کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
***شهید لاجوردی،مردی که باید از نو شناخت***
۱۳:۵۴, ۳/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم رب الشهدا والصدیقین

یکم شهریور سال روز شهادت اسدالله لاجوردی به دست منافقین است.

ویدئو / لاجوردی، مردی که بایستی از نو شناخت


نظر امام در مورد ابقای شهید لاجوردی

«در امور سیاسی مدتی تهمت زده می شد که احمد طرفدار منافقین است و من در طول مدت انقلاب، مخالفت هایی از او می دیدم که دیگران بر آن شدت و قاطعیت نبود و در این آخر که قضیه زندان اوین پیش آمد و شکایاتی از آقای لاجوردی می شد، غیر از احمد کسی را ندیدم که بیشتر از آقای لاجوردی طرفداری کند و دفاع نماید و وجود او را برای زندان اوین لازم و برکناری او را تقریباً فاجعه می دانست.»
صحیفه امام خمینی جلد 7 صفحه 90
«پیش از ظهر، احمد آقا آمد، درباره مسائل روز مذاکره شد، از جمله اظهار نارضایتی آیت الله منتظری از سخنان امام، گرچه همه {سخنان ایشان} پخش نشده و گفتند امام از عزل آقای اسد الله لاجوردی {دادستان انقلاب تهران} بی اطلاع بوده و راضی نیستند.»
کتاب خاطرات حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی مورخ 17/11/1363 صفحه 498
حجت الاسلام موسوی تبریزی دادستان وقت کل کشور در مصاحبه ای بیان می دارند: «ساعت 2 بعد از ظهر بود که مرحوم احمد آقا به منزل ما که دیوار به دیوار خانه ایشان بود آمد و گفت که نظر امام این است که آقای لاجوردی ابقا شود.»
ماهنامه شاهد یاران شماره 28 صفحه 15
آقای لاجوردی در مراسم عزل خود بیان می دارند که من اهل استعفا دادن نبودم اما بارها خدمت امام گفتم اگر شما بفرمایید من استعفا خواهم داد، ولی امام فرمودند بمان و با شورای عالی قضایی همکاری کن.
[تصویر: lajvardi%20hosian%204.jpg]
از شهید لاجوردی وصیت نامه افشاگرانه ای باقی مانده که دقت و تامل در برخی از جملات آن روشن کننده برخی از نکات مبهم تاریخ انقلاب به ویژه رخدادهای سالهای اولیه دهه 60 است.

بخشی از این وصیت نامه با اشاره به شهادت شهیدان رجایی و باهنر و با طعنه ای بسیار روشن، این چنین آمده است:

[تصویر: 34624.jpg]
«خدایا تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب(!!) را، همانان که التقاط به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجایی و باهنر را می کشند و هم به سوگشان می نشینند، هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی و سپس ... ! برقرار می کنند، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند، به مسئولین گوشزد کرده ام ولی نمی دانم چرا؟ گرچه نسبت به برخی تا اندازه ای می دانم چرا، ترتیب اثر نداده اند.

به مسئدولین بارها گفته ام که خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است، چرا که علاوه بر همه شیوه های منافقانه منافقین، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته و کم کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند، به گونه ای که عملا عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصب ها و حفظ و ابقاءها دست به تخریب می زنند و اعمال قدرت می کنند. ... »

...

خواندن همه وصیت نامه شهید لاجوردی را به همه دوستان توصیه می کنم.
یادش گرامی و روحش با امام شهدا محشور باد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۳۸, ۴/شهریور/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/شهریور/۹۲ ۱۴:۰۶ توسط N.Mahdavian.)
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

فعلا این کلیپ رو ببینید

تا فرق بین انقلاب اسلامی رو با بقیه حرکت ها متوجه بشید

و البته فرق بین شایعه تا واقعیت


فرزند مسعود رجوی در آغوش شهید لاجوردی



دانلود کلیپ

بسم الله الرحمن الرحیم

وصیت نامه شهید لاجوردی

شهید مبارزه با نفاق قدیم و جدید

زخم خورده از منافقین قدیم و جدید

کاربران محترم حتما این وصیت نامه را با دقت بخوانید

[تصویر: 51193319256507183121.jpg]




ابعاد عکس خیلی بزرگ است.تا باز شدن کامل صبور باشید

بسم الله الرحمن الرحیم

این نوشتار از زبان حمید داوود آبادی مدیر مسئول سایت ساجد است.
عکس های منحصر به فردی در این ارسال خواهید دید

از همان سال 60 که با نام حاج "اسدالله لاجوردی" و قاطعیت و شجاعتش در برابر عملیات وحشیانه تروریست های منافق آشنا شدم، دوست داشتم او را از نزدیک ببینم. همه از او می گفتند که چگونه سد راه جنایتکاران شده و برای منافقین نیز کابوسی شده که خواب راحت از چشم آنان گرفته بود.


[تصویر: index.php?view=image&format=raw&...p;id=51456]
دست بر قضای روزگار، سال 69 در قوه قضائیه استخدام و در "هیئت مرکزی گزینش" مشغول به کار شدم. بعد از مدتی به گزینش دادستانی مستقر در ساختمانی مقابل زندان اوین منتقل شدم. طی زمان کوتاهی که در آن جا مشغول بودم، گاهی برای انجام امور اداری به ساختمان اداری وسط زندان اوین رفت و آمد می کردم. در همان جا بود که چندین نوبت با چهره مومن و باصفای حاج اسدالله روبه رو شدم.




[تصویر: index.php?view=image&format=raw&...p;id=56831]
حاج اسدالله لاجوردی همراه همرزمان و همکارانش در جبهه

بچه ها راست می گفتند که:
"هیچکس نمی تونه در سلام کردن، بر حاج اسدالله پیشی بگیره ..."
با بچه ها سر این موضوع قرار گذاشتیم و گفتم که من می توانم.
من که او را می شناختم، ولی او اصلا مرا نمی شناخت و حتی نمی دانست در آن ساختمان چه کار دارم. یک ساعتی به اذان ظهر مانده بود که برای وضو گرفتن رفتم طرف دستشویی. ناگهان حاج اسدالله که صورتش از وضو خیس بود، وارد راهرو شد. تا آمدم به خودم بجنبم و سلام کنم، با لبخندی بسیار زیبا، نگاهی انداخت و گفت:
- سلام عزیزم، چطوری ... خوبید شما؟



[تصویر: index.php?view=image&format=raw&...p;id=56794]
حاج اسدالله لاجوردی در گفتگو و رفع مشکلات خانواده زندانیان

فقط این بار نبود. دفعات بعد هم همین طور شد.
بچه ها راست می گفتند. اصلا نمی شد در سلام کردن بر حاج اسدالله پیشی گرفت.
تازه، فقط سلام نبود. هر کس که بودی، کارمند، پاسدار، خانواده زندانی، و حتی خود زندانی، همین که مقابل دیدگان حاج اسدالله قرار می گرفتی، اولین کسی که سلام و احوال پرسی می کرد او بود.






[تصویر: index.php?view=image&format=raw&...p;id=56811]


حاج اسدالله لاجوردی و بازی والیبال با زندانیان در زندان اوین



[تصویر: index.php?view=image&format=raw&...p;id=56749]


[تصویر: index.php?view=image&format=raw&...p;id=56828]

حاج اسدالله لاجوردی در نماز جماعت همراه با زندانیان اوین

گفتم زندانی، یکی از نکات جالب حاج اسدالله این بود که با زندانی ها که بیشتر هم منافقین و چپی بودند، آن قدر راحت بود که گاهی با آنها والیبال یا فوتبال بازی می کرد. گاهی نیز به سلول آنها می رفت و غذایش را در جمع آنان می خورد. و البته این کار با مخالفت شدید بچه های حفاظت روبه رو می شد، ولی لاجوردی وقتی به کسی اطمینان می کرد، دیگر کسی نمی توانست به او بگوید این قدر راحت به میان زندانیان نرو، هر چه باشد تو رئیس کل زندانها یا دادستان و ... هستی!
در اتاق خودش هم که بود، همان غذایی را می خورد که برای زندانیان می بردند.



[تصویر: index.php?view=image&format=raw&...p;id=56816]


حاج اسدالله لاجوردی در حال جارو زدن نمازخانه زندان اوین

چند وقتی می شد که حاج اسدالله سیستم جدیدی برای امور اداری زندان اوین راه اندازی کرده بود.
دیوارهای طبقه دوم ساختمان را برداشتند و سالن بزرگی ایجاد کردند. چندین میز اداری چیدند و همه مسئولین سازمان زندان ها در پشت آن میزها مستقر شدند.
هر کس از پله ها بالا می آمد، درست مقابل رویش میزی می دید که سه نفر پشت آن نشسته بودند.
غالبا در اولین برخورد فکر می کردی مثل همه اداره ها میز اطلاعات و راهنمای مراجعین است. چه بسا همین طور هم بود.
جلو که می رفتی، مرد مسنی با لبخندی بسیار زیبا سلام و احوال پرسی می کرد و با همین لحن می پرسید:
- چیه عزیزم با کدوم قسمت کار داری؟
نامه ات را می گرفت، زیر آن چیزی نوشته و امضا می کرد، بلند می شد و از همان جا مسئول مورد نظر را صدا می زد و می گفت که کارت را راه بیندازد.
و اگر شکایتی داشتی، نامه ات را می گرفت، خودش بلند می شد همراهت می آمد تا میز مربوط و دستور می داد که مشکلت را رفع کن.
و چه بسا اکثر مراجعه کنندگان که خانواده زندانیان بودند، متوجه نمی شدند آن که این گونه دنبال کارشان است، کسی نیست جز حاج اسدالله لاجوردی رئیس کل سازمان زندان های کشور!
و چه زیبا بود وقتی دو سه بار به او مراجعه کردم و خودش بلند شد آمد دنبال کارم تا به نتیجه رساند و آخر سر خندید و گفت:
- راضی شدی عزیزم؟


[تصویر: index.php?view=image&format=raw&...p;id=56826]

حاج اسدالله لاجوردی و بوسه زدن خالصانه بر دست جانبازان




[تصویر: 08798853400411699411.jpg]

عکس منتشر نشده از شهید لاجوردی در کنار "محمدرضا سعادتی" از سران منافقین که به جرم جاسوسی برای شوروی اعدام شد


غالب جمعه ها که برای نماز جمعه به دانشگاه تهران می رفتیم، حاج اسدالله را می دیدیم که همراه با پنج شش نفر از بستگانش، داخل پیکان مدل پایین چپیده اند و به نماز می آیند.
حاج "محسن رفیق دوست" دوست و همرزم قبل و بعد از انقلاب حاج اسدالله، خاطره زیبایی ازاو نقل می کرد. می گفت:
- حاج اسدالله از قبل در بازار یک حجره کشبافی داشت. بعد که از سازمان زندانها رفت کنار، برگشت همان جا و به کارش ادامه داد. با وجودی که توان خرید حداقل یک ماشین پیکان را داشت، ولی همواره با یک دوچرخه 28 قدیمی، وسایل را در ترک آن می بست و از خانه شان می رفت طرف بازار. هر چه به او گفتم: آخه حاجی، منافقین و دشمنان این همه به خون تو تشنه اند و منتظرند تا فرصتی پیدا کنند و عقده شان را سر تو خالی کند. حداقل یه ماشین بخر. با دوچرخه، هم اذیت میشی هم خطرناکه. می خندید و می گفت:
- حاج محسن، منو راحت بذارید. همین دوچرخه هم از سرم زیاده. منم که آماده شهادتم مگه چیه.


[تصویر: index.php?view=image&format=raw&...p;id=51463]

حاج اسدالله لاجوردی و آنان که همراه او قربانی کینه منافقین شدند

حاج اسدالله لاجوردی، سرانجام اول شهریور ۱۳۷۷ درمحل کسب خود در بازار تهران و در حالی که هیچ سمت رسمی در نظام نداشت، در اوج مظلومیت و سادگی، توسط دو نفر از تروریست های منافق مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.

روحش شاد

پیام امام بمناسبت شهادت ایشان

http://www.irdc.ir/fa/content/21860/default.aspx
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۴۲, ۴/شهریور/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/شهریور/۹۲ ۲۱:۴۳ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #3
آواتار
ناگفته‎‎هاي مسئول دفتر شهيد لاجوردي
سازمان مجاهدين از منافقين خطرناك‎ترند

محمد پورغلامي
مسئول دفتر رياست و مديركل روابط عمومي سازمان زندان ‎ها در زمان مسئوليت شهيد لاجوردي، علي اكبرميرزاآقايي بود. چهارم رمضان در بيستمين همايش ستاد ديه او را ديديم.
گفت وگو با ميرزاآقايي، كسي كه سال ‎ها به‎دليل مسئوليتي كه داشت كنار شهيد لاجوردي مي نشست، مي توانست خيلي بيشتر از اين‎‎ها طول بكشد اگر شب از نيمه نگذشته بود. اما «در خانه اگر كس است يك حرف بس است». ميرزاآقايي نكات جديدي را درباره ويژگي ‎هاي مديريتي شهيد لاجوردي مطرح كرد؛ نكاتي كه عقلا مي توانند استفاده‎‎هاي زيادي از آن ببرند. كه گفته اند «العاقل يكفيه الاشاره».

1- يكي از كار‎هاي مهم شهيد لاجوردي پرهيز از سيستم دست‎و‎پاگير بوروكراسي اداري بود. مخصوصا اتاق ‎هاي دربسته. اعتقاد داشت بعضي از منشي ‎ها و پرسنل دوست دارند مديران را در اتاق ‎ها محصور كنند تا خودشان هر طوري كه دوست دارند با ارباب رجوع برخورد كنند. همين كار باعث به‎وجود آمدن بسياري از فساد‎هاي اداري شده بود. به همين دليل، شهيد لاجوردي سيستم «سالن»ي را ايجاد كرد. مدل سيستم سالني كه بعد‎ها در برخي اداره‎‎هاي ديگر هم مورد استفاده قرار گرفت، مثل سيستم بانك ‎ها به صورت باز (open) بود. همه مديران و كارمندان داخل يك سالن بزرگ و در كنار هم مي نشستند و كار‎ها را انجام مي دادند. اگر مديري از يك استان تماس مي گرفت و مشكل خاصي داشت، فورا مدير مربوطه را همان جا صدا مي زد و در همان لحظه مشكل را برطرف مي كرد. جالب است از زماني‎كه اين طرح را پياده كرديم و كاغذبازي ‎هاي بي خودي را كنار گذاشتيم، كار‎ها با سرعت چند برابر انجام مي شد. به‎ندرت پيش مي آمد كه كار‎هاي يك روز به روز ديگر موكول شود.

2- بعضي از مديران و كارمندان به بهانه اين‎كه غذاي زندان خوب نيست، مي خواستند غذاي خودشان را از غذاي زندانيان جدا كنند. اما شهيد لاجوردي با اين كار مخالفت كرد. گفت اگر غذاي زندان بد است، براي همه بد است و بايد عوض شود. فرقي ميان زندانيان و پرسنل وجود ندارد. خودش هم از همان غذايي مي خورد كه به زندانيان مي دادند.

3- به زندانبان ‎ها خيلي اهميت مي داد؛ همان كساني‎كه در بند‎ها و در مواجهه مستقيم با زندانيان بودند. با اين‎كه از نظر سلسله مراتب اداري در سازمان، پست ‎هاي مدير كل و مديران ارشد وجود داشت اما هميشه مي گفت مديران كل من كساني هستند كه در خط مقدم برخورد با زندانيان هستند. روي همين حساب، حقوق زندانبان ‎ها را به‎دليل سختي كار افزايش داده بود. چون مي دانست كار با زندانيان داراي چه ظرافت‎‎ها و مشكلاتي است.

4- هميشه مي گفت كار براي انقلاب بازنشستگي ندارد. براي انقلاب تا آخر عمر بايد كار كرد. خيلي از مواقع به‎صورت سرزده و بدون اطلاع قبلي به زندان‎‎ها مي رفت؛ نيمه‎شب ‎ها و صبح ‎هاي خيلي زود. با اين كار مي خواست خودش از نزديك با وضع موجود زندان ‎ها آشنا باشد. خيلي وقت ‎ها حتي دژبان ‎ها و نيرو‎هاي حراست هم او را نمي شناختند. مجبور مي شد خودش را معرفي كند.

5- روي مسئله آموزش خيلي تأكيد مي‎كرد. معتقد بود مدت محكوميت زنداني بايد موقعيتي باشد براي اصلاح و تربيت او. به همين دليل مركز پژوهشي و آموزشي راه انداخته بود. از اين طريق، پاي خيلي از مراكز فرهنگي و آموزشي به زندان ‎ها باز شد. همان‎طور كه او را قبل از انقلاب به نام «مرد پولادين» مي شناختند بعد از انقلاب بايد به او مرد اصلاح و تربيت لقب مي دادند. اصلا خودش را وقف تربيت زندانيان كرده بود. بسياري از ايده‎‎هاي او هنوز هم در حال اجراست. مثل همين طرح ستاد ديه كه 20 سال از عمر آن مي گذرد.

6- شهيد لاجوردي ارتباط مستقيم با مردم و پرسنل داشت. خودش را از آن‎‎ها جدا نمي كرد. به همين دليل، خيلي خوب در جريان اخبار و مشكلات قرار مي‎گرفت. زندگي ‎اش هم با مردم عادي فرقي نداشت؛ فارغ از هرگونه تشريفات متداولي كه معمولا مديران براي خودشان دست و پا مي كنند. مي دانيد زماني‎كه دادستان انقلاب بود با منافقين به‎شدت برخورد مي‎كرد. همين موضوع باعث شده بود منافقين از او كينه عميقي داشته باشند. اما با همه اين‎‎ها بازهم با يك پيكان معمولي رفت و آمد مي كرد. خيلي ناراحت مي شد وقتي مسئول و مديري را مي ديد كه با ماشين ‎هاي ميليوني و ضدگلوله و با آن وضع تشريفات، رفت و آمد مي كردند.

7- كار‎هاي مديران خود را به دقت زير نظر داشت. يك روز صبح آمد و به من گفت: ميرزايي! شماره فلان استان را بگير، مي خواهم با مديركلش صحبت كنم. گرفتم. گفتند آقاي مدير براي سركشي از زندان رفته است. گفت شماره زندان را برايم بگير. ديدم آن‎جا هم نيست. گفت شماره اداره كل مديركل را بگير... اين‎قدر اين كار را ادامه داد تا آخر سر فهميد كه آن مدير كجا بوده و چه مي كرده است.

8- همان‎طوري كه از سيستم بوروكراسي متنفر بود، از كار‎هاي ستادي و پشت‎ميزنشيني هم بدش مي آمد. به همين دليل، طرح تعديل نيرو‎ها را پيگيري كرد و بسياري از كارمندان اداري را به داخل زندان ‎ها فرستاد. با اين كار مي خواست نيرو‎ها به‎طور عملياتي با كار درگير شوند.

9- به شيوه برخورد كارمندان با نيرو‎هاي زير دست و همچنين ارباب‎رجوع خيلي حساس بود. روزي من مشغول جواب دادن به تلفن بودم. سربازي آمد و از من سئوالي پرسيد. من همان‎طور كه مشغول جواب دادن به تلفن بودم، با دست به او اشاره كردم كه چه كار كند. تا تلفنم تمام شد، شهيد لاجوردي آمد پيش من و گفت: فلاني از اين به بعد هر وقت مي خواهي با ارباب‎رجوع حرف بزني، مستقيم به صورتش نگاه كن و جوابش را بده.

10- شهيد لاجوردي خطر سازمان مجاهدين (انقلاب) را به‎مراتب بيشتر از منافقين مي دانست. چون معتقد بود اين گروه، ماهيت اصلي خودشان را زير چهره ظاهرالصلاح شان پنهان كرده اند. رنگ و لعاب ديني و انقلابي دارند اما از حركات و فعاليت زيرپوستي و سالوسانه شان مي شود فهميد كه اعتقادي به انقلاب اسلامي ندارند و دنبال منافع شخصي خودشان هستند. بار‎ها خطر اين افراد را به اطرافيان خودش گوشزد كرد. حتي در وصيت‎نامه اش هم به اين گروه مرموز اشاره كرده است. يك روز حتي به خود سعيد حجاريان هم اين موضوع را گفت كه «شما خيلي خطرناك تر از منافقين هستيد. منافقين، ساده بودند و خيلي زود خودشان را لو دادند. اما شما زرنگ هستيد و خودتان را براي به دست گرفتن پست ‎هاي كليدي و حساس آماده كرده ايد.» بعد از بيست سال، پيش بيني شهيد لاجوردي بر همه آشكار شد. در انتخابات سال 1388 ديديم كه همين افراد به جان درخت انقلاب افتادند و مي خواستند آن را از ريشه قطع كنند كه خدا را شكر با درايت مقام معظم رهبري و هوشياري مردم، فتنه‎گران به آرزوي خود نرسيدند


ديده‎بان انقلاب

اگر امروز ببينيد كسي با دوچرخه سر كار مي‎رود، چطور به او نگاه مي‎كنيد؟ اگر وضع زندگي‎اش طوري باشد كه بتواند يك موتور يا يك ماشين قسطي بخرد، چطور؟ نمي گوييد متحجر است يا رياكار؟ در روزگاري نه خيلي دور، مردي در حوالي خيابان مولوي زندگي مي‎كرد كه با دوچرخه سر كار مي‎رفت. قبلا آدم مهمي بود و مسئوليت هاي حساس سياسي داشت. ورشكست نشده بود كه حالا مجبور باشد ساده زندگي كند؛ از اول همين‎طوري بود.
ساده زيستي مسئولان؛ كيميايي است كه خيلي از آن دم مي زنند و چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند!
سيداسدا... لاجوردي آدم معمولي بود. زندگي ساده‎اي داشت. كار مي‎كرد و نان درمي‎آورد. وقتي دوستان شوراي عالي قضايي تصميم گرفتند اين مرد - كه دنبال دردسر مي گردد، كوتاه نمي‎آيد، به حرف هيچ‎كس گوش نمي‎كند و در چهارچوب هيچ مديري جز امام جا نمي‎گيرد - نباشد، هزار بهانه تراشيدند كه حرف‎شان را به كرسي بنشانند.
ديديد گاهي در درگيري‎هاي مختلف بعضي بزرگترهاي سياسي مي گويند زمان امام اصلا اين چيزها نبود؟ جرئت نداشتيم روي حرف امام، حرف بزنيم. عزل سيد‎اسدا... لاجوردي از مواردي است كه آقايان به توصيه امام هم گوش نكردند. شهيد لاجوردي هم هيچ‎گاه حرفي از حمايت امام نزد. مي گفت ما بايد فداي مقام ولايت شويم نه آن كه از ولي فقيه براي كارهاي خودمان هزينه كنيم.
مجاهدين خلق از همان موقع كه شهيد لاجوردي در زندان با آن‎ها هم كلام شد، بحث كرد و فهميد كه اسلام آن‎ها اسلام التقاطي و ماركسيستي است كينه به دل گرفتند، كينه اين را كه چرا دست‎شان رو شد و نتوانستند از مواهب دوستي با انقلاب در آينده بهره‎مند شوند.
بدون رعايت مسير اداري و احترام و تشريفات لازم او را از دادستاني انقلاب عزل كردند و دم نزد. راهش را كشيد و رفت زيرزمين خانه‎اش با چرخ خياطي مشغول كار شد. اين انقلاب، روزهاي عجيبي را به خود ديده؛ روزي كه دادستان پاي چرخ خياطي مي‎نشيند و كار مي‎كند يا روز ديگر را كه براي بار دوم از سمت رياست سازمان زندان ها عزل شد و راه بازار و روسري‎فروشي و دستمال‎فروشي را پيش گرفت.
به فرزندانش ياد داده بود چطور مواظب خودشان باشند تا در تله منافقان نيفتند. گفته بود مراقب خودتان باشيد من براي نجات جان هيچ يك از شما به كسي باج نمي دهم.
از رياست سازمان زندان‎ها كه عزل شد؛ گفتند: محافظ مي خواهي؟ گفت: نه. گفتند: خب.
تا مدت ها برادر و پسرانش تا بازار همراهش مي رفتند؛ مردي را كه يك هل پوچ از انقلاب براي خودش برنداشت
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۴۰, ۲/مهر/۹۲
شماره ارسال: #4
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

مستندی به نام **داستان یک انفجار **دوستان در مورد شهید لاجوردی ساخته اند

و در ان به شرح چرا و چگونه ایشان شهید شده اند البته در تلاش هستند برای پخش تلویزیونی که به احتمال

زیاد در ان سخن از یه سری افراد نبوی ،سازگارا،حجاریان،و.........می اید

نشان نخواه داد و شاید بروی نت گذاشتند .ولینک انرا حتما قرار خواهم داد

یاعلی.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Star شهید سید اسدالله لاجوردی Asadollah Lajevardi عبدالرحمن 11 2,494 ۲۶/اسفند/۹۶ ۱۹:۱۳
آخرین ارسال: عبدالرحمن
  ***شناخت بیشتر شهید قطب/یا اسلام کامل یا هیچ*** عبدالرحیم 1 1,419 ۲۵/مرداد/۹۲ ۱۵:۰۱
آخرین ارسال: Islam

پرش در بین بخشها:


بالا