کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 4.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کسی که در قلبش مرض داره یه تمایلی به دشمن داره
۱۸:۱۶, ۲۵/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/آذر/۹۲ ۲۰:۰۶ توسط قلب.)
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: 1_110.jpg]

این موضوع به مرور تکمیل می شود.

اگر بخوام خلاصه بگم باید تقوا پیشه کنیم (گناه نکنیم) تا دچار مرض قلبی نشیم. متاسفانه هر کدام از ما تا وقتی گناه کنیم دچار مرض قلبی هستیم.

پست اول :

بغض مومنان نسبت به مومنان
برائت جويي از مخالفان و دشمنان
مدعيان دوستي و دشمني ايماني

پست دوم :

قلب در آيات قرآن
[b]قلب سالم و قلب مريض از نظر قرآن

زيغ از بيماري‌هاي قلب است
انسان‌هاي مريض سراغ آيه‌هاي دو‌پهلو مي‌روند
بعضي از انحراف باز مي‌گردند و بعضي بعد از عمري منحرف مي‌شوند
رين يكي از امراض قلبي

پست سوم :

منافقان و بیماری قلب


پیوستگی مرض قلبی و تمایل به دشمنان اسلام از دیدگاه قرآن و احادیث

امام صادق(علیه السلام) می فرماید آیا دین به جز حب و بغض است. یعنی دوست داشتن دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا. حتی برخی علما بر این عقیده هستند که تبری باید جزو اصول دین باشد. آیه آخر سوره مجادله تأکید بسیار جالبی در اهمیت دشمن شناسی دارد و به صورت خیلی واضح و تندی بیان کرده حتی کنایه می زند. «لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» یعنی «قومى را نيابى كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده ‏اند هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره آنان باشند دوست بدارند در دل اينهاست كه [خدا] ايمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تاييد كرده است و آنان را به بهشتهايى كه از زير [درختان] آن جويهايى روان است در مى‏آورد هميشه در آنجا ماندگارند خدا از ايشان خشنود و آنها از او خشنودند اينانند حزب خدا آرى حزب خداست كه رستگارانند.»

وی افزود: نمی گوید کسانی که دشمن خدا و رسولش هستند دشمن باشند بلکه می گوید کسانی که با خدا و رسولش مخالفت کرده دوست بدارند یعنی کنایه می زند. بعد تأکید می کند که دشمنی با خدا و رسول خدا حتی اگر پدران، یا پسران یا خواهران و عشیره تان بود نزدیک ترین کسانتان هم بود با آنها دشمنی کنید. کلاً سه بار کلمه حزبَ الله در قرآن آمده دو بارش در همین آیه است. می گوید همینها حزب خدا هستند.

وی تصریح کرد: قرآن کتابی است که ما به ازای تاریخی دارد و سبک و جواب و حرفی برای هر قرن دارد

منبع : مشرق

بغض مومنان نسبت به مومنان

بی گمان داشتن بغض و کینه نسبت به مومنان در کنار دوستی و حب داشتن نسبت به کافران و مشرکان که از سوی برخی از مومنان و مدعیان آن ظاهر می شود خود گواه صادقی است که ایمان ایشان ، ایمانی نارسا و سست عنصر است.
البته علل و عوامل درونی و بیرونی چندی موجب می شود تا شخص نسبت به کارهای خوب و هنجاری و یا نسبت به مومنان و انسان های هنجاری و خوب ، کینه و دشمنی به دل راه دهد و در ایستارها و مواضع مختلف آن را نشان دهد. از جمله عوامل بغض و کینه نسبت به مومنان را می بایست در بیماردلی برخی از افراد جست. این بیماردلی است که زمینه ساز بغض و کینه نسبت به مومنان می شود و با انسان های دیندار رفتارهای زننده و زشتی را سبب می گردد.(محمد آیه ۲۹)
شرک باطنی (ممتحنه آیه ۴) و وسوسه های ابلیسی وشیطانی (مائده آیات ۹۰ و ۹۱) نافرمانی از فرمان خدا و پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و عدم انجام کارها و مسئولیت های انسانی در قبال نفس خود و دیگران و خدا و رفتارهای ضد اخلاقی و ضد دینی چون بستن راه بر مومنان و اهل مسجد (مائده آیه ۲) مهم ترین علل و عواملی است که شخص را به سوی بغض و دشمنی نسبت به مومنان سوق می دهد.

از این روست که در جامعه اسلامی افرادی یافت می شوند که به ظاهر مسلمان هستند ولی با دشمنان پیمان دوستی می بندند و برای آنان کار می کنند و نسبت به اهل ایمان کینه و دشمنی می ورزند. این افراد مورد لعن و نفرین خداوند قرار می گیرند و دشمنی در میان خود ایشان به این نفرین افزایش می یابد (مائده آیه ۶۴)
به سخن دیگر ، کسانی که نسبت به مومنان وایمان بغض و کینه دارند خود در میان خود گرفتار بغض شدیدی خواهند شدو به نفرین الهی دشمنی در ایشان شعله ور شده و نهایت به شعله های اختلاف درونی از هم می پاشند و از صفحه روزگار محو خواهند شد.
کسانی که می خواهند بغض وکینه خویش را نسبت به ایمان و کارهای پسندیده و نیک از میان بر دارند می بایست ایمان را در خویش ایجاد و یا تقویت کنند(اعراف آیات ۴۲ و ۴۳) و با در پیش گرفتن راه تقوا و دوری از همه پلشتی ها و زشتی های عقلانی و عقلایی و شرعی ( حجر آیات ۴۵ و ۴۷) و انجام عمل نیک و صالح (اعراف آیات ۴۲ و ۴۳) کینه ها را از دل خویش بزدایند و حب و دوستی کارهای نیک و اندیشه های پاک و اهل صلاح و ایمان را در دل خود بکارند.
به هر حال با نگاهی گذرا به ایات می توان در یافت که رفتارهای آدمی بر اساس حب و بغض و دوستی و دشمنی شکل می گیرد و انسان می بایست برای قرار گرفتن در مسیر شدن کمالی مواظبت و دقت تمامی داشته باشد تا گرفتار بغض ناپسند و حب ناپسند نشود ، زیرا داشتن حب و بغض ناپسند به معنای گرایش به زشتی ها و نواقص و دوری از کمال انسانی است.
این ایات نشان می دهد که در زندگی انسان، حب و بغض نقش بسیار مهم و اساسی را ایفا می کند. البته از آن جایی که آیات در این باره بسیار است امکان پرداخت به همه آن ها ممکن نبود ولی در یک کلام می توان گفت که دین یعنی راهنمای زندگی و کمال یافتن و این دین چیزی جز حب و بغض نیست: هل الایمان الا الحب و البغض. بنابراین توجه داشته باشیم که به چه چیزی و چه کسی حب و یا بغض داریم تا دانسته شود در کدام مسیر هبوطی و یا کمالی قرار داریم

منبع

برائت جويي از مخالفان و دشمنان

اسلام از مومنان و شهروندان خود مي خواهد كه نه تنها با مخالفان داخلي (در صورت شناسايي و اعلام علني) و دشمنان بيروني ارتباط برقرار نكنند و با آنان دوستي نورزند بلكه لازم است به طور علني مخالفت خويش را با آنان بيان كنند و به روش هاي مختلف و گوناگون آن را ابراز كنند. خداوند در آيه 4 سوره ممتحنه اعلام برائت و تبري جويي از موضع گيري و بينش و نگرش مخالفان و دشمنان را از رفتارها و منش هاي مهم حضرت ابراهيم(علیه السلام) دانسته و از مؤمنان خواسته تا با بهره گيري از اين شيوه و منش، آن را درجامعه خويش نهادينه سازند. شفاف سازي و بيان آشكار مواضع نسبت به نقش و نگرش مي بايست به گونه اي باشد كه هيچ گونه ترديد و دودلي را به جا نگذارد و يا پديد نياورد. از اين رو گاه مي بايست جزئيات نيز بيان و تبيين گردد و به كليات بسنده نگردد. از اين رو مي بينيم كه آن حضرت در هنگام برائت به جزئياتي چون برائت از آفتاب و ماه و ستاره اشاره مي كند و از كفر عموي خويش آزر سخن مي گويد و از او و معبودهايش برائت مي جويد. (انعام 74 تا 78 و نيز توبه 114)

اين گونه شفاف سازي ميان خودي و غيرخودي و بينش ها و نگرش ها آن چنان بايد با روشني صورت گيرد كه همه دشمنان و مخالفان به محتواي پيام و برائت آگاه شوند و بتوانند خود ايشان را بر برائت جويي و علل آن شاهد گرفت،چنان كه حضرت هود(علیه السلام) در اين باره اقدام كرد و از خود قوم بر علت برائت جويي گواهي گرفت. (هود آيه54) بنابراين در برائت جويي نبايد هيچ گونه تسامحي كرد و در بيان مطلب و ديدگاهها كوتاهي نمود. جامعه اسلامي بايد در انكار شخصيت مخالفان و دشمنان وعلل آن به صراحت و روشني اعلام موضع كند. (ممتحنه4 و توبه1تا3) اعلام برائت از سوي مؤمنان اختصاص به مخالفان و دشمنان ندارد، بلكه بايد نسبت به هركسي انجام پذيرد كه با دشمنان همراهي مي كنند. به اين معنا كه اگر مؤمنان با كفار موالات و دوستي كنند و دوستي با آنان را مقدم بر دوستي و ارتباط با مؤمنان شمارند مي بايست از اين گروه از مؤمنان نيز اعلام برائت كرد. (آل عمران28)
به هرحال شهروندان دولت اسلامي بايد از دشمنان و مخالفان خويش برائت جويند و در صورت همراهي برخي از مؤمنان با دشمنان و مخالفان، ازاين گروه از مؤمنان نيز اعلام برائت نمايند. اين به اين معنا خواهدبود كه در صورت ارتباط برخي از خودي ها با دشمنان و مخالفان مي بايست به صراحت با اين خودي هاي غيرخودي ارتباط را قطع كرده و از آنان اعلام برائت كرد. (همان) بنابراين تبيين و تعيين مرزها ميان خودي و غيرخودي حتي در ميان مسلمانان نيز ضروري است تا امكان هرگونه سوءاستفاده از سوي دشمنان و مخالفان از اين بخش از جامعه سلب شود و افرادي كه با دشمنان و مخالفان ارتباط دارند، احساس كنند كه امت وجامعه از آنان ناخشنود هستند. با اين روش مي توان اين گروه را تحت فشار قرار داد تا به بازسازي رفتار و منش خويش بپردازند.

مدعيان دوستي و دشمني ايماني

اين در حالي است كه بسياري از مردم تنها مدعيان ايمان هستند و هرگز معيار دوستي و دشمني هايشان خدا نيست، بلكه خواسته ها و هواهاي نفساني شان حركات و سكنات ايشان را تعيين و مشخص مي كند و خواسته هاي دل است كه ريسمان بر گردن آنان افكنده و به هر سوي كه بخواهد مي كشاند. بسياري از مومنان همچون يهودياني هستند كه مدعيان محبت الهي و مدعان دوستي با خدايند. (مائده18) خداوند براي اين كه دوستان واقعي از مدعيان شناخته شود در 69 نساء شماري از گروه ها و اقشار مومنان را كه دوستان واقعي خدايند معرفي مي كند و مي فرمايد اين افراد دوستان واقعي خدا هستند و بر همين اساس در دنيا و آخرت از نعمت هاي خاص الهي برخوردار و بهره مند مي باشند. اين گروه دوستان واقعي خدا، كساني چون پيامبران، صديقان، شهيدان يا گواهان اعمال مردم، صالحان و همه همراهان نيك و صادق پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هستند كه در اطاعت مطلق اويند.
از نظر قرآن، دوستان واقعي كساني هستند كه در اطاعت از پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چون و چرا نمي كنند و مطيع محض آن حضرت هستند. (آل عمران 31) آنان سبك زندگي خود را چنان قرار مي دهند كه گام به گام بر سيره و سنت آن حضرت باشند و از آن تخطي نكنند و گفتار و كردار پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ديگر اسوه هاي مطلق الهي يعني اهل بيت(علیه السلام) را الگوي فكري و رفتاري خويش قرار مي دهند. (بقره 177 و نيز انسان8 و احزاب21) از اين رو در زندگي از سبك زندگي اهل بيت(علیه السلام) سرمشق مي گيرند و در برابر مؤمنان، فروتن (مائده 54) و در برابر كافران سرفراز و اهل عزت (همان)، اهل اطاعت محض از فرمان هاي پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و اهل بيت(علیه السلام) بي هيچ چون و چرا كردن (آل عمران 31 و نساء 59 و آيات ديگر)، اهل جهاد و مجاهدت (مائده 54)، بي پروا در برابر مخالفان و سرزنش كنندگان (همان)، اهل انفاق در راه خدا (بقره 177)، اهل اطعام (انسان8) و مانند آن مي باشند.
اما مدعيان دروغين نه تنها سبك زندگي خويش را براساس آموزه ها و رفتار و گفتار پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و اهل بيت(علیه السلام) سامان نمي دهند، بلكه اهل دوستي حتي با دشمنان و كافران از مسيحيان و يهوديان و مشركان هستند و با آنان ارتباط برقرار كرده و ارتباط پنهان و آشكاري با آنان دارند. (آل عمران 28 و نساء 144 و نيز توبه 23 و ممتحنه، آيه1 و آيات بسيار ديگر) حب و بغض ايماني، اقتضاي اين را دارد كه شخص تولي و تبري و دوستي كردن و دشمني كردن هايش را بر محور حق و ايمان سامان دهد. برائت جويي او مشركان و كافران را به سبب شرك و كفر داشته باشد؛ چنان كه حضرت ابراهيم(علیه السلام) اسوه انسان ها اين گونه بوده است. (توبه 114) اما مدعيان دروغين، حب و بغض و دشمني و دوستي شان مبتني بر هواهاي نفساني است. از اين رو با مؤمنان سر لجبازي دارند و كينه شان را به دل مي گيرند، چرا كه آنان را از منكر و زشتي برحذر داشته يا به نقد رفتار و گفتار آنها پرداخته اند. نظارت ديگران را كه حكم و وظيفه مسلماني است، فضولي در كار خود مي دانند و بي تفاوتي كافران نسبت به رفتار و گفتار را عين تمدن و مدنيت مي دانند و به اين گونه تفكر و رفتار گرايش مي يابند. اين گونه است كه دوستان خويش را ازكافران و مشركان قرار مي دهند كه كاري به كارشان ندارند و به اصطلاح درحريم خصوصي و شخصي ايشان دخالت نكرده و فضولي نمي كنند.
برخي از اين مدعيان ايمان، كساني هستند كه كارهاي مؤمنان را به تمسخر مي گيرند و نماز و عبادت شان را استهزا مي كنند. اينان هرچند كه خود را در سنگر ايمان و مؤمنان معرفي مي كنند، ولي با ساختن جوك و لطيفه درباره مؤمنان و اهل آن، زمينه سرزنش و نكوهش مؤمنان را فراهم مي آورند و آب به آسياب دشمن مي ريزند و جو اجتماعي را عليه مؤمنان فراهم مي كنند. از اين رو خداوند به كساني كه براي اهل ايمان و كارهاي مؤمنان، لطيفه و جوك مي سازند و خواسته و ناخواسته هنجارها و ارزش هاي بلند و والاي اجتماعي را به تمسخر مي گيرند و از ارزش مي اندازند و يا با بيان برخي از نكات و لطايف، زشتي ها را خوب و ارزشي جلوه مي دهند، هشدار مي دهد و آنان را از اين رفتار زشت برحذر مي دارد؛ زيرا اين گونه رفتار و كردار هماهنگي و همكاري با دشمنان و كافران و مشركان است. (مائده57) خداوند در آيات 57 و 58 مائده به يكي از مصاديق اين رفتار تمسخرآميز اشاره مي كند و به كساني كه هماهنگ با دشمنان و كافران به استهزاي نماز و اذان و آيين هاي اسلامي مي پردازند و بر رسوم و آداب اسلامي خرده مي گيرند و با لطيفه و جوك سازي عليه آيين هاي اسلامي عمل مي كنند، هشدار شديد مي دهد و از اين گونه دوستي و همكاري با دشمنان مي ترساند.

منبع



قلب در آيات قرآن

قرآن ميگويد: «إِنَّ في‏ ذلِكَ لَذِكْرى‏» به درستي كه در اين آيات تذكر است. اما اين آيات براي چه كساني است؟ ‏ «لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ» براي كساني كه دل بدهند. قرآن در آيهاي ديگر ميگويد: «لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا» (يس/70) خدا به پيغمبر ميگويد: محمد! حرف تو در كساني اثر ميكند و كساني را هدايت ميكني كه زندهاند. كسي كه فرهنگ حق در دلش اثر نكند، در فرهنگ قرآن مرده است. خدا به پيغمبرش ميگويد: «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى» (نمل/80) حرف تو در مردهها اثر نميكند. بعضي از مردم مرده هستند. حالا «لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ» درك، فهم و آمادگي است. پس اين قلب گاهي به معناي روح است. مثلاً قرآن ميگويد: «وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِر» (احزاب/10) قلبشان به حنجره ايشان رسيد.
آدمهايي كه ميميرند و روح از بدنشان بيرون ميآيد، در اين زمينه ميگويد: «وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِر» يعني روحش به گلويش رسيد. پس قلب به معناي روح و درك و مركز عواطف آمده است «سَأُلْقي‏ في‏ قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْب» (انفال/12) در دل كفار رعب مياندازيم. پس قلب در قرآن مانند قلب در فارسي است. يعني هم به معناي يك عضو است و هم به معناي روح و توجه و درك است. «لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها» (اعراف/179) قرآن ميگويد: دلهايي دارند كه نميفهمند. دل نميفهمد يعني منظور عضو خاصي نيست، چون فهم و درك خصوصيت مغز است.

قلب سالم و قلب مريض از نظر قرآن

عمده ترين قسمت بحث اين است كه بفهميم، چگونه افراد مريض هستند؟ چطور ميشود كه گاهي اين همه آيات خدا را ميبيند و خدا را نميشناسد. چرا بعضيها را هرچه نصيحت ميكني، گوش نميدهند؟ چرا بعضي پدرها، برادرها و خواهران را كه نصيحت ميكنند، اين برادران و خواهران توجه نميكنند؟ دليل اين جريان مسئلهي امراض قلبي است. الآن اگر از ما بپرسند: اسم چند نوع از مرضها را بگو؟ ميتوانيم بگوييم: مرض قند، سرطان، حصبه، ديفتري، سل يعني الآن بسياري از امراض جسمي را ميشناسيم. حالا همينطور كه امراض جسمي را ميشناسيم، امراض روحي را هم بايد بشناسيم. قلب سالم و قلب مريض چيست. قرآن ميگويد: همهي مردم در روز قيامت به عذاب مبتلا ميشوند، «إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ» (شعراء/89) مگر كساني كه روح سالمي داشته باشند. يا از طرفي قرآن در چند آيه ميگويد: «في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» (بقره/10) پس هم روح سالم داريم و هم روح مريض داريم.
حالا ببينيم روح سالم چيست؟ روح مريض چيست؟ چطور ميشود كه روح مريض ميشود؟ چه كنيم كه روح مريض نشود؟ اگر مريض شد، چه كنيم تا سالم شود؟ قلب سالم در بعد شناخت، علم و يقين و فقه و باور عبادت است. چون قلب سالم لجاجت و بد جنسي و حرام زادگي ندارد، وقتي سند را ديد، علم و يقين پيدا ميكند. زودباور نيست، اما لجباز هم نيست. در بعد شناخت طبق سند علم و يقين پيدا ميكند. تعصب خشك و لجاجت و حقه و كلك و تكبر و مانند اينها را ندارد و در بعد احساس هم خشوع دارد و تواضع و آرامش دارد. قلب سالم، روحي است كه وقتي سند حق را ديد، بدون تعصب قبول ميكند. روح سالم، روحي است كه وقتي فهميد و باور كرد، دلش آرام و تسليم است. اما قلب مريض چيست؟ قلب مريض چه قلبي است؟ بسياري از دانشمندان سري پر از علم دارند، اما روحشان مريض است. دانشمند بد جنس، دانشمند حرام زاده، دانشمند متكبر، دانشمند بخيل، دانشمند حسود، دانشمند عقدهاي، اينها دانشمنداني هستند كه سرشان صندوقچهي علم است، اما روحشان مريض است.
دانشمند مريض چه دانشمندي است؟ دانشمندي كه در بعد شناخت، ريب، وسوسه و شك دارد. دائم وسوسه ميكند. زماني كه فهميد به روي خود نميآورد. براي اين قبيل انسانها آيهاي داريم. قرآن ميگويد: بعضي انسانها هستند كه تا حرفي ميزني «ثانِيَ عِطْفِهِ» (حج/9) يعني كتفش را بالا مياندازد. آخر لازم نيست كه دائم بگوييم: ماترياليسم، امپرياليسم! كسي ميگفت: مادربزرگ من هم ايسمي است. گفتم: اين پيرزن چه ايسمي است؟ گفت: رماتيسم. مگر بناست كه هركس تابع ايسم باشد. آدمي كه در بعد شناخت مريض است، يا وسوسه دارد، يا وقتي فهميد، زير آن ميزند، انكار ميكند، و در مجموع غافل است. دلش زنگار بسته و مهر شده است.
آياتي داريم كه ميفرمايد: «خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ» (بقره/7) به بعضي از دلها مهر ميزنيم. هر چه داد ميزني، هرچه اشك يتيم ميبيند، در او اثر ندارد. از حس رفته است. بي تفاوت شده است. ديديد، بعضي از مطربها در عروسيها وقتي براي دايره زدن مينشينند، همهي آنهايي كه درعروسي هستند، شروع به كف زدن و خنديدن ميكنند و خوش هستند، اما خودش از حال رفته است و پشت سر هم ميزند. يعني ديگر از حس افتاده است. بعضي از آدمها اينگونه هستند. همين كه چيزي حرفهاي شد، سوز و عشق و شور از بين ميرود. براي اين كه آن چيز عادي شده است. خيلي از مواقع شده است كه ما سر نماز هستيم ولي حواسمان جاي ديگر است. دلش مهر شده است و زنگار بسته است. اينها همه قلب مريض هستند.
آن وقت در بعد احساس چه؟ در بعد احساس هم قساوت و خشونت است. خدا پزشك روح است، دربارهي روح با انسان سر و كار دارد. چون انسانيت ما با همان بعد معنوي ماست والا در ديدن و خوردن و خوابيدن، در حواس كه حيوانات قويتر هستند. حيوان هست كه زير يخ را ميبيند اما ما نميتوانيم، پس بعد من و شما بعد روحي است. بحث امروز ما بحث روح است.
گاهي ميپرسند، چطور شد كه امام صادق آپولو نساخت؟ جوابش اين است كه بشر خودش توانايي آپولو ساختن را دارد و امام صادق بايد آدم بسازد، يعني كاري كه بشر نميتواند اين كار را بكند. دلهاي سالم در بعد علمي و شناخت سالم است يا در بعد احساس. دلهاي مريض هم گاهي در بعد شناخت و گاهي در بعد احساس مريض هستند.
قلب سالم مي‌فهمد و مي‌پذيرد، قلب مريض مي‌فهمد و نمي‌پذيرد

حال كه بناست، بحث قلب را بررسي كنيم، به اين جا رسيديم كه قلب دو گونه است. قلب سالم و قلب مريض. در بعد شناخت، فرق بين علم و يقين را اينطور ميگوييم. علم به معني دانستن و باور است. در ماجراي معاد، بحث شد كه چطور ما به جهنم علم داريم، اما نميترسيم. اين جوابش روشن است. ما ميدانيم كه جهنم وجود دارد، ولي هنوز باورمان نشده است. مثلي معروف كه در اين جا ميزنند، مثل همان مرده شور است. ما ميدانيم كه مرده كاري به كسي ندارد، نه گاز ميگيرد و نه لگد ميزند و نه مشت ميزند. اما اگر به هر كداممان بگويند: تا صبح كنار مرده بخواب، ميترسيم. اگر به مرده شور بگويند: كنار مرده بخواب! سرش را روي شكم مرده ميگذارد و ميخوابد. اصلاً مرده، براي مرده شور چيز عادي شده است.
قرآن دربارهي آدم مريض ميگويد: «وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ» (قمر/2) هرچه دليل برايش ميآوري، انكار ميكند و ميگويد: اينها سحر است و نميپذيرد.
در بعد مذكور بايد خاشع باشد. حديثي داريم كه آدم منافق كسي است كه ظاهر خاشعي دارد. ظاهرش نشان ميدهد كه خيلي با تقواست اما در درون دين ندارد. از آخرت بسيار دم ميزند، اما خودش معتقد نيست. بسيار از خلق دم ميزند، اما گندم خلق را آتش ميزند و لذا حديث داريم: اگر قيافهي حق به جانبي دارد، خشوعش زياد شده است، اما عمل نيست، اين خطرناك است. اين نشانهي نفاق است. قلب سالم قلبي است كه آرامش دارد. چون ميداند كه بيهوده نيست و ميداند كه كارهايش زير نظر خداست.
«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28) آدم از چه چيزي دلهره دارد؟
انساني كه ميترسد، ترس او يا از نابود شدن است، يا از اسارت ميترسد. يا از اين ميترسد كه حرام شود. كسي كه ايمان به خدا دارد، آگاه است كه نابود نميشود. مرگ نابوي نيست، مرگ خانه را عوض ميكند. لباسش عوض ميشود. انسان خانهاش را عوض ميكند. آدم مؤمن خود را در محضر خدا ميبيند. هيچ گاه غصه نميخورد كه كاش اينطور ميشد. بنابراين قلب سالم، قلبي است كه لجاجت نميكند، ميفهمد و پس از فهميدن باور ميكند. تسليم ميشود و در آرامش كامل است. اين نشانهي قلب سالم است. كساني كه انكار ميكنند، كساني كه وسوسه ميكنند، كساني كه تسليم نميشوند، كساني كه دلهره وترس و وحشت دارند، اينها مريض هستند.

زيغ از بيماري‌هاي قلب است

حالا ميخواهيم دربارهي قلب مريض بحث كنيم كه عمدهي بحث ماست. نشانهي قلب مريض چيست؟ يكي از مرضها زيغ است. زيغ يعني چه؟ زيغ به معني انحراف از راه حق است. افراد با تقوا يكي از دعاهايشان اين است: «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا» (آل‌عمران/8) بعضيها در قنوت نمازشان هم اين آيه را ميخوانند. آيهي قرآن است و دعاي مهمي است. در اصول كافي امام صادق(علیه السلام) ميگويد: افراد خوب و با تقوا اين دعا را زياد ميخوانند. «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا» بعد از آن كه ما را هدايت كردي و در خط قرار دادي، قلب ما را منحرف نكن. خدايا دل ما را بدبين نكن. بعد از آن كه انقلابي هستم، ضد انقلابي نشوم. بعد از آن كه باور كردم، شك نكنم. بعد از اسلام، به كفر گرايش پيدا نكنم. اين خيلي مهم است.
حضرت يوسف را در چاه انداختند، در زندان انداختند، درها را به رويش بستند، توطئهاي براي به فساد كشاندن او راه انداختند. از همهي اين خطرات حضرت يوسف به سلامت خارج شد. اما اين كه حكومت را در اختيار گرفت، چون حكومت آدم را مست ميكند، گفت: خدايا، حالا كه مرا رئيس حكومتم كردي، خدايا وقتي جان مرا ميگيري، من مسلمان باشم. اين درس بزرگي است، براي كساني كه مسئوليت ميپذيرند. خيلي انسانها هستند كه از رشوه انتقاد ميكنند. خيلي انسانها هستند كه از عدالت دم ميزنند. امتحان كه پيش ميآيد، مشكل ميشود. كسي بود كه دائم ميگفت: اي امام حسين كاش من در كربلا بودم و تو را ياري ميكردم. شبي صحراي كربلا را خواب ديد و امام حسين را در مقابل ارتش يزيد ديد.

انسان‌هاي مريض سراغ آيه‌هاي دو‌پهلو مي‌روند

مصاحبه و روزنامهها را ميخواند، پاي صحبتها مينشيند، پاي منبرها مينشيند. اگر يك جا، يك سوژه پيدا كند، اين را پشت ذره بين بزرگ ميكند و فردا در تيتر روزنامه ميآورد. اين نشانهي مريضي است. قرآن ميگويد: ما قرآن را فرستاديم، بعضي آيهها محكم و بعضي آيهها متشابه و دو پهلو هستند. انسانهاي مريض به سراغ آيههاي دو پهلو ميروند. آدمهاي سالم در برابر آيههاي دو پهلو صبر ميكنند و ميگويند: علم اين آيهها نزد ائمه است. صبر كنيم تا روشن شود. قضاوت عجولانه نميكنند و روي آيههاي محكم، تأمل ميكنند.
به ما گفتهاند: اگر آيهاي يا حديثي را خواندي و ندانستي و معنايش را نفهميدي، زود قضاوت نكن. نه حمله كن و نه دفاع كن، نه حمايت كن و صبر كن تا روشن شود. روي آيهها و احاديث محكم تكيه كنيد. مثل زماني كه انسان به مشهد براي زيارت امام رضا(علیه السلام) ميرود. در كوچهها وپس كوچهها كه گم ميشود، به لب سقاخانه ميآيد. هر جا كه گم شديد صاف به سراغ سقاخانه بياييد.
قرآن ميگويد: قلب مريض چند مرض دارد. يكي از امراض قلب انحراف است. اين آيهي قرآن است كه مردان خدا ميگويند: خدايا، دل ما را منحرف نكن. حضرت يوسف بعد از رسيدن به حكومت ميگويد: خدايا با دين بميرم. علي بن ابيطالب(علیه السلام) پاي سخنراني پيغمبر بود. فهميد او را ميكشند، پيغمبر در سخنراني اعلام كرد: يا علي! تو را خواهند كشت. حضرت علي نترسيد و هيچ سؤالي نكرد كه چه كسي، چرا، چه زماني و چگونه ميكشد؟ فقط پرسيد: يا رسول خدا! وقتي مرا ميكشند «أَ فِي سَلَامَةٍ مِنْ دِينِي» (شرح‏نهج‏البلاغه ‏ابن‏‌ابى‌الحديد/ج‏4/ص‏107) دين خواهم داشت يا بي دين خواهم بود؟ و نكند منحرف شده باشم. علي(علیه السلام) به فكر انحراف است. يوسف به فكر انحراف است. ما اصلاً معناي انحراف را نميفهميم تا به فكرش باشيم. انحراف يكي از امراض قلبي است و نشانهي آن اين است كه قرآن ميگويد: «فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ» نشانهي انسانهاي منحرف اين است كه «فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْه» دنبال حرفهاي دو پهلو ميروند. «ابْتِغاءَ الْفِتْنَة» ميخواهند فتنه به وجود بياورند. ميخواهند مردم را گمراه كنند.
علي(علیه السلام) ميفرمايد: «الْكُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى التَّعَمُّقِ وَ التَّنَازُعِ وَ الزَّيْغِ وَ الشِّقَاق» (نهج‏البلاغه/حكمت‏31) كفر، چهار پايه دارد. يكي ازپايههاي كفر انحراف است. عرض ميشود كه دربارهي انحراف آيات ديگري هم هست. «مِنْ بَعْدِ ما كادَ يَزيغُ قُلُوبُ فَريقٍ مِنْهُمْ» (توبه/117)


بعضي از انحراف باز مي‌گردند و بعضي بعد از عمري منحرف مي‌شوند

قصهاي برايتان بگويم: پيغمبر با مسلمانان به جنگ رفتند. آدمي ترسو در جنگ شركت نكرد. آدمي كه ترسو بود، به منزل آمد در كنار همسر و بچه هايش و غذاي خوب و گرم فرش انداخت و نشست. مشغول گفت و گو و تفريح و غذاخوردن شد. يك مرتبه به فكرش رسيد: برادران ما در جبهه ميجنگند و ما در سيزده بدر آب جو ميخوريم يا ترياك ميكشيم؟ يك مرتبه تكان خورد و به همسرش گفت: خداحافظ. رفت و خودش را به جبهه رساند. آيه نازل شد: اي محمد برايت مهمان ميآيد.
«لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصار» (توبه/117) خدا افرادي را كه «الَّذينَ اتَّبَعُوهُ في‏ ساعَةِ الْعُسْرَةِ» (توبه/117) در ساعت ساعت سخت جنبيدند و دويدند و به تو رسيدند، بخشيد. «مِنْ بَعْدِ ما كادَ يَزيغُ قُلُوبُ فَريقٍ مِنْهُمْ» (توبه/117) از آن كه منحرف شده بود، يعني نزديك بود چپه شود. فرار كرد و به جنگ نرفت و مشغول استراحت شد، ولي يك مرتبه جرقه زد و خودش را به ارتش اسلام ملحق كرد. خدايا، به آبروي محمد و آل محمد، زمانهايي كه نزديك است منحرف شويم، خودت به ما كمك كن.
گاهي انسان عمري در خط است و ناگهان منحرف ميشود. ميداني عيب كار كجاست؟ وقتي انسان باسواد شد، انحراف خود را توجيه ميكند. آخر يك دروغ گو و يك دروغ پرداز داريم. دروغ پرداز از دروغگو بدتر است. چون دروغي ميگويد و آن را تفسير ميكند.

رين يكي از امراض قلبي

يكي از امراض قلبي رين است. رين در قرآن چيست؟ با فرهنگ اسلام آشنا شويم. رين به معني زنگ است. دل آدم زنگ ميزند. گاهي دل زنگ ميزند. حديث داريم كه انسان وقتي گناه ميكند، اثري در روحش باقي ميماند. اگر توبه كرد، اثر پاك ميشود. اما اگر توبه نكرد، گناه پشت گناه ايجاد ميشود. طوري ميشود كه گناه كردن برايش عادي ميشود. مثل كشيدن سيگار است. دفعهي اول كه آدم سيگار ميكشد، پشت سر هم سرفه ميكند. يعني ساختمان بدنش دود را پس ميزند. بعد آن قدر ميكشد كه وقتي سيگار را به دست ميگيرد، مثل كليد فتح هندوستان، يك ابرويش را به شمال شرقي و ديگري را به جنوب غربي مياندازد. آن چنان سيگار ميكشد كه كيف ميكند. رين در مفردات معنا شده است به زنگي كه آهن ميزند.
يعني دلشان زنگ زده است. نه حال انابه و نه حال توبه دارد. نه حال گريه دارد. گناه كردن برايش مسئلهاي نيست. وقتي گناه ميكند غصه نميخورد. اگر ديد زماني كسي كفشي، كلاهي، جنسي خريده است. مثلاً فرض كنيد بنده جنسي ميخرم و كلاه سرم ميرود، غصه ميخورم. اما نمازم را كه بي توجه ميخوانم، هيچ غصهاي نميخورم. تا حالا چه كسي نشسته و گفته است: يكي از غصههاي من اين است كه تا به حال نماز با توجه نخواندهام. اما تا به حال براي مال دنيا زياد غصه خوردهايد. كاش فلاني نقشهي خانهام را كشيده بود. كاش فلان لوستر را خريده بودم.



امضای قلب
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۰۹, ۲۶/آذر/۹۲
شماره ارسال: #2

مسئله این است که بعضی ها آمریکا را به عنوان دشمن قبول ندارند و میگویند آمریکا دنبال صلح است و ایران خودش از آمریکا یک دشمن ساخته و همش دنبال جنگ با همه است!

امضای غربت تشیع
به سوالات اشخاص از سراسر دنیا در مورد اسلام پاسخ دهید
حتی با انگلیسی ضعیف
وهابی ها دارن جواب میدن
answers.yahoo.com
سوالات را جستجو کنید سوال بپرسید
islam.stackexchange.com
سایت مرجع شیعه توسط شیعیان خارجی از ایتالیا،آمریکاو...
al-islam.org
روزی یکساعت مرتب وقت بگذارید
امام گفت اسلام را صادر کنید
دنیا را بیدار کنید شما مسئولید ویکی پدیای انگلیسی را پر کنید
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۲۳, ۲۶/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/آذر/۹۲ ۹:۲۴ توسط عدالت.)
شماره ارسال: #3
آواتار
به نام خدا

مسئله این است که خیلی از مردم به دلیل سیاستهای غلط و ریا بین مسئولان، مادی گرا شدند و مذهب را به کناری نهاده اند و آمریکا را کعبه آمال خود میدانند زیرا آمریکا را کشوری میدانند دارای آزادیهای بی حد و حصر و مظهر تجمل.

در این اتفاقات شاید مقصر چهل درصد خود مردم باشند ولی شصت درصد بقیه، مقصر همان مسئولانی میباشند که باعث شدند مردمی که انگونه در زمان دفاع مقدس جنگیدند و تحریم کشیدند و دم نزدند و خوب بودند و بافرهنگ اکنون تبدیل شوند به این مردم که دیگه خودتون بهتر میدونید. یه ساعت با ماشین در خیابان حرکت کنید و بعد انواع و اقسام بی فرهنگی و بی قانونی را ببینید البته مقصر اصلی مردم نیستند بلکه آنهایی هستند که در ظاهر میگویند دفاع از اسلام و مستضعفین ولی در باطن بهترین و بزرگترین خدمتها را به شیطان بزرگ و کوچک با کارهایشان و تظاهرهایشان میکنند.

امضای عدالت
خیر الامور اوسطها
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۵۵, ۲۶/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/آذر/۹۲ ۲۲:۰۶ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #4
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


بصورت صفر و 100 به این مورد نگاه نکنید

قرار نیست یک نفر حتما حب یزید را در دلش داشته باشد!(داریم چنین شخصی!!!؟)

این یک طیف گسترده است

به نظر من کسی که یه آدم مورد دار رو دوست داشته باشه به هر دلیلی وضعش خرابه

یه آیه قرآن داریم

لا يتخذ المومنون الكافرين اولياء من دون المومنين ومن يفعل ذلك فليس من الله في شيء الا ان تتقوا منهم تقاه و يحذركم الله نفسه والي الله المصير

چندتا ترجمه رو با هم میارم چون خیلی آیه مهمیه

ترجمه آیت الله مکارم
افراد با ايمان نبايد به جاي مومنان، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند، و هر كس چنين كند، هيچ رابطه‏اي با خدا ندارد (و پيوند او بكلي از خدا گسسته مي‏شود)، مگر اينكه از آنها به پرهيزيد (و به خاطر هدفهاي مهمتري تقيه كنيد). خداوند شما را از (نافرماني) خود، بر حذر مي‏دارد، و بازگشت (شما) به سوي خداست.

ترجمه آقای فولادوند
مؤمنان نبايد كافران را- به جاى مؤمنان- به دوستى بگيرند و هر كه چنين كند، در هيچ چيز [او را] از [دوستىِ‏] خدا [بهره‏اى‏] نيست، مگر اينكه از آنان به نوعى تقيّه كنيد و خداوند، شما را از [عقوبت‏] خود مى‏ترساند، و بازگشتِ [همه‏] به سوى خداست.

ترجمه آقای مجتبوی
مؤمنان نبايد كافران را به جاى مؤمنان به دوستى گيرند و هر كس چنين كند از خداى در چيزى- پيوندى- نيست- از دين حق و از دوستى و خشنودى خداى بهره‏اى ندارد- مگر اينكه از آنان تقيه كنيد- يعنى مگر آنكه از شرّ آنها بترسيد و بخواهيد از گزندشان حذر كنيد-. خداوند شما را از [نافرمانى‏] خويش بيم مى‏دهد، و بازگشت به سوى خداست.

ترجمه آیت الله مشکینی
مؤمنان نبايد كفّار را به جاى مؤمنان دوست و ياور و سرپرست بگيرند، و هر كس چنين كند در هيچ رابطه‏اى با خدا نيست، مگر آنكه بخواهيد از آنان به نحوى تقيه نماييد. و خدا شما را از (عذاب) خود بر حذر مى‏دارد، و بازگشت (همه زنده‏ها) به سوى خداست

ترجمه آقای بهرام پور
مؤمنان نبايد كافران را به جاى مؤمنان دوست بگيرند، و هر كه چنين كند او را با خدا كارى نباشد [و از او بريده است‏] مگر اين كه از آنان به نوعى تقيّه كنيد. و خدا شما را از خود بر حذر مى‏دارد و [بدانيد كه‏] بازگشت [نهايى‏] به سوى خداوند است


نکته ای که در این آیه است اینه که یک موقع شخصی از روی زور و اجبار مجبور میشه به یک تفکر یا شخصی اظهار طرفداری کنه

ولی یک موقع میبینیم که اصلا چنین موردی هم نیست.


مثلا میبینی یک نفر در مورد یک مومن(ظاهری یا باطنی) مو رو از ماست میکشه

ولی به یه کافر،منافق یا آدم مریض که میرسه میگرده یه خوبی دربارش میسازه یا پیدا میکنه و اونو بزرگ میکنه

اینجاست که کار خراب میشه

این تاپیک را ببینید تا متوجه شوید کافر شاخ و دم ندارد.خیلی از مسلمان نماها شعبه هایی از کفر دارند.

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

امضای عبدالرحمن
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۰۴, ۲۶/آذر/۹۲
شماره ارسال: #5
آواتار

منافقان و بیماری قلب

خدای تعالی در قرآن کریم درباره «دل بیمار» و آثار آن می‌فرماید:
«در دل‌هاى آنان (منافقان) یک نوع بیمارى است خداوند بر بیمارى آنان افزوده و به خاطر دروغ‌هایى که می‌گفتند، عذاب دردناکى در انتظار آنهاست».
«(ولى) کسانى که در دل‌هایشان بیمارى است را می‌بینى که در (دوستى با یهودیان و مسیحیان)، بر یکدیگر پیشى می‌گیرند، و می‌گویند: می‌ترسیم حادثه‌اى براى ما اتفاق بیفتد (و نیاز به کمک آنها داشته باشیم!) شاید خداوند پیروزى یا حادثه دیگرى از سوى خود (به نفع مسلمانان) پیش آورده و این دسته، از آنچه در دل پنهان داشتند، پشیمان گردند».

«آن گاه منافقان و کسانى که قلبشان مریض بود (و دلى ناباور داشتند) گفتند: وعده خدا و پیامبرش براى ما جز نیرنگ و فریب نبود».
جمله «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» به طور اجمال دلالت دارد بر این‌که دل انسان‌ها در خطر نوعى بیمارى قرار دارد و قهراً وقتى براى چیزى حالت بیمارى تصوّر شود حالت سلامتى هم دارد؛ چون صحت و مرض در مقابل هم هستند، تا یکى از آن دو فرض نداشته باشد طرف دیگر نیز فرض ندارد.
در قرآن کریم هرجا که سخن از بیماری دل‌ها آمده، احوال آن دل‌هاى مریض و بیمار و آثار آن نیز بیان شده است و امورى ذکر شده که دلالت دارد بر این‌که آن دل‌ها استقامت فطرى خود را از دست داده، از راه میانه منحرف شده‌اند. همان‌طور که در آیات ذکر شده می‌بینیم.
به‌طور کلی؛ مرض و بیماری دل، عبارت است از این‌که قلب دچار نوعى تردید و اضطراب شود که مسئله ایمان به خدا و اطمینان نسبت به آیات او را کِدِر و ناصاف کند و ایمان در آن قلب آمیخته با شرک شود. لذا می‌بینیم که در مرحله خُلق و خوى؛ احوالى و اخلاقى متناسب با کفر بر آن عارض می‌شود و در مرحله عمل کارهایى از آن سر می‌زند که متناسب با کفر به خدا و آیات او است. به دیگر سخن؛ آنچه از عرف و اصطلاح قرآن کریم استنباط می¬شود آن است که مرض قلب عبارت است از:
شک و تردیدى که بر درک آدمى نسبت به آنچه مربوط به خداى تعالى و آیات اوست چیره می‌شود و نمی‌گذارد قلب با آن معارف که همان عقائد دینى است جوش بخورد و انسانی که مبتلاى به آن شک و تردید است، قلب او نسبت به خدا و آیاتش بسته است.
همچنین گفته‌اند: بیماری‌هاى دل همان عقده‌هاى روانى است که در صفات پَست همچون حسد، کینه‌توزى، خویشتن بزرگ¬بینى، نومیدى، ریاست دوستى و جدل به‌ناحق درباره خدا ظاهر می‌شود. امّا سختى دل همان است که از تراکم آثار گناهان بر دل حاصل می‌شود، و بر اثر آن حق را نمی‌پذیرد و از تهدیدها و هشدارها نمی‌ترسد و از سرنوشت تبهکاران عبرت نمی‌گیرد و از نشانه‌هاى خدا در آفاق سودى نمی‌جوید.
قلانسی نسفی در «المرشد» گوید: «خواجه حکیم را پرسیدند که دل بیمار را علامت چه بود؟ گفت: آن‌که از طاعت مولى -عزّ و جلّ- حلاوت نیابد و به اندک رنجى که به وى رسد، بنالد، هم‌چنان‌که کسى را تن بیمار شود و از خوردن مزه نیابد و به اندک رنج که به وى رسد بنالد».
در مقابل، سلامتى قلب و صحت آن؛ یعنی این‌که قلب در جایی مستقر شود و قرار گیرد که خلقتش در همان‌جا بوده است. به عبارت دیگر؛ عبارت است از این‌که قلب راه میانه را از دست ندهد و برگشت این حالت به خلوص قلب در توحید خداى سبحان و اعتماد کردن به او و بریدن از هر چیز دیگرى است که هواى نفس به سوى آن کشش دارد. این نکته از آیه شریفه «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» به چشم می‌خورد.
بیماردلان؛ کسانی‌اند که ایمانشان ضعیف است، همان‌هایى که دل‌هایشان به پَر کاهى می‌ماند که هر لحظه دستخوش نسیم‌ها گشته، به این سو و آن سو کشیده می‌شود.

اصولاً خداى سبحان در قرآن کریم، بیماری قلب را در حد و اندازه بیماری‌های جسمانى دانسته که به تدریج شدت می‌یابد و اگر به معالجه‌اش نپردازند مزمن می‌شود و در پایان کار، بیمار را به هلاکت می‌کشاند و شدت یافتنش به جهت ناپرهیزى کردن است و این‌که بیمارى را با چیزهایى که براى مریض ضرر دارد و طبع مریض را بیشتر تحریک می‌کند، بیشتر کند و این زیاد شدن بیماری به وسیله ارتکاب گناهان است که خداى تعالى درباره‌اش فرموده: «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً».
و نیز فرموده: «و امّا آنها که در دل‌هایشان بیمارى است، پلیدى بر پلیدیشان افزوده و از دنیا رفتند در حالى که کافر بودند. آیا آنها نمی‌بینند که در هر سال، یک یا دو بار آزمایش می‌شوند؟! باز توبه نمی‌کنند، و متذکّر هم نمی‌گردند».
و نیز در یک بیانى عمومى می‌فرماید: «سپس سرانجام کسانى که اعمال بد مرتکب شدند به جایى رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن‌را به مسخره گرفتند!».
چه زیباست سخن امام على(علیه السلام) که فرمود: «براى دل‌ها، هیچ دردى دردناک‌تر از گناه نیست».
امام صادق(علیه السلام) به نقل از امام باقر(علیه السلام)؛ معصیت را عامل زیر و رو شدن اساس وضعیت سالم دل می‌شمرد و می‌فرماید: «هیچ چیز مانند گناه، تباه کننده دل نیست. دل سراغ گناه می‌رود و دچار معصیت می‌شود؛ همواره دست به گریبان با آن است، تا آن‌که گناه بر او چیره شود و دل را زیر و رو می‌سازد».
خداى تعالى همان‌طور که خصوصیات و آثار دل بیمار را بیان فرموده، براى علاج آن بیمارى نیز در قرآن راه‌حل پیشنهاد کرده است، از آن جمله در بیانى عام و کلى فرموده:
«کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند، پروردگارشان آنها را در پرتو ایمانشان هدایت می‌کند».
«کسى که خواهان عزّت است (باید از خدا بخواهد چرا که) تمام عزّت براى خداست سخنان پاکیزه به سوى او صعود می‌کند، و عمل صالح را بالا می‌برد».
بنابر این، کسى که دچار بیماری قلب است اگر بخواهد خود را مداوا و بیمارى خود را بر طرف سازد باید به سوى خداى عزّ و جلّ توبه کند و توبه عبارت است از ایمان به او و تذکّر به افکار شایسته و اعمال صالح، هم‌چنان‌که در آیه‌ای درباره کسانی که در صدد علاج دل خود نیستند فرمود: «ثُمَّ لا یَتُوبُونَ وَ لا هُمْ یَذَّکَّرُونَ»؛ باز توبه نمی‌کنند، و متذکّر هم نمی‌گردند!
خداوند متعال انسان را موجودی آزاد و با اراده و اختیار خلق کرده یعنی تکامل انسان از طریق انتخاب و اراده به دست می‌آید؛ بنابر این، اگر افرادی مانند منافقین با اراده و انتخاب خود مسیر ضلالت و گمراهی را انتخاب کنند معنا ندارد خداوند آنها را بالاجبار هدایت کند؛ زیرا؛ اولاً: خلاف حکمت الهی در خلقت انسان است. ثانیاً: هدایت جبری و بدون اراده ارزشی ندارد.
توضیح این که خداوند متعال به همه بندگان خود مهربان است و تمام مقدمات هدایت و سعادت را برای آنان فراهم کرده است اما استفاده از این مقدمات و رسیدن به هدایت و سعادت را در اختیار انسان ها قرار داده است تا هرکس بخواهد یا اراده خود مسیر هدایت را انتخاب کند و هر کس بخواهد به مسیر ضلالت و گمراهی برود. در حقیقت سلامت و بیماری روحی هر فرد در اختیار خود اوست این که قرآن فرموده است: «در قلوب منافقین بیماری وجود دارد و خداوند بر مرض آنها می‌افزاید»، مراد این است که آنان از اختیاری که خداوند به آنها عطا کرده بود تا مسیر هدایت را انتخاب کند سوء استفاده کردند و مسیر ضلالت را برگزیدند، خود را از نعمت هدایت ها و نصایح پیامبران الهی محروم کردند. سنت خداوند چنین است که در همان مسیر نفاقی که خود انتخاب کرده‌اند روز بروز بیشتر سقوط کنند. به عبارت دیگر، سنت و قانون الهی این است همان‌طوری هرکس بیماری جسمی داشته باشد و در صدد مداوای خویش بر نیاید روز بروز بر شدت مرض او افزوده خواهد شد در مورد انحرافات و بیماری‌های روحی و روانی نیز این قانون الهی صادق است و عدم علاج آن با توبه و برگشت، سبب عمیق‌تر شدن آن می‌شود؛ و چون این یک قانون و سنت الهی است از آن جهت به خداوند نسبت داده شده است. بنابراین، این آیه هیچ منافاتی با لطف و مهربانی خداوند ندارد؛ زیرا افراد منحرف و منافق با اختیار خود دستورات الهی را زیر پا مگذارند و در مسیر نفاق قرار می‌گیرند و خود را از لطف، مهربانی و هدایت‌های الهی محروم می‌سازند.


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۳۲, ۲۷/آذر/۹۲
شماره ارسال: #6

(۲۶/آذر/۹۲ ۱۲:۵۵)عبدالرحمن نوشته است:  مثلا میبینی یک نفر در مورد یک مومن(ظاهری یا باطنی) مو رو از ماست میکشه
ولی به یه کافر،منافق یا آدم مریض که میرسه میگرده یه خوبی دربارش میسازه یا پیدا میکنه و اونو بزرگ میکنه
البته این خیلی سادست و درکش نیاز به تحلیل خاصی نداره!

اول اینو بگم!

أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ


بر منکر این آیه لعنت! اما...


اما باید موقعیت سنج بود! عالمی که بر روی منبر کار خرابی می کنه باید در موردش مو رو از ماست بکشی! هرچند با نیت خیر و ناخواسته باشه! کسی مدام حرف دینی میزنه و در کنارش بشدت دافعه ی اخلاقی داره باید در موردش سخت گیر شد! اما در کنارش اگر سگی متعفن روی زمین افتاده بود می تونیم بگیم به به چه دندان های سفیدی داره!

امضای مجتبی110
[تصویر: og2e_[avin]_(214).gif]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۲۱, ۲۷/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/آذر/۹۲ ۲۱:۳۰ توسط قلب.)
شماره ارسال: #7
آواتار
(۲۶/آذر/۹۲ ۱۲:۵۵)عبدالرحمن نوشته است:  بسم الله الرحمن الرحیم

نکته ای که در این آیه است اینه که یک موقع شخصی از روی زور و اجبار مجبور میشه به یک تفکر یا شخصی اظهار طرفداری کنه

ولی یک موقع میبینیم که اصلا چنین موردی هم نیست.

مثلا میبینی یک نفر در مورد یک مومن(ظاهری یا باطنی) مو رو از ماست میکشه

ولی به یه کافر،منافق یا آدم مریض که میرسه میگرده یه خوبی دربارش میسازه یا پیدا میکنه و اونو بزرگ میکنه

اینجاست که کار خراب میشه

این تاپیک را ببینید تا متوجه شوید کافر شاخ و دم ندارد.خیلی از مسلمان نماها شعبه هایی از کفر دارند.

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

شما خوب تحلیل کردید کاملا درسته اینجور آدم ها رو میشه در کنار خودمون حس کنیم
مثلا : داریم یه فیلم جنایی میبینیم طرف میگه ببین چقدر آدمهای تمیزی هستن چقدر با مسئولیت اما این همه قتل و جنایت و مریضیهای روحی و روانی رو نمیبینه که اگر این آدم روانی نبود اصلا نیازی به این همه پلیس نبود


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۲۷, ۲۷/آذر/۹۲
شماره ارسال: #8
آواتار
(۲۷/آذر/۹۲ ۹:۳۲)110 نوشته است:  البته این خیلی سادست و درکش نیاز به تحلیل خاصی نداره!

اول اینو بگم!

أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ

[/font]
بر منکر این آیه لعنت! اما...


[font=Tahoma]
اما باید موقعیت سنج بود! عالمی که بر روی منبر کار خرابی می کنه باید در موردش مو رو از ماست بکشی! هرچند با نیت خیر و ناخواسته باشه! کسی مدام حرف دینی میزنه و در کنارش بشدت دافعه ی اخلاقی داره باید در موردش سخت گیر شد! اما در کنارش اگر سگی متعفن روی زمین افتاده بود می تونیم بگیم به به چه دندان های سفیدی داره!



بله منم نگفتم پیچیدس

ولی اینکه چرا مورد توجه قرار نمیگیره باعث تعجبه

بعضی چیزا بعلت سادگیشون به چشم نمیان!


یک موقع قصد اصلاحه و یک موقع افساد

دانه فلفل سیاه و خال یار ما سیاه!!!!
هر دو جانسوزند اما این کجا و آن کجا
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۲۷, ۲۷/آذر/۹۲
شماره ارسال: #9
آواتار
(۲۷/آذر/۹۲ ۹:۳۲)110 نوشته است:  اما باید موقعیت سنج بود! عالمی که بر روی منبر کار خرابی می کنه باید در موردش مو رو از ماست بکشی! هرچند با نیت خیر و ناخواسته باشه! کسی مدام حرف دینی میزنه و در کنارش بشدت دافعه ی اخلاقی داره باید در موردش سخت گیر شد! اما در کنارش اگر سگی متعفن روی زمین افتاده بود می تونیم بگیم به به چه دندان های سفیدی داره!
بله بستگی به موقعیتش هم داره اما این مثالی که شما زدید درست نیست
آبروی سگه مرده از آبروی یک عالم مهمتره!!!
البته حرف شما از جهتی درسته (اونجایی که شهرت باعث میشه آدم زیر ذره بین بره)
ولی بهانه گیری منافقان در آیات بالا کاملا واضحه
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۵۵, ۱/دی/۹۲
شماره ارسال: #10
آواتار
"إنّ ممّن ینتحلُ مودّتنا أهلَ البیت، من هو أشدُّ فتنةً علی شیعتِنا من الدّجّال.
فقلتُ: بماذا؟
قال: بموالاتِ أعدائِنا و معاداةِ أولیائِنا. إنّه إذا كان كذلك، اختلطَ الحقُّ بالباطل و اشتبهَ الأمرُ فلم یُعرَف مؤمنٌ من منافقٍ"

"همانا از كسانی كه مدعی مودت ما اهل بیت هستند، كسی هست كه در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) فرمودند: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."

حدیث از امام رضا بود

دشمنی با دوستان اهل بیت

دوستی با دشمنان اهل بیت

مواظب باشیم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Thumbs Up اونا چی میگن؟ (دشمن از زبان دشمن) عبدالرحمن 53 10,972 ۲۰/تیر/۹۶ ۲۳:۴۹
آخرین ارسال: عمار94

پرش در بین بخشها:


بالا