند (در اینجا در نگاه اول لاورنس تبدیل به نماد حضرت مریم می شود و بچه ی او اشاره به حضرت مسیح! دارد) هنگامی که سراسیمه لاورنس در میان جمعیت دنبال فرزندش هست انسان ها گردن بچه را می شکنند و بعد آن را می خورند (اشاره به قربانی شدن مسیح برای گناهان انسان ها و خوردن گوشتش در مراسم کلیسا) حالا بگذارید با نگاه به شواهد و جزئیات باز هم دقیق تر شویم: 1- با توجه به زمانبندی اتفاقات درون فیلم، تولد بچه پس از جنگ های جهانی و دیگر حوادث آخرالزمانی دنیای مدرن رخ می دهد، 2- صدای الله اکبر! و هاللویا را در هنگام استقبال از بچه می شنویم، 3- تاکید آرنوفسکی که فیلمش با فیلم Rosemary's Baby رومان پلانسکی رابطه دارد، حتی یکی از پوسترهای اصلی فیلم از روی پوستر فیلم بچه‌ی رزماری کپی برداری شده (فیلمی که در آن بچه‌ی شیطان پا به زمین می گذارد!!). بنابراین می شود گفت که منظور آرنوفسکی در باطن همان منجی ای بوده که همه ادیان منتظرش هستند (زمانبندی اتفاقات طوری است که پس از این حوادث، زمان آمدن منجی است و نه به دنیا آمدن مسیح. مخصوصا اشاره عجیب آرنوفسکی به صدای الله اکبر در این سکانس! که با زمان بندی و تئوری دوم سازگاری بیشتری دارد، آن زمان که کسی الله اکبر نمیگفته!! که البته با همراه شدن با صدای هاللویا نشان از اینکه ادیان مختلف در انتظار برای این فرد هستند دارد) و بعد از آن اشاره فیلمساز به اینکه این پروژه هم شکست خواهد خورد و دقیقا بعد از آن هست که جهان به کلی نابود می شود و شروع دوباره چرخه را شاهد هستیم!!!<br />
<br />
<br />
<a href="http://bayanbox.ir/info/1519878631282788743/Mother-3Poster-50" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/1519878631282788743/Mother-3Poster-50.jpg" border="0" alt="[تصویر: Mother-3Poster-50.jpg]" /></a><a href="http://bayanbox.ir/info/5443184939717740842/Rosemary-s-Baby-50" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/5443184939717740842/Rosemary-s-Baby-50.jpg" border="0" alt="[تصویر: Rosemary-s-Baby-50.jpg]" /></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[برای اطلاع بیشتر می توانید توضیحات کامل فیلم را در <a href="http://inaghd.ir/post/Mother-2017" target="_blank">http://inaghd.ir/post/Mother-2017</a> بخوانید.<br />
<br />
این تئوری خیلی مهم و جدی هست و با توجه به یهودی بودن آرنوفسکی و نگاه کابالاییش تو فیلم هاش به خصوص نوح، سرچشمه و پای خیلی محتمل به نظر میرسه و با تئوری شیطان بودن مادر! هم جور در میاد، در واقع مادر لایه های بیشتری رو متوجه خودش میکنه:<br />
خدا که از این میزان گناه بنده هایش عاصی شده و از طرفی شیفته آنهاست، فرزندِ لاورنس را به آنها می دهد تا آرام شوند (در اینجا در نگاه اول لاورنس تبدیل به نماد حضرت مریم می شود و بچه ی او اشاره به حضرت مسیح! دارد) هنگامی که سراسیمه لاورنس در میان جمعیت دنبال فرزندش هست انسان ها گردن بچه را می شکنند و بعد آن را می خورند (اشاره به قربانی شدن مسیح برای گناهان انسان ها و خوردن گوشتش در مراسم کلیسا) حالا بگذارید با نگاه به شواهد و جزئیات باز هم دقیق تر شویم: 1- با توجه به زمانبندی اتفاقات درون فیلم، تولد بچه پس از جنگ های جهانی و دیگر حوادث آخرالزمانی دنیای مدرن رخ می دهد، 2- صدای الله اکبر! و هاللویا را در هنگام استقبال از بچه می شنویم، 3- تاکید آرنوفسکی که فیلمش با فیلم Rosemary's Baby رومان پلانسکی رابطه دارد، حتی یکی از پوسترهای اصلی فیلم از روی پوستر فیلم بچه‌ی رزماری کپی برداری شده (فیلمی که در آن بچه‌ی شیطان پا به زمین می گذارد!!). بنابراین می شود گفت که منظور آرنوفسکی در باطن همان منجی ای بوده که همه ادیان منتظرش هستند (زمانبندی اتفاقات طوری است که پس از این حوادث، زمان آمدن منجی است و نه به دنیا آمدن مسیح. مخصوصا اشاره عجیب آرنوفسکی به صدای الله اکبر در این سکانس! که با زمان بندی و تئوری دوم سازگاری بیشتری دارد، آن زمان که کسی الله اکبر نمیگفته!! که البته با همراه شدن با صدای هاللویا نشان از اینکه ادیان مختلف در انتظار برای این فرد هستند دارد) و بعد از آن اشاره فیلمساز به اینکه این پروژه هم شکست خواهد خورد و دقیقا بعد از آن هست که جهان به کلی نابود می شود و شروع دوباره چرخه را شاهد هستیم!!!<br />
<br />
<br />
<a href="http://bayanbox.ir/info/1519878631282788743/Mother-3Poster-50" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/1519878631282788743/Mother-3Poster-50.jpg" border="0" alt="[تصویر: Mother-3Poster-50.jpg]" /></a><a href="http://bayanbox.ir/info/5443184939717740842/Rosemary-s-Baby-50" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/5443184939717740842/Rosemary-s-Baby-50.jpg" border="0" alt="[تصویر: Rosemary-s-Baby-50.jpg]" /></a>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نقد و رمزگشایی فیلم 2017 Mother! (مادر!)]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44029.html</link>
			<pubDate>Tue, 12 Dec 2017 22:23:12 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44029.html</guid>
			<description><![CDATA[<a href="http://inaghd.ir/post/Mother-2017" target="_blank">http://inaghd.ir/post/Mother-2017</a><br />
<a href="https://www.aparat.com/v/kJ7Tv" target="_blank">https://www.aparat.com/v/kJ7Tv</a><br />
<br />
<a href="http://bayanbox.ir/info/5052306385512583841/Mother-50" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/5052306385512583841/Mother-50.jpg" border="0" alt="[تصویر: Mother-50.jpg]" /></a><br />
<span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #008000;">با جستجویی که تو محیط وب داشتم با یکسری نقدها و نظرات خوب مواجه شدم و بهتر دیدم اینجا بعضی از اونها رو همراه با نظر خودم بنویسم:</span></div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">اگر با فیلم های قبلی آرنوفسکی آشنایی داشته باشید مخصوصا Pi ، The Fountain ، Noah بطور مستقیم تر و در بقیه فیلم هایش تا حدودی به طور غیر مستقیم همیشه سعی کرده برای ایدئولوژی خودش فیلم بسازد و فیلم هایش را می شود در جهت ادای دین به عرفان کابالا که اعتقاد اصلی فیلمساز هست تفسیر کرد؛ مثلا زمانی که فیلم Noah ساخته شد اکثر افراد موضع گرفتند و این سوال را مطرح کردند که چرا آرنوفسکی سمتِ چنین  فیلمی رفته ولی اگر از این کارگردان شناخت بیشتری داشته باشید می دانید که روح متلاطمش آرام و قرار ندارد و خودش را ملزم میداند تا برای ایدئولوژی ش از هیچ کاری فرونگذارد!! (در فیلم Pi عددی که ریاضیدانِ در جستجوی خدا پیدا کرد را به عرفان کابالا رساند و در The Fountain بزرگترین ادای دینش را به کابالا انجام داد، شاید کابالایی ترین فیلم تاریخ! (می توانید این نقد را درباره آن بخوانید: <a href="http://inaghd.ir/post/The-Fountain-2006" target="_blank">inaghd.ir/post/The-Fountain-2006</a>)<br />
واقعیت این هست که فیلم Mother اوج اینگونه فیلم ها بود که صرفا با تفسیر سطحی با کتب عهدین رمزگشایی نمی شود و نیازمند تحلیل توسط افراد متخصص در حوزه عرفان ها و ادیان می باشد!</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">----------------------------------------------------------------------------------</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">«دارن آرنوفسکی» بعنوان فیلسماز همواره میان مرز تعمق و تحمق حرکت کرده است. از «پی» گرفته تا حماسه‌‌سازی منطبق با «کتاب مقدس» در فیلم «نوح»، از کشتی‌گیرها گرفته تا رقاصان باله، از معنای زندگی گرفته تا علاج دردِ مرگ، همه با هم در فیلمهایش ادغام شده‌اند و با یکدیگر مجادله کرده‌اند.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">آرونفسکی نوشتن فیلمنامه « مادر! » را پس از به اتمام رساندن پروژه « نوح » آغاز نمود. فیلمنامه ای که ظاهراً در 5 روز نسخه اولیه آن آماده شد و در نهایت پس از بازنویسی های چند باره به مرحله ساخت رسید. جالب آنکه لارنس و فایفر درباره بازی در این فیلم اعلام کرده بودند که پس از مطالعه فیلمنامه نتوانسته اند آن را درک کنند و همه چیز برای آنان گنگ و نامفهوم جلوه می کرده!</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">داستان فیلم در خانه ای در مکانی نامشخص رخ می دهد که طی آن زنی بی نام (جنیفر لارنس) به همراه همسرش (خاویر باردم) زندگی عاشقانه خود را آغاز کرده اند. مرد، شاعر مشهور و محبوبی است که مریدان فراوانی دارد اما مدتی است به بن بست ذهنی رسیده و تشویشی را در ذهن تجربه می نماید. بزودی غریبه ای ( اد هریس ) از راه می رسد و درب منزل آنان را می زند. او فکر میکند که خانه مذکور در واقع محلی برای استراحت است و نمی داند که ملک شخصی زن و شوهر است! با اینحال شاعر، او را در کمال تعجب همسرش به خانه دعوت می کند و سپس نوبت به ورود همسرِ مرد غریبه ( میشل فایفر ) می رسد که او نیز به خانه وارد شود و...</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">« مادر! » مقدمه ای عجیب و البته ساده دارد. در ابتدا فیلمساز از مخاطبش می خواهد تا شخصیت های اصلی داستانش را بدون آنکه نامی برای آنان تعیین شود، بپذیرد و با آنان همراه شود. در ادامه نیز شخصیت های متعددی وارد داستان می شوند که همگی آنان نیز مانند شخصیت های اصلی ، بی نام و هویت هستند و ما تنها با استفاده از ضمیر قادر به شناسایی آنان هستیم. تصمیمی که تعمداً گرفته شده و دلالت بر مفهومی دارد که افراد را تبدیل به نماد و نشانه هایی از رویکردهای طبیعی و اجتماعی می نماید. به نظر می رسد که آرونفسکی حتی پیش از رویت فیلم با استفاده از نام فیلم قصد داشته مفهومی را به مخاطب انتقال دهد. نامگذاری فیلم با عنوان « مادر! » شاید در ظاهر ساده و بی آلایش باشد اما زمانی که به علامت تعجب پس از کلمه مقدس مادر می رسیم، سوال بزرگی در ذهن شکل می گیرد که چرا از مادر با عنوان کنایه ای نام برده شده؟</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در « مادر! » آرونفسکی می توان نشانه های فراوانی یافت. از انجیل مقدس گرفته تا اشاره هایی به آدم و هوا که هرکدام سعی دارند تلنگری به مخاطب بزنند. خانه ای که مرد و زن در آن زندگی می کنند به مثابه زمینی در نظر گرفته شده که شاید هجوم افراد مختلف به درون آن سبب تخریب و هرج و مرج و البته گاهاً رویکردهای خوشایند می گردد. شخصیت مرد نویسنده که در مواجه به انتقادات همسرش تنها یک لبخند از خود به نمایش می گذارد، به مانند پروردگاری معرفی می گردد که سعی در مدیریت شرایط و مادر ( شخصیت زن خانه هم که منزل متعلق به اوست و بطور کنایه آمیزی، باردار می شود ) دارد و البته مادر و منزل که نمادی از سیاره زمین هستند و بزودی میزبان مهمانان عجیب و ناخوانده ای می گردند.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">« مادر! » برخلاف نیمه ابتدایی نسبتاً آرام و سر به راه خود، در نیمه دوم به جنون کشیده می شود. جنونی که در آن مرد تکلیف خود را با پیروان یا طرفداران خود مشخص می کند و مهاجمان خانه نیز وضعیت را برای مادر تیره تر می نمایند. مهاجمانی که به نظر می رسد آسیب اصلی را به زمین وارد می نمایند و سردرگمی مادری که نمی داند با وضعیت پیش آمده باید چطور رفتار کرد و به همین جهت رفته رفته دچار بحران می گردد و البته در این بین بارداری هم رخ می دهد که شاید باید از آن انتظاری تولدی مجدد را گرفت.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">جدیدترین اثر آرونفسکی سرشار از نماد و کنایه و استعاره است و مشخصاً هر مخاطبی می تواند نمادها و تحلیل های فراوانی از آنچه که در فیلم مشاهده نموده را مطرح نماید. شاید فیلم در نگاه اول الهام پذیری فراوانی از شاهکار رومن پولانسکی به نام « بچه رزماری » داشته باشد، اما در اجرا تفاوت فراوانی به اثر مذکور دارد و به مراتب جسورتر و البته شلوغ است.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">یکی از پوسترهای اصلی فیلم، به طور مستقیم از پوستر فیلم Rosemary's Baby رومان پولانسکی برداشت شده و نوعی ارتباط بین این دو فیلم را نشان می دهد:</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><a href="http://bayanbox.ir/info/1519878631282788743/Mother-3Poster-50" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/1519878631282788743/Mother-3Poster-50.jpg" border="0" alt="[تصویر: Mother-3Poster-50.jpg]" /></a><a href="http://bayanbox.ir/info/5443184939717740842/Rosemary-s-Baby-50" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/5443184939717740842/Rosemary-s-Baby-50.jpg" border="0" alt="[تصویر: Rosemary-s-Baby-50.jpg]" /></a></div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">----------------------------------------------------------------------------------</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><a href="http://www.telegraph.co.uk/films/0/mother-meaning-spoilers-biblical-references-ending-explained/" target="_blank">telegraph.co.uk/films/0/mother-meaning-spoilers-biblical-references-ending-explained</a></div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">لاورنس در مصاحبه‌ای با تلگراف گفته است:“این فیلم صحنه‌هایی از تجاوز و شکنجه زمین، مادر طبیعت، را نشان می‌دهد. این فیلم برای همه جذاب نخواهد بود. تماشای این فیلم دشوار است. اما واجب است که مردم کنایه و تمثیل‌های مارا بفهمند. در فیلم مادر! من نقش زمین را بازی می‌کنم. خاویر که نقش یک شاعر را بازی می‌کند نوعی خدا را نشان می‌دهد، یک خالق. میشل فایفر نیز نقش حوا را برای هریس در نقش آدم بازی می‌کند. فرزندان این دو نیز در فیلم حضور دارند. طراحی صحنه نیز گاهی اوقات، باغ عدن را به نمایش می‌کشد.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">آرونوفسکی اظهار داشته است که علامت تعجب موجود در عنوان فیلم مادر! نشان دهنده اتفاق عجیب و غریب و بخصوص ۲۵ دقیقه پایانی آن است. در‌واقع این علامت تعجب نشان دهنده ۵ مرحله‌ای است که شخصیت لاورنس، به عنوان زمین، در رؤیاهای تب دار و ترسناک خود می‌گذراند.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">واشنگتن پست اشاره می‌کند که آرونوفسکی قبل از گرفتن تصمیم نهایی، نام هایی دیگری مثل روز ششم، که در کتاب‌های مذهبی از آن به عنوان روزی یاد شده که خدا انسان را خلق کرد و مالکیت زمین را به او داد، را نیز در ذهن داشته است.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">تلگراف در این باره نوشته است:“همانطور که در این فیلم نیز دیده می‌شود، مخلوقات خدا تمایل زیادی به خارج شدن از روال عادی خود داشتند و این باعث می‌شد که خدا چندین بار همه چی را خراب کرده و از اول شروع کند. این کار تا زمانی که همه مشکلات حل شود ادامه خواهد داشت.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">همچنین شخصیت خاویر باردم نیز نسبت به یک کریستال که در دفتر کارش نگهداری می‌کند، حساسیت عجیبی دارد. هیچ‌کس حق ندارد به این کریستال دست بزند و خاویر با استفاده از این کریستال می‌تواند از لاورنس سو استفاده کند. اما لاورنس این موضوع را به راحتی قبول کرده و اصرار دارد که شوهرش به نوعی نابغه است و برای خلق کار های بعدیش نیاز به زمان دارد.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در ابتدا، شخصیت تمثیلی آدم، جلوی در خانه لاورنس و باردم ظاهر می‌شود و از آن‌ها می‌خواهد تا موقتاً در اتاق مهمان‌ها زندگی کند. ظاهراً او در اواخر عمر خود است و در صحنه‌ای نیز لاورنس، هریس را می‌بیند که با درد در سرویس بهداشتی خم شده و دنده‌اش مشخصاً کبود شده است.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">لحظاتی بعد وقتی خود لاورنس وارد سرویس می‌شود، چاه آن‌ها بسته شده است. وقتی سعی می‌کند چاه را باز کند با عضوی قرمز از بدن در چاه مواجه می‌شود. در حالی که بعضی از مخاطبین فکر می‌کنند که این عضو یک قلب است، برداشت من این است که بدلیل حضور باردم در سرویس بهداشتی، عضو مذکور از اعضای بدن آدم بوده است که بنا به دستور خدا جدا می‌شود. در صحنه‌های بعد به طور مشخص، زخم هایی روی پشت و قفسه سینه او دیده می‌شود. و صبح روز بعد نیز همسر او ظاهر می‌شود. نمی‌توانم بطور قطع بگویم که برداشت من درست است اما با توجه به داستان فیلم، خیلی دور از ذهن هم نیست.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">همچنین آرونوفسکی در مورد بازی فایفر در نقش حوا نیز گفته است:“فایفر نقش حوا، اولین زن روی زمین، را بازی می‌کند.هنگامی که داشتم از خودم می‌پرسیدم حوا کیست و چیست به این نتیجه رسیدم که حوا موجودی بدجنس است. شما می‌توانید با شیطنت او را برای خوردن سیب ممنوعه ترغیب کنید.(البته در فیلم مادر! بجای سیب ممنوعه از کریستال ممنوعه استفاده شده است) پس از این ماجرا ها به فایفر گفتم که این نقش را بازی کن و او مانند گربه‌ای شروع به بازی با موشی به نام لاورنس کرد.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">علیرغم اینکه شخصیت باردم در صحنه‌های زیادی به مادر عشق می‌ورزد اما هیچ‌گاه نمی‌تواند از پرستش کنندگان خویش فاصله گرفته و همیشه آن‌ها را به منزل راه می‌دهد.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در ادامه صحنه چاه بسته شده، می‌خواهیم جزئیات این بخش از فیلم مادر! را بیشتر مورد بررسی قرار دهیم.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">مسینا می‌گوید:“این صحنه که در اوایل فیلم نشان داده می‌شود، برای مخاطبانی که هنوز فکر می‌کنند داستان در دنیای واقعی اتفاق می‌افتد شوکه کننده است و کم کم می‌فهمند که فیلم قرار است چقد دیوانه‌وار ادامه یابد. عضو بدنی که در چاه پیدا می‌شود، در پشت صحنه آن را سینه مرغ خطاب می‌کردیم. این عضو شبیه به قطعه‌ای گوشتی و بی‌نظم بود و برای من آنقدر مشمئز کننده بود که حالت قلب را تداعی نکند. این قطعه از سیلیکون ساخته شده و مانند یک عروس دریایی حجیم بنظر می‌رسد. این موجود شاخک‌هایی نیز داشت. آرونوفسکی تأکید زیادی روی نحوه فلاش شدن، گیر کردن و دوباره بالا آمدن آن داشت.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">ما صحنه توالت را حدوداً ۳ بار فیلم‌برداری کردیم تا همه چیز مرتب و کامل شود. در نظر داشته باشید که همه چیز فیزیکی بود ! چندین بار توالت را فلاش کردیم تا برداشت مناسب ثبت شود. خدا می‌داند که چقدر بر سر این صحنه بحث به راه افتاده بود.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">تا قبل از اینکه با مسینا به تحقیق و بررسی درمورد خانه‌های ویکتوریایی ها بپردازند، آرونوفسکی ایده خاصی در مورد شکل داستان نداشت. آن‌ها دریافتند که خانه‌های بعضی از ویکتوریایی ها واقعاً به شکل ۸ وجهی بوده است. آرونوفسکی توضیح می‌دهد:“دانشمندان معقتد بودند که هشت وجهی، بهترین شکل برای مغز است.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">آرونوفسکی هرچه بیشتر در مورد این شکل هندسی تحقیق کرد، بیشتر از قبل آنرا می‌پذیرفت. در فیلم مادر! نیز نشانه‌های واضحی از هشت وجهی ها وجود دارند؛ دفتر کار باردم و نور پردازی آن، قاب های در و قاب های عکس همگی هشت ضلعی هستند.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">او در ادامه می‌گوید:“کیمیاگران زیادی از شکل هشت وجهی صحبت کرده‌اند و همچنین خرافاتی در مورد عدد هشت و بینهایت بودن و باز زنده شدن وجود دارد. دلیل من به عنوان یک فیلمساز برای علاقه به این شکل آن است که هنگام فیلمبرداری از یک در، تنها دیواری تخت دیده نمی‌شود. شما دری را نگاه می‌کنید که به دیوار شکل داده و به فیلم، عمق اضافه می‌کند که همه این‌ها می‌تواند تصاویر جالبی ایجاد کند.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در طول فیلم مادر! ، جنیفر لاورنس بار ها از نوعی نوشیدنی نارنجی می‌نوشد. مسینا در این باره گفته است که مخاطبان آزادند تا هر برداشتی از این اکسیر داشته باشند.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">مسینا در مورد روند تولید می‌گوید:“این فیلم تماماً از ذهن دارن بیرون آمده است و او می‌خواهد که مردم نظرشان را درمورد این فیلم بیان کنند. با توجه به فیلم‌های قبلی دارن، مثل مرثیه‌ای برای یک رویا، باید به فیلم‌های او خو گرفته باشید. این فیلم با زاویه های خاصی از نگاه لاورنس فیلم‌برداری می‌شود و شما در طول فیلم بارها از خود خواهید پرسید که این زندگی واقعیست یا در رؤیا است.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">دارن هیچ‌گاه بصورت مستقیم احساسات خود را نسبت به فیلم بیان نکرد. ما بصورت گروهی بیان می‌کردیم که چه حسی نسبت به صحنه‌های مختلف داریم اما دارن هیچ‌گاه پس زمینه خاصی برای ما مشخص نمی‌کرد.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">بنظر من داستان فیلم در مورد چیزی است که زمین را به بند کشیده و نابود می‌کند. به محض اینکه انسان در خانه را می‌زند، میبینید که چه آسیب عظیمی به دنیا، خانه زمین، می‌زنند. نوعی تاریکی، زوال و قطعه‌هایی که نابود می‌شود با ظهور انسان آغاز می‌شوند. به نحوی ، داستان فیلم مادر! شاید درباره خود درمانی هم باشد.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در بعضی لحظات از فیلم، مشاهده می‌شود که شخصیت لاورنس به دیوار خانه نزدیک شده و آن را لمس می‌کند، گویا چیزی را درون دیوار حس می‌کند. ظاهراً لاورنس و آرونوفسکی درباره این موضوع بسیار صحبت کرده و به این نتیجه رسیده‌اند که شخصیت لاورنس این دیوار را از خشت وجودی خودش ساخته است.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">آرونوفسکی می‌گوید:“ما هردو تصمیم گرفتیم که او در تمام فیلم با پای برهنه در خانه راه برود تا ارتباط نزدیک‌تری با خانه داشته باشد. در‌واقع مادر و خانه یک ارگانیسم هستند. پس من به لاورنس گفتم تا کفش‌هایش را دربیاورد و پاهایش را روی چوب سخت خانه بگذارد. در این لحظه دیدم که او چه پیوند خوبی با‌شخصیت خود ایجاد کرده است. “</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">مسینا در ادامه می‌گوید:“ من و دارن در مورد ارتباط احساسی، تصویری و مستقیم مادر با خانه خود صحبت‌های گوناگونی کردیم. در انتها تصمیم گرفتیم این ارتباط را “تاریکی تخیلاتش” نام‌گذاری کنیم. لحظاتی از فیلم که مادر دیوار ها را لمس می‌کند و مستقیماً با خانه ارتباط برقرار می‌کند، به عنوان لمس قلب تپنده برداشت می‌شود.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در مورد لحظه ای که لاورنس انگشت خود را درون کف چوبی خانه می‌کند، بین مسینا و آرونوفسکی صحبت‌هایی مبنی بر اینکه جنس چوب چگونه باشد رد و بدل شده است. “ آیا باید خرده چوب می‌بود یا چوب با حالت اسفنجی هم مناسب بود ؟“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">“بیاد دارم که دارن می‌گفت :، نه، کف خانه باید مثل یه زخم باشد، زخمی بزرگ. در لحظاتی از فیلم ما باید از فرهنگ لغتی که برای فیلم ساخته بودیم فاصله می‌گرفتیم. این یک خانه است، اما نیست. کف خانه چوبی است اما واقعاً چوبی هم نیست. ما مجبور بودیم که دنیای واقعی را در بخش‌هایی از فیلم نشان دهیم اما در بخش‌های دیگری نیز باید کاری می‌کردیم که برداشت‌ها و تفسیر های وسیع‌تری داشته باشید.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">وقتی که دو مهمان سعی می‌کنند به سرعت خانه را به مقصد یک مراسم خاکسپاری ترک کنند، سینک ظرفشویی‌ایی را می‌شکنند که لاورنس به شدت از آن محافظت می‌کرد و دوست نداشت کسی آن را لمس کند. پس از این اتفاق آب سطح خانه را می‌پوشاند، که به نوعی بازسازی سیل حضرت نوح است، و مهمان‌ها به بیرون رانده می‌شوند.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">آرونوفسکی به ۲۵ دقیقه آخر، تصویری از خشونت در حال اوج گرفتن، اشاره کرده و می‌گوید:“پایان فیلم مادر! یکی از بهترین دستاورد های من است، فقط بخاطر اینکه یک کابوس است. این بخش به طور ممتد ترس و وحشت های دنیای ما را نشان می‌دهد و در نهایت مادری باردار را می‌بینیم.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در نیم ساعت آخر فیلم مادر! ، آرونوفسکی به شکل معجزه آسایی شکنجه های کتاب مقدس و تاریخ جهان و بشریت را بصورت دنباله‌ای سردرگم کننده نمایش می‌دهد. لاورنس درحالی که ماه‌های آخر بارداری خود را سپری می‌کند، با چنگ و دندان خود را از مارپیچ وحشت می‌گذراند تا در اتاق خواب طبقه بالا به آرامش برسد.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">مسینا می‌گوید:“ ما مدت زمان طولانی درباره ۳۰ دقیقه پایانی فیلم مادر! و نحوه مقیاس کردن آن برای فیلم صحبت کردیم. نمای داخلی خانه بسیار بزرگ و خوب بود اما آنقدری که در فیلم بزرگ دیده می‌شود، نبود ! ما مجبور بودیم که خانه را مارپیچ گونه و ناجور نشان دهیم. همچنین صحبت‌هایی در مورد اینکه ،چگونه یک جنگ و شورش پلیسی و استفاده از کوکتل مولوتوف را در این خانه بزرگ به نمایش بکشیم؟، نیز وجود داشت. حتی بحث از بزرگ‌تر کردن خانه هم شد؛ درباره این صحبت کردیم که با جابجایی دیوار های خانه، آن را از لحاظ فیزیکی بزرگ‌تر کنیم. اما دارن می‌خواست که خانه همیشه سرجایش بماند؛ گویی هیچ‌وقت خانه را ترک نکرده‌ایم. ما تمام فیلم را در یک فضای ثابت فیلم‌برداری کردیم و تمام صحنه‌های آن در جای مشخص اتفاق می‌افتند. در این کار از هیچ حقه سینمایی استفاده نشده است.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">“در ملاقات های مخصوصی مشخص می‌کردیم که کدام بخش از خانه برای چه اتفاقی در نظر گرفته شود. مثلاً می‌گفتیم خب این بخش برای آخرالزمان و پر از خاکستر است، لاورنس تلاش می‌کند از روی جنازه ها بخزد. این بخشی است که به سر فلان بازیگر شلیک می‌شود. این قسمتی است که مردم سنگر خواهند گرفت. این تکه هم برای کمپ بازماندگان است. ما بعد از هر صحنه فیلمبرداری، به معنای واقعی کلمه طراحی داخلی و دکوراسیون خانه را تغییر می‌دادیم. تنها یک ست برای فیلم‌برداری وجود داشت پس ما مجبور بودیم هر شب به خانه رفته و تغییرات فیزیکی لازم را با خراب کردن دیوار ها و ساخت بخش‌های جدید اعمال کنیم. هر روز که صبح که به صحنه فیلم‌برداری می‌رفتیم با خانه‌ای جدید روبرو می‌شدیم. همچنین بحث‌هایی بر سر حرکت از دنیایی به دنیای دیگر درون فیلم وجود داشت.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">“ما این فیلم را هنگام ساخت، ،رویای تب‌آلود، می‌خواندیم. در این رؤیای تب‌آلود، ۵ دنیا وجود داشت که باید دائماً بین آن‌ها رفت و آمد می‌کردیم.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">حضور کریستن ویگ در فیلم مادر! به عنوان ناشر اشعار باردِم، کاملاً تصادفی بود. اما او توانست به خوبی با ایده رؤیای تب‌آلود آرونوفسکی سازگار و همراه شود.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">کارگردان فیلم مادر! می‌گوید:“بازیگران زیادی بودند که ما برای این نقش با آن‌ها صحبت کرده بودیم اما وقتی شنیدم کریستن نیز در دسترس است، گفتم :، حتماً !،. بنظر من حضور کریستن با تمام حس عجیبی که فیلم القاء می‌کند هم سازگار است. فرض کنید در اواسط فیلم ناگهان چهره آشنایی ببینید. نمی‌خواهم بگویم که کریستن در یک کابوس ظاهر می‌شود اما حضور او بسیار عجیب و غیرمعمولی خواهد بود. هیچ‌کس انتظار حضور او را نخواهد داشت و همین عنصر، مخاطبین را شوکه می‌کند. تماشاگران خواهند گفت ،او در اینجا چه می‌کند، و در ادامه، چگونگی همراهی او با این سورپرایز ها چیزی است که به هیچ وجه از او انتظار نمی‌رفته است. این امر به نوعی جالب است؛ می‌توان به عنوان هدیه‌ای برای مخاطب به آن نگاه کرد.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">زمین مادر نوزادی را بدنیا میاورد.لاورنس می‌خواهد فرزندش را از شیاطینی که به خانه‌اش رفت و آمد می‌کنند محافظت کند. او روزها و شب‌ها بیدار می‌ماند و از دادن فرزند به باردم خودداری می‌کند؛ چون فکر می‌کند باردم نوزاد را به دست ستایندگان خود خواهد داد. به محض اینکه مادر خوابش می‌برد، باردم دقیقاً کاری که نباید را می‌کند. ستایندگانش نیز در شادی و هیجان خود، گردن فرزند را می‌شکنند، اعضای بدن او را جدا کرده و می‌خورند. این دقیقاً اشاره‌ای به بدن و خون حضرت عیسی مسیح دارد.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">مادر در حالی که به حرف‌های همسر خود که از او می‌خواهد ستایندگان را ببخشید، توجهی نکرده و تلاش می‌کند خشم خود را فروبنشاند؛ تصمیم می‌گیرد که تمام خانه و هر چیزی که را ساخته‌اند خراب کند.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">یکی از نکات جالب و غیرقابل پیشبینی داستان این است که آرونوفسکی اعلام کرده است کتاب “درخت بخشش” (The Giving Tree) به نوعی الهام‌بخش فیلم مادر!‌ بوده است.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در انتهای فیلم، جسم لاورنس به بدترین شکل سوخته و باردم او را از میان خاکستر خانه‌ی نابود شده‌اش بیرون می‌کشد. باردم از او یک چیز دیگر هم تقاضا می‌کند.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">لاورنس به همسرش می‌گوید:“من همه چیزم را به تو دادم و چیز دیگری برایم باقی نمانده است.“ بعد از اینکه باردم اشاره می‌کند که او هنوز قلبش را با خودش دارد، مادر به او اجازه می‌دهد تا قلبش را هم بیرون بیاورد. او دستش را به درون قفسه سینه همسرش برده و آخرین قطعه از هستی او را نیز می‌گیرد.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">آرونوفسکی در این باره می‌گوید:“در اینجا درختی می‌بینیم که همه چیزش را فدای پسر می‌کند. این تقریباً همان مسأله است.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در اینجا جا دارد اشاره‌ای به دین هندو هم داشته باشیم؛ آن‌ها اعتقاد دارند خدا، جهان هستی را به دفعات نامحدودی خلق و نابود کرده است. این چرخه دوباره آغاز می‌شود: خاکستر ها، شیشه، خانه‌ای جدید، مادری جدید !“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"> </div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #a52a2a;"><span style="font-weight: bold;">این معادل ها ناقص و اولیه هستند:</span></span></div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #a52a2a;">خاویر باردم = خدا / پروردگار<br />
جنیفر لارنس = مادر طبیعت<br />
خانه = سیاره زمین / دنیا<br />
اد هریس = آدم<br />
میشل فایفر = حوا<br />
دو برادر = هابیل و قابیل<br />
سنگ مخصوص = سیب / دانه خلقت<br />
کتاب جدید شاعر = انجیل<br />
بچه شاعر و مادر = عیسی مسیح<br />
طرفداران شاعر = پیروان مسیحیت<br />
پلیس ها و نظامیان = کنایه به دنیای پر از جنگ امروز<br />
مرگ بچه و خورده شدنش توسط مردم = نالایقی انسانها و نابود کردن پیامبرشان<br />
آتش و خون داخل انباری = جهنم<br />
نابود شدن خانه توسط جنیفر لارنس = اشاره به غلبه طبیعت بر انسانهای بی ملاحظه<br />
قلب جنیفر لارنس در دستان خاویر باردم = دانه خلقت/کنایه به شروعی دوباره پس از مرگ<br />
بیدار شدن زنی دیگر در کنار خاویر باردم بر روی تخت بجای جنیفر لارنس = کنایه به زندگی پس از مرگ و ایجاد دنیایی دیگر توسط خدا به وسیله دانه خلقت<br />
و...</span></div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">
- فکر کنم هیچکس متوجه نشد...اگه فیلم با صدای زیاد ببینی متوجه میشی و مشخصا مردم اروپا و آمریکا و خیلی جاهای دیگه تو سینما میبینن متوجه میشن!...اونجا که بچه رو دستاست صدای الله اکبر شنیده میشه! <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://www.aparat.com/v/kJ7Tv" target="_blank">https://www.aparat.com/v/kJ7Tv</a><br />
- هر بار ک شاعر میگفت ببخشش ازشون بگذر یا اونایی جایی ندارن و سعی داشت ب مادر توضیح بده ک اونا لیاقت دارن بیشتر از خودم و ادما ها متنفر میشم چون حس میکنم ماهم همون ادم هایی ک هر کاری میکنیم و تهش ب خودمون میگیم خدا میبخشه ولی هیچ وقت سعی نکردیم ب خودمون بفهمونیم ک شاید باید داستان رو از زاویه ای دیگه ای دید</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- به نظر من هدف از این چرخه تکرار و آفرینشها این بود که خدا به آدمها فرصت مجدد بده و بالاخره نسلی بیاد که شخصیت، رفتار و نحوه زندگیشون طوری نباشه که مادر در نهایت مجبور به نابود کردن همه چیز بشه...</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- البته به نظر من یجورایی کل ادیان رو میبره زیر سوال .. مخصوصا اون صحنه که بچه دست به دست میشه و کشته میشه و خورده میشه .. همونطور که مسیحی ها هر یکشنبه تو کلیسا ها تیکه نونی میخورن که میگن بدن مسیح هست</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- البنه آرنوفسکی در آثارش همیشه دینی که به یهود و عرفان کابالا داره رو یه جوری ادا میکنه.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- قبول اینهمه ارجاعات دینی خاص و شک و شبهه درباره پروردگار و آفرینش و مرگ و...برای مسیحیان معتقد هم بسی دشوار است و در واقع آرنوفسکی حتی پا را فراتر از وون تریر و ضدمسیح گذاشته و به اصطلاح:با دم شیر بازی کرده است.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- در این کابوس البته عناصری مثل جنگ، شورش خیابانی، سوزاندن یهودیان (فکر کنم آرنوفسکی یهودی است و دوست داشته به هولوکاست هم اشاره‌ای ولو بی‌ربط کرده باشد) سترون (نازا) بودن یک شاعر و نویسنده، توحش انسان متمدن نیز به این بهانه با ترکیب قدرتمندی از فیلمبرداری، تدوین، میزانسن و دکوپاژ به نمایش گذاشته شده.<br />
اما لا‌به‌لای این هیاهو و کابوس داستانی شبیه به بچه رزماری هم روایت می‌شود که باید با دقت آنرا از لابلای شلوغی فیلم بیرون کشید. خانواده‌ای مرموز به شکلی مرموز وارد خانه نویسنده می‌شوند، زن حامله می‌شود، نویسنده در ازای معامله‌ای که با آنها کرده موفق می‌شود بنویسد و اثرش را چاپ و به سرعت به فروش برساند و در انتها فرزند به دنیا آمده‌اش قربانی یک فرقه بچه‌کش شده و خورده می‌شود. بدون اینکه بخواهم به وادی تئوری توطئه قدم بگذارم چنین چیزهایی در جامعه آمریکا رخ داده و وجود دارد. عکس روی یکی از صفحات گرامافون گروه بیتل‌ها آنها را در حالی نشان می‌دهد که همگی کودکی (البته از نوع عروسک) را کشته یا گردن زده‌اند، تصویر دیگری هست که جان لنون به سبک پوستر فیلم بچه رزماری در آن به آسمان نگاه می‌کند.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- مادر هفتمین فیلم آرنوفسکی در 20 سال فیلمسازی وی است و قطعآ شخصی ترین و استعاری ترین اثرش نیز میباشد که یا بشدت آنرا خواهید پسندید یا از آن نفرت خواهید داشت،درست مثل اتفاقی که برای ضدمسیح وون تریر افتاد و خود تریر گفته بود:با اون فیلم روان درمانی کرده و یک فیلم کاملآ شخصی ساخته که هیچکدام از کاراکترها اسم نداشتند و دقیقآ آرنوفسکی درباره مادر نیز گفته بود:دوست داشتم پس از سالیان بسیار فیلمسازی حسابی داد بزنم و این فیلم تبدیل به زوزه ی من شده است و جالب میشه بدونید در این فیلم هم هیچ شخصیتی اسم و هویت معینی نداره،پس کاملآ مبرهن است که آرنوفسکی مسیری صددرصد مثل وون تریر و ضدمسیح رو در پیش گرفته و فقط به ارضاء افکار خودش پرداخته.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"> </div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">منابع کمکی: وبسایت moviemag - وبسایت albalou - ...</div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<a href="http://inaghd.ir/post/Mother-2017" target="_blank">http://inaghd.ir/post/Mother-2017</a><br />
<a href="https://www.aparat.com/v/kJ7Tv" target="_blank">https://www.aparat.com/v/kJ7Tv</a><br />
<br />
<a href="http://bayanbox.ir/info/5052306385512583841/Mother-50" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/5052306385512583841/Mother-50.jpg" border="0" alt="[تصویر: Mother-50.jpg]" /></a><br />
<span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #008000;">با جستجویی که تو محیط وب داشتم با یکسری نقدها و نظرات خوب مواجه شدم و بهتر دیدم اینجا بعضی از اونها رو همراه با نظر خودم بنویسم:</span></div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">اگر با فیلم های قبلی آرنوفسکی آشنایی داشته باشید مخصوصا Pi ، The Fountain ، Noah بطور مستقیم تر و در بقیه فیلم هایش تا حدودی به طور غیر مستقیم همیشه سعی کرده برای ایدئولوژی خودش فیلم بسازد و فیلم هایش را می شود در جهت ادای دین به عرفان کابالا که اعتقاد اصلی فیلمساز هست تفسیر کرد؛ مثلا زمانی که فیلم Noah ساخته شد اکثر افراد موضع گرفتند و این سوال را مطرح کردند که چرا آرنوفسکی سمتِ چنین  فیلمی رفته ولی اگر از این کارگردان شناخت بیشتری داشته باشید می دانید که روح متلاطمش آرام و قرار ندارد و خودش را ملزم میداند تا برای ایدئولوژی ش از هیچ کاری فرونگذارد!! (در فیلم Pi عددی که ریاضیدانِ در جستجوی خدا پیدا کرد را به عرفان کابالا رساند و در The Fountain بزرگترین ادای دینش را به کابالا انجام داد، شاید کابالایی ترین فیلم تاریخ! (می توانید این نقد را درباره آن بخوانید: <a href="http://inaghd.ir/post/The-Fountain-2006" target="_blank">inaghd.ir/post/The-Fountain-2006</a>)<br />
واقعیت این هست که فیلم Mother اوج اینگونه فیلم ها بود که صرفا با تفسیر سطحی با کتب عهدین رمزگشایی نمی شود و نیازمند تحلیل توسط افراد متخصص در حوزه عرفان ها و ادیان می باشد!</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">----------------------------------------------------------------------------------</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">«دارن آرنوفسکی» بعنوان فیلسماز همواره میان مرز تعمق و تحمق حرکت کرده است. از «پی» گرفته تا حماسه‌‌سازی منطبق با «کتاب مقدس» در فیلم «نوح»، از کشتی‌گیرها گرفته تا رقاصان باله، از معنای زندگی گرفته تا علاج دردِ مرگ، همه با هم در فیلمهایش ادغام شده‌اند و با یکدیگر مجادله کرده‌اند.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">آرونفسکی نوشتن فیلمنامه « مادر! » را پس از به اتمام رساندن پروژه « نوح » آغاز نمود. فیلمنامه ای که ظاهراً در 5 روز نسخه اولیه آن آماده شد و در نهایت پس از بازنویسی های چند باره به مرحله ساخت رسید. جالب آنکه لارنس و فایفر درباره بازی در این فیلم اعلام کرده بودند که پس از مطالعه فیلمنامه نتوانسته اند آن را درک کنند و همه چیز برای آنان گنگ و نامفهوم جلوه می کرده!</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">داستان فیلم در خانه ای در مکانی نامشخص رخ می دهد که طی آن زنی بی نام (جنیفر لارنس) به همراه همسرش (خاویر باردم) زندگی عاشقانه خود را آغاز کرده اند. مرد، شاعر مشهور و محبوبی است که مریدان فراوانی دارد اما مدتی است به بن بست ذهنی رسیده و تشویشی را در ذهن تجربه می نماید. بزودی غریبه ای ( اد هریس ) از راه می رسد و درب منزل آنان را می زند. او فکر میکند که خانه مذکور در واقع محلی برای استراحت است و نمی داند که ملک شخصی زن و شوهر است! با اینحال شاعر، او را در کمال تعجب همسرش به خانه دعوت می کند و سپس نوبت به ورود همسرِ مرد غریبه ( میشل فایفر ) می رسد که او نیز به خانه وارد شود و...</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">« مادر! » مقدمه ای عجیب و البته ساده دارد. در ابتدا فیلمساز از مخاطبش می خواهد تا شخصیت های اصلی داستانش را بدون آنکه نامی برای آنان تعیین شود، بپذیرد و با آنان همراه شود. در ادامه نیز شخصیت های متعددی وارد داستان می شوند که همگی آنان نیز مانند شخصیت های اصلی ، بی نام و هویت هستند و ما تنها با استفاده از ضمیر قادر به شناسایی آنان هستیم. تصمیمی که تعمداً گرفته شده و دلالت بر مفهومی دارد که افراد را تبدیل به نماد و نشانه هایی از رویکردهای طبیعی و اجتماعی می نماید. به نظر می رسد که آرونفسکی حتی پیش از رویت فیلم با استفاده از نام فیلم قصد داشته مفهومی را به مخاطب انتقال دهد. نامگذاری فیلم با عنوان « مادر! » شاید در ظاهر ساده و بی آلایش باشد اما زمانی که به علامت تعجب پس از کلمه مقدس مادر می رسیم، سوال بزرگی در ذهن شکل می گیرد که چرا از مادر با عنوان کنایه ای نام برده شده؟</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در « مادر! » آرونفسکی می توان نشانه های فراوانی یافت. از انجیل مقدس گرفته تا اشاره هایی به آدم و هوا که هرکدام سعی دارند تلنگری به مخاطب بزنند. خانه ای که مرد و زن در آن زندگی می کنند به مثابه زمینی در نظر گرفته شده که شاید هجوم افراد مختلف به درون آن سبب تخریب و هرج و مرج و البته گاهاً رویکردهای خوشایند می گردد. شخصیت مرد نویسنده که در مواجه به انتقادات همسرش تنها یک لبخند از خود به نمایش می گذارد، به مانند پروردگاری معرفی می گردد که سعی در مدیریت شرایط و مادر ( شخصیت زن خانه هم که منزل متعلق به اوست و بطور کنایه آمیزی، باردار می شود ) دارد و البته مادر و منزل که نمادی از سیاره زمین هستند و بزودی میزبان مهمانان عجیب و ناخوانده ای می گردند.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">« مادر! » برخلاف نیمه ابتدایی نسبتاً آرام و سر به راه خود، در نیمه دوم به جنون کشیده می شود. جنونی که در آن مرد تکلیف خود را با پیروان یا طرفداران خود مشخص می کند و مهاجمان خانه نیز وضعیت را برای مادر تیره تر می نمایند. مهاجمانی که به نظر می رسد آسیب اصلی را به زمین وارد می نمایند و سردرگمی مادری که نمی داند با وضعیت پیش آمده باید چطور رفتار کرد و به همین جهت رفته رفته دچار بحران می گردد و البته در این بین بارداری هم رخ می دهد که شاید باید از آن انتظاری تولدی مجدد را گرفت.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">جدیدترین اثر آرونفسکی سرشار از نماد و کنایه و استعاره است و مشخصاً هر مخاطبی می تواند نمادها و تحلیل های فراوانی از آنچه که در فیلم مشاهده نموده را مطرح نماید. شاید فیلم در نگاه اول الهام پذیری فراوانی از شاهکار رومن پولانسکی به نام « بچه رزماری » داشته باشد، اما در اجرا تفاوت فراوانی به اثر مذکور دارد و به مراتب جسورتر و البته شلوغ است.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">یکی از پوسترهای اصلی فیلم، به طور مستقیم از پوستر فیلم Rosemary's Baby رومان پولانسکی برداشت شده و نوعی ارتباط بین این دو فیلم را نشان می دهد:</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><a href="http://bayanbox.ir/info/1519878631282788743/Mother-3Poster-50" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/1519878631282788743/Mother-3Poster-50.jpg" border="0" alt="[تصویر: Mother-3Poster-50.jpg]" /></a><a href="http://bayanbox.ir/info/5443184939717740842/Rosemary-s-Baby-50" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/5443184939717740842/Rosemary-s-Baby-50.jpg" border="0" alt="[تصویر: Rosemary-s-Baby-50.jpg]" /></a></div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">----------------------------------------------------------------------------------</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><a href="http://www.telegraph.co.uk/films/0/mother-meaning-spoilers-biblical-references-ending-explained/" target="_blank">telegraph.co.uk/films/0/mother-meaning-spoilers-biblical-references-ending-explained</a></div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">لاورنس در مصاحبه‌ای با تلگراف گفته است:“این فیلم صحنه‌هایی از تجاوز و شکنجه زمین، مادر طبیعت، را نشان می‌دهد. این فیلم برای همه جذاب نخواهد بود. تماشای این فیلم دشوار است. اما واجب است که مردم کنایه و تمثیل‌های مارا بفهمند. در فیلم مادر! من نقش زمین را بازی می‌کنم. خاویر که نقش یک شاعر را بازی می‌کند نوعی خدا را نشان می‌دهد، یک خالق. میشل فایفر نیز نقش حوا را برای هریس در نقش آدم بازی می‌کند. فرزندان این دو نیز در فیلم حضور دارند. طراحی صحنه نیز گاهی اوقات، باغ عدن را به نمایش می‌کشد.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">آرونوفسکی اظهار داشته است که علامت تعجب موجود در عنوان فیلم مادر! نشان دهنده اتفاق عجیب و غریب و بخصوص ۲۵ دقیقه پایانی آن است. در‌واقع این علامت تعجب نشان دهنده ۵ مرحله‌ای است که شخصیت لاورنس، به عنوان زمین، در رؤیاهای تب دار و ترسناک خود می‌گذراند.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">واشنگتن پست اشاره می‌کند که آرونوفسکی قبل از گرفتن تصمیم نهایی، نام هایی دیگری مثل روز ششم، که در کتاب‌های مذهبی از آن به عنوان روزی یاد شده که خدا انسان را خلق کرد و مالکیت زمین را به او داد، را نیز در ذهن داشته است.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">تلگراف در این باره نوشته است:“همانطور که در این فیلم نیز دیده می‌شود، مخلوقات خدا تمایل زیادی به خارج شدن از روال عادی خود داشتند و این باعث می‌شد که خدا چندین بار همه چی را خراب کرده و از اول شروع کند. این کار تا زمانی که همه مشکلات حل شود ادامه خواهد داشت.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">همچنین شخصیت خاویر باردم نیز نسبت به یک کریستال که در دفتر کارش نگهداری می‌کند، حساسیت عجیبی دارد. هیچ‌کس حق ندارد به این کریستال دست بزند و خاویر با استفاده از این کریستال می‌تواند از لاورنس سو استفاده کند. اما لاورنس این موضوع را به راحتی قبول کرده و اصرار دارد که شوهرش به نوعی نابغه است و برای خلق کار های بعدیش نیاز به زمان دارد.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در ابتدا، شخصیت تمثیلی آدم، جلوی در خانه لاورنس و باردم ظاهر می‌شود و از آن‌ها می‌خواهد تا موقتاً در اتاق مهمان‌ها زندگی کند. ظاهراً او در اواخر عمر خود است و در صحنه‌ای نیز لاورنس، هریس را می‌بیند که با درد در سرویس بهداشتی خم شده و دنده‌اش مشخصاً کبود شده است.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">لحظاتی بعد وقتی خود لاورنس وارد سرویس می‌شود، چاه آن‌ها بسته شده است. وقتی سعی می‌کند چاه را باز کند با عضوی قرمز از بدن در چاه مواجه می‌شود. در حالی که بعضی از مخاطبین فکر می‌کنند که این عضو یک قلب است، برداشت من این است که بدلیل حضور باردم در سرویس بهداشتی، عضو مذکور از اعضای بدن آدم بوده است که بنا به دستور خدا جدا می‌شود. در صحنه‌های بعد به طور مشخص، زخم هایی روی پشت و قفسه سینه او دیده می‌شود. و صبح روز بعد نیز همسر او ظاهر می‌شود. نمی‌توانم بطور قطع بگویم که برداشت من درست است اما با توجه به داستان فیلم، خیلی دور از ذهن هم نیست.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">همچنین آرونوفسکی در مورد بازی فایفر در نقش حوا نیز گفته است:“فایفر نقش حوا، اولین زن روی زمین، را بازی می‌کند.هنگامی که داشتم از خودم می‌پرسیدم حوا کیست و چیست به این نتیجه رسیدم که حوا موجودی بدجنس است. شما می‌توانید با شیطنت او را برای خوردن سیب ممنوعه ترغیب کنید.(البته در فیلم مادر! بجای سیب ممنوعه از کریستال ممنوعه استفاده شده است) پس از این ماجرا ها به فایفر گفتم که این نقش را بازی کن و او مانند گربه‌ای شروع به بازی با موشی به نام لاورنس کرد.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">علیرغم اینکه شخصیت باردم در صحنه‌های زیادی به مادر عشق می‌ورزد اما هیچ‌گاه نمی‌تواند از پرستش کنندگان خویش فاصله گرفته و همیشه آن‌ها را به منزل راه می‌دهد.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در ادامه صحنه چاه بسته شده، می‌خواهیم جزئیات این بخش از فیلم مادر! را بیشتر مورد بررسی قرار دهیم.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">مسینا می‌گوید:“این صحنه که در اوایل فیلم نشان داده می‌شود، برای مخاطبانی که هنوز فکر می‌کنند داستان در دنیای واقعی اتفاق می‌افتد شوکه کننده است و کم کم می‌فهمند که فیلم قرار است چقد دیوانه‌وار ادامه یابد. عضو بدنی که در چاه پیدا می‌شود، در پشت صحنه آن را سینه مرغ خطاب می‌کردیم. این عضو شبیه به قطعه‌ای گوشتی و بی‌نظم بود و برای من آنقدر مشمئز کننده بود که حالت قلب را تداعی نکند. این قطعه از سیلیکون ساخته شده و مانند یک عروس دریایی حجیم بنظر می‌رسد. این موجود شاخک‌هایی نیز داشت. آرونوفسکی تأکید زیادی روی نحوه فلاش شدن، گیر کردن و دوباره بالا آمدن آن داشت.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">ما صحنه توالت را حدوداً ۳ بار فیلم‌برداری کردیم تا همه چیز مرتب و کامل شود. در نظر داشته باشید که همه چیز فیزیکی بود ! چندین بار توالت را فلاش کردیم تا برداشت مناسب ثبت شود. خدا می‌داند که چقدر بر سر این صحنه بحث به راه افتاده بود.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">تا قبل از اینکه با مسینا به تحقیق و بررسی درمورد خانه‌های ویکتوریایی ها بپردازند، آرونوفسکی ایده خاصی در مورد شکل داستان نداشت. آن‌ها دریافتند که خانه‌های بعضی از ویکتوریایی ها واقعاً به شکل ۸ وجهی بوده است. آرونوفسکی توضیح می‌دهد:“دانشمندان معقتد بودند که هشت وجهی، بهترین شکل برای مغز است.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">آرونوفسکی هرچه بیشتر در مورد این شکل هندسی تحقیق کرد، بیشتر از قبل آنرا می‌پذیرفت. در فیلم مادر! نیز نشانه‌های واضحی از هشت وجهی ها وجود دارند؛ دفتر کار باردم و نور پردازی آن، قاب های در و قاب های عکس همگی هشت ضلعی هستند.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">او در ادامه می‌گوید:“کیمیاگران زیادی از شکل هشت وجهی صحبت کرده‌اند و همچنین خرافاتی در مورد عدد هشت و بینهایت بودن و باز زنده شدن وجود دارد. دلیل من به عنوان یک فیلمساز برای علاقه به این شکل آن است که هنگام فیلمبرداری از یک در، تنها دیواری تخت دیده نمی‌شود. شما دری را نگاه می‌کنید که به دیوار شکل داده و به فیلم، عمق اضافه می‌کند که همه این‌ها می‌تواند تصاویر جالبی ایجاد کند.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در طول فیلم مادر! ، جنیفر لاورنس بار ها از نوعی نوشیدنی نارنجی می‌نوشد. مسینا در این باره گفته است که مخاطبان آزادند تا هر برداشتی از این اکسیر داشته باشند.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">مسینا در مورد روند تولید می‌گوید:“این فیلم تماماً از ذهن دارن بیرون آمده است و او می‌خواهد که مردم نظرشان را درمورد این فیلم بیان کنند. با توجه به فیلم‌های قبلی دارن، مثل مرثیه‌ای برای یک رویا، باید به فیلم‌های او خو گرفته باشید. این فیلم با زاویه های خاصی از نگاه لاورنس فیلم‌برداری می‌شود و شما در طول فیلم بارها از خود خواهید پرسید که این زندگی واقعیست یا در رؤیا است.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">دارن هیچ‌گاه بصورت مستقیم احساسات خود را نسبت به فیلم بیان نکرد. ما بصورت گروهی بیان می‌کردیم که چه حسی نسبت به صحنه‌های مختلف داریم اما دارن هیچ‌گاه پس زمینه خاصی برای ما مشخص نمی‌کرد.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">بنظر من داستان فیلم در مورد چیزی است که زمین را به بند کشیده و نابود می‌کند. به محض اینکه انسان در خانه را می‌زند، میبینید که چه آسیب عظیمی به دنیا، خانه زمین، می‌زنند. نوعی تاریکی، زوال و قطعه‌هایی که نابود می‌شود با ظهور انسان آغاز می‌شوند. به نحوی ، داستان فیلم مادر! شاید درباره خود درمانی هم باشد.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در بعضی لحظات از فیلم، مشاهده می‌شود که شخصیت لاورنس به دیوار خانه نزدیک شده و آن را لمس می‌کند، گویا چیزی را درون دیوار حس می‌کند. ظاهراً لاورنس و آرونوفسکی درباره این موضوع بسیار صحبت کرده و به این نتیجه رسیده‌اند که شخصیت لاورنس این دیوار را از خشت وجودی خودش ساخته است.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">آرونوفسکی می‌گوید:“ما هردو تصمیم گرفتیم که او در تمام فیلم با پای برهنه در خانه راه برود تا ارتباط نزدیک‌تری با خانه داشته باشد. در‌واقع مادر و خانه یک ارگانیسم هستند. پس من به لاورنس گفتم تا کفش‌هایش را دربیاورد و پاهایش را روی چوب سخت خانه بگذارد. در این لحظه دیدم که او چه پیوند خوبی با‌شخصیت خود ایجاد کرده است. “</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">مسینا در ادامه می‌گوید:“ من و دارن در مورد ارتباط احساسی، تصویری و مستقیم مادر با خانه خود صحبت‌های گوناگونی کردیم. در انتها تصمیم گرفتیم این ارتباط را “تاریکی تخیلاتش” نام‌گذاری کنیم. لحظاتی از فیلم که مادر دیوار ها را لمس می‌کند و مستقیماً با خانه ارتباط برقرار می‌کند، به عنوان لمس قلب تپنده برداشت می‌شود.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در مورد لحظه ای که لاورنس انگشت خود را درون کف چوبی خانه می‌کند، بین مسینا و آرونوفسکی صحبت‌هایی مبنی بر اینکه جنس چوب چگونه باشد رد و بدل شده است. “ آیا باید خرده چوب می‌بود یا چوب با حالت اسفنجی هم مناسب بود ؟“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">“بیاد دارم که دارن می‌گفت :، نه، کف خانه باید مثل یه زخم باشد، زخمی بزرگ. در لحظاتی از فیلم ما باید از فرهنگ لغتی که برای فیلم ساخته بودیم فاصله می‌گرفتیم. این یک خانه است، اما نیست. کف خانه چوبی است اما واقعاً چوبی هم نیست. ما مجبور بودیم که دنیای واقعی را در بخش‌هایی از فیلم نشان دهیم اما در بخش‌های دیگری نیز باید کاری می‌کردیم که برداشت‌ها و تفسیر های وسیع‌تری داشته باشید.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">وقتی که دو مهمان سعی می‌کنند به سرعت خانه را به مقصد یک مراسم خاکسپاری ترک کنند، سینک ظرفشویی‌ایی را می‌شکنند که لاورنس به شدت از آن محافظت می‌کرد و دوست نداشت کسی آن را لمس کند. پس از این اتفاق آب سطح خانه را می‌پوشاند، که به نوعی بازسازی سیل حضرت نوح است، و مهمان‌ها به بیرون رانده می‌شوند.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">آرونوفسکی به ۲۵ دقیقه آخر، تصویری از خشونت در حال اوج گرفتن، اشاره کرده و می‌گوید:“پایان فیلم مادر! یکی از بهترین دستاورد های من است، فقط بخاطر اینکه یک کابوس است. این بخش به طور ممتد ترس و وحشت های دنیای ما را نشان می‌دهد و در نهایت مادری باردار را می‌بینیم.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در نیم ساعت آخر فیلم مادر! ، آرونوفسکی به شکل معجزه آسایی شکنجه های کتاب مقدس و تاریخ جهان و بشریت را بصورت دنباله‌ای سردرگم کننده نمایش می‌دهد. لاورنس درحالی که ماه‌های آخر بارداری خود را سپری می‌کند، با چنگ و دندان خود را از مارپیچ وحشت می‌گذراند تا در اتاق خواب طبقه بالا به آرامش برسد.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">مسینا می‌گوید:“ ما مدت زمان طولانی درباره ۳۰ دقیقه پایانی فیلم مادر! و نحوه مقیاس کردن آن برای فیلم صحبت کردیم. نمای داخلی خانه بسیار بزرگ و خوب بود اما آنقدری که در فیلم بزرگ دیده می‌شود، نبود ! ما مجبور بودیم که خانه را مارپیچ گونه و ناجور نشان دهیم. همچنین صحبت‌هایی در مورد اینکه ،چگونه یک جنگ و شورش پلیسی و استفاده از کوکتل مولوتوف را در این خانه بزرگ به نمایش بکشیم؟، نیز وجود داشت. حتی بحث از بزرگ‌تر کردن خانه هم شد؛ درباره این صحبت کردیم که با جابجایی دیوار های خانه، آن را از لحاظ فیزیکی بزرگ‌تر کنیم. اما دارن می‌خواست که خانه همیشه سرجایش بماند؛ گویی هیچ‌وقت خانه را ترک نکرده‌ایم. ما تمام فیلم را در یک فضای ثابت فیلم‌برداری کردیم و تمام صحنه‌های آن در جای مشخص اتفاق می‌افتند. در این کار از هیچ حقه سینمایی استفاده نشده است.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">“در ملاقات های مخصوصی مشخص می‌کردیم که کدام بخش از خانه برای چه اتفاقی در نظر گرفته شود. مثلاً می‌گفتیم خب این بخش برای آخرالزمان و پر از خاکستر است، لاورنس تلاش می‌کند از روی جنازه ها بخزد. این بخشی است که به سر فلان بازیگر شلیک می‌شود. این قسمتی است که مردم سنگر خواهند گرفت. این تکه هم برای کمپ بازماندگان است. ما بعد از هر صحنه فیلمبرداری، به معنای واقعی کلمه طراحی داخلی و دکوراسیون خانه را تغییر می‌دادیم. تنها یک ست برای فیلم‌برداری وجود داشت پس ما مجبور بودیم هر شب به خانه رفته و تغییرات فیزیکی لازم را با خراب کردن دیوار ها و ساخت بخش‌های جدید اعمال کنیم. هر روز که صبح که به صحنه فیلم‌برداری می‌رفتیم با خانه‌ای جدید روبرو می‌شدیم. همچنین بحث‌هایی بر سر حرکت از دنیایی به دنیای دیگر درون فیلم وجود داشت.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">“ما این فیلم را هنگام ساخت، ،رویای تب‌آلود، می‌خواندیم. در این رؤیای تب‌آلود، ۵ دنیا وجود داشت که باید دائماً بین آن‌ها رفت و آمد می‌کردیم.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">حضور کریستن ویگ در فیلم مادر! به عنوان ناشر اشعار باردِم، کاملاً تصادفی بود. اما او توانست به خوبی با ایده رؤیای تب‌آلود آرونوفسکی سازگار و همراه شود.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">کارگردان فیلم مادر! می‌گوید:“بازیگران زیادی بودند که ما برای این نقش با آن‌ها صحبت کرده بودیم اما وقتی شنیدم کریستن نیز در دسترس است، گفتم :، حتماً !،. بنظر من حضور کریستن با تمام حس عجیبی که فیلم القاء می‌کند هم سازگار است. فرض کنید در اواسط فیلم ناگهان چهره آشنایی ببینید. نمی‌خواهم بگویم که کریستن در یک کابوس ظاهر می‌شود اما حضور او بسیار عجیب و غیرمعمولی خواهد بود. هیچ‌کس انتظار حضور او را نخواهد داشت و همین عنصر، مخاطبین را شوکه می‌کند. تماشاگران خواهند گفت ،او در اینجا چه می‌کند، و در ادامه، چگونگی همراهی او با این سورپرایز ها چیزی است که به هیچ وجه از او انتظار نمی‌رفته است. این امر به نوعی جالب است؛ می‌توان به عنوان هدیه‌ای برای مخاطب به آن نگاه کرد.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">زمین مادر نوزادی را بدنیا میاورد.لاورنس می‌خواهد فرزندش را از شیاطینی که به خانه‌اش رفت و آمد می‌کنند محافظت کند. او روزها و شب‌ها بیدار می‌ماند و از دادن فرزند به باردم خودداری می‌کند؛ چون فکر می‌کند باردم نوزاد را به دست ستایندگان خود خواهد داد. به محض اینکه مادر خوابش می‌برد، باردم دقیقاً کاری که نباید را می‌کند. ستایندگانش نیز در شادی و هیجان خود، گردن فرزند را می‌شکنند، اعضای بدن او را جدا کرده و می‌خورند. این دقیقاً اشاره‌ای به بدن و خون حضرت عیسی مسیح دارد.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">مادر در حالی که به حرف‌های همسر خود که از او می‌خواهد ستایندگان را ببخشید، توجهی نکرده و تلاش می‌کند خشم خود را فروبنشاند؛ تصمیم می‌گیرد که تمام خانه و هر چیزی که را ساخته‌اند خراب کند.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">یکی از نکات جالب و غیرقابل پیشبینی داستان این است که آرونوفسکی اعلام کرده است کتاب “درخت بخشش” (The Giving Tree) به نوعی الهام‌بخش فیلم مادر!‌ بوده است.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در انتهای فیلم، جسم لاورنس به بدترین شکل سوخته و باردم او را از میان خاکستر خانه‌ی نابود شده‌اش بیرون می‌کشد. باردم از او یک چیز دیگر هم تقاضا می‌کند.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">لاورنس به همسرش می‌گوید:“من همه چیزم را به تو دادم و چیز دیگری برایم باقی نمانده است.“ بعد از اینکه باردم اشاره می‌کند که او هنوز قلبش را با خودش دارد، مادر به او اجازه می‌دهد تا قلبش را هم بیرون بیاورد. او دستش را به درون قفسه سینه همسرش برده و آخرین قطعه از هستی او را نیز می‌گیرد.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">آرونوفسکی در این باره می‌گوید:“در اینجا درختی می‌بینیم که همه چیزش را فدای پسر می‌کند. این تقریباً همان مسأله است.“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در اینجا جا دارد اشاره‌ای به دین هندو هم داشته باشیم؛ آن‌ها اعتقاد دارند خدا، جهان هستی را به دفعات نامحدودی خلق و نابود کرده است. این چرخه دوباره آغاز می‌شود: خاکستر ها، شیشه، خانه‌ای جدید، مادری جدید !“</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"> </div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #a52a2a;"><span style="font-weight: bold;">این معادل ها ناقص و اولیه هستند:</span></span></div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #a52a2a;">خاویر باردم = خدا / پروردگار<br />
جنیفر لارنس = مادر طبیعت<br />
خانه = سیاره زمین / دنیا<br />
اد هریس = آدم<br />
میشل فایفر = حوا<br />
دو برادر = هابیل و قابیل<br />
سنگ مخصوص = سیب / دانه خلقت<br />
کتاب جدید شاعر = انجیل<br />
بچه شاعر و مادر = عیسی مسیح<br />
طرفداران شاعر = پیروان مسیحیت<br />
پلیس ها و نظامیان = کنایه به دنیای پر از جنگ امروز<br />
مرگ بچه و خورده شدنش توسط مردم = نالایقی انسانها و نابود کردن پیامبرشان<br />
آتش و خون داخل انباری = جهنم<br />
نابود شدن خانه توسط جنیفر لارنس = اشاره به غلبه طبیعت بر انسانهای بی ملاحظه<br />
قلب جنیفر لارنس در دستان خاویر باردم = دانه خلقت/کنایه به شروعی دوباره پس از مرگ<br />
بیدار شدن زنی دیگر در کنار خاویر باردم بر روی تخت بجای جنیفر لارنس = کنایه به زندگی پس از مرگ و ایجاد دنیایی دیگر توسط خدا به وسیله دانه خلقت<br />
و...</span></div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">
- فکر کنم هیچکس متوجه نشد...اگه فیلم با صدای زیاد ببینی متوجه میشی و مشخصا مردم اروپا و آمریکا و خیلی جاهای دیگه تو سینما میبینن متوجه میشن!...اونجا که بچه رو دستاست صدای الله اکبر شنیده میشه! <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://www.aparat.com/v/kJ7Tv" target="_blank">https://www.aparat.com/v/kJ7Tv</a><br />
- هر بار ک شاعر میگفت ببخشش ازشون بگذر یا اونایی جایی ندارن و سعی داشت ب مادر توضیح بده ک اونا لیاقت دارن بیشتر از خودم و ادما ها متنفر میشم چون حس میکنم ماهم همون ادم هایی ک هر کاری میکنیم و تهش ب خودمون میگیم خدا میبخشه ولی هیچ وقت سعی نکردیم ب خودمون بفهمونیم ک شاید باید داستان رو از زاویه ای دیگه ای دید</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- به نظر من هدف از این چرخه تکرار و آفرینشها این بود که خدا به آدمها فرصت مجدد بده و بالاخره نسلی بیاد که شخصیت، رفتار و نحوه زندگیشون طوری نباشه که مادر در نهایت مجبور به نابود کردن همه چیز بشه...</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- البته به نظر من یجورایی کل ادیان رو میبره زیر سوال .. مخصوصا اون صحنه که بچه دست به دست میشه و کشته میشه و خورده میشه .. همونطور که مسیحی ها هر یکشنبه تو کلیسا ها تیکه نونی میخورن که میگن بدن مسیح هست</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- البنه آرنوفسکی در آثارش همیشه دینی که به یهود و عرفان کابالا داره رو یه جوری ادا میکنه.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- قبول اینهمه ارجاعات دینی خاص و شک و شبهه درباره پروردگار و آفرینش و مرگ و...برای مسیحیان معتقد هم بسی دشوار است و در واقع آرنوفسکی حتی پا را فراتر از وون تریر و ضدمسیح گذاشته و به اصطلاح:با دم شیر بازی کرده است.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- در این کابوس البته عناصری مثل جنگ، شورش خیابانی، سوزاندن یهودیان (فکر کنم آرنوفسکی یهودی است و دوست داشته به هولوکاست هم اشاره‌ای ولو بی‌ربط کرده باشد) سترون (نازا) بودن یک شاعر و نویسنده، توحش انسان متمدن نیز به این بهانه با ترکیب قدرتمندی از فیلمبرداری، تدوین، میزانسن و دکوپاژ به نمایش گذاشته شده.<br />
اما لا‌به‌لای این هیاهو و کابوس داستانی شبیه به بچه رزماری هم روایت می‌شود که باید با دقت آنرا از لابلای شلوغی فیلم بیرون کشید. خانواده‌ای مرموز به شکلی مرموز وارد خانه نویسنده می‌شوند، زن حامله می‌شود، نویسنده در ازای معامله‌ای که با آنها کرده موفق می‌شود بنویسد و اثرش را چاپ و به سرعت به فروش برساند و در انتها فرزند به دنیا آمده‌اش قربانی یک فرقه بچه‌کش شده و خورده می‌شود. بدون اینکه بخواهم به وادی تئوری توطئه قدم بگذارم چنین چیزهایی در جامعه آمریکا رخ داده و وجود دارد. عکس روی یکی از صفحات گرامافون گروه بیتل‌ها آنها را در حالی نشان می‌دهد که همگی کودکی (البته از نوع عروسک) را کشته یا گردن زده‌اند، تصویر دیگری هست که جان لنون به سبک پوستر فیلم بچه رزماری در آن به آسمان نگاه می‌کند.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- مادر هفتمین فیلم آرنوفسکی در 20 سال فیلمسازی وی است و قطعآ شخصی ترین و استعاری ترین اثرش نیز میباشد که یا بشدت آنرا خواهید پسندید یا از آن نفرت خواهید داشت،درست مثل اتفاقی که برای ضدمسیح وون تریر افتاد و خود تریر گفته بود:با اون فیلم روان درمانی کرده و یک فیلم کاملآ شخصی ساخته که هیچکدام از کاراکترها اسم نداشتند و دقیقآ آرنوفسکی درباره مادر نیز گفته بود:دوست داشتم پس از سالیان بسیار فیلمسازی حسابی داد بزنم و این فیلم تبدیل به زوزه ی من شده است و جالب میشه بدونید در این فیلم هم هیچ شخصیتی اسم و هویت معینی نداره،پس کاملآ مبرهن است که آرنوفسکی مسیری صددرصد مثل وون تریر و ضدمسیح رو در پیش گرفته و فقط به ارضاء افکار خودش پرداخته.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"> </div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">منابع کمکی: وبسایت moviemag - وبسایت albalou - ...</div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیگانه جدید ریدلی اسکات لبریز از کفر و شرک]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43776.html</link>
			<pubDate>Sat, 21 Oct 2017 18:04:51 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43776.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;">بسم الله الرحمن الرحیم<br />
سلام ، این متن رو تا اخر با دقت بخونین .<br />
<br />
فیلم «<span style="color: #0000ff;">بیگانه: میثاق</span>» یا «<span style="color: #0000ff;">بیگانه: کاوننت</span>» (<span style="color: #800000;">Alien: Covenant</span>) را باید مستقل از مجموعه بیگانه‌های ساخته شده تحلیل کرد. در واقع فیلم «<span style="color: #0000ff;">پرومتئوس</span>»  آغازی  دوباره برای این مجموعه محسوب می‌شود که ارتباط فرمی فیلم، در دو  اثر  متأخر ساخته شده با چهار مجموعه دنباله‌دار پیشین در دهه هشتاد و نود  قطع  می‌شود. اگر مبنای چهار مجموعه دنباله‌دار بیگانه، مبتنی بر ظهور،  بروز،  جدال و نابودی در مقابل قهرمان زنِ ثابت این مجموعه است، حتی «<span style="color: #0000ff;">آنتاگونیست</span>» «<span style="color: #0000ff;">پرومتئوس</span>» و «<span style="color: #0000ff;">بیگانه: میثاق</span>» به مجموعه «<span style="color: #0000ff;">بیگانه</span>» شباهت دارد اما در بنای روایی و داستایی هر دو فیلم اخیر، جنبه‌های «<span style="color: #0000ff;">نئوایدئولوژیک</span>» پررنگی را می‌توان جستجو کرد.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9...%D9%87.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">روایت فیلم «<span style="color: #0000ff;">بیگانه: میثاق</span>» با اهالی سفینه «میثاق» در جستجوی مکانی برای زیستن در سیاره‌ «<span style="color: #0000ff;">اورگای 6</span>» (Origae 6) آغاز می‌شود. <span style="color: #0000ff;">هوش برتر</span> هدایت سفینه (مادر)، به همراه والتر، <span style="color: #0000ff;">ربات هوشمند</span>  آدم‌نمای  مستقر، اقدام به گشودن صفحات شارژ شبکه انرژی می‌کنند. والتر به  سراغ  جنین‌های مصنوعی یخ زده در سفینه می‌رود و آن‌ها را چک می‌کند و  مرحله‌ای  از کشت انسان را به وضوح در سفینه مشاهده می‌کنیم. ناگهان مادر  (ابر  رایانه هدایت سفینه) به والتر اطلاع می‌دهد یک <span style="color: #0000ff;">انفجار نوترونی</span> (neutrino) در بخش  106 صفحات شارژ انرژی می‌افتد.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%B1-%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%B1-%D9%88-%D...%D9%87.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #800080;"><span style="font-weight: bold;">بیگانه اسکات بر اساس میثاق هاوکینگ ساخته شده است؟</span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">پس از هشدار مادر، سفینه به سوی فضایی شبیه <span style="color: #0000ff;">سیاهچاله‌های فضایی</span> می‌رود و عبور از سیاهچاله‌ی فضایی به صفحات شارژ انرژی‌ سفینه صدمه می‌زند. در واقع بیننده در این صحنه، توصیف‌های علمی «<span style="color: #0000ff;">استیون هاوکینگ</span>» را به صورت بصری در فیلم «بیگانه؛ میثاق» تجربه می‌کند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">عبور از <span style="color: #0000ff;">سیاهچاله</span>،  موجب  شکستن مرزهای فضا و زمان می‌شود و آن‌سوی مرزهای فضا و زمان، ساکنان  این  سفینه وارد جهان تازه‌ای می‌شوند. الگوی علمی چالش‌برانگیز فیلم به  شکل  دقیقی به تبیین <span style="color: #0000ff;">مفاهیم الحادی</span>  هاوکینگی  ‌می‌پردازد. مرزهای فضا و زمان شکسته می‌شود و بشر وارد جهان  ناشناخته‌ای  می‌شود. حین این اتفاق هولناک، سفینه با تکان فیزیکی شدیدی  مواجه می‌شود،  مورد مشابه چنین رویدادی در فیلم «<span style="color: #0000ff;">پرومتئوس</span>» به صورت آهسته‌تری رخ می‌دهد.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D8%B3%D9%81%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D8%B3%D9%81%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8...%D9%87.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">سفینه  پرومتئوس به هیچ شیء خاصی برخورد  نمی‌کند اما نزدیک مقصد نامعلوم و  محرمانه سفینه، ارتعاشات عجیبی حرکت  فیزیکی کشتی فضایی را مخدوش می‌کند و  ساکنان سفینه را از خواب زمستانی در  محفظه‌های خود، بیدار می‌کند. در فیلم  «<span style="color: #0000ff;">بیگانه: میثاق</span>»، جیکوب فرمانده سفینه میثاق و همسر دنیلز (کاترین واترسون)، در حادثه‌ی عبور از سیاهچاله، و یا به تعبیر فیلم «<span style="color: #0000ff;">انفجار نوترونی</span>»، در محفظه‌اش در حالت خواب زمستانی‌، می‌سوزد. عبور از مرزهای فضا و زمان و تاکید بر آن در هر دو فیلم «<span style="color: #0000ff;">پرومتئوس</span>» و «<span style="color: #0000ff;">بیگانه: میثاق</span>»، تجربه‌ای خاص را در مورد کشف جهان‌های تازه نمایش می‌دهد.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%...%D9%87.jpg]" /></div> </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #800080;">نسبت دادن خلقت به موجودات فرازمینی در پرومتیوس و بیگانه</span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">بر اساس الگوهای تبیینی و تحلیلی «<span style="color: #0000ff;">استیون هاوکینگ</span>»،  کشف  ابعاد دیگر زندگی و محیط زیست فرازمینی‌هایی که یحتمل بشر را  خلق  کرده‌اند! با عبور از سیاهچاله و یک تغییر فضایی و زمانی رخ خواهد  داد. کشف  <span style="color: #0000ff;">بُعد چهارم</span> زندگی که توأم با تسلط قدرت خداگونه بشر است را <span style="color: #0000ff;">کریستوفر نولان</span> در فیلم «<span style="color: #0000ff;">میان ستاره‌ای</span> یا <span style="color: #0000ff;">در میان ستارگان</span>» (<span style="color: #800000;">Interstellar</span>) تبیین کرد. در «میان ستاره‌ای»، نوعی خاصی از رانش سیاهچاله‌ای موجب می‌شود که بشر وارد <span style="color: #0000ff;">بُعد چهارم</span> شود و از مرزهای فضا و زمان عبور کند.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-1-%D9%88-2-%D9%88-3.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C%DA...9%88-3.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">داستان فیلم‌های «<span style="color: #0000ff;">بیگانه: میثاق</span>» و «<span style="color: #0000ff;">پرومتئوس</span>»  به  کشف سیاره‌هایی آن‌سوی مرزهای «زمان و فضا» اشاره دارد و بواسطه عبور  از  مرزهای مورد اشاره، بشر جهان‌های تازه‌ای را کشف می‌کند. اگر  فیلم  «پرومتئوس» را دوباره ارزیابی کنیم، در چینش وقایع دراماتیک فیلم،  نخستین  اتفاق چالش برانگیز روایی و نقطه‌ی عطف فیلمنامه، <span style="color: #0000ff;">عبور از سیاهچاله‌</span>  است.  در سکانس‌های ابتدایی «پرومتئوس»، صحنه‌ای را می‌بینیم که محتویات  وسائل  بیلیارد روی میز در حال تکان خوردن است و با این‌که سفینه تکان  شدیدی  ندارد، محتویات درون سفینه از این سو به سوی دیگر می‌غلتد و در واقع  افراد  سفینه پس از این فصل، به تدریج بیدار می‌شوند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">چرا در تحلیل «<span style="color: #0000ff;">بیگانه: میثاق</span>»  به  این دو صحنه و عبور از مرزهای فضای و زمان اشاره‌ می‌کنیم و  تحلیل  هاوکینگی را چاشنی تحلیل فیلم می‌کنیم؟ دلیلش واضح است، سازندگان  قصه‌اشان  را بسیار هاوکینگی پیش می‌برند و خیلی <span style="color: #0000ff;">اریش فون دنیکنی</span> می‌اندیشند.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B3-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%A6%D9%...%D9%87.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #0000ff;">فون دنیکن</span> با کتاب «<span style="color: #0000ff;">طلای خدایان</span>» و <span style="color: #0000ff;">هاوکینگ</span> با کتاب «<span style="color: #0000ff;">جهان در پوست گردو</span>» بنیانگذاران این تفکر بوده‌اند که بشر توسط <span style="color: #0000ff;">موجودات فرازمینی</span> خلق شده است. در سکانس اساسی فیلم «<span style="color: #0000ff;">پرومتئوس</span>» که فیلم «<span style="color: #0000ff;">بیگانه: میثاق</span>»  ادامه‌اش  محسوب می‌شود، با پیتر ویلند (گای پیرس) آشنا می‌شویم. صاحب  کمپانی  «ویلند»، با ساکنان سفینه پرومتئوس گفتگو می‌کند. در نهایت ویلند سه  سؤال  اساسی را مطرح می‌کند؛ ما از کجا آمده‌ایم؟ هدفمان چیست؟ وقتی مردیم  چه  می‌شویم؟ این سئوالات در زمانی نزدیک به هزاره سوم در سال 2091  مطرح  می‌شود. با طرح این پرسش درخواهیم یافت که بشر علم‌گرایی همچون  ویلند،  نگره‌ «<span style="color: #0000ff;">ادیان ابراهیمی</span>» را به  هیچ  عنوان قبول ندارد و داستان خلقت، خدا و عُقبا را بر اساس تعالیم  ادیان  ابراهیمی نپذیرفته است. بشر از منظر ویلند و حتی سازندگان  فیلم‌های  «پرومتئوس» و «بیگانه: میثاق»، سازه‌ای علمی است که مبدأ،  مهندسان و  طراحانش را جستجو می‌کند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">وقتی پای علم به میان ‌می‌آید <span style="color: #0000ff;">الحاد</span> و کفرورزی از اعماق قلب بشر برافروخته می‌شود. بشر «<span style="color: #0000ff;">علم‌گرا</span>» با نگاهی توأم با حسادت و کینه به خالقش می‌نگرد و بهترین لذت برای بشر <span style="color: #0000ff;">تِرنس مدرن</span>، <span style="color: #800000;">نفی خالق</span> است و بزرگترین لذت <span style="color: #0000ff;">ترنس مدرنیستی</span>، <span style="color: #800000;">نفی خلقت</span> توسط خالق بی‌همتاست. همان‌طور در دوران <span style="color: #0000ff;">یونان باستان</span>، ذهن و قلب بشری چنان طالب انکار آفرینش توسط مخلوق بی‌همتاست که برای کشف لذت کفرورزی، «<span style="color: #0000ff;">ایلیاد</span>» و «<span style="color: #0000ff;">اودیسه</span>»  هومر  را خلق می‌کند و گزاره‌های «تعدد خدایان» و «مشابهت خالقان و  مخلوقان» را  در این منظومه درج می‌کند. در فیلم‌های «پرومتئوس» و «بیگانه:  میثاق»  شاهد بازتکرار پیکربندی منظومه هومری هستیم و در هر دو فیلم کسانی  که بشر  را خلق کرده‌اند، شبیه خدایان انسان‌وار <span style="color: #0000ff;">المپ</span> هستند.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B3-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%BE.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%A6%D9%...%D9%BE.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">دکتر  الیزابت شاو (نائومی راپاس) و همسرش  چارلی هالووی (لوگان مارشال گرین) بر  اساس نقوش ثبت شده بر دیوارها و غارها  در تمدن‌های باستانی اثبات می‌کنند  که طراحان و مهندسان خلقت بشری در  سیاره‌ای دور سکنی گزیده‌اند. شاو و  هالووی مشابه کاری را انجام می‌دهند که  در دهه شصت میلادی <span style="color: #0000ff;">اریش فون دنیکن</span> انجام داد و مکشوفات مجعولش را در دو کتاب الحادی «<span style="color: #0000ff;">طلای خدایان</span>» و «<span style="color: #0000ff;">ارابه خدایان</span>» به نگارش درآورد.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D9%86%D9%82%D9%88%D8%B4-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%BA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D9%86%D9%82%D9%88%D8%B4-%D8%B7%D8%B1%D8...%D8%A7.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">«<span style="color: #0000ff;">فون دنیکن</span>» بر اساس نقوش طراحی شده در غارها و سازه‌های عظیم که در <span style="color: #0000ff;">عهد باستان</span> ساخته شده است، این نظریه را ارائه کرد که <span style="color: #0000ff;">فرازمینی‌ها</span> انسان را خلق و در شکل‌گیری <span style="color: #0000ff;">تمدن</span>، او را یاری و سپس زمین را ترک کرده‌اند. بر اساس این باور الحادی و ادامه یافته‌های همتایان فون دنیکن، «<span style="color: #0000ff;">ذکریا سیتچین</span>»، «<span style="color: #0000ff;">جورجیا ای. ساکالوس</span>»، «<span style="color: #0000ff;">دیوید هچر</span>»  و…  با قوه تخیلی الحادی، معجزه موسی (علیه السلام) در شکافتن رود نیل را  به  فرازمینی‌ها نسبت دادند. فضاپرستان ایدئولوژیک وابسته به همین جریان،  کشف  کردند که صعود آسمانی عیسی (علیه السلام) توسط سفینه‌های فضایی انجام شده و  خرافه‌های  فراوانی که در دهه هفتاد قالب ایدئولوژیک و مکتبی به خود گرفت.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">ادامه چنین تفکری در فیلم «<span style="color: #0000ff;">پرومیئوس</span>»،  با  کشف نقوش طراحی شده روی دیوارها بروز دراماتیک پیدا می‌کند. بر اساس  رمز  گشایی «شاو» و «هالووی» و تالیفات علمی- خیالی، خالقان نسل بشر،  فرای  مرزهای زمان و مکان زندگی ‌می‌کنند. این دو، تصاویر باستانی مختلفی  را در  تمدن مصری، مایایی، سومری، بابلی، هاوایی، بین‌النهرینی و  اسکاتلندی، پیدا  کرده‌اند که نشان می‌دهد نقش مشترکی میان <span style="color: #0000ff;">تمدن‌های باستانی</span> وجود دارد که هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند و به فاصله قرن‌ها ثبت شده‌اند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">با  این حال در نقوش مشترک دیواری، افرادی  را می‌بینیم که دست به سوی آسمان  گرفته‌اند و موجودات عظیم‌الجثه‌ای را  می‌پرستند. الیزابت شاو و نامزدش  منظومه‌ای را در فیلم کشف کرده‌اند که  مهندسان و طراحان انسان در آن‌  زندگی‌ می‌کنند و این منظومه خورشید دارد و  شبیه منظومه شمسی است و کاشفان  سفینه پرومتئوس این سیاره را کشف کرده‌اند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">«شاو» و «هالووی» اعتقاد دارند خالقان بشر در این کره ساکن هستند و همراه با سفینه «پرومتئوس» به این سیاره می‌روند.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B3.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9...%D8%B3.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">جهان نخستین که در فیلم «<span style="color: #0000ff;">پرومتئوس</span>» بدست بشر کشف می‌شود، سیاره‌ای است که مهندسان در این سیاره دست به تولید و پرورش ویروسی زده‌اند که منجر به خلق <span style="color: #0000ff;">زنومورف</span> یا همان <span style="color: #0000ff;">بیگانه</span>  می‌شود  که با تولید آن سعی دارند آن‌را به کره زمین برسانند و بشر را  نابود  کنند، اما خودشان گرفتار «اسپور» بیگانه‌ساز اولیه نیومورف شده‌اند.  از  سیاره غریبه فیلم پرومتئوس الیزابت شاو زنده می‌ماند به همراه دیوید،  هوش  مصنوعی انسان‌نما.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9...%D9%87.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #0000ff;">خشم خدایان</span> در اهتمام به تولید ویروس آنچنان که در «پرومتئوس» و «بیگانه: میثاق» می‌بینیم شبیه همان پیش‌بینی <span style="color: #0000ff;">فرازمینی‌ها</span>  برای  نابودی نسل بشر در آثاری نظیر، کشتی جنگی (پیتر برگ 2012)، اقیانوس  آرام  (گیلرمو دل تورو 2013)، پیکسل (کریس کلمبوس 2015)، فراموشی (جوزف  کوزینسکی  2013)، لبه فردا (داگ لیمن 2014)، پنجمین موج (جی بلاکسون 2016)،  نبرد لس  آنجلس (جاناتان لیبسمن 2011) و کابوی علیه بیگانگان (2011) است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">در  فیلم پرومتئوس شاهد چنین خشمی هستیم و  تنها بازمانده خدایان، سر دیوید را  از پیکرش جدا می‌کند و شاو از دیوید قول  می‌گیرد در صورت تعمیرش باید او  را به سیاره طراحان بشر برساند.  «پرومتئوس» با گریز «شاو» و «دیوید» پایان  می‌یابد اما فیلم «بیگانه:  میثاق» ادامه‌ای بر فیلم پرومتیوس است.  فیلمنامه اولیه <span style="color: #0000ff;">ریدلی اسکات</span> «<span style="color: #0000ff;">بهشت گمشده</span>»  نام  داشت که تغییری جزیی در جایگاه هیولای غریبه سبب شد تا اسکات آن چیزی  که  قصدش را داشت نسازد. اما موفق شد بهشتی که بشر دین‌گرا آرزویش را  دارد  ویرانه‌ای مخوف جلوه دهد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">انسان از بهشت  رانده شد و در صورت رستگاری  به بهشت بازخواهد گشت، اما اسکات با بهره‌بری  دقیق از این مضمون دینی با  هدف‌گیری علمی، بازتعریف الحادی دیگری از مفهوم  بهشت را به مخاطبان عرضه  می‌کند. سفینه میثاق قرار است راهی اورگای 6 شود  اما حین تعمیر صفحات شارژ  انرژی سفینه، فرد تعمیرکننده، امواجی را از  سیاره‌ای ناشناخته دریافت  می‌کند و سفینه میثاق بنا به اصرار اعضای گروه  راهی بهشت گمشده می‌شود.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D8%AA.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%DA%AF%D9%85%D8...%D8%AA.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #800080;">چرا این سیاره بهشت نام دارد؟</span></span></div><span style="font-weight: bold;"> <div style="text-align: JUSTIFY;">سیاره مکشوفه همان <span style="color: #0000ff;">بهشت</span> مبدأ است که خالقان در آن زیست داشته‌ و توسط دیوید، <span style="color: #0000ff;">هوش مصنوعی</span>  ترمیم  شده توسط الیزابت شاو، با انتشار افیون ویروسی زنومورف آلوده و  نابود شده  است. بهشتی که خالقان بشر در آن زندگی‌ می‌کردند، نابود شده است و  هر  کالبد انسانی که وارد این سیاره شود، آلوده به ابرویروس طراحی شده  خالقان  می‌شود.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B3-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%A6%D9%...%DB%8C.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">بشری  که سیاره‌اش در خطر انقضا و آلودگی  قرار دارد، در «پرومتئوس» به دنبال  منبع زیستی تازه‌ای است و در «بیگانه:  میثاق» در جستجوی سیاره‌ای تازه.  بشر برای دست یافتن به پرسش‌های خود <span style="color: #0000ff;">هوش مصنوعی</span>  چون  دیوید و والتر را خلق می‌کند. از نیمه فیلم و از زمانی که دو هوش  مصنوعی  دیوید و والتر با یکدیگر مواجه می‌شوند، درخواهیم یافت که دشمن اصلی  زیست  بشری، همان دیوید است که مایع آلوده‌ای که امکان رشد بیگانگان را  فراهم  می‌آورد توسط او در <span style="color: #0000ff;">بهشت گمشده</span> تکثیر شده و او خلقت شیطانی موجود <span style="color: #0000ff;">بیگانه</span> را اصیل‌تر از انسان می‌داند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">روایت هابیل و قابیل دوباره در فیلم بیگانه احیای اسطوره‌ای می‌شود، با این تفاوت که این رقابت میان دو <span style="color: #0000ff;">هوش مصنوعی</span>، ساخته دست بشر است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">در واقع دیوید خدای محبوب مؤلفان فیلم <span style="color: #0000ff;">بیگانه</span>  است  که حیات شیطانی را توسعه می‌دهد. بدون در نظر گرفتن چهار قسمت نخست  فیلم  بیگانه، فیلم پرومتئوس آغاز راهی است که ویلند با میل جاودانه زیستن  آغاز  می‌کند، اما خودش نمی‌داند که خالق مسلط و هدایتگر شیطان را ساخته است  و  در نهایت فیلم پرومتئوس مخاطب را به این نتیجه می‌رساند که انسان  موجود  فانی، از یک فانی خلق شده است و در فیلم <span style="color: #0000ff;">بیگانه</span> مانیفست سازنده این است که این بهشتی که بشر در انتظار آن است توسط موجودی شیطانی که ساخته دست خود اوست، از میان خواهد رفت.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C%DA...%D9%86.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">ویلند  در پرومتئوس در مورد دیوید که او را  پسر خودش خطاب می‌کند، می‌گوید که او  پیر نمی‌شود، نمی‌میرد، اما  نمی‌تواند قدر این نعمات ارزشمند را بداند.  روح نداشته و تنها نقصان او کشف  این روح و افزودن آن به ارگانیسم بشر است.  اما در فیلم بیگانه می‌بینیم که  او نه تنها روح انسانی وسیعی را درون  مدارهای‌ الکترونیکی‌اش پنهان کرده،  بلکه فرعون زمانه خویش است. او در  مواجه با والتر، <span style="color: #0000ff;">اوزیماندیاس</span> «پرسی بیش شلی» را می‌خواند.<br />
</div> </span><div style="text-align: LEFT;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">I met a traveller from an antique land</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">Who said: Two vast and trunkless legs of stone</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">Stand in the desert. Near them, on the sand,</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">Half sunk, a shattered visage lies, whose frown,</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">And wrinkled lip, and sneer of cold command,</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">Tell that its sculptor well those passions read</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">Which yet survive, stamped on these lifeless things,</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">The hand that mocked them and the heart that fed:</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">And on the pedestal these words appear:</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">“My name is Ozymandias, king of kings:</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">Look on my works, ye Mighty, and despair!”</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">Nothing beside remains. Round the decay</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">Of that colossal wreck, boundless and bare</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">The lone and level sands stretch far away.<br />
</div></span></div><span style="font-weight: bold;"> <div style="text-align: JUSTIFY;"> به مسافری از سرزمین باستان برخوردم،</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">که گفت: دو پای بسیار بزرگ و بی تنه سنگی</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">در بیابان برپاست … در نزدیکی آنها، بر روی شن بیابان،</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">چهره‌ای خردشده افتاده که نیمی در شن‌ها فرو رفته‌است، چهره‌ای که اخم</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">و لب چروکیده‌اش، و ریشخند فرمانی که دیگر کسی اطاعت نمی‌کند،</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">گویای آن است که مجسمه‌ساز آن احساس‌های رامسس را خوب فهمیده‌است،</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">احساس‌هایی که هنوز مانده‌اند و بر آن پاره‌های بی‌جان مجسمه نقش بسته‌اند،</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">دست مجسمه‌سازی که آنها را تقلید کرد و دل فرعون که آن احساس‌ها را پروراند؛</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">و بر پایه مجسمه، این واژه‌ها آشکارند:</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">“نام من رامسس دوم، شاه شاهان، است:</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">ای توانمندان به آثارم بنگرید و نومید شوید!”</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">هیچ چیز دیگر نیست. گرداگرد زوال</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">آن ویرانه غول پیکر، بی‌کران و بی‌آب و علف،</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">شن‌ها و دیگر هیچ تا بیکران گسترده‌اند.<br />
</div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #0000ff;">اوزیماندیاس</span> (Ozymandias) یک سونِت (غزل‌واره) از شاعر رومانتیک انگلیسی، <span style="color: #0000ff;">پرسی بیش شلی</span> است که اولین بار در شماره 11 ژانویه 1818 مجله اکزاماینر لندن به چاپ رسید. <span style="color: #0000ff;">اوزیماندیاس</span> نام دیگر فرعون شناخته‌شده مصر، <span style="color: #0000ff;">رامسس دوم</span> بود.  رامسس دوم ادعای خدایی داشت و خود را خدای مصر می‌دانست، دیوید نیز در مقابل خدا علم کرد و <span style="color: #0000ff;">اوزیماندیاس</span> این خطابه را سرود. بسیاری اعتقاد دارند رامسس دوم، همان فرعونی است که در مقابل پیامبر الهی، موسی (علیه السلام) ایستاد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">حالا  از دل مکشوفات بشری، به جای ربات  فرمان‌گریز، با موجودی مواجه هستیم که  خدای شیطانی و به نوعی فرعون  آخرالزمان است که با انگیزشی ضد بشری سعی در  نابودی بشر دارد! اغلب  روایت‌های استمعاری، تمثیلی و ایدئولوژیک در <span style="color: #0000ff;">هالیوود</span> به تولد دوباره <span style="color: #0000ff;">شیطان</span> در کالبدهای دیگر منجر می‌شود، با این تفاوت که این‌بار شیطان یک <span style="color: #0000ff;">هوش مصنوعی</span> است.</div>
نویسنده: <span style="color: #993300;">هستی مرادی</span></span><br />
 <span style="font-weight: bold;">ویرایش: <span style="color: #993300;"><a href="http://jscenter.ir/jews-and-the-media/jews-and-hollywood/7107/%d8%a8%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b1%db%8c%d8%af%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d8%a7%d8%aa/" target="_blank">اندیشکده</a> مطالعات یهود</span></span><br />
<span style="color: #993300;">پیشنهاد میکنم دوستان حتما دوقسمت رو دوباره ببینن ( اکه هم وقت داشتن کل این مجموعه بیگانه _ همراه دو قسمت غیر رسمی ) </span>نقدهای دیگم هست که کم کم قرار میدم ادامه این موضوع]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;">بسم الله الرحمن الرحیم<br />
سلام ، این متن رو تا اخر با دقت بخونین .<br />
<br />
فیلم «<span style="color: #0000ff;">بیگانه: میثاق</span>» یا «<span style="color: #0000ff;">بیگانه: کاوننت</span>» (<span style="color: #800000;">Alien: Covenant</span>) را باید مستقل از مجموعه بیگانه‌های ساخته شده تحلیل کرد. در واقع فیلم «<span style="color: #0000ff;">پرومتئوس</span>»  آغازی  دوباره برای این مجموعه محسوب می‌شود که ارتباط فرمی فیلم، در دو  اثر  متأخر ساخته شده با چهار مجموعه دنباله‌دار پیشین در دهه هشتاد و نود  قطع  می‌شود. اگر مبنای چهار مجموعه دنباله‌دار بیگانه، مبتنی بر ظهور،  بروز،  جدال و نابودی در مقابل قهرمان زنِ ثابت این مجموعه است، حتی «<span style="color: #0000ff;">آنتاگونیست</span>» «<span style="color: #0000ff;">پرومتئوس</span>» و «<span style="color: #0000ff;">بیگانه: میثاق</span>» به مجموعه «<span style="color: #0000ff;">بیگانه</span>» شباهت دارد اما در بنای روایی و داستایی هر دو فیلم اخیر، جنبه‌های «<span style="color: #0000ff;">نئوایدئولوژیک</span>» پررنگی را می‌توان جستجو کرد.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9...%D9%87.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">روایت فیلم «<span style="color: #0000ff;">بیگانه: میثاق</span>» با اهالی سفینه «میثاق» در جستجوی مکانی برای زیستن در سیاره‌ «<span style="color: #0000ff;">اورگای 6</span>» (Origae 6) آغاز می‌شود. <span style="color: #0000ff;">هوش برتر</span> هدایت سفینه (مادر)، به همراه والتر، <span style="color: #0000ff;">ربات هوشمند</span>  آدم‌نمای  مستقر، اقدام به گشودن صفحات شارژ شبکه انرژی می‌کنند. والتر به  سراغ  جنین‌های مصنوعی یخ زده در سفینه می‌رود و آن‌ها را چک می‌کند و  مرحله‌ای  از کشت انسان را به وضوح در سفینه مشاهده می‌کنیم. ناگهان مادر  (ابر  رایانه هدایت سفینه) به والتر اطلاع می‌دهد یک <span style="color: #0000ff;">انفجار نوترونی</span> (neutrino) در بخش  106 صفحات شارژ انرژی می‌افتد.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%B1-%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%B1-%D9%88-%D...%D9%87.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #800080;"><span style="font-weight: bold;">بیگانه اسکات بر اساس میثاق هاوکینگ ساخته شده است؟</span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">پس از هشدار مادر، سفینه به سوی فضایی شبیه <span style="color: #0000ff;">سیاهچاله‌های فضایی</span> می‌رود و عبور از سیاهچاله‌ی فضایی به صفحات شارژ انرژی‌ سفینه صدمه می‌زند. در واقع بیننده در این صحنه، توصیف‌های علمی «<span style="color: #0000ff;">استیون هاوکینگ</span>» را به صورت بصری در فیلم «بیگانه؛ میثاق» تجربه می‌کند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">عبور از <span style="color: #0000ff;">سیاهچاله</span>،  موجب  شکستن مرزهای فضا و زمان می‌شود و آن‌سوی مرزهای فضا و زمان، ساکنان  این  سفینه وارد جهان تازه‌ای می‌شوند. الگوی علمی چالش‌برانگیز فیلم به  شکل  دقیقی به تبیین <span style="color: #0000ff;">مفاهیم الحادی</span>  هاوکینگی  ‌می‌پردازد. مرزهای فضا و زمان شکسته می‌شود و بشر وارد جهان  ناشناخته‌ای  می‌شود. حین این اتفاق هولناک، سفینه با تکان فیزیکی شدیدی  مواجه می‌شود،  مورد مشابه چنین رویدادی در فیلم «<span style="color: #0000ff;">پرومتئوس</span>» به صورت آهسته‌تری رخ می‌دهد.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D8%B3%D9%81%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D8%B3%D9%81%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8...%D9%87.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">سفینه  پرومتئوس به هیچ شیء خاصی برخورد  نمی‌کند اما نزدیک مقصد نامعلوم و  محرمانه سفینه، ارتعاشات عجیبی حرکت  فیزیکی کشتی فضایی را مخدوش می‌کند و  ساکنان سفینه را از خواب زمستانی در  محفظه‌های خود، بیدار می‌کند. در فیلم  «<span style="color: #0000ff;">بیگانه: میثاق</span>»، جیکوب فرمانده سفینه میثاق و همسر دنیلز (کاترین واترسون)، در حادثه‌ی عبور از سیاهچاله، و یا به تعبیر فیلم «<span style="color: #0000ff;">انفجار نوترونی</span>»، در محفظه‌اش در حالت خواب زمستانی‌، می‌سوزد. عبور از مرزهای فضا و زمان و تاکید بر آن در هر دو فیلم «<span style="color: #0000ff;">پرومتئوس</span>» و «<span style="color: #0000ff;">بیگانه: میثاق</span>»، تجربه‌ای خاص را در مورد کشف جهان‌های تازه نمایش می‌دهد.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%...%D9%87.jpg]" /></div> </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #800080;">نسبت دادن خلقت به موجودات فرازمینی در پرومتیوس و بیگانه</span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">بر اساس الگوهای تبیینی و تحلیلی «<span style="color: #0000ff;">استیون هاوکینگ</span>»،  کشف  ابعاد دیگر زندگی و محیط زیست فرازمینی‌هایی که یحتمل بشر را  خلق  کرده‌اند! با عبور از سیاهچاله و یک تغییر فضایی و زمانی رخ خواهد  داد. کشف  <span style="color: #0000ff;">بُعد چهارم</span> زندگی که توأم با تسلط قدرت خداگونه بشر است را <span style="color: #0000ff;">کریستوفر نولان</span> در فیلم «<span style="color: #0000ff;">میان ستاره‌ای</span> یا <span style="color: #0000ff;">در میان ستارگان</span>» (<span style="color: #800000;">Interstellar</span>) تبیین کرد. در «میان ستاره‌ای»، نوعی خاصی از رانش سیاهچاله‌ای موجب می‌شود که بشر وارد <span style="color: #0000ff;">بُعد چهارم</span> شود و از مرزهای فضا و زمان عبور کند.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-1-%D9%88-2-%D9%88-3.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C%DA...9%88-3.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">داستان فیلم‌های «<span style="color: #0000ff;">بیگانه: میثاق</span>» و «<span style="color: #0000ff;">پرومتئوس</span>»  به  کشف سیاره‌هایی آن‌سوی مرزهای «زمان و فضا» اشاره دارد و بواسطه عبور  از  مرزهای مورد اشاره، بشر جهان‌های تازه‌ای را کشف می‌کند. اگر  فیلم  «پرومتئوس» را دوباره ارزیابی کنیم، در چینش وقایع دراماتیک فیلم،  نخستین  اتفاق چالش برانگیز روایی و نقطه‌ی عطف فیلمنامه، <span style="color: #0000ff;">عبور از سیاهچاله‌</span>  است.  در سکانس‌های ابتدایی «پرومتئوس»، صحنه‌ای را می‌بینیم که محتویات  وسائل  بیلیارد روی میز در حال تکان خوردن است و با این‌که سفینه تکان  شدیدی  ندارد، محتویات درون سفینه از این سو به سوی دیگر می‌غلتد و در واقع  افراد  سفینه پس از این فصل، به تدریج بیدار می‌شوند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">چرا در تحلیل «<span style="color: #0000ff;">بیگانه: میثاق</span>»  به  این دو صحنه و عبور از مرزهای فضای و زمان اشاره‌ می‌کنیم و  تحلیل  هاوکینگی را چاشنی تحلیل فیلم می‌کنیم؟ دلیلش واضح است، سازندگان  قصه‌اشان  را بسیار هاوکینگی پیش می‌برند و خیلی <span style="color: #0000ff;">اریش فون دنیکنی</span> می‌اندیشند.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B3-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%A6%D9%...%D9%87.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #0000ff;">فون دنیکن</span> با کتاب «<span style="color: #0000ff;">طلای خدایان</span>» و <span style="color: #0000ff;">هاوکینگ</span> با کتاب «<span style="color: #0000ff;">جهان در پوست گردو</span>» بنیانگذاران این تفکر بوده‌اند که بشر توسط <span style="color: #0000ff;">موجودات فرازمینی</span> خلق شده است. در سکانس اساسی فیلم «<span style="color: #0000ff;">پرومتئوس</span>» که فیلم «<span style="color: #0000ff;">بیگانه: میثاق</span>»  ادامه‌اش  محسوب می‌شود، با پیتر ویلند (گای پیرس) آشنا می‌شویم. صاحب  کمپانی  «ویلند»، با ساکنان سفینه پرومتئوس گفتگو می‌کند. در نهایت ویلند سه  سؤال  اساسی را مطرح می‌کند؛ ما از کجا آمده‌ایم؟ هدفمان چیست؟ وقتی مردیم  چه  می‌شویم؟ این سئوالات در زمانی نزدیک به هزاره سوم در سال 2091  مطرح  می‌شود. با طرح این پرسش درخواهیم یافت که بشر علم‌گرایی همچون  ویلند،  نگره‌ «<span style="color: #0000ff;">ادیان ابراهیمی</span>» را به  هیچ  عنوان قبول ندارد و داستان خلقت، خدا و عُقبا را بر اساس تعالیم  ادیان  ابراهیمی نپذیرفته است. بشر از منظر ویلند و حتی سازندگان  فیلم‌های  «پرومتئوس» و «بیگانه: میثاق»، سازه‌ای علمی است که مبدأ،  مهندسان و  طراحانش را جستجو می‌کند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">وقتی پای علم به میان ‌می‌آید <span style="color: #0000ff;">الحاد</span> و کفرورزی از اعماق قلب بشر برافروخته می‌شود. بشر «<span style="color: #0000ff;">علم‌گرا</span>» با نگاهی توأم با حسادت و کینه به خالقش می‌نگرد و بهترین لذت برای بشر <span style="color: #0000ff;">تِرنس مدرن</span>، <span style="color: #800000;">نفی خالق</span> است و بزرگترین لذت <span style="color: #0000ff;">ترنس مدرنیستی</span>، <span style="color: #800000;">نفی خلقت</span> توسط خالق بی‌همتاست. همان‌طور در دوران <span style="color: #0000ff;">یونان باستان</span>، ذهن و قلب بشری چنان طالب انکار آفرینش توسط مخلوق بی‌همتاست که برای کشف لذت کفرورزی، «<span style="color: #0000ff;">ایلیاد</span>» و «<span style="color: #0000ff;">اودیسه</span>»  هومر  را خلق می‌کند و گزاره‌های «تعدد خدایان» و «مشابهت خالقان و  مخلوقان» را  در این منظومه درج می‌کند. در فیلم‌های «پرومتئوس» و «بیگانه:  میثاق»  شاهد بازتکرار پیکربندی منظومه هومری هستیم و در هر دو فیلم کسانی  که بشر  را خلق کرده‌اند، شبیه خدایان انسان‌وار <span style="color: #0000ff;">المپ</span> هستند.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B3-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%BE.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%A6%D9%...%D9%BE.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">دکتر  الیزابت شاو (نائومی راپاس) و همسرش  چارلی هالووی (لوگان مارشال گرین) بر  اساس نقوش ثبت شده بر دیوارها و غارها  در تمدن‌های باستانی اثبات می‌کنند  که طراحان و مهندسان خلقت بشری در  سیاره‌ای دور سکنی گزیده‌اند. شاو و  هالووی مشابه کاری را انجام می‌دهند که  در دهه شصت میلادی <span style="color: #0000ff;">اریش فون دنیکن</span> انجام داد و مکشوفات مجعولش را در دو کتاب الحادی «<span style="color: #0000ff;">طلای خدایان</span>» و «<span style="color: #0000ff;">ارابه خدایان</span>» به نگارش درآورد.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D9%86%D9%82%D9%88%D8%B4-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%BA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D9%86%D9%82%D9%88%D8%B4-%D8%B7%D8%B1%D8...%D8%A7.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">«<span style="color: #0000ff;">فون دنیکن</span>» بر اساس نقوش طراحی شده در غارها و سازه‌های عظیم که در <span style="color: #0000ff;">عهد باستان</span> ساخته شده است، این نظریه را ارائه کرد که <span style="color: #0000ff;">فرازمینی‌ها</span> انسان را خلق و در شکل‌گیری <span style="color: #0000ff;">تمدن</span>، او را یاری و سپس زمین را ترک کرده‌اند. بر اساس این باور الحادی و ادامه یافته‌های همتایان فون دنیکن، «<span style="color: #0000ff;">ذکریا سیتچین</span>»، «<span style="color: #0000ff;">جورجیا ای. ساکالوس</span>»، «<span style="color: #0000ff;">دیوید هچر</span>»  و…  با قوه تخیلی الحادی، معجزه موسی (علیه السلام) در شکافتن رود نیل را  به  فرازمینی‌ها نسبت دادند. فضاپرستان ایدئولوژیک وابسته به همین جریان،  کشف  کردند که صعود آسمانی عیسی (علیه السلام) توسط سفینه‌های فضایی انجام شده و  خرافه‌های  فراوانی که در دهه هفتاد قالب ایدئولوژیک و مکتبی به خود گرفت.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">ادامه چنین تفکری در فیلم «<span style="color: #0000ff;">پرومیئوس</span>»،  با  کشف نقوش طراحی شده روی دیوارها بروز دراماتیک پیدا می‌کند. بر اساس  رمز  گشایی «شاو» و «هالووی» و تالیفات علمی- خیالی، خالقان نسل بشر،  فرای  مرزهای زمان و مکان زندگی ‌می‌کنند. این دو، تصاویر باستانی مختلفی  را در  تمدن مصری، مایایی، سومری، بابلی، هاوایی، بین‌النهرینی و  اسکاتلندی، پیدا  کرده‌اند که نشان می‌دهد نقش مشترکی میان <span style="color: #0000ff;">تمدن‌های باستانی</span> وجود دارد که هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند و به فاصله قرن‌ها ثبت شده‌اند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">با  این حال در نقوش مشترک دیواری، افرادی  را می‌بینیم که دست به سوی آسمان  گرفته‌اند و موجودات عظیم‌الجثه‌ای را  می‌پرستند. الیزابت شاو و نامزدش  منظومه‌ای را در فیلم کشف کرده‌اند که  مهندسان و طراحان انسان در آن‌  زندگی‌ می‌کنند و این منظومه خورشید دارد و  شبیه منظومه شمسی است و کاشفان  سفینه پرومتئوس این سیاره را کشف کرده‌اند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">«شاو» و «هالووی» اعتقاد دارند خالقان بشر در این کره ساکن هستند و همراه با سفینه «پرومتئوس» به این سیاره می‌روند.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B3.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9...%D8%B3.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">جهان نخستین که در فیلم «<span style="color: #0000ff;">پرومتئوس</span>» بدست بشر کشف می‌شود، سیاره‌ای است که مهندسان در این سیاره دست به تولید و پرورش ویروسی زده‌اند که منجر به خلق <span style="color: #0000ff;">زنومورف</span> یا همان <span style="color: #0000ff;">بیگانه</span>  می‌شود  که با تولید آن سعی دارند آن‌را به کره زمین برسانند و بشر را  نابود  کنند، اما خودشان گرفتار «اسپور» بیگانه‌ساز اولیه نیومورف شده‌اند.  از  سیاره غریبه فیلم پرومتئوس الیزابت شاو زنده می‌ماند به همراه دیوید،  هوش  مصنوعی انسان‌نما.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9...%D9%87.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #0000ff;">خشم خدایان</span> در اهتمام به تولید ویروس آنچنان که در «پرومتئوس» و «بیگانه: میثاق» می‌بینیم شبیه همان پیش‌بینی <span style="color: #0000ff;">فرازمینی‌ها</span>  برای  نابودی نسل بشر در آثاری نظیر، کشتی جنگی (پیتر برگ 2012)، اقیانوس  آرام  (گیلرمو دل تورو 2013)، پیکسل (کریس کلمبوس 2015)، فراموشی (جوزف  کوزینسکی  2013)، لبه فردا (داگ لیمن 2014)، پنجمین موج (جی بلاکسون 2016)،  نبرد لس  آنجلس (جاناتان لیبسمن 2011) و کابوی علیه بیگانگان (2011) است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">در  فیلم پرومتئوس شاهد چنین خشمی هستیم و  تنها بازمانده خدایان، سر دیوید را  از پیکرش جدا می‌کند و شاو از دیوید قول  می‌گیرد در صورت تعمیرش باید او  را به سیاره طراحان بشر برساند.  «پرومتئوس» با گریز «شاو» و «دیوید» پایان  می‌یابد اما فیلم «بیگانه:  میثاق» ادامه‌ای بر فیلم پرومتیوس است.  فیلمنامه اولیه <span style="color: #0000ff;">ریدلی اسکات</span> «<span style="color: #0000ff;">بهشت گمشده</span>»  نام  داشت که تغییری جزیی در جایگاه هیولای غریبه سبب شد تا اسکات آن چیزی  که  قصدش را داشت نسازد. اما موفق شد بهشتی که بشر دین‌گرا آرزویش را  دارد  ویرانه‌ای مخوف جلوه دهد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">انسان از بهشت  رانده شد و در صورت رستگاری  به بهشت بازخواهد گشت، اما اسکات با بهره‌بری  دقیق از این مضمون دینی با  هدف‌گیری علمی، بازتعریف الحادی دیگری از مفهوم  بهشت را به مخاطبان عرضه  می‌کند. سفینه میثاق قرار است راهی اورگای 6 شود  اما حین تعمیر صفحات شارژ  انرژی سفینه، فرد تعمیرکننده، امواجی را از  سیاره‌ای ناشناخته دریافت  می‌کند و سفینه میثاق بنا به اصرار اعضای گروه  راهی بهشت گمشده می‌شود.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D8%AA.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%DA%AF%D9%85%D8...%D8%AA.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #800080;">چرا این سیاره بهشت نام دارد؟</span></span></div><span style="font-weight: bold;"> <div style="text-align: JUSTIFY;">سیاره مکشوفه همان <span style="color: #0000ff;">بهشت</span> مبدأ است که خالقان در آن زیست داشته‌ و توسط دیوید، <span style="color: #0000ff;">هوش مصنوعی</span>  ترمیم  شده توسط الیزابت شاو، با انتشار افیون ویروسی زنومورف آلوده و  نابود شده  است. بهشتی که خالقان بشر در آن زندگی‌ می‌کردند، نابود شده است و  هر  کالبد انسانی که وارد این سیاره شود، آلوده به ابرویروس طراحی شده  خالقان  می‌شود.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B3-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%A6%D9%...%DB%8C.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">بشری  که سیاره‌اش در خطر انقضا و آلودگی  قرار دارد، در «پرومتئوس» به دنبال  منبع زیستی تازه‌ای است و در «بیگانه:  میثاق» در جستجوی سیاره‌ای تازه.  بشر برای دست یافتن به پرسش‌های خود <span style="color: #0000ff;">هوش مصنوعی</span>  چون  دیوید و والتر را خلق می‌کند. از نیمه فیلم و از زمانی که دو هوش  مصنوعی  دیوید و والتر با یکدیگر مواجه می‌شوند، درخواهیم یافت که دشمن اصلی  زیست  بشری، همان دیوید است که مایع آلوده‌ای که امکان رشد بیگانگان را  فراهم  می‌آورد توسط او در <span style="color: #0000ff;">بهشت گمشده</span> تکثیر شده و او خلقت شیطانی موجود <span style="color: #0000ff;">بیگانه</span> را اصیل‌تر از انسان می‌داند.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">روایت هابیل و قابیل دوباره در فیلم بیگانه احیای اسطوره‌ای می‌شود، با این تفاوت که این رقابت میان دو <span style="color: #0000ff;">هوش مصنوعی</span>، ساخته دست بشر است.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">در واقع دیوید خدای محبوب مؤلفان فیلم <span style="color: #0000ff;">بیگانه</span>  است  که حیات شیطانی را توسعه می‌دهد. بدون در نظر گرفتن چهار قسمت نخست  فیلم  بیگانه، فیلم پرومتئوس آغاز راهی است که ویلند با میل جاودانه زیستن  آغاز  می‌کند، اما خودش نمی‌داند که خالق مسلط و هدایتگر شیطان را ساخته است  و  در نهایت فیلم پرومتئوس مخاطب را به این نتیجه می‌رساند که انسان  موجود  فانی، از یک فانی خلق شده است و در فیلم <span style="color: #0000ff;">بیگانه</span> مانیفست سازنده این است که این بهشتی که بشر در انتظار آن است توسط موجودی شیطانی که ساخته دست خود اوست، از میان خواهد رفت.</div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2017/10/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86.jpg" border="0" alt="[تصویر: %D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C%DA...%D9%86.jpg]" /></div> <div style="text-align: JUSTIFY;">ویلند  در پرومتئوس در مورد دیوید که او را  پسر خودش خطاب می‌کند، می‌گوید که او  پیر نمی‌شود، نمی‌میرد، اما  نمی‌تواند قدر این نعمات ارزشمند را بداند.  روح نداشته و تنها نقصان او کشف  این روح و افزودن آن به ارگانیسم بشر است.  اما در فیلم بیگانه می‌بینیم که  او نه تنها روح انسانی وسیعی را درون  مدارهای‌ الکترونیکی‌اش پنهان کرده،  بلکه فرعون زمانه خویش است. او در  مواجه با والتر، <span style="color: #0000ff;">اوزیماندیاس</span> «پرسی بیش شلی» را می‌خواند.<br />
</div> </span><div style="text-align: LEFT;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">I met a traveller from an antique land</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">Who said: Two vast and trunkless legs of stone</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">Stand in the desert. Near them, on the sand,</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">Half sunk, a shattered visage lies, whose frown,</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">And wrinkled lip, and sneer of cold command,</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">Tell that its sculptor well those passions read</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">Which yet survive, stamped on these lifeless things,</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">The hand that mocked them and the heart that fed:</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">And on the pedestal these words appear:</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">“My name is Ozymandias, king of kings:</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">Look on my works, ye Mighty, and despair!”</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">Nothing beside remains. Round the decay</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">Of that colossal wreck, boundless and bare</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">The lone and level sands stretch far away.<br />
</div></span></div><span style="font-weight: bold;"> <div style="text-align: JUSTIFY;"> به مسافری از سرزمین باستان برخوردم،</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">که گفت: دو پای بسیار بزرگ و بی تنه سنگی</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">در بیابان برپاست … در نزدیکی آنها، بر روی شن بیابان،</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">چهره‌ای خردشده افتاده که نیمی در شن‌ها فرو رفته‌است، چهره‌ای که اخم</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">و لب چروکیده‌اش، و ریشخند فرمانی که دیگر کسی اطاعت نمی‌کند،</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">گویای آن است که مجسمه‌ساز آن احساس‌های رامسس را خوب فهمیده‌است،</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">احساس‌هایی که هنوز مانده‌اند و بر آن پاره‌های بی‌جان مجسمه نقش بسته‌اند،</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">دست مجسمه‌سازی که آنها را تقلید کرد و دل فرعون که آن احساس‌ها را پروراند؛</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">و بر پایه مجسمه، این واژه‌ها آشکارند:</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">“نام من رامسس دوم، شاه شاهان، است:</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">ای توانمندان به آثارم بنگرید و نومید شوید!”</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">هیچ چیز دیگر نیست. گرداگرد زوال</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">آن ویرانه غول پیکر، بی‌کران و بی‌آب و علف،</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">شن‌ها و دیگر هیچ تا بیکران گسترده‌اند.<br />
</div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #0000ff;">اوزیماندیاس</span> (Ozymandias) یک سونِت (غزل‌واره) از شاعر رومانتیک انگلیسی، <span style="color: #0000ff;">پرسی بیش شلی</span> است که اولین بار در شماره 11 ژانویه 1818 مجله اکزاماینر لندن به چاپ رسید. <span style="color: #0000ff;">اوزیماندیاس</span> نام دیگر فرعون شناخته‌شده مصر، <span style="color: #0000ff;">رامسس دوم</span> بود.  رامسس دوم ادعای خدایی داشت و خود را خدای مصر می‌دانست، دیوید نیز در مقابل خدا علم کرد و <span style="color: #0000ff;">اوزیماندیاس</span> این خطابه را سرود. بسیاری اعتقاد دارند رامسس دوم، همان فرعونی است که در مقابل پیامبر الهی، موسی (علیه السلام) ایستاد.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">حالا  از دل مکشوفات بشری، به جای ربات  فرمان‌گریز، با موجودی مواجه هستیم که  خدای شیطانی و به نوعی فرعون  آخرالزمان است که با انگیزشی ضد بشری سعی در  نابودی بشر دارد! اغلب  روایت‌های استمعاری، تمثیلی و ایدئولوژیک در <span style="color: #0000ff;">هالیوود</span> به تولد دوباره <span style="color: #0000ff;">شیطان</span> در کالبدهای دیگر منجر می‌شود، با این تفاوت که این‌بار شیطان یک <span style="color: #0000ff;">هوش مصنوعی</span> است.</div>
نویسنده: <span style="color: #993300;">هستی مرادی</span></span><br />
 <span style="font-weight: bold;">ویرایش: <span style="color: #993300;"><a href="http://jscenter.ir/jews-and-the-media/jews-and-hollywood/7107/%d8%a8%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b1%db%8c%d8%af%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d8%a7%d8%aa/" target="_blank">اندیشکده</a> مطالعات یهود</span></span><br />
<span style="color: #993300;">پیشنهاد میکنم دوستان حتما دوقسمت رو دوباره ببینن ( اکه هم وقت داشتن کل این مجموعه بیگانه _ همراه دو قسمت غیر رسمی ) </span>نقدهای دیگم هست که کم کم قرار میدم ادامه این موضوع]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[به نظرتون کار گلشیفته بدتر بود یا آزاده نامداری؟]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43482.html</link>
			<pubDate>Wed, 02 Aug 2017 03:58:18 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43482.html</guid>
			<description><![CDATA[<a href="http://www.axgig.com/" target="_blank"><img src="http://www.axgig.com/images/99849157391594960380.jpg" border="0" alt="[تصویر: 99849157391594960380.jpg]" /></a>;<br />
با سلامنمی دونم خانم آزاده نامداری رو میشناسید یا نه ایشون مجری صدا و سیما هستن که ادعا کردن به چادری بودنشون افتخار کردنامروز داشتم در نت جستجو می کردم یکهو کلیپی با عنوان در و دل ازاده نامداری به چشمم خورد واقعا ناراحت شدم که عکسای ایشون پخش شده...به هر حال هر کس حریم خصوصی دارهتا این که نظرات کلیپ رو خوندم فهمیدم ایشون در یکی از پارک های عمومی کشف حجاب کردنایشون در کلیپ مدعی میشن که روسری از سرشون افتاده من باور کرده بودم خیلی هم ناراحت شدم ولی کلیپ رو با دقت دیدم شعاع ده متریشون هیچ روسری نیست<img src="images/smilies/dodgy.png" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Dodgy" title="Dodgy" /><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">یادتونه سال 90 عکسای گلشیفته پخش شد چقدر در این انجمن سر و صدا شد!</span><span style="font-size: medium;">به نظرم گلشیفته وقتی ایران بود ریا نکرد ولی این خانم ریا کردن</span></span><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">خواهش می کنم نذارید این خانم وارد صدا و سیما بشه</span><span style="font-size: medium;">تا می تونید اعتراض کنید</span></span><br />
<a href="http://www.axgig.com/" target="_blank"><img src="http://www.axgig.com/images/25604910489519406147.jpg" border="0" alt="[تصویر: 25604910489519406147.jpg]" /></a>;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<a href="http://www.axgig.com/" target="_blank"><img src="http://www.axgig.com/images/99849157391594960380.jpg" border="0" alt="[تصویر: 99849157391594960380.jpg]" /></a>;<br />
با سلامنمی دونم خانم آزاده نامداری رو میشناسید یا نه ایشون مجری صدا و سیما هستن که ادعا کردن به چادری بودنشون افتخار کردنامروز داشتم در نت جستجو می کردم یکهو کلیپی با عنوان در و دل ازاده نامداری به چشمم خورد واقعا ناراحت شدم که عکسای ایشون پخش شده...به هر حال هر کس حریم خصوصی دارهتا این که نظرات کلیپ رو خوندم فهمیدم ایشون در یکی از پارک های عمومی کشف حجاب کردنایشون در کلیپ مدعی میشن که روسری از سرشون افتاده من باور کرده بودم خیلی هم ناراحت شدم ولی کلیپ رو با دقت دیدم شعاع ده متریشون هیچ روسری نیست<img src="images/smilies/dodgy.png" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Dodgy" title="Dodgy" /><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">یادتونه سال 90 عکسای گلشیفته پخش شد چقدر در این انجمن سر و صدا شد!</span><span style="font-size: medium;">به نظرم گلشیفته وقتی ایران بود ریا نکرد ولی این خانم ریا کردن</span></span><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">خواهش می کنم نذارید این خانم وارد صدا و سیما بشه</span><span style="font-size: medium;">تا می تونید اعتراض کنید</span></span><br />
<a href="http://www.axgig.com/" target="_blank"><img src="http://www.axgig.com/images/25604910489519406147.jpg" border="0" alt="[تصویر: 25604910489519406147.jpg]" /></a>;]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مهندسی که بازیگر شد و عاشق کارش است]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43444.html</link>
			<pubDate>Sun, 23 Jul 2017 16:32:13 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43444.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="text-decoration: underline;"><span style="color: #696969;">  </span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #696969;">مریلا زارعی فارق التحصیل رشته مهندسی است و از وقتی پا به عرصه بازیگری گذاشته همواره به آن علاقه من بوده و نقش های متفاوت و جذابی داشته.مریلا زارعی(<a href="http://www.shabakema.com/video/306326/%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C%28merila-zareee%29%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF" target="_blank">merila zareee</a>)(زاده ۲۵ فروردین ۱۳۵۳، تهران) بازیگر سینما و تلویزیون است. وی خواهر بزرگترملیکا زارعی </span></span><span style="color: #696969;"><span style="text-decoration: underline;">است.مریلا زارعی فارغ‌التحصیل صنایع غذایی از دانشگاه آزاد است. وی شایعه اینکه برای اولین بار در فیلم سلام سینما ساخته محسن مخملباف (۱۳۷۳) چهرهٔ او بر روی پرده سینما نقش بسته را تکذیب نموده و عنوان کرد تصاویر منتشر شده از این فیلم مربوط به یک بازیگر دیگر است که وی از نام او اطلاعی نداردمریلا زارعی و ملیکا زارعی دو خواهر هنرمند عاشق یکدیگرند و در تعدادی از برنامه های تلویزیونی <a href="http://www.shabakema.com/video/306318/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D9%84%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1" target="_blank">مریلا و ملیکا زارعی</a> از علاقه و حمایت یکدیگر بسیار گفته اند.<a href="http://www.shabakema.com/video/306666/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C" target="_blank">ازدواج مریلا زارعی</a>- <a href="http://www.shabakema.com/video/306667/%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1%D8%B4" target="_blank">مریلا زارعی و همسرش</a> </span></div><span style="color: #696969;"><div style="text-align: JUSTIFY;">  دیگر نقش‌های درخشان وی می توان به بازی در فیلم سربازهای جمعه ساخته مسعود کیمیایی و دعوت ساخته ابراهیم حاتمی کیا اشاره نمود، که قدرت و هنربازیگری خود را به نمایش درمی آورد.التحصیل مهندسی صنایع غذایی از دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۵. فعالیت درتلویزیون با بازی در مجموعه تلویزیونی “دبیرستان خضرا” (اکبر خواجویی) درسال ۱۳۷۵. با مجموعه تلویزیونی “کاراگاه” (حسن هدایت) به دنیای بازیگری روی آورد. و با مجموعه تلویزیونی “هوای تازه” (محمد رحمانیان)بیشتر شناخته شد. بازی در فیلم “دوتهمینه میلانی، ۱۳۷۷) یکی از شانسهای بزرگ او بود. پس از آن توانایی‌هایشرا در “واکنش پنجم” (تهمینه میلانی، ۱۳۸۱) به رخ همگان کشید سرانجام با بازی کوتاه اما بسیار تاثیرگذارش در “سربازهای جمعه” (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۲) مزد زحماتش را از بیست و دومین جشنواره فیلم فجر، از هشتمین جشن خانه.<a href="http://www.shabakema.com/video/306665/%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C" target="_blank">فیلم های مریلا زارعی</a> تاکنون بسیار پرطرفدار بوده و جایزه های بسیاری گرفته.<a href="http://www.shabakema.com/video/306662/%D8%B9%DA%A9%D8%B3%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C" target="_blank">عکسهای مریلا زارعی</a></div><div style="text-align: JUSTIFY;"> <a href="http://www.shabakema.com/video/306324/%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%84-%D8%AC%DA%A9%D8%B3%D9%88%D9%86" target="_blank">بیوگرافی مریلا زارعی</a>:<a href="http://www.shabakema.com/video/306322/%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C" target="_blank">مریلا زارعی</a>(<a href="http://www.shabakema.com/video/306323/%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D9%84-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C%22merila-zarei%22" target="_blank">Merila Zarei</a>)با مجموعه تلویزیونی کارآگاه به دنیای بازیگری روی آورد. بازی در فیلم دو زن یکی از شانس‌های بزرگ او بود. پس از آن بازی درخشانی در واکنش پنجم داشت.وی تا به حال با کارگردانانی همچون اصغر فرهادی، مسعود کیمیایی و ابراهیم حاتمی‌کیا همکاری داشته است.از دیگر نقش‌های درخشان وی می‌توان به بازی در فیلم سربازهای جمعه ساخته مسعود کیمیایی و شیار </div><div style="text-align: JUSTIFY;">۱۴۳ ساخته نرگس آبیار اشاره نمود که برای بازی در این دو فیلم دو سیمرغ بهترین بازیگر نقش مکمل و نقش اول زن را دریافت کرد که توانست قدرت و هنر بازیگری خود را به نمایش درآورد.او یکی از بهترین های سینمای ایران است</div><div style="text-align: JUSTIFY;">  </div></span></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="text-decoration: underline;"><span style="color: #696969;">جوایز و افتخارات مریلا زارعی:</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #696969;">  </span></span></div><div style="text-align: CENTER;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #696969;">    برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از جشنواره فیلم فجر قم (شیار۱۴۳) (۱۳۹۲)</span></div><span style="text-decoration: underline;"><span style="color: #696969;"><div style="text-align: JUSTIFY;">	برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از جشنواره فیلم فجر مشهد (شیار۱۴۳) (۱۳۹۲)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از سی و دومین جشنواره فیلم فجر (شیار۱۴۳) (۱۳۹۲)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	کاندید بهترین بازیگر نقش مکمل زن از انجمن منتفدان ونویسندگان برای فیلم (هیس دخترها فریاد نمی‌زنند) (۱۳۹۲)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	کاندید بهترین بازیگر نقش مکمل زن در سی و یکمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم (هیس دخترها فریاد نمی‌زنند) (۱۳۹۱)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	کاندید بهترین بازیگر نقش اول زن از انجمن منتفدان ونویسندگان برای فیلم (خرس) (۱۳۹۱)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	تندیس بازیگر نقش مکمل زن از جشن خانه سینما برای فیلم (درباره الی) (۱۳۸۹)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	دیپلم افتخار بهترین بازیگر زن در بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر برای (کیفر) (۱۳۸۸)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	کاندید بهترین بازیگر نقش مکمل زن از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم (درباره الی) (۱۳۸۷)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (دعوت) (۱۳۸۷)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (دستهای خالی) (۱۳۸۶)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	کاندید لوح زرین بهترین بازیگر زن (زن زیادی) (۱۳۸۴)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (زن زیادی) (۱۳۸۴)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (زن زیادی) (۱۳۸۳)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	برنده لوح زرین بهترین بازیگر زن (سربازهای جمعه) (۱۳۸۳)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (سربازهای جمعه) (۱۳۸۳)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (سربازهای جمعه) (۱۳۸۲)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	تندیس بهترین بازیگر زن تلویزیون (۱۳۸۱)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	تقدیر برای حضور در سریال «ولایت عشق» (۱۳۸۰)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	برنده تندیس بازیگر نقش مکمل زن از جشن خانه سینما برای دو زن (۱۳۷۸)</div></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #696969;">  </span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"> </div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="text-decoration: underline;"><span style="color: #696969;">  </span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #696969;">مریلا زارعی فارق التحصیل رشته مهندسی است و از وقتی پا به عرصه بازیگری گذاشته همواره به آن علاقه من بوده و نقش های متفاوت و جذابی داشته.مریلا زارعی(<a href="http://www.shabakema.com/video/306326/%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C%28merila-zareee%29%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF" target="_blank">merila zareee</a>)(زاده ۲۵ فروردین ۱۳۵۳، تهران) بازیگر سینما و تلویزیون است. وی خواهر بزرگترملیکا زارعی </span></span><span style="color: #696969;"><span style="text-decoration: underline;">است.مریلا زارعی فارغ‌التحصیل صنایع غذایی از دانشگاه آزاد است. وی شایعه اینکه برای اولین بار در فیلم سلام سینما ساخته محسن مخملباف (۱۳۷۳) چهرهٔ او بر روی پرده سینما نقش بسته را تکذیب نموده و عنوان کرد تصاویر منتشر شده از این فیلم مربوط به یک بازیگر دیگر است که وی از نام او اطلاعی نداردمریلا زارعی و ملیکا زارعی دو خواهر هنرمند عاشق یکدیگرند و در تعدادی از برنامه های تلویزیونی <a href="http://www.shabakema.com/video/306318/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D9%84%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1" target="_blank">مریلا و ملیکا زارعی</a> از علاقه و حمایت یکدیگر بسیار گفته اند.<a href="http://www.shabakema.com/video/306666/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C" target="_blank">ازدواج مریلا زارعی</a>- <a href="http://www.shabakema.com/video/306667/%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1%D8%B4" target="_blank">مریلا زارعی و همسرش</a> </span></div><span style="color: #696969;"><div style="text-align: JUSTIFY;">  دیگر نقش‌های درخشان وی می توان به بازی در فیلم سربازهای جمعه ساخته مسعود کیمیایی و دعوت ساخته ابراهیم حاتمی کیا اشاره نمود، که قدرت و هنربازیگری خود را به نمایش درمی آورد.التحصیل مهندسی صنایع غذایی از دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۵. فعالیت درتلویزیون با بازی در مجموعه تلویزیونی “دبیرستان خضرا” (اکبر خواجویی) درسال ۱۳۷۵. با مجموعه تلویزیونی “کاراگاه” (حسن هدایت) به دنیای بازیگری روی آورد. و با مجموعه تلویزیونی “هوای تازه” (محمد رحمانیان)بیشتر شناخته شد. بازی در فیلم “دوتهمینه میلانی، ۱۳۷۷) یکی از شانسهای بزرگ او بود. پس از آن توانایی‌هایشرا در “واکنش پنجم” (تهمینه میلانی، ۱۳۸۱) به رخ همگان کشید سرانجام با بازی کوتاه اما بسیار تاثیرگذارش در “سربازهای جمعه” (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۲) مزد زحماتش را از بیست و دومین جشنواره فیلم فجر، از هشتمین جشن خانه.<a href="http://www.shabakema.com/video/306665/%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C" target="_blank">فیلم های مریلا زارعی</a> تاکنون بسیار پرطرفدار بوده و جایزه های بسیاری گرفته.<a href="http://www.shabakema.com/video/306662/%D8%B9%DA%A9%D8%B3%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C" target="_blank">عکسهای مریلا زارعی</a></div><div style="text-align: JUSTIFY;"> <a href="http://www.shabakema.com/video/306324/%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%84-%D8%AC%DA%A9%D8%B3%D9%88%D9%86" target="_blank">بیوگرافی مریلا زارعی</a>:<a href="http://www.shabakema.com/video/306322/%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C" target="_blank">مریلا زارعی</a>(<a href="http://www.shabakema.com/video/306323/%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D9%84-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C%22merila-zarei%22" target="_blank">Merila Zarei</a>)با مجموعه تلویزیونی کارآگاه به دنیای بازیگری روی آورد. بازی در فیلم دو زن یکی از شانس‌های بزرگ او بود. پس از آن بازی درخشانی در واکنش پنجم داشت.وی تا به حال با کارگردانانی همچون اصغر فرهادی، مسعود کیمیایی و ابراهیم حاتمی‌کیا همکاری داشته است.از دیگر نقش‌های درخشان وی می‌توان به بازی در فیلم سربازهای جمعه ساخته مسعود کیمیایی و شیار </div><div style="text-align: JUSTIFY;">۱۴۳ ساخته نرگس آبیار اشاره نمود که برای بازی در این دو فیلم دو سیمرغ بهترین بازیگر نقش مکمل و نقش اول زن را دریافت کرد که توانست قدرت و هنر بازیگری خود را به نمایش درآورد.او یکی از بهترین های سینمای ایران است</div><div style="text-align: JUSTIFY;">  </div></span></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="text-decoration: underline;"><span style="color: #696969;">جوایز و افتخارات مریلا زارعی:</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #696969;">  </span></span></div><div style="text-align: CENTER;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #696969;">    برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از جشنواره فیلم فجر قم (شیار۱۴۳) (۱۳۹۲)</span></div><span style="text-decoration: underline;"><span style="color: #696969;"><div style="text-align: JUSTIFY;">	برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از جشنواره فیلم فجر مشهد (شیار۱۴۳) (۱۳۹۲)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از سی و دومین جشنواره فیلم فجر (شیار۱۴۳) (۱۳۹۲)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	کاندید بهترین بازیگر نقش مکمل زن از انجمن منتفدان ونویسندگان برای فیلم (هیس دخترها فریاد نمی‌زنند) (۱۳۹۲)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	کاندید بهترین بازیگر نقش مکمل زن در سی و یکمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم (هیس دخترها فریاد نمی‌زنند) (۱۳۹۱)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	کاندید بهترین بازیگر نقش اول زن از انجمن منتفدان ونویسندگان برای فیلم (خرس) (۱۳۹۱)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	تندیس بازیگر نقش مکمل زن از جشن خانه سینما برای فیلم (درباره الی) (۱۳۸۹)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	دیپلم افتخار بهترین بازیگر زن در بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر برای (کیفر) (۱۳۸۸)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	کاندید بهترین بازیگر نقش مکمل زن از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم (درباره الی) (۱۳۸۷)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (دعوت) (۱۳۸۷)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (دستهای خالی) (۱۳۸۶)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	کاندید لوح زرین بهترین بازیگر زن (زن زیادی) (۱۳۸۴)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (زن زیادی) (۱۳۸۴)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (زن زیادی) (۱۳۸۳)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	برنده لوح زرین بهترین بازیگر زن (سربازهای جمعه) (۱۳۸۳)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (سربازهای جمعه) (۱۳۸۳)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (سربازهای جمعه) (۱۳۸۲)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	تندیس بهترین بازیگر زن تلویزیون (۱۳۸۱)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	تقدیر برای حضور در سریال «ولایت عشق» (۱۳۸۰)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">	برنده تندیس بازیگر نقش مکمل زن از جشن خانه سینما برای دو زن (۱۳۷۸)</div></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #696969;">  </span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"> </div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بازسازی دیو و دلبر (beauty and the beast)وحمایت ازهمجنسگرایی]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43309.html</link>
			<pubDate>Thu, 22 Jun 2017 02:09:29 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43309.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><a href="http://bayanbox.ir/info/7141510050906090661/beauty-and-the-beast-2016-40260" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/7141510050906090661/beauty-and-the-beast-2016-40260.jpg" border="0" alt="[تصویر: beauty-and-the-beast-2016-40260.jpg]" /></a></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;">در این نقد ما سعی کردیم نسخه قدیمی انیمیشن را با نسخه جدید بازسازی شده (نسخه لایو اکشن) مقایسه کنیم و نتایج جالبی برایمان آشکار شد!!! در صورت توان می توانید با ساخت نقد ویدیویی، در انعکاس بهتر این مطلب مهم همکاری کنید، اگر علاقه داشتید این کار را انجام دهید حتما با ما در ارتباط باشید تا راهنمایی های لازم را برای این کار به شما ارائه دهیم.</div></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"></span></span></span><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #6b828e;">- دیو و دلبر (به انگلیسی: Beauty and the Beast) فیلمی آمریکایی در سبک رمانتیک، فانتزی، و موزیکال به کارگردانی </span>بیل کاندن<span style="color: #6b828e;">، و نویسندگی </span>استیون شباسکی و ایوان اسپیلیوتوپولوس<span style="color: #6b828e;"> است که در سال ۲۰۱۷ منتشر شد. این فیلم نسخه بازسازی شده پویانمایی به همین نام محصول سال ۱۹۹۱ است، که خود آن نیز برگرفته از داستان دیو و دلبر به قلم نویسنده فرانسوی</span> ژون ماری لوپرنس د بومو</span><span style="color: #6b828e;"> است. </span><br />
<span style="color: #6b828e;">فیلم‌برداری فیلم از ۱۸ مه، تا ۲۱ اوت ۲۰۱۵ در ساری، انگلستان انجام شده است. نخستین نمایش دیو و دلبر در تاریخ ۲۳ فوریه ۲۰۱۷ در لندن بود و سپس در ۱۷ مارس ۲۰۱۷ در ایالات متحده اکران شد. </span>این فیلم فعلا در جایگاه دهمین فیلم پرفروش تاریخ سینما قرار گرفته است.</div></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">-------------------------------------تحلیل اثر--------------------------------------</div></span></span><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- کریس نشاواتی منتقد اینترتینمنت ویکلی:</span> پرنسس‌های دیزنی، دیگر منفعل و ناتوان وابسته به شاهزاده‌های  جذاب، همانند انیمیشن‌های نخست این کمپانی نیستند! در واقع پس از پری دریایی کوچولو و دیو و دلبر تغییرات چشمگیری در سیاست دیزنی حاصل شد.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- یکی از اجزای اصلی اکثر داستان های دیزنی، مرگ و میر پدر و مادر است. این بخشی از کنترل ذهن illuminati برای نهادینه کردن این مفهوم است که ساختار خانواده بدون امنیت یا سودمندی است. در دیو و دلبر این مفهوم با والدین غایب یا بی ارزش نشان داده می شود. مادر مرده است و پدر یک بزدل است!</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- دیزنی در تغییراتی نسبت به نسخه انیمیشنی شخصیت LeFou را تبدیل به یک همجنسگرا کرده که در رفتارها و دیالوگ های متعددی که در فیلم وجود دارد و همچنین در سکانس رقص آخر فیلم (که LeFou در آغوش یک مرد قرار می گیرد و در ضمن این مرد همان مردی است که در جنگی که در قصر درمی‌گیرد وقتی همراه با دو نفر دیگر لباس زنانه به تنشان می نشیند، بر خلاف آن دو، ابراز خوشحالی می کند!) این قضیه کاملا مشهود هست. در همین راستا شخصیت LeFou برخلاف انیمیشن خیلی منطقی و دارای عذاب وجدان نسبت به اعمل شرورانه Gaston نشان داده شده که در آخر داستان به جبهه حق می پیوندد و راه درست را انتخاب می کند. به واقع می توان گفت که فیلم بیانیه ای در حمایت از همجنسگرایان هست، در مقایسه ای که نسبت به نسخه انیمیشنی داشتیم، یکجایی در اوایل فیلم یک زن از فروشنده ماهی سوال می کند که حال همسر شما چطور هست؟ که در همین هنگام مردی در هیبت همسر آن فروشنده ظاهر می شود، در حالیکه در نسخه انیمیشنی واقعا زن آن فروشنده در این سکانس پدیدار می شد!!!</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در واقع همانطور که قبلا هم گفته ایم، ساخته های اخیر هالیوود بشدت روی این موضوع متمرکز شده اند و بطور مثال در فیلم های Moonlight یا فصل جدید فرار از زندان؛ با شخصیت های مورد ترحمی مواجه هستیم که فیلمساز از این حس ترحم برای احقاق حقوق بظاهر پایمال شده همجنسگرایان استفاده می کند؛ در چند سال اخیر هرسال، یک فیلم شاخص در حمایت از همجنسگرایان در لیست برنده های جایزه اسکار داشته ایم:</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">Dallas Buyers Club (2013)<br />
The Imitation Game (2014)<br />
Carol (2015)<br />
Moonlight (2016)<br />
و احتمالا <br />
Beuty and the Beast (2017)</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">و باید بدانیم که هر 3 دین ابراهیمی(یهودیت، مسیحیت، اسلام)؛ آشکارا با همجنسگرایی مخالف هستند. و این جریان که روز به روز درحال بزرگتر و پررنگتر شدن هست مستقیما روبروی خدا و ادیان الهی ایستاده است!</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- در تغییرات دیگر، شخصیت کتابدار عوض شده و یک فرد سیاهپوست بجای آن گذاشته شده است. همچنین تعداد زیادی شخصیت سیاهپوست به فیلم اضافه شده که در سکانس های رقص اول و آخر فیلم می توان این تغییرات را مشاهده کرد. در واقع سیاست حمایت از سیاهپوستان در چند سال اخیر بشدت دنبال می شود، و به عنوان مثال هر سال یک فیلم شاخص در حمایت از سیاهپوستان در برندگان اسکار وجود دارد! </div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- جایی که Gaston با Belle درباره داشتن 6 یا 7 تا بچه حرف می زند، در نسخه بازسازی وجود ندارد. که احتمال دارد به خاطر سیاست های فرزندآوری حذف شده باشد.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- در یک تغییر جالب اگر خوب توجه کنید، می بینید که کفِ قصر تغییر کرده و شطرنجی شده است!!!</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- Beast در واقع موجود شرور آخرالزمانی هست که در کتاب مقدس از آن نام برده شده و احتمالا Beast در داستان دیو و دلبر یا ساخته هایی دیگری چون فیلم Split ام. نایت شیامالان به همین موجود اشاره دارد، شکل ظاهری Beast در نسخه جدید دیو و دلبر با تغییراتی همراه شده که آن را بیش از پیش به بز بافومت شبیه کرده است!!! همچنین احتمال این می رود که نام های Lumière یا LeFou که شخصیت های اصلی داستان هستند از واژه لوسیفر مشتق شده باشد. </div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- همچنین کسانی که بخواهند روی ترانه ها و رمزگشای مفهوم آنها کار کنند، احتمالا نکات جالبی بدست آورند، که من به دلیل عدم مهارت و وقت گیر بودن، از این بخش صرف نظر کردم.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;">- چند نکته که شاید اتفاقی نباشد!!!:</span></div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><a href="http://bayanbox.ir/info/1966776822152872123/Beauty-and-the-Beast-1" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/1966776822152872123/Beauty-and-the-Beast-1.jpg" border="0" alt="[تصویر: Beauty-and-the-Beast-1.jpg]" /></a></div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">(As Above So Below (note the horned entities in both images as well as pointing to Earth &amp; the Cosmos</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"> </div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><a href="http://bayanbox.ir/info/839662074876756873/Beauty-and-the-Beast-2" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/839662074876756873/Beauty-and-the-Beast-2.jpg" border="0" alt="[تصویر: Beauty-and-the-Beast-2.jpg]" /></a><a href="http://bayanbox.ir/info/4537602286240240555/Beauty-and-the-Beast-3" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/4537602286240240555/Beauty-and-the-Beast-3.jpg" border="0" alt="[تصویر: Beauty-and-the-Beast-3.jpg]" /></a></div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- در نهایت اگر به سیاست های کنترل ذهن توسط illuminati علاقه دارید می توانید این مقاله را در رابطه با نقد دیو و دلبر مطالعه کنید:</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><a href="http://illuminatiwatcher.com/beauty-and-the-beast-illuminati-symbols-gay-conspiracies-the-baphomet/" target="_blank">illuminatiwatcher.com/beauty-and-the-beast-illuminati-symbols-gay-conspiracies-the-baphomet</a></span><span style="font-size: large;"></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">در صورت علاقه به همکاری با ما به لینک <a href="http://inaghd.ir/page/invitation" target="_blank">http://inaghd.ir/page/invitation</a> مراجعه کنید، در ضمن اگر دوست داشتید عضو کانال تلگرام تازه تاسیس ما شوید، البته فعلا اعضاش خیلی کمه: t.me/inaghd</span></div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><a href="http://bayanbox.ir/info/7141510050906090661/beauty-and-the-beast-2016-40260" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/7141510050906090661/beauty-and-the-beast-2016-40260.jpg" border="0" alt="[تصویر: beauty-and-the-beast-2016-40260.jpg]" /></a></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;">در این نقد ما سعی کردیم نسخه قدیمی انیمیشن را با نسخه جدید بازسازی شده (نسخه لایو اکشن) مقایسه کنیم و نتایج جالبی برایمان آشکار شد!!! در صورت توان می توانید با ساخت نقد ویدیویی، در انعکاس بهتر این مطلب مهم همکاری کنید، اگر علاقه داشتید این کار را انجام دهید حتما با ما در ارتباط باشید تا راهنمایی های لازم را برای این کار به شما ارائه دهیم.</div></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"></span></span></span><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #6b828e;">- دیو و دلبر (به انگلیسی: Beauty and the Beast) فیلمی آمریکایی در سبک رمانتیک، فانتزی، و موزیکال به کارگردانی </span>بیل کاندن<span style="color: #6b828e;">، و نویسندگی </span>استیون شباسکی و ایوان اسپیلیوتوپولوس<span style="color: #6b828e;"> است که در سال ۲۰۱۷ منتشر شد. این فیلم نسخه بازسازی شده پویانمایی به همین نام محصول سال ۱۹۹۱ است، که خود آن نیز برگرفته از داستان دیو و دلبر به قلم نویسنده فرانسوی</span> ژون ماری لوپرنس د بومو</span><span style="color: #6b828e;"> است. </span><br />
<span style="color: #6b828e;">فیلم‌برداری فیلم از ۱۸ مه، تا ۲۱ اوت ۲۰۱۵ در ساری، انگلستان انجام شده است. نخستین نمایش دیو و دلبر در تاریخ ۲۳ فوریه ۲۰۱۷ در لندن بود و سپس در ۱۷ مارس ۲۰۱۷ در ایالات متحده اکران شد. </span>این فیلم فعلا در جایگاه دهمین فیلم پرفروش تاریخ سینما قرار گرفته است.</div></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">-------------------------------------تحلیل اثر--------------------------------------</div></span></span><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- کریس نشاواتی منتقد اینترتینمنت ویکلی:</span> پرنسس‌های دیزنی، دیگر منفعل و ناتوان وابسته به شاهزاده‌های  جذاب، همانند انیمیشن‌های نخست این کمپانی نیستند! در واقع پس از پری دریایی کوچولو و دیو و دلبر تغییرات چشمگیری در سیاست دیزنی حاصل شد.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- یکی از اجزای اصلی اکثر داستان های دیزنی، مرگ و میر پدر و مادر است. این بخشی از کنترل ذهن illuminati برای نهادینه کردن این مفهوم است که ساختار خانواده بدون امنیت یا سودمندی است. در دیو و دلبر این مفهوم با والدین غایب یا بی ارزش نشان داده می شود. مادر مرده است و پدر یک بزدل است!</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- دیزنی در تغییراتی نسبت به نسخه انیمیشنی شخصیت LeFou را تبدیل به یک همجنسگرا کرده که در رفتارها و دیالوگ های متعددی که در فیلم وجود دارد و همچنین در سکانس رقص آخر فیلم (که LeFou در آغوش یک مرد قرار می گیرد و در ضمن این مرد همان مردی است که در جنگی که در قصر درمی‌گیرد وقتی همراه با دو نفر دیگر لباس زنانه به تنشان می نشیند، بر خلاف آن دو، ابراز خوشحالی می کند!) این قضیه کاملا مشهود هست. در همین راستا شخصیت LeFou برخلاف انیمیشن خیلی منطقی و دارای عذاب وجدان نسبت به اعمل شرورانه Gaston نشان داده شده که در آخر داستان به جبهه حق می پیوندد و راه درست را انتخاب می کند. به واقع می توان گفت که فیلم بیانیه ای در حمایت از همجنسگرایان هست، در مقایسه ای که نسبت به نسخه انیمیشنی داشتیم، یکجایی در اوایل فیلم یک زن از فروشنده ماهی سوال می کند که حال همسر شما چطور هست؟ که در همین هنگام مردی در هیبت همسر آن فروشنده ظاهر می شود، در حالیکه در نسخه انیمیشنی واقعا زن آن فروشنده در این سکانس پدیدار می شد!!!</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در واقع همانطور که قبلا هم گفته ایم، ساخته های اخیر هالیوود بشدت روی این موضوع متمرکز شده اند و بطور مثال در فیلم های Moonlight یا فصل جدید فرار از زندان؛ با شخصیت های مورد ترحمی مواجه هستیم که فیلمساز از این حس ترحم برای احقاق حقوق بظاهر پایمال شده همجنسگرایان استفاده می کند؛ در چند سال اخیر هرسال، یک فیلم شاخص در حمایت از همجنسگرایان در لیست برنده های جایزه اسکار داشته ایم:</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">Dallas Buyers Club (2013)<br />
The Imitation Game (2014)<br />
Carol (2015)<br />
Moonlight (2016)<br />
و احتمالا <br />
Beuty and the Beast (2017)</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">و باید بدانیم که هر 3 دین ابراهیمی(یهودیت، مسیحیت، اسلام)؛ آشکارا با همجنسگرایی مخالف هستند. و این جریان که روز به روز درحال بزرگتر و پررنگتر شدن هست مستقیما روبروی خدا و ادیان الهی ایستاده است!</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- در تغییرات دیگر، شخصیت کتابدار عوض شده و یک فرد سیاهپوست بجای آن گذاشته شده است. همچنین تعداد زیادی شخصیت سیاهپوست به فیلم اضافه شده که در سکانس های رقص اول و آخر فیلم می توان این تغییرات را مشاهده کرد. در واقع سیاست حمایت از سیاهپوستان در چند سال اخیر بشدت دنبال می شود، و به عنوان مثال هر سال یک فیلم شاخص در حمایت از سیاهپوستان در برندگان اسکار وجود دارد! </div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- جایی که Gaston با Belle درباره داشتن 6 یا 7 تا بچه حرف می زند، در نسخه بازسازی وجود ندارد. که احتمال دارد به خاطر سیاست های فرزندآوری حذف شده باشد.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- در یک تغییر جالب اگر خوب توجه کنید، می بینید که کفِ قصر تغییر کرده و شطرنجی شده است!!!</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- Beast در واقع موجود شرور آخرالزمانی هست که در کتاب مقدس از آن نام برده شده و احتمالا Beast در داستان دیو و دلبر یا ساخته هایی دیگری چون فیلم Split ام. نایت شیامالان به همین موجود اشاره دارد، شکل ظاهری Beast در نسخه جدید دیو و دلبر با تغییراتی همراه شده که آن را بیش از پیش به بز بافومت شبیه کرده است!!! همچنین احتمال این می رود که نام های Lumière یا LeFou که شخصیت های اصلی داستان هستند از واژه لوسیفر مشتق شده باشد. </div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- همچنین کسانی که بخواهند روی ترانه ها و رمزگشای مفهوم آنها کار کنند، احتمالا نکات جالبی بدست آورند، که من به دلیل عدم مهارت و وقت گیر بودن، از این بخش صرف نظر کردم.</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;">- چند نکته که شاید اتفاقی نباشد!!!:</span></div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><a href="http://bayanbox.ir/info/1966776822152872123/Beauty-and-the-Beast-1" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/1966776822152872123/Beauty-and-the-Beast-1.jpg" border="0" alt="[تصویر: Beauty-and-the-Beast-1.jpg]" /></a></div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">(As Above So Below (note the horned entities in both images as well as pointing to Earth &amp; the Cosmos</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"> </div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><a href="http://bayanbox.ir/info/839662074876756873/Beauty-and-the-Beast-2" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/839662074876756873/Beauty-and-the-Beast-2.jpg" border="0" alt="[تصویر: Beauty-and-the-Beast-2.jpg]" /></a><a href="http://bayanbox.ir/info/4537602286240240555/Beauty-and-the-Beast-3" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/4537602286240240555/Beauty-and-the-Beast-3.jpg" border="0" alt="[تصویر: Beauty-and-the-Beast-3.jpg]" /></a></div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- در نهایت اگر به سیاست های کنترل ذهن توسط illuminati علاقه دارید می توانید این مقاله را در رابطه با نقد دیو و دلبر مطالعه کنید:</div></span></span><span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: large;"><a href="http://illuminatiwatcher.com/beauty-and-the-beast-illuminati-symbols-gay-conspiracies-the-baphomet/" target="_blank">illuminatiwatcher.com/beauty-and-the-beast-illuminati-symbols-gay-conspiracies-the-baphomet</a></span><span style="font-size: large;"></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">در صورت علاقه به همکاری با ما به لینک <a href="http://inaghd.ir/page/invitation" target="_blank">http://inaghd.ir/page/invitation</a> مراجعه کنید، در ضمن اگر دوست داشتید عضو کانال تلگرام تازه تاسیس ما شوید، البته فعلا اعضاش خیلی کمه: t.me/inaghd</span></div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سند 2030 و انیمیشن های جدید: Storks و The Boss Baby]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43282.html</link>
			<pubDate>Thu, 15 Jun 2017 16:31:54 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43282.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: B Mitra;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- صنعت پویانمایی در هالیوود دست تعداد کمپانی های انگشت شماری هست که تقریبا کل این صنعت در دنیا را به انحصار گرفته اند. (البته ژاپنی ها را فاکتور می گیریم که بسیاری از انیمه ها چه سینمایی و چه سریالی را جزو ایدئولوژیک ترین آثار می توان طبقه بندی کرد!). مسلما هیچ چیز به اندازه یک پویانمایی نمی تواند روی ذهن ناپخته یک کودک که هنوز به طور کامل شکل نگرفته تاثیرگذار باشد، پویانمایی هایی که میلیون ها نفر در سراسر جهان بیننده آنها می باشند و تاثیر آنها روی کودکانی که رهبران آینده جهان خواهند بود، انکار نشدنی می باشد. با وجودی که شناسایی نکات مخرب در کنار پیام کلی به ظاهر مثبت معمولا کار دشوار و سختی هست، اما به ندرت شاهد پویانمایی هایی هستیم که اینطور آوانگارد و پیشرو عمل می کنند، دو انیمیشن (Storks (2016 از کمپانی .Warner Bros و (The Boss Baby (2017 از DreamWorks بصورت پیشرو و ناگهانی یک سیاست جدید را آشکار کردند، مثل اینکه این سوال که بچه ها چگونه به دنیا می آیند، تبدیل به بزرگترین سوال امروز هالیوود شده و از این به بعد یکی از دغدغه های اصلی کودکان باید این سوال باشد! این را در کنار سکانس آخر انیمیشن Storks بگذارید که والدین همجنسباز را نشان می دهد که کودکشان را در بغل گرفته اند، تا سیاست های جدیدی را ببینید که شاید بی ربط به سند 2030 یونسکو نباشد، در واقع این سند می تواند پازلی از یک سیاست بزرگ باشد که با زبان انیمیشن هم در حال ترویج و تبلیغ آن هستند. (برای اینکه این موضوع برای شما قابل درک باشد بهتر است بدانید که هالیوود همیشه در سیاست گذاری های آمریکا نقش جدی را بازی کرده و ثابت کرده که چقدر هماهنگ و به موقع این نقش خود را ایفا می کند و سازمان ملل و ارگان های وابسته به آن مثل یونسکو همیشه نقش های جدی را در اجرای سیاست های گذاری های برون مرزی آمریکا ایفا می کنند، بطور مثال می شود از قضیه طرح کنترل جمعیت خاورمیانه نام برد که با ترویج واکسیناسیون و روش های دیگر موفقیت های خیلی خوبی داشته است)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">- سیاست های جمعیتی جدید که احتمالا ناشی از بحران فرزندآوری و خانواده های تک فرزندی در آمریکا می باشد. (البته با وجود انیمیشن هایی مثل The Secret Life of Pets تحلیل بیشتری لازم هست و باید منتظر روند انیمیشن های آینده باشیم تا معلوم شود با یک سیاست جمعیتی جدید روبرو هستیم یا خیر!!! یک نکته دیگر هم که به نظرم می آید تا حدودی به این شکل هست که سیاهپوستان در انیمیشن ها تعدادشان همینطوری زیاد نشان داده می شود. و این سیاست فرزندآوری بیشتر برای سفید پوست ها دنبال می شود!)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">- یک نکته جانبی: در ابتدای فیلم شکل هندسی مثلث به عنوان قوی ترین شکل در طبیعت بطور کاریکاتوری به نمایش در می آید و در آخر فیلم مثلثِ بر عکس به عنوان نمادی از زادآوری می باشد)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">- کامنت یکی از دوستان در رابطه با انیمیشن Storks: فلسفه ی بچه دار شدن چیزیه که بچه ها مرتب ازش سوال میپرسن ولی واقعا چیز قانع کننده ای پیدا نمیکنیم بهشون بگیم … قصه ی لک لک ها چیزیه که ملت اروپا و غرب سال ها برای بچه ها تعریف میکردن ولی الان خیلی از روانشناسان بزرگ کودک مثل بنیامین اسپایک شدیدا تاکید دارن که این قصه رو برای بچه ها تعریف نکنید … چون بچه ها بعدا با دیدن حامله شدن مادرشون یا زنان دیگه و به دنیا اومدن بچه از شکم زن دچار تناقض میشن … نتیجه ی اخلاقی ای که میشه از این انیمیشن گرقت دقیقا اینه که همون بهتر که لک لک ها بچه بیارن !! چون این کار دست ملت رو برای حق دادن به همجنس باز ها کاملا باز میکنه و اونا هم با این فلسفه به راحتی میتونن بچه دار بشن … همونطور که آخر انیمیشن ، تعدادی از بچه هارو تحویل والدین همجنس دادن. علاوه بر این ، اگه زبان اصلی این انیمیشن رو نگاه کنید هرگز اسم خدا رو نمیشنوید و به جای کلمه ی God ، فقط از Gosh و Goodness استفاده شده … البته این مسئله تقریبا توی بیشتر فیلم ها و انیمیشن های خارجی هست و حتی خود والت دیزنی ، استفاده از کلمه ی خدا رو توی تمام انیمیشن هاش ممنوع کرد و توی هیچکدوم از کارتون های والت دیزنی اسم خدا رو نمیشنوید … اگه آدم مذهبی ای نیستید و این دلایل براتون قانع کننده نبود ، به این نکته دقت کنید که این انیمیشن هیچ چیز آموزنده و به درد بخوری برای بچه ها نداره ! بازم تصمیم با خودتونه …</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;">در صورت علاقه به همکاری با ما به لینک <a href="http://inaghd.ir/page/invitation" target="_blank">http://inaghd.ir/page/invitation</a> مراجعه کنید، در ضمن اگر دوست داشتید عضو کانال تلگرام تازه تاسیس ما شوید: t.me/inaghd</span></div></div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #6b828e;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: B Mitra;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><div style="text-align: JUSTIFY;">- صنعت پویانمایی در هالیوود دست تعداد کمپانی های انگشت شماری هست که تقریبا کل این صنعت در دنیا را به انحصار گرفته اند. (البته ژاپنی ها را فاکتور می گیریم که بسیاری از انیمه ها چه سینمایی و چه سریالی را جزو ایدئولوژیک ترین آثار می توان طبقه بندی کرد!). مسلما هیچ چیز به اندازه یک پویانمایی نمی تواند روی ذهن ناپخته یک کودک که هنوز به طور کامل شکل نگرفته تاثیرگذار باشد، پویانمایی هایی که میلیون ها نفر در سراسر جهان بیننده آنها می باشند و تاثیر آنها روی کودکانی که رهبران آینده جهان خواهند بود، انکار نشدنی می باشد. با وجودی که شناسایی نکات مخرب در کنار پیام کلی به ظاهر مثبت معمولا کار دشوار و سختی هست، اما به ندرت شاهد پویانمایی هایی هستیم که اینطور آوانگارد و پیشرو عمل می کنند، دو انیمیشن (Storks (2016 از کمپانی .Warner Bros و (The Boss Baby (2017 از DreamWorks بصورت پیشرو و ناگهانی یک سیاست جدید را آشکار کردند، مثل اینکه این سوال که بچه ها چگونه به دنیا می آیند، تبدیل به بزرگترین سوال امروز هالیوود شده و از این به بعد یکی از دغدغه های اصلی کودکان باید این سوال باشد! این را در کنار سکانس آخر انیمیشن Storks بگذارید که والدین همجنسباز را نشان می دهد که کودکشان را در بغل گرفته اند، تا سیاست های جدیدی را ببینید که شاید بی ربط به سند 2030 یونسکو نباشد، در واقع این سند می تواند پازلی از یک سیاست بزرگ باشد که با زبان انیمیشن هم در حال ترویج و تبلیغ آن هستند. (برای اینکه این موضوع برای شما قابل درک باشد بهتر است بدانید که هالیوود همیشه در سیاست گذاری های آمریکا نقش جدی را بازی کرده و ثابت کرده که چقدر هماهنگ و به موقع این نقش خود را ایفا می کند و سازمان ملل و ارگان های وابسته به آن مثل یونسکو همیشه نقش های جدی را در اجرای سیاست های گذاری های برون مرزی آمریکا ایفا می کنند، بطور مثال می شود از قضیه طرح کنترل جمعیت خاورمیانه نام برد که با ترویج واکسیناسیون و روش های دیگر موفقیت های خیلی خوبی داشته است)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">- سیاست های جمعیتی جدید که احتمالا ناشی از بحران فرزندآوری و خانواده های تک فرزندی در آمریکا می باشد. (البته با وجود انیمیشن هایی مثل The Secret Life of Pets تحلیل بیشتری لازم هست و باید منتظر روند انیمیشن های آینده باشیم تا معلوم شود با یک سیاست جمعیتی جدید روبرو هستیم یا خیر!!! یک نکته دیگر هم که به نظرم می آید تا حدودی به این شکل هست که سیاهپوستان در انیمیشن ها تعدادشان همینطوری زیاد نشان داده می شود. و این سیاست فرزندآوری بیشتر برای سفید پوست ها دنبال می شود!)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">- یک نکته جانبی: در ابتدای فیلم شکل هندسی مثلث به عنوان قوی ترین شکل در طبیعت بطور کاریکاتوری به نمایش در می آید و در آخر فیلم مثلثِ بر عکس به عنوان نمادی از زادآوری می باشد)</div><div style="text-align: JUSTIFY;">- کامنت یکی از دوستان در رابطه با انیمیشن Storks: فلسفه ی بچه دار شدن چیزیه که بچه ها مرتب ازش سوال میپرسن ولی واقعا چیز قانع کننده ای پیدا نمیکنیم بهشون بگیم … قصه ی لک لک ها چیزیه که ملت اروپا و غرب سال ها برای بچه ها تعریف میکردن ولی الان خیلی از روانشناسان بزرگ کودک مثل بنیامین اسپایک شدیدا تاکید دارن که این قصه رو برای بچه ها تعریف نکنید … چون بچه ها بعدا با دیدن حامله شدن مادرشون یا زنان دیگه و به دنیا اومدن بچه از شکم زن دچار تناقض میشن … نتیجه ی اخلاقی ای که میشه از این انیمیشن گرقت دقیقا اینه که همون بهتر که لک لک ها بچه بیارن !! چون این کار دست ملت رو برای حق دادن به همجنس باز ها کاملا باز میکنه و اونا هم با این فلسفه به راحتی میتونن بچه دار بشن … همونطور که آخر انیمیشن ، تعدادی از بچه هارو تحویل والدین همجنس دادن. علاوه بر این ، اگه زبان اصلی این انیمیشن رو نگاه کنید هرگز اسم خدا رو نمیشنوید و به جای کلمه ی God ، فقط از Gosh و Goodness استفاده شده … البته این مسئله تقریبا توی بیشتر فیلم ها و انیمیشن های خارجی هست و حتی خود والت دیزنی ، استفاده از کلمه ی خدا رو توی تمام انیمیشن هاش ممنوع کرد و توی هیچکدوم از کارتون های والت دیزنی اسم خدا رو نمیشنوید … اگه آدم مذهبی ای نیستید و این دلایل براتون قانع کننده نبود ، به این نکته دقت کنید که این انیمیشن هیچ چیز آموزنده و به درد بخوری برای بچه ها نداره ! بازم تصمیم با خودتونه …</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;">در صورت علاقه به همکاری با ما به لینک <a href="http://inaghd.ir/page/invitation" target="_blank">http://inaghd.ir/page/invitation</a> مراجعه کنید، در ضمن اگر دوست داشتید عضو کانال تلگرام تازه تاسیس ما شوید: t.me/inaghd</span></div></div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فيلم they live]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43252.html</link>
			<pubDate>Sat, 10 Jun 2017 23:55:13 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43252.html</guid>
			<description><![CDATA[بسم الله الرحمن الرحیم	<br />
سلام<br />
عذر میخوام مجبور شدم چنین تایپکی بزنم <br />
من خیلی سال ها پیش یه فیلمی رو به صورت ناقص دیدم<br />
فقط اون قسمتش یادمه که یه مرد سفید پوست با موهای طلایی بود که یه عینک دودی  ( نمی دونم از کجا گیر آورد بود ) داشت بعد وقتی این عینک رو میزد به جای نوشته های روی بیلبورد و کتاب و ... نوشته های دیگری مثل : مصرف کن ، فکر نکن و ... می دید می خواستم بدونم کسی اسم اون فیلمو می دونه اگه کمک کنید خیلی ممنون میشم<br />
یا علی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[بسم الله الرحمن الرحیم	<br />
سلام<br />
عذر میخوام مجبور شدم چنین تایپکی بزنم <br />
من خیلی سال ها پیش یه فیلمی رو به صورت ناقص دیدم<br />
فقط اون قسمتش یادمه که یه مرد سفید پوست با موهای طلایی بود که یه عینک دودی  ( نمی دونم از کجا گیر آورد بود ) داشت بعد وقتی این عینک رو میزد به جای نوشته های روی بیلبورد و کتاب و ... نوشته های دیگری مثل : مصرف کن ، فکر نکن و ... می دید می خواستم بدونم کسی اسم اون فیلمو می دونه اگه کمک کنید خیلی ممنون میشم<br />
یا علی]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[معرفی فیلم: Silence- سکوت]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43137.html</link>
			<pubDate>Thu, 18 May 2017 19:55:54 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43137.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><br />
<span style="color: #800080;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">معرفی فیلم: Silence- سکوت</span></span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><br />
</span></span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="font-weight: bold;"> فیلم Silence، جدیدترین ساخته‌ی مارتین اسکورسیزی گشت‌و‌گذاری تامل‌برانگیز در ماهیت ایمان است.</span><br />
</span></span><br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">مارتین  اسکورسیزی همیشه یکی از کارگردانانی بوده که با فیلم‌هایش ذهن  مخاطبانش  را از محدوده‌ی آسایششان خارج می‌کند، تپه‌ای بزرگ از مغزهای خارج  از  جمجمه‌هایشان درست می‌کند، روی آنها بنزین می‌ریزد، سیگارش را روشن  می‌کند  و بعد از اینکه حسابی آن را دود کرد، ته سیگارش را روی آن  مغزها  می‌اندازد. آنها گُر می‌گیرند، شعله‌ور می‌شوند و او بدون اینکه  اهمیتی به  صدای جلز و ولزِ مغزهای بخت برگشته بدهد، صحنه را ترک می‌کند.  فیلم‌های  اسکورسیزی در بهترین حالتشان کاری می‌کنند تا چند روز نتوانیم  بدون فکر  کردن به آنها سرمان را روی بالشت بگذاریم. کاری می‌کنند تا  مدت‌ها وقتی یاد  لحظه‌ای از فیلم‌ به‌خصوصی از او می‌افتیم خودمان را در  یک خلسه پیدا کنیم  و دنیا را به شکل دیگری ببینیم یا بهتر است بگویم  خودمان را به شکل دیگری  ببینیم. مارتی طوری مچ‌مان را می‌گیرد و طوری  خودمان را توسط خودمان  غافلگیر می‌کند و خصوصیات شخصیتی‌ای را که در  عمیق‌ترین اتاق‌های وجودمان  مخفی کرده‌ایم جلوی رویمان علم می‌کند که  چاره‌ای جز سرافکنده شدن و به فکر  فرو رفتن نداریم. چه وقتی در پلان‌سکانس  معروف «رفقای خوب» تماشاگران را  مهبوتِ زندگی پرزرق و برق و لذت‌بخش  گنگستری می‌کند و چه وقتی که در پایان  «گرگ وال‌ استریت» بعد از اینکه  حسابی به کثافت‌کاری‌های و کارهای  حال‌بهم‌زن جوردن بلفورت فحش دادیم،  مردمان ساده‌ای مثل خودمان را نشان  می‌دهد که بی‌صبرانه منتظرند تا رازِ  موفقیت بلفورت را از دهانش بشوند و با  عجله در دفترچه‌هایشان یادداشت کنند  که مبادا فراموش کنند و چگونه می‌توان  آنها را سرزنش کرد که خود یکی از  آنها هستیم.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">بعد  از کمدی  دیوانه‌وار و لجام‌گسیخته‌ای مثل «گرگ وال ‌استریت» که اسکورسیزی  با آن به  معنای واقعی کلمه یک بلاک‌باستر عامه‌پسندِ هنری را معنا کرد،  شاید کسی  فکرش را نمی‌کرد تا او سراغ فیلم مستقل‌تر و متفاوت‌تری برود،  اما یکی از  ویژگی‌های مارتی این است که همیشه غافلگیرکننده ظاهر می‌شود و  این‌بار این  غافلگیری را به اوجش رسانده است. پس از «گرگ وال‌ استریت» که  یکی از  کمدی‌‌ترین‌ و بی‌پرواترین فیلم‌های قرن بیست و یکم از لحاظ  شوخی‌های مسخره  و بی‌قید و بندش بود، او با «سکوت» در متضادترین نقطه‌ی  ممکن قرار گرفته  است. فیلمی به شدت جدی در باب سوالات بسیار حساس و  پیچیده‌ای درباره‌ی  ایمان، تردید، گناه، بخشش، ملیت‌گرایی، امپریالیسم و  سکوت کرکننده‌ی کیهان و  هستی. فیلمی به شدت خسته‌کننده و طاقت‌فرسا که نفس  آدمی را به شکل  لذت‌بخشی می‌بُرد. از آن فیلم‌هایی که وقتی یک بار سختی  کمرشکن و خشونت  روانی تحمل‌ناپذیرش را تحمل کردید، برای دفعه‌های بعدی با  ترس و لرز به آن  نزدیک می‌شوید.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><img src="http://cdn.zoomg.ir/2017/4/19dc3f8c-a311-4642-82a4-87fa275ddf6f.jpg" border="0" alt="[تصویر: 19dc3f8c-a311-4642-82a4-87fa275ddf6f.jpg]" /></span></span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">اسکورسیزی  یکی  از اندک کارگردانان مولف باقی مانده‌ی سینمای دنیاست که اعتقادی  به  میانه‌روی ندارد. او با جسارت و شجاعت تمام دست روی موضوعات و  بحث‌های  پیچیده و دیوانه‌کننده و آزاردهنده‌ای می‌گذارد که هرکسی جرات  روایت آنها  یا مهارت روایت درست و دقیق آنها را ندارد. مثلا «گرگ وال  استریت» شاید روی  کاغذ یک کمدی بسیار خنده‌دار عادی به نظر برسد، اما  مسئله این است که  اسکورسیزی داستان جوردن بلفورت را بدون سانسور و قیچی  کردن و در تمام هیبت  هیولاوارانه‌ی وحشتناکش به تصویر می‌کشد. همین می‌شود  که همان کمدی که عادی  به نظر می‌رسد، ناگهان این‌قدر بحث‌برانگیز و  تامل‌‌برانگیز می‌شود.  یک‌دفعه به خودمان می‌آییم و می‌بینیم فیلمی که  این‌قدر خنده‌دار و مسخره  بود، در واقع یک تراژدی حقیقی هولناک و تلخ است و  مطمئنا هرکسی تحمل قرار  گرفتن در برابر چنین حقیقی را دارد و هرکسی یارای  تحمل شکسته شدن توهماتش  را ندارد. نه تنها جوردن بلفورت به سزای اعمالش  نمی‌رسد، که او به آموزگار و  مربی جوردن بلفورت‌های آینده بدل می‌شود که  خود ما تشریف داریم.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">مارتی  با  کسی تعارف ندارد و البته دروغگوی آب‌زیرکاه و نیرنگ‌بازی است که  لنگه  ندارد. مارتی همچون راهنمایی است که دست مای توریست را برای گرداندن  در غار  بشریت می‌گیرد و با خود می‌برد. در ابتدا همه‌چیز عادی به نظر  می‌رسد، اما  از یک جایی به بعد جای تفریح را وحشت می‌گیرد. راهنما دست‌مان  را وسط غارِ  تاریک و نمور رها می‌کند، ما را تنها می‌گذارد و غیبش می‌زند  و ما  می‌‌مانیم و تنهایی و تاریکی و ناشناختگی و هراس. از دست  راهنمای  کلاه‌بردار کفری می‌شویم و بعد از اینکه حسابی او را فحش دادیم،  کورمال  کورمال سعی می‌کنیم راه بیرون آمدن از این غار را پیدا کنیم. هرچه  زودتر  دست از غر زدن و گریه و زاری و نفرین کردن بکشیم و راه خروج را پیدا  کنیم  شانس زنده ماندمان بیشتر است و اگر از ترس یک جا بنشینیم و از پیدا  کردن  مسیر درست دست بکشیم، خواهیم مُرد. خب، می‌خواهم بگویم اسکورسیزی در  «سکوت»  باز دوباره همان راهنمایی است که ما را در غار وجودی خودمان تنها  می‌گذارد  و می‌رود؛ غاری که به مراتب عمیق‌تر و تاریک‌تر از چیزی است که  این اواخر  از این کارگردان تجربه کرده‌ایم.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><img src="http://cdn.zoomg.ir/2017/4/73b4f231-3cd0-4a97-8aee-9637ab2da93a.jpg" border="0" alt="[تصویر: 73b4f231-3cd0-4a97-8aee-9637ab2da93a.jpg]" /></span></span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">قصه  درباره‌ی  مبلغانی مذهبی به اسم‌های رودریگز و گارپ (به ترتیب با بازی  اندرو  گارفیلد و آدام درایور) است که از پرتغال به ژاپن قرن هفدهم سفر  می‌کنند  تا آموزگارشان پدر فیریرا را از دست حکومت ضدمسیحیتِ این کشور نجات  بدهند.  قدم گذاشتن به سواحل ژاپن و ورود به جهنم سبزی که ساکنانش مسیحیان  را  همچون گرگ شکار می‌کنند همانا و مورد آزمایش قرار گرفتنِ ایمان و  اخلاق  آنها نیز همانا! اسکورسیزی همواره با دو واژه توصیف می‌شده: فیلم و  دین.  خودش می‌گوید: «زندگی من همیشه به فیلم و دین خلاصه می‌شده. همین. نه  چیز  دیگه‌ای». پس، می‌توان تصور کرد وقتی سینماگری حرفه‌ای و کارکشته دست  روی  مضمون موردعلاقه‌اش که در تمام طول زندگی‌اش با آن گلاویز بوده  است  می‌گذارد، یعنی نتیجه‌ی کار قرار است از دل برآید. فیلمی که قرار نیست  نگاه  کلیشه‌ای و سطحی‌نگرانه‌ای از دین و ایمان مثل چیزی که این اواخر  در  «لبه‌ی تیغ» (Hacksaw Ridge) دیدیم باشد. بلکه فیلمی است که قرار است  تیغ  جراحی به دست گرفته و دل و روده‌اش را بیرون بریزد و به تمام  زاویه‌هایش  نگاه بیاندازد.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">«سکوت» قبل از هرچیز حس‌و‌حال دنباله‌ی معنوی و تکمیل‌کننده‌ی مسائل مطرح شده در «آخرین وسوسه‌ی مسیح» را دارد</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">«سکوت»  قبل  از هرچیز حس‌و‌حال دنباله‌ی معنوی و تکمیل‌کننده‌ی مسائل مطرح شده  در  «آخرین وسوسه‌ی مسیح» را دارد. فیلمی که اسکورسیزی سعی کرده بوده از  طریق  آن جلوه‌ای انسانی به عیسی مسیح ببخشد، اسطوره را از آسمان به زمین  پایین  بیاورد و تمام هراس‌ها و استرس‌ها و وسوسه‌ها و خستگی‌هایش را مورد  بررسی  قرار بدهد. در «آخرین وسوسه‌ی مسیح» با کاراکتری سروکار داشتیم که  می‌دانست  برگزیده‌ی نیرویی فراتر است، می‌دانست کسی آن بالا دارد تماشایش  می‌کند،  معجزه می‌کرد و می‌دانست در طرف حق قرار دارد. خبری از سکوت در  کار نبود.  با این وجود، مسیحِ اسکورسیزی خودش را در موقعیت‌هایی پیدا  می‌کرد که  تصمیماتش را زیر سوال می‌برد، فریادش از درد و عذاب به آسمان  بلند می‌شد و  بالاخره به نقطه‌ای می‌رسید که وا می‌داد و از شدت فشارِ بار  سنگینی که بر  دوش می‌کشید تا مرز انصراف دادن پیش می‌رفت. در «سکوت» به  قرن‌ها بعد سفر  می‌کنیم. جایی که مسیح اسطوره‌ای است که پیروان زیادی دارد  و امثال کسانی  مثل رودریگز و گارپ خودشان را در موقعیت شکنجه‌های مسیح  پیدا می‌کنند. با  این تفاوت که در مقابل زجه و زاری‌هایشان و در مقابل  تمام کسانی که به خاطر  آنها و به اصطلاح در راه خدا کشته می‌شوند، هیچ  چیزی به جز سکوت به گوش  نمی‌رسد و این یعنی کارِ رودریگز و گارپ خیلی  دشوارتر و طاقت‌فرساتر و  عصبی‌کننده‌‌تر از خود شخص مسیح است و اینجاست که  «سکوت» در مقایسه با  «آخرین وسوسه‌ی مسیح» به فیلم بسیار پیچیده‌تر و  کامل‌تری تبدیل می‌شود.  اگر آنجا با بازگویی داستان عیسی مسیح از زاویه‌ی  انسانی‌تر و خاکی‌تری طرف  بودیم و در نهایت با فیلمی مواجه بودیم که چیزی  بیشتر از یک فیلم  تاریخی/مذهبی غیرمرسوم نبود، «سکوت» نگاه مدرن‌تر،  به‌روزتر و عمیق‌تری  درباره‌ی ماهیت ایمان و دین به عنوان یک موضوع  قابل‌بحث و کنجکاو برانگیز  محسوب می‌شود.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><img src="http://cdn.zoomg.ir/2017/4/84d7031b-acb3-431b-99f5-437654c5518a.jpg" border="0" alt="[تصویر: 84d7031b-acb3-431b-99f5-437654c5518a.jpg]" /></span></span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">بگذارید  همین  ابتدا بگویم اولین چیزی که درباره‌ی فیلم دوست دارم، عدم وجود  آدم‌های  خوب و بد در داستان است. راستش را بخواهید بزرگ‌ترین نگرانی‌ام قبل  از  تماشای فیلم این بود که نکند «سکوت» هم به جمع یکی از دیگر  فیلم‌های  پرتعدادی بپیوندد که سفیدپوست‌ها را آدم‌خوبه‌ی قصه و به  عنوان  نجات‌دهندگان مردمان دیگر کشورها معرفی می‌کنند. گرچه اسکورسیزی مثل  بهترین  فیلم‌هایش، پیچیدگی‌های داستان و شخصیت‌هایش را طوری مخفی کرده  است که  ممکن است در نگاه اول به اشتباه بربخورید و فکر کنید چنین چیزی  درباره‌ی  «سکوت» هم صدق می‌کند، اما فیلم بیشتر از این بحث‌های  پیش‌پاافتاده، درگیر  ماهیت ایمان و عواقب باور داشتن به نیرویی بالاتر است  و در این مسیر طیف  فکری هر دوی کاراکترهای مسیحی و مفتش‌های عقایدِ ژاپنی  را مورد بررسی قرار  می‌دهد و از آنها شمایلی ساخته که به جای اینکه صرفا  فقط دل‌تان برایشان  بسوزد یا صرفا ازشان متنفر باشید، دوست دارید درباره‌ی  فلسفه‌هایشان و چیزی  که درون ذهن‌شان می‌گذرد فکر کنید. شاید در نگاه اول  رودریگز و گارپ به  عنوان قهرمانانی به نظر برسند که دارند در برابر ناحقی  ایستادگی می‌کنند و  شاید حکومت ژاپن در قالب آنتاگونیست‌های تنفربرانگیزی  قرار بگیرند که آزادی  مردم برای انتخاب دین خودشان را از آنها سلب  کرده‌اند، اما در نهایت به  جایی می‌رسیم که هیچکدام با دیگری فرقی ندارد.  هیچ خطی وجود ندارد که میدان  نبرد را به دو دسته‌ی جبهه‌ی مبارزان حق و  دشمنانشان تقسیم کند. هر دو  گروه کسانی هستند که به «چیزی» باور دارند و  به روش‌های خودشان دارند تلاش  می‌کنند تا آن را گسترش بدهند و آن را  والاتر و حق‌تر از دیگری معرفی کنند.  آیا حکومت ژاپن کار اشتباهی در سرکوب  مسحیان می‌کند یا آیا تقصیر گردن  مبلغان دینی است که با پافشاری روی  گسترش دینشان در این کشور، زندگی مردم  را به عذاب و شکنجه تبدیل می‌کنند؟</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">سورن  کی‌‌یرکگارد، فیلسوف  دانمارکی قرن نوزدهمی در یکی از مشهورترین جملاتش  می‌گوید: «یک نظام دینی  نباید براساس فهمیدن ایمان برپا شود، بلکه باید  براساس این فهم بنا شود که  نمی‌توان ایمان را فهمید». و «سکوت» در طول  زمان طولانی دو ساعت و چهل  دقیقه‌ای‌اش با این جمله سروکار دارد. یکی از  قابلیت‌های اسکورسیزی، قرار  دادن کاراکترهایش در موقعیت‌هایی که خودشان  هیچ‌وقت فکرش را نمی‌کردند چنین  چیزی وجود داشته باشد و تماشای دست و پا  زدن آنهاست. رودریگز و گارپ  آدم‌های به شدت دین‌داری هستند که نمی‌توانند  باور کنند آموزگارشان که آنها  را به چنین خدادوست‌هایی تبدیل کرده، مسیح  را نفی کرده باشد و بودایی شده  باشد. آنها جوانان بی‌تجربه‌ای هستند که  احتمالا تمام عمرشان را در کلیسا  گذرانده‌اند، کسی برای به چالش کشیدن  آنها نبوده است و خلاصه آنها فقط در  یک طرف از هندسه‌ی پراضلاعِ زندگی  روزگار می‌گذرانند و چیزی درباره‌ی اضلاع  دیگرش که آدم دیر یا زود با آنها  برخورد می‌کند نمی‌دانسته‌اند و قدم  گذاشتن به سرزمین آفتاب مثل  دروازه‌ای عمل می‌کند که آنها را در شرایط  کاملا وارونه‌ای قرار می‌دهد و  واژه‌هایی مثل ایمان، عذاب عیسی مسیح، مُردن  در راه چیزی که به آن باور  داری و قدم گذاشتن جای پای اسطوره‌ای که قصه‌اش  را مدام در ذهن‌ات مرور  کرده‌ای و به تحمل و جایگاهش غبطه خورده‌ای معنای  واقعی‌تری به خودشان  می‌گیرند. وقتی در پایتخت یک کشور کاملا مسیحی و در  کلیسا درباره‌ی ایمان  داشتن حرف می‌زنی یک چیز است، اما اینکه در دل دنیای  دیگری که این کار به  معنای شکنجه و تماشای مرگ دیگران به بی‌رحم‌ترین شکل  ممکن است باشی، چیزی  دیگر! ناگهان رودریگز آرام آرام از کسی که تاکنون فکر  می‌کرد تمام راز و  رمزها و پیچیدگی‌های شغل و باورش را می‌داند به کسی  تبدیل می‌شود که  می‌فهمد هیچی نمی‌داند و هیچی از عذاب مسیح و تصمیماتی که  او در شرایط سخت  گرفته را واقعا درک نکرده بوده است، از یک طرف سعی می‌کند  تا در برابر  شکنجه‌های روانی و فیزیکی‌اش دوام بیاورد و از طرف دیگر آرام  آرام به  نتیجه می‌رسد که قضیه خیلی خیلی قمر در عقرب‌تر از دوام آوردن،  مُردن و  رفتن پیش خداست.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><img src="http://cdn.zoomg.ir/2017/4/31155d11-ae01-4a43-bef1-708e91bae87b.jpg" border="0" alt="[تصویر: 31155d11-ae01-4a43-bef1-708e91bae87b.jpg]" /></span></span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">شاید  بهترین  سکانسِ فیلم در این زمینه، سکانس به صلیب کشیده شدن آن سه ژاپنی  مسیحی در  ساحل اقیانوس باشد. ناگهان موج‌های اقیانوس معنای دیگری به  خودشان  می‌گیرند. تا قبل از این صحنه، برخورد موج‌ها به صخره‌ها اتفاقی  عادی  بودند. صحنه‌ای که خبر از آسودگی و تکرار ریتم طبیعت و هستی  می‌دهد.  صحنه‌ای که مثل ساعت نشانه‌ای از گذشت زمان است. اما به محض اینکه  رعیت‌های  ژاپنی به صلیب کشیده می‌شوند و به کشیش‌هایی که لای بوته‌ها این  صحنه را  از راه دور تماشا می‌کنند کات می‌زنیم، برخورد موج‌ها به ساحل  جلوه‌ی  گذشته‌اش را از دست می‌دهد و از اتفاقی زیبا و خیال‌انگیز و  تکراری، به  اتفاقی هولناک تغییر می‌کند. به ابزاری برای شکنجه. اقیانوس  آبی آن روی  دیگرش را برایمان فاش می‌کند. «سکوت» به‌طور کلی در این سکانس  خلاصه  می‌شود. فیلم درباره‌ی دوگانگی و پیچیدگی و ماهیت غیرقابل‌فهم  دنیای  اطراف‌مان و در اینجا ایمان است. درباره‌ی تغییر قیافه‌ی چیزی که  تاکنون به  نظرتان آرامش‌بخش و عادی بود. رودریگز در جایی از فیلم با خودش  می‌گوید:  «حتما خدا موقع مرگشون دعاهاشون رو شنیده، اما آیا زجه‌هاشون رو  هم شنیده؟»</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">«حتما خدا موقع مرگشون دعاهاشون رو شنیده، اما آیا زجه‌هاشون رو هم شنیده؟»</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">مسئله  این  است که فیلم کم‌کم فاش می‌کند قضیه خیلی چندلایه‌تر از «حکومتِ  ژاپن  مسیحیان را به‌طرز بی‌رحمانه‌‌ای سرکوب می‌کند» است. «سکوت» با ماهیت  این  مسیحیان و تعریفشان از ایمان‌شان کار کرد. مثلا روستایان ژاپنی فقط  به خاطر  نیاز شدیدشان به آرامش روانی به مسیحیت روی آورده‌اند. زندگی‌شان  آن‌قدر  سخت و طاقت‌فرساست که آنها به دینی روی آورده‌اند که قول بهشت و  دنیایی  بدون درد و رنج را در آخرت به آنها می‌دهد. مسیحیت کاری می‌کند تا  باور  کنند سختی‌هایشان در این دنیا بعد از مرگشان در دنیایی دیگر پاداش  دارد.  فقط سوالی که مطرح می‌شود این است که آیا چنین ایمانی درست است یا  ایمانی  که براساس چنین چیزی بنا شده باشد به درد نمی‌خورد؟ آیا بسیاری از  خود ما  از طرز فکر روستایان ژاپنی پیروی نمی‌کنیم؟ اسکورسیزی جواب  نمی‌دهد، بلکه  می‌گذارد خودمان به این سوالات فکر کنیم. پدر والیگنانو،  رییس انجمن عیسی  باور دارد وظیفه‌اش برنامه‌ریزی و گسترش دین مسیحیت  کاتولیک در سرتاسر  دنیاست و شاید تاکنون به این موضوع فکر نکرده که این  کار چه پیامدهایی  می‌تواند در پی داشته باشد یا اگر هم فکر کرده باشد،  شاید باور دارد که  دارد کار درست را انجام می‌دهد. از سوی دیگر مفتشان  عقاید هم ماموریت دارند  تا تمام تهدیدهایی را که به دین‌ بومی‌شان می‌شود  نابود کنند و با محدود  نگه داشتن مردمانشان، آنها را در کنترل نگه دارند.  ماموریت آنها گرچه در  نگاه اول غیرانسانی است، اما می‌توان تصور کرد آنها  به‌طرز قابل‌درکی به  این موضوع به عنوان تهاجم فرهنگی و از بین رفتن  یکدستی کشور نگاه می‌کنند.  از نگاه آنها، بومی‌ها به خاطر فرهنگ و طرز فکر  بسیار متفاوتشان با اروپا،  به نسخه‌ی متفاوتی از مسحیت باور دارند و وقتی  می‌بینیم آنها مسحیت را فقط  با بهشتش و سمبل‌هایش می‌فهمند و می‌خواهند،  آیا می‌توان با مفتشان  هم‌عقیده نبود؟!</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><img src="http://cdn.zoomg.ir/2017/4/8fa0b8a7-3800-4014-96d9-55343140548d.jpg" border="0" alt="[تصویر: 8fa0b8a7-3800-4014-96d9-55343140548d.jpg]" /></span></span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">در  نهایت  رودریگز و گارپ را داریم که در برخورد با سد‌هایی که حکومت ژاپن  جلوی  راهشان قرار داده است، به آنها به عنوان آزمایشی از سوی خداوند  نگاه  می‌کنند. اما آیا آنها معنای این آزمایش را به درستی فهمیده‌اند؟ آیا  این  آزمایشی از سوی خداوند برای تست ایمان‌شان است یا آزمایشی برای سنجش  غرور و  تکبرشان یا آزمایشی که اصلا آزمایشی از سوی خدواند نیست و فقط آنها  آن را  این‌طور برداشت می‌کنند؟ کشیش‌های قصه طبیعتا اولی را انتخاب  می‌کنند. به  این نتیجه می‌رسند که این میدان نبردی است که باید خودشان را  به خودشان  اثبات کنند. گارپ باور دارد که باید در ماموریتش برای پیدا کردن  پدر فیریرا  و پایبند ماندن به ایمانش ثابت قدم باشد و وا ندهد. او سعی  می‌کند تا از  دینش در مقایسه با نسخه‌ی متفاوتی‌ از آن که در روستای ژاپنی  می‌بیند کوتاه  نیاید و اجازه نمی‌دهد تا خطر مرگ و عذاب فیزیکی روی  ایمانش تاثیر بگذارد.  او از نگاه خودش یک پدر روحانی ایده‌آل است که با  تمام وجود تا لحظه‌ی آخر  پای ماموریتش ایستادگی می‌کند و حتی حاضر است به  جای نفی کردن ایمانش،  روستایی‌ها را به کشتن بدهد و خودش هم در این راه  جانش را از دست بدهد. طبق  معمول اسکورسیزی تصمیم‌گیری درباره‌ی باور او را  به تماشاگرانش می‌سپارد؛  آیا ایستادگی او پای ایمانش که به کشته شدن  دیگران و خودش منجر شد، کار  درستی است یا او نه تنها خود را الکی به کشتن  داده، بلکه فقط صرفا به خاطر  غرور خودش و تکمیل وظیفه‌اش به عنوان یک  کشیش، باعث مرگِ دردناک یک سری  غریبه هم شده است؟</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">رودریگز  اما عمیق‌ترین و چالش‌برانگیزترین تکامل  شخصیتی را در بین دیگر  کاراکترهای فیلم پشت سر می‌گذارد. مسیری که در آن  قدم می‌گذارد استعاره‌ای  از دست به یقه شدن با تمام زاویه‌های مختلفِ ایمان  است. از تصمیم‌های  طاقت‌فرسا و دیوانه‌کننده‌ای که باید بگیرد و تصمیماتی  که از گرفتن آنها  شانه‌خالی می‌کند گرفته تا روبه‌رو شدن با شک و تردیدها و  چنگ انداختن به  نیرویی که در مقابل زجه و زاری‌های او و دیگران بی‌تفاوت  است و در قالب  عکس عیسی با تاج خار‌هایش فقط نظاره‌گر ماجراست. رودریگز با  سوالات فلسفی  بی‌جوابی شاخ به شاخ می‌شود که قبل از این مجبور به فکر کردن  به آنها نشده  بوده است. بزرگ‌ترین حریفش اما دست به گریبان شدن با  بزرگ‌ترین سوال ممکن  است: این انگیزه و آتشی که او را در مقابل این  شکنجه‌ها روی پا نگه  می‌دارد چه چیزی است: سربلند بیرون آمدن از آزمایش  خداوند یا غروری که  اجازه نمی‌دهد با وجود مرگ دیگران به خاطر او، دینش را  نفی کند. اینکه فقط  خودت مورد شکنجه قرار بگیری و در مقابل آنها ایستادگی  کنی و به این باور  داشته باشی که از این طریق جا پای مسیح می‌گذاری یک چیز  است، اما اگر تو  نظاره‌گر آدم‌هایی باشی که به خاطر تو جیغ و فریادشان از  درد به آسمان  بلند شده چه کار می‌کنی. آیا کم می‌آوری یا نه؟ آیا کم آوردن  درست است یا  اینکه ساعت‌ها صدای خرخر و آه و ناله‌های آنها را گوش کنی و  عقب نکشی؟  اصلا آیا خداوند برای گسترش دینش راضی به درد کشیدن این آدم‌ها  است یا  رودریگز با نفی نکردن دینش، دارد مخلوق‌های خدا را آزار می‌دهد؟ آیا  خدا  می‌خواهد به هر ترتیبی که شده در مقابل ستم ایستادگی کنیم یا همان  خدایی  که از مهربانی و بخشش و عشق حرف می‌زند، از تو می‌خواهد تا دست  از  ایستادگی بکشی؟ آیا در این صورت خدا را ناامید می‌کنی یا از طریق رها  کردن  مخلوقاتش از درد و رنج، به فرمانی که داده بود عمل می‌کنید؟</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">رودریگز  بیچاره  با چنین سوالات عجیب و غریبی دست و پنجه نرم می‌کند و تنها جوابی  که  دریافت می‌کند تصویری از چهره‌ی عیسی مسیح با تاج خارش است که فقط به  او  خیره می‌شود. تصویری زیبا و تاثیرگذار و همزمان ترسناک. تصویری که  تمام  تلاش‌های اسکورسیزی در جستجو و کندو کاو در مفهوم ایمان را در ۵  دقیقه چشم  در چشم شدن با یک عکس خلاصه می‌کند. مهم نیست رودریگز و دیگران  چقدر فریاد  می‌زنند، او با بی‌تفاوتی‌ تمام فقط نگاه می‌کند. بدون واکنش و  بدون صدا.  دوباره باید به سورن کی‌‌یرکگارد برگردم که برخلاف بسیاری از  فیلسوف‌های  دیگر اعتقادی به دلیل و منطق آوردن برای باور کردن به وجود خدا  نداشته است،  بلکه می‌گوید فقط باید باور داشت که خدایی وجود دارد. فقط  باید باور داشت و  بس. و اسکورسیزی در «سکوت» نشان می‌دهد که رودریگز در  پایبند ماندن به  ایمان در اوج سکوتِ ناشکستنی هستی، چه سختی غیرممکنی را  تحمل می‌کند.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><img src="http://cdn.zoomg.ir/2017/4/c949e32f-40cc-480a-8036-cbe8f5e23816.jpg" border="0" alt="[تصویر: c949e32f-40cc-480a-8036-cbe8f5e23816.jpg]" /></span></span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">مراحل  آزمایش  یا حداقل چیزی که رودریگز آن را آزمایش می‌داند به مرور  غیرقابل‌تحمل‌تر  می‌شود و نهایتا به جایی می‌رسد که در برخورد با آن از جا  پریدم. جایی که  ناگهان سکوت می‌شکند و رودریگز در حالی که در بدبختانه‌ترین  و نحیف‌ترین  وضعیتش به سر می‌برد صدای عیسی مسیح را می‌شنود که از او  می‌خواهد تا عکس  او را لگد کند و به عذاب روستایان پایان بدهد. اما سوال‌  پرسیدن‌های  اسکورسیزی در اینجا هم به پایان نمی‌رسد؛ از یک طرف به نظر  می‌رسد رودریگز  واقعا در آزمایشش پیروز شده است و به درجه‌ای از پاکی و رنج  رسیده که  مسیح با او صحبت می‌کند، اما از طرف دیگر می‌توان به آن به عنوان  غول‌آخرِ  غول‌آخرهای آزمایش رودریگز نگاه کرد. اگر اسکورسیزی را نشناسیم،  حتما  شنیدن صدای عیسی به معنی تایید باور و ماموریت رودریگز و دار و  دسته‌ی  آنها برداشت می‌شود. که تاکنون حق با مسیحیان بوده است. اما  همان‌طور که  بارها در طول این متن هم گفتم اسکورسیزی کارگردانی است که  جوابی برای  تماشاگرانش فراهم نمی‌کند، بلکه آنها را مجبور به فکر کردن در  کنار خودش  می‌کند و همیشه این فکر کردن‌ها به حقیقت غافلگیرکننده‌ای ختم  می‌شوند و  حقیقت این است که در جدال ایمان و غرورِ رودریگز، غرور است که  در نهایت  پیروز از میدان نبرد خارج می‌شود.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">رودریگز  بیچاره  با سوالات عجیب و غریبی دست و پنجه نرم می‌کند و تنها جوابی که  دریافت  می‌کند تصویری از چهره‌ی عیسی مسیح با تاج خارش است که فقط به او  خیره  می‌شود</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">حقیقت  این است که درد و رنج تمام روستایانی که  به خاطر رودریگز کشته یا شکنجه  شدند کافی نبود تا او پا بر روی عکس عیسی  مسیح بگذارد و در نهایت این خود  مسیح بود که باید ظاهر می‌شد و به او  می‌گفت تا این کار را بکند. رودریگز  حاضر بود تا به خاطر دست‌یابی به  درجه‌ی والایی از ایمان، آن روستایانِ در  حال جان دادن را نیز به کشتن  بدهد. رودریگز تا آن لحظه سکوت را به عنوان  نشانه‌ای از تایید رفتارش  برداشت می‌کرد. اما اسکورسیزی سکوت را نه به  عنوان تایید رفتارمان از سوی  نیرویی بالاتر، بلکه به عنوان چیزی می‌داند  که به انسان‌ها اجازه می‌دهد تا  تصمیماتشان را در آزادی عمل کامل بگیرند و  این‌گونه بهمان هشدار می‌دهد که  چگونه بعضی‌وقت‌ها ممکن است با وجود  داشتن چنین فکر خوبی در ذهن‌مان  (سرافراز شدن جلوی خدا)، معنای سکوت را  اشتباه متوجه شویم، داستان‌های  سرراست کهن را به عنوان واقعیت پیچیده حال  برداشت کنیم و ناگهان بزرگ‌ترین  نادان قصه از آب در بیاییم. بزرگ‌ترین  دشمن ماجرا. دشمن خودمان.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">در  نهایت  مارتین اسکورسیزی مثل یک مرشد و داستانگوی باتجربه، یکی از  ترسناک‌ترین و  عمیق‌ترین فیلم‌هایش را با یک پیام به پایان می‌رساند و آن  هم این است که  مواظب باشیم در موقعیتی قرار نگیریم تا از کسی که با تمام  وجود باور  داشتیم دارد کار درست را می‌کند، به کسی بدل شویم که طوری توسط  غرور و  خودبرتربینی‌ و تکبر شعله‌ور می‌شود که در نهایت چیزی جز خاکستر ازش  باقی  نمی‌ماند. اسکورسیزی از وحشت و بیم فلج‌کننده‌ای تعریف می‌کند؛ از  لحظه‌ای  که متوجه می‌شویم ما در برابر انتخاب‌هایی که زندگی در مقابل‌مان  قرار  می‌دهد چقدر ناتوان هستیم و چقدر در فهمیدن آنها و انتخاب درستشان  بی‌نوا و  غیرآماده. «سکوت» از این می‌گوید که انسان‌ها باید از خود  انعطاف‌پذیری  نشان بدهند و از آنجایی که هیچ مکتب و فلسفه‌ی مطلقی برای  داشتن یک زندگی  بی‌نظیر وجود ندارد، انعطاف‌پذیری و درک این موضوع که چه  زمانی باید از  باورمان به یک مکتب کوتاه بیاییم خیلی مهم است. در فیلم فقط  شخصیت‌هایی  مورد شکنجه قرار می‌گرفتند و کشته می‌شدند که به‌طرز کورکورانه  و  لجبازانه‌ای از لگد کردن عکس امتناع می‌کردند و همدردی‌پذیرترین  شخصیت  داستان کیچیجیروی ژاپنی بود که بارها پا روی عکس می‌گذاشت و مدتی  بعد  سروکله‌اش برای طلب بخشش پیدا می‌شد. حکایت خودمان است، مگه نه؟ و  رودریگز  هم در نهایت وقتی به جایگاه مسیح می‌رسد که موفق می‌شود از  مهم‌ترین چیزی  که در زندگی‌اش اهمیت دارد دست بکشد و این است جلوه‌ی  غافلگیرکننده‌ی زندگی  که اسکورسیزی برایمان شرح می‌دهد. بعضی‌وقت‌ها راه  پیروزی و رسیدن به  خواسته‌مان دست کشیدن است، به جای چسبیدن. آزمایش واقعی  رودریگز تحمل  شکنجه‌هایش نبوده. آزمایش واقعی رودریگز این بوده که در  حالی که تا پایان  زندگی‌اش هرروز مجبور بوده ادای یک بودایی ژاپنی را در  بیاورد، مسیحی باقی  بماند. آزمایشِ رودریگز این بوده که به جای فریاد زدن،  در سکوت مطلق مسیحی  بماند.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">اسکورسیزی  با «سکوت» یکی از بهترین فیلم‌هایش را ساخته که  علاوه‌بر اینکه یک شاهکار  دیگر به کارنامه‌اش اضافه می‌کند، به عنوان  کامل‌کننده‌ی بحث‌های مطرح  شده در شاهکارهای قبلی‌اش هم عمل می‌کند. این  فیلم در کنار (Elle)  پیچیده‌ترین و بحث‌برانگیزترین فیلم سال ۲۰۱۶ است که با شیرجه زدن  به درون  عجیب‌ترین و ناشناخته‌ترین احساسات بشری همچون فیلسوفی عمل می‌کنند  که  ساز و کار دنیا و ماهیت وجودی خودمان را کمی برایمان روشن‌تر  و  قابل‌فهم‌تر می‌کنند. «سکوت» یک سینمای لذت‌بخش نیست. این فیلم یک  زلزله‌ی  روانی کامل است و به نظرم هیچ چیزی لذت‌بخش‌تر از این نیست.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">نویسنده:رضا حاج محمدی<br />
</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><br />
</span></span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><br />
<span style="color: #800080;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">معرفی فیلم: Silence- سکوت</span></span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><br />
</span></span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="font-weight: bold;"> فیلم Silence، جدیدترین ساخته‌ی مارتین اسکورسیزی گشت‌و‌گذاری تامل‌برانگیز در ماهیت ایمان است.</span><br />
</span></span><br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">مارتین  اسکورسیزی همیشه یکی از کارگردانانی بوده که با فیلم‌هایش ذهن  مخاطبانش  را از محدوده‌ی آسایششان خارج می‌کند، تپه‌ای بزرگ از مغزهای خارج  از  جمجمه‌هایشان درست می‌کند، روی آنها بنزین می‌ریزد، سیگارش را روشن  می‌کند  و بعد از اینکه حسابی آن را دود کرد، ته سیگارش را روی آن  مغزها  می‌اندازد. آنها گُر می‌گیرند، شعله‌ور می‌شوند و او بدون اینکه  اهمیتی به  صدای جلز و ولزِ مغزهای بخت برگشته بدهد، صحنه را ترک می‌کند.  فیلم‌های  اسکورسیزی در بهترین حالتشان کاری می‌کنند تا چند روز نتوانیم  بدون فکر  کردن به آنها سرمان را روی بالشت بگذاریم. کاری می‌کنند تا  مدت‌ها وقتی یاد  لحظه‌ای از فیلم‌ به‌خصوصی از او می‌افتیم خودمان را در  یک خلسه پیدا کنیم  و دنیا را به شکل دیگری ببینیم یا بهتر است بگویم  خودمان را به شکل دیگری  ببینیم. مارتی طوری مچ‌مان را می‌گیرد و طوری  خودمان را توسط خودمان  غافلگیر می‌کند و خصوصیات شخصیتی‌ای را که در  عمیق‌ترین اتاق‌های وجودمان  مخفی کرده‌ایم جلوی رویمان علم می‌کند که  چاره‌ای جز سرافکنده شدن و به فکر  فرو رفتن نداریم. چه وقتی در پلان‌سکانس  معروف «رفقای خوب» تماشاگران را  مهبوتِ زندگی پرزرق و برق و لذت‌بخش  گنگستری می‌کند و چه وقتی که در پایان  «گرگ وال‌ استریت» بعد از اینکه  حسابی به کثافت‌کاری‌های و کارهای  حال‌بهم‌زن جوردن بلفورت فحش دادیم،  مردمان ساده‌ای مثل خودمان را نشان  می‌دهد که بی‌صبرانه منتظرند تا رازِ  موفقیت بلفورت را از دهانش بشوند و با  عجله در دفترچه‌هایشان یادداشت کنند  که مبادا فراموش کنند و چگونه می‌توان  آنها را سرزنش کرد که خود یکی از  آنها هستیم.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">بعد  از کمدی  دیوانه‌وار و لجام‌گسیخته‌ای مثل «گرگ وال ‌استریت» که اسکورسیزی  با آن به  معنای واقعی کلمه یک بلاک‌باستر عامه‌پسندِ هنری را معنا کرد،  شاید کسی  فکرش را نمی‌کرد تا او سراغ فیلم مستقل‌تر و متفاوت‌تری برود،  اما یکی از  ویژگی‌های مارتی این است که همیشه غافلگیرکننده ظاهر می‌شود و  این‌بار این  غافلگیری را به اوجش رسانده است. پس از «گرگ وال‌ استریت» که  یکی از  کمدی‌‌ترین‌ و بی‌پرواترین فیلم‌های قرن بیست و یکم از لحاظ  شوخی‌های مسخره  و بی‌قید و بندش بود، او با «سکوت» در متضادترین نقطه‌ی  ممکن قرار گرفته  است. فیلمی به شدت جدی در باب سوالات بسیار حساس و  پیچیده‌ای درباره‌ی  ایمان، تردید، گناه، بخشش، ملیت‌گرایی، امپریالیسم و  سکوت کرکننده‌ی کیهان و  هستی. فیلمی به شدت خسته‌کننده و طاقت‌فرسا که نفس  آدمی را به شکل  لذت‌بخشی می‌بُرد. از آن فیلم‌هایی که وقتی یک بار سختی  کمرشکن و خشونت  روانی تحمل‌ناپذیرش را تحمل کردید، برای دفعه‌های بعدی با  ترس و لرز به آن  نزدیک می‌شوید.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><img src="http://cdn.zoomg.ir/2017/4/19dc3f8c-a311-4642-82a4-87fa275ddf6f.jpg" border="0" alt="[تصویر: 19dc3f8c-a311-4642-82a4-87fa275ddf6f.jpg]" /></span></span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">اسکورسیزی  یکی  از اندک کارگردانان مولف باقی مانده‌ی سینمای دنیاست که اعتقادی  به  میانه‌روی ندارد. او با جسارت و شجاعت تمام دست روی موضوعات و  بحث‌های  پیچیده و دیوانه‌کننده و آزاردهنده‌ای می‌گذارد که هرکسی جرات  روایت آنها  یا مهارت روایت درست و دقیق آنها را ندارد. مثلا «گرگ وال  استریت» شاید روی  کاغذ یک کمدی بسیار خنده‌دار عادی به نظر برسد، اما  مسئله این است که  اسکورسیزی داستان جوردن بلفورت را بدون سانسور و قیچی  کردن و در تمام هیبت  هیولاوارانه‌ی وحشتناکش به تصویر می‌کشد. همین می‌شود  که همان کمدی که عادی  به نظر می‌رسد، ناگهان این‌قدر بحث‌برانگیز و  تامل‌‌برانگیز می‌شود.  یک‌دفعه به خودمان می‌آییم و می‌بینیم فیلمی که  این‌قدر خنده‌دار و مسخره  بود، در واقع یک تراژدی حقیقی هولناک و تلخ است و  مطمئنا هرکسی تحمل قرار  گرفتن در برابر چنین حقیقی را دارد و هرکسی یارای  تحمل شکسته شدن توهماتش  را ندارد. نه تنها جوردن بلفورت به سزای اعمالش  نمی‌رسد، که او به آموزگار و  مربی جوردن بلفورت‌های آینده بدل می‌شود که  خود ما تشریف داریم.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">مارتی  با  کسی تعارف ندارد و البته دروغگوی آب‌زیرکاه و نیرنگ‌بازی است که  لنگه  ندارد. مارتی همچون راهنمایی است که دست مای توریست را برای گرداندن  در غار  بشریت می‌گیرد و با خود می‌برد. در ابتدا همه‌چیز عادی به نظر  می‌رسد، اما  از یک جایی به بعد جای تفریح را وحشت می‌گیرد. راهنما دست‌مان  را وسط غارِ  تاریک و نمور رها می‌کند، ما را تنها می‌گذارد و غیبش می‌زند  و ما  می‌‌مانیم و تنهایی و تاریکی و ناشناختگی و هراس. از دست  راهنمای  کلاه‌بردار کفری می‌شویم و بعد از اینکه حسابی او را فحش دادیم،  کورمال  کورمال سعی می‌کنیم راه بیرون آمدن از این غار را پیدا کنیم. هرچه  زودتر  دست از غر زدن و گریه و زاری و نفرین کردن بکشیم و راه خروج را پیدا  کنیم  شانس زنده ماندمان بیشتر است و اگر از ترس یک جا بنشینیم و از پیدا  کردن  مسیر درست دست بکشیم، خواهیم مُرد. خب، می‌خواهم بگویم اسکورسیزی در  «سکوت»  باز دوباره همان راهنمایی است که ما را در غار وجودی خودمان تنها  می‌گذارد  و می‌رود؛ غاری که به مراتب عمیق‌تر و تاریک‌تر از چیزی است که  این اواخر  از این کارگردان تجربه کرده‌ایم.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><img src="http://cdn.zoomg.ir/2017/4/73b4f231-3cd0-4a97-8aee-9637ab2da93a.jpg" border="0" alt="[تصویر: 73b4f231-3cd0-4a97-8aee-9637ab2da93a.jpg]" /></span></span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">قصه  درباره‌ی  مبلغانی مذهبی به اسم‌های رودریگز و گارپ (به ترتیب با بازی  اندرو  گارفیلد و آدام درایور) است که از پرتغال به ژاپن قرن هفدهم سفر  می‌کنند  تا آموزگارشان پدر فیریرا را از دست حکومت ضدمسیحیتِ این کشور نجات  بدهند.  قدم گذاشتن به سواحل ژاپن و ورود به جهنم سبزی که ساکنانش مسیحیان  را  همچون گرگ شکار می‌کنند همانا و مورد آزمایش قرار گرفتنِ ایمان و  اخلاق  آنها نیز همانا! اسکورسیزی همواره با دو واژه توصیف می‌شده: فیلم و  دین.  خودش می‌گوید: «زندگی من همیشه به فیلم و دین خلاصه می‌شده. همین. نه  چیز  دیگه‌ای». پس، می‌توان تصور کرد وقتی سینماگری حرفه‌ای و کارکشته دست  روی  مضمون موردعلاقه‌اش که در تمام طول زندگی‌اش با آن گلاویز بوده  است  می‌گذارد، یعنی نتیجه‌ی کار قرار است از دل برآید. فیلمی که قرار نیست  نگاه  کلیشه‌ای و سطحی‌نگرانه‌ای از دین و ایمان مثل چیزی که این اواخر  در  «لبه‌ی تیغ» (Hacksaw Ridge) دیدیم باشد. بلکه فیلمی است که قرار است  تیغ  جراحی به دست گرفته و دل و روده‌اش را بیرون بریزد و به تمام  زاویه‌هایش  نگاه بیاندازد.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">«سکوت» قبل از هرچیز حس‌و‌حال دنباله‌ی معنوی و تکمیل‌کننده‌ی مسائل مطرح شده در «آخرین وسوسه‌ی مسیح» را دارد</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">«سکوت»  قبل  از هرچیز حس‌و‌حال دنباله‌ی معنوی و تکمیل‌کننده‌ی مسائل مطرح شده  در  «آخرین وسوسه‌ی مسیح» را دارد. فیلمی که اسکورسیزی سعی کرده بوده از  طریق  آن جلوه‌ای انسانی به عیسی مسیح ببخشد، اسطوره را از آسمان به زمین  پایین  بیاورد و تمام هراس‌ها و استرس‌ها و وسوسه‌ها و خستگی‌هایش را مورد  بررسی  قرار بدهد. در «آخرین وسوسه‌ی مسیح» با کاراکتری سروکار داشتیم که  می‌دانست  برگزیده‌ی نیرویی فراتر است، می‌دانست کسی آن بالا دارد تماشایش  می‌کند،  معجزه می‌کرد و می‌دانست در طرف حق قرار دارد. خبری از سکوت در  کار نبود.  با این وجود، مسیحِ اسکورسیزی خودش را در موقعیت‌هایی پیدا  می‌کرد که  تصمیماتش را زیر سوال می‌برد، فریادش از درد و عذاب به آسمان  بلند می‌شد و  بالاخره به نقطه‌ای می‌رسید که وا می‌داد و از شدت فشارِ بار  سنگینی که بر  دوش می‌کشید تا مرز انصراف دادن پیش می‌رفت. در «سکوت» به  قرن‌ها بعد سفر  می‌کنیم. جایی که مسیح اسطوره‌ای است که پیروان زیادی دارد  و امثال کسانی  مثل رودریگز و گارپ خودشان را در موقعیت شکنجه‌های مسیح  پیدا می‌کنند. با  این تفاوت که در مقابل زجه و زاری‌هایشان و در مقابل  تمام کسانی که به خاطر  آنها و به اصطلاح در راه خدا کشته می‌شوند، هیچ  چیزی به جز سکوت به گوش  نمی‌رسد و این یعنی کارِ رودریگز و گارپ خیلی  دشوارتر و طاقت‌فرساتر و  عصبی‌کننده‌‌تر از خود شخص مسیح است و اینجاست که  «سکوت» در مقایسه با  «آخرین وسوسه‌ی مسیح» به فیلم بسیار پیچیده‌تر و  کامل‌تری تبدیل می‌شود.  اگر آنجا با بازگویی داستان عیسی مسیح از زاویه‌ی  انسانی‌تر و خاکی‌تری طرف  بودیم و در نهایت با فیلمی مواجه بودیم که چیزی  بیشتر از یک فیلم  تاریخی/مذهبی غیرمرسوم نبود، «سکوت» نگاه مدرن‌تر،  به‌روزتر و عمیق‌تری  درباره‌ی ماهیت ایمان و دین به عنوان یک موضوع  قابل‌بحث و کنجکاو برانگیز  محسوب می‌شود.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><img src="http://cdn.zoomg.ir/2017/4/84d7031b-acb3-431b-99f5-437654c5518a.jpg" border="0" alt="[تصویر: 84d7031b-acb3-431b-99f5-437654c5518a.jpg]" /></span></span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">بگذارید  همین  ابتدا بگویم اولین چیزی که درباره‌ی فیلم دوست دارم، عدم وجود  آدم‌های  خوب و بد در داستان است. راستش را بخواهید بزرگ‌ترین نگرانی‌ام قبل  از  تماشای فیلم این بود که نکند «سکوت» هم به جمع یکی از دیگر  فیلم‌های  پرتعدادی بپیوندد که سفیدپوست‌ها را آدم‌خوبه‌ی قصه و به  عنوان  نجات‌دهندگان مردمان دیگر کشورها معرفی می‌کنند. گرچه اسکورسیزی مثل  بهترین  فیلم‌هایش، پیچیدگی‌های داستان و شخصیت‌هایش را طوری مخفی کرده  است که  ممکن است در نگاه اول به اشتباه بربخورید و فکر کنید چنین چیزی  درباره‌ی  «سکوت» هم صدق می‌کند، اما فیلم بیشتر از این بحث‌های  پیش‌پاافتاده، درگیر  ماهیت ایمان و عواقب باور داشتن به نیرویی بالاتر است  و در این مسیر طیف  فکری هر دوی کاراکترهای مسیحی و مفتش‌های عقایدِ ژاپنی  را مورد بررسی قرار  می‌دهد و از آنها شمایلی ساخته که به جای اینکه صرفا  فقط دل‌تان برایشان  بسوزد یا صرفا ازشان متنفر باشید، دوست دارید درباره‌ی  فلسفه‌هایشان و چیزی  که درون ذهن‌شان می‌گذرد فکر کنید. شاید در نگاه اول  رودریگز و گارپ به  عنوان قهرمانانی به نظر برسند که دارند در برابر ناحقی  ایستادگی می‌کنند و  شاید حکومت ژاپن در قالب آنتاگونیست‌های تنفربرانگیزی  قرار بگیرند که آزادی  مردم برای انتخاب دین خودشان را از آنها سلب  کرده‌اند، اما در نهایت به  جایی می‌رسیم که هیچکدام با دیگری فرقی ندارد.  هیچ خطی وجود ندارد که میدان  نبرد را به دو دسته‌ی جبهه‌ی مبارزان حق و  دشمنانشان تقسیم کند. هر دو  گروه کسانی هستند که به «چیزی» باور دارند و  به روش‌های خودشان دارند تلاش  می‌کنند تا آن را گسترش بدهند و آن را  والاتر و حق‌تر از دیگری معرفی کنند.  آیا حکومت ژاپن کار اشتباهی در سرکوب  مسحیان می‌کند یا آیا تقصیر گردن  مبلغان دینی است که با پافشاری روی  گسترش دینشان در این کشور، زندگی مردم  را به عذاب و شکنجه تبدیل می‌کنند؟</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">سورن  کی‌‌یرکگارد، فیلسوف  دانمارکی قرن نوزدهمی در یکی از مشهورترین جملاتش  می‌گوید: «یک نظام دینی  نباید براساس فهمیدن ایمان برپا شود، بلکه باید  براساس این فهم بنا شود که  نمی‌توان ایمان را فهمید». و «سکوت» در طول  زمان طولانی دو ساعت و چهل  دقیقه‌ای‌اش با این جمله سروکار دارد. یکی از  قابلیت‌های اسکورسیزی، قرار  دادن کاراکترهایش در موقعیت‌هایی که خودشان  هیچ‌وقت فکرش را نمی‌کردند چنین  چیزی وجود داشته باشد و تماشای دست و پا  زدن آنهاست. رودریگز و گارپ  آدم‌های به شدت دین‌داری هستند که نمی‌توانند  باور کنند آموزگارشان که آنها  را به چنین خدادوست‌هایی تبدیل کرده، مسیح  را نفی کرده باشد و بودایی شده  باشد. آنها جوانان بی‌تجربه‌ای هستند که  احتمالا تمام عمرشان را در کلیسا  گذرانده‌اند، کسی برای به چالش کشیدن  آنها نبوده است و خلاصه آنها فقط در  یک طرف از هندسه‌ی پراضلاعِ زندگی  روزگار می‌گذرانند و چیزی درباره‌ی اضلاع  دیگرش که آدم دیر یا زود با آنها  برخورد می‌کند نمی‌دانسته‌اند و قدم  گذاشتن به سرزمین آفتاب مثل  دروازه‌ای عمل می‌کند که آنها را در شرایط  کاملا وارونه‌ای قرار می‌دهد و  واژه‌هایی مثل ایمان، عذاب عیسی مسیح، مُردن  در راه چیزی که به آن باور  داری و قدم گذاشتن جای پای اسطوره‌ای که قصه‌اش  را مدام در ذهن‌ات مرور  کرده‌ای و به تحمل و جایگاهش غبطه خورده‌ای معنای  واقعی‌تری به خودشان  می‌گیرند. وقتی در پایتخت یک کشور کاملا مسیحی و در  کلیسا درباره‌ی ایمان  داشتن حرف می‌زنی یک چیز است، اما اینکه در دل دنیای  دیگری که این کار به  معنای شکنجه و تماشای مرگ دیگران به بی‌رحم‌ترین شکل  ممکن است باشی، چیزی  دیگر! ناگهان رودریگز آرام آرام از کسی که تاکنون فکر  می‌کرد تمام راز و  رمزها و پیچیدگی‌های شغل و باورش را می‌داند به کسی  تبدیل می‌شود که  می‌فهمد هیچی نمی‌داند و هیچی از عذاب مسیح و تصمیماتی که  او در شرایط سخت  گرفته را واقعا درک نکرده بوده است، از یک طرف سعی می‌کند  تا در برابر  شکنجه‌های روانی و فیزیکی‌اش دوام بیاورد و از طرف دیگر آرام  آرام به  نتیجه می‌رسد که قضیه خیلی خیلی قمر در عقرب‌تر از دوام آوردن،  مُردن و  رفتن پیش خداست.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><img src="http://cdn.zoomg.ir/2017/4/31155d11-ae01-4a43-bef1-708e91bae87b.jpg" border="0" alt="[تصویر: 31155d11-ae01-4a43-bef1-708e91bae87b.jpg]" /></span></span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">شاید  بهترین  سکانسِ فیلم در این زمینه، سکانس به صلیب کشیده شدن آن سه ژاپنی  مسیحی در  ساحل اقیانوس باشد. ناگهان موج‌های اقیانوس معنای دیگری به  خودشان  می‌گیرند. تا قبل از این صحنه، برخورد موج‌ها به صخره‌ها اتفاقی  عادی  بودند. صحنه‌ای که خبر از آسودگی و تکرار ریتم طبیعت و هستی  می‌دهد.  صحنه‌ای که مثل ساعت نشانه‌ای از گذشت زمان است. اما به محض اینکه  رعیت‌های  ژاپنی به صلیب کشیده می‌شوند و به کشیش‌هایی که لای بوته‌ها این  صحنه را  از راه دور تماشا می‌کنند کات می‌زنیم، برخورد موج‌ها به ساحل  جلوه‌ی  گذشته‌اش را از دست می‌دهد و از اتفاقی زیبا و خیال‌انگیز و  تکراری، به  اتفاقی هولناک تغییر می‌کند. به ابزاری برای شکنجه. اقیانوس  آبی آن روی  دیگرش را برایمان فاش می‌کند. «سکوت» به‌طور کلی در این سکانس  خلاصه  می‌شود. فیلم درباره‌ی دوگانگی و پیچیدگی و ماهیت غیرقابل‌فهم  دنیای  اطراف‌مان و در اینجا ایمان است. درباره‌ی تغییر قیافه‌ی چیزی که  تاکنون به  نظرتان آرامش‌بخش و عادی بود. رودریگز در جایی از فیلم با خودش  می‌گوید:  «حتما خدا موقع مرگشون دعاهاشون رو شنیده، اما آیا زجه‌هاشون رو  هم شنیده؟»</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">«حتما خدا موقع مرگشون دعاهاشون رو شنیده، اما آیا زجه‌هاشون رو هم شنیده؟»</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">مسئله  این  است که فیلم کم‌کم فاش می‌کند قضیه خیلی چندلایه‌تر از «حکومتِ  ژاپن  مسیحیان را به‌طرز بی‌رحمانه‌‌ای سرکوب می‌کند» است. «سکوت» با ماهیت  این  مسیحیان و تعریفشان از ایمان‌شان کار کرد. مثلا روستایان ژاپنی فقط  به خاطر  نیاز شدیدشان به آرامش روانی به مسیحیت روی آورده‌اند. زندگی‌شان  آن‌قدر  سخت و طاقت‌فرساست که آنها به دینی روی آورده‌اند که قول بهشت و  دنیایی  بدون درد و رنج را در آخرت به آنها می‌دهد. مسیحیت کاری می‌کند تا  باور  کنند سختی‌هایشان در این دنیا بعد از مرگشان در دنیایی دیگر پاداش  دارد.  فقط سوالی که مطرح می‌شود این است که آیا چنین ایمانی درست است یا  ایمانی  که براساس چنین چیزی بنا شده باشد به درد نمی‌خورد؟ آیا بسیاری از  خود ما  از طرز فکر روستایان ژاپنی پیروی نمی‌کنیم؟ اسکورسیزی جواب  نمی‌دهد، بلکه  می‌گذارد خودمان به این سوالات فکر کنیم. پدر والیگنانو،  رییس انجمن عیسی  باور دارد وظیفه‌اش برنامه‌ریزی و گسترش دین مسیحیت  کاتولیک در سرتاسر  دنیاست و شاید تاکنون به این موضوع فکر نکرده که این  کار چه پیامدهایی  می‌تواند در پی داشته باشد یا اگر هم فکر کرده باشد،  شاید باور دارد که  دارد کار درست را انجام می‌دهد. از سوی دیگر مفتشان  عقاید هم ماموریت دارند  تا تمام تهدیدهایی را که به دین‌ بومی‌شان می‌شود  نابود کنند و با محدود  نگه داشتن مردمانشان، آنها را در کنترل نگه دارند.  ماموریت آنها گرچه در  نگاه اول غیرانسانی است، اما می‌توان تصور کرد آنها  به‌طرز قابل‌درکی به  این موضوع به عنوان تهاجم فرهنگی و از بین رفتن  یکدستی کشور نگاه می‌کنند.  از نگاه آنها، بومی‌ها به خاطر فرهنگ و طرز فکر  بسیار متفاوتشان با اروپا،  به نسخه‌ی متفاوتی از مسحیت باور دارند و وقتی  می‌بینیم آنها مسحیت را فقط  با بهشتش و سمبل‌هایش می‌فهمند و می‌خواهند،  آیا می‌توان با مفتشان  هم‌عقیده نبود؟!</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><img src="http://cdn.zoomg.ir/2017/4/8fa0b8a7-3800-4014-96d9-55343140548d.jpg" border="0" alt="[تصویر: 8fa0b8a7-3800-4014-96d9-55343140548d.jpg]" /></span></span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">در  نهایت  رودریگز و گارپ را داریم که در برخورد با سد‌هایی که حکومت ژاپن  جلوی  راهشان قرار داده است، به آنها به عنوان آزمایشی از سوی خداوند  نگاه  می‌کنند. اما آیا آنها معنای این آزمایش را به درستی فهمیده‌اند؟ آیا  این  آزمایشی از سوی خداوند برای تست ایمان‌شان است یا آزمایشی برای سنجش  غرور و  تکبرشان یا آزمایشی که اصلا آزمایشی از سوی خدواند نیست و فقط آنها  آن را  این‌طور برداشت می‌کنند؟ کشیش‌های قصه طبیعتا اولی را انتخاب  می‌کنند. به  این نتیجه می‌رسند که این میدان نبردی است که باید خودشان را  به خودشان  اثبات کنند. گارپ باور دارد که باید در ماموریتش برای پیدا کردن  پدر فیریرا  و پایبند ماندن به ایمانش ثابت قدم باشد و وا ندهد. او سعی  می‌کند تا از  دینش در مقایسه با نسخه‌ی متفاوتی‌ از آن که در روستای ژاپنی  می‌بیند کوتاه  نیاید و اجازه نمی‌دهد تا خطر مرگ و عذاب فیزیکی روی  ایمانش تاثیر بگذارد.  او از نگاه خودش یک پدر روحانی ایده‌آل است که با  تمام وجود تا لحظه‌ی آخر  پای ماموریتش ایستادگی می‌کند و حتی حاضر است به  جای نفی کردن ایمانش،  روستایی‌ها را به کشتن بدهد و خودش هم در این راه  جانش را از دست بدهد. طبق  معمول اسکورسیزی تصمیم‌گیری درباره‌ی باور او را  به تماشاگرانش می‌سپارد؛  آیا ایستادگی او پای ایمانش که به کشته شدن  دیگران و خودش منجر شد، کار  درستی است یا او نه تنها خود را الکی به کشتن  داده، بلکه فقط صرفا به خاطر  غرور خودش و تکمیل وظیفه‌اش به عنوان یک  کشیش، باعث مرگِ دردناک یک سری  غریبه هم شده است؟</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">رودریگز  اما عمیق‌ترین و چالش‌برانگیزترین تکامل  شخصیتی را در بین دیگر  کاراکترهای فیلم پشت سر می‌گذارد. مسیری که در آن  قدم می‌گذارد استعاره‌ای  از دست به یقه شدن با تمام زاویه‌های مختلفِ ایمان  است. از تصمیم‌های  طاقت‌فرسا و دیوانه‌کننده‌ای که باید بگیرد و تصمیماتی  که از گرفتن آنها  شانه‌خالی می‌کند گرفته تا روبه‌رو شدن با شک و تردیدها و  چنگ انداختن به  نیرویی که در مقابل زجه و زاری‌های او و دیگران بی‌تفاوت  است و در قالب  عکس عیسی با تاج خار‌هایش فقط نظاره‌گر ماجراست. رودریگز با  سوالات فلسفی  بی‌جوابی شاخ به شاخ می‌شود که قبل از این مجبور به فکر کردن  به آنها نشده  بوده است. بزرگ‌ترین حریفش اما دست به گریبان شدن با  بزرگ‌ترین سوال ممکن  است: این انگیزه و آتشی که او را در مقابل این  شکنجه‌ها روی پا نگه  می‌دارد چه چیزی است: سربلند بیرون آمدن از آزمایش  خداوند یا غروری که  اجازه نمی‌دهد با وجود مرگ دیگران به خاطر او، دینش را  نفی کند. اینکه فقط  خودت مورد شکنجه قرار بگیری و در مقابل آنها ایستادگی  کنی و به این باور  داشته باشی که از این طریق جا پای مسیح می‌گذاری یک چیز  است، اما اگر تو  نظاره‌گر آدم‌هایی باشی که به خاطر تو جیغ و فریادشان از  درد به آسمان  بلند شده چه کار می‌کنی. آیا کم می‌آوری یا نه؟ آیا کم آوردن  درست است یا  اینکه ساعت‌ها صدای خرخر و آه و ناله‌های آنها را گوش کنی و  عقب نکشی؟  اصلا آیا خداوند برای گسترش دینش راضی به درد کشیدن این آدم‌ها  است یا  رودریگز با نفی نکردن دینش، دارد مخلوق‌های خدا را آزار می‌دهد؟ آیا  خدا  می‌خواهد به هر ترتیبی که شده در مقابل ستم ایستادگی کنیم یا همان  خدایی  که از مهربانی و بخشش و عشق حرف می‌زند، از تو می‌خواهد تا دست  از  ایستادگی بکشی؟ آیا در این صورت خدا را ناامید می‌کنی یا از طریق رها  کردن  مخلوقاتش از درد و رنج، به فرمانی که داده بود عمل می‌کنید؟</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">رودریگز  بیچاره  با چنین سوالات عجیب و غریبی دست و پنجه نرم می‌کند و تنها جوابی  که  دریافت می‌کند تصویری از چهره‌ی عیسی مسیح با تاج خارش است که فقط به  او  خیره می‌شود. تصویری زیبا و تاثیرگذار و همزمان ترسناک. تصویری که  تمام  تلاش‌های اسکورسیزی در جستجو و کندو کاو در مفهوم ایمان را در ۵  دقیقه چشم  در چشم شدن با یک عکس خلاصه می‌کند. مهم نیست رودریگز و دیگران  چقدر فریاد  می‌زنند، او با بی‌تفاوتی‌ تمام فقط نگاه می‌کند. بدون واکنش و  بدون صدا.  دوباره باید به سورن کی‌‌یرکگارد برگردم که برخلاف بسیاری از  فیلسوف‌های  دیگر اعتقادی به دلیل و منطق آوردن برای باور کردن به وجود خدا  نداشته است،  بلکه می‌گوید فقط باید باور داشت که خدایی وجود دارد. فقط  باید باور داشت و  بس. و اسکورسیزی در «سکوت» نشان می‌دهد که رودریگز در  پایبند ماندن به  ایمان در اوج سکوتِ ناشکستنی هستی، چه سختی غیرممکنی را  تحمل می‌کند.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><img src="http://cdn.zoomg.ir/2017/4/c949e32f-40cc-480a-8036-cbe8f5e23816.jpg" border="0" alt="[تصویر: c949e32f-40cc-480a-8036-cbe8f5e23816.jpg]" /></span></span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">مراحل  آزمایش  یا حداقل چیزی که رودریگز آن را آزمایش می‌داند به مرور  غیرقابل‌تحمل‌تر  می‌شود و نهایتا به جایی می‌رسد که در برخورد با آن از جا  پریدم. جایی که  ناگهان سکوت می‌شکند و رودریگز در حالی که در بدبختانه‌ترین  و نحیف‌ترین  وضعیتش به سر می‌برد صدای عیسی مسیح را می‌شنود که از او  می‌خواهد تا عکس  او را لگد کند و به عذاب روستایان پایان بدهد. اما سوال‌  پرسیدن‌های  اسکورسیزی در اینجا هم به پایان نمی‌رسد؛ از یک طرف به نظر  می‌رسد رودریگز  واقعا در آزمایشش پیروز شده است و به درجه‌ای از پاکی و رنج  رسیده که  مسیح با او صحبت می‌کند، اما از طرف دیگر می‌توان به آن به عنوان  غول‌آخرِ  غول‌آخرهای آزمایش رودریگز نگاه کرد. اگر اسکورسیزی را نشناسیم،  حتما  شنیدن صدای عیسی به معنی تایید باور و ماموریت رودریگز و دار و  دسته‌ی  آنها برداشت می‌شود. که تاکنون حق با مسیحیان بوده است. اما  همان‌طور که  بارها در طول این متن هم گفتم اسکورسیزی کارگردانی است که  جوابی برای  تماشاگرانش فراهم نمی‌کند، بلکه آنها را مجبور به فکر کردن در  کنار خودش  می‌کند و همیشه این فکر کردن‌ها به حقیقت غافلگیرکننده‌ای ختم  می‌شوند و  حقیقت این است که در جدال ایمان و غرورِ رودریگز، غرور است که  در نهایت  پیروز از میدان نبرد خارج می‌شود.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">رودریگز  بیچاره  با سوالات عجیب و غریبی دست و پنجه نرم می‌کند و تنها جوابی که  دریافت  می‌کند تصویری از چهره‌ی عیسی مسیح با تاج خارش است که فقط به او  خیره  می‌شود</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">حقیقت  این است که درد و رنج تمام روستایانی که  به خاطر رودریگز کشته یا شکنجه  شدند کافی نبود تا او پا بر روی عکس عیسی  مسیح بگذارد و در نهایت این خود  مسیح بود که باید ظاهر می‌شد و به او  می‌گفت تا این کار را بکند. رودریگز  حاضر بود تا به خاطر دست‌یابی به  درجه‌ی والایی از ایمان، آن روستایانِ در  حال جان دادن را نیز به کشتن  بدهد. رودریگز تا آن لحظه سکوت را به عنوان  نشانه‌ای از تایید رفتارش  برداشت می‌کرد. اما اسکورسیزی سکوت را نه به  عنوان تایید رفتارمان از سوی  نیرویی بالاتر، بلکه به عنوان چیزی می‌داند  که به انسان‌ها اجازه می‌دهد تا  تصمیماتشان را در آزادی عمل کامل بگیرند و  این‌گونه بهمان هشدار می‌دهد که  چگونه بعضی‌وقت‌ها ممکن است با وجود  داشتن چنین فکر خوبی در ذهن‌مان  (سرافراز شدن جلوی خدا)، معنای سکوت را  اشتباه متوجه شویم، داستان‌های  سرراست کهن را به عنوان واقعیت پیچیده حال  برداشت کنیم و ناگهان بزرگ‌ترین  نادان قصه از آب در بیاییم. بزرگ‌ترین  دشمن ماجرا. دشمن خودمان.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">در  نهایت  مارتین اسکورسیزی مثل یک مرشد و داستانگوی باتجربه، یکی از  ترسناک‌ترین و  عمیق‌ترین فیلم‌هایش را با یک پیام به پایان می‌رساند و آن  هم این است که  مواظب باشیم در موقعیتی قرار نگیریم تا از کسی که با تمام  وجود باور  داشتیم دارد کار درست را می‌کند، به کسی بدل شویم که طوری توسط  غرور و  خودبرتربینی‌ و تکبر شعله‌ور می‌شود که در نهایت چیزی جز خاکستر ازش  باقی  نمی‌ماند. اسکورسیزی از وحشت و بیم فلج‌کننده‌ای تعریف می‌کند؛ از  لحظه‌ای  که متوجه می‌شویم ما در برابر انتخاب‌هایی که زندگی در مقابل‌مان  قرار  می‌دهد چقدر ناتوان هستیم و چقدر در فهمیدن آنها و انتخاب درستشان  بی‌نوا و  غیرآماده. «سکوت» از این می‌گوید که انسان‌ها باید از خود  انعطاف‌پذیری  نشان بدهند و از آنجایی که هیچ مکتب و فلسفه‌ی مطلقی برای  داشتن یک زندگی  بی‌نظیر وجود ندارد، انعطاف‌پذیری و درک این موضوع که چه  زمانی باید از  باورمان به یک مکتب کوتاه بیاییم خیلی مهم است. در فیلم فقط  شخصیت‌هایی  مورد شکنجه قرار می‌گرفتند و کشته می‌شدند که به‌طرز کورکورانه  و  لجبازانه‌ای از لگد کردن عکس امتناع می‌کردند و همدردی‌پذیرترین  شخصیت  داستان کیچیجیروی ژاپنی بود که بارها پا روی عکس می‌گذاشت و مدتی  بعد  سروکله‌اش برای طلب بخشش پیدا می‌شد. حکایت خودمان است، مگه نه؟ و  رودریگز  هم در نهایت وقتی به جایگاه مسیح می‌رسد که موفق می‌شود از  مهم‌ترین چیزی  که در زندگی‌اش اهمیت دارد دست بکشد و این است جلوه‌ی  غافلگیرکننده‌ی زندگی  که اسکورسیزی برایمان شرح می‌دهد. بعضی‌وقت‌ها راه  پیروزی و رسیدن به  خواسته‌مان دست کشیدن است، به جای چسبیدن. آزمایش واقعی  رودریگز تحمل  شکنجه‌هایش نبوده. آزمایش واقعی رودریگز این بوده که در  حالی که تا پایان  زندگی‌اش هرروز مجبور بوده ادای یک بودایی ژاپنی را در  بیاورد، مسیحی باقی  بماند. آزمایشِ رودریگز این بوده که به جای فریاد زدن،  در سکوت مطلق مسیحی  بماند.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">اسکورسیزی  با «سکوت» یکی از بهترین فیلم‌هایش را ساخته که  علاوه‌بر اینکه یک شاهکار  دیگر به کارنامه‌اش اضافه می‌کند، به عنوان  کامل‌کننده‌ی بحث‌های مطرح  شده در شاهکارهای قبلی‌اش هم عمل می‌کند. این  فیلم در کنار (Elle)  پیچیده‌ترین و بحث‌برانگیزترین فیلم سال ۲۰۱۶ است که با شیرجه زدن  به درون  عجیب‌ترین و ناشناخته‌ترین احساسات بشری همچون فیلسوفی عمل می‌کنند  که  ساز و کار دنیا و ماهیت وجودی خودمان را کمی برایمان روشن‌تر  و  قابل‌فهم‌تر می‌کنند. «سکوت» یک سینمای لذت‌بخش نیست. این فیلم یک  زلزله‌ی  روانی کامل است و به نظرم هیچ چیزی لذت‌بخش‌تر از این نیست.</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">نویسنده:رضا حاج محمدی<br />
</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><br />
</span></span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نقد فیلم اسکاری Moonlight و رویکرد اسکار در سال های اخیر]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43013.html</link>
			<pubDate>Wed, 26 Apr 2017 15:36:19 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43013.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">سلام دوستان. این رو به بهانه بررسی سیاست های جشنواره اسکار گذاشتم، لطفا نظراتتون رو درباره این سیاست ها بنویسید تا بتونیم با هم به یک جمع بندی برسیم</span></span><br />
<br />
- مهتاب فیلمی در سبک درام و زندگینامه‌ به کارگردانی بری جنکینز است. فیلمنامه آن توسط خود بری جنکینز بر اساس رمان «پسرهای سیاه زیر نور مهتاب آبی به نظر می‌رسند»، به قلم تارل الوین مک کرینی نوشته شده است و تهیه کنندگی این فیلم را بردپیت به عهده داشته است.<br />
<br />
- این فیلم داستان مردی سیاه پوست را از دوران کودکی تا بزرگسالی روایت می کند که در شهر میامی و در شرایطی سخت بزرگ می شود.<br />
<br />
- جنکینز، قدرت مالیخولیایی جنسی سرکوب‌شده در «کوهستان بروکبک» و «کارول» را با لایه‌های ظریف مردانگیِ در حال رشد در "پسربچگی" در هم آمیخته.<br />
<br />
- در هشتاد و نهمین دوره جوایز اسکار در حالی که نام لا لا لند به عنوان بهترین فیلم خوانده شد لحظاتی بعد ناگهان اعلام شد که اشتباهی رخ داده و جایزه اسکار بهترین فیلم به مهتاب رسید.<br />
<br />
- مهتاب با واکنش خیره کننده منتقدان همراه بوده، که احتمالا بخش زیادی از این واکنش ها بخاطر فضای شبه روشنفکری ایجاد شده و حمایت از محتوای فیلم صورت گرفته است!<br />
<br />
فیلم های معروف مورد توجه جشنواره ها در سال های اخیر که به همجنسگرایی (هر چند به عنوان یک موضوع فرعی) پرداخته اند:<br />
<span style="color: #800000;"><br />
</span><br />
<span style="color: #800000;">Brokeback Mountain (2005)</span><br />
<span style="color: #800000;"><br />
</span><br />
<span style="color: #800000;">Milk (2008)</span><br />
<span style="color: #800000;"><br />
</span><br />
<span style="color: #800000;">Dallas Buyers Club (2013) - Blue Is the Warmest Colour (2013)</span><br />
<span style="color: #800000;"><br />
</span><br />
<span style="color: #800000;">The Imitation Game (2014)</span><br />
<span style="color: #800000;"><br />
</span><br />
<span style="color: #800000;">Carol (2015)</span><br />
<span style="color: #800000;"><br />
</span><br />
<span style="color: #800000;">Moonlight (2016)</span><br />
<span style="color: #800000;"><br />
</span><br />
<span style="color: #800000;">این لیست ناقص هست و هنوز کامل نشده</span><br />
<span style="color: #800000;"><br />
</span><br />
<span style="color: #800000;"> البته در تکمیل این لیست به انتخاب مجریان همجنسباز برای مراسم اسکار و خیلی موارد دیگر میشود اشاره کرد</span><br />
-------------------------------------تحلیل اثر--------------------------------------<br />
<br />
فیلم برای مخاطب عام بشدت کسالت آور هست، ولی اگر خیلی اهل دیدن فیلم های خاص و معناگرا باشید احتمالا تا حدودی از فیلم خوشتان بیاید. ساختار فیلم بصورتی هست که حجم زیادی از ترحم را نسبت به شخصیت اصلی داستان ایجاد می کند و از این ترحم شما در جهت حقوق به ظاهر پایمال شده همجنسگرایان استفاده می برد  <br />
<br />
یک موردی هم به ذهنم رسید که تو انیمیشن Storks برای تشکیل خانواده و بچه دار شدن دونفری که همجنس باز هستند یا یک نفری که میخواد مستقل و بدون شریک زندگی کنه، آخرِ انیمیشن میاد راه حل ارائه میده که لک لک ها براشون بچه ها رو میارن و از این لحاظم مشکلی نیست !!!<br />
<br />
برخی از نظرات کاربرها در سایت های مختلف:<br />
<br />
- مهتاب قطع به یقین یکی از 10 فیلم برتر سال سینمای جهان بود اما با دوبرابر قاطعیت بهترین فیلم سال نبود.مهتاب با دریافت 3 جایزه از 7 جایزه مهم اسکار برنده واقعی سیاسی ترین شب تاریخ اسکار بود.<br />
در سینمای روز امریکا موضوعات مهمی در سطح کلان و با صرف بودجه های هنگفت و برنامه ریزی دقیق اجرا میشوند که سیاستهای کلان دولت وقت/نهادهای قدرتمند و صاحب رسانه(fbi/cia و سرمایه داران یهود)و حتی هنرمندان طراز اول و بانفوذ(مثل اسپیلبرگ،اسکورسیزی،استریپ و..)در جریان روز سینمای هالیوود تاثیر مستقیم دارند و چندین مثال عنوان میکنم تا مطلب اثبات شود:<br />
1)دونالد ترامپ هر چقدر مورد قبول سرمایه داران و بازاریان امریکا است به همان اندازه مورد تنفر هنرمندان است و در مراسم اسکار امسال هر نوع دهن کجی و تمسخری که میشد به وی،انجام شد و اتحاد هنرمندان سیاسی ترین اسکار تاریخ رو سبب شد.<br />
2)در 8 ساله ریاست جمهوری بوش پسر جمعآ 8 فیلم درباره سیاهپوستان ساخته نشد و اگه هم شد اصلآ دیده نشد اما در 8 ساله اوباما به یکباره سالانه در چندین و چند فیلم مهم و اسکاری بطور مستقیم و غیر مستقیم به سیاهپوستان پرداخته شد که میتوان به آثار شاخصی چون پرشس/لینکلن/13 سال بردگی/مهتاب/تولد یک ملت و..اشاره کرد.<br />
3)تا قبل از سال 2000 میلادی جمع فیلمهای همجنسبازی یا همجنس خواهی مردانه در70 سال هالیوود به 10 فیلم هم نمیرسید اما در همین 16 سال اخیر سالانه یک فیلم بسیار مهم و اسکاری ساخته شده است که میتوان به میلک/کوهستان بروکبک/مهتاب و..اشاره کرد اما جالبه بدونید مثلآ شاهکاری مثل کارول که درباره زنان بود کمترین توجه به آن شد در حالیکه از تمام فیلمهای همجنس خواهی با محوریت مردان سرتر و کاملتر بود که قطعا اتفاقی نیست و هدف آن مشروعیت دادن بیشتر به روابط متقابل افراد مذکر است تا مونث.<br />
حالا که مشخص شد فیلمهایی از قبیل مهتاب بر طبق سیاست خاصی ساخته و عرضه میشوند،بپردازیم به نقد خود فیلم که البته فیلمی خوب و تاثیر گذار است.فیلم مهتاب در 3 بخش کاملآ مجزا به زندگی شایرون در کودکی/نوجوانی و بزرگسالی میپردازد که بخش اول بهترین و بخش سوم ضعیفترین میباشد و در هر سه برهه به روابط وی با مادرش/دوستانش/همکلاسی هایش و اجتماع پیرامونش میپردازد.<br />
در کل جهان در یک خانواده فرزندان الگوپذیری بیشتری از مادر میگیرند آنهم به سبب اینکه بیشترین وقت روزانه خود را با مادرشان میگذرونند تا با پدرشان و اگر خدای نکرده مادر هر مشکلی داشته باشد(اعتیاد/منحرف جنسی/بد دهن و عصبی/منزوی و..)باید برای آینده آن فرزند ترسید و آینده اسف باری براش متصور شد که یا بسیار ضعیف و ترسو بار می آیند یا بسیار پرخاشگر و خطرناک وقبل از این فیلم همچنین رابطه ی ترسناک و منجر به فاجعه رو در مانیاک(با شاه بازی الیجاه وود)دیده ام و شایرون بخاطر مادری معتاد و منحرف جنسی از تمام همجنس های مادرش هم نفرت پیدا کرده و بهمین دلیل منطقی و حساب شده با هیچ جنس مخالفی رابطه نداشته و ندارد و به سمت همجنس های خود کشانده شده است.<br />
در مجموع مهتاب اثر حزن انگیز و بسیار تلخ و واقعی است که باید برای درک بیشتر ظرافتهای اون یا سیاه پوست بود یا شرایطی مشابه شایرون رو تجربه کرده باشید که قطعآ اونوقت این فیلم تبدیل به بهترین فیلم زندگیتان خواهد شد اما علیرغم تمام فاکتورهای مثبت فیلم از فیلمنامه،بازیها،کارگردانی،فیلمبرداری و.. شخصآ هرگز نمیتونم قبول کنم که مهتاب از سکوت/ستیغ اره و حتی اله و اگر از آسمان سنگ ببارد،فیلم بهتر و کاملتری است هرگز اما همانطور که در اول متن گفتم اونرو یکی از 10 فیلم برتر سال(بین رتبه 6 الی 10)میدونم و دیدن اونرو توصیه میکنم.(متاسفانه هنوز لالالند/ورود/منچستر کنار دریا رو ندیده ام).موفق،شاد،سلامت و سربلند باشید<br />
<br />
- تمام تعریف و تمجیدهایی که از فیلم شده و جوایزی که گرفته به خاطر تم آن (دست گذاشتن روی همجنسگرایی، مشکلات سیاهپوستان، مواد مخدر و ...) است. فیلم چه حرفی برای گفتن داشت؟ به شخصه فکر می کنم ضعیف ترین فیلمی است که در دو دهه اخیر اسکار بهترین فیلم را گرفته. ریتم بسیار بسیار کند و کسالت آور. سکوت های اعصاب خورد کن. کل فیلم را می شد در 5 دقیقه خلاصه کرد. به عنوان یک بیننده حرفه ای فیلم (و نه یک هنرمند یا نقاد) واقعا به سختی تحمل کردم تا فیلم به پایان برسد. همینطور نمی دانم به چه دلیل باید ماهرشالا علی اسکار بگیرد بابت ده دقیقه بازی ای که هیچ اتفاقی در آن رخ نمی دهد و هیچ کار خاصی جز کمی صحبت با شایرون انجام نمی دهد. بازی او را با بازی سایر برندگان در سالهای اخیر مقایسه کنید.یعنی انقدر کفگیر هالیوود به ته دیگ خورده؟ نه! اینها تماما سیاسی کاری است. او مسلمان و سیاهپوست است پس باید اسکار بگیرد در این دوره اسکار که تماما سیاسی بود. تنها بازی درخورد توجه در فیبا بازی هریس در نقش مادر شایرون بود که به ویژه در فصل پایانی قابل توجه بود<br />
<br />
- <br />
<br />
- با دیدن این فیلم تقریبا دو ساعت زجر کشیدم و فقط بخاطر اینکه اسکار بهترین فیلم را برده بود نگاهش کردم که ببینم چی میشه<br />
نه نقطه اوجی داشت و نه هیچ جذابیتی<br />
کسل کننده بود انگار داشتم یه پیام بازرگانی دو ساعتی را می‌دیدم<br />
ولی بازیها و فیلمبرداری خوبی داشت<br />
<br />
- چرا فیلمهایی که همجنسگرایی داره اینقدر از طرف مراسم ها و منتقدین تحویل گرفته میشه؟؟ (همین فیلم.آبی گرم ترین رنگ است.کنیز.کوهستان بروکبک و...)<br />
<br />
- هالیوودی ها امسال دست به کار جالبی زدند... برای این فیلم مزخرف کلی جایزه ریختن به پای سیاه پوست ها که بگن ما تبعیض نژادی نداریم ( در حالی که این کار خودش یه جور تبعیض نژادیه ) بعد از طرف دیگه رییس جمهورشون اقای ترامپ میاد نژاد پرستانه ترین فرمان ها رو امضا میکنه ... ملت بامزه ای هستند . بعضی وقت ها از ما ایرانی ها هم بامزه تر میشن ...<br />
<br />
- اکثر فیلمهایی ک با مضمون همجنسگرایی بوده از نظر فیلم نامه و اجرا عالی بوده بنابرین توهم جای داورا بودی نظرت همین بود<br />
<br />
- یه نگاه به کتابهایی که خود آمریکایی ها درباره جنایات تغییر فرهنگ جنسی که فروید و کینزی در آمریکا ایجاد کردن بندازین بد نیست.پیشنهاد میکنم مستند بازگشت گمورا رو ببینید.<br />
<br />
- به همون دلیلی که فیلم های اصغر فرهادی اسکار میگیره .<br />
<br />
واقعا اون فیلم فروشنده ارزش اسکار داشت ؟؟ کلا سیاسی بازی<br />
<br />
- اکثر این جوایز برای اینه که اون فیلم بیشتر دیده بشه<br />
اصلا اسکار که دیگه معروف شده به سیاسی بودن<br />
<br />
- درامی آرام و بی چالش،اثری که شاید اگر بازی سیاستها نبود روی اسکار رو هم به خود نمیدید اما حالا به لطف افعال خشونت بار پلی.س امریکا،تونسته اسمی برای خودش دست و پا کنه و چندین نامزدی کسب کنه.<br />
لب کلام ،فیلمی نیست که حرف جدیدی برای گفتن داشته باشه،تنها انتقال درد سیاه پوستان بود که باید امسال هم روایت میشد بلاخره. همین<br />
<br />
کاملا این نامزدیا تحت تاثیر قتل سیا پوستا بود ینی برای دلجویی بود بیشتر<br />
<br />
- کلا اینجور فیلما سفارشی هستن و سیاپوست بودنشونم به نوعی متفاوت بودنشونه<br />
دقت کردین سریالا تو این 6سال اخیر همشون یه مورد همجنسگرا داشتن!<br />
<br />
- من گفتید که تبلیغ همجنسگرایی نیست فقط داره وضعیت بد جامعه رو‌نشون میده <br />
رفتم سریعا یک بار دیگه با دقت دیدم <br />
این فیلم مصداق بارز تبلیغ همجنسگرائیه <br />
این عوضیا طوری تر و تمیز ساخته بودند فیلم رو که هر جنبده ای ببینه همسجنگرایی یک مزه ی دیگه براش پیدا میکنه<br />
<br />
- اصلا در حد اسکار نبود . دیگه همه میدونیم امسال چقدررر اسکار سیاسی بود . یه فیلم خیلی معمولی بود . واقعاااا کشدار و کسل کننده بود نمدونم واقعا ماهرشا علی چرا اسکار گرفت. نمدونم واقعا چرا انقدررر به این فیلم بها دادن اما میدونم اتفاقات سیاسی و ترامپ خیلی تاثیر داشته . دوتا سیاهپوست جایزه گرفتن دوتا مسلمون جایزه گرفتن کاملا معلومه هدفشون چی بوده<br />
<br />
- این همه تعریف از این فیلم ولی واقعا یه فیلم معمولی بود البته چون در مورد سیاهپوستان و البته همجنس گرایی بود باید سروصدا هم بکنه یکیش به خاطر حوادث پارسال و اینکه بگند ما نژادپرست نیستم در حالی که هالیوود 100 درصد نژادپرسته یکیش هم ازارزش های هالیوود<br />
<br />
- هر چی بیشتر از فیلم میگذشت تعجبم بیشتر میشد چرا این فیلم انقدر بهش پرداخته شده در حالی که در بهترین حالت یه فیلم معمولی به حساب میاد تا اون جایی که رسید به قضیه همجنسگرایی شخصیت اصلی و فهمیدم این همه هیاهو و سر و صدا فقط به خاطر پرداختن به دو تا سوژه است که مورد علاقه صاحبان سینماست : همجنس گرایی و سیاهپوستان!<br />
[/b]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">سلام دوستان. این رو به بهانه بررسی سیاست های جشنواره اسکار گذاشتم، لطفا نظراتتون رو درباره این سیاست ها بنویسید تا بتونیم با هم به یک جمع بندی برسیم</span></span><br />
<br />
- مهتاب فیلمی در سبک درام و زندگینامه‌ به کارگردانی بری جنکینز است. فیلمنامه آن توسط خود بری جنکینز بر اساس رمان «پسرهای سیاه زیر نور مهتاب آبی به نظر می‌رسند»، به قلم تارل الوین مک کرینی نوشته شده است و تهیه کنندگی این فیلم را بردپیت به عهده داشته است.<br />
<br />
- این فیلم داستان مردی سیاه پوست را از دوران کودکی تا بزرگسالی روایت می کند که در شهر میامی و در شرایطی سخت بزرگ می شود.<br />
<br />
- جنکینز، قدرت مالیخولیایی جنسی سرکوب‌شده در «کوهستان بروکبک» و «کارول» را با لایه‌های ظریف مردانگیِ در حال رشد در "پسربچگی" در هم آمیخته.<br />
<br />
- در هشتاد و نهمین دوره جوایز اسکار در حالی که نام لا لا لند به عنوان بهترین فیلم خوانده شد لحظاتی بعد ناگهان اعلام شد که اشتباهی رخ داده و جایزه اسکار بهترین فیلم به مهتاب رسید.<br />
<br />
- مهتاب با واکنش خیره کننده منتقدان همراه بوده، که احتمالا بخش زیادی از این واکنش ها بخاطر فضای شبه روشنفکری ایجاد شده و حمایت از محتوای فیلم صورت گرفته است!<br />
<br />
فیلم های معروف مورد توجه جشنواره ها در سال های اخیر که به همجنسگرایی (هر چند به عنوان یک موضوع فرعی) پرداخته اند:<br />
<span style="color: #800000;"><br />
</span><br />
<span style="color: #800000;">Brokeback Mountain (2005)</span><br />
<span style="color: #800000;"><br />
</span><br />
<span style="color: #800000;">Milk (2008)</span><br />
<span style="color: #800000;"><br />
</span><br />
<span style="color: #800000;">Dallas Buyers Club (2013) - Blue Is the Warmest Colour (2013)</span><br />
<span style="color: #800000;"><br />
</span><br />
<span style="color: #800000;">The Imitation Game (2014)</span><br />
<span style="color: #800000;"><br />
</span><br />
<span style="color: #800000;">Carol (2015)</span><br />
<span style="color: #800000;"><br />
</span><br />
<span style="color: #800000;">Moonlight (2016)</span><br />
<span style="color: #800000;"><br />
</span><br />
<span style="color: #800000;">این لیست ناقص هست و هنوز کامل نشده</span><br />
<span style="color: #800000;"><br />
</span><br />
<span style="color: #800000;"> البته در تکمیل این لیست به انتخاب مجریان همجنسباز برای مراسم اسکار و خیلی موارد دیگر میشود اشاره کرد</span><br />
-------------------------------------تحلیل اثر--------------------------------------<br />
<br />
فیلم برای مخاطب عام بشدت کسالت آور هست، ولی اگر خیلی اهل دیدن فیلم های خاص و معناگرا باشید احتمالا تا حدودی از فیلم خوشتان بیاید. ساختار فیلم بصورتی هست که حجم زیادی از ترحم را نسبت به شخصیت اصلی داستان ایجاد می کند و از این ترحم شما در جهت حقوق به ظاهر پایمال شده همجنسگرایان استفاده می برد  <br />
<br />
یک موردی هم به ذهنم رسید که تو انیمیشن Storks برای تشکیل خانواده و بچه دار شدن دونفری که همجنس باز هستند یا یک نفری که میخواد مستقل و بدون شریک زندگی کنه، آخرِ انیمیشن میاد راه حل ارائه میده که لک لک ها براشون بچه ها رو میارن و از این لحاظم مشکلی نیست !!!<br />
<br />
برخی از نظرات کاربرها در سایت های مختلف:<br />
<br />
- مهتاب قطع به یقین یکی از 10 فیلم برتر سال سینمای جهان بود اما با دوبرابر قاطعیت بهترین فیلم سال نبود.مهتاب با دریافت 3 جایزه از 7 جایزه مهم اسکار برنده واقعی سیاسی ترین شب تاریخ اسکار بود.<br />
در سینمای روز امریکا موضوعات مهمی در سطح کلان و با صرف بودجه های هنگفت و برنامه ریزی دقیق اجرا میشوند که سیاستهای کلان دولت وقت/نهادهای قدرتمند و صاحب رسانه(fbi/cia و سرمایه داران یهود)و حتی هنرمندان طراز اول و بانفوذ(مثل اسپیلبرگ،اسکورسیزی،استریپ و..)در جریان روز سینمای هالیوود تاثیر مستقیم دارند و چندین مثال عنوان میکنم تا مطلب اثبات شود:<br />
1)دونالد ترامپ هر چقدر مورد قبول سرمایه داران و بازاریان امریکا است به همان اندازه مورد تنفر هنرمندان است و در مراسم اسکار امسال هر نوع دهن کجی و تمسخری که میشد به وی،انجام شد و اتحاد هنرمندان سیاسی ترین اسکار تاریخ رو سبب شد.<br />
2)در 8 ساله ریاست جمهوری بوش پسر جمعآ 8 فیلم درباره سیاهپوستان ساخته نشد و اگه هم شد اصلآ دیده نشد اما در 8 ساله اوباما به یکباره سالانه در چندین و چند فیلم مهم و اسکاری بطور مستقیم و غیر مستقیم به سیاهپوستان پرداخته شد که میتوان به آثار شاخصی چون پرشس/لینکلن/13 سال بردگی/مهتاب/تولد یک ملت و..اشاره کرد.<br />
3)تا قبل از سال 2000 میلادی جمع فیلمهای همجنسبازی یا همجنس خواهی مردانه در70 سال هالیوود به 10 فیلم هم نمیرسید اما در همین 16 سال اخیر سالانه یک فیلم بسیار مهم و اسکاری ساخته شده است که میتوان به میلک/کوهستان بروکبک/مهتاب و..اشاره کرد اما جالبه بدونید مثلآ شاهکاری مثل کارول که درباره زنان بود کمترین توجه به آن شد در حالیکه از تمام فیلمهای همجنس خواهی با محوریت مردان سرتر و کاملتر بود که قطعا اتفاقی نیست و هدف آن مشروعیت دادن بیشتر به روابط متقابل افراد مذکر است تا مونث.<br />
حالا که مشخص شد فیلمهایی از قبیل مهتاب بر طبق سیاست خاصی ساخته و عرضه میشوند،بپردازیم به نقد خود فیلم که البته فیلمی خوب و تاثیر گذار است.فیلم مهتاب در 3 بخش کاملآ مجزا به زندگی شایرون در کودکی/نوجوانی و بزرگسالی میپردازد که بخش اول بهترین و بخش سوم ضعیفترین میباشد و در هر سه برهه به روابط وی با مادرش/دوستانش/همکلاسی هایش و اجتماع پیرامونش میپردازد.<br />
در کل جهان در یک خانواده فرزندان الگوپذیری بیشتری از مادر میگیرند آنهم به سبب اینکه بیشترین وقت روزانه خود را با مادرشان میگذرونند تا با پدرشان و اگر خدای نکرده مادر هر مشکلی داشته باشد(اعتیاد/منحرف جنسی/بد دهن و عصبی/منزوی و..)باید برای آینده آن فرزند ترسید و آینده اسف باری براش متصور شد که یا بسیار ضعیف و ترسو بار می آیند یا بسیار پرخاشگر و خطرناک وقبل از این فیلم همچنین رابطه ی ترسناک و منجر به فاجعه رو در مانیاک(با شاه بازی الیجاه وود)دیده ام و شایرون بخاطر مادری معتاد و منحرف جنسی از تمام همجنس های مادرش هم نفرت پیدا کرده و بهمین دلیل منطقی و حساب شده با هیچ جنس مخالفی رابطه نداشته و ندارد و به سمت همجنس های خود کشانده شده است.<br />
در مجموع مهتاب اثر حزن انگیز و بسیار تلخ و واقعی است که باید برای درک بیشتر ظرافتهای اون یا سیاه پوست بود یا شرایطی مشابه شایرون رو تجربه کرده باشید که قطعآ اونوقت این فیلم تبدیل به بهترین فیلم زندگیتان خواهد شد اما علیرغم تمام فاکتورهای مثبت فیلم از فیلمنامه،بازیها،کارگردانی،فیلمبرداری و.. شخصآ هرگز نمیتونم قبول کنم که مهتاب از سکوت/ستیغ اره و حتی اله و اگر از آسمان سنگ ببارد،فیلم بهتر و کاملتری است هرگز اما همانطور که در اول متن گفتم اونرو یکی از 10 فیلم برتر سال(بین رتبه 6 الی 10)میدونم و دیدن اونرو توصیه میکنم.(متاسفانه هنوز لالالند/ورود/منچستر کنار دریا رو ندیده ام).موفق،شاد،سلامت و سربلند باشید<br />
<br />
- تمام تعریف و تمجیدهایی که از فیلم شده و جوایزی که گرفته به خاطر تم آن (دست گذاشتن روی همجنسگرایی، مشکلات سیاهپوستان، مواد مخدر و ...) است. فیلم چه حرفی برای گفتن داشت؟ به شخصه فکر می کنم ضعیف ترین فیلمی است که در دو دهه اخیر اسکار بهترین فیلم را گرفته. ریتم بسیار بسیار کند و کسالت آور. سکوت های اعصاب خورد کن. کل فیلم را می شد در 5 دقیقه خلاصه کرد. به عنوان یک بیننده حرفه ای فیلم (و نه یک هنرمند یا نقاد) واقعا به سختی تحمل کردم تا فیلم به پایان برسد. همینطور نمی دانم به چه دلیل باید ماهرشالا علی اسکار بگیرد بابت ده دقیقه بازی ای که هیچ اتفاقی در آن رخ نمی دهد و هیچ کار خاصی جز کمی صحبت با شایرون انجام نمی دهد. بازی او را با بازی سایر برندگان در سالهای اخیر مقایسه کنید.یعنی انقدر کفگیر هالیوود به ته دیگ خورده؟ نه! اینها تماما سیاسی کاری است. او مسلمان و سیاهپوست است پس باید اسکار بگیرد در این دوره اسکار که تماما سیاسی بود. تنها بازی درخورد توجه در فیبا بازی هریس در نقش مادر شایرون بود که به ویژه در فصل پایانی قابل توجه بود<br />
<br />
- <br />
<br />
- با دیدن این فیلم تقریبا دو ساعت زجر کشیدم و فقط بخاطر اینکه اسکار بهترین فیلم را برده بود نگاهش کردم که ببینم چی میشه<br />
نه نقطه اوجی داشت و نه هیچ جذابیتی<br />
کسل کننده بود انگار داشتم یه پیام بازرگانی دو ساعتی را می‌دیدم<br />
ولی بازیها و فیلمبرداری خوبی داشت<br />
<br />
- چرا فیلمهایی که همجنسگرایی داره اینقدر از طرف مراسم ها و منتقدین تحویل گرفته میشه؟؟ (همین فیلم.آبی گرم ترین رنگ است.کنیز.کوهستان بروکبک و...)<br />
<br />
- هالیوودی ها امسال دست به کار جالبی زدند... برای این فیلم مزخرف کلی جایزه ریختن به پای سیاه پوست ها که بگن ما تبعیض نژادی نداریم ( در حالی که این کار خودش یه جور تبعیض نژادیه ) بعد از طرف دیگه رییس جمهورشون اقای ترامپ میاد نژاد پرستانه ترین فرمان ها رو امضا میکنه ... ملت بامزه ای هستند . بعضی وقت ها از ما ایرانی ها هم بامزه تر میشن ...<br />
<br />
- اکثر فیلمهایی ک با مضمون همجنسگرایی بوده از نظر فیلم نامه و اجرا عالی بوده بنابرین توهم جای داورا بودی نظرت همین بود<br />
<br />
- یه نگاه به کتابهایی که خود آمریکایی ها درباره جنایات تغییر فرهنگ جنسی که فروید و کینزی در آمریکا ایجاد کردن بندازین بد نیست.پیشنهاد میکنم مستند بازگشت گمورا رو ببینید.<br />
<br />
- به همون دلیلی که فیلم های اصغر فرهادی اسکار میگیره .<br />
<br />
واقعا اون فیلم فروشنده ارزش اسکار داشت ؟؟ کلا سیاسی بازی<br />
<br />
- اکثر این جوایز برای اینه که اون فیلم بیشتر دیده بشه<br />
اصلا اسکار که دیگه معروف شده به سیاسی بودن<br />
<br />
- درامی آرام و بی چالش،اثری که شاید اگر بازی سیاستها نبود روی اسکار رو هم به خود نمیدید اما حالا به لطف افعال خشونت بار پلی.س امریکا،تونسته اسمی برای خودش دست و پا کنه و چندین نامزدی کسب کنه.<br />
لب کلام ،فیلمی نیست که حرف جدیدی برای گفتن داشته باشه،تنها انتقال درد سیاه پوستان بود که باید امسال هم روایت میشد بلاخره. همین<br />
<br />
کاملا این نامزدیا تحت تاثیر قتل سیا پوستا بود ینی برای دلجویی بود بیشتر<br />
<br />
- کلا اینجور فیلما سفارشی هستن و سیاپوست بودنشونم به نوعی متفاوت بودنشونه<br />
دقت کردین سریالا تو این 6سال اخیر همشون یه مورد همجنسگرا داشتن!<br />
<br />
- من گفتید که تبلیغ همجنسگرایی نیست فقط داره وضعیت بد جامعه رو‌نشون میده <br />
رفتم سریعا یک بار دیگه با دقت دیدم <br />
این فیلم مصداق بارز تبلیغ همجنسگرائیه <br />
این عوضیا طوری تر و تمیز ساخته بودند فیلم رو که هر جنبده ای ببینه همسجنگرایی یک مزه ی دیگه براش پیدا میکنه<br />
<br />
- اصلا در حد اسکار نبود . دیگه همه میدونیم امسال چقدررر اسکار سیاسی بود . یه فیلم خیلی معمولی بود . واقعاااا کشدار و کسل کننده بود نمدونم واقعا ماهرشا علی چرا اسکار گرفت. نمدونم واقعا چرا انقدررر به این فیلم بها دادن اما میدونم اتفاقات سیاسی و ترامپ خیلی تاثیر داشته . دوتا سیاهپوست جایزه گرفتن دوتا مسلمون جایزه گرفتن کاملا معلومه هدفشون چی بوده<br />
<br />
- این همه تعریف از این فیلم ولی واقعا یه فیلم معمولی بود البته چون در مورد سیاهپوستان و البته همجنس گرایی بود باید سروصدا هم بکنه یکیش به خاطر حوادث پارسال و اینکه بگند ما نژادپرست نیستم در حالی که هالیوود 100 درصد نژادپرسته یکیش هم ازارزش های هالیوود<br />
<br />
- هر چی بیشتر از فیلم میگذشت تعجبم بیشتر میشد چرا این فیلم انقدر بهش پرداخته شده در حالی که در بهترین حالت یه فیلم معمولی به حساب میاد تا اون جایی که رسید به قضیه همجنسگرایی شخصیت اصلی و فهمیدم این همه هیاهو و سر و صدا فقط به خاطر پرداختن به دو تا سوژه است که مورد علاقه صاحبان سینماست : همجنس گرایی و سیاهپوستان!<br />
[/b]]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نقد و رمزگشایی فصل پنجم سریال Prison Break (فرار از زندان)]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-42942.html</link>
			<pubDate>Thu, 13 Apr 2017 11:28:33 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-42942.html</guid>
			<description><![CDATA[<a href="http://bayanbox.ir/info/234291157750387501/prison-break-20260-min" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/234291157750387501/prison-break-20260-min.jpg" border="0" alt="[تصویر: prison-break-20260-min.jpg]" /></a><br />
سلام دوستان. با توجه به پرطرفدار بودن این مجموعه در ایران و رویکرد جدیدی که در فصل جدید این مجموعه وجود داره (مثل نشان دادن کشور یمن و شرایط این کشور، داعش، خالکوبیه دست مایکل، وخیلی چیزای دیگه) تصمیم گرفتم این تاپیک رو ایجاد کنم تا بتونیم با هم دیگه رویکرد فصل جدید این سریال رو بررسی کنیم و در نهایت بعدها با جمع بندی مطالب یک نقد خوب دربارش بنویسیم.<br />
اگر بتونم تو همین جا جمع بندی نقدها رو مینویسم وگرنه میتونید بعدا تو این آدرس (<a href="http://inaghd.ir/post/Prison-Break" target="_blank">inaghd.ir/post/Prison-Break</a>) نقدهای نهایی رو دنبال کنید.<br />
<br />
<span style="font-style: italic;">(در ضمن دوستان من به تازگی وبسایتی ساختم برای نقد فیلم و بازی که اگر استعداد و توانایی دارید خوشحال میشم بتونیم همکاری کنیم: <a href="http://inaghd.ir/post/invitation" target="_blank">inaghd.ir/post/invitation</a>)</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<a href="http://bayanbox.ir/info/234291157750387501/prison-break-20260-min" target="_blank"><img src="http://bayanbox.ir/view/234291157750387501/prison-break-20260-min.jpg" border="0" alt="[تصویر: prison-break-20260-min.jpg]" /></a><br />
سلام دوستان. با توجه به پرطرفدار بودن این مجموعه در ایران و رویکرد جدیدی که در فصل جدید این مجموعه وجود داره (مثل نشان دادن کشور یمن و شرایط این کشور، داعش، خالکوبیه دست مایکل، وخیلی چیزای دیگه) تصمیم گرفتم این تاپیک رو ایجاد کنم تا بتونیم با هم دیگه رویکرد فصل جدید این سریال رو بررسی کنیم و در نهایت بعدها با جمع بندی مطالب یک نقد خوب دربارش بنویسیم.<br />
اگر بتونم تو همین جا جمع بندی نقدها رو مینویسم وگرنه میتونید بعدا تو این آدرس (<a href="http://inaghd.ir/post/Prison-Break" target="_blank">inaghd.ir/post/Prison-Break</a>) نقدهای نهایی رو دنبال کنید.<br />
<br />
<span style="font-style: italic;">(در ضمن دوستان من به تازگی وبسایتی ساختم برای نقد فیلم و بازی که اگر استعداد و توانایی دارید خوشحال میشم بتونیم همکاری کنیم: <a href="http://inaghd.ir/post/invitation" target="_blank">inaghd.ir/post/invitation</a>)</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تحلیل و رمز گشایی مجموعه پاندای کونگ فو کار Kung Fu Panda]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-42875.html</link>
			<pubDate>Sun, 26 Mar 2017 23:53:46 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-42875.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام دوستان. یک ویدیو برای نقد و تحلیل 3 گانه خیلی مهم و پر مفهوم Kung Fu Panda ساختم که دوست داشتم شما هم ببنید تا دربارش نظر بدین تا بتونیم با کمک هم تحلیل بهتری داشته باشیم. درباره ویدیو بگم که کار اولم هست و خیلی سریع و خلاصه میخواستم درش بیارم بخاطر همین خیلی ساده هست، در ادامه انشاءالله تحلیل ویدویی منسجم تری خواهم یا خواهیم ساخت.<br />
ویدیو رو دوباره آپلود کردم در این آدرس: <a href="http://www.aparat.com/v/OgLS2" target="_blank">http://www.aparat.com/v/OgLS2</a><br />
<br />
در ضمن پس از حمله طاووس به محل سکونت پانداها در قسمت سوم می بینیم که قوم پاندا (بنی اسرائیل) به مکان کوهستانی جدیدی مهاجرت کرده است و در آنجا به زراعت مشغول شده، میخواستم نظرتون رو بدونم که آیا اونجا اشاره به کوه سینا داره با توجه به اینکه منطقه کوهستانی هست؟<br />
این متن رو از ویکی پدیا کپی کردم: (کوه سینا کوهی‌است که بنی‌اسرائیل سه ماه پس از ترک مصر به آنجا رسیدند و در آنجا اردو زدند.[۱] مطابق روایات سنتی ادیان ابراهیمی خداوند شریعت را آنجا به بنی‌اسرائیل عطا کرد.[۲] گوساله طلایی سامری در این کوه ساخته شد.[۳] در این کوه یهوه نخستین بار بر موسی وحی کرد و در درخت زیتون به وسیلهٔ آتش بر وی تجلی نمود.[۴] و از خداوند به وی وحی شد که در سرزمین مقدس نعلین از پا بکند.[۵] این کوه حوریب،[۶] جبل‌الله،[۷] کوه طور،[۸] و جبل موسی[۳] نیز نامیده شده‌است. در قرآن به این کوه سوگند یاد شده‌است.)<br />
(طور به معنی کوه است و طور سینا کوهی است که در زمین سیناء قرار دارد. این کوه از مشاهیر جبال جهان است و ذکرش در قرآن بسیار آمده و موسی پیغمبر علیه السلام در آنجا نور الهی را بر سر درخت دید و شرف تکلیم یافت.[۱] در قرآن طور سینین هم آمده است. خداوند کناره راست آن کوه را به بنی اسرائیل وعده داده بود که بدانجا مسکنشان دهد.)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام دوستان. یک ویدیو برای نقد و تحلیل 3 گانه خیلی مهم و پر مفهوم Kung Fu Panda ساختم که دوست داشتم شما هم ببنید تا دربارش نظر بدین تا بتونیم با کمک هم تحلیل بهتری داشته باشیم. درباره ویدیو بگم که کار اولم هست و خیلی سریع و خلاصه میخواستم درش بیارم بخاطر همین خیلی ساده هست، در ادامه انشاءالله تحلیل ویدویی منسجم تری خواهم یا خواهیم ساخت.<br />
ویدیو رو دوباره آپلود کردم در این آدرس: <a href="http://www.aparat.com/v/OgLS2" target="_blank">http://www.aparat.com/v/OgLS2</a><br />
<br />
در ضمن پس از حمله طاووس به محل سکونت پانداها در قسمت سوم می بینیم که قوم پاندا (بنی اسرائیل) به مکان کوهستانی جدیدی مهاجرت کرده است و در آنجا به زراعت مشغول شده، میخواستم نظرتون رو بدونم که آیا اونجا اشاره به کوه سینا داره با توجه به اینکه منطقه کوهستانی هست؟<br />
این متن رو از ویکی پدیا کپی کردم: (کوه سینا کوهی‌است که بنی‌اسرائیل سه ماه پس از ترک مصر به آنجا رسیدند و در آنجا اردو زدند.[۱] مطابق روایات سنتی ادیان ابراهیمی خداوند شریعت را آنجا به بنی‌اسرائیل عطا کرد.[۲] گوساله طلایی سامری در این کوه ساخته شد.[۳] در این کوه یهوه نخستین بار بر موسی وحی کرد و در درخت زیتون به وسیلهٔ آتش بر وی تجلی نمود.[۴] و از خداوند به وی وحی شد که در سرزمین مقدس نعلین از پا بکند.[۵] این کوه حوریب،[۶] جبل‌الله،[۷] کوه طور،[۸] و جبل موسی[۳] نیز نامیده شده‌است. در قرآن به این کوه سوگند یاد شده‌است.)<br />
(طور به معنی کوه است و طور سینا کوهی است که در زمین سیناء قرار دارد. این کوه از مشاهیر جبال جهان است و ذکرش در قرآن بسیار آمده و موسی پیغمبر علیه السلام در آنجا نور الهی را بر سر درخت دید و شرف تکلیم یافت.[۱] در قرآن طور سینین هم آمده است. خداوند کناره راست آن کوه را به بنی اسرائیل وعده داده بود که بدانجا مسکنشان دهد.)]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فیلم xmen apocalypese 2016]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-42855.html</link>
			<pubDate>Mon, 20 Mar 2017 01:35:07 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-42855.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Traditional Arabic;">بسم الله الرحمن الرحیم<br />
</span></span></span></div>
ابتدا از دوستان به دلیل مبتدی بودن نقد و همچنین متن پوزش میطلبم.<br />
<br />
فیلم ایکس من_آخرالزمان بی شک یک فیلم تابلو از نظر الگوبرداری از روایات و اسناد اسلامی درباره منجی اسلام است.<br />
<br />
<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://s8.picofile.com/file/8289999850/462_film_page_large.jpg" border="0" alt="[تصویر: 462_film_page_large.jpg]" /></div>
خب میریم به ابتدای فیلم که توی اون مردم فرعون رو به خاطر جهش یافتگی از نظر ژنتیکی خدا میدونن و اونو میپرستن.<br />
سپس به عصر حاظر میرسیم که عده ای عرب زبان دارن توی مقبره فرعون دعاهای عربی میخونن و یهو فرعون که از پنج هزار سال پیش سالم مونده (اشاره به طول عمر حضرت مهدی) از خواب بیدار میشه و راه میافته تو کوچه های مصر (اونم با یه شال سبز رنگ) و بعد از اینکه میبینه مردم چقدر شیفته رهبران سیاسی هستن . میگه وای بر شما مردم مشرک که خدایان دروغین رو میپرستید در حالی که خدای واقعی منم (یعنی میخواد بگه که امام زمان فقط توهم هدایت داره و از طرف خدا نیست و یه جهش یافته هست)<br />
تو دقیقه 51 فیلم یارو داره بهش شلیک میکنه و تفنگ با اشاره اون پودر میشه.<br />
تو دقیقه 58 فیلم میبینیم که با یه اشاره اون جهش یافته (فرعون) آدما فرو میرن تو زمین. <br />
تو دقیقه 81 فرد جهش یافته هر چی میگه همه مردم کره زمین میشنونش <br />
متن پیام (شما راهتونو گم کردین... ولی من برگشتم... تمام معابدتان نابود خواهد شد... روز حساب فرا رسیده... و پایان این عصر خواهد بود... و عصر جدیدی شروع خواهد شد.)<br />
فرد جهش یافته میتونه در ثانیه نقل مکان کنه (طی الارض)<br />
جهش یافته ها میتونن رو هوا معلق بشن و پرواز کنن (حضرت سلیمان)<br />
تو این فیلم نقشی به نام مگنیتو (آهن ربا) وجود داره... فردی که کنترلش فقط بر روی آهنه و با یه اشاره آهن هارو خم میکنه و آهن تو دستش مثل خمیره (اشاره به حضرت داوود) چوب جادویی هالیوود میخواد به مردم القا کنه که پیامبرا یه جور جهش یافته ژنتیکی بودن<br />
و و و...<br />
اینها فقط چند نمونه از کپی برداری هالیوود از روایات اسلامی بود شما با دیدن فیلم نکات دیگری رو هم متوجه خواهید شد.<br />
ممنون میشم شما هم نظر خودتونو راجب فیلم بیان کنید.<br />
<br />
سوره مبارکه <br />
آل عمران<br />
 آیه <br />
۵۴<br />
وَمَكَروا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيرُ الماكِرينَ<br />
﴿۵۴﴾]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Traditional Arabic;">بسم الله الرحمن الرحیم<br />
</span></span></span></div>
ابتدا از دوستان به دلیل مبتدی بودن نقد و همچنین متن پوزش میطلبم.<br />
<br />
فیلم ایکس من_آخرالزمان بی شک یک فیلم تابلو از نظر الگوبرداری از روایات و اسناد اسلامی درباره منجی اسلام است.<br />
<br />
<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://s8.picofile.com/file/8289999850/462_film_page_large.jpg" border="0" alt="[تصویر: 462_film_page_large.jpg]" /></div>
خب میریم به ابتدای فیلم که توی اون مردم فرعون رو به خاطر جهش یافتگی از نظر ژنتیکی خدا میدونن و اونو میپرستن.<br />
سپس به عصر حاظر میرسیم که عده ای عرب زبان دارن توی مقبره فرعون دعاهای عربی میخونن و یهو فرعون که از پنج هزار سال پیش سالم مونده (اشاره به طول عمر حضرت مهدی) از خواب بیدار میشه و راه میافته تو کوچه های مصر (اونم با یه شال سبز رنگ) و بعد از اینکه میبینه مردم چقدر شیفته رهبران سیاسی هستن . میگه وای بر شما مردم مشرک که خدایان دروغین رو میپرستید در حالی که خدای واقعی منم (یعنی میخواد بگه که امام زمان فقط توهم هدایت داره و از طرف خدا نیست و یه جهش یافته هست)<br />
تو دقیقه 51 فیلم یارو داره بهش شلیک میکنه و تفنگ با اشاره اون پودر میشه.<br />
تو دقیقه 58 فیلم میبینیم که با یه اشاره اون جهش یافته (فرعون) آدما فرو میرن تو زمین. <br />
تو دقیقه 81 فرد جهش یافته هر چی میگه همه مردم کره زمین میشنونش <br />
متن پیام (شما راهتونو گم کردین... ولی من برگشتم... تمام معابدتان نابود خواهد شد... روز حساب فرا رسیده... و پایان این عصر خواهد بود... و عصر جدیدی شروع خواهد شد.)<br />
فرد جهش یافته میتونه در ثانیه نقل مکان کنه (طی الارض)<br />
جهش یافته ها میتونن رو هوا معلق بشن و پرواز کنن (حضرت سلیمان)<br />
تو این فیلم نقشی به نام مگنیتو (آهن ربا) وجود داره... فردی که کنترلش فقط بر روی آهنه و با یه اشاره آهن هارو خم میکنه و آهن تو دستش مثل خمیره (اشاره به حضرت داوود) چوب جادویی هالیوود میخواد به مردم القا کنه که پیامبرا یه جور جهش یافته ژنتیکی بودن<br />
و و و...<br />
اینها فقط چند نمونه از کپی برداری هالیوود از روایات اسلامی بود شما با دیدن فیلم نکات دیگری رو هم متوجه خواهید شد.<br />
ممنون میشم شما هم نظر خودتونو راجب فیلم بیان کنید.<br />
<br />
سوره مبارکه <br />
آل عمران<br />
 آیه <br />
۵۴<br />
وَمَكَروا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيرُ الماكِرينَ<br />
﴿۵۴﴾]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تشکیل گروه برای بحث پیرامون هالیوود]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-42817.html</link>
			<pubDate>Sun, 05 Mar 2017 17:33:28 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-42817.html</guid>
			<description><![CDATA[یک گروه در تلگرام درست کردیم برای بحث پیرامون جدید ترین فیلم های هالیوود<br />
امیدوارم شرکت کنید<br />
خداییش توی تلگرام بهتر میشه <br />
لینک:https://t.me/joinchat/AAAAAAvvbkDGV335yKjO_A]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[یک گروه در تلگرام درست کردیم برای بحث پیرامون جدید ترین فیلم های هالیوود<br />
امیدوارم شرکت کنید<br />
خداییش توی تلگرام بهتر میشه <br />
لینک:https://t.me/joinchat/AAAAAAvvbkDGV335yKjO_A]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چرا فروشنده جایزه گرفت ؟؟]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-42813.html</link>
			<pubDate>Sat, 04 Mar 2017 17:51:48 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-42813.html</guid>
			<description><![CDATA[جریان مراسم اسکار سالهاست با جریانات سیاسی هم سو می باشد و هر کس این دو را از یکدیگر جدا بداند قطع به یقین جانبدارانه به موضوع نگاه می کند. با یک نگاه به فیلمهای منتخب توسط این مراسم  به ویژه در بخش بهترین فیلم خارجی  این موضوع تایید میشود . چرا فیلمی مثل فروشنده باید اسکار بگیرد ؟ اگر فیلم را دیده باشید متوجه می شوید که علاوه بر ظرافتهای کارگردانی و داستانی آنچه در این فیلم بسیار به چشم می آید سیاه نمایی و بولد شدن موضوع تجاوز به عنف در جامعه می باشد. همانند آنچه در مورد فیلم اسکار  گرفته دیگر فرهادی یعنی جدایی نادر از سیمین اتفاق افتاد که  محوریت ان عدم همراهی زوجه با همسرش و حتی درخواست طلاق صرف مهاجرت به کشور خارجی می باشد.سوال اینجاست که اگر این کارگردان با همین ظظرافتهای هنری فیلمی بسازد که تمرکز آن بر نقاط مثبت جامعه ما باشد و نه بر نقاط منفی آیا باز هم می تواند جایزه اسکار را از آن خود کند ؟<br />
تجربه نشان داده است که جواب این سوال قطعا"  خیر است  و کسانی که به دخالت سیاست در عرصه های زندگی در میهن ما اعتراض دارند می توانند به خوبی با توجه به این مطلب پی ببرند که اسکار سردمدار سیاست آمریکا است و حتی در چنین کشوری که داعیه جهان اولی بودن هم دارد سیاست حتی بر صنعت سینمای آن هم تاثیر گذار است چه برسد به سایر عرصه های زندگی .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[جریان مراسم اسکار سالهاست با جریانات سیاسی هم سو می باشد و هر کس این دو را از یکدیگر جدا بداند قطع به یقین جانبدارانه به موضوع نگاه می کند. با یک نگاه به فیلمهای منتخب توسط این مراسم  به ویژه در بخش بهترین فیلم خارجی  این موضوع تایید میشود . چرا فیلمی مثل فروشنده باید اسکار بگیرد ؟ اگر فیلم را دیده باشید متوجه می شوید که علاوه بر ظرافتهای کارگردانی و داستانی آنچه در این فیلم بسیار به چشم می آید سیاه نمایی و بولد شدن موضوع تجاوز به عنف در جامعه می باشد. همانند آنچه در مورد فیلم اسکار  گرفته دیگر فرهادی یعنی جدایی نادر از سیمین اتفاق افتاد که  محوریت ان عدم همراهی زوجه با همسرش و حتی درخواست طلاق صرف مهاجرت به کشور خارجی می باشد.سوال اینجاست که اگر این کارگردان با همین ظظرافتهای هنری فیلمی بسازد که تمرکز آن بر نقاط مثبت جامعه ما باشد و نه بر نقاط منفی آیا باز هم می تواند جایزه اسکار را از آن خود کند ؟<br />
تجربه نشان داده است که جواب این سوال قطعا"  خیر است  و کسانی که به دخالت سیاست در عرصه های زندگی در میهن ما اعتراض دارند می توانند به خوبی با توجه به این مطلب پی ببرند که اسکار سردمدار سیاست آمریکا است و حتی در چنین کشوری که داعیه جهان اولی بودن هم دارد سیاست حتی بر صنعت سینمای آن هم تاثیر گذار است چه برسد به سایر عرصه های زندگی .]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نقد فیلم زتوپیا]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-42810.html</link>
			<pubDate>Fri, 03 Mar 2017 22:17:58 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-42810.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام <br />
یه نقدی زدم بر انیمیشن زتوپیا که پنجمین فیلم پرفروش امسال و بهترین انیمشین اسکل شد<br />
@film_review کانال ماست فعالیتمون کمه اما امیدوارم خوشتون بیاد<br />
لینک مطلب<br />
<div class="am_embed"><object id="flowplayer" width="480" height="360" data="/media/flowplayer-3.2.18.swf" type="application/x-shockwave-flash"><param name="movie" value="/media/flowplayer-3.2.18.swf" /><param name="allowfullscreen" value="true" /><param name="flashvars" value='config={"clip":{"url":"http://yon.ir/W63g","autoPlay":false}}' /></object></div>
امیدوارم خوشتون بیاد انشالله]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام <br />
یه نقدی زدم بر انیمیشن زتوپیا که پنجمین فیلم پرفروش امسال و بهترین انیمشین اسکل شد<br />
@film_review کانال ماست فعالیتمون کمه اما امیدوارم خوشتون بیاد<br />
لینک مطلب<br />
<div class="am_embed"><object id="flowplayer" width="480" height="360" data="/media/flowplayer-3.2.18.swf" type="application/x-shockwave-flash"><param name="movie" value="/media/flowplayer-3.2.18.swf" /><param name="allowfullscreen" value="true" /><param name="flashvars" value='config={"clip":{"url":"http://yon.ir/W63g","autoPlay":false}}' /></object></div>
امیدوارم خوشتون بیاد انشالله]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فروشنده برنده جایزه اسکار 2017 بهترین فیلم خارجی]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-42793.html</link>
			<pubDate>Mon, 27 Feb 2017 06:53:29 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-42793.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="color: #4B0082;">فیلم فروشنده اصغر فرهادی برنده جایزه اسکار 2017 بهترین فیلم خارجی زبان شد.<br />
</span></span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="font-family: B Nazanin;">در جریان مراسم اسکار2017  فیلم فروشنده اصغر فرهادی توانست جایزه اسکار بهترین  فیلم خارجی زبان را دریافت کند. دیگر نامزد‌های این بخش فیلم Land of Mine  از دانمارک، فیلم A Man Called Ove از سوئد، فیلم Tanna از استرالیا و  فیلم Toni Erdmann از آلمان بودند که در نهایت فیلم فروشنده موفق به دریافت این جایزه شد.</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="font-family: B Nazanin;">اصغر  فرهادی پس از اینکه دونالد ترامپ قانون منع مهاجرت مردم ۷ کشور از جمله  ایران را تصویب کرد، از حضور در مراسم اسکار 2017 انصراف داد. وی چند روز  پیش انوشه انصاری و پروفسور فیروز نادری را به عنوان نمایندگان خود در اسکار معرفی کرد و پس از انتخاب شدن فیلم فروشنده، انصاری این جایزه را دریافت و در سخنرانی خود اعلام کرد که هنر هیچ مرزی ندارد.<br />
</span></span></span><br />
<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://cdn.zoomg.ir/2016/8/e2c31c54-94ce-46fc-8171-dbaf237cc3dc.jpg" border="0" alt="[تصویر: e2c31c54-94ce-46fc-8171-dbaf237cc3dc.jpg]" /></div></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="color: #4B0082;">فیلم فروشنده اصغر فرهادی برنده جایزه اسکار 2017 بهترین فیلم خارجی زبان شد.<br />
</span></span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="font-family: B Nazanin;">در جریان مراسم اسکار2017  فیلم فروشنده اصغر فرهادی توانست جایزه اسکار بهترین  فیلم خارجی زبان را دریافت کند. دیگر نامزد‌های این بخش فیلم Land of Mine  از دانمارک، فیلم A Man Called Ove از سوئد، فیلم Tanna از استرالیا و  فیلم Toni Erdmann از آلمان بودند که در نهایت فیلم فروشنده موفق به دریافت این جایزه شد.</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="font-family: B Nazanin;">اصغر  فرهادی پس از اینکه دونالد ترامپ قانون منع مهاجرت مردم ۷ کشور از جمله  ایران را تصویب کرد، از حضور در مراسم اسکار 2017 انصراف داد. وی چند روز  پیش انوشه انصاری و پروفسور فیروز نادری را به عنوان نمایندگان خود در اسکار معرفی کرد و پس از انتخاب شدن فیلم فروشنده، انصاری این جایزه را دریافت و در سخنرانی خود اعلام کرد که هنر هیچ مرزی ندارد.<br />
</span></span></span><br />
<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://cdn.zoomg.ir/2016/8/e2c31c54-94ce-46fc-8171-dbaf237cc3dc.jpg" border="0" alt="[تصویر: e2c31c54-94ce-46fc-8171-dbaf237cc3dc.jpg]" /></div></div>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>