<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار گفتگوی بیداری اندیشه - سایر موضوعات اصول عقاید شیعه]]></title>
		<link>http://forum.bidari-andishe.ir/</link>
		<description><![CDATA[تالار گفتگوی بیداری اندیشه - http://forum.bidari-andishe.ir]]></description>
		<pubDate>Tue, 05 May 2026 18:09:47 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[بدحجابی و بی‌حجابی در یک جامعه مهمتر است یا فساد اقتصادی؟]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44639.html</link>
			<pubDate>Mon, 04 Nov 2024 16:37:04 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44639.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">باسمه تعالی</div>
<span style="font-weight: bold;">بدحجابی و بی‌حجابی در یک جامعه مهمتر است یا فساد اقتصادی و اختلاس؟!</span><br />
<br />
إن‌شاء‌الله از سه منظر به این پرسش پاسخ می‌دهیم.<br />
بسیاری از به قول حجت‌الاسلام مسعود عالی، عمامه به سر ها، چنین اظهاراتی را بیان می‌کنند:<br />
<br />
"آیا در کنار مشکلاتی همچون بدحجابی و دختربازی و فیلم‌های هالیوودی و شبکه‌های ماهواره‌ای و رابطه‌ی محرم و نامحرم و چاپ مطلبی در نشریه‌ای دانشجویی و قضاشدن نماز صبح و توهین به روحانیت و...، که معتقدیم هیچ یک بی‌اهمیت و ناچیز نیست، مشکلات بی‌اهمیت و ناچیزی! مثل بی‌عدالتی و فقر و فساد اداری و رشوه و پارتی‌بازی و آه مظلوم و سرکوب انتقادهای ساده و دروغ و غیبت و بازی با آبروی مردم و بی‌حرمتی به مؤمنان و بی‌اعتمادی مخاطب و سلب باورهای عمومی و...، نیز جایی برای نگرانی و حساسیت دارد یا نه؟ و اگر دارند، که طبق روایات‌های صحیح و مشهور چنین است، برای آن‌ها باید قبل از بدحجابی و بی‌حجابی فریاد زد یا خیر؟<br />
و راستی اگر قرار شود دوباره فهرست آن خطرات و تهدیدها را مرور کنیم، <span style="font-weight: bold;">آیا همین موضوع حجاب خطرسازترین است یا چیزهای دیگری هم هست؟ مثل قدیم‌ها که به ما یاد داده بودید که «هیچ چیزی با ظلم باپرجا نمی‌ماند». (حجاب بی حجاب (محمدرضا زائری</span> - نشر آرما): ص47و48)"<br />
<br />
یا در جایی دیگری می‌گوید:<br />
"من کل حرفم همین است. من می‌گویم وقتی ما در حجاب وضعمان نسبت به عدالت بهتر است، <span style="font-weight: bold;">هر وقت عدالتمان صد شد، آن وقت می‌‌توانیم بگوییم حجاب‌مان دویست بشود. این قصه جدی است. (حجاب بی حجاب (محمدرضا زائری</span> - نشر آرما): ص211)"<br />
<br />
قبل از شروع ارائه‌ی پاسخ تفصیلی که در سه ساحت تقدیم خواهد شد، اجمالاً در خصوص جمله‌ی بالا باید عرض کنم؛ نگارنده‌ی متن فوق اصلاً گویا درک نکرده که <span style="font-weight: bold;">بدحجابی و بی‌حجابی و بی‌عفتی، خود از بزرگترین مظاهر بی‌عدالتی و ظلم است، بدترین مدل ظلم به امنیت و عدالت اخلاقی جامعه!</span> منحصر کردن مفهوم عدالت در مسائلی نظیر مسائل مالی و آبرویی، خود از مظاهر مهم ظلم و بی‌عدالتی نسبت به مفهوم عدالت است!<br />
اگر کسی منطقش این باشد که من حجابم را رعایت نمی‌کنم مگر بعد از آنکه جلوی مفاسد اقتصادی گرفته شود.<br />
این منطق دقیقاً مانند این است که کسی بگوید من تعرّض به نوامیس جامعه را متوقف نمی‌کنم مگر بعد از آنکه جلوی مفاسد اقتصادی گرفته شود.<br />
یا کس دیگری بگوید من دزدی از خانه‌ی مردم را متوقف نمی‌کنم مگر بعد از آنکه مفسدان بزرگ اقتصادی محاکمه و جامعه از وجودشان پاک شود!<br />
<br />
اما برویم سراغ پرسش اصلی!<br />
مسئله بدحجابی و بی‌حجابی مهمتر است یا فساد اقتصادی و اختلاس و بازی با آبروی مردم و...<br />
<br />
کسانی که می‌خواهند با تمسک به این پرسش به زعم خود اثبات کنند که مسئله‌ی فساد اقتصادی و اختلاس و بازی با آبروی مردم و... خیلی مهم‌تر است، معمولاً به چند آیه و روایت هم استناد می‌کنند، مثلاً این حدیث شریف که می‌فرماید:<br />
یک درهم ربا نزد خداوند سنگین‌تر است از هفتاد بار زنا کردن با محارم در خانه خدا[1].<br />
<br />
بعد از این حدیث شریف نتیجه می‌گیرند که ربا وقتی از هفتاد بار زنا با محارم در خانه‌ی خدا نیز عظیم‌تر است، پس به طریق اولی از بدحجابی و بی‌حجابی بسیار عظیم‌تر است. چرا که بدیهی است که بدحجابی و بی‌حجاب گناهانی هستند که نسبت به زنا با محارم در خانه‌ی خدا کوچک‌ترند.<br />
<br />
اما بطلان اساسی این قیاس از چه ناحیه است؟!<br />
پاسخ در ساحت اول، شرح بطلان این قیاس است.<br />
برای اینکه متوجه شویم چرا از اساس این قیاس باطل است، ابتدا باید به یک سؤال مبنایی‌تر پاسخ دهیم.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">سؤال مبنایی این است: شدیدترین و مخرّب‌ترین گناه برای اصل ایمان مؤمنین از منظر خداوند کدام گناه است؟</span><br />
اگر پاسخ به این سؤال مشخص شود، معلوم می‌شود که بدحجابی و بی‌حجابی‌ای که امروز در جامعه‌ی ما شیوع پیدا کرده و خیلی هم عادی شده است و برخی هم به ارتکاب آن افتخار و مباهات می‌کنند مهمتر و خطرناکتر است یا فسادهای اقتصادی و مالی و اختلاس و...<br />
<br />
ببنیم عظیم‌ترین و شدید‌ترین گناهان چه گناهانی هستند:<br />
<br />
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرمایند:<br />
<span style="font-weight: bold;">عظیم‌ترین گناهان نزد خدای سبحان، گناهی است که نزد صاحبش و کسی که آن را مرتکب می‌شود کوچک باشد</span>[2].<br />
<br />
حضرت در سخن دیگری می‌فرمایند:<br />
<span style="font-weight: bold;">شدیدترینِ گناهان، آن گناهی است که صاحبش و کسی که آن را مرتکب می‌شود آن را خفیف شِمُرَد</span>[3].<br />
<br />
از سوی دیگر حضرت امام رضا علیه السلام می‌فرمایند:<br />
<span style="font-weight: bold;">بی‌اعتنایی به محرّمات الهی و سبک‌شمردن آن‌، خود داخل‌شدن در کفر است [نه تنها معصیت]</span>[4].<br />
<br />
یعنی یک وقت هست انسان اقرار دارد به اینکه نباید حرام خدا را انجام دهد، اما احیاناً مغلوب نفسش می‌شود، در همان حال معصیت هم نادم و خَجِل هست. اما یک وقت هست انسان بالکل قبول ندارد حکم خدا را و از قصد، با ارتکاب آن حرام‌ می‌خواهد نشان دهد این حُکم خدا برایش بی‌اهمیت است؛ بنابر فرمایش امام رضا علیه السلام، اولی می‌شود معصیت و با توبه تدارک می‌شود (ولو که در همین دنیا آثار تکوینی برایش در پی‌داشته باشد.) ولی دومی می‌شود کفر و تنها پس از اصلاح عقیده و اقرار به حقانیت حکم خدا و بعد از آن توبه تدارک می‌شود. (در کتاب شریف اصول کافی، روایات معتبر متعددی با همین مضمون وجود دارد! (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج۲، ص۲۸۵ - الجزء الثانی، کتاب الإیمان و الکفر، بَابُ اَلْکَبَائِرِ))<br />
علامه طباطبایی رضوان الله علیه، مبتنی بر سه آیه‌ی ذیل، در باب گناهان به اصطلاح صغیره مطالب بسیار مهمی دارند که مرتبط با همین نکاتی است که برگرفته از روایات تقدیم شد؛ سه آیه عبارتند از:<br />
<br />
(إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ[5]  اگر از گناهان کبیره‌اى که از آنها نهى شده‌اید اجتناب کنید، ما از بدی‌هاى شما صرفنظر مى‌کنیم.)<br />
<br />
(وَالَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلّا اللهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ[6]  و کسانى که هرگاه مرتکب عمل زشتى شوند، یا به خود ستم کنند، خدا را یاد کرده؛ و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‌کنند ‌ و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟ ‌و اصرار بر گناه، نمی‌ورزند، درحالى‌که آگاهند.)<br />
<br />
(مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ[7] و هر کس منکر ایمان باشد اعمالش باطل مى‌شود، و در آخرت از زیان‌کاران است.)<br />
<br />
چنانچه عرض شد علامه در ذیل این سه آیه‌ی شریفه مباحثی دارند که مؤید عرایضی است که تقدیم شد؛ ایشان می‌فرمایند:<br />
<span style="font-weight: bold;">اگر کسی که گناه صغیره مرتکب شده، به کار خود بی‌اعتنا باشد، مرتکب بزرگ‌ترین گناهان کبیره شده است</span>[8].<br />
<br />
بزرگترین کبیره در هر گناه این است که آن گناه را از باب بى‌اعتنایى به امر و نهى خداى تعالى و بى‌احترامى به تکالیف او مرتکب شوند، که اصرار بر گناه یکى از مصادیق همین بى‌اعتنایى است، چون کسى که دست‌بردار از یک گناه نیست مبالاتى به امر و نهى خداى تعالى ندارد، و براى آن احترامى قائل نیست[9].<br />
<br />
تنها استغفار کسى مؤثر است که نخواهد عمل زشت خود را هم چنان مرتکب شود، براى اینکه اصرار داشتن بر گناه هیاتى در نفس ایجاد مى‌کند که با بودن آن هیات ذکر مقام پروردگار نه تنها مفید نیست، <span style="font-weight: bold;">بلکه توهین به امر خداى تعالى نیز هست، و دلیل بر این است که چنین کسى از هتک حرمت‌هاى الهى و ارتکاب به محرمات او هیچ باکى ندارد، و حتى نسبت به خداى عز و جل استکبار دارد، با این حال دیگر عبودیتى باقى‌ نمی‌ماند.</span> و ذکر خدا سودى نمى‌بخشد، و به خاطر همین علت بود که آیه‌ی شریفه را با جمله: (وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (آل عمران:135) ختم فرمود، و این خود قرینه‌اى است بر این که کلمه ظلم در صدر آیه شامل گناهان صغیره نیز مى‌شود، چون اصرار بر گناه موجب اهانت به امر خدا است، و نشانه آن است که چنین کسى هیچ احترامى و اهمیتى براى امر خدا قائل نیست، و مقام او را تحقیر مى‌کند، و در این دلالت هیچ فرقى بین گناه صغیره و کبیره نیست[10].<br />
علامه سپس در بحث روایی خود ذیل آیه 5 از سوره‌ی مائده به این روایت استناد می‌فرمایند:<br />
در تفسیر عیاشى در ذیل آیه‌ی شریفه‌ی: (وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ...)، از ابان بن عبد الرحمن روایت آمده که گفت: من از امام صادق (علیه‌السلام) شنیدم مى‌فرمود:<br />
کمترین عاملى که یک فرد مسلمان را از اسلام خارج مى‌سازد این است که بر خلاف حق، رأیى بدهد، و پاى آن رأى ایستادگى هم بکند، زیرا خداى تعالى فرمود: (وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ)، و نیز فرمود: منظور از (مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ)، کسى است که <span style="font-weight: bold;">به آنچه خداى تعالى امر فرموده عمل نکند، و به امر و دستور خدا راضى نباشد</span>[11].<br />
<br />
پس مشخص شد که بر طبق آیات و روایات و نظر بزرگانی نظیر علامه‌ی طباطبایی؛ بزرگترین و شدیدترین و مخرّب‌ترین گناهی که اصل ایمان را در معرض زوال قرار می‌دهد و مرتکب‌ شونده‌اش دیگر تنها معصیت نکرده، بلکه داخل در کفر شده است، آن گناهی است که شخص آن را کوچک بشمارد، خفیف بداند و به آن اعتنا نداشته باشد و یا از اساس با آن حکم و امر خداوند مشکل داشته باشد و به آن راضی نباشد و به تبع همین راضی نبودن به حکم خدا و قبول نداشتن آن، رعایتش هم نکند و خلاف آن عمل کند. چنانچه بیان شد، چنین کسی داخل در کفر شده است و گناهش عظیم‌ترین و شدیدترین گناه است!<br />
<br />
حال بررسی کنیم، ببینیم، با این مقدمه که بیان شد، آیا واقعاً بدحجابی با توجه به این حجم از شیوع و عادی شدن که حساسیت‌ بسیاری از مؤمنین هم حتی نسبت به آن از میان رفته و حتی با مواجه شدن با آن کمترین حد نهی از منکر که در روایات بیان شده نظیر اخم کردن و رو ترش کردن را هم انجام نمی‌دهند[12]، و بلکه از اساس در نظر برخی قبحی هم ندارد و <span style="font-weight: bold;">بلکه برخی از مردم به ارتکاب آن افتخار هم می‌کنند</span> (چه خود زنان چه همسران بی‌غیرتشان!) گناه عظیم‌تری است و اثر مخرّب‌تری بر اصل ایمان دارد، یا فسادهای اقتصادی که همچنان همگان سعی در مخفی کردن آن می‌کنند، اگر کسی نزول بگیرد یا اختلاس کند، هم خودش سعی در مخفی کردنش دارد و هم مردم نسبت به آن همچنان حساسیت زیادی دارند و با خشم عکس‌العمل نشان می‌دهند و اعتراض می‌کنند؟!<br />
<br />
اما شاید سؤال شود چرا این‌قدر گناهی که قبحش زدوده شود و عادی جلوه کند این‌قدر اثرش مخرّب و ویرانگر است و چگونه چنین گناهی اصل ایمان شخص را نابود می‌کند. (چه مرتکب شونده گناه و چه کسی که بی‌اعتنا شاهد آن است و حساسیت و بغض و نفرتی نسبت به آن ندارد)<br />
مولی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در خلال دو حدیث بسیار مهم، علت را بیان می‌کنند.حضرت می‌فرمایند <span style="font-weight: bold;">اگر کسی نهی از منکر را در مرحله‌ی قلب خود نیز ترک کند (که کمترین مرحله‌ از نهی از منکر است)؛ یعنی گناه در منظرش عادی شود و نسبت به آن گناه علنی که در حقیقت توهین علنی به امر خداوند و خوار شمردن آن است، بغض و نفرت و خشمی نداشته باشد؛ دو اتفاق برایش می‌افتد.</span><br />
یکی قلبش شروع به زیر و رو شدن می‌کند، و دیگری بصیرتش شروع به زیر رو شدن می‌کند[13].<br />
در روایات بیان شده که <span style="font-weight: bold;">قلب ظرفی است که بناست حق در آن ریخته شود، اگر زیر و رو شد دیگر هیچ حقی را نمی‌پذیرد.</span><br />
و نیز بیان شده که <span style="font-weight: bold;">بصیرت آن چیزی است که شخص با آن درست را درست تشخیص می‌دهد و غلط را غلط اگر بصیرت زیر و رو شد دیگر شخص درست را غلط و غلط را درست می‌پندارد.</span><br />
بنا بر این کسی که چه خودش هنگام ارتکاب گناه و چه دیگرانی که در مقابل چشمشان گناه انجام می‌شود، نسبت به آن بغض و نفرت و خشمی نداشته باشند و حساسیتشان از بین بروند، <span style="font-weight: bold;">عاقبتشان به جایی می‌رسد که دیگر نه زیر بار حقی بروند و نه دیگر توان تشخیص درست و غلط را خواهند داشت.</span><br />
حضرت علی علیه السلام این حدیث شریف را در توضیح سه آیه‌ی ذیل بیان می‌کنند:<br />
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ * وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِکَةَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْ‌ءٍ قُبُلاً ما کانُوا لِیُؤْمِنُوا...[14]<br />
و ما دل‌ها و چشم‌هاى آن‌ها را [به سبب اعمالشان] واژگونه مى‌سازیم؛ [آرى آن‌ها ایمان نمى‌آورند] همان‌گونه ‌که در آغاز، به آن ایمان نیاوردند؛ و آنان را در‌حال طغیان و سرکشى، به خود وا مى‌گذاریم تا سرگردان شوند.<br />
و [اگر چنین شد و قلب و بصیرتشان زیر و رو شد، حتّى] اگر فرشتگان را بر آن‌ها نازل مى‌کردیم، و مردگان با آنان سخن مى‌گفتند، و همه چیز را در برابر آن‌ها محشور مى‌نمودیم، هرگز ایمان نمى‌آوردند...<br />
این آیات نشان می‌دهند که <span style="font-weight: bold;">اگر کسی قلب و بصیرتش در اثر عادی شدن گناه و معصیتی در نظرش زیر و رو شد، حتی اگر فرشتگان بر او نازل شوند، مردگان زنده شوند و با او صحبت کنند و همه چیز برایش محشور شود باز ایمان نخواهد آورد!</span><br />
<br />
از طرف دیگر خدای متعال می‌فرماید من در سینه‌ی انسان دو قلب قرار ندادم[15] که با یک قلب چیزی را دوست داشته باشد و با قلب دیگر متضاد آن را دوست داشته باشد[16].<br />
بر این اساس حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند <span style="font-weight: bold;">اگر کسی برسد به مرحله‌ی افتخار به گناه؛‌ یعنی بعد از سبک‌شمردن گناه، گناه برایش عادی شود و در نهایت به گناهش افتخار کند و ارتکاب آن را دوست بدارد، خداوند دستور می‌دهد که ملائکه حب اهل بیت علیهم‌السلام را از قلبش بکنند</span>، چرا که این دو محبت متضاد (محبت به گناه و محبت به اهل بیت علیهم‌السلام) در یک دل نمی‌گنجد (چناچه امام رضا علیه السلام نیز در حدیث دیگری به این حقیقت مهم و عمیق اشاره می‌فرمایند)؛ بعد حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند بعد از این که ملائکه حب ما اهل بیت را از دل او کندند، او ضمن افتخار به گناهانش بغض ما اهل بیت را نیز به دل می‌گیرد[17]!<br />
<br />
یعنی اگر گناهی برای نفس خوش‌مزه بود، نظیر جلوه‌نمایی زنان و چشم‌چرانی مردان؛ و بعد شیوع پیدا کرد و قبحش نیز زدوده شد و کم‌کم در ساحت عمومی جامعه نه تنها نسبت به آن حساسیت و خشم و بغض و نفرتی نداشتند بلکه برخی حتی به آن افتخار هم می‌کرند. اینجا اصل ایمان جامعه و حق‌پذیری آن‌ها و قوای تشخیص درست و غلطشان نیز رو به زوال است و به همین جهت است که هر گناهی که خفیف شمرده شود، مهمترین گناهی است که با بیشترین شدّت باید با آن مقابله کرد، چرا که اگر مقابله نشود چناچه بیان شد، اصل ایمان مردم و قوای حق‌پذیری قلوبشان و قدرت تشخیص درست و غلطشان رو به نابودی و زوال می‌رود.<br />
<br />
رهبر معظّم انقلاب مدّظلّه‌العالی نیز در فرمایشات اخیرشان به این مطلب بسیار مهم تأکید ویژه داشتند و فرموند:<br />
اگر لاسمح‌الله(خدایی ناکرده) استحاله‌ی فرهنگی پیش بیاید، درست کردنش، جبران کردنش دیگر کار یک‌ ذرّه و دو ذرّه نیست. امام در یک مواردی مکرّر میفرمودند که اگر چنین اتّفاقی بیفتد، <span style="font-weight: bold;">اسلام یک سیلی‌ای خواهد خورد که تا سال‌های متمادی اثرش بر روی او باقی خواهد ماند؛ قضیّه این است. اگر چنانچه ما غفلت بکنیم این پیش می‌آید. اگر غفلت بکنیم، از گناهان بزرگ قبح‌زدایی می‌شود، از کبائر قبح‌زدایی می‌شود، عادی می‌شود. </span>می‌بینید که در غرب شده؛ در غرب همین‌طور قدم به قدم دارند پیش می‌روند. آدم دوست ندارد تعبیرات رایج این‌ها را تکرار بکند، یعنی واقعاً شأن حرف زدن انسان و زبان انسان بالاتر از این است که این‌ها را تکرار کند؛ امّا هست دیگر. اگر تبلیغ را دستِ‌کم بگیریم، این‌ها دامن جامعه‌ی ما را خواهد گرفت[18].<br />
<br />
<br />
[1] دِرْهَمٌ رِبًا أَعْظَمُ عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ سَبْعِینَ زَنْیَةً کُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ فِی بَیْتِ اَللَّهِ اَلْحَرَامِ (من لا یحضره الفقیه (شیخ صدوق):‌ ج۴، ص۳۵۲)<br />
[2] أَعْظَمُ اَلذُّنُوبِ عِنْدَ اَللَّهِ سُبْحَانَهُ ذَنْبٌ صَغُرَ عِنْدَ صَاحِبِهِ. (غرر الحکم (تمیمی آمدی):  ج۱، ص۲۰۱)<br />
[3] أَشَدُّ اَلذُّنُوبِ مَا اِسْتَخَفَّ بِهِ صَاحِبُهُ. (نهج البلاغة (سید رضی): حکمت454، صفحه۵۵۹)<br />
[4] خْفَافٌ بِالتَّحْرِیمِ لِلْحَرَامِ وَ الِاسْتِخْفَافُ بِذَلِکَ دُخُولٌ فِی الْکُفْرِ. (علل الشرایع (شیخ صدوق): ج۲، ص۴۸۴)<br />
[5] (نساء:31)<br />
[6] (آل عمران:۱۳۵)<br />
[7] (مائده:5)<br />
[8] ترجمه تفسیر المیزان (علامه طباطبایی): ج4، ص514<br />
[9] همان: ج4، ص518<br />
[10] همان: ج4، ص29<br />
[11] همان: ج5، ص350 به نقل از (تفسیر العیاشی: ج۱، ص۲۹۷): عَنْ أَبَانِ‌بْنِ‌عَبْدِ الرَّحْمَنِ قال: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِ‌اللَّهِ (علیه السلام) یَقُولُ أَدْنَی مَا یَخْرُجُ بِهِ الرَّجُلُ مِنَ الْإِسْلَامِ أَنْ یَرَی الرَّأْیَ بِخِلَافِ الْحَقِّ فَیُقِیمَ عَلَیْهِ قَالَ: وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ قَالَ الَّذِی یَکْفُرُ بِالْإِیمَانِ الَّذِی لَا یَعْمَلُ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ وَ لَا یَرْضَی بِهِ.<br />
[12] مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: أمَرَنا رَسوُلُ اللّه صلی الله علیه و آله أن نُلقِىَ أهلَ المَعاصِیَ بِوُجُوهٍ مُکَفَّرَةٍ. (الکافى (ثقة الاسلام کلینی): ج۵، ص۹۵) رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما فرمان داد که با اهل گناه با چهره‌اى درهم کشیده روبه رو شویم.<br />
[13] مولی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام: فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْ قَلْبُهُ مَعْرُوفاً وَ لَمْ یُنْکِرْ مُنْکَراً نُکِسَ قَلْبُهُ فَجُعِلَ أَسْفَلُهُ أَعْلَاهُ فَلَا یَقْبَلُ خَیْراً أَبَداً.  امام علی (علیه السلام)- هرکه قلبش کار نیکی را معروف نشناسد و منکری را زشت نشمارد، قلبش وارونه می‌شود به‌طوری که پایین آن در بالا قرار می‌گیرد. و هیچ خیری را نمی‌پذیرد. (تفسیر عیاشی: ج۱، ص۳۷۴)<br />
حضرت امام محمد باقر علیه السلام: فِی قَوْلِهِ وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ یَقُولُ وَ نُنَکِّسُ قُلُوبَهُمْ فَیَکُونُ أَسْفَلُ قُلُوبِهِمْ أَعْلَاهَا وَ نُعْمِی أَبْصَارَهُمْ فَلَا یُبْصِرُونَ الْهُدَی. (تفسیر قمی: ج۱، ص۲۱۳) «وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصَارَهُمْ؛ و دل‌ها و بصیرت‌هایشان را زیر و رو می‌کنیم» یعنی دل­های آنان را وارونه می‌کنیم، به‌طوری که قسمت پایین دل­هایشان بالا باشد و بینایی‌شان را کور می‌کنیم به‌طوری که نتوانند هدایت را ببینند.<br />
[14] (انعام:110و111)<br />
[15]« ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ  (احزاب:4) خداوند براى هیچ‌کس دو دل در درونش نیافریده.»<br />
[16]  حضرت امام محمد باقر علیه السلام: فِی قَوْلِهِ ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ فَیُحِبَّ بِهَذَا وَ یُبْغِضَ بِهَذَا فَأَمَّا مَحَبَّتُنَا (مُحِبُّنَا) فَیُخْلِصُ الْحُبَّ لَنَا کَمَا یَخْلُصُ الذَّهَبُ بِالنَّارِ لَا کَدَرَ فِیهِ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَعْلَمَ حُبَّنَا فَلْیَمْتَحِنْ قَلْبَهُ فَإِنْ شَارَکَهُ فِی حُبِّنَا حُبَّ عَدُوِّنَا فَلَیْسَ مِنَّا وَ لَسْنَا مِنْهُ وَ اللَّهُ عَدُوُّهُمْ وَ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ وَ اللَّهُ عَدُوٌّ لِلْکَافِرِینَ.<br />
پیرامون تفسیر آیه: ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ فرموده است: «خداوند عزّوجلّ در درون هیچ‌کس، دو قلب را قرار نداده که با یکی، کسی را دوست بدارد و با دیگری با او دشمنی ورزد. (تفسیر قمی): ج۲، ص۱۷۱ - الغارات (ابراهیم ثقفی کوفی): ج۲، ص۵۸۹)<br />
[17] مولی امیرالمؤمنین علیه السلام: مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ عَلَیْهِ أَرْبَعُونَ جُنَّةً حَتَّى یَعْمَلَ أَرْبَعِینَ کَبِیرَةً فَإِذَا عَمِلَ أَرْبَعِینَ کَبِیرَةً انْکَشَفَتْ عَنْهُ الْجُنَنُ فَیُوحِی اللَّهُ إِلَیْهِمْ أَنِ اسْتُرُوا عَبْدِی بِأَجْنِحَتِکُمْ فَتَسْتُرُهُ الْمَلَائِکَةُ بِأَجْنِحَتِهَا قَالَ فَمَا یَدَعُ شَیْئاً مِنَ الْقَبِیحِ إِلَّا قَارَفَهُ حَتَّى‏ یَمْتَدِحَ إِلَى النَّاسِ بِفِعْلِهِ الْقَبِیحِ فَیَقُولُ الْمَلَائِکَةُ یَا رَبِّ هَذَا عَبْدُکَ مَا یَدَعُ شَیْئاً إِلَّا رَکِبَهُ وَ إِنَّا لَنَسْتَحْیِی مِمَّا یَصْنَعُ فَیُوحِی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِمْ أَنِ ارْفَعُوا أَجْنِحَتَکُمْ عَنْهُ فَإِذَا فُعِلَ ذَلِکَ أَخَذَ فِی بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَیْت‏... (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج۲، ص۲۷۹)<br />
هیچ بنده نیست جز آن که چهل پوشش بر او کشیده است؛ تا آنکه چهل گناه کبیره کند؛ و هر گاه چهل گناه کبیره کند، همه پرده‌ها از او کنار روند و خدا به آنان (فرشته ‏ها) وحى کند: با بال‌های خود، بندۀ مرا بپوشانید (و آبروى او را حفظ کنید) و فرشته ‏ها با بال‌های خود از او پرده پوشى کنند، اما آن بنده هیچ کار زشتی را باقی نمی‌گذارد که مرتکب نشده باشد تا جایی که به گناهان خود افتخار می‌کند، پس (در این هنگام که او به گناه کردنش افتخار کرد) فرشته‌ها گویند: پروردگارا! این بنده گناهی را باقی نگذاشته که مرتکب نشده باشد و ما از آنچه انجام می‌دهد شرمساریم، پس خدای عز و جل به آنها وحى می‌کند که بال‌هایتان را از روى او بردارید وقتی چنین شود او بعض ما اهل بیت را به دل می‌گیرد...<br />
[18] بیانات در دیدار مبلغین و طلاب حوزه‌های علمیه سراسر کشور – مورخ 21 تیر 1402]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">باسمه تعالی</div>
<span style="font-weight: bold;">بدحجابی و بی‌حجابی در یک جامعه مهمتر است یا فساد اقتصادی و اختلاس؟!</span><br />
<br />
إن‌شاء‌الله از سه منظر به این پرسش پاسخ می‌دهیم.<br />
بسیاری از به قول حجت‌الاسلام مسعود عالی، عمامه به سر ها، چنین اظهاراتی را بیان می‌کنند:<br />
<br />
"آیا در کنار مشکلاتی همچون بدحجابی و دختربازی و فیلم‌های هالیوودی و شبکه‌های ماهواره‌ای و رابطه‌ی محرم و نامحرم و چاپ مطلبی در نشریه‌ای دانشجویی و قضاشدن نماز صبح و توهین به روحانیت و...، که معتقدیم هیچ یک بی‌اهمیت و ناچیز نیست، مشکلات بی‌اهمیت و ناچیزی! مثل بی‌عدالتی و فقر و فساد اداری و رشوه و پارتی‌بازی و آه مظلوم و سرکوب انتقادهای ساده و دروغ و غیبت و بازی با آبروی مردم و بی‌حرمتی به مؤمنان و بی‌اعتمادی مخاطب و سلب باورهای عمومی و...، نیز جایی برای نگرانی و حساسیت دارد یا نه؟ و اگر دارند، که طبق روایات‌های صحیح و مشهور چنین است، برای آن‌ها باید قبل از بدحجابی و بی‌حجابی فریاد زد یا خیر؟<br />
و راستی اگر قرار شود دوباره فهرست آن خطرات و تهدیدها را مرور کنیم، <span style="font-weight: bold;">آیا همین موضوع حجاب خطرسازترین است یا چیزهای دیگری هم هست؟ مثل قدیم‌ها که به ما یاد داده بودید که «هیچ چیزی با ظلم باپرجا نمی‌ماند». (حجاب بی حجاب (محمدرضا زائری</span> - نشر آرما): ص47و48)"<br />
<br />
یا در جایی دیگری می‌گوید:<br />
"من کل حرفم همین است. من می‌گویم وقتی ما در حجاب وضعمان نسبت به عدالت بهتر است، <span style="font-weight: bold;">هر وقت عدالتمان صد شد، آن وقت می‌‌توانیم بگوییم حجاب‌مان دویست بشود. این قصه جدی است. (حجاب بی حجاب (محمدرضا زائری</span> - نشر آرما): ص211)"<br />
<br />
قبل از شروع ارائه‌ی پاسخ تفصیلی که در سه ساحت تقدیم خواهد شد، اجمالاً در خصوص جمله‌ی بالا باید عرض کنم؛ نگارنده‌ی متن فوق اصلاً گویا درک نکرده که <span style="font-weight: bold;">بدحجابی و بی‌حجابی و بی‌عفتی، خود از بزرگترین مظاهر بی‌عدالتی و ظلم است، بدترین مدل ظلم به امنیت و عدالت اخلاقی جامعه!</span> منحصر کردن مفهوم عدالت در مسائلی نظیر مسائل مالی و آبرویی، خود از مظاهر مهم ظلم و بی‌عدالتی نسبت به مفهوم عدالت است!<br />
اگر کسی منطقش این باشد که من حجابم را رعایت نمی‌کنم مگر بعد از آنکه جلوی مفاسد اقتصادی گرفته شود.<br />
این منطق دقیقاً مانند این است که کسی بگوید من تعرّض به نوامیس جامعه را متوقف نمی‌کنم مگر بعد از آنکه جلوی مفاسد اقتصادی گرفته شود.<br />
یا کس دیگری بگوید من دزدی از خانه‌ی مردم را متوقف نمی‌کنم مگر بعد از آنکه مفسدان بزرگ اقتصادی محاکمه و جامعه از وجودشان پاک شود!<br />
<br />
اما برویم سراغ پرسش اصلی!<br />
مسئله بدحجابی و بی‌حجابی مهمتر است یا فساد اقتصادی و اختلاس و بازی با آبروی مردم و...<br />
<br />
کسانی که می‌خواهند با تمسک به این پرسش به زعم خود اثبات کنند که مسئله‌ی فساد اقتصادی و اختلاس و بازی با آبروی مردم و... خیلی مهم‌تر است، معمولاً به چند آیه و روایت هم استناد می‌کنند، مثلاً این حدیث شریف که می‌فرماید:<br />
یک درهم ربا نزد خداوند سنگین‌تر است از هفتاد بار زنا کردن با محارم در خانه خدا[1].<br />
<br />
بعد از این حدیث شریف نتیجه می‌گیرند که ربا وقتی از هفتاد بار زنا با محارم در خانه‌ی خدا نیز عظیم‌تر است، پس به طریق اولی از بدحجابی و بی‌حجابی بسیار عظیم‌تر است. چرا که بدیهی است که بدحجابی و بی‌حجاب گناهانی هستند که نسبت به زنا با محارم در خانه‌ی خدا کوچک‌ترند.<br />
<br />
اما بطلان اساسی این قیاس از چه ناحیه است؟!<br />
پاسخ در ساحت اول، شرح بطلان این قیاس است.<br />
برای اینکه متوجه شویم چرا از اساس این قیاس باطل است، ابتدا باید به یک سؤال مبنایی‌تر پاسخ دهیم.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">سؤال مبنایی این است: شدیدترین و مخرّب‌ترین گناه برای اصل ایمان مؤمنین از منظر خداوند کدام گناه است؟</span><br />
اگر پاسخ به این سؤال مشخص شود، معلوم می‌شود که بدحجابی و بی‌حجابی‌ای که امروز در جامعه‌ی ما شیوع پیدا کرده و خیلی هم عادی شده است و برخی هم به ارتکاب آن افتخار و مباهات می‌کنند مهمتر و خطرناکتر است یا فسادهای اقتصادی و مالی و اختلاس و...<br />
<br />
ببنیم عظیم‌ترین و شدید‌ترین گناهان چه گناهانی هستند:<br />
<br />
مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرمایند:<br />
<span style="font-weight: bold;">عظیم‌ترین گناهان نزد خدای سبحان، گناهی است که نزد صاحبش و کسی که آن را مرتکب می‌شود کوچک باشد</span>[2].<br />
<br />
حضرت در سخن دیگری می‌فرمایند:<br />
<span style="font-weight: bold;">شدیدترینِ گناهان، آن گناهی است که صاحبش و کسی که آن را مرتکب می‌شود آن را خفیف شِمُرَد</span>[3].<br />
<br />
از سوی دیگر حضرت امام رضا علیه السلام می‌فرمایند:<br />
<span style="font-weight: bold;">بی‌اعتنایی به محرّمات الهی و سبک‌شمردن آن‌، خود داخل‌شدن در کفر است [نه تنها معصیت]</span>[4].<br />
<br />
یعنی یک وقت هست انسان اقرار دارد به اینکه نباید حرام خدا را انجام دهد، اما احیاناً مغلوب نفسش می‌شود، در همان حال معصیت هم نادم و خَجِل هست. اما یک وقت هست انسان بالکل قبول ندارد حکم خدا را و از قصد، با ارتکاب آن حرام‌ می‌خواهد نشان دهد این حُکم خدا برایش بی‌اهمیت است؛ بنابر فرمایش امام رضا علیه السلام، اولی می‌شود معصیت و با توبه تدارک می‌شود (ولو که در همین دنیا آثار تکوینی برایش در پی‌داشته باشد.) ولی دومی می‌شود کفر و تنها پس از اصلاح عقیده و اقرار به حقانیت حکم خدا و بعد از آن توبه تدارک می‌شود. (در کتاب شریف اصول کافی، روایات معتبر متعددی با همین مضمون وجود دارد! (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج۲، ص۲۸۵ - الجزء الثانی، کتاب الإیمان و الکفر، بَابُ اَلْکَبَائِرِ))<br />
علامه طباطبایی رضوان الله علیه، مبتنی بر سه آیه‌ی ذیل، در باب گناهان به اصطلاح صغیره مطالب بسیار مهمی دارند که مرتبط با همین نکاتی است که برگرفته از روایات تقدیم شد؛ سه آیه عبارتند از:<br />
<br />
(إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ[5]  اگر از گناهان کبیره‌اى که از آنها نهى شده‌اید اجتناب کنید، ما از بدی‌هاى شما صرفنظر مى‌کنیم.)<br />
<br />
(وَالَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلّا اللهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ[6]  و کسانى که هرگاه مرتکب عمل زشتى شوند، یا به خود ستم کنند، خدا را یاد کرده؛ و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‌کنند ‌ و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟ ‌و اصرار بر گناه، نمی‌ورزند، درحالى‌که آگاهند.)<br />
<br />
(مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ[7] و هر کس منکر ایمان باشد اعمالش باطل مى‌شود، و در آخرت از زیان‌کاران است.)<br />
<br />
چنانچه عرض شد علامه در ذیل این سه آیه‌ی شریفه مباحثی دارند که مؤید عرایضی است که تقدیم شد؛ ایشان می‌فرمایند:<br />
<span style="font-weight: bold;">اگر کسی که گناه صغیره مرتکب شده، به کار خود بی‌اعتنا باشد، مرتکب بزرگ‌ترین گناهان کبیره شده است</span>[8].<br />
<br />
بزرگترین کبیره در هر گناه این است که آن گناه را از باب بى‌اعتنایى به امر و نهى خداى تعالى و بى‌احترامى به تکالیف او مرتکب شوند، که اصرار بر گناه یکى از مصادیق همین بى‌اعتنایى است، چون کسى که دست‌بردار از یک گناه نیست مبالاتى به امر و نهى خداى تعالى ندارد، و براى آن احترامى قائل نیست[9].<br />
<br />
تنها استغفار کسى مؤثر است که نخواهد عمل زشت خود را هم چنان مرتکب شود، براى اینکه اصرار داشتن بر گناه هیاتى در نفس ایجاد مى‌کند که با بودن آن هیات ذکر مقام پروردگار نه تنها مفید نیست، <span style="font-weight: bold;">بلکه توهین به امر خداى تعالى نیز هست، و دلیل بر این است که چنین کسى از هتک حرمت‌هاى الهى و ارتکاب به محرمات او هیچ باکى ندارد، و حتى نسبت به خداى عز و جل استکبار دارد، با این حال دیگر عبودیتى باقى‌ نمی‌ماند.</span> و ذکر خدا سودى نمى‌بخشد، و به خاطر همین علت بود که آیه‌ی شریفه را با جمله: (وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (آل عمران:135) ختم فرمود، و این خود قرینه‌اى است بر این که کلمه ظلم در صدر آیه شامل گناهان صغیره نیز مى‌شود، چون اصرار بر گناه موجب اهانت به امر خدا است، و نشانه آن است که چنین کسى هیچ احترامى و اهمیتى براى امر خدا قائل نیست، و مقام او را تحقیر مى‌کند، و در این دلالت هیچ فرقى بین گناه صغیره و کبیره نیست[10].<br />
علامه سپس در بحث روایی خود ذیل آیه 5 از سوره‌ی مائده به این روایت استناد می‌فرمایند:<br />
در تفسیر عیاشى در ذیل آیه‌ی شریفه‌ی: (وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ...)، از ابان بن عبد الرحمن روایت آمده که گفت: من از امام صادق (علیه‌السلام) شنیدم مى‌فرمود:<br />
کمترین عاملى که یک فرد مسلمان را از اسلام خارج مى‌سازد این است که بر خلاف حق، رأیى بدهد، و پاى آن رأى ایستادگى هم بکند، زیرا خداى تعالى فرمود: (وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ)، و نیز فرمود: منظور از (مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ)، کسى است که <span style="font-weight: bold;">به آنچه خداى تعالى امر فرموده عمل نکند، و به امر و دستور خدا راضى نباشد</span>[11].<br />
<br />
پس مشخص شد که بر طبق آیات و روایات و نظر بزرگانی نظیر علامه‌ی طباطبایی؛ بزرگترین و شدیدترین و مخرّب‌ترین گناهی که اصل ایمان را در معرض زوال قرار می‌دهد و مرتکب‌ شونده‌اش دیگر تنها معصیت نکرده، بلکه داخل در کفر شده است، آن گناهی است که شخص آن را کوچک بشمارد، خفیف بداند و به آن اعتنا نداشته باشد و یا از اساس با آن حکم و امر خداوند مشکل داشته باشد و به آن راضی نباشد و به تبع همین راضی نبودن به حکم خدا و قبول نداشتن آن، رعایتش هم نکند و خلاف آن عمل کند. چنانچه بیان شد، چنین کسی داخل در کفر شده است و گناهش عظیم‌ترین و شدیدترین گناه است!<br />
<br />
حال بررسی کنیم، ببینیم، با این مقدمه که بیان شد، آیا واقعاً بدحجابی با توجه به این حجم از شیوع و عادی شدن که حساسیت‌ بسیاری از مؤمنین هم حتی نسبت به آن از میان رفته و حتی با مواجه شدن با آن کمترین حد نهی از منکر که در روایات بیان شده نظیر اخم کردن و رو ترش کردن را هم انجام نمی‌دهند[12]، و بلکه از اساس در نظر برخی قبحی هم ندارد و <span style="font-weight: bold;">بلکه برخی از مردم به ارتکاب آن افتخار هم می‌کنند</span> (چه خود زنان چه همسران بی‌غیرتشان!) گناه عظیم‌تری است و اثر مخرّب‌تری بر اصل ایمان دارد، یا فسادهای اقتصادی که همچنان همگان سعی در مخفی کردن آن می‌کنند، اگر کسی نزول بگیرد یا اختلاس کند، هم خودش سعی در مخفی کردنش دارد و هم مردم نسبت به آن همچنان حساسیت زیادی دارند و با خشم عکس‌العمل نشان می‌دهند و اعتراض می‌کنند؟!<br />
<br />
اما شاید سؤال شود چرا این‌قدر گناهی که قبحش زدوده شود و عادی جلوه کند این‌قدر اثرش مخرّب و ویرانگر است و چگونه چنین گناهی اصل ایمان شخص را نابود می‌کند. (چه مرتکب شونده گناه و چه کسی که بی‌اعتنا شاهد آن است و حساسیت و بغض و نفرتی نسبت به آن ندارد)<br />
مولی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در خلال دو حدیث بسیار مهم، علت را بیان می‌کنند.حضرت می‌فرمایند <span style="font-weight: bold;">اگر کسی نهی از منکر را در مرحله‌ی قلب خود نیز ترک کند (که کمترین مرحله‌ از نهی از منکر است)؛ یعنی گناه در منظرش عادی شود و نسبت به آن گناه علنی که در حقیقت توهین علنی به امر خداوند و خوار شمردن آن است، بغض و نفرت و خشمی نداشته باشد؛ دو اتفاق برایش می‌افتد.</span><br />
یکی قلبش شروع به زیر و رو شدن می‌کند، و دیگری بصیرتش شروع به زیر رو شدن می‌کند[13].<br />
در روایات بیان شده که <span style="font-weight: bold;">قلب ظرفی است که بناست حق در آن ریخته شود، اگر زیر و رو شد دیگر هیچ حقی را نمی‌پذیرد.</span><br />
و نیز بیان شده که <span style="font-weight: bold;">بصیرت آن چیزی است که شخص با آن درست را درست تشخیص می‌دهد و غلط را غلط اگر بصیرت زیر و رو شد دیگر شخص درست را غلط و غلط را درست می‌پندارد.</span><br />
بنا بر این کسی که چه خودش هنگام ارتکاب گناه و چه دیگرانی که در مقابل چشمشان گناه انجام می‌شود، نسبت به آن بغض و نفرت و خشمی نداشته باشند و حساسیتشان از بین بروند، <span style="font-weight: bold;">عاقبتشان به جایی می‌رسد که دیگر نه زیر بار حقی بروند و نه دیگر توان تشخیص درست و غلط را خواهند داشت.</span><br />
حضرت علی علیه السلام این حدیث شریف را در توضیح سه آیه‌ی ذیل بیان می‌کنند:<br />
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ * وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِکَةَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْ‌ءٍ قُبُلاً ما کانُوا لِیُؤْمِنُوا...[14]<br />
و ما دل‌ها و چشم‌هاى آن‌ها را [به سبب اعمالشان] واژگونه مى‌سازیم؛ [آرى آن‌ها ایمان نمى‌آورند] همان‌گونه ‌که در آغاز، به آن ایمان نیاوردند؛ و آنان را در‌حال طغیان و سرکشى، به خود وا مى‌گذاریم تا سرگردان شوند.<br />
و [اگر چنین شد و قلب و بصیرتشان زیر و رو شد، حتّى] اگر فرشتگان را بر آن‌ها نازل مى‌کردیم، و مردگان با آنان سخن مى‌گفتند، و همه چیز را در برابر آن‌ها محشور مى‌نمودیم، هرگز ایمان نمى‌آوردند...<br />
این آیات نشان می‌دهند که <span style="font-weight: bold;">اگر کسی قلب و بصیرتش در اثر عادی شدن گناه و معصیتی در نظرش زیر و رو شد، حتی اگر فرشتگان بر او نازل شوند، مردگان زنده شوند و با او صحبت کنند و همه چیز برایش محشور شود باز ایمان نخواهد آورد!</span><br />
<br />
از طرف دیگر خدای متعال می‌فرماید من در سینه‌ی انسان دو قلب قرار ندادم[15] که با یک قلب چیزی را دوست داشته باشد و با قلب دیگر متضاد آن را دوست داشته باشد[16].<br />
بر این اساس حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند <span style="font-weight: bold;">اگر کسی برسد به مرحله‌ی افتخار به گناه؛‌ یعنی بعد از سبک‌شمردن گناه، گناه برایش عادی شود و در نهایت به گناهش افتخار کند و ارتکاب آن را دوست بدارد، خداوند دستور می‌دهد که ملائکه حب اهل بیت علیهم‌السلام را از قلبش بکنند</span>، چرا که این دو محبت متضاد (محبت به گناه و محبت به اهل بیت علیهم‌السلام) در یک دل نمی‌گنجد (چناچه امام رضا علیه السلام نیز در حدیث دیگری به این حقیقت مهم و عمیق اشاره می‌فرمایند)؛ بعد حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند بعد از این که ملائکه حب ما اهل بیت را از دل او کندند، او ضمن افتخار به گناهانش بغض ما اهل بیت را نیز به دل می‌گیرد[17]!<br />
<br />
یعنی اگر گناهی برای نفس خوش‌مزه بود، نظیر جلوه‌نمایی زنان و چشم‌چرانی مردان؛ و بعد شیوع پیدا کرد و قبحش نیز زدوده شد و کم‌کم در ساحت عمومی جامعه نه تنها نسبت به آن حساسیت و خشم و بغض و نفرتی نداشتند بلکه برخی حتی به آن افتخار هم می‌کرند. اینجا اصل ایمان جامعه و حق‌پذیری آن‌ها و قوای تشخیص درست و غلطشان نیز رو به زوال است و به همین جهت است که هر گناهی که خفیف شمرده شود، مهمترین گناهی است که با بیشترین شدّت باید با آن مقابله کرد، چرا که اگر مقابله نشود چناچه بیان شد، اصل ایمان مردم و قوای حق‌پذیری قلوبشان و قدرت تشخیص درست و غلطشان رو به نابودی و زوال می‌رود.<br />
<br />
رهبر معظّم انقلاب مدّظلّه‌العالی نیز در فرمایشات اخیرشان به این مطلب بسیار مهم تأکید ویژه داشتند و فرموند:<br />
اگر لاسمح‌الله(خدایی ناکرده) استحاله‌ی فرهنگی پیش بیاید، درست کردنش، جبران کردنش دیگر کار یک‌ ذرّه و دو ذرّه نیست. امام در یک مواردی مکرّر میفرمودند که اگر چنین اتّفاقی بیفتد، <span style="font-weight: bold;">اسلام یک سیلی‌ای خواهد خورد که تا سال‌های متمادی اثرش بر روی او باقی خواهد ماند؛ قضیّه این است. اگر چنانچه ما غفلت بکنیم این پیش می‌آید. اگر غفلت بکنیم، از گناهان بزرگ قبح‌زدایی می‌شود، از کبائر قبح‌زدایی می‌شود، عادی می‌شود. </span>می‌بینید که در غرب شده؛ در غرب همین‌طور قدم به قدم دارند پیش می‌روند. آدم دوست ندارد تعبیرات رایج این‌ها را تکرار بکند، یعنی واقعاً شأن حرف زدن انسان و زبان انسان بالاتر از این است که این‌ها را تکرار کند؛ امّا هست دیگر. اگر تبلیغ را دستِ‌کم بگیریم، این‌ها دامن جامعه‌ی ما را خواهد گرفت[18].<br />
<br />
<br />
[1] دِرْهَمٌ رِبًا أَعْظَمُ عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ سَبْعِینَ زَنْیَةً کُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ فِی بَیْتِ اَللَّهِ اَلْحَرَامِ (من لا یحضره الفقیه (شیخ صدوق):‌ ج۴، ص۳۵۲)<br />
[2] أَعْظَمُ اَلذُّنُوبِ عِنْدَ اَللَّهِ سُبْحَانَهُ ذَنْبٌ صَغُرَ عِنْدَ صَاحِبِهِ. (غرر الحکم (تمیمی آمدی):  ج۱، ص۲۰۱)<br />
[3] أَشَدُّ اَلذُّنُوبِ مَا اِسْتَخَفَّ بِهِ صَاحِبُهُ. (نهج البلاغة (سید رضی): حکمت454، صفحه۵۵۹)<br />
[4] خْفَافٌ بِالتَّحْرِیمِ لِلْحَرَامِ وَ الِاسْتِخْفَافُ بِذَلِکَ دُخُولٌ فِی الْکُفْرِ. (علل الشرایع (شیخ صدوق): ج۲، ص۴۸۴)<br />
[5] (نساء:31)<br />
[6] (آل عمران:۱۳۵)<br />
[7] (مائده:5)<br />
[8] ترجمه تفسیر المیزان (علامه طباطبایی): ج4، ص514<br />
[9] همان: ج4، ص518<br />
[10] همان: ج4، ص29<br />
[11] همان: ج5، ص350 به نقل از (تفسیر العیاشی: ج۱، ص۲۹۷): عَنْ أَبَانِ‌بْنِ‌عَبْدِ الرَّحْمَنِ قال: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِ‌اللَّهِ (علیه السلام) یَقُولُ أَدْنَی مَا یَخْرُجُ بِهِ الرَّجُلُ مِنَ الْإِسْلَامِ أَنْ یَرَی الرَّأْیَ بِخِلَافِ الْحَقِّ فَیُقِیمَ عَلَیْهِ قَالَ: وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ قَالَ الَّذِی یَکْفُرُ بِالْإِیمَانِ الَّذِی لَا یَعْمَلُ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ وَ لَا یَرْضَی بِهِ.<br />
[12] مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: أمَرَنا رَسوُلُ اللّه صلی الله علیه و آله أن نُلقِىَ أهلَ المَعاصِیَ بِوُجُوهٍ مُکَفَّرَةٍ. (الکافى (ثقة الاسلام کلینی): ج۵، ص۹۵) رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما فرمان داد که با اهل گناه با چهره‌اى درهم کشیده روبه رو شویم.<br />
[13] مولی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام: فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْ قَلْبُهُ مَعْرُوفاً وَ لَمْ یُنْکِرْ مُنْکَراً نُکِسَ قَلْبُهُ فَجُعِلَ أَسْفَلُهُ أَعْلَاهُ فَلَا یَقْبَلُ خَیْراً أَبَداً.  امام علی (علیه السلام)- هرکه قلبش کار نیکی را معروف نشناسد و منکری را زشت نشمارد، قلبش وارونه می‌شود به‌طوری که پایین آن در بالا قرار می‌گیرد. و هیچ خیری را نمی‌پذیرد. (تفسیر عیاشی: ج۱، ص۳۷۴)<br />
حضرت امام محمد باقر علیه السلام: فِی قَوْلِهِ وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ یَقُولُ وَ نُنَکِّسُ قُلُوبَهُمْ فَیَکُونُ أَسْفَلُ قُلُوبِهِمْ أَعْلَاهَا وَ نُعْمِی أَبْصَارَهُمْ فَلَا یُبْصِرُونَ الْهُدَی. (تفسیر قمی: ج۱، ص۲۱۳) «وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصَارَهُمْ؛ و دل‌ها و بصیرت‌هایشان را زیر و رو می‌کنیم» یعنی دل­های آنان را وارونه می‌کنیم، به‌طوری که قسمت پایین دل­هایشان بالا باشد و بینایی‌شان را کور می‌کنیم به‌طوری که نتوانند هدایت را ببینند.<br />
[14] (انعام:110و111)<br />
[15]« ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ  (احزاب:4) خداوند براى هیچ‌کس دو دل در درونش نیافریده.»<br />
[16]  حضرت امام محمد باقر علیه السلام: فِی قَوْلِهِ ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ فَیُحِبَّ بِهَذَا وَ یُبْغِضَ بِهَذَا فَأَمَّا مَحَبَّتُنَا (مُحِبُّنَا) فَیُخْلِصُ الْحُبَّ لَنَا کَمَا یَخْلُصُ الذَّهَبُ بِالنَّارِ لَا کَدَرَ فِیهِ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَعْلَمَ حُبَّنَا فَلْیَمْتَحِنْ قَلْبَهُ فَإِنْ شَارَکَهُ فِی حُبِّنَا حُبَّ عَدُوِّنَا فَلَیْسَ مِنَّا وَ لَسْنَا مِنْهُ وَ اللَّهُ عَدُوُّهُمْ وَ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ وَ اللَّهُ عَدُوٌّ لِلْکَافِرِینَ.<br />
پیرامون تفسیر آیه: ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ فرموده است: «خداوند عزّوجلّ در درون هیچ‌کس، دو قلب را قرار نداده که با یکی، کسی را دوست بدارد و با دیگری با او دشمنی ورزد. (تفسیر قمی): ج۲، ص۱۷۱ - الغارات (ابراهیم ثقفی کوفی): ج۲، ص۵۸۹)<br />
[17] مولی امیرالمؤمنین علیه السلام: مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ عَلَیْهِ أَرْبَعُونَ جُنَّةً حَتَّى یَعْمَلَ أَرْبَعِینَ کَبِیرَةً فَإِذَا عَمِلَ أَرْبَعِینَ کَبِیرَةً انْکَشَفَتْ عَنْهُ الْجُنَنُ فَیُوحِی اللَّهُ إِلَیْهِمْ أَنِ اسْتُرُوا عَبْدِی بِأَجْنِحَتِکُمْ فَتَسْتُرُهُ الْمَلَائِکَةُ بِأَجْنِحَتِهَا قَالَ فَمَا یَدَعُ شَیْئاً مِنَ الْقَبِیحِ إِلَّا قَارَفَهُ حَتَّى‏ یَمْتَدِحَ إِلَى النَّاسِ بِفِعْلِهِ الْقَبِیحِ فَیَقُولُ الْمَلَائِکَةُ یَا رَبِّ هَذَا عَبْدُکَ مَا یَدَعُ شَیْئاً إِلَّا رَکِبَهُ وَ إِنَّا لَنَسْتَحْیِی مِمَّا یَصْنَعُ فَیُوحِی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِمْ أَنِ ارْفَعُوا أَجْنِحَتَکُمْ عَنْهُ فَإِذَا فُعِلَ ذَلِکَ أَخَذَ فِی بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَیْت‏... (الکافی (ثقة السلام کلینی): ج۲، ص۲۷۹)<br />
هیچ بنده نیست جز آن که چهل پوشش بر او کشیده است؛ تا آنکه چهل گناه کبیره کند؛ و هر گاه چهل گناه کبیره کند، همه پرده‌ها از او کنار روند و خدا به آنان (فرشته ‏ها) وحى کند: با بال‌های خود، بندۀ مرا بپوشانید (و آبروى او را حفظ کنید) و فرشته ‏ها با بال‌های خود از او پرده پوشى کنند، اما آن بنده هیچ کار زشتی را باقی نمی‌گذارد که مرتکب نشده باشد تا جایی که به گناهان خود افتخار می‌کند، پس (در این هنگام که او به گناه کردنش افتخار کرد) فرشته‌ها گویند: پروردگارا! این بنده گناهی را باقی نگذاشته که مرتکب نشده باشد و ما از آنچه انجام می‌دهد شرمساریم، پس خدای عز و جل به آنها وحى می‌کند که بال‌هایتان را از روى او بردارید وقتی چنین شود او بعض ما اهل بیت را به دل می‌گیرد...<br />
[18] بیانات در دیدار مبلغین و طلاب حوزه‌های علمیه سراسر کشور – مورخ 21 تیر 1402]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[صفت، هدایت و نجات...]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44632.html</link>
			<pubDate>Tue, 18 Oct 2022 14:07:51 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44632.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">صفت، هدایت و نجات...</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></div> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام خطاب به یکی از فرزندانشان می‌فرمایند:</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خداى عزّ و جلّ، اخلاق نیکو را رشته‌ای میان خود و بندگانش قرار داده است، پس لازم است هر یک از شما به خُلقی چنگ زند (و حداقل یکی از صفات خدا را در خود به وجود آورد) که متّصل به خداى متعال باشد (و مایه رستگاری‌اش شود)<a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftn1" target="_blank"><span style="font-size: large;">[1]</span></a>.</span></div> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در خصوص حدیث شریف فوق، عالم ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی رضوان الله علیه می‌فرمودند:<br />
 </span><span style="font-size: large;">"</span><span style="font-size: large;">ظاهراً مرحوم آقای قاضی بودند که می‌فرمودند: </span><span style="font-size: large;">"</span><span style="font-size: large;">سعی کنید <span style="font-weight: bold;">لااقل یکی از صفات خدای متعال در شما باشد و آن صفتِ خدای متعال را با خودتان به آن عالم ببرید که همان یک صفت، شما را نجات می‌دهد</span>.</span><span style="font-size: large;">"</span><span style="font-size: large;"><br />
 افعال، برای زاییدنِ صفات است. این افعالِ خوب برای آن است که در انسان صفاتِ خوب پیدا شود. خودِ افعال زائل می‌شوند، اما صفات باقی می‌مانند.<br />
 بعضی‌ها صفات خوب مثل گذشت، رحم و حس همدردی ندارند؛ و فقط برای تظاهر و ریا و تعریفِ مردم، این افعال در آنها ظاهر می‌شود؛ اما برای خدا نمی‌توانند یک قدم بر اساس عواطف انسانی بردارند.<br />
 ما که قرار است بمیریم، جوری بمیریم که صفات خدا در ما باشد و با آن صفت به آن عالم منتقل شویم.<br />
 <span style="font-weight: bold;">خدای متعال وقتی کسی با صفات خودش به نزدش می‌رود را تحویل می‌گیرد...<br />
 </span>هنرِ شبیه شدن به خدا، <br />
 هنرِ پرده‌پوشی،<br />
 و [هنر دیگر صفات خدایی]... را یاد بگیریم.<br />
 <span style="font-weight: bold;">انسان‌های با صفت معمولاً توفیق هدایت پیدا می‌کنند و نجات پیدا می‌کنند و عاقبت به خیر می‌شوند!</span><span style="font-size: large;">"</span></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></div><span style="font-size: large;">در تأیید بیانات فوق علاوه بر حدیث نخست، احادیث متعدد دیگری وجود دارد که به عنوان نمونه به ذکر دو مورد بسنده می‌شود.</span><br />
<br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> در حدیث دیگری از امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل شده است که فرمودند:<br />
 <span style="font-weight: bold;">صفت سخاوت انسان را از گناهان پاک می‌سازد و محبوب قلوب خلق می‌گرداند. هر کس که به مردم نیکی کند، عاقبتش نیکو</span> می‌شود و راه‌های صعب و مشکل بر او آسان می‌شود<a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftn2" target="_blank"><span style="font-size: large;">[2]</span></a>.<br />
 <br />
 در نقلی تاریخی نیز مرتبط با این بحث بیان شده:<br />
 پیامبر صلوات الله علیه و آله دستور داد، گروهی از جنایتکاران یکی از جنگ‌ها را که قصد ترور رسول الله را داشتند و هنگام ارتکاب به جرم (با توجه به خبر غیبی جبرئیل علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله) دستگیر شده بودند، به قتل برسانند، <span style="font-weight: bold;">ولی یکی از آن‌ها را استثنا کرد.</span><br />
 آن مرد تعجّب کرد و گفت: با این که گناه ما یکی است، چرا مرا از میان آن جمعیت جدا کردی؟<br />
 حضرت فرمودند: <br />
 خداوند به من وحی فرستاد که <span style="font-weight: bold;">تو سخاوتمندِ قوم خود هستی</span> و من نباید تو را به قتل برسانم.<br />
 آن مرد پس از شنیدن این سخن گفت: <br />
 گواهی می‌دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و تو محمد رسول خدا هستی.<br />
 رسول خدا سپس با تأکید فرمودند: <span style="font-weight: bold;">سخاوتش او را بهشتی کرد</span><a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftn3" target="_blank"><span style="font-size: large;">[3]</span></a>!</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در حکایت فوق نیز، مشاهده می‌شود که صفت سخاوتِ آن شخصی که قصد جان پیامبر اکرم صلی الله علیه و‌ آله را داشته است، مقدمه‌ای شد برای هدایت و عاقبت به خیری او و رسول اکرم صلوات الله علیه و آله نیز بر همین مطلب انگشت گذاشتند و تأکید فرمودند!</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>
<br />
  <hr /> <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftnref1" target="_blank"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: medium;">[1]</span></span></a><span style="font-size: medium;"> إنّ اللّهَ عزّوجلّ جَعَلَ مَحاسِنَ الأخلاقِ وُصلةً بَینَهُ و بَینَ عِبادِهِ، فَبِحَسْبِ أحدِکُم أن یتمسَّکَ بِخُلُقٍ متَّصِلٍ بِاللّهِ تعالى. (ثر الدرّ (ابو سعد آوی): ج۱، ص۳۰۴)</span>	<br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><br />
<span style="font-size: medium;">[2] </span></span><span style="font-size: medium;">السَّخَاءُ یُمَحِّصُ الذُّنُوبَ وَ یَجْلِبُ مَحَبَّةَ الْقُلُوب‏. مَنْ اَحْسَنَ اِلی النّاس حَسُنَتْ عَواقِبُهُ وَ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ. (غرر الحکم (تمیمی آمدی): ج۱، ص۹۲)</span></div>
<div style="text-align: RIGHT;"><a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftnref3" target="_blank"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: medium;">[3]</span> </span></a><span style="font-size: medium;">أَنَّ قَوْماً أُسَارَى جِیءَ بِهِمْ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَأَمَرَ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ بِضَرْبِ أَعْنَاقِهِمْ ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِفْرَادِ وَاحِدٍ مِنْهُمْ وَ أَنْ لاَ یَقْتُلَهُ فَقَالَ اَلرَّجُلُ لِمَ أَفْرَدْتَنِی مِنْ أَصْحَابِی وَ اَلْجِنَایَةُ وَاحِدَةٌ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَیَّ أَنَّکَ سَخِیُّ قَوْمِکَ وَ أَنْ لاَ أَقْتُلَکَ فَقَالَ اَلرَّجُلُ فَإِنِّی أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنَّکَ رَسُولُ اَللَّهِ قَالَ فَقَادَهُ سَخَاؤُهُ إِلَى اَلْجَنَّةِ. (اختصاص (شیخ مفید):‌ ج1، ص253)</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">صفت، هدایت و نجات...</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></div> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام خطاب به یکی از فرزندانشان می‌فرمایند:</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خداى عزّ و جلّ، اخلاق نیکو را رشته‌ای میان خود و بندگانش قرار داده است، پس لازم است هر یک از شما به خُلقی چنگ زند (و حداقل یکی از صفات خدا را در خود به وجود آورد) که متّصل به خداى متعال باشد (و مایه رستگاری‌اش شود)<a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftn1" target="_blank"><span style="font-size: large;">[1]</span></a>.</span></div> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در خصوص حدیث شریف فوق، عالم ربّانی آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی رضوان الله علیه می‌فرمودند:<br />
 </span><span style="font-size: large;">"</span><span style="font-size: large;">ظاهراً مرحوم آقای قاضی بودند که می‌فرمودند: </span><span style="font-size: large;">"</span><span style="font-size: large;">سعی کنید <span style="font-weight: bold;">لااقل یکی از صفات خدای متعال در شما باشد و آن صفتِ خدای متعال را با خودتان به آن عالم ببرید که همان یک صفت، شما را نجات می‌دهد</span>.</span><span style="font-size: large;">"</span><span style="font-size: large;"><br />
 افعال، برای زاییدنِ صفات است. این افعالِ خوب برای آن است که در انسان صفاتِ خوب پیدا شود. خودِ افعال زائل می‌شوند، اما صفات باقی می‌مانند.<br />
 بعضی‌ها صفات خوب مثل گذشت، رحم و حس همدردی ندارند؛ و فقط برای تظاهر و ریا و تعریفِ مردم، این افعال در آنها ظاهر می‌شود؛ اما برای خدا نمی‌توانند یک قدم بر اساس عواطف انسانی بردارند.<br />
 ما که قرار است بمیریم، جوری بمیریم که صفات خدا در ما باشد و با آن صفت به آن عالم منتقل شویم.<br />
 <span style="font-weight: bold;">خدای متعال وقتی کسی با صفات خودش به نزدش می‌رود را تحویل می‌گیرد...<br />
 </span>هنرِ شبیه شدن به خدا، <br />
 هنرِ پرده‌پوشی،<br />
 و [هنر دیگر صفات خدایی]... را یاد بگیریم.<br />
 <span style="font-weight: bold;">انسان‌های با صفت معمولاً توفیق هدایت پیدا می‌کنند و نجات پیدا می‌کنند و عاقبت به خیر می‌شوند!</span><span style="font-size: large;">"</span></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></div><span style="font-size: large;">در تأیید بیانات فوق علاوه بر حدیث نخست، احادیث متعدد دیگری وجود دارد که به عنوان نمونه به ذکر دو مورد بسنده می‌شود.</span><br />
<br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> در حدیث دیگری از امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل شده است که فرمودند:<br />
 <span style="font-weight: bold;">صفت سخاوت انسان را از گناهان پاک می‌سازد و محبوب قلوب خلق می‌گرداند. هر کس که به مردم نیکی کند، عاقبتش نیکو</span> می‌شود و راه‌های صعب و مشکل بر او آسان می‌شود<a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftn2" target="_blank"><span style="font-size: large;">[2]</span></a>.<br />
 <br />
 در نقلی تاریخی نیز مرتبط با این بحث بیان شده:<br />
 پیامبر صلوات الله علیه و آله دستور داد، گروهی از جنایتکاران یکی از جنگ‌ها را که قصد ترور رسول الله را داشتند و هنگام ارتکاب به جرم (با توجه به خبر غیبی جبرئیل علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله) دستگیر شده بودند، به قتل برسانند، <span style="font-weight: bold;">ولی یکی از آن‌ها را استثنا کرد.</span><br />
 آن مرد تعجّب کرد و گفت: با این که گناه ما یکی است، چرا مرا از میان آن جمعیت جدا کردی؟<br />
 حضرت فرمودند: <br />
 خداوند به من وحی فرستاد که <span style="font-weight: bold;">تو سخاوتمندِ قوم خود هستی</span> و من نباید تو را به قتل برسانم.<br />
 آن مرد پس از شنیدن این سخن گفت: <br />
 گواهی می‌دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و تو محمد رسول خدا هستی.<br />
 رسول خدا سپس با تأکید فرمودند: <span style="font-weight: bold;">سخاوتش او را بهشتی کرد</span><a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftn3" target="_blank"><span style="font-size: large;">[3]</span></a>!</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در حکایت فوق نیز، مشاهده می‌شود که صفت سخاوتِ آن شخصی که قصد جان پیامبر اکرم صلی الله علیه و‌ آله را داشته است، مقدمه‌ای شد برای هدایت و عاقبت به خیری او و رسول اکرم صلوات الله علیه و آله نیز بر همین مطلب انگشت گذاشتند و تأکید فرمودند!</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>
<br />
  <hr /> <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftnref1" target="_blank"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: medium;">[1]</span></span></a><span style="font-size: medium;"> إنّ اللّهَ عزّوجلّ جَعَلَ مَحاسِنَ الأخلاقِ وُصلةً بَینَهُ و بَینَ عِبادِهِ، فَبِحَسْبِ أحدِکُم أن یتمسَّکَ بِخُلُقٍ متَّصِلٍ بِاللّهِ تعالى. (ثر الدرّ (ابو سعد آوی): ج۱، ص۳۰۴)</span>	<br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><br />
<span style="font-size: medium;">[2] </span></span><span style="font-size: medium;">السَّخَاءُ یُمَحِّصُ الذُّنُوبَ وَ یَجْلِبُ مَحَبَّةَ الْقُلُوب‏. مَنْ اَحْسَنَ اِلی النّاس حَسُنَتْ عَواقِبُهُ وَ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ. (غرر الحکم (تمیمی آمدی): ج۱، ص۹۲)</span></div>
<div style="text-align: RIGHT;"><a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://yamahdi313.blogsky.com/#_ftnref3" target="_blank"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: medium;">[3]</span> </span></a><span style="font-size: medium;">أَنَّ قَوْماً أُسَارَى جِیءَ بِهِمْ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَأَمَرَ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ بِضَرْبِ أَعْنَاقِهِمْ ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِفْرَادِ وَاحِدٍ مِنْهُمْ وَ أَنْ لاَ یَقْتُلَهُ فَقَالَ اَلرَّجُلُ لِمَ أَفْرَدْتَنِی مِنْ أَصْحَابِی وَ اَلْجِنَایَةُ وَاحِدَةٌ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَیَّ أَنَّکَ سَخِیُّ قَوْمِکَ وَ أَنْ لاَ أَقْتُلَکَ فَقَالَ اَلرَّجُلُ فَإِنِّی أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنَّکَ رَسُولُ اَللَّهِ قَالَ فَقَادَهُ سَخَاؤُهُ إِلَى اَلْجَنَّةِ. (اختصاص (شیخ مفید):‌ ج1، ص253)</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حنّان که از اسمای حسنای الهی است به چه معناست؟!]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44629.html</link>
			<pubDate>Sat, 27 Jun 2020 15:32:53 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44629.html</guid>
			<description><![CDATA[فخر الدین طریحی در اثر معروف خود در باب لغت، یعنی مجمع البحرین در توضیح «حَنّان» که یکی از اسمای حسنای الهی است، حدیث ذیل را از  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل کرده است:<br />
<br />
<br />
قَد سُئِلَ عَن الحَّنان و المَنّان<br />
<br />
فقال علیه السلام:<br />
<br />
اَلحَنّان هُوَ الَّذی یَقبل على مَن أََعرَض عَنهُ و...[1]<br />
<br />
<br />
حنان کسی است که روی می‌آورد به سوی کسی که از او دوری می‌گزینند.<br />
<br />
 <br />
<br />
سخنانی از عالم ربّانی حضرت آیت الله یعقوبی قائنی رضوان الله تعالی علیه در همین خصوص،‌ برگرفته از آیات و روایات:<br />
زندگی سرمایه آخرت است، با این زندگی باید آنجا را درست کرد. خودش آنجا خود به خود درست نمی‌شود[2].<br />
می‌گویند خدا کریم است.<br />
<br />
بله خدا کریم است که این همه انبیا و ائمه را فرستاده است، [عقل و وجدان به شما داده است] تا شما را متوجه کند تا عمل کنید برای آخرت.<br />
اَلْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لاَ حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لاَ عَمَلَ[3].<br />
<br />
اگر شما باور داری که نشئه آخرتی هست، بدان هر قدمی که برداری نوشته شده.<br />
<br />
«فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ * وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ[4]»<br />
<br />
البته برخی گفته‌اند که اثرش را می‌بیند، نه اصلاً خودِ عمل را می‌بیند!<br />
<br />
توبه اگر نبود که اصلاً نجات پیدا نمی‌کردیم!<br />
<br />
خدا به آدم صفی الله اجر عظیم بدهد که به فکر بچه‌هایش بود.<br />
[خطاب به خدا گفت:]<br />
<br />
خدایا تو شیطان را در خون و پوست من جاری کرده برای بچه‌هایم چه گذاشتی؟<br />
خدا رحمتشان کند این‌ها را، به فکر ما بودند.<br />
<br />
خدا در پاسخ به او فرمود: کسی حسنه بیاورد، ده برابر به او می‌دهیم، کسی گناه کرد همان یک گناه[5]. تازه آن گناه را هم هفت ساعت مهلت می‌دهند، که شاید توبه کند، مَلَک دست را به مَلَک دست چپ می‌گوید آن هفت ساعت را ننویس بلکه توبه کند[6].<br />
خوب بشر چقدر بی‌همت است که با این وضع باز هلاک شود[7].<br />
<br />
یک کار حسنه تو کردی،‌ ده برابر می‌نویسند.<br />
نیت آن کار خوب را کردی، یک برابرش را می‌نویسند.<br />
گناه که می‌خواهی بکنی، برای نیت و اراده‌ات چیزی نمی‌نویسند[8].<br />
<br />
گذشت چقدر؟<br />
معنی کَرَم خدا یعنی این.<br />
<br />
باز اگر فریب خوردی، گول خوردی،‌ باز توبه را گذاشته، تا هفت ساعت اگر توبه کردی نمی‌نویسند.<br />
حتی بعضی گناهان، حدیث هست که اگر بعد از چند سال به یادش بیافتد، مثلاً یک گناهی هست سی، چهل سال پیش کرده، بعد از چهل سال یادش می‌افتد، ندامت می‌کشد، محو می‌شود از نامه عملش[9].<br />
<br />
خدا آقاست.<br />
<br />
این خدا را باید دورش چرخید!<br />
باید فدایش شد.<br />
هر کس باید به خودش نگاه کند، بچه عزیز انسان،‌ چند بار مخالفت پدرش را بکند او را دور می‌اندازد. آن‌وقت پدر تازه احتیاج دارد به این بچه، اما خدا احتیاجی نداره به این بنده[10]، این همه گذشت داره.<br />
حدیث دارد، بنده‌ای که می‌آید طرف من و توبه می‌کند، منِ خدا از کسی که راحله‌اش را در شب تاریک گم کرده و بعد پیدا می‌کند بیشتر خوشحال می‌شوم[11]. با اینکه خدا احتیاجی به ما ندارد!<br />
باید فکر کرد، این خدا را از روی محبت[12] پرستش کرد. نه از طمع بهشت و ترس جهنم[13] و...<br />
تو وظیفه‌ات را انجام بده، بگو من مملوکم، خودَش می‌داند با من چه کند، دیگر برای خدا تکلیف تعیین نکنیم[14]!<br />
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن.<br />
که دوست خود روش بنده پروری داند[15].<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
منابع:<br />
[1] مجمع البحرین (فخر الدین طریحی): ج۱، ص۵۹۱<br />
<br />
[2] مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام: قَدْ تَکَفَّلَ لَکُمْ بِالرِّزْقِ وَ أُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ فَلَا یَکُونَنَّ الْمَضْمُونُ لَکُمْ طَلَبُهُ أَوْلَى بِکُمْ مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَیْکُمْ عَمَلُهُ مَعَ أَنَّهُ وَ اللَّهِ لَقَدِ اعْتَرَضَ الشَّکُّ وَ دَخِلَ الْیَقِینُ حَتَّى کَأَنَّ الَّذِی ضُمِنَ لَکُمْ قَدْ فُرِضَ عَلَیْکُمْ وَ کَأَنَّ الَّذِی قَدْ فُرِضَ عَلَیْکُمْ قَدْ وُضِعَ عَنْکُمْ. «فرازی از خطبه 114 نهج البلاغه»<br />
<br />
خدا رزق شما را تعهد کرده و شما فقط مأمورید که انجام وظیفه کنید. بنابر این نباید امری که برایتان ضمانت شده (یعنی کسب تقوا و توشه آخرت) بیشتر از کاری که انجامش برای شما واجب شده است در نظرتان اهمیت داشته باشد. به خدا سوگند، تردید روی آورده و یقین فاسد گردیده است و کار به جایی رسیده که گویا آنچه که برای شما ضمانت شده تحصیلش بر شما واجب است و آنچه واجب گردیده (یعنی کسب تقوا و توشه آخرت) از شما ساقط شده است.<br />
<br />
[3] مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: امروز روز عمل است و حسابی در کار نیست و فردا روز حساب است و عملی در کار نیست. (امالی (شیخ مفید): ج1، ص92)<br />
<br />
[4] (سوره زلزال – آیات 7 و 8):‌ پس هر کس هموزن ذرّه‌ای کار خیر انجام دهد آن را می‌بیند! و هر کس هموزن ذرّه‌ای کار بد کرده آن را می‌بیند!<br />
<br />
[5] لَمَّا أَعْطَى اَللَّهُ إِبْلِیسَ مَا أَعْطَاهُ مِنَ اَلْقُوَّةِ قَالَ آدَمُ یَا رَبِّ سَلَّطْتَ إِبْلِیسَ عَلَى وُلْدِی وَ أَجْرَیْتَهُ مِنْهُمْ مَجْرَى اَلدَّمِ فِی اَلْعُرُوقِ وَ أَعْطَیْتَهُ مَا أَعْطَیْتَهُ فَمَا لِی وَ لِوُلْدِی قَالَ لَکَ وَ لِوُلْدِکَ اَلسَّیِّئَةُ بِوَاحِدَةٍ وَ اَلْحَسَنَةُ بِعَشْرِ أَمْثَالِهَا قَالَ یَا رَبِّ زِدْنِی قَالَ اَلتَّوْبَةُ مَبْسُوطَةٌ إِلَى أَنْ تَبْلُغَ اَلنَّفْسُ اَلْحُلْقُومَ قَالَ یَا رَبِّ زِدْنِی قَالَ... (وسائل الشیعه (شیخ حر عاملی):‌ ج16، ص88)<br />
وقتی آدم علیه السّلام آنچه را خداوند به ابلیس عطا کرد مشاهده کرد گفت: پروردگارا !شیطان را بر فرزندانم مسلط‍‌ کرده‌اى و آن را چون خون در رگ ایشان جریان داده‌اى و آنچه قدرت و قوت بود به او بخشیده‌اى، پس من و فرزندانم چه کنیم‌؟! خداوند فرمود: براى تو و فرزندانت نیز در مقابل یک بدى یک پاداش بد و در مقابل یک نیکى ده پاداش نیک قرار داده‌ام. آدم گفت: خدایا عطایت را بر ما بیفزا. خدا فرمود: توبه را آن‌قدر بر شما گسترده‌ام که تا هنگام به حلق رسیدن روح مى‌توانید از آن استفاده کنید. آدم گفت: خدایا عطایت را بر ما بیفزا. خدا فرمود:...<br />
<br />
[6] رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: صاحِبُ الْیمینِ امیرٌ عَلی صاحِبِ الشِّمالِ، فَاذا عَمِلَ الْعَبْدُ سَیئَةً قال صاحِبُ الْیمینِ لِصاحِبِ الشِّمالِ لا تَعْجَلْ وَ انْظُرْهُ سَبْعُ ساعاتٍ فَانْ مَضَتْ سَبْعُ ساعاتٍ وَ لَمْ یسْتَغْفِرْ، قال: اکتُبْ فَما اقَلَّ حَیاءُ هذَا الْعَبْدِ. (وسائل الشیعه (شیخ حر عاملی): ج11، ص355)<br />
<br />
ملک دست راست (که ثبت کننده حسنات انسان است) بر ملک دست چپ (که ثبت کننده گناهان انسان است) حاکم است، وقتی بنده‌ای مرتکب گناه می‌شود، ملک دست راست به ملک دست چپ می‌گوید: عجله نکن و هفت ساعت او را مهلت بده، پس اگر هفت ساعت گذشت و استغفار ننمود، می‌گوید: بنویس که چقدر حیاء این بنده کم است.<br />
<br />
[7] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: عَنْ أَبِی‌عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ کَانَ عَلِیُّ‌بْنُ‌الْحُسَیْنِ (علیه السلام) یَقُولُ وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ فَقُلْتُ لَهُ وَ کَیْفَ هَذَا قَالَ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ مَنْ جاءَ بِالحسنةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزی إِلَّا مِثْلَها فَالحسنهًْ الْوَاحِدَهًُْ إِذَا عَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ عَشْراً وَ السَّیِّئَهًُْ الْوَاحِدَهًُْ إِذَا عَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ وَاحِدَهًًْ فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِمَّنْ یَرْتَکِبُ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ عَشْرَ سَیِّئَاتٍ وَ لَا یَکُونُ لَهُ حَسَنَهًٌْ وَاحِدَهًٌْ فَتَغْلِبَ حَسَنَاتُهُ سَیِّئَاتِهِ. (معانی الاخبار (شیخ صدوق):‌ ج1، ص248)<br />
<br />
امام سجّاد (علیه السلام) می‌فرمود: وای بر کسی که یکان‌های او بر دهگان‌هایش غلبه کرده است. به ایشان عرض شد: «منظورتان چیست»؟ حضرت فرمود: «مگر نشنیدی خدای عزّوجلّ می‌فرماید: «مَن جَاء بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَی إِلاَّ مِثْلَهَا - هر کس کار نیکی بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد، و هر کس کار بدی انجام دهد، جز بمانند آن، کیفر نخواهد دید»؟ اگر بنده یک حسنه انجام دهد، ده حسنه برای وی نوشته می‌شود و اگر یک عمل بد انجام بدهد، یک عمل بد برای او به ثبت می‌رسد. به خدا پناه می‌بریم از کسی که در یک روز ده سیّئه از او سر بزند درحالی‌که یک حسنه هم نداشته باشد تا حسناتش بر سیّئاتش غلبه کند.<br />
<br />
و قیل له: یوما: إنّ الحسن البصری قال: لیس العجب ممّن هلک کیف هلک و إنّما العجب ممّن نجا کیف نجا، فقال علیه السلام: «أنا أقول: لیس العجب ممّن نجا کیف نجا، و إنّما العجب ممّن هلک کیف هلک مع سعة رحمة اللّه تعالى». (إعلام الوری (شیخ طبرسی): ج1، ص489)<br />
 روزى خدمت حضرت امام سجاد علیه السلام عرض کردند: حسن بصرى می‌گوید: کسى که هلاک شده جای تعجب ندارد‌، بلکه تعجب از آن کسى است که نجات پیدا کرده، حضرت فرمود: من هم مى‌گویم: کسى که نجات پیدا کرده تعجب ندارد، بلکه از کسى باید تعجب کرد که چگونه هلاک شده با این رحمت بسیار وسیع و گسترده الهی.<br />
<br />
[8] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی جَعَلَ لآِدَمَ (علیه السلام) ثَلَاثَ خِصَالٍ فِی ذُرِّیَّتِهِ جَعَلَ لَهُمْ أَنَّ مَنْ هَمَّ مِنْهُمْ بِحَسَنَهًٍْ أَنْ یَعْمَلَهَا کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَهًٌْ وَ مَنْ هَمَّ بِحَسَنَهًٍْ فَعَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ بِهَا عَشْرُ حَسَنَاتٍ وَ مَنْ هَمَّ بِالسَّیِّئَهًِْ أَنْ یَعْمَلَهَا لَا یُکْتَبُ عَلَیْهِ وَ مَنْ عَمِلَهَا کُتِبَتْ عَلَیْهِ سَیِّئَهًٌْ وَاحِدَهًٌْ. (تفسیر عیاشی: ج1، ص387)<br />
همانا خدای تبارک‌وتعالی در نسل آدم سه ویژگی قرارداده است: یکی آنکه اگر کسی از آنان قصد کند حسنه‌ای را انجام دهد، امّا آن را انجام ندهد، برای او حسنه نوشته می‌شود و هرکه قصد انجام حسنه را داشته باشد و آن را انجام بدهد، ده حسنه برای وی ثبت می‌شود. و هرکه قصد ارتکاب گناهی را داشته باشد، امّا آن را مرتکب نشود، برای او گناهی نوشته نمی‌شود؛ امّا اگر آن را مرتکب شود، همان یک گناه برای وی به ثبت می‌رسد.<br />
<br />
[9] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً أَجَّلَهُ اللَّهُ سَبْعَ سَاعَاتٍ فـَإِنِ اسـْتـَغـْفـَرَ اللَّهَ لَمْ یـُکـْتـَبْ عـَلَیـْهِ شـَیءٌ وَ إِنْ مـَضَتِ السَّاعَاتُ وَ لَمْ یسْتَغْفِرْ کـُتِبَتْ عَلَیهِ سَیئَةٌ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیذَکَّرُ ذَنْبَهُ بَعْدَ عِشْرِینَ سَنَةً حَتَّى یسْتَغْفِرَ رَبَّهُ فَیغْفِرَ لَهُ وَ إِنَّ الْکَافِرَ لَینْسَاهُ مِنْ سَاعَتِهِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج 2، ص437)<br />
بنده مؤمن چون گناه کند خداوند او را هفت ساعت مهلت دهد، پس اگر از خدا آمرزش خواست چیزى بر او نوشته نشود و اگر این ساعت‌ها گذشت و آمرزش نخواست گناه نوشـته شود، و همانا مؤ‌من پس از بیست سال بیاد گناهش می‌افتد تا از خدا آمرزش خواهد و خدا گناهش را بیامرزد، و کافر همان ساعت گناهش را فراموش کند [و دیگر هم به گناهش فکر نمی‌کند.]<br />
<br />
[10]«یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ (سوره فاطر – آیه 15) اى مردم، همه شما به خدا نیازمندید. اوست بى‌نیاز و ستودنى.»<br />
<br />
[11] حضرت امام محمد باقر علیه السلام: إنَّ اللّه َ تعالى أشَدُّ فَرَحا بتوبةِ عبدِهِ مِن رجُلٍ أضَلَّ راحِلَتَهُ و زادَهُ فی لیلةٍ ظَلْماءَ فوجَدَها ، فاللّه ُ أشَدُّ فَرَحا بتَوبَةِ عبدِهِ مِن ذلکَ الرّجُلِ براحِلَتِهِ حِینَ وجَدَها. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص435)<br />
<br />
شاد شدن خداوند از توبه بنده‌اش بیشتر است تا شاد شدن مردى که در شبى تار شتر و ره‌توشه خود را گم کند و سپس آن را بیابد. خداوند از توبه بنده خود شادتر مى‌شود تا آن مرد که از پیدا کردن شتر خود شادمان مى‌گردد.<br />
<br />
رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: لَلّهُ أفْرَحُ بتَوبةِ عبدِهِ مِن العَقیمِ الوالِدِ، و مِن الضّـالِّ الواجِدِ ، و مِن الظّمآنِ الوارِدِ. (کنز العمّال (متقی هندی): ح 10165)<br />
هر آینه شادى خداوند از توبه بنده خود بیشتر است تا شادى نازایى که بچّه مى‌آورد و گم‌کرده‌اى که گمشده خود را مى‌یابد و تشنه‌اى که به آب مى‌رسد.<br />
<br />
[12] مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: اِلهی لَمْ یَکُنْ لی حَوْلٌ فَاَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ اِلاّ فی وَقْت اَیْقَظْتَنی لِمَحَبَّتِکَ وَ کَما اَرَدْتَ اَنْ اَکُونَ کُنْتُ فَشَکَرْتُکَ بِاِدْخالی فی کَرَمِکَ وَ لِتَطْهیرِ قَلْبى مِنْ اَوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْک. (اقبال الاعمال (سید بن طاووس):‌ج2، ص686 – فرازی از مناجات شعبانیه) خداوندا، من قدرت نداشتم که از معصیت و نافرمانى تو فاصله بگیرم جز در هنگامى که مرا متوجّه محبّت خود نمودى و با محبتت بیدار ساختى و آن‌گونه شدم که میل تو بود. پس تو را سپاس مى‌گویم که مرا در کرمت وارد ساختى و قلبم را از چرک‌هاى غفلت پاک نمودى.<br />
<br />
[13] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اَلْعُبَّادَ ثَلاَثَةٌ قَوْمٌ عَبَدُوا اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَوْفاً فَتِلْکَ عِبَادَةُ اَلْعَبِیدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى طَلَبَ اَلثَّوَابِ فَتِلْکَ عِبَادَةُ اَلْأُجَرَاءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلْکَ عِبَادَةُ اَلْأَحْرَارِ وَ هِیَ أَفْضَلُ اَلْعِبَادَةِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی):‌ ج2، ص84) عبادت‌کنندگان بر سه گونه‌اند گروهى خدا را از جهت خوف و ترس عبادت می‌کنند که این عبادت برده‌گان است. گروه دیگرى خداوند متعال را به منظور رسیدن به ثواب عبادت می‌کند که این هم عبادت اجیرها و کارگران (تاجران) است.گروهى هم خداوند را از روی محبت و دوستى عبادت می‌کنند که این عبادت، عبادت آزاد مردان است و این قسم عبادت بهترین اقسام عبادات است.<br />
<br />
[14] خداوند متعال به حضرت داوود علیه ‏السلام وحى فرمود: یا داوُودُ! تُریدُ وَ اُریدُ وَ لایَکُونُ اِلاّ ما اُریدُ ، فَاِنَ اَسْلَمْتَ لِما اُریدُ اَعْطَیْتُکَ ما تُریدُ وَ اِنْ لَمْ تُسْلِمْ لِما اُریدُ اَتْعَبْتُکَ فیما تُریدُ وَ لا یَکُونُ اِلاّ ما اُریدُ. (التوحید (شیخ صدوق):‌ ص 337)<br />
اى داوود!‌ تو خواست و اراده‌اى داری، من هم خواست و اراده‌ای، ولى جز آنچه من مى‌خواهم محقق نمى‏‌شود. پس اگر تسلیم آنچه من مى‏‌خواهم بشوى، آنچه را هم تو مى‌ خواهى عطایت مى‌کنم. امّا اگر تسلیم آنچه من مى‌خواهم نشوى، در آنچه خودت مى‌خواهى تو را به رنج مى‌افکنم و جز آنچه هم که من بخواهم نخواهد شد.<br />
<br />
[15] بیتی از غزل 177 دیوان خواجه حافظ شیرازی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[فخر الدین طریحی در اثر معروف خود در باب لغت، یعنی مجمع البحرین در توضیح «حَنّان» که یکی از اسمای حسنای الهی است، حدیث ذیل را از  مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل کرده است:<br />
<br />
<br />
قَد سُئِلَ عَن الحَّنان و المَنّان<br />
<br />
فقال علیه السلام:<br />
<br />
اَلحَنّان هُوَ الَّذی یَقبل على مَن أََعرَض عَنهُ و...[1]<br />
<br />
<br />
حنان کسی است که روی می‌آورد به سوی کسی که از او دوری می‌گزینند.<br />
<br />
 <br />
<br />
سخنانی از عالم ربّانی حضرت آیت الله یعقوبی قائنی رضوان الله تعالی علیه در همین خصوص،‌ برگرفته از آیات و روایات:<br />
زندگی سرمایه آخرت است، با این زندگی باید آنجا را درست کرد. خودش آنجا خود به خود درست نمی‌شود[2].<br />
می‌گویند خدا کریم است.<br />
<br />
بله خدا کریم است که این همه انبیا و ائمه را فرستاده است، [عقل و وجدان به شما داده است] تا شما را متوجه کند تا عمل کنید برای آخرت.<br />
اَلْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لاَ حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لاَ عَمَلَ[3].<br />
<br />
اگر شما باور داری که نشئه آخرتی هست، بدان هر قدمی که برداری نوشته شده.<br />
<br />
«فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ * وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ[4]»<br />
<br />
البته برخی گفته‌اند که اثرش را می‌بیند، نه اصلاً خودِ عمل را می‌بیند!<br />
<br />
توبه اگر نبود که اصلاً نجات پیدا نمی‌کردیم!<br />
<br />
خدا به آدم صفی الله اجر عظیم بدهد که به فکر بچه‌هایش بود.<br />
[خطاب به خدا گفت:]<br />
<br />
خدایا تو شیطان را در خون و پوست من جاری کرده برای بچه‌هایم چه گذاشتی؟<br />
خدا رحمتشان کند این‌ها را، به فکر ما بودند.<br />
<br />
خدا در پاسخ به او فرمود: کسی حسنه بیاورد، ده برابر به او می‌دهیم، کسی گناه کرد همان یک گناه[5]. تازه آن گناه را هم هفت ساعت مهلت می‌دهند، که شاید توبه کند، مَلَک دست را به مَلَک دست چپ می‌گوید آن هفت ساعت را ننویس بلکه توبه کند[6].<br />
خوب بشر چقدر بی‌همت است که با این وضع باز هلاک شود[7].<br />
<br />
یک کار حسنه تو کردی،‌ ده برابر می‌نویسند.<br />
نیت آن کار خوب را کردی، یک برابرش را می‌نویسند.<br />
گناه که می‌خواهی بکنی، برای نیت و اراده‌ات چیزی نمی‌نویسند[8].<br />
<br />
گذشت چقدر؟<br />
معنی کَرَم خدا یعنی این.<br />
<br />
باز اگر فریب خوردی، گول خوردی،‌ باز توبه را گذاشته، تا هفت ساعت اگر توبه کردی نمی‌نویسند.<br />
حتی بعضی گناهان، حدیث هست که اگر بعد از چند سال به یادش بیافتد، مثلاً یک گناهی هست سی، چهل سال پیش کرده، بعد از چهل سال یادش می‌افتد، ندامت می‌کشد، محو می‌شود از نامه عملش[9].<br />
<br />
خدا آقاست.<br />
<br />
این خدا را باید دورش چرخید!<br />
باید فدایش شد.<br />
هر کس باید به خودش نگاه کند، بچه عزیز انسان،‌ چند بار مخالفت پدرش را بکند او را دور می‌اندازد. آن‌وقت پدر تازه احتیاج دارد به این بچه، اما خدا احتیاجی نداره به این بنده[10]، این همه گذشت داره.<br />
حدیث دارد، بنده‌ای که می‌آید طرف من و توبه می‌کند، منِ خدا از کسی که راحله‌اش را در شب تاریک گم کرده و بعد پیدا می‌کند بیشتر خوشحال می‌شوم[11]. با اینکه خدا احتیاجی به ما ندارد!<br />
باید فکر کرد، این خدا را از روی محبت[12] پرستش کرد. نه از طمع بهشت و ترس جهنم[13] و...<br />
تو وظیفه‌ات را انجام بده، بگو من مملوکم، خودَش می‌داند با من چه کند، دیگر برای خدا تکلیف تعیین نکنیم[14]!<br />
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن.<br />
که دوست خود روش بنده پروری داند[15].<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
منابع:<br />
[1] مجمع البحرین (فخر الدین طریحی): ج۱، ص۵۹۱<br />
<br />
[2] مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام: قَدْ تَکَفَّلَ لَکُمْ بِالرِّزْقِ وَ أُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ فَلَا یَکُونَنَّ الْمَضْمُونُ لَکُمْ طَلَبُهُ أَوْلَى بِکُمْ مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَیْکُمْ عَمَلُهُ مَعَ أَنَّهُ وَ اللَّهِ لَقَدِ اعْتَرَضَ الشَّکُّ وَ دَخِلَ الْیَقِینُ حَتَّى کَأَنَّ الَّذِی ضُمِنَ لَکُمْ قَدْ فُرِضَ عَلَیْکُمْ وَ کَأَنَّ الَّذِی قَدْ فُرِضَ عَلَیْکُمْ قَدْ وُضِعَ عَنْکُمْ. «فرازی از خطبه 114 نهج البلاغه»<br />
<br />
خدا رزق شما را تعهد کرده و شما فقط مأمورید که انجام وظیفه کنید. بنابر این نباید امری که برایتان ضمانت شده (یعنی کسب تقوا و توشه آخرت) بیشتر از کاری که انجامش برای شما واجب شده است در نظرتان اهمیت داشته باشد. به خدا سوگند، تردید روی آورده و یقین فاسد گردیده است و کار به جایی رسیده که گویا آنچه که برای شما ضمانت شده تحصیلش بر شما واجب است و آنچه واجب گردیده (یعنی کسب تقوا و توشه آخرت) از شما ساقط شده است.<br />
<br />
[3] مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: امروز روز عمل است و حسابی در کار نیست و فردا روز حساب است و عملی در کار نیست. (امالی (شیخ مفید): ج1، ص92)<br />
<br />
[4] (سوره زلزال – آیات 7 و 8):‌ پس هر کس هموزن ذرّه‌ای کار خیر انجام دهد آن را می‌بیند! و هر کس هموزن ذرّه‌ای کار بد کرده آن را می‌بیند!<br />
<br />
[5] لَمَّا أَعْطَى اَللَّهُ إِبْلِیسَ مَا أَعْطَاهُ مِنَ اَلْقُوَّةِ قَالَ آدَمُ یَا رَبِّ سَلَّطْتَ إِبْلِیسَ عَلَى وُلْدِی وَ أَجْرَیْتَهُ مِنْهُمْ مَجْرَى اَلدَّمِ فِی اَلْعُرُوقِ وَ أَعْطَیْتَهُ مَا أَعْطَیْتَهُ فَمَا لِی وَ لِوُلْدِی قَالَ لَکَ وَ لِوُلْدِکَ اَلسَّیِّئَةُ بِوَاحِدَةٍ وَ اَلْحَسَنَةُ بِعَشْرِ أَمْثَالِهَا قَالَ یَا رَبِّ زِدْنِی قَالَ اَلتَّوْبَةُ مَبْسُوطَةٌ إِلَى أَنْ تَبْلُغَ اَلنَّفْسُ اَلْحُلْقُومَ قَالَ یَا رَبِّ زِدْنِی قَالَ... (وسائل الشیعه (شیخ حر عاملی):‌ ج16، ص88)<br />
وقتی آدم علیه السّلام آنچه را خداوند به ابلیس عطا کرد مشاهده کرد گفت: پروردگارا !شیطان را بر فرزندانم مسلط‍‌ کرده‌اى و آن را چون خون در رگ ایشان جریان داده‌اى و آنچه قدرت و قوت بود به او بخشیده‌اى، پس من و فرزندانم چه کنیم‌؟! خداوند فرمود: براى تو و فرزندانت نیز در مقابل یک بدى یک پاداش بد و در مقابل یک نیکى ده پاداش نیک قرار داده‌ام. آدم گفت: خدایا عطایت را بر ما بیفزا. خدا فرمود: توبه را آن‌قدر بر شما گسترده‌ام که تا هنگام به حلق رسیدن روح مى‌توانید از آن استفاده کنید. آدم گفت: خدایا عطایت را بر ما بیفزا. خدا فرمود:...<br />
<br />
[6] رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: صاحِبُ الْیمینِ امیرٌ عَلی صاحِبِ الشِّمالِ، فَاذا عَمِلَ الْعَبْدُ سَیئَةً قال صاحِبُ الْیمینِ لِصاحِبِ الشِّمالِ لا تَعْجَلْ وَ انْظُرْهُ سَبْعُ ساعاتٍ فَانْ مَضَتْ سَبْعُ ساعاتٍ وَ لَمْ یسْتَغْفِرْ، قال: اکتُبْ فَما اقَلَّ حَیاءُ هذَا الْعَبْدِ. (وسائل الشیعه (شیخ حر عاملی): ج11، ص355)<br />
<br />
ملک دست راست (که ثبت کننده حسنات انسان است) بر ملک دست چپ (که ثبت کننده گناهان انسان است) حاکم است، وقتی بنده‌ای مرتکب گناه می‌شود، ملک دست راست به ملک دست چپ می‌گوید: عجله نکن و هفت ساعت او را مهلت بده، پس اگر هفت ساعت گذشت و استغفار ننمود، می‌گوید: بنویس که چقدر حیاء این بنده کم است.<br />
<br />
[7] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: عَنْ أَبِی‌عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ کَانَ عَلِیُّ‌بْنُ‌الْحُسَیْنِ (علیه السلام) یَقُولُ وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ فَقُلْتُ لَهُ وَ کَیْفَ هَذَا قَالَ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ مَنْ جاءَ بِالحسنةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزی إِلَّا مِثْلَها فَالحسنهًْ الْوَاحِدَهًُْ إِذَا عَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ عَشْراً وَ السَّیِّئَهًُْ الْوَاحِدَهًُْ إِذَا عَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ وَاحِدَهًًْ فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِمَّنْ یَرْتَکِبُ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ عَشْرَ سَیِّئَاتٍ وَ لَا یَکُونُ لَهُ حَسَنَهًٌْ وَاحِدَهًٌْ فَتَغْلِبَ حَسَنَاتُهُ سَیِّئَاتِهِ. (معانی الاخبار (شیخ صدوق):‌ ج1، ص248)<br />
<br />
امام سجّاد (علیه السلام) می‌فرمود: وای بر کسی که یکان‌های او بر دهگان‌هایش غلبه کرده است. به ایشان عرض شد: «منظورتان چیست»؟ حضرت فرمود: «مگر نشنیدی خدای عزّوجلّ می‌فرماید: «مَن جَاء بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَی إِلاَّ مِثْلَهَا - هر کس کار نیکی بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد، و هر کس کار بدی انجام دهد، جز بمانند آن، کیفر نخواهد دید»؟ اگر بنده یک حسنه انجام دهد، ده حسنه برای وی نوشته می‌شود و اگر یک عمل بد انجام بدهد، یک عمل بد برای او به ثبت می‌رسد. به خدا پناه می‌بریم از کسی که در یک روز ده سیّئه از او سر بزند درحالی‌که یک حسنه هم نداشته باشد تا حسناتش بر سیّئاتش غلبه کند.<br />
<br />
و قیل له: یوما: إنّ الحسن البصری قال: لیس العجب ممّن هلک کیف هلک و إنّما العجب ممّن نجا کیف نجا، فقال علیه السلام: «أنا أقول: لیس العجب ممّن نجا کیف نجا، و إنّما العجب ممّن هلک کیف هلک مع سعة رحمة اللّه تعالى». (إعلام الوری (شیخ طبرسی): ج1، ص489)<br />
 روزى خدمت حضرت امام سجاد علیه السلام عرض کردند: حسن بصرى می‌گوید: کسى که هلاک شده جای تعجب ندارد‌، بلکه تعجب از آن کسى است که نجات پیدا کرده، حضرت فرمود: من هم مى‌گویم: کسى که نجات پیدا کرده تعجب ندارد، بلکه از کسى باید تعجب کرد که چگونه هلاک شده با این رحمت بسیار وسیع و گسترده الهی.<br />
<br />
[8] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی جَعَلَ لآِدَمَ (علیه السلام) ثَلَاثَ خِصَالٍ فِی ذُرِّیَّتِهِ جَعَلَ لَهُمْ أَنَّ مَنْ هَمَّ مِنْهُمْ بِحَسَنَهًٍْ أَنْ یَعْمَلَهَا کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَهًٌْ وَ مَنْ هَمَّ بِحَسَنَهًٍْ فَعَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ بِهَا عَشْرُ حَسَنَاتٍ وَ مَنْ هَمَّ بِالسَّیِّئَهًِْ أَنْ یَعْمَلَهَا لَا یُکْتَبُ عَلَیْهِ وَ مَنْ عَمِلَهَا کُتِبَتْ عَلَیْهِ سَیِّئَهًٌْ وَاحِدَهًٌْ. (تفسیر عیاشی: ج1، ص387)<br />
همانا خدای تبارک‌وتعالی در نسل آدم سه ویژگی قرارداده است: یکی آنکه اگر کسی از آنان قصد کند حسنه‌ای را انجام دهد، امّا آن را انجام ندهد، برای او حسنه نوشته می‌شود و هرکه قصد انجام حسنه را داشته باشد و آن را انجام بدهد، ده حسنه برای وی ثبت می‌شود. و هرکه قصد ارتکاب گناهی را داشته باشد، امّا آن را مرتکب نشود، برای او گناهی نوشته نمی‌شود؛ امّا اگر آن را مرتکب شود، همان یک گناه برای وی به ثبت می‌رسد.<br />
<br />
[9] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً أَجَّلَهُ اللَّهُ سَبْعَ سَاعَاتٍ فـَإِنِ اسـْتـَغـْفـَرَ اللَّهَ لَمْ یـُکـْتـَبْ عـَلَیـْهِ شـَیءٌ وَ إِنْ مـَضَتِ السَّاعَاتُ وَ لَمْ یسْتَغْفِرْ کـُتِبَتْ عَلَیهِ سَیئَةٌ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیذَکَّرُ ذَنْبَهُ بَعْدَ عِشْرِینَ سَنَةً حَتَّى یسْتَغْفِرَ رَبَّهُ فَیغْفِرَ لَهُ وَ إِنَّ الْکَافِرَ لَینْسَاهُ مِنْ سَاعَتِهِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج 2، ص437)<br />
بنده مؤمن چون گناه کند خداوند او را هفت ساعت مهلت دهد، پس اگر از خدا آمرزش خواست چیزى بر او نوشته نشود و اگر این ساعت‌ها گذشت و آمرزش نخواست گناه نوشـته شود، و همانا مؤ‌من پس از بیست سال بیاد گناهش می‌افتد تا از خدا آمرزش خواهد و خدا گناهش را بیامرزد، و کافر همان ساعت گناهش را فراموش کند [و دیگر هم به گناهش فکر نمی‌کند.]<br />
<br />
[10]«یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ (سوره فاطر – آیه 15) اى مردم، همه شما به خدا نیازمندید. اوست بى‌نیاز و ستودنى.»<br />
<br />
[11] حضرت امام محمد باقر علیه السلام: إنَّ اللّه َ تعالى أشَدُّ فَرَحا بتوبةِ عبدِهِ مِن رجُلٍ أضَلَّ راحِلَتَهُ و زادَهُ فی لیلةٍ ظَلْماءَ فوجَدَها ، فاللّه ُ أشَدُّ فَرَحا بتَوبَةِ عبدِهِ مِن ذلکَ الرّجُلِ براحِلَتِهِ حِینَ وجَدَها. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج2، ص435)<br />
<br />
شاد شدن خداوند از توبه بنده‌اش بیشتر است تا شاد شدن مردى که در شبى تار شتر و ره‌توشه خود را گم کند و سپس آن را بیابد. خداوند از توبه بنده خود شادتر مى‌شود تا آن مرد که از پیدا کردن شتر خود شادمان مى‌گردد.<br />
<br />
رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله: لَلّهُ أفْرَحُ بتَوبةِ عبدِهِ مِن العَقیمِ الوالِدِ، و مِن الضّـالِّ الواجِدِ ، و مِن الظّمآنِ الوارِدِ. (کنز العمّال (متقی هندی): ح 10165)<br />
هر آینه شادى خداوند از توبه بنده خود بیشتر است تا شادى نازایى که بچّه مى‌آورد و گم‌کرده‌اى که گمشده خود را مى‌یابد و تشنه‌اى که به آب مى‌رسد.<br />
<br />
[12] مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: اِلهی لَمْ یَکُنْ لی حَوْلٌ فَاَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ اِلاّ فی وَقْت اَیْقَظْتَنی لِمَحَبَّتِکَ وَ کَما اَرَدْتَ اَنْ اَکُونَ کُنْتُ فَشَکَرْتُکَ بِاِدْخالی فی کَرَمِکَ وَ لِتَطْهیرِ قَلْبى مِنْ اَوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْک. (اقبال الاعمال (سید بن طاووس):‌ج2، ص686 – فرازی از مناجات شعبانیه) خداوندا، من قدرت نداشتم که از معصیت و نافرمانى تو فاصله بگیرم جز در هنگامى که مرا متوجّه محبّت خود نمودى و با محبتت بیدار ساختى و آن‌گونه شدم که میل تو بود. پس تو را سپاس مى‌گویم که مرا در کرمت وارد ساختى و قلبم را از چرک‌هاى غفلت پاک نمودى.<br />
<br />
[13] حضرت امام جعفر صادق علیه السلام: إِنَّ اَلْعُبَّادَ ثَلاَثَةٌ قَوْمٌ عَبَدُوا اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَوْفاً فَتِلْکَ عِبَادَةُ اَلْعَبِیدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى طَلَبَ اَلثَّوَابِ فَتِلْکَ عِبَادَةُ اَلْأُجَرَاءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلْکَ عِبَادَةُ اَلْأَحْرَارِ وَ هِیَ أَفْضَلُ اَلْعِبَادَةِ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی):‌ ج2، ص84) عبادت‌کنندگان بر سه گونه‌اند گروهى خدا را از جهت خوف و ترس عبادت می‌کنند که این عبادت برده‌گان است. گروه دیگرى خداوند متعال را به منظور رسیدن به ثواب عبادت می‌کند که این هم عبادت اجیرها و کارگران (تاجران) است.گروهى هم خداوند را از روی محبت و دوستى عبادت می‌کنند که این عبادت، عبادت آزاد مردان است و این قسم عبادت بهترین اقسام عبادات است.<br />
<br />
[14] خداوند متعال به حضرت داوود علیه ‏السلام وحى فرمود: یا داوُودُ! تُریدُ وَ اُریدُ وَ لایَکُونُ اِلاّ ما اُریدُ ، فَاِنَ اَسْلَمْتَ لِما اُریدُ اَعْطَیْتُکَ ما تُریدُ وَ اِنْ لَمْ تُسْلِمْ لِما اُریدُ اَتْعَبْتُکَ فیما تُریدُ وَ لا یَکُونُ اِلاّ ما اُریدُ. (التوحید (شیخ صدوق):‌ ص 337)<br />
اى داوود!‌ تو خواست و اراده‌اى داری، من هم خواست و اراده‌ای، ولى جز آنچه من مى‌خواهم محقق نمى‏‌شود. پس اگر تسلیم آنچه من مى‏‌خواهم بشوى، آنچه را هم تو مى‌ خواهى عطایت مى‌کنم. امّا اگر تسلیم آنچه من مى‌خواهم نشوى، در آنچه خودت مى‌خواهى تو را به رنج مى‌افکنم و جز آنچه هم که من بخواهم نخواهد شد.<br />
<br />
[15] بیتی از غزل 177 دیوان خواجه حافظ شیرازی]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[برای تزکیه نفس چه کنیم؟]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44625.html</link>
			<pubDate>Mon, 23 Sep 2019 14:25:50 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44625.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">اعوذ بالله من الشيطان الرجيم<br />
 بسم الله الرحمن الرحيم</span></span></div>
  <br />
<br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها - وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها  (شمس - 9 و 10)<br />
 به تحقيق كه هر كه نفس خود را تزكيه كرد رستگارگشت و هر که آن را (به کفر و گناه) پلید گرداند البته (در دو جهان) زیانکار خواهد گشت.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">مولی اميرالمؤمنين علی عليه السلام:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">جَاهِدْ شَهْوَتَكَ وَ غَالِبْ غَضَبَكَ وَ خَالِفْ سُوءَ عَادَتِكَ<br />
 <span style="font-weight: bold;">تَزْكُ نَفْسُكَ</span><br />
 وَ يَكْمُلْ عَقْلُكَ<br />
 وَ تَسْتَكْمِلْ ثَوَابَ رَبِّكَ.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">با هوا و هوس خود جهاد كن،<br />
 بر خشمت مسلّط شو<br />
 و با عادت‌هاى بدِ خود مخالفت كن<br />
 تا <span style="font-weight: bold;">نفست پاكيزه شود</span>، عقلت به كمال برسد و از پاداش پروردگارت بهره كامل ببرى.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">تصنیف غررالحکم و دررالکلم: ص 242 ، ح 4919</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">قاعدتاً مخالفت با هوای نفس و تسلط بر خشم و غلبه بر عادت‌ها بسيار سخت است!<br />
 فقط مورد سومش يعنی غلبه بر عادت‌ها به فرموده امام حسن عسكری عليه السلام مانند معجزه است! (رَدُّ الْمُعْتَادِ عَنْ‏ عَادَتِهِ‏ کَالْمُعْجِزِ؛ تحف العقول: ص489))</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">و اين سه مورد كه بيان شد شرط لازم برای تزكيه نفس است كه خداوند ما را به آن امر كرده است!<br />
 خوب آيا راهی وجود دارد تا بتوانيم آن سه مورد، يعنی غلبه بر خشم و هوای نفس و عادت‌های بد را تحصيل كنيم تا به واسطه آن نفسمان تزكيه شود؟<br />
 بله<br />
 چه راهی:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">مولی الموحدين<br />
 امام العارفين<br />
 سيد المتقين<br />
 اميرالمؤمنين<br />
 اسد الله الغالب<br />
 غالب كل غالب<br />
 علی بن ابی‌طالب عليهما السلام در اين خصوص فرموده:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">جالِسِ الْعُلَماءَ<br />
 یزْدَدْ عِلْمُكَ وَ یحْسُنْ اَدَبُكَ<br />
 <span style="font-weight: bold;">وَ تَزْكُ نَفْسُكَ</span></span>.</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;"><br />
با علما همنشین باش و مجالست كن،<br />
 تا علمت زیاد و ادبت نیكو<br />
 <span style="font-weight: bold;">و نفست تزكيه شود.</span></span><span style="font-size: large;"></span></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">غرر الحكم و دررالكلم: ح ۴۷۸۶</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>
 <br />
 <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">مجالست با كدام عالم؟<br />
 كدام عالمش هم در بيان حضرات معصومين عليهم السلام السلام آمده است:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">لا تَجْلِسوا مَعَ کُلِّ عالِمٍ، اِلاّ عالِماً یَدْعوکُمْ مِنْ الخَمْسِ اِلى الْخَمْسِ: مِنَ الشَّکِّ اِلَى الْیَقینِ، وَ مِنَ الْعَداوَهِ اِلَى النَّصیحَهِ وَ مِنَ الْکِبْرِ اِلَى التَّواضُعِ وَ مِنَ الرّیاءِ اِلَى الاِْخْلاصِ وَ مِنَ الرَّغْبَهِ اِلَى الزُّهْدِ.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">با هر عالمى ننشینید، مگر عالمى که شما را از پنج چیز به پنج چیز دعوت کند:<br />
 از شکّ به یقین،<br />
 از دشمنى به خیرخواهى،<br />
 از تکبّر به تواضع،<br />
 از ریا به اخلاص و<br />
 </span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">از علاقه به دنیا به بى‌‏رغبتی به آن.</span></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">تاريخ بغداد: ج5، ص70</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">همچنين ايشان در حديث ديگری در اين خصوص می‌فرمايند:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ تَحَبَّبُوا إِلَى اللَّهِ وَ تَقَرَّبُوا إِلَيْهِ قَالُوا يَا رُوحَ اللَّهِ بِمَا ذَا نَتَحَبَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ نَتَقَرَّبُ قَالَ بِبُغْضِ أَهْلِ الْمَعَاصِي وَ الْتَمِسُوا رِضَا اللَّهِ بِسَخَطِهِمْ<br />
 قَالُوا يَا رُوحَ اللَّهِ فَمَنْ نُجَالِسُ إِذاً قَالَ<br />
 مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ<br />
 وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ<br />
 وَ يُرَغِّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُهُ.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">حضرت عیسی عليه السلام به حواریون گفت:<br />
 خود را نزد خدا محبوب سازید و به او نزدیکی جوئید.<br />
 حواریون گفتند: ای روح الله چگونه نزد خدا محبوب شده و به او نزدیک شویم؟<br />
 فرمود: با در دل داشتن بغض گناهکاران و رضایت خدا را نیز با خشم گرفتن بر گناهکاران بطلبید.<br />
 گفتند: ای روح الله با چه کسانی نشست و برخاست کنیم؟<br />
 فرمود: کسی که<br />
 دیدنش شما را به یاد خداوند بیندازد<br />
 و سخنش بر دانش شما بیفزاید<br />
 و کردار او شما را به آخرت ترغیب کند.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">تحف العقول، ص44</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>
<br />
* البته اين به آن معنا نيست كه بايد مجاهده با نفس و مراقبه و محاسبه را تعطيل كرد؛ بلكه مقصود توجه دادن به اهميت مجالست با عالم عامل حقيقی و علمای ربانی است كه اگر خدا نصيب كرد قدر اين نعمت عظيم را بدانند!!<br />
<br />
<br />
<br />
در ضرورت و اهميت مراقبه و محاسبه و مجاهده نفس نيز چند حديث به عنوان حُسن ختام تقديم می‌شود:<br />
		 <br />
حضرت امام موسی کاظم علیه السّلام:<br />
لَیسَ  مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ کُلَّ یَومٍ. فَإن عَمِلَ حَسَنًا إستَزادَ  اللهَ، وَ إن عَمِلَ سَیِّئًا إستَغفَرَ اللهَ مِنهُ وَ تابَ إِلَیهِ.<br />
از ما نیست هر کس هر روز <span style="font-weight: bold;">محاسبه</span> نفس نکند (و از خود برای کارهایی که در آن روز کرده است، حساب نکشد) <br />
تا اگر کار نیکی کرده است بر آن بیفزاید و اگر کار بدی کرده است به درگاه خدا توبه کند.<br />
تحف العقول: حدیث 292<br />
<br />
		 <br />
مولی اميرالمؤمنين علی عليه السلام:<br />
اِجعَلْ مِن نفسِكَ على نفسِكَ رَقيبا و اجعَلْ لاِخِرَتِكَ مِن دُنياك نَصيبا.<br />
از خود <span style="font-weight: bold;">مراقبى </span>بر خود بگمار و از دنياى خويش براى آخرتت بهره اى برگير. <br />
غرر الحكم: ح۲۴۲۹<br />
<br />
حضرت در حديث ديگری می‌فرمايد:<br />
يَنبَغِي أن يكونَ الرجُلُ مُهَيمِنا عَلى نَفسِهِ مُراقِبا قَلبَهُ حافِظا لِسانَهُ.<br />
سزاوار است كه آدمى نگهبان نفس خود و <span style="font-weight: bold;">مراقب </span>دل و نگه‌دار زبان خويش باشد.<br />
غرر الحكم: ح۱۰۹۴۷<br />
								  <br />
	    <br />
مولی اميرالمؤمنین علی عليه السلام:<br />
اعلموا  ان الجهاد الاکبر جهاد النفس فاشتغلوا بجهاد انفسکم تسعدوا و ارفضوا القال  و القیل تسلموا و اکثروا ذکر الله تغنموا و کونوا عباد الله اخوانا تسعدوا  لدیه بالنعیم المقیم.<br />
بدانید که بزرگترین جهاد، جهاد با نفس اماره است <br />
پس آماده شوید و به <span style="font-weight: bold;">مجاهده</span> با نفس خود بپردازید تا به سعادت ابدی برسید <br />
و قیل و قال را ترک کنید و حرف و گفت و گو را به دور ریزید تا به ساحل سلامت برسید <br />
و خدا را بسیار یاد کنید تا به ذکر خدا غنیمت یابید <br />
و ای بندگان خدا با هم برادر ایمانی باشید تا نزد خدا در بهشت نعیم جاودانی به سعادت برسید.<br />
شرح غرر الحکم: ج 6، ص 469<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: RIGHT;"> </div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">اعوذ بالله من الشيطان الرجيم<br />
 بسم الله الرحمن الرحيم</span></span></div>
  <br />
<br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها - وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها  (شمس - 9 و 10)<br />
 به تحقيق كه هر كه نفس خود را تزكيه كرد رستگارگشت و هر که آن را (به کفر و گناه) پلید گرداند البته (در دو جهان) زیانکار خواهد گشت.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">مولی اميرالمؤمنين علی عليه السلام:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">جَاهِدْ شَهْوَتَكَ وَ غَالِبْ غَضَبَكَ وَ خَالِفْ سُوءَ عَادَتِكَ<br />
 <span style="font-weight: bold;">تَزْكُ نَفْسُكَ</span><br />
 وَ يَكْمُلْ عَقْلُكَ<br />
 وَ تَسْتَكْمِلْ ثَوَابَ رَبِّكَ.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">با هوا و هوس خود جهاد كن،<br />
 بر خشمت مسلّط شو<br />
 و با عادت‌هاى بدِ خود مخالفت كن<br />
 تا <span style="font-weight: bold;">نفست پاكيزه شود</span>، عقلت به كمال برسد و از پاداش پروردگارت بهره كامل ببرى.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">تصنیف غررالحکم و دررالکلم: ص 242 ، ح 4919</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">قاعدتاً مخالفت با هوای نفس و تسلط بر خشم و غلبه بر عادت‌ها بسيار سخت است!<br />
 فقط مورد سومش يعنی غلبه بر عادت‌ها به فرموده امام حسن عسكری عليه السلام مانند معجزه است! (رَدُّ الْمُعْتَادِ عَنْ‏ عَادَتِهِ‏ کَالْمُعْجِزِ؛ تحف العقول: ص489))</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">و اين سه مورد كه بيان شد شرط لازم برای تزكيه نفس است كه خداوند ما را به آن امر كرده است!<br />
 خوب آيا راهی وجود دارد تا بتوانيم آن سه مورد، يعنی غلبه بر خشم و هوای نفس و عادت‌های بد را تحصيل كنيم تا به واسطه آن نفسمان تزكيه شود؟<br />
 بله<br />
 چه راهی:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">مولی الموحدين<br />
 امام العارفين<br />
 سيد المتقين<br />
 اميرالمؤمنين<br />
 اسد الله الغالب<br />
 غالب كل غالب<br />
 علی بن ابی‌طالب عليهما السلام در اين خصوص فرموده:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">جالِسِ الْعُلَماءَ<br />
 یزْدَدْ عِلْمُكَ وَ یحْسُنْ اَدَبُكَ<br />
 <span style="font-weight: bold;">وَ تَزْكُ نَفْسُكَ</span></span>.</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;"><br />
با علما همنشین باش و مجالست كن،<br />
 تا علمت زیاد و ادبت نیكو<br />
 <span style="font-weight: bold;">و نفست تزكيه شود.</span></span><span style="font-size: large;"></span></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">غرر الحكم و دررالكلم: ح ۴۷۸۶</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>
 <br />
 <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">مجالست با كدام عالم؟<br />
 كدام عالمش هم در بيان حضرات معصومين عليهم السلام السلام آمده است:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">لا تَجْلِسوا مَعَ کُلِّ عالِمٍ، اِلاّ عالِماً یَدْعوکُمْ مِنْ الخَمْسِ اِلى الْخَمْسِ: مِنَ الشَّکِّ اِلَى الْیَقینِ، وَ مِنَ الْعَداوَهِ اِلَى النَّصیحَهِ وَ مِنَ الْکِبْرِ اِلَى التَّواضُعِ وَ مِنَ الرّیاءِ اِلَى الاِْخْلاصِ وَ مِنَ الرَّغْبَهِ اِلَى الزُّهْدِ.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">با هر عالمى ننشینید، مگر عالمى که شما را از پنج چیز به پنج چیز دعوت کند:<br />
 از شکّ به یقین،<br />
 از دشمنى به خیرخواهى،<br />
 از تکبّر به تواضع،<br />
 از ریا به اخلاص و<br />
 </span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">از علاقه به دنیا به بى‌‏رغبتی به آن.</span></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">تاريخ بغداد: ج5، ص70</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>
<br />
  <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">همچنين ايشان در حديث ديگری در اين خصوص می‌فرمايند:</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ تَحَبَّبُوا إِلَى اللَّهِ وَ تَقَرَّبُوا إِلَيْهِ قَالُوا يَا رُوحَ اللَّهِ بِمَا ذَا نَتَحَبَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ نَتَقَرَّبُ قَالَ بِبُغْضِ أَهْلِ الْمَعَاصِي وَ الْتَمِسُوا رِضَا اللَّهِ بِسَخَطِهِمْ<br />
 قَالُوا يَا رُوحَ اللَّهِ فَمَنْ نُجَالِسُ إِذاً قَالَ<br />
 مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ<br />
 وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ<br />
 وَ يُرَغِّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُهُ.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">حضرت عیسی عليه السلام به حواریون گفت:<br />
 خود را نزد خدا محبوب سازید و به او نزدیکی جوئید.<br />
 حواریون گفتند: ای روح الله چگونه نزد خدا محبوب شده و به او نزدیک شویم؟<br />
 فرمود: با در دل داشتن بغض گناهکاران و رضایت خدا را نیز با خشم گرفتن بر گناهکاران بطلبید.<br />
 گفتند: ای روح الله با چه کسانی نشست و برخاست کنیم؟<br />
 فرمود: کسی که<br />
 دیدنش شما را به یاد خداوند بیندازد<br />
 و سخنش بر دانش شما بیفزاید<br />
 و کردار او شما را به آخرت ترغیب کند.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Mitra;">تحف العقول، ص44</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>
<br />
* البته اين به آن معنا نيست كه بايد مجاهده با نفس و مراقبه و محاسبه را تعطيل كرد؛ بلكه مقصود توجه دادن به اهميت مجالست با عالم عامل حقيقی و علمای ربانی است كه اگر خدا نصيب كرد قدر اين نعمت عظيم را بدانند!!<br />
<br />
<br />
<br />
در ضرورت و اهميت مراقبه و محاسبه و مجاهده نفس نيز چند حديث به عنوان حُسن ختام تقديم می‌شود:<br />
		 <br />
حضرت امام موسی کاظم علیه السّلام:<br />
لَیسَ  مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ کُلَّ یَومٍ. فَإن عَمِلَ حَسَنًا إستَزادَ  اللهَ، وَ إن عَمِلَ سَیِّئًا إستَغفَرَ اللهَ مِنهُ وَ تابَ إِلَیهِ.<br />
از ما نیست هر کس هر روز <span style="font-weight: bold;">محاسبه</span> نفس نکند (و از خود برای کارهایی که در آن روز کرده است، حساب نکشد) <br />
تا اگر کار نیکی کرده است بر آن بیفزاید و اگر کار بدی کرده است به درگاه خدا توبه کند.<br />
تحف العقول: حدیث 292<br />
<br />
		 <br />
مولی اميرالمؤمنين علی عليه السلام:<br />
اِجعَلْ مِن نفسِكَ على نفسِكَ رَقيبا و اجعَلْ لاِخِرَتِكَ مِن دُنياك نَصيبا.<br />
از خود <span style="font-weight: bold;">مراقبى </span>بر خود بگمار و از دنياى خويش براى آخرتت بهره اى برگير. <br />
غرر الحكم: ح۲۴۲۹<br />
<br />
حضرت در حديث ديگری می‌فرمايد:<br />
يَنبَغِي أن يكونَ الرجُلُ مُهَيمِنا عَلى نَفسِهِ مُراقِبا قَلبَهُ حافِظا لِسانَهُ.<br />
سزاوار است كه آدمى نگهبان نفس خود و <span style="font-weight: bold;">مراقب </span>دل و نگه‌دار زبان خويش باشد.<br />
غرر الحكم: ح۱۰۹۴۷<br />
								  <br />
	    <br />
مولی اميرالمؤمنین علی عليه السلام:<br />
اعلموا  ان الجهاد الاکبر جهاد النفس فاشتغلوا بجهاد انفسکم تسعدوا و ارفضوا القال  و القیل تسلموا و اکثروا ذکر الله تغنموا و کونوا عباد الله اخوانا تسعدوا  لدیه بالنعیم المقیم.<br />
بدانید که بزرگترین جهاد، جهاد با نفس اماره است <br />
پس آماده شوید و به <span style="font-weight: bold;">مجاهده</span> با نفس خود بپردازید تا به سعادت ابدی برسید <br />
و قیل و قال را ترک کنید و حرف و گفت و گو را به دور ریزید تا به ساحل سلامت برسید <br />
و خدا را بسیار یاد کنید تا به ذکر خدا غنیمت یابید <br />
و ای بندگان خدا با هم برادر ایمانی باشید تا نزد خدا در بهشت نعیم جاودانی به سعادت برسید.<br />
شرح غرر الحکم: ج 6، ص 469<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: RIGHT;"> </div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[رابطه فقر و کفر و ایمان]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44620.html</link>
			<pubDate>Mon, 29 Apr 2019 15:40:58 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44620.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">اعوذ بالله من الشیطان الرجیم</div><div style="text-align: CENTER;">بسم الله الرحمن الرحیم<br />
لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها (بقره - 286)<br />
خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش ، تکلیف نمی کند. </div>
<br />
بسیار این جمله را شنیده‌اید:<br />
<span style="color: #ff0000;">فقر که از یک در خانه وارد بشه ، دین و ایمان از یه در دیگه خارج میشه.</span><br />
 <br />
اولاً این جمله <span style="font-weight: bold;">حدیث نیست</span> که بسیاری  (حتی برخی از آخوندها آن را به نقل از امیرالمؤمنین علیه السلام بیان می‌دارند)!!<br />
دوماً  در روایت داریم که اگر کسی فقر حیرانش کرد، اگر ثروت  به او می‌رسید گرفتار تکبر می‌شد و با اون ثروت گناه و طغیان می‌کرد!<br />
 یعنی چی؟<br />
 یعنی کسانی که در امتحان بندگی در حالت فقر مردود می شوند اگه پول دار و   ثروتمند میشدن مطلقاً وضعشون از نظر دینداری بهتر نمیشد و ای بسا بدتر رفتار   می کردن.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"> بنابر این کسی ادعا کنه که من رو فقر به این گناهان و احیاناً کفر کشانده  پاسخ اینه که تو اگه ثروتمند می‌شدی اوضاعت از این خرابتر می‌شد!</span><br />
 <br />
ثالثاً‌ حدیث معروفی هست از رسول خدا که می‌فرماید<br />
 کاد الفقر یکون کفرا.<br />
 نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد؛  که نزدیک مضمونی ذکر شده در بالا هست.<br />
 <br />
 اما باید توجه داشت که این حدیث تقطیع شده و در نتیجه معنی دیگری را منتقل می کند غیر از معنی حقیقی خود!<br />
 اصل حدیث چیست؟<br />
 <br />
 لَوْ لَا رَحْمَةُ رَبِّی عَلَى فُقَرَاءِ أُمَّتِی کَادَ  الْفَقْرُ یَکُونُ کُفْراً<br />
 یعنی اگر رحمت خدا بر فقرا نبود، فقر به کفر  منتهی می شد!<br />
 <br />
 یعنی چه اگر رحمت خدا نبود!!!؟؟<br />
 <br />
 یعنی خداوند یک عنایت ویژه می کنه به کسی که برایش فقر تقدیر کرده و صبر این امتحان رو میدهد که از او به گناه نیافتد<br />
 و اگر کسی به واسطه فقرش به گناه و یا حتی کفر بیانجامد این رو نمیتونه پای  فقرش بگذاره! <br />
باید بگذاره پای نفس پرستی خودش!!! <br />
چرا که خدا از سر رحمتش  ظرفیت لازم برای موفقیت در این امتحان رو بهش داده <br />
 <br />
 ضمن آنکه اصل حدیث جزء دیگری هم دارد که بیان نمیشه او جزء چیه؟:<br />
 کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً وَ کَادَ الْحَسَدُ أَنْ یَغْلِبَ الْقَدَرَ <br />
 نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد و نزدیک است که حسد بر تقدیر غلبه کند.<br />
 <br />
 خوب یک سوال؛ آیا حسد بر تقدیر خداوند غلبه پیدا می کند؟<br />
 قطعاً خیر و خداوند تقدیرش رو جاری می کنه چه ما خوشمان بیاید و چه نیاید!<br />
 <br />
 قسمت اولش هم همین است<br />
 آیا فقر به کفر مي‌انجامد؟<br />
 نه؛ اون رحمت خدا که در بالا گفته شد مانع می‌شود!<br />
پس چرا يه عده از فقرا به كفر و معصيت مي‌افتن <br />
به  واسطه داشتن اختیار و با نفس پرستی خودش اون شخص فقير آگاهانه و مختارانه  کفر رو بر اثر غلبه نفسانيتش انتخاب مي‌کنه در  حالی که خدا قدرت و ظرفیت صبر بر آن فقر رو از قبل به او بخشیده! و تكليفی  بيش از حد توانش به او نداده است (لا يكلف الله نفسا الا وسعها)<br />
 <br />
 <br />
 دوباره یاداوری می کنم طبق سخن معصوم<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"> اگر کسی در امتحان فقر رفوزه شود قطعاً اگر ثروت بهش میرسید نامه عملش بدتر از این می‌شد!</span></span><br />
 <br />
 <br />
 بنابر این زمانی که با چنین روایاتی مواجه می‌شویم:<br />
<br />
«إذا بَخِلَ الْغَنِىُّ بِمَعْرُوفِهِ باعَ  الْفَقیرُ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ، <br />
 هرگاه اغنیا از کمک به دیگران بخل بورزند  فقرا آخرت خود را به دنیایشان مى فروشند».<br />
 <br />
 مقصود، اگر آنگاهِ قطعی نیست!<br />
يعنی مقصود اين نيست كه هر گاه اغنيا به  فقرا كمك نكردند و بخل ورزيدند، فقرا قهراً و الا و لابدي و قطعاً و جبراً  آخرت خود رو به دنيا مي‌فروشند!<br />
 چرا که <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">اولاً  بسیار مشاهده می‌شود فقرایی که نه تنها آخرت  را به دنیا نفروخته‌اند در حالی که اغنیا از کمک به ایشان بخل ورزیده‌اند بلکه به  مراتب بالای ایمان نیز نائل گشته اند.</span></span><br />
 در ثانی اختیار وجود دارد و طبق آنچه بیان شد خداوند به کسی که برایش فقر  را تقدیر کرده عنایت ویژه دارد و اگر آن فقیر راه معصیت و کفر را در پیش  بگیرد <span style="color: #ff00ff;"><span style="font-weight: bold;">یعنی به <br />
رغم عنایت کردن توان تحمل فقر از سوی خدا به آن شخص، او<br />
 تابع هوای نفسش شده است! </span></span><br />
 و اینکه فقیری به علت فقرش و بخل ورزیدن اغنیا در اطرافش آخرت خود را  بفروشد <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">توجیهی برای روز قیامتش ندارد!! </span></span><br />
و نمیتواند این مسئله را بهانه کند ،چرا که همانگونه که بیان شد؛ خداوند به او توانش را داده ضمن آنکه طبق سخن معصومین علیهم السلام اگر  چنینی کسی ثروتمند می‌شد به مراتب دست به گناهان بزرگتری میزد و کفرش بیش  از حالت فقرش می‌شد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"> همانگونه که در قرآن بیان شده که اکثر مردم سست ایمان و مشرک و ناسپاسند</span><br />
 فقرای زیادی هم کفر می‌ورزند<br />
 اما <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">ریشه این کفر و معصیت عدم توان بر ترک آن و امتحانی ما فوق توان آنها نیست!!!</span></span> بلکه تبعیت مختارانه از هوای نفس است!<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff00ff;">همانگونه که </span><span style="color: #336633;">ریشه سست ایمانی و مشرک بودن اکثر مردم نیز عدم توان ایشان بر  ترک اینها و امتحان بیش از توان آنها نیست</span></span> بلکه تبعیت مختارانه از هوای نفس آنها را به این مراحل  می‌کشاند.<br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">بنابر این  آنچه محور اصلی این سخن امیرالمؤمنین است هشدار به اغنیا و مسئولین است که  بر اثر بخل ورزیدن  و بی‌کفایتی و کوتاهی در گناه فقرا سهیم خواهند بود؛  نه جواز و توجیهی برای آخرت فروشی فقرا!!!<br />
 <br />
 </span><br />
[b]<span style="color: #ff0000;"> </span></span>ضمن آنکه اگر خداوند فقر را برای کسی تقدیر کرد نباید دست روی دست بگذارد!!!<br />
بلکه باید به عنوان بنده، وظایفی را كه خداوند برای بنده فقيرش مشخص كرده را در قبال مواجهه با فقرش انجام دهد!<br />
<br />
اولاً‌ باید بداند ممکن است ریشه در گناهانش باشد بنابر این در پی استغفار و جبران باشد که در این زمینه آیات و روایات بسیار است.<br />
<br />
در  ثانی شاید به علت تنبلی و نداشتن آگاهی و مهارت باشد که در روایات ذکر شده  که حاصل ازدواج این دو عنصر (تنبلی و جهل و نا آگاهی فقر است) بنابر این  از تنبلی دست بر دارد و در پی کسب مهارت و آگاهی برای امرار معاش باشد.<br />
<br />
ثالثاً  شاید عوامل کاهش روزی را انجام می‌دهد؛ عواملی نظیر دیر خوابیدن در شب؛  شکایت از خداوند به ویژه نزد خلق خدا؛ ناشکری کردن از نعمات خداوند و تحقیر  و کوچک شمردن نعماتی که خداوند به انسان داده؛ دیر خوابین در شب و خواب  بین الطلوعین و به ویژه خواب بعد از نماز صبح؛ اظهار فقر کردن؛ خارج نکردن  زباله از منزل در هر شب؛ نارضایتی والدین و بسیاری عوامل فقر که در روایات  مکرر آمده.<br />
<br />
رابعاً ضمن کسب تخصص و مهارت و سحرخیزی دیگر عواملی که  برای وسعت رزق در سخن معصومین علیهم السلام بیان شده را انجام دهد نظیر  صدقه دادن؛ تلاوت برخی سوره‌های قرآن نظیر سوره واقعه،  بیداری در بین  الطلوعین و در آغاز صبح به سمت کسب روزی رفتن؛ داشتن نیت خیر و خوب برای  دیگران؛ نماز شب خواندن و...<br />
<br />
خامساً اگر تمام این کارها  را انجام داد و باز هم در حال فقر بود باید بداند که تقدیر خدا تحت هر  شرایطی برای بنده مومنش خیر است و با آگاهی از خیرخواهی خداوند بر این فقر  صبر کند و شاکر باشد از اینکه خداوند چه نعمات عظیمی را بر اثر صبر بر فقر  به او عنایت خواهد کرد و شاکر خیرخواهی خداوند برای او باشد.<br />
<br />
لازم به تأکید است که استغفار کامل و نماز شب خواندن و تدارک گناهان انسان را دیر یا زود از فقر نجات می‌دهد!<br />
منظور از استغفار کامل چیست: پاسخ در لینک ذیل:<br />
<span style="font-weight: bold;"><a href="http://yamahdi313.blogsky.com/1390/01/09/post-64/" target="_blank">استغفار هفتاد بندی مولا علی علیه السلام</a></span><br />
<br />
<br />
<br />
پی نوشت:<br />
 <br />
 «کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ * أَنْ رَآهُ  اسْتَغْنى[علق/۶-۷]    چنین نیست (که شما مى ‏پندارید) به یقین انسان طغیان  مى ‏کند. از اینکه  خود  را بى ‏نیاز ببیند.»<br />
 <br />
لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها (بقره - 286) خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش ، تکلیف نمی کند. <br />
<br />
<br />
 امام کاظم علیه السلام:<br />
 مَن وَلَههُ الفَقرُأ بطَرهُ الغِنى.<br />
 آن که نَدارى حیرانش کند، توانگرى سرمستش مى سازد.<br />
 بحارالانوار،ج۷۴ص۱۹۸<br />
 بَطِرَ :<br />
 تکبَّر عند حلول النِّعمة فصرفها إلى غیر وجهها.<br />
معنی بطر:<br />
تکبر  در هنگامی که نعمت به او رو کند و مصرف آن نعمت در جایی غیر از آنجایی که  باید مصرف شود. (به جای مصرف در مسیر طاعت در مسیر معصیت صرف شود!)<br />
  <br />
 رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه آله:<br />
 الْفَقْرُ خَیْرٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنَ الْغِنَى إِلَّا مَنْ حَمَلَ کَلًّا أَوْ أَعْطَى فِی نَائِبَة.<br />
 براى مؤمن، فقر و نداری بهتر از ثروت و توانگرى است، <br />
 مگر اینکه به واسطه ثروت و دارایی، <br />
 بارى از دوش دیگرى بردارد <br />
 و یا به مستمند و بیچاره و مصیبت دیده ‌اى کمک رساند.<br />
 مجموعه ورام: ج1، ص 303<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 قَالَ رسول الله صلوات الله علیه و آله لَوْ لَا رَحْمَةُ رَبِّی عَلَى فُقَرَاءِ أُمَّتِی کَادَ  الْفَقْرُ یَکُونُ کُفْراً<br />
 اگر رحمت خدا بر فقرا نبود، فقر به کفر  منتهی می شد!<br />
 جامع الأخبار، ۱۰۹ و بحار الأنوار، ج‏۶۹، ص ۴۷.<br />
 <br />
 کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً وَ کَادَ الْحَسَدُ أَنْ یَغْلِبَ الْقَدَرَ <br />
 نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد و نزدیک است که حسد بر تقدیر خداوند چیره شود.<br />
 الکافی ج ٢ ص ٣٠٧. <br />
 <br />
 <br />
 امیرالمؤمنین علی علیه السلام:<br />
 «إذا بَخِلَ الْغَنِىُّ بِمَعْرُوفِهِ باعَ  الْفَقیرُ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ، <br />
 هرگاه اغنیا از کمک به دیگران بخل بورزند  فقرا آخرت خود را به دنیایشان مى فروشند».<br />
 نهج البلاغه: حکمت 327				 <br />
																		 <br />
						   برچسب‌ها: <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/فقر-بیاید-ایمان-می‌رود" target="_blank">فقر بیاید ایمان می‌رود</a>، <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/رابطه-فقر-و-ایمان-و-کفر" target="_blank">رابطه فقر و ایمان و کفر</a>، <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/پاسخ-به-شبهه" target="_blank">پاسخ به شبهه</a>، <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/تقطیع-حدیث" target="_blank">تقطیع حدیث</a>، <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/کاد-الفقر-یکون-کفرا" target="_blank">کاد الفقر یکون کفرا</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">اعوذ بالله من الشیطان الرجیم</div><div style="text-align: CENTER;">بسم الله الرحمن الرحیم<br />
لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها (بقره - 286)<br />
خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش ، تکلیف نمی کند. </div>
<br />
بسیار این جمله را شنیده‌اید:<br />
<span style="color: #ff0000;">فقر که از یک در خانه وارد بشه ، دین و ایمان از یه در دیگه خارج میشه.</span><br />
 <br />
اولاً این جمله <span style="font-weight: bold;">حدیث نیست</span> که بسیاری  (حتی برخی از آخوندها آن را به نقل از امیرالمؤمنین علیه السلام بیان می‌دارند)!!<br />
دوماً  در روایت داریم که اگر کسی فقر حیرانش کرد، اگر ثروت  به او می‌رسید گرفتار تکبر می‌شد و با اون ثروت گناه و طغیان می‌کرد!<br />
 یعنی چی؟<br />
 یعنی کسانی که در امتحان بندگی در حالت فقر مردود می شوند اگه پول دار و   ثروتمند میشدن مطلقاً وضعشون از نظر دینداری بهتر نمیشد و ای بسا بدتر رفتار   می کردن.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"> بنابر این کسی ادعا کنه که من رو فقر به این گناهان و احیاناً کفر کشانده  پاسخ اینه که تو اگه ثروتمند می‌شدی اوضاعت از این خرابتر می‌شد!</span><br />
 <br />
ثالثاً‌ حدیث معروفی هست از رسول خدا که می‌فرماید<br />
 کاد الفقر یکون کفرا.<br />
 نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد؛  که نزدیک مضمونی ذکر شده در بالا هست.<br />
 <br />
 اما باید توجه داشت که این حدیث تقطیع شده و در نتیجه معنی دیگری را منتقل می کند غیر از معنی حقیقی خود!<br />
 اصل حدیث چیست؟<br />
 <br />
 لَوْ لَا رَحْمَةُ رَبِّی عَلَى فُقَرَاءِ أُمَّتِی کَادَ  الْفَقْرُ یَکُونُ کُفْراً<br />
 یعنی اگر رحمت خدا بر فقرا نبود، فقر به کفر  منتهی می شد!<br />
 <br />
 یعنی چه اگر رحمت خدا نبود!!!؟؟<br />
 <br />
 یعنی خداوند یک عنایت ویژه می کنه به کسی که برایش فقر تقدیر کرده و صبر این امتحان رو میدهد که از او به گناه نیافتد<br />
 و اگر کسی به واسطه فقرش به گناه و یا حتی کفر بیانجامد این رو نمیتونه پای  فقرش بگذاره! <br />
باید بگذاره پای نفس پرستی خودش!!! <br />
چرا که خدا از سر رحمتش  ظرفیت لازم برای موفقیت در این امتحان رو بهش داده <br />
 <br />
 ضمن آنکه اصل حدیث جزء دیگری هم دارد که بیان نمیشه او جزء چیه؟:<br />
 کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً وَ کَادَ الْحَسَدُ أَنْ یَغْلِبَ الْقَدَرَ <br />
 نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد و نزدیک است که حسد بر تقدیر غلبه کند.<br />
 <br />
 خوب یک سوال؛ آیا حسد بر تقدیر خداوند غلبه پیدا می کند؟<br />
 قطعاً خیر و خداوند تقدیرش رو جاری می کنه چه ما خوشمان بیاید و چه نیاید!<br />
 <br />
 قسمت اولش هم همین است<br />
 آیا فقر به کفر مي‌انجامد؟<br />
 نه؛ اون رحمت خدا که در بالا گفته شد مانع می‌شود!<br />
پس چرا يه عده از فقرا به كفر و معصيت مي‌افتن <br />
به  واسطه داشتن اختیار و با نفس پرستی خودش اون شخص فقير آگاهانه و مختارانه  کفر رو بر اثر غلبه نفسانيتش انتخاب مي‌کنه در  حالی که خدا قدرت و ظرفیت صبر بر آن فقر رو از قبل به او بخشیده! و تكليفی  بيش از حد توانش به او نداده است (لا يكلف الله نفسا الا وسعها)<br />
 <br />
 <br />
 دوباره یاداوری می کنم طبق سخن معصوم<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"> اگر کسی در امتحان فقر رفوزه شود قطعاً اگر ثروت بهش میرسید نامه عملش بدتر از این می‌شد!</span></span><br />
 <br />
 <br />
 بنابر این زمانی که با چنین روایاتی مواجه می‌شویم:<br />
<br />
«إذا بَخِلَ الْغَنِىُّ بِمَعْرُوفِهِ باعَ  الْفَقیرُ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ، <br />
 هرگاه اغنیا از کمک به دیگران بخل بورزند  فقرا آخرت خود را به دنیایشان مى فروشند».<br />
 <br />
 مقصود، اگر آنگاهِ قطعی نیست!<br />
يعنی مقصود اين نيست كه هر گاه اغنيا به  فقرا كمك نكردند و بخل ورزيدند، فقرا قهراً و الا و لابدي و قطعاً و جبراً  آخرت خود رو به دنيا مي‌فروشند!<br />
 چرا که <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">اولاً  بسیار مشاهده می‌شود فقرایی که نه تنها آخرت  را به دنیا نفروخته‌اند در حالی که اغنیا از کمک به ایشان بخل ورزیده‌اند بلکه به  مراتب بالای ایمان نیز نائل گشته اند.</span></span><br />
 در ثانی اختیار وجود دارد و طبق آنچه بیان شد خداوند به کسی که برایش فقر  را تقدیر کرده عنایت ویژه دارد و اگر آن فقیر راه معصیت و کفر را در پیش  بگیرد <span style="color: #ff00ff;"><span style="font-weight: bold;">یعنی به <br />
رغم عنایت کردن توان تحمل فقر از سوی خدا به آن شخص، او<br />
 تابع هوای نفسش شده است! </span></span><br />
 و اینکه فقیری به علت فقرش و بخل ورزیدن اغنیا در اطرافش آخرت خود را  بفروشد <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">توجیهی برای روز قیامتش ندارد!! </span></span><br />
و نمیتواند این مسئله را بهانه کند ،چرا که همانگونه که بیان شد؛ خداوند به او توانش را داده ضمن آنکه طبق سخن معصومین علیهم السلام اگر  چنینی کسی ثروتمند می‌شد به مراتب دست به گناهان بزرگتری میزد و کفرش بیش  از حالت فقرش می‌شد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"> همانگونه که در قرآن بیان شده که اکثر مردم سست ایمان و مشرک و ناسپاسند</span><br />
 فقرای زیادی هم کفر می‌ورزند<br />
 اما <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000ff;">ریشه این کفر و معصیت عدم توان بر ترک آن و امتحانی ما فوق توان آنها نیست!!!</span></span> بلکه تبعیت مختارانه از هوای نفس است!<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff00ff;">همانگونه که </span><span style="color: #336633;">ریشه سست ایمانی و مشرک بودن اکثر مردم نیز عدم توان ایشان بر  ترک اینها و امتحان بیش از توان آنها نیست</span></span> بلکه تبعیت مختارانه از هوای نفس آنها را به این مراحل  می‌کشاند.<br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">بنابر این  آنچه محور اصلی این سخن امیرالمؤمنین است هشدار به اغنیا و مسئولین است که  بر اثر بخل ورزیدن  و بی‌کفایتی و کوتاهی در گناه فقرا سهیم خواهند بود؛  نه جواز و توجیهی برای آخرت فروشی فقرا!!!<br />
 <br />
 </span><br />
[b]<span style="color: #ff0000;"> </span></span>ضمن آنکه اگر خداوند فقر را برای کسی تقدیر کرد نباید دست روی دست بگذارد!!!<br />
بلکه باید به عنوان بنده، وظایفی را كه خداوند برای بنده فقيرش مشخص كرده را در قبال مواجهه با فقرش انجام دهد!<br />
<br />
اولاً‌ باید بداند ممکن است ریشه در گناهانش باشد بنابر این در پی استغفار و جبران باشد که در این زمینه آیات و روایات بسیار است.<br />
<br />
در  ثانی شاید به علت تنبلی و نداشتن آگاهی و مهارت باشد که در روایات ذکر شده  که حاصل ازدواج این دو عنصر (تنبلی و جهل و نا آگاهی فقر است) بنابر این  از تنبلی دست بر دارد و در پی کسب مهارت و آگاهی برای امرار معاش باشد.<br />
<br />
ثالثاً  شاید عوامل کاهش روزی را انجام می‌دهد؛ عواملی نظیر دیر خوابیدن در شب؛  شکایت از خداوند به ویژه نزد خلق خدا؛ ناشکری کردن از نعمات خداوند و تحقیر  و کوچک شمردن نعماتی که خداوند به انسان داده؛ دیر خوابین در شب و خواب  بین الطلوعین و به ویژه خواب بعد از نماز صبح؛ اظهار فقر کردن؛ خارج نکردن  زباله از منزل در هر شب؛ نارضایتی والدین و بسیاری عوامل فقر که در روایات  مکرر آمده.<br />
<br />
رابعاً ضمن کسب تخصص و مهارت و سحرخیزی دیگر عواملی که  برای وسعت رزق در سخن معصومین علیهم السلام بیان شده را انجام دهد نظیر  صدقه دادن؛ تلاوت برخی سوره‌های قرآن نظیر سوره واقعه،  بیداری در بین  الطلوعین و در آغاز صبح به سمت کسب روزی رفتن؛ داشتن نیت خیر و خوب برای  دیگران؛ نماز شب خواندن و...<br />
<br />
خامساً اگر تمام این کارها  را انجام داد و باز هم در حال فقر بود باید بداند که تقدیر خدا تحت هر  شرایطی برای بنده مومنش خیر است و با آگاهی از خیرخواهی خداوند بر این فقر  صبر کند و شاکر باشد از اینکه خداوند چه نعمات عظیمی را بر اثر صبر بر فقر  به او عنایت خواهد کرد و شاکر خیرخواهی خداوند برای او باشد.<br />
<br />
لازم به تأکید است که استغفار کامل و نماز شب خواندن و تدارک گناهان انسان را دیر یا زود از فقر نجات می‌دهد!<br />
منظور از استغفار کامل چیست: پاسخ در لینک ذیل:<br />
<span style="font-weight: bold;"><a href="http://yamahdi313.blogsky.com/1390/01/09/post-64/" target="_blank">استغفار هفتاد بندی مولا علی علیه السلام</a></span><br />
<br />
<br />
<br />
پی نوشت:<br />
 <br />
 «کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ * أَنْ رَآهُ  اسْتَغْنى[علق/۶-۷]    چنین نیست (که شما مى ‏پندارید) به یقین انسان طغیان  مى ‏کند. از اینکه  خود  را بى ‏نیاز ببیند.»<br />
 <br />
لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها (بقره - 286) خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش ، تکلیف نمی کند. <br />
<br />
<br />
 امام کاظم علیه السلام:<br />
 مَن وَلَههُ الفَقرُأ بطَرهُ الغِنى.<br />
 آن که نَدارى حیرانش کند، توانگرى سرمستش مى سازد.<br />
 بحارالانوار،ج۷۴ص۱۹۸<br />
 بَطِرَ :<br />
 تکبَّر عند حلول النِّعمة فصرفها إلى غیر وجهها.<br />
معنی بطر:<br />
تکبر  در هنگامی که نعمت به او رو کند و مصرف آن نعمت در جایی غیر از آنجایی که  باید مصرف شود. (به جای مصرف در مسیر طاعت در مسیر معصیت صرف شود!)<br />
  <br />
 رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه آله:<br />
 الْفَقْرُ خَیْرٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنَ الْغِنَى إِلَّا مَنْ حَمَلَ کَلًّا أَوْ أَعْطَى فِی نَائِبَة.<br />
 براى مؤمن، فقر و نداری بهتر از ثروت و توانگرى است، <br />
 مگر اینکه به واسطه ثروت و دارایی، <br />
 بارى از دوش دیگرى بردارد <br />
 و یا به مستمند و بیچاره و مصیبت دیده ‌اى کمک رساند.<br />
 مجموعه ورام: ج1، ص 303<br />
 <br />
 <br />
 <br />
 قَالَ رسول الله صلوات الله علیه و آله لَوْ لَا رَحْمَةُ رَبِّی عَلَى فُقَرَاءِ أُمَّتِی کَادَ  الْفَقْرُ یَکُونُ کُفْراً<br />
 اگر رحمت خدا بر فقرا نبود، فقر به کفر  منتهی می شد!<br />
 جامع الأخبار، ۱۰۹ و بحار الأنوار، ج‏۶۹، ص ۴۷.<br />
 <br />
 کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً وَ کَادَ الْحَسَدُ أَنْ یَغْلِبَ الْقَدَرَ <br />
 نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد و نزدیک است که حسد بر تقدیر خداوند چیره شود.<br />
 الکافی ج ٢ ص ٣٠٧. <br />
 <br />
 <br />
 امیرالمؤمنین علی علیه السلام:<br />
 «إذا بَخِلَ الْغَنِىُّ بِمَعْرُوفِهِ باعَ  الْفَقیرُ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ، <br />
 هرگاه اغنیا از کمک به دیگران بخل بورزند  فقرا آخرت خود را به دنیایشان مى فروشند».<br />
 نهج البلاغه: حکمت 327				 <br />
																		 <br />
						   برچسب‌ها: <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/فقر-بیاید-ایمان-می‌رود" target="_blank">فقر بیاید ایمان می‌رود</a>، <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/رابطه-فقر-و-ایمان-و-کفر" target="_blank">رابطه فقر و ایمان و کفر</a>، <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/پاسخ-به-شبهه" target="_blank">پاسخ به شبهه</a>، <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/تقطیع-حدیث" target="_blank">تقطیع حدیث</a>، <a href="http://yamahdi313.blogsky.com/tag/کاد-الفقر-یکون-کفرا" target="_blank">کاد الفقر یکون کفرا</a>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مقصود از سخن الفقر فخری (مقاله ويژه)]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44617.html</link>
			<pubDate>Wed, 10 Apr 2019 15:52:23 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44617.html</guid>
			<description><![CDATA[مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرماید <br />
از جمله سخنان خداوند که در معراج با رسولش فرمود چنین بود: <br />
<br />
يَا أَحْمَدُ إِنَّ اَلْمَحَبَّةَ لِلَّهِ هِيَ اَلْمَحَبَّةُ  لِلْفُقَرَاءِ وَ اَلتَّقَرُّبُ إِلَيْهِمْ قَالَ وَ مَنِ اَلْفُقَرَاءُ  قَالَ اَلَّذِينَ رَضُوا بِالْقَلِيلِ وَ صَبَرُوا عَلَى اَلْجُوعِ وَ  شَكَرُوا عَلَى اَلرَّخَاءِ وَ لَمْ يَشْكُوا جُوعَهُمْ وَ لاَ ظَمَأَهُمْ  وَ لَمْ يَكْذِبُوا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ لَمْ يَغْضَبُوا عَلَى رَبِّهِمْ  وَ لَمْ يَغْتَمُّوا عَلَى مَا فَاتَهُمْ وَ لَمْ يَفْرَحُوا بِمَا  آتَاهُمْ.<br />
<br />
 اى احمد!<br />
محبّت و دوستى من، دوستى با فقرا و معاشرت و آمیزش با ایشان است،<br />
حضرت  رسول صلوات الله علیه و‌اله پرسید: [این] فقرا [که دوستی و محبت تو در گرو  دوستی و معاشرت با ایشان است] چه کسانى هستند؟ خداوند تبارک و تعالی  فرمود:<br />
کسانى هستند که به اندک از مال دنیا خرسندند،<br />
و بر گرسنگى صبر مى‌کنند <br />
و در نعمت و آسایش سپاسگزارند،<br />
و از گرسنگى و تشنگى خود به کسى شکوه نمى‌برند <br />
و دروغ نمى‌گویند <br />
و بر من خشم نمى‌گیرند،<br />
و به آنچه از دنیاى ایشان فوت شده غمگین و محزون نمى‌گردند <br />
و به آنچه به ایشان رسیده خوشحال نمى‌شوند (و در آسایش و سختى یک نواختند و به مقام زهد رسیده‌اند.)<br />
<br />
 ارشاد القلوب (دیلمی):‌ ج 1، ص 199<br />
<br />
 همانطور که بیان شده، مقصود از معاشرت و دوستی فقرا در این حدیث قدسی شریف، دوستی با آن کسانی است که <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D9%81%D9%82%D8%B1_%D8%B0%D8%A7%D8%AA%DB%8C" target="_blank">#فقر_ذاتی</a> خود را در برابر غنای پروردگارشان بیش از همه <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%83" target="_blank">#ادراک</a>  کرده‌اند و در قلّه معرفتند و در نتیجه این معرفت، نسبت به دنیا تعلّقی  ندارند و به اندک آن در حد ضرورت اکتفا می‌نمایند و در همه حال شکرگزار  پروردگار خویشند.<br />
این فقر، همان <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D9%88%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D9%81%D9%82%D8%B1_%D8%B0%D8%A7%D8%AA%DB%8C" target="_blank">#وجدان_فقر_ذاتی</a> است.<br />
و این وجدان فقر ذاتی در برابر غنای محضر پروردگار <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D9%85%D8%BA%D8%B2_%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86_%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%87" target="_blank">#مغز_عرفان_شیعه</a> است که در سراسر ادعیه صحیفه سجادیه به زبان‌های مختلف توسط امام سجاد علیه السلام فریاد شده است.<br />
<br />
 این فقر همان است که رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله درباره‌اش فرمود:<br />
<br />
 الفقر فخری و به افتخر.<br />
<br />
 فقر فخر من است و به آن افتخار می‌کنم.<br />
<br />
 عدة الداعی: ص 113<br />
<br />
فقر با این وصف که در روایت فوق بیان شده، از مهمترین صفات و حالات قلبی اولیای خداست.<br />
<br />
در روایت از امیر مؤمنان داریم که حضرت می‌فرماید:<br />
<br />
أقرب الناس إلى الاجابة و الرحمة الطائع المضطر.<br />
<br />
 نزدیک‌ترین مردم به اجابت دعا و مورد رحمت واقع شدن شخص مضطر است.<br />
<br />
 ارشاد القلوب (دیلمی):‌ ج1، ص293<br />
<br />
 چرا اولیای خدا دعایشان از همه به اجابت نزدیک‌تر و به اصطلاح مستجاب الدعوه هستند؟ <br />
یکی از مهمترین دلالیش همین ادراک فقر و حالت اضطرار قلبی در برابر پروردگار است.<br />
<br />
 ما آدم‌های معمولی چه وقت مضطر می‌شویم؟<br />
وقتی می‌بینیم به حسب ظاهر دیگر از اسباب عادی کاری بر نمی‌آید و بی‌چاره‌ایم و در خود توانی برای حل مشکل نمی‌یابیم.<br />
اما  اولیای خدا بدون اینکه در خارج از وجودشان با سختی‌ها و گرفتاری‌ها و  مشکلات درگیر باشند در حالت آسایش و رفاه هم همان حالت اضطرار و فقر را  نسبت به پرودگارشان دارند.<br />
<br />
 چنانچه امام سجاد علیه السلام در دعای   بیست و دوم صحیفه سجادیه  (دعای آن‌ حضرت در سختی و گرفتاری) به این مهم به  زیبایی اشاره می‌کنند و می‌فرمایند:<br />
<br />
 اللهم ... اجْعَلْنى مِمَّنْ یَدْعُوکَ مُخْلِصاً فِى الرَّخآءِ دُعآءَ الْمُخْلِصینَ الْمُضْطَرّینَ لَکَ فِى الدُّعآءِ.<br />
<br />
 خداوندا...  مرا از آنان قرار ده که تو را در حال آسایش چنان به اخلاص مى‌خوانند که  مضطران [در اوج درماندگی تو را آنگونه] خالصانه‌ مى‌خوانند.<br />
<br />
 حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
<br />
 إذا  اراد احدکم ان لا یسئل ربه شیئا الا اعطاه فلییأس من الناس کلهم و لا یکون  له رجاء الا من عند الله فإذا علم الله ذلک من قلبه لم یسئله شیئا الا  اعطاه.<br />
<br />
 اگر خواستی هر دعایی که می‌کنی مستجاب شود، از همه مردم مأیوس شو و امیدی جز از خدا نداشته باش. <br />
وقتی خدای تعالی از دلت این را دانست آنگاه هر چه بخواهی به تو می‌دهد.<br />
<br />
اولیای  خدا کسانی هستند که چون به یقین یافته‌اند و چشیده‌اند و شهود کرده‌اند که  هیچ مؤثری جز خداوند وجود ندارد و بی‌‌اذن و حول و قوه الهی، احدی توان  نفع و ضرر رساندن ندارد، لذا تنها چشم امیدشان به خداست! <br />
لذا همواره دعایشان به اجابت نزدیک است.<br />
<br />
 البته مستجاب الدعوه بودن اولیای الهی دلایل دیگری هم دارد که ریشه برخی از این دلایل را در سه حدیث ذیل می‌توان یافت...<br />
<br />
 حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
<br />
 العبودیة جوهر کنهها الربوبیه.<br />
<br />
 جوهره و باطن عبودیت ربوبیت است.<br />
<br />
 مصباح الشّریعه:‌ ج1، ص 7<br />
<br />
وقتی  انسان بنده شد و بر اثر اطاعت حجت خدا [که حقیقت اطاعت از خداست] اراده‌اش  در جنب اراده خدا و حجت خدا نیست شد، مجرای جاری شدن فعل و خواست و ربوبیت  خدا واقع می‌شود.<br />
چنانچه در حدیث قدسی نیز مؤید این معنا آمده است که:<br />
<br />
 یا ابن آدم أنا أقول للشئ: کن فیکون أطعنى فیما أمرتک أجعلک تقول للشى: کن فیکون.<br />
<br />
 ای  فرزند آدم، من کسی هستم که وقتی به چیزی می‌گویم بشو، می‌شود. مرا اطاعت  کن در آنچه تو را به آن امر می‌کنم تا تو را نیز آنگونه قرار دهم [که  اراده‌ات در هر چیز نافذ شود] و هر چه بخواهی بشود.<br />
<br />
 عدة الداعی (ابن فهد حلی):  ج 1 ، ص 291<br />
<br />
				    <br />
		  <br />
							   <br />
<br />
								 حدیث قرب نوافل هم که در معتبرترین  منابع شیعه و سنی نقل شده است به جنبه دیگری از این حقیقت اشاره دارد که در  این مختصر مجال شرحش نیست...<br />
<br />
 امام جعفر صادق علیه السلام می‌فرماید از جمله سخنان خداوند در معراج با پیامبرش این بود که:<br />
<br />
ما یتقرب الی عبد من عبادی بشیء أحبّ الی ممّا افترضتُ علیه و انّه لیتقرّب الی بالنافله حتّی احبَّه. <br />
فاذا  أحببتُه کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الّذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به  ویده الذی یبطش بها، ان دعانی أجبته و ان سألنی اعطیته.<br />
<br />
هیچ یک از بندگانم به من تقرب نجوید با عملى که نزد من محبوبتر باشد از انجام آنچه بر او واجب کرده‌ام، <br />
و  به تحقیق  که بنده من [پس از انجام واجبات و ترک محرمات] به وسیله نوافل  [و مستحبات] به من تقرب می‌جوید تا آنجا که من دوستش بدارم،<br />
و چون او را دوست بدارم، آنگاه <br />
گوش او می‌شوم که با آن بشنود، <br />
و چشمش شوم که با آن ببیند، <br />
و زبانش می‌شوم که با‌ آن سخن بگوید، <br />
و دستش می‌شوم که با آن برگیرد، <br />
و اگر مرا بخواند اجابتش کنم، <br />
و اگر از من درخواستی کند به او عطا کنم.<br />
<br />
 الکافی: ج4، ص 74]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرماید <br />
از جمله سخنان خداوند که در معراج با رسولش فرمود چنین بود: <br />
<br />
يَا أَحْمَدُ إِنَّ اَلْمَحَبَّةَ لِلَّهِ هِيَ اَلْمَحَبَّةُ  لِلْفُقَرَاءِ وَ اَلتَّقَرُّبُ إِلَيْهِمْ قَالَ وَ مَنِ اَلْفُقَرَاءُ  قَالَ اَلَّذِينَ رَضُوا بِالْقَلِيلِ وَ صَبَرُوا عَلَى اَلْجُوعِ وَ  شَكَرُوا عَلَى اَلرَّخَاءِ وَ لَمْ يَشْكُوا جُوعَهُمْ وَ لاَ ظَمَأَهُمْ  وَ لَمْ يَكْذِبُوا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ لَمْ يَغْضَبُوا عَلَى رَبِّهِمْ  وَ لَمْ يَغْتَمُّوا عَلَى مَا فَاتَهُمْ وَ لَمْ يَفْرَحُوا بِمَا  آتَاهُمْ.<br />
<br />
 اى احمد!<br />
محبّت و دوستى من، دوستى با فقرا و معاشرت و آمیزش با ایشان است،<br />
حضرت  رسول صلوات الله علیه و‌اله پرسید: [این] فقرا [که دوستی و محبت تو در گرو  دوستی و معاشرت با ایشان است] چه کسانى هستند؟ خداوند تبارک و تعالی  فرمود:<br />
کسانى هستند که به اندک از مال دنیا خرسندند،<br />
و بر گرسنگى صبر مى‌کنند <br />
و در نعمت و آسایش سپاسگزارند،<br />
و از گرسنگى و تشنگى خود به کسى شکوه نمى‌برند <br />
و دروغ نمى‌گویند <br />
و بر من خشم نمى‌گیرند،<br />
و به آنچه از دنیاى ایشان فوت شده غمگین و محزون نمى‌گردند <br />
و به آنچه به ایشان رسیده خوشحال نمى‌شوند (و در آسایش و سختى یک نواختند و به مقام زهد رسیده‌اند.)<br />
<br />
 ارشاد القلوب (دیلمی):‌ ج 1، ص 199<br />
<br />
 همانطور که بیان شده، مقصود از معاشرت و دوستی فقرا در این حدیث قدسی شریف، دوستی با آن کسانی است که <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D9%81%D9%82%D8%B1_%D8%B0%D8%A7%D8%AA%DB%8C" target="_blank">#فقر_ذاتی</a> خود را در برابر غنای پروردگارشان بیش از همه <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%83" target="_blank">#ادراک</a>  کرده‌اند و در قلّه معرفتند و در نتیجه این معرفت، نسبت به دنیا تعلّقی  ندارند و به اندک آن در حد ضرورت اکتفا می‌نمایند و در همه حال شکرگزار  پروردگار خویشند.<br />
این فقر، همان <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D9%88%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D9%81%D9%82%D8%B1_%D8%B0%D8%A7%D8%AA%DB%8C" target="_blank">#وجدان_فقر_ذاتی</a> است.<br />
و این وجدان فقر ذاتی در برابر غنای محضر پروردگار <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D9%85%D8%BA%D8%B2_%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86_%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%87" target="_blank">#مغز_عرفان_شیعه</a> است که در سراسر ادعیه صحیفه سجادیه به زبان‌های مختلف توسط امام سجاد علیه السلام فریاد شده است.<br />
<br />
 این فقر همان است که رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله درباره‌اش فرمود:<br />
<br />
 الفقر فخری و به افتخر.<br />
<br />
 فقر فخر من است و به آن افتخار می‌کنم.<br />
<br />
 عدة الداعی: ص 113<br />
<br />
فقر با این وصف که در روایت فوق بیان شده، از مهمترین صفات و حالات قلبی اولیای خداست.<br />
<br />
در روایت از امیر مؤمنان داریم که حضرت می‌فرماید:<br />
<br />
أقرب الناس إلى الاجابة و الرحمة الطائع المضطر.<br />
<br />
 نزدیک‌ترین مردم به اجابت دعا و مورد رحمت واقع شدن شخص مضطر است.<br />
<br />
 ارشاد القلوب (دیلمی):‌ ج1، ص293<br />
<br />
 چرا اولیای خدا دعایشان از همه به اجابت نزدیک‌تر و به اصطلاح مستجاب الدعوه هستند؟ <br />
یکی از مهمترین دلالیش همین ادراک فقر و حالت اضطرار قلبی در برابر پروردگار است.<br />
<br />
 ما آدم‌های معمولی چه وقت مضطر می‌شویم؟<br />
وقتی می‌بینیم به حسب ظاهر دیگر از اسباب عادی کاری بر نمی‌آید و بی‌چاره‌ایم و در خود توانی برای حل مشکل نمی‌یابیم.<br />
اما  اولیای خدا بدون اینکه در خارج از وجودشان با سختی‌ها و گرفتاری‌ها و  مشکلات درگیر باشند در حالت آسایش و رفاه هم همان حالت اضطرار و فقر را  نسبت به پرودگارشان دارند.<br />
<br />
 چنانچه امام سجاد علیه السلام در دعای   بیست و دوم صحیفه سجادیه  (دعای آن‌ حضرت در سختی و گرفتاری) به این مهم به  زیبایی اشاره می‌کنند و می‌فرمایند:<br />
<br />
 اللهم ... اجْعَلْنى مِمَّنْ یَدْعُوکَ مُخْلِصاً فِى الرَّخآءِ دُعآءَ الْمُخْلِصینَ الْمُضْطَرّینَ لَکَ فِى الدُّعآءِ.<br />
<br />
 خداوندا...  مرا از آنان قرار ده که تو را در حال آسایش چنان به اخلاص مى‌خوانند که  مضطران [در اوج درماندگی تو را آنگونه] خالصانه‌ مى‌خوانند.<br />
<br />
 حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
<br />
 إذا  اراد احدکم ان لا یسئل ربه شیئا الا اعطاه فلییأس من الناس کلهم و لا یکون  له رجاء الا من عند الله فإذا علم الله ذلک من قلبه لم یسئله شیئا الا  اعطاه.<br />
<br />
 اگر خواستی هر دعایی که می‌کنی مستجاب شود، از همه مردم مأیوس شو و امیدی جز از خدا نداشته باش. <br />
وقتی خدای تعالی از دلت این را دانست آنگاه هر چه بخواهی به تو می‌دهد.<br />
<br />
اولیای  خدا کسانی هستند که چون به یقین یافته‌اند و چشیده‌اند و شهود کرده‌اند که  هیچ مؤثری جز خداوند وجود ندارد و بی‌‌اذن و حول و قوه الهی، احدی توان  نفع و ضرر رساندن ندارد، لذا تنها چشم امیدشان به خداست! <br />
لذا همواره دعایشان به اجابت نزدیک است.<br />
<br />
 البته مستجاب الدعوه بودن اولیای الهی دلایل دیگری هم دارد که ریشه برخی از این دلایل را در سه حدیث ذیل می‌توان یافت...<br />
<br />
 حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
<br />
 العبودیة جوهر کنهها الربوبیه.<br />
<br />
 جوهره و باطن عبودیت ربوبیت است.<br />
<br />
 مصباح الشّریعه:‌ ج1، ص 7<br />
<br />
وقتی  انسان بنده شد و بر اثر اطاعت حجت خدا [که حقیقت اطاعت از خداست] اراده‌اش  در جنب اراده خدا و حجت خدا نیست شد، مجرای جاری شدن فعل و خواست و ربوبیت  خدا واقع می‌شود.<br />
چنانچه در حدیث قدسی نیز مؤید این معنا آمده است که:<br />
<br />
 یا ابن آدم أنا أقول للشئ: کن فیکون أطعنى فیما أمرتک أجعلک تقول للشى: کن فیکون.<br />
<br />
 ای  فرزند آدم، من کسی هستم که وقتی به چیزی می‌گویم بشو، می‌شود. مرا اطاعت  کن در آنچه تو را به آن امر می‌کنم تا تو را نیز آنگونه قرار دهم [که  اراده‌ات در هر چیز نافذ شود] و هر چه بخواهی بشود.<br />
<br />
 عدة الداعی (ابن فهد حلی):  ج 1 ، ص 291<br />
<br />
				    <br />
		  <br />
							   <br />
<br />
								 حدیث قرب نوافل هم که در معتبرترین  منابع شیعه و سنی نقل شده است به جنبه دیگری از این حقیقت اشاره دارد که در  این مختصر مجال شرحش نیست...<br />
<br />
 امام جعفر صادق علیه السلام می‌فرماید از جمله سخنان خداوند در معراج با پیامبرش این بود که:<br />
<br />
ما یتقرب الی عبد من عبادی بشیء أحبّ الی ممّا افترضتُ علیه و انّه لیتقرّب الی بالنافله حتّی احبَّه. <br />
فاذا  أحببتُه کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الّذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به  ویده الذی یبطش بها، ان دعانی أجبته و ان سألنی اعطیته.<br />
<br />
هیچ یک از بندگانم به من تقرب نجوید با عملى که نزد من محبوبتر باشد از انجام آنچه بر او واجب کرده‌ام، <br />
و  به تحقیق  که بنده من [پس از انجام واجبات و ترک محرمات] به وسیله نوافل  [و مستحبات] به من تقرب می‌جوید تا آنجا که من دوستش بدارم،<br />
و چون او را دوست بدارم، آنگاه <br />
گوش او می‌شوم که با آن بشنود، <br />
و چشمش شوم که با آن ببیند، <br />
و زبانش می‌شوم که با‌ آن سخن بگوید، <br />
و دستش می‌شوم که با آن برگیرد، <br />
و اگر مرا بخواند اجابتش کنم، <br />
و اگر از من درخواستی کند به او عطا کنم.<br />
<br />
 الکافی: ج4، ص 74]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بينش توحیدی در مسئله رزق و رو‍زی (ويژه دوران تحريم و گرانی و]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44614.html</link>
			<pubDate>Tue, 29 Jan 2019 10:37:36 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44614.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">اعوذ بالله من الشیطان الرجیم<br />
 بسم الله الرحمن الرحیم<br />
 <br />
 لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُکَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى ﴿۱۳۲ - طه﴾<br />
 <span style="color: #ff0000;">ما از تو روزی نمی‌خواهیم</span><span style="font-weight: bold;"> بلکه ما به تو روز‌ی می‌دهیم</span> و عاقبت نیک برای تقوا است. (132)</div>
 در روزگار کنونی که مشکلات معیشتی و اقتصادی فراوان شده است، و گرانی‌ها و  تحریم‌ها و کارشکنی‌های استکبار جهانی و بی‌کفایتی و خیانت و دزدی برخی  مسئولین وطنی باعث بحران‌های اقتصادی شده است و در سایه این‌ها بسیاری در  مسئله رزق و روزی گرفتار ترس و نگرانی شده‌اند، احادیث ذیل بسیار تأمل  برانگیز می‌نماید:<br />
 <br />
 مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام: <br />
<br />
قَدْ تَکَفَّلَ لَکُمْ بِالرِّزْقِ وَ  أُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ فَلَا یَکُونَنَّ الْمَضْمُونُ لَکُمْ طَلَبُهُ  أَوْلَى بِکُمْ مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَیْکُمْ عَمَلُهُ مَعَ أَنَّهُ وَ  اللَّهِ لَقَدِ اعْتَرَضَ الشَّکُّ وَ دَخِلَ الْیَقِینُ حَتَّى کَأَنَّ  الَّذِی ضُمِنَ لَکُمْ قَدْ فُرِضَ عَلَیْکُمْ وَ کَأَنَّ الَّذِی قَدْ  فُرِضَ عَلَیْکُمْ قَدْ وُضِعَ عَنْکُمْ.<br />
 <br />
 خدا رزق شما را تعهد کرده و شما <span style="font-weight: bold;">فقط مأمورید که انجام وظیفه کنید</span>. [کار روزی  رسان شما نیست، تلاش برای تحصیل رزق حلال وظیفه بندگی شما است. رو‍زی‌رسان خداست!)<br />
 بنابر این <span style="color: #ff0000;">نباید امری که برایتان ضمانت شده بیشتر از کاری که انجامش برای شما واجب شده است در نظرتان اهمیت داشته باشد</span>!!<br />
  به خدا سوگند، <br />
 تردید روی آورده <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">و یقین فاسد گردیده است! </span></span><br />
 و کار به جایی رسیده که <br />
 <span style="color: #800080;">گویا آنچه که برای شما ضمانت شده تحصیلش بر شما واجب است! </span><br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #800000;">و آنچه واجب گردیده از شما ساقط شده است.</span></span><br />
 <br />
 <div style="text-align: LEFT;">فرازی از خطبه 114 نهج البلاغه</div>
<br />
<span style="font-size: large;">حضرت امام سجاد عليه السلام:<br />
<br />
أَبِي  حَمْزَةَ اَلثُّمَالِيِّ قَالَ: ذُكِرَ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ  عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ غَلاَءُ اَلسِّعْرِ فَقَالَ وَ مَا عَلَيَّ  مِنْ  غَلاَئِهِ إِنْ غَلاَ فَهُوَ عَلَيْهِ وَ إِنْ رَخُصَ فَهُوَ عَلَيْهِ.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">از گرانى كالاها</span> نزد امام سجّاد عليه السّلام سخن به ميان آمد، حضرت فرمود:<br />
مرا به گرانى چه كار؟<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000CD;">اگر گران شود روزى‌ام بر عهده خداست،<br />
و اگر ارزان شود نيز بر عهدۀ اوست.</span></span><br />
</span><br />
الکافي: ج 5، ص 81<br />
<br />
در  اين روزگار كه مرتب از سخن و گلايه از گرانی‌های وحشتناك اجناس است (فارغ  از اينكه گرانی چه مقدار به علت تحريم‌ها و كارشكنی‌های خباثت‌آلود  مستكبران عالم است و چه مقدارش به علت بی‌عرضه‌گی و يا خيانت و دزدی برخی  مسئولين!) باور به اين سخن امام سجاد عليه السلام برای آسودگی خاطر كفايت  می‌كند!<br />
<br />
<br />
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
<br />
عَلِمْتُ أَنَّ رِزْقِی لَا یَأْکُلُهُ غَیْرِی  فَاطْمَأْنَنْتُ.<br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="color: #483D8B;"><span style="font-weight: bold;">دانستم رزق مرا دیگری نمی‌خورد پس آسوده گشتم.</span></span></span><br />
<br />
بحارالانوار (علامه مجلسی): ج 78، ص 228<br />
<br />
<br />
<br />
مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام:<br />
<br />
 ... لا تحمل هم سنتک علی هم یومک! کفاک کل یوم علی ما فیه، فان تکن السنة  من عمرک فان الله تعالی سیؤتیک فی کل غد جدید ماقسم لک، و ان لم تکن السنة  من عمرک فما تصنع بالهم فیما لیس لک، و لن یسبقک الی رزقک طالب، <br />
و لن یغلبک علیه غالب، و لن یبطی عنک ما قد قدر لک. <br />
<br />
 ... اندوه سال خود را بر اندوه امروزت می‌افزای، که روزی هر روز، برای تو  کافی است. اگر آن سال در شمار عمر تو باشد، خدای بزرگ در فردای هر روز آنچه  قسمت تو فرموده عطا فرماید و اگر آن سال در شمار عمر تو نیست، پس غم تو بر  آنچه از آن تو نیست برای چیست؟ <br />
در آنچه روزی توست هیچ خواهنده بر تو پیشی‌ نمی‌گیرد!<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;"> و هیچ غالبی بر تو [در رسیدن آن رزق بدستت] چیره نشود!!</span></span><br />
و [رسیدن] آنچه برایت مقدر شده به تأخیر نمی‌افتد.<br />
<br />
 نهج البلاغه: ص 543، فرازی از حکمت 317<br />
<br />
<br />
<br />
حضرت امام محمد باقر علیه السّلام:<br />
<br />
لیس من نفس إلاّ و قد فرض اللّه-عزّ و جلّ-لها رزقا حلالا یأتیها فی عافیه  و عرّض لها بالحرام من وجه آخر، فإن هی تناولت شیئا من الحرام قاصّها به  من الحلال الّذی فرض لها، و عند اللّه سواها فضل کثیر، و هو قوله-عزّ و  جلّ-: «وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ. (<span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">2</span></span>)<br />
<br />
خداوند براى هر انسان رزق حلالى را مشخص و حتمى کرده که به طور کامل به او  خواهد رسید، و از طرف دیگر رزق حرامى نیز به او عرضه مى‌شود، پس <span style="font-weight: bold;">اگر از آن  حرام مقدارى برداشت، به همان اندازه از مال حلال او کم مى‌شود</span> <br />
 و نزد خدا علاوه بر آن دو مال، زیادى و افزونیِ فراوانی هست که خداوند  درباره آن در قرآن می‌فرماید: «از فضل و زیادى که پیش خدا است از او  درخواست کنید.» [که این زیادی و افزونی فراوان با دعا و درخواست از درگاه  الهی به دست بنده می‌رسد.]<br />
<br />
 الکافی: جلد 5 ، صفحه 80<br />
<br />
<br />
 <br />
رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله خطاب به امیرالمومنین علی علیه السلام:<br />
<br />
یا علی، إن من الیقین أن ... لا تحمد أحدا على ما آتاک الله...، و لا تذم أحدا على ما لم یؤتک. <br />
<br />
 یا علی!<br />
از [ آثار] <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D9%8A%D9%82%D9%8A%D9%86" target="_blank">#یقین</a> این است که...<br />
در  آنچه خدا به تو داده، کس دیگرى را نستایى [و در هر نعمتی که به تو می‌رسد  منعم حقیقی را خدا ببینی‌ و نظر استقلالی به مخلوقی که واسطه رسیدن این  نعمت به تو بوده نداشته باشی.]<br />
 ... <span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">و کسى را در آنچه خدا به تو نداده، نکوهش مکنى</span></span> (چرا که تا خدا اراده  نکند بلایی به تو نمی‌رسد و کسی هم نمی‌تواند تو را از رزق مقدّرت محروم  کند.]...<br />
<br />
 تحف العقول: ص۶<br />
<br />
<br />
حضرت امام سجاد علیه السلام: <br />
<br />
 اللّهمّ صن وجهی بالیسار، و لا تبتذل جاهی بالاقتار، فأسترزق أهل رزقک و  أستعطی شرار خلقک، فأفتتن به حمد من أعطانی، و أبتلی بذمّ من منعنی، و أنت  من دونهم ولیّ الإعطاء و المنع.<br />
<br />
 خداوندا <br />
آبرویم را با گسترش و وسعت در مال و دارئی‌ حفظ فرما<br />
و شخصیتم را به واسطه تنگ‌دستی بی‌اعتبار مکن <br />
که در نتیجه آن از روزی خورانت روزی طلب کنم<br />
و از مخلوقین شرورت خواستار عطا گردم<br />
 و بدین سبب به ستایش کسی که چیزی به من عطا کرده گرفتار شوم<br />
و یا به بدگوئی از کسی که از من دریغ داشته مبتلا گردم<br />
<span style="color: #483D8B;"><span style="font-weight: bold;">در صورتی که [در ورای بخشش و منع آنها <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D8%AA%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1_%D9%88_%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%87" target="_blank">#تدبیر_و_اراده</a> توست و] سرپرست بخشش و دریغ در حقیقت توئی نه آنها!</span></span><br />
<br />
 فراز‌هایی از <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C_%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8&#8203;%AE%D9%84%D8%A7%D9%82" target="_blank">#دعای_مکارم_الاخلاق</a>؛ دعای بیستم صحیفه سجادیه که در ملحقات دوم مفاتیح الجنان هم آمده‌ است و از جامع‌ترین و بهترین و کامل‌ترین دعاهاست.<br />
 این دعای شریف از ادعیه بسیار مورد تأکید و توصیه <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%DB%8C_%D9%82%D8%A7%D8%A6%&#8203;D9%86%DB%8C" target="_blank">عالم ربّانی حضرت آیت الله یعقوبی قائنی رضوان الله تعالی</a> بوده است!<br />
<br />
<br />
<br />
 در پایان نیز یکی از مهمترین <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D9%8A%D9%87" target="_blank">#ادعیه</a> در باب <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D9%88%D8%B3%D8%B9%D8%AA_%D8%B1%D8%B2%D9%82" target="_blank">#وسعت_رزق</a> که مورد تأکید بسیار ویژه <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%DB%8C_%D9%82%D8%A7%D8%A6%&#8203;D9%86%DB%8C" target="_blank">عالم ربّانی حضرت آیت الله یعقوبی قائنی رضوان الله تعالی علیه</a> بود تقدیم می‌شود:<br />
<br />
 از معاویة بن عمّار نقل شده: <br />
از امام صادق علیه السّلام درخواست کردم تا براى رزق دعایى تعلیم من فرماید، آن حضرت این دعا را به من آموخت، <br />
 "ما رأیت أجلب منه للرزق"<br />
 و من براى زیاد شدن رزق، چیزى بهتر از این ندیدم! <br />
<br />
 اَللّهُمَّ ارْزُقْنى مِنْ فَضْلِکَ الْواسِعِ الْحَلالِ الطَّیِّبِ  رِزْقاً واسِعاً حَلالاً طَیِّباً بَلاغاً لِلدُّنْیا وَالاْخِرَةِ صَبّاً  صَبّاً هَنیئاً مَریئاً مِنْ غَیْرِ کَدٍّ وَلا مَنٍّ مِنْ اَحَدٍ مِنْ  خَلْقِکَ اِلا سَعَةً مِنْ فَضْلِکَ الْواسِعِ فَاِنَّکَ قُلْتَ  وَاسْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ فَمِنْ فَضْلِکَ اَسْئَلُ وَ مِنْ  عَطِیَّتِکَ اَسْئَلُ وَ مِنْ یَدِکَ الْمَلاْ اَسْئَلُ.<br />
<br />
 خدایا از فضل گسترده‌ات نصیبم کن، <br />
[رزقی] حلالِ پاکیزه، <br />
روزى فراخ حلال پاک <br />
[که] براى دنیا و آخرت مرا رساننده [به خیرم] باشد، <br />
ریزان ریزان <br />
گوارا و  لذیذ <br />
بدون زحمت <br />
و بدون منّت از احدى از بندگانت، <br />
تنها وسعتى از فضل واسعت باشد، <br />
زیرا تو فرمودى: «از فضل خدا بخواهید(سوره نساء - آیه 31)» <br />
پس از فضل تو مى‌خواهم، <br />
و از عطاى تو درخواست مى‌نمایم، <br />
و از دست [فضل و رحمت] تو پُر مى‌طلبم.<br />
<br />
 الکافی: ج2، ص 551 - مفاتیح الجنان، فصل پنجم (ادعیه وارد برای وسعت رزق) دعای اول!<br />
<br />
<br />
 نتایج حاصل از این احادیث شریف: <br />
(1) رزق انسان مقدّر شده و احدی (هیچ یک از مسئولین و صاحب منصبان ایرانی و  خارجی) و تحت هیچ شرایطی (تحریم، دزدی و خیانت و بی کفایتی مسئولین)  نمی‌تواند آن کم و یا حتی زیاد کند. <br />
(2) دغدغه انسان باید رعایت تقوا  باشد، نه کسب روزی، از لوازم تقوا تلاش برای کسب روزی حلال است! اما کار  رازق انسان نیست! کار کردن از شئون بندگی است و روزی رسان خداست!<br />
3) ) به هر مقدار مال حرام در زندگی خود وارد کردیم، باید بدانیم که به مقدار  حلالش موجود بوده و اگر صبر می‌کردیم به دست ما می‌رسیده است!<br />
 (4) به جز رزق مقدّر، یک رزق اضافه و افزونی در نزد خداست که از فضلش به هر که آن را بطلبد عنایت می‌فرماید.<br />
(5) برای طلب آن رزق افزون، بهتر است به سراغ ادعیه‌ای که از معصومین علیهم  السلام به ما رسیده رجوع کنیم که یکی از بهترین و مجرّب‌ترین و  معتبرترین‌هایش تقدیم شد.    <br />
(6) به هیچ وجه نباید به دیگران  در مسئله رزق نگاه استقلالی داشت، که اگر چیزی  به ما بخشید با دید استقلالی به مدح و ستایشش بپردازیم و اگر به حسب ظاهر  چیزی از ما منع کرد به بدگویی از او بپردازیم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">اعوذ بالله من الشیطان الرجیم<br />
 بسم الله الرحمن الرحیم<br />
 <br />
 لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُکَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى ﴿۱۳۲ - طه﴾<br />
 <span style="color: #ff0000;">ما از تو روزی نمی‌خواهیم</span><span style="font-weight: bold;"> بلکه ما به تو روز‌ی می‌دهیم</span> و عاقبت نیک برای تقوا است. (132)</div>
 در روزگار کنونی که مشکلات معیشتی و اقتصادی فراوان شده است، و گرانی‌ها و  تحریم‌ها و کارشکنی‌های استکبار جهانی و بی‌کفایتی و خیانت و دزدی برخی  مسئولین وطنی باعث بحران‌های اقتصادی شده است و در سایه این‌ها بسیاری در  مسئله رزق و روزی گرفتار ترس و نگرانی شده‌اند، احادیث ذیل بسیار تأمل  برانگیز می‌نماید:<br />
 <br />
 مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام: <br />
<br />
قَدْ تَکَفَّلَ لَکُمْ بِالرِّزْقِ وَ  أُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ فَلَا یَکُونَنَّ الْمَضْمُونُ لَکُمْ طَلَبُهُ  أَوْلَى بِکُمْ مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَیْکُمْ عَمَلُهُ مَعَ أَنَّهُ وَ  اللَّهِ لَقَدِ اعْتَرَضَ الشَّکُّ وَ دَخِلَ الْیَقِینُ حَتَّى کَأَنَّ  الَّذِی ضُمِنَ لَکُمْ قَدْ فُرِضَ عَلَیْکُمْ وَ کَأَنَّ الَّذِی قَدْ  فُرِضَ عَلَیْکُمْ قَدْ وُضِعَ عَنْکُمْ.<br />
 <br />
 خدا رزق شما را تعهد کرده و شما <span style="font-weight: bold;">فقط مأمورید که انجام وظیفه کنید</span>. [کار روزی  رسان شما نیست، تلاش برای تحصیل رزق حلال وظیفه بندگی شما است. رو‍زی‌رسان خداست!)<br />
 بنابر این <span style="color: #ff0000;">نباید امری که برایتان ضمانت شده بیشتر از کاری که انجامش برای شما واجب شده است در نظرتان اهمیت داشته باشد</span>!!<br />
  به خدا سوگند، <br />
 تردید روی آورده <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">و یقین فاسد گردیده است! </span></span><br />
 و کار به جایی رسیده که <br />
 <span style="color: #800080;">گویا آنچه که برای شما ضمانت شده تحصیلش بر شما واجب است! </span><br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #800000;">و آنچه واجب گردیده از شما ساقط شده است.</span></span><br />
 <br />
 <div style="text-align: LEFT;">فرازی از خطبه 114 نهج البلاغه</div>
<br />
<span style="font-size: large;">حضرت امام سجاد عليه السلام:<br />
<br />
أَبِي  حَمْزَةَ اَلثُّمَالِيِّ قَالَ: ذُكِرَ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ  عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ غَلاَءُ اَلسِّعْرِ فَقَالَ وَ مَا عَلَيَّ  مِنْ  غَلاَئِهِ إِنْ غَلاَ فَهُوَ عَلَيْهِ وَ إِنْ رَخُصَ فَهُوَ عَلَيْهِ.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">از گرانى كالاها</span> نزد امام سجّاد عليه السّلام سخن به ميان آمد، حضرت فرمود:<br />
مرا به گرانى چه كار؟<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000CD;">اگر گران شود روزى‌ام بر عهده خداست،<br />
و اگر ارزان شود نيز بر عهدۀ اوست.</span></span><br />
</span><br />
الکافي: ج 5، ص 81<br />
<br />
در  اين روزگار كه مرتب از سخن و گلايه از گرانی‌های وحشتناك اجناس است (فارغ  از اينكه گرانی چه مقدار به علت تحريم‌ها و كارشكنی‌های خباثت‌آلود  مستكبران عالم است و چه مقدارش به علت بی‌عرضه‌گی و يا خيانت و دزدی برخی  مسئولين!) باور به اين سخن امام سجاد عليه السلام برای آسودگی خاطر كفايت  می‌كند!<br />
<br />
<br />
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:<br />
<br />
عَلِمْتُ أَنَّ رِزْقِی لَا یَأْکُلُهُ غَیْرِی  فَاطْمَأْنَنْتُ.<br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="color: #483D8B;"><span style="font-weight: bold;">دانستم رزق مرا دیگری نمی‌خورد پس آسوده گشتم.</span></span></span><br />
<br />
بحارالانوار (علامه مجلسی): ج 78، ص 228<br />
<br />
<br />
<br />
مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام:<br />
<br />
 ... لا تحمل هم سنتک علی هم یومک! کفاک کل یوم علی ما فیه، فان تکن السنة  من عمرک فان الله تعالی سیؤتیک فی کل غد جدید ماقسم لک، و ان لم تکن السنة  من عمرک فما تصنع بالهم فیما لیس لک، و لن یسبقک الی رزقک طالب، <br />
و لن یغلبک علیه غالب، و لن یبطی عنک ما قد قدر لک. <br />
<br />
 ... اندوه سال خود را بر اندوه امروزت می‌افزای، که روزی هر روز، برای تو  کافی است. اگر آن سال در شمار عمر تو باشد، خدای بزرگ در فردای هر روز آنچه  قسمت تو فرموده عطا فرماید و اگر آن سال در شمار عمر تو نیست، پس غم تو بر  آنچه از آن تو نیست برای چیست؟ <br />
در آنچه روزی توست هیچ خواهنده بر تو پیشی‌ نمی‌گیرد!<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;"> و هیچ غالبی بر تو [در رسیدن آن رزق بدستت] چیره نشود!!</span></span><br />
و [رسیدن] آنچه برایت مقدر شده به تأخیر نمی‌افتد.<br />
<br />
 نهج البلاغه: ص 543، فرازی از حکمت 317<br />
<br />
<br />
<br />
حضرت امام محمد باقر علیه السّلام:<br />
<br />
لیس من نفس إلاّ و قد فرض اللّه-عزّ و جلّ-لها رزقا حلالا یأتیها فی عافیه  و عرّض لها بالحرام من وجه آخر، فإن هی تناولت شیئا من الحرام قاصّها به  من الحلال الّذی فرض لها، و عند اللّه سواها فضل کثیر، و هو قوله-عزّ و  جلّ-: «وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ. (<span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">2</span></span>)<br />
<br />
خداوند براى هر انسان رزق حلالى را مشخص و حتمى کرده که به طور کامل به او  خواهد رسید، و از طرف دیگر رزق حرامى نیز به او عرضه مى‌شود، پس <span style="font-weight: bold;">اگر از آن  حرام مقدارى برداشت، به همان اندازه از مال حلال او کم مى‌شود</span> <br />
 و نزد خدا علاوه بر آن دو مال، زیادى و افزونیِ فراوانی هست که خداوند  درباره آن در قرآن می‌فرماید: «از فضل و زیادى که پیش خدا است از او  درخواست کنید.» [که این زیادی و افزونی فراوان با دعا و درخواست از درگاه  الهی به دست بنده می‌رسد.]<br />
<br />
 الکافی: جلد 5 ، صفحه 80<br />
<br />
<br />
 <br />
رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله خطاب به امیرالمومنین علی علیه السلام:<br />
<br />
یا علی، إن من الیقین أن ... لا تحمد أحدا على ما آتاک الله...، و لا تذم أحدا على ما لم یؤتک. <br />
<br />
 یا علی!<br />
از [ آثار] <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D9%8A%D9%82%D9%8A%D9%86" target="_blank">#یقین</a> این است که...<br />
در  آنچه خدا به تو داده، کس دیگرى را نستایى [و در هر نعمتی که به تو می‌رسد  منعم حقیقی را خدا ببینی‌ و نظر استقلالی به مخلوقی که واسطه رسیدن این  نعمت به تو بوده نداشته باشی.]<br />
 ... <span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">و کسى را در آنچه خدا به تو نداده، نکوهش مکنى</span></span> (چرا که تا خدا اراده  نکند بلایی به تو نمی‌رسد و کسی هم نمی‌تواند تو را از رزق مقدّرت محروم  کند.]...<br />
<br />
 تحف العقول: ص۶<br />
<br />
<br />
حضرت امام سجاد علیه السلام: <br />
<br />
 اللّهمّ صن وجهی بالیسار، و لا تبتذل جاهی بالاقتار، فأسترزق أهل رزقک و  أستعطی شرار خلقک، فأفتتن به حمد من أعطانی، و أبتلی بذمّ من منعنی، و أنت  من دونهم ولیّ الإعطاء و المنع.<br />
<br />
 خداوندا <br />
آبرویم را با گسترش و وسعت در مال و دارئی‌ حفظ فرما<br />
و شخصیتم را به واسطه تنگ‌دستی بی‌اعتبار مکن <br />
که در نتیجه آن از روزی خورانت روزی طلب کنم<br />
و از مخلوقین شرورت خواستار عطا گردم<br />
 و بدین سبب به ستایش کسی که چیزی به من عطا کرده گرفتار شوم<br />
و یا به بدگوئی از کسی که از من دریغ داشته مبتلا گردم<br />
<span style="color: #483D8B;"><span style="font-weight: bold;">در صورتی که [در ورای بخشش و منع آنها <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D8%AA%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1_%D9%88_%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%87" target="_blank">#تدبیر_و_اراده</a> توست و] سرپرست بخشش و دریغ در حقیقت توئی نه آنها!</span></span><br />
<br />
 فراز‌هایی از <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C_%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8&#8203;%AE%D9%84%D8%A7%D9%82" target="_blank">#دعای_مکارم_الاخلاق</a>؛ دعای بیستم صحیفه سجادیه که در ملحقات دوم مفاتیح الجنان هم آمده‌ است و از جامع‌ترین و بهترین و کامل‌ترین دعاهاست.<br />
 این دعای شریف از ادعیه بسیار مورد تأکید و توصیه <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%DB%8C_%D9%82%D8%A7%D8%A6%&#8203;D9%86%DB%8C" target="_blank">عالم ربّانی حضرت آیت الله یعقوبی قائنی رضوان الله تعالی</a> بوده است!<br />
<br />
<br />
<br />
 در پایان نیز یکی از مهمترین <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D9%8A%D9%87" target="_blank">#ادعیه</a> در باب <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/et://search_hashtag?hashtag=%D9%88%D8%B3%D8%B9%D8%AA_%D8%B1%D8%B2%D9%82" target="_blank">#وسعت_رزق</a> که مورد تأکید بسیار ویژه <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%DB%8C_%D9%82%D8%A7%D8%A6%&#8203;D9%86%DB%8C" target="_blank">عالم ربّانی حضرت آیت الله یعقوبی قائنی رضوان الله تعالی علیه</a> بود تقدیم می‌شود:<br />
<br />
 از معاویة بن عمّار نقل شده: <br />
از امام صادق علیه السّلام درخواست کردم تا براى رزق دعایى تعلیم من فرماید، آن حضرت این دعا را به من آموخت، <br />
 "ما رأیت أجلب منه للرزق"<br />
 و من براى زیاد شدن رزق، چیزى بهتر از این ندیدم! <br />
<br />
 اَللّهُمَّ ارْزُقْنى مِنْ فَضْلِکَ الْواسِعِ الْحَلالِ الطَّیِّبِ  رِزْقاً واسِعاً حَلالاً طَیِّباً بَلاغاً لِلدُّنْیا وَالاْخِرَةِ صَبّاً  صَبّاً هَنیئاً مَریئاً مِنْ غَیْرِ کَدٍّ وَلا مَنٍّ مِنْ اَحَدٍ مِنْ  خَلْقِکَ اِلا سَعَةً مِنْ فَضْلِکَ الْواسِعِ فَاِنَّکَ قُلْتَ  وَاسْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ فَمِنْ فَضْلِکَ اَسْئَلُ وَ مِنْ  عَطِیَّتِکَ اَسْئَلُ وَ مِنْ یَدِکَ الْمَلاْ اَسْئَلُ.<br />
<br />
 خدایا از فضل گسترده‌ات نصیبم کن، <br />
[رزقی] حلالِ پاکیزه، <br />
روزى فراخ حلال پاک <br />
[که] براى دنیا و آخرت مرا رساننده [به خیرم] باشد، <br />
ریزان ریزان <br />
گوارا و  لذیذ <br />
بدون زحمت <br />
و بدون منّت از احدى از بندگانت، <br />
تنها وسعتى از فضل واسعت باشد، <br />
زیرا تو فرمودى: «از فضل خدا بخواهید(سوره نساء - آیه 31)» <br />
پس از فضل تو مى‌خواهم، <br />
و از عطاى تو درخواست مى‌نمایم، <br />
و از دست [فضل و رحمت] تو پُر مى‌طلبم.<br />
<br />
 الکافی: ج2، ص 551 - مفاتیح الجنان، فصل پنجم (ادعیه وارد برای وسعت رزق) دعای اول!<br />
<br />
<br />
 نتایج حاصل از این احادیث شریف: <br />
(1) رزق انسان مقدّر شده و احدی (هیچ یک از مسئولین و صاحب منصبان ایرانی و  خارجی) و تحت هیچ شرایطی (تحریم، دزدی و خیانت و بی کفایتی مسئولین)  نمی‌تواند آن کم و یا حتی زیاد کند. <br />
(2) دغدغه انسان باید رعایت تقوا  باشد، نه کسب روزی، از لوازم تقوا تلاش برای کسب روزی حلال است! اما کار  رازق انسان نیست! کار کردن از شئون بندگی است و روزی رسان خداست!<br />
3) ) به هر مقدار مال حرام در زندگی خود وارد کردیم، باید بدانیم که به مقدار  حلالش موجود بوده و اگر صبر می‌کردیم به دست ما می‌رسیده است!<br />
 (4) به جز رزق مقدّر، یک رزق اضافه و افزونی در نزد خداست که از فضلش به هر که آن را بطلبد عنایت می‌فرماید.<br />
(5) برای طلب آن رزق افزون، بهتر است به سراغ ادعیه‌ای که از معصومین علیهم  السلام به ما رسیده رجوع کنیم که یکی از بهترین و مجرّب‌ترین و  معتبرترین‌هایش تقدیم شد.    <br />
(6) به هیچ وجه نباید به دیگران  در مسئله رزق نگاه استقلالی داشت، که اگر چیزی  به ما بخشید با دید استقلالی به مدح و ستایشش بپردازیم و اگر به حسب ظاهر  چیزی از ما منع کرد به بدگویی از او بپردازیم.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زیباترین چیزی که در این محرم خواندم و شنیدم:]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44598.html</link>
			<pubDate>Tue, 18 Sep 2018 10:43:56 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44598.html</guid>
			<description><![CDATA[حضرت سیدالشهداء امام حسین علیه السلام می‌فرماید:<br />
<br />
صح عندی قول النبی افضل الاعمال بعد الصلاة ادخال السرور فی قلب المؤمن بما لا إثم فیه.<br />
فانی رأیت غلاما یواکل کلبا فقلت له فی ذلک. <br />
فقال: یا ابن رسول الله انی مغموم اطلب سرورا بسروره لان صاحبی یهودی ارید افارقه، <br />
فأتى الحسین (علیه السلام) إلى صاحبه بمائتی دینار ثمنا له، <br />
فقال الیهودی: الغلام #فدى_لخطاک و هذا البستان له و رددت علیک المال، <br />
فقال (علیه السلام) و انا قد وهبت لک المال، <br />
فقال: قبلت المال و وهبته للغلام، <br />
فقال الحسین (علیه السلام): أعتقت الغلام و وهبته له جمیعا، <br />
فقالت امرأته: قد اسلمت و وهبت زوجی مهری، <br />
فقال الیهودی و انا ایضا اسلمت و اعطیتها هذه الدار. (1)<br />
<br />
️  نزد من تجربه شده است این قول رسول خدا صلوات الله علیه و آله که: ب<span style="color: #0000CD;">ا  فضیلت‌ترینِ اعمال بعد از نماز وارد کردن شادی در دل #مؤمن است</span> <span style="color: #FF4500;">بدون اینکه  برای این شادکردن گناهی انجام گیرد!</span><br />
 در همین زمینه روزی غلامی را دیدم که <span style="font-weight: bold;">به سگی غذا می‌داد</span>؛ علت را جویا شدم؛ <br />
 گفت من غمگین هستم و <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #32CD32;">قصدم از این‌ کار این است که به واسطه شادکردن او من هم با نجات یافتن از غلامی ارباب یهودیم شاد گردم. </span></span><br />
 پس امام حسین علیه السلام با دویست دینار برای خرید غلام به نزد صاحبش رفت.<br />
  وقتی یهودی امام حسین علیه السلام را دید گفت: غلام <span style="font-weight: bold;">فدای قدم‌هایتان</span> و این  باغ را هم به او بخشیدم و پول‌ها را هم به امام بازگرداند.<br />
《اولا  چه نشون می‌ده یهودی مستعد بوده و چه توفیقی داشته و در ثانی و از آن  مهم‌تر عظمت و قدرت جلوه امام حسین علیه السلام را نشان می‌ده که چه کرده  با این یهودی (آنهم یهودی‌های خسیس مال پرست<img src="http://forum.bidari-andishe.ir/https://web.eitaa.com/img/blank.gif" border="0" alt="[تصویر: blank.gif]" />(2)) <span style="color: #000080;">اما وقتی امام حسین علیه السلام عنایت فرمایند مطلب طور دیگری خواهد شد.</span><br />
ویژگی  سید الشهدا این ب<span style="color: #006400;">زرگترین و سریع‌ترین کشتی نجات </span>این است که اگر طرف مقابل  اندک زمینه‌ای داشته باشد حضرت با عنایت خود آن را بارور می‌فرمایند.》<br />
 امام حسین علیه السلام فرمود: نه مال را باید بگیری و نمی‌توانی پس بدهی.<br />
 یهودی گفت: باشد پس من مال را می‌گیرم و آن را به غلام می‌بخشم.<br />
《اینجا  چون یهودی غلام را به امام بخشید، بنابر احکام؛ اموال غلام‌ نیز در اختیار  امام قرار می‌گیرد؛ لذا امام علیه السلام هم فرمود:》<br />
 من هم غلام را آزاد کردم و همه اموال (دویست دینار و باغ را) هم به او بخشیدم.<br />
《همسر یهودی داشت این صحنه‌ها را تماشا می‌کرد و اکسیر سید الشهدا بر وجود او هم افتاد، لذا به امام حسین علیه السلام عرضه داشت:》<br />
 من مهرم را به شوهرم بخشیدم و مسلمان شدم. <br />
《چون  با اسلام آوردن زن خود به خود دیگر نمی‌توانسته همسر غیر مسلمان باشد. مرد  هم که تحت عنایت خاص سیدالشهداء علیه السلام بود گفت:》<br />
 من هم مسلمان شدم و این خانه را هم (علاوه بر مهریه) به زنم هدیه دادم.<br />
<br />
<br />
《یا امام حسین <span style="color: #FF0000;">چه کردند با کریمی چون شما این کوفیانِ نامرد...</span><br />
<br />
آنان را که خاک را به نظر کیمیا کنند<br />
<span style="font-weight: bold;">آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند</span><br />
<br />
این‌ شبها باید حواسمان باشد کجا می‌رویم.<br />
یا امام حسین آیا می‌شود که به این دل زنگار گرفته ما هم گوشه چشمی بنمایید.<br />
و لا فرّق الله بینی و بینکما(3) (یا امیرالمؤمنین و سیدالشهداء علیهما السلام)<br />
و خدا مرا از شما دو عزیز (امیرالمؤمنین و حضرت سید الشهدا در دنیا و عقبا جدا نکند...)》<br />
<br />
<br />
️ و یادمان باشد️ <br />
که  یک <span style="color: #006400;">خیر رساندن کوچک</span> (به حسب ظاهر) و با <span style="color: #006400;">نیت خوب</span> <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000CD;">می‌تواند مسیر زندگی ما و  حتی دیگران را بسیار تغییر دهد</span></span>!!! و به راحتی از کنار کارهای خیری که  می‌توانیم با نیت خوب انجام دهیم عبور نکنیم که ...<br />
برای شادکردن سگی، اندک غذایی داد و خدای کریمِ ارحم الرحمین، کریم‌ترینِ بندگانش را فرستاد و...<br />
منابع:<br />
(1) مناقب آل ابی‌طالب (ابن شهرآشوب): ج۳، ص ۲۲۹و۲۳۰<br />
(2) در مال پرستی یهود ذکر همین دو آیه کفایت می‌کند:<br />
️  وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَیَاةٍ  [سوره بقره - آیه  ۹۶] به تحقیق و یقیناً آنان (یهود) را حریص‌ترین مردم به حیات دنیا خواهی  یافت.<br />
️  أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ فَإِذًا لَا یُؤْتُونَ النَّاسَ  نَقِیرًا [سوره نسا - آیه ۵۳] یا اگر برای ایشان (یهود) از قدرت و پادشاهى  نصیبى باشد، در این صورت به قدر آن گودى که بر پشت هسته خرماست به مردم  سودى نمى‌رسانند.<br />
 این آیات، بیش از پیش و بهتر عظمت اثر اکسیر عنایت سید الشهدا علیه السلام را آشکار می‌گرداند.<br />
(3)  فرازی از زیارت ششم امیرالمؤمنین علیه السلام در مفاتیح الجنان و همچنین  فرازی از دعای علقمه (دعایی که مستحب است انسان پس از زیارت عاشورا بخواند  به خصوص اگر حاجتمند است!)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[حضرت سیدالشهداء امام حسین علیه السلام می‌فرماید:<br />
<br />
صح عندی قول النبی افضل الاعمال بعد الصلاة ادخال السرور فی قلب المؤمن بما لا إثم فیه.<br />
فانی رأیت غلاما یواکل کلبا فقلت له فی ذلک. <br />
فقال: یا ابن رسول الله انی مغموم اطلب سرورا بسروره لان صاحبی یهودی ارید افارقه، <br />
فأتى الحسین (علیه السلام) إلى صاحبه بمائتی دینار ثمنا له، <br />
فقال الیهودی: الغلام #فدى_لخطاک و هذا البستان له و رددت علیک المال، <br />
فقال (علیه السلام) و انا قد وهبت لک المال، <br />
فقال: قبلت المال و وهبته للغلام، <br />
فقال الحسین (علیه السلام): أعتقت الغلام و وهبته له جمیعا، <br />
فقالت امرأته: قد اسلمت و وهبت زوجی مهری، <br />
فقال الیهودی و انا ایضا اسلمت و اعطیتها هذه الدار. (1)<br />
<br />
️  نزد من تجربه شده است این قول رسول خدا صلوات الله علیه و آله که: ب<span style="color: #0000CD;">ا  فضیلت‌ترینِ اعمال بعد از نماز وارد کردن شادی در دل #مؤمن است</span> <span style="color: #FF4500;">بدون اینکه  برای این شادکردن گناهی انجام گیرد!</span><br />
 در همین زمینه روزی غلامی را دیدم که <span style="font-weight: bold;">به سگی غذا می‌داد</span>؛ علت را جویا شدم؛ <br />
 گفت من غمگین هستم و <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #32CD32;">قصدم از این‌ کار این است که به واسطه شادکردن او من هم با نجات یافتن از غلامی ارباب یهودیم شاد گردم. </span></span><br />
 پس امام حسین علیه السلام با دویست دینار برای خرید غلام به نزد صاحبش رفت.<br />
  وقتی یهودی امام حسین علیه السلام را دید گفت: غلام <span style="font-weight: bold;">فدای قدم‌هایتان</span> و این  باغ را هم به او بخشیدم و پول‌ها را هم به امام بازگرداند.<br />
《اولا  چه نشون می‌ده یهودی مستعد بوده و چه توفیقی داشته و در ثانی و از آن  مهم‌تر عظمت و قدرت جلوه امام حسین علیه السلام را نشان می‌ده که چه کرده  با این یهودی (آنهم یهودی‌های خسیس مال پرست<img src="http://forum.bidari-andishe.ir/https://web.eitaa.com/img/blank.gif" border="0" alt="[تصویر: blank.gif]" />(2)) <span style="color: #000080;">اما وقتی امام حسین علیه السلام عنایت فرمایند مطلب طور دیگری خواهد شد.</span><br />
ویژگی  سید الشهدا این ب<span style="color: #006400;">زرگترین و سریع‌ترین کشتی نجات </span>این است که اگر طرف مقابل  اندک زمینه‌ای داشته باشد حضرت با عنایت خود آن را بارور می‌فرمایند.》<br />
 امام حسین علیه السلام فرمود: نه مال را باید بگیری و نمی‌توانی پس بدهی.<br />
 یهودی گفت: باشد پس من مال را می‌گیرم و آن را به غلام می‌بخشم.<br />
《اینجا  چون یهودی غلام را به امام بخشید، بنابر احکام؛ اموال غلام‌ نیز در اختیار  امام قرار می‌گیرد؛ لذا امام علیه السلام هم فرمود:》<br />
 من هم غلام را آزاد کردم و همه اموال (دویست دینار و باغ را) هم به او بخشیدم.<br />
《همسر یهودی داشت این صحنه‌ها را تماشا می‌کرد و اکسیر سید الشهدا بر وجود او هم افتاد، لذا به امام حسین علیه السلام عرضه داشت:》<br />
 من مهرم را به شوهرم بخشیدم و مسلمان شدم. <br />
《چون  با اسلام آوردن زن خود به خود دیگر نمی‌توانسته همسر غیر مسلمان باشد. مرد  هم که تحت عنایت خاص سیدالشهداء علیه السلام بود گفت:》<br />
 من هم مسلمان شدم و این خانه را هم (علاوه بر مهریه) به زنم هدیه دادم.<br />
<br />
<br />
《یا امام حسین <span style="color: #FF0000;">چه کردند با کریمی چون شما این کوفیانِ نامرد...</span><br />
<br />
آنان را که خاک را به نظر کیمیا کنند<br />
<span style="font-weight: bold;">آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند</span><br />
<br />
این‌ شبها باید حواسمان باشد کجا می‌رویم.<br />
یا امام حسین آیا می‌شود که به این دل زنگار گرفته ما هم گوشه چشمی بنمایید.<br />
و لا فرّق الله بینی و بینکما(3) (یا امیرالمؤمنین و سیدالشهداء علیهما السلام)<br />
و خدا مرا از شما دو عزیز (امیرالمؤمنین و حضرت سید الشهدا در دنیا و عقبا جدا نکند...)》<br />
<br />
<br />
️ و یادمان باشد️ <br />
که  یک <span style="color: #006400;">خیر رساندن کوچک</span> (به حسب ظاهر) و با <span style="color: #006400;">نیت خوب</span> <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000CD;">می‌تواند مسیر زندگی ما و  حتی دیگران را بسیار تغییر دهد</span></span>!!! و به راحتی از کنار کارهای خیری که  می‌توانیم با نیت خوب انجام دهیم عبور نکنیم که ...<br />
برای شادکردن سگی، اندک غذایی داد و خدای کریمِ ارحم الرحمین، کریم‌ترینِ بندگانش را فرستاد و...<br />
منابع:<br />
(1) مناقب آل ابی‌طالب (ابن شهرآشوب): ج۳، ص ۲۲۹و۲۳۰<br />
(2) در مال پرستی یهود ذکر همین دو آیه کفایت می‌کند:<br />
️  وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَیَاةٍ  [سوره بقره - آیه  ۹۶] به تحقیق و یقیناً آنان (یهود) را حریص‌ترین مردم به حیات دنیا خواهی  یافت.<br />
️  أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ فَإِذًا لَا یُؤْتُونَ النَّاسَ  نَقِیرًا [سوره نسا - آیه ۵۳] یا اگر برای ایشان (یهود) از قدرت و پادشاهى  نصیبى باشد، در این صورت به قدر آن گودى که بر پشت هسته خرماست به مردم  سودى نمى‌رسانند.<br />
 این آیات، بیش از پیش و بهتر عظمت اثر اکسیر عنایت سید الشهدا علیه السلام را آشکار می‌گرداند.<br />
(3)  فرازی از زیارت ششم امیرالمؤمنین علیه السلام در مفاتیح الجنان و همچنین  فرازی از دعای علقمه (دعایی که مستحب است انسان پس از زیارت عاشورا بخواند  به خصوص اگر حاجتمند است!)]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نکته ای بسیار قابل تأمل (پیرامون ماه مبارک رمضان)]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44584.html</link>
			<pubDate>Mon, 21 May 2018 15:25:02 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44584.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">اعوذ بالله من الشیطان الرجیم</div><div style="text-align: CENTER;">بسم الله الرحمن الرحیم</div>
<br />
شاگرد اول استادِ استاد می فرمودند:<br />
انسان اگر میهمانی رفت در حالی که مزاجش خراب باشد، میزبان بهترین غذاها را هم تدارک دیده باشد، میهمان با آن مزاج خراب بهره ای نخواهد برد.<br />
حال ماه مبارک رمضان هم همین گونه است.<br />
اگر با مزاج خراب واردش شدیم از اینهمه مواهبی که میزبان تدارک دیده برای این میهمانی عایدی چندانی نخواهیم داشت.<br />
و اساساً یکی از علل تقدم رجب و شعبان بر ماه مبارک رمضان همین تحقق اصلاح مزاج است و به همین دلیل است که فی الجمله به عنوان مثال اینقدر استغفار در ماه رجب فضیلت دارد.<br />
و...<br />
<br />
<br />
این را برای یکی از دوستان تعریف کردم، بلافاصله خاطره ای برایم گفت به نقل از کتاب جزیره مجنون (حماسه 4/4/1367) که مؤید همین معنا بود و خاطره از این قرار است:<br />
در پایان سالها اسارات قبل از اعزام به ایران ما را بردند کربلا برای پابوس امام حسین علیه السلام، بعد هم برای ناهار پلو با مرغ حضرتی برایمان آوردند.<br />
منتها از آنجا که سالها یا غذا نخورده بودیم و یا غذاهای بسیار بی کیفیتی خورده بودیم معده هایمان بسیار خشک و به قول معروف داغان شده بود و هیچ یک از بچه ها حتی نتوانستند لب به آن پلو مرغ حضرتی بزنند.<br />
<br />
<br />
<br />
التماس دعا برای مرحوم پدرم...<br />
<br />
عمری باشد و توفیقی افزوده خواهد شد و شرح بیشتری خواهد یافت...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">اعوذ بالله من الشیطان الرجیم</div><div style="text-align: CENTER;">بسم الله الرحمن الرحیم</div>
<br />
شاگرد اول استادِ استاد می فرمودند:<br />
انسان اگر میهمانی رفت در حالی که مزاجش خراب باشد، میزبان بهترین غذاها را هم تدارک دیده باشد، میهمان با آن مزاج خراب بهره ای نخواهد برد.<br />
حال ماه مبارک رمضان هم همین گونه است.<br />
اگر با مزاج خراب واردش شدیم از اینهمه مواهبی که میزبان تدارک دیده برای این میهمانی عایدی چندانی نخواهیم داشت.<br />
و اساساً یکی از علل تقدم رجب و شعبان بر ماه مبارک رمضان همین تحقق اصلاح مزاج است و به همین دلیل است که فی الجمله به عنوان مثال اینقدر استغفار در ماه رجب فضیلت دارد.<br />
و...<br />
<br />
<br />
این را برای یکی از دوستان تعریف کردم، بلافاصله خاطره ای برایم گفت به نقل از کتاب جزیره مجنون (حماسه 4/4/1367) که مؤید همین معنا بود و خاطره از این قرار است:<br />
در پایان سالها اسارات قبل از اعزام به ایران ما را بردند کربلا برای پابوس امام حسین علیه السلام، بعد هم برای ناهار پلو با مرغ حضرتی برایمان آوردند.<br />
منتها از آنجا که سالها یا غذا نخورده بودیم و یا غذاهای بسیار بی کیفیتی خورده بودیم معده هایمان بسیار خشک و به قول معروف داغان شده بود و هیچ یک از بچه ها حتی نتوانستند لب به آن پلو مرغ حضرتی بزنند.<br />
<br />
<br />
<br />
التماس دعا برای مرحوم پدرم...<br />
<br />
عمری باشد و توفیقی افزوده خواهد شد و شرح بیشتری خواهد یافت...]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نقدی بر کلام امام راحل رضوان الله علیه]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44423.html</link>
			<pubDate>Thu, 01 Mar 2018 11:32:02 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44423.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="font-weight: bold;">بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی سیدنا و نبینا محمد و اله طاهرین و لعن اعدائهم اجمعین الی الان الی یوم الدین.</span></span></div>  </span><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">در این گفتار قصد داریم نقدی داشته باشیم بر این کلام امام راحل رضوان الله علیه:</span></span></div>  </span><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="color: navy;">حفظ</span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="color: navy;"> </span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="color: red;">جمهورى اسلامى</span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="color: navy;"> </span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="color: navy;">از حفظ يك نفر- ولو امام عصر باشد- اهميتش بيشتر است؛ </span></span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="color: #7030A0;">براى اينكه امام عصر هم خودش را فدا مى ‏كند براى اسلام</span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="color: #7030A0;"><br />
.</span></span>[/b]</div><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"> </span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">پیش از بیان دلایل باید بگویم بنده معتقدم امام خمینی رحمت الله علیه در بیان مقصود خود بر روی کاغذ دچار بی توجهی و اشتباه شده اند و اگر همان زمان مثلا کسی به ایشان این اشتباه و توضیحات لازم را متذکر می شد حتما اصلاح میکردند. چرا که بعید است که ایشان روایات و دلایلی را که در ذیل خواهم آورد مطالعه نکرده و به آنها معتقد نبوده باشند بلکه کرارا در کتب های خود عقاید زیبای خود را نسبت به معصومین و حقانیت آن ها و اثرگذاری آنها در خلقت و وجوب حضور ایشان در عالم بیان کرده تا جایی که علما و فقهای وهابی در کتب خود با استناد به کتابهای ایشان وی را مورد لعن و تکفیر قرار داده اند.</span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">نکته دیگر اینکه امام خمینی نسبت به نظام اسلامی تشکیل شده در بهمن سال 57 بسیار بسیار خوش بین بودند و آن را تحقق اسلام ناب تصور میکردند و امیدوار بودند که این نظام حقیقتا اسلامی و مجری اسلام باشد و بر همین اساس بود که چنین سخنی رو بر روی کاغذ آوردند که البته اگر حقیقتا این نظام به معنای واقعی کلمه از سیر تا پیازش اسلامی و منطبق با شرع محمد و آل محمد علیهم السلام بود حرف درستی می نمود. اگر چه به مرور با دیدن خطاهای اطرافیان و یاران خود نگرانی های پیدا کردند و بارها در همین صحیفه نور و سخنرانی هایشان هشدار و اخطار داده اند. به هر حال یقینا اگر امام خمینی اکنون در بین ما بود به خاطر خروج کامل انقلاب سال 57 از مسیر اصلی خود و نیز از مسئولین بی کفایت و فساد شدیدی که در بدنه حکومت و دولت های آن و مسئولینش وارد شده ابراز انزجار شدید کرده یا کناره می گرفتند از اینکه امور مملکت را رهبری کنند یا افراد ریز و درشت را محاکمه و برکنار میکردند و به بسیاری از این متدین نماها هشدار و نصیحت میکردند و یا اینکه انقلاب دیگری را تدارک میدیدند.</span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">اما اصل موضوع.</span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;">1-    </span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">اینکه معتقدیم این کلام (<span style="color: #0000cd;">حفظ جمهورى اسلامى از حفظ يك نفر- ولو امام عصر باشد- اهميتش بيشتر است</span>) و البته در کنار آن، این کلام ایشان (<span style="color: #0000cd;">حفظ نظام از اوجب واجبات است</span>) برای جامعه به جهت اینکه شمار قابل توجهی از به اصطلاح متدینین و سینه چاکان ولایت و نظام و انقلاب به علت این تفکر که هر چه ولی فقیه گفت حتما درست است و مطاع، از خطرناک ترین کلامهای است که در تاریخ بر زبان یک شخصی که رهبر و حاکم یک جامعه است به ویژه اینکه این رهبر یک رهبری دینی قوی هم میباشد جاری شده است این است که مجوزی میشود برای هر جنایتی آن هم با رنگ دینی و اینکه این جنایت، این شکنجه ، این قتل و هر طور کار مضر دیگری مورد تایید خدا و امام زمان ارواحناه فداه است. اگر شما به شخصی که معتقد است حفظ نظام از اوجب واجبات است {بطوری که هیچ واجب الهی به گرد پای حفظ نظام نمیرسد و اگر لازم شد هر واجبی ترک شود که نظام بماند باید چنین شود} بگویید برای حفظ این نظام باید اهالی فلان روستا را فلان محله را به دلیل اینکه با نظام مخالفت کردند به دلیل اینکه اقدامی بر علیه نظام کردند از زن و مرد و کودک بکشید این شخص این کار را به نیت قربه الی الله انجام میدهد و خودش را هم خالد در بهشت میداند. این شخص برای حفظ نظام حاضر است افراد را به هر روشی شکنجه دهد چون آن را در راستای رضای خدا و حفظ واجب الهی میداند. این شخص هر بی اخلاقی را برای حفظ نظام واجب میداند. لازم باشد برای حفظ نظام به زن شوهر داره تجاوز بکند این ادم متدین این کار را هم میکند چرا که معتقد است این شخص بر علیه امام زمان و بر علیه دین خدا اقدام کرده و لذا کافر حربی است اگر مرد باشد قتلش و شکنجه اش و آزار خانواده اش لازم و مباح است اگر زن باشد تجاوز به او ولو شوهر داشته باشد ولو متدین باشد جایز و مباح است چرا که در ردیف دشمن و کشنده ی امام معصوم است.</span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">خلاصه کلام اینکه اعظم جنایتها را که کشتن امام زمان علیه السلام هست را برای حفظ نظام روا میداند. وقتی امام زمان را برای حفظ نظام میشود کشت قتل هزاران انسان عادی که اصلا محلی از اعراب نداشته و دیگر محل شک و تردید و سوال نخواهد بود.</span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"> </span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">اما چرا میگوییم این کلام بزرگترین مغالطه تاریخ را در خود جای داده؟ برای اینکه موضوع در صدر کلام (<span style="color: #ff0000;">جمهوری اسلامی ایران و حکومت ایران</span>) است و در ذیل آن (<span style="color: #ff0000;">اسلام</span>).<span style="color: #0000cd;"> اسلام یک چیز است حکومت </span>و <span style="color: #c71585;">نظام ایران یک چیز دیگر. </span>به محض بیان جمله اول هر کسی به غلط بودن آن پی میبرد و شوکه میشود اما  همین که بگویی امام حسین علیه السلام هم برای حفظ اسلام کشته شد شخص چون اگاه نیست چون اهل تدبر نیست دلش ارام میگیرید.</span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">بله امام حسین علیه السلام <span style="color: #800080;">برای حفظ اسلام</span> کشته شد ولی <span style="color: #006400;">برای حفظ اسلام</span>  <span style="color: #ff0000;">نه</span> <span style="color: #1e90ff;">حکومت جمهوری به اصطلاح اسلامی ایران.</span> امام حسین علیه السلام کشته شد <span style="color: #006400;">برای اسلام</span> <span style="color: #ff0000;">نه</span> <span style="color: #1e90ff;">حکومت معاویه و یزید</span> که حکومت خودشان را در همه جا اسلامی معرفی میکردند. امام علی علیه السلام هم برای حفظ اسلام و جان شیعیان بیست و پنج سال سکوت کرد و خانه نشین شد اما هرگز حاضر نشد برای حکومت اسلامی تاسیس شده به دست عمر و ابوبکر با انها بیعت کند بلکه ایشان نه تنها برای حکومت اسلامی زمان خودش جان خود را به خطر نینداخت بلکه اتفاقا بر عکس به جهت اینکه حاضر نشدند با بیعت کردن، حکومت اسلامی زمان خود را تایید کنند همسر مطهر ایشان به همراه فرزندش حضرت محسن علیه السلام کشته شدند. امیر المومنین علیه السلام برای اجرای اسلام و عدالت کشته شد نه حفظ حکومتی که عمر و ابوبکر و غیر معصوم تشکیل داده بودند. چطور میشود که حضرت خودشان را برای آن حکومت به کشتن بدهد در حالی که می فرمودند این حکومت برای من از اب بینی بز کم ارزش تر است. هر کس معتقد به چنین چیزی شد اقرار کرده العیاذ بالله که جان مبارک حضرت از اب دماغ بز کمتر ارزش داشته که حضرت راضی شدند جان مبارک خود را برای آن آب بینی به  علت بالاتر بودن ارزشش بدهد.</span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">پس محال است اهل بیت برای یک حکومتی که توسط غیر معصوم تاسیس شده ولو انکه شخص موسس انسان مومنی باشد و سعیش بر این بوده باشد که تا میتواند احکام اسلام را پیاده سازد جان مبارک خود را بدهند اما همین اهل بیت<span style="color: #ff0000;"> برای خود اسلام </span>بله جان میدهند و تا الان هم 11 نفرشان جان مبارک خودشان را برای حفظ اسلام داده اند.</span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;">2-    </span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">حکومت اسلامی معنایش چیست؟ حکومت اسلامی یعنی حکومتی که تسلیم است.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">خب حالا اینجا سوال می شود که تسلیم چه چیزی و چه کسی است؟ در جواب میگویم تسلیم حجت خدا است. تسلیم امر و نهی های پیامبر و اهل بیت مطهر ایشان است.تسلیم شریعت محمد و آل محمد علیهم السلام است. پس حکومت اسلامی یعنی حکومتی که تسلیم امام زمان خودش {علیه السلام} است. حالا چطور میشود بگوییم چنین حکومتی اگر لازم شد باید آن امامی که این حکومت تسلیم او است فدا و قربانی این حکومت شود؟!!!!!!!! اصلا همین که حکومت اسلامی اراده کرد که امامش را برای بقای خودش قربانی کند از اسلامیت خارج شده است. </span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;">[b]<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">شیعه و سنی بر اساس روایات خود اتفاق دارند که اول ما خلق الله محمد صل الله علیه و اله است. و در روایت امده که اول چیزی که خدا خلق کرد نور خود بود . جمع این دو روایت این میشود که محمد صلوات الله علیهم نور خداست که اولین چیزی بود که خلق شد و خداوند در قران فرموده: <span style="color: #800080;">یرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ</span>...</span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">.. <span style="font-weight: bold;">آنها مي‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند، ولي خدا نور خود را كامل مي‏كند هر چند كافران خوش نداشته باشند</span></span></span><span style="font-size: large;"><br />
[/b]</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">[b]خب نور خدا هم که محمد و آل محمد صلوات الله علیهم هستند پس خداوند میخواهد امام زمان علیه السلام را در عالم بگستراند. میخواهد همه جا پر بشود از محمد و آل محمد. </span></span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff6347;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">روایتی هم در تایید این حرف می آورم: ابو خالد کابلی میگوید ازامام باقر علیه السلام درباره این ایه پرسیدم: فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنزَلْنَا... حضرت فرمودند ای ابو خالد به خدا سوگند مقصود از این نور تا روز قیامت امامان از خاندان محمد صلوات الله علیهم هستند. اصول کافی - ج یک - ص 414 - چاپ قائم آل محمد </span></span><span style="font-size: large;">–</span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"> 1393 </span></span><span style="font-size: large;">–</span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="color: #ff6347;"> قم - ترجمه حسن زاده</span></span></span> </span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"> </span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">در زیارت جامعه آمده: <span style="color: #006400;">ان ذکر الخیر کنتم اوله واصله وفرعه ومعدنه وماویه ومنتهاه</span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">. امام زمان ارواحنا فداه اصل هر خیری است و دین هم خیری است که اصل ان امام زمان است و ریشه در امام زمان دارد. . احکام دین از فروعات محمد و آل محمد هستند پس چطور ممکن است برای حفظ فرع اصل را زد و از ریشه کند؟!!! اصل که رفت فرع هم خواهد رفت. حالا اگر فرض کنیم مثلا حکومت اسلامی ایران فروعی از دین است چطور میشود امام زمان را که اصل دین و پایه و ستون این فرع است را حذف کرد بعد هم انتظار داشت که حکومت باقی و مستدام باشد؟!!!! حالا که این حکومت به اصطلاح اسلامی ایران حتی از فروعات دین هم نیست .</span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff1493;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">قال ابو عبداللّه علیه السلام: «نَحْن أَصل الخَیر و فُروعه طاعَة اللّه و عَدوّنا أَصل الشَرّ و فُروعه مَعْصیة اللّه».. امام صادق علیه السلام فرمودند: ما اصل تمام خیرها هستیم و فرع‏های آن، طاعت و بندگی خداوند است و دشمنان ما اصل تمام شرّها هستند که فرع‏های آن نافرمانی خداوند است</span></span><span style="font-size: large;"><br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">حالا ببینید که امام صادق جانم فدای کفشهایشان شود میفرمایند اسلام از فروعات ما است. از کجا این را میگوییم؟ از اینکه فرموده (فرع آن اطلاعت و بندگی خداست) و مسلم است که اطلاعت و بندگی خدا محقق نمیشود مگر با عمل به احکام و اداب شرع و اینها هم که همان اسلام است. پس منظور امام اسلام بوده است.</span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">حالا چه معنا دارد که برای بقای فرع اصل را زد؟ کدام عقل این قبیح را میپسندد.</span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">اگر تو مشغول نماز که امری واجب است بشوی و در این حین امامت تو را خواست باید نمازت را بشکنی و به سوی امامت بشتابی. اگر امام به تو امر فرماید که روزه ات را افطار کن باید روزه ات را افطار کنی برای اینکه احکام و اعمال دین همه فروعات اهل بیت هستند و کسی اصل را رها نمیکند که به فرع عمل نمیاد و فرع در برابر اصل مثل مستحب است در برابر  واجب. حالا ایا اسلام به تو اجازه داده که برای امر مستحبی واجبی را ترک کنی؟ <span style="color: #0000cd;">امام علی (علیه السلام) فرمود: «لاَ قُرْبَةَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِضِ؛ کارهای مستحب اگر به واجبات ضرر برساند، موجب قرب به خدا نمی‌شود)</span></span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;">3-    </span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">در روایات آمده: زمین نمیتواند بدونه امام و حجت خدا باشد چرا که اگر فقط به اندازه چشم بر هم زدنی بلکه هزار مرتبه کمتر از آن امام بر روی زمین نباشد تمام این جهان از هم میپاشد. در کافی به همان ادرس قبل ص 377 آمده:<span style="color: #0000cd;"> امام صادق علیه السلام: نمیشود که در زمین امام نباشد. و در ص 379 امده: حضرت فرمودند: اگر زمین بی امام باشد از هم می پاشید</span>.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">خب حالا چطور میشود که ما برای این حکومت و یا انقلاب سال 57 و اهداف آن اگر لازم شد امام زمان روحی فداه را بکشیم؟ خب همین که امام روح از بدن مطهرشان فارغ شد کل عالم از هم متلاشی میشود چون بعد از ایشان هم که دیگر امامی نیست که زمین و اهلش را نگاه دارد و وقتی چنین شد دیگر حکومت اسلامی ایران آن موقع کجا خواهد بود؟ مگر نخوانده اید که وقتی حضرت سیدالهشدا که جان و مال و پدر و مادر و اهلم فدای ایشان باد در حین جان دادن بودند زمین و زمان به لرزه در آمده و در حال از هم پاشیدن بود تا اینکه امام سجاد علیه السلام دستهای مبارکشان را {که دنیا فدای دستهایش شود} بر روی زمین قرار دادند و خطاب به زمین فرمودند آرام بگیر. پس اگر بعد از امام حسین علیه السلام امام سجاد علیه السلام نبود الان نه زمینی بود و نه آسمانی و نه هیچ جنبنده ای.</span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;">4-    </span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">هادی امت اسلام و هادی خود اسلام امام علیه السلام است چنان که در همان ادرس ص 377 امده است: <span style="color: #0000cd;">از امام صادق علیه السلام: زمین تهی نمی ماند و همواره امامی در آن است تا اگر مومنان چیزی افزودند بازشان گرداند و اگر چیزی کاستند برایشان کامل کند.</span></span></span><span style="font-size: large;"></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">حالا اگر لازم شد برای حفظ حکومت ایران امام علیه السلام کشته شود و فرض هم کنیم با کشته شدن امام عالم از هم نمی پاشد، حالا با نبود امام، اگر مسلمین چیزی بر دین اضافه کردند یا چیزی از آن کاستند آنوقت چه کسی باید انها را مجددا به راه بیاورد و کم آنها را کامل و زیاد آنها را بازگرداند؟ اگر بگویی فقیه که میگویم فقیه خود در اندر خم یک کوچه مانده و بین خودشان هزار اختلاف است در احکام دین و تازه آن فقیهی که فتوا بر قتل امام خود میدهد از فقاهت که هیچ از تشیع خارج است. و اصلا اگر کم و زیاد کردن از خود فقیه باشد چه باید کرد؟</span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">پس به این دلیها که مختصرا گفتم آن جمله امام خمینی از اساس باطل و غلط و اعتقاد به آن کفر و پیشتازی بر یهود و بنی امیه است.</span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">حالا علت اینکه چرا برخی چنین مغالطه اشکار و اشتباه و قیاس مع الفارقی را می بینند ولی باز به دفاع از این کلام بلند میشوند را فقط و فقط باید در این کلام امام صادق علیه السلام جستجو کرد که <span style="color: #0000cd;">فرمودند : بپرهیز از اینکه شخصی جز ما اهل بیت را امام و پیشوای خودت قرار دهی که بگویی هر چه او گفت درست است و مطاع.</span></span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">متاسفانه این قبیل افراد بر خلاف فرموده امام صادق علیه السلام گمان میکنند یک شخصی مثل امام خمینی رحمت الله علیه هر چه بگوید درست است و از روی حکمت و اگر با حرفی از حروف ایشان مخالفت شود مخالفت شده با امام زمان علیه السلام و حکمش مرگ و نفرین و لعنت و آزار و اذیت و شکنجه است. این است دین داری برخی افراد به اصطلاح متدین و هیئتی این جامعه که دین داری میکنند به غیر دین محمد و آل محمد صلوات الله علیهم.[/b]</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">[b]همین مقدار دلیل برای اهل بصیرت و اهل ایمان کافی بود. در خانه اگر کس است یک  حرف بس است.</span></span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">برای کسی هم که پیروی هوای نفس خود را میکند اگر دریاها مرکب شوند و درختان قلم و پهنای اسمان کاغذ و برایش دلیل ها بنویسی و بیاوری زیر بار نمیرود.[/b]</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="font-size: x-large;"> و من الله توفیق</span></span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"> </span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="font-weight: bold;">بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی سیدنا و نبینا محمد و اله طاهرین و لعن اعدائهم اجمعین الی الان الی یوم الدین.</span></span></div>  </span><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">در این گفتار قصد داریم نقدی داشته باشیم بر این کلام امام راحل رضوان الله علیه:</span></span></div>  </span><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="color: navy;">حفظ</span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="color: navy;"> </span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="color: red;">جمهورى اسلامى</span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="color: navy;"> </span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="color: navy;">از حفظ يك نفر- ولو امام عصر باشد- اهميتش بيشتر است؛ </span></span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="color: #7030A0;">براى اينكه امام عصر هم خودش را فدا مى ‏كند براى اسلام</span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="color: #7030A0;"><br />
.</span></span>[/b]</div><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"> </span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">پیش از بیان دلایل باید بگویم بنده معتقدم امام خمینی رحمت الله علیه در بیان مقصود خود بر روی کاغذ دچار بی توجهی و اشتباه شده اند و اگر همان زمان مثلا کسی به ایشان این اشتباه و توضیحات لازم را متذکر می شد حتما اصلاح میکردند. چرا که بعید است که ایشان روایات و دلایلی را که در ذیل خواهم آورد مطالعه نکرده و به آنها معتقد نبوده باشند بلکه کرارا در کتب های خود عقاید زیبای خود را نسبت به معصومین و حقانیت آن ها و اثرگذاری آنها در خلقت و وجوب حضور ایشان در عالم بیان کرده تا جایی که علما و فقهای وهابی در کتب خود با استناد به کتابهای ایشان وی را مورد لعن و تکفیر قرار داده اند.</span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">نکته دیگر اینکه امام خمینی نسبت به نظام اسلامی تشکیل شده در بهمن سال 57 بسیار بسیار خوش بین بودند و آن را تحقق اسلام ناب تصور میکردند و امیدوار بودند که این نظام حقیقتا اسلامی و مجری اسلام باشد و بر همین اساس بود که چنین سخنی رو بر روی کاغذ آوردند که البته اگر حقیقتا این نظام به معنای واقعی کلمه از سیر تا پیازش اسلامی و منطبق با شرع محمد و آل محمد علیهم السلام بود حرف درستی می نمود. اگر چه به مرور با دیدن خطاهای اطرافیان و یاران خود نگرانی های پیدا کردند و بارها در همین صحیفه نور و سخنرانی هایشان هشدار و اخطار داده اند. به هر حال یقینا اگر امام خمینی اکنون در بین ما بود به خاطر خروج کامل انقلاب سال 57 از مسیر اصلی خود و نیز از مسئولین بی کفایت و فساد شدیدی که در بدنه حکومت و دولت های آن و مسئولینش وارد شده ابراز انزجار شدید کرده یا کناره می گرفتند از اینکه امور مملکت را رهبری کنند یا افراد ریز و درشت را محاکمه و برکنار میکردند و به بسیاری از این متدین نماها هشدار و نصیحت میکردند و یا اینکه انقلاب دیگری را تدارک میدیدند.</span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">اما اصل موضوع.</span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;">1-    </span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">اینکه معتقدیم این کلام (<span style="color: #0000cd;">حفظ جمهورى اسلامى از حفظ يك نفر- ولو امام عصر باشد- اهميتش بيشتر است</span>) و البته در کنار آن، این کلام ایشان (<span style="color: #0000cd;">حفظ نظام از اوجب واجبات است</span>) برای جامعه به جهت اینکه شمار قابل توجهی از به اصطلاح متدینین و سینه چاکان ولایت و نظام و انقلاب به علت این تفکر که هر چه ولی فقیه گفت حتما درست است و مطاع، از خطرناک ترین کلامهای است که در تاریخ بر زبان یک شخصی که رهبر و حاکم یک جامعه است به ویژه اینکه این رهبر یک رهبری دینی قوی هم میباشد جاری شده است این است که مجوزی میشود برای هر جنایتی آن هم با رنگ دینی و اینکه این جنایت، این شکنجه ، این قتل و هر طور کار مضر دیگری مورد تایید خدا و امام زمان ارواحناه فداه است. اگر شما به شخصی که معتقد است حفظ نظام از اوجب واجبات است {بطوری که هیچ واجب الهی به گرد پای حفظ نظام نمیرسد و اگر لازم شد هر واجبی ترک شود که نظام بماند باید چنین شود} بگویید برای حفظ این نظام باید اهالی فلان روستا را فلان محله را به دلیل اینکه با نظام مخالفت کردند به دلیل اینکه اقدامی بر علیه نظام کردند از زن و مرد و کودک بکشید این شخص این کار را به نیت قربه الی الله انجام میدهد و خودش را هم خالد در بهشت میداند. این شخص برای حفظ نظام حاضر است افراد را به هر روشی شکنجه دهد چون آن را در راستای رضای خدا و حفظ واجب الهی میداند. این شخص هر بی اخلاقی را برای حفظ نظام واجب میداند. لازم باشد برای حفظ نظام به زن شوهر داره تجاوز بکند این ادم متدین این کار را هم میکند چرا که معتقد است این شخص بر علیه امام زمان و بر علیه دین خدا اقدام کرده و لذا کافر حربی است اگر مرد باشد قتلش و شکنجه اش و آزار خانواده اش لازم و مباح است اگر زن باشد تجاوز به او ولو شوهر داشته باشد ولو متدین باشد جایز و مباح است چرا که در ردیف دشمن و کشنده ی امام معصوم است.</span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">خلاصه کلام اینکه اعظم جنایتها را که کشتن امام زمان علیه السلام هست را برای حفظ نظام روا میداند. وقتی امام زمان را برای حفظ نظام میشود کشت قتل هزاران انسان عادی که اصلا محلی از اعراب نداشته و دیگر محل شک و تردید و سوال نخواهد بود.</span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"> </span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">اما چرا میگوییم این کلام بزرگترین مغالطه تاریخ را در خود جای داده؟ برای اینکه موضوع در صدر کلام (<span style="color: #ff0000;">جمهوری اسلامی ایران و حکومت ایران</span>) است و در ذیل آن (<span style="color: #ff0000;">اسلام</span>).<span style="color: #0000cd;"> اسلام یک چیز است حکومت </span>و <span style="color: #c71585;">نظام ایران یک چیز دیگر. </span>به محض بیان جمله اول هر کسی به غلط بودن آن پی میبرد و شوکه میشود اما  همین که بگویی امام حسین علیه السلام هم برای حفظ اسلام کشته شد شخص چون اگاه نیست چون اهل تدبر نیست دلش ارام میگیرید.</span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">بله امام حسین علیه السلام <span style="color: #800080;">برای حفظ اسلام</span> کشته شد ولی <span style="color: #006400;">برای حفظ اسلام</span>  <span style="color: #ff0000;">نه</span> <span style="color: #1e90ff;">حکومت جمهوری به اصطلاح اسلامی ایران.</span> امام حسین علیه السلام کشته شد <span style="color: #006400;">برای اسلام</span> <span style="color: #ff0000;">نه</span> <span style="color: #1e90ff;">حکومت معاویه و یزید</span> که حکومت خودشان را در همه جا اسلامی معرفی میکردند. امام علی علیه السلام هم برای حفظ اسلام و جان شیعیان بیست و پنج سال سکوت کرد و خانه نشین شد اما هرگز حاضر نشد برای حکومت اسلامی تاسیس شده به دست عمر و ابوبکر با انها بیعت کند بلکه ایشان نه تنها برای حکومت اسلامی زمان خودش جان خود را به خطر نینداخت بلکه اتفاقا بر عکس به جهت اینکه حاضر نشدند با بیعت کردن، حکومت اسلامی زمان خود را تایید کنند همسر مطهر ایشان به همراه فرزندش حضرت محسن علیه السلام کشته شدند. امیر المومنین علیه السلام برای اجرای اسلام و عدالت کشته شد نه حفظ حکومتی که عمر و ابوبکر و غیر معصوم تشکیل داده بودند. چطور میشود که حضرت خودشان را برای آن حکومت به کشتن بدهد در حالی که می فرمودند این حکومت برای من از اب بینی بز کم ارزش تر است. هر کس معتقد به چنین چیزی شد اقرار کرده العیاذ بالله که جان مبارک حضرت از اب دماغ بز کمتر ارزش داشته که حضرت راضی شدند جان مبارک خود را برای آن آب بینی به  علت بالاتر بودن ارزشش بدهد.</span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">پس محال است اهل بیت برای یک حکومتی که توسط غیر معصوم تاسیس شده ولو انکه شخص موسس انسان مومنی باشد و سعیش بر این بوده باشد که تا میتواند احکام اسلام را پیاده سازد جان مبارک خود را بدهند اما همین اهل بیت<span style="color: #ff0000;"> برای خود اسلام </span>بله جان میدهند و تا الان هم 11 نفرشان جان مبارک خودشان را برای حفظ اسلام داده اند.</span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;">2-    </span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">حکومت اسلامی معنایش چیست؟ حکومت اسلامی یعنی حکومتی که تسلیم است.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">خب حالا اینجا سوال می شود که تسلیم چه چیزی و چه کسی است؟ در جواب میگویم تسلیم حجت خدا است. تسلیم امر و نهی های پیامبر و اهل بیت مطهر ایشان است.تسلیم شریعت محمد و آل محمد علیهم السلام است. پس حکومت اسلامی یعنی حکومتی که تسلیم امام زمان خودش {علیه السلام} است. حالا چطور میشود بگوییم چنین حکومتی اگر لازم شد باید آن امامی که این حکومت تسلیم او است فدا و قربانی این حکومت شود؟!!!!!!!! اصلا همین که حکومت اسلامی اراده کرد که امامش را برای بقای خودش قربانی کند از اسلامیت خارج شده است. </span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;">[b]<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">شیعه و سنی بر اساس روایات خود اتفاق دارند که اول ما خلق الله محمد صل الله علیه و اله است. و در روایت امده که اول چیزی که خدا خلق کرد نور خود بود . جمع این دو روایت این میشود که محمد صلوات الله علیهم نور خداست که اولین چیزی بود که خلق شد و خداوند در قران فرموده: <span style="color: #800080;">یرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ</span>...</span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">.. <span style="font-weight: bold;">آنها مي‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند، ولي خدا نور خود را كامل مي‏كند هر چند كافران خوش نداشته باشند</span></span></span><span style="font-size: large;"><br />
[/b]</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">[b]خب نور خدا هم که محمد و آل محمد صلوات الله علیهم هستند پس خداوند میخواهد امام زمان علیه السلام را در عالم بگستراند. میخواهد همه جا پر بشود از محمد و آل محمد. </span></span></span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff6347;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">روایتی هم در تایید این حرف می آورم: ابو خالد کابلی میگوید ازامام باقر علیه السلام درباره این ایه پرسیدم: فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنزَلْنَا... حضرت فرمودند ای ابو خالد به خدا سوگند مقصود از این نور تا روز قیامت امامان از خاندان محمد صلوات الله علیهم هستند. اصول کافی - ج یک - ص 414 - چاپ قائم آل محمد </span></span><span style="font-size: large;">–</span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"> 1393 </span></span><span style="font-size: large;">–</span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="color: #ff6347;"> قم - ترجمه حسن زاده</span></span></span> </span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"> </span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">در زیارت جامعه آمده: <span style="color: #006400;">ان ذکر الخیر کنتم اوله واصله وفرعه ومعدنه وماویه ومنتهاه</span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">. امام زمان ارواحنا فداه اصل هر خیری است و دین هم خیری است که اصل ان امام زمان است و ریشه در امام زمان دارد. . احکام دین از فروعات محمد و آل محمد هستند پس چطور ممکن است برای حفظ فرع اصل را زد و از ریشه کند؟!!! اصل که رفت فرع هم خواهد رفت. حالا اگر فرض کنیم مثلا حکومت اسلامی ایران فروعی از دین است چطور میشود امام زمان را که اصل دین و پایه و ستون این فرع است را حذف کرد بعد هم انتظار داشت که حکومت باقی و مستدام باشد؟!!!! حالا که این حکومت به اصطلاح اسلامی ایران حتی از فروعات دین هم نیست .</span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff1493;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">قال ابو عبداللّه علیه السلام: «نَحْن أَصل الخَیر و فُروعه طاعَة اللّه و عَدوّنا أَصل الشَرّ و فُروعه مَعْصیة اللّه».. امام صادق علیه السلام فرمودند: ما اصل تمام خیرها هستیم و فرع‏های آن، طاعت و بندگی خداوند است و دشمنان ما اصل تمام شرّها هستند که فرع‏های آن نافرمانی خداوند است</span></span><span style="font-size: large;"><br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">حالا ببینید که امام صادق جانم فدای کفشهایشان شود میفرمایند اسلام از فروعات ما است. از کجا این را میگوییم؟ از اینکه فرموده (فرع آن اطلاعت و بندگی خداست) و مسلم است که اطلاعت و بندگی خدا محقق نمیشود مگر با عمل به احکام و اداب شرع و اینها هم که همان اسلام است. پس منظور امام اسلام بوده است.</span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">حالا چه معنا دارد که برای بقای فرع اصل را زد؟ کدام عقل این قبیح را میپسندد.</span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">اگر تو مشغول نماز که امری واجب است بشوی و در این حین امامت تو را خواست باید نمازت را بشکنی و به سوی امامت بشتابی. اگر امام به تو امر فرماید که روزه ات را افطار کن باید روزه ات را افطار کنی برای اینکه احکام و اعمال دین همه فروعات اهل بیت هستند و کسی اصل را رها نمیکند که به فرع عمل نمیاد و فرع در برابر اصل مثل مستحب است در برابر  واجب. حالا ایا اسلام به تو اجازه داده که برای امر مستحبی واجبی را ترک کنی؟ <span style="color: #0000cd;">امام علی (علیه السلام) فرمود: «لاَ قُرْبَةَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِضِ؛ کارهای مستحب اگر به واجبات ضرر برساند، موجب قرب به خدا نمی‌شود)</span></span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;">3-    </span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">در روایات آمده: زمین نمیتواند بدونه امام و حجت خدا باشد چرا که اگر فقط به اندازه چشم بر هم زدنی بلکه هزار مرتبه کمتر از آن امام بر روی زمین نباشد تمام این جهان از هم میپاشد. در کافی به همان ادرس قبل ص 377 آمده:<span style="color: #0000cd;"> امام صادق علیه السلام: نمیشود که در زمین امام نباشد. و در ص 379 امده: حضرت فرمودند: اگر زمین بی امام باشد از هم می پاشید</span>.</span></span><span style="font-size: large;"></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">خب حالا چطور میشود که ما برای این حکومت و یا انقلاب سال 57 و اهداف آن اگر لازم شد امام زمان روحی فداه را بکشیم؟ خب همین که امام روح از بدن مطهرشان فارغ شد کل عالم از هم متلاشی میشود چون بعد از ایشان هم که دیگر امامی نیست که زمین و اهلش را نگاه دارد و وقتی چنین شد دیگر حکومت اسلامی ایران آن موقع کجا خواهد بود؟ مگر نخوانده اید که وقتی حضرت سیدالهشدا که جان و مال و پدر و مادر و اهلم فدای ایشان باد در حین جان دادن بودند زمین و زمان به لرزه در آمده و در حال از هم پاشیدن بود تا اینکه امام سجاد علیه السلام دستهای مبارکشان را {که دنیا فدای دستهایش شود} بر روی زمین قرار دادند و خطاب به زمین فرمودند آرام بگیر. پس اگر بعد از امام حسین علیه السلام امام سجاد علیه السلام نبود الان نه زمینی بود و نه آسمانی و نه هیچ جنبنده ای.</span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;">4-    </span><br />
<br />
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">هادی امت اسلام و هادی خود اسلام امام علیه السلام است چنان که در همان ادرس ص 377 امده است: <span style="color: #0000cd;">از امام صادق علیه السلام: زمین تهی نمی ماند و همواره امامی در آن است تا اگر مومنان چیزی افزودند بازشان گرداند و اگر چیزی کاستند برایشان کامل کند.</span></span></span><span style="font-size: large;"></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">حالا اگر لازم شد برای حفظ حکومت ایران امام علیه السلام کشته شود و فرض هم کنیم با کشته شدن امام عالم از هم نمی پاشد، حالا با نبود امام، اگر مسلمین چیزی بر دین اضافه کردند یا چیزی از آن کاستند آنوقت چه کسی باید انها را مجددا به راه بیاورد و کم آنها را کامل و زیاد آنها را بازگرداند؟ اگر بگویی فقیه که میگویم فقیه خود در اندر خم یک کوچه مانده و بین خودشان هزار اختلاف است در احکام دین و تازه آن فقیهی که فتوا بر قتل امام خود میدهد از فقاهت که هیچ از تشیع خارج است. و اصلا اگر کم و زیاد کردن از خود فقیه باشد چه باید کرد؟</span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">پس به این دلیها که مختصرا گفتم آن جمله امام خمینی از اساس باطل و غلط و اعتقاد به آن کفر و پیشتازی بر یهود و بنی امیه است.</span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">حالا علت اینکه چرا برخی چنین مغالطه اشکار و اشتباه و قیاس مع الفارقی را می بینند ولی باز به دفاع از این کلام بلند میشوند را فقط و فقط باید در این کلام امام صادق علیه السلام جستجو کرد که <span style="color: #0000cd;">فرمودند : بپرهیز از اینکه شخصی جز ما اهل بیت را امام و پیشوای خودت قرار دهی که بگویی هر چه او گفت درست است و مطاع.</span></span></span></div><span style="font-weight: bold;">  </span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">متاسفانه این قبیل افراد بر خلاف فرموده امام صادق علیه السلام گمان میکنند یک شخصی مثل امام خمینی رحمت الله علیه هر چه بگوید درست است و از روی حکمت و اگر با حرفی از حروف ایشان مخالفت شود مخالفت شده با امام زمان علیه السلام و حکمش مرگ و نفرین و لعنت و آزار و اذیت و شکنجه است. این است دین داری برخی افراد به اصطلاح متدین و هیئتی این جامعه که دین داری میکنند به غیر دین محمد و آل محمد صلوات الله علیهم.[/b]</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">[b]همین مقدار دلیل برای اهل بصیرت و اهل ایمان کافی بود. در خانه اگر کس است یک  حرف بس است.</span></span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;">برای کسی هم که پیروی هوای نفس خود را میکند اگر دریاها مرکب شوند و درختان قلم و پهنای اسمان کاغذ و برایش دلیل ها بنویسی و بیاوری زیر بار نمیرود.[/b]</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="font-size: x-large;"> و من الله توفیق</span></span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Nazanin;"> </span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اهمیت فدک]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44393.html</link>
			<pubDate>Sat, 24 Feb 2018 02:19:36 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44393.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">فدک و حضرت زهرا</span><br />
<a href="https://beitezohoor.ir/the-importance-of-fadak-for-hazrat-zahra/" target="_blank"><span style="font-size: medium;">اهمیت فدک چیست </span></a><br />
</span>بخش دومنکته سوم:<br />
خلیفه اول حقوق فاطمه علیها السلام را گرفت و نداد<br />
جمله «هَذَا ابْنُ أَبِی قُحَافَهَ یَبْتَزُّنِی» دلالت می کند که ابوبکر حقوق مسلّم فاطمه علیها السلام را غصب کرده است.<br />
یاقوت حموی (۶۲۶هـ) در معجم البلدان بعد از نقل جغرافیای فدک می نویسد:<br />
 وهی التی قالت فاطمه رضی الله عنها: إن رسول اللَه صلی الله علیه وسلم نحلنیها.<br />
این فدک همان است که حضرت فاطمه علیها السلام گفت: پیامبر صلی الله علیه وسلم او را به من بخشید.<br />
معجم البلدان، ج ۴، ص ۲۳۸<br />
ابن شُبَّه (۲۶۲هـ) در تاریخ مدینه از نمیری فرزند حسان نقل می کندکه به زید بن علی گفتم:<br />
<br />
وأنا  أرید أن أُهَجِّنَ أمر أبی بکر إن أبا بکر رضی الله عنه انتزع من فاطمه  رضی الله عنها فدک… فأتته فاطمه رضی الله عنها فقالت إن رسول الله أعطانی  فدک فقال لها هل لک علی هذا بینه فجاءت بعلی رضی الله عنه فشهد لها ثم جاءت  بأم أیمن فقالت ألیس تشهد أنی من أهل الجنه قال بلی، قالت فأشهد أن النبی  أعطاها فدک فقال أبو بکر رضی الله عنه فبرجل وامرأه تستحقینها … .<br />
من می خواهم کار ابوبکر را تقبیح کنم که حق فاطمه علیها السلام را نابود کرد …<img src="https://beitezohoor.ir/wp-content/uploads/2018/02/hou13493.jpg" border="0" alt="[تصویر: hou13493.jpg]" /><span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
شاهدی بر ادعای فاطمه زهرا (سلام الله علیها)</span><br />
فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نزد ابوبکر آمد و فرمود که رسول خدا فدک را به من داده است. ابوبکر گفت: آیا شاهدی بر ادعای خود داری؟<br />
<br />
فاطمه،  علی را آورد و شهادت داد ، آن گاه ام ایمن را برای شهادت حاضر نمود و ام  ایمن به ابوبکر گفت: آیا گواهی می دهی که من اهل بهشت هستم؟ ابوبکر پاسخ  داد: آری! ام ایمن گفت: من گواهی می دهم که رسول خدا <a href="https://beitezohoor.ir/the-importance-of-fadak-for-hazrat-zahra/" target="_blank">فدک</a> را به فاطمه بخشید.<br />
ابوبکر در جواب فاطمه گفت: آیا با شهادت یک مرد و یک زن، می خواهی حق خود را بگیری؟.<br />
تاریخ المدینه المنوره، ج ۱، ص ۱۲۴، ح۵۵۴<br />
 الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه، ج ۱، ص ۱۵۷<br />
<br />
حضرت فاطمه علیها السلام وقتی که احساس نمود ابوبکر به هیچ قیمتی حاضر نیست فدک را به عنوان ملک شخصی حضرت برگرداند آن گاه حضرت فدک را به عنوان ارث پدری  مطالبه نمود؛ ولی متاسفانه این بار ابوبکر به حدیث جعلی از رسول خدا صلی  الله علیه وآله استناد کرد<br />
امیدواریم تونسته باشیم گامی در جهت حق گرفته شده مادرمان حضرت زهرا در بخش <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://beitezohoor.ir/the-importance-of-fadak-for-hazrat-zahra/" target="_blank">فدک و حضرت زهرا</a> برداریم<br />
<br />
منبع:<a href="http:///https://beitezohoor.ir/" target="_blank">بیت ظهور</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">فدک و حضرت زهرا</span><br />
<a href="https://beitezohoor.ir/the-importance-of-fadak-for-hazrat-zahra/" target="_blank"><span style="font-size: medium;">اهمیت فدک چیست </span></a><br />
</span>بخش دومنکته سوم:<br />
خلیفه اول حقوق فاطمه علیها السلام را گرفت و نداد<br />
جمله «هَذَا ابْنُ أَبِی قُحَافَهَ یَبْتَزُّنِی» دلالت می کند که ابوبکر حقوق مسلّم فاطمه علیها السلام را غصب کرده است.<br />
یاقوت حموی (۶۲۶هـ) در معجم البلدان بعد از نقل جغرافیای فدک می نویسد:<br />
 وهی التی قالت فاطمه رضی الله عنها: إن رسول اللَه صلی الله علیه وسلم نحلنیها.<br />
این فدک همان است که حضرت فاطمه علیها السلام گفت: پیامبر صلی الله علیه وسلم او را به من بخشید.<br />
معجم البلدان، ج ۴، ص ۲۳۸<br />
ابن شُبَّه (۲۶۲هـ) در تاریخ مدینه از نمیری فرزند حسان نقل می کندکه به زید بن علی گفتم:<br />
<br />
وأنا  أرید أن أُهَجِّنَ أمر أبی بکر إن أبا بکر رضی الله عنه انتزع من فاطمه  رضی الله عنها فدک… فأتته فاطمه رضی الله عنها فقالت إن رسول الله أعطانی  فدک فقال لها هل لک علی هذا بینه فجاءت بعلی رضی الله عنه فشهد لها ثم جاءت  بأم أیمن فقالت ألیس تشهد أنی من أهل الجنه قال بلی، قالت فأشهد أن النبی  أعطاها فدک فقال أبو بکر رضی الله عنه فبرجل وامرأه تستحقینها … .<br />
من می خواهم کار ابوبکر را تقبیح کنم که حق فاطمه علیها السلام را نابود کرد …<img src="https://beitezohoor.ir/wp-content/uploads/2018/02/hou13493.jpg" border="0" alt="[تصویر: hou13493.jpg]" /><span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
شاهدی بر ادعای فاطمه زهرا (سلام الله علیها)</span><br />
فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نزد ابوبکر آمد و فرمود که رسول خدا فدک را به من داده است. ابوبکر گفت: آیا شاهدی بر ادعای خود داری؟<br />
<br />
فاطمه،  علی را آورد و شهادت داد ، آن گاه ام ایمن را برای شهادت حاضر نمود و ام  ایمن به ابوبکر گفت: آیا گواهی می دهی که من اهل بهشت هستم؟ ابوبکر پاسخ  داد: آری! ام ایمن گفت: من گواهی می دهم که رسول خدا <a href="https://beitezohoor.ir/the-importance-of-fadak-for-hazrat-zahra/" target="_blank">فدک</a> را به فاطمه بخشید.<br />
ابوبکر در جواب فاطمه گفت: آیا با شهادت یک مرد و یک زن، می خواهی حق خود را بگیری؟.<br />
تاریخ المدینه المنوره، ج ۱، ص ۱۲۴، ح۵۵۴<br />
 الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه، ج ۱، ص ۱۵۷<br />
<br />
حضرت فاطمه علیها السلام وقتی که احساس نمود ابوبکر به هیچ قیمتی حاضر نیست فدک را به عنوان ملک شخصی حضرت برگرداند آن گاه حضرت فدک را به عنوان ارث پدری  مطالبه نمود؛ ولی متاسفانه این بار ابوبکر به حدیث جعلی از رسول خدا صلی  الله علیه وآله استناد کرد<br />
امیدواریم تونسته باشیم گامی در جهت حق گرفته شده مادرمان حضرت زهرا در بخش <a href="http://forum.bidari-andishe.ir/https://beitezohoor.ir/the-importance-of-fadak-for-hazrat-zahra/" target="_blank">فدک و حضرت زهرا</a> برداریم<br />
<br />
منبع:<a href="http:///https://beitezohoor.ir/" target="_blank">بیت ظهور</a>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فدک و حضرت زهرا]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44392.html</link>
			<pubDate>Sat, 24 Feb 2018 02:07:38 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44392.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;">فدک و حضرت زهرا</span><br />
<span style="font-weight: bold;"><a href="https://beitezohoor.ir/the-importance-of-fadak-for-hazrat-zahra/" target="_blank"><span style="font-size: medium;">اهمیت فدک برای حضرت زهرا (سلام الله علیها)</span></a><br />
<br />
</div><div style="text-align: RIGHT;">[b]حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها می فرماید:</span><br />
<span style="color: #008000;">هَذَا ابْنُ أَبِی قُحَافَهَ یَبْتَزُّنِی نَحِیلَهَ أَبِی وَبُلْغَهَ ابْنَیَّ.</span><br />
این فرزند ابو قحافه (ابوبکر)، هدیه پدرم و وسیله زندگی ساده فرزندانم را از من می رباید.<br />
نکات فرمایش حضرت:<br />
<span style="font-weight: bold;">نکته اول</span><br />
<span style="font-weight: bold;">جمله «نَحِیلَهَ أَبِی» اثبات می کندکه فدک هدیه پیامبر اکرم صلی الله علیه واله به حضرت بوده است</span><br />
<span style="font-weight: bold;">طبری:</span><br />
فکانت خیبر فیئا للمسلمین وکانت فدک خالصه لرسول الله لأنهم لم یجلبوا علیها بخیل ولا رکاب.<br />
 خیبر متعلق به همه مسلمانان بود ولی فدک مخصوص رسول خدا بود چون با لشگرکشی فتح نشد.<br />
تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۱۳۸<br />
 تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۲، ص ۴۲۲<br />
<span style="font-weight: bold;">جلال الدین سیوطی :</span><br />
بزار و ابویعلی و ابن ابی حاتم و ابن مردویه از ابو سعید خدری نقل کرده اند:<br />
 وقتی آیه «وآت ذا القربی حقه» (ای پیامبر حق نزدیکانت را بپرداز) نازل شد رسول خدا فاطمه را صدا زد و فدک را به وی بخشید.<br />
السیوطی، الدر المنثور، ج ۵، ص ۲۷۳ ، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳.<br />
<span style="font-weight: bold;">نکته دوم:</span><br />
فدک تنها محل درآمد فرزندان حضرت زهرا علیهم السلام<br />
جمله «وَبُلْغَهَ ابْنَیَّ» نشان می دهد که فدک تنها محل درآمد خانواده صدیقه طاهره علیها السلام است<br />
آنچنانکه امیرمؤمنان علیه السلام نیز در نامه ای که به عثمان بن حنیف نوشته است ، می فرماید:<br />
آری از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، «فدک» در دست ما بود که مردمی بر آن بخل ورزیده، و مردمی دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند، و بهترین داور خداست.<br />
فایل صوتی سخن امیر المومنین علی (علیه السلام)<br />
  <br />
برای دانلود فایل صوتی ب هسایت گرداوردنده مراجعه کنید</div><div style="text-align: RIGHT;">
<a href="https://beitezohoor.ir/the-importance-of-fadak-for-hazrat-zahra/" target="_blank">بیت ظهور</a><br />
نهج البلاغه ، صبحی صالح ، نامه : ۴۵ ؛<br />
 ابن حمدون،التذکره الحمدونیه، ج ۱ ص ۹۹<br />
مختصری از عقاید شیعه و اهل سنت درباره حق حضرت زهرا(سلام الله علیها) که از ان محروم شدند<br />
<a href="https://beitezohoor.ir/the-importance-of-fadak-for-hazrat-zahra/" target="_blank">فدک چیست</a><br />
ان شا الله در ادامه نکات دیگری را نیز برای عزیزان به اشتراگ میگذارم<br />
منبع:<br />
<a href="https://beitezohoor.ir/the-importance-of-fadak-for-hazrat-zahra" target="_blank">https://beitezohoor.ir/the-importance-of...zrat-zahra</a><br />
</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;">فدک و حضرت زهرا</span><br />
<span style="font-weight: bold;"><a href="https://beitezohoor.ir/the-importance-of-fadak-for-hazrat-zahra/" target="_blank"><span style="font-size: medium;">اهمیت فدک برای حضرت زهرا (سلام الله علیها)</span></a><br />
<br />
</div><div style="text-align: RIGHT;">[b]حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها می فرماید:</span><br />
<span style="color: #008000;">هَذَا ابْنُ أَبِی قُحَافَهَ یَبْتَزُّنِی نَحِیلَهَ أَبِی وَبُلْغَهَ ابْنَیَّ.</span><br />
این فرزند ابو قحافه (ابوبکر)، هدیه پدرم و وسیله زندگی ساده فرزندانم را از من می رباید.<br />
نکات فرمایش حضرت:<br />
<span style="font-weight: bold;">نکته اول</span><br />
<span style="font-weight: bold;">جمله «نَحِیلَهَ أَبِی» اثبات می کندکه فدک هدیه پیامبر اکرم صلی الله علیه واله به حضرت بوده است</span><br />
<span style="font-weight: bold;">طبری:</span><br />
فکانت خیبر فیئا للمسلمین وکانت فدک خالصه لرسول الله لأنهم لم یجلبوا علیها بخیل ولا رکاب.<br />
 خیبر متعلق به همه مسلمانان بود ولی فدک مخصوص رسول خدا بود چون با لشگرکشی فتح نشد.<br />
تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۱۳۸<br />
 تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۲، ص ۴۲۲<br />
<span style="font-weight: bold;">جلال الدین سیوطی :</span><br />
بزار و ابویعلی و ابن ابی حاتم و ابن مردویه از ابو سعید خدری نقل کرده اند:<br />
 وقتی آیه «وآت ذا القربی حقه» (ای پیامبر حق نزدیکانت را بپرداز) نازل شد رسول خدا فاطمه را صدا زد و فدک را به وی بخشید.<br />
السیوطی، الدر المنثور، ج ۵، ص ۲۷۳ ، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳.<br />
<span style="font-weight: bold;">نکته دوم:</span><br />
فدک تنها محل درآمد فرزندان حضرت زهرا علیهم السلام<br />
جمله «وَبُلْغَهَ ابْنَیَّ» نشان می دهد که فدک تنها محل درآمد خانواده صدیقه طاهره علیها السلام است<br />
آنچنانکه امیرمؤمنان علیه السلام نیز در نامه ای که به عثمان بن حنیف نوشته است ، می فرماید:<br />
آری از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، «فدک» در دست ما بود که مردمی بر آن بخل ورزیده، و مردمی دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند، و بهترین داور خداست.<br />
فایل صوتی سخن امیر المومنین علی (علیه السلام)<br />
  <br />
برای دانلود فایل صوتی ب هسایت گرداوردنده مراجعه کنید</div><div style="text-align: RIGHT;">
<a href="https://beitezohoor.ir/the-importance-of-fadak-for-hazrat-zahra/" target="_blank">بیت ظهور</a><br />
نهج البلاغه ، صبحی صالح ، نامه : ۴۵ ؛<br />
 ابن حمدون،التذکره الحمدونیه، ج ۱ ص ۹۹<br />
مختصری از عقاید شیعه و اهل سنت درباره حق حضرت زهرا(سلام الله علیها) که از ان محروم شدند<br />
<a href="https://beitezohoor.ir/the-importance-of-fadak-for-hazrat-zahra/" target="_blank">فدک چیست</a><br />
ان شا الله در ادامه نکات دیگری را نیز برای عزیزان به اشتراگ میگذارم<br />
منبع:<br />
<a href="https://beitezohoor.ir/the-importance-of-fadak-for-hazrat-zahra" target="_blank">https://beitezohoor.ir/the-importance-of...zrat-zahra</a><br />
</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[عصمت پایه ها اقسام ودرجات آن]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44175.html</link>
			<pubDate>Wed, 31 Jan 2018 19:28:43 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44175.html</guid>
			<description><![CDATA[درود بردوستان<br />
  <br />
عصمت خصلتی است که موجودراازتقصیر قصور اشتباه گناه وسهو بازمیدارد.بنابراین عصمت یک صفت درونی است که درهرموجودی که دارای آن باشد ازموارد یادشده دربالاعمدی یا غیر عمدی محافظت می کند.به موجودی که دارای این خصلت هست معصوم میگویند.<br />
  <br />
عصمت بردوپایه اساسی استوار است .علم وتقوی دانش وپرهیز از زشتی هاوانجام خوبیها<br />
  <br />
بنابراین هرچه دانش انسان بیشتر وتقوای او فراوانتر باشد درجه عصمت او بالاتر است.درنتیجه عصمت با توجه به موجوددارنده آن ومیزان پایه ها دارای اقسام ودرجاتی است.<br />
  <br />
1-خداوند: ذات باریتعالی با دانش بی نهایت ودوری ازهرصفت ناقصی بالاترین درجه عصمت را دارند<br />
  <br />
2-فرشته:دارای دانش ودوری ازهرپلیدی در چارچوب ماموریت خود کاملا معصوم است<br />
  <br />
3-پیامبروامام:با توجه به دانش وتقوای آنان در چارچوب ماموریت خود معصومند<br />
  <br />
4-سایر موجودات اعم ازانسان جن وغیره:بمیزان دانش وتقوای خود دارای عصمت اند<br />
  <br />
چون عصمت یک صفت درونی است وهرگز کسی به عصمت دیگران واقف نمیشود لذا باید عصمت هر کسی که مدعی است اثبات شود. لذا برای اثبات این امر درموجودات باید بسوی پروردگار عالم رفت وعصمت اورا اثبات نمود .آنگاه اثبات موارد دیگر بترتیب بوسیله خداوند وبه پائین اثبات میشود.<br />
  <br />
مثلا عصمت پیامبران بوسیله خداوند وازطریق معجزه  واثبات عصمت امام بوسیله تائید پیامبر وهر امامی بوسیله امام ماقبل <br />
  <br />
وعصمت هر فرد دیگری با تائید امام معصوم است .بعنوان مثال عصمت زهرای مرضیه که امام نبودند بوسیله پیامبر اعلام شدودیگر معصومان آنرا تائید کرده اند.<br />
  <br />
هر فرد انسانی میتواند درجه ای از عصمت را داشته باشد .اما هرگز کسی بدان آگاه نخواهدشد مگر با تائید یک معصوم .<br />
  <br />
با توجه بمطالب گفته شده عصمت درموجودات ازبالاترین درجه درذات خداوند آغاز وهرچه به پائین میاید محدودتر میشود تا جائیکه مثلا بنده یا شما بعلت آگاهی وقدرت درونی در یک امر هرگز دچار گناه یا خطا نمیشویم .کسی که درتاریکی شب وفقدان هیچ شاهدی ازچراغ قرمز عبور نمیکند دارای عصمت دراین امر است.<br />
 <br />
<a href="http://fa.wikishia.net/view/عصمت" target="_blank">http://fa.wikishia.net/view/عصمت</a><br />
<br />
<a href="http://www.wikifeqh.ir/عصمت" target="_blank">http://www.wikifeqh.ir/عصمت</a><br />
<br />
وبرخی منابع دیگر]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[درود بردوستان<br />
  <br />
عصمت خصلتی است که موجودراازتقصیر قصور اشتباه گناه وسهو بازمیدارد.بنابراین عصمت یک صفت درونی است که درهرموجودی که دارای آن باشد ازموارد یادشده دربالاعمدی یا غیر عمدی محافظت می کند.به موجودی که دارای این خصلت هست معصوم میگویند.<br />
  <br />
عصمت بردوپایه اساسی استوار است .علم وتقوی دانش وپرهیز از زشتی هاوانجام خوبیها<br />
  <br />
بنابراین هرچه دانش انسان بیشتر وتقوای او فراوانتر باشد درجه عصمت او بالاتر است.درنتیجه عصمت با توجه به موجوددارنده آن ومیزان پایه ها دارای اقسام ودرجاتی است.<br />
  <br />
1-خداوند: ذات باریتعالی با دانش بی نهایت ودوری ازهرصفت ناقصی بالاترین درجه عصمت را دارند<br />
  <br />
2-فرشته:دارای دانش ودوری ازهرپلیدی در چارچوب ماموریت خود کاملا معصوم است<br />
  <br />
3-پیامبروامام:با توجه به دانش وتقوای آنان در چارچوب ماموریت خود معصومند<br />
  <br />
4-سایر موجودات اعم ازانسان جن وغیره:بمیزان دانش وتقوای خود دارای عصمت اند<br />
  <br />
چون عصمت یک صفت درونی است وهرگز کسی به عصمت دیگران واقف نمیشود لذا باید عصمت هر کسی که مدعی است اثبات شود. لذا برای اثبات این امر درموجودات باید بسوی پروردگار عالم رفت وعصمت اورا اثبات نمود .آنگاه اثبات موارد دیگر بترتیب بوسیله خداوند وبه پائین اثبات میشود.<br />
  <br />
مثلا عصمت پیامبران بوسیله خداوند وازطریق معجزه  واثبات عصمت امام بوسیله تائید پیامبر وهر امامی بوسیله امام ماقبل <br />
  <br />
وعصمت هر فرد دیگری با تائید امام معصوم است .بعنوان مثال عصمت زهرای مرضیه که امام نبودند بوسیله پیامبر اعلام شدودیگر معصومان آنرا تائید کرده اند.<br />
  <br />
هر فرد انسانی میتواند درجه ای از عصمت را داشته باشد .اما هرگز کسی بدان آگاه نخواهدشد مگر با تائید یک معصوم .<br />
  <br />
با توجه بمطالب گفته شده عصمت درموجودات ازبالاترین درجه درذات خداوند آغاز وهرچه به پائین میاید محدودتر میشود تا جائیکه مثلا بنده یا شما بعلت آگاهی وقدرت درونی در یک امر هرگز دچار گناه یا خطا نمیشویم .کسی که درتاریکی شب وفقدان هیچ شاهدی ازچراغ قرمز عبور نمیکند دارای عصمت دراین امر است.<br />
 <br />
<a href="http://fa.wikishia.net/view/عصمت" target="_blank">http://fa.wikishia.net/view/عصمت</a><br />
<br />
<a href="http://www.wikifeqh.ir/عصمت" target="_blank">http://www.wikifeqh.ir/عصمت</a><br />
<br />
وبرخی منابع دیگر]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[قصه ما و خدايانمان...]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44050.html</link>
			<pubDate>Wed, 20 Dec 2017 13:15:31 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-44050.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: B Mitra;">اعوذ بالله من الشيطان الرجيم<br />
بسم الله الرحمن الرحيم<br />
<br />
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكَاءُ مُتَشَاكِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ[1]<br />
خدا مثَلى مى‌زند: مردى را كه چند تن در او شريكند و بر سر او اختلاف دارند. و مردى كه تنها از آنِ يكى باشد. آيا اين دو با هم برابرند؟ حمد سپاس تنها از آن خدا اما، بيشترشان نمى‌دانند.</span></span></div><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: B Mitra;"><br />
 <br />
حضرت سیدالشهدا امام حسین علیه السلام:<br />
<br />
ايّهَا النّاسُ! إِنّ اللّهَ جَلّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلاّ لِيَعْرِفُوهُ، فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ[2].<br />
<br />
اى مردم! خداوند بندگان را آفريد تا او را بشناسند،<br />
آن‌‏گاه كه او را شناختند، پرستش كنند<br />
و آن ‏گاه كه او را پرستيدند،<br />
<span style="color: #000080;">از پرستش غير او بى‏ نياز شوند.</span><br />
<br />
 <br />
⭕️ میدانید سوپر <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FFD700;">گلدن پوینت</span> و نکته <span style="color: #FFD700;">طلایی</span></span> این حدیث شریف چیست؟<br />
* نکته طلایی در قسمت آخر سخن امام علیه السلام است که حضرت می‌فرماید:<br />
<span style="color: #C71585;">آنگاه که مردم خدا پرست شدند آنگاه از پرستش غیر خدا بی‌نیاز می‌شوند‼️</span><br />
سخن بالا یعنی:<br />
⭕️انسان ناگزیر از پرستش است⭕️ و<span style="font-weight: bold;"> <span style="color: #FF0000;">در نپرستیدن مختار نیست</span></span>، <br />
و چه بخواهد و چه نخواهد <br />
و چه بداند و چه نداند <br />
در حال پرستش است؛ تنها مصداق معبود (یا معبودانش) را با اختیار خود انتحاب می‌کنند‼️<br />
<br />
اگر به عبادت خدا که <span style="color: #0000CD;">#حقیقت_عبادت</span> هم البته بر طبق آیات و روایات در <span style="color: #0000CD;">#اطاعت</span> کردن است نپردازد. <span style="font-weight: bold;">ناگزیر</span> به پرستش و اطاعت غیر خدا روی می‌آورد. (یعنی همان آیه آیت‌الکرسی که می‌فرماید اگر بندگی خدا را نکند در حقیقت دارد بندگی غیرخدا را می‌کند که این غیر خدا در ادبیات قرآن می‌شود طاغوت[3].)<br />
حال می‌خواهد آن معبود <br />
بُتی[4] باشد، <br />
یا <span style="color: #FF0000;">هوای نفسش</span>[5]، <br />
یا پول و ثروت <br />
یا شخصی <br />
</span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: B Mitra;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: B Mitra;">یا شیطان </span></span>و یا موجودی ديگر[6] که متوهّم است با پرستش و اطاعت و تبعیت‌کردن و بزرگداشت و خدمت‌کردنش به سعادت و مطلوب خود نائل می‌شود.<br />
<br />
آیه ذیل هم که جزو ۵ آیه‌ قرآن است که بیشترین تأثیر را روی من داشته کاملا با این سخن حضرت سیدالشهدا مرتبط است:<br />
<br />
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكَاءُ مُتَشَاكِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ[7]<br />
خدا مثَلى مى‌زند:<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #8B4513;">مردى را كه چند تن در او شريكند و بر سر او اختلاف دارند.</span></span><br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">و مردى كه تنها از آنِ يكى باشد.</span></span><br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;">آيا اين دو با هم برابرند؟</span></span><br />
حمد سپاس تنها از آن خدا اما، <span style="font-weight: bold;">بيشترشان نمى‌دانند. </span><br />
<br />
 <br />
چقدر این آیه فوق‌العاده هست، خیلی به زبان ساده می‌گه <br />
ای نادان <br />
به جای اینکه فقط بنده خدا باشی، اونم خدایی که <span style="font-weight: bold;">همه چیز دستشه،</span> <span style="color: #FF0000;">چرا میری بنده دیگران می‌شی؟!</span><br />
اگه بنده خدای واحد و احد نشی<br />
بدبخت مجبور هِی بری بنده چندین خدای دیگه بشی <br />
<span style="color: #C71585;">که هر کدومم یه چیزی ازت می‌خواد که با خواسته اون یکی خديانت در تضاد هست</span>، <span style="font-weight: bold;">تازه چیزیم در حقیقت دستشون نیست‌!</span><br />
در پایانم میگه <span style="font-weight: bold;">اکثر</span> ما آدما از <span style="color: #006400;">فهم</span> و درک و توجه به این <span style="color: #0000CD;">قاعده واضح و حقيقت مهم</span> عاجز و غافل و <span style="color: #800080;">نادانیم</span> این میشه که حتی <span style="color: #006400;">اکثر مؤمنین</span> به قول خود خدا <span style="color: #FF0000;">میشن مشرک</span>:<br />
و َمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ[8]<br />
و بيشترشان به خدا ايمان نمی‌آورند الا اینکه همچنان مشرکند (مشرک به شرک خفی‌ و شرک در اطاعت به واسطه اینکه گمان می‌کنند دیگرانی جز خدا در کسب سود و یا دفع زیانشان موثرند.)<br />
<br />
 روایات معصومین علیهم السلام در ذیل این آیه بسیار بسیار قابل تامل است:<br />
<br />
1) امام صادق عليه السلام در توضيح آيه «و َمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ اِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ» فرمود:<br />
منظور آن است كه به  گونه‌ای از شيطان اطاعت می‌كنند كه <span style="font-weight: bold;">خود نيز متوجه نمي‌شوند</span> و (در نتيجه این اطاعت از غیر خدا) شرك می‌ورزند[9].<br />
<br />
 2) امام صادق عليه السلام در توضيح آيه «وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ اِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ» فرمود:<br />
<span style="color: #0000CD;">#مقصود</span>، <span style="color: #0000CD;">#شرك_در_اطاعت</span> است،<br />
نه شرك در عبادت[10].<br />
<br />
 ۳) امام صادق عليه السلام راجع به آيه «وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ اِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ» فرمود:<br />
مقصود آن است كه فردي بگويد:<br />
<span style="font-weight: bold;">اگر فلاني نبود، به چنين و چنان دچار مي‌شدم و يا اگر فلاني نبود، اهل و عيالم از دست من مي رفتند. مگر نمي‌بيني كه وي براي خداوند، شريك</span> و انباز قرار داده كه به او <span style="color: #000080;">روزي مي‌دهد</span> و <span style="color: #000080;">بلا و مصيبت را از او دور مي‌كند</span>.<br />
راوي گويد: به امام عرض كردم: برخی چنين مي‌گويند: <span style="font-weight: bold;">اگر لطف و مرحمت الهي بر من نبود و فلاني را به كمكم نمي‌فرستاد، هلاك مي شدم؛ اين چنين تعبيري چه حكمي دارد؟<span style="color: #800080;"> امام فرمود: مشكلي در آن نيست</span></span>[11].<br />
<br />
 4) در روایات دیگری در این خصوص هم <span style="font-weight: bold;">رجوع به کاهن و پیشگو یا خرافاتی نظیر اعتقاد به اینکه فلان‌چیز برایم‌ شانس می‌آورد</span> از مصادیق شرک ذکر شده در آیه بیان شده‌است[12].<br />
<br />
 <br />
<br />
[1]  سوره زمر – آيه 29<br />
[2] بحار الانوار: ج ۵ ص ۳۱۲<br />
[3]  اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (سوره بقره – آيه 257) خداوند، ولي و سرپرست كساني است كه ايمان آورده‏ اند، آنها را از ظلمتها، به سوي نور بيرون مي‏برد. (اما) كساني كه كافر شدند، اولياي آنها طاغوت‌ها هستند، كه آنها را از نور، به سوي ظلمتها بيرون مي‏برند، آنها اهل آتش اند و هميشه در آن خواهند ماند.<br />
[4]  أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ (سوره صافات – آيه 125) آيا بعل را مى‌‏پرستيد و بهترين آفرينندگان را وامى‏ گذاريد.<br />
[5]  أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ (سوره فرقان – آيه 43) آيا آن كس كه هواى [نفس] خود را معبود خويش گرفته است ديدى.<br />
[6]  قَالُوا سُبْحَانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنَا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ كَانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ (سوره سبأ – آيه 41) مى‏‌گويند منزهى تو سرپرست ما تويى نه آنها بلكه جنيان را مى‌‌پرستيدند بيشترشان به (تأثير داشتن) آنها ايمان داشتند – أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ (سوره ياسين – 60) اى فرزندان آدم مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را نپرستيد زيرا وى دشمن آشكار شماست.<br />
[7]  سوره زمر – آيه 29<br />
[8]  سوره يوسف – آيه 106<br />
[9] كافي: ج 2، ص 292<br />
[10] همان<br />
[11] تفسير عياشي: ج 2، ص 211<br />
[12] همان<br />
<br />
 </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: B Mitra;">اعوذ بالله من الشيطان الرجيم<br />
بسم الله الرحمن الرحيم<br />
<br />
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكَاءُ مُتَشَاكِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ[1]<br />
خدا مثَلى مى‌زند: مردى را كه چند تن در او شريكند و بر سر او اختلاف دارند. و مردى كه تنها از آنِ يكى باشد. آيا اين دو با هم برابرند؟ حمد سپاس تنها از آن خدا اما، بيشترشان نمى‌دانند.</span></span></div><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: B Mitra;"><br />
 <br />
حضرت سیدالشهدا امام حسین علیه السلام:<br />
<br />
ايّهَا النّاسُ! إِنّ اللّهَ جَلّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلاّ لِيَعْرِفُوهُ، فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ[2].<br />
<br />
اى مردم! خداوند بندگان را آفريد تا او را بشناسند،<br />
آن‌‏گاه كه او را شناختند، پرستش كنند<br />
و آن ‏گاه كه او را پرستيدند،<br />
<span style="color: #000080;">از پرستش غير او بى‏ نياز شوند.</span><br />
<br />
 <br />
⭕️ میدانید سوپر <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FFD700;">گلدن پوینت</span> و نکته <span style="color: #FFD700;">طلایی</span></span> این حدیث شریف چیست؟<br />
* نکته طلایی در قسمت آخر سخن امام علیه السلام است که حضرت می‌فرماید:<br />
<span style="color: #C71585;">آنگاه که مردم خدا پرست شدند آنگاه از پرستش غیر خدا بی‌نیاز می‌شوند‼️</span><br />
سخن بالا یعنی:<br />
⭕️انسان ناگزیر از پرستش است⭕️ و<span style="font-weight: bold;"> <span style="color: #FF0000;">در نپرستیدن مختار نیست</span></span>، <br />
و چه بخواهد و چه نخواهد <br />
و چه بداند و چه نداند <br />
در حال پرستش است؛ تنها مصداق معبود (یا معبودانش) را با اختیار خود انتحاب می‌کنند‼️<br />
<br />
اگر به عبادت خدا که <span style="color: #0000CD;">#حقیقت_عبادت</span> هم البته بر طبق آیات و روایات در <span style="color: #0000CD;">#اطاعت</span> کردن است نپردازد. <span style="font-weight: bold;">ناگزیر</span> به پرستش و اطاعت غیر خدا روی می‌آورد. (یعنی همان آیه آیت‌الکرسی که می‌فرماید اگر بندگی خدا را نکند در حقیقت دارد بندگی غیرخدا را می‌کند که این غیر خدا در ادبیات قرآن می‌شود طاغوت[3].)<br />
حال می‌خواهد آن معبود <br />
بُتی[4] باشد، <br />
یا <span style="color: #FF0000;">هوای نفسش</span>[5]، <br />
یا پول و ثروت <br />
یا شخصی <br />
</span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: B Mitra;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: B Mitra;">یا شیطان </span></span>و یا موجودی ديگر[6] که متوهّم است با پرستش و اطاعت و تبعیت‌کردن و بزرگداشت و خدمت‌کردنش به سعادت و مطلوب خود نائل می‌شود.<br />
<br />
آیه ذیل هم که جزو ۵ آیه‌ قرآن است که بیشترین تأثیر را روی من داشته کاملا با این سخن حضرت سیدالشهدا مرتبط است:<br />
<br />
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكَاءُ مُتَشَاكِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ[7]<br />
خدا مثَلى مى‌زند:<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #8B4513;">مردى را كه چند تن در او شريكند و بر سر او اختلاف دارند.</span></span><br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">و مردى كه تنها از آنِ يكى باشد.</span></span><br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;">آيا اين دو با هم برابرند؟</span></span><br />
حمد سپاس تنها از آن خدا اما، <span style="font-weight: bold;">بيشترشان نمى‌دانند. </span><br />
<br />
 <br />
چقدر این آیه فوق‌العاده هست، خیلی به زبان ساده می‌گه <br />
ای نادان <br />
به جای اینکه فقط بنده خدا باشی، اونم خدایی که <span style="font-weight: bold;">همه چیز دستشه،</span> <span style="color: #FF0000;">چرا میری بنده دیگران می‌شی؟!</span><br />
اگه بنده خدای واحد و احد نشی<br />
بدبخت مجبور هِی بری بنده چندین خدای دیگه بشی <br />
<span style="color: #C71585;">که هر کدومم یه چیزی ازت می‌خواد که با خواسته اون یکی خديانت در تضاد هست</span>، <span style="font-weight: bold;">تازه چیزیم در حقیقت دستشون نیست‌!</span><br />
در پایانم میگه <span style="font-weight: bold;">اکثر</span> ما آدما از <span style="color: #006400;">فهم</span> و درک و توجه به این <span style="color: #0000CD;">قاعده واضح و حقيقت مهم</span> عاجز و غافل و <span style="color: #800080;">نادانیم</span> این میشه که حتی <span style="color: #006400;">اکثر مؤمنین</span> به قول خود خدا <span style="color: #FF0000;">میشن مشرک</span>:<br />
و َمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ[8]<br />
و بيشترشان به خدا ايمان نمی‌آورند الا اینکه همچنان مشرکند (مشرک به شرک خفی‌ و شرک در اطاعت به واسطه اینکه گمان می‌کنند دیگرانی جز خدا در کسب سود و یا دفع زیانشان موثرند.)<br />
<br />
 روایات معصومین علیهم السلام در ذیل این آیه بسیار بسیار قابل تامل است:<br />
<br />
1) امام صادق عليه السلام در توضيح آيه «و َمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ اِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ» فرمود:<br />
منظور آن است كه به  گونه‌ای از شيطان اطاعت می‌كنند كه <span style="font-weight: bold;">خود نيز متوجه نمي‌شوند</span> و (در نتيجه این اطاعت از غیر خدا) شرك می‌ورزند[9].<br />
<br />
 2) امام صادق عليه السلام در توضيح آيه «وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ اِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ» فرمود:<br />
<span style="color: #0000CD;">#مقصود</span>، <span style="color: #0000CD;">#شرك_در_اطاعت</span> است،<br />
نه شرك در عبادت[10].<br />
<br />
 ۳) امام صادق عليه السلام راجع به آيه «وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ اِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ» فرمود:<br />
مقصود آن است كه فردي بگويد:<br />
<span style="font-weight: bold;">اگر فلاني نبود، به چنين و چنان دچار مي‌شدم و يا اگر فلاني نبود، اهل و عيالم از دست من مي رفتند. مگر نمي‌بيني كه وي براي خداوند، شريك</span> و انباز قرار داده كه به او <span style="color: #000080;">روزي مي‌دهد</span> و <span style="color: #000080;">بلا و مصيبت را از او دور مي‌كند</span>.<br />
راوي گويد: به امام عرض كردم: برخی چنين مي‌گويند: <span style="font-weight: bold;">اگر لطف و مرحمت الهي بر من نبود و فلاني را به كمكم نمي‌فرستاد، هلاك مي شدم؛ اين چنين تعبيري چه حكمي دارد؟<span style="color: #800080;"> امام فرمود: مشكلي در آن نيست</span></span>[11].<br />
<br />
 4) در روایات دیگری در این خصوص هم <span style="font-weight: bold;">رجوع به کاهن و پیشگو یا خرافاتی نظیر اعتقاد به اینکه فلان‌چیز برایم‌ شانس می‌آورد</span> از مصادیق شرک ذکر شده در آیه بیان شده‌است[12].<br />
<br />
 <br />
<br />
[1]  سوره زمر – آيه 29<br />
[2] بحار الانوار: ج ۵ ص ۳۱۲<br />
[3]  اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (سوره بقره – آيه 257) خداوند، ولي و سرپرست كساني است كه ايمان آورده‏ اند، آنها را از ظلمتها، به سوي نور بيرون مي‏برد. (اما) كساني كه كافر شدند، اولياي آنها طاغوت‌ها هستند، كه آنها را از نور، به سوي ظلمتها بيرون مي‏برند، آنها اهل آتش اند و هميشه در آن خواهند ماند.<br />
[4]  أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ (سوره صافات – آيه 125) آيا بعل را مى‌‏پرستيد و بهترين آفرينندگان را وامى‏ گذاريد.<br />
[5]  أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ (سوره فرقان – آيه 43) آيا آن كس كه هواى [نفس] خود را معبود خويش گرفته است ديدى.<br />
[6]  قَالُوا سُبْحَانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنَا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ كَانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ (سوره سبأ – آيه 41) مى‏‌گويند منزهى تو سرپرست ما تويى نه آنها بلكه جنيان را مى‌‌پرستيدند بيشترشان به (تأثير داشتن) آنها ايمان داشتند – أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ (سوره ياسين – 60) اى فرزندان آدم مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را نپرستيد زيرا وى دشمن آشكار شماست.<br />
[7]  سوره زمر – آيه 29<br />
[8]  سوره يوسف – آيه 106<br />
[9] كافي: ج 2، ص 292<br />
[10] همان<br />
[11] تفسير عياشي: ج 2، ص 211<br />
[12] همان<br />
<br />
 </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[راهی نبود ، چشم ها را بستند .]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43962.html</link>
			<pubDate>Sat, 18 Nov 2017 23:38:59 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43962.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">بسم الله الرحمن الرحیم</span></div><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;">سلام</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;">دیروز داشتم کتاب <span style="color: #ff0000;">" امامان این امت 12 نفرند"</span> نوشته مرتضی عسگری رو می خوندم با اینکه حجم کتاب خیلی کم بود ولی مطلب جالبی داشت ؛ فکر کردم واسه شما هم جالب باشه واسه همین برداشت خودمو به اختصار توی این تایپک آوردم</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;">به این 3 روایت توجه کنید ...!</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;">1- مسلم در صحیح خود از جابر بن سمره روایت کند که گفت: شنیدم رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می فرمود: «این دین همیشه، تا قیام قیامت و تا هنگامی که دوازده نفر خلیفه بر سر شما باشند، استوار و برپاست. این خلفا همگی از قریش اند.»</span></span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;">
<span style="font-size: x-small;">صحیح مسلم، ج3، ص1453، حدیث1821، این روایت را از آن رو برگزیدیم که جابر خود آن را نوشته است</span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;">2-از قول انس روایت کنند که آن حضرت فرمود:</span></span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> «این دین تا دوازده نفر از قریش باشند، به هیچ روی نابود نگردد؛ و چون از دنیا بروند، زمین نیز، اهل خود را فرو می برد.»</span></span></div><div style="text-align: RIGHT;">
<span style="font-size: x-small;">کنزالعمال، ج 13، ص 27.</span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;">3-در روایت دیگری ابن مسعود گوید: رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود:</span></span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> «خلفای بعد از من به تعداد اصحاب موسی هستند.»</span></span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;">
<span style="font-size: x-small;">تاریخ ابن کثیر، ج 6، ص 248؛ کنزالعمال، ج 13، ص 27؛ شواهد التنزیل حسکانی، ج 1، ص 455، حدیث 626.</span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"> الفاظ این روایات که با صراحت می گویند: «عدد خلفا تنها دوازده نفر است و بعد از آنان هرج و مرج و نابودی زمین و برپائی قیامت است» دیگر الفاظی را که چنین صراحتی از آنها دانسته نمی شود، بیان و تبیین می کند.</span><span style="font-size: medium;"> بنابراین، لازم است عمر یکی از امامان دوازده گانه، بر خلاف عمر عادی انسانها، طولانی و خارق العاده باشد.</span><span style="font-size: medium;"> چنانکه اکنون واقع شده و دوازدهمین امام از «ائمه اثنی عشر»و اوصیای رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بدین گونه است.</span><span style="font-size: medium;"><br />
</span><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سند احادیث به قدری محکم است که مجالی برای فرار از حقیقت نیست لذا برای انکار خورشید راهی نیست جز آنکه چشم ها را ببندند و چنین بگویند : </span></span>(برای جلوگیری از طولانی شدن بحث فقط به برخی از این سخنان اشاره می شود)<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;">ابن عربی شارح سنن ترمذی گوید:</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> ما امیران بعد از رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را که برشمردیم دیدیم: ابوبکر، عمر، عثمان، علی، حسن و معاویه، یزید، معاویه بن یزید، مروان، عبدالملک مروان، ولید، سلیمان، عمربن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک، مروان بن محمد بن مروان، سفاح و... هستند.</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> او پس از آن بیست و هفت نفر از خلفای عباسی تا عصر خود را برشمرده و گوید:</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="color: #0000cd;"> «اگر از مجموع آنها «دوازده نفر» را به صورت ظاهر شماره کنیم آخرین آنها سلیمان بن عبدالملک است، و اگر به معنای واقعی خلیفه نظر داشته باشیم، تنها پنج نفر برای ما باقی می ماند: خلفای چهارگانه و عمر بن عبدالعزیز. بنابراین، من معنایی برای این حدیث نمی یابم.» </span> </span><span style="font-size: x-small;">شرح ابن عربی بر سنن ترمذی، ج 9، ص 69-68.</span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="color: #0000cd;">سیوطی گوید: «از این «دوازده نفر» خلفای چهارگانه و حسن و معاویه و عبداللَّه بن زبیر و عمر بن عبدالعزیز، این هشت نفر، روی کار آمده اند و احتمال اینکه مهدی عباسی را هم به آنان اضافه کنیم - که او در بین عباسیان همانند عمربن عبدالعزیز در میان امویان است - و نیز، طاهر عباسی را به خاطر عدالت خواهی اش، باز هم دو نفر باقی و مورد انتظار است که یکی از آنان مهدی آل محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از اهل البیت خواهد بود.» </span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: x-small;">الصواعق المحرقه، ص 19 و تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص 12. بنابراین، برای پیروان مکتب خلفا دو امام منتظر خواهد بود که یکی از آنان مهدی(علیه السلام) است در حالی که پیروان مکتب اهل البیت(علیه السلام) تنها یک امام منتظر دارند.</span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="color: #0000cd;">بیهقی گوید: «این تعداد [دوازده نفر] تا زمان ولید بن یزید بن عبدالملک روی کار آمدند، سپس فتنه و آشوب بزرگ برپا شد و پس از آن حکومت عباسیان غالب آمد، و اینکه بر عدد مذکور می افزایند بدان خاطر است که صفت مورد اشاره در حدیث را رها کرده و یا کسانی را که بعد از فتنه مذکور آمده اند از آنان شمرده اند.»</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: x-small;">تاریخ ابن کثیر، ج 6، ص 249، به نقل از بیهقی.</span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> و نیز گفته اند: «کسانی که امت بر آنان اجتماع کرده اند: خلفای ثلاثه و سپس علی تا زمان حکمیت در صفین که معاویه را در آن روز خلیفه نامیدند.</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;">سپس با صلح حسن بر معاویه اجتماع کردند و پس از او بر پسرش یزید. حسین هم که پیش از رسیدن به خلافت کشته شد. با مرگ یزید اختلاف کردند تا آنکه پس از کشته شدن ابن زبیر، بر عبدالملک مروان اجتماع نمودند و سپس بر فرزندان چهارگانه او: ولید و سلیمان و یزید و هشام که در این جمع عمر بن عبدالعزیز میان سلیمان و یزید فاصله شد و دوازدهمین آنان ولید بن یزید بن عبدالملک بود که مردم پس از هشام بر او اجتماع کردند و او چهار سال حکومت کرد.» </span></span><br />
<span style="font-size: x-small;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: x-small;"> تاریخ الخلفاء، ص 11؛ الصواعق المحرقه، ص 19؛ فتح الباری، ج 16، ص 341.</span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> بنابراین، خلافت این دوازده نفر به خاطر اجتماع مسلمانان بر آنها صحیح است، و پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مسلمانان را به خلافت و جانشینی اینان از خودش - در حمل و انتقال اسلام به مردم - بشارت داده است!</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"><br />
</span></span><br />
<span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;"> ابن حجر درباره این توجیه گوید: «این بهترین توجیه است.»</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff4500;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> و ابن کثیر گوید:</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> «راهی را که بیهقی پیموده و عده ای با وی موافقت کرده اند، یعنی اینکه، مراد حدیث خلفای پی در پی تا زمان ولید بن عبدالملک فاسق می باشد، ولیدی که در گذشته در مذمت او سخن گفتیم، راهی غیرمقبول است. زیرا، خلفای مورد اشاره تا زمان این ولید، بیش از «دوازده نفرند، دلیل آن، این است که: خلافت ابوبکر و عمر و عثمان و علی مسلم است... پس از آنان حسن بن علی است چنانکه واقع شد و علی او را وصی خود قرار داد و مردم عراق با او بیعت کردند... تا آنکه او و معاویه صلح کردند. سپس پسر معاویه یزید و بعد، پسر یزید معاویه بن</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;">یزید و سپس مروان بن حکم و بعد پسرش عبدالملک مروان و ولید بن عبدالملک، سپس سلیمان بن عبدالملک، و بعد عمر بن عبدالعزیز و پس از وی یزید بن عبدالملک و بعد هشام بن عبدالملک، که جمع آنها پانزده نفر می شود و سپس ولید بن یزید بن عبدالملک، و اگر حکومت ابن زبیر پیش از عبدالملک را نیز به حساب آوریم، می شوند شانزده نفر، و با این حساب، یزید بن معاویه جزء آن دوازده نفر شده و عمر بن عبدالعزیز که همه پیشوایان بر مدح و سپاس او متفق القولند، و او را از خلفای راشدین به شمار آورده و همه مردم بر عدالت او اتفاق نظر دارند، و دوران او از بهترین دورانها بوده و حتی شیعیان نیز بدان اعتراف دارند، از جمع «دوازده نفر» خارج می گردد.</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> و اگر بگوید: من تنها کسانی را به حساب می آورم که امت بر آنان اجتماع کرده باشند، لازمه اش آن است که علی بن ابی طالب و فرزندش به حساب نیایند، زیرا همه مردم بر آن دو اجتماع نکردند، دلیلش آنکه مردم شام، همگی، از بیعت با او سر باز زدند.»</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> و نیز گوید: «برخی توجیه کنندگان، معاویه و پسرش یزید و نوه اش معاویه بن یزید را به شمار آورده، و زمان مروان و ابن زبیر را قید نکرده اند، زیرا امت بر هیچ یک از آنها اجتماع نکرده اند.»</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> بنابر این دیدگاه نیز، می گوییم: «در این مسلک خلفای سه گانه سپس معاویه و بعد یزید و سپس عبدالملک و بعد ولید بن سلیمان و سپس عمر بن عبدالعزیز و بعد یزید و بعد هشام به شمار آیند که جمعاً ده نفرند و بعد از آنها ولید بن یزید بن عبدالملک فاسق است که </span></span><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;">لازمه این دیدگاه نیز، اخراج علی و پسرش حسن خواهد بود</span></span><span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;">، و </span></span><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;">این دقیقاً بر خلاف آنی است که امامان اهل سنت و بلکه شیعه بر آن تصریح کرده اند</span></span><span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;">.» </span></span><br />
<span style="font-size: x-small;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: x-small;">تاریخ ابن کثیر، ج 6، ص 250-249.</span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: medium;"> بدین گونه، علمای مکتب خلفا در تفسیر روایات گذشته، به دیدگاه واحدی نرسیدند. علاوه بر آن، از آوردن روایاتی که رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اسامی آن دوازده نفر را بیان فرموده نیز، اغماض و اهمال کرده اند.<span style="color: #ff0000;"> زیرا، با سیاست حاکم بر مکتب خلفا در طی قرون متمادی در تخالف و تضاد بوده است.</span></span><br />
<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000cd;"><span style="font-size: x-large;"><span style="font-weight: bold;">مخلص کلام : راهی نبود باید چشم ها را می بستند .</span></span></span></div>
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">بسم الله الرحمن الرحیم</span></div><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;">سلام</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;">دیروز داشتم کتاب <span style="color: #ff0000;">" امامان این امت 12 نفرند"</span> نوشته مرتضی عسگری رو می خوندم با اینکه حجم کتاب خیلی کم بود ولی مطلب جالبی داشت ؛ فکر کردم واسه شما هم جالب باشه واسه همین برداشت خودمو به اختصار توی این تایپک آوردم</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;">به این 3 روایت توجه کنید ...!</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;">1- مسلم در صحیح خود از جابر بن سمره روایت کند که گفت: شنیدم رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می فرمود: «این دین همیشه، تا قیام قیامت و تا هنگامی که دوازده نفر خلیفه بر سر شما باشند، استوار و برپاست. این خلفا همگی از قریش اند.»</span></span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;">
<span style="font-size: x-small;">صحیح مسلم، ج3، ص1453، حدیث1821، این روایت را از آن رو برگزیدیم که جابر خود آن را نوشته است</span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;">2-از قول انس روایت کنند که آن حضرت فرمود:</span></span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> «این دین تا دوازده نفر از قریش باشند، به هیچ روی نابود نگردد؛ و چون از دنیا بروند، زمین نیز، اهل خود را فرو می برد.»</span></span></div><div style="text-align: RIGHT;">
<span style="font-size: x-small;">کنزالعمال، ج 13، ص 27.</span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;">3-در روایت دیگری ابن مسعود گوید: رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود:</span></span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> «خلفای بعد از من به تعداد اصحاب موسی هستند.»</span></span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;">
<span style="font-size: x-small;">تاریخ ابن کثیر، ج 6، ص 248؛ کنزالعمال، ج 13، ص 27؛ شواهد التنزیل حسکانی، ج 1، ص 455، حدیث 626.</span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"> الفاظ این روایات که با صراحت می گویند: «عدد خلفا تنها دوازده نفر است و بعد از آنان هرج و مرج و نابودی زمین و برپائی قیامت است» دیگر الفاظی را که چنین صراحتی از آنها دانسته نمی شود، بیان و تبیین می کند.</span><span style="font-size: medium;"> بنابراین، لازم است عمر یکی از امامان دوازده گانه، بر خلاف عمر عادی انسانها، طولانی و خارق العاده باشد.</span><span style="font-size: medium;"> چنانکه اکنون واقع شده و دوازدهمین امام از «ائمه اثنی عشر»و اوصیای رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بدین گونه است.</span><span style="font-size: medium;"><br />
</span><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سند احادیث به قدری محکم است که مجالی برای فرار از حقیقت نیست لذا برای انکار خورشید راهی نیست جز آنکه چشم ها را ببندند و چنین بگویند : </span></span>(برای جلوگیری از طولانی شدن بحث فقط به برخی از این سخنان اشاره می شود)<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;">ابن عربی شارح سنن ترمذی گوید:</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> ما امیران بعد از رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را که برشمردیم دیدیم: ابوبکر، عمر، عثمان، علی، حسن و معاویه، یزید، معاویه بن یزید، مروان، عبدالملک مروان، ولید، سلیمان، عمربن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک، مروان بن محمد بن مروان، سفاح و... هستند.</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> او پس از آن بیست و هفت نفر از خلفای عباسی تا عصر خود را برشمرده و گوید:</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="color: #0000cd;"> «اگر از مجموع آنها «دوازده نفر» را به صورت ظاهر شماره کنیم آخرین آنها سلیمان بن عبدالملک است، و اگر به معنای واقعی خلیفه نظر داشته باشیم، تنها پنج نفر برای ما باقی می ماند: خلفای چهارگانه و عمر بن عبدالعزیز. بنابراین، من معنایی برای این حدیث نمی یابم.» </span> </span><span style="font-size: x-small;">شرح ابن عربی بر سنن ترمذی، ج 9، ص 69-68.</span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="color: #0000cd;">سیوطی گوید: «از این «دوازده نفر» خلفای چهارگانه و حسن و معاویه و عبداللَّه بن زبیر و عمر بن عبدالعزیز، این هشت نفر، روی کار آمده اند و احتمال اینکه مهدی عباسی را هم به آنان اضافه کنیم - که او در بین عباسیان همانند عمربن عبدالعزیز در میان امویان است - و نیز، طاهر عباسی را به خاطر عدالت خواهی اش، باز هم دو نفر باقی و مورد انتظار است که یکی از آنان مهدی آل محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از اهل البیت خواهد بود.» </span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: x-small;">الصواعق المحرقه، ص 19 و تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص 12. بنابراین، برای پیروان مکتب خلفا دو امام منتظر خواهد بود که یکی از آنان مهدی(علیه السلام) است در حالی که پیروان مکتب اهل البیت(علیه السلام) تنها یک امام منتظر دارند.</span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="color: #0000cd;">بیهقی گوید: «این تعداد [دوازده نفر] تا زمان ولید بن یزید بن عبدالملک روی کار آمدند، سپس فتنه و آشوب بزرگ برپا شد و پس از آن حکومت عباسیان غالب آمد، و اینکه بر عدد مذکور می افزایند بدان خاطر است که صفت مورد اشاره در حدیث را رها کرده و یا کسانی را که بعد از فتنه مذکور آمده اند از آنان شمرده اند.»</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: x-small;">تاریخ ابن کثیر، ج 6، ص 249، به نقل از بیهقی.</span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> و نیز گفته اند: «کسانی که امت بر آنان اجتماع کرده اند: خلفای ثلاثه و سپس علی تا زمان حکمیت در صفین که معاویه را در آن روز خلیفه نامیدند.</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;">سپس با صلح حسن بر معاویه اجتماع کردند و پس از او بر پسرش یزید. حسین هم که پیش از رسیدن به خلافت کشته شد. با مرگ یزید اختلاف کردند تا آنکه پس از کشته شدن ابن زبیر، بر عبدالملک مروان اجتماع نمودند و سپس بر فرزندان چهارگانه او: ولید و سلیمان و یزید و هشام که در این جمع عمر بن عبدالعزیز میان سلیمان و یزید فاصله شد و دوازدهمین آنان ولید بن یزید بن عبدالملک بود که مردم پس از هشام بر او اجتماع کردند و او چهار سال حکومت کرد.» </span></span><br />
<span style="font-size: x-small;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: x-small;"> تاریخ الخلفاء، ص 11؛ الصواعق المحرقه، ص 19؛ فتح الباری، ج 16، ص 341.</span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> بنابراین، خلافت این دوازده نفر به خاطر اجتماع مسلمانان بر آنها صحیح است، و پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مسلمانان را به خلافت و جانشینی اینان از خودش - در حمل و انتقال اسلام به مردم - بشارت داده است!</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"><br />
</span></span><br />
<span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;"> ابن حجر درباره این توجیه گوید: «این بهترین توجیه است.»</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff4500;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> و ابن کثیر گوید:</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> «راهی را که بیهقی پیموده و عده ای با وی موافقت کرده اند، یعنی اینکه، مراد حدیث خلفای پی در پی تا زمان ولید بن عبدالملک فاسق می باشد، ولیدی که در گذشته در مذمت او سخن گفتیم، راهی غیرمقبول است. زیرا، خلفای مورد اشاره تا زمان این ولید، بیش از «دوازده نفرند، دلیل آن، این است که: خلافت ابوبکر و عمر و عثمان و علی مسلم است... پس از آنان حسن بن علی است چنانکه واقع شد و علی او را وصی خود قرار داد و مردم عراق با او بیعت کردند... تا آنکه او و معاویه صلح کردند. سپس پسر معاویه یزید و بعد، پسر یزید معاویه بن</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;">یزید و سپس مروان بن حکم و بعد پسرش عبدالملک مروان و ولید بن عبدالملک، سپس سلیمان بن عبدالملک، و بعد عمر بن عبدالعزیز و پس از وی یزید بن عبدالملک و بعد هشام بن عبدالملک، که جمع آنها پانزده نفر می شود و سپس ولید بن یزید بن عبدالملک، و اگر حکومت ابن زبیر پیش از عبدالملک را نیز به حساب آوریم، می شوند شانزده نفر، و با این حساب، یزید بن معاویه جزء آن دوازده نفر شده و عمر بن عبدالعزیز که همه پیشوایان بر مدح و سپاس او متفق القولند، و او را از خلفای راشدین به شمار آورده و همه مردم بر عدالت او اتفاق نظر دارند، و دوران او از بهترین دورانها بوده و حتی شیعیان نیز بدان اعتراف دارند، از جمع «دوازده نفر» خارج می گردد.</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> و اگر بگوید: من تنها کسانی را به حساب می آورم که امت بر آنان اجتماع کرده باشند، لازمه اش آن است که علی بن ابی طالب و فرزندش به حساب نیایند، زیرا همه مردم بر آن دو اجتماع نکردند، دلیلش آنکه مردم شام، همگی، از بیعت با او سر باز زدند.»</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> و نیز گوید: «برخی توجیه کنندگان، معاویه و پسرش یزید و نوه اش معاویه بن یزید را به شمار آورده، و زمان مروان و ابن زبیر را قید نکرده اند، زیرا امت بر هیچ یک از آنها اجتماع نکرده اند.»</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"> بنابر این دیدگاه نیز، می گوییم: «در این مسلک خلفای سه گانه سپس معاویه و بعد یزید و سپس عبدالملک و بعد ولید بن سلیمان و سپس عمر بن عبدالعزیز و بعد یزید و بعد هشام به شمار آیند که جمعاً ده نفرند و بعد از آنها ولید بن یزید بن عبدالملک فاسق است که </span></span><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;">لازمه این دیدگاه نیز، اخراج علی و پسرش حسن خواهد بود</span></span><span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;">، و </span></span><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;">این دقیقاً بر خلاف آنی است که امامان اهل سنت و بلکه شیعه بر آن تصریح کرده اند</span></span><span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;">.» </span></span><br />
<span style="font-size: x-small;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: x-small;">تاریخ ابن کثیر، ج 6، ص 250-249.</span><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span><br />
<span style="font-size: medium;"> بدین گونه، علمای مکتب خلفا در تفسیر روایات گذشته، به دیدگاه واحدی نرسیدند. علاوه بر آن، از آوردن روایاتی که رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اسامی آن دوازده نفر را بیان فرموده نیز، اغماض و اهمال کرده اند.<span style="color: #ff0000;"> زیرا، با سیاست حاکم بر مکتب خلفا در طی قرون متمادی در تخالف و تضاد بوده است.</span></span><br />
<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #0000cd;"><span style="font-size: x-large;"><span style="font-weight: bold;">مخلص کلام : راهی نبود باید چشم ها را می بستند .</span></span></span></div>
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چه کنیم تا بتوانیم‌ نفس خود را اصلاح کنیم؟!(کاملاً کاربردی!)]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43708.html</link>
			<pubDate>Wed, 04 Oct 2017 23:34:57 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43708.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">اعوذ بالله من الشیطان الرجیم<br />
بسم الله الرحمن الرحیم<br />
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿١﴾ <br />
وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاهَا ﴿٢﴾ <br />
وَالنَّهَارِ إِذَا جَلاهَا ﴿٣﴾ <br />
وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا ﴿٤﴾ <br />
وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا ﴿٥﴾ <br />
وَالأرْضِ وَمَا طَحَاهَا ﴿٦﴾ <br />
<span style="font-weight: bold;">وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿٧﴾ </span><br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿٨﴾ </span></span><br />
<span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا ﴿٩﴾ </span></span><br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا ﴿١٠﴾</span></span></div>
<br />
<br />
<br />
⭕️ چه کنیم تا بتوانیم‌ نفس خود را اصلاح کنیم⁉️<br />
<br />
<br />
خداوند متعال در قرآن حضرت یوسف علیه ولسلام را به عنوان یکی از بندگان مخلَص و صدّیق معرفی می‌کند و همانطور که می‌دانید بنابر آیات قرآن کریم شیطان بر عباد مخلَص خداوند راهی ندارد و مخلَصین در حقیقت برترین مخلِصینی هستند که مورد عنایت ویژه پروردگار قرار گرفته‌اند.<br />
حال چنین شخصیتی در ماجرایش با زلیخا می‌فرماید من نفس خود را بری نمی‌دانم (الّا ما رَحِمَ رَبّی) <br />
یعنی چه؟<br />
یعنی حتی اگر بنده صدّیق و مخلَص خداوند هم باشیم تا مورد رحمت خدا واقع نشویم و رحمت پروردگار شامل حال ما نشود نمی‌توانیم بر نفس خود فائق شویم.<br />
بنابر این یکی از بهترین راه‌های مقابله با نفس (در کنار مجاهده‌ی با او و استعاذه به پروردگار) این است که کاری کنیم تا مورد رحمت خداوند واقع شویم.<br />
حال چه چیز باعث می‌شود تا ما بیش از هر چیز دیگر‌مورد رحمت خدا واقع شویم؟<br />
یا به عبارت بهتر در کجا و چه شرایطی بیش از همه نزول رحمت خداوند وجود دارد؟<br />
آری <span style="color: #FF0000;">دستگاه اباعبدالله‌الحسین </span>علیه السلام.<br />
چنانچه در زیارت حضرت به ایشان خطاب می‌کنیم:<br />
<span style="font-weight: bold;">اسلام علیک یا رحمت الله الواسعة</span><br />
سلام بر تو ای رحمت واسعه خدا<br />
و روایات متعدد و معتبری در این زمینه از معصومین علیهم السلام وارد شده است که هرگونه ارتباط گرفتن با دستگاه حضرت سیدالشهدا منجر می‌شود تا شخص شدیدا مورد رحمت خاص الهی قرار گیرد و این است سِرِّ تاثیر شگقت انگیز حضور در عزای حسینی و اصلاح نفوس.<br />
هر‌گونه خدمت و حضور در مراسم عزای حسینی و زیارت حضرت و... برای شخص به نسبت اخلاص و معرفتش برکات بی‌نظیری از نزول رحمت خداوند را در پی‌خواهد داشت و بر طبق روایات معصومین علیه السلام خداوند اراده کرده است تا از طریق امام حسین علیه السلام بندگانش را مورد لطف و رحمت ویژه خود قرار دهد‌.<br />
البته قاعده (الّا ما رَحِمَ ربّی) برای تمام کارهای دیگری که در سخن معصومین علیهم السلام بیان شده است که باعث مورد رحمت واقع شدن شخص می‌شود برقرار است و موجب کنترل و اصلاح نفس شخص و سیر دادن نفس او از امّاره به مطمئنه خواهد شد.<br />
برخی از این کارها (به جز خدمت به دستگاه سیدالشهدا و شرکت در عزای حسینی و زیارت حضرتشان) که باعث نزول رحمت خداوند می‌شود، بر طبق بیانات حضرات معصومین علیهم السلام عبارتند از:<br />
۱- خدمت به والدین.<br />
۲- ذکر نعمات الهی برای دیگران به منظور محبوب ساختن خداوند.<br />
۳- شرکت در مجالس ذکر فضایل و احادیث اهل بیت علیهم السلام.<br />
۴- استفاده از قاعده (ارحم ترحم - یعنی رحم کن تا مورد رحمت واقع شوی، به خصوص به زیر دستان گذشت کردن از خطاهای ایشان) که به شدّت در جلب رحمت خداوند موثّر است.<br />
۵- نیت خیر داشتن و خیرخواهی کردن و خوش نیت بودن در قبال دیگران که در روایات ذکر شده کمتر چیزی مانند این باعث نزول رحمت خداوند می‌شود.<br />
۶- سجده کردن (به خصوص سجده طولانی)<br />
۷- خوش‌گمانی به خداوند و راضی بودن به تقدیرات الهی و اطمینان از اینکه خداوند برای بنده‌اش جز خیر نمی‌خواهد و اگر مشکلی هم پیشامد کرده صرقا به علت اعمال خودش است.<br />
۸- تلاش برای تمیز کردن مسجد. (ولو اندک باشد) و رفت و آمد زیاد به مسجد برای عبادت.<br />
۹- عیادت کردن از بیمار.<br />
۱۰- رسیدگی‌به یتیم<br />
۱۱- صدقه دادن (به خصوص صدقه پنهانی)<br />
۱۲- تلاش برای رفع اندوه و گرفتاری دیگری (به خصوص اگر شخص مومن باشد، حتی اگر تلاشش به رفع اندوه یا گرفتاری شخص نیانجامد!)<br />
۱۳- نماز و قرائت قرآن (این‌دو در جلب رحمت الهی کم‌نظیر است)<br />
۱۴- توبه و استغفار همراه با پشیمانی قلبی از گناه<br />
۱۵- تلاش برای کسب علوم الهی و علوم اهل بیت<br />
۱۶- شب زنده‌داری و نماز شب<br />
۱۷- شکرگزاری کردن بعد از آنکه توفیق یافت و کار خیری کرد و آن را از لطف خدا ببیند و به خود نسبت ندهد.<br />
۱۸- عطاکردن به کسی که تو را محروم کرده - پیوستن‌ به کسی که از تو بریده - بخشش کسی که به تو ظلم کرده (هر یک از این‌ها رحمت‌های عظیم الهی را در پی‌دارد)<br />
۱۹- نگاه کردن زن و شوهر با دیده محبت به یکدیگر و نظر کردن فرزند به والدین با دیده محبت.<br />
۲۰- دعا به درگاه خداوند و ذکر الهی.<br />
۲۱- تلاش برای حفظ کردن زبان از گناهان.<br />
۲۲- اشک ریختن از خوف خداوند و شرمندگی از گناهان.<br />
۲۳- یادکردن خداوند در بازار که اکثر مردم از یاد خدا در آن غافلند.<br />
۲۴- تلاش برای تربیت فرزند بر طبق آنچه خدا می‌پسندد بدون تحمیل آنچه که در توانش نیست.<br />
۲۵- زیارت و دیدار عالم که آثار‌حیزت‌انگیزی از رحمت الهی را در پی‌دارد.<br />
۲۶- کسی که در مشکلاتش (بیماری، فقر و...) در نزد مخلوق شکایت و شکوه و بی‌تابی نکند به شدت مورد رحمت الهی واقع می‌شود. (البته غیر از مشورت گرفتن و تقاضا از مومنین برای حل مشکلات است!)<br />
۲۷- تلاش برای کسب روزی حلال و انفاق در حد اعتدال.<br />
۲۸- رحم کردن به ضعیفان.<br />
۲۹- دیدار با برادران ایمانی. (موجب نزول رحمت‌های خاص الهی می‌شود)<br />
۳۰- صلوات بر محمد و آل محمد. (هر چه بیشتر بهتر)<br />
<br />
برخی عواملی که در روایات معصومین علیهم السلام‌بیان شده به شدت ما را از رحمت خداوند دور می‌کنند و در نتیجه باعث بی‌پناه شدن ما در برابر نفس امّاره می‌شوند.<br />
۱- ناراحت کردن و آزار دادن والدین‌.<br />
۲- قطع رحم.<br />
۳- خیانت کردن در امانت.<br />
۴- حضور در مراسم غنا.<br />
۵- قسم دروغ خوردن.<br />
۶- غیبت، بدگویی، عیب‌جویی و سخن‌چینی (شدیدا انسان را از رحمت خداوند دور می‌کند)<br />
۷- مسخره کردن و تحقیرکردن دیگران.<br />
۹- بدی کردن به همسایه.<br />
۱۰- شکایت کردن از خدا در پیش خلقش.<br />
۱۱- کسی که برای بر هم زدن رابطه دو نفر تلاش کند. (به خصوص اگر آن‌دو نفر زن و شوهر باشند)<br />
۱۲- شخص منت‌گذار<br />
۱۳- آزردن مومن به هر نحو که به شدت انسان را از رحمت خداوند دور می‌کند.<br />
۱۴- کسب روزی حرام‌<br />
۱۵- شرابخوارب<br />
۱۶- ترک نماز<br />
<br />
این ها نمونه‌هایی بود از عوامل نزول رحمت و دور شدن از آن در روایات و سخنان معصومین علیهم السلام، عمری باشد بیشتر و دقیقتر موارد را تنظیم می‌کنم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">اعوذ بالله من الشیطان الرجیم<br />
بسم الله الرحمن الرحیم<br />
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿١﴾ <br />
وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاهَا ﴿٢﴾ <br />
وَالنَّهَارِ إِذَا جَلاهَا ﴿٣﴾ <br />
وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا ﴿٤﴾ <br />
وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا ﴿٥﴾ <br />
وَالأرْضِ وَمَا طَحَاهَا ﴿٦﴾ <br />
<span style="font-weight: bold;">وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿٧﴾ </span><br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿٨﴾ </span></span><br />
<span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا ﴿٩﴾ </span></span><br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا ﴿١٠﴾</span></span></div>
<br />
<br />
<br />
⭕️ چه کنیم تا بتوانیم‌ نفس خود را اصلاح کنیم⁉️<br />
<br />
<br />
خداوند متعال در قرآن حضرت یوسف علیه ولسلام را به عنوان یکی از بندگان مخلَص و صدّیق معرفی می‌کند و همانطور که می‌دانید بنابر آیات قرآن کریم شیطان بر عباد مخلَص خداوند راهی ندارد و مخلَصین در حقیقت برترین مخلِصینی هستند که مورد عنایت ویژه پروردگار قرار گرفته‌اند.<br />
حال چنین شخصیتی در ماجرایش با زلیخا می‌فرماید من نفس خود را بری نمی‌دانم (الّا ما رَحِمَ رَبّی) <br />
یعنی چه؟<br />
یعنی حتی اگر بنده صدّیق و مخلَص خداوند هم باشیم تا مورد رحمت خدا واقع نشویم و رحمت پروردگار شامل حال ما نشود نمی‌توانیم بر نفس خود فائق شویم.<br />
بنابر این یکی از بهترین راه‌های مقابله با نفس (در کنار مجاهده‌ی با او و استعاذه به پروردگار) این است که کاری کنیم تا مورد رحمت خداوند واقع شویم.<br />
حال چه چیز باعث می‌شود تا ما بیش از هر چیز دیگر‌مورد رحمت خدا واقع شویم؟<br />
یا به عبارت بهتر در کجا و چه شرایطی بیش از همه نزول رحمت خداوند وجود دارد؟<br />
آری <span style="color: #FF0000;">دستگاه اباعبدالله‌الحسین </span>علیه السلام.<br />
چنانچه در زیارت حضرت به ایشان خطاب می‌کنیم:<br />
<span style="font-weight: bold;">اسلام علیک یا رحمت الله الواسعة</span><br />
سلام بر تو ای رحمت واسعه خدا<br />
و روایات متعدد و معتبری در این زمینه از معصومین علیهم السلام وارد شده است که هرگونه ارتباط گرفتن با دستگاه حضرت سیدالشهدا منجر می‌شود تا شخص شدیدا مورد رحمت خاص الهی قرار گیرد و این است سِرِّ تاثیر شگقت انگیز حضور در عزای حسینی و اصلاح نفوس.<br />
هر‌گونه خدمت و حضور در مراسم عزای حسینی و زیارت حضرت و... برای شخص به نسبت اخلاص و معرفتش برکات بی‌نظیری از نزول رحمت خداوند را در پی‌خواهد داشت و بر طبق روایات معصومین علیه السلام خداوند اراده کرده است تا از طریق امام حسین علیه السلام بندگانش را مورد لطف و رحمت ویژه خود قرار دهد‌.<br />
البته قاعده (الّا ما رَحِمَ ربّی) برای تمام کارهای دیگری که در سخن معصومین علیهم السلام بیان شده است که باعث مورد رحمت واقع شدن شخص می‌شود برقرار است و موجب کنترل و اصلاح نفس شخص و سیر دادن نفس او از امّاره به مطمئنه خواهد شد.<br />
برخی از این کارها (به جز خدمت به دستگاه سیدالشهدا و شرکت در عزای حسینی و زیارت حضرتشان) که باعث نزول رحمت خداوند می‌شود، بر طبق بیانات حضرات معصومین علیهم السلام عبارتند از:<br />
۱- خدمت به والدین.<br />
۲- ذکر نعمات الهی برای دیگران به منظور محبوب ساختن خداوند.<br />
۳- شرکت در مجالس ذکر فضایل و احادیث اهل بیت علیهم السلام.<br />
۴- استفاده از قاعده (ارحم ترحم - یعنی رحم کن تا مورد رحمت واقع شوی، به خصوص به زیر دستان گذشت کردن از خطاهای ایشان) که به شدّت در جلب رحمت خداوند موثّر است.<br />
۵- نیت خیر داشتن و خیرخواهی کردن و خوش نیت بودن در قبال دیگران که در روایات ذکر شده کمتر چیزی مانند این باعث نزول رحمت خداوند می‌شود.<br />
۶- سجده کردن (به خصوص سجده طولانی)<br />
۷- خوش‌گمانی به خداوند و راضی بودن به تقدیرات الهی و اطمینان از اینکه خداوند برای بنده‌اش جز خیر نمی‌خواهد و اگر مشکلی هم پیشامد کرده صرقا به علت اعمال خودش است.<br />
۸- تلاش برای تمیز کردن مسجد. (ولو اندک باشد) و رفت و آمد زیاد به مسجد برای عبادت.<br />
۹- عیادت کردن از بیمار.<br />
۱۰- رسیدگی‌به یتیم<br />
۱۱- صدقه دادن (به خصوص صدقه پنهانی)<br />
۱۲- تلاش برای رفع اندوه و گرفتاری دیگری (به خصوص اگر شخص مومن باشد، حتی اگر تلاشش به رفع اندوه یا گرفتاری شخص نیانجامد!)<br />
۱۳- نماز و قرائت قرآن (این‌دو در جلب رحمت الهی کم‌نظیر است)<br />
۱۴- توبه و استغفار همراه با پشیمانی قلبی از گناه<br />
۱۵- تلاش برای کسب علوم الهی و علوم اهل بیت<br />
۱۶- شب زنده‌داری و نماز شب<br />
۱۷- شکرگزاری کردن بعد از آنکه توفیق یافت و کار خیری کرد و آن را از لطف خدا ببیند و به خود نسبت ندهد.<br />
۱۸- عطاکردن به کسی که تو را محروم کرده - پیوستن‌ به کسی که از تو بریده - بخشش کسی که به تو ظلم کرده (هر یک از این‌ها رحمت‌های عظیم الهی را در پی‌دارد)<br />
۱۹- نگاه کردن زن و شوهر با دیده محبت به یکدیگر و نظر کردن فرزند به والدین با دیده محبت.<br />
۲۰- دعا به درگاه خداوند و ذکر الهی.<br />
۲۱- تلاش برای حفظ کردن زبان از گناهان.<br />
۲۲- اشک ریختن از خوف خداوند و شرمندگی از گناهان.<br />
۲۳- یادکردن خداوند در بازار که اکثر مردم از یاد خدا در آن غافلند.<br />
۲۴- تلاش برای تربیت فرزند بر طبق آنچه خدا می‌پسندد بدون تحمیل آنچه که در توانش نیست.<br />
۲۵- زیارت و دیدار عالم که آثار‌حیزت‌انگیزی از رحمت الهی را در پی‌دارد.<br />
۲۶- کسی که در مشکلاتش (بیماری، فقر و...) در نزد مخلوق شکایت و شکوه و بی‌تابی نکند به شدت مورد رحمت الهی واقع می‌شود. (البته غیر از مشورت گرفتن و تقاضا از مومنین برای حل مشکلات است!)<br />
۲۷- تلاش برای کسب روزی حلال و انفاق در حد اعتدال.<br />
۲۸- رحم کردن به ضعیفان.<br />
۲۹- دیدار با برادران ایمانی. (موجب نزول رحمت‌های خاص الهی می‌شود)<br />
۳۰- صلوات بر محمد و آل محمد. (هر چه بیشتر بهتر)<br />
<br />
برخی عواملی که در روایات معصومین علیهم السلام‌بیان شده به شدت ما را از رحمت خداوند دور می‌کنند و در نتیجه باعث بی‌پناه شدن ما در برابر نفس امّاره می‌شوند.<br />
۱- ناراحت کردن و آزار دادن والدین‌.<br />
۲- قطع رحم.<br />
۳- خیانت کردن در امانت.<br />
۴- حضور در مراسم غنا.<br />
۵- قسم دروغ خوردن.<br />
۶- غیبت، بدگویی، عیب‌جویی و سخن‌چینی (شدیدا انسان را از رحمت خداوند دور می‌کند)<br />
۷- مسخره کردن و تحقیرکردن دیگران.<br />
۹- بدی کردن به همسایه.<br />
۱۰- شکایت کردن از خدا در پیش خلقش.<br />
۱۱- کسی که برای بر هم زدن رابطه دو نفر تلاش کند. (به خصوص اگر آن‌دو نفر زن و شوهر باشند)<br />
۱۲- شخص منت‌گذار<br />
۱۳- آزردن مومن به هر نحو که به شدت انسان را از رحمت خداوند دور می‌کند.<br />
۱۴- کسب روزی حرام‌<br />
۱۵- شرابخوارب<br />
۱۶- ترک نماز<br />
<br />
این ها نمونه‌هایی بود از عوامل نزول رحمت و دور شدن از آن در روایات و سخنان معصومین علیهم السلام، عمری باشد بیشتر و دقیقتر موارد را تنظیم می‌کنم.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اسلام ناب واسلام ناسره؟!]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43560.html</link>
			<pubDate>Sun, 27 Aug 2017 13:35:26 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-43560.html</guid>
			<description><![CDATA[با نام ویادخدا<br />
درود بردوستان ووقت بخیر<br />
<span style="color: #345f8a;"><span style="font-family: Tahoma;">پس از بعثت پیامبر اکرم وتشکیل حکومت اسلام ناب در مدینه ورحلت ایشان دیگر جهان اسلام روی اسلام ناب را ندید.ابتدا در مساله خلافت مسلمانان دو گروه شدند بخشی بنام شیعه وبرخی بنام سنی و بعدها درطول 14 قرن هریک بمذاهب وفرق گوناگون تقسیم شدند وامروز هرگروه مدعی اسلام ناب است اما اسلام ناب کدام است؟ برای درک پاسخ ابتدا باید گفت که بیشتر این تقسیمات محصول تندروی در عقاید ورفتار است وگاه تفریط در آنها .گاه مردم را نادیده گرفته وهمه چیزرا ازسوی خداوند میدانند وطبیعی است که روحانیون این دسته خودرا نمایندگان تام الاختیار خداوند دانسته ودسته ای دیگر همه اموررا درگرو تصمیم بندگان خدا میدانند واز این طریق راه خودرا با خدا جدا میکنند . اسلام ناب آن است که خداوند ومردم را در طول هم وباهم ببیند وهرگز یکی را فدای دیگری نکند .اسلام ناب بنام خداوند آغاز میگردد وبا اراده مردم دنبال میشود .هر پایه اعتقادی بدون خدا وهر اعتقاد بخداوند بدون حضور مردم اسلام ناسره است .جمهوری اسلامی ایران که برپایه اصول بنیادین ومرام اهلبیت است زمانی میتواند مدعی اسلام ناب باشد که در کنار نظارت دقیق برقوانین اراده مردمی کاملا مورد احترام وشناخته شده باشد. هر اراده ای که مانع از حضورجدی مردم درصحنه باشد چه در انتخابات وچه در تصویب قوانین ویا آزادی بیان ورسانه مانعی برای ارائه اسلام ناب است .اسلام ناب ازدرون اراده جمع که مبتنی بر باورهای اسلامی است بیرون میاید وهرگز امری ثابت نیست .اسلام ناب به زمان ومکان ومردم مرتبط است ونمی توان آنرا درسراسر گیتی یکسان دیدچرا که بفرموده خداوند ما شمارا ازیک نر وماده اما گوناگون آفریدیم ومعیار کرامت شما تقوی است.</span></span><span style="color: #345f8a;"><span style="font-family: Tahoma;"> </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[با نام ویادخدا<br />
درود بردوستان ووقت بخیر<br />
<span style="color: #345f8a;"><span style="font-family: Tahoma;">پس از بعثت پیامبر اکرم وتشکیل حکومت اسلام ناب در مدینه ورحلت ایشان دیگر جهان اسلام روی اسلام ناب را ندید.ابتدا در مساله خلافت مسلمانان دو گروه شدند بخشی بنام شیعه وبرخی بنام سنی و بعدها درطول 14 قرن هریک بمذاهب وفرق گوناگون تقسیم شدند وامروز هرگروه مدعی اسلام ناب است اما اسلام ناب کدام است؟ برای درک پاسخ ابتدا باید گفت که بیشتر این تقسیمات محصول تندروی در عقاید ورفتار است وگاه تفریط در آنها .گاه مردم را نادیده گرفته وهمه چیزرا ازسوی خداوند میدانند وطبیعی است که روحانیون این دسته خودرا نمایندگان تام الاختیار خداوند دانسته ودسته ای دیگر همه اموررا درگرو تصمیم بندگان خدا میدانند واز این طریق راه خودرا با خدا جدا میکنند . اسلام ناب آن است که خداوند ومردم را در طول هم وباهم ببیند وهرگز یکی را فدای دیگری نکند .اسلام ناب بنام خداوند آغاز میگردد وبا اراده مردم دنبال میشود .هر پایه اعتقادی بدون خدا وهر اعتقاد بخداوند بدون حضور مردم اسلام ناسره است .جمهوری اسلامی ایران که برپایه اصول بنیادین ومرام اهلبیت است زمانی میتواند مدعی اسلام ناب باشد که در کنار نظارت دقیق برقوانین اراده مردمی کاملا مورد احترام وشناخته شده باشد. هر اراده ای که مانع از حضورجدی مردم درصحنه باشد چه در انتخابات وچه در تصویب قوانین ویا آزادی بیان ورسانه مانعی برای ارائه اسلام ناب است .اسلام ناب ازدرون اراده جمع که مبتنی بر باورهای اسلامی است بیرون میاید وهرگز امری ثابت نیست .اسلام ناب به زمان ومکان ومردم مرتبط است ونمی توان آنرا درسراسر گیتی یکسان دیدچرا که بفرموده خداوند ما شمارا ازیک نر وماده اما گوناگون آفریدیم ومعیار کرامت شما تقوی است.</span></span><span style="color: #345f8a;"><span style="font-family: Tahoma;"> </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ارزش انسان به چيست؟]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-41513.html</link>
			<pubDate>Tue, 21 Feb 2017 14:59:58 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-41513.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">اعوذ بالله من الشيطان الرجيم<br />
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ<br />
<br />
وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾<br />
به عصر سوگند<br />
<br />
إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ﴿۲﴾<br />
كه بي‌گمان انسان‌ها همه در زيانند.<br />
<br />
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾<br />
مگر كساني كه ايمان آورده، و اعمال صالح انجام داده‏‌اند و يكديگر را به حق سفارش كرده، و يكديگر را به شكيبائي و استقامت توصيه نمود.</div>
<br />
<br />
رسول خدا صلوات الله عليه و آله:<br />
«المرء مع من احبّ»<br />
<span style="color: #000080;">انسان با محبوب خویش همراه است.</span><br />
<br />
<div style="text-align: LEFT;">بحارالانوار، ج 17، ص 13</div>
<br />
<br />
علامه محمد تقي جعفري مي­‌گفتند:<br />
برخي از جامعه ­شناسان برتر دنيا در دانمارک جمع شده بودند تا پيرامون موضوع مهمي به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضوع اين بود: «ارزش واقعي انسان به چيست».<br />
براي سنجش ارزش بسياري از موجودات، معيار خاصي داريم. مثلا معيار ارزش طلا به وزن و عيار آن است. معيار ارزش بنزين به مقدار و کيفيت آن است. معيار ارزش پول پشتوانه آن است؛ اما معيار ارزش انسان‌ها در چيست.<br />
<br />
<br />
به خاطره‌‌اي از مرحوم علامه جعفري توجه بفرمايد:<br />
هر کدام از جامعه‌شناسان، سخناني گفته و معيارهاي خاصي ارايه دادند.<br />
<br />
هنگامي که نوبت به بنده رسيد، گفتم : اگر مي‌خواهيد بدانيد يک انسان چقدر ارزش دارد، ببينيد به چه چيزي علاقه دارد و به چه چيزي عشق مي‌ورزد.<br />
کسي که عشقش يک آپارتمان دو طبقه است، در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسي که عشقش ماشينش است، ارزشش به همان ميزان است.<br />
<br />
اما کسي که عشقش خداي متعال است، ارزشش به اندازه خداست.<br />
<br />
علامه فرمودند: من اين مطلب را گفتم و پايين آمدم. وقتي جامعه شناسان سخنان من را شنيدند، براي چند دقيقه روي پاي خود ايستادند و کف زدند.<br />
هنگامي که تشويق آن‌ها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم: عزيزان، اين کلام از من نبود، بلکه از شخصي به نام علي ـ عليه‌السلام ـ است.<br />
آن حضرت در نهج‌البلاغه مي­‌فرمايند:<br />
«قِيمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ»؛<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-size: medium;">«ارزش هر انساني به اندازه چيزي است که دوست مي‌دارد».</span></span><br />
<br />
وقتي اين کلام را گفتم، دوباره به نشانه احترام به وجود مقدس اميرالمؤمنين علي ـ عليه‌‌السلام ـ از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاري کردند.<br />
حضرت علامه در ادامه مي‌گفتند:<br />
عشق حلال به اين است که انسان (مثلاّ) عاشق پنجاه ميليون تومان پول باشد.<br />
<span style="font-weight: bold;">حال اگر به انسان بگويند: «آي پنجاه ميليوني!»، چقدر بدش مي‌آيد؟ </span><br />
در واقع مي‌فهمد که اين حرف توهين در حق اوست.<br />
حالا که تکليف عشق حلال اما دنيوي معلوم شد،<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;"> ببينيد اگر کسي عشق به گناه و معصيت داشته باشد، چقدر پست و بي‌‌ارزش است!</span></span><br />
<br />
<br />
مولا اميرالمؤمنين علي عليه السلام مي‌فرمايند:<br />
<br />
من کانت همته ما یدخل بطنه کانت قیمته ما یخرج منه؛<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">((هر کس همتش را صرف پر کردن شکمش سازد، ارزش کارش چیزی است که از آن خارج می شود.))</span><br />
<br />
غررالحكم: ح 2577<br />
<br />
<br />
<br />
دغدغه اصلي ما چيست؟<br />
از فقدان چه جيز حقيقتاً مضطرب مي‌شويم؟<br />
بالا و پايين پريدن ما بري چيست؟<br />
از ضرر كردن در چه اموري حقيقتاً غصه مي‌خوريم؟ از قضا شدن نماز صبح؟ از نماز شب خوب ماندن؟ از نماز جماعت با ثواب بي‌پايانش را از دست دادن؟ <span style="font-weight: bold;">يا از اينكه وقتي جنسي را خريديم بفهميم دو مغازه كنار تر با نصف قيمت به فروش مي‌رفته؟!</span><br />
<br />
<br />
چهارپايان دغدغه‌هايشان چيست؟<br />
بهتر بخورند <br />
بهتر بپوشند<br />
بيشتر آميزش كنند<br />
محل زندگيشان بهتر باشد و...<br />
<br />
خوب اگر دغدغه‌هاي اصلي و محركه‌هاي اصلي ما اين باشد و حزن و فرح حقيقي وابسته به تغييرات در ملاك‌هاي بالا باشد تفاوت ما با چهارپايان در چيست؟!<br />
<br />
در پايان سخني از مولا اميرالمؤمنين:<br />
<br />
<span style="font-family: Tahoma;">ما بالکم تفرحون باليسير من الدنيا تدرکونه و لا يحزنکم الکثير من الاخره تحرمونه.<br />
<br />
شما را چه مي‌شود؟<br />
اندكي از دنيا را كه به دست مي‌آوريد شادمان مي‌شوديد<br />
و بسياري از آخرت را از دست مي‌دهيد و اندوهگين نمي‌شويد؟!<br />
<br />
فرازي از خطبه 112 نهج البلاغه<br />
</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">اعوذ بالله من الشيطان الرجيم<br />
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ<br />
<br />
وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾<br />
به عصر سوگند<br />
<br />
إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ﴿۲﴾<br />
كه بي‌گمان انسان‌ها همه در زيانند.<br />
<br />
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾<br />
مگر كساني كه ايمان آورده، و اعمال صالح انجام داده‏‌اند و يكديگر را به حق سفارش كرده، و يكديگر را به شكيبائي و استقامت توصيه نمود.</div>
<br />
<br />
رسول خدا صلوات الله عليه و آله:<br />
«المرء مع من احبّ»<br />
<span style="color: #000080;">انسان با محبوب خویش همراه است.</span><br />
<br />
<div style="text-align: LEFT;">بحارالانوار، ج 17، ص 13</div>
<br />
<br />
علامه محمد تقي جعفري مي­‌گفتند:<br />
برخي از جامعه ­شناسان برتر دنيا در دانمارک جمع شده بودند تا پيرامون موضوع مهمي به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضوع اين بود: «ارزش واقعي انسان به چيست».<br />
براي سنجش ارزش بسياري از موجودات، معيار خاصي داريم. مثلا معيار ارزش طلا به وزن و عيار آن است. معيار ارزش بنزين به مقدار و کيفيت آن است. معيار ارزش پول پشتوانه آن است؛ اما معيار ارزش انسان‌ها در چيست.<br />
<br />
<br />
به خاطره‌‌اي از مرحوم علامه جعفري توجه بفرمايد:<br />
هر کدام از جامعه‌شناسان، سخناني گفته و معيارهاي خاصي ارايه دادند.<br />
<br />
هنگامي که نوبت به بنده رسيد، گفتم : اگر مي‌خواهيد بدانيد يک انسان چقدر ارزش دارد، ببينيد به چه چيزي علاقه دارد و به چه چيزي عشق مي‌ورزد.<br />
کسي که عشقش يک آپارتمان دو طبقه است، در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسي که عشقش ماشينش است، ارزشش به همان ميزان است.<br />
<br />
اما کسي که عشقش خداي متعال است، ارزشش به اندازه خداست.<br />
<br />
علامه فرمودند: من اين مطلب را گفتم و پايين آمدم. وقتي جامعه شناسان سخنان من را شنيدند، براي چند دقيقه روي پاي خود ايستادند و کف زدند.<br />
هنگامي که تشويق آن‌ها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم: عزيزان، اين کلام از من نبود، بلکه از شخصي به نام علي ـ عليه‌السلام ـ است.<br />
آن حضرت در نهج‌البلاغه مي­‌فرمايند:<br />
«قِيمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ»؛<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-size: medium;">«ارزش هر انساني به اندازه چيزي است که دوست مي‌دارد».</span></span><br />
<br />
وقتي اين کلام را گفتم، دوباره به نشانه احترام به وجود مقدس اميرالمؤمنين علي ـ عليه‌‌السلام ـ از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاري کردند.<br />
حضرت علامه در ادامه مي‌گفتند:<br />
عشق حلال به اين است که انسان (مثلاّ) عاشق پنجاه ميليون تومان پول باشد.<br />
<span style="font-weight: bold;">حال اگر به انسان بگويند: «آي پنجاه ميليوني!»، چقدر بدش مي‌آيد؟ </span><br />
در واقع مي‌فهمد که اين حرف توهين در حق اوست.<br />
حالا که تکليف عشق حلال اما دنيوي معلوم شد،<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;"> ببينيد اگر کسي عشق به گناه و معصيت داشته باشد، چقدر پست و بي‌‌ارزش است!</span></span><br />
<br />
<br />
مولا اميرالمؤمنين علي عليه السلام مي‌فرمايند:<br />
<br />
من کانت همته ما یدخل بطنه کانت قیمته ما یخرج منه؛<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">((هر کس همتش را صرف پر کردن شکمش سازد، ارزش کارش چیزی است که از آن خارج می شود.))</span><br />
<br />
غررالحكم: ح 2577<br />
<br />
<br />
<br />
دغدغه اصلي ما چيست؟<br />
از فقدان چه جيز حقيقتاً مضطرب مي‌شويم؟<br />
بالا و پايين پريدن ما بري چيست؟<br />
از ضرر كردن در چه اموري حقيقتاً غصه مي‌خوريم؟ از قضا شدن نماز صبح؟ از نماز شب خوب ماندن؟ از نماز جماعت با ثواب بي‌پايانش را از دست دادن؟ <span style="font-weight: bold;">يا از اينكه وقتي جنسي را خريديم بفهميم دو مغازه كنار تر با نصف قيمت به فروش مي‌رفته؟!</span><br />
<br />
<br />
چهارپايان دغدغه‌هايشان چيست؟<br />
بهتر بخورند <br />
بهتر بپوشند<br />
بيشتر آميزش كنند<br />
محل زندگيشان بهتر باشد و...<br />
<br />
خوب اگر دغدغه‌هاي اصلي و محركه‌هاي اصلي ما اين باشد و حزن و فرح حقيقي وابسته به تغييرات در ملاك‌هاي بالا باشد تفاوت ما با چهارپايان در چيست؟!<br />
<br />
در پايان سخني از مولا اميرالمؤمنين:<br />
<br />
<span style="font-family: Tahoma;">ما بالکم تفرحون باليسير من الدنيا تدرکونه و لا يحزنکم الکثير من الاخره تحرمونه.<br />
<br />
شما را چه مي‌شود؟<br />
اندكي از دنيا را كه به دست مي‌آوريد شادمان مي‌شوديد<br />
و بسياري از آخرت را از دست مي‌دهيد و اندوهگين نمي‌شويد؟!<br />
<br />
فرازي از خطبه 112 نهج البلاغه<br />
</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اقسام پیامبران]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-42401.html</link>
			<pubDate>Fri, 11 Nov 2016 21:58:51 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-42401.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">بایاد خدا</span><br />
<span style="font-size: small;">درود </span><br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">در مورد پیامبران الهی سه دسته مطرح اند نبی رسول اولوالعزم وعلت این تفاوت درمحدوده فعالیت آنان است </span><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">محدوده فعالیت نبی بسیلر محدود ورسول بیشتر ازاو واولوالعزم آورنده دین وجهانی اند.</span><br />
<span style="font-size: small;">پیامبران اولولعزم 5 نفرند: حضرات نوح ع ابراهیم ع موسی ع عیسی ع ومحمدص</span><br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">رسولان 313 نفرند که برخی ازآنان نامشان درقرآن ویا روایات آمده است</span><br />
<span style="font-size: small;">الباقی همگی تنها نبی اند</span><br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">رابطه میان پیامبران اینگونه است .هر اولوالعزمی هم رسوله وهم نبی وهررسولی نبییه اما هرنبی ای اینطور نیست </span><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">همه پیامبران بجز اولوالعزم ها مروج دین پیامبران اولوالعزم بوده اند </span><br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">در مورد نوح ع 2 مورد درقران امده است. در مورد ابراهیم ع10 مورد درمورد موسی ع 14 مورد درمورد عیسی ع 3مورد ومروجان دین اسلام امامان دوازدهگانه بوده وهستند</span><br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">خط سیر قانون الهی ازآغاز آفرینش آدم ع تا پایان خلافت امام مهدی ع بصورت یک خط مستقیم ادامه داشته وخواهد داشت.</span><span style="font-size: small;"><br />
<span style="font-size: small;">دوره آدم ع وآئین او یک دوره مقدماتی بود که همه آن دوره در توفان نوحازمیان رفت وعده ای باقی ماندند. استاد من تعبیر جالبی دارد ودوران پیامبراناولوالعزم را به مدارس امروزی تشبیه میکند که جالب است شما هم بخونید</span><br />
<span style="font-size: small;"></span><span style="font-size: small;">دوره ادم دوره پیش دبستانی بود دوره نوح دبستان دوره ابراهیم دبیرستاندوره موسی کارشناسی دوره عیسی کارشناسی ارشد ودوره پیامبر اسلام دوره دکترا وتکاملدین خدا است </span><br />
<span style="font-size: small;"></span><span style="font-size: small;">تکمله: </span><br />
<span style="font-size: small;">میدونیم که پیامبران اولوالعزم 5نفربودند ادیان آنان بترتیب دین نوح دین حنیف ابراهیم دین یهودیت موسی دین نصارای عیسی ودین اسلام حضرت محمد ص</span><br />
<span style="font-size: small;"></span><span style="font-size: small;">وکتب آنان صحیفه نوح صحیفه ابراهیم تورات موسی انجیل عیسی وقرآن حضرت محمد ص است که درتاریخ ازدومورد اول هیچ سابقه ای موجود نیست ودرمورد تورات وانجیل تحریف شده آن به تعبیر قرآن موجود ه وقرآن هم که صحیحترین کتاب موجود درجهانه.</span><br />
<span style="font-size: small;"></span><span style="font-size: small;">اینک یک سوال مهم مطرح میشه که ادیان دیگر موجود در تاریخ بشر وکتب آنها تا آغاز بعثت پیامبر اسلام دارای چه وضعیتی هستند؟ مثلا ایزدی ها ارامنه صابئین مندائی مجوسیان زردشتیان بودیسم شینتوئیسم و....</span><br />
<span style="font-size: small;"></span><span style="font-size: small;">البته ادیان ادعائی پس از بعثت نبی اکرم ص مانند مدعیان نبوت دوران اسلام وخصوصا دین بابی وبهائی کلا فاقد صحت واعتباره وقابل اعتنا نیست چرا که باصراحت قرآن کریم مساله نبوت مختومه وبابش مسدود است.</span><br />
<span style="font-size: small;"></span><span style="font-size: small;">اما درموارد قبل از اسلام که دربالا اشاره شد بمرور توضیح میدم.</span><br />
<br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">1-درمورد برخی ازادیان اساسا بانی آن ادعای نبوت نکرده است بنابراین اینها ازرده ادیان الهی خارج میشه مانندبودیسم یا شینتوئیسم که آئین های عرفانی است نه دین الهی</span><br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">2- برخی نیزاساسا دین نیستند ودکانی دربرابر دین اصلی است مانند ارمنی یا ایزدی یا صابئین مندائی اینها همه مسیحی اند وبنوعی خودرا مجزا کرده اند که صحت نداره</span><br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">3-برخی نیز بازگشتشان به دین اصلی است مانند پیروان صاب بن نوح ومجوسیان وزردشتیان که به ادیان اصلی نوح وحنیف ابراهیم وابسته اند.</span><br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><br />
<br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
<br />
<br />
</span><span style="font-size: small;"><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-size: small;"></span><br />
<span style="font-size: small;"></span><br />
<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
<br />
</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">بایاد خدا</span><br />
<span style="font-size: small;">درود </span><br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">در مورد پیامبران الهی سه دسته مطرح اند نبی رسول اولوالعزم وعلت این تفاوت درمحدوده فعالیت آنان است </span><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">محدوده فعالیت نبی بسیلر محدود ورسول بیشتر ازاو واولوالعزم آورنده دین وجهانی اند.</span><br />
<span style="font-size: small;">پیامبران اولولعزم 5 نفرند: حضرات نوح ع ابراهیم ع موسی ع عیسی ع ومحمدص</span><br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">رسولان 313 نفرند که برخی ازآنان نامشان درقرآن ویا روایات آمده است</span><br />
<span style="font-size: small;">الباقی همگی تنها نبی اند</span><br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">رابطه میان پیامبران اینگونه است .هر اولوالعزمی هم رسوله وهم نبی وهررسولی نبییه اما هرنبی ای اینطور نیست </span><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">همه پیامبران بجز اولوالعزم ها مروج دین پیامبران اولوالعزم بوده اند </span><br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">در مورد نوح ع 2 مورد درقران امده است. در مورد ابراهیم ع10 مورد درمورد موسی ع 14 مورد درمورد عیسی ع 3مورد ومروجان دین اسلام امامان دوازدهگانه بوده وهستند</span><br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">خط سیر قانون الهی ازآغاز آفرینش آدم ع تا پایان خلافت امام مهدی ع بصورت یک خط مستقیم ادامه داشته وخواهد داشت.</span><span style="font-size: small;"><br />
<span style="font-size: small;">دوره آدم ع وآئین او یک دوره مقدماتی بود که همه آن دوره در توفان نوحازمیان رفت وعده ای باقی ماندند. استاد من تعبیر جالبی دارد ودوران پیامبراناولوالعزم را به مدارس امروزی تشبیه میکند که جالب است شما هم بخونید</span><br />
<span style="font-size: small;"></span><span style="font-size: small;">دوره ادم دوره پیش دبستانی بود دوره نوح دبستان دوره ابراهیم دبیرستاندوره موسی کارشناسی دوره عیسی کارشناسی ارشد ودوره پیامبر اسلام دوره دکترا وتکاملدین خدا است </span><br />
<span style="font-size: small;"></span><span style="font-size: small;">تکمله: </span><br />
<span style="font-size: small;">میدونیم که پیامبران اولوالعزم 5نفربودند ادیان آنان بترتیب دین نوح دین حنیف ابراهیم دین یهودیت موسی دین نصارای عیسی ودین اسلام حضرت محمد ص</span><br />
<span style="font-size: small;"></span><span style="font-size: small;">وکتب آنان صحیفه نوح صحیفه ابراهیم تورات موسی انجیل عیسی وقرآن حضرت محمد ص است که درتاریخ ازدومورد اول هیچ سابقه ای موجود نیست ودرمورد تورات وانجیل تحریف شده آن به تعبیر قرآن موجود ه وقرآن هم که صحیحترین کتاب موجود درجهانه.</span><br />
<span style="font-size: small;"></span><span style="font-size: small;">اینک یک سوال مهم مطرح میشه که ادیان دیگر موجود در تاریخ بشر وکتب آنها تا آغاز بعثت پیامبر اسلام دارای چه وضعیتی هستند؟ مثلا ایزدی ها ارامنه صابئین مندائی مجوسیان زردشتیان بودیسم شینتوئیسم و....</span><br />
<span style="font-size: small;"></span><span style="font-size: small;">البته ادیان ادعائی پس از بعثت نبی اکرم ص مانند مدعیان نبوت دوران اسلام وخصوصا دین بابی وبهائی کلا فاقد صحت واعتباره وقابل اعتنا نیست چرا که باصراحت قرآن کریم مساله نبوت مختومه وبابش مسدود است.</span><br />
<span style="font-size: small;"></span><span style="font-size: small;">اما درموارد قبل از اسلام که دربالا اشاره شد بمرور توضیح میدم.</span><br />
<br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">1-درمورد برخی ازادیان اساسا بانی آن ادعای نبوت نکرده است بنابراین اینها ازرده ادیان الهی خارج میشه مانندبودیسم یا شینتوئیسم که آئین های عرفانی است نه دین الهی</span><br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">2- برخی نیزاساسا دین نیستند ودکانی دربرابر دین اصلی است مانند ارمنی یا ایزدی یا صابئین مندائی اینها همه مسیحی اند وبنوعی خودرا مجزا کرده اند که صحت نداره</span><br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><span style="font-size: small;">3-برخی نیز بازگشتشان به دین اصلی است مانند پیروان صاب بن نوح ومجوسیان وزردشتیان که به ادیان اصلی نوح وحنیف ابراهیم وابسته اند.</span><br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: small;"></span></span><br />
<br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
<br />
<br />
</span><span style="font-size: small;"><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-size: small;"></span><br />
<span style="font-size: small;"></span><br />
<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
<br />
</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[راه كسب توفيق چيست؟!]]></title>
			<link>http://forum.bidari-andishe.ir/thread-42385.html</link>
			<pubDate>Wed, 09 Nov 2016 12:28:17 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.bidari-andishe.ir/thread-42385.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;">اعوذ بالله من الشيطان الرجيم<br />
بسم الله الرحمن الرحيم<br />
وَ مَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ (88 - هود)<br />
و توفيقي نيست مگر از جانب خداوند.</div>
<br />
<br />
توفیق اکسیری است که برای طی مسیر بندگی به گفته بزرگان بهترین رفیق و یاور است!<br />
اما چگونه به دست می‌آید؟!<br />
بیان ارزشمند و نورانی مولا امیرالمؤمنین یکی از کلید‌ها و راهکارهای کسب آن را اینگونه بیان می‌دارد:<br />
<br />
<br />
یا أیُّها النّاسُ، إنَّهُ مَنِ استَنصَح اللّهَ وُفِّقَ.<br />
ای مردم،<span style="font-weight: bold;"> همانا بدون تردید</span> <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;">هر کس خدا را خیرخواه خود داند</span></span>، <span style="font-weight: bold;">توفیق یابد.</span><br />
<br />
فراز از خطبه 147 نهج‌الباغه شریف<br />
<br />
<br />
خوب حالا معنای خیرخواه دانستن خدا که کلید کسب توفیق است چیست؟!<br />
<br />
یعنی<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #483D8B;"> اگر به حسب ظاهر هم انسان در زندگی مبتلا به مصائب و مشکلاتی شد باز در  دلش از خدایی که مدبّر اوست راضی باشد </span></span>و هرگز در دلش از خدا به خاطر شرایطش  گله و شکایتی نداشته باشد و بداند که این مصائب و مشکلات یا ریشه در  گناهان خود دارد (که برای غالب امثال نگارنده این‌گونه است) یا خداوند حکیم  و رحیم به واسطه این مصیبت و مشکل خیر عظیمی را می‌خواهد به او برساند!<br />
دوستی  داشتم که می‌گفت فلانی ما نمی‌دانیم خداوند در پس امتحاناتش چه چیزهایی  می‌خواهد به ما بدهد! اگر می‌دانستیم همه امتحانات را پاس می‌کردیم منتها  به علت کمی صبر که ریشه در کمی  یقین و نقص ایمانمان دارد اکثر امتحانات را  خراب می‌کنیم!<br />
<span style="font-weight: bold;">و طبیعتاً در نقطه مقابل اگر انسان به علت مشکلات و  مصائبش به خدا بدگمان شود و در دل نسبت به خدا شاکی باشد خود این می‌شود  عامل زوال توفیق!</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;">اعوذ بالله من الشيطان الرجيم<br />
بسم الله الرحمن الرحيم<br />
وَ مَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ (88 - هود)<br />
و توفيقي نيست مگر از جانب خداوند.</div>
<br />
<br />
توفیق اکسیری است که برای طی مسیر بندگی به گفته بزرگان بهترین رفیق و یاور است!<br />
اما چگونه به دست می‌آید؟!<br />
بیان ارزشمند و نورانی مولا امیرالمؤمنین یکی از کلید‌ها و راهکارهای کسب آن را اینگونه بیان می‌دارد:<br />
<br />
<br />
یا أیُّها النّاسُ، إنَّهُ مَنِ استَنصَح اللّهَ وُفِّقَ.<br />
ای مردم،<span style="font-weight: bold;"> همانا بدون تردید</span> <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;">هر کس خدا را خیرخواه خود داند</span></span>، <span style="font-weight: bold;">توفیق یابد.</span><br />
<br />
فراز از خطبه 147 نهج‌الباغه شریف<br />
<br />
<br />
خوب حالا معنای خیرخواه دانستن خدا که کلید کسب توفیق است چیست؟!<br />
<br />
یعنی<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #483D8B;"> اگر به حسب ظاهر هم انسان در زندگی مبتلا به مصائب و مشکلاتی شد باز در  دلش از خدایی که مدبّر اوست راضی باشد </span></span>و هرگز در دلش از خدا به خاطر شرایطش  گله و شکایتی نداشته باشد و بداند که این مصائب و مشکلات یا ریشه در  گناهان خود دارد (که برای غالب امثال نگارنده این‌گونه است) یا خداوند حکیم  و رحیم به واسطه این مصیبت و مشکل خیر عظیمی را می‌خواهد به او برساند!<br />
دوستی  داشتم که می‌گفت فلانی ما نمی‌دانیم خداوند در پس امتحاناتش چه چیزهایی  می‌خواهد به ما بدهد! اگر می‌دانستیم همه امتحانات را پاس می‌کردیم منتها  به علت کمی صبر که ریشه در کمی  یقین و نقص ایمانمان دارد اکثر امتحانات را  خراب می‌کنیم!<br />
<span style="font-weight: bold;">و طبیعتاً در نقطه مقابل اگر انسان به علت مشکلات و  مصائبش به خدا بدگمان شود و در دل نسبت به خدا شاکی باشد خود این می‌شود  عامل زوال توفیق!</span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>