موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 19 رای - 4.89 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تصاویری از جبهه وشهدا که باید دید!
۱۷:۵۲, ۶/مهر/۹۰ (آخرین تغییر در این ارسال: ۹/اسفند/۹۱ ۲۰:۰۰ توسط حسن عزتي.)
شماره ارسال: #1
آواتار

[تصویر: 12649.jpg]



[تصویر: ersal_b_talar.png]

امضای حسن عزتي
[تصویر: emza_omolbanin.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر

آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۵:۳۷, ۱۳/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #41
آواتار
[تصویر: c2f8xi1kao9943nm14zx.jpg]

امضای محمود
خدایم خدایم آه ای خدایم
صدایت می‌زنم بشنو صدایم
شکنجه‌گاه این دنیاست جایم
به جرم زندگی این شد سزایم

مرا بگذار با این ماجرایم
نمی‌پرسم چرا این شد سزایم

گلویم مانده از فریاد و فریاد
ندارد کس غم مرگ صدا را

به بغض در نفس پیچیده سوگند
به گلهای به خون غلطیده سوگند
به مادر سوگوار جاودانـــــه
که داغ نوجوانان دیده سوگند
خدایا حادثه در انتظار است
به هر سو باد وحشی در گذار است
به فکر قتل عام لاله‌ها باش
که خواب گـل به گـل کابوس خار است


الهی در شب فقرم بسوزان
ولی محتاج نامردان مگردان
عطا کن دست بخشش همتم را
خجل از روی محتاجان مگردان

الهی کیفرم را می‌پذیرم
که از تو ذات خود را پس بگیرم
کمک کن تا که با ناحق نسازم
برای عشق و آزادی بمیـــرم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۲۰:۳۲, ۲۸/شهریور/۹۱ (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۹/شهریور/۹۱ ۰:۳۴ توسط شهیدناهید فاتحی.)
شماره ارسال: #42
آواتار
[تصویر: 119.jpg][تصویر: deffaemoqaddas0047.jpg]

امضای شهیدناهید فاتحی
[تصویر: 1389085928651282_large.jpg]
الگوی شما کدام از این دوگروه است؟

لباس های پرزرق وبرق وصورت ارایش کرده زیباست یا صورت آسمانی ولباس خاکی؟

دوست دارید بازیگر یا فوتبالیست مشهور باشید یا شهید گمنام؟


من به آمار زمین مشكوكم/ اگر این ارض پر از آدمهاست/ پس چرا یوسف زهرا تنهاست؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۲۱:۴۶, ۲۸/شهریور/۹۱ (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۹/شهریور/۹۱ ۱۳:۵۷ توسط N.Mahdavian.)
شماره ارسال: #43
آواتار
[تصویر: 1348046824_tmp_madar__1_.jpg]

امضای saloomeh
اگر خدا به تو فرمود :

که لیاقت شهادت را نداری؛ بگو : مگر آنچه را که تا بحال به من داده ای لیاقتش را داشته ام ؟!

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۰:۱۲, ۲۹/شهریور/۹۱ (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۹/شهریور/۹۱ ۱۳:۴۲ توسط N.Mahdavian.)
شماره ارسال: #44
آواتار
(۲۸/شهریور/۹۱ ۲۱:۴۶)saloomeh نوشته است:  ........



آخ.آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ

خدا.خداااااااااااااااااااااااااااااااااااSadSad

هییییییییییییییییییییییییییییییی. خاک تو سرم که هیچی نشدم

امضای Mohammad Trust
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۲۰:۲۰, ۲۹/شهریور/۹۱ (آخرین تغییر در این ارسال: ۲۹/شهریور/۹۱ ۲۰:۲۲ توسط شهیدناهید فاتحی.)
شماره ارسال: #45
آواتار
بسیجیان در سالهای دفاع مقدس ، یک ویژگی اساسی داشتند. برای هر مشکلی بهترین و قابل دسترس ترین راه حل را پیدا می کردند و در مقابل حتی تو قعتشکری هم نداشتند و برای رفع مشکل ها منتظر حکم و دست و ر هم نمی ماندند. این عکس هم یکی از همان مو ارد است. به جای این که منتظر نردبان مخصو ص شوی ، خو دت یا علی بگو و بالای کانال را دید بزن. در مو رد این عکس حرف دیگرینیست. ببینید و برای این همت بسیجی یا علی بگو یید.
[تصویر: 629a1a0a8913.jpg]
کجایند مردان بی ادعا ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۲۳:۱۰, ۳۰/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #46
آواتار
تصویر کدام شهید بر دیوار اتاق رهبري است
حمید داودآبادی در خاطره خود می‌گوید: آقا در بین صحبت هایش فرمود: «تصویر شهیدی در اتاق من هست که بسیار زیباست و خیلی به آن علاقه دارم.» وقتی پرسیدم متعلق به کدام شهید است؟ ایشان فرمود که نامش را نمی دانم.
حمید داودآبادی نویسنده و وبلاگ نویس عرصه دفاع مقدس در جدیدترین مطلب زیبایی که در وبلاگ خود به نگارش در آورده به ذکر خاطره‌ای از دیدارش با رهبر انقلاب اشاره کرده که در زیر آن را می‌خوانید:
اوایل بهمن ماه 1377 بود و بعد از ماه مبارک رمضان. همراه «مسعود ده نمکی» و فرزندانم سعید و مصطفی - که آن موقع هفت، هشت سال بیشتر نداشتند – خدمت مقام معظم رهبری بودیم. نماز جماعت مغرب و عشا در جمع کوچک مان به امامت آقا خوانده شد و آقا همان جا روی سجاده برگشت رو به ما و حال و احوال و گپ و گفت شروع شد. تازه نشریه شلمچه، به ضرب و زور «عطاالله مهاجرانی» وزیر ارشاد اصلاحات تعطیل و قلع و قمع شده بود.
مسعود تقویم زیبایی را که در نوع خود در آن زمان بی نظیر بود، با خود آورده بود تا تقدیم آقا کند. سررسید جالب «یاد یاران» با تصاویر رنگی شهدا که در نوع خود اولین بود. آقا، سررسید را گذاشت جلویش و شروع کرد به تورق. برای هر کدام از شهدا که تصویرش را می دید، خاطره یا نکته ای می گفت.
از شهید «سیدمجتبی هاشمی» که فرمود: «آقا سید برای خودش در آبادان حال و هوایی داشت.» تا شهید «عباس بابایی» که آقا خواب زیبایی را که چند شب قبل از آن شهید دیده بود، تعریف کرد.
شهید «محمود کاوه» که آقا از آشنایی اش با خانواده آن عزیز در مشهد گفت و شهیدان دستواره که چند روز قبل از آن، به سر مزار آن سه برادر شهید رفته بود و ...
هر کدام از تصاویر زیبا، احساس آقا را با خود همراه داشت. مثلا عکس شهید «علی اشمر» – قمرالاستشهادیین لبنان - برای آقا خاطره آخرین دیدار پدر آن شهید و برادر بزرگ تر او محمد را به همراه داشت، که حاج منیف گفته بود:«آقا، من حاضرم همین پسرم محمد را هم به راه اسلام و ولایت فدا کنم.» و آقا که بر پیشانی محمد بوسه زده بود؛ و چندی بعد، محمد اشمر در عملیات مقاومت جنوب لبنان، با گلوله صهیونیست ها که بر پیشانی اش نشست، به شهادت رسیده بود.
از بقیه بگذریم.
همه اینها را گفتم تا به این جا برسم.
آقا در بین صحبت هایش فرمود:
«تصویر شهیدی در اطاق من هست که بسیار زیباست و خیلی به آن علاقه دارم.»
وقتی پرسیدم متعلق به کدام شهید است؟ ایشان فرمود که نامش را نمی دانم. سپس به آقا میثم – فرزندش - گفت که برود و آن عکس را بیاورد.
دقایقی بعد که صحبت ها درباره عظمت شهدا گل انداخته بود، آقا گفت:
«حتما باید شما اون عکس رو ببینید.»
سپس رو به میثم کرد و مجددا گفت: «شما برو اون عکس شهید رو از اطاق من بیار.»
که آقا میثم رفت و سرانجام عکس را آورد.
کارت پستال کوچکی بود از شهیدی با بادگیر آبی، که بر زمین تفتیده شلمچه آرام گرفته بود.
آن عکس را قبلا دیده بودم. عکسی بود که «موسسه میثاق» منتشر و پخش کرده بود. زیر آن هم نام شهید را نزده بودند.
عکس را که آورد، آقا با احترام و ادب خاصی آن را به دست گرفت و رو به ما نشان داد. همان طور که آن را جلوی چشم ما گرفته بود، فرمود:
«شما به چهره این شهید نگاه کنید، چقدر معصوم و زیباست ... الله اکبر ... من این را در اطاق خودم گذاشته ام و به آن خیلی علاقه دارم.»
ناگهان یاد کلامی از دوست عزیزم «حسین بهزاد» افتادم.
چندی قبل از آن، حسین همان عکس را نشانم داد و نکته بسیار مهمی را تذکر داد. آن شهید جوان با سربند خود لوله اسلحه اش را بسته بود و ...
به آقا گفتم:
«آقا، یک نکته مهمی در این عکس هست که مظلومیت او را بیشتر می رساند.»
آقا نگاه عمیقی به عکس انداخت و با تعجب پرسید که آن نکته چیست؟ که حرف حسین بهزاد را گفتم:
« این بسیجی، با سربند خود لوله اسلحه اش را بسته که گرد و خاک وارد لوله اسلحه نشود. یعنی این شهید هنوز به خط و صحنه درگیری نرسیده و با اسلحه اش هنوز تیر شلیک نکرده است.»
با این حرف، آقا عکس را جلوتر برد و در حالی که نگاهش را به آن عزیز دوخته بود، با حسرت و با حالتی زیبا فرمود:
« الله اکبر ... عجب ... سبحان الله ... سبحان الله »
دست آخر، آقا مسعود زرنگی کرد و از آقا خواست تا اجازه دهد عکس آن شهید را به عنوان یادگار به او بدهد. آقا هم پذیرفت و روی دست راست شهید بر عکس، امضا کرد و به عنوان یادگار به مسعود داد.

[تصویر: 21090_921.jpg]
تصویر شهید هادی ثنایی‌مقدم
دیدن این مطلب باعث شد تا این خاطره آقا را درباره شهید را ذکر کنم.
مزار این شهید کجاست؟
چندی پیش در یکی از خبرگزاری‌ها مطلبی پیرامون این شهید به همراه نامش منتشر شد که باعث گردید این تصویر این شهید از گمنامی در بیاید.
هادی ثنایی‌مقدم یازدهم تیرماه 1351 در شهرستان لنگرود به دنیا آمد. این نوجوان بسیجی روز 23 دی‌ماه سال 1365 در منطقه عملیاتی «شلمچه» به شهادت رسید اما پیکرش هیچگاه بازنگشت.
ظاهرا در گلزار شهدا، نمایشگاه عکسی از شهدای کشورمان برپا بوده است. مادر شهید ثنایی‌مقدم به تصاویر شهدا نگاه می‌کند و به یک عکس خیره می‌شود و ناگهان فریاد می‌زند این هادی منه.... این هادی منه... .

امضای علمدار133
<<عباس جان>>نفس به جزتونخواهم برای کس بزنم نفس بده که برایت نفس نفس بزنم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۳:۱۴, ۹/مهر/۹۱ (آخرین تغییر در این ارسال: ۹/مهر/۹۱ ۱۳:۱۵ توسط شهیدناهید فاتحی.)
شماره ارسال: #47
آواتار
سید شهیدان اهل قلم مرتضی آوینی
[تصویر: Avini%20%281%29.jpg]

[تصویر: Avini%20%284%29.jpg]
[تصویر: Avini%20%286%29.jpg]
[تصویر: Avini%20%282%29.jpg]
[تصویر: Avini.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۵:۱۸, ۹/مهر/۹۱
شماره ارسال: #48
آواتار
[تصویر: 53.jpg]

امضای مفقود الاثر
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۳:۴۵, ۱۲/مهر/۹۱ (آخرین تغییر در این ارسال: ۱۳/فروردین/۹۲ ۱۹:۵۸ توسط شهیدناهید فاتحی.)
شماره ارسال: #49
آواتار
عکسهای حضور رهبر در جبهه

[تصویر: big%5C1386%5C06%5C4015210991731152482477...220242.jpg]
[تصویر: 206134151125113166521721218033923621513669.jpg][تصویر: 9105248.jpg][تصویر: 185062_orig.jpg][تصویر: 10_8807110883_L600.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۸:۴۶, ۲۷/مهر/۹۱
شماره ارسال: #50
آواتار


درد يک پنجره را پنجره ها مي فهمند

معني کور شدن را گره ها مي فهمند

سخت بالا بروي، ساده بيايي پايين

قصه ي تلخ مرا سرسره ها مي فهمند

يک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بيشتر از حنجره ها مي فهمند



آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن اين تذکره ها مي فهمند


نه نفهميد کسي منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها مي فهمند

[تصویر: 285748_293742304074834_399599274_n.jpg]
[/b]



امضای MAHDI59
[تصویر: masoud.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  تصاویری از جبهه وشهدا که باید دید! (3) N.Mahdavian 177 7,457 دیروز ۱۸:۲۵
آخرین ارسال: یاوران مهدی
  تصاویری از جبهه و شهدا که باید دید! (2) N.Mahdavian 246 13,782 ۱۴/مهر/۹۲ ۰:۳۵
آخرین ارسال: شهیدناهید فاتحی

پرش در بین بخشها:


بالا