کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 4.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سیاست خارجی در حکومت اسلامی
۱۵:۰۶, ۴/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/فروردین/۹۳ ۲:۴۷ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #1

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع پروژه: امکان سنجی و بررسی ابعاد سیاست خارجی و رابطه ی جمهوری اسلامی با کشور های دیگر ، از جمله کشورهایی که مورد بررسی قرار میگیرند:
- کشورهای اسلامی که از مسیر اسلام ناب خارج شده اند
---کشور های اهل سنت
---شیعیان
- کشور های شرقی
- کشور های مسیحی
- کشور های کمونیست
- ایالات متحده ی آمریکا (ویژه)
- رژیم صهیونیستی اسرائیل
البته این پروژه رو طوری مینویسیم که متعلق به زمان خاصی نباشه و به وضع کنونی و نقد دولت و... نخواهیم پرداخت!
در این پروژه از علوم سیاسی و روابط بین الملل ، روند دیپلماسی عمومی ، اعماق استراتژیک کشورها و اعتقادات ، و ان شاء الله از آیات و روایت اسلامی هم بهره خواهیم جست.













بسم الله الرحمن الرحیم ، ابتدا ویژگی کشورهایی که حق داریم با اونها رابطه داشته باشیم رو از لحاظ قرآن بررسی میکنیم و سپس به مصداقها میپردازیم.


این مطالب روز از سایت askquran.ir برداشتم ، البته سند آیات و احادیث کنارش هست.


نکته: این مسائل به ظاهر در سطح تکنیکی و فردی مطرح شده ولی در سطح استراتژیک و بین کشوری هم میشه ازش استفاده کرد.


نکته 2 : مسائل زیر اولویت ها را مشخص میکنند ، نگاه صفر و صدی درباره ی معیار های مطرح شده نباید داشت ، بلکه به هر کشوری در مورد معیار های زیر نمره ای بین صفر و صد میدهیم! برآیند همه ی معیار های زیر ما رو در تصمیم گیری در ساخت سیاست خارجی راهنمایی میکنه.




يكي از مباحث بسيار مهم در مسائل اجتماعي، ميزان و نحوه ارتباط انسانها و به عبارتي، دوستيها و روابط دوستانه با يكديگر است. انسان از انتخاب دوست ناگزير است و محتاج به دوست. نكته‎ مهم در اين ميان، تأثير بسيار زياد دوست بر شخصيت انسان است كه در آيات قرآن كريم و روايات معصومان عليهم‌السلام، به اين موضوع اشاره شده است.
در سوره فرقان خداوند حال برخي ظالمان را اين‌گونه بيان مي‎دارد: ‹‹(روز قيامت) روزي است كه مي‎بيني ظالم (از شدت حسرت) دست خود را مي‌گزد و (مي‎گويد:اي‌كاش با فلان شخص دوست نمي‎شدم!››
امير المؤمنان سلام الله عليه مي‎فرمايد: كسي كه شخصيت او بر شما مشتبه شد و از دين او اطلاعي نداشتيد، به دوستانش نگاه كنيد؛ اگر آنان از اهل دين خدايند، پس آن شخص نيز بر دين خداست، ولي اگر دوستان وي بر غير دين خدا بودند پس بدانيد كه او نيز هيچ بهره‎اي از دين خدا ندارد. 1
در مورد دوست، در احاديث مطالب زيادي بيان شده، اما در اين گفتار به فضل خداوند متعال با استفاده از آيات نوراني قرآن كريم، برخي شرايط و ملاكهاي انتخاب دوست را بيان مي‎داريم.


1. دوستی با خدا و اهل بیت (=ایمان)
از نگاه قرآن كريم ميزان شخصيت انسانها رابطه مستقيمي با اعتقادات آنها دارد. كسي كه از گوهر با عظمت ايمان بي‎بهره باشد، شخصيت وي در حدي نخواهد بود كه ارزش رفاقت و دوستي را داشته باشد تا انسان بخواهد طرح دوستي با چنين كسي بريزد:
يا ايهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنْ الْحَقِّ ممتحنه/1 ؛ اي كساني كه ايمان آورده‎ايد! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگيريد. شما به آنان اظهار محبت مي‎كنيد؛ در حالي كه آنها به آنچه از حق براي شما آمده، كافر شده‎اند.


2. احترام به مقدسات و مسائل ديني
يا ايهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنْ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِياءَ … وَإِذَا نَادَيتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا مائده/ 57ـ 58 ؛ اي كساني كه ايمان آورده‎ايد! افرادي كه ايين شما را به باد استهزا و بازي مي‌گيرند ـ از اهل كتاب و مشركان ـ ولي خود انتخاب نكنيد… آنها هنگامي كه (اذان مي‎گوييد و مردم را) به نماز فرامي‎خوانيد، آن را به مسخره و بازي مي‎گيرند.
در اين دو آيه‎ شريف خداوند صراحتاً از دوستي با كساني كه دين مسلمانان را به باد سخريه و استهزا مي‎گيرند، نهي فرموده است و به عنوان مثال و ذكر مصداق، بحث اذان را مطرح مي‎فرمايد.2

3. راستگويي
يكي از مصاديق مهم اخلاق در زندگي انسان، صداقت و راستگويي است؛ چرا كه در حقيقت دروغ خود نوعي نفاق است و در آيات و روايات بسيار مذموم شمرده شده است و حتي در برخي از روايات كليد تمامي گناهان، دروغ بيان شده است.3 در رفاقت و دوستي نيز انسان يكي از ملاكهايي كه بايد در نظر داشته باشد، صداقت و راستي دوست است:
يا ايهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ توبه/ 119؛ اي كساني كه ايمان آورده‎ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد و با صادقان باشيد.
در تفسير اين آيه شريف آمده است: «صداقت شرط و ملاك اساسي دوستي است و اگر به دوست و همراه انسان، صديق گفته شده است، به‌خاطر صداقت او در رفتارش با دوست خود است».


4. دوستي دوطرفه
اگر انسان قصد دوستي با كسي را دارد، بايد ببيند كه آيا طرف مقابل هم متمايل به اين دوستي هست يا نه؟
هَا أَنْتُمْ أُوْلَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا يحِبُّونَكُمْ آل‌عمران/ 119؛ شما كساني هستيد كه آنها را دوست مي‎داريد، اما آنها شما را دوست ندارند.
آري، اگر دوستي يك‌طرفه باشد، باعث ذلت و خواري مي‎گردد و هرگز براي انسان سودمند نخواهد بود.

چه خوش بي مهربوني هر دو سر بي
كه يك سـر مهـربـوني دردسـر بي


روی این دو مورد (بالایی و پایینی) در مورد آمریکا اساسی بحث دارم!


5. هماهنگی ظاهر و باطن
همیشه افرادی در جامعه وجود دارند که هزار رنگ‎اند؛ یعنی با هر کسی همان‌گونه سخن می‎گویند وبرخورد می‎کنند که او می‎پسندد و هیچ هدف خاصی را دنبال نمی‎کنند و به هر رنگی که منافع مادی‎شان اقتضا کند، درمی‎آیند که خطر این افراد نیز بسیار زیاد است.


وَإِذَا لَقُوکُمْ قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیکُمْ الْأَنَامِلَ مِنْ الغَیظِ آل‌عمران/ 119؛ و هنگامی که شما را ملاقات می‎کنند، (به دروغ) می‎گویند: ایمان آورده‎ایم، اما هنگامی که تنها می‎شوند، از شدتِ خشم بر شما، سر انگشتان خود را به دندان می‎گزند.


6. خيرخواه بودن
خداوند متعال در قرآن كريم مؤمنان را از دوستي با برخي گروهها همانند اهل كتاب، كفار و منافقين برحذر مي‎دارد و تعدادي از خواسته‎ها و انگيزه‎هاي شوم و پست آنان را اين‌گونه بيان مي‎فرمايد:
يا ايهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لَايأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَاعَنِتُّمْ آل‌عمران/118؛ اي كساني كه ايمان آورده‎ايد! محرم اسراري از غير خود، انتخاب نكنيد؛ آنها از هر گونه شر و فسادي درباره‎ شما كوتاهي نمي‎كنند. آنها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشيد.


7. خوش اخلاقي
يكي از دستورهاي دين مبين اسلام، خوش اخلاقي با ديگران است كه جايگاه بسيار والايي را داراست. خوش اخلاقي ،هم دوستيها را پايدار مي‎سازد و هم در جذب ديگران به سمت خود تأثير فوق العاده‎اي دارد:
ادْفَعْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَينَكَ وَبَينَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِي حَمِيمٌ فصلت/ 34؛ بدي را با نيكي دفع كن، ناگاه (خواهي ديد) همان كس كه ميان تو و او دشمني مي‌كند، گويي دوستي گرم و صميمي است.
در مقابل، تحمل نكردن ديگران و تندخو بودن، باعث مي‎شود آنان از اطراف انسان پراكنده شوند؛ حتي اگر انسان، بهترين مخلوقات و پيامبر باشد:
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنْ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ آل‌عمران/ 159؛ به (بركت) رحمت الهي، در برابر آنان (=مردم) نرم (و مهربان) شدي و اگر خشن و سنگدل بودي، از اطراف تو پراكنده مي‎شدند.

خلاصه :


1- دشمن خدا و دشمن خودتان را دوست نگيريد


2- افرادي كه ايين شما را به باد استهزا و بازي مي‌گيرند ـ از اهل كتاب و مشركان ـ ولي خود انتخاب نكنيد


3- صداقت شرط و ملاك اساسي دوستي است


4- دوستی باید دو طرفه باشد


5- هماهنگی ظاهر و باطن طرف مقابل


6- محرم اسراري از غير خود، انتخاب نكنيد؛ آنها از هر گونه شر و فسادي درباره‎ شما كوتاهي نمي‎كنن


7- اخلاق خوب
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۲:۲۹, ۲۹/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آذر/۹۱ ۱۲:۳۱ توسط Havbb 110.)
شماره ارسال: #11

مطلب شماره 4:
در زندگی حضرت حسین(علیه السلام) ،هم همینطور ....
حضرت وقتی نامه ها براشون اومد و امر الهی بر این قرار گرفت که ایشون به کربلا بروند....
ایشون نتیجه این جنگ رو می دونستن که شهادت و اسارت و .... است...
اما عمل به تکلیف کردند....


نقل قول:از زمان هلاکت معاویه که در رجب اتفاق افتاد امام علیه السلام از مدینه به سمت مکه حرکت کردند. علت این امر ببیعت خواستن یزید از امام حسین علیه السلام بود و امام از این امر امتناع کرده و به سوی مکه حرکت کردند رفتن به سوی مکه خود نیز حکمتی دارد . از آنجا که مکه محل حضور حاجیان از سراسر شبه جزیره عرب و حتی برخی کشورهای دیگر بود بهترین مکان برای آگاه کردن مردم از حکومت سفیانیان بود.

علت دیگر این بود که مکه حرمت داشت و ریختن خون در سرزمین امن الهی شایسته نبود. البته حرمت این مکان از طرف یزید نگه داشته نشد و حکم به قتل امام علیه السلام را در مکه در صورتی که بیعت نکنند داده بود.

البته یزید به عمرسعد ابی وقاص اعلام کرده بود که در مکه اگر امام حسین علیه السلام مبارزه ای را آغاز کرد با ایشان به جنگ برخیزد و امام برای حفظ حرمت حرم امن الهی در روز ۸ ذی الحجه یا روز ترویه از مکه خارج شدند.


زمانی که کوفیان از خروج امام از مدینه آگاه شدند جلسه ای را در منزل سلیمان بن صرد خزاعی تشکیل دادند و متوفق شدند تا امام را به کوفه دعوت کنند و به رهبری ایشان به جنگ با حکومت بپردازند.

نامه های کوفیان به سمت مدینه سرازیر شد . امام مسلم بن عقیل پسر عموی خویش را خواندند و او را از ماجرا آگاه کردند و ایشان را برای آگاه کردن امام از تصمیم نهایی کوفیان به همراه جواب نامه های انها به سمت کوفه راهی کردند.

همزمام امام برای دعوت از بزرگان بصره به انان نامه ای ارسال کردند و از یزید بن مسعود نهلشی و منذربن جارود عبدی دعوت به همکاری کردند.

این دو بزرگ قبایل خود بودند و پس از هماهنگی با قبایل خود تصمیم به یاری امام گرفتند و نامه ای به امام نوشتند که : « به نام خداوند بخشنده مهربان, و امام بعد, ….. قبیله بنی سعد به دعوت تو پاسخ مثبت داد سر به فرمان تو داده و من با پیام تو چون باران صبحگاهی غبار کدورت را از دل ها برذم و تاریکی جهالتشان را به لطف بارقه عنایت تو روشن کردم.»

وقتی امام نامه را خواندفرمود : « خداوند تو را از هراس در امان دارد….»

اما وقتی یزید بن مسعود آماده حرکت به سوی امام حسین علیه السلام بود خبر شهادت آن حضرت را شنید و بسیار ناراحت شد.
منبع
حرکت امام حسین علیه السلام از مکه معظمه به سمت کوفه

امام حسین علیه السلام در سوم ماه شعبان سال شصتم هجری به مکه وارد شده بودند و در بقیه آن ماه و ماه رمضان و شوال و ذی القعده در مکه حضور داشتند. در این مدت جمعی از شیعیان حجاز و بصره نزد ایشان جمع شدند و چون ماه ذی الحجه رسید حضرت احرام به حج بستند. روز هشتم ذى الحجة ، روز ترویه ، عمرو بن سعید بن العاص با جماعت بسیاری به بهانه حج به مکه آمدند اما در واقع از جانب یزید مأمور بودند آن حضرت را گرفته نزد یزید برند یا ایشان را به قتل برسانند. پس امام به جهت حفظ جان خویش و حریم کعبه از یک سو و به انجام رساندن رسالت خود از سوى دیگر، با تبدیل حج خود به عمره به سوى کوفه حرکت کرده و ضمن خطبه اى بعد از حمد و سپاس الهى و درود بر رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

مرگ را بر انسان همچو گردنبند بر گردن دختران مقدر نموده اند؛ چقدر مشتاق دیدار اجداد خود، چون شوق یعقوب به دیدار یوسف هستم ! براى من شهادتگاهى را برگزیده اند؛ گویا گرگ هاى دشت نواویس و کربلا را مى بینم که بند بند پیکرم را جدا کرده و مشک ها و شکمبه هاى خالى خود را از آن انباشته مى کنند.

از تقدیر الهى گریزى نیست؛ خشنودى خدا، خرسندى ما خاندان پیامبر است ؛ بر بلاى او شکیباییم که خداوند پاداش صبر پیشگان را براى ما عطا مى کند. ذریه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از او جدا نخواهد شد؛ چشم حضرت در حریم قدس الهى ، به دیدارشان روشن شده و وعده خویش را در حقشان وفا مى نماید.

کسى که جانش را در راه ما بذل کرده و آماده دیدار خداوند متعال است ، باید با ما سفر آغاز کند، به امید خداوند، صبح رهسپاریم.

از حضرت امام صادق(علیه السلام) نیز چنین روایت شده: در شبی از حضرت سیدالشهداء علیه السلام عازم بود که صباح آن از مکه بیرون رود محمد بن حنفیه به خدمت آن حضرت آمد و عرض کرد ای برادر همانا اهل کوفه کسانی هستند که دانسته چگونه با پدر و برادر تو مکر نمودند من می‌ترسم که با شما نیز چنین کنند، پس اگر رأی شریفت قرار گیرد که در مکه بمانی که حرم خدا است عزیز و مکرم خواهی بود و کسی معترض جناب تو نخواهد شد، حضرت فرمود ای برادر من می‌ترسم که یزید مرا در مکه ناگهان شهید گرداند و به این سبب حرمت این خانه محترم ضایع گردد. محمد گفت اگر چنین است پس به جانب یمن برو یا متوجه بادیه شو که کسی بر تو دست نیابد، حضرت فرمود که در این باب فکری کنم. چون هنگام سحر شد حضرت از مکه حرکت فرمود، چون خبر به محمد رسید بیتابانه آمد و مهار ناقة آن حضرت را گرفت عرض کرد ای برادر به من وعده نکردی در آن عرضی که دیشب کردم تأمل کنی فرمود بلی، عرض کرد پس چه باعث شد شما را که به این شتاب از مکه بیرون روی فرمود که چون از نزدم رفتی پیغمبر صلی الله علیه و آله نزد من آمد و فرمود که ای حسین بیرون رو همانا خدا خواسته که ترا کشته راه خود ببیند، محمد گفت:

اِنّآ للهِ وَ اِنّا اِلّیهِ راجِعُونَ به عزم شهادت می‌روی پس چرا این زنها را با خود می‌بری فرمود که خدا خواسته آنها را اسیر ببیند پس محمد با دل بریان و دیده گریان آن حضرت را وداع کرده برگشت.

بسیاری حضرت را سفارش کردند نرود، اما ایشان وظیفه‌ی الهی خویش را قیام در برابر خلیفه‌ی ستمکاری چون یزید می دید و ذلت پذیرش بیعت آن فاسق و فاجر آشکار را نمی پذیرفت، نامه های اهل کوفه مکان قیام او را مشخص می کرد.

به منطقه اى به نام صفاح رسید و فرزدق را دید و درباره مردم کوفه سؤال کرد و فرزدق گفت:

دل هایشان با شما و شمشیرهایشان با بنى امیه است.و سپس در محل حاجر جواب نامه مسلم بن عقیل را نوشته و با قیس بن مسهر به کوفه فرستاد:

بسم الله الرحمن الرحیم

از: حسین بن على

به : برادران مؤمن و مسلمانش

سلام بر شما!

خدا را سپاس که معبود حقى جز او نیست . اما بعد؛ نامه مسلم بن عقیل به دستم رسید و خبر از اجتماع و عزم شما براى یارى و حق خواهى ما مى داد؛ از خداوند مسئلت دارم که احسانش را براى همه ما مرحمت فرموده و شما را بر این همت والا برترین پاداش را عطا فرماید. من روز سه شنبه ، هشتم ذى الحجة ، از مکه به سوى کوفه رهسپار شدم و به محض ورود فرستاده‌ام بر شما، در امور خود شتاب کنید؛ به امید الهى، همین روزها بر شما وارد مى شوم.

سبب نوشتن این نامه آن بود که مسلم(علیه السلام) بیست و هفت روز پیش از شهادت خود نامه‌ای به آن حضرت نوشته بود و اظهار اطاعت و انقیاد اهل کوفه را اعلام کرده بود، و جمعی از اهل کوفه نیز نامه‌ها به آن حضرت نوشته بودند که در اینجا صدهزار شمشیر برای نصرت تو مهیا گردیده است خود را به شیعیان خود برسان.

سپس حضرت مسیر را ادامه داد و به منطقه اى به نام زرود رسید، درین جا بود که زهیر بن قین به امام حسین پیوست و در همین مکان بود که خبر شهادت مسلم و هانى به حضرت رسید ابا عبد الله خبر مرگ مسلم را که شنید،چشم هایش پر از اشک شد ولى فورا این آیه را تلاوت کرد: «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا » (احزاب/23) ؛ از مؤمنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضی بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضی چشم به راهند و هیچ پیمان خوددگرگون نکرده اند

و ضمن طلب رحمت براى آندو، گریه فرمود و اهل کاروان، مخصوصا زنان شیون و زارى نمودند. ابا عبد الله رو کرد به فرزندان عقیل و فرمود: اولاد عقیل! شما یک مسلم دادید کافى است، از بنى عقیل یک مسلم کافى است، شما اگر مى‏خواهید برگردید، بر گردید. عرض کردند:ی ا ابا عبد الله! یابن رسول الله! ما تا حالا که مسلمى را شهید نداده بودیم در رکاب تو بودیم، حالا که طلبکار خون مسلم هستیم رها کنیم؟ ابدا، ما هم در خدمت ‏شما خواهیم بود تا همان سرنوشتى که نصیب مسلم شد نصیب ما هم بشود. (مجموعه آثار شهید مطهری/ج17/ص328)

کاروان در ادامه مسیرش به منزلگاه زباله رسید و خبر شهادت قیس بن مسهر نیز در این منزل به حضرت رسید و امام حسین علیه السلام در اینجا و فرصت هاى دیگر به دست آمده ، همراهانش را آگاه مى ساخت که این سفر شهادت است چراکه خبر شهادت مسلم، هانی و ... رسیده بود و حضرت فرمودند به تحقیق که شیعیان دست از یاری ما برداشته‌اند پس هر که می‌خواهد از ما جدا شود بر او حرجی نیست پس جمعی که برای طمع مال و غنیمت و راحت و عزت دنیا با ایشان همراه شده بودند متفرق گردیدند و اهل بیت و خویشان آن حضرت و جمعی که از روی یقین و ایمان همراهشان بودند ماندند. سرانجام به منطقه‌اى به نام شراف رسیدند و حضرت از جوانان خواست تا آب زیادى بردارند و از این محل دور نشده بودند که سپاهیان حر را دیدند، که آثار تشنگی در چهره شان نمایان بود، حضرت فرمان داد همه سپاه دشمن و حتی اسبانشان را سیراب کنند، حر مأموریت داشت از امام جدا نشود تا او را در کوفه نزد ابن زیاد ببرد و در هر حال مانع برگشت امام به مدینه شود. پس قرار شد به جانب راهی دیگر روند که نه به کوفه و نه به مدینه منتهی شود تا طبق قول مشهور روز دوم محرم به کربلا رسیدند. در همین جا بود که نامه‌ی ابن زیاد به حر رسید که در آن فرمان داده بود کار را بر حسین تنگ گیر و او را در محلی بی آب و آبادانی نگهدار. و کربلا چنین مکانی بود.
منبع: تبیان

مطلب شماره ی5:
و اما داستان پیرو مدعی و حضرت امام صادق (علیه السلام) بدون شرح! که کاملا واضحه :


نقل قول:ماءمون رقّى - كه يكى از دوستان امام جعفر صادق عليه السلام است - حكايت نمايد:

در منزل آن حضرت بودم ، كه شخصى به نام سهل بن حسن خراسانى وارد شد و سلام كرد و پس از آن كه نشست ، با حالت اعتراض به حضرت اظهار داشت :

ياابن رسول اللّه ! شما بيش از حدّ عطوفت و مهربانى داريد، شما اهل بيت امامت و ولايت هستيد، چه چيز مانع شده است كه قيام نمى كنيد و حقّ خود را از غاصبين و ظالمين باز پس نمى گيريد، با اين كه بيش از يك صد هزار شمشير زن آماده جهاد و فداكارى در ركاب شما هستند؟!

امام صادق عليه السلام فرمود: آرام باش ، خدا حقّ تو را نگه دارد و سپس به يكى از پيش خدمتان خود فرمود: تنور را آتش كن .

همين كه آتش تنور روشن شد و شعله هاى آتش زبانه كشيد، امام عليه السلام به آن شخص خراسانى خطاب نمود: برخيز و برو داخل تنور آتش ‍ بنشين .

سهل خراسانى گفت : اى سرور و مولايم ! مرا در آتش ، عذاب مگردان ، و مرا مورد عفو و بخشش خويش قرار بده ، خداوند شما را مورد رحمت واسعه خويش قرار دهد.

در همين لحظات شخص ديگرى به نام هارون مكّى - در حالى كه كفش هاى خود را به دست گرفته بود - وارد شد و سلام كرد.

حضرت امام صادق سلام اللّه عليه ، پس از جواب سلام ، به او فرمود: اى هارون ! كفش هايت را زمين بگذار و حركت كن برو درون تنور آتش و بنشين .

هارون مكّى كفش هاى خود را بر زمين نهاد و بدون چون و چرا و بهانه اى ، داخل تنور رفت و در ميان شعله هاى آتش نشست .
آن گاه امام عليه السلام با سهل خراسانى مشغول مذاكره و صحبت شد و پيرامون وضعيّت فرهنگى ، اقتصادى ، اجتماعى و ديگر جوانب شهر و مردم خراسان مطالبى را مطرح نمود مثل آن كه مدّت ها در خراسان بوده و تازه از آن جا آمده است .

پس از گذشت ساعتى ، حضرت فرمود: اى سهل ! بلند شو، برو ببين در تنور چه خبر است .

همين كه سهل كنار تنور آمد، ديد هارون مكّى چهار زانو روى آتش ها نشسته است ، پس از آن امام عليه السلام به هارون اشاره نمود و فرمود: بلند شو بيا؛ و هارون هم از تنور بيرون آمد.

بعد از آن ، حضرت خطاب به سهل خراسانى كرد و اظهار داشت : در خراسان شما چند نفر مخلص مانند اين شخص - هارون كه مطيع ما مى باشد - پيدا مى شود؟

سهل پاسخ داد: هيچ ، نه به خدا سوگند! حتّى يك نفر هم اين چنين وجود ندارد.

امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: اى سهل ! ما خود مى دانيم كه در چه زمانى خروج و قيام نمائيم ؛ و آن زمان موقعى خواهد بود، كه حدّاقلّ پنج نفر هم دست ، مطيع و مخلص ما يافت شوند، در ضمن بدان كه ما خود آگاه به تمام آن مسائل بوده و هستيم .


منبع: بحارالا نوار: ج 47، ص 123، ح 176، به نقل از مناقب ابن شهرآشوب .


همگی اینها دلالت بر این دارند که ما باید در کارها توکل کنیم به خدا. به این معنی که نتیجه ی کار با خداست و ممکن است طبق میل و خواسته ی شما نباشد ، شما حتی اگر از عاقبت ناخوش آیند کار آگاه باشید هم باید به تکلیف عمل کنید و راضی به رضای خدا باشید.

در چنین مرتبه ای ، خود تشخیص دادن هم تکلیف امری مهم است!


تکلیف محور بودن به این معنی نیست که اصلا هیچ توجهی نباید به نتیجه داشت. بلکه به معنی اصالت دادن به تکلیف است به طوری که گاهی خود نتیجه کار در تشخیص تکلیف کمک میکند. به عنوان مثال اگر کار خیری را به دو صورت بتوانید انجام دهید و علم به این داشته باشید که یکی از صورت ها بیشتر از دیگری ، گره از کار خلق باز میکند و از هر نظر بهتر است طبیعی است که همان صورت را انتخاب میکنید!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۲۰, ۱/دی/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/دی/۹۱ ۱۷:۳۳ توسط Havbb 110.)
شماره ارسال: #12

مکتب تکلیف گرایی در اسلام ، در مقابل مکاتب نتیجه گرا و وظیفه گرای غرب


خوب است در این بخش که به مکتب تکلیف گرایی و عدم توجه به نتیجه در اسلام اشاره کردیم به مکاتب غربی یعنی نتیجه گرایی (و ماکیاولیسم) و وظیفه گرایی هم اشاره ای بکنیم.


در مقابل مکتب اسلام ، غرب در مکاتب مختلف از جمله مکیاولیسم اصالت را به نتیجه داده و معتقد است که به هر روشی که ما به هدف برسیم قابل قبول است. و از آنجا که در غرب اخلاق گرایی موضوعیت ندارد در اکثر موارد برای رسیدن به هدف از دست زدن به انواع بی اخلاقی گری در مکتب نتیجه گرایی دریغ نمیکنند.


و اما وظیفه گرایی که در ظاهر قرابت با تکلیف گرایی اسلام دارد ولی در باطن اینطور نیست. مهمترین تفاوت بین وظیفه گرایی و تکلیف گرایی این است که در تکلیف گرایی فرد مکلف با عقل خود تکلیف را تشخیص داده و آن را انتخاب میکند و انجام میدهد ولی در وظیفه گرایی ، بدون استفاده از عقل ، افراد فقط یه دنبال انجام وظیفه ای هستند که از مقامات بالایی به آنها مخابره شده است.



در سخنان امیرالمونین علی علیه السلام، سه نوع عبادت بیان شده است که دو نوع آن عبادت بر مبنای نتیجه گرایی است و نوع سوم بر مبنای تکلیف!
حضرت می فرماید که برخی خداوند را عبادت می کنند از ترس دوزخ که این عبادت بندگان است.
برخی عبادت می کنند به شوق بهشت که این عبادت تجار است
و برخی عبادت می کنند برای آنکه خداوند شایسته ی عبادت است و این عبادت احرار است.


یعنی در حالت سوم که حالتی برتر و متعالی تر است، فرد به نتیجه کاری ندارد. بلکه آنچه را که تکلیف اوست و باید انجام دهد و با معیارهای عقلی سازگار است، انجام می دهد.


این مطلب به صورت مشرح تر در اینجا توضیح داده شده است:


نقل قول:وظیفه گرایی نتیجه گرایی تکلیف گرایی


در علوم مدیریت صنعتی اولین سیستمی که باعث نظم دهی و رشد ناگهانی صنایع و شرکت ها گردید، وظیفه گرایی بود. اساس وظیفه گرایی بر این شکل گرفته بود که کل کار به فعالیت های کوچک تقسیم می شد و هر کس مسئول انجام یک وظیفه می گردید. با کوچک شدن وظایف، توان یادگیری و انجام کار توسط کارگر یا کارمند بالا می رفت و از این طریق، جهش چشم گیری در تولید و یا ارائه ی خدمات به وجود می آمد. وظیفه گرایی باعث به وجود آمدن نظم و هماهنگی می شد و مدیریت بر آن آسان بود. اما این روش اشکالات خود را به مرور نشان داد و معلوم شد که در دراز مدت باعث رکود و خمودگی در کارکنان و درجا زدن شرکت و سازمان می گردد.

بنا براین روش هایی که بر اساس نتیجه گرایی بود پا به میدان گذاشتند. دید فرایندی یکی از این روش ها است. در این روش، شخص فقط به وظیفه ی خویش نگاه نمی کند بلکه به نتیجه و خروجی کلی هم نظر دارد. و نسبت به آن احساس مسئولیت می نماید. در اکثر طرح های نوین مدیریتی و کیفیتی، نتیجه گرایی یکی از اصول خدشه ناپذیر شمرده شده است. مانند استاندارد مدیریتی ایزو، جایزه کیفتی ای اف کیو ام، و مدل های کیفی ژاپنی مانند تی کیو ام و کایزن.

ظاهر امر چنین است که این روش بسیار متعالی تر و بهتر از روش قبلی است و بعضی هم گمان می کنند که بهترین روشی است که می توان به آن دست یازید.

اما برای من با توجه به دید اسلام به مسائل، همیشه سوال بود که چرا اسلام به عنوان یک دین جامع، نتیجه گرا نیست؟! اگر در آیات قرآن نظر کنیم، خواهیم دید که در جاهای مختلف خداوند به پیامبران فرموده که شما فقط موظف به انجام تبلیغ هستید و نتیجه به دست شما نیست و به پیامبر اسلام می فرماید که این قدر خود را برای به نتیجه رساندن تبلیغ آزار مده، چون نتیجه به دست تو نیست و بر تو وظیفه ای جز تبلیغ نیست.

از طرفی وقتی سیستم های مبتنی بر نتیجه گرایی را خوب مشاهده می کنیم عیوب و اشکالاتی هم در آنان به چشم می خورد. مثلا، شاید این جمله ی معروف را شنیده باشد که برخی معتقدند که هدف، وسیله را توجیح می کند! هدف، همان نتیجه است و از نظر اخلاقی می دانیم که با هر وسیله ای نمی توان به هدف رسید. هرچند در سیستم های سکولار که اخلاق برای آنها مهم نیست، با هر وسیله ای فرد مجاز است که به هدف برسد، اما در تفکر دینی این امر مجاز نیست.

از طرف دیگر می دانیم که قوانین نیروها که در فیزیک بحث می شود، در علوم اجتماعی نیز کاربرد دارد. یعنی همیشه حرکت در جهت برآیند نیروها صورت می پذیرد. از طرف دیگر در دنیای صنعت و اقتصاد، این فقط ما نیستیم که نیرو صرف می کنیم تا مسائل را مطابق میل خود برانیم، بلکه دیگران نیز نیرو صرف می کنند و برآیند کلی نیرو ها است که جهت حرکت را مشخص می کند ، نه الزاما جهتی را که ما در نظر گرفته ایم و ای بسا روند و جریان کار به گونه ای انجام شود که دقیقا در خلاف جهتی باشد که ما نیرو صرف کرده ایم. این یعنی آنکه ما تنها عامل موثر در تحقق هدف خود نیستیم. بلکه اگر خوب نگاه کنیم، یک عامل کوچک در آن هستیم. پس با این وضع، نتیجه گرایی چه معنایی می دهد. و آیا اصلا نتیجه گرایی در حالتی که نتیجه فقط و فقط در دستان ما نیست، باعث افسردگی و خمودگی و اتلاف نیرو و فرسایش روحی نخواهد شد؟

با توجه به این مسائل و نگاه مجدد به سخن و منش دین، به نظرم رسید که راه سومی که راه پیشنهادی دین است نیز وجود دارد که از دو راه قبلی برتر و بهتر است و آن تکلیف گرایی است.

امام خمینی (رحمة الله علیه) جمله ی معروف و دقیقی دارد با این مضمون که: ما مکلف به انجام وظیفه ایم نه گرفتن ِ نتیجه!

مکلف با موظف تفاوت بسیار دارد. و فرق اساسی آن در این است که انجام وظیفه با چشمان بسته و اطاعت محض بدون دخالت عقل، صورت می پذیرد ولی در انجام تکلیف، دخالت عقل، از ضروریات است. با مثالی موضوع روشن تر خواهد شد.

سه سرباز را در نظر بگیرید. سرباز اول وظیفه گرا. به او اسلحه می دهند و می گویند که برو و به سمت این افراد تیر اندازی کن! او که وظیفه گرا است، بی هیچ چون و چرایی فرمان مافوق را اجرا می کند و به سمت افراد شلیک می کند.البته به این هم کاری ندارد که توانسته آنها را بکشد یا نه!

سرباز دوم نتیجه گرا. او هم همین کار را می کند با این تفاوت که تا مطمئن نشود که افراد مورد نظر کشته شده اند، از محل ماموریت باز نمی گردد و باید حتما مطمئن شود که تظاهر کنندگان را کشته است.

سرباز سوم تکلیف گرا. تا مافوق به او می گوید که برو اینها را بکش، عقلش می گوید که کشتن انسان گناه بزرگی است، مگر آنکه دلیل مهمی در کار باشد. مثل فتنه که الفتنه اشد من القتل. و پرس و جو می کند تا ببیند موضوع چیست . و اگر دید که کشتار آنها دلیل عقلی و دینی ندارد، به سمت آنها شلیک نمی کند و چه بسا برعکس عمل کند. یعنی به سمت فرمانده خود شلیک کند!

این تفاوت وظیفه گرایی، نتیجه گرایی و تکلیف گرایی است. در تکلیف گرایی، فرد موظف به انجام وظیفه ی خویش با رعایت اصول عقلانی، انسانی و دینی است. حال چه به نتیجه برسد چه نرسد.

در بسیاری از جاها این تکلیف گرایی حکم می کند که شخص برای نتیجه هم دلسوزی بکند اما دچار خمودگی و عذاب وجدان به دلیل نرسیدن به نتیجه نمی گردد. باز با مثالی مطلب روشن تر می شود.

نتیجه گراها این مثال را می زنند که سه نفروظیفه گرا لوله می کاشتند. اولی می کند. دومی لوله را می کاشت. سومی پر می کرد. روزی نفر دوم نیامد. اولی می کند و سومی پر می کرد. و یک کارِ بی نتیجه انجام می شد. و می گویند اگر آن دو نفر نتیجه گرا بودند بعد از کندن تا لوله نخوابیده، آن را پر نمی کردند.

حال من می گویم اگر آن دو نفر تکلیف گرا بودند، چون کندن و پر کردن، بدون خواباندن لوله بر خلاف اصول عقل و نوعی اسراف بود، باز هم این کار را نمی کردند، ضمن آنکه بر خود واجب می دیدند که سراغی از نفر دوم بگیرند، مبادا که برایش مشکلی پیش آمده باشد و در عین حال برای همیاری همنوع خویش، وظیفه ی او را هم تا زمان آمدنش انجام می دادند.

در یک نگاه کلی می توان تفاوت این سه روش را به این شکل بیان کرد.

وظیفه گرایی معادل کار بر مبنای اجبار، بدون تفکر و با عامل محرک بیرونی است. یعنی باید دوزار بدهی تا مقداری آش بخوری.

نتیجه گرایی گرچه کار همراه با تفکر است، اما باز عامل حرکت بیرونی است و اجباری. گرچه این روش پویا تر و انسانی تر است، اما هنوز ناقص است.

تکلیف گرایی انجام کار همراه با تفکر، اختیاری و با موتور محرک درونی (وجدان انسانی) است.

در تکلیف گرایی به دلیل وجود تفکر، مانند وظیفه گرایی دچار تناقض و گم کردن هدف نمی شویم. همچنین به دلیل درونی بودن نیروی محرک، و مقید نبودن صد در صد به گرفتن نتیجه، مانند نتیجه گراها، فرد دچار سرخوردگی نمی شود.

باز به یک مثال نیاز داریم. سرباز آمریکایی بر اساس همین اصول نتیجه گرایی تعلیم داده می شود. اما او پول می گیرد تا ماموریتی را انجام دهد. اما اگر نتواند ماموریت خود را انجام دهد، ممکن است به هم بریزد و یک گروهان را به رگبار ببندد. زیرا او پیروزی را در این می داند که حتما دشمن را بکشد. و اگر نتوانست، پس به نتیجه نرسیده و کارش بخود بوده است.

اما یک مجاهد اسلامی که تکلیفش دفاع از ناموس و دین و خاک خود است. اگر تکه تکه هم شود باز احساس خرسندی می کند. در قرآن خطاب به پیامبر اسلام و مومنان ، خداوند می فرماید که شما اگر بکشید، پیروزید و اگر کشته شوید، باز هم پیروزید. زیرا به تکلیف خود عمل نموده اید . با این تفکر دیگر شکست، افسردگی، اضطراب و خمودگی معنایی نخواهد داشت. در حالیکه نتیجه گرایی این محاسن را ندارد.
منبع
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۴۷, ۱/دی/۹۱
شماره ارسال: #13

نتیجه گیری ای که از دکترین شماره ی 10 حمایت از مظلوم در سطح استراتژیک و دکترین شماره ی 11 تکلیف گرایی و عدم توجه به نتیجه در ساخت سیاست خارجی دینی میتوانیم بکنیم این است که اولا اگر از مظلومی در سطح جهان دفاع شد به هیچ عنوان نباید آن را مشروط به این کنیم که آنهایی که حمایت شده اند نفعی به ما برسانند و یا خدمتی انجام دهند.
ما وظیفه ی خود را انجام داده ایم و باید خدا را سپاسگزار باشیم که به ما توفیق عمل به تکلیف را داد ، همانا روزی و دستمزد و حاصل و نتیجه ی کارهایمان با خداست و ما حق نداریم برای خدا تعین تکلیف کنیم که نتیجه ی کارمان چه باشد بلکه باید راضی به رضای خداوند باشیم ، زیرا او صلاح ما را از خودمان بهتر میداند ، از این گذشته برای ما خیلی بهتر است که اجر کاری که در دنیا میکنیم تمام و کمال به عقبا موکول شود تا اینکه در همین دنیا پاداش ما داده شود!!


دکترین شماره ی 11 یعنی عمل به تکلیف برای تمامی دکترین های دیگر هم قابل کاربرد و مورد توجه است به عنوان مثال در دکترین شماره ی 9 (عزت مداری) برای ما تکلیف این است که در همه حال عزت خود را حفظ کنیم. حال اگر شرایطی باشد که ما با زیر پا گذاشتن عزت ، منافعی بیشتر بدست آوریم این کار برای ما بنابر دکترین شماره ی 11 و شماره ی 9 جایز نخواهد بود.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۵۸, ۳/دی/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/دی/۹۱ ۲۲:۰۱ توسط Havbb 110.)
شماره ارسال: #14

12 - دکترین James Monroe (جهت مطالعه ی تطبیقی)


پنجمین رئیس جمهور ایالات متحده ی آمریکا شخصی بود به نام James Monroe که بین سال‌های ۱۸۱۷ تا ۱۸۲۵ رئیس جمهور آمریکا بود و چهارمین نفر از ویرجینیا است که به این سمت رسیده است. این دوران همزمان با ۱۱۹۵ تا ۱۲۰۳خورشیدی و سالهای میانی سلطنت فتحعلی شاه قاجار در ایران است.


[تصویر: 250px-James_Monroe_02.jpg]

آقای مونرو دکترینی برای کشورهای آمریکای جنوبی در نظر گرفت که این دکترین به نام خودش شناخته میشود.


دکترین آقای مونرو عبارت است از اینکه آمریکای جنوبی حیات خلوت و یکی از مناطق استراتژیک در حوزه ی امنیت ملی این کشور محسوب میشود و از این جهت هر کشوری که وارد این حوزه بشود در واقع خط قرمزهای امنیت ملی امریکا را در نوردیده است.
نمونه ی اجرایی این دکترین ، زمانی بود که شوروی وارد کوبا شد و به خاطر تسلیحاتی که به کوبا وارد کرده بود ، با آمریکا وارد منازعه شده و این دو کشور تا مرز یک جنگ اتمی تمام عیار به صورت چیکن استراتژی پیش رفتند که این مسئله ، اهمیت این دکترین برای ایالات متحده را نشان میدهد.


در عرصه ی سیاست خارجی (از نگاه غربی) هنر عملیاتی این است که کشوری تا آنجا که میتواند دکترین های امنیتی و دفاعی کشور دشمنش را نا کارآمد بگذارد و به آنها نفوذ کند.


منابع و اسناد:
نقل قول:http://fa.wikipedia.org/wiki/جیمز_مونرو
http://lobnani.blogfa.com/post-206.aspx
http://fa.wikipedia.org/wiki/دکترین_مونرو


در این پست به طور خیلی خلاصه و اجمالی به بررسی این دکترین پرداختیم ، در ادامه ان شاء الله همین مسئله را خیلی خیلی جامع تر و کامل تر از دید حضرت علی (علیه السلام) خواهیم پرداخت...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۴۳, ۸/دی/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/دی/۹۱ ۱۳:۵۵ توسط Havbb 110.)
شماره ارسال: #15

بسم الله الرحمن الرحیم


خب میریم سراغ خطبه های نورانی حضرت امیرالمومنین (علیه السلام)
خطبه ی 27 نهج البلاغه


نقل قول:اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ الْجِهادَ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللّهُ لِخاصَّةِ
پس از حمد خدا، جهاد درى است از درهاى بهشت، كه خداوند آن را به روى اولياء
اَوْلِيائِهِ، وَ هُوَ لِباسُ التَّقْوى، وَ دِرْعُ اللّهِ الْحَصينَةُ، وَ جُنَّتُهُ الْوَثيقَةُ.
خاصّ خود گشوده، جهاد جامه پرهيزگارى، زره استوار، و سپر مطمئن خداست.
فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ اَلْبَسَهُ اللّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمْلَةَ الْبَلاءِ،
هر كس آن را از باب بى اعتنايى ترك كند خداوند بر او جامه ذلت بپوشاند، و غرق بلا نمايد،
وَ دُيِّثَ بِالصَّغارِ وَالْقَماءَةِ، وَ ضُرِبَ عَلى قَلْبِهِ بِالاِْسْهابِ،
و به ذلّت و خوارى و پستى گرفتار آيد، بر دلش پرده هاى بى عقلى زده شود،
وَ اُديلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْييعِ الْجِهادِ، وَ سيمَ الْخَسْفَ، وَ مُنِعَ النِّصْفَ.
و در برابر ضايع كردن جهادْ حق از او گرفته شود، و محكوم به ذلت و خوارى، و محروم از انصاف گردد.


بنابر این (و همانطور که در دکترین شماره ی 9 اشاره کردیم) یکی از مواردی که در ساخت سیاست خارجی عزت مدارانه مانع رسیدن ما به عزت میشود ، ترک جهاد است...


نقل قول:اَلا وَ اِنِّى قَدْ دَعَوْتُكُمْ اِلى قِتالِ هؤُلاءِ الْقَوْمِ لَيْلاً وَ نَهاراً، وَ سِراًّ
بدانيد كه من شب و روز و نهان و آشكار، شما را به جنگ اين قوم دعوت
وَ اِعْلاناً، وَ قُلْتُ لَكُمُ: اغْزُوهُمْ قَبْلَ اَنْ يَغْزُوكُمْ، فَوَاللّهِ ما غُزِىَ قَوْمٌ
كردم،


دکترین شماره ی 13:
از این نتیجه میگیریم که در سیاست خارجی ، مردم باید پشت سر حکومت باشند یعنی اگر حکومت تصمیمی را بر مبنای دین میگیرد مردم باید تا حد توان از آن حمایت کنند و در صورت امکان کمک نیز برسانند.
همانطور که میبینیم حضرت از قوم زمان خود ناراضی هستند به خاطر اینکه:
1- به فرمان ایشان در تصمیم گذاری سیاست خارجی گوش نداده اند
2- ترک جهاد کرده اند (که از عوامل ذلت است)


نقل قول:به شما گفتم كه با اينان بجنگيد پيش از اينكه با شما بجنگند


دکترین شماره ی 14:
کلید طلایی خطبه در ساخت سیاست خارجی!
این دکترین را غربی ها با عنوان «دکترین ضربه ی اول» میشناسند و به نام خود ثبت کرده اند ، در واقع دکترین ضربه ی اول را حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) هزار و چهار صد سال پیش مطرح کردند و دکترین متعلق به ایشونه!


دکترین ضربه ی اول به این معنی نیست که شما الزاما باید زودتر حمله کنید بلکه در سیاست خارجی جوری رفتار میکنید که هیچ وقت شما غافلگیر دشمن نشوید و مجبور به بازی در زمین دشمن نشوید و به عبارتی زمین بازی را شما تعیین کنید!


نقل قول: به خدا قسم هيچ ملّتى در خانه اش مورد حمله
قَطُّ فى عُقْرِ دارِهِمْ اِلاّ ذَلُّوا. فَتَواكَلْتُمْ وَ تَخاذَلْتُمْ حَتّى شُنَّتْ عَلَيْكُمُ
قرار نگرفت مگر اينكه ذليل شد.


دکترین شماره ی 15:
ذلیل و خوار نشد مگر کسی که در خانه ی خودش با دشمنش جنگید!


دکترین اقدام نا متقارن در ساخت سیاست خارجی استراتژیک باز هم از زبان حضرت امیرالمونین (علیه السلام) که طبق معمول به خاطر تنبلی ما این دکترین را غربی ها به نام خود ثبت کرده اند.

بر اساس این دکترین (که به دکترین مونرو هم شباهت دارد) به هیچ عنوان خط قرمز یک کشور در امنیت ملی و سیاست خارجی نباید مرزهای کشور باشد ، اگر جنگی قرار است رخ بدهد باید شرایط را جوری فراهم کرد که جنگ میان ما و دشمن کیلومترها آنطرف تر از مرزهای ما رخ بدهد.


نقل قول:اما شما مسئوليت جهاد را به يكديگر حواله كرديد و به يارى يكديگر برنخاستيد
الْغاراتُ، وَ مُلِكَتْ عَلَيْكُمُ الاَْوْطانُ. وَ هذا اَخُو غامِد وَ قَدْ وَرَدَتْ
تا دشمن از هر سو بر شما تاخت، و شهرها را از دست شما گرفت. اين مرد غامدى است كه
خَيْلُهُ الاَْنْبارَ، وَ قَدْ قَتَلَ حَسّانَ بْنَ حَسّانَ الْبَكْرِىَّ، وَ اَزالَ خَيْلَكُمْ
لشكرش به انبار وارد شد، حسّان بن حسّان بكرى را كشت، و مرزبانان شما را از جاى
عَنْ مَسالِحِها. وَ لَقَدْ بَلَغَنى اَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْاَةِ
خود راند. به من خبر رسيده مهاجمى از آنان بر زن
الْمُسْلِمَةِوَ الاُْخْرَى الْمُعاهَدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَها وَ قُلْبَها وَ قَلائِدَها
مسلمان و زنِ در پناه اسلام تاخته و خلخال و دستنبد و گردنبند و گوشواره او را
وَ رِعاثَها، ما تَمْتَنِعُ مِنْهُ اِلاّ بِاِلاْسْتِرْجاعِ وَ الاِْسْتِرْحامِ، ثُمَّ انْصَرَفُوا
به يغما برده، و آن بينوا در برابر آن غارتگر جز كلمه استرجاع و طلب دلسوزى راهى نداشته، آن گاه اين غارتگران
وافِرينَ، ما نالَ رَجُلاً مِنْهُمْ كَلْمٌ، وَلااُريقَ لَهُمْ دَمٌ.
باغنيمت بسيار بازگشته، در حالى كه يك نفر از آنها زخمى نشده. و احدى از آنان به قتل نرسيده.
فَلَوْ اَنَّ امْرَءاً مُسْلِماً ماتَ مِنْ بَعْدِ هذا اَسَفاً ما كانَ بِهِ مَلُوماً، بَلْ كانَ
اگر بعد از اين حادثه مسلمانى از غصه بميرد جاى ملامت نيست، بلكه مرگ او در نظر
بِهِ عِنْدى جَديراً.
مــن شــايستـه اســت.


1- گلایه از نافرمانی قوم
2- سکوت و عدم جهاد در برابر ظلم (که عین ذلت است)
3- حد غیرتمندی حضرت که به خاطر کشیدن خلخال از پای آن زن میفرمایند اگر مرد مسلمان از غصه بمیرد شایسته است!


نقل قول:عجبا عجبا! به خدا سوگند كه اجتماع اينان بر باطلشان، و پراكندگى شما از حقّتان
هؤُلاءِ الْقَوْمِ عَلى باطِلِهِمْ، وَ تَفَرُّقُكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ. فَقُبْحاً لَكُمْ
دل را مى ميراند


مصداق امروز جوامع امروزی که میبینیم بر ایدئولوژی باطلی مثلا مارکسیسم سالها ملتهایی عمر و انرژیشان را میگذارند و انقلاب میکنند و... ولی در جوامع اسلامی کسی حاضر نیست از دل قرآن و احادیث معصومین یک مدل اقتصادی مناسب در مقابل مدلهای ربوی غرب تبیین کند...
اجتماع غربی ها بر باطلشان چندین برابر اجتماع ما بر حق است...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۴۶, ۸/دی/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/دی/۹۱ ۱۳:۵۲ توسط Havbb 110.)
شماره ارسال: #16

نقل قول:و باعث جلب غم و غصه است.رويتان زشت و قلبتان غرق غم باد
وَ تَرَحاً حينَ صِرْتُمْ غَرَضاً يُرْمى، يُغارُ عَلَيْكُمْ وَ لاتُغيرُونَ،
كه خود را هدف تير دشمن قرار داديد، آنان شما را غارت كردند و شما چيزى به دست نياورديد،
وَ تُغْزَوْنَ وَلا تَغْزُونَ، وَ يُعْصَى اللّهُ وَ تَرْضَوْنَ. فَاِذا اَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ
جنگيدند ولى شما نجنگيديد، خدا را معصيت مى كنند و شما خشنوديد.


اینها در واقع چیزهایی است که شایسته ی قومی که از همه لحاظ در سیاست خارجی تن به ذلت داره است!


نقل قول: در تابستان شما را
اِلَيْهِمْ فى اَيّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ: هذِهِ حَمارَّةُ الْقَيْظِ، اَمْهِلْنا يُسَبَّخْ عَنَّا
دعوت به جهاد آنان مى كنم گوييد: هوا گرم است، مهلت ده تا گرما
الْحَرُّ. وَ اِذا اَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ اِلَيْهِم فِى الشِّتاءِ قُلْتُمْ: هذِهِ صَبارَّةُ الْقُرِّ،
برود. و در زمستان شما را مى خوانم گوييد: هوا سرد است، مهلت ده
اَمْهِلْنا يَنْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ. كُلُّ هذا فِراراً مِنَ الْحَرِّ وَالْقُرِّ. فَاِذا كُنْتُمْ مِنَ
تا سرما بنشيند. همه اين بهانه ها براى فرار از گرما و سرماست. شما كه از گرما
الْحَرِّ وَ الْقُرِّ تَفِرُّونَ فَاَنْتُمْ وَاللّهِ مِنَ السَّيْفِ اَفَرُّ.
و سرما مى گريزيد پس به خدا سوگند از شمشير گريزان تر خواهيد بود.
يا اَشْباهَ الرِّجالِ وَلا رِجالَ، حُلُومُ الاَْطْفالِ، وَ عُقُولُ رَبّاتِ
اى نامردان مردنما، دارندگان رؤياهاى كودكانه، و عقلهايى به اندازه عقل زنان
الْحِجالِ! لَوَدِدْتُ اَنِّى لَمْ اَرَكُمْ وَلَمْ اَعْرِفْكُمْ. مَعْرِفَةٌ وَاللّهِ جَرَّتْ
حجله نشين، اى كاش شما را نديده بودم و نمى شناختم. به خدا قسم حاصل شناختن شما پشيمانى
نَدَماً، وَ اَعْقَبَتْ سَدَماً. قاتَلَكُمُ اللّهُ، لَقَدْ مَلاَْتُمْ قَلْبى قَيْحاً،
و غم و غصه است. خدا شما را بكشد، كه دلم را پر از خون كرديد،



دقت کنید به این قسمت:
نقل قول:وَ شَحَنْتُمْ صَدْرى غَيْظاً، وَ جَرَّعْتُمُونى نُغَبَ التَّهْمامِ اَنْفاساً،
و سينه ام را مالامال خشم نموديد، و پى در پى جرعه اندوه به كامم ريختيد،
وَ اَفَسَدْتُمْ عَلَىَّ رَأْيى بِالْعِصْيانِ وَالْخِذْلانِ، حَتّى لَقَدْ قالَتْ قُرَيْشٌ:
و تدبيرم را به نافرمانى و ترك يارى تباه كرديد، تا جايى كه قريش گفت:
اِنَّ ابْنَ اَبى طالِب رَجُلٌ شُجاعٌ وَلكِنْ لاعِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ. لِلّهِ اَبُوهُمْ!
پسر ابوطالب شجاع است ولى دانش جنگيدن ندارد. خدا پدرانشان را جزا دهد،
وَ هَلْ اَحَدٌ مِنْهُمْ اَشَدُّ لَها مِراساً، وَ اَقْدَمُ فيها مَقاماً مِنِّى؟ لَقَدْ
آيا هيچ كدام آنان كوشش و تجربه مرا در جنگ داشته؟ و پيشقدميش از من بيشتر بوده؟ هنوز
نَهَضْتُ فيها وَ ما بَلَغْتُ الْعِشْرينَ، وَها اَنَا ذا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَى
به سن بيست سالگى نرسيده بودم كه آماده جنگ شدم، اكنون عمرم از شصت
السِّتِّينَ، وَلكِنْ لا رَأْىَ لِمَنْ لايُطاعُ.
گذشته، ولى براى كسى كه اطاعت نشود تدبيرى نيست.



و تدبيرم را به نافرمانى و ترك يارى تباه كرديد


یعنی اگر قومی به دکترین شماره ی 13 عمل نکنند و پشت سر حکومتی که میخواهد به دستورات دینی مثلا جهاد عمل کند نیایند ،

آنگاه تن به ذلت داده اند و اینچنین شایسته ی این القاب حضرت میشوند


و در نتیجه تدبیرها و استراتژی هایی که از دل دستورات اسلام بیرون آمده حتی اگر ولی معصوم بر صدر حکومت باشد ، بدون همراهی مردم تباه میشود و قابل اجرا نیست و همچنین دکترین های قبلی از جمله عزت مداری نیز بر اثر این عامل ، تباه میگردد.


و السلام!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۶:۲۳, ۱۴/دی/۹۱
شماره ارسال: #17
آواتار

سلام
ابتدا از حامد عزیز تشکر می کنم که الحق برای این تاپیک زحمت زیادی رو کشیدن.
SmileHeart
با اجازه ی ایشون بنده هم خیلی کوتاه به نظریات کلانی که بر سیاست خارجی کشور ها حاکم می باشد، اشاره ای می کنم تا بتوان با مقایسه شان به درک درستی از تفاوت های بنیادین بین آنها برسیم. این نظریات از دو کتاب نظریه پردازی در روابط بین الملل مبانی و قالب های فکری و ماهیت سیاستگذاری خارجی در دنیایی وابستگی متقابل از حسین سیف زاده گرفته شده است.


به طور کلی سه نظریه ی کلان بر سیاست خارجی کشور ها حاکم بوده است. که مکاتب فکری را نیز می توان در چهارچوب این سه نظریه جای داد. این سه نظریه عبارت اند از:

نظریه سنتی، نظریه رفتاری و نظریه فرا رفتاری


نظریه سنتی:


هستی شناسی نظریه سنتی را شناخت انسان و ذهن او تشکیل می دهد. بنابر نظریات سنتی که توماس هابز و ماکیاولی بزرگترین نماینده فکری این نظریه می باشد و جی. هانس مورگنتا نماینده این جریان در عرصه بین المللی می باشد؛ انسان را ذاتا شرور مي داند و انسان را گرگ انسان مي داند. در معرفت شناسی این نظریه یعنی روش شناخت این ها مبتنی بر استدلال قیاسی می باشد. توضیح معرفت شناسی این نظریه را که همان استدلال قیاسی می باشد با یک مثال می توان توضیح داد.

انسان شرور است، احمد انسان است پس احمد شرور می باشد. یعنی حکم کلی در مورد انسان می دهد. میان هستی شناسی با معرفت شناسی نظریات ارتباط مستقیم وجود دارد.

یعنی وقتی مبنای نظریات ما مبتنی بر این باشد که انسان ذاتا شرور است بنابراین تلاش ما این است که قدرت نظامی خود را افزایش داده تا بتوانیم منافع ملی، و امنیت خود را تامین نمایم. با توجه به همین هستی شناسی و معرفت شناسی نظریات موازنه قوا، رئالیسم، بازی ها و بازدارندگی شکل گرفت. نظریاتی که در روابط و ساختار بین الملل یک پارادایم مسلط بوده است.



نظریه رفتاری:


این نظریه را نظریه پوزیتوستی نیز می گوید. نمایندگان فکری این نظریه بر این باور است که ذهن انسان قابل تصدیق تجربی نمی باشد و ذهن متاثر از ایدئولوژی و جهان بینی است. به همین خاطر این ها مبنا یا هستی شناسی خود را مبتنی بر عینیات و رفتار انسانی که قابل مشاهده و اندازه گیری است، در نظر گرفته اند.

از آنجایی که هستی شناسی شان مسائل عینی و قابل مشاهده است معرفت شناسی خود را مبتنی بر تصدیق تجربی می داند. از آنجا که مبنای شناخت داده های بیرونی و رفتار عقلانی و محاسبه گرایانه انسان است علاوه بر بعد نظامی بعد اقتصادی رفتار انسان را نیز در نظر دارد زیرا فعالیت های اقتصادی انسان ها قابل اندازه گیری و سنجش است.

نظریات مدل های مورتون کاپلان، تحلیل نظام ها ریچارد روزکرانس، نظریه های دوگانه کشاورزی و صنعتی مدلسکی و نظریه بحران سازی و بحران زدایی مک کله لند در چهارچوب نظریه رفتاری معنی پیدا می کند.



نظریه فرا رفتاری یا کثرت گرایی:

این نظریه نقدی بود بر نظریات قبلی به این معنی که ذهن انسان را قابل تصدیق تجربی نمی دانست و مشاهدات انسان را نیز به عنوان یک هستی شناسی قابل نقد می دانست. این ها بر این باور است که انسان ها از طریق مشاهده و تجربه ممکن اشتباه نماید. اگر در تجربه بشری اشتباه شود تمام فعالیت ها و تصمیم گیری های که مبنتی بر آن هستي شناسي صورت می گیرد اشتباه و نادرست خواهد بود. به همین خاطر درست نیست که مبنا نظریه خود را تجربه بگیریم.

در نهایت این نظریه هستی شناسی خود را گسترده در نظر می گیرد و روش شناسی خود را "ابطال گرایی" کارل پوپر می داند. آنچه که این نظریه را از دو نظریه قبلی متفاوت می سازد این است که در نظریات قبلی استحکام درونی میان عناصر نظریات مهم بود در حالی که در نظریه فرارفتاری تبیین وضع موجود اهمیت دارد. نظریه ای که نتواند وضع موجود یا پدیده ای را تبیین نماید دیگر قابل استفاده نمی باشد.

نظریات همگرایی کانتوری و اشپیگل و وابستگی متقابل که روزکرانس، جمیز روزنا، ریچارد کوپر، کوهین و نای در آن قالب نظریه پردازی کرده است می توان جزء نظریات دانست که در قالب فرارفتارگرایی بیان شده است.

امضای مجید املشی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲:۴۹, ۱۷/دی/۹۱
شماره ارسال: #18

قال رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم): «مَنْ اَصْبَحَ و لم یَهْتَمُّ بِاُمورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادى یا لِلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ هر کس صبح کند و به امور مسلمانان همت نورزد، از آنان نیست و هر کس فریاد کمک خواهى کسى را بشنود و به کمکش نشتابد، مسلمان نیست.» كافى، ج 2، ص 164، ح 5.


در سیاست خارجی به خاطر منافع ملی نمیشود حمایت از مظلوم را کنار گذاشت (کسی که این کار را بکند مسلمان نیست!)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا