کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شبهه !! ایا تناقضی بین کلام نهج البلاغه با قران وجود دارد؟
۱۲:۰۸, ۲۰/مهر/۹۳
شماره ارسال: #1
آواتار
در نهج البلاغه از 'دنيا' بسيار مذمت شده و در بسيارى از خطبه ها و كلمات قصار آن، مردم به زهد و پارسائى و پشت كردن به لذتهاى مادى و ترك دنياى فانى به همان شيوه اى دعوت شده اند كه عيسى بن مريم عليه السلام پيروانش را به رهبانيت و ترك دنيا ترغيب مى نمود و آنان را از اقبال و توجه به دنيا برحذر مى داشت و حال آنكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سمل فرموده است : 'لا رهبانيه فى الاسلام' يعنى در اسلام رهبانيت نيست و كسى حق ندارد به كلى ترك دنيا كند و گوشه ى عزلت انتخاب نمايد و از اجتماع فاصله گيرد بنابراين نمى توان اينگونه سخنان را به على بن ابى طالب عليه السلام نسبت داد. [ اثر التشيع فى الادب العربى، ص 60. ]


"اولا": پستى و بى ارزشى دنيا چيزى نيست كه بيان آن به يكى از شريعت هاى الهى نظير "شريعت عيسى" اختصاص داشته باشد بلك در تمام شرايع انبياء الهى امت ها را از گرايش و اقبال به دنيا و لذت هاى فانى و پشت كردن به آخرت و جهان ابدى برحذر داشته اند و بر اين واقعيت كه 'حب الدنيا راس كل خطيئه' محبت و علاقه به دنيا سرچشمه و درراس تمام گناهان است- تاكيد كرده اند. و در دين مبين اسلام "كه كاملترين اديان الهى است" نيز بر بى اعتبارى 'دنيا' و فنا ناپذيرى و بى ارزشى آن تاكيد فراوانى شده است. و در بسيارى از آيات قرآن كريم و احاديث نبوى و روايات اهل بيت عليه السلام و همچنين در نهج البلاغه با ذكر مثلهاى جالبى اين مطلب بيان شده است از جمله:



1 - در قرآن كريم سوره ى حديد آيه ى 20 خداوند متعال مى فرمايد: "اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ ؛ بدانيد كه زندگى دنيا در حقيقت، بازى و سرگرمى و آرايش فروشى شما به يكديگر و فزون جويى در اموال و فرزندان است "مثل آنها" چون مثل بارانى است كه كفار "كشاورزان" را رستنى آن "باران" به شگفتى اندازد سپس "آن كشت" خشك شود و آن را زرد بينى آنگه خاشاك شود و در آخرت "دنيا پرستان را" عذابى سخت است و "مومنان را" از جانب خدا آمرزش و خشنودى است و زندگانى دنيا جز كالاى فريبنده نيست".



2 - احاديث بسيارى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در بى ارزشى و بى اعتبارى دينا نقل شده است از جمله: در وصايا و سفارشات آن حضرت به ابوذر مى فرمايد: 'اى ابوذر سوگند به آن كسى كه جان محمد به دست قدرت او است اگر دنيا به اندازه ى بال پشه يا مگسى ارزش داشت هر آينه خداوند حتى يك جرعه آب نصيب كافر نمى كرد اى ابوذر دنيا و آنچه در او است نفرين شده است، جز آنچه در راه رضاى خدا به كار رود و هيچ چيزى نزد خدا مبغوض تر از دنيا نيست.[ مكارم الاخلاق، ج 2 ص 368]



اى ابوذر خداوند تبارك و تعالى به برادرم عيسى وحى نمود كه 'دنيا را دوست نداشته باش زيرا من آن را دوست ندارم و آخرت را دوست داشته باش زيرا آن جاى بازگشت و خانه ى هميشگى است'.



3 - در نهج البلاغه به همين شيوه از دنيا مذمت شده و بى ارزشى و بى اعتبارى آن ضمن مثلهاى جالبى تبيين گرديده است، از جمله فرموده: 'مثل دنيا همچون مار است، پوست آن نرم و دورنش زهر مرگبار است، فريفته ى نادان به آن عشق مى ورزد "به آن مى گرايد" و خردمند دانا از آن برحذر مى باشد "از آن دورى گزيند"[ نهج البلاغه، حكمت 119 - ص 520، چاپ دارالثقلين- قم]



و نيز فرموده: 'دنياى شما نزد من خوارتر است از عطسه "آب بينى" بز ماده'.[ نهج البلاغه، خطبه ى 3، ص 270، چاپ دارالثقلين- قم. ]



و نيز فرموده: 'والله لدنياكم هذه اهون فى عينى من عراق خنزير فى يد مجذوم': [ نهج البلاغه، حكمت 236، ص 540، چاپ دارالثقلين- قم. ] 'به خدا سوگند اين دنياى شما در چشم من خوارتر "و بى ارزش تر" از استخوان بى گوشت خوكى است كه در دست بيمارى جذامى باشد'.



و نيز فرموده: '... و ان دنياكم عندى لاهون من ورقه فى فم جراده تقصمها...': [ نهج البلاغه، خطبه ى 224، ص 538، چاپ دارالثقلين- قم. ] '... و همانا اين دنياى شما نزد من خوارتر و پست تر است از برگى كه در دهان ملخى باشد كه آن را مى جود...'.



و نيز فرموده: 'الا حر يدع هذه اللماظه لاهلها...': [ نهج البلاغه، حكمت 456، ص 585، چاپ دارالثقلين- قم. ]



'آيا آزاد مردى نيست كه اين خرده طعام باقى مانده در ميان دندان "دنياى پست" را براى اهلش واگذارد؟ "از آن اجتناب و دورى كند".



و نيز فرموده: 'اهل الدنيا كركب يسار بهم و هم نيام': [ نهج البلاغه، حكمت 64، ص 509، چاپ دارالثقلين- قم]



'اهل دنيا مانند كاروانى هستند كه ايشان را مى برند در حالى كه آنان خوابند ' "و آگاه نيستند كه ناگهان راه طى شده به جايگاه ابدى مى رسند".



و نيز فرموده: 'فانها "الدنيا" عند ذوى العقول كفى الظل بينا تراه سابغا حتى قلص و زائدا حتى نقص': [ نهج البلاغه، خطبه 63، ص 83، چاپ دارالثقلين- قم] 'دنيا در نظر خردمندان مانند برگشتن سايه است كه تا آن را گسترش يافته ببينى، كوتاه مى گردد و از بين مى رود و تا آن را زياد بينى كاهش يابد "دنيا همچون سايه ى زود گذر است و براى اهلش باقى نمى ماند".



از آنچه گذشت روشن شد كه اميرالمومنين عليه السلام در نهج البلاغه مردم را از همان دنياى مذمومى برحذر داشته كه در قرآن كريم "سوره ى حديد آيه ى 20" به " لهو و لعب..." توصيف شده است.



و دعوت به زهد و پارسائى از همان متاع دنيائى كرده كه قرآن كريم آنها را برشمرده ومردم را به پرهيز از آن و توجه به عالم آخرت و آنچه نزد خدا است ترغيب كرده است. آنجا كه مى فرمايد:"زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ ؛دوستى خواستنيهاى "گوناگون" از: زنان و پسران و ثروتهاى فروان از زر و سيم و اسبهاى نشاندار و دامها و كشتزارها براى مردم آراسته شده "ليكن" اين جمله مايه ى تمتع "بهره مندى" زندگى دنيا است و "حال آنكه" فرجام نيكو نزد خدا است " [ سوره ى آل عمران، آيه ى 14]



بنابراين نمى توان گفت: نهج البلاغه مردم را به گوشه گيرى و عزلت فراخوانده، بلكه خطبه ها و كلمات قصار آن حضرت كه در اين زمينه آمده كلا هماهنگ با روح اسلام و قرآن كريم و احاديث نبوى است.



"و ثانيا" از آنجا كه هميشه حب دنيا بزرگترين مانع راه سعادت انسانها بوده است و شيفتگى نسبت به زرق و برق آن سرچشمه ى انواع گناهان مى باشد، لذا در بسيارى از خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار نهج البلاغه از آن نكوهش شده است، ولى در عين حال هنگامى كه آن حضرت- شنيد شخصى دنيا را مذمت و نكوهش مى كند او را توبيخ نمود و فرمود:'اى نكوهنده ى دنيا كه خود به نيرنگ آن فريفته شده اى و با باطلهاى آن دلباخته اى تو خود فريفته ى دنيائى و آن را نكوهش مى كنى؟ تو بر دنيا دعوى گناه دارى؟ يا دنيا بايد بر تو دعوى كند كه گناهكارى؟ از كجا و چه وقت دنيا تو را سرگردان نمود؟ يا كى فريبت داد؟ آيا با پوسيدگى گورهاى پدرانت يا با آرامگاههاى زير خاك مادرانت؟'.



چه بسيار بيماران و دردمندانى كه تو با دست و پنجه ات از آنان پرستارى كردى و آنان را يارى نمودى؟ و مى خواستى بهبود يابند و از پزشكان برايشان دارو مى طلبيدى بامدادان كه دارويت آنان را بهبودى نداد و گريه ات براى آنان سودى نداشت و ترست فايده اى نبخشيد و آنچه خواهانش بودى به تو نرسيد و تو با تمام نيرو و قدرت خود نتوانستى مرگ را از آنان دور كنى دنيا براى تو حال آنان را مثال زد "سرمشقت قرار داد" و با گورهايشان گور خودت را به رخت كشيد "تا بدانى با تو نيز همان خواهد كرد كه با او نمود".



همانا دنيا سراى راستى است براى كسى كه به راستى با آن درآيد و خانه ى عافيت و سلامتى است براى كسى كه به خوبى آن را بفهمد و خانه ى بى نيازى و توانگرى است براى كسى كه از آن توشه برگيرد و خانه ى پند است براى كسى كه پند پذيرد، دنيا سجده گاه دوستان خدا و محل نماز فرشتگان الهى است، فرودگاه وحى خدا و جايگاه تجارت دوستان او است، در آن كسب رحمت نموده و بهشت را سود برند.



پس چه كسى آن را نكوهش مى كند؟ و حال آنكه خود او است كه اعلام جدائى كرده و مفارقتش را فرياد زده "و گفته كه ماندگار نيست" و از نابودى و مرگ خود و اهلش خبر داده، با بلاهاى خود بلاى دوزخ را مجسم كرده و با شادمانى خود شادمانى بهشت را نشان داده، شامگاهان به سلامت گذرد و بامدادن با سوك و مصيبت باز آيد تا مشتاق سازد و بيم دهد و تهديد كند و بترساند و هشدار دهد.



پس اشخاصى فرداى پشيمانى- روز قيامت- آن را نكوهش كنند. و ديگران "نيكوكاران" در روز رستاخيز آن را بستانيد، زيرا دنيا "حقايق را" به آنها يادآور شد و آنها متذكر شدند "و از آن پند گرفتند" و رويدادها را برايشان حكايت كرد و تصديقش نمودند و آنها را پند و اندرز داد، پندها را پذيرفتند'.



خلاصه: از ديدگاه نهج البلاغه دنيا بر دو گونه است:
"الف" دنياى ممدوح "قابل ستايش".
"ب" دنياى مذموم "مورد نكوهش"


دنيا گرائى و محبت كوركورانه و عشق به "متاع الحياه الدنيا" و سعى و تلاش براى به دست آوردن آن از هر راهى كه شد- حلال باشد يا حرام و غفلت از جهان ابدى، دنياى مذموم و مورد نكوهش است، گرچه زيبا و شيرين و سر سبز و خرم است 'حلوه خضراء' [ نهج البلاغه، خطبه ى 45، صفحه ى 71، چاپ دارالثقلين- قم]



اما سعى و كوشش براى به دست آوردن مال حلال جهت حفظ آبرو و گشايش بر اهل و عيال و صله ى ارحام و رسيدگى به مستمندان و ترويج حق و دفع باطل و امثال آن، دنياى ممدوح است، بلكه در حقيقت اينگون تلاشها تلاش براى آخرت است نه دنيا.



اميرمومنان عليه السلام در يكى از خطبه هاى نهج البلاغه مى فرمايد: 'و من ابصر بها بصرته و من ابصر اليها اعمته': [ نهج البلاغه، خطبه ى 82، صفحه ى 98، چاپ دارالثقلين- قم]



يعنى كسى كه "با چشم بصيرت" به دنيا نگريست، دنيا حقيقت را به وى مى نماياند "و او را آگاهى بخشد" و آن كسى كه در دنيا نگريست "چشم به دنيا دوخت" او را كور "دل" مى نمايد.



بنابراين كسانى كه به دنيا با ديد ابزارى مى نگرند 'ابصر بها' و از آن توشه ى لازم را بهره مند مى شوند دنيا نزد آنان ممدوح و مورد ستايش است و كساى كه به دنيا چشم دوخته اند 'ابصر اليها' و عملكردشان نادرست مى باشد دنياى آنان مذموم و مورد نكوهش است.



"ثالثا" گر چه در نهج البلاغه از كسانى كه همچون عيسى بن مريم عليه السلام ترك دنيا كرده و هيچ توجهى به آن ندارند تجليل شده و آن حضرت به نوف بكالى مى فرمايد: 'اى نوف خوشا به حال آنان كه دل از اين جهان گسستند و بدان جهان بستند... اينان چون مسيح رشته ى دوستى دنيا را از خود بريده و هيچ توجهى بدان ندارند'. [ نهج البلاغه، حكمت 104، ص 516، چاپ دارالثقلين- قم]



ولى اين بدان معنى نيست كه آن حضرت به رهبانيت دعوت مى كند، زيرا در تشبيه چيزى به چيزى ديگر وجود فقط يك وجه شباهت ميان آن دو كافى است، مثلا اگر گفته شود 'حسن' همچون شير است بدين معنى است كه او در دليرى همانند او است نه اينكه او چنگ و دندان دارد و يا با چهار دست و پا راه مى رود. و همچنين منظور اميرمومنان عليه السلام در تشبيه تاركان دنيا به حضرت مسيح عليه السلام فقط از جهت دلبستگى نداشتن به دنيا است نه رهبانيت و شيوه ى زندگانى او كه بدون زن و فرزند و خانه و كاشانه بوده است زيرا در جاى ديگرى از نهج البلاغه مى خوانيم كه اميرمومنان عليه السلام به شدت از رهبانيت و ترك زن و فرزند نكوهش كرده است.



آن حضرت پس از جنگ 'جمل'در بصره جهت عيادت 'علاء بن زياد حارثى' كه از ياران امام عليه السلام بود به خانه ى او رفت وقتى كه خانه ى بسيار مجلل و وسيع او را ديد فرمود با اين خانه ى وسيع در دنيا چه مى كنى؟ در حالى كه در آخرت به آن نيازمندترى:آرى اگر بخواهى مى توانى با همين خانه به ثواب آخرت برسى. در اين خانه ى وسيع ميهمانان را پذيرائى كنى. به خويشاوندان با نيكوكارى بپيوندى. و حقوقى كه بر گردن تو است به صاحبان حق برسانى. پس آنگاه تو با همين خانه ى وسيع مى توانى به ثواب آخرت دستيابى. علاء گفت: از برادرم 'عاصم بن زياد' به شما شكايت مى كنم: فرمود: مگر او را چه شده است؟



گفت: عباى "پشمينه" پوشيده و از دنيا كناره گرفته است. امام عليه السلام فرمود: او را بياوريد. هنگامى كه آمد به او فرمود: اى دشمنك جان خويش شيطان تو را سرگردان ساخته آيا تو به زن و فرزندانت رحم نمى كنى؟ تو مى پندارى كه خداوند نعمتهاى پاكيزه اش را حلال كرده اما دوست ندارد تو از آنها استفاده كنى؟ تو در برابر خدا كوچك تر از آنى كه اين گونه با تو رفتار كند "اين مقام اولياى خاص خدا است".



عاصم گفت: اى اميرمومنان پس چرا تو با اين لباس خشن و آن غذاى ناگوار به سر مى برى؟ حضرت فرمود: واى بر تو من همانند تو نيستم، خداوند بر پيشوايان حق واجب كرده كه خود را با مردم ناتوان و تهيدست همسو كنند.



تا فقر و ندارى تنگدست را به هيجان نياورد و به طغيان نكشاند'. [ نهج البلاغه، خطبه ى 209، ص 336. چاپ دارالثقلين- قم]



از آنچه گذشت به خوبى روشن سد كه اين شبهه نيز ناتمام است و نهج البلاغه هيچ گاه دعوت به رهبانيت نكرده است.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Lightbulb آیا بت پرستی نوعی توحید است؟ (شبهه مخالفان وحدت وجود) عبدالرحمن 7 2,200 ۷/اسفند/۹۶ ۲۲:۴۹
آخرین ارسال: mdroudgar
  اثبات وجود یا عدم وجود خدا ( از نگاه شما با هر عقیده ای) mahdy30na 45 14,088 ۱/شهریور/۹۳ ۱۶:۵۲
آخرین ارسال: mahdy30na

پرش در بین بخشها:


بالا