کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
۩۩بیاد پاسداران شکنجه شده توسط منافقین۩۩
۹:۵۳, ۳۰/خرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/فروردین/۹۶ ۷:۰۷ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
کهیعص

[تصویر: 8.png]

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد



با عرض معذرت خدمت خانواده های شهدای مذکور مجموعه زیر تقدیم میشود
علت اصلی آن است که نسل امروز ،منافقین را نمیشناسند
عزیزان حامیان امروز منافقین را بشناسید
تذکر:سه شهید بزرگوار تنها قربانیان عملیات مهندسی نبوده اند

اوايل دهه 60 و پس از ناکامي‌هاي متعدد منافقين در کشور، اين سازمان اقدام به انجام عمليات‌هايي با نام "عمليات‌هاي مهندسي " مي‌کند که طي آن برخي افراد و جوانان مومن و گاها افراد عادي جامعه، توسط تيم‌هاي ترور آنها ربوده و پس از شکنجه‌هاي فراوان به شهادت مي‌رسند. عمليات هايي که به گفته خودشان در آن هر کس چه اطلاعات بدهد و چه اطلاعات ندهد، بايستي کشته شود.
يکي از اعضاي دستگيره شده منافقين در بازجويي خود در مورد اين عمليات‌ها مي‌گويد:
در پي ضربات شديد در اوايل سال 61 و لو رفتن بسياري از خانه‌هاي تيمي، سازمان دستور داد افراد مشکوکي را که در حوالي خانه‌هاي تيمي مشاهده مي‌کردند، ربوده و سپس آنها را براي کسب اطلاعات مورد شکنجه قرار دهند. اين عمليات نو ظهور توسط سازمان، "عمليات مهندسي " نام گرفت و تحليل در مورد عمليات مهندسي نيز اين بود که "کار مهندسي خيلي پيچيده‌تر از کار عملياتي است و احتمال بريدن هست. ما شکنجه مي‌کنيم چون مجبوريم ولي وقتي که حاکم شويم، نمي‌کنيم! "
مسئولان و عوامل اصلي عمليات مهندسي
1- مسعود رجوي: رهبري
2- علي زرکش يزدي؛ با نام مستعار "فرهاد رضوي ": عضو مرکزيت - معاون رهبري
3- محمود عطايي؛ با نام هاي مستعار حسن کريمي و عسکر: عضو مرکزيت - مسئول کل عمليات تروريستي و عمليات مهندسي
4- مهدي افتخاري؛ با نام‌هاي مستعار عباس اراکي و فتح الله: عضو شوراي مرکزي - طراحي و هدايت کننده عمليات تروريستي و عمليات مهندسي
5- محمدمهدي کتيرايي؛ با نام‌هاي مستعار يدالله، رحيم و خليل: عضو شوراي مرکزي - طراح و هدايت کننده عمليات تروريستي و عمليات مهندسي
6- حسين ابريشمچي؛ با نام هاي مستعار محمود، شيرزاد و رحمت: عضو مرکزيت نهاد - مسئول اجرايي عمليات تروريستي و عمليات مهندسي
7- محمد شعباني
؛ با نام هاي مستعار حميد و نادر: عضو مرکزيت نهاد - مسئول اجرايي عمليات تروريستي و عمليات مهندسي

* جزئيات ربودن و شکنجه شهيدان محسن ميرجليلي و طالب طاهري

طالب طاهري؛ 16 ساله و محسن مير جليلي؛ 25 ساله / اتهام: عضويت در کميته [انقلاب]
مهران اصدقي، عضو سازمان منافقين و فرمانده نظامي تهران اين سازمان پيرامون چگونگي شکنجه شهداي کميته انقلاب اسلامي مي‌گويد:
خانه تيمي مرکزيت بخش ويژه در خيابان کارون بود. مهدي کتيرايي و حسين ابريشمچي در آنجا حضور داشتند و جواد محمدي (طاهر) نيز مسئول حفاظت خانه بود.
طاهر حين مراقبت از خانه مشاهده مي‌کند که به جواني مشکوک شده و طبق خط داده شده اقدام به شناسايي وي مي‌کند.
روز بعد همان فرد را به همراه يک جوان ديگر در آنجا ديده و به افراد بالاي بخش ويژه گزارش مي‌دهد و آنها دستور ربودن آن دو جوان را صادر مي‌کنند.
طاهر به همراه رضا هاشملو و محمدجعفر هاديان، اقدام به ربودن اين دو جوان مي‌کنند. در خيابان با ماشين جلوي آنها پيچيده و به آنها مي‌گويند که ما کميته‌اي هستيم و بايد با ما بياييد.
آنها به خانه خيابان بهار که از قبل براي شکنجه آماده شده بود، برده مي‌شوند.
حمام اين خانه براي شکنجه، به وسيله نايلون‌هاي کلفت صداگيري شده بود. ابزار اين خانه عبارت بود از طناب و کابل، نقاب، دست‌بند و ميله‌هاي سربي که اگر به پشت گردن هر کس مي‌زدي بيهوش مي‌شد. زنجير، قفل و سيانور و ...
طاهر به همراه مصطفي معدن پيشه و شهرام روشن‌تبار مسئول شکنجه آنها مي‌شوند و هدف از اين سرعت عمل اين بود که ببينند آيا خانه تيمي خيابان کارون لو رفته است يا نه؟
پس از بازجويي از جيب آنها کارتها و مدارکي که نشان مي‌داد پاسدار هستند بيرون آورده مي‌شود.
سپس آنها را روي صندلي با طناب بسته و صندلي را روي زمين مي‌خوابانند. با کابل‌هاي کلفت چند لايه به کف پا و ساير نقاط بدن آنها مي‌زنند و براي اينکه صداي آنها بيرون از خانه نرود، دهان آنها را با پارچه مي‌بندند.
همان روز مسعود قرباني به من ابلاغ کرد که به دستور رحمت (حسين ابريشمچي)، مسئوليت بازجويي آنها با من است و به من گقت که با هم سوال تهيه مي‌کنيم که براي ما مشخص شود که خانه‌هاي تيمي چگونه لو مي‌رود. از اينجا بود که من در راس اين جريان قرار گرفتم و به عنوان کسي که خطوط مرکزيت را اجرا مي‌کرد، عمل نمودم.
براي ايجاد هراس نقاب به چهره ميزديم. همين کار را کردم و وارد حمام شدم.
ديدم يک پسر 16-17 ساله در گوشه حمام در حالي که دست‌ها و پاهايش با زنجير بسته شده، افتاده بود. اسمش طالب طاهري بود.
ديدم پاهايش کبود شده و باد کرده و بدنش تاول زده بود. به اتاق رفتم تا فرد ديگر را که محسن ميرجليلي نام داشت ببينم.
فردي حدود 24-25 ساله در حاليکه دست‌ها و پاهايش با زنجير بسته شده در گوشه اتاق نشسته بود. بدن او نيز مانند بدن طالب با کابل شکنجه شده بود.
مصطفي معدن‌پيشه به من گفت که ما ديروز خيلي آنها را شکنجه کرديم تا معلوم شود که آيا خانه را زير نظر داشتند يا نه، اما آنها انکار کردند و ظاهرا خانه را زير نظر نداشتند.
سوالات را آماده کردم و کار شکنجه شروع شد.
آنها را به نوبت داخل حمام مي برديم، در حالي که پاهايشان تاول زده بود و حال نداشتند و فرياد مي‌زدند.
مصطفي دهان آنها را با پارچه گرفته بود. آن قدر آنها را زدم که تاول‌هاي پاي آنها ترکيد و خونريزي کرد. وقتي پاهاي آنها خونريزي کرد مصطفي پايشان را باندپيچي کرده و آنها را براي شکنجه مجدد آماده کرد.
سوالات من همگي از سوي آنها انکار مي‌شد و جوابي نمي دادند اما از بالا گفته بودند که حتما آنها اطلاعاتي دارند.
روز بعد کار را مجددا شروع کرديم. ابتدا جواد محمدي به جان آنها افتاد، سپس آنها را روي همان صندلي‌ها بستيم و روي پاهاي متورم و خون آلودشان آب جوش ريختيم، به طوري که پوست بدن آن ترک خورد و تاول‌ها مي‌ترکيد.
اين دو نفر بارها بيهوش مي‌شدند و باز هم به هوش مي‌آمدند. وقتي آب داغ روي سر و صورت آنها مي‌ريختيم، سريعا تاول مي‌زد.
خون زيادي از بدنشان رفته بود. طاهر (جواد محمدي) با نوک چاقو به بدنشان مي‌کشيد. طوري که عضوي از بدن آنها نبود که خون آلود نباشد.
من و مسعود قرباني به داخل حمام و به سراغ محسن ميرجليلي رفتيم. مسعود به او گفت که اگر اطلاعات ندي تو را مي‌پزيم. سپس به من گفت که اتو را بياورم. بعد از آنکه اتو را به برق زد و کاملا گرم شد، ناگهان اتو را به کمر محسن ميرجليلي چسباند. محسن از شدت درد دهانش را به طرز عجيبي باز کرد و از هوش رفت. بوي سوختگي همه جا را گرفته بود، من خيلي ترسيده بودم، مسعود هم ترسيده بود، ولي سعي مي‌کرد خودش را مسلط به کاري که مي‌کند نشان دهد.
جواد محمدي و مصطفي معدن‌پيشه مشغول شکنجه طالب طاهري بودند، جواد به مصطفي گفت: برو چاقو بياور، مصطفي چاقو را که آورد چاقو را چند بار بر روي بازوي طالب کشيد که بار سوم خون بيرون زد و بر اثر درد شديد تکان خورد.
طالب مي‌خواست حرف بزند که جواد با مشت توي دهانش کوبيد، طوري که دندانش شکست. جواد گفت حاليت مي‌کنم و سپس ميله سربي را برداشت و به دهان و فک و چانه او زد که وقتي طالب دهانش را باز کرد، دندان‌هاي شکسته‌اش به همراه خون و آب دهان بر روي شلوارش ريخت، مصطفي با ميله سربي که در دستش بود به جاهاي ديگري از بدن او ميزد.
محسن ميرجليلي به هوش آمده بود که مسعود قرباني به من گفت که برو آب جوش بياور، من آب داغ آوردم و مسعود گفت که بر روي پاهايش بريز، من مي‌خواستم به يکباره خالي کنم که مسعود اشاره کرد که يواش يواش بريز تا بيشتر زجر بکشد، من نيز همين کار را کردم، طوري که تمام تاول‌هاي پايش ترکيد و شکل خيلي وحشتناکي پيدا کرد و پوست پاهايش از بدنش جدا مي شد.
محسن بيهوش شد و بعد که به هوش آمد به روي شلوارش پنجه مي‌کشيد. مسعود آب داغ روي دست‌هاي محسن مي‌ريخت که دست‌هاي محسن پف کرد و چروک شده و حالت پختگي داشت.
به اتاق که رفتم صحنه دلخراشي ديدم، پوست سمت راست سر طالب به همراه موهايش کنده شده بود و جواد محمدي در حالي که چاقوي خون آلود دستش بود بالاي سر طالب که بيهوش شده بود، ايستاده بود، وقتي طالب به هوش مي‌آمد حرف نمي‌توانست بزند، فقط در حالي که دهانش را به سختي باز مي‌کرد ناله‌هايي از او شنيده مي شد و جواد که با حالت عصباني از او مي‌پرسيد: چرا حرف نمي زني؟، صداي ناله خود را شديدتر مي‌کرد و سر خود را به شدت تکان مي‌داد. مصطفي سر او را محکم گرفته بود و جواد با عصبانيت چاقو را بالاي گوش طالب گذاشت و آن را بريد، طوري که خون زيادي از سر و صورت طالب جاري شد و تمام سر و صورتش غرق در خون شد و بيهوش شد.
در همين حين که طالب بيهوش بود، جواد چاقو را کنار چشم طالب گذاشت و فشار داد که خون از چشمش بيرون زد.
من با کابل به کف پا و بدن محسن زدم که به هوش آمد. هنگامي که دهانش را باز مي‌کرد بوي گنديدگي شديدي از دهانش مي‌آمد و لثه‌هايش حالت پوسيدگي داشت، بدنش سست شده بود، يکبار که مسعود موهايش را مي کشيد و من با کابل او را ميزدم يک دسته از موهايش در دست مسعود ماند. سپس محسن را که ديگر رمقي در بدن نداشت به داخل اتاق ديگر برديم و با زنجير به ميز بستيم.
طالب بيهوش، در حالي که خون در جاهاي مختلف صورتش خشکيده بود، روي صندلي همچنان در حال شکنجه شدن بود و جواد محمدي با انبر دست مشغول کشيدن دندان‌هاي طالب بود که از دهان او خون زيادي بيرون مي‌ريخت و دهانش بوي بسيار بدي مي‌داد.
جواد اطلاعات مي‌خواست و طالب جوابي نمي‌داد. جواد گفت اين طوري نمي‌شود بايد اين را کبابش کرد و مصطفي به آشپزخانه رفت و گاز پيک نيکي و سيخ را به همراه خود آورد.
جواد سيخ را دو بار سرخ کرد و به ران طالب زد و بار سوم سيخ را سرخ کرد و به دکمه هاي جلوي شلوار طالب چسباند که شلوار طالب سوخت و سيخ داغ به بدن و آلت مردانگي طالب اصابت کرد که يک دفعه دچار شوک شد. تمام فضاي اتاق را بوي سوختگي و پارچه و گوشت پر کرده بود.
تا عصر، آنها يکي، دوبار به هوش آمدند. حوالي عصر مصطفي معدن‌پيشه بر اثر دست پاچگي، وقتي محسن مير جليلي يک تکان خورده بود، تيري شليک کرد و مجبور به تخليه خانه شديم.
با همان ميله‌هاي سربي آنها را بي‌هوش کرديم و سپس به بدن آنها سيانور تزريق کرديم و در حالي که هنوز جان مي‌دادند، آنها را پتو پيچ کرديم و داخل صندوق عقب گذاشتيم.
ساعت 9 شب ماشين را در خيابان نظام آباد تحويل خسرو زندي و محمد جعفر هاديان داديم تا آنها را براي دفن به بيابان هاي اطراف ببرند.
(بخشی از کتاب سازمان مجاهدین خلق:پیدایی تا فرجام)

عکس ها در اینجا(بسیار دلخراش)

مستند از شکنجه پاسداران مظلوم توسط منافقین با توضیح شهید لاجوردی
[تصویر: Mehran_e_Asdaghi.JPG]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۲:۵۱, ۲۴/دی/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/دی/۹۲ ۲۲:۵۲ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #21
آواتار
(۲۴/دی/۹۲ ۲۲:۴۳)Tishtar نوشته است:  لعن الله علی قوم الظالمین
واقعا جای تاسف داره.تاسف اصلیش تو اینه که اکثر این منافقان،جمهوری اسلامی رو به شکنجه متهم میکنن...هیچ وقت هم سند درستی برای این ادعاشون نمیارن... .
دیگه یه همچین آدمایی حرف از حقوق بشر بزنن آدم زورش میاد!

خیلی ممنون

البته اینم بگم خیلی حرفا تو این اسناد زده نشده

نمیتونم بگم چکارا با این سه پاسدار کردند (من خودم از یکی از اعضای خانوادشون تحقیق کردم)

اگر بفهمید حالتون بد میشه


بالاخره کسی که مریض باشه با شایعه حرف ضد انقلاب رو قبول میکنه

دوستان در همین کلیپ میبینید که شهید لاجوردی پسر مسعود رجوی رو بغل کرده و بخاطر حفظ جان این پسر بچه که بعدا رفته در آغوش منافقین یه پاسدار هم شهید شد!!!!!

اگر دلشو دارید این صفحه رو ببینید

http://www.didehbancenter.com/fa/compone...D9%86.html


اون پائین یکی از همین پاسدارای کمیته هست که شکنجه شده (محسن)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۰۰, ۲۴/دی/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/دی/۹۲ ۲۳:۰۰ توسط Ali#59.)
شماره ارسال: #22
آواتار
(۲۴/دی/۹۲ ۲۲:۵۱)عبدالرحمن نوشته است:  خیلی ممنون

البته اینم بگم خیلی حرفا تو این اسناد زده نشده

نمیتونم بگم چکارا با این سه پاسدار کردند (من خودم از یکی از اعضای خانوادشون تحقیق کردم)

اگر بفهمید حالتون بد میشه


بالاخره کسی که مریض باشه با شایعه حرف ضد انقلاب رو قبول میکنه

دوستان در همین کلیپ میبینید که شهید لاجوردی پسر مسعود رجوی رو بغل کرده و بخاطر حفظ جان این پسر بچه که بعدا رفته در آغوش منافقین یه پاسدار هم شهید شد!!!!!

اگر دلشو دارید این صفحه رو ببینید

http://www.didehbancenter.com/fa/compone...D9%86.html


اون پائین یکی از همین پاسدارای کمیته هست که شکنجه شده (محسن)
خدا پدرت رو بیامرزه،برادر من همین تایپیک اول رو هم نصفه خوندمSmile
لعنتی ها آدمن آیا؟؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۰۲, ۲۴/دی/۹۲
شماره ارسال: #23
آواتار
(۲۴/دی/۹۲ ۲۳:۰۰)Tishtar نوشته است:  خدا پدرت رو بیامرزه،برادر من همین تایپیک اول رو هم نصفه خوندمSmile
لعنتی ها آدمن آیا؟؟


خانوادشون راضی نیستن وگرنه میگفتم با این فرزندان حضرت روح الله چکار کردند

مهم اینه که ببینید منافقین توسط چه افرادی حمایت میشن >> اروپا و آمریکا

منافقین کیا رو حمایت میکنن >> فتنه گرای 88 و ....

2*2=4
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۴۹, ۲۵/دی/۹۲
شماره ارسال: #24
آواتار
[تصویر: 74095877885355461633.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۳:۴۱, ۱۷/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #25
آواتار
عاشقان کشتگان معشوقند
بر نیاید ز کشتگان آواز
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۰۶, ۲/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #26
آواتار
اگر مقصد پرواز است پس قفس ویران بهتر (شهید آوینی)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۲۰, ۲۰/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #27
آواتار
غلام همت آن رند عافـيت سوزم
که به وقت شهادت گفت : هو الرزاق
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۰۰, ۲۴/مرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/مرداد/۹۳ ۱۳:۰۹ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #28
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

[تصویر: w535]

32 امین سالگرد شهادت مظلومانه پاسداران کمیته انقلاب اسلامی بدست منافقین آمریکایی گرامی باد.

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کانرا که خبر شد خبری باز نیامد
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۰۱, ۲۷/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #29
آواتار
... هنگام برگشت آن افسر عبوس آقای خامنه ای را دید و با زبان تمسخر از فاصله ای که دور هم بود صدا بلند کرد:«آشیخ! ریش‌ات را زدند من هم با همان صدای بلند گفتم: بله و با خنده ادامه دادم الحمدالله مدت‌ها بود چانه ام را ندیده بودم که دیدم… احساس کردم من هیچ ناراحتی ندارم. شاید تعجب کرد. دلش می خواست که من ناراحت و متاسف و غمگین بودم که نبودم.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
شنیده شده بود که ریش روحانیون را در زندان می‌تراشند. از بیرجند که راه افتاده بودند این فکر رهایش نمی‌کرد گاه موهای نه چندان پرپشت خود را می‌کشید تا به دردی که با کشاندن تیغ بر صورتش برمی‌خواست، عادت کند.«وحشت عظیمی از آن آنچه در بیرجند انتظارش را داشتم و آن عبارت بود از تراشیدن ریش، خشکِ خشک.. منتظرش بودم.»
و آن لحظه از راه رسید و در انباری سابق باز شد. آرایشگر یک گروهبان در چهارچوب در ظاهر شدند. یک صندلی هم با خود آورده بودند. به او اشاره کردند که بیاید و روی صندلی بنشیند. شنیده بود بعضی روحانیون هنگام تراشیدن ریش مقاومت کرده‌اند. شاید حضور گروهبان برای مقابله با این مقاومت ها بود. «مقاومتی نداشتم و نکردم. آماده بودم. چون می دانستم فایده ای ندارد. دست و پای من را می‌گیرند و بعد مقداری کتک می‌زنند و بعد آن کاری که نباید بشود… خواهد شد.»

نشست. منتظر بود دست آرایشگر بالا بیاید و لبه تیغ را روی صورت او مماس کند ناگهان دید آن چه روی صورت او به راه افتاده دستگاه مو زن است. تمام نگرانیها و انتظارهای موحش غیب شان زد. «این قدر خوشحال شده بودم... که بی اختیار با این سلمانی و آن گروهبان مرتب بنا کردم حرف زدن و خندیدن... تعجب می‌کردند اینها که من چه طور آخوندی هستم که دارند ریشم را کوتاه می‌‍کنم و من این قدر خوشحالم... {تمام که شد} به او گفتم استاد این آینه را بده چانه ی خودم را چند سال است ندیده‌ام... خنده اش گرفت. آینه اش را داد. بنا کردم به صورتم نگاه کردن. دیدم بله؛ آدم مثل این که خودش را درست نمی‌شناسد.»


[تصویر: ny994a7cs89otas75eap.jpg]


... هنگام برگشت آن افسر عبوس آقای خامنه ای را دید و با زبان تمسخر از فاصله ای که دور هم بود صدا بلند کرد:«آشیخ! ریش‌ات را زدند من هم با همان صدای بلند گفتم: بله و با خنده ادامه دادم الحمدالله مدت‌ها بود چانه ام را ندیده بودم که دیدم… احساس کردم من هیچ ناراحتی ندارم. شاید تعجب کرد. دلش می خواست که من ناراحت و متاسف و غمگین بودم که نبودم.

منبع: کتاب «شرح اسم»
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۵۴, ۱۳/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #30
آواتار
یادم هست مدرسه که بودم با شهیدی آشنا شدم از کارمندان حزب اللهی شرکت مخابرات

چون سیستم رمز گذاری مثل الان پیشرفته نبوده هک سیستم و شنود قابل دسترس بوده

ایشون از افرادی بودند که رمزهای فوق محرمانه مخابرات رو داشتند

منافقین (گروهک رجوی) ایشون رو میدزدند و شکنجه میکنند

ولی ایشون چیزی رو لو نمیده و قبلش هم رمز رو قورت داده بوده

اول زبونش رو از حلقومش بیرون میکشن زنده زنده

بعد از فک تا شکمش رو زنده زنده پاره میکنند و بعد مثله می کنند

من اسم این شهید رو هیچ موقع پیدا نکردم


ولی یه شهید مشابه ایشون رو عکسشون رو دیدم و البته اسمشون رو نمیدونم

این به دلیل امنیت و البته آرامش خانواده های این شهداست

مثل شهدای سال 88

ایشون سپاهی بوده (اطلاعات عملیات) و بعثی ها اسیرش میکنند و همین کاری که با شهید فوق انجام دادن رو با ایشون انجام میدن


این هم عکسشون

خیلی دلخراشه البته
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  بیاد پرواز بدون بازگشت... عبدالرحمن 8 3,088 ۱۲/تیر/۹۶ ۷:۳۹
آخرین ارسال: عبدالرحمن
Heart دختر چهار ساله ای که توسط منافقین تکه تکه شد عبدالرحمن 5 1,575 ۱۶/فروردین/۹۶ ۱۲:۰۸
آخرین ارسال: yektasepas
  شکنجه گری که عاقبت به خیر شد انتصـار 0 424 ۶/فروردین/۹۶ ۲۲:۱۸
آخرین ارسال: انتصـار
  می گویند به اندازه موهای سرش شکنجه شده و ... ، عزت الله شاهی (مطهری) oO DaViD Oo 1 1,436 ۲۳/بهمن/۸۹ ۱۱:۵۹
آخرین ارسال: oO DaViD Oo

پرش در بین بخشها:


بالا