کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نماز مستان
۱۲:۳۳, ۲۶/شهریور/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/شهریور/۹۳ ۱۶:۰۵ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: 13930623_0227525.jpg]





باده بیار ساقیا تا که به می وضو کنم

مست خدا شوم نخست پس به نماز رو کنم


کوزه‌گران چو عاقبت از سر من سبو کنند

بهر شراب عشق حق خود سر خود سبو کنم


بوئی از آن شراب اگر وقت نماز بشنوم

رو چو بقبله آورم عطر بهشت بو کنم


چیست بهشت و عطر آن بوی خدا رسد از آن

مست خدای چون شوم کار خدا نکو کنم


گر نرسد بجام دست یا بسبو رسد شکست

باده ز خُم بدم کشم در دهن و گلو کنم


باده بود چو جان مرا گر نرسد روان مرا

غوطه زنم درون خم تن بروان فرو کنم


سر چو ز می تهی شود نیست بجز کدوی خشک

من به یکی کدوی می چارهٔ این کدو کنم


گر نکشم شراب او پس بچه خوشدلی زیم

گر نکنم حدیث او پس بچه گفتگو کنم


کفتر مست او منم بر سر دست او منم

زان بنشاط بیخودی بقو بقو بقو کنم


در ازلم شراب داد جام الست ناب داد

باز کشم از آن شراب مستی کهنه نو کنم


گر ز طبیب عاشقان مرهم لطفی آیدم

زخم هزار ساله را در نفسی رفو کنم

حضرت فیض کاشانی (قدس سره)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۳:۲۴, ۳۰/مهر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/مهر/۹۳ ۲۳:۳۸ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #21
آواتار
فرزند مرحوم نخودکی نقل می کنند:
آقاى نظام التوليه شركشيك آستان قدس رضوى نقل كرد كه شبى از شبهاى زمستان كه هوا خيلى سرد بود و مى باريد، نوبت كشيك من بود، اول شب خدام آستان مباركه به من مراجعه كردند و گفتند به علت سردى هوا و بارش ‍ برف زائرى در حرم نيست ، اجازه دهيد حرم را ببنديم . من نيز به آنان اجازه دادم . مسوؤ لين بيوتات درها را بستند و كليدها را آوردند مسؤ ل بام حرم مطهر آمد و گفت : حاج شيخ حسنعلى اصفهانى از اول شب تا كنون بالاى بام و در پاى گنبد مشغول نماز مى باشند و مدتى است كه در حال ركوع هستند و چند بار كه مراجعه كرديم ايشان را به همان حال ركوع ديديم ، اگر اجازه دهيد به ايشان عرض كنيم كنيم كه مى خواهيد درها را ببنديم . گفتم : خير، ايشان را به حال خود بگذاريد، و مقدارى هيزم در اطاق پشت بام كه مخصوص مستخدمين است بگذاريد كه هرگاه از نماز فارغ شدند استفاده كنند و در بام را نيز ببنديد. مسؤ ل مربوطه مطابق دستور عمل كرد و همه به منزل رفتيم . آنشب برف بسيارى باريد. هنگام سحر كه براى باز كردن درهاى حرم مطهر آمديم ، به خادم بام گفتم برو ببين حاج شيخ در چه حالند.پس از چند دقيقه خادم مزبور بازگشت و گفت : ايشان همانطور در حال ركوع هستند و پشت ايشان با سطح برف مساوى شده است . معلوم شد كه ايشان از اول شب تا سحر در حال ركوع بوده اند و سرماى شديد آنشب سخت زمستانى را هيچ احساس نكرده اند نماز ايشان هنگام اذان صبح به پايان رسيد.

[تصویر: 3590542224646071441.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۲۲, ۱/آبان/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/آبان/۹۳ ۱۴:۲۳ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #22
آواتار
در حالات عرفايي اويس گويند:
بعضي از شب‏ها را مي‏گفت: امشب شب ركوع است و به يك ركوع شب را به صبح مي‏آورد. شبي را مي‏گفت: امشب شب سجود است و به يك سجده شب را سپري مي‏كرد. گفتند: اويس اين چه زحمت است كه بر خود مي‏بيني؟! گفت: كاش از ازل تا ابد يك شب بود و من او را به يك سجده مي‏گذراندم.


مرحوم نخودکی نقل می کند:
در حديثى چنين آمده است كه در اثناء جنگ صفين مردم دسته دسته از اطراف مى آمدند، و با اميرالمؤ منين عليه السلام بيعت كرده و به سپاه آن حضرت مى پيوستند. روزى حضرت فرمودند كه امروز صد نفر مى آيند، و با من بيعت مى كنند نود و نه نفر آمدند و روز بلند شد و وقت آن رسيدكه حضرت براى استراحت بروند اما همچنان در آفتاب گرم نشسته و انتظار مى كشيدند. ابن عباس ‍ مى گويد شبهه اى براى من آمد، زيرا تا كنون هر چه آن حضرت فرموده بودند، تخلف نپذيرفته بود حضرت همچنان منتظر بودند كه اويس قرنى از راه رسيد، ظاهرا ابتدا حضرت را نشناخت ، سؤ ال كرد و حضرت او را به او نشان دادند. وقتى به خدمت آن حضرت رسيد فرمودند:
براى چه آمده اى ؟ عرض كرد براى اين كه با شمابيعت كنم . فرمود: به چه بيعت كنى ؟
عرض كرد: بمهجتى يعنى با سويداى قلب خود، و با دو دست با آن حضرت بيعت كرد و اين امر منحصر به و مختص به خود او بود زيرا باقى مردم بايك دست بيعت مى كردند و سپس آن بزرگوار با دو شمشير، يكى در دست راست وديگرى در دست چپ ، جهاد كرد تا شهيد شد. ديگران سپر را به دست چپ مى گرفتند تا خود را حفظ كنند، اما اين بزرگوار تمام همش على عليه السلام بود و از خود خبرى نداشت ، جانم به فدايش باد كه تن را قابل ندانست كه عرض كرد: بمهجتى پس اى عزيز بهتر آن است كه در هنگام گفتن انعمت عليهم اين بزرگواران را در نظر آورى .
(نشان از بی نشانها)

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۵۸, ۲/آبان/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/آبان/۹۳ ۲۰:۱۷ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #23
آواتار
مرحوم سید عبدالکریم کشمیری فرمودند :
در اطاق به تنهایی مشغول نماز بودم ، در رکوع که نگاه بین دو پا مستحب است بین دو پایم را نگاه می کردم ، دیدم عده ای سفید پوش به من اقتدا کردند ، متوجه شدم اینان فرشتگان می باشند.

[تصویر: 4.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۱۷, ۸/آبان/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/آبان/۹۳ ۱۲:۱۸ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #24
آواتار
سید مرتضی علم الهدی (برادر سید رضی) در وصیت‏نامه اش راجع به نمازش می‏گوید:
"تمام نمازهای واجب مرا که در طول عمرم خوانده‏ام به نیابت از من دوباره بخوانید."
دوستانش پرسیدند چرا؟! شما که فردی وارسته بودید و اهمیت فوق‌العاده‏ ای به نماز می‌دادید، علاقه‏مند و عاشق نماز بودید و همیشه قبل از فرارسیدن وقت نماز وضو گرفته‏، آماده می‏شدید تا وقت نماز فرا رسد، حال چه شد که اینگونه وصیت می‌کنید؟!
سید در پاسخ فرمود:
"آری من علاقه‌مند به نماز بلکه عاشق نماز و راز و نیاز با خالق خود بودم و از راز و نیاز هم لذت فراوان می‏بردم، از این رو همیشه قبل از فرا رسیدن وقت نماز لحظه شماری می‏کردم تا وقت نماز برسد و این تکلیف الهی را انجام دهم و به دلیل همین علاقه شدید و لذت از نماز، وصیت می‌کنم که تمام نمازهای مرا دوباره بخوانید زیرا تصور من این است که شاید نمازهای من کاملا خالص برای خدا انجام نگرفته باشد بلکه بخشی از آنها به خاطر لذت روحی و معنوی خودم به انجام رسیده باشد! پس همه را قضا کنید چون اگر ذره ای از نماز هم برای غیر خدا انجام گرفته باشد شایسته درگاه الهی نیست و می‌ترسم به همین سبب اعمال و راز و نیازهای من مورد پذیرش خدای منان قرار نگیرد!"
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۳۸, ۱۰/آبان/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آبان/۹۳ ۱۴:۳۹ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #25
آواتار
مرحوم انصاری گاه که با شاگردانش به صحرا می رفت، از جمع کناره می گرفت و در گوشه ای به ذکر و فکر و عبادت خود می نشست و آن گاه که به منزل دوستان می رفت می فرمود:
« چرا بیکار بنشینیم؟ و بلند می شدند برای نماز و عبادت »

دکتر علی انصاری می گوید:
دو وضعیت بود که ایشان کاملاً از حالت عادی خارج می شد. یکی در زیارات و یکی بعد از نماز. به خصوص بعد از نماز مغرب و عشاء که یارای حرف زدن نداشت و جلساتی هم که بعد از آن داشتند عموماً به سکوت می گذشت و گاهی هم منقلب می شدند، قلبشان می گرفت و حالت گریه به ایشان دست می داد.
می فرمود:

« خداوند تمام اسرار عرفان را در نماز جمع کرده است. »
[تصویر: i3.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۲۲, ۱۱/آبان/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/آبان/۹۳ ۱۶:۲۴ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #26
آواتار
مرحوم سید جلال الدین آشتیانی:
این نمازی که ما می خوانیم و توجّه نداریم که اذکار رکوع و سجود و تشهد چه معنا دارد، این عملِ نمازخوان، راه به جایی نمی برد! چه آن که فعل او صورت نماز است؛ نه معراج مؤمن است نه دیگر آثار خاص نماز را دارد.
اسم «عظیم» و اسم «علی» از اسمای ذات است و رکوع و سجود وقتی ثمره می بخشد که نماز خوان بالاخره عظمت و کبریا و علوّ حق را به اندازه ای که مظهر امکانی قدرت و توان مشاهدۀ کبریا و عظمت حق را دارا است به چشم قلب مشاهده نماید: «اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ وَ بِقُوَّتِکَ الَّتی قَهَرْتَ بِها کُلَّشَیْءٍ وَ خَضَعَ لَها کُلُّ شَیْءٍ وَ ذَلَّ لَها کُلُّ شَیْءٍ وَ بِجَبَرُوتِکَ الَّتی غَلَبْتَ بِها کُلَّ شَیْءٍ وَ بِعِزَّتِکَ الَّتی لا یَقُومُ لَها شَیْءٌ»
...
عبادات و ادعیه و اذکار، با شرایط خاصّ خود، وجود آدمی را دگرگون می کند و نماز خوان واقعی در خود حب و عشق غیر قابل توصیف نسبت به مبدأ وجود و قبلۀ قبیلۀ ممکنات احساس می کند و بعد از ادامۀ طاعات به ص محبّان می پیوندد و هر قدمی که به حق نزدیک شود، حق قدم ها به او نزدیک می شود و حجب ظلمانی و نورانی بین عبد خود را کنار می زند. از این معنا ارباب معرفت به «منازله» تعبیر کرده اند. و مقام «قابَ قَوسَینِ أو أدنی» نهایت سیر معنوی آن جناب است که خطاب «قِف یا محمّد، أنّ ربّک یصلّی علیک» به آن ناظر است. این صلاة را «صلاة الهی» گویند.

منبع: «جلال حکمت و عرفان»
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۰۱, ۱۳/آبان/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آبان/۹۳ ۲۱:۱۳ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #27
آواتار

حضرت استاد حسن زاده آملی:
نماز عبادت جمعى دارد كليه عبادات تكوينيه موجودات را از نبات و جماد و حيوان چنانكه عارف جامى گفته (كار جماد است پى حى پاك آه) علاوه جامع عبادت قلبى و عقلى كه تشريعى است نيز هست علاوه نماز از جهت ديگر عبادت جامعه است زيرا كه خاصيت زكوة و حج و جهاد و صوم و غيرها دارد.
اما زكوة: چون محك محبت است و گذشتن از ملك خويش در راه دوست و فناى خويش در هستى اوست اين اثر در نماز ظاهر مى‏شود در وقتى كه در مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ‏ تصديق قلبى كنى.
اما صوم: بجهت اينكه مفطرات روزه در نماز حرام است علاوه صمت از كلام مخلوقين لازم است.
اما حج: براى اينكه توجه‏ ظاهرى بكعبه ظاهرى ميكنى از دور توجه‏ ميكنى اما در عوض توجه‏ بكعبه حقيقى مينمايى كه عبارت از دل است كه در عالم بدن انسانى بمنزله كعبه است و بمنزله بيت المعور است در آسمان چهارم و بمنزله عرش است.
اما جهاد: زيرا كه جهاد با نفس اماره است كه جهاد اكبر است و قس ما لم يقل.
هزار و یک نکته، ص 101
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۰۸, ۱۴/آبان/۹۳
شماره ارسال: #28
آواتار
[تصویر: 2Q==]
اهمیت نمازدر کلام مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت (رحمة الله علیه)
اگر نمازتان را مراقبت و محافظت نکنید اگر میلیاردها قطره اشک هم برای سید الشهدا بریزید در آخرت گریه بر سید الشهدا ،که به اندازه یک بال زنبور آن دریاهای آتش را خاموش می کند به هیچ وجه این قطرات اشک از شما دست گیری نخواهد کرد و شما را نجات نمی دهد . مواظب باشید که به بهانه اقامه عزای اباعبد الله و یا عقب بودن کارهای روضه نمازتان را از اول وقت به تاخیر نیاندازید کهامام حسین(علیه السلام) آخرین نمازشان را هم در اول وقت خواندند .




ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۰۳, ۱۶/آبان/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/آبان/۹۳ ۰:۰۶ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #29
آواتار
علامه طهرانی می فرماید:
مرحوم‌ مطهّري‌ در مراجعت‌ از اين‌ ملاقاتها (با مرحوم سید هاشم حداد) بسيار مشعوف‌ بودند، و ميفرمودند: در يكبار كه‌ خدمتشان‌ بودم‌ از من‌ پرسيدند: نماز را چگونه‌ ميخواني‌؟ عرض‌ كردم‌: كاملاً توجّه‌ به‌ معانيِ كلمات‌ و جملات‌ آن‌ دارم‌.
فرمودند: پس‌ كِيْ نماز ميخواني‌؟! در نماز توجّه‌ات‌ به‌ خدا باشد و بس‌! توجّه‌ به‌ معاني‌ مكن‌!
انصافاً اين‌ جملۀ ايشان‌ حاوي‌ أسرار و دقائقي‌ است‌، و حقّ مطلب‌ همينطور است‌ كه‌ افاده‌ فرموده‌اند.
چرا كه‌ در نماز اگر انسان‌ متوجّه‌ معاني‌ نماز شود كه‌ مثلاً إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ به‌ معني‌ آنست‌ كه‌: من‌ فقط‌ ترا عبادت‌ ميكنم‌ و از تو استعانت‌ مي‌طلبم‌، ذهن‌ و فكر نمازگزار بدين‌ حقيقت‌ متوجّه‌ بوده‌ و از توجّه‌ كامل‌ به‌ خدا غافل‌ است‌؛ در حاليكه‌ بايد توجّه‌ صد در صد به‌ سوي‌ خدا باشد و مخاطب‌ فقط‌ خدا باشد، و در اينصورت‌ ديگر توجّه‌ به‌ معني‌ نيست‌ مگر به‌ نحوۀ آلي‌ و مِرْآتي‌، همچنانكه‌ در نماز نبايد انسان‌ توجّه‌ به‌ الفاظ‌ و عبارات‌ آن‌ داشته‌ باشد مگر توجّه‌ آلي‌ و مِرْآتي. زيرا اگر توجّه‌ به‌ الفاظ‌ نماز از صحّت‌ ادا كردن‌ و تجويد آن‌ و أداءِ از مخارج‌ آن‌ شود، ديگر آن‌ نماز، نماز نيست‌؛ نه‌ توجّه‌ به‌ خداست‌ و نه‌ توجّه‌ به‌ معني‌.
ولي‌ اگر توجّه‌ به‌ خدا شود و انسان‌ در خطاب‌ و مكالمه‌اش‌ با خدا لحظه‌اي‌ فرود نيايد، نه‌ فكر الفاظ‌ نماز را بنمايد و نه‌ فكر معاني‌ آنرا، در اينصورت‌ تمام‌ الفاظ‌ خود بخود به‌ نحو آلي‌ و مِرآتي‌ يعني‌ با نظر غير استقلالي‌ آمده‌ و به‌ دنبال‌، جميع‌ معاني‌ نيز به‌ طريق‌ آلي‌ و مِرآتي‌ نه‌ با نظر استقلالي‌ آمده‌ و همه‌ به‌ نحو صحيح‌ و مطلوب‌ أدا شده‌ است‌ بدون‌ آنكه‌ در توجّه‌ تامّ به‌ خداوند و حضور قلب‌ خللي‌ وارد آيد.
مثلاً در همين‌ مكالمات‌ و گفتگوهائي‌ كه‌ ما شبانه‌روز با هم‌ داريم‌، و در سخنرانيها و خطابه‌ها و مراجعات‌ و فصل‌ خصومتها و سائر اموري‌ كه‌ در آنها عنوان‌ تخاطب‌ و گفتگو است‌، تمام‌ توجّه‌ ما به‌ شخص‌ مخاطب‌ است‌ نه‌ به‌ خطاب‌. آنچه‌ در خطاب‌ از مغز و انديشۀ انسان‌ بر زبان‌ جاري‌ ميشود همه‌اش‌ درست‌ و صحيح‌ است‌، بدون‌ اينكه‌ ما توجّه‌ به‌ صحّت‌ آنها داشته‌ باشيم‌؛ و اگر يك‌ لحظه‌ توجّهمان‌ را به‌ عبارات‌ و مطالبي‌ كه‌ ردّ و بدل‌ مي‌شود منعطف‌ سازيم‌، اصل‌ توجّه‌ به‌ خطاب‌ از ميان‌ ميرود و در آن‌ لحظه‌ ديگر مخاطبي‌ وجود ندارد.
بزرگان‌ فرموده‌اند: جمع‌ ميان‌ دو لحاظ‌ استقلالي‌ و آلي‌ نمي‌شود. اگر لحاظمان‌ در نمازها مستقلاّ به‌ خدا باشد حتماً به‌ الفاظ‌ و معاني‌ آنها بايد آلي‌ و غير استقلالي‌ و تَبَعي‌ باشد؛ و اگر لحاظمان‌ را به‌ الفاظ‌ نماز و يا معاني‌ آن‌ مستقلاّ بدوزيم‌، قهراً و اضطراراً بايد توجّهمان‌ به‌ خدا تبعي‌ و ضمنيباشد نه‌ استقلالي‌.
من‌ وقتي‌ با شما سخن‌ ميگويم‌ و مثلاً ميگويم‌: آقا شما امروز مسافرت‌ نكنيد، و در حرم‌ امام‌ رضا بمانيد! صد در صد توجّهم‌ به‌ شما و حقيقت‌ شماست‌. اين‌ را نظر استقلالي‌ نامند. و البتّه‌ اين‌ معاني‌ بدون‌ غلط‌ در ذهن‌ من‌ مي‌آيد و ذهن‌ من‌ الفاظي‌ را متناسب‌ با آن‌ معاني‌ استخدام‌ ميكند و بر زبان‌ جاري‌ مي‌سازد، و بدون‌ هيچ‌ خطائي‌ مُسَلسَلاً اين‌ معاني‌ و الفاظ‌ استخدام‌ شده‌ و به‌ شما براي‌ إبراز و اظهار آن‌ مقصود منتقل‌ ميگردد. امّا اگر بخواهم‌ معني‌ «امروز مسافرت‌ نكنيد» را در ذهن‌ بياورم‌ و يا الفاظ‌ آن‌ را بخصوصه‌ تصوّر نمايم‌، ديگر مخاطب‌ بودن‌ شما از ميان‌ ميرود و استقلال‌ خود را از دست‌ ميدهد؛ مگر ضمني‌ و تبعي‌ و آلي‌ و مرآتي‌.
در نماز كه‌ أهمّ امور است‌ بايد انسان‌ در حضور قلب‌ به‌ خدا منقطع‌ باشد و هيچ‌ خاطره‌اي‌ و انديشه‌اي‌ از ذهن‌ عبور نكند، و اين‌ فقط‌ در صورتي‌ امكان‌پذير است‌ كه‌ جملات‌ و عبارات‌ نماز كه‌ طبعاً حاوي‌ معاني‌ خود مي‌باشند بدون‌ اندك‌ توجّه‌ به‌ خود آنها در ذهن‌ بيايد و بر زبان‌ جاري‌ شود. در اينصورت‌ نماز، نماز است‌. يعني‌ مخاطب‌ خداست‌؛ حضور قلب‌ با خداست‌.
و گرنه‌ حضور قلب‌ با الفاظ‌ و يا با معاني‌است‌؛ و خداوند علِيّ أعْلي‌ مهجور گرديده‌، و فقط‌ به‌ نظر ضمني‌ كه‌ در حقيقت‌ نظر نيست‌ به‌ او ملاحظه‌ شده‌ است‌.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۱۸, ۱۶/آبان/۹۳
شماره ارسال: #30
آواتار
بوعلی سینا می‌گوید، هر وقت مسئله‌ای برای من مشکل می‌شد و از حل آن عاجز می‌شدم وضو می‌گرفتم در مسجد جامع شهر دو رکعت نماز می‌خواندم،چون افضل مساجد هر شهری مسجد جامع آن شهر است که نماز در او فضیلت بیشتری دارد، با خدایم راز و نیاز می‌کردم تا این مسئله برای من حل شود و حل می‌شد.


نکته جالب:

شاگرد معروف بو علی سینا، به نام بهمنیار می‌گوید؛‌ روزی نشسته بودیم که بوعلی برای تدریس بیاید ، وقتی آمد و درس را شروع کرد از نگاهش به ما فهمید درس دیروز را نفهمیده‌ایم، چون کسی که حرف دیروز و درس دیروز را فهمید از چهره او پیداست، مستمعی که حرف گوینده را درک می‌کند گوینده متوجه می‌شود،بهمنیار خود صاحب تحصیل است و از حکمای بزرگ اسلامی، می‌گوید ابن سینا وقتی به چهره ما نگاه کرد فهمید درس دیروز را نفهمیدیم و کم کم به او رساندیم یا فهمید که ما دیشب را با جلسه گفت و شنود جوان‌پسند گذراندیم و مطالعه نکردیم .
بوعلی متأثر شد، به ما گفت؛ عده‌ای در این شهر مشغول طناب‌ بازی‌اند، بالأخره مشغول بازی‌اند می‌کوشند در فن خود که بازی است متخصص شوند، شما که سرگرم فراگیری الهیات‌ و علوم الهی هستید، این تلاش و کوشش را ندارید این حرفها را ابن سینا با اشک چشم به ما گفت، در حالی که اشک از چشمان شیخ الرئیس نازل می‌شد به ما گفت شما به اندازه یک طناب بازی برای درک معارف الهی ارزش قائل نیستید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا